نجات

نوشته‌ها

نجات شناختی تطبیقی (اسلامی – مسیحی)

اشاره:

انسان، در همیشه ی زمان و همه ی جای زمین، با دل خستگی و دل بستگی روبه رو بوده، خسته از دیروز و امروز و دل بسته به فردا و در انتظار منجی! «نجات » از مفاهیم زیبایی است که ریشه ای عمیق در تاریخی کهن دارد و انسان ها، همواره، به امید نجات و رهایی، در انتظار منجی بوده اند و آرزوی رؤیت طلوع خورشید را داشته اند. و در پرتو این امید، همیشه تیرگی ظلم و ستم تیره صفتان را به سخره گرفته اند. این قلم بر آن است که «نجات » را در بستر تفکر اسلامی و مسیحی، به صورت تطبیقی مورد کاوش قرار دهد.

یکم – ضرورت مطالعات تطبیقی

مطالعات تطبیقی، ضرورت زندگی عصر ما است که از تحول شگرف ارتباطات ناشی می شود. در گذشته، با عدم توفیق انسان در عرصه ی ارتباطات، این مهم، چندان ضرورتی نداشت، اما در عصر ارتباطات، هر فکر و اطلاعی که در گوشه ای از دهکده ی بزرگ جهانی طرح شود، لحظاتی بعد، تمام مردم جهان، امکان دست یابی به آن را دارند.

در آستانه ی جهانی شدن، مطالعات تطبیقی در همه ی زمینه ها – بویژه در عرصه ی دین و حوزه ی عقاید – بسیار لازم است; چرا که مقوله ی فرهنگ و دین، نقش ممتازی را در روند جهانی شدن ایفا می کند و در این زمینه هم چون سایر زمینه های دیگر، برگ برنده در دست کسی است که بهترین و عقلانی ترین سخن را عرضه کند; زیرا، انسان، به مقتضای فطرت خود، از بهترین گفتارها استقبال می کند. (۱) این نگاه تطبیقی هم می تواند در حوزه ی اصول ادیان و هم در حوزه ی آموزه های آن صورت پذیرد.

یکی از آموزه های مهم، حیاتی و نقطه ی مشترک همه ی ادیان که از رهاورد تطبیق آن، دستاوردهای عظیم فکری و کاربردی نصیب جوامع بشری خواهد شد، مسئله ی «نجات و انتظار منجی » و چگونگی نگرش به فرجام جهان و تاریخ است.

دوم – نجات شناسی در ادیان بزرگ

همه ی ادیان بزرگ، در بستر ظهور و بروز تا مرحله ی کمال خود، مدعی نجات بخشی بشر بوده اند و اساسا یکی از رمزهای توفیق ادیان، همین زنده کردن مشعل امید در قلب و جان پیروان خود بوده است که از وضعیت رقت بار کنونی، به فردای روشن، امید ببندند و دل خستگی امروز را با دل بستگی به فردا، التیام بخشند.

جان هیک (دین پژوه و فیلسوف شهیر معاصر) می گوید:

در همه ی ادیان بزرگ و متکامل جهان، به نوعی، اعتقاد به رستگاری و مبحث «نجات شناختی » وجود دارد. در این ادیان، عقیده به انتقال از یک حیات عصیت بار به وضعیت بهتر، وجود دارد; زیرا که حیات کنونی، حیاتی است «هبوط زده » و بیگانه از خدا و باید منتظر «حیات الهی » بود. (۲)

برای اثبات این ادعا، اشاره ای کوتاه و گذرا به برخی از ادیان بزرگ جهان می شود:

الف) آیین زردشت

در کیش «زردشتی » ، مسئله ی نجات – با توجه به منظومه ی عقیدتی آن، به نحو خاصی مطرح می شود. در این دین، یک قدرت کیهانی یا «روح خیر» ، به نام «اهورا مزدا» و یک قدرت کیهانی متضاد یا «روح بزرگ شر» به نام «اهریمن » ، خودنمایی می کند. (۳) در طول تاریخ، این دو نیرو با هم تا آخر الزمان – که با ظهور «سوشیانس » آغاز می شود. در ستیزند. در آن زمان، خوبی بر شر غلبه می کند و دوره ی صلح و پاکی و اعتلای «اهورامزدا» فرا می رسد و با ظهور سوشیانس، آخر الزمان آغاز می شود. (۴)

وظیفه ی این نجات دهنده، حفاظت جهان راستی و پاکی است. و جهانی که اندکی قبل از رستاخیز آراسته خواهد شد، در آن، راستگو بر دروغگو چیره می شود، نور بر ظلمت و خیر بر شر غلبه می یابد. بدین سبب، سوشیانس نامیده شده که به سراسر جهان مادی، سود خواهد رساند. (۵)

ب) آیین یهود

در آیین یهود نیز مسئله ی «نجات انسان » مطرح است و کتاب مقدس آنان «تورات » ، «عهد عتیق،» و نیز «تلمود» – حاوی مژده به نجات انسان ها است و بشارت به پایان یافتن «آفت و شر» و غلبه ی «خیر و خوبی » است. در صحیفه ی دانیال نبی، آن گاه که از دوره ی اسارت بابلی سخن می گوید، بشارت می دهد که دنیای پر از آفت و شر، به پایان خواهد رسید. (۶)

نیز ظهور منجی و مسیحا را مژده می دهد که «او، فرزند منتخب داوود است.» . (۷) عیسی – آن نجات دهنده ای که خدا وعده اش را به اسراییل داد – از نسل همین داوود پادشاه است. (۸)

بدین ترتیب، اندیشه ی مسیحا به انتظار قیام پادشاهی بزرگ و شکوه مند خاندان داوود مبدل گشت که به فرمان الهی و با دمیده شدن روح خدا در او و کومت شایسته ای که در «صهیون » بر پا خواهد کرد، برای همه ی جهان، نمونه خواهد شد. (۹)

از این رو امید به «آینده ی روشن » و «نجات انسان » ، نقطه ی مشترک همه ی ادیان است که برخی از محققان، همین عطش و سوز فطری و دسته جمعی بشر را، بهترین دلیل بر وجود منجی ای می دانند که انسان را به نجات برساند و عطش او را سیراب کند; زیرا، عطش انسان، بهترین گواه بر وجود آب در هستی است. (۱۰)

در مقابل، برخی با ارائه ی تحلیلی مادی گرایانه، علت اعتقاد جمعی و عمومی ادیان به منجی را در جای دیگری می جویند. آنان، انگیزه ی پیدایش چنین فکری را، وجود فشارهای اجتماعی و کمبودها و ضعف های مروجان و پیروان ادیان می دانند که برای رهایی از انبوه مسائل یاس آفرین، به یک دژ خیالی (امید به آینده روشن) پناه آورده اند، نه آن که عطش واقعی به این مسئله، در بشریت احساس شود. روشن است که عطش کاذب – اگر دلیل باشد – دلیل بر سراب است، نه آب!

جدای از مباحث فکری و استدلالی، تاریخ، گواه سستی این دیدگاه و دوری آن از واقعیت است; زیرا، ادیان – بویژه اسلام – دراوج عظمت و قدرت خود، مسئله ی منجی و پایان زیبای جهان را مطرح کرده اند. مژده و بشارت هایی که در شهر مدینه و در اوج عظمت و قدرت اسلام مطرح شده، در مکه و در غربت اسلام بیان نشده است. این خواست و عطش همگانی، حکایت از واقعیت خارجی «آب » دارد، نه «سراب » !

سوم – نجات شناختی، در اسلام و مسیحیت

در این جا بحث نجات شناختی (SOTERIOLOQY) تطبیقی، بین دو دین بزرگ اسلام و مسیحیت بررسی می شود تا در پرتو تطبیق و تبیین نقاط اشتراک و اختلاف، ژرفا و غنای مفهوم «انتظار دراسلام » روشن گردد.

الف) نجات از دیدگاه مسیحیت

برای فهم مسئله ی نجات از دیدگاه مسیحیان، در ابتدا، باید نگرش این دین به انسان مطرح شود.

از منظر «عهدین » ، انسان نخستین (حضرت آدم) با گناه و تمرد از دستور الهی و سرپیچی از فرمان او، گرفتار گناه بزرگی شد. این گناه، با ذات او عجین گردید و انسان، ذاتا، گناهکار و پلید شد، لذا از درگاه خدا رانده و به زمین تبعید شد.

گناه ذاتی یا اولیه (ORIQINAL SIN) – که باعث اخراج آدم از بهشت شد – موجب گردید که انسان نتواند به سرشت پاک و الهی خود برگردد. گناه اولیه، ذات انسان را خراب، و سرشت او را فاسد کرد:

وقتی حضرت آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. گناه او، حتی باعث انتشار مرگ در سراسر جهان شد» . (رومیان، ۶ : ۱۲- ۱۳)

پیامبران زیادی برای رهایی و نجات انسان، با شریعت و قانون آمده اند، اما شریعت هم نمی تواند انسان را آزاد کند. قبح مسئله، آن قدر زیاد، و فاجعه، به قدری عمیق است که این مهم (تطهیر سرشت انسان از گناه ذاتی) از عهده ی شریعت برنمی آید.

این نکته، از مباحث مهم و کلیدی در اندیشه ی مسیحی است که با شریعت و قانون، نمی توان از بند و اسارت گناه اولیه آزاد شد. (۱۱) نه تنها شریعت در فرایند آزادسازی انسان مشارکت ندارد که خود، احیانا، قید و بندی برای تحکیم و تقویت اسارت انسان است:

وقتی آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. اطمینان داریم که گناه آدم، باعث آلودگی مردم شد; چون، اگر چه مردم از زمان آدم تا موسی گناه می کردند، ولی خدا در آن روزها، ایشان را به جهت زیر پا گذاشتن قوانین الهی، مقصر نمی شناخت و به مرگ محکوم نمی کرد. برای این که هنوز نه قوانین خود را به ایشان عطا کرده بود و نه فرموده بود چه کارهایی از ایشان انتظار دارد. با این وجود، آنان همه مردند; ولی نه به همان دلیل که آدم مرد…» .(رومیان ۶: ۱۲- ۱۴)

بر این اساس، شریعت های سابق هیچ نقش کلیدی درنجات انسان ها نداشته اند:

«پس ده فرمان موسی چه نقشی در نجات انسان از گناه دارد؟ ده فرمان به این دلیل عطا شد تا بر تمام مردم مسلم شود که تا چه حد قانون های خدا را زیر پا گذاشته اند» . (رومیان ۵: ۲۰)

«لذا باید از قید شریعت نیز آزاد شد; چرا که قانون مذهبی نمی تواند کسی را خوب و پاک کند» . (رومیان ۷: ۲- ۳)

مسیحیان معتقدند که خداوند، برای رهایی و نجات انسان، پیامبران گذشته را با شریعت و قانون فرستاد، اما به جهت تمرد انسان (!) این نجات تحقق نیافت، مگر در یک مورد که آن هم ناقص و به صورت جزئی بود. آن مورد، «نجات و رهایی » برای قوم یهود بود. در عهد عتیق، اشاره به اقدامی مهم برای آزادسازی و نجات شده و آن، «خروج دسته جمعی بنی اسراییل » از سرای اسارت مصر است. هنگامی که خداوند، بندگان خود را از بردگی و شرایط سخت اقتصادی و سیاسی نجات داد و خواست از آنان – از طریق میثاق و عهد در طور سینا – یک ملت روحانی و قوم مقدس بسازد» . (سفر خروج ۶: ۱۹)

مهم ترین جنبه ی این خروج دسته جمعی، جنبه ی مذهبی و عبودیت است، اما مردم از این میثاق الهی تمرد کردند و جامعه، گرفتار فقر و پریشانی و بی عدالتی شد. آنان در دوره ی جدید، منتظر «منجی » بودند تا همه را نجات دهد، لذا دکالوگDECALLOQUE) =ده فرمان مقدس موسی)، نتوانست روند نجات را به نحو کامل و تام اجرا کند:

پس نگذارید کسی از شما ایراد بگیرد که چرا این را می خورید و آن را می نوشید، یا چرا در روز تعطیل شنبه کار می کنید; چون، این ها، دستورهای موقتی بودند که با آمدن مسیح، از اعتبار افتادند. آن ها، فقط، سایه ی آن واقعیتی بودند که قرار بود بیاید و آن واقعیت، خود مسیح است. (کولسی – ۲: ۱۷- ۱۸)

پیامبران قبل از حضرت عیسی، فقط زمینه را برای نجات بخشی آماده کرده بودند، اما عیسی علیه السلام در «سیر نجات بخشی » نقش اساسی را ایفا می کند و آن جا که قانون و شریعت، نمی تواند تاوان گناه ذاتی انسان باشد، پسرخدا (!)، پسر انسان (!)، خود را فدیه می کند تا انسان از بند اسارت گناه ذاتی، آزاد شود و «سر صلیب » بدین صورت آشکار می شود که پسر انسان، خود را برای «نجات بخشی » فدیه می کند:

چه تفاوت بزرگی بین آدم و مسیح هست که قرار بود بیاید و چه فرق بزرگی بین گناه آدم و بخشش خدا وجود دارد; چون، آدم، با گناه خود، باعث مرگ عده ی زیادی شد، ولی مسیح، از روی لطف عظیم خداوند، باعث بخشش گناهان بسیاری گشت. آدم با اولین گناه خود، باعث شد عده ی زیادی محکوم به مرگ شوند، در حالی که مسیح، بشر را، رایگان، پاک می کند و باعث می شود که خداوند عده ی بسیاری را بی گناه بشناسد» . (رومیان، ۶ : ۱۵)

آن چه از این قسمت های مختلف عهد جدید استفاده می شود، عبارت است از:

۱- آدم، با گناه خود، ذات انسان ها را گناه آلود کرد و باعث مرگ آنان شد.

۲- گرچه در فاصله ی آدم تا موسی (عهد قدیم)، انسان ها گناه می کردند، اما مقصر نبودند و مقصر اصلی، آدم بود.

۳- شریعت و قانون، توان رهایی بشر را ندارند.

۴- آدم و عیسی، یک فرق جوهری با هم دارند. آدم، باعث مرگ و بدبختی انسان ها (!) و مسیح، باعث حیات و نجات انسان ها است.

مسیح، به رایگان و بدون هیچ تعامل و مشارکتی، یک سویه گناهان بشر را پاک می کند و باعث نجات آنان می شود. برنامه ی نجات مسیحی تا این جا ادامه می یابد و با صلیب، بشر از گناه ذاتی نجات می یابد و بس:

قربان گاه واقعی ما، صلیب است که مسیح روی آن، جان خود را قربان ما کرد. کسانی که تلاش می کنند با اطاعت از قوانین مذهبی یهود نجات پیدا کنند، هرگز بهره ای از صلیب مسیح نمی برند» . (عبرانیان، ۱۳: ۱۰- ۱۱)

از نگاه مسیحیت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانی طعم آزادی و نجات و رهایی را به طور کامل خواهد چشید و آن گاه گام در مدینه ی فاضله خواهد نهاد که مسیح، در آخرالزمان رجعت کند تا برای همیشه نجات انسان ها را تامین و تضمین کند.

«نجات و رهایی » ، به طور کامل، خود را هنگام رجعت و آمدن دوباره ی مسیح به بشر می نمایاند.

در فرهنگ مسیحی (the second cominq) ، دومین آمدن مسیح (رجعت) در پایان جهان – به عنوان منجی ای که همه ی تبعیض ها، ظلم ها، بی عدالتی ها، تاریکی ها و یاس ها را تبدیل به عدالت، امید و مهر می کند – جایگاه بلند و ممتازی دارد. همه مسیحیان، امید دارند که مسیح – چنان که پیام صلح، دوستی و مهر را برای انسان ارمغان آورد – در آمدن دوم خود، طعم «مهر و صلح » را به همه بچشاند. (۱۲)

مسیحیان، بعد از مصلوب شدن عیسی – به اعتقاد خودشان – منتظر بازگشت مجدد او هستند; چرا که خود، وعده ی آمدن داده بود که بار دیگر بر می گردم.

مسیح، دوباره در آخر الزمان خواهد آمد و برنامه ی نجات را کامل خواهد کرد; زیرا، در حقیقت، شنیده ایم که او نجات دهنده ی عالم است. (یوحنا، ۴ : ۴۲)

«هم چنین مسیح چون یک بار قربانی شد، تا گناهان بسیاری را رفع کند، بار دیگر، بدون گناه، برای کسانی که منتظر او هستند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات ». (عبرانیان، ۹ : ۲۸)

آنان، بر این باورند که در بازگشت مسیح، پسر انسان، جهان، روی سعادت را خواهد دید.

انتظار بازگشت عیسی در جامعه ی مسیحی اولیه، آن قدر زنده و پویا بود که مسیحیان، دست از زندگی روزمره کشیده و به طور دسته جمعی برای بازگشت او روز شماری می کردند. و بر این باور بودند که وقتی که مسیح بیاید، ملکوت خدا و پادشاهی پسر انسان و غلبه ی خیر بر شر خواهد بود و جهان در صلح و آرامش به سر خواهد برد.

