مهربانی

نوشته‌ها

پیامبر(ص) در خانه، سازگارى، مهربانى، مدیریت (۱)

اشاره:

زندگى پیامبر اکرم(ص) در نوشته‏هاى بی‏شمار، از ابعاد گوناگون بررسى شده است. در این نوشتار تلاش شده از دیدگاه امور خانوادگى به این مسأله توجه شود، زیرا پیامبر اکرم(ص) نه تنها همسران متعدد داشته . و این خود طبعا در محیط خانه مشکل‏ساز است . بلکه برخى از آن زنان از ویژگیهاى روحى خاصى برخوردار بودند که حتى جنگ بزرگى نظیر جَمَل را رهبرى کرده و در میدان جنگ حاضر شده و در امور ریز و درشت دخالت می‏کردند.

به همین جهت براى هر مسلمانى شایسته است بداند پیامبر اکرم(ص) در خانه، با همسران چه برخوردى داشتند. آیا خانه پیامبر اکرم(ص) هر روز پر از نزاع، زد و خورد و حرفهاى ناشایست بود؟ آیا زنان . از آن‏رو که ایشان پیامبر خدا و حکم او حکم خدا و داراى لشکر و امکانات و فرماندهى بود، کاملاً تسلیم او بودند و هیچ تخلفى نمی‏کردند و تنشى در خانه وجود نداشت؟ یا اینکه از طرف همسران یا برخى از آنان پیوسته سعى در ایجاد نزاع، اختلاف و درگیرى بود، ولى آن حضرت با گذشت، محبت و بزرگوارى، آنان را شرمنده می‏ساخت و از همین راه توانسته بود چندین همسر را اداره کند، بدون اینکه نیاز باشد وقت خود را صرف دعواهاى خانوادگى کند و یا اینکه آنان را مجبور کند در نکاح او باقى باشند، و نیز بدون اینکه با امکانات مادى فراوان، آنان را به سکوت بکشاند؛ همچنین بدون اینکه نیاز باشد آزادى آنان را محدود یا شخصیت آنان را تحقیر کند؛ بلکه آنچنان اخلاق حسنه و کرامت و بزرگوارى او بر خانه سایه افکنده بود که همگان را تسلیم خود ساخته بود و حتى هنگامى که برخى از همسران توطئه عظیمى علیه او تدارک دیدند و خداوند پیامبر اکرم(ص) را از آن توطئه آگاه ساخت، آن حضرت(ص) تنها قسمتى از ماجرا را براى آنان بازگو کرد و با بزرگوارى تمام از گفتن بقیه مراحل توطئه خوددارى کرد و حتى آنان را به خاطر توطئه مورد عتاب، طلاق و غیره قرار نداد. به هر حال در این سلسله نوشتار سعى بر نشان دادن سازگاریها و بزرگواریهاى پیامبر اکرم(ص) در خانواده است. در انتخاب نمونه‏ها تلاش شده است مواردى ذکر شود که از مسلمات تاریخ و یا داراى شاهد قرآنى است و هر دو گروه شیعه و سنى به گونه‏اى آن را بیان کرده باشند.

به امید اینکه همگان از اخلاق کریمه و رفتار بزرگوارانه پیامبر اکرم(ص) درس بیاموزیم و با پیاده کردن اندکى از آن روشها به زندگى خانوادگى طراوت بخشیم و از نزاعهاى بیهوده بپرهیزیم و سعى کنیم بر خوبیهاى خود بیفزاییم و از بدیها دورى کنیم.

قبل از شروع بحث، ذکر یک نکته بسیار ضرورى به نظر می‏رسد و آن اینکه توجه داشته باشیم در امور اجتماعى نمی‏توان علتها را از یکدیگر کاملاً جدا کرد و سهم هر علت را در معلول و در حوادث بعدى به طور کامل، ردیابى کرد. در آزمایشگاهها و علوم طبیعى، همه عوامل و شرایط را ثابت می‏کنند و تنها یکى را متغیر قرار می‏دهند و اثر آن را بررسى می‏کنند. در آزمایش بعدى این عامل را ثابت و عامل دیگرى را متغیر قرار می‏دهند؛ اما در بررسى امورى که مربوط به جامعه انسانى است، عوامل به دست ما نیست، تا برخى را ثابت و برخى را متغیر قرار دهیم. از طرف دیگر بشر چون داراى ذهن و عقل و شعور است، براى خود برنامه‏ریزى می‏کند و آنها را از دیگران مخفى می‏کند. گاه در گیر و دار مسایل روزمره حوادثى پیش می‏آید که موجب می‏شود پرده از اسرار کنار رود و درون وى آشکار شود، ولى بسیارى از مکنونات و اسرار افراد پیوسته مخفى می‏ماند. در حالى که این برنامه‏ها و تصمیمهاى درونى، اثرات فراوانى در خارج گذاشته و کارهاى مختلفى بر اساس آن انجام گرفته، ولى انگیزه و علت اصلى این کارها ظاهر نشده است. براى نمونه هر کس می‏تواند به زندگى شخصى خود سرى بزند و یا زندگینامه برخى سیاستمداران شکست‏خورده را . که در اواخر عمر نوشته‏اند . مطالعه کند. عکس این مسأله نیز ممکن است، یعنى حادثه‏اى در زمانى اتفاق می‏افتد، ولى عوامل آن بر ما پوشیده است و نمی‏دانیم چرا چنین حادثه‏اى اتفاق افتاده است.

در بررسى سازگاریهاى پیامبر(ص) با همسرانش و اعمال و رفتار آنان با

پیامبر اکرم(ص) همه این امور وجود دارد؛ خصوصا با گذشت هزار و چهار صد سال و نیز وجود دستهاى مرموزى که پیوسته براى حمایت از شخصى و منکوب کردن شخص دیگرى در طول تاریخ دست به کار است، یافتن عوامل و نقش هر یک و بررسى و توجیه هر کار، با مشکلات بسیارى مواجه است.

در این نوشتار براى اینکه مشکلى بر مشکلات افزوده نشود و حتی‏المقدور در حل مشکلات و آسان کردن آنها تلاش شود، سعى شده است در هنگام بررسى هر عامل، از سایر عوامل چشم‏پوشى شود و آن عامل در وقت و جاى مناسب خود بررسى شود. به عبارت دیگر اگرچه جامعه و تأثیرات افراد در یکدیگر به صورت آزمایشگاه علوم طبیعى نیست، ولى سعى شده است هنگام بررسى براى سهولت در فهم، نظیر آزمایشگاه عمل شود. همچنان که سعى شده است حوادثى که ناگهان به وقوع می‏پیوست، تحلیل شود و عوامل مخفى آن با توجه به قراین و شواهد روشن شود.

این نوشتار، دربردارنده سه فصل است:

۱. نمونه‏هایى از ناسازگارى همسران پیامبر، شامل دو بخش: با استناد به آیات، و روایات؛

۲. نگاهى به مباحث مطرح شده از دیدگاهى دیگر، شامل دو بخش: علت تعدد همسران پیامبر، دستاوردهاى ازدواجها و چند پرسش در باره زندگى خصوصى پیامبر؛

۳. بزرگوارى و اخلاق نیکوى پیامبر، شامل دو بخش: نمونه‏هایى از برخورد پیامبر با دیگران، و برخوردهاى پیامبر در خانواده.

فصل اول

نمونه‏هایى از ناسازگاریهاى همسران پیامبر(ص) با استناد به آیات و روایات

در این فصل سعى می‏شود نمونه‏هایى از ناسازگاریهاى همسران پیامبر اکرم(ص) با استفاده از آیات و روایات ذکر شود.

این فصل به دو بخش تقسیم می‏شود: در بخش اول نمونه‏هایى از آیات قرآن را که در آنها برخى کارهاى همسران پیامبر(ص) و آزار و اذیتهاى آنان بیان شده است، مطرح می‏کنیم. در این بخش سعى بر این است که در مرحله اول بدون نظر به شأن نزولها و سایر مسایل جنبى، خود آیات مورد تحلیل قرار گیرد، سپس به شأن نزولها نظرى افکنده شود و در مواردى که شأن نزولهاى مختلفى ذکر شده، با کمک خود آیه یکى از آنها ترجیح داده شود.

در بخش دوم، به ذکر نمونه‏هایى از ناسازگاریهاى همسران حضرت با استفاده از روایات پرداخته شده است. روشن است در هیچ یک از دو بخش، نه در صدد برشمردن تمامى موارد ناسازگارى و نه در صدد بیان مهمترین موارد آن بوده‏ایم، بلکه هر آنچه ذکر شده، تنها نمونه‏اى است، بدون هیچ ویژگى خاص دیگر.

بخش اول

نمونه‏هایى از ناسازگارى با استفاده از آیات

نمونه اول:

آیه‏هاى سوره تحریم

«یآ أَیهَا النَّبِى لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ اللّه‏ُ لَکَ تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوجِکَ وَ اللّه‏ُ غَفُورٌ رَّحیمٌ، قَدْ فَرَضَ اللّه‏ُ لَکُمْ تَحِلَّهَ أیمنِکُمْ وَ اللّه‏ُ مَوْلکُمْ وَ هُوَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ، وَ إذْ أَسَرَّ النَّبِى إِلَى بَعْضِ أَزْوجِهِ حَدِیثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّه‏ُ عَلَیهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَکَ هَذا قالَ نَبَّأَنِى الْعَلیمُ الْخَبیرُ، ۳ إِن تَتُوبَآ إِلى آللّه‏ِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَ إِنْ تَظَهَرَا عَلَیهِ فَإِنَّ اللّه‏َ هُوَ مَوْلَئهُ وَ جِبرِیلُ وَ صَلِحُ الْمُؤْمِنینَ و الْمَلئِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ؛۱

اى پیامبر! چرا براى جلب رضایت همسرانت آنچه را که خدا به تو حلال کرده است، حرام می‏کنی؟ و خداوند بخشاینده و مهربان است! خداوند گشودن این گونه سوگندها را بر شما واجب کرده و خدا مولاى شما و دانا و حکیم است. و هنگامى که پیامبر سرّى را با برخى همسرانش در میان نهاد و هنگامى که او آن را (به دیگران) خبر داد و خداوند پیامبر را (از افشاى سرّ) باخبر ساخت، پیامبر برخى را به او شناسانده و از گفتن برخى خوددارى کرد. هنگامى که پیامبر، وى را از آن باخبر ساخت، (او) گفت: این خبر را چه کسى به تو داد؟ (پیامبر) گفت: خداى داناى آگاه مرا باخبر ساخت. اگر شما دو زن توبه کنید، بهتر است، اما دلهاى شما سخت شده است و اگر با پشتیبانى هم علیه او (پیامبر) قیام کنید، خداوند یاور اوست و نیز جبرئیل و مؤمنان شایسته و فرشتگان نیز پشتیبان وى خواهند بود.»

قبل از مراجعه به تفاسیر و شأن نزولها امورى را که از خود آیات می‏توان به دست آورد، مرور می‏کنیم، تا با کمک آن بتوانیم شأن نزول واقعى را بیابیم؛ زیرا شأن نزولهاى گوناگونى در اینجا نقل شده است؛ اگرچه همه آنها در این مشترکند که برخى از همسران . به طور مشخص حفصه و عایشه . موجبات ناراحتى پیامبر(ص) را فراهم کردند، ولى دانستن شأن نزول حقیقى در این آیات بسیار مهم است، تا معلوم شود نوع آزار چه بوده است.

نکته‏ها:

۱. پیامبر اکرم براى جلب رضایت همسرانش چیزى را که بر وى حلال بود، حرام کرد.

۲. نحوه حرام کردن این بود که پیامبر اکرم سوگند یاد کرد دیگر آن حلال را که خداوند براى وى قرار داده بود، مرتکب نشود.

۳. با اینکه عمل به مفاد سوگند واجب است و مخالفت کننده با سوگند باید کفاره بدهد، خداوند بر پیامبر(ص) واجب کرد این سوگند را بشکند . و همان طور که در روایات هست، کفاره آن را هم بدهد، که حضرت چنین کرد.

۴. پیامبر اکرم به یکى از همسرانش سرّى را بیان کرد و از او خواست آن سرّ را فاش نکند.

۵. او سرّ پیامبر را فاش کرد.

۶. خداوند پیامبر را از فاش شدن سرّ باخبر ساخت.

۷. پیامبر قسمتى از سرّ فاش شده را به آن همسر گفت.

۸. او با تعجب پرسید: از کجا دانستى و پیامبر(ص) جواب داد: خداوند مرا باخبر ساخت.

۹. سرّى که بیان شد، داراى پیامدهاى متعدد بود و پیامبر از برخى از آنها پرده برداشت و باقى را پوشیده نگه داشت.

۱۰. همسر پیامبر این سرّ را با یکى دیگر از همسران آن حضرت در میان گذاشت.

۱۱. سرّ فاش شده یا تبعات آن داراى گناهى عظیم بود که نیاز به توبه داشت.

۱۲. آن همسران در اثر این مسأله به بازگشت دل از حق گرفتار شدند که توبه کردن براى آنان کار مشکلى بود.

۱۳. یاور پیامبر(ص)، خداوند و جبرئیل و افرادى که مؤمنان شایسته‏اند، می‏باشد. از تفاسیر و روایات و مفرد بودن «صالح» معلوم می‏شود آن یاور، تنها حضرت علی(ع) است.

۱۴. در صورت ادامه ماجرا و تصمیم آن دو زن براى توطئه علیه پیامبر(ص) ملائکه به یارى حضرت می‏شتابند.

۱۵. شاید «وَ اِذْ» دلالت کند بر اینکه دو حادثه اتفاق افتاده که مشابه یکدیگر بوده و در یکى پیامبر(ص) چیزى را بر خود حرام کرده و در دیگرى سرّى از اسرار را با همسرش در میان گذاشته است.

۱۶. از لحن آیات و خصوصا با توجه به آیات دیگر همین سوره . که از زنان حضرت لوط و حضرت نوح که شوهرانشان را اذیت کردند و به آنان خیانت روا داشتند، ذکرى به میان می‏آید . روشن می‏شود برخورد و عمل این همسران کارى بسیار زشت و ناپسند بوده و نوعى خیانت است و آنان در حد زن حضرت لوط و زن حضرت نوح سقوط کرده‏اند.

توضیح نمونه اول با استفاده از شأن‏نزولها

مفسران در شأن‏نزول این آیات اختلاف زیادى دارند و موارد مختلفى را ذکر کرده‏اند، از جمله:

۱. رسول اکرم(ص) پس از نماز صبح به حجره‏هاى همسرانش سر می‏زد. نزد یکى از همسرانش۲ ظرف عسلى بود که برایش هدیه آورده بودند. او براى پیامبر از آن عسل شربتى

درست می‏کرد. بنابراین وقتى پیامبر(ص) وارد می‏شد تا سلام بکند و بگذرد، او پیامبر(ص) را نگه می‏داشت، تا شربت را به او بدهد. عایشه حسادت کرد و به همسران دیگر رسول‏اللّه‏ گفت: وقتى پیامبر(ص) نزد شما آمد تا سلام کند، بگویید دهانت بوى «مَغافیر» می‏دهد، که گیاهى بدبو است، تا به این وسیله پیامبر(ص) را از ماندن بیشتر در یک جا و نوشیدن شربت منع کنند. عایشه همین که پیامبر(ص) را دید، بینى خود را گرفت و گفت: مغافیر خورده‏ای؟ پیامبر(ص) فرمود: نه، نزد فلان زن شربت عسل خورده‏ام. گفت: حتما زنبور آن از شیره غُرْفُط مکیده است. پیامبر اکرم(ص) براى رضایت همسرانش سوگند یاد کرد دیگر از آن شربت نخورد.۳

نکته‏ها:

۱. طبق این شأن‏نزول سرّى را که رسول‏اللّه‏ به برخى همسرانش گفت، مربوط به تحریم شربت بود و حضرت نخواست که خبر به گوش صاحب عسل برسد و او ناراحت شود. اما اینکه چگونه پیامبر اکرم(ص) پس از فاش شدن سرّ، برخى را براى فاش کننده سرّ گفت و برخى را نگفت و چگونه یک جمله خبرى که بیانگر یک چیز است، قابل تقسیم است، که برخى را بیان کند و برخى را نه، معلوم نیست؛ به همین جهت این شأن‏نزول با «عَرَّفَ بَعْضَه وَ اَعْرَضَ عَنْ بَعْض» ناسازگار است و قابل قبول نیست.

۲. از شأن‏نزول ذکر شده معلوم می‏شود عایشه در خانه پیامبر داراى موقعیت بوده است، زیرا وقتى او تصمیم می‏گیرد پیامبر(ص) را از ماندن بیشتر در یکى از حجره‏ها منع کند و به دیگران می‏گوید به پیامبر بگویید دهانت بوى مغافیر می‏دهد، آنان گوش می‏کنند و چنین کارى را انجام می‏دهند.

۳. عایشه در برخورد با پیامبر(ص) ماهرانه عمل می‏کند: اول با گرفتن دست جلوى بینى، پیامبر را حساس می‏کند و وقتى حضرت می‏فرماید مغافیر نخورده‏ام و عَسَل خورده‏ام، با مهارت می‏گوید: حتما زنبور عسل از شیره غُرفُط مکیده است!

۴. پیامبر(ص) به هیچ وجه نمی‏خواست دهانش بوى بد بدهد و با متوجه شدن بوى دهان، عسل را بر خود حرام می‏کند؛

۵. پیامبر(ص) هیچ گاه آزرده‏خاطر شدن همسرانش را نمی‏پسندد و از همین‏رو می‏خواهد خبر این تحریم فاش نشود، تا آن همسر ناراحت نشود و از طرفى دیگر مردم تصور نکنند عسل حرام شده است.

۶. علاوه بر اینکه عایشه در نزد سایر همسران پیامبر موقعیت داشت و براحتى توانست توطئه خود را با کمک آنان اجرا کند، معلوم می‏شود همسران پیامبر نسبت به زنى که داراى عسل بوده، حساسیت داشته و می‏خواستند او را از گردونه خارج کنند، یا خودشان را هم‏رتبه او قرار دهند.

دومین شأن‏نزول:

رسول اکرم(ص) هر روز نزد یکى از همسرانش می‏ماند، تا رعایت عدالت بشود. روزى که نوبت حفصه بود، بر او وارد شد، ولى حفصه از حضرت اجازه خواست براى کارى نزد پدرش برود و در نبود او، ماریه قبطیه که مادر ابراهیم فرزند رسول‏اللّه‏ بود و به خدمت حضرت مشغول بود، پیامبر را نزد خود خواند. حفصه برگشت و وقتى فهمید ماریه نزد پیامبر بوده است، بناى ناسازگارى را گذاشت و گفت: در روز من، در حجره من و با غیر من؟! هرگز نمی‏شود. پیامبر اکرم براى راضى کردن او گفت: ماریه را بر خود حرام می‏کنم و سوگند یاد می‏کنم دیگر با او خلوت نکنم و این مسأله را با کسى در میان مگذار. ولى حفصه بلافاصله عایشه را از این حادثه باخبر کرد.۴

سومین شأن‏نزول:

شأن‏نزول سومى که نقل شده مانند شأن‏نزول دوم است، فقط مقدارى اضافه دارد.۵

نکته‏ها:

۱. از این شأن‏نزول استفاده می‏شود حفصه و عایشه در یک خط و در یک راستا کار می‏کردند و اخبار را سریعا به یکدیگر منتقل می‏کردند و عایشه نقش مرکزیت داشته و زود در جریان کارها قرار می‏گرفت.

۲. حفصه و عایشه نسبت به ماریه حساسیت داشتند و از اینکه پیامبر او را بر خود تحریم کرد، بسیار خوشحال شدند؛ به طورى که وقتى پیامبر از حجره حفصه خارج شد، او با مشت به دیوار اتاق عایشه زد و وى را از این خبر مهم آگاه کرد.

۳. شاید حساسیت عایشه و حفصه . خصوصا عایشه . از آن‏رو ناشى شد که هیچ کدام از همسران پیامبر(ص) در مدینه از ایشان داراى فرزند نشدند و تنها ماریه بود که صاحب فرزندى به نام ابراهیم شد. در این صورت عایشه . که عقیم بود . جا داشت بیشترین حساسیت را نشان بدهد.

نمونه دوم:

آیه‏هاى ۲۸ و ۲۹ سوره احزاب

«یا اَیهَا اَلْنَبِى قُلْ لأَِزواجِکَ اِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاهَ الدّنیا وَ زینَتَها فَتَعالَینَ اُمَتَّعکُنَّ و اُسَرِّحْکُنَّ سَراحا جمیلاً. وَ اِنْ کُنتُنَّ تُرِدْنَ اللّه‏َ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الأخِرَهَ فَأِنَّ اللّه‏َ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْرا عَظیما؛۶

اى پیامبر! به هسمرانت بگو: اگر خواهان زندگى دنیا و زینت آن بوده‏اید، بیایید شما را با متاع دنیوى بهره‏مند سازم و شما را به طلاقى نیکو طلاق دهم. و اگر خواهان خدا و رسول او و آخرت بوده‏اید، خداوند براى نیکوکاران پاداش عظیمى تدارک دیده است.»

شأن‏نزول:

هنگامى که رسول‏اللّه‏ در غزوه خیبر پیروز شد و بر گنجهاى آل‏ابی‏الحقیق دست یافت، همسرانش . یا برخى از آنان . گفتند: آنچه را که به دست آوردى، به ما بده. پیامبر به آنان

فرمود: بین مسلمانان آن طورى که خداوند دستور داده بود، تقسیم کردم. زنان غضبناک شدند و گفتند: شاید فکر می‏کنى اگر ما را طلاق دهى، همطرازهایى از قوم خود پیدا نمی‏کنیم که ما را به همسرى برگزینند؟! خداوند براى رسولش حمیت و غیرت به خرج داد و دستور داد حضرت از آنان کناره‏گیرى کند.

