نجران

نوشته‌ها

مباهله سند برگزیدگی

آیه مباهله یکی از جلوه های خاصّ اصحاب کساء در آیات نورانی قرآن کریم است که در این مقاله گوشه ای از این تجلّیات را با بهره گیری از احادیث معتبر و مستند پیشوایان معصوم(علیهم السلام) ثبت می کنیم.

واژه مباهله

مباهله از ریشه «بهل» می باشد و بهل در اصل به معنای رها کردن، وانهادن و ترک نمودن است.۱

«بُهلَه» و «بَهْلَه» به معنای لعنت کردن است، بَهَلَهُ: لَعَنَهُ، بَهْلَه الله: لَعنۀُ اللهِ.۲

«أبتِهال» از باب افتعال به معنای تضرّع و تلاش در دعا است.۳

«مباهَلَه» از باب مفاعله به معنای «مُلاعَنَه» یعنی: دو نفر، یا دو گروه در یک موضوع مورد اختلاف، با یکدیگر اجتماع کنند و از خدا بخواهند که لعنت خود را بر شخص یا گروه ستمگر قرار دهد.۴

نیایش گری که جز خدا همه چیز را فرو نهاده، با یک اخلاص فقط به خدا توجّه می کند، نیایش او را «ابتهال» گویند.

دو طرف متخاصم پس از مباهله، یکدیگر را یله و رها کرده در معرض لعنت خدا قرار می دهند.

شخصی که از کسی بیزاری جسته، او را مورد لعن قرار می دهد، او را وانهاده، به حال خود ترک می کند.۵

آیه مباهله

آیه ۶۱ سوره مبارک آل عمران به «آیه مباهله» معروف است، زیرا در این آیه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

مأموریت یافته که با نصارای نجران مباهله کند:

«پس هر که در این [باره] پس از دانشی که تو را [حاصل] آمده با تو محاجّه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم. سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»۶

جایگاه نجران

سرزمین «نجران» در نقطه مرزی «حجاز» و «یمن» و تنها پایگاه نصارا در منطقه حجاز بود.

یک مبلّغ راستین مسیحیّت به نام عبدالله تامر اهالی نجران را به آیین مسیحیّت دعوت کرد، در طول زمان، اکثریت اهل نجران به کیش مسیحیّت درآمدند و نجران با ۷۳ دهکده تابع خود به صورت پایگاه مسیحیّت درآمد.

پادشاه ستمگر نجران آنان را به رها کردن آیین مسیحیّت و بازگشت به آیین یهود دعوت کرد، نصارای نجران از پذیرش آن امتناع کردند و در آیین خود پابرجا ماندند.

پادشاه ستم پیشه گودالی کنده در آن آتش افروخته، پایمردان در آیین مسیحیّت را در آن گودال انداخته، طعمه حریق نمود.

تعداد این افراد را یاقوت ۲۰۰۰۰ نفر ثبت کرده است.۷ از این واقعه دلخراش در قرآن کریم به عنوان «اصحاب اُخدُود»، یعنی شکنجه گران گودال آتش یاد شده است.۸

مشروح این جنایت در همه کتب تفسیری آمده است.۹

نصارای نجران در آیین خود محکم و پایدار و در معارف خود بینا و هشیار بودند، از این رهگذر نشانه های خوبی از روح انتظار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در تاریخ حوزه نجران در صفحات تاریخ ثبت شده، که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

۱. پیش از بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یکی از اسقف های نجران به مکّه آمده، با جناب عبدالمطلب پیرامون اوصاف پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سخن می گفت که ناگهان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نزد عبدالمطلّب آمد، آن اسقف با دیدن حضرت در سنین کودکی، او را شناخت و گفت: ایشان همان پیامبر موعود است. آنگاه درباره حفاظت و حراست از آن حضرت سفارش نمود.۱۰

۲. در آستانه بعثت آن حضرت، عروبن مسعود در یک سفر تجاری به نجران رفته بود، یک اسقف نجرانی که با او رفاقت داشت، به او گفت: زمان بعثت پیامبری در حرم شما مکّه فرا رسیده، او آخرین پیامبر از پیامبران الهی است، تا مبعوث شده به سوی خدا فرا خواند. به او ایمان بیاور.۱۱

۳. یک گروه ۲۰ نفری از نصارای نجران، قبل از هجرت در مکّه معظّمه به محضر مقدّس آن حضرت شرفیاب شده به شرف اسلام مشرّف شدند.۱۲

۴. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هنگامی که به کسرا، قیصر و دیگر سران دول جهان نامه می نوشتند، نامه ای نیز به اسقف نجران نوشتند و آنها را به آیین اسلام دعوت کردند.۱۳

۵. هنگامی که نامه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اسقف رسید، اسقف آن را به شرحبیل ارائه داد، وی گفت: این از محدوده معلومات من بیرون است، من فقط می دانم که خداوند به حضرت ابراهیم(ع) وعده داده که نبوّت را در نسل حضرت اسماعیل(ع) قرار دهد و من مطمئن نیستم که این شخص همان پیامبر موعود نباشد. آنگاه دیگر بزرگان نجران و ۷۳ روستای تابع آن را گردآوردند و رایزنی کردند، قرار بر این شد که عدّه ای را به مدینه بفرستند و درباره آن حضرت تحقیق کنند.۱۴

۶. تعداد ۶۰ تن از سران نجران برای ارزیابی اوضاع مسلمانان و تحقیق درباره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از نجران به سوی مدینه عزیمت کردند. ۱۴ تن از اینها اشراف و رجال برجسته نجران بودند که اسامی آنها در کتب سیره و تراجم آمده است.۱۵

۷. سرپرست این هیئت، أیهم نام داشت که به سیّد معروف بود، او مردی مدیر و مدبّر بود که هیچ کاری بدون صلاحدید ایشان انجام نمی پذیرفت.

زمامدار نجران در آن زمان عبدالمسیح نام داشت که به عاقب معروف بود. اسقف اعظم آنها نیز ابوحارثـ[ بن علقمه بود که نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز بود.

۸. ابوحارثه برادری داشت به نام کوز که همراه او در حرکت بود، استر وی در مسیر مدینه آسیب دید، کوز گفت: دور باد.

ابوحارثه گفت: خودت دور باشی و هلاک شوی.

کوز گفت: چرا برادر جان؟

گفت: او همان پیامبری است که سال ها منتظرش بودیم.

کوز گفت: پس چرا در ایمان آوردن به او تعلّل می ورزی.

ابوحارثه گفت: نمی بینی که نصارای نجران چقدر به ما احترام می کنند، ما را عزیز می دارند و چقدر در حقّ ما فداکاری می کنند، اگر من به او ایمان بیاورم باید از همه این جاه و مقام و مال و منال بگذرم.

کوز اعترافات برادر را آویزه گوش کرده، به آن حضرت ایمان آورد و سخنان برادرش را انگیزه اسلام خود بیان می کرد.۱۶

۹. پس از استماع سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شب را مهلت گرفتند و به رایزنی پرداختند، عاقب گفت:

ای ملّت نصارا شما به خوبی می دانید که محمّد پیامبر است و از سوی خدا مبعوث شده است، هر گروهی با پیامبری مباهله کند، کوچک و بزرگشان هلاک می شود، اگر نمی خواهید از آیین خود دست بردارید، تن به جزیه بدهید.۱۷

۱۰. پس از مشاهده چهره نورانی و ملکوتی پنج تن

آل عبا(علیهم السلام)، بزرگ هیئت اعزامی نجران گفت:

ای گروه نصارا من چهره هایی را می بینم که اگر به سوی پروردگار توجّه کنند و از خدا بخواهند که کوهی را از زمین برکند، حتماً آن را می کند.

هرگز با اینها مباهله نکنید که هلاک می شوید و یک تن نصرانی تا روز قیامت در روی زمین نمی ماند، پس تن به جزیه بدهید و برگردید.

پس جزیه را پذیرفتند و مدینه را به قصد نجران ترک کردند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «سوگند به خدایی که جان محمّد در دست قدرت اوست، اگر اینها مباهله می کردند خداوند اینها را به خوک و بوزینه مسخ می کرد و بر همه صحرا آتش می بارید و همه اهل نجران را از روی زمین برمی داشت.»۱۸

در حدیث بالا و ده ها حدیث دیگر به صراحت آمده است که منظور از آن چهره های نورانی وجود مقدّس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) امیرمؤمنان(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و حضرت فاطمه(س) بودند.

پی نوشت ها:

منبع: روی دست آسمان، صص ۱۸۳ ۱۸۹.

۱. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۳۱۱.

۲. ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص ۵۲۲.

۳. خلیل، کتاب العین، مادّ\: بهل.

۴. ابن اثیر، نهایـ[، ج۱، ص ۱۶۷.

۵. راغب اصفهانی، مفردات، ص ۶۳.

۶. «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَۀُ اللهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ.»

۷. یاقوت، معجم البلدان، ج ۵، ص ۲۶۸.

۸. سوره بروج (۸۵)، آیه ۴.

۹. طبرسی، مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۷۰۷.

۱۰. ابونعیم، دلائل النبوّه، ج ۱، ص ۱۶۵، ح ۱۰۰.

۱۱. همان، ج ۲، ص ۵۳۳، ح ۴۶۱.

۱۲. ابن اسحاق، السّیره، ص ۲۱۸.

۱۳. یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص ۵۶.

۱۴. ابن کثیر، التفسیر، ج ۱، ص ۳۲۴.

۱۵. ابن کثیر، البدایـه و النهایـه، ج ۵، ص ۵۶.

۱۶. ابن هشام، السّیره النبوّیـه، ج ۳، ص ۱۱۳.

۱۷. همان، ص ۱۲۵.

۱۸. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمّه، ص ۲۵.

منبع :موعود – شهریور ماه سال ۱۳۹۱ شماره ۱۲۹ –

روز شمار عید سعید غدیر

* روز شمار عید سعید غدیر *

۲۵ ذیقعده سال دهم هجری قمری

۲۳ روز تا عید غدیر خم

روز ۲۵ ذیقعده سال دهم هجری قمری، سال ۶۳۲ میلادی، مصادف با ۴ / اسفند سال دهم هجری شمسی. پیامبر خدا صلی الله علیه و اله برای سفر حج، اعلان رسمی نمودند. و اعلام شده که این سفر، آخرین حج رسول گرامی اسلام می باشد و به دستور آن حضرت، منادیانی به اطراف مدینه رفته اند تا همگان بدانند و پیامبر رحمت را همراهی کنند.

و اینک کاروان بزرگ حج، به قافله سالاری برترین مخلوق آفرینش، به سوی مهبط وحی، حرکت می کند. به فرمان پیامبر، مردم لباس احرام برداشته اند.

اهل بیت پیامبر صلی الله عله و آله، صدیقه کبری و حسنین علیهم السلام همراه این کاروان هستند. قافله عظیم حج، از مدینه خارج می شود و جمعیتی بالغ بر ۷۰ هزار نفر پیاده و سواره، در ۷ کیلومتری مدینه و ۴۸۶ کیلومتری مکه، در محلی به نام ” ذوالحلیفه “ یا “ آباد علی”، مکانی که امروز مسجد ” شجره “ نامیده می شود، متوقف شده، به دستور پیامبر احرام بسته و به سوی حرم امن الهی راهی می شوند تا آداب حج را بیاموزند.

۲۶ ذیقعده سال دهم هجری قمری

۲۲ روز تا عید غدیر خم

امروز مدینه، به فراق یار مبتلا گشته و تمامی انوار مقدسه، رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراهی می کنند. در آخرین سفر حج، که“حجه الوداع” نام گرفت، تنها یار جدا مانده از کاروان، امیرالمومنین علیه السلام است. فرستاده ای ویژه، حامل پیام رسول خدا، روانه سرزمین یمن می شود تا حضرت علی علیه السلام را که برای تعلیم دین راهی آن دیار شده، به مکه فرا بخواند .آخرین حج نبوی، بر پایه حکم و وحی الهی شکل گرفته و به دستور قاطع خداوند مبنی بر ابلاغ حکم وصایت و امامت صورت پذیرفته است:

” یا ایُها الرُّسوُل بَـلـِّغ ما اُنزِلَ الیکَ مِن رَبِّک وَ اِن لـَم تـَفعَل فـَما بَلـَّغت رِسالـَتـَهُ ” (مائده/ ۶۷)

” ای پیامبر، ابلاغ کن آنچه را که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، که اگر انجام ندهی، رسالت او را نرسانده ای . “

این چه پیغامی است که اگر ابلاغ نگردد، رسالت همچنان ناقص می ماند و تلاش بیست و سه ساله پیامبر عزیز با تمام سختی ها، جنگ ها و … بی ثمر خواهد بود؟

با کاروان همراه شویم تا بدانیم .

۲۸ ذیقعده سال دهم هجری قمری

۱۹ روز تا عید غدیر خم

کاروان، صبح روز سه شنبه به “عرج” رسید . این قافله هنوز حضرت علی علیه السلام را همراه ندارد . ایشان به امر پیامبر، برای تعلیم احکام الهی اسلام به گروهی از مسلمانان و حل اختلافی که بین اهل یمن پیش آمده، سوی آن دیار راهی شده اند و اینک با رسیدن نامه پیامبر و دستور جدید، به همراهی دوازده هزار نفر از اهل یمن به سوی مکه عازم هستند .شانزده ماه پیش نیز که پیامبر به قصد غزوه تبوک، مدینه را ترک کردند، حضرت امیر همراه ایشان نبودند. و منافقین فتنه کرده، چنین گفتند که چون هوا گرم بوده حضرت علی در جنگ شرکت ننموده است. این سخن برای قهرمان اسلام گران آمد و به پیشگاه پیامبر خدا شتافت و لب به شکوه گشود . آنجا بود که پیامبر فرمودند :

” علی جان، تو برای من چون هارون برای موسی هستی .” (فروغ ابدیت ج ۲، ص ۳۹۱) .

۲۹ ذیقعده سال دهم هجری قمری

۱۸ روز تا عید غدیر خم

کاروان عظیم پیامبر گرامی در پنجمین روز از سفر خود به “سقیا” رسید . اینک پیامبر تمامی اهل مدینه را جز آنان که به دلایلی همچون بیماری نتوانسته اند همراهیش کنند، در قافله خود به همراه دارد . ده سال پیش در آغازین روزهای ربیع الاول نخستین سال هجرت، زمانی که سراسر جزیره العرب را دشمنانش در استیلا داشتند و یاران و پیروان ایشان بسیار ناچیز می نمود، پیامبر مسیر مکه تا مدینه را، به همراه تعداد اندکی طی نمودند. اما امروز بیش از هفتاد هزار نفر تنها از مدینه در کنار حضرت ره می سپرند .و هنوز زنده است یاد پر خاطره ” لیله المبیت “، آن شبی که علی علیه السلام در بستر پیامبر خوابید تا نقشه دشمنان، نقش بر آب گردد و با حفظ جان پیامبر، تاریخ هجرت رقم بخورد .

در همان شب بود که ردای بلند افتخار بر قامت علی علیه السلام پوشانیده شد و چنین نازل گشت :

” وَ مِن النّاس ِ مَن یَشتـَری نَفسَهُ ابتِغاءَ مََرضاهِ الله وَ اللهُ رَئوُفٌ بالعِباد . ” (بقره / ۲۰۷)

” و از مردمان، که از جان خود در راه رضای خدا درگذرند و خداوند دوست دار چنین بندگانیست . “

اول ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۱۷ روز تا عید غدیر خم

در هفتمین روز از سفر پیامبر در مسیر مدینه تا مکه، کاروانیان با عبور از ” جحفه “ و ” غدیر خم ” عازم ” قدید ” شدند . ” جحفه “ در ۱۵۶ کیلومتری مکه، میقات کسانی است که از مسیر شام و مصر به مکه مشرف می شوند. تقریباً در سه کیومتری این محل به طرف مکه، غدیرخم قرار دارد که در آن روزگار، آبگیری در خود داشت و درختانی کهنسال بر آن سایه انداخته بودند .“جحفه” که در سه راهی مسیرهای مدینه، عراق و مصر به حساب می آمد، خود یادآور خاطرات شیرینی بود. یک سال پیش یعنی در سال نهم هجرت، در همین محل بود که امیرالمومنین علی علیه السلام به ابوبکر رسیدند و ماموریت ابلاغ آیات برائت را از او تحویل گرفتند . همانطور که می دانید، وقتی آیات آغازین سوره برائت نازل گردید و پیامبر فرمان یافتند که آن آیات را در ایام حج به مشرکین ابلاغ و با آنان اتمام حجت کنند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله، ابتدا ابوبکر را به همراه چهل نفر مامور انجام فرمان ساختند. اما پس از آن جبرئیل نازل گردید و پیغام خدا را رسانید که : این کار حتماً باید توسط خود پیامبر یا کسی که از او باشد، صورت گیرد. پس امیرالمومنین مأموریت یافت و پای در راه گذاشت .

