موالی

نوشته‌ها

اولین تکاپوهای تشیع در خراسان

اشاره:

 از دیر باز تاکنون ارتباط تشیع و ایران از جمله موضوعات بحث انگیز در میان مورخان و محققان بود و نظریات گوناگون و گاه متضادی در مورد منشا و خاستگاه تشیع و چگونگی و چرایی انتشار آن در ایران، ارائه شده است. مقاله حاضر سعی دارد اولین تماس های ایرانیان (خصوصا اهل خراسان. با تشیع در دو قرن اول هجری را به بحث گذارد. تشیع مورد نظر در این مقاله عام تر از مفهوم شناخته شده آن در قرون بعدی است، از این رو علاوه بر علویان و هوادارانشان، تحرکات کیسانیه و عباسیان در خراسان را نیز در برگرفته است.

مقدمه

مفهوم تشیع در اوایل ظهور اسلام، به مراتب عام تر از مفهوم شناخته شده آن در قرون بعدی است تا جایی که برخی از محققان برای تبیین این مفهوم، تشیع را به سیاسی و مذهبی تقسیم کرده اند. براساس این نظر باید بین پیروان علی علیه السلام که بر جانشینی آن حضرت به عنوان وصی تاکید داشتند و کسانی که به خاطر زمینه های سیاسی – اجتماعی از او حمایت می کردند، قائل به تمایز شد. (۱. هم چنین غیر از اصحاب خاص علی علیه السلام که به امامت و خلافت بلافصل وی بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به حکم نص اعتقاد داشتند، ابتدا «شیعه » به معنی تفضیل علی علیه السلام بر عثمان و مخالفت با معاویه به کار می رفت. در این دوره حتی تفکیک بین علویان و عباسیان برای بسیاری از هواداران شیعه محقق نشده بود و شیعه کلیه هواداران خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم اعم از علوی و عباسی را در برمی گرفت تا جایی که عباسیان نیز خود را شیعه معرفی می کردند.

در مقاله حاضر، اصطلاح شیعه به مفهوم کلی آن مورد نظر است، چرا که تشیع به مفهوم خاص، خود را نه به عنوان فرقه ای از اسلام، که ادامه راستین آن می داند و پیدایی هواداران خاص علی علیه السلام را به زمان حیات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم می رساند. (۲. خاستگاه و زمان پیدایش تشیع محتوای برخی از تحقیقات محققان را به خود اختصاص داده است و بسیاری براین امر تاکید کرده اند که تصور منشایی غیر عربی برای شیعه چندان با واقعیت های تاریخی مطابقت ندارد، بلکه تشیع به صورت صریح و روشن، همچون اسلام، در سرزمین های عربی تولد یافته و پس از آن به موالی و غیر عرب سرایت کرده است. (۳. بر همین مبنا جنبش تشیع، حداقل در دوره آغازین، ارتباطی با عکس العمل روح ایرانی در مقابل اسلام ندارد.

شواهد فراوانی در دست است که تشیع (به مفهوم عام. در طول تاریخش منحصر به ایران نبوده، بلکه در دوره هایی طولانی از تاریخ اسلام کانون های اصلی تشیع در خارج از ایران قرار داشته است، و این حقیقت که در قرون اولیه هجری مذهب قسمت عمده مردم ایران غیر شیعی بود، نقض کننده نظریه هایی است که در آن سعی شده است به نحوی پیدایش شیعه را به ایران و ایرانیان نسبت دهند. (۴.

حضور ایرانیان در جنبش های سیاسی – اجتماعی جامعه اسلامی، از نیمه دوم قرن اول هجری آغاز شد و این در حالی است که بحث در مورد امامت علی علیه السلام – حداقل در حلقه ای خاص از اصحابش که غیر از سلمان فارسی همه عرب بودند – مدت ها پیش از این زمان در سقیفه و به سخن نوبختی در زمان حیات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در بین پیشگامان شیعه مطرح شده بود. (۵. پیوند جامعه ایرانی با تشیع در قرون بعدی و به تدریج حاصل شد که در این مقاله به بررسی این موضوع، یعنی نفوذ تدریجی تشیع (به مفهوم عام. در ایران با تاکید بر خراسان، به خصوص در دو قرن اول هجری، می پردازیم.

۱. اولین تماس های ایرانیان با تشیع

موضع گیری های عدالت خواهانه علی علیه السلام در حمایت از اهل ذمه و توصیه به عاملانش در پرهیز از ظلم و ستم نسبت به ایشان، به طور مکرر در سفارش های وی به کارگزارانش نقش بسته است. (۶. حمایت علی علیه السلام از موالی و غیر عرب، نه به عنوان موضعی موقت در جهت جذب عناصر ناراضی، که ناشی از روحیه عدالت خواهانه وی بود. هم چنان که در قضیه قتل هرمزان صریحا در مجلس مشورتی عثمان به کشتن قاتل وی، یعنی عبیدالله بن عمر رای داد، (۷. و به سبب همین اصرار علی علیه السلام بود که عبیدالله به رغم میل باطنی خود ، در دوران حکومت آن حضرت به معاویه پناه برد، (۸. اگر چه در نزد وی نیز از ستایش علی علیه السلام دریغ نورزید. (۹. به گفته یعقوبی:

علی مردم را در عطا برابر نهاد و کسی را برتری نداد و موالی را چنان عطا داد که عرب اصلی را. (۱۰. .

این موضوع مایه ناخرسندی عرب، خصوصا اشراف از علی علیه السلام بود تا آن جا که آشکارا از وی خواستند اشراف عرب و قریش لکن در دیدگاه وی فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق هیچ گونه رجحانی نداشتند (۱۲. و وی هرگز حاضر نبود نصرت و پیروزی را با جور و ستم کسب کند.

طبیعی است این گونه موضع گیری ها برای جماعتی که مدت ها تحقیر شده و هستی و موجودیت خویش را در خطر می دیدند تازگی داشت و از سوی ایشان با تحسین مواجه می شد. (۱۳. با این حال شواهد موجود حاکی است که میزان پیوستگی ایرانیان به تشیع، حتی در زمان خلافت علی علیه السلام هم چندان زیاد نبود و به نقاطی خاص منحصر بود; مثل مناطق ایرانی نشین کوفه، (۱۴. و بخش هایی از نواحی ایرانی نشین در «سواد» و عمدتا در محدوده ای که به طور مستقیم تحت حاکمیت علی علیه السلام قرار داشت.

علی علیه السلام نیز به واسطه جنگ های داخلی فرصت نیافت تا در دوره خلافتش، در خارج از عراق شناخته شود تا جایی که در همین دوره در بسیاری از نقاط ایران شورشی سراسری به چشم می خورد، حتی در برخی مناطق مردم با نپرداختن خراج به خوارج گریخته به ایران می پیوندند. (۱۵. احتمالا تشیع مردم مدائن هم از حضور سلمان فارسی در این شهر به عنوان حاکم، بی تاثیر نیست; (۱۶. وی از اصحاب خاص علی علیه السلام بود و «در دوره حکومتش در مدائن پشمینه می پوشید و نان جو می خورد و الاغ جل دار سوار می شد و مردی عابد و زاهد بود» (۱۷. و هم اوست که حلقه اتصال بخشی از ایرانیان با خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و در نتیجه اسلام، محسوب می شود.

۲. ایرانیان و قیام مختار

تشیع از هنگامی که خواست ها و آمال ایرانیان را با دیدگاه ها و آموزه های سیاسی خویش منطبق کرد توانست گستره نفوذ خود را در بین ایرانیان افزایش دهد. در واقع اکثریت جامعه ایرانی در این دوره بیش از هر چیز به دنبال مفر و مامنی بودند که در پناه آن موجودیت و حیات خویش را در مقابله با حاکمیت و سیادت عربی حفظ نمایند.

برای اولین بار ارتباط و همسویی ایرانیان با تشیع، به صورت نسبتا گسترده، در شرکت همه جانبه در قیام مختار مطرح شد، چرا که در دو قیام شیعی قبل از مختار، یعنی نهضت امام حسین علیه السلام و قیام توابین، نشانی از حضور ایرانیان دیده نمی شود. در واقع بخش های وسیعی از ایرانیان درهمبستگی با قیام مختار، که به هر حال داعیه شیعی داشت، با اسلام پیوند خورد. تعداد موالی در میان لشکریان مختار چنان چشم گیر بود که برخی آن قیام را جنبشی علیه اعراب به شمار آورده اند. (۱۸. بنابر بعضی روایات، حامیان ایرانی مختار ابتدا بیست هزار و سپس تا چهل هزار نفر افزایش یافتند. (۱۹. حتی اگر در این عدد نیز اغراق شده باشد (۲۰. به اتفاق آرای مورخان، اکثریت حامیان وی را ایرانیان تشکیل می دادند. از روایتی دیگر بر می آید که حداقل دو سوم از سپاه شش هزار نفری مختار که پس از کشته شدن وی به «مصعب بن زبیر» تسلیم و قتل عام شدند، ایرانی بودند. (۲۱.

از جمله ایرادهایی که اشراف کوفه به مختار داشتند این بود که ایرانیان را برگردن ایشان سوار کرده است. (۲۲. رویارویی اشراف کوفه با مختار و پیوستن ایشان به «مصعب » نیز ناشی از این امر بود، حتی هواداران عرب مختار نیز از موقعیت جدید «موالی » ناخشنود بودند. مختار به موالی گفته بود که شما از منید و من از شمایم، از همین رو بود که در سپاه وی به عربی سخن گفته نمی شد. (۲۳. در مواضع دیگری حامیان غیر عرب مختار بندگان فراری خطاب شده اند. (۲۴. چنان که از روایتی معلوم می شود که غیر از موالی عده ای از هواداران مختار از غلامان (احتمالا ایرانی. بوده اند. (۲۵. در این صورت می توان از قیام مختار به عنوان عاملی در پیوستن بخشی از جامعه ایرانی به اسلام از نوع شیعی، نام برد.

حامیان ایرانی مختار تنها زمانی به حمایت جدی از وی مصمم شدند که از حمایت های سیاسی – اجتماعی او در مقابل اربابان عرب خود، اطمینان یافتند. اگر مختار توانست شیعیان عراق را با شعار خونخواهی امام حسین علیه السلام بسیج کند، موالی را با شعار حمایت از ایشان به سمت خود جذب کرد. رمز موفقیت مختار این بود که نیازهای ایشان را دریافت و در ترفیع منزلت اجتماعی غیر عرب کوشید. اشراف عرب می گفتند او با شجاعت عرب ها و کینه عجمان با ما نبرد می کند. (۲۶. حتی رئیس شرطه او از موالی بود. (۲۷.

اشراف کوفه مهم ترین ایرادی که بر مختار داشتند این بود که آزادشدگانشان (موالی. را بر ایشان تفوق داده و بر مرکب نشانده و از غنایم روزیشان داده است. (۲۸. از همین روی بود که مختار می گفت ایرانیان از اعراب بر من مطیع تر و وفادارترند و هر چه بخواهم بی درنگ انجام می دهند. (۲۹. در واقع عامل اصلی نزدیکی ایرانیان به مختار و حمایت از وی، مسائل سیاسی – اجتماعی بود و کمتر علایق خاص مذهبی در آن به چشم می خورد. این موضوع خصوصا هنگامی مشخص می شود که بدانیم در قیام امام حسین علیه السلام و توابین که اندک زمانی قبل از قیام مختار روی داد، از حضور غیر عرب (ایرانی. ذکری نشده است (۳۰. و اصولا جریان تشیع تا زمان توابین هنوز ویژگی عربی محض داشت. (۳۱. با این وصف قیام مختار در روند رشد کمی و کیفی دین اسلام، در ایران مرحله ای مهم شمرده می شود، زیرا پس از آن بود که تشیع هر چه بیشتر با اعتراضات و آمال سیاسی غیر عرب (اعم از مسلمان یا غیر مسلمان. ارتباط یافت. (۳۲. قیام مختار نمایانگر اولین تشکل گسترده ایرانیان بر مبنای آیین جدید است که به تدریج حلقه ارتباط ایشان با گذشته را کمتر نمود.

