نرجس خاتون

نوشته‌ها

نرجس خاتون قدیسه دینی و اخلاقی

اشاره:

سرنوشت نرجس مادر امام زمان (علیه السلام) به اراده خداوند رقم خورده است که از دربار قیصر روم به منزل امام معصوم می رسد. داستان این زند پاکدامن و قدیسه مسیحی انسان را به حیرت می آوردکه چگونه امکان دارد یک دختر مسیحی همسر امام معصوم شده و تا فرزندی را دنیا بیاورد که جهان را پر از عدل و قسط نموده پس از آنکه پر از جور و ظلم می شود. در این مقاله به داستان زندگی و کیفیت ورود این بانوی بزرگ به خانه اهل بیت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) پرداخته شده است.

سفرهای باطنی برای رسیدن به محبوب

شاهزاده روم تا قبل از رسیدن به بیت امام هادی(علیه السّلام) فراز و نشیبهایی را پشت سر گذاشته است؛ فراز و نشیبهایی که همگی مقدمات رسیدن به محبوب و تولد منجی و مصلح عالم بشریت میباشند. سیزده سال اول زندگی این دختر نیک صورت و زیبا اندام، در ناز و نعمت فراوان با تجملات خیره کننده مادی، در کاخ سلطنتی قیصر روم بوده است که با حادثه وحشتناک و پر از رمز و راز جشن برپا شده برای ازدواج او، به نقطه عطفی مهم و حیاتی رسید. در پی این دوران، عشق سوزان و مخفی سوسن در فراق محبوب، وی را به بیماری علاج ناپذیر مبتلا ساخت. سوسن با رازداری، صبر و شکیبایی و نیز ادب و متانت ورود به مرتبه ی بعدی را دارد. با رؤیای دوم، در معرض یکی از سخت ترین آزمایشهای الهی قرار گرفت و سومین مرحله از زندگی سوسن، یعنی طی کردن سفری باطنی آغاز شد؛ سفری که باید از همه مادیات، تجملات، محبوبیت های درون قصر، وابستگی های خانوادگی، عقاید پیشین و تحریف شده و در مجموع از همه دنیایی که تاکنون با آن آشنا شده و به آن دلبستگی داشته و از هر چه رنگ و بوی دنیا زدگی دارد، دل برکند و یکپارچه تسلیم محبوب شود. (رمز رسیدن به محبوب اسلام است) و او باید هر چه دارد رها کند و تماماً پذیرای توحید، رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) و امامت ائمه اطهار(علیهم السّلام) گردد و با اسلام آوردن به هر آن چه محبوب است برسد.

محبوب یعنی همه ی خوبی، تمام سعادت و اوج کمال. محبوب یعنی در آغوش کشیدن خوشبختی؛ یعنی درک همهی نعمتها و لذتها، چه دنیایی و چه اخروی. و اسلام اقیانوس بیانتهایی است که هر چه محبوب و خواستنی است در آن صید میشود. آزادی و حریت، سیادت و آقایی، علم ودانش، صمیمیت و محبت و سرانجام فنای در حق، همه و همه در اسلام و با اسلام دست یافتنی است. شاهزاده روم با گذر موفقییت آمیز خود از این مرحله و رسیدن به مقام تسلیم بودن در برابر حق، بزرگترین گام را برای رسیدن به مرتبه قدیسه شدن برمیدارد و به تمامی مسلمانان و شیعیان نشان میدهد که تنها راه رسیدن به پاکی و زلالی، تسلیم بودن کامل در برابر فرامین الهی است تا آن جا که قدیسان و پاکان حتی خواست محبوب را هم بر میل و خواست خود ترجیح میدهند.

ملیکا از مرحله وهم، شک و گمان میگذرد و سیر تکامل انسانی خویش را آغاز میکند و با گفتن شهادتین از این امتحان نیز با سربلندی بیرون میآید. اما او تازه به مرز یقین رسیده و باید باگذر از آزمونهای سخت دیگر وارد دریای مواج یقین گردد و یکی پس از دیگری مراتب آن را طی کند. نشیب و فرازها، تلخی ها و هزاران درد و محنت را باید تحمل کند؛ دوستی ها، دشمنی ها، جنگ و جدالها را ببیند تا کم کم عقل او پخته گردد و یک انسان با تجربه، با استقامت ، حکیم وتوانا تربیت شود. بدین گونه، سوسن از میان لجنزار مادیت و شهوت پرستی، از میان دنیای تجملات و محبوبیت ها و قدرتهای دنیایی پا بیرون میگذارد و با ترک لذتهای جسمانی و راحتی و تن پروری درون قصر،به مرحله دیگر زندگی خویش وارد میشود. او به امر معشوق خویش تن به اسارت میدهد. رنج و مرارت شرکت در صحنه نبرد، تلخی سفر از روم تا بغداد به عنوان یک کنیز، حقارت اسارت و خریده شدن در برابر دویست و بیست دینار را با جان و دل میپذیرد. در هیچ لحظه ای امید خویش را از دست نمیدهد و بجز محبوب خویش فکر و خیالی ندارد و فقط در راه اطاعت فرامین او گام برمیدارد. با تمامی نجابت و اصالت خانوادگی، آداب و کمالات ارثی و اکتسابی، خویشتنداری و غنای طبع، در برابر محبوب با کمال ادب، احترام و عزت نفس، متواضعانه و خردمندانه سر تسلیم فرود میآورد. با شجاعت، استقامت وعزمی راسخ، تن به مهلکه میدهد و کیمیای وجود خویش را زلالتر از پیش میسازد وآن چنان در راه عشق و معرفت پاک و صحیح ره مینوردد که به اوج قله کمال و سعادت نایل میگردد.(همان، ص ۷۹، ص۸۷)

پیک امام هادی(علیه السّلام) و خریداری نرگس

دختری باید از سرزمین روم شرقی، آن هم از خاندان امپراتور، برای همیشه قدم در ساحت دنیای اسلام میگذاشت. از این ماجرا هیچکس آگاه نبود بجز امام هادی(علیه السّلام) که علم امامت داشت. تنها او بود که میدانست عروس والاتبارش به حکم خدای بزرگ از دنیای مسیح به دنیای اسلام میآید. (انجمن ادبی حضرت حجت، ۱۳۳۵، ص ۵۹)

هنگام ظهر در کنار رود گل آلود دجله، بر سر بازار برده فروشان برخی از گماشتگان اشراف بنیعباس، عده ای از جوانان بغداد و گروهی از مردم بیکار و تماشاگر در انتظار رسیدن کشتی هایی بودند که غلامان و کنیزان را از سرزمینهای دوردست به پایتخت کشورهای اسلامی، یعنی بغداد بزرگ، آراسته و پرجمعیت، می آورد.(همان، ص ۱۲) در این میان، بُشر پسر سلیمان و از نواده های ابوایوب انصاری مأموریتی بزرگ و دقیق به عهده داشت؛ زیرا چند شب پیش ،کافور غلامهای امام هادی(علیه السّلام) نزد وی آمده و او را به نزد امام فراخوانده بود. امام (علیه السّلام) در حضور وی نامهای به خط رومی نوشت، آن را بست و مهر کرد. آن نامه را با دویست و بیست سکه طلا(دینار) به او سپرد و با لحنی آرام و متین گفت: ای بشر! باید در فلان روز در بازار بردهفروشان در کنار پل بغداد حاضر باشی و در میان برده فروشان به جست و جوی عمرو پسر یزید باشی که کنیزان را برای فروش عرضه میدارد. در میان آنان در پی کنیزی باش که جامهای از حریر پوشیده، خزی به گردن انداخته، نگاهی نافذ دارد و به زبان بیگانه سخن میگوید.

بشر در پی انجام مأموریت خویش، دختر زیبا و نازنینی را پیدا کرد که تمامی نشانههایی را که امام ذکر کرده بودند در وی دیده میشد و سخت از وضع خود ناراضی و در انتظار عنایت خداوند بود. از دیدن خریداران در عذاب بود و با فروشنده خود به خشم و عتاب سخن میگفت و اجازه نمیداد او را به خریداران طالب او حتی به بهای زیاد بفروشد. وقتی تمام نشانه ها درباره این کنیز کامل گشت، بُشر پیش رفت و نامهی امام را به برده فروش داد تا به آن کنیز بدهد. او با دستی لرزان نامه را باز کرد و با خواندن چند سطر از آن با صدای بلند شروع به گریستن کرد و با آهنگی مصمم به برده فروش اعلام کرد که اگر مرا به صاحب این نامه نفروشی، خود را خواهم کشت و سود تو در کار زیان تو خواهد بود. پس از گفتگوی بسیار، سرانجام برده فروش مبلغ پیشنهادی بُشر را قبول کرد و دختر نازنین را که سرشک شوق از گونه های زیبابش جاری بود به دست بُشر سپرد.

در بین راه، بُشر از وی پرسید: چگونه نامه ای را که صاحبش برای تو مجهول است این قدر میبوسی؟! دختر زیبا با نگاهی ملامت آمیز به بشر نگریست و به او پاسخ داد: ای بی خبر از حال بزرگان! بشنو قصه مرا تا بدانی که این نامه فرخنده را پیش از شناختن نویسنده بزرگوارش نمی بوسم! و آن گاه ماجرای زندگی خویش تا آن لحظه را برای او بازگو کرد.( صدوق، ۱۳۶۳، ج۲، ص ۴۱۷)

در کوی جانان

دو مسافر که یکی به نور عشق دلش تابان بود و دیگری به فروغ ایمان،شتابان راه میان بغداد و سامرا را طی کردند و سرانجام هر دو به کوی جانان رسیدند. بُشر، ملیکا را به خدمت مولای خود امام علی النقی(علیه السّلام) برد و نگاه رضایتآمیز امام (علیه السّلام) دل او را آرامش بخشید و دانست خدمت صادقانه او مورد قبول قرار گرفته است.(انجمن ادبی حضرت حجت، ۱۳۳۵، ص ۲۱)

نرجس از دیدن امام هادی(علیه السّلام) در کمال حجب و شرم، از مسرت بیتاب بود که با دو آزمون در دو بُعد نظر و عمل محک خورد. در نخستین دیدار، امام دهم (علیه السّلام) از او پرسید: چگونه خداوند عزت اسلام، ذلّت نصرانیت و شرف حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و خاندان او را به تو نشان داد؟

با این سؤال، نرجس خاتون از نظر عقیده و ایمان به توحید، نفی شرک و ولایت رسول الله(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السّلام) که شرط توحید و مکمل آن است مورد سنجش قرار گرفت؛ سنجش از آن چه او را از زوم تا بغداد کشانیده بود؛ یعنی علاقه و رغبت به دین جدید، انزجار و تنفر از دین تحریف شده قبلی و عشق به امامت و ولایت که چگونگی سلوک و طی طریق را بر او روشن کرده بود. سوسن در پاسخ به امام، کمال ادب و معرفت خویش و عمق اعتقادش را هویدا می سازد و می گوید: ( چه عرض کنم دربارهی موضوعی که شما داناتر از من به این امر هستید؟)

با توفیق شاهزاده روم در امتحان اول، امام هادی(علیه السّلام) میزان گسستن او از دنیا و مظاهر آن به ویژه از مال و ثروت را مورد سؤال قرار میدهند و میفرمایند: ( میخواهم به تو احسانی کنم، هر کدام که در نزد تو دوست داشتنی است انتخاب بنما؛ ده هزار دینار! یا بشارت و مژده ای مسرت بخش؟) بار دیگر ملیکا ادب و متانت خویش و نیز انقطاع کاملش از دنیا و متعلقات آن را به اثبات میرساند و میگوید: طالب مژده و بشارتم.

امام (علیه السّلام) نیز او را بشارت میدهند به فرزندی که شرق و غرب عالم را مالک شود و زمین را از عدالت پر کند، پس از آن که آکنده از ظلم و جور شده است.

آموزش در مکتب حکیمه خاتون

امام هادی(علیه السّلام) ملیکا و حکیمه خاتون را به یکدیگر معرفی کرد خطاب به حکیمه خاتون فرمود: از دختر رسول خدا! او را به منزل خود ببر و واجبات دین و آداب و سنن اسلام را به او بیاموز؛ همانا که او همسر ابا محمد و مادر قائم آل محمد است. (صدوق، ۱۳۶۳، ج۲، ص ۴۱۷)

حکیمه خاتون، تازه وارد عزیز و محبوب را به خانه برد تا معارفی که خود در مکتب سه امام(حضرت جواد(علیه السّلام) امام هادی(علیه السّلام) و امام حسن عسکری(علیه السّلام) فرا گرفته بود به او بیاموزد. حکیمه خاتون سرآمد زنان علوی و هاشمی بود و ازمجموعه فضایل و مناقبی بهره داشت که او را محرم اسرار امامت ساخت.(محلاتی، ۱۳۷۳، ج۴، ص ۱۵۷) وی با شفقت و مهربانی فراوان، توجه کامل به تعلیم و تربیت نرجس داشت و با اهتمام کامل به این امر پرداخت.

نرجس خاتون چند روز پیش از ازدواج، با توجه به استعداد عالی و زمینههای موروثی و اکتسابی پیشین خود، آن چه لازم و شایسته بود، از معلم و مربی بزرگ خویش فراگرفت. با گذراندن این دورهی فراق مجدد از محبوب و فراگرفتن تعالیم لازم، یکی دیگر از مراحل زندگی نرجس خاتون رقم خورد و او از چنان شخصیت برجسته و والایی بهرهمند گشت و دارای فضایل و معنویتی شدکه حکیمه خاتون دختر امام جواد(علیه السّلام)، خواهر امام هادی(علیه السّلام) و عمه امام حسن عسکری(علیه السّلام) وی را سرآمد و سرور خاندان خویش خواند و خود را خدمتگزار او نامید.( درودگر، ۱۳۸۲، ص۱۳)

ایام وصال

مدتی از اقامت سوسن در سامرا و در خانه حکیمه خاتون گذشت و وی همواره با دلی بیتاب دیدار ابا محمد را آرزو میکرد. او با سرور ویژه ای، بی صبرانه منتظر دیدن یار و رفتن به خانه دوست بود تا آن که لحظه موعود فرا رسید.