مسیح، می آید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از طلا و نقره پر خواهد شد. (اشعیا، ۲ : ۷)

و جنگ و خونریزی، از جهان رخت بر می بندد و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید. (اشعیاء، ۲: ۴)

(یوسفوس، مورخ مشهور اسراییلی، می گوید: «اسنی ها، آخرالزمان را نزدیک می دانستند و در انتظار ظهور مسیح به انزوا می گذراندند و این عقیده، نه تنها مخصوص اسنی ها، بلکه عمومی بود) (۱۳)

ب) نجات از دیدگاه اسلام

از منظر اسلام، نجات بخشی، معنا و مفهوم دیگری می یابد. همه ی پیامبران الهی و در صدر آنان پیامبر عظیم الشان اسلام، جهت آزادی و نجات بخشی انسان ها گام برداشته اند.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شعار محوری و اساسی خود را دعوت به فلاح و رستگاری (نجات) قرار داده بود: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» .

قرآن، پیامبر را منادی آزادی، رهایی و نجات بخشی معرفی می کند: «الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراه و الانجیل … و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم » .

«اصر» به معنای بستن چیزی و حبس با قهر و غلبه است و در لوازم آن، معانی ای مانند عهد، پیمان و گناه به کار رفته است. (۱۴) «اصر» در آیه ی شریف، کنایه از انواع تحمیل است که بر دوش انسان ها سنگینی می کند. (۱۵)

آیه ی شریف، اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله را – که دلیل بر حقانیت او نیز هست – ذکر می کند. یکی از نشانه ها و شواهد رسالت آن حضرت، آزاد کردن انسان ها از چنگال اسارت است; زیرا، آزادی، نغمه ای است که فقط پیامبران و مردان الهی، توان سرودن آن را دارند و بس!

حال این سؤال مطرح می شود که پیامبر اسلام، انسان ها را از کدامین اسارت رهانید و نجات بخشی او به چه معنا است؟ مفسران نظرهای مختلفی در این باره ارائه داده اند:

۱- بت پرستی، خرافات، عادات و رسوم غلط;

۲- جهل و نادانی;

۳- انواع تبعیضات و زندگی طبقاتی;

۴- قوانین نادرست;

۵- زنجیر اسارت و استبداد طاغوتیان. (۱۶)

البته، جمع این ها اشکالی ندارد و ممکن است همه ی آن ها مورد نظر باشد.

بسیاری از مفسران، با توجه به سیاق آیه، عبارت «اصر و اغلال » را تنها اشاره به تکالیف سختی دانسته اند که خداوند، به عنوان مجازات، بر قوم یهود نهاده بود و پیامبر اسلام، با شریعت آسان خود، آن ها را برداشت: «ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا» .

رسول اکرم صلی الله علیه و آله، با هدف نجات آمده است، اما نه از گناه ذاتی که از هوا و هوس ها و پیرایه های عارضی ناشی شده; چرا که فرمود: «کل مولود یولد علی الفطره » .

نه تنها ذات بشر با گناه عجین نیست که صاف و آینه دار جمال حق است: «فطرت الله التی فطر الناس علیها» . این نجات بخشی، که یک سویه و بدون تعامل، هدیه نمی شود، بلکه این هدیه، با کمک و استمداد از خود انسان تحقق می پذیرد.

رسول الهی، فقط نیروی عقلانی و نامکشوف آنان را کشف و اثاره می کند: «لیثیروا لهم دفائن العقول » (۱۷) و موانع و لغزش گاه ها را به انسان می نمایاند: «و ما علی الرسول الا البلاغ » .

آزادی و نجات بخشی پیامبر اسلام، در قالب دعوت انسان ها به آزاد اندیشیدن، رهایی از چنگال هوا و هوس ها، آزادی از اسارت و عبادت ما سوی الله، خداباوری، خدامحوری، … عرضه و معرفی شده است و نجات، نه با فرار از شریعت که با پابندی به آن حاصل می شود. پیامبر صلی الله علیه و آله پیام نجات (شریعت) آورده و نجات بخشی آن حضرت، امری فرا بشری نیست، بلکه در گرو انجام دادن و به کار بستن پیام او است.

از دیدگاه اسلام، رسول رحمت، پیام نجات را برای همیشه و همه ی افراد آورده و شریعت و کتاب آن حضرت، قانون «نجات بخشی » است، اما در مرحله ی پیاده شدن و اجرای این قانون عادلانه و نجات بخش، از سوی بشر، درنگ و سستی شده است و تحقق نهایی و کامل این نجات بخشی و اجرای کامل این برنامه، در آخرالزمان به دست مهدی موعود، خواهد بود که سیمای نجات بشریت را طبق همین قانون ترسیم می کند.

نکته ی ظریف و قابل تامل این که متفکران اسلامی برای اثبات ضرورت نبوت می گویند، بشر – که خاست گاه اختلاف و جهل است – توان وضع قانون عادلانه را، برای حل اختلافات مدنی ندارد. از این رو، بشر، برای وضع قانون عادلانه، محتاج وحی و پیامبر الهی است. (۱۸) با این تفکر می توان گفت، انسان های عادی، نه تنها از وضع که از اجرای کامل قانون عادلانه و الهی نیز عاجزند و این ناتوانی، به جهت طمع، ترس، غرض شخصی، جهل، … است. این عوامل، نه تنها مانع وضع قانون عادلانه اند، بلکه مانع اجرای قانون عادلانه نیز هستند. همچنان که وضع قانون، «فکر معصوم » می خواهد، اجرای آن نیز «توان معصوم » می طلبد و این، همان طور که لزوم بعثت را موجه می کند، ضرورت مهدویت را نیز مستدل می سازد.

پس گرچه معاصران رسول صلی الله علیه و آله رایحه ی دل انگیز نجات را استشمام کردند، اما عطر دلاویز آن در پایان جهان، انسانیت را سرمست خواهد کرد.

پیامبر رحمت، نسخه ی «آزادی بخشی » را آورده است و تحقق کامل آن، رهایی از مطلق عبودیت ها و بندگی ها جز بندگی خدا – و غلبه ی حق بر باطل و شکست زشتی و شیطان در آخرالزمان است.

علامه طباطبایی در المیزان می گوید:

با این که شیطان، از خدا، تا قیامت مهلت می خواهد «فانظرنی الی یوم یبعثون » ، اما مهلت الهی تا وقت معلوم است، نه تا «یوم یبعثون، قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم » . (۱۹)

طبق مفاد آیه، دورانی می آید که زمان خوش دنیا است و آن روز، دیگر، شیطان، برانسان ها حاکمیت ندارد و مدینه ی فاضله تحقق می یابد. در آن موقع، همه ی وعده های مربوط به امام زمان، وفا می شود.

برخی از محققان می گویند، این مهلت و زمان، مربوط به زمانی است که بشر، تکامل یافته و اشکالات را با آزمایش ها و علوم و تجربه ها رفع کرده است. تکامل به جایی می رسد که دیگر پرستش شیطان ها منتفی می شود و آن ها کشته می شوند (۲۰) .

چهارم – نقاط اشتراک و افتراق

«نجات بخشی » اسلامی و مسیحی، در نقاطی با هم مشترک و دراموری با هم اختلاف دارند.

الف) نقاط مشترک

۱- امید به آینده ی جهان و بشریت (غلبه ی حق بر باطل)

آینده، از آن «خوبی ها» است و آن چه می ماند، «خیر و حق » است و باطل، رفتنی است، گر چه جولان اندکی نیز داشته باشد: «فاما الزبد فیذهب جفاءا و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض » و «ان الباطل کان زهوقا» .

گفتنی است که بشارت ادیان الهی مبنی بر پیروزی حق و نابودی باطل، تاکنون در تاریخ تجربه نشده و صرف ادعا است; زیرا، با نگاهی به تاریخ، روشن می شود که همواره، اهل باطل، نسبت به اهل حق، اکثریت داشته اند.

به این سؤال، جواب هایی داده شده است، اما اعتقاد به «مهدویت » نقش مهمی در حل این شبهه دارد; زیرا، غلبه ی نهایی در پایان تاریخ، از آن حق است. تاریخ، گرچه شاهد جولان باطل است، اما شکست ظاهری حق، موجب شکفتگی آن خواهد شد و باطل، در اوج جولان خود، مانند فواره، هزیمت خواهد یافت.

قرآن مجید، به صراحت می فرماید: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون » و نیز «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین » .

این امید در فرهنگ اسلامی، آن گاه پر فروغ تر می شود که خاتم رسولان می فرماید:

«لو لم یبق من الدهر الا یوم واحد لطول الله ذالک الیوم حتی یبعث فیه رجلا من ولدی » ; (۲۱) اگر فقط یک روز از عمر جهان باقی بماند، مایوس نباشید که وعده ی فرجام نیک و غلبه ی خیر بر بدی، حتمی است و مهدی و منجی موعود علیه السلام خواهد آمد» .

در فرهنگ مسیحی نیز همین اعتقاد (غلبه ی حق بر باطل در واپسین دوره ها)، به وضوح و روشنی وجود دارد.

در «مزامیر داوود» – که به گفته برخی از محققان، همان زبور ذکر شده در (۲۲) قرآن است – می خوانیم:

نزد خدا ساکت شود و منتظر او باشد! … و اما حلیمان، وارث زمین خواهند شد و از فراوانی نعمت و سلامتی متلذذ. (۲۳)

مسیح می آید و جهان، پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان، از نقره و طلا پر خواهد گشت و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، ۲: ۷)

شهرهای ویران شده، آباد می شود و آسایش همگانی تامین می گردد. گرگ با بره سکونت خواهد داشت، و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید وگوساله و شیر با هم، و طفل شیر خواره بر سوراخ مار، بازی خواهد کرد. (اشعیا، ۱۱: ۷)

پاپ ژان پل دوم می گوید:

وقتی پسر انسان خواهد آمد، روی زمین را ایمان خواهد گرفت و وقتی مسیح می آید که تمام زمین ایمان رابیابد. (۲۴)

۲- مصلح کل و منجی مطلق، مردی الهی است.

این نیز یکی از نقاط مشترک هر دو دین است و از منظر آن دو، بشر عادی و معمولی، قدرت اجرای کامل قانون عادلانه را ندارد.

بشر، نه تنها قدرت وضع قانون جامع را ندارد، بلکه قدرت و توان اجرای آن را نیز ندارد و این اندیشه که «مصلح در پایان جهان، «عقل جمعی بشر» است نه این که شخص خاصی منظور باشد» ، – با تصریح و نص اندیشه ی دینی (اسلامی و مسیحی)، تنافی دارد.

از دیدگاه هر دو مکتب، «عقل جمعی بشری » فاقد این توان و نیرو است; چرا که از اجتماع ناقص ها، کامل، و از اجتماع صفرها، عدد درست نمی شود. سلسله جنبان حرکت اصلاحی آخر الزمان، مردی الهی است که دراندیشه ی مسیحیت «عیسی » (۲۵) و دراندیشه ی اسلامی، «مهدی » ( علیه السلام) است.

مسیح بار دیگر می آید برای کسانی که منتظر او می باشند و او ظاهر خواهد شد به جهت نجات. (عبرانیان، ۹: ۲۸)

در حقیقت شنیده ایم که مسیح نجات دهنده ی عالم است. (یوحنا، ۴: ۴۲)

در روایات، این نکته مورد قبول همه ی فرقه های اسلامی است که «رجل من اهل بیتی » ، منجی آخرالزمان است، گر چه در خصوصیات آن اختلاف هست، اما در این که مردی الهی از سلاله ی پیامبر صلی الله علیه و آله منجی کل است، اتفاق نظر وجود دارد، چنان که از اهل سنت و شیعه نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «یخرج فی آخر الزمان رجل من ولدی اسمه اسمی … یملا الارض عدلا کما ملئت جورا» . (۲۶)

«رجل من ولدی » ، نمی خواهد فقط اثبات شجره نامه ای کند (از نژاد او است)، بلکه این منجی موعود، از «او» و اهل بیت او است. کلمه ی «منی » نیز بیان این است که، ماموری الهی از سلاله ی نبی صلی الله علیه و آله قیام می کند. از دیدگاه مسیحیت، منجی کل، «مسیح » است و در روایات ما نیز به حضور آن حضرت در انقلاب جهانی اشاراتی شده است. از این رو لازم است نقش و حضور عیسای مسیح، در حرکت نجات بخش آخر الزمان از دیدگاه روایات اسلامی بررسی گردد.

از منظر روایات اسلامی، حضرت عیسی علیه السلام در انقلاب جهانی آخر الزمان شرکت و حضور دارد و برای اقامه ی قسط و عدل از آسمان فرو می آید، اما زیر لوای مهدی علیه السلام است و مستقلا عمل نمی کند.

عیسی علیه السلام در سرزمین فلسطین به زمین فرود می آید و به امامت بر مهدی علیه السلام سلام می کند و پشت سر آن حضرت نماز می گزارد و او را در کشتن دجال نا به کار، کمک می کند.

طبق بعضی از روایات، دجال، به دست امام مهدی ( علیه السلام) و طبق روایت دیگری به دست حضرت عیسی علیه السلام کشته می شود، اما بر اساس حدیث دیگری – که وجه الجمع روایات این باب نیز هست – عیسی علیه السلام، امام مهدی ( علیه السلام) را در کشتن دجال کمک می کند. (۲۷)

نکته ی مهم این که حضرت عیسی علیه السلام زیر لوا و پرچم و به امر امام مهدی (عج) در حرکت نهایی شرکت می کند.

البته، عده ای از اهل سنت، به امامت مهدی (عج) بر عیسی علیه السلام – که پیامبر و صاحب شریعت و معجزه بوده – اشکال می کنند، (۲۸) اما طبق عقیده ی شیعه، این تقدم و افضلیت وجود دارد.

یجتمع المهدی و عیسی بن مریم فیجی ء وقت الصلاه فیقول المهدی لعیسی: «تقدم!» . فیقول عیسی: «انت اولی بالصلاه.» . فیصلی عیسی وراءه ماموما; (۲۹) حضرت مهدی و عیسی باهم اند. هنگام نماز فرا می رسد، مهدی (عج) به عیسی می گوید: «جلو بایست برای نماز.» . عیسی می گوید: «شما، اولی و سزاوارترید.» . سپس عیسی به حضرت مهدی اقتدا می کند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «کیف انتم اذا انزل ابن مریم و امامکم منکم; (۳۰) چه حالی دارید هنگامی که عیسی نازل شود، اما امام شما از خودتان باشد!»

علاوه بر این، عده ای گفته اند، رجعت عیسی علیه السلام به نبوت نیست; چرا که شریعت او نسخ شده و آن حضرت به نبوت رجعت نمی کند، بلکه برای اتمام حجت و تایید حضرت مهدی ( علیه السلام) رجوع می کند. (۳۱)

۳- زمان ظهور، مخفی است.

یکی دیگر از نقاط مشترک هر دو مکتب، این است که برای ظهور منجی، وقت خاصی مشخص نشده است. عدم تعیین وقت خاص (عدم توقیت) برای همیشه، مشعل امید را پرفروغ و نورانی نگه می دارد و مردم هیچ عصری از آمدن منجی مایوس نمی شوند. اصولا، وقت ظهور منجی را کسی جز خدا نمی داند و از مصادیق علم غیب به شمار می آید.

حضرت عیسی علیه السلام، به طور مکرر در کتاب مقدس، اشاره می کند که زمان ظهور، مشخص نیست و هیچ کس غیر از خداوند آن را نمی داند.

اما از آن روز و ساعت، هیچ کس اطلاعی ندارد، حتی ملائکه ی آسمان جز پدر من (!) و بس. (متی، ۲۴: ۳۶)

پس بیدار باشید; زیرا که آن روز و ساعت را نمی دانید. (متی، ۲۵ : ۱۳)

در حوزه ی تفکر اسلامی نیز به وضوح این نکته بیان شده که زمان ظهور، مخفی است و هیچ کس از آن اطلاعی ندارد. در روایات زیادی نیز «توقیت » رد شده است، اما این ابهام و نامعلوم بودن، نباید مایه ی دل سردی منتظران «منجی » باشد. امر فرج، ناگهانی است و هر آن، باید منتظرش بود.

امام رضا علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند:

مثله مثل الساعه التی لایجلیها لوقتها الا هو عزوجل لا تاتیکم الا بغته; (۳۲) زمان قیام موعود، مانند قیامت است که کسی جز خداوند آن را نمی داند و فرا نمی رسد، مگر ناگهانی.

و نیز پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «المهدی منا یصلح الله له امره فی اللیله; (۳۳) مهدی ما، کارش در یک شب، به سامان می رسد.» .

گفتنی است مخفی بودن زمان ظهور، نباید باعث افسردگی، یاس و قساوت مؤمنان شود و آنان هر لحظه – حتی در اوج ناامیدی ها نیز – امید داشته باشند.

حضرت علی علیه السلام می فرماید: «و لا یطولن علیکم الامد فتقسو قلوبکم; (۳۴) زمان آن را دور نپندارید که دل هایتان سخت و بی امید شود.» .

۴- علایم ظهور

هر چند زمان ظهور منجی، مخفی است، اما علایمی در هر دو دین، برای آن مطرح شده است.

