مهدویت

نوشته‌ها

مهدویت در آثار شرق شناسان

اشاره:

 از سالیانى دور علم شرق شناسى در همه ابعاد اسلام وارد شده و به همه عرصه‌هاى علمى و تاریخى اسلام همچون قرآن، پیامبر اسلام، تمدن اسلامى، امامان، واقعه غدیر و تاریخ اسلام نظر داشته است. برخى از شرق شناسان از منظر تاریخیگرى و برخى با نگاه پدیدار شناسانه، برخى از روى غرض ورزى و شیطنت و جمعى با شیفتگى و شیدایى، به این موضوع پرداخته اند. دلدادگى و شدت دوستى برخى از آنها سبب شده تا با ابعاد جدیدترى از اسلام همچون دعا و نماز بیشتر آشنا شده و در این اواخر اقدام به ترجمۀ صحیفۀ سجادیه و دعاى عرفه نمایند.

از قرن هجدهم میلادى پژوهش‌هاى شرق شناسى به موضوعات جدیدترى چون منجى گرایى، مصلح، آخرالزمان، رستگارى که از مدخل‌هاى بین الادیانى نیز در مباحث مهدویت شمرده مى‌شود، گسترش پیدا کرد.

از جمله افرادى که تحقیقات خود را شرق و ملل شرقى قرار داده‌اند و بالطبع در مباحث مهدویت و منجى گرایى قلم فرسایى نموده‌اند عبارتند: ژوزف آرتور کنت دوئوبینو (۱۸۸۲-۱۸۱۶)، جیمزدار مستتر (۱۸۹۴-۱۸۴۹)، ایسگناس گلد تسیهر (۱۹۲۱-۱۸۵۰)، دیوید ساموئل مارگلیوث (۱۹۴۰-۱۸۵۸)، ادوارد گرانوئل براون (۱۹۲۶-۱۸۶۲)، گرلف نان فلوتن (۱۹۰۳-۱۸۶۶)، هامیلتون الکساندر رسکین گیب (۱۹۷۵-۱۸۹۵)، هانرى کربن (۱۹۷۸-۱۹۰۳)، آندمارى شیمل (۲۰۰۲-۱۹۲۲)، ماربین و یوخن رُبکه متأسفانه هیچ زندگى‌نامه‌اى از این دو در منابع فارسى دیده نشده است.

“گرلف فان فلوتن”[۱] (۱۹۰۳-۱۸۶۶)

او از جمله افرادى که در باب مهدویت قلم فرسایى نموده است. خاورشناسى هلندى و از شاگردان هم وطن خود “دخویه” (۱۹۰۹-۱۸۳۶) مى‌باشد. او به طور عمده دربارۀ «جاحظ» پژوهش کرده و در سال ۱۹۰۰ م کتابى به عنوان «فیلسوف طبیعى عرب در قرن نهم: جاحظ» به زبان فرانسه منتشر کرد. کتاب‌هاى «المحاسن»، «الاضداد» «البخلاء» جاحظ را در سال‌هاى ۱۸۹۴ و ۱۹۰۰ میلادى در لندن، همراه با مقدمه‌هاى تحلیلى به چاپ رساند. همچنین رساله «النابته» جاحظ را در مجموعه کنگره شرق شناسى ۱۸۹۸م. انتشار داد. کتاب دیگر و مهم او در تحلیل تشیع و عقاید مهدویت با نام «پژوهش‌هایى درباره عرب سالارى، تشیع و عقاید مهدویت در دوره اموی» در آمستردام ۱۸۹۴م. به فرانسه منتشر کرد. نگاه او در این کتاب بیشتر تاریخى است و تاریخیگرى را بر پدیدار شناسى ترجیح مى‌دهد و هضم بسیارى از روایات آخرالزمان که در احادیث شیعه آمده براى او ممکن نیست و پیشگویى‌هاى آخرالزمان را نیز مانند استاد خود “دخویه” رد مى‌کند. البته “فلوتن” همچون «دوگوبینو» و «گلد تسهیر» و دیگران موضوعات مختلف و متعدد مهدویت را رد نمى‌کند. به عنوان مثال “فلوتن” در کتاب اخیر خود گسترش تفکر مهدوى را از شیعیان مى‌داند:

«مسلماً اعتقاد به ظهور مهدى و انتظار او در بدو امر مختص به آل بیت نبوده بلکه فکر مهدى منتظر به واسطۀ گسترش نفوذ شیعه و فکر مهدویت در میان مسلمانان توسعه یافت. چنان که در بین اهل سنت نیز شیوع یافت. به طورى که یادبود مهدى‌هاى دیگر مانند سفیانى و قحطانى و دیگران را به کلى از لوح خاطر آنها زدود. بدون شک پیشگویى راجع به اینها و انتظار ظهور ایشان از نفوس مسلمانان بیرون نرفته است.[۲]»

“دیوید ساموئل مارگلیوث”[۳] (۱۹۴۰-۱۸۵۸)

وى از جمله شرق شناسانى است که در زمینه اسلام و اندیشه‌هاى اسلامى داراى آثار پژوهشى است. او در آکسفورد در زمینه ادبیات کلاسیک و زبان‌هاى سامى تحصیل نمود و به واسطه زبان‌هاى سامى که درباره ادیان ابراهیمى و در حوزه شرق شناسى است، با فرهنگ اسلامى و سرزمین‌هاى اسلامى آشنا گشت. تألیفات او شامل «محمد و پیدایش اسلام» ۱۹۰۵م.، «اسلام» ۱۹۱۱م.، «تحول اسلام در آغاز راه» ۱۹۱۴م.، «روابط میان عرب و یهود» ۱۹۲۴م.، و تنها مقاله او در دائره المعارف این دین و اخلاق با عنوان «مهدی» است. “مارگلیوث” درباره مهدویت همچون “دار مستتر” و “گلد تسهیر” به علل تحقق یابى مهدویت در تازیخ اسلام مى‌پردازد و معتقد است مهدویت از زمان “محمد بن حنیفه” فرزند امام على (ع) توسط “مختار بن عبیدالله” و توسط عده‌اى از هواداران محمد بن حنیفه – فرقه کیسانیه- به وجود آمده که پس از کشته شدن او عنوان مهدى (عج) را به او اطلاق نموده‌اند.

وى پس از نقل حدیثى که آمدن عیسى بن مریم را وعده داده است، به تأثیر پذیرى مسلمانان از یهودیت و مسیحیت اشاره نموده و معتقد است که آمدن منجى در اسلام همان آمدن مسیح در میان یهودیان و نصارى است.

“ادوارد گرانویل براون”[۴] (۱۹۲۶-۱۸۶۲)

او نیز اگر چه یکى از برجسته‌ترین ایرات شناسان است و در تاریخ و ادبیات ایران آثار در خور توجهى دارد، ولى در فرقه‌هاى بابیت و بهائیت تحقیق بیشترى نموده و از اصل مهدویت و ظهور منجى دور گشته است. علت این دور شدن هیاهوى به عمل آمده در زمان ظهور “محمد على باب” است. اکثر شرق شناسان تحت تأثیر فرقه بابیت قرار گرفته و از تحقیقات مباحث بزرگترى چون مهدویت عقب ماندند. نگاه او به قرآن و پیامبر اسلام بر خلاف بسیارى از شرق شناسان منصفانه است.

“هانرى کربن”[۵] (۱۹۷۸-۱۹۰۳)

وى از برجسته‌ترین شرق‌شناسانى است که سال‌هاى زیادى از عمرش را در ایران سپرى نمود و در میان ایرانیان از شهرت فراوانى برخوردار است. “کربن” در پاریس دیده به جهان گشود و در خانواده‌اى که به مذهب کاتولیک پایبند بوده‌اند، پرورش یافت. در سال ۱۹۲۵ به اخذ لیسانس از دانشگاه سوربى نایل آمد و در سال ۱۹۲۶ به گواهینامه عالى فلسفه (.S E. D) دست یافت.

“هانرى کربن” در پاریس به مدرسه زبان‌هاى شرقى نیز وارد شد و در آن جا با زبان عربى و سانسکریت آشنایى پیدا کرد و در سال ۱۹۲۵ م. از این مدرسه دیپلم گرفت. کربن در سال ۱۹۳۱م. به دستیارى دوستانش مجلّه‌اى به عنوان (اینجا و اکنون Hicet Nanc) منتشر ساخت. وى در طول تحصیل دانشگاهى، از ژیلسون (H.Gilsan) که در فلسفه قرون وسطى تسلّط داشت، بهره گرفت و روش تفسیر متون فلسفى را از وى آموخت. و همچنین از درس‌هاى خاورشناس نامدار فرانسه (“لوئى ماسینیون” L.Massignon) سود برد. در پاریس به فلسفه پدیدار شناسى (“ادموند هوسرل” E.Husserl) علاقه مند شد و فلسفۀ وجودى (“مارتین هایدیگر” M.Heidegger) نیز سخت، نظر او را جلب کرد به طورى که رهسپار آلمان شد و با “هایدیگر” از نزدیک تماس گرفت و شیوۀ تأویل فلسفى را از وى آموخت و مجموعه مقالاتى از هایدیگر را با عنوان متافیزیک چیست؟ از آلمانى به فرانسه برگرداند. با حکمت الاشراق سهروردى آشنا شد و جهت دیدن آثار خطى او به استانبول سفر کرد. در سال ۱۹۷۸م. انجمن شاهنشاهى فلسفه او را به عضویت انجمن و به سمت استادى انتخاب کرد. کربن در اکتبر ۱۹۷۸م. در پاریس دیده از جهان فرو بست.

  هانرى کربن بر خلاف برخى از خاورشناسان پیش از خود مهدویت را از دیدگاه تاریخى نمى‌نگرد و مانند آنان در صددد ارزیابى و بررسى عوامل تاریخى پیدایش این فکر نیست، بلکه با نگاهى پدیدار شناسانه به مسئله مى‌نگرد. در روش پدیدار شناسى بررسى و مطالعۀ یک پدیده حتى بیش از پرداختن به حقانیت و کشف دلیل آن اهمیت دارد و محقق سعى مى‌کند که مجموعه عوامل یک فکر را به صورت شبکه‌اى و منسجم شناسایى کند و نظرى درباره صحت و حقانیت یک پدیده ندارد. در سلسله مباحث نبوت و امامت، وى امام شناسى را ادامه و بسط نبى شناسى مى‌داند و سلسله امامت را بر محور امام مهدى (عج) که ادامه امام شناسى در عصر ماست قرار مى‌دهد و مسئلۀ مهدویت را در پدیدار شناسى شیعه، داراى مرکزیت مى‌داند. او مى‌گوید:

«اسلام شیعى مبتنى بر نوعى پیامبر شناسى است که در یک امام شناسى بسط پیدا مى‌کند…وظیفه حکومت نبوى، تداوم و حفظ معناى وحى الهى، یعنى باطن است. وجود اسلامى معنوى نیز وابسته به همین حفظ باطن است و گرنه اسلام با گونه‌هاى ویژه‌ آن، دستخوش همان فرایندى مى‌شد که در مسیحیت، نظامهاى کلامى را به ایدئولوژى‌هاى اجتماعى و مهدویت کلامى را به عنوان مثال به مهدویت اجتماعى و به امر عرفى تبدیل کرد.[۶]»

از دیدگاه “کربن” مهدویت به معناى تغیر باطن دین و ظهور امام، احیاى دوباره حیات انسان‌ها مى‌باشد. در این باره مى‌گوید:

«ظهور امام عین تجدید حیات آنان است و معناى عمیق اندیشه شیعى غیبت و ظهور امام نیز جز این نیست.»[۷]

او معتقد است که امام حاضر است، اما مردم خود را از دیدار او محروم نموده و در پس حجاب قرار گرفته‌ و توانایى معرفت را از دست داده از این رو مى‌گوید:

«افراد با ناتوان ساختن خود براى رؤیت امام، او را نسبت به خود در پس حجاب قرار داده‌اند؛ زیرا آنان اعضاى «درّا که تجلى الهی» و این «معرفت قلبی» را که در معرفت شناسى امامان تعریف شده بود، از دست داده یا فلج کرده‌اند.»[۸]

در جایى دیگر مى‌گوید:

«…تا زمانى که انسان توان شناخت امام را نداشته باشد، سخن گفتن از ظهور او بى معناست، ظهور امام، واقعه‌اى نیست که ناگهان روزى اتفاق افتد، بلکه امرى است که هر روز در وجدان مومنان شیعى، حاصل مى‌شود….ظهور آینده امام، مستلزم استحاله قلب انسان‌هاست و این ظهور تدریجى به ایمان پیروان و نفس وجود آنان بستگى دارد. اخلاق جوانمردى از همین جا ناشى مى‌شود و این اندیشه همه خلقیات شیعى را در خود دارد.»[۹]

وى در ادامه مطلب جنین مى گوید:

«به عقیده من، مذهب تشیع تنها مذهبى است که رابطه هدایت الهى میان خدا و خلق را همیشه زنده نگه داشته و به طور مستمر و پیوسته ولایت را زنده و پا برجا مى‌گذارد. مذهب یهود، نبوت را که رابطه‌اى است واقعى میان خدا و عالم انسانى، در حضرت کلیم ختم کرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد (ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع مى‌کند و نیز مسیحیان بر حضرت عیسى متوقف شدند و اهل سنت از مسلمانان نیز در حضرت محمد (ص) توقف نموده و با ختم نبوت در ایشان دیگر رابطه‌اى بین خالق و خلق موجود نمى‌دانند. تنها مذهب تشیع است که نبوت را با حضرت محمد (ص) ختم شده مى‌داند، ولى ولایت را که همان رابطه هدایت و تکمیل مى‌باشد، بعد از آن حضرت و براى همیشه زنده مى‌داند. رابطه‌اى که از عالم انسانى به عالم الوهى حکایت مى‌کند. به واسطه‌ دعوت‌هاى دینى قبل از موسى و دعوت دینى موسى و عیسى و محمد (ص) و بعد از حضرت محمد به واسطۀ همین رابطه ولایت، جانشین وى – به عقیدۀ شیعه – زنده بوده و هست و خواهد بود و این حقیقتى است زنده که هیچ نظر علمى هرگز نمى‌تواند آن را از خرافات شمرده و از لیست حقایق حذف نماید. به عقیده من همه ادیان بر حق بوده و یک حقیقت زنده را دنبال مى‌کنند و همه ادیان در اثبات وجود یک حقیقت زنده مشترکند. آرى، تنها مذهب تشیع است که به زندگى این حقیقت، لباس دوام و استمرار پوشانده است.»[۱۰]

سخن “ماربین” و “یوخن ربکه” در باب مهدویت

در انتها جملاتى از از ماربین و یوخن ربکه که در باب مهدویت بیان داشته‌اند، نقل مى‌نمائیم. متأسفانه هیچ زندگى‌نامه‌اى از این دو در دست نیست یا لااقل رویت نشده است. فقط درباره این دو گفته شده که آلمانى هستند و رُبکه در سال ۱۳۸۳ جهت شرکت در یک کنفرانس علمى به اصفهان سفرى داشته است.

“ماربین” وجود حجت در هر عصر را موجب زنده شدن امید در جامعه مى‌داند و در این باره مى‌گوید:

«از جمله مسائل بسیار مهم اجتماعى که همواره مى‌تواند موجب امیدوارى و رستگارى گردد، همان اعتقاد به وجود یک حجت در هر عصر و انتظار اوست. شیعه عقیده دارد که انسان چون به هنگام شب در بستر مى‌رود، باید به این امید بخوابد که صبح هنگام چون از خواب برخیزد و ببیند که حجت عصر ظهور کرده است در تأیید او آماده باشد و عقیده دارند که همه مردم و دولت‌هاى روى زمین تابع او و تحت حکومت آنها خواهند بود. شیعه مجتهدین را نواب حجت عصر مى‌دانند و البته بر دانشمندان علوم اجتماعى روشن است که اگر همچو عقیده‌اى در میان فرد فرد ملتى گسترش یافته و رسوخ کند، ناچار روزى اسباب طبیعى آن براى آنان فراهم خواهد آمد. یأس و حرمان عامل همه گونه نکبت و ذلت است و ضد آن پشت گرمى، امیدوارى و قوت قلب از روى اعتقاد مایه فلاح و نجات مى‌گردد.»[۱۱]

“یوخن ربکه” نظریه پرداز در مسائل کارآفرینى است و سخنان او را به علت ویژگى‌هایى که دارد در میان شرق شناسان آورده‌ایم. اگر چه چنین کسانى به نوعى در زمرۀ شرق شناسان قرار مى‌گیرند، زیرا به گفتۀ “هنرى دوکا ستری” کسى که سالهایى را به شرق سفر مى‌کند یا در آنجا زندگى مى‌کند، به نوعى مستشرق است. “ربکه” از جمله کسانى است که درباره حضرت مهدى (عج) تحقیقات فراوان نموده و دوستدار آن حضرت است او مى گوید:

«کسى که در فرایند توسعه و تکامل قرار بگیرد، ناچار است این مسیر را ادامه دهد و نمى‌تواند خود را متوقف کند. کسى که توانسته است از نظر توسعه و تکامل روحى و معنوى به این طول عمر دست پیدا کند، باید زمینۀ‌ توسعۀ اجتماعى و فرهنگى هم به روز باشد و از جامعۀ بشرى جلوتر باشد. بى گمان این فرد هدف‌ها و برنامه‌هایى دارد و جامعه را به سوى هدف ویژه‌اى هدایت مى‌کند من از نظریه‌هاى اقتصادى و نظریه‌هاى پدیدارى شروع کردم و به این نتیجه رسیدم که دولت حضرت مهدى (عج) دولتى است که در آن خلاقیت، علم و نوآورى و همچنین کارآفرینى، وجه اساسى خواهد بود. این کارآفرینى، موجب ثروتمند شدن افراد نمى‌شود. چون در آن زمان دنبال ثروت نخواهد بود، چرا که مردمان آن روزگار ثروتمندند. آنها براى رسیدن به دانش‌هاى گوناگون مى‌کوشند. من به نتیجه‌هایى رسیدم که شما شیعیان رسیده‌اید و این خیلى جالب است.»[۱۲]

پى نوشت:

[۱] . GEROLF VAN VLOTEN
[۲] . فان فلوتن، السیاده العربیه  و الشیعه و الاسرئلیات فى عهد بنى امیه، حسن ابراهیم حسن و محمد زکى ابراهیم، الطبعه الثانیه، مکتبه النهضه المصریه، مصر، س ۱۹۶۵، ص ۱۲۲: «و من الجلى أن الاعتقاد بظهور المهدى و انتظاره یقتصر بادى الأمر على آل البیت وحدهم بل بدأ ذلک الاعتقاد یذاع و نبتشر بین المسلمین على حسب ازدیاد نفوذ الشیعه و انتشاره وقد انتشرت فکره المهدى لدى اهل السنه حتى محت ذکر غیره من المهدیین مما کان یتنبأ بهم مثل السفیانى والقحطانى وغیرهما. ولا شک ان التنبو بهولاء و انتظارهم یتلاش تماماً من نفوس المسلمین.»
[۳] . DAVID SAMUEL MARGOLIOUTH
[۴] . EDWARD GRANVILL BROWNE
[۵] . HENRY CORBIN
[۶] . هانرى کربن، تاریخ فلسفه اسلامى، سید جواد طباطبایى، چاپ دوم، کویر، تهران، س ۱۳۷۷، ص ۱۰۳٫
[۷] . همان، ص ۱۰۵٫
[۸] . همان، ص ۱۰۵٫
[۹] . همان، ص ۱۰۵٫
[۱۰] . طباطبایى، محمد حسین، شیعه (مذاکرات و مکاتبات هانرى کربن با علامه سید محمد حسین طباطبایى)، على احمدى میانجى، هادى خسروشاهى، تهران، موسسه پژوهشى حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۸۲٫ صص۱۹-۱۸٫
[۱۱] . فصلنامه انتظار: شماره ۹ -۸، ص ۲۴۶٫
[۱۲] . ماهنامه انتظار نوجوان، سال دوم، شماره یازدهم، ص ۳۶٫

علیرضا شمس

مهدویت از دیدگاه مستشرقان

اشاره

از دو قرن پیش ، مستشرقان با انگیزه های تبشیری و استعماری و در برخی موارد علمی. راهی مشرق زمین گشتند و به جهت ناآشنایی و عدم دسترسی به منابع اولیه چهره ناقص و نادرستی از تعالیم اسلام ارائه دادند.برخورد آنان با مهدویت نیز به دنبال ظهور متمهدیانی چون مهدی سودانی یا مطالعه کتبی مانند مقدمه ابن خلدون بوده،که احادیث مهدویت را مجعول ونادرست می شمرد. البته کسانی چون پروفسور هانری کربن ، به جهت آشنایی با مرحوم علامه طباطبایی، به حقایقی در این زمینه دست یافته اند.

مقدمه

استشراق، شرق شناسی یا خاور شناسی ، معادل کلمه Orientalism ، از ماده Orient، به معنای شرق، بر اعمال مستشرقان در قبال فرهنگ مشرق زمین اطلاق می شود که عناصر زبان، ادبیات، هنر، آداب و رسوم ،افکار و عقاید ودیگر عادات و سنن را در بر می گیرد.۱

اهداف مستشرقان متفاوت بوده است؛ برخی با انگیزه های تبشیری و تبلیغ مسیحیت ، برخی با اَغراض استعماری و به منظور استیلای سیاسی ، فرهنگی و گروهی نیز صرفاً با انگیزه های علمی و به منظور فرونشاندن عطش دانایی، عازم دیار شرق گشته اند.۲

عمده ترین موضوع تحقیق مستشرقان در باره اسلام، قرآن کریم و موضوعات مربوط به آن؛ همچنین ترتیب نزول ، نحوه جمع آوری و کتابت، ترجمه وتفسیر قرآن بوده است و بیشتر نوشته های آنان در این زمینه می باشد. چنانکه مهمترین کتاب گلدزیهر ، مستشرق یهودی الاصل آلمانی، »مذاهب تفسیری در میان مسلمانان » است . نولد که ، دیگر مستشرق آلمانی با نگارش رساله »تاریخ قرآن» به درجه دکترا نائل آمد و رژی بلاشر، مستشرق فرانسوی اقدام به ترجمه قرآن به این زبان نمود و کتاب »در آستانه قرآن» را به نگارش در آورد؛ که توسط مرحوم دکتر رامیار به فارسی ترجمه شده است.۳

از آنجا که عموم مستشرقان ،‌غیر مسلمان و اکثراً مسیحی یا یهودی بوده اند، برخورد آنان با فرهنگ دینی شرق، یعنی اسلام، واقع بینانه نبوده و در مقالات و کتبی که در زمینه معرفی اسلام و قرآن به نگارش در آورده اند، چهره‌ناقص، نادرست و نازیبایی ارائه کردها ند. این پژوهش های مکتوب، امروزه در دانشگاه های مختلف اروپا، به عنوان مرجع اصلی آموزش و پژوهش ، در کرسی های اسلام شناسی مورد پذیرش واقع شده است.

دانشمندان مسلمان، در برابر جریان استشراق دو موضع متفاوت اتخاذ کرده اند؛ گروهی از سر افراط فعالیت های آنان را ستوده و آنان را پایه گذار روش های صحیح تحقیق در متون دینی و احیاگر میراث بر باد رفته شرق به غرب می دانند . در مقابل،‌گروهی دیگر از دانشمندان، این فعالیت را به شدت نکوهیده و معتقدند؛ شرق شناسی ، طبق یک نفشه از پیش تعیین شده و با هدف توهین به مقدسات و تضعیف عقاید مسلمانان، پا به عرصه گذارده است.

اما انصاف اقتضا دارد که همه را به یک چوب نرانیم و خدمت برخی را به واسطه خیانتِ گروهی دیگر، نادیدده نیانگاریم. خدمات خاورشناسان را در شناسایی، گردآوری، فهرست نگاری شیوه های نوین پژوهش در متون دینی، که محصول تجارب آنان در پژوهش های علوم انسانی است ، بپذیریم و از خیانت برخی از آنان در تحریف، تدلیس،‌ تأویل ، درستکاری ، زشت سازی تعالیم قرآنی واستناد به روایات ضعیف، افسانه ها ،‌خرافه ها ، جعلیات ، شایعات و گفته های احبار و رهبان،‌ غافل نباشیم.۴

در نهمین کنگره بین المللی خاورشناسان، که درسال ۱۸۹۳ میلادی در لندن برگزار گردید، اندیشه‌تدوین دائرهالمعارف اسلام به تصویب رسید وگلدزیهر، سرپرستی یک هیأت دوازده نفری را برای انجام این امر به عهده گرفت. اولین مجلّد این مجموعه در سال ۱۹۱۳ م منتشر گردید و چاپ دوم آن، با اصلاح، تکمیل و افزوده های بی شمار، از سال ۱۹۶۰ م ، آغاز شده و در ده جلد کامل می شود.

نقص عمده این دائره المعارف ، نادیده گرفتن فرهنگ تشیع و ایران است؛ به گونه ای که در باره‌امام صادق(ع) تنها هجده سطر، در باره ابوذر غفاری ، چهار سطر و در باره شیخ طوسی، از بزرگان علمی جهان تشیع، سخنی به میان نیامده است.

ترجمه دائره المعارف اسلام به زبان فارسی ، توسط »بنگاه ترجمه ونشر کتاب» آغاز و نخستین دفتر آن در سال ۱۳۵۴ شمسی منتشر گردید اما پس از انتشار ده دفتر، در سال ۱۳۶۱ متوقف گردید.۵

ضرورت پژوهش

در میان تعالیم جاودانی وجهانی اسلام، هیچ یک به اندازه حکومت فراگیر مهدوی، قابلیت ارائه به جهان پر غوغای امروزی را ندارد. حکومتی که حتی برای غیر مسلمانان نیز عدالت و امنیت را به همراه دارد.

اما جای بسی تأسف است که اندیشه‌ والا و گیرای مکتب اسلام، کمتر ا زدیگر موضوعات دینی، به اندیشمندان امروزی معرفی گردیده است؛ البته آن هم به شکلی ناقص یا نادرست؛ زیرا آشنایی جهان غرب با اسلام، عموماً به واسطه مقالات یا کتب مستشرقان بوده است؛ که خود اطلاع درستی از این مکتب آسمانی نداشته اند. با توجه به ضرورت عرضه‌اندیشه مهدوی در جهان معاصر، هدف این مقاله ، باز کاوی دیدگاه مستشرقان در این موضوع است؛ تا آنان که قدم در این مسیر می گذارند ، با نگاه درستی به گذشته ، آینده را رقم زنند.

مدخل

موضوع مهدویت، از زوایای مختلف مورد کاوش پژوهشگران غربی قرار گرفته است. برخی از آنان در بررسی تاریخ مسلمانان، از صدر اسلام تاکنون ، به کسانی برخورده اند که با نام مهدی قیام کرده و حکومت تشکیل داده اند؛ همچون حکومت فاطمیون در مصر، که سرسلسله آن المهدی بالله است یا قیام مهدی سودانی در قرن نوزدهم میلادی، در برابر سلطه انگلیس بر این کشور.

برخی دیگر در بررسی عقاید شیعه، به موضوع غیبت امام مهدی(ع) و انتظار ظهور او برخورده واین موضوع را از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار داده اند؛ مانند پرفسور کُربن ، که بخشی از پرسش های او از مرحوم علامه طباطبایی در این باره است.

برخی نیز در مقام مقایسه میان ادیان آسمانی ، موعود گرایی را یکی از وجوه مشترک ادیان دانسته و از این زاویه به بیان تفاوت های موعود اسلام با موعود دیگر ادیان پرداخته اند.

بررسی همه موارد فوق با توجه به اندک بودن منابع در دسترس، کاری دشوار است. در زبان فارسی تنها یک کتاب صد صفحه ای به تحقیق در این باره پرداخته است؛ که متأسفانه نیمه اول آن هم، ربطی به موضوع ندارد.۶

نویسنده این سطور قصد دارد در حد توان و بضاعت خود ، راهی گشوده وگوشه هائی از دیدگاه مستشرقان در باره مهدویت را برای خواننده های عزیز باز نماید .

قیام مهدی سودانی

در سال ۱۸۳۴ م ، فردی به نام محمد احمد سودانی ، خود را مهدی موعود خواند و با ارتش انگلیس و مصر،‌که کشور سودان را به اشغال خود در آورده بودند، به جنگ و مبارزه برخاست. حرکت او نظر جهانیان را به خود جلب کرد و نام او را به اروپا و دیگر نقاط غرب رسانید.

»دارمستتر»۷ ، شرق شناس یهودی الاصل فرانسوی، این حرکت را موضوع پژوهش خود قرار داد و اعتقاد به مهدویت در اسلام را بررسی نمود. او حاصل کار خود را طی کنفرانس هایی که در تالار سوربن پاریس ، در حضور جمع کثیری از مردم فرانسه برگزار گردید ،‌عرضه داشت. بعدها گفتارهای او به شکل کتابی مستقل با نام »مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم» منتشر شد، که به فارسی نیز ترجمه شده است.۸

او میگوید:

آیا می دانید که محمد(ص) شریعت خود را چگونه بنیان نهاد؟ هنگامی که او ظهور کرد، در عربستان ،‌ علاوه بر شرک ملی باستانی ، سه دیانت بیگانه موجود بود: آیین یهود، دیانت عیسوی و کیش زردشت.

نکته مشترکی که در این سه دیانت یافت می شد، عبارت از اعتقاد به یک موجود مافوق الطبیعه بود که بایستی در آخرالزمان ظهور کند و نظم وعدالت از دست رفته را به جهان بازگرداند و مقدمه خلود و سعادت دائم انسان را فراهم سازد.»۹

وی اضافه می کند:

این اعتقاد که نخست در دیانت یهود بوده و عیسویت را بوجود آورده است ، فقط وقتی در دیانت یهودیان وعیسویان به صورت نهایی در آمد که تحت تأثیر اساطیر ایرانی واقع شد …… مسلمانان در خصوص اعتقاد به ظهور منجی، اصول عیسویان را پذیرفته اند.۱۰

دار مستتر در موردتولد این موعود می گوید:

حسن (ع) که امام یازدهم بود ، پس از مرگ خود پسری شش ساله باقی گذاشت،‌به نام محمد،‌ خلیفه آن پسر را در شهر حلّه، نزدیک خود به زندان افکنده بود ، وی در ۱۲ سالگی غایب شد . چون او تنها باقیمانده نسبت مستقیم پیامبر(ص) بود، عامه چنین نتیجه گرتفند که این کودک در ساعتی که بخواهد ظهور خواهد کرد.۱۱

این عبارات بیانگر آن است که از دیدگاه این مستشرق فرانسوی، مهدویت و موعود گرایی ، افسانه واسطوره ای است که از آیین یهود ومسیحیت وارد اسلام شده و شیعیان ایرانی، آن را با اساطیر ایرانی بال و پر داده و بزرگ کرده اند.

در حالی که امثال مهدی سودانی ، که در این کشور ادعای مهدویت داشته اند، نه شیعه بوده اند و نه ایرانی! بلکه روایاتی از رسول خدا(ص) در باره ظهور فردی که در آخرالزمان، به مبارزه با ظلم و ستم برخیزد و قسط و عدل را بر جهان حاکم گرداند ، به قدری در کتب روایی اهل سنّت وارد شده است، که حتی متعصب ترین گروه های سنی در برابر شیعه، یعنی وهابیت ، روایات در این باره را غیر قابل انکار می دانند.

شیخ عبدالعزیر بن باز،‌مفتی اعظم عربستان ، در یک سخنرانی که متن آن در مجله الجامعه الاسلامیه به چاپ رسیده است، به دنبال سخنرانی شیخ عبدالمحسن العباد، قائم مقام ریاست دانشگاه اسلامی مدینه، در موضوع مهدویت، چنین می گوید:

همانطور که اهل علم تبیین کرده اند ، مسأله مهدی ،‌آشکار و روشن و احادیث در باره آن ، فراوان، بلکه متواتر ومستحکم است واز اهل علم افراد زیادی تواتر آن را بازگو کرده اند ، به تواتر معنوی، که دلالت دارد این شخص موعود ، مسأله اش ثابت وخروجش حق است. او از الطاف خدای عز و جل به این امت در آخرالزمان است، که ظهور می کند و داد وحق را برپا می دارد و از ظلم و بیداد جلوگیری می کند؛ و خداوند به وسیله او سایه لوای حق را بر این امت، در راه عدالت، هدایت و راهنمایی مردمان ، می گسترد.۱۲

البته بن باز درمورد اینکه مهدی(عج) یکی از دوازده خلیفه پیامبر باشد،‌ تردید کرده و می گوید:

در مورد گفته حافظ اسماعیل بن کثیر،‌ در تفسیر خود در سوره‌ مائده ، هنگام بیان اسامی نقبا و اینکه مهدی می تواند یکی از امامان دوازده گانه باشد،‌جای تأمل وجود دارد؛ زیرا پیامبر(ص) فرمود: این امت مادام که دوازده خلیفه بر آنان حکومت دارند،‌که همگی شان از قریش هستند، همچنان پادار خواهد بود. این فرموده او دلالت دارد که دین در زمان آنان استوار و احکام خدا جاری و حق فائق است واین امر ، فقط پیش از انقراض دولت امویان بود و پس از آنان اختلافاتی بروز کرد که مردم دچار دودستگی شدند و مصیبت بر سر مسلمانان فرود آمد ….. به نظر من مراد از دوازده خلیفه ، خلفای چهارگانه ، معاویه و فرزندش یزید و سپس عبدالملک مروان و چهار فرزندش و عمر بن عبدالعزیز می باشد؛ که اسلام در زمان آنان گسترش یافت و دین پایدار گردید و حق آشکار شد.۱۳

با وجود این، شاید مستشرقانی همچون دار مستتر در این قضاوت خود معذور باشند؛ زیرا وقتی افرادی چون ابن خلذون ، مهدویت را زیر سؤال برده و در صحت روایات آن شک می کنند ، دیگر از پژوهشگران غربی غیر مسلمان چه انتظار!

ابن خلدون در فصل پنجاه ودوم از کتاب مقدمه خود، ذیل عنوان «فی امر الفاطمی و ما یذهب الیه الناس فی شأنه» ابتدا چنین می گوید:

اعلم ان فی المشهوربین الکافه من اهل الاسلام علی ممر الاعصار انه لابد فی آخر الزمان من ظهور رجل من اهل البیت یؤید الدین و یظهر العدل و یتبعه المسلمون و یستولی علی الممالک الاسلامیه و یسمی بالمهدی و یکون خروج الدجال و ما بعده من اشرط الساعه الثابته فی الصحیح علی اثره وان عیسی ینزل من بعده فتقتل الدجال او ینزل معه فیساعده علی قتله و یأتم بالمهدی فی صلاته …..۱۴

بدان که مشهور در میان عموم مسلمانان در طول زمان این بوده که در آخرالزمان، مردی از اهل بیت ظهور می کند که دین را تأیید و عدالت را حاکم می گرداند ، مسلمانان از او پیروی می کنند و او بر همه کشورهای اسلامی مستولی می شود.

نام او مهدی است واز شرایط ظهور او قیام دجال است، که در روایات ، صحیحه مطرح شده است و عیسی نیز پس از او نازل می شود و دجال را می کشد و یا درکشتن او مساعدت می کند؛ و در نماز به مهدی اقتدا خواهد کرد.

ابن خلدون، سپس روایات مربوط به مهدی(عج) را از کتب بزرگان اهل سنت نقل نموده و یک یک آنها را مورد نقد و طعن قرار می دهد؛ از مهمترین دلایل طرد و ردّ روایت نزد او، حضور یکی از رجال شیعه در سلسله سند روایت است.

البته کسانی مانند احمد کسروی نیز مهدویت را زیر سؤال برده اند. او در دو کتاب »شیعی گری» و «بهایی گری» در این باره می نویسد:

»مهدی گری افسانه است ….. اگر در ادیان دیگر هم منتظر منجی هستند؛ آنها نیز افسانه است .» ، «بی گمان در زمان بینان گذار اسلام، سخنی از مهدی در میان نبوده و نباید می بود.» . «مهدویت را ایرانیان بین مسلمانان انداخته اند.» و »امام حسن عسکری(ع) فرزندی نداشته؛ و چگونه می شود کسی فرزندی داشته باشد، و کسی از آن آگاه نباشد.»۱۵

گلدزیهر۱۶ نیز، که ازبنیانگذاران استشراق و بزرگان این امر است ، در کتاب «العقیده و الشریعه فی الاسلام» ، که مبنای بسیاری از نوشته های مستشرقان پس از او قرار گرفته، چنین می نویسد:

«اندیشه مهدی ، که در اصل به عناصر یهودی و مسیحی بر می گردد، بعضی ویژگی های سائوشیانت زردشتی به آن اضافه شد. چنانکه اذهان خیال پردازان نیز به آن مطالبی افزود، و عقیده به مهدی ، مجموعه ای از اساطیر شد …..

آنان احادیثی را به پیامبر(ص) نسبت دادند که اوصاف دقیق مهدی(ع) درآن تصویر شده بود؛ در حالی که این احادیث به هیچ وجه در تألیفاتی که احادیث صحیح را جمع آوری کرده، نیامده است.»۱۷

مارگلی یوت۱۸ نیز در مقاله ای تحت عنوان «مهدی» در یکی از دائره المعارف های غربی۱۹ ، چنین می نویسد:

«احادیث را هر گونه هم تفسیر کنند، دلیل قانع کننده در دست نیست که تصور کنیم پیامبر اسلام، ظهور یک مهدی را برای احیاء تحقق ، اکمال و تقویت اسلام ، لازم و حتمی شمرده باشد.»۲۰

در مقابل این گروه از مستشرقان که مهدویت را اسطوره وافسانه پنداشته اند، برخی دیگر از مستشرقان با نگاه مثبت به آن نظر کرده اند و نه تنها آن را اسطوره نمی خوانند، بلکه از نقاط مثبت تفکر اسلامی و خصوصاًشیعی

می دانند؛ که به دو نمونه از این دیدگاه اشاره می کنیم:

ماربین، مستشرق آلمانی، د رکتاب خود «سیاست اسلامی»، در پایان فصل هفتم، در مورد فلسفه مذهب شیعه

می گوید:

«از جمله مسائل بسیار مهم اجتماعی که همواره می تواند موجب امیدواری و رستگاری گردد، همانا اعتقاد به وجود یک حجت در هر عصر و انتظار ظهور اوست.

شیعه عقیده دارد که انسان چون به هنگام شب در بستر می رود، به این امید بخوابد که صبح هنگام، چون از خواب برخیزد و ببیند که حجت عصر ظهور کرده است، در تأیید او آماده باشد؛ و عقیده دارند که همه مردم و دولت های روی زمین تابع او و تحت حکومت آنها خواهند بود.

گویا فرد فرد شیعه، به امید ترقی و عالم گیری و اقتدار مذهب خود، هر صبح از خواب بر می خیزد. شیعه، مجتهدین را نواب عام حجت عصر می دانند و البته بر دانشمندان علوم اجتماعی روشن است که اگر همچو عقیده ای در میان فرد فرد ملتی گسترش یابد و رسوخ کند، ناچار روی اسباب طبیعی آن، برای آنان فراهم خواهد آمد.

یأس و حرمان ، عامل همه گونه نکبت وذلت است و ضد آن، پشت گرمی ، امیدوار یو قوت قلب از روی اعتقاد ، مایه فلاح ونجات می گردد.»

این مستشرق آلمانی، در ادامه نوشته خود، پیشگویی جالبی کرده و می گوید:

«اعتقادات مذهبی در ملل مشرق زمین، تا دو قرن دیگر کاملاً اثرات خود را خواهد بخشید؛ و می توان گفت که در این مدت و با این همه جمعیت و اسباب طبیعی ، شیعه پیشرفت محیر العقولی نموده و از حیث عده، نیرو و قدرت ، مقام اول را حائز خواهد شد؛ و حتی اگر آثار اعتقادات مذهبی از بین برود، شیعه دارای آن سرمایه ای خواهد بود که ماورای قوای طبیعی ،‌ شوکت، اقتدار ، قوت و حکومت خود را در عالم نگه می دارد.»۲۱

علاوه بر ماربین ، دیگر مستشرق بزرگ آلمانی ، فان فلوتن ، در کتاب خود ، تحت عنوان «تاریخ شیعه و علل سقوط بنی امیه» در این باره می گوید:

«مسیح ناجی ، در میان شیعیان معروف و مشهور است. او ملقب به مهدی است. البته این لقب، در آغاز یکی از القاب شرف بود ؛ ولی دیری نپایید که مخصوص آن ناجی از اهل بیت گردید؛ چنانکه اعتقاد به ظهور هدی و انتظار او، در بدو امر مختص به آل بیت نبود و فکر مهدی منتظر چنان در میان اهل سنت شیوع یافت که فکر مهدی های دیگر را به کلی از ذهن آنان خارج ساخت؛ و بدون شک ، پیشگویی راجع به این امر و انتظار ظهور ایشان از نفوس مسلمانان بیرون نرفته است.»۲۲

اکنون با نگاهی به مباحثات پروفسور هانری کربن، مستشرق بزرگ فرانسوی و استاد دانشگاه سوربن پاریس، با مرحوم علامه طباطبایی، با دیدگاه این استاد فلسفه و کلام مسیحی در موضوع مهدویت آشناتر می شویم .البته این دیدگاه محصول سالها مراوده علمی و مجالست او با مرحوم علامه می باشد؛ چنانکه دکتر سید حسین نصر در مقدمه کتاب »شیعه در اسلام» تألیف مرحوم علامه ، می نویسد:

«سالیان دراز، هر پاییز ، بین ایشان و استاد هنری کربن، مجالسی با حضور جمعی از فضلا و دانشمندان تشکیل می شد؛ که در آن مباحثی حیاتی در باره دین و فلسفه و مسائلی که در جهان امروز با آن روبرو می شود، مطرح می شد و این جلسات نتایج بسیار مهمی به بار آورده است ….. حتی می توان گفت که ا زدوره قرون وسطی ، که تماس فکری و معنوی اصیل بین اسلام ومسیحیت قطع شد، چنین تماسی بین شرق اسلامی وغرب حاصل نشده است.»۲۳

و در بخش دیگری از این مقدمه می افزاید:

«غرب، تاکنون دوبار با اسلام تماس مستقیم داشته است؛ با اعراب در اندلس و با اَتراک در شرق اروپا؛ در هر دومورد ، تماس با اسلام سنی بوده است در برخی موارد محدود، با اسلام شیعی ؛ آن هم از نوع اسماعیلی ! مغرب زمین هیچگاه با عالم تشیع، بخصوص ایران شیعی ، تماسی نداشته است …. و تشیع چنانکه هست . در خارج از جهان پیروان آن، شناخته شده نیست. از این رو مستشرقان همواره تشیع را یک »بدعت» در اسلام و حتی برخی از آن را اختراع عده ای از دشمنان اسلام دانسته اند.»۲۴

مشروح مذاکرات دکتر کربن و مرحوم علامه طباطبایی ، هم در سالنامه مکتب تشیع سال ۱۳۳۹ به چاپ رسیده است و هم به طور مستقل ، تحت عنوان »ظهور شیعه» منتشر گردیده است.

البته باید توجه داشت که پروفسور کربن، بیشتر به عرفان وحکمت اسلامی نظر کرده و موضوع مهدویت را نیز از دیدگاه معنوی آن مورد پرستش قرار داده است. از این رو پرسش خود را از مرحوم علامه چنین مطرح می کند:

«تصور امام غایب ، چه اثری در تفکر فلسفی و اخلاق و روی هم رفته زندگانی معنوی انسان دارد؟ آیا با تعمقی جدید در این تصور اساسی ، مذهب تشیع نمی تواند به دنیای امروز یک غذای جدید روحی ، برای احیای فلسفه و مبدأ نیرومندی برای زندگی معنوی و اخلاقی ببخشد؟ نیرویی که تاکنون د رتقدیر مانده است.»۲۵

مرحوم علامه طباطبایی در پاسخ به چنین سؤالی ، پاسخی مبسوط ارائه می کنند، که مقدمه آن بسیار جالب است. ایشان در ابتدا می فرمایند:

«استفاده معنوی از »مهدی»(ع) پس ازگذشت دو قرن ونیم از هجرت پیامبر(ص) آغاز نمی شود؛ بلکه پیامبر اسلام با بیان صریح و اخبار قطعی به آمدن مهدی موعود، آن حالت معنوی را که با اعتقاد به »مهدی» در باطن یک مسلمان واقع بین جلوه گر می شود، در نفوس عموم اهل اسلام به وجود آورده است.

تصور ظهور مهدی ، در ردیف تصور وقوع قیامت می باشد. چنانکه اعتقاد به پاداش عمل، یک نگهبان داخلی است؛ که به هر نیکی امر و از هر بدی نهی می کند . همچنین اعتقاد به ظهور مهدی، نگهبان دیگری است که برای حفاظت حیات درونی پیروان واقع بین اسلام گماشته شده است.»۲۶

پروفسور هانری کربن، در کتاب خود تحت عنوان »تاریخ فلسفه اسلامی» ، به این مباحثات و مذاکرات اشاره نموده و دریافت های خود را از نوع تفکر شیعه بیان داشته است.

او درباره فلسفه غیبت امام زمان(ع) چنین می نویسد:

«جلوه ظهور او بر مردم، همان مفهوم تهذیب و تجدید عالم روحانی آنان است و در نتیجه همان مفهوم عمیق اندیشه ای است که شیعه از غیبت و ظهور امام دارد. مردم شایستگی خود را برای دین امام از دست میدهند؛ آنگاه خود بین امام و خویشتن حجاب می گردند؛ زیرا وسیله تجلی و مشاهده را ؛ یعنی معرفتی که از راه قلب حاصل می شود، از دست می دهند، یا آن را فلج ساخته و از کار می اندازند . پس تا وقتی که مردم مستعد شناسایی و معرفت امام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غایب، هیچ معنی نخواهد داشت.»۲۷

این فیلسوف فرانسوی، اعتقاد شیعه به مهدویت وتفاوت آن با دیگر موعود گرایی ها در مکاتب دیگر را چنین بیان می دارد:

«به عقیده من، مذهب تشیع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق همیشه زنده نگاه داشته و به طور مستمر و پیوسته ولایت را زنده و پابرجا می گذارد. مذهب یهود، نبوت را ، که رابطه ای است واقعی میان خدا و عالم انسانی، در حضرت کلیم ختم کرده وپس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد(ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع می کند ونیز مسیحیان در حضرت عیسی متوقف شدند و اهل سنت از مسلمانان نیز در حضرت محمد(ص) توقف نموده و با ختم نبوت در ایشان، دیگر رابطه ای میان خالق وخلق ،‌ موجود نمی دانند.

تنها مذهب تشیع است که نبوت را با حضرت محمد(ص) ختم شده می داند؛ ولی ولایت را ، که همان رابطه هدایت وتکمیل می باشد، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می داند؛ رابطه ای که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی حکایت میکند؛ به واسطه دعوت های دینی قبل از موسی ودعوت دینی موسی و عیسی و محمد(ص) و بعد از حضرت محمد(ص) به واسطه همین رابطه ولایت، جانشین وی (به عقیده شیعه) زنده بوده وهست و خواهد بود و این حقیقتی است زنده؛ که هرگز نظر علمی نمی تواند آن را از خرافات شمرده واز لیست حقایق حذف نماید.

به عقیده من، همه ادیان برحق بوده و یک حقیقت زنده را به دنبال می کنند و همه ادیان در اثبات وجود این حقیقت زنده مشترکند . آری !تنها مذهب تشیع است که به زندگی این حقیقت ، لباس دوام و استمرار پوشانده است . »۲۸

شاید مهمترین انتقاد به تحقیقات کربن، عدم توجه او به بعد اجتماعی ظهور حضرت حجت (ع) و قرار گرفتن دوران قیبت میان دو حادثه بزرگ عاشورا و ظهور و قیام بالسیف مهدی (ع) است بیتردید نمی توان در کنار عروج عرفانی شیعیان، که کربن به درستی از آن به عنوان یکی از شرایط اساسی توفیق دیدار معصوم یاد می کند، از وجهه اجتماعی و مبارزه فراگیر آن امام با ظلم سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی صاحبان زور و زر تزویر چشم پوشی و خروج عاشقانه اباعبدالله را برای اصلاح اجتماعی امت جدش، که فرهنگی فاسد در کالبد آن دمیده شده بود، به فراموشی سپرد و از عنصر سیاسی این هر دو قیام صدر و ذیل اسلام ، چشم به غفلت پوشید.۲۹

پی نوشت:

۱- بها الدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن وقرآن پژوهی، ج ۲ ،ص ۲۰۴۶ چاپ اول، تهران،

۱۳۷۷٫

۲- محمد ابراهیم روشن زمیر درآمدی بر معرفی مستشرقان و قرآن پژوهی، مجله پژوهشها

شماره ص ۹۱

۳- دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی ، ج۲ ، ص ۲۰۴۸

۴- مجله پژوهشها ،شماره، ص۱۹۷٫

۵- دائره المعارف تشیع ، مقدمه جلد ۱ ، ص ۱۵، تهران ، بنیاد طاهر، ۱۳۶۶٫( به نقل از

مجله پژوهشها ، ص ۲۰۵).

۶- عنئان این کتاب ، »ذهنیت مستشرقین، پژوهش در اصالت اندیشه مهدویت ونقد گفتار شرق

شنسان». می باشد، که پیش از انقلاب ، با نام مستعار»حسین منتظر» وپس انقلاب با نام

عبد الحسین فخاری ، توسط نشر آفاق منتشر گردیده است.

۷- Darmesteter

۸- ترجمه محسن جهان سوز، کتاب فروشی ادب، خرداد۱۳۱۷

۹- مهدی در ۱۳ قرنف تالیف دار مستتر، ترجمه محسن جهان سوز،صص ۵و۶ به نقل مصلح

جهانی، تالیف سید هادی خسرئشاهی ص ۵۸

۱۰- همان، ص ۶، به نقل از کتاب مذهنیت مستشرقین، ص ۵۸

۱۱- همان، ص ۳۷٫

۱۲- سید هادی خسروشاهی، مصلح جهنی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت، ص ۱۵۱، انتشارات

اطلاعات ، چاپ دومخ، ۱۳۷۴٫

۱۳- همان ص ۱۵۴٫

۱۴- ابن خلدون، مقدمه، ص ۳۱۱، دار الکتب العلمیه، چاپ چهارم، بیروت.

۱۵- ذهیت مستشرقین، ص ۵۵٫

۱۶- Goldziher،(۱۸۵۰-۱۹۲۱).

۱۷- گلدذیهر،العقیده و الشریعه فی الاسلام، ترجمه محمد یوسوف موسی، علی حسن عبد

القادر، عبد العزیز عبد الحق، چاپ دوم، ۱۹۵۹، مصر دار الکتب الحدیثه و بغداد، مکتبه

المثنی، ص۹۳٫ به نقل از ذهنیت مستشرقین ص ۶۰٫

۱۸- Margoliought

۱۹- Encyclo Paedia of Religion and Ethies vol. viii Edit by Hasting Latest edit

Editing new york 1 964, p 337

۲۰- ذهنیت مستشرقین ص ۵۹٫

۲۱- مصلح جهانی ص ۷۷

۲۲- همان ص ۶۵٫

۲۳- شیعه در اسلام، علامه سید محمد حسین طباطباعی، دار الکتب الاسلامیه،۱۳۴۸،صز.

۲۴- همان، ص ب.

۲۵- مجله مکتب تشیع، سالانه ۲، ص ۷۲٫

۲۶- همان ، ص ۸۸

۲۷- امین میرزایی ، امام عصر از منظر پروفسور هنری کربن، موعود شماره ۱۴، ص۴۰٫

۲۸- ظهور شیعه، مجموعه مصاحبه های استاد علامه طباطباعی و پروفسور هانری کربن، ص ۷

۲۹- موعود شماره ۱۴، ص۴۱٫

 منبع: مجله انتظار تابستان و پاییز ۱۳۸۲، شماره ۸

نویسنده: محمود متوسل

« نیمه شعبان شب قدر امت اسلام »

اشاره:

حضرت صاحب؛ مظهر اسماى الهى است، آنچه در ایام میلاد ولى عصر (أرواحنا فداه) شایسته طرح است، سه فصل است: فصل اول شناخت خود آن حضرت است. فصل دوم شناخت برنامه‌هاى آن حضرت است. فصل سوم شناخت وظیفه منتظران ظهور آن حضرت. اما فصل اول؛ وقتى ما می‌توانیم آن حضرت را بشناسیم که معناى خلافت الهى را شناخته باشیم. چون برجسته‌ترین لقب انسان کامل این است که او خلیفه خداست.

خلیفه همواره از خلف و پشت سر و در زمان غیبت آن منوب عنه ظهور دارد. اگر کسى در جائی نباشد و غیبت کند، در خلف او، پشت سر او کسى که جاى او بنشیند و کار او را انجام دهد، می‌شود خلیفه او. ولى اگر موجودى غیبت نداشت، همه جا حضور داشت، یا چنین موجودى اصلاً خلیفه ندارد، یا خلیفه او مظهر تام اوست که همه جا به اذن او حضور و ظهور دارد و چون خود ذات أقدس اله از انسان کامل به عنوان خلیفه یاد کرده است، معلوم می‌شود انسان کامل مقامى دارد که می‌تواند مظهر همه اسماى حسناى خدا باشد و آنچه براى ذات أقدس اله به نحو ازلى ثابت است، براى خلیفه او به نحو آیت و ظهور ثابت باشد. این مظهر هو الأول و الآخر، این مظهر هو الظاهر و الباطن، این مظهر هو معکم أین ما کنتم، شایسته آن است که خلیفه خدا باشد. چنین موجودى را جز آفریدگار او و جز سایر انسان‌هاى کامل کسى به کنه نمی‌شناسد! آنچه که مربوط به وجود مبارک ولى عصر (أرواحنا فداه) است، همان مقام شامخ خلافت خداست که همه جا حضور و ظهور دارد. چون همه جا حضور و ظهور دارد، در همه شئون به عنوان آیت کبراى حق حضور دارد، در همه مراحل از لطف و فیض و فوز خاص خدا برخوردار است. چون در تمام نشئات آیت کبراى خداست و مظهر اسم أعظم اوست. چنین موجودى گاهى به صورت امام، گاهى به صورت پیغمبر معرفى می‌شود.

و خداوند براى اینکه به جوامع انسانى برساند، چنین انسانى برتر از فرشته است؛ زیرا پیام هر فرشته این است: ما منّا الا و له مقام معلوم. لذا فرشته توان آن را ندارد که خلیفه خدایى باشد که بکل شیء محیط است و على کل شیء شهید. این انسان کامل که در همه جا مظهر خداست، خدا هم به تمام شئون او درود می‌فرستد؛ گاهى به این صورت بیان می‌کند که سلام على نوح فى العالمین. یعنى در تمام نشئات هستى سلام و درود بر روان پاک نوح باد! گاهى این سلام عالمى و جهانى را باز می‌کند و تفصیل می‌دهد، نظیر آنچه درباره یحیى و عیسى (علیهم السلام) آمده است که: سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیاً. یا والسلام على یوم ولدت و یوم أموت و یوم ابعث حیاً. این موجود در عالم طبیعت، مثال و عدل مورد سلامت و تسلیم حق است. این موجود در دنیا و برزخ و قیامت مورد تسلیم حق است، این موجود در گذشته و حال و آینده مورد سلام و تسلیم الهى است. گاهى همین معنا که درباره نوح ذکر شد، یا همین معنا که درباره یحیى و عیسى (علیهم الصلاه و علیهم السلام) ذکر شد، در زیارت آل یاسین که از برجسته‌ترین زیارت وجود مبارک ولى عصر است، به پیشگاه آن حضرت چنین عرض می‌کنیم که سلام بر تو آن وقتى که رکوع می‌روی، سلام بر تو آن وقتى که سجده می‌کنی، سلام بر تو آن وقتى که نماز می‌خوانی، سلام بر تو آن وقت که قرآن قرائت می‌کنی! و السلام علیک حین تقوم، السلام علیک حین تقرء و تبین، و السلام علیک حین ترکع و تسجد، و السلام علیک فى آناء لیلک و اطراف نهارک.

یعنی بر تمام شئون تو سلام! بر تمام حالات تو سلام! بر تمام تعلیم و تزکیه تو سلام! بر تمام قیام و قعود تو سلام! چون تو خلیفه خدائی، چون تو شایسته سلام على ولى العصر فى العالمین هستى و شایسته همان سلام یحیى و عیسی. چنین انسان کاملى می‌شود خلیفه خدا. این عصاره‌اى از فصل اول که درباره ولایت کلى و شخصیت این خلیفه الهى به نام ولى عصر (أرواحنا فداه)!

قیام، تامین حکومت و گسترش عدل

اما فصل دوم که تحلیل برنامه‌هاى آن حضرت است؛ آنچه از روایاتى که مربوط به برنامه بقیه‌الله (أرواح من سواه فداه) برمی‌آید، آن سه مرحله است؛ چون وجود مبارک ولی عصر (أرواحنا فداه) مظهر این نام مقدس خداست که قیام را به همراه دارد، یکى از اسماى حسناى ذات أقدس اله همین اسمى است که دیانت به او قیام دارد. خدا قیام دارد. اولین کار قیام خدا نشر توحید است، بعد تأسیس حکومت قسط و عدل است، بعد گسترش قسط و عدل در جوامع انسانى است اما آن مطلب اول در سوره مبارکه آل عمران بیان شده است که شهدالله أنه لا اله الا هو الملائکه و اولوا العلم قائماً بالقسط. خدا که قائم بالقسط است، شاهد بر توحید است. زیرا در جهان چون قسط و عدل و نظم نیست، پس بیش از یک مبدا حاکم نیست، بیش از یک مبدا آفریدگار و پروردگار نیست! این قیام به قسط که سند وحدانیت و نشر توحید است، اولین برنامه ولى عصر (ارواحنا فداه) است. از امامان معصوم (علیهم السلام) رسیده است: روزگارى می‌رسد که جهان پر از جور و ظلم می‌شود و منظور از جور و ظلم در این مطلب اول جرم اعتقادى و ظلم شرکى و فکرى است. فرمودند: روزى می‌رسد که هیچ کس نمی‌تواند بگوید الله، مگر مستخفیاً. در خفا می‌گوید: لا اله الا الله. آنچه در علن است و در همه جا حاکم است شرک است و شرک ظلم عظیم است. این ظلم اعتقادى که جهان‌گستر شد، با ظهور ولى عصر (ارواحنا فداه) رخت برمی‌بندد و آن قسط و عدل و قیام به قسط و عدل توحیدى منتشر می‌شود و بشریت به عدل وحدانیت می‌رسند و به قسط توحید بار می‌یابند. سراسر عالم را لا اله الا الله احاطه می‌کند و در چهره پرچم پرافتخار ولی‌اش نوشته است: البیعه لله. این اولین ظهور قیام آن حضرت است که او قائم بالقسط است و مظهر این نام مبارک است و آن شرک و ظلم شرکى را برمی‌دارد و عدل توحیدى را به عنوان بهترین عقیده گسترش می‌دهد. وقتى مردم را موحد کرد، به فکر تاسیس حکومت اسلامى است. چون وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض و لیمکننهم فى الارض و لیستخلفنهم و لیمکننهم فى الارض. وعده خدا آنگاه انجاز می‌شود، وجود مبارک‌اش حکومتى تشکیل می‌دهد بر اساس البیعه لله که این حکومت به نام دولت حق است.

وقتی هم که متولد شد، و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض را قرائت کرد. اینها که مستضعف در زمین‌اند، عظیم در ملکوت‌اند! اینها مستضعف نیستند نزد فرشته‌ها. اینها دعى فى ملکوت السموات عظیماً. لکن مستضعف در زمین‌اند. این مستضعفان در زمین وارثان الهی‌اند، از طرف ذات اقدس اله به امامت و رهبرى بارمی‌یابند، و خداوند همانطورى که با بعثت و رسالت و نبوت بر مومنین منت نهاد، لقد من الله علی المومنین، با امامت خاتم اوصیاء وخاتم اولیاء بر مومنین منت می‌نهد و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین. این امامت است که همتاى آن نبوت و رسالت است و مایه منت. منت آن نعمت عظمى است که حمل‌اش و هضم‌اش دشوار است! این دومین مطلب و برنامه وجود مبارک ولى عصر که بر اساس الذین ان مکناهم فى الارض اقام الصلاه و اتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور عمل می‌کند. حکومت، حکومت قسط و عدل است.

حال اگر هیئت حاکمه حق بودند، اگر قوانین حق بود، اگر دستگاه قضایى حق بود، دستگاه اجرایى حق بود، توده مردم هم حق پذیراند و به حق عمل می‌کنند. اینجا است که آیه سوره مبارکه حدید جامه عمل می‌پوشد که لیقوم الناس بالقسط. همه مردم می‌شوند قائم بالقسط؛ اما تحت رهبرى کسى که مظهر قائماً بالقسط است و آن وجود مبارک ولى عصر است که این ایام مخصوص آن حضرت است از نظر ظهور.

در عصر غیبت یا منتظریم یا جاهل!

اما فصل سوم که وظیفه مردم و امت اسلامى در عصر غیبت است؛ این وظیفه بعد از آن معرفت فراهم می‌شود. ما از چیزى پاس می‌داریم که او را بشناسیم. منتظر شیء یا شخصى هستیم که او را بشناسیم. اگر او را درست شناختیم، منتظر او خواهیم بود و اگر او را نشناختیم، منتظر نیستیم. اما این چنین نیست که اگر کسى منتظر نبود، حیات معقول دارد و زنده است. انسان در عصر غیبت یا منتظر است، یا گرفتار جاهلیت. ما در عصر غیبت شق سوم و قسم سوم نداریم. یا مردم منتظران راستین ظهور ولى عصر (ارواحنا فداه)اند، یا اگر منتظر نشدند، در جاهلیت به سر می‌برند برهان مسئله این است: این سخن به تعبیرات گوناگون از همه معصومین (علیهم الصلاه و علیهم السلام) رسیده است که زمین بی‌حجت نخواهد بود. این حجتى که در این نصوص دارد لولا الحجه لساخت الارض. این حجت فقهى نیست. این حجت اصولى نیست. این ظاهر یک آیه یا یک ظاهر حدیث نیست. این اجماع یا شهرت نیست. منظور از این حجت آن خلیفه خدا، آن انسان کامل، آن مظهر اسم اعظم که هم تشریع از اوست به اذن خدا، هم تکوین از اوست به اذن خدا. اگر چه این رابطه‌اى رخت بربندد، فیض به مردم نمی‌رسد، ساخت الارض باهلها.

در سوره انبیاء ذات أقدس اله اهمیت توحید را طرحى بیان می‌کند که می‌فرماید: اگر توحید نباشد و شرک در عالم حکومت کند، لوکان فیهما الهه الا الله لفسدتا. این نصوص مظهریت همان آیه سوره انبیاء را تبیین می‌کند. یعنى اگر گیرنده فیض نباشد از طرف خدا، و رساننده فیض نباشد از طرف خدا، این رابطه قطع شود، فیض به انسان‌ها نمی‌رسد. وقتى فیض به انسان و اهل زمین نرسید، این زمین رخت برمی‌بندد.اینکه گفتند: احیانا شب نیمه شعبان شب قدر است. براى آن است که وقتى چنین عنصر کاملی، انسان کاملى ظهور می‌کند، آن رابطه خاص و فیض رسانى ذات أقدس اله تجلى مخصوص دارد. گرچه سراسر جهان هستى تجلى خداست؛ الحمدلله المتجلى لخلقه بخلقه. اما شب قدر جاى نزول قرآن است، مقدرات تقدیر می‌شود.

شب نیمه شعبان جاى میلاد ولى عصر است، مقدرات تدوین می‌شوند. مقدمات اولیه مقدرات در نیمه شعبان، تعقیب‌اش در نوزده ماه مبارک، تکمیل نیمه نهایی‌اش در ۲۱ ماه مبارک رمضان و تکمیل تام‌اش در بیست و سوم ماه مبارک! شبى که امام به دنیا می‌آید، مثل شبى که قرآن نازل می‌شود، حرمت قدر دارد و اگر حرمت قدر دارد، فرشتگان در شب قدر نازل می‌شوند. این همه ملائکه که در شب قدر نازل می‌شوند و مستقیما مهماندار همه فرشتگان وجود مبارک ولى عصر (أرواحنا فداه) است، اگر ما او را درست بشناسیم و منتظر او باشیم، حتما فیض فرشتگان فرو آمده به ما هم می‌رسد. تنها خواسته ما در چنین شبى این نباشد که بیماران را شفا بدهند یا مشکلات مالى را حل کنند. مخصوصا طلاب علوم عالم ربانى شدن، مؤلف خوب شدن، محقق خوب شدن، فقیه خوب شدن، مفسر خوب شدن، حکیم خوب شدن، متکلم خوب شدن را در این شب‌ها از ذات أقدس اله به برکت مولود میلاد بخواهند. به برکت نزول فرشته‌ها مسئلت کنند؛ استقرار نظام، دوام نظام، گسترش نظام، تحکیم نظام در سراسر گیتى را از ذات أقدس اله مسئلت کنند. همت‌هاى بلند مایه استجابت‌هاى دعا خواهد بود. به هر تقدیر ما وقتى منتظر آن حضرتیم که حضرت را بشناسیم. وقتى حضرت را می‌شناسیم که بدانیم در هر عصرى انسان کامل موجود هست. تنها مهدى موعود نیست که دیگران هم معتقدند! فرق ما با دیگران این است که ما به مهدی موجود موعود معتقدیم وگرنه کدام مسلمان غیر شیعه است که به مهدى موعود معتقد نباشد! در پایان زمان و آخر الزمان انسان وارسته‌اى ظهور می‌کند، نام مبارک‌اش کذا لقب پر برکت‌اش مهدی، به اسم قیام ظهور می‌کند، این را غالب مسلمین معتقدند. اما خصیصه ما امامیه و اثنى عشریه این است: معتقدیم به مهدى موجود موعود (علیه و علی آبائه آلاف التحیه والثناء). پس چنین انسانى موجود است، اولا که هیچ عصرى از چنین انسانى خالى نیست، وگرنه لساخت الأرض بأهلها و در بسیارى از روایات آمده است که حجتى از ما خالى نیست که مبادا کسى حجت را به معناى جامع و شامل معنا کند. فرمودند: از خاندان ماست، از ماست، هرگز زمانى نمی‌آید که زمین از ما خالى باشد!

اگر امام را نشناسیم …

مطلب بعدى آن است که از رسول گرامى رسیده و فریقین نقل کرده‌اند، من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتتا جاهلیه. اگر کسى بمیرد و ولى عصرش را نشناسد، مرگ او، مرگ جاهلیت است. چون مرگ عصاره حیات است، اگر مرگ جاهلیت بود، یقینا حیات، حیات جاهلى است. ممکن نیست حیات معقول باشد، مرگ جاهلی! کما تعیشون تموتوا! اگر مرگ جاهلیت شد، نشان می‌دهد که حیات، حیات جاهلى است. خوب، اگر کسى امام‌اش را نشناسد، منتظر او نیست. و اگر منتظر او نبود، حیات او حیات جاهلى است. در جاهلیت به سر می‌برد. ممکن است کسى به حسب ظاهر در خدمت قرآن باشد، در مسجد پیغمبر باشد، در جایگاه پیغمبر نماز بخواند، ولى حیات او حیات جاهلیت باشد! فاطمه کبری، فاطمه زهرا، سیده نساء عالمیان (علیها آلاف التحیه والثناء) در هنگام استرداد حق خلافت و ولایت در مسجد مدینه چنین فرمود: افحکم الجاهلیه یبغون و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون. بنابراین اگر کسى امام زمان‌اش را نشناسد، یقینا منتظر او هم نخواهد بود. وقتی نشناخت و منتظر نبود، حیات او می‌شود حیات جاهلیت و چون حیات‌اش حیات جاهلى است. مرگ او هم مرگ جاهلیت است. ولى وقتى امام‌اش را شناخت که او همه کارهاى ما را به اذن خدا می‌داند، مظهر قائم على کل نفس بما کسبت هست، چنین انسانى منتظر اوست و انتظار را هم از نظر فرهنگى معنا کردند، هم از نظر نظامی.

از نظر فرهنگى از وجود مبارک امام رضا (علیه و على آبائه و ابنائه آلاف التحیه والثناء) رسیده است که رحم الله امرء حدث نفسه علینا و احیا امرنا. در عصر غیبت منتظر حیرت باشد به این نحو که خود را در محدوده امر ما منحصر کند و از قلمرو دستورات ما بیرون نرود، این درباره خودسازی. تلاش و کوشش این باشد که امور ما، معارف ما، مآثر ما، مکتب ما را احیاء کند، این درباره احیاى دیگران. رحم الله امرء، رحم الله عبدا حدث نفسه علینا و احیا امرنا.

آنگاه یکى از شاگردان عرض می‌کند: آیا الآن که ما در ستم و رنج و محدویت و محرومیت به سر می‌بریم، عبادت ما، اطاعت ما، نماز ما فضیلت دارد یا نه؟ حضرت فضائل فراوانى ذکر می‌کند، بعد می‌فرماید: فضیلت عظمى مال آن دولت حق و حکومت حق است که به وسیله آخرین ولى خدا ظهور می‌کند. پس اگر کسى ولى الهى را شناخت، امرش را احیاء می‌کند و جان خود را در محدوده امر او منحصر می‌کند تا فیض الهى از باطن او نشأت بگیرد.

انقلاب درونى ولى عصر (عج)

ولی عصر چندین کار دارد؛ یکى از کارهائى که منتظران باید به آن فیض برسند این است؛ به تعبیر سیدنا الاستاد علامه طباطبائى (رضوان الله تعالى علیه) امامان الهی، امامت به معناى اعم از انبیاء هم به این امامت به معناى اعم رسیده‌اند، آنها رهبرى دل‌ها را به عهده دارند. خداوند درباره اولیا خاص خود چنین فرمود: و جعلنا هم ائمه یهدون یامرنا. یعنى این انبیاى الهی، این اولیاى الهى را من رهبران فکرى مردم قرار دادم. اینها مردم را با دستورات غیبى من هدایت می‌کنند. یهدون بامرنا.

یک امر ظاهرى است که این هنگام ظهور پدید می‌آید، تأسیس حکومت است، اجراى حدود است و مانند آن. یک امرى است که در بسیارى از آیات قرآنى چهره ملکوتى را نشان می‌دهد که انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون. امر خدا با تدریج نیست. آن چهره تدریجى نشئه طبیعت را ارائه می‌کند. قدر اقواتها فى اربعه ایام و مانند آن.

کاری که خدا براى بشر عادى می‌کند در طى فصول چهارگانه است و دوازده ماهه! قدر اقواتها فى اربعه ایام. اما کارى که براى مردم (سلام الله علیها) می‌کند، همان است که زکریا را شگفت انگیز کرد؛ کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا، قال یا مریم انا لک هذا قالت هو من عندالله ان الله یرزق من یشاء. این چنین رزقى می‌شود ملکوت که با کن فیکون حل است. اولیاى الهى که رهبران دل‌هاى مردم‌اند، یهدون بامرنایند. یعنى با کن فیکون کار می‌کنند. آن نازل‌ترین حاجت حل مشکلات مادى است.

اگر کسى بخواهد منقلب بشود، از جهل به علم منقلب بشود، از ظلم به عدل منقلب بشود، از سوء خاتمت به حسن عاقبت منتقل بشود، از دوزخ به بهشت منتقل بشود، این با کن فیکون‌ای است که ولى عصر به اذن خدا انجام می‌دهد. آن تحولاتى که در انسان پدید می‌آید، این کار حوزه و دانشگاه نیست! آن انقلابى که در انسان رخنه می‌کند، کار مدرسه و مکتب نیست! نمونه‌اى از آن انقلاب را در انقلاب اسلامى ایران به رهبرى امام راحل (رضوان الله تعالى علیه) دیده‌ایم که کل مملکت عوض شد و نمونه بارز را در این دفاع مقدس هشت ساله دیده‌ایم که طبق بیان نورانى امام سجاد (سلام الله علیه) هیچ پدرى به فکر فرزند نبود و هیچ شوهرى به فکر همسر نبود، دعاى امام سجاد چهره ملکوتى دارد. اینها یهدون بامرنایند. آنکه فرزند خردسالش را می‌بوید و می‌بوسد و براى همیشه رها می‌کند و به خط مقدم می‌رود، این با تحول درونى قلب است و دیگر هیچ! این با درس و بحث پدید نمی‌آید! اگر آن شور و شوق نبود که این مملکت محفوظ نبود! در روایات اصحاب حضرت دارد: کهن‌سال و سالمند در بین اصحاب ولى عصر مثل نمک طعام است! بسیار کم است. غالب اصحاب ولى عصر (ارواحنا فداه) را نسل جوان تشکیل می‌دهند، اینها که اشتیاق‌شان به طبیعت زیاد است، بر اساس یهدون بامرناى ولى عصر متحول می‌شوند. با کن فیکون متحول می‌شوند وگرنه این جهان رهبران فراوانى دیده است که گاهى نهصد و پنجاه سال رنج کشیدند، ولى طرفى نبستند مثل نوح. تا وجود مبارک ولى عصر مظهر قائماً بالقسط نباشد و دل‌ها را متحول نکند، حکومت جهانى پدید نمی‌آید!

بهترین انتظار آن است که انسان قلب را در اختیار کسى قرار بدهد که او به ا ذن خدا زیر و رو کند؛ یهدون بامرنا! انسان اگر متحول شد و منقلب شد، عالم را در کام خود شیوا و شیرین می‌بیند. چیزى براى او تلخ نیست. هیچ حادثه‌اى آن توان را ندارد که قلب متحول شده را قبض کند! الا آن اولیاء الهى لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. این اختصاص به قیامت ندارد؛ در دنیا هم این چنین است. پس کسى منتظر آن حضرت است که حضرت را بشناسد! و اگر شناخت، حیات او حیات معقول است، انتظار او انتظار معقول و اگر نشاخت، حیات او حیات جاهلى است، مرگ او مرگ جاهلى است. چنین موجودى منتظر نخواهد بود.

امیدواریم ذات اقدس اله آن توفیق را مرحمت کند که هم ذات مبارک ولی‌مان را درست بشناسیم و هم برنامه‌هاى حکومت و دولت آن حضرت را درست ارزیابى کنیم، و هم وظیفه خود را در عصر غیبت که احیاى امر آن حضرت است عمل کنیم، آنگاه قلب ما شایسته آن بشود که مجرای فیض ولی‌مان قرار گیرد و جزء یهدون بامرنا بشود. وقتى قلب هدایت شود، قالب و بدن هم به دنبال قلب هدایت شده حرکت می‌کند! امشب دعاى کمیل را خواهید خواند، آن صلوات مخصوص‌اى که در هنگام زوال شمس در هر روز شعبان مستحب است و وجود مبارک امام سجاد (سلام الله علیه) می‌خواند، مى خوانید و احیاناً شب قدر است، مقدرات کل نظام را از ذات اقدس اله مسئلت کنید؛ چیزهائى بخواهید و از خدا بخواهید که ماندنى باشد برای همه و براى خود.

منبع : روزنامه کیهان۸۶/۶/۶

آیت‌الله جوادى آملى

مهدویت پس از عاشورا

اشاره:

اندیشه ی مهدویت در طول تاریخ در بین شیعه به طور خاص ودر میان تمام مسلمانان به طور عام وهمچنین با نام منجی در میان تمام ملل وجود داشته است، اما در مواقعی که ظلم وستم ورنج مردمان افزون بر طاقتشان می شده نمود و بروز دیگری می یافت. ادعای دروغین مهدویت موضوعی است که همیشه جامعه ی اسلامی و به خصوص شیعی را دچار تشتت و آسیب می کرده است. این ادعاها که امروزه و هر چه به ظهور نزدیکتر می شویم پررنگتر و بیشتر می شود، سابقه ای به طول خود اسلام دارد. اولین نشانه های ادعای مهدویت را می توان پس از واقعه عاشورا مشاهده کرد.

حادثه ی عظیم عاشورا ضربه ی خرد کننده ای بر پیکر شیعه وارد کرد و با انعکاس آن در سراسر سرزمین اسلامی رعب و وحشت شدیدی در جامعه اسلامی بر پا کرد. در آن روزگار محبوبتر ونزدیکتر از امام حسین(ع) نزد پیامبر وجود نداشت وهمگان بر این موضوع آگاهی داشتند، به خصوص کسانی که پیامبر را درک کرده و از تابعین بودند. پس از آن بود که با توجه به نحوه ی شهادت امام و یارانش و اسارت اهل بیت پیامبر توسط امویان مردم ازعمق ستمگری وظلم ایشان اطلاع یافته و دریافتند که یزید در راه تثبیت پایه های حکومتی خود از هیچ جنایتی دریغ نمی کند. واقعه حره پس از عاشورا وسرکوب مردم مدینه توسط سپاه یزید اختناق را در کل جامعه ی اسلامی به نهایت خود رساند. حکومت خلفای بعدی اموی همچون معاویه بن یزید، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان، و ولید بن عبدالملک هم با خشونت و اختناق شدید همراه بود. این شرایط سخت بود که شخصی جاه طلب چون عبدالله بن زبیر را به فکر خلافت انداخت. او بااستفاده از کاهش محبوبیت امویان در جامعه سلامی ادعای خلافت کرده و توانست در مدینه عد ه ای را به دور خود جمع کند. همین شرایط سخت واختناق شدید بود که زمینه ی ظهور یک منجی را در بین مردم به خصوص شیعیان که در مرکز تهدیدات قرار داشتند، ایجاد کرد. شهادت امام حسین(ع)تاثیر شگرفی برعواطف مذهبی مردم ونیز بر آینده شیعه گذاشت؛ به طوریکه حتی عده ای تاریخ ظهور شیعه را این دوره می دانند، گر چه این نظر چندان صحیح نمی رسد. مردم کوفه که از عدم همراهی فرزند پیامبر در برابر دشمنان نادم وپشیمان بودند، پی به غفلت و کوتاهی خود در حمایت از نواده ی پیامبربرده وبرای توبه از این غفلت بزرگی راهی جز انتقام خون حسین(ع) برای خود ندیدند. رهبری این گروه که خود را توابون (توبه کاران) می نامیدند بر عهده ی سلیمان بن صردالخزایی بود وهسته ی اولیه ی آن را صد نفر از شیعیان ومعتمدین حضرت علی(ع) تشکیل می دادند.

تشکیل این گروه توابون را می توان اولین بازتاب عملی واقعه کربلا پس از یک مدت دوره ی فترت دانست. با مرگ ناگهانی یزید شرایط به نفع ایشان تغییر یافت. آنها توانستند در ابتدا حمایت ۱۶۰۰۰ نفر را که در میانشان علاوه بر کوفیان مردم بصره و برخی قبایل دیگر حضور داشتند، به دست بیاورند. اما هنگام رویارویی باز هم داستان آن روزها تکرار شد و در نهایت تنها ۳۰۰۰نفر در مقابل سپاه سی هزارنفری عبیدالله بن زیاد شرکت کردند. سرانجام با کشته شدن بیشتر رهبران نهضت، باقیمانده ی توابون به سمت کوفه باز گشتند.

در این اوضاع واحوال درکوفه مختار بن ابوعبیده الثقفی که از پیروان متعهد اهل بیت در کوفه بود، برای خونخواهی امام حسین دست به تشکیل نیروی نظامی زد. در ابتدا او توابون را به شرکت در نیروی او و جلوگیری از هرگونه عمل شتابزده دعوت کرد اما ایشان اورا نپذیرفتند. زیرا تمام انگیزه های نهفته در دعوت او برایشان آشکار نبود. در صورتی که توابون در حقیقت تنها یک هدف خالص را دنبال می کردند و آن انجام وظیفه ای که روزی در برابر آن کوتاهی کرده بودند.

در مورد شخصیت و ویژگیهای مختار اختلاف شدیدی وجود دارد. برخی او را جاه طلب وبرخی او را معتقد ودوستدار اهل بیت می دانند. از اینرو در مورد اقدامات او و واکنش حضرت امام سجاد(ع) به آن بحثها و تعبریات گوناگونی وجود دارد. اما چیزی که در این میان وجود دارد این است که او در سال ۶۶ هجری قیام خود را با شعار «یا لثارات الحسین» (ای خون‌خواهان حسین) آغاز کرد. وحتی می بینیم که پس از کشتن بسیاری از قاتلان کربلا به خصوص سر عبیدالله بن زیاد را نزد حضرت علی بن الحسین (ع) می فرستد. مختار برای قیام خود نیازمند حمایت اهل بیت بود. او در حجاز تماسهای مکرری با حضرت زین العابدین گرفت اما نتوانست او را به رهبری قیام خود ترقیب کند.

مختار پس از ناکامی در جلب حمایت علی ابن الحسین(ع) به سمت فرزند دیگر حضرت علی(ع) محمد ابن الحنفیه رفت و قیام خود را به نام او آغاز کرد. او به این وسیله توانست اعتماد مردم عراق را به دست بیاورد. در این زمانی بود که عبدالله ابن زبیر در برآورده کرده خواسته های عراقیان به خصوص در زمینه ایجاد عدالت بین ایشان موفق نبود و مردم این دیار با توجه به شرایط موجود به سمت مختار رفتند. با توجه به حرکات این دو می توان پی به خواسته جامعه اسلامی که رهایی از حکومت امویان بود، برد. این خواسته و نیاز در بین اهل عراق و کوفه بیشتر بود و همین نیاز بود که موجب دعوت از امام حسین(ع) شد.

مختار با توجه به ظلم وتعدی امویان و شرایط آن دوران واز بین رفتن حکومت و روحانیت خاندان بنی هاشم در بین مردم، با تبلیغات خود توانست محمد بن الحنیفه رانه تنها به عنوان امام از نسل علی(ع) بلکه با نام مهدی موعود معرفی کند. این اولین ادعای مهدویت در طول تاریخ بود که نشان از عمق اندیشه ی مهدویت در جامعه اسلامی آن روز است که پیامبر توانسته بود در بین مردم ایجاد کند و ائمه دیگر هم این اندیشه را تبیین کردند.