روزی جوانی زیبا چهره، گندمگون، خوشقامت ، با هیبتی نیکو، جذاب و بیمانند و اخلاقی همانند خلق و خوی رسول الله(صلی الله علیه و آله) که تعظیم همگان را برمی انگیخت، به منظور دیدار عمهی خویش، حکیمه خاتون، پای به سرای او گذاشت.

در خانه عمه، نگاه این جوان بی همتای هاشمی به نرگس افتاد و لحظهای به او خیره شد. حکیمه خاتون که منتظر فرصت و در پی بهانه بود، این پیشامد را غنیمت دانست و از آن امام والامقام کسب اجازه نمود تا نرگس را برای همسری نزد ایشان بفرستد. امام با ذکر این مطلب که نگاه ایشان از تعجب بر نرگس خیره مانده بود؛ چرا که به زودی از او فرزندی متولد میشود که در نزد خداوند سرفراز است و همان کسی است که زمین را مملو از عدل و داد میکند، فرمود: در مورد ازدواج، از پدرم اجازه بگیر.

نگاه خبرهی امام (علیه السّلام) به نرجس خاتون ، برای توصیف مقام والای ایشان کفایت می کند؛ زیرا هرگز ممکن نیست زیبایی های جسمی وی باعث شگفتی امام (علیه السّلام) گردد، بلکه این تعجب و مجذوبیت، فقط می تواند به لحاظ کمالات معنوی، فضایل اخلاقی و سعهی وجودی نرجس خاتون باشد؛آن چنان ویژگیهایی که وی را شایستهی مادری امام عصر(عجل الله تعالی) بسازد. در این زمینه توجه به این مطلب مفید است که پدر و مادر، هر دو در تکوین جنین از نظر ویژگیهای جسمانی و از جهات صفات و استعدادهای روحی و درونی شریک و سهیم میباشند.وجود مادر، صدف پرورش فرزند است که تأثیرات فراوانی بر مولود خویش باقی میگذارد. شخصیت فوق العادهی اخلاقی، معنوی و دینی نرجس خاتون به حدی بوده است که او را همکفو و شایسته همسری امام حسن عسکری(علیه السّلام) ساخته و لیاقت و افتخار مادری برای مولودی را یافته است که جهان و بشریت مانند آن را تاکنون به خود ندیده و نخواهد دید.

جایگاه رفیع و بلند مرتبه این قدیسه دینی و اسوه اخلاقی در بین شیعیان،برگرفته از مقام والای ایشان و در جهت تعالیم و روایات اهل بیت(علیهم السّلام) میباشد. با وجود تقیه  فراوان و برنامههای جدی برای مخفی داشتن سیمای نرجس خاتون، برای محافظت جان وی و فرزند بلند مرتبه اش، باز هم کمالات اخلاقی و مقامات معنوی حضرت نرجس، از لابه لای روایات پرتوافشانی میکند و سبب منزلت ویژهی ایشان نزد شیعیان گشته است . برای نمونه، در روایات فراوانی، حضرت حجت(عجل الله تعالی) به عنوان فرزند دختر قیصر روم، پسر بهترین کنیزان( ابن خیره الاماء) و یا فرزنده سیده بزرگ کنیزان( ابن سیده الاماء) معرفی شده است. در ذکر منزلت ایشان نزد شیعه، تعبیر و توصیف حکیمه خاتون، دختر والاگهر امام محمد جواد(علیه السّلام) با آن همه عظمت و شرافت، نسبت به وی کفایت میکند که خطاب به ایشان فرمودند:

( بلکه تو خانم و صاحب اختیار من هستی؛ به خدا نمیگذارم که کفش از پای من درآوری خدمت من کنی، بلکه من به روی چشم خدمت به شما را انجام میدهم.) (مجلسی،۱۰۳۷، ج۵۱، ص۱۲)

با کسب اجازه از پدر داماد و انجام مقدمات لازم، سرانجام نرگس در منزل حکیمه خاتون همسری ابا محمد(علیه السّلام) درآمد و سپس در بیت نور و ولایت، منزل امام هادی(علیه السّلام) سکنا گزیدند و زندگی مشترک و شیرینی را آغاز کردند.(صدوق، ۱۳۶۳، ج۲، ص ۴۲۶ / مجلسی، ۱۳۰۷، ج۵۱، ص ۱۱)

دوران همسری نرگس با ابا محمد(علیه السّلام) به سرعت سپری میشد و خاطرههای خوش و شیرین در آن رقم خورده و ماندگار میگشت تا آن که در رجب ۲۵۴ق، امام هادی(علیه السّلام) در اثر مسمومیت به شهادت رسید و امام حسن عسکری(علیه السّلام) در ۲۲ سالگی مقام الهی امامت را به عهده گرفت و همسر با وفای حضرت در این مقطع نیز همچون گذشته، خود را مهیای فداکاری و پذیرش خطرات و تهدیدها کرد و بیش از پیش متوجه اهمیت زمان و نقش خویش شد. (پورامینی،۱۳۷۸ ، ص ۷۰)

در این دوران، تهدیدها و ستمها بر امام یازدهم و همسر گرامی اش شدت یافت. حکومت عباسی نظارت بر امام را شدیدتر و جدیتر ساخت و امام را ملزم به حضور مکرر در دربار میکرد. در ادامه، دستور بازداشت و حبس امام صادر گردید و حتی توطئه قتل ایشان تدارک دیده شد که موفق نبود.

بانوی بزرگوار و همسر امام، سنگینی این محنتها و ستمها را لمس کرده، آن را به جان میخرید. رنج و فشار حاکمان ظلم و جور در این دوران بیش از هر وقت دیگری بود و سعی جدی در قتل اهل بیت(علیهم السّلام) و قطع نسل ایشان داشتند تا به خیال خود به هدفشان ممانعت از تولد امام قائم (علیه السّلام) نایل گردند.

گل نرگس

اگرچه امام حسن عسکری(علیه السّلام) از تولد فرزند خویش در برابر دشمنان و در نزد عامه مردم سخن نمی گفت، اما به یاران خاص خویش تولد منجی موعود را بشارت میداد و مادر او را نرجس معرفی میکرد.(شیخ صدوق، ۱۳۶۳، ج۱، ص۳۷)

سرانجام غروب چهاردهم شعبان سال ۲۵۵ قمری فرارسید و امام (علیه السّلام) حکیمه خاتون را که محرم اسرار امامت و ولایت قرار داده بود، امر کرد که نزد نرجس بماند؛ زیرا امشب مولود شریف و ارجمند او متولد میشود و این فرزند از نرگس، و نه از غیراو خواهد بود. این در حالی بود که هیچ آثار حملی در نرگس دیده نمیشد و امام، او را به مادر موسی و فرزند خویش را به حضرت موسی تشبیه فرمود که آثار حمل او آشکار نبود و هیچکس تا هنگام تولد اطلاع نداشت؛ زیرا فرعون در جستوجوی حضرت موسی، شکم زنان حامله را می شکافت.( الخصیبی، ۱۳۸۰،ص ۳۵۳)

در پی امر امام (علیه السّلام)، حکیمه خاتون نزد نرگس رفته، به وی میگوید: ( تو سرور من و سالار خانوادهام هستی! … امشب خداوند به تو فرزندی عطا خواهد کرد که سید دنیا و آخرت خواهد بود.)

تا سحرگاه نیمه شعبان هیچ آثاری از حمل و تولد و کودک در نرگس ظاهر نگشت تا آن که نرگس با اضطراب از خواب بیدار شد در حالی که در خود دردی احساس میکرد. به هنگام ولادت مهدی(علیه السّلام) هاله ای از نور بین حکیمه خاتون و نرگس فاصله شد و وقتی حکیمه به خود آمد، نوری خیره کننده در جبین نرگس مشاهده کرد و در کنارش کودکی که رو به قبله، سر به سجده گذاشته بود.(صدوق، ۱۳۶۳، ج۲، ص ۴۲۶)

بدین ترتیب ، گل نرگس در سحرگاه نیمه ی شعبان، در شهر سامره به دنیا آمد که نام زیبایش نام پیامبر و لقبش مهدی، قائم، امام زمان و ولی عصر میباشد.

در نیمه شعبان که جهان داشت سکون

گفتا صنمی، سرو قدی، رخ گلگون

کاین بوی خوش، از کجا واز کیست، بگو

گفتم ز گل نرگسِ نرجس خاتون

پایان سفر

بیش از پنج سال از عمر فرزند دلبند نرگس نگذشته بود که زندگی پر از مهر و معنویت و در اوج صفا و صمیمیت نرگس در کانون ملکوتی امام حسن عسکری(علیه السّلام)، با آتش فتنههای دجال صفتان وظلم پیشگان ، مورد تهدیدها و فشارهای جدیتر قرار گرفت و امنیت جان امام بیش از پیش در مخاطره افتاد، به گونه ای که تصور اندیشه ی غروب شوهر و غیبت فرزند، دل نرگس را بیش از هر زمانی آزرده و رنجیده میساخت و دنیا را به قفسی برای او مبدل میکرد که هر لحظه رهایی از آن را از خدای خویش خواستار میشد.

در مورد وفات نرجس خاتون اقوال متعددی نقل گشته است:

۱٫ در نقل صریحی چنین آمده است: ( … حضرت عسکری(علیه السّلام) آن چه را که بر سر خانوادهاش خواهد آمد، به صیقل فرموده بود و او از حضرت خواسته بود که دعا کند تا خدواند مرگش را پیش از رحلت آن حضرت قرار دهد، امام دعا فرمود و او پیش از شهادت آن بزرگوار از دنیا رفت.) (صدوق، ۱۳۶۳، ج۲، ص۴۳۱ / مجلسی، ۱۰۳۷، ج۵۱، ص ۵)

۲٫ نرجس خاتون در زمان شهادت امام حسن عسکری(علیه السّلام) در قید حیات بود و بر بالین او حضور داشته است. بنابراین، وفات این بانوی مکرمه بعد از شهادت شوی گرامی اش میباشد.

۳٫ اقوالی از زندانی شدن نرجس خاتون بعد از شهادت امام (علیه السّلام) خبر میدهند. (صدوق، ۱۳۶۳، ج۲، ص ۴۷۴ / قمی، ۱۳۷۴، ج۲، ص ۷۳۲)

۴٫ بعضی از اقوال نیز درگذشت ایشان را چند سال پس از رحلت امام(علیه السّلام) ذکر میکنند. ذهبی به نقل از این حزم چنین میگوید: ( معتضد عباسی در بیست و چندسال از رحلت شوی صیقل، او را زندانی کرد و وی در قصر خلیفه، تحت الحفظ نگه داشته شد، تا آن که در دوره حکومت مقتدر درگذشت.) ( الذهبی، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص ۵۰۷)

دیدگاه ابن حزم، به دلیل معتبر نبودن سخن وی، قابل پذیرش نیست. از این رو، میتوان نقل صریحی را که به فوت نرگس، پیش از شهادت امام اشاره داشت، بر دو گفتار دیگر ارجح دانست؛ زیرا اگر او در زمان وفات امام حسن عسکری(علیه السّلام)(۲۶۰ ق) زنده بود، هر آینه در قضیه مهاجرت مادر امام حسن عسکری(علیه السّلام) در سال ۲۵۹ قمری به مکه و به همراه بردن مهدی(علیه السّلام) با خود از نام ، یاد و حتی حضور او در میان آن دو نقل حدیثی میبود.(پور امینی، ۱۳۷۸، ص ۹۹)

سرانجام فرزندی والاتبار از نسل شمعون، مهاجر قصر روم، هدایت یافته در خاندان نبوت و امامت، بزرگ همسر امام یازدهم(علیه السّلام) و مادر عظیمالشأن امام دوازدهم(علیه السّلام)، سفر ظاهری و باطنی خویش در مسیر زندگی و سیر الی الله را به پایان رسانید و به اوج ملکوتها پرگشود تا در جوار قرب الهی مأوا گیرد.

پیکر مطهر او در کنار مرقد مطهر همسر مهربانش و در نزدیکی قبر منور حکیمه خاتون، مدفون است. این محل مبارک در شهر سامرا برای همیشه، زیارتگاه عاشقان و دلدادگان به اهل بیت(علیهم السّلام) میباشد که منتظر ظهور فرزند پاکش بوده و آرزوی دیدار او را در جان و دل میپرورانند.

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

به کسی جمال خود را ننمودهای و بینم

همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی

نتیجه

پروردگار توانای جهان ، صفات جمال و جلال و کمال و اسمای حسنای خود را به صورت رمزی قرار داد و به آن تجسم بخشید و آن چه از صفات و سجایای نیک در عرب و ایران روم بود، همه را جمع فرمود و از این ترکیب عالی، زیبا و عجیب، موجودی را آفرید به نام حضرت مهدی(عجل الله تعالی) که مصلح جهان بشریت خواهد بود.