۳. کیسانیه در خراسان

ظاهرا فرقه کیسانیه، در نیمه دوم قرن اول هجری در گرایش برخی از ایرانیان، خصوصا مردم خراسان، به تشیع و در نتیجه اسلام نقش اصلی را بر عهده داشت، گر چه مدارک و اسناد تاریخی روشنی در این مورد وجود ندارد، اما برخی شواهد و قراین حاکی از آن است که پس از سرکوب قیام مختار و احیای مجدد قدرت بنی امیه و ظهور حجاج (مرد قدرتمند ایشان در شرق.، فشار و سخت گیری بر تمامی معارضان اموی، از جمله خوارج و شیعه، به نهایت خود رسید. سیاست های خشن و سرکوبگر حجاج – که در تاریخ شیعه به زشتی هر چه تمام تر از او نام برده شده است – موجب شد تا برخی از شیعیان در پی یافتن گریزگاه به ایران روی آورند. سکونت و استقرار شیعیان قبیله اشعری در قم پس از شکست قیام ابن اشعث (۳۳. گواهی بر این مدعااست.

بعید نیست که نمونه ای از مهاجرت یا گریز اجباری قبایل عرب متمایل به شیعه، هم چنان که در قم اتفاق افتاد در نقاط دیگر و از جمله در خراسان نیز تکرار شده باشد. ظاهرا یکی از دلایلی که یحیی بن زید(مقتول ۱۲۵ق. خراسان را جهت قیام ضد اموی برگزید، جلب هواداران کوفی خود بود که حجاج و دیگر امرای اموی عراق آن ها را به خراسان تبعید کرده بودند. (۳۴. شواهدی در دست است که عده ای از شیعیان پس از سرکوب قیام زیدبن علی(مقتول ۱۲۲ق. به ایران پناه آوردند. (۳۵. با این حال، روایات تاریخی دلالت می کند که کار تشکیلاتی منظم و سازماندهی شده در نفوذ و گسترش تشیع در خراسان، مرهون تلاش داعیان و مبلغان کیسانی است که پس از شکست قیام مختار و آشکارا پس از مرگ محمدبن حنفیه به امر فرزندش ابوهاشم به این مناطق گسیل شدند. ابا هاشم نخستین امامی بود که دستگاه تبلیغاتی منظمی تشکیل داد تا یاران تازه ای به عضویت حزب در آورد. (۳۶.

در واقع گرایش شیعی مردم خراسان که در اوایل قرن دوم هجری تحت شعار «الرضا من آل محمد» و در برخورد با نظام اموی متجلی شد، اگر سهمی را مدیون استقرار قبایل عرب (خصوصا اعراب جنوبی. متمایل به شیعه در خراسان باشد، (۳۷. حتما سهمی اساسی از آن ناشی از تبلیغات و تحرکات مبلغان کیسانی در خراسان است. غالبا چنین تصور می شد که تبلیغات شیعی در خراسان بی هیچ سابقه ای با عباسیان آغاز شده است (۳۸. اما تحقیقات جدید روشن کرده است که برخی از اعضای فرقه کیسانیه حتی در شرقی ترین نقطه ایران، یعنی خراسان، زندگی و فعالیت داشته اند و با معرفی ابن الحنفیه و سپس فرزندش به عنوان امام شیعی، تبلیغ می کرده اند. به نوشته ابوالفرج اصفهانی، شیعیان خراسان پس از مرگ محمدبن حنفیه فرزندش، ابوهاشم را امام می دانستند، (۳۹. حتی گروهی از هواداران ابوهاشم پس از مرگ وی معتقد به غیبت و رجعت او شدند و سرانجام از عراق به ایران کوچ کردند. (۴۰.

حضور چشمگیر موالی در کنار اعراب، در اولین هسته های سری جریان هاشمیه (کیسانیه. در کوفه و اشتغال ایشان به تجارت در مسیرهای بین خراسان و عراق و شام (۴۱. ، نمایانگر آن است که احتمالا اولین تماس های این گروه با جامعه ایرانی از طریق جذب طبقه نسبتا مرفه و عمدتا بازرگان آغاز شده است. بکیربن ماهان و ابوسلمه که بعدا جایگاه مهمی در دعوت عباسی کسب کردند نمونه هایی از این افراد هستند. نام این دو، جزء فهرستی از هواداران بالقوه دعوت عباسی بودکه از سوی ابن بجیر، یار نزدیک ابوهاشم، به محمدبن علی عرضه شد. (۴۲.

منابع اطلاعات ما از کم و کیف فعالیت کیسانیه در خراسان، محدود است. بنابر بعضی اخبار، شیعیان نقاط مختلف و از جمله خراسان در یک نظام سری و سازماندهی شده زکات خود را به محمدبن حنفیه و پس از او به پسرش پرداخت می کردند. (۴۳. عباسیان نیز گرچه پس از پیروزی، برای مشروعیت حاکمیت خویش روایت های جدیدی ساخته و پرداخته اند (۴۴. ، اما در ابتدا به دلایل مختلف و از جمله برای جلب هواداران علویان، مدعی وصایت امر دعوت از جانب ابوهاشم بودند. (۴۵. گفته اند: ابوهاشم هنگام وفات درجلسه ای که محمدبن علی عباسی حضور داشت داعیانش را در خراسان به متابعت از وی سفارش کرد (۴۶. و اسرار دعوت را با او گفت و دعوتگران را به او شناسانید. (۴۷. اغلب دعوتگران دراین جلسه از موالی بودند، (۴۸. از این رو برخی گفته اند: کیسانیه بیشتر خصلتی غیر عربی داشتند. (۴۹.

انتخاب خراسان برای فعالیت از سوی عباسیان و مرکزیت مرو، و نیز توصیه ایشان به داعیان در نزدیکی به قبایل ربیعه و دوری از تمیم و قیس ، و حتی انتخاب ابو رباه میسره (از موالی. به عنوان فرمانده تشکیلات در کوفه نیز با اشاره ابوهاشم بود. (۵۰. اگر آن گونه که ولهاوزن می گوید موضوع انتقال دعوت از ابوهاشم به محمدبن علی هم ابداع اندیشمندانه عباسیان باشد (۵۱. ، باز هم تاکیدی بیشتر بر اهمیت و جایگاه اجتماعی گروه هاشمیه (کیسانیه. در آن دوره است.

۴. گرایش های شیعی در خراسان

از جمله عواملی که باعث شد محمدبن علی عباسی خراسان را برای نشر دعوت خویش برگزیند، گرایش مردم این دیار به تشیع بود و این امر را بیش از هر چیز بایستی مرهون هواداران هاشمیه دانست.

بکیربن ماهان داعی بزرگ عباسیان، ضمن ترغیب محمدبن علی برای انتخاب خراسان گفت:

سراسر جهان را گردیده و به خراسان رفته ام، هرگز کسانی را این چنین شیفته خاندان پیامبر ندیده ام … .

وی هم چنین در توضیح میزان اشتیاق مردم خراسان به اهل بیت علیه السلام، به سخن یک ایرانی استناد کرد که به فارسی گفته بود:

هرگز کسانی را به گمراهی اعراب ندیده ام; پیامبر ایشان درگذشت و قدرت او به دست کسانی جز از خاندان او افتاد. (۵۲.

نفوذ محدود فرقه های مذهبی تا اواخر قرن اول هجری در خراسان، از دیگر ویژگی های این خطه بود که در انتخاب آن به عنوان کانون بسط دعوت عباسی نقش برجسته ای ایفا کرد. (۵۳. طبیعی است تشیع این منطقه نیز سطحی و بیشتر از نوع سیاسی و یا دوستداری خاندان پیامبر بود و «اکثر کسانی که در خراسان خود را شیعه می نامیدند قائل به تفاوت عمده ای بین اعضای اهل بیت نبودند، بلکه آمادگی پیروی از رهبری از خاندان پیامبر را علیه امویان داشتند». (۵۴.

و این امر بیشتر از تنفر آنان از بنی امیه، به سبب ظلم و جوری که برایشان روا می داشتند، ناشی می شد. اگر هم نسبت به اهل بیت علیه السلام اظهار تمایل می کردند، برای این بود که شاید دولت دادگری به دست آنان تشکیل شود. (۵۵. از این رو پیروزی عباسیان، چندان هم دور از انتظار نبود، شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی سرزمین های حاکمیت امویان به سمتی پیش رفته بود که یک تغییر بنیانی را اقتضا می کرد. به هر حال آن چه واضح است این است که گرایش شیعی در مردم بومی خراسان بیشتر از نوع سیاسی و یا هواداری از خاندان اهل بیت علیه السلام بوده است. این موضوع از پی آمدهای شهادت زید و یحیی در این مکان استنباط می شود، به گفته مسعودی:

مردم خراسان در همه جا هفت روز برای یحیی بن زید عزاداری می کردند و از بس مردم از کشته شدن او غمگین بودند در آن سال هر چه پسر در خراسان زاده شد یحیی یا زید نامیدند. (۵۶.

علاقه شیعیان خراسان به یحیی به حدی بود که زنجیر و کندی که یحیی را با آن بسته بودند جهت تبرک به مبلغ بسیار زیادی خریدند. (۵۷.

شهادت افرادی از خاندان علوی در تقویت تشیع این سامان، نقش به سزایی داشت تا آن جا که گفته اند:

چون زید کشته شد و کار او به هر صورتی که بود به انجام رسید، شیعیان خراسان به جنبش آمدند و امر ایشان آشکار شد و همدستان و هواخواهانشان بسیار شدند و … داعیان ظاهر شدند. (۵۸.

تشیع سیاسی مردم خراسان تحت تاثیر مظلومیت و فضایل خاندان علوی با محبت عجین بود و بدین لحاظ تفاوت اساسی بین رهبران شیعی را تنها صاحب نظران درک می کردند و «عقیده به این که چه کسی باید و چه کسی نباید به عنوان اهل البیت شناخته شود در این زمان بسیار دشوار بود». (۵۹.

تصمیم ابوسلمه در انتقال دعوت از عباسیان به علویان (۶۰. و نیز این سخن منصور عباسی که: «در دل اهل خراسان دوستی خاندان ابوطالب با ما به هم آمیخته » (۶۱. تاییدی بر این گفتار است.

از این رو بود که وقتی اولین داعی عباسیان در خراسان مردم را مستقیما به نفع آل عباس دعوت کرد، با واکنش تند هواداران بنی فاطمه به رهبری «غالب ابرشهری » مواجه شد و حساسیت ایشان را برانگیخت (۶۲. ، که بلافاصله محمدبن علی عباسی برای جلوگیری از تفرقه و نیز بهره برداری از هواداران علوی، با تغییر تاکتیک دستور داد از ذکر نام شخص معین خودداری کرده و حت شعار کلی «الرضا من آل محمد» دعوت کنند. (۶۳.

عباسیان با اتخاذ تاکتیک های مناسب، از جمله اختفای کانون رهبری جنبش، رازداری، استفاده از روش های مسالمت آمیز، انتخاب شعارهای کلی و نزدیکی اولیه به علویان (۶۴. و استفاده از احساسات طرفداران علویان و نیز سود جستن از مظلومیت آنان (۶۵. در نهایت به خلع سلاح هواداران علویان موفق شدند.

