مکارم اخلاق

نوشته‌ها

راه هاى درونى کردن مفاهیم اخلاقى

اشاره:

یکى از مباحث ضرورى در شرایط فعلى و در عرصه تعلیم و تربیت، بررسى شیوه هاى درونى کردن مفاهیم اخلاقى در بین جوانان است، زیرا درونى کردن یک ارزش و فضیلت، عمیق ترین و پایدارترین پاسخ به نفوذ اجتماعى است. پیش از ورود به بحث، باید مقصود از درونى کردن مفاهى م اخلاقى روشن شود.

 

روان شناسان اجتماعى پاسخ افراد به نفوذ اجتماعى (تحت تأثیر قرار گرفتن رفتار فرد یا گروه از سوى دیگران) را به سه دسته مختلف تقسیم مى کنند که عبارت اند از:

۱. متابعت

۲. همانندسازى

۳. درونى کردن ۱    

متابعت، رفتار فردى را توصیف مى کند که به منظور کسب پاداش و یا اجتناب از تنبیه برانگیخته شده باشد. در همانندسازى، فردى فرد دیگرى را براى خود سرمشق قرار مى دهد، عملى که انجام مى دهد براى کسب پاداش و یا اجتناب از تنبیه نیست، بلکه براى این است که با آن شخص ه مانند شود، مثل این که جوانى خود را با ارزش هاى معلم یا هنرپیشه یا ورزش کار مورد علاقه خود هماهنگ سازد. (اما مقصود از درونى کردن یک امر آن است که آن جزیى از وجدان شخصى شود به گونه اى که نقض آن ارزش نزد شخص طبیعى، احساس خطا و شرم برانگیزد و شخص تعهد وجدانى دارد که آن را محترم شمارد.)۲

درونى کردن از متابعت و همانندسازى پایدارتر است، زیرا مبتنى بر انگیزه شخص براى صحیح بودن است و هم چون متابعت بستگى به نظارت مداوم عاملان پاداش یا تنبیه ندارد و یا هم چون همانندسازى منوط به احترام مداوم براى شخص یا گروهى که با آن همانندسازى مى کند نیست.۳ جزء مهم متابعت، قدرت است، در حالى که در همانندسازى، عنصر مهم، جاذبه و کشش است، ولى در درونى کردن، جزء مهم، قابلیت قبول است.

رعایت قانون حداکثر سرعت، مثال خوبى براى تبیین این سه مرحله است:

کسى که از ترس جریمه، سرعت اتومبیل خود را متعادل مى کند، رفتارش نمایش گر متابعت (پیروى از قانون) است، کسى که از این قانون بدین دلیل پیروى مى کند که همواره پدر یا فرد مورد علاقه او این قانون را اطاعت مى کردند، این رفتار فرد، همانندسازى است، اما شخصى که قان ع شده و به این باور رسیده که قوانین سرعت، خوب و درست هستند و براى حفظ امنیت افراد تدوین شده اند و از این رو قانون را رعایت مى کند، این کارش درونى کردن است.۴

درونى کردن بر فعال کردن متربى (پذیرنده تربیت) تأکید دارد و بر خودجوشى، خودانگیختگى، خودیابى و خود رهبرى اصرار مى ورزد. در این صورت، نقش متربى اصل است و مربى باید مددکار و مشوق باشد. متربى قبل از آن که مومى باشد در دست مربى تا به هر شکلى که بخواهد او را ق الب ریزى کند، هم چون بذرى پر از استعداد و ذخایر و قابلیت هاى بالقوه است که در فطرت او به ودیعه نهاده شده است. اگر مفاهیم اخلاقى درونى شود، دیگر امواج بدون دیوار رسانه هاى ارتباطى و ماهواره ها، نمى تواند دل هاى جوانان ما را تسخیر کند و موج فرهنگى و تبلیغى ناخواسته، کارکردهاى دیرینه و آموزش هاى رسمى مراکز فرهنگى را یک شبه نقش بر آب کند. اگر مى بینیم جوانان ما به یک باره الگوهاى خانه خویش، فرهنگ خویش و جامعه خویش را رها کرده و یک الگوى گمنام و پنهان را از آن سوى دنیا در ذهن خود هم چون بت مى پرستند و با آن همانندسازى مى کنند و اگر با وجود ارائه الگوهاى تربیتى به وسیله سخنرانى ها، نوشته ها و پند و اندرزها، برخلاف انتظار، با شگفتى و اعجاب نظاره گر رفتارهاى نابهنجار از آنان بوده ایم که به عنوان مثال ممکن است ناشى از یک کتاب رمان بوده و یا دیگر عوامل، همه این ها گویاى این واقعیت است که مفاهیم اخلاقى و ارزش هاى دینى در جوانان درونى نشده است.

با درونى شدن مفاهیم اخلاقى شرایطى فراهم مى شود که افراد نیازى به دروغ گویى و تبهکارى ندارند و به صورت خودجوش، بر گرایش هاى فطرى چون فضیلت جویى، حقیقت خواهى، کمال طلبى پاى مى فشارند و با تغییر شرایط زمانى و مکانى، رنگ عوض نمى کنند. در روایات معصومین(ع) از این حالت به عنوان برخوردارى از واعظ درونى یاد شده است که بدون آن، پیمودن راه تکامل اخلاقى مشکل خواهد بود. امام سجاد(ع) مى فرماید:

اى فرزند آدم، تو همواره در مسیر خیر و خوبى قرار دارى، مادام که واعظى از درون داشته باشى و مادام که حسابرسیِ خویشتن از کارها ى اصلى تو باشد.۵ امام على(ع) نیز مى فرماید: آگاه باشید آن کس که به خویش کمک نکند تا واعظ و مانعى از درون جانش براى او فراهم گردد، موعظه و اندرز دیگران در او اثر نخواهد داشت.۶

ییکى از کارشناسان مى گوید: (عده اى تصور مى کنند جریان تربیت باید از طریق ادامه آموزش ها، یاددهى ها و اطلاعات بیرونى شکل گیرد حال آن که تربیت، امرى اکتشافى است نه اکتسابى. حتى اگر ما قصد آن را داشته باشیم که متربى را به سعادت واقعى خود برسانیم باید شرایطى فراهم آوریم تا سعادت خویش را در درون خود کشف کند نه آن که ما سعادت را از بیرون براى او ابداع و اختراع کرده و در اختیار او بگذاریم).۷ تربیتى که از طریق اکتشافى حاصل شود، بادوام تر و اصیل تر از تربیتى است که از طریق اکتسابى، تحمیلى و القایى به دست مى آید. اگر مفاهیم اخلاقى درونى شد، بدون نظارت و کنترل بیرونى و حتى به دور از تشویق ها و تنبیه ها، به صورت خودگردان و با باور درونى، خود را نمایان مى کند و در این صورت، متربى خود را در ساختن اندیشه ها و رفتارهاى خود شریک مى داند و از آن ها با تعصب و اطمینان کام ل، دفاع و حراست مى نماید. براى رسیدن به این مقصود، اتخاذ روش هایى ضرورى به نظر مى آید:

۱. تأکید بر دریافت هاى فطرى (فطرت مدارى)

قرآن مجید از وجود یک سلسله ارزش هاى اخلاقى در نهاد انسان خبر داده که از آغاز تولد با او همراه است. حضور فطرى این ارزش ها، به صراحت این گونه مطرح شده است:

فَألهَمَها فُجُورَها وَتَقْویها، آن گاه خداوند به نفس انسان، فجور و تقواى آن را الهام کرد).۸

امام صادق(ع) در تفسیر آیه فوق مى فرماید:

خداوند با فیض الهام خود، نیک و بدها را بر بشر آشکار فرموده است.۹ در جاى دیگر آن حضرت مى فرماید:

خود طبیب خود مى باشى و درد و درمان براى تو تبیین شده است، بنگر که چگونه براى خود گام برمى دارى.۱۰

روان شناسان آن نیروى درّاک را که با سرشت بشر آمیخته و در اعماق جان تمام ملت ها وجود دارد و به وسیله آن، خوبى ها و بدى هاى اصلى را تشخیص مى دهند، به نام وجدان اخلاقى مى خوانند. ژان ژاک روسو مى گوید: (به تمام ملل دنیا نظر بیندازید، تمام تاریخ ها را ورق بزن ید، در بین تمام این کیش هاى عجیب و غریب و ظالمانه، در بین تمام این عادات و رسوم بى نهایت متنوع، همه جا همان اصول عدالت و درستى، همان قوانین اخلاقى، همان مفاهیم نیکى و بدى را خواهید یافت. بنابراین در اعماق همه روح ها یک اصل فطرى عدالت و تقوا یافت مى شود ک ه ما على رغم قوانین و عادات، اعمال خود و دیگران را از روى آن قضاوت مى نماییم و خوب و بد آن را معلوم مى کنیم. این همان است که من وجدان مى نامم.)۱۱

استاد مطهرى ـ رحمه اللّه ـ در توضیح فطرى بودن خاستگاه ارزش هاى اخلاقى به یک روایت نبوى استناد مى کند که ذیل آیه:

تَعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَالتَّقْوى وَلاتَعاوَنُوا عَلَى الإثْمِ وَالعُدْوان، بر نیکى و تقوا کمک کنید و بر گناه و ستم یارى نکنید.۱۲

وارد شده است. پس از نزول این آیه، فردى به نام وابصه، از مسلمانان مدینه، با شنیدن واژه هاى برّ و تقوا و اثم و عدوان تصمیم مى گیرد که راجع به مفهوم این واژه ها از خود پیامبر(ص) سؤال کند. وقتى وابصه پیامبر(ص) را مى بیند، حضرت بى درنگ مى گویند: وابصه! من بگویم که چه مى خواهى بپرسى یا خودت سؤال مى کنى؟ وابصه مى گوید: شما بگویید، و پیامبر(ص) مى فرمایند: آمده اى از من بپرسى برّ و اثم یعنى چه؟ لازم نیست در این باره از کسى چیزى بپرسى. آن گاه پیامبر(ص) سه انگشت خود را جمع کرده و به آرامى به سینه مى زند و مى گوید: از دلت ب پرس، از خودت سؤال کن. آن گاه مى افزایند: برّ (نیکى) چیزى است که دل و جان انسان با داشتن آن اطمینان مى یابد و در مقابل، اثم (گناه) چیزى است که در قلب انسان اضطراب و نگرانى برمى انگیزد و در سینه در حال آمد و شد است و انسان نمى داند با آن چه کند.۱۳ بر این ا ساس هرکس به اقتضاى دریافت هاى فطرى مرزهاى بین خوبى و بدى را مى شناسد، اما چون این دریافت ها فطرى اند، نیازمند شکوفایى و بروز هستند. از این رو نبى اکرم(ص) مأموریت آسمانى اش را تتمیم و تثبیت ارزش هاى اخلاقى و نه آموزش، انتقال و ایجاد آن ها برمى شمرد و مى ف رماید: (بُعِثْتُ لأُتمِّمَ مَکارِمَ الأخْلاقِ، به پیامبرى برانگیخته شدم تا مکارم اخلاق را تتمیم کنم.)۱۴

معناى تتمیم این است که مکارم اخلاق قبلاً وجود داشته و هدف از بعثت، تکمیل آن ها بوده است، همان طورى که امام على(ع) هدف از بعثت انبیا را چنین بیان مى کند: (لِیُثیروا لَهُمْ دَفائِنَ العُقُول، پیامبران آمدند تا گنجینه هاى خرد را در ایشان شکوفا سازند.)۱۵بر ا ین اساس به منظور درونى کردن مفاهیم اخلاقى، باید شرایط رشد و شکوفایى قابلیت فطرى را فراهم کرد که در این بین نقش اساسى را در مرحله نخست، پدر و مادر و محیط خانواده و سپس محیط هاى آموزشى و در نهایت محیط اجتماع ایفا مى کند. پیامبر(ص) خروج از مدار فطرت را سهل انگارى والدین و نامساعد بودن محیط خانه مى داند و مى فرماید: هر مولودى با فطرت مذهبى متولد مى شود مگر آن که پدر و مادر او را به آیین یهودیت و نصرانیت بار آورند.۱۶

۲. تقویت روحیه عزت و کرامت نفس

یکى از راه هاى درونى کردن اخلاق، آشنایى با خود حقیقى است که همان کرامت، عزت، شرافت و نفاست نفس مى باشد. استاد مطهرى مى گوید: (در مکتب اسلام، تمام احساس هاى اخلاقى از پیدا کردن خودش و احساس واقعیت پیدا مى شود. اگر انسان خود واقعى اش را پیدا کند مى ب یند تمام… ارزش هاى اخلاقى و نیز ضد اخلاقى معنا پیدا مى کند. بعد از این است که انسان مى بیند تمام اخبار اسلامى در باب اخلاق یک فلسفه خاص دارد و اخلاق در اسلام بر محور خودشناسى و احساس کرامت در خود واقعى و اخلاق اسلامى براساس این پایه بنا شده است.)۱۷

ایشان در جاى دیگر مى گوید: (در اخلاق اسلامى محور و آن چیزى که حجم اخلاقى به دور آن مى گردد، کرامت و عزت نفس است).۱۸ در شرح و تحلیل این اصل که برگرفته از متون اسلامى است، از امام على(ع) نقل است که فرمود: (مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفُْسُُُُه هانَتْ عَلَیْهِ شَهَواتُه، کسى که از کرامت نفس بهره مند است، گرفتار شهوت ها نمى شود).۱۹

استاد مطهرى مى گوید: انسان به حکم این که داراى یک شرافت و کرامت ذاتى است که همان جنبه ملکوتى و نفخه الهى است، ناآگاهانه آن کرامت را احساس مى کند و بعد در میان کارها و ملکات احساس مى کند که این کار با این شرافت متناسب هست یا نه. وقتى احساس تناسب و هم آهن گى مى کند، آن را خیر و فضیلت مى شمرد و وقتى آن را برخلاف آن کرامت مى یابد، آن را رذیلت مى داند. ۲۰

در جاى دیگر مى گوید: اسلام وقتى که مى خواهد انسان را به اخلاق نیک فراخواند، او را به یک نوع درون نگرى دعوت مى کند تا حقیقت وجودى خود را کشف کند، آن گاه احساس کند که پستى با جوهر وجود او سازگار نیست و براساس چنین درکى، کارهاى بایسته و انجام دادنى را از ک ارهاى نبایسته باز شناسد. ۲۱

اصل صیانت نفس و حفظ شخصیت، امرى ذاتى و فطرى است که انسان با آن زندگى مى کند. اگر به این اصل خدشه اى وارد شود، باید منتظر ناهنجارى هاى رفتارى بود. کودک و نوجوان جذب حرف و رفتارى مى شود که خود در آن نقش و سهمى داشته باشد. فرزندان ما وقتى احساس ارزش مندى نک نند به وجد نمى آیند. با اظهار محبت و ارزنده سازى شخصیت و تکیه بر نقاط قوت و کارهاى مثبت و پرهیز از ارتباط و اقتدار یک جانبه، فرزندان به رعایت قوانین اخلاقى و برطرف کردن لغزش ها راغب مى شوند.

۳. الگویابى

یکى از راه هاى درونى شدن ارزش هاى متعالى، فراهم کردن شرایطى است که متربى با میل درونى و از روى نیاز، الگوهاى مورد نظر خود را کشف کند و به طور خود انگیخته با آن چه که خواهان ارائه آن است، همانندسازى کند. روش الگویى از این جهت اهمیت دارد که دو مانع بز رگ را از فرا روى انسان برمى دارد. ممکن است براى کسى این توهم پیش آید که رسیدن به درجات عالى و کسب کمالات اخلاقى، براى انسان امرى دست نیافتنى است و یا در بسیارى از موارد، راه کارها و شیوه هاى عمل و حرکت ناشناخته باشد و همین امر سرگردانى و ناکامى را به دنب ال دارد، اما با پذیرش الگو، این دو مانع برداشته مى شود، زیرا در آن صورت انسان مى فهمد وصول به هدف همچنان که براى افراد مورد قبول او میسر شد، براى او نیز ممکن است. و نیز از باب ره چنان رو که رهروان رفتند، او از تردید و سرگردانى نجات مى یابد. قرآن کریم در این باره براى کسانى که در جهت کسب کمالات انسانى قدم برمى دارند مى فرماید: (لَقَد کانَ لَکُم فى رَسولِ اللهِ أُسوَهُ حَسَنَهٌ، رسول خدا براى شما اسوه نیکویى است.)۲۲

امام على(ع)، سیره نبوى را کلیدى ترین الگوى جهت دهنده دانسته و راه یابى خود به مکارم اخلاق را رهین همراهى و هم گرایى با پیامبر(ص) قلمداد نموده و فرموده است: من هماره با پیامبر بودم بسان فرزندى که همیشه با مادر است. هر روز نشان تازه اى از اخلاق نیکو برایم آشکار مى فرمودند و به من فرمان مى دادند که به ایشان اقتدا نمایم.۲۳

طى این مرحله بى همرهى خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهى

امام على(ع) پس از برجسته سازى نقش الگویى پیامبر(ص)، بر نقش الگویى زندگى و سیره اهل البیت(ع) تأکید مى ورزد، آن جا که مى فرماید: اى مردم، به اهل بیت پیامبرتان بنگرید. از آن سو که آنان گام برمى دارند بروید، پاى در جاى پاى آنان بگذارید که هرگز آنان شما را از راه هدایت بیرون نمى برند و به پستى و هلاکت نمى کشانند. اگر سکوت کردند، سکوت کنید و اگر قیام کردند، همراه ایشان قیام کنید. از آنان پیشى نگیرید که گمراه مى شوید و از آنان عقب نمانید که نابود مى گردید.۲۴

ممکن است این توهّم پیش آید که الگوهاى اصلى ما معصومان(ع) هستند و با توجه به اختلاف رتبه اى که افراد معمولى با این الگوها دارند، استفاده از این روش عملى نیست، به بیان دیگر این تلقى در نظر مردم رایج است که مى گویند ما کجا و معصومان(ع) کجا؟ ما که نمى توانیم الگوبردارى کنیم. شاید همین توهّم باعث یأس و شکست کسانى باشد که نتوانسته اند خود را به نقطه اوج موفقیت برسانند.

در پاسخ باید به این نکته مهم توجه داشت که در فرایند الگوگیرى، در نظر گرفتن سطح توان در ردیابى الگو همواره باید مورد نظر قرار گیرد. اگر انسان الگوى رفتارى خود را درست بشناسد، نباید از تلاش دست بردارد. امام على(ع) در این باره مى فرماید: بدانید که شما توان انجام چنین کارى را ندارید، اما با پرهیزکارى و تلاش و پاک دامنى و درست کارى مرا یارى دهید.۲۵ در جاى دیگر مى فرماید: بر شما باد روى آوردن به ارزش هاى اخلاقى تا آن جا که با یکدیگر در رسیدن به آن ها سبقت بجویید و اگر نتوانستید، بدانید به دست آوردن برخى از اى ن ها، بهتر از رها کردن تمامى آن هاست.۲۶

نکته دیگر آن است که گرچه الگوهاى اصلى، معصومان هستند، ولى این منافاتى ندارد که در عین حال، انسان به الگوهاى میانى و کسانى که قسمت عمده اى از این راه را رفته و در همان مسیر طى طریق کرده و هم زمان با او نیز هستند، توجه داشته و شیوه زندگى آنان را سرمشق خود قرار دهد. پیشوایان معصوم (ع) عالمان دین باور و خدا ترسِ هر زمان را شایسته اقتدا دانسته و آنان را به عنوان امین دین و دنیاى مردم و الگوهاى مناسب، معرفى کرده اند.۲۷

در مرتبه بعد، نقش الگویى والدین و مربیان و معلمان نیز بسیار مهم و درخور توجه است. استفاده والدین از روش الگویى، مؤثرترین و طبیعى ترین وسیله براى انتقال ارزش هاى اخلاقى و فرهنگى در خانواده است.

وقتى فرزندان ارزش هاى اخلاقى را به طور مجسم در رفتار و زندگى والدین خود مى بینند، با عظمت و زیبایى و جاذبه آن ها آشنا مى شوند. در این صورت زمینه براى شکوفایى و درونى شدن مفاهیم اخلاقى فراهم مى گردد. البته روش الگویى آسیب هایى دارد که چه بسا اثر آن را خنث ى مى سازد مانند:

 الگوگرایى تحمیلى

الگوگرایى تحمیلى، یک فرایند خودآگاه و مصنوعى و کلیشه بردارى از رفتار دیگرى است که پایه در ساختار درونى فرد ندارد و فقط یک اقدام ظاهرى محسوب مى شود. البته نشان دادن و معرفى الگوها و اسوه ها براى افراد ضرورى است، اما این معرفى نباید به شکل الگودهى اجب ارى و تحمیلى باشد بلکه باید زمینه ترغیب و تسهیل را فراهم کرد تا نوجوانان به الگوهاى متعالى عشق ورزند و آرزوى همانندسازى با آن ها را داشته باشند.

پاره اى از اولیا و مربیان از همان ابتدا سعى دارند که کودکان را مطابق با الگوى مورد نظر خود پرورش دهند به گونه اى که دائم به کودک خود توصیه مى کنند که رفتار و اخلاق خود را شبیه کسانى قرار دهد که از نظر والدین او مطلوب هستند، اما این الگودهى اجبارى و تحمى لى اگر براساس شاکله و قابلیت هاى الگوپذیرى شخصیت کودک نباشد، نه تنها ویژگى هاى مطلوب الگوى مورد نظر در کودک درونى نمى شود، بلکه موجب مى شود که شخصیت کودک نه آن چیزى بشود که والدین از او انتظار دارند و نه آن چیزى که طبیعت و استعدادش حکم مى کند. در چنین شر ایطى مشاهده مى شود که رشد شخصیت کودک به دلیل این چندگانگى و سرگردانى معلق و معوق مى ماند .۲۸

اگر بخواهیم فرزندانمان آرامش روانى داشته باشند، باید در محیط خانه به طور طبیعى حتى در شرایط سخت زندگى و عصبیت ها و تنش ها شخصیتى آرام از خود نشان دهند تا فرزندان، آرامش را یاد بگیرند نه این که در شرایط عصبانیت و در هنگام وقوع مصایب از خود بى صبرى و بى تا بى نشان دهند و بعد به فرزندان خود آرامش را یاد دهند.

زبانِ رفتار و زبانِ حال، بسیار مؤثرتر از زبان گفتار است. آنچه در پسِ گفتار ما ارسال مى شود گویاتر از تمام عباراتى است که در متن گفتار بیان مى گردد.

ناهمخوانى گفتار و رفتار

درونى شدن پیام هاى اخلاقى، در گرو رسوخ یافتن آن ها در حیطه رفتارى است. توصیه هاى کلامى در صورتى که با رعایت نکات روان شناختى انجام شود، تأثیرى بسزا خواهد داشت، ولى عدم هماهنگى میان قول و فعل، پند و اندرز مربیان را بى اعتبار مى کند. امام صادق(ع) مى فرماید: هرگاه شخص عالم به مقتضاى علم خویش عمل نکند، اثر موعظه اش هم چون آب باران بر روى سنگ صاف از قلب هاى مردم محو خواهد شد.۲۹ امام على(ع) مى فرماید: کسى که خود را پیشواى مردم قرار مى دهد، پیش از آن که به آموزش دیگران بپردازد باید خود را آموزش دهد و نیز باید تربیت کردارى او بر تربیت گفتارى اش پیشى داشته باشد.۳۰ آن حضرت به پیروان خود اطمینان مى دهد که امام هیچ گاه آنان را به کارى دعوت نکرده و از کارى باز نداشته اند، مگر این که خود پیش از دیگران به آن امر و نهى، پاى بند بوده اند.۳۱

استاد مطهرى مى گوید: این خود یک غفلت و اشتباه بزرگى است امروز در اجتماع ما که براى گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله بیش از اندازه ارزش قائلیم و بیش از اندازه انتظار داریم. در حقیقت از زبان، اعجاز مى خواهیم… و چون از زبان بیش از اندازه انتظار داریم و از گوش م ردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و مى خواهیم تنها با زبان و گوش همه کارها را انجام دهیم و انجام نمى شود، ناراحت مى شویم و ناله و فغان مى کنیم و مى گوییم:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من

آنچه البته به جایى نرسد فریاد است

این شعر براى ما در همه زمان ها صادق بوده و هست. فکر نمى کنیم که ما اشتباه مى کنیم. ما بیش از اندازه از این گوش و زبان بیچاره انتظار داریم. گاهى هم باید از راه عمل و چشم استفاده کنیم. ما با دست خود و عمل خود خوب رفتار کنیم تا آن ها با چشم خودشان ببینند. ى ک مقدارى هم به این گوش و زبان بیچاره استراحت بدهیم.۳۲

بر این اساس امام صادق(ع) مى فرماید: (کُونوا دُعاهَ النّاسِ بِأَعْمالِکُمْ وَلاتَکُونوا دُعاهً بِألْسِنَتِکُمْ، به وسیله عمل خود، راهنما و راهبر مردم به سوى فضیلت ها شوید و تنها دعوت گر زبانى نباشید.)۳۳

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویى

به عمل کـار برآید بـه سخندانـى نیست

فرزندان ما بیش از آن که به گفتار ما نظر افکنند، اعمال ما را زیر نظر مى گیرند که گفته اند: (بچه هاى ما آن گونه مى شوند که ما هستیم و نه آن گونه که مى خواهیم باشند.)۳۴

 تعارض الگوها

عدم تفاهم میان پدر و مادر و تعارض الگوها، متربى را در تحیر و سرگردانى قرار مى دهد و چه بسا اعتماد خود را به بعضى ارزش ها از دست مى دهد. تضاد و تعارض نگرش ها بین خانه و مدرسه، متربى را بین دو راهى قرار خواهد داد و در نهایت به بازى کردن نقش در دو چهره متفاوت منجر خواهد شد.

۴. عرضه مفاهیم اخلاقى

یکى از راهبردهاى درونى کردن مفاهیم اخلاقى، فراخواندن آموزه ها و درون مایه هاى فراموش شده و بارورسازى و پردازش فطریات از راه تذکر و ارائه پیام هاى اخلاقى است، که در قرآن کریم از آن به عنوان خط مشى تبلیغاتى و تربیتى انبیا یاد شده است. درونى شدن پیام هاى اخلاقى، به عوامل مختلفى بستگى دارد:

زمان شناسى در ارائه پیام

یکى از راه هاى درونى کردن مفاهیم اخلاقى، توجه به تغییرات و مقتضیات زمانى در انتقال آن مفاهیم است. وقتى فرهنگ و ادبیات یک ملت در گردونه جامعه دستخوش تحول و دگرگونى مى شود، لازم است عرضه ها متناسب با شعور حاضر تنظیم شود. (اقوام بشر همیشه داراى دو ادرا ک و شعورند: شعور حاضر و کنونى و شعور ماضى و گذشته، بدیهى است که هر شعورى، تعبیر ویژه خود را مى طلبد. بر این پایه نمى توان با تعبیر گذشته شعور حاضر را تغذیه و تأمین کرد.۳۵

استاد مطهرى مى گوید:در هدایت و رهبرى نسل قدیم که سطح فکرش پایین تر بود، ما احتیاج داشتیم به یک طرز خاص بیان و تبلیغ و یک جور کتاب ها که امروز آن طرز بیان و آن طرز کتاب ها به درد نمى خورد، باید و لازم است رفورم و اصلاح عمیقى در این قسمت ها به عمل آید، ب اید با منطق روز و زبان روز و افکار روز آشنا شد و از همان راه به هدایت و رهبرى مردم پرداخت. ۳۶

در آموزه هاى دینى، زمان شناسى مورد تأکید قرار گرفته است. امام على(ع) مى فرماید:

لاتَقْسِرُوا أَوْلادَکُمْ عَلى آدابِکُمْ فَأنَّهُمْ مَخْلُوقون َلِزَمانٍ غَیرِ زَمانِکُمْ ، فرزندانتان را به ادب خود مجبور نسازید که آنان پدیده هاى زمان دیگرى هستند.۳۷

بنابر این، نسل کهن به منظور هدایت و رهبرى نسل نوین، باید در بستر زمان حضور یابد و نیازهاى نسل نو جامعه را همواره در نظر داشته باشد. اندیشمندى مى گوید: (فرزندان شما فرزندان شما نیستند. آن ها پسران و دختران خواهشى هستند که زندگى به خویش دارند، آن ها به واسطه شما مى آیند، اما نه از شما و با آن که با شما هستند از آن شما نیستند. شما مى توانید مهر خود را به آن ها بدهید، اما نه اندیشه هاى خود را، شما مى توانید تن آن ها را در خانه نگاه دارید، اما نه روح شان را، زیرا که روح آن ها در خانه فرد است که شما را به آن راه نى ست. شما مى توانید بکوشید تا مانند آن ها باشید، اما مکوشید تا آن ها را مانند خود بسازید، زیرا که زندگى واپس نمى رود و در بند دیروز نمى ماند).۳۸ پس با روش هاى قدیمى نمى توان نسل امروز را براى آینده تربیت کرد.

 مخاطب شناسى در ارائه پیام

توجه به ظرفیت هاى عقلانى و تفاوت هاى فردى و در نظر گرفتن سطح درک و فهم مخاطب در هنگام ارتباط با متربى و انتقال پیام هاى تربیتى، و تناسب محتواى کلامى با گنجینه فهم مخاطب، در پذیرش پیام ها نقش تعیین کننده اى دارد. پیامبر اکرم(ص) مى فرماید:

ما پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم.

استاد مطهرى مى گوید: منطقى که یک پیرزن را مؤمن مى کند اگر در مورد یک آدم تحصیل کرده به کار برده شود، او را گمراه مى کند. یک کتاب در یک زمان، مناسب ذوق عصر و سطح فکر زمان بوده و وسیله هدایت مردم بوده است و همان کتاب در زمان دیگر اسباب گمراهى است. ۳۹

 استفاده از شیوه مسئله مدارى (ایجاد روحیه پرسش گرى)

براى درونى کردن مفاهیم اخلاقى، باید اجازه دهیم تا افراد خود شخصاً در شکوفایى استعدادها فعالیت کنند. ژان پیاژه مى گوید:

اگر دانش آموزى براى رسیدن به حقیقتى سه روز وقت صرف کند تا آن را شخصاً کشف کند به صرفه تر از آن است که همان حقیقت را در یک ربع ساع ت برایش توضیح دهیم. این روش، خود به خود پیشرفت سریع کودک را در مراحل بعدى رشد تضمین مى کند.۴۰

مربیان باید فرصتى فراهم سازند تا متربى خود به کشف و درک استدلال هاى منطقى مجهز شود. پدرها و مادرها و یا معلمان از ناپایدارى مفاهیم اخلاقى و تمرد دانش آموزان و فرزندان خود شکایت مى کنند، مشکل از این جاست که کار اغلب آن ها نصیحت کردن و تحمیل کردن نظرات خودشان است. روش نصیحت هاى مستقیم و لفظى صرفاً جنبه برونى و ظاهرى و حفظى دارد که هر لحظه باید منتظر فروپاشیدن آن باشیم.

ییکى از راه هایى که در یادگیرى پایدار مؤثر است، استفاده از سبک طرح معما و سؤال و ایجاد بحران و مخمصه و ایجاد شور کشف و شوقِ دست یابى به حقیقت است. قرآن مجید در واقعه حضرت ابراهیم(ع) به این موضوع اشاره مى کند و از طریق مواجه کردن با معما و سؤال، مردم را ب ه پوچى باورها و عقایدشان رهنمون مى سازد به طورى که مى فرماید:

فَرَجَعُوا إلى اَنفُسِهِمْ، آن ها به فکر فرو رفتند و به حقیقت خود بازگشتند.۴۱

خاصیت سؤال و معما این است که متربى را به فکر کردن تشویق مى کند تا خود در بنا کردن و بازپدیدآورى ترازهاى عقلى و اخلاقى خویش سهیم باشد. البته ما منکر نقش موعظه و نصیحت و تذکر مستقیم نیستیم، ولى در آن صورت ما از شیوه مستقیم، مکانیکى، صورى و دستورى که مبتنى بر کنترل عامل برونى است، استفاده کرده ایم، در حالى که با شیوه اکتشافى و طرح سؤال و معما، متربى با یک عامل درونى مواجه است که با آشنایى با علت رفتار خود، به اعمال درست پى مى برد.

سقراط حکیم گفته است: (هدف تربیت، ایجاد نیاز است و نه پاسخ به نیاز). امیل شارتیه، مربى بزرگ، با صراحت اعلام کرده بود: (هنر معلم، گرسنه کردن فکر کودک است تا او با احساس گرسنگى، خود شخصاً براى سیر کردن ذهن خود به کوشش واداشته شود.)۴۲

آب کم جو تشنگى آور به دست

تا بجـوشد آبـت از بـالا و پست

پرسش و طرح سؤال، وسیله اى مؤثر براى درگیر کردن ذهن دانش آموزان در فرایند کشف و ابداع پدیده ها است. از طریق پرسش هاى سازنده، مهارت هاى خودآموزى و خودفهمى پرورش مى یابد. از این رو پیامبر(ص) مى فرماید: (حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ، سؤال خوب کردن نیمى از دانش است.)

با آموزش هاى مستقیم، مفاهیم اخلاقى به دیگران آموخته مى شود، اما دست یابى به مراحل تحول اخلاقى که به طور طبیعى و براساس شکوفایى فطرت در اختیار انسان ها قرار گرفته، به تأخیر مى افتد.