مقام والای نرجس خاتون، کمالات دینی و معنوی ایشان و فضایل و سجایای اخلاقی آن حضرت را شاید جز معصوم نتواند به درستی بیان و توصیف کند، اما با اندک توجهی در چگونگی زندگی و مراحل رشد و تکامل آن شخصیت برجسته، به راحتی میتوان اسوه و الگو بودن ایشان را، آن هم در مقام و جایگاه پاکان و قدیسان منتخب و برگزیده خداوند، دریافت. در این مطالعه و توفیق، آن چه بیش از همه جلب توجه میکند، رسیدن ایشان به عالیترین درجات کمال در پرتو هدایت و ولایت ائمه اطهار(علیهم السّلام) است. در حقیقت، زندگی نرجس خاتون یک پویش مستمر در جهت رسیدن به قرب الهی از طریق عشق به خدا و ولی خدا و نیز تسلیم محض اوامر الهی بودن است؛ تنها راهی که میتواند آدمی را به سر منزل مقصود برساند. مسلمانان میتوانند در فراز و نشیبهای تند زندگی ، ایشان را سرمشق خود قرار داده و با تکیه بر دو بال محکم ایمان و خرد، به اوج سعادت، یعنی محو و فنای کامل در عشق الهی و رسیدن به مقام رضا و تسلیم محض در برابر حق، نایل آیند.

منابع
  1. الخصینی، حسین بن حمدان، الهدایـه الکبری، تهران ، مؤسسه الصادق، ۱۳۸۰٫
  2. اذهبی، محمد بن احمد بن عثمان،سیر اعلام النبلاء،بیروت دارالکفر، ۱۴۱۷ق.
  3. انجمن ادبی حضرت حجت، گل نرگس، تهران، انجمن ادبی حضرت حجت،۱۳۳۵٫
  4. بحرینی، سید مجتبی، حدیث قبل از میلاد، تهران، مرکز فرهنگی انتشارات منیر، ۱۳۸۱ ش.
  5. بشر، سید عبدالله، جلاء العیون، نجف المطبعـه الحیدریه، ۱۳۷۳ ق.
  6. پورامینی، محمد باقر، نرگس همدم خورشید، قم، انتشارات نورالسجاد، ۱۳۷۸ ش.
  7. جاسم، حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(علیه السّلام)، ترجمه دکتر سید محمد تقی آیت الهی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، ۱۳۷۷ ش.
  8. درودگر، یوسف، زندگانی امام مهدی(علیه السّلام) ،تهران، انتشارات فیض کاشانی، ۱۳۸۰ ش،
  9. صادق میرزا مهدی، تاریخی زندگانی حضرت مهدی(علیه السّلام)، تهران، انتشارات فیض کاشانی، ۱۳۸۰ ش.
  10. صالحی، سید محمد، سیری در زندگانی حضرت مهدی(علیه السّلام)، تهران، نشر معیار علم، ۱۳۸۴ ش.
  11. صدوق، ابی جعفر محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمـه، قم ، انتشارات جامعـه المدرسین، ۱۳۶۳٫
  12. طبری، محمد بن حریر، تاریخ الطبری ( الامم و الملوک) ، بیروت، مؤسسه العزاالدین، ۱۴۰۷ ق.
  13. ـــــــــــــــــــ ، دلایل الامامـه، نجف، المطبعـه الحیدریـه، ۱۳۸۲ ق.
  14. طوسی، ابی جعفربن محمد بن الحسن، الغیبـه، قم، مؤسسـه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ق.
  15. قمی. شیخ عباس، منتهی الامال، قم ، مؤسسه انتشارات هجرت، ۱۳۷۴٫
  16. کلینی، ابی جعفر، محمدبن یعقوب، اصول کافی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ۱۰۶۷٫
  17. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران دارالکتب اسلامیه، ۱۰۳۷٫
  18. محلسی، محمد باقر، مهدی موعود، ترجمه علی دوانی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۰۳۷٫
  19. محلاتی، شیخ ذبیح الله ، ریاحین الشریعه، تهران ، دارالکتب الاسلامیه، چاپ ششم، ۱۳۷۳ش.
  20. مسعودی ، ابوالحسن علی بن حسین، اثبات الوصیه، قم، انتشارات انصاریان، ۱۴۱۷ ق.
  21. مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران ،شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۰ش.
  22. مفید، شیخ محمد بن نعمان، الارشاد ، قم، مؤسسه آل بیت، ۱۴۱۳ق.
  23. موسوی، سید محمد باقر، زیباترین داستان جهان،قم، انتشارات ارم، ۱۳۷۴٫

منبع :پایگاه نور پورتال

 نفیسه  ساطع

راهکار استجابت دعا در سریع ترین زمان !!!

همۀ امامان کشتی نجاتند؛ لیکن کشتی امام حسین(علیه السلام) سریع‌ تر است.
همۀ ائمّه(علیهم السلام) مشعل هدایتند؛ ولی مشعل ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) پرفروغ‌ تر است.
همۀ اولیای الهی درهای رحمت پروردگارند؛ امّا درِ رحمت امام حسین(علیه السلام) فراخ‌ تر است.
همۀ شهیدان راه حق شفا بخشند؛ لیکن شفابخشیِ امام حسین(علیه السلام) گسترده‌ تر است.

همۀ پیشوایان الهی اعجازگرند؛ ولی معجزات امام حسین(علیه السلام) همگانی‌تر است.
امام حسین(علیه السلام) هر چه داشت در طبق اخلاص نهاد و همه را یک‌جا، در راه خدا داد.
خدا نیز به او پاداشی فراخور خداوندیش عطا فرمود:
شفا در تربت او، استجابت دعا در تحت قبّۀ او و دوای هر دردی را در گروی یک نگاه او قرار داد.
یکی از وسایل مهم و مجرّب برای توسّل به حضرت سیّدالشّهداء(علیه السلام) زیارت عاشورا است.
زیارت عاشورا و مداومت بر آن بسیار سهل و آسان است، هر کسی در هر مکان و در هر زمانی می‌تواند با دلی پاک و نیّتی صادق به درگاه او روی آورد، این زیارت را طبق دستور امام(علیه السلام) بخواند و مشکلش را حل شده بیابد.
چقدر فراوانند کسانی که اولاددار نمی‌شدند، با زیارت عاشورا صاحب اولاد شدند؛ به بیماری سخت و کمرشکنی چون سرطان مبتلا بودند، از برکت زیارت عاشورا بهبودی یافتند؛ سرپناهی نداشتند و در پرتوی زیارت عاشورا صاحب خانه و کاشانه شدند.
وه چقدر بسیارند کسانی که یک عمر از درد هجران سوختند، با زیارت عاشورا به کعبۀ مقصود و قبلۀ موعود رسیدند.

آثار معجزه‌آسای زیارت عاشورا

آثار معجزه‌آسای زیارت عاشورا در این صفحات نمی‌گنجد، ولی به حکمِ آب دریا را اگر نتوان کشید، به قدر تشنگی باید چشید؛ به نمی از یمِ بیکران آن اشاره می‌کنیم:
۱. مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری از استادش مرحوم آیت الله سیّد محمّد فشارکی نقل می‌کند که به هنگام شیوع وبا در «سامرّاء» ایشان فرمودند:
من حکم کردم بر زنان و مردان از شیعیان سامرّاء که زیارت عاشورا بخوانند و ثواب آن را هدیه نمایند به روح مطهّر حضرت نرجس خاتون، والدۀ ماجدۀ حضرت حجّت(علیه السلام) و او را در نزد فرزندش شفیع قرار دهند، تا ایشان نیز در نزد خداوند شفاعت نمایند و من ضامن می‌شوم که هر کس این عمل را انجام دهد، مبتلا به بیماری وبا نشود.
همۀ شیعیان به این حکم عمل کردند و هیچ کس مبتلا به وبا نشد.
این مطلب به قدری روشن بود که سنّی‌ها از روی شرمساری مرده‌های خود را شبانه دفن می‌کردند و به «حرم مطهّر عسکریّین(علیه السلام)» می‌آمدند و می‌گفتند:
ما به شما درود می‌فرستیم آن گونه که شیعیان می‌فرستند.۱
۲. در عهد زعامت مرحوم آیت الله حاج سیّد محمّد حجّت کوه‌کمری قحطی و گرانی سختی پدید آمد، آن مرحوم چهل نفر از طلّاب مهذّب و متدیّن را دستور داد که به «مسجد جمکران» مشرّف شوند و در پشت‌بام مسجد به صورت دسته‌جمعی زیارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن و دعای علقمه بخوانند، آنگاه به حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام)، حضرت ابوالفضل(علیه السلام) و حضرت علی اصغر(علیه السلام) متوسّل شوند، رفع گرانی و نزول باران را از خداوند بخواهند.
چهل تن از طلبۀ فاضل و متدیّن به امر مرجعیّت اعلای تشیّع به میعادگاه عاشقان شرفیاب شدند، زیارت عاشورا را طبق دستور آن مرجع آگاه انجام دادند، مسجد جمکران را به قصد «قم» ترک کردند. هنوز به دِه «جمکران» نرسیده بودند که بارانِ رحمت سیل‌آسا فرو ریخت و طلّاب ناچار شدند که لباس‌های خود را در آورند، کفش‌های خود را به دست بگیرند و از میان سیلاب‌ ها عبور کنند.۲
۳. داستان همسرِ صالحۀ استاد اشرف حدّاد را همه شنیده‌اید که به زیارت عاشورا مداومت داشت، در شب اوّل رحتلش سه بار امام حسین(علیه السلام) به دیدارش تشریف‌فرما شدند و در بار سوم امر فرمودند که عذاب را از اهل آن قبرستان بردارند.۳
۴. سیّد احمد رشتی هنگامی که از قافله عقب ماند و از زندگی دست شست، توسّل فراوان نمود، سرانجام به محضر کعبۀ دل‌ها تشرّف یافت، حجّت خدا بعد از فرمان نماز شب و جامعۀ کبیره فرمود:
«شما چرا عاشورا نمی‌خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا.»۴
۵. مرحوم میرزا ابراهیم محلّاتی، عموی محروم آیت الله حاج شیخ بهاءالدّین محلّاتی، در شب ۲۴ صفر ۱۳۳۶ ه‍ .ق. در «شیراز» رحلت کرد. در همان شب مرحوم شیخ مشکور در «نجف اشرف» حضرت عزرائیل(علیه السلام) را در رؤیا دید و از او پرسید: از کجا تشریف می‌آورید؟ فرمود: از شیراز، از قبض روح میرزا ابراهیم محلّاتی می‌آیم.
از وضع آن مرحوم در عالم برزخ پرسید؛ فرمودند: «در بهترین حالت است، خداوند هزار فرشتۀ موکّل فرموده که از او اطاعت کنند.»
پرسید: از کجا ایشان به این مقام رسیده؟ فرمود: «او سی سال تمام بر زیارت عاشورا مداومت داشت.»
شیخ مشکور خوابش را برای میرزا محمّدتقی شیرازی نقل کرد، او به شدّت گریه نمود، گفته شد: خواب است. فرمود: بلی، ولیکن خوابِ شیخ مشکور است.
فردای آن روز تلگرافی از شیراز رسید و صادقه بودن رؤیای شیخ مشکور بر همگان ثابت شد.۵
۶. مرحوم شیخ صدرا بادکوبه‌ای که بر زیارت عاشورا مداومت داشت، در ۱۱ شعبان ۱۳۹۲ ه‍ .ق. درگذشت، پس از ۲۳ سال هنگامی که قبر شریفش در موقع تخریب «وادی السّلام» توسط رژیم عفلقی شکافته شد، پیکر پاکش‌تر و تازه پدیدار گردید.۶
۷. مرحوم حاج شیخ حسن فرید که داستان «سامرّاء» را از مرحوم حائری شنیده بود، به گرفتاری سختی مبتلا می‌شود، از روز اوّل محرّم به زیارت عاشورا شروع می‌کند، روز هشتم از برکت آن زیارت به صورت خارق العادّه‌ای مشکلش حل می‌شود.۷
۸. بانویی که تا بیست سال بعد از ازدواج اولاددار نمی‌شد، با مداومت بر زیارت عاشورا ـ به مدّت چهل روز ـ صاحب فرزند شد.۸
۹. مرحوم آقا نجفی اصفهانی می‌نویسد:
دو چلّه زیارت عاشورا جهت مطالب مشروع خواندم و نتیجه گرفتم.۹
۱۰. مرحوم حاج شیخ عبدالنّبی عراقی که کتاب ارزشمندی در کیفیّت مداومت بر زیارت عاشورا نوشته، انگیزۀ نگارش این کتاب را برآورده شدن حاجتی به برکت زیارت عاشورا معرفی می‌کند که به نظر ایشان محال عادی بوده است.
در شیوه‌ای که ایشان بیان فرموده، سه روز روزه گرفته می‌شود، روز سوم غسل زیارت کرده، به صحرا رفته به خواندن زیارت عاشورا پرداخته می‌شود.۱۰

کیفیّت ختم زیارت عاشورا

امّا بهترین کیفیّت زیارت عاشورا بر اساس روایتی که شیخ طوسی در «مصباح» و ابن قولویه در «کامل الزّیارات» از امام‌صادق(علیه السلام) نقل کرده‌اند، به قرار زیر است:
۱. غسل زیارت کردن در اوّل روز؛
۲. رفتن به صحرا یا محلّی مرتفع؛
۳. اشاره کردن به سوی «کربلا»؛
۴. لعن فراوان بر قاتلان امام حسین(علیه السلام) نمودن؛
۵. تکبیر گفتن؛
۶. زیارت امین الله یا زیات ششم امیرالمؤمنین(علیه السلام) خواندن؛
۷. دو رکعت نماز زیارت به جای آوردن؛۱۱
۸. زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام خواندن؛
۹. دو رکعت نماز زیارت به جای آوردن؛
۱۰. دعای علقمه خواندن.
امام صادق(علیه السلام) تضمین کرده که هر کس این زیارت را به این کیفیّت بخواند، زیارتش قبول، سعی‌اش مشکور، دعایش مستجاب، حاجتش روا و سلامش به محضر سیّدالشّهداء(علیه السلام) واصل گردد.
آنگاه پس از آنکه پاداش زیارت عاشورا را هزار هزار حج، هزار هزار عمره و هزار هزار جهاد در محضر رسول خدا(ص) بیان می‌کنند، می‌فرمایند:
«اگر بتوانی در همۀ عمر همه روزه این زیارت را بخوانی، انجام بده، که همۀ این پاداش‌ها از آنِ تو خواهد بود.»
و در پایان می‌فرمایند: «هرگاه تو را حاجتی پیش آید، این زیارت را با این دعا بخوان و به این وسیله به سوی خدا توجّه کن، که البتّه حاجتت برآورده می‌شود و بی‌گمان خداوند خلف وعده‌ نمی‌کند.»۱۲
با توجّه به نکات یاد شده بر همۀ ما لازم است که مشکلات خود را با توسّل به ائمّۀ اطهار(علیه السلام) و به خصوص از رهگذرِ مداومت بر زیارت عاشورا حل کنیم و از فیوضات بیکران این زیارت غفلت نکنیم.