۵. ترکیب اجتماعی هواداران آل عباس در خراسان

حمایت گروه های گوناگون مردم خراسان (اعم از شیعه و غیر شیعه حتی غیر مسلمانان. از ابو مسلم نشان می دهد که طبقات گوناگون اجتماعی از اشراف تا رعایا تحت پوشش تشیع، در سر رؤیای رسیدن به آرزوهای خود را داشتند. «عامه روستاییان، پیشه وران و بردگان، نه به خاطر عباسیان، بلکه به امید نجات از ظلم و ستم، سلاح برداشته بودند». (۶۶.

جریان خداش (۶۷. (داعی عباسیان. که سعی کرد در لفافه تبلیغات عباسی مسایل اجتماعی و افکار مزدکی را ترویج نماید، نشان از علل گوناگون پیوستن غیر عرب به جریان عباسی دارد. در واقع عنوان شیعه در این دوران به عنوان مستمسکی در مخالفت و تعارض با عمال اموی محسوب می شده است. شعارهای داعیان عباسی نیز با توجه به نیازها و خواسته های هر دسته و گروهی قابل انعطاف بود. آن ها در شعارهای خویش با طرح ستمگری و روش ناپسند بنی امیه، مردم را بر ضد ایشان تحریک می کردند. (۶۸.

دقت در تنوع طبقات و گروه های حامی نهضت عباسی نشان می دهد که آنان با اتخاذ تاکتیک های مناسب توانستند نظر اقشار گوناگون را به خود جلب کنند و ابومسلم هم با مهارت خاصی هریک از گروه ها و جناح های سیاسی – مذهبی خراسان را در خدمت اهداف خویش به کار گرفت. علاوه بر اعراب جنوبی، موالی (آزادشدگان. و نومسلمانان، اهل ذمه نیز که حتی در اواخر عصر اموی اکثریت جامعه خراسان بودند بخش قابل توجهی از سپاه ابومسلم را تشکیل می دادند. به طور کلی پیشه وران و اقشار روستایی، چه مسلمانان و چه اهل ذمه، بیشترین تعداد حامیان نهضت عباسی را شامل می شدند تا جایی که پس از علنی شدن دعوت ابومسلم در خراسان در رمضان سال ۱۲۹ق در ظرف تنها یک روز مردم نزدیک به شصت دهکده به وی پیوستند. (۶۹. داعیان اولیه عباسی تبلیغات خود را نخست در روستاها شروع کرده بودند (۷۰. و با توزیع خوراکی، مردم را به اجتماعات خود جلب می کردند که این خود دلیلی بود بر کوشش عباسیان در جهت جلب مردم فرو دست جامعه. (۷۱. در این که تمام روستاییانی که به نهضت عباسی پیوستند مسلمان بوده اند یانه، تردیدهایی وجود دارد. هنگامی که نصر بن سیار به خراسان رفت بیش از دو سوم روستاییان اهل ذمه بودند; (۷۲. با این حال هر کس(بنده یا آزاد. به صرف اظهار مسلمانی می توانست در اردوگاه ابومسلم راه یابد و در شمار سپاهیان وی جای گیرد. طبیعی است برای انبوه بندگانی که از اربابان خود گریخته، به ابومسلم می پیوستند و شعارهایی در برابری اسلامی می شنیدند، این آزمایش مشکلی نبود. (۷۳.

به این ترتیب ابومسلم توانست حتی تعداد زیادی عبید (بردگان یا غلامان. را نیز به قیام عباسی جذب کند. (۷۴. یکی از اتهامات ابومسلم از سوی مخالفانش این بود که سپاهی از بندگان که از صاحبانشان گریخته اند گرد آورده است. (۷۵. در مواضع دیگری هواداران ابومسلم علوج (کافران غیر حربی. و سقاط العرب (فرومایگان عرب. خوانده شده اند. (۷۶. گر چه حضور بندگان در کنار ابومسلم خود موجب اعتراض صاحبانشان که بعضا از حامیان و شرکت کنندگان در قیام عباسی بودند، شد و او ناچار شد که جای مخصوصی را در اردوگاه خود برای آنان در نظر گیرد، (۷۷. ولی این که ابومسلم توانست جنبشی را تشکیل دهد که هم بردگان و هم صاحبانشان در آن شرکت داشته باشند، نشانه نبوغ او توصیف شده است. (۷۸. بخش قابل توجهی از دهقانان و حکام محلی و اقشار نسبتا فراز دست و متمکن جامعه ایرانی نیز که به رغم سازش با امویان برای حفظ موقعیت خود ، روی هم رفته زیر فشار حکومت اموی و عمال آن قرار داشتند و با وجود خدمتشان، با آن ها نیز به دیده موالی و شهروندان درجه دوم نگریسته می شد (۷۹. به دعوت عباسی جواب مثبت دادند. (۸۰.

از حضور دهقانان در قیام حارث بن سریج (۱۱۶ – ۱۲۸ ق. (۸۱. معلوم می شود که آن ها نیز نیاز به تحول در جامعه را احساس می کردند و اتفاقا همین گروه های نسبتا مرفه و متمکن بودند که بیشترین امکانات مادی را برای قیام عباسی تهیه کرده (۸۲. و گاهگاهی کاروانی از هدایا و اموال را مخفیانه برای امام عباسی روانه می ساختند. عباسیان نیز به این بخش اجتماعی اتکای زیادی داشتند به حدی که بعضی از آن ها از دعوت گران و حتی نقبای دوازده گانه عباسی در خراسان بودند. (۸۳. جنبش شیعیان در خراسان حتی در صدد جذب خاندان های متنفذ محلی و از جمله شاهزادگان تخارستان نیز بود. (۸۴. بنابر بعضی منابع، در روزگار ابومسلم بود که کیش مجوس از دل دهقانان رخت بربست و بسیاری از آنان به اسلام روی آوردند. (۸۵. شواهد دیگری از نقش داعیان عباسی درگرایش غیر مسلمانان به اسلام در دست است. (۸۶. با این حال بخشی از اشراف فراز دست ایرانی کمابیش به امویان وفادار ماندند. شاید از همین روی بود که ابومسلم بندگان را برای کشتن صاحبانشان برانگیخت و انبوهی از بندگان خراسانی در یک شب اربابان خود را کشتند و خود جنگ افزار و اسبان و نقدینه ایشان را برگرفتند. (۸۷.

گرچه عباسیان اتکای زیادی بر غیر عرب داشتند (۸۸. و از پاره ای گزارش ها نیز چنین برمی آید که ظاهرا قیام آنان قیامی ایرانی بر ضد اعراب بوده است، (۸۹. با وجود این، ماهیت اصلی نهضت عباسی قیامی ضد عربی نبود. حضور طبقات جامعه ایرانی با اهداف و انگیزه های متفاوت دراین قیام، عامل بسیار مؤثری برای دست یابی به اهدافی بود که تنهارهبری سازمان عباسی از آن اطلاع داشت. درست است که نهضت عباسی یک جریان خالص ایرانی نبود ولی شرکت و سهم ایرانیان را به هیچ روی نباید کوچک انگاشت. با وجود این، ایرانیانی نیز بودند که از دعوت عباسی استقبال نکرده و حتی به حمایت از بنی امیه پرداختند. (۹۰. به طور خلاصه می توان گفت قیام ابومسلم و عباسیان یک حرکت دقیقا سیاسی با پوشش مذهبی بود.

۶. فعالیت های علویان در خراسان

فعالیت مستقیم علویان (غیر از کیسانیه. در خراسان، با اعزام دو فرستاده از سوی زیدبن علی علیه السلام به آن سرزمین آغاز شد (۹۱. و با قیام یحیی بن زید اوج گرفت. هر چند شواهدی در دست است که برخی از مردم خراسان اختصاصا پیرو ائمه امامیه بودند (۹۲. و حتی براساس پاره ای از منابع شیعی متاخر، گاه کسانی ضمن حمل وجوهات از خراسان نزد امام صادق علیه السلام می آمدند و از آن حضرت احکام فقهی خویش را می پرسیدند، (۹۳. با وجود این تا اوایل قرن دوم هجری فعالیت تبلیغاتی مشخصی از ناحیه ائمه امامیه در خراسان صورت نگرفته بود و بلکه امام صادق علیه السلام براین امر صحه نهاد و ضمن رد درخواست ابوسلمه برای انتقال دعوت، تاکید کرد که ابوسلمه شیعه نیست و خراسانیان پیروان ما نیستند; (۹۴. با این همه چنان که پیش از این گذشت، شواهد قابل توجهی وجود دارد که وسعت دامنه فعالیت هواداران علویان را در میان مردم خراسان در اواخر عهد اموی نشان می دهد. بیعت مردم خراسان و ری و گرگان با زید، (۹۵. پیشنهاد به یحیی برای رفتن به خراسان پس از شهادت پدرش جهت بهره مندی از مایت شیعیان، (۹۶. اعلام همبستگی و قول همکاری با وی در قیام (۹۷. و بیم نصربن سیار از پیوستن شیعیان به یحیی و تاکید در عدم توقف یحیی در طبس حتی برای یک ساعت (۹۸. ، پرهیز سپاهیان خراسانی حاکم نیشابور از جنگ با یحیی و شکست سپاه ده هزار نفری و کار آزموده ایشان از سپاه حداکثر هزار نفری یحیی (۹۹. ، پیشنهاد خوارج به یحیی برای اتحاد و همکاری به قصد استفاده از پایگاه اجتماعی علویان (۱۰۰. و نیز میزان تاثر مردم خراسان در شهادت زید و فرزندش و هم چنین فرار عبدالله بن معاویه طالبی به خراسان پس از شکست قیامش (۱۰۱. با امید بهره برداری از حمایت شیعیان و … حاکی از میزان محبوبیت خاندان علوی در بین مردم خراسان است.

نکته قابل توجه در این میان، آن که حداقل بخشی از شیعیان خراسان، همچون دیگر گروه های شرکت کننده در قیام، به راستی تصور می کردند که قیام ابومسلم در پی دستیابی به اهداف آن ها است و در جهت انتقال قدرت به فردی از خاندان علوی سیر می کند. طبری از یکی از مردم ابرشهر (نیشابور. به نام «غالب » خبری می دهد که در دوستی بنی فاطمه افراط می کرد از این رو محمد بن علی عباسی فرستاده اش را از تماس با وی برحذر داشت (۱۰۲. و چنان که در «اخبارالعباس » آمده است «غالب » و یارانش پیرو امام باقرعلیه السلام بوده اند. (۱۰۳. هم چنین قیام «شریک بن شیخ مهری » در بخارا بلافاصله پس از پیروزی عباسیان در سال ۱۳۲ق که «مر ابومسلم را مخالف شد و به آل ابوطالب دعوت کرد و مردم بسیار گرد کرد» (۱۰۴. تاییدی بر این مدعا است. به گفته طبری هواداران شریک به سی هزار نفر می رسید. (۱۰۵. وی می گفت:

ما از رنج مروانیان اکنون خلاص یافتیم، ما را رنج آل عباس نمی باید. فرزندان پیغمبر باید که خلیفه پیغامبر بود. (۱۰۶.

حلقه تکمیلی در تاریخ گسترش تشیع و در نتیجه اسلام، در ایران عهد اموی، قیام عبدالله بن معاویه طالبی است که در سال ۱۲۷ق در کوفه علیه حاکم اموی قیام کرد. وی که به حمایت غلامان مردم کوفه نیز مستظهر بود، (۱۰۷. پس از شکست قیامش در عراق به ایران آمد. عبدالله در حالی که طی زد و بندهای سیاسی توانست گروهی از خاندان آل عباس، بنی هاشم ، غلامان ، موالی و حتی خوارج را به سمت خود جذب کند و بر شهرهای غربی و مرکزی و جنوبی ایران دست یابد و سکه به نام خود ضرب کند، پس از شکست از نیروهای اموی به امید بهره گیری از کمک ابومسلم به سیستان و خراسان گریخت و در آن جا ظاهرا توسط ابومسلم که او را مانعی سر راه خود تلقی می کرد، به قتل رسید، (۱۰۸. و قیام وی پیش درآمدی بود بر قیام عباسیان.