پیامبر اکرم از آنان کناره‏گیرى کرد و در «مشربه امّ‏ابراهیم»۷ بیست و نه روز باقى ماند، تا زنان حایض شوند و پاک گردند، تا طلاق‏دادنشان جایز باشد. آنگاه آیه تخییر آمد و آنان را بین زندگى ساده و فقیرانه پیامبر اکرم همراه با آخرت و بین دنیاخواهى و بهره‏ورى از متاع دنیا و طلاق، بدون نزاع و کشمکش مخیر ساخت. «ام‏سلمه» برخاست و گفت: خدا و رسول را برگزیدم. دیگران نیز برخاستند و دست در گردن پیامبر انداختند. در روایات اهل سنت آمده است: پیامبر اول آیه تخییر را بر عایشه خواند و او پیامبر را برگزید.

آیا همه همسران پیامبر از او نفقه بیشترى طلب کردند، یا تنها برخى از آنان این خواسته را داشتند؟

از تفسیرها چیزى معلوم نشد، ولى روشن است که پیامبر از همه آنان کناره گرفت و همه را بین همسرى خود با زندگى ساده و یا طلاق محترمانه و بهره‏مند شدن از متاع دنیا مخیر ساخت.

روایتهاى مبغوض بودن طلاق

اگر آیه قرآن را کنار روایاتى که طلاق را مبغوض‏ترین اشیا می‏داند، قرار دهیم، زمینه براى بحثهاى بعدى آماده‏تر می‏شود.

احادیث شیعه

امام صادق(ع): «ان اللّه‏ عز و جل یحِبّ البیت الذى فیه العُرس و یبغض البیت الذى فیه الطلاق و ما من شئٍ ابغض الى اللّه‏ عز و جل من الطلاق؛۸ خداوند خانه‏اى را که در آن عروسى باشد، دوست دارد و خانه‏اى را که در آن طلاق باشد، دوست ندارد و هیچ چیز نزد خدا از طلاق مبغوض‏تر نیست.»

امام صادق(ع): «سمعتُ ابى یقول: ان اللّه‏ عز و جل یبغض کلَّ مِطلاق و ذَوّاق؛۹ از پدرم شنیدم: خداوند هر انسان مطلاق (زیاد طلاق‏دهنده) و ذوّاق . که هر لحظه هوس زنى را دارد . مبغوض می‏دارد.»

احادیث اهل سنت از رسول اکرم(ص)

ان اللّه‏ تعالى یبغضُ الطّلاقَ و یحِبُّ العتاق؛۱۰ خداوند طلاق را مبغوض می‏دارد و آزادسازى را دوست می‏دارد.

ما احلّ اللّه‏ شیئا ابغضَ الیه من الطلاق؛۱۱ خداوند چیزى مبغوض‏تر از طلاق را حلال نکرده است.

ابغض الحلال الى اللّه‏ الطلاق؛۱۲ مبغوض‏ترین حلالها نزد خداوند طلاق است.

تزّوجوا و لا تطلّقوا فانّ الطلاق یهتزّ منه العرش؛۱۳ ازدواج کنید و طلاق ندهید، زیرا طلاق عرش خدا را به لرزه می‏آورد.

وقتى که طلاق مبغوض‏ترین راه حلال است . نظیر: آخِرُ الدواء اَلْکَی؛ آخرین دوا داغ کردن و سوزاندن است . و تا راههاى مسالمت‏آمیز دیگرى باشد، کسى این راه را پیشنهاد نمی‏کند؛ از این‏رو روشن می‏شود چقدر زنانِ پیامبر یا برخى از آنان براى ایشان مشکل آفریده و چقدر او را اذیت کرده‏اند که خداوند به مبغوض‏ترین راههاى حلال رضایت داده است و حتى پیامبرش را تشویق می‏کند آنها را طلاق گوید: «عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَکُنَّ أَن یبْدِ لَهُ أَزْواجا خیرا مِنْکُنَّ؛۱۴ خداوند امیدوار است که اگر او شما را طلاق دهد، بهتر از شما را نصیب او کند.» بنابراین مسأله نباید منحصر به زیاده‏خواهى در سهم غنیمت یا اتهام بد بویى دهان پیامبر باشد؛ اگرچه اینها نیز مهم است. دنیاخواهى زنان پیامبر را آیه ۲۸ سوره احزاب با صراحت بیان می‏کند. در واقع پیامبر را به سوى زندگى تجملاتى کشیدن، پوچ کردن دین از درون و تضعیف کردن ارزشهایى است که اسلام براى احیاى آنها آمده است.

براى اینکه با اخلاق، کارها و روحیات همسران پیامبر بیشتر آشنا شویم، بحث را با احادیثى از این همسران یا پدران آنان پى می‏گیریم، تا مقدارى از زوایاى ناگفته زندگى پیامبر و آزار و اذیتهاى آنان روشن و معلوم شود حوادث سهمگین در خانواده پیامبر اکرم اتفاق می‏افتاد و حرفهاى گوناگونى زده می‏شد که هر کدام از آنها براى تخریب بناى خانواده کافى بود، ولى بزرگوارى، مدیریت و متانت پیامبر(ص) نمی‏گذاشت آن حادثه یا سخن در جامعه راه یابد. و از طرفى نشان می‏دهد هیچ پیامبرى مانند ایشان اذیت نشد، و این تنها مربوط به اذیتهاى مشرکان و کفار نبود.

نمونه سوم:

آیه ۱۱ سوره حجرات

«یآ أَیهَا الَّذینَ آمَنوُا لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قوْمٍ عَسَى أَن یکُونُوا خَیرا مِنْهُمْ وَ لا نِسَآءٌ مِن نِسآءٍ عَسَى أَن یکُنَّ خَیرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنَابَزُوا بِالأَلقبِ بِئسَ الإسْمُ الأِفُسُوقُ بَعْدَ الأِیمنِ؛۱۵ اى اهل ایمان! گروهى (از شما) گروه دیگر را مسخره نکند؛ شاید آن مسخره شدگان از اینها بهتر باشند و زنان، زنان دیگر را (مسخره نکنند) شاید آنها بهتر باشند و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقبهاى زشت ندهید. چه ناپسند است نام زشت پس از ایمان!»

از انس نقل شده است که «و لانساء من نساء …» در مورد عایشه و حفصه نازل شده است که ام‏سلمه را مسخره کردند. او با پارچه‏اى سفید دو کشاله ران خود را می‏بسته و دو طرف پارچه از پشتش آویزان بود. عایشه می‏گفت: ببینید چه چیزى مانند زبان سگ از پشت او آویزان است!

و گفته شده است: عایشه او را به خاطر کوتاهى قد مورد تمسخر و عیبجویى قرار می‏داد.۱۶

در مورد این آیه ابن‏عباس نقل کرده است: روزى صفیه گریان نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت: عایشه مرا سرزنش کرد و گفت: اى یهودى، فرزند یهودى! پیامبر اکرم فرمود: چرا به او جواب ندادى که پدرم هارون است و عمویم موسى و شوهرم محمد؟! آنگاه آیه فوق نازل شد.۱۷

کسى که در آیات قرآن و تفاسیر و شأن‏نزولها تفحص کند، نمونه‏هایى اینچنین پیدا می‏کند، ولى قصد ما شمارش تمامى موارد نیست و حکم به صحت تمامى موارد نمی‏کنیم و فعلاً در صدد تفکیک بین شأن‏نزول و سبب نزول نیستیم، ولى از برخى آیات بخوبى روشن می‏شود پیامبر از دست برخى همسرانش بشدت آزرده خاطر بود

پی نوشت:

۱ . تحریم (۶۶)، آیه ۱ . ۴٫

۲ . در اینکه آن زن چه کسى بود، نیز اختلاف است. برخى گفته‏اند زینب بنت جحش، برخى گفته‏اند: سوده، و برخى: ام‏سلمه و برخى گفته‏اند او حفصه بود.

۳ . مجمع‏البیان، ذیل آیه؛ درّالمنثور، ذیل آیه؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۲۸٫

۴ . بحارالانوار، ج۲۲، همان، ص۲۲۹٫

۵ . تفسیر على بن‏ابراهیم، ج۲؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۳۹٫

۶ . احزاب، آیه ۲۸ . ۲۹٫

۷ . مشربه ام‏ابراهیم: منزل مسکونى ماریه همسر پیامبر.

۸ . وسائل‏الشیعه، ج۱۵، ص۲۶۷٫

۹ . همان.

۱۰ . کنزالعمال، ج۹، ص۶۶۱٫

۱۱ . همان.

۱۲ . همان.

۱۳ . همان.

۱۴ . تحریم، آیه ۵٫

۱۵ . حجرات، آیه ۱۱٫

۱۶ . مجمع‏البیان، ج۹، ص۱۳۵٫

۱۷ . همان.

منبع :پیام زن شماره ۹۳،آذر ماه ۱۳۸۳

مهرورزی در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله).

اشاره:

«مهرورزی» از زیباترین آموزه های اخلاقی است که نقش سازنده و مؤثری را جهت گرایش انسان ها به سوی حق و عدالت ایفا می کند و در بسیاری از موارد ارتباطات را صمیمی تر کرده و آتش کینه ها و اختلافات را خاموش می سازد. حضرت علی (ع) می فرماید: «قلوب الرّجال و حشیّهٌ فمن تألّفها اقبلت علیه؛(۱) دل های انسان ها بیگانه و نا مأنوس است و هر کس از راه مهرورزی و محبت وارد شود، با آن الفت می گیرد.» نبی مکرّم اسلام (ص) به عنوان کامل ترین اسوه راستین بشریّت، نسبت به تمام مردم بسیار صمیمی و مهربان بود. آن بزرگوار با داشتن این خصلت ستودنی توانست در طول ۲۳ سال دل های بسیاری را شیفته مکتب خویش کند.

مهروزی

و پیامبر اعظم (ص) فرمود: «اگر مهربانی و ملاطفت به صورتی مجسّم شود، آن چنان زیباست که خداوند مخلوقی زیباتر از آن را نیافریده است.»(۴)

ابراز محبت و مهرورزی رسول خدا (ص) نه تنها شامل خانواده، دوستان و اهل ایمان می شد، بلکه مخالفین، از اخلاق نرم و شفقت آمیز آن بزرگوار بهره مند می شدند. به همین جهت خداوند متعال رسول گرامی اش را در قرآن تحسین نموده و می فرماید: «انّک لعلی خلقٍ عظیم؛(۵) یقیناً تو دارای اخلاق عظیم و نیکو هستی.»

مهرورزی رمز موفقیّت

راز موفقیت پیامبر(ص) در مدیریت حکومتی، عشق ورزی و عشق به مردم بود. اگر این شیوه مفید و کارآمد در مدیریت او وجود نداشت، هرگز توفیق رفع مشکلات و موانع طاقت فرسا را پیدا نمی کرد.

به همین جهت خداوند فرمود: «فبما رحمهٍ من اللّه لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک…؛(۶) به موجب رحمتی که خداوند به تو عنایت کرد، برای آنان نرم شدی و اگر خشن و تند خو بودی از اطراف تو پراکنده می شدند.»

محبت و ملاطفت آن حضرت بود که دشمنان کینه توز را به دوستان صمیمی تبدیل کرد. در حدیثی از حضرت امام حسین(ع) به نقل از پدر بزرگوارش حضرت علی(ع) چنین آمده است که: پیامبر(ص) در برخورد با دیگران همیشه مهربان، خوش رو و خندان بود و هرگز بی رحم، پرخاش گر و اهل تملّق نبود. هیچ کس از او مأیوس نمی شد و هرکس به در خانه او می آمد، نومید باز نمی گشت. هرگاه فرد و غریب و ناآگاهی با خشونت سخن می گفت و درخواستی داشت، تحمل می کرد و به یارانش می فرمود: هرگاه کسی را دیدید که حاجتی دارد، به او عطا کنید و هرگز کلام کسی را قطع نمی کرد تا سخنش پایان گیرد.»(۷)

و این چنین بود که دل ها را کانون محبت خود ساخت و میلیون ها دل را از این رهگذر با خداوند آشتی داد.

بذل عاطفه به خانواده

پیامبر (ص) در خانواده نسبت به همسران خود، هیچ گونه خشونتی بروز نمی داد و این بر خلاف خلق و خوی مردم مکه بود. بد زبانی برخی از همسران خویش را تحمل می کرد تا آن جا که دیگران از این همه تحمل رنج می بردند.

او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تأکید می کرد و می فرمود: همه مردم دارای خصلت های نیک و بد هستند، مرد نباید تنها جنبه های ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و او را ترک کند.

رسول خدا(ص) با فرزندان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود و به آن ها محبت می کرد. سیره تربیتی آن حضرت نشان می دهد که در طول زندگی، ارتباط عاطفی و کلامی با فرزندانش داشت.

یکی از همسران پیامبر می گوید: فاطمه(س) در رفتار و گفتار و سیمای ظاهری شبیه ترین فرد به رسول خدا(ص) بود، ارتباط این پدر و فرزند آن چنان مستحکم بود که او هرگاه به دیدن پیامبر(ص) می آمد، پیامبر (ص) از جای خود برمی خاست و سرو دست دخترش را می بوسید و او را در جای خود می نشاند و هرگاه پیامبر(ص) به منزل فاطمه (س) می آمد، فاطمه از جایش برخاسته و پدر گرامی اش را می بوسید و آن بزرگوار را در جای خویش می نشانید.

این ارتباط عمیق عاطفی و معنوی بین پدر و دختر همچنان ادامه داشت تا این که رحلت رسول خدا(ص) نزدیک شد، در یکی از آخرین روزهای حیات پیامبر(ص)، فاطمه(س) به حضورش آمد، او خود را روی سینه پیامبر(ص) افکند و صورت آن حضرت را بوسید.

پیامبر(ص) با او آهسته سخن گفت: هنگامی که سر برداشت، به شدّت گریست. دوباره با اشاره پیامبر(ص) خود را به پدر بزرگوارش نزدیک نموده و با رسول گرامی اسلام(ص) نجوا کرد، امّا این بار با چهره باز و سیمایی گشاده و خندان از پیامبر(ص) جدا شد.

حاضران از این دو حرکت متفاوت تعجب کردند، اما وقتی که بعد از رحلت پیامبر(ص) از حضرت زهرا(س) این نکته را پرسیدند، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: بار نخست رسول الله به من فرمود: من از این بیماری نجات نخواهم یافت و منجر به مرگ من خواهد شد.

از شنیدن این سخن و تصور جدایی از آن حضرت اندوهگین شدم و گریستم، امّا در مرتبه دوم فرمود: دخترم! تو به زودی و پیش از سایر خاندانم به من خواهی پیوست و من خوشحال شدم.(۸)

ملایمت در عین صلابت

در مسایل فردی و شخصی آن چه مربوط به شخص خودش بود، نرم خو و ملایم بود. گذشت های بزرگ و تاریخی اش یکی از علل موفقیت در رسالت الهی او بود، اما در مسایل اصولی و عمومی آن جا که حریم قانون بود، سختی و صلابت نشان می داد.

در فتح مکه کسانی که بدترین ستم ها و جسارت ها و دشمنی ها را در حق آن حضرت و یارانش کرده بودند، در هاله ای از رعب و وحشت گرفتار شدند و منتظر انتقام و عکس العمل متقابل پیامبر(ص) بودند.

امّا آن حضرت فرمود: من آن چه را یوسف(ع) در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان می کنم و همانند او می گویم: «… لاتثریب علیکم الیوم…؛(۹) امروز ملامت و سرزنشی برشما نیست…»

هنگامی که آن رهبر مهربان، مردم هراسناک و نگران را آرام نمود، اضافه کرد که امروز روز نبرد و انتقام نیست، بلکه روز رحمت و محبت است و من از تمام جنایات و گناهان شما گذشتم. آن گاه جمله معروفش را فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء؛(۱۰) به دنبال زندگیتان بروید که همه شما آزاد هستید.»

تمامی آنان گویا دوباره متولد شدند؛ بنابر این نفس راحتی کشیدند و به غیر از افراد معدودی، همگی محبت و عشق رسول خدا(ص) در اعماق وجودشان نفوذ کرد و مسلمان شدند.

در همان فتح مکه زنی از قبیله «بنی مخزوم» مرتکب سرقت شد و از نظر قضایی جرمش محرز گردید، خویشاوندان آن زن که هنوز رسوبات نظام طبقاتی دوران جاهلیّت در مغزشان مانده بود، اجرای مجازات (حد سرقت) را نسبت به آن زن، ننگ خانواده اشرافی خود می دانستند؛ به همین دلیل برای متوقف ساختن اجرای حد سرقت به تلاش افتادند و به همین منظور «اسامه بن زید» را که مانند پدرش نزد پیامبر(ص) محبوبیّت داشت وادار به شفاعت نمودند، اما همین که اسامه زبان به شفاعت گشود، آن حضرت خشمگین شد و فرمود: چه جای شفاعت است؟ مگر می توان حدود و قانون را بلا اجرا گذاشت و فوراً دستور مجازات صادر نمود.

اسامه متوجه لغزش خود شد و عذر خواهی نمود. پیامبر(ص) برای این که فکر تبعیض در اجرای قانون را از ذهن مردم بیرون نماید، عصر همان روز به ایراد خطبه ای پرداخت و به مسأله اجرای قانون الهی اشاره نمود و فرمود: «اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند؛ زیرا در اجرای قانون تبعیض روا می داشتند. هرگاه یکی از طبقات بالا مرتکب جرم می شد، او را از مجازات معاف می کردند و اگر کسی از زیردستان به جرم مشابه آن مبادرت می ورزید، او را مجازات می نمودند، قسم به خدایی که جانم در دست اوست! در اجرای قانون درباره هیچ کس کوتاهی و سستی نمی کنم. اگر چه مجرم از نزدیکان من باشد.»(۱۱)

اعجاز مهرورزی

«مالک بن عوف نصری» از سرسخت ترین دشمنان پیامبر(ص) بود. او در سال هشتم هجری با تحریک قبیله های «ثقیف» و «هوازن» آتش جنگ حنین را برافروخته و دولت نوپای رسول گرامی را گرفتار جنگی دیگر نمود، امّا به فضل الهی لشکریان اسلام در آن جنگ پیروز شدند. در این پیروزی که غنایم بسیاری به اضافه شش هزار اسیر جنگی از دشمن به دست مسلمانان افتاد، مالک بن عوف ـ عامل اصلی

این جنگ ـ از ترس جان خود به طائف پناهنده شد، اما وقتی در مورد پیامبر(ص) و اندیشه های الهی ـ انسانی او قدری فکر کرد، شیفته مهر و محبت رسول خدا(ص) شد. به همین جهت امان خواسته و به مدینه آمد و نزد رسول خدا(ص) مسلمان شد.

پیامبر(ص) خانواده او را ـ که اسیر شده بودـ آزاد کرد. مالک بن عوف در اثر این همه محبت نبوی از نفوذ خود در منطقه طائف بهره گرفت و تمام هستی اش را در راه گسترش اسلام به کار گرفت. او در مقابل عظمت و جلالت پیامبر اکرم(ص) سخنانی بر زبان آورد که کم تر کسی این گونه ابراز ارادت کرده است.(۱۲)

او دلباختگی خود به رسول خدا(ص) را این گونه اظهار می کرد: «من در میان همه مردم دنیا کسی مانند محمد را نه دیده ام و نه شنیده ام.»(۱۳)

سرزنش یار

در ماجرای جنگ خیبر که در سال هفتم هجری رخ داد، سپاه اسلام پیروز شد. یکی از کسانی که در این نبرد اسیر مسلمانان شد، «صفیّه» دختر «حی ابن اخطب» (دانشمند سرشناس یهود) بود، بلال حبشی، صفیه را همراه یک بانوی دیگر به مدینه آورد، ولی آن ها را از کنار جنازه های بستگانشان عبور داد، آن ها با دیدن این منظره بسیار ناراحت شدند و گریه سردادند و صورتشان را خراش دادند. وقتی در مدینه به محضر پیامبر(ص) رسیدند، آن حضرت از صفیه در مورد علت خراشیدگی چهره اش پرسید، صفیه ماجرا را تعریف کرد ؛ پیامبر(ص) فهمید که بلال در این مورد آیین اخلاق و مهر و محبت اسلامی را رعایت نکرده است، لذا او را مورد سرزنش قرار داد و فرمود: «أنزعت منک الرّحمه یا بلال حیث تمرّ بأمر أتین علی قتلی رجالهما؛(۱۴) ای بلال! آیا مهر و محبت از وجود تو زدوده شد که آن دو بانو را در کنار کشته شدگان حرکت دادی؟ چرا بی رحمی کردی؟!».

این گونه سرزنش ها بیان گر آن است که اسلام دین محبت است: به طوری که حتی نباید در منطقه جنگی: بازماندگان کفّار را در کنار جنازه کشته هایشان عبور داد.

جلب اعتماد افراد

یکی از روش های مهم در اصلاح و تربیت دینی، جلب اعتماد مخاطبان است. مخاطب معمولاً زمانی به اعتماد می رسد که نشانه های صداقت گفتاری و رفتاری را در چهره و رفتار مربی بخواند.

استفاده از روش جلب اعتماد افراد در سیره عملی پیامبر(ص) مورد استفاده قرار گرفته است ؛ زیرا آن حضرت مظهر صفات الهی است و اساس هدایت و تربیتش انسان دوستی است.

به همین دلیل در برخورد با دیگران اصل را بر مهرورزی قرار داده و از خشونت و تندی تنها در مواقع استثنایی بهره گرفته است.

آن گاه که یاران پیامبر گرامی در برابر رفتار نادرست یک عرب بادیه نشین با او به گونه ای خشونت آمیز برخورد کردند، پیامبر آنان را از این کار بر حذر داشت و با دادن عطای بیش تری به عرب بادیه نشین او را راضی کرد و خطاب به اصحاب خویش فرمود: «مثل من و این عرب بادیه نشین مانند کسی است که شترش فرار کرده و افرادی برای کمک به او شتر را دنبال می کردند تا مهارش کنند، ولی این کار آنان باعث می شد که شتر رم کرده بیش تر فرار کند. از این رو صاحب شتر فریاد زد آن را رها کنید! من خودم با او بهتر راه خواهم آمد. سپس دسته علفی را به دست گرفت و جلوی شتر رفت و آن را مهار کرد. سپس پیامبر(ص) افزود: اگر من شما را رها می کردم او را می کشتید.»(۱۵)

برخورد گرم و صمیمی

برخورد گرم و صمیمی باعث نزدیک شدن دل ها و افزایش محبّت می گردد. بسیار اتفاق افتاده است که با یک احوال پرسی صمیمانه و اظهار محبّت خالصانه باب ارتباط با دیگران گشوده شده و بسیاری از ذهنیّت های منفی درباره برخی از واقعیّات جامعه و معارف دینی اصلاح شده است .

