مهارتهای زندگی

نوشته‌ها

مهارت همدلی، یکی از مهمترین مهارت‌های زندگی

پیش‌فرض همدلی کردن، فهم و درک دیگران است؛ همدلی یعنی این که برای این که بفهمید طرف مقابل از چه دردی رنج می‌کشد، خود را جای او بگذارید.

می‌دانید همدلی یعنی چه؟ ذهنتان را جای دوری نفرستید. در همین زندگی روزانه و دور و برتان کمی دقت کنید، به جواب خواهید رسید. همدلی یعنی این که برای این که بفهمید طرف مقابل از چه دردی رنج می‌کشد، خود را جای او بگذارید. همدلی رابطه شما را با خانواده مستحکم می‌کند، اجازه می‌دهد آنها را درک کنید و آنها نیز شما را بفهمند. همدلی کردن یعنی درک احساسات و هیجانات دیگران و دیدن دنیا از دریچه چشمان آنان.

واقعا بزرگ شوید!

همدلی ما را رشد می‌دهد و روحمان را عمیق‌تر می‌کند. پیش‌فرض همدلی کردن، فهم و درک دیگران است، تا وقتی که تعریفی از احساس شکست یا دلتنگی نداشته باشید، نمی‌توانید طرف مقابلتان را همراهی کنید، اما وقتی این احساسات را می‌شناسید و در دیگران شناسایی می‌کنید، در واقع مثل این است که خودتان احساسات این چنینی را تجربه کرده‌اید. علاوه بر این، اگر شما با کسی همدلی کنید، مشکلاتش را از زاویه‌ای دیگر خواهید دید و احتمالا راه‌حل‌هایی را ارائه می‌دهید که شاید به ذهن او خطور هم نکرده باشد.

مشکلات خانواده را دوچندان نکنید

اگر همیشه آماده نصیحت کردن و گوشزد اشتباهات خانواده به آنان هستید، این بار کمی سکوت کردن را تمرین کنید، برای اعضای خانواده به خصوص پدربزرگ و مادربزرگ، وقت بیشتری بگذارید و هنگامی که نیاز به همدلی دارند، با آنان همراه شوید؛ به طور مثال درک کنید پدرتان به خاطر ورشکستگی اخیرش از نظر مالی در بحران به سر می‌برد. در بسیاری مواقع، کسانی که به همدلی نیاز دارند با یک درد دل ساده و تخلیه احساسات، حالشان بهتر می‌شود. این طبیعی است که شما نتوانید مادر یا پدرتان را کاملا درک کنید، اما وقتی خودتان را جای آنها می‌گذارید، درک بهتری از اوضاع به دست می‌آورید.

مشکلات را کوچک جلوه ندهید

همدلی، روابط اجتماعی را بهبود می‌بخشد و به ایجاد رفتارهای حمایت‌کننده و پذیرنده، نسبت به انسان‌های دیگر منجر می‌شود. انسان‌هایی که با هم همدل‌اند، می‌توانند سال‌های سال در یک محیط کاری مشغول باشند، حتی با هم رقابت کنند اما دچار مشکل نشوند.

اگر مادر یا پدری هستید که قصد آرام کردن فرزندتان را دارید، سعی کنید خودتان را جای او بگذارید، به قول معروف شما چند پیراهن بیشتر پاره کرده‌اید و ممکن است مشکلات فرزندتان در نظر شما خیلی کوچک باشد، اما فراموش نکنید که خودتان هم با تجربه‌های سخت و آسان زندگی به این درک رسیده‌اید. پس وقتی فرزندتان دچار مشکلی می‌شود و توقع دارد او را درک کنید، با او همراه شوید. لطفا از آن طرف بام هم نیفتید یعنی مدام نگویید «وای چطور تحمل کردی؟ حالا می‌خواهی چه کار کنی؟ من اگر جای تو بودم نمی‌توانستم تاب بیاورم!»

تجربیات‌تان مال خودتان

برخی افراد عادت کرده‌اند که به محض تمام شدن حرف‌های طرف مقابل، تجربه‌ای از همان جنس را تکرار کنند، نوعی مقابله به مثل پنهانی، جالب اینجاست که اگر خودشان هم تجربه‌ای این چنینی نداشته باشند در ذهنشان می‌گردند و بالاخره خاطره‌ای از خانواده، فامیل یا دوست می‌یابند که در پاسخ طرف مقابل بگویند. درست است که صحبت‌های این چنینی به قصد همدلی بیان می‌شود، اما در عمل به طرف مقابل نشان می‌دهد که اصلا حرف‌هایش شنیده نشده است.

می‌توانید با کفش دیگران راه بروید

اگر مادر یا پدری هستید که قصد آرام کردن فرزندتان را دارید، سعی کنید خودتان را جای او بگذارید، به قول معروف شما چند پیراهن بیشتر پاره کرده‌اید و ممکن است مشکلات فرزندتان در نظر شما خیلی کوچک باشد.

اگر می‌خواهید ببینید شما این مهارت را بلدید یا خیر، بهتر است خیلی صادقانه ببینید این پنج مورد در زندگیتان چقدر وجود دارد. می‌توانید از یک دوست نزدیک، والدین یا همسرتان در این خصوص سوال کنید. مواردی که در بررسی خودتان برای همدلی باید مد نظر بگیرید، از این قرار است: توانایی علاقه‌مندی به دیگران را دارم، تحمل افراد مختلف را دارم، در رفتارم با دیگران پرخاشگری کمی دارم، می‌توانم دوستیابی داشته باشم و شخص دوست داشتنی‌ای هستم، برای دیگران احترام قائل می‌شوم. صادقانه جواب دهید و اگر در مهارت همدلی هنوز تبحر پیدا نکرده‌اید، کمی تمرین کنید و سعی کنید در زندگیتان فرد همدلی باشید.

دل‌هایی نزدیک به هم

همدلی یعنی این که فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد، درک کند. همدلی به فرد کمک می‌کند تا بتواند انسان‌های دیگر را حتی وقتی با آن‌ها متفاوت است، بپذیرد و به آنان احترام بگذارد. همدلی، روابط اجتماعی را بهبود می‌بخشد و به ایجاد رفتارهای حمایت‌کننده و پذیرنده، نسبت به انسان‌های دیگر منجر می‌شود. انسان‌هایی که باهم همدل‌اند می‌توانند سال‌های سال در یک محیط کاری مشغول باشند، حتی با هم رقابت کنند اما دچار مشکل نشوند. آنان که همدلی را بلدند با همسرشان کمتر دچار اختلاف می‌شوند و می‌توانند تفاوت‌‌هایشان را مدیریت کنند.

منبع: جام جم؛ ضمیمه چاردیواری

توجه به معاش زندگی

داود بن سرجان می‌گوید: روزی دیدم امام صادق(علیه السلام) با دست خود مقداری خرما را با پیمانه می‌سنجید. عرض کردم: قربانت گردم، اگر به بعضی از فرزندان و غلامان دستور می‌دادی تا در این کار را انجام دهند، بهتر بود!

امام در پاسخ می‌فرمود: «ای داوود! زندگی یک انسان مسلمان سامان نمی‌یابد، مگر با سه کار:

۱- دین و احکام آن را بشناسد؛

۲- در گرفتاری‌ها صبر و تحمل کند؛

۳- اندازه‌گیری در معاش زندگی را به نیکویی حفظ نماید.»

و نیز فرمود: «جدّم، علی بن الحسین(علیه السلام) وقتی که صبح می‌شد به دنبال کسب و کار از خانه بیرون می‌آمد. شخصی عرض کرد: «ای پسر رسول خدا! کجا بودی؟»

فرمود: «آتصدق لعیالی؛ می‌روم تا برای خانواده‌ام صدقه تهیه کنم.»

او پرسید: «آیا صدقه طلب می‌کنی؟!»

فرمود: «من طلب الحلال فهو من الله صدقه علیه؛ هر کس که (با کار و کاسبی)‌ کسب مال حلال کند، آن مال از جانب خدا صدقه‌ای برای اوست.»

(منبع: شیخ حرعاملی؛ وسائل الشیعه؛ ج۱۲ ص۴۱-۴۳)

چطور اختلافات نامزدی را حل کنیم؟

دوران نامزدی، فقط دوره خوش‌گذرانی و تفریح نیست. بسیاری از اختلاف نظرها و مشکلات عاطفی در این دوره می‌تواند نمایان شود. داشتن مهارت کافی در کنترل اوضاع و بهبود روابط عاطفی، یکی از اساسی‌ترین روش‌هایی است که باید قبل از ازدواج یاد بگیریم.

تعارض‌ها و کشمکش‌ها به طور طبیعی در هر رابطه به وجود می‌آیند اما آنچه دوام رابطه شما را تضمین می‌کند این است که بدانید با چه روشی با آنها رو به رو شوید.

نامزدی با همه شیرینی‌اش، دوران پرتنشی است و اگر شما روش سازنده‌ای برای مقابله با تعارض‌هایتان به کار نبرید، ممکن است به سرعت از یکدیگر فاصله بگیرید و عطای این ازدواج را به لقایش ببخشید.

