مهارت ارتباط

نوشته‌ها

ازدواج، مهارت می خواهد

زندگی مشترک، افقی است روشن و جلوه‌گاهی زیبا برای تولدی دوباره؛ مشروط بر آن که وجوه ضروری این اشتراک، یعنی توانایی‌ها و مهارت‌های خاص و سازنده، در تفکر، بینش و عملکرد انسان رؤیت و ملاحظه شود. زیرا این مهارت‌ها و توانایی‌های انسان است که در وقت لزوم، به یاری او می‌آید تا مشکلات، اختلافات و نقاط ضعف و کاستی‌های زندگی مشترکش را برطرف نماید. حال چنانچه زندگی مشترکی که بر اساس پیوندی مقدس از سوی زن و مرد، صورت پذیرفته، با عدم توانایی‌ها و مهارت‌های هر دو نفر و یا حتی یکی از آنها رو به رو شود، به طور مسلم، ادامه این زندگی با تلخکامی، ناراحتی و تنش و رنجش همراه خواهد شد. بنابراین باید در نظر داشته باشیم بقا و تداوم و شیرینی یک زندگی مشترک، همیشه در گرو توانایی‌ها و مهارت‌های خاصی است که در حقیقت تضمین کننده‌ای قابل اطمینان برای خوشبختی زوجین به حساب می‌آیند.
به همین لحاظ در نوشتاری که پیش رو دارید، سعی شده است تا به صورت اجمال، به راهکارهای مهم و اساسی، پیرامون برخی از توانایی‌ها و مهارت‌های لازم برای ایجاد و برقراری یک زندگی مشترک ایده آل پرداخته شود.

مهارت در خودآگاهی

آگاهی از خود و خصوصیات مختلف خود، به انسان کمک می‌کند با توانایی‌ها و ضعف‌ها و سایر خصوصیات خود آشنا شود. همچنین در صورت برخورد با طرف مقابل و تشکیل زندگی مشترک، بهتر و عمیق‌تر با مسائل رو به رو شود. این خودآگاهی، به شخص نشان می‌دهد که چگونه می‌تواند احساسات خود را بشناسد، از وجود آنها آگاه شده و به وقت لزوم، کنترلشان نماید تا منجر به هیچ گونه ناراحتی نگردد. خودآگاهی، موجب شناخت نیاز افراد و یافتن راه مناسب برای مواجهه با آنها می‌شود. همچنین اهداف زندگی را مشخص‌تر و واقع بینانه‌تر نشان می‌دهد و ارزش واقعی افراد و مسائل پیرامونشان را نمایان می‌سازد. خودآگاهی فرآیند سالم هویت یابی را برای انسان سهل‌تر می‌نماید، به زندگی او آرامش می‌دهد و احساس رضایتمندی‌اش را رونق می‌بخشد.

«خودآگاهی»، تضمین کننده استحکام وجود فرد در هنگام بزرگسالی است و باعث پرورش روابط زن و شوهر در رویارویی با مشکلات و حل مناسب آنها می‌شود. به جز موارد فوق، «خودآگاهی» شناخت و تنظیم احساسات، اهداف و برنامه زندگی، تفریحات و سرگرمی‌ها، توانایی‌ها، ضعف‌ها، ارزش‌ها، مسئولیت‌ها، شناخت فرهنگ، مذهب، علائق، آرزوها و استعدادها را به دنبال دارد.

کشف و درک و شناخت مهارت‌ها و توانایی‌های خود، به این دلیل مهم است که فرد قبل از ازدواجش بداند چه هدفی دارد تا برای ازدواج خود بر اساس هدف اصلی زندگی اش، برنامه‌ریزی نماید. مثلاً فردی که هدفش رسیدن به درجات عالیه کمال و معنویات است، اگر با کسی ازدواج کند که هدفش رسیدن به یک زندگی تجملی و سراسر مادیات است، به طور قطع پس از ازدواج، دچار مشکلات فراوانی در زندگی مشترک خواهد شد. امتیاز دیگری که می‌توان برای خودآگاهی منظور نمود، آن است که موجبی قدرتمند برای شناخت و تشخیص تفاوت‌های بین خود و دیگران است. در این میان باید گفت شناخت تفاوت‌های میان زن و مرد، یکی از مهم ترین بخش‌های مربوط به مهارت خودآگاهی است.

شناخت تفاوت‌های میان زنان و مردان

در یک بعد کلی می‌توان گفت انسان‌ها، تفاوت‌های بسیاری با یکدیگر دارند که دلایل‌شان نیز متنوع و متعدد است. اما تفاوت‌های بین زن و مرد، تفاوت‌های عمده‌ای است. برخی از این تفاوت‌ها، ریشه در عوامل فیزیولوژیکی و زیستی دارند و بعضی، نشأت گرفته از عوامل فرهنگی و اجتماعی هستند. بیشترین این تفاوت‌ها را که معمولاً شدید و قابل تعمق است، می‌توان در ازدواج و زندگی مشترک به وضوح احساس کرد، از جمله این که:

۱ – دیدگاه زنان و مردان نسبت به ارتباط و مسائل جنسی، کاملاً متفاوت است. این تفاوت که در واقع ریشه زیستی دارد، مهمترین اختلاف آنان در ارتباط با رابطه جنسی است. این رابطه در زنان با عواطف مثبت و احساسات گره خورده است در حالی که ارتباط جنسی در مردها، بیشتر جنبه‌های فیزیولوژیک دارد و بیشتر ارضای یک غریزه به حساب می‌آِید. دیگر آن که جنبه‌های عاطفی این احساس در مردها، بسیار کمتر از آن احساسی است که در زن‌ها وجود دارد. این تفاوت‌ها و یا عدم آگاهی از آنها، گاهی موجب سوء تفاهم و بر هم خوردن روابط میان مرد و همسرش می‌شود.

۲ – استقلال برای مردان اهمیت بسیاری دارد. استقلال مردها، از موارد قابل توجه در زندگی مشترک است. چون آنها مایلند و می‌خواهند در مورد مسائل مالی و معاملات و سایر موارد مشابه، مستقل عمل کنند. مخالفت همسر یا عدم توجه وی به این نکته، می‌تواند مشکلات و موانعی در زندگی مشترک ایجاد کند زیرا مرد تصور می‌کند که به احساس استقلالش، لطمه خورده است.

۳ – زنان می‌خواهند مورد حمایت باشند و به این حمایت اهمیت می‌دهند. چنانچه زن حس کند از طرف همسرش مورد بی‌توجهی و بی‌مسئولیتی قرار گرفته، به شدت آزرده می‌شود و واکنش‌های عاطفی شدید نشان می‌دهد. زیرا آنچه برای زن‌ها اهمیت دارد، آن است که حس کنند همسرشان به آنان احترام می‌گذارد و به سلامت وعقیده و… آنان اهمیت می‌دهد.

۴ – مدیریت خانه برای مردها بسیار مهم است. با مراجعه به فرهنگ‌های مختلف موجود در جوامع گوناگون، خواهیم دید که «مرد» به عنوان قدرت اول خانواده، شناخته شده است که البته این مسئله را باید جدای از تبعیض‌های جنسی میان زن و مرد، به حساب آورد. در خانواده‌هایی که زن بدون نظرخواهی و مشورت همسرش درباره مسائل خانوادگی تصمیمی اتخاذ می‌نماید، یا این که قدرت اول خانواده است، معمولاً مشکلات گوناگون زیادی مشاهده می‌شود که آسیب دیدگی احساس مرد از خود را می‌توان یکی از این ناراحتی‌ها دانست. البته این که مرد، قدرت اول خانواده باشد بدان معنا نیست که مرد، در یک نقش دیکتاتوری ظاهر شود بلکه منظور از این مسئله، مدیریتی است که باید بر عهده مرد قرار بگیرد.

۵ – صحبت کردن و ارتباطات اجتماعی برای زنان مهم است. زن‌ها با دور هم جمع شدن و صحبت کردن، بسیاری از نگرانی‌ها، استرس‌ها و ناراحتی‌های خود را تعدیل وتخلیه می‌نمایند. تمایل به ارتباطات اجتماعی و حرف زدن در زنان بیشتر از مردان است. به همین دلیل، چنانچه درک و آگاهی زن و مرد، نسبت به این خصوصیت ضعیف باشد، مطمئناً آنان را دچار سوء تفاهمات جدی در زندگی مشترک خواهد نمود.

۶ – نگاه مردان به مسائل، کلی‌تر است. مردها معمولاً وارد جزئیات و نکات ظریف نمی‌شوند، در حالی که زن‌ها، به عمق مسائل و اجزاء ریز در ارتباطات و دیگر موارد، توجه زیادی دارند. معمولاً این خصوصیات زن و مرد، موجب می‌شود زن تصور کند مرد، درباره بسیاری از مسائل بی‌دقت و بدون توجه است و مرد نیز همسرش را فردی حساس و ریزبین بداند که همیشه ذهن خود را برای موارد و مسائل پیش پا افتاده و کم اهمیت، درگیر و مشغول می‌سازد.

۷ – جذابیت‌های جسمی و آراستگی برای مردها بسیار اهمیت دارد. مردها بیش از زن‌ها، تحت تأثیر جذابیت‌های جسمی و آراستگی زن قرار می‌گیرند که این نیز یکی دیگر از تفاوت‌های مهم آنهاست.

۸ – زن‌ها، عاطفی‌تر از مردها هستند. یکی دیگر از تفاوت‌های عمده بین زن و مرد، عاطفی‌تر بودن زنان است و این انتظاری است که زن‌ها، از مردها نیز دارند! مثلاً زنی که همواره تاریخ دقیق روز ازدواج، تاریخ تولد همسر، مکان آشنایی و… را به یاد دارد و چه بسا به مناسبت آنها، برای همسر خود، هدیه‌هایی هم تهیه کند، وقتی با شوهری رو به رو می‌شود که نسبت به این مسائل، بی‌اعتنا یا فراموشکار است، نخستین احساسش آن است که همسرش نسبت به او بی‌علاقه و بی‌اهمیت است. باید دانست ادامه چنین تفکرات منفی و برخوردهای احساسی در مدت زمانی اندک، موجب بروز سوء تفاهم و دلسردی از زندگی مشترک می‌شود. لذا آگاهی از این نکات، ضمن آن که از ناراحتی‌های بسیاری جلوگیری می‌کند، احساس مهارت در زندگی مشترک را در شخص رشد می‌دهد و او را به موفقیت می‌رساند.

مهارت در همدلی با افراد

همدلی با افراد، مهارت خاصی می‌خواهد. همدلی به برقراری ارتباط عمیق و صمیمی به انسان‌ها کمک بسیاری می‌کند. گاهی اوقات افراد به اشتباه، تصور می‌کنند تفاهم به این معناست که ما با فرد مقابل، کاملاً همفکر و هم عقیده باشیم، در حالی که باید گفت چنین تصوری از پایه و اساس اشتباه است، زیرا هیچ گاه نمی‌توان دو انسان را یافت که به طور کامل شبیه یکدیگر باشند. اختلاف و تفاوت در دیدگاه‌ها، سلیقه‌ها، آرزوها، عقاید و علایق، همه و همه، امری طبیعی و کاملاً عادی است. اما آنچه این اختلاف و تفاوت را می‌تواند برای ما، قابل درک و فهم سازد، همان «همدلی» است که به واسطه آن، می‌توانیم بسیاری از مشکلات ارتباطی خود با دیگران، خاصه شریک زندگی مان، را برطرف سازیم.

اصول مهارت همدلی

۱ – به صحبت‌های دیگران خوب گوش کنید.

هنگامی که کسی صحبت می‌کند، کار دیگری انجام ندهید. خوب گوش کردن یا به عبارت دیگر، گوش کردن فعال، پایه و اساس هر نوع ارتباط سالمی است. نمی‌توان هم کتاب خواند و هم به صحبت‌های طرف مقابل گوش داد. چون بین شنیدن و گوش دادن، تفاوت زیادی وجود دارد. همچنین توجه کنید که هنگام صحبت کردن طرف مقابل، به صورت او نگاه کنید تا مطمئن باشد نسبت به صحبت هایش، هر چند معمولی و عادی، دقت، حرمت و حساسیت لازم را قائلید. حتی گاه با اظهار کلماتی چون بله! عجب! خوب! فهمیدم! پس این طور! به او نشان دهید که کاملاً به صحبت هایش و آنچه که می‌گوید، توجه دارید و برای این توجه تمرکز کافی داشته باشید.

۲ – با احساس و عواطف طرف مقابل تان همراه و هماهنگ شوید.

هنگام همدلی، سعی کنید طرف مقابل خود را درک کنید. آن هم به طور حقیقی و دور از هرگونه تظاهر و تصنعی ریاکارانه یا از روی اجبار! بلکه از روی عاطفه و احساس هماهنگ با طرف مقابل. مثلاً هیچ وقت نمی‌توان با فردی که با صدا و حالتی حزن آلود، درباره مسئله یا موضوع ناراحت کننده‌ای سخن می‌گوید، با لحنی شاد و سرشار از سرخوشی سخن گفت. البته عکس این مثال نیز صادق است.

۳ – به احساسات و هیجان‌های طرف مقابل تان توجه داشته باشید.

بیشتر اوقات، فردی که از شرایط و مسایل خود، سخن می‌گوید و به شرح مشکلات یا درد دل هایش می‌پردازد، قبل از آن که به دنبال راه چاره یا پند و اندرز و یا راهنمایی باشد، نیاز دارد تا مخاطب او، متوجه احساس و حالت و هیجان او شود و موقعیت‌های احساسی او را درک کند. شما باید با توجهی که نسبت به احساس و هیجان او می‌کنید، این خواسته را برای وی به اثبات برسانید.

۴ – خود را به جای طرف مقابل بگذارید.

تنها در این صورت است که می‌توانید از دریچه چشم وی، به مشکلات نگاه کنید و احساسات و موقعیتش را دریابید تا بتوانید همدلی لازم را درباره‌اش داشته باشید.

۵ – در همدلی با طرف مقابل، از جمله‌های قاطع استفاده نکنید.

معمولاً شدت ناراحتی و هیجان در فرد نیازمند به همدلی، به حدی است که موجبات آزردگی و آسیب پذیری را در او، مستعد می‌سازد. بنابراین باید مراقب بود تا با چنین فردی، با کلمه‌ها و جمله‌های قاطع و بُرنده، صحبت نکنیم. چه بسا که در تشخیص احساس و معانی سخنان وی اشتباه کرده باشیم آن وقت به دلیل قطعیت نظر و صحبتی که داشته‌ایم، نه تنها همراه و همدل او نبوده‌ایم، بلکه به نوعی وی را آزرده خاطر و منزجر نیز کرده‌ایم.

مهارت حل اختلاف

این مهارت نیز، همانند بقیه مهارت‌ها، برای ازدواج و تشکیل زندگی مشترک و اصولاً برقراری ارتباط درست با دیگران ضروری و واجب است. آنچه مسلم است، بروز اختلاف و تفاوت بین افراد، امری کاملاً عادی و طبیعی است. منتها مهمتر و طبیعی‌تر آن است که نسبت به حل این اختلافات، اشراف داشته باشیم و بتوانیم اختلاف یا سوء تفاهمات خود یا دیگران را به گونه‌ای حل کنیم که رضایت همه فراهم آید؛ و این رضایت حاصل نخواهد شد مگر با کسب مهارت در حل اختلافات.

اصول مهارت حل اختلاف
– صحبت کنید، اما بدون پرخاش و توهین و تندی.
حل اختلاف، در زمان عصبانیت، حاصلی جز تخریب بیشتر نخواهد داشت. پس بهتر آن است که همیشه بعد از آرام شدن محیط و افراد، اقدام شود.
– منفی سخن نگویید.
اگر برای وصل کردن، قدم جلو می‌گذاریم، باید دقت کنیم از به کار بردن سخنان نومید کننده و تحریک کننده و در مجموع منفی، خودداری نمائیم.
– در اولین قدم اختلاف، آن را حل کنید.
به محض احساس اختلاف یا سوء تفاهم، درصدد حل آن برآیید. چون اگر شامل مرور زمان شود، تبدیل به کینه و رنجش می‌شود. به خاطر داشته باشید صحبت و بازگو کردن ناراحتی‌ها و سوءتفاهمات، کمک مؤثری برای رهایی از غم و اندوه است و حل اختلافات را نیز سهل‌تر می‌نماید.
– از طرف مقابل خود، یا طرفین اختلاف، درخواست کنید تا خیلی سریع، وقت مناسبی را با هماهنگی یکدیگر، برای حل اختلاف، اختصاص دهند.
– احساس شرم و گناه و خجالت را برای طرف مقابل به وجود نیاورید.
چنانچه ما با طرف مقابل خود، دچار مشکلی شده اید یا برای حل اختلاف دیگران، می‌خواهید اقدام نمائید، هرگز نباید به گونه‌ای صحبت کنید که دیگری یا دیگران را دچار احساس خجالت، گناه یا شرمندگی کنید. طعنه و کنایه را نیز باید از لحن و کلامتان حذف نمایید.
– نظر و عقیده خود را بیان کنید.
ناراحتی خود را عنوان کنید و درباره‌اش سخن بگویید بدون آن که قضاوت یا سرزنش کنید و حکمی صادر نمایید.
– دیگری یا دیگران نیز حق دارند.
به طرف مقابل خود یا دیگرانی که با یکدیگر دچار اختلاف شده اند، اجازه کافی بدهید تا از ناراحتی‌ها و مشکلاتشان صحبت کنند. تخلیه روانی، فرد را برای طرح یا پذیرش مسائل متفاوت و سپس حل مشکلات، آماده‌تر می‌نماید.
– عذرخواهی مشکل نیست.
در زمان حل اختلاف، چنانچه فرد متوجه اشتباه خود بشود، بهتر است فوری با یک جمله که حاکی از ندامت و عذرخواهی اوست مسئله را ختم به خیر کند. «عذرخواهی» نه تنها فرد را کوچک نمی‌کند، بلکه دیگران را متوجه انعطاف و دقت نظر او نیز می‌سازد. حال چنانچه لزومی به عذرخواهی هیچ کسی مشاهده نشد، توافق و به قول معروف، کنار آمدن با هم، مسیری تازه برای رفع سوء تفاهمات و برقراری ارتباطات جدید خواهد بود.
– هربار، فقط یک موضوع را مطرح کنید.
برای هر مشکل، یک جلسه مشخص را اختصاص دهید. چرا که در صورت صحبت و طرح همه ناراحتی‌ها و مشکلات در یک جلسه، نه تنها راه حلی حاصل نخواهد شد، بلکه به لحاظ یادآوری و تداعی یا درهم پیچیدگی ناراحتی‌ها، دامنه اختلافات وسعت بیشتری خواهد گرفت.
لازم به یادآوری است که مهارت حل اختلاف، در روابط خانوادگی، خاصه ارتباط میان زن‌ها و شوهرها، اهمیت بسیاری دارد. ضمناً باید در نظر داشت که در این روابط، حفظ احترام ادب و حرمت و همکاری و تعادل، برای همگان امری لازم و واجب است.

مهارت تصمیم‌گیری

تصمیم‌گیری نیاز به مهارت دارد. انسان‌ها به صورت‌های مختلفی تصمیم‌گیری می‌کنند، خواه این تصمیم درباره معامله‌ای باشد یا اشتغال به کاری یا انجام عملی یا ازدواجی.

انواع تصمیم‌گیری

۱ – تصمیم‌گیری احساسی؛ که تصمیم بر اساس یک احساس خاص (عشق، خشم، کینه، حسادت و کمک و…) گرفته می‌شود.
۲ – تصمیم‌گیری اجتنابی؛ تصمیمی که فرد به دلیل ترس و نگرانی که دارد، سعی می‌کند تا آنجا که می‌تواند آن را به تعویق اندازد. این گونه اتخاذ تصمیم، امکان آن را به وجود می‌آورد که فرد، فرصت‌های مناسب زندگی خویش را از دست بدهد.
۳ – تصمیم‌گیری اخلاقی؛ تصمیمی است که فرد، برای انجام آن به دلایل اخلاقی تکیه می‌کند. مثلاً ادامه دادن به یک زندگی مشترک مملو از تنش و پر تشنج، به دلیل وجود فرزند.
۴ – تصمیم‌گیری تکانشی؛ این نوع تصمیم‌گیری، بسیار سریع و بدون توجه به عاقبت کار، یا ارزیابی و توجه به موقعیت‌ها و شرایط صورت می‌گیرد. مثلاً فردی، فرد مقابل خود را برای کاری که در نظر دارد ترغیب به عجله می‌کند و قدرت تفکر در مورد یک عمل درست را از او می‌گیرد.
۵ – تصمیم‌گیری مطیعانه؛ سبک تصمیم‌گیری مطیعانه، می‌تواند صدمه زیادی به موضوع تصمیم و یا به عنوان مثال، به ازدواج فرد، وارد کند. در تصمیم‌گیری مطیعانه، دیگران برای یک یا دو نفر یا موضوعی، تصمیم می‌گیرند بدون آن که فرد یا افراد یا موضوعی که تصمیم بر روی آن اجرا می‌شود، نقشی در این تصمیم‌گیری داشته باشند. نمونه این تصمیم‌گیری را می‌توان در ازدواج‌های سنتی مشاهده کرد.
۶ – تصمیم‌گیری عقلانی؛ سالم ترین تصمیم‌ها، تصمیمی است که بر اساس تفکر، بررسی و مطالعه، ارزیابی و تحقیق صورت بگیرد. تصمیم‌گیری عقلانی، بر اساس واقعیات است و معمولاً خطا و اشتباه در آن به ندرت دیده می‌شود.

اصول تصمیم‌گیری عقلانی

تصمیم‌گیری عقلانی نیز مانند بقیه مهارت‌ها، دارای اصول مهارتی است که به ترتیب ذیل است:
– مواجه شدن با یک تصمیم: زمانی است که فرد متوجه می‌شود باید تصمیم بگیرد. بنابراین روی آن تمرکز کرده و ضمن روشن کردن موضوع تصمیم، اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری می‌نماید.
– حق انتخاب و بررسی مورد تصمیم بر اساس اطلاعات: با راه حل‌ها و اطلاعاتی که فرد به دست آورده، این حق را می‌یابد تا تصمیمی درست برای انتخاب، ازدواج یا انجام کار مورد نظرش بگیرد.
– ارزیابی پیامدهای پیش بینی شده حق انتخاب: فرد پیامدهای متفاوت از انتخاب‌ها را مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌دهد تا معقول ترین آنها را انتخاب کند.
– تعهد به تصمیم: نسبت به تصمیمی که گرفته می‌شود باید پایبند بود و به آن اعتقاد داشت.
– برنامه‌ریزی برای انجام تصمیم: حتی تصمیم عقلانی نیز نیاز به برنامه‌ریزی دقیق دارد.
– اجرا یا انجام تصمیم: در این مرحله، فرد به صورت عملی وارد مراحل برنامه‌ریزی شده می‌شود. مثلاً تصمیم به ازدواج که مراحلی همچون خواستگاری، نامزدی، خرید و غیره دارد.
– ارزیابی پیامدهای واقعی اجرا یا انجام تصمیم: فرد به بررسی و ارزیابی تصمیمی می‌پردازد که یا ناموفق بوده یا آن موفقیت لازمی را که فکر می‌کرده نداشته است. در اینجا فرد مراحلی را که از سر گذرانده، مورد بررسی قرار می‌دهد تا برای برنامه آینده‌اش، شروع به برنامه‌ریزی کند.

چرایی و اهداف ازدواج

از دیدگاه اسلام، ماهیت ازدواج یک قرارداد و پیمان با شرایطی ویژه است. این پیمان و قرارداد، افزون بر این‌ که از استحکام خاص برخوردار است، «میثاقاً غلیظاً» (نساء، ۲۱) دارای یک ارزش و منزلت الهی و خدایی ویژه می‌باشد و در سطح دیگر قراردادهای اجتماعی قرار نمی‌گیرد تا صرفاً از قواعد عمومی آن قراردادها پیروی کند.
شاید بتوان گفت: قویترین پیمان و مقدس‌ترین قرارداد است که آدمی با اعتماد به آن، والدین و خواهر و برادر خود را رها کرده و راضی می‌شود با فردی که شناخت زیادی از وی ندارد، هم پیمان شود و همه‌ی دارایی خود را با او به مشارکت گذارد. گویا به همین جهت است که در روایات از این قرارداد به «قلاده» تعبیر شده و هشدار داده شده است که متوجه باشید عنان اختیار خود را به دست چه کسی می‌دهید و چه کسی را کنار خود قرار می‌دهید و شریک مال و دین و اسرار خویش می‌سازید.

*علت اساسی تشریع ازدواج

علت اساسی تشریع ازدواج، پاسخ به ندای فطرت و نیازهای (روحی، روانی، جسمی) طبیعی انسان است. تمام قوانین و مقرّرات اسلام، از زیر ساخت‌های فطری و طبیعی به ودیعه نهاده شده در نهاد انسان، سرچشمه می‌گیرند. این قوانین و مقرّرات به شکلی برآورنده‌ی نیازها‌ی فطری و طبیعی انسان هستند و در پرتو این قوانین، سلامت و رشد آدمی تضمین می‌شود. فلسفه‌ی اساسی و بنیانی ازدواج همانند تمام احکام و مقرّرات آن، پاسخ به ندای فطرت خداجوی انسان است. ازدواج از این روی در اسلام، تشریع و مورد ترغیب قرار گرفته است که می‌تواند به نیازهای فطری آدمی پاسخ شایسته داده و سلامت و تعالی وی را زمینه‌سازی نماید. لذا افرادی که از ازدواج روی می‌گردانند، در واقع به طور ناخودآگاه با فطرت و طبیعت خود به جنگ برخاسته‌اند. در نتیجه، چون برخلاف فطرت و نیاز طبیعی حرکت می‌کنند، با دشواری و مشکلات فراوان مواجه می‌شوند و از مسیر اعتدال و جاده‌ی تکامل و رشد خارج می‌شوند.

*علل فرعی تشریع ازدواج

– تأمین آرامش روح و روان و سکون دل و جان
از جمله علل ازدواج در دیدگاه اسلام، تأمین آرامش و سکون است. «من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و…» (روم، ۲۱)، «از نشانه‌های خدا این است که از جنس خودتان برای شما همسرانی را آفرید تا در کنار آن‌ها آرامش بیابید.» این آرامش از این‌جا ناشی می‌شود که این دو جنس مکمل یکدیگر و مایه‌ی شکوفایی و نشاط و پرورش یکدیگر می‌باشند. (مکارم شیرازی، ۱۳۶۸: ج۱۶، ص۳۹۱)
– حفظ نوع بشر
از دیگر علل تشریع ازدواج در اسلام همانا حفظ نوع بشر در قالب توالد و تناسل سالم و مشروع می‌باشد. این علت تا به آن حد مورد نظر اسلام است که روایات نقل شده از اولیای دین، فرزندآور بودن را از صفات شایسته زنان برای ازدواج می‌شمارد (عندلیب، ۱۴۲۲ق: ج۱، ص۱۴۰) و فرزند داشتن را مایه برکت می‌داند. (کلینی، ۱۳۶۷: ج۵، ص۴۷۴، ح۲)
– حفظ دین
ازدواج نوعی تأثیر در تأمین مصونیت از انحراف‌ها، کژی‌ها و لغزش‌ها دارد و همین حالت موجب فراهم شدن جایگاهی متفاوت با قبل برای شخص مزدوج می‌شود و نوعی، فضیلت، برتری و دوری گزیدن از تخلفات را به همراه دارد و تقید فرد را به فضایل، آداب دینی و معنوی بیشتر می‌سازد. گویا از همین روی اولیای دین می‌فرمایند: «کسی که ازدواج کند، نیمی از دین خود را حفظ نموده است.» (الحر العاملی، ۱۴۰۳ق: ج۱۴، ص۵) یا در سخنی نورانی و نغز، پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «مردان مجرد را زن دهید تا خدا اخلاقشان را نیک و ارزاقشان را وسیع و جوانمردیشان را زیاد کند.» (مشکینی، ۱۳۶۶: ص۱۴)
– رشد شخصیت و احساس مسئولیت اجتماعی
مسئولیت‌پذیری و بیرون آمدن از حصار خودبینی و طبیعت فردی و متعهد شدن در برابر دیگران و به دنبال آن فراهم شدن زمینه‌ی رشد اجتماعی، از دیگر علل و فلسفه‌های تشریع ازدواج است. این تأثیر را در هیچ عمل و رفتار فردی و اجتماعی دیگر نمی‌توان سراغ گرفت. انسان تنها در پرتو ازدواج می‌تواند به شخصیت اجتماعی خود دست یابد و پختگی شخصیت پیدا کند. (مکارم شیرازی، ۱۳۶۸: ج۱۴، ص۴۶۵) ازدواج اولین مرحله‌ی خروج از خود طبیعی فردی و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است. (مطهری، ۱۳۶۲: صص۲۵۲-۲۵۱) اگر راهی غیر از این برای رسیدن به این مطلوب وجود داشت، به طور یقین اسلام آن را معرفی می‌نمود. این پختگی جز در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده پیدا نمی‌شود.

ازدواج آری، استرس نه

استرس، اختاپوس عصر حاضر است. حتی اگر خیلی قدرتمند و صبور باشی! اما آیا راه نجاتی وجود دارد؟با توجه به زندگی ماشینی و توسعه و پیشرفت ثانیه‌ای آن در جامعه امروزی، وجود استرس، تبدیل به معضلی اجتناب ناپذیر گردیده است. یادآوری این نکته که فشار بالای روانی ناشی از این زندگی ماشینی، همواره روی انسان اثر منفی می‌گذارد و عواطف و احساسات او را به صورت جدی جریحه دار کرده و مانعی نامرئی برای کنترل اختیارش به دست خویش می‌شود، بحثی است که به کرات در اغلب رسانه‌ها بدان پرداخته شده است. به همین جهت هدف اصلی این مطلب را به بحث پیرامون «استرس مثبت» یا استرس ناشی از رویدادهای شادی آور نظیر ازدواج اختصاص داده، ضمن آن که به شرح عناوینی مشخص از استرس پرداخته و در ادامه، راه‌های مقابله با این استرس‌ها را عنوان خواهیم نمود.

استرس یعنی چه؟

استرس، حالتی است که در آن فرد مجبور به کاری می‌شود، یعنی هنگامی که فرد نتواند فشار روانی را که بر او واقع گردیده است تحمل نماید، دچار استرس یا تنش می‌شود. به عبارتی علمی‌تر، استرس، یعنی دوباره سازگار شدن فرد با شرایط و موقعیت‌های جدید. هر جا که تغییری در زندگی روی دهد، ما با یک استرس رو به رو می‌شویم. ترس از عدم توانایی در تحمل شرایط پیش آمده، اضطراب و نگرانی را در وجود انسان شعله ور می‌سازد. به طور کلی می‌توان گفت که اضطراب و نگرانی یک حس و حالت روحی ناخوشایند از نگرانی و تردید است که برای مدتی تعادل و ثبات روانی فرد را بر هم می‌زند. استرس یا هیجان و دلهره، در تمامی حالات زندگی و البته باتوجه به ظرفیت و توان تحمل افراد ممکن است به وجود آید.

افراد مبتلا به استرس چگونه اند؟

افراد مبتلا به استرس، به نظم بیش از حد، سخت‌کوشی و جدی بودن، بسیار پایبندند. اگر قراری داشته باشند، زودتر از طرف مقابل، در محل مورد نظر حاضر خواهند شد. اگر قرار باشد کاری انجام دهند، با بی‌قراری به استقبال آن کار می‌روند. غذا را سریع تناول می‌کنند. در رانندگی، صحبت کردن، راه رفتن و در مجموع انجام کارهای روزانه، بسیار عجله دارند. به زبانی، افراد مبتلا به استرس، بسیار عجول و بی‌طاقت و نگران عمل می‌کنند.

نقش خانواده در تولید و ریشه استرس

تظاهر استرس، یا هیجانات بالا می‌تواند مربوط به زمانی باشد که فرد، دوران کودکی‌اش را طی می‌کرده است، چرا که شکل‌گیری و قوام شخصیت کودک به طور معمول، در چهار سال اولیه زندگی صورت می‌پذیرد. چنانچه در میان این چهار سال، کودک را به لحاظ شیطنت‌های کودکانه‌ای که دارد، سرکوب نماییم و ترس را به او بشناسانیم و یا تنبیه مداومی را درباره‌اش به کار ببندیم، کودک را در ضمیر ناخودآگاهش، دچار استرس ذخیره شده و پایداری کرده ایم. همچنین، مشاجره‌های خانوادگی و اوضاع نابسامان و نامطلوب اقتصادی و تزلزل موجود در خانواده نیز از دیگر عواملی هستند که کودک را دچار استرس پایدار خواهند نمود. البته هجوم ناراحتی‌ها، مسئولیت‌ها و معضلات گوناگون در سنین بالاتر را نیز به عنوان عوامل دیگر استرس‌زا، نباید از یاد برد.

انواع استرس

استرس‌های موجود در زندگی افراد، بسیار گوناگون و متنوع‌اند؛ بدین لحاظ می‌توان آنها را در یک طبقه‌بندی شدید تا خرد (کوچک)، مورد بررسی قرار داد:

۱- استرس‌های فاجعه‌آمیز یا شدید. شامل: حوادث و فجایعی همچون؛ جنگ، آتش سوزی، زلزله، تصادفات، سیل و اتفاقات و پدیده‌هایی از این دست که موجب تغییرات و دگرگونی‌های بسیار شدید در زندگی فرد می‌شود. زمان ناراحتی، این نوع استرس‌ها می‌تواند تا مدتهای مدید، ادامه داشته باشد.

۲- استرس‌های عادی زندگی. این نوع استرس، به طور معمول در زندگی همه افراد، رخ می‌دهد، مانند: ازدواج، تولد نوزاد، اشتغال، از دست دادن عزیزان، مشکلات مالی، بیماری، امتحان و کنکور و استخدام و… البته این دسته از استرس‌ها، اگرچه عظمت و شدت استرس‌های نوع اول را ندارند، اما بسیار بیشتر و تکراری‌تر اتفاق می‌افتند.

۳- استرس‌های خرد (کوچک). همان طور که از عنوان این نوع استرس مشخص است، شدت آنها می‌تواند بسیار کم و کوچک باشد، اما بروز و به وقوع پیوستن‌شان بسیار شایع و دایمی و فراوان است، مانند: دیر رسیدن برای انجام کاری، معطلی و انتظار در صف‌های مختلف، تحمل صداهای مزاحم (آلودگی صوتی)، نبود محیط مناسب برای تمرکز فکر یا درس خواندن و انجام تکالیف درسی، سرد و گرم بودن کلاس درس و… اگرچه استرس‌های خرد، استرس‌های معمول و ظاهراً قابل توجهی نیستند، اما از آنجا که تکرار و تحملشان دایمی می‌تواند باشد، قطعاً باعث تخریب روحی و بروز مشکلات زیادی در زندگی افراد خواهند شد.

تقسیم استرس بر اساس کیفیت

۱- استرس‌های منفی: این استرس‌ها، حوادث و رخدادهای ناخوشایندی هستند که موجبات ناراحتی افراد را با درجات متفاوت، به وجود می‌آورند. مانند: از دست دادن عزیزان یا مشکلات خانوادگی و طلاق و بیماری و…
۲- استرس‌های مثبت: این نوع استرس، در اثر اتفاقات و رویدادهایی رخ می‌دهد که خوشایند و شادی آور و مثبت، تلقی می‌گردند. مانند: بچه دار شدن، ازدواج عزیزانی چون فرزند، خواهر، برادر، قبولی در کنکور و استخدام، خرید خانه، ازدواج خود فرد و موارد مشابه.

استرس در ازدواج

شاید یکی از بهترین تجارب به دست آمده در زندگی انسان، تجربه ازدواج باشد. ازدواج یکی از استرس‌های معمول و قابل تحمل در زندگی است. ازدواج از این نظر استرس محسوب می‌شود که موجب به وجود آمدن تغییر و تحول در زندگی دخترو پسر، می‌شود. به گونه‌ای دیگر، دختری که تا قبل از ازدواج، فقط به تحصیل یا اشتغال در خارج یا داخل خانه مشغول بوده است و همه انتظار و توقع بسیار عادی از او می‌داشتند، ناگهان بعد از رخدادهایی چون ازدواج، می‌باید وقت خود را به کارهایی به جز همیشه اختصاص دهد؛ یعنی یک فعالیت چشمگیر اجتماعی. مضافاً بر این که به وظایف همسرداری بپردازد و کارهای دوران تجردش را محدود سازد.

همین طور درباره پسری که تا قبل از ازدواج، تحصیل یا کار می‌کرده و درآمدی برای مخارج یک نفر داشته، بعد از ازدواج باید متحمل هزینه‌های کمرشکن مسکن و مخارج خانه و خانواده و دهها خرج غیرقابل پیش بینی شود و بیشتر اوقاتش را در کنار خانواده بگذراند و از معاشرت‌ها و دوستی‌های زمان تجرد، فاکتور بگیرد و چه بسا برای تأمین زندگی به شغل دوم روی بیاورد. بدین ترتیب بسیار طبیعی است که تغییر و تحولات موجود، موجب بروز استرس شده و تعادل و ثبات روانی و جسمی فرد را برهم زند. کسانی که تصورشان از ازدواج فقط یک رویای شیرین، یا یک رویداد بدون استرس و ناراحتی است، ممکن است در برابر چنین تنگناهایی، متعجب شده و آنها را دور از ذهن دانسته و فشار ناشی از این ناراحتی‌ها را ناشی از وجود و ورود همسرشان به زندگی به ظاهر آرام او، فرض کنند که بدیهی است در صورت چنین تفکری، سوءتفاهمات و اختلافات و ناراحتی‌های قابل توجه و چه بسا غیرقابل جبرانی به وقوع خواهند پیوست!

سه مرحله استرس زا در ازدواج

در کشور ما و خاصه مناطقی از آن که بسیار سنتی به ازدواج و حواشی آن نگریسته می‌شود، در سه مرحله، استرس زیادی بر عروس و داماد تحمیل می‌شود.

۱- خواستگاری و گرفتن تصمیم ازدواج

این مرحله استرس‌های متعددی دارد که بیشتر مربوط است به پذیرفته شدن از طرف نفر مقابل و خانواده وی، مراسم خواستگاری، آغاز آشنایی، ملاک‌های این ازدواج، تصمیم‌گیری، امکان اشتباه، صداقت طرفین، شرط و شروط‌ها، تناسب و هماهنگی‌ها، فرهنگ طرفین و خانواده هایشان. همچنین قرار گرفتن دختر و پسر مقابل هم برای گفت وگو و تشریح ملاک هایشان. گاهی استرس ناشی از این موارد، به حدی سنگین است که یکی از طرفین ممکن است از کل قضیه طفره برود.

۲- جشن ازدواج و مراسم مرتبط با آن

در صورتی که مراسم خواستگاری به خیر بگذرد و پسر و دختر آمادگی‌شان را برای تشکیل یک زندگی مشترک اعلام نمایند، نوبت به مراسم بله بُران و موارد مرتبط با عقد و ازدواج، از قبیل مهریه و مخارج عقد و عروسی می‌رسد که اگر نامعقول مطرح شوند، چه بسا موجب منتفی شدن مسأله گردند. استرس این قسمت از کار نیز بسیار زیاد و آزاردهنده می‌باشد.
حال چنانچه دختر و پسر و خانواده‌هایشان به توافق دست یافته و عقد صورت گیرد، آن هم با این قرار که طرفین فوری وارد زندگی مشترک نشوند نیز، استرس‌های خاص خود را دارد. به عنوان مثال، نحوه ارتباط عروس و داماد، که ظاهراً نه صورتی از تجرد دارند و نه صورتی از تأهل با توجه به فرهنگ خانواده ها. انتظارات به وجود آمده بین طرفین، همین طور تهیه مسکن، تهیه جهیزیه، تفاوت‌های سلیقه‌ای و فرهنگی طرفین و موارد ناشی از آنها. برگزاری مراسم جشن عروسی نیز استرس‌های زیادی را برای عروس و داماد و خانواده‌های آنان به همراه دارد که ممکن است در برخی مواقع، منجر به سوءتفاهم و قضاوت‌های غیرمنطقی شده و طرف مقابل را به قصور و کوتاهی در اعمال و برخورد و… متهم کردن، بینجامد.
چنانچه تمایل و اشتیاقی به زندگی داریم باید بپذیریم که زندگی، خاصه زندگی مشترک که مورد بحث ماست، یعنی قبول یک سری بایدها و نبایدها. بایدها و نبایدهایی که فقط با مقداری امید، علاقه، خوش بینی و گذشت و اراده‌ای راسخ، تبدیل به مواردی مطبوع و قابل تحمل شده، تا جایی که ورود هرگونه استرس منفی و مثبت کوچک و بزرگی را به زندگی ما ممنوع می‌سازند!

۳- یک سقف مشترک

مهمترین و اساسی‌ترین مرحله استرس آور، همین مرحله است که معمولاً نسبت به آن توجه چندانی صورت نمی‌گیرد، چرا که بسیاری بر این باورند که آشنایی‌های زمان نامزدی و دوران عقد، برای شناخت دو طرف کافی بوده است. در حالی که موضوع کاملاً خلاف این فکر است، چرا که تا قبل از شروع زندگی زیر یک سقف مشترک، معاشرت‌ها، حول محور مسائلی تقریباً عادی نظیر، گردش و تفریح و گفت وگوهای نه چندان جدی صورت می‌گرفته، در حالی که با رفتن زیر یک سقف مشترک، تفاوت‌ها و شباهت‌ها، به واقعی ترین شکل ممکن نشان داده می‌شوند. نوع ارتباط زن و شوهر، پس از ازدواج، با خانواده هایشان نیز حائز اهمیت است. این که مرز و حریم مشخصی وجود داشته باشد که نه صمیمیت قبل از ازدواج دختر و پسر با خانواده هایشان را به خطر اندازد و نه آن که خانواده‌ها را تشویق به تعیین تکلیف و دخالت در زندگی آنها کند.

مقابله با استرس‌ها، راه نجات

وقتی صحبت از مقابله با استرس به میان می‌آید، یعنی به کار بستن یک سری تمهیدات، فعالیت‌ها و اقداماتی که فرد به واسطه آنها، استرس‌هایش را ضربه فنی کرده و از میان برشان دارد. یا این که این استرس را تا سرحد ممکن کاهش داده یا با آن، راه سازگاری پیش گرفته و به قول معروف، کنار آید. مقابله با استرس‌ها، انواع متفاوتی دارد.

انواع مقابله به زبانی ساده

مقابله با استرس دو نوع است: مقابله‌های عملی و مقابله‌های ذهنی. هر یک از این مقابله‌ها شامل موارد سالم و ناسالم است.

مقابله‌های سالم عملی

تصمیم جدی برای عمل به یک کار مفید، انجام فعالیتی خاص، راهنمایی گرفتن، مشورت کردن، برنامه‌ریزی در زندگی، جمع آوری اطلاعات در زمینه‌های مورد نیاز، مطالعه کردن، استفاده از روش حل مسئله، فکر کردن، سنجیدن، ارزیابی و نقد موقعیت، درجه‌بندی مشکلات، زمان بندی فعالیت‌ها و درخواست کمک از دیگران.

مقابله‌های ناسالم

سرقت، فرار از منزل، توسل به زور و تهدید و استفاده از آنها، خشونت و پرخاش، بزهکاری، استفاده از نیرنگ و حیله برای رسیدن به هدف، بی‌بندوباری.

هیجان مدار سالم

دعا و نیایش، تخلیه احساسات (گریه کردن و بیان خشم)، گفت و گوی درونی مانند دلداری و آوردن استدلال و منطق برای خود، توجه به افکار خوب و خوشایند (مثبت اندیشی)، توکل بر خداوند و اعتقاد به حکمت او (آنچه او می‌داند و ما نمی‌دانیم)، صبر و طاقت، درد دل کردن با دوستان و آشنایان.

هیجان مدار ناسالم

اعتیاد و پناه بردن به آن، بدگویی، خشونت و پرخاشگری، تخریب اموال دیگران، شکستن و پرتاب اشیاء، انجام رفتارهای ناگهانی و بعد پشیمانی، درماندگی و نومیدی، دست کشیدن از تلاش و کوشش، خواب و رویا را انتخاب کردن، پناه بردن به خرافات و فال و فالگیری.
در انتها بد نیست بدانیم هنگامی که صحبت از مقابله با استرس به میان می‌آید همیشه این خود ما هستیم که می‌توانیم به بهترین نحو ممکن و با استفاده از موارد مفیدی که در بخش مربوط به مقابله‌های سالم (عملی و ذهنی) عنوان شد، در جهت دور کردن یا از بین بردن استرس‌ها در زندگی مشترکمان، تلاش کنیم. البته همان طور که عنوان شد، کمک، راهنمایی و استفاده از وجود دیگران، در توفیق یافتن ما علیه استرس بسیار مؤثر خواهد بود. به خاطر بسپاریم همیشه برای مواجهه یا از بین بردن مشکلات و ناراحتی‌ها، قدم اول تعلق به خود ما دارد،چرا که ما برای زندگی خود و فرد مقابلمان است که عزم را جزم کرده و قدم اول تا قدم آخر را برمی داریم. قدم‌هایی که در هر فاصله شان، ممکن است به دهها مشکل دیگر بربخوریم، مشکلاتی که زمینه ساز انواع و اقسام فشارهای روحی- روانی اند،فشارهایی که برای رسیدن به اصل زندگی و شیرینی‌های موجود در آن و نیز تکامل و آب دیده شدن افراد، همیشه اجتناب ناپذیر بوده و خواهند بود.

یازده ایده‌ اشتباه برای ازدواج

۱– ازدواج به دلیل دوری از خانواده و پدر و مادر:

وقتی وضعیت در خانه‌ی پدری، شوم و اندوه‌بار باشد، ازدواج یک راه گریز محسوب می‌شود. تعجبی ندارد که خیلی‌ها این راه گریز را انتخاب می‌کنند؛ اما به‌طور معمول، این مسیری است که شما را از چاله درآورده و به چاه می‌اندازد. یکی دو سال دیگر در خانه‌ی پدر و مادر ماندن، بهتر از آن است که با نخستین پیشنهاد ازدواج، تن به تاهل دهید، چون آن‌وقت ممکن است شریک زندگی‌تان تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد.

۲- ازدواج به دلیل نگرش یک جانبه‌ی پدر و مادر شما به شخص مورد نظر

البته جای تعجب دارد که پدر و مادر شما به‌طور واقعی، همسر آینده‌ی شما را دوست بدارند؛ اما دوست داشتن این فرد از سوی آنان، دلیل کافی برای مدنظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نیست. سال‌های آینده، زمانی که (بعد از ۱۲۰ سال) از میان شما رفتند، شما کماکان باید اسیر فرد رویاهای آنان باشید؛ فردی که شاید مرد یا زن رویاهای شما نباشد.

۳- ازدواج فقط به دلیل پول و ثروت

اگر شما شیفته‌ی فردی هستید که ثروتمند است و فقط به همین دلیل حاضرید با او ازدواج کنید و به دیگر ابعاد توجه نمی‌کنید، این ملاک مناسبی نمی‌باشد. ایده‌ی ازدواج کردن با یک فرد، بدون توجه به احساس و عاطفه‌ی قلبی و فقط از روی نگاه مادی گرایانه، به‌طور یقین، عقلانی نیست و اشتباه می‌باشد.

۴- ازدواج به دلیل ترحم و دل‌سوزی به یک فرد

گاهی انگیزه‌ی فرد برای ازدواج، نجات دادن شخص مقابل از تنهایی، فشارهای زندگی، مشکل‌های اقتصادی و اجتماعی و دلیل‌های دیگر است.
برای نمونه، دختری که به پسری وابستگی شدید دارد، مسوولیت زندگی او از جمله کار، مسکن و مسائل مادی را می‌پذیرد. چنین انگیزه‌هایی بعد از مدتی کوتاه، رو به خاموشی می‌رود و در نهایت، زندگی مشترک را با بحران مواجه می‌سازد.

۵- ازدواج به دلیل خو گرفتن به ارتباط در طی زمان طولانی

هنگامی که دو نفر پس از آشنایی، تصمیم به ازدواج با یکدیگر می‌گیرند، اشکالی ندارد؛ اما موقعی اجبار به دلیل «عادت محض» خطرناک می‌شود که دو نفر که با هم ازدواج کرده‌اند و بعد، از یکدیگر طلاق گرفته و به هم عادت کرده‌اند، تصمیم بگیرند دوباره شانس خود را امتحان کنند؛ مطمئن باشید هرگاه بار نخست، کارساز نبوده باشد، بار دوم نیز، کارساز نخواهد بود.

۶- فردی که برای رسیدن به شما از همسرش جدا می‌شود

به‌طور معمول، این‌ گونه ازدواج‌ها، زیاد دوام نخواهد آورد و پایه‌ای برای یک رابطه‌ی درازمدت نخواهد بود. فردی که به خاطر شخصی حاضر است به همسر یا نامزد خود خیانت کند، به‌طور مسلم رابطه‌ی آنان، استحکامی نخواهد داشت؛ زیرا کسی که توسط شما به فرد دیگری خیانت کرده، روزی نیز به خود شما خیانت خواهد کرد.

۷- ازدواج، ابزاری برای دست‌یابی به خواسته‌های دیگر

گاهی انگیزه‌ی‌ اصلی در تشکیل زندگی مشترک، عشق به فرد مقابل و نیاز روان‌شناختی به زیستن با فرد مقابل نیست؛ بلکه او وسیله‌ای برای رسیدن به هدف‌های دیگر می‌شود. برای نمونه، خانمی که دوست دارد در خارج از کشور زندگی کند، ممکن است با پیشنهاد فردی جهت ادامه‌ی زندگی مشترک در خارج با او ازدواج کند؛ ولی مسائل فرهنگی، استرس‌های متعددی را به دنبال داشته است؛ بنابراین گاهی ازدواج به خاطر ترس از تنهایی، از دست دادن زیبایی، از دست دادن پدر و مادر، کاهش شور زندگی و… صورت می‌گیرد. در چنین فضایی، امکان سازگاری با مشکل‌های زندگی، ضعیف بوده و در نهایت، ضریب ریسک این ازدواج‌ها، بالا می‌باشد.

۸- ازدواج به دلیل عشق سطحی و زودگذر

گاهی دو نفر، چنان علاقه‌ای به یکدیگر پیدا می‌کنند که گمان می‌برند به راستی، عاشق هم هستند. وقتی هیجان با سرعت چشمگیری در رابطه‌ها پیش برود، شناخت یکدیگر به روال عادی و تدریجی خود، پیش نمی‌رود؛ زیرا وقت کافی برای این امر وجود نداشته است. صراحت، صداقت و اعتمادی که لازمه‌ی یک رابطه‌ی محکم است، احتیاج به زمان دارد. یک آشنایی سریع، هر چقدر هم که هیجان‌آور باشد، تنها یک صمیمیت ظاهری به بار می‌آورد که به آسانی با نزدیکی و صمیمیت واقعی، اشتباه می‌شود. به همین دلیل، ازدواج‌هایی که در کوتاه‌مدت اتفاق می‌افتند، ممکن است خطرهایی را به دنبال خواهند داشت.

۹- ازدواج فقط به دلیل پدر و مادر شدن

بدون شک، یکی از مهم‌ترین عامل‌های تحریک کننده برای ازدواج، این است که فرد، خود را پدر یا مادر ببیند و دوست داشته باشد که صاحب فرزندی شود؛ اما آیا به این موضوع آگاهی دارید که قادر هستید از لحاظ تربیتی، عاطفی، اخلاقی و مادی، شرایطی را برای هرچه بهتر تربیت شدن فرزندتان فراهم کنید؟ بی‌شک روزگار سپری می‌شود؛ بچه‌ها بزرگ می‌شوند؛ ازدواج می‌کنند و به دنبال زندگی خویش می‌روند.
آنگاه است که احساس می‌کنید باز شما هستید و تنهایی. پس فردی را انتخاب کنید که فقط در فکر این نباشید که با او صاحب فرزند شوید؛ بلکه شخصی باشد که در تمام مراحل زندگی، پا به پای شما، گام بردارد و مونس و همدم واقعی‌تان باشد.

۱۰- ازدواج فقط به دلیل پایان دادن به دوران نامزدی

دوران نامزدی دست‌کم، شرایطی را برای آگاهی زوجین از هم فراهم می‌آورد. تعدادی از افراد در این دوران، متوجه تفاوت‌های بسیاری بین خود و فرد مقابل می‌شوند یا در این دوران، متوجه ناراحتی و یا مبتلا بودن فرد به یک اختلال روانی یا وابستگی او به مواد مخدر می‌شوند؛ اما با وجود آگاهی به این مسائل، بنا به دلیل‌های فرهنگی از جمله اینکه به هم خوردن نامزدی را مساوی با بی‌آبرویی و از دست دادن حیثیت خود، قلمداد می‌کنند، تن به ازدواج می‌دهند. چنین تجربه‌هایی در زندگی مشترک، بسیار بحران‌زا بوده و احتمال جدایی آنان قابل پیش‌بینی است.

۱۱- ازدواج فقط به دلیل زیبایی ظاهری:

اهمیت جذابیت جسمانی، به عنوان یک عامل مهم در دوستی‌ها و مناسب‌های اجتماعی، غیرقابل انکار است. به نظر می‌رسد افرادی که جذابیت ظاهری دارند، رفتارهای پسندیده‌تر و ویژگی‌های شخصیتی زیباتری هم داشته باشند. به خاطر چنین تصوری، تعداد زیادی از دختران و پسران، مجذوب جذابیت جسمانی هم می‌شوند، زمانی که اهمیت این عامل در معیارهای افراد برای تشکیل زندگی مشترک، بدون توجه به عامل‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و شخصیتی افراد لحاظ می‌شود، ضریب خطر‌پذیری چنین ازدواج‌هایی نیز به طور طبیعی، بالا خواهد رفت.

با چه زنان و مردانی نمی‌توان ازدواج کرد؟

ازدواج، نهادی مدنی در حقوق ایران است که علاوه بر این که واجد آثار حقوقی و مدنی زیادی می‌باشد، از نظر دینی هم، امری بسیار پسندیده بوده و دارای آثار معنوی و اخروی نیز هست. لذا مجرد ماندن و ترک این شیوه ی حسنه مذمت (سرزنش) شده است و چنانچه فردی به خاطرازدواج نکردن مرتکب گناه شود تجرد وی، حرام خواهد بود. به همین دلیل آشنا بودن با قواعد حاکم بر این نهاد، امری لازم است. یکی از این قاعده‌ها موضوع ممنوعیت نکاح با بعضی افراد است. لذا باید با کسی ازدواج کرد که از نظر شرعی و قانونی برای آن مانعی وجود نداشته باشد. در این بحث ذیلاً به بررسی موضوع ممنوع بودن ازدواج با گروهی از زنان و مردان می‌پردازیم که درقانون مدنی ایران آن را جزء ” موانع نکاح ” شمرده‌اند.
از دیدگاه مقررات ایران مانع نکاح در پنج دسته جای می‌گیرد:

۱- ناشی ازخویشاوندی نسبی
۲- ناشی از خویشاوندی سببی
۳- ناشی از خویشاوندی رضاعی
۴- موارد متفرقه
۵- رعایت مصالح کشور

الف – موانع ناشی از خویشاوندی نسبی (خونی)

۱- ازدواج با پدر و اجداد پدری و با مادر و جده‌ها ی مادری.
۲- ازدواج با فرزندان و نوه‌ها و نتیجه‌ها، هرچه قدر که پایین‌تر برود.
۳- ازدواج با برادرو خواهر و اولا د و نوه‌ها و نتیجه‌های آنان.
۴- ازدواج با عمه، خاله، عمه و دایی‌هایی خود و عمه و خاله و عموها و دایی‌ها ی پدر و مادر و اجداد.

ب – موانع ناشی از خویشاوندی سببی

۱- مرد نمی‌تواند با مادر و نیز جده‌های زن خود و نیز مادر و جده‌های رضاعی زن خود ازدواج کند و این حرمت، ابدی است. یعنی اگر مردی فقط برا ی چند دقیقه با زنی حتی ازدواج موقت نماید و حتی آنها همدیگر را هم نبینند این محرمیت حاصل شده و آن مرد با مادر و جده‌های نسبی یا رضاعی همسر فعلی یا سابق خود برای همیشه محرم است.
۲- زن نیز نمی‌تواند با پدر و اجداد نسبی یا رضاعی شوهر خود ازدواج کند و تفصیل آن نیز مانند مورد بالا درباره زن نیز صادق خواهد بود.
۳- زن پدر یا اجداد نسبی یا رضاعی انسان برای همیشه بر وی حرامند. لذا اگرزنی ولو چند دقیقه نیز به عقد مردی درآید و بعد هم جدا شود برای همیشه به پسر و نوه و نتیجه‌های آن مرد حرام خواهد بود.
۴- عروس نیز برای همیشه به پدر شوهر و اجداد شوهرش حرام است.
تذکر: محرمیت حاصله از ازدواج‌های یاد شده، هم خاص ازدواج دائم است و هم شامل ازدواج موقت می‌شود. وجود رابطه زناشویی لازم نیست و صرف جاری شدن صیغه نکاح، کافی برای این محرمیت خواهد بود.
۵- اگر مردی با زنی ازدواج کند و آن زن، دختر یا دخترانی از شوهر قبلی‌اش داشته باشد، تا زمانی که این زن در عقد مرد است این دختران نیز با پدر خوانده‌شان محرم هستند واگربین زن وشوهر مزبور، رابطه زناشویی واقع نشده باشد پس از جدا شدن، مجدداً این دختر بر پدرخوانده سابقش نامحرم خواهد بود و می‌تواند با وی ازدواج کند اما اگر بین زن و شوهر مزبور، رابطه زناشویی رخ داده باشد، دختر زن به پدر خوانده یا همان شوهر مادرش، برای همیشه محرم است و جدایی مادر نیز نقشی در این میان نخواهد داشت.
۶- کسی نمی‌تواند همزمان با دو یا چند خواهر ازدواج کند. لذا اگر مردی با زنی ازدواج نماید، تا زمانی که از وی جدا نشده نمی‌تواند با خواهرش ازدواج کند که البته دراین مورد خواهر زن، محرم شرعی که ملزم به رعایت حجاب نیست نخواهد بود بلکه از این جهت نامحرم است.
تذکر: اگر مردی زنش را طلاق رجعی (طلاقی که مرد می‌تواند باز زن را به ازدواج خود در آورد) دهد، چون در این نوع طلاق در عِدّه قانونی (مدتی که زن پس از طلاق یا فوت شوهر نباید ازدواج کند)، زن همانند زوجه مرد فرض می‌شود، تا پایان عده، حق ازدواج با خواهر زن وجود ندارد ولی در سایرطلاق‌ها یا عدّه ی عقد موقت، می‌توان در ایام عِدّه با خواهر زن ازدواج نمود.
۷- ازدواج با برادرزاده یا خواهرزاده زوجه، بدون اذن وی ممنوع است. لذا اگر مردی بدون کسب اجازه همسرش با برادرزاده یا خواهرزاده او ازدواج کند این عقد جایز و صحیح نخواهد بود ولی اگربعداً بتواند رضایت همسرش را کسب کند ازدواج قبلی نافذ می‌گردد و نیاز به عقد مجدد نمی‌باشد. اما اگرهمسرش از موضوع عقد با خبر شود و آن را تنفیذ (تأیید) نکندعقد باطل می‌شود.
تذکر: اگر مردی با زنی ازدواج کند می‌تواند بعداً با خاله یا عمه وی ازدواج نماید و نیازی به اعلام موضوع به زن خود ندارد.
۸- اگر مردی سه بار متوالی همسر خود را طلاق دهد، پس از وقوع طلاق سوم (سه طلاقه) این زوجه مطلقه، بر مرد حرام می‌شود خواه با وی رابطه ی زناشویی داشته یا نداشته باشد.
اگر مرد بخواهد دوباره با وی ازدواج کند باید این زن با مرد دیگری ازدواج دائم نموده و با وی رابطه زناشویی نیز داشته باشد و سپس ازوی جدا شود و زن پس از تمام شدن ایام عده می‌تواند به عقد شوهراول درآید. اصطلاحاً به شوهر دوم مُحلّل (حلال گرداننده) گفته می‌شود زیرا باعث از بین رفتن حرمت ازدواج بین شوهر اول و همسرش می‌گردد.
تذکر: موضوع یاد شده خاص طلاق و ازدواج دائم است. لذا اگر مردی پس از عقد موقت از همسرش جدا شود یا بر اثر فسخ بین زوجین، جدایی واقع گردد مشمول قاعده مزبور نخواهد بود.
۹- اگر مردی همسرش را نـُه بار طلاق دهد به صورتی که شش بار آن طلاق رجعی باشد این زن برای همیشه براین مرد حرام می‌شود که اصطلاحاً به وی، (نه طلاقه) گفته می‌شود و محلل نیز در این مورد، کارساز نخواهد بود.

ج- موانع رضاعی (شیری)

یکی از اقسام خویشاوندی، قرابت ناشی از شیرخوارگی(رضاع) است.
بدین ترتیب که اگر زنی با شرایط ذیل به کودکی شیر دهد، بین آن کودک و زن، نسبت مادر و فرزندی رضاعی پیش می‌آید و فرزندان آن زن نیز با شیرخواره، خواهر و برادر رضاعی می‌شوند و شوهر آن زن هم، پدر رضاعی می‌شود و شوهر آن زن هم، پدر رضاعی وی محسوب می‌شود و خلاصه برادر و خواهر آن زن، هم دایی و خاله او به شمار می‌روند و همین طور الی آخر.

شرایطی که سبب قرابت ناشی از شیرخوارگی می‌شود:
۱- شیر زن ناشی از حمل مشروع باشد.
۲- شیر، مستقیماً مکیده شود. لذا اگر شیر در قاشق یا سرشیشه ریخته شود و به کودک داده شود فایده‌ای ندارد.
۳- کودک لااقل ۱۵ دفعه متوالی و یا در یک شبانه روز از شیربخورد. ضمناً نباید دربین دفعات شیر خوردن، از غذا یا شیر زن دیگری مصرف کند.
۴- شیرخوردن کودک، قبل از تمام شدن دو سالگی او باشد.
۵- مقدار شیری که خورده از یک زن و شوهر حاصل شده باشد.

بدین ترتیب، خویشاوندی رضاعی از حیث محرمیت و ماهیت نکاح، همانند قرابت نسبی است. لذا همان گونه که خواهر و برادر یا مادر و مادربزرگ نسبی محرم است، رضاعی آن نیز محرم می‌باشد ولی رابطه توارث بین آنان ایجاد نمی‌شود.
تذکر: اگر مادربزرگی به نوه دختری خودش با شرایط مزبور شیر دهد، مادر آن کودک، بر شوهرش حرام می‌گردد زیرا این مادربزرگ با این کارش، دخترش را به خواهر رضاعی نوه‌اش تبدیل نموده و چون ازدواج با خواهر فرزند جایز نیست، این زن بر شوهرش حرام می‌شود.

د- موانع متفرقه

۱- اگر مردی با علم به این که زنی شوهر دارد یا در عِدّه طلاق یا وفات به سر می‌برد، وی را به عقد خود درآورد، هم عقد باطل است و هم آن زن برای ابد به او حرام می‌شود. اما اگر مرد به موارد مزبور جاهل باشد یعنی نداند زن، شوهر دارد یا عِدّه‌اش تمام نشده و زن را به عقد خود در آورد، عقد باطل است؛ اما می‌تواند پس از اتمام عِدّه، زن را به عقد خود در آورد ولی اگر بین آنها رابطه زناشویی نیز برقرار شده باشد، زن بر وی حرام همیشگی خواهد شد.
۲- اگر مردی همسر دائمی‌اش را که مسلمان و عفیفه است، لِعان کند، یعنی به وی نسبت زنا دهد یا فرزندش را از خود نفی کند و این کار را با شرایطی نزد قاضی انجام دهد، بین این زوجین برای همیشه جدایی واقع می‌شود و بر هم حرام ابدی می‌شوند.
۳- اگر مرد یا زنی در حال احرام (حج) با فردی ازدواج کند و به حرمت این کار هم آگاه باشد بین آن دو حرمت ابدی حاصل می‌شود.
۴- اگر مردی با زن شوهر دار یا زنی که در عِدّه طلاق رجعی است زنا کند آن زن برای همیشه به وی حرام می‌شود.
تذکر: بعضی از فقها این کار را موجب حرمت ابدی نمی‌دانند.
۵- اگر مرد بالغ با پسری لواط کند، مادر و خواهر و دختر آن پسر بر وی حرام ابدی می‌شوند؛ ولی مفعول می‌تواند با مادر و خواهر و دختر آن مرد، ازدواج نماید.
۶- ازدواج زن مسلمان با مرد غیرمسلمان، باطل و حرام است و با علم به حرمت، زنا محسوب می‌شود ولی مرد مسلمان می‌تواند با زنان کافر اهل کتاب (مسیحی، یهودی و زرتشتی) ازدواج موقت نماید و بعضی از فقها، ازدواج دائم را هم جایز می‌دانند ولی ازدواج با زنان غیر اهل کتاب، جایز نیست.
تذکر: بعضی از فقها گفته‌اند چنانچه مرد مسلمانی دارای زن مسلمان باشد بدون اذن همسر مزبور حق ندارد زن اهل کتاب را به ازدواج خود در آورد.
۷- ازدواج بین پیروان مذاهب اسلامی مثل شیعه و سنی اشکالی ندارد ولی جهت رعایت کفویت، بهتر است هر دو از یک فرقه باشند.

هـ – رعایت مصالح کشور

۱- ازدواج مرد ایرانی با زن غیر ایرانی، بلامانع است ولی اگر زن ایرانی بخواهد با مسلمان غیر ایرانی ازدواج کند شرعاً اشکالی ندارد ولی برای ثبت آن و رسمیت داشتن باید از دولت کسب مجوز کند و گرنه از نظر دولت این ازدواج رسمیت نخواهد داشت.
۲- ازدواج ایرانیان عضو وزارت امور خارجه یا نیروهای مسلح با غیر ایرانی‌ها ممنوع است و باید قبلاً مجوز آن از دولت اخذ شود و گرنه هم موجب تعقیب اداری و هم عدم به رسمیت شناختن آن خواهد شد؛ اگر چه شرعاً صحیح است.
تذکر: مطالبی که گفته شد بیشتر در مورد ایرانیان شیعه حاکم است و چون موضوع ازدواج از احوال شخصی محسوب می‌شود در مورد اهل سنت ونیز اهل کتاب، احکام شرعی مذهب خودشان رعایت خواهد شد، مگر این که آنان شخصاً رضایت خود را بر اِعمال قوانین مدنی ایران بر روابط شخصی‌شان اعلام نمایند.

شصت نکته شیرین درباره ی ازدواج

درباره ازدواج بسیار گفته و شنیده ایم. اما مطالبی که در زیر می‌آید شاید برای شما تازگی داشته باشد. از میان ضرب المثل‌های ملل مختلف و همین طور سخنان شخصیت‌های بزرگ جهان پیرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب کرده ایم. بسیاری از این حرف‌ها جنبه شوخی و مزاح دارد اما تعداد دیگری از آنها شاید وصف حال من و شما باشد! همین طور قسمت دیگری از این گفته‌ها می‌تواند برای عده‌ای حکم کلید راهنما را داشته باشد.

۱-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.(ضرب المثل آلمانی)
۲- مردی که به خاطر ” پول ” زن می‌گیرد، به نوکری می‌رود. (ضرب المثل فرانسوی)
۳- لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چینی)
۴- زنی سعادتمند است که مطیع ” شوهر” باشد. (ضرب المثل یونانی)
۵- زن عاقل با داماد ” بی‌پول ” خوب می‌سازد. (ضرب المثل انگلیسی)
۶- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگلیسی)
۷- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می‌کنند. (ضرب المثل آلمانی)
۸- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی‌لیاقت. (ضرب المثل لهستانی)
۹- دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می‌دهد. (ضرب المثل ایتالیایی)
۱۰-داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته‌ای.(ضرب المثل فرانسوی)
۱۱- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می‌شوی و با دیگری فقیر. (ضرب المثل ایتالیایی)
۱۲- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن. (ضرب المثل آذربایجانی)
۱۳- برا ی یافتن زن می‌ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی. (ضرب المثل چینی)
۱۴- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن. (ضرب المثل چینی)
۱۵- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. (ضرب المثل اسپانیایی)
۱۶- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل ترکی)
۱۷- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می‌شود. (ماری آمپر)
۱۸- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می‌شود و گاهی هم بسیار بد. (ضرب المثل اسپانیایی)
۱۹- ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)
۲۰- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است. (سقراط)
۲۱- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. (بورنز)
۲۲- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می‌رود. (رولاند)
۲۳- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. (ناپلئون)
۲۴- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است. (محمد حجازی)
۲۵- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست، ولی می‌توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم. (خانم پرل باک)
۲۶- با زنی ازدواج کنید که اگر ” مرد ” بود، بهترین دوست شما می‌شد. (بردون)
۲۷- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل‌های خسته کننده او را اصلاً نخوانید. (سونی اسمارت)
۲۸- برای یک زندگی سعادتمندانه، مرد باید ” کر ” باشد و زن ” لال “. (سروانتس)
۲۹- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” می‌خواهد. (کریستین)
۳۰- تا یک سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی‌های یکدیگر را نمی‌بینند. (اسمایلز)
۳۱- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. (فرانکلین)
۳۲- خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاک)
۳۳- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
۳۴- ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو ” زنده ” می‌شوند و اگر ” بد ” شد هر دو می‌میرند. (سعید نفیسی)
۳۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (تن)
۳۶- شوهر ” مغز” خانه است و زن ” قلب ” آن. (سیریوس)
۳۷- عشق، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاک)
۳۸- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه‌ای نیستم. (لرد لوچستر)
۳۹- مردانی که می‌کوشند زن‌ها را درک کنند، فقط موفق می‌شوند با آنها ازدواج کنند. (بن بیکر)
۴۰- با ازدواج، مرد روی گذشته‌اش خط می‌کشد و زن روی آینده‌اش. (سینکالویس)
۴۱- خوشحالی‌های واقعی بعد از ازدواج به دست می‌آید. (پاستور)
۴۲- ازدواج کنید، به هر وسیله‌ای که می‌توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می‌شوید. (سقراط)
۴۳- قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن. (یکی از دانشمندان لهستانی)
۴۴- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. (کارول بیکر)
۴۵- من تنها با مردی ازدواج می‌کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم. (آگاتا کریستی)
۴۶- هر چه متأهلان بیشتر شوند، جنایت‌ها کمتر خواهد شد. (ولتر)
۴۷- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی‌برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می‌داند. (جانسون)
۴۸- زن ترجیح می‌دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی‌تواند مردی را که شنونده خوبی نیست، تحمل کند. (کینهابارد)
۴۹- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می‌شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می‌کنند. (شاو)
۵۰- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی، مهمان هایت را یک شب خوشحال می‌کنی و خودت را عمری ناراحت ! (روزنامه نگار ایرلندی)
۵۱ – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی‌کند. (ضرب المثل اسکاتلندی)
۵۲ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن. (ضرب المثل آلمانی)
۵۳ – تا ازدواج نکرده‌ای نمی‌توانی درباره ی آن اظهار نظر کنی. (شارل بودلر)
۵۴ – دوام ازدواج یک قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضرب المثل اسکاتلندی)
۵۵ – ازدواج پدیده‌ای است برای تکامل مرد. (مثل سانسکریت)
۵۶ – زناشویی غصه‌های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می‌کند. (ضرب المثل آلمانی)
۵۷ – ازدواج قرارداد دو نفره‌ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. (مارک تواین)
۵۸ – ازدواج مجموعه‌ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی‌مزگی. (ولتر)
۶۰ – تا ازدواج نکرده‌ای نمی‌توانی درباره آن اظهار نظر کنی. (شارل بودلر)

منابع: زن روز؛ مطلبی از فاطمه مشهدی رستم؛ همشهری؛ ۱۱ ایده اشتباه در ازدواج؛ نویسنده: محمد رضا دژکام؛ روان‌شناس، مشاور ازدواج و خانواده؛ عضو انجمن روان‌شناسی ایران

منبع: تبیان

بررسى وضعیت رفتارى مبتلایان اوتیسم

«نابغه‌هایى با وسواس‌هاى مکرر»

اوتیسم اختلالى که با «وهم‌گرایى» توأم است، طیفى از بیماران ذهنى را از عقب مانده تا نابغه دربر مى‌گیرد. بیمار ممکن است تا پایان عمر، لال بماند، یا دائماً جملاتى را تکرار کند. خانواده‌هایى که این بیماران را دارند، باید منتظر مشاهده بسیارى حرکات وسواس‌آمیز یا ناتوانى از درک سرما و گرما و … از جانب آنان باشند.

اوتیسم یا «وهم‌گرایى»، نوعى اختلال ذهنى است که توانایى فرد براى ایجاد انگیزه در برقرارى ارتباط با دیگران را تحت تأثیر قرار مى‌دهد و مى‌تواند به عقب ماندگى ذهنى، رفتارهاى تکرارى و یا مشکلات گفتارى مانند لال شدن کامل بینجامد.

افرادى که مبتلا به اوتیسم هستند، بیشتر تمایل دارند بى‌تفاوت و گوشه‌گیر باشند. آنها در برقرارى ارتباط عاطفى با دیگران، ناتوان‌اند و برخى از آنها حتى از درک افکار، احساسات و نیازهاى دیگران نیز عاجزند. زبان و هوش این افراد اغلب تکامل نیافته است و همین امر روابط اجتماعى و برقرارى ارتباط را براى آنها با مشکل مواجه مى‌سازد. برخى افراد مبتلا به اوتیسم از رفتارهاى تکرارى مانند «ضربه زدن با انگشت» یا دنبال کردن سفت و سخت الگوهاى معمولى در زندگى روزمره‌شان رنج مى‌برند و به صدا، بو یا لمس شدن حساسیت دارند. درباره کودکان مبتلا به اوتیسم باید گفت آنها از الگوهاى استاندارد در رشد کودک پیروى نمى‌کنند. حتى در برخى، مشکلاتى که آنها در بزرگسالى به آن دچار خواهند شد را مى‌توان از بدو تولد پیش‌بینى کرد. اگرچه ممکن است برخى کودکان در سنین اولیه با مشکلى مواجه نشوند، اما بین دوره ۱۸ تا ۳۶ ماهگى، رشد آنان متوقف مى‌شود، دیگر روابط اجتماعى را نمى‌پذیرند، رفتارهاى عجیب پیدا مى‌کنند و حتى زبان و استعدادهاى اجتماعى را که تاکنون کسب کرده‌اند، از دست مى‌دهند. اوتیسم، بیمارى فراگیرى است که در هر کشور و منطقه‌اى از جهان، در هر خانواده یا قبیله‌اى با پیش‌زمینه‌هاى اقتصادى و مذهبى مختلف مى‌توان اثرى از آن را یافت. این بیمارى در کودکى شکل مى‌گیرد و یک نفر از هر ۱۰۰۰ نفر ممکن است به آن مبتلا شود که البته پسرها، چهار تا پنج برابر بیشتر از دخترها در معرض ابتلاى به آن هستند. اما علایم شدید بیشترى به علاوه کاهش شدید ضریب هوشى در دخترها دیده خواهد شد.

علایم بیمارى

کمبودهاى اجتماعى

بسیارى از کودکان مبتلا به اوتیسم، در برقرارى ارتباط روزمره مشکلات جدى دارند. حتى براى نوزادان، که در بدو تولد تمایل به لمس کردن محیط و افراد پیرامون خود دارند نیز این مسأله به گونه‌اى دیگر بروز پیدا مى‌کند و آنها از برقرارى ارتباط چشمى خوددارى مى‌کنند. نوزادان مبتلا به اوتیسم شاید حتى به رفت و آمد والدین‌شان نیز هیچ واکنشى مانند گریه یا شادى نداشته باشند. آنها عموماً در فهم نشانه‌هاى غیر زبانى نیز با مشکل مواجه مى‌شوند. یعنى وقتى به آنها بگوییم «بخواب!» آن را به عنوان یک درخواست دوستانه به معناى «وقت خواب است» تعبیر نمى‌کنند، بلکه برداشت آنها یک دستور تهدیدآمیز است.

فرد مبتلا به اوتیسم، ممکن است حتى از درک دیدگاه‌ها و نظرات دیگران نیز ناتوان باشد و نتواند واکنش دیگران به رفتارهایش را درک یا پیش‌بینى کند. آنها هم چنین شاید رفتارهاى پرخاش گرانه یا غیر قابل کنترل از خود نشان دهند؛ به ویژه زمانى که در یک محیط خسته‌کننده قرار بگیرند که در این صورت، شاید به شکستن اشیا، کشیدن موى سر یا صدمه زدن به خود و دیگران رو بیاورند.

کمبودهاى زبانى

تحقیقات نشان داده‌اند در حالى که برخى نوزادان در شش ماهه اول، «قان و قون» مى‌کنند، اما نیمى از کودکان مبتلا به اوتیسم شاید در طول زندگى‌شان، لال بمانند. در این میان، کودکانى هم که به این سرنوشت دچار نمى‌شوند، قادر نخواهند بود توانایى‌هاى زبانى‌شان را حداکثر تا ۸ سالگى به دست آورند. این در حالى است که کودکان معمولى از سن دو سالگى شروع به کنار هم گذاشتن جملات و تبعیت از راهنمایى‌هاى ساده مى‌کنند. آن دسته از کودکان مبتلا به اوتیسم که قادر به صحبت کردن هستند نیز شاید تنها بتوانند برخى جملات را دائم تکرار و فقط از کلمات ساده استفاده کنند وگرنه آنها از مرتب کردن چند کلمه و ساخت یک جمله معنادار عاجزند.

بعضى از این کودکان تنها مى‌توانند آنچه شنیده‌اند را تکرار کنند که به این وضعیت در علم پزشکى (Echolalia) مى‌گویند. اگرچه در کودکان معمولى نیز همین علت مشابه دیده مى‌شود، اما این مرحله براى آنها حداکثر تا سن سه سالگى پایان مى‌یابد. افراد مبتلا به اوتیسم حتى در بیان ضمایر نیز با مشکل مواجه مى‌شوند و برداشت آنها از ضمایر، یک معناى واحد است. آنها در استفاده از کلماتى مانند «من»، «شما» یا «براى من» دچار سردرگمى مى‌شوند. براى مثال، اگر پدر یک کودک مبتلا به اوتیسم از او بپرسد «پیراهنم چه رنگى است؟» پاسخ کودک ممکن است رنگ پیراهن خودش باشد. درک مفاهیم «زبان اشاره» یک کودک مبتلا به اوتیسم شاید غیر ممکن باشد. چرا که اشارات و لحن صداى کودک معمولاً به ندرت با آنچه او مى‌گویند یا احساس مى‌کند، هم خوانى دارد.

وسواس‌هاى مرتبط با اوتیسم

کودکى که از اوتیسم رنج مى‌برد، ممکن است ساعت‌ها با موى خود بازى کند، پایش را تاب دهد یا بانداژهایى را بر روى بازویش ببندد. بسیارى بر روى انگشت‌هاى شصت‌شان راه مى‌روند یا برخى حتى ناگهان جاى خود را عوض مى‌کنند. متخصصان به این رفتارها «خودانگیزگى» مى‌گویند. درباره بسیارى از افراد مبتلا به اوتیسم حتماً لازم است تا محیط اطرافشان آن طور که مى‌پسندند، باشد. حتى عده‌اى از آنها شدیداً درگیر برخى عادت‌هاى روزمره‌شان هستند؛ یعنى اگر لیوان آنها جایى باشد که خودشان نگذاشته‌اند یا بالشت‌شان در قسمت دیگرى از کاناپه باشد، ممکن است عصبانى شوند.

دانشمندان در حال بررسى نظریه‌هاى مختلفى هستند: شاید این رفتارها مرتبط با عملکرد مناسب حس‌هاى مختلف آنان باشد. کودکى که مزه همه چیز را مى‌چشد؛ شاید به دنبال یک حس بویایى خاصى است تا دنیاى پیرامونش را کشف کند. شاید هم او قصد برانگیختن حسى را دارد که کارآیى مناسبى ندارد. نظریه دیگر این است که این رفتارها شاید بتواند سردرگمى حسى فرد مبتلا به اوتیسم را از میان ببرد.

همین رفتارهاى اجبارى مى‌تواند، توانایى کودک براى بازى کردن را محدود کند. در حالى که بیشتر کودکان معمولى از سن ۲ سالگى به همه اشیا با دید خلاقانه نگاه مى‌کنند، اما در مورد کودکان مبتلا به اوتیسم به ندرت چنین است. اگر اسباب بازى به دست آنها بدهیم، اگرچه شاید براى ساعت‌ها آن را در دست بگیرند، اما مانند یک کودک معمولى نمى‌توانند از آن بازى بگیرند.

مباحث مربوط به ادارک حسى

ذهن یک کودک مبتلا به اوتیسم، از ایجاد تعادل میان حس‌هاى مختلف عاجز است. یعنى کودک قادر نیست از حواس پنج‌گانه‌اش براى درک بهتر دنیاى پیرامون خود بهره بگیرد و این موجب مى‌شود که حتى کودک نتواند احساس سرما یا کرختى را در خود درک کند. در برخى دیگر این احساس‌ها به گونه‌اى دیگر است یعنى برخى صداها، تصاویر و یا مزه ممکن است آنها را به شکل آزاردهنده‌اى تحریک کند.

توانایى‌هاى ویژه

تقریباً از هر ۱۰۰ کودک مبتلا به اوتیسم، دو نفر از توانایى‌هاى ویژه دانشمندان و نوابغ سود مى‌برند. بعضى از این کودکان قادرند تصاویر سخت سه بعدى را ترسیم کنند. برخى از آنها مى‌توانند جورچین‌هاى بسیار دشوار را مرتب کنند. تعدادى دیگر، خواندن را از سنین بسیار کم شروع مى‌کنند؛ حتى پیش از آن که حرف زدن را شروع کنند. حتى برخى از آنها این توانایى را دارند تا هر اسمى که در دفترچه تلفن هست را نام ببرند، ابزارهاى موسیقى‌اى را که هرگز چیزى درباره آن نیاموخته‌اند، بنوازند یا حتى شعرى را بعد از تنها یک بار شنیدن، بخوانند.

تشخیص اوتیسم

والدین ممکن است متوجه شوند که کودکشان از بدو تولد «متفاوت» است، نسبت به اسباب بازى یا مردم بى‌اعتنا است و شاید براى مدت طولانى به یک شىء خاص خیره مى‌شود. حتى علایم بیمارى اوتیسم ممکن است در کودکانى که پیش از این طبیعى بوده‌اند نیز دیده شود. یعنى یک کودک سالم و حساس، ناگهان پرخاشگر مى‌شود.

شاید سال‌ها بگذرد تا والدین به دنبال تشخیص علت این تغییرات بروند. در این مدت، آنها همه چیز را «روبه‌راه» تصور مى‌کنند که این امر در اصل رسیدن به درمان مناسب را به تأخیر مى‌اندازد. باید گفت هیچ آزمایش پزشکى براى تشخیص اوتیسم وجود ندارد. هر چند بیمارى‌هایى هستند که علایمى مشابه اوتیسم مانند قدرت شنوایى کم، مشکلات زبانى، اختلالات ذهنى و مشکلات عصبى دارند، اما به محض آن که این علایم از بین بروند، والدین باید کودک‌شان را به یک متخصص اوتیسم نشان دهند.

دلایل بروز اوتیسم

باور عموم بر این است که اوتیسم، به علت برخى نابهنجارى‌ها در ساختار مغز به وجود مى‌آید که ممکن است این امر با تکامل طبیعى مغز تداخل پیدا کند. سلول‌ها ممکن است اشتباهاً در جاى دیگر مغز رشد پیدا کنند یا شاید حتى قسمت‌هایى از شبکه ارتباطى مغز کارایى خود را از دست بدهد. مطالعات متعدد از نوزادان دوقلو نشان مى‌دهد که اوتیسم مى‌تواند ارثى باشد. احتمال آن که دوقلوهاى همانند که ساختار ژنتیکى مشابهى دارند، به اوتیسم دچار شوند، بسیار بیشتر از سایر دوقلوهاست. در این بین، والدینى که یک کودک مبتلا به اوتیسم دارند در معرض خطر کمترى براى داشتن یک کودک بیمار دیگر هستند.

موضوع‌هاى مربوط به باردارى‌ها

در طول زمان باردارى، مغز جنین بزرگتر و پیچیده‌تر مى‌شود و هر عاملى که رشد معمولى مغز را با مشکل مواجه سازد، مى‌تواند تأثیر مادام‌العمر بر احساسات، رفتارهاى اجتماعى، زبان و روحیات کودک بگذارد. بنابراین، محققان در حال بررسى این موضوع هستند که آیا شرایط خاصى مانند باردارى یا دیگر فاکتورهاى محیطى مى‌تواند در رشد معمولى مغز تأثیرگذار باشد؟ لازم به ذکر است برخى بیمارى‌هاى ویروسى مانند سرخجه، به خصوص در ۳ ماهه اول باردارى، مى‌تواند به اوتیسم یا اختلالات ذهنى در جنین منجر شود.

اختلالات ذهنى

اختلالات ذهنى، شایع‌ترین مشکلات همراه با اوتیسم است. ۷۵ تا ۸۰ درصد از افراد مبتلا به این بیمارى، تا حدودى از مشکلات ذهنى رنج مى‌برند. ۱۵ تا ۲۰ درصد آنان مشکلات ذهنى حاد دارند و ضریب هوشى‌شان زیر ۳۵ درصد است. اما اوتیسم لزوماً با ناهنجارى‌هاى ذهنى همراه نیست. ضریب هوشى بیش از ۱۰ درصد افراد مبتلا به اوتیسم در حد متوسط یا بالاتر از متوسط است و عجیب آن که ضریب هوشى برخى از آنها به میزان استثنایى بالاست. هر چند در این میان نمى‌توان تعریف درستى از نمرات ضریب هوشى ارائه داد. چرا که بسیارى از آزمایشات مربوط به ضریب هوشى، اصولاً متناسب با ویژگى‌هاى افراد مبتلا به اوتیسم طراحى نشده است.

درمان بیمارى

برخى اقدامات پیشگیرانه مانند مداخله یا پیشگیرى به موقع، آموزش ویژه، حمایت خانوادگى و در برخى موارد تجویز دارو، کمک مى‌کند تا تعداد بیشترى از افراد و کودکان مبتلا به اوتیسم، زندگى طولانى‌ترى داشته باشند. در این میان، تجویز دارو کمک مى‌کند تا برخى علایم مخصوص این بیمارى تسکین پیدا کند. کودکى که آموزش و درمان مؤثرى براى او صورت مى‌گیرد، امید به زندگى بیشترى پیدا مى‌کند. حتى آنهایى که از لحاظ روانى و ذهنى دچار اختلالات شدیدى مى‌شوند، مى‌توانند با برخى توانایى‌هاى منحصر به فرد مانند آشپزى، بر مشکل‌شان غلبه کنند. والدین باید به این نکته توجه داشته باشند که اگر یک کودک مبتلا به اوتیسم هرچه زودتر این کمک‌ها را دریافت کند، فرصت بیشترى براى یادگیرى خواهد داشت. از سوى دیگر، از آنجایى که مغز کودک پیوسته در حال شکل گیرى است، دانشمندان معتقدند که مداخله‌هاى به موقع فرصت بسیار مناسبى را براى تکامل کامل مغز به وجود مى‌آورد. بسیارى از متخصصان بر این باورند که کودکان مبتلا به اوتیسم در شرایط مخصوصى که براساس توانایى و علایق آنها ساخته و طراحى شده باشد، قدرت یادگیرى بیشترى خواهند داشت. برنامه فعالیت‌هاى ویژه و هم چنین استفاده از یک محیط کلاس درس مخصوص، به کودکان مبتلا به اوتیسم براى شناخت خود کمک مى‌کند.

سیاوش تلیانى

منبع: magiran.com

نکاتی چند درباره شناسایی، علت‌یابی و راه‌یابی مسائل خانوادگی

نکته اول

نخستین نکته این است که انجام دادن هر کاری، به مهارت و دانش نیاز دارد. یعنی برای یک همسر توانا شدن، باید دانایی‌ها، دانش‌ها و مهارت‌های لازم را کسب کرد. از این رو توصیه می‌شود با مطالعه کتاب‌های مربوط به تعلیم و تربیت، روان شناسی خانواده و آیین همسرداری و با شرکت در جلسه‌های آموزش خانواده به دانش و مهارت خود بیفزایید.

نکته دوم

خانواده، یک نهاد اصلی و ویژه جامعه است و برقراری روابط انسانی سالم و درست میان اعضای خانواده، مهمترین عامل سلامت‌ آن است. سعی کنید با همدلی، همفکری، همکاری و هماهنگی، روابط سالمی را میان اعضای خانواده خود برقرار نمایید.

نکته سوم

در ارزیابی روابط زناشویی، هر یک از زوج‌ها باید بداند که همسر او، نزدیکترین و محرم‌ترین فرد است، لذا توصیه می‌شود به همسرتان به عنوان نیمه تن، حامی و پشتیبان نگاه کنید و تلاش نمایید وی را خوشبخت کنید.

نکته چهارم

زن و شوهر با یادگیری مهارت‌های ارتباطی و به کار بستن آنها می‌توانند روابط خود را بهبود بخشند، متحول سازند و در فضایی سرشار از حُسن تفاهم و حُسن نظر به حل و فصل مسائل خود بپردازند. برخی از این مهارت‌ها عبارتند از فعالانه به حرف‌های یکدیگر گوش کردن، تشریک مساعی و مشورت کردن، به عقاید یکدیگر احترام گذاشتن، پذیرفتن یکدیگر و نظایر آن.

نکته پنجم

تحکیم روابط زناشویی، علاقه به داشتن یک ارتباط سالم، ایجاد یک کانون گرم و صمیمی و نایل شدن به تفاهم، مسئولیت همه اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر است. از این رو، می‌توان گفت که حل مسائل زناشویی و خانوادگی مستلزم کوشش همه جانبه اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر است.

نکته ششم

وقتی در زندگی، اختلاف نظر و یا سوء تفاهمی بروز می‌کند، به جای سرزنش کردن یکدیگر و تفسیر نادرست، به شناسایی مسئله، علت‌یابی و سرانجام راهیابی آن بپردازید. اگر چه باید اعتراف کرد که گاهی اوقات شناسایی مسئله واقعی، مشکل اصلی و یافتن علت‌ها و ریشه‌ها دشوار است. زیرا آنچه که روی پرده است متفاوت می‌باشد و شناخت ریشه‌های اصلی مسئله، کاری ماهرانه و پرپیچ و خم است که کمک و مشاوره افراد متخصص را طلب می‌کند.

نکته هفتم

لازمه ی ایجادِ حفظ و استمرار روابط زناشویی سالم، داشتن تعهد، وفاداری، اعتقاد، انصاف و صمیمیت، پذیرش متقابل، سعه صدر متقابل، تفاهم متقابل و اعتماد متقابل است. پس با رعایت این اصول نسبت به همسرتان احساس مسئولیت کنید و خانواده را به فضایی سرشار از امنیت روانی و عاطفی تبدیل نمایید.

نکته هشتم

مهمترین عامل پدید آمدن مسائل و مشکلات زناشویی، سوء ارتباطات و سوء تفاهمات است. بنابراین زن و شوهر هر یک به سهم خود مسئولیت دارند که از به وجود آمدن آنها پیشگیری کنند و در اولین فرصت ممکن به حل و فصل آنها بپردازند. زیرا سوءتفاهمات و سوءارتباطات به صورت یک فرایند مخرب و پیشرونده عمل می‌کنند. گاهی یک سوء تفاهم یا یک سوء ارتباط کوچک مانند یک گلوله برفی به تدریج به یک بهمن بزرگ تبدیل می‌شود و بنیاد زندگی را متلاشی می‌سازد. برای مثال ممکن است که کسی در ارتباط با سکوت همسرش بگوید وقتی او سکوت می‌کند، معنایش این است که مرا دوست ندارد. در حالی که ممکن است سکوت او، معانی گوناگون داشته باشد.

نکته نهم

مورد تأیید واقع شدن، مورد محبت و توجه قرار گرفتن، از نیازهای اساسی انسان است. سعی کنید در روابط زناشویی به نوعی و به طریقی رفتارهای مطلوب همسرتان را مورد توجه قرار دهید و تأیید کنید. همسر شما باید بفهمد که برای او ارزش قائل هستید. خاصه آن که تشویق، تأیید و بیان نکات مثبت باید به طور آشکار و یا در جمع باشد و تذکر نکات منفی و انتقاد باید به طور محرمانه و در تنهایی صورت گیرد.

نکته دهم

لازمه ایجاد و حفظ روابط سالم، این است که طرفین برای خصوصیات، علاقمندی‌ها و نیازمندی‌های یکدیگر ارزش قائل شوند. از این رو سعی کنید در روابط کلامی، غیر کلامی، عاطفی و اقدام‌ها و تصمیم‌گیری‌ها به رفتار، افکار و به نیازها و خواسته‌های همسرتان توجه کنید. حساسیت نشان دهید و پاسخ مناسب بدهید(بی‌تفاوت نباشید). بنابراین اگر زن یا شوهری گفت همسر من به فکر من نیست، من برای او ارزشی ندارم، او سرش به کار خودش مشغول است و….، این امر، زنگ خطر محسوب می‌شود.

نکته یازدهم

یادتان باشد که مسئله یک طرفه و شیوه برخورد با مسئله، طرف دیگر است. به جای انتخاب روش پرخاشگرانه، خشونت‌آمیز و بدبینانه، بهتر است روش مسالمت‌آمیز، صمیمانه و خوش‌بینانه را انتخاب کرد. اگر رفتاری برای شما مبهم است، ساده‌ترین راه این است که از همسرتان سوال کنید هدف شما از انجام این کار چیست؟ منظور شما از این حرف چیست؟ چرا این طور رفتار می‌کنی؟ چه طور شد که این طور عمل کردی؟ و نظایر آن.

نکته دوازدهم

گاهی بین زن و شوهر، پیام‌هایی رد و بدل می‌شود که به درستی درک نمی‌گردد؛ زیرا برخی از پیام‌ها مبهم هستند و هر کس می‌تواند آنها را به گونه‌ای مثبت یا منفی تفسیر کند. یا این که اصولاً برخی از پیام‌ها دارای چندین مفهوم هستند. بنابراین گیرنده پیام، باید از فرستنده پیام، به وضوح و صراحت سئوال کند که منظورش از پیام مورد نظر یا موضوع بحث شده، چه بوده است؟ یا از او بخواهد که توضیح بیشتری دهد تا رفع اشکال و ابهام شود.

نکته سیزدهم

در اکثر موارد، زن و شوهر با زبان واحدی با یکدیگر سخن می‌گویند، اما آنچه که یکی می‌گوید و آنچه که دیگری می‌شنود، اغلب متفاوت است و در نتیجه مشکلات ارتباطی را به دنبال می‌آورد. لذا توصیه می‌شود هم زن و هم شوهر دیدگاه خود را در مورد مسئله یا مشکل مورد نظر به زبان ساده و صادقانه بیان کنند. در این باره باید یادآور شد که خشونت را نباید با خشونت پاسخ گفت، بلکه در برابر خشونت باید سکوت کرد و بعداً در موقعیت مناسب دیگری درباره مسئله مورد نظر به بحث و گفت و گو پرداخت.

نکته چهاردهم

در اکثر مواقع، زوج‌هایی که مشکلات ارتباطی دارند، دچار مشکل شناختی، طرز قضاوت کردن(پیش‌داوری) و دیدن اشکالات به جای نقاط مثبت می‌شوند. به بیان دیگر این گونه زوج‌ها کسانی هستند که وقتی با لیوانی که تا نیمه پُر از آب است روبرو می‌شوند، اغلب به نیمه خالی توجه می‌کنند.

نکته پانزدهم

سعی کنید با نگرش مثبت نسبت به یکدیگر و با مشورت کردن و هماهنگی، امور زندگی خانوادگی، تعلیم و تربیت فرزندان، فعالیت‌های اجتماعی، اوقات فراغت و چگونگی صرف آن، دید و بازدیدهای خانوادگی و نظایر آن را تنظیم و برنامه‌ریزی کنید.

نکته شانزدهم

در هر فرصتی که پیش می‌آید، سعی کنید با همسر و اعضای خانواده تان ارتباط کلامی برقرار کنید و به گفت و گوهای خانوادگی بپردازید. شایان ذکر است که زنها از صحبت کردن با همسرشان استفاده می‌کنند. بنابراین توصیه می‌شود شوهران فعالانه به صحبت‌های همسران خود گوش کنند و واکنش مناسب نشان دهند. چنان که شوهر یا زن در شرایط خاصی نتواند به صحبت‌های همسرش گوش کند، باید این موضوع را صادقانه و صمیمانه مطرح و تقاضا کند و صحبت کردن درباره آن موضوع را به فرصت دیگری موکول نماید. در هر حال از پیش آمدن این حالت جلوگیری کنید که همسر شما فکر کند و احساس نماید که شما مشغول کار و فعالیت خودتان هستید و به حرف‌های او گوش نمی‌کنید و توجه ندارید.

نکته هفدهم

زن و شوهر باید هر چه بیشتر با یکدیگر ارتباط کلامی و عاطفی برقرار کنند و سوء تفاهمات و سوء ارتباطات را هر چه زودتر شناسایی، رفع و اصلاح کنند. نکته حائز اهمیت این است که زن و شوهر باید خود رأساً برای حل مشکلات زناشویی- خانوادگی اقدام کنند و پیش از آن که موضوع را بافرد دیگری در میان گذارند، به منزله دو انسان عاقل و بالغ مسئله را منصفانه بین خود حل و فصل کنند و اجازه ندهند دیگران در این امر مداخله نمایند.

نکته هجدهم

زن و شوهر باید مشخص کنند که از یکدیگر چه انتظاراتی دارند؟ آنها باید گاه گاهی در یک فضای محرمانه، محبت‌آمیز و صمیمانه به ارزیابی رفتار و روابط یکدیگر بپردازند و از یکدیگر سئوال کنند آیا از من راضی هستی؟ آیا من توانسته‌ام انتظارات تو را پاسخگو باشم؟ نسبت به من چه احساسی داری؟ و نظایر آن. زن و شوهر نباید تصور کنند که این انتظارات و احساسات به قدری روشن و گویا هستند که نیازی به طرح و بیان آنها نیست. بنابراین شوهر نسبت به زن و زن نسبت به شوهر باید احساسات، عواطف و انتظارات خود را در میان گذارد و به طور آشکار ابراز کند و برای بهبود روابط خود تلاش نماید. زن و شوهر باید از یکدیگر سؤال کنند چه باید کردتا روابطمان بهتر و بانشاط ترگردد؟

نکته نوزدهم

در رویارویی با مسائل و مشکلات زناشویی، همواره باید انصاف داشت. به بیان دیگر خود را در وضعیت طرف مقابل قرار دادن، قبول مسئولیت خود و شناخت انتظارات متقابل، قدم اول در حل و فصل اختلافات زناشویی است.

نکته بیستم

راه حل عمده مسائل و مشکلات زناشویی، اصلاح نگرش و شیوه برخورد و تصحیح انتظارات بر اساس توان و وسع یکدیگر است. لذا توصیه می‌شود زمان مشخصی را در روز یا در هفته برای گفت و گو درباره مسائل و مشکلات و روشن کردن انتظارات از یکدیگر و به اصطلاح درد دل کردن اختصاص دهید.

نکته بیست و یکم

داشتن نگرش‌های آرمان‌گرایانه و شاعرانه نسبت به ازدواج و روابط زناشویی از سویی و ازدواج‌هایی که بر اساس هوی و هوس، جاذبه‌های مالی یا زیبایی صورت می‌گیرد از دیگر سو، زوج‌ها را بیشتر با سوء تفاهم‌ها، تضادها و… رو به رو می‌سازد و این گونه پیوندها به زودی به سستی می‌گراید. علت اصلی چنین مشکلاتی این است که طرفین از یکدیگر، انتظارات غیر واقع‌بینانه دارند و این امر نیز به برداشت‌های نادرست از یکدیگر و سرانجام به ارتباطات نامطلوب ختم می‌شود.

نکته بیست و دوم

بر اساس سوء ظن و گمان بد و حدس نادرست، نمی‌توان زندگی کرد و ارتباط سالم برقرار نمود. اگر موضوع و یا مسئله‌ای ذهن زن و شوهر را به خود مشغول کرده است. باید آن را به صراحت و صادقانه مطرح کرد و درستی یا نادرستی‌اش را مورد بررسی قرار داد. برای مثال، امروز خسته به نظر می‌رسی، چرا؟ چه طور شد که این حرف را زدی و یا این کار را کردی؟ پس همواره زن و شوهر باید یکدیگر را به صبر و بردباری و اخلاص و توکل توصیه کنند.

نکته بیست و سوم

زن و شوهر هر دو موظف هستند زمینه‌های بروز سوء تفاهمات و سوءظن‌ها را از بین ببرند و حتی‌الامکان از انجام رفتارهایی که موجب بروز این مسائل می‌شود، خودداری کنند.

نکته بیست و چهارم

گاه زن و شوهر، از یک مسئله واحد، دو برداشت کاملاً متفاوت دارند. اما آنها را با یکدیگر مطرح نمی‌کنند و یا نمی‌خواهند که این برداشت‌های متفاوت را درک کنند و در نتیجه، بروز یک مسئله ساده ممکن است به یک بحران تبدیل شود. لذا زن و شوهر باید سعی کنند که برداشت‌های یکدیگر از مسئله را جویا شوند و بفهمند. برای شناخت ریشه اختلافات زناشویی باید با روان شناسی زن و یا روان شناسی مرد آشنا شد و دریافت که زن یا مرد به چه اموری بها می‌دهند و نظام ارزش‌های آنان چگونه است؟ به طور معمول زن به وابسته بودن، کسب امنیت عاطفی و مورد حمایت واقع شدن، اهمیت می‌دهد. در حالی که مرد می‌خواهد مستقل و خودمختار باشد و برای آزادی عمل، ارزش قائل است. چاره کار این است که در این شرایط، زن و شوهر از خود انعطاف نشان دهند و به آگاهی برسند.

نکته بیست و پنجم

لازمه ایجادِ حفظ و استمرار روابط زناشویی سالم و بانشاط، این است که فضای خانواده، سالم و آرامش‌بخش باشد و زن و شوهر از مسخره کردن یکدیگر و گفتن سخنان طعنه‌آمیز و دو پهلو پرهیز کنند.

نکته بیست و ششم

به جای در نظر گرفتن خصوصیات منفی، بهتر است ویژگی‌های مثبت یکدیگر را در نظر بگیریم و به آنها توجه کنیم. بنابراین از پوزخند زدن، مسخره کردن، متلک گفتن، تحقیر کردن، سرزنش کردن و به رخ کشیدن یکدیگر، باید اجتناب کرد. این گونه رفتارهای نامطلوب، موجب افزایش مقاومت‌های روانی در طرف مقابل می‌شود و ادامه زندگی زناشویی و ارتباط را دشوار و فاجعه‌آمیز می‌کند.

نکته بیست و هفتم

اساس یک ارتباط سالم و بانشاط، مثبت فکر کردن است. در زندگی شخصی، خانوادگی و زناشویی همواره سعی کنید به مثبت‌ها، موهبت‌ها و نعمت‌هایی که در اختیار دارید بیندیشید، نه به آن اموری که در اختیار ندارید. برای مثال برخورداری از سلامت، داشتن فرزند و داشتن روابط سالم و رضایت‌بخش از نعمت‌هایی است که در اختیار دارید و باید شاکر درگاه الهی باشید.

نکته بیست و هشتم

گذشت و عفو، عنصر اصلی استمرار و استحکام پیوند زناشویی از سوی هر یک از زوج‌هاست. لذا از خطاهای یکدیگر بگذرید و خطاهای همدیگر را تحمل کنید. این نکته به ویژه در مورد شوهران توصیه شده است که با زنان خود، با نیکی و مهربانی معاشرت کنید و از بی‌عدالتی و خشونت بپرهیزید.

نکته بیست و نهم

زن و شوهر می‌توانند با یادآوری برخی ایام مانند روز تولد، سالگرد ازدواج و نظایر آن و دادن هدیه‌هایی هر چند کوچک(مثلاً یک شاخه گل)، به طور نمادی یا سمبلیک، عشق و علاقه و توجه خود را نسبت به یکدیگر بروز دهند.

نکته سی ام
زن و شوهر موظفند خود را در برابر یکدیگر، آراسته و پاکیزه و جالب توجه نگه دارند و از پریشانی و وضع نامرتب اجتناب کنند.

نکته سی و یکم

از آن جا که نفس انسانی، خوپذیر است لذا در انتخاب دوست و برقراری روابط دوستانه و یا معاشرت‌های خانوادگی با زوج‌های دیگر دقت کنید. توصیه می‌شود زن و شوهر هر دو معیارهایی را با توافق یکدیگر مشخص کنند و بر اساس آنها، به گزینش دوست و برقراری این گونه روابط اقدام نمایند.

نکته سی و دوم
در روابط زناشویی سالم، نه باید مردسالاری حاکم باشد و نه زن‌سالاری. به بیان دیگر اصولاً رابطه سلطه‌گرانه و سلطه‌پذیرانه چه از طرف زن و چه از طرف شوهر برای کانون گرم خانواده، آفت بزرگی به شمار می‌آید.

نکته سی و سوم

خطای یکدیگر را در حضور فرزندان یا افراد دیگر مانند دوستان، آشنایان و بستگان بازگو نکنید و همواره احترام یکدیگر را نگه دارید. همچنین سعی کنید اهمیت احترام به بزرگترها و پدر یا مادر را همواره به فرزندان خود یادآوری کنید.

نکته سی و چهارم

مسئله اصلی این است که تفاوت‌های فردی وجود دارد و زوج‌ها نباید یکدیگر را با فرد دیگری مقایسه کنند. نکته حائز اهمیت این است که زوج‌ها باید حاضر شوند این تفاوت‌ها را درک کنند و اختلافات زناشویی را در یک فضای محرمانه و صمیمانه مطرح کنند و معتقد باشند که می‌شود و می‌توان به تفاهم رسید و یک ارتباط سالم برقرار کرد.

نکته سی و پنجم

تشویق و ابراز تشکر از رفتارهای مطلوب همسر، تأثیر بسزایی در تکرار و استمرار آن رفتارها دارد و انگیزه تکرار آن رفتارها را بیشتر می‌کند. او یاد می‌گیرد که پس همسر من، این رفتار را دوست دارد و برای خوشایند او باید آن را تکرار کنم.

نکته سی و ششم

سعی کنید مورد یا موارد سوء تفاهم یا مسائل مورد اختلاف را هر چه زودتر و هر چه صریح‌تر مطرح کنید و به حل و فصل آنها بپردازید. از پیش‌داوری، تعمیم‌های نادرست و غیرمنطقی و شکل گیری افکار منفی پرهیز کنید. برای مثال اگر همسر شما یک بار بدقولی کرده است به او نگویید تو همیشه بدقولی می‌کنی! در حالی که ممکن است همسر شما این بار قولش را فراموش کرده باشد و یا علت خاصی داشته باشد.

نکته سی و هفتم

گاه عملی نشدن قول‌ها و قرارها، چه پیش از ازدواج و چه پس ازآن از طرف زن یا شوهر به دل شکستگی، سلب اعتماد و احساس فریب‌خوردگی منجر می‌شود. بنابراین سعی کنید حتی‌الامکان به قول‌های داده شده عمل کنید و احساس مسئولیت خود را در قول و عمل نشان دهید.

نکته سی و هشتم

از نسبت دادن القاب و زدن برچسب‌های ناگوار و نامطلوب به یکدیگر مانند بدقول، بی‌احساس، نامهربان، بی‌عاطفه، لجباز، بی‌انصاف، زورگو، خودخواه و نظایر آن پرهیز کنید.

نکته سی و نهم

لازمه ایجاد، تداوم و حفظ روابط زناشویی سالم، انعطاف‌پذیری در رویارویی با تقاضاها و درخواست‌های همسرتان می‌باشد. آشفتگی روابط زن و شوهر به افسردگی و اضطراب در یکی از آنها و یا هر دوی آنها منجر می‌شود و در نتیجه بر شدت مشکلات موجود می‌افزاید. گاهی اوقات افسردگی و عصبانیت زن یا شوهر به علت اختلال در کار سیستم عصبی یا غدد درون ریز به ویژه غده تیرویید است. بنابراین توصیه می‌شود در اولین فرصت به پزشک متخصص مراجعه کنید.

نکته چهلم

سخن آخر این که برای ایجاد، حفظ و استمرار یک رابطه زناشویی سالم، موفق و باطراوت باید هر یک از زوج‌ها(چه زن و چه شوهر) تلاش کند، بیندیشد، وقت بگذارد، احساس مسئولیت کند و موانع برقراری ارتباط سالم را از میان بردارد و در مقابل به عوامل کمک‌کننده برقراری ارتباط سالم توجه نماید و عمل کند.

منبع: سایت زیباوب؛ گرد آوری: حمید رضا ترکمندی

ورزش کودکان(۳)

۱- صرف انرژى اضافى

بازى براى کودک، یک کار جدى و یک نیاز طبیعى است، یکى از فواید بازى، این است که انرژی‌هاى زائد کودک، به وسیله بازى به مصرف رسیده و عضلات کودک، قوى مى‌شود. زیرا کودک با وجود انرژى زیاد، مسئولیت زیادى در زندگى به عهده ندارد. در این حال، ورزش، بهترین راه تخلیه انرژی‌هاى اضافى اوست.

کودک به وسیله دویدن، پریدن، شنا کردن و … انرژى اضافى را تخلیه کرده و از نظر روحى و روانى نیز آرام مى‌شود و هیجانات خود را در زمین ورزش تخلیه مى‌نماید.

۲- شکوفایى و رشد استعدادها

یکى از فواید ورزش، آن است که ورزش و بازى به کودک کمک مى‌کند تا استعدادهاى او شکوفا شده و به تکامل برسد. مربیان دلسوز و زیرک با توجه به نوع بازی‌ها و ورزش‌هاى مورد علاقه کودکان مى‌توانند شخصیت واقعى و حقیقى و استعدادهاى نهفته کودکان و حساسیت‌هاى روحى آنان را کشف کرده و در برنامه‌ریزى‌هاى تربیتى مورد توجه و استفاده قرار دهند.

بازى، وسیله‌اى است که به کودک کمک مى‌کند، خود را بهتر بشناسد، تصورات او را گسترش دهد و فکرش را توسعه بخشد و درک کند که چگونه خود را کنترل نماید و بین اعضای مختلف بدن و مغز خود، هماهنگى برقرار نماید و بازى، وسیله‌اى براى رشد و شکوفایى استعدادها مى‌باشد. کودک، به وسیله بازى، با اشیاء و اشخاص خارج ارتباط برقرار مى‌سازد، هوش و قواى عقلى خود را به کار مى‌گیرد، آزمایش مى‌کند و علم و تجربه ودرس زندگى مى‌آموزد و به این وسیله نیروى تخیل و خلاقیت خود را پرورش مى‌دهد.

کودک، در بازى آنچه را دیده است و آنچه را که مى‌داند، منعکس مى‌کند و این، احساس او را عمیق‌تر مى‌سازد و تصورات او را دقیق‌تر مى‌کند.

۳- فراگیرى اخلاق اجتماعى

یکى از فواید ورزش، آن است که به کودک کمک مى‌کند تا قواعد و قوانین اجتماعى را بشناسد. کودک به وسیله بازى، با انسان‌هاى دیگر ارتباط برقرار مى‌سازد و روح تعاون و همکارى و مسئولیت‌پذیرى و سازش اجتماعى، در او پرورش مى‌یابد.

به وسیله بازی‌هاى دسته‌جمعى، کودک، طریق همزیستى مسالمت‌آمیز، همکارى و تعاون با دیگران و رعایت حقوق آنان، رعایت نظم و قانون، دفاع از حقوق مشروع خود، مسئولیت‌پذیرى وتسلیم در برابر مسئولیت‌هاى دیگران و به طور کلى زندگى اجتماعى را فرا مى‌گیرد.

از جمله آموزش‌هایى که کودک در هنگام بازى فرا مى‌گیرد آن است که: نوبت را در بازى، مراعات نماید، پس از استفاده از اسباب‌بازى، آن را به کودکان دیگر واگذار نماید، اسباب‌بازى را خراب نکند، رعایت حال دیگران را بنماید، با کودکان دیگر ارتباط سالم برقرار نماید (و به این طریق آداب معاشرت بیاموزد) در هنگام شکست و پیروزى، بردبارى داشته باشد، انعطاف‌پذیر باشد، توانایی‌ها و استعدادهاى خود را بشناسد، تمرکز خود را افزایش دهد، محبت و گذشت به دیگران را تجربه کند.

اعتدال در بازى و ورزش کودکان

یکى از اصول مهم تعلیم و تربیت، اعتدال در کارهاست. این مسئله روشن است که کودک، نیاز به بازى دارد و باید سال‌هاى ابتداى زندگى خود را بیشتر صرف بازى کند، امّا بازى باید در حدّ اعتدال باشد و در سال‌هاى بعد، نوجوان به کارهاى جدى‌تر بپردازد و ورزش، مانع تحصیل و رشد علمى او نشود.

حضرت امام على (علیه السلام) طى روایتى فرمودند: کسى که شیفته بازى و سرگرم لهو و طرب باشد، سعادتمند نخواهد شد.[۱]

ارسطو نیز ورزش و بازى را براى کودکان لازم مى‌دانسته ولى آنها را از پرداختن به ورزش‌هاى سنگین منع نموده و معتقد است: «کودکان باید به طور معتدل ورزش نمایند. نه تا آن حد که مهارت حرفه‌اى به دست آورند. جوانانى که براى شرکت در مسابقه المپیک ورزش مى‌کنند، باید مربیان و اولیاء مراقب باشند، سلامت و تندرستى شان آسیب نبیند و این نکته آشکار است کسانى که در خردسالى قهرمان مى‌شوند، در سالخوردگى به ندرت باز به چنین مقامى مى‌رسند.»[۲]

مربیان باید روش اعتدال در ورزش را به کودکان بیاموزند. ژان شاتو مى‌نویسد: «کودک مثل بزرگسال، متوجه فعالیت‌هاى دشوار است، نه مطبوع. نیازمند آن است که کمکش کنند او را از بازى بیرون کشند، این کار از خودش ساخته نیست، امّا خودش، خواهان آن است. این سر آغاز اراده وى و همچون بذر آن است. پس به هیچ وجه نباید از این که مورد بى‌مهرى او قرار گیریم، بیمى به خود راه دهیم، و حتى باید از این که مطبوع طبعش واقع شده‌ایم، ترسان باشیم. زیرا کودک در اعماق قلب خود از سرگرم‌کنندگانى که مى‌خواهند خود را هم سطح وى جلوه دهند، بیزار است.»[۳]

نظارت فنى

آموزش فنون، طبیعى است که نیاز مبرم به مربى دارد ولى آموزش‌هاى عملى از اهمیت بیشترى برخوردار مى‌باشد. ورزش و نرمش‌ها علاوه بر رعایت مراتب و مراحل لازم باید زیر نظر مربى با تجربه و آگاه باشد.

ورزش‌هایى که تکنیک‌هاى رزمى ویژه را به ورزشکار نوجوان و جوان مى‌آموزد، نظارت مربى متدین و با تجربه را لازم دارد، به علاوه، ارزیابى اولیاء در دوران آموزش ضرورت دارد تا بر اساس توان روحى و فکرى فرد، این تعلیمات ادامه یابد.

زیان‌هاى افراط در ورزش

اگر در ورزش، افراط شود و ورزش از حدّ تعادل بیرون رود، مخاطراتى براى کودکان در پى خواهد داشت، که گاه این عوارض، جبران‌ناپذیر هستند.

پی‌نوشت‌ها

[۱] . غرر الحکم، ص ۸۵۴
[۲] . تربیت بدنى از دیدگاه اندیشمندان غرب، ص ۱۱۶
[۳] . مربیان بزرگ، ص ۳۴۲
منبع: سایت اندیشه قم

سبک زندگی در بیان امام حسین(علیه السلام)

تأملی بر چند سخن امام حسین(علیه السلام)

مهارت ارتباط

در آموزش مهارت‌های زندگی، توجه ویژه‌ای به مهارت ارتباط مؤثر شده است. ارتباط، یکی از اساسی‌ترین نیازهای انسانی است که زندگی منهای اجتماع، برای او بی‌معناست. مهارت ارتباط، به افراد می‌آموزد که چگونه و با چه روش‌هایی به یک ارتباط موفق دست یابند؛ ارتباطی که بتوان با آن به اهداف مورد نظر رسید. افراد نیز در روان‌شناسی از نظر سطح ارتباط، در دسته‌بندی‌های گوناگون جای می‌گیرند. در سخنی از امام حسین(علیه السلام)، به نکته‌ای برمی‌خوریم که سطحی فراتر از آنچه را بشر امروزی به آن دست یافته، مطرح می‌کند. ایشان ماهرترین فرد در مهارت ارتباط را چنین معرفی می‌کنند: «إنّ أوْصَلَ النّاسِ مَن وَصَلَ مَن قَطَعَهُ؛ قوی‌ترین فرد در ایجاد ارتباط کسی است که با کسی که از او بریده رابطه برقرار کند.»۱ چنین نگرشی، سطح انتظار از ارتباط کارآمد را به حدی بالا می‌برد که در جامعه اسلامی، یک فرد، به ایجاد ارتباطات گسسته شده بیندیشد. طبیعی است که این پیوند، دشوارتر از دیگر شاخه‌های ارتباط است.

هوش معنوی

دسته‌بندی‌های گوناگونی از هوش شده است،‌ همچنان‌که تعریف‌های متفاوتی از این موهبت خداوندی وجود دارد. به تعبیری برآیند هوش، توان بهره‌مندی از آن برای رسیدن به شکوفایی و کام‌یابی است. در نگاه امام حسین(علیه السلام)، فرد مؤمن برای رسیدن به خداوند، از ابزارهای گوناگون کمک می‌گیرد. او برای تقرب به خدا، از شناخت خود شروع می‌کند و برای شناخت خود، ملاک دارد نه احساس. معیارهای فرد با ایمان، قوانین محکم و روشنی است که از پروردگارش به او رسیده است. فرد با ایمان، خود را تنها نمی‌‌بیند و دست خالی هم نیست. این سخن حضرت اباعبدالله گویای جان کلام ماست:
إنّ المؤمنَ اتّخَذَ اللّه َ عِصْمتَهُ و قولَهُ مِرآتَهُ؛ فمَرّهً یَنظُرُ فی نَعْتِ المؤمنینَ و تارهً یَنظُرُ فی وَصفِ المُتَجَبّرینَ، فهُو مِنهُ فی لَطائفَ و مِن نفسِهِ فی تَعارُفٍ و مِن فِطْنَتِهِ فی یقینٍ و مِن قُدْسِهِ علی تَمکینٍ.۲
به راستی مؤمن، خدا را نگه‌دار خود [از گزندها و گناهان] و گفتار او (قرآن) را آینه خود گرفته است؛ گاهی [در این آینه] به اوصاف مؤمنان می‌نگرد و گاهی به اوصاف گردن‌کشان می‌نگرد و در آن، نکته‌ها می‌بیند و خود را شناسایی می‌کند و به هوشیاری خود یقین می‌کند و به پاکی خود اطمینان می‌یابد.

دانش و تجربه

برای رسیدن به اهداف، دانش و تجربه، دو بال پروازند. نه دانش تنها می‌تواند ما را به مقصد برساند و نه آن قدر فرصت داریم که با شیوه آزمون و خطا به آنچه می‌خواهیم برسیم. فردی که تنها به دانش خود بسنده کند و از دنیای واقعی خود خبری نداشته باشد، گرفتار بیماری «زندگی ذهنی» می‌شود و کسی که دانشمندان و یافته‌های آنها را نپذیرد و تنها به تجربه خود تکیه کند، گرفتار «خودشیفتگی» می‌شود. در جهان امروزی نیز تأکید زیادی بر خروجی‌ دانش شده و طراحی‌های علمی و برنامه‌ریزی‌های آموزشی، به استفاده از دانش روی آورده‌اند. روایت امام حسین(علیه السلام) در این‌ باره خواندنی است: «العِلمُ لِقاحُ المَعرفهِ و طُولُ التّجارِبِ زِیادَهٌ فی العَقلِ؛ دانش، بارورکننده شناخت است و تجربه‌های زیاد، افزاینده خرد.»۳ وقتی داده‌های علمی به اندازه کافی وجود داشته باشند و فرضیه‌هایی به اثبات برسند، آدمی به یک نظریه درست و شناخت خوب دست می‌یابد، ولی این تمام راه نیست،‌ بلکه برای افزایش خرد و زندگی خردورزانه، نیازمند عنصر دیگری است که تجربه نامیده می‌شود. در روان‌‌شناسی شخصیت نیز گشودگی به تجربه، یکی از ویژگی‌های انسان‌های سالم شمرده شده است و این ویژگی به خوبی در سخن امام به چشم می‌خورد.

بخشش

اقتصاد در مدیریت یک زندگی، نقش مهمی دارد. مدیریت درآمد و هزینه‌ها، کاری است که نمی‌‌توان از آن چشم‌ پوشید. در نگرش دین، تعریف کامل‌تری از اقتصاد شده است و شاخص‌هایی که دیگران نتوانسته‌اند در مکتب خود به آن توجه کنند، به خوبی دیده می‌شود. در نگاه اسلام، همچنان‌که درآمد از راه درست ضروری است، هزینه‌کرد درست و توجیه‌پذیر هم ضروری است. دین با انباشتگی ثروت، میانه‌ای ندارد و پیشنهادهایش برای هزینه کردن، هم تعادل مالی را موجب می‌شود و هم سبب لذت بردن از زندگی است.
کسانی که به حرص گردآوری مالی دچار می‌شوند، آرامش و بهداشت روانی آنها به خطر می‌افتد و با برخورداری از وضعیت مالی دلخواه، باز ممکن است احساس تنهایی یا محبت مشروط دیگران، او را بیازارد. از این رو، بخشی از هزینه‌های پیشنهادی دین اسلام، در چارچوب احسان و انفاق به دیگران است. این نگاه معنوی به پول و درآمد سبب رونق جامعه و جان می‌شود. یکی از این پیشنهادها را در حدیث امام حسین(علیه السلام) که خود، نمونه عملی این سخن هستند، می‌خوانیم: «مَن جادَ سادَ؛ هر که بخشنده باشد، آقایی کند.»۴ آن کس که بتواند علاقه خود را از پول و دارایی، به دوست داشتن دیگران تغییر دهد و دیگرخواهی بر فزون‌خواهی مالی‌اش چیره کند، هم در خویشتن حرمت بیشتری می‌یابد و هم در نگاه دیگران، فردی محترم و دوست‌داشتنی است.

خویشتن‌داری

فراز و فرودهای شرایط زندگی، نیاز به روحیه‌ای دارد که بتواند آن را مهار و در همه آنها ایستادگی کند. چنانچه انسان در برخورد با مشکلات گوناگون، از ابزارها و مهارت‌های کافی بی‌بهره باشد، به بن‌بست روانی خواهد رسید. در آموزه‌های دینی، تلاش شده تا این پیش‌نیازها به پیروان معرفی و به عنوان یک مهم بدان نگریسته شود. بردباری و خویشتن‌داری، از مهارت‌هایی است که بدون آن، تحمل شکست‌ها و ناکامی‌ها ناممکن می‌نماید. امام حسین(علیه السلام)، زیبایی این ویژگی را چنین بیان می‌کند: «إنّ الحِلْمَ زِینَهٌ؛ بردباری، زیور است.».۵ به همان اندازه که میل به گردآوری زینت‌های مادی در وجود انسان نهاده شده، گرایش فطری به گردآوری بسته‌ای از خوبی‌ها نیز وجود دارد، فقط کافی است یک انسان کامل و راهنما، چنین فضایلی را طرح کند تا فضای فکری و عاطفی افراد به آن سوق یابد.

پینوشت‌ها

۱- بحارالانوار، ج٧٨، ص١٢١، ح۴؛
۲- همان، ص١١٩، ح١۵؛
۳- اعلام الدین، ص ۲۹۸؛
۴- کشف الغمّه، ج ۲، ص۲۴۲؛
۵- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۲، ح ۵؛

منبع: ابراهیم اخوی؛ فصلنامه اشارت، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، شماره ۱۴۸؛

آداب مشاجره با همسر

«روزى که با هم آشنا شدیم و پیوند زناشویى بستیم، فکر نمى‌کردم وقتى به هم برسیم این همه اختلاف نظر داشته باشیم. فکر نمى‌کردم روزى بیاید که من و تو با هم بر سر یک موضوع این همه جر و بحث کنیم. حالا که این اتفاق افتاده، حس مى‌کنم به ما به درد هم نمى‌خوریم و آن پیوند و ارتباطى که براى یک زوج خوشبخت قابل تصور است، براى ما دست نایافتنى است. خیلى‌ها مى‌گویند که هرگز با همسرشان اختلاف نظر و بحث نداشتند ولى من و تو در همین آغاز راه، آن را تجربه کردیم…»

اگر شما هم در شروع داستان زندگى مشترک‌تان به این نقطه رسیدید و جملاتى مشابه آنچه مطرح شد را در ذهن دارید که یا حتی آنها را به همسرتان گفته‌اید و از این بابت که در برقرارى ارتباط با یکدیگر و کنار آمدن با اختلاف نظرهاى هم به مشکل برخوردید ناراحت اید، رعایت توصیه‌هاى زیر مى‌تواند کمک‌تان کند:

اولین نکته‌اى که باید رعایت کنید، این است که این اختلاف نظرها را کاملاً طبیعى بدانید و اگر کسى به شما گفته که با همسرش هیچ اختلاف نظرى ندارد. یا هرگز جر و بحثى با هم نداشته‌اند، باید در صحت گفته‌هایش شک کنید. هیچ دو نفرى نیستند که نظریاتشان کاملاً موافق هم باشد. به قول دکتر بدرى سادات بهرامی، روان شناس و مشاور خانواده «حتى یک خواهر و برادر که در بستر خانواده‌اى مشترک پرورش یافته‌اند، قطعاً با هم اختلاف نظرهایى دارند و این کاملاً طبیعى است؛ چه رسد به اختلاف بین همسرانى که طبیعتاً در دو خانواده مختلف و با فرهنگ‌هاى گوناگون رشد یافته‌اند.»

قبل از این که توصیه‌هاى ما را براى برقرارى یک رابطه صحیح و اصلى با همسرتان بخوانید، این را هم بدانید که هر چند پیام ما عمدتاً مختص زن و شوهرهاى جوان یا دختر و پسرهایى است که در حال طى کردن مراحل قبل از ازدواج هستند، اما مى‌خواهیم این نوید را به همسران بدهیم که هیچ وقت دیر نیست. حتى آنهایى که دیوار حرمت‌هاى بین خود و همسرشان را شکسته‌اند و مدت هاست به این زخم‌هاى عمیق که در رابطه شان رخنه کرده عادت کرده اند، مى‌توانند این توصیه‌ها را به مرحله اجرا درآورند و رابطه خود را بهبود بخشند. البته باید بدانید که همیشه پیشگیرى مؤثرتر است و چه بهتر که اجازه ندهید. این شکاف عمیق ایجاد شود ولى اگر کار از کار گذشت، مى‌توانید از مشاوران و کارشناسان کمک بگیرید.

اولین مشکل زن و شوهرهاى جوان

اولین شکست در رابطه زوجین جوان در حوزه ارتباط بین فردىشان از آموزه‌هاى غلطى ناشى مى‌شود که از والدین خود آموخته اند. ما بدون این که بخواهیم از نخستین الگوهایى که در زندگى داریم (یعنى والدینمان) درس‌هایى براى زندگى مشترک و چگونگى ارتباط با همسر مى‌آموزیم و سعى مى‌کنیم نقش مادر یا پدرمان را در زندگى خود بازى کنیم. این موضوع و افتادن در سیکل معیوبى که هر لحظه رابطه و پیوند ما را با همسرمان تهدید مى‌کند، وقتى حادتر خواهد شد که ما نقش پدر یا مادرمان را بازى کنیم، اما همسر ما نقش مقابل را بازى نکند که در اکثر موارد همین اتفاق مورد انتظار است.

مثالى مى‌زنم. شما در خانواده‌اى بزرگ شده‌اید که مادرتان همواره مسلط بوده و سعى مى‌کرده آن چه مطابق میل خود دارد بر کرسى بنشاند و پدرتان هم آدم تابعى بوده و همه زندگى را به مادر سپرده و فقط واژه «چشم» به کار مى‌برده است! حالا شما این شیوه رفتارى را غلط یاد گرفته‌اید و در نقش مادر بازى مى‌کنید اما همسرتان هرگز تمایل ندارد نقش آدم خنثى را بازى کند و براى مسلط شدن بر اوضاع زندگى‌اش مى‌جنگد. بدرفتارى شما و الگوى غلطتان، بدرفتارى طرف مقابل را به دنبال دارد و هیچ کدام از موضع خود کوتاه نیامده و این شکاف با سست شدن رابطه‌تان و این که هیچ یک گوش شنواى دیگرى نیست، ادامه مى‌یابد و عمیق مى‌شود.

والدین شما بدون این که متوجه باشند، علاوه بر زندگى مشترک خود، با عدم آموزش و مهارت‌هاى برقرارى ارتباط و عدم ایفاى نقش یک الگوى سالم، زندگى مشترک شما را هم تحت الشعاع قرار مى‌دهند. قطعاً آنها متوجه نبودند. شما به عنوان یک کودک خردسال یا یک نوجوان در حال الگوبردارى از همه رفتارهاى آنها هستید براى همین نه تنها خودشان از زندگى مشترک لذت نبرده‌اند بلکه مهارت لازم براى کسب این لذت را به شما یاد نداده‌اند.

آنچه به مرور اتفاق مى‌افتد

اگر بخواهید همین طور نقش غلطى را که آموخته اید، بازى کنید و هر یک از شما خودش را بى گناه و دیگرى را مقصر بداند، کم کم حس مى‌کنید اصلاً همسرتان شما را درک نمى‌کند و بهتر است در مقابل او سکوت اختیار کنید. این سکوت شما که معلول همان الگوبردارى غلط است، دومین عامل ایجاد فاصله بین شماست. در این مسیر غلط اسیر کوره راه‌هاى جاده زندگى مى‌شوید و هر لحظه امکان دارد در یک چاه بیفتید و یا بدتر از آن در گردابى اسیر شوید که شما را فرو ببرد و رابطه‌تان را به طور جدى تهدید کند. حرفى که مى‌زنم اغراق آمیز نیست.

برایتان مثال مى‌زنم تا اگر خداى ناکرده در این نقطه ایستاده‌اید بیدار شوید و چاره‌اى بیندیشید. شما به خاطر این که طرف مقابل (همسرتان) نقشى که از او انتظار دارید، بازى نمى‌کند، زودرنج مى‌شوید و هر حرکت او را تغییر و تفسیر منفى مى‌کنید و حتى اگر آن حرکت یک گام مثبت به سوى اصلاح ارتباط شما باشد مثل گل خریدن او «آه، واسم گل خریدى که دوباره باهات حرف بزنم و تو دوباره رفتارها تو شروع کنی و زجرم بدهی!» وقتى در این چرخه معیوب افتادید، دائماً یکدیگر را تهدید و تخریب مى‌کنید و طولى نمى‌کشد که پاى دیگران را به این کارزارى که ساخته‌اید، باز مى‌کنید.

با ورود دیگران اعم از دوست و آشنا و والدین اوضاع چنان خراب مى‌شود که در سراشیبى گسسته شده پیوند، حتى به طلاق هم فکر مى‌کنید. قبل از این که تا به این حد در این حلقه معیوب، گیر بیفتید، باید در همان مرحله نخست از افتادن در این چاه‌ها پیشگیرى کنید و اجازه تخریب رابطه‌تان را ندهید.

عامل شکست بعدی

نه تنها در خانواده‌ها الگوى صحیح در اختیار بچه‌ها قرار نمى‌گیرد تا مهارت ارتباط را یاد بگیرند، در بدو ورود آنها به جامعه نیز آموزه‌هاى غلطى که گویا ادامه آموزه‌هاى اشتباه خانه است به آنها القا مى‌شود: «اگر حقتو نگیرى، کلاهت پس معرکه است!» «چرا وایستادی؟ اگر هولت داد، مشت بزن تو شکمش!» والدین و مربیان به بچه‌ها نمى‌گویند برنده واقعى کسى است که به شیوه سالمى ارتباط برقرار کند.

آنها با بیان این جملات، آموزش غلط به بچه‌ها مى‌دهند و مى‌گویند همواره باید دنبال منظور پنهانى و در گفتار و رفتار مردم باشند، یعنى همیشه در اضطراب این که مبادا کسى سرسان کلاه بگذارد! به بچه‌ها یا جوانان یاد نمى‌دهیم که اگر کسى لحن تحریک‌آمیز دارد، تو فقط به پیامش دقت کن و با برخورد مناسب، طرف را خلع سلاح کن نه مقابله به مثل. «آهای، مگه کورى ماشینتو گذاشتى جلوى پارکنیگ من!» به جاى این که بگى «خودت و جدت و آبادت کورن!» بگویید: «شرمنده که عصبانى‌تان کردم الآن بر مى‌دارمش» به همین راحتی.

۱- قدم اول براى حفظ رابطه‌تان این است که یکى از شما دو نفر، از چرخه سیکل معیوبى که در آن افتاده‌اید یا در آستانه‌اش هستید، خارج شوید؛ مثلاً اگر همسرتان با رفتارش شما را تحریک مى‌کند یا حس مى‌کنید که به شخصیت‌تان توهین شده به جاى واکنش دفاعى فقط کافى است یک رفتار خنثى نشان دهید شما این گونه رفتارها و مهارت برقرارى ارتباط را از والدین خود به عنوان الگو نیاموخته‌اید ولى ما به عنوان رسانه آن را به شما مى‌آموزیم.

کافى است تمرین کنید و در آن ماهر شوید. مهارت ارتباط سالم، رعایت محترمانه حقوق یکدیگر است و این که وقتى یکى از شما دیگرى را تحریک مى‌کند، به او بگویید: «الآن شرایط روحى مناسب نداریم و ممکن است حرف هایى بزیم که بعداً پشیمان شویم؛ بگذار در شرایط مناسب با هم صحبت کنیم.» این رفتار خنثى و موکول کردن صحبت به زمانى دیگر (در نظر گرفته time out) مى‌تواند به هر دوى شما فرصت دهد تا از لحظه عصبانیت و بالابودن آدرنالین خون‌تان و همه حالت‌هاى جسمانى طبیعى در موعد خشم فاصله بگیرید. این زمان مى‌تواند به یک ساعت بعد، سه ساعت بعد و یا حتى به فردا موکول شود.

۲- وقتى با هم شروع به صحبت کردید، به همدیگر خوب گوش بدهید و حرف‌هاى یکدیگر را قطع نکیند. بعد از این که همسرتان صحبت‌اش تمام شد، قبل از پاسخ دادن به او حتماً به زمان خوتان، درکى را که از صحبت هایش داشتید، مطرح کنید: «این طور که من متوجه شدم، منظورت اینه که تصمیم ما خوب نبوده؛ درسته؟» او یا تصدیق مى‌کند و یا مقصودش را بیان مى‌کند: «نه! به نظرم کل این تصمیم، غلط نبوده و … راه حل من این است.»

۳- هر کدام از شما باید سهم‌تان را از بروز این مشکل و دلخورى بپذیرید و به جاى جمله‌اى که در روابط ناسالم عنوان مى‌شود («برو ببین تو چه کار کردى که این طورى شد؟»)باید هر کدام به راه حل بیندیشید «من چه کار کنم که دیگر این اتفاق نیفتد؟» و هر کدام از شما باید از دیگرى بپرسد: «به نظرت من چه کار کنم تا دیگر این حالت رخ ندهد؟» سپس رفع اشکال کنید تا دفعات اختلاف‌تان کاهش یابد.

۴- آنچه وجه تمایز یک رابطه سالم و ناسالم بین همسران است، آن است که پس از مشاجره بین گروه ناسالم مى‌شنوید که مى‌گویند: «دیدى حق با من بود؟ متوجه تقصیرت شدی؟» و در انتهاى بحث هر کدام، خود را برنده یا بازنده مى‌نامند. اما در مواد سالم باید به این باور برسید که شما زن و شوهرید که برنده یا بازنده بودن هر یک از شما دقیقاً مساوى با همین مفهوم براى طرف دیگر است.

جنگ بین زن و شوهر، بدون شک، جنگى دو سر باخت است. اهمیتى ندارد در بحث شما چه کسى بیشتر مقصر بوده، مهم آن است که مسوولیت را بپذیرد و از بروز دوباره مسأله پیشگیرى کنید. در خانواده سالم میزان شادى‌ها پنج برابر دعواهاست.

شما مثل هر زن و شوهر دیگر یکه طبق روابط سالم جر و بحث دارند و اختلاف نظر، مى‌توانید با هم صبحت کنید و بحران را حل نمایید اما لحن صحبت‌تان باید شبیه به گروه سالم باشد که آمیخته با احترام به یکدیگر است و اصل رابطه را زیر سؤال نمى‌برد و فقط به فلان رفتار همسرش انتقاد دارد. مقایسه کنید: «بالاخره تو مهمترین شخص زندگى من هستى و من نمى‌خواهم این مشکل واسمون ایجاد بشه»؛ «من که مى‌دونم تو از روى دوست داشنت این حرف را زدى ولى چرا این طوری؟» و در مقابل، در گروه ناسالم، اصل رابطه منهدم مى‌شود: «چى خیال کردی؟ من به خاطر بچه‌ها نگهت داشتم؛ تو شعور نداری!»

گروه سالم همواره سعى دارند اگر زخم زبانى در عصبانى از هم شنیده‌اند، لبه تیز زخم زبان را نادیده گرفته و پیام اصلى را دریافت کنند، در حالى که گروه ناسالم آن چنان که به پیام و لحن منفى مى‌پردازند و روى آن متمرکز مى‌شوند که از اصل موضوع فاصله مى‌گیرند. گاهى بحث آنها مثلاً راجع به کسرى بودجه اجاره خانه است اما به خاطر گوش ندادن به یکدیگر و برداشت‌هاى منفى از سخنان همدیگر و لحن بد، کار به توهین متقابل و شخصیت یکدیگر حتى پدر و مادر طرف مقابل مى‌کشد و دعوا بالا مى‌گیرد.

نویسنده: الهه رضاییان

منبع: روزنامه سلامت؛ ش ۲۲۹