 توجه به آمادگى مخاطبان

یکى از مؤلفه هاى مهم در فرایند درونى کردن اخلاق، مرتبط بودن نیاز درونى با پیام بیرونى است. براى پدیدآیى و تقویت رفتارهاى مطلوب و ارزشى، روش هاى تحمیلى و اجبارى نمى تواند به گونه اى که بایسته و شایسته است مؤثر واقع شود. قالب ها و الگوهاى ساختگى و فرمان د ادن و تحمیل کردن و واداشتن و باز داشتن بدون در نظر گرفتن میل و اراده و آگاهى افراد و در نهایت دخالت هاى مستقیم، مانع خودیابى هاى درونى مى شود. علامه جعفرى مى گوید: (وظیفه اساسى تعلیم و تربیت این است که از راه آگاهى صحیح از وضع روانى انسان هاى مورد تعلیم و تربیت، هر حقیقتى شایسته که براى فراگیرى یا گرویدن القا مى شود، انسان متعلم و مورد تربیت باید آن را یکى از پدیده هاى فطرت خود احساس کند نه این که چیزى از بیرون به او تحمیل کنیم).۴۳

البته هدایت، نقش مهمى در انتقال مفاهیم دارد، ولى هدایت غیر از دخالت است و این همان چیزى است که خداوند به پیامبرش گوشزد مى کند:

فَذَکِّرْ إنِّما أنْتَ مَُُذَکِّّرٌ لََسْتَ عَلَیْهِِْم بِمُصَیْطِرٍ، تذکر ده که تو فقط تذکردهنده اى، تو مسلط بر آن ها نیستى ک ه مجبورشان کنى. ۴۴

هانرى والن، روان شناس بزرگ فرانسوى، بر این اعتقاد است که کودک تنها به چیزى توجه مى کند که در تراز رغبت اوست)۴۵. اگر تمایل درونى و قلبى به وجود نیاید، هرگونه ارتباط آموزشى و تربیتى با مخاطب، پایدار نخواهد بود. این موضوع در کلام امیرالمؤمنین(ع) به شکل هاى مختلف بیان شده است و نشان دهنده آن است که قلب به عنوان کانون میل و رغبت و گرایش، نقش مهمى در پذیرش و باور پیام هاى تربیتى دارد. آن حضرت مى فرماید:

إِنَّ لِلْقُلُوب شَهْوَهً وإِقْبَالاً وَإِدْباراً فَأتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَإِقْبالِهَا فَأنَّ ا لْقَبَ ِإذَا أُکْرِهَ عَمِیَ، دل ها را روى آوردنى و پشت کردنى است، پس دل ها را آن گاه به کار وادارید که خواهشى دارند و روى آوردنى،

زیرا اگر دل را به اجبار به کارى وادارى، کور مى شود)۴۶. همین معنا در کلامى دیگر آمده است: (إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَ مَا تَمَلُّ الأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائفَ الْحِکَمْ، همان طورى که تن ها ملول و خسته مى شود، دل هم گاهى خسته مى شود، براى رفع خستگى آن، حکمت ها و دانش هاى شگفت آور را بطلبید.)۴۷

این حکمت درخشان، بیان گر این موضوع است که میزان و اندازه پیام ها و طرح هاى تربیتى باید با کشش و ظرفیت مخاطب و نیاز و میل باطنى او منطبق باشد. اگر رغبت درونى را در نظر نگیریم، هرقدر پیام هاى اخلاقى و تربیتى، مقدس و ضرورى باشند، چون خارج از ظرفیت و حوصله م تربى است، نتیجه مناسبى گرفته نخواهد شد. امام على(ع)، نقش رغبت و پذیرش درونى را حتى در مقدس ترین اعمال یعنى عبادات مورد عنایت قرار داده و مى فرماید:

إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبالاً وَإِدْبَاراً فَاذا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوافِلِ وَإِذَا أَدْبَر َتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرائضِ، براى قلب ها و دل ها میلى است و انزجارى، پس اگر دل تمایل داشت، او را بر انجام مستحبات وادارید و هرگاه اقبالى نداشت، به انجام واجبات اکتفا کنید.۴۸

استاد مطهرى مى گوید:آن چه اسلام از انسان مى خواهد ایمان است نه تمکین مطلق، اعم از این که ایمان داشته باشد یا نداشته باشد. تمکین مطلق و ایمان با زور به درد نمى خورد و پایدار نیست. ایمان زوربردار نیست.۴۹

پیامبر(ص) مراعات ظرفیت هاى روحى را در انجام تکالى ف لازم دانسته و فرموده اند: این دین، محکم و متین است، پس با ملایمت در آن درآیید و عبادت خدا را به بندگان خدا با کراهت تحمیل نکنید تا مانند سوار درمانده اى باشید که نه مسافت پیموده و نه مرکبى به جا گذاشته است.۵۰ امام خمینى رحمه اللّه از این احادیث استفاده کرده که سالک در هر مرتبه که هست، چه در ریاضت و مجاهدات علمیه یا نفسانیه و یا عملیه، مراعات حال خود را بکند و با رفق و مدارا، با نفس رفتار نماید و زاید بر طاقت و حالت خود تحمیل آن نکند. خصوصاً براى جوان ها و تازه کارها این مطلب از مهمات است.۵۱

پاره اى از والدین بر این تصورند که هر قالب و الگویى را که خود دارند، مى توانند براى تربیت فرزندانشان به کار برند و هر خواسته اى که خود آرزو مى کنند، مى توانند آن را به فرزند خود تحمیل کنند. از سوى دیگر در مدرسه نیز مربیانى هستند که با إعمال فشار و سخت گى رى هاى بى جا و نیز اجراى برنامه هاى فوق طاقت، سعى مى کنند دانش آموزان را متناسب با سلیقه و اندیشه خود پرورش دهند، در حالى که این گونه برخوردها، خسارت هاى سنگینى را به دنبال داشته و حتى آثار روش هاى صحیح تربیتى را خنثى مى کند. در این باره نقل داستانى به گ زارش امام صادق(ع) مناسب به نظر مى رسد:

دو همسایه که یکى مسلمان و دیگرى نصرانى بود، گاهى با هم راجع به اسلام سخن مى گفتند. مسلمان که مردى عابد و متدین بود، آن قدر از اسلام توصیف و تعریف کرد که همسایه نصرانى اش به اسلام متمایل شد و قبول اسلام کرد. شب فرا رسید. هنگام سحر بود که نصرانیِ تازه مسلمان دید درِ خانه اش را مى کوبند، متحیر و نگران پرسید: کیستى؟ از پشت در صدا بلند شد: من فلان شخصم و خودش را معرفى کرد، همان همسایه مسلمانش بود که به دست او به اسلام تشرف حاصل کرده بود. تازه مسلمان گفت: در این وقت شب چه کار دارى؟ او گفت: زود وضو بگیر و جامه ات را بپوش که براى نماز به مسجد برویم. تازه مسلمان وضو گرفت و روانه مسجد شد. آن قدر نماز خواندند تا سپیده دمید و موقع نماز صبح رسید. نماز صبح را خواندند و مشغول دعا و تعقیب بودند که هوا کاملاً روشن شد. تازه مسلمان به مقصد منزل از جا برخاست و حرکت کرد که دوست مسلمانش گفت: ظهر نزدیک است. خوب است تا وقت ظهر صبر کنى که نماز ظهر بخوانیم. نماز ظهر خوانده شد. به او گفت: صبر کن طولى نمى کشد که وقت فضیلت نماز عصر مى رسد. بعد از خواندن نماز عصر گفت: چیزى از روز نمانده. او را نگاه داشت تا وقت نماز مغرب رسید. تازه مسلمان بعد از نماز مغرب حرکت کرد که برود افطار کند. رفیق مسلمانش گفت: یک نماز بیشتر باقى نمانده و آن نماز عشاء است، صبر کن. نماز عشا را هم خواندند و تازه مسلمان حرکت کرد و رفت.

شب دوم هنگام سحر بود که باز صداى در را شنید که مى کوبند. همان دوست مسلمان بود که به سراغ تازه مسلمان آمده بود تا او را به مسجد دعوت کند، اما پاسخ شنید: این دین براى آدم هاى بیکار خوب است، ولى من مردى عیال وار و کارگرم.

حضرت فرمود: آن مرد سخت گیر پس از مدت ها که شخصى را مسلمان کرده بود، به سرعت او را دین گریز کرد. بنابراین شما هم بر مردم سخت نگیرید، تا مى توانید کارى کنید که مردم متمایل به دین شوند. آیا نمى دانید که روش سیاست اموى بر پایه زور و سخت گیرى است، ولى راه و ر وش ما بر نرمى و مدارا و حسن معاشرت و به دست آوردن دل هاست.۵۲

استاد مطهرى مى گوید:ترس و تهدید و ارعاب، در انسان ها عامل تربیت نیست، یعنى استعدادهاى هیچ انسانى را از راه ترساندن، زدن، ارعاب و تهدید نمى شود پرورش داد. همان طور که یک غنچه گل را نمى شود به زور به صورت گل درآورد، مثلاً یک غنچه را بکشیم تا گُل بشود یا نهالى را که به زمین کرده ایم و مى خواهد رشد بکند، با دست خودمان بگیریم به زور بکشیم تا رشد بکند. فقط از راه طبیعى که احتیاج دارد به قوه زمین، خاک، آب و هوا، نور و حرارت [رشد مى کند] همان هایى را که احتیاج دارد باید به او بدهیم، خیلى هم با لطافت و نرمش و ملایمت یعنى از راه خودش تا رشد بکند.)۵۳

در جایى دیگر استاد مطهرى به زیبایى تمام بیان مى دارد: برخى تربیت هاى امروز، مسخ کردن انسان از نوع فرمیکا ساختن (شکل دادن) از چوب و اخته کردن گوسفند است، یعنى براساس کشیدن برخى رگ هاى روحى براساس شکل دادن، قالب ساختن و در قالب ریختن است. حال آن که تربیتِ صحیح اساسش این است که شکل ندهد و در یک قالب خاص نریزد. تنها به این نحو است که موجودى همواره در حال تکامل پدید مى آید.۵۴

هر قدر دخالت و شکل دادن رفتار افراد از بیرون بیشتر باشد، خود رهبرى و خود کنترلى که عامل مهم تربیت فعال است، خاموش مى گردد. از این رو مشاهده مى شود اغلب خانواده هایى که فرزندانشان را به طور دائم تحت حمایت و حفاظت خود داشته و در تمامى رفتارهاى آن ها دخالت مى کنند و یا سعى در شکل دادن افکار و حرکات و اعمال آن ها دارند، معمولاً فرزندان این نوع خانواده ها نه تنها آن قالب ها و طرح هاى بیرون را درونى نمى کنند بلکه آن چه را که در درون خود نیز دارند، با شکل دادن هاى بیرونى نادیده مى گیرند. به همین دلیل اریکسون معتقد است: والدین باید دریابند که وظیفه آن ها شکل دادن به کودک نیست، بلکه کودکان باید مطابق با یک طرح درونى، رشد و نمو پیدا کنند.۵۵

البته این سخن به معناى بى نظمى در تربیت و سلب مسئولیت از والدین و بى مبالاتى در امر خطیر تعلیم و تربیت نیست، بلکه در این گونه موارد، دخالت نکردن، عین دخالت است. منتها به شکل غیر مستقیم تا متربى، خود با پاى خود راه کمال را طى کند.

۵. ایجاد عادات پسندیده

یکى از راه هاى درونى کردن مفاهیم اخلاقى و پیام هاى تربیتى، ایجاد عادت در رفتارهاى فراگرفته شده است، هرچند در این باره دیدگاه هاى موافق و مخالفى ارائه شده تا جایى که برخى مانند: غزالى و ارسطو و ابن سینا آن را مطلوب، و افرادى همچون: افلاطون، کانت، رو سو و دیوئى به مخالفت با آن برخاسته و مذموم شمرده اند. اما استاد مطهرى با تقسیم عادات به دو نوع فعلى و انفعالى به این امر پایان داده و نوع فعلى آن را ارزش مند دانسته و اظهار داشته است: (عادت فعلى آن است که انسان تحت تأثیر یک عامل خارجى قرار نمى گیرد، بلکه کارى را در اثر تکرار و ممارست بهتر انجام مى دهد. هنرها و فنون، عادت است، همین نوشتن ما عادت است نه علم. حتى بسیارى از ملکات نفسانى، عادات فعلى است، مثل شجاعت.

عادت، کارى را که بر حسب طبیعت براى انسان دشوار است، آسان مى کند، ولى در عین حال باید عقل و اراده را آن چنان قوى نگه داریم که همان طور که اسیر طبیعت نیست، اسیر عادت هم نباشد.)۵۶

امام على(ع) بر ایجاد عادات مطلوب تأکید ورزیده و آن را بخشى از هویت و طبیعت انسان شمرده است. آن حضرت مى فرماید:

عَوِّد نَفْسَکَ فِعْلَ الْمَکَارِم، نفس خود را به امور نیک عادت دهید.۵۷

در جاى دیگر به عادت دادن گوش به شنیدن سخنان نیکو و دورى از استماع سخن انى که به شایستگى انسان چیزى نمى افزاید و عادت دادن زبان به نرمى گفتن و سلام کردن توصیه فرموده اند.۵۸ توصیه هایى که اسلام درباره عادت دادن کودکان به عبادت و فضایل انسانى و مکارم اخلاقى دارد، عامل نیرومندى در جهت استوارى و استحکام پایه هاى ایمان و درونى ک ردن مفاهیم اخلاقى به شمار مى رود. امام صادق(ع) مى فرماید: ما فرزندانمان را در سن هفت سالگى به مقدار توانشان دستور مى دهیم که روزه بگیرند تا نصف روز یا بیشتر یا کمتر. وقتى تشنگى یا گرسنگى بر آنان غلبه کرد افطار مى کنند. این عمل را به این جهت انجام مى دهیم تا به تدریج به روزه گرفتن عادت نمایند و قدرت آن را پیدا کنند، زیرا اگر صفات پسندیده به صورت عادت درآید، به آسانى قابل تغییر نیست.۵۹

پى نوشت:

۱ـ ارونسون الیوت، روان شناسى اجتماعى، ترجمه حسین شکرکن، انتشارات رشد، ص۳۲ـ۴۳.

۲ـ عبدالحسین نیک گهر، مبانى جامعه شناسى، ص۲۸۸.

۳ـ عین الله خادمى، درونى کردن ارزش هاى اسلامى در دانش آموزان، ص۵۰ ـ ۵۵، با تلخیص.

۴ـ همان، ص۵۵.

۵ـ بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۳۷.

۶ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه۸۹.

۷ـ عبدالعظیم کریمى، تربیت چه چیز نیست؟ ص۳۳.

۸ـ شمس(۹۱) آیه۸.

۹ـ بحارالانوار، ج۵، ص۱۹۶.

۱۰ـ همان، ج۷۵، ص۲۸۳.

۱۱ـ ژان ژاک رُسو، امیل، ص۲۰۴.

۱۲ـ مائده(۵) آیه۲.

۱۳ـ مرتضى مطهرى، فلسفه اخلاق، ص۳۰۳.

۱۴ـ بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۷۲.

۱۵ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه۱.

۱۶ـ بحارالانوار، ج۳، ص۲۸۱.

۱۷ـ مرتضى مطهرى، همان، ص۱۸۵.

۱۸ـ همان، ص۱۴۷.

۱۹ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، قصار۴۴۱.

۲۰ـ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج۱۳، ص۷۳۸.

۲۱ـ همان، تعلیم و تربیت، ص۲۳۷.

۲۲ـ احزاب(۳۳) آیه۲۱.

۲۳ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه۲۳۴.

۲۴ـ همان، خطبه۹۶.

۲۵ـ همان، نامه۴۵.

۲۶ـ همان، قصار۲۸۹.

۲۷ـ وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۵۳.

۲۸ـ عبدالعظیم کریمى، همان، ص۱۴۷ـ ۱۴۸.

۲۹ـ اصول کافى، ج۱، ص۴۴.

۳۰ـ نهج البلاغه، قصار۷۰.

۳۱ـ همان، خطبه۱۷۴.

۳۲ـ مرتضى مطهرى، ده گفتار، ص۶۷ ـ ۶۸.

۳۳ـ سفینهالبحار، ج۲، ص۲۷۸.

۳۴ـ نشریه پیوند، ش۲۴۴، ص۵۰.

۳۵ـ محمدرضا حکیمى، تفسیر آفتاب، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۱ .

۳۶ـ مرتضى مطهرى، همان، ص۱۸۵.

۳۷ـ شرح ابن ابى الحدید، ج۲۰، قصار۱۰۲.

۳۸ـ عبدالعظیم کریمى، تربیت چه چیز نیست؟ص۱۳۲.

۳۹ـ مرتضى مطهرى، همان.

۴۰ـ نشریه پیوند، ش۲۴۶، ص۳۳.

۴۱ـ انبیاء(۲۱) آیه۶۴.

۴۲ـ عبدالعظیم کریمى، همان، ص۱۶۴.

۴۳ـ همان، ص۱۳۷.

۴۴ـ غاشیه(۸۸) آیه۲۱ـ۲۲.

۴۵ـ تربیت اسلامى، مرکز مطالعات، وابسته به آموزش و پرورش، کتاب چهارم، ص۳۳۶.

۴۶ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، قصار۱۸۴.

۴۷ـ همان، قصار۱۸۸.

۴۸ـ همان، قصار۳۰۴.

۴۹ـ مرتضى مطهرى، پیرامون جمهورى اسلامى، ص۱۱۸ـ۱۱۹.

۵۰ـ بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۱۲.

۵۱ـ امام خمینى، آداب الصلوه، ص۲۹ـ۳۳.

۵۲ـ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۳۰.

۵۳ـ مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، ص۵۷ و۵۸.

۵۴ـ عبدالعظیم کریمى، همان، ص۱۲۷.

۵۵ـ همان، ص۱۳۱ـ۱۳۲.

۵۶ـ مرتضى مطهرى، همان، ص۸۳ ـ۸۶، با تلخیص.

۵۷ـ غررالحکم و دررالکلم، ج۴، ص۳۲۹.

۵۸ـ ر.ک: غررالحکم و دررالکلم.

۵۹ـ وسائل الشیعه، ج۷، ص۱۶۸.

منبع:  مجله معارف اسلامى ، شماره ۵۵

محمد سبحانى نیا

تزکیه نفوس، هدف بزرگ پیامبران‏

اشاره:

تزکیه نفس از رذائل اخلاقى و شهوات نفسانى به جهت آثار و فوائدى که براى انسان دارد مورد توجه تمام ملت ها و ادیان الهى بوده و آنان براى تحصیل این امر از روش هاى گوناگونى بهره مى جسته اند. اهل کتاب یعنى یهود، نصارى  و مجوس نیز به تزکیه نفس اهتمام زیادى مى ورزیدند و در کتب آنان دستورهاى فراوانى براى اصلاح نفس و تهذیب آن از شهوات وجود دارد. در ادیان ابراهیمی و آسمانی بزرگترین هدف پیامبران تهذیب و تزکیه و پرورش نفوس انسانها بوده است که در این مقاله به برخی از مطالب در این حوزه ارائه شده است.

خدا در قرآن کریم مى فرماید: «خدا بر مؤمنین منت نهاد که رسولى از خودشان را در میان خودشان برانگیخت تا آیات خدا را بر آنان تلاوت کند و نفوسشان را تزکیه نماید و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، گرچه قبلا در ضلالتى آشکار بودند»[۱].

موضوع تعلیم و تربیت، آن قدر مهم بوده که هدف ارسال پیامبران قرار گرفته و خداى متعال در این باره بر بندگانش منت نهاده است. شخصیت فردى و اجتماعى، سعادت یا شقاوت دنیوى و اخروى انسان به این موضوع بستگى دارد که چگونه خویشتن را ساخته و مى سازد. به همین جهت خودسازى براى انسان یک امر حیاتى و سرنوشت ساز محسوب مى شود. پیامبران آمدند تا راه خودسازى و پرورش و تکمیل نفس را به انسانها بیاموزند و در این امر حیاتى و سرنوشت ساز رهنما و مددکارشان باشند. پیامبران آمدند تا نفوس انسانها را از رذائل و اخلاق  زشت و صفات حیوانیت پاک و منزه سازند و فضائل و مکارم اخلاق را پرورش دهند. پیامبران آمدند تا به انسانها درس خودسازى بیاموزند، و در طریق شناخت اخلاق زشت و کنترل و مهار کردن امیال و خواسته هاى نفسانى یار و مددکارشان باشند، و با تحذیر و تخویف، نفوسشان را از بدیها و زشتیها پاک و منزه سازند.

آمدند تا نهال فضائل و مکارم اخلاق را در نفوس پرورش دهند و شکوفا سازند و با رهنمود و تشویق و ترغیب یار و مددکارشان باشند.

رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «شما را به مکارم اخلاق توصیه مى کنم زیرا خدا مرا به همین منظور فرستاده است»[۲].

باز هم پیامبر اکرم فرمود: «من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را در نفوس به اتمام برسانم»[۳].

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: خداى متعال پیامبرانش را به مکارم اخلاق برگزید، پس هرکس که مکارم اخلاق را در خودش یافت خداى را بر این نعمت بزرگ سپاس گوید، و هرکس که نفس خویش را فاقد مکارم اخلاق یافت به درگاه خدا تضرع و زارى کند و مکارم اخلاق را از او بخواهد[۴].

امیر المؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: اگر فرضا به بهشت امید نداشتیم و از آتش دوزخ نمى ترسیدیم و به ثواب و عقاب هم عقیده نداشتیم باز هم سزاوار بود که در جستجوى مکارم اخلاق باشیم زیرا مکارم اخلاق راه پیروزى و سعادت مى باشد[۵].

امام محمد باقر (علیه‌السلام) فرمود: کامل ترین مؤمنین، از جهت ایمان، کسى است که اخلاقش بهتر باشد[۶].

رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: در قیامت چیزى را در نامه عمل نمى گذارند که افضل از حسن خلق باشد[۷].

پیامبر اسلام فرمود: بیشترین چیزى که امت من به وسیله آن داخل بهشت مى شوند تقواى الهى و حسن خلق مى باشد[۸].

مردى خدمت رسول خدا رسید و عرض کرد: یا رسول اللّه دین چیست؟

فرمود: حسن خلق. مرد رفت و از طرف راست حضرت برگشت و عرض کرد: دین چیست؟ فرمود: حسن خلق. باز رفت و از طرف چپ برگشت و عرض کرد: دین چیست؟ فرمود: حسن خلق. بعدا از پشت سر آمد و عرض کرد: دین چیست؟

حضرت به او نگاه کرد و فرمود: آیا نمى فهمى؟ دین عبارتست از اینکه غضب نکنى [۹].

اسلام نسبت به اخلاق عنایت خاصى داشته است، و به همین جهت در قرآن آیات اخلاقى به مراتب بیشتر از آیات احکام دیده مى شود. حتى داستان هاى قرآن هم غالبا هدف اخلاقى دارند. شما در کتب حدیث هزاران حدیث اخلاقى مى یابید که اگر از موضوعات دیگر بیشتر نباشد کمتر هم نیست. نویدها و ثواب هائى که براى اخلاق نیک ذکر شده از ثوابهائى که براى سایر اعمال ذکر شده کمتر نیست، و تحذیرها و کیفرهائى که براى اخلاق زشت بیان شده از سایر اعمال کمتر نیست.

بنابراین اخلاقیات اساس اسلام را تشکیل مى دهند و نباید آنها را در درجه دوم احکام دین، و اسباب آرایش و زیبائى دینداران محسوب بداریم. اگر در احکام، امر و نهى داریم در اخلاق هم امرونهى داریم. اگر در احکام تشویق و ترغیب و ثواب یا تحذیر و تخویف و کیفر داریم در اخلاقیات نیز همین امور را داریم. چه فرقى باهم دارند؟ پس ما اگر طالب سعادت و کمال هستیم نمى توانیم نسبت به اخلاقیات بى عنایت باشیم. نمى توانیم واجبات اخلاقى را به بهانه اینکه واجبات اخلاقى هستند ترک کنیم و منهیات اخلاقى را به عنوان اینکه محرمات اخلاقى هستند انجام دهیم.

اگر نماز واجب است و ترک آن حرام و عقاب دارد، وفاى به عهد نیز واجب است و خلف وعده حرام و عقاب دارد. چه فرقى مى کند؟ دیندار واقعى و سعادتمند کسى است که هم نسبت به احکام و تکالیف تقیّد داشته باشد و هم نسبت به اخلاقیات. بلکه اخلاقیات در سعادت و کمال معنوى و نفسانى از اهمیت بیشترى برخوردارند چنانکه بعدا خواهیم گفت.[۱۰]

پی نوشت:

[۱] . لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ. آل عمران/ ۱۶۴.

[۲] . قال رسول اللّه (صلی‌الله علیه و آله): علیکم بمکارم الاخلاق فانّ اللّه عز و جل بعثنى بها. بحار/ ج ۶۹ ص ۳۷۵.

[۳] . عن النبى (صلی‌الله علیه و آله) انه قال: انّما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. مستدرک/ ج ۲ ص ۲۸۲.

[۴] . قال ابو عبد اللّه (علیه‌السلام): انّ اللّه تبارک و تعالى خصّ الانبیاء بمکارم الاخلاق، فمن کانت فیه فلیحمد اللّه على ذلک، و من لم یکن فلیتضرع الى اللّه و لیسئله. مستدرک/ ج ۲ ص ۲۸۳.

[۵] . قال امیر المؤمنین (علیه‌السلام): لو کنّا لا نرجو جنه و لا نخشى نارا و لا ثوابا و لا عقابا لکان ینبغى لنا ان نطلب مکارم الاخلاق فانها مما تدلّ على سبیل النجاح. مستدرک/ ج ۲ ص ۲۸۳.

[۶] . عن ابى جعفر (علیه‌السلام) قال: انّ اکمل المؤمنین ایمانا احسنهم خلقا. کافى/ ج ۲ ص ۹۹.

[۷] . قال رسول اللّه (صلی‌الله علیه و آله): ما یوضع فى میزان امرئ یوم القیامه افضل من حسن الخلق. کافى/ ج ۲ ص ۹۹.

[۸] . قال رسول اللّه( صلی‌الله علیه و آله): اکثر ما تلج به امتى الجنه تقوى اللّه و حسن الخلق. کافى/ ج ۲ ص ۱۰۰.

[۹] . جاء رجل الى رسول اللّه (صلی‌ الله علیه و آله) من بین یدیه فقال: یا رسول اللّه ما الدین؟ فقال:حسن الخلق. ثم اتاه من قبل یمینه فقال: یا رسول اللّه ما الدین؟ فقال: حسن الخلق. ثم اتاه من قبل شماله فقال: ما الدین؟ فقال: حسن الخلق. ثم اتاه من ورائه فقال: ما الدین؟ فالتفت الیه فقال: اما تفقه؟ هوان لا تغضب. محجه البیضاء/ ج ۵ ص ۸۹.

[۱۰]. برگرفته از:  امینى، ابراهیم، خودسازى(یا تزکیه و تهذیب نفس)، ص ۱۳- ۱۶، شفق . ایران . قم، چاپ: ۸، ۱۳۷۵ش.

غفلت از بیمارى نفس

اشاره:

بیماری‌های معنوی، روحی و روانی مثل تکبّر، عجب، ریا، حسد، حیله، حقارت، و غیره یکی از مشکلات عدیده و مهم انسان قرن معاصر است که گرفتار آنها می‌باشد. لذا با اهتمام به اینکه هدف از نزول قرآن، هدایت بشر بسوی خداوند و فضایل اخلاقی و سجایای انسانی است. آیات الهی قرآن کریم و با توجه به این که بیش از ۱۱۵۰ آیه در قرآن وجود دارد که به این گونه بیماری‌ها پرداخته است و راهکارهای مناسب و شفا‌بخش قرآنی برای درمان بیماری‌های معنوی بیان شده است. در این نوشته به یکی از راه های درمان این گونه بیماری اشاره شده است.

ما بیماریهاى اخلاقى را غالبا مى شناسیم و زشتى آنها را درک مى کنیم ولى در در دیگران، نه در وجود خودمان. اگر اخلاق یا رفتار بدى را در دیگران ببینیم زشتى آن را خوب درک مى کنیم، درصورتى که ممکن است همان صفت زشت بلکه بالاتر از آن در خودمان نیز باشد، لیکن اصلا به آن توجه نداشته باشیم. مثلا تضییع حقوق دیگران را بد مى دانیم و از متجاوز تنفر داریم، درصورتى که ممکن است خودمان نیز متجاوز باشیم ولى اصلا درک نکنیم که متجاوز هستیم. کار خودمان را اصلا تجاوز نمى دانیم و چه بسا آن را به صورت یک عمل ارزشمند اخلاقى براى خودمان جلوه مى دهیم، بدین وسیله نفسمان را قانع مى سازیم، هم چنین سایر صفات زشت. به همین جهت هیچگاه به فکر اصلاح خودمان نمى افتیم، زیرا بیمار اگر خودش را بیمار نداند به فکر علاج نمى افتد. ما نیز چون خودمان را بیمار نمى دانیم در صدد علاج هم نیستیم و این است بزرگترین مشکل ما. بنابراین، اگر به سعادت خودمان مى اندیشیم باید براى حل این مشکل تلاش کنیم و به هر وسیله ممکن در شناخت انواع بیماریهاى نفسانى خودمان کوشش نمائیم.

راه هاى تشخیص بیماریهاى نفس

در اینجا به تقویت عقل که یکی از راه ها و وسایلى است که مى توانیم در شناخت بیماریهاى گوناگون نفسانى از آنها استفاده کنیم، اشاره می‌ شود:

تقویت عقل

مرتبه عالى و ملکوتى انسان و کاملترین شاخه وجودى او که منشأ امتیاز انسان از سایر مخلوقات شده، در اصطلاح قرآن و احادیث به نامهاى گوناگون نامیده مى شود مانند: روح، نفس، قلب و عقل. همه اینها کاشف از یک حقیقت هستند لیکن به جهات مختلف به نامهاى گوناگون نامیده شده است. بدین جهت که منشأ تعقل و تفکر و اندیشه بوده عقل نام دارد.

عقل در کتب احادیث از موقعیت ممتازى برخوردار بوده و حتى فصل مخصوصى را به خود اختصاص داده است. عقل در احادیث به عنوان شریف ترین موجودات و منشأ تکالیف و ثواب و عقاب معرفى شده است. از باب نمونه:

امام محمد باقر (علیه‌السلام) فرمود: هنگامى که خدا عقل را بیافرید او را به سخن آورد و گفت: بیا. پس عقل اطاعت و اقبال نمود. سپس فرمود: برگرد. باز هم اطاعت کرد. آنگاه فرمود: به عزت و جلالم سوگند! موجودى را که بهتر و محبوبتر از تو باشد نیافریدیم، تو را کامل نمى کنم جز در کسى که او را دوست داشته باشم.

آگاه باش که امرونهى من به سوى تو توجه دارد، و تو را نیز ثواب و عقاب مى دهم [۱].

انسان بوسیله عقل مى اندیشد و حقائق را درک مى کند، خوب و بد، مفید و مضر را تشخیص مى دهد. بوسیله عقل است که خدا را مى شناسد، خودش را مى شناسد، وظائفش را تشخیص میدهد. اگر انسان عقل نداشت بین او و سایر حیوانات تفاوتى نبود، به همین جهت خداى متعال در قرآن کریم روى تعقل و تفکر و تأمل و تفقه تکیه نموده و از انسان مى خواهد که عقل را در وجود خودش فعّال سازد.

از باب نمونه: در قرآن مى فرماید: خدا این چنین آیاتش را براى شما بیان مى کند شاید تعقل کنید[۲].

باز مى فرماید: چرا در زمین گردش نمى کنند تا برایشان قلبهائى باشد که تعقل داشته باشند[۳].

باز مى فرماید: بدترین جنبندگان نزد خدا کسانى هستند که کر و لالند و تعقل ندارند[۴].

خداى بزرگ کسانى را که عقل و گوش و زبان دارند ولى در راه شناخت واقعیات از آنها استفاده نمى کنند، در ردیف حیوانات بلکه بدتر از آنها معرفى مى نماید، زیرا عقلشان را به کار نگرفته اند.

مى فرماید: خدا پلیدى را بر کسانى قرار مى دهد که تعقل ندارند[۵].

انسان هرچه خوبى دارد از عقل اوست. به وسیله عقل، خدا را مى شناسد و عبادت مى کند، معاد را مى پذیرد و برایش آماده مى شود، پیامبران را مى پذیرد و از آنها اطاعت مى نماید، مکارم اخلاق را مى شناسد و خودش را با آنها پرورش مى دهد، رذائل را مى شناسد و از آنها اجتناب مى کند، به همین جهت در قرآن و احادیث از عقل تجلیل شده است. از باب نمونه:

حضرت صادق (علیه‌السلام) در جواب سائل فرمود: عقل چیزى است که به وسیله آن خدا عبادت مى شود و بهشت تهیه مى گردد[۶].

باز هم حضرت صادق (علیه‌السلام) فرمود: هرکس عاقل باشد دین دارد و هر کس دین داشته باشد داخل بهشت مى شود[۷].

حضرت موسى بن جعفر (علیه‌السلام) به هشام فرمود: خدا بر مردم دو حجت دارد: یکى ظاهر و دیگرى باطن: حجتهاى ظاهر پیامبران و ائمه هستند و حجتهاى باطن، عقول [۸].

