نبی

نوشته‌ها

خاتمیت، نفی بابیت

اشاره

پیش از این در مقاله ی «از شیخی گری تابابی گری » آمده بود که میرزا علی محمد شیرازی معروف به «باب » ادعاهای دروغینی مانند: «باب بقیه الله » ، ذکریت، مهدویت و «رسالت » را طرح کرده است . با اعتراض عالمان دین، «باب » در شیراز توبه کرد ولی بعد از اندک زمانی، ادعاهای واهی خود را از سر گرفت و این بار پس از شلاق خوردن و زندانی شدن، حکم اعدام وی صادر گردیده، در تبریز به اجرا درآمد .

پس از اعدام باب، عده ای از طرف دارانش . دست به شورش و آشوب زدند و پس از چندی، غائله ی آنان خاموش گشت ولی برخی از پیروانش به تبلیغ و مدلل سازی ادعاهای «باب » پرداخته اند . در این نوشتار، ادعای نفی خاتمیت مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد .

پیشینه ی «خاتمیت »

بعثت پیامبران از سوی خداوند بزرگ، نیازهای بشر را در طول تاریخ تامین کرده است . گرچه نیاز به دین و شریعت آسمانی، باز از نیازهای انسان به شمار می رود و چیزی جای «دین » را نمی گیرد، اما تجدید نبوت ها ضرورت ندارد . اگر راز تجدید نبوت ها را در مسائلی مانند تحریف تعالیم پیامبران و شریعت سابق از سوی مخالفان و حاکمان زر و زور و تزویر، تحولات جوامع بشری از ابتدای تاریخ و نیازمندی به قوانین جدید، وجود کلیات در بعضی از شرایع گذشته و نیاز به تطبیق آن در جزئیات، محدودیت عمر پیامبران و عدم فرصت کافی برای تبیین شریعت، محدودیت امکان ارتباط با همه ی مردم، . . . بدانیم، این عوامل، در مورد دین اسلام به کار نمی آیند; زیرا، اولا، با دلایل برون و درون دینی، اثبات می شود که تحریف بر «قرآن » کریم راه ندارد، و ثانیا، اتمام و تطبیق قوانین با امامت و سنت صورت می پذیرد، و ثالثا، مبانی کلی فقه اسلام و قواعد عامه در فقه اسلامی، قابل دست رسی است، و رابعا، تبیین کلیات احکام اسلامی از طریق عهده داری آن از سوی خود پیامبر و سپس پیشوایان معصوم (علیهم السلام) انجام پذیرفت، و خامسا، با نشر سریع اسلام در جهان، ضعف های مربوط به محدودیت امکان ارتباط با همه ی مردم و . . . حل خواهد شد .

با توجه به نکات یاد شده و حکمت، و مصلحت و علل دیگر، خاتمیت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) از سوی خداوند متعال در قرآن کریم مطرح، و سپس از سوی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) به صورت های گوناگون تبیین شد . از این رو، مسئله ی خاتمیت، سابقه ای دیرین در عقاید و کلام اسلامی دارد، ولی از آن جهت که در گذشته، در این باره، هیچ گونه اختلاف نظری، در اصل مسئله و تفسیر و تبیین آن وجود نداشت، در کتب کلامی قدیم، مورد بحث و گفت وگو قرار نگرفت، اما در دوران اخیر، ظهور برخی از مسالک و مذاهب ساختگی در جهان اسلام، مانند «بابیت » ، «بهاییت » ، «قادیانیت » ، و . . . با ادعای شریعت جدید و تعالیم آسمانی نو، از یک سو، و ارایه ی تفسیرهای جدید از «خاتمیت » ، از سوی برخی نظریه پردازان، از سوی دیگر، سبب شد که متکلمان اسلامی و مدافعان اعتقادات دینی، آن را به عنوان یکی از بحث های مهم کلامی مورد بحث و بررسی قرار دهند و با تحقیق و تحلیل بیش تر، رساله ها و مقالات و کتاب های جداگانه بنویسند .

آن چه در پی می آید، نگاهی به مسئله ی «خاتمیت از دیدگاه درون دینی » است . مخاطبان این بحث، در وهله ی نخست، مسلمانان پاک و وفادار به پیامبر اسلام اند تا از این رهگذر برای اثبات حقیقت خاتمیت، دلایل متقن دینی را ارایه دهند و در وهله ی دوم، ناآگاهانی اند که مسلمان بودند و به لباس جدیدی که دین، آن را قبول ندارد، در آمده اند . امید آن است که این مقاله ی کوتاه، برای همه، مفید افتد و پیروان مذاهب ساختگی، به حقیقت دین اسلام برگردند .

پیش از ذکر حقیقت خاتمیت و دلایل آن، ادعاهای دروغین میرزا علی محمد شیرازی (مدعی بابیت و نبوت) را ملاحظه می کنیم و سپس به تحلیل و بررسی آن می پردازیم .

ادعاهای دروغین «باب » و «بابیان »

چنان که در مقاله ی پیشین آمده بود، میرزا علی محمد شیرازی (۱۲۳۵ – ۱۲۶۶ ه . ق) در حالی که بیست و پنج سال از عمرش می گذشت، خود را نماینده ی خداوند بر روی زمین خواند که موظف است مردم را برای ظهور عدل خداوندی و آمدن موعود جمیع ملل و کتب آسمانی آماده کند!

بهایی یان (که در آینده به نقد و بررسی آن می پردازیم) برای زمینه سازی جهت پذیرش نبوت پیامبر دروغین دیگر، تلاش دارند که میرزا علی محمد (معروف به «باب ») را از جمله پیامبران خداوند محسوب کنند که به اراده ی خداوند متعال بعد از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) مبعوث گشت و اهل عالم را به دینی جدید دعوت کرد!

پیروان مسلک ساختگی بهایی، مدعی اند که «باب » دو مقام داشت:

الف) پیامبری مستقل و صاحب کتاب بود!

ب) مبشر (بشارت دهنده) به ظهور پیامبر دیگری به نام میرزا حسینعلی بود!

آنان در این ادعای پوچ، افراط و اعلام کردند، «باب » از جمله انبیای اولوالعزم و صاحب وحی الهی است! آنان، «باب » را در این مقام، شبیه و نظیر حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) دانستند که صاحب شریعتی مستقل و آیینی جدید است .

نیز گفته اند، ایشان، «همان موعود مقدسی هستند که به ظهورش، وعده ی جمیع پیامبران قبل تحقق یافته است » و «از جمله مظاهر مقدسه ی الهیه و دارای سلطنت و اقتدار مطلقه و حایز کلیه ی حقوق و مزایای رسالتی مستقله است » !

به زعم آنان، اگر چه دوره ی «باب » ، فقط نه سال طول کشید ولکن این دوره ی کوتاه، نباید به هیچ وجه میزان سنجش حقانیت و عظمت امر وی قرار گیرد! چرا که مدت زمان یک آیین، به اراده ی خداوند متعال است که هر موقعی که اهل عالم را محتاج تعالیم جدید بداند، پیامبر جدیدش را ظاهر می سازد! (۱)

میرزا علی محمد شیرازی می گفت: «حضرت حجت، ظاهر شد به آیات و بینات به ظهور نقطه “بیان” که بعینه، ظهور نقطه ی ” فرقان” است .» (۲) و «شبهه نیست که در کور نقطه ی “بیان”، افتخار اولوالالباب به علم توحید و دقایق معرفت و شئونات ممتنعه نزد اهل ولایت بود . از این جهت، خداوند عالم، حجت او را مثل حجت رسول خدا در نفس آیات قرار داد» (۳) .

«باب » ، در تفسیر سوره ی یوسف، ادعا کرده است: «ان الله قد اوحی الی ان کنتم تحبون الله فاتبعونی » .

نیز گفته است: «من، از محمد افضل ام، چنان که پیغمبر گفته: “بشر از [آوردن] یک سوره ی من، عاجز است”، من می گویم: “بشر از یک حرف کتاب من عاجز است”; زیرا، محمد، در مقام “الف” و من، در مقام نقطه هستم » . (۴)

وی، در نامه اش به شهاب الدین آلوسی آورده است: «قد بعثنی الله بمثل ما قد بعث محمدا من قبل . . . قد رفع کل ما انتم به تعملون » . (۵)

وی در کتاب البیان آورده است: «قسم به خدا! امر من، از امر رسول الله عجیب تر است . او، در میان عرب تربیت شد و من، در میان عجم و در سن بیست و پنج سالگی . . .» .

از دیگر اباطیل او، این است: «اول من سجد لی محمد، ثم علی، ثم الذین شهدوا من بعده » . (۶)

دلایل نفی خاتمیت

با طرح نبوت جدید از سوی «باب » و پس از او، میرزا حسینعلی نوری (معروف به بهاء)، طرفداران و پیروان آنان، درصدد تفسیر و توجیه و تاویل «خاتمیت نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)» پرداختند تا به زعم خودشان، ثابت کنند در اسلام، راه رسالت و ظهور نبی صاحب شریعت و دین جدید، باز است و آن چه که ختم شده، نبوت رؤیایی و تبعی است و لذا وحی و الهام رؤیایی، وجود ندارد!

یکی از پیروان این گروه، به نام «روحی روشنی » در کتاب «خاتمیت » می نویسد:

بزرگ ترین حجابی که مانع عرفان و ایقان مسلمین گردیده و آن ها را از شاطی بحر عرفان و معرفت حضرت رحمان محروم کرده، کلمه ی «خاتم النبیین » است و حدیث «لانبی بعدی » ، در صورتی که معنای آن، نه آن چنان است که مسلمین پنداشته اند . و آیه ی قرآن مجید و احادیث، به هیچ وجه، دلالت بر عدم تجدید شریعت نمی نماید .

سپس شرحی در این باره از «فرائد گلپایگانی » (۷) و کتاب درج لئالی هدایت (۸) و تبیان و برهان (۹) آورده و چنین نتیجه گرفته که «نبی » ، در لغت، «غیبگو» را گویند و لذا به انبیایی که دارای شریعت تازه نبودند، اطلاق می شود، ولی «رسول » ، به پیغمبرانی اطلاق می شود که مستقیما به وسیله ی امواج روحانی و اشعه ی رحمانی، با ذات منیع لایدرک الهی ارتباط داشته، و دارای کتاب جدید و شرع جدید می باشند .

در همین ارتباط می گوید:

مقصود از «رسول » ، کسی است که من عندالله، مامور تشریع شرع جدید باشد و «نبی » ، کسی است که مامور به ترویج و نگاهبانی شریعت قبل باشد . به عبارت دیگر گوییم، «رسول » ، آن است که دارای کتاب باشد و «نبی » ، آن است که کتابی از طرف خدا بر او نازل نشود .»

وی، سپس با اشاره به آیه ی شریف: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین » [احزاب: ۴۰] و حدیث متواتر «لانبی بعدی » ، نتیجه می گیرد که ظهور نبی صاحب شریعت و دین جدید، نفی نشده است .

نیز در بحث از کلمه ی «نبی » می گوید:

بعث رسول و نبی صاحب شریعت، ختم نشده، بل ظهور انبیای تابع و غیرمستقل که در خواب ملهم شوند، ختم گردیده است . . . بنابراین، جمله ی «خاتم النبیین » دلالت بر ختم و انقطاع بعث رسول ندارد; زیرا، هر رسولی، نبی نیست تا از ختم نبوت، ختم رسالت هم لازم آید . (۱۰)

نقد و بررسی ادله ی نفی خاتمیت

چنان که اشاره شد، علاوه بر دلایل نقلی فراوان از کتاب و سنت، اجماع مسلمانان بر خاتمیت نبوت و شریعت اسلام، استوار است . ادله ای که نویسندگان «بابی » و «بهایی » آورده اند، مخدوش و ادعاهایی بی اساس است . از آن دسته از خوانندگان بزرگواری که این مباحث را پی می گیرند، انتظار می رود، مطالبی که پی در پی هم – با انفکاک موضوعات جهت تسهیل فهم – آورده می شود، با تامل و تعمق بیش تر بنگرند .

استدلال به آیه ی «خاتمیت »

یکی از ادله ی «خاتمیت » ، آیه ی چهلم سوره ی احزاب است که با صراحت و با واژه ی «خاتم » ، ختم نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) را اعلام کرده است:

«ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین وکان الله بکل شی ء علیما» ; (۱۱) محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبر خدا و ختم کننده ی پیامبران است و خدا، به همه چیز دانا است .

نکاتی که در این آیه مورد توجه است عبارت است از:

۱ – نحوه ی تلفظ لفظ «خاتم » در «خاتم النبیین » و معنای آن

لفظ «خاتم » را در آیه به چند صورت می توان خواند، ولی اختلاف در تلفظ آن، کوچک ترین اثری در مفاد و معنای آن پدید نمی آورد . اینک احتمال های مختلف آن مطرح و بررسی می کنیم .

الف) «خاتم » بر وزن «حافظ » که به صورت اسم فاعل است و مفاد آن، ختم کننده است .

ب) «خاتم » به فتح «تا» ، بر وزن «عالم » و معنای آن «آخر» و «آخرین » است .

ج) «خاتم » بر وزن «عالم » است، ولی به معنای چیزی که با آن اسناد و نامه ها را مهر می کردند، است .

د) «خاتم » به فتح «تاء» و «میم » بر وزن «ضارب » فعل ماضی از باب مضاربه است و به معنای کسی است که پیامبران الهی را ختم کرد .

نتیجه این که لفظ «خاتم » را به هر صورت تلفظ کنیم، معنای آیه، این می شود که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) پیامبر الهی است و پیامبری و نبوت، با آمدن او، ختم شده، و پس از او، پیامبر و کتاب و شریعت و دین دیگر، نخواهد آمد . علاوه بر کار برد این لفظ در آیات دیگر قرآن (۱۲) به همین معنا، تفاسیر قرآن و سخن دانشمندان لغت (۱۳) در این باره، شواهد گویای دیگر است .

پس می توان به این نتیجه رسید که «خاتمیت » مشتق از «خاتم » و ریشه ی آن، کلمه ی «ختم » به معنای «پایان » است . رایج ترین معنایی که واژه شناسان عرب برای کلمه ی «خاتم » گفته اند، این است که «خاتم » به معنای «مایختم به » (وسیله ی ختم و پایان یافتن چیزی) است، مانند «طابع » که وسیله ی طبع کردن چیزی است .

در این معنا، تفاوتی میان خاتم (بر وزن ناظم) و خاتم (بر وزن آدم) نیست . ابن فارس، در مقاییس اللغه گفته است:

«. . . فاما الختم، وهو الطبع علی الشی ء فذالک من الباب ایضا; لان الطبع لایکون الا بعد بلوغ آخره فی الاحراز . و الخاتم مشتق منه [الختم] ; لان به یختم . ویقال: «الخاتم [بالکسر]، والخاتام و الخیتام . (۱۴)

کاربرد دیگر «خاتم (بر وزن ناظم)» همانند «خاتم » ، به معنای «پایان » و «آخر» یا «آخرین » است . ابن منظور در «لسان العرب » گفته است: «ختام القوم وخاتمهم و خاتمهم: آخرهم . . . و «الخاتم » و «الخاتم » من اسماء البنی (صلی الله علیه وآله وسلم)» . (۱۵)

از تتبع در کلمات واژه شناسان و کاربردهای واژه ی «خاتم (بر وزن ناظم)» به دست می آید که، بیش تر کاربردهای آن، به معنای «آخر» و «پایان » یا «آخرین » است . (۱۶)

بر همین اساس، «خاتم الانبیاء» یکی از القاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است و به این معنا است که او، آخرین پیامبر الهی است، به این معنا که به وسیله ی او، پیامبری، پایان یافته است . روشن است که این دو معنا، با هم ملازمه دارند و در نتیجه، مفاد خاتمیت، این است که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) آخرین پیامبر الهی است، و پس از وی، کسی به عنوان «پیامبر» ، از جانب خداوند برگزیده نخواهد شد . چنین دلالتی، مورد قبول مفسران فریقین است و تحلیل برخی از اندیشه مندان بر دو قرائت «خاتم » و «خاتم » قابل توجه است . به عنوان مثال، «ابوالبقاء عکبری » دانشمند معروف، در ذیل آیه ی «وخاتم النبیین » می نویسد:

[۱] خاتم (به فتح تاء)، یا فعل ماضی از باب مفاعله است; یعنی، محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) پیامبران الهی را ختم کرد; [۲] و یا مصدر است که بنابر این، «خاتم النبیین » به معنای ختم کننده ی پیامبران خواهد بود; زیرا، مصدر، در این قبیل موارد، به معنای اسم فاعل است; [۳] و یا آن طور که دیگر دانشمندان گفته اند، خاتم (به فتح تاء) اسم است به معنای آخر آخرین; [۴] و یا آن گونه که بعضی دیگر گفته اند، به معنای اسم مفعول است، یعنی «مختوم به النبیون » ، پیامبران الهی، به پیامبر اسلام، مهر و ختم شده اند .

این چهار احتمال، در صورتی است که «خاتم » به فتح «تاء» قرائت شود، و اگر به کسر «تاء» قرائت شود، چنان که شش نفر از «قراء سبعه » این طور قرائت کرده اند، نیز به معنای «آخر و آخرین » است .

خلاصه بنابر هر یک از این پنج احتمال، معنای آیه، این است که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) آخرین پیامبر الهی است و پس از او پیامبر دیگری نخواهد آمد . (۱۷)

با این تبیین کامل واژه شناختی «خاتم » ، جایی برای پندار نادرست برخی از نویسندگان بابی – بهایی، باقی نمی ماند . آنان گفته اند، چون «خاتم » ، در لغت، به معنای زینت انگشت آمده است، ممکن است منظور از «خاتم النبیین » این باشد که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از حیث کمالات و مقامات، به جایی رسیده است که زینت سایر پیامبران است، همان طور که انگشتری، زینت انگشت انسان است!

نیز، این سخن که چون «خاتم » برای تصدیق کردن مضمون نامه به کار می رفته است، یعنی، صاحب نامه، با مهر کردن آخر آن، مضمون نامه را تصدیق می کرده است، ممکن است «خاتم النبیین » هم به معنای «تصدیق کننده ی پیامبران » باشد، آن گونه که «خاتم » وسیله ی تصدیق مضمون نامه است!

در واژه یابی کلمه ی «خاتم » ، روشن شد که به عقیده ی تمام مفسران و دانشمندان علم لغت، این واژه، به معنای «آخرین پیامبران » و «ختم کننده ی آنان » است، و هیچ گاه «خاتم » را بر انسانی به عنوان زینت یا تصدیق کننده، استعمال نکرده اند . ناگفته پیدا است که اگر گوینده ای بخواهد لفظی را در غیرمعنای حقیقی خود به کار برد، لازم است استعمال آن لفظ در آن معنا، رایج و متعارف، یا لااقل مورد پسند طبع و ذوق سلیم باشد، که البته، مورد بحث، هیچ یک از این ها نیست .

علاوه بر آن، برای استعمال کلمه ای در غیر معنای رایج آن، لازم است قرینه و نشانه ای باشد که شنونده و خواننده، به وسیله ی آن قرینه، مقصود گوینده و نویسنده را تشخیص دهد . در آیه ی مذکور، هیچ قرینه و نشانه ای در کار نیست تا دلیل بر این باشد که معنای حقیقی «خاتم النبیین » منظور نبوده و از آن، معنای غیر حقیقی به طور مجاز، اراده شده است .

این پندار به اندازه ای سست و بی پایه است که مخالفان اسلام، حتی مدعیان دروغین نبوت، به آن اعتنا نکرده اند، بلکه چون خود را مسلمان می نامیدند، در برخی نوشته ها، به طور صریح، به خاتمیت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) اعتراف، و موضوع نبوت و رسالت را با آمدن آن حضرت، پایان یافته دانسته اند . رهبر فرقه ی ضاله ی بهاییت، در کتاب اشراقات اورده است:

والصلاه والسلام علی سید العالم ومربی الامم الذی به انتهت الرساله والنبوه وعلی آله واصحابه دائما ابدا سرمدا . (۱۸)

نیز در کتاب ایقان هم به «خاتمیت » پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) تصریح می کند و «خاتم » را به معنای «زینت » یا «تصدیق کننده » نمی داند، بلکه به همان معنای «ختم کننده » دانسته، اما آن را تاویل می برد، به گونه ای که بتواند راهی برای ادعای نبوت خود باز کند .

از سوی دیگر، خوب است از طرفداران چنین نظریه ای پرسید، اگر مقصود از «خاتم » در «خاتم النبیین » زینت بودن پیامبر اسلام در میان پیامبران گذشته است، آیا بهتر نبود به جای «خاتم » کلمه ی «تاج » و همانند آن به کار می برد؟ زیرا، «تاج » و مانند آن، برای فهماندن این معنا، خیلی مناسب تر است .