این مسأله در سیره رفتاری رسول گرامی (ص) بسیار برجسته و پررنگ است. امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید: «وقتی حضرت با کسی مصافحه می کرد، هیچ گاه اتفاق نیفتاد که حضرت دستش را از دست او جدا کند تا این که آن شخص دستش را برمی داشت و اگر کسی برای بیان حاجتی با او صحبت می کرد، حضرت (ص) هیچ گاه سخن او را قطع نمی کرد و از او جدا نمی شد تا آن شخص سخن را به پایان برد و از آن بزرگوار جدا شود.»(۱۶)

«انس بن مالک» می گوید: ده سال با رسول خدا(ص) بودم، عطری از او استشمام می کردم که بهتر از آن را سراغ ندارم. هرگاه کسی با حضرت ملاقات می کرد، وقت جدا شدن، حضرت همراه او بلند می شد و کسی نزد رسول خدا(ص) ننشست مگر این که آن حضرت وقت برخاستن با او برمی خاست و در وقت دست دادن تا وقتی فرد دستش را جدا نمی کرد، پیش قدم نمی شد و خلاصه برخورد وی چنان بود که هرکس چنان می کرد محبوب ترین فرد نزد آن بزرگوار است.(۱۷)

تفقد و احوال پرسی

تمام اقشار جامعه به نوعی از لطف و مهرورزی پیامبراعظم(ص) برخوردار بودند و در این میان تکریم آن رهبر فرزانه نسبت به اصحاب از همه چشمگیرتر بود. سیره کریمانه ایشان با اصحاب باعث ایجاد ارتباط عاشقانه و وحدت فکری و اجتماعی می شد که همه خود را وابسته به این کانون عشق و ایثار و کرامت می دیدند و هیچ گاه پیامبر(ص) را از خود جدا نمی دانستند.

«انس بن مالک» نقل می کند: هرگاه پیامبر یکی از اصحاب را سه روز نمی دید، درباره او سؤال می کرد، اگر آن فرد در شهر نبود، برایش دعا می کرد، اگر حضور داشت به دیدن او می رفت و اگر مریض بود از او عیادت می نمود.(۱۸)

نوازش کودکان

یکی از عادات اعراب دوره جاهلیت این بود که رفتار دوستانه و محبت آمیز با کودکان را نوعی ضعف تلقی می کردند. با کودکان به گونه ای رفتار می شد که شایسته یک انسان نبود. نگرش اعراب بت پرست نسبت به کودکان به خصوص دختران بسیار خشن و دور از ترحم بود.

سیره پیامبر اعظم(ص) بطلان و ظالمانه بودن این ذهنیّت را خاطر نشان می کند و مهرورزی و مهربانی والدین را نسبت به فرزندان مورد تأیید قرار می دهد.

زمانی که رسول خدا(ص) کودکان را می دید بر سر آنان دست می کشید و به آنان سلام می کرد و می فرمود: پس از من باید این امر به سنتی در جامعه تبدیل شود.(۱۹) کودکانی که نزدیک پیامبر زندگی می کردند، وقتی آن حضرت را در کوچه و خیابان می دیدند و شاهد اظهار محبت ایشان بودند، از پیامبر(ص) تصویری به عنوان معلم دوست داشتنی و صمیمی در خاطر داشتند.(۲۰)

روزی رسول خدا(ص) نماز ظهر را با جماعت اقامه نمود، ولی برخلاف معمول دو رکعت آخر را به سرعت به پایان رسانید. پس از نماز از آن حضرت (ص) پرسیدند: آیا حادثه ناگواری رخ داده که این گونه در دو رکعت آخر نماز عجله کردید؟ پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: «اما سمعتم صراخ الصّبّی؛(۲۱) آیا شما صدای ناله کودک را نشنیدید؟».

معلوم شد در نزدیکی محل اقامه نماز نوزادی گریه می کرده و کسی نبوده تا با نوازش او را آرام کند. مهر و محبت پیامبر(ص) موجب شد تا نمازش را کوتاه کند و آن کودک را مورد لطف و نوازش قرار دهد.

حسن ختام این نوشتار ذکر روایتی است درباره مهرورزی آن حضرت به فرزند خردسالش امام حسین (ع) که: روزی پیامبر در مسجد مشغول خواندن نماز بود. ناگهان امام حسین(ع) به سوی محراب دوید و به هنگام سجده پیامبر برپشت آن حضرت سوار شد. هنگامی که پیامبر(ص) سر از سجده برداشت، حسین (ع) را با دست هایش می گرفت و در کنار خود بر زمین می نهاد. وقتی که به سجده دوم رفت باز حسین(ع) برپشت آن حضرت سوار شد. این صحنه چندین بار تکرار شد تا پیامبر از نماز فارغ گردید. یک نفر یهودی از دور این منظره را دید. نزدیک آمد و به پیامبر عرض کرد:شما با فرزندان خود به گونه ای رفتار می کنید که در میان ما چنین رفتاری نیست! پیامبر به او فرمود: اگر شما به خدا و رسولش ایمان بیاورید، به کودکان مهر و محبت می ورزید. همین صحنه و گفتار موجب شد که آن یهودی مسلمان شود.(۲۲)

پی نوشت:

  1. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت ۵۰٫
  2. گلستان سعدی، ص۲۴٫
  3. سوره انبیاء، آیه ۱۰۷٫
  4. اصول کافی، کلینی، ج ۲، ص۱۲۰٫
  5. سوره قلم، آیه ۴٫
  6. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹٫
  7. معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص ۸۳٫
  8. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۳۳٫
  9. سوره یوسف، آیه ۹۲٫
  10. بحار الانوار، مجلسی، ج ۲، ص ۱۳۲٫
  11. صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، ج ۵، ص ۲۶۹٫
  12. ماهنامه مبلّغان، شماره ۶۵، اردیبهشت ۱۳۸۴، ص ۳۳٫
  13. اسدالغابه، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۹۰٫
  14. سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۳۵۰٫
  15. سیره تربیتی پیامبر و اهل بیت (ع)، سید علی حسینی زاده، ج ۱، ص ۸۵ ـ ۸۶٫
  16. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۶٫
  17. همان، ص ۲۳۰٫
  18. همان، ص ۲۳۲٫
  19. همان، ص ۲۱۵٫
  20. ماهنامه معرفت، شماره ۵۷، شهریور ۱۳۸۱، ص ۶۷ـ۶۸٫
  21. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۸۴٫
  22. همان، ص ۷۱ـ ۷۲٫

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام).

اشاره:

قاطعیت و عطوفت دو بال رفتاری انسان طبیعت ادمی در تعامل با جهان اطراف خودش نیازمند رفتارهای متفاوت و گوناگونی است که یکی از انواع آن ، قاطیت و عطوفت است ، انسان گاهی با تندی ، گاهی با نرمی، گاهی با آرامش، گاهی با اخم و گاهی با لخند، گاهی با سکوت و گاهی با سخن گفتن باد ذیگران مواجه می شود، همه اینها طبیعت رفتاری انسان با جهان اطراف خودش هست که به اقتضای رخدادها و وقایعی که پیش می آید، ازخود بروز می­دهد .در این بحثی وجود ندارد ولی عمده مطلب این است که مرز این گونه رفتارها کجا است و هرکدام را باید در کجا از خود بروز داد؟

سیره امام علی

مرزبندی قاطعیت و عطوفت در قرآن کریم. محمد رسول الله والذین معه اشدا على الکفار رحما بینهم….. سوره فتح ۲۹٫ محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده خداست; و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند….. قاطعیت از نگاه اسلام و سیره امام علی(علیه السلام)در سیره امام علی (علیه السلام) که از قرآن و سیره پیامبر اسلام گرفته شده است هر دو عنوان ، هم قاطعیت و هم عطوفت وجود داشته است و در موردهای خودش نیز صورت می گرفت.این قاطعیتی که از آن سخنن گفته می شود همیشه از باب عقوبت و جریمه نیست بلکه در بسیاری از موارد به خاطر اصلاح جامعه و همانند جراحی یک عضو فاسد است که برای صحت و سلا‌مت تمام اعضای بدن، ضروری و لا‌زم است.خاستگاه قاطعیت

قاطعیت و سخت‌گیری در قانون اسلا‌م که در سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اولیای بزرگ و معصومین(علیه السلام) متجلی گردیده است. نسبت به چه گروه‌های و چه افرادی است؟ در پاسخ به این پرسش . با توجه به آیات و روایات و سیره عملی معصومان(علیه السلام) می‌توان گفت که صلا‌بت و قاطعیت در اسلا‌م و سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله) و معصومین(علیه السلام)  نسبت به چند گروه بوده  که عبارت است از:

۱. قاطعیت در اجرای عدالت.

۲. قاطعیت و شدت عمل برای تامین امنیت و ایجاد آرامش در جامعه.

۳. قاطعیت در اجرای حدود و احکام و قوانین الهی و اسلا‌می.

۴. قاطعیت در امور مربوط به بیت‌المال و حقوق مردم.

۵. نظارت و قاطعیت بر کارگزاران حکومت.قاطعیت شرط اجرای عدالت

یکی از شرایط مهم در اجرای عدالت، قاطعیت است. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:

لا‌یقیم امرالله سبحانه الا‌ من لا‌یصانع و لا‌یضارع و لا‌ یتبع المطامع.

فرمان خدا را بر پا ندارد جز کسی که . در حق . مدارا نکند و خود را خوار نسازد و پی طمع‌ها نتازد.روی این اصل امام علی(علیه السلام) جهت تحقق عدالت در جامعه اسلا‌می، برخوردهای قاطع با بسیاری از افراد و گروه‌ها داشته است در زیر نمونه‌های را بیان می‌کنیم:

امیر مومنان(علیه السلام) در آغازین روزهای خلا‌فت طی یک سخنرانی اعلا‌م داشت:

و الله لووجدته قد تزوج به النسأ و ملک به الا‌مأ لرددته فان فی العدل سعهِ و من ضاق علیه العدل فالعدل علیه أضیق.

به خدا سوگند!، اگر ببینم . بیت المال مسلمین . به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد، آن را باز می‌گردانم. همانا در عدالت گشایش است. و آن که عدالت را بر نتابد، ستم را سخت‌تر یابد.

عبدالله بن زمعه یکی از شیعیان امام علی(علیه السلام) بود، روزی در ایام خلا‌فت نزد آن حضرت آمد و مالی از بیت‌المال خواست. امام فرمود:

ان هذا المال لیس لی ولا‌لک و انما هوفی للمسلمین..

این مال نه از آن من است و نا از آن تو، بلکه فیی است، و از آن همه مسلمانان. اگر تو در جنگ با آنان یار باشی چون ایشان از مال برخوردار باشی، و اگر نه آنچه به دست آورند، نباید دیگران بخورند.قاطعیت در اجرای احکام و قوانین الهی

از جمله اموری که باید در آن قاطعیت و شدت عمل نشان داد، اجرای احکام و قوانین الهی است تسامح و تساهل در اجرای قوانین الهی امری ناپسند و مذموم است. روایات و سیره معصومان(علیه السلام) نیز بر قاطعیت در اجرای احکام الهی تاکید دارد.

اجرای حد بر نجاشی شاعر

قیس بن عمرو، معروف به نجاشی، از اصحاب امام علی(علیه السلام) و از شاعران عصر خویش بودنجاشی شاعر در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان، به منزل ابو سماک اسدی رفت و به وسوسه او و به اتفاق هم شراب نوشیدند و از حال طبیعی خارج و از سرو صدای آنها، همسایه‌ها از جریان مطلع شدند ماموران حکومت علوی نجاشی را دستگیر کردند و ابو سماک از صحنه گریخت. علی(علیه السلام) ۸۰ تازیانه به جهت شرب خمر و ۲۰ تازیانه به جهت شکستن حرمت ماه رمضان بر نجاشی زد.گروهی از یمننیان از جمله طارق بن عبدالله نهدی که از قبیله نجاشی بودند و علی(علیه السلام) را در نبرد صفین نیز همراهی می‌کردند ناراحت شدند.

طارق نهدی که از این جریان سخت برآشفته بود نزد علی(علیه السلام) آمد و گفت: ای امیرمومنان! ما هرگز ندیده ایم که در نزد والیان حق و عدل، اهل معصیت و تفرقه با اهل اطاعت و مردان با فضیلت و تفرقه گریز، . در صورتی که جرمی ‌مرتکب شوند . یکسان باشند. تا اینکه امروز تو را دیدیم که با برادر مان نجاشی چنین کرده‌اید. ! تصور ما این بود که نجاشی با آن همه فضیلت و دفاع از تو، مشمول رافت و مهر تو قرار می‌گیرد . شما با برادر ما نجاشی، کاری کردی که دل‌های ما را به درد آوردی، و ما را از هم پراکنده ساختی، و ما را به راهی کشاندی که اگر آن راه را بگیریم ما را به دوزخ خواهد کشانید و معذب خواهیم شد.

علی(علیه السلام) فرمود: انها لکبیره الا‌ علی الخاشعین آری! ای برادر نهدی، حدود الهی بر همگان سنگین است، فقط خا شعان می‌توانند آن را تحمل کنند. ای برادر نهدی! او هم فردی از مسلمانان است که مرتکب فعل حرام شد، و کفاره اش همان بود که درباره وی انجام گرفت.وقتی عده ای از قاطعیت و شدت عمل حضرت علی(علیه السلام) درباره بیت المال مسلمین به پیامبر شکایت کردند، حضرت فرمود:اِرْفَعُوا اَلْسِنتَکم عَنْ عَلّیٍ فَاِنّهُ خَشِنٌ فِی ذَاتِ اللّه عزّوجلّ غَیرُ مُدَاهِنٍ فِی دِینِهِ.از بدگویی علی دست بردارید که او در اجرای دستور خدا، بی پروا و سخت گیر است و نسبت به دین خدا اهل سازش و مداهنه نیست. عطوفت ویژه امام علی(علیه السلام) نسبت به ضعیفان جامعه.عطوفت و مهربانی نیز یکی ا زویژگیهای مهم امیر المومنین(علیه السلام) است که در سیره او تجلی فراوانی دارد اما این تجلی عطوفت همه جا نبوده بلکه در جای مناسب و بویژه در باره ضعیفان جامعه بیشتر رخ وی داده، چرا که اغنیاء و اقویاء که از قدرت و توانی برخوردارند نیازی به عطوفت کسی ندارند بلکه خود کار خود را پیش می برند اما آنهایی که نیازمند عطوفت هستند ناتوانان در جامعه هستد. عفو برده ی خطاکارامام علی(علیه السلام) روزی یکی از بردگان را صدا زد، و او جواب نداد، چند بار نام او را بلند خواند و او شنید و پاسخ نداد.

حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) خود به نزد او آمد و فرمود: مگر صدای مرا نشنیدی؟ گفت: چرا شنیدم، چون از عقوبت شما ایمن بودم ، خواستم شما را به خشم آورم.

امام علی (علیه السلام) فرمود: من هم به خشم می آورم آن شیطانی را که تو را این چنین اغفال کرد. سپس او را در راه خدا آزاد کرد .  عطوفت امام نسبت به اسیرامیرالمؤمنین علی علیه‏السلام پس از آن که به دست ابن ملجم ضرب خورد، از شدت زخم بی حال شده بود.

وقتی که به حال آمد، امام حسن در ظرفی، شیر به حضرت داد. امام کمی از شیر خورد بقیه را به حسن داد و فرمود: این شیر را به اسیرتان (ابن‏ملجم) بدهید!

سپس فرمود: فرزندم! به آن حقی که در گردن تو دارم، بهترین خوردنیها و نوشیدنی‏ها را به او بدهید و تا هنگام مرگم با ایشان مدارا کنید و از آنچه می‏خورید به او بخورانید و از آنچه می‏نوشید به ایشان بنوشانید تا نزد شما گرامی شود!   بحار: ج ۴۲ ص۲۸۹٫ عطوفت امام علی(علیه السلام) با ایتام و بی سرپرستان جامعهابوالطفیل» مى‏گوید: على علیه السلام در دوران حکومت خویش افراد مستمند و بى‏نوا را مورد عنایت قرار مى‏داد، روزى او را مشاهده کردم که بچه‏هاى یتیم و بى‏سرپرست را به دور خود فراخوانده، ناگاه تمام یتیمان را جمع کرده، و سفره مناسبى بازکرد، و عسل و سایر نیازمندى‏ها را دور هم چید، و لقمه‏هاى لذیذ و عسلى بر دهان آنان گذاشت، و این منظره آن چنان مؤثر و جالب بود که بعض اصحابش گفتند: لوددت انى کنت یتیما. کاش من هم یتیم بوده، و این چنین مورد الطاف على قرار مى‏گرفتم. نوازش و محبت به ایتام:امام على علیه السلام : ما مِن مُؤمِنٍ و َلا مُؤمِنَهٍ یَضَعُ یَدَهُ عَلى رَسِ یَتیمٍ تَرَحُّما لَهُ إِلاّ کَتَبَ اللّه  لَهُ بِکُلِّ شَعرَهٍ مَرَّت یَدُهُ عَلَیها حَسَنَهً؛

هیچ مرد و زن مؤمنى نیست که دست محبت بر سر یتیمى بگذارد، مگر این که خداوند به اندازه هر تار مویى که بر آن دست کشیده است ثوابى برایش بنویسد. وسایل الشیعه ج۲۱ ، ص۳۷۵ . بحارالأنوارج۷۲، ص۴، ح۹٫رسول اکرم صلى الله علیه و آله :کُنْ لِلْیَتِیمِ کَالْأَبِ الرَّحِیمِ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ تَزْرَعُ کَذَلِکَ تَحْصُد

براى یتیم چون پدر مهربان باش، و بدان که هر چه کِشت کنى همان مى دروى.بحارالأنوار ج۷۴، ص۱۷۱٫نرم دلی و برآورده شدن حوائج:رسول اکرم صلى الله علیه و آله :أَ تُحِبُّ أَن یَلینَ قَلبُکَ وَتُدرِکَ حاجَتَکَ؟ اِرحَمِ الیَتیمَ و َامسَح رَاسَهُ وَ أَطعِمهُ مِن طَعامِکَ یَلِن قَلبُکَ و َتُدرِک حاجَتَکَ؛.

آیا دوست دارى نرم دل شوى و به خواسته ات برسى؟ به یتیم مهربانى کن و دست محبت بر سر او بکش و از غذایت به او بخوران، تا دلت نرم شود و به خواسته ات برسی. نهج الفصاحه ص۱۶۰ ، ح ۲۷٫ ترس امام علی(علیه السلام) از بی توجهی به ایتام:در تاریخ زندگى امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: روزى او زنى را مشاهده کرد که او مشک آبى را به دوش گرفته و با زحمت و مشقت آن را حمل مى‏کند.حضرت از آن بانو درخواست کرد که ظرف سنگین آب را در اختیار وى قرار دهد… على علیه السلام مشک را برداشت و از احوال زن پرسش نمود، معلوم شد شوهر وى از سربازان شهید اسلام در رکاب آن حضرت بوده استمولاى متقیان زنبیلى پر از خرما و روغن و آرد و گوشت… را به دوش گرفته، و به خانه مزبور حمل کرد، در طول راه برخى از مؤمنین درخواست کمک کردند، ولى حضرت مى‏فرمود: روز رستاخیز بار مرا چه کسى حمل مى‏کند؟!على علیه السلام پس از در زدن و اجازه گرفتن به طور ناشناخته وارد خانه شد، و پیشنهاد فرمود: زن اجازه دهد یا او بچه‏ها را به بازى گرفته و مشغول کند، و یا به خمیر کردن و نان پختن بپردازد، زن گفت: شما بچه‏ها را مشغول کنید، من به کار خمیر کردن و پختن نان مى‏پردازم، خدا از تو راضى شود، و بین من و على بن ابى طالب» حاکم گردد! !حضرت على به فورى مقدارى گوشت را پخت و با خرما و غیره بر دهان بچه‏ها گذاشت، و هر بار لقمه‏اى را که به آنان مى‏خورانید مى‏فرمود: اى فرزندانم! على را حلال کنید!!!چون خمیر آماده پختن گردید زن عرض کرد: اى بنده خدا تنور را روشن کن، على علیه السلام تنور را روشن نموده، و صورت مبارک خویش را بر روى شعله‏هاى آتش مى‏گرفت و مى‏گفت: بچش اى على! این جزاى کسى است که از یتیمان غفلت کند! ! در این هنگام زن همسایه وارد شد، و دید «على بن ابى‏طالب» با بچه‏هاى شهید بازى مى‏کند، و آنان را مى‏خنداند، و لقمه‏هاى لذیذ بر دهانشان مى‏گذارد، با دیدن وى او را شناخت، و خطاب به زن شهید، داد زد: واى بر تو این امیرالمؤمنین است که در خانه تو کار مى‏کند، و بچه‏هایت را مى‏خنداند.. .؟زن شهید از گفتار و کردار خود احساس شرم کرد، و با عذر خواهى عرض نمود: یا امیرالمؤمنین ! من از شما شرم دارم، و نشناخته حرف‏هایى زده و تو را به کار گماردم.على علیه السلام فرمودند: من از شما شرم مى‏کنم که تا به حال از اوضاع شما بى‏اطلاع مانده‏ام!! این بگفت و خانه آنان را  ترک کرد.