در همان روزهای نخست بعد از سقوط امویان، اغلب شیعیان به تفاوت های میان علویان و عباسیان پی بردند; وقتی که علویان از صحنه کنار گذاشته شدند حامیانشان دریافتند که تلاش آن ها برای ایجاد نظامی عدالت خواه بر پایه اعتقادات علوی، عملا با شکست مواجه شده است. گرچه کانون های مبارزاتی علویان در اوایل عهد عباسی در شرق ایران از درخشندگی خاصی برخوردار نبود، اما اطلاعاتی از حضور و فعالیت هواداران ایشان در مناطق شرقی ایران در دست است که از وجود توده ها و جریانات طرفدار علویان در بطن دعوت عباسی حکایت می کند; از جمله نوشته اند که:

عامل منصور در خراسان از این که می دید خراسانیان در انتظار خروج محمد بن عبدالله (نفس الزکیه. هستند، بیمناک بود. (۱۰۹.

در سال ۱۴۰ق نیز گروهی از سرداران سپاه عباسی در خراسان به جرم این که به سوی فرزندان علی علیه السلام دعوت می کردند، بازداشت شدند. (۱۱۰. در همین دوران خاندان علوی در بعضی روستاهای خراسان شیعیانی داشتند که زکات اموال خویش را با تحفه هایی از دیارشان برای آن ها می فرستادند. (۱۱۱.

اسحاق ترک نیز که بعد از قتل ابومسلم در خراسان قیام کرد، در جهت جلب هواداران علوی علیه عباسیان مدعی شده بود که از اعقاب یحیی بن زید است، (۱۱۲. همان گونه که المقنع مدعی خون خواهی یحیی بن زید شده بود. (۱۱۳. ادعای «برازبنده » رهبر سپید جامگان خراسان مبنی بر این که او ابراهیم بن عبدالله علوی (برادر نفس الزکیه. است (۱۱۴. نیز در تعقیب همین سیاست بود. هم چنین دعوت عبدالله بن اشترعلوی از نوادگان امام حسن علیه السلام در سیستان و سند در سال ۱۵۱ ق (۱۱۵. و قیام محمدبن قاسم علوی، از نوادگان امام حسین علیه السلام در خراسان در سال ۲۱۹ ق (۱۱۶. و نیز خطبه خواندن رافع بن هرثمه در نیشابور به نام «محمدبن زید» علوی در اواخر قرن سوم (۱۱۷. و از همه بالاتر محبت بسیار زیاد مردم خراسان نسبت به امام رضاعلیه السلام و … حکایت از وجود توده ها و جریان های طرفدار علویان در این مناطق دارد.

نتیجه گیری

از آن چه گذشت به این نتیجه می رسیم که در دوره مورد بحث، نه تنها تشیع در خراسان از ژرفای لازم برخوردار نبود، بلکه اسلام مردم این سامان نیز تا حد زیادی سطحی بود و در عمق اعمال و آداب و افکار مردم ریشه نداشت. چه بسا افراد و گروه هایی به جهات خاص سیاسی – اجتماعی در زمره مسلمانان قرار داشتند ولی در نحوه تفکر و آداب و رفتارشان تفاوت چندانی با دوره قبل پدید نیامده بود. از همین روی بود که عباسیان به آسانی توانستند در بین مردم خراسان به عنوان اهل بیت پیامبر دعوت کنند و قدرت را در دست گیرند و از آن مهم تر این که با پیروزی ایشان از تعداد و وسعت جنبش های با ماهیت شیعی (و خصوصا علوی. در خراسان کاسته شد و کانون جنبش های علوی به مدینه، مکه، عراق و سپس طبرستان منتقل گردید. علاوه بر این ها، همین که پس از اندک مدتی همراهی با خلافت عباسی و اشراف ایرانی، استحاله مذهبی در شرق ایران به وقوع می پیوندد … و حکومت های محلی با خاستگاه اشرافی در این سامان، همچون طاهریان و سامانیان، و به تبع ایشان مردم (یا برعکس. به سوی مذهب رسمی اهل سنت متمایل می شوند، حاکی از این امر است که مایه های اعتقادی تشیع در این سامان سطحی بوده است و مردم تفاوت چندانی بین علویان و عباسیان قائل نبوده اند.

گروش تدریجی به تشیع در ایران، که در ادوار مختلف به دلایل خاص همان دوره صورت گرفته است، در دوره مورد بررسی بیشتر با زمینه های سیاسی – اجتماعی همراه بوده است. عنوان شیعه بیشتر سرپوشی بر فعالیت های ضد اموی بخش هایی از مردم ایران بود. بدین سان تشیع به صورت عام در عصر اموی، مبهم تر و نامشخص تر از تشیع شناخته شده در قرون بعدی است، از همین روی تشیع به واسطه قدرت انعطاف پذیری و جهت گیری های نسبتا معتدل، برخلاف تندروی های خشن خوارج، در جذب ایرانیان و موالی علیه بنی امیه موفقیت بیشتری داشت و توانست انبوهی از ناراضیان از وضع موجود را به سوی خویش جلب کند و به این ترتیب گروه هایی از ایرانیان از طریق تشیع به اسلام روی آوردند. در این میان دیدگاه کاریزمایی بخشی از تشیع نسبت به امامان خود، و نیز برخی مفاهیم مشابه دیگر، در تفکر ایرانی و شیعی، بر شدت این ارتباطها افزود. با این حال ، یکی دانستن ایران و تشیع به واسطه فزونی ایرانیان در میان شیعیان، حداقل در دوره مورد بررسی، خطایی فاحش است.

پی نوشت:

۱. سیدحسین محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سیدمحمدتقی آیت اللهی(چاپ سوم: قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۴. ص ۱۲۰.

۲. ابومحمد حسن نوبختی، فرق الشیعه، ترجمه جواد مشکور (انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۳. ص ۳۳.

۳. ر.ک: یولیوس فلهوزن، الخوارج و الشیعه ، ترجمه عبدالرحمن بدوی از زبان آلمانی (کویت ، وکاله المطبوعات، بی تا. ص ۱۶۹; اجناس جولد تسهیر، العقیده و الشریعه فی الاسلام ، ترجمه یوسف مولی و دیگران به زبان عربی (بیروت، دارالرائد العربی، ۱۹۴۶. ص ۲۰۵; برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرن نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری (انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴. ج ۱، ص ۳۲۳; متز آدام ، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو (امیر کبیر، ۱۳۶۳. ج ۱، ص ۷۵; ایلیاپا ولویچ پطروشفسکی، اسلام در ایران، ترجمه کریم کشاورز(چاپ هفتم: انتشارات پیام، ۱۳۶۳. ص ۵۱ و تمدن ایرانی (تالیف چندتن از خاورشناسان.، ترجمه عیسی بهنام (بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۴. ص ۲۵۵.

۴. برای اطلاع از این نظریه ها ر.ک: میراث ایران (تالیف سیزده تن از خاورشناسان.، ترجمه احمد بیرشک (بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۶. ص ۲۶۷ و محمد معین ، مزدیسنا و ادب پارسی (چاپ سوم: تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۵. ج ۱، ص ۲.

۵. ابو محمد حسن نوبختی، همان، ص ۳۴.

۶. ابن واضح یعقوبی، تاریخ (بیروت، دارصادر، ۱۹۶۰م. ج ۲، ص ۲۰۰.

۷. محمدبن جریر طبری، الامم و الملوک (تاریخ الطبری.، (بیروت، مؤسسه عزالدین، ۱۹۸۷م. وقایع سال ۲۳ق.

۸. نصربن مزاحم منقری، پیکار صفین، تصحیح و شرح عبدالسلام محمد هارون، ترجمه پرویز اتابکی(چاپ اول: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۶. ص ۱۲۰ و احمد بن داود دینوری، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی(نشر نی، ۱۳۶۴. ص ۲۱۰.

۹. نصر بن مزاحم منقری، همان.

۱۰. ابن واضح یعقوبی، همان ، ج ۲، ص ۸۲.

۱۱. ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه محمد باقر کمره ای (فرهنگ اسلام، ۱۳۵۶. ص ۲۴.

۱۲. ابن واضح یعقوبی، همان ج ۲، ص ۱۸۳.

۱۳. حتی عمر نیز در واپسین سال های عمر خود اعتراف کرد که برخی را بر دیگران برتری داده است و اگر زنده بماند سرخی را بر سیاهی و عربی را بر عجمی برتری نخواهد داد (ابن واضح یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۱۵۴..

۱۴. شاید این گرایش ایرانیان تا حدی متاثر از اعراب یمنی بود که اکثریت جمعیت کوفه را تشکیل می دادند (سیدحسین محمد جعفری، همان، ص ۱۴۳. و به شیعه تمایلات بیشتری داشتند. ( مونتگمری وات، فلسفه و کلام اسلامی، ترجمه ابوالفضل عزتی (چاپ اول: انتشارات علمی و فرهنگی; ۱۳۷۰. ص ۲۱۰. حاشیه دکتر شهیدی با وجود این، احساسات و عواطف تشیع به هیچ گروه خاصی محدود نمی شد; برای نمونه، در قیام توابین هم اعراب جنوبی شرکت داشتند و هم اعراب شمالی، گرچه بیشتر اعراب جنوبی بودند ( سیدحسین محمد جعفری، همان، ص ۲۷۲..

۱۵. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۳۹ق.

۱۶. چنان که تشیع کوفه را به عمار یاسر و جبل عامل را به ابوذر نسبت می دهند. بلاذری تشیع مدائن را از مهاجرت شیعیان کوفه می داند (احمدبن یحیی بلاذری، انساب الاشراف (قدس، ۱۹۳۶م. ج ۵، ص ۲۰۶..

۱۷. ابو الحسن علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تصحیح مفید محمد قمیحه (بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۶م. ج ۲، ص ۳۳۶.

۱۸. ریچارد فرای (گرد آورنده.، تاریخ ایران کمبریج (از اسلام تا سلاجقه.، ترجمه حسن انوشه (چاپ اول: تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۳. ج ۴، ص ۳۷.

۱۹. احمدبن داود دینوری، همان، ص ۳۳۳.

۲۰. دکتر عبدالحی محمد شعبان که خواهان کاهش نقش موالی و غیر عرب در جنبش های شیعی است درکتاب خویش به نقل از بلاذری تعداد موالی را در قیام مختار فقط هزار و سیصد نفر ذکر می کند (ر.ک: الثوره العباسیه، ترجمه عبدالمجید القیسی از انگلیس به عربی (بی جا، دارالدراسات الخلیجیه، بی تا. ص ۲۳۳..

۲۱. احمد بن داود دینوری ، همان، ص ۳۵۳.

۲۲. همان، ص ۳۴۸.

۲۳. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۶۶ق.

۲۴. همان.

۲۵. همان.

۲۶. همان.

۲۷. احمد بن داود دینوری، همان، ص ۳۳۷.

۲۸. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۶۶ ق.

۲۹. احمد بن داود دینوری، همان، ص ۳۴۴.

۳۰. یولیوس فلهوزن، همان، ص ۱۴۰.

۳۱. سیدحسین محمد جعفری، همان، ص ۲۷۳.

۳۲. وات، همان، ص ۳۹.

۳۳. حسن بن محمد قمی، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی قمی(انتشارات توس، ۱۳۶۱. ص ۲۴۰.

۳۴. سیدحسین محمدجعفری، همان، ص ۳۱۱.

