نان

نوشته‌ها

معجزه و کرامت در سیره پیشوایان

اشاره:

معجزه در اصل از عجز گرفته شده، به معنی عاجز کردن است، بنابراین کارهای خارق العاده ای که از اولیای بزرگ رخ می دهد و دیگران از انجام آن عاجز هستند، به آن معجزه می گویند، مانند زنده کردم مرده، شفادادن بیمار مبتلا به بیماری بی درمان و امثال آن. اصل معجزه از پیامبران است که برای صدق نبوّت خود، معجزه از خود نشان می دادند و موجب ایمان و اعتقاد مردم به توحید و نبوّت می شدند. چنان که قرآن از دو معجزه بزرگ موسی(علیه السلام) در برابر فرعونیان یعنی معجزه عصا و ید بیضاء، تعبیر به برهان کرده و می فرماید: «فذانک برهانان من ربّک ؛ این دو (عصا و ید بیضاء) دو برهان از طرف پروردگارت می باشند.»(۱) و درباره ناقه صالح معجزه حضرت صالح پیامبر، می فرماید: «هذه ناقه اللّه لکم آیهٌ ؛این شتر الهی برای شما معجزه ای است.»(۲)

پیامبران به ویژه پیامبران اولواالعزم برای اثبات نبوت خود دارای معجزه بودند، و در قرآن مجید معجزات مختلفی از معجزات پیامبران مانند نه معجزه موسی(علیه السلام)(۳) و مرده زنده کردن عیسی(علیه السلام)(۴) ذکر شده، و از غیر پیامبران نیز در قرآن معجزاتی ذکر شده مانند معجزه عفریتی از جن و آصف برخیا(۵) و…

امّا واژه کرامت: در اصل به معنی بزرگواری و عظمت معنوی است، و در اصطلاح علم کلام، کارهای خارق العاده ای که از پیامبران برای اثبات نبوت صادر می گردد با نام معجزه خوانده می شود، و همین گونه کارها از غیر پیامبران، با نام کرامت ذکر می شود. بنابراین کرامت اصطلاحی در گفتار متکلمین به علم کلام، همان معجزه ای است که درباره امور خارق العاده غیر پیامبران، از اولیاء خداوند و امامان(علیهم السلام) استعمال می شود. چرا که نشانه عظمت و بزرگواری آنها در پیشگاه خداوند است، بر همین اساس امام صادق(علیه السلام) فرمود: «المعجزه علامه اللّه لایعطیهاالّا انبیائه و رسله و حججه لیعرف به صدق الصّادق من کذب الکاذب ؛ معجزه نشانه ای برای خداست که خداوند آن را به کسی جز پیامبران و رسولان و حجّت هایش عطا نمی کند، و هدف از آن این است که به وسیله آن راستگویی راستگو از دروغگویی دروغگو شناخته شود.»(۶)

مطابق روایات بسیار، امامان معصوم (علیهم السلام) نیز همچون پیامبران دارای معجزه بودند (که گفتیم از آن به کرامت تعبیر می شود) در این راستا نظر شما را به دو روایت زیر جلب می کنیم:

۱ـ ابوبصیر یکی از شاگردان برجسته امام باقر(علیه السلام) که از هر دو چشم نابینا بود، می گوید، به امام باقر(علیه السلام) عرض کردم: «آیا شما وارث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستید؟» فرمود: آری. عرض کردم: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارث همه انبیاء بود؟ آیا آنچه را آنان می دانستند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز می دانست؟ فرمود: آری. عرض کردم: «فأنتم تقدرون علی ان تحیوا الموتی، و تبرؤوا الاکمه و الابرص؟؛ پس شما می توانید مرده را زنده کنید و کور و بیمار مبتلا به پیسی را خوب نمایید؟» فرمود: آری. سپس به من فرمود: نزدیک بیا، نزدیک رفتم، دست مبارکش را بر صورت و چشم من کشید، خورشید، آسمان، زمین، خانه ها و هرچه را که در آنجا بود دیدم، سپس به من فرمود: «آیا دوست داری همین گونه بینا باشی، تا همچون سایر مردم در قیامت به حساب و کتاب الهی کشیده شوی، و یا (به حال اوّلت برگردی) و به طور خالص (و بی دغدغه) وارد بهشت شوی؟» عرض کردم می خواهم به همان حال قبل برگردم، دست مبارکش را بر صورتم کشید، دوباره نابینا شدم، این ماجرا را برای ابن عمیر(یکی از شاگردان ممتاز امام) نقل کردم، او گفت: «گواهی می دهم که حادثه (صدور کرامت از امام باقر) حق است، چنان که روز روشن است.»(۷)

۲ـ از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) و امام کاظم(علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «اسم اعظم دارای ۷۳ حرف است، آن اسم اعظمی که آصف برخیا(وزیر حضرت سلیمان) می دانست، و بر اثر آن توانست در کمتر از یک چشم برهم زدن، تخت بلقیس را از یمن به بیت المقدس نزد سلیمان(علیه السلام) بیاورد. یک حرف از آن ۷۳ حرف بود، و در نزد ما امامان علیهم السلام ۷۲ حرف از اسم اعظم وجود دارد، و تنها یک حرف آن مخصوص ذات پاک خداست که مربوط به علم غیب می باشد.»(۸)

نیز امام صادق(علیه السلام) آیه ۴۰ سوره نمل را (که مربوط به آصف برخیا و آوردن تخت بلقیس به وسیله او است) تلاوت کرد، که در آن آمده آصف برخیا دارای بهره ای از علم کتاب بود که چنین کار خارق العاده عظیمی انجام داد، امام صادق(علیه السلام) فرمود: «و عندنا واللّه علم الکتاب کلّه؛ اگر آصف، بهره ای از علم کتاب داشت، سوگند به خدا ما دارای همه علم کتاب هستیم.»(۹) نتیجه این که امامان(علیهم السلام) دارای کرامت در سطح عالی بودند.

عبودیّت سرچشمه کرامت ها

عامل اصلی و مهمی که موجب آن می شود که اولیاء خدا ـ حتی غیر از پیامبران و امامان ـ دارای مقام کرامت می شوند، و از آنها امور غیر عادی سر می زند، عبودیت خالص و بندگی بی شائبه است. چنان که این مطلب در قرآن و روایات بی شمار آمده است. مثلاً در قرآن در مورد معراج پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) که از بزرگترین معجزات او بود، مسأله عبودیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقش به سزایی در شایستگی او به این مقام داشت، همان گونه که در دو آیه به این مطلب اشاره شده، در یکجا می فرماید: « سبحان الّذی اسری بعبده...؛ پاک و منزّه است خداوندی که عبد و بنده اش را از مسجد الحرام به مسجد الاقصی در شب (معراج) سیر داد…»(۱۰) و نیز می فرماید: «فاوحی الی عبده ما اوحی ؛ خداوند (در شب معراج در سدره المنتهی بر فراز عرش) آنچه را وحی کردنی بود به بنده اش «محمد (صلی الله علیه و آله)» وحی کرد.»(۱۱)