اگر تعارض حل نشود، به رشد خود ادامه می‌دهد و کم کم رابطه را از هم می‌پاشد. افرادی که با مشکلات و تعارض‌ها، با بی‌مهارتی برخورد می‌کنند و مشکلات را بدتر می‌کنند، معمولا موقعی که در مورد مشکلی صحبت می‌کنند، مدام احساسات منفی را بیان می‌کنند و به جای این که اطلاعات را به صورت کامل بررسی کنند، کاملا انتخابی عمل می‌کنند و از همه بدتر، به جای این که روی مسئله و مشکل پیش آمده تمرکز کنند، روی افراد متمرکز می‌شوند، مدام دنبال مقصر می‌گردند و در نهایت یک نفر می‌شود بازنده و طرف مقابل برنده. همین کار را برای مشکلات و تعارض‌های بعدی تکرار می‌کنند و آرام آرام صمیمیت و عشق را می‌کشند.

اما دسته دوم، افرادی هستند که مهارت حل تعارض را بلدند و می‌دانند در موقع بروز مشکل، چه کاری باید انجام داد. برای مثال آن‌ها بر مسایل حال به جای مسایل گذشته، متمرکز می‌شوند. هم احساسات منفی و هم احساسات مثبت را با یکدیگر در میان می‌گذارند. اطلاعات را به شیوه‌ای عنوان می‌کنند که هر کس مسئولیت خودش را نسبت به مشکل می‌پذرید و در جست و جوی شباهت‌ها هستند. هر دو همسر، برنده‌اند و در نتیجه، صمیمیت زیاد می‌شود و اعتماد در رابطه پرورش پیدا می‌کند.

چگونه می‌توان مهارت حل اختلافات در دوران عقد را آموخت؟

یادگیری این مهارت سخت نیست، فقط چند گام ساده لازم دارد:

گفتگو

بسیاری از مردها بر این باورند که زن‌ها، هیچ‌گاه سراغ اصل مطلب نمی‌روند، بسیاری از زن‌ها هم فکر می‌کنند مردها، هنگام گفت‌وگو، تند و خشن هستند. ما نمی‌خواهیم درستی یا نادرستی این باورها را اثبات کنیم، بلکه قصد داریم کمی از مهارت‌های گفت‌وگو با شما سخن بگوییم؛ مهارتی که به شما کمک می‌کند، بدون جر و بحث و دعوا، دلیل ناراحتی‌تان را بگویید و با انتقال یک پیام کامل، از تکرار موارد مشابه آن جلوگیری کنید.

احساس‌تان را ابراز کنید

این‌ که بتوانید مشکلات را مستقیم و بدون حاشیه بیان کنید، یک بخش گفت‌وگوی کامل است. در مرحله بعدی شما باید احساستان را نیز بگویید؛ احساساتی نظیر من ترسیدم، من نگران شدم، من احساس تنهایی کردم. مثلا اگر همسرتان تولد مادر شما را فراموش کرده است، علاوه بر گفتن این مساله که از او به دلیل این فراموشکاری ناراحت شده‌اید، بیان کنید که شما چه احساسی از این فراموشی داشتید. مثلا بگویید من حس کردم مسائل خانوادگی، برات مهم نیست. وقتی احساستان را برای همسرتان بیان می‌کنید، او متوجه عمق رنجش شما می‌شود.

مراقب کلامتان باشید

در بیشتر مواقع، وقتی می‌خواهیم احساسات و نیازهایمان را بیان کنیم، پیام‌هایمان، دیگری را سرزنش یا تحقیر می‌کنند. این گونه پیام‌ها را «پیام‌های تو …» می‌نامند؛ این دسته پیام‌ها، قضاوت‌ها یا ارزش‌گذاری‌های منفی‌ای هستند که هدفشان شخص دیگر است. در عین حال که در بیشتر مواقع از آنها برای بیان خشم، عصبانیت، ترس یا دلخوری استفاده می‌شود، مشخصاً پیام‌هایی نیستند که حرف دل را برسانند، چون نیازها یا علاقه‌های خود شما را بیان نمی کنند.

پیام هایی مثل: تو اشتباه کردی، تو همه چیز را به هم زدی، تو بودی که … و … می‌توانند به نظر تهاجمی و متهم کننده برسند؛ چون تأثیری که بر جای می‌گذارند، این است که می‌گوید: «تقصیر توست» یا «تو باید سرزنش شوی!» و در آنها خطر زیان رساندن به رابطه یا از میان بردن عزّت نفس دیگری و به وجود آوردن احساس گناه، هست. پیام‌های «تو …» باعث مقاومت و دفاع دیگران می‌شوند و ممکن است باعث شروع بگو و مگوهای فرساینده و فحاشی شوند. در چنین موقعی شخص دیگر، اغلب می‌خواهد جواب شما را بدهد و تلافی کند. آگاهی از این که چه رفتارهایی تعارض‌های بی‌مورد بین شما و نامزدتان را فعال می‌سازد، به شما کمک می‌کند تا بسیاری از برخوردها را از بین ببرید.

پذیرش سهم خود از مشکل

وقتی که هر کدام از شما بخشی از مسئولیت مشکل را می‌پذیرید، اشتیاق برای همکاری ایجاد خواهد شد و بحث با سهولت بیشتری انجام می‌شود، در این مرحله، سعی کنید با احترام با یکدیگر صحبت کنید و مسایل و احساسات خود را به طور صریح بیان کنید، در این مرحله از جملاتی که با «من» شروع می‌شوند، استفاده کنید.

از طرف مقابلتان، بت نسازید

وقتی از طرف مقابل، بت می‌سازیم و او را موجودی بی‌عیب و نقص و مقدس تصور می‌کنیم، خودمان را فراموش می‌کنیم و فکر می‌کنیم در مقابل این انسان برتر، هیچ هستیم! ولی او هم مثل ما، آدم است؛ با همه خصوصیت‌های خوب و بد یک آدم؛ مثل خود ما. بنابراین طرف مقابل را باید آن طور که هست و با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش ببینیم و بعد، هر تصمیمی که خواستیم بگیریم. البته این که طرف مقابلمان را بی‌نقص تصور کنیم، می‌تواند دلایل روانکاوانه عجیب و غریبی داشته باشد و بی‌نقص بودن طرف مقابل، یک‌جورهایی به رخ کشیدن سلیقه خودمان به خودمان است؛ یعنی این معنا را می‌دهد که من آن قدر آدم والایی هستم که به کمتر از موجود بی‌نقص، راضی نمی شوم. حواستان به این مکانیسم‌های دفاعی گول‌زننده باشد.

مقایسه نکنید

خیلی از ما عادت کرده‌ایم زندگی و روابط شخصی‌مان را را رابطه و زندگی دیگران مقایسه کنیم و به دنبال این مقایسه هم، یا از طرف مقابل توقع‌های خاصی داشته باشیم یا انتقام ناکامی‌های قبلیمان را از نامزدمان بگیریم! مقایسه کردن را فراموش کنیم و به خاطر بسپاریم که رابطه هر کدام از ما، منحصر به فرد است و مثل خود ما و رفتارهای ویژه خود ما هستند. متاسفانه مقایسه‌کردن‌ها مخصوصا در خانم‌ها می‌تواند از همان اول، تخم کینه را در دل طرف مقابل بکارد.
به عنوان مثال کسی که از نامزد شاغلش می‌خواهد که وقت بیشتری برایش بگذارد، به این دلیل که فلان کس وقت بیشتری برای نامزدش می‌گذارد. این مقایسه‌ها معمولا بدون در نظر گرفتن سن، وضعیت شغلی، وضعیت مالی، وضعیت تحصیلی و وضعیت فرهنگی طرف مقابل صورت می‌گیرد.
ضمن این که مقایسه‌کردن‌های این شکلی، باعث می‌شود که نامزد شما – که او هم در حال بررسی شماست – به این نتیجه برسد که با آدم بی‌انصافی نامزد کرده است و همین، مقدمه جدایی را فراهم آورد. در نهایت این که این مقایسه‌ها ممکن است بتواند در دوران نامزدی، رفتار نامزدتان را موقتا عوض کند و او به خاطر شما دست به کارهایی بزند اما ناخواسته بودن این کارها، هم طعم تلخی را در ذهن او به جا خواهد گذاشت و هم کمکی به هدف نامزدی یعنی شناخت بیشتر نمی‌کند.

تبیان

منابع: بیتوته؛ نمناک؛ عصر ایران

خطوط اساسى تربیت دوران نوجوانى

دشوارترین دوران حیات انسان از جهت تربیتى، دوران نوجوانى است. این دوره که حدود سنى ۱۸ـ۱۲ سال را در برمی‌گیرد منطبق بر دوره راهنمایى و دبیرستان است بیشترین مشکلات تربیتى در این دوره پیش می‌آید و اغلب در همین دوره است که فرزندان یا از دست می‌روند یا در مسیر سعادت گام می‌نهند.