از این لحاظ، ظهور «موعود» به قیامت تشبیه شده است; زیرا، همچنان که قیامت علایمی دارد (اشراط الساعه)، ظهور نیز علایم و نشانه هایی دارد که قبل از آن، به وقوع می پیوندد.

اصل وجود علایم و نشانه های ظهور و بعضی از آن نشانه ها، از نقاط مشترک آخرالزمان اسلامی و مسیحی است .

علایم ظهور منجی در مسیحیت

در کتاب مقدس و در عرصه ی تفکر مسیحی، برای ظهور منجی و آمدن عیسی علیه السلام علایم و نشانه هایی ذکر شده که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱- مسیح، زمانی ظهور می کند که مردم مجرم اند و ظلم دنیا را فراگرفته است:

چرا اسم من (خدا) باید بی حرمت شود، به جهت ذات خود (هتک احترام خدا) این کار را می کنم.» . (اشعیا، ۴۸: ۱۱)

و این، بدان معنا است که دیگر عادل و نیکوکاری یافت نمی شود که برای او کار انجام بگیرد.

۲- ظهور مسیح، با ذلت قوم یهود بستگی دارد.

۳- ظهور مسیح، هنگام رقابت دولت ها و جنگ آن ها، با هم دیگر خواهد بود. (۳۵)

۴- قبل از ظهور مسیح، دجال می آید:

«ای بچه ها! این، ساعت آخر است و چنان که شنیده اید، دجال می آید. دروغگو کیست، جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند!؟ او، دجال است که پدر و پسر را انکار می کند.» (رساله ی اول یوحنا، ۲: ۱۸)

«زنهار کسی به هیچ وجه شما را نفریبد; زیرا که تا آن ارتداد اول واقع نشود و آن مرد شریر; یعنی، فرزند هلاکت، ظاهر نگردد، آن روز نخواهد آمد» . (نامه ی دوم پولس به تسالونیگیان، ۲: ۳)

۵- نشانه هایی در آسمان و ماه و ستارگان:

آن وقت در آسمان، اتفاقات عجیبی می افتد، در خورشید و ماه و ستاره، علایمی دیده خواهد شد که از خبرهای بد حکایت می کند.

نظم و ثبات آسمان در هم می ریزد … وقتی پیشامدهایی که گفتم واقع شود، بدانید به زودی سلطنت خدا آغاز می شود. (لوقا، ۲۱ : ۲۳- ۲۵)

علائم ظهور در اسلام

در روایات اسلامی، برای ظهور حضرت مهدی ( علیه السلام)، علایم ونشانه هایی ذکر شده که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱- وجود حضرت عیسی علیه السلام یکی از علائم آخرالزمان است.

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «انه لعلم للساعه » – ای من علائم الساعه حیث ترونه فی آخرالزمان – ; (۳۶) حضرت عیسی علیه السلام خود، نشانه ی آخر الزمان است » .

۲- امام صادق علیه السلام می فرماید: «خمس قبل قیام القائم: الیمانی و السفیانی و المنادی ینادی فی السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس الزکیه » . (۳۷)

۳- خروج دجال قبل از قیام حضرت مهدی و اغوای مردم، از دیگر علائم است.

ذکر این علامت ها، باعث شده که خفای زمان ظهور، مانع ایجاد یاس در قلب و جان مؤمنان و صالحان باشد و آنان بدانند که در اوج ناامیدی، امید مستضعفان و صالحان خواهد آمد.

۵- جهان پس از ظهور (موفقیت منجی)

یکی دیگر از نکات مشترک، پیروزی و موفقیت منجی آخرالزمان، در اجرای کامل دستورهای الهی است که تا آن موقع با این گستردگی، در جهان رخ نداده است.

مصلح آخرالزمان – بر خلاف بقیه ی مصلحان – در احقاق حق و نابودی باطل، شکست و عجز ندارد. او، به هدف خود می رسد و جهان را پر از عدل و داد، مساوات، خوبی، آبادی، صلح و صفا می کند. آرمان شهری که درطول تاریخ، ذهن انسان های صالح را به خود مشغول کرده بود، با آمدن منجی، تحقق می یابد.

و مسیح می آید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از نقره و طلا پر خواهد شد و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، ۲: ۷)

شهرهای ویران شده، آباد و آسایش همگانی تامین شود. گرگ با بره کونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله می خوابد. (اشعیا، ۱۱: ۷)

جنگ و خونریزی، از جهان رخت برمی بندد و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهد آموخت. (اشعیا، ۲: ۴)

چنین مباحثی در حوزه ی تفکر اسلامی نیز مطرح است که مهدی موعود علیه السلام جهان را پر از عدل و داد و خیر و نور می کند و نظریه ی «حاکمیت خدا» و برنامه ی «نجات بخشی خاتم رسولان » را مو به مو اجرا می کند: «یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» .

از لحاظ اقتصادی، رفاه بر جامعه حاکم می شود، نا امنی و خرابی جای خود را به امنیت و عمران می دهد، هیچ فقیر و محتاج و گرسنه ای نخواهد بود: «فیجیئ الیه الرجل فیقول: «یا مهدی! اعطنی …» فیحثی له فی ثوبه ما استطاع ان یحمله » . (۳۸)

امنیت، چنان حاکم می شود که: «حتی تمشی المراه بین العراق و الشام و لا تضع قدمیها الاعلی النبات و علی راسها زینتها» ; (۳۹) زن، تنها و با وسایل گران قیمت، مسافرت می کند و خطری او را تهدید نمی کند.

نیز وارد شده است: «و ترعی الشاه و الذئب فی مکان واحد و یلعب الصبیان بالحیات العقارب لایضرهم شی ء و یذهب الشر و یبقی الخیر» . (۴۰)

هم نیز صلح و صفا حاکم می شود: «لوقد قام قائمنا لذهب الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم » ; (۴۱) نه تنها صلح بر جامعه ی انسانی حاکم می شود که بر کل موجودات و جانداران، سایه می افکند و…

۶- غیبت منجی

منجی و مصلح موعود، براساس هر دو دین، الان، وجود دارد، اما غایب است و در آخرالزمان می آید، نه آن که در آخرالزمان متولد شود. اگر منتظران، بدانند منجی وجود دارد، مایه ی قوت قلب و دل گرمی آنان است. طبق عقیده ی مسیحیان، عیسی علیه السلام بعد از مصلوب شدن، به آسمان رفت و نزد خدای پدر هست تا برگشت دوم و رجعت خود که در آخر الزمان رخ می دهد، اما طبق عقیده ی مسلمانان و نص قرآن، خداوند، او را بالا برد و نزد او است: «بل رفعه الله الیه و لکن شبه لهم » .

طبق اخبار صحیح، مهدی موعود علیه السلام، متولد شده و زنده است، اما الان در پس پرده ی غیبت است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد.

پس عقیده به نجات بخشی، مبتنی بر ظهور منجی در آخرالزمان است، نه تولد او در آن زمان که این، خود، نکات لطیفی دارد.

ب) نقاط اختلاف

در نجات شناسی اسلامی ومسیحی، نقاط اختلافی نیز وجود دارد که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱- نجات بخشی مسیحیت، مبتنی بر گناه ذاتی و اولیه ی انسان است که از عصیان آدم نشئت گرفته و همه ی نسل او را سیاه و آلوده ساخته است. آنان، شریعت را فاقد توان «نجات بخشی » می دانند.

پولس در نامه به «غلاطیان » تصریح می کند که:

قوانین مذهبی، انسان را نجات نمی دهد، بلکه باید ایمان داشت. اگر ما می توانستیم با اجرای قانون نجات پیدا کنیم، دیگر لازم نبود که خدا راه دیگری به ما نشان دهد تا بتوانیم از چنگ گناه آزاد شویم. تنها راه آزادی برای همه ی ما، این است که به عیسای مسیح ایمان آوریم. قبل از آمدن مسیح، همه ی ما، در زندان موقت قوانین مذهبی بودیم و تنها امید ما این بود که نجات دهنده ی ما، عیسی مسیح بیاید و ما را نجات دهد. پس حالا که مسیح آمده، دیگر احتیاجی به قوانین مذهبی نداریم. دیگر فرقی نمی کند که ما یهودی باشیم یا غیر یهودی، غلام باشیم یا آزاد، مرد باشیم یا زن. (غلاطیان، ۴: ۲۱- ۲۷)

حالا که مسیح، شما را آزاد کرده است، کوشش کنید آزاد بمانید و بار دیگر خودتان را در بند اسارت قوانین مذهبی گرفتار نسازید. (غلاطیان، ۵: ۲)

اما در اسلام، انسان، ذاتا پاک و با فطرت خداجویی آفریده شده است: «کل مولود یولد علی الفطره » . مفسران اسلامی، عموما، به تنزیه پیامبران معتقد هستند و عمل آدم را گناه نمی دانند (۴۲) . بر فرض که آدم گناه کرد، چه ربطی به سرشت انسان ها دارد و چرا دیگران را فاسد می کند: «ولاتزر وازره وزر اخری » ؟ در اسلام، هر کس، در مقابل عمل خود مسئول است.

علاوه بر این از منظر اسلام، «شریعت » ، نه تنها فاقد توان نجات بخشی نیست که نجات یابی، تنها، در گرو عمل به شریعت و قانون مذهبی است.

شریعت محمدی، ضامن نجات بشریت است و نجات هم در گرو عمل به آن و اجرای دقیق آن است. نجات بخشی مهدی موعود، منوط به اجرای کامل شریعت محمدی صلی الله علیه و آله است (این محیی معالم الدین) . او، سنت های تعطیل شده را احیا و اجرا می کند، بر خلاف مسیحیت که معتقد است با صلیب عیسی و فدیه شدن او، بشر نجات یافته است، اما این نجات، کامل نیست.

مسلمانان معتقدند، پیامبر صلی الله علیه و آله، نجات کامل را در قالب شریعت و قانون به بشریت عرضه کرده و کار مهدی موعود، اجرای مو به موی همین قانون و شریعت است.

۲- نجات در مسیحیت، در گرو اعتقاد صرف به مسیح و رها شدن از قید و بند شریعت (!) تحقق می یابد; یعنی، آزادی و نجات بشر، از مسیر آزادی از قانون و شریعت به دست می آید، اما معلوم نیست مسیح در بازگشت دوباره ی خود، نجات کامل را چه گونه محقق خواهد ساخت.

در اسلام، نجات، در گرو «اعتقاد و عمل صالح » و «عمل به شریعت و قانون » تحقق می یابد و کار مهدی موعود، اجرای قانون محمدی است.

در منطق اسلام، «ایمان » ، موجب نجات است که شامل اعتقاد و عمل، هر دو است، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «الایمان معرفه بالقلب و قول باللسان و عمل بالارکان » . (۴۳)

در این دیدگاه، عمل بدون ایمان، مقبول نیست، همان گونه که ایمان بدون عمل هم دردی را دوا نمی کند!

در دیدگاه اسلامی، ایمان و اعتقاد، باید همراه با عمل به شریعت باشد تا بشر را نجات دهد، وگرنه صرف اعتقاد به پیامبر، نجاتی در پی ندارد.

این مسئله، از نقاط عمیق اختلاف، درنجات شناختی اسلام و مسیحیت است.

نجات بخشی اسلامی، نه بدین انگیزه که انسان، ذاتا، گناهکار است – که نهاد و طبیعت او پاک است – ، بلکه پیامبر صلی الله علیه و آله برای رهایی انسان ها از هوا و هوس ها، جهالت و ظلمت ها، تبعیض و بی عدالتی ها، و… قانون (کتاب) جدید آورده و در جامعه ی خود طعم آزادی، نجات و عدالت را به بشریت چشانده است، اما تحقق و اجرای کامل آن، نیاز به «زمان و زمینه » دارد که در عصر مهدی (عج) به وقوع می پیوندد.

۳- تفاوت دیگر نجات شناختی اسلامی و مسیحی، این است که «منتظر و منجی » در فرهنگ شیعی، در متن جامعه حضور دارد و غیبت او، به معنای عدم حضور و تعامل او در اجتماع نیست، بلکه صرفا، «مستوری » است. او، حضوری کارامد و فعال در میان جامعه دارد و به علاقه مندان و مریدان اش و هر مستضعفی که با زبان حال، او را بخواند، عنایت و توجه دارد.

امام عصر علیه السلام در توقیع شریف، به شیخ مفید فرمود: «انا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم; از سرپرستی و رسیدگی کارهای شما کوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحه ی خاطر نزدوده ایم » (۴۴) . آن حضرت، نه تنها به یادمان است، بلکه در اجتماع ما حضور فیزیکی نیز دارد: «یطا فرشهم » .

او، در منازل و مجامع حضور دارد و تشرف یافتن گروهی به محضر پر خیر و برکت اش، بابی از ابواب کتاب های مربوط به حضرت را به خود اختصاص داده است.

مرحوم شیخ صدوق در کمال الدین فصلی را تحت عنوان «ذکر من شاهد القائم علیه السلام و رآه و کلمه » مطرح می کند و در آن، از افرادی که به محضر «بقیه الله اعظم » (عج) مشرف شده و کسب فیض کرده اند، نام می برد.

گفتنی است گرچه برخی از فرقه های اسلامی، به عدم تولد آن حضرت معتقدند، اما از منظر اسلام ناب و تشیع، این مطلب، مردود است و در کتاب های مربوط، به صورت تفصیلی، ولادت حضرت مهدی علیه السلام مطرح شده است.

«حضور منجی در اجتماع » ، نکته ی تمایز اندیشه ی اسلام و تفکر مسیحی به شمار می رود، هر چند مسیحیان معتقدند که; حضرت عیسی علیه السلام بعد از مصلوب شدن، زنده گردید و به نزد خدا رفت:

بالاخره، مرا می کشند، اما من روز سوم دوباره زنده می شوم » . (لوقا، ۱۸: ۳۳)

بعد از مصلوب شدن، در حالی که ایشان را برکت می داد، از روی زمین جدا شده، به طرف آسمان بالا رفت. (لوقا، ۲۴: ۵۰)

از نظر مسیحیان، منجی موعود، در میان مردم و روی زمین، حضور ندارد و در آخرالزمان بر زمین نازل می شود تا صلح و نجات را بیاورد، اما در اندیشه ی اسلامی، غیبت او به معنای عدم حضور نیست: «بنفسی انت من مغیب لم یخل منا» .

در این نوشتار، سعی بر آن بود که نجات شناختی اسلامی و مسیحی، با هم تطبیق شود. در تطبیق، لازم است نظر طرفین – فارغ از صحت و سقم آن – بررسی و تطبیق شود و این، بدین معنا نیست که اعتقاد آنان قابل نقد نیست. این امر، کار جداگانه ای به نام «نقد نجات شناختی مسیحی » در مبانی و در تطبیق منجی بر مسیح می طلبد.

پی نوشت:

۱. «فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه » .

۲. فلسفه ی دین، جان هیک، ص ۱۸.

۳. ادیان زنده ی جهان، ص ۳۶۹.

۴. تاریخ ادیان، جان بی ناس، ترجمه ی حکمت، ص ۳۱۸.

۵. نجات بخشی ادیان، ص ۴; ر. ک: کلیات الهیات رهایی بخش.

۶. تاریخ ادیان، ص ۳۶۶; انتظار مسیحا در آیین یهود، کرینستون، ترجمه ی توفیقی.

۷. تاریخ ادیان، جان ناس، ص ۳۶۶; انتظار مسیحا در آیین یهود.

۸. خدمات رسولان، ۱۴: ۱۲۳.

۹. انتظار مسیحا در آیین یهود، ص ۳۰.

۱۰. مهدی تجسم امید و نجات، ص ۵۵.

۱۱. کلیات الهیات رهایی بخش، مصطفوی. ر. ک:

اصول مسیحیت، سارو خاچیکی.

۱۲. المجئ الثانی للمسیح و نهایه التاریخ، دکتر مکرم نجیب.

۱۳. نبوت اسرائیلی و مسیحی، محمود رامیار، ص ۱۴۹.

۱۴. التحقیق فی کلمات القرآن.

۱۵. پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ح ۷، ص ۲۵.

۱۶. همان.

۱۷. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ی ۲.

۱۸. المیزان; ذیل آیه ی شریفه; نبوت و عقل، محمد جواد مغنیه.

۱۹. المیزان، ذیل آیه ی شریفه.

۲۰. گفتمان مهدویت، رفسنجانی، ص ۵۰.

۲۱. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۷۴; ر.ک: الغیبه، شیخ طوسی.

۲۲. معرفت، گفتمان مهدویت.

۲۳. گفتمان مهدویت، ص ۱۳۵.

۲۴. همان.

۲۵. عیسی به روایت مرقس، پل اسمیت، ترجمه ی رشدی.

۲۶. صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۴۶; بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۶۵.

۲۷. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۴۸۵.

۲۸. گفتمان مهدویت، ص ۵۰.

۲۹. تذکره الخواص، ص ۳۷۷.

۳۰. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.

۳۱. گفتمان مهدویت، ص ۸۵ .

۳۲. مکیال المکارم، ج ۲، ص ۱۶۰.

۳۳. همان.

۳۴. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۳.

۳۵. گنجینه ای از تلمود، ص ۳۵۶.

۳۶. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.