توضیح اینکه: عبودیت و بندگی نهایت خضوع و تسلیم خالص در برابر خدای بزرگ است، خمیرمایه و سنگ زیرین ارتقاء و ارتفاع به قرب خاص الهی در پرتو عبودیت با معرفت است. تا آنجا که خداوند در شب معراج به پیامبر(صلی الله علیه و آله) چنین خطاب کرد: «عبدی اطعنی حتّی اجعلک مَثَلی (او مِثلِی) اذا قلت لشی ء کن فیکون ؛ ای بنده من مرا اطاعت کن، تا تو را مظهری از خودم( یا: همانند خودم در بعضی کارها) قرار دهم، که وقتی به چیزی بگویی بوده باش آن چیز تحقّق یابد.»(۱۲)

و امام صادق(علیه السلام) فرمود: «العبودیّه جوهرهٌ کنهها الرّبوبیّه ؛ عبودیّت و بندگی گوهری است که ربوبیّت در درون آن نهفته شده است.»(۱۳)

یعنی عبودیّت آن چنان انسان را به کمال می رساند که اگر کامل شود، عبد را خداگونه می کند، و او را مظهر جلال و جمال الهی می نماید، به طوری که در پرتو بندگی می تواند، کارهایی مانند تصرّف در عالم تکوین نماید، و صاحب کرامات شود، مانند امامان معصوم (علیه السلام) و اولیاء خدا همچون حضرت عباس (علیه السلام) و حضرت معصومه (س) و… که آنها در پرتو بندگی خالص و با معرفت به جایی رسیدند که به اذن پروردگار می توانند در جهان تکوین تصرّف کنند، به عنوان مثال آهن سرد را در کوره می گذارند، گداخته و به صورت آتش فروزان می شود، آن آهن در عین آنکه آهن است، به قدری به آتش نزدیک شده که آتش گونه گشته است، گرچه این حرارت و نورانیت در درون ذات آن نیست، بلکه پرتوی از آتش که در درون آن افتاد او را به رنگ آتش درآورده است، بنده خالص خدا نیز می تواند این گونه به خدا نزدیک شود، و غرق در نور الهی گردد که خداگونه شود. استاد شهید مرتضی مطهری می نویسد: «وصول به ربوبیّت در پرتو عبودیّت، گرچه در ظاهر تعبیر زننده ای است، زیرا معنی این جمله «از بندگی تا خداوندگاری» است، مگر می شود انسان از مرز بندگی خارج شود، یا در مرز خدایی قدم بگذارد؟! این التّراب و ربّ الارباب ؛ خاک کجا و پروردگار پروردگارها کجا؟ ولی باید توجه داشت که خدایی غیر از خداوندگاری است، مقصود از حدیث فوق «العبودیّه جوهره کنهها الرّبوبیّه» این است که انسان در پرتو بندگی خالص به خداوندگاری (نه خدایی) می رسد، این مراحل در پنج مرحله زیر خلاصه می شود:

۱ـ انسان در پرتو بندگی به نفس خود تسلّط می یابد.

۲ـ انسان پس از این مرحله، آن چنان نیرومند می شود که روح او قاهر شده، و می تواند گناهان را از خود دور سازد.

۳ـ پس از این مرحله در بسیاری از امور، روح از بدن بی نیاز می شود.

۴ـ پس از مرحله قبل، روح بدن را خلع می کند، و بدن از هر لحاظ تحت فرمان روح قرار می گیرد.

۵ ـ در مرحله پنجم انسان به قدری نیرومند می شود که حتّی طبیعت خارج از بدن را نیز تحت نفوذ خود قرار می دهد، مانند اولیاء خدا که از آن ها معجزه و کرامت و تصرّف در عالم تکوین که یک نوع خداوندگاری است سر می زند، بنابراین در درون عبودیت مرحله ای پیش می آید که انسان مظهر صفات حق می گردد.(۱۴)

در روایت آمده: امام صادق(علیه السلام) از کوفه عازم مدینه بود. گروهی از برجستگان و زاهدان از جمله ابراهیم ادهم، آن حضرت را بدرقه کردند، در مسیر راه شیری را دیدند، جرئت نکردند به پیش روند، ابراهیم گفت: صبر کنید تا جعفر بن محمد (امام صادق علیه السلام) بیاید و نظر دهد. صبر کردند تا امام(علیه السلام) آمد و سپس به شیر نزدیک شد، و دو گوش شیر را گرفت و او را از سر راه دور نمود. به این ترتیب شیر درّنده در برابر عظمت امام، تسلیم شد و اطاعت کرد، در این وقت امام صادق(علیه السلام) به حاضران فرمود: «اما لو انّ النّاس اطاعوا اللّه حقّ طاعته لحملوا علیه اثقالهم ؛ آگاه باشید، اگر مردم آن گونه که شایسته اطاعت است، از خداوند اطاعت می کردند (به مقامی از ولایت می رسیدند) که بارهای خود را بر پشت شیر نهاده، و از آن به عنوان مرکب استفاده می کردند.»(۱۵)

بر همین اساس وقتی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در آستانه معراج، از سوی خداوند مخیّر شد که بندگی و نبوت یا بندگی و پادشاهی را برگزیند، آن حضرت بندگی را بر پادشاهی ترجیح داده و۱۶در پاسخ عرض کرد: «بل اکون نبیّاً عبداً؛ بلکه پیامبری و بندگی را بر می گزینم.»(۱۶) و در حدیث دیگر آمده: هنگامی که امام جواد(علیه السلام) (در بغداد و در سال ۲۲۰ هـ.ق) به شهادت رسید، فرزندش امام هادی (علیه السلام) همان لحظه گفت: «انّا للّه و انّا الیه راجعون؛ ابوجعفر (امام جواد علیه السلام) در گذشت.» شخصی پرسید: از کجا از شهادت امام جواد با خبر شدید؟ فرمود: «لانّه تداخلنی ذلّه للّه لم اکن اعرفها ؛ زیرا خضوع خاصّی (از عبودیّت و بندگی) در دلم افتاد که بی سابقه بود.»(۱۷)این حدیث بیانگر آن است که بندگی خدا هرچه عمیق تر و آگاهانه تر و خاضعانه تر باشد، دلیل ارتقاء درجه و معرفت است، و معرفت خدا در انسان هر قدر بالا رود، او بیشتر احساس بندگی می کند، بنابراین بندگی معیار و نشانه و وسیله درجات عالی، از جمله کرامت های غیر عادی خواهد شد.

چگونگی معجزات و کرامات

در ضمن باید توجه داشت که معجزات و کرامت های پیامبران و امامان(علیهم السلام) و اولیای خدا را می توان بر اساس یکی از سه عامل دانست:

۱ـ دعا، دعای بندگان خالص به استجابت می رسد، مثلاً آنها برای بیماری که مبتلا به بیماری لاعلاج است دعا می کنند، او بر اثر استجابت این دعا، شفا می یابد.

۲ـ بندگان ممتاز مانند پیامبران و امامان(علیهم السلام) بر اثر پیمودن درجات عالی اطاعت و بندگی و کمالات به جایی رسیده اند که به اذن خاص یا عام خدا دارای ولایت تکوینی شده اند، و در پرتو چنین اذنی می توانند کارهای خارق العاده انجام دهند.