یک اشاره و صد کنایه «از دخالت ناشیانه در تربیت باز ایستیم»

«اگر می‌توانستیم هیچ اقدامى نکنیم چقدر به تربیت فرزندان کمک می‌کردیم اگر می‌توانستیم از تربیت کردن ناشیانه خوددارى ورزیم چقدر به «تربیت شدن» کودکان کمک می‌نمودیم. اگر می‌دانستیم که رها کردن جراحت‌هاى روانى کودک بجاى دستکاری هاى ناشیانه چقدر به بهبود جراحات وارده کمک می‌کند دست از درمان آسیب‌زا برمی‌داشتیم. اگر می‌دانستیم که چگونه تربیت نکنیم.

و چگونه تعلیم ندهیم و چگونه «تشویق و تنبیه» نکنیم چقدر به پیشرفت تربیتى مربى یارى می‌رساندیم. اگر قدرى «تاخیر» در تربیت کودکان داشتیم چقدر به «تسریع» تربیت کمک می‌کردیم. اگر از «تب‌حرف» باز می‌ایستادیم، اگر از بمباردمان طرح‌ها و برنامه‌هاى تربیت عاریه‌اى دست برمی‌داشتیم چقدر کودک را از طریق کشف و خودیابى کمک می‌کردیم. اگر می‌توانستیم «خاموش» باشیم چقدر «گویا» بودیم. اگر می‌توانستیم اندکى نسبت به مسئولیت فردى فرزندانمان بی‌تفاوت باشیم! چقدر به پرورش حس مسئولیت و رفع بی‌تفاوتى آنها کمک می‌نمودیم. اگر می‌توانستیم بجاى آنها تصمیم نگیریم، بجاى آنها انتخاب نکنیم به جاى آنها ارزش گذارى نکنیم چقدر به استقلال تصمیم‌گیرى و اصالت انتخاب و درونى شدن ارزش ها کمک می‌کردیم. اگر می‌توانستیم در محبت کردن معتدل باشیم چقدر به جدیت فرزندانمان کمک می‌نمودیم. اگر می‌توانستیم کودکان را در رنج و تلاش و زحمت قرار دهیم چقدر به خودسازى، خودکفایى و خودیابى آنها کمک می‌نمودیم. اگر می‌توانستیم و تحمل آن داشتیم تا فرزندانمان را اندکى «ناکام» کنیم چقدر به درک لذت «کامیابی» آنها کمک می‌نمودیم. اگر می‌توانستیم طعم آزادگى و قناعت را در «ندارى و محرومیت»‌ مصلحتى به آنان بچشانیم چقدر به «فضیلت سیری» و «مناعت طبع» آنها کمک می‌نمودیم. اگر می‌دانستیم که تربیت «چه چیز نیست». آنگاه پى می‌بردیم که تربیت «چه چیز هست».

اگر می‌دانستیم که نصیحت کردن، تربیت کردن نیست و اگر می‌دانستیم آموزش دادن دین، تربیت دینى نیست و اگر می‌دانستیم «عادت دادن»، ایجاد اخلاق درونى شده نیست و اگر می‌دانستیم یاد دادن، تعلیم دادن نیست و اگر می‌دانستیم نوازش کردن، محبت کردن نیست و اگر می‌دانستیم تعظیم کردن، تکریم کردن نیست و اگر می‌دانستیم… و چقدر به تربیت کمک می‌نمودیم. اگر می‌دانستیم «زیبایى دوستی» زینت دوستى نیست و اگر می‌دانستیم «آراسته گشتن» لباس به رسم روز پوشیدن نیست، و دانش آموختن اخذ گواهینامه دانشگاهى نیست. پرهیزکاران بودن گریز نمودن از صحنه نیست، منعم بودن، پولدار بودن نیست، دلبسته بودن، برده بودن نیست، پاى بندى به وظیفه، تسلیم بودن به فرمان دیگرى نیست، مردم خواه بودن، مردمدارى نیست، مصمم بودن. لجوج بودن نیست، موقر بودن، تکبر نمودن نیست. احترام گذاشتن به خود، افاده نمودن به دیگران نیست، اندیشمند بودن، عقیده به عاریت گرفتن نیست و خیال پردازى خرافه باورى نیست، به عدالت رفتارکردن، تلافى نمودن نیست. انضباط داشتن، افسار به گردن کردن نیست و… چقدر به تربیت شدنمان کمک می‌کردیم.

اگر می‌دانستیم قانون تربیت در درون طبیعت کودک به ودیعه نهاده شده است از قانون تراشى بیرونى خوددارى می‌کردیم. اگر می‌دانستیم تربیت واقعى، امر درونى، شخصى، فاعلى و خودانگیخته است از تربیت بیرونى، انفعالى و دگرانگیخته پرهیز می‌کردیم.

اگر می‌دانستیم که تبلیغ بدون ترغیب ضد تبلیغ است از تبلیغات صورى دست برمی‌داشتیم اگر می‌دانستیم که تکرار کردن پیام، تحکیم بخشیدن بدان نیست و تسریع نمودن در تربیت تسریع رسیدن به حذف نیست قطعاً بگونه‌اى دیگر رفتار می‌کردیم. اگر می‌دانستیم درصد عظیمى از ناهنجاری ها، کجروی ها، لجاجت‌ها، نافرمانى، بزهکاری‌ها و اختلالات عاطفى کودکان و نوجوانان ناشى از اقدامات تربیتى با نیات تربیتى و به اصطلاح و اقدامات تربیتى برمی‌داشتیم.

اگر می‌دانستیم «دینى کردن» دینى شدن نیست، نقش دادن، نقش پذیرى نیست، الگو دادن، الگو پذیرى نیست، آموزش دادن، باوراندن نیست، شناخت دادن، ایجاد معرفت نیست، فعال کردن،شلوغ کردن نیست و معتقد کردن، تبلیغ کردن نیست، شناخت دادن، ایجاد معرفت نیست، فعال کردن، شلوغ کردن نیست و معقتد کردن، تبلیغ کردن نیست، بدون تردید از قیم بودن باز می‌ایستادیم».

اگر می‌دانستیم که «یاد گرفتن» است، هیچ گاه به طور صورى یاد نمی‌دادیم. اگر می‌دانستیم که نادانسته‌ها چقدر از دانسته‌ها براى کودک مفیدتر است هیچ گاه ذهن دانش آموزان را انبار دانش‌ و اطلاعات تراکمى نمی‌کردیم. اگر می‌دانستیم که دست یابى به مجهول مهمتر از دست یافتن به معلول است چقدر به پرورش فکر کودک کمک می‌کردیم.

اگر می‌دانستیم که تشنه کردن ذهن مربى بیشتراز سیراب نمودن او خوددارى می‌کردیم.

اگر می‌دانستیم که کودک از چیزى تبعیت می‌کند که در تراز رغبت فطرى اوست. همه چیز را بر کانون رغبت او سوار می‌کردیم و نه بر کانون رغبت و خواسته خود.

اگر می‌دانستیم که کودک تنها از کسانى تبعیت می‌کند که مورد احترام اوست. آموزش قوانین و ارزش‌ها را در قالب محبت و احترام یاد می‌دادیم.

اگر می‌دانستیم که آدمى عاشق آن چیزى است که ندیده است. متربى را در عطش دائمى نگه می‌داشتیم تا خود بدنبال حقیقت تشنه وار بگردد.

اگر می‌دانستیم که اثر یک «نما» و یک «نگاه» در تربیت گویاتر ازهزاران برنامه و پیام و کتاب و … است تربیت نمادین را جایگزین تربیت کلامى می‌کردیم.

اگر می‌دانستیم که تغییر رفتار و تحول در ساختار روان آدمى تنها در هنگام «پذیرش درونی» حاصل می‌شود زمینه‌هاى تربیت را با نمادهاى هیجانى همراه می‌ساختیم.

و بالاخره اگر می‌دانستیم که تربیت متربى در عامل بودن مربى خلاصه می‌شود از اقدامات، برنامه‌ها، نصیحت‌ها و قالب‌ریزی هاى صورى تربیتى پرهیز می‌کردیم و به این عبارت اقتدا می‌کردیم که: «دوصد گفته چو نیم کردا نیست».

و از این گفته «هلوسیوس» به هراس می‌افتادیم که:

«کودکان، نادان به دنیا می‌آیند نه ابله، اما آنان به واسطه تربیت ما بزرگسالان به بلاهت کشانیده می‌شوند»

و در خاتمه با بصیرتى عمیق‌تر و اعجابى حیرت‌اور دگرباره به حدیث زیبا و تکان دهنده می‌نگریستیم که:

«کسى که بدون بصیرت اقدام به عملى نماید به منزله پوینده‌اى است که هر قدر سریع‌تر حرکت کند از هدف دورتر می‌گردد».

و پس از الهام از معنى بلند این حدیث شریف‌ قطعاً از «درستکارى ناشیانه در تربیت باز می‌ایستادیم».