منبع:

  1. بحار الانوار: ۴۱ ص۵۲٫  خطبه دوم: ۹۴/۴/۱۹

 

جلوه‌های تربیتی حضرت زهرا(علیهاالسلام) درباره فرزندانش

آغاز پرورش اخلاقی کودک

کودک از زمانی که پا به عرصه وجود می‌گذارد، روح او چون لوحی سفید آمادگی پذیرش هر نقشی را دارد و اولین نقاشی که شخصیت او را جزء به جزء ترسیم می‌کند، مادر است. آنچه از کودکی بر ضمیر شخص نقش می‌بندد، در مراحل بعدی زندگی او آثار مهمی از خود بر جای می‌گذارد. در روایتی آمده است:

مادری نزد دانشمندی رفت و گفت: فرزندم چهار ساله است، از چه زمانی باید تربیت او را شروع کنم؟ مرد دانشمند جواب داد: اگر تا کنون تربیت او را آغاز نکرده‌ای، عمر او را بیهوده تلف ساخته ای؛ زیرا از موقعی که اولین تبسم بر لب‌های طفل ظاهر می‌گردد، زمان تربیت او آغاز می‌شود.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) از آغازین لحظات زندگی فرزندانش، آنها را بزرگ و گرامی داشت و در صدد تربیت آنها برآمد.

مقدمه

اولین مکان مقدسی که انسان در بدو تولد در آن پرورش روحی و جسمی می‌یابد، محیط خانه و خانواده است و بی‌گمان سرنوشت هر انسانی ریشه در روحیات و خصلت‌های کسانی دارد که در دوران طفولیت و خردسالی، نزدیکترین انسان‌ها به او بودند. رفتار پدر و مادر هر گونه که باشد، برای کودکان که از هر نوع رشد عقلی بی‌بهره اند، الگویی مؤثر خواهد بود تا بتوانند نیکی‌ها و پلیدی‌ها را بشناسند. ازاین رو، نقش سازنده پدر و مادر و به ویژه مادر، در تعیین سرنوشت فرزندان، بسیار درخور توجه است.

دامن پدر و مادر، محیط مناسبی جهت پرورش بذر سعادت و یا شقاوت در دل فرزندان است، چرا که: «کودکان با علاقه و پیوندی که با اولیای خود دارند، آنها را نمونه و سرمشق خود قرار می‌دهند و می‌کوشند رفتارشان را با افعال آنها انطباق دهند».

اسلام، شخصیت آینده کودک را مرهون تربیت و پرورش و مراقبت پدر و مادر می‌داند. تمام حرکات و سکنات و کردار و گفتار پدر و مادر بر روح حساس و لطیف فرزند تأثیر می‌گذارد. هر فرزندی نماینده چگونگی سلوک و رفتار پدر و مادرش است. پدر و مادر وظیفه دارند که با کمال دقت، مراقب آینده کودکانشان باشند و مواظب باشند طفل بی‌گناه که نهادش بر خوبی آفریده شده است، فاسد و بدبخت نگردد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «ادّبوا اولادکم فإنکم مسئولون؛ فرزندان خود را تربیت کنید، چه در برابر آنان مسئولیت بزرگی دارید».

با کمی دقت به سیره ائمه(علیهم السلام) که الگوهای بی‌نظیر در تکامل زندگی بشر هستند، درمی‌یابیم که هر یک از آن بزرگواران، با ظرافت و حساسیت و دقت نظر، مسائل تربیتی فرزندان به ویژه پرورش روح و شخصیت آنها را پی می‌گرفتند.

بی‌شک توفیق بی‌مانندی که این بزرگواران و به ویژه حضرت زهرا(علیهاالسلام)، به عنوان الگوی مادر مسلمان، در تربیت کودکان داشتند، ناشی از معرفت عمیق و صحیح ایشان از دستوراتی بود که اسلام درباره انسان ارائه کرده است و روش تربیتی و اخلاقی حضرت فاطمه(علیهاالسلام) بهترین شیوه و تجربه برای ساختن نسلی پاک و سعادتمند است.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) که خود، تربیت یافته دامان وحی بود، به خوبی می‌دانست که در تربیت اسلامی از چگونگی شیر دادن به کودک و نگاه‌های محبت آمیز مادر و بوسه زدن بر لب‌های معصوم کودکان گرفته تا تمام حرکات و اعمال و گفتارش، بر روحیه حساس آنها تأثیر می‌گذارد.

او می‌دانست که باید امامانی چون حسن و حسین(علیهماالسلام) و شیر زنانی چون زینب(سلام الله علیها) و ام کلثوم را تربیت کند و نمونه‌هایی را به جامعه تحویل دهد که آیینه و معرف حقیقت روح اسلام باشند و حقایق و معارف قرآن در وجودشان جلوه گر باشد و انسان‌های کمال یافته‌ای که از این مکتب اعجازآمیز بیرون می‌آیند، به خوبی می‌توانند روح پرعظمت و نیروی وصف ناپذیر وجودی حضرت زهرا(علیهاالسلام) را نشان دهند؛ وجود مطهر و روح بی‌آلایشی که نسلی پاک را به تاریخ هدیه کرد و در حقیقت، مادر روزگار همچو آن را به خود ندیده و نخواهد دید و بر ماست که با به کار بستن شیوه‌های تربیتی آن حضرت، در تربیت و پرورش نسلی پاک همت گماریم تا از این رهگذر، سعادت جاودان خود و فرزندانمان را تأمین کنیم.

تأثیر شخصیت معنوی مادر بر کودک (وراثت)

مجموعه خصلت‌های روحی و روانی مادر، عامل مؤثری در تکوین شخصیت کودک است. طینت پاک و الهی مادر بر وجود فرزندان چنان اثر می‌گذارد که زمینه الهی شدن آنها را فراهم می‌سازد.

برتری و شایستگی‌های روحی و روانی حضرت زهرا(علیهاالسلام) عامل مهمی در شکل‌گیری شخصیت کودکان بزرگوارش بود، چنان که در زیارت حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) می‌خوانیم:

اشهد انک نورا فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها.

شهادت می‌دهم که نوری بودی در صلب مردان بزرگ و در رحم زنانی پاک که هرگز آلوده به ناپاکی‌های جاهلیت نگردید.

شخصیت عظیمی چون امام حسین(علیه السلام) نیز از دامان پاک و سرشت الهی‌ای، چون زهرای مرضیه مقدور و ممکن شده است.

بنابراین، هر مادری که می‌خواهد فرزندانی باایمان و خداشناس داشته باشد، شایسته است که در ابتدا بر ایمان و تقوای خود بیفزاید تا بتواند فرزندانی پاک و خداپرست را پرورش دهد.

تأثیر نام نیکو بر شخصیت فرزند

نام گذاری، برای طفل اهمیت بسیاری دارد؛ زیرا اولین چیزی که در فهم لطیف و حساس کودک راه پیدا می‌کند، نام و شهرت اوست و اینکه این نام حامل چه بار فرهنگی و معنایی است، تأثیر شگرفی بر روح و روان او دارد، بدین جهت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، یکی از حقوقی را که فرزندان بر عهده پدر دارند، نام نیکو و پسندیده می‌شمارد و می‌فرماید:

«حق الولد علی الوالد انّ یحسن اسمه؛ تعیین نام مناسب، حقی است که فرزند بر ذمه پدر خود دارد».

حضرت زهرا(علیهاالسلام) با هم فکری و همیاری پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) زیباترین نام‌ها را برای فرزندانش انتخاب کرد و حقی که بر عهده داشت به بهترین شکل ممکن ادا کرد تا زمینه‌ای برای پرورش هر چه بهتر روح و روان فرزندانش به وجود آید.

رفتار و اخلاق عملی

با پند و اندرز نمی‌توان صحت و درستی صفات اخلاقی‌ای را که رعایت نمی‌شود، به دیگران اثبات کرد و آموخت. کسی که می‌خواهد دیگری را تربیت کند، باید در عمل، به آنچه می‌گوید پای بند باشد. مادری که به تربیت فرزند خود علاقه مند است، باید خود، دارای فضایل اخلاقی باشد و همواره رفتار صحیح را رعایت کند تا فرزندانش با آسودگی خاطر، در عمل از او الگو گیرند.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) با عمل به آنچه می‌فرمود، فرزندانش را با اخلاق و رفتار اسلامی آشنا می‌ساخت، چنان که امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید:

مادرم، فاطمه(علیها السلام) را دیدم که شب جمعه در محراب خویش به عبادت ایستاده بود و پیوسته در رکوع و سجود بود تا اینکه سپیده صبح بردمید و از او می‌شنیدم که برای مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد و نامشان را بر زبان جاری می‌ساخت و بر ایشان بسیار دعا می‌کرد، ولی برای خویش هیچ دعا نمی‌کرد، من به او گفتم:‌ای مادر! چرا همان گونه که برای دیگران دعا می‌کنی، برای خود دعا نمی‌کنی، فرمود: یا بنیّ! الجّار ثم الدّار؛‌ای پسرکم! نخست باید همسایگان را دریافت، آن گاه به خانه پرداخت.

حضرت نصیحتی را به فرزندش آموخت که از شب تا به صبح به آن عمل کرده بود و چنین پند و اندرزی است که اثر می‌گذارد و تربیت می‌کند.

پرورش شخصیت توحیدی

پدران و مادران مکلفند تا فرزندان خویش را با روحیه خداپرستی آشنا سازند و شوق عبادت و تقرب به خالق بی‌همتا را در آنان پرورش دهند.

کودکانی که از نخستین روزهای حیات خویش، با ایمان به خدا تربیت می‌شوند، اراده‌ای قوی و روانی نیرومند دارند. از همان دوران کودکی، رشید و باشهامت هستند و نتایج درخشان ایمان، از خلال گفتار و رفتارشان به خوبی مشهود است.

از اساسی‌ترین مسائلی که بزرگ بانوی اسلام، در منطق رفتاری خود در تربیت کودکانش بر آن تأکید می‌ورزید، توجه به روحیه عبادت و حس خداپرستی در فرزندانش بود.

آن یگانه مربی روزگار چنان شوق بندگی و عبودیت و خضوع در برابر معبود را در دل و جان فرزندانش تقویت می‌کرد که آنان بهترین کارها و بالاترین لذت‌ها و زیباترین دقایق را لحظات عبادت و تقرب به خدا می‌دانستند.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) روحیه تعبد و بندگی را از کودکی به فرزندانش می‌آموخت و آنها را در حد طاقتشان با عبادت آشنا می‌ساخت، به گونه‌ای که حضرت در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان کودکان خود را به بیداری و نخفتن وادار می‌کرد.

… حضرت در روز بچه‌ها را می‌خوابانید تا کاملاً استراحت کنند و غذای کمتری به آنان می‌داد تا بدین گونه زمینه و موقعیت بهتر و مطلوب تری از نظر جسمی و روحی برای شب زنده داری داشته باشند. او به حدی در این کار جدی و قاطع بود که نمی‌گذاشت احدی از اهل خانه خوابش ببرد و می‌فرمود: «محروم است کسی که از برکات شب قدر محروم بماند».

گویا فاطمه(علیهاالسلام) می‌خواهد از دوران کودکی در قلب پاک فرزندان خود جمال خدا را به تجلی و جان و زبانشان را به حلاوت و شیرینی عبادت آشنا کند و محبوب راستین را به آنان نشان بدهد تا در جوانی جذب جلوه‌های دروغین نشوند. این روش تربیتی فاطمه(علیهاالسلام)، به عنوان یک سنت بسیار پسندیده و قابل اجرا، در گفتار امامان معصوم(علیهم السلام) نیز به چشم می‌خورد.

پرورش شخصیت عاطفی
بوسیدن و ملاطفت با کودکان

یکی از مهمترین نیازهای هر کودک برخورداری از عواطف پاک و مهر و محبت خانواده و خویشاوندان و والدین است. هنگامی که کودک از زلال محبت خانواده سیراب شد و عطش محبت و توجه عاطفی او برطرف گردید، با روانی آرام و سلامت و پرنشاط پا به عرصه اجتماع می‌گذارد تا همگان از برکات وجود او بهره‌مند شوند. یکی از راه‌های پرورش شخصیت عاطفی کودک، ابراز محبت و از جمله بوسیدن است.

بوسه‌های مکرر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بر رخسار و دست و بازوی فاطمه(علیهاالسلام) نشانه‌ای از ابراز علاقه آن حضرت به فرزندش بود. آن حضرت به محبت کردن و توجه به کودکان بسیار اهمیت می‌داد، چنان که: روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسن(علیه السلام) را می‌بوسید و نوازش می‌کرد، اقرع بن حابس عرض کرد: من ده فرزند دارم، ولی تا به حال هیچ یک از آنان را نبوسیده ام. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) غضبناک شد و فرمود: اگر خدا محبت را از قلب تو گرفته است، من چه کنم؟ هر کس نسبت به اطفال ترحم نکند و احترام بزرگ سالان را نگه ندارد، از ما نیست.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) نیز که تربیت یافته چنین مکتبی بود، با بوسیدن مکرر فرزندان خود، شخصیت عاطفی آنها را پرورش می‌داد.

پرورش روحیه ایثار

مقدم داشتن دیگران بر خود، اصلی بسیار ارزشمند و انسانی است که هر کس، نمی‌تواند دارنده آن باشد. حضرت زهرا(علیهاالسلام) فرزندانش را با چنین روحیه‌ای پرورش داده بود.

آنجا که پس از یک روز گرسنگی، وقت افطار، در به صدا در می‌آید و گرسنه بی‌سرپرستی درخواست طعام می‌کند، پس از آن که حضرت علی و فاطمه(علیهماالسلام) طعامشان را که قرص نانی بود تقدیم آن فقیر می‌کنند، فرزندان آنها نیز که پرورش یافته چنین پدر و مادری هستند، دیگران را بر خود مقدم می‌شمارند و قرص نان خود را به فقیر می‌دهند و این عمل تا سه شب تکرار می‌شود و نتیجه این روحیه ایثار و از خود گذشتگی، آن می‌شود که فرزندان بزرگوار آن حضرت تمام هستی خود را برای پیشرفت و تکامل انسانیت فدا می‌کنند.

بازی با کودکان، روش مؤثر در تربیت

بازی، شیوه‌ای است که تأثیرات مثبت و گوناگونی را بر روحیه فرزند به جای می‌گذارد، خلاقیت او را شکوفا و عواطف کودکانه او را از محبت سیراب می‌سازد. بازی کودکانه مادر با فرزندان، رشد جسمی و فکری کودک را سرعت می‌بخشد و احساسات پاک مادری را به او منتقل می‌کند، نشاط، شادابی، خلاقیت، ابتکار و نوآوری و اعتماد به نفس را در او ایجاد و زمینه را برای ظهور استعدادهای نهفته کودک فراهم می‌آورد.

حضرت فاطمه(علیهاالسلام) از همان دوران کودکی با فرزندانش هم بازی می‌شد و به این نکته نیز توجه داشت که در بازی، نوع الفاظ و حرکات مادر سرمشق کودک قرار می‌گیرد، بنابراین باید از کلمات و جملات مناسبی استفاده کرد. افزون بر این باید در قالب بازی و شوخی، شخصیت کودک را تقویت ساخت و او را به داشتن نیکی‌ها و ارزش‌های اکتسابی تشویق و راهنمایی کرد.

نقل شده است حضرت با فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام) بازی می‌کرد و او را بالا می‌انداخت و می‌فرمود: « پسرم حسن، مانند پدرت باش، ریسمان ظلم را از حق بر کن، خدایی را بپرست که صاحب نعمت‌های متعدد است و هیچ گاه با صاحبان ظلم و تعدی، دوستی مکن».

همچنین نقل شده است که وقتی فرزندش حسین(علیه السلام) را بازی می‌داد، این گونه می‌فرمود: «انت شبیه بأبی لست شبیه بعلی؛ تو به پدر من (پیامبر) شبیهی و به پدرت علی شباهت نداری».

دعا برای سلامتی فرزندان

از وظایف والدین، دقت در سلامت جسم فرزندان است. حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به عنوان الگو و مادر نمونه، با حساسیت بالایی این مسئله را پی گیری می‌کرد و چنان چه فرزندانش بیمار می‌شدند، با توکل به خدا و دعا به درگاه او برای آنها طلب سلامتی می‌کرد.

همان گونه که ابن عباس می‌گوید:

حسنین بیمار شدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با جمعی از یاران به عیادتشان آمد و به علی(علیه السلام) گفتند:‌ ای ابوالحسن! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می‌کردی، علی(علیه السلام) و فاطمه و فضه خادمه نذر کردند که اگر آنها شفا یابند، سه روز روزه بگیرند.

ارتباط علمی حضرت زهرا با فرزندان

حضرت مجتبی(علیه السلام) در پنج سالگی هر روز به مسجد می‌رفت و از کلمات و مواعظی که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد بیان می‌فرمود، همه آنچه را به ذهن مبارک خود می‌سپرد، به خانه می‌آمد(و به اقتضای ادای حق علم که نشر است) برای مادر بزرگوار خود حرف به حرف بیان می‌کرد و چون امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به خانه تشریف می‌آورد، حضرت صدیقه طاهره(علیهاالسلام) آنها را برای آن جناب بازگو می‌کرد. روزی حضرت علی(علیه السلام) پرسید:‌ ای فاطمه! تو به مسجد حاضر نبودی از کجا این کلمات را فهمیدی؟ گفت: فرزندم حسن هر روز آنچه پدر بزرگوارم بر منبر می‌گوید، بی‌کم وکاست به همان ترتیب برایم بیان می‌کند.

چنان که گفتیم، فاطمه زهرا(علیهاالسلام) با کودکان خود گفت‌وگوهای علمی داشت و آنان را به بیان نطق علمی تشویق می‌کرد و این کار مادر افزون بر انس امام حسن مجتبی(علیه السلام) با مسجد، سبب می‌شد که وی با شوق و اشتیاق همه مواعظ و کلمات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به ذهن بسپارد.

منبع: مجله گنجینه؛ مهر ۱۳۸۴؛ شماره ۵۴

 

خاطره‌ای از دوران کودکی نواب صفوی

شهید نواب صفوی، شیر مرد مخلص و دلاور، نخستین مردی که جنگ مسلحانه بر ضد رژیم محمدرضا شاه پهلوی، به راه انداخت و با یارانش، چند نفر از مهره‌های درشت آن رژیم را اعدام انقلابی کردند، سرانجام در سال ۱۳۳۴ شمسی، او را اعدام کردند، و در حالی که صدای «اللّه اکبر» او بلند بود، به شهادت رسید، قبرش در «ابن بابویه» شهر ری می‌باشد.

از خاطرات در دوران کودکی این که: یکی از همکلاسان او در مدرسه حکیم نظامی تهران، می‌گوید: هنگام بازگشت از مدرسه، با یکی از همکلاسی‌هایمان نزاع کردیم، او سنگی پرتاب کرد و سر مرا شکست، گریه کنان به منزل پدرم رفتم، پدرم که چهره خون آلود مرا دید، برآشفت و برای تنبیه آن کودک ضارب، به دنبال من به راه افتاد. ضارب، وقتی که پدرم را با قیافه خشمگین دید، بر خود لرزید و به کناری پناه برد.
ناگهان سید مجتبی صفوی (همکلاسی ما) به جلو آمد و به پدرم گفت: «ما با هم شوخی می‌کردیم و من سنگی پرتاب کردم و سر پسر شما شکست و اکنون برای هر گونه مجازاتی آماده‌ام. من تعجب شدید کردم، گفتم: او (سید مجتبی) نبود بلکه این (ضارب) مرا زد. ولی سید مجتبی با قیافه‌ای جدی می‌گفت: «من بودم، و برای هر گونه مجازاتی، آماده هستم».

پدرم در مقابل آن صراحت و خضوع، با تعجب به خانه برگشت، از مجتبی پرسیدم تو که سنگ به من نزدی؛ پس چرا این قدر پافشاری کردی که من زده‌ام؟!
سید مجتبی در پاسخ گفت: «درست است که ضارب، کار بدی کرد و به ناحق سر تو را شکست ولی او را می‌شناسم، او یتیم است و پدرش از دنیا رفته است. من نتوانستم آن حالت خشم پدرت را نسبت به آن یتیم، تحمل کنم. خواستم به این وسیله تا اندازه‌ای از درد یتیمی او بکاهم.

(منبع: داستان دوستان به نقل از کتاب شهدای روحانیت؛ ج۱ ص۲۰۶)

امام حسن(ع) و مهربانى با یتیمان

محبت و عطابخشى اهل بیت(ع)به ویژه امام حسن مجتبی(ع)زبانزد عام و خاص گردیده بود. او که داراى قلبی پاک و رؤوف و پرمهر نسبت به دردمندان و تیره بختان جامعه داشت، همانند پدرش على بن ابى طالب(ع)با خرابه نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم درآمد همراه و همنشین می شد، درد دل آنان را با جان و دل مى شنید و به آن، ترتیب اثر مى داد و در این حرکت انسان دوستانه جز خدا را نمى دید و اجرش را جز از او نمى طلبید و او بارزترین مصداق آیه شریفه ذیل بود:. الَّذینَ یُنْفِقُونَ أمْوالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَعَلانِیَهً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلاخَوْف عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ‏ (۱)؛ آنانى که اموال خود را شب و روز، پنهانى و آشکارا انفاق مى کنند، مزدشان در نزد پروردگارشان خواهد بود، نه ترسى و نه غم و اندوهى بر دل آن ها راه پیدا خواهد کرد. از این روى هر ناتوان و ضعیف و درمانده اى درِ خانه آن حضرت را مى کوبید. چه بسا افرادى از شهر و دیارهاى دیگر به امید دستگیرى امام مجتبی(ع)به مدینه منوره مى آمدند و از آن دریای جود و کرم بهره مى جستند. در میان مستمندان سادات و غیرسادات و درراه ماندگان و از راه رسیدگان و… دیده مى شد. گاه بر اساس خواسته آنان، هزینه سفر، ازدواج و زندگى، هزینه مداواى مریض و دیگر نیازمندى هاى آنان را پرداخت مى نمود و گاه بدون هیچ گونه پرسش بر آنان ترحم مى کرد. کمک و دستگیرى از مستمندان، سالخوردگان و فقرا از سوى آن حضرت، در دوران حاکمیت امیرالمؤمنین(ع)و حکومت خود در کوفه و مدینه و بعد از آن به دو صورت انجام مى گرفت:

الف) کمک هاى مستمر و همیشگى که شامل سالمندان، ایتام، خانواده هاى شهدا، اصحاب صفّه و… مى شد و در چهارچوب منظمى به صورت ماهیانه انجام مى گرفت. گویا آنان حقوق بگیران دایمى از خاندان اهل بیت(علیهم السلام)بودند که بخش عمده اى از موقوفات و صدقات رسول خدا(ص)و امیرمؤمنان(ع)و فاطمه اطهر(س)و اموال شخصى حضرت مجتبی(ع)به این امر اختصاص می یافت. امام حسن(ع)پیش از آن از سوى پدر بر این کار بزرگ انتخاب و منصوب شده بود و بعد همچنان ادامه یافت. حکم تاریخى علىّ بن ابى طالب(ع)که در بخش (وظایف امام مجتبی(ع)در زمان حکومت پدرش) آورده ایم، گواه این مطلب است. سیاست و برنامه بر این بوده که اصل موقوفات حفظ گردد و از درآمد آن، فقرا و کسانى که مال بر آنان وقف شده بود (موقوف علیهم) را تأمین نمایند.