اما اینکه چرا شیعیان به سمت مختار و این الحنفیه تمایل پیدا کردند ناشی از شرایط فکری مردم بود. پس از واقعه کربلا وعین الورده آنچه باقی مانده بود، اعراب معمولی مردد و موالی بودند که در اوضاع نا میدی و بسیار سخت قادر به تشخیص وتمایز مکتبی بین فرزند علی به تنهایی و فرزند علی و فاطمه نبودند. هر چند احادیثی وجود دارد که امام حسین (ع)فرزند خود علی بن الحسین(ع) را به جانشین و امامت پس از خود معرفی کرد اما با توجه به شرایط ذکر شده و با توجه به تقیه امام سجاد در شرایط اختناق شدیدحکومت اموی اکثر شیعیان از محمد بن الحنیفه پیروی کردند.

گر چه ابن الحنیفه خود مستقیم دعوتی برای امامت خود نکرد، چرا که به نظر می آید خود او هم درامامت خود شک داشت، اما تبلیغات مختار را هم رد نکرد. این هم از نکات مبهم تاریخ است. عده ای معتقدند که در شراط تقیه حضرت سجاد(ع) مختار مجبور بود کسی غیر از ایشان را امام معرفی کند تا گزندی یه وجود مقدش نرسد و با توجه به عدم تلبیغ ابن الحنفیه برای خود امویان نمی توانستند نسبت به او هم معترض شوند. اما در مقابل عده ی زیادی این کار مختار را بدعت در دین دانسته و آنرا محکوم می کنند.

از این رو در می یابیم که این شخصیت محمد ابن الحنیفه نبود که مردم را به عنوان مهدی او را پذیرفتند بلکه شرایط سخت اجتماعی واستیلای امویان و تبلیغات مختار موجب این امرشد. با دقت در تبلیغات مختار درمی یابیم که عمده تاکید او در تبلیغات بر مهدویت ابن الحنیفه قرار داشتند به امامت او وشاید این مهمترین دلیل جذب مردم به سوی او باشد.

هر چند احادیث فروانی است که پیامبر، مهدی موعود را از نسل خود می داند اما شرایط آن روزگار و تقیه ی امام بر حق توانایی دقت در این احادیث را از مردم گرفته بودند. پس از همه گیر شدن وتوفیقات نهضت مختار با قیمانده شیعیان نیز به این قافله پیوستند و مهدویت محمد ابن الحنفیه مسئله روز شیعیان گشت و با نشر آن در طول زمان مورد پذیرش عامه مردم قرار گرفت و اعتقادات خود را را بر مبنای آن بسط دادند.

در این شرایط است که امام با دلی پر درد از کمی یاران خود می گوید. بطوریکه حتی برخی از شیعیان واصحاب ممتاز مانند ابو خالدالکابلی، قاسم بن عوف ابتدا گرد محمد بن الحنیفه جمع شده بودند اما با تلاشهای امام او را رها کرده وهسته ی اولیه یاران امام را تشکیل دادند.

در چنین شرایطی، اثابت حقانیت امام سجاد بسیار دشوار بود. ظلم و اختناق شدید از طرف خلفی اموی و انحراف شیعیان از طرف دیگر امام را کاملا تنها کرده بود. اما با وجود این اوضاع واحوال، امام توانست گروه کوچکی از پیروان قدیمی اهل بیت همانند یحیی بن ام الطول، محمد بن جبیر مطعم، جابر بن عبدالله انصاری را تشکیل دهد. حمایت جابر انصاری که از فداکارترین اصحاب پیامبر بوده دردو میثاق العقبه و بیت الرضوان شرکت داشت اهمیت فروانی داشت. در میان یاران امام سجاد(ع) دو جوان پر شور کوفی به نام ابو حمزه ثابت بن دینار وفرات بن اصنف العبدی با ایمان قوی به خاندان امام حسین (ع) وجود داشتند بعد ها هم از یاران امام باقر شدند.

می بینیم اولین اندیشه‌ی انحرافی مهدویت در این زمان و با چنین شرایطی شکل می گیرد. در همین اولین انحراف فکری، نقش عدم اطلاع وآگاهی توده مردم و عدم تفقه در دین وامام شناسی به وضوح دیده می شود. اینجاست که وظیفه امام سجاد(ع) در اثبات حقانیت خود، آن هم در شرایط اختناق مشهود وپر رنگ می شود. به شرایط فوق باید اوضاع اسفناک فرهنگی و دینی توده مردم راهم اضافه کرد. اوضاعی که درآن علما وفقهای دینی همچون محمد بن مسلم زهری، از فقیهان و محدثان بزرگ مدینه، که ابتدا مجذوب عظمت و زهد علی ابن الحسین (ع) شده بود، با چرخش به سوی امویان به عنوان یک عالم درباری درراستای تقویت پایه های حکومت آنها قدم بر می دارد. اوضاع اخلاقی جامعه هم دچار انحطاط شدید گشته بود؛ اشرافیت گرایی و ثروت اندوزی، گسترش فعالیت زنان آواز خوان و غنا و احترامشان بین مردم، حتی در مکه ومدینه و عدم آگاهی مسلمانان از احکام دین خود همانند وضو ونماز، اهمیت فعالیتهای امام را نشان می دهد.

پی نوشت:

۱- تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سید حسین محمد جعفری، ترجمه دکتر سید محمد تقی آیت الهی

۲- تاریخ تشیع از آغاز تا پایان غیبت مهدی، غلامحسین محمدی

منبع: سایت  موعود

محمد باقر  آقایی

مهدویت در ادیان غیر ابراهیمی(۱)

اشاره:

«مَهدَویت» واژه‌ای عربی و از ریشه «مهدی» است که از اضافه شدن «ت» به «مَهدَوی» ساخته شده. مهدوی به معنای مربوط‌ بودن به مهدی است، مانند واژه عَلَوی و حَسَنی. «ت» در واژه «مهدویت»، تای تأنیث است و به واسطه حذف شدنِ موصوف آمده است؛ یعنی در اصل «طریقه مهدویه» یا مانند آن بوده است. در صدر اسلام واژه «مهدی» هم برای شخصِ هدایت‌شده، و هم برای تجلیل از برخی افراد به کار می‌رفت؛ برای نمونه این عبارت درمورد پیامبر(ص)، خلفای راشدین و امام حسین(ع) به کار رفته است. بنا بر گفته راجکوسکی، اولین کسی که مهدی را به معنای منجی به کار برد ابو اسحاق کعب بن ماته بن حیسوء حمیری (متوفی ۳۴ق) بود.

ـ مهدی موعود ـ علیه السّلام ـ در کتب مقدسه‌ هندیان

در کتاب‌های مذهبی مقدّسی که در میان هندیان به عنوان کتاب‌های آسمانی شناخته شده و آورندگان این کتاب‌ها به عنوان پیامبر شناخته می‌شوند، تصریحات زیادی به وجود مقدّس مهدی موعود ـ علیه السّلام ـ و ظهور مبارک آن حضرت شده است که قسمتی از آنها از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد.
الف) بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در کتاب اوپانیشاد
در کتاب «اوپانیشاد» که یکی از کتب معتبره و از منابع هندوها به شمار می‌رود، بشارت ظهور مهدی موعود ـ علیه السّلام ـ چنین آمده است؛
«این مظهر ویشنو (مظهر دهم) در انقضای کلّی یا عصر آهن، سوار بر اسب سفیدی، در حالی که شمشیر برهنه‌ی درخشانی به صورت ستاره‌ی دنباله‌دار در دست دارد ظاهر می‌شود، و شریران را تماماً هلاک می‌سازد، و خلقت را از نو تجدید، و پاکی را رجعت خواهد داد… این مظهر دهم در انقضای عالم ظهور خواهد کرد.»[۱]
با اندک تأملی در جملات بشارت فوق، ظاهر می‌شود که مقصود از «مظهر ویشنو» همان وجود مقدّس حجه بن الحسن العسکری ـ علیه السّلام ـ است؛ زیرا طبق روایات متواتر اسلامی آن حضرت در آخر الزمان و در پایان جهان، ظهور خواهد نمود و با شمشیر قیام خواهد کرد، و تمامی جباران و ستمگران روی زمین را از بین خواهد برد، و در دوران حکومت آن مظهر قدرت خداوند، جهان، آفرینش نوینی خواهد یافت.
در این زمینه اخبار و احادیث بسیار زیادی در کتب شیعه و سنّی از پیامبر گرامی اسلام و ائمّه‌ی معصومین ـ علیهم السّلام ـ روایت شده است که برخی از آنها را جهت توضیح فرازهای بشارت مزبور، تحت چند عنوان می‌آوریم.
۱ـ مهدی ـ علیه السّلام ـ در آخر الزمان ظاهر می‌شود
در کتاب «غیبت» شیخ طوسی ـ رحمه الله ـ از ابو سعید خدری روایت کرده است که گفت: از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ شنیدم که بر فراز منبر می‌فرمود:
«مهدی از عترت و اهل بیت من است. او در آخر زمان ظهور می‌کند. در آن هنگام آسمان بارانش را فرو می‌فرستد، زمین گیاهان خود را می‌رویاند. و او سراسر روی زمین را پر از عدل و داد می‌نماید، آنچنان که دیگران ـ ستمگران ـ آن را پر از ظلم و جور کرده باشند.»[۲]
در کتاب «عقد الدرر»، باب سوم از قول ابو سعید خدری از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
«در آخر الزمان مردی جوان، با چهره‌ای زیبا و بینی کشیده، که از عترت من است قیام می‌کند، زمین را پر از عدل و داد می‌نماید، همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد…»[۳]
ب) بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در کتاب «یاسک»
در کتاب «باسک» که از کتب مقدّسه‌ی آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولیعصر ـ علیه السّلام ـ چنین آمده است.
«دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخر الزمان، که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمین‌ها و کوه‌ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمان‌ها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگ‌تر کسی به دنیا نیاید.»[۴]
ناگفته پیداست که منظور از آن پادشاه عادل، موعود همه‌ی ملّت‌ها، وجود مقدّس حجّت بن الحسن العسکری ـ علیه السّلام ـ است؛ ‌زیرا طبق روایات اسلامی و وعده‌های تمامی انبیا، تنها اوست که به عدل و داد قیام می‌کند و ریشه‌ی ظلم و بیداد را از بنیاد بر می‌کند، و جهان را پر از عدل و داد می‌نماید، و آنچه در دریا و زمین و کوه‌ها پنهان شده به دست می‌آورد، و تنها اوست که در آخر الزمان ظاهر می‌شود و تحول و دگرگونی عظیمی در دنیا به وجود می‌آورد، و زحمات همه‌ی پیامبران را که به منظور برقرار ساختن عدالت اجتماعی آمده‌اند به ثمر می‌رساند، و فرمانش بر همه‌ی موجودات جهان نافذ است.
به هر حال، در این بشارت و بشارات دیگری که در سایر کتب مقدسه‌ی مذهبی اهل ادیان آمده، موضوع ظهور مبارک حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ به قدری واضح و روشن است که هیچ گونه نیازی به توجیه و تفسیر ندارد؛ ولی در عین حال، برای این که معلوم شود تمام مضامین بشارت مزبور در احادیث اسلامی نیز آمده است، پیرامون برخی از فرازهای آن توضیحاتی می‌دهیم.
«راحَتِهِ فَأیَکُمْ لَوْ کانَتْ فِی راحَتِهِ شَعْرَهٌ لَمْ یُبْصِرْها»[۵]
«هنگامی که اُمور به دست حضرت صاحب الامر ـ علیه السّلام ـ برسد، خدای تبارک و تعالی هر زمین پستی را برای او بالا می‌برد، و هر زمین بلندی را پائین می‌آورد تا این که همه‌ی جهان همانند کف دست او برایش آشکار شود. آیا کدام یک از شما اگر کف دست او تار مویی باشد آن را نمی‌بیند؟».
پس با توجّه به آنچه گذشت، به این نتیجه می‌رسیم که، آن شخصیّت بی‌نظیر و بی‌مانندی که از آسمان و زمین خبر می‌دهد و حجّت بر تمام مردم است و بر تمام جهان هستی احاطه‌ی علمی دارد، یگانه منجی عالم و تنها باز مانده از حجّت‌های الهی، حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ است که چیزی از اسرار عالم بر او پوشیده نیست.
۶ـ در همه‌ی عالم کسی بزرگ‌تر از مهدی ـ علیه السّلام ـ به دنیا نیاید
صاحب کتاب «عقد الدرر» در مورد عظمت و بزرگواری حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ و مقام و موقعیّت آن امام والا مقام، حدیثی از امام محمّد باقر ـ علیه السّلام ـ روایت کرده است که فرمود:
«حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ برای بار اوّل، به آنچه که به قائم آل محمّد ـ علیهم السّلام ـ عطا خواهد شد نظر کرد و گفت: پروردگارا! مرا قائم آل محمّد ـ علیه السّلام ـ قرار بده. به آن حضرت گفته شد: قائم ـ علیه السّلام ـ از ذریه‌ی احمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ است.
بار دوم نظر کرد همان عطا را دید و همان دعا را کرد و همان جواب را شنید، برای سومین بار نظر کرد، همان عطا را دید و همان درخواست را نمود و همان جواب را شنید.»[۶]
ج) بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در کتاب «پاتیکل»
در کتاب «پاتیکل» که از کتب مقدّسه‌ی هندیان می‌باشد و صاحب این کتاب از اعاظم کفره‌ی هند است و به گمان پیروانش، صاحب کتاب آسمانی است، بشارت ظهور مبارک حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ چنین آمده است:
«چون مدّت روز تمام شود، دنیای کهنه نو شود و زنده گردد، ‌و صاحب ملک تازه پیدا شود از فرزندان دو پیشوای بزرگ جهان که یکی «ناموس آخر الزمان» و دیگری «صدیق اکبر».
یعنی وصی بزرگ‌تر وی که «پشن» نام دارد. و نام آن صاحب ملک تازه، «راهنما» است، به حق، پادشاه شود، و خلیفه‌ی «رام» باشد، و حکم براند، و او را معجزه بسیار باشد. هر که پناه به او برد و دین پدران او اختیار کند، سرخ روی باشد در نزد رام.»
و دولت او بسیار کشیده شود، و عمر او از فرزندان «ناموس اکبر» زیاده باشد، و آخر دنیا به او تمام شود. و از ساحل دریای محیط و جزایر سراندیب و قبر بابا آدم ـ علیه السّلام ـ و از جبال القمر تا شمال هیکل زهره، تا سیف البحر و اقیانوس را مسخر گرداند، و بتخانه‌ی «سومنات» را خراب کند. و «جگرنات»[۷] به فرمان او به سخن آید و به خاک افتد، پس آن را بشکند و به دریای اعظم اندازد، و هر بتی که در هر جا باشد بشکند.»[۸]
از آنجا که در این بشارت، الفاظ و تعابیری به کار رفته است که امکان دارد برای بعضی از خوانندگان نامفهوم باشد بعضی از آنها را جهت روشن‌تر شدن مطلب توضیح می‌دهیم:
۱ـ مقصود از «ناموس آخر الزمان»، ناموس اعظم الهی، پیامبر خاتم حضرت محمّد بن عبدالله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ است.
۲ـ پشن، نام هندی حضرت علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ است.
۳ـ صاحب ملک تازه، آخرین حجّت خداوند حضرت ولی عصر ـ علیه السّلام ـ است و راهنما، نام مبارک حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ است که بزرگ‌ترین نماینده‌ی راهنمایان الهی و نام مقدّس وی نیز، هادی و مهدی و قائم به حق است.
۴ـ کلمه‌ی «رام» به لغت «سانسکریتی» نام اقدس حضرت احدیت (خدا) است.
۵ـ این جمله «هر که به او پناه برد، و دین پدران او اختیار کند، در نزد رام، سرخ روی باشد» صریح است در این که، حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ جهانیان را به دین اجداد بزرگوارش، اسلام، دعوت می‌کند.
۶ـ سومنات ـ بنا به نوشته‌ی علّامه دهخدا، در کتاب لغت نامه بتخانه‌ای بوده است در «گجرات». و گویند: سلطان محمود غزنوی آنرا خراب کرد، و «منات» را که از بتهای مشهور است و در آن بتخانه بود، شکست. و گویند: این لغت هندوی است که مفرّس شده و آن نام بتی بود، و معنی ترکیبی آن «سوم، نات» است: نمونه‌ی قمر، زیرا «سوم» به لغت هندوی قمر را گویند، و نات، تعظیم است. برای اطلاع بیشتر به لغت نامه‌ی دهخدا، ماده‌ی «سومنات» مراجعه فرمایید.
د) بشارت ظهور حضرت بقیه الله ـ علیه السّلام ـ در کتاب «وشن جوک»
در کتاب «جوک» که رهبر جوکیان هندو است و او را پیامبر می‌دانند، ‌درباره‌ی بشارت ظهور حضرت «بقیه الله» ـ علیه السّلام ـ و رجعت گروهی از اموات در دوران حکومت عدالت گستر آن حضرت، چنین آمده است:
«آخر دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست می‌دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «خجسته» و «فرخنده» باشد. خلق را، که در دین‌ها اختراع کرده و حق خدا و پیامبر را پایمال کرده‌اند، همه را زنده گرداند و بسوزاند، و عالم را نو گرداند، و هر بدی را سزا دهد، و یک «کرور» دولت او باشد که عبارت از چهار هزار سال است، خود او و اقوامش پادشاهی کنند.»[۹]


پی نوشت:

[۱] . اوپانیشاد، ترجمه‌ی محمد داراشکوه (از متن سانسکریت) ج۲، ص۶۳۷٫
[۲] . غیبت شیخ طوسی، ص۱۱۱، ص۱۸۰؛ بحارالانوار، ج۵۱، ص۷۴، ح۲۵؛ اثبات الهداه، ج۳، ص۵۰۲، ح۲۹۴؛ منتخب الاثر، ص۱۶۹، ح۸۱، و در چاپ دیگر، ص۲۲۲، ح۸۱٫
[۳] . عقد الدرر، باب ۳، ص۳۹٫
[۴] . بشارات عهدین، ص۲۴۶ ـ علائم الظهور کرمانی، ص۱۸ ـ لمعات النور فی کیفیه الظهور، ج۱، ص۱۹، نور الانوار، ص۸۶، نور هفتم.
[۵] . بشاره الاسلام، ص۲۴۳٫
[۶] . عقد الدرر، ص۲۶ و ۱۶۰، آخر باب اول و باب هشتم؛ بحارالانوار، ج۵۱، ص۷۷، ح۳۵؛ غیبت نعمانی، ص۲۴۰، ح۳۴، باب ۱۳٫
[۷] . جگرنات به لغت سانسکریت نام بتی است که هندوها آن را مظهر خدا می‌دانند.
[۸] . علائم الظهور کرمانی، ص۱۷؛ لمعات شیرازی، ج۱، ص۱۸؛ نور الانوار، ‌نور هفتم، بشارات عهدین، ص۲۴۶ به نقل از کتاب زبده المعارف، ذخیره الالباب و تذکره الاولیاء.
[۹] . بشارات عهدین، ص۲۷۲ ـ علائم الظهور کرمانی، ص۱۸٫

اصالت مهدویت در اسلام از دیدگاه اهل تسنن

اشاره:

قال النبیّ صلی اللّه علیه و آله:من انکر خروج المهدی فقد کفر بما انزل علی محمّدپیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود:کسی که خروج ـ و قیام جهانی ـ مهدی را انکار نماید،پس محققًا بدانچه ـ از طرف خداـ بر محمّد نازل شدهکفر ورزیدهقال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله:من کذّب بالمهدی فقد کفررسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:کسی که مهدی را دروغ پندارد و تکذیب کند،پس بدون شک گرایش به کفر جسته

مهدی منتظر و نخستین مطرح کننده آن در اسلام

بسمه تعالی با مروری بر مصادر حدیثی، تاریخی، عقیدتی، وتفسیری شیعه وسنی بدین حقیقت پی خواهیم برد که نخستین کسی که موضوع مهدی منتظر و قیام جهانی او را مطرح و ایراد کرد و حتی مشخصات خانوادگی و پدران و اجدادش را آنچنان دقیقا اعلام نمود که زمینه سوء استفاده مهدی های ادعائی و دروغین را از عنوان «مهدی منتظر» خنثی و منتفی نمود، همانا شخص پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله بود.آری حضرتش همانند دیگر شئون سرنوشت ساز اسلامی، بر اساس وحی الهی، مسئله مهدویت را پایه گذاری فرمود و نیز با ایراد یک سلسله علائم و نشانه های ظهور و ویژگیهای محلی و تاریخی قیامش، مسلمانان را هشدار داد که هم به موقع منتظر و آماده ظهور و قیام «حضرت مهدی واقعی» باشند.هم فریب مهدی های دروغین وساختگی شیطان صفت و ریاست طلب رانخورند، وهم به اباطیل و گفته های خلط مبحث کننده گان حقایق دینی با افکار مغرضین و مستشرقین یهودی و مسیحی ترتیب اثر ندهند.براین اساس همانطوریکه اشاره شد با مراجعه به مصادر دست اول روایتی، تفسیری، کلامی و تاریخی هریک از مذاهب سنی و شیعه شکی نخواهد بود که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بعد از طرح و ایراد مسائل خدا شناسی، پیامبر شناسی و اصل مسئله امامت و خلافت بعد از خود، بیش از هر مسئله عقیدتی و عملی و اخلاقی روی موضوع اخرین خلیفه «برحق بعد از خود ویگانه مصلح جهانی» یعنی موضوع مهدی منتظر و دوران ولادت و کودکیش و از آن پس دوران های غیبت صغری، غیبت کبری، ظهور و قیام جهانی و چگونگی حکومتش، تکیه نمود.بطوریکه بخش مهم و غیر قابل انکاری از احادیث و فرموده هایش پیرامون شئون حضرت مهدی موعود منتظر خلاصه شده، و اضافه بر محتوای مصادر فراوان و منابع بیشمار حدیثی و تاریخی و عقیدتی که بخشی از هریک مختص به ذکر احادیث «مهدی منتظر» است،تنها تعدادی بیش از یکصد و پنجاه جلد کتاب و رساله با حجم های مختلف و سبک های گوناگون، هریک بیانگر ده ها و صدها روایت از رسول خدا (ص) در باره شئون حیاتی، خانوادگی، شکل وشمایل، و مقام امامتی «امام مهدی منتظر می باشد، که به قلم علما و دانشمندان روحانی و اساتید دانشگاهی اهل تسنن تنظیم و ارائه شده و بسیاری از آنها هم چاپ و منتشر گردیده و از این پس فهرست اسامی آنها به نظر خواهد رسید، و چه بهتر جهت آگاهی اجمالی به کتابهای زیر مراجعه شود [۱] .براین اساس بطور خلاصه از جمله عقاید حقه اسلامی مورد اتفاق سنی و شیعه، هم عقیده به اصل مهدویت در اسلام است و هم عقیده به امامت و خلافت حضرت مهدی موعود منتظر و قیام جهانی او و برقراری عدل و داد سراسری و امنیت همه جانبه و رفاه همگانی به وسیله او.در این رابطه از نیمه دوم قرن سوم هجری، (۵ سال قبل از ولادت حضرت مهدی حجه بن الحسن) تا هم اکنون که دهه دوم قرن پانزدهم را طی می کنیم بیش از دوهزار جلد کتاب و رساله و مقاله درحد کتاب و رساله به زبان های عربی، فارسی، اردو، ترکی استانبولی، تایلندی، انگلیسی، فرانسوی، روسی و دیگر زبانهای مناطق مسلمان نشین بقلم علما و دانشمندان شیعه و سنی تالیف یا ترجمه شده و به شرح مندرج در کتابنامه های نامبرده حداقل نیمی از آنها حتی بطور مکرر چاپ و منتشر گردیده، وبالاخره نه هیچ گونه جای خالی برای مطرح گردیدن مدعیان دروغین مهدویت و بابیت برجای گذارده، ونه سرنخی برای تشکیک افراد مشکک و شیطان صفت (در اصل مهدویت در اسلام یا در احادیث مورد اتفاق بین شیعه و سنی پیرامون مهدی موعود حجه بن الحسن العسکری ع) و نه زمینه ای برای خلط مبحث (مستشرقین غربی، یا شرقی های غرب زده) مسائل دینی و حقایق اسلامی را با تخیلات و یاوه گوئی.اما متاسفانه می بینیم بعضی افراد نه غربی و مستشرق یهودی یا مسیحی و نه یک مسلمان عادی بی اطلاع از مبادی دینی و نا آشنای با مصادر اصیل اسلامی شیعی و سنی، که یک مسلمان برخوردار از عناوین پرفسوری و استادی از موضع پست ریاست دانشکده الهیات و عقیده شناسی منطقه مسلمان نشین استانبول ــ با اشراف محلی بر هزاران کتاب خطی و چاپی ویژه مسائل عقیدتی و حدیثی وتاریخی شیعه و سنی از طریق کتابخانه های فراوان و پر محتوای ترکیه ــ از روی بی تفاوتی نسبت به حقایق دینی و واقعیات اسلامی و بطور خلاصه (برمبنای رهروی راه مستشرقین یهودی و مسیحی نه تنها بیگانه از اسلام که سرسخت ترین دشمنان اسلام) احادیث پیرامون حضرت مهدی را با انواع ویژه گی اسلامی و برخورداری از عالیترین درجه اعتبار، در درجه هرچه ضعیف ترِ کمّی و کیفی تلقی نموده و از این رهگذر عقیده به موضوع مهدی موعود اسلام را به باد مسخره و انکار گرفته و آن را ناشی از الهام گیری از یهود و نصاری وانمود می کند.یا ناشی از فشارها و محدودیت های سیاسی شیعی در قرون اولیه اسلام از قبیل واقعه کربلا و شهادت امام حسین که آن را ــ یعنی امر مهدی منتظر را ــ در رابطه با آن رخدادها اختراع و مطرح کردند.آری قرنها قبل از به نمایش درآمدن تعدادی از مستشرقین یهودی و مسیحی شیطان صفت امثال:ــ دونالد سن داویت، مؤلف «عقیده الشیعه»،بزبان انگلیسی، (که ترجمه عربی آن هم در مصر و هم در عراق منتشر گردید) و جهت آگاهی بر دروغ بافی های او چه بهتر مراجعه شود به الغدیر علامه امینی ج ۳ ص ۳۲۰ ــ ۳۲۳،ــ ولهوسن، مؤلف «الخوارج و الشیعه»،ــ فان فلوتن، (۱۸۶۶ــ ۱۹۰۳ م) مستشرق هلندی و مؤلف «السیاده العربیه و الشیعه و الاسرائیلیات فی عهد بنی امیه»،ــ گولدزیهر یهودی، (۱۸۵۰ــ۱۹۲۱م) مستشرق فرانسوی مؤلف «العقیده و الشریعه فی الاسلام»،ــ کارل بروکلمان، (۱۸۶۸ــ۱۹۵۶م) مستشرق آلمانی ومؤلف «تاریخ الشعوب الاسلامیه»،ــ لویس ماسینیون، (۱۸۸۳ــ۱۹۶۲م) مستشرق فرانسوی ومؤلف آثاری از قبیل کتب فوق،که با بیگانگی همه جانبه از اسلام هریک موضوع مصلح جهانی اسلام ــ یعنی مهدی منتظر عج و احادیث پیرامون شئون حیاتی و امامتی حضرتش را همانند دیگر حقایق اسلامی) مورد تخطئه و تکذیب و خلط مبحث قرار داده و به باد مسخره گرفتندو نیز قبل از سر از آب درآوردن یک عده مسلمان نمای غرب زده و بی اعتنای به مبانی دینی و سنت پیامبر (ص) و بدور از عالم حدیث شناسیــ امثال:ــ شیخ محمد عبده مصری، (۱۲۶۶ــ۱۳۲۳) مؤلف «شرح نهج البلاغه»!ــ رشید رضا مصری (۱۲۹۵ــ۱۳۵۴) مؤلف «مجله المنار» و «السنه و الشیعه».ــ فرید وجدی مصری، (۱۲۹۲ــ۱۳۷۳) مؤلف «دائره المعارف القرن العشرین».ــ احمد امین مصری، (۱۲۹۵ــ۱۳۷۳) نویسنده المهدی و المهدویه» و «ضحی الاسلام» و «فجر الاسلام».ــ سعد محمد حسن مصری، شاگرد احمد امین، نگارنده «المهدیه فی الاسلام منذ اقدم العصور حتی الیوم».ــ ابوزهره مصری، از زمره علمای جامع ازهر مصر، مؤلف «الامام زید» و «الامام الصادق».ــ دکتر احمد محمد علی، مؤلف «دراسه عن الفرق فی تاریخ المسلمین».ــ علی حسین السائح لیبیائی، مؤلف مقاله تراثنا و موازین النقد» مندرج در مجله کلیه الدعوه الاسلامیه لیبی شماره ۱۰، سنه ۱۹۹۳ صفحه ۱۸۵ و ۲۰۵٫ــ محمد عبدالکریم عنّوم، مؤلف رساله دکترای فلسفه به نام «النظریه السیاسیه المعاصره للشیعه الامامیه الاثنی عشریه».ــ دکتر سلمان بدور، صاحب «مقدمه» بر رساله عنّوم.ــ شیخ عبداللّه بن زید آل محمود، رئیس شئون دینی و محاکم شرعی قطر، مؤلف «لامهدی ینتظر بعد الرسول سید البشر».ــ و شیخ جبهان در «تبدید الظلام» و جز اینها شیخ… و ابو…ابن خلدون مغربی (درگذشته ۸۰۸)، احادیث پیرامون مهدی منتظر را در تاریخش (ص ۵۵۵)، فاقد اعتبار کمی و کیفی وانمود کرد و گفته های بی محتوای او برای اکثر مخالفین غربی و شرقی با امر مهدویت و قیام جهانی مهدی منتظر، سر نخ خلط مبحث و دروغبافی و انکارحقایق اسلامی گردید، در صورتیکه ابن خلدون یک مورخ نا آشنای با عالَم حدیث و حدیث شناسی بوده و هیچ گونه صلاحیت اظهار نظر در این موضوع را نداشته که پیشگوئیهای پیامبر اکرم(ص) را پیرامون مشخصات و ویژه گیهای حضرت مهدی منتظر و قیام جهانی او در ۱۹ روایت وانمود و تخطئه کند.همچنانکه حدود سه قرن و نیم پیش از پیدایش ابن خلدون، ابن حزم اندلسی ظاهری (درگذشته ۴۵۶هـ) به مخالفت و انکار مسئله مهدویت و فاقد اعتبار بودن احادیث آن حضرت برخواست، آن چنانکه عده ای از مخالفین با امر مهدویت و ولادت حضرت مهدی نیز از نوشته های او دم از بیراهه روی و تخطئه موضوع مهدویت زدند.و ابن حزم را کتابی است به نام «الفصل فی الملل و الاهواء و النحل» که بخشی از آن را اختصاص به بحث درباره حضرت مهدی منتظر داده است.جالب توجه اینکه ردنویسان بر این کتاب ها و مقالات و شبهه افکنی ها، وباز کننده گان مشت خیانت مؤلفین آنها نه تنها شیعه بودند که حتی قبل از شیعه علمای سنی هم به انگیزه اثبات مهدی منتظر و اثبات صحت و برخورداری احادیث مربوط بدان حضرت از اعتبار هرچه بیشتر عالم حدیث شناسیــ بیکار ننشستند، بلکه بهترین و محققانه ترین ردّیه ها را بر آنها نوشته و انتشار دادند و از این رهگذر مشت خرابکاری و بیراهه روی مؤلفین نامبرده را باز و بساط دروغبافی و انکار حقایق پیرامون مهدی منتظر عج را برچیدند، که این جانب با کمبود منابع تحقیقی مربوطه و مشاغل وقت گیر تنها به تعدای از آنها برخورد نمودم و لازم دانستم آنها را به شرح زیر به نظر خوانندگان حق جو برسانم و آنهابدین قرار است:

ردیه های علما و دانشمندان سنی بر منکرین مهدی منتظر یا تکذیب کنندگان احادیث پیرامون آن حضرت

۱ـ ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون،ابوالفیض سید احمدبن محمد بن صدیق غماری، شافعی، ازهری، مغربی، (درگذشته۱۳۸۰) چاپ مطبعه ترقی دمشق ۱۳۴۷،۲ـ ابراز الوهم من کلام ابن حزم،احمدبن صدیق غماری مؤلف قبل، چاپ ۱۳۴۷ مطبعه ترقی دمشق،۳ـ الاحتجاج بالاثر علی من انکر المهدی المنتظر،شیخ حمّود بن عبداللّه تویجری، از اساتید دانشگاه اسلامی مدینه، در رد بر شیخ ابن محمود قاضی قطر در دو جلد، چاپ جلد اول ۱۳۹۴ و جلد دوم ۱۳۹۶ در ریاض،۴ـ الی مشیخه الازهر،شیخ عبداللّه سبیتی عراقی در رد بر «المهدویه فی الاسلام» سعد محمد حسن، چ ۱۳۷۵ هـ دارالحدیث بغداد،۵ـ تحدیق النظر فی أخبار الامام المنتظر،شیخ محمد عبدالعزیز بن مانع (۱۳۸۵) پیرامون اثباث احادیث حضرت مهدی، و در ردّ گفته های ابن خلدون،۶ـ الجزم، لفصل ابن حزم،در ردّ ابن حزم است که بخشی از کتاب «الفصل فی الملل و الاهوا و النحل» او در تخطئه و تکذیب احادیث مهدی منتظر میباشد، و شیخ کاظم حلی (متولد حوالی ۱۳۰۰) آن را در دوجلد ضخیم تنظیم و چاپ نمود. [الذریعه ۵/۱۰۴]،۷ـ الرد علی من کذّب بالاحادیث الصحیحه الوارده فی المهدی،عبدالمحسن العباد، استاد دانشگاه اسلامی مدینه و عضو هیئت تدریسی آن، چاپ مجله دانشگاه شماره ۴۵ ص ۲۹۷ ــ ۳۲۸ و شماره ۴۶ ص ۳۶۱ ــ ۳۸۳،این مقاله یا رساله که بیانگر محققانه ترین بحث حدیثی و تاریخی پیرامون مهدویت و قیام مهدی منتظر است در رد بر کتاب «لامهدی ینتظر بعد الرسول» شیخ ابن محمود قطری است و در اصالت مهدویت و قیام مصلح جهانی خلاصه شده، هرچند در امر ولادت حضرت و موضوع حسینی بودن آن بزرگوار مخالف با شیعه و بر خلاف نظر اعترافی بیش از یکصد نفر از علمای سنی می باشد که اعتراف به هر دو موضوع نموده اند، و این جانب را در این زمینه با او خاطره ای است که در کتاب «شناخت امام» آورده ام و در اینجا مجال ذکرش نیست،۸ــ مع الدکتور احمد امین فی حدیث المهدی و المهدویه،محمد امین زین الدین چاپ مطبعه دارالنشر نجف اشرف ۱۳۷۱ هـ ۱۹۵۱م،۹ــ المهدی واحمد امین،محمد علی زهیری نجفی، چاپ اول ۱۳۷۰هـ ۱۹۵۰ م نجف اشرف،این کتاب هم در رد کتاب نامبرده احمد امین مصری است،۱۰ـ نقد الحدیث بین الاجتهاد و التقلیدسید محمد رضا حسینی در رد بر علی حسین سائح لیبی، چاپ دوم قم، ۱۴۱۷هـ،۱۱ـ الوهم المکنون فی الردّ علی ابن خلدون،ابوالعباس بن عبدالمؤمن، مغربی،۱۲ــ هدی الغافلین الی الدین المبین،سید مهدی صالح کشوان قزوینی،این کتاب در پاسخ به شبهات ابن حزم پیرامون مهدویت حضرت مهدی خلاصه شده و بسال ۱۳۳۵ از تالیف آن فراغت جسته،[کتابنامه حضرت مهدی(ع) آقای مهدی پور ۲/۷۷۸]اکنون می گوییم: فرموده های پیامبر اکرم (ص) در رابطه با موضوع نخستین مطرح کننده بودن امر مهدویت در اسلام و عنایت و اهمیتی را که پیرامون مسئله امامت ارائه داد در دو بخش خلاصه می گردد:بخش اول: ایراد حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» و فرازهای مشابه بود که با مطرح کردن آن مرگ هر مسلمان بدون شناخت «امام زمان» زمانش را تهدید و محکوم به مرگ جاهلی فرمود، و بطور کلی و قاطعانه امر امام شناسی را سرنوشت سازترین مسائل اسلامی اعلام کرد.بخش دوم آن: معرفی امامان بعد از خود بود که از جمله مهدی منتظر محمد بن الحسن العسکری را (با تمام مشخصات نسبی و خانوادگی و شکل و شمایل و دیگر ویژه گی های محلی و تاریخی و رخدادهای مربوطه به دوران امامتش) به عنوان آخرین خلیفه و امام برحق و یگانه مصلح جهانی بودن معرفی و اعلام فرمود.بر این اساس با توجه به مقاله پرفسور… که در انکار احادیث پیرامون مهدی منتظر و سرنخ گرفتن عقیده به او از یهود ونصاری خلاصه شده، فهرستوار می پردازیم به ذکر مسائل مربوط به اصالت اسلامی امر مهدی منتظر از دیدگاه اهل تسنن که پرفسور هم خود سنی و ناگزیر از پذیرفتن مصادر مربوطه و تن دادن به اعترافات کتبی صدهانفر از علمای سنی و اساتید و دانشمندان این فرقه می باشد.

برخوردار بودن احادیث پیرامون مهدی منتظر از عالی ترین درجه اصالت اسلامی

با مروری کوتاه بر مندرجات تعدادی از کتب اختصاصی امام مهدی منتظر یا کتبی که بخشی از هر یک از آنها بذکر احادیث آن جناب اختصاص یافته، بدین واقعیت پی میبریم که حداقل حدود شصت نفر از صحابه پیامبر اکرم ص احادیث و روایات مربوط به حضرت مهدی منتظر را بلاواسطه از قول آن بزرگوار نقل و اشاعه داده اند، که ما در این مقاله تنها به ذکر اسامی صحابه مطرح شده در منابع مربوطه اهل تسنن که تعداد آنها متجاوز از چهل نفر است اکتفا نموده، ومی گوییم نقل همین عده از صحابه احادیث «مهدی منتظر» را، محکم ترین دلیل است بر صحت و تواتر و قطعی الصدور بودن آنها از ناحیه رسول خدا(ص)، واینکه مسئله مهدویت در اسلام و موضوع مهدی منتظر از عمیق ترین مایه اصالت و ریشه اسلامی و از عالی ترین درجه اعتبارحدیثی و حدیث شناسی برخوردار بوده، آنچنانکه دیگر زمینه ای برای تشکیک پیرامون اصل مهدویت و انکار مهدی منتظر و تخطئه احادیث مربوطه فراهم نبوده و نخواهد بود.اضافه برین بیش از سی نفر از محدثین و حدیث شناسان درجه بالای سنی اعتراف به تواتر احادیث مهدی منتظر نموده که شرحش بنظر میرسد،همچنانکه حداقل بیست و پنج نفر از علمای حدیث شناس سنی اعتراف به صحت وقابل استناد بودن احادیث مهدی منتظر کرده اند و با روی سخن به علما و دانشمندان سنی می گوئیم: اگر این همه کتاب و مصادر و منابع حدیثی، تفسیری، تاریخی، و کلامی که بیانگر حقایق مربوطه است صحیح و برخوردار از اعتبار اسلامی است که دیگر جای شبهه ای باقی نمی ماند و زمینه ای برای ایراد اباطیل مطرح شده وسیله پرفسور… نیست و اگر فاقد اعتبار است و مندرجات آنها دروغ و ساختگی میباشد پس باید با خط سرخ کشیدن روی این کتابها، آنها را از صحنه آثار اسلامی و سنت نبوی خارج و از این پس دیگر مطرح و مورد استناد واقع نشود.اکنون نخست می پردازیم بذکر فهرست اسامی صحابه ناقل احادیث مهدی موعود منتظر و از آن پس به فهرست اسامی معترفین به تواتر آن احادیث و صحت و قابل استناد بودن آنها:تذکر:نظر به اینکه از قرار اطلاع آقای پرفسور روحی قیفلانی نویسنده کتاب «مذاهب اعتقادی اسلامی در عصر ما» ــ که متضمن مقاله موضوع بحث تحت عنوان «مهدی!» است [۲] ــ سنی حنفی می باشد و معمولا با شیعه غیر مربوط بلکه طبعا ازتشیع دور و از پیروی امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) رویگردان و آن راباطل می داند ما هم در نگارش و تنظیم این مقاله کاری به کار شیعه و استفاده از منابع مربوط به آن نداشته،بلکه سراسر مقاله و صد در صد نقلیات حدیثی و تاریخی و اعترافی آن مبنی بر استفاده از منابع مربوطه و معتبر اهل تسنن است، با ارائه آدرس دقیق، تا اگر جناب پرفسور روحی واقعا یک مسلمان سنی است ناگزیر در حداقل هم که باشد به مندرجات مسلم و بدور از دروغ و دروغبافی منابع اهل تسنن و نیز به احادیث متواتر و قطعی الصدور نبوی و مطرح شده در آن کتابها تن در دهد و سر تسلیم فرود آورد و از نوشته های خود (مبنی بر سرنخ گرفتن عقیده به مهدی منتظر در اسلام از عقاید یهود و نصاری و نیز انکار احادیث مربوط به مهدی منتظر عج) که غربال شده اباطیل مستشرقین یهودی و مسیحی است عذرخواهی کند، ودر راستای مذهب شناسی آن هم در غالب کتاب کلاسیک دانشگاهی آبروی خود را حفظ و آسیب وارده بر آن را ترمیم نماید،و یا جرأت بخرج دهد و صاف و صریح بگوید: هرچند من مسلمان سنی هستم ولی مصادر و منابع مربوط بدانها را قبول ندارم و باید آنها را در زباله دان تاریخ ریخت تا دیگر مسلمانان تکلیف خود را بهتر بدانند.وگرنه ما با مسلمان نه سنی نه شیعه بلکه بلندگوی مستشرقین و اشاعه دهنده مزخرفات آنها و جیره خوار بیگانگانِ دشمن اسلام کاری نداشته و نداریم،اما خواه و ناخواه برای آگاهی خوانندگان کتابهای چنین افرادی و پی بردن به غرض ورزی و خیانت های دینی یا اشتباه کاری های این گونه نویسندگان، این مقاله را تنظیم و به خوانندگان حقیقت جو تقدیم، تا سیه روی شود هر که درو غش باشد، وما هم حداقل دین شرعی و انسانی خود را ادا نموده باشیم.آقای پرفسور روحی نویسنده مقاله «مهدی» اولین سرنخی که ارائه داده و خواسته است بر اساس آن و با درجا زدن عقیده به مهدی منتظر را باطل وبی اساس وانمود کند، معتقد بودن یهود و نصاری و دیگر فرق غیر اسلامی باشد به مصلح جهانی و انتقام کشنده از ستمگران و خلاصه هر دسته از فرق غیر اسلامی درحال انتظار آمدن او و قیام جهانی اش بسر می برند و بر این اساس وانمود می کند که عقیده به مهدی منتظر و انتظار ظهورش فاقد اصالت اسلامی می باشد و سرنخ گرفته از عقاید یهود و نصاری و بودائی ها و هندی ها است.در حالیکه بابررسی کوتاهی پیرامون مایه های عقیدتی عموم ادیان و فرق غیر اسلامی از دیدگاه قران و دیگر منابع اسلامی و غیر اسلامی بدین نتیجه می رسیم که مشترکات عقیدتی مسلمانان با دیگر فرق دینی و مذهبی جهان فراوان و در حدّ غیر قابل انکار است، ولی بهیچ عنوانی اشتراک عقیدتی دلیل بر بطلان عقاید اسلامی و بیراهه روی مسلمانان نخواهد بود.از باب مثال مسلمانان در اصل عقیده به خدا و وجود آفریدگار جهان با یهود و نصاری و حتی با بت پرستان مشترکند، اما در چگونگی و کمّ و کیف صفات سلبیّه و ایجابیّه الهی با هم اختلاف دارند.یهود ونصاری برای خدا قائل به فرزندند، ولی مسلمانان به چنین چیزی معتقد نبوده و نیستند.قران مجید درباره یهود ونصاری فرماید:(قالت الیهود عزیر ابن اللّه و قالت النصاری المسیح ابن اللّه) (توبه، آیه ۳۰)یهود گویند عزیر پسر خداست ونصاری گویند مسیح پسر خداست.نیز قران فرماید:(قالت الیهود و النصاری نحن ابناء اللّه و…) (مائده، آیه ۱۸)یهود و نصاری گفته اند ما پسران خداوند هستیم…نیز قران مجید فرماید:(و قالت الیهود یداللّه مغلوله غلّت ایدیهم ولعنوا بما قالوا) (مائده، آیه ۶۴)یهود گویند: دست خدا مغلول و به زنجیر بسته است. دستهایشان بسته باد و بخاطر این سخن ملعون و از رحمت الهی دور باشند.و این در حالی است که مسلمانان عقیده به چنین چیزی ـ که نشانگر ضعف خدا و محدویت قدرت و اخیتار اوست ـ ندارند.پس بطور خلاصه اگر اشتراک مسلمانان ــ مخصوصا شیعه ــ با یهود ونصاری در عقیده به مصلح جهانی به نام مهدی منتظر یا دیگر عناوین دلیل بی اصالت اسلامی بودنِ عقیده به مهدویت است، نیز اشتراک مسلمانان با یهود و نصاری در عقیده به خدا و مبدء آفرینش مستلزم بطلان خدا پرستی و عدم اصالت و ریشه داری عقاید توحیدی است، نستعیذ باللّه.آری اگر اشتراک در بعضی عقائد حقّه دینی بافرقه های باطل و بیراهه رو موجب بطلان و بهانه تخطئه از آن عقاید حقه باشد، پس در صورتیکه افرادی شیاد، فریبکار و ریاست طلب از عنوان نبوت و شئون پیغمبری سوء استفاده نموده و دعوای نبوت کردند و حتی هزاران نفر مردم فریب خور را فریب داده و بیراهه بردند، باید منکر مقام نبوت و موضوع فرستاده خدا شد و تمام دلائل عقلی و نقلی مقام نبوت و معجزات او را به باد مسخره و انکار گرفت.به دلیل آنکه موضوع نبوت در بین پیروان پیامبران دروغین مطرح است و برخوردار از اصالت نیست، وبه قول شاعر این رشته سر دراز دارد که باید با این طرح هرگونه سوء استفاده خائنانه یا جاهلانه ــ ازعناوین و شئون دینی و مقام نبوت، خلافت، امامت، آیات قرانی، احادیث نبوی و احکام مسلمه اسلام ــ تلقی به دلیل شود بر بطلان اصل نبوت و خلافت و امامت و بر بطلان اصل آیات و احادیث و احکام مورد سوء استفاده های مختلف و باز نستعیذ باللّه.در پایان شیخ محمد خضر حسین این مطلب را بدین گونه مطرح و پاسخ گفته: که اگر مردم از فهم حدیث نبوی سوء استفاده کردند یا نتوانستند آنطوریکه باید وشاید حدیث را منطبق با هدف اصلی از ایراد آن نمایند، و در نتیجه مفاسدی را به بار آورد، شایسته و سزاوار نیست که این سوء استفاده یا ناتوانی بر انطباق با هدف، داعی به شک در صحت حدیث شود و بهانه برای انکار و تکذیب آن [۳] .نیز ناصرالدین آلبانی همین موضوع را با دیگر عبارت ردّو ایراد نموده که بخاطر اختصار نیازی به ذکر متن آن نباشد [۴] .در پایان این مقال می گوییم: وااسفا به حال یک مسلمان استادِ متخصص «تاریخ مذاهب اسلامی» که با عقائد اسلامی این چنین برخورد عامیانه یا مغرضانه و جسورانه نماید و دین و قلم خود را به باد مسخره گیرد و دست کم تعدادی از شاگردان خود را گمراه نماید که باید در روز حساب پاسخگوی آن باشد.

حدیث من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه

یا مهمترین انگیزه و عامل عقیده به مقام امامتیگانه مصلح جهانی امام مهدی منتظر(علیه السلام)یکی از علل و اسباب توجه و اهتمام مسلمانان به اصل مسئله امام شناسی بطور عموم و به شناخت ائمه بر حق و واجد شرایط همه جانبه ــ علمی و عملی و اخلاق و تقوائی ــ از جمله امام مهدی منتظر، محمد بن الحسن العسکری بخصوص، حدیث شریف:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» [۵] .و احادیث مشابه و هم مضمون است که بموجب آن سهل انگاری و بی تفاوتی یا سماجت و عصبیّت نسبت بشناخت امام زمان واجد شرایط هر زمانی تهدید به مرگ جاهلی و منتهی شدن به حشر و نشر با بت پرستان و مشرکین خواهد شد.و اکنون می پردازیم به ذکر متن های مختلف این حدیث و از آن پس به ذکر اسناد آن از دیدگاه اهل تسنّن.بخش اول:۱ ـ من لم یعرف امام زمانه مات میتته جاهلیه.۲ ـ من مات بغیر امام مات میته جاهلیه.۳ ـ من مات لیله ولیس فی عنقه بیعه امام مات میته جاهلیه.۴ ـ من مات ولا امام له مات میته جاهلیه.۵ ـ من مات ولا بیعه علیه مات میته جاهلیه.۶ ـ من مات ولا طاعه علیه مات میته جاهلیه.۷ ـ من مات و لم یعرف امام زمانه فلیمت ان شاء یهودیّاً و ان شاء نصرانیّاً.۸ ـ من مات ولم یعرف امام زمانه، مات میته جاهلیه.۹ ـ من مات ولیس علیه امام جامع فقد مات میته جاهلیه.۱۰ ـ من مات ولیس علیه امام، فمیتته میته جاهلیه.۱۱ ـ من مات ولیس علیه امام مات میته جاهلیه.۱۲ ـ من مات و لیس (لیست) علیه طاعه مات میته جاهلیه.۱۳ ـ من مات و لیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیه.۱۴ ـ من مات و لیس لامام جماعه علیه طاعه مات میته جاهلیه.۱۵ ـ من مات ولیس له امام فمیتته میته جاهلیه.بخش دوم:۱ ـ لیس احد یفارق الجماعه شبراً فیموت،الا مات میته جاهلیه.۲ ـ من خالف المسلمین قید شبر ثم مات، مات میته جاهلیه.۳ ـ من خرج عن الطاعه و فارق الجماعه فمات، مات میته جاهلیه.۴ ـ من خرج من الجماعه قید شبر، فقد خلع ربقه الاسلام من رأسه۵ ـ من خرج من السلطان شبرا، مات میته جاهلیه.۶ ـ من خرج من الطاعه او فارق الجماعه فمات، فمیتته جاهلیه.۷ ـ من خرج من الطاعه و فارق الجماعه…فلیس منی ولست منه.۸ ـ من خلعها بعد عهدها، لقی الله ولاحجه له.۹ ـ من خلع یدًا من طاعه، لقی الله یوم القیامه لاحجه له.۱۰ ـ من خلع یدا من طاعه مات میته جاهلیه.۱۱ ـ من فارق الجماعه او خلع یدا من طاعه، مات میته جاهلیه.۱۲ ـ من فارق الجماعه شبرا فمات، فمیتته جاهلیه.۱۳ ـ من قتل تحت رأیه عمیه تدعوا عصبیه او ینصر عصبیه فقتله (قتله) جاهلیه.۱۴ ـ من مات تحت رایه عصبیه، فقتلته قتله جاهلیه.۱۵ ـ من مات علی غیر طاعه مات لا حجه له.۱۶ ـ من مات و هو مفارق للجماعه، مات میته جاهلیه.۱۷ ـ من نزع یداً من طاعه الله و فارق الجماعه ثم مات، مات میته جاهلیه.۱۸ ـ من نزع یداً من طاعه، جاء یوم القیامه لاحجه له.اما متون تفصیلی مقرون به ذکر مصادر نقل و راوی و ناقل هر یک از مجموع احادیث، پس از آنرو که روی سخن ما در بحث و بررسی این حدیث بیشتر و قبل از همه با اهل تسنن است، تنها به ذکر ناقلان از این فرقه و مصادر اختصاصی آنها بسنده میکنیم.در پایان اینمقال کافی است بدانیم تنها علامه مجلسی از بزرگان علماو مراجع حدیثی و حدیث شناسی شیعه، این حدیث را با چهل سند از طرق اختصاصی شیعه آورده است [۶] .واینک میپردازیم به ذکر قسمتی ازاسناد حدیث وراویان وناقلان ازاهل تسنن.۱ ـ «مسند» ابوداود سلیمان بن داود طیالسی در گذشته (۲۰۴) از عبد الله بن عمر بلفظ: «من مات بغیر امام مات میته جاهلیه، و من نزع یداً من طاعه جاء یوم القیامه لاحجه له» نیز رجوع شود به کنزالعمال.۲ ـ «مصنف» یا «جامع کبیر در حدیث» حافظ عبد الرزاق بن همام صغانی یمنی در گذشته (۲۱۱) چاپ مجلس علمی پاکستان، ج ۱۱ ص ۳۳۰ بشماره ۱۹۰۰۵ بلفظ: «من فارق الجماعه شبرافمات مات میته جاهلیه».۳ ـ «سنن» سعید بن منصور خراسانی در گذشته(۲۲۷) از عامربن ربیعه صحابی بلفظ: «من مات و لیست علیه طاعه مات میته جاهلیه» [۷] به نقل کنزالعمال.۴ ـ «مسند» حافظ ابوالحسن علی بن جعد جوهری درگذشته (۲۳۰) ۲/۸۵۰ شماره ۲۳۷۵ چاپ کویت، از عبد الله بن عامر از پدرش عامربن ربیعه، بلفظ: «من مات ولیست علیه طاعه مات میته جاهلیه، و من خلعها بعد عقدها ایاها لقی الله ولا حجه له.».۵ ـ «طبقات الکبری» محمدبن سعد کاتب واقدی درگذشته (۲۳۰) ج ۵ ص ۱۰۷ چاپ لیدن و ص ۱۴۴ چاپ بیروت، ذیل شرح حال عبد الله بن مطیع بلفظ: «من مات و لابیعه علیه مات میته جاهلیه» به روایت از عبد الله بن عمر. نیز مراجعه شود به کنز العمال ۱ / ۱۰۳ شماره ۴۶۳٫۶ ـ «مصنّف» حافظ ابن أبی شیبه، أبوبکر عبد الله بن محمد، درگذشته (۲۳۴) ج ۱۵ ص ۲۴ شماره ۱۹۰۰۵ بلفظ: «من فارق الجماعه شبراً فمات مات میته جاهلیه».وص ۳۸ شماره ۱۹۰۴۷ از عبد الله بن عامر از پدرش بلفظ: «من مات ولا طاعه علیه مات میته جاهلیه، ومن خلعها بعد عقده ایاها فلاحجه له» و نیز بلفظ: «من مات و لیست علیه طاعه، مات میته جاهلیه»وص ۵۲ شماره ۱۹۰۹۰ بلفظ: «من ترک الطاعه و فارق الجماعه فمات، فمیتته جاهلیه، ومن خرج تحت رایه عمیه یغضب لعصبیه او ینصرعصبه او یدعوا الی عصبه، فقتل فقتلته جاهلیه».نیزمراجعه شود به کنز العمال (۶/۶۵ شماره ۱۴۸۶۱).۷ ـ «المعیار والموازنه» علامه متکلم ابوجعفر اسکافی درگذشته (۲۴۰)ص۲۴بلفظ: «من مات ولاامام له مات میته جاهلیه» ازعبدالله بن عامر۸ ـ «نقض العثمانیه» نیز از اسکافی ص ۱۱ ـ ۱۲ وبه نقل ابن ابی الحدید ۱۳ / ۲۴۲ بلفظ فوق.۹ ـ «مسند» احمد بن حنبل درگذشته (۲۴۱) ج ۲ ص ۸۳ و ۱۵۴ بلفظ: «من مات و هو مفارق للجماعه مات میته جاهلیه» و ص ۱۱۱ بلفظ: «من مات و قد نزع یده من بیعه کانت میتته میته ضلال» از ابن عمر، و ص۲۹۶ بلفظ: «من خرج من طاعه و فارق الجماعه مات میته جاهلیه» از ابوهریره.و ج ۳ ص ۴۴۶ بخش مسند عامر بن ربیعه بلفظ: «من مات و لیست علیه طاعه مات میته جاهلیه» به روایت از نامبردهوج ۴ ص ۹۶ بلفظ: «من مات بغیرامام مات میته جاهلیه» ازمعاویه بن ابی سفیان.۱۰ـ «الاموال» حمید بن زنجویه در گذشته (۲۵۱) ج ۱ ص ۸۱ بشماره ۴۰ چاپ ریاض از ابوهریره بلفظ: «من خرج من الطاعه او فارق الجماعه فمات، فمیتته جاهلیه»وص ۸۲ بشماره ۴۲ بلفظ: «من مات ولیست علیه طاعه مات میته جاهلیه، و ان خلعها بعد عقدها فی عنقه لقی الله و لیست له حجه» از عبدالله بن عامر بن ربیعه از پدرش وشماره ۴۳ از ابن عمر (در حالیکه روی سخنش به ابن مطیع ـ والی مدینه از طرف عبد الله بن زبیر بهنگام قتل عام مردم آن بدست بسر بن ارتاط از جانب یزید ـ بود گفت: آمده ام آنچه از رسول خدا شنیده ام به تو خبر دهم که فرمود): «من مات علی غیر طاعه مات لاحجه له ومن مات قد نزع یدا من بیعه کان علی الضلال»وناگفته پیداست که عبد الله بن عمر با انجام این ملاقات میخواست از این حدیث به نفع یزید (که مردم مدینه و از جمله بعضی از صحابه رسول الله (ص) او را از خلافت خلع کرده بودند) سوء استفاده کند، فحشره الله مع یزید بن معاویه و جده و ابیه.۱۱ ـ «سنن» امام عبد الله بن عبد الرحمن تمیمی سمرقندی دارمی در گذشته (۲۵۵) ج ۲ ص ۲۴۱ بلفظ: «لیس من احد یفارق الجماعه شبرا فیموت، الا مات میته جاهلیه» از ابن عباس.۱۲ ـ «صحیح» محمد بن اسماعیل بخاری درگذشته (۲۵۶)ج ۲ ص ۱۳ و درچاپ دیگر مصر ج ۹ ص ۵۹ باب فتن از ابن عباس بلفظ: «من خرج من السلطان شبراً مات میته جاهلیه» و بلفظ: «من فارق الجماعه شبراً فمات (الامات خ) میته جاهلیه».۱۳ ـ نیز «تاریخ الکبری» بخاری ۶ / ۴۴۵ شماره ۲۹۴۳ از عامر بن ربیعه از پدرش بلفظ: «من مات ولیست علیه طاعه مات میته جاهلیه» و در ج ۴ ص ۵۴ شماره ۱۹۳۸ بلفظ: «من فارق الجماعه قید شبر فقد فارق الاسلام».۱۴ ـ «صحیح» مسلم در گذشته (۲۶۱) ج ۶ ص ۲۱ ـ ۲۲ شماره ۱۴۸۹ بلفظ: «من مات ولیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیه» از عبد اللّه بن عمر و بلفظ: «من خرج من الطاعه و فارق الجماعه، فمات، مات میته جاهلیه» ونیز «من فارق الجماعه شبرا فمات فمیتته جاهلیه».ودر ج ۸ ص ۱۰۷ بلفظ: «من لم یعرف امام زمانه فمات میته جاهلیه» (ملحقات الاحقاق ۱۳ / ۸۵)۱۵ ـ «العلل الوارده فی الاحادیث» ابوالحسن علی بن عمر بن احمد بن مهدی بغدادی دارقطنی شافعی (۳۰۵ / ۳۰۶) ج ۷ ص ۶۳ بلفظ: «من مات لغیر امام مات میته جاهلیه» به سه سند از معاویه و دو سند از ابوهریره.۱۶ ـ «زوائد» احمد بن عمر بزار در گذشته (۳۲۰) ج ۱ ص ۱۴۴ و ج ۲ ص ۱۴۳ بلفظ: «من مات و لیس علیه امام فمیتته میته جاهلیه، و من مات تحت رایه عصبیه، فقتلته قتله جاهلیه».۱۷ ـ «الکنی والاسماء» حافظ دولابی درگذشته (۳۲۰) ج۲ ص۳ چاپ دائره المعارف حیدرآباد دکن بلفظ: «من مات و لیس علیه امام جامع فقد مات میته جاهلیه، و من خرج من الجماعه فقد خلع ربقه الاسلام من عنقه» از ابن عمر.۱۸ ـ «عقد الفرید» ابوعمر، احمد بن محمدبن عبدربه اندلسی درگذشته (۳۲۷) ج ۱ ص ۹ سطر۱۲ بلفظ: «من فارق الجماعه او خلع یدامن طاعه، مات میته جاهلیه».۱۹ ـ «صحیح ابن حبان»، ابوحاتم محمد بن حبان تمیمی، بستی شافعی درگذشته (۳۵۴) به شرح «احسان بترتیب صحیح ابن حبان» شماره ۴۴ بلفظ: «من مات ولیس له امام مات میته جاهلیه».۲۰ ـ «کتاب المجروحین» نیز از ابوحاتم ج۱ ص ۲۸۰ بلفظ: «من فارق جماعه المسلمین قید شبر فقد خلع ربقه الاسلام من عنقه،و من مات و لیس علیه امام فمیتته میته جاهلیه،و من مات تحت رایه عمیه یدعوا الی عصبیه او ینصر فقتله جاهلیه» به روایت ازابن عباس۲۱ ـ «معجم الکبیر» حافظ ابوالقاسم طبرانی درگذشته (۳۶۰) ج ۱۰ ص ۳۵۰ حدیث ۱۰۶۸۷ (شماره مسلسل) بلفظ: «من فارق جماعه المسلمین قید شبر فقد خلع ربقه الاسلام من عنقه و من مات ولیس علیه امام فمیتته جاهلیه ومن مات تحت رأیه عمیه یدعوا الی عصبیه او ینصر عصبیه فقتله جاهلیه» به روایت از ابن عباس.وج ۱۹ ص ۳۸۸ شماره ۹۱۰ چاپ بغداد بلفظ: «من مات بغیر امام مات میته جاهلیه» به روایت معاویه، و به لفظ «من مات ولیست علیه طاعه مات میته جاهلیه» از عامر بن ربیعه (نیز رجوع شود به کنزالعمال ج۶ ص ۶۵ شماره ۱۴۸۶۱).۲۲ ـ «معجم اوسط» نیزازطبرانی ج ۱ ص ۱۷۵ شماره ۲۲۷ بلفظ: «من مات و لابیعه علیه مات میته جاهلیه» وبادیگرالفاظ مختلف ذیل کتاب «مجمع الزوائد» بیاید.۲۳ ـ «الکامل فی ضعفاء الرجال» ابواحمد عبد الله بن محمد، معروف به ابن عدی جرجانی در گذشته (۳۶۵) ج ۵ ص ۱۸۶۹ بلفظ: «من مات ولیس علیه طاعه، مات میته جاهلیه» به روایت عامربن ربیعه.۲۴ ـ «مستدرک الصحیحین» حاکم نیشابوری در گذشته (۴۰۵) ج ۱ ص ۷۷ و ۱۱۷ ازابن عمر بلفظ: «من مات ولیس علیه امام جماعه فان موتته موته جاهلیه».۲۵ ـ «المغنی» قاضی القضاه معتزلی، عبد الجبار بن احمد همدانی اسدآبادی درگذشته (۴۱۵) جزء متمم عشرین ج ۱ ص ۱۱۶ بلفظ: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه».۲۶ ـ «ندیم الفرید» علامه محقق ابوعلی، احمد بن محمد بن یعقوب مسکویه ـ که اصلش ازری و مقیم ودرگذشته اصفهان بسال (۴۲۱) بوده است بلفظ: «من مات لیله ولیس فی عنقه بیعه امام فقد مات میته جاهلیه». [۸] .۲۷ ـ«حلیه الاولیاء» حافظ ابونعیم اصفهانی درگذشته (۴۳۰) ج ۳ ص ۲۲۴ بلفظ: «من مات بغیر امام فقد مات میته جاهلیه ومن نزع یده من طاعه (یدا من طاعه الله) جاء یوم القیامه لاحجه له» به روایت از طیالسی.واضافه کرده است: این حدیث ثابت و مسلّم بوده، مسلم درحدیث خود آنرا از زید روایت نموده وگفته است: تابعین و اعلام آنرا از زید نقل کرده اند.سپس هشت نفرازتابعین رانام برده که این حدیث راروایت نموده اند.۲۸ ـ «المنتقی فی الاخبار» مکی بن ابیطالب حموش بن محمد بن مختار اندلسی درگذشته (۴۳۷) به شرحی که در «نیل الاوطار فی شرح منتقی الاخبار» تحت شماره ۶۶ بیاید۲۹ ـ «سنن بیهقی» درگذشته (۴۵۸) ج ۸ ص ۱۵۶ ـ ۱۵۷ بلفظ: «من مات ولیس فی عنقه بیعه، مات میته جاهلیه»و بلفظ: «من خرج من الطاعه وفارق الجماعه، فمات میته جاهلیه» و نقل از بخاری ومسلم.۳۰ ـ «شعب الایمان» نیزازبیهقی، به شرح مختصرآن که تحت شماره ۴۵ بیاید.۳۱ ـ «المتفق و المفترق» ابوبکر احمد بن علی خطیب بغدادی درگذشته (۴۶۳) بلفظ: «من نزع یدا من طاعه الله و فارق الجماعه ثم مات، مات میته جاهلیه، ومن خلعها بعد عهدها لقی الله ولا حجه له» از ابن عمر (کنزالعمال ۶/۶۶ شماره ۱۴۸۶۵)۳۲ ـ «جمع بین صحیحین ـ بخاری ومسلم ـ» محمد بن فتوح حمیدی درگذشته (۴۸۸) بلفظ: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه»(به نقل احقاق الحق قاضی نورالله شوشتری در اوائل بحث امامت، نیز آیت الله مرعشی در پاورقی احقاق ج ۲ ص ۳۰۶ بواسطه کنزالعمال (۱/۱۸۶ چاپ حیدر آباد) آنرانقل نموده، اما روایت با کمی اختلاف در عبارت بدون نام حمیدی ذکر شده)۳۳ ـ «شرح المبسوط فی الفقه» شمس الدین سرخسی (درگذشته ۴۹۰).۳۴ ـ «شرح السیر الکبیر شیبانی» نیز از سرخسی ج ۱ ص ۱۱۳ چاپ حیدرآباد ۶ـ ۱۳۳۵٫نیز ج ۱ ص ۱۶۷ چاپ ۱۹۷۱ م قاهره بلفظ: «من اتاه من امیره ما یکرهه فلیصبر، فانّ من خالف المسلمین قید شبر، ثم مات، مات میته جاهلیه»۳۵ ـ «ربیع الابرار» محمود بن عمر زمخشری درگذشته (۵۳۸) ج ۴ ص ۲۲۱ باب الملک و السطان بلفظ: «من مات و لیس فی عنقه لامام المسلمین بیعه فمیتته میته جاهلیه»۳۶ ـ «ملل و نحل» محمد بن عبد الکریم شهرستانی شافعی درگذشته (۵۴۸) ج ۱ چاپ قاهره ص ۱۷۲ ذیل «الاسماعیلیه» بلفظ: «ان من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میته جاهلیه» ونیز: «من مات و لم یکن فی عنقه بیعه امام، مات میته جاهلیه»۳۷ ـ «مصباح المضیئ فی خلافه المستضیئ» ابوالفرج، عبد الرحمن بن علی بن محمد الجوزی در گذشته (۵۹۷) ج ۱ ص ۱۴۰ ـ ۱۴۷ چاپ اوقاف عراق بسال ۱۳۹۷ شامل احادیث کلیات خلافت از جمله حدیث: «من فارق الجماعه شبرًا فمات، فمیتته جاهلیه».۳۸ ـ «جامع الاصول» ابن اثیر جزری درگذشته (۶۰۶) ج ۴ ص ۴۵۶ بلفظ: «من خرج من السلطان شبراً مات میته جاهلیه» از ابن عباس از طریق بخاری و مسلموبلفظ: «من خرج من الطاعه و فارق الجماعه فمات، مات میته جاهلیه، و من قتل تحت رایه عمیه یغضب لعصبیه او یدعوا الی عصبیه فقتل، فقتلته جاهلیه» به روایت از ابوهریره، از طریق مسلم ونسائی.۳۹ ـ «مسائل الخمسون» محمد بن فخر رازی در گذشته (۶۰۶) مسئله ۴۷ ص ۳۸۴ چاپ ـ ضمیمه مجموعه رسائل ـ مصر مطبعه علمی کردستان سال ۱۳۲۸ بلفظ: «من مات و لم یعرف امام زمانه فلیمت ان شاء یهودیا و ان شاء نصرانیا» (کتاب «پیرامون معرفت امام» از علامه فقیه صافی گلپایگانی ص ۸)۴۰ ـ «المغنی فی شرح الخرقی» ابن قدامه، عبدالله بن احمد مقدسی جماعیلی دمشقی حنبلی درگذشته (۶۲۰) ج ۱۰ ص ۴۶ چاپ بیروت، تحت عنوان «قتال اهل البغی» به روایت انس وبلفظ: «من خرج من الطاعه و فارق الجماعه فمات، فمیتته جاهلیه»۴۱ ـ «فتح العزیز علی کتاب الوجیز» ابوالقاسم، عبدالکریم بن محمد قزوینی رافعی درگذشته (۶۲۳) به تفصیلی که در تلخیص الحبیر شماره ۵۶ بیاید.۴۲ ـ «شرح نهج البلاغه» ابن ابی الحدید معتزلی درگذشته (۶۵۶) ج ۹ ص ۱۵۵ بلفظ: «من مات بغیر امام مات میته جاهلیه» بااضافه جمله «واصحاب ما همه قائل به صحت ودرستی این قضیه هستند که جز با شناخت امامان کسی به بهشت نخواهد رفت.وج ۱۳ ص ۲۴۲ بلفظ: «من مات و لا امام له مات میته جاهلیه» به نقل عبدالله بن عمر، واضافه میکند: وی شبانه به در خانه حجاج (ابن یوسف ثقفی) رفت تابرخلافت عبدالملک مروان باوی که ازطرف اوحاکم عراق بود، بیعت کند، به این دلیل که پیامبر فرموده: «من مات و لا امام له مات میته جاهلیه» ولی روش تحقیرآمیز و ذلت آور حجاج نسبت به عبدالله بن عمر آنچنان بود که بجای دست پای خود را از رختخواب بسوی او دراز کرد و گفت: (جهت بیعت) دست خود را به پای من متصل کن. واینچنین بجای مراسم بیعت گیری با ابن عمر برخورد مسخره آمیز نمود.۴۳ ـ«شرح صحیح مسلم» حافظ نووی درگذشته (۶۷۶) ج ۱۲ ص ۲۴۰۴۴ ـ «ریاض الصالحین» نیز از نووی ج ۱ ص ۴۳۷ شماره ۶۶۲ و در چاپ دمشق ص ۲۸۴ ـ۲۸۵ شماره ۶۶۳ بلفظ: «من خلع یدًا من طاعه لقی اللّه یوم القیامه ولا حجه له، و من مات و لیس فی عنقه بیعه، مات میته جاهلیه» رواه مسلم.وفی روایه له: «من مات وهومفارق للجماعه فانّه یموت میته جاهلیه»وبه شماره ۶۷۰ بدین عبارت آمده: «من کره من امیره شیئا فلیصبر، فانّه من خرج من السطان شبرا مات میته جاهلیه» متفق علیه.۴۵ ـ «مختصرشعب الایمان ـ بیهقی ـ» از ابوجعفر عمر قزوینی درگذشته (۶۹۹) ص ۱۰۶ چاپ مصر بلفظ: «من خرج من الطاعه و فارق الجماعه ثم مات، مات میته جاهلیه» به روایت از ابوهریره ونقل از مسلم.۴۶ ـ «الاحسان بترتیب صحیح ابن حبان» امیر علاء الدین، علی بن بلبان فارسی حنفی درگذشته (۷۳۹) ج ۷ ص ۴۹ چاپ بیروت، بلفظ: «من مات ولیس له امام مات میته جاهلیه» از طریق ابویعلی به روایت از معاویه.۴۷ ـ «تلخیص المستدرک» حافظ ذهبی درگذشته (۷۴۸) ج ۱ ص ۷۷ و ۱۱۷ نقل واقرار به عین آنچه از مستدرک حاکم گذشت نموده.۴۸ ـ «تفسیر» ابن کثیر دمشقی درگذشته (۷۷۴) ج ۱ ص ۵۱۷ بلفظ: «من مات و لیس فی عنقه بیعه، مات میته جاهلیه».۴۹ ـ نیز «تاریخ ابن کثیر» ج ۷ ص ۲۳۲ بدین شرح که چون مردم ـ بخاطر کشتار عمومی اهل مدینه یزید را از خلافت خلع و ساقط کردند عبد الله بن عمر فرزندان واهلبیت خود را جمع نمود و پس از تشهد گفت: ما به حساب بیعت با خدا و رسولش با این مرد (یزید بن معاویه) بیعت کردیم وشنیدیم رسول خدا میگفت: «من نزع یدًا من طاعه، فانه یأتی یوم القیامه لاحجه له، و من مات مفارق الجماعه فانه یموت موته جاهلیه»پس مبادا کسی از شما یزید را خلع نماید ومبادا در این باره اسراف و تند روی از خود نشان دهد که مایه جدائی بین من و او خواهد شد.۵۰ ـ «شرح المقاصد» سعدالدین تفتازانی (۷۹۲) ج۲ ص۲۷۵ بلفظ: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» واضافه کرده است این حدیث همانند: (اطیعوا اللّه واطیعوا الرّسول و أولی الأمر منکم)میباشد.۵۱ ـ «شرح ـ عقائد نسفی ـ» نیز از محقق تفتازانی چاپ ۱۳۰۲، لکن چاپ ۱۳۱۳ که هفت صفحه آن بدست خیانتکاران حذف و ساقط گردیده فاقد این حدیث میباشد. (الغدیر ۱۰ / ۳۶۰)۵۲ ـ «مجمع الزوائد» نور الدین هیثمی درگذشته (۸۰۷) ج ۵ ص ۲۱۸ بلفظ: «من مات بغیر امام مات میته جاهلیه» به روایت از معاویه وبلفظ: «من مات و لیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیه»و ص ۲۱۹ بلفظ: «و من خرج من الجماعه قید شبر متعمدا فقد خلع ربقه الاسلام من عنقه و من مات و لیس لامام جماعه علیه طاعه مات میته جاهلیه» از معاذ بن جبل به روایت طبرانی وبلفظ: «… من أصبح لیس لأمیر جماعه علیه طاعه بعثه اللّه یوم القیامه من میته جاهلیه» از ابودرداء از طریق طبرانی.و ص ۲۲۳ بلفظ: «من مات و لیس علیه طاعه مات میته جاهلیه» به نقل از عامربن ربیعه وطریق احمد بن حنبل، ابویعلی، بزار و طبرانیو ص ۲۲۴ بلفظ: «من مات و لیس علیه امام، فمیتته جاهلیه» به روایت از ابن عباس و طریق بزار و طبرانی در معجم اوسط.و ص ۲۲۵ بلفظ: «من مات و لیس علیه امام، مات میته جاهلیه» به روایت از معاویه بن ابی سفیان از طریق طبرانی در معجم اوسط.۵۳ ـ «کشف الاستار عن زوائد البزار علی الکتب السته» نیز از هیثمی ج ۲ ص ۲۵۲ حدیث ۱۶۳۵ چاپ مؤسسه رسالت، بلفظ: «من فارق الجماعه قیاس (او قید) شبر فقد خلع ربقه الاسلام من عنقه، و من مات و لیس علیه امام فمیتته میته جاهلیه، و من مات تحت رأیه عصبیه او ینصر عصبیه فقتلته قتله جاهلیه».۵۴ ـ «فتح الباری شرح صحیح بخاری» احمد بن محمد بن حجر عسقلانی درگذشته (۸۵۲) ج ۱۶ ص ۱۱۲ بلفظ: «من مات ولیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیه» به روایت از ابن عمر.۵۵ ـ «مطالب العالیه» نیز از ابن حجر عسقلانی ج۲ص ۲۲۸ تحت شماره ۲۰۸۸ بلفظ: «من مات ولا طاعه علیه مات میته جاهلیه»۵۶ ـ «تلخیص الحبیر فی تخریج احادیث الرافعی الکبیر» نیز از ابن حجر عسقلانی ج ۴ ص ۴۱ بلفظ: «من خرج عن الجماعه قید شبر فقد خلع ربقه الاسلام…» به روایت از ابن عمر.وص ۴۲ بلفظ: «من خرج من الطاعه و فارق الجماعه، فمیتته جاهلیه» به روایت ازابوهریره (فهارس کتاب فوق ص ۲۸۹، چ دارالمعرفه بیروت)۵۷ ـ «جمع الجوامع» یا «جامع الاحادیث» عبدالرحمن سیوطی درگذشته (۹۱۱) بشرح مندرج در کنز العمال.۵۸ ـ «تیسیر الاصول» ابن دبیع شیبانی درگذشته (۹۴۴) ج۳ ص ۳۹ به روایت از ابوهریره بلفظ: «من خرج من الطاعه و فارق الجماعه، فمات میته جاهلیه» از طریق دو صحیح بخاری ومسلم.۵۹ ـ «کنزالعمال» حسام الدین متقی هندی درگذشته (۹۷۵) ج۱ ص ۱۰۳ شماره ۴۶۳ چاپ حلب بلفظ: «من مات و لا بیعه علیه مات میته جاهلیه» به روایت از ابن عمر به نقل از مسند احمد وابن سعد.وشماره ۴۶۴ بلفظ: «من مات بغیر امام مات میته جاهلیه» به روایت معاویه واز طریق احمد حنبل وطبرانی.وص ۲۰۷ شماره ۱۰۳۵ بلفظ: «من خرج من الجماعه قید شبر فقد خلع ربقه الاسلام من عنقه حتی یراجعه، و من مات و لیس علیه امام جماعه فان موتته موته جاهلیه» از ابن عمر واز طریق مستدرک حاکم.وشماره ۱۰۳۷ بلفظ: «من فارق المسلمین قید شبر فقد خلع ربقه الاسلام من عنقه، و من مات لیس علیه امام فمیتته میته جاهلیه، ومن مات تحت رایه عُمَیه یدعوا الی عصبیه او ینصر عصبیه فقتله جاهلیه» از طریق طبرانی (در معجم کبیر) به روایت ابن عباسوص ۲۰۸ شماره ۱۰۳۸ بلفظ: «من فارق جماعه المسلمین شبرا، أخرج من عنقه ربقه الاسلام… و من مات من غیر امام جماعه مات میته جاهلیه» به روایت ابن عمر از طریق حاکم در مستدرک.وص ۳۷۹ شماره ۱۶۴۹ بلفظ: «من فارق الجماعه شبرا فقد نزع ربقه الاسلام من عنقه» از علی به روایت از بیهقیوج ۶ ص ۵۲ شماره ۱۴۸۰۹ بلفظ: «من خرج من الطاعه و فارق الجماعه، فمات، مات میته جاهلیه…» به روایت از ابوهریره از طریق احمد، نسائی ومسلم.وشماره ۱۴۸۱۰ بلفظ: «من مات و لیس فی عنقه بیعه، مات میته جاهلیه» به روایت از ابن عمر از طریق مسلم.وص ۶۵ شماره ۱۴۸۶۱ بلفظ: «و من مات و لیست علیه طاعه،مات میته جاهلیه» به روایت از عامربن ربیعه از طریق ابن ابی شیبه (در مصنف) و احمد حنبل (در مسند) و طبرانی (در معجم کبیر) وسعید بن منصور (درسنن) وشماره ۱۴۸۶۳ بلفظ: «من مات بغیر امام مات میته جاهلیه، و من نزع یدا من طاعه جاء یوم القیامه لاحجه له». به روایت از عبدالله بن عمر و نقل از «معجم کبیر» طبرانی و«حلیه الاولیاء» ابونعیم.وص ۶۶ شماره ۱۴۸۶۵ بلفظ: «من نزع یدا من طاعه اللّه و فارق الجماعه ثم مات، مات میته جاهلیه، و من خلعها بعد عهدها لقی الله و لا حجه له» به روایت ابن عمر از طریق خطیب بغدادی در «المتفق والمفترق».۶۰ ـ «جواهرالمضیئه» ملاعلی قاری حنفی درگذشته (۱۰۱۴) درخاتمه کتاب ج ۲ ص ۵۰۹ بلفظ: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» و در ص ۴۵۷ گوید: وفرموده او (پیامبر) ص در صحیح مسلم «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» معنایش این است که: هر کس نشناسد آن کس را(که اقتدا به او و رهنمون شدن بدو ـ در زمانی که دست اندر کار امامت و رهبری است ـ واجب باشد) مرگش مرگ جاهلی خواهد بود.۶۱ ـ «مجمع الفوائد» محمد بن سلیمان مغربی درگذشته (۱۰۹۴ درشام) ج ۲ ص ۲۵۹ چاپ بیروت شماره ۶۰۴۸، بلفظ: «من مات بغیر امام، مات میته جاهلیه» ودر روایت دیگر تحت شماره ۶۰۴۹ بلفظ: «من مات و لیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیه» از معاویه بن ابی سفیان.۶۲ ـ «بریقه المحمودیه» شیخ ابوسعید خادمی حنفی درگذشته (۱۱۶۸) ج ۱ ص ۱۱۶ چاپ مصطفی حلبی قاهره، بلفظ: «من مات ولم یعرف امام زمانه فقد مات میته جاهلیه» (ملحقات احقاق الحق ج ۱۹ پاورقی ص ۶۵۱)۶۳ ـ «ازاله الخفاء فی مناقب الخلفاء» شاه ولی الله دهلوی درگذشته (۱۱۷۶) ج ۱ ص ۳ بلفظ: «من مات و لیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیه» آنرا ذکر نموده و برای اثبات وجوب کفائی نصب خلیفه بر مسلمین تا روز قیامت، بدان استدلال کرده است.۶۴ ـ «ازاله الغین» علامه فقیه مولی حیدر علی بن محمد فیض آبادی هندی درگذشته (۱۲۰۵) دربحث از بی اعتباری بعضی از احادیث بخاری،چاپ دهلی ۱۲۹۵ بلفظ: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» (المدخل حدیث غدیر از عبقات ص۶۱)۶۵ ـ «فواتح الرحموت» ـ شرح «مسلم الثبوت» شیخ محب الله بهاری هندی حنفی درگذشته (۱۱۱۹) ـ از عبد العلی محمد بن نظام الدین محمد انصاری هندی درگذشته (۱۲۲۵) ج ۲ ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴ چاپ لکهنو ۱۸۷۸م بلفظ: «لم یفارق الجماعه احد و مات الا مات میته جاهلیه» به روایت از بخاری و نیز در چاپ بولاق در حاشیه مستصفی غزالی ج ۲ ص ۲۲۴٫۶۶ ـ «نیل الاوطارـ بشرح «المنتقی فی الاخبار» ـ» قاضی محمدبن علی شو کانی یمنی درگذشته (۱۲۵۵) ج ۷ ص ۳۵۶ چاپ بیروت ۱۹۷۳ بلفظ: «من رای من أمیره شیئا یکرهه فلیصبر، فانه من فارق الجماعه شبرا فمات، فمیتته جاهلیه» از ابن عباس.و بلفظ: «من کره من أمیره شیئا فلیصبر علیه، فانه لیس احد من الناس خرج من السلطان شبرا فمات علیه الا مات میته جاهلیه» از ابن عباس.و بلفظ: «و من خلع یدا من طاعه لقی الله ولا حجه له، ومن مات ولیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیه» از ابن عمر به نقل از مسلم.وص ۳۵۷ بلفظ: «من فارق الجماعه شبرا فکانما خلع ربقه الاسلام من عنقه» به روایت از حرث بن حرث اشعری و نقل از ترمذی و ابن خزیمه و ابن حبان و روایت از ابن عباس به نقل از بزار و طبرانی در اوسط.۶۷ ـ «ینابیع الموده» علامه شیخ سلیمان بلخی قندوزی درگذشته (۱۲۹۴) باب ۳۹ ص ۱۳۷ چاپ حیدریه نجف و ص ۱۱۷ چاپ اسلامبول بلفظ: «و فی المناقب بالسند عن عیسی بن السری قال: قلت لجعفربن محمد الصادق (ع) حدثنی عما ثبت علیه دعائم الاسلام، اذا أخذتُ بها زکّا عملی و لم یضرنی جهل ما جهلت.قال: شهاده أن لا اله الاّ اللّه وأن َ محمدا رسول اللّه، والاقرار بما جاء به من عند اللّه، وحق فی الأموال من الزکاه والاقرار بالولایه التی أمراللّه بها ولایه آل محمد(ص)، قال رسول اللّه (ص): «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه. قال اللّه عزوجل: أطیعوا اللّه وأطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم.فکان علیّ صلوات اللّه علیه ثم صار من بعده حسن ثم حسین ثم من بعده علی بن الحسین ثم من بعده محمد بن علی و هکذا یکون الأمر، ان الأرض لاتصلح الا بالامام، ومن مات ولم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه».۶۸ـ «صیانه الانسان عن وسوسه الشیخ دحلان» در دفاع از عقائد وهابی حجاز، تألیف محمد بن بشیر سهسوانی هندی وهابی درگذشته (۱۳۲۶) چاپ مصر ص ۱۴۹ بلفظ: «لیس أحد یفارق الجماعه شبرا فیموت الامات میته جاهلیه» از ابن عباسو بلفظ: «من خرج من الطاعه و فارق الجماعه فمات، مات میته جاهلیه» از ابوهریره به نقل از مسلم.وص ۳۰۷ تا ۳۱۵ با الفاظ مختلف واسناد متعدد و ذکر مصادر، حدیث موضوع بحث را نقل وبدان استدلال کرده استودرپایان باب مکمل مئه (صدم) ص ۶۲۵ به نقل از شیخ بهاء الدین عاملی در «اربعین» بعنوان حدیث متّفق علیه بین عامه وخاصه، وبلفظ: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» ونیز به نقل از ملل ونحل شهرستانی.۶۹ ـ «تاریخ آل محمد» علامه قاضی بهلول بهجت افندی، از اهالی قفقاز (آذربایجان شوروی) وساکن زنگنه زور ترکیه درگذشته (۱۳۵۰) که از زبان ترکی به فارسی ترجمه شده ودر آخر آن بلفظ: «من مات و لم یعرف امام زمانه فقد مات میته جاهلیه» و بعنوان متفق علیه علمای خاصه وعامه این حدیث راذکرکرده است.۷۰ ـ «الامام جعفر الصادق» علامه محقق مستشار عبد الحلیم جندی مصری معاصر، چاپ مجلس اعلی شئون اسلامی جمهوری مصر قاهره ۱۳۹۷ در پاورقی ص ۱۷۴ بلفظ: «من مات ولیس له امام، فمیتته جاهلیه» بطور ارسال مسلم