۱) آنچه در فطرت و سرشت انسان به ودیعه نهاده شده است همگى در مرحله بلوغ از سرزمین وجود نوجوانان سر به می‌آورند و هم چون گلى پر طراوت بر نهال زندگى او می‌شکفد.

۲) سرکشى، ناسازگارى و آشفتگى از پدیده‌هاى رایج این دوران است.

۳) وجدان اخلاقى نوجوان زنده و فعال است و نمی‌تواند در برابر کجروی هاى خود بی‌تفاوت باشد.

۴) بزرگترین حامى و پناهگاه نوجوانان در این دوران بحرانى، خانواده است.

۵) لازم است بکوشیم شرایطى را که فرزندانمان ما درآن قرار دارند، بدرستى درک کنیم و آن را با شرایطى که روزگارى خود در آن می‌کردیم.مقایسه نکنیم.

۶) اگر والدین بخواهند که فرزندان آنها در کنارشان باقى بمانند و مسائل ساده باعث قطع ارتباط روحى فرزندان با آنها نشود، باید بتوانند رابطه‌اى صمیمانه با فرزندان خود داشته باشد.

۷) تربیتى که آزادى را به کلى در افراد نادیده بگیرد و انتخاب و اندیشه را از آنها سلب کند، انجامى جز رکود یا عصیان ندارد.

۸) آزادى فرزندان باید با تدبیر والدین آگاه هدایت شود تا به انحراف کشیده نشود، در مقابل، سرکوب آزادى فرزندان نیز خطاى تربیتى بزرگى است.

۹) یکى از اهداف مهم تربیت، پرورش روحیه آزادگى در فرزندان است.

۱۰) وان پندپذیر نیست بنابراین پیوسته از در اندرز و نصیحت وارد شدن نه تنها کارساز نیست که آسیب هاى تربیتى نیز بدنبال دارد.

۱۱) ده‌روى در تذکر، سرزنش و انتقاد، به لجاجت، گستاخى و ستیزه‌جویى منتهى می‌شود.

۱۲) شخصیت نوجوان را گرانى بدارید لازم است این ویژگى روانى در تربیت او مورد استفاده قرار گیرد و احساس شخصیت اخلاقى، عزت و کرامت نفس در او تقویت شود.

۱۳) براى آموزش فرزندان و اصلاح عیب هاى آنان، بهتر است در درجه اول از روش هاى غیر مستقیم استفاده کنیم و آنها را به طور مستقیم موردخطاب قرار ندهیم.

۱۴)تجربه نشان می‌دهد که: بسیارى از انحرافات نوجوانان ناشى از کمبودهاى عاطفى آنها در خانواده است.

۱۵) هیچ عاملى به اندازه محبت در نرم کردن دلها و ایجاد جو صمیمى و آمیخته با مفاهم موثر نیست و ما نباید از آثار معجزه‌اساى آن در تربیت فرزندان خود غافل شویم.

۱۶) در محیط خانواده به همان اندازه که مهر و صفا لازم و حیاتى است، وجود قاطعیت، جدیت و مدیریت نیز ضرورى است.

۱۷)همواره این احساس در فرزند وجود داشته باشد که فردى رها شده به حال خود نیست.

۱۸)خیره سرى خودرایى بسیارى از نوجوانان ناشى از ضعف مدیریت و قاطعیت در محیط خانواده است.

۱۹) تنبیه آخرین وسیله‌اى است که باید از آن استفاده کرد.

۲۰) رفتار خشونت‌آمیز پدر یا مادر در فضاى خانه را از صمیمیت و همدلى تهى می‌سازد و بذر کینه و دشمنى را در ضمیر فرزندان می‌باشد.

۲۱) در عین حال که فرزندان باید روابط صمیمانه و آمیخته به مهر و محبت با پدر ومادر خود داشته باشند لازم است تا حدى نیز از آنها حساب ببرند.

۲۲) هر یک از پدر و مادر باید حافظ شخصیت و شئونات دیگرى در محیط خانه ودر جمع فرزندان باشد و هرگز اجازه گستاخى نسبت به دیگرى را به آنها ندهد.

۲۳) یکى از راه هاى پرورش اعتماد به نفس در فرزندان، توجه به جنبه‌هاى مثبت و تشویق و ترغیب آنها است.

۲۴) نباید بیش از ظرفیت و توانایى شخصى از فرزندان چیزى خواست.

۲۵) گاهى فرزندان قربانى بلندپروازی ها و جاه‌طلبی‌هاى والدین خود می‌شوند.

۲۶) تحمل مسیرى که مطابق با توان، ذوق و استعداد فرزند نبوده اما دلخواه پدر و مادر است،جز باختن اعتماد به نفس و ایجاد سرخوردگى نتیجه‌اى دیگر در پى ندارد.

۲۷) هیچ چیز به اندازه موفقیت، بر اعتماد به نفس انسان نمی افزاید.

۲۸) اسب‌هاى تربیتى که از جانب اولیاء‌ و مربیان با قصد تربیت واصلاح رفتار و از روى دلسوزى و محبت به کودکان وارد می‌شود احتمالاً بیش از آسیب‌هایى است که از جانب عوامل «ضد تربیتی» صورت می‌گیرد.

۲۹) اگر می‌خواهید فرزندتان نسبت به مسئولیت‌هاى خود «بی‌تفاوت» نباشد حساسیت بیش از حد نسبت به مسئولیت هاى او نشان ندهید (سعى کنید ظاهراً بی‌تفاوت باشید.)

۳۰) مهارت سکوت غالباً بیش از مهارت حرف زدن ارزشش اثرگذارى دارد. با مهارت سکوت پیامتان را به کودک برسانید.(رب سکوت ابلغ من الکلام: چه بسا سکوتى که رساتر از کلام است.)

۳۱) پدر ومادر در اثر محبتش نمی‌تواند کودک را به قدر کافى به خود واگذارد. در محبت نمودن معتدل باشید. زیرا ساختمان تربیت بر شانه‌هاى «محبت معتدل» بنا می‌گردد.

۳۲)مهر چه محیط و زمینه تربیت آماده‌تر باشد شرایط پذیرش پیام تربیتى مستعدتر و کاراتر است.

۳۳)تنبیه باید به قصد بیدارى باشد، پس تا از نتیجه اثرگذارى تنبیه مطمئن نیستید اقدامه به تنبیه نکنید.

۳۴) مایه‌هاى تربیت صحیح در درون انسان ذاتاً وجود دارد و او باید از طریق خودیابى، خودفهمى و خود رهبرى، آنها را کشف نموده و تقویت نماید.

۳۵) در اندرزهاى تربیتى «سخن دل پذیر» را با «دلى سخن پذیر» همراه سازید. مطمئن باشید که بر دل نشیند و از کام نیفتد.

۳۶) اگر هزار سخن از بیرون بگویى تا از درون مصدقى نباشد سود ندهد. پس تربیت بدون آمادگى روانى و عاطفى ضد تربیت است. «هم چنانکه درختى را که تا ریشه در عمق نباشد اگر هزار سیل آب و بر او ریزى سود ندارد. اگر همه عالم نور گیرد تا در چشمان نورى نباشد هرگز نور را نبیند».

۳۷) تا که از جانب معشوق نباشد کششى، کوشش عاشق بیچاره بجایى نرسد. رغبت و بعد تربیت،‌اول ترغیب و بعد تبلیغ.

۳۸) «خیر انسان در تفاوتهاى فردى است» پس به این تفاوتها احترام بگذاریم.

۳۹) مراحل دستیابى به تربیت باطنى عبارت است از «تخلیه،تخلیه، تخلیه».

۴۰) براى نوجوان رشد و تحول عبارت است از: «رهایى بی‌وقفه از وجود دیروز خویش».

۴۱) هدف کوشش خود را در رابطه با انتقال مفاهیم و رفتارهاى تربیتى گروه همسالان قرار دهید زیرا یکى از منابع مهم تغییر رفتار، گروه همسالان و دوستان صمیمى کودک است. (بگو با که دوستى، تا بگویم کیستی)

۴۲) اگر می‌توانستیم هیچ اقدامى نکنیم چقدر به تریبت کمک می‌کردیم! (البته در شرایطى که به پیامدهاى روش تربیتى خود اطمینان نداریم).

منابع

آسیب زا – دکتر عبدالعظیم کریمى

پیام‌هاى تربیتى استخراج شده از جزوات دکتر  به پژوه

پیام‌هاى تربیتى استخراج شده از سخنرانی‌هاى دکتر افروز

برگرفته از پایگاه ایران سلامت

مسایلی که می‌توانند حل شوند

چگونگی حل مسائل، می‌تواند در زندگی همه ما انسان‌ها تاثیرات عظیمی بر جای بگذارد. چنانچه شما مسئله‌ای را با موفقیت حل کنید، این امر، منجر به افزایش اعتماد به نفس در شما و همچنین گام بلندی برای موفقیت در شما ایجاد خواهد کرد. و اما…

حل مسئله

دنیای همه ما انسان‌ها، دنیای واقعیت‌هاست و در دنیای واقعیت‌ها، ما ناگزیریم که هر روز با مسایل و مشکلات ریز و درشت و فراوانی مواجه شویم. هیچ انسانی نمی‌تواند این ادعا را داشته باشد که در مسیر زندگی خود، با هیچ مسئله‌ای روبرو نشده است. اما آنچه که از اهمیت فراوانی برخوردار است، این است که ما به عنوان یک انسان، چگونه با مسائل پیش آمده روبرو می‌شویم و چگونه سعی می‌کنیم آن‌ها را یک به یک حل کنیم.