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: کاملترین مردم از جهت عقل کسانى هستند که اخلاقشان از همه بهتر باشد[۹].

حضرت صادق (علیه‌السلام) فرمود: عقل راهنماى مؤمن است [۱۰].

امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: دوست هرکس عقل اوست و دشمنش جهل او[۱۱].

امیر المؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: خودبینى انسان دلیل ضعف عقل اوست [۱۲].

حضرت موسى بن جعفر (علیه‌السلام) به هشام فرمود: هرکس که مى خواهد بدون مال بى نیاز، و قلبش از جهت حسد در آرامش، و در دین سالم باشد، با تضرع از خدا بخواهد که عقلش را کامل گرداند. پس هرکس عاقل باشد به مقدار کفاف قناعت مى کند و هرکس به مقدار کفاف قناعت نمود بى نیاز خواهد بود و آن کس که به مقدار کفاف قناعت نکرد هیچگاه بى نیاز نخواهد شد[۱۳].

حضرت موسى بن جعفر (علیه‌السلام) فرمود: عقلا امور زائد دنیا را ترک مى کنند چه رسد به گناهان، درصورتى که ترک دنیا فضیلت است و ترک گناه واجب [۱۴].

و فرمود: عاقل دروغ نمى گوید گرچه نفسش به آن تمایل داشته باشد[۱۵].

و فرمود: هرکس که مروت نداشته باشد دین ندارد و هرکس که عقل نداشته باشد مروت ندارد، ارزشمندترین مردم کسى است که دنیا را ارزش نفس خود نداند، و بدانید که جز بهشت نمى تواند ثمن بدنهاى شما باشد پس با غیر بهشت آن  را معامله نکنید[۱۶].

از این احادیث به ارزش عقل و نقش مهم آن در کسب معارف و علوم و تحصیل ایمان و پرستش خدا و شناخت و استفاده از مکارم اخلاق و اجتناب از گناهان و رذائل اجمالا پى بردید. اکنون توجه به این نکته ضرورت دارد که صرف وجود عقل در تأمین این اهداف مهم کفایت نمى کند، بلکه باید عقل را به کار گرفت و از آن استفاده نمود. عقل در بدن به منزله قاضى عادل و کاردانى است لیکن در صورتى مى تواند خوب داورى کند که محیط امنى برایش فراهم شود و داورى او مورد قبول قرار گیرد. به منزله حاکمى دانا و توانا و با تدبیر و خیراندیش است، لیکن مشروط بر اینکه حاکمیت او مورد تثبیت و تأیید قرار گیرد. به منزله مشاورى دانا و مورد اعتماد و خیراندیش است لیکن به شرط اینکه مورد مشورت قرار گیرد و درست به حرفش گوش دهند.

اگر عقل در بدن حاکم شود و غرائز و تمایلات نفسانى را کنترل و تعدیل کند، کشور تن را با بهترین وجه اداره مى کند، در بین غرائز و قوا تعادل برقرار مى سازد، و همه را در مسیر تکامل و سیر و صعود الى اللّه قرار مى دهد، لیکن مگر غرائز و تمایلات حیوانى به این سادگى حاکمیت عقل را مى پذیرند و در برابر دستورهایش تسلیم مى شوند؟ بلکه آن قدر خرابکارى و فتنه انگیزى مى کنند تا او را از میدان خارج سازند. چاره کار در این است که باید عقل را تقویت کرد، زیرا هرچه نیرومندتر و نافذتر باشد دشمنان داخلى را بهتر مى شناسد و در مهار کردن و سرکوب نمودن آنها تواناتر خواهد بود. این وظیفه ماست که در تقویت و تحکیم عقل خودمان تلاش و جهاد کنیم.[۱۷]

پی نوشت:

[۱] . عن ابى جعفر (علیه‌السلام) قال: لما خلق اللّه العقل استنطقه. ثم قال له: اقبل، فاقبل. ثم قال له: ادبر. فأدبر ثم قال: و عزتى و جلالى! ما خلقت خلقا احبّ الىّ منک و لا اکملتک الّا فیمن احب. اما انّى ایّاک آمر و ایّاک انهى و ایّاک اثیب. کافى/ ج ۱ ص ۱۰

[۲] . کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ. بقره/ ۲۴۲

[۳] . أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها. حج/ ۴۶

[۴] . إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ. انفال/ ۲۲

[۵] . وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ. یونس/ ۱۰۰

[۶] . بعض اصحابنا رفعه الى ابى عبد اللّه (علیه‌السلام) قال: قلت له ما العقل؟ قال: ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان. کافى/ ج ۱ ص ۱۱

[۷] . قال ابو عبد اللّه (علیه‌السلام): من کان عاقلا کان له دین و من کان له دین دخل الجنه. کافى/ ج ۱ ص ۱۱

[۸] . قال ابو الحسن موسى بن جعفر (علیه‌السلام)( فى حدیث): یا هشام! ان اللّه على الناس حجتین: حجه ظاهره و حجه باطنه فاما الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمه. و اما الباطنه فالعقول. کافى/ ج ۱ ص ۱۶

[۹] . قال ابو عبد اللّه (علیه‌السلام): اکمل الناس عقلا احسنهم خلقا. کافى/ ج ۱ ص ۲۳

[۱۰] . قال ابو عبد اللّه (علیه‌السلام): العقل دلیل المؤمن. کافى/ ج ۱ ص ۲۵

[۱۱] . قال الرضا (علیه‌السلام): صدیق کل امرء عقله و عدوه جهله. کافى/ ج ۱ ص ۱۱

[۱۲] . قال امیر المؤمنین( ع): اعجاب المرء بنفسه دلیل على ضعف عقله. کافى/ ج ۱ ص ۲۷

[۱۳] . قال موسى بن جعفر (علیه‌السلام): یا هشام! من اراد الغنى بلا مال و راحه القلب من الحسد و السلامه فى الدین فلیتضرع الى اللّه فى مسألته بان یکمّل عقله. فمن عقل قنع بما یکفیه و من قنع بما یکفیه استغنى و من لم یقنع بما یکفیه لم یدرک الغنى ابدا. کافى/ ج ۱ ص ۱۸

[۱۴] . قال موسى بن جعفر (علیه‌السلام): یا هشام! ان العقلاء ترکوا فضول الدنیا، فکیف الذنوب، و ترک الدنیا من الفضل و ترک الذنوب من الفرض. کافى/ ج ۱ ص ۱۷

[۱۵] . قال موسى بن جعفر( ع): یا هشام! ان العاقل لا یکذب و ان کان فیه هواه. کافى/ ج ۱ ص ۱۹

[۱۶] . قال موسى بن جعفر (علیه‌السلام): یا هشام! لا دین لمن لا مروه له و لا مروه لمن لا عقل له و ان اعظم الناس قدرا الذى لا یرى الدنیا لنفسه خطرا. اما ان ابدانکم لیس لها ثمن الّا الجنه فلا تبیعوها بغیرها. کافى/ ج ۱ ص ۱۹

[۱۷] . برگرفته از: امینى، ابراهیم، خودسازى(یا تزکیه و تهذیب نفس)، ص ۶۴.۶۹، شفق . ایران . قم، چاپ: ۸، ۱۳۷۵ش.

خصوصیات فردی و فضائل اخلاقی امام رضا (علیه السلام).

اشاره:

هشتمین امام شیعیان، حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، روز پنجشنبه، یازدهم ذی قعده، سال ۱۴۸ هجری ـ شانزده روز پس از شهادت جد بزرگوارش امام صادق (علیه السلام) ـ در مدینه چشم به جهان گشود.(۱) نام مبارکش را «علی» گذاشتند. کنیه اش «ابوالحسن» و القابش، رضا، صابر، رضی و وفی بود که مشهورترین آنها «رضا» است.(۲) پدر آن حضرت، موسی بن جعفر (علیه السلام) و مادرش کنیزی به نام «نجمه» بود؛ «تکتم»، «سمانه» و «ام البنین» نیز خوانده می شد.(۳)نجمه، کنیز «حمیده» مادر امام موسی کاظم (علیه السلام) بود و چون در عقل و دین دارای مرتبه ای والا بود و در اخلاق و رفتار بر دیگر زنان برتری داشت، او را به پسرش امام کاظم (علیه السلام) بخشید.(۴)

مادر امام رضا (علیه السلام) زن بسیار مؤدب، با فضیلت و عابدی بود. درباره ی ادب وی نوشته اند: «او نسبت به حمیده احترام فراوانی قائل بود، چندانکه در حضورش به احترام او نمی نشست.»(۵) در مقابل، حمیده هم برای او ارزش خاصی قائل بود و می گفت: «من هرگز کنیزی به برتری او ندیدم.»(۶)

علاقه ی «نجمه» به عبادت الهی به حدی بود که در دوران شیر خوارگی امام رضا (علیه السلام) اظهار کرد مرضعه ی دیگری تعیین کنند تا او را در شیر دادن به کودک خود یاری کند. پرسیدند: مگر شیر تو کم است؟ گفت: نه؛ ولی بر اثر اشتغال به شیر دادن از نوافل و ذکرهای مستحبی باز مانده ام؛ بدین جهت کمکی می خواهم تا بلکه مستحبات را ترک نکنم.(۷)

تعیین امامت

پیشوای هشتم (علیه السلام) پس از شهادت پدر بزرگوارش امام کاظم (علیه السلام) عهده دار مقام امامت شد. امامت آن بزرگوار همچون امامت دیگر پیشوایان علیهم السلام، از جانب خدا و به تعیین و تصریح پیامبر (ص) و معرفی پدر گرامی اش صورت پذیرفت. «داوود رقی» می گوید:

به امام کاظم (علیه السلام) عرض کردم: پدرم فدایت باد، پیرمرد شده ام و می ترسم حادثه ای برایم پیش آید که شما را دیگر ملاقات نکنم، بفرمایید که پیشوای پس از شما کیست؟ فرمود: فرزندم علی.(۸)

سلیمان بن حفص مروزی می گوید:

به حضور امام کاظم (علیه السلام) رسیدم تا از حجت خدا بر مردم پس از آن حضرت سؤال کنم. امام (علیه السلام) خود آغاز به سخن کرد و فرمود: ای سلیمان! همانا «علی» فرزند و وصی من و حجت خدا بر مردم پس از من است، و او برترین فرزندان من می باشد. اگر پس از من زنده ماندی نزد شیعیان و دوستان من به امامت او گواهی ده. (۹)

مکارم اخلاق

حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) مانند دیگر پیشوایان معصوم علیهم السلام به زیور فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی آراسته و از هر گونه زشتی و پلیدی و رذایل اخلاقی منزه بود و در این راه گفتار و رفتارش الگو سرمشق دیگران بود. اینک بخشی از خصوصیات فردی و مکارم اخلاقی آن حضرت:

الف ـ زهد و عبادت

پیشوای هشتم (علیه السلام) در زهد و پارسایی و پرستش پروردگار، یگانه ی عصر خود بود و زر و سیم دنیا و مناصب اجتماعی و حکومتی در برابر مقام عبودیت و پارسایی او هیچگونه ارزشی نداشت. «محمد بن عباد» درباره ی زهد و ساده زیستی امام (علیه السلام) می گوید:

حضرت رضا (علیه السلام) در تابستان بر روی حصیر می نشست و در زمستان بر روی گلیم، و لباسهایش زبر و خشن بود؛ و لی هنگامی که در میان مردم می رفت از لباسهای عادی مردم استفاده می کرد.(۱۰)

علی بن موسی الرضا (علیه السلام) با قرآن انس خاصی داشت و هر سه روز یک بار ختم قرآن می کرد و می فرمود:

اگر بخواهم در کمتر از سه روز هم می توانم یک قرآن ختم کنم؛ لیکن هیچ آیه ای را تلاوت نمی کنم مگر آنکه درباره ی آن آیه و موضوعی که فرود آمده و زمانی که نازل شده است، اندیشه می کنم.(۱۱)

امام (علیه السلام) کم می خوابید و شبها را بیشتربه شب زنده داری می گذرانید و گاهی اوقات تمام شب را تا صبح بیدار بود و بسیار روزه می گرفت و روزه اول، وسط و آخر ماه از او ترک نمی شد و می فرمود: «روزه داشتن در این سه روز مثل این است که انسان همیشه روزه است».(۱۲)

رجاء بن ابی ضحاک ـ مأمور مأمون برای بردن امام رضا (علیه السلام) از مدینه به خراسان ـ می گوید:

من از مدینه تا مرو همراه و مراقب امام (علیه السلام) بودم؛ سوگند به خدا، کسی را در پرهیزگاری و افزونی ذکر خدا در تمامی اوقات، و شدت خوف از حق تعالی مانند او ندیدم.

سپس به طور تفصیل برنامه ی عبادی آن حضرت را در طول شب و روز بیان می کند.(۱۳)

مأمون وقتی گزارش «رجاء» را شنید گفت:

ای پسر ابی ضحاک، آنچه که گفتی درست است، او (اشاره به امام رضا (علیه السلام)) از بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است.

سپس به وی توصیه کرد که مشاهدات خود را برای دیگران نقل نکند.(۱۴)

ب . تواضع و فروتنی

پیشوای هشتم (علیه السلام) با آنکه مقام رفیع امامت را داشت و برگزیده ی خدا بود، در عین حال نه تنها برای خود هیچ گونه حریمی قائل نبود، بلکه در زندگی خویش با طبقات مختلف مردم حتی خدمتکاران و زیردستان با نهایت صمیمیت و فروتنی رفتار می کرد. کلینی از مردی بلخی روایت کرده است:

من در سفر خراسان همراه امام (علیه السلام) بودم، روزی هنگامی که سفره گسترده شد، امام (علیه السلام) از همه ی خدمتکاران خواست تا در کنار او بر سر سفره بنشینند. عرض کردم، فدایت شوم، بهتر بود سفره ی آنان را جدا می کردی؟ فرمود: ساکت باش! همانا پروردگار و پدر و مادر همه ما یکی است و پاداش هم به اعمال است.(۱۵)

روزی امام (علیه السلام) در حمام پس از تقاضای فردی که آن حضرت را نمی شناخت، تن او را کیسه کشید. هنگامی که دیگران امام (علیه السلام) را به او معرفی کردند، شرمنده شد و به عذرخواهی از آن حضرت پرداخت. امام (علیه السلام) در حالی که او را کیسه می کشید، دلداری اش داد و فرمود: عیبی ندارد.(۱۶)

«یاسر» غلام امام رضا (علیه السلام) نقل می کند:

امام (علیه السلام) به ما توصیه کرده بود که هر گاه بر شما وارد شدم و شما مشغول غذا خوردن بودید (به احترام من) بر نخیزید تا از غذا خوردن فارغ شوید. گاهی اوقات بعضی از ما را برای انجام کاری می خواند. به آن حضرت اطلاع می دادند که مشغول غذا خوردنند. می فرمود: بگذارید تا از غذا خوردن فارغ شوند.(۱۷)

ج . جود و بخشش

پیشوای هشتم (علیه السلام) در جود و بخشش نیز سرآمد مردم زمان خود بود. ابن شهر آشوب می نویسد:

امام رضا (علیه السلام) در روز عرفه در خراسان، تمام اموال خود را در راه خدا بخشید «فضل بن سهل» گفت: این گونه بخشش زیان آور است. فرمود: نه، بلکه سودآور است. هرگز آنچه را که موجب اجر و پاداش اخروی است غرامت مشمار.(۱۸)

مردی خدمت امام رضا (علیه السلام) رسید و عرض کرد: به اندازه ی مروتت به من عطا فرما. فرمود: این مقدار برای من مقدور نیست. عرض کرد: پس به قدر جوانمردی من. فرمود: این ممکن است آنگاه به خدمتکار خود دستور داد دویست دینار به او بپردازد.(۱۹)

مرد دیگری به حضور آن گرامی رسید و عرض کرد: «من از دوستان شما خاندان هستم هم اکنون از سفر مکه باز می گردم و پولم را گم کرده ام. در صورتی که شما کمکی به من بفرمایید پس از بازگشت به وطنم آن مبلغ را از جانب شما صدقه خواهم داد.»

امام (علیه السلام) به اندرون رفت و پس از لحظاتی بازگشت و از بالای در، بدون آنکه در را بگشاید مبلغ دویست دینار به او داد و فرمود:

این مبلغ را بگیرد و برای خود مبارک بدان و از طرف من هم صدقه مده و فورا بیرون رو که نه من تو را ببینم و نه تو مرا.

پس از آنکه سائل بیرون رفت، یکی از حاضران که از سخنان و رفتار امام (علیه السلام) به شگفت آمده بود پرسید: با آنکه مبلغ زیادی به وی دادید چرا خودتان را به او نشان ندادید؟ فرمود:

برای آنکه نمی خواستم ذلت سؤال را در چهره ی او مشاهده کنم؛ مگر نشنیده ای که پیغمبر (ص) فرمود: کسی که پنهانی انفاق کند معادل با آن است که هفتاد حج انجام داده باشد؟…(۲۰)

د . بردباری

امام رضا (علیه السلام) خوی نیکوی حلم و بردباری را از پدر بزرگوار خود امام کاظم (علیه السلام) به ارث برده بود و در برابر افراد جاهل و گستاخ با بردباری مواجه می شد.

روزی یکی از خوارج که مقام ولایتعهدی را منافی با شؤون و حیثیت امام (علیه السلام) می دانست خنجری زهرآلود در استین خود پنهان کرد و گفت: می روم با او بحث کنم اگر بر پذیرش ولایتعهدی حجتی داشت چه بهتر وگرنه با این خنجر او را خواهم کشت.

چون به حضور امام (علیه السلام) رسید، بدون آنکه صحبتی کند حضرت از نیت پلید او آگاه شد و با بردباری با وی برخورد کرد و فرمود:

اگر در برابر شبهه ی خود پاسخ قانع کننده ای شنیدی آن خنجری را که در آستین پنهان کرده ای بشکن و به دور انداز.

فرد خارجی پس از شنیدن سخنان منطقی امام (علیه السلام) از کرده ی خود پشیمان شد. خنجر را شکست و دور انداخت و توبه کرد و گفت:

شهادت می دهم که تو فرزند پیامبری و در گفتارت راستگو هستی.(۲۱)

هـ . عزت نفس

یکی از اهداف شوم مأمون از مسأله ی ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام) این بود که آن حضرت را با نزدیک کردن به دستگاه پر زرق و برق و برخوردار از لذائذ و نعمتهای مادی خود، به دنیاپرستی و جاه طلبی متهم کند؛(۲۲) ولی مناعت طبع و عزت نفس پیشوای هشتم (علیه السلام) نقشه مأمون را نقش بر آب ساخت.

امام (علیه السلام) پس از پذیرش ولایتعهدی نیز با بی اعتنایی تمام به تشکیلات سلطنتی مأمون، به زندگی ساده و بی آلایش دوران پیش از ولایتعهدی خود ادامه داد و حتی در برابر سیاست مأمون که سعی می کرد آن حضرت را وارد کارهای حکمتی بکند، فرمود:

این امر هرگز نعمتی برایم نیفزوده است، هنگامی که در مدینه بودم دست خطم در شرق و غرب نفوذ داشت. در آن زمان بر استرم سوار می شدم و (با اآرامی و آزادی) کوچه های مدینه را می پیمودم و این حالت از همه چیز برایم عزیزتر و مطلوبتر بود.(۲۳)

و . امر به معروف و نهی از منکر

پیشوای هشتم (علیه السلام) رفتار اطرافیان، زیردستان و یاران خود را زیر نظر داشت و در مواقع لازم، آنان را امر به معروف و نهی از منکر می کرد؛ حتی مأمون نیز بارها از نصایح و رهنمودهای آن حضرت بهره مند شد.

روزی امام (علیه السلام) دید مأمون وضو می گیرد ولی غلامش آب را بر دست وی می ریزد. حضرت فرمود: «کسی را در عبادت پروردگارت شریک قرار مده» مأمون آب را از دست غلام گرفت و خود مشغول وضو گرفتن شد.(۲۴)

یکی از خدمتکاران امام (علیه السلام) میوه ای را نیم خورده دور افکند. امام (علیه السلام) متوجه شد و با ناراحتی فرمود:

سبحان الله! اگر شما بدان نیاز ندارید، مردمی هستند که به خوردن آن نیازمندند.(۲۵)

اظهار نظر «ابراهیم بن عباس»

این بخش را با اظهار نظر «ابراهیم بن عباس» یکی از یاران آن حضرت درباره ی رفتار و اخلاق اجتماعی آن گرامی به پایان می بریم. وی می گوید:

هیچگاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) با سخنش کسی را بیازارد، و سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند و نیازمندی را ـ که می توانست نیازش را برآورد ـ رد نماید و در حضور دیگران پاهایش را دراز کند و به کسی از غلامانش ناسزا بگوید، و به صورت قهقهه خنده کند. خنده او تبسم بود. چون سفره ی غذا گسترده می شد همه افراد خانه حتی دربان و خدمتگزار را نیز بر سر آن می نشاند…(۲۶)

معجزات و کرامات امام (علیه السلام)

پیشوایان معصوم علیهم السلام با توجه به مقام امامت و عصمتی که داشتند از ارتباط ویژه ای با خدای متعال و جهان غیب برخوردار بودند و مانند پیامبران الهی معجزات و کراماتی داشتند که در مواقع لازم نمونه هایی از آنها را بروز می دادند تا دلیلی آشکار بر حقانیتشان باشد و موجب پرورش و اطمینان خاطر پیروانشان گردد.

از پیشوای هشتم (علیه السلام) نیز معجزات و کرامات بسیاری بروز کرد که در کتب حدیث و تاریخ ثبت شده است. اینک چند نمونه:

۱. یکی از همراهان امام رضا (علیه السلام) در سفر خراسان می گوید:

در بین راه به بیابان خشک و بی آبی رسیدیم و نزدیک بود همه ی ما با چارپایانمان هلاک شویم. حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: بروید در فلان محل، در آنجا آب خواهید یافت. ما بدانجا رفتیم و با چشمه ی آبی مواجه شدیم. همگی از آن آب نوشیدیم و حیواناتمان را نیز سیراب کردیم.

هنگام کوچ از آن منزل، امام (علیه السلام) فرمودند: بار دیگر کنار آن چشمه بروید. چون بدان سوی رفتیم اثری از چشمه ندیدیم.(۲۷)

۲. «عبدالله بن مغیره» می گوید:

من واقفی بودم، در سفر مکه دست بر پرده ی «کعبه» آویختم و گفتم: بار خدایا! تو خواسته ی مرا می دانی، مرا به بهترین دینها راهنمایی کن.

پس از مراجعت به مدینه به ذهنم رسید که خدمت امام رضا (علیه السلام) برسم. وقتی به حضور آن حضرت رسیدم فرمود: خداوند خواسته ات را اجابت فرمود و تو را به دینش راهنمایی کرد. گفتم: گواهی می دهم که تو حجت و امین خدا بر بندگانش هستی.(۲۸)

۳. «احمد بن محمد بزنطی» نقل می کند:

من با سه نفر دیگر خدمت امام (علیه السلام) شرفیاب شدیم. هنگام بازگشت امام (علیه السلام) به من فرمود: ای احمد! تو بنشین… چون پاسی از شب گذشت خواستم مرخص شوم. فرمود: می روی یا می مانی؟ عرض کردم: بستگی به نظر شما دارد. فرمود: بمان و این هم رختخواب. آنگاه امام برخاست و به اتاق خود رفت. من از شوق به سجده افتادم و با خود گفتم: سپاس خدای را که حجت او و وارث علوم انبیاء از میان ما چند نفر به من تا این حد لطف و عنایت فرمود.

هنوز در سجده بودم که امام (علیه السلام) بازگشت، برخاستم. حضرت دست مرا گرفت و فشرد و فرمود: ای احمد! امیرمؤمنان به عیادت «صعصعه بن صوحان» رفت؛ به هنگام بازگشت فرمود: ای صعصعه! از اینکه به عیادت تو آمده ام به برادران خود افتخار مکن؛ از خدا بترس و پرهیزکار باش.(۲۹)

امام (علیه السلام) ضمن اعلام آگاهی از نیت احمد، به وی هشدار داد که این عنایت و لطف نباید وسیله ای برای فخر و مباهات و احساس برتری نسبت به دیگران گردد. بلکه آنچه عامل برتری انسان می گردد «تقوی» است.

پی نوشت :

  1. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۹، به نقل از مصباح کفعمی.
  2. کشف الغمه، ج ۳، ص ۵۰٫
  3. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۱، ص ۱۴٫
  4. عیون اخبار الرضا ج ۱، ص ۱۲٫ ولی بر اساس برخی از روایات دیگر، خود امام کاظم (علیه السلام) آن کنیز را خریداری کرد. (همان مدرک، ص ۱۴).
  5. همان مدرک، ج ۱، ص ۱۲ ـ ۱۳٫
  6. همان مدرک.
  7. عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج ۱، ص ۱۲ ـ ۱۳٫
  8. همان مدرک، ص ۱۹٫
  9. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۱ ـ ۲۲٫
  10. مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۰٫
  11. مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۰٫
  12. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۹۱٫
  13. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۹۱ ـ ۹۵٫
  14. همان مدرک، ص ۹۵٫
  15. کافی، ج ۸، ص ۲۳۰٫
  16. مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۲٫
  17. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۲٫
  18. مناقب، ج ۴، ص ۳۶۰٫
  19. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۰٫
  20. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۱٫
  21. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۵۵ ـ ۵۶ با اختصار.
  22. امام رضا (علیه السلام) در یکی از گفتگوهای خود با مأمون به این هدف شوم خلیفه اشاره می کند و می فرماید: «تو می خواهی مردم بگویند علی بن موسی الرضا از دنیا روی گردان نیست. این دنیاست که بر او اقبال نکرده است. مگر نمی بینید چگونه به طمع خلافت، ولایتعهدی را پذیرفته است» (ر.ک. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۳).
  23. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۵۵٫
  24. الارشاد، شیخ مفید، ص ۳۱۵٫
  25. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۲٫
  26. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۱۸۲ ـ ۱۸۳٫
  27. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۱۸٫
  28. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۱٫
  29. رجال کشی، جزء ۶، ص ۵۸۷ ـ ۵۸۸ با اختصار.

منبع:کتاب تاریخ اسلام در عصر امامت امام رضا و امام جواد علیهماالسلام /س

بعثت پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم و مکارم اخلاقی.

چکیده:

جستجوی آموزه های اخلاقی در تعالیم دینی از چند جنبه حائز اهمیت است ، به ویژه توجه به سیره عملی بزرگان دین ، ائمه اطهار و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نکات علمی آموزنده ای را در پی خواهد داشت . قرآن کریم شخصیت رسول الله را الگو و اسوه ای برای دیگران دانسته است : و لکم فی رسول الله اسوه حسنه . لمن کان یرجوالله و الیوم الآخر– احزاب ۲۱ ،در روایات مختلف نیز بعد اخلاقی رسالت اسلامی مورد تاکید قرار گرفته ، چنانکه در حدیث شریف آورده است :  انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق  .نگاهی اجمالی و گذرا به نقل های تاریخی و کتب سیره ، اوج عظمت اخلاقی شخصیت رسول اکرم  را نشان می دهد. این ترتیب که منشاء  الهی و ربّانی دارد چنانکه ایشان فرموده اند :   ادبنی ربی فاحسن تادیبی – کنز العمال ج ۱۱ ص ۴۰۶ ، موجب تاثیرگذاری در اطرافیان و جامعه پیرامون حضرت که تا حد زیادی از رذائل اخلاقی و تعصبات و نادانی و انحرافات رنج می برد ، می گردید.

فضائل اخلاقی پیامبر(صلی الله علیه و آله)

جلوه فضائل اخلاقی آن حضرت ، حتی پیش از بعثت هم در جامعه جاهلی آن روز منور و پر فروغ بود و ایشان به صداقت و امانتداری و متانت شهره بود و در روابط اجتماعی با اطرافیان از مقبولیت و نفوذ بهره می برد.پس از عهده دار شدن مسئولیت تبلیغ رسالت و دعوت الی الله این منش و روش استمرار یافت و بلکه تقویت شد. چرا که خاستگاه اصلی این دعوت ، رحمت و رافت نسبت به انسانها و جامعه بود. تعبیر قرآن  کریم در این زمینه بسیار ظریف و معنا دار است:  فبما رحمت من الله لنت لهم و لو کنت فظا  غلیظ القلب لا نفضّوا من حولک .لذا با تمام آزار و اذیت هایی که از طرف مخالفان و دشمنان برایشان وارد می گشت که :   ما اوذی نبی مثلما او ذیت ، اما همچنان دست دعای پیامبر بالا بود و نوای مهربانانه ایشان به گوش می رسید که  : اللهّم اغفر لقومی فانهم لا یعلمون .

شخصیت اخلاقی پیامبر به مثابه معجزه

این جنبه از شخصیت اخلاقی و فضیلت گرای پیامبر رحمت آن چنان تاثیر گذار بود که می توان آنها را معجزه ای در کنار دیگر معجزات نبوت ایشان تلقی کرد ، چرا که این همه بزرگی و کرامت از عهده انسان های عادی برنمی آید .بخش دیگری از سیره اخلاقی ایشان را پس از هجرت به مدینه منوره در بعد اجتماعی و حکومتی می توان جستجو کرد .رفتار صمیمی و متواضعانه و به دور از هر تکلف و تجمل و تفاخر با یاران و اصحاب به گونه ای بود که اگر شخص غریبه ای وارد جمع ایشان می شد، نمی توانست تشخیص دهد که رسول الله کدام است و کجا نشسته اند . ایشان در عبادت و زهد بر خود بیشتر از دیگران سخت می گرفت و در سختی ها و مشکلات ، شریک و همراه با امت خود ، گرسنگی و تشنگی و خستگی را تحمل می نمود و برای خود امتیازی در بهره مندی از امکانات و نعمت ها قائل نمی شد . کار و تلاش و مجاهدت و سخت کوشی را افتخاری برای خود و مسلمانان و مومنان می دانست و کسب روزی حلال و فعالیت های اقتصادی را تشویق فرموده و جوانان را از تنبلی و کاهلی و سستی منع می فرمود . جهل و نادانی را صفاتی شیطانی می نامید و تاکید فراوانی بر کسب علم و دانش و افزایش معرفت و دانایی و ترویج آن میان مسلمانان و یاران خود می نمود و عبادت و دیانت جاهلانه را نکوهش می کرد . با خانواده و همسران  و اطرافیان ، به ویژه کودکان و نوجوانان با عطوفت و مهربانی معاشرت کرده و همگان را به نیکی به پدر و مادر و رعایت حقوق آنان توصیه می کرد. ازدواج و تشکیل خانواده و صله ارحام را جزو سنت دینی و الهی برمی شمرد و رهبانیت و گوشه گیری و عزلت از اجتماع و خانواده را به عنوان مفاهیمی مغایر با دستورات الهی و انحراف از مسیر اسلام و خروج از راه هدایت بیان می فرمود .

امید به رحمت الهی

خود بینی و عجب و غرور را برای مومنان و عابدان همچون آتشی که سوزاننده تمام اعمال نیک آنان است نکوهش کرده و توبه کاران پشیمان را که امیدوار به رحمت و فضل الهی هستند می ستود و نا امیدی از رحمت خداوند متعال را بزرگترین گناه بر می شمرد.نیازمندان و تنگدستان را به صبر و تحمل و توکل توصیه می فرمود و در مقابل به ثروتمندان و امرا و والیان ، لزوم دستگیری از محرومان و فقرا و مساکین و رفع نیازهای ایشان و پرداخت زکات و صدقات و دوری از مال اندوزی و حرص و طمع و بخل یادآوری و تاکید می فرمود. ایشان همواره ظاهری پاکیزه و آراسته و چهره ای متبسم و خوشرو داشتند ، در سخن گفتن آرامش و وقار داشته و در برابر درشتی ها و ناسزاهای جاهلان و بادیه نشینان ، صبور و بردبار بودند و با بزرگی و بزرگواری رفتارهای محبت آمیزی در برابر متعصبان و ساده لوحان از خود بروز می دادند ، که باعث شرمندگی و جذب آنان به اسلام می شد . ستایش دیگران را درباره خود نمی پذیرفت و از تملق و چاپلوسی بیزار بودند و در عین حال ، خوبی و زیبائی را می ستودند و بدی را خوار می شمردند . در کتب مختلف سیره ، از رسول الله به عنوان فردی اهل شوخی و مزاح یاد شده و حکایت ها و نقل های متعددی در این خصوص ذکر شده است . کینه و حسادت و دورویی را در میان اصحاب خویش نمی پسندید و همه را به اخلاص در عبودیت و اطاعت از خدا و خوش رفتاری با خلق خدا توصیه می فرمود . در مکتب اسلام، عبادت جزء ناگسستنی برنامه های تربیتی محسوب می شود. در واقع عبادت، از اهداف خلقت و وسیله ای برای تقرب به حق و تکامل واقعی و در عین حال مقدمه و زمینه ساز تربیت اجتماعی و اخلاقی بشر است.