راه آسان

صحیح‌ترین، معتبرترین، کامل‌ترین و جامع‌ترین کیفیّت ختم زیارت عاشورا همان است که از «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی نقل کردیم؛ امّا برای کسانی که می‌خواهند همه روزه توفیق ختم زیارت عاشورا پیدا کنند؛ ولی زمان آنها برای چنین کاری کفاف نمی‌دهد، راه آسانی هست که صاحب کتاب «الصّدف المشحون» با سلسلۀ اسنادش از امام هادی(علیه السلام) روایت کرده است، بر اساس این نقل می‌توان جملۀ لعن را یکبار خوانده، فقط جملۀ «اللّهمّ العنهم جمیعاً» را صد بار گفت.
همچنین جملۀ سلام را یک بار خوانده، فقط جملۀ «السّلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین» را صد بار گفت.۱۳
آیت الله شبستری نیز این متن را از شیخ طوسی نقل کرده و شرح داده که صاحب «الذّریعه» نیز به آن اشاره نموده است.۱۴

آداب ختم

همۀ ختومات از جمله ختم زیارت عاشورا آدابی دارند که رعایت آنها شایسته است:
۱. با وضو باشد؛
۲. رو به قبله باشد؛
۳. با توجّه کامل انجام پذیرد؛
۴. به قصد قربت باشد؛
۵. به دور از هر گونه ریا و تظاهر انجام پذیرد؛
۶. در صورت امکان در اماکن مقدّسه و مشاهد مشرّفه انجام شود؛
۷. در صورت امکان در ساعت معیّن انجام شود؛
۸. در صورت امکان در مکان معیّن انجام پذیرد؛
۹. بدون تکلّم در وسط باشد؛
۱۰. با تن پاک، جامۀ نظیف، به دور از لقمۀ شبهه‌ناک باشد.
در مورد ختم زیارت عاشورا علاوه بر آداب یاد شده، رعایت چند نکتۀ دیگر مناسب است:
۱. غسل زیارت کرده باشد؛
۲. رو به سوی کربلا باشد؛
۳. در صحرا، پشت بام، جای مرتفع، زیر آسمان باشد؛
۴. متن زیارت را با صد لعن، صد سلام و سجده انجام دهد؛
۵. قبلاً زیارت امین الله یا زیارت ششم امیرمؤمنان(علیه السلام) را بخواند؛
۶. دو رکعت نماز زیارت به جا آورد؛
۷. دعای علقمه را بخواند؛
۸. بر قاتلان امام حسین(علیه السلام) لعنت فراوان کند؛
۹. آن را به نیّت تعجیل در امر فرج انجام دهد؛
۱۰. برای تعجیل در امر فرج دعا کند و حدّاقل بگوید:
«اللّهمّ ربّ الحسین، اشف صدر الحسین، و اطلب بثاره، اللّهمّ انتقم ممّن قتله و اعان علیه»۱۵

 

دعا کردن در احادیث معصومین علیهم السلام هم بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. در این احادیث که تفسیر قرآن و بیان آن هستند، به طور مفصل‌تری به اصل دعا کردن و اهمیت آن تاکید شده، آداب و راه و روش آن گفته شده و خیلی از جزئیات این مسئله کلی توضیح داده شده است.

وظیفه تو دعا کردن است و بس …

گاهی با همه سهل‌الوصول بودن اجابت و تأکید بر صرف خواندن خدا برای مستجاب شدن، دعاهای ما اجابت نمی شود. یعنی همانی که می‌خواستیم برایمان اتفاق نمی‌افتد یا اوضاع همان جور که ما دل مان می‌خواهد پیش نمی‌رود. فراموش نکنیم که برای اجابت دعایمان، در ابتدا باید موانع را از میان برداشت.

گناه

گاهی تیرگی ها و کدورت هایی که از گناه های ما به وجود می آید علتی می شود برای بالا نرفتن دعا و عدم اجابت آن. یعنی توی نظام علت و معلولی دنیا ، گناه یکی از مانع هایی است که می ایستد سر راه اجابت دعا. امام باقر (علیه السلام) فرمود: «انسان گاهی حاجتی دارد و از خدا طلب می کند و خداوند ضمن قبول آن انجامش را به وقت مناسبی وا می گذارد، ولی بنده در این مدت مرتکب گناه می شود. خداوند به مأمور اجابت دعا امر می کند خواسته اش را اجابت نکن و او را از این لطف محروم نما که خشم ما را برانگیخت و شایسته بی اعتنایی گردید.»

لقمه های مورد دار

حلال خوردن و خالی بودن شکم از حرام، یکی از مهم ترین علت های تأثیر نفس و بالا رفتن دعا است. این علت که نباشد دعا می ماند پهلوی صاحبش. شخصی خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت: دوست دارم که دعایم مستجاب شود، حضرت به او فرمود: خوراک خود را پاکیزه کن و غذای حرام نخور.

خواستن محال

با وجود این که خداوند قدرت بی انتها و بی مرزی دارد ولی رسمش این است، یعنی نظریه جهان داری اش این است که همه امور را از مجرای خودش و با همین راه هایی که آفریده انجام دهد. اگر محتوای دعا خواستن چیزی خلاف قانون دنیا و اسباب عادی آن باشد، خدا معذور است از اجابت آن.

از حضرت علی (علیه السلام) سوال شد: کدام دعا گمراهی است؟ فرمود: دعا کردن و خواستن کارهای نشدنی و غیرممکن.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: « انسان گاهی حاجتی دارد و از خدا طلب می کند و خداوند ضمن قبول آن انجامش را به وقت مناسبی وا می گذارد، ولی بنده در این مدت مرتکب گناه می شود. خداوند به مأمور اجابت دعا امر می کند خواسته اش را اجابت نکن و او را از این لطف محروم نما که خشم ما را برانگیخت و شایسته بی اعتنایی گردید»
عدم مصلحت

خدا هیچ وقت سرعت در اجابت را فدای به هم ریختن مصلحت و نظم زندگی بنده اش نمی کند. هر وقت سرعت در اجابت با مصلحتی که خدا برای کل جریان زندگی و پازل زندگی آدم ها در نظر گرفته، تناقض داشته باشد اجابت شکلش عوض می شود. یا می افتد به تأخیر یا نوعش عوض می شود.

چه بسا چیزی بر شما ناخوشایند باشد، در حالی که خیر و صلاح شما در آن است (و شما نمی دانید) و همچنین شاید چیزی را دوست داشته باشید که ضرر شما در آن است و خدا می داند و شما نمی دانید. (بقره/ ۲۱۶)

مهیا نبودن شرایط

عده‌ای از دعاها بنا به نظم کلی زندگی آدم ها که هیچ جوره خدشه بردار نیست، سریع اجابت نمی شوند. زمان لازم است تا به بهترین شکل ممکن و در عالی ترین شرایط و زمان ها محقق شود. یعنی گاهی اجابت دعا در همان لحظه زیان های دیگری برای آدم دارد و بهتر است که در زمان خودش مستجاب شود و به همین دلیل اجابت مدتی عقب می افتد.

صدایم کن صدای تو بهانه ست

حرف زدن و مناجات با خدا، یکی از مهم ترین نیازهای آدم است. خدا در قرآن به دعا و دعا کردن تأکید کرده و در آیه های مختلفی اهمیت اصل مسئله دعا را، صرف نظر از کمیت و کیفیتش، تذکر داده است.

در جریان داستان حضرت یونس (علیه السلام) و گرفتار شدنش در شکم ماهی و نجات او، بعد از این که کل ماجرا را مو به مو توضیح می دهد، داستان را این طور تمام می کند که: « و کذلک ننجی المومنین » (انبیاء/۸۸) یعنی نه فقط این بنده (حضرت یونس) بلکه همه آدم های تاریخ و آن هایی که بعد از او خواهند آمد را همین طوری نجات می دهیم ، همین طور که او را با دعایی که از ته قلب کرده بود نجات دادیم.
خدا هیچ وقت سرعت در اجابت را فدای به هم ریختن مصلحت و نظم زندگی بنده اش نمی کند. هر وقت سرعت در اجابت با مصلحتی که خدا برای کل جریان زندگی و پازل زندگی آدم ها در نظر گرفته، تناقض داشته باشد اجابت شکلش عوض می شود. یا می افتد به تأخیر یا نوعش عوض می شود

شاه کلید را گم نکنیم!

در آیه ۸۸ سوره انبیاء ، خداوند جای شاه کلید نجات آدم ها را یاد می دهد که هر وقت و در هر شرایطی اگر یاد من کنید و وصل کنید خودتان را به منبع نیرو و رحمت من، نجات پیدا می کنید. اصلاً نجات و رستگاری اثر وضعی دعا کردن است.

آخرین تکه ی پازل اجابت ، درخواست کردن است

خدا در آیه های زیاد دیگری باز هم به اهمیت دعا و خواندن او تأکید می کند. اصرار می کند که آخرین تکه پازل اجابت و نزول رحمت خدا، خواستن و خواندن است. مثلاً در آیه ۶۰ سوره غافر یادآوری می کند که من را بخوانید تا جواب تان را بدهم. به همین سادگی، صرف خواندن است که می شود علت اجابت خدا، بدون هیچ واسطه و وسیله.

خدا برای محکم کاری، جای دیگری می فرماید که: «ای رسول من! بگو اگر به سوی خدا متوجه نشوید و دعا نکنید پروردگارم به شما اعتنا نخواهد کرد.» یا می گوید: «ای پیامبر نباید آنان را که هر صبحگاه و شبانگاه خدا را می خوانند از پیش خود برانی.» (انعام/ ۵۳)

نتیجه گیری:

نهایت این که خداوند در کل قرآن، روی اصل مسئله دعا کردن تاکید می کند و راه دعا کردن را ساده و بی تکلف ترین راه ها معرفی می کند.

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: هر گاه اراده کردید چیزی از حوائج دنیا را از خدای سبحان مسألت نمایید، ابتدا باید خدایعزوجل را ستایش کنید. و سپس صلوات بر محمد و آل محمد بفرستید، پس آنگاه حاجت خود را از خداوند کریم بخواهید.

آن حضرت فرمودند: مردی وارد مسجد شد و پس از بجای آوردن نماز، دست به سوی درگاه خداوند دراز نمود و حاجات خود را طلب کرد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که در آن مسجد حضور داشتند با مشاهده این وضع فرمودند: این بنده، در خواسته خود از خداوند تعجیل کرد.

پس شخص دیگری آمد و دو رکعت نماز گزارده و ثنای خدا را بجا آورد و سپس بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد. آنگاه رسول خدا فرمودند: که دعایت در آستانه اجابت است.