حل مساله، تنها مختص به انسان امروز نبوده و نیست. بلکه از گذشته‌های بسیار دور نیز انسان‌ها راهکارهایی را برای حل مسائل پیش روی خود پیدا می‌کردند. چگونگی حل مسائل می‌تواند در زندگی همه ما انسان‌ها تاثیرات عظیمی بر جای بگذارد. چنانچه شما مسئله‌ای را با موفقیت حل کنید، این امر منجر به افزایش اعتماد به نفس در شما و همچنین گام بلندی برای موفقیت در شما ایجاد خواهد کرد.اما چنانچه مسائل را حل نشده رها کنید و یا به گونه‌ای غیر منطقی حل کنید مسلماً این امر منجر به آسیب‌های فراوانی از لحاظ جسمی و روحی در شما خواهد شد.

حل مساله، یک فرایند منطقی است. یک فرایند شناختی- رفتاری که به فرد یاری می‌دهد تا با پیدا کردن راه حل‌های سازنده، موثر و سازگارانه مسئله مورد نظر را حل کند. مسائلی که انسان در زندگی خود با آن مواجه می‌شوند بی‌شمارند از جمله این مسایل شامل مسائل مادی، مسائل بین فردی، مسائل اجتماعی و .. می‌باشد.

* چنانچه شما مسئله‌ای را با موفقیت حل کنید، این امر منجر به افزایش اعتماد به نفس در شما و همچنین گام بلندی برای موفقیت در شما ایجاد خواهد کرد. اما چنانچه مسائل را حل نشده رها کنید و یا به گونه‌ای غیر منطقی حل کنید، مسلماً این امر منجر به آسیب‌های فراوانی از لحاظ جسمی و روحی در شما خواهد شد.

مراحل حل مساله کدامند؟

رویکرد صحیحی نسبت به مسئله اتخاذ کنید: شما زمانی که در زندگی با مسئله‌ای روبرو می‌شوید آن را چگونه می‌بینید و از چه واژه‌هایی استفاده می‌کنید. بسیاری از ما انسان‌ها آن را نشانه ضعف، بی‌لیاقتی و ناتوانی خود می‌پنداریم و مدام خود را سرزنش می‌کنیم که چرا من؟ غافل از این که اگر بخواهیم به مسئله مورد نظر از این زاویه و دریچه نگاه کنیم، مانع بزرگی بر سر راه حل مسئله گذاشته‌ایم. به عبارت دیگر، این نوع نگاه کردن به مسئله، خودش یک مسئله بزرگ است. بنابراین برای یادگیری مهارت حل مسئله، در قدم اول می‌بایست تلاش کنیم که این نوع نگرش به مسئله را در خود تغییر دهیم. باید به جای انکار مسئله و یا سرزنش خود، بپذیریم که مسئله‌ای پیش آمده است و ما می‌بایست آن را به گونه‌ای سازنده و دقیق حل کنیم.

مسئله را به دقت تعریف کنید: بعد از تغییر باور و نگرش خود در باب مسئله، شما می‌توانید در این مرحله، تعریف دقیق و روشنی از مسئله پیش آمده داشته باشید. مشکل بسیاری از افراد در این مرحله این است که در تعریف مشکل خود، مشکل دارند. برای این کار شما می‌توانید اطلاعات راجع به مسئله جمع‌آوری کنید و نقاط کور و مبهم را شفاف سازید.

راه حل‌های متفاوت خلق کنید: در این مرحله سعی کنید راه حل‌های متفاوت تولید کنید. شما می‌توانید از روش بارش مغزی استفاده کنید؛ بدین معنی که هر راه حلی که به ذهنتان می‌رسد، بدون توجه به خوب یا بد بودن راه حل مطرح کنید. در این مرحله آنچه اهمیت دارد کمیت است تا کیفیت.

راه حل‌های مطرح شده را ارزیابی کنید و یکی را انتخاب کنید: بعد از تولید راه حل‌های مختلف و متفاوت در این مرحله شما می‌بایست راه حلی را انتخاب کنید که بالاترین مزیت و کمترین معایب را داشته باشد.

اجرای راه حل انتخاب شده: راه حل مورد نظر را اجرا کنید. آنچه اهمیت فراوان دارد این است که بعد از اجرای راه حل، چناچه مسئله شما با این روش حل شد، به خود پاداش دهید. اما اگر راه حل موثر واقع نشد، می‌توانید فرایند حل مسئله را از ابتدا شروع کنید؛ چرا که احتمالاً در جریان حل مسئله، اشکالی پیش آمده است که شما می‌توانید با رفع آن، مسئله پیش آمده را به درستی حل کنید.

منبع: سایت تبیان

سرعت‌گیرهای طلاق را بشناسید

بر اساس گزارش سازمان ثبت و احوال کشور، در جامعه امروز از هر چار ازدواج، یک ازدواج به طلاق منجر می‌شود. وقتی جغد طلاق بر بام خانه‌ای نشست و غبار غربت و تنهایی فضای غمگین آشیانه‌ای را در خود گرفت، جوجه‌های بی‌پناه و سرگردان در جستجوی پدر و مادر خویش بی‌قراری می‌کنند.

گاه به دامان مادر می‌آویزند تا لانه را ترک نگوید و گاه پدر را صدا می‌زنند تا رهایشان نکند، چرا که آنها هنوز در آستانه پروازند، هنوز دهان گرسنگی خود را برای غذای محبت والدین گشوده‌اند و هنوز گرمای آغوش مادر را می‌طلبند و زمزمه صدایشان دشت سرسبز زندگی‌شان را پر کرده است، ولی اکنون این جغد طلاق است که بر سرشان فرود آمده و کابوس تنهایی و اندوه را بر چشمان آنها نشانده است.

طلاق همچون مشکلات دیگر، نشانه و علائمی دارد که به مرور زمان خود را در زندگی زناشویی نشان می‌دهد تا اینکه آن‌ها به مرحله‌ای خواهند رسید که طلاق را تنها راه حل موجود می‌دانند و دیگر به عواقب پس از آن نمی‌اندیشند. امروزه ازدواج‌ها نسبت به گذشته به نظر آگاهانه‌تر و عاقلانه‌تر شده‌اند و افراد دیگر مثل گذشته بدون شناخت و به اجبار حاضر به ازدواج با دیگری نیستند. همیشه باید از کسانی بترسیم که فکر می‌کنند که می‌دانند، ولی نمی‌دانند و به اصطلاح خود را عقل کل می‌دانند. اما عده‌ای هم هستند که تمام جوانب را رعایت می‌کنند و انتخابی درست و شایسته هم دارند، ولی چون مهارت لازم برای زندگی را نمی‌دانند به مشکل بر می‌خورند.

حضور جوانان در کارگاه‌های ازدواج

با نگاهی اجمالی به آمار ازدواج و طلاق در دهه‌های گذشته و عصر حاضر، در می‌یابیم که هر سال نسبت به سال گذشته، تعداد ازدواج‌هایی که به طلاق می‌انجامد، رو به افزایش است. جوانان با حضور فعال در جامعه، شرکت در سخنرانی‌های گوناگون و مطالعه کتاب‌های مختلف سطح اطلاعات خود را بالا برده‌اند و برای ازدواج خود ملاک و معیارهایی را انتخاب نموده‌اند و به نسبت این معیارها همسر آینده خود را انتخاب می‌کنند و زمانی را به عنوان دوران آشنایی سپری می‌کنند و در نهایت تصمیم به ازدواج می‌گیرند. اما دیگر جویای آموزش‌ها و مهارت‌های لازم برای زندگی کردن نمی‌شوند و فکر می‌کنند همه چیز را بدست آورده‌اند و دیگر خوشبخت هستند.

عدم دانش مهرورزی

یکی از علل طلاق، نداشتن دانش و مهارت زندگی کردن است، به طور مثال نمی‌دانند چطور با هم صحبت کنند و وقتی که مشکلی ایجاد شود، نمی‌دانند چگونه آن را حل و فصل کنند. خودمحوری افراد هم می‌تواند موجب بزرگ شدن مشکلات و لج و لجبازی آنها و در نهایت طلاق شود، به گونه‌ای که هر کسی می‌خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و اعتقادی به مشورت کردن هم ندارد.

ازدواج حلال مشکلات نیست

گاهی باورهای غلط افراد در مورد ازدواج ممکن است مشکل‌ساز شود، مثلا برخی افراد ازدواج را حلال مشکلات خود می‌دانند و یا فکر می‌کنند دوست داشتن یکدیگر برای رسیدن به خوشبختی کافی است و گاهی نیز عادت‌های اخلاقی مثل پرخاشگری، دروغ، لجاجت، اعتماد به نفس پایین، مشکلات اقتصادی، عدم بلوغ هیجانی و عقلانی، منفی‌گرایی و انتخاب نادرست می‌تواند یک ازدواج به ظاهر موفق را به طلاق بیانجامد.