۳۵. از جمله «صاحب الزنج » رهبر قیام زنگیان مدعی بود که جد او از جمله کسانی بود که به یاری زید قیام کردند و چون زید به قتل رسید جد او گریخت و به شهر ری پناه برد (محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۲۵۵ق ..

۳۶. فان فلوتن، تاریخ شیعه و علل سقوط بنی امیه، ترجمه سیدمرتضی هاشمی حائری(اقبال، ۱۳۲۵.ص ۱۱۳.

۳۷. اطلاع دقیقی از گرایش های مذهبی قبایل عرب خراسان در دست نیست، اما برخی احتمال داده اند که جدیع کرمانی، رهبر قبایل عرب جنوبی در خراسان، گرایش های شیعی داشته است (ر.ک: عبدالله مهدی خطیب، حکومت بنی امیه در خراسان، ترجمه باقر موسوی(چاپ اول: انتشارات توکا، ۱۳۵۷. ص ۱۳۱. در تایید این مطلب گفتنی است یمانی های اهل مرو به عباسیان پیوستند و ابوهاشم نیز به عباسیان توصیه کرد که مرو (محل استقرار جنوبی ها. را مقر دعوت قرار دهند.

۳۸. از جمله فان فلوتن چنین نظری دارد(ر.ک: فان فلوتن ، همان، ص ۱۱۴..

۳۹. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، شرح و تحقیق سیداحمد صقر (چاپ دوم: بیروت ، لبنان، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۹۸۷م. ص ۱۲۳.

۴۰. سیدحسین محمد جعفری، همان، ص ۳۴۸.

۴۱. عبدالحی محمد شعبان، همان، ص ۲۴۰.

۴۲. اخبار العباس ، ص ۱۹۱. جوینی نیز به نوعی از همبستگی عجم با کیسانیه یاد می کند،جهانگشای جوینی (چاپ سوم: پدیده(کلاله خاور. ، ۱۳۶۶.، حتی به گفته شهرستانی ابومسلم نیز در ابتدا کیسانی بوده است (الملل و النحل، (بیروت، دارالسرور، ۱۹۸۴م. ج ۱، ص ۲۴۷.

۴۳. ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، تحقیق طه محمد الزینی(قاهره، مؤسسه الحلبی، ۱۹۶۷م. ج ۲، ص ۱۰۹.

۴۴. اخبار العباس، ص ۱۶۵ و محمدبن جریر طبری، همان ، وقایع سال ۱۳۲ق.

۴۵. اخبار العباس، ص ۱۷۳ و محمدبن علی بن طباطبابن طقطقی، تاریخ فخری، ترجمه محمد وپحید گلپایگانی (چاپ سوم: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷. ص ۱۹۲.

۴۶. اخبار العباس، ص ۱۶۵ و عزالدین علی بن اثیر، الکامل فی التاریخ (بیروت، دارالفکر، ۱۳۹۸ه – ۱۹۷۸م. وقایع سال ۱۰۰ق.

۴۷. ابن واضح یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۲۹۷; ابن قتیبه ، المعارف (چاپ اول: بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۷م. ص ۱۲۶ و ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده(چاپ دوم: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵. ص ۳۱۹.

۴۸. اخبار العباس، ص ۱۸۳ و ۱۸۴.

۴۹. مونتگمری وات ، همان ، ص ۳۹.

۵۰. ابن واضح یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۲۹۷.

۵۱. التون دنیل، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در زمان حکومت عباسیان، ترجمه مسعود رجب نیا(چاپ اول: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷. ص ۲۸.

۵۲. اخبار العباس، ص ۱۹۸.

۵۳. ابوعبدالله احمدبن محمد مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی (چاپ اول: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۱. ج ۲، ص ۴۲۷.

۵۴. سیدحسین محمدجعفری، همان، ص ۳۱۷.

۵۵. فان فلوتن ، همان، ص ۱۲۹.

۵۶. ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۳، ص ۲۵۹.

۵۷. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص ۱۴۸.

۵۸. ابن واضح یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۳۲۶.

۵۹. سیدحسین محمد جعفری، همان، ص ۳۱۴.

۶۰. ابن واضح یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۳۴۹; محمد بن علی بن طبا ابن طقطقی، همان، ص ۲۰۸ و ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، همان، ص ۳۰۷.

۶۱. احمدبن یحیی بلاذری، همان، ج ۲، ص ۱۱۵.

۶۲. ابن عبری، مختصر الدول (لبنان، دارالرائد، ۱۴۰۳ق – ۱۹۸۳م. ص ۲۰۱.

۶۳. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۳۰ق. حتی برخی احتمال داده اند که محمدبن علی جریان دعوت عباسی را از فرزندانش نیز مخفی کرده بود چرا که حضور فرزندان او را در قیام عبدالله بن معاویه طالبی شاهدیم (ر.ک: جعفر مرتضی حسینی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه سیدخلیل خلیلیان (چاپ چهارم: نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۵. ص ۱۶..

۶۴. اتصال به ابوهاشم ; بیعت با محمدبن عبدالله (نفس الزکیه. در دار الابواء، همراهی با قیام عبدالله بن معاویه و … نمونه هایی از این موارد است.

۶۵. دفن جسد یحیی بن زید و کشتن قاتلان او توسط ابومسلم و برگزاری مراسم سوگواری به یاد او و نیز سخنان سفاح هنگامی که سر مروان را به نزد وی می آورند مبنی بر این که انتقام حسین و زید را گرفتیم(ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، همان، ص ۳ و ۱۱. در راستای سیاست فوق قابل بررسی است.

۶۶. پتروشفسکی، همان، ص ۷۰.

۶۷. ر.ک: محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۱۸ق و ابن عبری، همان، ص ۲۰۲.

۶۸. احمد بن داود دینوری، همان، ص ۳۷۶.

۶۹. محمدبن جریرطبری، همان، وقایع سال ۱۲۹ق.

۷۰. اخبار العباس، ص ۲۱۳.

۷۱. التون دنیل، همان، ص ۳۱.

۷۲. این موضوع از مقایسه تعداد نومسلمانان و اهل ذمه در یک عبارت طبری، مربوط به زمانی که نصربن سیار آخرین امیر اموی به خراسان رفت، برداشت می شود (محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۲۱ق و نیز ر.ک: ریچارد بولت، گروش به اسلام در قرون میانه، ترجمه محمد حسین وقار (چاپ اول: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۴.ص ۴۶.

۷۳. نمونه ای از نحوه پذیرش یکی از بردگان را به همین صورت در کتاب «اخبار العباس » می بینیم (اخبار العباس، ص ۲۸۰ و ۲۸۱..

۷۴. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۲۹ق.

۷۵. اخبار العباس ، ص ۲۸۴.

۷۶. همان، ص ۲۸۲-۲۹۰.

۷۷. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۲۹ق.

۷۸. التون دنیل ، همان، ص ۲۱۱.

۷۹. مانند: رفتار تحقیر آمیز عاملین خراج با دهقانان سغد و بخارا (محمدبن جریر طبری ، همان، وقایع سال ۱۱۰ق. و نیز شکایت دو تن از دهقانان بخارا از عامل آن شهر نزد نصربن سیار (ابوبکر محمدبن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمد بن محمد(انتشارات طوس، ۱۳۶۳. ص ۸۴..

۸۰. محمد بن علی بن طبا ابن طقطقی، همان ص ۱۹۳.

۸۱. محمدبن جریر طبری ، همان، وقایع سال ۱۱۶ق.

۸۲. مثلا بکیر بن ماهان(بازروی عقیدتی عباسیان در کوفه. نمونه ای از این افراد است که اموال بسیاری از سند به دست آورده بود و تمام اموالش را در راه قیام عباسیان مصرف کرد (احمد بن داود دینوری، همان، ص ۳۷۶..

۸۳. مانند طلحه بن زریق، بزرگ خاندان طاهری و از حکام محلی پوشنگ (محمدبن جریر طبری، همان، وقایع ۱۳۰ ق. و گردیزی ، ص ۲۶۰. و نیز فرزند صول از حکام محلی گرگان (گردیزی، همان، ص ۲۵۱..

۸۴. همیلتون گیب، فتوحات اعراب در آسیای مرکزی، ترجمه محمد حسین احمدی پور (اختر شمال، بی تا. ص ۱۲۰.

۸۵. التون دنیل، همان، ص ۲۰۹ و فان فلوتن، همان، ص ۱۶۱.

۸۶. مثلا از گرویدن اولیه «بها فرید» به اسلام توسط دو تن از پیروان ابومسلم اطلاع داریم، گرچه وی بعدها از اسلام برگشت و کشته شد (ابن الندیم، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد (چاپ سوم: امیرکبیر ، ۱۳۶۶. ص ۴۹۷..

۸۷. التون دنیل، ص ۷۴.

۸۸. ر.ک: به نامه ابراهیم امام به ابومسلم مبنی بر این که اگر توانستی زبان عربی را از خراسان بر اندازی بر انداز (محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۲۷ق. و نیز نامه نصربن سیار به قبایل عرب که می گوید: هواداران ابومسلم مانند شما از نژاد عرب نیستند که ما آن ها را بشناسیم (ابن اثیر، همان، وقایع سال ۱۲۹ق..

۸۹. ر.ک: به سخنان قحطبه بن شبیب، سردار ابومسلم هنگام فتح گرگان که ایرانیان را به یاد قدرت و شکوه نیاکانشان انداخت و از روش بد اعراب انتقاد کرد و سپاهیانش را علیه ایشان تشجیع کرد (محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۳۰ق..

۹۰. مانند: همراهی ایرانیان با اعراب مضری و یمانی و ربیعه در شورش اهل بلخ علیه ابومسلم (محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۳۰ق. و نیز مخالفت اهل سیستان به تحویل دادن عامل اموی به نماینده ابومسلم (تاریخ سیستان، تصحیح ملک الشعرای بهار(چاپ دوم: انتشارات پدیده، ۱۳۶۶. ص ۱۳۴..

۹۱. ابو الفرج اصفهانی، همان، ص ۱۴۲.

۹۲. ر.ک: ادامه مقاله.

۹۳. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال (انتشارات جاویدان، بی تا. ج ۲، ص ۱۵۷.

۹۴. ابن عبری، همان، ص ۲۰۱.

۹۵. ابو الفرج اصفهانی، همان، ص ۱۳۲.

۹۶. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۲۲ق.

۹۷. ابوالفتح محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحلل ، ج ۱، ص ۲۵۲ و حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده (چاپ سوم: امیرکبیر، ۱۳۶۴. ص ۲۸۶.

۹۸. ابوالفرج اصفهانی، همان، ص ۱۴۸.

۹۹. همان، ص ۱۴۹ و اخبار العباس، ص ۲۴۳.

۱۰۰. ابوالفرج اصفهانی، همان، ص ۱۴۶.

۱۰۱. همان، ص ۱۵۷.

۱۰۲. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۰۹ق و ابن عبری، همان، ص ۲۰۱.

۱۰۳. اخبار العباس، ص ۲۰۴.

۱۰۴. گردیزی، همان، ص ۲۶۸.

۱۰۵. محمدبن جریر طبری، همان ، وقایع سال ۱۳۳ق.

۱۰۶. ابوبکر محمدبن جعفر نرشخی، همان، ص ۸۶.

۱۰۷. محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال ۱۲۹ق.

۱۰۸. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی (چاپ دوم: بیروت، دارالفکر، ۱۹۵۵م. ج ۱۱، ص ۱۲۰ و محمدبن جریر طبری، همان، وقایع سال های ۱۲۷ و ۱۲۹ق.

۱۰۹. ابن خلدون، العبر (تاریخ ابن خلدون.، ترجمه عبدالمحمد آیتی(مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۴. ج ۲، ص ۲۹۷.