هرگاه مقصود از جمله ی «خاتم النبیین » این بود که بفهمانند رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) تصدیق کننده ی پیامبران گذشته است، چرا کلمه ی «مصدق » که بر این مطلب صراحت دارد، به کار برده نشده و به جای آن کلمه ی «خاتم » که معنای حقیقی آن چیزی دیگری است، به کار برده شده است؟

قابل دقت و یادآوری است که قرآن کریم در موارد دیگر که درصدد بیان این معنا بوده، از کلمه ی «مصدق » استفاده کرده است . (۱۹)

علاوه بر همه ی این ها، اگر منظور از «خاتم » ، در این آیه، «تصدیق کننده » باشد، باید میان آن حضرت و «خاتم » به معنای تصدیق کننده، شباهتی باشد، در حالی که شباهتی نیست; زیرا، «خاتم » ، وسیله و ابزار تصدیق «نامه » و «نوشته » است، نه این که خود «خاتم » تصدیق کننده باشد; زیرا، شخصی که نامه را می نویسد، با «مهر» ، صحت آن نامه را تصدیق می کند، خود او تصدیق کننده است و «خاتم » وسیله ی تصدیق به شمار می رود، اما پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم) خودش، تصدیق کننده ی پیامبران پیشین است، نه این که وسیله ی تصدیق باشد . (۲۰)

۲ – واژه ی «نبی » و «رسول »:

در شبهه ی نویسندگان بابی و بهایی آمده: «در قرآن، خاتم النبیین، ذکر شده، ولی «خاتم المرسلین » نیامده است و لذا آمدن رسول دیگری پس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) نفی نشده است .» .

در پاسخ آن، نکاتی را یادآوری می کنیم:

الف) کلمه ی «نبی » ، در لغت، به «الانباء عن الله » معنا شده است; یعنی، کسی که از طرف خداوند، خبر دهد، چه خبر دهنده، دارای شریعت مستقل باشد یا از شریعت دیگری پیروی کند; زیرا، ملاک در صدق نبوت او، اخبار از ناحیه ی خداوند از طریق وحی است .

ب) نبوت، صفت خاص پیغمبران است و به غیر آنان، اطلاق نمی شود، ولی «رسول » شامل هر فرستاده می شود . در قرآن، به فرشتگان (۲۱) و جبرییل (۲۲) و دو نفر از فرستادگان (۲۳) حضرت مسیح به انطاکیه – که از حواریون آن حضرت بودند – «رسول » اطلاق شده است . از این رو، برای اعلام انقطاع وحی، باید از واژه ی «خاتم النبیین » استفاده کرد و نه «خاتم الرسل » ; زیرا، در کلمه ی «نبی » ، وحی و نبوت خوابیده، ولی در کلمه ی «رسول » این معنا لحاظ نشده است . نیز بر اساس کاربرد قرآن کریم، «نبی » ، وصف «رسول » آمده است: «. . . و رسوله النبی . . .» و «الرسول النبی » (۲۴) .

ج) در قرآن کریم، به تعدادی از پیامبرانی که دارای کتاب و شریعت مستقل نبوده اند، «رسول » اطلاق شده است، مانند حضرت و حضرت اسماعیل (۲۸) .

د) هر گاه کلمه ی «رسول » و «نبی » در جمله ای، کنار هم قرار گیرند، مانند آیه ی پنجاه و دوم سوره ی حج: «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لانبی . . .» ممکن است از «رسول » و «نبی » ، دو معنای متفاوت اراده شده باشد، ولی دلیلی در دست نیست که در این موارد، مقصود از آن، همان معنایی باشد که مؤلف بهایی «خاتمیت » اظهار کرده است، بلکه تفاوت آن ها در مقام رسالت و نبوت است که بر حسب روایات، مقام رسالت برتر از مقام نبوت است . در روایت آمده که سیصدوسیزده تن از انبیا، دارای رسالت خاصی بوده اند و از آنان به «رسل » تعبیر می شود (۲۹) .

پس این تفاوت از ناحیه ی مفهوم لفظ «نبی » و «رسول » نیست . بدین ترتیب، پیامبرانی که از هر دو مقام برخوردار بودند، بر سایر پیامبران برتری معنوی دارند .

ه) مؤید دیگری که می تواند معنای آیه را روشن، و بی اساس بودن پندار اشکال کننده را واضح کند، این است که در قسمت زیادی از روایاتی که در باره ی خاتمیت آمده، در حقیقت، تذکر و توضیح معنای خاتمیت در آیه ی شریف است . الفاظی که در روایات آمده چنین است: «خاتم المرسلین » ، «لیس بعدی رسول » ، «اختم به انبیائی ورسلی » ، «وختم به الوحی » ، و «خاتم رسله » ، «وختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده ابدا» . (۳۰)

ز) نکته ی دیگری که برای رد ادعای نویسندگان بابی و بهایی باید تذکر داد، این است که انحصار و تخصیص وحی رؤیایی به انبیای تابع و سپس آن را برای تاویل آیه ی «خاتم النبیین » مستمسک قراردادن، غلط و اشتباه است; زیرا، که آیه ی صدویکم سوره ی صافات که در باره ی حضرت ابراهیم (علیه السلام) است: «قال یا بنی انی اری فی المنام انی اذبحک . . .» تصریح دارد که در خواب، به حضرت ابراهیم (علیه السلام) وحی شد و آن حضرت به قربانی فرزندش اسماعیل مامور گردید . این، در حالی است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) دارای شریعت مستقل بود و شریعت پیش از خودش را نسخ کرده بود . پس این سخن صحیح نیست که بعد از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)، پیامبر صاحب شریعت مستقل نخواهد آمد، ولی «آمدن رسول » که تبلیغ شریعت گذشته کند، اشکال ندارد!

توضیح و بیان دیگر

با بررسی های به عمل آمده، می توان به بیان دیگر، مطالب را جمع بندی کرد و این گونه توضیح داد که ختم نبوت، مستلزم ختم رسالت و شریعت است .

توضیح این که نبوت، عبارت است از این که از جانب خداوند، به فردی، وحی شود که او به مقام نبوت برگزیده شده است، و نیز معارف و احکام الهی که بیان کننده ی اصول و فروع دین است، به او وحی گردد . رسالت، به این معنا است که از میان کسانی که به مقام نبوت برگزیده شده اند، از جانب خداوند، ماموریت ویژه ای یافته اند تا معارف و احکام الهی را در سطحی وسیع تر، به بشر ابلاغ کنند و با کوشش در جهت اجرای آن ها در جامعه ی بشری، بشریت را به سوی کمال و سعادت سوق دهند . البته، پیامبران الهی، هر دو مقام را داشته اند; یعنی، هم حامل وحی و شریعت آسمانی بوده اند و هم مسئولیت ابلاغ و اجرای آن احکام را در جامعه ی بشری بر عهده داشته اند . از این رو، قرآن کریم، آن جا که از نبوت عامه سخن گفته، گاهی از پیامبران با واژه ی «النبیین » (۳۱) تعبیر آورده است که مسئولیت «بشارت » و «انذار» مردم را بر عهده داشتند و گاهی با واژه ی «رسلنا» (۳۲) . گویا آنان به خاطر گستردگی کار، چه بسا نیاز داشتند از «بینات » و «معجزات » بیش تری استفاده کنند .

با این بیان، مطلب دیگری هم به دست می آید و آن این که می توان فرض کرد که کسی در شرایطی دارای مقام نبوت باشد، ولی هنوز به مقام رسالت دست نیافته باشد و در زمان بعد، به عنوان رسول برگزیده شود، ولی عکس آن (کسی رسول باشد و به نبوت مبعوث نباشد) معقول نیست; زیرا، برگزیده شدن به مقام رسالت، بدون این که دارای مقام نبوت باشد و شریعت الهی به او وحی شده باشد، نامعقول است .

پیش از این هم، یادآوری کردیم که در روایت آمده، تعداد پیامبران، صد و بیست و چهارهزار نفر است که از میان آنان، سیصد و سیزده نفر، علاوه بر منصب نبوت، دارای منصب رسالت اند . (۳۳)

یادآوری این نکته هم لازم است که اگر چه پیامبران صاحب شریعت، طبق نظریه ی مشهور، پنج پیامبر بزرگ الهی (نوح (علیه السلام) ابراهیم (علیه السلام) موسی (علیه السلام) عیسی (علیه السلام) پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)) بوده اند، ولی وحی نبوت و شریعت، به آنان اختصاص نداشته و مشترک میان همه ی پیامبران الهی بوده است، حتی پیامبران قبل از حضرت نوح (علیه السلام) نیز اگر چه دارای شریعت به معنای مصطلح آن که با کتاب همراه است، نبودند، اما آنان نیز از وحی الهی برخوردار بودند و آن چه برای هدایت مردم نیاز داشتند، از طریق وحی به آنان ابلاغ می شد .

بنابراین، خاتمیت در مبحث نبوت، بیان کننده ی سه مطلب است:

۱ – پس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فردی به عنوان «نبی » ، از جانب خداوند برگزیده نخواهد شد; یعنی، به کسی وحی نخواهد شد تا او پیامبر الهی باشد .

۲ – پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و شریعت اسلام، شریعت دیگری از جانب خداوند، برای بشر تشریع و نازل نخواهد شد و شریعت اسلام تا آخرالزمان، جاودانه باقی خواهد ماند .

۳ – پس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) هیچ کس به عنوان «رسول خداوند» که ماموریت ابلاغ شریعت جدیدی به مردم دارد، مبعوث نخواهد شد و از آن جا که باب نبوت، بسته است، باب رسالت نیز بسته خواهد بود . (۳۴)

یادسپاری

باید توجه داشت که ختم باب وحی و نبوت، و شریعت و رسالت، مستلزم ختم باب الهام و قطع هر گونه ارتباط بشر با عالم غیب و دریافت حقایق و معارف غیبی از طریق ارتباط با فرشتگان نیست . در احادیث اسلامی آمده است که هم در امت های پیشین و هم در امت اسلامی، کسانی بوده و هستند که بدون این که از مقام نبوت و رسالت برخوردار بوده باشند، از عالم غیب، به آنان الهام می شود و فرشتگان با آنان سخن می گویند . این گونه افراد، در اصطلاح، «محدث » نامیده می شوند . (۳۵)

× × ×

کتاب شناختی نقد بابیت

پس از ادعاهای بی اساس میرزا علی محمد شیرازی، علما و اندیشه مندان مسلمان، برای جلوگیری از گمراهی مردم، با قلم و بیان، به افشای توطئه ی استعمار پرداختند، و خطر انحراف را گوشزد کردند . استقصای کامل و احصای همه ی کتاب ها، میسر نیست . در عین حال، برای آن دسته از خوانندگانی که بخواهند اطلاعات بیش تری در این زمینه داشته، از تحقیقات و ردیه های دیگران با خبر باشند، تعدادی از کتاب هایی که در رد نقد و بررسی «بابیت » تدوین شده، آورده می شود . امید است که مفید واقع شود .

تعدادی از اسامی لیست پیوستی، در الذریعه (نوشته ی آقا بزرگ تهرانی) و تعداد کمی از آن، در لغت نامه ی دهخدا آمده است . اکثر کتاب ها، چاپ شده است .

× × ×

ابطال مذهب بابیه، اسماعیل حسینی یزدی .

ازهاق الباطل، سیدعلی محمودآبادی .

ازهاق الباطل، محمد کریم خان بن ابراهیم کرمانی .

اشعار نیوا در رد باب و بهاء، آخوند محمدجواد صافی .

البابیون و البهائیون، (یو)، همایون همتی، تهران، منظمه الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۱ ه . ق، ۹۱ ص .

الحجج الرضویه فی تایید الهدایه المهدویه و الرد علی البابیه، محمد بن محمود حسینی لواسانی .

الحسامیه فی رد البابیه، محمد احمد قاینی (مخطوط).

الحق المبین (فی الرد علی البابیه)، احمد بن محمد علی بن محمد کاظم شاهرودی .

الرد علی البابیه، آقا رضا بن محمدحسین اصفهانی .

الرد علی البابیه، خلف بن عبد علی آل عصفور البحرانی .

الرد علی البابیه، سدر الاسلام علی اکبر بن بشیر محمد همدانی .

الرد علی البابیه، سید احمد بن محمدتقی موسوی تربتی .

الرد علی البابیه، فاضل جعفر مزاره شیرازی .

الرد علی البابیه، محمدتقی بن محمدباقر آقا نجفی اصفهانی .

الرد علی البابیه، محمدحسن خوسفی قائنی .

الرد علی البابیه، محمدعلی بن محمدحسین حائری، مصر، ۱۳۲۹ ه . ق .

الرد علی البابیه، ملا عبدالرسول کاشانی .

الرد علی البابیه، مهدی بن محمد علی ثقه الاسلام .

الرد علی البابیه و البهائیه، عبدالرسول بن محمد بن زین العابدین، تهران، ۱۳۷۴ ه . ق، ۶۰ص .

الرد علی البابیه، یحیی بن رحیم الارومی، نجف اشرف، ۱۳۴۴ ه . ق .

السهام النافذه فی الرد علی البابیه، محمد قاسم بن محمدتقی غروی (مخطوط).

الشیخ و الشاب فی رد البهائیه و الباب، السید هاشم حسین فتح الله، بغداد، ۱۳۳۱ ه . ق، چاپ اول; (۱۳۴۷ ه . ق، چاپ دوم).

الشیخیه و البابیه او المفاسد العالیه، محمد بن محمد مهدی الخالصی، بغداد، مطبعه المعارف، ۱۳۷۲ ه . ق، ۳۴۴ ص .

الهدایه المهدویه فی رد البابیه، علی اصغر بن رجب علی الیزدی الاردکانی، تهران، ۱۳۲۵ ه ، ۲۶۳ ص، چاپ سنگی .

ایراد در پیرامون مسلک باب و بهاء مذاهب مختلفه عالم، محمد مهین پور (حاج رحیم) تهران، مطبوعات وطن ما، ۱۳۷۵، چاپ دوم، ۱۰۵ ص .

باب کیست و سخن او چیست؟ نور الدین چهاردهی، فتحی، ۳۲۰ ص .

باب و بها را بشناسید، فتح الله بن عبدالرحیم الیزدی، حیدرآباد کن، ۱۳۷۱ ه . ق، ۳۳۶ ص، چاپ سنگی .

بابی گری و بهایی گری، محمد محمدی اشتهاردی، قم، علامه، ۱۳۷۸ ه . ش، ۲۸۰ ص .

بابی ها چه می گویند؟ هبه الله مرندی، تهران، ۱۳۴۷ ه . ش، ۱۴۴ ص .

بررسی و محاکمه باب و بهاء (بررسی و محاکمه در تاریخ و عقاید)، ح، م، ت، ج ۱، مصطفوی، ۲۱۲ ص، ج ۲، برهان، ۲۸۱ ص; ج ۳، انتشارات اسلامی، ۳۲۳ ص .

بیان الحقایق، عبدالحسین آیتی .

بی بهایی باب و بهاء، محمد علی خادمی، شیراز، ۱۴۰۹ ه . ق، ۱۹۶ ص .

پنجه ی خونین استعمار در آستین باب، احمد رحیمی کاشانی، ۱۴۰ ص .

تجلیات باب و بهاء، احمد علی بن محمد مهدی الامرتسرسی، لاهور، تعلیمی پرس، ۳۲ ص .

تحقیق در بابی گری، بهایی گری، یوسف فضایی، فرخی، ۲۷۴ ص .

تخریب الباب، ابوالقاسم بن میرزا کاظم الزنجانی .

ترجمه ی کتاب نصایح الهدی، محمد جواد بلاغی، دارالتبلیغ اسلامی، اصفهان، ۲۱۱ ص .

تنبیه الغافلین (فی الرد علی البابیه)، محمد تقی بن حسین علی الهروی الاصفهانی .

حقایق شیعیان، عبدالرسول احقاقی اسکویی، ۷۵ ص .

خرافات البابیه، محمدحسین آل کاشف الغطاء .

در ساختمان بابیت و بهاییت، جعفر خندق آبادی، تهران، ۱۳۷۷ ه ، ۵۲ ص .

دفع شبهه طول عمر الحجه (عج)، محمود بن محمدحسن بن محمد جعفر الشریعتمدار .

ذیل الارغام (ذیل ارغام الشیطان فی رد (اهل البیان) البابیه)، سید محمد بن محمود حسینی، تهران ۱۳۴۲ ه . ق، چاپ سنگی، ۴۰۶ ص .

رجم الشیطان فی رد اهل البیان، عبدالرحیم بن ملا عبدالرحمان البروجردی، چاپ سنگی، ۱۷۹ ص .

رد الباب، ابوالقاسم بن کاظم موسوی زنجانی .

رد الباب، محمدخان بن کریم خان کرمانی، کرمان، ۱۳۸۴ ه . ق، ۲۲۳ ص .

رد الباب، محمد کریم خان قاجار کرمانی، کرمان، ۱۳۸۳ ه . ق، چاپ سنگی .

رد اهل البیان، سید محمد بن محمود حسینی لواسانی، تهران، ۱۳۴۲ ه . ق، چاپ سنگی .

رد بابیه، عبدالله بن محمد حسن مامقانی، نجف اشرف، ۱۳۴۵ ه . ق .

رد بر بابیه، ابوتراب بن ابی القاسم برغانی شهید قزوینی (مخطوط).

رد بر بابیه، سید محمد حسین بن محمد حسینی نجف آبادی (مخطوط).

رد بر بابیه، محمد تقی حسینی قزوینی (مخطوط).

رد شبهات بابیه، محمد بن کریم کرمانی (این کتاب، خطی و به صورت پرسش و پاسخ است).

شیخی گری و بابی گری، مرتضی مدرسی چهاردهی، تهران، فروغی، ۱۳۸۷ ه . ق، ۲۱۲ ص .

صاعقه در رد باب مرتاب، زین العابدین خان کرمانی، مدرسه ی ابراهیمیه، ۲۰۳ ص .

قلع الباب (قمح الباب)، ابوالقاسم موسوی زنجانی (مخطوط).

کتابی در رد باب، کمال الدین بن حسین خوانساری .

کشف الحیل، عبدالحسین آیتی .

گفت و شنود سیدعلی محمد باب، محمدتقی بن محمد مامقانی، تهران، نشر تاریخ ایران، ۱۳۷۴ ه . ش، ۱۸۵ ص .

گمراهان باب و بهاء، احمد بن محمد باقر روضاتی خوانساری .

لوح باب و بهاء، احمدعلی بن محمد مهدی الامرتسری، لاهور، ۱۹۶۰ م ، ۱۴۴ ص .

محاکمه و بررسی باب و بهاء، حسن بن محمد رحیم مصطفوی اهری، تهران، بوذر جمهوری، ۱۳۷۶ ه ، (۳ جلد).

مدافعه در مقابله خصم (در خصوص مطالب بیان)، شیخ عبدالسلام آخوندزاده، تفلیس، ۱۳۱۴ ه . ق .

مشی الانصاف فی کشف الاعتساف (الرد علی البابیه)، میرزا ابراهیم بن ابی الفتح زنجانی .

مناظره با سید علی محمد باب، محمد بن حسین (مخطوط).

موارد تحقیق در باره ی مذهب باب، ادوارد براون .

مواهب الرضویه فی رد شبهات المبلغین من المسیحیه و البابیه و البهائیه، سید محمد بن محمود الحسینی، تبریز، ۱۳۴۳ ه ، ۹۶ ص .

نصائح الهدی والدین الی من کان مسلما وصار بابیا، محمد جواد بن حسن بلاغی، بغداد، ۱۳۳۹ ه . ق، ۱۵۶ ص; اصفهان، دارالتبلیغ الاسلامی، ۱۳۷۳ه ، ۲۱۱ ص .

نصحیت به فریب خوردگان باب و بهاء، علی العلامه الفانی الاصفهانی، اصفهان، دارالتبلیغ، ۱۳۷۳ ه ، ۲۱۱ ص .

پی نوشت ها:

۱) مطالب منقول، از اینترنت (در معرفی آیین باب و بهاء) اخذ شده است، آدرس آن:

http://www.banai.org

۲) بیان، واحد اول، باب ۱۵ .

۳) بیان، واحد دوم، باب اول; نیز ر . ک: بیان، واحد سوم، باب ۱۴; بیان، واحد اول، باب دوم .

۴) مفتاح، باب الابواب، ص ۷۷ .

۵) نصائح الهدی الی من کان مسلم فصار بابیا، علامه شیخ محمدجواد بلاغی، ص ۱۶ . این کتاب، به زبان فارسی، توسط سید علی علامه فانی اصفهانی ترجمه شد و با نام «نصیحت به فریب خوردگان باب و بهاء» نشر یافت . چاپ اول، ۱۳۳۱ ش، اصفهان، و چاپ دوم، ۱۴۰۵ ق، چاپخانه اسلام، قم .

۶) نصائح الهدی، ص ۱۶ .

۷) فرائد، ص ۳۵، ابوالفضل گلپایگانی .

۸) نوشته ی اشراق خاوری .

۹) نوشته ی احمد حمدی .

۱۰) ر . ک: خاتمیت، روحی روشنی، فصل اول، و نیز ص ۳۳ و . . .

۱۱) البته آیات دیگری مانند: فرقان: ۱; فصلت: ۴۱ – ۴۲; انعام: ۱۹; سبا: ۲۸ و . . . دلالت بر خاتمیت نبوت پیامبر دارند که ما به جهت اختصار، از توضیح و تفسیر آن ها، خودداری کردیم .

۱۲) ر . ک: مطففین: ۲۵ و ۲۶; یس: ۶۵; جاثیه: ۲۳; بقره: ۷ .

۱۳) ر . ک: ابن فارس، مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۲۴۵; فیروزآبادی، قاموس اللغه، ۴، ص ۱۰۲; جوهری، مختارالصحاح، ص ۱۳۰; ابن منظور، لسان العرب، ج ۴، ص ۲۵; و . . . .