۳ـ آنان در پرتو کمالات، به مرحله ای از علم و یقین رسیده اند که از پشت پرده ها خبر می دهند، علم غیب مختص به خدا است، ولی او گاهی به بعضی از بندگان عظامش بهره ای از علم غیب را می دهد، چنان که قرآن می فرماید: «عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً ـ الّا من ارتضی من رسول…؛ خداوند بر غیب آگاهی دارد، و هیچ کسی را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد، مگر رسولانی که آنان را برگزیده و پسندیده است.»(۱۸) روایت شده: روزی حضرت علی(علیه السلام) از حوادث آینده خبر می داد، یکی از یارانش پرسید: آیا تو دارای علم غیب هستی؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «لیس هو بعلم غیبٍ، و انّما هو تعلّمٌ من ذی علمٍ ؛ این علم غیب نیست، بلکه علمی است که از صاحب علم (خدا و رسول) آموخته ام».(۱۹)

البته باید توجه داشت که معجزه پیامبران و امامان(علیهم السلام) و کرامت اولیای خدا، برای صدق ادعای آنان و کذب مدّعیان دروغین، و برای اهداف مقدس معنوی است، و چنان نیست که هرچه دیگران از آنها بخواهند، آنها از خود بروز دهند، بلکه بر اساس موازین و شرایط و در راستای آگاهی بخشی و نور افشانی است.

و نیز توجه به این مطلب در این راستا، مهم است که در بررسی سیره درخشان امامان معصوم(علیه السلام) به دست می آید که کرامت های بسیاری از آنها در عرصه های مختلف بروز نموده، که علمای ما از قدیم و ندیم کتاب های مستقلی در گردآوری آن کرامت ها تألیف کرده اند، مانند: علّامه مجلسی در بحارالانوار که ۲۲ جلد آن (از جلد ۳۲ تا ۵۴) پیرامون سیره امامان (علیه السلام) است. بخشی از شرح حال آنان را به ذکر معجزات و کرامت های آنان اختصاص داده است. و علامه سید یوسف بحرانی (متوفای سال ۱۱۸۶ هـ.ق) در کتاب خود (مدینه المعاجز) ۱۰۴۵ کرامت از سه امام: به این ترتیب ۸۳۸ کرامت از امام علی(علیه السلام) و ۱۰۸ کرامت از امام حسن(علیه السلام) و ۹۹ کرامت از امام حسین(علیه السلام) نقل کرده است، و مرحوم علم الهدی سید مرتضی (متوفای ۴۳۶ ق) کتاب عیون المعجزات را که محتوی صدها معجزه و کرامت از امامان(علیهم السلام) است روایت نموده است.

دو نمونه از معجزه پیامبر(صلی الله علیه و آله)

هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه هجرت کرد، در مدینه افراد بسیاری آن حضرت را به خانه خود دعوت نمودند، ولی آن حضرت فرمود: «شتر را آزاد بگذارید که از سوی خدا مأمور است، بر در هر خانه ای که نشست، همانجا می روم»، سرانجام شتر بر در خانه ابو ایّوب انصاری نشست، در خانه ابو ایّوب، تنها مادرش بود و آنها دو نفری زندگی می کردند، مادرش نابینا بود. مادر به استقبال پیامبر(صلی الله علیه و آله) شتافت، در را گشود و گفت: «افسوس و صد افسوس، کاش چشم بینا داشتم، و چهره نورانی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را می دیدم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او مرحمت کرد دست بر چشمان او کشید، هماندم او بینا شد و جمال دل آرای پیامبر(صلی الله علیه و آله) را مشاهده کرد.

ابو ایّوب شخص فقیری بود، جز یک بزغاله و یک من جو، چیز دیگری نداشت، همان بزغاله را ذبح کرد، و از آن یک من جو، نان فراهم نمود، به کمک دیگران آب گوشتی فراهم کردند، همه مردم مدینه را دعوت نمودند، مردم دسته دسته می آمدند و از غذا می خوردند و می رفتند، در عین حال به برکت وجود پیامبر(صلی الله علیه و آله) غذا به همان وضع اول باقی می ماند، آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «به اذن خدا برخیز» آن بزغاله زنده شد و برخاست، و با شور و شوق، گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) داد.(۲۰)

چند نمونه از کرامت امامان و اولیاء خدا

در اینجا نظر شما را به چند نمونه از کرامت امامان(علیهم السلام) و اولیای خدا جلب می کنیم:

۱ـ مردی مهمان امام علی(علیه السلام) شد، علی (علیه السلام) یک قرص نان و کاسه ای که در آن مقداری آب باشد طلبید، حاضر کردند، حضرت آن کاسه را جلو مهمان نهاد، و قطعه ای از نان نیز میان کاسه گذاشت، و به مهمان فرمود: «بخور» مهمان نان را بیرون آورد، ناگاه دید که ران بریان شده پرنده ای است، آن را خورد، بار دیگر آن حضرت قطعه نان خشکی را در میان آن کاسه نهاد، و فرمود: «بخور». مهمان آن را بیرون آورد دید که حلوا است، عرض کرد: ای مولای من! نان خشک در کاسه می نهی، ولی من آن را به صورت غذاهای متنوّع می یابم. امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود: «نعم هذا الظّاهر و ذلک الباطن و انّ امرنا هکذا و اللّه؛ آری این نان خشک در ظاهر است، و آن غذای متنوّع در باطن، سوگند به خدا کار ما همین گونه است.»(۲۱)

۲ـ هنگامی که امام حسین(علیه السلام) در ماجرای سفر به سوی عراق و کربلا) از مدینه عازم شد، عبداللّه بن مطیع (از مسلمین معروف مدینه) برای خود چاه آبی حفر می کرد، تا با خانواده اش از آن بهره مند گردند، عبداللّه نزد امام حسین(علیه السلام) آمد و عرض کرد: این چاه را کنده ایم، امروز به آب رسیده، و مقداری از آن، آب به دست آمده که هم شور و هم اندک است، تقاضا دارم دعا کنی تا خداوند آن را شیرین و پر برکت کند. امام حسین(علیه السلام) فرمود: اندکی از آب چاه را نزدم بیاور. عبداللّه اندکی آب آورد، امام(علیه السلام) اندکی از آن را نوشید سپس مقداری از آن را در دهان مضمضمه کرد، و آنگاه همان آب مضمضه شده را در درون آن چاه ریخت. همین کار امام حسین(علیه السلام) باعث شد که آب آن چاه، هم شیرین و گوارا گردید، و هم زیاد شد.(۲۲)

۳ـ شیخ مفید (ره) در ارشاد از سالم بن ابی حفصه نقل می کند، روزی عمر بن سعد به امام حسین(علیه السلام) گفت: «ای ابا عبداللّه! در نزد ما مردمان بی خردی هستند که می پندارند من تو را می کشم؟»

امام حسین(علیه السلام) به او فرمود: «آنها بی خرد نیستند بلکه خردمند هستند، آگاه باش آنچه چشمم را روشن کند، این است که پس از من از گندم عراق جز اندکی نخواهی خورد.»(۲۳)

از امام باقر(علیه السلام) نقل شده: هنگامی که امام حسین(علیه السلام) یک روز قبل از ترویه (روز هشتم ماه ذیحجّه) از مکه خارج شد، عبداللّه بن زبیر، آن حضرت را بدرقه کرد و گفت: «ای ابا عبداللّه! آیا در موسم حج، مکه را می گذاری و به سوی عراق می روی؟» امام حسین(علیه السلام) فرمود: «ای پسر زبیر! هرگاه در کنار آب فرات به خاک سپرده شوم، برایم محبوب تر از دفن در آستان کعبه است.»(۲۴)

۴ـ محدّث معروف راوندی در کتاب الخرائج و الجرایح روایت می کند: هنگامی که امام حسین(علیه السلام) از مدینه عازم عراق (کربلا) بود، امّ سلمه (یکی از همسران پیامبر) به محضر امام آمد و عرض کرد: «از رفتن به عراق خودداری کن، زیرا من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: فرزندم حسین(علیه السلام) در عراق کشته می شود، و به من تربتی (مقداری از خاک کربلا) داد، که آن را در شیشه ای نهاده ام.»