اسامی راویان حدیث من مات و لم یعرف… و احادیث مشابه

توضیح این مطلب لازم است که مجموع راویان احادیث بخش اول (یعنی حدیث «من مات ولم یعرف…») عبارت از هفت نفر از صحابه پیامبر اکرم (ص) و راویان مورد قبول اهل تسنن بوده اند که بنوشته ذهبی در «الکاشف» صاحبان صحاح سته همه از یک یک این هفت نفر بطور فراوان نقل روایت کرده اند وعملا صدق گفتار وصحت روایات آنها را تایید واعلام نموده اند واسامی آنها بدین قرار است:۱ ـ زید بن ارقم درگذشته (۶۸) الکاشف ۱ / ۳۳۶ شماره ۱۷۳۸۲ ـ عامربن ربیعه عنزی درگذشته (کمی قبل ازعثمان) الکاشف ۲ / ۵۴ شماره ۲۵۴۹۳ ـ عبد الله بن عباس درگذشته (۶۸) الکاشف ۲ / ۱۰۰ شماره ۲۸۲۹۴ ـ عبدالله بن عمربن خطاب درگذشته (۷۴) الکاشف ۲/۱۱۲ شماره ۲۹۰۱۵ ـ عویمر بن مالک معروف به ابوالدّرداء درگذشته (۳۲) الکاشف ۲/۳۵۸ شماره ۴۳۸۸۶ ـ معاذ بن جبل درگذشته (۱۸) الکاشف ۳ / ۱۵۳ شماره ۵۵۱۱۷ ـ معاویه بن ابی سفیان درگذشته (۶۰) الکاشف ۳ / ۱۵۷ شماره ۵۶۱۷واما راویان احادیث بخش ۲ (که مُصدّر به «من خرج» و «من فارق» و «من خلع» و امثال این کلمات است) عبارتند از نامبردگان فوق به اضافه:۱ ـ ابوهریره دوسی درگذشته (۵۷ / ۵۹)۲ ـ انس بن مالک درگذشته (۹۳) که بنوشته ذهبی در «الکاشف» ـ ۳ / ۳۸۵ تحت شماره ۴۳۳ بخش کنی و ۱ / ۱۴۰ بشماره ۴۸۳ ـ این دو نیز در تمام صحاح سته بطور فراوان از آنهانقل حدیث شده است.اکنون که اجمالی از بحث و بررسی پیرامون حدیث مربوط به امام شناسی همه ائمه بر حق اسلام ــ از جمله امام مهدی موعود ــ بنظر رسید، می پردازیم به بررسی مشخصات و ویژه گی های احادیث مختص به حضرت مهدی و دیگر مطالب و مسائل مربوط به شئون آن حضرت:

بحث و بررسی پیرامون احادیث اختصاصی حضرت مهدی منتظر

اکنون که اجمالی از بحث و بررسی پیرامون حدیث مربوط به امام شناسی همه ائمه بر حق اسلام ــ از جمله امام مهدی موعود ــ بنظر رسید، می پردازیم به بررسی مشخصات و ویژه گی های احادیث مختص به حضرت مهدی و دیگر مطالب و مسائل مربوط به شئون آن حضرت:

صحابه راوی احادیث امام مهدی موعود منتظر در منابع اهل تسنن

۱ ــ امام امیرالمؤمنین علی بن أبی طالبسنن أبی داود ۴/۵۱۲ ــ أبوإمامه باهلی، صعد بن عجلانالبیان گنجی ص۹۵۳ ــ أبوأیوب أنصاریمعجم صغیرطبرانی۱/۱۳۷۴ ــ أبوسعید خدریسنن أبی داود ج ۴ ص ۱۰۷ حدیث شماره ۴۳۸۵۵ ــ أبوسلمی راعی (چوپان شترهای) رسول خدا (ص)مقتل الحسین خوارزمی ص۹۵ و بنقل ینابیع الموده ۳/۱۶۰، فرائد السمطین۲/۳۱۹ حدیث شماره۵۷۱وعموم کتب شامل أحادیث مهدی۶ ــ أبوالطفیل عامر بن واثلهمسند أحمد بن حنبل ۱/۹۹۷ ــ أبولیلیمناقب خوارزمی، فصل پنجم ص ۲۳ـ۲۴۸ ــ أبووائلعقد الدرر جمال الدین یوسف دمشقی ص ۲۳ و ۳۸۹ ــ أبوهریرهصحیح بخاری ۲/۱۷۸ و عموم کتب شامل أحادیث مهدی۱۰ ــ أنس بن مالکسنن إبن ماجه ۲/۵۱۹۱۱ ــ تمیم داریعرائس ثعلبی ص ۱۸۶ و بنقل عقد الدرر ص ۲۱۹۱۲ ــ ثوبان مولی (غلام آزاد شده) رسول اللّه(ص)سنن إبن ماجه ۲/۵۱۹۱۳ ــ جابر بن سمرهالبرهان متّقی هندی، ذیل تنبیهات، تنبیه اوّل۱۴ ــ جابر بن عبداللّه أنصاریمسند أحمد حنبل ۳/۳۸۴۱۵ ــ جابر بن عبداللّه صدفیاستیعاب قرطبی ۲/۱۱۱ چاپ ذیل إصابه إبن حجر و معجم کبیر طبرانی ۲۲/۹۳۷۱۶ ــ امام حسن بن علیینابیع الموده قندوزی ص۵۸۹۱۷ ــ امام حسین بن علیالبرهان متّقی هندی باب دوّم حدیث ۱۷ و ۱۸۱۸ ــ سلمان فارسیمقتل الحسین خوارزمی ۱/۱۴۶۱۹ ــ طلحه بن عبیداللّهالبرهان متّقی هندی و المهدی المنتظر إبن صدیق ص۱۲۲۰ ــ عباس بن عبدالمطلبالمهدی المنتظر إبن صدیق ص۱۲۲۱ ــ عبدالرحمن بن عوفالبیان گنجی شافعی ص۹۶۲۲ ــ عبداللّه بن حرث (حارث) بن جزء زبیدیسنن إبن ماجه ۲/۵۱۹ و در چاپ دیگر ۲/۲۷۰۲۳ ــ عبداللّه بن عباسفصول المهمّه إبن صبّاغ مالکی ص۲۷۸۲۴ ــ عبداللّه بن عمر بن خطابفصول المهمّه ص ۲۷۷ و البرهان باب ۱ حدیث ۲ وباب ۶ حدیث ۶۲۵ ــ عبداللّه بن عمرو بن عاصالبیان گنجی ص۹۲۲۶ ــ عبداللّه بن مسعودفصول المهمه إبن صبّاغ ص۲۷۹۲۷ ــ عثمان بن أبی العاصمسند أحمد حنبل ۴/۲۱۶ــ۲۱۷۲۸ ــ عثمان بن عفّانالمهدی المنتظر صدیق مغربی ص۱۲، و در مقاله فتوائی ــ اداره مجمع فقهی سعودی در مکّه ــ مندرج در آخر البیان گنجی ص۷۷ چاپ بیروت۲۹ ــ علقمه بن عبداللّهسنن إبن ماجه [بنقل المهدی فی السنه شیرازی ص۴۲] و فصول المهمه إبن صبّاغ مالکی۳۰ ــ علیّ الهلالیمجمع الزوائد هیثمی ۹/۱۶۵۳۱ ــ عمار بن یاسرالبرهان باب اول حدیث ۱۰ و باب ۴ فصل ۲ حدیث شماره ۷ و ۲۴۳۲ ــ عمر بن خطابالبرهان باب اول حدیث ۳۸۳۳ ــ عمران بن حصینمسند أحمد بن حنبل ۴/۴۳۷۳۴ ــ عمرو بن عاصالبرهان باب چهارم فصل ۲ حدیث ۲۳۳۵ ــ عمرو بن مره جهنیإبراز الوهم المکنون أبوالفیض غماری و عرف الوردی ص۱۳۹ و ۳۹۰ و المهدی المنتظر إبن صدیق ادریسی ص۱۳۳۶ ــ عوف بن مالکمعجم کبیر طبرانی۳۷ ــ قتاده بن نعمانالبرهان باب اول حدیث ۱۷ و باب ششم حدیث ۱۰ و ۱۱۳۸ ــ قره بن ایاس المزنیینابیع الموده ص ۲۲۰۳۹ ــ کعب الأحبارعقد الدرر جمال الدین دمشقی ص ۱۸۰ و ۲۳۳ــ۲۳۴ بنقل از فتن نعیم بن حماد۴۰ ــ کعب بن علقمهالبرهان باب هفتم حدیث ۸ــ۱۳ــ۲۱۴۱ ــ معاذ بن جبلإبراز الوهم المکنون أحمد بن محمد بن صدیق ص۸۴۲ ــ فاطمه الزهراء بنت رسول اللّه(ص)فرائد السمطین حموینی۴۳ ــ أم المؤمنین أم سلمهسنن أبی داود ۴/۱۵۱۴۴ ــ أم المؤمنین عایشهکتاب الفتن نعیم بن حماد بنقل عقد الدرر ص ۱۶ــ۱۷ و البرهان باب دوم حدیث ۲۱۴۵ ــ أم حبیبهالبرهان باب چهارم فصل ۲ حدیث ۲۰

معترفین به تواتر و قطعی الصدور بودن احادیث مهدی منتظر

۱ ــ أبوالحسن، محمدبن حسین آبری سجستانی (درگذشته ۳۶۳ هـ)از أعلام محدّثین مورد قبول حفاظ حدیث و حدیث شناسان از اهل تسنن، در کتاب «مناقب الشافعی» ــ ذیل نام محمد بن خالد جندی، راوی حدیث جعلی «لا مهدیّ إلاّ عیسی بن مریم» ــ بشرح مندرج در مصادر ذیل [۹] اعتراف به تواتر و قطعی الصدور بودن احادیث مهدی نموده است.۲ ــ حافظ محمد یوسف گنجی شافعی (۶۵۸)در «البیان فی اخبار صاحب الزمان(ع)» آخر باب یازدهم.۳ ــ شمس الدین محمد بن أحمد قرطبی (۶۷۱)در «التذکره فی أحوال الموتی و أمور الآخره» ص۷۰۱٫۴ ــ حافظ جمال الدین مزّی (۷۴۲)در «تهذیب الکمال» ۵/۱۴۶ــ۱۴۹ شماره ۵۱۸۱٫۵ ــ إبن قیم جوزیّه حنبلی (۷۵۱)در «منار المنیف» ص ۱۴۲٫۶ ــ إبن حجر عسقلانی (۸۵۲)در «تهذیب التهذیب» ۹/۱۲۵ ذیل شرح حال محمد بن خالد جندی و احتجاج بکلام ابری در رد جندی، نیز ــ بنقل «ابراز الوهم المکنون» ص۴۲۳ ــ در «فتح الباری (شرح صحیح مسلم)».۷ ــ شمس الدین سخاوی (۹۰۲)در «فتح المغیث» بنقل از آبری [«نظم المتناثر» کتانی ص۲۲۶; «إبراز الوهم المکنون» غماری ص۴۳۶ و مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ص۲۳۲].۸ ــ جلال الدین عبدالرحمن سیوطی (۹۱۱)در «مصباح الزجاجه» [بنقل بلبیسی در «العطر الوردی فی شرح القطر الشهدی» ص۴۵].و در «فوائد المتکاثره فی الأحادیث المتواتره» و مختصر آن «الازهار المتناثره» [بنقل «إبراز الوهم المکنون» ص۴۳۴ و مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۴۳۴; و در «عرف الوردی» مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ج ۱ ذیل ص۳۹۶].۹ ــ إبن حجر هیثمی (۹۷۴)در «صواعق المحرقه» ص۹۹ و در چاپ دیگر ص۱۶۷٫۱۰ ــ شیخ مرعی بن یوسف حنبلی (۱۰۳۳)در «فرائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر» [بنقل «لوائح الأنوار البهیه» سفارینی ج ۲ و مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۲۳ و «الإذاعه» محمد صدیق قنوجی ص۱۴۷].۱۱ ــ أبوزید عبدالرحمن بن عبدالقادر فاسی (۱۰۹۲)در «منهج المقاصد ــ شرح «مراصد المعتمد» شیخ محمد عربی فاسی ــ» بنقل از سخاوی [«المهدی المنتظر» عبداللّه بن محمد صدیق حسنی ادریسی ص۱۰].۱۲ ــ محمد بن عبد الرسول بررنجی (۱۱۰۳)در «الإشاعه لأشراط الساعه» ص۸۷٫۱۳ ــ محمد بن عبدالباقی زرقانی مالکی (۱۱۲۲)در «شرح المواهب اللدنیه» [بنقل «إبراز الوهم المکنون» صدیق مغربی ص۴۳۴ و مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ص۲۳۰].۱۴ ــ شیخ محمد بن قاسم بن محمد جسوس مالکی (۱۱۸۲)در شرح کتاب «الرساله» عبداللّه بن عبدالرحمن شیروانی [کتانی در «نظم المتناثر من الحدیث المتواتر» ص۲۲۶ و احتجاج به کلام جسوس; و «المهدی المنتظر» إبن صدیق غماری ص۹].۱۵ ــ أبوالعلاء ادریس بن محمد ادریس حسینی عراقی فاسی (۱۱۸۳)در کتابی که در باره امام المهدی نوشته [بنقل «نظم المتناثر» ص۲۲۶; و «المهدی المنتظر» إبن صدیق غماری ص۸].۱۶ ــ شیخ محمد بن أحمد سفارینی حنبلی (۱۱۸۸)در «لوائح الأنوار البهیه» مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۲۰٫۱۷ ــ شیخ محمد بن علی صبّان (۱۲۰۶)در «اِسعاف الراغبین» ص۱۴۵، ۱۴۷ و ۱۵۲٫۱۸ ــ قاضی محمد بن علی شوکانی (۱۲۵۰)در کتاب «التوضیح فی تواتر ما جاء فی مهدی المنتظر و الدجال و المسیح»[کتانی در «نظم المتناثر» ص۲۲۵ــ۲۲۸; محمد صدیق قنوجی بخاری در «الاذاعه لما کان و ما یکون بین یدی الساعه» ص۱۶۰; شیخ محمد خضر حسین مصری در مقاله «نظره فی أحادیث المهدی» چاپ دمشق و مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۲۱۲; أحمد أمین مصری در «المهدی و المهدویه» ص۱۱۰ چاپ مصر; شیخ عبدالمحسن عباد حجازی در مقاله «عقیده اهل السنّه و الاثر» چاپ مدینه و مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۴۰۳; شیخ تویجری در «الاحتجاج بالاثر علی من أنکر المهدی المنتظر» ص۴۲٫«تحفه الاحوذی» مبارکپوری ص۴۸۴ باب «ما جاء فی المهدی» در شرح حدیث ۲۳۳۱].۱۹ ــ مؤمن بن حسن شبلنجی (۱۲۹۱)در «نور الأبصار» ص۱۸۹٫۲۰ ــ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (۱۲۹۴)در «ینابیع الموده» باب ۸۵ ص۵۶۳٫۲۱ ــ أحمد بن زینی دحلان مفتی شافعیه (۱۳۰۴)در «فتوحات الاسلامیه» ۲/۲۱۱ بنقل از «اشاعه» برزنجی.۲۲ ــ سید محمد صدیق حسن قنوجی بخاری (۱۳۰۷)در «الاذاعه لما کان و ما یکون بین یدی الساعه» ص۱۱۲٫۲۳ ــ محمد بلبیسی بن محمد بن أحمد حسینی شافعی مصری (۱۳۰۸)در «عطر الوردی فی شرح القطر الشهدی» ص۴۴ بنقل از «شرح ورد السحر» شیخش أبوعبدالسلام شبراوی و ص۴۵ بنقل از «مناقب الشافعی» أبوالحسن آبری درگذشته ۳۶۳ و از «مصباح الزجاجه» سیوطی.۲۴ ــ أبوعبداللّه محمد بن جعفر کتانی مالکی (۱۳۴۵)در «نظم المتناثر من الحدیث المتواتر» ص۲۲۵ــ۲۲۸ شماره۲۸۹٫ــ توضیحاً اسامی هشت نفر از معترفین به تواتر احادیث ویژه مهدی منتظر را با مصدر نقل ذکر کرده بدین شرح:سخاوی، آبری، عراقی، شیخ جسوس، زرقانی، مؤلف «مغانی الوفاء بمعانی الاکتفاء»، سفارینی، شوکانی.۲۵ ــ مبارکپوری (۱۳۵۳)در «تحفه الاحوذی» ص۴۸۴ باب «ما جاء فی المهدی» در راستای شرح حدیث ۲۲۳۱٫۲۶ ــ شیخ محمد خضر حسین مصری (۱۳۷۷)در مقاله «نظره فی أحادیث المهدی» چاپ ضمن «مجله التمدن الاسلامی» دمشق ۱۳۷۰هـ ۱۹۵۰م ص۸۲۹، و بنقل از شوکانی بطوریکه تلقی به قبول نموده و عیناً مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۲۱۲ میباشد.۲۷ ــ ابوالفیض، سید احمد بن محمد بن صدیق غماری حسینی ازهری شافعی مغربی (۱۳۸۰)در «ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، أو المرشد المبدی لفساد طعن ابن خلدون فی أحادیث المهدی» ص۴۳۳ــ۴۳۶ و عیناً مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۲۲۷ــ۳۸۲٫۲۸ ــ شیخ ناصرالدین آلبانی (معاصر)در مقاله «حول المهدی» نشریه «مجله التمدن الاسلامی» دمشق سال۲۲ ذیقعده ۱۳۷۱هـ، ص ۶۴۲ــ۶۴۶ و عیناً مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۳۹۱٫۲۹ ــ شیخ صفاءالدین آل شیخ الحلقه عراقیدر «مجله التربیه الاسلامیه» شماره۷ ص۳۰ سال۱۴ [«المهدی المنتظر بین التصور و التصدیق» شیخ محمد حسن آل یس ص۲۹; نیز «المهدی المنتظر» ص۲۹].۳۰ ــ شیخ عبدالمحسن بن حمد عبادعضو هیئت تدریسی دانشگاه اسلامی مدینه، در مقاله «عقیده اهل السنّه و الاثر فی المهدی المنتظر» نشریه «مجله جامعه الاسلامیه» مدینه سال اول شماره ۳ ذیقعده ۱۳۸۸ بخش چهارم مقاله ص۶۴۳ و عیناً مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ص۴۰۲ــ۴۰۴٫و در دیگر مقاله مفصّل بعنوان «الرّد علی من کذب بالاحادیث الصحیحه الوارده فی المهدی» در ردّ بر رساله «لا مهدی یتنظر بعد الرسول خیر البشر» ابن محمود قاضی قطر، نشریه فوق شماره ۱ سال ۱۲، ۱۴/۱۴۰۰ هـ و عیناً مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۴۴۲٫۳۱ ــ ابوالفضل عبداللّه بن محمد بن صدیق حسینی ادریسیدر «المهدی المنتظر» چاپ عالم الکتب بیروت ص۹۵٫۳۲ ــ شیخ حمود بن عبداللّه تویجری (معاصر)از استادان دانشگاه اسلامی مدینه، در کتاب «الاحتجاج بالاثر علی من أنکر المهدی المنتظر» در ردّ بر کتاب «لا مهدی یتنظر بعد الرسول خیر البشر» قاضی قطر ص۱۲۱٫۳۳ ــ شیخ عبدالعزیز بن عبداللّه بن باز (معاصر)از رجال علمی دربار حکومت سعودی و رئیس ادارات علوم و فتوی و دعوت و ارشاد، در ذیل تأییدنامه مقاله «عقیده اهل السنّه و الاثر فی المهدی المنتظر» شیخ عبدالمحسن عباد سابق الذکر، و نیز در کلام تقریضی او بر کتاب «الاحتجاج بالاثر…» تویجری مذکور ص۳٫۳۴ ــ در پایان قابل توجه است که دکتر عبدالحلیم نجار ضمن مقدمه اش ــ بر کتاب «المهدیه فی الاسلام» سعد محمد حسن مصری، که در خلط مبحث حقایق اسلامی و نادیده انگاشتن نقلیات حدیثی و اعترافات علماء در باب مهدی منتظر و انکار او خلاصه می شود ــ مؤکداً خاطر نشان میکند که بنظر علماء حدیث، موضوع مهدی بالغ و برخوردار از تواتر معنوی است.

معترفین به صحت و قابل استناد بودن احادیث مهدی منتظر

و اما معترفین از طبقه حدیث آوران و حدیث شناسان اهل تسنن به صحت و قابل استناد بودن احادیث وارده پیرامون شئون مختلف مهدی منتظر، پس در حدود بیست و پنج نفرند که هر یک با تعبیرات گوناگون، نقلیات روایتی مورد بحث را صحیح و قابل قبول اعلام کرده اند و اسامی و آدرس کلامی آنها بدین قرار است:۱ ــ حافظ ترمذی (متوفی ۲۹۷) در «سنن» خود ــ که یکی از صحاح سته حدیث اهل تسنن می باشد ــ ج ۴ ص ۵۰۵ و ۵۰۶۲ ــ حافظ ابوجعفر عقیلی (۳۲۲) در کتاب «الضعفا الکبیر» ذیل ترجمه علی بن نفیل حرانی ج ۳ ص ۲۵۳، شماره ۱۲۵۷۳ ــ ابومحمد حسن بن علی خلف بربهاری شیخ حنبلیان (۳۲۹)در کتاب «شرح السنه» بنقل شیخ حمود تویجری در «الاحتجاج بالاثر علی من انکر المهدی المنتظر» ص ۲۸۴ ــ حاکم نیشابوری (۴۰۵) در«مستدرک» ج۴صفحات ۴۲۹،۴۴۲،۴۵۰، ۴۵۴، ۴۵۷، ۴۵۸، ۴۶۴، ۴۶۵، ۵۰۲، ۵۲۰، ۵۵۴، ۵۵۷، ۵۵۸۵ ــ امام المحدثین بیهقی (۴۵۸) در «الاعتقاد و الهدایه الی سبیل الرشاد ص ۱۲۷ ونیز بنقل ابن قیم در «منار المنیف» ص ۱۳۰ شماره ۲۲۵۶ ــ حافظ بغوی (۵۱۰ یا ۵۱۶) در «مصابیح السنه» ص ۴۸۸ شماره ۴۱۹۹، ۴۹۲ و ۴۹۳۷ ــ مورخ شهیر و محدث معروف ابن اثیر (۶۰۶) در کتاب «النهایه فی غریب الحدیث و الاثر» ج ۱ ص ۲۹۰ ج ۲ ص ۱۷۲ و ۳۲۵ و ۳۸۶ و ج ۴ ص ۳۳ و ج ۵ ص ۲۵۴۸ ــ ابن منظور افریقی (۷۱۱) در «لسان العرب» ص ۵۹ ذیل کلمه «هدی»۹ ــ ابن تیمیه یگانه بنیانگذار مذهب وهابی سعودی (۷۲۸) در «منهاج السنه» ج ۴ ص ۲۱۱۱۰ ــ بزرگ حدیث شناس اهل تسنن، حافظ ذهبی، (۷۴۸) در «تلخیص المستدرک» ج ۴ ص ۵۵۳۱۱ ــ ابن کثیرشامی(۷۷۴)در«النهایه فی الفتنوالملاحم»ج۱ ص۵۵۱۲ ــ فاضل تفتازانی (۷۹۳) در «شرح المقاصد ص ۳۱۲ در شرح عقاید نسفی ص ۱۶۹۱۳ ــ نور الدین هیثمی (۸۰۷) در «مجمع الزوائد» ج ۷ ص ۱۱۵، ۱۱۶، ۳۱۳، ۳۱۴، ۳۱۶، ۳۱۷۱۴ ــ شیخ محمد جزری دمشقی شافعی (۸۳۳) در «السمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب» ص ۱۶۳، ۱۶۸۱۵ ــ الشهاب احمد بن ابی بکر بوصیری (۸۴۰) در «مصباح الزجاجه فی زوائد ابن ماجه» ج ۳ ص ۲۶۳ شماره ۱۴۴۲۱۶ ــ علاء الدین بن حسام الدین معروف به متقی هندی (۹۷۵) در «البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان» که در رد سید محمد بن سید محمد خان جونپوری مدعی مهدویت، نوشته و از متن فتواهای چهار نفر از علمای مذاهب اربعه حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی هم (که بیانگر صحت احادیث مربوطه و وجوب ایمان بدانها بر هرمسلمانی است) استفاده نموده.مراجعه شود به کتاب فوق ص ۱۷۷ و ۱۷۸ ــ ۱۷۹ و ۱۸۰ و ۱۸۱ و ۱۸۲ و ۱۸۳۱۷ ــ سید محمد مرتضی حسینی حنفی واسطی زبیدی (۱۲۰۵) در «تاج العروس» ج ۱۰ ص ۴۰۸، ۴۰۹، ذیل کلمه «هدی»۱۸ ــ شهاب الدین احمد بن اسماعیل حلوائی شافعی مصری، (۱۳۰۸) در منظومه «قطر الشهدی فی اوصاف المهدی» که شرحش بنام «عطرالوردی فی شرح القطرالشهدی» بطورمکرربنظر رسید ص۶۸۱۹ ــ ابوالبرکات آلوسی حنفی (۱۳۱۷) در «غالیه المواعظ» ص ۷۶ ــ ۷۷۲۰ ــ ابوالطیب، محمد شمس الحق عظیم آبادی (۱۳۲۹) در «عون المعبود شرح سنن ابی داود» ج ۱۱ ص ۳۶۱۲۱ ــ شیخ منصورعلی ناصف (بعد ۱۳۷۱) در «التاج الجامع للأصول» باب هفتم ــ ج ۵ ص ۳۴۱ آخر باب نهم؟؟؟۲۲ ــ شیخ محمد بن عبدالعزیز مانع، (۱۳۸۵) در «تحدیق النظر باخبار الامام المنتظر»۲۳ ــ شیخ محمد قؤاد عبدالباقی (۱۳۸۸) در تعلیقه اش بر حدیث مندرج در سنن ابی داود، بنقل شیخ عبدالمحسن عباد در مقاله «عقیده اهل السنه و الاثر فی المهدی المنتظر» مندرج در «الامام المهدی عند اهل السنه» ج ۲۲۴ ــ ابوالاعلی مودودی، معاصر، در «البیانیات» ص ۱۱۶۲۵ ــ نویسنده محقق سعید ایوب معاصر در «عقیده المسیح الدّجال فی الادیان» ص ۳۶۱ چاپ سوم قم، مطبعه مهر ۱۴۱۳

مهدی از فرزندان فاطمه دختر پیامبر است

از جمله پیشگوئیهای صریح پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پیرامون امام مهدی منتظر در رابطه با مشخصات نسبی و ویژگیهای فامیلی آن حضرت، موضوع بودن آن موعود جهانی است از فرزندان فاطمه، که در حدود هفتاد نفر از مراجع حدیثی و أعلام تاریخی اهل تسنن، احادیث بیانگر این امر و فرازهای تاریخی مربوط بدان را نقل و ثبت کرده اند و محلّی برای شکّ و شبهه در این باره باقی نگذارده اند; و عباراتی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در این باره ایراد فرموده، بنقل ام سلمه بدین قرار است:«المهدیّ حقّ و هو مِن ولد فاطمه»«المهدیّ مِن ولد فاطمه»«المهدیّ مِن عترتی مِن ولد فاطمه»و به نقل حسین بن علی بن أبی طالب بدینگونه باشد که با روی سخن به فاطمه فرمود:«المهدی من ولدک»«أبشری یا فاطمه، فانّ المهدیّ منک»«أبشری یا فاطمه، المهدیّ منک»و به نقل أبوایّوب أنصاری چنین آمده:«…و منّا خیر الأوصیاء و هو بعلک… و منّاالمهدیّ و هو من ولدک»«… و منّا المهدیّ…»و همچنان که ملاحظه می شود این عبارات خلاصه می شود در اعلام بودن حضرت مهدی(علیه السلام) از فرزندان فاطمه(علیها السلام) دختر پیامبر(صلی الله علیه وآله)، و براین اساس فاطمی نبودن مدّعیان مهدویّت خود یکی از دلائل محکم، و سرنخی است بر دروغگوئی آنان.همچنانکه دیگر مشخّصات مهدی راستین نیز دلیل و نشانه است بر دروغگوئی مهدیهای فاطمی و بی اساس بودن دعوای مهدویّت آنها.و امّا ناقلین بودن حضرت مهدی از فرزندان فاطمه، و مصادر نقل آن، پس بدین شرح است:۱ ــ إبراز الوهم المکنون من کلام إبن خلدون: أحمد بن محمّد بن صدیق مغربی; ص۱۴۶ حدیث ۷۷٫۲ ــ الإذاعه لما کان و ما یکون بین یدی الساعه: سید محمد صدیق حسن قنوجی بخاری; ص۱۱۶٫۳ ــ الأربعین حدیثا فی المهدی: حافظ أبونعیم اصفهانی; مندرج در «العرف الوردی» سیوطی و «حدیقه الشیعه» مقدّس أردبیلی و «کشف الغمه» اربلی و «بحار الأنوار» علاّمه مجلسی.۴ ــ أرجح المطالب: شیخ عبیداللّه حنفی; ص۳۸۱ و ۳۸۴ و ۳۸۵ با اسناد مختلف.۵ ــ أسعاف الرّاغبین: إبن صبّان مالکی; چاپ حاشیه «نور الأبصار» شبلنجی، ص۱۳۷٫۶ ــ الإشاعه لأشراط الساعه: محمد بن رسول حسینی برزنجی; ص۸۸٫۷ ــ أشعه اللمعات: شیخ عبدالحقّ دهلوی; ۴/۳۳۷٫۸ ــ انسان العیون (مشهور به سیره حلبی): ۱/۱۹۳٫۹ ــ البرهان فی علامات مهدی آخر الزّمان: متّقی هندی; باب۲ حدیث ۲ و ۱۷ و ۲۰ و ۲۲ و ۲۳٫۱۰ ــ البیان فی أخبار صاحب الزمان: گنجی شافعی; ص۳۱۰ چ نجف.۱۱ ــ التّاج الجامع للأصول: شیخ منصور علی ناصف; ج۵ ص۳۴۳، اوایل باب هفتم کتاب الفتن.۱۲ ــ تاریخ الرقّه: أبوعلی قشیری حرّانی; ص۷۰ و ۷۱٫۱۳ ــ تاریخ الکبیر: بخاری; ج۲ بخش ۱ ص۳۱۶٫۱۴ ــ تذکره الحفاظ: شمس الدین ذهبی; ۱/۴۶۳٫۱۵ ــ تذکره: قرطبی; ص۶۱۶٫۱۶ ــ تعلیقه: شیخ طاهر نعسانی بر «تاریخ الرقّه:» قشیری; ص۷۰٫۱۷ ــ تلخیص مستدرک حاکم: ذهبی; ۴/۵۵۷٫۱۸ ــ تمییز الطیّب من الخبیث: إبن ربیع شیبانی; ص۲۲۰٫۱۹ ــ تیسیر الوصول: إبن ربیع شیبانی; ۲/۲۳۷٫۲۰ ــ جالیه الکدر: عبدالهادی ابیاری; ۲۰۸٫۲۱ ــ جامع صغیر: سیوطی شافعی; ۲/۵۷۹٫۲۲ ــ جمع الجوامع: سیوطی; ۲/۱۰۴٫۲۳ ــ جواهر العقدین: نورالدین سمهوری; بنقل «ینابیع الموده» قندوری، اول باب۷۳٫۲۴ ــ در المنثور: سیوطی; ۶/۵۸; بنقل از أبوداود، إبن ماجه، طبرانی تا حاکم از امّ سلمه.۲۵ ــ الدُّر المنظم: محمد بن طلحه شافعی(۶۵۲) مندرج در باب ۶۸ «ینابیع الموده» ص ۴۹۲ چاپ نجف و ص ۴۳۲ چاپ استانبول۲۶ ــ ذخائر العقبی: محب الطبری; ص۴۴ و ۱۶۶; بنقل «أربعین حدیثاً فی المهدی» أبوالعلاء همدانی.۲۷ ــ راموز الأحادیث: أحمد ضیاءالدین حنفی نقشبندی; ص۲۳۶٫۲۸ ــ سراج المنیر ــ فی شرح الجامع الصغیر سیوطی ــ: احمد بن محمد عزیزی; ص۴۰۹٫۲۹ ــ سنن: أبی داوود سجستانی; ۴/۱۵۱٫۳۰ ــ سنن المصطفی: إبن ماجه قزوینی; ۲/۵۱۹٫۳۱ ــ شرح نهج البلاغه: إبن أبی الحدید; ۱/۲۸۱ چاپ ۲جلدی مصر.۳۲ ــ صحیح مسلم: به نقل کنز العمال ۱۴/۲۶۴۳۳ ــ صواعق المحرقه: ابن حجر هیثمی; ص۲۳۵٫۳۴ ــ العرائس الواضحه: عبدالهادی ابیاری; ۲۰۸٫۳۵ ــ العرف الوردی فی اخبار المهدی: سیوطی; ضمن «الحاوی للفتاوی»; ۲/۱۲۴ و ۱۴۴ و ۱۳۷ و ۱۴۶ و ۱۴۸ و ۱۵۵ و ۱۶۵ از أبونعیم و إبن عساکر و طبرانی، چاپ ۱۳۷۸ مصر.۳۶ ــ عقد الدرر فی أخبار المنتظر: ص۲۱ حدیث ۲۱ـ۲۵ بنقل از «سنن» إبن ماجه و «سنن» امام أبوعمر مقری و «صفه المهدی» حافظ أبونعیم و «الملاحم» إبن منادی.۳۷ ــ الفتاوی الحدیثه: إبن حجر هیثمی مکی; ص۲۹٫۳۸ ــ فتح الکبیر: یوسف نبهانی لبنانی; ص۲۵۹٫۳۹ ــ الفتن و الملاحم: أبونعیم بن حماد; ج۱ ص ۳۷۳ چاپ مکتبه التوحید قاهره۴۰ ــ الفتوحات الکبیر: محی الدین ابن عربی چاپ بولاق۴۱ ــ الفردوس: شیرویه بن شهردار دیلمی; شماره ۶۶۷۰ ج ۴ ص ۲۲۳٫۴۲ ــ فصول المهمه: إبن صباغ مالکی; ص۲۷۶٫۴۳ ــ الفقه الأکبر: مولوی حسن الزّمان; ۲/۶۷ و ۲/۷۰٫۴۴ ــ کنز العمّال: متّقی هندی; ۶/۳۱۸ و ۷/۲۵۹، چاپ حیدرآباد و ۱۲/۱۰۵ بنقل از سنن ابی داود و صحیح مسلم از ام سلمه و ۱۴ / ۲۶۴ به نقل از إبن عساکر از امام حسین بن علی، چاپ حلب۴۵ ــ کنوز الحقایق: مناوی; ص ۳ و ۱۶۴ ط بولاق مصر.۴۶ ــ لوائح الأنوار البهیه: محمد سفارینی حنبری; قبل از عنوان فوائد.۴۷ ــ مجمع الزوائد: نورالدین هیثمی; ۹/۱۶۶، کتاب المناقب، باب فضل اهل البیت.۴۸ ــ مستدرک: حاکم نیشأبوری; ۴/۵۵۷٫۴۹ ــ مسند فاطمه: سیوطی; چاپ ۱۴۰۶ مطبعه عزیزیه حیدرآباد هند، بنقل از إبن عساکر.۵۰ ــ مشارق الأنوار فی فوز اهل الإعتبار: حمراوی; ص ۱۵۲ بنقل از «صحیح» مسلم و «سنن» أبی داود و «سنن» نسائی و «مستدرک» حاکم و «سنن» إبن ماجه و «سنن» بیهقی و دیگران.۵۱ ــ مشکاه المصابیح: خطیب تبریزی; ۳/۲۴٫۵۲ ــ مصابیح السنّه: بغوی; ۳/۱۳۴٫۵۳ ــ مطالب السئول: محمد بن طلحه شافعی; ص۸۹٫۵۴ ــ معجم الصغیر: أبوالقاسم طبرانی; ص۵۲ حدیث ۹۴٫۵۵ ــ مفتاح النجاء: بدخشی; ص۱۰۰، مخطوط.۵۶ ــ مقاتل الطالبیین: أبوالفرج اصفهانی; ص۱۴۳٫۵۷ ــ مقاصد الحسنه: شمس الدین سخاوی; ص۴۳۵٫۵۸ ــ الملاحم: إبن منادی ــ أبوالحسین احمد بن جعفر ــ; ص۴۱٫۵۹ ــ المنار المنیف: ابن قیم جوزیه ص ۱۴۶ شماره ۳۳۴۶۰ ــ منتخب کنزالعمّال: چاپ حاشیه «مسند» أحمد حنبل، ۵/۹۶ و ۶/۳۰٫۶۱ ــ منهاج السنّه: إبن تیمیه حرّانی; ۲/۲۱۱٫۶۲ ــ میزان الإعتدال: ذهبی; ۱/۳۵۵ و ۲/۲۴۰٫۶۳ ــ نهایه البدایه و النهایه: إبن کثیر دمشقی; ۳۷۱ و ۴۰٫۶۴ ــ ینابیع الموده: سلیمان قندوزی; ۳/۸۶ چ بیروت و ص۵۱۹ چ نجف

مهدی موعود منتظر حسینی و از فرزندان امام حسین بن علی است نه حسنی و از فرزندان امام حسن بن علی

از جمله پیشگوئیهای پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله در رابطه با مشخصات نسبی و ویژه گیهای خانوادگی امام مهدی منتظر(علیه السلام)موضوع حسینی بودن او ست که حضرتش با تعبیرات مختلف جدّ پدری آن امام بزرگوار را ابوعبداللّه، حسین بن علی بن ابی طالب معرفی و اعلام فرمود.البته بشرحی که بعداً ملاحظه می شود حداقل یکصد و بیست و هشت نفر از اعلام حدیثی و تاریخی اهل تسنن در مصادر حدیثی و منابع تاریخی مربوطه اعتراف به ولادت حضرت مهدی در حدود نیمه دوم قرن سوم هجری نموده و عموما به سلسله نسب پدری آن بزرگوار که از امام حسن عسکری منتهی به امام حسین بن علی بن ابیطالب می شود تصریح کرده اند و دیگر جای هیچگونه شکی نیست که حضرت مهدی موعود منتظر حسینی است و چندان نیازی به طرح عنوان حسینی بودن آن بزرگوار نخواهد بود.ولی جهت آگاهی خوانندگان به حقایق تاریخی وکشف وبرملاشدن دروغبافی وبی راهه روی مدعیان حسنی بودن مهدی منتظر، لازم دانستیم توجه خوانندگان رابه این مطلب جلب تاسیه روی شود هر که در او غش باشد.واینک اسامی تعدادی از ناقلین و معترفین به حسینی بودن حضرت مهدی عج:۱ــ علامه محقق ادیب ابن قتیبه دینوری (۲۷۶) در غریب الحدیث نقل از امام امیر مؤمنان علی علیه السلام نموده که مهدی را مطرح نمود و فرمود: «انّه من ولد الحسین علیه السلام،همانا که مهدی از فرزندان حسین باشد…، و ذکر حلیته فقال: رجل اجل الجبین…»[شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ ص ۲۸۱ و ۱۹/۱۳۰]۲ــ حافظ ابوالحسن علی بن عمر دارقطنی شافعی (متوفای ۳۸۵) ــ به نقل البیان گنجی شافعی آخر باب نهم و قندوزی در ینابیع الموده اواسط باب نود و چهارــ در «الجرح و التعدیل» ذیل روایت مفصلی از ابوسعید خدری (که بیانگر بیمارشدن پیامبر اکرم و رفتن فاطمه به عیادت و دیدار آن بزرگوار و ایراد و اعلام آن حضرت باروی سخن به فاطمه، شش امتیازی را که خداوند بدان خاندان عنایت فرموده می باشد) آورده است که پیامبر (صلی الله علیه وآله)فرمود: از جمله امتیازات ششگانه اینکه: مهدی این امت که عیسی پشت سرش نماز میخواند از ما خاندان باشد،سپس دست بر شانه حسین ــ که حاضر در مجلس بود زد و فرمود: «مِن هذا مهدیُّ الامّه»از این (حسین) باشد مهدی (منتظر این) امت.نیز قندوزی در ینابیع الموده اواسط باب نود و چهار صفحه ۵۹۰ این فراز از حدیث را آورده است.۳ــ حافظ ابونعیم اصفهانی (۴۳۰هـ) در کتاب «اربعون حدیثاً فی المهدی» به عنوان حدیث ششم با ذکرسند نقل از حذیفه رض نموده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)باایراد خطبه و خبردادن از رخدادهای جهان فرمود:«لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد، لطول اللّه عزوجل ذلک الیوم، حتی یبعث رجلا من ولدی اسمه اسمی.فقام سلمان رض فقال: یا رسول اللّه، من ایّ ولدک هو؟قال: من ولدی هذا و ضرب بیده علی الحسین علیه السلام» [۱۰] .توضیحا این روایت را دیگر نامبردگان ذیل بهمین مضمون و با کمی اختلاف در تعبیرات نقل کرده اند که بخاطر محدودیت مقاله از ذکر متون مربوطه تا فرصت بعدی معذرت می خواهیم۴ــ اخطب خطباء خوارزم موفق بن احمد مکی خوارزمی (۵۸۶) در مقتل الحسین اوائل فصل هفتم ص ۱۴۶٫۵ــ شیخ الاسلام ابوالعلاء حسن بن احمد بن حسن عطار همدانی ــ صاحب «اربعون حدیثا فی المهدی» ــ (۵۶۹ هـ) بشرح مندرج در «فرائد السمطین» و به نقل «مناقب کاشی ــ مخطوط و موجود در کتابخانه آیت اللّه مرعشی در قمــ».۶ــ ابن ابی الحدید (۶۵۶) در شرح نهج البلاغه ج ۱ ص ۲۸۱ ــ ۲۸۲ وج ۱۹ ص۱۳۰ بااشاره به نقل ابن قتیبه در«غریب الحدیث» از علی(علیه السلام).۷ــ محمد بن یوسف گنجی شافعی (مقتول سنه ۶۵۸) در «البیان فی اخبار صاحب الزمان» ص ۹۰ چاپ نجف باب نهم به نقل از «الجرح و التعدیل» دارقطنی،۸ــ یوسف بن یحیی مقدسی شافعی سلمی (۶۸۵) در «عقد الدرر فی اخبار المنتظر» چاپ ۱۳۹۹ مکتبه عالم الفکر مصر،باب اول ص ۲۴ بنقل از «صفه المهدی» ابونعیم از حذیفهآخر باب ۲ ص ۳۲ بنقل از مصدر فوقباب ۴ فصل ۲ ص ۸۹ بنقل از جابربن یزید جعفی از ابوجعفر (امام باقر ع) و ص ۹۵ بنقل از امام امیرالمؤمنین علیه السلام،باب ششم تحت عنوان: فی تصریح النبی بانّ المهدی من ولد الحسین بنقل از دارقطنی صاحب «الجرح و التعدیل»اواسط باب ۴ ص ۱۲۷ بنقل از فتن نعیم بن حماد از عبداللّه بن عمروباب نهم فصل سوم ص ۲۲۳ از «صفه المهدی» حافظ ابونعیم و حافظ ابوعبدالله نعیم بن حمّادو«معجم»حافظ ابوالقاسم طبرانی ازعبداللّه بن عمرو۹ــ محب الدین طبری (۶۹۴) در «ذخائر العقبی» ص ۱۳۶ــ۱۳۷،۱۰ــ شیخ ابراهیم بن محمد بن مؤید بن عبداللّه جوینی خراسانی (۷۳۰) در «فرائد السمطین ــ فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الائمه من ذریتهمــ» ج ۲ ص ۳۲۵ــ۳۲۶ شماره ۵۷۵ با ذکر سند منتهی به حافظ ابوالعلا حسن عطار همدانی.۱۱ــ حافظ شمی الدین ذهبی (۷۴۸) در میزان الاعتدال ج ۲ ص ۳۸۲ ذیل نام عباس بن بکار ضبی۱۲ــ سیدعلی شهاب همدانی (۷۸۶) در «موده القربی و اهل العباء» مندرج در «ینابیع الموده قندوزی ص ۳۰۸ چاپ نجف» مودّه دهم ضمن چند روایت مختلف و هم مضمون.۱۳ــ محمد بن محمود حافظی معروف به خواجه پارسا (۸۲۲) در «فصل الخطاب»مشروحاحضرت مهدی راازفرزندان امام حسن عسکری دانسته واعلام نموده [ینابیع الموده باب ۶۵، ص ۴۶۴ چ نجف]۱۴ــ ابن حجر عسقلانی (۸۵۲) در «لسان المیزان» ج ۳ ص ۳۰۰ طبق متن فرائدالسمطین.۱۵ــ ابن صبّاغ مالکی (۸۵۵) در «فصول المهمّه فی معرفه الأئمه» ص ۲۷۷ بنقل از ابونعیم عین آنچه را که از حذیفه آوده.۱۶ــ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (۱۲۹۴) در«ینابیع الموده» اواخر باب ۵۴ ص ۱۹۷ چاپ نجف بنقل از موده القربی همدانی.اوایل باب ۷۷ ص ۵۳۴ بنقل از علی (ع) از پیامبر (ص) و از سلیم بن قیس از سلمان حدیثی را که با روی سخن به حسین فرمود: «…انت ابوحجج تسعه تاسعهم قائمهم المهدی» بنقل از حموینی و خوارزمی، و بنقل از ابن عباس با تعبیر «و تسعه من ولد الحسین مطهرون» از حموینیاواسط باب ۹۴ ص ۵۸۸ بنقل از اربعین حافظ ابونعیم از حذیفه در پاسخ سئوال سلمان از پیامبر اکرم پیرامون نام فرزندش ــ که مهدی از اولاد او باشد ــ.و ص ۵۸۹ بنقل از ابن خشاب از امام علی بن موسی الرضا و تصریح آنحضرت باینکه مهدی فرزند عسکری است.و نیز ص ۵۸۹ با ذکر سند بنقل از امام موسی کاظم و تصریح باینکه امام صادق فرمود: «مهدی از فرزندان من باشد».و ص ۵۹۰ متن آنچه را از «الجرح و التعدیل» دارقطنی آوردیم.نیز ص ۵۹۰ بنقل از مناقب خوارزمی [۱۱] از سلمان فارسی.روایتی راکه سلمان وارد بر پیغمبر شد و دید حضرتش حسین بن علی را برروی زانو نشانده و او را می بوسید وخبر می دهد از اینکه حضرت قائم نهمین فرزند حسین باشد۱۷ــ شیخ عبدالهادی ابیاری (۱۳۰۵) در «العرائس الواضحه» ص ۲۰۸۱۸ــ سید مؤمن بن حسن شبلنجی (۱۳۰۸) در «نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار» چاپ بولاق مصر.

معترفین از علمای سنی به ولادت حضرت مهدی از نسل فاطمه زهرا و امام حسین بن علی در نیمه شعبان ۲۵۵ هجری

در اینجا توجه خوانندگان ارجمند را به یک موضوع مهم جلب می نمائیم و آن اینکه:اصل مسأله مهدویّت در اسلام مانند ـ مسأله امامت که در پیشگفتار بدان اشاره کردیم ـ یک مسأله اتفاقی بین همه مذاهب عقیدتی و فقهی اسلام است.چیزی که در این رابطه مورد اختلاف می باشد موضوع ولادت حضرت مهدی است که گروهی انگشت شمار از اهل تسنّن منکر، و اکثریّت قریب به اتفاقْ موافق با شیعه، و در منابع عقیدتی، حدیثی و تاریخی خود صریحاً بدان اعتراف کرده اند.ناگفته پیداست که معتقدان به ولادت آن حضرت نیز در انتساب آن بزرگوار به امام عسکری، و دیگر ویژگیها و شؤون حیاتی او از قبیل غیبتو… با شیعه هم عقیده اند.با توجه به اینکه ما در این کتاب در انطباق بخشی از فرازهای سخنان امام در نهج البلاغه با مسأله مهدی منتظر، متکی به اعتراف ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه، شده ایم، و نامبرده در موضوع ولادت آن حضرت با شیعه مخالف، و آن را موکول به بعد نموده است، ما در این مقدمه به اسامی بیش از یکصد نفر از دانشمندان و مورخان اهل تسنن که با شیعه همعقیده، و به ولادت حضرت مهدی در نیمه دوم قرن سوم هجری اعتراف کرده اند اشاره می کنیم; و برای تفصیل بیشتر، علاقمندان آشنا به زبان عربی را به کتاب «الامام المهدی عند اهل السنه» [۱۲] و مقدمه آن ارجاع می دهیم.۱ ــ ابوبکر محمد بن هارون رویانی (در گذشته ۳۰۷) در «مسند» مخطوط موجود در کتابخانه ظاهریه شام که بخش ویژه حضرت «مهدی» در جلد سوم «الامام المهدی عند اهل السنه» مندرج، تا به یاری خدا چاپ و منتشر گردد.۲ ــ ابن ابی ثلج، ابوبکر، محمّد بن احمد بن بغدادی (۲۳۸ ـ ۳۲۲) از بزرگان محدثان و مؤلف «تاریخ الأئمه» که به عنوان «موالید الأئمه» به پیوست «الفصول العشره فی الغیبه ـ شیخ مفید ـ» و «نوادر راوندی» به سال ۱۳۷۰ هجری در نجف به چاپ رسیده; و در این کتاب انتساب حضرت مهدی(ع) به امام عسکری و ولادت آن بزرگوار را صریحاً اعتراف نموده است.۳ ــ ابوالعباس، احمد بن ابراهیم بن علی کندی، شاگرد ابن جریر طبری، استاد حافظ ابونعیم اصفهانی، مقیم مکه، و راوی کتاب «موالید الأئمه».۴ ــ ابوعلی، احمد بن محمد بن علی عمادی نسوی، راوی کتاب «موالید الأئمه» ابن ابی ثلج به سال ۳۵۰ از کندی سابق الذکر.۵ ــ ابومسعود، احمد بن محمد بن عبدالعزیزبن شاذان بجلی، نویسنده و قاری رساله «موالید الأئمه» بر ابومنصور شیرازی.۶ ــ ابومنصور، عبدالرحیم بن محمد بن احمد بن شرابی شیرازی که رساله مذبور را از ابی مسعود شنیده و نوشته است.۷ ــ ابومحمد، اسد بن احمد ثقفی که رساله «موالید الأئمه» را از ابومنصور گرفته است.۸ ــ ابوماجد، محمد بن حامد بن عبدالمنعم بن عزیز بن واعظ که رساله فوق الذکر را به نقل از ثقفی نامبرده ضبط کرده است.۹ ــ ابوعبداللّه، محمد بن عبدالواحد بن فاخر قرشی که این رساله را از ابوماجد شنیده و نقل کرده است.۱۰ ــ محب الدین، ابوعبداللّه، محمد بن محمود بن حسن نجار بغدادی(۶۴۳) که شاگرد ابن جوزی، مدرس مدرسه «مستنصریه» بغداد، و مؤلف «ذیل تاریخ بغدادـ شامل۴۰جلد ـ» بوده و محتوای رسـاله «موالید الأئمه» را از مشایخ سـه گانه پیشین (ابومحمد ثقفی، ابوماجد، ابوعبداللّه فاخر قرشی) شنیده و ضبط نموده است.۱۱ ــ نسب شناس مشهور، ابونصر، سهل بن عبداللّه بخاری زیدی (بعد ۳۴۱) در «سرُّ السلسه العلویَّـه» پیرامون نام امام حسن عسکری (ع) چاپ نجف.۱۲ ــ مورخ شهیر علی بن حسین مسعودی(۳۴۶) در «مروج الذهب» جلد ۸،چاپ لیدنـ به ضمیمه ترجمه فرانسوی ـص۴۰٫۱۳ ــ خوارزمی، محمد بن احمد بن یوسف کاتب(۳۸۷) در «مفاتیح العلوم»، چاپ لیدن سنه ۱۸۹۵، ص۳۲ ـ ۳۳٫۱۴ ــ حافظ ابوالفتح، محمد بن احمد بن ابی الفوارس بغدادی (۳۸۸ ـ ۴۱۲) در «اربعین» خود شماره ۴ به نقل«کشف الاستار» محدّث نوری ص ۲۹ چاپ اول.۱۵ ــ جعفر بن محمد بن المعتز مستغفری سمرقندی (۴۳۲) در «دلائل النبوه و المعجزات» (بنــا به نقل شیخـانی در «الصراط السوی»).۱۶ ــ ابوبکر، احمد بن حسین بیهقی خسروجردی شافعی (۴۵۸) در «شعب الایمان» چاپ دائره المعارف هند.۱۷ ــ مؤلف «مجمل التواریخ و القصص» فارسی، (تألیف سال ۵۲۰)، ص ۴۵۸ چاپ تهران.۱۸ ــ احمد بن ابی الحسن نامقی جــامی(۵۳۶) به نقل «ینابیع الموده» ضمن احوال امیر مؤمنان، باب ۸۷ ص ۵۶۶٫۱۹ ــ ابن خشاب، أبومحمد، عبداللّه بن احمد بغدادی (۵۶۷) در «تاریخ موالیدالائمه و…» [۱۳] به نقل «کشف الأستار» و«أعیان الشیعه».۲۰ ــ اخطب خوارزم، موفق بن احمد حنفی(۴۸۴ ـ ۵۶۸) در «مقتل امام حسین» (که بعضی با مناقب امیرالمؤمنین از همان نویسنده اشتباه کرده اند) ج ۱ ص ۹۴، ۹۶ ضمن دو روایت و به نقل «ینابیع الموده» ص ۴۹۲ چاپ اسلامبول سنه ۱۳۰۱ و «کشف الاستار» علامه نوری.۲۱ ــ یحیی بن سلامت خصکفی شافعی (۵۶۸) به نقل مؤلفان «تذکره الخواص» ص ۳۶۰ چاپ نجف و «ینابیع الموده» باب ۸۷ ص۵۶۹ بعنوان بعض شافعیه.۲۲ ــ ابن ازرق، عبداللّه بن محمد بن فارقی (۵۹۰) در «تاریخ میا فارقین» به نقل «وفیات الاعیان» (ج ۳ ص۳۱۶، شماره مسلسل۵۳۴).۲۳ ــ خلیفه عباسی، الناصرلدین اللّه، احمد بن مستضییء (۶۲۲) روی درب مُنبَّت کاری صفه سرداب سامراء که به دستور او تهیه و نصب گردیده.۲۴ ــ شهاب الدین، یاقوت بن عبداللّه حموی رومی بغدادی (۶۲۶) در «معجم البلدان» (ج ۳ ص ۱۷۳) پیرامون کلمه «سامراء».۲۵ ــ شیخ فرید الدین عطار، محمد بن ابراهیم نیشابوری همدانی (۶۲۷) در دیوانش به نام «مظهر الصفات» به نقل «ینابیع الموده» باب۸۷٫۲۶ ــ ابن اثیر جزری، عزالدین علی بن محمد شیبانی موصلی (۵۵۵ ـ ۶۳۰) در «الکامل» ذیل سنه ۲۶۰٫۲۷ ــ شیخ محی الدین محمد بن علی معروف به ابن عربی طائی اندلسی (۶۳۸) به نقل شعرانی ــ در «الیواقیت و الجواهر» مبحث ۶۵ ــ از باب ۳۶۶ «فتوحات مکیه» او که متأسفانه در چاپهای متعدد مصر از روی خیانت این مطلب ساقط شده.نیز حمزاوی در «مشارق الانوار» و صبان در «اسعاف الراغبـین» این مطلب را از محی الدین نقل کرده اند.۲۸ ــ شیخ سعد الدین، محمد بن مؤید حمویه، معروف به سعد الدین حموی (۶۵۰) در رساله «مهدی منتظر» به نقل جامی در «مرآه الاسرار».۲۹ ــ شیخ کمال الدین محمد بن طلحه شافعی نصیبی (۵۸۲ ـ۶۵۲) در «مطالب السئول فی مناقب آل الرسول» باب ۱۲ و نیز در «الدر المنظم» که بخشی از آن در باب ۶۸ «ینابیع الموده» (ص ۴۹۳ ـ ۴۹۴) درج و به چاپ رسیده است [۱۴] .۳۰ ــ شمس الدین، یوسف بن قزاوغلی، سبط ابی الفرج بن جوزی (۶۵۴) در «تذکره خواص الامه ـ فصل ویژه حضرت مهدی ـ» که در تهران و نجف به چاپ رسیده است.۳۱ ــ حافظ ابوعبداللّه محمد بن یوسف گنجی شافعی(۶۵۸) در «کفایه الطالب» ـ پیرو نام امام عسکری(ع) ـ و در «البیان فی أخبار صاحب الزمان» ـ باب ۲۵ ـ که مکرر در ایران و نجف و بیروت چاپ شده است.۳۲ــ جلال الدین بلخی رومی(۶۷۲) در «مثنوی»، ضمن قصیده «ای سرور مردان علی مستان سلامت می کنند».[«ینابیع الموده»،باب ۸۷]۳۳ ــ صدرالدین قونوی از بزرگان عرفا و فلاسفه(۶۷۳) در قصیده «رائیه» خود به نقل «کشف الاستار» محدث نوری شماره مسلسل ۳۱٫۳۴ ــ ابن خلکان (۶۸۱) در «وفیات الاعیان» ج ۱ ص ۵۷۱ چاپ بولاق مصر، و در چاپ دیگر ج ۳ ص ۳۱۶ شماره ۵۳۴٫۳۵ ــ عزیزالدین، عبدالعزیز بن محمد نسفی صوفی(۶۸۶) در رساله خود به نقل «ینابیع الموده» پایان باب ۸۷٫و او غیر از عزیزالدین عمر بن محمد بن احمد نسفی مؤلف «عقاید النسفیه» و در گذشته ۵۳۸ است که مؤلفان «کشف الاستار» و «منتخب الاثر» با یکدیگر اشتباه نموده اند، و مؤلف «دانشمندان عامه و مهدی موعود» تاریخ فوتش را ۶۱۶ نگاشته است.۳۶ ــ حکیم ادیب، عامر بن بصری نزیل سواین روم (۶۹۶) در «تائیه» خود که ـ به نقل «معجم المؤلفین» ۵/۵۴ ـ بنام «ذات الانوار» با مقدمه عبدالقادر مغربی و به اعانت ماسینیون به چاپ رسیده، و علامه نوری در صفحه ۵۵ «کشف الاستار» این بخش از اشعار او را ذکر نموده است.۳۷ ــ مورخ نامی، حمداللّه بن ابی بکر مستوفی قزوینی (۷۳۰) در «تاریخ گزیده فارسی» ص ۲۰۶ ـ ۲۰۷ چاپ ۱۳۳۹ تهران.۳۸ ــ شیخ الاسلام ابراهیم بن محمد بن مؤید جوینی حموئی شافعی (۶۴۴ ـ ۷۳۲) در «فرائد السمطین» ج ۲ ص ۳۳۷ چاپ بیروت.۳۹ ــ مورخ شهیر، ابوالفداء، عمادالدین اسماعیل بن علی، حاکم حماه از بلاد سوریه(۷۳۲) در «المختصر فی اخبار البشر» ذیل سنه ۲۵۴ ج ۲ ص۴۵٫۴۰ ــ کمال الدین عبدالرزاق بن احمد کاشانی صوفی (۷۳۰ یا ۷۳۵) در «تحفه الاخوان فی خصایص الفتیان» به نقل سعید نفیسی در «سر چشمه تصوف در ایران» ص۲۱۶٫۴۱ ــ عارف شهیر علاءالدوله سمنانی، احمد بن محمد شافعی (۶۵۹ ـ ۷۳۶) به نقل خواجه پارسا در «فصل الخطاب پیرامون ذکر ابدال و اقطاب» که مورد عقیده متصوفه اهل سنت است.۴۲ ــ مورخ شهیر، شمس الدین محمد ذهبی (۶۷۳ ـ ۷۴۸) که اصلش ترکمانی و در دمشق اقامت گزیده، در تاریخ «دول الاسلام» ج ۱ ص ۱۵۸ ذیل سنه ۲۶۰; نیز در «العبر فی خبر من غبر» ج ۲ ص ۲۰ ذیل حوادث سنه ۲۶۰٫۴۳ ــ ابنوردی، زین الدین عمر بن مظفر بن ابی الفوارس (۶۹۱ ـ ۷۴۹) در «تتمه المختصر» معروف به تاریخ ابنوردی، چاپ مصر ج ۱ ص ۳۱۸ ذیل حوادث سنه ۲۵۴ پیرامون وفات امام هادی(ع).۴۴ ــ شیخ شمس الدین محمد بن یوسف زرندی حنفی انصاری (۶۹۳ ـ ۷۴۷ یا ۷۴۸ یا ۷۵۰) در «معراج الوصـول الی معرفه فضیله آل الرسول» که عکس نسخه خطی آن از کتابخانه ناصریه لکهنو در مکتبه اینجانب موجود است.۴۵ ــ صلاح الدین صفدی خلیل بن ایبک (۷۶۴) مؤلف «الوافی بالوفیات» و «شرح لامیه العجم» و «شرح الدائره» به نقل «ینابیع الموده» باب ۸۶٫۴۶ ــ حافظ محدث، عبداللّه بن محمد مطیری مدنی شافعی نقشبندی (۷۶۵) در «الریاض الزاهره فی فضل آل بیت النبی و عترته الطاهره» به نقل «کشف الاستار» علامه نوری، ص ۹۳ و ۲۱۵ ـ ۲۱۶ چاپ قدیم.۴۷ ــ مورخ شهیر، عبداللّه بن علی یافعی یمنی شافعی (۷۰۰ــ۷۶۸) در «مرآه الجنان» ج ۲ ص۱۷۲ ذیل حوادث سنه ۲۶۰٫۴۸ ــ سید علی بن شهاب بن محمد همدانی مقیم هند (۷۱۴ ـ ۷۸۶) در «موده القربی» و «اهـل العباء» که نسخه عکسـی آن از کتابخانه ناصریه هند نزد اینجانب موجود است، و متن کامل آن ضمن باب ۵۶ «ینابیع المودّه» ص ۲۸۸ ـ ۳۱۷ چاپ نجف مندرج است.۴۹ ــ ابوولید، محب الدین، محمّد بن شحنه حلبی حنفی (۷۴۹ ـ ۸۱۵) در «روضه المناظر فی اخبار الاوائل و الاواخر» ـ که مختصر «تاریخ ابوالفداء» است و در حاشیه «مروج الذهب» به سال ۱۳۰۳ در مصر به چاپ رسیده است ـ ج ۱ ص ۲۹۴٫۵۰ ــ عارف شهیر و مورخ نامی، محمد بن محمد بن محمود بخاری معروف به خواجه پارسا حنفی نقشبندی (۸۲۲) در «فصل الخطاب» که نسخه اش در کتابخانه مجلس و فتوکپی آن نزد اینجانب موجود می باشد; و گویا در هند به چاپ رسیده است; و بخش ویژه ائمه اثناعشر آن مندرج در باب ۶۵ «ینابیع الموده» می باشد.۵۱ ــ مورخ شهیر، احمد بن جلال الدین محمد فصیح خوافی (۷۷۷ ـ ۸۴۵) در «مجمل فصیحی» چاپ مشهد سنه ۱۳۴۱، ج ۱ ص ۲۳۱، ضمن رویدادهای ۲۵۵٫۵۲ ــ شهاب الدین بن شمس الدین بن عمر هندی، معروف به ملک العلماء زاولی دولت آبادی (۸۴۹) در «هدایه السعداء فی مناقب السادات» به نقل «کشف الاستار» علامه نوری ص ۷۳ و «البرهان» علامه سید محسن عاملی شامی چاپ دمشق.۵۳ ــ خواجه أفضل الدین بن صدرالدین ترکه خجندی اصفهانی(۸۵۰) در «تنقیح الادله و العلل» ترجمه «مللو نحل» شهرستانی، ص ۱۸ و ۱۸۳ و ۱۸۷٫۵۴ ــ ابن صباغ، نورالدین، علی بن محمد مالکی (۷۳۴ـ۸۵۵) در «الفصول المهمه فی معرفه الائمه» ضمن فصل ویژه حضرت مهدی(ع)، ص ۲۷۴ چاپ غری.۵۵ ــ شیخ عبدالرحمن بسطامی (۸۵۸) در «دره المعارف» به نقل «ینابیع الموده» باب ۸۴٫۵۶ ــ ابوالمعالی، سراج الدین، محمد بن عبداللّه حسینی رفاعی مخزومی بغدادی (۷۹۳ ـ ۸۸۵) در «صحاح الاخبار فی نسب الساده الفاطمیه الاخیار» ص ۱۴۳، چاپ ۱۳۰۶ مصر.۵۷ ــ نورالدین، عبدالرحمن بن احمد بن قوام الدین دشتی جامی حنفی شاعر(۸۹۸) صاحب «شرح کافیه» در «شواهد النبوه» که در لکهنو و بمبئی در ۴۴ صفحه بچاپ رسیده است و فتوکپی نسخه خطی مجلس شورای اسلامی نزد اینجانب موجود است.۵۸ ــ محمد بن داود نسیمی منزلاوی صوفی (۹۰۱) به نقل قندوزی در «ینابیع الموده» باب ۸۶ ص ۵۶۶ چاپ نجف.۵۹ ــ مورخ نامی، میرخواند، محمد بن خاوند شاه (۹۰۳) در «روضه الصفا» ج ۳ ص ۵۹ ـ ۶۲ فصل ویژه حضرت مهدی(ع)، که در کتابخانه مسجد اعظم قم موجود می باشد.۶۰ ــ قاضی فضل بن روزبهان خنجی شیرازی (درگذشته بعد ۹۰۹) که از سرسخت ترین مخالفان شیعه بوده، در قصیده خود که شامل سلام بر یک یک انوار مقدسه چهارده معصوم است و در مسأله پنجم از بخش سوم «ابطال الباطل» آنرا ذکر نموده، و نگارنده عین آن را در مقدمه «الامام المهدی عند اهل السنه» بخش مخطوطات آورده است.۶۱ ــ ملاحسین بن علی کاشفی بیهقی سبزواری هروی(۹۱۰) در «روضه الشهداء» فصل هشتم چاپهای دهلی و غیره.۶۲ ــ قاضی حسین بن معین الدین میبدی یزدی حکیم (۹۱۱) ـ از شاگردان ملا جلال الدین دوانی ـ در شرح دیوان منسوب به امیرمؤمنان علی(ع) ص ۱۲۳ و ص ۳۷۱ چاپ تهران.۶۳ ــ فیلسوف شهیر جلال الدین محمد بن اسعد صدیقی دوانی شافعی (۹۰۷ یا ۹۱۸ یا ۹۲۸) در «نور الهدایه فی اثبات الولایه» که بار اول ضمیمه «خصایص» ابن بطریق بسال ۱۲۱۱ قمری، و بعداً به سال ۱۳۷۵ در تهران بچاپ رسیده است.۶۴ ــ ابوالحسن، علی بن محمد شاذلی (۸۵۷ـ۹۳۹) بنا به نقل شعرانی در «الیواقیت و الجواهر» باب ۵۶٫۶۵ ــ مورخ نامی، خواند میر (۹۴۲)، سبط میرخواند مؤلف «روضه الصفا» در تاریخ «حبیب السّیر» ج ۲ ص ۱۰۰ ـ ۱۱۳٫۶۶ ــ شمس الدین محمد بن طولون دمشقی حنفی (۹۵۳) در «الأئمه إثنی عشر» ص ۱۱۷ چاپ دارالصادر بیروت.۶۷ ــ شیخ حسن عراقی (بعد ۹۵۸) مدفون بالای کوم الریش در مصر، به نقل شعرانی در «الیواقیت و الجواهر» مبحث ۶۰ و در «لواقح الانوار» چاپ ۱۳۷۴ مصر ج ۲ ص ۱۳۹، ملاقات و اجتماع او را با حضرت مهدی(ع) ذکر نموده است.۶۸ ــ شیخ علی خواص، استاد عارف شهیر شیخ عبدالوهاب شعرانی (بعد ۹۵۸) به نقل شاگردش «لواقح الانوار» ج ۲ ص۱۵۰ و «الیواقیت و الجواهر» مبحث ۶۵٫۶۹ ــ تقی الدین ابن ابی منصور (تاریخ فوت او بدست نیامد) شعرانی در «الیواقیت و الجواهر» آغاز باب ۶۵ از کتاب «عقیده» او نقل کرده است.۷۰ ــ مورخ شهیر، قاضی حسین بن محمد دیار بکری (۹۶۶) در «تاریخ الخمیس» ج ۲ ص ۳۴۳ پیرامون حوادث ۲۶۰ و رویدادهایـ ایام معتمد عباسی.۷۱ ــ عارف شهیر، شیخ عبدالوهاب بن احمد شعرانی شافعی (۸۹۸ ـ ۹۷۳) در «الیواقیت و الجواهر» مبحث ۶۵٫۷۲ ــ شهاب الدین، شیخ الاسلام، احمد بن حجر هیثمی شافعی (۹۰۹ ـ ۹۷۴) در «صواعق المحرقه» ص ۱۰۰ و ۱۲۴ چاپ ۱۳۱۳ هجری مصر،۷۳ ــ سید جمال الدین، عطاء اللّه بن سید غیاث الدین فضل اللّه شیرازی نیشابوری (۱۰۰۰) در «روضه الاحباب» فارسی، چاپ ۱۲۹۷ لکهنو و ۱۳۱۰ هند، در فصل ویژه حضرت مهدی(ع).۷۴ ــ محدث شهیر، ملاعلی بن سلطان هروی قاری (۱۰۱۴) در «المرقاه فی شرح المشکاه» که بخش ویژه حضرت مهدی(ع) از آن در جلد دوم «الامام المهدی عند اهل السنه» به چاپ رسیده است.۷۵ ــ مورخ شهیر و فاضل، ابی العباس، احمد بن یوسف بن احمد دمشقی قرمانی (۹۳۹ ـ ۱۰۱۹) در تاریخ «اخبار الدول و آثار الاول» ص ۱۱۷، ضمن باب ویژه خلفاء و ائمه.۷۶ ــ امام ربانی، احمد بن عبدالاحد فاروقی سرهندی نقشبندی حنفی (۹۷۱ ـ ۱۰۳۱)، که از بزرگان صوفیه هند بوده، و از وی به مجدِّد هزاره دوم تعبیر کرده اند، در «مکتوبات» ج ۳ مکتوب آخر.۷۷ ــ عارف شهیر، عبدالرحمن چشتی بن عبدالرسول بن قاسم بن عباسی علوی صوفی (بعد ۱۰۴۵) در «مرآه الاسرار»، فارسی، شامل شرح حال مشایخ صوفیه (که نسخه آن در کتابخانه آصفیه لکهنو به شماره ۱۶۷ و کتاب ۱۳۰۹ موجود است، و نسخه دیگری از آن در کتابخانه مجلس تهران موجود می باشد) و شاه ولی اللّه دهلوی نیز در کتاب «الانتباه فی سلاسل اولیاء اللّه و اساتید و ارثی رسول اللّه» از آن نقل کرده است.۷۸ ــ عارف شهیر، بدیع الزمان قطب مدار، کسی که عبد الرحمن صوفی کتاب «مرآه الاسرار» را به خاطر او نوشت و او معاصر وی بود، و از اعلام نیمه اول سده یازدهم به شمار می رود; و به نقل «کشف الاستار» علامه نوری، ص ۵۱ تحت شماره ۲۷، عبدالرحمن داستان دیدار او را با آن حضرت در کتاب نامبرده آورده است.۷۹ ــ ابوالمجد، عبدالحق بن سیف الدین دهلوی بخاری حنفی (۹۵۹ ـ ۱۰۵۲) در رساله ویژه مناقب ائمه و احوال آنها به نقل «کشف الاستار» تحت شماره ۱۲٫۸۰ ــ مورخ شهیر، عبدالحی بن احمد، معروف به ابن عماد دمشقی حنبلی (۱۰۳۲ ـ ۱۰۸۹) در «شذرات الذهب» ضمن حوادث ۲۶۰ هجری، ص۱۴۲، چاپ ۱۳۵۰٫۸۱ ــ شیخ محمود بن محمد شیخانی قادری (بعد ۱۰۹۴) در «الصراط السوی فی مناقب آل النبی(ص)».۸۲ ــ عبدالملک بن حسین بن عبدالملک بن عصامی مکی (۱۰۴۹ ـ ۱۱۱۱) در کتاب «سمط النجوم العوالی» ج ۴ ص ۱۳۷ ـ پیرامون نام حضرت امام حسن عسکری(ع) ـ و ص ۱۳۸٫۸۳ ــ میرزا محمد خان بن رستم بدخشی (۱۱۲۲) در «مفتاح النجا فی مناقب آل العبا» ص ۱۸۱، مخطوط کتابخانه آیت اللّه مرعشی قم. [ملحقات احقاق الحق ۱۳/۹۵]۸۴ ــ سید عباس بن علی مکی (بعد ۱۱۴۸) در «نزهه الجلیس» ج ۲ ص ۱۲۸، چاپ قاهره.۸۵ ــ شیخ عبداللّه بن محمد شبراوی شافعی مصری (۱۱۷۲)، شیخ جامع ازهر، در «الاتحاف بحب الاشراف» ص ۶۸ ـ ۶۹، چاپ قاهره.۸۶ ــ احمد بن علی بن عمر، شهاب الدین، ابوالنجاح منینی حنفی دمشقی (۱۰۸۹ ـ ۱۱۷۳) در کتاب «فتح المنان» در شرح منظومه «الفوز و الامان» شیخ بهائی، ص ۳، چاپ قاهره;متن این کتاب در «الامام المهدی عند اهل السنه» عیناً به چاپ رسیده است.۸۷ ــ شاه ولی اللّه، احمد بن عبدالرحیم فاروقی دهلوی حنفی (۱۱۱۰ ـ ۱۱۷۶) در «المسلسلات» معروف به «الفضل المبین» قضیه ملاقات بلاذری با آن حضرت را آورده، و با سکوت موجب رضا از اظهار نظر خودداری کرده است.نیز (به نقل «کشف الاستار» شماره ۲۶) در «الانتباه فی سلاسل اولیاء اللّه» در این زمینه شرح مفصّلی از جامی آورده است.۸۸ ــ شیخ سراج الدین، عثمان دده عثمانی (۱۲۰۰) در «تاریخ الاسلام و الرجال» ص ۳۷۰، نسخه مخطوط کتابخانه آیت اللّه مرعشی. [ملحقات احقاق الحق ۱۳/۹۲]۸۹ ــ شیخ محمد بن علی صبان مصری شافعی (۱۲۰۶) در «اسعاف الراغبین فی سیره المصطفیوفضائل اهل بیته الطاهرین» [۱۵] ذکر نموده است.۹۰ ــ مولوی علی اکبر بن اسداللّه مودودی (۱۲۱۰) از مشاهیر علمای هند و متعصبین سر سخت علیه شیعه در «مکاشفات» ـ که حواشی بر «نفحات الانس» جامی است ـ (ج ۷، ص۳۲۷) پیرامون شرح حال علی بن سهل اصفهانی و بحث از عصمت انبیاء و امام مهدی موعود.۹۱ ــ مولوی محمد مبین هندی لکهنوی (۱۲۲۰) در «وسیله النجاه» چاپ گلشن فیض، ص ۳۱۶٫۹۲ ــ شیخ عبدالعزیز بن شاه ولی اللّه دهلوی (۱۱۵۹ ـ ۱۲۳۹)، مؤلف «تحفه اثناعشریه» بنا به نقل «استقصاء الافهام» ص ۱۱۹ در «النزهه» روایت ابن عقله، مربوط به ملاقات بلاذری را از «فضل المبین» پدر خود نقل کرده، و این خود گواه بر عقیده او به حیات حضرت مهدی(ع) می باشد.۹۳ ــ خالد بن احمد بن حسین، ابوالبهاء، ضیاءالدین نقشبندی شهرزوری (۱۱۹۰ ـ ۱۲۴۲) از بزرگان صوفیه، در «دیوان فارسی» خود به نقل «مجمع الفصحاء» رضا قلی هدایت، ج ۲، ص ۱۱، چاپ ۱۳۲۹٫۹۴ ــ رشیدالدین دهلوی هندی (۱۲۴۳) در «ایضاح لطافه المقال» بنقل «الامام الثانی عشر» علامه عبقانی، ص ۴۷، چاپ نجف.۹۵ ــ نسب شناس شهیر، ابوالفوز، محمد امین سویدی بغدادی (۱۲۴۶) در «سبائک الذهب فی معرفه قبائل العرب» ص ۸۷ در خط عسکری ذکر نموده است.۹۶ ــ قاضی جواد بن ابراهیم بن محمد ساباط هجری بصری حنفی (۱۲۵۰۱۱۸۸)، که نخست مسیحی بود و از آن پس گرایش به اسلام پیدا کرد، در «البراهین الساباطیه فیما یستقیم به دعائم المله المحمدیه» چاپ عراق، به نقل «کشف الاستار».۹۷ ــ شیخ عبدالکریم یمانی (قبل ۱۲۹۱) ضمن اشعاریکه پیرامون حضرت مهدی(ع) سروده و در «ینابیع الموده» عیناً آنها را آورده است.۹۸ ــ محدث عالیقدر، سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی معروف به خواجه کلان (۱۲۲۰ ـ ۱۲۹۴) در «ینابیع الموده» آخر باب ۵۶ و آخر باب ۷۹، که بارها در ترکیه، هند، عراق، ایران، و در هفتمین بار به سال ۱۳۸۴ در نجف به چاپ رسیده است.۹۹ ــ شیخ حسن عـدوی حمزاوی شافعی مصری (۱۳۰۳) در «مشارق الانوار فی فوز اهل الاعتبار» ص ۱۵۳، چاپ مصر.۱۰۰ ــ عبدالهادی بن رضوان بن محمد بن الابیاری (۱۳۰۵) در «جالیه الکدر» ـ شرح منظومه سبزواری ـ ص ۲۰۷ چاپ مصر.۱۰۱ ــ مؤلف «تشیید المبانی» (۱۳۰۶) به نقل علامه محقق میرحامد حسین نیشابوری هندی در «استقصاء الافهام» ص ۱۰۳، چاپ لکهنو.۱۰۲ ــ سید مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجی مصری (۱۲۵۲ ـ بعد۱۳۰۸) در فصل ویژه حضرت مهدی(ع) در «نور الابصار» ص ۱۵۰، چاپ ۱۳۲۲ مصر.۱۰۳ ــ عبدالرحمن بن محمد بن باعلوی حضرمی (۱۳۲۰)، مفتی حضرم یمن، در «بغیه المسترشدین» ص ۲۹۶، چاپ مصر، به نقل از جلال الدین سیوطی.۱۰۴ ــ محمود بـن وهیب قراغـولی بغدادی حنفی در کتاب «جوهره الکلام» مطبوع، ص ۱۵۷، در فصلی که تحت عنوان «المجلس الثلاثون فی فضائل محمد المهدی رضی اللّه عنه» ویژه حضرت مهدی(ع) گشوده، به ولادت و غیبت آن بزرگوار اعتراف کرده است.۱۰۵ ــ عماد الدین حنفی، به نقل علامه نوری از بعضی اصحاب خود در «کشف الأستار» ص ۶۰، اعتراف به ولادت حضرت مهدی(ع) نموده، ولی علامه نوری از نصّ کلام او اظهار بی اطلاعی کرده است.۱۰۶ ــ فاضل محقق قاضی بهلول بهجت افندی قندوزی زنگنه زوری (۱۳۵۰) در «محاکمه در تاریخ آل محمّد[ص]» که از ترکی آذربایجانی به فارسی ترجمه، و بالغ بر ده مرتبه در ایران به چاپ رسیده، و نمایشگر عالی ترین و محققانه ترین بحث در باره امامت است.۱۰۷ ــ شیخ عبیداللّه امرتسری حنفی، معاصر، در کتاب «ارجح المطالب فی عدّ مناقب اسداللّه الغالب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب[ع]» که به زبان اردو نگارش و در لاهور به چاپ رسیده است، ص ۳۷۷٫۱۰۸ ــ سید عبدالرزاق بن شاکر بدری شافعی، معاصر، در کتاب خود «سیره الامام العاشر علی الهادی[ع]» ص ۱۳۱٫۱۰۹ ــ محمد شفیق غربال(۱۳۱۱ ـ ۱۳۸۱)، مورخ شهیر و عضو مجمع لغوی در قاهره، در «دائره المعارف» که به قلم گروهی از متخصصین در ۲۰۰۰ صفحه نگارش یافته، و به سال ۱۹۶۵ در قاهره به چاپ رسیده، زیرعنوان «الأئمه الإثنی عشریه» نوشته است که حضرت مهدی(ع) در سنه ۸۷۳ میلادی (که همزمان با ۲۶۰ هجری، آغاز غیبت صغری می باشد)غایب گردیده.۱۱۰ ــ خیرالدین بن محمود بن محمد زرکلی دمشقی (۱۳۱۰ ـ ۱۳۹۶) در «الأعلام» ج ۶ ص ۸۰ چاپ سوم، ضمن فصلی که به نام «محمد بن الحسن العسکری» باز نموده، اعتراف به ولادت آن حضرت کرده است.۱۱۱ ــ یونس احمد سامرائی در کتاب «سامراء فی ادب القرن الثالث الهجری» که با همکاری دانشگاه بغداد به سال ۱۹۶۸ میلادی به چاپ رسیده، در ص ۴۶ پیرامون واژه «عسکری» می گوید:«گروهی از شخصیّت ها حامل نسبت این کلمه اند، از جمله ابوالحسن علی بن محمد الجواد العسکری و فرزندش حسن بن علی و ابوالقاسم محمد بن الحسن العسکری، و او مهدی منتظر است.»و در پـاورقی همین صفحه تصریح به قبّـه و سـرداب غیبت نموده و می گوید:«همانجاست که پندارند مهدی منتظر در آن غیبت نموده.»آنگاه می نویسد:«این سرداب را کثیری از مسلمین در دوره سال زیارت می کنند.»بدین ترتیب گرچه نامبرده تصریح به تاریخ ولادت آن حضرت نکرده است لکن همانرا که دیگران درباره حضرت مهدی(ع) نوشته اند صریحاً و بدون هیچگونه تردیدی نوشته و ولادت آن حضرت را امر مسلّمی دانسته است.۱۱۲ ــ مستشار عبدالحلیم جندی مصری، معاصر، در کتاب «الامام جعفر الصادق» ص ۲۳۸ چاپ مجلس اعلای شؤون اسلامی مصر، ۱۳۹۷٫آری، این شخصیت های بزرگ از اهل تسنن بر ولادت حضرت مهدی(ع) تصریح کرده اند; و از اینجا می توان گفت که مسأله تولد امام مهدی(ع) از مسلمات گروه عظیمی از علماء اهل تسنن می باشد; و کسانیکه قائل به تولد او نیستند و می گویند در آینده متولد خواهد شد در اقلیت می باشند.