۳۷. کمال الدین، صدوق، ج ۲، ص ۶۴۹.

۳۸. معجم الاحادیث الامام المهدی، ج ۱، ص ۸۵.

۳۹. همان.

۴۰. همان.

۴۱. بحار الانوار، ج ۵۲ ، ص ۳۱۹ .

۴۲. پیام قرآن، ج ۷.

۴۳. میزان الحکمه، ج ۱، ص ۳۰۱.

۴۴. بحارالانوار، ج ۵۳ ، ص ۱۷۷.

منبع :انتظار – تابستان ۱۳۸۱، شماره ۴ –

فدیه و قربانی برای رفع گناه ذاتی

به عقیده مسیحیان حضرت مسیح (علیه السلام) فدیه و قربانی را که در آیین یهود مرسوم بوده به عمل آورد و تکمیل نمود یعنی در وقتی که خود را برای رفع هر قید و هر مسئولیتی فدیه نمود تا هر کس را که تحت غلامی و بندگی گناه است، آزاد سازد و شرایط این آزادی این بود که شخص گناهکار فادی خود را با تمام دل قبول کند و قلبا به وی ایمان آورد.[۱]

از این‌روی مسیحیان معتقداند که به خاطر گناه آدم معصومیت از بین رفت و صورت خدا که در انسان بود بدشکل و ضعیف شد و انسان بردۀ گناه گشت و بی‌نظمی و مرگ وارد جهان شد؛ تا اینکه خداوند به برکت مسیح این گناه را از دامن بشریت پاک کرد بدین نحو که مسیح فرزند خدا و خود خدا بود، در رحم یکی از ذریه­ های آدم یعنی مریم بتول حلول کرد و از او متولد شد و سپس زجر و اذیتی را بر روی دار تحمل کرد و خود را فدا ساخت تا بندگانش از عقاب آخرت نجات یابند و دچار هلاکت سرمدی نگردند.[۲]

 این مطالب در عهد جدید به ویژه در بیشتر نامه ­های پولس منعکس شده است. مثلا او می ­گوید: «همچنان که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص، هم چنین به یک عمل صالح بخشش شد بر جمیع مردمان برای عدالت حیات؛ زیرا به همین قسمی که از نافرمانی یک شخص بسیاری گناهکار شدند هم چنین نیز به اطاعت یک شخص بسیاری عادل خواهند گردید».[۳]  او در جای دیگر می‌گوید: «خدا محبت خود را در ما ثابت می‌کند از اینکه هنگامی که ما هنوز گناهکار بودیم مسیح در راه ما مرد پس … الان که به خون او عادل شمرده شدیم به وسیلۀ او از غضب نجات خواهیم یافت … و به وساطت مرگ پسرش با خدا صلح داده شدیم»[۴] در نتیجه از نظر مسیحیان عیسی کفارۀ خطاهای مؤمنین و گروندگان به خودش شد نه تنها گروندگان به خودش بلکه کفاره گناهان همه عالم شد.[۵]

بر مبنای این اعتقاد و این اموزه سوالاتی مطرح می شود که مسیحیان باید به آنها پاسخ بگویند:

با فرض پذیرش اینکه گناه آدم وارد جهان شده و عصمت را از بین برده است، در اناجیل و یا حتی در نامه ­های رسولان از زبان حضرت مسیح (علیه السلام) نقل نشده است که او برای از بین بردن این گناه اصیل آمده و کشته می‌شود، بلکه فقط پیش گویی هایی در رابطه با کشته شدنش در اناجیل به او نسبت داده شده است.[۶] پس مسیحیان با چه دلیلی ملتزم به پذیرش این آموزه شده اند؟

این عقیده با آموزه‌های دیگر عهد جدید منافات دارد زیرا در اناجیل و قسمت­ های دیگر عهد جدید وجود گناه حتی در میان پیروان مسیح مسلم گرفته شده و مسیحیان برای بخشش گناهان در آینده و حال، روش دعا کردن را می‌آموخته و زمانی که یکی از شاگردان به وی گفت: «خداوندا دعا کردن را به ما تعلیم نما … بدیشان گفت هرگاه دعا کنید گویید: … نان کفاف ما را به روز به ما بده وگناهان ما را ببخش؛ زیرا ما نیز هر قرض ­دار خود را می‌بخشیم و ما را در آزمایش میاور بلکه ما را از شریر رهایی ده».[۷] مسیحیان چه پاسخی در حل این معضل می توانند ارائه دهند؟

هیچ رابطۀ منطقی، علمی وشرعی بین قربانی شدن حضرت مسیح (علیه السلام) وبخشیده شدن گناهان بشر وجود ندارد؛ از این‌رو با هیچ معیاری قابل پذیرش نیست پس چه جوابی برای این اشکال وجود دارد؟

به فرض اینکه حضرت مسیح برای نجات بشر از گناه خلق شده و یا خداوند پسرش را به شکل انسان در آورده، چرا این کار را بی‌درنک بعد از تحقق گناه توسط آدم (علیه السلام) انجام نداد تا نوع بشر از همان ابتداء از گناه پاک می‌شد و دنیا به گناه ذاتی آلوده نمی‌گردید. با توجه به اینکه این کار برای خدا ممکن بوده، تاخیر در این امر در برابر انسان­ هایی که قبل از کشته شدن مسیح (علیه السلام) تا زمان آدم (علیه السلام) می ­زیسته‌اند، ظلم صریح به حساب می‌آید که قطعا خداوند حکیم و دانا مبرای از این بازی­ های ظالمانه است.

پی نوشتها

[۱]. جیمز هاکس، قاموس کتاب مقدس، ترجمه: جیمز هاکس، ص۶۴۵-۶۴۶؛ و ر.ک: سفر تثنیه، ۸: ۷ و  ۵: ۱۳؛ رساله پولس به تیطس، ۱۴: ۲و عبرانیان، ۱۵: ۹؛ انجیل متی، ۲۸: ۲۰؛ مرقس، ۴۵: ۱۰؛ غلاطیان، ۵: ۴؛ افسسیان، ۵: ۱۶؛ سفر خروج، ۱۳: ۱۳-۲۰؛ سفر اعداد،۳۰: ۳۱-۳۵.

[۲]. محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج۳ص۲۹۱-۲۹۲.

[۳]. نامه پولس به رومیان، ۵: ۱۸- ۱۹.

[۴]. نامه پولس به رومیان، ۵: ۸-۱۰.

[۵]. رساله اول یوحنا، ۲: ۱-۳.

[۶]. رک: متی، ۱۶: ۲۱ و ۲۰: ۱۷-۱۹؛ مرقس، ۱۸: ۳۱ به بعد.

[۷]. لوقا ۱۱: ۱-۲.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

تعارض آموزه های عهد جدید در مسأله بخشیده شدن گناه مردم

پولس در قسمت‌های متعددی از نامه‌های خود با تعبیرات مختلف گفته است که بشر با آمدن عیسی (علیه السلام) از هر گونه گناهی نجات پیدا کرده و تبرئه شده است و بعد از آن در عالَم گناهی وجود ندارد چون شریعت وجود ندارد. او می‌گوید: با آمدن عیسی انسانهایی که با گناه آدم محکوم شناخته شده همگی تبرئه گردیدند.[۱] و باز می‌گوید: «پس دیگر برای کسانی که در اتحاد با مسیح به سر می‌برند هیچ محکومیتی وجود ندارد».[۲] از نظر پولس عیسی یا آدم دوم، نوع بشر را از سلطه جهانی گناه آزاد می­ کند.[۳]

این آموزه‌های پولس که اساس دین مسیحیت را تشکیل می‌دهد با مطالبی که در اناجیل آمده به صراحت در منافات است؛ زیرا بنابر آنچه که در انجیل آمده مردم مرتکب گناه می‌شوند و برای آمرزش آن باید به درگاه خدا دعا کنند. حضرت مسیح علیه السلام به پیروانش جهت آمرزش گناه، روش و کیفیت دعا را آموخته و بر آن تأکید نموده است. در انجیل لوقا آمده است: «هرگاه دعا کنید، بگویید: ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید … و گناهان مارا ببخش زیرا که ما نیز قرض‌دار خود را می‌بخشیم و ما را در آزمایش میاور بلکه مارا از شریر رهایی ده».[۴] در انجیل متی نیز آمده است: «و چون عبادت کنی مانند ریا کاران مباش زیرا خوش دارند که در کنایس و گوشه‌های کوچه‌ها ایستاده نماز گذارند تا مردم ایشان را ببینند …تو چون عبادت کنی به حجره خود داخل شو و در را بسته پدر خود را که در نهان است عبادت نما و پدر نهادین تو، تو را آشکارا جزا خواهد داد … پدر شما حاجات شما را می داند پیش از آن که از او سوال کنید پس شما به این طور دعا کنید: ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد، ملکوت تو بیاید اراده تو چنانکه در آسمان است بر زمین نیز کرده شود … زیرا هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهد آمرزید؛ اما اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید».[۵]

سوال ما از مسیحیان این است که چگونه مدعی هستند با فدا شدن حضرت مسیح گناه همه مردم بخشیده شده در حالی که بر طبق اموزه های انجیل مردم  و پیروان حضرت مسیح مرتک گناه شده و نیاز به دعا و بخشش خداوند دارد؟

پی نوشتها:

[۱]. نامه پولس به رومیان، ۵: ۱۶.

[۲]. نامه پولس به رومیان، ۸: ۱.

[۳]. اف، ئی، پیترز، یهودیت، مسیحیت و اسلام، ترجمه: حسین توفیقی، ج۱ص۴۹.

[۴]. انجیل لوقا، ۱۱: ۲-۴.

[۵]. انجیل متی، ۶: ۵-۱۵.

نویسنده: حمید رفیعی

هدفمند بودن دعا از نگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله).

اشاره:

دُعا، طلب و درخواست بندگان از خدا یا آنچه معبود می‌پندارند، برای رسیدن به خواسته‌هاست. در متون دینی، دعا به عنوان یکی از راه‌های ارتباط با خدا و برترین عبادت‌ها تأکید و با تعابیری مانند سلاح مؤمن و نور آسمان و زمین توصیف شده است. برای دعا آداب و شرایطی از جمله خواندن خدا با اسماء الحسنی، طلب از پروردگار از سر بیم و امید و از روی تضرع و خشوع، شروع دعا با بسمله و حمد و صلوات، ذکر شده است. دعا به زمان و مکان خاصی محدود نشده ولی بعضی از زمان‌ها و برخی از مکان‌ها برای دعا کردن مناسب‌تر معرفی شده است.

هدفمند بودن دعا از نگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله)

برخی می‌گویند سخن گفتن با خدا آدابی ندارد، هر کس هر طور با هر زبان و ادبیاتی که بخواهد می‌تواند دعا کند و توصیه حضرت موسی(علیه السلام) به آن شبان را در دعا کردن شاهد می‎آورند که: «هیچ آدابی و ترتیبی مجو/ هرچه می‎خواهد دل تنگت بگو»، بله، از یک جنبه درست است که انسان می‌تواند هرگونه و به هر ترتیبی که خواست دعا کند، اما دعای هدفمند که فرد هوشیار بداند از آن، چه می‎خواهد و به‌دنبال چیست باید با آداب باشد.

پیامبرگرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) دعا را به ما آموزش داد، برای این عبادت، آدابی را مقرر داشت که به اجمال، به برخی از آداب و سنن ان حضرت در دعا اشاره می‎کنیم:

شیوه نبی مکرم اسلام در دعا آن بوده که دست‌ها را بلند می‌نمود در روایت آمده است رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در هنگام ابتهال و دعا دست‌ها را بلند می‌کرد مانند فقیری که غذا طلب می‎کند و بعد از دعا هم دست‌ها را به سر و صورت می‌کشید، در روایتی امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هیچ بنده‌ای دستش را به‌سوی خدا دراز نمی‌کند مگر آن‌که خداوند حیا می‌کند از این که دستش را رد کند تا این‌که از فضل و رحمتش آن‌چه را که خواسته عطا کند».

پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) دعا را نشسته می‌خواندند در حدیثی فرمود: «جبرئیل به من دستور داد که قرآن را ایستاده و دعا را نشسته بخوانم» معنای این حدیث این نیست که نمی‌شود ایستاده دعا کرد بلکه معنایش این است که در حال نشسته حالت دعا برتر و بهتر است.

ازجمله روش‌های پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) در دعا این بود که تضرع و زاری می‎کرد به‌گونه‌ای که نزدیک بود عبا از دوش مبارکش بیفتد.رعایت این ادب، مهم‌ترین شرط استجابت دعا است.اگر انسان توجه قلبی به‌سوی خدا نداشته باشد دعایش سزاوار اجابت نیست همچنان‌که در دنیا اگر کسی به‌سوی انسان توجه کامل نکند،سزاوار نیست انسان توجه به او پیدا کند؛ مثلاً در زندگی دنیا با کسی مشغول صحبت باشی، اما او از صحبت کردن با تو غافل باشد و از ماندن در کنار تو روی‎گردان باشد.در این‌جا سزاوار است که تو با او صحبت نکنی و جوابش را نگویی.رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خداوند دعایی را که از دلی غافل و بی‎خبر باشند نمی‎پذیرد».(میزان الحکمه، ج ۴، ص ۳۱ و بحارالانوار، ج ۹، ص ۳۲۳) و نیز امام صادق(علیه السلام) فرمود: «در هنگام دعا توجه کن، چه کسی را می‎خوانی، چگونه می‎خوانی و برای چه می‎خوانی و چه می‎خواهی؟».توجه به این چهار نکته تاثیر فوق‌العاده‌ای در استجابت دعا دارند.سپس حضرت چنین اضافه می‎کند که اگر این شرایط را خوب فراهم کردی تو را به یکی ‌از این سه هدیه مژده می‎دهم: یا به‌زودی آن‌چه را خواستی به تو می‎دهد.و یا برای آخرت تو بیشتر از آن‌چه خواستی ذخیره می‎کند و یا بلایی را از تو برمی‌گرداند که اگر می‌رسید تو را هلاک می‎کرد.(مصباح الشریعه، ص ۱۳۲)

نجات

دعا در بحرانی‎ترین لحظه‌های زندگی آدمی را نجات می‎دهد

دعا یکی‌از عبادت‌های پُراهمیت در اسلام است.پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) آن‌را «مغز عبادت» خوانده است.دعا نیاز همه انسان‌هایی است که خود را با ماوراءالطبیعه پیوند می‎زنند.این عبادت در بحرانی‎ترین لحظه‌های زندگی آدمی را نجات می‎دهد و امید و نشاط را به او برمی‎گرداند.ملتی که در میان خود از دعا و نیایش، محروم باشد به زوال و نابودی می‎گراید.

دعا در لغت به‌معنای «خواندن» است و در اصطلاح، خواندن دعا را به شکل‌های مختلفی در قالب داستان انبیا مطرح کرده است.همه انبیا و اولیای الهی با دعا مانوس بوده‌اند.

نگاهی اجمالی به سیره پیامبرگرامی اسلام و فرزندان ان بزرگوار، می‎رساند که آنان تا چه اندازه، دعا را پُرعظمت و سازنده می‎دانستند.رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‎فرمود: «هیچ چیز نزد خدا، گرامی‌تر از دعا نیست».(مکارم‌الاخلاق، ص ۲۶۸)

علت این‌که مؤمنان، دائماً با دعا مانوس‌اند این است که آن‌را اسلحه‌ای می‌دانند که در همه عرصه‌های زندگی برای آنان کارگشاست.روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اصحاب خود فرمود: «آیا شما را به سلاحی راهنمایی نکنم که از دشمنان‌تان رهایی دهد و روزی‎تان را فراوان سازد؟ عرض کردند: چرا، فرمود: پروردگارتان را در شب و روز بخوانید، زیرا سلاح مؤمن دعاست».(کافی، ج ۲، ص ۴۶۸)

در فضیلت دعا همین بس که آن حضرت، دعا را افضل از قرائت قرآن می‎دانند: «الدعا افضل من قرائه القرآن».(مکارم الاخلاق، ص ۳۸۹) کمااینکه براساس روایات نقل شده از رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) ارزش و قیمت افراد در پیشگاه خداوند به دعای آنان بستگی دارد کمااینکه دعا وسیله مؤثری برای خودسازی و خداشناسی و پیوند و ارتباط انسان با خدا است، دعا بزرگ‌ترین عبادت است: «الدعا هو العباد الکبری».(مکارم الاخلاق، ص ۳۸۹)

منبع: http://www.iqna.ir/fa/news/3761250/

اخلاق فردی زمزم نیاز( شرحی بر دعای عارفان)

محبت به خدا هر تلاشی بر اساس جذبه و عشق درونی شکل می گیرد؛ زیرا تا محبت و میل قلبی به کاری نباشد، حرکتی انجام نمی شود. «بزرگان عرفان، محبت را مرکب سالک می دانند» و این همه برگرفته از سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله است که در جواب حضرت علی علیه السلام فرمود: «مرکب، همان شوق دیدار یار و لقای محبوب است». پس مؤمن باید پیش از هر چیز، دل را از محبت خدا لبریز کند و انسانی که از حُبّ خدا بهره ای نداشته باشد، در خسران است. امام حسین علیه السلام در این باره می فرماید: «و خَسِرَتْ صَفَقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیبا». شهید چمران، بنده عاشق و شیدای خداوند هم در این زمینه سخنی دارد: خدایا، تو می دانی که تار و پود وجودم با مهر تو سرشته شده است و از لحظه ای که به دنیا آمده ام، نام تو در گوشم خوانده اند و یاد تو بر قلبم گره زده اند.