امام حسین(علیه السلام) فرمود: سوگند به خدا من کشته می شوم، و اگر به عراق سفر نکنم نیز مرا می کشند، اگر بخواهی خوابگاه قتلگاه خود و اصحابم (در کربلا) رابه تو نشان می دهم، آنگاه امام حسین(علیه السلام) با دست مبارک، بر چهره ام سلمه کشید، همین باعث شد که خداوند همه پرده های حجاب را از پیش روی ام سلمه برچید، او هماندم قتلگاه امام حسین(علیه السلام) و سرزمین کربلا را مشاهده کرد، و صحنه عاشورا را دید. در این وقت امام حسین(علیه السلام) مقداری از خاک کربلا را بر گرفت و به امّ سلمه داد، تا آن را در شیشه دیگر نگهداری کند، و به او فرمود: «هرگاه این تربت را دیدی که از آن خون می جوشد و جریان دارد، بدان که من کشته شده ام.»

ام سلمه می گوید: روز عاشورا بعد از ظهر هر دو شیشه را دیدم که خون در آنها می جوشید، صیحه زدم و ناله سر دادم، و دانستم که امام حسین(علیه السلام) را به شهادت رسانده اند.(۲۵)

۵ ـ یک سال امام کاظم(علیه السلام) که در سرزمین منی بود با بعضی از یاران عبور می کرد، صدای گریه شنید، جویا شد دید زنی با چند کودک در کنارش هستند گریه شنید، جویا شد دید زنی با چند کودک در کنارش هستند گریه می کنند، علت را پرسید، زن گفت: «همه سرمایه ما یک گاو بود، که از شیرش برای خود و بچه هایم استفاده می کردیم، اینک این گاو مرده است.» و با مرگ گاو، نمی توانیم هزینه زندگی فقیرانه خود را تأمین کنیم. امام کاظم(علیه السلام) به او فرمود: «ای کنیز خدا آیا می خواهی آن را برای تو زنده کنم؟» آن زن در قلبش الهام شد که بگوید آری، لذا گفت: آری، امام کاظم(علیه السلام) کنار رفت و دو رکعت نماز خواند، سپس دستهایش را به سوی آسمان بلند نموده و اندکی دعا کرد، آنگاه برخاست و کنار آن گاو آمد، و با چیزی به قسمت آخر بدن آن زد، ناگاه گاو جنبید و برخاست، و مثل اول زنده شد. زن با دیدن این منظره شگفت زده شده و بی اختیار فریاد زد: «سوگند به خدای کعبه، این عیسی بن مریم(علیه السلام) است» در این وقت امام کاظم(علیه السلام) از هجوم جمعیت که از هر سو در رفت و آمد بودند استفاده نموده، به میان مردم رفت و ناپدید شد، نظیر این مطلب با اندکی تفاوت در مورد امام صادق(علیه السلام) نیز روایت شده است.(۲۶)

۶ـ هنگامی که حضرت رضا(علیه السلام) به دعوت مأمون، به خراسان آمد، در آنجا وارد نیشابور شد، مردم استقبال پرشوری از آن حضرت نمودند، و پیش روی مرکب او آمده و آن حضرت را با اصرار به خانه خود دعوت می کردند، ولی آن حضرت به خانه پیرزنی وارد شده و مهمان او شد، نقل شده آن زن، شب در عالم خواب دیده بود که فردا حضرت رضا(علیه السلام) مهمان او است، امام(علیه السلام) یا مردم نام او را پسندیده نهادند، زیرا امام(علیه السلام) در میان آن همه جمعیت، او را پسندید. روایت شده: وقتی که حضرت رضا(علیه السلام) به خانه او وارد شد، در کنار خانه او درخت بادام سبز شد، و بر اثر رشد سریع آن، همان سال بادام داد، مردم با خبر شدند کنار آن درخت می آمدند، و از بادام آن برای شفای بیماران می بردند، هر کس به هر بیماری مبتلا می شد، با تبرک جویی از بادام آن شفا می یافت. و اگر چشمش آسیب می دید، با کشیدن بادام آن درخت بر چشمش درمان می یافت، و یا اگر وضع حمل برای زنی سخت می شد، با خوردن یک بادام از آن، به آسانی وضع حمل می کرد… و آن درخت پس از مدتی خشک شد.

حضرت رضا (علیه السلام) پس از خروج از نیشابور، در مسیر راه به روستایی به نام «ده سرخ» رسید، وقت ظهر شد، امام از مرکب پیاده شد، برای وضو آب طلبید، در آنجا آب نبود، آن حضرت با دست مبارک خاک نقطه ای از زمین را رد کرد، ناگاه چشمه آبی پیدا شد، حضرت رضا(علیه السلام) و همراهان از آب آن وضو گرفته و در آنجا نماز خواندند…(۲۷)

۷ـ روزی متوکل عباسی (دهمین طاغوت بنی عباس) تصمیم گرفت قدرت ارتش خود را به امام هادی(علیه السلام) نشان دهد، به اصطلاح خودش از آن حضرت زهر چشم بگیرد، و آن حضرت را بترساند، و در نتیجه او در مقابل متوکل، خاموش گردد. فرمان داد نود هزار نفر از ارتشیان که در سامرا بودند، هر کدام توبره علف خوری اسب خود را پر از خاک کرده، و در بیابانی که مشخص شده بود بریزند. این فرمان اجرا شد، تل عظیمی از خاک مانند یک کوه بزرگ پدیدار گشت که آن را تل مخالی(توبره) نامیدند. سپس متوکل با کمال غرور فرمان داد امام هادی(علیه السلام) را احضار نموده، تا آن تلّ عظیم از خاک را از نزدیک بنگرد. حضرت هادی(علیه السلام) حاضر شد، و همراه متوکّل تا بالای تل رفتند. ارتشیان در اطراف آن تل کوه پیکر، رژه می رفتند، و قدرت نمایی می کردند، در این هنگام متوکل به امام(علیه السلام) گفت: «آیا لشگر مرا می بینی؟» امام هادی (علیه السلام) فرمود: آیا من هم لشگرم را به صحنه بیاورم؟ متوکل گفت: مانعی ندارد. امام(علیه السلام) دعایی خواند ناگاه متوکل دید زمین و آسمان پر از فرشتگان، غرق در اسلحه شده است، و خود و لشگر خود را در برابر آن بسیار ناچیز یافت، هماندم از شدت ترس بیهوش بر زمین افتاد، هنگامی که به هوش آمد، امام(علیه السلام) فرمود: «هدف ما آخرت است نه دنیا و آنچه که تو می پنداری (از دلبستگی به دنیا و غرور و غرق شدن در مظاهر دنیا) بیهوده و بی اساس است.(۲۸) مگر آن که وسیله و نردبان امور معنوی و آخرت باشد.»