اعتراف صریح یا ضمنی بیش از یکصد و بیست نفر از علمای سنی به فرزند امام حسن عسکری بودن حضرت مهدی و لوازم آن

همچنانکه در بحث وبررسی پیرامون حسینی بودن حضرت مهدی منتظر خاطرنشان گردید که از طرف محمد بن عبدالله معروف به نفس زکیه (اولین مدعی دروغین مهدویت در اسلام) یا از طرف محمد بن عبدالله منصور دوانیقی (خلیفه عباسی و دومین مدعی دروغین مهدویت) فراز «واسم ابیه اسم ابی» به حدیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) که فرمود: «المهدی اسمه اسمه» اضافه شد و تنها در سنن ابی داود و سنن ابن ماجه مندرج گردید، تا مهدی موعود «محمد بن عبداللّه» تلقی شود و مهدویت کسی که خود هم نام باپیامبر است و پدرش همنام با پدر پیامبر، جا اندازی و قابل قبول گردد ومهدویت «محمد بن الحسن العسکری» از اعقاب و فرزندان حسین بن علی به دست فراموشی سپرده شود.این موضوع در عین حالی که طبق نظر علمای حدیث شناس سنی ساخته گی بودن آن ثابت و مسلم و شرحش به نظر رسید، تا هم اکنون بین ببعض نویسندگان سنی و بخصوص سنی های وهابی مطرح است که می گویند: «مهدی، محمد بن عبدالله است»!اکنون با توجه به تعداد یکصد و دوازده نفر از علما و مورخین نامبرده سنی که هریک اعتراف کتبی به ولادت حضرت مهدی در سنه ۲۵۵ هجری نموده و همه آنها آن حضرت را بدون شک وتردید بلکه بطور مسلم و قاطعانه فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام) (امام یازدهم شیعه) معرفی و اعلام کرده اند.و اضافه بر این عده تعداد چهارده نفر دیگر از اعلام تاریخی سنی در کتاب ارزشمند و پرمایه «دفاع عن الکافی» تألیف آقای سید ثامر هاشم حبیب عمیدی، معرفی شده اند که مجموعا ۱۲۶ نفر اعتراف به ولادت آن حضرت نموده اند، دیگر جای هیچ گونه حرف و نقلی برای مهدی فرزند امام حسن عسکری بودن، و ساختگی بودن فراز «واسم ابیه اسم ابی» بر جای نمانده که متاسفانه بعد از این همه بحث و گفتگو و نقلیات حدیثی و اعترافی پیرامون فرزند امام عسکری بودنِ مهدی منتظر، یک سنی متجدد مآب و غرب زده با انکار صاحب فرزند بودن امام حسن عسکری، مشت خیانت خود راباز کند و آبروی خود را به باد دهد.آری دکتر عبداللّه غفاری در نوشته های گزارشی خود به عنوان «پروتوکلات آیات قم» ــ ص ۱۱ چاپ ۱۴۱۱ هجری، ۱۹۹۱ م، ــ وانمود کرده که تاریخ می گوید امام حسن عسکری درگذشت و فرزندی برجای نگذارد و امام مهدی منتظر متولد نشده!.

تعداد صد و پنجاه و دو اثر تألیفی (کتاب، رساله، مقاله) علما و دانشمندان اهل تسنن درباره حضرت مهدی

۱ ــ «إبراز الوهم المکنون من کلام إبن خلدون، فی أحادیث الوارده فی المهدی» یا «المرشد المبدی لفساد طعن ابن خلدون فی أحادیث المهدی».أحمد بن محمّد بن صدیق شافعی مغربی (درگذشته۱۳۴۸).چاپ دمشق و عیناً مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۲۲۳٫۲ ــ «ابراز الوهم من کلام إبن حزم».أحمد بن صدیق بخاری حضرمی(۱۳۸۰).چاپ ۱۳۴۷ مطبعه ترقی دمشق، در ردّ بر إبن حزم اندلسی (متوفای ۴۵۶) که در کتاب «الفصل بین الاهواء و النّحل» از موضوع مهدویت تخطئه و انتقاد نموده و احادیث مهدی منتظر را تضعیف و بی اعتبار وانمود کرده است.۳ ــ «اتحاف الجماعه بما جاء فی الفتن و الملاحم و اشراط الساعه»شیخ محمود بن عبداللّه تویجری.ج اول چاپ اول ۱۳۹۴ چاپخانه الریاض عربستان سعودی.۴ ــ «اتحاف الجماعه…».ج ۲ چاپ ۱۳۹۶ ریاض عربستان سعودی.[دلیل مؤلفات الحدیث الشریف۱/۴۸۳]۵ ــ «أحادیث أشراط الساعه الصغری».صالح محمد دخیل اللّه (معاصر).چاپ ۱۴۱۱ دانشگاه اسلامی مدینه در ۶۳۷ صفحه وزیری که بعنوان تز دکترای مؤلف زیر نظر استاد ربیع بن هادی بن عمیر مدخلی تنظیم نموده.[دلیل مؤلفات الحدیث الشریف ۱/۴۸۳]۶ ــ «أحادیث القاضیه بخروج المهدی».محمد بن اسماعیل امیریمانی.[الاذاعه ابن صدیق قنوجی بخاری ص ۱۱۴]۷ ــ «أحادیث المهدی من مسند أحمد بن حنبل(۲۴۱)».استخراج و تنظیم سید محمد جواد حسینی جلالی(معاصر).شامل مقدمه طولانی و ۱۳۶ حدیث از «مسند أحمد حنبل» به ترتیب موضوعی. و چاپ پنجم آن بسال ۱۴۰۹هـ وسیله مؤسسه نشر اسلامی قم (جامعه مدرسین) در ۷۸ صفحه وزیری به ضمیمه کتاب «البیان» گنجی شافعی در ۱۷۰ صفحه انجام شده.۸ ــ «الأحادیث الوارده بشان الدّجال فی مسند أحمد والصحیحین و السنن الأربع جمعاً و تخریجاً و دراسه لما لم یبیّن فی الصحیح».أحمد بن عیسی بن هادی عسر.این کتاب رساله فوق لیسانس مؤلف باشد که بسال ۱۴۰۱ زیر نظر استادش سید محمد حکیم در دانشکده الدراسات العلیاء دانشگاه مدینه منوّره در ۳۱۷ ورقه تنظیم گردیده.[دلیل مؤلفات الحدیث الشریف ۱/۴۸۴]توضیحاً کتاب بعنوان دجّال تألیف شده ولی چون موضوع آن مربوط به عصر ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) و کشته شدنش بدست عمال آن حضرت است در اینجا بذکر آن پرداختیم.۹ ــ «الأحادیث الوارده فی المهدی، فی المیزان الجرح و التعدیل».عبدالعلیم بن عبدالعظیم هندی (معاصر).بنوشته شیخ عبدالمحسن عباد، این کتاب بعنوان تز دکترا در سال ۱۳۹۸ زیر نظر استادش، دکتر محمد ابوشهبه، درباره حضرت مهدی تألیف، و نسخه خطی آن در بیش از ۶۰۰ صفحه در کتابخانه دانشکده شریعت در دانشگاه ملک عبدالعزیز مکّه موجود میباشد.نیز گوید: این کتاب بهترین و گسترده ترین کتاب مرجع پیرامون احادیث حضرت مهدی(علیه السلام) است، که مؤلف بیش از چهار سال در تنظیم آن عمر سپری کرده و أحادیث مربوطه را بررسی و صحت و اعتبار و تواتر آنها را اثبات نموده.[مجله جامعه الاسلامیه سال ۱۲ شماره ۴۵ ص۳۲۳ و مقاله او عیناً مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ج۲ ص۴۶۵ میباشد.]۱۰ ــ «أحادیث و کلمات حول الامام المنتظر».سید عبداللّه (معاصر).چاپ ۱۴۰۹ هـ انتشارات الهدایه الاسلامیه دبی در ۱۶۸ صفحه رقعی.[کتابنامه حضرت مهدی، شماره۹۳]۱۱ ــ «الاحتجاج بالأثر علی من أنکر المهدی المنتظر».شیخ حمود بن عبداللّه حمود تویجری (معاصر).چاپ اول ۱۴۰۳ در عربستان سعودی و چاپ دوم در ۴۲۴ صفحه وزیری وسیله کتابخانه دارالعلیان الحدیثه، برید ریاض.این کتاب در ردّ بر «لا مهدی منتظر بعد الرسول سید البشر» تألیف رئیس دادگاه قطر، شیخ عبداللّه بن زید بن محمود که در انکار مهدویت خلاصه، و چاپ شده می باشد.۱۲ ــ «أحوال صاحب الزمان» (فارسی).محمد بن مؤید جوینی مشهور به سعدالدین حموی(۶۵۰) ــ پدر مؤلف «فرائد السمطین فی…» ــوی خراسانی و نخست مقیم قاسیون دمشق بود و از آن پس به خراسان بازگشت و در خراسان بدرود حیات گفت.این کتاب بیانگر ۶۰ حدیث پیرامون سیره، غیبت و ظهور حضرت بقیه اللّه(عج) میباشد، و در «مرآه الاسرار» جامی بعنوان «رساله فی المهدی المنتظر» ذکر شده.[الانسان الکامل عزیزالدین نسفی، شاگرد مؤلف، چاپ تهران ۳۲۰ــ۳۲۱; کتابنامه حضرت مهدی شماره۶۶]۱۳ ــ «أحوال مهدی آخر الزمان» (فارسی).علی بن حسام الدین معروف به متقی هندی(۹۷۵).شامل ۶۰ حدیث پیرامون ظهور و علائم ظهور همراه با ترجمه فارسی. نسخه خطی آن در چهار فصل تنظیم و در نعت و نسب و کرامات و نشانه های ظهور و اوضاع جهان در عصر ظهور خلاصه شده. دو نسخه خطی آن در کتابخانه آیت اللّه مرعشی در قم ضمن مجموعه های شماره ۵۲۴ و ۹۲۱۵ موجود است و نسخه ای هم در کتابخانه گنج بخش پاکستان ضمن مجموعه ۸۱۲٫۱۴ ــ «أخبار الدوله فی ظهور المهدی».أحمد بن ابراهیم بن جزار قیروانی(۴۰۰).وی طبیب آفریقائی بود که دهها اثر تألیفی بجای گذارده و بسال ۴۰۰ در اندلس کشته شد.[هدیه العارفین ۱/۷۰]۱۵ ــ «أخبار المهدی» یا «أخبار المهدی المنتظر».عباد بن یعقوب رواجنی أسدی.از شیوخ بخاری و دیگر محدثین همردیف او (أمثال ترمذی، ابن ماجه، ابوحاتم، بزار ابن خزیمه) بوده و ارباب رجال و حدیث شناسان همه وثاقت و صداقت او را مورد تأکید قرار داده اند، اما بخاطر شدت محبّتش به خاندان رسالت همواره هدف هجوم دشمنان اهل بیت قرار می گرفت.ذهبی پس از نقل وثاقت او از حاکم نیشابوری و أبوحاتم، نقل از ابن خزیمه نموده که گفت از رواجنی شنیدم که می گفت:هرکس همه روزه در نماز خود از دشمنان آل محمد(صلی الله علیه وآله) بیزاری نجوید با آنها محشور خواهد شد.[میزان الاعتدال ۲/۳۷۹; سیر أعلام النبلاء ۱۱/۵۳۷]سمعانی پس از تصریح باینکه رواجنی از مشایخ بخاری بوده از او انتقاد می کند که چرا از رسول اکرم روایت نموده که فرمود: «إذا رأیتم معاویه علی منبری فاقتلوه» یعنی وقتی معاویه را بر فراز منبر من دیدید او را بکشید.و چرا از ابوبکر روایت نموده که به خالد بن ولید دستور داده بود امیرمؤمنان را بکشد سپس پشیمان شد و گفت: «لا تفعل ما أمرتک» یعنی آنچه را به تو دستور دادم انجام نده. (انساب سمعانی ۶/۱۷۰)بدین ترتیب با سنّی بودن رواجنی ــ همچنانکه بسیاری از بزرگان رجالیون، امثال شیخ طوسی (فهرست ص۱۴۹) سروی (معالم العلماء ص۸۸) ابن داود (رجال ص۲۹۲) بدان تصریح کرده اند ــ وی نخستین عالم اهل تسنن بوده که درباره حضرت مهدی کتاب نوشته است.جالب توجه آنکه رواجنی در سنه ۲۵۰ هجری در گذشته و قبل از ولادت حضرت مهدی(علیه السلام)ــ در سنه ۲۵۵ هـ ــ کتاب «أخبار المهدی» را تنظیم و تألیف نموده.جالب تر آنکه بنوشته ذهبی (میزان الاعتدال ۲/۳۷۹) رواجنی شمشیری بالای سرش آویخته بود و چون از او سئوال شد: این شمشیر برای چیست؟در پاسخ گفت: آنرا آماده کرده ام که با آن همراه حضرت مهدی (با دشمنان) مقاتله و کشتار نمایم.توضیحاً شیخ طوسی از کتاب او «أخبار المهدی» تعبیر نموده ولی زرکلی (الأعلام ۳/۲۵۸) «أخبار المهدی المنتظر» نوشته است.۱۶ ــ «أخبار المهدی».بدرالدین، حسن بن محمد صالح نابلسی حنبلی(۷۲۲).ابن حجر در «الدرر و الکامنه» (۲/۱۲۱) نویسد نسخه اینکتاب را بخط مؤلف مشاهده نموده و مؤلف در تألیف آن تلاش فراوان ارائه داده.[هدیه العارفین ۱/۷۷۳; أعلام زرکلی ۵/۱۷; مجله تراثنا شماره۱ سال اول مقاله علامه سید عبد العزیز طباطبائی]۱۷ ــ «أخبار المهدیه».أبوبکر صنهاجی پاریسی(۱۹۲۸).چاپ استان در ۵۲۸ صفحه.[در جستجوی قائم ص۲۶]۱۸ ــ «الاذاعه لما کان و ما یکون بین یدی الساعه».سید محمد صدیق حسن قنوجی بخاری(۱۳۰۷).چاپ مؤسسه سعودیه مصر ۱۳۷۹، و عینًا مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ص ۶۷ ــ ۱۰۸٫۱۹ ــ «الأربعون حدیثاً فی المهدی».حافظ ابونعیم اصفهانی(۴۳۰).مندرج در «عرف الوردی فی أخبار المهدی» سیوطی و در «کشف الغمه» اربلی ج۳ و «بحار الأنوار» علامه مجلسی ۵۱/۷۸ــ۸۵٫۲۰ ــ «الأربعون حدیثاً فی المهدی».حافظ ابوالعلاء همدانی، محمد بن عطار(۵۶۹).[ذخایر العقبی طبرانی ص۱۳۶]۲۱ ــ «الأربعون حدیثاً فی المهدی».سراج الدین محدث بغدادی از اعلام قرن ششم هـ.[اهل البیت فی المکتبه العربیه علامه طباطبائی شماره ۴۶ ص ۳۲ بنقل از «جامع الاسرار عاملی از اعلام قرن ۸»]۲۲ ــ «إرتقاء الغرف».شمس الدین محمد بن عبدالرحمن سخاوی(۹۰۲).[المقاصد الحسنه مؤلف ص ۵۰۹، ذیل «المهدی» بشماره حدیث ۷ و ۱۲; کشف الخفاء عجلونی ۲/۲۸۸; مقاله شیخ عبدالمحسن عباد در ردّ قاضی قطر، مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۴۶۳ به نقل از دو کتاب فوق]۲۳ ــ «ارشاد ذوی الافهام لنزول عیسی».مرعی بن یوسف کرمی مقدسی(۱۰۳۳).نسخه خطی آن در پتنه هند موجود میباشد.[کتابنامه حضرت مهدی آقای مهدی پور ص ۷۷ـ۷۸]۲۴ ــ «الاشاعه لأشراط الساعه».تألیف محمد بن عبدالرسول حسینی برزنجی (۱۱۰۳).چاپ ۱۳۷۰ قاهره، مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه».۲۵ ــ «اشراط الساعه».أبومحمد، عبدالغنی بن عبدالواحد مقدّسی جماعیلی حنفی(۶۰۰).متولد جماعیل از توابع نابلس.[النجوم الزاهره ۶/۱۸۵]۲۶ ــ «اشراط الساعه».شیخ أحمد بن فقیه شافعی.[ایضاح المکنون ۱/۸۶]۲۷ ــ «اشراط الساعه».شیخ یوسف بن عبدالله بن یوسف وابل.چاپ سوم ۱۴۱۴ هـ، از انتشارات ابن جوزی دمّام عربستان در ۴۸۴ صفحه وزیری.۲۸ ــ «اشراط الساعه الصغری و الکبری».شیخ امین حاج محمد احمد معاصر و استاد دانشگاه ام القری در مکه معظمه.چاپ اول ۱۴۱۲ دار المطبوعات الحدیثه جده عربستان در ۱۴۸ صفحه وزیری.۲۹ ــ «اشراط الساعه و أسرارها».شیخ محمد سلامه جبر از علمای اهل سنّت و مقیم کویت است.چاپ اول بسال ۱۴۰۱ از طرف شرکت الشعاع کویت و برای دومین بار بسال ۱۴۱۳ دارالسلام، بیروت، در ۱۴۳ صفحه وزیری.این کتاب پیرامون علائم ظهور، خروج دجّال، نزول حضرت عیسی، خروج یأجوج و مأجوج، طلوع شمس از مغرب و دیگر نشانه های ظهور حضرت مهدی خلاصه شده.۳۰ ــ «اشراط الساعه و خروج المهدی».علی بن محمد میلی جمالی تونسی مالکی(۱۲۴۸).نسخه خطی آن در دارالکتب المصریه موجود است و مؤلف هم مقیم مصر بوده.[هدیه العارفین ص ۷۷۳; أعلام زرکلی ۵/۱۷]۳۱ ــ «الاعلان بما اخبر به النبیّ من احوال هذا الزمان».محمد ترمترمی بن محمد بن صدیق غماریچاپ ۱۳۵۰ مطبعه مهدیه تالوان ترکیه ۳۳ صفحه[دلیل ۱/۴۸۵ کتابنامه حضرت مهدی(علیه السلام) ص ۸۹ شماره ۱۶۸]۳۲ ــ «إقامه البرهان علی نزول عیسی فی آخر الزمان».أبوالفضل، عبدالله بن محمد بن صدیق حسینی ادریسی غماری (۱۳۸۰).چاپ عالم الکتب بیروت.۳۳ ــ «إقامه البرهان علی نزول عیسی فی آخر الزمان» (اردو).ترجمه کتاب غماری فوق، که مؤلف خود در صفحه اول مقدمه کتاب «المهدی المنتظر» بدان تصریح نموده، اما بدون ذکر نام مترجم.۳۴ ــ «إقامه البرهان فی الرد علی من أنکر خروج المهدی و الدجال و نزول المسیح فی آخر الزمان».حمود بن عبداللّه تویجری(معاصر). چ ۱۴۰۵ مکتبه المعارف ریاض،.۳۵ ــ «امارات الساعه».شاه رفیع الدین، فرزند شاه ولی اللّه دهلوی.این مقاله ضمن مجله «المنصور» شماره ۱۹ ص ۴۱ ببعد بسال۱۴۱۲ در لاهور انتشار یافته.[کتابنامه حضرت مهدی ص ۹۵]۳۶ ــ «امام منتظر» ـ ترجمه عقیده اهل السنه والاثر شیخ عبدالمحسن عبادـبقلم مولانا شیخ مسرور حسن[کتابنامه حضرت مهدی(علیه السلام) ص ۱۰۵ شماره ۲۱۳]۳۷ ــ «البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان».جلال الدین عبدالرحمن سیوطی(۹۱۱).[هدیه العارفین ج۱ ص۵۳۶ سطر ۲۰]۳۸ ــ «البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان».علاءالدین علی بن حسام الدین مشهوربه متقی هندی جنپوری (۹۷۵)چاپ ۱۳۹۸ هجری با تحقیق آقای علی اکبر غفاری، نشر شرکت رضوان تهران و چاپ دوم بسال ۱۴۰۸هجری، ذات السلاسل کویت در دوجلد با تحقیق جاسم بن مهلهل یاسین[دلیل ۱/۴۸۶]۳۹ ــ «بقیه اللّه خیر بعد الفناء فی السیر».عبدالغنی بن اسماعیل حنفی نقشبندی نابلسی دمشقی(۱۱۴۳).[ایضاح المکنون ۱/۱۹۱]۴۰ ــ «البیانات» (اردو).ابوالأعلی مودودی(۱۴۰۰).این کتاب در پنج جلد پاسخگوی پرسشهای اقطار مناطق اسلامی است و بخشی از آن ویژه پرسش از شئون حضرت مهدی میباشد و مجموعاً چاپ و در پاکستان انتشار یافته، و پیرامون صحّت احادیث مهدی تأکید نموده.۴۱ ــ «البیانات» (ترجمه ترکی)ابوالأعلی مودودی(۱۴۰۰).بخش حضرت مهدی آن در ایام در گذشت مودودی بقلم آقای علی اکبر مهدی پور بزبان ترکی استانبولی ترجمه، چاپ و منتشر گردیده.۴۲ ــ «البیانات» (ترجمه عربی)ابوالأعلی مودودی (۱۴۰۰).نیز بخش ویژه حضرت مهدی این کتاب وسیله محمد حدّاد عاصم به عربی ترجمه و بنام «علامات المهدی» در مجله «المنصور» شماره ۱۹ ص ۳۶ــ۴۸ در لاهور چاپ و منتشر شده.[کتابنامه حضرت مهدی، آقای مهدی پور ص ۱۸۹ــ۱۹۰ و ص ۵۲۷]۴۳ ــ «البیان فی أخبار صاحب الزمان».ابوعبداللّه محمد بن یوسف گنجی شافعی(۶۵۸).چاپ نجف ضمیمه «کفایه الطالب» مؤلف و چاپ تبریز ضمیمه «غیبت شیخ طوسی» و نیز در بیروت، اصفهان و قم چاپ شده.۴۴ ــ «بین یدی الساعه».دکتر عبدالباقی احمد محمد سلامه.چاپ مکتبه المعارف ریاض در ۱۸۲ صفحه وزیری.۴۵ ــ «تحدیق النظر فی أخبار الامام المنتظر».محمد بن عبدالعزیز بن مانع نجدی حجازی(۱۳۵۸).نسخه آن در دارالکتب مصر و نیز در دارالکتاب نجف موجود میباشد.[فهرست کتابهای جمع آوری شده در دار الکتب از سال ۱۹۳۶ تا ۱۹۵۵ م ۱/۱۲۷ و مقاله شیخ عبدالمحسن بن عباد در مجله دانشگاه مدینه، عدد اول سال ۱۲ شماره ۴۵ ص ۳۱۰ و مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۴۵۲]۴۶ ــ «تحذیر الاخوان من ادّعاء المهدیّه آخر الزمان» (عربی).شیخ عثمان بن فودی(۱۸۱۷م).نسخه خطّی این کتاب در کتابخانه دانشگاه «بایرو» در نیجریه موجود است.[أخبار التراث العربی شماره ۲۳ ص ۵; کتابنامه آقای مهدی پور ص ۲۱۷]۴۷ ــ «تحقیق ظهور المهدی».احمد بن عبداللطیف بربیر دمیاطی (۱۲۲۸)،نسخه مخطوط آن در هفت ورقه بخط محمد بن علی بن محمد محموده صفدی مورخه ۱۲۳۲ در آخر مجموعه شماره ۲۳۴ کتابخانه ظاهریه دمشق موجود است.[فهرست مجموعه های کتابخانه ظاهریه ۲/۵۲]۴۸ ــ «تعلیق علی محاضره «عقیده اهل السنّه و الاثر… شیخ عبدالمحسن عباد»».شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز که مفتی أعظم دربار عربستان سعودی بود.این مقاله بدنبال «عقیده اهل السنه» مؤکّداً اعتراف به صحت و تواتر أحادیث مهدی منتظر نموده و متن آن در آخر «الامام المهدی عند أهل السنّه» مندرج است.۴۹ ــ «تلخیص البیان فی أخبار مهدی آخر الزمان».علی بن حسام الدین متقی هندی(۹۷۵).چاپ ۱۴۰۱ هـ دار التبلیغ اسلامی قم، ۲۲ صفحه وزیری با تحقیق دانشمند محترم آقای علی اکبر مهدی پور.جهت آگاهی بر وجود بیش از بیست نسخه خطی آن در کتابخانه های جهان رجوع شود به مقاله «اهل البیت فی المکتبه العربیه» علامه سیّد عبدالعزیز طباطبائی در مجله «تراثنا» شماره سوم سال اول ۱۴۰۶٫[ایضاح المکنون ۱/۳۱۸; هدیه العارفین ۱/۷۴۶]۵۰ ــ «تلخیص البیان فی علامات مهدیّ آخر الزمان».شمس الدین احمد بن سلیمان ابن کمال پاشا حنفی، شیخ الاسلام و مفتی قسطنطنیه(۹۴۰).(هدیه العارفین ۱/۱۴۱)۵۱ ــ «تنبیه الوسنان إلی أخبار مهدی آخرالزمان».أحمد نوبی(۱۰۳۷).[معجم المؤلفین کحاله ۲/۱۹۷; به نقل از نسخه آلمانی تاریخ الأدب العربی بروکلمن ۲/۳۸۵ و ۵۲۰]۵۲ ــ «تنویر الرجال فی ظهور المهدی و الدّجال».رشید الراشد تاذفی حلبی(معاصر).چاپ شده.[المهدی المنتظر محمد حسن آل یس ۳۳]۵۳ ــ «التوضیح فی تواتر ما جاء فی المهدی المنتظر و الدّجال و المسیح».محمد بن علی شوکانی صنعانی(۱۲۵۰).[بدر الطالع مؤلف ــ ذیل شرح حال خودش ۲/۲۲۲ ــ ; الاذاعه… ص ۱۱۳; غایه المأمول ۵/۳۲۷; فهرس الفهارس ص ۴۰۹; عقیده أهل السنّه و الاثر شیخ عبدالمحسن عبّاد]این کتاب بیانگر چگونگی تواتر و قطعیّ الصدور بودن أحادیث پیرامون حضرت مهدی(علیه السلام) است و استاد ناصر الدین در مقاله «حول المهدی» بنقل از کتاب فوق مینویسد احادیثی که در پیرامون حضرت مهدی بدست ما رسیده و می توان بر آن اعتماد و استناد نمود پنجاه حدیث می باشد که برخی صحیح، برخی حسن، و برخی دیگر ضعیفِ ترمیم شده میباشد و آنها بدون شک و تردید به حد تواتر رسیده است، و عنوان تواتر بر طبق همه ضوابطی که در کتابهای پایه نوشته شده بر کمتر از آن صدق میکند…»[مجله التمدن الاسلام، شماره ۲۷ ـ ۲۸ سال ۲۲ ص ۶۴۶]و گویا این کتاب چاپ شده باشد ولی اطلاعی از مشخصات آن بدست نیامد.۵۴ ــ «ثلاثه ینتظرهم العالم: عیسی، الدّجال و المهدی المنتظر».شیخ عبداللطیف عاشور(معاصر).چاپ ۱۴۰۶، انتشارات ساعی ریاض و انتشارات قران قاهره، ۱۴۴ صفحه وزیری.۵۵ ــ «جزء فی ذکر المهدی».ابوالفداء، اسماعیل بن کثیر دمشقی(۷۷۴).[نهایه مؤلف ص ۱۳۰]۵۶ ــ «جزء فی المهدی».أبوحسین، أحمد بن جعفر بن محمد عبداللّه بغدادی معروف به ابن منادی(۳۳۶).این کتاب بدست ابن حجر عسقلانی رسیده و او بخشی از آنرا در کتاب «فتح الباری (شرح صحیح بخاری)» آورده، و از جمله در ج ۱۳ ص ۲۱۳، و ابن منادی را کتاب دیگری باشد بنام «الملاحم».۵۷ ــ «جزء فی ما ورد فی المهدی».ابن حجر.[فهرس الفهارس و الاثبات ص ۳۳۹]۵۸ ــ «جمع الأحادیث الوارده فی المهدی».حافظ أبوبکر بن خیثمه، أحمد بن زهیر بن حرب نسائی(۲۷۹).وی شاگرد أحمد حنبل، و مؤلف کتاب «تاریخ الکبیر» بوده است که خطیب بغدادی و دارقطنی درباره آن گفته اند: هرگز کتابی پرفائده تر از کتاب تاریخ ابن خیثمه سراغ نداریم.[تاریخ بغداد ۴/۱۶۳; الأعلام زرکلی ۱/۱۲۸]۵۹ ــ «جمع طرق أحادیث المهدی».ابن عراقی ولی الدین ابوزرعه، احمد بن عبدالرحیم بن حسین کردی رازیانی مصری شافعی(۸۲۶).[ذیل تذکره الحفاظ ذهبی ــ از ابن فهد مکّی ــ ص ۲۸۸; الضوء اللامع سخاوی ۳۳۶ ــ ۳۳۴، مقاله «الردّ علی من کذب بالأحادیث المهدی» شیخ عبدالمحسن عباد]بنوشته «النجوم الزاهره» ۵/۱۱۸، او در سنه ۸۲۴ به سمت قاضی القضاه مصر منصوب گردید و در سنه ۸۲۶ در گذشت.۶۰ ــ «الجواب المقنع المحرر، فی أخبار عیسی و المهدی المنتظر».محمد حبیب اللّه شنقیطی(۱۳۶۳ هـ).این کتاب بنوشته خود مؤلف ــ در کتاب دیگرش «زاد المسلم» ۲/۴۱ ــ در ردّ بر ابن خلدون تألیف، و در چهار بخش زیر خلاصه شده است:۱ ــ مقدمه بیانگر تواتر أحادیث حضرت مهدی.۲ ــ فصل اول در بیان أحادیث ویژگیها و اوصاف آن حضرت.۳ ــ فصل دوم پیرامون نزول حضرت عیسی و اجتماع او با حضرت مهدی.۴ ــ خاتمه در بیان خروج دجّال و پیدایش مهدی های ادعائی و دروغین.مؤلف در مراکش، مدینه، مکه و قاهره بسر میبرده و در دانشگاه الازهر مصر تدریس نموده و در قاهره درگذشته.[کتابنامه حضرت مهدی ص۲۷۶ــ۲۷۷]۶۱ ــ «چاغین بکلد (یغی انسان مهدی)» (ترکی استانبولی).عادل گوک بورون(معاصر).چاپ دوم انتشارات تک یول، استانبول، ۷۷ صفحه رقعی.این کتاب که با مقدمه ای از آقای مصطفی گنج انتشار یافته از غیبت، ظهور، علائم ظهور، نسب و محل ظهور حضرت، و خروج دجّال سخن رفته است.[کتابنامه حضرت مهدی ص۲۸۱]۶۲ ــ «حاشیه علی «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر» ــ ابن حجر مکی(۹۷۳) ــ».بقلم رضی الدین بن عبد الرحمان بن أحمد بن حجر(نوه مؤلف) (۱۰۴۱).[ایضاح المکنون ۲/۴۲; هدیه العارفین ۱/۳۶۹]۶۳ ــ «حقیقه الخبر عن المهدی المنتظر من الکتاب و السنه».صلاح الدین عبد الحمید هادی(معاصر).چاپ اول ۱۹۸۰ م، کتابخانه تاج، طنطا، مصر، ۹۶ صفحه.۶۴ ــ «ختم النبوه و ظهور المهدی».ابوالأعلی مودودی(۱۴۰۰).چاپ ۱۳۹۹ هـ لاهور پاکستان.[کتابنامه آقای علی اکبر مهدی پور ص۳۱۶]۶۵ ــ «الدرّ المنضود فی ذکر المهدی الموعود».سید صدیق حسن بن اولاد حسن بن اولاد علی قنوجی.نسخه خطی آن بخط مؤلف در کتابخانه ندوه العلماء در لکهنو هند بشماره ۳۱۱ طبق نقل فهرست آن بشماره ۹۷ موجود است[اهل البیت فی المکتبه العربیه، علامه طباطبائی شماره ۳۰۵]۶۶ ــ «ذکر المهدی الذی یکون فی آخر الزمان».ابوالفداء، اسماعیل بن کثیر دمشقی(۷۷۴).این موضوع در کتاب «النهایه، أو الفتن و الملاحم» مؤلف ص ۲۴ تا ۳۲ درج و چاپ شده، نیز عیناً در ج ۲ «الامام المهدی عند أهل السنّه» هم مندرج گردیده.۶۷ ــ «ذکر المهدی و نعوته و حقیقه مخرجه و ثبوته».حافظ أبونعیم أحمد بن عبدالله اصفهانی(۴۳۰).این کتاب مشتمل بر ۱۵۶ حدیث در شئون مختلف امام مهدی منتظر(علیه السلام) است که سید بن طاووس فهرست ابواب آنرا و تعداد روایات هر بابی را در «طرائف» (ص ۱۸۳) ایراد نموده و در دیگر کتابهای خود هم از آن نقل حدیث فرموده.نیز علامه تهرانی در «الذریعه» (ج ۱۰ ص ۳۸) آن را بدینگونه ذکر کرده; و در «هدیه العارفین» (۵/۷۵) بعنوان «کتاب المهدی» مطرح شده.۶۸ ــ «الردّ علی من حکم و قضی أنّ المهدی الموعود جاء و مضی».علی بن حسام الدین معروف به متقی هندی جونپوری (۹۷۵)این کتاب در رد محمد بن یوسف جونپوری (متولد ۸۴۷، متوفای ۹۱۰) مدعی دروغین مهدویت است در سنه ۹۰۱ و ۹۰۳نسخه خطی آن مؤرخه ۹۹۰ ضمن مجموعه شماره ۱۵۱۴ مکتبه رضا رامپور در هند است و نسخه دیگرش بتاریخ قرن یازدهم شماره ۱۹۷۵ بشرح مندرج در فهرستش ۲/۴۶۰٫[اهل البیت فی المکتبه العربیه علامه طباطبائی، بشماره ۳۲۹]۶۹ ــ «الردّ علی من حکم و قضی أن المهدی الموعود جاء و مضی».نورالدین علی بن محمد هروی حنفی، معروف به ملا علی قاری(۱۰۱۴).نسخه خطی این کتاب در کتابخانه ناصریه لکهنو است و نسخه دیگرش در مکتبه الامام امیرالمؤمنین نجف.[مجله تراثنا شماره ۱۰ مقاله علامه سیّد عبدالعزیز طباطبائی]۷۰ ــ «الردّ علی من کذّب بالأحادیث المهدی».مقاله مفصلی است از شیخ عبدالمحسن بن عباد، عضو هیئت تدریسی دانشگاه مدینه که در رد رساله «لا مهدی ینتظر بعد الرسول سید البشر» از شیخ ابن محمود رئیس محاکم شرعی قطر نگاشته، و در مجله دانشگاه مدینه بشماره های ۴۵ــ۴۶ بچاپ رسیده و عیناً در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۴۳۷ مندرج شده و به ضمیمه مقاله دیگرش ــ عقیده اهل السنّه و الاثر فی المهدی المنتظر ــ بسال ۱۴۰۲ در چاپخانه الرشید مدینه در ۲۲۴ صفحه چاپ و منتشر گردیده.جهت شرح حالش مراجعه شود به «کتابنامه حضرت مهدی» آقای مهدی پور ص ۳۹۰٫۷۱ ــ «رساله فی الأحادیث القاضیه بخروج المهدی و انه…».محمد بن اسماعیل امیریمانی صنعانی(۷۵۱).[الاذاعه ص ۱۱۴]۷۲ ــ «رساله فی تحقیق ظهور المهدی».أحمد بن عبداللطیف بربیر دمیاطی شافعی(۱۲۲۶/۱۲۲۸/۱۲۲۹).نسخه خطی آن در ضمن مجموعه شماره ۲۳۴ کتابخانه ظاهریه شام موجود است و دو نسخه دیگر نیز در کتابخانه سلیمانیه استانبول بخش حاج محمود افندی به شماره های ۱۹۳۰ و ۲۳۳۰ موجود میباشد. [کتابنامه آقای مهدی پور شماره ۹۴۸ و ۱۰۵۵]۷۳ ــ «رساله فی حق المهدی».نورالدین علی بن سلطان محمد قاری هروی حنفی مشهور به ملا علی قاری(۱۰۱۴).نسخه مخطوط آن در کتابخانه بلدیه اسکندریه مصر موجود است. و سه کتاب دیگر هم درباره حضرت مهدی از اوست بنامهای «الرد علی من حکم و قضی أن المهدی جاء و مضی»، «المشرب الوردی فی مذهب المهدی» و «مهدی آل الرسول»، مراجعه شود.۷۴ ــ «رساله فی ردّ من انکر أنّ عیسی علیه السلام اذا نزل بصلّی خلف المهدی صلاه الصبح».جلال الدین سیوطی (۹۱۱).این رساله بعنوان تنبیه در پایان رساله «الاعلام بحکم عیسی علیه السلام» که مندرج در الحاوی للفتاوی (ج ۲ ص ۲۹۷ چاپ ۱۳۷۸ مصر و ص ۱۶۶ چاپ مصر بعد از آن) درج شده و نسخه خطی آن بشماره ۵۹ در کتابخانه مسجد الحرام موجود است.۷۵ ــ «رساله فی المهدی المنتظر».از سعدالدین محمد بن مؤید حمویه، معروف به سعدالدین حموی(۶۵۰).(مرآه الأسرار جامی)۷۶ ــ «رساله مهدیه» (فارسی).شاه نعمت الله ولی(۸۳۴) قطب و بنیانگذار فرقه های صوفیه نعمت اللهی ایران، هند و پاکستان.این رساله ضمن جلد چهارم رساله های او ص ۸۹ــ۹۵ وسیله خانقاه نعمت اللهی تهران بسال ۱۳۴۳ چاپ و منتشر گردیده.و از مهدی منتظر بعنوان «مهدی، محمد بن عبدالله» نامبرده که به همین دلیل شکی در سنّی بودنش نیست.۷۷ ــ «روض وردی فی أخبار المهدی».جعفر بن حسن بن عبدالکریم برزنجی مدنی، مفتی فرقه شافعیه مدینه منورّه درگذشته ۱۱۷۹ یا ۱۱۸۴ یا ۱۱۸۷٫نسخه خطی آن در کتابخانه ناصریه لکهنو موجود است.[سلک الدرر ۲/۹، هدیه العارفین ۱/۲۵۶، معجم المؤلفین ۳/۱۳۷، اعلام زرکلی ۲/۱۲۳، بروکلمن ۲/۳۸۴ اصل المانی، مجله تراثنا شماره ۱۰، مقاله «أهل البیت فی المکتبه العربیه» علامه سیّد عبدالعزیز طباطبائی]۷۸ ــ «سید البشر یتحدث عن المهدی المنتظر».شیخ حامد محمود محمد لیمود(معاصر).چاپ مطبه مدنی قاهره، با مقدمه شیخ حسنی مخلوف، مفتی سابق مصر و عضو جمعیت علمای بزرگ الأزهر.[کتابنامه حضرت مهدی ۱۱۱۶]۷۹ ــ «شرح کتاب المهدی سنن ابی داود».ابن قیّم جوزیه(۷۵۱).این کتاب ضمن «تهذیب السنن» ابی داود تشریح شده و در ذیل «عون المعبود» ج ۱۱ ص ۳۶۱ــ۳۸۴ چاپ شده.[کتابنامه حضرت مهدی ۱۱۶۱]۸۰ ــ «صاحب الزّمان».ابوالعنبس، محمد بن اسحاق بن ابراهیم کوفی، قاضی صَیمره(۲۷۵).بنوشته «أعلام» زرکلی (۶/۲۹) وی ادیبی ظریف و عالم به نحو و شاعری زبردست و از ندمای متوکل عباسی و معتمدین بنی العباس بود.و بنوشته ابن ندیم وی را کتابی است بنام «صاحب الزّمان» که بنظر آقای خرسان نخستین تألیف و مقدم بر همه تألیفات سنّی و شیعه درباره صاحب الزمان مهدی منتظر بوده، ولی رواجنی مؤلف «أخبار المهدی» و متوفای ۲۵۰ مقدّم بر او بوده; هرچند متأسفانه امروز سرنخی از وجود آن در دست نیست.[فهرست ابن ندیم ص ۲۲۳]۸۱ ــ «صحیح اشراط اساعه».شیخ مصطفی ابونصر شلبی.چاپ ۱۴۱۳ هـ انتشارات سوادی، جدّه، ۴۳۲ صفحه وزیری.۸۲ ــ «الصحیح المسند من أحادیث الفتن والملاحم و اشراط الساعه».مصطفی عدوی(معاصر).چاپ ۱۴۱۲ دارالهجره ریاض، ۵۸۷ صفحه وزیری.۸۳ ــ «صفه المهدی».حافظ ابونعیم اصفهان(۴۳۰).یوسف بن یحیی مقدسی(۶۸۵) در کتاب «عقد الدرر» ــ که در مصر، بیروت و ایران مکرر چاپ شده ــ تعداد ۲۹ حدیث از این کتاب نقل کرده است.۸۴ ــ «ظهور المهدی».جلال الدین سیوطی(۹۱۱).دو نسخه از این کتاب به دو عنوان زیر در استانبول موجود است:۱ ــ «رساله فی ظهور المهدی» کتابخانه سلیمانیه، بخش رشید افندی، ضمن مجموعه شماره ۸۸۳۸۳٫۲ ــ «رساله ظهورات المهدی» همان محل، بخش قصیده چی زاده، ضمن مجموعه شماره ۶۸۱۸۰٫[کتابنامه حضرت مهدی ۱۲۴۳]۸۵ ــ «العرف الوردی فی أخبار المهدی».مشتمل بر «أربعین» حافظ ابونعیم اصفهانی درباره مهدی منتظر و چند برابر آن أحادیث اضافی پیرامون شئون آنحضرت از جلال الدین عبدالرحمن سیوطی(۹۱۱); چاپ مصر; ضمن «الحاوی للفتاوی» وی; ج ۲ ص ۱۲۳ــ۱۶۶ و ج ۲ ص ۵۷ ــ۷۶ چاپ دارالکتب العلمیه بیروت ۱۳۹۵ و مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ج ۲٫۸۶ ــ «العرف الوردی فی أخبار المهدی» (ترجمه ترکی کتاب قبل).مترجم مشرّف گوزجو(معاصر).چاپ ۱۹۸۶م انتشارات شفق مانیسا، ترکیه.۸۷ ــ «العرف الوردی فی أخبار المهدی» (نیز ترجمه ترکی کتاب سیوطی).مترجم محمود چلبی.نسخه خطی آن در کتابخانه سلیمانیه استانبول، بخش قلیج علی پاشا، ضمن مجموعه ۶۸۹۹۷ موجود است.[کتابنامه حضرت مهدی شماره ۱۲۵۶]۸۸ ــ «العرف الوردی فی دلائل المهدی».ابوالفضل، عبدالرحمن بن مصطفی یمنی حضرمی شافعی اشعری نقشبندی مقیم مصر(۱۱۹۲).نسخه خطی آن در کتابخانه سلطنتی برلن بشماره ۲۷۳۳ موجود است.[هدیه العارفین ۱/۵۴۴; مجله تراثنا شماره ۱۶ مقاله آقای سیّد عبدالعزیز طباطبائی]۸۹ ــ «العطر الوردی، شرح قصیده «القطر الشهدی، فی اوصاف المهدی ــ شماره ۵۲ ــ»».شیخ محمد بلبیسی شافعی(۱۳۱۲هـ).چاپ ۱۳۰۸ بولاق مصر ضمن مجموعه ناظم قصیده و دیگر چاپها و مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ج ۲٫۹۰ ــ «عقد الجواهر و الدرر فی علامات ظهور المهدی المنتظر».تألیف ابن حجر.به نقل دکتر عبدالله جبوری در تعلیقات خود بر «غریب الحدیث» ابن قتیبه ۱/۱۱۷ (در رابطه با نقل ابن قتیبه حدیث علی(علیه السلام) را پیرامون بودن مهدی منتظر از فرزندان حسین) اما بدون تصریح باینکه ابن حجر عسقلانی است یا هیثمی و اینکه نسخه خطی آن در کجاست.[مجله تراثنا شماره ۱۶ ص ۲۱ــ۲۲]۹۱ ــ «عقد الدرر فی أخبار الامام المنتظر».جمال الدین یوسف بن یحیی مقدسی شافعی دمشقی(۶۸۵).چاپ ۱۳۹۹ مکتبه خانجی مصر با تحقیق دکتر عبدالفتاح محمد حلو، و از آن پس بسال ۱۴۰۰ در تهران افست گردیده و بسال ۱۴۰۳ هم در بیروت تجدید چاپ شده و در مرحله چهارم نیز بسال ۱۴۰۳ در دانشگاه ابن سعود در ریاض و برای پنجمین بار سنه ۱۴۰۵ وسیله مکتبه المنار زرقاء اردن و بعداً در سنه ۱۴۱۶ وسیله مسجد جمکران قم تجدید چاپ شد.۹۲ ــ «عقد الدرر فی تحقیق القول بالمهدی المنتظر».أحمد بن زینی دحلان(۱۳۰۴).نسخه مخطوط این کتاب در کتابخانه دانشگاه ملک سعود در حجاز موجود است و تاریخ کتابت آن ۱۳۰۴ هـ میباشد.۹۳ ــ «عقود الدرر فی شأن المهدی المنتظر».نسخه خطی آن در کتابخانه حرم مکی در مکه مکرمه بشماره ۳۰، بخش دهلوی ۴/۱۹۸، فهرست مخطوط کتابخانه ص ۱۴۱; اما از نام مؤلف اطلاعی بدست نیامد.[مجله تراثنا شماره ۱۶ ص ۷۸]۹۴ ــ «عقیده المسیح الدجال».سعید ایوب(معاصر).حدود یک سوم آخر این کتاب ویژه بحث درباره حضرت مهدی و دفاع از عقیده بدان حضرت است. نخست بسال ۱۴۰۹ در قاهره چاپ شده سپس بسال ۱۴۱۱ در بیروت و بعداً در قم.۹۵ ــ «عقیده اهل السنّه و الاثر فی المهدی المنتظر».مقاله (متن محاضره علمی) شیخ عبدالمحسن بن حمد عباد عضو هیئت تدریسی دانشگاه اسلامی مدینه است در سنه ۱۳۸۸ که ضمن مجله دانشگاه بشماره ۳ سال اول درج و انتشار یافته، و نیز مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» آخر ج ۲ میباشد; جهت دیگر خصوصیات رجوع شود به «کتابنامه حضرت مهدی» ص ۵۱۷٫۹۶ ــ «علائم ظهور» (فارسی).علی بن حسام الدین متّقی هندی(۹۷۵).رساله مختصری است در علائم ظهور که احادیث مربوطه توسط متقی هندی بفارسی ترجمه شده. نسخه ای از آن در کتابخانه مسجد أعظم قم ضمن مجموعه شماره ۶۳۶ با تاریخ کتابت آن در سنه ۹۷۹ موجود است.۹۷ ــ «علامات الساعه الصغری و الکبری».لیلی مبروک.دار المختار الاسلامی قاهره در ۲۰۴ صفحه.۹۸ ــ «علامات المهدی» یا «البرهان فی علامه مهدی آخرالزمان».جلال الدین عبدالرحمن سیوطی(۹۱۱).نسخه خطی آن در کتابخانه حرم مکه بشماره ۳۴ بخش دهلوی موجود است.[مقدمه علامه خرسان بر ینابیع الموده ص ۱۴; مجله تراثنا شماره ۲ و شماره ۱۶/۲۹]۹۹ ــ «علامات المهدی المنتظر».أحمد بن حجر هیثمی مکی شافعی(۹۷۴).چاپ نشریات مکتبه القرآن للطبع و النشر مصر.[مجله تراثنا شماره ۱۶ ص ۲۹]۱۰۰ ــ «علامات مهدی منتظر»، ترکی،ترجمه «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر» ابن حجر (۹۷۴).بقلم مشرف گوزجو (معاصر)، ویراستار دکتر سوآت آروسان.چاپ اول ۱۹۸۵ م، انتشارات شفق، مانیسار ترکیه، ۹۲ صفحه رقعی.۱۰۱ ــ «علامات مهدی آخر الزمان»،ــ ترجمه ترکی استانبولی «البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان» متقی هندیبقلم مشرف گوزجو (معاصر)، ویراستار دکتر سوآت آروسان.چاپ ۱۹۸۶ م، انتشارات گونجه، استانبول، ۹۵ صفحه جیبی.مترجم آن را «آخر زمان مهدی سی نین علامتلری» نامگذاری نموده۱۰۲ ــ «عنقاء مغرب فی معرفه ختم الأولیاء و شمس المغرب».محی الدین ابن عربی(۶۳۸).چاپ مصر (أعلام زرکلی ۶/۲۸۱)، و نسخه خطی آن در کتابخانه آیت اللّه مرعشی در قم بشماره ۴۱۰۵ موجود میباشد.۱۰۳ ــ «عون المعبودــ شرح سنن ابی داود ــ بخش کتاب المهدیــ».ابوالطیب محمد شمس الحق عظیم آبادی (۱۳۲۹ هـ)چاپ مکتبه سلفیه مدینه منوره ج ۱۱ ص ۳۶۱ ــ ۳۸۴، مندرج در کتاب «الامام المهدی عند اهل السنه».۱۰۴ ــ «الفتح الربانی فی الردّ علی المهدی المغربی الوزانی».از حاج صالح بن مهنا الأزهری.چاپ مطبعه تقدم مصر ۱۳۲۷ در ۸۰ صفحه.[معجم المطبوعات ص ۱۱۸۳]۱۰۵ ــ «فتح المنان ــ شرح «قصیده الفوز و الأمان» شیخ بهائی ــ».شهاب الدین أحمد بن عدوی دمشقی مشهور به منینی(۱۱۷۳).چاپ حدود ۱۲۲۰ قاهره، نیز ضمیمه «تلخیص کشکول شیخ بهائی» بطور مکرر از جمله بسال ۱۲۸۸ در قاهره تجدید چاپ شده.۱۰۶ ــ «الفتوی فی مسأله المهدی المنتظر» (مقاله پیرامون پاسخ به سئوال).بقلم شیخ محمد منتصر کتانی در مجله رابطه العالم الاسلامی مکّه، در پاسخ به پرسش یک مسلمان کنیائی از تاریخ و محل ظهور و قیام حضرت مهدی نوشته، و مندرج در مقدمه علامه خرسان بر «البیان فی أخبار صاحب الزمان» گنجی چاپ ۱۳۹۹ بیروت ص ۷۶ــ۷۹ میباشد.نیز ترجمه فارسی آن مندرج در «مهدی انقلابی بزرگ» آقای مکارم شیرازی ص ۱۴۶ــ۱۵۵٫و ترجمه لاتینش هم از مرکز اسلامی استانبول انتشار یافته.[در جستجوی قائم، کتاب شماره ۲۵۸]۱۰۷ ــ «فتاوی علماء العرب من اهل مکه المشرّفه، فی شأن المهدی الموعود فی آخر الزمان».این رساله بیانگر متون فتوائی چهارنفر از علمای سنی در اثبات مهدویت حضرت مهدی منتظر و ردّ منکرین او تا سر حدّ تکفیر و اعدام آنها می باشد که باب سیزدهم کتاب «البرهان فی علامات مهدیّ آخرالزمان» متقی هندی (متوفای ۹۷۵) بذکر آن اختصاص یافته و در سنه ۱۳۹۹ در قم و دیگر محل ها چاپ شده است.۱۰۸ ــ «فرائد فوائد الفکر فی إمام المهدی المنتظر».شیخ مرعی بن یوسف کرمی مقدسی حنبلی(۱۰۳۳).[أعلام زرکلی ۷/۲۰۳; ایضاح المکنون ۲/۱۸۳; هدیه العارفین ۲/۴۲۷; مجله تراثنا شماره ۱۷ ص ۱۰۸ــ۱۰۹ تعداد چهار نسخه خطی آن بقلم علامه سیّد عبدالعزیز طباطبائی معرفی شده]۱۰۹ ــ «الفواصم عن الفتن القواصم» (در شرح حال مهدی منتظر).علی بن ابراهیم حلبی(۱۰۴۴).[سیره الحلبیه مؤلف ۱/۲۲۷]۱۱۰ ــ «قصیده فی المهدی».محی الدین محمد بن علی طائی اندلسی معروف به ابن عربی(۶۳۸).در ۸۳ بیت است که با بیت:خلیلی إنی للشریعه حافظ و لکن لها سرٌّ علی عینه غطاآغاز و با بیت:و صاحب أبیات عظیم جلاله تتوجَّ بالجوزاء و انتعل السُّهاپایان میابد، و بدنبال آن فصلی باشد درباره زادگاه آن حضرت و نسب و محل سکونتش و آنچه مربوط به امر اوست.نسخه آن در دارالکتب ظاهریه دمشق بشماره ۶۸۲۴ ورقه ۷۲ــ۷۵ میباشد.[مجله تراثنا شماره ۱۸ مقاله «اهل البیت فی المکتبه العربیه» ص ۹۳]۱۱۱ ــ «القطر الشهدی فی اوصاف المهدی» (منظومه لامیّه).شهاب الدین أحمد حلوانی شافعی(۱۳۰۸).این منظومه با شرحش بنام «العطر الوردی فی…» سنه ۱۳۰۸ در بولاق مصر بچاپ رسیده و بار دیگر بسال ۱۳۴۵ ضمیمه کتاب «فتح رب الأرباب» در مطبعه معاهد مصر چاپ آن تجدید شد.و عیناً با شرحش در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ج ۲ ص ۱۰۹ــ۱۵۳ مندرج و بسال ۱۴۰۲ چاپ شد.نیز مراجعه شود به «ایضاح المکنون» ۲/۲۳۴، هدیه العارفین ۱/۱۹۲، معجم المطبوعات ۷۹۲ و ۱۶۴۲; و مجله تراثنا شماره ۱۸ ص ۹۴ مقاله علامه سیّد عبدالعزیز طباطبائی.۱۱۲ ــ «القناعه فی ما تحصن الاحاطه به من اشراط الساعه»، حافظ ابوالخیر محمد بن عبدالرحمن سخاوی (۹۰۲) چاپ ۱۴۰۶ مکتبه القران قاهره و مکتبه الساعی ریاض، ۹۶ صفحه وزیری[الضوء اللامع مؤلف ۸/۱۸]۱۱۳ ــ «القول الفصل فی المهدی المنتظر».شیخ عبداللّه حجاج.چاپ دار العلوم للطباعه مصر.۱۱۴ ــ «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر».شهاب الدین أحمد بن حجر هیثمی مکی(۹۷۴).[فتاوی الحدیثه مؤلف ص ۳۱; فهرس الفهارس ۱/۲۵۱; الاشاعه برزنجی ص ۹۰; و دیگر مصادر مربوطه فراون].توضیحاً علامه سیّد عبدالعزیز طباطبائی در مقاله «اهل البیت فی المکتبه العربیه» نشر مجله تراثنا شماره ۱۸ ص ۹۸ــ۱۰۰ تعداد سی نسخه خطی آنرا با آدرس محل هریک معرفی نموده، نیز نوشته است در اسلامبول نسخه مکتبه بایزید از طریق تصویر با ترجمه آن به لغت ترکی و حروف لاتین چاپ شده.نیز بنوشته آقای مهدی پور وسیله مکتبه القران در قاهره در ۸۸ صفحه وزیری بدون تاریخ چاپ شده، مقدمه این کتاب بیانگر صریح تواتر احادیث حضرت مهدی و فصل اولش شامل ۶۳ حدیث از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و فصل دومش ۳۹ حدیث از صحابه و فصل سومش ۵۶ حدیث از تابعین میباشد.در پایان مباحث گوناگونی را در این زمینه مطرح و بررسی نموده که با تحقیقات مصطفی عاشور بر اساس دو نسخه دار الکتب قاهره چاپ و انتشار یافته است.بار دیگر توسط استاد محمد زینهم محمد تحقیق و در ۱۰۹ صفحه در تاریخ ۱۴۰۷ از طرف دارالصحوه قاهره چاپ و منتشر گردیده.جهت آگاهی برمشخصات پنج نسخه خطی اضافه بر نسخ معرفی شده از جانب آقای طباطبائی مراجعه شود به کتابنامه حضرت مهدی ص ۵۷۹٫ وجهت آگاهی بر تلخیص و حاشیه بر آن وسیله نوادگان مؤلف به «حاشیه» و «مختصر القول» مراجعه شود.۱۱۵ ــ «کتاب الغیبه».حافظ أحمد بن محمد بن سعید همدانی معروف به ابن عقده(۳۳۳).مؤلف زیدی و مورد اعتماد اهل تسنن و مطرح شده در مصادر رجالی و حدیثی آنها، أمثال «تاریخ بغداد» خطیب ۵/۱۴ــ۲۳، «تذکره الحفاظ» ذهبی ۳/۸۳۹ شماره ۸۲۰ است، همچنانکه نعمانی شیعی در مقدمه «کتاب الغیبه» خود از آن نام برده و بطور فراوان هم از آن نقل روایت میکند.۱۱۶ ــ «کتاب فی الامام المهدی».أبوالعلاء، ادریس بن محمد بن ادریس فاسی عراقی(۱۱۸۳).[نظم المتناصر کتانی ص ۲۲۶ شماره ۲۸۹]۱۱۷ ــ «کتاب المهدی».یکی از کتابها و بخش های جلد دوم «سنن المصطفی» ابوداود سلیمان بن اشعث سجستانی(۲۵۷) است که ویژه احادیث مهدی منتظر و عیناً در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ج ۱ ص ۳۷ درج گردیده.۱۱۸ ــ «مختصر الأخبار المشاعه فی الفتن و اشراط الساعه و أخبار المهدی».شیخ عبدالله بن سلیمان مشعل(معاصر).چاپ ۱۴۰۵ مطابع الریاض عربستان سعودی در ۴۴۹ صفحه.۱۱۹ ــ «مختصر القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر ــ ابن حجر هیثمی ــ.رضی الدین بن عبدالرحمن، نواده مؤلف و در گذشته (۱۰۷۱).[هدیه العارفین ۱/۳۶۹]۱۲۰ ــ «مرآه الفکر فی المهدی المنتظر».شیخ مرعی بن یوسف کرمی مقدسی حنبلی(۱۰۳۳).[ایضاح المکنون ۲/۴۶۲; هدیه العارفین ۲/۴۲۷]۱۲۱ ــ «مسأله فی الغیبه».قاضی عبدالجبار بن أحمد همدانی معتزلی(۴۱۵).وی بفرمان صاحب بن عباد در محرم ۳۶۷ به سمت قاضی القضاتی شهرهای ری، قزوین، ابهر، زنجان، قم، دماوند وسهروردمنصوب شد.نسخه خطی این رساله درکتابخانه واتیکان به شماره ۱۲۰۸ موجود است.[کتابنامه حضرت مهدی، ص ۱۶۴۱]۱۲۲ ــ «مسئله مهدویت» (ترکی).اسماعیل حقی ازمیری حنفی(۱۳۳۰ هـ).این رساله بیانگر یک بحث کلامی پیرامون عقیده به مهدویت می باشد که در آن به بیست حدیث استناد شده و برخی از آنها مورد انتقاد قرار گرفته است.در مجله هفتگی «سبیل الرشاد» شماره ۲۸۵ سال ۱۳ بتاریخ ۳۰ ربیع الاول ۱۳۳۲ هـ در عهد خلافت عثمانی در استانبول منتشر گردیده.مؤلف از اهالی مناستر، مقیم استانبول، واعظ مسجد ایاصوفیا و عضو مجلس سنا بود که در ذیحجه ۱۳۳۰ هـ در گذشت.[معجم المؤلفین ۲/۲۶۶; کتابنامه حضرت مهدی، ص ۶۴۲]۱۲۳ ــ «مشاهده الآیات فی اشراط الساعه و ظهور الآیات».محمد بن مؤید حموینی (۶۰۵)وی پدر مؤلف «فرائدالسمطین» ابراهیم بن محمد بوده که در کتاب نامبرده (ج ۲ ص ۳۰۸) آنرا دوباره از پدرش نقل کرده.۱۲۴ ــ «المشرب الوردی فی مذهب المهدی» یا «المورد الوردی فی حقیقه المهدی».نورالدین علی بن محمد هروی حنفی معروف به ملاعلی قاری(۱۰۱۴)، صاحب «مرقاه فی شرح المشکوه».این کتاب در ردّ بر فرقه مهدیه هند ــ پیروان سید محمد جونپوری هندی ــ است و بیانگر شرح حال و علامات مفصل مهدی موعود اسلام از روی أحادیث صحیحه (همانند کتاب شماره ۵۹).چاپ سنگی قدیم در اسلامبول و نیز چاپ مطبعه محمد شاهین در سنه ۱۲۷۸ هـ در قاهره.[تحفه إثنی عشریه دهلوی ص ۴۵; الاذاعه ص ۱۶۳; معجم المطبوعات ۱۷۹۴; مجله تراثنا شماره ۲۰ بیانگر آدرس های پانزده نسخه خطی آن و مشخصات هریک می باشد.]۱۲۵ ــ «مشرق الاکوان».سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی(۱۲۹۴).نسخه مخطوط آن در کتابخانه پرفسور عبدالباقی گلپنارلی در قونیه موجود می باشد.[الغدیر علامه امینی ج ۱ ص ۱۴۷، کتابنامه حضرت مهدی ص ۶۴۸ بنقل از چند مورد از مندرجات ینابیع الموده او درباره حضرت مهدی]۱۲۶ ــ «مناقب المهدی».حافظ أبونعیم اصفهانی(۴۳۰).از نسخه آن اطلاعی بدست نیامد، اما حافظ گنجی شافعی در «البیان فی أخبار صاحب الزمان» تعداد پانزده حدیث، و یوسف بن یحیی مقدسی شافعی در «عقد الدرر» تعداد سیزده حدیث از آن نقل کرده اند.نیز کتابهای دیگر از مؤلف بنام «أربعون حدیثاً»، «صفه المهدی»، «کتاب المهدی» و «نعت المهدی»، در این مقال آورده ایم.۱۲۷ ــ «المهدی» یا «رساله فی المهدی».محمد بن اسحاق، صدرالدین قونوی صوفی شافعی(۶۷۳).موجود در کتابخانه ایاصوفیا بشماره ۴۸۴۹٫[فهرست تحلیلی کتب عربی منتشر شده در مصر از قنواتی بشماره ۲۵۴ و الذریعه ۲۳/۲۹۰ بنقل از ارگین بشماره ۱۹۸]۱۲۸ ــ «المهدی».تألیف شمس الدین ابن قیّم جوزیه(۷۵۱).[مقدمه ینابیع الموده بقلم علامه سید مهدی خرسان ص ۱۸]۱۲۹ ــ «مهدی آل الرسول».نورالدین علی بن سلطان محمد قاری هروی مشهور به ملا علی قاری(۱۰۱۴).نخستین چاپ آن در ۴۰ صفحه جیبی بی تاریخ است.جهت آگاهی بر تعداد هشت نسخه خطی آن در کتابخانه های ترکیه مراجعه شود به کتابنامه حضرت مهدی، ص ۷۰۰٫۱۳۰ ــ «المُهدی إلی ما ورد فی المهدی».شمس الدین محمد بن علی بن محمد مشهور به ابن طولون دمشقی صالحی حنفی(۹۵۳).[الأئمه الاثنی عشر مؤلف، مندرج در الامام المهدی عند اهل سنه ۲/۴۰۳]۱۳۱ ــ «المهدی» (رساله فی…)»ملا احمد بن حیدر ماورانی ازقراء شقلاوه عراق شمالی (۱۰۷۰).نسخه خطی آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه صلاح الدین در بخش شمال عراق بشماره ۴۱۹/۳ مذکور در فهرست چاپ شده آن در ۱۴۰۸، ص ۲۸۸[اهل البیت فی المکتبه العربیه علامه طباطبائی شماره ۷۸ ص ۶۲۹]۱۳۲ ــ «المهدی» (رساله فی…)»ادریس بن محمد حمدون عراقی فاسی (۱۱۸۳)[فهرس الفهارس و الاثبات ۲/۱۹۹، الیواقیت الثمینه ۱/۹۶، سلوه الانفاس ص ۱۴۱]۱۳۳ ــ «المهدی» (رساله فی…)»جعفر بن حسن بن عبدالکریم بن محمد بن عبدالرسول برزنجی مدنی (۱۱۸۷)[اهل البیت فی المکتبه العربیه علامه طباطبائی شماره ۷۸۳]۱۳۴ ــ «المهدی حقیقه لاخرافه».محمد بن أحمد بن اسماعیل (معاصر).چاپ چهارم کتابخانه تربیت اسلامی هلند در۱۴۱۱هـ در ۲۴۰ صفحه.این کتاب مشتمل بر أحادیث مهدویت و بیانگر تواتر آنها، و صفات حضرت مهدی، راویان، ناقلان و مؤلفان درباره أحادیث مهدی منتظر، اعتراف دانشمندان و رد بر مهدیهای ادعائی دروغین، علائم ظهور و اشراط ساعت است که مؤلف از منابع دست اول و مورد اعتماد اهل تسنن آنرانگاشته، وخودهم ازعلمای سنّی است. و این کتاب را بسال ۱۴۰۰ در مصر تألیف نموده وبعنوان چهارمین دفعه نیز درمصر تجدید چاپ شده.[کتابنامه حضرت مهدی ص ۷۰۴ــ۷۰۵]۱۳۵ ــ «المهدی المنتظر».ابراهیم مشوخیصادر شده از مطبوعات مکتبه المنار در اردن[اهل البیت فی المکتبه العربیه، شماره۷۸۹ ص ۶۳۱]۱۳۶ ــ «المهدی المنتظر» (رساله فی…)»شیخ عبدالحق بن سیف الدین بن سعدالله دهلوی حنفی بخاری(۱۰۵۲).[فهرس الفهارس و الاثبات، عبدالحیّ کتانی ۲/۱۲۵،کشف الأستار حاجی نوری ص ۳۰]۱۳۷ ــ «المهدی المنتظر».سید ابوالفضل عبدالله بن محمد بن صدیق حسینی ادریسی غماری(۱۳۸۰) برادر مؤلف «ابراز الوهم المکنون فی ردّ ابن خلدون».مشتمل بر یکصد و دو حدیث بواسطه سی و سه نفر از صحابه و پنج نفر تابعین، در ردّ منکرین أحادیث مهدی و اثبات تواتر آن.چاپ عالم الکتب بیروت ۱۴۰۵هـ ۱۹۸۴ م.۱۳۸ ــ «المهدی المنتظر بین الحقیقه و الخرافه».عبدالقادر احمد عطا.چاپ ۱۴۰۰ هـ دار العلوم للطباعه قاهره۱۳۹ ــ «المهدی المنتظر فی المیزان».عبدالمعطی بن عبد المقصود.چ دار النشر للثقافه، اسکندریه مصر۱۴۰ ــ «المهدی و اشراط الساعه».شیخ محمد علی صابونی.بار اول بسال ۱۴۰۱ هـ وسیله مکتبه الغزالی دمشق و بار دوم بسال ۱۴۱۰ هـ وسیله شرکه الشهاب الجزایر به چاپ رسید.۱۴۱ ــ «المهدی و المهدویه فی الاسلام».عبدالرزاق بن رشید الحصّان(۱۳۸۴).[الأعلام زرکلی ۳/۳۵۲ بنقل از معجم المؤلفین العراقیین ۲/۲۵۹]۱۴۲ ــ «المیمیه فی ظهور صاحب الزمان».محمدبن علی بن محمدطائی مشهوربه محی الدین ابن عربی (۶۳۸).برخی از أشعارش را قندوزی در «ینابیع الموده» آورده است، و شرحش بنام «بیان الحق» از مؤلفین شیعه میباشد.۱۴۳ ــ «نبذه من علامات المهدی».جلال الدین عبدالرحمن سیوطی(۹۱۱).چندنسخه خطی ازین کتاب در کتابخانه سلطنتی برلین موجود است.[در جستجوی قائم ص ۷۲ و ۴۰۶]۱۴۴ ــ «النّجم الثّاقب فی بیان أنّ المهدی من اولاد علیّ بن أبی طالب».شمس الدین محمد بن محمد بن عبدالرحمن بن علی بهسینی عقیلی خلوتی شافعی (۱۰۰۱).نسخه مخطوط آن ــ ۷۸ صفحه ــ در کتابخانه لاله لی سلیمانیه اسلامبول بشماره ۶۷۹ موجود است.و در تاریخ ۱۲۱۷ از طرف سلطان سلیم به کتابخانه یادشده اهداء گردیده است.ونسخه دیگرش در کتابخانه بیازید استانبول به شماره ۲۹۸۶ موجود میباشد و در ۱۷ ذیقعده ۹۹۷ در عهد مؤلف استنساخ گردید[کتابنامه حضرت مهدی ص ۷۴۵ ــ ۷۴۶]۱۴۵ ــ «النزهه».ولی الله دهلوی، پدر عبدالعزیز مؤلف «تحفه الاثنی عشریه» (۱۱۷۲).[کشف الأستار حاجی نوری ص ۳۴]۱۴۶ ــ «نظره فی أحادیث المهدی» (در قالب مقاله).شیخ محمد خضر حسین، استاد دانشکده اصول الدین مصر(۱۳۷۷).ضمن «مجله الهدایه الاسلامیه» بسال ۱۳۶۹ و بعداً در «مجله التمدن الاسلامی» سوریه در محرم ۱۳۷۰ ضمن شماره های ۳۵ و ۳۶ چاپ و منتشر گردیده، نیز مندرج در «الامام المهدی عند أهل السنّه» ۲/۲۱۰ میباشد.۱۴۷ ــ «نظریه الامامه».دکتر احمد محمود صبحی.شامل بحث امامت کلّی و از آن پس امامت حضرت مهدی و چگونگی بهره برداری از وجود آن حضرت.[در جستجوی قائم ص ۷۳]۱۴۸ ــ «النوافح القربیّه الکاشفه عن خصائص الذات المهدیه».قطب الدین مصطفی بن کمال الدین بکری دمشقی صوفی حنفی(۱۱۶۲).[هدیه العارفین ۲/۴۵۰; ایضاح المکنون ۲/۶۸۲]۱۴۹ ــ «الوعاء المختوم فی السّرّ المکتوم، فی أخبار المهدی».محی الدین محمد بن علی عربی اندلسی(۶۳۸).[هدیه العارفین ۲/۱۲۱]۱۵۰ ــ «الوهم المکنون فی الرّد علی ابن خلدون».ابوالعباس بن عبدالمؤمن مغربی.چاپ شده.[متن فتوائی شیخ محمدمنتصرکتانی، مفتی فقه اسلامی مکه، مندرج در آخر رساله «أحادیث المهدی من مسند أحمد حنبل» ص ۱۶۳]۱۵۱ ــ «الهدیه المهدویه» (بزبان اردو).ابوالرجاء محمد هندی حیدرآبادی(۱۲۹۰).در ردّ بر جونپوری مدّعی مهدویت، و اثبات مشخصات حضرت مهدی منتظر است از گاه ولادت تا پایان عمر از دیدگاه حدیث.[الاذاعه ص ۹۱]۱۵۲ ــ «الهدیه الندیّه للاُمه المحمّدیه، فیما جاء فی فضل الذات المهدیه»مؤلف کتاب النوافح القربیّه شماره ۱۳۷[ایضاح المکنون ۲/۷۲۸; هدیه العارفین ۲/۴۵۰][الأعلام زرکلی ۳/۳۵۲ بنقل از معجم المؤلفین العراقیین ۲/۲۵۹]