۱۱۰. محمدبن جریر طبری، همان ، وقایع سال ۱۴۰ ق.

۱۱۱. همان، وقایع سال ۱۴۳ق.

۱۱۲. ابن ندیم، همان، ص ۶۱۵.

۱۱۳. ابن اثیر، همان، وقایع سال ۱۵۹ق.

۱۱۴. گردیزی، همان، ص ۲۷۴.

۱۱۵. همان، ص ۲۹۱ و ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص ۲۶۸.

۱۱۶. گردیزی، همان، ص ۱۷۶ و ابوالفرج اصفهانی، همان، ص ۴۶۶.

۱۱۷. تاریخ سیستان، ص ۲۵۲.

منبع : مجله تاریخ اسلام، شماره ۱ , دکتر حسین مفتخری

 

امام على (علیه السلام) و ایرانیان

اشاره:

در این مقاله از رشته ى تعلقات و آشنایى هاى ایرانیان با على علیه السلام سخن رفته است; نظیر مدارا در اخذ خراج از ایرانیان چه در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله که به یمن گسیل شد و گروهى از ایرانیان در آنجا مقیم بودند و چه در زمان خلافت خویش; خونخواهى آن حضرت از هرمزان ایرانى; اجراى عدالت در تقسیم بیت المال میان عرب و عجم و از جمله ایرانیان در زمان خلافت; حمایت ایرانیان از على علیه السلام در جنگ جمل .

مقدمه

بى تردید موضوع آشنایى ایرانیان با حضرت على علیه السلام براى هر شیعه اى از اهمیت و جاذبه ى بسیارى برخوردار است . حوادث تاریخ ایران و اسلام در دهه هاى دوم، سوم و چهارم از سده ى نخست ه . ق، بسترهاى مناسبى براى آشنایى ایرانیان با آن بزرگ مرد تاریخ بشر فراهم ساخت .

دیدار «الابناء» با على (علیه السلام.

به سال دهم ه . ق پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله، على علیه السلام را به یمن گسیل داشت تا امور آن منطقه را سامان بخشد و خراج ایشان را جمع آورد . در آن زمان، در یمن طبقه اى وجود داشت که اعراب به آنها «الابناء» و گاه «بنى الاحرار» مى گفتند . آنان در جامعه ى یمن از جایگاه خاصى برخوردار بودند و همواره به آزادگى و شرافت اتصاف داشتند . اینان ایرانى نژادهایى بودند که اجدادشان از جانب خسرو انوشیروان براى یارى مردم یمن و حمیریان تحت ستم حبشیان، به آن دیار اعزام شده بودند و آنان پس از درهم شکستن حبشى هاى مهاجم در همان جا سکنا گزیدند . سال ها بعد بر اثر آمیزش آنان با ساکنان بومى عرب، نسلى پدیدار شد که به «الابناء» یا «بنى الاحرار» به معناى «فرزندان ایرانیان » یا «پسران آزادگان » شهرت یافتند . (۱.

حضور على علیه السلام در یمن در سال دهم هجرى، این امکان را در اختیار الابناء ایرانى نژاد قرار داد تا از نزدیک با سیره ى انسان دوستانه، کریمانه و بزرگوارانه اش آشنا شده و از همان جا دوستى و محبت او را در دل هاى خویش جاى دهند . الابناء پس از آشنایى با على علیه السلام اسلام آورده و فیروز را از جانب خود به مدینه فرستاده، مراتب ایمان و وفادارى خود را به پیامبر صلى الله علیه و آله عرضه داشتند . (۲.

فتوحات اسلامى پس از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله.

پس از رحلت رسول گرامى اسلام، دو اتفاق بزرگ رخ داد که تاثیرات شگرفى در سرنوشت آینده ى اسلام و مسلمین داشت:

یکى ماجراى سقیفه و دیگر، پدیده ى فتوحات . بزرگترین اشتباه و انحرافى که در سقیفه [صفر سال ۱۱ ه . ق] انجام گرفت، تغافل، تجاهل و به فراموشى سپردن واقعه ى غدیر بود . غدیر به اهلیت و صلاحیت على علیه السلام براى جانشینى رسول خدا صلى الله علیه و آله اشعار داشت .اما حوادث سقیفه به گونه اى دیگر رقم خورد و با انتخاب ابوبکر به خلافت، به واقع زاویه ى انحرافى آغاز گشت، که در سال ۶۱ ه . ق با کشتار فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله، به نقطه اوج خود رسید . اما حادثه ى مهم دیگر که در مبحث ما مى گنجد، آغاز فتوحات در دوران خلافت ابوبکر بود . هدف فتوحات، گسترش اسلام و از میان بردن سدها و موانع سیاسى موجود جهان آن روزگار بود که نمى گذاشتند پیام اسلام به گوش جان امت هاى دیگر برسد . اندیشه و طرح فتوحات اساسا سه خواستگاه مهم داشت:

نخست: جوهر اسلام که دینى بود متمم و مکمل ادیان دیگر و طبعا آیین جهانى که همه ى ابناى بشر را مورد خطاب خود قرار مى داد .

دوم: سیره ى عملى پیامبر در جهت معرفى اسلام به خارج از مرزهاى شبه جزیره ى عربستان که نمونه ى بارز آن دعوت خسرو ایران، قیصر روم و مقوقس مصر به پذیرش این آیین بود .

سوم: ارضاى حسن جاه طلبى و زیاده خواهى برخى از امیران و خلیفگان و برطرف کردن مشکلات اقتصادى که از سرزمین خشک عربستان ناشى شده بود .

اینها عواملى بودند که ذهن و اندیشه و همت عرب را که تا پیش از اسلام به تنافسات خونین قبیله اى در حوزه هاى محدود، معطوف بود، به تسخیر سرزمین هاى دور و نزدیک متوجه ساخت . (۳.

فتح ایران و پیدایش طبقه ى موالى

با شروع فتوحات در زمان خلافت ابوبکر، کرانه هاى جغرافیاى اسلام، به سمت شرق و شمال و غرب گسترش یافت . در مدتى اندک ایران، شام و مصر فتح شدند . فتح ایران تقریبا در خلال دهه ى ۱۲ تا ۲۲ ه . ق، تکمیل شد .

نخستین پیروزى قاطع در برابر ایرانیان در اوایل خلافت عمر در سال ۱۶ ه . ق در قادسیه صورت پذیرفت . (۴. على علیه السلام نیز از آغاز طراحى این عملیات بزرگ در مدینه، در جریان قرار گرفته بود . به گفته ى طبرى و بر اساس خطبه ى ۱۴۵ نهج البلاغه، آن حضرت پیشنهادهاى سودمندى را نیز در این باره به خلیفه ى دوم عرضه کرد . با فتح ایران بسیارى از خاندان هاى ایرانى در جوار اعراب و یا حتى در درون بافت و ساختار جامعه ى اعراب، تحت عنوان «موالى » جاى گرفته و از آن پس به عنوان طبقه اى نوظهور در جامعه ى اسلامى جایگاه خاصى را به خود اختصاص دادند و رابطه ى موالى با اعراب فاتح الزاما رابطه ارباب و رعیت و خواجه و برده نبود; بلکه در بیشتر موارد خاندان هاى ایرانى با خاندان هاى عرب پیمان ولاء و دوستى (موالى موالاه. داشتند تا مکانیسم روابط اجتماعى خود را در قالبى استوار و مناسب انتظام بخشید . (۵.

با وجود این، خاندان هاى ایرانى از روح تعرب و عصبیت عربى، که هنوز از جامعه ى اسلامى رخت بر نبسته بود، رنج مى بردند . این روحیه که حتى خلیفه دوم و سوم نیز از آن بى بهره نبودند، گاه عرصه را بر موالى ایرانى تنگ و دشوار مى ساخت . شاید بتوان ترور عمر توسط ابولؤلؤ (فیروز ایرانى. (۶. را به سال ۲۳ ه . ق واکنش در برابر این فشارها تلقى کرد .

على (علیه السلام . خونخواه هرمزان ایرانى

در پى مرگ عمر، عبیدالله پسر او، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلکه هرمز را نیز بى هیچ مستمسک قابل قبول شرعى و عرفى کشت . عثمان خلیفه ى سوم وظیفه داشت عبیدالله را به سبب قتل بى دلیل یک ایرانى مسلمان، قصاص کند; زیرا از بى گناهى او آگاه بود . لیکن خلیفه جرات نداشت تا در این مورد، به وظیفه ى اسلامى خود عمل کند . على علیه السلام، خلیفه ى سوم، عثمان را در این مورد سخت نکوهش کرد و به عبیدالله بن عمر چنین گفت:

اى فاسق اگر روزى بر تو دست یابم، تو را به خونخواهى هرمزان خواهم کشت . (۷.

عبیدالله تا پایان عمر از على علیه السلام بر حذر بود . او در جنگ هاى جمل و صفین در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در یکى از نبردهاى جنگ صفین کشته شد .

دفاع على (علیه السلام. از حمراء

اعراب، ایرانیان ساکن کوفه و بصره را به نام هاى چندى از جمله «موالى » ، «بنى عم » ، «زط » ، «سیابجه » ، «اسواران » و «حمرا» مى خواندند . آنان را موالى مى گفتند، از آن رو که با قبائل عرب پیوند «ولا» داشتند و بنى عم مى نامیدند، از آن جهت که با طوایف عرب چنان موالاه و هم پیمانى داشتند که گویى پسر عموهاى ایشانند . زط همان شکل تعریب شده جت است که در اصل قومى از هندوان بودند که کار ایشان نگهبانى در راه ها و مسالک و بعدها به اسواران ایرانى نیز که شغل نگهبانى داشتند، اطلاق گردید . سیابجه جمع «سیجى » معرب سپاهى است که مانند زط غالبا به طبقه ى کار آزموده ى نظامى ایرانیان، اطلاق مى شد . حمراء به معنى سرخ رویان یا سپیدرویان نامى بود که به اعتبار رنگ روشن پوست ایرانیان به آنان مى دادند .

در نظام مالى که عمر و سپس عثمان اعمال مى کردند، معمولا حقوق و عطایاى موالى ایرانى پایین تر از اعراب بود . از این رو وقتى که ایرانیان در دوران خلافت على علیه السلام از حقوق و عطایایى برخوردار شدند، جمعى از سران و اشراف کوفه از جمله اشعث بن قیس کندى، در برابر آن حضرت زبان به اعتراض گشودند که از چه روى ما را مغلوب این حمراء ساخته اى؟ (لماذا غلبتنا هذه الحمراء؟. (۸.

آن حضرت که پیوسته عدالت و انسان دوستى را وجه ى همت خویش داشت، بر این باور بود که تعلق به نژاد عرب نمى تواند به عنوان یک امتیاز براى ایشان به حساب آید . به همین جهت با صراحت در برابر این فشارها ایستادگى مى کرد و هرگز به خواست هاى غیر منصفانه ى ایشان وقعى نمى نهاد .

عدالت على علیه السلام سخت مورد توجه ایرانیان قرار گرفت; زیرا پیش از این، شاهد بودند که چگونه خلیفگان و خاصه عاملان و کارگزاران ایشان در بصره و کوفه، پاى از جاده ى عدل و داد بیرون نهاده و حقوق آنان را تضییع مى نمایند و موالى که از حدود سال هاى شانزده ه . ق به بعد رفته رفته به بصره و کوفه آمده و سکنا گزیدند، از نزدیک با اعمال ننگین امیران فاسق و ظالمى چون سعید بن عاص، مغیره بن شعبه، ولید بن عقبه و عبدالله بن عامر آشنا بودند و هرگاه از ظلم و جور ایشان به خلیفه ى دوم و سوم شکایت مى کردند، راه به جایى نمى بردند . اما در همان حال به چشم خود شاهد بودند که على علیه السلام با آن که هنوز به خلافت نرسیده بود، با جرات و جسارت تمام، فرزندش حسن را به اجراى حد شرعى در مورد ولید بن عقبه ى شراب خوار فرمان مى دهد و عبیدالله بن عمر را به قصاص خون به ناحق ریخته ى هرمزان تهدید مى کند و در میان موج مخالفت اشراف و بزرگان سرکش قریش که خود را تافته ى جدا بافته مى دانستند، حقوق موالى ایرانى را استیفا مى نماید .