آژیر طلاق به صدا در می‌آید

وقتی زوجین زمان کمی را برای هم اختصاص دهند، روزهای مهم زندگی مثل تولد و ازدواج را فراموش کنند، تجربیات و خاطرات جدید و مشترک با هم ندارند و خاطرات آنها به دوران عقد یا اوایل ازدواج آنها برگردد، مهارت ارتباط موثر و صحبت کردن با هم را نداشته باشند و اغلب صحبت‌های آنها به مشاجره و دعوا ختم شود و با تکرار این مشاجره‌ها تصمیم به سکوت می‌گیرند و هر کدام به سویی می‌روند، از لحاظ عاطفی و ابراز احساسات ضعیف باشند، از لحاظ روابط زناشویی مشکل داشته باشند، هر کدام در پی کسب و افزایش دارایی خود باشند، چرا که اعتقاد به پایداری و دوام این گاهی باورهای غلط افراد در مورد ازدواج ممکن است مشکل‌ساز شود، مثلا برخی افراد ازدواج را حلال مشکلات خود می‌دانند و یا فکر می‌کنند دوست داشتن یکدیگر برای رسیدن به خوشبختی کافی است ازدواج ندارند و شروع به پس انداز کردن برای خود می‌کنند، همه این نشانه‌ها از علائم هشداردهنده طلاق در خانواده است.

خیالتان از طلاق آسوده می‌شود

با مشاهده هر یک از علائم هشداردهنده طلاق در خانواده، اولین کاری که زوجین باید انجام دهند، این است که فهرستی از نیازها و خواسته‌های برآورده نشده خود را برای دیگری فراهم کنند و از آن، در جهت بهتر شدن زندگی استفاده کنند، زمان بیشتری را با هم بگذرانند و با انجام فعالیت‌های مشترک که عامل مشاجره در آن وجود ندارد، مثل فیلم، زمان بیشتری در کنار هم باشند. در طول روز چندین بار با هم تماس بگیرند و یا پیامک عاشقانه بدهند.

ازدواج پس از طلاق

وقتی فرد، عزیزی را از دست می‌دهد، با مرور زمان احساسات و هیجانات روز اول کاهش می‌یابد. در مورد طلاق نیز همین هیجانات و احساسات ناخوشایند وجود دارد. به همین دلیل، وقتی فرد با این احساسات درگیر است، نمی‌تواند تصمیم عقلانی و درستی بگیرد و ممکن است بعد از گذراندن این دوران به این نتیجه برسد که تصمیم او اشتباه بوده است. این زمان برای افراد از ۶ ماه تا چند سال ممکن است به طول انجامد.

بیشترین آسیب متوجه فرزند

بیشترین آسیب در طلاق، شامل حال فرزندان می‌شود که اگر سن آنها خیلی پایین باشد، چون از نظر عقلانی هنوز به رشد کافی نرسیده اند، احساس می‌کنند که خود موجب طلاق بوده اند. کودکان طلاق خود را سرزنش و تحقیر می‌کنند و در نتیجه وارد فاز افسردگی، گوشه‌گیری، اضطراب و پرخاشگری می‌شود و گاهی به موادمخدر روی می‌آورند، اما باید در نظر داشت که گاهی زندگی با یک والد آسیب و مضرات کمتری از زندگی با هر دو است، در این جا تنها راه حل همان طلاق است.

زندگی به بهای سوختن

گاهی اوقات زنان از ترس به دوش کشیدن تمام بار زندگی و مستقل زندگی کردن و همچنین خطرات و آسیب‌های زیادی که ممکن است پس از طلاق او را تهدید کند، حاضر به زندگی کردن با هر شرایط و هر خفتی باشند، یعنی نوعی همزیستی دارند. این همزیستی می‌تواند آسیب‌های زیادی را به زنان و حتی فرزندان وارد سازد و این کار از دید روانشناسان ناپسند و غیر معقول است.

منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی) با اندکی تصرف

دلایلی که باعث جدایی زوج‌ها می‌شود چیست؟

دلایل بسیاری وجود دارد که باعث می‌شود زوجها تصمیم بگیرند از هم جدا شوند:

خیانت
۱۷ درصد طلاقها به خاطر خیانت یکی از طرفین رخ می‌دهد اما بسیاری معتقدند که خیانت هرگز دلیل اصلی طلاق نیست بلکه نشان دهنده آن است که یک رابطه مدتهاست از هم پاشیده است و در واقع نتیجه ادامه دادن به یک رابطه مشکل دار و یا بدون عشق است. به هر حال خیانت همسران یکی از دلایل رایج زوجها برای طلاق است.

خشونت
خشونت‌های خانگی چه از نوع فیزیکی و چه از نوع روحی روانی یکی دیگر از دلایل اصلی طلاق زوجها محسوب می‌شوند. معمولا” اثبات خشونت‌های روحی بسیار سخت‌تر است و با نام‌هایی از قبیل تحقیر، ناسازگاری توصیف می‌شود.

ناسازگاری و عدم تفاهم
برخی از زوجها به خاطر فشارهای والدین و اطرافیان و یا فقط به خاطر احساس تنهایی در ازدواج عجله می‌کنند و بعد از مدتی متوجه می‌شوند که با همسر خود تفاهم ندارند و سازگار نیستند. علاوه بر این اعتقادات و رفتار آدمها در طول زمان تغییر می‌کند و ممکن است زوجی که ۱۰ سال بیش با هم تفاهم و سازگاری داشتند در حال حاضر با هم سازگار نباشند.

فقدان ارتباط
بسیاری از افرادی که از همسرانشان جدا شده اند می‌گویند هرگز به صحبتهای همسر خود در هنگام دعوا و مشاجره گوش نمی‌کردند و اهمیت نمی‌دادند. ارتباط ر ازدواج بسیار مهم است و اگر زوجی احساس کنند که نمی‌توانند با یکدیگر صحبت کنند مشکلاتشان حل نشده باقی می‌ماند.

فرزندان
گاهی فرزندان باعث بروز اختلافات اساسی در میان والدینشان می‌شوند زیرا برخی از زوجها درباره تصمیماتی که برای فرزندانشان می‌گیرند و قوانینی که برای آنها وضع می‌کنند نمی‌توانند به توافق برسند، در نتیجه یکی از آنها احساس می‌کند که دیگری قدرت او را تضعیف می‌کند و همین باعث بحث و اختلاف نظر آنها می‌شود.

برآورده نشدن توقعات
یکی از زوجها و گاهی هردوی آنها ممکن است احساس کنند که ازدواجشان آن چیزی نیست که آنها می‌خواستند . بعضی‌ها دوست ندارند که ازدواجشان یک ازدواج معمولی باشد و احساس می‌کنند که همسرشان توقعات آنها را برآورده نمی‌کند مخصوصا” اگر آنها فرهنگها و اعتقاد مذهبی متفاوتی داشته باشند.

پول
اگر نگرش زوجهای جوان به پول و مسائل مالی خیلی متفاوت باشد این موضوع باعث می‌شود درمورد مسائلی مالی خانه به توافق نرسند و دچار اختلاف شوند. مثلا” اگر یکی از زوجها خسیس باشد و دیگری ولخرج، اختلافات و درگیری‌های زیادی در بین آنها بوجود می‌آید که ممکن است حتی منجر به طلاق شود.

اعتیاد
هر نوع اعتیاد باعث بوجود آمدن مشکلات و اختلافات شدید در ازدواج می‌شود. منظور از اعتیاد فقط اعتیاد به مواد مخدر، سیگار و الکل نیست، حتی اعتیاد به قمار، خرید و اینترنت هم می‌تواند باعث بروز مشکلات جدی در ازدواج شود.

گردآوری سایت ازدواج آکا

عواقب‌ پرخاشگری‌ در خانه‌

بیشتر ما خود را جزو افراد پرخاشجو نمی‌دانیم‌. ما تصور می‌کنیم‌ شبیه‌ پدران‌ و مادران‌ بد رفتاری‌ که‌ نامشان‌ عناوین‌ مهم‌ خبری‌ را در رسانه‌های‌ گروهی‌ تشکیل‌ می‌دهد نیستیم‌. با این‌ حال‌، شاید با عصبانیت‌های‌ نامنتظره، جو ناشناخته‌یی‌ پر از خشم‌ در خانه‌ ایجاد کنیم‌. مطمئنا در فرهنگ‌ ما نمونه‌های‌ زیادی‌ از خصومت‌ و جدال‌ وجود دارد. در هر مقطع‌ از زمان‌، جاهای‌ مختلفی‌ از این‌ سیاره‌ درگیر جنگ‌ بوده‌ است‌، جنایت‌هایی‌ ناشی‌ از دشمنی‌ و کینه‌، بدرفتاری‌ و تجاوز به‌ عنف‌ درگیری‌های‌ گروهی‌، نمونه‌های‌ مشابه‌ جزیی‌ از آگاهی‌های‌ روزمره‌ ماست‌.