و چنین بود که جحفه بار دیگر فضیلت بی حد، و برتری بی قیاس ابوتراب را نسبت به دیگر مسلمانان گواه آورد. و در پی آن در دهم ذی الحجه سال نهم، صدای رسای علی علیه السلام در جمره عقبی در منا طنین انداز شد که:

” بَرائـَه ٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُوله الی الذینَ عاهَدتـُم مِنَ المُشرکین. ” (توبه/۱)

دوم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۱۶ روز تا عید غدیر خم

کاروان پیامبر اکرم صلوات الله علیه به ” قدیده “ رسیده و در آنجا توقف می کند . حضرت علیه السلام و همراهان نیز هم اینک از نجران و یمن با کاروانی دوازده هزار نفری به سمت مکه رهسپارند .” نجران “ که منطقه مسیحی نشین در مرز یمن و حجاز است، خود حکایتی در فضیلت خاندان وحی دارد. چند ماه پیش، وقتی که هیات نمایندگی مسیحیان نجران، مُرکّب از شصت نفر از برگزیدگان این قوم در پاسخ به ندای پیامبر اکرم که آنها را به قبول اسلام – و غیر این صورت، پرداخت جزیه – مکلف کرده بود، وارد مدینه شدند، وقایع و گفتگوهای بسیاری بین آنها و پیامبر اسلام پیش آمد و چون سرانجام این بحث ها به نتیجه نرسید، پیامبر آنان را به مباهله فرا خواند تا از هر یک از دو طرف، به همراه برگزیده ترین های خود در نقطه ای خارج از مدینه به مباهله برخیزند و دعا کنند تا خداوند دروغگویان را از رحمت خویش دور سازد و بر آنان عذاب نازل نماید.

در این باره قرآن می فرماید: ” فَقـُل تَعالوا نَدعُ اَبناءَنا و اَبناء کُم وَ نِساءَ نا وَ نساء کُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهل فَنَجعَل لعنه الله علَی الکاذبین.” (آل عمران/ ۶۱)

« پس بگو بیایید تا پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان و ما خویشانمان و شما خویشانتان را بخوانیم و سپس مباهله و دعا کنیم. تا خداوند دروغگویان را به لعنت و مجازات خویش گرفتار سازد.

سرانجام لحظات مباهله فرا رسید و دیدگان حیرت زده مسیحیان سیمای مطمئن و آرام پیامبر را مشاهده کردند، در حالی که کودکی در آغوش دارد و دست کودک دیگری را به دست گرفته و قدم به میدان می گذارد. بانویی در پس حضرتش حرکت می کند و در پشت سر آنها حضرت علی علیه السلام گام برمی دارد!

و چنین بود که هیات نجران از بیم هلاک شدن به جزیه تن در داد، از در صلح درآمد و علی علیه السلام در همین آیه به مدال پر افتخار «نفس پیامبر» نازل گردید. در سفر به یمن این ماموریت را نیز داشت که اولین پرداخت جزیه را تحویل بگیرد و به پیامبر تقدیم نماید.

و اینک ابوتراب، سرافراز از انجام وظایف محوله، رهسپار مکه بود و برای دیدن حبیبش رسول خدا لحظه شماری می نمود.

سوم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۱۵ روز تا عید غدیر خم

در نهمین روز سفر، کاروان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، به “عسفان” رسید .پیامبر خدا با عزمی راسخ به همراه قافله هفتاد هزار نفری خود همچنان به سمت مکه پیش می روند تا آخرین فرامین الهی را اجرا کنند، اجرای صحیح مراسم حج و آموزش واجبات و مستحبات آن به مسلمین و همچنین اعلام امر ولایت و امامت و تعیین جانشین بعد از خود، چرا که دیگر خورشید عمر مبارکشان رو به افول است .

حضرت علی علیه السلام نیز همراه کاروان دوازده نفری از یمن به سمت مکه در راه و بی صبرانه در انتظار دیدار رسول خدا است .

اغلب محدثین و مورخین، به تواتر در کتب فریقین نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

” اول کسی که روز قیامت در حوض کوثر، بر من وارد می شود، علی است و او همان جوانمردی است که اولین مسلمان بود و پیش از هر کس اسلام آورد و نماز گزارد و اطاعت امر خدا و رسول نمود .” ( بحارالانوار)

ابوذر غفاری می گوید: از رسول خدا صلوات الله علیه شنیدم که در حق امیرالمومنین علیه السلام می فرمود :

” یا علی تو اول کسی هستی که به من ایمان آوردی. تو کسی خواهی بود که در قیامت با من مصافحه می کنی. تو راستگوی بزرگواری، تو کسی هستی که بین حق و باطل فرق می گذاری و حق، همواره با توست. تو پیشوا و رهبر مومنین هستی . برادر من، وزیر من و بهترین کسی هستی که پس از من باقی خواهی ماند و تو مواعید مرا انجام می دهی .” ( فروغ ابدیت، جعفر سبحانی )

چهارم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۱۴ روز تا عید غدیر خم

امروز کاروان پیامبر صلی الله علیه و آله به “مرالظهران” رسید و تا شب آنجا توقف نمود. سپس قافله شبانه به سوی “سیرف” حرکت کرد و به مکانی رسیدند که منزل بعد از آن مکه معظمه بود. امروز فراق مدینه از یار به دهمین روز خود رسیده است و مسجد زیبای نبوی، ده شبانه روز است که بی فروغ مانده، نه پیامبری، نه علی و نه فاطمه، حسن و حسین . فراق کدام یک را تحمل نماید ؟!

پنجم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۱۳ روز تا عید غدیر خم

کاروان پیامبر به نزدیکی مکه رسیده و تا رسیدن به حرم، راهی نمانده است. حضرت علی علیه السلام که برای دیدار پیامبر در تب و تاب است، خود و قافله اش را به پیامبر رسانید. دیدگان پیامبر پیش از رسیدن به مکه به دیدار برادرش روشن گردید .پیامبر از حضرت پرسید: چگونه و با چه نیتی احرام بستی؟ امیرالمومنین پاسخ داد: چون نمی دانستم که شما چه نیتی کرده اید، من نیت نمودم که:

اللهم اِهلالاً کاهلال نبیک “؛ خدایا نیتی بسان نیت پیامبرت.

پیامبر می فرماید: “علی جان! تکلیف تو در این حج، همان تکلیف من است، حال به سوی سربازانت برگرد و با آنها به مکه بیا.”

و اینک کعبه بی تاب از شوق حضور بهترین میهمان، در حریمش، رسیدن ایشان را لحظه شماری می کند. امروز یادگار ابراهیم، میهمانی را در طوف خود خواهد دید که تا برپایی قیامت، عزیزتر از او به زیارتش نخواهد آمد. قافله و قافله سالار به حرم می رسند. صلای لبیک قطع می شود و مکه، یگانه فرزند خود را در آغوش می گیرد. رسول الله رو به سوی مسجد الحرام پیش می رود و در حالی که زبان به حمد و ثنای پروردگار و درود و صلوات بر حضرت ابراهیم گشوده است، از باب “بنی شیبه” به مسجد وارد می شود.

لحظات نیکبختی “حجرالاسود” فرا رسیده است، حبیب خدا ابتدا این سنگ بهشتی را استلام می کند و آنگاه در گرداگرد کعبه به طواف مشغول می شود، نماز طواف در پس مقام ابراهیم ادا می گردد و سپس نوبت به سعی میان صفا و مروه می رسد، همانجا که روزی دویدن های هاجر را به خود دیده است، هفت بار گام زدن در راه صفا و مروه، آخرین عمل از عمره تمتع است و پیامبر رو به زائران و همراهان می فرماید:

” آنان که قربانی با خود نیاورده اند از احرام خارج شوند، اما آنان که چون من قربانی با خود دارند باید تا زمان ذبح قربانی در منا، در احرام بمانند.”

ششم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۱۲ روز تا عید غدیر خم

دومین روز اقامت پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه قبل از عزیمت به عرفه است. امیرالمومنین نیز به مکه آمده و از اعمال طواف و نماز و سعی فارغ شده است.گفته شده که بعد از دیدار پیامبر، حضرت نزد سربازان و همراهان خود برگشته تا آنان را برای رسیدن به مکه فرماندهی کند. آن حضرت در سفر خود به یمن مأموریت داشت تا بخشی از جزیه مسیحیان نجران را در قالب یک هزار دست لباس، از ایشان تحویل گرفته، به همراه بیاورد. هنگامی که حضرت علی علیه السلام برای دیدار با پیامبر، لشکر خویش را در نزدیکی مکه مستقر کرد، به نزد پیامبر شتافت و آن لباس ها را به جانشین موقت خود سپرد. اما در بازگشت متوجه شد که لباس ها در میان سربازان تقسیم شده و آنها را به عنوان لباس احرام، بر تن کرده اند. این عمل، علی علیه السلام را سخت گران آمد و جانشین را مورد عتاب قرار داد که چرا چنین کرده است. وی گفت: آنها اصرار کردند تا من این لباس ها را به امانت به ایشان بسپارم و پس از انجام حج باز پس گیرم .

حضرت که چنین اختیاری برای وی قائل نبود، لباس ها را از سربازان باز پس گرفت. و در مکه تحویل پیامبر داد .

عدالت و امانت علوی، همراهان حضرتش را خوش نیامد. لذا به خدمت پیامبر رفته و شکوه نمودند. پیامبر که از کردار و گفتار آنان رنجیده شده بود، یکی از یاران خود را طلبید و از او خواست که در میان قوم شکوه گر بپاخیزد و پیام حضرتش را چنین ابلاغ نماید:

“از بدگویی درباره علی – علیه السلام – دست بردارید که او در اجرای دستور خداوند در دینش بی پروا است و اهل تملق و مداهنه نیست .” ( فروغ ابدیت )

هفتم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۱۱ روز تا عید غدیر خم

مکه همچنان پذیرای میهمان عزیز خویش است. میهمان در اندیشه رسالتی که بر گردن دارد . از سویی باید اعمال حج را دقیق به انجام رساند و مسلمانان را با مناسک حج آشنا کند و از سویی دیگر به بزرگترین و حساس ترین تکلیف خود در این سفر جامعه عمل بپوشاند.اما رسول خدا صلی الله علیه و آله را چه چیزی این چنین در اندیشه فرو برده ؟ مگر از چه چیز بیم دارد که این چنین از فرجام پیروان خود احساس خطر می کند؟

نیک بنگرید و در خیل پیروان ایشان بگردید تا بدانید که کدام اندیشه، پیامبر را می آزارد. می دانیم که حضرتش به هنگام خروج از مدینه به قصد مکه بیش از شصت قربانی به همراه داشتند و کسانی نیز در قافله با خود قربانی به مکه آورده بودند. به فرمان پیامبر اکرم این گروه باید بعد از انجام اعمال خود در مکه، تا ذبح قربانی در منا به حال احرام باقی می ماندند، اما تکلیف آنان نیز که با خود قربانی نیاورده بودند روشن بود. آنها باید بعد از سعی صفا و مروه از احرام خارج می شدند و برای عزیمت به عرفه دوباره احرام می بستند. این وظیفه و تکلیف شرعی آنان بود که پیامبر به ایشان ابلاغ فرموده بودند.

دریغا، هنوز بودند کج اندیشانی که علی رغم تاکید پیامبرشان، جاهلانه راه خود رفتند و در احرام ماندند. آنان لب به اعتراض گشوده، گفتند:

“روا نیست پیامبرمان در احرام باشد و ما به کارهایی مشغول شویم که با خروج از احرام بر ما حلال شده است .” گویی بیش از پیامبر خدا از دین و تکلیف خبر دارند!

به راستی این کج اندیشان چگونه در برابر تکلیف مهم الهی سر تسلیم فرود خواهند آورد؟

آری، نگرانی پیامبر اکرم، از نافرمانی این امت، پس از خود نیز می باشد.

هشتم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۱۰ روز تا عید غدیر خم

امروز، روز” ترویه “ است. ترویه به معنای ذخیره کردن آب است و چون در این روز حجاج باید برای توقف در عرفات و بیتوته در مشعرالحرام و انجام اعمال خاص منا ، به فکر ذخیره آب باشند، به آن ” یوم الترویه “ گفته اند . این نام از حج ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام به یادگار مانده است، چرا که جبرئیل به ایشان توصیه نمود برای عرفات، مشعر و منا با خود آب بردارند . در این روز کاروان پیامبر اکرم در حجه الوداع از مکه خارج شده و از راه منا به سوی عرفات رهسپار است .

نهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۹ روز تا عید غدیر خم

روز عرفه، روز خود شناسی ، روز بازخوانی – کرده ها و ناکرده ها- روزاعتراف به گناهان و روز تزاید معرفت نسبت به کردگار است . امروز، روزعرفه است و آنجا که ما از آن سخن می گوییم ، صحرای عرفه.پیامبرخدا تا طلوع آفتاب در منا حضور داشته و سپس به صحرای عرفات رفتند . نیک که بنگرید در محلی به نام “ نـَمَره” خیمه رسول الله را خواهید دید و چون در سخنان حضرتش دقت کنید، بوی خداحافظی استشمام خواهید کرد . آفتاب عمر حبیب خدا، اندیشه غروب دارد و آخرین سفر این سفیر الهی با ابلاغ آخرین تکالیف رسالتش سپری می شود . محمد مصطفی صلی الله علیه و آله دغدغه ای بزرگ در سینه دارد . می داند که باید در واپسین روزهای حیات ، جانشین خود را به مردم بشناساند . جبرئیل در شامگاه روز قبل، بار دیگر پیام معبودش را به او ابلاغ نموده که اگر چنین نکند گویی رسالتش را به انجام نرسانیده است .

روزها سخت و حساس در پیش است و پیام آورامین الهی باید که برای رسانیدن پیام کردگارش دل های رمیده پیروانش را آماده سازد ، گویا همین دیشب بود که صدای حضرتش گفتار جبرئیل را برای مومنین یاد می کرد .

” اِنَّ السَعید؟، کُل السَعید ، حقُ السعید ، مَن اَحَبَّ علیاً مِن حَیاتِه و بَعدَ موتِه .”

” خوشبختی واقعی ، تمامی سعادت و نیکبختی حقیقی، برای آن کسی است که ” علی” را در زندگیش و پس از مرگش دوست بدارد. »

دهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۸ روز تا عید غدیر خم

روز قربان، روزی پر خاطره است . روزی که بوی بندگی خالص ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام را می دهد . روزی که قرنها پیش پدر و پسری ، سرافراز از امتحانی بزرگ ، مدال افتخار به سینه آویختند و عید بزرگ اضحی و آیین ذبح قربانی، با ایثار آنان و هدیه بهشتی جبرئیل به یادگار ماند.پیامبراکرم و همراهان در منا قربانی کردند. پس از آن پیامبر پیروان خویش را مخاطب قرار داده و فرمود: ” چند صباحی بیش ، از عمر من باقی نمانده و در فردای روزگار اگر نباشم، این برادرم علی علیه السلام است که در مقابل متخلفین خواهد ایستاد. ” سپس آنان را به امانت داری توصیه کرده ، فرمود :

” من دو چیز گرانبها در میان شما به امانت می گذارم که اگر به این دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد. کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم . ” و این گفتار پیامبر به عنوان ” حدیث ثقلین” جاودانه در تاریخ اسلام باقی ماند .

یازدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۷ روز تا عید غدیر خم

این روز، روز ستیز با شیطان است .پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و یارانش پس از انجام اعمال در منا، شب را در همان جا بیتوته کردند و اینک به رمی جمرات سه گانه، به نشانه نفرت از شیطان مشغولند.

دوازدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۶ روز تا عید غدیر خم

امروز آخرین روز توقف در منا است و آخرین مراحل حج در حجه الوداع به پایان خواهد رسید .پیامبر اسلام امروز یکی از تکالیف مهم خود را در این سفر که آموزش عملی اعمال و مناسک حج ابراهیمی به مسلمین است، تمام و کمال به پایان رسانیدند و درهر مورد واجبات و مستحبات آن را برای مردم بیان فرمودند و بدین ترتیب اعمال حج به پایان رسید .