۱۴) مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۲۴۵ .

۱۵) لسان العرب، ج ۴، ص ۲۵ .

۱۶) برای آگاهی بیش تر در این باره، به کتاب مفاهیم القرآن، آیه الله جعفر سبحانی، ج ۳، ص ۱۱۸ – ۱۲۲ رجوع شود .

۱۷) ر . ک: التبیان فی اعراب القرآن، ج ۲، ص ۱۰۰; خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، جعفر سبحانی، ترجمه رضا استادی، ص ۱۹ – ۲۰ .

۱۸) اشراقات، ص ۲۹۲ .

۱۹) ر . ک: آل عمران: ۵۰; مائده: ۴۶; صف: ۶ .

۲۰) خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، همان، ص ۲۴ – ۲۶ (با تصرف اندک).

۲۱) ر . ک: انعام: ۶۱; اعراف: ۳۷ .

۲۲) تکویر: ۱۹ .

۲۳) لیس: ۱۴ .

۲۴) اعراف: ۱۵۷ و ۱۵۸ .

۲۵) صافات: ۱۳۳ .

۲۶) صافات: ۱۲۳ .

۲۷) صافات: ۱۳۹ .

۲۸) مریم: ۵۴ .

۲۹) بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۲ .

۳۰) مجموعه ی این روایات، با تکیه بر منابع و مصادر روایی در کتاب هایی که در این موضوع نوشته شد، جمع آوری گردید . به عنوان نمونه، مراجعه شود به کتاب خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، تالیف جعفر سبحانی، ترجمه ی رضا استادی .

۳۱) فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین » ، بقره: ۲۱۴ .

۳۲) لقد ارسلنا رسلنا بالبینات » حدید: ۳۵ .

۳۳) ر . ک: معانی الاخبار، ص ۳۳۳; بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۳ .

۳۴) کلام تطبیقی (۳ص ۱۰۶ – ۱۰۸، علی ربابی گلپایگانی، (با تصرف اندک)، دفتر تحقیقات و تدوین متون درسی مرکز جهانی علوم اسلامی .

۳۵) در این باره، رجوع کنید به اصول کافی، ج ۱، ص ۱۷۶; صحیح بخاری، ج ۳، کتاب فضائل الصحابه; صحیح مسلم، ج ۴، کتاب فضائل الصحابه; المعجم الفهرس لالفاظ الحدیث النبوی، ج ۱، ص ۴۳۴ .

منبع :انتظار – زمستان ۱۳۸۱، شماره ۶ –

پرتوهای پرفروغ غدیر خم

از غار حراء تا غدیر خم

تا زد نبی به نام علی نقش رهبری نقش مخالفان همه، نقش برآب شد
بر جن و انس، رهبر و مولاو پیشوا بعد از نبی، به امر خدا، بوتراب شد
آنها که بود در دلشان کینه علی دلهایشان زآتش حسرت کباب شد
هر بنده ای که دامن مهر علی گرفت فارغ زهول و وحشت روز حساب شد
هر کس که گشت داخل فیض ولایتش ایمن به روز حشر، ز بیم عذاب شد
نوروز شیعیان جهان، عید مرتضی است روزی که شادمان، دل ختمی مآب شد(۱)

بعثت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ظهور اسلام در جهان را می توان برجسته ترین تحول در تاریخ زندگی انسان ها تلقی کرد، خاتم رسولان برای نشر، گسترش، معرفی و تثبیت این آیین آسمانی بر اساس تعالیم وحی و موازین معجزه جاویدش یعنی قرآن کریم، زحمات زیادی را متحمّل گردید امّا استمرار، تکمیل و تتمیم برنامه های نبوت، به امامت و رهبری ائمه هدی بستگی داشت که رویداد روشنی بخش غدیر این مهم را تحقق عینی و عملی بخشید و وقوع آن با توصیه ای از سوی خداوند متعال به خاتم رسولانش یعنی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) اتفاق افتاد.

ختم کننده رسالت فرستادگان الهی در زیر باران تهمت و مخالفت و مخاصمت بنای امتی مسلمان و واحد را پی ریخت، نخستین افراد این جامعه موحّد یعنی حضرت خدیجه و مولا علی(علیه السلام) به حضرتش ایمان آوردند و حمایت از اندیشه، آرمان و مبانی پیامبر را وجهه همّت خویش قرار دادند. هدف بعثت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بنیان نهادن امتی وسط بود، خدا و رسولش بر آن بودند که بذر ایمان در دل های مؤمنان موقعی به بار می نشیند که مجموعه شرایطی برای بالیدن آن فراهم گردد و در غیر این صورت بوستان روح افزای رسالت، وحدت، همدلی و همراهی خود را از دست می دهد و تند باد حوادث آن را دچار پژمردگی و خزان زدگی می نماید و در این حالت گلستان معطر نبوی نمی تواند نتایج مطلوب و رایحه معطر خود را عالم گیر سازد. از این روی پیامبر اعلام کرد آیینی که وی آورده است همه مردمان جهان را مورد خطاب قرار می دهد و بین آنان از نظر نژاد، توانایی مالی، تشخص های قومی و قبیله ای تفاوتی قائل نمی گردد و صرفاً پرهیزگاری و فضیلت های معنوی عامل برتری های افراد است نه چیز دیگری.

در مکّه به رغم عداوت ها و خصومت های شدید، این جامعه پی ریزی گردید و با هجرت پیامبر از مکه به مدینه، آن حضرت در صدد گردید تا گسترش چنین امتی را جدی تر و استوارتر پی گیرد. جامعه ای که نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه پایه ریزی کرد در واقع صورت عملی تعالیمی بود که حضرتش به نشر و تبلیغ آن مبعوث گردیده بود و طبیعی است که ایشان باید برای اداره چنین امتی و نیز سرنوشت آتی آن حسّاس باشد. فریاد فرحزای وحی از سرزمین حجاز عبور کرده و به قلمروهای دیگر در آسیا و آفریقا رسیده بود، طی بیست و سه سال مجاهدت و استقامت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) جامعه ای که تشکیل آن آرزوی دیرینه ایشان بود، شکوهمندانه شکل گرفت اما اکنون آن فرستاده الهی در آستانه گذر از جهان فانی به سوی جهانی ابدی است و باید هرچه زودتر دعوت حق را لبیک گوید و زینت بخش قدسیان در سرای دیگر گردد، آیا این نهاد نوپا را که با مشقتی وافر پدید آورده است در این لحظات آخر رها سازد و در موقعی که اشرافیت زخم خورده جاهلی، امپراتوری های ایران و روم و منافقین داخلی کمر به فروپاشی آن بسته اند تا پیامی را که هر روز پرطنین تر می گردید و پوسته های زمان و مکان را می شکافت، آن را خاموش نمایند، نسبت به اداره آن تصمیمی نگیرد. بنابراین پیامبر در برابر این یورش های وحشیانه و توطئه های خطرناک می خواهد اقدامی جدّی بنماید. امّا کیست که بتواند تحمل چنین باری گران را داشته باشد، او کسی جز حضرت علی(علیه السلام) نمی باشد. در واقع این پیشگام راستین که برای رهبری و امامت مورد تربیت و پرورش مستقیم شخص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت، جز او کسی نیست، هم او بود که به مسایل و مشکلات دینی و علمی امت را پس از خاتم رسولان به صورتی بارز و چشمگیر پاسخگو بود و در هر زمان مناسب، حقایق اسلام و سنّت پیامبر را آشکار می ساخت. او تنها کسی بود که در خانه خدا دیده به جهان گشود و در پرتو پرورش های پرمایه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشو و نما نمود. برای او فرصت ها و زمینه هایی از همکاری با پیامبرو قدم جای رسولخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نهادن پیش آمد که برای هیچ یک از صحابه نزدیکان خاتم انبیاء و مسلمانان صدر اسلام اعم از مهاجرین و انصار پیش نیامد. شواهد و دلایل فراوانی از حیات در آمیخته پیامبر با امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دست است و اثبات می کند که آن رسول الهی، ایشان را به منظور رهبری جامعه پس از خود مهیا می ساخت آنگاه که امام مظلومان و مؤمنان پرسش های خود را از پیامبر خاتمه می داد، خود رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بحث ها را پی می گرفت و او را با تعالیم نورانی وحی آشنا می ساخت. با وی ساعات زیادی از شب و روز را خلوت می کرد و دیدگان امام اوّل را بر مفاهیم دین خدا، مشکلات راه و شیوه های عمل تا آخرین روز حیاتش باز می نمود. در پاسخ به این پرسش که چگونه علی(علیه السلام) از طرف رسول خدا به مقام زعامت امّت انتخاب گردید، ابن عباس می گوید: زیرا علی(علیه السلام) پیش از همه ما به پیغمبر ملحق گردید و به وی ایمان آورد و پیوستگی و نزدیکی او به رسول خدا از همه ما شدیدتر و محکم تر بود.(۲) در جای دیگر از وی نقل شده است که می گفت: نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هفتاد وصیت به علی(علیه السلام) نمود که به کسی غیر از او چنین وصایایی نکرد.(۳)

ضرورت تعیین رهبری

در فرهنگ قرآنی و روایی و منابع تاریخی این واقعیت آمده است که جامعه های بشری در همه شرایط رهبر و راهنما داشته اند و روزی بر انسان نگذشته است که بدون مدیر زیسته باشد. حضرت رضا(علیه السلام) فرموده اند: هیچ امت و ملتی را نمی یابم که بدون پیشوا به حیات و معیشت خود رسیده باشد. در کارنامه همه صالحان و شایستگان آمده است که در زمان حیات خویش، هیچ گاه از تعیین جانشین برای خود غافل نبوده اند. آدم ابوالبشر وصی داشت، ابراهیم خلیل(علیه السلام) جانشین تعیین کرد، زکریای پیامبر وارث خواست، عیسی روح اللّه و موسی کلیم اللّه(علیه السلام) وصی و خلیفه داشته اند و رسول مکرم اسلام دوازده جانشین را با نام و نشان، کنیه و لقب معرفی نمود و این حدیث در منابع اهل سنت به عنوان روایت قطعی و متواتر آمده است در سیره سنت نبوی آمده است حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه می خواست مدینه را برای هر موضوعی از جمله جبهه و جهاد، سفر عمره و حج ترک گوید جانشینی برای خود تعیین می نمود تا نماز جمعه و جماعت را برگزار نماید و در هیچ موردی بر خلاف این ضابطه عمل نشده است و حال چگونه برای پس از بدرود حیات خود کاری انجام ندهد. ده سال از هجرت پیامبر می گذرد. در خلال این مدت شالوده دین مقدس اسلام در پرتو کوشش شبانه روزی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و یاران باوفایش گذارده شده است. دامنه تعلیمات قرآنی به دیگر نقاط جهان رسیده است. اوضاع پریشان قبایل عرب با تدبیر خردمندانه نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) سامان یافته است. آتش فتنه ها، قتل هاخاموش شده و نغمه دوستی و برادری «انّماالمؤمنون اخوه»، دل ها را به هم نزدیک ساخته و رشته استواری از اتحاد و هم بستگی پدید آورده است.

اقوام و طوایف بسیاری در پرتو دستورات سعادت بخش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به آیین مقدّسش گرویده اند، دژهای مستحکم یهودیان معارض به پایمردی دلاوری رزمندگان اسلام گشوده شده است. سرداران فاتح لحظه به لحظه به دروازه های امپراتوری های ایران و روم نزدیک تر می شوند، قیام حکیمانه آخرین فرستاده الهی در برابر جاهلیت، بت پرستی و شرک، اجتماعات گوناگونی را به کیش اسلام فراخوانده است. اینک پس از عمری تلاش و کوششی ده ساله دور از موطن اصلی، پیشوای شصت و سه ساله اسلام مصمم است به منظور برگزاری مراسم حج به شهر مکّه سفر کند و برای آخرین بار در آیین عبادی سیاسی و نیز بزرگترین و مقدس ترین گردهم آیی مسلمین که در ماه ذیحجه در اطراف خانه خدا تشکیل می گردد، حضور یابد. خبر تصمیم حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به سفر حج و اعلام حرکت آن وجود بزرگوار به سوی کعبه معظمه انبوهی از مسلمانان را همچون جویبارهایی به سوی مدینه سرازیر نمود. مردمانی که از راههای دور و نزدیک طی طریق می کنند تا به حضرتش اقتدا کنند و هم سفرش باشند و افتخار برگزاری این سنّت مهم را در حضورش درک کنند.

دریافت پیام وحی

پیامبر ضمن برگزاری مراسم حج، چگونگی انجام اعمال این عبادت دسته جمعی را به حاضران آموزش داده و در این زمینه میراثی گرانقدر را برای آیندگان برجای نهادند و بدین گونه برای نخستین بار مردم مناسک حج و اعمال آن را از پیامبرشان فرا گرفتند.(۴) پس از انجام اعمال حج، پیامبر پیاده همراه جمعیت به سوی مسجد خیف حرکت کرد، آن حضرت از این که توانسته بود فریضه حج را انجام دهد و به فرمان خدا عمل کند و مسلمانان را با این عبادت آشنا کند شادمان بود امّا موضوعی در ذهن مبارکش نقش می بست که به آن اندیشه می نمود، زیرا وظیفه دیگری را در نظر داشت و آن جانشینی پس از خودش بود. پیامبر همواره نگران بود که مبادا پس از رحلتش در میان افراد جامعه اسلامی تفرقه ایجاد شود و اخوّت از میانشان رخت بربندد و دوباره تعصّب های قبیله ای زیان بار قبلی، گریبان گیر مردم شود. پیامبر به روشنی متوجه این واقعیت بود که امت اسلامی به رهبری عادل، عالم و دلسوز و شایسته نیاز دارد که اگر او بعد از وی زمام امور جامعه را قبول نکند تمام زحمات گرانبهایش بهدر خواهد رفت همچنین او خوب می دانست کسی باید این مسؤولیت خطیر را بپذیرد که از آغاز زندگی لحظه ای عقاید و افکارش به شرک و ظلم آلوده نشده است. در دامن وحی بالیده و برای پیشبرد دین خدا پیشقدم بوده و در غزوات و نبرد با مشرکان و منافقان سربازی شجاع و فداکار بوده است. در علم و معرفت و ایمان سرآمد مهاجر و انصار است و در قضاوت شخصی بی نظیر، امیال نفسانی را در تمامی عرصه ها مهار کرده است و بر آنها غالب آمده است. پیامبر در این فکر بود و همچنان آرام و با وقار در حال حرکت و هنوز چند قدمی تا مسجد خیف باقی مانده بود که ناگهان پیک وحی حضرت جبرئیل امین فرود آمد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم فاصله گرفت، فرشته به سخن آمد و گفت: ای محمد خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: ای فرستاده ام زمان رحلت تو فرا رسیده است و کسی را از این کوچ ابدی گریزی نمی باشد. پس به عهدهای خود وفا کن، وصایا را با امت مسلمان در میان بگذار، آنچه از میراث انبیاء نزد توست همه را به وصی خود تسلیم کن که او حجت من و ولیّ من پس از تو خواهد بود. مردم را از این امر مطلع گردان و میثاق مسلمین را با او محکم گردان و برایش بیعت بگیر.(۵) رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که به بیانات جبرئیل گوش فرا می داد، خطاب به وی فرمود: ای فرشته الهی، برای مردم و آینده آنان از منافقان واهمه دارم و خوف آن می رود که پس از من امّت دچار پراکندگی و هزیمت شوند، از دین خدا خارج گشته و به دوران جاهلیت و شرک باز گردند کینه افرادی در ظاهر مسلمان را نسبت به او(حضرت علی(علیه السلام)) می شناسم و شدت خصومت مخالفان را احساس می کنم مگر این که پروردگار، وی را از شرارت و نقشه دشمن حفظ کند و افزود ای جبرئیل از خداوند بخواه که چنین مصونیتی را عنایت فرماید، پیامبر بعد از این مطالب به سوی جمعیت بازگشت و انبوه جمعیت همراه ایشان وارد مسجد خیف شدند تا نماز بگذارند.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز را اقامه نمود و تصمیم گرفت مکه را به قصد مدینه ترک کند، هنوز بر مرکب خویش سوار نشده بود که بار دیگر پیک وحی آمد و ندا داد: ای محمد، پروردگارت به تو درود می فرستد و می فرماید: پیام مرا به مردم برسان و به آنان بگو که او پس از تو امام این امّت است. بگو که هر کس رهبری او را به رسمیت بشناسد مؤمن است و کسی که ولایت او را انکار کند کافر است. ای محمد به مردم بگو که اطاعت از او پیروی از تو و متابعت از امر خداوند است و سرپیچی از فرمانش، نافرمانی کردگار است بگو که مؤمنان به او اهل بهشت و کافران نسبت به او دوزخی اند.(۶)

پیامبر از جای خویش برمی خیزند، اصحاب به سوی ایشان می شتابند، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:باید همه حرکت کنیم و به سوی مدینه طی طریق می کنند. کاروان به مسیر خود ادامه می دهد تا به سرزمین «رابغ» می رسند که تا منزل جحفه سه میل فاصله دارد. از این محل هم آن حج گزاران عبور می کنند و به توقفگاهی به نام «کراع غمیم» رسیدند در حوالی این مکان، غدیر خم قرار دارد که کاروان به آن رسید. اینجا محل تقاطع مسیرها و راه عبور و نقطه جدا شدن مردم مصر،عراق، مدینه و نجد از یکدیگر است. پیامبر همراه جمعیت به برکه خم رسیده بودند که جبرئیل خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه را تلاوت نمود: «یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس انّ اللّه لایهدی القوم الکافرین؛(۷) ای فرستاده ما (ای پیامبر) آنچه را از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده است به مردم برسان. اگر چنین نکنی امر رسالت او را اذا نکرده ای. خداوند تو را از (شر) مردم حفظ می کند که پروردگار، مردم کافر را هدایت نمی کند».

پیامبر با دریافت وحی با شادمانی از شتر خویش پیاده گردید و خدای را سپاس گفت و احساس نمود زمان حادثه مهمی فرا رسیده است و باید موضوع سرنوشت سازی را برای مردم آشکار سازد، از این جهت دستور داد کاروان ها توقف کنند و گروهی که هنوز نیامده اند و عدّه ای که جلو رفته اند به سوی غدیر خم بیایند و به آن جمع ملحق گردند. حوالی ظهر است و گرمای هیجدهم ذیحجه بیداد می کند. یکصد و بیست هزار نفر از مردم در آن جا جمع می شوند، مسلمانان در دریای افکار خود غوطه ور بودند و به این نکته می اندیشیدند که چه موضوع حیاتی پیش آمده است که باید در آن گرمای طاقت فرسا جمع شوند که ناگهان مؤذّن فریاد زد نماز جماعت. از شدت خشونت هوای آن بیابان مردم بخشی از ردای خود را بر سر و قسمتی را بر زیر پا افکنده بودند. سلمان فارسی، ابوذرغفاری، مقداد بن اسود کندی و عمار یاسر برای پیامبر با استفاده از چوب درخت ها سایبانی با چادر برپا کردند. در زیر این فضای کوچک که در آن بیابان سایه ای ایجاد کرده بود منبری از سنگ ها و رواندازهای شتران فراهم ساختند تا حضرت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی بر روی آن می ایستد و خطابه می خواند بر همه مردم مشرف باشند.(۸)

حاضران برای اقامه نماز جماعت آماده شدند، طنین بانگ اللّه اکبر آنان را به سوی نماز فرا می خواند حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز ظهر را با آن جماعت به جای آوردند. سپس در حالی که آن انبوه جمعیت پیرامون ایشان حلقه زده بودند به سوی همان نقطه فرازینی که قبلاً مهیا شده بود رفتند تا به آن افراد مسلّط باشند، از میان مردم همهمه هایی به گوش می رسید، همه در انتظارند تا مشاهده کنند پیامبر از پیک وحی چه پیامی برای آنان دارد، چشم ها به آخرین فرستاده خداوند دوخته شده است، نفس ها در سینه ها محبوس گردیده و بی صبرانه مشتاقند بیانات نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را بشنوند. پیامبر بر فراز منبر مذکور قرار گرفتند و با سیمایی گشاده و بشّاش آن جمعیت چشم انتظار را از نظر گذرانیدند. از دیدگان مبارکشان رحمت، محبت و عطوفت می بارید. وقتی سکوت معناداری بر صحرای غدیر حکم فرما گشت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خطبه معروف خویش را بیان کردند.(۹)

فرازهای فروزان

پیامبر سخنان گهربار خویش را در یازده محور به شرح ذیل مطرح ساختند:

۱ـ حمد و ثنای الهی و ذکر صفات قدرت و رحمت حق تعالی و گواهی به بندگی خود در برابر ذات الهی.

۲ـ باید فرمان مهمی درباره علی بن ابی طالب ابلاغ کنم و اگر آن را نرسانم رسالت الهی را نرسانده ام.

۳ـ آن حضرت امامت دوازده امام بعد از خود تا آخرین روز دنیا را اعلام نمودند تا تمامی طمع ها درباره رهبری امّت قطع گردد. سپس به عمومیت ولایت ائمه بر تمامی انسان ها در تمامی زمان ها و مکان ها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور اشاره کردند و نیابت تام آن ستارگان درخشان آسمان امامت را از خدا و رسولش در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام کردند.