مدعیان دروغین مهدویت و کسانیکه که بدروغ نسبت مهدویت بدانها داده شده

همانطوریکه کمابیش بنظر خوانندگان رسیده و مصادر تاریخی و غیرتاریخی بیانگر شرح تفصیلی آنست که از آغاز بنیانگذاری اسلام تاکنون پیوسته افرادی با فریب و آلت دست قراردادن گروههائی از عوام، از روی دشمنی به رویاروئی اسلام برخواسته و با قتل و غارت و هرج و مرج و اسارت و زندانی نمودن مسلمانان، و ضدیت با احکام اسلام و تکیه زدن بر کرسی ریاست، چند صباحی خودنمائی نموده و بالاخره به زباله دان تاریخ گسیل شده و می شوند و نمونه آنها ــ که خود آلت دست استعمارگران خارجی یهودی و مسیحی و عامل اجرائی اهداف شوم آنها بودند ــ رضا شاه پهلوی در ایران و کمال اتاترک در ترکیه و جمال عبدالناصر در مصر و صدام تکریتی در عراق و دیگران در دیگر مناطق مسلمان نشین بوده و می باشند.افرادی هم به هوای ریاست از طریق سوءاستفاده از احادیث مربوط به مهدی موعود و تحریف آنها و فریب دادن افراد ساده لوح زودباور را به دعوای مهدویت و مقام امامت برخاستند و بدون آنکه قیام انها نشانگر سرنخی از مقام امامت یا مقرون به کوچکترین علامت از علائم ظهور مهدی موعود باشد، یا کمترین درجه از برقراری قسط و عدل جهانی (مورد وعده پیامبر بدست حضرت مهدی) را ارائه دهند ــ بلکه مردم را دچار تفرقه و جدائی از اسلام کردند ــ چند روزی خود را به عنوان مهدی موعود منتظر جا اندازی و قلمداد نمودند، اما بالاخره مشت خیانت آنها هم بازشد و ادعای دروغین و بی محتوایشان کشف و آنها هم پس از چندی به زباله دان تاریخ رهسپار شدند.همچنانکه عده ای هم با زمینه سازی مرحله به مرحله مقام امامت و عنوان مهدی منتظر نخست دعوی بابیت از ناحیه مهدی حقیقی می کردند و همینکه افراد و گروههائی فریب خورده بدانها می گرویدند، دعوای مهدویت را مطرح و گسترش می دادند.افراد و گروههائی هم بر اثر برخورد به اخباریکه از ناحیه خبرگذاران صادق امین درباره مهدی موعود و اسلام بدانها رسیده بود و از نظر فراوانی بدان درجه برای آنان یقینی شده و دماغشان آماده برای پرورش اینگونه افکار گردیده بود، که بسا نسبت مهدویت را به کسی که او خود چنین دعوائی نداشت و از این دعوی بیزاری می جست می دادند.اکنون برای روشن شدن مطلب نام بعضی از مدعیان دروغین مهدویت یا غیر مدعیان مورد نسبت را بطور فهرست بنظر خوانندگان میرسانیم و علاقمندان به آگاهی بر مشخصات تفصیلی هریک را به مصادر مربوطه ارجاع میدهیم:۱ــ امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) که فرقه سبائیّه، پیروان عبداللّه بن سبا (که بموجب اثر تألیفی علامه محقق عسکری اصل وجودش ساختگی و بدور از حقیقت و واقعیت بوده) حضرتش را مهدی خواندند و پنداشتند کشته نشده و تا آخر الزمان باقی است و خروج میکند [۱۶] .۲ــ محمد بن حنفیه، که فرقه کیسانیه پنداشتند وی بعد از حسین بن علی امام و همان مهدی موعود است و در کوه رضوی بسر میبرد و از آنجا ظهور و قیام نماید [۱۷] ، بدون آنکه او چنین ادعائی کرده باشد.۳ــ محمد بن عبداللّه محض بن حسن بن حسن بن علی، معروف به نفس زکیه که پاره ای از جارودیّه وی را مهدی دانسته و در سنه ۱۴۵هـ از مدینه به مهدویت برخواست و بدسیسه منصور دوانیقی کشته شد [۱۸] .۴ــ ابوجعفر محمد بن عبداللّه فرزند منصور دوانیقی که خود منصور هم از روی رقابت با نفس زکیه مردم را دعوت به مهدویت او می کرد [۱۹] .۵ــ عمر بن عبدالعزیز یکی از خلفای اموی که سعید بن مسیب قائل به مهدویت او شد [۲۰] .۶ــ ابومسلم خراسانی که پاره ای از فرقه «خرّمیه» پیروان اتابک خرّمی پنداشتند او همان کسی باشد که باید زمین را پر از عدل و داد کند و کشته شدنش را بدست منصور دوانیقی تکذیب نمودند و بانتظار ظهورش بسر می بردند [۲۱] .۷ــ امام جعفر بن محمد الصادق (امام ششم شیعیان) که ناووسیه معتقد به مهدویت آن حضرت شدند [۲۲] ، اما اصل مقام امامت حضرتش را بدست فراموشی سپردند.۸ــ محمد بن قاسم بن عمر بن علی بن الحسین که جارودیه زیدیه به مهدویت او گرایش جستند و در ایام معتصم در طالقان قیام نمود و کشته شد و آنها پنداشتند کشته نشده و بعد از این ظهور خواهد کرد [۲۳] .۹ــ امام موسی بن جعفر (امام هفتم شیعیان) که فرقه واقفیه قائل به مهدویت آن حضرت شدند [۲۴] .۱۰ــ محمد بن علی عسکری، برادر امام حسن عسکری، که طایفه محمدیه بعد از وفات آن حضرت قائل به امامت و مهدویت وی گردیدند [۲۵] .۱۱ــ امام حسن عسکری (امام یازدهم شیعیان) که گروهی اعتقاد به مهدویت حضرتش پیدا کردند [۲۶] .۱۲ــ جعفر بن علی برادر دیگر امام حسن عسکری که عده ای قائل به امامت و مهدویت او گردیدند و خود نیز مدعی مهدویت بود [۲۷] .۱۳ــ عبداللّه بن معاویه بن عبداللّه جعفر بن ابی طالب که عده ای از مردم وی را مهدی دانسته و گفتند وی زنده است و در کوههای اصفهان بسر می برد و البته ظاهر خواهد شد، و او همان کسی بود که در ایام حکومت مروان بن محمد در فارس قیام کرد و ابومسلم پس از مدتی که او را زندانی کرده بود بکشت [۲۸] .۱۴ــ یحیی بن عمر از اعقاب زید بن علی که در ایام مستعین باللّه خلیفه عباسی سنه ۲۵۹ در کوفه قیام کرد، پس او را کشتند و سرش را از تن جدا نمودند و بعض جارودیه قائل به مهدی منتظر بودن او بودند [۲۹] .۱۵ــ موسی بن طلحه بن عبداللّه که در زمان مختاربن ابی عبیده در بصره قیام کرد و عده ای بعنوان مهدویت بدو گرویدند [۳۰] .۱۶ــ عبداللّه مهدی بود که بنوشته قرمانی: خود را فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا ــ یعنی فرزند امام حسن عسکری امام یازدهم شیعیانــ معرفی کرد.و بنوشته فخری بعنوان ابومحمد عبیداللّه بن احمد بن اسماعیل از اعقاب امام جعفر معرفی نمود.و بنوشته دیگران رشته نسبش غیر از دو رشته مذکور است و بطور خلاصه در اصل ارتباطش با سادات و بر فرض ثبوتش در چگونگی آن اختلاف شدید است.وی در سنه ۲۹۷ هـ بعنوان مهدویت از افریقا بپا خواست و دولت فاطمیین را تشکیل داد که پس از گذشتن ۲۷۰ سال منقرض گردید.هم او بود که شهر مهدیه را در یکی از سواحل تونس برقرار کرد و هم اکنون پرچم فرانسه برفراز آن در اهتزاز است [۳۱] .۱۷ــ محمد بن عبداللّه بن تومرت علوی حسنی معروف به مهدی هرغی از قبیله مصامده که در جبال اطلس مراکش سکونت داشتند، در سال ۴۹۷ به مهدویت برخاست و تشکیل سلسله «الموحدین» را داد و بر اسپانیا استیلا و تسلط یافت [۳۲] .۱۸ــ الناصر لدین اللّه که از جمله خلفای عباسی و متولد حدود سنه ۵۵۰ هـ بود، سبط ابن تعاویذی وی را بعنوان مهدی منتظر بودن بدین دوشعر ستوده:انت الامام المهدی لیس لنا امام حق سواک ینتظرتبدو لابصارنا خلاقاً لان یزعم ان الامام منتظر [۳۳] .۱۹ــ مردی به نام عباس فاطمی در پایان قرن هفتم بین ۶۹۰ و ۷۰۰ در میان غمازه خروج کرد و مدعی شد فاطمی منتظر است و جمعیت انبوهی از غمازه براو گرد آمدند و در پایان امر کشته شد [۳۴] .۲۰ــ شخصی که معروف به تویزری منسوب به تویزر از نحله صوفیه بود از رباط ماسه خروج کرد و مدعی مهدی فاطمی بودن شد و بسیاری از اهل سوس و غیره بدو گرویدند و کارش آنچنان بالا گرفت که سران مصامده ترسیدند و او را کشتند.این قضیه در آغاز قرن هشتم ـ در عصر سلطان یوسف بن یعقوب ــ بوقوع پیوست [۳۵] .۲۱ــ اسحاق سبتی زوی بود که در دوران سلطنت سلطان محمد چهارم از سلاطین عثمانی بسال ۹۸۶ هـ به امر مهدویت قیام کرد و اصولا ترک و از اهالی ازمیر بود [۳۶] .۲۲ــ شخصی بود که در سنه ۱۲۱۹هـ در مصر قیام به مهدویت نمود و اصولا زاده طرابلس بود و طولی نکشید با لشکری که از فرانسه آمده بود بجنگید و با عده ای از هواخواهان خود کشته شد [۳۷] .۲۳ــ محمد احمد بود که در سال ۱۲۶۰ هـ در سودان قیام نمود و از قبیله دناقله در جزیره «نبت» مقابل «دنقلا» و بگفته بعضی در «حنک» متولد شده بود [۳۸] .۲۴ــ مردی بود که در رباط عباده دور او گرد آمدند و بعنوان فاطمی منتظر بودن دیگران را به مهدویت خود دعوت کرد و اصولا از نسل و نژاد پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود [۳۹] .۲۵ــ احمد بن احمد کیال بود که نخست مردم را بمقام امامت خود دعوت کرد، سپس بعنوان مهدویت قیام نمود و طائفه کیالیه را تشکیل داد [۴۰] .۲۶ــ محمد مهدی سنوسی فرزند شیخ محمد سنوسی بود که در اواسط قرن نوزده مسیحی از مغرب زمین برخواست و قبل از مرگ با اشاره باینکه خود او مهدی منتظر نیست بلکه او از این پس خواهد آمد نفی مهدویت خویش نمود و شاید مقصودش از خبر آمدن بعد از این، قیام پسرش بود [۴۱] .۲۷ــ میرزا غلام احمد قادیانی بود که در اوائل قرن نوزده میلادی سنه ۱۸۲۶ از پنجاب هندوستان قیام کرد و با سیکهای آن سرزمین بر مبنای ادعای نبوت بجنگید و فرقه قادیانی را که هم اکنون دارای پیروانی در هند است تشکیل داد [۴۲] .۲۸ــ سید احمد پسر محمدباریلی بود که او را مهدی وهابی نیز گویند، تولدش بسال ۱۲۲۴ در یکی از شهرهای هندوستان به نام «بریلی» اتفاق افتاد، پس در خلال نیمه اول از سده سیزده از بین فرقه وهابی در هند قیام به نشر آن مذهب سخیف نمود و به عنوان یکی از اولاد امام حسن بن علی (امام دوم شیعیان) خود را شهرت داد سپس بر علیه هندوها و سیک های پنجاب هند اعلام جنگ نمود و با برافروخته شدن آتش جنگ مغلوب و کشته شد و بالاخره با تبلیغاتی که داشت و انتشار می داد زمینه برای قیام احمد قادیانی نامبرده مستعد و موجبات نفوذ برای وی بیشتر فراهم شد [۴۳] .۲۹ــ علی محمد شیرازی معروف به باب پسر میرزا رضای بزاز شیرازی و متولد همان شهر بسال ۱۲۳۵ از زنی به نام خدیجه بود، وی از کمالات علمی و ادبی جز زبان فارسی که در شیراز نزد معلمی به نام شیخنا آموخته بود و مقدار کمی هم صرف و نحو خوانده بود بهره دیگری نداشت و بیشتر اهتمام در رشته ریاضت و انجام امور شاقّه به منظور تسخیر جن و روحانیّات داشت و بالاخره پس از مدتی بسر بردن در بندر بوشهر رفته رفته دچار خشکی دماغ و خستگی مغز گردید، پس از بوشهر به کربلا رفت و از تابعین شیخ احمد احسائی شد و با سید کاظم رشتی که از شاگردان و مروجین احسائی بود و در بافندگی و جاهم اندازی اباطیل و خرافات مهارتی بسزا داشت مصاحبت نمود [۴۴] ، پس از فوت احسائی و سید کاظم رشتی به شاگرد دیگر احسائی حاج کریم خان (مؤسس فرقه ضاله شیخیه که عنوان رکن رابع بودن را مطرح نمود) بپیوست، و نخست به عنوان باب او و خلیفه الخلیفه سر برافراشت و چون آوازه اش بلند شد و قدری بر سر زبانها افتاد خود را به باب مهدی منتظر معرفی نمود.سپس دم از استقلال و مهدویت زد و چون متوجه شد به قول عوام «خر فراوان است» و مریدانی از خود جاهل تر و احمق تر به دورش گرد آمدند دعوای نبوت را مطرح نمود و بافته هایی را ــ به عنوان وحی الهی و آیات آسمانی که خالی از معنا و عاری از قانون ادب و محاوره و برخلاف منطق و در حقیقت بهترین سند حماقت و فساد عقلی او و پیروانش بود ــ انتشار داد و در پایان جنون او شدت یافت و هوس خدائی و الوهیت پیدا کرد که کتاب «البیان» وی بهترین شاهد و بیانگر کفریات اوست.توضیحا چون سیاست اجانب پشتیبانی از وی را مقتضی دید با نفوذی که در داخله مملکت ایران داشت موجبات تقویت و گسترش فساد او را با هزینه تبلیغاتی و جلوگیری از تعرض دیگران بر عهده گرفت تا انجا که با تحلیل هرگونه حرامی و آزادی در ارتکاب هرگونه بدعت و عمل نامشروع عده ای از عوام الناس و افراد سفله و بی بند و بار فریب او را خوردند و بدو پیوستند.در آغاز امر علما و روحانیون آن عصر بخاطر راه و رسم جنون آمیزی که از وی به نمایش درآمد از حکم به قتل او خودداری و استنکاف نمودند و چون هر روز شراره های فتنه او گسترش مییافت، بمنظور جلوگیری از شرّش و مصونیت مردم از آتش فتنه و بیراهه بری وی لازم دانستند حکم قتلش را صادر نمایند همچنانکه فتوی به کفر و نجس بودن بهائی ها و ممنوعیت ازدواج با آنها را صادر نمودند. از طرفی هم چون فتنه او مقام سلطنت را تهدید می کرد حکم قتلش عملا تأیید و با به دار آویختن و اعدامش معلوم شد او هم یکی از مهدی های دروغین بود که نخست بدست عوامل روس رشد و پرورش یافت و بعد از موجودیت او که کانون فساد از آب درآمد انگلیسی ها از وی بهره برداری نمودند و بالاخره ملیونها نفر مسلمان ضعیف و خوش باور را از اسلام و تشیع جدا کرده گرایش به کفر دادند [۴۵] .آری متاسفانه ــ با اینکه بر اثر سقوط شاه طرفدار آنها و برقراری جمهوری اسلامی و برچیده شدن بساط سلطنت که یک بُعدش سوء استفاده هرچه بیشتر بهائی گری از قدرت آن بود بساط آزادی و رسمیت بهائی گری در ایران برچیده شد ــ هنوز این رشته باطل کم و بیش سر دراز دارد و از طریق عوام فریبی در گوشه و کنار بدین روش باطل کفر آمیز ادامه می دهند.و اما کسانی که در عصر ائمه اطهار علیهم السلام به دروغ مدعی بابیت و نیابت و سفارت از طرف حضرت بقیه اللّه محمد بن الحسن العسکری عج شدند، پس محدث عالیقدر شیعه شیخ طوسی تعداد هشت نفر را معرفی نموده که ما بخاطر اختصار به ذکر نام آنها بسنده کرده و خواستاران شرح حال تفصیلی آنها را به کتاب «الغیبه» محدث نامبرده ارجاع می دهیم:۱ــ ابومحمد حسن معروف به شریعی از اصحاب امام هادی و امام عسکری بود که به دعوای بابیت از ناحیه حضرت مهدی برخواست و از آن ناحیه توقیع در لعن وی صادر گردید.۲ــ محمد بن نصیر نمیری.۳ــ احمد بن هلال کرخی.۴ــ ابوطاهر محمد بن علی بن بلال.۵ــ حسین بن منصور حلاج صوفی که ابوالقاسم بن روح یکی از وکلای امام زمان در عهد غیبت صغری به امر امام دستور مهدور الدم بودنش را صادر نمود، نیز بحکم علما تکفیر شد، اما در نظر صوفیه دست کمی از مقام نبوت نداشته و ندارد بلکه دعوای خدائی هم از وی سرزد و بالاخره محکوم به اعدام شد. [خیراتیه ج ۱ ص ۱۵۹ ــ ۱۶۱]۶ــ ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی معروف به ابن ابی عزاقر.۷ــ ابوبکر بغدادی برادر زاده محمد بن عثمان عمری (نایب دوم از نواب اربعه حضرت مهدی).۸ــ ابودلف ــ رفیق ابوبکر بغدادی ــ [۴۶] .درپایان این مقال توجه خوانندگان را بدین نکته جلب و یادآور می شویم که از بررسی احوال نامبردگان و کسانی که پیروی از آنها می کردند یا مهدویت را به کسی که خود مدعی نبود نسبت می دادند معلوم و محقق میشود که اصل موضوع مهدویت در اسلام و عقیده به ظهور و قیام مهدی موعود و برقرار شدن انقلاب اسلامی جهانی و عدل و داد سراسری بدست او پدیده یک سلسله آیات شریفه قران و فرموده های پیامبر اکرم و بعضی از صحابه الهام گیرنده از ان حضرت است که مورد اتفاق سنی و شیعه می باشد، و بر اساس همین ایات و احادیث و پیشگوییها و هشدارها بود که مردم از باستان زمان آماده برای ظهور مهدی موعود منتظر و چشم براه او بوده اند و مهدی های دروغین و نواب های قلابی و ادعایی هم از این رهگذر سوء استفاده نموده و بعنوان مهدی و نایب مهدی قیام نموده و هردسته و گروهی فریب یکی از اینها را خورده و به پیروی و ترویجش می شتافتندپس اگر عنوان مهدویت اصالت اسلامی نداشت نه مدعیان دروغین می توانستند آن را مطرح ووسیله تجمع عوام به دور خود قرار دهند، و نه عوام و پیروان مهدی های ادعایی سرنخی در دست داشتند که بدانها معتقد و علاقمند شوند و از آنان پیروی نمایند.بطور خلاصه اصالت مهدویت و ریشه گرفتن آن از ناحیه شخص پیغمبر (صلی الله علیه وآله) بود که فریب دهندگان آن را سرنخ دعوای مهدویت قرار دادند و فریب خوران هم آن را سرنخ گرایش به مهدی های ادعایی و دروغین قلمداد نمودند و کار هر دو دسته به کفر و جدایی از اسلام راستین منتهی شد.

کسی که خروج و قیام مهدی منتظر را انکار نماید یا آن را تکذیب کند و دروغ انگارد، بدانچه خدا بر پیامبر نازل فرموده کافر شده

از جمله فرموده های پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در رابطه با مهدی منتظر و خروج آن حضرت این دو حدیث است که هریک بیانگر کفر کسی باشد که ظهور و خروج او را انکار یا حضرتش را تکذیب نماید:۱ــ عن جابر بن عبداللّه قال قال رسول اللّه (ص): «من انکر خروج المهدی فقد کفر بما انزل علی محمد…»۲ــ «… و من کذّب المهدی فقد کفر»و اما مصادر نقل آنها پس بدین قرار است:۱ــ «فوائد الاخبار»ابوبکر احمد بن محمد اسکافی یا اسکاف (۲۶۰) به نقل مصادر مورد اشاره ذیل۲ــ «جمع الاحادیث الوارده فی المهدی»حافظ ابوبکر بن خیثمه ــ احمد بن زهیر بن حرب نسائی (۲۷۹) به نقل سید محمد صدیق قنوجی بخاری در «الاذاعه…» ص ۱۳۷۳ــ «معانی الاخبار»ابوبکر محمد بن ابراهیم کلاباذی بخاری(۳۸۰) نیز بنقل مصادر ذیل۴ــ «روض الانف و شرح السیره»ابوالقاسم عبدالرحمن سهیلی (۵۸۱) ج ۲ ص ۴۳۱ از مالک بن انس از محمد بن منکدر از جابر۵ــ «عقد الدرر فی اخبار المهدی المنتظر»یوسف بن یحیی مقدسی شافعی (۶۸۵) ص ۱۵۷ به نقل از «فوائد الاخبار» از اسکافی و «شرح السیره» ابوالقاسم سهیلی.۶ــ «فرائدالسمطین»شیخ ابراهیم بن محمد حموینی (۷۳۰) ج ۲ ص ۳۳۴ شماره ۵۸۵ به نقل از ابوبکر محمد بن ابراهیم کلاباذی ــ مؤلف «معانی الاخبار»۷ــ «لسان المیزان»ابن حجر عسقلانی (۸۵۲) ج ۵ ص ۱۴۷ چاپ مصر و ص ۱۳۰ چاپ حیدر آباد به نقل از «معانی الاخبار» کلاباذی۸ــ «العرف الوردی فی اخبار المهدی»جلال الدین سیوطی(۹۱۱) ص۱۶۱ بنقل از«فوائدالخبار»اسکافی،۹ــ «القول المختصر فی علامات المهدی المتنظر»ابن حجر شافعی مکی (۹۷۴) ص ۵۶ عکس نسخه خطی مکتبه ظاهریه شام در کتابخانه آیت اللّه مرعشی قم بنقل از فوائد الاخبار اسکافی و شرح السیره ابوالقاسم سهیلی۱۰ ــ نیز در «الفتاوی الحدیثیه»ابن حجر مکّی ص ۳۷ و برحسب چاپ مندرج در الامام المهدی ص ۳۳۲۱۱ــ «البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان»متقی هندی (۹۷۵) پایان باب سیزدهم کتاب، بنقل از یحیی بن محمد حنیفی ضمن فتوای او (در ردّ مهدی دروغین جونپوری) صادر در سنه ۹۵۲ هـ.۱۲ــ «لوائح الانوار الالهیه…»شیخ محمد بن احمد سفارینی حنبلی (۱۱۸۸) ج ۲ بخش ویژه حضرت مهدی تحت عنوان «فائده الخامسه» بنقل از حافظ اسکافی (مؤلف فوائد الاخبار) از جابربن عبداللّه با تعبیر به مرضی و پسندیده بودن سند آن.۱۳ ــ «ینابیع الموده»سلیمان بن ابراهیم قندوزی (۱۲۹۴)، آغاز باب ۷۸ بنقل از جابر بن عبداللّه انصاری۱۴ــ «الاذاعه لما کان و مایکون بین یدی الساعه»سید محمد صدیق قنو جی بخاری (۱۳۰۷) ص ۱۳۷ بنقل از «جمع الاحادیث الوارده فی المهدی» ابن خیثمه و «فوائد الاخبار» اسکافی۱۵ــ «المهدی المنتظر»ابوالفضل عبداللّه بن محمد بن صدیق مغربی ادریسی (۱۳۰۸) ص۹۴، به نقل از «فوائد الاخبار ابوبکر اسکافی»فهرست ۶۷ متن حدیثی، تاریخی و کلامی پیرامونحضرت مهدی منتظر(عج) مندرج در کتاب«الامام المهدی عند أهل السّنه»الجزء الأوّل:۱ ــ المصنف … لعبدالرزاق بن همام(المتوفی۲۱۱)۲ ــ مصنف … للحافظ عبداللّه بن محمد بن ابی الجاشیه الکوفی(۲۳۵)۳ ــ السنن … لإبن ماجه القزینی(۲۷۳)۴ ــ السنن … لأبی داود السجستانی(۲۷۵)۵ ــ السنن … للترمذی(۲۹۷)۶ ــ البدء و التاریخ … للمقدسی(بعد ۳۵۵)۷ ــ المعجم الکبیر … للطبرانی(۳۸۸)۸ ــ معالم السّنن … لأبی سلیمان الخطابی(۳۸۸)۹ ــ مستدرک الصحیحین … للحاکم النشابوری(۴۰۵)۱۰ ــ فردوس الاخبار … لشیرویه بن شهردار الدیلمی(۵۰۹)۱۱ ــ مصابیح السنه … للبغوی(۵۱۶ ـ ۵۱۰)۱۲ ــ جامع الاصول … لإبن أثیر الجزری(۶۰۶)۱۳ ــ الفتوحات المکیه … لمحی الدین بن عربی(۶۳۸)۱۴ ــ مطالب السئول … لإبن طلحه الشافعی(۶۵۲)۱۵ ــ تذکره خواص الأمه … لسبط إبن جوزی(۶۵۴)۱۶ ــ شرح نهج البلاغه … لابن أبی الحدید(۶۵۵)۱۷ ــ مختصر سنن أبی داود … للمنذری(۶۵۶)الشافعی(۶۵۸)الشافعی(بعد ۶۵۸)۲۰ ــ تذکره القرطبی … لمحمّد بن أبی بکر القرطبی(۶۷۱)۲۱ ــ وفیات الأعیان … لإبن خلکان الإربلی(۶۸۹)۲۲ ــ ذخائر العقبی … لمحی الدین الطبری(۶۹۴)۲۳ ــ فرائد السمطین … للحموئی الخراسانی(۷۳۲)۲۴ ــ مشکاه المصابیح … للخطیب التبریزی(۷۳۷)۲۵ ــ تلخیص «المستدرک حاکم» … حافظ ذهبی(۷۴۸)۲۶ ــ خریده العجائب … لسراج الدین ابن الوردی(۷۴۹)۲۷ ــ المنار المنیف … لإبن قیّم الجوزیه الحنبلی(۷۵۱)۲۸ ــ الفتن و الملاحم … لإبن کثیر الدمشقی(۷۷۴)۲۹ ــ موده القربی … للسید علی الهمدانی(۸۷۶)۳۰ ــ شرح المقاصد … لسعدالدین التفتازانی(۷۹۳)۳۱ ــ مجمع الزوائد … لنورالدین الهیثمی الشافعی(۸۰۷)۳۲ ــ موارد الظمآن … لنورالدین الهیثمی الشافعی(۸۰۷)۳۳ ــ الفصول المهمه … لإبن الصّباغ المالکی(۸۵۵)۳۴ ــ العرف الوردی … للسیوطی الشافعی(۹۱۱)۳۵ ــ الأئمه الإثنی عشر … لإبن طولون الدمشقی(۹۵۳)۳۶ ــ الیواقیت و الجواهر … لعبد الوهاب الشعرانی(۹۷۳)۳۷ ــ الصواعق المحرقه … لأحمد بن حجر الهیثمی(۹۷۴)۳۸ ــ الفتاوی الحدیثیه … لأحمد بن حجر الهیثمی(۹۷۴)۳۹ ــ القول المختصر فی مهدی المنتظر … لابن حجر المکی الهیثمی(۹۷۴)۴۰ ــ کنزالعمال … لعلاءالدین المتقی الهندی(۹۷۵)۴۱ ــ البرهان فی اخبارصاحب الزمان، … لحسام الدین المتقی الهندی (۹۷۵)۴۲ ــ مرقاه المفاتیح شرح المصابیح … لعلی القاری الحنفی(۱۰۱۴)۴۳ ــ أخبار الدول و آثار الأوّل … لأحمد الدمشقی القرمانی(۱۰۱۹)۴۴ ــ الإشاعه من أشراط السّاعه … لمحمّد بن عبدالرسول البرزنجی(۱۱۰۳)۴۵ ــ فتح المنان شرح الفوز و الامان … لأحمد بن علی المنینی(۱۱۷۳)الجزء الثانی:۴۶ ــ لوائح الأنوار الإلهیه … لشمس الدین السفارینی(۱۱۸۸)۴۷ ــ اسعاف الراغبین … لمحمّد الصبان الشافعی(۱۲۰۶)۴۸ ــ ینابیع الموده … لسلیمان القندوزی(۱۲۷۰)۴۹ ــ نور الابصار … للسید مؤمن الشبلنجی(بعد ۱۲۹۰)۵۰ ــ مشارق الانوار …للشیخ حسن الخمراوی المصری(۱۳۰۳)۵۱ ــ الاذاعه لما کان و ما یکون… … للسید محمّد صدیق القنوجی(۱۳۰۷)۵۲ ــ القطر الشهدی فی أوصاف المهدی … لشهاب الدین الحلوانی(۱۳۰۸)۵۳ ــ العطر الوردی فی شرح القطر… … لمحمّد البلبیسی الشافعی(۱۳۰۸)۵۴ ــ غالیه المواعظ … لخیرالدین الالوسی الحنفی(۱۳۱۷)۵۵ ــ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر … لعبد الرؤف المناوی(۱۰۳۱)العظیم آبادی(المتولد۱۲۳۷)۵۷ ــ نظم المتناثر … لمحمّد بن جعفر الکتانی(۱۳۴۵)۵۸ ــ تحفه الأحوذی … لمحمّد عبدالرحمن المبارکفوری(۱۳۵۴)۵۹ ــ نظره فی أحادیث المهدی … لشیخ الأزهر محمّد الخضر حسین(۱۳۷۷)۶۰ ــ التاج الجامع للاصول … للشیخ منصور علی ناصف(۱۳۷۱)۶۱ ــ إبراز الوهم المکنون … لأحمد بن صدیق المغربی(۱۳۸۰)۶۲ ــ المهدی المنتظر … لابن صدیق البخاری الغماری(۱۳۸۰)۶۳ ــ حول المهدی … للشیخ ناصرالدین الآلبانی(المعاصر)۶۴ ــ عقیده أهل السّنه… … للشیخ عبدالمحسن العباد(المعاصر)۶۵ ــ ذیل «عقیده أهل السّنه» … للشیخ عبدالعزیز بن باز(المعاصر)۶۶ ــ الرد علی من کذّب بالأحادیث المهدی … للشیخ عبدالمحسن العباد(المعاصر)۶۷ ــ عقیده المسیح الدجال … لسعید ایوب (المعاصر)

فتوای چهار نفر از فقهای مذاهب اربعه سنی درباره منکرین مهدی منتظر

نظر به اینکه در اوائل سده دهم هجری شخصی بنام محمد جونپوری با فریب دادن مردم عوام سنی به عنوان مهدی منتظر در سرزمین هند قیام کرد و گروههائی از عوام فریب خور بدو گرویدند وبالاخره کم کم موضوع مهدویت او مسئله آفرین شد، اهل تسنن از چهارنفر از علمای سنی درباره شخصیت مهدی و مهدویت جونپوری استفتاء و نظرخواهی شرعی نمودند.آنها هم با تکیه و استناد به احادیثی که بیانگر علائم ظهور مهدی موعود منتظر است و شخص مدعی مهدویت هم فاقد شرایط امامت بود و هم ظهورش غیر مقرون به علائم ظهور حضرت مهدی، او را تخطئه و رد نموده و حتی خود و پیروانش را ــ بر اساس بیراهه روی و تکفیر مسلمانان مخالف با وی ــ تکفیر و محکوم به ارتداد و اعدام کردند.اکنون ما بخاطر رعایت اختصار از ذکر متون آن فتاوی معذرت خواسته ولی در رابطه با موضوع بحث که در رد و رهنمون منکران حضرت مهدی و تخطئه کنندگان احادیث پیرامون آنحضرت خلاصه می شود خواستاران آنرا به کتاب «البرهان» متقی هندی (باب سیزدهم) که در رد محمد جونپوری و مشتمل بر فتاوی مذکور است ارجاع می دهیم تا خود با ملاحظه آن فتاوی پی به واقع امر و مخالفت جدی علمای سنی با منکرین آنحضرت برند و در شناخت مهدی راستین اسلام از مهدی های دروغین هر عصر و زمانی دچار اشتباه نشوند.مهدی فقیه ایمانیرمضان المبارک ۱۴۱۷

پی نوشت:

[۱] «مهدی منتظر را بشناسید» تالیف نگارنده این مقاله ـ مهدی فقیه ایمانی ـ چاپ ۱۳۸۴ هـ اصفهان، بیانگر اسامی و مشخصات حدود چهارصد جلد کتاب و رساله خطی و چاپی درباره حضرت مهدی عج است. ۲ــ «کتابنامه امام المهدی» نشریه یکی از مساجد تهران (صندوق پستی ۲۲۲۳، تهران) شامل معرفی ۳۵۵ جلد کتاب می باشد که به طور اختصاصی یا ضمنی مربوط به مهدی منتظر و ایراد بعض شئون آن حضرت است. ۳ــ «درجستجوی قائم» بیانگر اسامی ۱۸۵۰ جلد کتاب می باشد که تعداد ۴۲۹ جلدش بطور اختصاصی و بقیه بطور ضمنی به بحث و بررسی های کلامی، حدیثی، تاریخی و غیره درباره حضرت بقیه اللّه مهدی موعود پرداخته و به قلم ارزشمند آقای سید مجید طباطبائی تنظیم و بسال ۱۳۷۰ هـ ش بعنوان مسجد جمکران قم چاپ و انتشار یافته است. ۴ــ و از همه پرمایه تر «کتابنامه حضرت مهدی عج» از دانشمند محترم آقای علی اکبر مهدی پور است ۲ جلد شامل معرفی ۲۰۶۶ جلد کتاب اختصاصی درباره حضرت مهدی که مشخصات چاپی و زبانی و موضوعی هریک ذکر شده و در بهترین شکل چاپ و منتشر گردیده، و راهگشای محقیقین و مؤلفین میباشد.
[۲] توضیحاً ترجمه فارسی این مقاله از ترکی استانبولی بوسیله مؤسّسه ارزشمند «مجمع جهانی اهل بیت» انجام و در اختیار اینجانب قرار گرفت، و پس از تنظیم این ردّیه و تقدیم به مؤسسه فوق آن را به ترکی استانبولی ترجمه نموده و در مجله «پیام اهل بیت» (Ehl – i Beyt mesajI) شماره ۱۵، چاپ ترکیه چاپ و منتشر گردید. بدین وسیله از مسؤلان محترم مؤسسه «مجمع جهانی اهل بیت» بویژه حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حسینی مدیریّت محترم شعبه قم تشکر نموده و توفیق بیش از پیش ایشان را در نشر آثار اهل بیت از خداوند خواستارم.
[۳] نظره فی احادیث المهدی، مندرج در مجله التمدن الاسلامی، دمشق و نیز مندرج در الامام المهدی عند اهل السنه.
[۴] مقال حول المهدی مندرج در دو مصدر فوق.
[۵] توضیحا کتاب «شناخت امام یا راه رهائی از مرگ جاهلی» چ ۱۴۱۲ هـ در ۵۴۶ صفحه وزیری، تالیف نگارنده این مقاله و مشتمل بر بحث و بررسی اسناد و محتوای حدیث فوق است از دیدگاه اهل تسنّن.
[۶] بحارالانوار ۲۳/۷۶ ـ ۹۵ چاپ دوم،ودرچ امین الضرب قدیم ۷/۱۶ ـ۲۰٫
[۷] توضیحابخشی ازاین کتاب به عنوان جزء اول و دوم از جلد سوم در سال ۱۴۰۳ بتحقیق حبیب الرحمان اعظمی و وسیله دار السلفیه هند بچاپ رسیده، ولی موقع تنظیم این رساله دردسترس نگارنده نبود تابدان مراجعه وبلاواسطه ازآن نقل شود.
[۸] به نقل سید بن طاووس در «طرائف» ص ۲۱۰ ضمن شماره ۳۰۵، و «ندیم الفرید» بعنوان «ندیم الأحباب وجلیس الأصحاب» نسخه خطی آن در کتابخانه مغنیسا از بلاد ترکیه بشماره (۱۲۱۰) موجود است.(اعلام زرکلی ۱/۲۱۲).
[۹] تذکره قرطبی ص ۷۰۱٫ ــ تهذیب الکمال حافظ مزی ۲۵/۱۴۶ ذیل ترجمه محمد بن خالد جندی. ــ منار المنیف إبن قیم جوزیه حنبلی ص۱۴۲٫ ــ تهذیب التهذیب إبن حجر عسقلانی ۹/۱۲۵ ذیل شرح حال محمد بن خالد و احتجاج بکلام ابری در ردّ بر او. ــ فتح المغیث سخاوی (بنقل نظم المتناثر کتانی ص۱۴۴). ــ مصباح الزجاجه سیوطی (بنقل عطرالوردی بلبیسی ص۴۵) و عرف الوردی ص۱۶۵٫ ــ صواعق المحرقه إبن حجر ص۹۹ و در چاپ دیگر ص۱۶۷٫ ــ البرهان متّقی هندی باب دوازدهم. ــ فرائد الفکر فی الإمام المهدی المنتظر مرعی بن یوسف کرمی (بنقل لوائح الأنوار سفارینی ص۲۳). ــ الإشاعه برزنجی ص۸۷٫ ــ شرح المواهب اللدنیه زرقانی (بنقل المتناثر کتانی ص۱۱۴). ــ لوائح الأنوار البهیه سفارینی ــ مندرج در الإمام المهدی عند أهل السنّه ۲/۲۳ ــ. ــ اسعاف الراغبین صبّان ص۱۴۰٫ ــ نور الأبصار شبلنجی ص۱۷۱٫ ــ نظم المتناثر کتانی ص۲۲۸٫ ــ عقیده اهل السنه و الاثر عبدالمحسن عباد ــ مندرج در الإمام المهدی عند اهل السنّه ۲/۴۰۲ ــ. ــ الإحتجاج بالاثر علی من أنکر المهدی المنتظر تویجری ص۲۸ و ۱۴۳ و ۳۰۱٫ ــ المهدی المنتظر إبن صدیق غماری ص۷٫
[۱۰] توضیحا متن اصلی اربعین حافظ ابونعیم بنظر نرسیده، ولی سیوطی (متوفی ۹۱۱ هـ) آن را با احادیث فراوان دیگری دسته بندی و تنظیم و به «العرف الوردی فی اخبار المهدی» نامگذاری و به ضمیمه دهها رساله دیگر مجموعه «الحاوی للفتاوی» را ارائه داده که بسال ۱۳۷۸هـ ۱۹۵۹م در مصر چاپ و منتشر گردیده، و از علمای شیعه اربلی در «کشف الغمه»، بحرانی در «غایه المرام» و علامه مجلسی دوم در «بحارالانوار» (ج ۱ ص ۷۸ ــ ۸۵) و عاملی در «اعیان الشیعه» (جزء ۴ بخش ۳) و بلاغی در «حجت بالغه» و مؤلفین «نامه دانشوران» در ج ۲ این کتاب آن را درج نموده اند.
[۱۱] این روایت را در مناقب نیافتم ولی در مقتل ج ۱ ص ۱۴۶ ذکر شده.
[۱۲] این کتاب تألیف این ضعیف، شامل ۵۶ متن حدیثی، تاریخی، کلامی و ادبی اختصاصی یا ضمنی اهل تسنن است درباره حضـرت مهدی(عج)، که برای دومین بار بسال ۱۴۰۲ در دو جلد بزرگ در بیروت چاپ و منتشر شده است.
[۱۳] جهت آگاهی بر مصادر شرح حال او و نسخه کتابش مراجعه شود به «الذریعه» ۲۳/۲۳۳، و «معجم المؤلفین» ۶/۲۰٫
[۱۴].
[۱۵] این کتاب کراراً در حاشیه «نورالابصار» شبلنجی، ویکبارهم در حاشیه «مشارق الانوار» حمزاوی در مصر به چاپ رسیده است.
[۱۶] ملل و نحل شهرستانی ۲/۱۱، غیبت شیخ طوسی ص ۱۹۲، المهدیه فی الاسلام ص ۹۳٫
[۱۷] غیبت شیخ طوسی ص ۱۹۲، مقدمه ابن خلدون ص ۲۱۹، ملل و نحل شهرستانی ۱/۲۰۰، المهدیه فی الاسلام ص ۱۰۳٫
[۱۸] مقدمه ابن خلدون ص ۲۲۲، تاریخ فخری ص ۱۴۸، مجله الهلال مصر جلد ۱۷ سال ۴ صفحه ۶۴۳٫
[۱۹] المهدیه فی الاسلام ض ۱۱۷٫
[۲۰] طبقات ابن سعد ۵/۲۴۵، المهدیه فی الاسلام ص ۱۸۴٫
[۲۱] المهدیه فی الاسلام ص ۱۸۴٫
[۲۲] ملل و نحل شهرستانی۲/۳، غیبت شیخ طوسی ص ۱۹۲٫
[۲۳] المهدیه فی الاسلام ص ۱۲۵٫
[۲۴] ملل و نحل شهرستانی۲/۴، غیبت شیخ طوسی ص ۱۹۲ و ۱۹۸٫
[۲۵] غیبت شیخ طوسی ص ۱۹۲و ۱۹۸٫
[۲۶] ملل و نحل شهرستانی۲/۷، غیبت شیخ طوسی ص ۱۹۲ و ۲۲۰٫
[۲۷] غیبت شیخ طوسی ص ۲۲۲ و ۲۲۵ ــ ۲۲۷ و ۲۸۷٫
[۲۸] المهدیه فی الاسلام ص ۴۸٫
[۲۹] المهدیه فی الاسلام ص ۱۳۵٫
[۳۰] طبقات ابن سعد ۵/۲۴۵، المهدیه فی الاسلام ص ۱۸۲٫
[۳۱] تاریخ فخری ص ۲۳۷، مقدمه ابن خلدون ص ۳۷۴، اخبار الدول واثار الاول قرمانی ص۱۸۹٫
[۳۲] تاریخ ابی الفداء ۲/۲۳۲، مجله الهلال سال ۴ شماره ۱۷ ص ۶۴۳، مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۶٫
[۳۳] المهدیه فی الاسلام ص ۴۸٫
[۳۴] مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۷، مجله الهلال سال ۴ شماره ۱۷ ص ۶۴۳٫
[۳۵] مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۷٫
[۳۶] ترجمه رساله دار مستتر، از محسن جهانسوز.
[۳۷] ترجمه رساله دار مستتر.
[۳۸] مجله الهلال سال ۴ شماه ۱۷، ص ۶۴۴ و سال ۷ شماره ۶٫
[۳۹] مقدمه ابن خلدون ص ۳۶۷٫
[۴۰] ملل و نحل شهرستانی ۲/۱۷٫
[۴۱] الهلال سال ۴ شماره ۱۷ ص ۶۴۴٫
[۴۲] الهلال سال ۴ شماره ۱۷ ص ۶۴۳، ظاهره الغیبه و دعوی السفاره ص ۳۰۰ ــ ۳۷۰، المهدیه فی الاسلام ص ۲۷۰، مفتاح باب الابواب ص ۷۷٫
[۴۳] دائره المعارف الاسلامیه ج ۱ ص ۴۹۶، المهدیه فی الاسلام ص ۲۶۸، مفتاح باب الابواب ص ۶۹٫
[۴۴] جهت آگاهی بر هویت سید کاظم رشتی و نقش او در گسترش فرقه بهائی گری رجوع شود به کتاب ظاهره الغیبه و دعوی السفاره، میرزا محسن آل عصفور بحرینی ص ۲۴۷ ــ ۳۰۰ چاپ قم.
[۴۵] دائره المعارف اسلامیه ۱/۴۹۶، المهدیه فی الاسلام ص ۲۶۸، مفتاح باب الابواب ص ۶۹، نصایح الهدی بلاغی، اسرار العقاید میرزا ابوطالب شیرازی چاپ ۱۳۲۴ در نوبت دوم و دهها کتاب دیگر در ردّ بهائی گری که اکثراً چاپ و منتشر گردیده، جهت آگاهی بر فهرست اسامی ۸۷ جلد کتاب در رد آنها مراجعه شود به کتابنامه حضرت مهدی (عج) تألیف آقای علی اکبر مهدی پور ص ۸۱۷ ــ ۸۲۰٫
[۴۶] کتاب الغیبه شیخ طوسی ص ۳۹۷ ــ ۴۱۵ و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۸/۱۲۲٫

مهدویت امیدها و نویدها

اشاره:

قصّه‏ ام آخر شد و این غصّه را آخر نیامد عمر را پایان رسید و یارم از در،در نیامد

سال‏ها بر من گذشت و لطفى از دلبر نیامد جام مرگ آمد بدستم جام می‏هرگز ندیدم

آن که باید این قفس را بشکند از در نیامد مرغ جان در این قفس بى بال و پر افتاد و هرگز

نامداران را هواى او دمى بر سر نیامد عاشقان روى جانان جمله بى نام و نشانند

جاهلان را این چنین عاشق کشی باور نیامد مردگان را روح بخشد عاشقان را جان ستاند

در عصرى که پیشرفت‏هاى مادّى به اوج خود رسیده امّا معنویات کمرنگ و بى جان شده و دین دارى از جوامع بشرى رخت بسته، و ادیان تحریف شده و یا مکاتب ساخته دست بشرى جوابگوى نیازهاى بشر امروزی نیست، بشر، سخت سرخورده و ناامید شده است ناامیدى از آینده‏اى روشن، ناامیدى از عدالت واقعی، و رفاه حقیقی، ناامیدى از آرامش و امنیّت و سلامت عاطفى و… در این آشفته بازار تنها دینى که به بشریّت مخصوصاً مستضعفان و محرومان جهان امیدها و نویدهاى روشنى می‏دهد، و یأس و ناامیدى از آینده را گناه نابخشودنى می‏داند اسلام حقیقى یعنى مذهب تشیّع است، این مذهب، امامى را چشم به راه است که جهان را پر از عدل و داد، علم و تکامل، امنیّت و سلامت می‏کند و مقدم امامى را انتظار می‏کشد که صالحان و پاکان و مستضعفان و پا برهنه گان متدین را، حاکمان زمین قرار دهد. این امید و انتظار، بشریت را طراوت و زندگى می‏بخشد.

به اعتقاد شیعه رابطه خدا و خلق پیوسته از طریق حجّت خدا و ولیّ او ادامه دارد و فیض الهى با واسطه فیض جریان می‏یابد. و در آخر الزمان با ظهور آخرین حجّت خدا، مردم از بهترین فیوضات الهی بهره‏مند خواهند شد.

«هانری کربن» استاد فلسفه و مستشرق نامدار فرانسوى  می‏گوید:

«به عقیده من مذهب تشیّع تنها مذهبى است که رابطه هدایت الهى را میان خدا و خلق براى همیشه نگه داشته و به طور مستمر و پیوسته ولایت را زنده و پا برجا می‏دارد.

مذهب یهود، نبوّت را که رابطه ‏ای است واقع میان خدا و عالم انسانى در حضرت کلیم ختم کرده، و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد(ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع می‏کند، همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شده ‏اند، اهل سنّت از مسلمانان نیز در حضرت محمد(ص) توقف کرده و با ختم نبوت در ایشان دیگر رابطه ‏اى میان خلق و مخلوق، موجود نمی‏دانند. تنها مذهب تشیّع است که «نبوّت» را با حضرت محمد(ص) ختم شده می‏داند ولى «ولایت» را که همان رابطه هدایت و تکمیل می‏باشد بعد از آن حضرت و براى همیشه زنده می‏داند.»(۱)

آنچه پیش رو دارید بخشى از امیدها و نویدهایى است که در مورد دوران پس از ظهور امام زمان (عج) داده شده است، باشد که روشناى دل مستضعفان و منتظران گردد.

امید دهى گاه به صورت کلّى در قرآن و روایات آمده و گاه به صورت تبیین مصداق‏هاى خاص در منابع اسلامى وارد شده است.

بخش اوّل: در منابع اسلامی، آیات و روایات فراوانى به صورت کلّى بشریت و مستضعفان صالح را به آینده‏اى روشن امید و نوید داده است که به بخشى از آن‏ها اشاره می‏شود:

الف: قرآن و امید دهى

۱ـ بندگان صالح وارثان زمین: قرآن کریم می‏فرماید:

«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذّکر انّ الارض یرثها عبادى الصّالحون انّ فى هذا لبلاغاً لقومٍ عابدین؛(۲)

ما در کتاب زبور علاوه بر قرآن مجید(یا پس از تورات) نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایسته من در اختیار خواهند گرفت، و همین براى گروه عبادت کنندگان (و آنها که در مسیر بندگى خدا گام برمی‏دارند) براى رسیدن به اهدافشان کافى است».

جالب این است که در کتاب «مزامیر داود» که امروز جزء کتاب عهد قدیم (تورات) شمرده می‏شود عین این موضوع به تعبیرات گوناگون دیده می‏شود:

از جمله: «زیرا که شریران، منقطع خواهند شد و امّا متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد، هان بعد از اندک مدتی شریر نخواهد بود… اما حکیمان وارث زمین خواهند شد»(۳)،

در بخش دیگر می‏خوانیم «زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد، امّا ملعونان وى منقطع خواهند شد، صدیقان وارث زمین شده ابداً در آن ساکن خواهند شد»(۴)

آیه فوق به صراحت به صالحان و مستضعفان متدیّن، بشارت و امید می‏دهد که آینده جهان و زمین از آن آنها می‏باشد. و امام باقر (ع) هم فرمود:

«هُم اَصحابُ المَهدِیّ فى آخَرِ الزَّمانِ؛(۵)

بندگان صالحى را که خداوند در این آیه به عنوان وارثان زمین یاد می‏کند یاران مهدى (عج) در آخر الزمان هستند».

۲ـ مستضعفان پیشوایان زمین:قرآن کریم چنین بشارت می‏دهد:

«و نُرِیدُ اَن نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ استُضعِفُوا فى الاَرضِ و نَجعَلَهُم اَئِمّهً و نَجعَلَهُم الوارِثین؛(۶)

اراده (و مشیّت) ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین (منت نهاده) نعمت بخشیم، و آنها را پیشوایان و وارثین روى زمین قرار دهیم».

روایات تبیین نموده که این پیشوایى و وراثت در زمان مهدى آل محمد(ص) تحقق خواهد یافت، چنانکه على (ع) فرمود:

«هُم آلُ مُحمَّد یَبعَثُ اللّهُ مَهدیَهُم بَعدَ جُهدِهِم فیُعِزُّهُم وَ یُذِلُّ عَدوَّهُم؛(۷)

 این گروه آل محمد (ص) هستند خداوند مهدى آنها را بعد از زحمت و فشارى که بر آنان وارد می‏شود بر می‏انگیزد و به آنها عزّت می‏دهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار می‏کند».و در نهج البلاغه حضرتش می‏خوانیم:

«لَتَعطِفَنّ الدُّنیا عَلَینا بَعد شِما سِها عَطف الضَّرُوس عَلى وَلَدِها وَتَلی…؛(۸)

 دنیا پس از چموشى و سرکشى ـ همچون شترى که از دادن شیر به دوشنده‏اش خوددارى کند و براى بچه‏اش نگه می‏دارد ـ به ما روى می‏کند…سپس آیه «و نریدان نمنّ…» را تلاوت فرمود.

۳ـ پیروزى نهائى حق: «هُوَ الَّذى اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدِینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَى الدین کُلّه وَلوکره المشرکون ؛(۹)

خداوند کسى است که پیامبرش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان پیروز گرداند اگر چه مشرکان ناخشنود باشند». همین وعده با تفاوت مختصرى در آیات دیگر هم آمده است.(۱۰)

امام باقر (ع) فرمود:

 «اِنَّ ذلِکَ یَکُونُ عِندَ خُروجِ المَهدِیِّ مِن آلِ‏مُحَمّدٍ فَلا یَبقى اَحَدٌ اِلاّ اقَرَّ بِمُحمّدٍ(ص)؛

این پیروزى به هنگام قیام مهدی از آل محمد(ص) خواهد بود، آنچنان که هیچ کس در جهان باقى نمی‏ماند مگر این که اقرار به محمد(ص) خواهدکرد».(۱۱)

ب: روایات و امید دهی:

 روایات عدیده‏اى که تعداد آن از حد تواتر هم گذشته است وعده ظهور و قیام حضرت مهدى (عج) و امید و نوید آینده‏ای درخشان را به بشریت داده است که فقط به نمونه‏هایى اشاره می‏شود:

امام هشتم (ع) و پیامبر اسلام (ص) فرمودند:

«لو لم یبق من الدّنیا الاّ یومٌ لطوّل الله ذالک الیوم، حتّى یبعث رجلاً (صالحاً) من اهل بیتی یملأالارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛

اگر از عمر دنیا جز یک روز نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانى می‏کند تا مرد صالحى را از خاندان من برانگیزد که صفحه زمین را پر از عدل و داد کند همانگونه که از ظلم و جور پر شده است».(۱۲)

۲ـ على (ع) فرمود:

«المنتظر لامرنا کالمتشحّط بدمه فى سبیل اللّه؛(۱۳)

 منتظران امرما (و ظهور قیام مهدى (عج) همچون شهیدانی‏اند که در راه خدا جان باخته‏اند».

۳ـ مستضعفان زمینه ساز:پیامبر اسلام فرمودند

 «یخرج ناسٌ من المشرق فیوطؤن للمهدیّ سلطانه(۱۴)؛

گروهى از مردم از شرق قیام خواهند کرد و زمینه حکومت مهدى را فراهم می‏آورند.»

بخش دوّم: امید دهى روشن و مشخص و بیان مصداقها وجزئیات آنچه از امیدهاى مستضعفان در آن دوره برآورده می‏شود، اهم آنها از این قرار است.

الف: اصلاحات اقتصادى

۱ـ برقرارى عدالت جهانی
:

هنوز آهنگ سنگین ناله ‏های کودکانى که به بیگارى کشیده شده‏ اند، و زنانى که شوهران خود را به بى عدالتی قربانى داده ‏اند، و مردانى که به جبر کمر در برابر ظلم خم کرده‏اند، گوش تاریخ را می‏خراشد. ضجّه‏هاى دردناک، و دردهاى بى درمان، زخم‏هاى بى مرهم، ناامیدی‏های بی‏پایان، نگاه‏ هاى خسته و بى سو، دست‏هاى لرزان و بى رمق، لب‏هاى خشک و چروکیده، بدن‏هاى رنجور و زجر کشیده، انسان‏هاى مستضعف سرا پا ظلم و بیداد دیده، هنوز این همه در خاطره تاریخ ثبت است و اگر تاریخ با یاد این حجم عظیمى از نامردمى و ظلم هنوز پابرجا ایستاده و قالب تهى نمی‏کند به دلیل امیدى است که دنیا و مستضعفین به عدالت جهانى مکتب مهدویت دارند، چرا که عدل آشکارترین صفات نیک آن امام است که در دعا می‏خوانیم:

 «اَللهُمَّ وَصَلِّ عَلَى وَلیِّ اَمِرک القائِمِ المُؤَمَّلِ وَ العَدلِ المُنتَظَرِ؛(۱۵)

 خداوندا! به ولیّ امر خود که قیام کننده مورد آرزو و عدل مورد انتظار همه است درود فرست». و می‏خوانیم: «اَوَّلُ العَدلِ وَ آخِرهُ؛ اول و آخر عدل است». و یا

 «العَدلُ المُشتَهَرُ؛(۱۶) عدل مشهور است».

به برخى روایات در این زمینه توجه کنید:

یک ـ امام صادق فرمود:

«یُفَرِّقُ المَهدِیُّ اَصحابَهُ فى جَمیعِ البُلدانِ وَ یَأمُرُهُم بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ؛(۱۷)

مهدى اصحاب خویش را به تمامی شهرها اعزام می‏کند و آنان را به عدالت و احسان فرمان می‏دهد.»

دو ـ امام باقر (ع) فرمود:

«اِذا قامَ قائِمُنا فَاِنَّهُ یُقَسِّمُ بِالسَّوِیِّه وَ یَعدِلُ فى خَلقِ الرَّحمانِ البِرّ مِنهُم وَالفاجِرَ؛(۱۸)

چون قائم ما قیام کند به طور مساوى تقسیم می‏کند، و در میان خلق خدا ـ با نیک و بد ـ به عدالت رفتار می‏نماید.»

۲ـ فقر زدایى عمومى :

امام باقر (ع) فرمود:

 «اِذا ظَهَرَ القائِمُ سَوّى بَینَ النّاسِ حَتّى لاترى مُحتاجاً اِلَى الزَّکاهِ؛(۱۹)

چون قائم ظهور کند آنگونه بین مردم به مساوات رفتار نماید که نیازمند به زکات دیده نشود.» این روایات نشان می‏دهد که در دوران ظهور حضرت خواستها و امیدها و آرزوهاى انسانها ومستضعفان نه تنها از یاد برده نشده بلکه حتى در صدر توجّه و عنایت قرار گرفته است.

۳ ـ ایجاد اصلاحات گسترده و آبادانى فراگیر

یکى از آرزوهاى دیرین مستضعفین آبادانى فراگیر، عمومى و جهانى است ؛ به گونه‏ اى که دیگر جهان سوم، و کشورهاى عقب مانده ‏اى در کار نباشد. این آرزو در دوران حضرت مهدى (عج) تحقق عینى خواهد یافت.

توسعه عمومى

امام باقر (ع) فرمود:

 «اِذا قامَ القائِمُ یُوَسِّعُ الطّریقَ الاَعظم وَ یهدِمُ کُلَّ مَسجدٍ عَلى الطَّریق و یَسُدُّ کُلَّ کَوَّهٍ اِلى الطَّریقِ وَ...؛(۲۰)

 چون قائم قیام کند راههاى اصلی را توسعه می‏دهد و هر مسجدى را که مانع راه باشد ویران می‏سازد و هر پنجره را که به سوى راههاى عمومى گشوده باشد و نیز هرگونه ایوان و آبریزگاه و ناودانى را که به طرف راههاى عمومى باشد می‏بندد».

۲ـ سازندگى گسترده: امام باقر (ع) فرمود:

 «اَلقائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بِالرُّعبِ مُؤَیَّدٌ بِالنَّصرِ یَبلُغُ سُلطانُهُ المَشرِقَ وَ المَغرِب… فَلا یَبقى عَلى وَجهِ الاَرضِ خَرابٌ اِلاّ عُمِّرَ؛(۲۱)

قائم ما به وسیله بیم، یارى شود و با پیروزى تأیید گردد، حکومت او مشرق و مغرب را فرا می‏گیرد… سپس در تمامى روی زمین خرابى باقى نمی‏ماند مگر آنکه آباد شود».

۴ـ استخراج گنجها و تقسیم مالها:

پیامبر اکرم فرمود:

«اِنَّهُ یَستَخرِجُ الکُنُوزَ وَ یُقَسِّمُ المال؛(۲۲)

 مهدى گنجها را استخراج می‏کند و ثروتها را تقسیم می‏نماید.

۵ـ باز پس‏گیرى حقوق

پیامبر اسلام در این زمینه فرمود:

 «کار امام مهدی در باز پس گرفتن حقوق بدانجا رسد که اگر در بُنِ دندان انسانى حق فرد دیگر وجود داشته باشد، آن را باز پس گرفته (و به صاحب حق) بر می‏گرداند.»(۲۳)

ب: نوسازى فکری و فرهنگى و پیشرفت علم:

دوران ظهور مهدی، دوران گسترش علم و دانایی، تکامل عقل، تجدید سنت و کتاب و نوسازى فکرى همه جانبه خواهد بود. امام صادق (ع) فرمود: «اِذا خَرَجَ القائِمُ یَقُومُ بِاَمرٍ جَدیدٍ وَ کِتابٍ جَدیدٍ وَ سُنَّهٍ جَدیدٍ و قَضاءٍ جدیدٍ؛(۲۴) هنگامى که قائم خروج کند، امر جدید و کتاب جدید و روش جدید و داورى جدیدى (با خود) می‏آورد».

به نمونه‏هایى در این زمینه اشاره می‏شود:

۱ـ رشد عقلها و تکامل اندیشه‏ ها

امام باقر (ع) می‏فرماید: «اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللّهُ یَدَهُ عَلى رؤوس العِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولَهُم و کَمُلَت بِها اَحلامُهم؛(۲۵)

هنگامى که قائم ما قیام کند خداوند دستش را بر سر بندگان می‏گذارد و عقول آن‏ها را با آن جمع کرده و افکارشان با آن تکمیل می‏شود».

۲ـ پیشرفت علوم:

در حدیثى از امام صادق (ع) می‏خوانیم:

 «اَلعِلمُ سَبعَهٌ وَ عِشرُونَ حَرفاً فَجَمیعُ ما جائَت بِهِ الرُّسُلُ حَرفانِ فَلَم یَعرِف النّاسُ حَتّى الیَوم غَیرَ اَلحَرفَینِ فَاِذا قامَ قائِمُنا اَخَرَجَ الخَمسَهَ وَ العِشرینَ حَرفاً فَبَثّها فى النّاسِ وَ ضَمَّ اِلَیها الحَرفَین حَتّى یَبُثَّها سَبعَهً وَ عِشرِینَ حَرفاً؛(۲۶)

 علم و دانش بیست و هفت حرف (شعبه و شاخه) است. تمام آنچه پیامبران الهى (براى مردم) آوردند دو حرف بیش نبود و مردم تاکنون جز دو حرف را نشناخته‏اند، اما هنگامى که قائم ما قیام کند بیست و پنج حرف (بیست و پنج شاخه و یا شعبه) دیگر را آشکار نموده و در میان مردم منتشر می‏سازد و دو حرف دیگر را به آن ضمیمه می‏کند تا بیست و هفت حرف کامل و منتشر گردد.»

این حدیث به روشنى جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى (عج) را مشخص می‏سازد که تحولى بیش از ۱۲ برابر! نسبت به علوم و دانشهایى که در عصر همه پیامبران راستین به بشریت اعطا شده پیش می‏آید و درهاى همه رشته‏ها و همه شاخه‏هاى علوم مفید و سازنده به روى انسان‏ها گشوده می‏شود و راهى را که بشر طى هزاران سال پیموده به میزان ۱۲ برابر در دوران کوتاهی می‏پیماید. چه جهشى از این بالاتر و سریعتر؟!(۲۷)

و به این گونه در پرتو ارشاد و هدایت مهدی(عج) مغزها در مسیر کمال به حرکت در می‏آید و اندیشه‏ها شکوفا می‏گردند و تمام کوته بینی‏ها و تنگ نظریها و افکار پست و کوتاه که سرچشمه بسیارى از تضادها و تزاحمها و برخوردهاى خشونت‏آمیز اجتماعى است برطرف می‏گردد.

۳ـ پیشرفت خارق العاده صنایع در عصر مهدویت:

یک: حل بحران انرژی: از امام صادق (ع) چنین نقل شده است:

«اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنُورِ رَبِّها وَ استَغنَى العِبادُ مِن ضَوءِ الشَّمسِ»(۲۸)

هنگامى که قائم ما قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن شود و بندگان خدا از نور آفتاب بی‏نیاز شوند.

دو: انتقال تصویرها: حضرت صادق (ع) فرمود:

«اِنَّهُ تَناهَتِ الاُمُورُ اِلى صاحِبِ هذَا الاَمرِ رَفَعَ اللّهُ تَبارکَ وَتَعالى لَهُ کُلَّ مُنخَفِضٍ مِنَ الاَرضِ وَ خَفِضَ لَهُ کُلَّ مُرتَفَعٍ حَتّى تَکُونَ الدُّنیا عِندَهُ بِمنزِلَهِ راحَتِهِ فَالَّکُم لَو کانَت فى راحتِهِ شَقرهً لَم یَبصُرها؛(۲۹)

 هنگامى که کارها به صاحب اصلی ولایت مهدى (عج) برسد خداوند هر نقطه فرو رفته‏اى از زمین را براى او مرتفع، و هر نقطه مرتفعى را پائین می‏برد آنچنان که تمام دنیا نزد او به منزله کف دستش خواهد بود! کدامیک از شما اگر در کف دستش موئى باشد آن را نمی‏بیند.

از حدیث فوق برمی‏آید، که در عصر مهدویت، یک سیستم نیرومند و مجهزى براى انتقال تصویرها به وجود می‏آید که شاید تصور آنهم امروز براى ما مشکل باشد، آنچنانکه تمام جهان به منزله کف دست خواهد بود.

سه: وسیله سریع السیر فوق العاده پیشرفته: از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود:

«ذَخَرَ لصاحِبِکُمُ الصَّعبَ قُلتُ: وَ ما اَلصَّعبُ قالَ ما کانَ مِن سَحابٍ فِیهِ رَعدٌ وَ صاعِقَهٌ وَ بَرقٌ فَصاحِبُکُم یَرکَبهُ اَمّا اَنَّهُ سَیَرکَبُ السَّحابَ وَ یَرقى فى الاَسبابِ،! اَسبابَ السَّمواتِ السَّبعِ وَ الاَرضینَ؛(۳۰)

 براى صاحب و دوست شما مهدى (عج) آن وسیله سرکش ذخیره شده است راوى این حدیث می‏گوید: گفتم منظور از وسیله سرکش چیست؟ حضرت فرمود: ابرى است که در آن غرش رعد و شدت صاعقه یا برق است او بر این وسیله سوار می‏شود، آگاه باشید او بزودى بر ابرها سوار می‏گردد و صعود به آسمانها و زمینهاى هفتگانه می‏کند.»

شاید بتوان این حدیث را شاهدى بر پیشرفت علم در زمان حضرت مهدى (عج) دانست به صورتى .

چهار: انتقال صدا و تصویر

در آن زمان به صورت همگانى و بسیار ساده است.

در حدیثى از امام صادق (ع) چنین آمده است: «اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ مَدَّ اللّهُ شِیعَتَنا فى اَسماعِهِم وَ اَبصارِهِم حَتّى لا یَکونَ بَینَهُم وَ بَینَ القائِم بَریدٌ، یکلّمهم فَیَسمَعُونَ وَ یَنظُرُون اِلَیهِ وَ هُوَ فى مَکانِهِ ؛(۳۱) هنگامى که قائم ما قیام کند خداوند آنچنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت می‏کند که میان آن‏ها و قائم (رهبر و پیشوایشان) نامه رسانى نباشد، با آن‏ها سخن می‏گوید و سخنش را می‏شنوند و به او می‏نگرند در حالى که او در مکان خویش است (و آنها در نقاط دیگر جهان). و همچنین فرمود: «مؤمن در زمان قائم در حالى که در مشرق است برادر خودرا در مغرب می‏بیند همچنین کسى که در مغرب است برادرش رادر مشرق می‏بیند».(۳۲)

۴ـ احیاى قرآن وسنّت

یک جامعه سالم بیش از پیشرفت علمى و صنعتى و… به آگاهى صحیح دینى آمیخته با ایمان نیاز دارد و جامعه دوران مهدویت چنین جامعه‏اى خواهد بود. امام على (ع) فرمود: «فَیُریکُم کَیفَ عَدلُ السِّیرَهِ وَ یُحیى مَیِّتَ الکِتابِ وَ السُّنَهِ؛(۳۳) مهدى (ع) شیوه عدالت را به شما نشان می‏دهد و (احکام) از بین رفته کتاب و سنّت را زنده می‏سازد.»

۵ ـ تعلیم همگانی قرآن، آنچنان که نازل شده است.

در این باره امام باقر(ع) فرمودند:

«اِذا قامَ قائِمٌ ضَرَبَ فَساطیطَ لِمَن یُعَلِّمُ النّاسَ القُرآنَ عَلى ما اَنزلَ اللّهُ؛(۳۴)

چون قائم (آل محمّد (ص)) قیام نماید، خیمه هایى براى افرادى که قرآن را آنگونه که خداى نازل فرموده است به مردم می‏آموزند، بر پا می‏دارد.»

۶ـ تربیت صحیح و صالح

تمدن بشرگراى امروز انسانیت را به لجن کشانده و بشریت را تباه نموده است. به قول یکى از منتقدان فرانسوى نظام غرب، «تمدن جدید که به هنگام حرکت آغازین خود می‏خواست “انسان گرا” باشد به انسان آنچنان اصالتى داد که آغاز و انجام همه چیزش کرد، اکنون به ماجرائى این چنین شگفت دچار شده (که) در روزگار ما، تار و پود مفهوم انسان از هم گسسته است… به هر حال، تمدنى که خودرا “انسان گرا” می‏نامید نظامى از آب درآمده است که آدمى را تحقیر می‏کند و می‏فریبد و سرانجام نابودش می‏سازد. تحقیر آدمى در این معنى و از این راه است که تمدن مذکور، انسان را به دستگاهى مرکب از یک سلسله وظائف کمى مادّى و به ماشینى منحصراً تولید کننده و مصرف‏کننده تبدیل می‏نماید.»(۳۵)

 در چنین روزگارى امید بشریت به دوران مهدویت دوخته شده است که در آن دوران در کنار دست‏یابى انسان‏ها به غنای مالی، از غناى قلبى و روحى بهره ‏مند گردند.(۳۶) و در کنار اتمام نعمت و وفور ثروت، به اخلاق و فضیلت‏هاى انسانى راه یابند؛(۳۷) کینه‏ها ریشه کن گردد (۳۸)و دروغ و تزویر و نامردمى در روابط اجتماعى جاى خود را به یک رویى و یک رنگى بدهد.

ج ـ امنیّت همه جانبه

از مهمترین نیازهاى اساسى بشر، نیاز به امنیّت است، آنهم امنیّت همه جانبه، امنیّت حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، روانی، قضائى و…

آنچه از حجم بسیارى از روایات مهدویت بر می‏آید، نشان می‏دهد که دوران مهدى (عج) دوران امنیت همه جانبه، آن هم به معناى واقعى آن است.

در روایتى از امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه

 «وَعَد اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لیَسَتَخلِفَنَّهم فِى الاَرضِ کَما استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُم الَّذِی ارتَضى لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً؛(۳۹)

خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند وعده داده که آنها را حکمران روى زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آن‏ها خلافت روى زمین را بخشید، و دین و آیینى را که براى آن‏ها پسندیده، پابرجا و ریشه دار خواهد نمود و ترسشان را به امنیت تبدیل خواهد ساخت.» وارد شده است که آن حضرت فرمود:

«هُوَ القائِمُ وَ اَصحابُهُ؛(۴۰)

 او (که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است) حضرت مهدى و اصحاب او می‏باشد.»

در ذیل به چند روایت درباره امنیت در ابعاد مختلف در دوران ظهور اشاره می‏شود:

۱ـ امنیّت قضائی
:

امام على (ع) فرمود:«لَیَنزِعَنَ عَنکُم قُضاهَ السَّوءِ؛(۴۱) او (مهدی) قاضیان زشت (کردار)را بر کنار می‏کند». و امام صادق (ع) فرموده:«اِذا قامَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ (ع) حَکَمَ بَینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُدَ لایَحتاجُ اِلى بَیِّنَهٍ یُلهِمُهُ اللّهُ تَعالى فیحَکُمُ بعلمه؛(۴۲) هنگامى که قائم آل محمد قیام کند، در بین مردم به حکم داود (ع) حکم خواهد کرد که نیازى به بیّنه ندارد. خداوند به او الهام می‏کند، سپس با علم خود حکم می‏کند.»

۲ـ امنیّت راهها

در قسمتى از حدیثى که از امام صادق (ع) نقل شده می‏خوانیم:

 «اِذا قامَ قائِمُ… آمَنَت بِهِ السُّبُلُ؛(۴۳)

 هنگامى که قائم قیام کند… جاده‏ها در پرتو وجودش امن و امان می‏گردد».

۳ـ امنیّت حقوقى

پیامبر اسلام (ص) می‏فرماید:

«یَبلُغُ مِن رَدِّ المَهدِیِّ اَلمَظالِمَ حَتّى لَوکانَ تَحتَ ضِرسِ اسنانٍ شَی‏ءٌ اِنتَزَعَهُ حَتّى یَرُدَّهُ؛(۴۴)

 کار امام مهدى (عج) در باز پس گرفتن حقوق (و ایجاد امنیت) بدانجا می‏رسد که حتى اگر در بن دندان انسانى چیزی باشد، آن را پس می‏گیرد تا به (صاحبش) برگرداند.»

۴ـ امنیّت روحى و روانی

امام على (ع) فرمودند:

«وَضَعَ یَدَهُ عَلى رُؤوُسِ العِباد فَلا یَبقى مُؤمِنٌ الاّصارَ قَلبهُ اَشَدُّ مِن زُبُرِ الحَدیدِ وَ اَعطاهُ قُوَّهَ اَربَعینُ رَجُلاً؛(۴۵)

 (مهدی) دست خود را بر سر بندگان (خداوند) خواهد کشید، پس هیچ مؤمنى باقى نمی‏ماند جز آنکه قلبش محکمتر از پاره آهن گردد و به او نیروى چهل مرد را عنایت فرماید.»

د ـ حکومت مستضعفان

مایه اصلى امید مستضعفان به عصر مهدویت جابجایى قدرت و تغییر در ساختار آن است. حکومت در دوران مهدى (عج) به دست توده‏هاى محروم و مستضعف صالح جامعه خواهد افتاد آنان که پیش از ظهور، بار سنگین فقر و بیچارگى و نامردمى را تحمل کرده‏اند در آن دوران به جانشینى و خلافت در زمین خواهند رسید. آنچه گفته شد و ناگفته‏هاى فراوان، همه امیدهاى بشریت و مستضعفان است که در مکتب مهدویت تحقق‏پذیر است. و این امرى است که نه تنها در آثار اسلامى و دینى به تحقق آن نوید و وعده حتمى داده شده بلکه دانشمندان غربى نیز با عقل بشری خود به این نتیجه رسیده‏اند که کشتى طوفان زده بشریت ومستضعفان فقط در دوران ظهور مهدى (عج) و با فکر مهدویت به ساحل خواهد نشست، از جمله «هندریک دوان» می‏گوید:

«دنیا احتیاج شدید به اشخاصى دارد که بتواند سکان و زمام اختیار کشتى تمدن را در دست بگیرد. این اشخاص باید با جرأت و ایمان باشند و بدانند که نوع بشر تازه در ابتداى مسافرت خویش است و براى رساندن کشتى به بندر مراد باید به سبک و شیوه جدید کشتیرانى آشنایی حاصل آید احتمال می‏رود ملّاحین و زیر دستان بی‏خرد و ناراضى از اطاعت اوامر آنها سرپیچیده آنها را به قتل رسانند ولى عاقبت روزى می‏رسد که ناخداى بزرگى کشتى را به مقصد می‏رساند در تاریخ نوع بشر به نام قهرمان بزرگ بنى آدم می‏شوند.»(۴۶)

حسن ختام بحث را کلام نورانی امام صادق (ع) قرار می‏دهیم که هم به منزله جمع بندى مطالب گذشته است و هم تمام امیدهاى مستضعفان در آن گردهم آمده‏اند: آنجا که فرمود:

«اِذا قامَ القائِم ؛ حکم بالعدل. و ارتفع الجور فى ایّامه. وآمنت به السبل. و اخرجت الارض برکاتها، وردّ کلّ حقّ الى اهله… و حکم بین النّاس بحکم داود و حکم محمّد (ص) فحینئذٍ تظهر الارض کنوزها و تبدى برکاتها و لایجد الرّجل منکم یومئذٍ موضعاً لصدقته و لالبرّه؛ لشمول الغنى جمیع المؤمنین..(۴۷)؛

 هنگامى که قائم قیام کند حکومت را بر اساس عدالت قرار می‏دهد و ظلم و جور در دوران او برچیده می‏شود و جاده‏ها در پرتو وجودش امن و امان می‏گردد زمین برکاتش را خارج می‏سازد و هر حقى به صاحبش می‏رسد در میان مردم همانند داود و محمّد(ص) داورى کند در این هنگام زمین گنجهای خود را آشکار می‏سازد و برکات خود را ظاهر می‏کند و کسى را براى انفاق و صدقه و کمک مالى نمی‏یابند زیرا همه مؤمنان بی‏نیاز و غنى خواهند شد.(۴۸)

پی نوشت:

۱. سالنامه مکتب تشیّع،مصاحبات استاد علاّمه طباطبایى باهانرى کربن درباره شیعه شماره ۲، ۱۳۳۹ هـ.ش به نقل از مهدی پیشوائی، سیره پیشوایان ص ۷۲۲.

۲. انبیاء، ص ۱۰۵ ـ ۱۰۶.

۳. عهد عتیق فارسی، مجمع بریتانیائی کتب مقدسه،۱۸۷۸، مزمور ۳۷ جمله ۹ به نقل از تفسیر نمونه،ج ۱۳، ص ۵۲۰.

۴. همان، مزمور ۳۷، جمله ۲۷.

۵. ابوعلى طبرسی، مجمع البیان (بیروت).

۶. سوره قصص، آیه ۵.

۷. نورالثقلین، ج ۴، ص ۱۱ به نقل از آیه اللّه مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۱۸.

۸. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص ۶۷۲، کلمات قصار، شماره ۲۰۹.

۹. سوره توبه، آیه ۳۳.

۱۰. سوره فتح، آیه ۲۸؛ سوره صف، آیه ۹.

۱۱. ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی (بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات چاپ دوّم، ۱۴۰۲ هـ)ج ۲ ص ۳۳۸.

۱۲. شرح صدوق، کمال‏الدین و تمام النعمه(قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۵) با تعلیقه على اکبر غفارى ص ۳۷۲ ـ ۳۷۳ و ۳۱۸.

۱۳. همان، ص ۶۴۵حدیث ۶.

۱۴. کنجى شافعی، البیان فی‏اخبار صاحب الزمان (قم، جامعه مدرسین ۱۴۰۹)، ص ۹۹.

۱۵. محمد تقى موسوى اصفهانی، مکیال المکارم، ج ۱، ص ۱۱۸.

۱۶. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الامر، ص ۱۰۵۵.

۱۷. کامل سلیمان، یوم الخلاص (بیروت، دارالکتاب اللبنانی، ۱۴۰۲ هـ.ق) ،ص ۳۹۵.

۱۸. علل الشرایع، شیخ صدوق، ص ۱۶۱.

۲۰. شیخ طوسی، الغیبه،(مؤسسه المعارف الاسلامیه ۱۴۱۱ هـ.ق)، ص ۴۷۵.

۲۱. ابوالقاسم خوئی، منهاج البراعه (قم، بنیاد فرهنگى امام المهدى ۱۴۰۵ هـ.ق) ج ۸، ص ۳۵۳.

۲۲. آیه اللّه لطف اللّه صافی، منتخب الاثر (قم، نشر کتاب،۱۳۷۳ هـ.ق)، ص ۴۷۲.

۲۳. کورانى موسوعه احادیث الامام المهدى (قم، مؤسسه المعارف الاسلامیّه، ۱۴۱۱) ج ۱،۲۲۱.

۲۴. بحارالانوار (پیشین)، ج ۵۳،ص ۳۵۲و ص ۳۴۹ و رـ ک حر عاملی، اثبات الهداه، ج ۷،ص ۸۳.c

۲۵. بحارالانوار(پیشین)، ج ۱۲،ص ۱۸۲.

۲۶. ر- ک موسوعه احادیث المهدی (پیشین)، ج ۴، ص۵۳.

۲۷. رـ ک آیه اللّه ناصر مکارم شیرازی، مهدى انقلابى بزرگ (قم مطبوعاتى هدف)، ص ۲۹۳.

۲۸. بحارالانوار (پیشین)، ج ۵۲،ص ۳۲۸ روایت ۴۷.

۲۹. همان، ج ۵۲،ص ۳۲۸، روایت ۴۶.

۳۰. همان، ج ۱۲، ص ۱۸۲.

۳۱. منتخب الاثر (پیشین)، ص ۴۸۳.

۳۳. نهج‏البلاغه، محمد دشتی، خطبه ۱۳۸،ص ۲۵۶.

۳۲. همان.

۳۴. میرجهانی، نوائب الدهور(کتابخانه صدر، ۱۳۶۹)، ج ۳، ص ۴۰۹.

۳۵. ر ـ ک روژه دو پاسکیه، اسلام و بحران عصر ما، ترجمه دکتر حسن حبیبی، ص ۱۸ ـ ۲۱.

۳۶. (پیشین)، ج ۸۴،ص ۵۱.

۳۷. همان، ص ۱۲۳.

۳۸. منتخب الاثر(پیشین)، ص ۳۷۴.

۳۹. سوره نور، آیه ۵۵.

۴۰. ر ـ ک: الغیبه (پیشین)، ص ۲۴۰.

۴۱. بحارالانوار (پیشین)، ج ۵۱،ص ۱۲۰، ح ۲۳.

نوشته : حجه الاسلام سید جواد حسینى

منبع : ماهنامه پاسدار اسلام ،شماره ۲۶۲

کاوشى در احادیث مهدوى

اشاره:

عقیده به مهدویت از امور مسلّم و قطعى در تاریخ و کلام اسلامى است. جملگى مسلمانان اعم از شیعه و سنى به «مهدى موعود» باور دارند. در این شکى نیست. نقطه‏ التقا و اصطکاک بین دو مذهب شیعه و سنى در مورد «مهدویت» در تولّد آن حضرت است. اکثر عالمان اهل سنت و جماعت بر این باورند که «مهدى موعود» هنوز متولد نشده است، لیکن شیعه‏ امامیه مى‏ گوید: مهدى موعود فرزند امام حسن عسکرى(ع) است و او در سال ۲۵۵ هجرى در سامرا متولد شده است و در پس پرده غیبت زندگى مى کند و روزى به امر خداوند ظهور خواهد کرد.

 

این که امام مهدی (عج) در سال ۲۵۵قمری متولد شده  سخن تمامى شیعیان امامیه است و بسیارى از دانشمندان نامدار اهل سنت نیز این سخن را پذیرفته و در کتاب هایشان متذکر شده ‏اند.

از جمله:

ـ ابوطالب کمال الدین محمد بن طلحه شافعى قرشى در کتاب «مطالب السؤول»؛

ـ على بن محمد ابن صباغ مالکى در «الفصول المهمّه»؛

ـ شبلنجى در «نورالابصار»؛

ـ ابن حجر شافعى هیتمى مصرى در «الصواعق المحرقه»؛

ـ ابن خلکان در«وفیات الاعیان»؛

ـ محمد امین بغدادى در «سبائک الذهب»؛

ـ عبدالوهاب شعراوى شافعى مصرى در «الیواقیت و الجواهر فى بیان عقاید الاکابر»؛

ـ ابوالصلاح حلبى در «شذرات الذهب»؛

ـ شمس الدین ذهبى در «العبر فى خبر من غبر»؛

ـ گنجى شافعى در «کفایه الطالب»؛

ـ شمس الدین یوسف بن قزعلى بغدادى حنفى، معروف به سبط بن جوزى در کتاب «تذکره خواص الامه»؛

ـ محیى الدین ابن العربى در«الفتوحات المکیه»؛

ـ حافظ محمد بخارى، معروف به خواجه پارساى حنفى در «فصل الخطاب»؛

ـ حافظ محمد بن ابى الفوارس در «اربعین»؛

ـ عبدالحق دهلوى بخارى در «مناقب»؛

ـ سید جمال الدین عطاء اللَّه محدث در کتاب «روضه الاحباب»؛

ـ بلاذرى در «مسلسلات»؛

ـ شهاب الدین هندى، معروف به ملک العلماء در «هدایه السعداء»؛

ـ فضل بن روزبهان در شرح «الشمایل ترمذى»؛

ـ قندوزى بلخى در «ینابیع الموده»؛

ـ عبد الرحمان جامى در «نفحات»؛

ـ ابوالمعالى محمد سراج الدین رفاعى در «صحاح الاخبار فى نسب الساده الفاطمیه الاخیار»؛

ـ یوسف بن یحیى شافعى در «عقد الدرر فى ظهور المنتظر»؛

ـ شیخ عبداللَّه بن محمد مطیرى شافعى در «ریاض الزاهره».[۱]

بعضى از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام‌برده ‏اند که در کتاب‏هاى خویش ولادت امام مهدى (عج) را متذکر شده ‏اند.[۲]

مهدویت در اسلام

در زمره‏ باورهاى اسلامى، باور به مهدویت است. بحث مهدویت در دو عنوان «مهدویت عامه» و «مهدویت خاصه» دنبال مى‏ شود. مهدویت عامه، یعنى اثبات این که باور به ظهور «مهدى موعود» در زمره باورهاى اسلامى به شمار مى‏ آید.در اینجا سخن در اثبات این ادعا است که با توجه ‏به منابع معرفتى در اسلام به ظهور منجى بشریت یا «مهدى موعود» بشارت داده شده است.

مهدویت از منظر قرآن

در قرآن مهدویت در حول سه محور بیان شده است، بدین شرح:

۱. حکومت صالحان و وراثت زمین

قرآن مى‏ گوید:

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ([۳]؛ «پس از تورات نوشته ‏ایم که زمین را بندگان شایسته من به ارث مى ‏برند».

خداوند بزرگ در این آیه با تأکید فراوان وعده داده است که در آینده، حکومت صالحان تحقق مى ‏یابد و بندگان صالح و شایسته خداوند وارثان زمین خواهند بود. در روایت آمده است که امام باقر(ع) فرمود: «هم اصحاب المهدى؛[۴] اینها یاران (امام) مهدى(عج) هستند.»

۲. ظهور حق و غلبه دین

قرآن مى‏ گوید:

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ([۵]؛ «او کسى است که پیامبرش را با هدایت (و دلایل آشکار) و دین حق فرستاده است تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند؛ هر چند مشرکان‏ از آن ناخشنود باشند.»