چنان پر شد فضای سینه از دوست   که فکر خویش گم شد از ضمیرم

قدح پر کن که من در دولت عشق     جوان بخت جهانم گر چه پیرم حافظ

  امام سجاد علیه السلام ، شیرینی محبت به خدا را در مناجات «خمسه عشر» بسیار زیبا به تصویر کشیده است: ای خدا، کیست که مزه شیرینی دوستی ات را چشیده باشد و غیر تو را به جای تو اختیار کند و آن کیست که به مقام قرب تو انس یافته و لحظه ای از تو روی گردانیده باشد؟! خدایا، ما را از کسانی مقرر دار که برگزیدی او را برای قرب و ولایت خود و خالصش کردی برای مهر و دوستی خودت و تشویقش کردی برای ملاقات خود و راضی ساختی او را به قضای خود. آدمی اگر در وادی محبت خدای قرار گیرد، هیچ حادثه ای او را مضطرب و متزلزل نمی کند، برخلاف انسان های غیر عاشق و غیر مُحب که مصداق کریمه زیرند: و بعضی از مردم کسانی هستند که خدا را به زبان و ظاهر می پرستند. پس هرگاه به خیر و نعمتی می رسند، اطمینان خاطر پیدا می کنند و اگر به شر و آفتی برخورد، از دین خدا رو برگردانند. (چنین کسی) در دنیا و آخرت زیان دیده است و این است همان زیان آشکار. (حج: ۱۱) خانه دل، حرم پروردگار است و جایگاه غیر خدا در آن نارواست. سالک باید پیش از هر چیز، خانه دل را از عشق و محبت خدا پر کند، آن چنان حبی که او را از غیر محبوبش کور و کر سازد.

من مات قد و قامت موزون تواَم         مفتون جمال روی بی چون تواَم

حاشا که بگویمت تو لیلای منی        اما من دل باخته مجنون توام

یکی از نشانه های عاشق خدا این است که همواره در فکر و ذکر خداست و تمام وجودش را در محضر خدا می بیند. در این زمینه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «مَنْ اَحَبَّ شیئا اَکْثَرَ ذِکْرَهُ؛ کسی که چیزی را دوست بدارد، زیاد او را یاد می کند».

پیام متن:

۱٫ پر کردن خانه دل با یاد خدا و راه ندادن هرچه غیر خدا در دل.

۲٫ از نشانه های دوستی خدا، یاد و ذکر او و خود را در محضر او دیدن است. اشک و تیغ، سند عاشقی خوشا آن قلبی که لبریز محبت خداست و غریبه ها در آن جایی ندارند. در لسان عرفا بسیار به چشم می خورد که قلب سوخته، سند بندگی و عاشقی است. شهید چمران در این باره می گوید: اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد، قلبم را ارائه خواهم کرد. اگر محصول عمرم را بطلبد، اشک را تقدیم خواهم کرد. خدایا، تو مرا اشک کرده ای که همچو باران بر نمک زار انسان ببارم. تو مرا فریاد کرده ای که همچو رعد در میان توفان حوادث بغرّم.

به فرموده امام صادق علیه السلام : «القَلْبُ حَرَمُ اللّه ؛ قلب، حریم خداست.» اگر ما این کشتزار دل را به شایستگی نگاهبانی کنیم و نگذاریم علف های هرز در آن بروید، تلاش ما ارزش می یابد و ما را به اوج آسمان ها می برد، انوار غیب در دل هامان می جوشد و به ثمر می نشیند. امام صادق، آن بحر حقایق چنین در وصف دل بوده است ناطق که دل تنها حرم باشد خدا را    پس اندر وی مده جا ماسوا را بود این نقطه تخم رستگاری  که باید در ضمیر جان بکاری سپس در حفظ وی کن دیده بانی  که تا گردد زمینت آسمانی علامه حسن حسن زاده آملی خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

اِنّ فی ذلک لَذِکری لِمَن کانَ لَهُ قَلْبُ اَوْ اَلْقی السَّمْعَ وَ هُوَ شهیدٌ.(ق: ۳۷) همانا در این (عقوبت ها) عبرتی است برای آن کس که اهل اندیشه است، یا گوش دل فرادهد، در حالی که (قلبش) حاضر باشد. همان قلبی که شهید چمران در وصفش می گوید

 ای اشک مقدس، ای عصاره حیات، ای ندای قلب های شکسته،

ای سرور فرشتگان، ای سکونت توفان ها، ای آرامش قلب، ای نسیم عشق،

ای پیام هستی، ای زیبایی، ای عظمت، ای خلود،

من حیات خود را مدیون تواَم، من وجود خود را از تو یافته ام و اکنون سرنوشت خود را به دست تو سپردم. ای اشک! رحمت خدا بر تو باد که رحمت خدا را بر من نازل کردی. تو ای اشک، مرا به ابدیت پیوند دادی.این همه سخن، در قدرشناسی از اشک نابی است که امام باقر علیه السلام درباره آن فرمود: ما مِنْ قطرهٍ اَحَبُّ اِلَی اللّه ِ مِنْ قَطْرَهِ الدُموعِ فی سَوادِ اللَّیلِ. هیچ قطره ای نزد خدا محبوب تر نیست از قطره اشکی که از خوف خدا در تاریکی های دل شب از چشم بنده سالکی جاری شود.

الهی، سینه ای درد آشنا ده  غم از هر دل که بستانی

، به ما ده خداوند لطیف، آن گاه که ما را اشک آلود و شکسته دل بیند

، به اسم «یا لطیف» در ما تجلی می کند.

پس: ببار از دیدگانم نم نم ای اشک نشین برشوره زارم

کم کم ای اشک چو اسماعیل زن پایی که جوشد ز خاکستان قلبم زمزم ای اشک

و آن گاه که به عشق الهی دلگرم شدیم «کَزُبُر الحدیدِ»، در میدان نبرد با دشمنان بیرونی هم برنده خواهیم شد تا بدانجا که «تَزوُلُ الجِبالُ لا تَزُلُ! عَضَّ عَلی ناجِذِکَ اَعِرِ اللّه َ جُمْجُمَتِکَ». و اگر کاسه سرت را به دست خدا دادی و دندان هایت را به هم فشردی، از او نیز نیرو تزریق می شود. در نتیجه، در میدان مبارزه خواهی درخشید.

پیام متن:

۱٫ اشک مؤمن، نشانه رحمت خدا و کالای ارزشمند بنده خدا.

۲٫ دل شکسته و چشمان اشک آلود، یادآور تجلی خدا در وجود آدمی.

شب و شب زنده داری عظمت قلب شکسته بسیار است؛ قلبی که در آن شعله هایی از آه و اشک وجود دارد که بهترین بستر ایجادش، شب است. فضای شب، حقایق و اسرار مرموزی دارد. شب در سیره پیامبران، امامان و عارفان، جایگاهی ارزنده و لطیف دارد که آن را با هیچ چیز عوض نمی کنند:

ای شب، ای همراز بی همتای دل

پا نهی هر جا به جای پای دل ای شب

ای میعاد جمله عاشقان

   لیله القدری تو و قَدرَت نهان شب،

نماز مصطفی را دیده است شب،

مناجات علی بشنیده است هست با گوش دل،

شب آشنا  صورت زهرا و حسین و مجتبی حسان در سنن النبی آمده است:

بیداری آخر شب و به عبادت پرداختن، موجب تندرستی جسم و جان و خشنودی پروردگار و در معرض رحمت پروردگار قرار گرفتن و علامت تمسک به اخلاق و شیوه پیامبران است. بنابراین، از نشانه های محبت خدا، مناجات و خلوت گزینی و شب زنده داری است؛ زیرا هر بنده ای، خلوت با حبیبش را دوست دارد، چنان که خداوند متعال هم به این مهم اشاره می کند: دروغ میگوید کسی که گمان می کند حبیب من است، ولی شب که فرا می رسد، او را خواب می برد. مگر نه این است که هر عاشقی، خلوت با حبیب و معشوقش را دوست دارد. شهید چمران، آن عاشق صادق خداوند می گوید: خوش دارم که در نیمه های شب، در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم؛ با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام، به عمق کهکشان ها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم، از مرزهای عالم وجود درگذرم و در وادی فنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم. انسان عارف با اشک و ناله و شب زنده داری، حضور را می طلبد، با حضور قلب آرام می گیرد و آرامش عاشق در این است.

بیا ای دل، شبی با ما صفا کن

 ز روی عشق، یادی از خدا کن

اگر بیمار خواب و غفلت هستی

 به ذکر شب بیا دردت دوا کن

اگر خوابت به سختی غالب آید

  زمین را فرش و دستت متکا کن

بشو مست می و چنگ و چغانه

 سبو را بشکن و غوغا به پا کن برای شستن گرد گناهان

  میان اشک شب هایت شنا کن نمازی را که بی عشق رخ یار   به جای آورده ای، از نو، قضا کن

یکی از ظرایف کشف رموز غیبی، بیداری در دل شب است. آدمی با شنیدن این پیغام ها و رمزها در دل شب، به سوی خدا ره می برد. ازاین رو، شرط است که برای لقای محبوب، اسرار این راه را باید فرا گرفت و در کلاس همیشه برپای سحرگاهان حاضر شد

که مرا سرمایه دنیا سحر شد

 خیال این و آن از دل به در شد

چنان تیر عنایت خورده بردل

 که از اسرار غیبی باخبر شد

با شب زنده داری و سحرخیزی، انسان مشمول این کریمه قرآنی می شود که: «آنان (متقین) مقداری از شب را استراحت می کردند و در سحرگاهان به استغفار می پرداختند و در اموال آنها حقی برای نیازمند و محروم وجود داشت».

پیام متن:

۱. شب زنده داری، اثبات بندگی و عاشقی خدا.

۲٫ شب زنده داری، موجب تندرستی جسم و جان و افزایش روزی.

۳٫ شب زنده داری، نشانه مؤمنان واقعی.

درد و غم، درد بی درمان انسان الهی، هرگاه دلم خواست تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی و نگذاشتی که کسی غیر از تو در آن بنشیند. خدایا، به هر که و به هر چه دل بستم، دلم را شکستی و عشق هر کسی را به دل گرفتم، قرار از من گرفتی تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیر و امیدی نداشته باشم . تو چنین کردی تا غیر تو محبوبی نگیرم و جز تو آرزویی نداشته باشم و جز به تو، به چیزی یا به کسی امید نبندم.

خدایا، تو را بر همه این نعمت ها شکر می کنم. خدایا، تو را شکر می کنم که غم را آفریدی و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و مرا هم از این نعمت بزرگ توانگر ساختی. خدایا،تو را شکر می کنم که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی.

خدایا، همه چیز را به من ارزانی داشتی و بر همه شکر کردم. جسم سالم و زیبا دادی، پای قوی و تند و چالاک عطا کردی، بازوان توانا و پنجه هنرمند بخشیدی و فکر عمیق و ذهن شدید دادی. موفقیت های فراوان نصیبم کردی و از همه زیبایی ها و از همه کمالات به حد نهایت به من عطا کردی.

بر همه اش شکر می گزارم. با این حال، ای خدای بزرگ! چیزی را بیش از همه بر من بخشیدی که از شکرگزاری آن ناتوان هستم و آن، درد و غم است. درد و غم، از وجودم اکسیری ساخت که جز حقیقت چیزی نجوید، جز فداکاری راهی برنگزیند و جز عشق چیزی از آن پدید نیاید. درد و غم، وجود انسان را از ناخالصی ها می زداید.

علامه مجلسی رحمه الله در این باره روایتی زیبا از امام صادق علیه السلام نقل می کند که: الحُزْنُ مِنْ شعار العارفین لِکَثْرَهِ وارِداهِ الْغَیْبِ عَلی سَرائِرهِمْ. حزن، شعار عارفان است، به دلیل کثرت و فزونی واردات غیب در بواطن آنها. کسی که صاحب درد و غم است، عاشقی از خود گذشته در راه خداست و حاضر است در راه او جان و هستی خویش را فدا کند. اشک ریزانِ این افراد، نشان از عاشقی است که در راه او به وجد آمده و پروانه وار در پی وصال است.

این طبیعت انسان عاشق است، چنان که مولوی نیز می گوید: «وقتی من دنبال حقیقت عشق می گشتم، به صحرای کربلا که رسیدم، دیدم عجب رقص مستانه ای برپاست.» امام خمینی رحمه الله در وصف شهیدان فرموده است: «شهدا در قهقهه مستانه و شادی وصولشان، عند ربهم یُرزَقونند.» آری، انسان وقتی رخسار نگار را دید، دیگر به هیچ چیز دل نمی بندد و همه را هیچ می انگارد و تنها به دنبال او می رود. از پوستین تن رها می شود و خود را در محضر دوست می بیند

و به فرموده امام صادق علیه السلام : و لَوْ حُجبَ الحُزْنُ عَنْ قُلُوبِ العارفین ساعَهً لاَسْتَغاثُوا. اگر یک لحظه حزن را از قلب عارفان بگیری، فریادشان بلند می شود. مرا دردی است اندر دل که درمانش نمی خواهم گرفتار همین باشم که پایانش نمی خواهم

پیام متن:

۱٫ زدودن ناخالصی های درون به وسیله درد و غم، به عنوان یک نعمت الهی.

۲٫ درک و درد، خاص بندگان مخلص خداوند است. بلا، وسیله خودیابی درد و غم درونی، آثار و فایده هایی دارد که از آن جمله، بیداری و یقظه است.

شهید چمران، آن بیداردل صحنه های نبرد درون و بیرون می گوید: درد،دل آدمی را بیدار می سازد، روح را صفا می دهد، خودخواهی را نابود می کند، و فراموشی را از بین می برد و انسان را متوجه وجود خویش می کند. انسان گاه خودش را فراموش می کند که بدن دارد؛ فراموش می کند که چقدر ضعیف است؛ فراموش می کند که مسافر الی الله است،که باید کجا برود. درد، انسان را متوجه خویش می سازد، اینکه چه بکند و به کجا برود و به هشدار قرآن توجه کند که: «اِنّ الاِْنسانَ لَیطغْی اَنْ رَآهُ اِسْتَغْنی؛انسان اگر خودش را بی نیاز دید، دچار سرکشی و غرور می شود.» (علق: ۶) یا در جای دیگری از قرآن آمده است: «بعضی از بندگان وقتی به نعمت می رسند، فراموش می کنند و هرگاه به رنج و گرفتاری دچار می شوند، به سوی ما می آیند.»

بنابراین، حکمت رنج و مصیبت این است که به خود بیایند. امام باقر علیه السلام در روایتی می فرماید: هرگاه خدای تبارک و تعالی، بنده ای را دوست بدارد، او را در بلا غوطه ور می سازد و باران بلا را بر سر او می ریزد. چون به درگاه خدا دعا کند، فرماید لبیک بنده من! اگر خواسته تو را به زودی دهم، توانایم، ولی اگر برایت ذخیره کنم، برای تو بهتر است.

در قرآن آمده است: یا أَیُّهَا اْلإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقیهِ (انشقاق: ۶) ای انسان! همانا رنج و مشقت تو در راه خداست تا اینکه عاقبت به ملاقات و حضور پروردگارت برسی. علامه بزرگوار طباطبایی درباره این آیه می فرماید: این کدح، خود کاویدن است، کوشش توأم با جوشش است. هر چه انسان جوشش داشته باشد، به کوشش او اضافه می شود و هرچه کوشش کند، به جوشش می رسد. یک عده هستند که کوشش بی جوشش دارند، اینها فایده ندارد. لازمه بیداری، پاکی فطرت از زنگارها و زدودن غبار غفلت و دنیازدگی است. چیزی که درون انسان را پاک و مصفا می کند، وجود درد و غم است. بر این اساس، شهید چمران می گوید: خدایا، تو را شکر می کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم و به ارزش کیمیایی درد پی ببرم و ناخالصی های وجودم را در آتش درد دردمندان بسوزانم و هواهای نفسانی خود را زیر کوه غم و درد بکوبم و هنگام راه رفتن بر روی زمین و نفس کشیدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پی ببرم و موجودیت وجود خود را احساس کنم و او را به حرکت وادارم. گاهی انسان هر چه می کوشد، به حزن درونی و معنوی نمی رسد که در این حال، همدردی با دیگران کارساز است.

در روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است: «ما جوهر شیعیان را در بلا تعیین می کنیم.» و باز می فرماید: «نردبانی که انسان را به سوی خدا بالا می برد، همین نردبان بلاست». شهید چمران هم در مضمونی بسیار زیبا، اشاره می کند انسانی که سختی ندیده است و بار مشکلات را در زندگی بر دوش نمی کشد، طبیعی است که اجر او بسیار کم است و کسانی که درد و رنج بسیاری را تحمل می کنند، به همان میزان مزد می برند.