۴ـ برای آن که هرگونه ابهامی از بین برود و دست منافقین و معاندین از هر جهت مسدود باشد در فراز چهارم خطبه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با دستهای مبارک خویش بازوان امیرالمؤمنین را گرفتند و آن حضرت را از جای بلند کردند تا حدّی که پاهای آن امام همام محاذی زانوان پیامبر قرار گرفت. در این حال فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله؛هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارترم این علی نسبت به او اختیار بیشتری دارد، خدایا دوست بدار هر کس علی را دوست دارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن می دارد و یاری کن هر کس او را یاری کند و خوارکن هر کس او را خوار کند». سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر رسانیدن این وظیفه مهم شاهد گرفتند.

۵ ـ حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) با صراحت فرمودند: هر کس از ولایت ائمه سرباز زند اعمال نیکش سقوط می کند و در جهنم خواهد بود. بعد از آن بخشی از فضایل حضرت علی(علیه السلام) را برشمردند.

۶ـ حضرت جنبه غضب الهی را نمودار فرمودند و با تلاوت آیات عذاب و لعن، یادآور شدند: منظور از این آیات عده ای از اصحاب من هستند که مأمور به چشم پوشی از آنان می باشم ولی بدانند که خداوند ما را بر معاندین، مخالفین و خائنین و مقصرین حجّت قرار داده است و چشم پوشی از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نمی باشد، سپس به فرمانروایان گمراهی که مردم را به جهنّم می کشانند اشاره کردند.

۷ـ حضرت اثرات ولایت و محبّت اهل بیت را مورد توجه قرار دادند و فرمودند: اصحاب صراط مستقیم در سوره حمد پیروان اهل بیت عصمت و طهارت هستند، سپس آیاتی درباره اهل بهشت تلاوت فرمودند و آنان را به شیعیان و پیروان آل محمد تفسیر کردند، همچنین آیاتی درباره اهل جهنم مطرح کردند و مصداق آنها را دشمنان ائمه دانستند.

۸ ـ مطالبی درباره حضرت مهدی(عج) فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرت بقیه اللّه الاعظم حجه بن الحسن ارواحنا فداه، اشاره کردند و آینده ای مشحون از عدل و داد به دست امام زمان را برای جهانیان مژده دادند.

۹ـ تأکید کردند پس از اتمام خطابه، شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با علی بن ابی طالب (علیه السلام) دعوت می کنم. پشتوانه این بیعت آن است که من با خداوند بیعت نموده و علی هم با من بیعت کرده است.

۱۰ـ به احکام الهی توجه کردند از جمله این که چون بیان تمامی حلال ها و حرام ها از سوی من امکان ندارد با بیعتی که از شما درباره ائمه(علیه السلام) می گیرم به نوعی آن ها را تا روز قیامت بیان کرده ام. دیگر این که بالاترین امر به معروف و نهی از منکر، تبلیغ پیام غدیر درباره امامان و امر به اطاعت از ایشان و نهی از مخالفتشان است.

۱۱ـ در آخرین مرحله خطابه، بیعت لسانی انجام شد. حضرت با توجه به کثرت جمعیت و شرایط غیرعادی زمانی و مکانی و عدم امکان بیعت با دست برای همه مردم فرمودند:خداوند فرمان داده است تا قبل از بیعت با دست، از زبانهایتان اقرار بگیرم. سپس مطالبی را که می بایست همه مردم به آن اقرار می کردند، تعیین نمودند که عصاره آن اطاعت از دوازده امام و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسل های آینده و غائبان از غدیر بود. در ضمن بیعت با دست هم محسوب می گردید. زیرا حضرت فرمودند، بگوئید با جان و زبان و دستمان بیعت می کنیم.

بشارت ملکوتی

سخنان پیامبر به پایان رسید، هنوز اجتماع با شکوهی که در صحرای غدیرخم شکل گرفته بود، از یکدیگر پراکنده نگردیده بود که جبرئیل فرود آمد و به پیامبر بشارت داد و این آیه را تلاوت فرمود: «الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً؛(۱۰) امروز کافران از بازگشت شما از دینتان ناامید شدند. از آنان بیمی به دل راه مدهید و از من بترسید امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم.»

پس از اتمام خطابه غدیر دو خیمه برپا گردید که در یکی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و در دیگری امیرالمؤمنین(علیه السلام) جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خیمه پیامبر می شدند و پس از بیعت و تبریک در خیمه حضرت علی(علیه السلام) حضور می یافتند و با آن حضرت نیز بیعت می کردند و مبارک باد می گفتند. زنان نیز با قراردادن ظرف آبی که پرده ای در وسط آن بود بیعت می کردند، به این صورت که امیرمؤمنان(علیه السلام) دست مبارک را در یک سوی پرده داخل آب قرار می دادند و در سوی دیگر زنان دست خویش را در آن ظرف می نمودند. در طول سه روز توقف در غدیر پس از ایراد خطابه، چند رویداد به عنوان تأکید و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست از جمله پیامبر عمامه خود را که «سحاب» نام داشت بعنوان افتخار بر سر مبارک امیرمؤمنان (علیه السلام) قرار دادند حسان بن ثابت با کسب اجازه از پیشگاه پیامبر، اوّلین شعر را درباره غدیر سرود. جبرئیل در شمایل انسانی ظاهر گردید و خطاب به مردم فرمود: پیامبر بر علی(علیه السلام) پیمانی گرفت که جز کافر به خدا و رسولش کسی آن را بر هم نمی زند. مردی از منافقین چنین نجوا کرد: خدایا اگر آنچه محمّد می گوید از سوی توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذابی دردناک برما بفرست. در همین لحظات سنگی بر سرش فرود آمد و او را هلاک نمود و این معجزه غدیر تأیید الهی را بر همگان روشن کرد. پس از سه روز مراسم پرشور غدیر پایان یافت و آن روزها بعنوان «ایّام الولایه» در صفحات تاریخ نقش بست و خبر واقعه مذکور در همه شهرها انتشار یافت و بدین گونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.(۱۱)

حقیقتی استوار و ماندگار

حدیث غدیر از جهت سلسله راویان بسیار استوار است زیرا یکصد و ده نفر از اصحاب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که در این برنامه حاضر بوده اند، روایت مزبور را بدون هیچ واسطه ای از پیامبر نقل کرده اند، هشتاد و چهار نفر از تابعین نیز به نقل آن اقدام نموده اند، دانشوران، مورخان و مفسّران از اهل تسنن نیز حدیث غدیر را با مدارک متعدد و معتبر در کتاب های خود آورده اند که نام سیصد و پنجاه نفر از آنها را علامه عبدالحسین امینی در کتاب گران سنگ «الغدیر» آورده است بسیاری از مشاهیر علمای مسلمان در این باره کتابی مستقل نگاشته اند که نام بیست و شش نفر از آنان با مشخصات آثارشان در کتاب الغدیر آمده است. فرهنگ نویسان نیز وقتی به واژه غدیر یا مولی رسیده اند، این رویداد را باز گفته اند بنابراین کوچکترین تردید و کمترین شکی در سند این حدیث وجود ندارد به علاوه رسول اکرم و امامان بزرگوار روز هیجدهم ذیحجه را یکی از اعیاد رسمی مسلمانان اعلام فرمودند تا مسأله غدیر هر ساله بازگو و یاد شود و به دست فراموشی سپرده نگردد. محمد عبدالغنی الحسن دانشمند اهل قاهره می گوید پیشآمد غدیرخم از حقایق ثابتی است که جدل در آن راه ندارد. حدیث آن از روایاتی است که شیعه و سنی بر آن اجماع دارد، حضرت فاطمه زهرا(س)، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و نیز عبدالله بن جعفر بر این حدیث احتجاج کرده اند. حدیث مذکور از لحاظ درستی، تواتر و نیرومندی سند به درجه ای است که نیازی به اثبات یا تأیید ندارد.(۱۲)

عبدالفتاح عبدالمقصود نیز نوشته است: حدیث غدیر حقیقتی است که دستخوش باطل نمی گردد تابنده و روشن است. پرتوی از وحی است که بر قلب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درخشیده است تا بوسیله آن حامی و دوست مخلص خود را در میان امّت و اصفیای برگزیده خود استوار کند. این حدیث حجتی نقلی است بر مقام و پایگاه امام و نیز نمایاندن حق پایمال شده اش. هر کس بخواهد ظالمانه و یا جاهلانه آن را به دروغ مخدوش کند باید ثابت کند که در میان صحابه ابرار آیا می توان فردی را یافت که به هنگام بر شمردن فضیلت ها، مزیت ها و ارزش ها، بر فرزند ابوطالب سبقت جوید.(۱۳)

سکوت حیرت انگیز تعدادی از مورّخان مشهور اسلام همچون طبری، ابن هشام، عزالدین ابن اثیر و… درباره واقعه غدیر خم سبب شده است که مورخان بعد از آنان نیز غالباً یا واقعه را به سکوت بگذرانند یا در رویداد آن شک کنند البته این پندار که سکوت تمام این مورخان مشهور از باب تقیه یا به پاس احترام افرادی یا مراعات احوال زمان بوده است با خرد و منطق، مطابقت ندارد چرا که بسیاری از محدثین معروف خبر آن را به طرق و اسناد گوناگون نقل کرده اند بدون آن که تمایل شیعی داشته باشند، نه فقط مورخی مثل یعقوبی که از شیعیان است آن را ذکر می نماید بلکه بلاذری در انساب الاشراف، ابن قتیبه در المعارف و حتی احمد حنبل در مسند و مناقب خویش به نقل آن پرداخته اند. ابن ماجه، ترمذی و نسایی و تعداد دیگری از مورخان و محدثان معروف نیز به درج آن روی آورده اند. چنانچه در اشعار بعضی شاعران این اشارت ها آشکار و روشن قابل مشاهده است. البته کسانی چون ابن عساکر و ابن کثیر وجود این خبر را به هیچ وجه مستندی برای شیعیان تلقی نکرده اند. ابن کثیر گویا می خواهد وانمود کند که تعریف پیامبر در حق علی(علیه السلام) در واقعه غدیر ظاهراً بیشتر برای اسکات کسانی بوده است که از سخت گیری های امیرمؤمنان(علیه السلام) در امر صدقات یمن ناراضی بوده اند امّا در پذیرش این ادّعا جای تأمّل زیادی وجود دارد زیرا بر اساس آنچه ابن هشام و دیگران گفته اند پیغمبر در مکّه و قبل از حرکت به مدینه جواب ناراضیان مذکور را داده بود.(۱۴) ضیاءالدین مقبلی متوفی به سال ۱۱۰۸ هجری می گوید اگر حدیث غدیر مسلّم نباشد هیچ امر مسلّمی در اسلام وجود ندارد.(۱۵) حقایق تلخی وجود دارد که باید نسل حاضر بداند، نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به وصایت و ولایت علی بن ابی طالب(علیه السلام) با منتهای صراحت وصیت کرد ولی عدّه ای آن را پشت گوش انداختند و اگر به فرمان مؤسس بزرگ اسلام گردن نهاده بودند، سرنوشت جهان اسلام جز آن بود که شد و مسلمین هرگز گرفتار تفرقه و اختلاف نمی شدند و اتحاد و یگانگی، آنان را از بلاهایی که به ایشان رسید حفظ می کرد. آری جوینده حقایق باید نکاتی را بداند، احساسات را به یکسو افکند، از خطاهای گذشته پند گیرد. به راستی اگر پیشینیان برگرد غدیر حصاری نکشیده بودند و در طول اعصار راهش را نبسته بودند اکنون فَیَضان آن سراسر گیتی را گرفته و جهانیان را از چشمه پربهره خود سیراب ساخته بود غدیر واقعه ای نیست که صرفاً جنبه تاریخی داشته باشد و هر انسانی مکلّف است حق را در این زمینه بشناسدو به آن معتقد باشد. مضمون و مقصود این رویداد در هر لحظه از حیات جامعه اسلامی مصداق و مورد دارد و جوهر اصلی آن تعیین شکل صحیح رهبری است و مؤمن بودن به امامت پیشوای عادل و بیعت نمودن با رهبری عادل، مؤمن و پرهیزکار. از این رو حماسه غدیر چون مشعلی جاویدان در ذهن ها و زمان ها و اعصار تابندگی دارد.

عیدی جاویدان خجسته

فرّخا عید دلپذیر غدیر که جوان شد ازو زمانه پیر
پیر گیتی، جوانی از سر یافت از فرّ عید دلپذیر غدیر(۱۶)

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: برترین عید مسلمانان، عید غدیر است و امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: روز غدیر خم برترین عیدهای امت

من است و آن روزی است که خداوند در آن روز دین را کامل کرد.(۱۷) فیّاض بن محمد بن عمر طوسی می گوید در روز غدیر دیدم که امام رضا(علیه السلام) جمعی از دوستان را برای صرف غذا به حضور پذیرفته بود، در آن روز با امکانات تازه ای غیر از آنچه در دیگر روزها در خانه امام بکار می رفت، میهمانان پذیرایی شدند و امام همواره فضیلت و عظمت آن روز و سابقه دیرینش را در تاریخ اسلام شرح می داد.(۱۸)

از نخستین سال پیدایش غدیر، مسلمانان بر حسب توصیه رسول اکرم و ائمه هدی این روز را عید می گرفتند و جشن ها برپا کرده و با شادمانی فرا رسیدن سالروز آن را به یکدیگر تبریک می گفته اند، به دیدن علما و سادات می رفته اند. به دعا و زیارت، کارهای نیک و استمالت از مستمندان، دستگیری افراد ناتوان و اطعام بینوایان می پرداخته اند و بر خویشتن و خانواده شان وسعت بیشتری داده و جامه های نو برتن می کرده اند. در خلال زمان های گذشته و سپری شدن قرن ها و ادوار تاریخی هر سال این عید خجسته ماجرای جاویدان خود را با طراوتی افزون تر جلوه گر می سازد و توجه جهانیان را به واقعه ای بسیار مهم و سرنوشت ساز که در خود گنجانیده است، جلب می کند و بدین وسیله این یادگار ارزشمند اسلام و وصیت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد خلافت و وصایت علی بن ابی طالب(علیه السلام) از دستبرد نسیان مصون مانده و غبار گذشت زمان از سیمایش سترده می گردد.

این عید صرفاً به شیعیان اختصاص ندارد و شواهد تاریخی نشان می دهد دیگر مسلمانان در برگزاری آن اهتمام می ورزیده اند. ابوریحان بیرونی دانشور مشهور ایرانی مربوط به قرن پنجم هجری، در اثر معروف خود، غدیر را از عیدهایی بر شمرده است که همه مسلمین برپا می داشته اند و آن را جشن گرفته اند.(۱۹) ابن طلحه شافعی می گوید: غدیر عید است و یادگاری تاریخی زیرا روزی است که پیامبر آشکارا و صریح علی(علیه السلام) را به مقام ارجمند امامت و رهبری بعد از خود، برگزید و با آن موقعیت رفیع، او را بر دیگر مسلمانان فضیلت بخشید.(۲۰)

دانشمندان معروفی از اهل سنت در آثار خود غدیر را عید نامیده اند و تأیید کرده اند این عید به دست بانی عالیقدر اسلام پایه گذاری شده و اختصاص به شیعیان ندارد. در آثار ادبی و اشعار شعرای عرب نیز تشبیهات زیبایی به شب های جشن عید غدیر دیده می شود.(۲۱) محقق برجسته لبنانی و عالم اهل سنت عبد اللّه علایلی چنین گفته است: عید غدیر جزء اسلام است. هر کس آن را منکر شود، اسلام را انکار کرده است.(۲۲) سید بن طاووس در کتاب الاقبال خود نقل کرده است در این روز چون مؤمنی را ملاقات کنی مستحب است تبریک گفته و بگوئید: الحمد للّه الّذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین و الائمه علیهم السلام.

پی نوشت ها:

۱. کتاب غم ها و شادی ها، ص ۳۵ ـ ۳۴.

۲. این روایت را حاکم در مستدرک به سند خود از ابواسحاق نقل کرده است.

۳. حافظ ابونعیم اصفهانی متوفی به سال ۴۳۰ هجری این حدیث را در کتاب حلیه الاولیاء آورده است.

۴. درباره چگونگی برگزاری این مراسم توسط رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بنگرید به فضائل الصحابه، احمد بن شعیب نسایی، مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۱۸ و ۱۱۹؛ ج ۴، ص ۲۸۱ و ۳۶۸؛ ج ۵، ص ۳۷۰، سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینی، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، ج ۱، ص ۴۳ مستدرک الحاکم، حاکم نیشابوری، ج ۳، ص ۱۰۹ و ۳۷۱؛ مجمع الزوائد، نورالدین میثمی، ج ۷، ص ۱۷ ؛ ج ۶، ص ۱۰۸ ـ ۱۰۴ ؛ ج ۹، ص ۱۶۴؛ المعیار و الموازنه ابی جعفر اسکافی، تحقیق شیخ محمد باقر محمودی، ص ۲۱۴ ـ ۲۱۲ المصنف، ابن ابی شیبه الکوفی، تحقیق سعید محمد اللحام، ج ۷، ص ۴۹۹ و ۵۰۳.

۵. الاحتجاج، ج ۱، ص ۶۷ ؛ طبقات، ابن سعد، ج ۳، ص ۲۲۵.

۶. الاحتجاج، ج ۱، ص ۶۷ ـ ۶۶.

۷. سوره مائده(پنجمین سوره قرآن)، آیه ۶۷.

۸. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۱۶ ؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۲۱۰.

۹. متن کامل این خطبه در کتاب احتجاج طبرسی آمده است.

۳۲. سوره مائده، آیه ۳.

۱۰. نک: بحارالانوار، ج ۲۱، ح ۳۷؛ الغدیر، علامه امینی، ج ۱، عوالم العلوم، ج ۱۵ و نیز بنگرید به احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۷۱، المنار، رشید رضا، ج ۶، ص ۲۶۴، سیره حلبی، ج ۳، ص ۳۰۲.

۱۱. حماسه غدیر، نگارش و گردآوری، محمد رضا حکیمی، ص ۳۶۰.

۱۲. همان، ص ۳۷۳.

۱۳. سیره ابن هشام، ج ۴،ص ۲۷۵.

۱۴. الغدیر، ج ۱، فصل الکلمات حول سند الحدیث .

۱۵. دیوان طرب شیرازی، ص ۲۱۳.

۱۶. حماسه غدیر، ص ۳۸.

۱۷. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۷.

۱۸. آثار الباقیه، ص ۳۹۵.

۱۹. الغدیر، ج ۱، ص ۲۶۷.

۲۰. همان، ج ۱، ص ۲۶۹.

۲۰. الشیعه و التشیع، محمد جواد مغنیه، ص ۲۸۸.

منبع :پاسدار اسلام – دی ۱۳۸۴، شماره ۲۸۹ –

فرق میان امام، نبى و رسول

اشاره:

امام، رسول و نبی از اصطلاحات دین مبین اسلام است. این اصطلاحات در قرآن کریم و احادیث اهل بیت (علیهم‌السلام) به صورت گسترده به کار برده شده است. همه این عناوین به خدای متعال ربط دارند. یعنی نبوت، رسالت و امامت از امور الهی می‌باشند که برخی از انسانهای پاک و معصوم  برای هدایت بشر از سوی خداوند به این مقامها مفتخر می شوند. در این نوشته به حقیقت آنها پرداخته شده و  تفاوت بین این عناوین بیان گردیده است.

على (علیه‌السلام) فرمود:

خدا پیغمبرش را در زمان انقطاع پیامبران و اختلاف مردم فرستاد، به وسیله او رسالت تمام شد و وحى خاتمه یافت.(۱)

حضرت على (علیه‌السلام) فرمود: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله! بواسطه مرگ تو چیزى قطع شد که بواسطه مرگ دیگران قطع نشده بود، زیرا به مرگ تو نبوت و پیمبرى و اخبار آسمانى منقطع گشت.(۲)

گرچه در روایات فراوان الهام و ارتباط با جهان غیب براى امامان اثبات شده لیکن در خود همان احادیث فرقهایى براى امام و پیغمبر بیان شده است:

فرق اول:

از اخبار استفاده مى شود که امام تشریع کننده نیست. احکام و قوانین شریعت و حلال و حرام به او وحى نمى شود. بلکه احکام و قوانین دین بطور کامل بر پیغمبر اکرم نازل شده و آن حضرت هم بعض آنها را که لازم بوده در اختیار مسلمانان قرار داده امّا همه آنها را بطور کلى تعلیم على بن ابى طالب(علیه‌السلام) نمود. حضرت على هم تمامى آنها را کتبى و شفاهى در اختیار امام بعد از خودش قرار داد. و به همین کیفیت از هر امامى به امام دیگر انتقال یافت تا کنون که در اختیار امام دوازدهم مى باشد.

بنابراین، امامان اگر احکام حلال و حرام را مى گفتند به نحو استقلال نبود بلکه در این موارد تابع و پیرو رسول اکرم بودند، مسائلى را بیان مى کردند که به عنوان ارث به آنان رسیده بود، یا از قرآن استفاده مى شد. لذا مى فرمودند: ما گنجینه علوم نبوت هستیم، ما وارث علوم پیغمبر هستیم، علوم پیغمبر در کتاب یا کتابهایى نوشته شده و در اختیار ما قرار گرفته است. ما از شأن نزول آیات و تفسیر و تأویل قرآن و ناسخ و منسوخ و عام و خاص آیات کاملا اطلاع داریم. و مى فرمودند: احادیث ما احادیث پدرانمان و احادیث پدران ما احادیث رسول خدا است. و مى فرمودند: ما اگر از پیش خودمان فتوا بدهیم از هلاک شدگان خواهیم بود، مطالبى را که مى گوییم از رسول خدا به ما ارث رسیده است.