ب) کمک هاى مقطعی آن حضرت به فقرا، بیچارگان و مساکین در همه فرازونشیب هاى زندگى. این کمک ها به طورى زیاد بود که بخشش و دستگیرى آن ها زبانزد عموم مردم شده بود. از امام مجتبی(ع)پرسیدند: چگونه است هر سائلى که بر در خانه شما مى آید، ناامیدش برنمی گردانید. حضرت فرمود: من هم نیازمند و محتاجى هستم به درگاه خداوند متعال که دوست ندارم او مرا دست خالی برگرداند، خداوندى که نعمت هایش را بر ما ارزانى داشته، هرگز نمى خواهد بندگانش را محروم کنم، مى ترسم اگر سائلى را رد کنم، او هم مرا دست خالى برگرداند

پى نوشتها:

۱. بقره(۲) آیه‏۲۷۴.

منبع : حقایق پنهان، ص ۲۶۶به قلم  احمد زمانى

خانواده در اندیشه و سیره عملی امام خمینی(ره)

مقدمه
نهاد خانواده به اقتضای نیاز‌های طبیعی، عاطفی و اجتماعی انسان‌ شکل گرفته و پیشینه به درازای تاریخ بشر بر روی زمین دارد. با وجود این، نهاد خانواده تا امروز برای دانشمندان و صاحب‌نظران کاملاً شناخته شده نیست و هرکدام از آن تعریف خاص خود را دارند. هم‌ چنین، عامه مردم، نگاه‌های متفاوت و برخوردهای مختلف و گاه متضادی را نسبت به خانواده از خود آشکار می‌سازند. به همین جهات بررسی علمی خانواده با مشکلات زیادی روبه‌ رو است.

آسیب‌شناسی بنیادی خانواده به شناخت درست ونزدیک به واقع این نهاد بستگی دارد و تا این شناخت محور مباحث نباشد این کاروان راه به جایی نخواهد برد. برای این‌که بتوانیم نهاد خانواده را درست بشناسیم، فقط یک راه وجود دارد و آن رسیدن به تعریف، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی است که دین اسلام برای نهاد خانواده ارائه کرده است.
در این راستا چند سؤال مطرح می‌شود که مقاله می‌کوشد به آن پاسخ دهد: آیا دین اسلام برای نهاد خانواده برنامه و دستورالعمل ارائه کرده است؟ آیا همه برنامه‌هایی که به نام اسلام ارائه شده و دستورالعمل‌هایی که در خانواده‌های مسلمانان به نام دین به مرحله اجرا گزارده می‌شود، قابل اعتماد است؟ اگر چنین نیست پس چه باید کرد؟ آیا در این میان کسی یا کسانی هستند که اندیشه و سیره عملی آنان در نهاد خانواده بازگوکننده برنامه‌ها و دستورالعمل‌های دین اسلام باشند؟

یکی از فقهایی که توانست اسلام را درست بشناسد و مهم‌تر این‌که آن را در زندگی خود پیاده کند، امام خمینی(ره) بود. علامه شهید محمد باقر صدر درباره امام چنین می‌گوید: در امام خمینی(ره) ذوب شوید چنان‌ که ایشان در اسلام ذوب شده است. مقاله حاضر اندیشه و سیره خانوادگی امام خمینی(ره) را به بحث نهاده و به قدر توان در پی معرفی این الگوی عملی برای خانواده‌های مسلمان است.

اهمیت و نقش خانواده

امام خمینی(ره) نهاد مقدس خانواده را از بنیادی‌ترین، مهم‌ترین، طبیعی‌ترین و تأثیرگذارترین نهادهای اجتماعی می‌داند و در باره آن می‌فرماید: “نقش خانواده و خصوص مادر در نونهالان و پدر در نوجوانان بسیار حساس است. اگر فرزندان در دامن مادران و حمایت پدران متعهد، به طور شایسته و با آموزش صحیح تربیت شده و به مدارس فرستاده شوند، کار معلمان نیز آسان‌تر خواهد بود. اساس تربیت از دامان پاک مادران و جوار پدر شروع می‌شود و با تربیت اسلامی و صحیح آنان استقلال و آزادی و تعهد به مصالح کشور پایه‌ریزی می‌شود.”۱

امام یکی از مهم‌ترین وظایف‌ خانواده را نقش تربیتی آن می‌داند. این خانواده است که اساس و بنیان صحیح تربیت، باید درآن نهاده شود. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در باره نهاد مقدس خانواده چنین می‌فرماید: “ما بنی بناء فی الاسلام احبّ الی الله عزّوجل من التزویج؛۲ در اسلام بنایی[نهادی] که نزد خداوند محبوب‌تر از ازدواج باشد، نهاده نشده است”. در مکتب اسلام نهاد خانواده جایگاهی منحصر به فرد و بی‌بدیلی دارد که هیچ سازمان و نهادی نمی‌تواند کارآیی آن را داشته باشد.

امروزه بسیاری از کشورها، نظام آموزش و پرورش را همانند قلب در بدن می‌دانند و بیشترین بودجه را به این وزارت خانه اختصاص می‌دهند. دین اسلام با آن‌همه ارزش و اعتباری که برای علم و علم‌آموزی قائل است، برای نهاد مقدس خانواده بیش از آن ارزش قائل است؛ چنان‌چه امام فرمود: اگر فرزندان در دامان مادران و حمایت پدران متعهد به طور شایسته و با آموزش صحیح تربیت شده و به مدارس فرستاده شوند، کار معلمان نیز آسانتر خواهد بود. به همین جهت، اهمیت و کارآیی خانواده بیش‌تر از آموزش و پرورش رسمی است.

جایگاه زن و مرد در نهاد خانواده

ارکان اصلی نهاد خانواده، مرد و زنی هستند که با پیوند زناشویی پایه‌های این نهاد را تشکیل می‌دهند. برای شناخت این نهاد ساده و در عین‌ حال مهم و تأثیرگذار، بهتر است در قدم اوّل، نظر امام را نسبت به این پایه‌ها و ستون‌ها بدانیم؛ چون دانستن نظر ایشان که همان نظر اسلام است، درباره زن و مرد، تأثیر زیادی در جایگاه آنان در داخل نظام خانواده دارد.

امام در این باره می‌فرماید: “اسلام زن‌ها را در مقابل مردها قرار داد؛ نسبت با آن‌ها تساوی دارند. البته یک احکام خاص به مرد است که مناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است. این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.”۳
از سخنان امام خمینی(ره) به دست می‌آید که ما در بحث خانواده، با دو انسانی سروکار داریم که در اصل انسانیت هیچ فرقی باهم ندارند و هم‌سانند؛ البته هرکدام ویژگی‌های خاص خودش را نیز دارند. زن و مرد در عین همسانی نوعی و انسانی، از ویژگی‌های جسمی و روانی متفاوت نیز برخوردار هستند. تفاوت‌ها به گونه‌ای است که وقتی در کنار هم قرار می‌‌ گیرند، مکمل‌ می‌شوند و از زن و مرد ناقص، انسانی کامل به وجود می‌آید.

امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: “لا یزال الناس بخیر ما تفاوتوا فاذا استووا هلکوا؛۴ مادام که تفاوت‌ها در میان مردم موجود باشد، خیر و صلاح مردم تضمین شده است و آن زمان که تفاوت‌ها برداشته شود، هلاکت و نابودی مردم قطعی است.”

بنابراین، پویایی، تکامل و سعادتمندی در تفاوت‌هاست؛ بدین معنا که باید از توانایی‌هایی که منشأ آن گرایش‌ها و سلیقه‌های مختلف است، استفاده کنیم. اگر تمایزها را برداریم، دیگر زن و مرد بودن و تشکیل نهادی به نام خانواده معنا ندارد.
واقعیت‌های موجود در خانواده و کارهای اجتماعی، درک و پذیرش اصل تفاوت‌ داشتن را آسان‌‌تر کرده است. همگی می‌دانیم که نادیده گرفتن تفاوت‌های طبیعی و سعی در همانندسازی زن و مرد در غرب، هلاکت و نابودی نظام خانواده را در پی‌داشته است.

پس ارکان نهاد خانواده مرد و زنی هستند که در اصل انسانیت هیچ برتری نسبت به یکدیگر ندارند. اما تفاوت‌هایی دارند.

دقت در انتخاب همسر

بحث انتخاب همسر را با یک پرسش آغاز می‌کنیم: آیا هر مرد و زن به صرف این‌که یکی مرد و دیگری زن است، می‌توانند با هم زندگی مشترکی داشته باشند؟

در پاسخ به این پرسش، امام خمینی(ره) می‌فرماید: “اسلام، انسان‌ساز است؛ می‌خواهد انسان درست کند. قبل از این‌که شما ازدواج کنید به زن گفته است چه مردی را انتخاب کن به مرد گفته چه زنی را انتخاب کن و… آنی [توجه به ویژگی‌های شریک زندگی] که همه قوانین دنیا از آن غفلت دارند، هیچ توجه به آن ندارند اسلام به آن توجه دارد.”۵ می‌بینیم که امام صرف زن و مرد بودن را کافی نمی‌داند بلکه به چگونه بودن آنان نیز توجه کرده است. امام در نامه‌ای که به فرزندش، فریده مصطفوی، نوشته‌اند به این امر توجه نموده‌اند: “نامه شما واصل، از سلامت شما خوش‌وقت شدم. قبلاً جواب نامه شما را داده‌ام و تبریک امر خیر را گفته‌ام [ازدواج خانم فرشته اعرابی نوه امام] امید است خداوند تعالی برای آن‌ها سعادت و سلامت و خیر مقدر فرماید. مورد بسیار خوب است، لابد خود جوان را هم تحقیق کرده‌اند و…”۶

از محتوای نامه به دست می‌آید که در زندگی خانوادگی امام به این دستورالعمل اسلامی که با چه کسی باید ازدواج کرد اهتمام داشته و به آن عمل می‌کردند. نکته دیگری که از نامه امام استفاده می‌شود این است که ایشان خانواده داماد را می‌شناخته و مورد تأیید بوده است. پس توجه به این‌که خانواده‌های دختر و پسر، خانواده‌های خوبی باشند مهم است؛ اما کافی نیست. لذا امام این دغدغه را داشته که خود داماد چگونه جوانی باشد: “لابد خود جوان را هم تحقیق کرده‌اند.” با این‌که این احتمال را می‌داده است که در چنین خانواده‌ای جوان شایسته‌ای تربیت شده باشد.

در باره گزینش همسر و ملاک‌های آن از سوی معصومان(علیهم السلام) تأکیدات زیادی شده است. (انظر این تضع نفسک و من تشرکه فی مالک و تطلعه علی دینک و سرک و امانتک)؛۷ نگاه کن که وجود و هستی خود را در کجا قرار می‌دهی، چه کسی را شریک زندگی، محرم راز و امانت‌دار خود قرار می‌دهی”. سخن امام، نشان‌گر عمق و ژرفای زندگی مشترک است؛ زیرا در آن، صحبت از تلاقی و پیوستن دو روح است.

ارزش و اعتبار خانه‌ داری

“خانه‌داری” در عرف عام، در مقابل “اشتغال” به کار برده می‌شود. در این اصطلاح، “اشتغال” به معنای حضور در خارج از منزل و پرداختن به کاری معین در وقتی مشخص و با حقوق و مزایای تعیین شده است و خانه‌داری نوعی حضور بی‌اجر و پاداش در محیط خانه دانسته شده که فایده چندانی بر آن مترتب نیست و نوعی بیکاری تلقّی می‌شود.۸

حال باید دید، آیا اسلام هم خانه‌داری را کاری بی‌فایده و نوعی بیکاری می‌داند؟ یا خیر؟ چنان‌چه که در بحث اهمیّت و نقش خانواده دیدیم، امام در محیط خانواده، زن را محور اصلی تربیت انسان به شمار می‌آورد و دامان پاک مادران را اولین کانون تربیتی که سعادت و شقاوت انسان‌ها در آن رقم زده می‌شود، می‌داند. بنابراین به نظر امام، خانه‌داری از مهم‌ترین اشتغالات محسوب می‌شود که کمتر کاری به اهمیّت آن است. خانم فریده مصطفوی از نوادگان امام می‌گوید: “نوه‌های آقا همه شلوغ بودند، امام به دختر من که از شیطنت بچه خود گله می‌کرد می‌گفتند: من حاضرم ثوابی که تو از تحمل شیطنت حسین می‌بری، با ثواب تمام عبادات خودم عوض کنم.”۹

امام به فرزندانش سفارش می‌کنند که هوای مادرتان را داشته باشید. “مادران گرچه همه نمونه‌اند لکن بعضی از آنان از ویژگی‌های خاصی برخوردارند و من در طول زندگی ما مادر محترم تو و خاطراتی که از او در شب‌هایی که با اطفال خود می‌گذراند و در روزها نیز دارم، او را دارای این ویژگی‌ها یافتم. اینک به تو ای فرزند [سید احمد خمینی] و به سایر فرزندانم وصیت می‌کنم که کوشش کنید در خدمت به او و در تحصیل رضایت او پس از مرگ من، همان‌گونه که او را از شما راضی می‌بینم در حال زندگی و پس از من بیشتر در خدمتش بکوشید.”۱۰

در اعتبار و ارزش خانه‌داری همین بس که امام حاضر است تمام ثواب عبادت خود را با ثواب خانه‌داری نوه‌اش عوض کند. جای تأسف نیست که جامعه اسلامی از این مبانی بسیار مهم اسلامی که می‌تواند راه‌ گشای بسیاری از مشکلات خانوادگی که به خاطر اشتغال زنان در خارج از منزل به وجود می‌آید، بی‌اطلاع باشد. این بدان معنا نیست که امام با اشتغال زنان در خارج از خانه مخالف باشد؛ بسیاری از خانم‌ها به خاطر این‌که خانه‌داری را نوعی کلفتی و بردگی می‌دانند، برای آزادی و مفید نشان دادن خود به کارهای بیرون از خانه روی می‌آورند و می‌بینیم که این گرایش در میان خانم‌ها، روز به روز افزوده می‌شود.

نکته دیگری که از سیره عملی امام استفاده می‌شود این است که اهمیت دادن به کارهای داخل خانه و محترم شمردن آن، سبب می‌شود که زن نسبت به وظیفه خویش در قبال خانواده که هماهنگ با فطرت، سلیقه و توانایی آنان است دچار شک و تردید نشود.

در اولویت بودن خانواده

نکته بسیار مهم و کابردی که در زندگی خانوادگی امام خمینی(ره) وجود داشت، این بود که ایشان در هیچ شرایطی از خانه و خانواده غافل نبوده است. این نقطه برجسته در کارنامه کسی است که مشغله‌های زیاد و مهمی داشت. با آن‌همه دردسری که برای امام به وجود می‌آوردند، امام وقتی را برای خانواده گذاشته، برای آن‌ها نامه می‌نویسد و مرتب خانواده را در جریان کارهای خود قرار می‌دهد و از احوال آن‌ها نیز با خبر می‌شود.

امام در نامه‌ای به همسرش می‌نویسد: “مرقوم شما پس از مدت‌ها انتظار واصل شد [همسر امام برای دیدن اقوام به ایران آمده بود] مثل این‌که شما از نجف که خارج شدید دیگر از فکر ماها بیرون رفتید و خیال نکردید از دیر آمدن کاغذ، ما نگران می‌شویم. در هر حال ان‌شاء‌الله تعالی خوش و سالم باشید. ماها بحمدالله تعالی سلامت هستیم و می‌گذرانیم و… از سلامت خودتان ولو به دو کلمه ما را در هر هفته یا لااقل در هر دو هفته مطلع کنید و…”۱۱

وقتی این نامه امام را می‌خواندم به یاد آن جمله دختر امام افتادم که فرموده بود: امام چیزی را از ما نمی‌خواست، مگر این‌که خودش قبلاً آن را انجام داده بود. لذا کنج‌کاو شدم به تاریخ نامه‌های ارسالی از امام که برای خانواده‌ محترم‌شان فرستاده بود، دقت کنم؛ دیدم بسیار پیش آمده که امام هر هفته از نجف برای خانواده خود نامه‌ای فرستاده است. مثلاً در فروردین ۱۳۵۱، سوم فروردین به احمد آقا، چهارم فروردین به دخترش فریده و احمد آقا، سیزدهم فروردین به احمد آقا و بیست و هفتم فروردین به احمد آقا که احوال همه خانواده را جویا شده است.

امام خمینی(ره) در مناسبت‌ها و اعیاد بیش از پیش به فکر خانواده بودند. در میان نامه‌های امام به چند نامه برمی‌خوریم که عید را به خانواده تبریک گفته و برای هریک عیدی نیز فرستاده است: “احمد عزیزم مرقوم مورخ ۱۰ صفر واصل، سلامت و سعادت شما را خواهانم و… مبلغ یک هزارتومان فرستادم برای عیدی شما و خانم محترمه و سه دختر[دختران امام] هر یک، دویست تومان.”۱۲

اهتمام امام به خانواده و در اولویت قرار دادن آن، برای بسیاری از خانواده‌ها می‌تواند الگوی خوبی باشد. کم‌نیستند کسانی که به خاطر کارهای اقتصادی، تحقیقاتی و… خانه و خانواده را به کلی فراموش کرده‌اند که مشکلات جبران ناپذیری را در پی‌داشته است.

مهرورزی و اظهار آن به همسر

مبنای تشکیل خانواده، علاقه درونی و عشق پاک است که زن و مرد نسبت به یک‌دیگر پیدا می‌کنند. خداوند می‌فرماید: (وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَ رَحْمَهً)؛۱۳ “و در میان‌تان مودّت و رحمت قرار داد”. پس مهر و محبّت میان همسران، از ارکان اصلی زندگی مشترک و خانوادگی می‌‏باشد. به عبارت دیگر، زندگی واقعی یعنی رابطه ‏ای سرشار و لبریز از محبّت.

پیداست که دوستی و محبّت در آغاز تشکیل خانواده، امر لازمی است که در حقیقت محرک زندگی جدید به حساب می‌آید و همین‌ طور تداوم و حیات این زندگی نیز به دوستی و محبّت بستگی دارد. یکی از مواردی که موجب آسیب جدی در روابط زناشویی می‌‏شود، این است که زن یا مرد، احساس کند همسرش نسبت به او بی‌‏توجه و یا نسبت به گذشته کم‌علاقه شده است. مرد یا زنی که چنین تصوری را از طرف مقابل‏ در ذهن داشته باشد، احساس بی‌‏ارزشی و پوچی خواهد کرد که در نهایت این بی ‏توجهی و بی‌‏محبّتی، زمینه‏ ساز تنش و اختلاف می‌شود.

این بحث را در سیره عملی امام خمینی(ره) که گوش به زنگ نیازهای روحی و روانی همسرش‌ بود، پی می‌گیریم. امام نامه دارد به همسرش که می‌توان از لابلای آن به رابطه‏ ای سرشار و لبریز از محبّت ایشان با همسرش پی‌برد: “تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است.

عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدتی باشد می‌گذرد؛ ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد، خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.

در هر حال، امشب، شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف، یک کشتی فردا حرکت می کند، ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتا تکلیف معلوم نیست، امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم، که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل. از این حیث قدری نگران هستم، ولی از حیث مزاج بحمدالله به سلامت. بلکه مزاجم بحمدالله مستقیم‌تر و بهتر است. خیلی سفر خوبی است، جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت [سیدمصطفی] قدری تنگ شده است. امید است که هر دو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] کاغذی نوشتید، سلام مرا برسانید. من از قبل همه نایب‌الزیاره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانید و به توسط ایشان به آقای دکتر [علوی] سلام برسانید. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانید.”۱۴

این نامه توانسته دورنمایی از زندگی خانوادگی امام را به تصویر بکشد. زندگی خانوادگی امام، حکایت از آن دارد که احساس عاشقانه نه تنها حفظ که روز به روز تقویت و جوانه‌های بیشتری برای شکفتن پیدا ‌کرد است. امام در نهاد خانواده و کنار همسر به آن آرامش و سکون و محبّتی که خداوند نوید آن را داده رسیده است.۱۵ حالا که از آن شهری با صفا که جویبارهای عشق و محبت در آن جاری و نسیم آرامش در آن می‌وزد، دور شده، بی‌تابی می‌کند. هیچ شهر و منظره زیبایی حتی عروس خاورمیانه لبنان نمی‌تواند به دل امام بچسبد. “صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد”

امام خمینی(ره) و فرزندان

کودک، انسانی کوچک است، با همان روح و حساسیت یک انسان بزرگسال. مشکل از اینجا است که کوچکی او بر رفتار، عکس‌العمل و قضاوت‌های ما تاثیر می‌گذارد. بسیاری، کودکان را دست‌کم می‌گیرند، چرا که آنان به لحاظ ظاهری کوچک و ناتوانند. روی هم رفته این نگاه‌ها و به تبع آن قضاوت‌ها، سبب شده انسان به تنهایی نتواند مسیر کمال را برای کودکان خویش ترسیم نماید. یکی از دانشمندان به این عجز و ناتوانی اعتراف می‌کند: “نشان دادن دورنمای زندگی ممکن نیست؛ زیرا زندگی اساساً راز نهانی است و رودخانه‌ای است که سرچشمه آن نا پیداست و در سیر تکامل آن نکته‌ها و باریکی‌های بی پایانی است که اندیشه را در آن راه نیست تا چه رسد به بیان و گفتار”.۱۶

حق این است که انسان بدون کمک و راهنمایی دین، قادر نخواهد بود که راه درست را پیش پای فرزندانشان بگذارند. گرچه علماء و دانشمندان تلاش‌های بی‌وقفه و ارزشمندی در زمینه‌ کشف دنیای کودکان و نوجوانان انجام داده‌ و راهکارهای زیادی را ارائه کرده‌اند.