پی نوشت:

۱. سوره قصص، آیه ۳۲ ـ برهان به معنی روشن کردن است، از آنجا که معجزه روشن کننده صداقت پیامبران، و روشنی بخش راه راست است به آن برهان می گویند.

۲. سوره اعراف، آیه ۷۳، واژه آیه به معنی علامت و نشانه است، زیرا معجزه نشانه صداقت پیامبران می باشد.

۳. و لقد آتینا موسی تسع آیاتٍ بیّناتٍ (سوره اسراء).

۴. سوره آل عمران، آیه ۴۹.

۵. سوره نمل، آیه ۳۹ و ۴۰.

۶. بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۷۷.

۷. اصول کافی، ج ۱، ص ۴۷۰.

۸. تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۸۸ ـ ۹۰.

۹. همان، ص ۸۹.

۱۰. سوره اسراء، آیه ۱.

۱۱. سوره نجم، آیه ۱۰.

۱۲. تفسیر ام الکتاب میر جهانی، ص ۲۵۸.

۱۳. مصباح الشریعه، باب دوم، ص ۱۰۰.

۱۴. اقتباس از کتاب «ولائها و ولایت ها» تألیف علامه شهید مرتضی مطهری، ص ۷۳ تا ۸۲.

۱۵. تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۲۹۲.

۱۶. بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۳۸۲.

۱۷. اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸۱.

۱۸. سوره جن، آیه ۲۶ ـ ۲۷.

۱۹. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.

۲۰. بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۱۲ و ج ۱۸، ص ۲۰.

۲۱. همان، ج ۴۱، ص ۲۷۳؛ فضائل الخمسه، ج ۳، ص ۲۷۱.

۲۲. ارشاد شیخ مفید (ترجمه شده)، ج ۱، ص ۱۳۵.

۲۳. همان.

۲۴. کامل الزّیارات، ص ۷۳.

۲۵. همان.

۲۶. بصائر الدّرجات، ج ۶، ص ۷۶ ؛ بحار، ج ۴۸، ص ۱۶ و ج ۴۷، ص ۱۱۵.

۲۷. عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۳۶.

۲۸. کشف الغمّه، ج ۳، ص ۲۶۰ ؛ بحار ج ۵۰، ص ۱۵۵.

منبع : پاسدار اسلام – خرداد ۱۳۸۴ – شماره ۲۸۲ –

آداب خوردنی ها و آشامیدنی ها در سنت پیامبر (ص)

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چیزى محبوبتر از این نبودکه پیوسته در راه خدا گرسنه و ترسان باشد.

عیص بن قاسم گوید: به امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم: حدیثى از پدربزرگوارتان روایت مى شود که فرموده: هرگز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از زنان گندم سیر نخورد؛آیا این مطلب درست است؟فرمود: نه، بلکه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز نان گندم نخورد، واز نان جو نیز هرگز سیر نخورد.

یکى از پرسشهایى که آن مرد یهودى شامى از امیر مؤمنان (علیه السّلام) کرد آن است که گفت: مردم پندارند که عیسى (علیه السّلام) مردى زاهد بود. على (علیه السّلام) به او فرمود : آرى، چنین بود و محمّد (صلّى اللّه علیه و آله) از همه پیامبران زاهدتر بود، زیرا آن حضرت علاوه برکنیزهایى که داشت داراى سیزده تن زن (در زمانهاى متفاوت) بود، با این حال هیچ گاه سفره اى از نزد آن حضرت برچیده نشد که در آن طعامى باقى مانده باشد و هرگز نان گندم نخورد و از نان جو نیز سه شبانه روز پیاپى سیر نخورد.

على (علیه السّلام) فرمود: پیامبر پاک و پاکیزه خود را سرمشق قرار ده… که پهلویش از همه اهل دنیا لاغرتر، و شکمش از همه آنان تهى تر بود. . . با شکم خالى ازدنیا رخت بربست، و با سلامت به سراى آخرت در آمد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال تکیه دادن غذا نخورد مگر یک بار، آن هم پس از یادآور شدن نشست و گفت: خدایا، من بنده و پیامبر تو هستم.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از روزى که خداوند او را به پیامبرى برانگیخت تا روزى که جان او را گرفت در حال تکیه دادن غذا نخورد.

آن حضرت مانند بردگان غذا مى خورد و مانند آنان مى نشست. گفتم: چرا چنین مى کرد؟فرمود : براى فروتنى در برابر خداى بزرگ.

ابو خدیجه گوید: در مجلسى که من حاضر بودم بشیر دهان از امام صادق (علیه السّلام) پرسید: آیا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حالى که بر دست راست یا چپ تکیه کرده باشد غذا میل مى کرد؟فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هیچ گاه در حال تکیه دادن بر دست راست یا چپ غذا میل نمى کرد، بلکه مانند بردگان مى نشست. من گفتم: چرا چنین بود؟فرمود : براى فروتنى در برابر خداى بزرگ.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مانند بردگان غذا مى خورد و مانندآنان مى نشست. و بر زمین پست غذا مى خورد و مى خوابید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون براى غذا خوردن مى نشست، زانوها و قدمهاى خود را جمع مى کرد آن گونه که نمازگزار دو زانو مى نشیند، با این فرق که یکى از زانوها و قدمها را روى زانو و قدم دیگر مى نهاد، و مى فرمود: همانا من بنده ام، مانند بندگان غذا مى خورم و مانند آنان مى نشینم.

امیر مؤمنان (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون بر سر سفره مى نشست مانند بندگان مى نشست و بر ران چپ خود تکیه مى کرد.

ابن عباس گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) روى زمین مى نشست، و گوسفندان رابه دست خود مى بست، و دعوت غلامان را براى خوردن نان جو مى پذیرفت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مانند بندگان مى نشست و دست خود را بر زمین مى نهاد و به آن تکیه مى کرد،[۱] و با سه انگشت غذا مى خورد. وفرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) این چنین غذا میل مى کرد نه مانند جبّاران که با دو انگشت غذامى خورند.

 امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پس از غذا خوردن، انگشتان خودرا مى لیسید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه انار مى خورد کسى را در آن شرکت نمى داد.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) از هرگونه غذا میل مى کرد، و هر غذایى را که خداوند براى او حلال کرده بود با خانواده و پیشکاران خود مى خورد، و نیز با کسانى که ایشان رادعوت مى کردند بر روى زمین و یا هرچه فرش نموده بودند مى نشست و از هرغذایى که داشتند با آنان میل مى فرمود، مگر آنکه مهمانى براى آنان برسد که بامهمان غذا مى خورد. و بهترین غذا نزد آن حضرت غذایى بود که شرکت کنندگان درآن بیشتر باشند.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون با مردم غذا مى خوردنخستین کسى بود که دست به غذا دراز مى کرد و آخرین کسى بود که دست بر مى داشت تا مردم هم [شرم نکنند و]غذا بخورند.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که نزد قومى افطار مى کرد مى فرمود: روزه داران نزد شما افطار کردند، نیکان از غذاى شما خوردند و برگزیدگان بر شما درود فرستادند و در حق شما دعا کردند.

امیر مؤمنان (علیه السّلام) فرمود: شام پیامبران پس از نماز عشا بوده است، شمانیز شام خوردن را ترک نکنید، زیرا ترک آن باعث خرابى بدن است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: ظرف طعامى که در آن [علاوه بر سایر غذاها]خرما باشد نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نیاوردند مگر آنکه از خرما شروع مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) میان هر دو لقمه حمد خدا مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه خرما مى خورد هسته آن را پشت دست مى نهادسپس به سویى پرتاب مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه شیر مى نوشید مضمضه مى کرد و مى فرمود: شیرچربى دارد.

وهب بن عبد ربّه گوید: امام صادق (علیه السّلام) را دیدم خلال مى کرد، چون به ایشان نگاه کردم فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خلال مى کرد؛خلال دهان را پاکیزه مى کند .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با هر چه به دستش مى رسید خلال مى کرد، مگر با برگ درخت خرما و چوب تو خالى گیاهان (زیرا اینها خرد شده، مى شکند و لاى دندان مى ماند) .

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه آب مى نوشید اول«بسم اللّه»مى گفت. و آب رامى مکید و آن را به یک نفس نمى نوشید، و مى فرمود: درد کبد از آب را به یک نفس خوردن حاصل مى شود.

ابن مسعود گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در هنگام خوردن آب از ظرف آن را با سه نفس مى نوشید و در هر نفس«بسم اللّه»مى گفت، و در آخر شکر خدامى نمود.

ابن عباس گوید: دیدم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با دو نفس آب نوشید.

على (علیه السّلام) فرمود: بارها پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) را زیر نظر گرفتم دیدم هنگام نوشیدن آب آن را با سه نفس مى نوشید و در هر نفس«بسم اللّه»مى گفت و در آخر حمدخدا مى کرد. از سبب آن پرسیدم، فرمود: یا على، «حمد»براى اداى شکر خدا، و«بسم اللّه» براى ایمنى از درد است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در هنگام آب خوردن در ظرف آب نفس نمى کشید، بلکه هر وقت مى خواست نفس بکشد ظرف را از دهان دور مى داشت.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون براى«استشفا»در آبى دعامى خواند ظرف را نزدیک دهان مى برد و تا آنجا که خدا مى خواست به آن دعامى خواند ولى در آن آب دهان نمى انداخت.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: امیر مؤمنان (علیه السّلام) ایستاده آب مى خورد. روزى از بقیه آب وضوى خویش در حالى که ایستاده بود نوشید، سپس رو به امام حسن (علیه السّلام) کرد و فرمود: اى پسرکم، جدّت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) را دیدم که چنین کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خرماى نورس و پیه درخت خرما را با خرما مى خورد، و مى فرمود: شیطان ـ لعنه اللّه ـ سخت به خشم مى آید و مى گوید: آدمیزاده زنده ماند تا کهنه را با تازه خورد!

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون گوشت مى خورد سر خود را به سوى آن پایین نمى برد، بلکه گوشت را به سوى دهان بالا مى آورد و آن را به دندان پاره مى کرد… وهرگاه گوشت مى خورد به خصوص دستهاى خویش را خوب مى شست، آن گاه دست تر را به صورت مى کشید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هر گونه غذایى را میل مى فرمود.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) همه نوع غذا را مى خورد. . . و خیار را با خرما مى خورد، ومحبوبترین میوه ها نزد آن حضرت هندوانه و انگور بود. هندوانه را با خربزه و گاه باشکر و بسیارى اوقات با خرما میل مى کرد. . . و در فصل خرما روزه را با خرما افطار مى نمود. اکثرا انگور را دانه دانه میل مى نمود. آن حضرت پنیر هم مى خورد. . . وچون خرما مى خورد روى آن آب مى نوشید و بیشتر خوراکش خرما و آب بود. شیرو خرما و حلیم مى خورد . گوشت را از همه چیز بیشتر دوست داشت. کدو را دوست داشت به ویژه کدو حلوایى که آن را زودتر از هر چیز از سینى غذا بر مى گرفت.

گوشت مرغ و حیوانات وحشى حلال گوشت و پرندگان و نیز نان و روغن و سرکه وکاسنى و ریحان کوهى و کلم نیز میل مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خیار را با نمک مى خورد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از گوشت پرنده شکار شده مى خورد ولى خود در پى شکار نمى رفت و به دست خود شکار نمى نمود و دوست داشت که دیگران براى آن حضرت شکار کنند و بیاورند تا میل کند.

امیر مؤمنان (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از گوشت، ماهیچه دست رادوست داشت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) عسل را بسیار دوست داشت.

سلیمان بن جعفر جعفرى گوید: بر حضرت امام رضا (علیه السّلام) وارد شدم ودر برابر آن حضرت خرماى برنى بود که با جدّ و اشتهاى کامل از آن مى خورد، و به من فرمود: اى سلیمان، نزدیک بیا و بخور. من هم با آن حضرت از آن خوردم وعرض مى کردم: فدایت شوم، مى بینم از این خرما با اشتهاى کامل میل مى کنید!فرمود: بلى، من آن را بسیار دوست دارم. گفتم: چرا؟فرمود : زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله)، امیر مؤمنان، امام حسن، امام حسین، امام زین العابدین، امام باقر، امام صادق و پدرم (علیهم السّلام) همه، خرما را بسیار دوست داشتند و من نیز بسیار خرما دوستم و شیعیان مانیز بسیار خرما دوست اند، زیرا از سرشت ما آفریده شده اند، و دشمنان ما ـ اى سلیمان ـ شراب مست کننده را دوست دارند، زیرا آنان از شعله اى از آتش آفریده شده اند.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: غذاى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نان جو بود ـ اگر به آن دست مى یافت ـ و حلوایش خرما، و هیزمش چوب درخت خرما بود.

امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) مى فرمودند: روى زمین میوه اى نزدرسول الله (صلّى اللّه علیه و آله) محبوبتر از انار نبود. به خدا سوگند چون آن حضرت انار میل مى کرددوست داشت کسى با او در آن شرکت نکند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) غذاى داغ را نمى خورد تا اینکه سرد شود، و مى فرمود : خداوند به ما آتش نخورانیده است؛غذاى داغ برکت ندارد، پس آن را سرد کنید.

آن حضرت هنگام غذا خوردن«بسم اللّه»مى گفت، و با سه انگشت و از جلوخود غذا مى خورد و از جلو کسى دیگر غذا برنمى داشت. چون غذا مى آوردند پیش از دیگران شروع مى کرد و سپس دیگران شروع مى کردند. و با سه انگشت یعنى شست و سبّابه و انگشت وسط دست غذا مى خورد، و گاه از انگشت چهارم کمک مى گرفت. گاه هم با تمام کف دست غذا مى خورد، ولى با دو انگشت غذا نمى خوردو مى فرمود: خوردن با دو انگشت راه و رسم شیطان است.

روزى اصحاب آن حضرت فالوده اى آوردند، حضرت با ایشان از آن میل فرمود و پرسید: این از چه درست شده است؟ گفتند: روغن و عسل را به هم مى آمیزیم و همین چیزى که مشاهده مى فرمایید به دست مى آید. فرمود: این غذاى پاکیزه اى است! آن حضرت نان جو الک نشده را مى خورد، و هرگز نان گندم نخورد، و از نان جو نیز سیر نخورد، و تا زنده بود بر سر سفره رنگین غذا نخورد. هندوانه و خربزه وانگور مى خورد، و نیز خرما را مى خورد و هسته اش را به گوسفندان مى داد. سیر وپیاز و تره و عسل موم دار (که بوى بد آن در دهان باقى مى ماند) نمى خورد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز طعامى را نکوهش نکرد، اگر دوست داشت مى خورد واگر دوست نداشت رها مى کرد، ولى بر دیگران حرام نمى نمود. ظرف غذا را با انگشت پاک مى کرد و مى فرمود: ته مانده ظرف با برکت تر است. و چون از غذاخوردن دست مى کشید هر سه انگشت خود را با آن غذا خورده بود یکى پس از دیگرى مى لیسید. پس از غذا دست خود را مى شست تا خوب پاک شود. و تنها غذا نمى خورد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در این میان که امیر مؤمنان (علیه السّلام) در رحبه کوفه باچند تن از یاران قرار داشت طبق فالوده اى براى ایشان هدیه آوردند؛حضرت به یاران خود فرمود: دست دراز کنید (و بخورید) آنان دست دراز کردند و آن حضرت نیز دست به سوى ظرف دراز نمود، سپس دست خود را عقب کشید و فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) را به یاد آوردم که فالوده نخورد،[۲] من نیز از خوردن آن کراهت دارم.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه غذاى چرب مى خورد کمتر آب مى نوشید.

عرض شد: یا رسول اللّه، شما کم آب مى نوشید! فرمود: این براى غذایم گواراتراست.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خوش مى داشت که از قدح شامى آب بنوشد، و مى فرمود: این پاکیزه ترین ظرفهاى شماست.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از قدحهاى شیشه اى که از شام مى آوردند آب مى نوشید، و از قدحهاى چوبین و پوستى و سفالى هم آب مى نوشید.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) با کف دست هم آب مى نوشید؛آب را کف دست مى ریخت و مى فرمود: ظرفى پاکیزه تر از دست نیست.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از دهانه مشکهاى بزرگ و کوچک آب مى نوشید، ولى در حال آب خوردن دهانه آن را به بیرون بر نمى گردانید، و مى فرمود: این کار آب مشک را بدبو مى کند.

از مطالبى که ابن طاوس رحمه اللّه در کتاب مهج الدعوات از کتاب زاد العابدین درباره کیفیت گرفتن آب نیسان نقل کرده معلوم مى شود که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از آن آب استفاده مى کرده است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دو قوچ شاخدار ابلق (سیاه و سفید) در عید قربان ذبح مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در روز عید قربان دو قوچ ذبح مى کرد، یکى از طرف خود و دیگرى از طرف [نیازمندان ]امت خود.

ملحقات

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: ما قومى هستیم که تا گرسنه نشویم غذا نمى خوریم، و چون غذا خوردیم سیر نمى خوریم.

ابن عباس گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بسا چند شب پیاپى گرسنه مى ماند و شامى براى خود و خانواده اش نمى یافت، و عمده خوراکش نان جو بود.

عایشه گوید: سوگند به خدایى که محمّد (صلّى اللّه علیه و آله) را به حق برانگیخت ماالک نداشتیم [که آرد را الک کنیم و نان الک کرده بخوریم] و آن حضرت از روزى که خداوند او را مبعوث فرمود تا روزى که از دنیا رفت هرگز نانى که آرد آن را الک کرده باشند میل نفرمود .

انس گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از غذایى که بر طبق و مجمعه نهاده شده بود نخورد، و نیز از نان سبوس گرفته (که نان اشرافى آن روز بوده) نخورد. از اوپرسیدند: آنان غذا را بر روى چه مى خوردند؟گفت: بر سر سفره.

عایشه گوید: هرگز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) شکم را از سیرى پر نکرد.

امام باقر (علیه السّلام) به محمّد بن مسلم فرمود: اى محمّد، شاید پندارى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از روزى که خداوند او را مبعوث نمود تا روزى که او را قبض روح فرمود کسى آن حضرت را ـ اگر چه یک بار ـ دیده باشد که در حال تکیه دادن غذاخورده باشد؟اى محمّد، شاید گمان کنى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از روزى که خداوند اورا مبعوث نمود تا روزى که او را قبض روح فرمود سه روز پیاپى از نان گندم سیر خورده باشد؟

آن گاه حضرت پاسخ خود را چنین داد: نه، به خدا سوگند تا روزى که خداوند جان او را قبض نمود سه روز پیاپى از نان گندم سیر نخورد. البته نمى گویم آن حضرت دسترسى به آن نداشت، بلکه گاهى به یک مرد صد شتر مى بخشید؛و اگرمى خواست بخورد حتما مى توانست . همانا جبرئیل سه بار کلید گنجهاى زمین را نزد آن حضرت آورد و او را در انتخاب آن مخیّر ساخت بدون آنکه خداوند چیزى از پاداش اخرویى که براى او آماده ساخته بکاهد، ولى او در هر بار تواضع و فروتنى در برابر پروردگارش را [بر تمام گنجهاى زمین] بر مى گزید. هرگز چیزى از او درخواست نشد که در پاسخ «نه» بگوید. اگر داشت مى بخشید، و اگر نداشت مى فرمود : به خواست خدا انجام خواهد شد.

على (علیه السّلام) فرمود: پیامبر گرامى (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز سه روز پیاپى از نان گندم سیر نخورد تا به رحمت الهى پیوست.

ابو هریره گوید: هرگز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و خانواده او تا هنگام رحلت آن حضرت سه روز پیاپى از نان گندم سیر نخوردند.

عایشه گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تا دم مرگ نشد که سه روز پیاپى از طعام سیر شده باشد، و اگر مى خواست مى توانست خود را سیر کند، ولى گرسنگان دیگر رابر خود مقدم مى داشت.

هیچ گاه دو رنگ غذا در یک لقمه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) جمع نشد، اگر گوشت بود نان نداشت، و اگر نان بود گوشت نداشت.

هیچ گاه دو نوع غذا نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) جمع نشد مگر آنکه یکى را خود خورد و دیگرى را صدقه داد.

ابن خولى ظرفى براى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آورد که در آن شیر و عسل ریخته بود. آن حضرت از خوردن آن خوددارى کرد و فرمود: دو نوع نوشیدنى دریک جا، و دو ظرف (دو نوع) غذا در یک ظرف؟! پس، از خوردن آن خوددارى نمود، سپس فرمود: آن را حرام نمى کنم، ولى دوست ندارم در دنیا فخر و مباهات کنم و در فرداى قیامت به خاطر بهره مندى بیش از حد از دنیا حساب پس بدهم. من فروتنى را دوست دارم، زیرا هر که براى خدا فروتنى کند خدایش سربلند گرداند.