فرق دوم: از احادیث استفاده مى شود که گر چه بر امام نیز الهام مى شود و با عالم غیب ارتباط دارد لیکن این وحى و الهام با وحى انبیا فرق دارد، پیغمبر رسما با عالم غیب تماس مى گیرد و فرشته وحى را مشاهده مى نماید و ملکوت جهان هستى را رؤیت مى کند لیکن ارتباط امام به چنین مرتبه نیست.

امام فرشته را مشاهده نمى کند، بلکه مطالب در دلش القا مى شود، یا صداى فرشته وحى به گوشش مى رسد، و بدینوسیله حقائق و واقعیات را درک مى کند. وحى امام نظیر وحى همنشین حضرت سلیمان و رفیق حضرت موسى و ذوالقرنین و مادر حضرت موسى بود.

فرق سوم: پیمبران مستقیما با جهان غیب تماس مى گرفتند و حقائق را دریافت مى نمودند، و در این باره، به تأیید و راهنمایى دیگران نیازى نداشتند، لیکن ائمه اطهار به تأییدات و تقویت و راهنمایى پیمبر احتیاج داشتند. تأییدات معنوى و اشارات مرموز پیمبر بود که قلب امام را تابناک و براى افاضات و اشراقات پروردگار جهان آماده مى کرد، و هزاران در علم را بر رویش مى گشود. پیمبر بود که سرچشمه علوم را به امام نشان مى داد و چشم بصیرتش را روشن مى نمود تا در هنگام احتیاج بدانجا مراجعه کند و کسب فیض نماید.

هر چه به اما افاضه مى شود از طریق پمبر است. حتى مطالب تازه‏اى که بر امام القا مى شود، اولا بر پیغمبر عرضه مى گردد، سپس بر امام بعد از او، تا نوبت به امام حاضر برسد. بدین طریق امام کسب فیض مى کند.

شاهد سخن‏

مى توانید مطالب مذکور را از احادیث گذشته استفاده نمایید لیکن از باب نمونه به احادیث زیر توجه فرمایید:

۱. حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود:

ما فقط مى توانیم احکام حلال و حرام را براى شما بیان کنیم اما پیغمبر نیستیم.(۳)

۲. حارث بن مغیره مى گوید حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمود: على(علیه‌السلام) محدّث بود. من عرض کردم: مى گویى : على پیغمبر بود؟ حضرت دست مبارکش را حرکت داد و فرمود: على مانند همنشین حضرت سلیمان و همنشین حضرت موسى و مانند ذوالقرنین بود. آیا نشنیدى که پیغمبر فرمود: در بین شما هم مانند او هست.(۴)

۳. برید بن معاویه مى گوید به حضرت باقر و صادق (علیه‌السلام) عرض کردم: منزلت شما چیست و از گذشتگان به چه کسى شباهت دارید؟ فرمود: به همنشین حضرت موسى و ذوالقرنین شباهت داریم، آنان عالم بودند ولى پیمبر نبودند.(۵)

۴. محمد بن مسلم مى گوید از حضرت صادق(علیه‌السلام) شنیدم فرمود: ائمه به منزله رسول خدا هستند لیکن پیغمبر نیستند، و به آن تعدادى که پیمبر مى توانست زن بگیرد بر آنان حلال نیست . اما غیر از اینها در سایر چیزها به منزله رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) هستند.(۶)

۵. دیلمى مى گوید به حضرت صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: فدایت شوم بارها از شما شنیدم که مى فرمودید :

اگر بر علم ما اضافه نشود تمام مى شود؟ فرمود: اما حلال و حرام پس همه را خدا به پیمبر نازل کرده، و در مورد حلال و حرام بر علم امام چیزى اضافه نمى شود. گفتم: پس افزایش علم شما در کجاست؟ فرمود: در سایر چیزها، غیر از حلال و حرام‏(۷)

۶. عبد الله بن عجلان روایت کرده که حضرت باقر(علیه‌السلام) در قول خدا: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم» فرمود: این آیه درباره على(علیه‌السلام) و سایر ائمه نازل شده. خدا آنان را به منزله پیمبران قرار داده الا اینکه چیزى را حلال و حرام نمى کنند.(۸)

۷. سدیر مى گوید به امام صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: گروهى خیال مى کنند شما خدا هستید و در این باره استدلال مى کنند: «و هو الذى فى السماء اله و فى الارض اله» فرمود: اى سدیر! گوش و چشم و پوست و گوشت و خون و موى من از این گروه بیزار است. اینان بر دین من و پدرانم نیستند. به خدا سوگند خدا در قیامت ما را با آنان جمع نمى کند مگر اینکه بر آنان غضبناک است.

سدیر گفت: گروه دیگرى شما را رسول مى دانند و بدین آیه تمسک مى جویند: «یا ایها الرسول کلو من الطیبات و اعملوا صالحا انى بما تعملوا علیهم» فرمود اى سدیر گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و خون من از این گروه بیزار است، خدا و رسول هم از آنان بیزار مى باشند . اینان بر دین من و دین پدرانم نیستند، به خدا سوگند خدا در قیامت ما را جمع نمى کند جز اینکه بر آنان خشمناک خواهد بود. سدیر گفت: پس شما چه هستید؟ فرمود: ما خزینه‏دار علوم الهى و بیان کننده دستورات خدا هستیم. ما از گناه معصوم مى باشیم، خدا اطاعت ما را واجب نموده و از مخالفت ما نهى کرده است، ما حجت بر اهل آسمان و زمین هستیم.(۹)

۸. حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود: هیچ افاضه‏اى از پروردگار عالم نمى شود جز اینکه اولا بر رسول خدا بعدا بر امیر المؤمین عرضه مى شود. و به همین کیفیت به هر یک از ائمه القا مى شود، تا اینکه آخرین امام ما از نخستین امام عالم‏ تر نباشد.(۱۰)

۹. محمد بن مسلم مى گوید: نزد حضرت صادق(علیه‌السلام) صحبت از محدّث به میان آمد، فرمود:

محدث صداى فرشته را مى شنود ولى خودش را نمى بیند. محمد بن مسلم عرض کرد: از کجا مى فهمد کلام فرشته است؟ فرمود: به واسطه آرامش خطار و وقارى که در آن حال پیدا مى کند.(۱۱)

۱۰. حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود:

رسول خدا هزار باب علم به على تعلیم نمود که از هر بابى هزار باب مفتوح شد.(۱۲)

در خاتمه لازم است بدین نکته توجه کنید که تعلیم رسول خدا هزار باب علم را به حضرت على (علیه‌السلام) و تعلم و یاد گرفتن او از تعلیم و تعلم‏هاى معمول و متعارف بین مردم نبوده زیرا این مطلب معقول نیست که رسول خدا صلى الله علیه و آله در یک جلسه در مدت چند دقیقه یا ساعت محدود، به طریق متعارف هزار باب علم را براى على بگوید که از هر بابى هزار باب مفتوح گردد، و على هم با همان طریق معروف آنها را یاد بگیرد.

لذا باید گفت: این تعلیم و تعلّمها به طریق متعارف نبوده بلکه به صورت و کیفیت دیگرى بوده است. شاید این کار با یک تصرف تکوینى و هدایت باطنى انجام گرفته باشد و شاید به وسیله نیروى نبوت و پرتوى از جهان غیب، قلب و دل على را صیقل داده و راه کشف حقائق را برایش گشوده باشد.

پى نوشت:

۱. قال على(علیه‌السلام): ارسله على حین فتره من الرسل و تنازع من الالسن فقضى به الرسل و ختم به الوحى . نهج البلاغه ج ۲ ص۲۲

۲. قال على(علیه‌السلام): بابى انت و امى یا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه و الانباء و اخبار السماء . نهج البلاغه خطبه ۲۳۰

۳. اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۸ . قال ابو عبدالله(علیه‌السلام): انّما الوقوف علینا فى الحلال و الحرام فامّا النبوه فلا.

۴. اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۹ . حارث بن مغیره قال قال ابو جعفر(علیه‌السلام) انّ علیا کان محدثا. فقلت فتقول: نبی؟ قال فحرّک بیده هکذا ثم قال: او کصاحب سلیمان او کصاحب موسى او کذى القرنین . او ما بلغکم انّه قال و فیکم مثله؟

۵.اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۹ . برید بن معاویه عن ابى جعفر و ابى عبد الله (علیهما السلام) قال قلت له: ما منزلتکم و من تشبهون ممن مضی؟ قال: صاحب موسى و ذو القرنین. کانا عالمین و لم یکونا نبیین.

۶. اصول کافى ج ۱ ص ۲۷۰

۷. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۹۲

۸. اثبات الهداه ج ۳ ص ۴۸

۹. اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۹

۱۰. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۹۲

۱۱. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۶۸

۱۲. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۲۸

منبع: بررسى مسائل کلى امامت، ابراهیم امینى، صص۲۴۱-۲۳۷

امام حسین (علیه السلام) از نگاه نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم).

اشاره:

اساسی  ترین مسأله در هر مکتبی، حفظ و نگهداری آن از انحرافات و تضمین بقای آن است که این افتخار در مکتب اسلام و تشیّع به نام اباعبداللّه الحسین  (علیه السلام) ثبت شده است. بدین جهت بارها پیامبر گرامی گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:«حسینٌ منّی و انا مِن حسینٍ»۱؛ حسین از من است و من از حسینم. یعنی نه تنها حسین فرزند من می باشد، بلکه بقای دین و آیین من نیز از اوست و اسلام به واسطه فداکاری و جانبازی او و یارانش باقی می  ماند.

واسطه فیض انبیا

اکثر انبیای الهی، به ویژه پیامبران اولوالعزم، هرگاه به مشکلی بزرگ برخورد نمودند، برای حلّ آن، خداوند متعال را به انوار طیّبه پنج تن آل عبا علیهم السلام سوگند می دادند.۲ برخی از آنها وقتی به نام امام حسین  (علیه السلام) می رسیدند، غمگین می شدند و اشک می ریختند. وقتی از علت آن سؤال کردند، خبر شهادت مظلومانه اباعبداللّه الحسین  (علیه السلام) را شنیدند و به عزاداری پرداختند.

ابن عباس می گوید: از پیامبر گرامی اسلام سؤال کردم: آن کلماتی که حضرت آدم  (علیه السلام) از پروردگارش دریافت نمود و به واسطه آن توبه  اش پذیرفته شد، چه بود؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حضرت آدم از خدا خواست به حقِ محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین  علیهم السلام توبه  اش پذیرفته شود. خداوند نیز توبه او را قبول کرد.۳

در الدّرّالثّمین، در تفسیر قول خداوند: «فتلقّی آدم مِن رَبّهِ کلماتٍ»

این گونه آمده است: حضرت آدم برساق عرش، نام های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه  علیهم السلام را مشاهده کرد و جبرئیل به او تلقین کرد که بگوید:

«یا حمیدُ بِحقِّ محمدٍ، یا عالِی بحقِّ علی، یا فاطرُ بحقِّ فاطمهَ، یا مُحسنُ بحقِّ الحسن و الحسین و منکَ الاحسانُ»

هنگامی که حضرت آدم  (علیه السلام) نام امام حسین  (علیه السلام) را بر زبان جاری ساخت، گریان شد و قلبش خاشع گردید. حضرت آدم  (علیه السلام) گفت: ای جبرئیل! چرا پس از گفتن نام حسین، قلبم شکست و اشکم جاری گردید؟

جبرئیل خبر شهادت امام حسین  (علیه السلام) و چگونگی مصائب او را تشریح نمود و هر دو چون مادر جوان مرده، عزاداری و گریه و ناله نمودند.۴

نظیر این توسّلات و خبریافتن از شهادت امام حسین  (علیه السلام) برای نوح، ابراهیم و اسماعیل  علیهم السلام زکریّا، سلیمان، موسی، عیسی  علیهم السلام، نیز ذکر شده است.۵

این که خداوند متعال قبل از تولد امام حسین  (علیه السلام) در عالم دنیا، پیامبران و اولیای خودش را با حادثه عاشورای حسینی آشنا می کند و چشم آن ها را اشک بار می سازد، از عظمت و ارزش والای حسین بن علی  (علیهما السلام) و قیام و شهادت وی حکایت می کند، گرچه دست یابی به فهم عمیق آن، در فکر بشر نمی  گنجد.

عترت پیامبر

پیامبر گرامی اسلام، بارها امیرمؤمنان، فاطمه، حسن و حسین  علیهم السلام را به عنوان عترت و اهل بیت خود معرفی نمود و در موقعیت های مختلف و حوادث گوناگونی آنها را عِدل قرآن قرار داد و پذیرش ولایت و اطاعت آنها را بر همه لازم دانست.

روایات زیادی در این زمینه از شیعه و اهل سنّت نقل شده است که بعضی از آنها را در این جا یادآور می شویم.

آیه تطهیر

ام سلمه می گوید: روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در خانه من بود. دخترش، فاطمه  (علیها السلام) غذایی از آرد و شیر (حریره) برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شوهر و دو فرزندت را نیز دعوت کن. ام سلمه می گوید: علی، حسن و حسین  (علیهم السلام) آمدند و از آن غذا تناول کردند و در زیر کسای پیامبر قرار گرفتند و من در اتاق خودم مشغول نماز بودم. پس خداوند متعال این آیه را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل فرمود: «انّما یُریدُ اللّهُ لیذهب عنکم الرّجس اَهلَ البیتِ و یُطهّرکم تطهیراً»۶؛

خداوند متعال اراده فرمود تا ناپاکی  ها را از شما، اهل بیت دور سازد و شما را پاک و پاکیزه گرداند.

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) دامن کسا را گرفت و همه را پوشاند و دست خود را از کسا بیرون آورد و به سوی آسمان دراز کرد و گفت:

این ها افراد برگزیده و اهل بیت من هستند. خدایا! پلیدی و ناپاکی را از اینها دور نما. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این جمله را دوبار تکرار نمود.

ام سلمه می گوید: من نزد آنها رفتم و عرض کردم: یا رسول اللّه! آیا من نیز با شما هستم؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خوب هستی، تو خوب هستی ۷ (کنایه از این که از اهل بیت (علیهم السلام)  نیستی، گرچه تو انسان خوبی هستی.)

این روایت، در کتب روایی شیعه و بسیاری کتب اهل سنّت آمده است.۸

نظیر این روایت در مورد آیه مباهله ذکر شده است.

حدیث ثقلین

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها فرمود:

«انّی تارک فیکم الثّقلین ما اِن تمسّکتُم بهما لن تضلّوا بعدی، احدهما اعظم من الآخر، کتاب اللّه حبل ممدود من السّماء الی الارض، و عترتی أهل بیتی، و لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض، فانظروا کیف تخلّفونی بهما»؛۹

من (از میان شما می  روم و) دو چیز گران بها را در میان شما می گذارم. اگر بعد از من، به آن دو تمسک نمایید گمراه نمی شوید. یکی از آن دو از دیگری بزرگ تر است و آن، کتاب خدا (قرآن کریم است که چون) ریسمانی از آسمان به زمین کشیده شده است. (یک سر آن به دست خدا و سر دیگر آن به دست مردم است.) و (دیگری) عترت و اهل بیت من هستند و این دو هرگز از هم جدا نمی  شوند، تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. پس دقّت کنید، با عترت من چگونه رفتار خواهید کرد.

این روایت از شیعه و اهل سنّت به حدّ تواتر نقل شده است و جای هیچ شک و تردیدی باقی نمی  گذارد.۱۰

عبداللّه بن یحیی می گوید: همراه امیرمؤمنان علی بن ابی طالب  (علیهما السلام) به سوی صفّین در حرکت بودیم. نزدیک نینوا رسیدیم. حضرت علی  (علیه السلام) فریاد زد: ای عبداللّه! صبر کن!

آن حضرت فرمود: روزی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم که از چشمانش اشک می ریخت. عرض کردم: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، چرا گریه می کنی؟ آیا کسی شما را رنجانده است؟

فرمود: نه، بلکه جبرئیل خبر شهادت حسین  (علیه السلام) را در شطّ فرات برایم آورده است. آیا می خواهی از تربتش ببویی؟

عرض کردم: آری. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)مشتی از خاک را به من داد. بی  اختیار گریستم. فرمود: نام آن سرزمین «کربلا» ست.

وقتی حسین  (علیه السلام) دوساله شد، پیامبر به سفری رفت و در بین راه، کلمه استرجاع «انا للّه و انا الیه راجعون» را بر زبان جاری  ساخت و اشک از دیدگانش فرو ریخت. از علت گریه آن حضرت سؤال شد. آن حضرت فرمود: جبرئیل از سرزمینی در کناره شطّ فرات به من خبرداد که نام آن کربلاست. فرزندم، حسین در آن جا کشته می شود. مثل این است که الآن قتلگاه و محلّ دفن او را می بینم و گویا مشاهده می  کنم (اهل بیتش) را که چون اسیران بر محمل ها سوار می  شوند و سر بریده فرزندم، حسین را برای یزید – لعنه اللّه علیه – هدیه می برند. به خدا سوگند! هیچ کس نیست که به سر بریده حسین  (علیه السلام) نگاه کند و خوشحال شود، مگر این که (منافق است و) خداوند بین دل و زبانش جدایی قرار می دهد و عذاب دردناکی در انتظارش است.

سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) غمگین و محزون از سفر بازگشت، بر منبر بالا رفت، حسن و حسین  (علیهما السلام) را نیز با خود بر بالای منبر برد و خطبه خواند و مردم را موعظه نمود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از این که از سخنرانی فارغ گشت، دست راست را روی سر حسن و دست چپ را روی سر حسین نهاد و فرمود:

«اللهمّ اِنَّ محمّداً عَبدُکَ و رسولُکَ و هذانِ أَطائِبُ عِتْرَتی  و خیِارُ اُرُومتی و اَفْضَلُ ذُرِّیَتی …»؛

خدایا! محمد، بنده و فرستاده توست، و این دو پاکیزه  ترین عترت من و برگزیده  ترین خاندان من و برترین ذرّیه من هستند… جبرئیل به من خبرداد این فرزندم به وسیله سمّ شهید می گردد و آن یکی در میدان جنگ به خون می غلتد.

خدایا! شهادت را بر آنها مبارک گردان و آنها را از سروران شهدا قرار بده. خدایا! قاتل و کشنده وی را مبارک نگردان و او را خوار و ذلیل بساز و حرارت آتش را به او بچشان و او را در پایین ترین منازل جهنّم جای بده.

مردم گریه و ناله نمودند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود: ای مردم! شما برای حسین گریه می کنید و یاری اش نمی کنید! خدایا! تو ولی و یاورش باش.

سپس فرمود: ای مردم! من از میان شما می روم و دو چیز گران بها را در بین شما باقی می گذارم: کتاب خدا و عترت و اصل و میوه دلم و جان خودم. این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در روز قیامت بر لب حوض کوثر بر من وارد شوند. من از شما چیزی نمی خواهم جز آنچه را که خداوند مرا مأمور ساخته است تا از شما بخواهم و آن، دوستی اهل بیت من است.

بر حذر باشید از این که در قیامت بر لب حوض در حالی با من ملاقات کنید که اهل بیت (علیهم السلام) من از سوی شما اذیّت شده باشند و بر آنها ظلم کرده یا آنها را به قتل رسانده باشید.

آگاه باشید! امت در روز قیامت در سه گروه، هر کدام با پرچمی خاص نزد من می آیند؛ گروهی با پرچم سیاه وارد می شوند. آنها افرادی هستند که ملائکه از اعمال زشت آنها شیون می کنند. وقتی در مقابل من قرار می  گیرند، از آنها سؤال می کنم: شما کیستید؟ آنها در حالی که نام مرا فراموش کرده  اند، می گویند: ما عرب و یکتا پرست هستیم. می گویم: من احمد، پیامبر عرب و عجم هستم. می گویند: ما از امّت تو هستیم. می گویم: با کتاب خدا و اهل بیت من، بعد از من چگونه رفتار نمودید؟ می گویند: کتاب خدا را ضایع نمودیم و عترت شما را با جدّیّت تمام خواستیم از روی زمین برداریم و نابود سازیم.

بعد از شنیدن این سخنان، از آنها رو می گردانم و آنها تشنه و رو سیاه برگردانده می شوند.

سپس گروه دیگری با برچم سیاه  تری می آیند. می گویم: شما با ثقلین، یعنی کتاب خدا و عترت من، بعد از من چگونه رفتار نمودید؟ می گویند: باثقلِ اکبر، یعنی قرآن مخالفت کردیم و ثقلِ اصغر، یعنی عترت و اهل بیت (علیهم السلام) شما را هرچه توانستیم، اذیّت نمودیم. می گویم: از من دور شوید! آنها را با روسیاهی و عطش باز می گردانند.