پس از پایان مراسم حج، دستور الهی بر پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نازل شد:

” نوبت تو به پایان رسیده و روزگارت کامل شده است. اسم اعظم و آثار علم و میراث انبیاء را به علی بن ابیطالب بسپار که او اولین مؤمن است. من زمین را بدون عالمی که اطاعت من و ولایتم با او شناخته شود و حجت بعد از پیامبرم باشد، رها نخواهم کرد . “

سیزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۵ روز تا عید غدیر خم

آخرین ساعات حضور پیامبر در مکه است و به زودی کاروان حجاج به قصد بازگشت به دیار خویش حرکت خواهد کرد . امروز نیز افتخاری دیگر برای حضرت علی علیه السلام به همراه دارد. آری، امروز است که جبرئیل بر پیامبر خدا نازل می گردد و از جانب پروردگار، مدال و عنوان زیبای ، ” امیرالمومنین” را اختصاصاً برای علی بن ابیطالب علیه السلام به همراه می آورد . پیامبر خدا نیز دستور می دهند تا یکایک یارانشان” ابوتراب” را ملاقات کنند و ایشان را با عنوان امیرالمومنین خطاب کرده ، چنین سلام نمایند:” السلام علیک یا امیرالمومنین “

این فرمان پیامبراکرم بعضی از صحابه را خوش نیامده و به عنوان اعتراض به ایشان عرض می کنند : ” آیا این عنوان، عنوانی از سوی خداوند و رسول او است؟ ” حضرت رسول آزرده خاطر و غضبناک می فرمایند:” حقی است از طرف خدا و رسولش، و خداوند این دستور را به من داده است.”

به راستی این چنین مسلمانانی در فرداهای نزدیک چگونه سر تسلیم در برابر فرمان پروردگار فرود خواهند آورد؟

و پیامبر، در اندیشه سرانجام آخرین رسالت خود یعنی تعیین جانشین است که به امر پروردگار در راه مدینه صورت خواهد گرفت .

چهاردهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۴ روز تا عید غدیر خم

در این روز مکه با میهمان عزیز خود، پیامبر خدا برای همیشه وداع کرد. به دستور الهی، حاجیان به حرکت در آمدند و سیل جمعیت که بیش از صد و بیست هزار نفر بود، به همراه حضرت، سفر پنج روزه تا غدیر را آغاز نمودند . حتی پنج هزار نفر از اهل مکه و دوازده هزار نفر از اهل یمن – در جهتی مخالف مسیر دیار خود – برای درک مراسم غدیر همراه حضرت آمدند .بر اساس فرمان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، حاجیان در مکه باقی نماندند و همه به قصد حضور در بزرگترین همایش تاریخی اسلام عازم میعادگاه غدیر شدند.

زمان ابلاغ آخرین رسالت نبوی هر لحظه نزدیک تر می شود و پیامبراکرم همچنان در اندیشه سرانجام این رسالت است. در این که امیرالمومنین علیه السلام تنها فرد شایسته برای جانشینی رسول خدا است، دوست و دشمن شک ندارد، چرا که او اولین مسلمان و اولین نمازگزار در پشت سر پیامبراکرم است و در دعوت نزدیکان و انذار“عشیره اقربین” اوست که برادر، وصی و جانشین پیامبرمی شود، در” لیله المبیت”، اوست که جان فدای نبوت می کند، در بدر اوست که کمر شرک را می شکند، اُحد سرود ” لافتی الاعلی،لا سیف الا ذوالفقار” برایش می سراید، خیبر را او فاتح است و در قرآن کریم آیه هایی از فضایل و مناقب او موج می زند و این همه را رسول خدا صلی الله علیه و آله بهتر از هر کسی می داند.

پانزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۳ روز تا عید غدیر خم

کاروانیان پس از خروج از مکه به منطقه “سیرف” رسیدند و از آنجا تا ” مرالظهران “ آمدند. هنوز تا ” غدیر خم” چند منزل دیگر باقی است.انتخاب منطقه “غدیر” از چند جهت قابل توجه است:

اول این که در راه بازگشت از مکه، این محل کمی قبل از محل افتراق کاروان ها و تقاطع مسیرها است.

دوم این که در آینده که کاروان های حج در راه رفت و برگشت از این مسیر عبور می کنند، با رسیدن به وادی غدیر و نماز در مسجد پیامبر، تجدید خاطره و بیعتی با این زیربنای اعتقادی خود نمایند و یاد آن در دل ها احیاء گردد.

سوم این که”غدیر” محلی بسیار مناسب برای برنامه سه روزه پیامبر و ایراد خطبه برای آن جمعیت انبوه به منطقه “غدیر خم”، بیابانی باز و وسیع درمسیر سیلاب وادی” حجفه” بود. این سیلاب از مشرق به مغرب جاری می شد و پس از عبور ازغدیر به حجفه می رسید و سپس تا دریای سرخ ادامه پیدا می کرد و سیل های سالیانه را به دریا می ریخت.

در این مسیرآبگیرهای طبیعی به وجود آمده بود که پس از عبور سیل، آب های باقی مانده در آنها جمع می شد و به عنوان ذخایرآبی شناخته می شدند و به آنها اصطلاحاً “غدیر” می گفتند. در مناطق مختلف، غدیرهای زیادی در مسیرسیل ها وجود داشت که با نامگذاری از یکدیگر شناخته می شدند. این غدیرهم برای شناخته شدن ازغدیرهای دیگر، به نام “غدیر خم” نامگذاری شده بود. کنار این آبگیر پنج درخت سرسبز و کهنسال از نوعی درخت شبیه درخت چنار، که درخت خاص صحراها است وجود داشت . این پنج درخت، سایبانی مناسب برای مسافران خسته بودند.

در نهایت این بیابان وسیع، به عنوان بهترین مکان برای مراسم سه روزه غدیر انتخاب گردید و جایگاه سخنرانی، زیر همان درختان در نظر گرفته شد که هم مشرف به بیابان و محل تجمع مخاطبین و هم سایبان مناسبی برای ایراد خطابه بود.

شانزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۲ روز تا عید غدیر خم

قافله عظیم غدیر همچنان در حرکت است . قافله از“مرالظهران” گذشته و به آبادی بعدی یعنی “عسفان” رسیده و تا مکان غدیر و روز موعود راهی باقی نیست، روزی که خداوند مقدر داشته تا رسولش، ولایت امیرالمومنین علیه السلام را بر مردم ابلاغ کند و با مسلمانان اتمام حجت کرده، او را پس از خود مولای آنان قرار دهد، چرا که چند روزی بیشتر از عمر مبارکش نمانده و این در حالی است که خداوند هیچگاه زمینش را بدون حجت باقی نمی گذارد و ائمه علیهم السلام هستند که بعد از پیامبراکرم هادی مردم می شوند .مسلمانان به یاد دارند آن زمان را که آیه ” انما انت منذرٌ لکل قوم هاد. “ ( رعد/۷) نازل شد و خداوند به رسول گرامی فرمود : فقط تو بیم دهنده و برای هر گروه هدایتگر هستی .

پس حضرت محمد صلی الله علیه و آله دست مبارک را بر سینه خود نهاد و فرمود:” انا المنذر” و آنگاه دست بر سینه علی علیه السلام گذارد و فرمود:” انت الهادی و بک یهتدی المهتدون.”

“من بیم دهنده هستم، و تو هدایت کننده هستی که به وسیله تو انسان ها هدایت می شوند.” ( ینابیع الموده، آخر باب ۲۶)

هفدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

۱ روز تا عید غدیر خم

کاروان بزرگ غدیر به همراهی وجود مقدس پنج نور پاک، پیامبراکرم، امیرالمومنین، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام که این کاروان را برافلاکیان شرف بخشیده اند، پس از گذشتن از”عسفان” به منطقه ” قدید ” رسیده و اینک تا “حجفه” که ” غدیر خم” کنار آن واقع است، راهی نمانده است.آنچه در غدیر برای مردم بیان شد، بزرگترین پیام اسلام، یعنی ولایت اهل بیت علیهم السلام بود. همانند بسیاری از موارد که برای اتمام حجت معجزه ای از سوی پیامبر صورت می گرفت تا موجب اطمینان قلوب آن مردم و نسل های آینده تاریخ باشد، درغدیر، خداوند در حضور پیامبر خود مستقیماً معجزه نشان داد و امضای الهی را بر خط پایان غدیر ثبت کرد.

هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

روز عید غدیر خم

نزدیک ظهر روز دوشنبه، کاروان بزرگ پیامبر همین که به منطقه ” غدیر خم “ رسیدند حضرت، مسیر حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدیر تغییر داده، فرمودند :” ایها الناس، اجیبوا داعی الله، و انا رسول الله .”

ای مردم، دعوت کننده خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم .

این کنایه از آن بود که هنگام ابلاغ پیام مهمی فرا رسیده است. لذا فرمان دادند تا منادی ندا کند:

” همه مردم متوقف شوند، آنان که پیش رفته اند برگردند، و آنان که پشت سر هستند، خود را سریع تر برسانند. ” همچنین دستور دادند، کسی زیر درختان کهنسالی که در آنجا بود نرود و آن مکان برای برپایی جایگاه سخنرانی خالی بماند.

پس از این دستور، همه مرکب ها متوقف شد، همه مردم پیاده شدند و برای توقف سه روزه خیمه زدند .

از طرف دیگر پیامبر چهار نفر از اصحاب خاص خود یعنی مقداد، سلمان، ابوذر و عمار را فرا خوانده و به آنان دستور دادند تا جایگاه سخنرانی را در کنار درختان کهنسال آماده سازند . آنان از روانداز شتران و سایر مرکب ها کمک گرفته، منبری بلند ساختند و روی آن را با پارچه ای پوشانند( منبر در میان جمعیت قرار داشت.)

با توجه به کثرت جمعیت،” ربیعه” را که صدای رسایی داشت، انتخاب کردند تا کلام حضرت را برای افرادی که دورتر قرار داشتند، تکرار کند.

مقارن ظهر، منادی حضرت رسول اکرم (ص)، ندای نماز جماعت داد، مردم مقابل منبر جمع شدند و با پیامبر نماز جماعت را اقامه نمودند. پس از نماز، پیامبراکرم از منبر غدیر بالا رفتند و سپس علی علیه السلام را فرا خواندند تا در سمت راست ایشان بر فراز منبر بایستد و پیامبر نیز در حالی که دست راستش بر شانه امیرالمومنین قرار داشت، سخنرانی تاریخی خود را شروع کردند که بیش از یک ساعت به طول انجامید.

حضرت در ابتدا به حمد و ثنای الهی پرداختند و سپس تصریح کردند که: باید فرمان مهمی درباره علی بن ابیطالب ابلاغ کنم که اگر این پیام را نرسانم رسالت الهی را انجام نداده ام :

” یا ایها الرَسول، بَلـِّغ ما اُنزل الیکَ مِن رَبـِّک وَ ان لَم تـَفعَل، فَما بَلغتَ رسالته.”( مائده/۶۷)

پس از بیان جملاتی، پیامبر دست علی علیه السلام را بلند نمود و فرمودند:

* من کنت مولاه فهذا علی مولاه *

و چنین بود که ” غدیر”، عید ولایت نام گرفت .

روز مباهله

معنای لغوی و اصطلاحی مباهله

مباهله در اصل از «بَهل» به معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی است. اما مباهله به معنای لعنت کردن یکدیگر و نفرین کردن است. کیفیت مباهله به این گونه است که افرادی که درباره مسئله مذهبی مهمی گفتگو دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.

شرح مختصر واقعه مباهله

مباهله پیامبر با مسیحیان نجران، در روز بیست وچهارم ذی الحجّه سال دهم هجری اتفاق افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم طی نامه ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و پیامبر آنان را به امر خدا به مباهله دعوت کرد. وقتی هیئت نمایندگان نجران، وارستگی پیامبر را مشاهده کردند، از مباهله خودداری کردند. ایشان خواستند تا پیامبر اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در آیین خود باقی بمانند.

موقعیت جغرافیایی

بخش با صفای نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام این نقطه، تنها نقطه مسیحی نشین حجاز بود که مردم آن به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح علیه السلام گرویده بودند.

دعوت به اسلام

پیامبر اکرم، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم برای گزاردن رسالت خویش و ابلاغ پیام الهی، به بسیاری از ممالک و کشورها نامه نوشت یا نماینده فرستاد تا ندای حق پرستی و یکتاپرستی را به گوش جهانیان برساند. هم چنین نامه ای به اسقف نجران، «ابوحارثه»، نوشت و طی آن نامه ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمود.

نامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم به اسقف نجران

مشروح نامه پیامبر به اسقف نجران چنین بود: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. [این نامه ایست] از محمد، پیامبر خدا، به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا فرا می خوانم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند درآیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید [تا در برابر این مبلغ، از جان و مال شما دفاع کند] و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود».

عکس العمل نجرانی ها

نمایندگان پیامبر که حامل نامه دعوت به اسلام از جانب پیامبر بودند، وارد نجران شدند و نامه را به اسقف نجران دادند. او نیز شورایی تشکیل داد و با آنان به مشورت پرداخت. یکی از آنان که به عقل و درایت مشهور بود گفت: «ما بارها از پیشوایان خود شنیده ایم که روزی منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست که محمد ـ که از اولاد اسماعیل است ـ همان پیامبر موعود باشد». بنابراین شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیئت نمایندگان نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با محمد صلی الله علیه و آله وسلم تماس گرفته، دلایل نبوت او را بررسی کنند.

گفتگوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با هیئت نجرانی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در مذاکره ای که با هیئت نجرانی در مدینه به انجام رسانید آنان را به پرستش خدای واحد دعوت کرد. امّا آنان بر ادعای خود اصرار داشتند و دلیل الوهیت مسیح را، تولد عیسی علیه السلام بدون واسطه پدر می دانستند. در این هنگام فرشته وحی نازل شد و این سخن خدا را بر قلب پیامبر جاری ساخت: «به درستی که مَثَل عیسی نزد خداوند مانند آدم است که خدا او را از خاک آفرید». در این آیه، خداوند، با بیان شباهت تولد حضرت عیسی علیه السلام و حضرت آدم علیه السلام ، یادآوری می کند که آدم را با قدرت بی پایان خود، بدون این که دارای پدر و مادری باشد، از خاک آفرید و اگر نداشتن پدر گواه این باشد که مسیح فرزند خداست، پس حضرت آدم برای این منصب شایسته تر است؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر. اما با وجود گفتن این دلیل، آنان قانع نشدند و خداوند به پیامبر خود، دستور مباهله داد تا حقیقت آشکار و دروغ گو رسوا شود.

مباهله، آخرین حربه

خداوند پیش از نازل کردن آیه مباهله، در آیاتی چند به چگونگی تولد عیسی علیه السلام می پردازد و مسیحیان را با منطق عقل و استدلال روبرو می کند و از آنان می خواهد که عاقلانه به موضوع بنگرند. بنابراین پیامبر، در ابتدا سعی کرد با دلایل روشن و قاطع آنان را آگاه کند، اما چون استدلال موجب تنبّه آنان نشد و با لجاجت و ستیز آنان مواجه گشت، به امر الهی به مباهله پرداخت. خداوند در آیه ۶۱ سوره آل عمران می فرماید: «هرگاه بعد از دانشی که به تو رسیده، کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».

دیدگاه بزرگان نجران درباره مباهله

در روایات اسلامی آمده است که چون موضوع مباهله مطرح شد، نمایندگان مسیحی نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در این کار بیندیشند و با بزرگان خود به شور بپردازند. نتیجه مشاوره آنان که از ملاحظه ای روان شناسانه سرچشمه می گرفت این بود که به افراد خود دستور دادند اگر مشاهده کردید محمد با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید؛ زیرا در آن صورت حقیقتی در کار او نیست که متوسل به جاروجنجال شده است و اگر با نفرات بسیار محدودی از نزدیکان و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است.