این شهید عزیز می گوید: من اعتراف دارم که خدای بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است، پاداش می دهد و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است و می بینی که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند. علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است.

حسین را نظاره کنید که در دریایی از رنج و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشد. زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است. و به راستی که: «اِنّ عظیمَ الاَجْرِ مَعَ عظیمِ البلاء؛ هر کس بلایش بیش باشد، درجه اش بالاتر است».و به قول رودکی:اندر بلای سخت پدید آید

 فضل و بزرگ مردی و سالاری مولوی نیز در وصف آیه معروف «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا»، می گوید:

تا بیالاییم صافان را ز دُرد

 چند باید عقل ما را رنج بُرد؟

امتحان های زمستان و خزانتاب تابستان بهاری هم چو جان بادها و ابرها و برق هتا پدید آرد عوارض فرق ها بدین ترتیب، تا انسان درد نکشد، غریب نمی شود و تا غریب نشود، تنهایی را احساس نمی کند و تا تنها نشود، خلوت انس با محبوب را هم درک نخواهد کرد، ازاین رو شعار عارفان این است

که درون سینه ام دردی است که درمانش نمی خواهم

 گرفتار غمی باشم که پایانش نمی خواهم

مرا فیض غم و دردت به دل بس باشد و دیگر

 بهشت عارفان با حور و غلمانش نمی خواهم

پیام متن:

۱٫یقظه و بیداری، از آثار درد و غم.

۲٫ درد و غم وسیله لمس درد دردمندان و همدردی با آنان.

۳٫درد و رنج، وسیله ابتلای بزرگان و پلی برای خدایابی. خداوند، یگانه مشتری جان و مال مؤمنان عارف و مؤمن واقعی، دنیا را بازاری می بیند و به دنبال مشتری می گردد.

بهترین مشتری جان و مال مؤمنان خداست و با غیر خدا معامله کردن، حاصلی جز ضرر و زیان ندارد. شهید چمران، عارف وارسته می گوید: خدایا از این دنیای غریب، از این دنیای سیاست و تزویر خسته و اندوهگین شده ام، فقط سعی می کنم به دنبال حق بروم و خود را به هیچ معبود دیگری جز خدا نفروشم و برای آنکه در مقابل ظلم و کفر رویین تن شوم و شرف ایمانی خود را از خطر تعرض محفوظ بدارم، سعی می کنم بر آنچه آسیب پذیر است و ممکن است ملعبه دست سیاست بازان قرار گیرد، قلم بطلان بکشم و از مال و منال خود، از جان و هستی خود و حتی از نام و نشان خود بگذرم و بدین وسیله بازیگران شعبده باز را خلع سلاح کنم تا هرچه کردند و هرچه خدعه نمودند و هرچه تهدید کردند، کارگر نشود.

مؤمن باید در همه حال خداجو باشد. خداوند سبحان، هر صبح و شام، فرشتگان درگاهش را می فرستد تا قلب و جان ما را ببویند و بر آن قیمت گذارند، خوشا آنان که بهایی در پیشگاه خدا دارند و خداوند، خود، مشتری جان و مال آنهاست. آدمی نباید خویشتن خود را به ثمن بخس و متاع قلیل بفروشد. آنان که خود را ارزان می فروشند، زیان کارترین در دنیا و آخرتند.

خداوند به پیامبرش می فرماید: «هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِاْلأَخْسَرینَ أَعْمالاً؛ چه کسانی هستند که می خواهند خودشان را به دنیا بفروشند.» (کهف: ۱۰۳) و «الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا». (کهف:۱۰۳)

شاعر نامدار سعدی شیرازی می گوید:

پدرم در برابر نمره های خوبم، برایم انگشتری خرید؛که در خردیم لوح و دفتر خرید

  برایم یکی خاتم زر خرید بدر کرد ناگه یکی مشتری   به خرمایی از دستم انگشتری

و من در برابر پیشنهاد خرما فروش، در ازای یک دانه خرمای شیرین، انگشترم را فروختم. و چه بسا انسان هایی که خود را به کمتر از یک دانه خرما می فروشند. بنابراین، انسان باید سعی کند ریشه تعلق به دنیا را در خود بخشکاند که «حُبُّ الدُّنیا رأسُ کُلِّ خَطیئَهِ؛ محبت دنیا، سرچشمه همه گناهان است».

شهید چمران می گوید: پروردگارا! آن چنان ما را از دنیا و مافی ها بی نیاز کن که در قربانگاه عشق تو همچون ابراهیم مشتاقانه حاضر شویم تا اسماعیل وجود خود را در راه هدف مقدست قربانی کنیم. نفس ما در حکم اسماعیل است و هر گاه اراده کردیم که او را در پیشگاه خدا قربانی کنیم، او باید تسلیم باشد. ولی اگر اراده کردیم که او را ذبح کنیم و او فرار کرد، باید بدانیم که نفس مان بسیار شقی و خطرناک است. پس هر زمان که ما اراده قربانی کردیم و نفس هم تسلیم بود، یعنی که اسماعیل نفس ما تسلیم است.

ما کشته نفسیم و پس آوخ که برآید از ما به قیامت که چرا نَفْس نکشتیم سعدی

پیام متن:

۱٫ ارزش و اعتبار بالای آدمی در نزد خداوند.

۲٫ تسلیم ساختن و به فرمان آوردن نفس، مایه نجات انسان.

دنیا، عرصه پهناور امتحان انسان می تواند به جایی برسد که نه تنها خودی نبیند، بلکه همه جا جلوه خدا را ببیند، رمز «وَ هو مَعَکُمْ اَیْنَ ما کُنْتُمْ واللّه ُ بِما تعملونَ بصیر» (حدید: ۳) هم این است که او همه جا با ماست. کسی که این گونه است، نه تنها میان خود و خدا فاصله ای نمی بیند، بلکه حتی خودی نمی بیند. آن کس که خدا را دارد، از همه چیز بی نیاز است و هر چیزی در نزد او حقیر و بی ارزش است.

عارف خدا جو، شهید چمران در وصف چنین افرادی می گوید: من این قدر احساس بی نیازی می کنم که در زیر شدیدترین حملات هم از کسی تقاضای کمک نمی کنم، حتی فریاد برنمی آورم، حتی آه نمی کشم، در دنیای فقر آن قدر پیش می روم که به غنای مطلق برسم و اکنون اگر این کلمات درد آلود را از قلب مجروحم بیرون می ریزم، برای آن است که دوران خطر سپری شده و امتحان به سر آمده است و کمر فقر شکسته و همت و اراده پیروز شده است.

انسان باید آن قدر خودش را از اغیار تهی کند که غیر خدا در او جای نگیرد که این حالت، موجب عزت نفس در عین بی نیازی از دیگران می شود. عده ای از ما هم خواهان دنیا هستیم و هم ولایت و با این حال، خود را شیعه واقعی می نامیم و این ممکن نیست؛ زیرا شیعه مولا علی علیه السلام دنیا را محل رسیدن به آرزوها نمی بیند: عز دنیا بایدت با دین بهم دین و دنیای کسی ناید بهم چنان که شهید چمران می فرماید: دنیا، میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن، جز عشق چیزی نیست.

در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده و وسایل و ابزار کار فراوان است، عالی ترین نمونه های صنعت و زیباترین مظاهر خلقت، از سنگ ریزه ها تا ستارگان، از سنگ دلان جنایت کار تا دل های شکسته یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند، هر کسی به شأن خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند.

این سخن، بارقه ای از کلام خداوند است که می فرماید: یعلمونَ ظاهِرا من الحیاهِ الدُّنیا و هُمْ عن الاخرهِ هُمْ غافلون. (روم: ۷) عده ای به همین زیبایی های ظاهری دنیا دل خوش دارند و از زیبایی های باطنی آن بی خبرند.

امام علی علیه السلام در آشتی ناپذیری دنیا و آخرت می فرماید: دنیا و آخرت دو دشمن دوگانه و دو راه جدا از همند، پس هر که دنیا را دوست بدارد و خویشتن را به ولایتش بسپارد، به آخرت کینه می ورزد و آن را دشمن می گیرد و این دو در مَثَل، شرق و غرب را ماند که هر کس در این میان در حرکت است. به هر میزان به هر یک نزدیک شود، به همان میزان از دیگری دور می شود و این دو دافع یکدیگرند. عده ای از انسان ها تمام وجودشان در اسارت دنیا و شیطان است و عده ای دیگر از چشمه سار معنویت می نوشند و متاع دنیا در نزد آنان پست و بی ارزش است.

چنان که عارف دنیا رسته ای چون شهید چمران می گوید: چون این لذت ها را به من چشاندی، به ناپایداری دنیا و خوشی های زودگذر آن پی بردم و از غوغای حیات گذشتم. خدایا تو را شکر می کنم که از پوچی ها و ناپایداری ها و خوشی ها و قید و بندها آزادم ساختی و مرا در طوفان های خطرناک حوادث رها کردی و در هیاهوی حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی.

مولا علی علیه السلام می فرماید: «الدنیا دارُالفراق؛ دنیا محل هجران است».

فرصت عمر قلیل است و به یک نیم نگاه

 دیده را بسته ز آمال جهان باید رفت

هر کجا صحبت خودبینی و خودآرایی است فارغ از خدعه این بی خبران باید رفت هر چه آدمی از قید و بند دنیایی رها باشد، اوج می گیرد و به بالا می رود

که: ما ز بالاییم و بالا می رویم

 ما ز دریاییم و دریا می رویم

(مولانا) حضرت علی ابن الحسین علیه السلام می فرماید: دنیا پشت کرده است و کوچ می کند و آخرت روی کرده است و می آید و برای هر یک از این دو فرزندانی هست، پس شما از فرزندان آخرت باشید و نه از فرزندان دنیا و از زاهدان در دنیا باشید که به آخرت مشتاقند.

پیام متن:

۱. خالی کردن درون از اغیار و بی نیازی انسان از خلق.

۲٫ دنیا، محل هجران و فنا و آخرت، محل قرار و بقا.

۳٫ آشتی ناپذیری دنیادوستی و آخرت.

منبع : اسماعیل منصوری؛طوبی ، دی ۱۳۸۴، شماره ۱

نجات جان امام سجاد(ع) در کربلا

شبهه: مى گویند در کربلا حضرت زینب(س) چند بار جان امام سجاد(ع) را نجات داد. نویسندگان مى گویند این کار باعث شد زمینى از حجت خدا خالى نباشد. مگر امام باقر(ع) آن روز زنده نبود و حتى در کربلا نبود؟ آیا از امام باقر(ع) همان گونه دفاع نمود؟

پاسخ:

‌ مورخان در خصوص بیمارى و عدم بیمارى امام زین العابدین(ع) و همچنین در خصوص این که حضرت در هنگام حضور در کربلا چند ساله بوده است،‌ اختلاف نظر دارند.

بنابر نگرش آنانى که یکى از علل بیمارى امام سجاد(ع) را حفظ حجت خدا در زمین دانسته و دفاع حضرت زینب(س) از آن حضرت را نیز مبتنى بر حفظ حجت خدا نموده اند باید گفت: دفاع حضرت زینب(س) از امام سجاد(ع) دفاع معقول و منطقى بوده است؛ زیرا در فرهنگ شیعى بعد از امام حسین(ع) امام سجاد(ع) امام و حجت خدا است. دفاع از امام و حفظ جان وى لازم و ضرورى است؛ از این رو حضرت زینب(س) بارها به دفاع از امام سجاد(ع) برخاست و از اجراى تهدید و توطئه هاى دشمنى مبنى بر شهادت امام جلوگیرى نمود، و حال آن که امام باقر(ع) در سال ۶۱ هجرى حدود چهار سال سن داشته و به حسب ظاهر امام نبود.

وى مانند سایر کودکان و اهل بیت(ع) در کربلا حضور داشت. حضرت زینب(س) همان گونه که از اهل بیت(ع) دفاع مى کرد و از تهدیدات دشمنى علیه‌آنان جلوگیرى نموده و سرپرستى آنان را برعهده داشت، از امام باقر(ع) نیز دفاع مى نمود. دشمن به جهت آن که امام باقر(ع) کودک خردسال بود، از وى احساس خطر نکرده و حضور امام باقر(ع) را تهدید جدّى علیه خویش نمى دانست، از این رو امام باقر(ع) مانند امام سجاد(ع) از سوى دشمن تهدید نشد. نقش حضرت امام سجاد(ع) در صیانت انقلاب امام حسین(ع) و تحریف زدایى آن بود، که نقش بنیادى بود، از این رو حضرت بارها از سوى دشمن تهدید شد و حضرت زینب(س) بارها از وى دفاع نمود. بنابر بعضى از مبانى مورخان و سیره نگاران امام سجاد(ع) به هنگام عاشورا ۲۴ سال داشت. اگر امام بیمار نبود، ممکن بود مانند جوانان دیگر به شهادت رسد.هنگامى که امام سجاد(ع) مى خواست در شام خطبه بخواند.

یزید مانع خطبه خواندن او شد، ولى مردم اعتراض نموده، خواستار آن شدند که حضرت خطبه بخواند. رویکرد یزید نشان از آن دارد که وى از نقش حضرت امام سجاد آگاهى داشته است تا آنجا که یزید در همان مجلس گفت: او (امام سجاد(ع)) از منبر پایین نمى آید، مگر این که خاندان ابى سفیان را رسوا کند، زیرا او از خاندانى است که علم را از منبع وحى چشیده است.هم چنین باید توجه داشت که اگر چه امام باقر(ع) حضور داشتند، اما بعد از امام حسین(ع) حجت الهى روى زمین امام سجاد(ع) هستند و با وجود آن حضرت مسئله امامت و حجت الهى براى امام باقر(ع) مطرح نبوده است. اگر چه پس از امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) وجود داشت، اما هر امامى داراى آثار و برکات و دانش ها است و نقشى در تاریخ و هدایت بشرى و سعادت و کمال انسان ها دارد که باید آن نقش آن گونه که در علم و تقدیر الهى ثبت شده است، تحقق یابد تا این رشته به امام بعد برسد. اگر غیر این بود و پس از عاشورا، امام سجاد(ع) به شهادت مى رسید، به نظر مى رسید وجود چنین امامى که امامت و پیشوایى نکرده و چیزى از او در رشته بزرگ امامت و هدایت بشرى بر جاى نمانده، لغو و بى ثمر بوده، با توجه به آن همه آثار و برکاتى که از وجود امام سجاد(ع) به یادگار مانده است.

نجات تنها در پیروی از قرآن و اهل بیت علیهم السلام با استناد به کتب اهل سنت

اشاره:

نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه (علیه السلام) و ۱۴۰۰ سال فقهاء و بزرگان ما، روی قرآن و عترت تکیه کرده‌اند و گفتند قرآن و عترت؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. اگر کسی بگوید من به قرآن و سنت اکتفاء می‌کنم، همان طور که احدی گفت: «حسبنا کتاب الله…» کتاب خدا برای ما کافی است، و از وصیت رسول الله(صلی الله علیه وآله) در زمان وفاتش جلوگیری کرد. این سخن ، هم مخالف سخنان نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) است و هم ائمه (علیه السلام). در عین حال پیامبر گرامی اسلام رهنمودهایی زیادی برای نجات امتش از گمراهی ارائه داده است. در اینجا به این رهنمودها است که از متون اهل سنت نقل شده اند.