سپس گروه سوم با پرچمی روشن و چهره  هایی نورانی نزد من می آیند. می گویم: شما کیستید؟ می گویند: ما از امت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل کلمه توحید و تقوا هستیم. ما از بازماندگان اهل حق و حقیقت می باشیم. به کتاب خدا عمل نمودیم، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانستیم، ذرّیه پیامبر خاتم را دوست داشتیم و بدان گونه که یار و مددکار خود بودیم. آنها را یاری نمودیم و با دشمنانشان جنگیدیم.

پس به ایشان می گویم: بشارت باد بر شما! من پیامبر شما محمّد هستم. در دنیا همان گونه که گفتید، بودید.

سپس از آب کوثر به آنها می  نوشانم. سیراب و خوشحال از آنجا باز گردانده می شوند و داخل بهشت می گردند و برای همیشه در آنجا می مانند.۱۱

پاره تن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

امام صادق  (علیه السلام) می فرماید: به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر دادند که امّ ایمن شب و روز گریه می کند. وی را به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آوردند. آن حضرت پرسید: چرا گریه می کنی؟

گفت: خوابی دردناک دیده  ام.

فرمود: خوابت را بگو.

گفت: بر من سخت است که خواب را بر زبان آورم.

فرمود: خوابت آن گونه نیست که می پنداری.

گفت: یا رسول اللّه! شبی در خواب دیدم پاره ای از پیکرت جدا شد و در خانه من افتاد.

فرمود: امّ ایمن! آسوده باش! فاطمه پسری به دنیا می آورد، تو او را پرورش می دهی و نگهداری اش می کنی. او پاره تن من است که در خانه تو خواهد بود.

امّ  ایمن می گوید: روز هفتم، نوزاد را به نزد پیامبر بردم. حضرت فرمود: آفرین بر تو و نوزادی که در بغل داری! این است تعبیر خواب تو.۱۲

خبر شهادت

آنچه بیش تر از هرچیز در زندگی ابا عبداللّه الحسین  (علیه السلام) خصوصاً در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و از زبان آن حضرت به چشم می خورد، این است که در حوادث زیادی، خبر از شهادت آن حضرت به میان می آید و پیامبر گرامی گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) و همسران آن حضرت و اهل بیت  (علیهم السلام) به یاد کربلا و حوادث دل خراش آن، اشک می ریزند.

قیام و شهادت امام حسین  (علیه السلام) نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود؛ در صدر اسلام دو هجرت واقع شده: هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به مدینه، که برای پایه گذاری مکتب نجات بخش اسلام بوده و هجرت امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکّه و سپس به طرف کربلا، که برای حفظ آن بود.

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانست که شهادت امام حسین  (علیه السلام) اسلام را تا ابد حفظ می کند؛ به همین خاطر آن حضرت بیش ترین کلامش را در معرّفی امام حسین  (علیه السلام) و راه و روش او و شهادتش به کار گرفت.

پیش بینی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):

در این جا به بعضی از آن حوادث و سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)اشاره می کنیم:

ترتب سرخ

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در خانه امّ  سلمه بود. سفارش کرد: کسی نزد من نیاید. طولی نکشید که حسین  (علیه السلام) در حالی که کودک بود، وارد شد و سراغ پیامبر را گرفت و بلافاصله خودش را به پیامبر رساند.

امّ  سلمه می گوید: به دنبالش دویدم (شاید مانع شوم). وقتی به او رسیدم، دیدم حسین (علیه السلام)  روی سینه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته است و پیغمبر گریه می کند و چیزی در دست دارد.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: امّ  سلمه! این جبرئیل است که به من خبر می دهد حسینم کشته خواهد شد. این هم خاک سرزمینی است که حسین در آنجا شهید می شود. آن را نزد خود نگهدار. هر وقت به خون تبدیل شد، حسینم کشته گردیده است.

امّ  سلمه عرض کرد: یا رسول اللّه! از خدا بخواه از او دفع کند.

فرمود: خواستم و خدا وحی کرد: این درجه  ای است که هیچ کس بدان نرسد (جز حسین  (علیه السلام)). حسین، هر یک از پیروان خود را که شفاعت کند، پذیرفته می شود. حضرت مهدی  (علیه السلام) فرزند او است. خوشا به حال کسی که از دوستان و پیروان حسین باشد! به خدا قسم آنها در روز قیامت رستگارند.۱۳

راز بوسه  های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

امام باقر(علیه السلام) می فرماید: شیوه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که چون حسین  (علیه السلام) نزد او می آمد، او را به پیش خود می کشانید و به امیرمؤمنان  (علیه السلام) می فرمود: حسین را نگهدار. سپس جای جای بدن او را می بوسید و می گریست. حسین سؤال می کرد که: پدرجان! چرا گریه می کنی؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)می فرمود: پسرجانم! جای شمشیرهایت را می بوسم و می گریم.۱۴

فضائل و ویژگی  ها

اباعبداللّه الحسین  (علیه السلام) سومین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، امامی معصوم، تربیت یافته در خانه عصمت و طهارت، تعلیم یافته از سرچشمه وحی و رسالت و پرورش یافته در دامن خاتم پیامبران، دارای فضائل و ویژگی  های زیادی است که بعضی از آنها را از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متذکّر می شویم:

نامگذاری

حضرت امام رضا (علیه السلام) می گوید: «چون امام حسین  (علیه السلام) متولد شد، پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم به اسماء بنت عمیس فرمود: فرزندم را بیاور. اسماء می گوید: حسین را در جامه سفیدی پیچیدم و به خدمت حضرت رسول بردم. آن حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت. سپس در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت.

جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: چون علی  (علیه السلام) نسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسی  (علیه السلام) است، پس او را به نام پسر کوچک هارون که «شبیر» است، نامگذاری کن و چون زبان تو عربی است، او را «حسین» بنام.»۱۵

خلیفه اللّه در زمین و سرور جوانان بهشت

ابن عباس می گوید: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بین اصحاب نشسته بود، حسن  (علیه السلام) وارد شد. تا نگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر او افتاد، گریست و فرمود: نزدیک بیا. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)او را به نزدیک خود کشید و بر زانوی راست خود نشاند. طولی نکشید، حسین  (علیه السلام) وارد شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)تا او را دید، گریه کرد و او را نزدیک خود برد و بر زانوی چپ خود نشاند. سپس فاطمه  علیها السلام وارد شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دیدن او گریان شد و او را طرف راست خود نشاند.

پس از آنها، حضرت علی  (علیه السلام) وارد شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دیدنش، اشک ریخت و او را در طرف چپ خود نشاند.

اصحاب گفتند: ای پیامبر! هر کدام از آنها را مشاهده کردی، گریه نمودی! آیا در بین آنها هیچ کس نبود که با دیدنش مسرور شوی؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در گفتاری طولانی به اوصاف آنها پرداخت و خبر شهادت آنها و مکر و حیله و ظلم امتش در باره آنها را بیان فرمود.

آن حضرت در باره امام حسین  (علیه السلام) چنین بیان داشت:«وَ امّا الحسینِ، فَاِنَّهُ مِنّی وَ هُوَ ابْنی  وَ وَلَدی  وَ خَیْرُالْخَلْقِ بَعْدَ اَخیهِ وَ هُوَ امامُ المُسلمینَ و مَولی المُؤمنینَ و خَلیفَهُ رَبِّ العالمینَ…؛

حسین از من است. او فرزند من و بعد از برادرش، بهترین فرد بین مردم، است. او پیشوای مسلمانان، سرور و مولای اهل ایمان، جانشین پروردگار جهانیان، فریادرس درماندگان، پناهِ پناه خواهان و حجّت خدا بر تمام جهانیان است».

پیامبر گرامی گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادامه سخنانشان فرمود:«وَ هُوَ سَیِّدُ شَبابِ اَهْلِ الْجَنّه وَ بابُ نجاهِ الاُمَّه، اَمْرُهُ اَمْری  وَ طاعَتُهُ طاعَتی…؛

او سرور جوانان بهشت و بابِ نجات امت است. فرمان او، فرمان من است و فرمانبرداری از او، فرمانبرداری از من است. کسی که از او پیروی کند، از من است و کسی که با او مخالفت کند، از من نیست.»۱۶

زینت آسمان ها و زمین

امام حسین  (علیه السلام) می فرماید: هنگامی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم که اُبَی بن کعب نزد آن حضرت بود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود:

«مَرْحَباً بِکَ یا اَباعَبْدِاللّهِ یا زَیْنَ السَّماواتِ وَالاَرْضِ؛ خوش آمدی ای اباعبداللّه! ای زینت آسمان ها و زمین!»

اُبَی گفت: ای رسول خدا! چگونه فرد دیگری غیر از شما، زیور آسمان ها و زمین است؟

فرمود: سوگند به خدایی که مرا بحق، به پیامبری برانگیخت! حسین بن علی در آسمان ها بزرگوارتر است تا در زمین. سمت راست عرش خدای عزّوجلّ نوشته است:

«مصباح هُدی  و سفینه نجاه …؛ (حسین) چراغ هدایت و کشتی نجات است. امامِ خیر، برکت، عزّت، فخر، دانش و ذخیره است.»۱۷

ائمّه از صلب حسین  (علیه السلام)

بنابر روایات زیادی که از پیامبر و ائمه معصومین  (علیهم السلام) رسیده است، ۹ امام معصوم از صلب پاک و طاهر اباعبداللّه الحسین  (علیه السلام) می باشند.

امام حسین  (علیه السلام) می گوید: «من و برادرم (در خردسالی) نزد جدّمان، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتیم. آن حضرت من و برادرم را بر روی پاهای خود نشاند. سپس ما را بوسید و فرمود:

«پدرم فدای شما، دو امام صالح باد! خداوند شما را از من و پدر و مادرتان برگزید. از صلب تو – ای حسین – ۹ امام (دیگر) را برگزید که نهمین آنان قائم آنان – عجّل اللّه تعالی فرجه – است. همه شما در فضیلت و منزلتی که نزد خدا دارید، برابرید.»۱۸

در روایت دیگری آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «روز قیامت، عرش خدا به تمام زینت ها آراسته می شود و امام حسن  (علیه السلام) بالای یکی از منبرها و امام حسین  (علیه السلام) بالای منبری دیگر قرار می  گیرند. خداوند عرش را با وجود این دو بزرگوار می آراید، همچنان که دو گوشواره، زن را می  آراید.»۱۹

برترین انسان

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«حسن و حسین بعد از من و علی و مادرشان، بهتر از همه انسان های روی زمین می باشند و مادرشان بهترین زنان عالم است».۲۰

در کتاب ادریس ۲۱ آمده است:

«حضرت ادریس  (علیه السلام) روزی به یاران خود رو کرد و فرمود: روزی فرزندان آدم  (علیه السلام) در باره بهترین مخلوقات خدا بحث کردند.

بعضی گفتند: پدر ما آدم بهترین مخلوق خدا است؛ چون که خدا او را با دست قدرتش خلق کرد و روح منسوب به خود را در او دمید و به امر او، فرشتگان به عنوان احترامِ آدم، او را سجده کردند و آدم را «معلّم فرشتگان» خواند و او را خلیفه زمین قرار داد و اطاعت او را بر مردم واجب نمود.

عده  ای گفتند: نه، بلکه بهترین مخلوق خدا، فرشتگانند که نافرمانی از خدا نمی کنند…

گروه سوم گفتند: بهترین خلق خدا، جبرئیل است که در درگاه خدا امین وحی می باشد.

گروه دیگر، سخن دیگری گفتند و گفت و گو زیاد شد، تا این که حضرت آدم  (علیه السلام) در مجلس حاضر گشت. پس از اطلاع از ماجرا به آنها فرمود:

فرزندانم! آن طور که شما فکر می کنید، درست نیست. وقتی خداوند مرا آفرید و روحش را در من دمید، بلند شدم و نشستم، در حالی که به عرش خدا می نگریستم. ناگهان پنج نور در نهایت شکوه و کمالِ درخشش را دیدم که غرق در انوار آنها شدم.

عرض کردم: خدایا! این پنج نور کیستند؟

فرمود: این پنج نور، نورِ «اشرف مخلوقات اند.» اینها باب های رحمت من و واسطه  های بین من و مخلوقاتم هستند. اگر اینها نبودند، تو را و آسمان ها و زمین و بهشت و دوزخ و خورشید و ماه را نمی  آفریدم.

عرض کردم: خدایا! نام اینها چیست؟

فرمود: به عرش بنگر. وقتی نگاه کردم، این نام های پاک را یافتم: … محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین  علیهم السلام»۲۲

فراق جانگداز

همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به امام حسن و امام حسین  (علیهما السلام) علاقه فراوان داشت؛ آنها نیز به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) محبّت شدید داشتند.

ابن عباس می گوید: در لحظه آخر عمر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حسن و حسین در حالی که می گریستند و شیون می نمودند، به بالین پیامبر آمدند و خود را روی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) افکندند. حضرت علی  (علیه السلام) خواست آنها را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)جدا کند، ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: علی! بگذار من آنها را ببویم و آنان مرا ببویند، من از دیدار آنها بهره  مند گردم و آنها نیز از دیدار من بهره  گیرند. این دو فرزند بعد از من، ستم ها خواهند دید و مظلومانه کشته می شوند.

آن گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)۳ بار فرمود: خدا لعنت کند آنان را که به این دو فرزندم ظلم می کنند.۲۳

پی  نوشت:

۱.سیدعبدالعزیز طباطبایی، ص ۱۳.
۲.بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۶، ص ۳۶۶.
۳.تفسیر نورالثّقلین، عروسی، ج ۱، ص ۶۸.
۴.بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۴۵.
۵.همان، ص ۲۴۵ – ۲۴۳؛ نفس المهموم، محدّث قمی، ترجمه کمره ای، ص ۱۶.
۶.احزاب/ ۳۳.
۷.کتاب خصائص الوحی المبین، یحیی بن الحسن الحلی، (ابن بطریق)، ص ۶۹؛ النّورالمشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی(ع)، ابن نعیم اصفهانی، ص ۱۸۶ – ۱۷۶.
۸.سنن التّرمذی، محمد بن عیسی بن سوره، ج ۵، ص ۶۲۱، حدیث ۳۷۸۷؛ صحیح مسلم، بشرح الامام النووی، ج ۱۵، ص ۱۹۴ و ۱۹۵؛ ترجمه ریحانه رسول اللّه الشهید الحسین بن علی بن ابی طالب(ع)، من تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ص ۷۸ – ۷۶.
۹.خلاصه عبقات الانوار فی امامه الائمّه الاطهار، ج ۱، ص ۳؛ سنن التّرمذی، ج ۵، ص ۶۲۲.
۱۰.خلاصه عبقات الانوار فی امامه الائمه الاطهار، ج ۱، ص ۳. (در ص ۱۷ و ۲۸، نام ۱۸۷ راوی از اهل سنّت ذکر شده است که این حدیث را نقل کرده اند.
۱۱.بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۴۷ و ۲۴۸.
۱۲.مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۷۰.
۱۳.نفس المهموم، ص ۱۶.
۱۴.همان، ص ۲۰.
۱۵.بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۳۹؛ جلاءالعیون، ص ۲۸۱؛ لسان العرب، ج ۴، ص ۳۹۲.
۱۶.امالی صدوق، ص ۱۰۱ – ۹۹.
۱۷.کمال الدین، صدوق، ج ۱، ص ۲۶۹ – ۲۶۴.
۱۸.موسوعه کلمات الامام الحسین، معهد تحقیقات باقرالعلوم، ص ۹۱.
۱۹.سیره چهارده معصوم(ع)، محمدی اشتهاردی، ص ۳۰۹.
۲۰.امام حسین آفتاب تابان ولایت، محمدی اشتهاردی، ص ۳۸.
۲۱.همان. (کتاب ادریس در سال ۱۸۹۵ م. در لندن به زبان سریانی چاپ شد و روایت مذکور در ص ۵۱۴ و ۵۱۵ آن آمده است.)
۲۲.همان، ص ۲۱.
۲۳.سیمای پرفروغ محمّد، ترجمه کحل البصر، محمّدی اشتهاردی، ص ۳۲۱

تفاوت میان «رسول» و «نبی»

تفاوت بین نبی و رسول با بیان مطالب زیر روشن می شود:

  1. تعریف رسول و نبی از نظر قرآن مجید و روایات: قرآن کریم پیامبران الهی را غالبا با واژه نبی و رسول، معرفی می کند در برخی از آیات تنها واژه نبی به کار رفته است همانند: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُک اللّهُ…(۱). مَا کانَ لِنَبِیٍّ أَن یَکونَ لَهُ أَسْرَی…(۲). و در برخی دیگر، فقط واژه رسول استفاده شده است، همانند: یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ…(۳). و در برخی از آیات از هر دو واژه استفاده شده اند. مثل وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِک مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ…(۴). …وَکانَ رَسُولاً نَّبِیّاً…(۵). روی این بیان از میان مفسرین، علامه طباطبایی می فرماید: آنچه از آیات قرآن و روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ در تعریف نبی و رسول می شود استفاده کرد، این گونه به دست می آید که: رسول کسی است که فرشته وحی بر او نازل شده و او فرشته را می بیند و با او سخن می گوید، و نبی کسی است که خواب می بیند و در خواب به او وحی می شود و یا فقط صدای فرشته را می شنود.(۶)

از امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز در این باره چنین سوال شده است که فرق نبی و رسول چیست؟ حضرت می فرماید: «نبی کسی است که در خواب وحی الهی را دیده و صدای فرشته را شنیده و او را نمی بیند رسول کسی است که فرشته الهی را دیده و صدای او را می شنود.(۷)

  1. معنای رسول و نبی در زبان عربی: رسول از نظر معنای لغوی به فرستاده شده و مأمور به امری را گویند نبی که از ماده نبأ به معنای خبر می باشد، به معنای خبر دهنده و خبر آورنده آمده است.(۸) راغب اصفهانی در مفردات قرآن کریم از ماده رسول به رفق و نرمی تعبیر کرده می گوید: رسول کسی است که در انجام رسالت و مأموریت، کمال نرمی و مدارا را به کار می گیرد.(۹) درباره نبی می گوید: «نبأ» خبر پر اهمیت و نبی به معنای دارنده آن خبر بزرگ و یا گزارش‌گر آن می‌باشد.(۱۰)
  2. خاتم (به فتح تاء) از ماده ختم، یختم، ختما، به معنای مُهر کرد، ختم نمود، ختّمه، انگشتر به دست کرد.(۱۱)با این وصف، خاتم در زبان عربی، هم در مهر کردن صندوق، نامه و چیزهای دیگر استفاده شده است و هم به معنای انگشتر نیز استعمال می‌شود. «خاتم» در قرآن کریم نیز کاربردهای زیادی دارد که از آن به مهر ختم و پایان استفاده شده است از آن نمونه:

«ختامه مسمک. مهر آن از مسک است».(۱۲) ختم علی سمعه و قلبه(۱۳). «مهر بر گوش و دل او نهاده شده است».خَتَمَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ… (۱۴). «خدا بر دلهایشان و بر گوششان مهر نهاده». …وَلَکن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ… (۱۵). «ولکن او رسول خدا و خاتم پیامبران است… ».

ابن خلدون (محقق معروف و مشهور) در مقدمه می نویسد: تمام کسانی که آشنائی کامل به زبان عربی دارند، اعم از اهل لغت، مفسر و مورخ، کلمه ختم را به پایان و آخر معنا کرده اند.

از آن نمونه: «ختمت الامر» به آخر آن رسیدم. «ختمت القرآن» قرآن را تا آخر و پایان آن خواندم و از آن مجموعه ختم در «خاتم النبیین» است که دلالت صریح در زبان عربی به آخر رسیدن سلسله پیامبران و انبیای الهی دارد.(۱۶)

  1. آیات و روایات ختم وحی: مضمون آیات متعدد بر ختم رسالت و وحی دلالت دارد، امّا صریح ترین آیه در این مورد، آیه ۴۰ سوره احزاب است.(۱۷) که چنین فرموده: مَّا کاَنَ محَُمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَ لَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّنَ وَ کاَنَ اللَّهُ بِکلُِّ شیَْءٍ عَلِیمًا. محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبر خدا و ختم کننده پیامبران است».

به نمونه‌ای از روایات نیز در ذیل اشاره می‌شود:

  1. حق تعالی در خطابی به حضرت زکریا فرمود: «پیامبر اسلام، حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ختم پیامبران است و پس از او پیامبری نمی باشد».(۱۸)
  2. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «موسی بن عمران فرمود: زمانی که آخر زمان فرا می‌رسد، پیامبری مبعوث می شود که اسم او احمد و او خاتم پیامبران است و بعد از او پیامبری نخواهد بود».(۱۹)
  3. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «نبوت و رسالت به من قطع گردید، پس از من رسول و نبی نخواهد بود».(۲۰)
  4. امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «خداوند پس از مدتی که پیامبری از طرف خود نفرستاده بود… پیامبر گرامی را فرستاد و او را بعد از همه پیامبران قرار داد و وحی و نبوت را به وسیله او ختم کرد».(۲۱)

در آیات و آن روایاتی که لفظ ختم وحی ذکر نشده است به اتفاق مفسرین و محدثین، ختم رسالت و نبوت، همان قطع وحی است یعنی بعد از پیامبر خاتم، وحی تشریعی وجود ندارد. وحی تشریعی با وجود آن حضرت خاتمه یافته است.