این وعده خداوندى در پرتو حکومت امام مهدى (عج) محقق مى‏ شود.

امام صادق(ع) فرمود:

«وَاللَّه ما نزل تأویلها بعد، و لا ینزل تأویلها حتى یخرج القائم(عج) فاذا خرج القائم (عج) لم یبق کافر باللَّه العظیم و لا مشرک بالامام الاّ کره خروجه حتى لو کان کافرٌ او مشرک فى بطن صخره قالت: یا مؤمن فى بطنى کافر فاکسرنى واقتله؛[۶] به خدا سوگند، تأویل این آیه بعد از ظهور امام مهدى(عج) حاصل مى‏ شود. آن گاه که حضرت ظهور کند کافرى و مشرکى باقى نمى ‏ماند…»

فخر رازى در تفسیرش از« سدى» نقل مى‏ کند که این آیه مربوط به بعد از قیام مهدى است و در این زمان فردى باقى نمى‏ ماند، مگر اینکه به اسلام گرویده باشد.[۷]

۳. استخلاف

قرآن مى‏ گوید:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یعْبُدُونَنِی لَا یشْرِکُونَ بِی شَیئًا([۸]؛ «خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، وعده داده است که آنان را به یقین خلیفه‏ روى زمین گرداند؛ آن گونه که ‏به پیشینیان آنان خلافت بخشید و دین و آیینى را که براى آنان پسندیده است پا بر جا و ریشه دار سازد، و بیم و ترس آنان را به آرامش و امنیت مبدل کند؛ آن چنان مى‏ شود که تنها مرا مى‏ پرستند و چیزى را شریک من قرار نخواهند داد.»

همان گونه که طبرسى در تفسیر این آیه بیان داشته است: از اهل بیت پیامبر(ص) روایت شده است که این آیه دربار‏ه مهدى از آل محمد(ص) است.[۹]

امام سجاد(ع) فرمود:

«هم واللَّه شیعتنا اهل البیت؛ یفعل اللَّه ذلک بهم على یدى رجل منا و هو مهدىّ هذه الامّه و هو الذى قال رسول اللَّه(ص) لو لم یبق من الدنیا إلّا یوم واحد لطول اللَّه ذلک الیوم حتى یلى رجل من عترتى، اسمه اسمى، یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً وجوراً؛[۱۰] به خدا سوگند آنان شیعیان اهل بیت پیامبرند، خداوند توسط اینها و به دست مهدى این امت این وعده را محقق مى‏ گرداند. همان مهدى‌اى که پیامبر(ص) فرمود:

اگر عمر دنیا جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را طولانى مى‏ گرداند تا مردى از عترتم که اسم او اسم من است، بیاید و زمین را پر از عدل و قسط کند؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود».

کوتاه سخن اینکه این امور سه گانه غلبه دین، وراثت زمین و استخلاف هنوز به طور کامل محقق نشده است. اینها در پرتو حکومت مهدى موعود محقق مى‏ گردد. این آیات قرآنى بدون اینکه نامى از مهدى موعود برده باشد، به حکومت و ظهور آن حضرت اشاره دارد.

مهدى در روایات

درباره‏ مهدى موعود، روایات منقول از پیامبر، عترت و صحابه به قدرى زیاد است که جاى هیچ گونه شک و تردیدى در آن باقى نمى ‏ماند. بسیارى از صحابه پیامبر(ص) از جمله «على بن ابى طالب»، «عثمان بن عفان»، «طلحه بن عبیداللَّه»، «عبدالرحمان بن عوف»، «عبداللَّه بن عباس»، «عمار بن یاسر»، «عبداللَّه بن مسعود»، «ابو سعید خدرى»، «عبداللَّه بن حارث»، «قره بن ایاس مزنى»، «حذیفه بن یمان»، «جابر بن عبداللَّه»، «جابر بن ماجد»، «عبداللَّه بن عمر»، «انس بن مالک»، «عمران بن حصین» و «امّ سلمه» روایات مربوط به مهدى موعود را از پیامبر(ص) نقل کرده ‏اند.[۱۱]

منصور على ناصف نویسنده کتاب «التاج الجامع للاصول» مى ‏نویسد:

«در میان همه دانشمندان امروز و گذشته مشهور است که در آخر الزمان به طور یقین مردى از اهل بیت: ظاهر مى‏ شود که بر تمام کشورهاى اسلامى مسلّط مى‏ گردد، و همه مسلمانان از او پیروى مى ‏کرد ند و در میان آنها عدالت را اجرا مى‏ نماید و دین را تقویت مى‏ کند». سپس افزود: «احادیث مهدى را گروهى از اصحاب خوب پیامبر(ص) نقل کرده‏ اند و بزرگان محدثین مانند «ابى داوود»، «ترمذى»، «ابن ماجه»، «طبرانى»، «ابى یعلى»، «امام احمد» و «حاکم نیشابورى» آن را در کتاب‏هاى خود آورده ‏اند».[۱۲]

خلاصه آنکه اعتقاد به مهدویت از ضروریات دین اسلام است و هیچ یک از فرقه ‏ها و مذاهب اسلامى نمى ‏توانند آن را انکار کنند. جابر بن عبداللَّه انصارى مى‏ گوید:

پیامبر(ص) فرمود:

«من انکر خروج المهدى فقد کفر بما انزل على محمد؛[۱۳] هر که ظهور مهدى را انکار کند، اسلام را انکار کرده است.»

بنا به نوشته‏ مؤلف کتاب «منتخب ‏الاثر» بیش از ۶۵۷ روایت درباره مهدى موعود وارد شده است.[۱۴] اینک به برخى از آنها اشاره مى‏ شود:

پیامبر(ص) فرمود:

«ابشرکم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلزال فیملأ الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً[۱۵]؛ شما را بشارت مى دهم به مهدى که در امت من برانگیخته مى‏ شود. هنگامى که اختلافات و دگرگونى‏ ها در بین مردم فراوان شود، پس زمین را پر از قسط و عدل مى‏ کند، همان گونه که پر از ظلم و جور گردید».

نیز فرمود:

«لو لم یبق من الدنیا الاّ یوم واحد لطول اللَّه ذلک الیوم حتى یخرج رجل من ولدى فیملأها عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً[۱۶]؛ اگر از عمر جهان جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را به قدرى طولانى می‌کند تا مردى از فرزندان من قیام نماید و دنیا را از عدل و قسط پر کند؛ همان گونه که با جور و ستم پر شده است».

در روایات پیامبر(ص) افزون بر بشارت به ظهور مهدى به برخى از ویژگى‏ هاى آن حضرت نیز اشاره شده است؛ از جمله اینکه فرمود:

«مهدى از فرزندان فاطمه است»[۱۷]،

«اسم او اسم من است»[۱۸]،

«کنیه او کنیه من است»[۱۹].

افزون بر این بسیارى از ویژگى ‏هاى حضرت مهدى (عج) در روایات بیان شده است‏که این روایات در مهدویت خاصه بیان مى ‏شود.

ب) مهدویت خاصه

مهدویت خاصه به این معنا است که آن مهدى موعود و مورد بشارت پیامبر(ص) و جامه عمل پوشاننده به وعده ‏الهى در مورد «استخلاف»، «حکومت صالحان» و «ظهور حق و غلبه دین اسلام» که در قرآن اشاره شده است آن فرد، فرزند امام حسن عسکرى(ع) است. او در سال ۲۵۵ هجرى در «سامرا» متولد شد و اکنون از دیده ها پنهان است. و روزى به امر خداوندى ظهور خواهد کرد و جهان را از عدل و قسط پر می‌کند.

اینک در بحث مهدویت خاصه در پى اثبات این امر هستیم.

مبانى مهدویت خاصه

براى اثبات مهدویت خاصه بیان یک سرى امورى که به عنوان مبانى مهدویت خاصه مطرح است، ضرورى است. این مبانى بدین شرح است:

۱. ضرورت وجود امام

در زمره باورهاى دینى ما مسلمانان باور به «ضرورت وجود امام» در همه زمان‏ها است. این سخن، هم از راه عقل مدلّل و مبرهن مى‏ گردد و هم از راه نقل و روایت. عقل مى‏ گوید: نبوت و امامت یک فیض معنوى است، این فیض در میان امت‏هاى پیشین وجود داشت، تا رسید به زمان پیامبر اسلام(ص) . حال سخن در این است که آیا با رحلت نبى مکرم اسلام(ص) آن فیض معنوى قطع شد یا نه؟ اگر بگوییم: قطع شد، در این صورت این اشکال وجود دارد که چرا چنین فیضى را خداوند به امت‏هاى پیشین داد، ولى به امت اسلامى نداده است؛ مگر امت اسلامى از نظر استعداد و لیاقت از پیشینیان کم‏تر است؟! به طور قطع و یقین مى‏ گوییم: کم‏تر نیست، بلکه بالاتر است. پس چرا این فیض از امت اسلامى قطع گردید؟

پاسخ درست به این سؤال این است که این فیض قطع نشده است. شیعه امامیه مى گوید: بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص) دوازده وجود نورانى و گوهر امامت؛ یعنى امامان معصوم، متصدیان این فیض بزرگ معنوى هستند، با این تفاوت که در زمان پیامبر(ص) ارتباط به صورت نبوت بود ولى بعد از پیامبر اسلام که خاتم پیامبران است و سلسله ‏پیامبران به پایان رسیده است، این فیض به صورتى دیگر مطرح است. وجود انسان کامل واسطه ‏فیض خداوندى است. فیض معنوى بعد از پیامبر از طریق وجود کامل امام برقرار است. امروزه آن واسطه ‏فیض، وجود مقدس امام مهدى (عج) مى‏باشد.

این برهان با روایاتى که مى‏ گویند: در هر عصرى باید امامى باشد و مسلمانان آن امام را باید بشناسند تا در زمره مسلمانان و دینداران قرار گیرند، تقویت مى‏ شود.

در احادیث نبوى با تعبیرات گوناگون آمده است که باید در هر زمان امامى باشد و بر مسلمانان امام‏ شناسى فرض است. فرمود:

«من مات بغیر امام مات میته جاهلیه؛[۲۰] هر که بمیرد بدون آنکه امامى داشته باشد، به مرگ جاهلى مرده است».

نیز فرمود: «انّ الحجه لا یقوم للَّه على خلقه الاّ بامام حتى یعرف؛[۲۱] حجّت بر مردم برپا نمی ‏شود، مگر توسط امامى که آن گاه شناخته مى‏ شود».

امام على(ع) فرمود: «لا تخلو الارض من حجّه ظاهرٍ او خائف مغمور؛ [۲۲]زمین از حجت (و امام) خالى نمى‏شود، چه امامتش آشکار باشد و چه مخفى و مقهور».

۲. پذیرش روایات مربوط به امامان اثناعشر

روایات نبوى مربوط به ائمه اثناعشر مورد پذیرش همه مذاهب اسلامى است. شیعه و سنى این سخن را پذیرفته ‏اند که رسول گرامى اسلام(ص) بارها از دوازده امام بعد از خود سخن بر زبان جارى نمود و آن هم با الفاظ گوناگون.

آن حضرت گاه مى‏فرمود: بعد از من دوازده «امیر» هستند.[۲۳]

و گاهى از دوازده «نقیب» سخن به میان مى‏ آورد.[۲۴]

و گاهى دوازده «خلیفه» را مطرح مى‏ کرد.[۲۵]

و گاهى از واژه دوازده «وصى» بهره مى‏ گرفت.[۲۶]

و گاهى هم‏از دوازده «امام»،[۲۷]

دوازده «ولى»،[۲۸]

دوازده «قیم»[۲۹]

و یا دوازده «قائم»[۳۰] سخن مى‏ گفت .[۳۱]

از مجموع این تعبیرات یک نکته ‏استفاده ‏مى‏ شود وآن این ‏است که باید بعد از پیامبر دوازده شخصیت متعالى و برگزیده مسئولیت امامت و رهبرى‏ دینى و سیاسى امت اسلامى را برعهده گیرند و این دوازده شخصیت پیوسته و پشت سر هم تا پایان عمر جهان و «أشراط ساعت» وجود دارند.

۳. پذیرش امامت امامان اثناعشراز طریق نصب

بعد از پذیرش امامت عامه، پذیرش امامت خاصه در مهدویت نقش دارد؛ یعنى قبل از اینکه به مهدى موعودى ـ که شیعه او را فرزند امام حسن عسکرى(ع) مى‏داند ـ باور داشته باشیم، باید به امامت امامان اهل البیت؛ ـ یعنى امام على‏(ع)، امام حسن‏(ع)، امام حسین(ع)، امام على بن الحسین‏(ع)، امام محمد بن على‏(ع)، امام جعفر بن محمد(ع)، امام موسى بن جعفر(ع)، امام على بن موسى‏(ع)، امام محمد بن على جواد(ع)، امام على بن محمد هادى‏(ع) و امام حسن بن على عسکرى‏(ع) ـ به ترتیب پذیرا باشیم.

نیز باید بپذیریم که این امامان اهل بیت از طریق نصب و جعل الهى و با اعلان و بیان پیامبر(ص) به امامت منصوب شدند.

آخرین گوهر امامت فرزند امام حسن عسکرى(ع) محمد بن حسن المهدى (عج) مى‏باشد.

پیامبر(ص) در آغاز دعوت همگانى، آن گاه که از سوى خداى بزرگ مأموریت یافت و خویشاوندان خویش را در یک جلسه به اسلام دعوت کرد و در این دعوت امام على(ع) به دعوت رسول خدا لبیک گفت، پیامبر(ص) امامت على(ع)‏را براى زمان بعد از خود مطرح کرد و در طول بیست سال بعد از آن بارها از امامت حضرت على‏(ع)‏خبر داد.

حضرت آخرین سال زندگی‌اش بعد از حجهالوداع فرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه؛[۳۲] هر که من مولاى اویم، پس از من على مولاى اوست».

نیز آن گاه که آیه ‏ولایت[۳۳] نازل شد پیامبر فرمود: «هم خلفایى یا جابر و ائمه المسلمین من بعدى، اولهم على بن ابى طالب ثم الحسن، ثم الحسین ثم على بن الحسین، ثم محمد بن على… ثم الصادق جعفر بن محمد، ثم موسى بن جعفر، ثم على بن موسى، ثم محمد بن على، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على، ثم سمیى و کنیى حجه اللَّه فى ارضه و بقیته فى عباده ابن الحسن بن على[۳۴]؛ اى جابر! آنان جانشینان من هستند، و بعد از من پیشوایان مسلمانان‌اند؛ اولین آنان على بن ابى طالب، پس از آن به ترتیب حسن، حسین، على بن حسین، محمدبن على…، جعفربن محمد صادق، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على، على بن محمد، حسن بن على مى ‏باشند، سپس کسی که همنام و هم کنیه من و باقى‏ مانده خدا در بین بندگانش ، پسر حسن بن على(عسکرى)امام و پیشواى مسلمانان است .»

۴. پذیرش روایات غیبت و ویژگى‏ هاى امام مهدى (عج)

یکى دیگر از مبانى پذیرش مهدویت، پذیرش روایات مربوط به غیبت امام مهدى (عج) است. از زمان پیامبر(ص) به بعد هر یک از بزرگان آن خاندان به نوبت از ولادت، ویژگى‏ ها، غیبت و ظهور امام مهدى (عج) از پیش خبر داده‏ اند.

در روایت جابر که بیان شد، پیامبر فرمود: بعد از حسن بن على (امام عسکرى(ع) )پسرش امام است. اسمش، اسم من است و کنیه ‏اش، کنیه من است. او کسى است که خداوند به دست او مشارق و مغارب زمین را مى‏ گشاید. او کسى است که از اولیائش غایب مى‏ شود، غیبت او به قدرى طولانى است که بسیارى مردّد مى‏ شوند. تنها قلب‏هاى امتحان شده، به آن ثابت و پایدار مى‏ مانند.[۳۵]

به نوشته مؤلّف کتاب «منتخب الاثر» فراوانى و گستردگى روایات مربوط به مهدى موعود و ویژگى‏ هاى آن حضرت و اینکه او از دیده‏ ها پنهان مى‏ شود، بدین شرح است:

ـ در ۵۸ روایت آمده است که امامان دوازده نفرند و اوّل آنان على و آخر آنان مهدى (عج) است.

ـ در ۶۵۷ روایت به ظهور حضرت مهدى بشارت داده شده است.

ـ در ۴۸ روایت آمده است که مى‏ گوید: نام و کنیه حضرت مهدى، همان نام و کنیه پیامبر(ص) است.

ـ در ۲۱۴ روایت آمده است که امام مهدى از فرزندان امیرمؤمنان على‏(ع) است.

ـ در ۱۹۲ روایت آمده است که حضرت مهدى از فرزندان فاطمه زهرا(س) است.

ـ در ۱۸۵ روایت متذکر شده است که مهدى موعود از فرزندان امام حسین‏(ع) است.

ـ در ۱۴۸ روایت بیان شده است که مهدى موعود نهمین فرزند امام حسین‏(ع) است.

ـ در ۱۸۵ روایت آمده است که حضرت مهدى از فرزندان امام زین العابدین، على بن الحسین‏(ع) است.

ـ در ۱۰۳ روایت امام مهدى از فرزندان امام محمد باقر(ع) معرفى شده است.

ـ در ۱۰۳ روایت امام مهدى از فرزندان امام جعفر صادق(ع) معرفى شده است.

ـ در ۱۰۱ روایت آمده است که امام مهدى از فرزندان موسى بن جعفر(ع) است.

ـ در ۹۵ روایت متذکر شده است که امام مهدى چهارمین فرزند امام رضا(ع) است.

ـ در ۹۰ روایت آمده است که حضرت مهدى سومین فرزند امام جواد(ع) است.

ـ در ۹۰ روایت بیان شده است که مهدى موعود از فرزندان امام هادى(ع) است.

ـ در ۱۴۶ روایت آمده است که امام مهدى(ع) فرزند امام حسن عسکرى‏(ع) است.

ـ در ۱۴۷ روایت آمده است که نام پدر امام مهدى(ع) حسن است.

ـ در ۱۲۳ روایت آمده است که امام مهدى جهان را پر از عدل و داد مى‏گرداند.

ـ در ۹۱ روایت آمده است که غیبت امام مهدى (عج) طولانى است.

ـ در ۳۱۸ روایت آمده است که عمر امام مهدى طولانى است.

ـ در ۴۷ روایت آمده است که دین اسلام به وسیله امام مهدى جهانى مى‏ شود و وعده ‏استخلاف صالحان تحقق مى ‏یابد.

ـ در ۱۳۶ روایت آمده است که امام مهدى دوازدهمین و آخرین امام است.

ـ در ۱۰ روایت آمده است که امام مهدى دو غیبت دارد:غیبت صغرا و غیبت کبرا.

ـ در ۱۴ روایت آمده است که ولادتش مخفى است.

ـ در ۲ روایت آمده است که اگر از فرزندان پیامبر نام‏هاى محمد، على، حسن پیوسته بیایند، چهارمین آن قائم و مهدى موعود است.[۳۶]

موضع‌گیرى خصمانه حاکمان عباسى

برخورد حاکمان عباسى با امامان(ع) متفاوت بود؛ گاهى ظلم آنان محدود بود و گاهى تشدید مى‏ شد. گاهى حاکمان عباسى با آنان از در دوستى وارد مى‏ شدند و گاهى در نهایت شدت و دشمنى رفتار مى‏ کردند.

بعد از جریان ولایتعهدى امام هشتم(ع) و شهادت آن حضرت، عباسیان عرصه را بر امامان تنگ کردند. فشار آنان پیوسته مضاعف مى‏شد و آنان امامان را در سنین پایین به شهادت می‌رساندند: امام جواد(ع) را در ۲۵ سالگى، امام هادى(ع) را در ۴۱ سالگى و امام عسکرى(ع) را در ۲۸ سالگى به شهادت رساندند. این پدیده از تشدید فشارها و صدمات وارد بر امامان(ع) حکایت مى‏ کند.

از هنگامى که متوکل عباسى حکومت را در دست گرفت، سیاست ضد علوى تشدید شد. در این دوره، سادات بنى على، به ویژه سادات بنى فاطمه از هر دوره دیگر بیشتر در تنگنا بودند. متوکل، امام هادى(ع) را به مقر خلافت، (سامرا) فرا خواند و حضرت را از نزدیک تحت نظر قرار داد و به ‏دستور او مأمورانش با شدّت تمام ملاقاتى‏هاى حضرت را کنترل مى‏ کردند.

در زمان امام عسکرى(ع) این محدودیت بیشتر شد.

این فزونى محدودیت و اعمال فشار به دو دلیل ‏انجام مى‏ شد:

یکى اینکه در این زمان شیعیان از رشد کمّى قابل توجهی برخوردار و در منطقه عراق به یک قدرت بزرگ تبدیل شده بودند که حکومت را حق مسلم امامان(ع) مى‏ دانستند و خلافت عباسیان را نامشروع معرفى مى‏ کردند. اینها در پى فرصت بودند تا با حاکمان عباسى به نبرد برخیزند. این ‏امر سبب شد که عباسیان فشار را بر شیعیان و به ویژه بر رهبرانشان بیافزایند.

دوّم اینکه طبق اخبارى که از سوى پیامبر(ص) و اهل بیتش منتشر شده است، عباسیان مى‏ دانستند مهدى موعود نابود کننده حکومت‏هاى فاسد و خودکامه، از نسل امام حسن عسکرى(ع) است. به همین جهت آنان پیوسته حضرت و خانواده ‏اش را تحت نظر داشتند، تا شاید بتوانند آن فرزند را به چنگ آورند و او را به قتل برسانند. (همانند تلاش بیهوده فرعونیان براى نابودى موسى‏(ع).

امام عسکرى(ع) به منظور مقابله با این سیاست خطرناک عباسیان، کوشید تا پیروانش بیش از پیش به تقیه و رازدارى و پنهانکارى رو آورند و خود نیز به بستگانش دستور دادکه ولادت امام مهدى (عج) را افشا نکنند تا دشمن نتواند به هدف شوم خویش نایل شود.این کار اگر چه ‏نقشه شوم عباسیان را خنثى کرد، ولى به ناچار مشکلاتى را براى شیعیان پدید آورد.

پی‌نوشت:

۱ . ر.ک: الزام الناصب، على یزدى حائرى، ج ۱، ص۳۲۱ تا ۳۴۰؛ دادگستر جهان، ابراهیم امینى، ص ۱۱۸ تا۱۲۰.

۲ . مهدى منتظر در نهج البلاغه، مهدى فقیه ایمانى، ص ۲۳-۳۹؛ سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص۶۶۷.

۳ . انبیاء/ ۱۰۵.

۴ . بحارالانوار، ج ۹، ص ۱۲۶.

۵ . توبه/۳۳.

۶ . ینابیع الموده، قندوزى حنفى، ص ۴۲۳.

۷ . تفسیر کبیر،فخر رازى ، ج ۱۶، ص۴۰.

۸ . نور/۵۵.

۹ . مجمع البیان، طبرسى، ج ۷، ص ۱۵۲.

۱۰ . همان ج ۷ ، ص۱۵۲ ؛ البرهان فى تفسیر القرآن، ج۷، ص ۱۲۳.

۱۱ . پیام قرآن، ج ۹، ص ۴۲۲.

۱۲ . التاج ، ج۵، ص۳۴۱؛ نقل از همان، ص۴۲۸.

۱۳ . ینابیع الموده، ص ۴۴۷.

۱۴ . منتخب الاثر، لطف اللَّه صافى، ص ۱۹۱ به بعد.

۱۵ . مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۳۷.

۱۶ . همان، ص۱۷.

۱۷ . سنن ابى داود، ج ۲، ص ۲۰۷.

۱۸ . سنن ترمذى، ج ۲، ص ۴۶.

۱۹ . ینابیع الموده، حنفى قندوزى، ص ۴۹۵.

۲۰ . مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۹۶ و ج۲، ص ۸۳ و ۹۳؛ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۷۸.

۲۱ . اصول کافى، ج ۱، ص ۱۳۵.

۲۲ . نهج البلاغه، کلمات حکمت شماره ۱۴۷.

۲۳ . صحیح بخارى، ج ۴، ص ۱۶۵.

۲۴ . فتح البارى، ج ۱۶، ص ۳۳۹.

۲۵ . مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۸.

۲۶ . معالم المدرستین، ج ۱، ص ۵۴۷.

۲۷ . بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۲۶۱.

۲۸ . شرح نووى بر صحیح مسلم، ج ۱۲، ص ۲۰۲.

۲۹ . کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۲۷.

۳۰ . همان.

۳۱ . اقتباس از معالم المدرستین، ج ۱، ص ۵۳۴ ـ ۵۴۱.

۳۲ . تاریخ دمشق ،ابن عساکر، ج۱،ص۳۶۶.

۳۳ . مائده/۵۵.

۳۴ . ینابیع الموده، حنفى قندوزى، ص ۴۹۴ و ۴۹۵.

۳۵ . همان، ص ۴۹۵.

۳۶ . منتخب الاثر، ص۲۳ ـ ۲۶.

منبع :فصلنامه کوثر ـ شماره ۷۴ ـ تابستان ۱۳۸۷

حسن عاشورى لنگرودى

نرگس، گلى که بوى مهدى(عج) می‏دهد

اشاره:

صفات پسندیده و کمالات انسانى به دو صورت در انسان پدید می‏آید: یکى از راه تلاش و کوشش و جدیت خود انسان و دیگرى از طریق وراثت و کمالاتى که در پدر و مادر و اجداد انسان وجود دارد. از این رهگذر است که نقش مادر و کمالات وجودى او در پدید آوردن فرزندى با کمال و شایسته کاملاً آشکار می‏گردد. پیشوایان معصوم(ع) چون داراى رسالتى بس مهم و جهانى بودند، از پدران و مادران باکمال و برجسته که داراى ویژگیهاى خاصى بودند، چشم به جهان گشودند. آنان سعى می‏کردند زنان شایسته‏اى را براى خود انتخاب کنند تا شایستگى پرورش و تربیت امامان معصوم را داشته باشند.

پیوندى مبارک

نرجس خاتون مادر امام دوازدهم، از نوادگان شمعون، وصى حضرت عیسی(ع) که از جمال ظاهرى برخوردار بود از کودکى تحت تعلیم جدّش، قیصر روم قرار گرفت و با بهره‏گیرى از اساتید چیره‏دست آن روزگار علوم و کمالات فراوان کسب کرد و با زبانهاى مختلف آشنا گشت. او خود در پاسخ کسى که از او سؤال می‏کند: تو که رومى هستى چگونه با زبان عربى این چنین آشنایى داری؟ می‏گوید: جدم به تربیت من اهمیت زیادى می‏داد و در این راه از هیچ کوششى دریغ نکرد و در همین راستا زنى را که به چند زبان تسلط داشت برگزید تا صبح و شام عربى را به من بیاموزد و من از این راه زبان عربى را به خوبى فرا گرفتم.

او در آغاز، مسیحى بود که در عالم رؤیا پیامبر گرامى اسلام(ص) و علی(ع) و سایر پیشوایان معصوم براى خواستگارى وى به منزل جدش می‏روند و حضرت عیسی(ع) از آنان استقبال می‏کند. در این هنگام رسول گرامى اسلام(ص) در حالى که به امام حسن عسگری(ع) اشاره می‏کند می‏فرماید: اى روح خدا! من به خواستگارى دختر وصى تو شمعون براى فرزندم آمده‏ام، که حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده و می‏گوید: چه شرافتى نصیب تو شده. با این پیوند مبارک شما موافقت کن، شمعون هم موافقت می‏نماید. سپس رسول خدا بالاى منبر قرار می‏گیرد و خطبه می‏خواند و نرجس را به عقد امام حسن عسگری(ع) در می‏آورد و حاضرین را بر این امر گواه می‏گیرد.

و این چنین اراده حق براى به وجود آوردن دادگستر و مصلح بزرگ عالم و تحقق عدالت و مساوات کامل در جهان تبلور می‏یابد.

عشق مقدس

پس از انجام مراسم عقد، نرجس علاقه و محبت وصف‏ناپذیرى نسبت به امام حسن عسگری(ع) پیدا می‏کند. این عشق آن چنان در وجود وى شعله‏ور می‏گردد که تمام وجود او را فرا می‏گیرد و او را از خواب و خوراک بازداشته بیمار و رنجور می‏نماید. پزشکان حاذق را براى مداواى او می‏آورند. آنان هر چه در توان داشته به کار می‏گیرند ولى نتیجه‏اى حاصل نمی‏شود. جد نرجس که از این وضع بسیار افسرده و ناراحت است به او می‏گوید: دخترم هر آرزویى که دارى بگو تا برآورده نمایم. او که به خاطر پاکى و صداقت و صفات برجسته انسانى و کمالات و این پیوند مبارک در خواب، به اسلام علاقه‏مند شده بود، می‏فرماید: اسیران مسلمان را از زندان آزاد کن، امید است به برکت آنان، حضرت عیسى و مادرش مرا شفا دهند. جدش نیز چنین می‏کند، و او به ظاهر اظهار بهبودى می‏کند تا باز هم حاکمان روم به مسلمین اداى احترام بیشترى کنند.

بعد از سپرى شدن چهارده شب از ماجراى رؤیا، نرجس خاتون، حضرت فاطمه(س) و مریم(س) و حوریان بهشتى را در عالم خواب مشاهده می‏کند. حضرت مریم در حالى که به حضرت فاطمه(س) اشاره می‏کند، می‏فرماید: ایشان بانوى بانوان جهان و مادرشوهر تو است. نرجس دامن فاطمه(س) را گرفته و گریه می‏کند و از اینکه تا کنون به خدمت امام حسن عسگری(ع) نرسیده اظهار ناراحتى و نگرانى می‏نماید.

او در عالم رؤیا به وسیله حضرت فاطمه(س) اسلام می‏آورد. سپس در عالم خواب امام حسن عسگری(ع) را ملاقات می‏کند و به این طریق فراق، مبدل به وصال می‏شود.

در بیت امامت

بشیر بن‏سلیمان از همسایگان امام دهم، حضرت هادی(ع) و از شیعیان مخلص و از نوادگان ابوایوب انصارى است. او نقل می‏کند: روزى امام علی‏نقی(ع) مرا احضار کرد و فرمود: می‏خواهم تو را به فضیلتى برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برترى یابى. آنگاه نامه‏اى که به خط رومى نوشته بود به من داد و فرمود: به بغداد برو و از میان کسانى که با

کشتى از روم به آنجا آورده می‏شوند کنیزى را با این خصوصیات براى من خریدارى نما و من بر اساس دستور آن حضرت روانه بغداد شدم و با همان خصوصیاتى که حضرت فرموده بود، بانوى مورد نظر را پیدا کرده، نامه امام را به وى دادم. او با دیدن دستخط مبارک امام هادی(ع) از شوق وصال سخت گریست. و از صاحب خود درخواست کرد که باید مرا به این فرد تحویل دهى.

بعد از بحثهاى طولانى سرانجام فرد موردنظر را به همان مبلغى که امام فرموده بود خریدارى نمودم و نرجس نامه آن حضرت را بر دیده می‏نهاد و آن را می‏بوسید.

بشیر می‏گوید: چگونه نامه‏اى را می‏بوسى که نویسنده آن را نمی‏شناسى. نرجس ماجراى رؤیاى خود را مفصل بیان نموده آنگاه او را به سامره خدمت امام هادی(ع) آوردند. امام هادی(ع) در اولین ملاقات به وى فرمود: «تو را به فرزندى بشارت می‏دهم که شرق و غرب عالم را مالک شود و جهان را از عدل و داد پر کند در آن هنگام که از ظلم و ستم پر شده باشد.»

نرجس عرض می‏کند: «این فرزند از کیست؟» «امام هادی(ع) می‏فرماید: از همان کسى که در عالم رؤیا تو را به عقد او در آوردند. آیا اگر او را ببینى می‏شناسی؟ پاسخ داد: «از آن شبى که به محضر حضرت زهرا(س) رسیدم تا کنون شبى نیست که او را در عالم رؤیا ملاقات نکنم.»

آنگاه حضرت دستور داد تا خواهرش حکیمه‏خاتون را حاضر کنند و به وى فرمود: خواهرم، این بانو، همان است که گفته بودم. حکیمه‏خاتون، نرجس را در آغوش گرفته، و از ملاقات با او بسیار شادمان می‏شود. سپس امام هادی(ع) به حکیمه‏خاتون می‏فرماید: او را به خانه خود ببر و واجبات و مستحبات دینى را به او بیاموز. همانا او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است.(۱)

از این پیوند الهى و مبارک، حضرت مهدی(ع) به صورتى معجزه‏آسا بدون آنکه آثار حملى در مادرش آشکار باشد یا کسى از آن آگاهى داشته باشد، متولد شد. در اینجا چگونگى تولد آن حضرت بر اساس نقل حکیمه‏خاتون ذکر می‏شود.

میلاد آفتاب

حکیمه‏خاتون می‏گوید: امام حسن عسگری(ع) کسى را دنبال من فرستاد که امشب (نیمه‏شعبان) براى افطار نزد ما بیا؛ چون خداوند در چنین شبى حجّت خود را آشکار می‏کند.

پرسیدم: این مولود از چه کسى است؟

فرمود: از نرجس. عرض کردم: من در نرجس‏خاتون هیچ گونه اثر حملى مشاهده نمی‏کنم.

امام حسن(ع) فرمود: موضوع همان است که گفتم. من در حالى که نشسته بودم نرجس آمد و کفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوى من! حالتان چطور است؟ گفتم تو بانوى من و خانواده‏ام هستى. او در حالى که از این سخن شگفت‏زده شده بود با حالت ناراحتى فرمود: این چه سخنى است که می‏گویی؟

گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندى عطا می‏کند که سرور و آقاى دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس از این سخن بس خجالت کشید. آنگاه افطار کرده بعد از نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نیمه‏شب گذشت برخاستم و نماز شب خواندم و مجددا به خواب رفتم. سپس بیدار شدم و از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر بااطلاع شوم. در این حال این سخن به ذهنم آمد که چرا حجت خدا تا حال آشکار نشده است! نزدیک بود از این جهت شبهه‏ایى در دلم ایجاد شود که ناگهان امام حسن عسگری(ع) از اتاق مجاور صدا زد: اى عمه! شتاب مکن که موعد نزدیک است. بعد از شنیدن این سخن نشستم و مشغول تلاوت قرآن شدم که نرجس‏خاتون از خواب پرید. با شتاب خود را به او رساندم و پرسیدم چیزى احساس می‏کنی؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: نام خدا را بر زبان جارى کن. این همان مطلبى است که گفتم دل را آرام گردان و مضطرب مباش.

در این حال پرده نورى میان من و او کشیده شد. ناگاه متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته مشغول ذکر خدا بود. هنگامى که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است. در این هنگام امام حسن عسگری(ع) صدا زد: عمه! فرزندم را نزد من بیاور.

وقتى که نوزاد را خدمت آن حضرت بردم، او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و پاهاى کودک دست می‏کشید. آنگاه در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت.

پیام امید و نوید

آنگاه امام حسن عسگری(ع) خطاب به کودک کرده فرمود: فرزندم سخن بگو. که ناگهان مولود گفت:

اشهد ان لا اله الا اللّه‏ و اشهد ان محمدا رسول اللّه‏.

پس از آن به امامت امیر مؤمنان حضرت علی(ع) و سایر ائمه معصومین علیهم‏السلام شهادت داد و چون به نام خود رسید گفت:

الّلهُمَ اَنْجِزْلى وعدى وَ اَتْمِمْ لى اَمْرى وَ ثَبَّتْ وَطْأتى و امْلأ الارضَ بى عَدْلاً و قِسْطاً.(۲)

پروردگارا! وعده مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان و مرا ثابت‏قدم بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن.

و در بعضى روایات وارد شده که آن حضرت هنگام ولادت این آیه را تلاوت فرمود: وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلى الذینَ استُضْعِفُوا فِى الارضِ و نَجْعَلَهُمْ الوارثینَ.(۳)

و بدین سان وعده الهى محقق گردید و حضرت بقیه‏اللّه‏(عج) از نرجس متولد شد.

البته برخى نام مادر آن حضرت را سوسن، ریحانه و صیقل ذکر کرده‏اند. ولى بر اساس بعضى روایات این اسامى همه مربوط به یک نفر بوده که نرجس باشد، و او را صیقل گفته‏اند چون هنگامى که آن حضرت باردار شده بود داراى نورانیت و جلاى مخصوص بوده است.(۴)

از این حادثه مهم و شگفت‏انگیز می‏توان استفاده‏هایى نمود که به برخى از آنها اشاره می‏شود.

۱ـ نقش زن در این امر مهم که تحولى همه‏جانبه و بی‏نظیر توسط حضرت بقیه‏اللّه‏ الاعظم(عج) در زمان ظهور پدید می‏آید قابل توجه است. تحول و دگرگونى بسیار سازنده که براى ما چگونگى آن قابل تصور نمی‏باشد. خداوند متعال براى به وجود آوردن مولودى که منشاء این تحول است، بانوى باکمال و شایسته‏اى برگزید که در منطقه‏اى قرار داشت که با جهان اسلام فاصله زیادى دارد. اما خداوند که چنین اراده کرده تمام مقدمات لازم جهت رسیدن این بانو به بیت امامت را فراهم می‏نماید. زیرا تنها او است که شایستگى دارد مادر امام زمان گردد، و نه غیر او. اهمیت و مقام والاى این بانوى بزرگ را می‏توان از جمله‏اى که امام هادی(ع) به بشیر بن‏سلیمان فرمود درک کرد. آن حضرت هنگامى که تصمیم گرفت او را براى آوردن آن بانوى بزرگ به بغداد بفرستد به وى فرمود: می‏خواهم تو را به فضیلتى برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برترى یابى.(۵)

۲ـ نقش حضرت عیسی(ع) و وصى او شمعون که این امر می‏تواند در گرایش مسیحیت به حضرت مهدی(عج) و حمایت از آن حضرت و پذیرفتن دعوتش مؤثر باشد. چون آنان با اعتبار اینکه حضرت نرجس از روم و غرب بوده و از نوادگان شمعون محسوب می‏شود، براى همکارى و یارى مصلح جهانى داراى انگیزه‏هاى بیشترى هستند.

۳ـ آنچه اراده خداست محقق خواهد شد، زیرا خداوند با مخفى نگه داشتن جریان باردارى مادر حضرت مهدی، او را از گزند دشمنان که در صدد جلوگیرى از تولدش بودند حفظ نمود.

پى نوشت:

۱ـ معجم احادیث الامام المهدی، ج۴، ص۲۰۰ ـ ۱۹۶؛ کمال‏الدین ج۲، ص۴۲۳ ـ ۴۱۸؛ بحارالانوار ج۵۱، ص۱۰ ـ ۶؛ اثبات الهداه ج۳، ص۳۹۳؛ غیبت شیخ طوسى ص۱۲۴؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۴۰٫

۲ـ بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۳؛ کمال الدین، ج۲، ص۴۲۸؛ معجم احادیث المهدی(ع)، ج۴، ص۳۵۲؛ اعلام الوری، ص۳۹۴؛ ینابیع الموده، ص۴۵۰، باب ۷۹ با مختصر تفاوتى.

۳ـ قصص، آیه ۵٫

۴ـ کمال‏الدین، ج۲، ص۴۳۲٫

۵ـ همان، ص۴۱۷ ـ ۴۱۸٫

منبع :پیام زن ، آذر ۱۳۷۷، شماره ۸۱

سیره قضایى حضرت مهدى (عج)

اشاره:

با بررسى و دقت در روایات حکومت جهانى امام مهدى(ع) در زمینه پیشرفت مسایل اقتصادى، فرهنگى و… در مى‏یابیم که با کاسته شدن از جرم و جنایت و با پیش‏رفت علوم و فنون دستگاه قضایى آخرین معصوم الهى از توانایى و قدرت فراوانى برخوردار است. این نوشتار جلوه‏اى از سیره قضایى آخرین حجت الهى را بیان مى‏کند. در این مقاله تلاش شده است؛ ترسیم چشم‏انداز آن حکومت، چراغى فراروى امروز افروخته گردد.

مقدمه

۱ـ براى مبارزه با فساد و تجاوز و ستم از یک سو، لازم است پایه‏هاى ایمان و اخلاق تقویت شود و از سوى دیگر، یک سیستم صحیح و نیرومند قضایى با هشیارى کامل و احاطه وسیع به وجود آید.

مسلّما پیشرفت کامل صنایع، وسایلى را در اختیار بشر مى‏گذارد که با آن به خوبى مى‏توان در مورد لزوم، حرکات همه مردم را تحت کنترل قرار داد و هر حرکت ناموزون و نابجایى را که به فساد و تجاوز منتهى مى‏شود، زیر نظر گرفت. علائم و آثارى را که مجرمان در محلّ جرم باقى مى‏گذارند مى‏توان شناسایى و از آن‏ها عکسبردارى کرد، صداى آن‏ها را ضبط نمود و آن‏ها را به خوبى تجزیه و تحلیل کرد. قرار گرفتن چنین ابزار پیشرفته‏اى در اختیار یک حکومت صالح، عامل مؤثرترى براى پیش‏گیرى از فساد و ستم است؛ به گونه‏اى که مى‏توان در صورت وقوع جرم یا تضییع حقى، حق را به صاحب آن رساند.

شکّى نیست که در عصر آن مصلح بزرگ جهان، آموزش‏هاى اخلاقى با وسایل ارتباط جمعى بسیار پیشرفته، آن چنان گسترش مى‏یابد که اکثریت مردم جهان را براى یک زندگى صحیح انسانى و آمیخته با پاکى و عدالت اجتماعى آماده مى‏سازد.

ولى از آن جا که انسان آزاد آفریده شده و در تصمیم‏ها و اعمال خویش از اصل جبر پیروى نمى‏کند، خواه ناخواه افرادى ـ هر چند انگشت شمار ـ در هر اجتماع صالحى ممکن است پیدا شوند که از آزادى خود سوء استفاده کنند و از آن براى وصول به مقاصد شوم خود بهره گیرند. به همین دلیل جامعه باید به یک دستگاه قضایى سالم و کاملاً آگاه و مسلّط مجهّز باشد تا حقوق مردم به آن‏ها برگردانده شود و ستمگر به جزاى خود برسد.

۲ـ با دقت در جرائم و جنایات و مفاسد اجتماعى راه‏هاى پیش‏گیرى از آن‏ها، روشن مى‏شود که: اولاً، با اجراى عدالت اجتماعى و تقسیم عادلانه ثروت، ریشه بسیارى از مفاسد اجتماعى که از کشمکش بر سراندوختن ثروت و استثمار طبقات ضعیف، حیله و تزویر و انواع تقلّب‏ها، دروغ، خیانت و جنایت براى در آمد بیشتر سرچشمه مى‏گیرد، برچیده مى‏شود. مفاسدى که شاید رقم بیشترى از فساد و ظلم در هر جامعه‏اى را تشکیل مى‏دهد. این

مفاسد به عنوان سرچشمه و ریشه بسیارى از جرایم و جنایات مطرحند که با از میان رفتن ریشه اصلى، شاخ و برگ‏ها خود به خود مى‏خشکند.

ثانیا: آموزش و تربیت صحیح اثر عمیقى در بهبود مبارزه با فساد و تجاوز و انحرافات اجتماعى و اخلاقى دارد؛ یکى از علل مهمّ توسعه فساد در جوامع کنونى این است که نه تنها از وسایل ارتباط جمعى براى آموزش صحیح استفاده نمى‏شود، بلکه بیش‏تر آن‏ها در خدمت کثیف‏ترین و زشت‏ترین برنامه‏هاى استعمارى فاسد قرار دارد. برنامه‏هایى که شب و روز از طریق ارایه فیلم‏هاى بدآموز و داستان‏ها و برنامه‏هاى گمراه کننده و حتّى اخبار دروغ و نادرستى که در خدمت مصالح استعمار جهانى است، به ظلم، تبعیض و فساد خدمت مى‏کنند.

البته این موارد نیز از جهتى ریشه اقتصادى دارد و براى تحذیر مغزها و به ابتذال کشاندن مفاهیم سازنده و نابود کردن نیروهاى فعّال و بیدار هر جامعه، براى بهره‏گیرى بیشتر غول‏هاى استعمار اقتصادى حرکت مى‏کند، بدون آن که با مانع مهمّى روبرو شوند. هرگاه این وضع دگرگون شود، به طور قطع در مدت کوتاهى قسمت مهمّى از مفاسد اجتماعى از بین خواهد رفت. این کار تنها از یک حکومت صالح و سالم جهانى بر مى‏آید. حکومتى که در مسیر منافع توده‏هاى جهان ـ و نه استثمارگران ـ براى ساختن جهانى آباد و آزاد و مملوّ از صلح و عدالت و ایمان حرکت مى‏کند.

ثالثا: وجود یک دستگاه قضایى بیدار و آگاه با ابراز مراقبت دقیق که نه مجرمان بتوانند از چنگ آن فرار کنند و نه ستمگران از عدالت سر باز زنند، نیز عامل مؤثرى در کاهش میزان فساد، گناه و سرپیچى از قانون است.

اگر این سه جنبه دست به دست هم دهند، تأثیر آن فوق‏العاده زیاد خواهد بود.

از مجموع احادیث مربوط به دوران حکومت مهدى(عج) استفاده مى‏شود که او از تمام این سه عامل بازدارنده، در عصر انقلابش بهره مى‏گیرد؛ به گونه‏اى که ضرب المثل معروفى که مى‏گوید: «زمانى فرا مى‏رسد که گرگ و میش در کنار هم آب مى‏خورند» تحقق مى‏یابد.

مسلّما گرگ‏هاى بیابان تغییر ماهیت نمى‏دهند و لزومى هم ندارد که چنین شود، میش‏ها هم از حالت کنونى در نمى‏آیند، بلکه این جمله اشاره دارد به برقرارى عدالت در جهان و تغییر روش گرگ صفتان خونخوار. که در سازش با حکومت‏هاى جبّار، قرن‏ها به خوردن خون قشرهاى مستضعف جامعه انسانى مشغول بودند.(۱)

۳ـ آگاهى به روش داورى و سیره قضایى امام محمّدمهدى(عج) تنها با بررسى روایات وارده در این باب میسر است؛ چرا که عقل را در این نوع مسایل راهى نیست تا با بررسى عقلانى به حقیقت آن آگاه شویم. بنابراین، در این مقاله نخست روایات مربوطه را (تا جایى که به آن‏ها دست یافته‏ایم) ذکر نموده و سپس با دقت و کاوش در آن‏ها به شیوه قضایى امام(ع) آگاهى پیدا مى‏کنیم:

روایات

روایات وارده در رابطه با روش داورى آن حضرت و امور مربوطه به داورى بسیار است که ما به بخشى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم:

۱ـ قالَ الصّادِق(ع):

اذا قامَ القائِمُ حَکَمَ بِالعَدلَ وَارتَفَعَ فى اَیامِهِ الجَورُ وَاَمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَاَخرَجَتِ الأَرضُ بَرَکاتِها وَرَدَّ کُلَّ حَقٍّ اِلى اَهلِهِ… وَحَکَمَ بَینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُد وَحُکْمِ مُحَمَّدٍ…(۲)

وقتى که قائم قیام کند، داورى را بر اساس عدالت قرار مى‏دهد و ظلم و جور در دوران او برچیده مى‏شود و جاده‏ها در پرتو وجودش امن و امان مى‏گردد و زمین برکاتش را خارج مى‏سازد و حق هر کس را به او بر مى‏گرداند، و در بین مردم همانند داود و محمد(ص) داورى مى‏کند…

۲ـ جابر از امام باقر(ع) نقل مى‏کند که فرمود:

اِنَّما سُمِّىَ المَهدِىُّ لاِءنَّهُ یهدى اِلى اَمرٍ خَفىٍّ حَتّى اَنَّهُ یبعَثُ اِلى رَجُلٍ لایعلَمُ النّاسُ لَهُ ذَنبٌ فَیقتُلُهُ حَتّى اَنَّ اَحَدَکُمْ یتَکَلَّمَ فى بَیتِهِ فَیخافُ اَنْ یشهَدَ عَلَیه الجدارُ(۳)

حضرت امامِ عصر، به این جهت مهدى نامیده شده است که به امور مخفى و پنهان هدایت مى‏شود، تا جایى که گاه به سراغ مردى مى‏فرستد (و او را) به قتل مى‏رساند که مردم او را بى‏گناه مى‏دانند، (زیرا از گناه پنهانى او همانند قتل نفس که موجب قصاص است، آگاه مى‏باشد تا آن جا که بعضى‏ها هنگامى که در خانه خود سخن مى‏گویند، مى‏ترسند دیوار بر ضد آن‏ها شهادت دهد (و از کارهاى خلاف و توطئه آنان امام را با خبر سازد).

۳ـ قالَ ابوعَبدِاللّه(ع):

اِنَّهُ اِذا تَناهَتِ الأمُورُ اِلى صاحِبِ هَذَا الامر رَفَعَ اللّه تَبارَکَ و تَعالى لَهُ کُلَّ مُنْخَفَضٍ مِنَ الأَرضِ وَخَفَّضَ لَهُ کُلَّ مُرتَفَعٍ حَتّى تَکُونَ الدُّنیا عِندَهُ بِمَنزِلَهِ راحَتِهِ فَاَیکُمْ لَو کانَتْ فى راحَتِهِ شَعرَهٌ لَمْ یبصُرها(۴)

وقتى کارها به صاحب اصلى ولایت رسید خداوند بزرگ هر نقطه فرورفته‏اى از زمین را براى او مرتفع و هر نقطه مرتفعى را پایین مى‏آورد؛ آن چنان که تمام دنیا نزد او همانند کف دستش خواهد بود. کدام یک از شما اگر در کف دستش مویى باشد آن را نمى‏بیند؟

۴ـ امام صادق و امام کاظم۸ فرمودند:

لَوْقَد قامَ القائمُ لَحَکَمَ بِثَلاثٍ لَم یحکُمْ بِها اَحَدٌ قَبلَهُ: یقتُلُ الشَّیخَ الزّانى وَیقتُلُ مانِعَ الزَّکاتِ وَیوَرِّثُ الأَخُ اَخاهُ فِى الأَظِلَّهِ(۵)

هرگاه قائم قیام کند، سه حکم خواهد کرد که احدى پیش از او نکرده است و آن‏ها عبارتند از:

پیر زناکار و مانع الزکات را مى‏کشد و به برادرانى که در عالم اشباه و ارواح (عالم ذر) برادر بودند (نه برادر صلبى) ارث مى‏دهد.

۵ـ در روایات بسیارى وارد شده است که امام مهدى ذریه‏ها و نواده‏هاى قاتلان سیدالشهداء را به خاطر رضایت به کار پدران مى‏کشد. امام صادق(ع) مى‏فرماید: «اِذا خَرَجَ القائِمُ قَتَلَ ذرارى قَتَلَهِ الحُسین(ع) بِفِعالِ آبائِها…»(۶)

۶ـ یکى از کارهاى آن حضرت اجراى حدود بر مردگان است؛ یعنى حکم حضرت این است که اگر کسى حدى بر عهده داشت و حد اجرا نشده بود، در هنگام ظهور و رجعت آنان، حد را جارى مى‏کند، چنان که درباره حُمیراء چنین مى‏کند به خاطر افترایى که به امّ ابراهیم زوجه صالحه رسول خدا(ص) زده بود. امام باقر فرمود:

اَما لَو قامَ قائِمُنا لَقَدْ رُدَّت اِلیهِ الحُمیراء حَتّى یجَلِّد الحَدّ وَحَتّى ینتَقِمَ لاِنتیه مُحَمَّدٍ فاطِمَه(س)، مِنها، قُلتُ: جُعِلتُ فَداک وَلِمَ یجَلِّدُها الحَدَّ؟ قالَ: لِفریتَها عَلى اُمِّ ابراهیم، قُلتُ: فکیفَ اَخَّرَهُ اللّه لِلقائِمِ(ع)؟ فقالَ لَهُ اِنَّ اللّه تبارک و تعالى بَعَثَ مُحمّدً(ص) رَحمَهً وَبَعَثَ القائِمَ نِقمَهً.(۷)

آگاه باشید اگر قائم ما قیام کند، حمیراء براى او برگردانده خواهد شد تا اینکه او را تازیانه حد زند و براى فاطمه دختر پیامبر از او انتقام بگیرد. راوى مى‏گوید عرض کردم فداى تو شوم، تازیانه حد براى چه؟ فرمود: براى افترایى که بر مادر ابراهیم فرزند پیامبر زد. گفتم: پس چرا حد او تا قیام قائم به تأخیر افتاده است؟ فرمود: براى این که خداوند محمّد را رحمت فرستاده و قائم را نقمت.

۷ـ عَن اَبان قالَ: سَمِعتُ اَبا عَبدِاللّه(ع) یقُولُ:

لایذهَبُ الدُّنیا حَتّى یخرُجَ رَجُلٌ مِنّى یحکُمُ بِحُکومَهِ آلِ داوُد لایسأَلُ عَن بَینهٍ، یعطى کُلَّ نَفسٍ حُکمَها.(۸)

ابان مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که مى‏فرمود: دنیا به پایان نمى‏رسد تا این که مردى از تبار من قیام کند و در حکومت خود به حکم آل داود حکم نماید. از کسى مطالبه بینه و شاهد نکند و هر کسى را به حکم واقعى او محکوم نماید.

۸ـ امام صادق(ع) فرمود:

اِذا قامَ قائمٌ آلِ محمّدٍ حَکَمَ بِحکمِ داوُد وَسُلَیمان لایسئَلُ النّاسَ بَینهً.(۹)

وقتى قائم آل محمد قیام کند به حکم داود و سلیمان حکم مى‏کند و از مردم گواه نمى‏خواهد.

۹ـ قالَ اَبوعَبدِاللّه(ع):

اِذا قامَ القائمُ(ع) لم یقُم بَینَ یدیهِ اَحَدٌ مِن خَلْقِ الرَّحمنِ اِلاّ عَرَفَهُ صالِحُ هُوَ اَمْ طالِحٌ؟ اَلا وَفیه آیهٌ لِلمُتوَسّمینَ وَهِىَ السَّبیلُ المُقیمُ.(۱۰)

هرگاه قائم قیام کند احدى از خلق خدا در پیش او نایستد مگر این که آن حضرت، او را بشناسد که صالح است یا طالح، آگاه باشید که در شأن او است آیه «اِنَّ فى ذالِک لاَیاتٍ للمتوسّمینَ».

و در حدیث دیگر فرمود:

لَو قامَ قائمُنا اَعطاهُ اللّهُ السّیماءَ فَیأمَرَ بِالکافِرِ فَیؤخَذُ بِنواصیهِمْ وَاَقدامِهِم ثُمَّ یخبِطُ بِالسَّیفِ خبطا.(۱۱)

چون قائم ما قیام کند، خداوند علم سیما به او عطا کند، پس امر مى‏کند بر کافر، پس موهاى پیشانیشان را مى‏گیرند و به پاهاى ایشان مى‏چسبند و مى‏کشانند به سوى شمشیر و شمشیر را در میان ایشان مى‏نهد.

۱۰ـ در حدیثى امام صادق(ع) فرمود:

اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ مَدَّاللّهُ لِشیعَتِنا فى اَسماعِهِم وَابصارِهِم حَتّى لایکُونَ بَینَهُم وَبینَ القائِمِ بَریدٌ یکَلِّمُهُم فَیسمَعُونَ وَینظُرونَ اِلَیهِ وَهُوَ فى مکانِهِ.(۱۲)

هنگامى که قائم ما قیام کند خداوند آن چنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت مى‏کند که میان آن‏ها و قائم (رهبر و پیشوایشان) نامه‏رسان نخواهد بود. با آن‏ها سخن مى‏گوید سخنش را مى‏شنوند و او را مى‏بینند؛ در حالى که او در مکان خویش است (و آن‏ها در نقاط دیگر دنیا).

یعنى وسایل انتقال صدا و تصویر، به طور همگانى و آسان در اختیار همه پیروان او قرار دارد؛ آن چنان که در عصر حکومت او اداره پست چیز زایدى محسوب مى‏گردد. بنابراین، همه برنامه‏ها با سیستم «شهود و حضور» اجراء مى‏شود؛ در چنین حالتى هیچ امرى از حاکم آن زمان مخفى نخواهد بود هر چند براى دیگران مخفى باشد. امام به طور طبیعى (با قطع نظر از علم غیب) بر همه چیز آگاه است و همانند داود و سلیمان، بر اساس علمش داورى مى‏نماید.

۱۱ـ عَن اَبى عبدِاللّه(ع) قالَ:

اِذا قامَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ حَکَمَ بَینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُد لایحتاجُ اِلى بَینَهٍ، یلهِمُهُ اللّهُ تَعالى فَیحکُمُ بِعِلمِهِ وَیخبِرُ کُلَّ قَومٍ بِما استَبطَنوهُ، وَیعرِفَ وَلِیهُ مِنْ عَدُوّهِ بِالتِّوَسّمِ، قالَ اللّهُ سُبحانَه اِنّ فى ذالِکَ لاَیاتٍ لِلمُتَوَسّمینَ وَاِنَّها لِسَبیلٍ مُقیمٍ.(۱۳)

امام صادق(ع) فرمود:

هرگاه قائم آل محمد قیام کند، میان مردم به حکم داود حکم مى‏کند و در حکمش نیاز به بینه و گواه ندارد. خداوند بزرگ به او الهام مى‏کند، پس به علم خود حکم مى‏کند.

و هر قومى را به آن چه پنهان کرده‏اند آگاه مى‏کند. دوست خود را از دشمن با توسّم مى‏شناسد (یعنى بافر است و نگاه از سیما تشخیص مى‏دهد). این است که خداى سبحان فرمود: «اِنّ فى ذالِکَ لاَیاتٍ للمُتَوَسِّمینَ».

۱۲ـ عَن اِبنِ تَغلِب قالَ: قالَ لى اَبوعَبدِاللّه(ع):

دَمانِ فِى الأِسلامِ حَلالٌ مِنَ اللّه لایقضى فیهما اَحَدٌ حَتّى یبعَثَ اللّهُ قائِمنا اهلَ البیتِ، فَاِذا بَعَثَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ قائمنا اَهلَ البیتٍ حَکَمَ فیهما بِحُکمِ اللّهِ لایریدُ عَلَیهِما بَینَهٌ: الزّانِى المُحصِن یرجُمُهُ وَمانِعُ الزّکاتِ یضرِبُ عُنُقَه.(۱۴)

ابان بن تغلب گفت: امام صادق(ع) براى من چنین فرمود: دو خون است که در اسلام از خداوند حلال شناخته شده است، ولکن هیچ کس در آن دو خون حکم نکند، تا این که خداى عزیز و بزرگ قائم اهلبیت را بر انگیزاند، پس او به دستور خدا در [باره] آن دو، حکم کند و دراین رابطه از کسى بینه و گواه نطلبد (یعنى به علم خود عمل کند) زنا کننده محض را سنگسار کند و مانع زکات را گردن زند.

۱۳ـ قالَ اَبُوجَعفَر(ع):

یقُومُ القائِمُ بِأَمرٍ جَدیدٍ، وَکِتابٍ جَدیدٍ، وَقَضاءٍ جَدیدٍ.(۱۵)

امام باقر(ع) فرمود: قائم امام مهدى قیام مى‏کند به امر جدید و کتاب جدید و داورى جدید که بر عرب بسیار سختگیر است.

۱۴ـ عَنْ اَبى جعَفَر(ع) قالَ:

یقضِى القائِمُ بِقَضایا ینکِرُها بَعَضُ اَصحابِهِ مِمَّن قَدْ ضَرَبَ قُدّامَهُ بِالسَّیفِ وَهُوَ قَضاءُ آدَمَ(ع) فَیقَدِّمُهُمْ فَیضرِبُ اَعناقَهُمْ، ثُمَّ یقضِى الثّانِیهَ فَینکِرُها قَوْمٌ آخَروُنَ مِمَّنْ قَدْ ضَرَبَ قُدامَهُ بِالسَّیفِ وَهُوَ قَضاءُ داوُد(ع)فَیقَدِّمُهُمْ فیضربُ اَعناقَهُمْ ثُمَّ یقضِى الثّالِثَهَ فَینکِرُها قَومٌ آخَروُنَ مِمَّن قَدْ ضَرَبَ قُدّامَهُ بِالسَّیفِ وَهُوَ قَضاءُ اِبراهیم فَیقَدِّمُهُمْ فَیضرِبُ اَعناقَهُم، ثُمَّ یقضى الرّابِعَهَ وَهُوَ قَضاءُ مُحمَّدٍ(ص) فَلا ینکِرُها اَحَدٌ عَلَیه.(۱۶)

امام باقر(ع) فرمود:

قائم به گونه‏اى قضاوت مى‏کند که بعضى از اصحاب او همان‏هایى که در جلو او شمشیر زده‏اند، آن قضاوت‏ها را نادرست مى‏شمارند و مورد انکار قرار مى‏دهند. و آن قضاوت آدم(ع) است؛ پس گردن آنان را مى‏زند. باز در مرتبه دیگر قضاوت مى‏کند به قضاوت‏هایى که آن را جمع دیگر از کسانى که در جلو حضرت شمشیر زده‏اند انکار مى‏کنند و آن را منکر مى‏شمارند، و آن قضاوت داود(ع) است؛ پس گردن ایشان را هم مى‏زند.

بار سوم به قضایاى دیگرى به سبک و روش ابراهیم(ع) قضاوت مى‏کند؛ این بار نیز جمعى دیگر از کسانى که در جلو او شمشیر زده‏اند (آن را) نادرست (و خلاف شرع) مى‏شمارند و بر وى انکار مى‏کنند، پس گردن ایشان را نیز مى‏زند.

بار چهارم به قضاوت‏هاى محمد(ص) قضاوت مى‏کند، هیچ کس بر وى انکار نمى‏کند.

۱۵ـ در حدیثى از امام صادق(ع) مى‏خوانیم:

اِذا قامَ القائِمُ بَعَثَ فى اَقالیمِ الأَرضِ فى کُلّ اِقلیمٍ رَجُلاً یقُولُ عَهدَکَ فى کَفِّکَ فَاِذا وَرَدَ عَلَیکَ مالا تَفهَمُهُ وَلاتَعرِفُ القَضاءَ فیهِ، فَانظُر اِلى کَفِّکَ وَاعمَل بِما فیها.(۱۷)

هرگاه قائم قیام کند، در هر اقلیمى از اقالیم زمین مردى را بفرستد و بگوید عهد تو در کف دست تو است، هرگاه بر تو وارد شود [کسى و تو] چیزى را نفهمى و قضاوت آن را ندانى، به کف [دست] خود نظر کن و به آن چه در وى است عمل نما.

۱۶ـ قالَ الباقِرُ(ع): …ثُمَّ یرجِعُ اِلَى الکُوفَه فَیبْعَثُ الثَلاثَ مِأهَ وَالبَضْعَهَ عَشَرَ رَجُلاً اِلَى الأفاقِ کُلِّها فَیمْسَحُ بَینَ اَکتافِهِم وَعَلى صُدوُرِهِم فَلا یتَعایونَ فى قَضاءٍ…(۱۸)

امام باقر(ع) فرمود: پس از آن که امام(ع) به کوفه بازگشت و در آن جا مستقر شد، بیش از سیصد و ده نفر را به اطراف عالم (براى حکمروانى و اجراى احکام الهى) مى‏فرستد و در هنگام فرستادنِ آن‏ها، شانه‏ها و سینه‏هاى آن‏ها را با دست مبارک مسح مى‏کند.

پس آنان در هیچ حکمى و قضایى عاجز نمى‏مانند (قضا و داورى در هر امر مشکلى براى آنان آسان خواهد بود).

۱۷ـ عَن اَبى جَعفَر(ع) قالَ فى حَدیثٍ:

… فَاِنَّما سُمِّىَ المَهدىُّ لاِءَنَّهُ یهدى بِاَمرٍ خَفِىٍّ یستَخرِجُ التَّوراهَ وَسایرَ کُتُب اللّهِ مِنْ غارٍ بِأنطاکیه فَیحکُمُ بین اَهلِ التَّوراتِ بِالتَّوراتِ، وَبین اَهلُ الأنجیلٍ بِالأِنجیلِ، وَبَینَ اَهلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ، وَبَینَ اَهلِ الفُرقانِ بِالفُرقانِ…(۱۹)

در حدیثى از امام باقر(ع) مى‏خوانیم که فرمود: علت نام‏گذارى او (امام دوازدهم) به مهدى، این است که خدا او را به امور مخفى هدایت کرده است. از جمله این که تورات و دیگر کتاب‏هاى آسمانى را از غارى در انطاکیه خارج مى‏سازد و میان پیروان تورات به تورات و پیروان انجیل به انجیل و پیروان زبور به زبور و پیروان قرآن به قرآن، قضاوت و داورى مى‏کند.

۱۸ـ عَنِ الصّادِقِ(ع) قالَ:

… اَما وَاللّهِ لَیدخِلَنَّ عَلَیهِمْ عَدْلَهُ جَوفَ بُیوتِهِمَ کَما یدخُلُ الحَرُّ وَالقَرُّ.(۲۰)

آگاه باشید، قسم به خدا مهدى عدالت را وارد خانه‏ها مى‏کند؛ هم‏چنان‏که سرما و گرما وارد خانه‏ها مى‏شود (یعنى دادگرى او همه جا را فرا مى‏گیرد)

بررسى

از کنکاش در روایات بالا مطالب ذیل به دست مى‏آید:

۱ـ عدالت از اصول مهم و از تعالیم اساسى و اهداف بزرگ اسلام است. تعالیمى که قرآن مجید و احادیث معتبر، با تأکید و صراحت همکاران به اجراى آن در تمام زمینه‏هاى زندگى به آن مأمور متعهد ساخته است. پیامبران الهى همگان در مأموریت آسمانى خود، خواهان برپا داشتن عدل در بین تمام انسان‏هاى جهان بوده‏اند و مى‏خواستند مردم را به گونه‏اى تربیت کنند که آنان خود قسط و عدل را بپا دارند، ولى هیچ یک از انبیا و اولیاى الهى در این مأموریت خطیر، به طور کامل موفق نبودند.

تنها کسى که مى‏تواند با موفقیت تمام عدالت را برقرار کند، امام مهدى(ع) است؛ تا جایى که جمله «یملأ اللّهُ الأَرضَ قِسطا وَعَدلاً» براى تأکید این حقیقت در بسیارى از روایات آمده است. در احادیث فوق نیز، با صراحت به فراگیر شدن عدل در عصر ظهور اشاره شده است.

اجراى عدالت در زمان آن حضرت منحصر به روابط اجتماعى منحصر نیست؛ بلکه اصول عدالت در تمام زمینه‏هاى کلى و جزیى به طور شگفت آورى اجرا مى‏شود. در حدیث آمده است که وقتى مهدى بیاید نه تنها جوامع بشرى و آبادى‏ها، بلکه همه زمین را پر از عدل و داد نماید؛ تا جایى که قطره‏اى آب، از چشمه‏سارى به هدر نرود و میوه‏اى از درختى به ستم یا اسراف چیده نشود. او همه مکان‏ها و همه زمان‏ها را پر از عدالت کند؛ آبادى‏ها، هامون‏ها، دشت‏ها، درّه‏ها، جنگل‏ها، کوهساران، بامدادان و غروب‏ها و… را.(۲۱) و چنان که در حدیث ۱۸ اشاره شد، عدل و داد همانند سرما و گرما وارد خانه‏ها مى‏شود؛ یعنى همان‏گونه که گرما و سرما خود به خود، وارد خانه‏ها مى‏شود و همه جاى آن را پر مى‏کند و روى همه چیز اثر مى‏گذارد، امام مهدى نیز دادگرى و عدل خویش را، این چنین به درون زندگى‏ها مى‏برد و نفوذ مى‏دهد و مى‏گستراند. همه چیز در عدل و داد فرو مى‏رود و جوهر عدل و داد مى‏پذیرد.

مى‏گویند در حکومت حضرت مهدى سخن‏گویان نخستین مرحله دولت او در مکه فریاد مى‏زنند: «هر کس نماز فریضه خود را در کنار حجرالأسود و محل طواف خوانده است و مى‏خواهد نافله بخواند، به کنارى رود و آن کس که مى‏خواهد نماز واجب خود را بخواند، بیاید و بخواند تا حق کسى ضایع نشود.(۲۲) یعنى تا این حد حقوق مردم مراعات مى‏شود. بنابراین، در داورى و حکومت او به اندازه سوزنى به کسى ستم نمى‏شود و هر کس به حق خود مى‏رسد.

۲ـ طبق حدیث شماره ۱، ۷، ۸، ۱۱ و ۱۴ امام مهدى(عج) هم بر اساس حکم داود و سلیمان حکم مى‏کند (یعنى بر اساس علم خود قضاوت مى‏کند و از مدّعى بنیه و از منکر سوگند مطالبه نمى‏کند) و هم بر اساس حکم محمد(ص) که بر اساس بنیه و قسم است، داورى مى‏کند؛ یعنى او هم به قواعد دادرسى اسلامى هم‏چون اقرار، گواهى گواهان و سوگند منکر و هم از روش‏هاى روانى و علمى براى کشف مجرمان اصلى بهره مى‏برد.

۳ـ بر اساس حدیث شماره ۲ و ۳، در عصر ظهور، با پیشرفت علوم، فناورى و تکنیک و صنعت، وسایل کشف جرم آن قدر کامل مى‏شود که کمتر مجرمى مى‏تواند ردپایى که با آن شناخته شود از خود به جا نگذارد. به دلیل مراقبت شدیدى که در عصر حکومت او اعمال مى‏شود، مجرمان در خانه خود نیز در امان نیستند؛ چرا که ممکن است با وسایل پیشرفته تحت کنترل باشند. حتى ممکن است امواج صوتى آن‏ها از پشت دیوار قابل کنترل باشند.

این خود اشاره دیگرى به گستردگى ابعاد مبارزه با فساد در عصر حکومت او است و نیز معلوم مى‏شود که لازم نیست امام در تمام موارد قضا، نه علم غیب خود استفاده کند، بلکه در بسیارى از موارد داورى حضرت بر اساس علمى است که از راه‏هاى عادى آن عصر به دست آمده است.

بدیهى است بدون چنین سلطه اطلاعاتى بر تمام جهان، تشکیل حکومت واحد جهانى و برقرارى صلح و امنیت و عدالت، به طور همه جانبه دور از دست‏رس نخواهد بود. چنان‏که از حدیث شماره ۳ استفاده مى‏شود؛ در عصر حکومت امام مهدى(عج) یک سیستم نیرومند و مجهز براى انتقال تصویرها به وجود مى‏آید که شاید تصور آن هم براى ما مشکل باشد.

با کمک این فناورى جهان براى او مثل کف دست خواهد بود؛ نه موانع مرتفع و نه گودى زمین‏ها، هیچ کدام مانع از دیدن موجودات روى زمین نخواهد شد. معلوم است کسى که چنین امکاناتى در اختیار دارد، براى داورى خود به اقرار یا گواهى گواهان یا سوگند منکر نیاز نخواهد داشت.

۴ـ امام صرفا با نگاه به چهره افراد، مجرم را از غیر مجرم و صالح را از طالح و دوست را از دشمن مى‏شناسد؛ زیرا خداوند علم سیما به او عطا فرمود، حدیث شماره ۹ و حدیث ذیل آن و حدیث شماره ۱۱، گواه درستى این مطلب است. روشن است کسى که با نگاه، شخص را مى‏شناسد، قطعا در داورى خود به بینه و سوگند نیاز نخواهد داشت.

۵ـ طبق حدیث‏هاى شماره ۳ و ۱۰، در عصر حکومت او همه چیز براى شیعیان روشن است، چه رسد براى خود آن حضرت؛ به همین دلیل قُضات منصوب آن حضرت هم، بیشتر به علم خود عمل مى‏کنند.

۶ـ طبق حدیث‏هاى شماره ۴ و ۵، حضرت حکم قتل کسانى را صادر مى‏کند که پیش از او هیچ قاضى نتوانست چنین حکمى بدهد؛ یعنى داورى ویژه‏اى است که تنها آن حضرت انجام مى‏دهد و طبق حدیث شماره ۱۱ حکم حضرت بر اساس الهام و وحى الهى است.(۲۳)

۷ـ از جمله داورى‏هاى آن حضرت، حکم به حدّ مردگانى است که در زمان زندگانى حدى بر گردنشان بوده ولى اجر نشده است. حدیث شماره ۶ دلیل این مدعا است.

۸ـ حضرت در دوران حکومت خود براى تمام ایالت‏ها حاکم و قاضى نصب مى‏کند و هنگام فرستادن قاضى دست محبت خود را به شانه و سینه او مى‏کشد و مى‏فرماید: هرگاه در امر قضا درمانده شدى و حکم آن براى تو روشن نبود، به کف دست خود نگاه کن؛ زیرا همه آن چه که در باره قضا نیاز دارى، در آن وجود دارد؛ به همین دلیل قاضى‏هاى منصوب حضرت در هیچ واقعه‏اى درمانده نمى‏شوند و بیشتر مسایل را مى‏دانند.

آنان بر اساس علم خود داورى مى‏کنند، البته از گواهى گواهان سوگند منکران هم که شیوه؛ دادرسى در اسلام است، بهره مى‏گیرند، ولى هرجا از این طریق به نتیجه نرسیدند، به کف دست خود نگاه مى‏کنند و مطلب روشن مى‏شود. (حدیث شماره ۱۵ و ۱۶)

۹ـ بر اساس حدیث شماره ۱۷، حضرت درباره هر قومى طبق آیین و کتاب آن قوم حکم مى‏کند؛ بر یهود طبق تورات، بر نصارا بر اساس انجیل، بر اهل زبور طبق زبور، و بر مسلمانان بر اساس قرآن حکم مى‏کند.

۱۰ـ چون شیوه قضا و داورى آن امام همام بر خلاف شیوه دیگر حکّام و قضاوت جهان است، در حدیث شماره ۱۳، آمده است که حضرت با کتاب جدید و قضاء جدید مى‏آید.

۱۱ـ طبق حدیث‏هاى شماره ۴ و ۱۲ حضرت مانع الزکات را به قتل مى‏رساند؛ از آن جا که زکات از ضروریات دین است اگر کسى منکر آن شود و یا مانع پرداخت آن شود، چنین کسى مرتد مى‏شود و حکم مرتد فطرى قتل است. هرچند قبل از ظهور، چنین حدّى اجرا نمى‏شد، ولى آن حضرت در عصر خود حد مرتد فطرى را جارى مى‏کند و او را به قتل مى‏رساند.

۱۲ـ طبق حدیث شماره ۵، حضرت مهدى نوادگان قاتلان حضرت سید الشهداء را به قتل مى‏رساند؛ وقتى از امام رضا(ع) سؤال مى‏شود، چگونه به خاطر جرم آبا و اجداد، فرزندان را مى‏کشند، حضرت در پاسخ مى‏فرماید: «آنان به اعمال پدرانشان راضى هستند و هر کسى به فعل قومى راضى باشد، از آن‏ها و محکوم به حکم آن‏ها است.(۲۴) البته این حکم نیز مخصوص آن حضرت است وگرنه امروزه نمى‏شود به حرف رضایت به عمل خلاف دیگرى، آن شخص را حد زد.

خداوند ظهور آن حجه‏اللّه و ولى اللّه اعظم را در دوران زندگى ما مقرر فرما !

و ما را جزو سربازان فداکار و شهداى در رکاب او قرار ده؛

و اعمال ما را مورد رضا و پسند آن امام همام قرار ده،

و در فرج او که فرج همه بندگانت مى‏باشد، تعجیل فرما !

پى نوشت:

۱. مکارم، ناصر، مهدى انقلابى بزرگ، قم انتشارات مطبوعاتى هدف، ۱۳۵۶.

۲. مجلسى، محمدباقر. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.

۳. همان، ص ۳۹۰، حدیث ۲۱۲.

۴. همان، ص ۳۲۸، حدیث ۴۶.

۵. همان، ص ۳۰۹، حدیث ۲.

۶. همان، ص ۳۱۳، به نقل از علل الشرایع و عیون اخبار الرضا.

۷. علل‏الشرایع، ج ۲، ص ۲۶۷، بحار، ج ۵۲، ص ۳۱۴.

۸. بحار، ج ۵۲، ص ۳۲۰.

۹. بصائرالدرجات، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۰.

۱۰. بحار، ج ۵۲، ص ۳۲۵ به نقل از کمال الدین صدوق.

۱۱. همان، ص ۳۲۱.

۱۲. روضه کافى، ص ۲۴۱، منتخب الاثر، ص ۴۸۳، بحار، ج ۵۲، ص ۳۳۶.

۱۳. ارشاد مفید، ص ۳۴۵، بحار، ج ۵۲، ص ۳۳۹.

۱۴. کافى، ج ۳، ص ۵۰۳، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵، محاسن برقى، ص ۸۷، معجم‏احادیث الامام المهدى(عج)، ج ۴، ص ۶۹، بحار، ج ۵۲، ص ۳۷۱.

۱۵. بحار، ج ۵۲، ص ۳۵۴، حدیث ۱۱۴.

۱۶. بحار، ج ۵۲، ص ۳۸۹ حدیث ۲۰۷، اثبات الهدى، ج ۳، ص ۵۸۵، معجم‏احادیث الامام المهدى(عج)، ج ۳، ص ۳۰۹، حدیث ۸۴۸.

۱۷. معجم‏احادیث الامام المهدى(ع)، ج ۵، حدیث ۱۴۵۳، ص ۲۹.

۱۸. بحارالانوار، ج ۵۲، حدیث ۹۱، ص ۳۴۵.

۱۹. معجم‏احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۳۲۲، حدیث ۸۶۶، بحار، ج ۵۱، ص ۲۹، حدیث ۲۰، غیبت نعمانى، ص ۱۵۷.

۲۰. بحار، ج ۵۲، ص ۳۶۲، حدیث ۱۳۱.

۲۱. بعثت، غدیر، عاشورا و مهدى، مقدمه خورشید مغرب، ص ۳۶.

۲۲. کافى، ج ۴، ص ۴۲۷؛ خورشید مغرب، ص ۳۳.

۲۳. البته وحى، از نوع وحى نبوت نیست، بلکه از نوع وحى به مادر موسى است.

۲۴. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۳ به نقل از عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۷۳ و علل‏الشرایع، ج ۱، ص ۲۱۹.

منبع :انتظار ، زمستان ۱۳۸۲، شماره ۱۰

معرفی دو کتاب در دفاع از اندیشه مهدویت

 اشاره:

در چند سال گذشته به موازات گسترش اندیشه مهدویت و منجی گرایی در جهان، شبهه پراکنی و طرح اندیشه های سست و واهی با هدف خدشه دار ساختن تفکر مهدویت و انتظار شیعی، رشد فزاینده ای داشته است و فرهنگسازان جهانی با بهره گیری از آخرین پیشرفتهای اطلاع رسانی (نظیر اینترنت) و با به کار گماردن برخی افراد بی مایه و شهرت طلب تلاش کرده اند که به هر نحو ممکن این تفکر رهایی بخش را مورد حمله قرار دهند. در این میان نویسندگان و متفکران شیعه و اهل سنت نیز با درک ضرورت حضور قدرتمند در عرصه دفاع از اندیشه مهدویت تلاش وسیعی را آغاز کرده اند که درخور تقدیر است.

در این مقاله شما با دو مورد از آخرین کتابهایی که در رد شبهات مخالفان اندیشه مهدویت نگاشته شده اند، آشنا می شوید:

۱. در انتظار ققنوس

(کاوشی در قلمرو موعودشناسی و مهدی باوری)

نویسنده: سید ثامر هاشم العمیدی

ترجمه و تحقیق: مهدی علیزاده

ناشر: قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدس سره،

تاریخ نشر: چاپ اول، ۱۳۷۹;

تعداد صفحات: ۳۵۲ صفحه

محقق ارجمند سید ثامر هاشم العمیدی مسؤول مرکز تحقیقات ولی عصر، علیه السلام، دو کتاب در نقد و بررسی شبهات احمدالکاتب تالیف کرده است:

اول: «الامامه و المهدی فی تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایه الفقیه » که در این کتاب به نقد مستقیم و مطالعه اعتقادی سطر به سطر نوشته این فرد می پردازد.

دوم: «المهدی المنتظر فی الفکر اسلامی » مؤلف این کتاب را به سفارش «مرکز الرساله » تالیف کرده که در قالب نخستین کتاب از «سلسله المعارف الاسلامیه » توسط مرکز مزبور انتشار یافت.

مؤلف بدون نام بردن از نویسنده و اثر مورد نظرش به شکل غیر مستقیم به نقد کلی سخنان وی در باب مهدویت می پردازد و تنها در دو سه جا از کتاب (ابتدا و انتهای مقدمه و انتهای فصل آخر) با کنایه از وی یاد می کند. این کتاب توسط آقای مهدی علیزاده ترجمه و با افزودن پنج فصل جدید در قالب بخش دوم و برخی تعلیقات به فصول چهارگانه بخش اول که توسط مؤلف نگارش یافته بود با عنوان «در انتظار ققنوس » توسط مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (قم) برای اولین بار در تابستان سال جاری منتشر شد.

این کتاب که پس از ترجمه به چهار زبان زنده دنیا توسط مؤسسه بین المللی «الامام علی، علیه السلام » به زبان فارسی ترجمه شد حاصل تحقیق و تتبع مؤلف در ۱۸۳ منبع و ۲۰۰ منبع توسط مترجم می باشد و فصل چهارم کتاب از بخش اول حاصل کار مشترک مؤلف محترم و محقق گرامی دکتر عبدالجبار شراره است.

بخشهای افزوده شده توسط مترجم از این قرار است:

۱- مقدمه: که پس از بیان حقوق امام، علیه السلام، بر موالیان و وظیفه علمای دینی در عصر غیبت، در باب معرفی حضرت به معرفی رقم قابل توجهی از کتب نوشته شده درباره حضرت از شیعه و سنی در سه مقطع پیش و پس از تولد حضرت و سده اخیر و علاوه بر آن به بیان آمار کتب انتشار یافته بر حسب موضوع می پردازد. پایان بخش مقدمه، معرفی کتاب و ترجمه آن می باشد.

۲ – بخش دوم (مهدی باوری): که شامل یک مقدمه مختصر و هفت فصل با عناوین زیر است:

فصل اول: مهدی باوری و ضرورت تعمیق پیوندهای عاطفی با امام زمان، علیه السلام (شامل تعریف ایمان و ایمان به غیب);

فصل دوم: مهدی باوری و امنیت روانی (شامل بعد حمایتی وجود حضرت و نقش ایشان در ایجاد امید برای زندگی);

فصل سوم: کالبد شکافی انتظار (شامل تعریف واژه انتظار و ریشه یابی دشواریهای آن);

فصل چهارم: بعثت انبیا و انقلاب مهدی، علیه السلام، (شامل فلسفه بعثت انبیا و نقش حضرت با توجه به رسالت انبیا در مساله نشر یکتاپرستی);

فصل پنجم: شیعه قافله سالار کاروان انتظار (بیان تاثیر ایمان به حضرت بر فرهنگ تشیع از دیدگاه مستشرقین);

فصل ششم: توطئه استکبار جهانی علیه مهدی باوری (که هدفش بیان دخالتهای مستقیم و غیر مستقیم دشمنان در تحریک برخی از جاهلان جهت حمله به این مباحث با اشکال و طرق گوناگون است);

فصل هفتم: سر نهان در سپهر ادب که اشعار و غزلیاتی را که از علمای بزرگواری نظیر امام خمینی ملامحسن فیض کاشانی، ملاهادی سبزواری، مرحوم کمپانی، شیخ فضل الله نوری و مرحوم الهی قمشه ای، رحمه الله علیهم اجمعین، و آیت الله مکارم شیرازی،دامت برکاته، به عنوان حسن ختام کتاب آورده اند.

از جذابترین قسمتهای بخش دوم فصل پنجم آن است که بیان مستشرقین درباره حضرت است که به قول مترجم محترم: «خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران ».

در آنجا از ماربین، محقق آلمانی، چنین نقل می کنند:

… گویا فرد فرد شیعه، بدون استثناء شب که به بستر می روند به امید ترقی و عالم گیری مذهب و اقتدار خود، صبح از خواب بر می خیزند. بر دانشمندان اجتماعی روشن است اگر چنین عقیده ای در میان فرد فرد ملتی گسترش یافته و رسوخ کند ناچار روزی اسباب طبیعی برای آنان فراهم خواهد آمد…

و از هانری کربن اسلام شناس و شیعه پژوه مشهور فرانسوی اینچنین نقل می کند:

… آنچه تشیع درباره شخصیت دوازده امام برای خود تبیین کرده که نه «حلول » است که هبوط خداوند را در تاریخ تجربی در بردارد و نه عقاید «لا ادریه » که انسان را با عالمی که خداوند آن را ترک کرده است، مواجه می سازد و نه وحدت بینی انتزاعی اسلام سنی. که بعد بی نهایتی میان خداوند و انسان به وجود می آورد. وضع فعلی جهان ما را وادار می کند که بار دیگر درباره صراط مستقیم بین «تشبیه » و «تعطیل » بیندیشیم.

… اینجانب مفهوم امام غایب را با روح غربی خودم به گونه ای نو و بکر، احساس و درک می کنم و چنین به تفکر و دلم الهام می شود که رابطه حقیقی آن را با حیات معنوی بشر وابسته می دانم….»

۲. شبهات و ردود

(الرد علی شبهات احمد الکاتب حول امامه اهل البیت، علیهم السلام، و وجود المهدی المنتظر، علیه السلام)، الحلقات ۱ – ۴.

نویسنده: السید سامی البدری

ناشر: مؤلف

تاریخ نشر: چاپ سوم، ۱۴۲۱

تعداد صفحات: ۵۵۲ صفحه

محقق گرانقدر، استاد «سید سامی البدری » بنیانگذار و رئیس مؤسسه «مجمع الذخائر الاسلامیه » یکی دیگر از دهها نویسنده و اسلام شناسی است که پس از انتشار کتاب احمدالکاتب در اولین فرصت به پاسخگویی شبهات وی پرداخت. کتاب «شبهات و ردود» که در چاپهای قبل در چهار مجلد مجزا از همدیگر با عناوین:

۱- العقیده الاثنی عشریه،

۲- النص علی علی، علیه السلام،

۳- امامه اهل البیت، علیهم السلام،

۴- ولاده و وجود الامام المهدی، علیه السلام

عرضه شده بود، با ویرایشی جدید و اضافه شدن یک فصل مقدماتی با عنوان «الامامه اهل البیت، علیهم السلام، و نظام الحکم » در سومین چاپ برای استفاده علاقه مندان و اسلام پژوهان ارائه گردید. این کتاب که به زبان عربی نگارش یافته و از کوشش و زحمات محققانه نویسنده خویش خبر می دهد; تحسین علمای بزرگواری نظیر علامه عسکری، آیت الله سیدکاظم حائری و آیت الله شیخ مجتبی عراقی و نویسندگانی چون استاد حیدرالحلی (از سوئد) استاد خضیرعباس (از کانادا) دکتر سعید سامرائی و استاد مهدی حمودی (از انگلستان) و استاد سید ثامر هاشم العمیری، استاد حمبل و دکتر عباس ترجمان و… را برانگیخته است.

جلد چهارم که پاسخ شبهات یکی از نویسندگان راجع به حضرت مهدی، علیه السلام، است حاوی موضوعاتی است نظیر آنچه در ذیل می آید:

۱- عقیده اکثریت شیعیان پس از وفات امام حسن عسکری، علیه السلام;

۲- امامت پس از امام حسن و امام حسین، علیهماالسلام، در دو برادر جمع نخواهد شد;

۳- روایات اهل بیت، علیهم السلام، درباره تشخیص هویت و ویژگیهای حضرت مهدی، علیه السلام;

۴- استدلال متکلمین شیعه در غیبت صغری درباره وجود حضرت مهدی، علیه السلام;

۵- ضرورتی که ایمان به مهدی موعود را و اینکه او همان فرزند امام حسن عسکری، علیه السلام، است واجب می کند;

۶- علمای اهل سنت به ولادت حضرت مهدی، علیه السلام، اذعان کرده اند;

۷- اشکالات درباره ولادت حضرت مهدی،علیه السلام;

۸- جواب سؤالات احمدالکاتب درباره امام زمان، علیه السلام;

۹- گفتار علمای پیشین درباره روایات بیان کننده غیبت صغری و غیبت کبرای حضرت مهدی، علیه السلام.

این کتاب در حقیقت به بررسی سطر به سطر کتاب «تطور الفکر سیاسی الشیعی…» و با استدلالهای محکم و بیانی قوی به جوابگویی عبارات آن می پردازد.

نویسنده با اشاره به کتبی که با هدف شبهه پراکنی در زمینه مهدویت نوشته شده اند می نویسد:

برای شبهه، علیرغم اینکه می خواهند با آن برخی از عقاید را گرفته سلب کنند در حقیقت نقشی ایجابی و تثبیت کننده در تحریک اهل حق وجود دارد که آنها کل هم خود را برای بحث به کار گرفته و چنان سطح فکرها را بالا برند که حقیقت در حد ضرورت و نیاز جلا و وضوح و روشنی خویش را بیابد که البته این هدفی است که ضد آن مطلوب و مقصود شبهه پراکنان بوده است.

ایشان سپس به کتب شبهه افکنی نظیر «اظهار الحق »; «الهدایه »; «المغنی »; «التحفه الاثنی عشریه » و دیگر آثار حاوی شبهات علمای سنی و نقش آنها در تالیف کتب گرانقدری نظیر «المهدی الی دین المصطفی، صلی الله علیه وآله »، «غیبت نعمانی »، «کمال الدین » شیخ صدوق، «الشافی فی الامامه » سید مرتضی، «عبقات الانوار» و «الغدیر»، «یکصد و پنجاه صحابی ساختگی »، «راویان ساختگی » و «عبدالله بن سباء» توسط علامه عسکری در قرن اخیر اشاره کرده و در انتهای مقدمه می گوید:

هرچند این شبهات و دیگر شبهات تکرار شبهات زیدیه و معتزله و اهل تسنن است و علمای ما هزاران صفحه و صدها کتب در رد و پاسخ آنها نوشته اند، لیکن همانطور که در ابتدا گفته شد در این مجموعه سعی شده پاسخها مختصر و ساده در اختیار طالبان حق و حقیقت قرار گیرد تا مراجعه به کتابهای مختصر یا مبسوط مستلزم صرف کردن وقت زیاد توسط ایشان نباشد.

منبع :موعود – فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۰، شماره ۲۵ –

ماخذشناسی(مهدویت)

اشاره:

شناخت منابع، گام نخست هر تحقیق است، امروزه کتابشناسی و ماخذشناسی به عنوان یک ضرورت مطرح شده و به صورت رشته آموزشی و تخصصی درآمده است . در راستای استفاده بهینه پژوهشگران بر آن شدیم تا منابع مربوط به بخشی از تحقیقات مرتبط با موضوعات مجله را که در قالب کتاب یا مقاله در نشریات و مطبوعات مختلف عرضه شده است فراهم ساخته و در اختیار خوانندگان محترم مجله قرار دهیم تا بتوانند افزون بر بهره گیری از مطالب مجله برای پی گیری و مطالعه بیشتر در این زمینه از منابع گسترده تری کمک گیرند . در این شماره نیز موضوع «حضرت مهدی (عج)» تقدیم خوانندگان محترم مجله می گردد . شایان ذکر است که معرفی منابع در این مجله، لزوما به معنای تایید محتوای تمامی آنها نیست .

الف) کتب

۱- ابن الفتح الاربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه ( علیهم السلام)، قم، الشریف الرضی، چاپ اول، ۱۳۷۹، ج ۲ .

۲- امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، قم، شفق، چاپ هفدهم، ۱۳۷۷، ۳۴۴ ص .

۳- بدری، السید سامی، شبهات و ردود; الرد علی شبهات احمد الکتاب حول امامه اهل البیت علیهم السلام و وجود المهدی المنتظر (ع)، (۴ – ۱)، قم، مؤلف، چاپ دوم، ۱۴۲۱ ه، ۵۵۲ ص .

۴- بررسی نظریه های نجات و مبانی مهدویت (مجموعه مقالات برگزیده سومین اجلاس)، تهران، دبیرخانه دائمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۸۱، ج ۲ – ۱، ۴۶۲ + ۴۸۸ ص .

۵- بکاء، السید عدنان، الامام المهدی المنتظر و ادعیاء البابیه و المهدویه بین النظریه و الواقع، (جلد ۱)، بیروت، الغدیر، چاپ اول، ۱۴۱۹ق . ، ۳۵۲ ص .

۶- بهداروند، محمد مهدی، تحقیقی پیرامون شخصیت خضر نبی (ع) و نقش او در دولت امام زمان (عج)، قم، لاهیجی، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۱۷۶ ص .

۷- پور سید آقایی، جباری، عاشوری، حکیم، تاریخ عصر غیبت نگاهی تحلیلی به عصر غیبت امام دوازدهم (عج)، قم، حضور، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۴۶۰ ص .

۸- تقوی، حسین، حضرت مهدی (ع) از ظهور تا پیروزی، قم، بنیاد پژوهشهای علمی، فرهنگی نورالاصفیاء، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۴۳۲ ص .

۹- چشم به راه مهدی (عج)، مجله حوزه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۵، ۴۹۶ ص

۱۰- حسینی بحرانی، سید هاشم، سیمای حضرت مهدی (عج) در قرآن، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، تهران، آفاق، چاپ سوم، ۱۳۷۶، ۴۷۴ ص .

۱۱- حکیمی، محمدرضا، خورشید مغرب (غیبت، انتظار، تکلیف)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ بیست و دوم، ۱۳۸۱، ۳۹۲ ص .

۱۲- حکیمی، مهدی، امام مهدی (عج) و آینده زندگی، مشهد، آستان قدس رضوی، شرکت به نشر، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۷۲ ص .

۱۳- خادمیان، سید حسین، جمال حضور در آیینه غیبت (شرح و تفسیر دعای ندبه)، قم، مشهور، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۳۹۲ ص .

۱۴- خسروشاهی، سید هادی، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت، تهران، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۴، ۳۰۶ ص .

۱۵- خلجی، محمدتقی، تشیع و انتظار، قم، میثم تمار، چاپ سوم، ۱۳۷۸، ۱۷۲ ص .

۱۶- در طلب خورشید: مجموعه ای از سخنان ائمه و بزرگان پیرامون امام مهدی (عج)، تهران، دبیرخانه دائمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۵۵ ص

۱۷- راجی قمی، محمد، خصایص المهدی (ع) یا ویژگیهای امام زمان (عج)، تهران، محمد راجی قمی، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۳۶۸ ص .

۱۸- رجالی تهرانی، علیرضا، یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج)، قم، نبوغ، چاپ پنجم، ۱۳۷۹، ۲۸۳ ص .

۱۹- سعادت پرور، علی، الشموس المضیئه فی الغیبه و الظهور و الرجعه، تهران، پیام آزادی، چاپ اول، ۱۴۱۶ق . ، ۲۴۰ ص .

۲۰- سیمای امام مهدی (عج)، تهران، دبیرخانه دایمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۱۰۱ ص .

۲۱- شریعت زاده خراسانی، محمد، حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) از دیدگاه قرآن و عترت، قم، دار الصادقین، چاپ سوم، ۱۳۷۰، ۲۱۳ ص .

۲۲- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه آیت الله کمره ای، تهران، کتابفروشی اسلامی، ۱۳۷۷ ج ۲ – ۱ .

۲۳- شیخ طوسی، ابن جعفر محمد بن حسن، کتاب الغیبه، قم، مؤسسه معارف اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۱ق . ، ۵۶۹ص .

۲۴- صافی گلپایگانی، لطف الله، امامت و مهدویت، قم، حضرت معصومه (س)، ۱۳۷۷، ج ۳ – ۱ .

۲۵- صافی گلپایگانی، لطف الله، گفتمان مهدویت، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۷۷، ۲۴۶ ص .

۲۶- صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، قم، حضرت معصومه (س)، چاپ اول، ۱۴۱۹ ق . ، ۶۶۱ ص .

۲۷- صدر، سید رضا، راه مهدی (ع)، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۸۱، ۲۷۲ ص .

۲۸- صدر، سید صدرالدین; المهدی (عج)، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۲۴۸ ص .

۲۹- صدر، سیدمحمد، تاریخ الغیبه الصغری، تاریخ الغیبه الکبری، تاریخ مابعدالظهور، الیوم الموعود بین الفکر المادی و الدینی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۲ق . ، ۱۴۲۱ق . ، ۱۴۲۳ق . ، ۶۶۴ + ۵۴۶ + ۶۸۰ + ۶۶۸ص .

۳۰- صدر، سید محمد، رسالت اسلامی در عصر غیبت، تهران، بدر، ۱۳۶۰، ۲۶۴ ص .

۳۱- صدر، محمدباقر، جستجو و گفتگو پیرامون امام مهدی (ع)، ترجمه کتابخانه بزرگ اسلامی; بازنویسی: مصطفی رحماندوست، تهران، مؤسسه نباء، چاپ سوم، ۱۳۸۱، ۷۲ ص .

۳۲- صفایی کاشانی، علی، اثبات مهدویت از دیدگاه قرآن، تهران، مفید، چاپ اول، ۱۳۷۶، ۱۸۳ ص .

۳۳- طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب: سیری در زندگانی حضرت مهدی (عج)، قم، مشهور، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۵۴۴ ص .

۳۴- طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی (ع)، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۲۴۴ ص .

۳۵- عبداللهی، محمود، سیمای امام مهدی (عج) در شعر عربی، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۷۷، ۳۸۴ ص .

۳۶- علاء الدین، مهدی حسن، القرآن یتحدث عن الامام المهدی (ع)، بیروت، مرکز بقیه الله الاعظم (ع)، للدراسات الدار الاسلامیه، چاپ اول، ۲۰۰۰ م، ۷۶ ص .

۳۷- علاءالدین، مهدی، مسؤولیات المؤمن تجاه امام الزمان، بیروت، مرکز بقیه الله الاعظم، للدراسات و النشر الدار الاسلامیه، چاپ دوم، ۲۰۰۰ م، ۹۲ ص .

۳۸- عمیدی، سید ثامر هاشم; در انتظار ققنوس کاوشی در قلمرو موعودشناسی و مهدی باوری، ترجمه و تحقیق: مهدی علیزاده، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۳۵۲ ص .

۳۹- غفارزاده، علی، زندگانی نواب خاص امام زمان (عج) قم، نبوغ، چاپ دوم، ۱۳۷۷، ۳۵۵ ص .

۴۰- فیض کاشانی، ملامحسن، شوق مهدی (عج)، قم، انصاریان، چاپ پنجم، ۱۳۷۶، ۱۷۵ ص .

۴۱- قاسمی، محمدرضا، جهان در سیطره صاحب الزمان (عج)، تهران، الزهراء، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۲۸۴ ص .

۴۲- قدرتی، نسترن، عطر حضور (مجموعه اشعار حضور و انتظار)، تهران، دبیرخانه دائمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۱۲۶ ص .

۴۳- قزوینی، سید محمدکاظم; ترجمه و تحقیق: علی کرمی و سید محمد حسینی، امام مهدی (ع) از ولادت تا ظهور، قم، الهادی، چاپ دوم، ۱۳۷۸، ۸۳۲ ص .

۴۴- قنبری گل، محمدحسین، حکومت صالحان در قرآن و روایات اسلامی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، ۱۳۷۸، ۱۹۵ ص .

۴۵- کریم شاهی بیدگلی، حسین، فرهنگ موعود، قم، ناصر، چاپ اول، ۱۳۷۷، ۲۷۸ ص .

۴۶- کریمی جهرمی، علی، عنایات حضرت مهدی موعود به علما و مراجع تقلید، مشهد، مؤسسه نشر و تبلیغ، چاپ اول، ۱۳۶۶، ۱۲۸ ص .

۴۷- کسماری، عباس، سیمای نورانی امام زمان (عج) در قرآن و نهج البلاغه، قم، مؤسسه فرهنگی سما، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۱۳۶ ص .

۴۸- کفاش، حمیدرضا، پنجاه و نه درس از سیره عملی حضرت مهدی (عج)، تهران، عابد، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۴۰ ص .

۴۹- کمال السید، الشمس وراء السحب، قم، انصاریان، چاپ اول، ۱۴۲۱ ق . ، ۳۷۲ ص .

۵۰- کورانی، علی، عصر ظهور، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۴۱۲ ص .

۵۱- کیالها، علی، با کاروان مهدی (عج)، قزوین، سلام، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۱۸۰ ص .

۵۲- گفتمان مهدویت: مجموعه سخنرانی های گفتمان اول و دوم، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، ۱۳۸۱، ۲۱۵ ص .

۵۳- مجاهدی، محمدعلی، سیمای مهدی موعود (ع) در آئینه شعر فارسی، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۴۶۳ ص .

۵۴- مجلسی، محمدباقر، مهدی موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار)، ترجمه علی دوانی، تهران، دار الکتب الاسلامی، چاپ بیست و هشتم، ۱۳۷۸، ۱۲۸۳ ص .

۵۵- مجموعه مقالات دومین اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج) (۱)، تهران، دبیرخانه دایمی اجلاس، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۴۷۲ ص .

۵۶- محمد عمرو، یوسف، المسیح الموعود (ع)، و المهدی المنتظر (ع)، بیروت، دار المورخ العربی، چاپ اول، ۲۰۰۰ م، ۲۳۶ ص .

۵۷- مدرسی، محمدتقی، پیشوایان صدیقین: امام زمان (عج) آرزوی بشریت، ترجمه انتصار شوشتری زاده، تهران، محبان الحسین ( علیه السلام)، چاپ دوم، ۱۳۸۱، ۱۷۲ ص .

۵۸- مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، تحقیق: عبدالفتاح محمد الحلم; تعلیق: علی نظری منفرد، قم، انتشارات مسجد مقدس صاحب الزمان (ع)، جمکران; نصایح، چاپ اول، ۱۴۱۶ ق، ۴۳۱ ص .

۵۹- مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی (عج)، قم، مدرسه امام علی ابن ابیطالب (ع)، چاپ هشتم، ۱۳۷۶، ۳۵۲ ص .

۶۰- موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم در معرفت امام زمان (ع)، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، تهران، بدر، چاپ پنجم، ۱۳۷۹، ج ۲ – ۱، ۶۱۳ ص .

۶۱- مهدی پور، علی اکبر، راز طول عمر امام زمان (عج) از دیدگاه علم و ادیان، قم، طاووس بهشت، چاپ سوم، ۱۳۷۸، ۱۰۹ ص .

۶۲- نعمانی، محمد بن ابراهیم، غیبت نعمانی، ترجمه محمد جواد غفاری، تهران، کتابخانه صدوق، چاپ اول، ۱۳۶۳، ۴۷۸ ص .

۶۳- نگاهی تحلیلی به زندگی حضرت مهدی (عج)، جمعی از نویسندگان، تهران، دبیرخانه دایمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ دوم، ۱۳۷۹، ۱۷۵ ص .

۶۴- نوری، حسین بن محمدتقی، نجم الثاقب در احوال حضرت ولی عصر صاحب الزمان (عج)، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، ۱۳۷۷، ۸۷۲ ص .

۶۵- نهاوندی، علی اکبر; برکات حضرت ولی عصر (عج): حکایات العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان (عج)، محقق: جواد معلم، قم، ذاکر المهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۵۵۶ ص .

۶۶- نیلی نجفی، سید بهاءالدین علی بن عبدالکریم بن عبدالحمید، منتخب الانوار المضیئه: فی ذکر القائم الحجه (ع)، قم، الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۴۵۰ ص .

۶۷- هاشمی شهیدی، سید اسدالله، ظهور حضرت مهدی (ع) از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۴۵۶ ص .

۶۸- یزدی حائری، علی، الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب (عج)، بیروت، دار التوحید، چاپ دوم، ۱۲۹۰ ق . ، ج ۲ – ۱ .

ب) مقالات

۶۹- آصفی، محمد مهدی، انتظار پویا، ترجمه تقی متقی، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۱۱۰ – ۹۵; شماره ۷، صص ۱۰۰ – ۹۹ .

۷۰- آصفی، محمد مهدی، درآمدی بر ولادت و غیبت امام مهدی (ع)، ترجمه عبدالله امینی، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۸۸ – ۷۱ .

۷۱- آن که منتظرش هستیم! [انتظار موعود]، رشد جوان، سال نوزدهم، شماره ۱۵۶ (آبان ۱۳۸۱) .

۷۲- ابطحی، حسن، ظهور صغری یا تجلی نور حضرت بقیه الله قبل از ظهور، خورشید مکه، سال دوم، شماره ۶ (مهر ۱۳۸۱) .

۷۳- احمدی، علی اصغر، زمینه ها و پیامدهای روان شناختی و تربیتی انتظار، پیوند، شماره ۲۷۷ (آبان ۱۳۸۱) .

۷۴- از غیبت تا ظهور، دیدار آشنا، شماره ۱۷ (آبان ۱۳۸۰) .

۷۵- استادی، رضا، محکمات و متشابهات در روایات مهدوی، موعود، سال ششم، شماره ۳۲ .

۷۶- الیاده، میرچاد، مهدویت از دیدگاه دین پژوهان و اسلام شناسان غربی، ترجمه بهروز جندقی، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۲۶۳، ۲۷۲; شماره ۷، صص ۱۲۶ – ۱۱۱ .

۷۷- امام مهدی (عج) در منابع مهم اهل سنت، فیضیه، شماره ۴۲۴ (بهمن ۱۳۷۹) .

۷۸- امه طلا، محمدصادق، وظایف کلی شیعیان در دوره غیبت امام معصوم (ع)، موعود، سال پنجم، شماره ۲۶ (خرداد و تیر ۱۳۸۰) .

۷۹- باقری، خسرو، آسیب شناسی تربیتی مهدویت، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۲۳۹ – ۲۲۶; شماره ۲، صص ۲۹۵ – ۲۷۶ .

۸۰- بداء و نشانه های ظهور، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

۸۱- بدری، سامی، مهدی منتظر (عج) و سیر تاریخی و نشانه های ظهور، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۱۹۰ – ۱۶۹ .

۸۲- بندرچی، محمدرضا، ظهور حضرت ولی عصر (عج) تا پایان یک انتظار تاریخی، خصوصیات حضرت ولی عصر (عج) از دیدگاه خاصه وعامه، جام جم (۹/۸/۱۳۸۰) .

۸۳- پسندیده، عباس، مبانی غیبت و ظهور حضرت مهدی (ع)، موعود، سال پنجم، شماره ۲۶ (خرداد و تیر ۱۳۸۰) .

۸۴- پور سید آقایی، مسعود، مبانی اعتقادی مهدویت، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۶۴ – ۵۲ .

۸۵- تجری گلستانی، ابوالقاسم، هدایت های حضرت مهدی (عج)، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۳۱۰ – ۲۹۹; شماره ۷، صص ۳۰۸ – ۲۹۵ .

۸۶- جباری، محمدرضا، سازمان رهبری شیعه در عصر غیبت صغری، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۱۶۸ – ۱۵۷ .

۸۷- جباری، محمدرضا، نقش و جایگاه توقیعات در عصر غیبت صغری، انتظار، شماره ۳ (بهار ۱۳۸۱)، صص ۱۶۵ – ۱۴۰ .

۸۸- جعفریان، رسول، اسوه های بشریت: حضرت امام مهدی (ع)، نور علم، دوره ۴، شماره ۱۲ (آذر و دی ۱۳۷۱)، صص ۵۱ – ۱۶ .

۸۹- جوادی آملی، عبدالله، ضرورت وجود نائب حضرت ولی عصر (عج) در زمان غیبت، اطلاعات (۲۸ بهمن ۱۳۷۰)، ص ۷ .

۹۰- جهان امروز و پیشگویی های آخر الزمان، ، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

۹۱- حاجی ابراهیم، رضا، مهدویت و مسائل کلامی جدید، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۸۴ – ۶۳; شماره ۷، صص ۹۸ – ۸۵ .

۹۲- حاجیان، اقبال جهان به مهدویت شگفت انگیز است: مهدویت در نگاه ادیان، خراسان (۹/۸/۱۳۸۰)

۹۳- حسین زاده شانه چی، حسین، غیبت صغری و وضعیت علمی و فرهنگی شیعه: مراجع، فعالیت ها و حوزه های علمیه در عصر غیبت صغری، موعود، سال ششم، شماره ۳۱ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۱) .

۹۴- حکیم، سید منذر، تاریخ عصر غیبت کبری، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۱۵۶ – ۱۴۷; شماره ۲، صص ۲۳۶ – ۲۱۵; شماره ۳، صص ۱۷۶ – ۱۶۶; شماره ۴، صص ۲۰۰ – ۱۷۳; شماره ۵، صص ۳۳۲ – ۳۲۱; شماره ۶، صص ۳۲۸ – ۳۱۷; شماره ۷، صص ۳۴۰ – ۳۲۷ .

۹۵- حیدری نیک، مجید، نگاهی دوباره به انتظار، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۹۸ – ۸۰; شماره ۳، صص ۱۰۴ – ۹۳; شماره ۴، صص ۱۵۰ – ۱۲۴ .

۹۶- خوشنویس، جعفر، میلاد حضرت مهدی موعود (عج) در ادبیات اهل سنت، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۲۹۸ – ۲۷۳; شماره ۷، صص ۳۲۶ – ۳۰۹ .

۹۷- رحیم پور ازغدی، حسن، پایان تاریخ و مهدویت، سیاست روز (۱۶ و ۱۷/۱/۱۳۸۲) .

۹۸- رضوانی، علی اصغر، فلسفه حکومت عدل جهانی، انتظار، شماره ۴ (تابستان ۱۳۸۱)، صص ۱۲۳ – ۱۰۱ .

۹۹- رضوی، علی اصغر، موارد اتفاق بین مذاهب اسلامی در قضیه مهدویت، طلوع، شماره ۵ (بهار ۱۳۸۲)، صص ۳۹ – ۱۸ .

۱۰۰- زمانی قمشه ای، علی، نشانه های ظهور حضرت مهدی، مکتب اسلام، پیاپی ۴۶۵، صص ۴۸ – ۴۳; ش ۴۶۶، صص ۴۵ – ۳۹

۱۰۱- زینلی، غلام حسین، امام مهدی (عج) و طول عمر (پیشینه و دلائل)، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۲۵۰ – ۲۲۱ .

۱۰۲- زینلی، غلام حسین، حذف و تحریف آثار مهدویت در منابع اسلامی، انتظار، شماره ۴ (تابستان ۱۳۸۱)، صص ۱۵۸ – ۱۵۱ .

۱۰۳- سبحانی، جعفر، مبانی کلامی مهدویت، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۷۹ – ۶۵ .

۱۰۴- سعدی، حسین علی، امام مهدی (عج) از منظر صدر المتالهین، انتظار، شماره ۷ (بهار ۱۳۸۲)، صص ۲۲۸ – ۲۰۹ .

۱۰۵- سعدی، حسین علی، جامعه مهدوی، آرمان شهر نبوی، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۲۶۴ – ۲۵۱ .

۱۰۶- سعدی، حسین علی، شناخت وحیانی خورشید پنهان، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۳۱۶ – ۲۹۹ .

۱۰۷- سید علوی، ابراهیم، قرآن برنامه امام مهدی (عج)، بینات، سال هفتم، شماره ۲۸ (زمستان ۱۳۷۹) ; جمهوری اسلامی (۵و۱۲/۷/۱۳۸۰) .

۱۰۸- سید نژاد، سید صادق، چهره امام مهدی (ع) در آیینه القاب، موعود، سال ششم، شماره ۳۴، (آبان و آذر ۱۳۸۱) .

۱۰۹- سید نژاد، صادق، با مهدی (عج) در گذر تاریخ، دیدار آشنا، شماره ۱۷ (آبان ۱۳۸۰) .

۱۱۰- شریعتمداری، علی، مهدی موعود تجسم عینی معنویت دینی، رسالت (۱۸/۲/۸۲) .

۱۱۱- شعبان عید منتظران و مستضعفان، پاسدار اسلام، سال ۱۲، شماره ۱۳۴ (بهمن ۱۳۷۱)، صص ۱۱ – ۹ .

۱۱۲- شفیعی سروستانی، ابراهیم، آخرالزمان در آثار اسلامی، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

۱۱۳- صدرا، علیرضا، دیباچه ای بر پدیده شناسی نظام سیاسی مهدوی، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۱۴۰ – ۱۲۹ .

۱۱۴- صدر، صدر الدین، امام منتظر در آیات و روایات، ترجمه محمدجواد نجفی، همشهری (۴/۸/۱۳۸۰) .

۱۱۵- صلاحی اصفهانی، سهیلا، نبرد قرقیسا [در آستانه ظهور امام مهدی (عج)]، موعود، سال ششم، شماره ۳۱ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۱) .

۱۱۶- طالعی، عبدالحسین، پرتوی از امامت و مهدویت از دیدگاه ملا محمد مهدی نراقی (ره)، جمهوری اسلامی (۶/۴/۱۳۸۰)

۱۱۷- طاهری، حبیب الله، جهانی شدن و مقایسه آن با حکومت واحد جهانی حضرت مهدی (عج)، انتظار، شماره ۷ (بهار ۱۳۸۲)، صص ۲۰۸ – ۱۸۵ .

۱۱۸- طبسی، نجم الدین، دلایل غیبت حضرت مهدی (عج) از دیدگاه روایات، تدوین: سید حسن واعظی، انتظار، شماره ۴ (تابستان ۱۳۸۱)، صص ۲۶۰ – ۲۲۹ .

۱۱۹- طبسی، نجم الدین، حکم تسمیه و ذکر نام حضرت ولی عصر (عج)، انتظار، شماره ۳ (بهار ۱۳۸۰)، صص ۲۲۶ – ۲۰۳ .

۱۲۰- عباد، عبدالمحسن، دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (عج)، ترجمه هادی خسروشاهی، اطلاعات (۱۵ و ۱۷ و ۱۹ و ۲۱ بهمن ۱۳۷۱)، صص ۷ و ۶ .

۱۲۱- عبدی پور، حسن، تاثیرهای اجتماعی اعتقاد به مهدویت از دیدگاه جامعه شناسی، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۲۵۰ – ۲۲۵ .

۱۲۲- عرب، میهن، شناخت امام زمان (ع) و آثار آن، ندای صادق، پیاپی ۱۵، صص ۳۳ – ۲۴ .

۱۲۳- فاضل لنکرانی، محمدجواد، دین در عصر ظهور، انتظار، شماره ۲ (زمستان ۱۳۸۰)، صص ۱۰۸ – ۹۴ .

۱۲۴- فؤادیان، محمدرضا، حسین (ع) و مهدی (عج)، انتظار، شماره ۲ (زمستان ۱۳۸۰)، صص ۱۹۷ – ۱۶۶ .

۱۲۵- فؤادیان، محمدرضا، مهدی (عج)، روح حج، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۲۲۰ – ۱۹۳ .

۱۲۶- قائمی، ابراهیم، علامتهای ظهور امام غائب (عج)، اتفاق عقیده علمای تسنن و تشیع راجع به علامتهای ظهور حضرت امام مهدی (ع)، یاد، سال هفدهم، شماره ۶۳ و ۶۴ و ۶۵ و ۶۶ (بهار الی زمستان ۱۳۸۱) .

۱۲۷- قرائتی، محسن، وظایف سازمان ها و نهادها در ترویج فرهنگ مهدویت، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۷۰ – ۵۷ .

۱۲۸- کارگر، رحیم، جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۱۹۲ – ۱۴۱ .

۱۲۹- مبارکی، مولابخش، مهدی موعود (عج) از نگاه اهل سنت، اسوه، سال چهارم، شماره ۴۷ (آبان ۱۳۸۰) .

۱۳۰- محدثی، جواد، زمینه سازان ظهور، کیهان (۱۷ بهمن ۱۳۷۱)، ص ۶ .

۱۳۱- محمدپور دهکردی، سیما، مهدویت در اندیشه استاد مطهری، کیهان فرهنگی، سال هجدهم، شماره ۱۵۷، (اردیبهشت ۱۳۸۰) .

۱۳۲- محمدی ری شهری، اصلاحات از منظر امام مهدی (عج)، کیهان (۱۸/۲/۸۲) .

۱۳۳- مددپور، محمد، مقایسه نظریات مکاتب مختلف با نظریه شیعه در مورد جامعه آرمانی موعود، نشریه گل نرگس (۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۲)

۱۳۴- مصباح یزدی، محمدتقی، آثار و فواید وجودی امام عصر (عج) در زمان غیبت، رسالت (۱۴/۶/۱۳۸۱) .

۱۳۵- مصلحی، علی، حضرت زهرا (س) و امام مهدی (عج)، انتظار، شماره ۷ (بهار ۱۳۸۲)، صص ۱۶۴ – ۱۲۷ .

۱۳۶- مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی (عج) از دیدگاه فلسفه تاریخ، همشهری (۹/۸/۱۳۸۰) .

۱۳۷- ممدوحی، حسن، حضرت مهدی موعود (عج) از نگاه صدر المتالهین، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۳۲۰ – ۳۱۱ .

۱۳۸- منصوری، محمدرضا، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۲۸۵ – ۲۷۱ .

۱۳۹- موسوی، رضی، نگرش دانشمندان اهل سنت پیرامون حضرت مهدی ارواحنا فداه، خورشید مکه، سال اول، شماره ۳ (فروردین ۱۳۸۱) .

۱۴۰- موسوی گرمارودی، مصطفی، مظلومترین امام معصوم [حضرت مهدی (عج)]، موعود، سال ششم، شماره ۳۴، (آبان و آذر ۱۳۸۱) .

۱۴۱- موسوی گیلانی، رضی، دیدگاه اهل سنت و شیعه درباره امام زمان (عج): مهدویت از منظر منابع حدیثی اهل سنت و شیعه، همشهری (۲۹/۷/۸۱) ; مهدویت و فلسفه تاریخ شیعه (۱/۸/۸۱) .

۱۴۲- مهدویت و آینده بشریت، اطلاعات (۲۹ بهمن ۱۳۷۰)، صص ۶ و ۷ .

۱۴۳- مهدی باوری و پیامدهای تاریخی آن، معارف (نشریه گروه های معارف اسلامی دانشگاههای کشور)، شماره ۹، (آذر ۱۳۸۱) .

۱۴۴- مهدی پور، علی اکبر، اماکن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (مسجد جمکران، مسجد سهله، مسجد کوفه) ، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۳۵۴ – ۳۳۳; شماره ۶، صص ۳۵۴ – ۳۲۹; شماره ۷، صص ۳۷۶ – ۳۴۱ .

۱۴۵- مهدی راونجی، غلامرضا، انتظار مهدویت از دیدگاه علی (ع)، انتخاب (۱۹/۱/۱۳۸۰) .

۱۴۶- مهدی (عج)، خورشیدی پشت ابرها، جانباز، شماره ۳۷ (بهمن ۱۳۷۱)، ص ۷ .

۱۴۷- میرزایی، محمد امین، امام عصر (عج) از منظر پروفسور هانری کربن، موعود، پیاپی ۱۴، صص ۳۸ – ۴۱ .

۱۴۸- میلاد نور، شاهد، شماره ۲۱۹ (بهمن ۱۳۷۱)، صص ۳۱ – ۲۸ .

۱۴۹- ناصری (آیت الله)، ویژگیهای حضرت ولی عصر (عج)، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

۱۵۰- نعمتی، علی رضا، تلالو مقدمات فرج، خورشید مکه، سال اول، شماره ۱ و ۲ (آذر الی اسفند ۱۳۸۱) .

۱۵۱- نیمروزی، رسول، پیشگویی های نوستر آداموس و انقلاب جهانی امام مهدی (عج)، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

منبع : مجله رواق اندیشه، شماره ۲۱ , سلمان حبیبی

 

گفتمان مهدویت

 نام کتاب: گفتمان مهدویت

نویسنده: آیت الله صافی گلپایگانی

تحقیق و ویرایش: واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران

ناشر: انتشارات مسجد مقدس جمکران

تاریخ و نوبت چاپ: شعبان ۱۴۱۹ آذر۱۳۷۷ / چاپ اول

«گفتمان مهدویت » از جمله آثار ارزشمندی است که توسط حضرت آیت الله صافی گلپایگانی با هدف پاسخ به بعضی پرسشها و شبهاتی که در زمینه ابعاد مختلف مکتب تشیع بویژه مساله مهدویت توسط افراد مختلف در طول تاریخ مطرح شده، به نگارش درآمده است. مجموعه مطالب این کتاب در سه بخش و دویست و چهل و هشت صفحه تنظیم و ارایه شده است.

در بخش اول که تحت عنوان «تشیع » آمده است; حدود هشت پرسش و پاسخ به چشم می خورد که درآنها به سؤالات موجود در زمینه چگونگی پیدایش مکتب تشیع و نقش امام صادق، علیه السلام، در تحکیم مبانی آن و همینطور موضع گیری شیعه در قبال زمامداران غاصب و… پاسخ داده شده است.

مطالب بخش دوم کتاب تحت عنوان امامت ارایه گردیده است; مسایلی چون امامت، سر گزینش ائمه، علیهم السلام، و تعداد امامان و قلمرو رهبری و علم غیب امام و… با توجه با آیات و روایات مورد تحلیل قرار گرفته است.

در بخش سوم که مهمترین و در عین حال عمده ترین قسمت اثر حاضر است، مساله «مهدویت » باجمال مطرح و شبهات موجود در این زمینه در طی شانزده پرسش و پاسخ مورد نقد واقع می شود و در هر مورد پاسخی مختصر و درعین حال مناسب ارایه می گردد; از جمله مسایلی که در این قسمت مورد بررسی قرار گرفته می توان منبع اصلی اعتقاد به اصل امامت و ایمان به ظهور حضرت مهدی، علیه السلام، قرآن و مهدویت، اعتقاد به ظهور منجی، انواع غیبت و مساله امتحان در دوره غیبت بداء و مساله رجعت و.. را نام برد.

مؤلف محترم در این اثر از شیوه پرسش و پاسخ استفاده کرده اند که این امر به جذابیت کتاب بویژه در بین نسل جوان افزوده است; ایشان در معرفی کتاب حاضر در مقدمه می نویسد:

مطالبی که خوانندگان محترم در این رساله مطالعه می فرمایند; توضیحاتی است درباره امامت و رهبری امت و اعتقاد به مهدویت و ظهور حضرت مهدی صاحب الامر، علیه السلام، که به صورت پرسش و پاسخ تقدیم می شود…

تحقیق و تصحیح و ویرایش این اثر گرانقدر را واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران عهده دار بوده است که از طریق به کار گیری نیروهای تحقیقاتی و بخشهای تابعه خود یعنی واحد کامپیوتر و انتشارات و… توانسته است این اثر را مقارن ایام سالروز میلاد حضرت صاحب الامر، علیه السلام، به زیور چاپ بیاراید و در اختیار علاقه مندان قرار دهد.

منبع :موعود – فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۸، شماره ۱۳ – یک کتاب در یک نگاه

کتابشناسی مهدویت (قسمت دوم)

الغیبه طوسی

 تألیف ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی طوسی متولد ۳۸۵ ه‍.ق و متوفی ۴۶۰ ه‍.ق.

وی در سال ۴۳۲ ه‍.ق و در سن ۴۷ سالگی کتاب الشافی فی الا مامه را خلاصه کرده و در آن تعدادی سؤ ال و اشکال دربارهِ غیبت از کتاب الذخیره (سید مرتضی) را ذکر کرده و به آنها پاسخ گفته است.

شیخ طوسی در این کتاب، موضوعاتی مثل: علت غیبت حضرت، علت طولانی شدن غیبت حضرت با وجود شدّت نیاز به او، علت اینکه چرا ظهور نمی کند و چه موانعی بر سر راه ظهور آن حضرت وجود دارد؟ و… را با استناد به روایات مطرح کرده است.

وی معتقد است که گرچه علت تفصیلی غیبت برما روشن نیست اما وقتی امامت حضرت ثابت شد و دریافتیم آن حضرت از دیدگان پنهان است، خواهیم دانست که امام با وجود معصوم بودن و متعین بودن فرض امامت در او، امام پنهان و غائب نمی شود، مگر آنکه یک امر حکیمانه به او این اجازه را بدهد؛ هرچند مفصلاً آن امر را نشناسیم.

این چند کتاب که به اختصار معرفی گردید، از قدیمی ترین و معتبر ترین منابع حدیثی شیعه می باشد، از میان آن ها سه کتاب اخیر یعنی کتاب های: الغیبه نعمانی، کمال الدین صدوق و الغیبه شیخ طوسی، جزء منابع و تألیفات اولیه روائی در باب مهدویت به شمار می روند.

سایرکتاب ها

 البته کتاب های ارزشمند دیگری نیز توسط بزرگان شیعه در این زمینه تدوین شده است که بسیار قابل توجه است. در این جا صرفا به عناوین و مؤلفین آنان اشاره می شود نظیر:

۵. کتاب البرهان علی صحه طول عمر صاحب الزمان، تالیف محمد بن عثمان کراجکی، متوفی ۴۴۹

۶. کتاب رسائل فی الغیبه، تالیف شیخ مفید، متوفی۴۱۳، در چهار جلد

۷. کتب: رسائل المرتضی، الذخیره، الشافی فی الامامه، الفصول المختاره و المقنع فی الغیبه، تألیفات سید مرتضی، متوفی ۴۳۶ه.ق.

 ۸. کتاب اعلام الوری باعلام الهدی. تالیف امین الاسلام طبرسی متوفی ۵۴۸ ه‍. ق، صاحب تفسیر معروف مجمع البیان.

۹. کتاب بحارالانوار، جلد۵۲ و۵۳، تألیف مرحوم مجلسی.

از میان آثار و تألیفات معاصرین که احادیث مهدویت را جمع آوری نموده است، می توان به کتاب«منتخب الاثر» تالیف آیه الله صافی گلپایگانی و کتاب «معجم الاحادیث الامام المهدی» اشاره نمود.

این دو کتاب و نیز جلد ۵۲ بحارالانوار، گرچه به عنوان منبع، بحساب نمی آید اما از این جهت معرفی گردید که از نظر احصا و دسته بندی روایات و استخراج منابع، تحقیقات وسیعی در آن صورت گرفته است و بسیار در این زمینه راه گشا است.

مخصوصاً کتاب اخیر«معجم احادیث الامام المهدی» که با همت جمعی از محققین زیر نظر آقای علی کورانی، تالیف شده است.

 این کتاب، بزرگترین موسوعه احادیث مهدوی و جامع ترین کتاب درباره حضرت مهدی رحمه الله است که توسط مؤسسه آل البیت در پنج جلد به چاپ رسیده است. چهار جلد نخست آن روایی است که شامل احادیث نبوی و روایات منقول از ائمه علیهم السلام است و جلد پنجم آن تفسیری است و شامل آیات مربوط به امام مهدی رحمه الله و روایات ناظر به تفسیر این آیات است. تقریبا همه آیاتی که در روایات به امام مهدی رحمه الله تفسیر و تأویل شده است در آن جمع آوری شده است. این کتاب در حقیقت یک دائره المعارف بزرگ مهدویت است که از نظر احصاء روایات و آیات مهدویت کاملترین مجموعه محسوب می شود.

ب. کتاب شناسی مهدویت

منظور ازکتاب شناسی، معرفی و آشنائی با برخی از تألیفات و پژوهشهای جدیدی است که در زمینه مهدویت انجام گرفته است. این نوع آثار و کتاب های جدید در باب مهدویت، با توجه به نوع رویکرد مؤلفان آن، به سه دسته تقسیم می شود: بعضی از تألیفات، بیشتر صبغه ]جنبه[ روائی دارد. در بعضی دیگر، جنبه تحلیلیِ قضیه پررنگ تر است و در برخی، هردو جنبه، مورد عنایت بوده است. در این قسمت جهت مطالعه بیشتر دانش پژوهان، صرفا به معرفی نمونه های هرکدام از این نوع آثار، می پردازیم:

دسته اول: کتاب هائی است که با رویکرد روائی، به موضوع مهدویت، پرداخته اند مانند کتاب های:

۱. چشم اندازی به حکومت مهدی، تألیف: نجم الدین طبسی.

۲. درانتظارققنوس،تألیف: ثامر هاشم العمیدی، مترجم: مهدی علیزاده.

۳. الامام المهدی، تألیف: باقر شریف قرشی.

۴. مهدی کیست(من هو المهدی)، تألیف: ابوطالب تجلیل، مترجم: جلیل تجلیل.

 دسته دوم: کتاب هایی که با رویکرد تحلیلی به موضوع پرداخته اند نظیر:

۱. امامت و مهدویت، تألیف صافی گلپایگانی.

۲. سیمای آفتاب، تألیف: حبیب الله طاهری

۳. دادگسترجهان، تألیف: ابراهیم امینی.

 دسته سوم: کتاب هایی که با رویکرد تحلیلی روائی، به مباحث مهدویت پرداخته اند نظیرکتاب های:

۱. خورشید مغرب، تألیف: محمد رضا حکیمی

۲. عصر ظهور، تألیف: شیخ علی کورانی عاملی

۳. درسنامه مهدویت، تألیف خدامراد سلیمیان

۴. مهدی منتظر، تألیف: محمد جواد خراسانی

آنچه اشاره شد فقط نمونه هایی ازصدها جلد کتاب و مجموعه آثار پژوهشی جدیدی است که درحوزه مباحث مهدویت، تألیف و چاپ شده است که امروزه خوشبختانه اغلب این نوع کتاب ها با حجم انبوهی به صورت نرم افزار عرضه و به راحتی قابل استفاده است.

در شماره های بعد، سعی خواهد شد تعداد دیگر از آثار مفید و تألیفات فارسی مربوط به امام مهدی رحمه الله، حضور خوانندگان محترم مجله، معرفی و تقدیم گردد. انشاء الله.

پی نوشت

*. استاد و پژوهشگر کلام و مهدویت

منبع :امان – بهمن و اسفند ماه ۱۳۸۷، شماره ۱۵ –

معرفی ده کتاب در زمینه مهدویت

گفتمان مهدویت

پاسخ به شبهات و ارائه دلایل متقن برای رفع ابهام از ابعاد مختلف موضوع مهدویت، همواره یکی از کارهای مهمی بوده است که علمای بزرگ شیعه در برهه های مختلف تاریخی به آن اقدام کرده اند که ضمن پاسخ گویی به سؤالات و شبهات موجود، به مسئولیت خطیر خود نیز به نحو احسن عمل کرده اند.

کتاب «گفتمان مهدویت» اثر آیت ا… صافی گلپایگانی، تلاش بسیار ارزنده ای است که در آن به سؤالاتی در زمینه سه محور تشیّع، امامت و مهدویت در حدّ ضرورت و با استناد به آیات و روایات و براهین علمی و عقلی پاسخ داده می شود. عمده ترین بخش این کتاب بخش «مهدویت» است که در آن موضوعات مختلفی به صورت پرسش و پاسخ مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است.

دادگستر جهان

این کتاب اثر آیت ا… ابراهیم امینی است که به شیوه مناظره به نگارش درآمده است. وی در علت تألیف این کتاب می نویسد: اعتقاد به وجود مهدی موعود و امام زنده غایب یک عقیده اسلامی است… عقیده ای که به وسیله اخبار متواتر و قطعی الصدور به اثبات رسیده و قابل تشکیک نمی باشد، ولی بسیاری از مسائل مربوط به آن نیاز به تحقیق و بررسی دارد، از قبیل طول عمر، غیبت طولانی، علت غیبت و…

در این باره اشکالات زیادی از سوی مخالفان به صورت کتبی و شفاهی در بین قشر جوان و تحصیل کرده القا می شد که نیاز به پاسخ گویی داشت.

در بخش های مختلف کتاب مباحثی از جمله آغاز عقیده به مهدی، مهدی در ادیان، فلسفه غیبت، علائم ظهور، جهان در عصر مهدی و… مورد بحث و بررسی قرار می گیرد که مجموعه مطالب در سیصد و چهل صفحه تنظیم و منتشر شده است.

حکومت جهانی مهدی(ع)

این کتاب، اثر حضرت آیت الله مکارم شیرازی است. ایشان در این کتاب به سؤالات مطرح شده در زمینه حکومت امام مهدی(ع) اشاره ای داشته، سپس سعی می نماید تا به دور از هرگونه تعصب و گرایش های افراطی و پیش داوریهای غیرمنطقی به پرسش های مطرح، پاسخ مناسب ارائه نماید. نویسنده مجموعه مطالب خود را در دو بخش روش حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) و راه پیروزی امام عصر(ع) ارائه کرده است و در طی این دو بخش به شبهات و سؤالات موجود پاسخ می دهد، از جمله این که چرا آینده جهان روشن است؟ چرا انسان با وجود بدبختی ها و مشکلات بسیار باز به آینده امیدوار است؟ و نیز قسمت پایانی کتاب را به بحث از مدعیان دروغین مهدویت اختصاص داده است.

نگاهی تحلیلی به زندگانی حضرت مهدی(ع)

این اثر را دبیرخانه دایمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی(ع) منتشر ساخته است. در مقدمه کتاب و در معرفی این اثر آمده است:

کتابی که از نظر شما خوانندگان گرامی می گذرد، مجموعه ای است درباره معارف اسلامی و بحثهای اعتقادی مربوط به مهدویت که در عین مختصر بودن از جامعیت نسبی نیز برخوردار است. در این کتاب، مباحث مختلفی از جمله آثار اخلاقی انتظار، فواید و نقش سازنده انتظار از بعد اجتماعی، ویژگی های حضرت ولی عصر(ع)، ابعاد و ویژگی های حکومت جهانی، شبهات مربوط به مادر حضرت مهدی(ع)، شواهد ولادت حضرت مهدی(ع)، حکمت و دلایل غیبت در طی صد و هفتاد و پنج صفحه تنظیم و ارائه شده است.

ظهور نور

این کتاب ترجمه «الشّموس المضیئه فی الغیبه و الظهور و الرجعه» نوشته علی سعادت پرور است که آن را سیدمحمدجواد وزیر فرد با قلمی روان و شیوا ترجمه نموده اند. همان گونه که مؤلف در مقدمه می نویسد: در این کتاب با تکیه بر آیات قرآن و روایات پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) درباره زندگانی حضرت قائم(ع) و وقایع مربوط به آن توضیحاتی ارائه می شود.

مؤلف مجموعه مباحث را در ضمن چهارباب که هر باب مشتمل بر چند فصل است، در طی دویست و نود و سه صفحه به شرح ذیل تنظیم و ارائه نموده است.

باب اوّل: مسائل مربوط به قبل از غیبت صغر

باب دوم: روایات دوره غیبت صغرا و کبر

باب سوم: وقایع زمان ظهور تا رجعت

باب چهارم: رجعت

سیمای آفتاب

مؤلف این کتاب دکتر حبیب اللهی طاهری است، وی در معرفی این اثر در مقدمه می نویسد در این کتاب کوشش شده است که مسایل مربوط به وجود نازنین امام زمان(عج) با سبکی خاص و شیوه ای نوین و تا حدودی با موشکافی های دقیق و گاه با طرح سؤال و جواب به گونه ای که شبهه ای باقی نماند، مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد. مجموعه مطالب کتاب در بخش کلی در قالب سی و پنج درس که هر یک به منزله یک فصل جداگانه ای هستند، در پانصد و چهل و سه صفحه به شرح ذیل تنظیم و طبقه بندی شده است. بخش اوّل امامت عامه، که در این قسمت مباحثی چون لزوم شناخت امام، نیاز جامعه به وجود امام و شرایط و اوصاف امام ما عصمت امام و نصب امام و اعتقاد به دوازده امام ارائه می شود.

بخش دوم: امامت خاصه که در این بخش عناوینی چون مصلح کل، مهدویت در اسلام، کلمات معصومین و حضرت مهدی، اوصاف حضرت مهدی، نسب حضرت مهدی، ولادت حضرت مهدی، غیبت و فلسفه آن، دلایل ولایت فقیه، وظایف شیعیان در زمان غیبت و انتظار فرج، نشانه های ظهور، حکومت واحد جهانی، رحلت و… به چشم می خورد.

صحیفه المهدی(ع)

مؤلف این کتاب آقای جواد قیّومی اصفهانی است؛ وی با استناد به منابع و مأخذ روایی معتبر، مجموعه ای از دعاها و زیارات و کلماتی را که به امام عصر(ع) منتسب است، جمع آوری کرده و پس از تنظیم آنها مقدمه ای بر آن افزوده است. این کتاب ارزشمند در سیصد و نود صفحه و یک مقدمه و چهار فصل کلی به شرح ذیل چاپ و منتشر شده است.

در مقدمه موضوعاتی مانند ولادت، امامت، غیبت امام زمان(ع) و وظیفه منتظران و… مورد بحث و بررسی قرار می گیرد؛ در فصل اوّل که عمده ترین بخش کتاب حاضر است، مجموعه ای از نیایش ها و ادعیه آن حضرت در طی ده بخش ارائه می گردد؛ در فصل دوم گزیده ای از پیام ها و سخنان آن حضرت به چشم می خورد، فصل سوم به اشعاری در زمینه مدح و منقبت امام مهدی(ع) اختصاص دارد و بخش چهارم نیز که قسمت پایانی کتاب است به فهرستهای مختلف و منابع و مأخذ مطالب کتاب اختصاص داده شده است.

آشنایی با امام زمان(ع)

این کتاب ترجمه بخش سوم کتاب ارزشمند «اعیان الشیعه» از علامه بزرگوار سیّد محسن جبل عاملی است. این کتاب در هفت فصل به شرح ذیل تدوین شده است: فصل اوّل زندگی نامه حضرت مهدی(ع) و نیز ویژگی های جسمانی و خلق و خوی و سیره عملی آن حضرت مورد بررسی قرار می گیرد؛ در فصل دوم به مسأله غیبت و وقایع دوران غیبت صغرا و معرفی نایبان خاص امام(ع) پرداخته می شود؛ در فصل سوم، شباهت های مختلف امام زمان(ع) به پیامبران الهی مورد اشاره قرار می گیرد؛ در فصل چهارم با استناد به براهین عقلی و نقلی مسأله امامت و زنده بودن و قیام حضرت مهدی(ع) به اثبات می رسد؛ در فصل پنجم چند حکایت از حکایات تشرّف یافتگان به محضر امام عصر(ع) ذکر می شود؛ و در فصل ششم بخشی از نشانه ها و علامت های ظهور مورد اشاره قرار می گیرد؛ و بخش پایانی کتاب که با عنوان «در کرانه ظهور» ارائه می شود، مسائلی مانند روز ظهور، مکان ظهور و مدت حکومت و ویژگی های جهان در عصر ظهور و… مورد بررسی قرار می گیرد.

خورشید مغرب

این کتاب سالها پیش توسط استاد محمدرضا حکیمی با هدف تبیین ابعاد مختلف معارف مهدویت تألیف شده است. نویسنده با قلمی روان و شیوا و نیز استدلال های محکم و معتبر به شبهات و سؤالاتی که از طرف افراد مختلف، از جمله علمای مذاهب گوناگون مطرح شده است، مطالبی بیان می کند، از جمله مباحثی که در این اثر به صورت نسبتا مبسوط به آنها پرداخته شده است؛ عبارت است از مسأله تولد امام مهدی(ع) از طریق بررسی اقوال مختلف، شرایط دوران ولادت و کسانی که موفق به دیدار آن حضرت در روزهای نخستین تولد شدند و… تبیین سیرت و شمایل حضرت مهدی(ع) آن گونه که در روایات شیعه و سنی وارد شده است یا امام مهدی(ع) در کتب پیشینیان، و نیز مسلمانان، به ویژه در قرآن کریم.

افزون بر مطالب مذکور موضوعاتی از جمله مسأله طول عمر، انتظار، ضرورت حاکمیت احکام دینی در این کتاب به صورت مناسب مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور

این کتاب را مؤلف با هدف پاسخ به برخی از شبهات مخالفان مسأله مهدویّت به نگارش درآورده اند. در این کتاب درباره معرفی نسب و خاندان امام مهدی(ع) نویدهای قرآن و اهل بیت(ع) درباره ظهور امام زمان(ع)، وقایع تولد و چگونگی وقوع مسأله غیبت، معرفی سفیران چهارگانه دوران غیبت صغرا، مسأله دیرزیستی امام(ع)؛ نشانه های ظهور و زمان ظهور و مدت حکومت امام(ع) و ویژگی های آن، و نیز جهان بعد از امام مهدی(ع) مطالبی بیان شده است و در هر قسمت ضمن اشاره به اشکالاتی که علمای مختلف دارند، پاسخ های مفصلی ارائه شده است. این کتاب در بیست و چهار فصل و هشتصد و سی صفحه تنظیم و منتشر شده است.

منبع :گلبرگ – آبان ۱۳۷۹، شماره ۸ –

مهدویت و فرقه حسینیّه زیدیه

اشاره:

در تاریخ شیعیان زیدی به بحث هایی جدی در مورد مهدی موعود و ظهور مدعیان مهدویت برمی خوریم. یکی از مهم ترین این موارد، ادعای مهدویت در خصوص یکی از امامان زیدیه یمن در آغاز قرن پنجم هجری قمری است. اگر چه پیش از این نیز در میان زیدیه مدعیان مهدویت ظهور کرده بودند، چنین ادعایی در خصوص حسین بن قاسم عِیانی که همراه با پیداییِ فرقه ای جدیدی به نام حسینیه در داخل زیدیه بود، ویژگی خاصی به این موضوع می بخشد.

حسین بن قاسم عِیانی پس از مرگ پدرش قاسم بن علی عِیانی، جانشین او و عهده دار امامت زیدیه در یمن شد، و در سال ۴۰۴ هجری قمری در میدان نبرد کشته شد، ولی گروهی از پیروان او مرگ وی را نپذیرفتند و مدعی شدند که او همان مهدی موعودی است که پیامبر گرامی اسلام، ظهورش را وعده فرموده و پس از یک دوره غیبت، برای اقامه عدل و داد باز خواهد گشت. فرقه ای از زیدیه که چنین اعتقادی داشتند به نام حسینیه شناخته شدند.

اعتقاد به علم غیب، دریافت وحی و انجام اعمال خارق العاده در مورد حسین بن قاسم و باورهای شگفت انگیزی همچون برتری وی بر همه پیامبران و از جمله پیامبر اسلام و ترجیح سخن او بر همه کتاب های آسمانی و از جمله قرآن، از دیگر عقاید این فرقه شمرده شده است.

فرقه حسینیّه از قرن پنجم تا قرن هفتم هجری قمری، در کنار جریان سنتی زیدیه در یمن، حضوری جدی داشته اند و اعتقاد آنها به مهدویت حسین بن قاسم و غلو در مورد او، در طول بیش از سه قرن، معرکه آرای موافقان و مخالفان در داخل خانواده زیدیه بوده و از آن پس تفکر آنها رو به افول نهاده است. ابعاد مختلف تاریخ و باورهای این فرقه موضوع این گزارش و بررسی است.

مهدویت در زیدیه

بر اساس خبرهایی که از پیامبر گرامی اسلام در خصوص ظهور مهدی رسیده، باور به اصل مهدویت و انتظار موعود همواره و از همان دهه های نخست پس از وفات پیامبر در میان مسلمانان مطرح بوده است. اولین گزارش ها از انعکاس این باور در جامعه اسلامی به نیمه دوم قرن اول باز می گردد که عده ای مرگ محمد بن حنفیه را انکار کرده، معتقد شدند که وی همان مهدی موعودی است که غیبت کرده، روزی باز خواهد گشت و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.(۱) در قرن دوم هجری چنین ادعایی در مورد نفس زکیه، امام باقر، امام صادق و امام کاظم علیهم السلام نیز تکرار شد.

اعتقاد به مهدویت و انتظار مهدی موعود، در زیدیه نیز همچون دیگر فرقه ها از آغاز مطرح بوده است. امام زیدی عبداللّه بن حمزه (م ۶۱۴ ق) می گوید:

همه شیعیان علی رغم اختلافاتشان، بلکه همه امت اسلام معتقد به مهدی اند. و مهدی امامی است که در آخر الزمان ظهور، و بر همه زمین پادشاهی خواهد کرد و همه ادیان در برابر او سر تسلیم فرود خواهند آورد، پرچم او بر زمین نخواهد افتاد و زمین گنج های خود را برای او آشکار خواهد ساخت و برکات آسمان فرو خواهد ریخت و برکات زمین ظاهر خواهد شد و نهرهایی جدیدی که در سرزمین عرب سابقه ندارد جریان یافته، خداوند به وسیله او حق را بر باطل مسلط خواهد نمود و در زمان او عیسی بن مریم(ع) دجال را خواهد کشت. روایات در این باب بسیار زیاد است.(۲)

عبداللّه بن حمزه در ادامه به تفصیل برخی از روایات زیدیه و غیر زیدیه را در خصوص مهدی موعود ذکر می کند.(۳)

در طول تاریخ نیز در خصوص تعدادی از پیشوایان زیدیه، ادعای مهدویت مطرح شده است. فهرستی از پیشوایان زیدیه که در قرن های نخستین درباره آنان چنین ادعایی صورت گرفته، بدین شرح است:

۱. زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (م۱۲۲ ق)(۴)

۲. نفس زکیه، محمد بن عبداللّه بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب (م۱۴۵ ق)(۵)

۳. محمد بن قاسم بن علی بن عُمر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (م ۲۱۹ ق)(۶)

۴. یحیی بن عُمر بن یحیی بن حسین بن زید بن علی بن حسین (م ۲۵۰ ق)(۷)

با توجه به این که بحث تفصیلی درباره تاریخ و اعتقاد مهدویت در زیدیه به نوشتار مستقل دیگری نیازمند است، در این مجال تنها به بررسی تاریخیِ ادعای مهدویت در خصوص حسین بن قاسم عِیانی (م ۴۰۴ ق) می پردازیم و بررسی بیشتر در مورد مهدویت در زیدیه و دیگر مدعیان آن را ، به فرصتی دیگر می سپاریم.

مروری بر تاریخ زیدیه در یمن تا زمان حسین بن قاسم عِیانی

قبائل یمن برای نخستین بار در سال ۲۸۰ هجری قمری از سادات مستقر در مدینه منوره برای اعزام برگزیده ای از خاندان پیامبر جهت حل اختلافات داخلی و بدست گرفتن زعامت آن دیار که بر اثر کشمکش های قبیله ای دستخوش آشوب و نابسامانی گردیده بود، دعوت کردند.(۸) پیش از این و در قیام های مکرر علویان در طول قرن دوم و سوم هجری نیز شخصیت های متعددی از علویان، یمن را مرکز فعالیت های خود قرار داده بودند. یکی از آخرین تحرکاتِ از این دست، سفر قاسم بن ابراهیم رسّی (م ۲۴۶ ق) از مشهورترین امامان زیدیه در نیمه نخست قرن سوم، به یمن بود.(۹) شاید همین سابقه موجب شد که در پاسخ به دعوت شیعیان یمن، نواده قاسم، یعنی یحیی بن حسین بن قاسم رسّی که جوانی سی و پنج ساله، و در فضلیت و شجاعت سرآمد بود، انتخاب شد. اولین ماموریت یحیی بن حسین پس از مدتی با مشکل مواجه شد و وی به مدینه بازگشت.(۱۰) تا این که برای دومین بار در سال ۲۸۴ هجری قمری و بنابر درخواست مجدد قبائل یمن، یحیی بن حسین به یمن بازگشت و این بار با برقرار کردن حکومتی پایدار، بنیان گذار حکومتی شیعی مبتنی بر عقاید مذهب زیدیه در مناطق شمالی آن دیار شد.(۱۱) امام یحیی بن حسین که از او با عنوان هادی الی الحق یاد می شود، به مدت چهارده سال بر بخش های شمالی یمن فرمانروایی کرد و شهر صعده را مرکز حکومت خود قرار داد. او ضمن مبارزه با پیروان دیگر تفکرات و مذاهب حاضر در صحنه، به ویژه قرامطه، به گسترش و بسط آیین زیدیه همت گماشت.

نتیجه تلاش علمی هادی الی الحق، پدید آمدن مکتبی فقهی و کلامی در میان زیدیه بود که در انتساب به او، با نام هادویه شناخته شده و تا به امروز در میان زیدیه در یمن مطرح است. این مکتب پس از وفات یحیی بن حسین در سال ۲۹۸ هجری قمری، به وسیله دو فرزند او، یعنی محمد، ملقب به مرتضی لدین اللّه و احمد، ملقب به ناصر لدین اللّه که هر دو از امامان بزرگ زیدیه یمن به شمار می روند، استمرار یافت و پایه های آن مستحکم شد.(۱۲)

ولی پس از وفات احمد ناصر لدین اللّه در سال ۳۱۵(۱۳) یا ۳۲۵(۱۴) هجری قمری، حکومت امامان زیدی در یمن عمدتا به دلیل درگیری های داخلی و نزاع بر سر حکومت میان فرزندان ناصر لدین اللّه ، رو به ضعف و افول نهاد و به منطقه کوچکی در اطراف شهر صعده در شمال یمن، محدود شد. در این دوره تعالیم فقهی و کلامی هادی یحیی بن حسین همچنان به عنوان یک اصلِ پذیرفته شده مورد تبیین و تفسیر عالمان زیدیه و از آن جمله احمد بن موسی طبری (م حدود ۳۴۰ ق)(۱۵) بود. ولی از اوسط قرن چهارم به بعد مجادلات کلامی در میان زیدیه بالا گرفت و این آغازی بود برای دسته بندی جدید پیروان هادی در دو فرقه مطرفیه و مخترعه و پیدایش مکتب جدید سومی با نام حسینیه که در این نوشتار به آن توجه ویژه خواهیم داشت.

همانگونه که اشاره شد بر اثر منازعات داخلی و خارجی، امامت زیدیه در یمن پس از وفات احمد ناصر لدین اللّه جایگاه قبلی خود را از دست داد و هیچیک از جانشینان او نتوانستند خود را به عنوان امام واجد شرایط و مورد قبول مردم و قبائل یمن مطرح کنند. و بدین ترتیب حاکمان زیدیه در شمال یمن تا چند دهه نتوانستند اقتدار دوران هادی یحیی بن حسین و دو فرزندش را بازگردانند. تا این که در سال ۳۸۸ هجری قمری و در حالی که منازعه در میان نوادگان هادی بر سر حکومت به اوج خود رسیده بود، برخی از قبایل یمن برای بار دیگر به بیعت با سادات مستقر در خارج از یمن تمایل نشان داده، این بار با اجابت دعوت قاسم بن علی (۳۱۰۳۹۳ ق) که شخصی عالم و فاضل بود، به او امید بستند تا به عنوان امام، انسجام گذشته را باز گرداند.(۱۶)

نَسَب کاملِ قاسم بن علی که از جمله سادات حسنیِ مقیم در حجاز بود چنین است:

قاسم بن علی بن عبداللّه بن محمد بن قاسم رسّی بن ابراهیم بن اسماعیل بن ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی بن أبی طالب(ع).(۱۷)

بنابراین قاسم بن علی از نوادگان قاسم رسّی است با این تفاوت که او همچون دیگر مدعیان زعامت زیدیه در آن دوران، از نسل هادی، یحیی بن حسین نبود، بلکه نسب او با دو واسطه به عموی هادی، یعنی محمد بن قاسم رسّی می رسید، مسئله ای که دست آویزی برای مخالفت برخی از فرزندان هادی با او شد. اما حامیان او با تاکید بر شایستگی های شخصی قاسم بن علی و نظریه زیدیه در خصوص امامت که در آن وراثت جایی ندارد، به آن پاسخ گفتند.(۱۸)

قاسم بن علی که برای تمیز داده شدن از نیای بزرگ خود قاسم رسّی، قاسم صغیر نیز خوانده می شود(۱۹) و احیانا از او نیز با لقب رسّی یاد شده،(۲۰) شخصیتی صاحب نظر و دارای آثار متعددی در فقه و کلام بوده است. نظرات فقهی و کلامی او اگر چه از چارچوب نظرات قاسم رسّی و هادی یحیی بن حسین خارج نبوده، با آن تفاوت هایی داشته است.(۲۱) از جمله آن که او ارتباط بیشتر و بهتری با زیدیه در شمال ایران داشت(۲۲) و همانند آنان اختلاف در فروع فقهی را مجوز درگیری و منازعه نمی دانست تا آنجایی که نقل شده که او بر خلاف نظریه مشهور زیدیه یمن، در کتاب التفریع قیام دو امام همزمان را در صورتی که منجر به اختلاف و درگیری میان پیروانشان نشود، جایز شمرده است.(۲۳)

قاسم بن علی بنا به دعوت قبایل برای اولین بار در سال ۳۸۸ هجری قمری وارد یمن شد و در سال ۳۸۹ با بیعت اغلب قبایل منطقه و علی رغم برخی مقاومت ها از سوی فرزندان هادی، به ویژه داعی یوسف در صعده، به عنوان امام زیدیه شناخته شد.(۲۴) قاسم بن علی، «عِیان» را مرکز حکومت خود قرار داد و پس از مرگ نیز در همانجا به خاک سپرده شد و به همین دلیل به او لقب عِیانی داده شده است.(۲۵) او موفق شد در یک دوره کوتاه، ولی پر فراز و نشیب و همراه با درگیری های مختلف، حکومت خود را در مناطق شمالی و مرکزی یمن و از جمله صنعا تثبیت کند.(۲۶) هنگامی که وی در سال ۳۹۳ هجری قمری در سن هشتاد و سه سالگی وفات یافت، شش فرزند پسر با نام های جعفر، یحیی، عبداللّه ، علی، سلیمان و حسین از او به جای ماند(۲۷) که از میان آنها حسین بن قاسم عهده دار امامت زیدیه پس از او شد.

حسین بن قاسم عِیانی

شخصیت مورد بحث ما، ابوعبداللّه حسین بن قاسم عِیانی در سال ۳۷۶(۲۸) یا ۳۷۸(۲۹) هجری قمری متولد شد و پس از تربیت شدن در دامان پدر و برادران بزرگ تر از خود در حجاز، در دوران امامت پدرش و در سال ۳۹۱ هجری قمری به همراه دیگر اعضای خانواده به شمال یمن وارد شد.(۳۰)

حسین که کوچکترین فرزند قاسم بود، در حالی که حداکثر هفده ساله بود، بنابر اغلب گزارش ها بلا فاصله پس از وفات پدر در سال ۳۹۳ هجری قمری، پیشاپیش دیگر فرزندان او، به عنوان امام زیدیه و جانشین پدر شناخته شد.(۳۱) البته گزارش های دیگری سال امامت او را ۴۰۱ هجری قمری دانسته اند.(۳۲) و قابل توجه آن که در فاصله سال های ۳۹۳ تا ۴۰۱ هجری قمری اطلاعات روشنی از شرح حال و فعالیت های حسین بن قاسم در اختیار ما نیست و اغلب آنچه از دوران امامت او به ما رسیده مربوط به فاصله زمانی ۴۰۱ تا ۴۰۴ هجری قمری، یعنی سال کشته شدن او در میدان نبرد است.(۳۳) وی در این مدت، درگیر منازعات و جنگ های متعددی عمدتا با رقبای داخلی بود. یوسف بن یحیی بن ناصر لدین اللّه که از سال ۳۶۸ مدعی زعامت زیدیه بود و در طول دوران زمامداری قاسم عِیانی نیز علی رغم بیعت با وی و پس از آن در دوران امامت حسین بن قاسم تا سال ۴۰۳ هجری قمری که در صعده وفات یافت، به عنوان یک رقیب و مخالف جدی مطرح بود، همچنین محسن بن محمد بن مختار بن ناصر لدین اللّه و محمد بن قاسم بن حسین زیدی از نواده گان زید شهید، که درسال ۴۰۳ به دست حسین بن قاسم به قتل رسید، و پس از او فرزندش زید بن محمد بن قاسم، از دیگر رقبای داخلی حسین بن قاسم در دوران کوتاه امامتش بودند.(۳۴)

به تدریج و در طول دوران زمام داری حسین بن قاسم به دلیل رفتارهای خشن و شیوه سخت گیرانه حکومتی او، قبایل یمن از او روی گردان، و در چندین مورد با او وارد جنگ شدند یا به حمایت از رقبای او برخاستند تا این که عاقبت در سال ۴۰۴ هجری قمری پس از نبردی سخت، به او دست یافته، وی را از پای در آوردند.(۳۵)

تالیفات حسین بن قاسم

یکی از مسائلی که توجه بسیاری را به خود جلب کرده تالیفات بسیار زیادی است که به حسین بن قاسم که عمری نسبتا کوتاه داشته، نسبت داده شده است. به این امام جوان بیش از هفتاد عنوان کتاب و رساله نسبت داده شده(۳۶) در حالی که عمر او حداکثر سی سال بوده است.موضوع این تالیفات بیشتر، مسائل اعتقادی، کلامی و تفسیر است. برخی از آنها تاکنون باقی مانده و در دسترس است. مهم ترین و مشهورترین این کتاب ها عبارتند از: المعجز، تفسیر غریب القرآن، الرد علی الملحدین، الرد علی من أنکر الوحی بعد خاتم النبیین.

عالم زیدیِ قرن هفتم حمیدان بن یحیی از ۱۷ کتاب او نقل قول کرده است.(۳۷) این در حالی است که محقق برجسته زیدیه عبدالسلام وجیه از ۳۷(۳۸) و دیگر محقق معاصر یمنی عبداللّه بن محمد حبشی از ۳۱(۳۹) و کارل بروکلمان از ۲۰(۴۰) و علامه مجدالدین مؤیدی دانشمند معاصر زیدیه از ۱۳(۴۱) تالیف او نام می برند. و اخیرا نیز مجموعه ای شامل ۱۱ عنوان از تالیفات این امام زیدی در یمن منتشر شده است.(۴۲)

این که چگونه ممکن است حسین بن قاسم که در نوجوانی یا اوان جوانی به مقام امامت زیدیه رسیده و در طول دوران امامت و زعامت خود به صورت مستمر با رقبای داخلی و دشمنان خارجی درگیر بوده است، بیش از هفتاد تالیف داشته باشد؛ سؤالی است که برخی محققان را واداشته تا در نسبت این رساله ها و کتاب ها به شخص او تشکیک و این احتمال را مطرح کنند که وی تألیفات پدر خود، قاسم عِیانی را که دارای مقام علمی و عمری طولانی بوده، به نام خود بازنویسی کرده باشد!(۴۳) ولی با مراجعه به متن رساله ها و تألیفات باقی مانده از حسین بن قاسم به زودی درخواهیم یافت که بسیاری از عناوین ذکرشده رساله هایی است کوچک و مختصر. و در برخی موارد نیز از قسمت های مختلف یک تألیف و رساله، به عنوان تألیفات مستقل یاد شده است.

پیدایش حسینیه

بر اساس منابع متعدد و معتبر وجود فرقه ای به نام حسینیه که عقیده محوری آنان مهدویت حسین بن قاسم و عقاید ویژه در مورد او بوده، امری مسلّم و قطعی است. از جمله اولین منابعی که به صورت خاص اصطلاح حسینیه را به کار برده است کتاب سیره الأمیرین(۴۴) است که در آن شرح احوال دو تن از برادرزادگان حسین بن قاسم ذکر شده است: قاسم بن جعفر بن قاسم عِیانی (۴۱۱۴۶۸ ق) مشهور به شریف فاضل و برادرش محمد بن جعفر ملقب به ذوالشرفین (۴۳۰۴۷۸ ق) که به ترتیب در نیمه دوم قرن پنجم زعامت زیدیه را در بخش هایی از یمن بر عهده داشتند. مؤلف سیره الأمیرین مفرح بن احمد ربعی (زنده در ۴۸۵ ق) که خود از یاران این دو برادر و معتقد به عقاید حسینیه بوده، در این کتاب بارها از حسینیه یا شیعه حسینیه(۴۵) به جای اصطلاح زیدیه استفاده کرده است.

مسلّم بن محمد بن جعفر لحجی (زنده در ۵۵۲ ق) نیز در کتاب تاریخی اش با نام أخبار الزیدیه من أهل البیت و شیعتهم فی الیمن که با نام تاریخ مسلّم اللحجی هم خوانده می شود، بارها اصطلاح حسینیه را در برابر اصطلاح زیدیه به کار برده است.(۴۶)

امام زیدیه متوکل علی اللّه احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) یکی از برجسته ترین امامان و شخصیت های زیدیه در قرون میانه، در کتاب الحکمه الدُریّه(۴۷) و نشوان بن سعید حمیری (م ۵۷۳ ق) نیز در رساله الحور العین(۴۸) و شرح آن(۴۹) با تأکید بر نام حسینیه به جدا شدن این فرقه از زیدیه تصریح دارند.

امام عبداللّه بن حمزه (م۶۱۴ ق) در العقد الثمین(۵۰) و هادی بن ابراهیم وزیر (م ۸۲۲ ق) در هدایه الراغبین(۵۱) و محمد بن ابراهیم وزیر (م ۸۴۰ ق) در العواصم و القواصم(۵۲) و امام احمد بن یحیی ابن مرتضی (م ۸۴۰ ق) در المنیه و الأمل(۵۳) نیز دیگر منابع معتبر و کهن زیدی اند که به طور مشخص از فرقه حسینیه نام می برند و به بیان عقاید آنها می پردازند.

در این مجال و قبل از بررسی عقاید و باورهای حسینیه و مقاومت زیدیان راست آیین در برابر آنها، باید به تاریخ پیدایش حسینیه توجه کرد؛ مسئله ای که در خصوص این فرقه همانند بسیاری از فرق و مذاهب به یکی از مهم ترین و بحث انگیزترین موضوعات تبدیل شده است.

سؤال مطرح این است که آیا این فرقه و اعتقادات آن واقعا از شخص حسین بن قاسم که این فرقه به او منتسب است، نشأت گرفته؟ و حسین بن قاسم نیز در زمان حیاتش مروج عقاید و باورهای حسینیه بوده؟ و اعتقادات ویژه یاران او پس از مرگش در ادعاهای خود او در زمان حیاتش ریشه دارد؟ و در نتیجه حسین را باید فردی منحرف از آموزه های اساسی مذهب زیدیه به شمار آورد؟! یا آنگونه که منابع زیدیه متاخر گزارش می کنند پیدایش فرقه حسینیه و اعتقادات ویژه در خصوص حسین بن قاسم و از جمله مهدویت او، تنها پس از مرگ او توسط یاران و نزدیکانش مطرح شده است؟ و شخص حسین بن قاسم از چنین ادعاهایی مبراست و همچنان به عنوان امامی قابل احترام در مذهب زیدیه باقی می ماند؟!