امام خمینی(ره) با الهام از منبع وحی و الگوگیری از زندگی اهل‌بیت(علیهم السلام) توانسته‌ برنامه‌های جامع و کاملی برای فرزندان خویش ترسیم نماید و آن را در رفتار خود با فرزندان عملی سازد. آن‌چه برای ما در این قسمت مهم است، سیره عملی امام در برخورد با فرزندان است.

۱- شناخت و درک فرزند

یکی از مسائل بسیار مهم و حیاتی در مواجهه با فرزند، شناخت و درک آن است. پس از شناخت این عضو جدید و تازه از راه رسیده، می‌توان در باره آینده او تصمیمات بهتری اتخاذ نمود.

تضاد اندیشه و افکار بین نوجوان و کهن سال، طبیعی و بر اساس حکمت و مصلحت است. در رفتار با فرزندان، مهم درک این تضاد‌ها و احترام گذاشتن به افکار آنان است. بسیاری از اختلافات و بی‌نظمی‌هایی که خانواده‌ها با آن مواجه‌اند، ناشی از پافشاری هریک از والدین و فرزندان بر افکار خود و تحمیل آن بر دیگری است. امام خمینی(ره) در این باره می‌فرماید: “بچه شیطون است او باید شیطنت کند و بچه‌ای که یک گوشه بیفتد و بخوابد، چهارزانو بنشیند، این بچه نیست، بزرگسال است.”۱۷

فرمایش امام در باره کودکان، نشانگر این مطلب است که عالم کودکی با بزرگسالی تفاوت دارد؛ یعنی سن کودکی اقتضای بازی‌گوشی دارد، در حالی‌که بزرگسالی اقتضای وقار و متانت. بنابراین، امام با دنیای کودکان آشنا بوده است. نکته بسیار مهم تربیتی که در این زمینه به دست می‌آید، این است که در مقام تعامل، این پدر و مادر و بزرگسالان هستند که باید خود را در شرایط سنی کودکان قرار دهند و با آن‌ها کودکی کنند نه این‌که از بچه‌ها بخواهند که مثل بزرگترها باشند.

امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: “من کان له ولد صبا؛۱۸ کسی که فرزند کودکی دارد، با او کودکی کند.”

چون که با کودک سروکارت فتاد     پس زبانی کودکی باید گشاد

۲- توجه به نیازهای اساسی فرزند

این مرحله از حساس‌ترین دوران کودک به حساب می‌آید که دقت و آگاهی زیادی را می‌طلبد. بسیاری از این نیازها به گونه‌ای است که کودک خود قادر به ابراز آن نیست. این پدر و مادر هستند که باید با درایت و تیزبینی، نیازهای کودک را شناسایی و به آن پاسخ مثبت و مفیدی دهند.

۲-۱- بازی

بازی یکی از طبیعی‌ترین فعالیت‌هایی است که بیشترین وقت کودک را به خود اختصاص می‌دهد. کودک، ساعت‌ها بدون این‌که احساس خستگی و کسالت کند به بازی مشغول می‌شود. رمز این شور و شوق در این است که میل به بازی از درون او می‌جوشد و هیچ امر و نهی از بیرون دخالت ندارد. این خود از شگفتی‌های آفرینش است که در این سن و برای این روح لطیف، چنین شغل مورد علاقه‌ی را در نظر گرفته است. خانم “ماریا مونته سوری” پزشک و مربی تربیتی، بازی را مدرسه بزرگی می‌داند که کودک در آن پرورش می‌یابد و نیروی بدنی، ذهنی و اجتماعی او رشد می‌کند و برای زندگی کردن از هر جهت او را آماده می‌کند.۱۹

امام خمینی(ره) به این نیاز کودک توجه ویژه داشت. مرحوم حاج احمد آقا در باره بازی کردن امام با بچه‌ها، این‌گونه نقل می‌کند: “بارها شده بود که من وارد اتاق می‌شدم و امام مرا نمی‌دیدند. می‌دیدم که امام با زانو روی زمین نشسته‌اند و پسرم علی روی دوششان سوار است. خیلی دلم می‌خواست از آن صحنه‌ها عکس بگیرم، اما می‌دانستم که امام نمی‌گذارند.”۲۰

امام خمینی(ره) در بازی‌های بچه‌ها شرکت می‌کرد و بقیه خانواده را نیز راهنمایی می‌کرد که چه بازی‌هایی برای کودک مفید است. امام خطاب به فاطمه طباطبایی می‌گوید: “بگذار بچه آزاد باشد و بچه‌ها با محیط و طبیعت اطرافشان بازی کنند، بچه‌هایی که در خاک بزرگ می‌شوند خیلی سالم‌ترند تا آن بچه‌هایی که لای زرورق بزرگ می‌شوند.”۲۱

۲-۲- محبّت

محبت یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای کودک است. کودک، این موجود ظریف، لطیف و عاطفی، توان رو در رویی با بی‌مهری‌ها را ندارد. امام صادق(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند: “من قبّل ولده کتب الله عزّ و جلّ له حسنه و من فرّ حه فرّحه الله یوم القیامه و… ؛۲۲ کسی که فرزندش را ببوسد، خداوند در پرونده او عمل‌نیک می‌نویسد و کسی که فرزندش را خوشحال کند، خداوند او را در روزقیامت خوشحال می‌کند.”

در اهمیّت و ضرورت محبّت به فرزند، همین بس که خداوند، بوسیدن او را عمل‌ نیکو شمرده و برای مسرور کردن او پاداش قطعی در نظر گرفته است. در دیوان عدل الهی، پاداش دادن‌‌ها بدون حساب و کتاب نیست؛ (فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ)؛ بلکه بر اساس اعمال مفیدی که انجام داده‌اند، مستحق در یافت پاداش می‌شوند. پس اصل محبت و نیاز فرزند به آن یک امر مسلم و پذیرفته شده‌ا‌ی است.

در باره محبّت کردن امام خمینی(ره) به بچه‌ها مواردی زیادی نقل شده است که به چند نمونه اکتفا می‌کنیم: “علی، خیلی به امام علاقه داشت. در مقابل، آقا هم خیلی به ایشان علاقه‌مند بودند. روزی نبود که علی امام را نبیند. امام قبل از ظهر می‌خوابیدند، ما مواظب بودیم که مبادا علی آقا را از خواب بیدار کند. و… [بالاخره یک روز این اتفاق می‌افتد] این بچه خودش را روی آقا انداخت و آقا را بیدار کردند. ایشان بدون این‌که کوچک‌ ترین حرفی بزنند، بچه را بغل کردند و در آغوش گرفتند و بنا کردن به بوسیدنش.”۲۳

از سیره امام خمینی(ره) به دست می‌آید که ایشان، تنها به دوست داشتن و حتی به رفتارهای محبّت‌ آمیز با فرزندان اکتفا نمی‌کردند؛ بلکه این دوستی را به طرف اعلام می‌کرد که شما را دوست دارم. امام شعر زیبای در باره نوه عزیزش علی دارد که بیانگر همان ابراز دوستی است:

فارغ از هر دو جهانم به گل روی علی     از خم دوست جوانم به خم موی علی
طی‌کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست     یاد آرم به خرابات چو ابروی علی

بنابراین در امر محبت، مهم این است که در کودک این باور به وجود بیاید که کسی او را دوست دارد. بهترین راهکار عملی امام خمینی(ره) برای تقویت این باور، ابراز و اعلام دوستی به فرزندان است.

۳- تربیت فرزندان

کودکان همگی با فطرت الهی و همراه با روحیاتی پاک و زمینه‌هایی آراسته زاده می‌شوند. این محیط است که با تأثیر مستقیم و غیر مستقیم، زمینه هدایت یا گمراهی را فراهم می‌آورد. مؤثرترین و نخستین آموزگاران تربیت فرزندان، والدین هستند. “تمدن بشری میراثی نیست که بدون کوشش و رنج از گذشتگان به دست آیندگان رسیده باشد، بلکه تمدن، میراثی اجتماعی است که بشر در به دست آوردن آن تلاش کرده و سالیان بی‌شمار در نگهداری آن کوشیده است. این میراث، جز به وسیله تربیت از نسلی به نسلی دیگر انتقال نیافته است؛ زیرا تربیت عامل انتقال اندوخته‌های فکری، ارزش‌های والای انسانی و خصلت های نیکو از پدران به فرزندان می‌باشد”۲۴

با توجه به شناخت و اعتمادی که فرزندان نسبت به والدین دارند، رفتار و کردار آن‌ها در ذهن خودآگاه و ناخودآگاه فرزندان نقش می‌بندد که کپی آن را در رفتار با دیگران ارائه می‌دهند. لذا برای الگوپذیری و اعتمادسازی هرچه بهتر فرزندان، پدر و مادر باید شرایط لازم را داشته باشند.

۳-۱- هماهنگی در گفتار و رفتار

زندگی خانوادگی امام خمینی(ره) نشان می‌دهد که ایشان آن‌چنان بین گفتار و کردارشان پیوند زده بود که فرزندان با تمام وجود، اندوخته‌های فکری، ارزش‌های والای انسانی و خصلت‌های نیکو را در وجود پدر لمس می‌کردند. خانم زهرا مصطفوی فرزند امام می‌گوید: “ایشان با عمل و سلوکشان بیشتر از سخنانشان به ما می‌آموختند، رفتار و کردار ایشان نمونه عینی اخلاق اسلامی را در ذهنمان تداعی می‌کرد و مصاحبت با ایشان اثر خاصی در روح و روان ما برجا می‌گذاشت. خوب به یاد دارم که آرام از خواب برمی‌خاستند و به نماز می‌ایستادند و سعی می‌کردند هنگام وضو، صدای گام‌هایشان آرامش دیگران را برهم نزند. غالباً دیگران را نه با کلام که با عمل به ادای فرایض دعوت می‌کردند و همواره سعی داشتند کلام حق را با حلاوت و شیرینی و آرامش و ملاطفت قرین سازند، هرگز در این خصوص به عتاب متوسل نمی‌شدند و عبادت خدا و انجام واجبات را در نظر دیگران سنگین و طاقت‌فرسا جلوه‌گر نمی‌ساختند. همسرم به جهت عادت خانوادگی، دخترم را از خواب صبحگاهی بیدار می‌کرد و به نماز وا می‌داشت. امام وقتی از این ماجرا خبردار شدند، برایش پیغام فرستادند که: “چهره شیرین اسلام را به مذاق بچه تلخ نکن” این کلام آن چنان مؤثر افتاد و اثر عمیقی بر روح و جان دخترم به جای گذاشت که بعد از آن خودش سفارش کرد که برای اقامه نماز صبح به موقع بیدارم کنید.”۲۵

خانم فریده مصطفوی فرزند دیگر امام می‌گوید: “کارهای دینی به ما دیکته نمی‌شد، در خانواده وقتی ما رفتار امام را می‌دیدیم، خود به خود در ما تأثیر می‌گذاشت و همیشه سعی می‌کردیم مثل ایشان باشیم، ولو این‌که مثل ایشان نمی‌شدیم. از نظر تربیتی، خود ایشان برای ما یک الگو بودند، وقتی کاری را به ما می‌گفتند، انجام ندهید و ما می‌دیدیم که ایشان در عمرشان آن کار را نمی‌کنند، قهراً ما هم انجام نمی‌دادیم.

مثلاً به ما می‌گفتند: باید نماز بخوانید، خودشان از نیم ساعت به ظهر وضو می‌گرفتند و مشغول نماز خواندن می‌شدند و ما هم داخل حیاط مشغول بازی کردن بودیم و… ولی یک بارهم به ما نگفتند که الان دست از کارتان بردارید، موقع اذان است، دست از بازیتان بردارید و بایستید برای نماز.”۲۶

خانم فاطمه طباطبایی از امام نقل می‌کند: “با بچه‌ها روراست باشید تا آن‌ها هم روراست باشند. الگوی بچه‌ها، پدر و مادر هستند، اگر با بچه‌ها درست رفتار کردید، بچه‌ها درست بار می‌آیند، هر حرفی که به بچه‌ها زدید به آن عمل کنید.”۲۷

در این نموداری که امام خمینی(ره) آن را برای فرزندانش با رفتار خویش ترسیم ‌نموده شاخص‌های آن، ارتباط با خدا، صداقت و راستی و… به گونه‌ای است که نمی‌توان اندازه آن‌ها را با عدد و ارقام نشان داد. با توجه به این نمودار و شاخص‌های آن که فرزندان امام با تمام وجود آن‌ها را لمس کرده است، آثار تربیتی ژرف و ماندگاری را در وجود بچه‌ها نهادینه کرده است.

پیام امام خمینی(ره) به پدران و مادران این است که اگر آموزه‌ها، با این روش به فرزندان منتقل شوند، عمیق و ماندگار خواهد بود. لذا اگر مربّیان، با روش امام به سراغ فرزندان بروند، قطعًا پاسخ مثبت است.

۳-۲- مراقبت از فرزندان

پس از آشنا کردن فرزندان با هنجارها و هماهنگ بودن گفتار و رفتار، باید رفتار آنان را نیز کنترل و هدایت کرد. امام خمینی(ره) در قبال رفتارهای فرزندان، رضایت و خشنودی خویش را با کارهای مطلوب و نارضایتی و ناخشنودی را با کارهای نامطلوب آنان همراه ساخته بودند. خانم فاطمه طباطبایی نقل می‌کند: “یادم است که پسر کوچکم وقتی با تندی جوابم را می‌داد، آقا جداً از رفتار او با من ناراحت می‌شد، بعداً او را جداگانه می‌خواستند و می‌گفتند تو رفتارت با مادرت خیلی بد بود. به من می‌گفتند نباید رفتارش این گونه باشد. یعنی از کنار این قبیل مسائل به ظاهر ساده هم راحت رد نمی‌شدند.”۲۸

این عکس‌العمل امام در مقابل اشتباه بچه‌ها، نشان می‌دهد که ایشان تا چه اندازه به هنجارها اهمیت می‌دادند و در مقابل هنجارشکنی‌های آنان می‌ایستادند تا به فرزندان بفهماند که خواسته‌ها و رفتارهای آنان نمی‌تواند بی‌حد و حصر و بدون قاعده و قانون باشد.

خانم فاطمه طباطبایی در جای دیگر نقل می‌کند: “امام بعد از سن تکلیف بچه‌ها، بیشتر دقتشان در تعلیم و تربیت آن‌ها بود. همیشه از ما می‌پرسیدند: آیا شما می‌دانید بچه‌هاتان کی از خانه بیرون می‌رود و کی می‌آید، با چه کسانی رفت و آمد می‌کند و یا چه صحبت‌هایی می‌کند.”۲۹

۴- آموزش فرزندان

خداوند دانا، در باره ضرورت و کارآیی علم می‌فرماید: (یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ)۳۰ “ای گروه جن و انس! اگر می‌توانید از مرزهای آسمان‌ها و زمین بگذرد، پس بگذرد، ولی هرگز نمی‌نوانید، مگر با نیروی علم.” پس بهبودی زندگی مادی و معنوی انسان،‌ در گرو علم است. این علم است که به انسان کمک می‌کند که چگونه زندگی کند تا به هدف خویش نائل‌آید. امّا آنچه که مهم است و باید روشن شود، تعیین هدف است و این‌که علم با چه راهکار و مبنای می‌تواند ما را به آن هدف برساند.

امام در فراگیری علوم یک مبنا دارد و آن این است که انسان باید در هر رشته‌ای که تحصیل می‌کند، فقط یک هدف داشته باشد و آن هم رسیدن به قرب الهی است.۳۱ خانم فاطمه طباطبایی می‌گوید: ” امام در مورد تحصیل دخترانشان، اصرار نمی‌کردند که حتماً فلان رشته را بخوانید و یا فلان رشته را نخوانید. اساساً دخالتی در این امور نمی‌کردند. حداکثر این بود که توصیه به تحصیل علم می‌کردند. امام همیشه مشوق ادامه تحصیل آن‌ها بودند و تأکید می‌کردند که علم برایشان حجاب نشود.”۳۲

بنابراین امام خمینی(ره) درباره تحصیل فرزندان و این‌که در چه رشته‌هایی ادامه تحصیل دهند، فقط راهکار و مبنا معرفی کرده و آن این است که هدف از تحصیل رسیدن به قرب الهی باشد. پس هر علمی که انسان را به این هدف برساند مفید است. فرق نمی‌کند که موضوع این علم چه باشد؛ فقه، اصول، فلسفه، الهیات، تاریخ، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، اقتصاد، فزیک، شیمی، طب و… به نظر امام، مهم این است که مبانی این علوم بر محوریت خدا و رسیدن به کمال طراحی شده باشد.

به این نکته باید توجه داشته باشیم، مبنایی را که امام خمینی(ره) برای تحصیل علوم در نظر گرفته، می‌تواند مبنایی کلیدی و راه‌گشا برای نظام آموزش و پرورش جامعه اسلامی نیز باشد. یعنی نظام آموزش و پرورش به علومی اجازه وارد شدن به این نظام مقدس را بدهد که با این مبنا سازگاری داشته باشند و یا این‌که خود هریک از علوم را تعریف نماید و علومی را که بر مبنای غیر الهی بنا شده، فقط از داده‌ها و اطلاعات آن استفاده شود و در صورت نیاز، مبانی آنان نیز مورد نقد و ارزیابی قرارگیرد.

نتیجه‌

تئوری‌پردازان مسائل خانواده به طور خاص و توده مردم به طور عام، نتوانسته اند راه‌حل مناسبی برای نهاد خانواده در نظر بگیرند و حاصل آن‌چه انجام شده، افراط و تفریط‌هایی است که در این زمینه صورت گرفته. اگر دیدگاه اسلام در باره خانواده درست شناسایی و به مرحله اجرا گزارده شود، می‌توان بهترین راه‌حل و بهترین مدل از نوع خانواده اسلام را به جهان ارائه نمود که ما نمونه بزرگی از این مدل اسلامی را در زندگی خانوادگی امام خمینی(ره) می‌بینیم.

امام خمینی(ره) با الهام از منبع وحی و سیره عملی اهل‌بیت(علیهم السلام) توانست خانواده‌ای را تشکیل دهد که محور و اساس تربیت واقع شد. در خانواده امام، خانه‌داری از مهم‌ترین اشتغالات محسوب می‌شد که کمتر کاری به اهمیّت آن دیده می‌شود. هیچ‌گاه مسائلی چون رهبری جامعه اسلامی، کارهای علمی، تبعیدها وغیره، امام را از توجه به مسائل معیشتی و روحی روانی خانواده‌شان باز نمی‌داشتند.

امام نهاد خانواده را از مهم‌ترین امور زمینه‌ساز، برای شکوفایی استعدادها می‌داند. ایشان فضای خانه را آکنده از محبت، عاطفه، عشق و معنویت می‌کردند تا فرزندان بتوانند در این فضای سالم و خالی از آلودگی به رشد و نمو طبیعی خویش دست یابند. راهکارهایی عملی را که امام برای تقویت این روند به کار می‌گرفتند، یکی تکریم و احترام گزاردن به فرزندان بود که به آن‌ها توجه می‌کردند، به افکار و خواسته‌های‌شان احترام می‌گذاشتند و در بازی‌های کودکانه آن‌ها شرکت می‌نمودند. دیگری بالابردن سطح معنویات و اخلاق در خانواده بود.

در جامعه امروزی، بسیاری خانواده‌ها از آرامش و آسایش بی‌بهره‌اند. در حالی‌که نهاد خانواده برای رسیدن به آن، بنا نهاده شده. برای برون‌رفت از این مشکلات، بهترین راه‌حل این است که زندگی خانوادگی امام خمینی(ره) را که مورد قبول خانواده‌ها بوده و آن را به عنوان الگو می‌پذیرند به جامعه معرفی کنیم تا چراغ راهی باشد برای کسانی که در صدد ایجاد و تقویت یک خانواده سالم، پویا، با نشاط، صمیمی، معنوی و اخلاقی هستند.