 

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) در حدیث معروف «ثقلین» برای نجات امتش از گمراهی چنین راهنمائی می فرمایند:

 ... حَدَّثَنِی یَزِیدُ بْنُ حَیَّانَ، قَالَ: انْطَلَقْتُ أَنَا وَحُصَیْنُ بْنُ سَبْرَهَ، وَعُمَرُ بْنُ مُسْلِمٍ، إِلَى زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ، فَلَمَّا جَلَسْنَا إِلَیْهِ قَالَ لَهُ حُصَیْنٌ: لَقَدْ لَقِیتَ یَا زَیْدُ خَیْرًا کَثِیرًا، رَأَیْتَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، وَسَمِعْتَ حَدِیثَهُ، وَغَزَوْتَ مَعَهُ، وَصَلَّیْتَ خَلْفَهُ لَقَدْ لَقِیتَ، یَا زَیْدُ خَیْرًا کَثِیرًا، حَدِّثْنَا یَا زَیْدُ مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: یَا ابْنَ أَخِی وَاللهِ لَقَدْ کَبِرَتْ سِنِّی، وَقَدُمَ عَهْدِی، وَنَسِیتُ بَعْضَ الَّذِی کُنْتُ أَعِی مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فَمَا حَدَّثْتُکُمْ فَاقْبَلُوا، وَمَا لَا، فَلَا تُکَلِّفُونِیهِ، ثُمَّ قَالَ: قَامَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَوْمًا فِینَا خَطِیبًا، بِمَاءٍ یُدْعَى خُمًّا بَیْنَ مَکَّهَ وَالْمَدِینَهِ فَحَمِدَ اللهَ وَأَثْنَى عَلَیْهِ، وَوَعَظَ وَذَکَّرَ، ثُمَّ قَالَ: ” أَمَّا بَعْدُ، أَلَا أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ یُوشِکُ أَنْ یَأْتِیَ رَسُولُ رَبِّی فَأُجِیبَ، وَأَنَا تَارِکٌ فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ: أَوَّلُهُمَا کِتَابُ اللهِ فِیهِ الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِکِتَابِ اللهِ، وَاسْتَمْسِکُوا بِهِ ” فَحَثَّ عَلَى کِتَابِ اللهِ وَرَغَّبَ فِیهِ، ثُمَّ قَالَ: «وَأَهْلُ بَیْتِی أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی، أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی، أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی» فَقَالَ لَهُ حُصَیْنٌ: وَمَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ؟ یَا زَیْدُ أَلَیْسَ نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ؟ قَالَ: نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ، وَلَکِنْ أَهْلُ بَیْتِهِ مَنْ حُرِمَ الصَّدَقَهَ بَعْدَهُ، قَالَ: وَمَنْ هُمْ؟ قَالَ: هُمْ آلُ عَلِیٍّ وَآلُ عَقِیلٍ، وَآلُ جَعْفَرٍ، وَآلُ عَبَّاسٍ قَالَ: کُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَهَ؟ قَالَ: نَعَمْ؛

«همراه با حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم. بعد از این که در کنار او نشستیم حصین گفت: ای زید! ترا خیر بسیار نصیب شده است. پیغمبر را دیده ای و حدیث او را شنیده ای و همراه با آن حضرت جهاد کرده ای. ای زید! تو خیر بسیار دیده ای. برای ما شمه ای از آن چه از رسول الله (صلی الله علیه وآله) شنیده ای باز گوی. زید گفت: ای برادرزاده! به خدا سوگند که سال من بزرگ و عهدم با رسول الله (صلی الله علیه وآله) کهن شده و بسیاری از آنچه از او شنیده بودم فراموش کرده ام. پس آن چه برای شما می گویم بپذیرید و آن چه را نمی گویم مرا به گفتن آن مجبور نسازید. پس گفت: روزی پیغمبر خدای بین ما برای خواندن خطبه برخاست. ما در مکانی بین مکه و مدینه بودیم که «خم» خوانده می شود. پس حمد خدای و ثنای او را به جای آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانید ای مردم که من هم بشرم و به زودی فرستاده خدای پیش من می آید و دعوت او را اجابت می کنم. من بین شما دو چیز گرانبها از خود بر جای می گذارم. نخستین آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگیرید و آن را رها نکنید پس درباره قرآن سفارش بسیار نمود و بدان تشویق و ترغیب فرمود سپس گفت: و اهل بیت من. درباره اهل بیت من همواره خدای را به یاد داشته باشید (این جمله را سه بار فرمود) حصین از زید پرسید: اهل بیت او چه کسانی هستند؟ مگر زنان او اهل بیت او نیستند؟ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه وآله) کسانی هستند که بعد از او صدقه برایشان حرام است حصین گفت: آنان چه کسانند؟ گفت آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس. حصین گفت: آیا صدقه بر همه ایشان حرام است؟ گفت: آری. مسلم به اسناد دیگری از زید بن ارقم روایت کرده است که از او پرسیدند: آیا زنان پیغمبر هم اهل بیت او هستند؟ گفت نه به خدا قسم زن تا مدتی از زمان با مرد است. بعد او را طلاق می دهد و نزد پدر و مادر خود بر می گردد. اهل بیت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ایشان حرام است.

صحیح مسلم ج۴ ص۱۸۷۳ المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشیری النیسابوری (المتوفى: ۲۶۱هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقی، الناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، عدد الأجزاء: ۵. مسند الإمام أحمد بن حنبل ج۲۳ ص۱۰ و ۱۱ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م.

ترمذی در سنن خود آورده است:

 حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ المُنْذِرِ الکُوفِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَیْلٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الأَعْمَشُ، عَنْ عَطِیَّهَ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ، وَالأَعْمَشُ، عَنْ حَبِیبِ بْنِ أَبِی ثَابِتٍ، عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَا: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: ” إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الآخَرِ: کِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الأَرْضِ. وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی، وَلَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الحَوْضَ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا

رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمود: من چیزی بین شما بر جای می نهم که اگر بدان چنگ زنید، بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد. یکی از آن دو از دیگری عظیم تر است: کتاب خدا رشته ای است که از آسمان به زمین کشیده شده است. و دیگری عترت که اهل بیت منند. این دو هرگز از هم جدا نمی گردند تا بر سر حوض (کوثر) نزد من وارد شوند. پس بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می کنید.

سنن الترمذی ج۵ ص۶۶۳ المؤلف: محمد بن عیسى بن سَوْره بن موسى بن الضحاک، الترمذی، أبو عیسى (المتوفى: ۲۷۹هـ)، تحقیق وتعلیق:أحمد محمد شاکر (جـ ۱، ۲)، ومحمد فؤاد عبد الباقی (جـ ۳)، وإبراهیم عطوه عوض المدرس فی الأزهر الشریف (جـ ۴، ۵)، الناشر: شرکه مکتبه ومطبعه مصطفى البابی الحلبی – مصر، الطبعه: الثانیه، ۱۳۹۵ هـ – ۱۹۷۵ م، عدد الأجزاء: ۵ أجزاء. أسد الغابه فی معرفه الصحابه ج۲ ص۱۳ المؤلف: أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم بن عبد الواحد الشیبانی الجزری، عز الدین ابن الأثیر (المتوفى: ۶۳۰هـ)، المحقق: علی محمد معوض – عادل أحمد عبد الموجود، الناشر: دار الکتب العلمیه، الطبعه: الأولى، سنه النشر: ۱۴۱۵هـ – ۱۹۹۴ م، عدد الأجزاء: ۸ (۷ ومجلد فهارس). الدر المنثور ج۷ ص۳۴۹ المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر، جلال الدین السیوطی (المتوفى: ۹۱۱هـ)، الناشر: دار الفکر – بیروت، عدد الأجزاء: ۸.

حَدَّثَنَا نَصْرُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الکُوفِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا زَیْدُ بْنُ الحَسَنِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی حَجَّتِهِ یَوْمَ عَرَفَهَ وَهُوَ عَلَى نَاقَتِهِ القَصْوَاءِ یَخْطُبُ، فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ: ” یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَرَکْتُ فِیکُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا: کِتَابَ اللَّهِ، وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی “

رسول الله را در حجه الوداع، در روز عرفه دیدم که بر ناقه قصوای خود سوار بود و خطبه می خواند. از او شنیدم که می گفت ایها الناس! همانا من چیزی را بین شما بر جای می گذارم که اگر نگاه دارید و بدان عمل کنید هرگز گمراه نخواهید شد. آن کتاب خدا و عترت من یعنی اهل بیت من است.

سنن الترمذی ج۵ ص۶۶۳ المؤلف: محمد بن عیسى بن سَوْره بن موسى بن الضحاک، الترمذی، أبو عیسى (المتوفى: ۲۷۹هـ)، تحقیق وتعلیق:أحمد محمد شاکر (جـ ۱، ۲)، ومحمد فؤاد عبد الباقی (جـ ۳)، وإبراهیم عطوه عوض المدرس فی الأزهر الشریف (جـ ۴، ۵)، الناشر: شرکه مکتبه ومطبعه مصطفى البابی الحلبی – مصر، الطبعه: الثانیه، ۱۳۹۵ هـ – ۱۹۷۵ م، عدد الأجزاء: ۵ أجزاء. المصنف فی الأحادیث والآثار ج۶ ص۳۰۹ المؤلف: أبو بکر بن أبی شیبه، عبد الله بن محمد بن إبراهیم بن عثمان بن خواستی العبسی (المتوفى: ۲۳۵هـ)، المحقق: کمال یوسف الحوت، الناشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹، عدد الأجزاء: ۷، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ج۱ ص۱۷۲ و ۱۸۶ و ۱۸۷ المؤلف: علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی (المتوفى: ۹۷۵هـ)، المحقق: بکری حیانی – صفوه السقا، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الطبعه الخامسه، ۱۴۰۱هـ/۱۹۸۱م.

…. عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مِنْ حَجَّهِ الْوَدَاعِ وَنَزَلَ غَدِیرَ خُمٍّ أَمَرَ بِدَوْحَاتٍ فَقُمْنَ، فَقَالَ: ” کَأَنِّی قَدْ دُعِیتُ فَأَجَبْتُ، إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنَ الْآخَرِ، کِتَابُ اللَّهِ تَعَالَى، وَعِتْرَتِی، فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا، فَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ “ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ مَوْلَایَ، وَأَنَا مَوْلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ» ، ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَ: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا وَلِیُّهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ»…

المستدرک على الصحیحین ج۳ ص۱۱۷ و ۱۱۸ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴.

چون رسول الله (صلی الله علیه وآله) از حجه الوداع بازگشت و در «غدیر خم» فرود آمد دستور داد زیر درختها را از خار و خاشاک پاک کردند… سپس فرمود: گویا که مرا فرا خوانده اند و من اجابت کرده ام. همانا من بین شما دو شی ء گرانبها بر جای گذاشته ام که یکی از آنها از دیگری بزرگتر است، کتاب خدای تعالی و عترت من. پس بنگرید که بعد از من با آن دو چگونه رفتار می کنید، کتاب خدا و عترت من از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض (کوثر) نزد من بیایند. سپس گفت: همانا خدای عز و جل مولای من است و من مولای همه مؤمنانم. پس دست علی را گرفت و فرمود: هر که را من مولای اویم پس علی هم ولی و سرور اوست. خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند. حاکم نیشابوری تمام این حدیث را مفصلا نقل کرده و آن را صحیح شمرده است.

حَدَّثَنَاهُ أَبُو بَکْرِ بْنُ إِسْحَاقَ، وَدَعْلَجُ بْنُ أَحْمَدَ السِّجْزِیُّ، قَالَا: أَنْبَأَ مُحَمَّدُ بْنُ أَیُّوبَ، ثنا الْأَزْرَقُ بْنُ عَلِیٍّ، ثنا حَسَّانُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْکَرْمَانِیُّ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ سَلَمَهَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ، عَنِ ابْنِ وَاثِلَهَ، أَنَّهُ سَمِعَ زَیْدَ بْنَ أَرْقَمَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَقُولُ: نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بَیْنَ مَکَّهَ وَالْمَدِینَهِ عِنْدَ شَجَرَاتٍ خَمْسِ دَوْحَاتٍ عِظَامٍ، فَکَنَسَ النَّاسُ مَا تَحْتَ الشَّجَرَاتِ، ثُمَّ رَاحَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَشِیَّهً فَصَلَّى، ثُمَّ قَامَ خَطِیبًا، فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَیْهِ، وَذَکَرَ وَوَعَظَ، فَقَالَ: مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یَقُولَ: ثُمَّ قَالَ: ” أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا إِنِ اتَّبَعْتُمُوهُمَا، وَهُمَا: کِتَابُ اللَّهِ، وَأَهْلُ بَیْتِی عِتْرَتِی “

رسول الله (صلی الله علیه وآله) بین مکه و مدینه نزدیک پنج درخت بزرگ پر شاخ و برگ فرود آمد. پس مردم زیر درختها را جارو کردند. سپس رسول الله (صلی الله علیه وآله) شامگاهان به آن جا رسید و بعد از نماز برای ایراد خطبه برخاست. ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد و سخنانی در ذکر و وعظ بیان کرد و آنچه را خدای می خواست که او بگوید گفت. سپس فرمود: ایها الناس، من دو امر را بین شما باقی می گذارم که اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترت و اهل بیت من. (سپس گفت) آیا می دانید که من بر مؤمنان از جانهای خودشان اولی ترم؟ (سه بار) گفتند: آری. پس رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمود: هر که را من مولی و سرورم علی هم مولی و سرور اوست.

المستدرک على الصحیحین ج۳ ص۱۱۷ و ۱۱۸ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴.

 


حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ، مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ مُصْلِحٍ الْفَقِیهُ بِالرِّی، ثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَیُّوبَ، ثَنَا یَحْیَى بْنُ الْمُغِیرَهِ السَّعْدِیُّ، ثَنَا جَرِیرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِیدِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللهِ النَّخَعِیِّ، عَنْ مُسْلِمِ بْنِ صُبَیْحٍ، عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْه، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللهِ، وَأَهْلَ بَیْتِی، وَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ. هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ عَلَى شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.

همانا من بین شما دو شی ء (یادگار) گرانبها از خود بر جای می گذارم، کتاب خدا و اهل بیت خود را و همانا این دو هرگز از هم جدا نمی گردند تا در کنار حوض بر من وارد شوند حاکم این حدیث را صحیح دانسته است.

المستدرک على الصحیحین ج۳ ص۱۶۰ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴.

حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ یَعْنِی ابْنَ طَلْحَهَ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَطِیَّهَ الْعَوْفِیِّ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: ” إِنِّی أُوشِکُ أَنْ أُدْعَى فَأُجِیبَ، وَإِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَعِتْرَتِی، کِتَابُ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، وَعِتْرَتِی: أَهْلُ بَیْتِی، وَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ أَخْبَرَنِی أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ، فَانْظُرُوا بِمَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا “

یعنی نزدیک شده است که مرا فرا خوانند و من اجابت کنم. و همانا من دو شی ء گرانبها را بین شما باقی می گذارم، کتاب خدای عز و جل و عترت خود را. کتاب خدا رشته ای است که از آسمان به زمین کشیده شده و عترت من اهل بیت منند. همانا خدای مهربان مرا خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض نزد من بیایند. پس بنگرید بعد از من با این دو چگونه رفتار می کنید.

مسند الإمام أحمد بن حنبل ج۱۷ ص۱۷۰ و۲۱۱ و۳۰۹ و ج۱۸ ص۱۱۴ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَمْدَانَ، ثَنَا الْحَسَنُ بْنُ سُفْیَانَ، حَدَّثَنِی نَصْرُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْوَشَّاءُ، ثَنَا زَیْدُ بْنُ الْحَسَنِ الْأَنْمَاطِیُّ، عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ الْمَکِّیِّ، عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَهَ، عَنْ حُذَیْفَهَ بْنِ أَسِیدٍ الْغِفَارِیُّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی فَرَطُکُمْ، وَإِنَّکُمْ وَارِدُونَ عَلَیَّ الْحَوْضَ، فَإِنِّی سَائِلُکُمْ حِینَ تَرِدُونَ عَلَیَّ عَنِ الثَّقَلَیْنِ، فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا، الثَّقَلُ الْأَکْبَرُ کِتَابُ اللهِ، سَبَبٌ طَرَفُهُ بِیَدِ اللهِ، وَطَرَفَهُ بِأَیْدِیکُمْ، فَاسْتَمْسِکُوا بِهِ وَلَا تَضِلُّوا وَلَا تَبَدَّلُوا، وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی، فَإِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِی اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»

یعنی ایها الناس همانا من پیشگام و پیشاهنگ شمایم. و شما همه در کنار حوض نزد من خواهید آمد. وقتی بر من وارد شدید از شما درباره ثقلین پرسش خواهم کرد. بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می کنید ثقل (وزنه) بزرگ کتاب خدا است. ریسمانی است که یک طرفش در دست خداست و طرف دیگرش در دستهای شماست. پس بدان چنگ بزنید تا گمراه نگردید و دگرگون نشوید. و عترت من که اهل بیت منند زیرا خدای مهربان دانا مرا خبر داده است که این دو گوهر گرانبها از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند.

حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء ج۱ ص۳۵۵ المؤلف: أبو نعیم أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران الأصبهانی (المتوفى: ۴۳۰هـ)، الناشر: السعاده – بجوار محافظه مصر، ۱۳۹۴هـ – ۱۹۷۴م، ثم صورتها عده دور منها، ۱ – دار الکتاب العربی – بیروت، ۲ – دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت، ۳- دار الکتب العلمیه- بیروت (طبعه ۱۴۰۹هـ بدون تحقیق)، عدد الأجزاء: ۱۰. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج۱۰ ص۳۶۳ المؤلف: أبو الحسن نور الدین علی بن أبی بکر بن سلیمان الهیثمی (المتوفى: ۸۰۷هـ)، المحقق: حسام الدین القدسی، الناشر: مکتبه القدسی، القاهره، عام النشر: ۱۴۱۴ هـ، ۱۹۹۴ م، عدد الأجزاء: ۱۰. کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ج۱۴ ص۴۳۵ المؤلف: علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی (المتوفى: ۹۷۵هـ)، المحقق: بکری حیانی – صفوه السقا، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الطبعه الخامسه، ۱۴۰۱هـ/۱۹۸۱م.

این حدیث در معتبرترین کتب أهل سنت آمده است. این روایت را شیعه و سنی نقل کرده‌اند؛ حتی بسیاری از بزرگان أهل سنت بر این نظر هستند که این حدیث از احادیث متواتر است.

نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید:

۳۴۱۵۱- “مثل أهل بیتی مثل سفینه نوح، من رکبها نجا ومن تخلف عنها غرق.

کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ج۱۲ ص۹۵ المؤلف: علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی (المتوفى: ۹۷۵هـ)، المحقق: بکری حیانی – صفوه السقا، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الطبعه الخامسه، ۱۴۰۱هـ/۱۹۸۱م.

تنها کشتی نجات، أهل بیت من هستند و هر کس سوار کشتی شود، نجات می‌یابد و هر کس تخلف کند غرق می‌شود.جدائی از أهلبیت (علیه السلام)، پیوستن به حزب شیطان است.

حکم جدایی از اهل بیت علیهم السلام

وَأخرج ابْن عَسَاکِر (أول النَّاس هَلَاکًا قُرَیْش وَأول قُرَیْش هَلَاکًا أهل بَیْتِی) وَفِی رِوَایَه قیل لَهُ فَمَا بَقَاء النَّاس بعدهمْ قَالَ (بَقَاء الْحمار إِذا کسر صلبه)

از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) سؤال شد: اگر أهل بیت (علیه السلام) را کنار بزنند، شما جامعه را چطور می‌بینید؟ فرمود: جامعه منهای أهل بیت (علیه السلام)، همانند ألاغ کمر شکسته است.

الصواعق المحرقه ج۲ ص۶۸۵ المؤلف: أحمد بن محمد بن علی بن حجر الهیتمی السعدی الأنصاری، شهاب الدین شیخ الإسلام، أبو العباس (المتوفى: ۹۷۴هـ)، المحقق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، الناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م، عدد الأجزاء: ۲.

منبع: دارلقران الکریم اصفهان

 

«نیروانا» و«تناسخ» به جای معاد و قیامت در آیین بودیسم

آیین بودیسم به جای معاد به تناسخ ارواح در ابدان دیگر اعتقاد دارند. اصول عقاید و کلیات آئین بودا به طور واضح و بی پیرایه در دست نیست و جاهای مبهم و تاریکی در این آئین به چشم می خورد، از جمله از آن موارد مبهم، همین مسالۀ زندگی پس از مرگ است، آنچه از اصول چهارگانۀ اکتشافی بودا بر می آید، این است که وجود و هستی بطور کلی از خالق گرفته تا مخلوق سراسر رنج و گرفتاری است و راه نجات، منحصر در کشتن آرزوها و تمنیات و امیال و قطع از وجود است. اگر فردی از طریق ریاضت و درونگرائی و تفکر، خود را از شر وجود خلاص نکند به یک نوع تولد جدید مداوم که عبارت از تناسخ و انتقال روح از جسمی به جسم دیگر است، مبتلا خواهد شد. ولی چنانچه میل به زندگی و حیات را از راه ریاضت و معرفت در خود کشته و نابود سازد. در این صورت راه نجات را پیدا کرده و پس از مرگ به (نیروانا) واصل خواهد شد. پس طبق بیان گذشته مردم یا اهل ریاضت هستند که در این صورت پس از مرگ به (نیروانا) پیوسته و در آن عالم نیستی خاموش می گردند. یا علاقمند به زندگی و دارای امیال و آرزوهای مختلف هستند که در این صورت آن قدر بایستی رنج وجود را از مجرای تناسخ تحمل کنند تا تصفیه شده و راه نجات پیدا کنند.[۱]

بنابراین در آئین بودا تناسخ و نیروانا با هم به جای قیامت مطرح می باشند.  تناسخ عبارت است از تعلق گرفتن روح آدمی بعد از مرگ به کالبد انسان دیگر یا حیوان یا نبات یا جامدات. که این عقیده در اکثر ادیان هندوئی به چشم می خورد.

نیروانا در اصطلاح آنها به معنای خاموش شدن است. یعنی بر اثر ریاضت انسان به نیستی مطلق می رسد.[۲] اما اینکه نیروانا یک امر وجودی است یا عدمی محض مورد اختلاف است.

بنابراین در آئین بودا اعتقاد به بهشت و جهنم و حساب اعمال و جزای آن نیست، حتی کارهای نیک هم برای پاداش اعمال نیست، بلکه تمام دستورات و فرمانها در این آئین صرفا برای تهذیب نفس و تزکیۀ روح و رسیدن به مقام نیروانا، یعنی نجات از رنجهاست.[۳] چنانچه بودا خطاب به شاگردان خود گفته: ای شاگردان من، من جایگاهی سراغ دارم که در آنجا از خاک و آب و نور و هوا خبری نیست نه این جهان است و نه آن جهان، آنجائیکه که من وصفش می کنم، عبارت است از پایان وجود.[۴] رسیدن به نیروانا هدف بودائیان است،‌نیروانا یعنی آزادی از سلسلۀ علل پیدایش و رنج جهان، کمال مطلوبی که بر اثر طرق هشت گانۀ بودائی تحقق می پذیرد، نیروانا یعنی مقامی که تغییر ناپذیر است.[۵]

حالا بعد از این بیان در باره تناسخ و نیروانا چند سوال باید از سوی بودائیان پاسخ داده شوند:

چه دلیل قابل قبولی بر تناسخ وجود دارد؟

در تناسخ روحی که با مرگ از بدن انسان خارج شده و به بدن انسان دیگر یا حیوان و نبات داخل می شود مخلوق کیست و چگونه به وجود می آید؟

آیا داخل شدن روح انسان به بدن حیوان یا نبات، مستلزم تغییر ماهیت و ذات انسان نیست؟ چگونه ممکن است که یک انسان به نبات یا حیوان تبدیل شود؟

با پذیرش تناسخ نباید توالد و تناسلی وجود داشته باشد ، بلکه با اولین روحی که بعد از تناسخ پی در پی به نیروانا می رسد وجود روح دیگری چگونه قابل توجیه است؟ آیا لازمه تناسخ این نیست که خلقت انسان از همان آغاز باید متوقف می گردید و نفوس انسان نباید به تدریج افزوده می شد؟

چه دلیل و برهان عقلی بر نیروانا که برای نجات از تناسخ و عذاب های دنیایی قرار داده شده وجود دارد؟

آیا با مردن، از عذاب های دنیایی نجات حاصل نمی شود؟ کسی که می میرد عذاب دنیایی او را تهدید نمی کند پس نیروانا از کدام رنج انسان را نجات می دهد؟ چه دلیلی بر معدوم شدن روح انسان که در نیروانا مطرح است وجود دارد؟ در حالی که تزکیه و ریاضت نفس باید روح انسان را تقویت کند نه اینکه آن را از بین ببرد؟

پی نوشتها:

[۱] . قربانی، زین العابدین، بسوی جهان ابدی، ص ۳۵-۵۵، ج ۱ و ۲، شفق، ۱۳۶۳ ش.

[۲] . توفیقی، حسین، آشنائی با ادیان بزرگ، ص ۴۰، سازمان مطالعه و تدوین کتب انسانی، ۱۳۸۰ ش.

[۳] . قربانی، زین العابدین، بسوی جهان ابدی، ص ۳۵-۵۵، ج ۱ و ۲، شفق، ۱۳۶۳ ش.

[۴] . میهن پور، محمد، بودا چه می گوید؟ ص ۲۷۱، بی نا، ۱۳۴۰ش، تهران.

[۵] . بهار، مهرداد، ادیان آسیایی، ص ۱۸۰، ناشر، چشمه، ۱۳۸۰ ش، تهران.

گوشه ای از عظمت و فضایل كمتر گفته شده امیرالمؤمنین علیه السلام

سراسر عمر پر بركت امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ سرشار از فضائل و مناقب است. تولد او در كعبه، تربیت او به دست پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ایمان آوردن وی به پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در اولین روزهای بعثت، كمك و یاری ایشان به آن حضرت، خوابیدن در جایگاه آن حضرت در شب هجرت، ازدواج با دختر آن بزرگوار، شركت مؤثر در جنگ های پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با مشركان و… همه و همه تنها گوشه ای از عظمت و بزرگواری علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ می باشند. علم بی پایان علی ـ علیه السلام ـ عبادت های طاقت فرسا و خالصانه ایشان، كار و كوشش خستگی ناپذیر وی، كمك به نیازمندان و بیچارگان نیز می تواند بخشی از ابعاد وجودی آن حضرت را نشان دهد. به قول شاعر: كتاب فضل تو را آب بحر كافی نیست ـ كه تركنم سرانگشت و صفحه بشمارم.
با این همه به نظر می رسد كه در رابطه با قضاوت های امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ كمتر سخن گفته می شود. لذا به چند نمونه از قضاوت های آن بزرگوار اشاره می شود:

  1. جلوگیری از  قصاص دفعه دوم : مردی، مرتكب قتل مردی دیگر شد. برادر مقتول، قاتل را نزد خلیفه دوم (عمر) برد. عمر به وی دستور داد قاتل را بكشد. برادر مقتول، قاتل را به قدری زد كه یقین كرد او را كشته شده است. اولیای قاتل، او را برداشته و به خانه بردند و چون رمقی در بدن داشت، به معالجه اش پرداختند و پس از مدتی حالش خوب شد. برادر مقتول چون او را (قاتل) دید، دوباره او را گرفت و گفت: تو قاتل برادر من هستی باید تو را بكشم. مرد فریاد بر آورد تو یك بار مرا كشته ای و حقی بر من نداری.

مجدداً نزاع را به نزد عمر بردند. وی دستور داد قاتل را بكشند، ولی نزاع ادامه یافت تا این كه به نزد حضرت علی ـ علیه السلام ـ رفته و از او داوری خواستند. علی ـ علیه السلام ـ به قاتل فرمود: شتاب مكن و خود آن حضرت به نزد عمر رفت و به وی فرمود: حكمی كه درباره آنان گفته ای صحیح نیست. عمر گفت: پس حكم شان چیست؟ علی ـ علیه السلام ـ فرمود: ابتدا قاتل، شكنجه هایی را كه برادر مقتول بر او وارد ساخته از او قصاص می گیرد و آنگاه برادر مقتول می تواند او را بكشد. برادر مقتول با خود فكری كرد كه در این صورت جانش در خطر است، پس، از كشتن او صرف نظر كرد.[1]

  1. رفع قصاص از قاتل: مردی را در خرابه ای دیدند كه كاردی خون آلود در دست داشت و در همان نزدیكی نیز كشته ای بود كه در خون خود می غلتید. مرد را دستگیر كرده و نزد حضرت امیر ـ علیه السلام ـ بردند.آن حضرت فرمود: چه می گویی؟ متهم گفت: من آن مردم را كشته ام.

علی ـ علیه السلام ـ طبق اقرارش دستور داد از او قصاص بگیرند. ناگهان، مردی شتابزده نزد آن حضرت آمده و گفت: من آن شخص را كشته ام. امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ به مرد اول فرمود: چطور شد علیه خودت اقرار كردی؟

متهم: زیرا توانایی انكار نداشتم، بدان جهت كه افرادی مرا در خرابه ای با كاردی خون آلود بر بالین كشته ای دیده بودند و بیم آن داشتم كه اگر اقرار نكنم، مرا بزنند. حقیقت مطالب این است كه من در نزدیكی آن خرابه گوسفندی را ذبح كرده، پس در حالی كه كارد خون آلودی در دست داشتم، به منظور قضای حاجت، داخل خرابه شدم، ناگهان كشته ای را دیدم كه در خون خود می غلتید، بالین او رفته حیرت زده به او نگاه می كردم، كه ناگهان این گروه وارد خرابه شده، مرا به آن حال دیده و دستگیرم نمودند.

امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ به حاضران فرمود: این را به نزد فرزندم حسن ببرید و از او حكم مسأله را بپرسید، حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ در پاسخ آنان فرمود: به امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ بگویید: اگر چه این مرد، مسلمانی را كشته، ولی جان دیگری را از مرگ نجات داده است و خداوند می فرماید: …وَمَنْ أَحْیاهَا فَكأَنَّمَا أَحْیا النَّاسَ جَمِیعًا….[2]

بنابراین هر دو آزاد می شوند و خون بهای مقتول از بیت المال پرداخت می گردد.[3]

لازم به ذكر است كه امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ از این جهت این مسأله را به فرزندش امام حسن ـ علیه السلام ـ ارجاع دادند كه می خواستند به مردم بفهمانند كه امام بعدی، آن بزرگوار می باشند و الاّ خودشان می توانستند همان حكم فرزند شان را جاری سازند. بدون این كه نیازی به ارجاع به وی باشد.

منبع: نرم افرار پاسخ 2 مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات.

[1] . کلینی، محمد بن یعقوب، فروع الکافی، بیروت، دارالاضواء، چاپ اول، 1405ق، ج7، ص360. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، 1401ق، ج4، ص128 و 129. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، 1406ق، ج4، ص128 و 129. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، 1406ق، ج10، ص278، شوشتری، شیخ محمد تقی، قضاوت های امیر المؤمنین علی (ع) ترجمه موسوی جزایری، سید علی محمد، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهارم، 1379ش، ص268 و 269.

[2] . مائده : 32.

[3] . فروع کافی، همان، ج7، ص289 و 290. تهذیب الاحکام، همان، ج10، ص173 و 174. قضاوت های امیر المؤمنین علی علیه السلام، همان، ص269 و 670.

نجات فرزند بنا

 در حال طواف مردى را ديدم كه دامن كعبه را گرفته :« و هو يستغيث و يبكى و يتضرع » ؛ گريه كنان در حال تضرع و استغاثه بود.
از او پرسيدم :« چرا اين قدر ناراحتى ؟»
گفت :« از بنايانى هستم كه منصور مرا به ساختن عمارت بغداد وادار كرد. جريانى برايم پيش آمد كه اميدوارم تا زنده ام ، براى احدى نگويى . » شبى منصور مرا طلبيد و گفت : « اين شصت نفر فرزندان على (عليه السلام) را بايد تا صبح در وسط ديوار بگذارى و من پنجاه و نه نفر آنها را در ميان ستونها قرار دادم . آخرين نفر آنان ، ديدم پسرى است مانند قرص ماه ، نور از صورتش متصاعد است ، و هنوز در چهره اش مويى نروييده و دو قطعه گيسوانى دارد كه روى دو كتف او قرار گرفته است ، و مانند زن بچه مرده اشك مى ريزد و ناله مى كند.

از او جريان حال را پرسيدم . گفت: « براى كشته شدن خود گريه نمى كنم ، گريه ام براى اين است كه مادر پيرى دارم كه جز من فرزندى ندارد، يك ماه بود كه مرا در خانه حبس كرده بود، هرگاه مى خواست به خواب رود تا دست بر گردن من نمى انداخت ، به خواب نمى رفت . مى بايست يك دستش در زير سر من و دست ديگرش ‍ روى سينه من باشد.

گهى يك دست او زير سر من

نوازش داد روح و پيكر من

گهى بر گردنم افكنده دستش

به تسكين دل شعله ور من

تا ديروز مادرم از خانه برون رفت ، من هم از خانه بيرون آمدم . ماءموران خليفه مرا گرفتند و به اين جا آوردند. گريه ام براى اين است كه بر خلاف گفته مادرم عمل كردم و او را ناراحت ساختم . او اكنون از وضع من خبر ندارد و نمى داند بر سر من چه آمده است ؟ از خدا براى خود و مادرم صبر طلب مى كنم .»
تا اين سخنان را از زبان اين غلام شنيدم ، گفتم واى بر حال تو، به خاطر به چنگ آوردن دنيا، عذاب آخرت را براى خود خريدى . تصميم گرفتم براى رضاى خدا كار نيكى به جاى آورم ، نزد فرزندم آمدم و قضيه را با او در ميان گذاشتم و به او گفتم :« اى پسرم ! تو را به جاى او در ميان ديوار بگذارم ، به طورى كه آزارى به تو نرسد و شبانه بدون شك تو را بيرون خواهم آورد.»
گفت :« اى پدر! آنچه مى خواهى انجام بده ، من هم در اين جهت صبر خواهم كرد.»
بالاخره گيسوان آن غلام علوى را بريدم و صورتش را با سياهى ته ديگ سياه كردم و لباس كهنه بچه بنايان را به او پوشاندم و پسر خود را در ميان ديوار گذاشتم و آن غلام علوى را در گوشه اى پنهان كردم . گفتم : « در اين مكان باش تا شب تو را به منزلت برسانم .» ولى من از دو جهت ناراحت بودم : يكى اگر منصور مطلع شود با من چه خواهد كرد و ديگر اگر همسرم ، سراغ فرزندم را بگيرد چه جواب دهم ؟ غرض در يك حالت بى هوشى افتاده بودم .
ناگهان ديدنم كنيزم مرا صدا مى زند كه شما را در خانه مى خواهند. به كنيز گفتم : « برو ببين كوبنده در كيست ؟»
كنيزم رفت و در مراجعت گفت : كوبنده در مى گويد: « من فاطمه ، دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستم ، به مولاى خود بگو بيايد و پسرش را بگيرد و فرزند ما را به ما رد كند.»
آمدم در خانه پسرم را بدون هيچ گونه صدمه و ناراحتى ، تحويل گرفتم و جوان علوى را به او واگذار كردم .
سرانجام توبه كردم و از شهر فرار نمودم و منصور وقتى از حالم باخبر شد، به تعقيب من پرداخت و تمام اموالم را تصاحب كرد .

منبع :مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن