ناسازگاری

نوشته‌ها

ناسازگاری بین دین و اخلاق

مسئله ناسازگاری بین دین و اخلاق یکی از مسائل مربوط به حوزۀ ارتباط دین و اخلاق می‌باشد، بحث از رابطۀ دین و اخلاق یکی از مباحث پردامنه و در عین حال بحث برانگیزی بوده است که در میان فلاسفه اعم از فیلسوفان مسلمان و غیرمسلمان مطرح بوده است، از جمله پرسش‌های مطرح در این باره مسئله سازگاری و ناسازگاری دین و اخلاق می‌باشد، آقای بارتلی در کتاب دین و اخلاق خود تقسیم‌بندیی از ارتباط دین و اخلاق را به‌صورت منطقی و براساس استنتاج پذیری دین و اخلاق نسبت به یک‌دیگر ارائه داده است،(۱) و به سئوال مورد نظر نیز پرداخته است به‌نظر می‌رسد که کار وی نسبت به تفکیک انواع ناسازگاری دین و اخلاق خوب باشد و ما نیز در این‌جا ناسازگاری دین و اخلاق را به دو نوع تقسیم کرده، هر یک را جداگانه بررسی می‌نمائیم.

بین دین و اخلاق دو نوع ناسازگاری قابل تصوّر است: ۱ـ ناسازگاری مطلق و کلی ۲ـ ناسازگاری جزیی.

 در ابتدا به نوع اوّل آن می‌پردازیم: منظور از ناسازگاری کلی و مطلق بین دین و اخلاق این است که هیچ گزارۀ اخلاقی‌ای وجود ندارد که با گزاره‌های دینی تعارضی نداشته باشد، و البتّه چنان‌که مشاهده می‌شود این ادعای بسیار بزرگی است که اثبات آن برای مدعی کار ساده‌ای نخواهد بود و برای نقض این ادعا تنها وجود یک گزاره اخلاقی که با آموزه‌ای دینی سرسازش داشته باشد کفایت می‌کند، که چنین مواردی را نیز به سادگی می‌توان در میان گزاره‌های فروان دینی و اخلاقی مشاهده نمود. آقای بارتلی مدعی است که فرض یاد شده در میان اندیشمندان قائلی ندارد و لیکن از برخی مانند راسل عبارتی نقل شده است که احتمالاً بتوان وی را قایل به تعارض کلّی بین دین و اخلاق قلمداد نمود. وی می‌گوید «دین عامل هر شری است و هر شری امری غیر اخلاقی است، پس دین با اخلاق معارض است»(۲) البتّه ادعای وی بیشتر مشابه یک شعار است تا مطلب مستدل و علمی و او قادر به اثبات مدعای خود نخواهد بود. چرا که امکان جمع‌آوری تمام گزاره‌های اخلاقی و دینی و اثبات تعارض یکایک آن‌ها باهم وجود ندارد و چنان‌چه متذکّر شدیم تنها وجود یک گزارۀ دینی سازگار با گزاره‌های اخلاقی در ردّ مدعای وی کفایت می‌کند. هرچند ممکن است راسل نیز در واقع توجهی به لازمۀ این نمونه سخنانش نداشته باشد و خود را قایل به این قول نداند. امّا دربارۀ نوع دوّم ناسازگاری بین دین و اخلاق یعنی ناسازگاریی جزیی میان این‌دو می‌گوئیم که متفکران غربی غالباً این نوع تعارض جزیی میان دین و اخلاق را می‌پذیرند و حتّی عدّه‌ای در این زمینه افراط کرده، معتقدند این نوع ناسازگاری قابل حل نیست و لذا به دنبال جدایی حوزۀ اخلاق از حوزۀ دین هستند و اخلاق سکولاری را ترویج می‌نمایند. و این مسئله دامن‌گیر مسیحیت نیز گردیده است، مسیحیتی که قبل از رنسانس مفاهیم دینی‌اش با مفاهیم اخلاقی توام بود پس از رنسانس و با تبیین‌هایی که دانشمندان مسیحی از دین مسیحیت ارائه دادند، مفاهیم اخلاقی و دینی‌اش از هم متمایز گردید که از جمله می‌توان توماس اکویناس(۳) متفکر با نفوذ مسیحی را نام برد، وی قایل به نوعی استقلال عقلی برای اخلاق است، و از قرن ۱۷ به بعد عموماً فیلسوفان غربی حوزۀ دین و اخلاق را جدا نمودند و حتّی برخی مانند ای، جی، فالک (e.g. FaLK) معتقدند که دین از درک اخلاقی بشر عقب افتاده است و برای اخلاق تقدم و پیشرفتی را قایل شده‌اند که دین از این امتیاز بی‌بهره مانده است. (۴)

از جمله ناسازگاریی را که برخی از غربی‌ها متذکّر می‌شوند تعارض میان فرمان الهی بر ذبح فرزند ابراهیم و بین حکم اخلاقی به عدم جواز آزار و اذیت و کشتن افراد بی‌گناه است که کی یرکگارد هم به این نمونه توجّه نموده است،(۵) که اگر به همین دید سطحی نظر شود می‌توان بسیاری از گزاره‌های اخلاقی را متعارض با گزاره‌های دینی قلمداد نمود، که در نظر اوّل آن‌ها با اخلاق ناسازگاری دارند و ناتوانی در حل این‌گونه تعارضات بوده است که اخلاق غربی را به سکولاری شدن کشیده است البتّه پاسخگویی به این نمونه تعارضات مجال دیگری می‌طلبد ولیکن اجمالاً متذکّر می‌شویم که باید در نظریۀ غربی‌ها در باب عقلانیت تجدید نظر شود که بارتلی هم این مسئله را متذکّر شده است.(۶) و لازم است که قلمرو عقل در حوزۀ دین و اخلاق تبیین گردد و این‌که نامعقول بودن و غیر اخلاقی بودن احکام دینی به چه معناست، آیا خرد گریزند یا خرد ستیز؟ و آیا تعارض‌ها ظاهری است یا ممکن است تعارض واقعی باشد؟ آیا حکم الهی با قانون اخلاقی‌ای که نتیجۀ عقل آدمی است معارض است یا این‌که می‌توانند این احکام هم دینی باشند و هم متعارض؟ مثلاً دین هم اصل عدم آزار و اذیت و کشتن بی‌گناه را تصدیق می‌کند و هم دستور ذبح فرزند را، که در این صورت تعارض‌ها درون دینی بوده و راه‌حل‌های خود را خواهد داشت و تعارض دین و اخلاق مطرح نمی‌باشد. بنابراین ما هیچ یک از ناسازگاری مطلق و کلی و ناسازگاری جزیی را نمی‌پذیریم چنان‌چه می‌توان این قول را به معتزله نسبت داد، چراکه آن‌ها معتقدند حسن و قبح افعال ذاتی آن‌ها است و در مقام اثبات نیز مدعی‌اند که حسن و قبح عقلی است یعنی نه‌ تنها در مقام ثبوت این خود فعل است که زشتی و زیبایی دارد بلکه راه رسیدن به این حسن و قبح هم عقل است، بنابراین اخلاقیات وابستۀ به عقل می‌باشند و نهایت امر این‌که اگر دین هم در این مورد سخنی داشته باشد، ارشادی است و از این‌رو دین و اخلاق به یک‌دیگر وابسته نبوده و تنها عدم تعارض و سازگاری بین آن‌ها برقرار است. ولیکن به‌نظر ما رابطه دین و اخلاق رابطۀ جزء و کل است و اخلاق هم جزیی از دین به حساب می‌آید و نه تنها ناسازگاری بین آن‌ها وجود ندارد بلکه اخلاق در دست یافتن به حسن و قبح واقعی در بسیاری از موارد نیازمند به دین است و دین مرجع بسیار خوبی برای تعیین مصادیق خوب و بد اخلاقی میباشد، و از جهت معرفت‌شناسی و کشف اخلاق حسنه از رذیله و دست‌یابی به خوبی‌ها و بدی‌های واقعی عقل و تجربه به تنهایی کفایت نمی‌کند و روش‌های حسی، عقلی و تجربی نارسایی‌های دارند که در بسیاری از موارد محتاج به یاری عامل متعالیتری به ‌نام دین می‌باشند و از این‌رو ما اخلاق را جزیی از دین قلمداد می‌نماییم و اخلاق از دین جدا نیست نه از اعتقادات دینی و نه از دستورات دینی البتّه این به معنای این نیست که هیچ سیستم و نظام اخلاقی‌ای و هیچ مبنایی در فلسفه اخلاق بدون اعتقاد به‌خدا و قیامت و وحی شکل نمی‌گیرد. چرا که حتّی مکاتب مادی هم داری مکاتب اخلاقی‌اند ولیکن ما با بینش دینی و فلسفی خود معتقدیم دین و اخلاق باهم ارتباط دارند و با توجّه به این‌که پرسش دربارۀ این موضوع نمی‌باشد به همین مقدار در باب ارتباط دین و اخلاق بسنده می‌کنیم.(۷)

پی نوشتها

  1. ویلیام بارتلی، دین و اخلاق، ترجمه و نقد خانم زهرا خزاعی، ص ۲۵-۲۷ .
  2. همان، ص۱۸۶٫
  3. St. thomas Apuinas (1274 ـ ۱۲۲۵) فیلسوف و متکلم ایتالیایی و واضع فلسفۀ توماسی کاتولیک.
  4. ـ به نقل از دایرۀ المعارف فلسفه اخلاق، ویراسته لارنس سی. بکر، ص۷۰٫
  5. سورن کی ‌برکگارد، ترس و لرزه، ترجمه دکتر سید محسن فاطمی، ص۷۷٫
  6. بارتلی، همان، ص۴۸٫
  7. ر.ک مصباح یزدی، محمد تقی، دروس فلسفه اخلاق.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

 

عواقب‌ پرخاشگری‌ در خانه‌

بیشتر ما خود را جزو افراد پرخاشجو نمی‌دانیم‌. ما تصور می‌کنیم‌ شبیه‌ پدران‌ و مادران‌ بد رفتاری‌ که‌ نامشان‌ عناوین‌ مهم‌ خبری‌ را در رسانه‌های‌ گروهی‌ تشکیل‌ می‌دهد نیستیم‌. با این‌ حال‌، شاید با عصبانیت‌های‌ نامنتظره، جو ناشناخته‌یی‌ پر از خشم‌ در خانه‌ ایجاد کنیم‌. مطمئنا در فرهنگ‌ ما نمونه‌های‌ زیادی‌ از خصومت‌ و جدال‌ وجود دارد. در هر مقطع‌ از زمان‌، جاهای‌ مختلفی‌ از این‌ سیاره‌ درگیر جنگ‌ بوده‌ است‌، جنایت‌هایی‌ ناشی‌ از دشمنی‌ و کینه‌، بدرفتاری‌ و تجاوز به‌ عنف‌ درگیری‌های‌ گروهی‌، نمونه‌های‌ مشابه‌ جزیی‌ از آگاهی‌های‌ روزمره‌ ماست‌.

بچه‌ها از طریق‌ تلویزیون‌ و سینما شاهد خشونت‌ هستند، برای‌ بعضی‌ از بچه‌ها خصومت‌ و دشمنی‌ حتی‌ ممکن‌ است‌ اساس‌ زندگی‌ روزمره‌ را در برگیرد، مثلاً دعوای‌ بین‌ خواهرها و برادرها. دعوا با همشاگردی‌ها در مدرسه‌، یا غریبه‌ها در خیابان‌ پشت‌ فرمان‌ یا همسایگان‌ و دعوای‌ میان‌ پدر و مادر و… زندگی‌ در محیطی‌ خصومت‌آمیز بچه‌ها را آسیب‌پذیر می‌کند. بعضی‌ از آنان‌ به‌ این‌ ترتیب‌ واکنش‌ نشان‌ می‌دهند که‌ سرسخت‌ می‌شوند و با حالتی‌ مبارزه‌جویانه‌ همیشه‌ آمادگی‌ دارند پس‌ از هر ناملایمی‌ حمله‌ور شوند یا به‌ دنبال‌ دردسر بگردند.

بچه‌ها دیگر از جنگ‌ و دعوا به‌ قدری‌ می‌ترسند که‌ سعی‌ می‌کنند از هر نوع‌ ناسازگاری‌ بپرهیزند. حتی‌ از یک‌ رویارویی‌ معمولی‌. این‌ نقش‌ها هر روز در حیاط‌ مدارس‌ ابتدایی‌ بازی‌ می‌شود. الگوی‌ پرخاشگری‌ در خانواده‌ به‌ بچه‌ها می‌آموزد که‌ دعوا و مرافعه‌ به‌ عنوان‌ راه‌حل‌ بعضی‌ از مسائلی‌ ضروری‌ است‌. بچه‌ها ممکن‌ است‌ با این‌ توقع‌ بزرگ‌ شوند که‌ زندگی‌ میدان‌ نبردی‌ است‌ که‌ در آن‌ بدون‌ جنگ‌ و دعوا با آنان‌ برخورد منصفانه‌ نخواهد شد و باید برای‌ بقا بجنگند. این‌ چیزی‌ نیست‌ که‌ ما برای‌ فرزندانمان‌ می‌خواهیم‌. ما به‌ عنوان‌ پدر یا مادر باید بدانیم‌ چگونه‌ این‌ اختلافات‌ را حل‌ و فصل‌ کنیم‌ و از عهده‌ بحران‌های‌ خانوادگی‌ برآییم‌ و بچه‌ها باید یاد بگیرند چگونه‌ با ناسازگاری‌ها و حتی‌ با دشمنی‌های‌ ویرانگر و درگیری‌ها یا مکالمات‌ سازنده‌ و راه‌حل‌ها مواجه‌ شوند. معمولاص مسائل‌ جزیی‌ روزمره‌ است‌ که‌ ما را عصبانی‌ می‌کند ما درمانده‌ می‌شویم‌ و از کوره‌ در می‌رویم‌، اما نه‌ بابت‌ رویدادی‌ مهم‌، بلکه‌ برسر مساله‌یی‌ بسیار بسیار جزیی‌ متانت‌ خود را از دست‌ می‌دهیم‌ و بی‌جهت‌ عصبانی‌ می‌شویم‌ و بیشتر اوقات‌ این‌ اتفاق‌ آخر روز رخ‌ می‌دهد که‌ افراد خانواده‌ خسته‌ و گرسنه‌ به‌ خانه‌ برمی‌گردند.

چقدر خوب‌ است‌ که‌ وقتی‌ احساس‌ درماندگی‌ می‌کنیم‌ حتی‌ اگر مساله‌ به‌ خودمان‌ مربوط‌ است‌، خود دار باشیم‌، چگونه‌ بچه‌ها با مشاهده‌ طرز برخورد ما یاد می‌گیرند چطور احساسات‌ ناشی‌ از بی‌حوصلگی‌، خصومت‌آمیز می‌شوند و کار را به‌ دعوا و مرافعه‌ می‌کشانند. ما به‌ عنوان‌ پدر و مادر باید به‌ فرزندانمان‌ کمک‌ کنیم‌ تا یاد بگیرند احساسات‌ خود را در قالب‌ کلمات‌ و عمل‌ ابراز کنند نه‌ خشم‌ و خشونت‌ و در عین‌ حال‌ رعایت‌ حد و حدود و قوانین‌ رفتاری‌ را از آنان‌ بخواهیم‌ و برای‌ به‌ دست‌ آوردن‌ توازنی‌ استوار مبارزه‌ کرده‌، برای‌ ما پدر و مادرها بیشتر احساسات‌ مانند ابرهای‌ بهاری‌ می‌آید و می‌رود این‌ خیلی‌ آسان‌ است‌ که‌ درباره‌ اتفاقی‌ که‌ برایمان‌ افتاده‌ و ما نمی‌توانیم‌ برآن‌ مسلط‌ شویم‌ فکر کنیم‌، وقتی‌ ما به‌ واکنش‌ خود پی‌ ببریم‌، می‌توانیم‌ بفهمیم‌ که‌ چگونه‌ به‌ خودمان‌ کمک‌ کنیم‌ زیرا هر دعوایی‌، دعواهای‌ دیگر به‌ دنبال‌ دارد.

بنابراین‌ اگر ما بتوانیم‌ به‌ اشتباهات‌ خود پی‌ ببریم‌ و آنها را ارزیابی‌ کنیم‌ و از رفتارمان‌ معذرت‌ بخواهیم‌، بچه‌های‌ ما درس‌ مهمی‌ را یاد خواهند گرفت؛ این که‌ پدر و مادر هم‌ دایم‌ در حال‌ یادگیری‌ راه‌های‌ بهتری‌ برای‌ مواجه‌ شدن‌ با احساسات‌ خود هستند. مهم‌ است‌ که‌ به‌ بچه‌ها ثابت‌ کنیم‌: عصبانیت‌ به‌ این‌ معنا نیست‌ که‌ دشمنی‌ در برابر خود داریم‌ و باید با او مقابله‌ کنیم‌، بلکه‌ این‌ فقط‌ نیرویی‌ است‌ که‌ ابتکار و خلاقیت‌ را از انسان‌ می‌گیرد. برای‌ سلامت‌ و آسایش‌ خانواده‌ خیلی‌ مهم‌ است‌ که‌ بچه‌ها بدانند که‌ با این‌ انرژی‌ چه‌ کنند و چگونه‌ آن‌ را هدایت‌ کنند. از این‌ گذشته‌، رفتار روزمره‌ ماست‌ که‌ الگوهای‌ خانوادگی‌ را می‌سازد و بچه‌ها آن‌ را می‌گیرند و به‌ نسل‌ بعد منتقل‌ می‌کنند.

منبع: روزنامه اعتماد؛ مریم‌ صالح‌پور از رشت‌

همسرآزاری؛ رفتارشناسی آزار علیه شوهر

هر چند همسرآزاری، پدیده‌ای است که از گذشته‌های دور در بین جوامع مختلف وجود داشته است، ولی در عصر حاضر، شوهرآزاری به جهت شکل‌گیری نهضت‌های فمینیستی و نفوذ و گسترش افکار صاحب نظران این جنبش در جوامع مختلف، به نظر می‎رسد که این معضل شیوع بیشتری پیدا کرده است. در این نوشتار، ضمن بررسی مفهوم شوهرآزاری، علل و عوامل بروز این پدیده، آثار ناگوار آن در سطوح مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار می‎گیرد و در بخش پایانی، برای کنترل این آسیب و تحکیم بنیان خانواده، پیشنهاداتی ارائه شده است.

واژگان کلیدی: روابط زوجین، شوهر، زن، همسر، شوهرآزاری، ناسازگاری، خشونت علیه مردان، همسرآزاری، انحرافات اجتماعی.

واژه همسرآزاری که در اذهان عموم به عنوان خشونت شوهر علیه زن بکار می‌رود، در تمام اعصار و جوامع وجود داشته است و با نهایت تأسف در جوامع امروز نیز علیرغم فضای به ظاهر طرفدار حقوق زنان رو به افزایش است. آمار ۴۳ درصدی زنان کتک خورده آلمانی به دست شوهرشان گویای وجود این آسیب غم‌انگیز می‌باشد. تبیین کیفی و کمی و بررسی اثرات ناگوار این معضل نیازمند مجال مناسبی است.

در این شماره با اولویت تبیین انحرافات زنان، پدیده همسرآزاری، به عنوان رفتار آزاردهنده زنان علیه همسرشان تبیین می‌شود. لازم به توضیح است که این نوشتار نه به دلیل وفور، بلکه به دلیل ناپسندی و قبح این رفتار بر دامان زنان و کیان خانواده، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

دین اسلام برای نهاد خانواده در نظام اجتماعی، ارزش بسیار بالایی قائل است و آن را عامل ایجاد سکینه و آرامش بین اعضای خانواده و جامعه می‎شمارد، بدین لحاظ حقوق و تکالیفی را برای اعضای خانواده معین کرده و آنها را به رعایت این موارد ترغیب و تشویق نموده است و داشتن روابط سالم و اخلاقی را درکانون خانواده مبتنی بر رهایی از خودبینی و خودخواهی و رعایت احترام متقابل، گذشت و فداکاری، ایثار و دگرخواهی، توجه به مصلحت خانواده و مودّت و رحمت قرار داده است. از این رو معصومین(علیهم السلام) در روایات مختلف، زن و مرد را دعوت به خوشرفتاری با یکدیگر نموده‌اند. از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد خوشرفتاری مردان با زنان روایت شده است که: «اکمل المؤمنین ایماناً احسنهم خلقاً و خیارکم خیارکم لنسائهم» «کامل ترین مؤمنان از حیث ایمان خوش اخلاق ترین آنهاست و شایسته‌ترین شما کسانی هستند که با زن خود خوشرفتارترند».امام صادق(علیهم السلام) هم در مورد خوش‎رفتاری زنان فرموده است: «ایّما امرأه باتت و زوجها علیها ساخط فی حق لم یتقبل منها صلاه حتی یرضی عنها…»«هرگاه زنی، شب را به عبادت بیدار باشد، در حالی که شوهرش به خاطر پایمال کردن حقش، از او خشمگین است، تا زمانی که او را راضی نکند، نمازش مورد قبول واقع نمی‌شود.»

قرآن نیز در رابطه با رعایت و تقدم مصلحت خانواده می‎فرماید: «اگر در مواردی یکی از زوجین بعد از ازدواج، همسرش را بر اساس معیارهای خود مطلوب نداند، ولی زندگی با او را ادامه دهد و با وی خوش‎رفتاری نماید، خداوند به چنین فردی وعده خیر کثیر می‌دهد.»

همان‎طور که ذکر گردید در فرهنگ اصیل اسلام، بنیان خانواده بر پایه مودت و رحمت و تفاهم زوجین است، لیکن در فرهنگ مغرب زمین، به جهت اعتقاد به نظریات اومانیستی، فردگرایی و نسبیت اخلاق، خانواده تنها بر اساس معیارهای حقوقی محض پی ریزی شده و اعضای خانواده با اجبار و ابزار حقوق، به رعایت وظایف خویش ملزم می‎شوند، این مسئله یکی از تمایزات اصلی خانواده غربی با خانواده شرقی است، به طوری که گفته می‌شود: «شرق تمایل به اخلاق دارد و غرب تمایل به حقوق. انسان شرقی انسانیت خود را در این می‌بیند که حقوق خود را بشناسد و از آن دفاع کند و نگذارد دیگری به حریم حقوق او پاگذارد». در حالی که اگر خانواده بر محور حقوق بچرخد و هر یک از زوجین تنها بر اساس منافع شخصی خود، حقوق خویش را استیفاء نماید،خانواده به نهادی بی‌روح تبدیل می‌شود که بسیار خشک و شکننده بوده و با کمترین اختلافی متلاشی می‌شود. اما در دیدگاه اسلامی، برای ایجاد وحدت و صمیمیت واقعی میان زن و شوهر، به تفاوت‌های غریزی و طبیعی آنها توجه شده و بر اساس این تفاوت‎ها، برای هر یک حقوقی متناسب وضع گردیده است. اما در فرهنگ غرب تلاش می‌شود تا این تفاوت‌ها نادیده گرفته شده و زنان به حقوقی مشابه مردان دست یازند. امروزه می‌توان نمونه بارز این تفکر را در دیدگاه‎های فمینیستی می‌توان مشاهده نمود. گروه‌های فمینیستی با طرح شعار برابری مطلق زن و مرد در تمامی زمینه‌های اجتماعی، روانی و فرهنگی، خواهان تحولی اساسی در کلیه جنبه‌های زندگی فردی و اجتماعی می‌باشند. از نظر فمینیست‎ها، تعریف زنان به عنوان مادر، همسر و موجوداتی زینتی، آنان را در محدودیت‌های تاریخی قرار می‌دهد، لذا باید برای دسترسی به برابری و آزادی مطلق زنان مبارزه نمود.

گسترش افکار فمینیستی و نفوذ آن در کشورهای اسلامی، موجب شده است تا برخی از زنان مسلمانی که آشنایی کمتری نسبت به حقوق، احکام و دستورات اخلاقی و دینی و فلسفه تدوین آنها دارند و یا پایبندی آنها نسبت به فرهنگ دینی کمتر است، تحت تأثیر اندیشه‌های غربی قرار گرفته و بنا را بر ناسازگاری، مخالفت و درگیری، عدم توجه به حقوق همسر و اذیت و آزار وی گذارند، زیرا مبانی حقوقی دیدگاه فمینیسم و اسلام متفاوت می‎باشد، به طوری که برخی مواد حقوقی در دیدگاه فمینیسم، از نظر آموزه‌های دین اسلام، شوهرآزاری تلقی می‌شود و بالعکس. از جمله این موارد «تمکین» است. زوج حق دارد که در قبال پرداخت نفقه زوجه، از او استمتاع نماید و بر زوجه واجب است که نسبت به زوج، جز در مواردی استثنایی با عذر شرعی یا عقلی، تمکین کامل داشته باشد. بنابراین اگر زوج از پرداخت نفقه خودداری نماید و یا زوجه خود را برای کامیابی مرد آماده نسازد، حق همسرش را زیر پاگذاشته و موجبات اذیت و آزار او را فراهم نموده است، در حالی که مطابق دیدگاه فمینیسم، شوهر چنین حقی ندارد و ارتباط جنسی مرد با همسرش بدون رضایت وی، تجاوز جنسی محسوب شده و از مصادیق بارز آزار و اذیت زن شمرده می‌شود، لذا ضروری است ضمن توجه به چنین تفاوت هایی، پدیده شوهر آزاری و مفاهیم مشابه و مرتبط با آن تعریف گردد.

تعریف شوهرآزاری

آزار در لغت به معنای «رنج، عذاب، شکنجه، اذیت، تعب، مشقت، ضرب، کرب و صدمه» می‎باشد.

خشونت در لغت به معنای درشتی، زبری، ناهمواری، تندخویی و درشتخویی است. از معانی این دو واژه مشخص می‌شود که کلمه «آزار» از معنای عام‌تری نسبت به کلمه «خشونت» برخوردار است، بنابراین آن معنا را نیز شامل می‌شود.

در تعریف «شوهرآزاری» گفته می‌شود: رفتاری آزار‌دهنده از سوی زن علیه شوهر که در محیط خانواده به وقوع می‌پیوندد و حقوق او را پایمال می‌کند، البته ممکن است جنبه روانی، جنسی، اقتصادی، جسمی داشته باشد.

مصادیق شوهرآزاری

شوهرآزاری می‌تواند ابعاد و مصادیق مختلفی داشته باشد:

الف) بعد روانی

بعضی از خشونت‌های زنان، به روح و روان شوهر آسیب می‌رساند و او را تحت فشارهای روحی و روانی قرار می‌دهد. معمولاً این نوع آزردگی، شیوع بیشتری داشته و به صورت غیرمستقیم اثرات مخربی برجای می‌گذارد. جلوه‎های مختلف این نوع آزار عبارتست از:

– تخریب حیثیت و آبروی شوهر

برخی از زنان به جای حفظ احترام و منزلت شوهر و تکریم او، گفتار، کردار، اوصاف یا خلقت وی را به واسطه قول یا فعل و از طریق ایماء و اشاره و کنایه تمسخر می‌کنند. در این صورت شخصیت و جایگاه شوهر در نزد دیگران مخدوش می‌شود.

– شکستن حرمت پدر در نزد فرزندان

یکی از بارزترین مصادیق آزار روانی مردان در خانواده، از بین بردن حرمت و احترام نقش پدری آنهاست. رفتارهای اهانت‌آمیز و پرخاشگرانه از سوی زن در نزد فرزندان، می‌تواند اقتدار و ابهت پدر را در محیط خانواده مخدوش کند و ضمن شکستن غرور و شخصیت وی، عزت نفس او را لگد مال نماید، در حالی که توصیه‌های مؤکد دینی در راستای تقویت توانمندی و نظارت پدر در خانواده، به جهت حفظ استحکام بنیان خانواده و ممانعت از کجروی‌های اعضای خانواده می‌باشد.

– فحاشی و انتساب صفات ناشایست

گاه برخی از زنان، اذیت و آزار را به مرحله بالاتری می‎رسانند و به جای سخنان احترام‌آمیز، از پاره‌ای الفاظ ناشایست، فحاشی و انتساب صفات منفی استفاده می‎کنند تکرار این اعمال موجب می‎شود که به تدریج شوهر باور کند که در نزد همسر خویش از چنین شخصیتی برخوردار است، در نتیجه رفتاری متناسب با این رویه، بروز می‎دهد.

– عدم توجه به خواست و انتظارات شوهر

محبت و صمیمیت در کانون خانواده، از طریق شناخت و توجه به خواسته‎ها و انتظارات همسر و در حد امکان تأمین آنها ایجاد می‎شود. برای این کار می‌توان از فرد مقابل سؤال کرد که آیا انتظارات و خواسته‌های وی برآورده شده است. گاهی برخی از زنان، علیرغم آگاهی نسبت به حساسیت شوهر و این که با انجام آن رفتار خاص، به شدت آزرده و ناراحت می‌شود(هر چند ممکن است که عکس‎العمل آشکاری را نسبت به آن نوع رفتار نشان ندهد)، برای آزار و اذیت و رنجش خاطر او همان رفتار را انتخاب می‌کنند.

– تبعیض بین خویشاوندان خود و شوهر

اگر ازدواج عامل وحدت و یگانگی زن و مرد باشد، در این صورت هر آنچه مورد علاقه و احترام یکی از آنها است، باید مورد علاقه و احترام دیگری نیز باشد. همچنان که حضرت علی(علیه السلام) می‎فرمایند: «أصدقاوک ثلاثه و اعداوک ثلاثه؛ فاصدقاؤک: صدیقک و صدیق صدیقک و عدو عدوک و اعداؤک عدوک و عدو صدیقک و صدیق عدوک» «دوستان تو سه گروهند و دشمنان تو نیز سه دسته‎اند، اما دوستانت، پس دوست تو و دوستِ دوست تو و دشمنِ دشمن تو است و اما دشمنانت، پس دشمن تو و دشمنِ دوست تو و دوستِ دشمن تو است.»

بنابراین خویشان و بستگان هر یک، که در نزد او ارزش و احترام والایی دارد، به همان نسبت باید برای دیگری ارزشمند باشد. در غیر این صورت اگر زنی برای بستگان خویش، جایگاه ویژه‎ای قائل شود و آنها را برتر و بالاتر از بستگان همسر خویش به حساب آورد و بیشتر با آنها مراوده داشته باشد و در مقابل، بستگان همسر را بیگانه فرض کند و تمایلی به ارتباط با آنها نداشته باشد و راه را برای روابط آنان مسدود کند و از انجام هر خدمتی از جانب شوهر نسبت به آنها مخالفت ورزد، از این طریق ممکن است فشارهای روحی و روانی زیادی بر شوهر وارد شود، زیرا وی با این رفتار درمی‎یابد که علاقه و دوستی همسرش، نمی‌تواند صادقانه باشد.

– مقایسه نامناسب همسر با سایر مردان

برخی از زنان دائماً همسر خود را با همسر بستگان یا همکاران و دوستان خود مقایسه می‎کنند و در این شرایط تنها جنبه‌های منفی شوهر خود را می‌بینند و آنها را برجسته می‌کنند و به دنبال آن، خود نیز احساس کمبود و محرومیت در زندگی می‌نمایند. در چنین شرایطی، تفاوت‎های فردی و فرصت‌های نابرابر افراد مورد توجه قرار نمی‌گیرد. با ادامه این روش، به تدریج زبان به شکایت و اعتراض گشوده و امتیازات دیگران را به رخ شوهر می‌کشند و با گفتار و کردار خود، موجب اذیت و آزار شوهر می‎شوند.

– بزرگنمایی مسائل جزئی

از جمله مسائلی که لازم است هر یک از زوجین برای استحکام بنیان خانواده بدان توجه کنند، چشم‌پوشی از مسائل جزئی و کم اهمیتی است که در زندگی زناشویی پدید می‌آید. در حالی که برخی از زنان در قبال این مسائل حساسیت بیش از اندازه داشته و آنها را به عنوان مسائلی بزرگ و مهم جلوه می‌دهند؛ در نتیجه نمی‌توانند برای حل آنها برخورد مناسبی داشته باشند و موفقیتی کسب کنند، لذا احساس ناراحتی و فشار حاصل از آن، موجب سلب آرامش و شادابی زن شده و بر سلامت و بهداشت روانی او تأثیر منفی می‌گذارد؛ در چنین شرایطی زن نمی‌تواند برخورد مناسبی با همسر خویش داشته باشد و رضایت او را جلب کند.

– بدبینی و سوء ظن

بدبینی و سوء ظن که نقطه مقابل حسن ظن و اعتماد است، یکی دیگر از اختلالات روانی به حساب می‌آید. فرد مبتلا به این بیماری، صاحب یک فکر یا فاعل یک رفتار را بدون دلیل و شاهد، به داشتن اغراض سوء متهم می‎نماید. زنانی که به این بیماری مبتلا هستند، به شوهر خود اعتمادی ندارند و حتی از رفتارهای دلسوزانه و محبت‌آمیز وی، احساس رضایتمندی نمی‌کنند و نارضایتی خود را در گفتار و رفتار خود ظاهر می‌سازند.

ب) بعد جسمی

– ضرب و جرح

این مسئله اغلب در خانواده‌هایی مشاهده می‌شود که زن دارای تسلط و قدرت بیشتری است. در این خانواده‎ها، زن نقش اصلی را در خانواده ایفا می‌کند و توقع دارد که سایر اعضای خانواده، تصمیمات وی را پذیرفته و به آن احترام گذارند، همچنین در واردی که زن احساس می‌کند دستورات و تصمیمات او، توسط شوهرش نقض می‎گردد، این حق را برای خود محفوظ می‌داند که با او درگیری فیزیکی پیدا کند.

– همسرکشی

همسرکشی پدیده‌ای است که همراه با نرخ زن کشی رو به تزاید می‎باشد. تحقیقات اخیر در ایران که توسط مرکز تحقیقات جرم‌شناسی دانشگاه تهران در ۱۵ استان کشور انجام شده است، نشان می‎دهد که جرم همسرکشی در بین زنان و مردان مساوی است. تنها تفاوت بین دو پدیده شوهرکشی و زن کشی، در نحوه ارتکاب جرم می‌باشد. بر اساس این پژوهش، مردان در کشتن همسران خود مستقل و مباشر هستند، ولی زنان در شوهرکشی، مباشر نبوده، بلکه از طریق تطمیع، تحریک و… معاون جرم بوده‎اند. مطابق این تحقیق مشخص گردید که علیرغم آن که درصد جرائم ارتکابی به وسیله زنان در کشور بسیار پائین است، اما نرخ جرم همسرکشی، توسط زنان بالاست و بالاترین سطح فراوانی آن در کل کشور به شهرهای تهران، کرج، خراسان، آذربایجان و کرمانشاه مربوط می‌شود.

ج) بعد اقتصادی

نوعی دیگر از آزار و اذیت‎ها، صبغه اقتصادی دارد که عمدتاً شامل تصرف بدون اجازه، تخریب و نابودی اموال شوهر می‌باشد:

در برخی موارد زن به قصد انجام کار خیر، بدون مشورت و کسب رضایت از شوهر، اموال وی را به افراد نیازمند و محروم می‌بخشد و از آنان دستگیری می‌کند.

در موارد دیگری، زن بدون اطلاع شوهر و کسب اجازه از او، مقداری از اموالش را به خود اختصاص می‌دهد.

– نوع دیگری از آزارهای اقتصادی زنان، اسراف است، به این صورت که در مصرف اموال همسر، از حد اعتدال خارج می‌شوند و اسراف یا تبذیر می‌نمایند. چنانکه «اسراف به معنای خروج از حد، در هر کاری است که انسان انجام می‌دهد و مراد از حد، همان حد وسط بین سخت گیری و زیاده روی است». معیار تشخیص در این موارد، عرف است که مصرف مال را به اندازه احتیاج و متناسب حال شخص می‌داند. از جمله مصادیق اسراف عبارت است از:

– تضییع،به مفهوم ضایع و خراب کردن مال؛ نظیر دور ریختن مواد خوراکی و پوشاک و…

– مصرف بیش از حد و خارج از شأن؛ در این شرایط مال برای چیزی دارای فایده مصرف می‌شود؛ اما مصرف، با حال و شأن آن فرد متناسب نیست.

– مصرف چیزی که نیازی به آن نیست، یعنی انسان اموال خود را در راهی مصرف کند که مناسب حال او می‌باشد، ولی نیازی به آن ندارد، مانند کسی که یک ماشین برای رفع نیاز دارد، ولی ماشین دیگری هم خریداری می‎کند.

تبذیر(پراکنده کردن) مصرف مال بدون جهت و فایده است. به بیان دیگر تبذیر، به آن قسم از اسراف گفته می‌شود که همراه اتلاف مال باشد و هیچ هدف عقلانی نداشته باشد، در این صورت با مصداق یافتن تبذیر، اسراف هم صادق خواهد بود، از این رو برخی از اندیشمندان تبذیر را همان اسراف دانسته‌اند.

در مجموع، زن در چنین آزارهایی با مصرف بی‌رویه، موجب نارضایتی شوهر می‌شود و چه بسا از نظر مالی وی را در تنگنای اقتصادی قرار دهد، به حدی که برای تأمین مخارج زندگی خویش تلاش مضاعفی کند و احساس خستگی جسمی و روحی نماید.

د) بعد جنسی

آزار و اذیت زن می‌تواند در روابط جنسی با شوهر به اشکال ذیل بروز کند:

محرومیت جنسی

یکی از وظایف اساسی زن، به جهت نقش آن در جلوگیری از انحرافات اخلاقی همسر، ارضای نیاز جنسی شوهر است، زیرا تأمین این نیاز ضمن آن که یکی از کارکردهای اصلی خانواده محسوب می‎شود، از آلودگی‌های اخلاقی و جنسی افراد جامعه جلوگیری می‌کند. در برخی از موارد، اجتناب همسر از انجام این وظیفه، می‌تواند مرد را به جهت مواجهه با زنان دیگر و تحریک غریزی، دچار عصیان و گناه کند و یا در اثر مقاومت و خودداری از ارضای نامشروع، با مشکلات روحی و روانی مواجه نماید، به ویژه اگر چنین رفتاری در سال‌های اولیه ازدواج رخ دهد که تمایل همسر به برقراری ارتباط جنسی بیشتر است، اثرات تخریبی محرومیت جنسی بیشتر خواهد بود؛ به طوری که یکی از روانشناسان در این رابطه می‌نویسد: «اشتیاق به تمتع جنسی، خصوصاً در سال‌های اول زندگی مشترک، در مرد نسبت به زن قوی تر احساس می‌شود. این خصوصیت جنسی مرد را باید به زن آموخت. استنکاف زن از آمیزش، هنگامی که مرد متمایل به آن است، فقط در مواردی مناسبت دارد که علل معینی(از قبیل ناخوشی، قاعدگی، بارداری) در بین باشد.»

از این رو در اسلام مسأله تمکین زن از شوهر در هنگام نیاز مرد، از حقوق شوهر محسوب می‌شود. ولی اگر مرد در آمیزش جنسی رضایتمندی زن را نادیده بگیرد و به شرایط روحی و روانی و جسمی او توجهی نکند و یا زمینه لازم را برای ارضای جنسی زن فراهم نکند و فقط درصدد ارضای جنسی خود باشد، زن احساس می‌کند که تنها ابزاری است تا نیاز مرد را فراهم کند و اغلب در ارضای جنسی، ناکام می‌ماند و این رفتار مرد را خودخواهی او برمی‎شمارد، در نتیجه از عشق و علاقه زن به شوهر کاسته شده و فضا برای ایجاد درگیری و تنش و رفتار آزاردهنده زن فراهم می‌شود.

بی‌میلی جنسی

در برخی موارد، گرچه زن از آمیزش جنسی با همسر خودداری نمی‌کند و به ظاهر با آن مخالفتی ندارد، اما این عمل را با سردی و بی‌میلی تمام انجام می‌دهد که در چنین وضعیتی، میزان اطفاء شهوت مرد بسیار پایین است و احساس محرومیت می‌کند، از این رو برخی از روانشناسان معتقدند: «عقیده زنانی که خود لذتی نمی‌برند، ولی ظاهراً به امیال شوهرشان پاسخ می‌دهند و تصور می‌کنند که بدین وسیله به او خدمت می‌کنند، غلط و اشتباه است… سردی جنسی زن و بی‎میلی او در لذت رساندن به شوهر می‌تواند سبب سردی همسرش شود، زیرا شوهر در واقعی بودن احساس او تردید می‌کند.»

علل شوهرآزاری

علل و عوامل متعددی موجب می‎شود که زن به خشونت علیه همسر اقدام کند. این عوامل عبارتند از:

الف) علل فرهنگی

عدم شناخت وظایف و مسئولیت‌ها

خانواده در صورتی از بنایی مستحکم و روابطی سالم برخوردار می‌شود که هر یک از زوجین، نسبت به وظایف و نقش‌های خود در زندگی، شناخت کافی داشته باشند و بدانند که در صورت انجام یا طفره از آن، پاداش یا کیفر اخروی سختی در انتظار آنهاست. بنابراین اگر زن مسلمان ارزش و اهمیت خوب شوهرداری را در دیدگاه اسلام بداند و توجه داشته باشد که خداوند چه پاداش ارزشمندی را برای این‎کار در نظر گرفته است و از سوی دیگر میزان زشتی شوهرآزاری را در شریعت بداند و کیفر سخت اخروی آن را بشناسد و بدان باور داشته باشد، در این صورت، درصدد برمی‎آید تا اخلاق و رفتار خود را بر اساس خواست و رضایت خداوند تغییر داده و اخلاقیات دینی را در خود تقویت کند. در روایات فراوانی، این تشویق و توبیخ‌ها بیان شده است. از جمله روایتی از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‎باشد که می‎فرمایند: «من کان له امرأه توذیه لم یقبل الله صلاتها و لا حسنه من عملها حتی تعینه و ترضیه و ان صامت الدهر و قامت و اعتقت الرقاب و انفقت الاموال فی سبیل الله و کانت اول من ترد النار» «کسی که زن آزاردهنده‎ای دارد، خداوند نماز و کار خوب آن زن را قبول نمی‎کند، مگر این که شوهرش را کمک کند و رضایت او را به دست آورد و الاّ اگر تمام روزگار را روزه بگیرد و شب‌ها به عبادت برخیزد و تمام اموال خود را در راه خدا انفاق کند، باز اولین کسی است که وارد جهنم می‌شود.»

سستی باورهای مذهبی

یکی از مهمترین عوامل چنین وضعیتی، ضعف باورهای مذهبی و ارزش‌های اخلاقی، اعراض از نام و یاد خدا و فرامین اوست. چنین فرد سست ایمانی، در زندگی با همه امکانات مادی و جنبه‌های رفاهی، احساس تنگی و سختی می‌نماید و قرآن هم در این زمینه تصریح می‌کند که: «و من اعرض عن ذکری فانّ معیشه صنکا» «هر کس که از یاد من رو برگرداند، پس به درستی که زندگی برای او سخت و تنگ خواهد بود». در حالی که اگر فضای خانه از آداب و سنت‌های دینی عطرآگین باشد و زن تمام تلاش خود را برای کسب رضای الهی و انجام وظایف خویش در چارچوب دین بکارگیرد و خداوند را بر گفتار و رفتار و افکار خویش عالم و ناظر ببیند و بر آن باور قلبی داشته باشد، روابط اعضای خانواده برپایه بنیان مستحکمی شکل خواهد گرفت که در مقابل بروز شرایط بحرانی مانند بیماری، از دست دادن موقعیت شغلی، فقر اقتصادی و… تضعیف نشده و از مسیر صحیح خود خارج نخواهد شد.

ب) علل روانشناختی

تنهایی

در بعضی موارد، ناسازگاری زن با شوهر از احساس تنهایی وی نشأت می‌گیرد. به طور نمونه گاه زن بعد از ازدواج، علیرغم همه وابستگی‌هایی که تا چندی قبل نسبت به اعضای خانواده و دوستان خود داشته است، به یکباره مجبور می‌شود که این ارتباط را قطع کند، زیرا موقعیت شغلی همسر ایجاب می‌کند که دور از محیط خانواده زندگی کند و یا همسر، به علت برخی خصوصیات روانی یا موقعیت‌های اجتماعی، مانع ارتباطات خانوادگی و اجتماعی زن می‌شود، در چنین وضعیتی، شوهر، نیاز ارتباط با دیگران را از طریق روابط شغلی‎اش ارضا می‌کند، در حالی که همسرش در شهری غریب و یا در محیطی بسته، محدود به انجام کارهای منزل می‎شود. نتیجه این شیوه زندگی، داشتن روحیه‎ای خسته و پژمرده است که آثار آن در رفتار و روابط زن با شوهر تجلی می‎کند.

افسردگی

یکی از اختلالات روانی شایع در اغلب جوامع، افسردگی است که آمار آن رو به تزاید است. علائم و نشانه‌های افسردگی در افراد مختلف، متعدد و متفاوت می‎باشد و شامل اختلالات عاطفی، انگیزشی، شناختی و قلمرو بدنی است.

در اختلال عاطفی، فرد افسرده تقریباً به طور دائم غمگین است و از محیط اجتماعی شکوه و شکایت می‌کند و تحقیرها، تظلم‌ها و سرزنش‌ها را به یاد می‌آورد.

در اختلال انگیزشی، فرد نسبت به امور جنسی، بهداشتی، روابط شغلی و روابط اجتماعی حالت بازداری دارد و معمولاً در خود فرو می‌رود و ارتباط خود را با دیگران قطع می‌کند و هیچ رغبتی نسبت به فعالیت‌های شغلی نشان نمی‌دهد، حتی گاه نسبت به بهداشت بدنی بی‌توجه می‌شود، فعالیت عقلی فرد کاهش می‎یابد، به طوری که تمرکز ذهنی خود را از دست می‌دهد و حافظه‎اش تضعیف می‌شود.

در بخش اختلالات شناختی گفته می‌شود که فرد، افکاری منفی نسبت به خود، جهان و آینده پیدا می‌کند، به شکلی که نسبت به وضعیت فعلی، احساس ناراحتی، نسبت به گذشته، احساس شکست و نسبت به آینده، احساس بدبینی دارد.

در قلمرو بدنی، تصویر بدنی فرد افسرده تنزل می‎یابد و با احساس گنهکاری و کینه نسبت به خود، میل به کیفر رسیدن و حتی میل به خودکشی تجلی می‎یابد. در چنین وضعیت بحرانی، طبیعی است که زن نتواند رضایت شوهر را فراهم نموده و روابط صحیحی با او داشته باشد.

توهم

یکی از عواملی که موجب بدرفتاری زنان می‌شود، توهمات و خیالاتی است که فکر و ذهن او را مشغول می‌کند. گاهی زن در ذهن خود از شوهرش تصویری نادرست می‎سازد و متناسب با آن تصویر با وی رفتار می‌کند، به طور مثال احساس می‎کند که همسرش بین بستگان خود و خویشاوندان او تفاوت می‌گذارد و برای آنها ارزش بیشتری قائل است و تمام توجه خود را به آنان معطوف می‌دارد. بر اساس این توهم، مقابله به مثل نموده و چنین رفتاری را در پیش می‎گیرد و یا ممکن است توهم کند که همسرش او را دوست ندارد و درصدد موقعیتی است تا همسر دیگری را انتخاب کند، در چنین صورتی، زن در مقام عناد و لجاجت، به آزار شوهر می‌پردازد.

اضطراب

اضطراب، یکی دیگر از اختلالات روانی است که می‌تواند رفتار فرد را متأثر سازد. فرد مضطرب فردی است که در خود احساس نامطبوعی از یک ترس نامعین(ترس بدون موضوع) وحشت‌زدگی، بلکه درماندگی و حتی مرگ دارد. در اکثریت موارد، به این حالات، تظاهرات دستگاه عصبی مستقل، مشابه آنچه در هیجان‌ها وجود دارد، از قبیل تپش قلب، مشکلات تنفسی همراه با احساس فشردگی قفسه صدری و خفگی، تعرق مفرط، لرزه،احساس سستی در پاها افزوده می‎شود. فرد مضطرب فعالیت‌های خود را از پیش، با شکست مواجه می‌بیند، در یک ناایمنی اجتماعی و جهانی زندگی می‌کند، نسبت به ظرفیت‌ها و کفایت‌های خاص خود شک می‌کند و برای خود و نزدیکانش نگران است. چنین فردی در زندگی از یک روحیه شاداب و با طراوتی برخوردار نمی‌باشد و در نتیجه نمی‌تواند نقش خود را در زندگی، به عنوان یکی از ارکان اصلی خانواده به خوبی ایفا کند، در نتیجه فشار جسمی و روحی به دیگر اعضای خانواده از جمله شوهر وارد می‌شود.

ترس

ترس، یک حالت روانی است که در اثر مواجهه فرد با موقعیت‌ها یا اشیا به وجود می‎آید، در حالی که ممکن است فرد به واسطه استدلال، آن را بی‌زیان و خالی از خطر بداند. در این صورت، زن برای پیشگیری و دفاع از آن، رفتارهای ویژه‎ای را انجام می‌دهد. مثلاً در مواردی مشاهده شده است که زن از این که همسرش ازدواج مجددی را انجام دهد، هراسناک است، او را فردی بی‌وفا و بی‌محبت به حساب می‌آورد و هیچگاه راضی نمی‌شود که همسرش با زنان دیگر، ارتباط اجتماعی سالمی داشته باشد و در صورتی که متوجه این ارتباط شود، بسیار متأثر شده و با انجام رفتارهای ناخوشایند درصدد تلافی برمی آید و گاهی نیز این شرایط موجب می‌شود که میل جنسی وی تقلیل یابد تا جایی که علاقه‌ای به ارتباط جنسی نداشته باشد. در روابط زناشویی به سختی تحریک شود و از عمل جنسی هم لذتی نبرد.

عدم علاقه و بروز تنفر

در بعضی موارد رفتار آزار‌دهنده زنان از بی‌علاقگی یا نفرت آنها نسبت به شوهر نشأت می‌گیرد که عوامل زمینه‌ساز آن می‌تواند متفاوت باشد. برخی از این عوامل عبارتند از:

عدم تناسب سنی زوجین

در مواردی، پدر و مادر علیرغم خواست دختر، او را به ازدواج با فردی ثروتمند مجبور می‌کنند که فاصله سنی زیادی با دختر دارد. این عمل موجب می‌شود که بسیاری از خواسته‌های زن، برای شوهر مطلوب و یا منطقی نباشد و از سوی دیگر بسیاری از خواسته‌ها و تمایلات همسرش را نشناسد و یا در صورت شناخت، میل باطنی برای تأمین آنها نداشته باشد، از این نقطه، درگیری‌ها و جدال‌ها آغاز می‌شود.

عدم پایبندی شوهر به دستورات مذهبی

زن مؤمن و متقی می‌خواهد همسر او یک انسان با ایمان و پرهیزگار باشد، زیرا معتقد است که با فاصله گرفتن از گناه و عصیان الهی، می‌توان زمینه را برای داشتن یک زندگی آرام و مورد رضای الهی فراهم نمود و چنین زندگی می‌تواند کمال و ترقی اعضای خانواده را در دنیا و سعادت جاودانه آنها را در آخرت فراهم کند.

عدم بهداشت از سوی شوهر

عدم رعایت نظافت و بهداشت از سوی شوهر، بی‌توجهی یا کم توجهی به خواست و رضایت همسر می‌تواند زمینه‌ساز بروز اختلافات و موجب انزجار نسبت به همسر شود. در این صورت عکس‎العمل‎های زن برای شوهر آزار‌دهنده تلقی می‎شود.

ناکامی مادی و معنوی

در بسیاری از خانواده‎ها، زن قبل از ازدواج، آینده خاصی را از جهت بهره‎مندی از امکانات مادی و رفاهی یا برخورداری از اخلاق و آداب انسانی و اسلامی برای اعضای خانواده ترسیم کرده تا در سایه ازدواج بدان دست یابد، اما بعد از ازدواج، در این زمینه احساس عدم موفقیت می‎کند، در چنین شرایطی زن، شوهر خود را مقصر می‌داند و ابتدا از اظهار محبت و احترام نسبت به او دریغ می‌ورزد و به تدریج خلق و خوی خود را تغییر داده و اذیت و آزارهای او شروع می‌شود.

دگرآزاری

بیماری سادیسم یا دگر آزاری می‌تواند منشأ معضل شوهرآزاری باشد. سادیسم نوعی اختلال روانی است که فرد بیمار، تمایل به آزار و اذیت دارد و به دنبال انجام آن، احساس رضایت می‌کند. این آزار از سوی زن می‌تواند به صورت‌های مختلف از جمله آزار و اذیت در هنگام تحریکات جنسی شوهر ظاهر شود. بر این اساس گفته می‌شود که تمایلات سادیستیک زنان موجب می‌شود تا آنها همسرشان را مردانی ناشناس تلقی نموده و آنها را آزرده نمایند.

قدرت‌طلبی

بعضی از زنان تلاش می‌کنند تا بر افکار، احساسات، باورها، ارزش‌ها و رفتار همسر سلطه یافته و هر آنچه را که خود می‌پذیرند، بر وی تحمیل کنند و در صورت عدم توجه شوهر به این خواسته‌ها، در طی زمان، وی را وادار به تسلیم نموده و خواسته خود را عملی سازند.

عدم صداقت و فریبکاری

یکی از پایه‌های اصلی روابط سالم خانواده، صداقت و راستی است. اگر زن در روابط خود با شوهرش، یکرنگ نباشد و با پنهان کاری و فریبکاری رفتار کند، در این صورت اعتماد همسر از او سلب شده و حتی سخنان و وعده‌های صادقانه او را نیز نمی‌پذیرد و نمی‌تواند چنین فردی را به عنوان شریک زندگی محسوب کند و در تصمیم‌گیری‎ها با او مشورت نماید و او را مشارکت دهد، در نتیجه روابط زوجین تیره شده و بنیاد خانواده سست خواهد شد.

خودگرایی

برخی از زنان در خانواده، تمام توان خود را برای تأمین نیازها و دستیابی به اهداف خویش به کار می‌گیرند و از مشارکت در امور خانه کناره گیری می‌کنند و در مواردی که بین خواسته آنها و خواسته اعضای خانواده تقابلی ایجاد می‎شود، حاضر نیستند از منافع خود برای تأمین منافع تمام اعضای خانواده صرف نظر کنند، در نتیجه تمام مشکلات را معطوف به همسر خویش می‎دانند. در این شرایط روابط بین زوجین به سردی گرائیده و سلامت خانواده تهدید می‎گردد.

ب) علل اجتماعی

دخالت دیگران

از جمله عواملی که روابط سالم بین زن و شوهر را متزلزل می‌کند، دخالت دیگران به خصوص والدین همسر در حریم زندگی است. گرچه این عمل به جهت علاقه وافر و با انگیزه راهنمایی انجام می‌شود، اما گاه می‌تواند فرد را تحریک کرده و موجب درگیری و اختلاف بین زوجین شود. در مواردی مقایسه وضعیت زندگی فرد با زندگی بستگان یا آشنایان، زمینه‌های نارضایتی از زندگی را فراهم می‎نماید، به طوری که زن، شوهر خود را وادار می‎کند تا از هر طریق ممکن، سطح زندگی را ارتقا دهد. بدین منظور با برخوردهای نامناسب و غیر منطقی، زیاده‌خواهی‌های خود را طلب می‌کند. از این زمان، فضای صمیمی و پر از محبت و احترام متقابل می‎شکند و اختلاف ایجاد می‌شود. متأسفانه این مسئله، اخیراً در جامعه ایران بسیار شایع شده است. بر اساس پژوهش‌های انجام شده درصد قابل توجهی از زنان و مردان علت جدایی از همسرانشان را دخالت خویشاوندان و آشنایان می‎دانند، تحقیقات نشان می‌دهد که از بین عوامل مختلف طلاق(نظیر ناسازگاری‌های رفتاری و اخلاقی، دخالت خویشاوندان و آشنایان، تنفر از همسر و اعتیاد همسر به مواد مخدر) دخالت دیگران، رتبه دوم را به خود اختصاص داده است.

– نارضایتی اجتماعی

مشکلات شغلی و برخی مسائل و نارضایتی‎های اجتماعی(تورم و گرانی کالاها و مسکن، بیکاری…) می‎تواند باعث بروز اختلاف میان زن و شوهر و بروز رفتار تلافی جویانه او با شوهرش شود و یا به طور ناخودآگاه، این ناراحتی در روابط فرد با اعضای خانواده ظهور کند، زیرا زن به جهت برخورداری از روحیه لطیف و حساس، در مواجهه با این مشکلات، فشارهای روحی و روانی بیشتری را متحمل می‌شود، از این رو ممکن است ناراحتی‌های خود را به شکل رفتارهای نابهنجار بروز دهد.

– نارضایتی خانوادگی

نارضایتی زن از ازدواج، به دلیل تمایل وی به ازدواج با فرد دیگر و مخالفت والدین و اجبار او به این ازدواج و یا عدم ازدواج شوهر با فرد مورد علاقه‌اش موجب شده است که زن به طور ناخواسته، فرد دیگری را برگزیند. همچنین تفاوت سنی شوهر نسبت به زن و مشکلات متعاقب آن، باعث می‌شود که زن با میل و رغبت و رضایت قلبی، ازدواج با چنین شوهری را نپذیرد و رفتار گرم و صمیمانه‎ای با وی نداشته باشد.

– خشونت خانوادگی

مشاهده رفتارهای خشن پدر، خشونت‌های خانگی اعم از: ظلم‌ها، اهانت‌ها و آسیب‌های مردان در برابر چشم فرزندان در محیط خانواده، بسیاری از دختران را در زندگی آینده با حس انتقام یا حس ممانعت از بروز چنین وقایعی درگیر می‌کند تا بدانجا که تلاش می‌کنند در برابر شوهر رفتار خشونت‌آمیز داشته باشند تا هرگز دچار وضعیتی مشابه مادرشان نگردند.

عکس‌العمل شوهر در برابر همسرآزاری

به اعتقاد «مرتن» اگر افراد جامعه، از طریق هنجارها و ابزارهای استاندارد شده کنش، به ارزش‎ها و اهداف جامعه دست یابند و با هنجارهای آن جامعه همنوا شوند، آن جامعه از یک نظام اجتماعی متعادل برخوردار خواهد بود، اما اگر اعضای جامعه نتوانند از طریق راه‌های مشروع، به آن اهداف دست یابند، ممکن است به انزواطلبی یا طغیانگری سوق داده شوند. در نظام خانواده نیز اگر شوهر احساس کند که همسر مناسبی دارد و می‌تواند به کمک او، کارکردهای اصلی خانواده را محقق کند و با داشتن خانواده سالم، احساس آرامش، آسایش و رضایت خاطر کند و با عشق و علاقه تمام و با قبول همه سختی‌ها و مشکلات، در راه رفع نیازهای خانواده تلاش نماید، خانواده متعادل شکل می‎گیرد؛ اما روابط آزاردهنده زن با شوهرش می‎تواند، عشق و علاقه آنها را به یکدیگر کاهش دهد و به تدریج زمینه تزلزل خانواده فراهم شود، زیرا شوهر در شرایط نابسامان خانواده یکی از دو گزینه انزواطلبی یا طغیانگری را انتخاب می‎کند که می‎تواند به صورت‎های ذیل و بروز یابد:

الف) انزواطلبی

تأخیر در بازگشت به خانه

در نخستین روزهای ازدواج، به جهت وجود عشق و علاقه متقابل زن و مرد و شدت وابستگی طرفین به یکدیگر، شوهر، زودتر یا به موقع در منزل حضور می‎یابد، اما به طور طبیعی با گذشت روزهای اولیه ازدواج، تا حدودی از میزان و شدت این روابط کاسته می‌شود و به همان نسبت نیز میل افراطی مرد برای مراجعه زود هنگام به خانه کاهش می‌یابد. این موضوع زمانی به مرحله حاد می‎رسد که رفتار محبت‌آمیز زن، جای خود را به رفتار تند و خشونت‌آمیز دهد و شوهر رغبتی به حضور در خانه و برخورد با همسر و فرزندان نداشته باشد و ترجیح دهد که بیشتر اوقات خود را در بیرون از منزل و در غیاب همسر سپری کند و از این طریق خود را از فضای آزاردهنده خانواده رها کند؛ از این رو ممکن است حتی برخی شب‎ها به خانه نیاید و اوقات خود را با دوستانش سپری کند.

اعتیاد

همزمان با همسرستیزی زن، ممکن است شوهر به جهت کمبود محبت از سوی زن، جذب گروههای نابهنجار از جمله معتادان شده و با آنها ارتباط برقرار کند و تحت تأثیر رفتار آنها معتاد شود و به مواد مخدر روی آورد. اعتیاد شوهر، نقطه شروع نزاع و درگیری جدی بین زن و شوهر است. به دنبال شدت درگیری، مرد، احساس اذیت بیشتری می‌کند، در نتیجه برای فرار از تنازعات، هرچه بیشتر اوقات خود را در خارج از منزل سپری می‎کند. این موضوع می‌تواند زمینه بسیاری از کجروی‌های دیگر را فراهم کند.

سردی جنسی

سردی جنسی و کاهش رغبت جنسی مرد نسبت به همسر، یکی از پیامدهای شوهرآزاری است. یعنی شرایط نابسامان خانواده و فشارهای روانی، علاقه شوهر به روابط جنسی را تضعیف می‎کند و انگیزه وی را کاهش می‌دهد. به اعتقاد روانشناسان شرایط روحی و روانی، بر کاهش یا افزایش تمایلات جنسی تأثیرگذار است. به اعتقاد آنان «غریزه جنسی در طی زندگی، تحت تأثیر نوسانات زیادی قرار می‌گیرد و قوی‎تر یا ضعیف‎تر می‌شود. از جمله، به هنگام ناخوشی‎های گوناگون یا پس از آن و در موقع وارد آمدن لطمات روحی و حوادث زندگی».

خودکشی

بعضی از مردان که منزلت اجتماعی بالایی دارند و در بین اقوام و خویشاوندان و دوستان خود، از احترام زیادی برخوردارند، کمتر راضی می‌شوند که اختلافات خانوادگی خود را برای دیگران مطرح کنند و همیشه هراس دارند که بستگان یا دوستان آنها متوجه این درگیری‌ها شوند، لذا از بروز آن جلوگیری می‌کنند و همین مسئله در طول زمان موجب می‌شود که صبر و تحمل آنها لبریز شده و در اثر فشارهای بیش از اندازه، دچار اختلال روانی گردیده و دست به خودکشی زنند.

ب) طغیانگری

طلاق

رفتار ناپسند زن با شوهر یکی از علل اصلی طلاق و جدایی است، زیرا موجب می‌شود تا شوهر در معرض ناراحتی‌های شدید روانی قرار گرفته و محبت و صمیمیت زوجین رخت بربندد. در این صورت امکان ادامه زندگی سلب می‎گردد و شوهر برای رفع کشمکش و مخاصمه، به ناچار طلاق را برمی‎گزیند.

همسرگزینی مجدد

بعضی از مردان برای جبران خلأ روابط محبت‎آمیز با همسرشان و یا رفع محرومیت غرائز جنسی، همسر دیگری را انتخاب می‎کنند، اتخاذ این رویه می‎تواند نتیجه شوهرآزاری پنهان و آشکار باشد.

ایجاد مضیقه اقتصادی

در برخی موارد، شوهر، توانایی طلاق یا همسرگزینی مجدد را در برابر همسرآزاری ندارد و یا از نتایج آن هراسناک است، لذا زن را در تنگنای اقتصادی قرار داده و از دادن نفقه و مخارج زندگی خودداری می‌کند و از این رویه به عنوان ابزار پشیمانی زن نسبت به این روابط ناسالم استفاده می‎نماید تا زن را وادار کند از روابط نادرست خود دست بردارد.

ضرب و شتم همسر یا فرزندان

در خانواده‌هایی که زن تمکن مالی خوبی دارد و از جهت تأمین نیازهای اقتصادی، هیچ وابستگی به شوهر ندارد، طبیعی است که مضیقه اقتصادی، نمی‌تواند وسیله مناسبی برای کنترل رفتار زن باشد. بنابراین شوهر ممکن است در قبال اذیت‌های همسر خویش، عکس‎العمل نشان دهد و به ضرب و شتم همسر یا فرزندان خود بپردازد.

تخریب حیثیتی

بعضی از افراد ممکن است راه دیگری را برای برخورد با ناسازگاری همسر خود انتخاب کنند، خصوصاً در مورد زنانی که از حیثیت اجتماعی بالایی برخوردار هستند، عکس‎العمل مردان از طریق تخریب جایگاه همسر در نزد بستگان، همکاران یا دوستان انجام می‎شود تا جهت حفظ شخصیت و موقعیت اجتماعی خود، رفتارهای نامناسب خود را کنترل نموده و بستر را برای وقوع درگیری و نزاع مسدود کند.

راهکارهای مؤثر جهت پیشگیری از شوهرآزاری

الف) سطح فردی

یکی از عوامل مهمی که سبب می‌شود تا فرد، رفتاری را انجام دهد یا از ارتکاب عملی ٍخودداری کند، میزان معرفت و شناخت افراد نسبت به اهمیت یا قبح و زشتی آن رفتار و پیامدهای منفی آن است، لذا شناخت قبلی افراد نسبت به دستورات شریعت و سخنان معصومین(علیهم السلام) در مورد زوایای ازدواج ضروری است، زیرا همه احکام و دستورات دینی با توجه به مصالح و مفاسد واقعی انسان تنظیم گردیده است؛ هر چقدر که انسان‌ها به ضوابط دینی ازدواج و تشکیل خانواده بیشتر پایبند باشند، به همان میزان از آسایش و امنیت حاصل از ازدواج برخوردار خواهند شد و از آثار زیان‎بار آن در امان خواهند ماند. از این رو شناخت این احکام می‎تواند فرد را به داشتن اخلاق نیکو و روابط سالم در خانواده ترغیب کند، به طور مثال اگر فرد بداند که بدخلقی با اهل خانه موجب هلاکت انسان است و کیفر و عذاب الهی را در هر دو جهان در پی دارد و به سلامتی‎اش آسیب می‌رساند، مصمم می‎شود تا در صورت بروز مشکل، پیامد زشت این نوع رفتار را به خاطر آورد و خلاف نفس اقدام نماید و نرم‌خویی در پیش گیرد. با تکرار این رویه به تدریج حالت تندخویی فرد تغییر می‎کند. از سوی دیگر دین اسلام، به شدت انسانها را از بحث و مجادله و گفتگوی خصمانه بر حذر می‎دارد، چنانچه حضرت علی(علیه السلام) می‎فرمایند: «ایاکم و المراء و الخصومه فانهما یمرضان القلوب علی الاخوان و ینبت علیها النفاق» «از جدال و خصومت در گفتگو برحذر باشید، پس به درستی که قلوب را نسبت به برادران بیمار می‌کند و نفاق را نسبت به آنها می‌رویاند.»

ب) سطح خانوادگی

خانواده یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی است که افراد را با ارزش‎ها و هنجارهای اجتماعی همنوا می‌سازد، به طوری که اگر خانواده، مدرسه، گروه همسالان، وسائل ارتباط جمعی، گروههای مذهبی، سازمان‌های جوانان و… را عوامل جامعه پذیری افراد بدانیم، در همه فرهنگ‌ها به خصوص در فرهنگ دینی، خانواده، عامل اصلی اجتماعی شدن کودک محسوب می‎شود. خانواده فرد را قادر می‌سازد تا ارزش‎ها، هنجارها، مهارت‌ها، عقائد و الگوهای فکر و عمل را فراگیرد. از این رو، هر یک از والدین که در خانواده نقش خود را به خوبی انجام ندهند، در نظام کنش متقابل خانواده، اختلال ایجاد می‎شود و موجب جامعه پذیری ناقص فرزندان می‎گردد و در نتیجه فرزندان این خانواده نمی‎توانند نقش‌هایی را که دیگران از آنها انتظار دارند، به خوبی انجام دهند و در مواردی با ارزش‎ها و هنجارهای اجتماعی، ناهمنوا خواهند شد.

هر چه اعضای خانواده، از اخلاق و آداب دینی فاصله بگیرند و از حضور جدی دین در عرصه خانواده بکاهند و خدا را در کنش‎های متقابل فراموش کنند، از داشتن آسایش و آرامش محروم خواهند شد، در نتیجه، این زندگی نمی‌تواند زندگی مستحکم و سالمی باشد. عمده‎ترین خصوصیاتی که می‎تواند مانع از بروز رفتار ناپسند آزاررسانی به همسر گردد و از پیامدهای ناگوار این رفتار بکاهد، عبارتست از:

– صداقت

اگر بر روابط بین زن و شوهر صداقت حاکم باشد و هر یک صادقانه نیازها، خواسته‌ها و توقعات خود را برای دیگری بیان کند و واقعیت‌های زندگی را کتمان ننماید، احساس همدلی و محبت بین آنها افزایش یافته و زمینه‌های استحکام خانواده فراهم می‌شود.

– تعدیل خواسته‌ها

زن و شوهر باید خواسته‌ها و توقعاتی را که از همدیگر دارند، تعدیل کنند، یعنی حدود و توقعات آنها نباید بیش از توانایی‎های آنان باشد، در غیر این صورت، زن، همسرش را با افراد دیگر مقایسه می‌کند و از او می‌خواهد که همانند آنها امکانات و وسایل رفاهی بیشتری فراهم کند. در مقابل، شوهر نیز همسرش را با زنان دیگر مقایسه می‎کند و از او می‌خواهد که اخلاق، ظاهر و رفتارش همانند آنها باشد و نظیر آنها ابراز علاقه و محبت کند. در حالی که افراد از جهت ویژگی‌های فردی کاملاً متفاوت هستند، از این رو خداوند هم بیش از حد توان افراد، از آنها مسئولیت نمی‎خواهد و می‎فرماید: «لا یکلف الله نفسا الا وسعها». بدین ترتیب تعدیل خواسته‌های زن و شوهر موجب می‌شود که از تلاش و زحمات همدیگر قدردانی کرده و از زیاده‌‎خواهی‌ها پرهیز کنند و زمینه‎های همدلی و تفاهم را فراهم نمایند.

ج) سطح اجتماعی

نهادهای فرهنگ‌ساز کشور باید بیشترین تلاش خود را جهت گسترش فرهنگ اسلامی، اخلاق دینی و نهادینه کردن آن در جامعه بکار گیرند و مؤلفه‎ها و شاخص‎های ارزش‌های دینی نظیر عدالت را در سطح خانواده بیان کنند تا روشن شود که فرد عادل باید دارای چه ویژگی‎ها، رفتارها و روابطی باشد. وسائل ارتباط جمعی در این رابطه بیشترین وظیفه و تأثیر را دارند، کارکرد و اثرگذاری رسانه‌های جمعی، به ویژه تلویزیون، به جهت پوشش فراگیر آن، می‎تواند مثبت و منفی باشد. ارائه تصویر زنان پرخاشگرانه که احقاق حقوق خانوادگی خود را منوط به رفتارهای نادرست، غیرمنطقی، نابردبارانه…. می‎بینند و یا نمایش شخصیت نامتعادل و افراطی(عاطفی محض یا عقلانی صرف) از زن از جمله کارکردهای منفی رسانه‎های جمعی است، در حالی که این وسائل می‌توانند با تهیه فیلم‌های سینمایی، روابط نامناسب و خشن را با روابط صحیح و سالم خانواده متعادل مقایسه کنند و با نشان دادن نتایج و پیامدهای مثبت و منفی هر یک از آن دو، راه‌های محفوظ ماندن زن و شوهر را از این آسیب‎ها ارائه کنند و صبر و تحمل آنان را در مقابل مشکلات و دشواری‎های زندگی به نمایش گذارند و از ارائه زندگی‎های اشرافی و مجلل و انواع امکانات رفاهی برای تمام اعضای خانواده و… خودداری کنند، زیرا مخاطبین با دیدن چنین صحنه‌هایی به تدریج به این باور می‌رسند که محرومیت بسیار بالایی دارند و برای رسیدن به چنین امکاناتی باید از هر وسیله‌ای استفاده کنند و تا گوی سبقت را از دیگران بربایند و به هیچ حد و مرزی قانع نباشند. این رویه، احساس فقر روانی را در جامعه گسترش می‌دهد و فرهنگ مصرف کاذب بر مخاطبین تحمیل می‌شود و بالتبع توجه انسان به مسائل اخلاقی و ارزش‌های معنوی کاهش می‌یابد و روحیه قناعت و پرهیز از اسراف و تبذیر که سرلوحه دعوت انبیاء و ائمه معصومین(علیهم السلام) قرار داشته و جزء فضائل اخلاقی است، در بوته فراموشی قرار می‎گیرد، در نتیجه سطح توقعات خانواده افزایش می‎یابد و با احساس محرومیت، نزاع‎ها و درگیری‌ها آغاز می‎شود.

بنابراین علاوه بر سازندگی فرد و خانواده، نهادها و سازمان‎های اجتماعی نیز باید زمینه را برای ایجاد روابط سالم بین اعضای خانواده و ایجاد خانواده متعادل و مستحکم فراهم نمایند.

فهرست منابع

القرآن الکریم.

الحر العاملی، محمدبن حسن: «وسائل الشیعه»، مؤسسه ال البیت، قم، ۱۴۱۰ ه.ق.

اسکیدمور، ویلیام: «تفکر نظری در جامعه شناسی»، ترجمه محمدعلی حاضری و دیگران، انتشارات سعید، ۱۳۷۲٫

جعفری، محمدتقی: «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی جلال الدین محمد مولوی»، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۳٫

خمینی، روح‎الله: «چهل حدیث»، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۷۱٫

خود اکوف، ن.م: «آنچه باید همسران جوان بدانند»، ترجمه میمتا، مؤسسه مطبوعاتی عطائی، تهران، ۱۳۵۲٫

دفتر همکاری حوزه و دانشگاه: «درآمدی بر اقتصاد اسلامی»، انتشارات سمت، ۱۳۷۲٫

راغب اصفهانی: «مفردات الفاظ القرآن»، دارالعلم، ۱۴۱۶ ه.

رابرتسون، یان: «درآمدی بر جامعه»، ترجمه حسین بهروان، انتشارات آستان قدس، ۱۳۷۴٫

شاملو، سعید: «آسیب‎شناسی روانی»، انتشارات رشد، ۱۳۷۳٫

فرجاد، محمدحسین: «آسیب‎شناسی اجتماعی، ستیزه‎های خانواده و طلاق»، انتشارات منصوری، ۱۳۷۲٫

کراژ، ژ: «بیماری‎های روانی»، ترجمه محمود منصور و پریرخ دادستان، انتشارات رشد، ۱۳۸۱٫

کلینی، یعقوب: «اصول کافی»، مکتبه الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ ه.

مجلسی، محمدباقر: «بحارالانوار»، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۰۳ه.ق.

نراقی، احمد: «معراج السعاده»، انتشارات هجرت، قم، ۱۳۷۱٫

«نهج‎البلاغه»، ترجمه محمد دشتی، انتشارات صحفی، ۱۳۷۹٫

منبع: فصلنامه کتاب زنان، شماره ۲۰؛ پدیدآور: قاسمی روشن، ابراهیم

 

چگونگی رفع اختلافات خانوادگی با توجه به آیات قرآن

اختلافات و مشاجرات و دعواهای متداوم، برای پیکر خانواده، بیماری است. توجه به وظایف و مسئولیت‌های خود و طرف مقابل و محدود کردن توقعات به آنچه وظیفه دیگری است، نه تنها عامل جلوگیری از بروز اختلاف، بلکه عامل رفع اختلاف نیز هست. مبارزه با هوای نفس و خودخواهی و غرور و خودپسندى، نه تنها جلو بروز اختلاف را می‌گیرد، بلکه می‌تواند اختلافات موجود را هم به صلح و آشتی و تفاهم تبدیل کند.

گاهی چنین است که هر یک از طرفین، از دیگری انتقاداتی دارد و هیچ یک نیز حاضر به پذیرفتن انتقادات دیگری و برداشتن گامی در جهت تفاهم و توافق نیست.

گاهی چنین است که یکی از زن و شوهر، از انجام وظیفه خود تخلف می‌ورزد، یا زن از اطاعت همسر در محدوده امور زناشویی سرباز می‌زند و حاضر نیست طبق گفته قرآن در برابر همسر خویش (قانت) باشد و یا در غیاب او حافظ مال و ناموسش باشد و یا مرد، از دادن نفقه و حسن معاشرت، خودداری می‌کند. گاهی نیز چنین است که هر یک از طرفین با سعه صدر، به تذکرات و انتقادات دیگری توجه می‌کند و با صداقت و صمیمیت، مسائل و مشکلات را حل می‌کنند و نیازی به هیچ گونه توصیه و اقدامی از هیچ ناحیه‌ای نیست.
یکی از حالاتی که شدیدا مورد توجه قرآن مجید است و باید برای آن چاره اندیشی شود، حالت (نشوز) زنان در زندگی خانوادگی است. این حالت، نقطه مقابل (قنوت) است. گفتیم: زن (قانت) زنی است که در محدوده زناشویى، در برابر شوهر، مطیع و متواضع است.

بنابراین، زن (ناشزه) زنی است که در همان محدوده، به عصیان و سرکشی روی می‌آورد. قرآن مجید، از مردان خواسته است که سعی کنند طبیبانه، در صدد علاج بر آیند و گرمی و جذابیت را به کانون خانواده بر گردانند و در این راه، استفاده از چند تاکتیک را تجویز و توصیه کرده است.
در این باره می‌گوید:

«و التی تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن فی المضاجع و اضربوهن»؛ «زنانی که از نافرمانی آنها بیم دارید، موعظه کنید و آنها را در بسترها ترک کنید و بزنید.» (نساء/ ۳۴)

در حقیقت، قرآن مجید توصیه فرموده است که از تاکتیک‌های سه گانه موعظه و بی‌اعتنایی به آنها در بستر خواب و زدن استفاده شود. به کار بردن این تاکتیک‌ها تدریجی است. در درجه اول باید مرد سعی کند از راه ارشاد و موعظه، زن را به راه آورد؛ اگر این تاکتیک مؤثر واقع نشد به تاکتیک دوم و سوم، روی می‌آورد.
مقصود از رها کردن زن در بستر خواب که دومین تاکتیک است و در صورت عدم تأثیر موعظه و اندرز، به کار گرفته می‌شود، چیست؟ یک احتمال، ترک همخوابگی است و احتمال دوم، این است که بدون ترک همخوابگى، مرد در بستر نسبت به زن بی‌اعتنایی کند و او را مورد بی‌مهری قرار دهد؛ البته احتمال دوم با توجه به کلمه (مضاجع) قوی‌تر است.
طبیعی است که این تاکتیک‌ها همه مقدمه آشتی و جذب و انجذاب است و نباید به صورتی عمل شود که به جای جذب و انجذاب، دافعه و گریز، حاکم گردد. زبان موعظه باید زبانی شیرین و لحن آن باید لحنی دل نشین باشد. موعظه کننده، حتما باید ثابت کند که دلسوز و امین و خیرخواه است و تسلیم هوای نفس و اغراض و مقاصد شیطانی نیست. مردی که از اول او را موظف کرده اند که واعظ باشد، چگونه قابل قبول است که بلافاصله از او بخواهند که به (قهر تمام عیار!) روی آورد و اقدام به ترک هم خوابگی کند!
مگر در زندگی زناشویی قاعده صحیح این نیست که مرد مظهر احسان باشد!. آیا بهترین نوع احسان این نیست که اگر زن مرتکب خطا و جهالتی بشود، مرد با گذشت و بزرگواری در صدد اصلاح او بر آید! آیا راه اصلاح، دوری کردن و فاصله گرفتن در حدی است که راه آشتی و الفت باز بماند یا بستن این راه!
بهتر است برای این که مرد بداند تا چه حد وظیفه او در قبال همسر و تحکیم روابط همسری سنگین است، به سخنی از امام صادق(علیه السلام) توجه شود.

از آن بزرگوار پرسیدند: حق زن بر مرد چیست که اگر مرد آن حق را به جای آورد، مظهر احسان باشد؟ فرمود:«یشبعها و یکسوها و إن جهلت غفر لها؛ او را سیر می‌گرداند و بدنش را می‌پوشاند و اگر جهالتی کند، او را مورد گذشت قرار می‌دهد
زنی که در برابر شوهر به نشوز روی آورده، گرفتار نوعی جهالت شده است. جهالت را نباید با جهالت پاسخ داد. مهم این است که اشخاصی که به جهالت روی آورده اند، اصلاح بشوند و راه اصلاح این نیست که جهالت را با جهالت پاسخ دهیم. چنین رویه‌ای هم برای زندگی خانوادگی مضر است و هم برای زندگی اجتماعى. شیرینی زندگی خانوادگی و اجتماعى، در تجاذب است نه تدافع.

جهالت را با جهالت پاسخ دادن، تدافع است؛ اما پاسخ جهالت با وعظ و ارشاد و حداقل قهر -که همان بی‌اعتنایی در بستر خواب است- زمینه ساز تجاذب است و امید می‌رود که با به کار گرفتن این گونه تاکتیک‌ها بار دیگر پیوند الفت و وحدت، استحکام یابد و دفع و گریز و نفرت، از کانون خانواده رخت بربندد.
با این توضیحات، در مورد تاکتیک سوم نیز معلوم است که هدف، اعمال قدرت و در هم کوبیدن جسم نحیف و اندام لطیف زن نیست.

شاید انسان با یک نظر ابتدایی در مورد سومین تاکتیکی که در قرآن توصیه شده است، فکر کند که اسلام خواسته است دست مرد را باز بگذارد تا هرگونه بخواهد درباره زن اعمال قدرت کند و با کتک و مشت و سیلی و لگد او را در برابر خود تسلیم نماید، در حالی که هرگز چنین نیست. بدیهی است که زدن مراتبی دارد. از یک پس گردنی بسیار معمولی و بی‌درد و رنج گرفته تا مرحله‌ای که شخص از حرکت بیفتد، ولی نمیرد، همه زدن محسوب می‌شود. تنها آن وقتی که شخص بر اثر زدن، قلب و پیکرش از کار بیفتد، دیگر زدن نه، بلکه کشتن گفته می‌شود!
نکته مهم این است که حد و مرز زدن را چه کسی باید مشخص کند؟ آیا مرد حق دارد درباره حد و مرز زدن خودش تصمیم بگیرد و پیکر نحیف زن مظلومی که گفتیم اسلام، (ریحانه) خلقت و گل زیبا و با طراوت بوستان هستی اش می‌داند، آن چنان در زیر ضربات شلاق و مشت و لگد و سیلی و چوب در هم بکوبد که پژمرده و ناتوان و رنجور گردد؟ آیا زدن در چه موردی تجویز شده و آن جا که تجویز شده، چگونه زدنی مراد است؟ چه کسی باید حد آن را تعیین کند؟ شوهر یا مقام دیگرى؟
وجوب اطاعت زن از شوهر و به اصطلاح قرآنی (قنوت) زن، صرفا در محدوده زناشویی است و شوهر حق این که او را به جاروکشی و کهنه شویی و آشپزی و لباسشویی و این گونه کارها وادار کند ندارد. اینها چیزهایی است که از راه تفاهم و صمیمیت و همکاری و همفکری و گذشت و ایثار باید به وسیله خود زن و شوهر حل شود و بنابراین، شوهر در این گونه امور، حتی حق مؤاخذه زن را هم ندارد، تا چه رسد به این که بخواهد قلدری کند و با ضرب و جرح، او را تسلیم اراده خود سازد.
مرد باید بداند که کلفت یا کنیز به خانه نیاورده، بلکه همسر، همکار، همفکر و یار و مددکار به خانه آورده است و از او باید فقط انتظار (قنوت) و (حفظ) داشته باشد. بنابراین، تاکتیک‌های سه گانه در محدوده خاص نشوز زن و ترک قنوت است و ربطی به مسائل و اموری که معمولا در محیط خانواده، زنان به خاطر همکاری و همفکری و همدلی انجام می‌دهند ندارد.
اما در مورد این که حد و مرز زدن تا کجاست؟ خوشبختانه، در این مورد، این مرد نیست که هرگونه بخواهد عمل می‌کند، بلکه اسلام، این قدر او را در این راه محدود کرده که اگر بگویم: این گونه زدن‌ها به نوازش کردن شبیه تر است تا تنبیه بدنى، گزاف نگفته ایم. زدنی که اسلام تجویز کرده، زدنی است دوستانه و آشتی انگیز، نه قهر انگیز و رنج و رنجش آور.

وقتی مرد در برابر جهالت زن، حق جهالت کردن ندارد و موظف است که مظهر احسان باشد، پر واضح است که دست او برای زدن بسته شده و حق اعمال زور و قدرت مردانه خود را در این مورد ندارد و بهتر است زور و قدرت خویش را برای جبهه‌های جنگ و دفاع از استقلال میهن و مکتب نگاه داری کند.
فقهای شیعه می‌گویند: مرد حق ندارد زن خود را طوری بزند که جای آن بشکند، یا زخم و جراحت ایجاد شود و حتی رنگ پوست کبود و سرخ بشود.

لازمه این مطلب این است که: اگر مردی زن خود را طوری بزند که استخوان بشکند یا جای آن مجروح شود یا کبود و سرخ گردد، باید قصاص شود یا دیه آن را طبق دستور اسلام به زن بپردازد.
از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که: «إنه الضرب بالسواک» (مقصود، زدن با مسواک است). معلوم است که وقتی مرد برای زدن همسر، از حربه‌ای چون مسواک بتواند استفاده کند، تا چه اندازه حق اعمال قدرت پیدا می‌کند!

در قرآن راجع به زدن زن داستان شیرینی داریم: ایوب (علیه السلام) در آن حالت رنجوری و دردمندی به واسطه شکوه همسرش خشمگین شد و او را که یگانه پرستار مهربانش بود، از خود راند و سوگند یاد کرد که اگر بهبود یابد، صد ضربه شلاق به او بزند؛ اما هنگامی که بهبود یافت، خداوند به او دستور داد:

«و خذ بیدک ضغثا فاضرب به و لاتحنث»؛ «یک دسته گیاه بردار و او را بزن و با سوگند خود مخالفت نکن.» (ص/ ۴۴) معلوم است که این گونه زدن، به نوازش کردن شبیه تر است تا آزردن و ناراحت کردن!
به این ترتیب، باید در برابر عظمت قرآن و رهبران اسلام سر تعظیم فرود آوریم که در مسئله زدن زنان، عاملی بازدارنده هستند، نه عامل تحریک‌کننده!

زنی که می‌بیند شوهرش در برابر جهالت او، موعظه و ارشاد می‌کند و عکس العمل او در برابر این جهالت، در صورت عدم تأثیر موعظه، یک بی‌اعتنایی در بستر خواب است و در عین داشتن قدرت، به هیچ وجه حاضر به آزردن جسمی او نیست و همچون ایوب، صبر و بردباری پیشه می‌کند، چگونه واکنشی نشان می‌دهد! یقینا اگر قابل اصلاح است، با همین تاکتیک‌ها اصلاح می‌شود و اگر قابل اصلاح نیست، آزردن جسم او نیز دردی را دوا نمی‌کند و باید فکر دیگری کرد.
یکی از نویسندگان مصرى، در توجیه مسئله زدن زن گفته است: «بعضی دچار بیماری مازوشیسم -که در مقابل بیماری سادیسم است- هستند. کسی که بیماری سادیسم دارد، از آزار دیگران لذت جنسی می‌برد و کسی که بیماری مازوشیسم دارد، از آزار خویش!» وی می‌گوید: «با توجه به این که بعضی از زنان به یک بیماری خفیف مازوشیسم مبتلا هستند، قرآن کریم تجویز کرده است که وقتی موعظه و بی‌اعتنایی در بستر خواب مؤثر واقع نشد، او را بزنند.»
از وی باید سؤال کرد: اگر مرد به این بیماری مبتلا شد، چه باید کرد؟ اگر یکی از اینها گرفتار سادیسم شدند، تکلیف چیست؟ وانگهى، در صورتی این خود آزاری زن می‌تواند به حال او مفید باشد که واقعا مرد، حق آزردن جسمی او را داشته باشد، در حالی که او حتی حق این که طوری او را بزند که جای آن سرخ شود نیز ندارد.

به علاوه، اگر زن بیمار است، باید درمان شود و معلوم است که زدن، درمان بیماری او نیست، بلکه تشدید بیماری است! در حالی که تأثیر عاطفی و اخلاقی این گونه تغییرات، به مراتب بیشتر از این است که صریحا دستور نزدن داده بشود؛ اما اگر مرد نتواند با این گونه تاکتیک‌ها زن را به راه آورد، چه باید کرد؟ اگر خود مرد نیز مقصر باشد و زن هم نتواند با تذکرات، او را متنبه سازد، چاره چیست؟ خلاصه، اگر محبت، جای خود را به عداوت و گذشت، جای خود را به شدت عمل و وحدت، جای خود را به کثرت داد، چه کنیم؟

شقاق به جای وفاق و سازگاری

آیا جامعه در برابر متلاشی شدن خانواده‌ها می‌تواند بی‌تفاوت بماند؟ آیا محاکم خانوادگی وظیفه دارند گسیختن پیوند زناشویی و دادن اجازه نامه طلاق را اولین یا آخرین اقدام خود قرار دهند. اگر توجه کنیم که اسلام، طلاق را به عنوان یک (حلال منفور!) معرفی کرده است به هیچ وجه موافق متلاشی شدن خانواده‌ها نیست، جواب همه سؤالات فوق روشن می‌شود.
خوشبختانه، باز خود قرآن، کلید حل معما را به دست ما داده و در این مورد فرموده است: «و إن خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من أهله و حکما من أهلها إن یریدا إصلاحا یوفق الله بینهما»؛ «اگر بیم دارید که در میان آنها عداوت و دشمنی واقع شود، یک داور از بستگان شوهر و یک داور از بستگان زن، مأمور حل اختلافات کنید؛ اگر مایل به اصلاح باشند، خداوند میان آنها توافق برقرار می‌کند.» (نساء/ ۳۵)
در این دستورالعمل قرآنی سه نکته، جلب توجه می‌کند:
۱- داوران باید از بستگان زن و شوهر باشند تا هم از مسائل خانوادگی آنها اطلاع بیشتری داشته باشند و هم طرح پاره‌ای از مسائل نزد آنها، به شئونات خانوادگی صدمه و لطمه‌ای نزند و زن و شوهر بتوانند سفره دل خود را پیش آنها بگشایند و داوران خانوادگی را در راه حل اختلاف، یاری کنند. در این جا تکلیف دادگاه‌های خانواده نیز روشن می‌شود؛ این گونه دادگاه‌ها، در چنین مواردی وظیفه دارند برای حل اختلافات، به داوران خانوادگی متوسل شوند تا در کار خود موفقیت بیشتری داشته باشند.پیوند عاطفی موجود میان زن و بستگان و همچنین شوهر و بستگان، نقش مهم و مؤثری می‌تواند داشته باشد.

اسلام خواسته است برای التیام دادن میان زن و شوهر و استوار داشتن بنیان مقدس خانواده، از همه این جنبه‌ها استفاده کند و با به میان کشیدن پای بستگان زن و شوهر، از همه احتمالات و امکانات، برای رام کردن دو قلب و دو روحی که از یکدیگر گریزان گشته و احیانا نسبت به هم نفرتی پیدا کرده اند، استفاده کند. با توجه به این که اسلام، در تقویت عواطف خویشاوندی نیز نقش مؤثری دارد، بهتر می‌توانیم به اهمیت داوری‌های خانوادگی پی ببریم.

گاهی زن نسبت به برادر یا خواهر یا یکی از بستگان خود علاقه شدیدی دارد و مرد نیز در بین بستگان، فردی را بیشتر دوست می‌دارد، این گونه افراد، خوب می‌توانند میان زن و شوهر آشتی بدهند. ریش سفیدهای خانواده‌ها، هنوز هم در جامعه، سخت مورد احترامند. اسلام هم می‌خواهد که این گونه افراد در میان فامیل، نقش پیامبر در میان امت را داشته باشند. به یقین، اینها می‌توانند از تجارب و نفوذ کلام خود بهره گیرند و پیوند زناشویی را از پاره شدن حفظ کنند.
۲- درست است که داوران خانوادگی از نفوذ کلام و تجارب خود در راه حل اختلافات، استفاده می‌کنند؛ اما خواست خود زن و شوهر، از هر چیزی مؤثرتر است.

وقتی کار زن یا شوهر یا هر دو به مرحله‌ای رسیده است که اگر طرف مقابل، خلق و خوی و جمال و کمال و صفای حوران یا فرشتگان هم پیدا کند، باز احساس علاقه و دلبستگی نمی‌کند، چه می‌شود کرد؟ گاه است که هر یک از طرفین اختلاف، طرف مقابل را با شرایطی حاضر است بپذیرد، این جاست که داوران خانوادگی می‌توانند میان آنها ایجاد توافق کنند؛ در حقیقت، زمینه آشتی فراهم است، فقط داوران خانوادگی باید سعی کنند، زمینه موجود را تقویت نمایند و مورد استفاده قرار دهند.
در این جا خدا هم کمک می‌کند؛ زیرا قرآن کریم می‌فرماید: «اگر زن و شوهر طالب اصلاح باشند، خداوند میان آنها توافق برقرار می‌کند.» اما گاهی هم هست که یکی از آنها دیگری را حاضر نیست به هیچ وجه بپذیرد، این جا دیگر از داوران کاری ساخته نیست و خدا نیز دخالتی نمی‌کند.

۳- از آن جا که ممکن است ریش سفیدها و بزرگترها به جای کوشش در ایجاد تفاهم و توافق سعی کنند به اجبار و تهدید، آنها را رام و مقید سازند و مخصوصا چنین احتمالی در مورد بستگان بسیار قوی است، قرآن، رسیدن به آشتی و توافق را منوط به خواست هر دو آنها ساخته و برای هیچ کدام امتیازی قایل نشده و از هیچ یک نیز سلب اختیار نکرده است.

این خود زن و شوهرند که باید طالب اصلاح و آشتی باشند. اصلاح و آشتی تحمیلی چه دردی را دوا می‌کند؟ همان طوری که در بستن پیمان زناشویى، زن و شوهر باید آزادی کامل داشته باشند، در آشتی و خاتمه دادن به جنگ و دعوا و دشمنی نیز باید خودشان، آزادی کامل داشته باشند.

همان طوری که در بستن پیوند زناشویى، بستگان زن و مرد، نقش کدخدا منشی دارند و هیچ کس حق تحمیل نظر و عقیده و سلیقه خود بر آنها ندارد، در این مرحله نیز آنها باید کدخدا منشانه عمل کنند و به هیچ وجه در کار آنها دخالت نداشته و از آنها سلب آزادی ننمایند. چنین برخوردی با مسئله، یک برخورد صد در صد قرآنی و اسلامی است و اگر همه این تدبیرها بی‌نتیجه ماند، راهی جز طلاق و متارکه، باقی نمی‌ماند.

منابع
۱-احمد بهشتی؛ خانواده در قرآن؛ صفحه ۱۱۱
۲-محمد باقر مجلسی؛ روضه المتقین؛ ج‏ ۸؛ ص ‏۳۶۹
۳-محمد حسین طباطبایی؛ تفسیر المیزان؛ ج ۴ ص ‏۳۷۱

منبع: دائره المعارف اسلامی طهور

رضایت شوهر نه مادر

دختر مادامی که در خانه پدر و مادر زندگى می کند، باید رضایت آنها را فراهم سازد، لیکن وقتى که پیمان زناشویى را امضاء نمود و به خانه شوهر قدم نهاد، وظیفه‌اش تغییر می کند.
در آنجا باید شوهردارى کند و رضایت و خشنودى او را بر همه چیز مقدم بدارد، حتى در جایی که بین خواسته‌‌هاى پدر و مادر و بین خواسته‌‌هاى شوهرش تزاحم پیدا شد، صلاحش در اینست که از شوهر اطاعت نموده اسباب رضایت او را فراهم سازد، گر چه پدر و مادرش رنجیده شوند، زیرا با جلب رضایت شوهر، رشته انس و محبت که بهترین ضامن بقاى عقدزناشویى است محکم میگردد، لیکن اگر مطابق میل مادرش رفتار کردممکن است آن پیمان مقدس متزلزل یا از هم گسیخته شود، زیرا بسیارى از مادرها از تربیت صحیح و رشد فکرى بهره کافى ندارند.
آنها هنوز این مطلب را درک نکرده اند که باید دختر و داماد را به حال خود آزاد گذاشت تا با هم مأنوس شده تفاهم نمایند، برنامه زندگى رابر طبق اوضاع و شرائط خودشان تهیه نموده باجرا گذارند، و اگر در این بین بمشکلى برخورد نمودند با مشورت و تفاهم حل کنند.
چون این مطلب را که عین صلاح است درک نکرده اند در صددهستند به خیال خودشان، داماد را بر طبق دلخواه بار بیاورند، بدین جهت مستقیم و غیر مستقیم در امور آنها دخالت می‌کنند. در این راه از دخترشان که جوان است و سرد و گرم روزگار را نچشیده و به همه مصالح حقیقى خودش آگاه نیست استفاده مى‌نمایند. او را آلت و ابزار نفوذ در داماد قرارمى دهند، مرتبا دستور مى‌دهند با شوهرت چگونه رفتار کن، چه بگو، چه نگو. دختر ساده لوح هم چون مادرش را خیرخواه و آشناى بمصالح مى‌دانداز او اطاعت نموده نقشه هایش را پیاده می‌کند. اگر داماد تسلیم خواسته‌‌هاى آنها شد حرفى نیست لیکن اگر خواست اندکى مقاومتى نشان بدهد کار به نزاع و کشمکش و لجبازى خواهد کشید، در آن صورت آن زن‌هاى نادان ممکن است آن قدر پافشارى کنند که دختر و دامادشان را فداى لجبازى وخیره سرى خویشتن ساخته زندگى آنها را از هم بپاشند، به جاى این که دختر را به زندگى و سازگارى تشویق نموده دلداریش بدهند، مرتباً از شوهرش بدگویى می کنند: دخترم را بدبخت کردم. چه شوهر بدى نصیبش شد! چه خواستگار‌هاى خوبى برایش آمدند! پسر عمویت چه زندگى خوبى دارد! دختر خاله‌ات چه سر و لباسى دارد! فلانى براى خانمش فلان لباس راخریده! دختر خانم من از کى کمتر است؟ چرا باید این طور زندگى کند؟ آخ بمیرم براى دختر بدبختم!
با این قبیل سخنان که به عنوان دلسوزى و خیرخواهى ادا مى‌شود دختر ساده لوح را از شوهر و زندگى دلسرد نموده اسباب نارضایتى و بهانه گیرى او را فراهم مى‌سازند. به وسیله این تلقینات سوء وادارش می‌کنند ناسازگارى و بهانه جویى کند، و کار را به شوهرش سخت بگیرد، درموارد لازم خودشان نیز بحمایت برخاسته قولاً و عملاً او را تأییدمى نمایند، و براى پیروزى، به همه چیز حتى طلاق گرفتن و بدبخت کردن دخترشان حاضرند.
به داستان‌هاى زیر توجه فرمایید:
«زن ۳۰ ساله‌اى بنام… مادر ۵۰ ساله‌اش را که باعث جدا شدن او از شوهرش شده بود کتک زد. زن گفت: از بس مادرم نزد من از شوهرم بدگفت و او را متهم به بى‌اعتنایى نسبت به خانواده کرد با شوهرم اختلاف پیداکردم، و حاضر شدم از او طلاق بگیرم، ولى فورا پشیمان شدم. لیکن این پشیمانى سودى نداشت. زیرا شوهرم شش ساعت پس از جدا شدن از من، دختر خاله‌اش را نامزد کرد و من از فرط ناراحتى، مادرم را کتک زدم.» (۱)
«مرد ۳۹ ساله‌اى به نام… از دست زن و مادر زنش فرار کرد و در نامه‌اى که به جاى گذاشته نوشته است: به خاطر این که زنم راضى نشد به آبادان بیاید و با رفتار ناشایست خود مرا آزار می‌داد از دست او فرار کردم. مسئول مرگ من زن و مادر زنم مى‌باشند.» (۲)
«مردى که از دخالت‌‌هاى مادرزنش ناراحت بود خودکشى کرد». (۳)
مردى که از دخالت‌هاى بیجاى مادرزنش به تنگ آمده بود او را از تاکسى بیرون انداخت».(۴)
ناگفته پیداست دختری که از این قبیل مادران نادان و خودخواه اطاعت کند و از افکار غلطشان سرمشق بگیرد، بدون تردید به سعادت و خوشبختى خودش لطمه غیر قابل جبرانى وارد خواهد ساخت.
بنابراین، هر زنى که به سعادت خویشتن و ادامه پیمان زناشویى علاقه دارد، نباید بى‌فکر و تامل تحت تاثیر افکار مادرش قرار گرفته آنها را صد در صد صحیح و بر طبق مصالح واقعى بپندارد.
یک زن دانا و باهوش، احتیاط و عاقبت اندیشى را از دست نمى‌دهد، در گفتار و پیشنهاد‌هاى مادر و پدرش خوب دقت مى‌کند و عواقب و نتائج آنها را مورد بررسى قرار مى‌دهد، و بدین وسیله مادرش را مى شناسد، اگر دید به زندگى و سازگارى و انتخاب یک روش عقلایی تشویقش می‌کند مى‌فهمد که آدم فهمیده و کاردان و خیرخواهى است، در این صورت مى‌تواند رضایتش را فراهم کند و از راهنمایی‌‌هاى عاقلانه‌اش بهره‌مند گردد، لیکن اگر دید با گفتار جاهلانه و پیشنهادات غیر عقلایی خودش اسباب دلسردى و ناسازگارى او را فراهم مى‌سازد یقین پیدا می‌کند که شخص نادان و کج سلیقه و بداخلاقى است.
در این جا یکى از دو طریق را مى‌تواند انتخاب کند: یا بر طبق دستورات و راهنمایی‌هاى مادرش ناسازگارى و بهانه جویى را شروع کند و با شوهرش اعلان جنگ و ستیز بدهد، یا گوش به حرف مادرش ندهد و اسباب رضایت شوهرش را فراهم سازد. لیکن یک زن دانا و با هوش هرگز روش اول را انتخاب نخواهد کرد، زیرا فکر می‌کند که من اگر به حرف مادرم گوش کردم یکى از این نتیجه‌ها عایدم خواهد شد: یا باید تا آخر عمر با شوهرم در حال نزاع و کشمکش و قهر و دعوا باشم و آب خوش از گلوى خودم و شوهرم و فرزندانم پایین نرود، یا طلاق بگیرم و به خانه پدر و مادرم مراجعت کنم، در آن صورت یا ناچار می‌شوم تا آخر عمر در خانه پدر و مادر و تحت تکفل آنها باشم، با این که می‌دانم حاضر نیستند مرا به عنوان یک عضو اصلى خانواده بپذیرند، بلکه مرا به عنوان یک عضو زائد و سربار خودشان محسوب مى‌دارند، لذا سعى دارند مرا از زندگى خودشان بیرون کنند، پس ناچارم با خوارى و خفت زندگى کنم و از خواهران و برادرانم، زخم زبان و سرزنش بشنوم، و اگر بخواهم از خانه پدر و مادر بیرون بروم و جدا زندگى کنم، کجا بروم و چگونه تنها زندگى کنم؟ و اگر شوهرى برایم پیدا شد، معلوم نیست از شوهر اولم بهتر باشد، زیرا معمولا مردهایى به خواستگارى زنهایى مثل من مى‌آیند که همسرشان مرده باشد یا طلاق گرفته باشد، و غالبا بى‌بچه هم نخواهند بود، در آن صورت ناچار مى‌شوم از بچه‌هایش پرستارى کنم، و صدها اشکال و دردسر از این راه ایجاد خواهد شد، و اصلاً معلوم نیست آن شوهر احتمالى، از این شوهرم بهتر باشد، شاید او هم عیب‌هاى بیشتر و بدترى داشته باشد و ناچار گردم با او بسازم، ممکن است در اثر ایرادها و ناسازگاری‌هاى من، جان شوهرم به ستوه آمد با یک تصمیم خطرناک، چشم از زندگى بپوشد و از شهر و دیار فرار کند یا احیانا دست به خودکشى بزند، ممکن است در اثر لجبازیها و کشمکشها خودم به ستوه آیم به طوری که جز خودکشى چاره‌اى نجویم و با آن عمل غیر مشروع، دنیا و آخرتم را بر باد دهم.
آنگاه که در اطراف و جوانب قضیه خوب تامل کرد و نتائج و آثارش را بررسى نمود و آینده‌اش را در نظر مجسم گردانید، با یک تصمیم قاطع بنا مى‌گذارد که به ولنگاریها و بدگوییها و پیشنهاد‌هاى غیر منطقى مادر یا سایر بستگانش، خاتمه داده شوهرش را نگهدارى کند.
در این هنگام به مادرش مى‌گوید: مادرجان! اکنون که مقدرم بوده با این مرد پیمان زناشویى را امضا کنم صلاحم در اینست که با کوشش و جدیت تمام این زندگى مشترک را که مى‌تواند مرا خوشبخت کند حفظ کنم، و با اخلاق و رفتار خوب اسباب رضایت شوهرم را فراهم سازم، اوست که مى‌تواند مرا خوشبخت گرداند، شریک زندگى و یار غمخوار من است، کسى را بهتر از او سراغ ندارم، برنامه زندگیمان را خودمان بایدطرح کنیم، و اگر مشکلى داشته باشیم حل خواهد شد، و دخالت‌هاى تو ممکن است به کلى مرا بدبخت کند، اگر می‌خواهى رفت و آمد و خویشى ما محفوظ بماند، در زندگى داخلى ما اصلا دخالت نکن و از شوهرم بدگویى منما و الا ناچار مى‌شوم با شما قطع رابطه کنم.
اگر با پند و اندرز، دست از گفتار و رفتارشان برداشتند، مى‌تواند با آنها رفت و آمد کند لیکن اگر حاضر نشدند خودشان را اصلاح نمایند، صلاح زن در اینست که به طور کلى با آنها قطع رابطه کند و بدین وسیله خودش را از یک خطر بزرگ یعنى از هم پاشیدن کانون خانوادگى برهاند و با فکر آزاد به زندگى ادامه دهد.
در این صورت ممکن است در بین خویشانش از عزت و احترام او کاسته شود لیکن در عوض، محبت و رضایت شوهرش چند برابر شده نزد او عزیز و محترم خواهد گشت.
رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: «بهترین زنان شما، زنى است که زیاد بچه‌دار شود، شوهردوست و عفیف و محجوب باشد. در مقابل خویشانش، تسلیم نباشد لیکن مطیع شوهرش باشد، براى شوهرش زینت کند، خودش را از بیگانگان محفوظ بدارد. حرف شوهرش را بشنود و از وى اطاعت کند. وقتى با هم خلوت نمودند، بر طبق اراده او رفتار کند اما در هر حال، شرم و حیا را از دست ندهد.
سپس فرمود: بدترین زنان شما، زنى است که در مقابل خویشانش، مطیع باشد لیکن زیر بار شوهرش نرود، عقیم و کینه‌توز باشد، از کار‌هاى زشت پروا نداشته باشد، در غیاب شوهرش زینت و آرایش کند، در خلوتگاه، از خواسته‌‌هاى شوهرش امتناع ورزد. عذرش را نپذیرد و گناهش را نبخشد». (۵)

پی‌نوشت‌ها

۱-اطلاعات هفتگى شماره ۱۶۲۸٫
۲-اطلاعات ۹ آذر ماه ۱۳۴۸
۳-اطلاعات ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۹
۴-اطلاعات ۱۳ اردیبهشت ۱۳۴۹
۵-بحار جلد ۱۰۳ ص ۲۳۵

منبع: امینی، ابراهیم؛ (۱۳۶۷؟)، آئین همسرداری یا اخلاق خانواده، تهران: اسلامی، چاپ پانزدهم.