این مشاهدات کافى بود تا قلب هر انسانى را به شوق و جذبه و کشش وادارد . حمراء در وجود على علیه السلام روح بزرگى را یافتند که فراتر از علایق نژادى و زبانى و قومى، به موضوع انسانیت و عدالت مى اندیشید . از همین رو در جریان جنگ هاى جمل و صفین از آن حضرت دفاع مى کنند و در رکابش به جنگ با ناکثین و قاسطین مى پردازند .

جنگ جمل و حمایت ایرانیان از على علیه السلام

چنان که گفته آمد در دهه ى سوم و چهارم ه . ق (سال هاى ۲۰ تا ۴۰. بسیارى از ایرانیان در بصره و کوفه سکنا گزیده بودند . آنان تعدادى مهاجر و عده اى دیگر، از ساکنان اصیل و قدیمى همین منطقه بودند . بصره و کوفه تا پیش از فتوحات بخش غربى ایران محسوب مى شد . از جمله ى این ساکنان قدیمى این دو شهر، طوایفى موسوم به زط و سیابجه بودند که همواره به عنوان بخش مهم از اسواران یعنى نیروهاى آزموده و مجرب دوران ساسانیان به حساب مى آمدند . این زطها و سیابجه در سال ۳۶ ه . ق در جریان جنگ جمل در اطراف بصره با سپاهیان اصحاب جمل مقابله کردند و کار را بر عایشه، طلحه و زبیر سخت نمودند . (۹.

با تسخیر بصره توسط جملیان، زطها و سیابجه در کوفه به سپاه على علیه السلام پیوستند و تا پیروزى کامل در برابر ناکثین، در رکاب حضرتش نبرد کردند . آن حضرت که نظاره گر فداکارى هاى بى شائبه و خالصانه ى ایرانیان حاضر در سپاهش بود، همواره در چهره ى آنان مردمانى نجیب و آزاده را مشاهده مى کرد که مى تواند از یارى جدى ایشان در راه بسط عدالت و دفع بیداد و ریشه کن کردن فتنه ى ریشه دار منافقان و بنى امیه، بهره مند گردد . از این رو، با ارسال نامه هایى به عاملان خود در همدان و آذربایجان نیروهاى ایرانى را براى مقابله با معاویه در جنگ صفین، به یارى خود طلبید . (۱۰.

هدایاى ایرانیان به على (علیه السلام.

در زمانى که على علیه السلام در کوفه بودند، به رسم سابق شمارى از ایرانیان (۱۱. نزد آن حضرت آمدند تا هدایایى تقدیم دارند . پیشتر کارگزاران عثمان همچون ولید بن عقبه و سعیدبن عاص، افزون بر خراجى که از ایرانیان مسلمان مى گرفتند، ایشان را به اعطاى هدایاى نوروزگان و مهرگان نیز مکلف ساخته و از این راه میلیون ها دینار به چنگ آوردند . از این رو، هدایاى نورزى به صورت سنتى رایج درآمده بود .

وقتى ایرانیان هدایاى خود را نزد حضرت آوردند، براى آن که خاطر آنان مکدر نشود، هدایا را پذیرفتند، اما دستور دادند، مقابل قیمت آن هدایا، از میزان خراج آنان کسر گردد . همچنین به هنگامى که آن حضرت به عزم صفین از شهر انبار مى گذشتند دهقانان (معرب دهبان به معناى بزرگ ده است که معمولا از طبقات مرفه و طراز اول جامعه محسوب مى شدند.، به همراه دیگر مردم به دنبال على علیه السلام راه افتاده دوان دوان ایشان را مشایعت مى کردند . على علیه السلام آنان را از این کار منع فرمودند . آنگاه دهقانان پیش کشى هاى خود را اهدا کردند . آن حضرت هدایا را تنها بدان شرط قبول نمودند که قیمت آنها را حساب کرده و به ایشان بپردازند . (۱۲.

در همین زمان ابوزید انصارى را به نحوه ى اخذ خراج و جزیه از ایرانیان رهنمون ساختند . (۱۳. دستورهاى صریح و آشکار آن حضرت در این باره را باید به واقع پایه گذارى نظامى نوین، عادلانه و کارآمد در نظام اخذ مالیات بر افراد (خراج، براى مسلمانان و اهل جزیه و جزیه ى ویژه ى غیر مسلمانان. به حساب آورد . این نظام عادلانه که از جانب على علیه السلام اعمال گردید، توجه عمیق تر ایرانیان را به شخصیت عدالت جوى و انسانى اش بیش از پیش جلب نمود و طبعا به دنبال آن عشق و محبتى ژرف را در اعماق روح و جان ایرانى ایجاد کرد . عشقى که در طول قرون متمادى، هرگز خاموش نگشت و ولاء اهل بیت را در این سرزمین به صورت بخشى اساسى و تفکیک ناپذیر از فرهنگ ایرانیان، درآورد .

آرى اینها نمونه هایى بود از نخستین آشنایى هاى مردم ایران با على علیه السلام که بى تردید باید در موضوع گرایش و محبت ایرانیان نسبت به على علیه السلام و خاندان پاکش و در پى تسرى و رواج تشیع در ایران، بدان ها توجه کافى و وافى مبذول داشت .

محسن حیدرنیا

پى نوشت:

۱. یعقوبى، ابن واضح، یعقوبى، بیروت، داربیروت، سال انتشار ندارد، ج ۱، ص ۲۰۰ . فیاض، على اکبر، تاریخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۷ ش، ص ۲۷ .

۲. فیاض، تاریخ اسلام، ص ۱۲۳ .

۳. درباره فتوحات ر . ک . فتوح البلدان بلاذرى، الفتوح ابن اعثم کوفى، الاخبار الطول دینورى و تاریخ طبرى .

۴. بلاذرى، احمد بن یحیى . فتوح البلدان، ترجمه دکتر محمد توکل، تهران، انتشارات نقره، چاپ نخست، ۱۳۶۷ ش، ص ۳۶۵ .

۵. راجع به موالى و انواع ولاء و رفتار هریک از خلفا با موالى، ر . ک . الموالى و نظام الولاء، دکتر محمود مقدم، ترجمه و تحقیق محسن حیدرنیا، پایان نامه ى کارشناسى ارشد دانشکده ى الهیات دانشگاه تهران، ۱۳۷۲ ش .

۶. یعقوبى، ابن واضح، تاریخ یعقوبى، ترجمه ى محمد ابراهیم آیتى، انتشارات علمى و فرهنگى، چ ۶، ۱۳۷۱ ش، ج ۲، ص ۵۱ .

۷. محمدى ملایرى، دکتر محمد، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى، جلد۳، دل ایرانشهر، بخش دوم، تهران، انتشارات توس، چاپ اول، ۱۳۷۹ ش، ص ۲۴۲ .

۸. درباره ى اسواران، زط، سیابجه، و موالى ر . ک، دکتر ملایرى، ج ۳، ص ۲۱۱ به بعد و ج ۲ ص ۴۲۲ و نیز، لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه ى حمراء و الموالى و نظام الولاء، دکتر مقداد

۹. دکتر محمدى، ج ۳، ص ۲۱۱ و ۲۱۲، به نقل از تاریخ طبرى .

۱۰. ابن اعثم کوفى، محمد بن على، الفتوح، ترجمه ى کهن فارسى، محمدبن احمد مستوفى هروى، تصحیح غلامرضا طباطبایى مجد، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، چ ۱، ۱۳۷۲، صص ۴۵۶- ۴۵۴ .

۱۱. درباره ى ایرانیان ساکن کوفه و بصره، ر . ک . فتوح البلدان، بلاذرى، ترجمه ى دکتر توکل، صفحات ۶۵، ۳۶۷، ۳۹۸، ۴۵۲ . ۳

۱۲. ابن مزاحم، نصر، وقعه صفین، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، ترجمه پرویز اتابکى، چاپ تهران، ۱۳۶۶ ش، ص ۱۹۸- ۱۹۹ .

۱۳. دکتر محمدى، ج ۳، ص ۲۴۷، به نقل از فتوح البلدان بلاذرى .

منبع: مجله صحیفه مبین ،شماره ۲۵

عوامل گرایش ایرانیان به تشیع

عوامل گرایش ایرانیان به تشیع چیست؟

 عوامل پیدایش و گسترش مکتب تشیّع در ایران بسیار است که هر کدام باید در جای خود بررسی شود. در پاسخ به این پرسش، به سه عامل مردمی اشاره میشود که در گسترش فرهنگ تشیع نقش بسزایی داشته اند: [۱]

۱. موالی (ایرانیان مهاجر)؛

۲. هجرت علویان و سادات به ایران؛

۳. حضور امام رضا(علیه السلام) در خراسان.

موالی چه کسانی هستند و چه نقشی داشتند؟

موالی آن دسته از ایرانیانی بودند که به قبایل عرب پیوستند و با آنان پیمان اتحاد بستند؛ از جمله حدود چهار هزار نفر از ایرانیان بودند که در جنگ قادسیه به آنان سپاه شاهنشاه می گفتند و در زمان یزدگرد سوم به فرماندهی شخصی به نام رستم به جنگ مسلمانان آمدند و سرانجام به سپاهیان عرب پیوستند. آنان برای پیوستن به سپاه عرب، شرط کردند که پس از جنگ بدر هر کجا خواستند ساکن شوند و با هر قبیله ای که خواستند، ازدواج کنند و سهمی نیز از غنایم جنگی داشته باشند. اعراب نیز موافقت کردند و گروهی از آنان را به شام و گروهی دیگر را به بصره فرستادند. [۲] در مجموع، آنان خواستار برابری و مساوات میان خود و اعراب بودند و امید داشتند در لوای دین اسلام، طعم عدالت حقیقی را بچشند. هر چند بسیاری از آنان، تحقیر و ناملایمات فراوانی را متحمل شدند، ولی اسلام را پذیرفتند و به افتخار مسلمانی دست یافتند.

چرا موالی به مکتب تشیّع روی آوردند؟

بر خلاف پیمانی که میان موالی و سپاه عرب بسته شده بود، اعراب میان خود و آنان، تبعیض روا می داشتند که همین مسأله، آنان را از خلفای بنی امیه رویگردان کرد.

برخی رفتارهای تبعیض آمیز اعراب بدین قرار بود:

۱. موالی در عراق شهروند درجه دوّم بودند.

۲. کارهای پر مشقت مانند: چرخاندن امور بازار، راهسازی و اصلاح درختان به آنان واگذارشد.

۳. از زمان خلیفه دوّم مرسوم بود که عجمها را به «مدینه الرسول» راه نمیدادند. موالی را نیز به مدینه راه نمی دادند.

۴. عربها از موالی زن می گرفتند، ولی به آنان زن نمی دادند.