در نتیجه: بنا به آنچه که اشاره شد، رسول به کسی گفته می شود که فرشته وحی را دیده و صدای آن را بشنود و در زبان عربی به معنای فرستاده شده و مأمور امری می‌باشد. اما نبی تنها صدای فرشته را چه در خواب و یا بیداری می شنود و خود او را نمی‌بیند. و به معنای اهل خبر مهم و گزارشگر آن است. خاتم به معنای مهر و ختم است به معنای انگشتر نیز آمده است چون معمولا، پایان نامه و ختم امری را به مهری همانند نگین انگشتر، مهر می‌کنند. و معنای قرآنی آن، همان ختم و پایان نبوت و رسالت است.

پی نوشتها

  1. انفال : ۶۴٫
  2. انفال : ۶۷٫
  3. مائده : ۶۷٫
  4. حج : ۵۲٫
  5. مریم : ۵۴٫
  6. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۵۲ حج، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، ج۱۴،ص ۳۹۱٫
  7. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجه، باب ۶، ح۱ ـ ۴، دار التعارف، بیروت، ج۱، ص۲۳۰٫
  8. المنجد، ص۱۹۰ و ۵۵۶٫
  9. راغب اصفهانی، مفردات، بیروت، ص۳۵۳ و ۷۹۰٫
  10. همان.
  11. المنجد، ص۳۶۴، المقابیس، ماده «خ ت م».
  12. مطففین : ۲۵٫
  13. جاثیه : ۲۳٫
  14. بقره : ۷٫
  15. احزاب : ۴۰٫
  16. ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه، بیروت، دارالتعارف، ص۲۶۴ و ۲۶۵٫
  17. سبحانی، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن، حدیث و عقل، قم، انتشارات توحید، ص۱۵٫
  18. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، موسسه الوفا، ج۲۴، ص۳۷۳٫
  19. همان، ج۳۶، ص۲۸۴٫
  20. مسند احمد حنبل، بیروت، دارالفکر، ج۳، ص۷۹٫
  21. نهج البلاغه ، خطبه ۱۲۹٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات.

 

در محضر زیارت ناحیه

السلام علی الحسین الذی سمحت نفسه بمهجته ، السلام علی من اطاع الله فی سره و علانیته، السلام علی من جعل الله الشفاء فی تربته ، … السلام علی ابن خاتم الانبیاء ، السلام علی ابن سیدالاوصیاء، السلام علی ابن فاطمة الزهراء، … السلام علی ابن سدرة المنتهی ، السلام علی ابن جنة الماوی ،السلام علی ابن زمزم والصفا، السلام علی المرمل بالدماء، ….

مشهور این است که از ناحیه مقدسه حضرت مهدی(ع) درباره سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(ع) و وقایع عاشورا، زیارتی وارد شده است و معمولا مضمون همین زیارت ، مورد استناد خطبا و مداحان اهل بیت(ع) قرار می گیرد.

هدف از عرضه مقاله، آشنایی مختصری با محتوای این زیارت و ذکر سند آن است امید که مورد رضای حق واقع گردد.

این زیارت به دوصورت مختلف ذکر شده و مرحوم «سیدابن طاووس » هر دو را نقل کرده است اما یکی را در کتاب «اقبال الاعمال » و دیگری را در کتاب «مصباح الزائر».

آنچه در کتاب «اقبال الاعمال » (1) است، عنوانش «زیارة الشهداء فی یوم عاشورا» می باشد.

«ابن طاووس » درباره سند این زیارت می فرماید:

«روینا باسنادنا الی جدی ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی 1 قال: حدثنا الشیخ ابوعبداله محمد بن احمد بن عیاش قال: حدثنی الشیخ الصالح ابومنصوربن عبدالمنعم بن النعمان البغدادی 1 خرج من الناحیة سنة اثنین و خمسین و ماتین علی یدالشیخ محمد بن غالب الاصفهانی ، حین وفاة ابی و کنت حدیث السن و کتبت استاذن فی زیارة مولای ابی عبدالله(ع) و زیارة الشهداء رضوان الله علیهم ; فخرج الی منه …» (2)

جدم ابوجعفر محمد بن حسن طوسی ، با سندی که ما به ایشان داریم ، چنین روایت کرده است: شیخ ابوعبدالله محمدبن احمد بن عیاش برای من روایت کرد که: شیخ پرهیزگار ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی فرمود: در سال 252 ، در هنگام وفات پدرم ، و در حالی که من نوجوانی بیش نبودم ، نامه ای نوشتم و طریقه زیارت مولایم اباعبدالله(ع) و شهدا را درخواست کردم ، پس از ناحیه [مقدسه] به دست شیخ محمدبن غالب اصفهانی نوشته ای به این شرح برای من خارج شد …

مرحوم سید بعد از این توضیح به بیان متن زیارت می پردازد.

این زیارت، دربردارنده سلام و درود بر حدود 80 نفر از شهدای کربلا با ذکر صریح نام و بیان حالات بعضی از آنهاست . سپس بر قاتلین آنها با ذکر صریح نام، لعن می فرستد. مرحوم مجلسی در بحارالانوار بعد از نقل این زیارت می گوید:

«این زیارت را مفید و سید (مرتضی) و غیر این دو نفر نیز ، در کتاب مزار خود در قسمت زیارت عاشورا آورده اند و سندش را حذف کرده اند.»

سپس سند آن را در کتاب «المزار الکبیر» تالیف «محمد بن المشهدی » ذکر می کند. (3)

بررسی سند و محتوای این زیارت:

الف: بررسی سند: در سلسله سند این حدیث بعد از شیخ طوسی نام سه نفر ذکر شده است که عبارتند از:

1. محمد بن احمد بن عیاش

2. ابومنصور بن عبدالمنعم البغدادی

3. محمد بن غالب الاصفهانی

نام هیچکدام از اینها در کتب رجال ذکر نشده و حال اینها برای ما معلوم نیست.

اشکال دیگری که در سند این حدیث است، تاریخ صدور آن از ناحیه می باشد. مرحوم مجلسی در این باره می گوید:

«در تاریخ این خبر اشکالی است. چون چهار سال زودتر از ولادت (حضرت) قائم(ع) صادر شده است.» (4)

سپس برای این موضوع ، دو توجیه ذکر می کند:

توجیه اول این است که احتمال دارد از ناسخ اشتباهی رخ داده و صحیح آن 262 ق باشد.

توجیه دوم این است که احتمال دارد از ناحیه امام حسن عسکری(ع) باشد.

بنابراین ، هم راویان این خبر مجهول هستند و هم اینکه بر فرض صدور آن از ناحیه مقدسه معلوم نیست که از امام حسن عسکری یا حضرت مهدی (ع) هست یا نه ؟

اما در عین حال ما نمی توانیم روایتی را تنها به خاطر ضعف سند از حیز انتفاع بیندازیم; به خصوص اگر محتوای آن دربردارنده معارف بلند اخلاقی و دینی باشد، مضافا اینکه دقت در سند روایات بیشتر مربوط به روایات فقهی و کلامی است ، زیرا در اینگونه روایات احتمال تقیه و یا دسیسه در ساختن روایت بیشتر وجود دارد.

ب: بررسی محتوایی: مضمون این زیارت مفید و با وقایع تاریخی منطبق است و خواندن آن اختصاص به وقت معینی ندارد به همین جهت مرحوم مجلسی می گوید; «من این زیارت را در زیارات مطلقه ذکر کرده ام.» (5)

اما زیارتی که به اسم زیارت ناحیه مشهور است غیر از این زیارتی است که نقل شده و آن زیارت دربردارنده وقایع عاشورا است. اصل این زیارت را «ابن طاووس » در «مصباح الزائر» (6) و مرحوم «مجلسی » در «بحارالانوار» نقل کرده است . البته مرحوم مجلسی در یک جا آن را به صورت کامل ذکر کرده (7) و در جای دیگر قسمتی از آن را آورده است. (8)

مرحوم مجلسی قبل از نقل کامل این زیارت می گوید: «ظاهرا این تالیف سید مرتضی رصی الله عنه است » (9) و «ابن طاووس » هم تصریح دارد که سید مرتضی به وسیله این الفاظ ، امام حسین(ع) را زیارت می کرد. (10)

علامه مجلسی در جای دیگر می فرماید:

«ظاهرا این زیارت از مؤلفات سید مرتضی و مفید » است و شاید در کیفیت نماز خبری به آنها رسیده باشد چون اختراع نماز جایز نیست » (11) و در جای دیگر منشا اختلافی را که بین این زیارت و زیارت منسوب به سید مرتضی است در این می داند که سید مرتضی از جانب خود مطالبی اضافه کرده است. (12)

تنها نکته ای که با توجه به آن می توان ، این زیارت را به حضرت مهدی(ع) نسبت داد جمله ای است که در بحارالانوار از مؤلف مزار کبیر «محمد بن المشهدی » نقل شده است که ، ایشان می فرماید: «این زیارت از ناحیه به سوی یکی از ابواب بیرون آمده است.» (13)

ولی نه راوی آن برای ما روشن است و نه بابی که این روایت به آن انتقال یافته است! در هر حال در اینجا نیز با قطع نظر از سند ، به بررسی محتوای این زیارتنامه می پردازیم:

در متن کاملی که ذکر شده است، برای هر یک از مواقفی که در ذیل آمده ، اذکار ، ادعیه و اعمالی خاص تعلیم داده شده است . هنگام خروج از خانه ، هنگام رسیدن به مقصد، هنگام نزدیک شدن به شهادتگاه ، هنگام رسیدن به قتلگاه ، هنگام داخل شدن در قبه شریفه و وقوف بر قبر و توجه به جوانب مختلف زیارت علی بن الحسین (علی اکبر) (ع) زیارت سایر شهدا، خواندن دو رکعت نماز زیارت با کیفیت مخصوص و اعمال بعد از نماز زیارت …

بحث ما درباره این زیارت معرفی قسمتهایی است که مضامین آن دارای مطالبی است که از نظر اخلاقی و تاریخی نکاتی آموزنده به همراه دارد.

ما در این مقاله باختصار بخشهایی از این زیارت را که دارای مضامین بلند اخلاقی و یا نکات آموزنده تاریخی هستند شرح می دهیم .

به طور کلی می توان زیارت مورد بحث را در 10 بخش دسته بندی کرد.

بخش اول: درود و سلام بر انبیا و پنج تن آل عبا

در این بخش اولا سلام و درود بر 24 پیامبر به همراه اوصاف مشهور آنها آمده است سپس بر علی و فاطمه زهرا و امام حسن: درود می فرستد. پس از آن با درود بر امام حسین(ع) فصل جدیدی از زیارت آغاز می شود.

درباره این بخش توجه به دو نکته لازم است: اول این است که بسیاری از زیارات اهل بیت(ع) با درود بر انبیا الهی شروع می شود، که شاید حکمتش توجه به این مطلب باشد که این بزرگواران در مسیری حرکت می کنند که از حضرت آدم شروع شده است و ادامه راه انبیاء الهی است و اینها وارثان انبیاء برای رسیدن به اهداف عالیه الهی هستند. پیام این زیارت نیز همین است که وقایع عاشورا و مصائبی که بر امام حسین(ع) و یارانش پیش آمد، در راستای برنامه الهی است.

دوم این است که در هنگام سلام بر حضرت داود(ع) می خوانیم:

«السلام علی داود الذی تاب الله من خطیئتة »

سلام بر داود(ع) که خداوند از خطایش گذشت

در اینجا توضیح این نکته لازم است که چون ما معتقد به عصمت تمام انبیای الهی هستیم بنابراین ، مراد از خطیئة حضرت داود(ع) در اینجا ، آن افسانه ای نیست که در کتب عهد عتیق ذکر شده است (14) چنانکه در روایات مختلفی که از اهل بیت رسیده است، بشدت آن تهمتها را تکذیب می کنند، (15) بلکه مراد عجله در قضاوتی است که انجام گرفت و بلافاصله توبه کرد و این ترک اولایی بیش نبود. (16) و اینکه در میان تمام اوصاف زیبایی که خداوند در قرآن، حضرت داود(ع) را بدان می ستاید، چرا در اینجا، این وصف انتخاب شده است و علتش برای ما مشخص نیست و علمش را به اهلش می سپاریم .

بخش دوم: بیان حالات و اوصاف شخصی امام حسین(ع)

در این بخش امام حسین(ع) به عنوان کسی معرفی می شود که با خون خود، جانش را در راه دین بخشید، و خدا را در پنهان و آشکار، اطاعت کرد، و خداوند در خاک او شفا قرار داد و زیر گنبد و بارگاه او ، دعا مستجاب است و ائمه: از نسل او هستند و او فرزند پیامبر(ص) و علی(ع) فاطمه زهرا(س) و خدیجه کبری 3 است و او فرزند سدرة المنتهی و فرزند بهشت ابدی و فرزند زمزم و صفا است …

بخش سوم: بیان مصائب دردناک حضرت اباعبدالله الحسین و یارانش:

در این بخش از زیارت گوشه ای از مصائب جانفرسایی که در واقعه کربلا برای امام حسین(ع) و یارانش پیش آمد در قالب عبارتهایی بسیار حزن انگیز بیان می شود:

«پیکرش به خون آغشته شد ، حرمت خیمه گاهش شکسته شد. او و یارانش در حالی کشته شدند که لبانشان خشکیده ، جسدهایشان عریان، پیکرهایشان تغییر یافته و اعضایشان قطعه قطعه شده و سرهایشان بالای نیزه رفته بود. تجهیزاتشان به غنیمت برده شد و در بیابانها افتادند و بدون کفن دفن شدند و محاسن او به خون خضاب شد و دندانش با چوب خیزران نواخته شد و سرش بالای نیزه و بدنش عریان در صحرا بود…»

بخش چهارم:اظهار اندوه در برابر واقعه جانگداز کربلا

در قسمتی از این بخش چنین آمده است:

«اگر روزگاران مرا به تاخیر انداخت و تقدیر الهی مرا از یاری تو باز داشت، و نبودم تا با کسانی که با تو جنگیدند، بجنگم، و با کسانی که به دشمنی تو برخاستند ، به دشمنی برخیزم، در عوض ، هر صبح و شام ندبه و زاری می کنم و به جای اشک برای تو خون گریه می کنم و …»

پیام این بخش این است که در برابر ظلم ظالمان و ستمی که به مظلومان می رسد، نبایدبی تفاوت بود، حتی اگر کاری از عهده ما بر نیاید ، باید با اظهار تاسف ، تنفر خود را اعلام کنیم.

بخش پنجم: گواهی بر ادای وظیفه حسین(ع)

در این بخش از زیارت ، زائر گواهی می دهد که امام حسین(ع) وظائفی را که در برابر خداوند و جامعه داشت، به نحو احسن انجام داد، در اقامه نماز و انجام زکات و امر به معروف و نهی از منکر کوشا بود، مطیع خدا بود ، به ریسمان او تمسک کرده بود، او خدا را از خود ، خشنود ساخت، یاور حق و دین و مدافع حریم آن بود، و در برابر سختی و بلا، صابر بود …

در این بخش ، امام حسین(ع) به عنوان دربردارنده تمام صفات کمالیه و عامل به همه تکالیف شرعی و اجتماعی در حد اعلای آن معرفی شده اند و چنین کسی می تواند الگوی عملی ما در زندگی باشد.

بخش ششم: فلسفه قیام امام حسین(ع)

این زیارت علت قیام را ظلم آشکار ظالمان ذکر کرده است و خطاب به امام حسین(ع) می گوید:

«… تا آن زمان که ستم دست تعدی دراز کرد و ظلم و بیداد، نقاب از چهره برافکند و ضلالت و گمراهی ، پیروان خویش را فرا خواند ، … پس در آن زمان بود که آگاهی تو ، به شرایط موجود ، موجب گردید که به انکار عملی برخیزی و بر تو لازم شد که با فاجران و بدکاران به جهاد برخیزی …»

بخش هفتم: بیان مراحل قیام کربلا

امام حسین(ع) آغاز گر جنگ و خونریزی نبود و برای جلوگیری از ظلم و ستم ، مراحلی را طی کرد که در این زیارتنامه این مراحل به این صورت ذکر شده است که: ایشان مردم را به وسیله حکمت و موعظه حسنه به سوی خدا دعوت کرد و به برپایی حدود الهی و فرمانبرداری از خداوند امر کرد، و مردم را از پلیدیها و سرکشی نهی کرد، و آنها را از عذابهای الهی ترساند و حجت را بر آنها تمام کرد.

بخش هشتم: برخورد شدید دشمن با امام حسین(ع)

در این قسمت بیان می کند که وقتی امام حسین(ع) حجت را بر آنها تمام کرد به مبارزه با آنها پرداخت و آنها پیمان و عهد و بیعت شکستند، به جنگ ابتدا کردند و با هر وسیله ای به امام حسین(ع) و یارانش ضربه زدند و امام حسین(ع) نیز با قدرت تمام به مقابله با آنها پرداخت. سپس در ادامه چنین آمده است:

«و چون دشمنان تو را ثابت قدم و قویدل دیدند، برای تو دامهای مرگ آفرین قرار دادند، و آب را بر تو بستند و تو را تیرباران و سنگ باران نمودند ، و با زخمهای فراوان تو را از پای انداختند و راه نجات را برایت بستند و کار به جایی رسید که دیگر برایت یاوری نمانده بود و لی در عین حال همه چیز را به حساب خدا گذاشته بودی و صابر بودی و از زنان حرم و فرزندانت دفاع می کردی ، تا آنجا که تو را از اسب سرنگون ساختند واسبها تو را لگدکوب می کرد و تجاوزگران با شمشیرهایشان بر تو ضربه می زدند ، در این هنگام عرق مرگ بر پیشانیت نشست… و تو هنوز گوشه چشمی به سوی حرم و خیمه هایت می گرداندی .»

سپس در ادامه واقعه چنین آمده است:

«اسب توشیون کنان از تو دورشده ، شیهه کشان و گریه کنان به قصد خیام حرم سرعت می گرفت. پس چون زنان حرم اسب تو را بلازده و زین را واژگون دیدند، از خیمه ها بیرون آمدند در حالی که موهایشان را پریشان کرده و بر صورتهای خویش سیلی می زدند و نقاب از چهره انداخته بودند و با صدای بلند می گریستند، در حالی که بعد از عزت ذلیل شده بودند و به سوی قتلگاه تو می شتافتند و در این حال شمر بر روی سینه تو نشسته بود و شمشیرش را در گلویت فرو می برد و از خون گلویت سیرابش می کرد و با دستش محاسن ترا گرفته بود و با شمشیر تیزش سر از بدنت جدا می کرد. در این حال حواست از حرکت باز ایستاد و نفسهایت پنهان شد و سرت بر بالای نیزه ها رفت و …»

بخش نهم: وقایع بعداز شهادت و آثار آن

در این بخش سخن از اسارت اهل بیت و به غل و زنجیر کشیدن و حرکت دادن آنها در صحراها در هوای گرم و سوزان در بازارهاست. سپس خطاب به امام حسین(ع) چنین آمده است:

«با کشتن تو اسلام را کشتند و نماز و روزه را متروک ساختند ، و سنتهای الهی و احکام دین را شکستند و پایه های ایمان را ویران نمودند و آیه های قرآن را تحریف کردند و در ظلم و تجاوز سرعت گرفتند …. و کتاب الهی مهجور واقع شد … و با فقدان تو ذکر الله اکبر و لااله الاالله و حرام و حلال خدا و تنزیل قرآن ، مفقود شد و بعد از تو تغییر و دگرگونی و بی دینی و تعطیل دین و هوا و هوسها و گمراهیها و فتنه ها و باطلها ظاهر گشت.»

بخش دهم:ارتباط با خدا به وسیله پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)

بخش پایانی زیارت به توسل به خاندان عصمت و طهارت: اختصاص یافته و زائر با واسطه قرار دادن ارواح پاک امامان معصوم سعادت دنیا و آخرت و پاک شدن از همه گناهان و پلیدیها را از خداوند درخواست می کند.

پیام این بخش از زیارت این است که تمام این تکریم هایی که نسبت به اهل بیت(ع) می شود به خاطر اینست که اینها چون بر اقرار به خدا ثابت قدم بودند و مطیع و یاور پیامبر بودند و از نوری که با پیامبر نازل شد تبعیت کردند ، بنابراین ، تنها وسیله ای هستند که می توانند واسطه بین ما و خدا گردند و در آخرت نیز شفیع ما واقع شوند فلذا در زیارت جامعه نیز می خوانیم:

«خدایا! اگر من شفیعانی نزدیکتر از محمد و اهل بیت اخیار و ابرار او: می یافتم ، آنها را در درگاه تو شفیع قرار می دادم.»

«اللهم ثبتنی علی الاقراربک و احشرنی علیه والحقنی بالعصبة المعتقدین له، الذین لم یعترمنهم فیک الریب و لم یخالطهم الشک ، الذین اطاعوانبیک و وازروه و عاضدوه و نصروه و اتبعواالنورالذی انزل معه.»

پی نوشتها:

×. لفظ «ناحیه » از زمان امام علی النقی و امام حسن عسکری (ع) که شیعیان در جو اختناق به سر می بردند به عنوان رمز استفاده می شد و مرادشان از این لفظ محلی بود که امام را در آنجا دیده اند و یا حکمی را از ایشان گرفته اند، در عصر غیبت صغری نیز کسانی که به حضور حضرت حجت (ع) شرفیاب می شدند و مطلبی را دریافت می کردند، این گونه تعبیر می کردند که این مطلب از ناحیه مقدسه خارج شده است.