پی‌نوشت‌ها:
۱. این داستان به خطّ مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری در نزد نگارنده موجود است.
۲. این داستان را به نقل از شاهدان عینی در کتاب «کریمۀ اهل بیت»، ص ۴۸۱ آوردیم.
۳. این واقعه را صاحب «شفاء الصّدور» در ج ۱، ص ۱۲۶ با سند معتبر نقل کرده است.
۴. این تشرّف و این فرمان را مرحوم نوری در نجم الثّاقب، ص ۳۴۲ بدون واسطه از سیّد احمد رشتی نقل کرده است.
۵. شرح حال آن فقید سعید در کتاب «مردی بزرگ از خطّۀ فارس» به تفصیل آمده و این داستان در منابع فراوان، از جمله «داستان‌های شگفت»، ص ۳۴۴ آمده است.
۶. مشروح این داستان را در کتاب «اجساد جاویدان»، ص ۳۵۵ آوردیم.
۷. داستان‌های شگفت، ص ۴۵۸.
۸. زیارت عاشورا و آثار شگفت، ص ۳۲.
۹. سیاحت شرق، ص ۳۸۰.
۱۰. نگارنده گوید: شیخ طوسی سه روز روزه را در زیارت وارث نقل فرموده است. [مصباح المتهجّد، ص ۷۱۷].
۱۱. شیخ طوسی، مصباح المتهجّد، ص ۷۸۱.
۱۲. شیروانی، الصّدف المشحون، ص ۱۹۹.
۱۳. شبستری، اللّؤلؤ النضید، ص ۱۴۰.
۱۴. آقا بزرگ طهرانی، الذّریعه، ج ۱۵، ص ۲۹.
۱۵. کفعمی، البلد الأمین، ص ۲۸۰

منبع:موعود

مرقد مطهر امامين عسكريين (عليهما السلام)

مهمترين زيارتگاه شهر سامرا مرقد مطهر دو امام همام يعني حضرت امام هادي ( عليه السلام ) و فرزند برومندشان امام حسن عسكري ( عليه السلام ) مي‌باشد كه داراي حرم و بارگاهي مجلل با گنبدي طلايي است كه از دور دستها قابل مشاهده است وكنار اين گنبد طلايي گنبد ديگري قرار دارد كه كاشيكاري شده است وآن محل مشهد صاحب الزمان ( عليه السلام ) و سرداب عبادت آن حضرت است و در زيرگنبد مذكور مسجد بزرگي قرار دارد. در زمان گذشته، مكان سرداب فضاي  محدود وبسته اي بود كه  تنها تعداد كمي اززائران موفق به اداي نماز و زيارت در آن مكان مي شدند اما در حال حاضر زير زمين صحن حرم مطهر در مجاورت اين سرداب به مسجد بزرگي تبديل شده كه صدها زائر مي توانند در آن مكان همزمان به اداي نماز جماعت و عبادت مشغول گردند.
در حرم مطهر عسكريين و از داخل فضاي ضريح  چند قبر مطهر مشاهده مي شود. اولين قبر مطهراز طرف قبله، قبر مطهر امام هادي (ع) و دومين آن قبر مطهر امام عسكري (ع) و سومين قبرمربوط به مزار حضرت نرجس خاتون (س) است. در پايين پاي امام هادي و امام عسكري (عليهما السلام)، قبر شريف حضرت حكيمه خاتون (س) قرار گرفته است. قبر حسين، فرزند امام هادي (ع) نيز در اين محدوده جاي دارد. حضرت حكيمه خاتون دختر امام جواد (ع) بانويي بسيار عظيم الشان و دانشمند و فرزانه است كه براي مدتي عهده دار نيابت خاصه امام زمان(ع) بود. ديگر بانوي شرافتمندي كه در اين مكان مقدس آرميده است، مادر بزرگوار امام حسن عسكري (ع) است. امام هادي (ع) درباره اين بانو چنين اظهار نظر فرموده است: «او از تمامي آفتها و امراض و پليدي ها و ناپاكيها پيراسته است.» اين بانو در زمان غيبت صغري مرجع و پاسخ دهنده پرسشهاي شيعيان بود. و چون از دنيا رفت، به دستور امام زمان (ع) در همين مكان مطهر دفن شد. بانوي بزرگوار ديگري كه در اين بقعه ملكوتي مدفون است، مادر گرامي حضرت مهدي (ع) است. او از فرزندان شمعون، وصي حضرت عيسي (ع) به شمار مي رود. از ديگر قبور مطهر اين حرم، قبر امامزاده جليل القدر حضرت حسين بن علي الهادي (ع) است. مورخان از او به عنوان عابد و زاهدي نام برده اند كه به امامت برادر بزرگوارش حضرت عسكري (ع) اقرار و اعتراف داشت. افزون بر اين، در اين مكان مقدس گروهي ديگر از اولياي الهي و علماي ازجمند شيعي و پادشاهان و بزرگاني كه به خاندان عصمت و طهارت ارادت داشته اند نيز مدفونند. به نوشته برخي از مورخان، محل حرم مطهر نخست خانه فردي مسيحي به نام دليل بن يعقوب بود. وقتي حضرت امام هادي (ع) به اين شهر آورده شد، اين خانه را خريد و در آن اقامت گزيد. و چون از دنيا رفت، در همين خانه دفن شد. امام عسكري (ع) نيز در همين خانه زندگي كرد و در آن به خاك سپرده شد. پس از امام عسكري (ع) حضرت نرجس خاتون، مادر حضرت مهدي (ع) درگذشت و در پشت سر امام عسكري (ع) مدفون شد. سپس حكيمه، دختر امام جواد (ع)، رحلت كرد و در پايين پاي امام هادي و عسكري (عليهما السلام) به خاك سپرده شد. پس از او مادر امام عسكري (ع) وفات يافت و در كنار آنان دفن گرديد. پس از او، حسين فرزند امام هادي (ع) دار دنيا را وداع گفت و در اينجا در خاك آرميد.
دو امام همام پس از شهادت در منزلشان به خاك سپرده شدند و تا سالها شيعيان براي زيارت به اين خانه مي‌آمدند، اين خانه دركنارمسجدي بود كه گويند محل نماز خواندن آن دو امام ( عليه السلام ) بود و وقتيكه در خانه مذكور بسته بود شيعيان در پشت پنجره خانه تجمع مي‌كردند وآن حضرات را زيارت مي‌كردند و سپس به مسجد مذكور مي رفتند و نماز زيارت مي‌خواندند و سالها اين وضعيت ادامه داشت وگويند اولين كسي كه بر سر قبور مطهر اين امامان گنبدي ساخت، ناصر الدوله حمداني بود كه در سال 333هـ ق گنبدي بر سر قبرآنان بنا نمود و اين گنبد بارها تجديد بنا و ترميم گرديد تا اينكه عاقبت در قرن دوازدهم به همت حكمران خوي (احمد دنبلي خوئي، متوفي سال1200هـ ق) و با هزينه زيادي صحن اين دو امام( عليه السلام ) بطوريكه امروز موجود است بنا شد و براي آن روضه، رواق، گنبد وگلدسته ساخت، براي سرداب مطهر نيز صحن جداگانه‌اي با ايوان و راه و پله‌اي جدا همچنين براي زنان دهليز و سردابي مستقل ساخت. در سال 1285هـ ق ناصرالدين شاه دستور داد تا گنبد حرم مطهر را طلاكاري كنند . دركنار اين گنبد دوگلدسته طلايي قرار دارند كه البته بعداز تخريب بازسازي شده است . در زيرگنبد حرم مطهر، ضريح نقره‌اي زيبايي قرار داشت  كه ساخته هنرمندان اصفهاني در دهه شصت ميلادي بود و قراراست ضريح جديد حرم بعداز عمليات لازم نصب گردد.