در میعادگاه چه گذشت؟

طبق توافق قبلی، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و نمایندگان نجران برای مباهله به محل قرار رفتند. ناگاه نمایندگان نجران دیدند که پیامبر فرزندش حسین علیه السلام را در آغوش دارد، دست حسن علیه السلام را در دست گرفته و علی و زهرا علیهماالسلام همراه اویند و به آنها سفارش می کند هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید. مسیحیان، هنگامی که این صحنه را مشاهد کردند، سخت به وحشت افتادند و از این که پیامبر، عزیزترین و نزدیک ترین کسانِ خود را به میدان مباهله آورده بود، دریافتند که او نسبت به ادعای خود ایمان راسخ دارد؛ زیرا در غیر این صورت، عزیزان خود را در معرض خطر آسمانی و الهی قرار نمی داد. بنابراین از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر به مصالحه شدند.

سخنان ابوحارثه درباره مصالحه

هنگامی که هیئت نجرانی پیامبر را در اجرای مباهله مصمّم دیدند، سخت به وحشت افتادند. ابوحارثه که بزرگ ترین و داناترین آنان و اسقف اعظم نجران بود گفت: «اگر محمد بر حق نمی بود چنین بر مباهله جرئت نمی کرد. اگر با ما مباهله کند، پیش از آن که سال بر ما بگذرد یک نصرانی بر روی زمین باقی نخواهد ماند». و به روایت دیگر گفت: «من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا درخواست کنند که کوه ها را از جای خود بکند، هر آینه خواهد کَند. پس مباهله نکنید که در آن صورت هلاک می شوید و یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند».

سرانجام مباهله

ابوحارثه، بزرگ گروه، به خدمت حضرت آمد و گفت: «ای ابوالقاسم، از مباهله با ما درگذر و با ما مصالحه کن بر چیزی که قدرت بر ادای آن داشته باشیم». پس حضرت با ایشان مصالحه نمود که هرسال دوهزار حُلّه بدهند که قیمت هر حلّه چهل درهم باشد و بر آنان که اگر جنگی روی دهد، سی زره و سی نیزه و سی اسب به عاریه بدهند.

مباهله، اثبات صدق دعوت پیامبر

مباهله پیامبر با نصرانیان نجران، از دو جنبه نشان درستی و صداقت اوست. اوّلاً، محض پیشنهاد مباهله از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم خود گواه این مدعاست؛ زیرا تا کسی به صداقت و حقانیّت خود ایمان راسخ نداشته باشد پا در این ره نمی نهد. نتیجه مباهله، بسیار سخت و هولناک است و چه بسا به از بین رفتن و نابودی دروغ گو بینجامد. از طرف دیگر، پیامبر کسانی را با خود به میدان مباهله آورد که عزیزترین افراد و جگرگوشه های او بودند. این خود، نشان عمق ایمان و اعتقاد پیامبر به درستی دعوتش می باشد که با جرأت تمام، نه تنها خود، بلکه خانواده اش را در معرض خطر قرار می دهد.

مباهله، سند عظمت اهل بیت

مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنّن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و دامادش علی علیهم السلام بودند. بنابراین منظور از «اَبْنائَنا» در آیه منحصرا حسن و حسین علیهماالسلام هستند، همان طور که منظور از «نِساءَنا» فاطمه علیهاالسلام و منظور از «اَنْفُسَنا» تنها علی علیه السلام بوده است. این آیه هم چنین به این نکته لطیف اشاره دارد که علی علیه السلام در منزلت جان و نفس پیامبر است.

دو روایت در شأن اهل بیت

در کتاب عیون اخبار الرّضا درباره مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود، چنین آمده است: امام علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمودند: «خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است و به دنبال نزول این آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را با خود به مباهله برد. این مزیّتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن، هیچ کس از آن برخوردار نبوده است».

در کتاب غایه المرام به نقل از صحیح مسلم آمده است: روزی معاویه به سعد بن ابی وقاص گفت: چرا ابوتراب را دشنام نمی گویی؟ گفت: از آن وقت که به یاد سه چیز افتادم که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم درباره علی فرمود، از این کار صرف نظر کردم. یکی آن بود که وقتی آیه مباهله نازل شد پیغمبر تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی دعوت کرد و سپس فرمود: «اللهم هؤلاء اهلی؛ خدایا، اینها خاصّان منند»…

نزول آیه تطهیر در روز مباهله

روزی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم قصد مباهله کرد، قبل از آن عبا بر دوش مبارک انداخت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را در زیر عبای مبارک جمع کرد و گفت: «پروردگارا، هر پیغمبری را اهل بیتی بوده است که مخصوص ترینِ خلق به او بوده اند. خداوندا، اینها اهل بیت منند. پس شک و گناه را از ایشان برطرف کن و ایشان را پاکِ پاک کن.» در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را در شأن ایشان فرود آورد: «همانا خداوند اراده فرمود از شما اهل بیت پلیدی را برطرف فرماید و شما را پاکِ پاک کند.

اعمال روز مباهله

روز بیست و چهارم ذی الحجّه، روز مباهله پیامبر با مسیحیان نجران است که در نزد مسلمانان، اهمیت خاصّی دارد؛ چرا که گواه حقانیت و درستی دعوت پیامبر و عظمت شأن اهل بیت مکرّم اوست. در کتاب شریف مفاتیح الجنان، اعمال مخصوصی بدین شرح برای این روز ذکر شده است:

اول: غسل، که نشان پالایش ظاهر از هر آلودگی و آمادگی برای آرایش جان و صفای باطن است؛

دوم: روزه، که سبب شادابی درون است؛

سوم: دو رکعت نماز؛

چهارم: دعای مخصوص این روز که به دعای مباهله معروف است و شبیه دعای سحر ماه رمضان می باشد.

هم چنین در این روز خواندن زیارت امیرالمؤمنین به ویژه زیارت جامعه روایت شده است. احسان به فقرا و محرومان به تأسّی از مولی الموحدین علی علیه السلام که در رکوع نمازش به نیازمند احسان فرمود، سفارش شده است.

بخش هایی از دعای روز مباهله

خداوندا، بر محمد و آل محمد درود فرست و به من شادی و خرّمی، استقامت و گشایش، عافیت و سلامت و کرامت، روزی پاک و فراوان، و هر نعمت و وسعت که نازل شده یا از آسمان به زمین نازل می شود، قسمت کن.

خداوندا، اگر گناهان چهره مرا نزد تو فرسوده اند و میان من و تو حایل شده اند و حالم را نزد تو دگرگون کرده اند، از تو درخواست می کنم به نور آبرویت که خاموش نشود و به آبروی حبیبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم و به آبروی وصیّت علّی مرتضی علیه السلام و به حق اولیائت که آنها را برگزیدی که بر محمد و آل محمد درود بفرستی و هر گناه که کرده ام بیامرزی و مرا در باقی مانده عمرم حفاظت کنی.

خداوندا، من مطیع توام، پس از من خشنود باش. عملم را ختم به خیر کن و ثواب آن را برایم در بهشت مقرّر دار و آنچه خود سزاوار آنی برای من انجام ده، ای سزاوار تقوا و آمرزش. رحمت فرست بر محمد و آل محمد و به رحمت خود به من رحم کن، ای مهربان ترینِ مهربانان.

منبع :گلبرگ – اسفند ۱۳۸۰، شماره ۲۷ –

سند افتخار ؛ روز مباهله

 درخشش نور

مباهله، داستان مقابله نور با ظلمت، غلبه سپیدی بر تاریکی و رویارویی عده ای سایه نشین با ستارگان خلقت بود. سیطره توحید بر تثلیث، چیرگی معنویت نبوی بر وسوسه های خنّاسان و اوهام شکّاکان، شکسته شدن هیبت منکران و خضوع باطل در برابر حق، در روز مباهله ظهور یافت. مباهله، شکوه عظمت و کبریایی خداوند در اثبات حقانیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و درخشش نور الهی در وجود پاک ترین و برترین انسان ها بود؛ همان کسانی که قرآن درباره آنان فرمود: «خداوند می خواهد پلیدی و ناپاکی را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» و به راستی مباهله، حقیقتی همیشگی است.

معنای مباهله

مباهله از نظر ریشه لغوی، از ماده بَهل به معنای رها کردن و تخلیه نمودن، و ابتهال در دعا، به معنای تضرع، خلوص و واگذاری کار به پروردگار متعال است. مباهله از نظر مفهوم متداول، خالی کردن درون و ترک نفس برای کسب خلوص و توجه کامل به سوی خداوند و درخواست لعن خدا برای دروغ گو می باشد؛ یعنی وقتی استدلالات منطقی سودی نداشت، دو طرف در یک جا جمع می شوند و به درگاه خدا تضرع می کنند تا دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.

دعوت به اسلام

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هیچ گاه از تبلیغ دین اسلام و رساندن پیام نجات بخش توحید به گوش جهانیان دریغ نورزید. حتی هنگامی که سوگ وفات فرزندش ابراهیم، قلب لطیف وی را غمگین ساخته بود، در راستای نامه نگاری با سران دولت ها و مراکز مذهبی جهان، نامه ای به اسقف نجران، «ابوحارثه» نوشتند و طی آن نامه، وی و ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمودند. مضمون نامه پیامبر چنین است: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. این نامه ای است از محمد، پیامبر خدا به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت می کنم. از ولایت بندگان خدا خارج شده، در ولایت خدا وارد شوید. اگر دعوت مرا نپذیرفتید، باید به حکومت اسلامی مالیات و جزیه بپردازید، در غیر این صورت، به شما اعلام خطر می شود». بخش با صفای نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته و در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود که از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح گرویده بودند.

تقدیم نامه

هنگامی که سفیران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد نجران شده و نامه دعوت به اسلام ایشان را به اسقف آن جا دادند، وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم گیری، شورایی تشکیل داد. یکی از اعضای شورا که به عقل و درایت معروف بود، گفت: ما مکرر از پیشوایان مذهبی شنیده ایم که روزی منصب نبوت، از نسل اسحاق فرزند حضرت ابراهیم، به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت. هیج بعید نیست «محمد» که از اولاد اسماعیل است، همان پیامبر موعود باشد. در نهایت، شورا نظر داد گروهی به عنوان هیأت نمایندگی نجران، به مدینه بروند تا ازنزدیک با پیامبر اسلام تماس گرفته و دلایل پیامبری ایشان را مورد بررسی قرار دهند. شصت نفر از داناترین مردم نجران برای این کار برگزیده شدند که در رأس آنان، سه تن پیشوای مذهبی به نام های زیر قرار داشت:

۱٫ ابوحارثه بن علقمه، اسقف اعظم نجران و نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز؛ ۲٫ عبدالمسیح رئیس هیأت نمایندگی که به عقل و تدبیر معروف بود؛ ۳٫ اَیْهَم فردی کهن سال و یکی از شخصیت های محترم مردم نجران.

ورود هیأت نجران به مدینه

هیأت نمایندگی نجران، به سرپرستی ابوحارثه برای بررسی نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وارد مدینه شدند. آنان در حالی که لباس های فاخر ابریشمی برتن و انگشترهای طلا بر دست و صلیب هایی بر گردن داشتند، به مسجد رفته و به پیامبر سلام کردند. ولی وضع نامناسب آنان، رسول اکرم را ناراحت ساخت. آنان جریان را با عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف که سابقه آشنایی با آنان را داشتند، در میان گذاشتند. آن دو نیز حل مسأله را به دست علی بن ابی طالب دیدند. وقتی همگی به امیرمؤمنان مراجعه کردند، ایشان در جواب فرمود: شما باید لباس های خود را تغییر دهید و با وضع ساده و بدون زر و زیور به محضر پیامبر شرفیاب شوید. هیأت نجران با لباس ساده به حضور پیامبر رسیدند و ایشان، با احترام خاصی آنان را پذیرفت. نمایندگان نجران، پیش از مذاکره اظهار کردند که وقت نماز و دعای آنان فرا رسیده است. پیامبر اجازه داد آنان نمازهای خود را در مسجد مدینه در حالی که رو به مشرق ایستاده بودند، بخوانند.

مذاکره

گروه مسیحیان نجران، در مسجد مدینه، مذاکرات خود را با پیامبر شروع کردند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آنان را به اسلام دعوت کرد. هیأت از پیامبر پرسیدند: ای محمد! درباره مسیح چه می گویی؟ پیغمبر فرمود: «او بنده خدا و نبی بود». ولی آنان سخن حضرت را نپذیرفتند و گفتند: او مردگان را زنده کرد و بیماران را شفا بخشید. پیامبر اکرم فرمودند: «مسیح، بنده و مخلوق خداست و این قدرت و توانایی را خدا به او داده بود». یکی از نمایندگان گفت: عیسای مسیح، فرزند خداست، زیرا مادر او، مریم، بدون شوهر او را به دنیا آورد. پیامبر فرمود: «وضع حضرت عیسی از این نظر، مانند حضرت آدم است که خداوند او را با قدرت بی پایان خود، بدون این که پدر و مادری داشته باشد، از خاک آفرید». پیامبر در ادامه فرمودند: «آیا چنین نیست که عیسی هم چون دیگر کودکان متولد شد و غذا می خورد و تنفس می کرد». نماینده ها گفتند: آری، پس پیغمبر فرمود: «پس چگونه عیسی پسر خداست، با این که هیچ گونه شباهتی به پدرش ندارد». در این هنگام، هشتاد آیه از اوایل سوره آل عمران نازل گردید.

نزول آیه مباهله

در گفت و گوی بین نمایندگان نجران و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، دلایل و مستندات منطقی پیغمبر صلی الله علیه و آله آنان را قانع نکرد و از این رو، تصمیم گرفتند در وقت معینی خارج از شهر مدینه، مباهله و دروغ گو را نفرین کرده و از خداوند عالم بخواهند مخالف را هلاک و نابود سازد. در این زمان پیک وحی، جبرئیل امین نازل گردید و آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور ساخت تا با کسانی که با وی به مجادله بر می خیزند و سخن حق را نمی پذیرند، به مباهله برخیزد. آیه ۶۱ از سوره مبارکه آل عمران، معروف به آیه مباهله است: «هرگاه پس از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنان بگو: بیایید فرزندان خود را دعوت کنیم و شما فرزندان خود را، ما زنان خویش و شما زنان خود را، ما نفوس خود را دعوت کنیم و شما نفوس خود را، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».

پیامبر به مباهله می رود

هنگامی که مذاکره پیامبر با هیأت نجران به نتیجه نرسید، قرارشد صبح روز بیست و چهارم ذیحجه، در دامنه صحرا، مباهله کنند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از میان مسلمانان و بستگان خود، فقط چهار نفر را برگزید و آنان جز علی بن ابی طالب علیه السلام ، فاطمه زهرا علیه السلام ، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام کس دیگری نبودند ؛ زیرا درمیان تمام مسلمانان، انسان هایی پاک تر و با ایمانی استوارتر از این چهار تن وجود نداشت. پیغمبر در حالی که حسین را درآغوش گرفته و دست حسن را در دست داشت و فاطمه به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب پشت سر وی حرکت می کردند، گام به میدان مباهله نهاد و پیش از ورود به میدان مباهله، به همراهان خود فرمود: «من هر موقع دعا کردم، شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه کنید».

توصیه رئیس هیأت

رئیس هیأت نمایندگی نجران، پیش از مباهله با پیامبر صلی الله علیه و آله ، به اعضای هیأت گفت: هر گاه دیدید که محمد، سربازان و افسران خودرا به میدان مباهله آورد، و شکوه مادی و قدرت ظاهری خودرا نشان داد، دراین صورت وی فردی دروغ گوست، ولی اگر با فرزندان و جگرگوشه های خود به مباهله بیاید، پیامبری راست گوست و به قدرت خود ایمان دارد که نه تنها حاضر است خویشتن را، بلکه عزیزترین و گرامی ترین افرادِ نزد خود را نیز در معرض فنا و نابودی قرار دهد.

سخن اسقف نجران

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به همراه علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام در برابردیدگان هزاران نفر از مردم وارد صحنه مباهله شدند. وقتی چشم اسقف نجران به ایشان افتاد، پرسید: آنان چه کسانی هستند؟ اطرافیان پاسخ دادند: جوانی که همراه اوست، پسرعمو و داماد محمّد صلی الله علیه و آله و محبوب ترین افراد نزد اوست. آن زن، دخترش فاطمه و مادر دو پسری است که همراه اویند. در این حال اسقف گفت: «به خدایی که جان من در قبضه قدرت اوست، من چهره هایی را می بینم که اگر دست بر دعا بردارند و از درگاه خدا بخواهند که بزرگ ترین کوه ها را از جای بکَند، مستجاب خواهد شد. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این چهره های نورانی و با فضیلت مباهله نماییم؛ زیرا نابودی ما بعید نیست و ممکن است دامنه عذاب گسترش یافته و همه مسیحیان جهان را بگیرد».