بچه‌ها از طریق‌ تلویزیون‌ و سینما شاهد خشونت‌ هستند، برای‌ بعضی‌ از بچه‌ها خصومت‌ و دشمنی‌ حتی‌ ممکن‌ است‌ اساس‌ زندگی‌ روزمره‌ را در برگیرد، مثلاً دعوای‌ بین‌ خواهرها و برادرها. دعوا با همشاگردی‌ها در مدرسه‌، یا غریبه‌ها در خیابان‌ پشت‌ فرمان‌ یا همسایگان‌ و دعوای‌ میان‌ پدر و مادر و… زندگی‌ در محیطی‌ خصومت‌آمیز بچه‌ها را آسیب‌پذیر می‌کند. بعضی‌ از آنان‌ به‌ این‌ ترتیب‌ واکنش‌ نشان‌ می‌دهند که‌ سرسخت‌ می‌شوند و با حالتی‌ مبارزه‌جویانه‌ همیشه‌ آمادگی‌ دارند پس‌ از هر ناملایمی‌ حمله‌ور شوند یا به‌ دنبال‌ دردسر بگردند.

بچه‌ها دیگر از جنگ‌ و دعوا به‌ قدری‌ می‌ترسند که‌ سعی‌ می‌کنند از هر نوع‌ ناسازگاری‌ بپرهیزند. حتی‌ از یک‌ رویارویی‌ معمولی‌. این‌ نقش‌ها هر روز در حیاط‌ مدارس‌ ابتدایی‌ بازی‌ می‌شود. الگوی‌ پرخاشگری‌ در خانواده‌ به‌ بچه‌ها می‌آموزد که‌ دعوا و مرافعه‌ به‌ عنوان‌ راه‌حل‌ بعضی‌ از مسائلی‌ ضروری‌ است‌. بچه‌ها ممکن‌ است‌ با این‌ توقع‌ بزرگ‌ شوند که‌ زندگی‌ میدان‌ نبردی‌ است‌ که‌ در آن‌ بدون‌ جنگ‌ و دعوا با آنان‌ برخورد منصفانه‌ نخواهد شد و باید برای‌ بقا بجنگند. این‌ چیزی‌ نیست‌ که‌ ما برای‌ فرزندانمان‌ می‌خواهیم‌. ما به‌ عنوان‌ پدر یا مادر باید بدانیم‌ چگونه‌ این‌ اختلافات‌ را حل‌ و فصل‌ کنیم‌ و از عهده‌ بحران‌های‌ خانوادگی‌ برآییم‌ و بچه‌ها باید یاد بگیرند چگونه‌ با ناسازگاری‌ها و حتی‌ با دشمنی‌های‌ ویرانگر و درگیری‌ها یا مکالمات‌ سازنده‌ و راه‌حل‌ها مواجه‌ شوند. معمولاص مسائل‌ جزیی‌ روزمره‌ است‌ که‌ ما را عصبانی‌ می‌کند ما درمانده‌ می‌شویم‌ و از کوره‌ در می‌رویم‌، اما نه‌ بابت‌ رویدادی‌ مهم‌، بلکه‌ برسر مساله‌یی‌ بسیار بسیار جزیی‌ متانت‌ خود را از دست‌ می‌دهیم‌ و بی‌جهت‌ عصبانی‌ می‌شویم‌ و بیشتر اوقات‌ این‌ اتفاق‌ آخر روز رخ‌ می‌دهد که‌ افراد خانواده‌ خسته‌ و گرسنه‌ به‌ خانه‌ برمی‌گردند.

چقدر خوب‌ است‌ که‌ وقتی‌ احساس‌ درماندگی‌ می‌کنیم‌ حتی‌ اگر مساله‌ به‌ خودمان‌ مربوط‌ است‌، خود دار باشیم‌، چگونه‌ بچه‌ها با مشاهده‌ طرز برخورد ما یاد می‌گیرند چطور احساسات‌ ناشی‌ از بی‌حوصلگی‌، خصومت‌آمیز می‌شوند و کار را به‌ دعوا و مرافعه‌ می‌کشانند. ما به‌ عنوان‌ پدر و مادر باید به‌ فرزندانمان‌ کمک‌ کنیم‌ تا یاد بگیرند احساسات‌ خود را در قالب‌ کلمات‌ و عمل‌ ابراز کنند نه‌ خشم‌ و خشونت‌ و در عین‌ حال‌ رعایت‌ حد و حدود و قوانین‌ رفتاری‌ را از آنان‌ بخواهیم‌ و برای‌ به‌ دست‌ آوردن‌ توازنی‌ استوار مبارزه‌ کرده‌، برای‌ ما پدر و مادرها بیشتر احساسات‌ مانند ابرهای‌ بهاری‌ می‌آید و می‌رود این‌ خیلی‌ آسان‌ است‌ که‌ درباره‌ اتفاقی‌ که‌ برایمان‌ افتاده‌ و ما نمی‌توانیم‌ برآن‌ مسلط‌ شویم‌ فکر کنیم‌، وقتی‌ ما به‌ واکنش‌ خود پی‌ ببریم‌، می‌توانیم‌ بفهمیم‌ که‌ چگونه‌ به‌ خودمان‌ کمک‌ کنیم‌ زیرا هر دعوایی‌، دعواهای‌ دیگر به‌ دنبال‌ دارد.

بنابراین‌ اگر ما بتوانیم‌ به‌ اشتباهات‌ خود پی‌ ببریم‌ و آنها را ارزیابی‌ کنیم‌ و از رفتارمان‌ معذرت‌ بخواهیم‌، بچه‌های‌ ما درس‌ مهمی‌ را یاد خواهند گرفت؛ این که‌ پدر و مادر هم‌ دایم‌ در حال‌ یادگیری‌ راه‌های‌ بهتری‌ برای‌ مواجه‌ شدن‌ با احساسات‌ خود هستند. مهم‌ است‌ که‌ به‌ بچه‌ها ثابت‌ کنیم‌: عصبانیت‌ به‌ این‌ معنا نیست‌ که‌ دشمنی‌ در برابر خود داریم‌ و باید با او مقابله‌ کنیم‌، بلکه‌ این‌ فقط‌ نیرویی‌ است‌ که‌ ابتکار و خلاقیت‌ را از انسان‌ می‌گیرد. برای‌ سلامت‌ و آسایش‌ خانواده‌ خیلی‌ مهم‌ است‌ که‌ بچه‌ها بدانند که‌ با این‌ انرژی‌ چه‌ کنند و چگونه‌ آن‌ را هدایت‌ کنند. از این‌ گذشته‌، رفتار روزمره‌ ماست‌ که‌ الگوهای‌ خانوادگی‌ را می‌سازد و بچه‌ها آن‌ را می‌گیرند و به‌ نسل‌ بعد منتقل‌ می‌کنند.

منبع: روزنامه اعتماد؛ مریم‌ صالح‌پور از رشت‌

نقش خانواده در بزهکاری

اهمیت دادن به مساله بزهکاری به قدری مهم است که همه‌ی کشورهای جهان به آن توجهی خاص دارند. آمارهای منتشر شده حاکی از آن است که با وجود بهبود وضع زندگی از نظر معیشتی و خدمات بهداشتی در جهان میزان جرایم ارتکابی جوانان با سرعت بیشتری رو به افزایش است و در هر جامعه‌ای نیز تنوع آن با جامعه‌ی دیگر فرق دارد. در ایران حدود ۳۰ نوع بزه رایج است، که برخی از آنها عبارتند از: غیبت از مدرسه، دروغگویی مداوم، خیانت در امانت، فرار از خانه، مزاحمت، ولگردی و گدایی و …. .

در میان کودکان بزهکار علایم دزدی، نافرمانی، گریز از مدرسه، ولگردی و معاشرت با افراد ناباب دیده می‌شود و خانواده‌هایشان عمدتا دچار ازهم‌پاشیدگی، الکلیسم، لاقیدی نسبت به مذهب و فقدان نظم و انضباط هستند. غالب بزهکاران دچار بیماری((هیستری)) هستند. تحقیقات نشان می‌دهد که ۷۰ درصد آنها دچار ناراحتی‌های روانی هستند. عوامل زیادی در بزهکاری نقش دارند که ما در این قسمت به عوامل خانودگی که جزو مهمترین عوامل هستند اشاره خواهیم کرد.

عوامل خانوادگی

محققان و دانشمندان به این حقیقت دست یافته‌اند که خانواده‌ها از عوامل جرم در جامعه هستند که موجبات ارتکاب جرم را در جامعه فراهم می‌سازند و جرم شناسان نیز تایید می‌کنند که خانواده از مهمترین کانون‌های آموزش بزهکاری اطفال به شمار می‌رود. به قول دورکیم، جرم پدیده‌ای طبیعی ناشی از عوامل استثنایی است که در ساخت اجتماع و فرهنگ خاص آن وجود دارد.