حکیمه خاتون علیها السلام

زندگانی حکیمه خاتون
چکیده
حکیمه خاتون یکی از بانوان بزرگ عالم اسلام و تشیع است که در یکی از برهه های حساس تاریخ، یعنی در آستانه میلاد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می زیسته است و پرستاری و آموزش مادر ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را عهده دار بوده است. ایشان جزء اولین کسانی است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده است و راوی حدیث ازدواج پدران شان و تولد و رشد آن حضرت می باشد.
مقاله حاضر که در پی تبیین زندگی و نقش حساس حضرت حکیمه خاتون در دوره های امامت چهار امام همام می باشد. با مراجعه به متون اولیه، سعی در ارائة تحلیلی روشن پیرامون وقایع زندگی آن بانوی بزرگ دارد و در آخر به بیان شبهاتی چند و پاسخ آنها خواهیم پرداخت.
واژه های کلیدی: حکیمه خاتون، نرجس خاتون، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، امامت، امام حسن عسکری علیه السلام
مقدمه
زنان درتاریخ نهضت های توحیدی، دوشادوش مردان در جهت براندازی موانع رشد وتعالی، به جهادی پی گیر، بی امان، همه جانبه وخستگی ناپذیر دست زدند. ازمیدان خودسازی گرفته تا ساختن نسلی شایسته و پدیدآوردن جامعه و تمدن مطلوب، به منظور رسیدن به آرمان های والا، هماره هم شأن وهمتای مرد و در کناراو؛ و گاه در این راه ازمردان پیش تر و چابک تر، گام برداشته اند. در این میان، بانوانی که تربیت یافته خاندان عصمت و طهارت اند و خود از دامان این خاندان تولد یافته وبالیده اند؛ درخشندگی ونورافشانی خاصی دارند.
مطالعه زندگی این ستارگان درخشان، علاوه بر تبیین فضای دینی، اجتماعی وفرهنگی آن روزگاران، نقش این الگوهای جاودانه ومبارزة بی امان آنها راباحاکمیت طاغوت و ثبات شان درمسیرحق را آشکارمی سازد و راه های عملی دفاع ازحاکمیت الهی و ولی خدا را درچشم انداز نسل امروز به تصویر می کشد. شخصی که دراین مقاله در جست وجوی ابعاد وجودی اوهستیم، سینة سینای اسراروحکمت الهی است.
بانویی که حافظ سر انبیا و اولیا وعصارة عالم خلقت بوده ودرمعرفت به مرحله ای رسیده که درس آموز مادر یگانه منجی عالم به شمار می آید؛ اولین کسی که جمال محبوب آن دل آرا را در زیر این آسمان کبود کرة خاکی، نظاره کرده وسفیرآن ولی امر اعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. افزون بر آن که وی راوی حدیث آن محبوب یگانه می باشد. پس شایسته است که تحقیقی گسترده دربارة شخصیت این بانوی گرانمایه انجام گیرد؛ اما متأسفانه که به علت کمبود منابع و نصوص و گزارش های تاریخی، تنها می­توان گوشه هایی ازچهره این شخصیت ـ که درحساس ترین لحظات تاریخ حضور داشته است ـ را به تصویرکشید.
تجلی نور
هرگاه بخواهیم دربارة شخصیت ها یا حوادث تاریخی به تحقیق بپردازیم یکی ازاولین پرسش هایی که باید مطرح کرده وپاسخ آن رابیابیم، این است که آیا چنین حادثه یا شخصیتی، وجود خارجی داشته یا ساخته وپرداختة خیا ل بافان وافسانه سرایان ودروغ پردازان است؟؛ تا تکلیف اصل وجود یک شخصی یا پدیده معلوم نشده، چگونه می توان دربارة حالات، زمان، مکان و جنبه های گوناگونِ دیگر مربوط به آن پدیده وشخصیت به بحث پرداخت؟!
دلایل کافی، حکایت گر اصل وجود ایشان است از جمله:
1. درکتب قدما، هم چون مرحوم کلینی ومرحوم صدوق ومرحوم شیخ مفید و شیخ طوسی:
آن چه دراین خصوص دربارة حکیمه خاتون و روایات وی آمده، برای اثبات وجود ایشان کافی است. از جمله:
الف: مرحوم کلینی در اصول کافی با سلسله سند خود از ایشان نقل کرده که «حکیمه»درشب تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وپس از آن، ایشان را مشاهده کرده و تصریح کرده است که ایشان فرزند محمد بن علی، امام جواد علیه السلام وعمه امام حسن عسکری بوده اند.[1]
ب. مرحوم صدوق نیز ایشان را به عنوان کسی که عهده دار امرحضرت نرجس خاتون علیه السلام برای به دنیا آوردن حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، معرفی کرده است.[2]
ج. مرحوم شیخ مفید، روایتی راباذکرسلسله سند از حکیمه دختر محمد بن علی (امام جواد علیه السلام ) دربارة امام دوازدهم نقل می کند.[3]
2. ذکر نام ایشان در کتب رجالی، تراجم وحدیث:
مرحوم مجلسی در بحارالانوار[4]، مرحوم طبرسی در اعلام الوری،[5] شیخ عباس قمی در منتهی الامال[6]، مرحوم اردبیلی در جامع­الرواة[7]، مرحوم مامقامی در تنقیح المقال[8] و مرحوم خویی در معجم رجال الحدیث[9] از ایشان نام برده یا روایتی یا در سلسله سند حدیثی نقل کرده اند.
شبهه
برخی از نویسندگان، علی رغم اذعان بر وجود حکیمه خاتون به بزرگانی چون شیخ مفید نسبت داده اند که ایشان بر وجود حکیمه خاتون صحه نگذاشته و تأیید نکرده است. برای نمونه، مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الآمال[10] می گوید: «…عجیب تر از آن، متعرض نشدن مثل شیخ مفید در ارشاد و غیر او در کتب تواریخ و سیر و نسب، آن مخدره را در اولاد حضرت جواد علیه السلام …» و مضمون همین مطلب در کتاب ریاحین الشریعه نیز موجود است.[11]
ملاحظه می شود که این نویسندگان از شیخ مفید متعجب اند که چرا نام «حکیمه خاتون» را به عنوان فرزند امام جواد علیه السلام در ارشاد نیاورده؛ با این که شیخ مفید یکی از آگاهان قدما بوده و سخنش در این گونه امور سند است. آیا واقعا شیخ مفید از ایشان نامی نبرده است؟! اگر چنین باشد جای تعجب بسیار است. یا این که هم چنان که بعضی گفته اند گر چه شیخ مفید در ارشاد با نام «حکیمه»به ایشان اشاره نکرده، ولی تحت عنوان «امامه»که به وی «فاطمه» نیز گفته شده تصریح کرده اند.[12]
پاسخ
برای آن که به قضاوت صحیحی در این باره برسیم، شایسته است عین عبارت شیخ مفید را در این جا ذکر کنیم:
ایشان می فرماید: فرزندان حضرت امام جواد علیه السلام ـ که پس از ایشان به یادگار مانده اند ـ عبارتند از (دو پسر) یکی علی علیه السلام که پس از ایشان امام بود و دیگری موسی و دو دختر به نام های «فاطمه»و«امامه». پسر دیگری جزآن دوکه نام بردیم نداشتند.[13]
ازکلمات شیخ مفید، معلوم می شود که:
اولاً: حضرت، دو دخترداشتند: یکی که نامش امامه بوده و به او فاطمه گفته می شده است. بنابر این نمی توان گفت آن دو، یکی بوده اند. واژه«واو»در عبارت نیز نشان می دهد که دو نفر (دختر) بوده اند نه یکی که به او فاطمه هم گفته شده؛ به ویژه که ایشان تصریح دارد که امامه و فاطمه دو دخترحضرت (ابنتیه) است.
ثانیاً: ایشان تصریح می کند که اولاد پسر جز این نبوده؛ اما آیا اولاد دختر جز این دو بوده یا نه، تصریحی ندارند؛ بلکه کلام ساکت است.
ثالثاً: مرحوم شیخ در جای دیگر ارشاد از حضرت «حکیمه» درسلسله سند روایت نام برده و تصریح می کند که عمة امام حسن عسکری علیه السلام بوده اند؛ بنابراین چه نام یکی ازآن دو (دختر) حکیمه باشد یاحکیمه، دخترسوم امام جواد علیه السلام باشد مشکلی ایجادنمی شود؛ گر چه ظهوراسمای مختلف بدون هیچ قیدی نشان دهندة مسماهای گوناگون می باشد و بعید نیست با قیدی که در کلام خود آورده اند، اشاره به این مطلب نیز داشته باشند. بنابراین نمی توان به مرحوم شیخ مفید نسبت داد که ایشان نامی از «حکیمه خاتون» به عنوان فرزندامام جواد علیه السلام نیاورده است.
تولد حکیمه خاتون
کسانی که متعرض زندگی حکیمه خاتون شده اند، دربارة چگونگی و سال و ماه و روز میلاد، اظهار نظری نکرده اند. می توان گفت از این نظر، تاریخ، خاموش است. ولی با توجه به این که امام جواد علیه السلام در سا ل195هجری[14] در مدینه به دنیا آمده اند و درسا ل 220هجری در 25سا لگی، شربت شهادت نوشیدند و از سوی دیگر میلاد امام هادی علیه السلام در سا ل 212[15] بوده است، می توان گفت که تولد ایشان بین سال های 212 تا 220 بوده است.
وجه تسمیه
«حکیمه» از «حکمت» و از ریشه «حکم» به معنای «منع» است و اصل آن از « حکم » به معنای «منع از ظلم » می آید.هنگامی که عا قل، دست سفیه را می گیرد و او را از انجام کارهای سفیهانه باز می دارد، گفته می شود: «حکمت السفیه وأحکمته». حکمت ـ که بر وزن «فِعْلَة» است ودلالت بر نوع خاصی از حکم می کند ـ نیز از آن جهت حکمت نامیده می شود که انسان را از جهل باز می دارد.[16]
نام این بانوی فرزانه را اهل بیت علیهم السلام ـ که خود معدن حکمت اند و زبان شان با زبان قرآن[17] یکی است و مفسر و مبین آن اند ـ بی جهت حکیمه نگذاشته اند؛ زیرا که او در دو جنبة حکمت عملی و نظری از انسان های بلند مرتبه است.
پدر
پدر بزرگوار ایشان، حضرت محمد بن علی الجواد علیه السلام هستند.[18]
دربارة مقام والای این امام معصوم علیه السلام همین بس که امام رضا علیه السلام دربارة ایشان فرمودند:
«این مولودی است که در اسلام، پر خیر و برکت تر از او زاییده نشده است».[19]
در زیارت نامة آن حضرت می خوانیم: هادی امت، وارث ئمه، گنج رحمت، سر چشمة حکمت، قائد برکت، همتای قرآن در وجوب اطاعت، در شمار اوصیا در اخلاص و عبادت، راهنمای به سوی تو، پرچم و نشانه برای بندگانت و بیان گر کتاب خودت و حاکم به امرت، و یاور دینت و محبت بر خلقت و نوری که بدان تاریکی ها شکافته می شود، وپیشوایی که بدان به هدایت رسیده شود، و واسطه ای که بدو به بهشت راه برده شود، قراردادی.[20]
مادر
مادر ایشان «سمانة مغربیه» (مادر امام هادی علیه السلام نیز بوده) معروف به« سیده »وکنیه اش «ام فضل»بوده است. ایشان از بهترین زنان عصر خود بوده و بلکه با فضیلت ترین آنها به شمار می رفته و درزهد وتقوا، بی مانند بوده است. بیشتر روزها را روزه می گرفتند و خداوند او را به شرف بزرگی که «حفظ سر پنهان»بوده مشرف کرده وآن مادری امام دهم علیه السلام می باشد.
از امام جواد علیه السلام چهار پسر وچهار دختر از جمله حکیمه خاتون باقی مانده و مادر ایشان «مغربیه» می باشد.[21]
امام هادی علیه السلام دربارة مادر عزیزشان، این گونه فرموده اند:
«مادرم، عارف به حق من می باشد واهل بهشت است. شیطانِ سر کش به او نزدیک نمی شود ومکر زورگوی لجوج به وی نمی رسد و خداوند، حا فظ ونگهبان اوست و او در زمرة مادران صدیقین و صالحان قرار دارد.[22]
در پرتو چهار نور درخشان الهی
حضرت حکیمه خاتون، دورة امامت چهار امام هدی را درک کرده است: امام جواد، امام هادی، امام عسکری و امام عصر علیهم السلام .
برای پی بردن به ابعاد زندگانی این بانوی فرزانه، نا گزیریم با شرایط حاکم بر آن دوران وفضایی که ایشان در آن نشو و نما داشته اند ـ هر چند به اختصار ـ آشنا شویم.
دوران امامت امام جواد علیه السلام
امامان بزرگوار در عصر خود فعالیت های گوناگونی به تناسب زمان خود داشته ودر مکتب خود شاگردانی در جهات مختلف تربیت می کردند.آنان علوم و دانش اجتماعی وسیاسی خود را با توجه به فشارهای گونا گون حکومتی به صورت های مختلف در جامعه منتشر می کردند. در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام، از آن جا که شرایط اجتماعی و سیاسی تا حدودی مساعد بود توانستند چندین هزار شاگرد تربیت کنند، ولی از دورة امام جواد تا امام عسکری علیهم السلام به دلیل فشار های سیاسی وکنترل شدید حکومت، شعا ع فعالیت آنان بسیار محدود بود.از این رو تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق علیه السلام کاهش چشمگیری را نشان می دهد. بنابراین اگر می خوانیم که جمع احادیثی که از ایشان (امام جواد علیه السلام) نقل شده، 250حدیث بوده نباید تعجب کنیم. با نگاهی به سیر حوادثی که بین اما م جواد علیه السلام از یک سو و هیئت حاکمه ودررأس آن، خلیفه عباسی، مأمون وپس از او در مدتی کوتاه، برادرش معتصم، از سوی دیگر جریان یا فته است، به میزان اصرار وحرص شدید حکومت در زدن ریشة «امامت»پی می بریم ؛ گاهی از راه تهی جلوه دادن آن از محتوای علمی ـ که مهم ترین عنصر وبزرگ ترین پایه واساس امامت بود ـ وگاه از راه مخدوش جلوه دادن عصمت ئمه علیهم السلام، با تلاش در جهت بد آوازه کردن آنان و از بین بردن کرامت وقداست آنان نزد مردم، برای رسیدن به این هدف خود وارد می شدند.
با ملاحظة متون تاریخی به نظر می رسد که این تلاش ها واقدامات، گوناگون و مداوم بوده است وشاید آن چه که تمام حقیقت را نشان بدهد به دست ما نرسیده است و شواهدی که در دسترس ماست، فقط نشان دهنده گوشه ای کوچک وجزئی ناچیز از واقعیت هایی است که گذشته است.[23]
در چنین فضای تاریکی، معلوم است که امام، چقدر باید زیرکانه و بدون سرو صدا شاگردان وفرزندانش را تربیت کند وچگونه با پنهان کاری، آنها را آموزش دهد و چهرة کریه ستم کاران رابرای آنا ن آشکارکند که حتی همسرش که جاسوسة دشمن است متوجه آن نشود وازطرفی معلوم می شود که حضرت حکیمه تا چه حد خوددار و ستار است که ازآموخته های پدر چیزی را بروز ندهد تا بر خلاف مصا لح امامت و ولایت باشد. بنابراین می بینیم دراین دوران، گزارشی از حکیمه خاتون ونحوه زندگانی وآموزش وفعالیت های فردی، اجتماعی ایشان نقل نشده است. گرچه بعدها خود ایشان (حکیمه خاتون) راوی جریانی از زندگانی پدر بزرگوار خویش است که بیان گر یکی از سخت ترین و مصیبت بارترین لحظات زندگی امام جواد علیه السلام در دوران مأمون عباسی است.
دوران امامت امام هادی علیه السلام
امام هادی علیه السلام در نیمه ذیحجه سال 212هجری قمری در ناحیه صریا در اطراف مدینه به دنیا آمد و در سال 220 پس از شهادت پدر گرامی اش در هشت سالگی به امامت رسید و تا سال 254 هجری به مدت 33 سال به این امر خطیر پرداخت.[24] دوران امامت ایشان، معاصر با شش خلیفه عباسی بود.[25]
اوضاع سیاسی اجتماعی در عصر امام هادی علیه السلام ویژگی هایی دارد که به بعضی از مهم ترین آنها اشاره می کنیم:
ـ گسترش ظلم؛
ـ بیدادگری و خودکامگی و غارت بیت المال و صرف آن در خوش گذرانی ها از جمله ظلم هایی بود که جان مردم را به لب رسانده بود و هر اعتراضی به شدت سرکوب می شد؛
ـ افزایش خوش گذرانی و هوسرانی درباریان؛
ـ نابودی هیبت و عظمت خلافت.
حکومت و خلافت در دوره اموی و (تا این زمان) عباسی هیبت و جلالی داشت؛ اما از دوره معتصم به بعد که وی غلامان ترک را وارد دستگاه خلافت کرد، به سرعت بر اثر تسلط ترکان و قدرت آنان، جلال و هیبت حکومت از بین رفته و خلیفه در عمل، یک مقام تشریفاتی بیش نبود؛ البته در عین حال، هرگاه خطری از جانب مخالفان احساس می شد، خلفا، اطرافیان و عموم کارمندان دستگاه خلافت در سرکوبی آن نظر واحدی داشتند.
در این دوره، نهضت های زیادی صورت گرفت؛ از جمله در فاصله سال 219 تا 270 قمری تعداد هیجده قیام ضبط شده است. البته این قیام ها از جانب دستگاه خلافت به شدت و بی رحمانه سرکوب می شد. بسیاری از این انقلاب ها مورد تأیید امامان قرار نمی گرفت؛ زیرا یا صد در صد اسلامی نبود و در اهداف آنها و رهبران شان انحراف هایی مشاهده می شد و یا طراحی و برنامه ریزی آنها طوری بود که شکست آنها به سادگی پیش بینی پذیر بود که اگر آشکارا آنها را تأیید می کرد اساس تشیع و امامت و هسته اصلی نیروهای شیعه در معرض خطر قرار می گرفت.
تا قبل از آن که متوکل بر سر کار آید، سیاست مأمون تا حدودی دنبال می شد؛ این سیاست، حمایت از معتزله بود؛ حمایتی که به خودی خود، فضا را برای شیعه و نیز علویان هموار می کرد. با آمدن متوکل، مجدداً سخت گیری آغاز شد و با حمایت از اهل حدیث و (برانگیختن آنها) علیه معتزله و شیعه، سرکوبی این دو گروه به شدت دنبال گردید.[26]
متوکل، آن چنان نسبت به حضرت امام هادی علیه السلام و خاندانش، کینه و عداوت داشت که اگر آگاه می شد کسی به آن حضرت علاقه مند است، اموال او را مصادره و خود او را به هلاکت می رساند؛ از این رو حضرت، فعالیت های خود را به صورت سری انجام می داد و در مناسبات خود با شیعیان، نهایت پنهان کاری را رعایت می کرد. این شرایط بحرانی باعث شد تا حضرت از طریق شبکه ارتباطی وکالت و تعیین نمایندگان و کارگزاران در مناطق مختلف با آنها ارتباط برقرار کند تا بدین وسیله هم نیازهای دینی آنها را پاسخ گوید و هم با جمع آوری خمس، زکات، نذورات و هدایا، مصالح بندگان را در مناطق مختلف در نظر گرفته و مقاصد دین را در حد امکان بر پای دارد.
متوکل برای جلوگیری از نفوذ امام علیه السلام در مدینه، حضرت را با خانواده به سامرا دعوت کرد تا به طور مستقیم و پیوسته تحت نظر باشد. با این همه مراقبت ها باز هم وجود امام را برای حکومت خود خطری جدی می دانست و می ترسید یاران و پیروان امام، مخفیانه با او تماس گیرند و برای قیام و شورش، نقشه ای طرح کنند و برای زمینه سازی، جهت این کارها پول و سلاح جمع آوری کرده، افرادی را آموزش دهند؛ لذا هر چند یک بار دستور می داد خانه امام را به دقت مورد بازرسی و تفتیش قرار دهند، گرچه مأموران هر بار دست خالی برمی گشتند؛ اما وی پیوسته نگران بود و احساس خطر می کرد. اشعار بزم شراب متوکل و اشعار آتشین بیدارساز امام یکی از این نمونه ها است.[27]
در نهایت، متوکل تصمیم گرفت امام را به شهادت برساند، ولی خدا به او مهلت نداد و در بستر خود مورد حمله ترکان قرار گرفت و کشته شد؛ آن گاه امام از دست وی رهایی یافت. شایان ذکر است که امام، هلاکت وی را پیش گویی کرده بود.[28]
امام هادی علیه السلام پس از عمری محدودیت بدون سازش با ستم گران، سرانجام به دستور معتز، مسموم گردید و در سال 254 هجری به شهادت رسید و در سامرا در خانه خود به خاک سپرده شد.[29]
حکیمه خاتون در چنین شرایط و جو اختناقی به گونه ای تربیت شدند که بعدها بتوانند حافظ بزرگ ترین اسرار الهی باشند. درباره حکیمه خاتون در این زمان نیز جز مواردی اندک در تاریخ ثبت نشده است.
دو روایت در دوران امام هادی علیه السلام درباره ایشان ضبط شده است که گویای مطالب بلندی درباره این شخصیت در زمان این امام همام است. هر دوی این روایات مربوط به مقدمات ازدواج امام حسن عسکری علیه السلام با حضرت نرجس خاتون است.
یکی از مهم ترین مطالبی که از این روایات فهمیده می شود، این است که امام هادی علیه السلام حضرت حکیمه را به منزل برده که وی مادر حضرت قائم و همسر فرزندش ابی محمد حسن العسگری علیه السلام است. این گونه خطاب، نشان گر عمق دانایی حضرت حکیمه است؛ چرا که وی تنها فردی از خاندان امام هادی علیه السلام است که شایستگی تعلیم دادن، آن هم برای شخصیتی که بتواند همسر امام و مادر عصاره خلقت شود و نشان گر تبحر و توانایی این بانوی فرزانه در شناخت دین است و از آن جا که خطاب به وی به طور مطلق ادا شده، یعنی حضرت، دین واقعی را آن چنان که نزد معصومان بوده می شناخته و همان را باید به نرجس خاتون تعلیم دهد؛ تعالیمی که برازنده همسری حضرت عسکری علیه السلام و در راستای اهداف عالیه وی باشد و هم تعالیمی که بتواند بزرگ ترین منجی عالم بشریت را به نحو احسن مادری کند؛ چه قبل از تولد، چه در هنگام تولد و چه پس از آن.
دوران امامت امام حسن عسکری و امام عصر علیهما السلام
دوران امامت امام حسن عسکری و امام عصر علیهم السلام، امامت و غیبت صغری امام عصر (مهدی) عجل الله تعالی فرجه الشریف، امامت شش ساله سیزدهمین معصوم علیه السلام در عصر زمام داری معتز و مهتدی و معتمد عباسی سپری شد. در کارنامة این سه خلیفه که مقامی تشریفاتی داشتند، نکته مثبتی به چشم نمی خورد و همة کارهای مهم به وسیله ترکان که گردانندگان اصلی حکومت بودند، انجام می شد.[30]
هر چند مهتدی در مقایسه با دیگر خلفای عباسی، فردی معتدل بود؛ ولی بسیاری از محققان، ملاحظات سیاسی را انگیزة کردار وی دانسته اند. به زندان انداختن و تصمیم بر قتل امام علیه السلام، گواه روشن این مطلب است. امام علیه السلام تا شبی که خلیفه کشته شد، در زندان به سر برد. این که دو پیشوای بزرگ شیعه در سامرا و مرکز حکومت عباسی تحت نظر سلطنت قرار می گیرند و در جوانی به شهادت می رسند، بیان گر شدت اختناق و فشار آن دوران است. فشارها و محدودیت های امام عسکری علیه السلام به دو علت، بیشتر بوده است:
1. در این زمان؛ شیعه قدرت عظیم عراق شده بود و همه می دانستند که این گروه، حکومت هیچ یک از عباسیان را مشروع نمی دانند.[31]
2. براساس روایات و اخبار متواتر، خاندان عباسی می دانستند مهدی موعود که همة حکومت های خود کامه را از میان می برد فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است، لذا پیوسته مراقب حضرت علیه السلام بودند و هر هفته ایشان را مجبور کرده بودند در روزهای دوشنبه و پنج شنبه در دربار حاضر شوند.
در چنین شرایط دشواری، امام عسکری علیه السلام با ایجاد شبکه ارتباطی، از طریق نمایندگان و ارسال پیک ها و پیام ها با شیعیان مناطق مختلف ارتباط داشتند و از سوی دیگر با فعالیت های سیاسی پنهان که به دور از چشم جاسوسان انجام می داد و افزون بر آن، ضمن تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه، شیعیان را برای دوران غیبت و انتظار آماده می ساخت.[32]
نقش حکیمه خاتون در این دوران
گرچه از آن چه در پیشین آمد عظمت این بانوی فرزانه نمایان است، ولی از مطالبی که پس از این می آید بیش از پیش اهمیت نقش این شخصیت بزرگ مشخص می شود.
مجموع روایات حاکی از این است که در این دوره:
1. حضرت حکیمه خاتون با خانه امام و امام عسکری علیه السلام و سپس امام عصر علیه السلام ارتباط پیوسته داشته است.
2. در این رفت و آمدها قبل از میلاد، از صمیم قلب و از سر علاقه مندی مرتباً برای تولد امام دعا می کرده است.
3. قبل از تولد مهدی علیه السلام و هنگام تولد ایشان حضور داشته و عهده دار پرستاری از مادر ایشان بوده است.
4. حافظ سر امامت و اسلام به ویژه، درباره وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حفظ جان ایشان بودند؛ به ویژه آن که حکومت عباسی تلاشی بی وقفه در کنترل خانه امام و جست و جوی شدیدی برای یافتن فرزند حضرت عسکری علیه السلام، داشتند. برای مثال گاه بی خبر، منزل امام را بررسی می کردند، گاه جاسوسانی در لباس خدمتکار و پزشک می فرستادند و پس از بیماری امام عسکری علیه السلام چندین پزشک و ده نفر از معتمدان را به خانه امام عسکری علیه السلام فرستادند و گفتند شبانه روز در آن جا بمانند و دستور دادند تا کنیزان را کنترل کنند تا ببینند کدامیک باردار هستند و…[33].
روایاتی که از حکیمه خاتون درباره تولد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده گوناگون است، ولی مضامین آنها به هم نزدیک و برخی جهاتش نیز متحد است. در بعضی از روایات، چیزی نقل شده که در پاره ای دیگر به اختصار آمده است یا به جهت بعضی جهات دیگر مانند بی نیازی شنونده یا عدم توانایی درک شنونده و یا بعضی مصالح دیگر نقل نشده است. به ویژه آن که در بعضی از روایات، حکیمه خاتون خود تصریح دارد که هر آن چه اتفاق می افتد از پرسش گر و پرسش و نحوه پاسخ، همه را امام از پیش به من می فرماید.
درباره میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از زبان حکیمه خاتون، روایتی که مبسوط تر است را از کمال الدین صدوق انتخاب کردیم که ذکر می نماییم و سپس نکاتی از روایات دیگر در این زمینه بیان می کنیم.
راوی (محمد بن عبدالله) گوید: پس از درگذشت ابومحمد به نزد حکیمه دختر امام جواد علیه السلام رفتم تا در موضوع حجت و اختلاف مردم و حیرت آنها درباره او پرسش کنم، گفت: بنشین، و من نشستم، سپس گفت: ای محمد! خدای تعالی، زمین را از حجتی ناطق و یا صامت خالی نمی گذارد و آن را پس از حسن و حسین علیهما السلام در دو برادر ننهاده است و این شرافت را مخصوص حسن و حسین علیهم السلام ساخته، برای آنها عدیل و نظیری در روی زمین قرار نداده است؛ جز این که خدای متعال فرزندان حسین را بر فرزندان حسن علیهما السلام برتری داده؛ هم چنان که فرزندان هارون را بر فرزندان موسی به فضل نبوت برتری داد، گرچه موسی حجت بر هارون بود، ولی فضل نبوت تا روز قیامت در اولاد هارون است و به ناچار بایستی امت یک سرگردانی و امتحانی داشته باشند تا مبطلان از مخلصان جدا شوند و از برای مردم بر خدا حجتی نباشد و اکنون پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام دورة حیرت فرا رسیده است.
گفتم: ای بانوی من! آیا از برای امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی بود؟ تبسمی کرد و گفت: اگر امام حسن علیه السلام فرزندی نداشت پس امام بعد از وی کیست؟ با آن که تو را گفتم که امامت پس از حسن و حسین علیهم السلام در دو برادر نباشد.[34] ای بانوی من ولادت و غیبت مولایم را برایم باز گو،…[35]
حکیمه گوید: امام هادی علیه السلام درگذشت و ابومحمد بر جای پدر نشست و من هم چنان که به دیدار پدرش می رفتم به دیدار او نیز می رفتم. یک روز نرجس آمد تا کفش مرا بر گیرد و گفت: ای بانوی من کفش خود را به من ده![36] گفتم: بلکه تو سرور و بانوی منی، به خدا سوگند که کفش خود را به تو نمی دهم تا آن را برگیری و اجازه نمی دهم که مرا خدمت کنی، بلکه من به روی چشم تو را خدمت می کنم.
ابومحمد علیه السلام این سخن را شنید و گفت: ای عمّه! خدا به تو جزای خیر دهد. تا هنگام غروب آفتاب نزد امام نشستم، سپس به کنیزم گفتم که لباسم را بیاور تا بازگردم! امام فرمود: خیر، ای عمه جان! امشب را نزد ما باش که امشب آن مولودی که نزد خدای تعالی، گرامی است و خداوند به واسطه او زمین را پس از مردنش زنده می کند متولد می شود. گفتم: ای سرورم! از چه کسی متولد می شود؟ و من در نرجس آثار بارداری نمی بینم. فرمود: از همان نرجس، نه از دیگری. حکیمه گوید: به نزد او رفتم، آثار بارداری در او ندیدم، به نزد امام برگشتم و به وی گزارش دادم، تبسمی فرمود و گفت: در هنگام فجر، آثار بارداری برایت نمودار خواهد گردید؛ زیرا مثل او مثل مادر موسی علیه السلام است که آثار بارداری در او ظاهر نگردید و کسی تا وقت ولادتش از آن آگاه نشد؛ زیرا فرعون در جست و جوی موسی، شکم زنان باردار را می شکافت و این نظیر موسی علیه السلام است.
حکیمه گوید: به نزد نرجس بازگشتم و گفتار امام را بدو گفتم و از حالش پرسش کردم، گفت: ای بانوی من چیزی نیست (حالم خوب است)، حکیمه گوید: تا طلوع فجر مراقب او بودم و او پیش روی من خوابیده بود و از این پهلو به آن پهلو نمی رفت تا چون آخر شب و هنگام طلوع فجر رسید، هراسان از جا جست[37] و او را در آغوش کشیدم و بدو «اسم الله» می خواندم، ابومحمد بانگ برآورد و فرمود: «سوره انا انزلنا بر او بخوان!» و من بدان آغاز کردم و گفتم: حالت چون است؟ گفت: امری که مولایم خبر داد در من نمایان شده است و من هم چنان که فرموده بود بر او می خواندم و جنین در شکم من پاسخ داد و مانند من قرائت کرد و بر من سلام نمود. حکیمه گوید: من از آن چه شنیدم، هراسان شدم و ابومحمد، بانگ برآورد: از امر خدای تعالی در شگفت مباش، خدای تعالی ما را در خردی به سخن درآورد و در بزرگی، حجت خود در زمین قرار دهد و هنوز سخن او تمام نشده بود که نرجس از دیدگانم نهان شد و او را ندیدم. گویا پرده ای بین من و او افتاده بود و فریادکنان به نزد ابومحمد علیه السلام دویدم، فرمود: ای عمه! برگرد، او را در مکان خود خواهی یافت.
گوید: بازگشتم و طولی نکشید که پرده ای که بین ما بود برداشته شد و دیدم نوری نرجس را فرا گرفته است که توان دیدن آن را ندارم و آن کودک علیه السلام را دیدم که روی به سجده نهاده است و دو زانو بر زمین نهاده است و دو انگشت سبابه خود را بلند کرده و می گوید: اشهد ان لا اله الله [وحده لا شریک له] و ان جّدی محمداً رسول الله و ان ابی امیرالمؤمنین، سپس امامان را یکایک برشمرد تا به خودش رسید، سپس فرمود: بار الها! آن چه به من وعده فرمودی به جای آر و کار مرا به انجام رسان و گامم را استوار ساز و زمین را به واسطه من پر از عدل و داد گردان. ابومحمد علیه السلام بانگ برآورد! ای عمه او را بیاور و به من برسان، او را برگرفتم و به جانب پدر بردم، چون او در میان دو دست من بود و مقابل او قرار گرفتم بر پدر خود سلام کرد و امام حسن علیه السلام او را از من گرفت و زبان خود در دهان او گذاشت و او از آن نوشید (مکید).
سپس فرمود: او را به نزد مادرش ببر تا بدو شیر دهد، آن گاه نزد من بازگردان….[38] و در انتهای روایت آمده است:
حکیمه گوید: پس از آن که ابومحمد علیه السلام درگذشت و مردم چنان که می بینی پراکنده شدند و به خدا سوگند که من هر صبح و شام او را می بینم و مرا از آن چه می پرسید آگاه می کند و من نیز شما را مطلع می کنم و به خدا سوگند که گاهی می خواهم از او پرسش کنم و او نپرسیده پاسخ می دهد و گاهی امری بر من وارد می شود و همان ساعت، پرسش نکرده، از ناحیه او جواب صادر می شود. شب گذشته من را از آمدن تو باخبر ساخت و فرمود: تو را از حق خبردار سازم و راوی (محمد بن عبدالله) گوید: به خدا سوگند حکیمه اموری را به من خبر داد که جز خدای تعالی کسی بر آن مطلع نیست و دانستم که آن صدق و عقل و از جانب خدای تعالی است؛ زیرا خدای تعالی او را به اموری آگاه کرده است که هیچ یک از خلایق را بر آن آگاه نکرده است.[39]
در این جا لازم است که نکات مهمی که در روایات دیگر از زبان حکیمه خاتون نقل شده که در این روایت نیامده است را نیز ذکر کنیم:
ـ (پیوسته) هرگاه حکیمه خاتون وقتی بر امام عسکری علیه السلام وارد می شدند، برای آن جناب دعا می کرد که خداوند به ایشان فرزندی عطا کند و می گوید: روزی داخل شدم بر آن جناب، پس دعا کردم برای او، آن چنان که می کردم، امام فرمود: «ای محمد آگاه باش، آن را که دعا می کردی که خداوند به من روزی کند، امشب که نیمه شعبان سال 255 است متولد می شود، پس افطار خود را در نزد ما بکن و آن شب، جمعه بود.[40]
ـ حکیمه گوید: پس از نماز شب نرجس خاتون، هنگامی که فجر نزدیک شد، برخاستم تا به افق بنگرم، دیدم فجر اول طلوع کرده است، در دلم نسبت به وعده ای که ابومحمد علیه السلام داده بود شک و تردیدی پیدا شد، حضرت، مرا از درون اطاق ندا دادند که «تردید نکن». من از آن حضرت و شکی که در دلم افتاده بود شرمگین شدم و خجل بازگشتم. در این هنگام نرجس، نمازش را تمام کرده بود و با ناراحتی و فزع از اطاق بیرون می آمد. او را در برابر اطاق دیدم و به وی گفتم: آیا از آن چه به تو گفتم چیزی را حس می کنی؟ فرمود: آری عمه جان، امری بزرگ می یابم.[41]
نکات
از این روایات نکاتی چند استفاده می شود:
1. دعای حکیمه خاتون و مستجاب شدن دعای وی برای روزی شدن فرزند به امام علیه السلام حاکی از معرفت این بانوی فرزانه و علاقه مندی و ارادت به ولایت وی است.
2. نهایت تواضع حکیمه خاتون نسبت به نرجس خاتون (و بالعکس) و اصرار حکیمه خاتون در خدمت رسانی به وی.
3. دعای امام عسکری علیه السلام برای حکیمه خاتون ـ خدا به تو جزای خیر دهد ـ این دعا از آن چه خورشید بر آن بتابد برتر است و نشانة آن است که عمل حکیمه خاتون، موردپسند و رضایت ایشان بوده است.
4. آگاهی و خبر دادن امام به حکیمه از غیب (امشب شب میلاد مولود است).
5. ایمان حکیمه خاتون به سخن امام و شب را در انتظار تولد نور به سر آوردن.
6. خواندن اسم الله و سوره مبارکه انا انزلنا برای حضرت نرجس و آرامش وی.
7. مشاهده خوارق عاداتی چند در یک شب مانند سخن گفتن نوزاد از رحم، خواندن آیات قرآن، سجده کردن کودک تازه به دنیا آمده و شهادت مولود شریف به وحدانیت خدا و… .
8. سلام مولود شریف بر پدر بزرگوار و عمه اش (حکیمه).
9. حکیمه، اولین کسی است که این مولود شریف را در آغوش کشیده است.
10. دیدار پی در پی او با امام زمان.
11. هر صبح و شام به دیدار حضرت نائل شدن (که به بیان سید بحرالعلوم، ایشان باب و سفیر حضرت بودند).
12. اهل سّر بودن حکیمه خاتون برای هر دو امام و پنهان کردن مطالب از نااهلان.
حکیمه خاتون علاوه بر آن که خود سفیر امام بود (هم چنان که آمد) مردم را به سفیر بزرگواری دیگر نیز راهنمایی می کرد.
احمد بن ابراهیم گوید: در مدینه بر حکیمه دختر امام جواد و خواهر امام هادی علیه السلام در سال262 وارد شدم و از پشت پرده با وی سخن گفتم و از دینش پرسیدم، امام را نام برد و گفت: فلان بن الحسن و نام وی را بر زبان جاری ساخت، گفتم: فدای شما شوم! آیا او را مشاهده کرده ای و یا آن که خبر او را شنیده ای! گفت: خبر او را از ابومحمد شنیده ام[42] و آن را برای مادرش نوشته بود، گفتم: آن مولود کجاست؟ گفت: مستور است، گفتم: پس شیعه به چه کسی مراجعه کند؟ گفت به جدّه او، مادر ابومحمد، گفتم آیا به کسی اقتدا کنم که به زنی وصیت کرده است؟ گفت: به حسین بن علی بن ابی طالب اقتدا کرده است؛ زیرا حسین علیه السلام در ظاهر به خواهرش زینب وصیت کرد و دستورات علی بن حسین علیه السلام به سبب حفظ جانش به زینب نسبت داده می شد. سپس گفت: شما اهل اخبارید، آیا برای شما روایت نشده است که نهمین از فرزندان حسین علیه السلام میراثش در دوران حیاتش تقسیم می شود؟[43]
رحلت
درباره تاریخ وفات ایشان، بعضی از بزرگان فرموده اند که تاریخ آن برای ما معلوم نشده است،[44] ولی بعضی بدون ذکر مدرک سال 274 را تاریخ وفات ذکر نموده اند، ولی مدرک قابل توجهی که بتوان بدان استناد نمود ذکر نکرده اند.[45]
مرقد مطهر ایشان در سامرا در ضریح مطهر عسگریین علیهما السلام واقع است.[46]
زیارت نامه
«علامه مجلسی» دربارة زیارت نامه حضرت حکیمه می فرماید: «در بقعه شریف عسگریین (امام هادی و عسگری علیهم السلام) قبر بانوی با نجابت و بزرگوار، عالم و دانشمند، پرهیزکار و بلند مقام؛ حکیمه دختر امام جواد علیه السلام قرار دارد و نمی دانم چرا عالمان و دانشمندان، زیارتی را برای این بانوی بزرگ نیاورده اند؛ در حالی که وی دارای فضل و جلال درخشانی بوده، در خدمت ائمه معصوم قرار داشته، به هنگام ولادت آن بزرگوار حضور یافته و بارها آن وجود مبارک را در زمان امام حسن عسکری علیه السلام ملاقات و زیارت می کرده و پس از وفات امام حسن علیه السلام نیز واسطه و سفیر او بوده که مردم به وسیله او حوائج و مسائل خود را حل می کرده اند.
بنابراین، سزاوار است، حکیمه دختر امام جواد علیه السلام در آن بقعه و حرم زیارت شود و آن گونه شأن و صلاحیت او اقتضا می کند از وی تجلیل و تکریم به عمل آید.[47]
بزرگان، کلام مرحوم مجلسی را تلقی به قبول کردند و یا عیناً آن را آورده یا با اندکی تصرف ذکر کرده اند.[48]
برای نمونه، مرحوم محسن امین در اعیان الشیعه می نویسد: «حکیمه از بانوان صالح و عابد و قانت بوده و از ایشان اخباری در تزویج امام عسکری علیه السلام با نرجس خاتون علیهما السلام و ولادت امام از ایشان نقل شده است».[49]
مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان فرموده اند: در کتب «مزار»، زیارت مخصوصی برای آن معظمه ذکر نشده؛ آن مرتبه رفیعه که برای او است. پس سزاوار است او را زیارت کنند به الفاظی که در زیارت اولاد ائمه علیهم السلام نقل شده است یا زیارت کنند او را به الفاظی که در زیارت عمه مکرمه اش حضرت فاطمه معصومه، بنت موسی ابن جعفر علیها السلام وارد شده است.

پی نوشتها
[1]. محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی؛ دارالاسرة للطباعة والنشر، الثانیه، 1422ه‍.ق. ج1، ص0 37 وبدین مضمون درابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق) عیون اخبارالرضا علیه السلام؛ تصریح سید صدر لاجوردی، تهران، جهان، ص426 موجود است.
[2]. محمد بن علی (شیخ صدوق) ابن بابویه قمی، کمال الدین وتمام النعمة؛ مترجم؛ منصور پهلوان، جمکران، 1384ه.ش جزء2، باب42، ح1.
[3]. محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید) العکبری، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ ترجمه وشرح سید هاشم رسولی محلاتی، علمیه اسلامیه، ج2، ص331.
[4]. محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار الجامعة لدرر، اخبار الائمة الاطهار؛ دار احیاءالتراث العربی، بیروت، ج99ص79-80.
[5]. امین الاسلام طبرسی، ابن علی الفضل بن الحسن؛ اعلام الوریبعلام الهدی؛ دار المعرفة، بیروت، 1399ه‍.ق ص 338.
[6]. شیخ عباس قمی، منتهی الامال؛ موسسه مطبوعاتی حسینی، ص972.
[7]. محمد بن علی الاردبیلی الغروی الحائری، جامع الرواه؛ دارالاضواء، بیروت، 1403ه‍.ق، ج2، ص457.
[8]. عبدالله بن محمد بن عبدالله ما مقانی، تنقیح المقا ل فی علم الرجا ل؛ مطبعة المرتضویة، نجف 1352ه‍.ق ج3ص76.
[9]. سید ابوالقاسم الخویی الموسوی، معجم رجال الحدیث؛ قم، الرابعه، 1410ه‍.ق- ج23ص187.
[10]. منتهی الامال، ص972.
[11]. ذبیح الله محلاتی، ریاحین الشریعه؛ در ترجمه بانوان دانشمند شیعه؛ دارالکتب الاسلامیه، تهران، پنجم، 1368، ج4، ص150.
[12]. محمد حسین اعلمی حئری، تراجم اعلام النساء؛ مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، اولی، 1417، ص22.
[13]. وخلف بعد من الولدعلیا ابنه الامام من بعده وموسی وفاطمة امامه ابنتیه ولم یخلف ذکراغیرمن سمیناه، ارشاد، همان، ج2ص284.
[14]. همان، ج2، ص264.
[15]. همان، ج2، ص285.
[16]. ابوالحسن احمد بن فارس بن زکریا؛ معجم مقائیس اللغه؛ مکتب الاعلام الاسلامی، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قم 1404ه .ق، ج2، ص 91.
[17]. قرآن کریم در سوره مبارکة لقمان، آیه12 به هر دو نوع حکمت نظری و عملی اشاره دارد.
[18]. شواهد درقبل ذکرشد.
[19]. بحارالانوار، ج50، ص20؛ و ر: ک: الارشاد، ج2، ص268 و کافی، ج1، ص258.
[20]. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان؛ ترجمه مهدی الهی قمشه ای، تعاونی ناشران، نوزدهم، 1383، صص939- 938.
[21]. منتهی الآمال، ص967.
[22]. ابوجعفر طبری، محمد بن جریر رستم؛ دلئل الامامه؛ قم، منشورات الرضی، 1363ه‍. ش ص216 و مسعودی؛ اثبات الوصیه؛ قم، رضی ص193.
[23]. ر.ک: جعفر مر تضی العاملی، زندگی سیاسی امام جواد علیه السلام؛ ترجمه سید محمد حسینی؛ دفتر انتشارات اسلامی364صص69-68.
[24]. الارشاد، ج2، ص285.
[25]. معتصم، برادر مأمون، واثق، پسر معتصم، متوکل، پسر دیگر معتصم، منتصر، پسر متوکل، مستعین، پسرعموی منتصر و معتز، پسر دیگر متوکل.
[26]. ر.ک: رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه؛ تبلیغات اسلامی، قم، اول، 1371، ج2، ص141-151و مهدی پیشوایی؛ سیره پیشوایان؛ مؤسسه امام صادق، قم، اول، 1372 ص567-571.
[27]. ر.ک: سیره پیشوایان و حیات فکری سیاسی امامان شیعه و باقرشریف القرشی؛ تحلیلی از زندگانی امام هادی (ع)، مترجم، محمد رضا عطایی، آستان قدس رضوی، 1371، ص319 تا 427.
[28]. علی بن عیسی اربلی؛ کشف الغمة، تبریز، 1381ق، ج2 ص394.
[29].الارشاد، ج1، ص299.
[30]. ر.ک: ابن اثیر؛ الکامل فی التاریخ؛ تحقیق عبدالله التافی، بیروت، 1407 ق ج7، صص196-195.
[31]. بحارالانوار، ج5، ص313.
[32]. ر.ک: محمد نصیری رضی، تاریخ تحلیلی اسلام، نهاد مقام معظم رهبری، 1378، صص266-264 و باقر شریف قرشیریا؛ زندگانی امام حسن عسکری (ع)، مترجم سید حسن اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، اول، 1371.
[33]. ر.ک: الکافی، ج1 ص506 و اعلام الوری، ص 359.
[34]. از این فراز می توان انکار امامت جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری (ع) را نیز دریافت.
[35]. در این میان حضرت حکیمه خاتون جریان ازدواج امام با نرجس را بازگو می کند.
[36]. ظاهراً ادب و احترام خاصی است که برای بزرگان انجام می دادند.
[37]. در روایت دیگر آمده که نرجس، ناگهان از خواب برجهید و از اتاق بیرون رفت و وضو ساخت، آن گاه برگشته نماز شب را خواند تا آن که به نماز وتر رسید.
[38]. ر.ک: کمال الدین، ج2 صص154-147 و بحارالانوار، ج51، ص14-13.
[39]. ر.ک: کمال الدین، ص154 و بحارالانوار، ج51 ص14.
[40]. حاج میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، آستان قدس جمکران، دوم، 1412ه‍.ق ص27.
[41]. بحارالانوار، ج51 ص26.
[42]. از این روایت برمی آید که جو و اوضاع بسیار دشوار بوده؛ حدی که حکیمه از نام بردن صریح امام خودداری ورزیده و به فلان قناعت کرده و دیدار پیاپی خویش را نیز بازگو نمی کند.
[43]. کمال الدین، ج2، صص267-266 و بحارالانوار، ج51، ص364.
[44]. سید محسن الامین، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف 1403هـ (افست ایران) ج6، ص217.
[45]. ریاحین الشریعه، ج4، ص150.
[46]. بحارالانوار، ج102، ص80-79.
[47]. همان، ص80.
[48]. مانند: مرحوم نوری در نجم الثاقب، ص38-37 و مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج6، 217 و مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الآمال، ص972 و مرحوم محلاتی در الشریعه، ج4، ص150.
[49]. اعیان الشیعه، ج6، ص217.

منبع:صدیقه شاکری ، مجله انتظار-پاییز 1386 – شماره 22؛ صفحه 135