تسلیم هیأت

مسیحیان نجران با دیدن چهره مصمم و مطمئن پیامبراسلام و همراهانش ازیک سو و شنیدن سخنان یأس آور اسقف نجران، مبنی بر احتمال شکست در مباهله از سوی دیگر، از انجام مباهله صرف نظر کرده و حاضر شدند هر سال مبلغی به عنوان جزیه و مالیات سالیانه بپردازند تا در پناه حکومت اسلامی زندگی کنند. پیامبر صلی الله علیه و آله رضایت خود را اعلام کرد و سپس فرمود: «عذاب، سایه شوم خود را برسر نمایندگان نجران گسترده بود، اگر وارد مباهله می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده و در آتشی که در بیابان افروخته می شد، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین نجران کشیده می شد».

مفاد صلح نامه

هیأت نمایندگی نجران، پس از پذیرفتن حکومت اسلامی پیامبر صلی الله علیه و آله و انصراف از مباهله، از پیامبر درخواست کردند مقدار مالیات سالیانه آنان را درنامه ای نوشته و امنیت منطقه نجران را تضمین کند. امیرمؤمنان علیه السلام به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله ، متن زیر را نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. داوری محمد صلی الله علیه و آله درباره تمام دارایی های ملت نجران این شد که اهالی نجران، هرسال دو هزار لباس به حکومت اسلامی بپردازند و هرگاه از ناحیه یمن، آتش جنگ شعله ور گشت، باید ملت نجران سی زره وسی شتر و سی اسب به صورت عاریه دراختیار ارتش اسلام بگذارند و پذیرایی نمایندگان پیامبر درنجران، به مدت یک ماه بر عهده آنان است. البته جان، مال، و معابد ملت نجران، در امان خدا و رسول اوست؛ به شرط این که از هم اکنون از هر نوع رباخواری خودداری کنند. در غیر این صورت، محمد در برابرآنان تعهدی نخواهد داشت». این نامه، روی پوست سرخی نوشته شد و دو نفر نیز به عنوان شاهد زیر آن را امضا کردند.

رأفت اسلامی

مفاد صلح نامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باهیأت نمایندگی نجران، از شدت عدالت و دادگستری مکتب اسلام حکایت کرده و نشان دهنده رأفت حکومت اسلامی است. هیأت نجران هنگام پیشنهاد صلح، در موضع ضعف بوده و آن چنان در تنگنا قرار داشتند که هرگونه پیشنهادی را از طرف پیغمبر می پذیرفتند، ولی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله ، بر خلاف سیره و روش حکومت های زورمدار جهان که از درماندگی طرف مقابل سوء استفاده و مالیات های بسیار کلانی بر آنان تحمیل می کنند، روحیه عدالت خواهی و پای بندی به اصول انسانی و اخلاقی را به نمایش گذاشت و به اندک مالیاتی اکتفا نمود. ایشان با این رفتار، دل های آنان را به دین اسلام مجذوب ساخت، به طوری که چند نفر از آنان مسلمان شدند. پس از انعقاد قرارداد، مسیحیان نجران از پیامبر خواستند شخصی را به عنوان فرماندار نجران معرفی نمایند و ایشان، «ابی عبیده» را به عنوان فرماندار نجران انتخاب کردند.

بزرگ ترین سند فضیلت

داستان مباهله، در طول تاریخ شیعه، بزرگ ترین سند افتخار بوده است؛ زیرا کلمات آیه مباهله، بر فضیلت همراهان پیامبر دلالت دارد. بیشتر مفسران و محدثان شیعه و اهل سنت، تصریح کرده اند که آیه مباهله، در حق اهل بیت پیامبر نازل شده و تنها کسانی را که پیامبر همراه خود به میعادگاه برد، علی علیه السلام و دخترش فاطمه و فرزندانش حسن و حسین علیه السلام بودند. این مسأله، مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که پیش از آن، هیچ شخصی از آن برخوردار نبوده است.

اهمیت مباهله

بی شک مباهله پیامبر اسلام با هیأت نمایندگی نجران، به عنوان سند زنده و روشنی بر حقانیّت و صدق ایشان در ادعای رسالت خویش است؛ زیرا ممکن نیست کسی که به ارتباط خود با پروردگار ایمان قطعی نداشته باشد، وارد چنین میدانی شده و از مخالفان خود دعوت کند که بیایید و با هم به درگاه خدا برویم و از او بخواهیم دروغ گو را رسوا سازد و من قول می دهم که نفرین من در حق مخالفان عملی خواهد شد و نتیجه آن را خواهید دید. به یقین، وارد شدن در چنین میدانی، بسیار خطرناک است و اگر نفرین به اجابت نرسد و اثری از مجازات مخالفان ظاهر نشود، نتیجه ای جز رسوایی در پی نخواهد داشت و هیچ انسان عاقلی، بدون اطمینان به نتیجه، قدم در این میدان سخت نمی گذارد.

عام بودن مباهله

از روایاتی که از امامان معصوم ما نقل شده است، چنین استفاده می شود که موضوع مباهله، اختصاص به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نداشته و حکم عمومی است. هر فرد مؤمن، باتقوا و خداترس، به هنگامی که استدلالاتش در برابر دشمنان لجوج نتیجه ندهد، از آنان دعوت به مباهله می کند. مفسر عالی قدر، علامه طباطبایی در این باره می گوید: مباهله، یکی از معجزات باقی اسلام است و هر فرد با ایمان، می توند به پیروی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، در راه اثبات حقیقتی از حقایق اسلام با مخالفت خود به مباهله بپردازد و از خداوند بخواهد که طرف مقابل را کیفر داده و محکوم سازد.

مسجد مباهله

مباهله، یکی ازحساس ترین و پراهمیت ترین حوادث تاریخ صدراسلام به شمار می رود و مسلمانان، در پاس داشت این روز بزرگ، در مکان مباهله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مسیحیان نجران، مسجدی بنا کردند که اکنون در جهت شرقی مدینه منوره قرار داشته و به «مسجد الاجابه» معروف است. این مسجد، بسیار باصفا و بزرگ بوده و سزاوار است انسان در سفرهای حج و عمره، در مدت اقامت خود در مدینه، به این مسجد مشرف شده و از معنویت آن بهره مند شود و داستان مباهله را به یاد آورد. به ویژه اگر روز مباهله (۲۴ ذی حجه) در مدینه باشد، شایسته است در این مسجد حاضرشده و دعای مباهله را بخواند.

اعمال روز مباهله

روز مباهله، از روزهای معنوی و پراهمیت مسلمانان به شمار می رود. شایسته است انسان در چنین روزی روح و جان خودرا با دعاها و اعمال الهی صیقل داده و ارتباط معنوی خود را با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بیش تر کند. از جمله اعمال خاص این روز، غسل، روزه و دو رکعت نماز پیش از ظهر است که در هر رکعت، حمد و سوره یک مرتبه و آیه الکرسی و سوره قدر ده مرتبه خوانده می شود. از اعمال دیگر این روز، دعای مباهله است که در مفاتیح الجنان موجود می باشد.

ترجمه منظوم آیه مباهله

به دستور پروردگار جلال بود خلقت عیسی اندر مثال
چو آدم که او را زخاک آفرید که چون گفت شو، ناگهان شد پدید
پس از این هر آن کس که ورزد جلال که در باب عیسی بود آن مقال
کنون چون به وحی یگانه خدا شدی آگه از حالش ای مصطفی
بگو پس بیایند تا این زمان همه گرد آییم دریک مکان
به همراه انفاس و اطفال و زن تباهل نماییم ای انجمن
نماییم نفرین بر یکدیگر به درگاه پروردگار بشر
که ناراست گو را به خشم خدا نماییم با این عمل مبتلا

منبع :گلبرگ – بهمن ۱۳۸۲، شماره ۴۷ –

نمود معجزه در مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان

موضوع مباهله پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مسیحیان نجران مطلبی است که قرآن در سوره آل عمران آیه ۶۱ متذکر آن می گردد و می رساند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حاضر شد که برای حقانیت آیین خود با سران نجران به مباهله برخیزد و وعده قطعی داد که اگر برای مباهله حاضر شوند عذاب الهی دروغگویان (نصارای نجران) را فرا خواهد گرفت.

پیامبر نه تنها آماده مباهله با مسیحیان نجران بود، بلکه ندای او در این قسمت گسترده و وسیع بود و خدا به او امر کرد که بگوید:
«فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین؛ پس از علم و یقین، هرگاه کسی با تو، به محاجه برخیزد بگو بیایید فرزندان و زنان و جان خود را دعوت کنیم و به مباهله برخیزیم و لعنت خدا را بر گروه دروغگو قرار دهیم. » (آل عمران/ ۶۱)
ناگفته پیدا است منظور از “مباهله ” این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملى به تنهایى هیچ فایده ‏اى ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.به تعبیر دیگر، گرچه در این آیه به تأثیر و نتیجه مباهله تصریح نشده اما از آنجا که این کار به عنوان آخرین “حربه”، بعد از اثر نکردن “منطق و استدلال”، مورد استفاده قرار گرفته دلیل بر این است که منظور ظاهر شدن اثر خارجى این نفرین است نه تنها یک نفرین ساده.

دعوت به مباهله یک دلیل روشن بر حقانیت پیامبر اسلام‏
در آیه فوق خداوند به پیامبر خود دستور مى‏ دهد که هر گاه پس از استدلالات روشن پیشین کسى درباره عیسى با تو گفتگو کند و به جدال برخیزد، به او پیشنهاد “مباهله” کن که فرزندان و زنان خود را بیاورد و تو هم فرزندان و زنان خود را دعوت کن و دعا کنید تا خداوند دروغگو را رسوا سازد.مسئله “مباهله” به شکل فوق شاید تا آن زمان در بین عرب سابقه نداشت و راهى بود که صد در صد حکایت از ایمان و صدق دعوت پیامبر مى‏ کرد.
چگونه ممکن است کسى که به تمام معنى به ارتباط خویش با پروردگار ایمان نداشته باشد وارد چنین میدانى گردد؟ و از مخالفان خود دعوت کند بیایید با هم به درگاه خدا برویم و از او بخواهیم تا دروغگو را رسوا سازد و شما به سرعت نتیجه آن را خواهید دید که چگونه خداوند دروغگویان را مجازات مى‏ کند، مسلما ورود در چنین میدانى بسیار خطرناک است زیرا اگر دعاى او به اجابت نرسد و اثرى از مجازات مخالفان آشکار نشود نتیجه ‏اى جز رسوایى دعوت کننده نخواهد داشت، چگونه ممکن است آدم عاقل و فهمیده ‏اى بدون اطمینان به نتیجه، در چنین مرحله‏ اى گام بگذارد؟ از اینجا است که گفته ‏اند دعوت پیامبر به مباهله، یکى از نشانه‏ هاى صدق دعوت و ایمان قاطع او است، قطع نظر از نتایجى که بعدا از مباهله به دست آمد.
نصاری نجران آماده مباهله شدند ولی وضع پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نحوه حضور او در میدان مباهله، آنان را از ورود به مباهله منصرف ساخت و فهمیدند که در این مباهله عذاب قطعی خدا، آنان را خواهد گرفت.نه تنها آنان حاضر نشدند، بلکه با وجود چنین ندای وسیع، تا پیامبر زنده بود کسی حاضر به مباهله نشد، درست است که اعجاز پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خاطر انصراف مسیحیان نجران، جامه عمل نپوشید اما از این که پیامبر آماده چنین اعجازی گردید پاسخ دندان شکنی است برای کسانی که می گویند پیامبر هیچ گاه مدعی اعجاز نبود و هر موقع معجزه می طلبیدند، از آوردن آن سرباز می زد و می گفت که من تنها منذر و مبشرم.

منـابـع:

۱.جعفر سبحانی- منشور جاوید جلد۷- صفحه ۲۱۷
۲٫ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه جلد‏۲- صفحه ۵۸۱

اهل بیت در قرآن« مباهله»(۲)

 در شماره ۱۴ مجله با آیه مباهله «آیه ۶۱ سوره آل عمران» آشنا شدیم و روشن شد که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به دستور خداوند بزرگ؛ حضرت علی، فاطمه زهرا، حسن و حسین صلوات اللّه علیهم اجمعین را برای انجام مباهله انتخاب فرمود.

اینک به شرح این رویداد تاریخی می پردازیم:

شهر نجران در صدر اسلام از شهرهای مهم یمن به شمار می رفت و در آن شهر اقوام مختلفی می زیستند، از جمله مسیحیان نجران که تعصب و شرارت آنان زبان زد مردم آن روزگار بود، به طوری که در حدیث آمده است:

«شَرُّ النَّصاری نصاری نَجران؛ مسیحیان نجران بدترین مسیحیانند»

حتماً می دانید مسیحیان بر این باورند که حضرت عیسی(علیه السلام) پسر خداست!!!، خداوند بزرگ، پیامبر اسلام را از انحراف عقیده آنان آگاه ساخت، چرا که عیسی(علیه السلام) یک انسان است و انسان، جسم است و جسم، نیازمند است و معقول نیست انسانی که خود نیازمند است، آفریدگار باشد. به علاوه خدای بزرگ، شریک ندارد، زیرا او بی نیاز مطلق است و فرد محتاج به شریک، نیازمند می باشد.

سال دهم هجرت است. آوازه اسلام به دورترین نقاط رسیده است. مظلومان و ستم دیدگان گروه گروه به بارگاه اسلام عزیز وارد و مسلمان می شوند. مسیحیان نجران تعدادی از اسقف های خود را به منظور جلوگیری از پیشرفت اسلام به سوی مدینه منوره روانه تا با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره عیسی بن مریم به بحث بنشینند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) با استدلال قوی به آنان می فهماند که حضرت عیسی، خدا نیست، بلکه فرستاده خدا است و خدا نه پسر دارد نه شریک و تثلیث۱ و سه گانه پرستی شما باطل است. اما اسقف ها به عقیده باطل خود اصرار می ورزند و تسلیم حق نمی شوند.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را به مباهله دعوت می کند. تعدادی از اسقف های مسیحی می گویند: اگر محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) اهل بیت خود را به مباهله بیاورد، معلوم می شود که او به آئین اسلام اعتقاد راسخ دارد؛ پس نباید با او مباهله کرد.

روز مباهله فرا می رسد. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی میعادگاه حرکت می کند حضرت علی، فاطمه زهرا، حسن و حسین، صلوات اللّه علیهم اجمعین، وی را همراهی می کنند.

(محل مباهله در ناحیه شمال شرقی مسجد النبی قرار دارد و هم اکنون مسجدی زیبا در همان محل بنا گردیده که به نام مسجد مباهله و یا مسجد اجابه مشهور است.)

هنگامی که پیامبر و اهل بیت بزرگوارش به محل مباهله می رسیدند، اسقف نجران می گوید:

«اِنّی لأری وُجوُهاً لَوسَأَلوُا اللّهَ اَن یزیلَ جَبَلاً مِن مَکانِهِ لأزالَهُ فَلا تَبتَهِلوُا؛ من چهره هایی را مشاهده می کنم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از روی زمین برکند، خدا خواهش آنان را اجابت می کند، پس با آنان مباهله نکنید.»

اسقف ها و کشیش های مسیحی از انجام مباهله سرباز می زنند و زیر بار مباهله نمی روند، زیرا می دانند که شکست آنان قطعی است.

بنابر این تنها دو راه برای مسیحیان باقی ماند: ۱. مسلمان شوند. ۲. جزیه بپردازند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: مسلمان شوید تا همانند آنان و در رتبه آنان قرار گیرید.

مسیحیان گفتند: ما جزیه می پردازیم.

پس به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مقرر گردید تا همه ساله تعداد ۲۰۰۰ جامه به عنوان جزیه بپردازند؛ ۱۰۰۰ جامه در ماه صفر و ۱۰۰۰ جامه باقیمانده در ماه رجب داده شود و نیز تعداد۳۰۰ زره آهنین نیز به پیامبر تحویل دهند.

بدین ترتیب قرآن کریم دیگر بار فضیلت اهل بیت پیامبر را بیان کرد و جایگاه فرازمند خاندان عصمت و طهارت را به بشریت معرفی نمود.

۱. مسیحیان معتقدند خالق هستی سه تاست: ۱. خدا«پدر» ۲. عیسی«پسر» ۳.روح القدس.

منبع :بشارت – بهمن و اسفند ۱۳۷۸، شماره ۱۵ .

آیه ی مباهله و شأن نزول آن (۳)

 به روایت ابن شبّه
ابن شبّه، درگذشته سال ۲۶۲ هجرى نیز به نقل حدیث مباهله پرداخته است. وى مى گوید:
حزامى به نقل از ابن وهب، از لیث بن سعد، از شخصى چنین روایت مى کند:
دو تن از راهبان نجران نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آمدند تا ایشان، اسلام را به آن ها معرفى کند… .
به گفته ی این شخص: پیامبر صلى الله علیه وآله آن دو را به مباهله دعوت کرد و براى این کار على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را با خود همراه نمود.
یکى از آن دو به دیگرى گفت: این مرد با تو با انصاف رفتار نمود.
آن دو گفتند: ما با شما مباهله نمى کنیم.
آن گاه با نپذیرفتن اسلام، حاضر شدند جزیه بپردازند.(۱)

به روایت حسین بن حکم حبرى

حسین بن حکم حبرى(۲) متوفاى سال ۲۸۶ هجرى این روایت را نقل کرده است. وى مى گوید:
اسماعیل بن ابان، از اسحاق بن ابراهیم، از ابوهارون، نقل مى کند که ابوسعید خدرى مى گوید:
زمانى که آیه ی (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) نازل شد; رسول خدا صلى الله علیه وآله با على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام خارج شدند.(۳)

به روایت طبرى

طبرى این ماجرا را چنین آورده است:
ابن حمید، از عیسى بن فرقد، از ابى جارود نقل مى کند که زید بن على مى گوید: در آیه ی (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ…) مباهله کنندگان، پیامبر صلى الله علیه وآله، على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام بودند.
محمد بن حسین، از احمد بن مفضل، از اسباط، از سدى روایت مى کند که با نزول آیه ی (فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ…) پیامبر صلى الله علیه وآله دست حسن، حسین و فاطمه علیهم السلام را گرفت و به على علیه السلام گفت: در پى ما بیا.
على علیه السلام با آن ها همراه شد، ولى مسیحى ها به مباهله اقدام نکردند و گفتند: ما مى ترسیم… .
حسن بن یحیى، از عبدالرزاق، از معمر، از قتاده چنین روایت مى کند:
به ما خبر رسید که با نزول آیه ی (فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ) ، پیامبر خدا صلى الله علیه وآله شبانه به سمت مسیحیان نجران حرکت کرد و چون آن حضرت را مشاهده کردند ترسیدند و بازگشتند.
در روایت دیگر معمر از قتاده این گونه نقل مى کند:
پیامبر صلى الله علیه وآله هنگام حرکت به سمت مسیحیان نجران دست حسن و حسین علیهما السلام را گرفتند و به فاطمه علیها السلام گفت: در پى ما بیا.
چون دشمنان خدا این صحنه را دیدند، بازگشتند.
در نقل دیگر یونس، از ابن وهب، از ابن زید چنین نقل مى کند:
به رسول خدا صلى الله علیه وآله گفتند: اگر مباهله مى کردید با گفتن (أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) چه کسانى را با خود مى بردید؟
فرمود: حسن و حسین را.
روایت دیگر از محمد بن سنان، از ابوبکر حنفى، از منذر بن ثعلبه، از عَلباء بن احمر یشکرى چنین نقل شده:
وقتى آیه ی (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ) نازل شد، رسول خدا صلى الله علیه وآله فردى را در پى على، فاطمه و دو پسرشان حسن و حسین علیهم السلام فرستاد تا ایشان را خبر کند…(۴)

به روایت سیوطى

جلال الدین سیوطى نیز به چند طریق حدیث مباهله را نقل کرده است. اینک به مواردى از نقل او مى پردازیم، وى مى گوید:
بیهقى در کتاب دلائل النبوه، از طریق سلمه بن عبد یشوع، از پدرش، از جدش چنین آورده است:
رسول خدا صلى الله علیه وآله با ارسال پیام کتبى، مسیحى ها را به مباهله دعوت کرد… و روز بعد حسن و حسین علیهما السلام را در زیر رداى خود گرفت و به همراه فاطمه علیها السلام که در پشت سر ایشان حرکت مى کرد، براى مباهله به سوى آن ها رفتند. در آن روز، پیامبر خود چندین همسر داشتند… .
حاکم -در روایتى که آن را صحیح دانسته -ابن مردویه و ابونعیم اصفهانى در کتاب دلائل النبوه خود از جابر چنین نقل کرده اند:
… رسول خدا صلى الله علیه وآله صبح آن روز دستان على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را گرفتند و… .
جابر مى گوید: آیه ی (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ…)، درباره ی آنان نازل شده است.
جابر مى گوید: منظور از (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) ، پیامبر خدا صلى الله علیه وآله و على علیه السلام است و منظور از (أَبْناءَنا) حسن و حسین علیهم السلام و منظور از (وَنِساءَنا) فاطمه علیها السلام است.
ابونعیم در کتاب دلائل النبوه به واسطه کلبى از ابوصالح، از ابن عباس نیز چنین آورده است:
… رسول خدا صلى الله علیه وآله به همراه على، حسن، حسین و فاطمه علیهم السلام (به قصد مباهله) حرکت کردند و به همراهان خود گفتند: وقتى من به نفرین اقدام کردم شما آمین بگویید.
در این جریان، مسیحیان از اقدام خود منصرف شدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند.
ابن ابى شیبه، سعید بن منصور، عبد بن حمید، ابن جریر و ابونعیم از شعبى چنین آورده اند:
پیامبر صلى الله علیه وآله صبح آن روز حسن، حسین و فاطمه علیهم السلام را با خود همراه ساختند… .
مسلم، ترمذى، ابن منذر، حاکم نیشابورى و بیهقى در کتاب السنن الکبرى از سعد بن ابى وقّاص این گونه آورده اند:
با نزول آیه ی (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) رسول خدا صلى الله علیه وآله على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و گفت:
اللهمّ هؤلاء أهلی;
خدایا! اینان اهل من هستند.(۵)

به روایت زمخشرى

زمخشرى در این باره مى گوید:
در روایت چنین وارد شده: وقتى پیامبر صلى الله علیه وآله آنان را به مباهله دعوت کردند، گفتند: ما برمى گردیم تا مشورت کنیم.
وقتى آن ها با هم خلوت کردند به فرد صاحب نظر خود، یعنى عاقب گفتند: جناب عبدالمسیح! نظر شما چیست؟
وى در پاسخ گفت: به خدا سوگند! شما مسیحیان مى دانید که محمد، رسول خداست و با دلیل و برهان قاطع به رسالت مبعوث شده است. به خدا قسم! هر پیامبرى، قومى را به مباهله فراخواند، بزرگ و کوچکشان از بین رفت. اگر شما این اقدام را انجام دهید همه ی ما هلاک خواهیم شد. اگر مى خواهید دین و اصول خود را حفظ کنید، به دیار خود باز گردید.
صبح آن روز رسول خدا صلى الله علیه وآله در حالى حاضر شدند که حسین علیه السلام را در آغوش داشتند، دست حسن علیه السلام را گرفته بودند و فاطمه علیها السلام در پشت سرشان و على علیه السلام پشت سر او حرکت مى کردند.
ایشان به همراهان مى گفتند: وقتى من به نفرین اقدام کردم، شما آمین بگویید.
اسقف نجران با دیدن این منظره گفت: اى مسیحیان! من چهره هایى را مى بینم که اگر خدا بخواهد، به واسطه ی آن ها کوهى را از جایش برمى کند. با آنان مباهله نکنید که هلاک مى شوید و تا روز قیامت یک مسیحى بر روى زمین نمى ماند.
مسیحیان گفتند: اى ابوالقاسم! ما تصمیم گرفته ایم با شما مباهله نکنیم و ضمن به رسمیت شناختن دین شما، بر دین خود باقى بمانیم.
پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود:
فإذا أبیتم المباهله فأسلموا یکن لکم ما للمسلمین وعلیکم ما علیهم;
حال که مباهله نمى کنید اسلام بیاورید تا در حقوق، وظایف و قوانین با مسلمانان برابر باشید.
آن ها نپذیرفتند و پیامبر فرمود: پس با شما مى جنگم.
آن ها گفتند: ما نمى توانیم با عرب جنگ کنیم. اما با درخواست صلح، از شما مى خواهیم از ترساندن ما و گرفتن دینمان خوددارى کنید و در مقابل، هر سال دو هزار دست کامل لباس که -هزار دست در ماه صفر و هزار دست دیگر در ماه رجب – تحویل داده مى شود و سى زره آهنى معمولى دریافت کنید.
پیامبر، این پیشنهاد را پذیرفت و فرمود:
والّذی نفسی بیده، إنّ الهلاک قد تدلّى على أهل نجران، ولو لاعنوا لمُسخوا قردهً وخنازیر، ولاضطرم علیهم الوادی ناراً، ولاستأصل اللّه نجران وأهله حتّى الطیر على رؤوس الشجر، ولما حال الحول على النصارى کلّهم حتّى یهلکوا;
به آن که جانم در دست اوست سوگند، نابودى براى اهالى نجران نازل شده بود و اگر به مباهله اقدام مى کردند هم چون خوک و میمون مى شدند و این وادى براى آن ها به آتش مبدّل مى شد. خداوند، نجران و ساکنانش و حتى پرندگان روى درخت را به طور کامل نابود مى کرد و قبل از پایان سال، همه ی مسیحیان هلاک مى شدند.
در روایت دیگرى عائشه مى گوید:
رسول خدا صلى الله علیه وآله ردایى از موى سیاه و داراى نقش و نگار بر دوش انداخت و خارج شد و چون حسن، حسین، فاطمه و على علیهم السلام آمدند، آن ها را در زیر آن گرفتند و فرمودند: (إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ)(۶).
زمخشرى پس از نقل این روایات چنین مى گوید:
ممکن است بپرسید: پیامبر تنها با هدف روشن ساختن دروغ گو از میان خود و خصمش به مباهله اقدام نموده است و باید خود ایشان و تکذیب کنندگان او در آن شرکت کنند. اما چرا فرزندان و زنان را نیز در آن شرکت داد؟
در پاسخ باید بگویم: این اقدام آن حضرت از سویى در دلالت بر این که ایشان به حقانیّت و درستى راه خود ایمان دارد، تأکید بیشترى دارد; چرا که به خود اجازه مى دهد عزیزان و پاره هاى تن خود و دوست داشتنى ترین اطرافیانش را با خود ببرد و تنها به خود اکتفا نکند.
و از سوى دیگر به کذب خصم خود باور دارد تا حدى که مى خواهد در صورت انجام مباهله عزیزان و نزدیکانش را نیز ریشه کن نماید.
ایشان، فرزندان و زنان را براى مباهله در اولویت قرار داد; چرا که آن ها عزیزترین و دوست داشتنى ترین افراد هستند و چه بسا انسان تا سر حد مرگ از آن ها دفاع کند و خود را فدایشان سازد. به همین جهت است که زنان را با خود به جنگ مى بردند تا مانع از فرار مبارزان شوند و کسانى را که با جان خود از آن ها دفاع مى کردند، «حماه الظعائن; زن و ناموس فدا» مى نامیدند.
پیامبر صلى الله علیه وآله، فرزندان و زنان را بر «أنفس» مقدم داشت تا جایگاه والا و شأن بالاى آنان را نشان دهد و اعلام کند که آنان بر «انفس» مقدم بوده و باید فداى آن ها شد.
این ماجرا، در بردارنده ی دلیلى محکم بر فضل و برترى آل عبا علیهم السلام و برهانى واضح بر نبوّت پیامبر صلى الله علیه وآله است; چرا که هیچ موافق و مخالفى روایت نکرده است که مسیحیان درخواست ایشان براى مباهله را اجابت کرده اند.(۷)

به روایت ابن اثیر

ابن اثیر نیز، روایت سعد درباره ی ویژگى هاى سه گانه امیر مؤمنان على علیه السلام را به نقل از ترمذى روایت کرده است.(۸)
وى، این روایت را به صورت قطعى و مسلّم مى داند و در کتاب تاریخ خود مى گوید:
مسیحیان نجران، عاقب و سید را همراه با گروهى براى مباهله با پیامبر خدا صلى الله علیه وآله اعزام کردند.
با این اقدام، رسول خدا صلى الله علیه وآله به همراه على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام به نزد آنان رفتند و آن ها با دیدن پیامبر صلى الله علیه وآله و همراهان گفتند: اینان چهره هایى هستند که اگر به خدا سوگند یاد کنند، مى توانند کوه ها را برکنند.
مسیحیان با پیامبر صلى الله علیه وآله مباهله نکردند و به شرط پرداخت دو هزار طاقه لباس -هر دست کامل به ارزش چهل درهم- هم چنین تکریم فرستادگان رسول خدا صلى الله علیه وآله صلح کردند.
پیامبر صلى الله علیه وآله نیز از آن ها عهد وپیمان الاهى، گرفت که در دین فتنه انگیزى نکنند، مالیات نگیرند، ربا نخورند و با آن معامله نکنند.(۹)

به روایت حسکانى

حاکم حسکانى با سندى این ماجرا را این گونه روایت مى کند:
ابواسحاق سبیعى، از صله بن زفر، از حذیفه بن یمان چنین نقل مى کند:
عاقب و سید -دو اسقف نجران – پیامبر صلى الله علیه وآله را به مباهله دعوت کردند. عاقب به سید گفت: اگر با یارانش قصد مباهله دارد، پیامبر نیست، ولى اگر مى خواهد با اهل بیتش به چنین کارى اقدام کند، او پیامبر است.
رسول خدا صلى الله علیه وآله على علیه السلام را فرا خواند و در سمت راستش نشاند. سپس حسن علیه السلام را در سمت چپ و حسین علیه السلام را در سمت راستِ على علیه السلام و فاطمه علیها السلام را در پشت سر خود نشاند.
عاقب به سیّد گفت: با او مباهله نکن; زیرا خود و دودمان ما رستگار نخواهیم شد.
در پى این خوددارى، رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود:
لو لاعنونی ما بقیت بنجران عین تطرف;
اگر با من مباهله مى کردند هیچ کس در نجران زنده نمى ماند.(۱۰)
گفتنى است که بخارى نیز با همین سند، روایت فوق را از حُذیفه نقل کرده با این تفاوت که در این روایت، مناقب اهل بیت را حذف کرده و به جاى آن فضیلتى براى ابوعبیده قرار داده است.

به روایت ابن کثیر

ابن کثیر نیز به نقل این روایت چنین پرداخته است:
ابوبکر بن مردویه از سلیمان بن احمد، از احمد بن داوود، از بشربن مهران، از محمد بن دینار، از داوود بن ابوهند، از شعبى نقل مى کند که جابر مى گوید:
… رسول خدا صلى الله علیه وآله صبح هنگام دست على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را گرفت و… .
جابر مى گوید: آیه درباره ی آنان نازل شده است… .
حاکم نیشابورى نیز در المستدرک على الصحیحین به همین شکل روایت کرده و گفته است:
هر چند این روایت را بخارى و مسلم به این شکل در صحیح خود نیاورده اند، اما طبق شروط و مبانى مسلم، حدیث فوق نیز صحیح است.
ابن کثیر در ادامه مى گوید: ابوداوود طیالسى این حدیث را از شعبه، از مغیره، از شعبى به شکل مرسل روایت کرده است.(۱۱) البته این سند صحیح تر است.
از ابن عباس و براء نیز مانند این روایت، نقل شده است.(۱۲)
شایان یادآورى است که ابن کثیر در کتاب تاریخ خود نخست روایت ناقص بخارى را ذکر کرده و در ادامه ماجرا را به نقل از بیهقى از حاکم نیشابورى آورده است که او نیز با سندى این روایت را از سلمه بن عبدیشوع، از پدر، از جدش نقل کرده است. البته در این روایت نامى از على علیه السلام به میان نیامده است.

به روایت قارى

قارى در شرح این روایت مى گوید:
مسلم نقل مى کند که سعد بن ابى وقّاص مى گوید: وقتى این آیه -یعنى آیه ی موسوم به مباهله- نازل شد، آن جا که مى فرماید:
(فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ);
رسول خدا صلى الله علیه وآله على علیه السلام را فرا خواند و به پاس رابطه برادرى و نزدیکى که بینشان بود، وى را چون نفس خود دانستند. ایشان ضمن آن که فاطمه علیها السلام، خاصّ ترین بانو از میان نزدیکانش و نیز حسن و حسین علیهما السلام را فرا خواند و آن دو را پسران خود به شمار آوردند و به درگاه الاهى عرضه داشتند:
اللهمّ هؤلاء أهل بیتی;
خدایا! اینان اهل بیت من هستند.
مقصود ایشان این بود که آن ها را از ناپاکى مصون دار و به طور کامل پاک و مطهّرشان گردان.(۱۳)

حدیث مباهله و نگاهى به سند آن

اکنون عباراتى را از بزرگان اهل سنّت ذکر خواهیم کرد که نشان مى دهد همراهى على، فاطمه و دو پسرشان علیهم السلام در روز مباهله با پیامبر صلى الله علیه وآله قطعى است.
حاکم نیشابورى مى گوید: در تفاسیر به صورت متواتر از عبدالله بن عبّاس و دیگران این گونه نقل شده است:
رسول خدا صلى الله علیه وآله در روز مباهله، دستان على، حسن و حسین علیهم السلام را گرفت و از فاطمه خواست پشت سر آنان حرکت کند. آن بزرگوار در آن روز فرمود:
هؤلاء أبناؤنا وأنفسنا ونساؤنا، فهلمّوا أنفسکم وأبناءکم ونساءکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنه الله على الکاذبین;
اینان، مصداق فرزندان، زنان و نفوس ما هستند. شما نیز نفوس، فرزندان و زنان خود را به مباهله بیاورید تا لعنت خدا را متوجه دروغگویان سازیم.(۱۴)
جصّاص در این زمینه مى گوید:
سیره نویسان و راویان احادیث و آثار، درباره ی این که پیامبر صلى الله علیه وآله براى مباهله با مسیحیانى که او را به مباهله خوانده بودند، حسن، حسین، على و فاطمه علیهم السلام را با خود همراه ساخته با یکدیگر اختلاف ندارند.(۱۵)
ابن عربى مالکى در این باره مى گوید:
مفسّران روایت کرده اند که پیامبر صلى الله علیه وآله با مسیحیان نجران مناظره کرد و آن گاه که با دلیل و برهان بر آن ها غلبه کرد، آن ها از پذیرش اسلام و تبعیت از آن بزرگوار، سرباز زدند.
از همین رو خداوند این آیه را نازل فرمود. در پى نزول آیه، پیامبر خدا صلى الله علیه وآله على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فراخواند و مسیحیان را به مباهله دعوت کرد.(۱۶)
ابن طلحه شافعى در این مورد مى گوید:
راویان ثقه و مورد اعتماد و دقیق نقل کرده اند که آیه ی مباهله، درباره ی على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است.(۱۷)
قاضى ایجى و شریف جرجانى نیز بر این موضوع اعتراف کرده اند که اخبار صحیح و معتبر در نزد علماى حدیث شناسى دلالت دارند بر این که پیامبر صلى الله علیه وآله، تنها على، فاطمه و دو پسر آن ها علیهم السلام را براى مباهله فراخواندند.

امیرمؤمنان على علیه السلام و نوشتن صلح نامه

در بسیارى از کتاب ها از جمله کتاب السنن الکبرى این گونه آمده است:
على علیه السلام به دستور پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله متن صلح نامه را براى مسیحیان نجران نگاشتند.(۱۸)
ابن شبّه، بلاذُرى و دیگران متن صلح نامه را نیز نقل کرده اند. همین موضوع نشان مى دهد که آنان از این صلح نامه نگهدارى مى کرده اند.
بلاذرى در این باره مى گوید:
یحیى بن آدم مى گوید: من نوشته اى مشابه این نوشته در دست اهالى نجران دیده ام که در پایین آن نوشته شده بود: نویسنده: على بن ابى طالب.(۱۹)

روز مباهله و نگاهى به اعمال مستحبى آن

خداوند متعال، در روز مباهله، حقانیت نبوّت پیامبر خود را براى مسیحیان آشکار کرد و جهانیان را با مقام و منزلت على و اهل بیت علیهم السلام آشنا نمود.
از همین رو این روز، از بزرگ ترین اعیاد اسلامى و سرور انگیزترین روزهاى مؤمنان به شمار مى رود و بر هر مسلمان واجب است تا آن جا که مى تواند شکر این نعمت را به جا آورد… .
به همین مناسبت این روز; یعنى بیست و چهارم ذى حجّه که از روزهاى شادى شیعه به شمار مى رود،(۲۰) اعمال و مستحباتى چون غسل، روزه، نماز، دعا و… در کتاب هاى نگاشته شده در این باره، وارد شده است.(۲۱)

پی‌نوشت‌ها:

۱- تاریخ المدینه المنوره: ۱ / ۵۸۳٫
۲- وى از راویان روایتى است که پیش تر از المستدرک على الصحیحین حاکم نیشابورى نقل شد.
۳- تفسیر حبرى: ۲۴۸٫
۴- تفسیر طبرى: ۳ / ۲۱۲ و ۲۱۳٫
۵- الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور: ۲ / ۳۸ و ۳۹٫
۶- سوره ی احزاب: ۳۳٫
۷- کشاف: ۱ / ۳۶۹ و ۳۷۰٫
۸- اسد الغابه فى معرفه الصحابه: ۴ / ۲۶٫
۹- الکامل فى التاریخ: ۲ / ۲۹۳٫
۱۰- شواهد التنزیل: ۱ / ۱۲۶٫
۱۱- بنا به اصطلاح اهل سنّت، حدیثى مرسل است که راوى میان تابعى و یا صحابى تا رسول خدا صلى الله علیه وآله ذکر نشده باشد، چنان که در این سند واسطه بین شعبى و پیامبر خدا صلى الله علیه وآله ذکر نشده است.
۱۲- تفسیر ابن کثیر: ۱ / ۳۱۹٫
۱۳- المرقاه فى شرح المشکاه: ۵ / ۵۸۹٫
۱۴- معرفه علوم الحدیث: ۵۰٫
۱۵- احکام القرآن: ۲ / ۱۶٫
۱۶- احکام القرآن: ۱ / ۱۱۵، چاپ السعاده، مصر، اما در نسخه اى که نگارنده در اختیار دارد: ۱ / ۳۶۰ نام حضرت على علیه السلام نیامده است.
۱۷- مطالب السؤول: ۷٫
۱۸- السنن الکبرى، بیهقى: ۱۰ / ۱۲۰٫
۱۹- فتوح البلدان: ۷۶- ۷۷٫
۲۰- مسار الشیعه، شیخ مفید: ۴۱٫
۲۱- مصباح المتهجد: ۷۵۸ -۷۶۷، الاقبال: ۵۱۵٫

منبع :حسینی میلانی، علی؛ (۱۳۹۰)، نگاهی به تفسیر آیه ی مباهله (پژوهشی در تفسیر و شأن نزول آیه ی مباهله)، قم: الحقایق، چاپ اول.

مناظره امام موسی کاظم علیه السلام با هارون الرشید

هارون الرشید از امام موسی کاظم علیه السلام سوال کرد که «چرا شما خود را ذریه رسول خدا می دانید و حال آنکه ذریه از سوی پسر است نه از سوی دختر؟»

امام علیه السلام فرمودند: مرا از پاسخ به این پرسش معاف دار.

هارون گفت: نه باید پاسخ بفرمایید و از قرآن دلیل بیاورید.

امام فرمودند:  «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسي‏ وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ* وَ زَكَرِيَّا وَ يحَيىَ‏ وَ عِيسىَ‏ وَ إِلْيَاسَ كلُ‏ٌّ مِّنَ الصَّالِحِينَ».[1]

اکنون می پرسم عیسی که در این آیه ذریه ابراهیم به شمار آمده، آیا از سوی پدر به او منصوب است یا از سوی مادر؟
هارون گفت: به نص قرآن، عیسی پدر نداشته است.

امام فرمودند: پس از سوی مادر ذریه نامیده شده است. ما نیز از سوی مادرمان فاطمه سلام الله علیها ذریه پیامبر محسوب می شویم.

آیا آیه دیگری بخوانم؟

هارون گفت بخوانید.

امام فرمودند: آیه مباهله را می خوانم:  «فَمَنْ حَاجَّکَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْکاذِبينَ»[2]

هیچ کس ادعا نکرده است که پیامبر در مباهله با نصارای نجران جز علی و فاطمه و حسن و حسین کس دیگری را برای مباهله با خود برده باشد. پس مصداق ابنائنا (پسرانمان را) در آیه مزبور حسن و حسین علیهما السلام هستند، با اینکه آنها از سوی مادر به پیامبر منسوبند و فرزندان دختر آن گرامی اند.

هارون گفت: از ما چیزی نمی خواهید؟

امام فرمودند: نه! می خواهم به خانه خویش بازگردم.

هارون گفت: در این باره باید فکر کنیم. [3]

[1] . سوره انعام آیه 84 -85.

[2] . سوره آل عمران آیه 61.

[3] .     شیخ صدوق، عيون أخبار الرضا ( ع )، ج 1 ص 81، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت – لبنان، 1404ق/1984م.

 تحقيق : تصحيح وتعليق وتقديم : الشيخ حسين الأعلمي

مجادله و مباهله بین مسیحیان و پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله )

مباهله در لغت به معنی ملاعنه و نفرین متقابل می‌باشد.[۱] و در اصطلاح به این معناست که «دو تن یا دو گروه بر علیه یکدیگر دعای بد کنند. پس هر کدام ظالم باشد حق تعالی وی را رسوا گرداند و نقمت و عذاب خود را بر وی فرستد و ذریه او را مستأصل کند و هلاک گرداند».[۲]
در حدیثی از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده که حضرت فرمود: «خداوند عزوجل به من خبر داده که پس از مباهله عذاب بر گروه باطل نازل می‌شود و حق را از باطل مشخص می‌سازد».[۳]
از روایاتی که درمنابع اسلامی نقل شده است، استفاده می‌شود که مباهله اختصاص به زمان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) ندارد و در تمامی زمان¬ها قابل اجرا است. در حدیثی از امام صادق (علیه‌السّلام) نقل شده که ایشان فرمود: اگر سخنان حق شما را مخالفان نپذیرفتند، آن‌ها را به مباهله دعوت کنید.[۴]
داستان مباهله پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با مسیحیان نجران:[۵]
این داستان در برخی از منابع تاریخی و بسیاری از منابع تفسیری شیعه و اهل سنت ذکر شده است. در سال‌های پایانی حیات رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آوازه اسلام به تمامی نقاط دنیای آن روز رسیده بود رسول گرامی اسلام با ارسال نامه به سران کشورها و مناطق مختلف، سعی داشت دین اسلام را گسترش دهد. یکی از نامه‌هایی که رسول مکرم اسلام به مناطق مختلف و سران کشورها نوشت، نامه‌ای است که در سال دهم هجری[۶] برای نصارای نجران ارسال کرد. در این نامه آمده است:
«… من شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا و از سرپرستی بندگان به سرپرستی خدا دعوت می‌کنم. اگر امتناع کردید، باید جزیه بپردازید و گرنه شما را به جنگ بخوانم»[۷]
برخی قائلند آیه ۶۴ سوره آل‌عمران نیز بخشی از این نامه می‌باشد.[۸] در این آیه خداوند متعال می‌فرماید:
«بگو ای اهل کتاب بیائید به سخنی که میان ما و شما مشترک است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را، غیر از خداوند یگانه به خدایی نپذیرند. هرگاه (از این دعوت) سر برتابند، بگوئید گواه باشید که ما مسلمانیم».[۹]
مسیحیان نجران پس از دریافت نامه به مشورت پرداختند و تصمیم گرفتند؛ هیئتی از بزرگانشان را به مدینه اعزام کنند تا با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد مذاکره و بحث شوند. ابن هشام می‌نویسد:
«هیأتی از نصاری نجران مرکب از ۶۰ نفر برای دیدار پیامبر و مذاکره با آن حضرت وارد مدینه شدند. در میان ایشان، ۱۴ نفر و در میان ۱۴ نفر، ۳ نفر بودند که سمت ریاست و بزرگی بر سایرین داشتند. و مورد احترام مسیحیان آن زمان بودند. یکی ملقب بود به «عاقب» که در آن زمان نامش «عبدالمسیح» بود. دیگری ملقب بود به «سید» و نام او «ایهم» بود. و سومی «اسقف» بود و نامش «ابو حارثه بن علقمه»[۱۰]
ابن سعد در باب نحوه ورود این هیأت به مدینه و برخورد پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با آن‌ها می‌نویسد:
«مسیحیان در حالی که جامه‌های نقش دار و گران قیمت و حریر یمنی پوشیده بودند، وارد مسجد شدند و به سوی مشرق نماز گزاردند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به مسلمانان فرمود: آزادشان بگذارید. سپس آن‌ها با همان لباس‌ها نزد پیامبر آمدند. پیامبر آنان را نپذیرفت … روز بعد در جامه رهبانان آمدند و سلام کردند. پیامبر جواب داد و ایشان را به اسلام دعوت نمود. آن‌ها نپذیرفتند و گفتگو و بحث بسیاری شد».[۱۱]
مسیحیان در حقانیت دین خود با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به مجادله نشستند.[۱۲] مسیحیان نجران می‌گفتند: عیسی (علیه‌السّلام) خداست و گروهی او را پسر خدا می‌دانستند و دسته سوم، قائل به تثلیث «یعنی به سه خدا قائل بودند؛ پدر، پسر ، روح القدس»[۱۳] ابن هشام می‌نویسد:
«مسیحیان به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفتند: اگر عیسی (علیه‌السّلام) پسر خدا نیست پس پدرش کیست؟… آیات قرآنی نازل شد و خلقت او را همانند خلقت آدم ابوالبشر معرفی کرد».[۱۴]
مجادله و بحث بین مسیحیان نجران و پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ادامه یافت. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با ادله‌ای روشن و براهینی قاطع گفتارهای باطل آنان را رد می‌کرد و به سؤالات آن‌ها پاسخ می‌گفت. اما مسیحیان هم‌چنان حق را انکار می‌کردند و بر عقاید باطل خویش اصرار می‌ورزیدند. در این هنگام آیه ۶۱ سوره آل عمران نازل شد[۱۵] و مسیحیان نجران به مباهله دعوت شدند. در این آیه آمده است:
«فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهَ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ» (آل‌عمران/۶۱)
«هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند به آن‌ها بگو: بیائید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم، شما زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم، شما هم از نفوس خود. آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم».
زمان وقوع این مباهله را ۲۴ ذی الحجه الحرام[۱۶]، سال دهم هجری[۱۷] ذکر شده است. و مکان مباهله، جایی است که اکنون به عنوان «مسجد الاجابه» در شهر مدینه و در نزدیکی بقیع مشهور است.[۱۸] مسیحیان نجران پس از آنکه با پیشنهاد مباهله مواجه شدند، ابتدا با آغوش باز پذیرفتند. یکی از آن‌ها گفت:
«ای ابوالقاسم انصاف دادی، زیرا مباهله آیتی است که میان ما و شما را فیصله می‌دهد».[۱۹]
و وعده کردند که مباهله را روز بعد انجام دهند»[۲۰]

روز مباهله:

با فرا رسیدن روز مباهله رسول گرامی اسلام در حالی که دست امام حسن و امام حسین (علیهما‌السّلام) را در دست داشت، به همراه حضرت علی (علیه‌السّلام) و فاطمه زهرا (س) به محل مباهله آمدند.[۲۱] سران نجران از مشاهده این صحنه به وحشت افتادند. یکی از آن‌ها به همراهان خود گفت: به خدا سوگند من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را جابجا کند، چنین خواهد کرد.[۲۲] یکی از ایشان به ابوحارثه گفت: برای مباهله نزدیک برو. او گفت: من همانا مردی استوار و جدی برای مباهله می‌بینم و به راستی بیم دارم که راستگو باشد و اگر راستگو باشد یک سال نگذرد که یک نفر مسیحی در دنیا نماند».[۲۳]
مسیحیان از مباهله منصرف شدند و موافقت کردند که با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) صلح کنند و جزیه بپردازند.[۲۴] صلح‌نامه‌ای نوشته شد و مقرر گردید مسیحیان همه ساله تعداد ۲۰۰۰ جامه به عنوان جزیه بپردازند و در این صورت مسیحیان نجران و وابستگان ایشان در پناه خدا و رسولش اهل ذمه خواهند بود، جان و آئین و اموال و زمین‌های ایشان محفوظ خواهد بود.[۲۵] سپس مسیحیان از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خواستند تا با آنان حاکمی فرستد تا میان ایشان حکومت (داوری) کند. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) «ابو عبیده جراح» را فرستاد.[۲۶] چندی بعد “عاقب و سید” به مدینه آمدند و اسلام آوردند.[۲۷]
دستور الهی مباهله به منظور روشن شدن حقیقت، و آشکار شدن گروه حق و باطل از طرف خداوند متعال تشریع شده است. مباهله میان مسیحیان نجران و رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، حقانیّت دین اسلام را آشکار ساخت. مسیحیان نجران چون به این حقانیت پی بردند، حاضر به مباهله نشدند. علاوه بر این با نزول آیه مباهله بار دیگر یکی از فضائل اهل بیت (علیهم‌السّلام) از زبان قرآن بیان شد و جایگاه عالی خاندان عصمت و طهارت به بشریت معرفی شد.

پی نوشت :

[۱]- ابن منظور؛ لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸، ج۱۱، ص ۷۲٫
[۲]- بلاذری، احمد بن یحیی؛ فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، تهران، نقره، ۱۳۳۷، چاپ اوّل، ص ۹۵، پاورقی به قلم مترجم به نقل از ابن هشام.
[۳]- مفید محمد بن محمد بن نعمان؛ الارشاد، بی‌جا، دارالمفید، بی‌تا، ج۱، ص ۱۶۷٫
[۴]- مکارم سیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب ااسلامیه، بی تا، ج۲، ص ۴۴۷٫
[۵]- نجران بلده کوچکی است میان عدن و حضر موت در ناحیه کوهستانی، کوفی، احمد بن اعثم؛ الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، تهران، انتشارات آموزش و انقلاب اسلامی، ۱۳۷۲، ص ۱۰۳۶٫
[۶]- الفتوح، ص ۱۰۳۶٫
[۷]- یعقوبی، ابن واضح؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۱، چاپ ششم، ج۱، ص ۴۵۲٫
[۸]- احمدی میانجی، علی؛ مکاتیب الرسول، قم، دارالحدیث، ۱۴۱۹، چاپ اوّل، ج۲، ص ۴۹۷٫
[۹]- قرآن کریم، سوره آل عمران،آیه ۶۴٫
[۱۰]- حمیری، ابن هشام؛ سیره رسول الله (ص)، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، کتابچی، ۱۳۷۵، چاپ پنجم، ج۱، ص ۳۸۰٫
[۱۱]- واقدی، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص ۳۴۶٫
[۱۲]- ابن خلدون، عبدالرحمان؛ پیشین، ص ۴۶۱٫
[۱۳]- حمیری، ابن هشام، پیشین، ج۱، ص ۳۸۲٫
[۱۴]- همان، ص ۳۸۳٫
[۱۵]- سیوطی، جلال الدین؛ الدر المنشور، بی‌جا، دارالعرفه، چاپ اوّل، ۱۳۶۵، ج۲، ص ۳۸٫
[۱۶]- کوفی، احمد بن اعثم؛ پیشین، ص ۱۰۳۶ – احمدی میانجی، علی؛ پیشین، ج۲، ص ۴۹۷٫
[۱۷]- طوسی، محمدحسن؛ مصباح المجتهد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، ۱۴۱۱، چاپ اوّل، ص ۷۶۴٫
[۱۸]- لنکرانی، فاضل؛ مناسک حج، قم، مهر، ۱۳۷۳، چاپ سوم، ص ۲۴۲٫
[۱۹]- ثمالی، ابوحمزه، تفسیر ابی حمزه ثمالی، قم، الهادی، چاپ اوّل، ۱۴۲۰، ص ۱۳۴٫
[۲۰]- خرگوشی، واعظ، شرف النبی، تهران، بابک، ۱۳۶۱، ص ۱۴۴٫
[۲۱]- المقریزی، احمد بن علی؛ امتاع الاسماع، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰، ج۲، ص ۹۵٫
[۲۲]- همان.
[۲۳]- یعقوبی، ابن واضح، پیشین، ص ۴۵۱٫
[۲۴]- محمد بن محمد بن نعمان، پیشین، ص ۱۶۸٫
[۲۵]- واقدی، محمدبن سعد؛ پیشین، ص ۳۴۶٫
[۲۶]- ابن خلدون، عبدالرحمن؛ پیشین، ص ۴۶۱ و حمیری، ابن هشام؛ پیشین، ص ۳۸۱٫
[۲۷]- همان.

منبع:یدالله حاجی‌زاده؛پژوهشکده باقر العلوم

مباهله رسول اکرم (ص) با مسیحیان نجران

 مباهله در لغت به معنی ملاعنه و نفرین متقابل می‌باشد.[۱] و در اصطلاح به این معناست که «دو تن یا دو گروه بر علیه یکدیگر دعای بد کنند. پس هر کدام ظالم باشد حق تعالی وی را رسوا گرداند و نقمت و عذاب خود را بر وی فرستد و ذریه او را مستأصل کند و هلاک گرداند».[۲]
در حدیثی از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده که حضرت فرمود:
«خداوند عزوجل به من خبر داده که پس از مباهله عذاب بر گروه باطل نازل می‌شود و حق را از باطل مشخص می‌سازد».[۳]
از روایاتی که درمنابع اسلامی نقل شده است، استفاده می‌شود که مباهله اختصاص به زمان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) ندارد و در تمامی زمان¬ها قابل اجرا است. در حدیثی از امام صادق (علیه‌السّلام) نقل شده که ایشان فرمود: اگر سخنان حق شما را مخالفان نپذیرفتند، آن‌ها را به مباهله دعوت کنید.[۴]
داستان مباهله پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با مسیحیان نجران:[۵]
این داستان در برخی از منابع تاریخی و بسیاری از منابع تفسیری شیعه و اهل سنت ذکر شده است. در سال‌های پایانی حیات رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آوازه اسلام به تمامی نقاط دنیای آن روز رسیده بود رسول گرامی اسلام با ارسال نامه به سران کشورها و مناطق مختلف، سعی داشت دین اسلام را گسترش دهد. یکی از نامه‌هایی که رسول مکرم اسلام به مناطق مختلف و سران کشورها نوشت، نامه‌ای است که در سال دهم هجری[۶] برای نصارای نجران ارسال کرد. در این نامه آمده است:
«… من شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا و از سرپرستی بندگان به سرپرستی خدا دعوت می‌کنم. اگر امتناع کردید، باید جزیه بپردازید و گرنه شما را به جنگ بخوانم»[۷]
برخی قائلند آیه ۶۴ سوره آل‌عمران نیز بخشی از این نامه می‌باشد.[۸] در این آیه خداوند متعال می‌فرماید:
«بگو ای اهل کتاب بیائید به سخنی که میان ما و شما مشترک است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را، غیر از خداوند یگانه به خدایی نپذیرند. هرگاه (از این دعوت) سر برتابند، بگوئید گواه باشید که ما مسلمانیم».[۹]
مسیحیان نجران پس از دریافت نامه به مشورت پرداختند و تصمیم گرفتند؛ هیئتی از بزرگانشان را به مدینه اعزام کنند تا با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد مذاکره و بحث شوند. ابن هشام می‌نویسد:
«هیأتی از نصاری نجران مرکب از ۶۰ نفر برای دیدار پیامبر و مذاکره با آن حضرت وارد مدینه شدند. در میان ایشان، ۱۴ نفر و در میان ۱۴ نفر، ۳ نفر بودند که سمت ریاست و بزرگی بر سایرین داشتند. و مورد احترام مسیحیان آن زمان بودند. یکی ملقب بود به «عاقب» که در آن زمان نامش «عبدالمسیح» بود. دیگری ملقب بود به «سید» و نام او «ایهم» بود. و سومی «اسقف» بود و نامش «ابو حارثه بن علقمه»[۱۰]
ابن سعد در باب نحوه ورود این هیأت به مدینه و برخورد پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با آن‌ها می‌نویسد:
«مسیحیان در حالی که جامه‌های نقش دار و گران قیمت و حریر یمنی پوشیده بودند، وارد مسجد شدند و به سوی مشرق نماز گزاردند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به مسلمانان فرمود: آزادشان بگذارید. سپس آن‌ها با همان لباس‌ها نزد پیامبر آمدند. پیامبر آنان را نپذیرفت … روز بعد در جامه رهبانان آمدند و سلام کردند. پیامبر جواب داد و ایشان را به اسلام دعوت نمود. آن‌ها نپذیرفتند و گفتگو و بحث بسیاری شد».[۱۱]

بحث و مجادله بین مسیحیان و پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله

مسیحیان در حقانیت دین خود با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به مجادله نشستند.[۱۲] مسیحیان نجران می‌گفتند: عیسی (علیه‌السّلام) خداست و گروهی او را پسر خدا می‌دانستند و دسته سوم، قائل به تثلیث «یعنی به سه خدا قائل بودند؛ پدر، پسر ، روح القدس»[۱۳] ابن هشام می‌نویسد:
«مسیحیان به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفتند: اگر عیسی (علیه‌السّلام) پسر خدا نیست پس پدرش کیست؟… آیات قرآنی نازل شد و خلقت او را همانند خلقت آدم ابوالبشر معرفی کرد».[۱۴]
مجادله و بحث بین مسیحیان نجران و پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ادامه یافت. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با ادله‌ای روشن و براهینی قاطع گفتارهای باطل آنان را رد می‌کرد و به سؤالات آن‌ها پاسخ می‌گفت. اما مسیحیان هم‌چنان حق را انکار می‌کردند و بر عقاید باطل خویش اصرار می‌ورزیدند. در این هنگام آیه ۶۱ سوره آل عمران نازل شد[۱۵] و مسیحیان نجران به مباهله دعوت شدند. در این آیه آمده است:
«فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهَ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ» (آل‌عمران/۶۱)
«هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند به آن‌ها بگو: بیائید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم، شما زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم، شما هم از نفوس خود. آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم».
زمان وقوع این مباهله را ۲۴ ذی الحجه الحرام[۱۶]، سال دهم هجری[۱۷] ذکر شده است. و مکان مباهله، جایی است که اکنون به عنوان «مسجد الاجابه» در شهر مدینه و در نزدیکی بقیع مشهور است.[۱۸] مسیحیان نجران پس از آنکه با پیشنهاد مباهله مواجه شدند، ابتدا با آغوش باز پذیرفتند. یکی از آن‌ها گفت:
«ای ابوالقاسم انصاف دادی، زیرا مباهله آیتی است که میان ما و شما را فیصله می‌دهد».[۱۹]
و وعده کردند که مباهله را روز بعد انجام دهند»[۲۰]

روز مباهله:

با فرا رسیدن روز مباهله رسول گرامی اسلام در حالی که دست امام حسن و امام حسین (علیهما‌السّلام) را در دست داشت، به همراه حضرت علی (علیه‌السّلام) و فاطمه زهرا (س) به محل مباهله آمدند.[۲۱] سران نجران از مشاهده این صحنه به وحشت افتادند. یکی از آن‌ها به همراهان خود گفت: به خدا سوگند من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را جابجا کند، چنین خواهد کرد.[۲۲] یکی از ایشان به ابوحارثه گفت: برای مباهله نزدیک برو. او گفت: من همانا مردی استوار و جدی برای مباهله می‌بینم و به راستی بیم دارم که راستگو باشد و اگر راستگو باشد یک سال نگذرد که یک نفر مسیحی در دنیا نماند».[۲۳]
مسیحیان از مباهله منصرف شدند و موافقت کردند که با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) صلح کنند و جزیه بپردازند.[۲۴] صلح‌نامه‌ای نوشته شد و مقرر گردید مسیحیان همه ساله تعداد ۲۰۰۰ جامه به عنوان جزیه بپردازند و در این صورت مسیحیان نجران و وابستگان ایشان در پناه خدا و رسولش اهل ذمه خواهند بود، جان و آئین و اموال و زمین‌های ایشان محفوظ خواهد بود.[۲۵] سپس مسیحیان از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خواستند تا با آنان حاکمی فرستد تا میان ایشان حکومت (داوری) کند. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) «ابو عبیده جراح» را فرستاد.[۲۶] چندی بعد “عاقب و سید” به مدینه آمدند و اسلام آوردند.[۲۷]
دستور الهی مباهله به منظور روشن شدن حقیقت، و آشکار شدن گروه حق و باطل از طرف خداوند متعال تشریع شده است. مباهله میان مسیحیان نجران و رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، حقانیّت دین اسلام را آشکار ساخت. مسیحیان نجران چون به این حقانیت پی بردند، حاضر به مباهله نشدند. علاوه بر این با نزول آیه مباهله بار دیگر یکی از فضائل اهل بیت (علیهم‌السّلام) از زبان قرآن بیان شد و جایگاه عالی خاندان عصمت و طهارت به بشریت معرفی شد.

پی نوشت :

[۱]- ابن منظور؛ لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸، ج۱۱، ص ۷۲٫
[۲]- بلاذری، احمد بن یحیی؛ فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، تهران، نقره، ۱۳۳۷، چاپ اوّل، ص ۹۵، پاورقی به قلم مترجم به نقل از ابن هشام.
[۳]- مفید محمد بن محمد بن نعمان؛ الارشاد، بی‌جا، دارالمفید، بی‌تا، ج۱، ص ۱۶۷٫
[۴]- مکارم سیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب ااسلامیه، بی تا، ج۲، ص ۴۴۷٫
[۵]- نجران بلده کوچکی است میان عدن و حضر موت در ناحیه کوهستانی، کوفی، احمد بن اعثم؛ الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، تهران، انتشارات آموزش و انقلاب اسلامی، ۱۳۷۲، ص ۱۰۳۶٫
[۶]- الفتوح، ص ۱۰۳۶٫
[۷]- یعقوبی، ابن واضح؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۱، چاپ ششم، ج۱، ص ۴۵۲٫
[۸]- احمدی میانجی، علی؛ مکاتیب الرسول، قم، دارالحدیث، ۱۴۱۹، چاپ اوّل، ج۲، ص ۴۹۷٫
[۹]- قرآن کریم، سوره آل عمران،آیه ۶۴٫
[۱۰]- حمیری، ابن هشام؛ سیره رسول الله (ص)، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، کتابچی، ۱۳۷۵، چاپ پنجم، ج۱، ص ۳۸۰٫
[۱۱]- واقدی، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص ۳۴۶٫
[۱۲]- ابن خلدون، عبدالرحمان؛ پیشین، ص ۴۶۱٫
[۱۳]- حمیری، ابن هشام، پیشین، ج۱، ص ۳۸۲٫
[۱۴]- همان، ص ۳۸۳٫
[۱۵]- سیوطی، جلال الدین؛ الدر المنشور، بی‌جا، دارالعرفه، چاپ اوّل، ۱۳۶۵، ج۲، ص ۳۸٫
[۱۶]- کوفی، احمد بن اعثم؛ پیشین، ص ۱۰۳۶ – احمدی میانجی، علی؛ پیشین، ج۲، ص ۴۹۷٫
[۱۷]- طوسی، محمدحسن؛ مصباح المجتهد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، ۱۴۱۱، چاپ اوّل، ص ۷۶۴٫
[۱۸]- لنکرانی، فاضل؛ مناسک حج، قم، مهر، ۱۳۷۳، چاپ سوم، ص ۲۴۲٫
[۱۹]- ثمالی، ابوحمزه، تفسیر ابی حمزه ثمالی، قم، الهادی، چاپ اوّل، ۱۴۲۰، ص ۱۳۴٫
[۲۰]- خرگوشی، واعظ، شرف النبی، تهران، بابک، ۱۳۶۱، ص ۱۴۴٫
[۲۱]- المقریزی، احمد بن علی؛ امتاع الاسماع، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰، ج۲، ص ۹۵٫
[۲۲]- همان.
[۲۳]- یعقوبی، ابن واضح، پیشین، ص ۴۵۱٫
[۲۴]- محمد بن محمد بن نعمان، پیشین، ص ۱۶۸٫
[۲۵]- واقدی، محمدبن سعد؛ پیشین، ص ۳۴۶٫
[۲۶]- ابن خلدون، عبدالرحمن؛ پیشین، ص ۴۶۱ و حمیری، ابن هشام؛ پیشین، ص ۳۸۱٫
[۲۷]- همان

منبع:یدالله حاجی‌زاده؛پژوهشکده امام باقر العلوم