عبادت و بندگی خدا

در حقیقت، عبادت پروردگار و در راستای بندگی خدا قرار گرفتن امری است که بدون آن بشر به تعالی و کمال واقعی خود نمی رسد و پله‎های سعادت را نمی تواند بپیماید. بر طبق آیات قرآن کریم هدف از خلقت بشر و بعثت انبیاء «عبادت و بندگی خدا، معرفی شده است که به عنوان یک امر استمراری از هنگام بلوغ بشر شروع شده و تا لحظه مرگ ادامه می ‏یابد: «وَ اعبُد رَبُّکَ حَتی یَأتیَکَ الیَقین-حجر۹۹»؛ پروردگارت را عبادت کن تا لحظه یقین مرگ فرا رسد.انبیاء و ائمه اطهار(ع) همواره لحظه‎ای از عبادت و مناجات با خداوند غافل نبوده‎اند، روح عبادت و بندگی بر تمام اعمال آنها حاکم بوده است به طوری که آنها را تابع محض اوامر پروردگار گردانیده و هوای دوست را بر خواسته‎های خویش ترجیح داده‎اند.در وصف کیفیت عبادت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) آمده است که: «آن حضرت وقتی به نماز می ایستاد از ترس خدا رنگ از رخسارش می پرید و از درون دل و قفسه سینه اش صدائی نظیر صدای اشخاص خائف و وحشت زده شنیده می شد» (نوری، ۱۴۰۸ق، ج ۱، ص ۲۶۳).در روایت دیگری آمده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وقتی که نماز می خواند مانند پارچه ای می شد که در گوشه ای افتاده باشد(همان). همچنین بنابر روایتی عایشه گفته است: «هنگامی که با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) صحبت می کردیم، همین که موقع نماز می شد حالتی به خود می گرفت که گوئی نه او ما را می شناخته و نه ما او را می شناخته ایم (همان، ص ۲۶۴).مفیدالدین طوسی نقل نموده که حضرت علی (ع) آن هنگام که ولایت مصر را به محمد بن ابی بکر داد، دستورالعملی به او تدوین نمود و در ضمن آن فرمود: «مواظب رکوع و سجود خودت باش، زیرا؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از همه مردم نمازش کاملتر و در عین حال اعمالش در نماز از همه سبکتر و کمتر بود»(صدوق، ۱۴۰۸ق، ۱۵۶).در میان انواع عبادت های رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)، هیچ یک با نماز یکسان نبودند. نماز محبوب ترین عبادت آن حضرت و نور چشمان ایشان بود(حاکم حسکانی، ۱۴۱۱ق، ص ۵۰۴).در این زمینه پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)، به ابوذر فرمود: «ای ابوذر، خداوند نور چشم مرا در نماز قرار داده و آن را آنچنان محبوبِ من ساخته که غذا را برای گرسنه و آب را برای تشنه؛ [جز آنکه] گرسنه با خوردن غذا و تشنه با نوشیدن آب سیر و سیراب می شوند اما من از نماز سیر نمی شوم» (حرعاملی، ۱۴۰۹ق، ج۱۵، ص۳۱۲).یکى از بزرگ ترین مظاهر عبادت آن حضرت این بود که در همه شرایط و اوضاع و احوال، تسلیم الهى بوده و رو به سوى او داشت. به یقین کسى که با تسلیم در برابر حقّ، به سوى خدا رو آورد، می توان گفت بهترین و برترین مظاهر دیانت را از خود نشان داده است. خداوند متعال فرمود: «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ-نساء۱۲۵»این سخن الهى از لحاظ محتوایی در بین کتب آسمانى منحصر به فرد بوده و بیانگر چگونگى تسلیم شدن در برابر خدا است

اخلاق،اخلاص و شکیبایی

بنابر آنچه اشاره شد از مهمترین سلاح های پیامبر در دعوت مردم به اسلام ، ر ویژگی های اخلاقی و فضایل انسانی و صداقت و اخلاص و شکیبائی و مهربانی بود که از اسرار موفقیت ایشان و عامل اساسی در جذب مردم و گسترش اسلام به حساب می آید. امید است که با تاسّی از رفتار و سیره ایشان ، ما نیز خد را مزین به اخلاق محمدی (صلی الله علیه و آله) و اهل بیتی بنماییم، تا شاهد رفع بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی که گریبانگیر جامعه امروز ماست باشیم.

منابع و ماخذ :

سیره ابن هشام /کنز العمال/نفحات محمدیه ، شیخ مغنیه /الحضال شیخ صدوق /الکافی/مستدرک الوسائل /تاریخ طبری/مکارم الاخلاق شیخ طبرسی/شرح نهج البلاغه ابن ابی الحریر/تاریخ ابن عساکره /تحف العقول/تفسیر المیزان /تفسیر مجید فخر رازی /الرشاد فی سیره خیر العباد

زیبایی‌های اخلاق

عنوان: زیبایی‌های اخلاق
مولف: حسین انصاریان
مترجم/محقق: محمدجواد صابریان؛ عبدالرضا محیی الدینی
ناشر: انتشارات دارالعرفان
سال نشر: ۱۳۸۲
نوبت نشر: اول
محل نشر: قم

۴۴۷صفحه، وزیری

این اثر، نگرشی نو به اخلاق نظری و بیان بخشی از زیبایی‌های آن می‌باشد و تلاش شده است مفاهیم ناب و قابل توجه اخلاق اسلامی، ظرافت ها و لطایف تعالیم اخلاقی اسلام تشریح و مباحثی درباره کسب فضایل اخلاقی و حقیقت ایمان با استناد به آیات و روایات و سیره معصومین(علیهم السلام) بیان گردد.

این نوشتارها، محصول بیست و پنج سخنرانی نویسنده در رمضان ۱۳۸۱ شمسی است که پس از تنظیم و ویرایش، در شانزده بخش سامان یافته است. عناوین و موضوعات کتاب عبارتند از:

تفاوت مؤمن و فاسق، ایمان و اهل ایمان، راه ظهور سلامت جسم و جان، حسنات اخلاقی، حسن خلق نیرومندترین وسیله نجات، کشتزار دنیا و در ورگاه آخرت، آثار پرفایده حُسن خُلق، تعالیم اخلاقی و حیات بخش پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، توصیه‌های خداوند به حسنات اخلاقی، روش پاکان در زندگی، زبان و چشم صالحان، آراستگی اهل معنی، اخلاق کلید خیر دنیا و آخرت، نیکی با دیگران، حسنات اخلاقی عامل نجات انسان در دنیا و آخرت و راه بهشت.

نویسنده ذیل هر موضوع، داستان‌ها و حکمت‌هایی از زندگی نیکوکاران و شخصیت‌های اخلاقی نقل کرده است.

منبع: روابط عمومی و امور بین الملل مرکز علمی تحقییقاتی دارالعرفان الشیعی

 

آموزش مکارم اخلاقی در خانواده

هیچ جامعه‌ای نمی‌­تواند ادعای سلامت کند چنان­چه از خانواده‌هایی سالم برخوردار نباشد. خانواده، مامن و محل آرامش و مهد احساس امنیت انسان است و تا روزی که هر فرزندی به استقلال برسد و تشکیل خانواده دهد، از پیکره‌ خانواده و مزایای آن بهرمند می‌شود و حتی پس از جدا شدن از خانواده، کانون خانوادگی همچنان باید به ­عنوان پناهگاه و دژ محکمی برای زنان و مردان جوان باقی بماند و در موارد لزوم به آن­ها انرژی معنوی مثبت و سازنده تزریق نماید، یعنی باید کانون خانواده موقعیت ممتاز خود را برای حمایت مادی، معنوی، عاطفی حفظ کند.

خانواده، ماشین تولید کودک، تغذیه و نگهداری از آن نیست. بسیاری از مکارم اخلاقی و آداب و روابط صحیح اجتماعی در کانون خانواده آموزش داده می­‌شود، صرف تربیت با استفاده از الگوهای غربی باعث بروز مشکلات و ناملایماتی در خانواده‌­ها می­‌گردد. باید توجه داشت اغلب روش‌های اخلاقی فوق صرفا در همان فضا و مکان (جامعه غربی) با زیرساخت‌های فرهنگی خاص آن جوامع کاربرد دارد.

پدران و مادران ایرانی باید با شناخت ظرفیت‌های تربیتی موجود در فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی به اِعمال رویکردها و الگوهای تازه و بالنده اقدام کنند تا به پیوندهای استوار خانوادگی دست یابند، که خود منشاء معجزات بسیاری در مسایل انسانی است، مفهوم این است که سُست بودن پیوندهای اخلاقی خانواده، پیکره‌های خانواده را با تخریب و انهدام روبرو می‌سازد.

خانواده به ­ویژه مادران نه تنها همواره باید در تعقیب جریان تربیتی و تزکیه فرزندان باشند بلکه فرزندان منحرف را نیز باید با مراقبت و مواظبت و صبر و شکیبایی اسباب تهذیب و تادیب­شان را فراهم سازند. نظارت و مراقبت والدین و حساسیت داشتن به رفتار و اَعمال و رفت و آمد فرزندان یکی از سازوکارهای پیشگیری موثر می­‌باشد البته افراط و تفریط هر دو مخربند (چه آزادی و بی­ بند و باری و چه سختگیری‌­های بی‌اندازه) حفظ اعتدال در روابط و محدودیت­‌های فرزندان از اعم وظایف پدران و مادران است.

همان­ گونه که فرهنگ‌ها و باورها و سازوکارهای زیربنایی و بالطبع روابط اجتماعی رفت و آمدها و کنش و واکنش‌­های افراد هر جامعه‌ای با دیگری مختلف است، در نتیجه روش‌های تربیتی و پرورشی نیز باید با توجه به نوع فرهنگ اجتماعی آن باشد. الگوبرداری از جوامع دیگر (به ­ویژه غربی) می­‌تواند مخرب و خطرساز باشد. به­ خصوص که امکان دارد در جوانان، پارادوکس اعتقادی ایجاد کند.

اگر به تعریف و تشبیه سمبلیک خانواده به­ عنوان دژی محکم و استوار نگاهی دقیق­‌تر بیاندازیم این مفهوم آشکار می­‌گردد؛ که منظور از دژ جایی است که انسان در آن احساس آرامش و امنیت می­‌کند. در گذشته‌­های دور انسان­‌ها در قلعه‌هایی زندگی می­‌کردند تا از تجاوز اشرار، قبایل بدوی، حیوانات وحشی، بلایای طبیعی، سیل، طوفان و… درامان باشند.

خا‌نواده در حال تغییر از سنتی به مدرن و همچنین از گستردگی به هسته‌ای است. همین­ طور بسیاری از کارکرد‌های خانواده نیز در حال کمرنگ شدن یا از دست رفتن است، از قبیل: کارکردهای اقتصادی، آموزش دینی، فرهنگی، تولیدی، مهارت‌های شغلی و غیره، که اغلب این­‌ها را از دست داده است. مهمترین تغییری که به کانون خانواده آسیب وارد می­‌کند، تغییر در مناسبات و روابط است؛ چه روابط درون خانواده و چه بیرون خانواده از قبیل روابط والدین با هم، رابطه با فرزندان و… و نوع ارتباط خانواده با جامعه.

چنین تغییراتی باید جدی گرفته شود؛ به ­عنوان مثال شیوه‌های همسرگزینی تغییر کرده است؛ در جوامع سنتی، پدر و مادر برای فرزندانشان همسر انتخاب می‌کردند، ولی امروزه حق جوانان در انتخاب همسر، بسیار زیاد شده و دیگران در این میان، چندان نقشی ندارند، یعنی ازدواج به یک امر فردی تبدیل شده است.

مناسبات زن و شوهر هم تغییر کرده است؛ که مهمترین آن، اختلاط نقش زن و مرد است؛ در خانواده‌های سنتی نقش‌ها تفکیک شده‌اند ولی در خانواده مدرن برعکس شده؛ این تغییر به سمت برابری نقش‌ها پیش می‌رود و این در حالی است که افراد در یک خانواده از لحاظ شرایط جسمانی و روحی و جایگاه‌ با هم تمایز دارند و این تفاوت در سبب می‌شود که نقش آن­ها نیز با هم یکی و برابر نباشد.

در خانواده سنتی فرزندان دو ویژگی مهم داشتند: حرف­ شنوی و صالح بودن، اما نظام تربیتی غرب به جای فرزند مطیع، یک فرزند مستقل را پرورش می‌دهد، و جامعه ما هم به این سمت فرزندسالاری گرایش پیدا است. همچنین افزایش تعارض و تقابل بین والدین و فرزندان در جامعه به چشم می‌خورد؛ در روابط خواهر و برادر هم نوعی جدال و رقابت به وجود آمده؛ که در خانواده سنتی چنین روابطی بی معنی بود و ارتباطات بر محور گذشت و محبت قرار داشت.

اغلب خانواده­‌ها، از یک­ طرف هنوز گرفتار بعضی سنت­‌های غلط گذشته مانند بی‌­عدالتی و ظلم به زنان بوده و از سوی دیگر آموز‌ه‌های نادرست مدرن مانند انکار تفاوت‌­های جنسیتی، اختلاط نقش‌­ها، فردگرایی و اصالت لذت­‌های دنیایی و… ثبات و حتی کیان آن­ها را به خطر انداخته و آسیب‌های جدی به ساختار خانواده­‌ ایرانی وارد آورده است.

پدیده­‌ صنعتی شدن از طریق رشد فردگرایی، شهرنشینی، افزایش حقوق زنان، وارد کردن زنان به فعالیت­‌های تولیدی و اجتماعی خارج از خانه، حق طلاق، تقویت استقلال اقتصادی افراد، کاهش بردباری اعضای خانواده نسبت به هم، خشونت خانوادگی، مهاجرت به شهر، کاهش نفوذ مرد در خانواده و عواملی دیگر، بر وضعیت سنتی نهاد خانواده تاثیر گذاشت.

در واقع جامعه­‌ صنعتی ضمن حل بسیاری از تضادهای جوامع ما قبل خود، موجب بروز تنش‌­های جدیدی شد که عملکرد و تاثیر آن­ها در حفظ خانواده، منفی بوده است. در حقیقت از طریق خانواد‌ه‌های جدید، مجموعه‌­ای از ارزش­‌های غربی و بیگانه و ضد ارزش‌های داخلی به عنوان ارزش‌های برتر و معتبر بر جوامع حاکم شد که زمینه را برای از خود بیگانه شدن، بریدن از اجتماع و انهدام فراهم می­‌کند.

اگر خانواده­‌ سنتی ادامه ­دهنده‌ سنت­‌های پیوند دهنده­‌ انسان و اجتماع بود، خانواده‌­های جدید اغلب محل گسستن پیوند انسان با محیط اجتماعی و طبیعی­‌اش می­‌باشد، یعنی اساسی‌­ترین وظیفه­‌ خانواده جدید ایجاد بریدگی و انقطاع فرهنگی شده و نسلی را تحویل جامعه می­‌دهد که غالبا بریده از فرهنگ و ناآگاه از مذهب، آینده‌­ای مبهم دارند.

این امر، درد بی­‌درمانی است که تمام جوامع بشری با آن مواجه یا شدیداً بدان مبتلا هستند و گاه انسان‌هایی تحویل بشر می­‌دهند که در ابتکار عمل و خلاقیت با وجود تحصیلات عالیه با بی­‌سوادها فرقی ندارند، چون فعالیت­شان در چارچوب سلسله روابطی خاص تعریف شده، به آن­ها اجازه عمل در میدانی مبهم و ناشناخته نمی­‌دهد.

منبع: سایت دکتر افشین طباطبایی

تقدم‌ شیعه‌ در علم‌ مکارم‌ اخلاق‌

اوَّلین‌ کسی‌ که‌ در این‌ علم‌ تصنیف‌ نمود، امیرالمومنین‌ علی‌ بن‌ أبیطالب‌ (علیه السلام) است‌ که‌ کتابی‌ در هنگام‌ مراجعتش‌ از جنگ‌ صِفّین‌ بنوشت‌، و آن‌ را به‌ سوی‌ فرزندش‌ حسن‌ یا محمد بن‌ حَنَفِیَّه‌ ارسال‌ فرمود. این‌ مکتوب‌، مکتوب‌ طویلی‌ است‌ که‌ تمام‌ أبواب‌ این‌ علم‌، و طرق‌ سلوک‌ آن‌، و مکارم‌ ملکات‌، و جمیع‌ مُنجیات‌ و مُهْلکات‌، و سُبُل‌ تخلُّص‌ از آن‌ مهالِک‌ در آن‌ درج‌ گردیده‌ است‌.

این‌ کتاب‌ را علمای‌ فریقین‌ روایت‌ نموده‌اند، و به‌ طوری‌ که‌ سزاوار تمجید است‌ از آن‌ ثنا و تمجید و تحمید به‌ عمل‌ آورده‌اند. از میان‌ علمای‌ ما کُلَینی‌ در کتاب‌ «الرَّسَائل‌» از طرق‌ عدیده‌ای‌ آن‌ را روایت‌ نموده‌ است‌. و امام‌ أبومحمد حسن‌ بن‌ عبدالله‌ بن‌ سعید عَسْکَری‌ آن‌ را نیز روایت‌ کرده‌، و بتمامه‌ در کتاب‌ «الزَّوَاجِر و الْمَوَاعِظ‌ » آن‌ را تخریج‌ کرده‌ است‌. و گفته‌ است‌: اگر از مطالب‌ حکمت‌ چیزی‌ بود که‌ واجب‌ بوده‌ است‌ آن‌ را با طلا بنویسند تحقیقاً این‌ کتاب‌ می‌باشد.

 وی‌ گفته‌ است‌: آن‌ کتاب‌ را برای‌ من‌ جماعتی‌ حدیث‌ کرده‌اند. و در این‌ حال‌ به‌ ذکر طرقش‌ در روایت‌ آن‌ در این‌ کتاب‌ پرداخته‌ است‌.(۱)

 و اوَّلین‌ مصنِّف‌ آن‌ از میان‌ شیعیان‌، اسمعیل‌ بن‌ مهران‌ بن‌ أبی‌نصر أبو یعقوب‌ سَکُونی‌ می‌باشد، و آن‌ را کتاب‌ «صِفَهُ الْمُومِن‌ و الفَاجِر» اسم‌ گذارده‌ است‌. و کتابی‌ دگر در خُطَب‌ أمیرالمومنین‌ (علیه السلام) و مَثَلْهای‌ حضرت‌ جمع‌ کرده‌ است‌. این‌ دو کتاب‌ را أبو عَمْرو کَشِّی‌ و أبو العبّاس‌ نجاشی‌ در فهرست‌ اسامی‌ مصنِّفین‌ شیعه‌ آورده‌اند و ذکر نموده‌اند که‌ او از عدّه‌ای‌ از اصحاب‌ امام‌ أبوعبدالله‌ صادق‌ (علیه السلام) روایت‌ کرده‌ است‌، و عمرش‌ طولانی‌ شد تا حضرت‌ امام‌ رضا (علیه السلام) را زیارت‌ نمود و از او روایت‌ کرد. وی‌ از علمای‌ قرن‌ دوم‌ محسوب‌ می‌گردد.

 و أیضاً از جمله‌ مصنَّفات‌ در این‌ علم‌ از قدماء شیعه‌ کتاب‌ «تُحَفُ الْعُقُول‌» است‌ تصنیف‌ أبومحمد حسن‌ بن‌ علی‌ بن‌ حسن‌ بن‌ شُعْبَه‌ حَرَّانِی‌ ۲ از علمای‌ قرن‌ سوم‌. کتاب‌ «تحف‌ العقول‌» در حکم‌ و مواعظ‌ و مکارم‌ اخلاق‌ است‌ که‌ از آل‌ رسول‌ روایت‌ شده‌ است‌. کتابی‌ است‌ جلیل‌ که‌ همانندش‌ به‌ رشته‌ تصنیف‌ در نیامده‌ است‌. مشایخ‌ علماء شیعه‌ همچون‌ شیخ‌ مفید ابن‌المُعَلِّم‌ و غیر او از این‌ کتاب‌ نقل‌ کرده‌ و بر آن‌ اعتماد داشته‌اند، تا به‌ جائی‌ که‌ بعضی‌ از علماء ما گفته‌اند:

دست‌ عطا و بخشش‌ روزگار مثل‌ این‌ کتاب‌ را عطا ننموده‌ است‌.(۲)

پى نوشتها:

[۱] – و سیّد رضی‌ در «نهج‌ البلاغه‌» ج‌ ۲ باب‌ رسائل‌، رساله‌ ۳۱، در تحت‌ عنوان‌: و من‌ وصیَّهٍ له‌ للحَسَن‌ بن‌ علی‌ علیهما‌السّلام کتبها إلیه‌ بحاضرین‌ منصرفاً من‌ صفِّین‌ ذکر کرده‌ است‌، و از نهج‌ البلاغه‌ طبع‌ مصر با تعلیقه‌ شیخ‌ محمدعبده‌ ج‌ ۲ ص‌ ۳۷ تا ص‌ ۵۷ می‌باشد. حقیر در وقت‌ مهاجرت‌ به‌ أرض‌ اقدس‌ و مشهد مقدس‌ رضوی‌ سلام‌ الله‌ علیه‌ در طهران‌ وصیتنامه‌ای‌ به‌ مورّخه‌ ۲۰ شهر ربیع‌ الاوّل‌ سنه‌ ۱۴۰۰ هجریه‌ قمریه‌ نوشتم‌ و در آن‌ مذکور آمده‌ است‌: و اُوصیهم‌ – أدام‌ الله‌ توفیقهم‌ و تأییدَهم‌ – بنظم‌ امورهم‌ و التّوجّه‌ إلی‌ الله‌ تعالی‌ و التّبتّل‌ الیه‌ فی‌ کلّ الاحوال‌ و التّمسّک‌ بالعروه‌ الوثقی‌ و الحبل‌ المتین‌ ولاء امیرالمومنین‌(۷). می‌خواستم‌ وصیّت‌ نامه‌ مفصّلی‌ بنویسم‌ که‌ حاوی‌ مطالب‌ مهم‌ اخلاقی‌ باشد دیدم‌ با وجود مطالب‌ عالیه‌ و حقائق‌ سامیه‌ای‌ که‌ امیرالمومنین‌ (ع) در حاضرین‌ به‌ امام‌ حسن‌ مجتبی‌ (۷) در وصیتنامه‌ خود نوشته‌اند و در نهج‌ البلاغه‌ مسطور است‌ دیگر از بیان‌ مکارم‌ اخلاق‌ و آداب‌ دم‌ زدن‌ مایه‌ شرمندگی‌ است‌. لذا تمام‌ اولاد خود را توصیه‌ می‌کنم‌ که‌ این‌ وصیّت‌ را که‌ در نهج‌ البلاغه‌ موجود است‌، مطالعه‌ و کراراً مورد دقّت‌ و نظر قرار دهند، و آن‌ دُرَر شاهوار را آویزه‌ گوش‌ و هوش‌ و الگوی‌ عمل‌ خود قرار دهند و از جدّشان‌ أخذ کنند و بر مَمْشَی‌ و روش‌ آن‌ حضرت‌ باشند و رسول‌ الله‌ و وصیّش‌ را که‌ دو پدر مهربان‌ امّت‌ هستند اسوه‌ خود قرار دهند. و به‌ مقام‌ مقدس‌ حضرت‌ صدیقه‌ کبری‌ سلام‌ الله‌ علیها متمسّک‌ و متشبّث‌ گردند و از معنویّت‌ و روحانیّت‌ آن‌ کانون‌ قدس‌ و طهارت‌ و عصمت‌ بهره‌مند گردند.

[۲] – «الشّیعه‌ و فنون‌ الاسلام‌» ص‌ ۷۹ تا ص‌ ۹۸٫

منبع :علامه طهرانى ،امام شناسى جلد ۱۶ و ۱۷

حسن خُلق امام حسن(ع)

 منظور از مکارم اخلاق آن اعمالى است که از نظر اخلاقى فوق‏ العادگى داشته باشد، چون برخى از کارها و اخلاقیات انسان است که به طور عادى براى عموم مردم عادى است مثل آنکه کسى به شما نیکى و احسان کند و شما نیز در برابر به او احسان و نیکى کنید، که این یک امر عادى و طبیعى است، و خلاف این کار غیر طبیعى است که قرآن کریم نیز آن را به عنوان یک اصل طبیعى عنوان کرده و مى‏فرماید:

«هل جزاء الاحسان الا الاحسان» (۱)

اما اگر کسى توانست تا این حد خود را کنترل کند و این اندازه بر نفس خود مسلط گردد که بدى و ظلم را با احسان و نیکى مقابله کند، این کار از نظر اخلاقى یک کار فوق العاده است که هر کس نمى‏ تواند چنین کارى را انجام دهد…

و به قول شاعر مى‏ گوید:

بدى را بدى سهل باشد جزا

اگر مردى «احسن الى من اساء» !

مرحوم شهید آیت الله استاد مطهرى کتابى دارد به نام فلسفه اخلاق که مانند کتابهاى دیگر آن استاد بزرگوار، از تحقیق و عمق بسیارى برخوردار و کتاب بسیار نفیسى است، ایشان در آن کتاب تحقیق جالبى در این باره دارد و پس از آنکه قسمتى از دعاى مکارم الاخلاق صحیفه سجادیه را در این باره نقل کرده که دعا کننده گوید:

«اللهم صل على محمد و آل محمد و سددنى ـ لان اعارض من غشنى بالنصح» .

پروردگارا، درود فرست بر محمد و آل محمد و به من توفیق ده که معارضه‏ کنم به نصیحت با آن کسانى که با من بظاهر دوستى مى‏کنند، ولى در واقع مى‏ خواهند با من بدى و دغلى کنند .

«و اجزى من هجرنى بالبر»

خدایا، به من توفیق ده که جزا بدهم آن کسانى را که مرا رها کرده‏ اند و سراغ من نمى‏ آیند به احسان و نیکى‏ ها.

« و اثیب من حرمنى بالبذل»

(خدایا، به من توفیق ده که پاداش بدهم آن کسانى را که مرا محروم کرده ‏اند به اینکه من به آنها بخشش کنم).

«و اکافئ من قطعنى بالصله»

(خدایا، به من توفیق ده که مکافات کنم هر کس که با من قطع صله رحم یا قطع صله مودت مى ‏کند مکافات من این باشد که من پیوند کنم).

« و أخالف من اغتابنى الى حسن الذکر»

(خدایا، به من توفیق ده که مخالفت کنم با آن کسانى که از من غیبت مى‏ کنند و پشت سر من از من بدگویى مى‏ کنند و اینکه پشت سر آنها همیشه نیکى آنها را بگویم).

« و ان اشکر الحسنه و اغضى عن السیئه»

(خدایا، به من توفیق ده که نیکى ‏هاى مردم را سپاسگزار باشم و از بدى‏هاى مردم چشم بپوشم) . (۲)

سپس از خواجه عبد الله انصارى که مرد عارف و وارسته‏اى بوده، این جمله را نقل کرده که گفته است:

«بدى را بدى کردن سگسارى است، نیکى را نیکى کردن خرکارى است، بدى را نیکى کردن کار خواجه عبد الله انصارى است» . (۳) و سپس اشعارى از دیوان منسوب به امیر المؤمنین (علیه السلام) نقل کرده که مى‏ فرماید:

و ذى سفه یواجهنى بجهل

و اکره ان اکون له مجیبا

یزید سفاهه و ازید حلما

کعود، زاده الاحراق طیبا

شخص سفیهى از روى جهل با من مواجه مى‏ شود، ولى من از پاسخ او کراهت دارم.او بر جهالت و سفاهت خود مى‏ افزاید و من بر حلم خود، همانند آن عودى که سوزاندنش عطر آن را زیادتر مى ‏کند.

و در جاى دیگر فرمود:

و لقد امر على اللئیم یسبنى

فمضیت ثمه قلت ما یعنینى

(من بر شخص پست و لئیم مى‏ گذرم که مرا دشنام مى‏ دهد و من از نزد او گذشته و مى ‏گویم من مقصودش نبودم).

اکنون در زندگانى امام حسن (علیه السلام) نمونه این مکارم اخلاق را بخوانید:

۱٫موفق بن احمد خوارزمى در کتاب مقتل الحسین (علیه السلام) روایت کرده که امام حسن (علیه السلام) گوسفندى داشت که بدان علاقه داشت، روزى مشاهده کرد که پاى آن گوسفند شکسته شده، به غلامش فرمود : چه کسى پاى این گوسفند را شکسته؟

پاسخ داد: من!

فرمود: چرا؟

گفت: مى ‏خواستم تا شما را غمگین کنم!

امام (علیه السلام) فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم کرد، و تو در راه خدا آزادى! و در روایت دیگرى است که فرمود:

«لا غمن من امرک بغمى»

(من نیز غمگین مى‏کنم آن کسى را که به تو دستور داده تا مرا غمگین کنى ـ یعنى شیطان)

و به دنبال آن او را آزاد کرد. (۴)

داستان مرد شامى

و داستان مرد شامى هم مشهور است که مبرد در کتاب کامل روایت کرده و ابن شهرآشوب نیز در مناقب از وى نقل نموده و در کتابهاى مقتل الحسین خوارزمى و مطالب السئول محمد بن طلحه شافعى و دیگران نیز چنین روایت شده:

مردى از اهل شام مى‏ گوید: من هنگامى به مدینه رفتم و مردى را دیدم که بر استرى سوار است که زیباتر و خوش لباستر از او ندیده بودم و مرکبى هم بهتر از مرکب او مشاهده نکرده بودم، من از آن مرد خوشم آمد و از شخصى پرسیدم: این مرد کیست؟

گفتند: حسن بن على بن ابیطالب است!

در این وقت سینه ‏ام پر از کینه شد و نسبت به على بن ابیطالب رشک و حسد بردم که فرزندى اینگونه داشته باشد، از این رو به نزد او رفته و بدو گفتم: تو پسر ابوطالب هستى؟

فرمود: من پسر فرزند اویم!

در این وقت من شروع کردم به دشنام او و پدرش تا جایى که مى‏ توانستم! و چون سخن من تمام شد، آن حضرت رو به من کرده، فرمود: «احسبک غریبا» ؟

بگمانم تو غریب این شهر هستى؟

گفتم: آرى.

فرمود:

«فان احتجت الى منزل انزلناک، او الى مال آسیناک، او الى حاجه عاوناک» !

(اگر نیازمند خانه و منزل هستى به تو منزل دهیم، و اگر نیاز به مالى دارى به تو بدهیم، و اگر نیاز دیگرى دارى کمکت کنیم؟)

مرد شامى گوید:

« فانصرفت و ما على الارض احد احب الى منه» (۵)

(من از نزد آن حضرت رفتم در حالى که احدى در روى زمین نزد من از وى محبوبتر نبود).

و در مناقب ابن شهرآشوب اینگونه است که چون آن مرد از سخنان خود فراغت یافت، امام (علیه السلام) بدو سلام کرده و خندید سپس فرمود:

«ایها الشیخ اظنک غریبا و لعلک شبهت فلو استعتبتنا اعتبناک و لو سألتنا اعطیناک، و لو استرشدتنا ارشدناک، و لو استحملتنا حملناک، و ان کنت جائعا اشبعناک، و ان کنت عریانا کسوناک، و ان کنت محتاجا اغنیناک، و ان کنت طریدا آویناک، و ان کان لک حاجه قضیناها لک، فلو حرکت رحلک الینا و کنت ضیفنا الى وقت ارتحالک کان اعود علیک لان لنا موضعا رحبا و جاها عریضا و مالا کبیرا»

(اى پیرمرد گمان دارم که غریب این شهر هستى، و شاید اشتباه کرده‏اى، پس اگر در صدد جلب رضایت ما هستى از تو راضى شویم! و اگر چیزى از ما بخواهى به تو مى‏ دهیم، و اگر راهنمایى و ارشاد خواهى ارشادت کنیم، و اگر براى برداشتن بارت از ما کمک خواهى بارت را برداریم، واگر گرسنه‏اى سیرت کنیم، و اگر برهنه ‏اى بپوشانیمت، و اگر نیازمندى بى‏ نیازت گردانیم، و اگر آواره‏اى در پناه خویشت گیریم، و اگر خواسته‏اى دارى انجامش دهیم، و اگر مرکب و بار و بنه‏اى را به خانه ما انتقال دهى و تا وقتى که قصد رفتن دارى مهمان ما باشى براى ما آسانتر و محبوبتر است، که ما را جایگاهى وسیع و مقامى منیع و مالى بسیار است) .

و به دنبال آن نقل شده که چون آن مرد سخن آن حضرت را شنید گریست و آنگاه گفت:

«اشهد انک خلیفه الله فى ارضه، الله اعلم حیث یجعل رسالاته، و کنت انت و ابوک ابغض خلق الله الى و الآن انت احب خلق الله الى»

(گواهى دهم که براستى تویى خلیفه خدا بر روى زمین و خدا خود داناتر است که رسالتهاى خود را در چه جایى قرار دهد و تو و پدرت مبغوضترین خلق خدا نزد من بودید و تو اکنون محبوبترین خلق خدا پیش منى!)

و سپس آن مرد به خانه امام حسن (علیه السلام) رفت و تا وقتى که در مدینه بود مهمان آن حضرت بود، و از دوستداران آن خاندان گردید. (۶)

پى‏نوشت‏ها:

۱٫سوره الرحمن، آیه .۶۰

۲٫صحیفه سجادیه، ص .۶۹

۳٫استاد در شرح این جمله گوید:

اگر کسى بدى کند و انسان هم در برابر او بدى کند، این سگ رفتارى است، زیرا اگر سگى، سگ دیگرى را گاز بگیرد، این یکى هم او را گاز مى‏گیرد، نیکى را نیکى کردن

ـ خرکارى است، اگر کسى به انسان نیکى کند و انسان هم در مقابل او نیکى کند این کار مهمى نیست، زیرا یک الاغ وقتى که شانه یک الاغ دیگر را مى‏خاراند، او هم فورا شانه این یکى را مى‏خاراند، بدى را نیکى کردن کار خواجه است.

۴٫ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۱۷ و حیاه الامام الحسن (علیه السلام)، ج ۱، ص .۳۱۴

۵٫ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، صص ۱۱۹ ـ .۱۱۷

۶٫مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص .۱۹

منبع : زندگانى امام حسن مجتبى، ص ۳۴۸ به قلم  سیدهاشم رسولى محلاتى

شرح مناجات الخائفین (۳)

توجه به رحمت و مغفرت الاهی؛ تسکین ‏بخش دل مؤمن

توجه به گناهان، خوف و ترس از عذاب الاهی را در انسان برمی انگیزاند، اما از آن‏ روی که امکان جبران رفتار ناپسند و زشت فراهم است و انسان می ‏تواند با توکل بر خداوند و توفیق او و با امید به رحمت بی کران الاهی، به تدارک رفتار ناپسند و ناشایست خود بپردازد و از حرکت و گام نهادن در مسیر شیطان باز ایستد و دام‏ های وسوسه های شیطانی را بگسلد و در مسیر تعالی و کمال قرار گیرد و راه هدایت الاهی را بپیماید، در دعاها و مناجات های پیشوایان معصوم ما در کنار اظهار خوف و پشیمانی، امید به رحمت و بخشش بی نهایت الاهی به صورت برجسته مطرح گردیده است. در این راستا، امام سجاد علیه السلام در طلیعه مناجات خائفین به گونه ای سخن می گویند که حس ترحم مخاطب و شنونده برانگیخته می شود، اما از آن روی که در خداوند تغییر حالات متصور نیست، این گونه سخن گفتن در واقع، باعث دریافت فزون تر رحمت الاهی می گردد.
حضرت در فراز اول مناجات خائفین می فرمایند:
اِلهی اَتَراک بَعدَ الأیمانِ بِک تُعَذِّبنی، اَم بَعدَ حُبّی اِیِّاک تُبَعِّدُنی، اَم مَعَ رَجآئی لِرَحمَتِک وَصَفحِک تَحرِمُنی، اَم مَعَ استِجارَتی بَعَفوِک تُسلِمُنی، حاشا لِوَجهِک الکریمِ اَن تُخَیِّبنی؛ «خدایا، آیا باور کردنی است که مرا پس از آنکه به تو ایمان آورده ام عذاب می کنی؟ یا مرا پس از آنکه تو را دوست داشته‏ام، از خویش دور می ‏سازی؟ یا با آنکه به رحمت و بخشایشت امید دارم، محرومم می ‏سازی؟ یا با آنکه به عفو تو پناه آورده ام، مرا تسلیم عذاب و عقاب می کنی؟ حاشا از ذات بزرگوار و کریم تو که ناامیدم گردانی».
این فراز حاکی از آن است که ترس از عذاب الاهی شدیداً گوینده را متأثر و نگران ساخته و وی درصدد متعادل ساختن ترس خود از عذاب الاهی است. چه اینکه اگر ترس کاملاً بر دل انسان غالب شود و به افراط گراید، باعث یأس از رحمت خدا می شود، پس بایسته است که چون حالات دیگر، انسان حالت ترس را در خود متعادل و کنترل سازد و در کنار ترس از خدا و عذاب او، به رحمت و مغفرت الاهی نیز نظر داشته باشد که در این صورت ترس از خدا همراه با امید به رحمت او، باعث تحرک، پویایی، تصحیح رفتار و گام نهادن در مسیر تعالی و خودسازی می گردد. این شیوه مناجات با خدا و اظهار ترس از عذاب الاهی در کنار چشمداشت به رحمت و مغفرت الاهی در سایر دعاها و مناجات ها نیز مشاهده می شود؛ به عنوان نمونه امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی، بهره مندی از مهر و رحمت الاهی در مقام مناجات با او را مایه تسکین دل از خوف خدا می ‏داند و می فرماید: یا مَولایَ بِذِکرِک عاشَ قَلبی، وَ بِمُناجاتِک بَرَّدتُ اَلَم الخَوفِ عَنّی؛(۱) «مولای من، با یاد تو دلم ‏حیات و طراوت ‏یافته و با مناجات تو درد ترس [از عذاب و فراق تو] را تسکین و کاهش دادم».
وقتی ترس در وجود انسان شعله ور می گردد، انسان فطرتاً می کوشد که آن را تسکین بخشد و درنتیجه، سراغ کسی می‏ رود که آن ترس را در درون او ایجاد کرده و می کوشد که با سخنان خود او را بر سر مهر آورد. فرض کنید فرزندی نسبت به پدر خود و یا دوستی نسبت به دوست خود خیانت و یا کوتاهی کرده باشد، وی در مقام عذرخواهی ضمن اعتراف به کوتاهی و تقصیر خود می کوشد با ذکر خوبی ‏هایی که در حق پدر و یا دوستش روا داشته، دل او را به دست آورد و از کدورت و ناراحتی او نسبت به خویش بکاهد. همچنین بنده گنهکار که عذاب و کیفر الاهی را فرا روی خود می ‏بیند، با زبان استرحام و با ذکر کارهای ارزشمند و خداپسندانه خود می کوشد توجه خداوند را به خویش جلب کند و زمینه بهره‏مندی خود از رحمت و مهر الاهی را فراهم آورد. بی ‏تردید با ارزش‏ترین و گران قدرترین ویژگی و رفتار انسان ایمان به خداست که در آیات و روایات فراوان از آن ستایش شده و مؤمن برخوردار از آن را از چنان عظمت و منزلتی برخوردار می‏ سازد که امام صادق علیه السلام می فرمایند: المُؤمِنُ اَعظَمَ حُرمَه مِنَ الکَعبَه؛(۲) «حرمت و ارزش مؤمن فراتر از کعبه است».
آن گاه امام علیه السلام با توجه به ارزشی که سرمایه ایمان در پیشگاه خداوند دارد، در مقام مناجات با معبود خود متذکر ایمان خویش که شریف ‏ترین و عزیزترین خصلت و رفتار مؤمن در پیشگاه خداوند به شمار می آید می گردد و می فرماید چگونه کسی را که‏ به‏ تو ایمان ‏آورده ‏عذاب می کنی؟
یکی از ثمرات ایمان و معرفت به خداوند محبت است و کسی که به ساحت ربوبی معرفت داشت و سراسر وجود خود را تحت مالکیت او یافت و بر این باور بود که همه نعمت های مادی و معنوی مواهب الاهی است، سعی می کند با همه وجود به معبود و مالک هستی عشق ورزد و درنتیجه به خواست محبوب و معشوق خود عمل کند، تا از این طریق محبت و توجه معبود را به خود جلب کند. چه اینکه دوری و بُعد از ساحت قرب معبود، بلای عظیمی است که عارفان و محبان حق را به وحشت افکنده است، بلایی که برای کسی که لذت قرب به حق و محبت او را چشیده از عذاب الاهی و حتی حرمان از بهشت شدیدتر است. از این ‏روی حضرت با توجه به آنکه از تلخی و شکنجه بعد از محبوب خبر دارد می فرماید که خدایا، چگونه کسی را که به تو محبت دارد از خود دور می کنی. خدایا، چگونه مرا که به رحمت و گذشت تو امید بسته ام، محرومم می کنی. از مکارم اخلاق این است که وقتی کسی به دیگری امیدوار گشته، هرچند او لیاقت و استحقاق یاری و مساعدت نداشته باشد، ناامیدش نگرداند. حال چگونه ممکن است خداوند که منبع کرم و بزرگواری است کسانی را که به رحمت و مغفرت او چشم دوخته اند و امید آن دارند که از آنها درگذرد، ناامید سازد، هرچند آنان لیاقت بهره مندی از رحمت الاهی را نداشته باشند.
هرکس با خطر مواجه می گردد و حیوان درنده و یا دشمن او را تهدید می کند، به دنبال پناه گاهی می گردد که او را از خطر بره اند و در پناه آن آرامش و آسایش یابد. شکی نیست که بدترین دشمن انسان که آخرت و عاقبت انسان را خراب می ‏سازد گناهان و شیطان می ‏باشد و برای رهایی از شر این دشمن خطرناک انسان باید به خداوند و دریای عفو او پناه آورد. خداوندی که کریم و بزرگوار است و حتی اگر دشمنش به او پناه آورد و با احساس پشیمانی از او بخواهد که از او درگذرد و از شر شیطان و گناهان و جهنم نجاتش دهد، به او پناه می‏ دهد و مشمول عفو خود می ‏سازد، چگونه ممکن است به دوست خود پناه ندهد و او را از شر خطاها، گناهان و شیطانی که با وسوسه های خود او را از حق باز می ‏دارد حفظ نکند؟

نگرانی اولیای خدا از فرجام و عاقبت خویش

در ادامه مناجات، حضرت حالت و احساس کسی را می نمایاند که در کمال درماندگی و شرمندگی در درگاه خداوند قرار گرفته و نمی ‏داند که عاقبت او به خیر و سعادت می انجامد و یا به شقاوت، بدبختی و حرمان از رحمت الاهی مبتلا می گردد، نظیر مجرمی که برای محاکمه فرا خوانده شده و نمی ‏داند که آیا حکم اعدام او را صادر خواهند کرد و یا حکم آزادی اش را، حضرت می فرمایند:
لَیتَ شِعری، اَلِلشَّقآءِ وَلَدَتنی اُمّی اَم لِلعَنآءِ رَبَّتنی، فَلَیتَها لَم تَلِدنی وَ لَم تُرَبِّنی، وَلَیتَنی عَلِمتُ اَمِن اَهلِ السَّعادَه جَعَلتَنی، وَ بِقُربِک وَ جَوارِک خَصَصتَنی، فَتَقَرَّ بِذلِک عَینی، وَ تَطمَئنَّ لَهُ نَفسی؛ «ای کاش می ‏دانستم که مادرم مرا برای بدبختی زایید یا برای ذلت و رنج تربیتم کرد؟ پس [در این صورت] ای کاش او مرا نمی‏ زایید و پرورشم نمی ‏داد. و ای کاش می ‏دانستم که مرا از اهل سعادت مقرر داشته ای و برای مقام قرب و جوار رحمتت مخصوص گردانیده ای تا چشمم روشن و قلبم آرام و مطمئن گردد».
«شقاء» به معنای بدبختی و حرمان از چیزی است که سبب کمال و لذت است و «عناء» به معنای پستی و زبونی می ‏باشد. جمله «لیت شعری» در مقام حیرت و سرگردانی از پیش ‏آمدی نامعلوم به کار می ‏رود و حاکی از آن است که بنده خود را در خوف و رجا می ‏بیند و در عین حال نگران عاقبت و فرجامی است که اطلاعی از آن ندارد. حضرت در بیان خود، بیش از هرچیز از عاقبت و فرجام خویش اظهار نگرانی می کند. این از آن ‏روست که بر دل متقین و عاشقان خدا، بیش از هرچیز ترس از بدعاقبتی و شقاوت سایه افکنده و این ترس دل آنان را پریشان و مضطرب می گرداند و همیشه در این اندیشه اند که آیا در علم ازلی حق در زمره سعادت ‏پیشگان اند یا در زمره شقاوتمندان. گرچه در ظاهر همه انسان‏ ها طالب سعادت اند و سعادت ‏طلبی امری بدیهی است، اما از یک‏ سو مکاتب فکری برداشت‏ های مختلفی درباره سعادت و ضد آن، یعنی شقاوت دارند و بر این اساس، هرکس به تناسب بینش و جهان ‏بینی خاص خود به دنبال سعادت و گریزان از شقاوت است. از سوی دیگر، بر فرض تشخیص درست سعادت و شقاوت، چون انسان موجودی مختار است، گاهی بر اثر حسن انتخاب راه هدایت را می‏ پوید و به سعادت می ‏رسد و گاهی بر اثر سوء انتخاب، راه ضلالت و گمراهی را پیش می‏ گیرد. از این ‏روی کسانی که اهل بصیرت اند همواره از شقاوت و بدبختی خایف و ترسان اند و با دعا و تضرع از خداوند می‏ خواهند که آنان را از شقاوت دور دارد و برای دست‏ یابی به سعادت ابدی راهنمایی و دلالت فرماید. مؤمن طالب سعادت پیوسته خود را بین خوف و رجا می‏ بیند و به نوعی این دو صفت زمینه و بستر نیل به سعادت را برای او هموار می ‏سازند. عارف بزرگ مرحوم ملکی تبریزی درباره ارتباط خوف و رجا با سعادت می نویسد:
«و کدامین سعادت نزد مؤمن مثل لقای پروردگار و انس با اوست و این جز با تحصیل محبت او حاصل نشود و تحصیل محبت او جز پس از معرفت نصیب انسان نگردد و معرفت جز به دوام فکر به دست نیاید و دوام فکر غالباً جز با ذکر و یاد خدا حاصل نمی شود. ذکر و فکر جز به دور ساختن خویش از مشاغل دنیایی و قطع الفت و دوستی شهوات و خواسته های نفسانی فراهم نشود و این جز به کندن محبت دنیا و خواسته های دنیایی از دل به دست نمی آید و برکندن ریشه های محبت دنیا و شهوات آن جز به صبر در مقابل آنها حاصل نمی شود و صبر هم جز با خوف و رجا تحقق نمی ‏پذیرد».(۳)

ادب گفت و گوی اولیای خدا با معبود خویش

نکته لطیفی که بیانگر رعایت ادب در مقام دعا و مناجات می باشد این است که شقاوتمندی به خود بنده نسبت داده شده، با اینکه می ‏توان شقاوتمندی بنده را به خداوند نیز نسبت داد و این فرجام را ناشی از اراده و مشیت او دانست چنان که سعادتمندی انسان به خداوند انتساب دارد و ناشی از اراده و مشیت اوست. در برخی از آیات قرآن، ضلالت و گمراهی و شقاوتمندی بندگان همانند سعادت آنان به خداوند نسبت داده شده است؛ نظیر آیه:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَ یَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاَ یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لاَ یَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ‌ ؛ (۴) «و هر آینه بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ پدید آوردیم، [زیرا] دل ‏هایی دارند که به آن [حق را] درنمی ‏یابند و چشم ‏هایی دارند که بدان [حق را] نمی ‏بینند و گوش‏ هایی دارند که به آن [حق را] نمی شنوند. اینان بسان چهارپایان اند، بلکه گمراه‏ ترند؛ آنان همان غافلانند».
همین ادب را حضرت ابراهیم علیه السلام نیز در سخن خود رعایت کرده و با اینکه هم بیماری و هم شفاء از سوی خداست، اما آن حضرت بیماری را به خود نسبت داده و شفاء را به خداوند، و می فرماید: وَ إذَا مَرِضتُ فَهُوَ یَشفِینِ؛ (۵) «و چون بیمار شوم شفایم بخشد».

امید به رحمت بی انتهای الهی

اِلهی، هَل تُسَوِّدُ وُجُوهاً خَرَّت ساجِدهً لِعَظَمَتِک، اَو تُخرِسُ اَلسِنَه نَطَقَت بِالثَّنآءِ عَلَی مَجدِک و جَلالَتِک، اَو تَطبَعُ عَلی قُلُوب انطَوَت عَلی مَحَبَّتِک، اَو تُصِمُّ اَسماعاً تَلَذَّذَت بِسماعِ ذِکرِک فی اِرادَتِک، اَو تَغُلُّ اَکفّاً رَفَعتهَا الآمالُ اِلَیک رَجآءَ رَافَتِک، اَو تُعاقِبُ اَبداناً عَمِلَت بِطاعَتِک حَتّی نَحِلَت فی مُجاهَدَتِک، اَو تُعَذِّبُ اَرجُلاً سَعَت فی عِبادَتِک. اِلهی، لاتُغلِق عَلی مُوَحِّدیک اَبوابَ رَحمَتِک، وَ لا تَحجُب مُشتاقیک عَنِ النَّظَر اِلی جَمیلِ رُؤیَتِک؛ «خدایا، آیا چهره هایی را که در آستان عظمتت به سجده افتاده اند سیاه می گردانی؟ یا زبان‏ هایی را که به ثناگویی بزرگی و جلالتت گویا بوده اند لال می ‏سازی؟ یا بر دل‏ هایی که با عشق و محبت تو درهم پیچیده است مهر تیرگی می نهی؟ یا گوش‏ هایی را که با شنیدن یاد تو در ارادت به تو لذت برده اند کر می ‏سازی؟ یا آن دست هایی را که با آرزو و امیدواری و به امید مهر و رأفت تو به درگاهت بلند شده اند، به زنجیر می کشی؟ یا بدن ‏هایی را که به طاعت تو پرداختند و با تلاش و کوشش در عبادتت لاغر شدند عقاب می کنی؟ یا پاهایی را که در راه بندگی تو سعی کرده اند عذاب می کنی؟ خدایا، درهای رحمتت را بر یکتاپرستان خود مبند، و مشتاقان خود را از نظر به دیدار جمالت محجوب نفرمای».
جملات این فراز که در قالب استفهام انکاری و از درد درون سرچشمه می‏ گیرد، حاکی از امیدواری به رأفت و رحمت الاهی است. امیدی که همواره در دل مؤمن فروزان است و نقص و خُردی عمل آن را کم ‏فروغ نمی ‏سازد. امیرمؤمنان علیه السلام در مناجات شعبانیه می فرماید: اِلهی اِن کانَ صَغُرَ فی جَنبِ ‏طاعَتِک‏ عَمَلی، فَقَد کَبُرَ فی ‏جَنبِ‏ رَجائِک اَمَلی؛(۶) «اگر عمل و کردارم پیش اطاعت و فرمان برداری از تو کوچک و ناچیز است، آرزویم پیش امید به‏ تو بزرگ است».
حضرت در این فراز از مناجات، بر این نکته تأکید دارند که با همه اعضا و جوارح خود در جهت بندگی خداوند می کوشند و هیچ کدام را از اطاعت خدا بی بهره نمی سازند، این از آن‏ روست که بنده مؤمن اعضا و جوارح خود را از نعمت های الاهی می‏داند و بر این باور است که مواهب و نعمت های الاهی را باید در راهی که مرضی اوست به کار گرفت و نباید آنها را در نافرمانی از خدا و انجام کارهای ناپسند به کار بست. چنان که انسان دست خویش را به آتش نزدیک نمی کند چون می ‏داند که می ‏سوزد، مؤمن دست خود را به گناه نمی آلاید چون می ‏داند که گناه آتشی است که روح انسان را می‏ سوزاند و نابود می گرداند. شکرگزاری ادب بندگی است و شکرگزاری از نعمت اعضا و جوارح این است که آنها در مسیر اطاعت و عبادت خدا به کار گرفته شوند و بی‏ تردید اولیای خدا در این مسیر سرآمد مؤمنان و سالکان بودند و نمونه برجسته آنان سیدالساجدین علیه السلام است که همواره بدن خود را برای عبادت و سجده فراوان در پیشگاه خداوند به رنج و سختی می ‏افکندند و می فرمودند:
یا إلَهی لَو بَکیتُ إلَیک حَتَّی تَسقُطَ أشفَارُ عَینَیَّ، وَ انتَحَبتُ حَتَّی یَنقَطِعَ صَوتِی، وَ قُمتُ لَک حَتَّی تَنتَشَّرَ قَدَمَایَ، وَ رَکعتُ لَک حَتَّی یَنخَلِعَ صُلبِی، وَ سَجَدتُ لَک حَتَّی تَتَفَقَّا حَدَقَتایَ، وَ أَکلتُ تُرابَ الأرضِ طُولَ عُمُرِی، وَ شَرِبتُ مَاءَ الرَّمادِ آخِرَ دَهرِی، وَ ذَکرتُک فِی خِلالِ ذَلک حَتَّی یَکلَّ لِسانِی، ثُمَّ لَم أرفَع طَرفِی إلَی آفاقِ السَّماءِ استِحیاءً مِنک ما استَوجَبتُ بِذَلک مَحوَ سَیِّئهٍ واحِدهٍ مِن سَیِّئاتِی؛(۷) «خدایا، اگر در پیشگاه تو چنان بگریم که پلک ‏های چشمانم بیفتد و چنان با صدای بلند بنالم تا صدایم قطع گردد، و آن قدر در مقابلت بایستم تا پاهایم ورم کند، و آن قدر برایت رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا کنده شود، و آن قدر برایت سجده کنم که چشمانم از حدقه درآید و تمام عمرم را جز خاک چیزی نخورم و جز آب خاکستر چیزی نیاشامم و در طول این مدت آن قدر تو را ذکر گویم تا زبانم از گفتن باز ایستد و از حیا و شرمساری از تو به آسمان نگاه نکنم، مستوجب محو و بخشایش گناهی از گناهانم نمی گردم!»
حضرت همچنین از گشوده بودن درهای رحمت خدا به روی موحدان و جویندگان رحمت واسعه الاهی سخن می گویند و بدین طریق امید به رحمت و مهر الاهی را در دل بندگان خدا زنده می‏ دارند. چه اینکه این باور باعث نشاط و سرزندگی انسان و تحرک او می گردد و امکان جبران کوتاهی ‏ها و تلاش برای رسیدن به تعالی و کمال را برای او فراهم می آورد. وقتی انسان جویای سعادت و کمال، بر این باور بود که همواره درهای رحمت الاهی که تسهیل ‏کننده کمال و سعادت انسان اند به روی او گشوده است، می کوشد با کنار نهادن موانع و عوامل بازدارنده و توبه از گناهان که سد راه کمال و سعادت هستند، مسیر دست ‏یابی به سعادت و کمال را هموار سازد.
اصمعی نقل می کند که شبی به طواف بر گرد خانه خدا می ‏پرداختم که جوانی نیکو چهره و باریک ‏اندام (امام زین‏ العابدین علیه السلام) را دیدم که به پرده کعبه چنگ زده و می گویند:
نامَتِ العُیونُ وَ عَلَتِ النُّجومُ وَ أنتَ المَلِک الحَیُّ القَیُّومُ غَلَّقَتِ المُلُوک أبوابَهَا وَ أقامَت عَلَیهَا حُرّاسَهَا و بَابُک مَفتوحٌ لِلسَّائِلِینَ جِئتُک لِتَنظُرَ إلیَّ بِرَحمَتِکَ یَا أرحَمَ الرَّاحِمین؛(۸)«(ای آقا و مولای من،) دیدگان به خواب رفته اند و ستارگان برآمده اند، و تو پادشاه زنده و پایدار هستی، سلاطین و ملوک درهای کاخ‏ های خود را بستند و نگهبانان را به حراست و نگهبانی از آن گماردند، ولی باب تو برای درخواست ‏کنندگان گشوده است. من به در خانه تو آمده ام تا از روی رحمت نظری به من بیفکنی، ای مهربان ترین مهربانان».
امام زین ‏العابدین علیه السلام همچنین در فراز پیشین، از خداوند مشاهده جمالش را درخواست می کند و در بیان خود واژه «مشتاقیک» را به کار می ‏برند؛یعنی کسانی که اشتیاق وصال به معشوق را دارند و این شوق آنان را در فراق حق ‏تعالی بی ‏قرار ساخته و به ابراز سوز و گداز درون واداشته است. شکی نیست که منظور از «رؤیت» و مشاهده خداوند، مشاهده حسی نیست و خداوند جسمانی و مادی نیست تا بشود با چشم سر او را مشاهده کرد. از این ‏روی، در شرح آیات وُجوهٌ یَومَئِذٍ نَّاضِرهٌ * إلَی رَبِّها نَاظِرَهٌ؛ (۹) «آن روز چهره هایی تازه و خرم است و به پروردگار خود می نگرند». انس بن مالک از پیامبر اکرم صلی الله ‏علیه و‏ آله روایت می کند که فرمودند: یَنظُرونَ إلی رَبِّهم بِلا کَیُفَیِّه وَ لا حَدٍّ محدودٍ وَ لا صِفَهٍ مَعلومَهٍ؛(۱۰) «آنها به پروردگارشان می نگرند بدون آنکه پروردگارشان کیفیت و حد و حدود و صفت مشخصی داشته باشد».
پس منظور مشاهده پروردگار با چشم دل و شهود و معرفت حضوری به صفات جلال و جمال اوست و این معرفت و شهود وقتی حاصل می شود که حجاب‏ های مادی و تعلقات دنیوی برطرف گردد و صفای کامل و نورانیت و روحانیت خالص برای روح حاصل گردد. در ارتباط با این رویت معنوی از امام صادق علیه السلام روایت شده که شخصی خدمت امیرمؤمنان علیه السلام رسید و گفت:
یَا أَمیرَالمؤمنینَ، هَل رَأیتَ رَبَّک حِینَ عَبدَتَهُ؟ قالَ: فَقالَ: وَیلَک ما کنتُ أعبَدُ رَبّاً لَم أرَهُ. قالَ: وَیلَک لا تُدرِکهُ العُیونُ فِی مُشاهَدَهِ الأبصارِ، وَلَکن رَأَتهُ القُلُوبُ بِحقائِقِ الإیمان؛(۱۱)«ای امیرمؤمنان، آیا پروردگارت را هنگام عبادت دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، من خدایی را که ندیده ام نمی پرستم. عرض کرد: چگونه او را دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، دیدگان به هنگام نظر افکندن او را درک نکنند، ولی دل ‏ها با حقایق ایمان او را دیده اند».
حضرت در پایان این مناجات می فرمایند:
اِلهی نَفسٌ اَعزَزتَها بِتَوحیدِک کیفَ تُذلُّها بِمَهانَه هِجرانِک، وَ ضمیرٌ انعَقَدَ عَلی مَوَدَّتِک، کیفَ تُحرقُهُ بِحَرارَه نیرانِک. اِلهی، اَجِرنی مِن اَلیمِ غَضَبِک وَ عَظیمِ سَخَطِک، یا حَنَّانُ یا مَنَّانُ، یا رَحیمُ یا رَحمنُ، یا جَبارُ یا قَهَّارُ، یا غَفَّار یا سَتَّارُ، نَجِّنی بِرَحمَتِک مَن عَذابِ النَّار وَفَضیحَهِ العارِ، اِذَا امتازَ الأخیارُ مِنَ الأشرارِ، وَ حالَتِ الأحوالُ وَهالَتِ الأهوالُ، وَ قَرُبَ المُحسِنونَ وَ بَعُدَ المُسیئُونَ، وَ وُفّیَت کلُّ نَفسٍ ما کسَبَت وَ هُم لا یُظلَمُون؛ «خدایا، چگونه کسی را که به توحید خود عزیز و آبرومند ساختی به پستی دوری از خود خوار می گردانی؟ و چگونه دلی را که در کمند عشق و محبت خود بربستی در آتش قهرت می ‏سوزانی؟ خدایا، مرا از غضب دردناک و عظمت خشم و سخطت پناه ده، ای پر محبت و رأفت، ای احسان کننده به بندگان، ای بخشنده، ای مهربان، ای جبران کننده کمبودها، ای قهرکننده، ای آمرزنده گناهان، ای پرده ‏پوش عیب‏ ها، به پاس رحمت بی انتهایت مرا از عذاب آتش نجات ‏بخش، و از رسوایی و ننگ محفوظ بدار، در روزی که نیکان از بدان جدا می شوند و حالت ها دگرگون می گردند و ترس‏ ها آشکار می‏ گردند و نیکوکاران به قرب تو نایل می گردند و بدکاران از آن دور می شوند و هرکس به آنچه به دست آورده است می ‏رسد و به هیچ ‏کسی ستمی نخواهد شد».

پی نوشت ها :

۱٫ مفاتیح‏ الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
۲٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۸، باب ۱۵، ص ۱۶، ح ۲۰٫
۳٫ میرزا جواد ملکی تبریزی، اسرار الصلوه، ص ۱۹۹٫
۴٫ اعراف(۷)، ۱۷۹٫
۵٫ شعراء(۲۶)، ۸۰٫
۶٫ مفاتیح الجنان.
۷٫ صحیفه سجادیه، دعای شانزدهم.
۸٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۶، باب ۵، ص ۸۰، ح ۷۵٫
۹٫ قیامت(۷۵)، ۲۲-۲۳٫
۱۰٫ محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۲۰، ص ۱۱۷٫
۱۱٫ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۹۸، ح ۶٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

فضائل اخلاقی امام رضا (علیه السلام)

پیشوای هشتم (ع) پس از شهادت پدر بزرگوارش امام کاظم (ع) عهده دار مقام امامت شد. امامت آن بزرگوار همچون امامت دیگر پیشوایان علیهم السلام، از جانب خدا و به تعیین و تصریح پیامبر (ص) و معرفی پدر گرامی اش صورت پذیرفت. «داوود رقی» می گوید: به امام کاظم (ع) عرض کردم: پدرم فدایت باد، پیرمرد شده ام و می ترسم حادثه ای برایم پیش آید که شما را دیگر ملاقات نکنم، بفرمایید که پیشوای پس از شما کیست؟ فرمود: فرزندم علی.[۱]

سلیمان بن حفص مروزی می گوید:

به حضور امام کاظم (ع) رسیدم تا از حجت خدا بر مردم پس از آن حضرت سؤال کنم. امام (ع) خود آغاز به سخن کرد و فرمود: ای سلیمان! همانا «علی» فرزند و وصی من و حجت خدا بر مردم پس از من است، و او برترین فرزندان من می باشد. اگر پس از من زنده ماندی نزد شیعیان و دوستان من به امامت او گواهی ده.[۲]

مکارم اخلاق

حضرت علی بن موسی الرضا (ع) مانند دیگر پیشوایان معصوم علیهم السلام به زیور فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی آراسته و از هر گونه زشتی و پلیدی و رذایل اخلاقی منزه بود و در این راه گفتار و رفتارش الگو سرمشق دیگران بود. اینک بخشی از خصوصیات فردی و مکارم اخلاقی آن حضرت:

الف) زهد و عبادت

پیشوای هشتم (ع) در زهد و پارسایی و پرستش پروردگار، یگانۀ عصر خود بود و زر و سیم دنیا و مناصب اجتماعی و حکومتی در برابر مقام عبودیت و پارسایی او هیچ گونه ارزشی نداشت. «محمد بن عباد» دربارۀ زهد و ساده زیستی امام (ع) می گوید: حضرت رضا (ع) در تابستان بر روی حصیر می نشست و در زمستان بر روی گلیم، و لباسهایش زبر و خشن بود؛ و لی هنگامی که در میان مردم می رفت از لباس های عادی مردم استفاده می کرد.[۳]

علی بن موسی الرضا (ع) با قرآن انس خاصی داشت و هر سه روز یک بار ختم قرآن می کرد و می فرمود: اگر بخواهم در کمتر از سه روز هم می توانم یک قرآن ختم کنم؛ لیکن هیچ آیه ای را تلاوت نمی کنم مگر آنکه دربارۀ آن آیه و موضوعی که فرود آمده و زمانی که نازل شده است، اندیشه می کنم.[۴]

امام (ع) کم می خوابید و شبها را بیشتربه شب زنده داری می گذرانید و گاهی اوقات تمام شب را تا صبح بیدار بود و بسیار روزه می گرفت و روزه اول، وسط و آخر ماه از او ترک نمی شد و می فرمود: «روزه داشتن در این سه روز مثل این است که انسان همیشه روزه است».[۵]

رجاء بن ابی ضحاک ـ مأمور مأمون برای بردن امام رضا (ع) از مدینه به خراسان ـ می گوید:

من از مدینه تا مرو همراه و مراقب امام (ع) بودم؛ سوگند به خدا، کسی را در پرهیزگاری و افزونی ذکر خدا در تمامی اوقات، و شدت خوف از حق تعالی مانند او ندیدم. سپس به طور تفصیل برنامۀ عبادی آن حضرت را در طول شب و روز بیان می کند.[۶]

مأمون وقتی گزارش «رجاء» را شنید گفت: ای پسر ابی ضحاک، آنچه که گفتی درست است، او (اشاره به امام رضا (ع)) از بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است. سپس به وی توصیه کرد که مشاهدات خود را برای دیگران نقل نکند.[۷]

ب) تواضع و فروتنی

پیشوای هشتم (ع) با آنکه مقام رفیع امامت را داشت و برگزیدۀ خدا بود، در عین حال نه تنها برای خود هیچ گونه حریمی قائل نبود، بلکه در زندگی خویش با طبقات مختلف مردم حتی خدمتکاران و زیردستان با نهایت صمیمیت و فروتنی رفتار می کرد. کلینی از مردی بلخی روایت کرده است: من در سفر خراسان همراه امام (ع) بودم، روزی هنگامی که سفره گسترده شد، امام (ع) از همۀ خدمتکاران خواست تا در کنار او بر سر سفره بنشینند. عرض کردم، فدایت شوم، بهتر بود سفرۀ آنان را جدا می کردی؟ فرمود: ساکت باش! همانا پروردگار و پدر و مادر همه ما یکی است و پاداش هم به اعمال است.[۸]

روزی امام (ع) در حمام پس از تقاضای فردی که آن حضرت را نمی شناخت، تن او را کیسه کشید. هنگامی که دیگران امام (ع) را به او معرفی کردند، شرمنده شد و به عذرخواهی از آن حضرت پرداخت. امام (ع) در حالی که او را کیسه می کشید، دلداری اش داد و فرمود: عیبی ندارد.[۹]

«یاسر» غلام امام رضا (ع) نقل می کند:

امام (ع) به ما توصیه کرده بود که هر گاه بر شما وارد شدم و شما مشغول غذا خوردن بودید (به احترام من) بر نخیزید تا از غذا خوردن فارغ شوید. گاهی اوقات بعضی از ما را برای انجام کاری می خواند. به آن حضرت اطلاع می دادند که مشغول غذا خوردنند. می فرمود: بگذارید تا از غذا خوردن فارغ شوند.[۱۰]

ج) جود و بخشش

پیشوای هشتم (ع) در جود و بخشش نیز سرآمد مردم زمان خود بود. ابن شهر آشوب می نویسد: امام رضا (ع) در روز عرفه در خراسان، تمام اموال خود را در راه خدا بخشید «فضل بن سهل» گفت: این گونه بخشش زیان آور است. فرمود: نه، بلکه سودآور است. هرگز آنچه را که موجب اجر و پاداش اخروی است غرامت مشمار.[۱۱]

مردی خدمت امام رضا (ع) رسید و عرض کرد: به اندازۀ مروتت به من عطا فرما. فرمود: این مقدار برای من مقدور نیست. عرض کرد: پس به قدر جوانمردی من. فرمود: این ممکن است آنگاه به خدمتکار خود دستور داد دویست دینار به او بپردازد.[۱۲]

مرد دیگری به حضور آن گرامی رسید و عرض کرد: «من از دوستان شما خاندان هستم هم اکنون از سفر مکه باز می گردم و پولم را گم کرده ام. در صورتی که شما کمکی به من بفرمایید پس از بازگشت به وطنم آن مبلغ را از جانب شما صدقه خواهم داد.»

امام (ع) به اندرون رفت و پس از لحظاتی بازگشت و از بالای در، بدون آنکه در را بگشاید مبلغ دویست دینار به او داد و فرمود: این مبلغ را بگیرد و برای خود مبارک بدان و از طرف من هم صدقه مده و فورا بیرون رو که نه من تو را ببینم و نه تو مرا.

پس از آنکه سائل بیرون رفت، یکی از حاضران که از سخنان و رفتار امام (ع) به شگفت آمده بود پرسید: با آنکه مبلغ زیادی به وی دادید چرا خودتان را به او نشان ندادید؟ فرمود: برای آنکه نمی خواستم ذلت سؤال را در چهرۀ او مشاهده کنم؛ مگر نشنیده ای که پیغمبر (ص) فرمود: کسی که پنهانی انفاق کند معادل با آن است که هفتاد حج انجام داده باشد؟…[۱۳]

د) بردباری

امام رضا (ع) خوی نیکوی حلم و بردباری را از پدر بزرگوار خود امام کاظم (ع) به ارث برده بود و در برابر افراد جاهل و گستاخ با بردباری مواجه می شد.

روزی یکی از خوارج که مقام ولایت عهدی را منافی با شؤون و حیثیت امام (ع) می دانست خنجری زهرآلود در استین خود پنهان کرد و گفت: می روم با او بحث کنم اگر بر پذیرش ولایت عهدی حجتی داشت چه بهتر وگرنه با این خنجر او را خواهم کشت.

چون به حضور امام (ع) رسید، بدون آنکه صحبتی کند حضرت از نیت پلید او آگاه شد و با بردباری با وی برخورد کرد و فرمود: اگر در برابر شبهۀ خود پاسخ قانع کننده ای شنیدی آن خنجری را که در آستین پنهان کرده ای بشکن و به دور انداز.

فرد خارجی پس از شنیدن سخنان منطقی امام (ع) از کردۀ خود پشیمان شد. خنجر را شکست و دور انداخت و توبه کرد و گفت: شهادت می دهم که تو فرزند پیامبری و در گفتارت راستگو هستی.[۱۴]

هـ) عزت نفس

یکی از اهداف شوم مأمون از مسألۀ ولایت عهدی امام رضا (ع) این بود که آن حضرت را با نزدیک کردن به دستگاه پر زرق و برق و برخوردار از لذائذ و نعمتهای مادی خود، به دنیاپرستی و جاه طلبی متهم کند؛[۱۵] ولی مناعت طبع و عزت نفس پیشوای هشتم (ع) نقشه مأمون را نقش بر آب ساخت.

امام (ع) پس از پذیرش ولایت عهدی نیز با بی اعتنایی تمام به تشکیلات سلطنتی مأمون، به زندگی ساده و بی آلایش دوران پیش از ولایت عهدی خود ادامه داد و حتی در برابر سیاست مأمون که سعی می کرد آن حضرت را وارد کارهای حکمتی بکند، فرمود: این امر هرگز نعمتی برایم نیفزوده است، هنگامی که در مدینه بودم دست خطم در شرق و غرب نفوذ داشت. در آن زمان بر استرم سوار می شدم و (با اآرامی و آزادی) کوچه های مدینه را می پیمودم و این حالت از همه چیز برایم عزیزتر و مطلوبتر بود.[۱۶]

و ) امر به معروف و نهی از منکر

پیشوای هشتم (ع) رفتار اطرافیان، زیردستان و یاران خود را زیر نظر داشت و در مواقع لازم، آنان را امر به معروف و نهی از منکر می کرد؛ حتی مأمون نیز بارها از نصایح و رهنمودهای آن حضرت بهره مند شد.

روزی امام (ع) دید مأمون وضو می گیرد ولی غلامش آب را بر دست وی می ریزد. حضرت فرمود: «کسی را در عبادت پروردگارت شریک قرار مده» مأمون آب را از دست غلام گرفت و خود مشغول وضو گرفتن شد.[۱۷]

یکی از خدمتکاران امام (ع) میوه ای را نیم خورده دور افکند. امام (ع) متوجه شد و با ناراحتی فرمود: سبحان الله! اگر شما بدان نیاز ندارید، مردمی هستند که به خوردن آن نیازمندند.[۱۸]

اظهار نظر «ابراهیم بن عباس»

«ابراهیم بن عباس» یکی از یاران آن حضرت دربارۀ رفتار و اخلاق اجتماعی آن حضرت می گوید: هیچگاه ندیدم که امام رضا (ع) با سخنش کسی را بیازارد، و سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند و نیازمندی را ـ که می توانست نیازش را برآورد ـ رد نماید و در حضور دیگران پاهایش را دراز کند و به کسی از غلامانش ناسزا بگوید، و به صورت قهقهه خنده کند. خنده او تبسم بود. چون سفرۀ غذا گسترده می شد همه افراد خانه حتی دربان و خدمتگزار را نیز بر سر آن می نشاند…[۱۹]

پی نوشت ها:

[۱] . عیون اخبارالرضا، ج۱، ص ۱۹٫

[۲] . عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۱ ـ ۲۲٫

[۳] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۰٫

[۴] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۰٫

[۵] . بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۹۱٫

[۶] . بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۹۱ ـ ۹۵٫

[۷] . همان مدرک، ص ۹۵٫

[۸] . کافی، ج ۸، ص ۲۳۰٫

[۹] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۲٫

[۱۰] . بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۲٫

[۱۱] . مناقب، ج ۴، ص ۳۶۰٫

[۱۲] . بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۰٫

[۱۳] . بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۱٫

[۱۴] . بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۵۵ ـ ۵۶ با اختصار.

[۱۵] . امام رضا (ع) در یکی از گفتگوهای خود با مأمون به این هدف شوم خلیفه اشاره می کند و می فرماید: «تو می خواهی مردم بگویند علی بن موسی الرضا از دنیا روی گردان نیست. این دنیاست که بر او اقبال نکرده است. مگر نمی بینید چگونه به طمع خلافت، ولایتعهدی را پذیرفته است» (ر.ک. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۳).

[۱۶] . بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۵۵٫

[۱۷] . الارشاد، شیخ مفید، ص ۳۱۵٫

[۱۸] .  بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۲٫

[۱۹] . عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۱۸۲ ـ ۱۸۳٫

منبع: کتاب تاریخ اسلام در عصر امامت امام رضا و امام جواد علیهماالسلام /س (راسخون)

اخلاق معاشرت(۸)

با همسایگان

آیا تا به حال از دست همسایه ناراحت شده‌اید یا به عکس، همسایه از شما رنجیده و دلخور شده است؟ علت چیست؟ و… چگونه مى‌توان از آن پیشگیرى کرد و راه همزیستى و حسن معاشرت با همسایگان چیست؟ این مسإله گاهى به نشناختن(حقوق) همسایه مربوط مى‌شود گاهى هم ریشه در رعایت نکردن آن دارد. ببینیم در دستورالعمل‌هاى مکتب چه نکاتى وجود دارد؟

سایه همسایه

آیا دو همسایه تنها در(سایه) شریکند و نزدیک به هم؟ یا حق و حقوق و حد و حدودى هم وجود دارد؟
بعضى مى‌گویند:(چهار دیوارى، اختیارى!)؛ اما این سخن، نه معقول است نه مشروع؛ نه با عرف سازگار است نه با شرع و عقل. گرچه انسانها را دیوارهاى خانه‌ها از هم جدا مى‌کند و هر کس وارد محدوده خانه و زندگى خویش مى‌شود، اما زندگى اجتماعى افراد جامعه را به صورت اعضاى یک(خانواده) درمى‌آورد که پیوسته با هم در ارتباط رفت و آمد برخورد و تعاونند و نیازهاى متقابل به یکدیگر دارند. از این رو، سایه هر کدام از دو همسایه، باید آرامبخش دیگرى باشد و هر یک زیر سایه همسایه خود، احساس(امنیت)(آسودگى) و(اعتماد) کنند. این چیزى است که دستورهاى معاشرتى و اخلاقى اسلام بر آن تإکید اکید دارد.

در متون دینى، چیزى به نام(حسن الجوار) یا(تعهد الجیران) و … دیده مى‌شود یعنى رسیدگى و سرکشى به همسایگان و داشتن رفتارى نیک با آنان و هم آزار نرساندن به همسایه و صبورى و تحمل نسبت به آنچه از ناملایمات از آن ناحیه سر مى‌زند. همچنان که خود شما نیز از همسایه‌تان توقع دارید، سازگارى نشان دهند و با اندک چیزى، عصبانى نشوند و پرخاش نکنند؛ خودتان نیز در معرض همین خواسته و انتظار از سوى همسایگانید.

هر چه روحیه دینى و اخوت اسلامى میان افراد جامعه حاکم باشد، به همان اندازه رابطه‌ها نزدیکتر و صمیمى‌تر و فاصله‌ها کمتر و کمتر مى‌شود و دو همسایه، بازوى یکدیگر مى‌شوند و در غم و شادى و راحت و رنج، شریک هم مى‌گردند. بر عکس آن در جوامع غربى و اروپایى و غرب‌زده است که هر چه علایق مذهبى کمرنگ‌تر و ضعیف‌تر باشد، زندگی‌ها حالت سردى و کسالت بار مى‌یابد و به زندگى غربی‌ها شبیه مى‌شود که نه تنها یک دیوار بلکه دیوارهاى متعددى میان دو همسایه و دو هم محل یا کسانى که در یک خیابان یا یک و مجتمع مسکونى به سر مى‌برند، پدید مى‌آید و همسایه از حال و روزگار همسایه بغلى یا طبقه بالا یا پایین یا خانه رو به رویى، بى‌خبر است.

راستى… این گونه زیستن، انسانى و اسلامى است؟ پس جایگاه عواطف اجتماعى کجاست؟ همسایه کیست؟ وظیفه ما نسبت به او چیست؟ و حد و حریم همسایگى تا کجاست؟…

همسایگى و حسن همجوارى

(حسن همجوارى) تنها یک اصطلاح سیاسى در ارتباط میان کشورها نیست و تنها کاربرد بین‌المللى ندارد. میان اهل یک محل یا در روابط دو همسایه نیز مطرح است. داشتن بهترین خانه اما با همسایه‌اى بد و ناهنجار و مردم‌آزار، مفت هم گران است! افراد عاقل و هوشیار در جایى خانه مى‌خرند که محلش خوب و همسایگانش سالم و بافرهنگ باشند؛ وگرنه یا باید خانه را عوض کنند یا عمرى در رنج و عذاب به سر برند. توجه به همسایه در خریدن و ساختن خانه، مغازه و محل کار، نشانه خردمندى است.
پیشواى نخستین ما در نامه‌اى که به فرزندش امام حسن مجتبى(علیه السلام) به عنوان توصیه‌هایى از پدرى دنیادیده و باتجربه مى‌نویسد از جمله مى‌فرماید:(سل عن الرفیق قبل الطریق و عن الجار قبل الدار)(۱)
پیش از سفر، از همسفر بپرس و پیش از خانه، از همسایه!

آرى …(بسا کس اند از این همرهان(آرى) کوى که دل به وسوسه راه دیگرى دارند. بسا کس‌اند که جایى موافقان رهند که خود نه جاى هماهنگى است و همراهى است. بدین سبب نخست باید آیین همرهى دانست!)

همسایه خوب داشتن، نعمتى ارزشمند است و همسایه خوب بودن، محبت‌آور و رفیق‌ساز است. همیشه دلها متوجه جایى مى‌شود که دوستى و نیکى از آنجا بجوشد و بتراود. هر جا که شهد خیر باشد، افراد هم گرد مى‌آیند و افراد و جامعه دلگرم شده محیط هم آباد مى‌گردد. نقش رفتار نیک در همسایگى و در ایجاد تجمع‌هاى پرشکوه و الفت‌هاى اجتماعى فراوان است. حضرت على(علیه السلام) مى‌فرماید: آن که همسایگى‌اش نیکو باشد، همسایگانش روزافزون مى‌شوند.(من حسن جواره کثر جیرانه)(۲).

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است:(حسن الجوار یعمر الدیار و یزید فى الاعمار)(۳).
(خوش همسایگى) هم آبادی‌ها را آبادان مى‌سازد و هم عمرها را مى‌افزاید!

در این دو حدیث، هم به بازده عمرانى و اجتماعى سلوک شایسته در همسایگى اشاره شده هم به منافع شخصى و بهداشت روانى. البته در پاداش‌هاى اخروى آن، احادیث فراوانى نقل شده است.(۴)

توصیه به(حسن جوار)

حضرت امیر(علیه السلام) پس از آن که از دست شقى‌ترین افراد کوردل و کج فهم، ضربت خورد و در بستر افتاد، در آستانه شهادت، وصایاى ارزشمندى خطاب به فرزندان و پیروانش فرمود که بخشى از آنها هم به حقوق همسایه مربوط مى‌شود:
(الله الله فى جیرانکم فانها وصیه نبیکم ما زال یوصى بهم حتى ظننا انه سیورثهم)(۵).
این سفارش على(علیه السلام) در واپسین لحظات عمر است که فرمود:
خداى را خداى را درباره همسایگانتان که این وصیت پیامبر شماست. پیامبر خدا همواره نسبت به همسایگان سفارش مى‌فرمود تا حدى که گمان کردیم آنان را از ارث برندگان قرار خواهد داد!

امام صادق(علیه السلام) نیز در سخنى فرموده است: (بر شما باد نماز خواندن در مسجدها و همسایگى خوب با مردم).(۶) اگر به دستور مکتب رفتار بزرگوارانه و شایسته با همسایگان داشته باشیم دوستی‌ها را جلب مى‌کند و افراد در مشکلات و گرفتاری‌ها و نیازهاى متقابل با بهره‌گیرى از این تکیه‌گاه مى‌توانند از قوت روح برخوردار باشند. گاهى هم باید جور همسایه را کشید. این شرط همسایگى خوب است. (حسن جوار) تنها به این نیست که اذیت و رنجى به همسایه نرسانیم. گاهى تحمل سختی‌ها و ناملایماتى که از سوى او برایمان پیش مى‌آید، مصداق این(حسن همجوارى) است. اگر بخواهیم روابط از هم نگسلد، باید صبور بود و با تحمل و گرنه پاسخ بدى را با بدى دادن و در زشتی‌ها مقابله به مثل کردن، نشان حقارت روح و دون‌همتى است. به علاوه این کار از همه برمی‌آید. گذشت و تحمل است که اراده و ایمان و بزرگوارى مى‌طلبد. در عالم رفاقت، شراکت، دوستى، ازدواج و همسرى، همسفرى، محیط کار و … نیز باید گاهى(سنگ زیرین آسیا) بود نه کم‌ظرفیت و بى‌طاقت.

امام کاظم(علیه السلام) فرمود: حسن جوار و همسایه خوب بودن، تنها آزار نرساندن نیست بلکه آن است که بر اذیت همسایه صبور و بردبار باشى: (لیس حسن الجوار کف الاذى و لکن حسن الجوار صبرک على الاذى)(۷)

روشن است که این گونه حدیث‌ها، هرگز مجوز (همسایه‌آزارى) نیست. اگر توصیه به بردبارى نسبت به آزار همسایه شده، بیش از آن و اکیدتر و شدیدتر، سفارش به خوش‌رفتارى و نرساندن آسیب و آزار به همسایگان شده است. مزاحمت براى همسایه، از بدترین رفتارهاى اجتماعى است.

آخرین مرز

در هر چیزى، حد و مرز و حریمى وجود دارد. وقتى از اندازه گذشت، صفحه برمى‌گردد و اوضاع به گونه‌اى دیگر مى‌شود. تحمل نسبت به آزار و زحمت‌آفرینى همسایه نیز این گونه است. گاهى مزاحمت به حدى مى‌رسد که پایان خط است و حریم‌ها و حرمت‌ها دیگر فرو مى‌ریزد چون خود همسایه مردم‌آزار، حریم نگه نداشته است.
در تاریخ است که مردى خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و از آزار همسایه‌اش شکایت کرد. حضرت فرمود: برو و تحمل کن. بار دوم که به شکوه آمد و نالید، پیامبر باز هم دستور صبر و تحمل داد. آزار همسایه به اوج رسید و خارج از مرز تحمل. وقتى براى سومین بار شکایت از همسایه کرد، حضرت رسول چنین راهنمایى و سفارش کرد: (روز جمعه وقتى مردم به سوى نماز جمعه مى‌روند تو وسایل و اسباب و اثاث خویش را بیرون بریز و در رهگذار مردم قرار بده تا همه آنان که به نماز مى‌روند این صحنه را ببینند؛ وقتى علت را مى‌پرسند، ماجرا را به آنان بگو). آن مرد نیز چنان کرد. همسایه مردم‌آزار(که آبروى خود را در خطر دید) بى‌درنگ به سوى او شتافت و ملتمسانه از او خواست که وسایلش را به خانه برگرداند و قول داد و عهد و پیمان بست که دیگر آن گونه رفتار نکند.(۸)
این نتیجه بى‌پروایى و قدرنشناسى نسبت به لطف‌ها و مداراهاست. لطف خدا هم با انسان خطاکار مدارا مى‌کند ولى …(چون که از حد بگذرى رسوا کند). از حلم و بردبارى دیگران نباید سوءاستفاده کرد و نجابت و بزرگوارى دیگران را نباید به حساب ضعف یا بى‌عرضگى آنان گذاشت.

حد و حق همسایه

محدوده رعایت حقوق همسایگان و داشتن رفتار شایسته، تنها به همسایه دست راست و چپ خانه منحصر نمى‌شود و تنها به پرهیز از آزار هم خلاصه نمى‌گردد. سرکشى، رسیدگى، احوالپرسى، رفت و آمد، مساعدت و یارى، عیادت، انفاق و صدقه، رفع نیاز، همدردى و … از جمله امورى است که بر عهده هر همسایه است و اینها نشانه فتوت و جوانمردى است. پیشواى جوانمردان على بن ابى طالب(علیه السلام) فرمود: (من المروه تعهد الجیران)(۹). رسیدگى به همسایگان، از مروت و جوانمردى است. حضرت امام باقر(علیه السلام) نیز در بیان صفات و خصال شیعه و پیروان و رهروان خط اهل بیت(علیهم السلام) یکى هم همین را دانسته و فرموده است:
(و التعاهد للجیران من الفقرإ و اهل المسکنه و الغارمین و الایتام … )(۱۰)
از نشانه‌هاى پیروان ما، رسیدگى به همسایگان نیازمند و تهیدست و بدهکاران و یتیمان است.

چگونه انسان شرافتمند و باوجدان مى‌تواند آسوده و با شکم سیر بخوابد و مرفه و برخوردار باشد در حالى که در همسایگانش محرومان تهیدست یتیمان بى‌سرپرست گرسنگان بینوا و بدهکاران درمانده باشند و او بتواند گرهى بگشاید اما بى‌تفاوت باشد؟ اینجاست که کلام نورانى پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر تارک تاریخ مى‌درخشد که فرمود: هر کس سیر بخوابد در حالى که همسایه مسلمانش گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است.(ما آمن بى‌ من بات شبعانا و جاره المسلم جایع)(۱۱)

آرى مسلمانى به عمل است نه به ادعا و شعار! این حقوق و رعایت‌ها به تعبیر احادیث تا مرز چهل همسایه از هر طرف است. امام صادق(علیه السلام) از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مى‌کند که فرمود: هر چهل خانه از هر چهار طرف، همسایه محسوب مى‌شود.(۱۲)

امام باقر(علیه السلام) نیز فرمود: (حد الجوار اربعون دارا من کل جانب من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله)(۱۳). که مضمونش همان حد و حریم همسایگى تا چهل خانه از چهار طرف است.

اگر این حق و حد و حریم که اسلام بیان کرده است، مسئولانه شناخته و رعایت شود، در جامعه اسلامى نیازمند و گرفتار و بینوایان بى‌سرپرست و رنجدیدگان دست از همه جا کوتاه و آبرومندانى که صورت خود را با سیلى سرخ نگه مى‌دارند یافت نخواهد شد. سخن را در این بخش با کلامى از محدث بزرگوار مرحوم(شیخ عباس قمى) به پایان مى‌بریم که چنین نوشته است:
(… در زمینه معاشرت نیکو با همسایه، حدیث بسیار است و (حسن جوار) هم تنها پرهیز از همسایه‌آزارى نیست. بلکه تحمل جفا و ناملایمات همسایه هم از آن جمله است. همچنین از امور مربوط به(خوش همسایگى)، ابتدا کردن به سلام، عیادت در هنگام بیمارى، تسلیت و تعزیت گفتن در سوگ‌ها و مصیبت‌ها، تبریک و تهنیت گفتن در شادی‌ها و اعیاد، چشم‌پوشى از لغزش‌ها، سرک نکشیدن به رازها و امور پنهانى همسایه، مضایقه نکردن از کمک‌هایى که مورد نیاز او است حتى اگر مى‌خواهد چوبى(و تیرآهنى) بر دیوارت بگذارد یا ناودانى را بر خانه تو بگذارد و از این گونه امور … مضایقه نکنى و سخت نگیرى …)(۱۴)

ادامه دارد…

نویسنده: جواد محدثى

پی‌نوشت‌ها

۱ـ نهج البلاغه صبحى صالح نامه ۳۱
۲ـ غررالحکم(چاپ دانشگاه) ج۷ ص۴۹
۳ـ کافى کلینى ج۱ ص۶۶۷ احادیث ۸ ۱۰ و ۷
۴ـ در اصول کافى ج۲(عربى) باب(حق الجوار) همچنین در سفینه البحار واژه(جور) ملاحظه شود
۵ـ نهج البلاغه صبحى صالح نامه ۴۷ خطاب به امام حسن و امام حسین(علیه السلام).
۶ـ کافى ج۲ ص۶۳۵
۷ـ همان ص۶۶۷
۸ـ سفینه البحار ج۱ ص۱۹۱(واژه جار) کافى ج۲ ص۶۶۸
۹ـ غررالحکم(چاپ دانشگاه) ج۷ ص۴۹
۱۰ـ کافى ج۲ ص۷۴
۱۱ـ سفینه البحار ج۱ ص۱۹۲
۱۲ـ کافى ج۲ ص۶۶۹ باب(حد الجوار).
۱۳ـ همان.
۱۲ـ سفینه البحار ج۱ ص۱۹۲(حسن الجوار).

درآمدی بر سبک زندگی در روابط خانوادگی و اجتماعی

سبک زندگی، از جمله مفاهیم معروفی است که جامعه‌شناسان مسلمان و غیرمسلمان، آن را در ادبیات علوم اجتماعی به کار برده و مجموعه مدل‌ها و الگوهای رفتاری هر فرد در زندگی اجتماعی می‌دانند، به عبارتی سبک زندگی محتوای روابط و تعاملات یک فرد در جامعه‌ی کوچک و بزرگ پیرامون اوست.

سبک زندگی ارتباط مستقیم با هویت، شخصیت، اخلاق، رفتار و سلوک انسان دارد. شناخت هویت فردی و جمعی و محیطی و نیز هویت دینی انسان و این‌ که از چه منظری به خویشتن نگاه می‌کند و خود را در چه جایگاهی از کمالات و ویژگی‌های انسانی می‌بیند؛ مقدمه‌ای است بر مبحث سبک زندگی او؛ زیرا ناچار است ابتدا به سؤالاتی از چیستی و کیستی خود پاسخ گوید. شناخت نسبت به توانایی‌ها، استعدادها و اهداف نیز پس از شناخت هویت واقعی انسان می‌‌تواند به چینش درست پایه‌های سبک زندگی او کمک کند. لذا ابتدا باید مشکل اساسی و مانع مهم ارائه‌ی الگویی مناسب از سبک زندگی ایرانی اسلامی را شناخت؛ و سپس با تحلیل درست به بیان راه کار مناسب پرداخت.

مشکل از کجاست؟

مبحث سبک زندگی، موضوعی است که در اسلام و آموزه‌هایش بر آن تأکید کرده و از لسان معصومین(علیهم السلام) نیز به کرّات و مرّات و در مضامین مختلف، ساری و جاری بوده است. این مبحث در حوزه‌ی سنت و تجدد نیز مورد پژوهش قرار می‌‌گیرد. سبک زندگی اسلامی در مقابل سبک زندگی غربی است و برای شناخت درست سبک زندگی اسلامی، باید سبک زندگی غربی را شناخت چرا که تعرف الأشیاء بأضدادها.

دنیایی که غرب بر پایه‌ی تفکرات نیهلیستی برای جوامع مختلف بشری ترسیم کرد، در حقیقت نه «آرمان شهر» بلکه یوتوپیای به معنای واقعی آن، یعنی «جایی که وجود ندارد» و «ناکجا آباد» است! ترغیب ملت‌ها به تلاش برای رسیدن به آرمان شهری که غرب نمودارش را کشیده است، یعنی همان غربی شدن زندگی و از دست رفتن هویت‌ واقعی و اصیل انسان.

در جامعه‌ی ایرانی، حرص و آز برای رسیدن به دنیای غربی، بیش از پیش خود را در سلوک اجتماعی و رفتارهای روزمره‌ی ایرانیان نشان می‌‌دهد. غرب‌گرایی اکنون با هویتی جدید و جعلی، خود را به جامعه‌ی ایرانی تحمیل کرده و در همه‌ی شئونات آن نظریه می‌‌دهد. در واقع غرب چگونه متولد شدن را، چگونه زیستن را و چگونه تربیت شدن را در قالب متُدهای از قبل طراحی شده به ما دیکته می‌‌کند!

این سبک به ما می‌‌گوید معیار سواد چیست و معیار انسانیت چیست. برای زیستن در این دنیا باید چه لباسی پوشید، چه خورد و چه تحصیل کرد! نوجوان و جوان ایرانی امروزه در حقیقت آموزه‌های علمی غربی را در قالب علوم تجربی و ریاضی و حتی علوم انسانی در مدارس و دانشگاه‌ها می‌‌آموزد و به همان سیاق آزمون می‌‌دهد و به شیوه‌ی غربی تجارت و صنعت را در پیش می‌‌گیرد! این یعنی دخالت اندیشه‌ی غربی در همه‌ی شئونات زندگی یک مسلمان ایرانی! غافل از این‌ که در بسیاری از موارد، آنچه را برای کشورهای جهان سوم و در حال توسعه دیکته می‌‌کنند، خود به آن پایبند نیستند. به طور مثال مدرک‌گرایی را هدف و غایت علمی یک فرد جهان سومی می‌‌کنند و خود به تولید علم می‌‌پردازند.

چالشی به نام غربی شدن رابطه‌ها

غرب با علم به این‌ که حیات دنیایی بشر، عین فنا و زوال و مرگ است، مدینه‌ای آرمانی را که بهشتی زمینی است، نوید می‌‌دهد؛ و از انسان ماشینی شده‌ی غربی و شرقی می‌‌خواهد برای رسیدن به این آرمان شهر و تمتع از آن، روابطی سخت و خشک و گرایشی انزوایی در برخوردهای اجتماعی داشته باشد و تمرکز اصلی خود را رسیدن به آن باغ سبز کرده و آنچه به او دیکته می‌‌شود، همچون کارگری «صمٌ بکم» عمل کرده و از عواطف انسانی تخلیه شود؛ و به معنای واقعی کلمه ماشینی گردد.

این تلقّی از زندگی، در جامعه‌ی ایرانی اسلامی ما نیز به چشم می‌‌خورد! کم شدن رابطه‌های خویشاوندی، پایین آمدن آمار ازدواج و به همان نسبت اوج گرفتن آمار طلاق خود واقعیتی از خشکی روابط و اضم حلال عواطف را نشان می‌‌دهد. خانواده‌هایی که ترجیح می‌‌دهند به جای صله‌ی ارحام که امری ممدوح و موکّد از جانب خداوند است، به سینما و بازار بروند. یا پارک بی حال و رمق محله‌شان و یا حتی نشستن پای تلویزیون را به حضور در خانه‌های یک‌دیگر خوش‌تر دارند.

اجتماعات کوچکی که در گذشته زیر کرسی‌های سنتی در منازل ایرانیان شکل می‌‌گرفت، نمادی از بهترین اشکال و انواع ارتباطات خانوادگی بود؛ که نتیجه‌ی آن چیزی جز تحکیم روابط اعضای خانواده نبود. گفت و شنودی که در پای همین کرسی‌ها روزگاری پیش شکل می‌‌گرفت، حلّال مشکلات اعضای خانواده و رافع گرفتاری‌ها و مجمع فکری در اندازه‌ای کوچک بود؛ و به نوعی اتاق اندیشه‌های پاک و زلال یک خانواده‌ی باهویت. لیکن امروزه با از بین رفتن آن سنت‌های نیکو، خانواده‌ها از هم جدا افتاده و هر یک به کار خویش مشغول است و در حقیقت در دهکد‌ه‌ی جهانی «مک لوهان» ایفاگر نقش خویش است.

گسستگی و سردی عاطفه‌ها چنان موج می‌‌زند که گویی نسبتی میان خانواده‌ها وجود ندارد! فزونی جمعیت سالمندان در آسایشگاه‌ها همان سرعتی را دارد که مهدکودک‌ها دارند! این رابطه را سبک زندگی غربی به ما آموخته است؛ زیرا با مبانی اخلاقی اسلامی به شدت ناسازگار است.

در غرب، رابطه‌ها بر اساس منافع شکل می‌‌گیرد و هر فردی در یک ارتباط به دنبال سود و دوری از زیان است؛ این به معنای مرگ عاطفه و محبت است؛ نتیجه آن که روابط اجتماعی، تماماً بر اساس کسب است نه انسانیت! مادیات درد جوامع غربی است و درمان نیز هم! در چرخ‌دنده‌های مدرنیته نسبت‌هایی چون خانواده، خویشاوندی، رفاقت، برادری از بین می‌‌رود و به جای آن مفاهیمی به دور از احساسات انسانی می‌‌نشیند. لازمه‌ی رشد حیرت‌انگیز صنعت و تکنولوژی، حذف زنجیره‌های وابستگی و قطع ارتباطات خویشاوندی است و اگر قرار است رابطه‌ای وجود داشته باشد، باید بر اساس مصالح و منافع فردی باشد.

در این نوع نگاه غربی به مقوله‌ی روابط اجتماعی، بنیان خانواده و در رأس آن ازدواج، بیش‌ترین آسیب رسیده است. ماشینی بودن زندگی‌ها در غرب چنان است که زوجین حتی برای یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی ساده که اساس زندگی مشترک است، فرصت ندارند؛ چه رسد به تحکیم بنای خانواده و ازدیاد نسل بر مبنای صحیح و تربیت فرزندان!

شهید آوینی به درستی این نگاه غربی را ترسیم می‌کند و می‌نو یسد: «اگر تکنولوژی بتواند از لوله‌های آزمایش، زهدانی برای پرورش جنین انسانی بسازد، این تمایل همگانی که امروز به صورت پنهان در جامعه‌ی غربی وجود دارد آشکار خواهد شد و به زودی زنده زایی، خانواده، پدر، مادر، برادر و خواهر به مفاهیمی منسوخ و حتی قبیح مبدل خواهد شد». (آوینی،۱۳۹۰،۴۳)

نیم نگاهی به سبک زندگی اسلامی

بنای دین اسلام، توصیه بر حفظ کیان خانواده و حسن رفتار آدمی و نیکویی کردار و احترام و تکریم در روابط با دیگر انسان‌هاست و آموزه‌هایی که در قرآن بدان اهتمام ورزیده شده و لسان معصومین(علیهم السلام) آن را تفسیر و تحلیل کرده است، تمامی شئونات زندگی یک فرد را در جامعه در بر می‌‌گیرد این خود به آن معناست که یک مسلمان اگر پایبند به اصول اخلاقی و توصیه‌های دینی خویش باشد، همواره بی‌نیاز از دیگر فرهنگ‌هاست. اسلام با معرفی سبک زندگی سالم و به دور از پوچی، هرزگی و روزمرگی، انسان واقعی بودن را می‌‌آموزد. اسلام در بحث روابط خانوادگی و اجتماعی نیز توصیه‌های فراوانی دارد که بنا به اقتضای بحث مختصراً به سه مورد اشاره خواهیم کرد:

حفظ حقوق انسان‌ها

سبک زندگی اسلامی در نقشه‌ی راهی که ترسیم می‌‌کند، پاسداری از حقوق افراد جامعه را توصیه می‌کند. اسلام به دور از تعصبات جاهلی و اختلاف طبقات اجتماعی، حقوق متقابلی را برای آحاد جامعه در نظر گرفته است. خانواده به منزله‌ی نهادی کوچک در دل جامعه، خود حاوی حقوق افراد در درون خویش است. حقوقی که زن و مرد نسبت به یک‌دیگر دارند؛ هم‌چون ادب، احترام متقابل و رازداری و یا حقوق والدین بر ذمّه‌ی فرزندان؛ مانند تکریم والدین. حقوق فرزندان بر عهده‌ی والدین؛ هم‌ چون برگزیدن نام مناسب و آشنا کردن فرزندان با قرآن و آموزه‌های اسلام.

در نگاهی وسیع‌تر تعهداتی که در جامعه برای همه انسان‌ها قرار داده است؛ همچون حقوق خویشاوندی (ابن شعبه حرانی،۱۴۰۴،۲۶۳)، همسایگی، حقوق مسلمان نسبت به برادر دینی خود (مجلسی، ج۷۱، ص۲)، حقوق حکومت بر مردم و بالعکس از جمله‌ی آن‌هاست، که باید به آن پایبند بود. انجام تعهداتی این‌چنین، مانع اختلافات درون خانواده و در نظام اجتماعی خواهد بود. در این شکل از سبک زندگی، اسلام به ما می‌‌آموزد با حفظ و رعایت حقوق دیگران، در حقیقت به آنان بیاموزیم، چگونه حقوق ما را رعایت کنند.

حُسن خلق کلید معمای خوب زیستن

دین مقدس اسلام همواره پیروان خویش را به نرم‌خویی و گشاده‌رویی دعوت کرده است؛ این لازمه‌ی یک ارتباط صمیمی و محترمانه با افراد است و موجب می‌‌شود، جاذبه‌ی انسان در برقراری ارتباط بیشتر گردد. خداوند در قرآن می‌فرماید: «در پرتو رحمت الهی در برابر آنان (مردم) نرم‌خو شده‌ای و اگر خشن و سنگ‌دل بودی از گِرد تو پراکنده می‌‌شدند». (آل‌عمران، آیه‌ی ۱۵۹) بدین جهت است که خداوند متعال پیامبران و فرستادگان خویش را انسان‌هایی خوش‌رو و نرم‌خو قرار داد تا بتوانند تأثیرگذارتر باشند. حُسن خلق نه تنها دوستان را شیفته‌ی انسان می‌‌کند؛ بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمسار می‌‌کند.

بدیهی است که خوش‌رفتاری با برادر دینی، یکی از ارزش‌های والای اخلاقی به حساب می‌‌آید. قرآن کریم، یاران پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را به خاطر این صفت ستوده است: «محمد، فرستاده‌ی خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند». (فتح، آیه‌ی ۲۹) بر اساس این آیه، مسلمانان باید نسبت به عموم امّت، مهربان و دل‌سوز باشند و با آنان خوش‌رفتاری کنند و البته این بدان معنا نیست که خوش‌رویی صرف تمام سبک و سیاق حیات یک انسان باشد؛ بلکه عمل به دستورات دیگر دین نیز مستمراً باید وجود داشته باشد.

اعتدال و میانه‌روی

اعتدال به معنای میانه‌گیری ما بین دو حالت یک چیز است. اصل اعتدال باید به شکلی کلّی و فراگیر در سراسر زندگی فردی و اجتماعی انسان حاکم باشد و همه جا و در همه حالت، رفتار و کردار انسان را در بر بگیرد. میانه‌روی در عبادت، کار، محبت و علاقه به دیگران، در هزینه‌های زندگی و در همه‌ی شئونات حیات انسان مورد تأکید دین مبین اسلام است.

انسان میانه‌رو در همه حال یک مشی و رفتار و کردار دارد، نه زیاده می‌‌بخشد و نه زیاده خسّت به خرج می‌‌دهد؛ نه بر آزادی خانواده چنان سخت می‌‌گیرد که چونان محصور شدگانی در دست او باشند؛ و نه چنان آزادی می‌‌دهد که فرمان زندگی از دست خارج می‌‌شود. سبک زندگی انسان معتدل هیچ‌گاه دچار تغییر فاحش در راه و روش نمی‌گردد؛ چه آن‌که افراط و تفریط است که چرخ زندگی را از مدار خارج می‌‌کند.

انسان میانه‌رو، نه اهل اسراف است و نه تبذیر؛ و ملاک و معیار انسان معتدل نیز قرآن و سنت رسول خداست. خداوند در قرآن می‌‌فرماید: «همان‌گونه (که قبله‌ی شما، یک قبله‌ی میانه است) شما را نیز امت میانه قرار دادیم». (بقره، آیه‌ی۱۴۳) و نیز در آیه‌ای دیگر چنین می‌‌فرماید: «هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشای تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار خود فرو مانی». (اسراء، آیه‌ی۲۹) این دستورات در حقیقت معیار و شاخصی است برای همه‌ی عمر و فرقی نیست در دنیای مدرن زیست کنی یا سنتی؛ بلکه نقشه‌ی راهی است برای صحیح زیستن و مسلمان بودن.

تردیدی نیست که سبک زندگی اسلامی، والاترین روش برای زیستن است و کارآمدترین متُد برای بقا و حفظ ارزش‌های انسانی است. در پرتو آموزه‌های اخلاقی اسلام هویت انسانی به عنوان بالاترینِ مخلوقات حفظ شده و از گزند آموزه‌های مصنوعی و خود ساخته‌ی بشری مصون می‌‌ماند.

راه نجات

بازگشت به سنت‌های صحیح گذشته، شاید تنها راه نجات انسان، خانواده و جامعه از حصاری است که مدرنیته به گِرد ما تنیده است، مدرنیته و ساز و کارش، نه به طور مطلق؛ ولی در عموم موقعیت‌های زندگی با آموزه‌های دینی ما تضاد جدی دارد. حذف مولّفه‌های غربی از زندگی امروزی و جایگزینی صحیح آن، ما را به هویتی که از آن دور ماندیم نزدیک‌تر می‌‌کند. پس ناچاریم در گذرگاه‌های زندگی یکی از این دو راه را اختیار کنیم: یا به جریان عموم ملت‌ها که تابع غربند بپیوندیم و یا دین خویش و سنت‌های نیک‌مان را اختیار کنیم. و نیک می‌‌دانیم، بازگشت به سنت‌های صحیح دینی، به معنای نفی همه‌ی داشته‌های بشر امروز نیست؛ و نیز می‌‌دانیم که دنیای مدرن در برابر اسلامی شدن زندگی‌مان به شدت مقاومت خواهد کرد.

منابع

۱-آوینی، مرتضی، فردایی دیگر، نشر واحه،۱۳۹۰

۲-ابن شعبه حرانی، تحف العقول، انتشارات جامعه‌ی مدرسین، ۱۴۰۴

۳-مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه، لدرر اخبار ائمه الأطهار، انتشارات اسلامیه.

منبع: ماهنامه پیام زن؛ شماره۲۵۴؛ میراحمدی سیدعلی

کودک‌نوازی در سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

مدت یک قرن است که غرب، تحقیقات دامنه‌دار و عمیقى پیرامون روان‌شناسى کودک به انجام رسانده است که به واقع، نتایج چشمگیرى از آن پژوهش‌ها به دست آمده است؛ هر چند به بسیارى از پژوهش‌هاى آنان نمى توان به دیده اطمینان کامل نگریست. تا این زمان، همچنان پیروان ژان پیاژه(زیست شناس، فیلسوف و روان‌شناس سوئیسى، متوفاى ۱۹۸۰ م.)، اسکینر، باندورا، کلارک هال، اریکسون و هاینزوانر، با یکدیگر نسبت به عقاید استادان خود اختلاف عقیده دارند. جمعى کودک را بزرگسالى کوچک(به تعبیر آنان: مینیاتور بزرگسال) و بعضى او را کاملاً متمایز با بزرگسال تعریف مى‌کنند. عده‌اى او را متمایل به بدى، و برخى او را پاک سرشت مى‌دانند.

درباره تربیت، تغذیه، رشد، عادت‌ها و رفتارهاى کودک نیز نظریات متفاوت و متناقض بسیارى میان پژوهشگران وجود دارد که به واقع آدمى گاه در انتخاب نظریه درست میان آنان سرگردان مى‌شود. انبوه نتایج علمى که امروزیان بدان دست یافته‌اند در سایه آزمایش‌هاى سالیان متمادى، استفاده از فن‌آورى و استمداد از تجربیات گذشتگان است؛ با این حال پیوسته طرح‌ها و نظریات جدیدى به دست مى‌آید که گاه به طور کامل، ناقض نظریات گذشته است. اما در صدها سال پیش که هیچ یک از این زمینه‌ها و امکانات پژوهشى وجود نداشته است، از سوى حضرت محمد امین(صلى الله علیه و آله و سلم) نسبت به کودکان، گفتارها و رفتارهایى مشاهده شده است که امروزیان در ژرفاى آن درمانده شده‌اند و فهم عمیقى از آن به دست نیاورده اند. معجزه حضرت محمد امین(صلى الله علیه و آله و سلم) تنها آیات قرآن نبود. گفتار و رفتارش، همه معجزه بود. چه آن که معجزه پدیده‌اى است که بشر از ارائه نمونه آن ناتوان باشد.

در عقاید امروزیان متمدن و متفکر(۱) چنین آمده است که: اگر کودکان، وحشى و پرخاشگرند باید آنان را رام و مطیع گردانید. زیرا آنان ماهیت حیوانى دارند و غرایز نقش اساسى در انگیزش رفتارشان دارد.(۲)

این در حالى است که ما بارها این جمله را از سخنان رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) شنیده یا خوانده‌ایم که: پنج چیز است که تا آستان مرگ، آن‌ها را ترک نمى کنم؛ یکى از آنها سلام کردن به کودکان است.(۳)

به راستى، ژرفاى مفهوم این جمله را کدام متفکّر روان‌شناس درک مى‌کند؟ در افکار خردسالان چه مى‌گذرد که حضرت امام صادق(علیه السلام) در پى نقل آنچه از رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرا گرفته، مى‌فرماید: احبّوا الصبیان و ارحموهم و اذا وعدتموهم ففولهم فانهم لایرون الاّ انکم ترزقونهم؛ به کودکان محبت بورزید و مورد شفقتشان قرار دهید و هرگاه به آنان وعده‌اى دادید، وفا کنید. زیرا آن‌ها شما را روزى‌دهنده خود مى‌دانند.(۴) در این رفتار رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) چه حکمتى نهفته بوده است که همه روزه که صبحگاه از خواب بر مى‌خاست، دست محبّت به سر فرزندان خود مى‌کشید!(۵)

در این نوشتار به طور گزیده به تشریح پاره‌اى از گفتارها و رفتارهاى حضرت محمد(صلى الله علیه و آله و سلم) درباره کودکان مى‌پردازیم.

نامطمئن بودن نظریات رایج کنونى و سرمشق بودن رفتار پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) براى ماـ به تصریح آیه قرآن ـ(۶) ما را بر آن مى‌دارد که به فرموده‌ها و کردار حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) عمیق‌تر بنگریم و به واقع اعتقاد داشته باشیم که آنچه او به جاى آورده ـ به فرض درستى روایت ـ فراتر از اکتشافات علمى امروزیان است. کوچکترین عمل او در پى ارائه معیارى است که براى معاصران وى ناشناخته ماند و برخى تا این زمان نیز ناشناخته باقى مانده است. از آن نمونه، در جمله‌اى ساده از آن بزرگوار مى‌خوانیم:

«اکرموا اولادکم و احسنوا آدابکم؛(۷) فرزندانتان را گرامى بدارید و با آداب و روش پسندیده با آنان رفتار کنید».

در نظر سطحى، این فرموده تنها سفارش به احترام کودکان و رفتار صحیح با آنان است. امّا این که چه رفتارى در شأن کودک نیست تا از آن پرهیز شود، و چه روشى نادرست است تا نسبت به وى انجام نگیرد جاى گفتگو است. آیا والدین و مربیان براى یافتن پاسخ صحیح این دو پرسش، خود نباید پیش‌تر پیرامون تربیت کودک آگاهى هایى به دست آورند؟ پدر و مادرى که با آداب و روش صحیح زندگى ناآشنایند چگونه مى‌توانند فرزندشان را با آداب درست تربیت کنند؟! آیا بوسیدن کودکان ـ دختر یا پسرـ تا چه سنى روا است؟ آیا بلند شدن در برابر بچه‌هاى کم سنّ بجا است یا نابجا؟ آیا تنبیه و کتک آنان تا چه میزان سفارش مى‌شود؟ تفاوت گذارى میان آنان تا چه اندازه صحیح یا ناصحیح است؟ بازى کودک و «بازى با کودک» چه لزوم و فایده‌اى دارد؟

بنابراین، سفارش به گرامیداشت کودک، تأکید بر تأسیس بنیادى است که به خانواده‌ها آموزش دهد چگونه با فرزندانشان رفتار کنند. خانواده و مجالس خانوادگى، آموزش و پرورش، صدا و سیما و مراکز فرهنگى، هر یک بنیادى است که باید بدین مهم توجه کند.

از طرف دیگر باید مشخص شود که بى احترامى به کودک و ترک آموزش وى چه پیامدهایى دارد! اگر اطرافیانش با آداب و روش درست با او برخورد نکنند چه پیش خواهد آمد؟ کودک در هر حال بزرگ خواهد شد. اگر او در بزرگسالى دریابد که بسیارى از رفتارهاى بزرگسالان با وى در کودکى، ناصحیح بوده است، نسبت به آنان چگونه خواهد اندیشید؟ آیا والدین چنین کودکى اکنون در بزرگسالى این کودک مى‌توانند امیدوار باشند که وى آراى امروز آنان را بپذیرد و بدان عمل کند؟ چگونه بسیارى از والدین بدین امر توجه ندارند که یکى از علت‌هاى تمرّد نوجوانان و جوانان، پى بردن آنان به اشتباه روش پدر و مادر در کودکى ایشان است!

به هر تحلیل، توجه رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) به دنیاى کودکان را در چندین جنبه مى‌توان جستجو کرد:

  1. کوشش براى تولّد فرزندان سالم

بر خلاف عقیده بسیارى از نظریه پردازان که تربیت کودک را از شش ماهگى یا دو سالگى به بعد نتیجه بخش مى‌دانند، تعالیم رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) زمانى پیشتر از این را در تربیت کودک مؤثر یاد مى‌کند. نوزاد، بیشتر صفات خوب و بد را از طریق ژن از پدر و مادر به ارث مى‌برد. بنابراین، تربیت او نه از دوران حمل که پیش از ازدواج آغاز مى‌شود. دختر و پسرى که پیش از ازدواج به اصول اخلاقى و دینى پایبند نباشند، بسیار دشوار مى‌توان امید داشت که فرزند آنان درستکار تربیت شود. البته سهم محیط تربیتى و عوامل و استثنائات روزگار را نادیده نمى انگاریم.

اگر تربیت کودک از شش ماهگى یا دو سالگى آغاز مى‌شود، این دستور رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) چه مفهومى مى‌یابد که مى‌فرماید: هر کس صاحب فرزندى شد، در گوش راست کودکش اذان و در گوش چپ او اقامه بگوید تا از شرّ شیطان در امان باشد. امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى‌فرماید: زمانى که دو پسرم حسن و حسین(علیهماالسلام) تولد یافتند، آن حضرت همین عمل را انجام داد و دستور فرمود تا در گوش آن‌ها سوره حمد و آیه الکرسى و آیه‌هاى سوره حشر و سوره اخلاص و ناس و فلق را بخوانند.(۸)

اگر کودک دو ماهه، استعداد تربیت و پذیرش ندارد و مشاهدات و شنیده‌هاى او در درونش تأثیر نمى‌نهد، به چه سبب رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: هرگز مبادا که کودکى در گهواره نظاره‌گر رفتار زناشویى زن و مرد باشد.(۹) اگر در چنین موقعیت، صداى زن و مرد را بشنود، به راه رستگارى(و پاکى و خیر) قدم نمى نهد.(۱۰)

به راستى، آیا سلامتى مادر در دوران حمل، تغذیه، ترس و نگرانى‌ها و نیز اعتیاد وى بر سلامتى روحى نوزاد اثر نمى گذارد؟! آنگاه چگونه مى‌توان نوزاد ناسالم را درست تربیت کرد؟!

امام باقر(علیه السلام) مى‌فرماید: در عصر رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) مردى از انصار [در مدینه [به آن حضرت شکایت کرد که: همسرم، دختر عموى من است و خانواده و اجداد ما، همه سفیدپوست هستیم و اینک او، فرزندى به دنیا آورده که سیاه‌پوست و شبیهِ سیاهان حبشى است.

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) اندکى تأمّل کرد و سپس از زن توضیح خواست. زن به پاکى خود سوگند یاد کرد. پیامبر فرمود: بین هر انسان تا حضرت آدم(علیه السلام)، ۹۹ عِرقْ(پیوند، ژن، ریشه) وجود دارد که در ساختمان فرزند فعالیت مى‌کنند… فرزند، شبیه یکى از آن‌ها مى‌شود… این نوزادِ سیاه‌پوست، شبیه یکى از اجداد دور شماست. کودک را بگیر که فرزند خود تو است.۱۱

هنگامى که نوزاد رنگ پوست خود را به وسیله ژن از اجدادش به ارث ببرد، آیا صفات خوب یا بد به همین وسیله از آنان به وى سرایت نمى کند؟!

آن حضرت در همین باره فرموده است: اُنظر فى اىّ شىء تضع ولدک فانّ العرق دسّاس؛۱۲ خوب بنگر که نطفه خود را در چه جایگاهى جاى مى‌دهى. زیرا ریشه‌ها [و ژن آدمى] به طور پنهان تأثیرگذار است. [و از طریق آن، اخلاق اجداد به فرزندان منتقل مى‌شود.]

نیز در جاى دیگر فرمود: الشّقىّ شقىّ فى بطن اُمّه و السّعید سعیدٌ فى بطن اُمّه؛ ۱۳ بدبخت در شکم مادر بدبخت مى‌شود و سعادتمند، در شکم مادر چنین مى‌شود.

در روایتى دیگر آن حضرت به نقش برادر(دایى فرزندان) در تربیت فرزند اشاره مى‌کند و مى‌فرماید: اِختاروا لنطفکم فانّ الخال احد الضجیعین؛۱۴ همسر [شایسته] براى نطفه‌هاى خود انتخاب کنید. زیرا دایى، یکى از دو ستون(مهم تشکیل دهنده) نوزادتان است.

و نیز فرموده است: از ازدواج با زنان زیبارویى که در خانواده بد پرورش یافته اند، بپرهیزید.(۱۵)

  1. توجه به سلامت جسمى و روحى مادر

فرزندان ما ـ به ویژه دختران ـ بیشتر اوقات خود را در کنار مادر سپرى مى‌کنند و از تعلیمات او چیزها مى‌آموزند. بر این اساس، آنان که دغدغه تربیت فرزند دارند نخست باید به تربیت همسر بپردازند. دختران و زنان نیز تأثیرپذیرتر از پسران و مردان اند. بنابراین در آستانه زندگى، مرد باید مهمترین همت خود را آموزش و تربیت همسرش قرار دهد. زمانى که مادر خانواده درست آموزش ببیند و تربیت شود، تربیت فرزندان او با سهولت انجام مى‌پذیرد. چنان که اگر مادر نکوهیده خوى باشد، تربیت فرزند خیلى دشوار است. زیرا او اوّلین آموزگار کودک شماست.

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) در این باره فرموده است: «ایاکم و تزویج الحمقاء، فانّ صحبتها بلاء و ولدها ضیاع؛۱۶از ازدواج با زنان کودن بپرهیزید که همنشینى آن‌ها [نوعى [بلا و فرزندشان تباه است».

پس از انتخاب همسر شایسته و توجه به آموزش و تربیت او، مهمترین وظیفه، ایجاد محیط روانى سالم در خانه است. این نخستین ابزار هر طرح تربیتى موفق است. هر که دلسوز فرزند خود است پیش از هر کار باید بکوشد تا حدّ امکان فضاى خانه آکنده از آرامش و مهرورزى شود. تا زمانى که کودک شما خود را در چنین فضایى نبیند زمینه‌اى براى شکوفایى استعدادهاى خود نمى یابد و بیشتر توان او صرف مبارزه با ترس و اضطراب‌ها و مقابله با عوامل رنج آور زندگى مى‌گردد. هر چه محیط آنان صمیمى‌تر و درس‌آموزتر و روان ایشان مطمئن‌تر و بی‌هراس‌تر باشد، آموزش و تربیت آن‌ها هموارتر و آموختن هایشان از محیط بیشتر و پایدارتر است.

حضرت محمد(صلى الله علیه و آله و سلم) در این باره فرموده است: «حقّ الولد على والده… ان یسفره اُمَّهُ…؛۱۷

حق فرزند بر پدر این است که(پدر) مادر را احترام کند».

زمانى که فرزند، مادر را در نگاه پدر محترم ببیند، احساس امنیت و آرامش مى‌کنند. مادرى که در خانه از احترام پدر محروم باشد، نخواهد توانست نقش مادرى خود را به درستى ایفا نماید.

  1. پیشگیرى بهتر از درمان

اصل نامبرده در روان‌شناسى تربیتى، جایگاهى ویژه دارد و کوشش مى‌شود تا پیش از پدید آمدن ناهنجارى‌هاى رفتارى، عوامل پدیدآورنده آن شناسایى و پیشگیرى شود.

از طرفى امروزه والدین، از بسیارى از رفتارهاى فرزندان خود ناخشنودند و امید دارند که کسى از راه برسد و فرزندشان را به حقوق والدین آشنا کند، حال آن که گاه کوتاهى خود والدین سبب بروز چنین مشکلى است. زیرا در تربیت و پرورش آنان، سهل انگارى نموده اند. رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) در همین باره فرموده است: «رحم الله من اعان ولده على برّه؛۱۸ خداى رحمت کند کسى که فرزند خود را به نیک رفتارى کمک کند».

از آن حضرت پرسیدند، چگونه؟ فرمود: آنچه کودک در توان داشته و انجام داده، از او بپذیرند. آنچه انجام آن در توانش نیست، از او نخواهند. او را به گناه و طغیان وادار نسازند. به او دروغ نگویند. رفتار نابخردانه(نسبت به وى و در مقابل او) انجام ندهند.

به واقع هر یک از ما دوست داریم فرزندانمان نسبت به ما چگونه رفتار کنند؟ با خود بیندیشیم که اگر ما خویشتن را براى نیل بدین منظور کمک نکنیم، دیگران چگونه و تا چه میزان خواهند توانست ما را در این هدف مدد رسانند! پس همان بهتر که فهرست همه انتظاراتمان را نسبت به فرزندانمان یاد داشت کنیم و آن گاه بیندیشیم که براى موفقیت فرزند در این برنامه، خود ما چه وظایفى بر عهده داریم.

چندى پیش، دوستى از فرزندانش سخت گله‌مند بود که آن‌ها بیشتر اوقات روزانه یشان را به تماشاى تلویزیون مى‌گذرانند. به وى گفتم: کمى به جاى گله از آن‌ها خود را نکوهش کن. چون غیبت طولانى شما و همسرت از محیط خانه، سبب دلتنگى آن‌ها را فراهم مى‌آورد. آن‌ها براى رفع این دلتنگى به تماشاى تلویزیون پناه مى‌آورند و زمانى که بدین روش عادت کردند، دیگر در وقت حضور شما نیز نمى توانند از عادات خود دور شوند.

  1. درمان روحى با اعطاى شخصیت

احساس ضعف شخصیت، نه فقط بزرگسالان را رنج مى‌دهد و به ناهنجارى رفتارى وا مى‌دارد، کودکان را نیز دچار مشکل مى‌کند. بعضى مى‌پندارند چون کودک پیکرى کوچک‌تر از بزرگسالان دارد، شخصیت خود را هم کوچک مى‌پندارد؛ حال آنکه چنین نیست و چه بسا بى توجهى به شخصیت کودکان زیانبارتر از بى توجهى به شخصیت بزرگسالان باشد. زیرا احساس ضعف شخصیت در کودکى سبب بروز رفتارهاى ناصواب و ویرانگر در بزرگسالى است. به همین سبب است که امام هادى(علیه السلام) فرموده است: از شرّ آن که خود را حقیر و بى مقدار بپندارد، در امان مباش.۱۹

از رفتارهاى متداول حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) در مقابل فرزندش فاطمه(علیهاالسلام) و نیز نوه‌هاى عزیزش امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام)، احترام وصف نشدنى و برخاستن در مقابل آنان است. شیعه و سنى نقل نموده‌اند که آن جناب پیوسته با حضور دختر خردسالش، تمام قامت در برابرش مى‌ایستاد و احترامش مى‌کرد.۲۰

گاه به احترام و نیز مراعات خردسالى نوادگانش، سجده نماز را طولانى مى‌ساخت یا براى بر آوردن حاجت آنان، نماز را با سرعت به پایان مى‌برد. هر روز صبح بر سر فرزندان و نوادگانش دست نوازش مى‌کشید و مهربانى و عطوفت نسبت به کودکان، خوى همیشگى آن حضرت بود.۲۱

با این همه، در بزرگداشت شخصیت کودکان باید همواره توجه داشت که این امر براى ارضاى حسّ شخصیت‌طلبى آنان است. بدین سبب باید در انجام آن به شیوه‌اى گام برداشت که زمینه غرور و نازپرورى کودکان فراهم نشود و این امر زمانى است که ما همه شیوه‌هاى تربیتى را همگام عمل کنیم؛ چنان که رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) عمل مى‌کرد.

  1. توجه به بهداشت روانى کودکان

در مباحث روان‌شناسى عمومى، در بخش «یادگیرى، حافظه و فراموشى» به عوامل تأثیرگذار بر رشد بدن و حافظه پرداخته مى‌شود و یادآورى مى‌کنند که یکى از مهمترین عوامل اختلال در حواس و حافظه کودکان و مانع جدّى از رشد استعدادهاى آنان، و بلکه عامل عقب ماندگى ذهنى، محرومیت از بهداشت روانى است. کودک به هر علت آرامش روان خود را از دست دهد، بخشى از فعالیت‌هاى مغز وى که تنظیم کننده رشد ذهنى اوست مختل و آینده وى دچار مخاطره مى‌شود. مشکلات خانوادگى، فقر، بد رفتارى والدین با یکدیگر و با فرزندان، خشونت، تأکید بى اندازه بر رعایت نظم و مقررات و ترس‌هاى موهوم، همه عواملى است که روان کودک را نابسامان مى‌نماید.

اگر رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) هر صبحگاه که از خواب بر مى‌خیزد و دست نوازش بر سر فرزندان و نوادگانش مى‌کشد، این رفتار از هر هدیه براى کودک مناسب‌تر است و ما به درستى نمى توانیم تأثیر عمیق این رفتار ساده را لمس کنیم. کودکى که در آغاز صبح از چنین نوازشى بهره‌مند شود احساس آرامش، امنیت، پذیرفتگى، امید و شادى مى‌کند. اطمینان مى‌یابد که وجودش در خانه زاید نیست. جایگاهش نزد والدین شناخته شده و محفوظ و مورد توجه است.

روان‌شناسان معتقدند بهره‌مندى از محبت والدین در ماه‌هاى آغاز طفولیت و آغاز هر روز، از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر تأمین بهداشت روانى کودک است. کودکى که از مهر و محبت مادر و پدر برخوردار است، نگرش مطلوبى نسبت به خود مى‌یابد و روابط سالم‌تر و پذیرفته ترى با دیگران برقرار مى‌کند.۲۲ و ترس‌هاى موهوم و بى پایه را که مانع شکوفایى استعدادهاى او ست، از وى دور مى‌سازد.

  1. مهرورزى، مهمترین ابزار تربیت

زمانى که آهن، نرم و گداخته شود، به هر صورت که بخواهیم شکل مى‌پذیرد. «مهرورزى» به افرادـ به ویژه کودکان ـ همان حرارتى است که افراد را نرم، تسلیم و گوش به فرمان مى‌سازد.

تربیت، نوعى کوشش براى نفوذ در ناخودآگاه افراد است. رنج و اندوه‌ها، آرزوها، شکست‌ها و گفته‌هاى ناگفته پیوسته در ضمیر ناخودآگاه جاى مى‌گیرند. پیرامون این ضمیر، مأمورانى آماده به خدمت وجود دارند که مانع از نفوذ دیگران بدان مى‌شوند. از طرفى تا فردى به درون آن راه نیابد نمى تواند به اسرار آن پى ببرد و راه حلّى براى مشکل آن ارائه کند.

پدر و مادرى که ابزار نفوذ به ناخودآگاه فرزندان خود را نشناخته و شیوه ورود به آن را ندانند هیچ‌گاه نخواهند توانست ارتباط صمیمى با ایشان برقرار سازند؛ دردهایشان را بشناسند و درمان کند.

«مهرورزى به کودک»، از مهمترین ابزار نفوذ به ضمیر ناخودآگاه اوست. زمانى که فردى به کودک محبت و مهربانى مى‌کند، قلب او را در اختیار مى‌گیرد و آرام آرام مى‌تواند از رنج هایش آگاه شود و راه درمانش را شناسایى و دنبال نماید.

امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى‌فرماید: از همان کودکى، پیامبر خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) مرا از پدرم برگرفت و من شریک آب و نان او شدم و پیوسته مونس و همسخن وى بودم…. او مرا در کنار خود مى‌نشانید و بر سینه خویش جاى مى‌داد و در بسترش(کنار خود) مى‌خوابانید، به طورى که تنم را به تن خویش مى‌چسباند و بوى خوش خود را به مشامم مى‌رساند.۲۳

من پیوسته در پى او روان بودم، مانند بچه در پى مادر. هر روز براى من از اخلاق خود نمونه‌اى آشکار مى‌ساخت و مرا به پیروى از آن وامى داشت. در سال[چند روزى را [در غار حرا خلوت مى‌گزید. من او را مى‌دیدم و جز من کسى او را نمى دید….او مرا از کودکى در دامن خود پروراند و… هزینه زندگى مرا بر عهده گرفت. در هر صبح و شام یک نشست خصوصى با او داشتم که در آن احدى جز من و او شرکت نمى کرد. در این اوقات، من با او بودم و هر جا که او مى‌رفت و از هر درى که سخن مى‌گفت، من با او همراه و هماهنگ بودم.۲۴

نیز در همین باره مى‌نویسند: زمانى که رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) کودکان انصار را مى‌دید بر سر آنان دست مى‌کشید و به آنان سلام مى‌کرد و دعایشان مى‌فرمود.۲۵ روزى پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) از راهى مى‌گذشت که کودکان بازى مى‌کردند. چون نگاهش به یکى از آن‌ها افتاد نزد او نشست و پیشانى او را بوسید و به وى محبت نمود…و فرمود: روزى دیدم این کودک با فرزندم حسین بازى مى‌کند و خاک‌هاى زیر پاى حسین را برمى دارد و به صورت خود مى‌مالد. چون او از دوستان حسین است من هم او را دوست دارم.۲۶

گاه مى‌شد کودکى را نزد آن حضرت مى‌آوردند و او در دامن حضرت، خود را خیس مى‌کرد. اطرافیان با پرخاش به کودک مى‌کوشیدند از کار او جلوگیرى کنند و وى را از دامن رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) جدا سازند، که آن حضرت آنان را از این کار باز مى‌داشت و مى‌فرمود: با تندى از ادرار کردن کودک جلوگیرى نکنید. سپس کودک را به حال خود رها مى‌کرد تا حاجتش برآورده شود. آنگاه خود مى‌رفت و لباسش را تطهیر مى‌کرد.۲۷

روزى آن حضرت با گروهى از مردم نماز جماعت مى‌خواند. در هنگام سجده، حسین(علیه السلام) که کودکى خردسال بود، بر پشت رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) مى‌نشست و پاهایش را حرکت مى‌داد. وقتى پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) سر از سجده بر مى‌داشت او را مى‌گرفت و کنار خود روى زمین مى‌گذاشت و در سجده دیگر این رفتار حسین(علیه السلام) و آن حضرت تکرار مى‌شد. فردى یهودى که شاهد این صحنه بود، پس از نماز به رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) گفت: با کودکان خود طورى رفتار مى‌کنید که ما هرگز رفتار نکرده ایم. حضرت فرمود: اگر شما به خدا و فرستاده او ایمان داشتید، با کودکان خود مهربان بودید.

آن مرد پس از مشاهده آن رفتار و شنیدن این سخن، مسلمان شد.۲۸

  1. مفهوم دیگر بوسیدن

بزرگترى که کودکى را مى‌بوسد، بدین وسیله به او اظهار علاقه مى‌کند و به کودک احساس آرامش، امید و شادمانى دست مى‌دهد. با بوسه دیگران درمى یابد که هستند کسانى که به وى علاقمندند و خواهان اظهار محبت به اویند.

این عمل، نوعى اظهار علاقه غیرزبانى است. در جایى که زبان به هر علت از اظهار علاقه باز مى‌ایستد، لب این نقش را ایفا مى‌کند. شاید یکى از علت‌هایى که کودکان بیش از بزرگسالان از بوسه لذت مى‌برند، به همین سبب است که آنان را ـ به ویژه در سنین طفولیت ـ نمى‌توان چندان با اظهار علاقه‌هاى زبانى خشنود ساخت و علایق خود را به ایشان ثابت کرد و بدین وسیله بدان‌ها آرامش و امید بخشید.

آنان با بوسه والدین به علاقه ایشان به خود پى مى‌برند و چون خود را مورد علاقه کسى مى‌بینند آرام مى‌گیرند، پرخاش نمى کنند، فریاد نمى زنند و با دروغ و شیطنت نمى کوشند سبب جلب توجه والدین را فراهم آورند. آنها از این بوسه‌ها اطمینان مى‌یابند که محبوب پدر ومادرند و آنان از وجود ایشان ناخرسند نیستند. این اظهار علاقه وقتى در حضور دیگران باشد تأثیرگذارتر است.

افزون بر این همه، بوسه براى کودکان معناى حیات دارد، در سنین طفولیت بیش از حس بویایى، بینایى و شنوایى، حسّ چشایى و لامسه او فعالیت مى‌کند و مفهوم بودن خود را با این دو حس درک مى‌کند. بوسه‌ها براى کودک مفهومى بسیار لطیف‌تر و عمیق‌تر از آن دارد که ما مى‌پنداریم. هر بوسه براى او مفهوم و اثرى ویژه و تازه دارد و تکرار آن برایش تکرارى نیست. به همین میزان که بزرگسالان از بوسه بیش از اندازه دلتنگ مى‌شوند، خردسالان ـ به ویژه نوزادان ـ از آن خشنود مى‌گردند.

حال شاید تعجب انگیز باشد اگر بشنویم که رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) در این باره فرموده است: کسى که فرزند خود را ببوسد خداوند براى او یک حسنه [در قبال هر بوسه [مى نویسد.۲۹ بر پایه همین رهنمود است که امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: فرزندان خود را بسیار ببوسید. زیرا به خاطر هر بار بوسیدن، خداوند درجه‌اى به شما عنایت خواهد کرد.۳۰

ابن عباس مى‌گوید: من نزد پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) بودم. بر زانوى چپ خود، فرزندش ابراهیم قرار داشت و بر زانوى راست، حسین(علیه السلام) . آن حضرت هر دم گاه ابراهیم را مى‌بوسید، گاه حسین را.۳۱ نیز در روایت مى‌خوانیم: آن حضرت دخترش فاطمه علیهاالسلام را خیلى زیاد مى‌بوسید.۳۲ شب‌ها پیش از خوابیدن، او را مى‌بوسید و صورت خود را بر سینه دخترش مى‌نهاد و براى او دعا مى‌کرد.۳۳

نیز مى‌نویسند: روزى مردى نزد پیامبر خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: من ده فرزند دارم که تاکنون هیچ یک از ایشان را نبوسیده ام.(بر طبق روایتى دیگر گفت: تاکنون هیچ کودکى را نبوسیده ام) همین که او از نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دور شد، آن حضرت فرمود: این مرد از نظر من از دوزخیان است.۳۴

۸ . راهى براى ورود به دنیاى کودکان

برخی می پرسند: برای پرورش مذهبی و اخلاقی کودکان مان چه شیوه ای پیش گیریم؟ راستی چگونه می توان به دنیای کودکان نفوذ کرد؟ برای نیل بدین هدف، به ابزاری نیاز داریم که برخی بدین قراراست:

الف. همانند کودکان شوید.

آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که چرا بزرگسالان، به آسانی می توانند با بچه‌ها صمیمی شوند و بعضی در این کار، ناموفقند؟

زیرا یکی نمی‌تواند هنگام همراهی با بچه ها، از بزرگسالی خود اندکی گیرد و کودک شود. و برخی به آسانی مى‌توانند با حفظ شأن بزرگسالى، همچون یکى از کودکان، رفتار کودکانه کنند و با آن‌ها صمیمى شوند.

کودکان خیلى زیرک‌تر از آن هستند که ما مى‌پنداریم.آن‌ها تا کسى از جنس خودشان نشود او را به جمع خود راه نمى دهند، با وى صمیمى نمى شوند و رازهایشان را با او در میان نمى نهند. شاید در بیان همین راز است که رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرموده است: من کان عنده صبىّ فلیتصابِ له؛۳۵ هر کس کودکى نزد اوست، باید با وى کودکانه رفتار کند. شاید تعجب آور باشد اگر بشنوید که این روایت پایه تحقیقات چندین ساله مارگارت دونالدسون(پژوهشگر و روان‌شناس کودک) است. به اعتقاد وى: همه آنچه به پندار ما فراتر از قوّه درک کودک است [اگر به واقع درک آن براى وى محال نباشد] در صورتى که به شیوه و زبان خود کودک بیان شود، به طورى که برایش معنادار باشد، وى از عهده درک آن برخواهد آمد.۳۶

بارها رخ مى‌داد که رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) کودکان را بر مرکب خود سوار مى‌کرد و لحظاتى با ایشان هم سخن مى‌شد. جابر بن عبدالله مى‌گوید: روزى نزد رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) رفتم، دیدم آن بزرگوار به زانو خم شده است و دو نوه اش حسن و حسین(علیهماالسلام) را بر دوش گرفته، در اتاق بر روى دست و پا راه مى‌رود و مى‌فرماید: وسیله سوارى شما، خوب مرکبى است و البته شما هم خوب سوارانى هستید.۳۷

مرحوم فیض کاشانى مى‌نویسد: هر زمان رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) از سفرى باز مى‌گشت و در راه به کودکان برمى خورد، لحظه‌اى درنگ مى‌کرد و به کسى از اطرافیان مى‌فرمود تا یکایک بچه‌ها را بلند کند و بر مرکب او بگذارد. بعضى را پشت سر خود و بعضى را جلو مى‌نهاد. هنگامى که بچه‌ها پس از عبور پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) با هم خلوت مى‌کردند، این خاطره را براى یکدیگر نقل مى‌نمودند و برایشان جالب بود که آن حضرت، براى سوار کردن کودکان، به اصحابش دستور داده است.۳۸

ب. رازِ همبازى شدن با بچه‌ها

بچه‌هاى خردسال، مفهوم زندگى کردن و زنده بودن را به «بازى» مى‌شناسند. وقتى کسى آن‌ها را از بازى کردن محروم کند، گویا از زندگى کردن، بازشان داشته است و شاید شدیدترین محرومیت براى آنان، همین باشد؛ چنان که امروزه بازى کردن اطفال را یکى از علایم سلامتى جسمى و روحى او برمى‌شمرند.

حضرت رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «دع ابنک یلعب سبع سنین؛۳۹ بگذار فرزندت تا هفت سال بازى کند».

این سفارش، حکایت از آن دارد که آن رسول برگزیده، بازى را نوعى ابزار سرگرمى و اتلاف عمر نمى‌داند. هفت سال نخست زندگى، دوره شناخت جهان پیرامون خود است. کودکان در این دوره گویا نه با یکدیگر، که با جهان و پدیده‌هاى اطراف خود، بازى مى‌کنند تا آن‌ها را بشناسند، بیازمایند و بدانند که باید با پدیده‌ها، چگونه برخورد کرد. در همین دوره است که در پى بازى، حسّ بینایى و لامسه آن‌ها بهتر به کار گرفته مى‌شود، ذهنشان قدرت ابتکار و روحشان اعتماد به نفس مى‌یابد.

بازى فرصتى براى متعادل کردن تمایلات عاطفى، آموزش جمعى و عامل تقویت روحیه جمعى است. آن‌ها با بازى مى‌آموزند که چگونه با دیگران رابطه صحیح برقرار سازند، حقوق افراد را مراعات کنند و به فعالیت گروهى بپردازند.

زمانى که این دوره با روش صحیح به بازى سپرى شود و کودک توان نهفته در درون خود را در این دوره بروز داده و از بازى سیراب شده باشد، در بزرگسالى به انجام کارهاى ویژه دوره خردسالى نمى پردازد. رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) در همین باره مى‌فرماید: «عرامه الصبىّ فى صغره زیاده فى عقله فى کبره؛۴۰ جنب و جوش و ستیزه جویى کودک در دوران خردسالى، نمایانگر فزونى عقل و اندیشه او در بزرگسالى است».

زمانى که شما با کودک همبازى مى‌شوید گویا به وى تفهیم مى‌کنید که شما احساس کودکى اش را درک مى‌کنید و کارهاى کودکانه اش را بى مقدار و بیهوده نمى دانید. اگر شما با آن‌ها همبازى نشوید و پیوسته به آنان تلقین کنید و هشدار دهید که رفتارهایشان همه بى فایده و جاهلانه است، نه فقط منزلت و جایگاه خود را در ذهن آنان از دست مى‌دهید، در ایشان این باور را تقویت مى‌کنید که وى فردى بیهوده گرا و بازیگوش است که ارزش خود و عمرش را نمى داند. باورِ این تلقین نه تنها آنان را از بازى متنفر نمى سازد، ایشان را ناخواسته به بیهوده گرایى سوق مى‌دهد. و به عکس، هر چه بیشتر در بازى آنان شرکت کنید با شما احساس تفاهم و صمیمیت بیشترى مى‌کنند.

مرحوم علامه مجلسى در ضمن نقل روایتى مى‌نویسد: پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) هر روز با نوه‌اش حسین(علیه السلام) بازى مى‌کرد.۴۱ روزى آن بزرگوار به مهمانى دعوت شده بود و عده‌اى در راه با ایشان همراه شدند. ناگهان حسن(علیه السلام) را در کوچه دید که بازى مى‌کرد. پیامبر در حضور مردم دوید و کوشید تا وى را بگیرد. کودک به این طرف و آن طرف مى‌دوید و مى‌گریخت و رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) را مى‌خندانید. سرانجام حضرت وى را گرفت و پیوسته او را بوسه زد….۴۲

روزى حسین(علیه السلام) در دامن آن حضرت نشسته بود و رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) آن قدر با وى بازى کرد و خندید که عایشه به اعتراض گفت: چقدر با او بازى مى‌کنى!! حضرت فرمود: واى بر تو! چطور او را دوست نداشته باشم، در حالى که او میوه دل و نور چشم من است.۴۳

ج. سلام به بچه‌ها

پنج چیز است که تا پایان زندگى آن‌ها را ترک نمى‌کنم؛ یکى از آن‌ها سلام کردن به کودکان است.۴۴

این فرموده حضرت محمد(صلى الله علیه و آله و سلم) است، در عصرى که بزرگسالان براى یکدیگر ارزش و احترامى قائل نبودند و حقوق یکدیگر را مراعات نمى کردند. گویند: آن والا مقام بر کوچک و بزرگ سلام مى‌کرد و در سلام کردن بر همگان ـ حتى به کودکان ـ پیشى مى‌گرفت و به آنان دست مى‌داد و مى‌فرمود: پیوسته در سلام کردن به بچه‌ها مراقبت دارم، تا پس از من به صورت یک سنّت میان مسلمانان باقى بماند و بدان عمل کنند.۴۵

زمانى که در پى برخورد با بزرگسالان به آن‌ها سلام کنیم و در ملاقات با کودکان از سلام به آن‌ها دریغ ورزیم ناآگاهانه در روش تربیتى خود دچار تناقض رفتار شده ایم. ما از یک سو براى آرام کردن کودکان و دعوت آنان به انجام کارهاى خوب و ترک کارهاى بد، به آن‌ها مى‌گوییم که بزرگ شده‌اند و دیگر نباید رفتار نادرست انجام دهند؛ از طرفى از سلام کردن به آنان دریغ مى‌ورزیم و گویا ایشان را تا این میزان بزرگ نمى شناسیم که سزاوار سلامشان بدانیم. آنان گرچه خردسال باشند این تناقض رفتار ما را درک مى‌کنند و مى‌پندارند که بزرگسالان پیوسته آنچه به صلاح خود بدانند عمل مى‌کنند، نه آنچه به واقع صلاح است.

دیگر آن که آن‌ها خوب متوجه مى‌شوند که سلام نشان‌دهنده وجود ارتباط، تفاهم و صمیمیت است. دو فرد که به یکدیگر سلام نمى کنند یعنى که میان ایشان پیوند عاطفى برقرار نیست. همین احساس در اوّلین برخورد، میان کودک و بزرگسالان فاصله و بیگانگى پدید مى‌آورد.

افزون بر اینها ترک سلام به بچه‌ها سبب مى‌شود که آنان احساس کنند «نزدیک شدن و به تفاهم رسیدن با بزرگ ترها دشوار است. بزرگ ترها دنیاى مخصوص به خود دارند که در آن مى‌توانند با یکدیگر تفاهم برقرار کنند و این زمینه اصلاً براى کودکان فراهم نیست که به دنیاى آنان نزدیک شوند».

نکته پایانى این که: سلام بزرگ‌تر به کودک، عامل احساس امنیت و اعتماد به نفس کودک است. این تواضع بزرگسال، گویى به کودک تلقین مى‌کند که وى، خود را برتر از کودک نمى داند و حاضر است همه مراتب احترام را به وى تقدیم نماید.

د. ترک تنبیه

هرگاه «تنبیه» به معناى آگاه ساختن، هشیار نمودن و عامل اظهار انزجار از رفتار نادرست دیگرى باشد، باید آن را یکى از ابزارهاى تربیت و پرورش کودکان دانست. اما اگر به معناى «کتک زدن و مجازات کردن» باشد، باید اعتراف کرد که چنین چیزى در رفتار حضرت محمد(صلى الله علیه و آله و سلم) هرگز نسبت به کودکان مشاهده نشد.

از شگفتى‌هاى زندگى حضرت محمد(صلى الله علیه و آله و سلم) یکى آن است که هرگز هیچ کودکى را تنبیه بدنى ننمود. به راستى، او با کودکان چگونه رفتار مى‌کرد و تربیت‌شان مى‌نمود که هیچ‌گاه نیازمند تنبیه بدنى ایشان نشد؟! مى‌نویسند: زمانى که آن حضرت پس از وفات ابوطالب(علیه السلام) و شدت گرفتن فشار قریش به سوى مردم طایف رفت تا شاید حمایت آنان را جلب کند، اهالى طایف، وى را از خود راندند و با تحریک کودکان، از ایشان خواستند که پیامبر را سنگ بزنند. بچه‌ها به آن حضرت سنگ مى‌زدند، امّا رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) کمترین واکنشى نسبت به آنان انجام نداد و تنها على(علیه السلام) بچه‌ها را از آن حضرت دور مى‌نمود.۴۶

پى‌نوشت‌ها

  1. این دیدگاه فروید گرایان است. ر.ک :همان، ص ۱۱۱
  2. بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۵
  3. کتاب من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ح ۴۷۰۲
  4. بحار الانوار، ج ۲۳، ص ۱۱۴؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۲۶
  5. لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجو الله و الیوم الاخر…(سوره احزاب، آیه ۲۱).
  6. احزاب: ۲۱
  7. ر.ک: روان‌شناسى رشد، دکتر حسن احدى، شکوه السادات بنى جمالى، ص ۱۱۰ ـ ۱۶۴
  8. بحارلانوار، ج ۲۳، ص ۱۱۴
  9. مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۶۱۹
  10. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۹۵
  11. همان، ص ۹۳
  12. همان، ج ۱۵، ص ۱۲۸
  13. المستطرف، ابشیهى، ج ۲، ص ۲۱۸؛ به نقل مسئولیت تربیت، محمد دشتى، ص ۴۱
  14. بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۱۱۵؛ ج ۵، ص ۹
  15. فروع کافى، ج ۵، ص ۳۳۲؛ به نقل فرهنگ تربیت فرزند در اسلام، محمود ارگانى، ص ۱۶
  16. فروع کافى، ج ۵، ص ۳۳۲
  17. بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۷
  18. کافى، ج ۶، ص ۴۸، باب حق الاولاد ؛ وسائل الشیعه(۳۰ جلدى)، ج ۲۱، ص ۴۸۱
  19. بحار الانوار، ج ۴، ص ۸۶
  20. تحف العقول، ص ۵۱۲
  21. السیره الحلبیه، ج ۳، ص ۴۸
  22. المحجه البیضاء، ج ۳، ص ۳۳۶؛ به نقل رفتار پیامبر با کودکان و جوانان، ص ۳۱
  23. در این باره، ر.ک: روان‌شناسى رفتار غیر عادى، دکتر پروین بیرجندى؛ نقش نیازهاى روانى در بهداشت روانى و آموزش و پرورش، على میرزا بیگى.
  24. الخصال، شیخ صدوق، ص ۶۸۶ ؛نهج البلاغه، خطبه قاصعه؛ به نقل مشاهدات امیر مؤمنان(ع)، ص ۱۲
  25. مشاهدات امیرالمؤمنین(ع)، ص ۱۴ـ ۱۶
  26. رفتار پیامبر با کودکان و جوانان، ص ۳۱؛ به نقل از شرف النبى، خرگوشى، ج ۱، ص ۱۱۵
  27. بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۴۲
  28. همان، ج ۶، ص ۲۴۰
  29. همان، ج ۴۳، ص ۲۹۴ـ ۲۹۶
  30. همان، ج ۲۳، ص ۱۱۳
  31. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۲۶
  32. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۶۱
  33. همان، ج ۸، ص ۱۴۲ باید توجه داشت که بوسیدن دختر بچه بزرگ‌تر از شش سال براى مردان، و بوسیدن پسر بچه‌اى در این سن براى زنان، کراهت دارد.
  34. همان، ج ۴۳، ص ۴۲
  35. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۰۲
  36. همان، ج ۱۵، ص ۲۰۳
  37. وى در کتابش(ذهن کودک) این نظریه را به اثبات رسانده است.
  38. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۸۵
  39. المحجه البیضاء، ج ۳، ص ۳۶۶؛ رفتار پیامبر با کودکان و جوانان، ص ۵۲
  40. الکافى، ج ۲، ص ۹۴
  41. بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۳۷۸
  42. همان، ج ۴۳، ص ۲۸۵
  43. همان، ص ۳۰۶
  44. همان، ج ۴۴، ص ۲۶۰
  45. همان، ج ۱۶، ص ۲۱۵
  46. وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۰۹
  47. بحار الانوار، ج ۱۰۴، ص ۹۹ ؛ به نقل رفتار پیامبر با کودکان و جوانان، ص ۳۱

نویسنده: یوسف غلامى

منبع: فرهنگ کوثر؛ شماره ۵۰

 

امام سجاد علیه السلام از دیدگاه علماى اهل سنت    

حضرت امام سجاد علیه السلام از دیدگاه علماى بزرگ اهل سنت مردى شریف، باتقوى، عالم، عابد و کریم توصیف شده و بسیارى از آنان امامت او را قبول داشته‌اند.

به عنوان مثال « ذهبى » در ذکر احوالات امام می‌نویسد:

«امام سجاد: السید الامام زین العابدین به دلیل شرف و سیادت و برترى و علم و خاندانش شایسته‌ى امامت عظمى بود.»

«مناوی» نیز امام چهارم را چنین توصیف مى کند:« زین العابدین امام بود، به بزرگوارى و مکارم اخلاق شهرت داشت و کبوتران او در فضاى «وجود» به پرواز در آمده اند. او قدر و منزلتى بس عظیم داشت.»

« جاحظ » نیز گفته است:« مردم با همه اختلاف مذاهبشان، در مورد على بن الحسین علیه السلام هم‌نظر بودند. هیچکس در تدبیر او و در برتری‌اش بر دیگران در همه زمینه ها شک نداشت.»

شافعى، یکى از ائمه چهارگانه اهل سنت، نیز می‌گوید:«على بن الحسین فقیه‌ترین فرد اهل بیت است.»

منبع:جهاد الاسلام السجاد زین العابدین علیه السلام،‌ تالیف سید محمدرضا حسینى، ص ۳۴ و ۳۵ و ۱۱۴

مکارم اخلاق از منظر رئیس مذهب

اخلاق که از ریشه «خُلق» گرفته شده، تعریفهاى مختلفى براى آن شده است(۱)؛ اما تعریف اخلاق هرچه باشد، ضرورت طرح آن در جامعه به صورت مستمر و دائمى بر هیچ کس پوشیده نیست. در لزوم طرح آن همین بس که امام على علیه‏السلام فرموده: «لَوْ کُنّا لا نَرْجُو جَنَّهً وَلا نَخْشى نارا وَلا ثَوابا وَلا عِقابا لَکانَ ینْبَغى لَنا اَنْ نُطالِبَ بِمَکارِمِ الاَْخْلاقِ فَاِنَّها مِمّا تَدُلُّ عَلَى سَبیلِ النَّجاحِ(۲)؛ اگر ما امیدى به بهشت و ترسى از دوزخ و انتظار ثواب و عقاب نمى‏داشتیم، شایسته بود به سراغ فضایل اخلاقى برویم؛ چرا که آنها راهنماى رستگارى هستند.»

از حدیث فوق به خوبى استفاده مى‏شود که نیاز به اخلاق یک نیاز بشرى و انسانى است و به فرد و یا جامعه دینى اختصاص ندارد و در یک کلام حُسن خلق آنقدر عظمت و ارزش دارد که هر کس به عمق و ژرفاى آن نمى‏رسد، و به هر کس عنایت نمى‏شود؛ چنان که پیشوای ششم، حضرت صادق علیه‏السلام می فرماید: «وَلا یکُونُ حُسْنُ الخُلْقِ اِلاّ فى کُلِّ وَلِىٍّ وَ صَفىٍّ… وَلا یعْلَمُ ما فِى حَقیقَهِ حُسْنِ الْخُلْقِ اِلاَّ اللّه‏ تعالى(۳)؛ و حسن خلق یافت نمى‏شود مگر در وجود دوستان و برگزیدگان [خداوند]… و آنچه در حقیقت خلق نیکو است جز خداوند متعال کسى نمى‏داند.»

در این نوشتار به اختصار جایگاه رفیع اخلاق را از منظر آن امام همام مورد بررسی قرار می دهیم.

اهمیت اخلاق

اگر زندگى اجتماعى، خانوادگى و حتى انفرادى توأم با اخلاق باشد، برخوردار از شادى و نشاط و شادابى خواهد بود. جامعه و خانواده‏اى که اخلاق را مراعات نکنند، نشاط و شادابى از آن رخت خواهد بست، چنانکه امام صادق علیه‏السلام می فرماید: «لا عَیشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ؛ هیچ زندگى‏اى گواراتر از نیک خوئى نیست.»(۴)

آن حضرت خوى نیک را از اوصاف انبیاء می داند و می فرماید: «اِنَّ الصَّبْرَ وَ البِرَّ وَحُسْنَ الْخُلْقِ مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبیاءِ؛ به راستى صبر و نیکوکارى، و خوش خوئى از اخلاق انبیا است.»(۵)

نمونه‏ هایی از مکارم اخلاق

در حدیثی از حضرت صادق علیه‏السلام سؤال شد که مکارم اخلاق چیست؟ حضرت در جواب فرمود: «اَلْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ، وَصِلَهُ مَنْ قَطَعَکَ، وَاِعْطاءُ مَنْ حَرَمَکَ وَقَوْلُ الحَقِّ وَلَوْ عَلى نَفْسِکَ(۶)؛ گذشت از کسى که به تو ستم روا داشته است، و ارتباط داشتن با کسى که با تو قطع رابطه کرده است، و عطا نمودن به کسى که تو را محروم ساخته، و سخن حق گفتن هرچند بر ضررت باشد.»

براستى خداوند تبارک و تعالى، پیغمبرش را به فضایل اخلاقى مخصوص کرد. پس خود را آزمایش کنید؛ اگر [مکارم اخلاق] در شما یافت شد، پس ستایش الهى را به جا آورید، و از او بخواهید که بیشتر به شما عنایت فرماید

همانطور که می بینید حضرت صادق علیه‏السلام تنها به بیان اهمّیت و ارزش اخلاق بسنده نکرده؛ بلکه براى ثمر بخش بودن آن در جامعه، به بیان موارد و مصداقهاى عینى آن نیز پرداخته است تا اینکه مسئله مذکور ملموس ‏تر و محسوس ‏تر شود.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: «اِنَّ اللّه‏َ تَبارَکَ خَصَّ رَسُولَ اللّه‏ِ صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله بِمَکارِمِ الاَْخْلاقِ فَامْتَحِنُوا اَنْفُسَکُمْ فَاِنْ کانَتْ فیکُمْ فَاحْمَدُوا اللّه‏َ، وَارْغَبُوا اِلَیهِ فى الزّیادَهِ مِنْها؛ براستى خداوند تبارک و تعالى، پیغمبرش را به فضایل اخلاقى مخصوص کرد. پس خود را آزمایش کنید؛ اگر [مکارم اخلاق] در شما یافت شد، پس ستایش الهى را به جا آورید، و از او بخواهید که بیشتر به شما عنایت فرماید.»

راوى گوید: حضرت آن‏گاه شروع کرد به بیان مصداقهایى از مکارم اخلاق و آن را در ده مورد تبیین نمود که:

«اَلْیقینُ وَالْقَناعَهُ وَالصّبْرُ وَالشُّکْرُ وَالْحِلْمُ وَحُسْنُ الْخُلْقِ والسَّخاءُ وَالْغَیرَهُ والشُّجاعَهُ وَالْمُرُوءَهُ(۷)؛ یقین، قناعت، بردبارى، سپاس گزارى، خویشتن دارى، خوش برخوردى، سخاوتمندى، غیرت، شجاعت و جوانمردى.»

موارد فوق از مهم‏ترین فضایل اخلاقى است که مى‏تواند خانواده، جامعه و حتى تمام جهانیان را به سعادت و خوشبختى برساند.

ثمرات خوش خلقى

در زمینه ثمرات و فواید اخلاق خوب حضرت امام صادق علیه‏السلام سخنان گرانبهایى بر جای گذاشته اند که در ادامه بحث به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

  1. فراوانى رزق

آن حضرت فرمود:«حُسْنُ الْخُلْقِ یزیدُ فى الرِّزْقِ(۸)؛ خوى نیکو باعث فراوانى روزى مى‏شود.»

  1. آبادانى و طول عمر

امام صادق علیه‏السلام فرمود:«اِنَّ الْبِرَّ وَحُسْنَ الْخُلْقِ یعْمُرانِ الدّیارَ وَیزیدانِ فِى الاعْمارِ(۹)؛ براستى نیکى و خوش خلقى باعث آبادى زمین، و افزایش [و طولانى شدن] عمرها مى‏شود.»

در روایتى دیگر امام صادق علیه‏السلام شیعیان را به خوش رفتارى با خانواده سفارش نموده و آن را موجب طولانى شدن عمر مى‏داند و مى‏فرماید: «مَنْ حَسُنَ بِرُّه فى اَهْلِ بَیتِهِ زیدَ فى عُمْرِهِ(۱۰)؛ هر کس با خانواده خود خوشرفتارى کند، عمرش طولانى مى‏شود.»

  1. پاک شدن گناهان

همچنین آن حضرت فرمود: «اَلْخُلْقُ الحَسَنُ یمیثُ الْخَطیئهَ کَما تُمیثُ الشَّمْسُ الجَلیدُ(۱۱)؛ خوى نیکو گناهان را ذوب مى‏کند؛ چنانکه خورشید یخ را آب مى‏کند.»

  1. زینت دنیا و آخرت

حضرت جعفر بن محمد علیهماالسلام مى‏فرماید: «اَلْخُلْقُ الْحَسَنُ جَمالٌ فِى الدُّنْیا وَ نَزْهَهٌ فِى الاخِرَهِ وَ بِهِ کَمالُ الدّینِ وَقُرْبَهٌ اِلَى اللّه‏ِ وَلا یکُونَ حُسْنُ الخُلْقِ اِلاّ فى کُلِّ وَلِىِّ وَصَفِىٍّ(۱۲)؛ خلق نیکو در دنیا موجب زیبایى، و در آخرت گشایش است و مایه کمال در دین و نزدیکى به پروردگار است. و حسن خلق نیست مگر در وجود دوستان و برگزیدگان.»

  1. همچون مجاهد

امام صادق علیه‏السلام در فرازى دیگر فرمود: «اِنَّ اللّه‏َ تَبارَکَ وَتَعالى لَیعْطِى الْعَبْدَ مِنَ الثَّوابِ عَلى حُسْنِ الْخُلْقِ کَما یعْطِىَ الْمُجاهِدَ فِى سَبیلِ اللّه‏ِ یغْدُوا عَلَیهِ وَیرُوحُ(۱۳)؛ خداوند بر نیک خویى بنده، پاداشى را عطا مى‏کند که به مجاهد در راه خودش که در هر صبح و شب مى‏جنگد (و همیشه در جهاد است ) مى‏بخشد.»

خلق نیکو در دنیا موجب زیبایى، و در آخرت گشایش است و مایه کمال در دین و نزدیکى به پروردگار است. و حسن خلق نیست مگر در وجود دوستان و برگزیدگان

پیامدهاى زیانبار بدخلقى

در منابع دینى پیامدها و ضررهاى زیانبار بدخلقى نیز بیان شده است تا مردم بیشتر به اخلاق نیک اهمّیت دهند و از اخلاق زشت رویگردان باشند.  در این زمینه نیز رئیس مکتب جعفرى، سخنان بیدارگر، هشدار دهنده و ارزشمندى دارد که در ذیل مى‏خوانیم:

  1. خروج از تشیع

امام صادق علیه‏السلام رعایت اصول اخلاقى و توجه به آداب انسانى و خوش برخوردى را از ویژگیهاى مکتب تشیع دانسته و آن را بر شیعیان راستین لازم شمرده، و بر اجتناب از بدخلقى پاى فشرده است؛ آنجا که مى‏فرماید: «لَیسَ مِنّا مَنْ لَمْ یوَقّر کَبیرَنا وَلَمْ یرْحم صَغیرنا(۱۴)؛ از ما نیست کسى که بزرگ‏ترهایمان را احترام نکند و به کوچک‏ترهایمان ترحم ننماید.»

  1. تباه کننده عمل

حضرت صادق علیه‏السلام فرمود: «اِنَّ سوء الْخُلْقِ لَیفْسِدُ الْعَمَلَ کَما یفْسِدُ الخِلُّ الْعَسَلَ(۱۵)؛ همچنان که سرکه عسل را تباه مى‏کند، بدخلقى نیز عمل را تباه مى‏کند.» و در روایت دیگر به جاى کلمه «العمل» تعبیر«لَیفْسِدُ الاْیمانَ»

(۱۶) به کار رفته است؛ یعنى بدخلقى ایمان را تباه مى‏سازد که در این صورت خطر آن دو چندان خواهد شد؛ زیرا ایمان ریشه و اساس انسانیت را تشکیل مى‏دهد و آسیب دیدن آن ضررهاى جبران ناپذیرى را در پى دارد.

به همین جهت، وقتى به پیامبر خبر دادند که زنى شبها عبادت مى‏کند و روزها روزه دارد؛ ولى اخلاقش زشت است و همسایگان را با زبان آزار مى‏دهد، حضرت فرمود: «لا خَیرَ فیها، هِىَ مِنْ اَهْلِ النّارِ(۱۷)؛ خیرى در او نیست، او اهل آتش است.»

پی نوشت:

۱) مرحوم علاّمه طباطبائى در تعریف علم اخلاق مى‏گوید: «علم اخلاق، فنّى است که از ملکات انسانى مربوط به نیروهاى نباتى و حیوانى و انسانى بحث مى‏کند و فضایل ملکات را از رذایل آنها جدا و ممتاز مى‏سازد تا انسان بتواند به واسطه تجلى و اتصاف به فضایل اخلاقى، سعادت علمى خود را تکمیل نماید و در نتیجه، افعال و رفتارى داشته باشد که موجب ستایش عموم و مدح جامعه انسانى گردد. البته آنچه به عنوان هدف علم اخلاق ذکر شد، به عقیده علماى اخلاق یونان بوده است؛ ولى از نظر ما هدف اخلاق اسلامى «اِبْتغاءِ وجه اللّه‏» [و رسیدن به رضایت خداوندى] است نه رسیدن به مدح و ثناى اجتماعى و نه [حتّى صرف رسیدن [به فضیلت و کمال انسانى.»، تفسیر المیزان، ج۱، صص ۳۷۶ ـ ۳۷۸٫

 ۲) مستدرک الوسائل، ج۲، ص۲۸۳٫

۳) بحارالانوار، ج۶۸، ص۳۹۳٫

۴) وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۷۱٫

۵)  المواعظ العددیه، ص۲۲۷٫

۶) معانى الاخبار، ص۱۹۱٫

۷) امالى صدوق، ص۱۸۴٫

۸) بحارالانوار، ج۷۱، صص۳۹۵ ـ ۳۹۶، ح۷۷٫

۹) منتخب میزان الحکمه، ص۱۷۱، ح۱۹۵۷٫

۱۰) کشف الغمه، ج۲، ص۲۰۸٫

۱۱) همان.

۱۲) بحارالانوار، ج۶۸، ص۳۹۳؛ مصباح الشریعه، باب ۶۱، ص۳۳۸٫

۱۳) اصول کافى، ج۲، ص۱۰۱٫

۱۴) بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۳۸٫

۱۵) اصول کافى، همان.

۱۶) همان، باب سوء الخلق.

۱۷) بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۹۴٫

نویسنده: جواد قدیری