1. ابن طاووس ، علی بن موسی بن جعفر،اقبال الاعمال ، تهران، دارالکتب الاسلامیة ، ص 537

2. ر.ک: المجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار،تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، 1388ق، ج 45 ، ص 65 ; ج 101 ، ص 269 .

3. المجلسی ، محمدباقر، همان ، ج 101 ، ص 274.

4. همان جا

5. همان جا

6.ابن طاووس ، علی بن موسی بن جعفر، قم ، مؤسسه آل البیت: لاحیاءالتراث،1417ق ، ص 221

7. المجلسی ، محمدباقر ، همان ، ج 101 ، صص 249 – 231

8. همان ، ج 101 ، صص 327 -317

9. همان ، ج 101 ، ص 231

10. ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر، همان ، ص 221

11. المجلسی ، محمدباقر، همان، ج 101 ، ص 251 12. همان ، ج 101 ، ص 328

13. همان جا.

14. ر. ک: کتاب دوم اشموئیل، فصل 11 ، جمله های 2 تا27

15. ر. ک: طباطبائی ، سید محمدحسین ، تفسیر المیزان ، قم ، انتشارات اسلامی، ج 17 ، ص 200

16. ر.ک: ص ، آیات 24 -21

منبع :موعود – خرداد و تیر 1376، شماره 2 –

سیمای مهدی علیه السلام در احادیث نبی صلی الله علیه و آله

عالمان و محدثان شیعه به استناد روایات خود تردیدی ندارند در این که حضرت مهدی علیه السلام دوازدهمین امام از امامان دوازده گانه است، چه این که ایشان براساس روایات متواتر و صحیح خود سلسله امامان را از امیرالمومنین علیه السلام به عنوان اولین امام شروع می‌کنند و تا حضرت محمد بن الحسن العسکری به عنوان دوازدهمین و آخرین امام ادامه می‌دهند.

سیمای مهدی علیه السلام در احادیث نبی صلی الله علیه و آله

بی گمان، عقیده به مهدویت، یعنی اعتقاد به ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ به عنوان منجی عالم بشر، باوری است اسلامی که بر اساس کتاب و سنت پدید آمده است و مسلمانان عصار گذشته و کنونی بر آن اتفاق نظر دارند.

فراوانی روایات درباره حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ مؤلفان و محدثان مسلمان اعم از شیعه و سنی را بر آن داشته که، علاوه بر درج این روایات، در قدیمی ترین جوامع حدیثی، کتاب های مستقلی را به گزارش و بررسی آنها اختصاص دهند

اسامی برخی از کتاب های اهل تسنن درباره موضوع مهدویت به قرار زیر است:

1 ـ عقد الدرر فی اخبار الامام المنتظر، نوشته جمال الدین یوسف دمشقی؛

2 ـ البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، نوشته ملاعلی متقی هندی؛

3 ـ العرف الوردی فی اخبار المهدی، نوشته سیوطی؛

4 ـ مناقب المهدی، نوشته ابی نعیم اصفهانی؛

5 ـ احادیث المهدی، نوشته ابی بکر ابن خیثمه.

در میان آثار اختصاصی شیعه در موضوع مهدویت می توان به کتاب های زیر اشاره کرد:

1 ـ کمال الدین وتمام النعمة، نوشته شیخ صدوق؛

2 ـ الغیبة، نوشته نعمانی؛

3 ـ الغیبة، نوشته شیخ طوسی؛

4 ـ الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر، نوشته سید بن طاوس؛

5 ـ المحجة فیما نزل فی القائم الحجة، نوشته سید هاشم بحرانی.

تواتر احادیث مهدویت

عالمان مسلمان در یک تقسیم بندی کلی احادیث را به دو دسته متواتر و واحد تقسیم می کنند.

حدیث متواتر به حدیثی گفته می شود که تعداد راویان آن در هر طبقه به قدری زیاد باشد که از دید عقلا احتمال جعلی بودن آن حدیث وجود نداشته باشد.

متواتر بودن حدیث نشانه آن است که پیامبر یا یکی از ائمه ـ علیهم السلام ـ مضمون آن را بارها تکرار کرده اند، به طوری که افراد مختلفی در موقعیتهای مختلف آن را شنیده اند و مضمون آن را برای مخاطبان خود نقل کرده اند و آنها نیز به نوبه خود برای افراد نسل بعد نقل کرده اند و این نقلها از نسلی به نسلی و به تعبیر علمای رجال،از طبقه ای به طبقه ای تداوم داشته تا وقتی که این احادیث در جوامع حدیثی مورد اهتمام مسلمانان درج شدند.

تعداد احادیث متواتر در سنت اسلامی محدود است، به طوری که به رغم وجود هزاران حدیث در منابع روایی، شاید تعداد احادیثی که عالمان شیعه و سنی متواتر دانسته اند به صد حدیث نرسد.

از جمله این احادیث، احادیث مهدویت است.

آیة الله لطف الله صافی در کتاب منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر بیش از 600 حدیث از منابع شیعه و سنی در مورد حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ نقل کرده است که کمتر موضوعی در اسلام می توان یافت که در آن این حجم عظیم از حدیث نقل شده باشد.

وی در مقدمه کتابش می گوید: «در میان مسائل نقلی که راهی جز نقل (روایات منقول) برای اثبات آنها وجود ندارد موضوعی وجود ندارد که ایمان به آن از ایمان به ظهور مهدی الزامی تر باشد.

حتی شاید ایمان به ظهور مهدی از ایمان به موضوعات دیگر الزامی تر باشد؛ چه بشارتهایی که در مورد ظهور حضرت مهدی نقل شده اند به حد تواتر می رسند، در حالی که روایات راجع به بسیاری از معتقدات مسلمانان و حتی غیر مسلمانان به حد تواتر نمی رسند.

مهمتر آن که با این که درباره برخی از امور اعتقادی تنها یک روایت وجود دارد، با این حال مضمون آن روایت اعتقادی در نزد ایشان جزو مسلمات محسوب می شود. پس مسلمانی که به آنچه رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ فرمود.

ایمان دارد چگونه می تواند با وجود این همه روایت در ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ تردید کند؟»

علاوه بر عالمان شیعه، تعدادی از عالمان سنی نیز به تواتر احادیث مهدویت تصریح کرده اند.

نام برخی از ایشان به قرار ذیل است:

1 ـ محمد بن الحسین آبری شافعی (م: 363 ق) در کتابش به نام مناقب الشافعی گوید: «اخبار وارده از مصطفی ـ صلی الله علیه (و آله) و سلم ـ متواتر و از راویان بسیار زیادی نقل شده است که مهدی می آید، او از خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه (و آله) و سلم است، هفت سال سلطنت می کند و زمین را پر از عدل می کند.»

2 ـ محمد البرزنجی در کتاب خود الاشاعة لاشراط الساعة چنین می گوید: «معلوم شد که احادیث دال بر وجود مهدی و قیام او در آخر الزمان واین که او از عترت رسول خداـ صلی اللّه علیه وآله ـ از فرزندان فاطمه است به حد تواتر معنوی می رسند و لذا انکار آنها وجهی ندارد.»

3 ـ شیخ محمد سفارینی در کتاب لوامع الانوار البهیة چنین آورده است: «روایاتی که بر قیام مهدی دلالت دارد چنان زیاد است که به حد تواتر معنوی می رسد، این مطلب در نزد عالمان سنی معروف است تا آنجا که خروج مهدی جزو عقاید ایشان محسوب شده است.»

4 ـ شیخ صدوق حسن القنوجی در کتاب الازاعة لما کان و ما یکون بین یدی الساعة می گوید: «روایات وارده در مورد مهدی به رغم تفاوتهایی که دارند، بسیار فراوانند و به حد تواتر معنوی می رسند، شکی نیست که مهدی در آخر الزمان قیام خواهد کرد، بدون آن که ماه و سال آن معلوم باشد، چه این که اخبار این باب متواتر است و جمهور است نسل به نسل بر این موضوع اتفاق نظر دارند، جز کسانی که مخالفت آنها اهمیتی ندارد ـ از این رو، وجهی ندارد که در مورد آن فاطمی موعود منتظر تردیدی به خود راه دهیم.»

احادیث مهدویت و احادیث امامان دوازده گانه

در کنار احادیثی که بر ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ در آخر الزمان دلالت دارند، احادیث فراوان دیگری از پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ نقل شده است به این مضمون که بعد از آن حضرت دوازده خلیفه یا امام رهبری امت را بر عهده خواهند گرفت.

این احادیث نیز از نظر محدثان مسلمان، اعم از شیعه و سنی، جزو احادیث متواتر یا صحیح محسوب می شوند.

در اینجا این سؤال مطرح می شود که آیا بین محتوای این دو دسته از احادیث، یعنی احادیث مهدویت و احادیث دوازده امام، نسبتی وجود دارد؟ به عبارت دیگر، آیا حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ یکی از دوازده امام است یا خیر؟ عالمان و محدثان شیعه به استناد روایات خود تردیدی ندارند در این که حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ دوازدهمین امام از امامان دوازده گانه است، چه این که ایشان بر اساس روایات متواتر و صحیح خود سلسله امامان را از امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ به عنوان اولین امام شروع می کنند و تا حضرت محمد بن الحسن العسکری به عنوان دوازدهمین و آخرین امام ادامه می دهند.

اما عالمان سنی در تطبیق احادیث دوازده امام بر مصادیق با دشواریهای زیادی مواجه شده اند، چه این که ایشان خلفایی را که راشدین می دانند به ابوبکر، عمر و عثمان و حضرت علی ـ علیه السلام ـ منحصر می کنند.

روشن است که تعداد ایشان چهار نفر است و نمی توان ایشان را مصداق احادیث دوازده امام دانست. از سوی دیگر، نمی توانند خلفای اموی یا عباسی را مصادیق داوزده امام بدانند، چه این که تعداد آنها بیش از دوازده تا است، علاوه بر آن سیره این خلفا آن قدر بر خلاف سیره رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله و سلم ـ بود، که حتی بسیاری از علمای اهل تسنن نتوانستند ایشان را خلفای رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ که در احادیث داوزده امام به آنها اشاره شده، بدانند با این حال، برخی از عالمانی که علاقه خاصی به یزید دارند، می گویند:

مراد از دوازده خلیفه، خلفای اربعه (ابوبکر، عمر، عثمان، و علی ـ علیه السلام ـ) معاویة و یزید و سپس عبدالملک بن مروان و چهار فرزندش و در نهایت عمر بن عبدالعزیز است.

اما نکته جالب اینجاست که عالمان معروف اهل تسنن، به رغم این که در یافتن مصادیق دوازده امام با دشواری مواجه اند، تمایل زیادی دارند که آخرین امام یا یکی از امامان سلسله امامان دوازده گانه را همان حضرت مهدی بدانند.

در واقع، در این خصوص محدثان اهل تسنن بنا به حکم روایاتی که خود نقل کرده اند به عقیده شیعه در خصوص این که امام دوازدهم همان حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ است نزدیک شده اند از جمله شواهد این که عالمان تسنن یکی از امامان یا امام دوازدهم را همان حضرت مهدی می دانند این است که احادیث داوزده امام را در باب یا کتاب مربوط به احادیث مهدویت ذکر کرده اند.

از جمله ایشان می توان به ابوداود، نویسنده یکی از صحاح سته اهل تسنن، اشاره کرد که سه حدیث اولی که در کتاب المهدی نقل می کند راجع به خلفای دوازده گانه بعد از پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ است و پس از ذکر این سه حدیث به سراغ احادیث مهدویت می رود.

یکی از علمای معاصر اهل تسنن به نام عبدالمحسن العباد در اثر خود عقیده اهل السنة و الاثر فی المهدی المنتظر پس از نقل حدیث «خلفای دوازده گانه» از صحیح بخاری و صحیح مسلم به نقل از علمای متقدم سنی چنین می گوید:

«معنای این حدیث بشارت بر وجود دوازده خلیفه درستکار است که حق را برقرار و عدالت را پیشه می کنند، و بی تردید یکی از آنها مهدی خواهد بود که پیامبر ظهور او را بشارت داده است.»

می توان حدس زد که منظور این قبیل عالمان سنی از این که مهدی یکی از خلفای دوازده گانه است، این است که مهدی دوازدهمین خلیفه است؛ چه این که روایاتی که در منابع سنی آمده دلالت دارد بر این که بعد از مهدی ـ علیه السلام ـ هرج و مرج حاکم خواهد شد و خلیفه دیگری که مایه عزت اسلام باشد، در کار نخواهد بود، از آن طرف احادیث 12 امام دلالت دارد بر این که بعد از پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ 12 امام یا خلیفه وجود خواهد داشت که عزت اسلام به آنها بستگی دارد و مادام که آنها هستند اسلام از عزت برخوردار است.

مضامین احادیث مهدویت

واژه تاریخ معمولا به گزارشهایی اطلاق می شود که حوادث گذشته را توصیف می کنند، بر همین اساس می توان از تاریخ پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ یا تاریخ امامان و خلفا یا هر تاریخ دینی و غیر دینی دیگر سخن گفت.

اما آیا می توان از تاریخ حوادث آینده سخن گفت؟ پاسخ منفی است؛ چون حوادث آینده هنوز اتفاق نیفتاده اند تا در منابعی ثبت و درج شوند.

اما می توان برای این قاعده کلی یک استثنا در نظر گرفت و آن عبارت است از تاریخ ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ که در آینده اتفاق خواهد افتاد.

واقعیت آن است که احادیث درباره حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ آن چنان فراوان و متنوع اند و به لحاظ مضمونی به خصوص در منابع شیعه، آن چنان منسجم است که می توان مشخصات جسمی و روحی آن حضرت و حوادث ما قبل وما بعد ظهور او را بر حسب ترتیب زمانی به صورت یک تاریخ روشن به رشته تحریر درآورد.

کما این که برخی از نویسندگان احادیث مهدویت را با رویکرد تاریخی دسته بندی کرده اند.

در این نوشتار مجالی برای پرداختن به این گونه تفاصیل وجود ندارد. از این رو، به ذکر برخی از مضامین احادیث مهدویت اکتفا می شود:

1 ـ حتمی بودن ظهور حضرت مهدی علیه السلام

احمد بن حنبل در مسند و ابن ابی شیبه در المصنف نقل کرده اند که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«اگر بیش از یک روز از عمر دنیا باقی نمانده باشد، خداوند در آن روز مردی از اهل بیت مرا مبعوث خواهد کرد که زمین را پر از عدل و داد کند، پس از آن که از ظلم و جور پر شده باشد.»

همچنین شیخ طوسی در کتاب الغیبة از پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ نقل کرده است:

«قیامت فرا نخواهد رسید، مگر این که مردی از خاندان من و هم اسم من ظهور کند.»

2 ـ نام و نسب و خصوصیات جسمی حضرت مهدی علیه السلام

در روایات متعددی حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ به عنوان یک شخص معین با ویژگیهای جسمی و روحی خاص معرفی شده است.

برخی از این روایات به قرار ذیل است: حاکم نیشابوری در کتاب خود از ابوسعید خدری از پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله ـ نقل می کند که فرمود:

«مهدی از من است.

پیشانی درخشان و بینی کشیده دارد… .»

متقی هندی در کنزالعمال از پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ روایت می کند که فرمود:

«شما را به مهدی بشارت می دهم، او از قریش و از عترت من است… .»

وی در حدیث دیگری از پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ نقل می کند که:

«مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است.»

علامه مجلسی در بحارالانوار نقل می کند که پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله و سلم ـ فرمود: «قائم مهدی از فرزندان من است، او هم نام و هم کنیه من است، جسم و جانش از همه به من شبیه تر است… .»

سلمان فارسی در حدیثی جامع چنین نقل می کند: حضور پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شرفیاب شدم، همین که چشمش به من افتاد، فرمود: «خداوند هیچ پیامبر یا رسولی را نفرستاد مگر این که برای او دوازده نقیب و مهتر قرار داد.»

عرض کردم:من این مطلب را در تورات و انجیل نیز دیده ام.

فرمود: «سلمان! آیا 12 نقیبان مرا که برای امامت و رهبری پس از من برگزیده شده اند، می شناسی؟»

عرض کردم: خدا و پیامبرش بهتر می دانند.

فرمود: «ای سلمان! خداوند مرا از صفای نور خود آفرید، آن گاه دعوتم کرد و من اطاعت کردم.

از نور من علی را آفرید، او را به اطاعت خود دعوت کرد و او پذیرفت.

از نور من و علی، فاطمه را آفرید، او را نیز دعوت کرد، پس او اطاعت کرد.

از نور من، علی و فاطمه، حسن و حسین را آفرید، و آن دو را دعوت کرد، هر دو اجابت کردند… آن گاه از نور حسین نه امام آفرید آنها را دعوت کرد و همه پذیرفتند… ای سلمان! هر کس آنها را به حقیقت معرفت بشناسد، از آنان پیروی کند، دوست آنها را دوست بدارد و با دشمن ایشان دشمن باشد، به خدا سوگند، او از ما است، و به هر جا که وارد شویم وارد خواهد شد و هر جا منزل بگیریم، او نیز منزل خواهد گرفت.»

عرض کردم: آیا می توانیم به آنان ایمان داشته باشیم بدون این که نام و نژادشان را بشناسیم؟

فرمود: «نه!»

عرض کردم؛ ای رسول خدا! پس من آنها را چگونه بشناسم؟

حضرت فرمود: «تا حسین را شناخته ای، پس از او سید العابدین، علی بن الحسین، پس از او پسرش محمد بن علی، شکافنده علم پیشینیان و پسینیان از پیامبران و مرسلان، پس از او فرزندش جعفر بن محمد، زبان راستین خدا، پس از او موسی بن جعفر، فرو برنده خشم خود در راه خدا، پس از او علی بن موسی که راضی به امر خداست، پس از او محمد بن علی الجواد که برگزیده از خلق خداست، پس از او علی بن محمد که راهنما به سوی خداست، پس از او حسن بن علی که صامت امین عسکری است، پس از او فرزندش حجة بن الحسن المهدی که (زبان) گویای (الهی) و قیام کننده به امر خداست.»

3 ـ اقدامات آن حضرت پس از ظهور

روایات نبوی، علاوه بر ذکر نسب و خصوصیات جسمانی حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ توضیح می دهند که آن حضرت در طول حکومت خود چه اقدامات مهم و سرنوشت سازی را به انجام خواهد رسانید.

این اقدامات برخی جنبه فرهنگی، برخی جنبه سیاسی و اداره جامعه و برخی جنبه اقتصادی و برخی نیز جنبه اعجازآمیز دارند. در این باره به سه روایت اشاره می ک

نیم:

در منابع مختلف از رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ روایت شده است: «مهدی از آن رو مهدی نام دارد که به امر پنهان رهنمون می شود، او تورات و انجیل (اصلی) را از زمینی که انطاکیه نام دارد، بیرون خواهد آورد.»

همچنین از پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ روایت شده است: «مهدی گنجها (ی زمین) را استخراج خواهد کرد و دژهای اهل گمراهی را فتح خواهد کرد.»

در حدیث دیگری از رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ نقل شده است: «عصای موسی (در آغاز) مال آدم بود… تا به موسی رسید، آن عصا نزد ما است، قائم ما به واسطه آن همان کاری را خواهد کرد که موسی می کرد…» هم چنین از رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ نقل شده است :

«مهدی مال را سخاوتمندانه (به نیازمندان) عطا می کند و نسبت به کارگزاران خود سختگیر و نسبت به بی بضاعتها مهربان است.»

4 ـ اوضاع جهان در دوران حکومت حضرت مهدی علیه السلام

شاید بتوان بسیاری از روایات نبوی را که زمان حضرت مهدی را توصیف می کند در سه مقوله خلاصه کرد:

1 ـ روایاتی که بر نابودی ظلم و جور و برقراری عدل در سرتاسر زمین دلالت دارند؛

2 ـ روایاتی که دلالت دارند در زمان آن حضرت رفاه مادی و ثروت دنیا در اختیار همه قرار خواهد گرفت و فقیری در روی زمین باقی نخواهد ماند؛

3 ـ روایاتی نشان می دهند که حکومت آن حضرت جهان گستر خواهد بود و پس از ظهور او اسلام بر سرتاسر زمین حاکم خواهد شد.

در این جا به برخی از این روایات اشاره می کنیم: در الکافی از رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ نقل می کند که فرمود:

«مهدی از فرزندان من است، خداوند به دست او مشرق و غرب زمین را فتح خواهد کرد.»

در الملاحم و الفتن از پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله وسلم ـ نقل می کند:

«در زمان مهدی امت من چنان از نعمتها بهره مند خواهند شد که تا آن وقت نظیر آن را ندیده اند.»

در حدیث دیگری چنین آمده است:

«مهدی همه حقوق پایمال شده را به صاحبانش بر می گرداند تا آنجا اگر در زیر دندان کسی حق فرد دیگری قرار داشته باشد، آن را می گیرد و به صاحبش بر می گردد.»

منبع :محمد صالحی؛فرهنگ جهاد ؛ بهار و تابستان 1385، شماره 43 و 44 ، صفحه 37