على (علیه السّلام) در هنگام شهادت به دخترش امّ کلثوم (علیها السّلام) فرمود: من مى خواهم از برادر و پسر عمویم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پیروى کنم که تا زنده بود هیچ گاه دو نوع غذا براى او در طبقى نیاوردند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تا آنجا که ممکن بود به تنهایى غذا نمى خورد.

على (علیه السّلام) در سفارشاتش به کمیل بن زیاد فرمود: اى کمیل، در کیفیت غذاى خود زیاد دقت مکن، زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خیلى در کیفیت غذا دقت نمى کرد.

از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدند: آیا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به خانواده خود غذاى باب میل و مطبوعشان را مى داد؟فرمود: آرى، زیرا هرگاه نفس آدمى غذاى مطبوع خود را بیابد به آن قانع شده، آن غذا موجب رشد گوشت و چاقى وى مى گردد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) کاسه غذا را [با انگشت ] مى لیسید .

امام حسن مجتبى (علیه السّلام) فرمود: دوازده خصلت است که سزاوار است هرمسلمانى آنها را براى غذا خوردن فرا بگیرد، چهار تاى آنها واجب، چهار تا سنّت وچهار تاى دیگر آداب است. . . امّا آنچه سنّت است عبارت است از: بر پاى چپ نشستن، با سه انگشت غذا خوردن و از جلوى خود لقمه برگرفتن[۳]

 در حدیث سنّت طعام آمده است: شستن دستها پیش از غذا و بعد ازغذا سنّت است.

پیامبر گرامى (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام غذا خوردن به کسى که پیش روى آن حضرت بود لقمه تعارف مى کرد، و هنگام آب نوشیدن به کسى که در سمت راست او بودآب را تعارف مى نمود .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال ایستاده و بسا در حال سواره آب مى نوشید . وبسا ایستاده از مشگ و کوزه یا هر ظرف دیگر و گاه با دستهاى مبارکش آب مى نوشید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با سه نفس آب مى نوشید، و هر بار در اول«بسم اللّه»ودر آخر«الحمد للّه»مى گفت. بعد از نفس اول مى گفت: «الحمد للّه»، و بعد از نفس دوم مى گفت : «الحمد للّه ربّ العالمین»، و بعد از نفس سوم مى گفت: «الحمد للّه ربّ العالمین، الرحمن الرحیم».

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه آب مى نوشید مى گفت: الحمد للّه الّذى لم یجعله اجاجا بذنوبنا، و جعله عذبا فراتا بنعمته «سپاس خدایى را که آن را در اثر گناهان ما تلخ نکرد، و به واسطه نعمت خود آن را شیرین و گوارا قرار داد».

پیامبر گرامى (صلّى اللّه علیه و آله) چون قسمتى از لقمه اش را مى خورد مى گفت: اللّهمّ لک الحمد، اطعمت و سقیت و ارویت، فلک الحمد غیر مکفور و لا مودّع و لا مستغنى عنک «خداوندا، تو را سپاس که اطعام کردى و نوشاندى و سیراب نمودى، پس تو را سپاس بى آنکه تو را ناسپاسى کنیم و دست از تو باز داریم و خودرا از تو بى نیاز شماریم. »

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: سرکه خوب خورشى است. خدایا، سرکه را بر ما مبارک گردان، زیرا که آن خورش پیامبران پیش از من بوده است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: محبوبترین خورشها نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) سرکه و زیتون بود، و مى فرمود: اینها خوراک پیامبران (علیهم السّلام) است.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گوشت کلیه (قلوه) هاى حیوان رانمى خورد، بدون آنکه آن را بر دیگران حرام کند، و مى فرمود: به خاطر اینکه کلیه هابه بول حیوانات نزدیک است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: از سوى انصار یک سینى بزرگ برنج خدمت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هدیه آوردند، آن حضرت سلمان و مقداد و ابوذر (رضى اللّه عنهم) را هم دعوت کرد و آنان کمى خوردند و زود دست کشیدند، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود : شما که چیزى نخوردید!سپس فرمود: از شما آن کس که بیشتر ما را دوست داردبیشتر نزد ما غذا مى خورد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: اگر مؤمنى مرا براى خوردن سردست و پاچه گوسفندى دعوت کند مى پذیرم، و این خود از دین محسوب است. و اگر مشرک یامنافقى مرا براى خوردن شترى که نحر کرده دعوت کند نمى پذیرم، و این نیز از دین محسوب است. خداوند عطا و غذاى مشرکان و منافقان را براى من نخواسته است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: هنگام غذا خوردن کفشهاى خود را در آورید، زیرا که این کار سنّت خوبى است و پاها را راحتى مى بخشد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گوشت ماهیچه و سردست رادوست داشت و گوشت ران را دوست نمى داشت، زیرا این قسمت به محل بول حیوان نزدیک است .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز طعامى را نکوهش نکرد، اگر میل داشت مى خورد و گرنه ترک مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) غذا را فوت نمى کرد، و در ظرف آب هم نمى دمید.

سرکه و سبزى بر سر سفره از سنّت است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: مقدارى حلواى روغن و خرما خدمت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آوردند، آن حضرت میل نکرد، عرض شد: آیا خوردن آن را حرام مى دانید؟ فرمود: نه، ولى خوش ندارم نفسم به اینها تمایل یابد، سپس این آیه راتلاوت فرمود: «شما از خوبیها و خوشیهاى خود در زندگانى دنیاتان بهره مند شدید… ».[۴]

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) ظرف غذا را براى گربه کج نگاه مى داشت [تا حیوان بتواند راحت از آن بخورد].

امام صادق (علیه السّلام) با پنج انگشت غذا مى خورد و مى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) این گونه غذا مى خورد نه آن گونه که جبّاران [با دو انگشت ]مى خورند.

على (علیه السّلام) فرمود: ما کشمش و خرما را براى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در ظرف آب خیس مى کردیم، در روزهاى اول و دوم از آن میل مى کرد، و چون رنگ آن بر مى گشت دستور مى داد آن را دور بریزند.

منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

پاورقى‌:

[۱] . از این جمله روشن مى شود که مسأله تکیه نکردن رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال غذا خوردن غیر از تکیه دادن بر دست بر روى زمین است، بلکه مراد تکیه نکردن بر پشتى و بالش و امثال آن است چنانکه رسم پادشاهان و سایر متکبران است. شاهد این مطلب فرمایش امام صادق (علیه السّلام) است که به شخصى که آن حضرت را از تکیه دادن بر دست در حال غذا خوردن نهى کرد، در بار سوم فرمود: به خدا سوگندرسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز از چنین چیزى نهى نکرده است. (مؤلف)

[۲] . از روایات دیگرى بر مى آید که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فالوده میل کرد ولى بسیار اندک، و شاید مراد این حدیث همین باشد.

[۳] . و در نقل دیگر آمده است: «شستن دست پیش از غذا. . . و لیسیدن انگشتان پس از غذا» ـ (مؤلف) .

[۴] . احقاف/ .۲۰