مهارت های ارتباطی

نوشته‌ها

بهترین همسران دنیا

آشنایی با برخی مهارت‌های همسرداری

۱– شاد باشیم؛ شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم.

۲- صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی‌دانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.

۳– منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت کنیم.

۴- کم توقع باشیم؛ از همسرمان آن‌قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.

۵- مثبت‌نگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبه‌های خوب زندگی را فراموش نکنیم.

۶- خوش‌بین باشیم؛ داشتن نگاه خوش‌بینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه می‌شود.

۷– یک‌دل باشیم؛ درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می‌شود و یکدلی به وجود می‌آورد.

۸- شنونده ی خوبی باشیم؛ هنگامی که همسرمان با ما صحبت می‌کند حتی‌الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرف‌های او توجه داریم.

۹- مشوق همسر خود باشیم؛ برای رفتارها و صحبت‌های همسرمان ارزش قائل شویم و با یادآوری موقعیت‌های موفق گذشته ، او را تشویق کنیم تا آینده ی بهتری داشته باشد.

۱۰- به پیشرفت یکدیگر اهمیت دهیم؛ آن قدر صمیمی باشیم که پیشرفت و ترقی همسرمان یکی از آرزوهای ما باشد، در حقیقت اولین کسی که از این پیشرفت سود می‌برد ما هستیم.

۱۱– خوش قول باشیم؛ برای حرف‌ها و قول‌های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسوول بدانیم خوش‌قولی نشانه ی احترام به خود و همسر است.

۱۲- به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و … حفظ کنیم.

۱۳- ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم؛ سعی کنیم با همسر خود درباره ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر می‌باشد.
۱۴- با یکدیگر مهربان باشیم؛ همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی می‌توانیم مالک قلب‌های یکدیگر باشیم و رابطه ی گرم و صمیمی بر قرار کنیم.

۱۵- محبت‌پذیر و قهر گریز باشیم؛ منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکاراست. تلاش کنیم که آیینه ی زندگیمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد.

۱۶- راستگو باشیم؛ صداقت و راستی از بهترین سرمایه‌های زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه‌های زندگی را سست می‌کند.

۱۷- محیط خانواده را با صفا کنیم؛ فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد.

۱۸- به ارزش‌های دینی، اخلاقی و خانوادگی پایبند باشیم؛ ارزش‌ها از ارکان و ستون‌های اصلی خانواده محسوب می‌شوند و مقید بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده می‌شود و اصالت آن را حفظ می‌کند.

۱۹- به نیازهای همسر توجه کنیم؛ رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب می‌شود خواسته‌های خود را به راحتی بیان کند.

۲۰- بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم؛ در سایه ی سلامت جسمی و روانی می‌توانیم به هدف‌های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودیش جلوگیری کنیم.

۲۱- با یکدیگر مشورت کنیم؛ هر یک از همسران باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه تر می‌شود.

۲۲- قدرشناس باشیم؛ از همسرمان به خاطر انجام وظایف، مسوولیت‌ها و همکاری‌هایش قدردانی کنیم برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمه‌های خاصی نیازمند نیستیم!

۲۳- احساس مسوولیت داشته باشیم؛ هر یک از همسران باید خود را در مقابل کاری که برعهده گرفته‌اند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالی نکنند.

۲۴– برنامه‌ریزی کنیم؛ در حقیقت برنامه‌ریزی به زندگی خانوادگی نظم و سامان می‌بخشد.

۲۵- الگوی خوبی باشیم؛ طوری رفتار کنیم که الگوی رفتاری مناسبی برای همسر و فرزندان خود باشیم.

۲۶- خود را به جای همسرمان بگذاریم؛ دنیا را از دریچه ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم : «اگر من جای او بودم چه می‌کردم؟»

۲۷- به خواسته‌ها و افکار یکدیگر احترام بگذاریم؛ فراموش نکنیم که ازدواج پیمان همکاری و تشریک مساعی است.

۲۸- میانه رو و متعادل باشیم؛ حضرت علی(ع) فرموده‌اند «خیرالامور اوسط‌ها»، پس اگر در تمام امور زندگی(خوردن، خوابیدن، مسافرت و حتی محبت کردن و…) اعتدال را رعایت کنیم کمتر دچار مشکل می‌شویم.

۲۹– با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم؛ یک جمله ی شورانگیز می‌تواند طوفانی از خشم وغضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد.

۳۰- روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم؛ عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی، روحی و روانی برای هر یک از طرفین می‌شود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو می‌کند.

۳۱- به همسر خود بگوییم که من به خاطر عشق به تو همه ی سختی‌های زندگی‌مان را می‌پذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او می‌شود.

۳۲- همسر خود را راضی کنیم؛ باید طوری رضایت همسرمان را جلب نماییم که مطمئن باشیم هیچ وقت ما را ترک نمی‌کند و یا در هیچ مشکلی ما را تنها نمی‌گذارد.

۳۳- با متانت و صداقت قبول کنیم که در بعضی از کارها همسرمان شایسته‌تر است.

۳۴- برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.

۳۵- سختی‌ها و مشکلات محیط کار را در حد ضرورت با همسرمان در میان بگذاریم؛ هم فکری بار مشکلات را سبک‌تر می‌نماید.

۳۶- فرمان ندهیم؛ نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم، متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل یکه تازی و خشونت.

۳۷- تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنیم؛ افکار مزاحم مانند خوره، سلامت روانی انسان را از میان می‌برند. بهتر است به جای اعمال تعصبات دست و پاگیر انرژی خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماییم.

۳۸- از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم؛ زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می‌شود.

۳۹– روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه‌دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می‌شود. هرگز نباید از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌ای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم.

۴۰- مقابله به مثل نکنیم؛ از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم.

منبع: انجمن علمی آموزشی مدرسین؛ با تغییر؛ تبیان

برای ازدواج، هدف داشته باشید

همه افراد، در حیطه شغلی، اهدافی را برای خود معین کرده و به واسطه آن، میزان فروش و نهایتا بازدهی کلی سیستم را افزایش می‌دهند. این امر در حیطه اجتماعی نیز کاملا مشهود است؛ افراد و ارگانها برای رسیدن به نتایج موفقیت‌آمیز اجتماعی هدفگذاری انجام می‌دهند. باید توجه داشت که مسئله هدف‌گذاری به ویژه در سطح فردی، از اهمیت بالایی برخوردار می‌باشد.

تک تک افراد می‌بایست به منظور بهبود کیفیت زندگی خود، اهدافی را برای خود معین نمایند. همه ما از ارزش تلاش برای رسیدن به اهداف با اطلاع هستیم، بدیهی است وقتی ذهن خود را بر روی موضوع خاصی متمرکز می‌کنیم، طبیعتا نتیجه بهتری می‌گیریم. حال چرا برای ازدواج هدف‌گذاری نکنیم؟

هدف مناسب

 واقعا تنها با انتخاب این گزینه که می‌توانیم اهدافی را تعیین نماییم و سپس آنها را دنبال کنیم، شکل ازدواج و به طور کلی زندگی ما تغییر پیدا کرد.

تنظیم اهداف با همکاری دو جانبه، به زوجین کمک می‌کند که رابطه خود را استحکام بخشند و به صورت ناخوداگاه، مهارت‌های خود را در انجام کار تیمی برای رسیدن به هدفی خاص، ارتقا بخشند. این امر، به طرفین ارتباط کمک می‌کند که هم بهتر خود را بشناسند و هم یکدیگر را و این امر نهایتا به تکامل هر چه بیشتر طرفین ختم خواهد شد. باید توجه داشت که در حین اتمام این پروسه، مهارت‌های ارتباطی طرفین نیز تا حد بسیار زیادی بهبود پیدا می‌کند؛ چرا که هر یک از طرفین، این فرصت را پیدا می‌کنند تا در مورد آرزوها و رویاهای شخصی‌شان به بحث و گفتگو بنشینند.

وقتی ما برای ازدواج خود، هدف تعیین می‌کردیم، هر کس آزادانه می‌توانست نظرهای خود را مطرح کند و دیگری با گوش دادن به حرف‌های او، ارزش و احترام خود را آشکار می‌ساخت؛ با این کار بسیاری از سوء تفاهم‌ها، جر و بحث‌ها و دلخوری‌ها از میان می‌رفت”. انجام عمل فوق، زوجین را در برابر یکدیگر مسئول و پاسخگو نگه می‌دارد. تعیین اهداف برای ازدواج می‌تواند شما و شریکتان را در مسیر یکسانی قرار دهد، با این تفصیل می‌توانید دست در دست هم به جلو پیش روید. اما از کجا باید شروع کرد؟

مسیر تعیین اهداف

یک جلسه ملاقات بگذارید و در آن، کلیه آیتم‌هایی که در اینجا شرح می‌دهیم را بدون هیچ گونه وقفه انجام دهید.

۱- افکارتان را روی هم بریزید

محیطی را انتخاب کنید که هر یک از شما آزادانه و به دور از استرس به بازگو کردن آمال و آرزوهای درونی اش بپردازد. از یکدیگر بپرسید: “جالب نیست که اگر …..؟” برخی از ایده‌ها می‌توانند چیزی شبیه به شرکت کردن در کنفرانس‌های ازدواج، بازسازی آشپزخانه و یا پس‌انداز‌کردن پول برای به تحقق رساندن آن سفر رویایی که در ذهن دارید باشند.

۲- منظور خود را واضح بیان کنید

نیما و فرنوش، هر دو دوست داشتند تا زمان بیشتری را در کنار یکدیگر سپری کرده و از وجود هم لذت ببرند. فرنوش می‌گوید: “در جلسه ای که با هم داشتیم، قرار شد هر پنجشنبه برای صرف نهار همدیگر را ببینیم و اگر قرار بود یک شب با هم بیرون برویم تاریخ آنرا از قبل در تقویم مشخص می‌کردیم”

آنها سپس با هم قرار گذاشتند که در آشپزی به هم کمک کنند و در کارهای خانه از قبیل نظافت، شستشوی لباس‌ها، تعمیر کردن وسایل و غیره با یکدیگر همکاری و مشارکت داشته باشند تا هیچ کدام از آنها به تنهایی زیر بار مسئولیت‌های سنگین نرود. همچنین قرار گذاشتند تا اقساط خود را دو برابر پرداخت کنند تا پول خرید خانه ی آنها در عرض ده سال تمام شود. آنها در طی گفتگوهای متناوبی که با هم داشتند، تصمیم گرفتند خرج‌های اضافی را کم کنند تا کل بدهی‌هایشان زودتر تمام شده و از نظر اقتصادی تحت فشار قرار نگیرند.

۳- موارد مهم را یادداشت کنید

اگر اهداف خود را بر روی کاغذ بیاورید، خیلی راحت‌تر می‌توانید آنها را بررسی نمایید و بعدها هم گیج نخواهید شد. در لیست خود، تاریخ نهایی انجام هر یک از کارها را یادداشت کنید تا بدانید برای انجام کاری خاص، چقدر زمان دارید. سپس لیست مورد نظر را در جایی قرار دهید که همیشه جلوی چشمتان باشد. مثلا می‌توانید آن را روی میزتان بگذارید یا به دیوار بچسبانید، داخل ماشین قرار داده و یا روی آینه اتاق خواب بچسبانید؛ اغلب زوج‌ها همین مورد آخر را انتخاب می‌کنند.

۴- انعطاف پذیر باشید

آیا اهدافتان، فاقد اصل واقع بینی هستند؟ آنها را بازبینی نموده و تجدید نظر قائل شوید. نیما بنا به تجربه‌های شخصی‌اش معتقد است: “اگر احساس می‌کردیم که به هیچ طریق، قادر به رسیدن به هدفی خاصی نیستیم، آن را اصلاح می‌کردیم و هدف جدیدی را جایگزین آن می‌نمودیم.”

۵- به خودتان حکم ماموریت بدهید

راجر بولتون یکی از پیشگامان عرصه روانشناسی ازدواج و خانواده، اظهار می‌دارد: زمانی که زوجین با هم ازدواج می‌کنند، اصولا بدون این که هیچ برنامه مشخصی برای زندگی خود داشته باشند در روزمرگی‌ها غرق می‌شوند. او معتقد است که زن و شوهر باید برای خود “حکم ماموریت” خلق کنند. به عنوان مثال می‌توانند از خود سوال کنند که: “برای سی سال آینده زندگی خود چه برنامه‌ای دارند؟” سپس با استفاده از حکم ماموریتی که صادر کرده‌اند، اقدام به تعیین اهداف کوتاه مدت و دراز مدت کنند.

۶- نیم نگاهی به گذشته بیندازید

هم چنان که در حال عملی کردن اهداف خود هستید و به جلو پیش می‌روید، هرازگاهی چند، نگاهی به گذشته بیدازید و ببینید تاکنون چطور عمل کرده‌اید و بازدهی شما چگونه بوده است. فرنوش و نیما، روز اول سال را به عنوان روزی انتخاب کرده‌اند که در آن کنار هم می‌نشینند و کلیه کارهایی که در طول یک سال گذاشته انجام داده اند را بررسی می‌کنند. روز اول مهر مجددا میزان پیشرفت خود را بازبینی نموده و اگر لازم دانستند تغییراتی را در برنامه‌ریزی خود قائل می‌شوند.

زمانی که با تلاش و کوشش فراوان به امیدها و آرزوهای خود جامه ی عمل می‌پوشانید به خودتان استراحت بدهید و از کامیابی‌هایتان نهایت استفاده را ببرید. می‌توانید با صرف شام در رستوران و یا یک مسافرت کوتاه مدت، خودتان را تشویق کرده و برای تلاش‌های آتی آماده کنید. جشن گرفتن موفقیت‌ها سبب می‌شود که شما انرژی و دلگرمی لازم برای ادامه راه را پیدا کنید.

اگر هم به مانعی برخورد کردید و نتوانستید مطابق با آنجه از قبل برنامه‌ریزی کرده بودید پیش بروید، جای هیچ نگرانی وجود ندارد. تسلیم نشوید و مجددا همه چیز را از سر بگیرید. این بار ابتدا مطمئن شوید که اهدافتان واقع‌بینانه و قابل دست‌یابی هستند. سعی نکنید همه چیز را یک مرتبه بدست آورید. حتی اگر بتوانید به بخشی از اهدافی که برای خود لیست کرده‌اید دست پیدا کنید، باز هم جای امیدواری وجود دارد چراکه موفقیت‌های بیشتری نسبت به گذشته بدست آورده‌اید. به تلاشی که در این زمینه انجام داده‌اید افتخار کنید.

نتیجه‌ای که شما با انجام این امر به آن می‌رسید، قابل ستایش است: ارتباط محکم‌تر، انتقال آسان‌تر مفاهیم، صمیمت بیشتر، تکامل، و نهایتا احساس رضایت هنگام نگاه کردن به موفقیت‌های بدست آمده.

منبع: بیتوته(با اندکی تصرف)

جوان و ابراز وجود

«به استعداد خودت ایمان داشته باش، همانطور که به خدا ایمان دارى. روح تو پاره اى از آن «واحد» بزرگ است، نیروهایى که در تو هست، مانند دریاى وسیعى، عمیق و بى پایان است.[۱]

ویلکو

«هیچ راهى، بهتر از آنکه به مشکلات منتهى مى گردد، انسان را به سر منزل احتیاط و مآل اندیشى نمى رساند، دست تواناى مصائب بهتر از انگشتان نیک بختى و اقبال، هر خطا و اشتباهى را به انسان نشان مى دهد».[۲]

دانیال

از مناسبات انسانى جوانان در زندگى؛ رابطه آنان با خویشتن خود مى باشد. و چگونگى این رابطه بر ارتباطات آنان با جامعه، خانواده، خدا و هستى، نیز انرژى تعیین کننده دارد. رابطه جوان و خویشتن در چند مقوله فرعى تر به طور دقیق این گونه تبیین مى شود:

(درک) کشف خود، پذیرش خود، علاقه به خود (حب ذات) و ابراز خود (ابراز وجود، اثبات ذات) با این توضیح که جوان، ابتدا در صدد کشف ظرفیت هاى پنهان خویش بر مى آید تا بتواند خود را درک کند و این امر، علاوه بر مهارت هاى خودشناسى، در پرتو معاشرت سازنده با دیگران، حاصل مى شود. پس از آن جوان، موجودیت خویش اعم از قابلیت ها و نارسایی هایش را مى پذیرد و اصطلاحاً با واقعیت سازگار مى شود و در مرحله بعد؛ علاقه به خویشتن، از راه مى رسد که این علاقه در همه اشخاص، ضرورتا، در حدى معتدل، تنظیم نمى شود، بلکه بعضاً حالت افراط یا تفریط نیز به خود مى گیرد. و در نهایت پس از وصول به این مرحله، موقعیت مناسبى براى ابراز خود یا «ابراز وجود» مهیا مى شود.

آثار برجسته اى که در پرتو ابراز وجود، حاصل مى شود، عمدتاً عبارتند از: خود شکوفایی[۳] (تحقق خویشتن)، تأمین یک نیاز اساسى روانى، مساعدت در جهت سلامت روحى، تقویت حس خوشبینى، پرورش اعتماد به نفس و بهبود مناسبات انسانى با دیگران، که البته هر یک از مفاهیم مذکور، نیاز بیشترى به توضیح و تبیین دارد که از عهده این بحث خارج است و صرفاً به ذکر آثار اکتفا مى شود.

در مقابل اگر، فرد نتواند به خوبى نیاز به ابراز وجود را در خویش تأمین نماید، ناگزیر به واکنش هایى دست مى زند که خالى از نگرانى و مخاطره نیست، به عنوان مثال، جوانى که نمى تواند از طرق مثبت ابراز وجود نماید، به «منفى گرایی»[۴] روى مى آورد و به مقابله به جبهه گیرى در قبال اطرافیان و همسالان اقدام مى نماید و سعى بر آن دارد که از موضعى خصمانه و منفى با دیگران مواجه شود. حتى باید اذعان کرد که برخى از پدیده هاى رفتارى نامطلوب نظیر دروغ، تظاهر به موفقیت، اغراق در ارزیابى خویشتن و مبالغه در توانایی هاى شخصى، زمانى در شخصیت جوان، ظاهر مى شوند که وى فرصتهاى مناسب را براى «ابراز وجود» به صورت مثبت و سازنده از دست داده و در کمال نا امیدى، به شیوه هاى منفى، روى آورده است.

پیشنهادهایى براى تأمین ابراز وجود جوانان

۱- قبلاً اشاره نمودیم که «ابراز وجود» متکى و منوط به «کشف و شناخت خود» است. از این روى، رسانه ها مى توانند با ارائه مباحثى ساده و مفید در زمینه «خودشناسى عملى» جوانان را در «شناخت خویشتن» یارى دهند تا آنان بتوانند در موقعیت ابراز وجود، به موقع و صحیح عمل کنند.

۲- «توانایى سخن گفتن» یا «فن بیان» زیر مجموعه «ابراز وجود» است. با طرح مباحث عملى و کاربردى در این زمینه به ویژه در رسانه ها، جوانان را آموزش دهیم تا هم بتوانند «خوب صحبت» کنند و نیز «صحبت خوب» داشته باشند. که اولى ناظر به «روش» و دومى ناظر به «محتوا» است.

۳- نقش اطلاعات عمومى و دانش هاى جنبى زندگى در توانایى ابراز وجود جوانان، غیرقابل انکار است. آنان که اطلاعات وسیعى از جهان بیرون و جهان درون خویش دارند، به طور قابل ملاحظه اى بیش از سایرین مى توانند، وجود خویش را به منصه ظهور برسانند.

۴- جوانان به همان اندازه که نیاز به «خوب سخن گفتن» براى ابراز وجود دارند، نیاز به «خوب شنیدن» از جانب دیگران نیز دارند. اگر بتوانیم این مفهوم را گسترش دهیم که در صورت تمایل جوانان به سخن گفتن برایشان شنونده خوب، پر حوصله و باتجربه اى باشیم، در این صورت آنان را براى ابراز وجود یارى نموده ایم. از یاد نبریم که هنر «خوب شنیدن» در روابط انسانى، مکمل «هنر خوب گفتن» محسوب مى شود.

۵- مدارس، کانون هاى فرهنگى و تربیتى و دانشگاه ها در تقویت ابراز وجود و از جمله هنر سخن گفتن، نقش قابل ملاحظه اى دارند. ضرورى است در فرصتهاى مناسب با تشکیل کلاس هاى فن بیان، براى جوانان، ظرفیت وجودشان را افزایش دهیم.

۶- آموزش «شیوه هاى کاربردى» تقویت اعتماد به نفس فرزندان به والدین به ویژه از طریق رسانه هاى گروهى، فرصت مطلوبى است تا این دسته از والدین، خود از برترین افرادى باشند که مى توانند اعتماد به نفس فرزند خویش را تقویت نمایند.

۷- براى تأمین نیاز مورد نظر، چنانچه به والدین، مربیان، معلمان و دبیران بیاموزیم که فرزند (دانش آموز) خود را همان گونه که هست بپذیرند و حدود انتظاراتشان را با امکانات وى تطبیق دهند، عملاً در جهت تأمین ابراز وجود نوجوانان و جوانان، گام برداشته ایم و در این صورت، در زمینه رشد و تعالى آنها کوشیده ایم.

۸- نوجوانان و جوانان، متذکر این واقعیت باشند که مطمئن ترین راه ابراز وجود، «عمل» آنان است. زیرا آنچه در «عمل» از آدمى سر مى زند به مراتب بیش از «سخن» در اثبات لیاقت شان تأثیر دارد.

پی‌نوشت‌ها

[۱]. لوئى اسوت ماردن، پیروزى فکر، ترجمه رضا سید حسینى، ص ۱۶۲٫

[۲] . ساموئل اسمایلز، اخلاق، ترجمه محمد سعیدى، ص ۴۷۸٫

[۳] . self- actualization.

[۴] . NEGATIVISM.

منبع: محمد رضا شرفی؛ جوان و نیروی چهارم زندگی؛ ص ۹ – ۱۲

خانواده درمانی

در این نوع درمان، آموزش، پیشگیری و درمان برای کمک به خانواده‌ها، کل خانواده را در بر می‌گیرد. برای حل مشکل خانواده یا یکی از اعضا آن کل سیستم خانواده مورد توجه قرار می‌گیرد و تلاش می‌شود علل بروز و عوامل تشدید‌کننده مشکل در داخل خانواده و در نوع روابط اعضا با یکدیگر مورد بررسی قرار گیرد.

خانواده‌درمانی، مداخله‌ای است که بر تغییر تعاملات بین اعضای خانواده متمرکز است و در آن تلاش می‌شود کارکرد خانواده به عنوان واحدی متشکل از تک ‌تک اعضای خانواده بهبود یابد. در جامعه کنونی، مشکلات خانواده و روابط حاکم بر اعضای خانواده تا آن اندازه اهمیت دارد که رشته جدید به نام خانواده‌درمانی به وجود آمده است. در خانواده‌درمانی، هدف درمانگر، شناسایی مشکل، بررسی روابط بین اعضای یک خانواده، بررسی نقش و وظایف اعضای خانواده نهایتا تغییر ساختار خانواده با استفاده از تکنیک موجود و تخصصی است. خانواده از مشکلات متعددی همچون اختلافات زناشویی، مشکل در ارتباط با فرزند نوجوان، افت تحصیلی فرزندان، ازدواج فرزندان، اعتیاد یکی از والدین، مشکلات رفتاری فرزندان خردسال، مشکلات اخلاقی والدین و یا فرزندان و یا غیره رنج می‌برند. اختلافات زناشویی، یکی از مشکلاتی است که خانواده امکان دارد از آن رنج برد. لذا شاخه‌ای از خانواده‌درمانی، به نام زوج‌درمانی به وجود آمد.

یکپارچگی: تاریخچه، واژگان و مدعیان نظریه

ازسال ۱۹۷۰، شاهد بشارت و مژده ی امیدبخش در زمینه ی درمان ازدواج و خانواده بوده‌ایم. اغلب مدعیان مکاتب روان‌تحلیلی، سیستم‌ها و الگوهای رفتار درمانی خانوادگی با هر گونه تلاش در جهت رویکرد انتخابی و رویکرد منسجم و جامع مخالفت ورزیده‌اند. هیلی۱۹۸۷ یکی سر سخت‌ترین مخالفان رویکرد جامع است، او معتقد است که طرفداران رویکرد جامع، لزوما قادر نیستند و یا تمایل ندارند ماهیت بی‌نظیر خانواده‌درمانی را درک کنید. خوشبختانه این دوره ی بشارت در خانواده‌درمانی در حال گذار است و این توفع که خانواده‌درمانی می‌باید تنها در قلب یک الگوی ویژه خانواده‌درمانی مطرح باشد، رو به تضعیف است. (لبو ۱۹۸۷) با این که اخلاق فلسفی بر سر ماهیت خانواده و نحوه ی مداخله احسن در آن، هنوز هم میان خانواده درمانگران وجود دارد. در دهه ی ۱۹۹۰«مکاتبی» که نافی یکدیگر باشند، کمتر به چشم می‌خورند و روند کنونی به سوی یکپارچگی آنهاست. (گلدنبرگ ۱۹۳۴) پرسش کنونی این است که چگونه بینش‌های نظریه‌ها و رویکرد‌های مختلف می‌تواند با هم ترکیب و به طور نظامدار در هم ادغام شود تا یک نظریه جامع‌تر و مفید‌تری به عنوان راهنمای کاردرمانی با خانواده‌های امروز ارائه دهد. یکپارچگی، یک فلسفه درمانی است که در آن، درمانگر، اجزای نظریه‌ها و فرآیند‌های درمانی را با هوشمندی هر چه تمام‌تر در هم ادغام و ترکیب می‌کند. هدف از نظریه یکپارچگی، ساخت یک الگوی مفیدتر است که درک و شناخت درمانگر و توانایی او را درمداخله ی کارآمد در جهت تغییر نظام ویژه خانواده به حداکثر می‌رساند. در درمان یکپارچگی، درمانگر در پی درمان متناسب مبتنی بر جهت‌گیری مراجع و یا زوج‌مداری در برنامه‌ریزی و روش‌های مداخله‌درمانی است.
ادبیات و منابع خانواده‌درمانی محتوای یکپارچگی را در حداقل ۴ روش مشخص توصیف می‌کند:

۱-ترکیب درمان فردی و خانواده‌درمانی
۲-گسترش یک روش درمانی خاص که ترکیبی از مکاتب گوناگون خانواده‌درمانی است.
۳-ایجاد الگوی فرانظریه‌ای.
۴-همتا کردن الگوهای خانواده‌درمانی با شیوه یا سطح کارکرد خانواده یکپارچه کردن مفاهیم الگوهای مختلف.

کلیه روابط زوج‌ها و خانواده‌ها را می‌توان بر حسب سه فراساخت مشخص کرد. این فراساخت‌ها اساسا ترکیب و تلفیقی از مفاهیم و اصول بیشتر مکاتب و رویکردهای خانواده و زوج‌درمانی هستند.
این سه ساخت عبارتند از: مرزبندی یا فراگیری، قدرت یا کنترل، صمیمیت و نزدیکی(دوهرتیف، کولانجلو، گرین و هافمن ۱۹۸۵، فیش و فیش ۱۹۸۶) زوج‌درمانی تلفیقی زوج‌درمانی رفتاری سنتی مبتنی بر مدل مبادله رفتار می‌باشد.

پس از یک «تحلیل کارکردی» که نشان می‌داد چگونه همسران در یک ارتباط بر یکدیگر تأثیر می‌گذارد، به آنها آموخته می‌شد تغییراتی را که آرزو دارند در یکدیگر به وجود آورند را تقویت کنند. هر کس که برای مدت طولانی متأهل بوده است، می‌تواند به شما بگوید چه چیزی در این رویکرد کم می‌باشد. ممکن است محور درمان، تغییر باشد، اما یک رابطه ی موفقیت‌آمیز نیز مستلزم میزان معینی از پذیرش تفاوت‌ها و ناامیدی‌ها است. بعضی چیزها در یک ازدواج ناخوشایند، ممکن است نیازمند تغییر باشند برای این که ارتباط بهبود یابد؛ اما برخی چیزها راجع به شرکای زندگی ما، بخشی این مجموعه می‌باشند و زوج‌هایی که از شکست‌های ارتباطی، جان سالم به در می‌برند، یاد می‌گیرند این چیزها را بپذیرند. این عنصر، پذیرش می‌باشد. که جکبسون و کریستنسن به رویکردشان نسبت به زوج‌درمانی افزوده‌اند. بر خلاف آموزش و اشاعه رفتاردرمانی‌سنتی، زوج‌درمانی تلفیقی بر حمایت و همدلی تأکید می‌کند، ویزگی‌های مشابهی که درمانگران از زوج‌ها می‌خواهند یاد بگیرند به یکدیگر نشان دهند. برای ایجاد یک جو تعاملی، این رویکرد با یک مرحله آغاز می‌شود به نام صورت‌بندی که هدف آن کمک به زوج‌ها است که دست از سرزنش کردن بکشند و نسبت به پذیرش و تغییر شخصیتی باز عمل کنند. صورت‌بندی، سه مؤلفه دارد: یک موضوع که تعارض اولیه را تعریف می‌کند؛ یک فرآیند قطبی شدن که الگوی مخرب تعامل آنها را توصیف می‌کند؛ و دام دو جانبه که تنگنایی است که زوج را از شکستن چرخه قطبی شدن وقتی مشکل ایجاد می‌گردد، باز می‌دارد.

موضوع‌های رایج در مشکلات زوج‌ها عبارتند از:

۱-تعارضات پیرامون نزدیکی و دوری
۲-میل به کنترل اما بی‌میلی به پذیرفتن مسئولیت
۳-عدم توافق درباره روابط جنسی

در حالی که همسران، این تفاوت‌ها را نشان‌دهنده ی کاستی‌ها در طرف مقابل می‌دانند و مشکلاتی که باید حل شوند، جکبسون و کریستنسن زوج‌ها را تشویق می‌کنند تا ببینند که برخی تفاوت‌ها اجتناب‌پذیرند. این نوع پذیرش می‌تواند چرخه‌هایی را بشکند که هنگام تلاش مستمر یکی برای تغییر دیگری شکل می‌گیرند و نیز همچنان که مرحله ی صورت‌بندی ادامه می‌یابد، همسران کم‌کم در‌می‌یابند که قربانی‌های یکدیگر نیستند، بلکه قربانی الگویی هستند که هر دو در دام آن افتاده‌اند.

راهبردهای ایجاد تغییر عبارتند از دو جزء اساسی زوج‌درمانی رفتاری:

۱-تبادل رفتار
۲-آموزش مهارت‌های ارتباطی مداخله رفتاری و مواجهه در زوج‌درمانی

۱-درمان‌های ترکیبی- التقاطی

خانواده‌درمانی به عنوان شاخه جدیدی از علم روانشناسی در نیمه دوم قرن بیستم پدید آمد. جنبش خانواده‌درمانی عمدتا تحت تأثیر نظریه سیستم‌ها، گسترش درمان روانکاوی به حوزه خانواده، پیدایش مراکز راهنمایی کودک و مشاوره زناشویی و گروه درمانی شکل گرفت. در این نگرش، هنجارها و ناهنجارهای فرد در بستر خانواده تجزیه و تحلیل، ادراک و درمان می‌شود. درمان‌های ترکیبی- التقاطی، درمان‌هایی که بر اثر همگرایی و ادغام رویکرد‌های گوناگون روان‌درمانی به وجود آمده‌اند. درمان ترکیبی و التقاطی در سه عرصه گوناگون تعریف شده‌اند: یکپارچگی نظری، یکپارچگی فنی و عوامل مشترک. در یکپارچگی نظری، ادغام و ترکیب نظری دو یا چند رویکرد روان‌درمانی مورد توجه قرار می‌گیرد.

در یکپارچگی نظری، توجه چندانی به دیدگاه‌های نظری نمی‌کند بلکه تلاش دارد تا از مداخلات و روش‌های درمانی گوناگون، بهره گیرد و بهترین آنها را با توجه به مشکلات خاص مراجعان انتخاب نماید. رویکرد عوامل مشترک، عناصر و ویژگی‌ها و زیرساخت‌های راهبردی مداخلات درمان‌های گوناگون را شناسایی کرده و آن‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهد. برخی از این عوامل مشترک، رابطه درمانی، انتظارات و امید، و حضوصیات درمانگر هستند. با وجود آن که تمامی این سه عرصه، با یکدیگر همگرا هستند، رویکرد‌های ترکیبی و التقاطی خانواده‌درمانی سعی بر آن دارد تا عنصر عوامل مشترک را به حداکثر رسانده و الگوریتم‌هایی برای راهبردهای مداخله‌ای ارائه می‌دهد و نظریه‌های واحد یکسان‌کننده‌ای را به وجود آورد.

۲-خانواده‌درمانی ترکیبی/یکپارچه‌نگر

درمانی طراحی شده به منظور یکپارچه کردن اطلاعات انواع مختلف نقطه نظرات با سطوح سیستم‌هاست. مثل شیوه‌های غیرکلامی ارتباط، مفاهیم درک شده توسط افراد، سبک‌های خبرپردازی و تصاویر مهم درباره ی گذشته و حال و آینده. این رویکرد جامع‌نگر درخانواده‌درمانی، بر اساس این ایده است که خانواده در یک زمان دارای خرده نظام‌ها و فرانظام‌هایی است.
این شیوه از درمان مبتنی بر رویکرد سیستم‌هاست و معتقد است زمانی می‌توان به رفع یک مشکل نائل شد که از نیروی تک تک اعضا استفاده کرد و عوامل تنش‌زا را مرتفع ساخت. تاریخچه خانواده‌درمانی تخصص و حرفه خانواده‌درمانی نسبتا جدید است و ظهور رسمی آن به دهه‌های ۱۹۴۰، ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ برمی‌گردد. در سال ۱۹۳۸ شورای ملی روابط خانوادگی شروع بکار کرد. در سال ۱۹۴۸ اولین اثر درباره زناشویی درمانی توسط «بلامتیل من» منتشر شد و مطالعه خانواده‌های اسکیزوفرنیک توسط «لایمن» صورت گرفت.

در خلال سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۹ «ناتان آکرمن» رویکرد روان‌تحلیلی را برای کار کردن با خانواده‌ها مطرح کرد و «بیتسون» مطالعه الگوهای ارتباط را در خانواده آغاز کرد و «کارل ویته» اولین کنفرانس را درباره خانواده‌درمانی در سی ایسلند ایالت جورجیا برگزار کرد. اولین نشریه در خانواده‌درمانی در سال ۱۹۶۱ منتشر شد و شبکه‌ساز خانواده‌درمانی در سال ۱۹۷۶ و انجمن خانواده‌درمانی (AFTA) در سال ۱۹۷۷ شروع به کار کرد.

در خلال سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۹ شیوه‌های تحقیق در خانواده‌درمانی متداول شد و رهبران جدیدی در خانواده‌درمانی ظهور کردند که بسیاری از آنان زن بودند. از سال ۱۹۹۰ به بعد، رشد عضویت متخصصان در انجمن‌های خانواده‌درمانی چشمگیر شد. خانواده‌درمانی‌های متمرکز بر راه‌حل فراگیر شدند و به طور کلی جایگاه عمیق‌تری بین فنون درمانی حوزه روان‌شناسی پیدا کرد. انواع نظریه‌های خانواده‌درمانی رویکردهای نظری اصلی در حیطه خانواده‌درمانی عبارتند از: خانواده‌درمانی روان‌تحلیلی، خانواده‌درمانی تجربیاتی، خانواده‌درمانی شناختی رفتاری، خانواده‌درمانی ساختی، خانواده‌درمانی استراتژیک و خانواده‌درمانی متمرکز بر راه‌حل.

خانواده‌درمانی مبتنی بر روان‌تحلیلی

صاحبنظران اصلی آن ناتان آکرمن، ویلیامسون، لایمن واین و تئودور کیدز هستند که شیوه درمان آنها، ریشه در نظریه فروید دارد. در این شیوه، فرایندهای ناهشیار اعضای خانواده به یکدیگر مرتبط دانسته می‌شوند و اعتقاد بر این است که بایستی روی نیروهای ناهشیار که آسیب را به وجود آورده‌اند، کار کرد. نقش درمانگر، یک معلم یا والد یا مفسر تجربه است. فنون درمانی عبارتند از: تحلیل رویا، انتقال، رویارویی، تاریخچه زندگی، تمرکز بر نقاط قوت.

خانواده‌درمانی تجربیاتی

نظریه‌پردازان عمده آن، ویرجینیا سیتر، کارل ویته کر، فرد دوهل و … هستند که معتقدند مشکلات خانواده، از سرکوب احساسات، خشکی و انعطاف‌ناپدیری، فقدان آگاهی، مرگ عاطفی و استفاده بیش از حد از مکانیزم‌های دفاعی ریشه می‌گیرد. در این رویکرد خانواده درمانگر تلاش می‌کند انعطاف‌پذیری، صمیمیت، عزت نفس، پتانسیل برای تجربه را در خانواده افزایش دهد و از فنون مجسمه‌سازی، صحنه‌آرایی خانوادگی، شوخی، مصاحبه با عروسک‌های خانواده، هنردرمانی خانواده، بازی نقش، بازسازی خانواده و … استفاده می‌شود.

خانواده‌درمانی‌های رفتاری و شناختی _ رفتاری

نظریه‌پردازان عمده آن، ویلیام مسترز، ویرجنیا جانسون، جوزف ولپه، بندورا و … هستند. این شیوه درمانی بر اساس نظریه‌های رفتاری و شناختی معتقد است، رفتار از طریق پیامدها ابقا یا حذف می‌شود. رفتارهای نامناسب را می‌توان اصلاح کرد. همین طور شناخت‌های غیر منطقی را می‌توان اصلاح کرده و در نتیجه در تعامدات و رفتارهای زوجی یا خانوادگی تغییر ایجاد کرد. درمانگر، نقش یک معلم و متخصص تقویت‌کننده رفتارهای مناسب را بازی می‌کند. در این رویکرد، از فنون درمانی تقویت منفی، تعمیم، خاموش‌سازی، اقتصاد پته‌ای، گریز ذهنی، عبارات مقابله‌ای منطقی، سرمشق‌دهی و … استفاده می‌شود.

خانواده‌درمانی ساختی

سالوادور مینوچین، مونتالوو، فیشمن، روزمن و …، نظریه‌پردازان اصلی این شیوه از خانواده‌درمانی هستند که کارکرد خانواده را متضمن ساخت خانواده، زیر‌منظومه‌ها و مرزها می‌دانند. درمانگران، نقشه خانواده را به طور ذهنی ترسیم می‌کنند و در پیاده کردن ساخت مناسب خانواده تلاش می‌کنند و در واقع همچون کارگردان تئاتر عمل می‌کنند. فنون درمانی عبارتند از: بازسازی، الحاق، تشدید پیام‌ها، مرزسازی و … .

خانواده‌درمانی‌های استراتژیک، سیستمی و متمرکز بر راه‌حل

این سه رویکرد روش‌مدار و کوتاه مدت هستند که هر سه مرهون کار میلتون اریکسون می‌باشند و از میراث مشترکی برخوردارند. هدف، شیوه کار و فنون مورد استفاده در این سه رویکرد مشابه یکدیگر است و از فنونی چون باز تعبیر، کمرنگ کردن تعبیر و تفسیر، تعیین تکالیف شاق، تکیه بر فرایند سوالات حلقوی، تمرکز روی راه‌حل‌های فرضی، تعیین کردن تشریفات و … استفاده می‌شود. از نظریه‌پردازان استراتژیک جی هی لی، ریچارد فیش و از نظریه‌پردازان سیستمی بوسکلو، کارل تام و از نظریه‌پردازان متمرکز بر راه‌حل ایمسوبرگ و دیویس را می‌توان نام برد.

خانواده‌های نیازمند خانواده‌درمانی

خانواده‌هایی که از فرایند خانواده‌درمانی بهره می‌برند، عبارتند از: خانواده‌های دارای عضو معتاد یا بیمار روانی و همچنین خانواده‌های دارای عضو مبتلا به اختلالات جسمی که به نحوی روی کارکرد خانواده تاثیر گذاشته است، خانواده‌های طلاق گرفته، ازدواج مجدد کرده، فوت یکی از اعضا، خانواده‌های دارای مشکلات اقتصادی، فرهنگی و … . خانواده‌های دارای مشکل اغلب به صورت غیرمستقیم مثلا مشکلات تربیتی کودکان، ناراحتی‌های روحی یکی از اعضا و یا تصمیم‌گیری‌ها و کمک برای حل مشکلات سطحی‌تر به متخصصان مشاوره و روان‌شناسی مراجعه می‌کنند و در طول مشاوره‌های فردی نیاز به توجه به نقش خانواده در بروز مشکل شکل می‌گیرد و برحسب رویکرد درمانگر، روند درمان تداوم می‌یابد.

مداخله رفتاری و مواجهه در زوج‌درمانی

زوج‌درمانی وحدت یافته بر تکنیک‌های فعال ارتباطی در درمان‌های رناشویی مختلف که سبب تسهیل رسیدن به اهداف درمان می‌شود زوج‌درمانی وحدت یافته پدیده‌ای جدید در زوج‌درمانی نیست و سابقه آن به ۳۰ سال قبل برمی‌گردد(گورمن، ۱۹۷۸).
در یک تحلیل تطبیقی فراگیر درمان‌های زناشویی، تأکید بر مراتب درمان زناشویی با سوگیری فراروانکاوی است که تا درجه زیادی روش مختلط زناشویی سازماندهی شده است و در پی مفهوم‌سازی طبیعت نا هماهنگی‌های زناشویی از طریق وحدت وانکار جنبه‌های خود که کار می‌کند روی اهداف بنیادی وحدت یافته در رویکرد زوج‌درمانی وحدت یافته. رابطه زناشویی همسران در مخالفت فقط در معرض جنبه‌های خودشان و همسرانشان که در آگاهی آنها مانع ایجاد می‌کند. این جنبه‌های خود مانعی برای آگاهی هستند زیرا اضطراب در آنها ایجاد (فروید ۱۹۰۹) خودش تقریبا اعتراف می‌کند ۱۰۰سال قبل مردم تنها از بر اضطرابشان غالب می‌شدند به وسیله مواجهه با دلیل ایجاد اضطرابشان که مشخص می‌کردند. این مواجهه می‌تواند کامل در زوج‌درمانی انجام شود به طریق غیر قابل مقایسه با درمان ضد اجتناب رفتاری اختلال اضطراب و فوبی است. مواجهه زوج‌درمانی ممکن است به انواع اضطراب شناختی و فیزیکی توجه کند و اشاراتی را که تشکیل‌دهنده اهداف مواجهه درمانی است را استخراج می‌کند(بارلو، ۲۰۰۲) همین طور اجتناب رفتاری را آشکار می‌کند.

در عین حال درمانگران نیاز به نگهداری در ذهن دارند که همه رفتار اجتناب‌کننده زناشویی نامعقول یا متضمن نیست. زن و شوهرها در ازدواج‌های درمانده به طور مزمن تقریبا همیشه ابزار می‌کنند آنچه رفتار درمانگران باید حقیقتا پیامدهای آزارنده بنامند. آموزش فرایند تبادل رفتاری به زوجین کمک می‌کند تا رفتار مطلوب افزایش پیداکند. به زوجین توصیه می‌شود تا آرزوها و خواسته‌های خود را به طور خاص رفتاری ابراز کنند. بنابراین «تو باید نسبت به نیازهای من بیشتر آگاه باشی» می‌تواند به «دوست دارم وقتی می‌بینی غمگین هستم، بپرسی چه شده است» تبدیل گردد. یک شیوه معمول این است که از طرفین بخواهیم سه چیز را که مایل هستند طرف مقابلشان انجام دهد، فهرست کنند. در عین حال که زوجین به وضوح حرف‌هایشان را به هم می‌زنند، به طور ضمنی راه‌های تأثیرگذاری بر یکدیگر را از طریق تقویت مثبت می‌آموزند. شیوه دیگر این است که از هر یک از زوجین بخواهیم در مورد این که طرف مقابل چه چیزهایی را ممکن است مایل باشد که او انجام دهد، فکر کند و سپس آن را انجام داده و مشاهده نماید که چه اتفاقی خواهد افتاد.

آموزش مهارت‌های ارتباطی می‌تواند هم به شکل گروهی و هم به صورت زوجی صورت پذیرد. آموزش‌ها شامل دستورالعمل‌ها، سرمشق‌گیری، ایفای نقش، تمرین‌های ساختارمند، اجرا و تمرین رفتاری و بازخوردها می‌باشند. زوجین آموزش می‌بینند که خواهش خود را به طور خاص و با کلمات مثبت بیان نمایند، به جای شکایت و غرزدن به هم، مستقیما به انتقاد واکنش نشان دهند، به جای گذشته در مورد زمان حال و آینده صحبت کنند، به یکدیگر بدون پریدن وسط صحبت‌های طرف مقابل گوش دهند، جملات منفی و تنبیهی را به حداقل رسانند و از سوألاتی که بیشتر جنبه اتمام حجت دارند، بپرهیزند. زوج‌درمانی یکپارچه(۲) زوج‌درمانی یکپارچه(وحدت یافته)، رویکرد درمانی برای مشکلات ارتباطی زوج‌ها است که به عوامل میان فردی و درون فردی به طور همزمان توجه می‌کند. اگر چه زوج‌درمانی یکپارچه(وحدت یافت)، رویکرد درمانی برای مشکلات ارتباطی زوج‌هاست که به عوامل میان فردی و درون فردی به طور همزمان توجه می‌کند. اگر چه (ICT) در اصل برای محدودیت زمانی طراحی نشده بود، ارزش درمانی مدل‌های ضمنی، کانون اقدام و تکنیک‌های معمول به ارایه آن به صورت تجربه کوتاه ارتباطی، منجر می‌شود. (ICT) بر مبنای تئوری نظام عمومی خانواده و تئوری رشد بزرگسال، بر انجام تئوری دلبستگی به وجود آمده است. اما این بیشتر به طور نفوذکننده تحت تاثیر تئوری آموزش اجتماعی علمی(رفتاردرمانی) و تئوری روابط موضوعات قرار می‌گیرد. (ICT) در سه دهه اخیر، توسعه و اصلاح یافته است. توسعه یکسری از گفتگوها در تحقیقات تجربی هم در زوج‌درمانی هم در خانواده‌درمانی است. پاداش‌های ادراکی در زوج‌درمانی مطلوب است ICT در برخی روش‌ها و مدل‌های وحدت یافته حاضر، شبیه به جداسازی است.

خانواده‌درمانی روابط موضوعی

ترکیبی از نظریه روان‌پویایی رابط موضوعی و درمان سیستم‌های خانواده است. همچنین تلاشی است که توسط روان‌تحلیلگران برای کاربرد نظریه ی روان‌تحلیلگری در خانواده به منظور کشف مجدد خود در سیستم انجام می‌گیرد با اعتقاد به این که کسب بینش برای تغییر ضروری است، خانواده درمانگران با استفاده از رویکرد موضوعی، به هر یک از اعضا خانواده کمک می‌کنند تا نا آگاهی‌های خانواده را در سطح شخصی تجربه کنند. از جنبه نظری، این تجربه به تفسیرهایی منجر می‌شود که احتمالا مؤثرتر عمل می‌کند زیرا اعضای خانواده ارتباط کامل‌تری با یکدیگر برقرار نموده و احساس درک شدن را تجربه می‌کنند. زوج‌درمانی روابط موضوعی رویکردی که به نقش عوامل ناخودآگاه در بروز تعارضات زناشویی تأکید می‌کند.
این رویکرد بر اساس نظریه‌های روان‌تحلیلی، تفکر خطی فروید، نگرش سیرنتیکی و نظریه سیستم‌ها به وجود آمد. این رویکرد اولین رویکردی است که عملکرد فرد، فرآیند‌های ناخودآگاه و تعاملات زناشویی را با یکدیگر ترکیب کرده است. در این رویکرد به منابع بین نسلی و مرکزیت روابط تأکید می‌شود.
اعتقاد بر آن است که روابط میان زوجین، نه تنها از شخصیت منحصر به فرد آنها تأثیر می‌گیرد، بلکه در سیستمی بزرگتر از روابط خانوادگی قرار دارد که فرزندان، والدین و گروه‌های اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد. همچنین این رویکرد بر روابط میان زوجین و تعاملات میان آنها با والدین خود و نقش هر یک از زوجین را در این روابط تأکید می‌کند فنون درمانی رویکرد زوج‌درمانی روابط موضوعی، بر اساس ارتباطات موازی زوجین به صورت تعامل انتقال و انتقال متقابل انجام می‌گیرد. در این روش، درمانگر بیشتر از ادراک شخصی خود استفاده کرده و با تمرکز متفاوتی بر تاریخچه عینی زوجین، بررسی مسائل جنس میان آنها، استفاده از رویاها، بررسی ارتباط میان مشکلات و وقایع (که زوجین قادر به ربط دادن آنها نیستند) به حل و فصل تعارضات زناشویی می‌پردازند.

منبع: میگنا

هوش عاطفی چیست؟

عنوان: هوش عاطفی چیست؟
مولف: کریستین ویلدینگ
مترجم/ محقق: البرز قریب
ناشر: انتشارات معین
سال نشر: ۱۳۹۱
نوبت نشر: اول
محل نشر: تهران

بارها شنیده‌ایم که فلانی، مهره مار دارد، یعنی همه جذب یک شخصیت می‌شوند و دوست دارند با او رابطه داشته باشند یا همه از یکی بدشان می‌آید و هیچ کس دوست ندارد با او رابطه داشته باشد. دلیل این امر چیست؟ چرا عده یی در ایجاد روابط عمومی موفقند و در هر جمع و گروهی که می‌روند، دیگران به ایشان علاقمند می‌شوند، اما برخی دیگر حتی اگر خوش چهره باشند یا پول‌دار و خوش پوش، اصطلاحا «نچسبند» و هیچ کس تمایل ندارد با آنها دوست باشد؟

کریستین ویلدینگ، دلیل را در قدرت یا ضعف هوش عاطفی می‌داند. هوش عاطفی (EI) آن بخش از هوش بشری است که به شناخت عواطف خود و دیگران و یادگیری کنترل این عواطف ارتباط دارد. ویلدینگ در کتاب «هوش عاطفی چیست؟» که اخیرا توسط البرز قریب به فارسی ترجمه شده و به همت انتشارات معین منتشر شده است، به بحث درباره چیستی هوش عاطفی، اهمیت آن و چگونگی رشد و پرورش این هوش می‌پردازد. کتاب به شکل یک خودآموز نگارش یافته است و نویسنده در آن توانایی های هوش عاطفی در محیط کار، در ارتباط با فرزندان، پرورش مهارت های ارتباطی و… را آموزش داده است. کتاب در واقع به انسان یاد می‌دهد که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کند و چگونه شخصیتی داشته باشد که خوشایند دیگران باشد و به دیگران انرژی مثبت دهد.

کتاب حاضر، از چهار بخش و دوازده فصل، تشکیل شده که بدین شرح است:

بخش اول درک مفهوم هوش عاطفی:  فصل اول هوش عاطفی در اولین نگاه. فصل دوم چرا هوش عاطفی تا این اندازه مهم است؟

بخش دوم هوش عاطفی و شما، داشتن قابلیت فردی: فصل سوم خود را چگونه می‌بینید؟ فصل چهارم درست فکر کردن. فصل پنجم پرورش ارزش های بنیادی. فصل ششم هوش عاطفی و انعطاف پذیری. فصل هفتم استفاده از هوش عاطفی.

بخش سوم هوش عاطفی و دیگران: فصل هشتم مسئولیت اجتماعی. فصل نهم پرورش مهارت های ارتباطی.

بخش چهارم هوش عاطفی در عمل: فصل دهم هوش عاطفی در محیط کار. فصل یازدهم هوش عاطفی در روابط نزدیک. فصل دوازدهم پرورش هوش عاطفی فرزندان.

نوجوانان ناسازگار

در فرآیند رشد نوجوان، هدف اساسى، حرکت از وابستگى دوره کودکی، به سوى برقرارى روابط جدید و مسئولیت‌پذیری در بزرگسالى است. براى رسیدن به هدف، والدین باید مسأله را از دید نوجوان خود بنگرند و مشکلات او را در تلاش براى جدا شدن از زندگى والدین محورى درک کنند. متأسفانه بسیاری از والدین نتوانسته‌اند در سال‌هاى اولیه زندگى فرزند خود، با او رابطه‌اى برقرار کنند که کودک احساس اعتماد به نفس کند و تمایل داشته باشد با والدین خود صمیمانه درد دل کند. دوران نوجوانی، فرصت ارزشمندى است که در آن بى ثباتی‌هاى اوان نوجوانی به صورت شیوه‌هاى احساسی؛ فکرى و عملى کودکانه بروز مى کند و به تدریج با روش‌هاى پخته تر، از نو سازمان مى یابد. والدین باید به نوجوان، در داشتن هویت شخصى و حفظ فردیت، کمک کنند و شرایط مناسب براى نیل به استقلال را، کم کم فراهم آورند.

راهنمایى نوجوان در قالب روابط خانوادگی

در هدایت و راهنمایى نوجوانان، باید نخست به ویژگی‌ها و توانایی‌هاى آنان توجه کرد و با عنایت به تکالیف تکاملى که آنان امید به انجام آنها دارند، اقدامات اساسى را به عمل آورد. از آنجا که راهنمایى همیشه در قالب یک رابطه اتفاق مى افتد، والدین مى بایست داراى رابطه‌ای کمکی، صمیمانه و در عین حال محترمانه با نوجوان خود باشند تا او با اعتماد کافی، از رهنمودهاى آنان بهره گیرد.

روابط بین افراد، به ندرت ایستا و ثابت مى‌ماند، افراد تغییر مى کنند و با این تغییرات، روابط آنان با دیگران نیز تحت تأثیر قرار مى‌گیرد و تغییر مى یابد زمانى که بیشتر این تغییرات در علایق و نگرشهاى فرد ایجاد مى گردد، زمانى است که بیشترین تغییر در روابط او با دیگران باید اتفاق بیفتد. روابط متقابل والدین و فرزند پیوسته درحال تغییر و تحول است و لازم است که آنها خود را با این تغییر سازگار سازند. در دوره نوجوانی، پسر و دختر نوجوان بیش از دوران کودکى بر تغییر روابط با والدین اصرار مى ورزند. آنان مى خواهند زندگی مستقلى داشته باشند، هر چند که زندگى واقعى آنان کاملاً وابسته به والدین است. نوجوانان توقعات و انتظارات جدید اجتماعی، عاطفی و مالى دارند که نه تنها امکان پذیر نیست، بلکه گاهى آن اندازه غیرواقعى است که والدین احساس مى کنند همه این خواسته ها باید مورد بررسى دقیق قرار گیرد.

از سوى دیگر والدین از نوجوان انتظار و توقعات تازه ای دارند، زیرا او دیگر کودک نیست. آنها انتظار دارند که او مطابق سنش و بر طبق معیارهاى رفتارى بزرگسالى عمل کند. همچنین انتظار دارند بخشى از بار مسئولیت خانوادگى را بپذیرد، مسئولیتى که او را براى زندگى آینده آماده می سازد.

به هر صورت هر تجربه عاطفى و هیجانى که تعادل روانی یکى از اعضاى خانواده را برهم بریزد، نظام روانى و تعادل اعضاى خانواده را مختل مى سازد. براى روبرو شدن با انتظارات و توقعات اجتماعى نوجوان و زدودن پیامدهاى مخرب هیجانها بر نگرش، رفتار و در کل سلامت روان او باید کمک شود تا نوجوان کنترل و ابراز عواطف و احساسات خود را فرا بگیرد. کنترل احساسات، به معناى سرکوب کردن آن نیست، بلکه یاد گرفتن برخورد منطقى به جاى برخورد احساسى با مسائل و موفقیت‌هاست. به علاوه کنترل عواطف و احساسات به معناى بیان عواطف به گونه اى است که ازنظر اجتماعى قبول باشد. این روش نشان دهنده رشد و پختگى عاطفى نوجوان است.

نوجوانان به چه نوع کمک‌هایى نیاز دارند؟

در مطالعه اى که روى ۵۳۷ نوجوان دبیرستانى انجام داده شده، از آنان پرسیده شد که به چه نوع کمک‌هایى نیاز دارند. پاسخ آنان را در دو گروه اصلى مى توان طبقه بندى کرد:

۱- کمک والدین و دیگر بزرگسالان در زمینه حل مشکلاتی که با آن مواجه هستند.

۲- ارائه راهنماییهاى لازمى که در پیشگیری از مشکلات به آن نیاز دارند.

بدیهى است که در کیفیت این پاسخ عوامل متعددى از جمله هوش، طبقه اقتصادی، اجتماعی، شرایط خانوادگی، درسى و عوامل دیگر دخالت دارند. با این حال مواردى که نوجوانان بیشترى نیاز را ابراز کرده اند به شرح زیر است:

روابط اجتماعی

برقرارى روابط اجتماعى، یکى از مسایلی است که نوجوانان در آن، به راهنمایى و کمک وافر نیاز دارند. این موضوع، مقوله‌هاى چگونگى مقالات و برخورد با دیگران، دوست یابی، آداب معاشرت، مسئولیت‌هاى اجتماعی، مداخله‌هاى والدین کسب اطلاعات درباره حقایق مربوط به بلوغ و جنسیت و بالاخره دوست داشتن و احترام به دیگران و ازدواج را شامل مى شود. بى تردید براى ارائه این اطلاعات و آگاهیها باید فضایی ایجاد شود که نوجوان در آن احساس آرامش و آزادى کند و بتواند پرسش‌هایی را که در ذهن دارد و گاه او را آزار مى دهند، مطرح نماید و با طرح آن نه فقط اضطراب و نگرانى او کاهش یابد، بلکه به معیارهای اخلاقى و صحیح نیز دست یازد.

مشکلات تحصیلی

نوجوان دبیرستانى در انتخاب دروس، رشته تحصیلی، شرایط ورود به دانشگاهها و غیره نیاز به کمک دارد. بخش از نگرانیهای نوجوان ناشى از این است که نمى داند آیا استعداد رفتن به دانشگاه و تحصیل در یکى از رشته‌ها را دارد یا نه. بی شک براى کمک در این زمینه ها و نیز شناسایی استعدادها و رغبت‌هاى نوجوان از وظایف مشاور مدرسه است. لکن تشخیص این که نوجوان به کمک‌هایى در این زمینه نیاز دارد و تشویق او براى مراجعه به مشاور، از وظایف والدین است. براى این منظور، والدین باید از نزدیک در جریان امور تحصیلى فرزند خود باشند.

راهنمایی‌هاى مذهبى و اخلاقی

نوجوانان در این دوره به شدت نسبت به پرسش صحیح و غلط حساس و علاقمند هستند و مایلند بزرگسالان، به ویژه والدین در تصمیم‌گیرى‌هایى که گاه در نتیجه فشار گروههای همسال ناگریز به آن هستند. مداخله کنند ونشان دهند چه چیز خطاست و چه چیز در زندگى صحیح و صواب است و آنان را از رفتن به راه خط باز دارند. نوجوانان همه سطوح طبقات اجتماعی- اقتصادى در این زمینه به کمک بزرگسالان آگاه نیاز دارند. با وجود آنکه به نظر مى رسد اغلب بی نیاز از کمک والدین هستند و مایلند مستقل عمل کنند، ولی به اظهارنظر والدین وتوجه آنان به مساله احترام مى گذارند. بنابراین همچنان راهنماییهاى مذهبى و اخلاقی، به ویژه از طرف والدین محتاجند. هر چند که پایه‌هاى اعتقادات و عمل به اخلاق و مذهب باید از همان اوان کودکى بنیان نهاده شود.

کیفیت راهنمایى مورد نیاز نوجوانان

ویژگیهاى کیفیت راهنمایى و کمک به نوجوانان به قرار زیر است.

– به طور کلى نوجوانان نخست به یک رابطه صمیمانه، مطمئن و امن نیاز دارند و سپس مایلند بزرگسالان و به ویژه والدین آنها را درک کنند علت احساسات و رفتار آنها را بشناسند و در برابر اشتباهات و خطاهاى آنها صبورانه و منطقى برخورد نمایند.

– نوجوانان براى تغییر رفتار خود بیش از انتقاد و سرزنش و تحقیر به ستایش و حمایت نیاز دارند. آنان بزرگسالانى را دوست مى دارند که آنها را بشناسند و مهمترین ها را در آنها جست وجو کنند به آنها علاقه مند باشند و با آنان محترمانه و دوستانه رفتار کنند.

– نوجوانان به والدین و مربیانى نیاز دارند که با جدیت و قاطع بودن خود در زمینه‌هاى بهداشت و تندرستى و امنیت اطاعت از نظم و قانون و پذیرش منطق و اعمال اصول مربوط به آن آنها را راهنمایى کنند و در صورتى که صداقت ببینند، هرگز مقاومت نخواهند کرد. روشهاى صریح و روشن والدین گاه بهترین و قویترین عامل مؤثر در تصمیم‌گیری‌هاى صحیح نوجوانان خواهد بود. براى این منظور والدین باید با خود صادق باشند و علاوه بر احساسات فرزند نوجوان عواطف و احساسات خویش را نیز بخوبى بشناسند.

انتظار نوجوانان از بزرگسالان

آنچه ملاحظه مى کنید نتیجه مطالعه است که روى ۵۷۳ نفر نوجوان دختر و پسر دبیرستانى انجام پذیرفته نتیجه به قرار زیر است:

گوش دادن: به آنچه آنها مى گویند، کمتر حرف زدن و جدی گرفتن نوجوانان هنگامى که آنها خود جدى هستند.

سعى درک، در شناخت: این که آنها چگونه وضعیت و موقعیت خود را مى بینند و علت و انگیزه رفتار آنها چه بوده است و چرا آنها سعى در مخفى کردن برخى از امور دارند؟

پذیرش احساسات آنها: زیرا ممکن است آنها نتوانند احساسات خود را کاملا تغییر دهند ولى معمولا قادر خواهند بود آن را کنترل کنند.

تشویق آنان به حل مشکل: هرگز پند و اندرز و کمکى که جوان به آن نیاز ندارد و یا آماده پذیرش آن نیست به او ندهید.

پذیرش احترام به اطمینان نوجوانان به هنگام صحبت و درددل کردن با شما.

دقیق و باصداقت باشید: اشتباهها و خطاهاى خود را بپذیرید.

به رشد علایق و استعدادهاى آنان کمک کنید: تا در زمینه‌هاى مناسب با بهره گیرى از استعدادها و علایق خود به موفقیتهای ذهنی، جسمى و اجتماعى نایل آیند.

احساسات خود را بشناسید: در هنگام لزوم محدودیتهاى جدی و منطقى براى پیشگیرى از آسیب پذیری و به دردسرافتادن نوجوان قایل شوید. جدى و قاطع بودن شما کنترلهاى درونى نوجوان را تقویت مى کند.

محیطى فراهم آورید که در آن، نوجوان، آزادانه رشد کند.

اعتقادات مذهبى و اخلاقى قوى را در نوجوانان پایه ریزى کنید و آنان را با معیارها و ارزش‌هاى صحیح پرورش دهید.

 کبرا  مملوکى

منبع: روزنامه کیهان

استفاده از اینترنت، افسردگى و انزواى اجتماعى نوجوانان

 کریستوفر ساندرز

بر اساس یک پژوهش با عنوان “نقش استفاده از اینترنت در افسردگى و انزواى اجتماعى نوجوانان” پرسشنامه‌اى در اختیار ۸۹ دانش‌آموز سال آخر دبیرستان قرار گرفت و درباره موارد زیر تحقیق شد:

– میزان استفاده از اینترنت: کم (کمتر از یک ساعت در روز)، متوسط (بین یک تا دو ساعت در روز)، زیاد (بیش از دو ساعت در روز)

– ارتباط با مادر، پدر و همسالان

– افسردگى

با توجه به نتایج حاصله، کسانى که نسبت به دیگران کمتر از اینترنت استفاده می‌کردند، ارتباط بیشترى با مادر و دوستان خود داشتند.

تأثیر استفاده و سوء‌استفاده از اینترنت، هر روز بیشتر مورد تحقیق قرار می‌گیرد و دانشمندان علوم اجتماعى به دنبال بررسى موضوعات مرتبط هستند، طى یک تحقیق در سال ۱۹۹۸ میزان اعتیاد به اینترنت از طریق نمرات “پرسشنامه افسردگى یک”(۱)   (BDI) مورد بررسى قرار گرفت. (یونگ و راجرز) میانگین نمرات پاسخگویانى که بر اساس این پرسشنامه، معتاد به اینترنت تشخیص داده شدند، بر روى یک طیف خفیف تا متوسط قرار داشت (۲/۱۱).

در یک پژوهش درازمدت ۲ ساله (کرات و همکاران، سال ۱۹۹۸)، به خانواده‌هایى که به طور تصادفى انتخاب شده بودند کامپیوتر و آموزش استفاده از آن ارائه شد، بعد از یک تا دو سال، استفاده فزاینده از اینترنت با کاهش ارتباط خانوادگى و محافل اجتماعى محلى همراه بود، علاوه بر این شرکت‌کنندگان در این تحقیق، به تنهایى و افسردگى روزافزون دچار شده بودند. افزایش تنهایى و کاهش حضور اجتماعى به ویژه در نوجوانان دیده شد. این یافته‌ها، اهمیت تحقیق در زمینه استفاده از اینترنت توسط نوجوانان را روشن می‌سازد، به ویژه این که استفاده از آن در بین این گروه سنى رو به افزایش است.

در سال ۱۹۹۶ تقریباً ۱۲% از نوجوانان ۱۳ تا ۱۷ ساله (که به اینترنت دسترسى داشتند)، از خدمات اینترنت استفاده کردند. گروه سنى ۱۲ تا ۱۷ ساله کاربران اینترنت که در سال ۱۹۹۶، ۵/۶% بود، در سال ۲۰۰۲ به ۴/۳۱% و در مورد گروه سنى ۱۳ تا ۱۷ ساله به بیش از ۵۰% رسید. هدف از تحقیق حاضر، بررسى تأثیرات احتمالى استفاده از اینترنت بر نوجوانان است. انتظار می‌رود سطح بالاى استفاده از اینترنت با میزان نامطلوب ارتباط و همچنین درجات افسردگى مرتبط باشد.

روش تحقیق شرکت‌کنندگان

۸۹ دانش‌آموز (۳۷ پسر و ۵۲ دختر) از یکى از دبیرستان‌هاى فلوریدا انتخاب شدند. از این تعداد ۷۶% قفقازى، ۱۱% اسپانیش، ۵% آسیایى، ۳% افریقایى – آمریکایى و ۵% از نژادهاى دیگر بودند. شرکت‌کنندگان از نظر جایگاه اجتماعى – اقتصادى از طبقه متوسط به بالا بودند. (۹/۳ = M  بر اساس شاخص دو عاملى هالینگ هد)

مقیاس‌هاى اندازه‌گیرى

به دانش‌آموزان یک پرسشنامه ۱۸۱ سؤالى از نوع لیکرت داده شد که ابعاد چندگانه روانى و رفتارى زندگى نوجوانان را بررسى می‌کرد. آنها در یک سالن بزرگ و در مدت ۴۵ دقیقه بدون ذکر نام، پرسشنامه را تکمیل کردند.

– استفاده از اینترنت: میزان استفاده از اینترنت با یک سؤال واحد مورد ارزیابى قرار گرفت، “روزانه چند ساعت از وقت خود را با اینترنت صرف می‌کنید؟” گزینه‌هاى پاسخ عبارت بودند از: کمتر از یک (استفاده کم)، یک تا دو (استفاده متوسط) و بیش از دو ساعت (استفاده زیاد).

– کیفیت ارتباط با والدین و دوستان: براى ارزیابى کیفیت ارتباط از مقیاس صمیمیت (بلایت و فاستر – کلارک، سال ۱۹۸۷) که حاوى ۲۴ پرسش است، استفاده شد.

به عنوان مثال: “تا چه اندازه براى نصیحت یا حمایت به مادر خود مراجعه می‌کنید؟” و “تا چه اندازه بهترین دوستتان در مورد آنچه که شما انجام می‌دهید، با شما همراه است؟” “پاسخ‌ها بر اساس مقیاس لیکرت داراى ۵ حالت از “به هیچ وجه” تا “بسیار زیاد” بود. نوع سؤالات در مورد بهترین دوست و والدین مشابه بودند. (هر کدام ۸ سؤال) که در برگیرنده نمراتى در زمینه ارتباط با مادر، ارتباط با پدر و ارتباط با همسالان بود.

– افسردگی: این موضوع توسط مقیاس افسردگى مرکز مطالعات  اپیدمالوژیک (CES – D رادلوف ۱۹۷۷) و با نمره حداقل ۱۶ که نشان‌دهنده افسردگى است، بررسى شد. مقیاس CES – D براى جمعیت دبیرستانى، استاندارد شده است (رادلوف ۱۹۹۱).

این مقیاس از پایایى بازآمایی(۲)، همسانى درونی(۳)  و اعتبار همزمان(۴)  مفاهیمى برخوردار است.

 نتایج

در این تحقیق تنها گروه‌هاى کاربران زیاد و کم اینترنت مورد مقایسه قرار گرفتند. تحلیل مجذور خی  نشان می‌دهد که این گروه از نظر برخى عوامل دموگرافیک مانند جنس، نژاد و جایگاه اقتصادى – اجتماعى با یکدیگر تفاوتى ندارند. هر یک از دو گروه کاربران زیاد و کم اینترنت با استفاده از آزمون‌هاى مستقل t  از نظر درجات ارتباط و افسردگى مقایسه شدند. کابران کم‌مصرف اینترنت در مقایسه با کاربران زیاد آن به طور چشمگیرى رابطه‌اى بهتر با مادران و دوستانشان داشتند، اما هیچ تفاوت قابل ملاحظه‌اى بین کاربران کم و کاربران زیاد اینترنت از نظر ارتباط با پدر میزان افسردگى وجود نداشت.

جمع‌بندى

نتایج نشان می‌دهد که استفاده زیاد از اینترنت با پیوند ضعیف اجتماعى مرتبط است. بر عکس کاربرانى که از اینترنت کمتر استفاده می‌کنند، به طور قابل ملاحظه‌اى با مادر و دوستانشان ارتباط بیشترى دارند. این نتایج جهت‌گیرى خاصى را نشان نمی‌دهند. مثلاً نمی‌توان گفت که آیا نوجوانان داراى ارتباطات ضعیف اجتماعى به طرف فعالیت‌ اینترنتى ارتباطات اجتماعى را کاهش می‌دهد.

میزان استفاده از اینترنت با افسردگى ارتباطى ندارد. شاید نمرات نسبتاً بالارى CES – D در این نمونه (۱۴=M) در مقایسه با نمونه رادلوف (۱۸=M)، احتمال ظهور تفاوت معنی‌دار آمارى را کاهش داده است، در تحقیقات آینده، طیف گسترده‌اى از عوامل روانى و اجتماعى در میزان استفاده از اینترنت باید مورد ارزیابى قرار گیرد.

منابع
۱- Beck Depression Inventory:
پرسشنامه افسردگى یک مقیاس است براى سنجش افسردگى که توسط “آئورن بک” مشهور به “پدر شناخت‌درمانی” استفاده شد.
اساس آن یک سرى واکنش‌هاى کلیدى افراد به طبقات خاصى از موقعیت‌هاى بالقوه افسرده کننده و برانگیزاننده اضطراب است.
۲- test – retest reliability
۳- internal consistency
۴- concurrent validity
۵- chi – square analysis
مترجم: حسین زارعى

بازى و شکوفایى کودکان

بازی، آن گونه فعالیتى است که توام با سرخوشى و لذت باشد. بازی، همان مفهوم کار، در رده سنى کودکان و نوجوانان است. هر چه سن بالاتر مى رود، انگیزه اشتغال، رنگ کمترى از تمایل به سرخوشى و شادمانى هیجانى دارد و بیشتر به بصیرت و نگرشى عمیق تر و همه جانبه تر از هستىِ انسان، مى گراید.

در حقیقت، بازى و اشتغال، پایه رشد است و از طریق همین بازى، مى توان ابعاد اصلى هستى کودک را در جهت متعالی، رشد داد.

آنچه که انسان را به کمال، انسان نگاه مى دارد، بازى است و در حقیقت انگیزه بازى، همان کار پالوده و اصیل است. (فردریش شیلر)

شاید مقهومى که همیشه از بازى داشته ایم، فقط سرگرم بودن است. یعنی کودک یا نوجوان، به طریقى مشغول به کارى شود که برای مدتى، به والدین و اطرافیان خود استراحت بدهد. کارى به کار آنها نداشته باشد و در عین حال خودش نیز به نحوى سرگرم و سرخوش باشد. اما در دنیاى امروز شاید با دید دیگری به بازى مى نگرند و بازى، جایگاهى حساس تر از آنچه ما مى پنداریم دارد؛ به همین دلیل هم، جاى تعمق بیشتری در ارتباط بازى، زندگى، هستى انسان و سلامت شخصیت وجود دارد.

طرح این مقوله، پرسش هاى زیر را در ذهن بر مى انگیزد:

بازی چیست و چه ویژگیهایى باید داشته باشد؟ سلامت شخصیت را چگونه تعریف مى کنیم؟ آیا سلامت شخصیت در سنین کودکى و نوجوانى مى تواند عینیت داشته باشد یا در این سنین، فقط امکان فراهم آوردن زمینه هاى دستیابی بدان مطرح است؟ بازى، چه نقشى در پرورش و سلامت شخصیت دارد؟ تفاوت بازیهاى شهرى و بازیهاى طبیعى و ویژگى اساسى آنها چیست؟ آیا بازیهای شهرى، امکام تحقق سلامت شخصیت را کاهش مى دهد یا تاثیر منفى هم در رشد شخصیت کودک دارد؟ و بالاخره این که چه باید کرد؟

شاید کلى ترین تعریفى که از لحاظ روانشناختى می توان براى بازى یافت این است که: «بازى، آن گونه فعالیتی است که توام با سرخوشى و لذت باشد. به عبارت دیگر “ بازى ” همان مفهوم “ کار ” در رده سنى کودکان و نوجوانان است. چرا که در این سنین، هنوز قواى شناختى، ادراکى، بصیرت و نگرش عمیق و پخته، آن قدر فعلیت نیافته که وزن هستى انسان را بدان روی سوق دهد بلکه سائقه اشتغال که فطرى انسانهاست، در این سنین بیشتر تمایل به تحقق اعمالى دارد که لحظه به لحظه، عامل حصول احساس سرخوشی و از لذت روانى در کودک یا نوجوان باشد. به عبارت کلى، جایگاه فعلیت آنچه که سائقه یا انگیزه اشتغال مى نامیم، در  سنین خردسالى “ بازى ” و در سنین بزرگسالى “ کار ” است. ناگفته نماند که در هیچ رده سنى، این ویژگی به طور مطلق به صورت کار یا بازى نیست بلکه بنا به رشد هر فرد، نوسان دارد. هر چه سن بالاتر مى رود، انگیزه اشتغال، رنگ کمتری از تمایل به سرخوشى و شادمانى هیجانى دارد و بیشتر به بصیرت و نگرشى عمیق تر و همه جانبه تر از هستى انسان می گراید. پس عنصر اساسى بازى، اشتغال است. یعنی پرداختن به چیزى و از خود بیخود شدن، یعنى دریچه هستى خود را، به سوى ارتباط با کل عالم هستى، گشودن به نحوی که منجر به سرخوشى و شادمانى هیجانى بشود.

اما ویژگى اساسى سلامت شخصیت در ارتباط با سائقه اشتغال؛ به جرات مى توان ادعا کرد – چنانچه غالب روانشناسانى که به مفهوم شخصیت سالم پرداخته اند نیز در این عقیده اتفاق دارند ـ که یکی از مهمترین عناصر شخصیت سالم، “ فعالیت ” یا   Activity، رد مقابل انفعال یا  Passivity است. فعالیت به معنى تحقق، شکوفایى، بارورى و زایایی ابعاد گوناگون هستى به هنگام انجام کارى یا ارتباط با محیط و عالم هستى. به کلام دیگر، انسان تنها موجودى است که می تواند از میان دو شیوه اشتغال یکى را انتخاب کند. اشتغال فعالانه یا منفعلانه. او در گرایش انفعالى، صرفا موجوى گیرنده و مصرف کننده است و در جریان چنین ارتباطى با محیط، میزان رشد او به حداقل مى رسد. چرا که ارتباط منفعلانه، منجر به فضیلت و ابراز قواى دورنى او نمى شود.(شاید به همین دلیل، همه از نصیحت شنیدن بیزارند چون یادآور منفعل بودن انسان است). اما در اشتغال فعالانه، فرد، خود را با عالم هستى چنان در مى آمیزد که ارتباط او، منجر به بارورى مى شود. فرد در این ارتباط، حرکت می کند و از حالتى به حالت دیگر مى رسد، هستى او متحول می شود. در حالت انفعالى، محیط موثر است و فرد متاثر و طبیعتا محیط هر چه می خواهد از فرد مى سازد ولى در حالت فعالیت، فرد بر محیط تاثیر مى گذارد و در جریان تاثیر گذارى هستى خویش را هر چه بیشتر متحقق مى سازد. چنانچه تحقیقات مازلو  Mazlow و دیگر سردمداران روانشناسى چوت.آپورت  APORT، راجرز  Rogers و فروم  Fromm و … نیز یادآور این مطلب است که افراد سالم، بیشتر فعال و موثر هستند تا منفعل و متاثر. اساسا یکى از معانى سلامت شخصیت، تحقق بلوغ و استقرار این ویژگیها در انسان است. کودک و نوجوان، مجموعه اى از قوا و استعدادهایى است که مى تواند در هر یک از مسیرهاى فوق به حرکت خود ادامه دهد. البته سلامت شخصیت در سنین نوجوانى و کودکى، معنایى ندارد، چنان که بیماری نیز در این سنین، بى معنى است (مگر در موارد عضوی). بلکه آنچه در این دوره از زندگى مطرح است، فراهم شدن زمینه هایی است که منجر به تحقق سلامت شخصیت بشود؛ یعنى پرورش قوایى انسانى با نظر به دورنما و چارچوب هاى اصلى یک الگو یا شخصیت سالم.

اما جایگاه بازی در روند رشد کجاست؟ همانطور که اشاره کردیم به یقین بتوان گفت که سائقه اشتغال، یکى از سه سائقه اصلى فطرت انسانی است (دو سائقه دیگر، سائقه جنسى و صیانت ذات است). در حقیقت بازى و اشتغال، پایه رشد است و از طریق همین بازى، می توان ابعاد اصلى هستى کودک را در جهت متعالى رشد داد.

شاید به تبع دو گرایش عمده اى که در شخصیت انسان مى توانند وجود داشته باشد ـ فعالیت و انفعال، بازیها را نیز بتوان به دو دسته کلى تقسیم کرد: بازیهاى فعالانه و بازیهای منفعلانه. منظور از فعالیت، صرفا حرکت بدنى و جسمانى نیست بلکه ابراز و بارورى کل هستى انسان مطرح است.

یک مقایسه بسیار کلى و اجمالى از بازیهاى نسل پدرانمان با نسل کنونى یا حتى بازیهاى روستایی و بازیهاى شهرى، ما را در روشن نمودن مطلب یارى می دهد. در اینجا به جهت اختصار کلام، بازیها را تحت عناوین بازیهای طبیعى و شهرى مى آوریم. آنچه در بازیهای طبیعى مشهود است، این است که این بازیها، نه تنها منجر به رشد کودک چه از نظر جسمانى و روانى مى شوند بلکه بلوغ و پختگی شخصیت را همراه دارند؛ مثلا اکثر بازیهاى طبیعی، توام با حرکات و تقلاهاى سخت است و همین، عاملى است که کودک بتواند شیوه هاى گوناگون مواجهه با محدودیت هاى موجود در زندگى آتى خود و عالم هستی و پرش از این محدودیت ها را تمرین کند؛ و حال آن که به دلیل زندگى محدود در آپارتمانها، جلوگیرى از مزاحمت براى همسایگان، عدم امنیت در خیابانها و کوچه ها به هنگام بازى و امثالهم، کودکان شهر نشین، نه تنها از انجام چنین بازیهایی محرومند بلکه مجال نفس کشیدن، با صداى بلند آواز خواندن و … را هم ندارند.

ورزشهای دسته جمعى در خیابانها و پر شدن کوچه ها و معابر عمومى توسط کودکان، نوجوانان و حتى جوانان در روزهاى تعطیل یا ساعت بعد از تعطیل شدن مدارس، نمونه بارزى از عطش درونى و طبیعی آنان به چنین فعالیت و اشتغالى است. متاسفانه آنچه زندگی شهرى با خود به ارمغان آورده است، محدودیت هاى غیر طبیعی است. محدودیت هایی که منجر به هیچگونه حرکت فعالانه و طبیعی نمى شود. زندگى شهرى به تبع ویژگیهایی خاصى که ما لحظه به لحظه با آن روبرو هستیم، ناگزیر از استحکام و تثبیت چنین محدودیت هایی است و نتیجه آن این است که فرزندان ما، امکان بکار انداختن قواى گوناگون هستى خود را ندارند. اگر پدران ما با  همکلاسیهاى خود، پیاده  فاصله خانه تا مدرسه را طى مى کردند  و در این اثنا، همدلى، همراهى، همکارى و… را تجربه مى کردند، فرزندان ما عادت کرده اند که صبح با چشمان خسته از تماشاى تلویزیون و برنامه هاى شب گذشته و براى صرفه جویی در وقت با تاکسى، سرویس یا وسیله شخصى خانواده به مدرسه برود؛ یعنى فقط چاردیوارى، چاردیوارى خانه، اطاق، ماشین، مدرسه، تلویزیون، رادیو، اسباب بازى و …

کودک امروز شاهد رشد گیاهان آپارتمانى هستند. گیاهانی که معولا میوه نداررند. کمتر خشک مى شوند، همیشه سرسبز و یک رنگ هستند و بیشتر، جنبه تزئینى دارند تا طبیعى. این کودک، خشک شدن، زرد شدن، زمستان و پائیز گیاه را نمى بیند و نتیجه آن که انتظار دارد زندگى همیشه مهیا، آماده و مانند آن گیاهان زیبا باشد. هستى کودک امروز، در بازهایش بکار گرفته نمى شود. او فقط نظاره گر است. این بدان معنى نیست که بازیهاى سنتى، کافى و کامل هستند. بلکه میخواهیم بگوییم بازیهاى طبیعی، با هستى و فطرت انسانى هماهنگى دارند و عامل پرورش و تحقق سلامت شخصیت در کودک هستند. حال ببینیم شهر و زندگى شهری که جایی براى این گونه بازیها فراهم نیاورده است، چه نوع بازیهایی را جایگزین کرده؟ بازى با کامپیوتر، تى وى. گیم، سرگرمى چون گوش فرا دادن به جعبه جادویی تلویزیون، رادیو و در یک کلمه بازیهای نشستگانى و انفعالى. بازیهایی که فقط کودک را ساکت و مشغول نگاهدارد. بازیهایى که در نهایت، تمرکز بر تفکر کودک دارد. آنهم تفکر منفعلانه. انسان، فقط قواى شناختى و فکری نیست. انسان، حس دارد، عاطفه دارد، جسم دارد. به تحرک نیاز دارد و …

در بازیهاى شهری، به جاى فعلیت حس مسئولیت، نثار کردن و مهر ورزیدن، حس رقابت، خشونت و خصومت پرورش مى یابد. کودک به طور عمیق و طبیعی، در جریان و معرض پدیدارهاى هستى قرار نمی گیرد تا در لحظه تصمیم بگیرد، عمل کند و نتیجه را ببیند بلکه برخورد او، فقط از نوع ذهنى و سطحى است؛ به طوری که حتی زمان و مکان نیز، کوتاه و بلند مى شود. اگر جایی هم برای عمل باشد، شکل تقلید دارد نه خلاقیت و فردیت. کودک امروز، موجودی اسیر در وسایل الکترونیکى شده است. درست همان طور که بزرگسالان، اسیر مواد مخدر مى شود. هستى خود را به دست فراموشی بسپارد. اسباب بازیها بیش از آن که کودک را بکار بگیرند، او را متحیر مى سازند. آدم آهنى، ماشین هاى کوکی، عروسکهایی که مانند بچه آدم رفتار مى کند و …

شاید ساختن عروسک گلى، بیشتر به کودک باور انسان بودنش را یادآوری کند تا نظاره کردن عروسک الکترونیکى. دستاورد بازى صرف با وسایل الکترونیکى از افزایش میزان صرع کودکان در اثر ارتباط با همین وسایل و اشعه اى رنگ و وارنگ گرفته (چنانچه در سمینار بیمارى کودکان در سالهاى اخیر مطرح شد) تا بزرگسالانی که در زندگى، دچار انواع گوناگون افسردگیها، کسالت ها. حالات منفعلانه  و غیره … است.

شاید طلیعه بزرگ این شیوه بازى و زندگى کودکانه، یادآور شکل دیگرى از زندگى در ارودگاه هاى جنگى باشد که حاصل آن، موجودى منفعل، متکى به غیر، با اعتماد به نفس بسیار پایین است. انسانى که شادمانى طبیعى را تجربه نکرده و حتى فرصتى براى فریاد شادى از ته دل کشیدن نداشته است. هدف، نقض زندگى شهرى و امکانات مثبت و مفید آن نیست بلکه مقصد، عطف توجه به این نکته است که زندگى شهرى، باید با ویژگی هاى فطرى و ذاتى کودک، هماهنگ شود در غیر این صورت، بهتر است عطاى آن را به لقایش ببخشیم. و البته راه علاج این نیست که سعى کنیم براى دستیابی به زندگى طبیعى، خود را از امکانات و مزایاى شهری محروم کنیم بلکه شاید کار ما، آشتى دادن زندگى شهری با فطرت و طبیعت خالص انسانى از طریق تفسیر شیوه های رفتارى و وسایل موجود است.

منبع: بانک اطلاعاتى مقالات؛ نویسنده: فرزانه ثابتان

اصول برقرارى روابط مؤثر

روابط یعنى همه چیز!؟ روابطى که دارید تعیین مى‌کند شما چه کسى هستید، چگونه فکر مى‌کنید، چه چیزهایى را به دست خواهید آورد و دیگران در مورد شما چگونه قضاوت مى‌کنند. کیفیت روابط شماست که تعیین مى‌کند چه جایگاهى در خانواده، بین دوستان و همکاران و جامعه دارید. چگونه و با چه سرعتى کارهایتان پیش مى‌رود و در چه زمانى به اهداف خود خواهید رسید.

تا به امروز من خودم تجربیات موثرى در زمینه روابط داشته‌ام. از زمانى که الگوى برقرارى روابطم را تغییر داده‌ام، تمامى کسانى که با آنها در رابطه هستم، به موفقیت من کمک‌هاى شایان توجه کرده‌اند. در خیلى از موارد، من تنها ایده‌اى را مطرح کرده‌ام و چشم‌اندازى را تعریف کرده‌ام و تعداد بسیارى از دوستان و یاران باوفا براى تحقق رویاهایم در کنارم مانده‌اند.

شاید بپرسید آخر براى چه؟ چرا دیگران باید به تو براى کسب موفقیت‌ها کمک کنند اما این اتفاق براى من نمى‌افتد؟ جواب ساده است. من با اصول برقرارى روابط موثر، به دوستانم مى‌فهمانم که برایم مهم هستند، به آنها پرستیژ مى‌دهم، به آنها نشان مى‌دهم که دوستشان دارم، کارى مى‌کنم که در نظر خودشان و دیگران، مهم جلوه کنند و از طرفى براى موفقیت‌هایشان در کنارشان مى‌مانم. اکثر انسان‌ها، اشخاصى قدرشناس هستند.

حالا اگر شما هم با اهمیت روابط موثر در زندگى آشنا هستید و مى‌خواهید که روابط بهترى برقرار کنید و با روابط خود به موفقیت، خواسته‌ها، اعتبار و موقعیت‌هاى بهتر و جدیدتر برسید پس به خواندن این مقاله که از شانزده راهکار کاربردى تشکیل شده است ادامه دهید!

۱-عشق ورزیدن یک طرفه را تمرین کنید!

عشق و عشق ورزیدن، یک طرفه است. لطفاً بى‌جهت به دنبال آن نباشید که دیگران حتماً شما را دوست بدارند و عاشقتان باشند. با این طرز فکر، به زودى تمامى روابط موثر خود را از دست خواهید داد و بدتر از آن، هرگز نمى‌توانید ارتباط موثرى برقرار کنید.

باید بدانید که از نظر روان‌شناسى، انسان از دوست داشتن و عشق ورزیدن لذت مى‌برد و نه از مورد دوست داشتن واقع شدن. پس براى دوستى و عشق، شرط “دوستم داشته باش” تا “دوستت داشته باشم”نگذارید. حرمت و جایگاه دوست داشتن و عشق را حفظ کنید و بدانید عشق آن چیزى نیست که برخى به زور مى‌خواهند به دست بیاورند!

نکته مهم آنجاست که اصلاً تفاوتى نمى‌کند براى چه این مقاله را مى‌خوانید یا مى‌خواهید روابط موثرى با همکاران خود برقرار کنید یا به دنبال بهبود روابط خانوادگى هستید یا مى‌خواهید به کسى پیشنهاد ازدواج دهید یا به دنبال دوستان جدیدى مى‌گردید. به هر حال اهمیت عشق و مهمتر از آن، یک طرفه بودن عشق در روابط را نباید دست‌کم بگیرید.

باید دوستدار و عاشق دیگران باشید تا آنها هم به شما علاقمند شوند و بخواهند که کمکتان کنند. زمانى که تعداد بى‌شمارى دوست مفید را به رابطه‌اى موثر دعوت مى‌کنید خیلى زودتر از آنچه تصورش را مى‌کنید به خواسته‌هایتان خواهید رسید. این را امتحان کنید. بى‌چشمداشت، به دیگران هدیه کنید تا از قدرشناسى نسل بشر متعجب شوید!

۲-عشق را مشروط به شرایط نکنید!

براى بعضى، عشق مثل قفل یک گاوصندوق مى‌ماند. آن را بیست و هفت بار در جهات مختلف بچرخان تا بالاخره باز شود! این را در یکى از برنامه‌هاى صوتى آنتونى رابینز شنیدم و باید باور کنید که برخى تا این حد عجیب فکر مى‌کنند.

از چنین طرز فکرهایى فاصله بگیرید. از این که بگویى اگر مى‌خواهى دوستت داشته باشم باید از یک ساختمان هفتاد طبقه به پایین بپرى تا به من ثابت شود خوددارى کنید! این که شرط کنید که اگر طرف مقابل شما خواهان اثبات عشق خود نسبت به شماست پس باید جانش را براى شما بدهد، چندان منطقى نیست؛ چرا که عاشق کسى است که براى شما زنده بماند و نه بر عکس…

بیایید به خودمان قول بدهیم که دیگران را با وسوسه‌اى تحت عنوان دوست داشتن و دوست داشتنى بودن، وادار به کارهایى که ما مى‌خواهیم نکنیم. بیایید اجازه بدهیم که دیگران خودشان باشند و در عوض بدون هیچ گونه قید و شرطى آنها را دوست بداریم.

یکى از مهمترین اصول روابط آن است که طرف رابطه شما با کمال میل از شادى‌ها و غم‌هایش با شما بگوید. شما را مانند دوست و مشاور خود بداند و از رازهایش براى شما بگوید. زمانى که عشق شرطى براى دادن داشته باشید دیگران هرگز به شما اعتماد نخواهند کرد چون گمان مى‌کنند اگر رازشان بر خلاف میل شما باشد به جاى این که دوستشان داشته باشید مورد غضب و نفرتتان قرار مى‌گیرند.

به هر حال انتخاب با شماست. دوست داشتن را از قید شرط و ظواهر جدا کنید. حتى کسانى را مى‌شناسیم که براى انتخاب همسر دلخواه خود مى‌گویند که باید چشمانش فلان شکل باشد، فلان مرد موهایش مشکى است، من مردى با موهاى روشن مى‌خواهم!

۳-در زمان حال زندگى کنید

زندگى در زمان حال، یکى از اصول و پایه‌هاى رسیدن به خوشبختى و البته موفقیت در روابط موثر است. کسانى که دایماً از گذشته و مصایبى که به سرشان آمده سخن مى‌گویند چندان جذاب و تاثیرگذار به نظر نمى‌رسند و عده زیادى تمایل و قصد معاشرت با آنها را ندارند. و البته کسانى هم که دایماً در فکر آینده هستند و به خاطر آینده، نفسشان را در سینه حبس نگاه مى‌دارند و به جاى فکر کردن به موقعیت‌هاى پیش رو، احترام به دیگران و تقویت روابط با آنها به آینده خیره شده‌اند، خیال‌پرداز و رویایى معرفى مى‌شوند و همه از دستشان گریزانند.

در لحظه به هر آنچه که فکر کنید، تبدیل به همان مى‌شوید. اگر دایماً به مصائب گذشته فکر کنید، به آن که مورد خیانت واقع شدید، قربانى بودید، منفور بودید و… ناخواسته امروزتان را هم مشابه دیروز خواهید ساخت و اگر هم دایماً در فکر آینده باشید، از آنجایى که آن آینده فقط یک رویاست و در زمان حال هیچ کارى نمى‌کنید و هیچ ندارید، دست خالى مى‌مانید.

اگر منفى‌گرا باشید، دایماً در حال جذب انسان‌هاى منفى و شکست خورده هستید. اگر خود را یک برنده بدانید، در صف برنده‌ها مى‌ایستید. این خیلى ساده است و هیچ پیچیدگى ندارد. یادتان باشد مهمترین مسائل جهان، هرگز پیچیده نیستند. مطمئنم که تا اینجا به نکات مهمى در مورد زندگى در زمان حال پى برده‌‎اید. شما باید در زمان حال زندگى کنید و گرنه، نه تنها روابط خوب خود را از دست خواهید داد، به جایى مى‌رسید که امکان برقرارى روابط جدید از شما سلب خواهد شد. یادتان باشد تنها کسانى به روابط عالى، موثر و پایدار دسترسى دارند که در زمان حال زندگى مى‌کنند.

مردم از شما مى‌خواهند که به آنها توجه کنید، دوستشان داشته باشید و برایشان ارزش و احترام قایل شوید. چطور زمانى که دایماً در گذشته یا آینده سپرى مى‌کنید مى‌توانید حواستان را به جاى دیگرى هم جمع کنید؟ و حتى کسانى را مى‌شناسم که دایماً همسر خود را به خاطر اشتباه بزرگ یا کوچکى که در گذشته انجام داده، مورد انتقاد قرار مى‌دهند. آنها حاضر نیستند زندگى ساده و شادى داشته باشند و هر زمان هم که احساس کردند آرامش نسبى به خانه و خانواده آنها آمده سریعاً به دنبال بهانه‌اى مى‌گردند.

تصمیم با شماست. یا از همین امروز الگوهاى غلط رفتارى خود را کنار بگذارید یا دیگران شما را کنار خواهند گذاشت. جالب آن که تنها وقتى که در زمان حال زندگى مى‌کنیم، مى‌توانیم به احساس نابى از خوشبختى و آرامش خیال دست بیابیم. تا زمانى که دایماً افسوس گذشته و حرص آینده را مى‌خوریم و دایماً تپش قلب و فشارخون خود را پایین و بالا مى‌بریم نمى‌توانیم احساس خوبى داشته باشیم، نمى‌توانم شاکر و قدردان خداوند به واسطه نعماتى که ما عطا کرده است باشیم و نمى‌توانیم دیگران و حامیان واقعى را در کنار خود نگاه داریم.

نویسنده: توماج فریدونى

منبع: مجله موفقیت؛ شماره ۱۶۶

خانواده‌ آسمانی

 ضرورت آشنایی با خانواده آسمانی

ضرورت آشنایی انسان به وطن اصلی و خانواده‌های آسمانی‌اش و این که انسان بداند اصل و ریشه‌اش چیست، چگونه به اینجا آمده، قبلاً کجا بوده و به کجا خواهد رفت، موضوع بسیار مهمی است. اگر انسان شناختی از خانواده‌های آسمانی‌اش نداشته و صرفاً با خانواده زمینی‌اش زندگی کند، در بازگشت به نظام ابدی که به نزد خانواده‌های آسمانی‌اش بر می‌گردد، نمی‌تواند با ایشان ارتباط برقرار کند و از وجودشان بهره‌مند شود. در اسلام خوشبختی در نظام دنیایی و آخرتی بر مبنای فهم و کشف خانواده‌های آسمانی و ارتباط با آنهاست و از طرفی هر چه ارتباط انسان با این خانواده بیشتر باشد، حجم شادی و آرامش او هم بیشتر می‌شود و هر کس بخواهد بداند که چرا در دلش غصه، ناراحتی و اضطراب وجود دارد، یقیناً به خاطر اینست که از اصل و خانواده‌های آسمانی خودش دور افتاده است. زیرا خداوند تبارک و تعالی همه اسباب و علل را به دست آنها قرار داده است. پس نزدیکی به این خانواده در واقع نزدیک شدن به اصل و حقیقت خودمان است و هر اندازه انسان خودش را در کهف آنها قرار دهد، در امان‌تر، آرام‌تر و شادتر خواهد بود. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که منشأ همه بدبختی‌ها و تحقیر و له شدن‌های انسان به این برمی‌گردد که از خانواده اصلی و همین طور از حقیقتش فاصله گرفته است؛ یعنی دست آنها را از کمک به خودش کوتاه نموده و با اکتفا به توانایی‌هایش حرکت می‌کند. در زیارت عاشورا اشاره شده است: «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره» خطاب به خانواده‌های آسمانی می‌گوییم که همه آرزو و دغدغه‌هایم اینست که بتوانم در دنیا و آخرت با شما باشم. این را نباید فقط به عنوان یک شعار یا صرفاً یک دعا تلقی کنیم؛ بلکه باید یک تقاضای همراه با یک حرکت در نظر بگیریم و انسان باید برای پیدا کردن و رساندن خودش به خانواده حقیقی‌اش تلاش کند تا بتواند با آنها ارتباط برقرار کند و این اتصال می‌تواند منشأ خیرات و برکات زیادی باشد که هر کسی می‌تواند در وجود خودش احساس کند.

 آثار ارتباط ضعیف با خانواده‌ی آسمانی

اگر انسان ارتباطش را با این خانواده ضعیف کند، در معرض انواع حمله‌های شیطان (حمله از جلو، عقب، راست و چپ) قرار می‌گیرد و به دنبال این ارتباط ضعیف، احساس انواع شکست‌ها است؛ مانند کسی است که هم اکنون نمی‌داند خانواده‌اش در کجا و چه کسانی هستند و اگر او را در جامعه که نه خانه ای، نه پدر و مادری و نه حامی‌ای دارد رهایش کنیم، دچار اضطراب و آسیب می‌شود و زمانی این فرد به آرامش می‌رسد که به خانواده خودش بازگردانده شود. در حرکت به سمت ابدیت، بزرگ‌ترین اشتباه انسان این است که فکر می‌کند با داشتن پدر و مادر، همسر، فرزند و … به امنیت و آرامش رسیده است؛ در حالی که هیچ کدام از اینها برای انسان آرامش و خوشبتی نمی‌آورد؛ بلکه باید آن را در جایی دیگر جست و جو کرد. امروزه اکثر قریب به اتفاق طلاق‌ها و کشمکش‌ها از عدم شناخت صحیح انسان از خود و خانواده حقیقی‌اش ناشی می‌شود و برای انسان این حائز اهمیت است که بداند حقیقت و روحی که از آسمان به این دنیا آورده و در این دنیا با بدن مردانه یا زنانه یا بدن‌های خنثی پیوند خورده، جزو حقیقت او نیستند و آن را باید به جایگاه اصلی و به خانواده حقیقی خودش پیوند دهد و اگر حواسش نباشد و پدر و مادر اصلی‌اش را گم کند، باید منتظر هر بلا و آسیبی باشد.

 آثار عدم ارتباط با خانواده‌ی آسمانی

اگر انسان ارتباطش را با این خانواده قطع کند یا اصلاً نداند که کیست، نمی‌تواند تصمیمات خوبی یا تفکرات صحیحی داشته باشد. به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمودند: «من عرف نفسه عقله و من جهله ضله؛ هر کس خودش را بشناسد می‌تواند فکر خوبی داشته باشد و هر کس خودش را نشناسد، حتماً گمراه می‌شود.»(۱)

طبق فرمایش حضرت، انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار انسانی که عوامل سازنده دنیا و آخرت او هستند، زمانی درست و صحیح خواهند بود که انسان خودش را بشناسد. یعنی مثلاً انتخاب همسر، رشته تحصیلی، دوست و … همه منوط به تعقل صحیح می‌باشد. بنابراین در قرآن اشاره شده است: وقتی که به جهنمیان گفته می‌شود که چطور شد جهنمی شدید، می‌گویند: «لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر؛ اگر ما می‌شنیدیم یا تعقل می‌کردیم، هیچ وقت جزو اصحاب سعیر (مکانی در جهنم را سعیر می‌گویند) نمی‌شدیم» (۲). طبق این آیه، جهنم محصول بی‌عقلی و بی‌فکری انسان است؛ یعنی کسی که ساختار حقیقی‌اش را کامل نمی‌داند و بر اساس این ساختار تصمیم نمی‌گیرد و اگر شما خود را زن یا مرد معنا کنید و نگاه به خود را فقط از تولد تا مرگ معطوف کنید؛ چون این نگاه، نگاه اشتباه و غلطی است ، هر تصمیمی و تعقلی و برنامه‌ریزی که بر اساس این نوع نگاه باشد، لاجرم اشتباه از کار در می‌آید؛ مانند کارخانه‌ای که مواد اولیه‌ای را که مورد استفاده قرار داده خوب نبوده است، در نتیجه نمی‌تواند محصول خوبی هم داشته باشد.

 شناخت انسان و تفکرات صحیح

انسان زمانی می‌تواند تفکر درست و صحیحی داشته باشد که نگاه به خودش را از زمانی که پیش خداوند بوده تا زمانی که به این دنیا آمده و ابدیتی که در پیش رویش قرار دارد، در نظر بگیرد و بر این اساس به تعقل و تفکر بپردازد؛ یعنی در انتخاب هر موردی مثل همسر، رشته تحصیلی، پوشیدنی‌ها، لمس کردنی‌ها و … همین نوع نگاه را مد نظر داشته باشد و بعد از آن، دست به انتخاب بزند. در این صورت بی‌تردید انتخاب صحیحی خواهد داشت.

در تحقیقاتی که انجام شده و طبق آمار جهانی که به دست آمده، وقتی از افراد درباره انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکارشان سؤال شده که اگر به گذشته خود بر می‌گشتید، آیا باز هم همین نوع را انتخاب می‌کردید یا نه؟ اکثر قریب به اتفاق گفتند: ما اشتباه کردیم و حاضر نیستیم همین نوع انتخاب را داشته باشیم. به نظر شما چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ چون متوجه شده اند هر چیزی را که انتخاب کرده اند، اشتباه بوده است. پس طبق فرمایش امیرالمؤمنین(علیه السلام) کسی که خودش را بد تفسیر کند، همه ساختار وجودی‌اش را نمی‌تواند ببیند و اساساً به وفات، برزخ و آن عظمتی که میلیاردها برابر جذاب‌تر و شیرین‌تر از اینجاست، نمی‌تواند فکر کند و این مانند جنینی می‌ماند که خودش را برای یک عالمی که بی‌نهایت بزرگ‌تر از رحم مادر است، آماده نکند؛ پس درک درستی نمی‌تواند از آن داشته و در نتیجه نمی‌تواند تولد سالمی هم داشته باشد. بنابراین اگر انسان هم نداند که بعد از مرگ، چه عالمی منتظر اوست، همه افکار، تصمیمات و رفتارهای او اشتباه از کار در می‌آید. بنابراین به جای این که به کسی بگوییم که خوب باشد، باید به او بگویید که خودت را ببین؛ یعنی باید بخش‌های وجودی‌اش را ببیند تا بتواند خوب باشد. در فرمایش دیگری از امیرالمؤمنین(علیه السلام) که می‌فرماید: «لا تجهل بنفسک فإن الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شیء؛ نسبت به خودت جاهل نباش؛ چون کسی که خودش را نمی‌شناسد، هیچ چیز را نمی‌شناسد.»(۳)

داستان زندگی بشر امروزه اینست که با پیشرفت علم در بدترین وضعیت و شرایط روحی و روانی قرار گرفته است؛ زیرا اساساً پیشرفت علمی مبتنی بر شناخت صحیحی نیست. بنابراین نمی‌تواند شادی و آرامش حقیقی را به دست آورده و آن من حقیقی انسان را پیدا کند و اگر این من حقیقی در انسان زنده نشود و انسان نتواند با خودش آشتی کند، باید هر لحظه منتظر هر نوع خطر و گناهی باشد.

در راستای همین بحث، تعبیر دیگری از حضرت است که می‌فرمایند: «من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاه و خبط فی الضلال و الجهلات؛ هر کس خودش را نمی‌شناسد، از راه نجات دور می‌شود و قدم در گمراهی و جهالت‌ها می‌گذارد.»(۴) طبق فرمایش حضرت، نگاه اشتباه به خود می‌تواند، سر منشأ تصمیمات نادرست باشد و هر کس در هر مقام و منصبی اعم از شغل، تحصیل، ازدواج و … باشد، اگر توجه به نوع تصمیماتش نداشته باشد، همه به ضرر او خواهد بود؛ یعنی انسان هر چه از خودش فاصله کمتری داشته باشد، سطح اضطراب‌ها و نگرانی‌هایش کمتر می‌شود.

 راه دستیابی به خوشبختی

قاعده اساسی و مهمی که در اینجا وجود دارد، اینست که اگر بخواهید خود، خانواده و اطرافیان را خوشبخت کنید، باید به خود حقیقیتان نزدیک شوید و با آن آشتی کنید و اگر این خود حقیقی قدرت پیدا کند، نیازمند به عاطفه و توجه کسی نخواهید شد و با از دست دادن اطرافیانتان، اضطراب و نگرانی به سراغ شما نخواهد آمد و این خود حقیقی آن قدر ارزش دارد که قرآن کریم به آن اشاره کرده و می‌فرماید: «هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا؛ همه آنچه در زمین است برای تو خلق کردم»(۵) یا در زیارت عاشورا خطاب به امام حسین(علیه السلام) می‌گوییم: «أسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله؛ من به آن مقامی که تو داری می‌خواهم برسم»؛ یعنی وقتی آن خود حقیقی قدرت پیدا کند، به مقام کمتر از مقام امام حسین(علیه السلام) راضی نمی‌شود. بنابراین احساس پوچی داشتن ناشی از اینست که با خود قیمت‌دار رابطه پیدا نکردید. مثلاً اگر کسی بداند هر یک بار عصبانیت حجم زیادی فشار قبر برای او دارد و این را به عنوان یک حقیقت بپذیرد، حتماً تلاش می‌کند که با آن خود حقیقی‌اش و خانواده حقیقی انس پیدا کند.

از جمله خیرات و برکات این ارتباط آرامش و شادی‌ای است که به روی انسان باز می‌شود و این انس آن قدر انسان را سرشار از محبت و عاطفه می‌کند که دیگر نیاز به محبت کس پیدا نمی‌کند. پس برای رسیدن به این آرامش، به لوازمی نیاز است؛ از جمله وقت گذاری و آشتی با خود حقیقی است و نباید اجازه داد که امورات دیگری از جمله مشغله‌های علمی و شهوانی، مسائل اجتماعی و سیاسی انسان را بیچاره کند؛ زیرا این مشغله‌ها باعث جدایی انسان از خود حقیقی‌اش می‌شود. بنابراین وقتی انسان از خود حقیقی‌اش فاصله بگیرد و با آن بیگانه شود، هلاکت را برای خود رقم می‌زند. اما اگر انسان با خانواده‌ی آسمانی‌اش آشتی و انس برقرار کند همه قدرت‌ها و لذت‌های حقیقی به سراغ او خواهد آمد و اگر بتواند وجودش را احیا کند، انسان خیلی بزرگی می‌شود و به شادی و آرامش دست پیدا خواهد کرد.

پی‌نوشت‌ها
۱- غررالحکم؛ ص ۵۲٫
۲- سوره ملک( ۶۷)، آیه ۱۰٫
۳- غررالحکم، ص ۲۳۳٫
۴- غررالحکم، ص ۲۳۳٫
۵- سوره بقره(۲)، آیه ۲۹٫
منبع: موعود؛ شماره ۱۲۳،۱۲۴؛  محمد شجاعی