پی‌نوشت‌ها

۱- مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) “جایگاه زن در اندیشه امام خمینی(ره)” قم:مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)،چاپ نهم، ۱۳۸۴ ص۱۱۷
۲- طبرسی، رضی الدین حسن بن فضل، “مکارم الاخلاق” قم: شریف رضی، ۱۴۱۲ هـ ق، ص ۱۹۶.
۳- مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، پیشین، ص۳۳
۴- مجلسی، محمد باقر، “بحار الانوار” بیروت: مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴هـ ق، ج۷۵، ص۳۸۵
۵- مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، پیشین، ص۹۱
۶- سعادتمند، رسول، “نامه‌های عرفانی، عاطفی و خانوادگی امام خمینی(ره)”، قم: تسنیم، ۱۳۸۵ص۱۹۸
۷- طبرسی، رضی الدین حسن بن فضل، پشین، ص ۱۹۹.
۸- دهخدا، علی اکبر، “لغت نامه” ۱۳۸۳، ص۲۶۳۳
۹- ستوده، امیر رضا، “پا به پای آفتاب”، نشر پنجره،۱۳۷۳، ج۱، ص۱۰۷
۱۰- مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، پیشین، ص۱۱۹
۱۱- سعادتمند، رسول، پیشین، ص۱۹۹
۱۲- همان، ص۱۹۵
۱۳- روم/ ۲۱
۱۴- سعادتمند، رسول، پیشین،ص۱۵۱
۱۵- وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً؛ روم/ ۲۱
۱۶- دورانت، ویلیام‌جیمز “لذات فلسفه”، ترجمه عباس زریاب خویی، تهران: انتشارات علمی فرهنگی کتیبه، چاپ چهاردهم،‌ ۱۳۸۰؛ ص۴۵۶
۱۷- طباطبایی، فاطمه ، “مجله آشنا”، شماره ۱۰، آبان و آذر، ۱۳۷۲، ص۳۰
۱۸- حرعاملی، محمد بن حسن، “وسائل الشیعه” قم: آل البیت(علیهم السلام) ، ۱۴۰۹ هـ ق، ج۲۱، ص۴۸۶.
۱۹- عربی، فاطمه، “روان شناسی کودک” (galaxyroad.com) 10/3/1384.
۲۰- ستوده، امیر رضا، پشین، ج۱، ص۸۳
۲۱- طباطبایی، فاطمه ، پشین.
۲۲- کلینی، محمد بن یعقوب، “الکافی” تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۶۵، ج۶، ص۴۹
۲۳- مطهری، محمد رضا، “شرحی بر جلوه‌های رفتاری امام خمینی(ره) با کودکان و نوجوانان”قم: فرهنگ اسلامی‌، چاپ سوم، ۱۳۸۳،ص۶۵
۲۴- قرشی، باقرشریف، “نظام تربیتی اسلام” ترجمهــــ قم: فجر، چاپ اول، ۱۳۶۱، ص۱۲
۲۵- ستوده، امیر رضا، پیشین، ص۱۲۳
۲۶- مطهری، محمد رضا، پیشین، ص۱۰۸
۲۷- همان، ص۲۷
۲۸- “مجله زن روز” شماره ۱۲۶۷، خرداد ماه سال ۱۳۶۹، ص۱۷
۲۹- ستوده، امیر رضا، پیشین، ص۱۹۱
۳۰- رحمن/ ۳۳
۳۱- ستوده، امیر رضا، پیشین، ص۲۱۲
۳۲- همان، ص۱۷۱

منبع:  کوثر معارف؛ ۱۳۸۶؛ شماره ۳؛ محمد جمعه شیخ‌زاده

ملایمت با کودک

ام فـضـل، هـمـسر عباس بن عبدالمطلب، دایه امام حسین(علیه السلام) مى‌گوید: روزى رسول اکـرم(صلی الله علیه و آله و سلم) حـسـیـن(علیه السلام) را کـه در آن مـوقـع طـفـل شـیرخوارى بود، از من گرفت و در آغوش کـشـیـد.
در این اثناء، کـودک لباس ایشان را خیس کرد. من از محضر پیامبر شرمساز شدم و طفل را با چنان شدتى از آن حضرت جدا کردم که گریان شد.
حضرت رو به من کرد و فرمود: ام فضل آرام باش! آب، لباس مرا تطهیر مى‌‍کند ولى چه چیزى مى‌‍تواند غبار کدورت و رنجش را از قلب فرزندم حسین، برطرف نماید؟

(منبع: شیخ عباس قمی؛ هدیه الاحباب؛ ص۱۹۶)

 

امام خمینی(ره) و کمک به خانواده

اهل خانه، بگو مگو می‌کردند. همین طور شوخی و جدی سر ظرف شستن، آن روز یکی به دو می‌کردند. یکی می‌گفت: «خسته‌ام! امروز خیلی خسته‌ام! این دفعه تو ظرف‌ها را بشوی!». آن یکی جواب می‌داد: «اگر تو خسته‌ای من هم خسته‌ام، نوبت خودت است، خودت باید ظرف‌ها را بشویی!».

به هر حال این بگو مگوها، برنده‌ای نداشت و بدون نتیجه پایان یافت. ظرف‌ها مانده بود و هر کس رفته بودند سراغ کار خودش تا بالاخره یکی خستگی‌اش رفع شود و ظرف‌ها را بشوید.
اذان ظهر را که گفتند، چشم‌شان به آقا افتاده بود که می‌رود توی آشپزخانه، لابد طبق معمول برای وضو. اما وضوی آقا این بار خیلی طول کشیده بود؛ بیشتر از هر وقت دیگر. نگران شده بودند. رفتند سمت آشپزخانه که ببینند خدای نکرده اتفاقی برای آقا نیفتاده باشد. وارد آشپزخانه که شدند، خشک‌شان زد. آقا بود و آستین‌های بالا زده یک کپه ظرف شسته شده تر و تمیز. آقا که تعجب‌شان را دید، لبخندی زد و گفت: وقتی حرف‌هایتان را شنیدم، احساس کردم این دفعه نوبت من است که ظرف‌ها را بشویم.

منبع: محمد رضا بایرامی و دیگران؛ «مهربان تر از نسیم» انتشارات ذکر

توجه به کودک

گروهی از کودکان مشغول بازی بودند. ناگهان با دیدن پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) که به مسجد می‌رفت، دست از بازی کشیدند و به سوی حضرت دویدند و اطرافش را گرفتند. آنها دیده بودند پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم)، حسنین(علیهما السّلام) را به دوش خود می‌گیرد و با آنها بازی می‌کند. به این امید، هر یک دامن پیامبر را گرفته، می‌گفتند: «شتر من باش!».
پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌خواست هر چه زودتر خود را برای نماز جماعت به مسجد برساند، اما دوست نداشت دل پاک کودکان را از خود برنجاند. بلال در جستجوی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) از مسجد بیرون آمد، وقتی جریان را فهمید، خواست بچه‌ها را تنبیه کند تا پیامبر را رها کنند. آن حضرت وقتی متوجه منظور بلال شد، به او فرمود: «تنگ شدن وقت نماز برای من، از این که بخواهم بچه‌ها را برنجانم بهتر است.»
پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) از بلال خواست برود و از منزل چیزی برای کودکان بیاورد. بلال رفت و با هشت دانه گردو برگشت. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) گردوها را بین بچه ها تقسیم کرد و آنها راضی و خوشحال به بازی خودشان مشغول شدند و آن حضرت جهت اقامه نماز جماعت، عازم مسجد شد.

(منبع: ابوالقاسم سدهی اصفهانی؛ نفایس الاخبار؛ ص ۲۸۶)

پا به پای همسر در خانه‌داری

خاطره همسر سردار شهید محمدرضا دستواره:

وقتی به خانه می‌رسید، گویی جنگ را می‌گذاشت پشت در و می‌آمد داخل خانه. دیگر یک رزمنده نبود. یک همسر خوب بود برای من و یک پدر خوب برای مهدی. با هم خیلی مهربان بودیم و علاقه‌ای قلبی به هم داشتیم. اغلب اوقات که می‌رسید خانه، خسته بود و درب و داغون! چرا که مستقیم از کوران عملیات و به خاک و خون غلتیدن بهترین یاران خود باز می‌گشت. با این حال سعی می‌کرد به بهترین شکل وظیفه سرپرستی‌اش را نسبت به خانه انجام دهد.

به محض ورود می‌پرسید: کم و کسری چی دارید؟ مریض که نیستید؟ چیزی نمی‌خواهید؟

بعد آستین را بالا می‌زد و پا به پای من در آشپزخانه کار می‌کرد. غذا می‌پخت. ظرف می‌شست. حتی لباسهایش را نمی‌گذاشت من بشویم. می‌گفت: لباسهای کثیف من خیلی سنگین است؛ تو نمی‌توانی چنگ بزنی. بعضی وقتها فرصت شستن نداشت. زود بر می‌گشت. با این حال موقع رفتن، مرا مدیون می‌کرد که دست به لباسها نزنم. در کمترین فرصتی که به دست می‌آورد، ما را می‌برد گردش.

(منبع: کتاب همسرداری سرداران شهید)

تربیت صحیح فرزند

روزى امام عـلى(علیه السلام) در منزل بود و فرزندانش عباس و زینب، که آن زمان خردسال بودند، در دو طرف آن حضرت نشسته بودند.
على(علیه السلام) رو به عباس کرد و فرمود: بگو یک.
عباس عرض کرد: یک.
حضرت فرمود: بگو دو.
عباس عرض کرد: حیا مى‌کنم با زبانى که یک گفته‌ام، دو بگویم!
على(علیه السلام) با شنیدن این سخن حکمت آمیز عباس، بسیار خوشحال شد و چشمانش را بوسید.
سپس حضرت به زینب که در طرف چپ نشسته بود، توجه فرمود. زینب عرض کرد: پدر جان! آیا ما را دوست دارى؟! حضرت فرمود: آری دخترم، فرزندان ما، پاره‌هاى جگر ما هستند.
زیـنـب عرض کرد: ای پدر! دو مـحـبت که در دل مردان با ایمان نمى‌گنجد: حب خدا و حب اولاد! پس ناچار باید گفت: حب به ما، شفقت و مهربانى است و محبت خالص، مخصوص ذات الهى است.
حضرت با شنیدن این حرف به آن دو، مهر و عطوفت بیشترى فرمود و آنان را تحسین و تمجید کرد.

(منبع: علامه محدث نوری؛ مستدرک الوسائل؛ ج ۲؛ ص ۶۲۶)

مهربانی به کودک در حال نماز

روزى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به اتفاق جمعى از مسلمانان، نماز می‌گزارد. هنگامى که آن حضرت به سجده رفت، امام حسین(علیه السلام) که در آن موقع، کودک خردسالى بود، بر پشت پیامبر سوار شد و به پاهاى خود حرکت داد. وقتى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خواست سر از سجده بردارد، او را گرفت و با ملاطفت و آرامی خاصی، کنار خود بر زمین نهاد. باز در سجده‌هاى دیگر این کار تکرار شد تا این که نماز حضرت به پایان رسید.

یک یهودى که ناظر این صحنه بود، پس از نماز نزد حضرت آمد و به ایشان عرض کرد: «شما با کودکان خود به گونه‌ای رفتار می‌کنید که ما هرگز چنین نمی‌کنیم!». پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب او فرمودند: «اگر شما به خدا و رسول او ایمان می‏‌داشتید، با کودکان خود، به عطوفت و مهربانى رفتار می‏‌کردید».
مهر و محبت پیامبر عظیم الشأن اسلام با یک کودک، چنان تأثیر ژرف و عمیقی بر قلب آن‏ مرد یهودى گذاشت که بی‌درنگ در همانجا، به آیین مقدس اسلام گروید.

(منبع: علامه مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج۴۳؛ ص ۲۹۶)

عطوفت با همسر

رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) با همسران خود، با عطوفت، مهربانی و عدل رفتار مى کرد و هرگز بین آنها تبعیض و ترجیح قائل نمى‌شد. در مسافرتها به قید قرعه، نام هر کدامشان می‌آمد، او را با خود به همراه مى‌برد(۱). آن حضرت، مطلقا خشونت اخلاقى نداشت، به ویژه در مورد زنان، نهایت رفق و مدارا را به کار مى‌برد و همواره تندخویى و بدزبانى همسران خود را تحمل مى‌نمود.(۲)

پی‌نوشت‌ها

۱-صحیح بخارى؛ ج ۴؛ ص ۱۶۳

۲-یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )؛ حمید رضا کفاش

خوشرفتاری و مشورت در خانواده‌ها

آیه اللّه حسین مظاهری

در درسهای پیشین اشاره شد که ایثار و گذشت و فداکاری از وظایف سنیگین مرد و زن در خانه است و اگر این صفات در خانه در محیط خانه نباشد این کانون گرم به محلی سرد و بی‌روح تبدیل خواهد شد و هم چنین، گفتیم مرد و زن در خانه باید خوشرفتاری کنند. زیرا خوشرفتاری در خانه باعث گرمی آن محیط می‌شود و بهترین زمینه برای تربیت کودکان است. علاوه بر آن، خوشرفتاری زن و مرد در خانه باعث آثار مطلوب در آخرت است. بدرفتاری در محیط خانه اثر سوءاش در شب اول قبر نمایان می‌شود.

کوچکهای بزرگ

روانشناسی، بحثی است به نام «کوچکهای بزرگ»، یعنی:‌ای بسا که انسان مسأله‌ای را کوچک می‌شمارد، ولی همین مسأله ی کوچک از نظر معنا و واقعیت بسیار بزرگ باشد.

مثلاً یک مؤمن لباس نامرتب بپوشد، یا محیط و محل کارش را پاکیزه نگاه ندارد و… این ممکن است به نظر خودش یک امر عادی و ساده‌ای باشد.

اما، برای تضعیف موقعیت آن نهاد و سازمان و زیر سؤال رفتن همکاران عامل بسیار بزرگی است.

اختصاص دادن زمان معین به همسر

محیط خانه نیز «کوچک‌های بزرگ» دارد، ممکن است انسان مسأله‌ای به نظرش ناچیز و کوچک باشد، اما برای گرم کردن محیط خانه و دل همسر خود را به دست آوردن، امری بسیار بزرگ است. به عنوان مثال، از وظایف شوهر این است که در طول شبانه روز ساعتی را به همسرش اختصاص بدهد، نه این که روز را در خارج خانه مشغول به کار باشد، شب هم دیروقت به خانه بازگردد، و شامی بخورد و بخوابد و باز فردا هم همین طور. از این رو در روایات می‌خوانیم که باید انسان وقتش را تقسیم کند و ساعتی را به همسرش اختصاص دهد.

توجه به خواست‌های مادی و معنوی همسر

هم چنین، مرد باید در خانه با حوصله به گفته‌های زنش گوش فرا دهد و به خواستهای مادی و معنوی او توجه کند، اگر چه سلیقه ی او را نپسندد. حتی اگر زن حرف‌های غیر معقول و کودکانه‌ای هم بزند وظیفه ی مرد این است که ابتدا به سخنان و خواسته‌های او توجه نماید و اگر برای خرسندی خدا، و به خاطر گرمی محیط خانه و احترام به شخصیت همسرش به سخنان او گوش بدهد و توجه کند، ثواب زیادی دارد چون رنگ خدایی پیدا کرده است و هر چه رنگ الهی به خود بگیرد فضیلت و ثواب دارد.

مشورت با زن و فرزندان

هم چنین، مرد در خانه باید مقداری از وقتش را به زن و فرزند اختصاص بدهد و با آنان بنشیند و صحبت کند و گرفتاریها و مشکلات را با یکدیگر مطرح و با هم مشورت کنند.

«و شاورهُم فی الأمر فإذا عزمت فتوکّل» (۱)

خداوند به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: تو کار خویش را با توکل به خدا انجام بده. ولی، مشورت را هم فراموش نکن، یعنی با مشورت به دیگران به آنها شخصیت بده.

بنابراین، در امور خانه مشورت لازم است و استبدادگری و فکر زن را به حساب نیاوردن اشتباه است. همان طور که گفتیم حتی اگر سخنان زن معقول و کودکانه بود باید به آن توجه کرد.

بعضی از روان شناسان معتقدند که با فرزندان هم باید مشورت شود. یعنی به فکر و عقیده ی آنها احترام بگذاریم و آنها را به حساب آوریم. به سخنی دیگر، خانه مملکت کوچکی است که کارهایش باید با مشورت انجام پذیرد و مشکلات این مملکت کوچک را باید با اهلش در میان بگذاریم.

نقش مشورت در زندگی

زن و فرزند اگر توانستند درد دلشان را در خانه بازگویند، دیگر دچار عقده‌ها و ناراحتی‌های روانی نمی‌شوند مرد هم وظیفه دارد که در کمال خوش اخلاقی و خوش زبانی به آنها جواب بدهد. استبداد و تحمیل کردن خواست‌های خود به زن و فرزند کاری بسیار غلط است که آثار سوء به دنبال دارد.

از مصادیق دیگر خوشرفتاری در محیط خانه، اینست که اگر مرد از زن خود بدرفتاری یا سستی یا اشتباهی دید داد تو فریاد نکشد و زبان را به ناسزا نگشاید و او را به باد انتقاد نگیرد بلکه او را موعظه کند و با زبان خوش اشتباهات او را گوشزد کند.

وقت مناسب موعظه

البته، نباید وقت موعظه را نامناسب انتخاب کرد، مثلاً پس از کار صبح تا شام که زن خسته است، نباید به نصیحت و موعظه ی او پرداخت یا به او انتقاد کرد زیرا، این موعظه بی‌اثر خواهد بود و چه بسا عکس العمل نامطلوبی هم به دنبال خواهد داشت. موعظه نه تنها راحتی می‌خواهد بلکه خوشرفتاری و ملایم صحبت کردن نیز جای مخصوص دارد که:

دو چیز تیره عقل است، دم فرو بستن

به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی (۲)

شکایت، انتقاد، نصیحت، درد و دل و… همگی وقت مناسب لازم دارد. مثلاً وقتی زن از روبرو شدن با مسأله‌ای ناراحت و احساسی شده است، دیگر جای نصیحت و موعظه نیست.

ولی متأسفانه این مسایل مهم رعایت نمی‌شود و این به خاطر تکبری است که ما غالباً به آن مبتلا هستیم. می‌خواهیم سخنان و اعمال خود را به دیگران تحمیل کنیم و این کاری ناپسند است که نتیجه ی مطلوبی در پی ندارد جز این که محبت شوی را از دل می‌زداید.

اثر کوچکهای بزرگ

اگر معمولاً دیده می‌شود که در ابتدای زندگی مشترک، گرمی خاصی زن و مرد را به هم پیوند می‌دهد، ولی به مرور زمان این گرمی رو به سردی می‌گراید، تقصیر خود زن و مرد است و گر نه، باید روز به روز این شور و گرمی زیادتر شود. این ناشی از این است که «کوچکهای بزرگ» رعایت نمی‌شود.

خوشرفتاری لازمه ی موعظه

مثلاً، وقتی از کار به خانه برمی گردید و فرزند خویش را بیرون از خانه مشغول بازی ببینید نباید داد و فریاد کنید و همسر خود را تحقیر کنید که بچه داری نمی‌کند. زیرا، اثر مناسب نخواهد داشت. اگر می‌خواهید همسر خود را نصیحت و موعظه کنید، باید در کمال آرامش و در ضمن صحبت‌های معمولی باشد. مستقیم یا غیر مستقیم و با کمال آرامش و محبت و خوش اخلاقی اشتباه او را گوشزد کنید. زیرا «برای پیشبرد اهداف معنوی و مادی هیچ سلاحی بهتر و برنده تر از اخلاق نیک و خوشرفتاری نیست». (۳)

«من ندیدم در جهان جستجو

هیچ اهلیت به از خلق نکو»

مصادیق خوشرفتاری

۱-همکاری با همسر در امور منزل

از دیگر مصادیق خوشرفتاری مرد، این است که قولاً و عملاً به زن بفهماند که در انجام کارها یاور اوست. نباید مرد در خانه همچون مهمان باشد و زن برای او سفره ی غذا پهن کند، آب بیاورد، چای بریزد، سفره را جمع کند و… مرد نیز باید در کارهای خانه شریک و یاور همسرش باشد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه و مسافرت و جنگ، کارها را تقسیم می‌کردند و خود هم کمک می‌کردند. (۴)

مثلاً در یکی از جنگها هنگام تهیه غذا، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تقسیم کار فرمودند وجمع آوری هیزم را خود به عهده گرفتند. اصحاب اصرار می‌کردند که پیامبر خود بنشیند و آنها کارها را انجام دهند. ولی حضرت فرمودند: من هم در غذا خوردن شریک شما هستم، و باید کاری انجام بدهم. بنابراین ما هم باید در کارِ خانه سهیم باشیم. حضرت علی (علیه السلام) هر وقت فراغتی می‌یافت، در کارهای خانه به کمک حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌پرداخت. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خدمهُ العیالِ کَفّاره الکَبائر و یُطفیءُ عضب الرّب»(۵)

«خدمت کردن به خانواده، کفاره ی گناهان کبیره است و آتش غضب خداوند را خاموش می‌سازد»

در امر بچه‌داری هم باید به همسرتان کمک کنید، به گونه‌ای نباشد که همیشه زن شبها از خواب بلند شود و کودک را شیر بدهد یا آرام کند شما هم باید در این امر کمک کنید.

برخی از بزرگان بچه‌داری را با همسرشان تقسیم کرده بودند به طوری که اداره ی روزانه ی فرزندان به عهده ی زن بود و شبانه خود این مهم را عهده دار بودند.

۲-پرهیز از سخنان نیش دار

از دیگر مصادیق «خوش رفتاری» اینست که هنگام سخن گفتن از کلام تند و نیش دار استفاده نکنید. با یک سخن نیش‌دار ممکن است محبت چندین ساله را از بین ببرید. بعضی در لفافه و به شوخی سخنان نیش دار و تندی می‌زنند که این کاری زشت و ناپسند است و بر این کار گناه بسیار بزرگی مترتب است. چنین شخصی روز قیامت مسخره می‌شود، سخنان نیش دارش در عالم برزخ به مار و عقرب بدل می‌شود و به آزار او می‌پردازند.

امام سجاد (علیه السلام) از امام حسین (علیه السلام) روایت می‌کند که هنگام خداحافظی کردن فرمودند:

«یا بُنیّ ایّاک و ظُلم مَن لا یَجدُ علیک ناصراً الاّ الله» (۶)

«ای پسرم! مبادا به کسی که در برابر تو جز خداوند پناه و یاری ندارد ظلم روا داری»

نیروهای نظامی عزیز بیش از افراد دیگر، در معرض این گونه خطرها هستند. بنابراین مواظب باشید به زندانی و اسیر و زیردستان کوچکترین ظلمی نکنید. کلامتان نیش دار نباشد و در برخورد با مردم، خاصه همسرتان بی‌اعتنایی و بی‌احترامی نکنید.

برادران عزیز بهوش باشید، مبادا رفتارتان تند و زننده باشد، یا چشم و سخن و خنده و عملتان نشان از تمسخر داشته باشد. یقین داشته باشید که این نیش زدنها و تمسخرها به خودتان باز خواهد گشت و چونان گرگی شود و شما را از هم خواهد درید.

بنابراین رعایت این اصول اولیه ی انسانی و اخلاقی مخصوصاً در خانه، از اهمیت بسزایی برخوردار است.

نمونه‌ای ار رفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)با همسرانش

همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از جنگ بنی قریظه، که اسلام غنیمتی به دست آورده بود، از آن حضرت درخواست خرجی بیشتر و درخواست یک زندگی تجملی کرده بودند. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این درخواست را نپذیرفت و فرمودند: «من رئیس اسلام و مسلمین هستم و باید زندگی بسیار عادی داشته باشم تا فقرا و بینوایان احساس حقارت نکنند» اما آنان، حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بسیار آزردند. سرانجام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنها اعراض ودوری کرد.

پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به «حفصه» فرمودند: آیا داوری مردی بین من و تو را می‌پذیری. «حفصه» عرض کرد: آری. آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنبال عمر فرستاد، چون عمر آمد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به «حفصه»فرمودند: سخن بگو، عرض کرد: شما سخن بگویید ولی حق را بگویید با شنیدن این سخن، عمر به گوش حفصه سیلی زد. پیامبر ناراحت شد و آثار خشم بر چهره ی ایشان نمایان شد به عمر فرمودند: من تو را برای زدن دخترت طلب نکردم، بلکه تو را خواستم تا ما را آشتی دهی و سپس، با ناراحتی مجلس را ترک گفتند و چندی بعد این آیات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد: (۷)

«یا أیّها النّبیُّ قُل لأزواجک إن کُنتنّ تُردن الحیوه الدّنیا و زینتها فتعالین اُمّتعکُنّ و أسرّحکُنّ سراجاً جمیلاٌٍ و إن کُنتُنّ تُردن الله و رسوله و الدّار الآخره فإنّ الله اعدّ للمُحسنات منکُنّ اجراً عظیماً (۸) یا نساء النّبی لَستُنّ کأحدٍ من النّساء… (۹)»

«ای پیغمبر! به همسران خود بگو اگر شما زندگانی و زینت و زیور دنیا را طالب هستید بیایید تا مهریه ی شما را بپردازم و همگی شما را به خوبی طلاق بدهم. اگر طالب خدا و رسول و مشتاق آخرت هستید خداوند هم به نیکوکاران شما اجر عظیم خواهد داد.‌ای زنان پیغمبر شما مانند دیگر زنان نیستید…»

نتیجه

از این ماجرا و آیات، چنین استفاده می‌شود که هر مشکلی در خانواده را باید از راه خود حل کرد. سخنان نیش دار زدن، کتک کاری، فحاشی، بداخلاقی و… چاره ی درد نیست. بر همه عزیزان است که این «کوچک‌های بزرگ» را مراعات کنند. البته توقعی نیست که همچون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و مولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد، ولی دست کم شباهت‌هایی به این بزرگواران داشته باشند.

«لقد کان لَکُم فی رسول الله اُسوهٌ حسنهٌ لِمن کان یَرجوا الله والیوم الآخر و ذکر الله کثیراً» (۱۰)

۳-خطاپوشی

مصداق دیگر خوش رفتاری، «بخشیدن کارهای ناپسند و خطاهای همسر است». مثلاً، اگر از زن خود دروغی شنیدید، به رُخش نکشید و به طور غیر مستقیم نهی از منکر کنید.

زیرا، به رو آوردن و به رخ کشیدن اشتباهات و گناهان، زیان بسیاری دارد. ضرب‌المثل مشهور «تخم مرغ دزد، شتر دزد می‌شود»، سخن زیبایی است. زیرا، ممکن است فرزند شما از روی جهالت دست به جیب شما کند و پولی بردارد، اما اگر شما چنین چیزی از کودک یا همسرتان دیدید، مستقیماً به او نگویید، چون جری می‌شود. و به طور غیر مستقیم به او بفهمانید که دزدی در هر صورت حرام و کاری زشت است. اگر کسی چنین کاری کند دستش اگر در همین دنیا بریده نشود در عالم آخرت قطع خواهد شد. بنابراین اشتباهات زن و فرزند خویش را با ذ کر روایتی و به صورت غیر مستقیم گوشزد کنید. با ترساندن او از خدا و شب اول قبر که واقعاًٌ شب هولناکی است و روز قیامت و آتش جهنم، از تکرار آن اشتباهات جلوگیری کنید. با دیدن خطایی از زن و فرزند خود داد و فریاد هیاهو راه نیندازید که نه تنها نتیجه ی مطلوب نمی‌گیرید، بلکه او را در عمل خطای خود جری می‌کنید و ارتکاب خطا را برای او آسانتر می‌کنید تا آنجا که این خطا برای او عادی می‌شود.

راه جلوگیری از خطا

راه جلوگیری از کار خطا این است که در موقعیتی مناسب به طور غیر مستقیم به او بگویید که (مثلاً) در فلان کتاب خواندم که روزی زنی خدمت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: من در نظر دارم که ازدواج کنم، مرا از وظیفه یک زن مسلمان نسبت به همسرش آگاه فرمایید. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: زن باید:

اولاً-در مسئله زناشویی مطیع همسرش باشد.

ثانیا-در خانه دست کج و دو رو نباشد و بدون اطلاع شوهرش کاری را که همسرش نمی‌پسندد انجام ندهد.

ثالثاً-در صورت بروز اختلافات و نزاع، زن بخواب نرود مگر اینکه همسرش از او خرسند شود. آن زن از حضرت سؤال کرد: حتی اگر تقصیر با مرد باشد، زن باید برای آشتی گام بردارد؟ حضرت فرمودند: آری اگر چه تقصیر با او باشد.

خوشرفتاری با همسر از نشانه‌های ایمان

وقتی زن در خانه از شما راضی باشد، بدانید که از جمله ی بهترین مسلمانها هستید.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها فرمودند:

«خَیرُکُم خَیرُکُم لأهلِه و أنا خیرُکُم لأهلِه» (۱۱)

«بهترین شما آنهایی هستند که برای زنان خود بهترند و من بهترین شما هستم درباره ی همسران خودم.»

هر چه خوشرفتاری و محبت به همسر و فرزند بیشتر باشد مسلمانی و ایمان هم بیشتر است. در خبر آمده است.

«کسی بر ما اهلبیت مهربانتر است که بر همسرخودش، مهربانتر باشد» (۱۲)

در حدیثی دیگر می‌خوانیم:

«هر کسی که محبتش به همسر خود بیشتر باشد، ایمانش به خداوند زیادتر است» (۱۳)

پی‌نوشت‌ها
۱-سوره ی آل عمران، آیه ی ۱۵۹٫
۲-سعدی: گلستان، ص ۵۳ با تصحیح غلامحسین یوسفی
۳-قال الصادق (علیه السلام): إنّ الصّبر و الصدق والحلم و حُسن الخُلق مِن اَخلاق الأنبیاء
صبر و راستگویی و بردباری و حُسن خلق از اخلاق پیامبران است. (سنن النبی ص ۵۹)
۴-«این شهر آشوب» در کتاب «مناقب» روایت کرده است که پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) کفش خود را پینه می‌زد، لباس خود را می‌دوخت، در خانه را خود باز می‌کرد، شیر گوسفندان و شترها را می‌دوشید و چون خادمش در دستاس کردن خسته می‌شد به او کم می‌کرد و آب وضوی شبش را خود تهیه می‌کرد، و در همه کارها به اهل خانه کمک می‌کرد. (مناقب ج۱، ص۱۴۶).
۵-بحارالانوار، ج ۱۰۳، کتاب نکاح
۶-سفینه البحار، ج ۲، صفحه ی ۱۰۹٫
۷-مجمع البیان، جلد ۴، صفحه ی ۳۵۳٫
۸-سوره ی احزاب، آیات ۲۹-۲۸ .
۹-سوره ی احزاب، آیه ۳۲٫
۱۰-سوره ی احزاب، آیه ۲۱٫
۱۱-من لا یحضره الفقیه، ص ۳۲۴، حدیث ۵٫
۱۲-وسایل الشیعه، جلد ۱۴، ص ۱۱، باب نکاح.
۱۳-من لا یحضره الفقیه، ص ۴۰۹٫
منبع: کتاب خانواده در اسلام

زن، خانه و خانواده در کلام و سیره پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)

نیاز به داشتن هم صحبت و همسر و ایجاد رابطه محبت آمیز دو طرفه، نخستین انگیزه شکل‌گیری زندگی مشترک و پیدایش خانواده است. هر گونه بی‌توجهی در این رابطه، موجب تزلزل بنیان خانواده و بی‌علاقگی دو طرف به زندگی مشترک و حتی به اصل زندگی خواهد شد. برای مثال؛ اگر زن ببیند که همسرش به او بی‌مهری و بی‌توجهی می‌کند، بی‌درنگ دچار احساس سرخوردگی و کاهش اعتماد به نقس می‌شود. در این میان، با در نظر گرفتن نقش‌های مهم زن در خانواده در مقام مدیر و مادر، زن چگونه می‌تواند با این احساس سرخوردگی و شکست و کاهش اعتماد به نفس، روحیه مادرانه و دیگر ویژگی‌های لازم برای ساخت زندگی روبه رشد را در خود حفظ و تقویت کند؟

باید بپذیریم که از میان سه عنصر فرد، خانواده و جامعه؛ خانواده در راس این هرم قرار می‌گیرد؛ زیرا هر گونه اختلال، تنش، تزلزل، کمبود محبت، کم رنگ بودن ارتباط عاطفی درست و نارسایی‌ها و گرفتاری‌های اخلاقی و تربیتی درخانواده، در شکل‌گیری شخصیت فرد و به دنبال آن، پایه ریزی یک جامعه، اثر مستقیم دارد.بدیهی است آنچه در همه روزگاران می‌تواند این مثلث را از خطر نابودی و فروپاشی نجات دهد، بازگشت به اصل دین و چنگ زدن به ریسمان معنویت است؛ معنویتی که کمبود آن به ویژه در جوامع غربی آشکارا درک می‌شود و به همین دلیل؛ امروزه، موج بازگشت به معنویت به ویژه گرایش به اسلام در سرزمین‌های مغرب زمین؛ معضلی آنهاست برای سیاستمداران و بزرگان و توان ایستادگی در برابر این گرایش عظیم را ندارند. در واقع، دوری از معنویت و به تبع آن کمبود عاطفی، پوچی فکری و تزلزل خانوادگی، سبب دل زدگی غربی‌ها از نوع زندگی موجود شده است.

همه انسان‌ها بر اساس فطرت خویش نیروی عظیمی‌ از معنویت و خدا جویی را در وجود خود احساس می‌کنند. حال چرا انسان مدرن در شرایط زندگی کنونی، دچار احساس پوچی و کمبود روحی میشود؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت بعضی از افراد در جوامع امروزی، همواره می‌کوشند با خدای درون خود یا همان نیروی عظیم معنوی، مبارزه و با دست بشری، آن نیروی فرابشری را نابود کنند. بدین ترتیب؛ در طول این جنگ بی‌نتیجه، گرفتار نوعی احساس پوچی یا آشفتگی و افسردگی می‌شوند؛ چون آنها همواره در سرزمین جنگ زده و با شکست و ناکامی‌ بی‌پایان به سر می‌برند. زمانی که از این مبارزه خسته می‌شوند و در خود قدرت ادامه این جنگ بی‌سرانجام را نمی‌بینند؛ خواهان بازگشت به نقطه اول و اصل فطرتشان هستند و این نقطه اول، جایی نیست جز معنویت و عشق به خدا و در یک کلمه «دین».

برای فهم این مطلب و زنده کردن این نیاز در وجود خود، لازم است به رفتار و سیره عملی اسوه محبت و عاطفه، پیامبر مهربانی‌ها، آخرین فرستاده خداوند، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) بنگریم و عمل کنیم. بدون شک، در شرایط امروزی، بیش از هر زمان دیگر، به پیروی از الگوی عملی پیامبر، این اسوه حسنه نیازمندیم؛ همان گونه که در قرآن مجید به نقش اخلاق پیامبر در پیشبرد اسلام و جذب دل‌ها تصریح شده است:
«”فیما رحمه من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لاتفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر”(۱)‌ای رسول ما؛ در سایه لطف و رحمت خدا، با مردم مهربان شده‌ای و اگر خشن و سنگ دل بودی، مردم از گرد تو پراکنده می‌شدند. پس آنها را ببخش و برای آنان آمرزش بخواه و با آنها در کارها مشورت کن».

پیروی از اصول اخلاق خانوادگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و بیان کلام و سیره ایشان در ارتباط با زن و خانواده، امری ضروری در زندگی بشر در همه دوره‌هاست. بر این اساس، رفتار پیامبر اسلام در خانه و با خانواده و سفارش‌های ایشان در این زمینه به ویژه در موضوع «زن» بهترین راه حل‌ها برای مشکلات زندگی همه انسان‌هاست. در اینجا، نمونه‌هایی از رهنمودها و سیره پیامبر را دراین زمینه بیان می‌کنیم:

۱- رفتار با همسر

«الا خیر کم، خیرکم لنسائه و انا خیرکم لنسائی».(۲)
آگاه باشید، بهترین شما کسی است که نسبت به همسرانش بهتر باشد و من، بهترین شما نسبت به همسرانم هستم.
احترام و خوش رفتاری، حق شناسی، محبت، وفاداری در حق همسر و شریک بودن در غم‌ها و مشکلات او، از نشانه‌های نیک «همسرداری» است. مرد موظف است حتی در برابر تندی و خشونت همسر خود با صبر و حوصله، سازگاری کند، به گونه‌ای که پیامبر همواره مردان امت خود را سفارش می‌کرد با بدی‌ها و بد خلقی‌های همسران خود کنار بیایند و به آنها مهربانی کنند.
خداوند نیز در قرآن می‌فرماید: «و عاشروهن بالمعروف؛ با زنان به نیکی رفتار کنید».(۳) لفظ «معروف» را که در این آیه به کار رفته است، باید در رفتار پیامبر با زنان جست و جو کرد. با این که بیشتر زنان پیامبر، پیر و سال خورده بودند، حضرت با آنها با صبر و حوصله و مهربانی و احترام رفتار می‌کرد؛ این یعنی «معروف». پیامبر همواره مردان را به رعایت تمام جلوه‌های محبت و اصول خوش رفتاری با زنان سفارش می‌کرد. از دیدگاه پیامبر، رفتار زن در زندگی مشترک، به نوعی بازتاب رفتار مرد و میزان احترام و محبتی است که مرددر برخورد با زن از خود نشان می‌دهد. از آنجا که تحمل سختی‌ها و محدودیت‌های طبیعی زندگی مشترک، بیشتر بر عهده زن است، مرد باید با رفتار درست و دریغ نکردن عشق و محبت خود، زمینه‌ساز آمادگی زن برای تحمل این بار سنگین باشد.
در حدیثی ارزشمند از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
برادرم، جبرئیل آن قدر سفارش زنان را به من کرد که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش «اف» بگوید. آنگاه به من گفت: «در رفتار با زنان از خدا بترسید. پس با آنها مهربان باشید و دل‌های آنان را با رفتار خوبتان پاکیزه کنید تا تحمل زندگی کردن در کنارتان را داشته باشند».(۴)

۲- ازدواج، سنت پیامبر

یکی از بزرگترین دغدغه‌های اجتماعی در جوامع امروزی، مشکلات و مسائل ناشی از ازدواج‌گریزی جوانان است. این پدیده می‌تواند ناشی از اندیشه‌ها و باورهای نادرستی همچون ترس از تعهد، ترس از مسئولیت، ترس از فقر و کاهش اعتماد به نفس باشد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با توکل کردن بر خداوند متعال، هیچ یک از این موارد را سد راه ازدواج نمی‌دانست و معتقد بود تحقق نیافتن این امر مهم، پیامدهای منفی بسیار بزرگتری از چنین ترس‌ها و نگرانی‌هایی برای جامعه خواهد داشت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در احادیث زیادی، از ازدواج به عنوان یک سنت حسنه یاد کرده است و جوانان را به این امر مقدس تشویق می‌کرد.
تأکید پیامبر به ازدواج و تشکیل زندگی مشترک، نشانه اهمیت و ارزش بسزایی است که دین اسلام برای خانواده و ثبات بنیان آن قائل است. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه می‌فرماید:
«بدترین مردان آنانی هستند که بدون دلیل، ازدواج را ترک می‌کنند».
«هر کس به خاطر ترس از فقر، ترک ازدواج کند، فضل خدا را جدی نگرفته است، چون خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: “ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله”(۵) اگر فقیر و تنگ دست باشند؛ خداوند از فضل خودآنان را بی‌نیاز می‌کند».
«هر کس بخواهد پیرو دین حق باشد، این را بداند که زن خواستن؛ سنت و شیوه من است».
«درهای رحمت در چهار زمان گشوده می‌شود: هنگام بارش باران؛ هنگامی‌که فرزند به صورت پدر و مادر نگاه می‌کند؛ هنگام گشوده شدن در خانه خدا؛ هنگام ازدواج».(۶)

۳- اهمیت مسائل زناشویی وپرهیز از رهبانیت

دین در اذهان عمومی‌ملت‌ها، به عنوان عاملی بازدارنده و محدودکننده شناخته شده و پذیرش دین موجب محروم شدن از لذت‌ها و مبارزه با غرایز تعریف شده است. بر این اساس، علت گرایش به بی‌دینی و بی‌خدایی که به ویژه در یکی دو قرن گذشته رواج زیادی داشته است، فرار از این محدودیت‌های متصور برای رسیدن به مفهوم خود ساخته از آزادی بود. در حالی که از زیبایی‌های دین اسلام این است که در کنار پایبندی به اصول اخلاقی و اعتقادی که مایه آزادی و تجرد روح انسان می‌شود، اهمیت بسزایی برای بهره بردن از لذت‌های جسمی‌ نیز قائل است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بارها و با هر بهانه‌ای تأکید می‌کرد که دین اسلام نه تنها با رهبانیت مخالف است؛ بلکه در تضاد با آن قرار دارد. توجه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به مسائل زناشویی و اهمیت دادن ایشان به رفع نیازهای زنان و بررسی مشکلات آنها در این گونه موارد؛ خود، گواهی است بر این مطلب که زن هم به اندازه مرد و حتی بیشتر از او، حق حاکمیت در روابط زناشویی و بهره‌مندی از لذت‌های مشروع را دارد.

۴- مهربانی با زن، از صفات خدا

نیاز عاطفی جنس زن، بیشتر از مردان است و از نظر روان شناسی، روح لطیف زن، تشنه درک و محبت و ابراز احساسات از سوی اطرافیان به ویژه شریک زندگی خویش است. کمترین حق یک زن این است که از همسر خود انتظار داشته باشد و محبت و علاقه راستین خود را به او نشان دهد و زن را در احساسات کمال‌آفرین خود سهیم کند. در واقع؛ زن انتظار و شایستگی «عشق سخاوتمندانه» را دارد. عشق سخاوتمندانه یعنی عشق‌ورزی همیشگی، بی‌منت و بدون هیچ محدودیت و قید و شرطی. بنابراین؛ وظیفه مرد است که همواره در جهت احقاق این حق و برطرف کردن این نیاز طبیعی در زن تلاش کند، در مقام پدر به یک شکل و در مقام شوهر به شکلی دیگر. دختران نیز به نوعی دیگر و متفاوت و بسیار بیشتر از پسران، به درک محبت پدری نیاز دارند.
بدین ترتیب، مهربان بودن با زن، از صفات زیبای خداوند است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه می‌فرماید: «خداوند به دختران؛ مهربان‌تر از پسران است. هر کس دختر یا زنی یا از محارم خود را خوش حال و راضی کند؛ خداوند در قیامت، او را خوش حال خواهد کرد».(۷)
از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت می‌کنند: «محبت ورزیدن به زنان؛ از اخلاق پیامبران است؛ آن امام بزرگوار در جای دیگر می‌فرماید: «فکر نمی‌کنم ایمان کسی افزایش یابد، مگر با زیاد شدن محبت او نسبت به زنان؛ همچنین پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت زیبایی در باره محبت کردن به دختر می‌فرماید: «هر کس دخترش را شاد کند، گویی برده‌ای از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده است».(۸)

۵- رفتار پیامبر در خانه و خانواده

در سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است زمانی که در خانه به سر می‌برد، همواره در خدمت خانواده خود بود و با آن همه مسئولیت و مشغله‌ای که داشت؛ زمان‌های خویش را به سه بخش تقسیم می‌کرد. جدا از وقت‌های معین برای عبادت خدا و کارهای شخصی، بخشی را هم به خانواده اختصاص می‌داد.
همان گونه که گفته شد، خانواده در راس هرم فرد، خانواده و جامعه قرار می‌گیرد. بنابراین رفتار درست زن و شوهر و فرزندان با یکدیگر، پایه‌های این هرم را استحکام و به جامعه پاکی و صفا و آرامش می‌بخشد.
نمونه زیبا و درست این رفتار را نیز در خانه و زندگی خانوادگی پیامبر مهر و رحمت، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌توان دید.
«پیامبرخدا در خانه که بود؛ از هر نوع غذایی که فراهم می‌کردند؛ می‌خورد و از هیچ غذایی بدگویی و مذمت نمی‌کرد. سرسفره با خانواده می‌نشست و غذا می‌خورد، مگر آن که مهمانی وارد می‌شد که در آن صورت، با مهمان خود بر سر سفره می‌نشست».(۹)
از موارد دیگری که بر محبت و همدلی میان اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر می‌افزاید و کانون خانواده را گرم‌تر و پیوندشان را محکم‌تر می‌کند، مشارکت و همکاری در امور است. پیامبر همواره چنین بود و در ساعت‌هایی که در خانه به سر می‌برد؛ به دوختن و وصله زدن لباس‌هایش می‌پرداخت، گوسفند می‌دوشید، زانوی شتر می‌بست، به خادم خانه در آسیاب کردن گندم کمک می‌کرد، وسایل خانه را بر پشت خود از بازار به خانه می‌برد. و همیشه می‌فرمود: «کمک به همسر و انجام کارهای خانه، صدقه و احسان در راه خداست».(۱۰)

پی‌نوشت‌ها

۱- سوره آل عمران، آیه ۱۵۱
۲- سنن النبی، ص۱۵۰
۳- سوره نساء، آیه ۱۹
۴- مستدرک الوسایل، محدث نوری، ج۱۴، ص ۲۵۳
۵- سوره نور، آیه ۳۲
۶- بحارالانوار، علامه مجلسی، ح۱۰۳، ص۲۲۱
۷- وسایل الشیعه، ج۱۵، ص۱۰۴
۸- بحارالانوار، ج۱۰۴، ص۶۹
۹- مکارم الاخلاق، ص۲۶
۱۰- بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۲۷

منبع: زهرا سادات هاشمی؛ماهنامه طوبی شماره ۳۶؛(باتلخیص)