۵. اسلام موالی را اسلام حقیقی نمی دانستند و از اسلام عربها پایین تر می شمردند. به همین دلیل، موالی حق نداشتند امام جماعت باشند یا در صف اوّل نماز بایستند. [۳]

 ۶. کار تا جایی پیش رفت که حتی در نکوهش زبان فارسی، به نقل از ابوهریره از پیامبر(صلی الله علیه وآله)به این مضمون حدیث جعل کردند: «مبغوض ترین زبان نزد خدا زبان فارسی است». [۴] موالی نسبت به اسلام و پیامبر(صلی الله علیه وآله)خوشبین بودند، ولی از رفتار و برخورد خلفا و حاکمانی که خود را جانشینان پیامبر می دانستند، بسیار متنفر بودند. از آن طرف، حضرت علی(علیه السلام) در زمان خانهنشینی، به خلفا نصیحت می کرد که با موالی به عدالت رفتار کنند. خود نیز در زمان حکومت داری، با موالی با محبت رفتار می کرد. برای نمونه، اموال بیتالمال را به نسبت مساوی میان آنان و اعراب تقسیم میکرد و می فرمود: «حضرت آدم نه غلامی به دنیا آورد و نه کنیزی؛ بندگان خدا آزادند. اگر مالی نزد من باشد، در تقسیم آن میان سیاه و سفید فرق نخواهم گذاشت». حتی در بسیاری اوقات، سهم خود را از بیت المال برای آزادی اسیران ایرانی مصرف می کرد. [۵]

دیدن آن همه ستم و بی عدالتی از بنی امیه و دیدن این همه لطف و عدالت از علی(علیه السلام) بغض اموی و حبّ علوی را در دل موال می پدید آورد. این کار، پیدایش تشیّع سیاسی بود. [۶] شیعه گری موالی به این معنا بود که آنان، علی را از دیگر خلفا بالاتر و برتر و تنها ادا کننده حقوق خود می دانستند. البته شیعه بودن آنان از نظر اعتقادی در سطح قابل توجهی مطرح نبود. به گفته شهید مطهری، مردم ایران که مردمی باهوش بودند و سابقه فرهنگ و تمدن نیز داشتند، روح و معنای اسلام را در خاندان رسالت یافتند؛ چون آن بزرگواران، خواسته ایرانیان عدل و مساوات را برقرار و روح شیرین عدالت جویی ایرانیان را سیراب می کردند. [۷] این تشیّع سیاسی با توجه به ارتباط همیشگی دیگر امامان(علیه السلام) با ایرانیان مهاجر و ادامه یافتن رفتارهای تبعیض آمیز خلفای بنی امیّه با آنان، نهایتاً زمینه ساز پیدایش تشیّع اعتقادی گردید. در این مورد، سیاست امام سجاد(علیه السلام)قابل توجه است. ایشان با گریه های مداوم بر امام حسین(علیه السلام)، احساسات حسینی و ضد اموی را به آنان منتقل می کرد. در نتیجه، موالی به تشیّع گرایش قلبی پیدا کردند و این احساس را به دیگر سرزمین ها از جمله ایران انتقال دادند. [۸] هجرت علویان و سادات بیشتر به خاطر امنیت موجود در ایران و علاقه مردم نسبت به خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) و فشارهای حاکمان عباسی و اموی شام و عراق صورت می گرفت.

این مهاجرت ها [۹] بیشتر از قرن دوّم به بعد و پس از آن آغاز شد که یحیی بن زید بن علی(علیه السلام) به گرگان ایران آمد. یکی از اهداف سادات هاشمی در مهاجرت به سوی ایران، جذب نیرو برای قیام بود. آنان در این کار موفق بودند، به گونه ای که یاران یحیی بن زید رو به فزونی نهاد و هارون مجبور شد ۵۰ هزار نفر را برای دستگیری او اعزام کند. [۱۰]

ماجرای یحیی بن زید و ورود امام رضا(علیه السلام) به خراسان، حرکت گروهی سادات و شیعیان را به ایران در پی داشت. علویان از موقعیت به وجود آمده برای امام رضا(علیه السلام) در حکومت مأمون استفاده کردند و به صورت گروهی راهی ایران شدند. آنان به شوق دیدار با امام رضا(علیه السلام) از مدینه به سوی مرو میرفتند که در میانه راه شمار زیادی از علاقهمندان امام رضا(علیه السلام) نیز به آنان می پیوستند. شمار این گروه وقتی به دروازه شیراز نزدیک می شد، به چند هزار نفر می رسید.

مأمون که از فروپاشی حکومتش می ترسید، به حاکم فارس دستور داد از ورود آنان جلوگیری کند. رهبری کاروان با احمد بن موسی(علیه السلام) (شاه چراغ)و محمد بن موسی(علیه السلام) بود. آنان پس از درگیری با لشکر فارس، به یاران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراکنده شوند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند. به همین دلیل گفته می شود بیشتر امامزادگانی که در شهرهای گوناگون ایران مدفون شدهاند، جزء همان قافله هستند. [۱۱] مردم ایران چون به سادات و آل رسول عشق می ورزیدند، به این گروه پناه دادند و آنان را یاری کردند. حضور آنان در میان عاشقان اهل بیت پیامبر(پیروان شیعه سیاسی) به گسترش تشیع اعتقادی انجامید.

در این میان، حضور علی بن محمدباقر(علیه السلام) [۱۲] را نباید نادیده گرفت که پس از ورود امام رضا(علیه السلام)به ایران، برای ارشاد مردم به منطقه فین کاشان آمده بود. همین مسأله دلیل آن است که در آن زمان، مردم این منطقه هوادار خاندان رسالت بودهاند. در تواریخ آمده است که ۶ هزار نفر از مردم کاشان و حومه به استقبال این امامزاده بزرگوار رفتند. هم چنین با استقرار ایشان در آنجا، مردم قم و کاشان و روستاهای اطراف در نماز جمعه ایشان شرکت می کردند. این موقعیّت ممتاز علی بن محمد سبب شد حکومت وقت، دستور قتل ایشان را صادر کند. [۱۳] امروزه شیعیان، مراسم قالیشویان را در جمعه دوّم مهر ماه هر سال، به یاد ایام شهادت آن بزرگوار برگزار می کنند.

ورود امام رضا(علیه السلام) به ایران

پس از آن که مأمون بر برادرش امین پیروز شد، با توجه به علاقه مردم ایران به علویان، از موقعیت استفاده کرد و امام رضا(علیه السلام) را به ولی عهدی فرا خواند.

ابنخلدون میگوید: «فراوانی جمعیت شیعه در ایران سبب چنین دعوتی از سوی مأمون شد، به گونه ای که مأمون لقب الرضا بن آل محمد را به او داد و دستور داد سپاهیان جامه سیاه برکنند و سبز بر تن کنند.» [۱۴] خراسان یکی از نخستین مراکز تشیع در ایران بود. پس از استیلای بنی عباس بر بنی امیه و تسلط آنان بر خراسان، مردم به بنی عباس گرایش یافتند. مردم می پنداشتند میان علوی و عباسی تفاوتی نیست؛ چون هر دو از بنی هاشم هستند. با این حال، پس از ورود امام رضا(علیه السلام) به این منطقه، تشیّع واقعی و اعتقادی، گسترش پیدا کرد. [۱۵]

امام رضا(علیه السلام) از لحظه حرکت از مدینه تا مرو همیشه از روش های گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجابن ابیال ضحاک که مأمور آوردن امام به مرو بود، می گوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمی آمد، مگر این که مردم به سراغ او می آمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او می پرسیدند.

امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدارنش به حضرت علی و پیامبر(رحمه الله)می رساند که این بهترین روش برای معرفی مکتب تشیّع و خنثی کننده توطئه هایی بود که شیعه را خارج از دین می شمرد. نمونه برجسته آن، حدیث سلسله الذهب بود. ایشان در جمع مردم نیشابور فرمود:

من از پدرانم شنیدم و آنان از پیامبر شنیدند و او از خداوند باری تعالی شنید که فرمود: «لا اله الا الله قلعه محکم من است هر آن کس داخل آن شود از عذاب ایمن است».

سپس با کمی تأمل فرمود:

این مطلب شروطی دارد که یکی از شرایط آن، پذیرش ولایت من (اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)) است.

ایشان با این بیان، شیعه واقعی و اعتقادی را معرفی کرد و به محبت مردم به علویان جهت داد. [۱۶] آن حضرت حتی هنگام ورود به دربار مأمون که وی از امام خواست خطبه بخواند، به معرفی ولایت خود و ائمه(علیه السلام) پرداخت و فرمود:

ما به واسطه رسول خدا بر شما حق داریم و شما نیز از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر ما حق دارید. زمانی که شما حق ما را ادا کردید، ما نیز بر خود لازم می دانیم که حق شما را به جای آوریم. پس در زمینه حق شما، حق ما هم باید ادا شود. [۱۷]

حضور امام در مناظره یکی دیگر از کارهایی بود که در پیآن، مکتب شیعه به درستی معرفی شد و استدلال مخالفان باطل گشت. مأمون برای محکوم کردن امام در جلسه های مناظره با بزرگان ادیان دیگر به تشکیل چنین جلسه هایی دست یازیده بود. با این حال، امام از همه آنها سربلند بیرون آمد. پس از استقبال مردم از این جلسه ها، مأمون دستور داد مردم را از در خانه امام دور کنند تا مبادا شیعه واقعی به مردم معرفی شود. [۱۸]

همچنین مجموعه نامه هایی که امام برای توضیح مبانی تشیع به افراد گوناگون می نوشتند، در این زمینه نقش داشت. نامه های ایشان در تبیین جایگاه اهل بیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسایل اختلافی با اهل سنّت مانند: ایمان آوردن ابوطالب، توضیح مصداق شیعه واقعی، مراد از اولوالامر در قرآن، گسترش فکر شیعی و استحکام پایه های اعتقادی در ایران بسیار اثر داشت. [۱۹]

پی نوشت ها

[۱] عواملی همانند نقش حکومتهای ایرانی طاهریان، صفاریان، صفویان و… در جای خود قابل بررسی است.

[۲] فتوح البلدان(بخش ایران)، احمدبن یحیی بلاذری، آذرتاش آذرنوش، سروش ۱۳۷۴، صص ۴۱ – ۴۰.

[۳] تاریخ تشیّع در ایران تا قرن هفتم، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، صص ۵۴ – ۴۹، برگرفته از: عقدالفرید، ابن عبد ربه، ج۳، ص۴۱۳.

[۴] المجروحین، محمدبن حیان، دارالوعی، ۱۴۰۲، ج۱، ص۲۹.

[۵] تاریخ تشیع در ایران، صص ۵۷ – ۵۵، برگرفته: از روضه کافی، ص ۶۹، ح ۲۶; تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۸۱.

[۶] تاریخ تشیع در ایران، ص ۵۵.

[۷] خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۲، ص ۱۱۳.

[۸] البته در میان موالی، افرادی بودند که سنی و حتی ناصبی شدند، ولی بیشتر آنان شیعه بودند.

[۹] تاریخ تشیّع در ایران، ص۱۵۹.

[۱۰] همان، صص ۱۶۱-۱۶۰.

[۱۱] شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ج۱، ص۱۳۰.

[۱۲] مقاتل الطالبین، ابوفرج اصفهانی، ص ۳۱۱.

[۱۳] شرح زندگانی و شهادت علی بن باقر)، آیت الله مدنی کاشانی، نشر مرسل، ۱۳۷۸، ج۶، صص ۲۷، ۳۰ و ۳۵.

[۱۴] تاریخ ابن خلدون، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ج۲، ص۳۸۳; تاریخ طبری، اساطیر، ج۱۳، ص۵۶۵.

[۱۵] تاریخ تشیع، علامه محمد حسین مظفر، برگردان: سید محمدباقر حجّتی، نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۸، ج۱، ص

[۱۶] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، ص۵۴.

[۱۷] تاریخ انتشارات تشیّع در ایران، اصحابی دامغانی، نشر علامّه، ۱۳۵۰، ج۱، ص۲۵۱.

[۱۸] عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جهان، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۱۷۰.

[۱۹] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، صص ۱۵۸-۱۵۷.