در میان منابع معتبر به روشنی هر دو نوع گزارش را می توان دید؛ از جمله کسانی که به دیدگاه پیدایش این فرقه در زمان حیات حسین بن قاسم تصریح یا اشاره کرده اند می توان این افراد را نام برد:

امام احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) در حقائق المعرفه(۵۴) و الحکمه الدُریّه(۵۵) و احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) در الفضائل،(۵۶) مسلّم لحجی (زنده در۵۵۲ ق) در تاریخ مسلّم اللحجی(۵۷) حسن بن بدرالدین (م ۶۷۰ ق) در أنوار الیقین(۵۸)

از طرف دیگر بسیاری از منابع زیدیه و از جمله اغلب منابع متاخر آنان گزارش های پیش گفته را رد کرده اند. آنان حسین بن قاسم را از ادعاهای حسینیه منزه دانسته و از او به عنوان یکی از امامان زیدیه و پایبند به سنت آنان یاد کرده و ادعای مهدویت و عقاید غالیانه در مورد او را تنها به پیروانش نسبت داده اند. از این قبیل است:

امام بسیار مهم زیدیه منصور باللّه عبداللّه بن حمزه (م ۶۱۴ ق)،(۵۹) مورخ بزرگ و مشهور زیدیه حمید بن احمد محلّی (م ۶۵۲ ق)،(۶۰) حمیدان بن یحیی عالم برجسته زیدیه در بیان الإشکال فیما حکی عن المهدی من الأقوال،(۶۱) علامه مجدالدین مؤیدی، در کتاب التحف شرح الزلف.(۶۲)

نقش نزدیکان حسین بن قاسم در شکل گیری حسینیه

همانگونه که در کتاب حمیدان بن یحیی نیز بازتاب یافته نقش نزدیکان حسین بن قاسم در ترویج و طرح عقاید خاص در مورد حسین از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار است. حمیدان بن یحیی اگر چه انتساب گفته های نزدیکان حسین بن قاسم به شخص حسین را مورد تردید قرار می دهد، اصل وجود اعتقادات ویژه و غلوآمیز در نزد آنان را منکر نمی شود. او علاوه بر عباراتی که در آغاز کتاب بیان الإشکال آورده(۶۳) عبارت دیگری نیز که نشان می دهد برادران حسین بن قاسم تحت تاثیر داستان ها و گزارش های دیگران، به باورهای حسینیه تن داده بودند. او به روایاتی اشاره دارد که زنان و متشیعان از حسین بن قاسم نقل کرده و همان ها مورد استناد برادران حسین قرار گرفته اند.(۶۴)

مسلّم لحجی نیز در تاریخ خود از قاسم بن جعفر بن قاسم عِیانی مشهور به شریف فاضل نقل می کند که وی در آغاز معتقد به کشته شدن عموی خود حسین بن قاسم عِیانی بوده است، ولی پس از آن که شخصی به نام مدرک بن اسماعیل هفتاد قسم یاد کرد و هفتاد قربانی ذبح نمود که او خود حسین بن قاسم را دیده که صحیح و سالم از جنگ در ذی عرار باز می گشته، به حیات عموی خود معتقد شده است!(۶۵)

تردیدی وجود ندارد که شریف فاضل و برادرش محمد بن جعفر ملقب به ذوالشرفین به مهدویت عموی خود و عقاید حسینیه معتقد بوده اند.(۶۶) چرا که علاوه بر گزارش منابع تاریخی متعدد، هم اینک کتابی ارزشمند از آن دوران با نام سیره الأمیرین به دست ما رسیده است که در آن مفرح بن احمد ربعی (زنده در ۴۸۵ ق) که خود از یاران این دو برادر و معتقد به عقاید حسینیه بوده در جای جای این کتاب به اعتقاد آنان به باورهای حسینیه تصریح کرده است. با این وجود آنچه در گزارش ذکر شده از مسلّم لحجی در مورد شریف فاضل تازگی دارد نسبت دادن آغاز چرخش زیدیه و پیدایش حسینیه به شخص اوست.

در عبارت امام احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) نیز تصریح شده است که عده ای از برادر زادگان حسین در مورد او چنین عقیده ای دارند(۶۷) که با گزارش مسلّم لحجی منطبق است.

جرموزیِ مورخ (م ۱۰۷۶ ق) نیز اعلام زنده بودن حسین بن قاسم را به هر دو برادرزاده یعنی شریف فاضل و برادرش ذوالشرفین نسبت می دهد و این اعلام را صرفا تاکتیکی می داند که آن دو به دلیل عدم امکان انتقام گیری از قاتلان حسین، اتخاذ کرده بودند و نباید آن را مصداق دروغ دانست.(۶۸)

باورها و ویژگی های حسینیه

زیدیه در بحث امامت پس از سه امام نخست، به امامتی این جهانی و دنیوی باور دارند. این امامت در بُعد سیاسی به معنای خروج بر ضدحکومت های ظلم و جور و به دست گرفتن قدرت سیاسی و در بُعد دینی به عنوان نگهبانی از دین و بیان احکام و معارف دینی است. بنابراین در زیدیه هرگونه اعتقادی فراتر از این در مورد امامان غلو به شمار می آید. به همین دلیل شخصیت های زیدیه و جریان اصلی این مذهب، هم زمان با طرح عقاید غالیانه در مورد حسین بن قاسم در برابر آن موضع گرفتند و راه خود را جدا نمودند.

می دانیم که پیروان حسین بن قاسم از میان شیعیان زیدیِ یمن برخاستند. زیدیه یمن در طول قرن چهارم تحت تاثیر تعالیم امام هادی یحیی بن حسین بوده، از همین جهت هادویه نامیده می شدند، بنابراین فقه و عقاید آنان همچون دیگر زیدیانِ آن دوران، فقه و عقاید هادویه بود که متکی به استنباط های فقهی هادی،(۶۹) و ترکیبی از عقاید عقل گرای معتزله(۷۰) و اعتقادات جارودیه(۷۱) بود. ولی آنچه بیش از همه حسینیه را به عنوان یک فرقه متمایز ساخت اعتقاد به مهدویت حسین بن قاسم بود. علاوه بر این اعتقاد، اعتقادات غلوآمیز دیگری نیز به آنان نسبت داده شده است. فهرستی از مهم ترین باورهای نسبت داده شده به حسینیه به شرح زیر است:

مهدویت حسین بن قاسم و زنده بودن او

همانگونه که اشاره شد حسین بن قاسم همواره در طول دوران زعامت خود درگیر منازعات و جنگ های متعدد و مستمر بود، و در یکی از این درگیری ها در سال ۴۰۴ هجری قمری به دست بنوحماد از قبیله هَمْدان در مکانی به نام ریده در منطقه ذی عرار به قتل رسید.(۷۲) ولی برخی از اصحاب و پیروان او مرگ او را نپذیرفتند و مدعی شدند که حسین همان مهدی موعود است که موقتا غیبت کرده، به زودی باز خواهد گشت و جهان را پر از عدل و داد می کند. بی گمان شرایط خاصی که در آن حسین به قتل رسید در پاگرفتن و قوت یافتن چنین ادعایی مؤثر بود، چرا که حسین بن قاسم در معرکه ای به دور از مرکز قدرتش «عِیان» و در حالی که اکثر یاران همراهش کشته یا پراکنده شده بودند، به قتل رسید.(۷۳)

آنچه مسلّم است و پیش از این در بحث نقش نزدیکان حسین در شکل گیری حسینیه به منابع متعدد آن اشاره کردیم این است که یاران حسین و در رأس همه نزدیکان نسبی او پس از این واقعه به نحو گسترده ای داستان غیبت و مهدویت او را مطرح کردند و به آن دامن زدند و به تدریج و با اضافه شدن اعتقادات غلوآمیز دیگر، فرقه ای با نام حسینیه شکل گرفت که صف آن از صف دیگر پیروان مکتب زیدیه که چنین اعتقاداتی در مورد حسین بن قاسم نداشتند، جدا شد. این در حالی است که برخی منابع معتبر زیدیه تصریح دارند که شخص حسین بن قاسم نیز در زمان حیاتش خود را مهدی موعود معرفی کرده بود و شاید به همین دلیل لقب مهدی لدین اللّه را برای خود برگزید، لقبی که تعداد دیگری از امامان زیدیه در طول تاریخ چه قبل و چه بعد از حسین بن قاسم بدان ملقب شدند و البته لزوما به معنای ادعای مهدویت نیست.(۷۴)

اما وجود ادعای مهدویت حسین بن قاسم مورد تأیید منابع مختلف زیدیه است:

مفرح بن احمد ربعی (زنده در ۴۸۵ ق) در مواضع متعددی از کتاب سیره الأمیرین به وجود چنین اعتقادی در طول قرن پنجم تصریح دارد و بدون اشاره به دیگر باورها، بارها از حسینیه به عنوان کسانی که به حیات حسین بن قاسم و مهدویت او اعتقاد دارند، یاد می کند و در موارد بسیاری نیز از اعتقاد به غیبت حسین و امام عصر و زمان بودن(۷۵) او سخن گفته است. وی همچنین به طور خاص گزارش های مستندی را از اعتقاد دو امیر زیدی، یعنی قاسم بن جعفر ملقب به شریف فاضل و برادرش محمد بن جعفر ملقب به ذوالشرفین به مهدویت عموی خود حسین بن قاسم ارائه می کند.(۷۶) از همین جهت کتاب سیره الأمیرین یکی از مهم ترین و قدیمی ترین منابع در خصوص وجود و گستره چنین اعتقادی در میان زیدیه در قرن پنجم است.

مسلّم لحجی (زنده در ۵۵۲ ق) نیز بارها از اعتقاد حسینیه به مهدویت حسین بن قاسم و غیبت او یاد کرده و حکایت ها نوشته است.(۷۷)

امام احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) هم در کتاب حقائق المعرفه به وجود چنین اعتقادی تصریح می کند(۷۸) و در کتاب الحکمه الدُریّه پس از آن جمله ای اضافه کرده است که برخی حتی آن را اعتقاد مستقلی به شمار آورده اند و آن این که: حسین بر هفت اقلیم پادشاهی خواهد کرد.(۷۹)

نشوان بن سعید حمیری (۵۷۳ ق) در رساله الحور العین(۸۰) و شرح آن(۸۱) و امام عبداللّه بن حمزه (م ۶۱۴ ق) در العقد الثمین(۸۲) و المجموع المنصوری(۸۳) نیز به اعتقاد حسینیه به مهدویت حسین بن قاسم اشاره کرده اند.

ولی در منابع در دسترس ما شاید برای اولین بار حمید بن احمد محلّی (م ۶۵۲ ق) در تألیفی مستقل که در رد فرقه حسینیه نگاشته است و بنابر تصریح خودش نام آن را الرساله الزاجره لذوی النهی عن الغلوّ فی أئمه الهدی(۸۴) گذاشته، علاوه بر طرح این باور حسینیه در فصل سوم به رد آن می پردازد:

از معتقدان به مهدویت حسین بن قاسم می پرسیم: از کجا دانستید که او همان مهدی است که پیامبر بشارت ظهور او را داده؟ اگر بگویند علم به آن ضروری و بدیهی است پاسخ آن است که چنین مواردی باید مورد اتفاق همه عقلا باشد، در حالی که فقط شما چنین اعتقادی دارید و هیچ کس دیگر با شما همراه نیست! و اگر بگویند بر اثر استدلال به این نتیجه رسیده ایم پاسخ آن است که دلیل یا عقلی است و یا سمعی. دلیل عقلی در چنین موردی معنا ندارد و دلیل سمعی نیز یا باید مستند به قرآن کریم باشد یا به سنت یا به اجماع امت و یا به اجماع عترت(۸۵) و در هیچ یک از این منابع دلیلی بر این مدعا یافت نمی شود.»(۸۶)

حمید بن احمد محلّی چند اشکال دیگر نیز به این اعتقاد حسینیه وارد می داند:

فرق شما با پیروان دیگر فرقه هایی که ادعای مهدویت پیشوایان خود را کرده اند و از جمله مغیریه که مدعی مهدویت نفس زکیه بودند، یا فرقه هایی از امامیه که مدعی مهدویت پیشوایان خود شده اند چیست؟ اگر بگویید ما از خود مهدی چنین روایتی را نقل می کنیم؛ پاسخ آن است که آنها نیز از پیشوایان خود چنین روایاتی را نقل می کنند و هر کس که نسبت به مذاهب مختلف و روایات آنان اطلاعاتی داشته باشد، می داند که روایات آنها بیشتر از روایات شماست!(۸۷)

اشکال دیگری که حمید بن احمد محلّی با تکیه بر آموزه های زیدیه وارد می داند آن است که:

مذهب عترت بلکه همه امت آن است که پس از مهدی، امام دیگری نخواهد بود. بنابر این شما باید همه امامان هدایت گری را که پس از حسین بن قاسم قیام کرده اند نپذیرید و آنها را ظالم و گناهکار بدانید؛ ولی کسی که از خدا می ترسد چنین نخواهد گفت!(۸۸)

اشکال دیگر حمید بن احمد محلّی:

در خصوص مهدی از پیامبر گرامی اسلام(ص) روایات بسیاری رسیده و از جمله این که او هم نام پیامبر و پدرش هم نام پدر ایشان است. و این خصوصیت در مورد حسین بن قاسم وجود ندارد!(۸۹)

در همان قرن هفتم حمیدان بن یحیی نیز در کتاب بیان الإشکال با طرح سه ادعا که هر سه به نوعی به ادعای مهدویت حسین بن قاسم باز می گردد و با استناد به نقل قول هایی از خود حسین بن قاسم در مقام جواب و رد آنها بر می آید.

اولین ادعا آن است که گفته شده پس از حسین حجت و امام دیگری نخواهد بود. و حمیدان با استناد به برخی اقوال حسین بن قاسم از جمله استناد او به حدیث ثقلین و تفسیر او از حجت باطن و مغمور، می کوشد آن را رد کند.(۹۰)

دومین مدعا آن که حسین بن قاسم، مهدیِ عیسی(۹۱) است و مهدی عیسی قبل از قیام خود به ناچار باید غیبت داشته باشد؛ در اینجا نیز حمیدان بن یحیی تلاش می کند با استناد به گفته ها و آثار خود حسین بن قاسم چنین القا کند که این ادعا با اقوال و آثار او ناسازگار و خروج از گفته های امامان زیدیه و ورود به گفته های غالیان امامیه است.(۹۲)

سپس به سومین ادعا در این سیاق می پردازد و آن این که به حسین بن قاسم نسبت داده اند که گفته است: او نخواهد مُرد و به شهادت نمی رسد، مگر آن که در آخر الزمان قیام کند؛ و حمیدان بن یحیی در جواب همان راه را می پیماید و عبارت های متعددی از حسین بن قاسم می آورد که به گمان او با چنین ادعایی منافات دارند.(۹۳)

ادعای برتری حسین بن قاسم نسبت به پیامبر اسلام

پس از اعتقاد به مهدویت حسین بن قاسم، از جمله عقاید شگفت انگیزی که به حسینیه نسبت داده می شود این است که آنها حسین بن قاسم را به دلیل خدماتی که در راه نشر دین اسلام انجام داده و می دهد حتی از پیامبر گرامی اسلام نیز برتر می دانند!

مسلّم لحجی (زنده در۵۵۲ ق) در کتاب تاریخی اش، امام برجسته زیدیه متوکل احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ق) در دو کتاب حقائق المعرفه و الحکمه الدُریّه و عالم مشهور یمن نشوان بن سعید حمیری (م ۵۷۳ ق) در شرح رساله الحور العین قدیمی ترین و معتبرترین نویسندگانی هستند که از این اعتقاد حسینیه گزارش داده اند.(۹۴)

حمید بن احمد محلّی (م ۶۵۲ ق) در این خصوص می گوید:

یکی از جاهلان در تالیفی که من آن را دیده ام در استدلال بر برتری حسین بن قاسم نسبت به پیامبر می گوید: چرا که اسلام به دست مهدی حسین بن قاسم که درود خدا بر او باد فراگیر خواهد شد و تعداد پر شماری که چندین برابر آن تعدادی است که به دست پیامبر پیامبر هدایت یافته بودند، به دست او هدایت خواهند شد. بنابراین حسین برتر است!(۹۵)

حمید بن احمد محلّی با این جمله که: «این نحوه استدلال از بدترین و نفرت انگیزترین نادانی هاست»، به استقبال این اعتقاد باطل حسینیه رفته، به صورت مبسوط به آن پاسخ می دهد و در ابتدا اشاره می کند که پیامبر گرامی اسلام در ثواب و فضل همه اعمال نیک افراد امت خود شریک است و معنا ندارد فردی از افراد امت او در جمع فضائل و ثواب بر ایشان سبقت بگیرد.(۹۶)

پیش از حمید محلّی امام احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) نیز همین اعتقاد حسینیه را نقل و نقد کرده است. او در ابتدا معتقدان به این باور را جاهلانی دانسته که نفهمیده اند که امامان از قِبَل پیامبر استحقاق مقام امامت را یافته اند و به دلیل خویشاوندی با آن حضرت و دسترسی به دانش ایشان، امام شمرده می شوند و اگر حسین بن قاسم برتر از پیامبر باشد باید در جای ایشان قرار می گرفت و کتاب و معجزات بر او نازل می شد!(۹۷)

ولی در ادامه احمد بن سلیمان به تقریر متفاوتی از استدلال پیروان حسین بن قاسم در خصوص برتری او بر پیامبر اشاره می کند که در آن دلیل برتری حسین، حکومت و پادشاهی او بر همه پهنه زمین دانسته شده است، در حالی که پیامبر چنین موفقیتی نداشته است!(۹۸)

او در نقد چنین توهمی می گوید:

اگر حکومت بر زمین ملاک برتری بود، داود که به تصریح خداوند دارای حکومتی بود که هیچ کس نه قبل و نه بعد از او به پایه اش نخواهد رسید، باید مدعی برتری بر همه پیامبران باشد، حال آن که او چنین ادعایی نداشت. دیگر آن که پادشاهی دنیا بر رسول خدا عرضه شد و ایشان آن را خوش نداشت و فرمود: «دنیا خانه بی خانه ها و ثروت بی ثروتان است و بی عقلان، آن را برای خود فراهم می آورند». بنابراین اگر حسین بن قاسم پادشاه همه دنیا بود و پس از آن اهل ادعا و فخر فروشی بود، کاری ناشایست کرده بود، چه رسد که چنین هم نبوده است!(۹۹)

همچنین احمد بن سلیمان در حقائق المعرفه(۱۰۰) نقل می کند که حسین بن قاسم همسری داشت که او را طلاق داده بود و آن زن پس از انقضای عدّه با شخص دیگری ازدواج کرد. وقتی حسین بن قاسم از این ازدواج مطلع شد آن زن را بدون طلاق از همسرش جدا کرد و برای توجیه این عمل، با همانندسازی خود با پیامبر اسلام به این آیه استدلال کرد که می فرماید: وَمَا کَانَ لَکُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلاَ أَن تَنکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدا إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِیما.(۱۰۱)

حمیدان بن یحیی نیز در کتاب بیان الإشکال همین اعتقاد برتری حسین بن قاسم بر پیامبر را به عنوان یکی از اساسی ترین اعتقادات پیروان او مطرح، و با استناد به برخی از آثار حسین بن قاسم آن را رد می کند. در این قسمت نکته جالب توجه نقل قولی است که حمیدان از کتاب تفسیر غریب القرآن، اثر حسین بن قاسم آورده است:

به ما رسیده است و خدا بهتر می داند که برخی از امامیه(۱۰۲) که لعنت خدا بر آنان باد گفته اند: محمد رسول خدا و آخرین پیامبر مهدی است. این دشمنان خدا دروغ گفته اند، بلکه محمد خاتم پیامبران و سید اولین و آخرین است.(۱۰۳)

ادعای برتری سخنان حسین بن قاسم نسبت به قرآن مجید

از اعتقادات شگفت انگیزتری که تقریبا در همه منابع پیش گفته آمده آن است که حسینیه سخنان و کلام حسین بن قاسم را از کلام خداوند برتر و به تعبیر خاص موجود در متن گزارش ها «أبهر» می دانستند! تعبیری که گویا تنها حسین بن قاسم و حسینیه در تبیین اعتقاد خود به کار می بردند و بسیاری سعی کرده اند برای آن معنای دقیقی بیابند.

مسلّم لحجی در تاریخ خود مناظره ای را حکایت می کند که در آن پس از آن که شخص حسینی مذهب به آیاتی از قرآن برای اثبات قیامت استدلال می کند فردی زیدی مذهب به او می گوید: از کجا معلوم که این کلام خداوند باشد؟ و او پاسخ می دهد: چون معجزه است و کسی قادر به آوردن همانند آن نیست! در اینجا شخص زیدی به او می گوید: وقتی شما گمان دارید که حسین کلامی برتر و روشن تر از کلام خداوند آورده، پس چگونه بر معجزه بودن قرآن استدلال می کنید؟!(۱۰۴)

امام احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) نیز در کتاب الحکمه الدُریّه با تصریح به این که حسین بن قاسم کلام خود را برتر «أبهر و در برخی نسخه ها: أبها» از کلام خدا می دانسته است، بر وجود چنین اعتقادی صحه می گذارد و اولین اشتباه حسین بن قاسم را نامی می داند که او بر روی یکی از کتاب های خود گذاشته و آن را المعجز نامیده است. و حال آن که معجز (عاجز کننده) فقط کتاب خداست.

و سپس از این کتاب نقل می کند که در آن حسین بن قاسم گفته که عرش همان خداست یا آورده که اسماء خدا خود خداست. و احمد بن سلیمان با استناد به آیات قرآن به نقد آنها می پردازد.(۱۰۵)

نکته جالب توجه برای ما آن است که هم اکنون نیز کتابی با نام المعجز(۱۰۶) در میان آثار باقی مانده و منسوب به حسین بن قاسم وجود دارد(۱۰۷) که در آن مطالبی که احمد بن سلیمان در قرن ششم به این کتاب نسبت می دهد؛ دیده نمی شود! با توجه به شهرت بسیار زیاد این کتاب از همان قرن پنجم(۱۰۸) تاکنون این احتمال تقویت می شود که متن اصلی این کتاب پاکسازی و اصلاح شده باشد!

در کتاب حقائق المعرفه نیز احمد بن سلیمان از به کار رفتن همان تعبیر «أبهر» در مورد کلام حسین بن قاسم گزارش می دهد(۱۰۹) و از محسن بن محمد بن مختار(۱۱۰) از نوادگان هادی یحیی بن حسین نقل می کند که او در جواب نامه ای از حسین بن قاسم که پر از دشنام و ناسزاگویی است، در رد این ادعای حسین که کلام او بلیغ تر «أبلغ» از کلام خداوند است، به آیاتی از قرآن کریم استدلال می کند که در آنها خداوند تحدی کرده و از عجز دیگران در آوردن کلامی هم پایه با کلام خود خبر داده است.(۱۱۱) و خود احمد بن سلیمان نیز مجددا همین ادعا را با همان تعبیر «أبلغ» تکرار کرده و مستقلاً به مدد آیات قرآنی به آن پاسخ داده است.(۱۱۲)

نشوان بن سعید حمیری (م ۵۷۳ ق) نیز سومین ویژگی حسینیه را پس از اعتقاد به مهدویت و برتری حسین بن قاسم نسبت به پیامبر، اعتقاد آنان به «أبهر» بودن کلام او در مقایسه با کلام خداوند می داند و در توضیح کلمه «أبهر» می گوید: «ابهربودن از کلام خداوند بدان معناست که مخالفانِ ملحد را بهتر شکست می دهد.»(۱۱۳)

حمید بن احمد محلّی (م ۶۵۲ ق) نیز در فصل دوم از الرساله الزاجره به طور مفصل به این اعتقاد باطل حسینیه می پردازد. او در ابتدا چندین سؤال در مورد معنای کلمه «أبهر» مطرح می کند و می پرسد:

منظور شما از ابهر چیست؟ اگر مراد فصاحت بیشتر است که سخنی بی پایه است، چرا که از نظر فصاحت فاصله بین قرآن و سخنان حسین بن قاسم بسیار زیاد است. و اگر مراد وضوح و آشکاری بیشتر آن است، با این توجیه که حسین بن قاسم کلام خدا را تفسیر و تبیین کرده است، باید گفت که این اختصاصی به تفسیر حسین ندارد و شامل تفاسیر همه امامان و همه عالمان مسلمان می شود، حال آن که به اجماع، نمی توان کلام آنان را به «أبهر» وصف کرد و چنین تعبیری را در مورد آن به کار برد.(۱۱۴)

وی همچنین چندین جواب دیگر نیز ارائه می کند و از جمله این که پیامبر(ص) و علی(ع) از بالاترین درجه فصاحت و بلاغت در میان عرب برخوردار بودند به گونه ای که کلمات و سخنان حسین بن قاسم به هیچ وجه قابل مقایسه با کلام آنها نیست و با وجود این کلام آنها هرگز «أبهر» و «أفصح» از کلام خداوند، دانسته نشده و نمی شود.(۱۱۵)

حمیدان بن یحیی نیز دقیقا همان تعبیر «أبهر» را در بیان باور پیروان حسین بن قاسم آورده و با همان روش ِ پیش تر ذکر شده و با استناد به چند قولی که از حسین بن قاسم نقل کرده، کوشیده است تا از او رفع اتهام نماید.(۱۱۶)

محمد بن حسن دیلمی (م ۷۱۱ ق) ضمن اشاره به این اعتقاد حسینیه، «أبهر» را به معنای قدرت جوابگوییِ بهتر در برابر لجاج ملحدان معنا می کند.(۱۱۷)

احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) پس از اشاره به دو باور اخیر حسینیه می افزاید: «آنها چهار اصل دارند که هر یک کفری آشکار است».(۱۱۸) ولی متأسفانه او از این چهار اصل نام نمی برد و ما به درستی نمی دانیم که دقیقا مراد او از چهار اعتقاد اساسی حسینیه کدام است! مسلم آن که علاوه بر سه اعتقادی که تاکنون به آنها اشاره کردیم و به عنوان اساسی ترین باورهای حسینیه مطرح شده است، اعتقادات دیگری نیز در منابع زیدیه به این فرقه منتسب است که در ادامه به آنها اشاره می کنیم.

ادعای برتری حسین بن قاسم بر ملائکه، (برتری بر ملکوت)(۱۱۹)

امام زیدی احمد بن سلیمان پس از نقل چنین مدعایی، در جواب می گوید:

این اعتقاد نوعی جنون و ادعای خدایی است! چرا که بر اساس آیات قرآن، فرشتگان به فرمان الاهی عهده دار امور و از جمله مرگ انسان ها هستند؛ بنابراین اگر حسین از کسانی است که می میرد، باید گفت فرشته مرگ بر او گمارده شده و عهده دار اوست و چنین فرشته ای بر او برتری دارد. و اگر بگویند او نمی میرد، پس در حق او ادعای خدایی کرده اند!

از طرف دیگر فرشتگان نگهبانان دوزخ و بهشت اند و نگهبان همیشه از آنچه نگاهبانی می شود برتر است. بنابراین ادعای برتری حسین بر ملکوت، باطل می شود.(۱۲۰)

ادعای برتری حسین بن قاسم بر پیامبران و امامان

علاوه بر ادعای برتری بر پیامبر اسلام، در برخی منابع ادعای برتری حسین بن قاسم بر دیگر پیامبران و امامان نیز مطرح شده است. در الحکمه الدُریّه و حقائق المعرفه نقل شده است که حسین بن قاسم در نامه خود به محسن بن محمد بن مختار می گوید: «و آیا فرق میان من و میان پیامبران و امامان چیزی جز فرق میان شب و روز است»؟!(۱۲۱) و در همین نامه می گوید: «علم همه انبیاء و امامان (و از علی(ع) تا پدرش قاسم بن علی عِیانی را نام می برد) چیزی جز یک صدم علم من نیست»!(۱۲۲)

ادعای برتری سخنان حسین بن قاسم بر همه کتاب های آسمانی از جمله تورات و انجیل

همچنین بنابر برخی از گزارش ها ادعای برتری کلام حسین بن قاسم به قرآن مجید محدود نشده و شامل همه کتاب های آسمانی بوده است! بنابر نقل امام احمد بن سلیمان، در نامه حسین بن قاسم به محسن بن محمد بن مختار آمده است:

تورات و انجیل و فرقان و تمام علمی را که خداوند به وجود آورده و فرو فرستاده حاضر کنید، شما سخن مرا از نظر استدلال قوی تر و نورانیتش را بیش تر و برهانش را عظیم تر از آنها خواهید یافت!(۱۲۳)

نزول وحی بر حسین بن قاسم

حمیدان بن یحیی (م قرن هفتم ق) در بیان الإشکال این عقیده حسینیه را این گونه طرح کرده که آنها گمان داشتند که حسین بن قاسم آنچه را در خواب می دید، در بیداری به وقوع می پیوست؛ و به دنبال آن حمیدان بن یحیی با استشهاد به سخنی از حسین بن قاسم آن را رد می کند.(۱۲۴)

ولی احمد بن محمد شرفی (م ۱۰۵۵ ق) از مسلّم لحجی نقل می کند که وی ادعای نزول وحی بر حسین بن قاسم را به صراحت به خود او نسبت می دهد. مسلّم لحجی به نامه ای اشاره می کند که حسین بن قاسم در پاسخ به عالمی باطنی و اسماعیلی مذهب نوشته است و در آن بر ادعای خود مبنی بر دریافت وحی پا می فشارد. نام این عالم باطنی حسین بن عامر است که در اعتراض به حسین بن قاسم در ادعای دریافت وحی، شعری سروده و در آن خطاب به حسین چنین گفته است:

ای مدعی وحی بدان که وحی با مصطفی پایان یافته پس توهم را از خود دور ساز.(۱۲۵)

احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) نیز اعتقاد به نزول وحی در خواب را از جمله عقایدی می شمارد که حسینیه با اعتقاد به آن با حسین بن قاسم بیعت کرده بودند.(۱۲۶)

در میان تالیفات منسوب به حسین بن قاسم نیز، از تألیفی نام برده شده با نام: الرد علی من أنکر الوحی بعد خاتم النبیین.(۱۲۷) و هم اینک متن مختصری با همین نام که به نظر می رسد ناقص و بخشی از یک تألیف مفصل تر است، در ضمن مجموعه کتب و رسائل منتشر شده از حسین بن قاسم وجود دارد.(۱۲۸) حسین بن قاسم در متن موجود از این کتاب، پس از پیامبر خاتم، دریافت وحی را از طریق فرشتگان یا شنیدن مستقیم آن به وسیله ایجاد صدا در گوش، منتفی دانسته است، ولی وحی از راه خواب را امری مسلّم می داند که پس از پیامبر نیز هرگز قطع نمی شود و امامان از آن بهره مند هستند، چرا که به اعتقاد او امامان شریک پیامبران هستند!

او پس از ذکر چند روایت به نمونه هایی از دریافت های وحیانی و استجابت دعاهای خود اشاره می کند و تصریح می نماید که این مطالب را کسی جز مومنانِ امتحان پس داده باور نخواهند کرد!(۱۲۹)

نکته جالب آن است که حمیدان بن یحیی در راستای کوشش خود برای رفع اتهام از حسین بن قاسم نام این کتاب را الرد علی من أنکر الوحی فی المنام گذاشته و در کتاب بیان الإشکال در یک مورد از آن نقل قول کرده است.(۱۳۰)

علم غیب حسین بن قاسم

احمد بن سلیمان در کتاب الحکمه الدُریّه یکی از باورهای حسینیه را علم غیب داشتن حسین بن قاسم می شمرد.(۱۳۱) و همو در کتاب حقائق المعرفه با تفصیل بیشتر به طرح و رد این باور آنان می پردازد. وی در این کتاب می گوید:(۱۳۲)

آنان به دلیل بی اطلاعی از کتاب خدا و سنت رسول خدا(ص) معتقدند که حسین بن قاسم علم غیب می داند. این سخن آنان به چند دلیل باطل است از جمله این که خداوند متعال می فرماید: قُل لایَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ الْغَیْبَ إِلاّ اللَّهُ وَ مَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ(۱۳۳) بنابراین گفته آنان که حسین بن قاسم غیب را می داند، تکذیب کتاب خداست. و خداوند متعال فرموده است: وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ(۱۳۴) و فرموده: وَ لایُحیطُونَ بِشَی ءٍ مِن عِلمِه إلا بِمَا شَاءَ.(۱۳۵)

احمد بن سلیمان اطلاعات دقیق تری نیز از همین باور را به دست می دهد که می توان آن را عنوانی مستقل در عقاید حسینیه دانست:

«و از ناآگاهی حسینیه آن که گفته اند که حسین بن قاسم همانند آل داود قضاوت می کند». و در ادامه می افزاید: «اگر از آنان بپرسی قضاوت آل داود چگونه بوده است؟ می گویند: آن که قبل از سخن گفتنِ دو طرف، حق و باطل را می دانست!»

و در پاسخ، به آیات ۲۱ تا ۲۴ سوره ص استشهاد کرده، می گوید: «اینها نمی دانند که بر اساس آیات قرآن خودِ داود اظهار بی اطلاعی کرده است».

دشنام به صحابه

یحیی بن حسین (م ۱۱۰۰ ق) نقل می کند که منصور باللّه ، حسینیه را همچون مطرفیه و قاسمیه از رافضیان شیعه می شمارد که به صحابه دشنام می دهند!(۱۳۶)

ما نیز پیش از این در همین نوشتار به گرایش جارودی زیدیان یمن که شامل حسینیه و فرقه های نام برده شده نیز می شود، اشاره کردیم و می دانیم که یکی از ویژگی های جارودیه موضع سخت و تند آنان در برابر مخالفان و متقدمان بر امیرمومنان علی(ع) است.(۱۳۷)

انجام حج در کنار قبر قاسم بن علی در عِیان

امام احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) از شخصی که تاکید می کند مورد اعتماد اوست، ولی نام او را نمی برد، نقل می کند که قاسم بن محمد بن قاسم بن جعفر(۱۳۸) به او گفته که: «حسین بن قاسم به او فرمان داده است که مراسم حج را در «عِیان» به جای آورد و او این راه را باز کرده و به جای مکه سال های زیادی او و اصحابش که تعدادشان بیش از یکصد نفر بوده به جای مکه برای ادای حج به عِیان می رفتند و این مراسم را در ایام عید عرفه به جای می آوردند»!(۱۳۹)

احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) نیز به نقل از داماد نشوان بن سعید حمیری که نام او «جعید» ذکر شده است، نقل می کند که او قاسمیه(۱۴۰) را متهم می کرد که آنها در کنار قبر قاسم عِیانی حج بجای می آورند و در مذمت آنان اشعاری سروده بود و از آن جمله این بیت که در آن می گوید:

«مردم به سوی سرزمین منا حج کرده اند و خاندان قاسم به سوی مذاقه حج می کنند».(۱۴۱)

ولی روشن است نسبت دادن چنین اعتقاد و رفتاری به همه حسینیه ممکن نیست به ویژه آن که گزارش های ناهمساز دیگر تاریخی و از جمله اعمال حجی که شخصیت های حسینیه به جای می آورده اند،(۱۴۲) چنین تعمیمی را رد می کند. بنابراین اگر چنین گزارش هایی صحت داشته باشد تنها محدود به جمع خاصی از حسینیه و در مقطع خاصی از زمان بوده است.

صحت تیمم با وجود آب

یکی دیگر از باورهای ویژه ای که در فروعات فقهی به حسینیه نسبت داده شده این است که آنها تیمم را حتی در صورت وجود آب، صحیح و کافی می دانستند.(۱۴۳) در این خصوص توضیح بیشتری داده نشده است، ولی ما در صحت این نسبت نیز به حسینیه حداقل به همه آنان، تردید داریم. چرا که در کتاب سیره الأمیرین در چند جا اصرار شریف فاضل را بر تحصیل طهارت با آب علی رغم شرایط بسیار سخت نقل کرده است.(۱۴۴)

حشر و نشر حیوانات و به بهشت رفتن آنها

مسلّم لحجی پس از داستانی جالب در خصوص این اعتقاد حسینیه، به نقل از کتاب های حسین بن قاسم آورده است که بنا به باور او حیوانات در روز قیامت برانگیخته می شوند و به بهشت رفته، در نعمت خواهند بود، زیرا آنها نیز عقل دارند و اهل تشخیص هستند، از این رو روا نیست که در شکل نازیبا و زشت باقی بمانند؛ بنابراین خداوند آنان را به صورت هایی نیکو در خواهد آورد. مسلّم لحجی اضافه می کند که این نظر برخی از معتقدان به تناسخ است.(۱۴۵)

انجام اعمال خارق العاده حسین بن قاسم

احمد بن سلیمان از شخص مورد اعتماد خود، نقل می کند که او به قاسم بن محمد بن قاسم بن جعفر گفته است که آیا تو خود مهدی (حسین بن قاسم) را دیده ای؟! و او پاسخ داده که: «بله! با او در خانه بودم و او ایستاد و آماده رفتن شد. ناگهان دیوار خانه شکافت و او از آن بیرون رفت و از در خانه بیرون نرفت!»(۱۴۶)

جهنمی و کافر بودن غیر معتقدان به عقاید حسینیه

نشوان بن سعید حمیری (م ۵۷۳ ق) و محمد بن حسن دیلمی (م ۷۱۱ ق) پس از بر شمردن سه اعتقاد نخست و اساسی حسینیه، اضافه کرده اند که به باورِ آنها هر کس بر عقیده آنان نباشد، از جهنمیان است.(۱۴۷)

احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) نیز نقل می کند که آنان غیر معتقدان به باورهای خود را کافر می دانند.(۱۴۸)

درستی این گزارش ها به این معناست که حسینیه علاوه بر آن که از میان فرقه های اسلامی تنها خود را اهل نجات می دانستند، همچون خوارج، دیگران را از دائره اسلام نیز خارج می پنداشتند!

ولی مطالعه تاریخ یمن در سه قرن حضور فرقه حسینیه که در برخی مقاطع با حاکمیت و قدرت یافتن آنها نیز همراه بوده است، پذیرش چنین نسبت هایی را دشوار می سازد. به نظر می رسد که این نسبت ها بیشتر باید به نوعی برخورد حذفی و تخریبی از جانب رقیبان حسینیه، تفسیر شود، به ویژه این که به خوبی می دانیم که شخصیت هایی همچون نشوان بن سعید حمیری و احمد بن سلیمان با حسینیه درگیر بوده و سابقه دشمنی نیز داشته اند.(۱۴۹)

انشعاب حسینیه

بر اساس گزارش های موجود در این که آیا پس از حسین بن قاسم می توان با او ارتباط دیداری و شفاهی داشت، پیروان او دچار اختلاف نظر بوده، به دو دسته تقسیم شدند. نشوان بن سعید حمیری (م ۵۷۳ ق) و محمد بن حسن دیلمی (م ۷۱۱ ق) به صراحت از این تقسیم سخن گفته و آورده اند:

آنان به دو گروه تقسیم شدند؛ گروهی که معتقد بودند حسین به صورت پنهانی با آنان ارتباط دارد و در حال غیبتش دیدار با او قطع نشده است و همه اعمال آنها تنها به فرمان او انجام می شود. و گروه دیگری که این عقیده را باطل شمرده، می گفتند او را در دوره غیبت و تا زمان ظهورش نمی توان دید و آنها تنها به آنچه او در کتاب هایش به جای گذاشته عمل می کنند.(۱۵۰)

مسلّم لحجی (زنده در ۵۵۲ ق) در تاریخ خود در داستان های متعددی از حسینیه مطالبی را نقل می کند که از آنها به خوبی استفاده می شود که حسینیه در عصر او نه تنها مانعی از ارتباط با حسین بن قاسم نمی دیدند، بلکه مدعی چنین دیدارهایی بودند و یا سخن مدعیان دیدار حسین را باور می کردند.(۱۵۱)

احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) نیز نقل می کند که قاسم بن محمد بن قاسم بن جعفر مدعی بود که با حسین بن قاسم هم سخن می شود و با او دیدار می کند (م قرن ششم ق)!(۱۵۲)

امتداد زمانی حسینیه

حسینیه در طول قرن پنجم هجری قمری حضوری نمایان و آشکار داشتند. در این مقطع امیرانی از خاندان قاسم عیانی بر بخش هایی از شمال یمن و به ویژه در منطقه «شهاره» حکومت می کردند که همگی معتقد به باورهای حسینیه بودند و علی رغم وجود شرایط امامت زیدیه در برخی از آنان همچون قاسم بن جعفر بن قاسم عِیانی (۴۱۱۴۶۸ ق)، اعتقاد آنان به مهدویت و غیبت حسین بن قاسم مانعی بر سر راه اعلام امامتشان بود.(۱۵۳) و در عین حال، این اعتقاد از همکاری آنان با آن تعداد از علویانی که در طول قرن پنجم علم امامت برافراشته بودند،(۱۵۴) مانع نمی شد.(۱۵۵)

در قرن ششم نیز گزارش ها همچنان از حضور جدی حسینیه حکایت دارد. در همین مقطع مسلّم لحجی (زنده در ۵۵۲ ق) داستان ها و حکایت های شیرینی از باورهای حسینیه نقل می کند. در دوران امامت امام متوکل علی اللّه احمد بن سلیمان، یعنی در فاصله سال های ۵۳۲ تا ۵۶۶ هجری قمری نیز علاوه بر آنچه در خصوص مشاجرات نشوان بن سعید حمیری و اطرافیان او با حسینیه آمده و همچنین آنچه در کتاب های امام احمد بن سلیمان منعکس شده و پیش از این به هر دو اشاراتی داشتیم، گزارش های تاریخی پراکنده ای نیز از حضور حسینیه در دست داریم؛ از جمله آن که در گزارش های متعددی از حاکمیت و قدرت امیری با نام فلیته بن قاسم قاسمی یاد شده که بر مذهب حسینیه بوده و در نیمه این قرن با امام زیدیه متوکل علی اللّه احمد بن سلیمان درگیر بوده، در یکی از آخرین نبردها در سال ۵۶۵ هجری قمری آن امام را به اسارت در می آورد و پس از وساطت و دخالت قبایل او را آزاد می کند.(۱۵۶) همچنین در دوران امامت امام عبداللّه بن حمزه در سال های ۵۹۴ تا ۶۱۴ هجری قمری از حضور حسینیه گزارش هایی رسیده و شواهدی در دست است.(۱۵۷)

در قرن هفتم نیز حمید بن احمد محلّی (م ۶۵۲ ق) تصریح می کند که تا زمان او معتقدان به زنده بودن و مهدویت حسین حضور دارند و او در رد آنان تألیف مستقلی با نام الرساله الزاجره نگاشته است.(۱۵۸) همچنین برای امام متوکل علی اللّه مطهر بن یحیی (م ۶۹۷ ق) نیز نامه مشهوری نقل شده که خطاب به حسینیه نگاشته بوده است.(۱۵۹)

در قرن هشتم محمد بن حسن دیلمی (م ۷۱۱ ق) پس از اشاره به حسینیه و باورهای آنان می گوید: «امروزه از آنان کسی باقی نمانده، مگر تعداد اندکی».(۱۶۰) این در حالی است که احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) تصریح دارد که حسینیه از زمان حسین بن قاسم تا زمان امام یحیی بن حمزه (م ۷۴۹ ق) امتداد داشته اند.(۱۶۱)

در قرن نهم هادی بن ابراهیم وزیر (م ۸۲۲ ق) از حضور حسینیه تا چندی قبل از زمان تالیف کتاب خود، هدایه الراغبین خبر می دهد و از شخصی به نام یحیی بن محمد عمرانی نقل می کند که او و یا کسی که وی او را دیده، پیروان حسینیه را درک کرده است!(۱۶۲)

محمد بن ابراهیم وزیر (م ۸۴۰ ق) برای اولین بار به صراحت از انقراض کامل حسینیه خبر می دهد:

«زیدیه با آنان مقابله کردند و تا نابودی آنان جهاد نمودند و اینک خدای را سپاس که کسی از آنان باقی نمانده است.»(۱۶۳)

امام احمد بن یحیی بن مرتضی (م۸۴۰ ق) نیز از انقراض حسینیه خبر داده است.(۱۶۴)

احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) نیز که پیش از این، سخن او را در خصوص امتداد حسینیه تا زمان امام یحیی بن حمزه آوردیم، از شخصیتی که از او با عنوان و نام فقیه عبداللّه ورد یاد کرده، نقل می کند که او تا قبل از سال ۸۴۰ هجری قمری که مرگ و میری فراگیر در یمن اتفاق افتاد، یکی از بزرگان «ثلا» را می شناخته که به زنده بودن حسین و اعتقادات حسینیه معتقد بوده است.(۱۶۵)

ابن ابی رجال (م ۱۰۹۲ ق) هم می گوید:

اعتقادات حسینیه در طول حدود ۳۰۰ سال و تا حدود سال ۷۰۰ هجری قمری در میان مردم و جاهلان شیعه ادامه یافت. و از آن پس آنان متلاشی شده، رو به کمی گذاشتند و باقی مانده ای از آنان در میان جاهلان شیعه و غیر شیعه در مناطق «حیام» و اطراف آن و در مناطقی در غرب صنعاء باقی ماندند تا این که در رأس سال ۸۰۰ هجری قمری قبر حسین بن قاسم در «ذی عرار» آشکار شد، و توهمات آنان درهم ریخت.(۱۶۶)

و بالاخره در آخرین گزارش هایی از این دست، در قرن یازدهم هجری قمری از شخصیتی نام برده می شود به نام حسین بن علی بن صلاح عبالی (م ۱۰۸۰ ق) که علی رغم انقراض کامل حسینیه از چند قرن قبل، به عقاید آنان معتقد بوده، ارادتی ویژه به حسین بن قاسم و تألیفات او داشته است!(۱۶۷)

از مجموع گزارش های متعدد و مختلفی که نقل شد، می توان دریافت که فرقه حسینیه در طول قرن پنجم تا هفتم هجری قمری به مدت سه قرن حضوری جدی و مطرح داشته و در قرن هشتم حضور آنان کم فروغ و کم تعداد بوده است و در نیمه اول قرن نهم دیگر چیزی به نام حسینیه مطرح نبوده و حداکثر تا سال ۸۴۰ هجری قمری، تنها افراد معدودی به باورهای آنان وفادار بوده اند و از آن پس به کلی ناپدید شده اند. در این خصوص نسبت هایی که در قرن یازدهم هجری قمری به حسین بن علی عبالی داده شده، یک مورد کاملا استثنایی است.

کتابنامه

آملی، علی بن بلال (م قرن پنجم ق)، تتمه المصابیح. منتشر شده با المصابیح.

ابن مرتضی، مهدی لدین اللّه احمد بن یحیی (م ۸۴۰ ق)، المنیه و الأمل فی شرح الملل و النحل. مؤسسه الکتاب الثقافیه، ۱۹۸۸.

ابن یعقوب، حسین بن احمد (زنده در ۳۹۳ ق)، سیره الإمام المنصورباللّه القاسم بن علی العیانی. صنعاء: دارالحکمه الیمانیه، چاپ اول، ۱۴۱۷/۱۹۹۶.

اشعری، ابوالحسن علی بن اسماعیل (م ۳۰۳ ق)، مقالات الإسلامیین و اختلاف المصلین. فرانتز اشتاینر، چاپ سوم، ۱۴۰۰/۱۹۸۰ م.

اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین (م ۳۵۶ ق)، مقاتل الطالبیین. قم: منشورات الشریف الرضی، چاپ اول، ۱۴۱۴.

اکوع، اسماعیل بن علی (معاصر)، نشوان بن سعید الحمیری و الصراع الفکری و السیاسی و المذهبی فی عصره. دمشق: دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷/۱۹۹۷.

هجر العلم و معاقله فی الیمن. دمشق: دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۶/۱۹۹۵.

بروکلمان، کارل، تاریخ الأدب العربی. بیروت: دارالکتاب الإسلامی، چاپ دوم.

جرموزی، مطهر بن محمد بن احمد (م ۱۰۷۶ ق)، النبذه المشیره إلی جمل من عیون السیره القاسمیه. صنعاء: مکتبه الیمن الکبری، تصویر نسخه خطی.

حبشی، عبداللّه بن محمد (معاصر)، مصادر الفکر الإسلامی فی الیمن. ابوظبی: المجمع الثقافی، ۱۴۲۵/۲۰۰۴.

حسنی، ابوالعباس احمد بن ابراهیم (م ۳۵۳ ق)، المصابیح. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۲/۲۰۰۲.

حسنی، متوکل علی اللّه احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق)، حقائق المعرفه. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۴/۲۰۰۳.

الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین.

حسنی، منصور باللّه حسن بن بدرالدین (م ۶۷۰ ق)، أنوار الیقین فی إمامه أمیرالمؤمنین. نسخه خطی، تصویر نسخه ۱۲۹۸ ق.

حسنی، منصور باللّه عبداللّه بن حمزه (م ۶۱۴ ق)، الشافی. بیروت: مؤسسه الأعلمی، چاپ اول، ۱۴۰۶/۱۹۸۶.

العقد الثمین فی أحکام الأئمه الطاهرین. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۱/۲۰۰۱.

المجموع المنصوری. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۲/۲۰۰۲.

شرح الرساله الناصحه. صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۲۳/۲۰۰۲.

حمیری، نشوان بن سعید (م ۵۷۳ ق)، (رساله) الحور العین. مکتبه الخانجی، چاپ اول، ۱۹۴۸.

شرح رساله الحور العین. منتشر شده با رساله الحور العین.

خزرجی، العسجد المسبوک، فیمن ولی الیمن من الملوک، صنعاء: وزاره الإعلام و الثقافه، تصویر نسخه خطی، چاپ دوم، ۱۹۸۱م.

دفتری، فرهاد (معاصر)، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره ای. تهران: فروزان، چاپ اول، ۱۳۷۵ ش.

دیلمی، محمد بن حسن (م ۷۱۱ ق) قواعد عقائد آل محمد(ص). نسخه خطی، تصویر نسخه ۱۳۲۸ ق.

ربعی، مفرح بن احمد (زنده در ۴۸۵ ق)، سیره الأمیرین الجلیلین الفاضلین القاسم و محمد ابنی جعفر بن الإمام القاسم بن علی العیانی. بیروت: دارالمنتخب العربی، چاپ اول، ۱۴۱۳/۱۹۹۳.

زحیف، ابن فند محمد بن علی (م ۹۱۶ ق)، مآثر الأبرار فی تفصیل مجملات جواهر الأخبار. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۳/۲۰۰۲.

زرکلی، خیرالدین، الأعلام. بیروت: دار العلم للملایین، چاپ نهم، ۱۹۹۰.

زید بن علی بن حسین (م ۱۲۲ ق)، مجموع کتب ورسائل الإمام الأعظم زید بن علی(ع). صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ دوم، ۱۴۲۴/۲۰۰۳.

زید بن علی، تیارات معتزله الیمن. صنعاء: المرکز الفرنسی للدراسات الیمنیه، چاپ اول، ۱۹۹۷.

شامی، احمد بن محمد (م ۱۴۲۶ ق)، تاریخ الیمن الفکری فی العصر العباسی. بیروت: منشورات العصر الحدیث، چاپ اول، ۱۴۰۷/۱۹۸۷.

شرفی، احمد بن محمد بن صلاح (م ۱۰۵۵ ق)، اللئالی المضیئه فی أخبار الأئمه. نسخه خطی، تصویر نسخه ۱۰۳۴ ق.

عباسی علوی، علی بن محمد بن عبیداللّه (قرن سوم)، سیره الهادی إلی الحق یحیی بن الحسین. بیروت: دارالفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۱/۱۹۸۱.

عِیانی، مهدی لدین اللّه حسین بن قاسم (م ۴۰۴ ق)، المعجز الباهر، فی العدل و التوحید لله العزیز القاهر. منتشر شده در من مجموع کتب و رسائل الإمام العیانی.

من مجموع کتب و رسائل الإمام العیانی. صنعاء: مرکز التراث و البحوث الیمنی، چاپ اول، ۱۴۲۴/۲۰۰۳.

قاسمی، حمیدان بن یحیی بن حمیدان (م قرن هفتم ق)، بیان الإشکال فیما حکی عن المهدی من الأقوال. منتشر شده در مجموع السید حمیدان.

التصریح بالمذهب الصحیح. منتشر شده در مجموع السید حمیدان.

مجموع السید حمیدان. صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۲۴/۲۰۰۳.

قاسمی، یحیی بن حسین، طبقات الزیدیه الصغری. نسخه خطی، تصویر نسخه ۱۰۹۴ ق.

غایه الأمانی فی أخبار القطر الیمانی. القاهره: دار الکتاب العربی، ۱۳۸۸/۱۹۶۸.

لحجی، مسلّم بن محمد بن جعفر (زنده در ۵۵۲ ق)، تاریخ مسلّم اللحجی. بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین.

مانگدیم حسینی، مستظهر باللّه احمد بن حسین (م ۴۲۵ ق)، شرح الأصول الخمسه. قاهره: مکتبه وهبه، چاپ دوم، ۱۴۰۸/۱۹۸۸.

محلّی، حمید بن احمد (م ۵۶۲ ق)، الحدائق الوردیه فی مناقب الأئمه الزیدیه. صنعاء: مرکز بدر العلمی و الثقافی، چاپ اول، ۱۴۲۳/۲۰۰۲.

الرساله الزاجره. نسخه خطی، تصویر نسخه ۱۰۴۹ ق.

مسعودی، علی بن حسین (م ۳۴۶ ق)، مروج الذهب و معادن الجوهر. بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۱/۱۹۹۱.

مؤیدی، مجدالدین بن محمد (معاصر)، التحف شرح الزلف. صنعاء: مکتبه بدر، چاپ سوم، ۱۴۱۷/۱۹۹۷.

ناشی ء اکبر (م ۲۹۳ ق)، مسائل الإمامه. بیروت: المعهد الآلمانی للأبحاث الشرقیه، چاپ دوم، ۲۰۰۳.

نوبختی، حسن بن موسی (م قرن چهارم ق)، فرق الشیعه. بیروت: دار الأضواء، چاپ دوم، ۱۴۰۴/۱۹۸۴.

وجیه، عبدالسلام بن عباس (معاصر)، أعلام المؤلفین الزیدیه. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۰/۱۹۹۹.

مصادر التراث فی المکتبات الخاصه فی الیمن. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۲/۲۰۰۲.

وزیر، احمد بن عبداللّه (م ۹۸۵ ق)، الفضائل (تاریخ بنی الوزیر). نسخه خطی، تصویر نسخه ۱۰۵۳ ق.

وزیر، عبداللّه بن علی (م ۱۱۴۷ ق)، طبق الحلوی و صحاف المن و السلوی. صنعاء: مرکز الدراسات و البحوث الیمنی، چاپ اول، ۱۴۰۵/۱۹۸۵.

وزیر، محمد بن ابراهیم (م ۸۴۰ ق)، العواصم و القواصم فی الذبّ عن سنه أبی القاسم. بیروت: مؤسسه الرساله، چاپ سوم، ۱۴۱۵/۱۹۹۴.

وزیر، هادی بن ابراهیم (م ۸۲۲ ق)، هدایه الراغبین إلی مذهب العتره الطاهرین. صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ اول، ۲۰۰۲/۱۴۲۳.

هارونی، ابوطالب یحیی ین حسین (م ۴۲۴ ق)، الإفاده فی تاریخ الأئمه الزیدیه. تحقیق محمد یحیی سالم عزان، صنعاء: دار الحکمه الیمانیه، چاپ اول، ۱۴۱۷/۱۹۹۶.

الإفاده فی تاریخ الأئمه الساده. تحقیق هادی بن حسن بن هادی الحمزی، صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۲۲/۲۰۰۱.


پی نوشت:

ائل الإمامه، ص۲۶؛ فرق الشیعه، ص۲۶.

۲. العقد الثمین فی أحکام الأئمه الطاهرین، ص۱۹۴.

۳. همان، صص۱۹۴۲۲۵.

۴. برخی شواهد در خصوص گمان مهدویت زید بن علی را ببینید در: مجموع کتب ورسائل الإمام الأعظم زید بن علی، ص۳۶۰؛ مروج الذهب، ج۳ ص۲۳۰؛ العقد الثمین فی أحکام الأئمه الطاهرین، ص۱۹۷.

۵. مقاتل الطالبیین، ص۲۰۷ و صص۲۱۰۲۱۹؛ رساله الحور العین، ص۳۹؛ شرح رساله الحور العین، ص۱۵۶؛ العقد الثمین فی أحکام الأئمه الطاهرین، ص۴۲۲؛ مقالات الإسلامیین، ص۶۷.

۶. مروج الذهب، ج۴، ص۶۱؛ رساله الحور العین، ص۳۹؛ شرح رساله الحور العین، ص۱۵۶؛ الشافی، ج۱، ص۲۷۲و ص۲۷۶؛ العقد الثمین فی أحکام الأئمه الطاهرین، ص۴۲۳؛ مقالات الإسلامیین، ص۶۷.

۷. رساله الحور العین، ص۳۹؛ شرح رساله الحور العین، ص۱۵۶؛ الشافی، ج۱ ص۲۸۶؛ العقد الثمین فی أحکام الأئمه الطاهرین، ص۴۲۳؛ مقالات الإسلامیین، ص۶۷.

۸. سیره الهادی إلی الحق، ص۳۶؛ تتمه المصابیح، منتشر شده با المصابیح، ص۵۷۰.

۹. رک: تتمه المصابیح، ص۵۶۴؛ الإفاده فی تاریخ الأئمه الزیدیه، ص۱۲۱. به نظر می رسد تردید محقق الإفاده در مورد ورود قاسم رسّی به یمن، با توجه به متن تتمه المصابیح جایی ندارد.

۱۰. سیره الهادی إلی الحق، ص۳۶.

۱۱. تتمه المصابیح، صص۵۷۶۵۷۷.

۱۲. تفصیل شرح حال هادی یحیی بن الحسین را در قدیمی ترین منابع زیدیه ببینید: سیره الهادی إلی الحق؛ تتمه المصابیح، صص۵۶۷۵۸۹؛ الإفاده فی تاریخ الأئمه الساده، صص۱۰۱۱۱۶.

۱۳. الإفاده فی تاریخ الأئمه الساده، ص۱۳۶؛ تتمه المصابیح، ص۶۰۱.

۱۴. الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۰۰؛ التحف شرح الزلف، ص۱۹۷.

۱۵. شرح حال او را ببینید: تاریخ الیمن الفکری، ج۱، صص۱۵۹۱۶۷.

۱۶. سیره الإمام المنصورباللّه ، صص۲۱۲۴.

۱۷. الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۱۴.

۱۸. مقدمه سیره الأمیرین، ص۳۴.

۱۹. تیارات معتزله الیمن، ص۳۴۲.

۲۰. به عنوان نمونه ببینید: رساله الحور العین، ص۳۹ و تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، صص۳۱۷۳۴۳.

۲۱. احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) و یحیی بن حسین (م۱۱۰۰ ق) از شخصیتی زیدی به نام عبدالملک بن قطریف نام می برند که امامت قاسم عیانی را به دلیل مخالفت او با هادی در مسائل فقهی، قبول نداشت. الفضائل، نسخه خطی، برگ ۲۱۹؛ طبقات الزیدیه الصغری، نسخه خطی، برگ۱/۲۸.

۲۲. به عنوان نمونه باید از نامه امام قاسم عیانی به مردم طبرستان یاد کرد. رک: سیره الإمام المنصور باللّه ، ص۸۲۸۰؛ شرح الرساله الناصحه، ج۲، ص۳۹۷۳۹۹؛ الحدائق الوردیه، ج۲، صص۱۱۸۱۱۹.

۲۳. مقدمه سیره الأمیرین، صص۳۴۳۵.

۲۴. الحدائق الوردیه، ج۲، صص۱۱۴۱۱۵؛ غایه الأمانی، ص۲۲۷.

۲۵. الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۰.

۲۶. همان، ص۱۱۵.

۲۷. همان، ص۱۲۰.

۲۸. التحف شرح الزلف، ص۲۰۲؛ تاریخ الیمن الفکری، ج۱، ص۲۳۷.

۲۹. شرح رساله الحور العین، ص۱۵۷؛ قواعد عقائد آل محمد(ص)، نسخه خطی، برگ۳۹۲؛ اللئالی المضیئه، نسخه خطی، ج۲، برگ۱۴۵.

به نظر می رسد که از میان دو نقل ذکر شده برای سال تولد حسین بن قاسم، سال ۳۷۸ هجری قمری ترجیح داشته باشد، چرا که حسین بن احمد بن یعقوب در کتاب سیره المنصوربالله در حوادث روزهای پایانی سال ۳۹۱ هجری قمری نقل می کند که قاسم بن حسین زیدی که در ابتدا از کارگزاران قاسم عیانی بود، ولی بعدها بر ضد او وارد عمل شد، جعفر فرزند امام قاسم عیانی را به همراه برادر کم سن و سالش حسین به اسارت گرفت. رک: سیره الإمام المنصوربالله، ص۲۸۰. همچنین در نامه ای که قاسم عیانی به سال ۳۹۰ هجری برای فرزندش سلیمان می نویسد از حسین به عنوان پسر بچه (صبی) یاد می کند. ببینید: سیره الإمام المنصوربالله، ص۱۴۷. ولی نکته عجیب و غیر منسجم با دیگر اطلاعات موجود آن است که در همین نامه از به دنیا آمدن فرزندی برای حسین بن قاسم به نام محمد خبر داده شده که به سختی با اولین گزارش ها از تاریخ تولد حسین، یعنی ۳۷۶ هجری قمری قابل جمع است. ضمن اینکه بنا بر تصریح مورخان حسین بن قاسم تنها دو دختر داشته و پسری برای او ذکر نشده است. رک: الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۱. این در حالی است که زرکلی تاریخ ولادت حسین بن قاسم را ۳۸۴ ثبت کرده است . رک: الأعلام، ج۲، ص۲۵۲.

۳۰. سیره الإمام المنصور باللّه ، صص۲۰۷۲۱۳.

۳۱. الحدائق الوردیه، ج۲،ص۱۲۱؛ طبقات الزیدیه الصغری، نسخه خطی، ص۱/۲۴؛ التحف شرح الزلف، ص۲۰۲.

۳۲. غایه الأمانی، ص۲۳۵؛ هجر العلم و معاقله فی الیمن، ج۳، ص۱۵۱۱؛ مقدمه سیره الأمیرین، ص۸.

۳۳. گزارش کشته شدن حسین در میدان نبرد در سال ۴۰۴ تقریبا در همه منابع معتبر زیدیه به صورت یکسان منعکس شده است؛ به عنوان نمونه ببینید: الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۱؛ مآثر الأبرار، ج۲، ص۷۱۰؛ غایه الأمانی، ص۲۳۹.

۳۴. رک: غایه الأمانی، ص۲۳۴۲۳۸.

۳۵. همان، ص۲۳۸.

۳۶. الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۱؛ التحف شرح الزلف، ص۲۰۴

۳۷. رک: بیان الإشکال فیما حکی عن المهدی من الأقوال، منتشر شده در مجموح السید حمیدان، صص۴۱۲۴۳۱.

۳۸. أعلام المؤلفین الزیدیه، صص۳۸۴۳۸۷.

۳۹. مصادر الفکر العربی و الإسلامی فی الیمن، صص۵۲۷۵۲۹

۴۰. تاریخ الأدب العربی، ج۳، صص۳۳۲۳۳۳.

۴۱. التحف شرح الزلف، ص۲۰۴.

۴۲. مشخصات چاپی این اثر چنین است: من مجموع کتب و رسائل الإمام العیانی، تحقیق عبدالکریم احمد جدبان، مرکز التراث و البحوث الیمنی، صنعاء، الطبعه الأولی، ۱۴۲۴/۲۰۰۳.

۴۳. رک: تاریخ الیمن الفکری فی العصر العباسی، ج۱، صص۲۴۴۲۴۶.

۴۴. مشخصات این اثر به شرح زیر است: سیره الأمیرین الجلیلین الفاضلین القاسم و محمد ابنی جعفر بن الإمام القاسم بن علی العیانی، تحقیق و دراسه رضوان السید و عبدالغنی محمود عبدالعاطی، دارالمنتخب العربی، بیروت، الطبعه الأولی، ۱۴۱۳/۱۹۹۳.

۴۵. در سراسر این کتاب اصطلاح حسینیه یا شیعه حسینیه به طور کامل جایگزین اصطلاح زیدیه شده و بارها از آن استفاده شده است. در همان آغاز می گوید: تصمیم گرفته ام اخبار دولت فاطمیه حسینیه را ثبت کنم (ص۷۱). دیگر کاربردهای این اصطلاح را ببینید: ص۱۳۱، ص۱۴۹، ص۱۴۶، ص۱۵۰، ص۱۵۵ و ص۱۶۵.

۴۶. رک: تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، صص۳۱۷۳۴۳.

۴۷. بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۱.

۴۸. ص۳۹.

۴۹. ص۱۵۶.

۵۰. ص۴۲۳.

۵۱. ص۲۹۶.

۵۲. ج۳، ص۴۲۲.

۵۳. ص۹۱.

۵۴. حقائق المعرفه، صص۴۹۱۴۹۲.

۵۵. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۱۳۵۳.

۵۶. الفضائل، نسخه خطی، برگ۹.

۵۷. نقل شده از: مآثر الأبرار، ج۲، ص۷۱۴.

۵۸. أنوار الیقین، نسخه خطی، برگ ۳۴۸.

۵۹. شرح الرساله الناصحه، ج۲، ص۳۹۹۴۰۱.

۶۰. ببینید: الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۱.

۶۱. منتشر شده در مجموع السید حمیدان، صص۴۱۲۴۳۱.

۶۲. التحف شرح الزلف، ص۲۰۳ و ص۲۰۷.

۶۳. بیان الإشکال، صص۴۱۸۴۲۰.

۶۴. همان، ص۴۲۸.

۶۵. تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشرشده در ملحقات سیره الأمیرین، صص۳۲۱۳۲۲.

۶۶. البته یحیی بن حسین قاسمی پس از نقل قول مورخان مبنی بر اعتقاد شریف فاضل به زنده بودن و مهدویت عمویش حسین بن قاسم؛ بدون آوردن مستند و دلیلی و صرفا به خاطر فضائل و جایگاه بلند علمی او چنین اعتقادی را نفی می کند. رک: غایه الأمانی، ص۲۵۱.

۶۷. حقائق المعرفه، ص۴۹۳.

۶۸. النبذه المشیره، ص۴۳۶.

۶۹. پیش از این اشاره شد که در برخی گزارش ها قاسم عیانی متهم به مخالفت با مذهب هادی شده است (طبقات الزیدیه الصغری، نسخه خطی، برگ ۱/۲۸). همچنین احمد بن عبداللّه وزیر نیز نقل کرده که هر وقت گذر حسین بن قاسم به قبر پدرش می افتاد با لگد به آن می کوبید و می گفت: این با هادی مخالفت کرده است (الفضائل، نسخه خطی، برگ۲۱۷).

۷۰. حضور تفکرات معتزله در میان زیدیان یمن در قرن چهارم بیشتر به رویکرد کلامی هادی یحیی بن حسین و قبل از او جدش قاسم رسّی باز می گردد. گرایش کلامی نزدیک به معتزله در دوران حسین بن قاسم نیز دقیقا همان چیزی است که به وسیله محمد بن ابراهیم وزیر (م ۸۴۰ ق) شخصیت برجسته زیدیه با گرایش اهل حدیث، مورد انتقاد شدید قرار گرفته است. رک: العواصم و القواصم، ج۳، ص۴۲۲.

۷۱. جارودیه به فرقه ای از زیدیه گفته می شود که به ابوجارود زیاد بن منذر (م ۱۵۰ ق) منتسب می شوند و در طول تاریخ همواره عقاید این گرایش بر زیدیه سایه افکنده است. نشوان بن سعید حمیری نیز حسینیه را شاخه ای از جارودیه دانسته است (شرح رساله الحور العین، ص۱۵۷).

۷۲. الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۱؛ أنوار الیقین، نسخه خطی، برگ۳۴۸؛ مآثر الأبرار، ج۲، ص۷۱۰.

۷۳. غایه الأمانی، صص۲۳۸۲۳۹.

۷۴. به عنوان نمونه پیش از حسین بن قاسم حداقل دو امام زیدیه به مهدی لدین اللّه ملقب شده اند:

اول، محمد بن عبداللّه بن حسن بن حسن معروف به نفس زکیه که در سال ۱۴۵ هجری قمری در قیام علیه حکومت منصور عباسی به شهادت رسید. بر اساس گزارش های معتبر و از جمله منابع زیدیه وی به لقب مهدی خوانده می شد. و همانگونه که در آغاز این نوشتار هم اشاره شد در مورد او اعتقاد به مهدویت هم وجود داشت.

دوم، ابوعبداللّه محمد بن قاسم بن حسن مشهور به ابن داعی که در سال ۳۶۰ هجری قمری پس از یک دوره زعامت زیدیه در شمال ایران درگذشت. ابن داعی نیز ملقب به مهدی بود ولی هیچیک از منابع زیدی و غیر زیدیه، به ادعای مهدویت توسط او یا پیروانش اشاره ندارند (در مورد مهدی محمد بن حسن داعی رک: الإفاده فی تاریخ الأئمه الساده، صص۱۳۷۱۵۰).

۷۵. رک: ص۷۲، ص۸۴، ص۱۱۲ و ص۲۸۹.

۷۶. در این کتاب در موارد متعددی به این باور دو شریف فاضل تصریح شده است. از جمله در وصیت نامه ای که ذوالشرفین در سال ۴۶۲ نوشته است (صص۱۶۸۱۷۳) همچنین وصیت نامه دوم او که در سال ۴۶۸ نوشته شده است (ص۲۵۳) و وصیت نامه سوم او (صص۲۸۳۲۸۴).

۷۷. به عنوان نمونه ببینید: تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۲۸، ص۳۲۹، ص۳۳۷، ص۳۴۰، ص۳۴۲ و…

۷۸. ص۴۹۱.

۷۹. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۲.

۸۰. ص۳۹.

۸۱. صص۱۵۶۱۵۷.

۸۲. ص۱۲۸.

۸۳. المجموع المنصوری ۲، ج۱، ص۳۴۹.

۸۴. این رساله تاکنون انتشار نیافته است. هم اینک نسخه ای از این اثر مهم و ارزشمند در اختیار ما قرار دارد که در آینده نزدیک به همراه توضیحاتی بیشتر در مورد فرقه حسینیه به وسیله نگارنده منتشر خواهد شد.

۸۵. زیدیه علاوه بر اجماع امت اسلامی اجماع عترت و اهل بیت را که در مفهوم زیدی آن شامل همه فرزندان فاطمه سلام الله علیها می شود، حجت می دانند.

۸۶. الرساله الزاجره، نسخه خطی، برگ۱۹۲۰.

۸۷. همان، برگ۲۱.

۸۸. همان.

۸۹. همان، برگ۲۲.

۹۰. بیان الإشکال، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، صص۴۲۲۴۲۵.

۹۱. چنین تعبیری در برخی روایات نبوی نیز دیده می شود. آمدن نام عیسی در کنار مهدی ظاهرا بیانگر مسئله جدیدی نیست، بلکه اشاره به همراهی عیسی با مهدی موعود در هنگام ظهور است. مشابه این اصطلاح و توضیحاتی در این خصوص را ببینید: عبداللّه بن حمزه، المجموع المنصوری، ج۲، صص۱۸۹۱۹۰.

۹۲. این در حالی است که در میان نقل قول های حمیدان بن یحیی از حسین بن قاسم در خصوص مهدی روایتی نبوی به چشم می خورد که می تواند مورد تامل و دقت قرار گیرد. در این روایت برای مهدی(ع) صفاتی شمرده شده که از طرفی به صفاتی که حسینیه برای حسین بن قاسم در نظر گرفته اند نزدیک است؛ ولی از طرف دیگر با صفات مهدی موعود در امامیه نیز منطبق است.

در این روایت حسین بن قاسم از پیامبر گرامی اسلام نقل می کند که فرمود: «پس از من فتنه هایی شبهه انگیز خواهد آمد که همانند شب تیره خواهد بود و مؤمنان گمان می برند که در آن هلاک خواهند شد. سپس خداوند آن فتنه ها را به وسیله ما از آنها بر خواهد گرفت، به وسیله مردی از فرزندان من که گمنام است. نمی گویم گمنام در شخصیت و دینش، بلکه به دلیل کمی سن و سالش و غیبت او از میان خاندانش و در پرده بودن او در زمانه اش!» رک: بیان الإشکال، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، ص۴۲۵۴۲۶.

۹۳. همان، صص۴۲۷۴۲۸.

۹۴. ببینید: تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشرشده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۴۲؛ حقائق المعرفه، ص۴۹۱؛ الحکمه الدُریّه، بخش منتشرشده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۲.

۹۵. الرساله الزاجره، نسخه خطی، برگ۹۱۰.

۹۶. همان، برگ۱۰.

۹۷. حقائق المعرفه، ص۴۹۵.

۹۸. همان، صص۴۹۵۴۹۶.

۹۹. همان، ص۴۹۶.

۱۰۰. ص۴۹۱.

۱۰۱. الأحزاب، ۵۳.

۱۰۲. اصطلاح امامیه در منابع کهن و از جمله منابع زیدیه در مورد همه معتقدان به سلسله امامان منصوص اطلاق شده که شامل اسماعیلیه نیز می شود؛ در اینجا نیز به نظر می رسد، که مراد حسین بن قاسم از برخی امامیه، بعضی از اسماعیلیه باشد که محمد بن اسماعیل را ناطق هفتم و ناسخ شریعت محمدی دانسته اند. رک: تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص۲۷۱ به بعد.

۱۰۳. بیان الإشکال، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، صص۴۲۰۴۲۱.

۱۰۴. تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۴۱.

۱۰۵. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، صص۳۵۱۳۵۲.

۱۰۶. در برخی از نسخ خطی موجود نام کامل این کتاب که موضوعی کلامی دارد و خود شامل چندین رساله و تالیف دیگر است، چنین آمده است: المعجز الباهر، فی العدل و التوحید لله العزیز القاهر.

۱۰۷. علاوه بر نسخه های متعدد خطی موجود، اخیرا این کتاب به همراه مجموعه ای از آثار حسین بن قاسم منتشر شده است که قبلا به مشخصات چاپی آن در همین نوشتار اشاره شد.

۱۰۸. به عنوان نمونه مفرح بن احمد در شرح احوال دو سردار زیدی در قرن پنجم از این کتاب به عنوان یکی از متون درسی مورد مطالعه زیدیه در آن دوران نام می برد. رک: سیره الأمیرین، ص۱۳۵ و ص۱۵۵.

۱۰۹. حقائق المعرفه، ص۴۹۱ و ص۵۰۴.

۱۱۰. احمد بن سلیمان در کتاب الحکمه الدُریّه در مورد وی می گوید که او در مرتبه ای از مراتب امامت و زعامت و امام مسجدِ هادی الی الحق در شهر صعده بوده است. ببینید: الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۲.

۱۱۱. حقائق المعرفه، ص۴۹۳.

۱۱۲. همان، ص۴۹۴.

۱۱۳. شرح رساله الحور العین، ص۱۵۷.

۱۱۴. الرساله الزاجره، نسخه خطی، برگ۱۳.

۱۱۵. همان، برگ ۱۵۱۶.

۱۱۶. بیان الإشکال، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، ص۴۲۲.

۱۱۷. قواعد عقائد آل محمد(ص)، نسخه خطی، برگ۳۹۲.

۱۱۸. الفضائل، نسخه خطی، ص۲۱۴ و ص۲۱۸.

۱۱۹. «فوق الملکوتیه» تعبیری است که احمد بن سلیمان به کار بردن آن را در مورد حسین بن قاسم به پیروان او نسبت می دهد. ببینید: حقائق المعرفه، ص۴۹۵.

۱۲۰. همان، صص۴۹۴۴۹۵.

۱۲۱. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۲.

۱۲۲. حقائق المعرفه، صص۴۹۱۴۹۲.

۱۲۳. همان، ص۴۹۲.

۱۲۴. بیان الإشکال، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، ص۴۲۸.

۱۲۵. یا مدعی الوحی إن الوحی قد خُتما… بالمصطفی فأَمِطْ عن نفسک الوهما (اللئالی المضیئه، ج۲، نسخه خطی، برگ ۱۴۵۱۴۶).

۱۲۶. الفضائل، نسخه خطی، برگ۹.

۱۲۷. ببینید: مصادر الفکر الإسلامی فی الیمن، ص۶۱۲؛ مصادر التراث فی المکتبات الخاصه فی الیمن، ج۱، ص۵۲۲؛ تاریخ الأدب العربی، ج۳، ص۳۳۳.

۱۲۸. من مجموع کتب و رسائل الإمام العیانی، صص۳۷۳۳۸۰.

۱۲۹. همان، صص۳۷۵۳۷۸.

۱۳۰. بیان الإشکال، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، ص۴۲۰.

۱۳۱. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۲.

۱۳۲. حقائق المعرفه، صص۴۹۳۴۹۴.

۱۳۳. النمل، ۶۵.

۱۳۴. لقمان، ۳۴.

۱۳۵. البقره، ۲۵۵.

۱۳۶. طبقات الزیدیه الصغری، نسخه خطی، برگ ۲/۵۸.

۱۳۷. ببینید: شرح الأصول الخمسه، ص۷۶۱؛ حقائق المعرفه، ص۴۶۶؛ التصریح بالمذهب الصحیح، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، ص۲۱۱.

۱۳۸. نواده قاسم بن جعفر مشهور به شریف فاضل (م ۴۶۹ ق) که بنابر نقل احمد بن مفرح پدرش محمد در سال ۴۷۸ ق بر جنازه عموی خود محمد بن جعفر مشهور به ذوالشرفین نماز گذارده است؛ (سیره الأمیرین، ص۲۸۱) و به همراه پسر عمویش جعفر بن محمد بن جعفر که جانشین پدر خود ذوالشرفین شد، پس از ذوالشرفین به عنوان دو بزرگ خاندان در اواخر قرن پنجم مطرح بوده است؛ (همان، ص۲۸۴) بنابراین می توان تاریخ زندگانی شخصیت مورد نظر ما را که فرزند اوست، نیمه اول قرن ششم دانست.

۱۳۹. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۳.

۱۴۰. در اینجا ظاهرا مراد از قاسمیه همان حسینیه است که از پیروان آن به دلیل انتساب نسبی سرکردگانشان به قاسم عیانی (م ۳۹۳ ق) با این تعبیر یاد شده است و نباید آن را با قاسمیه که گرایشی از زیدیان پیرو مکتب قاسم بن ابراهیم رسی (م ۲۴۶ ق) است، اشتباه گرفت.

۱۴۱. حجّ الأنام إلی المخصب من منی ۰۰۰ و إلی مذاقه حجّ آل قاسم (الفضائل، نسخه خطی، برگ۲۱۶).

۱۴۲. گزارش دو سفر حج امیر ذوالشرفین را ببینید: سیره الأمیرین، ص۱۲۵ و ص۱۲۷.

۱۴۳. طبقات الزیدیه الصغری، نسخه خطی، برگ۲/۵۸؛ نشوان بن سعید، ص۲۰ به نقل از الفضائل.

۱۴۴. رک: سیره الأمیرین، ص۱۱۰ و ص۱۱۴

۱۴۵. تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۴۳.

۱۴۶. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۳.

۱۴۷. شرح رساله الحور العین، ص۱۵۷؛ قواعد عقائد آل محمد(ص)، نسخه خطی، برگ۳۹۲.

۱۴۸. حقائق المعرفه، ص۴۹۳.

۱۴۹. پیش از این در همین نوشتار به برخی از درگیری های امام احمد بن سلیمان با حسینیه در قرن ششم اشاره کردیم. و پس از این هم اشاره خواهیم کرد در خصوص نشوان بن سعید نیز هر چند صاحب الفضائل نقل کرده که پدر او سعید بن نشوان و خود او در آغاز از حسینیه بوده است، در ادامه تصریح دارد که او از این مذهب برگشته و میان او و پیروان حسینیه دشمنی و درگیری بالا گرفته است. ببینید: الفضائل، نسخه خطی، برگ ۲۱۵۲۱۶؛ مآثر الأبرار، ج۲، صص۷۱۲۷۱۴ و صص۷۷۸۷۸۱.

۱۵۰. شرح رساله الحور العین، ص۱۵۷؛ قواعد عقائد آل محمد(ص)، نسخه خطی، برگ۳۹۲.

۱۵۱. رک: تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۲۹، ص۳۳۲، صص۳۳۴۳۳۵ و ص۳۴۰.

۱۵۲. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۳.

۱۵۳. مآثر الأبرار، ج۲، ص۷۱۷؛ طبقات الزیدیه الصغری، نسخه خطی، برگ۱/۵۹؛ غایه الأمانی، ص۲۵۱.

۱۵۴. امام ابوهاشم حسن بن عبدالرحمن (م ۴۳۱ ق) در سال ۴۲۶ هجری قمری، امام ناصر ابوالفتح دیلمی (م۴۴۴ ق) در سال ۴۳۷ هجری قمری و امام حمزه بن أبی هاشم (م ۴۵۸ ق) در سال ۴۵۸ هجری قمری سه شخصیت مدعی مقام امامت زیدیه یمن در قرن پنجم بودند که حسینیه و اَشراف قاسمی کم و بیش با آنان همکاری نیز کرده اند. رک: غایه الأمانی، ذیل سال های مذکور.

۱۵۵. به عنوان نمونه امام ابوالفتح دیلمی، منصب امیر الامرایی را در سال ۴۳۸ هجری قمری به جعفر بن قاسم عیانی می سپارد. رک: غایه الأمانی، ص۲۴۷.

۱۵۶. رک: مآثر الآبرار، ج۲، صص۷۶۶۷۶۸؛ الفضائل، نسخه خطی، برگ۲۱۶؛ اللئالی المضیئه، ج۲، نسخه خطی، برگ۲۲۹؛ غایه الأمانی، صص۳۱۷۳۱۸.

۱۵۷. رک: الفضائل، نسخه خطی، برگ ۲۱۵ و ۲۱۹.

۱۵۸. الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۱.

۱۵۹. هدایه الراغبین، پاورقی، ص۲۹۶.

۱۶۰. قواعد عقائد آل محمد(ص)، نسخه خطی، برگ۳۹۲.

۱۶۱. الفضائل، نسخه خطی، برگ۲۱۷.

۱۶۲. هدایه الراغبین، ص۲۹۶.

۱۶۳. العواصم و القواصم، ج۳، ص۴۲۱.

۱۶۴. المنیه و الأمل، ص۹۲.

۱۶۵. الفضائل، نسخه خطی، برگ۲۱۷.

۱۶۶. مقدمه من مجموع کتب و رسائل الإمام العیانی، ص۲۹.

۱۶۷. طبق الحلوی، ص۲۵۴؛ هجر العلم و معاقله فی الیمن، ج۳، صص۱۳۸۸۱۳۸۹.

منبع : مجله هفت آسمان، شماره ۲۷ , سید علی موسوی نژاد