بر این اساس عواملی که در ساخت اجتماع و فرهنگ آن یعنی خانواده وجود دارد عبارتند از:

۱- تبعیض

تجربه نشان داده است که تبعیض در خانواده و توجه بیشتر به برخی از فرزندان و توجه کمتر نسبت به برخی دیگر، سبب ایجاد عقده کهتری و زمینه ساز به وجود آمدن نفرت و بدبینی در کودک و نوجوان و حتی جوان می‌شود. هم‌چشمی و رقابت موجود در خانواده تاثیر مخرب فراوانی در روحیه کودکان به جای می‌گذارد و موجب آن می‌شود که فرزندان خانواده از طرف اولیا با یکدیگر مقایسه شوند و این مقایسه دارای پیامدهای ناخوشایندی است که یکی از آنها ایجاد حس کهتری است.

۲- خشونت

درگیری اولیای خانواده با یکدیگر به وجود آوردن صحنه‌های خشونت آمیز، پیامدهای ناگواری را برای کودکان و نوجوانان دربر دارد. به نظر روانشناسان زمینه اصلی خیانت‌ها و خشونت‌ها در جامعه، اعمال خشونت‌آمیز و تنبه‌های بدنی است که والدین در منزل انجام می‌دهند، زیرا مشاهد‌ه‌ی صحنه‌های ناگوار از طرف فرزندان در خانواده‌ها عقده‌های روانی را در آنها شکل می‌دهد.

۳- لوس کردن و توجه بیش از حد والدین

توجه بیش از حد به بعضی یا همه‌ی فرزندان باعث می‌شود آن‌ها از چنین وضعیتی سوء استفاده کنند و از دیگران در بیرون از خانواده چنین رفتارهایی را توقع داشته ‌باشند. ((دکتر اوستاس چر)) اظهار می‌دارند که محبت بیش از اندازه، همان اثر و و نتیجه را دارد که بی‌مهری و یا کهتری می‌تواند در بر داشته باشد.

سن والدین: اولیا هنگامی که پا به سن می‌گذارند، از نظر فعالیت‌های مختلف مانند دوره‌ی جوانی پر انرژی نیستند و لذا در واکنش‌های انعکاسی ضروری دچار ضعف‌هایی می‌شوند و نمی‌توانند وظایفی را که از نظر تربیت فرزندشان بر عهده دارند بخوبی انجام دهند.

عقب‌ماندگی خانوادگی: بعضی از خانواده‌های ایتام و همچنین خانواده‌هایی که سیر قهقرایی را طی می‌کنند و نمی‌توانند خود را با وضعیت جدید و اجتماعی وفق دهند فرزندانشان را بدبین، غیراجتماعی و بالاخره عصیانگر بار آورده و به جامعه تحویل می‌دهند.

۴- از دست دادن والدین

چه به صورت یتیم شدن باشد و چه به صورت طلاق و داشتن خواهران و برادران ناتنی و داشتن نامادری و در هر حال کم‌توجهی به نوجوانان، از عوامل ناسازگاری است که که زمینه را برای ناکامی و ولگردی، عقب افتادگی در مدرسه و اجتماع فراهم ‌می‌کند و باعث می‌شود در مواقعی که نیاز به تغییراتی در مسکن، وسایل و لوازم زندگی، زناشویی خود یا خواهر و برادرش می‌شود به وجود می‌آید فرد توان تامین و انجام آن را نداشته باشد. لذا به تناسب اهمیت مسایل و با توجه به شرایط فرد مجبور می‌شود، به بزهکاری روی آورد، خصوصا اگر پدر و مادر وی اقدام به ازدواج مجدد کنند شرایط جدیدی به وجود می‌آید که ارتکاب نوجوانان را به بزهکاری را تشدید می‌کند. یکی از جرم شناسان فرانسوی به نام ((ژان شازال)) می‌گوید: عواملی مانند مدیریت و اعمال قدرت تربیتی ناسالم در خانواده، شرایط ناگوار محل سکونت، از هم‌پاشیدگی خانواده سبب می‌شود که فرد نقطه اتکایی خارج از خانه بیابد.

عدم حضور والدین در خانواده

نقشی که اولیای خانواده خصوصا مادر در تربیت عاطفی و روانی کودکان و نوجوانان دارد بر هیچ کسی پوشیده نیست، لذا در صورت وجود خلا و عدم حضور هر یک از والدین در محیط خانواده، باعث بروز مشکلات تربیتی برای سایر سایر افراد خانواده خصوصا نوجوانان وجوانان خواهد شد.

۵- بی‌سوادی

تنها داشتن سواد خواندن و نوشتن و حساب کردن کافی نیست، بلکه باید به کودک و نوجوان اجتماعی شدن و توجه به قوانین نیز آموخته شود. عدم اطلاعات کافی از قوانین و مقررات اجتماعی در بروز اینگونه انحرافات تاثیر گذارند.

چون خانواده اساسی‌ترین نهاد اجتماعی است که اولین رکن رشد و پرورش به شمار می‌رود، به همین دلیل هر گونه اختلالی در خانواده کودکان، نوجوانان، جوانان نیز رسوخ می‌کند و موجبات انحراف آنها را از قوانین و مقررات فراهم می‌سازد.

منبع: .aja.ir

آیا می‌دانید چگونه می‌توان خوش‌بین بود؟

“آنچه که منزلت و شان شما را تعیین می‌کند، رفتار و نگرش است نه استعداد و قابلیت‌های ذاتیتان.”

همه ما با مثل‌ها و حـکایـات زیـادی در مـورد خـوش‌بـیـنی بـرخـورد کرده ایم، امـا ممکـن است قـدرت حقـیقی دیــدن جـهـان از طریق عینک خوش‌بینـی را درک نـکرده بـاشـیـم. قدرتی که می‌توانـد بر همه چیز بسیار اثـرگـذار بـاشـد از زندگی روزمره و انتخاب همسر گرفته تا گزینه‌های شغلی و موفقیت‌های دراز مدت.

نواهای درون ذهن شما

آن نـدای درونـی ذهـن شـمـا کـه زمـزمـه مـی کـنـد، هـر چـیزی امکان‌پذیر است بـه جـای غیر ممکن است، یا چه روز خوبی است، به جای زندگی سخت است همانـند نوری برای گذشتن از پیچ و خم دشواری‌های زندگی یاریتان می‌کند.

خوش‌بینی محض در افراد به صورت نادر یافت شده و چنین اشخاصی اغلب مـورد پـسند دیـگـران نیستند. ما کسانی که دائما در حال خوشحالی و شـادمـانی هسـتـند را مـورد تـمسخر قـرارداده و خـود آشـکارا بـه خاطر بـدی هـوا یـا کـمبـود چای در دفترکار دچار تردید می‌شویم. در حـیرتیم که آنها چگونه می‌تواننـد دنـی را آن گونه که هست نبینند؟ -دنیایی که مملو از ناملایمات و بی عدالتی است.

خوب! حقیقت این است که آنها عقـیـده دارند که دنیا به همراه مردمانش، دارای عیوب و کاستی می‌باشند، اما به سـادگی تمرکز روی چیزهای خوب را برمـی گـزینـند. و چنین دیدگاهی فواید بزرگی را بدنبال خواهد داشت؛ سلامتی بهتـر، انـرژی بیـشتر، خلاقیت، توانایی‌های حل مسئله و یک حس کلی سرور و شادمانی.

بنابراین، آیا می‌توانیم یک سوئیچ خوش‌بینی کوچک را در ذهنمان روشن کرده و بلافاصلـه شاهـد اثـرات و نـتایج مطلوب آن باشیم؟ متاسفانه آنـقدرهـا هـم سـاده نـیـست — امـا روش‌هـایی وجود دارند که بتوان با آنها، مثبت بـودن را تـمـرین کـرده تـا بـه صورت واکـنـشی طبیعی در بیاید و منفی‌نگری را تقلیل دهد.

سلامتی شما به آن بستگی دارد

اشـخاص خوش‌بین، در برابر بیماری‌های عفونی و مسری مقاوم‌تر بوده و بهتر می‌تواننـد امراض مزمن را از خود دفع کنند. در یک مطالعه علمی، محققان ۹۶ مردی که یک بار دچار حمله قلـبی شـده بودند را مورد بررسی قرار دادند. بعد از طی مدت هشت سال، از هر ۱۶ مرد بـدبیـن، ۱۵ نفرشان جان باختند و از هــر ۱۶ نــفـر مــرد خــوش‌بـیـن فـقـط پــنج نفرشان از دنیا رفتند.

امـروزه به طرز گـسترده‌ای عقیده بر این است که خوش‌بینی، قابلیـت سیـستم دفـاعـی بدن را برای مبارزه با بیماری‌ها افزایش می‌دهد. این ممکن است به آن دلیل باشد که افراد خوش‌بین دارای پایین‌ترین سطح استرس در یک اجتماع می‌بـاشند و هــمگی ما می‌دانیم که استرس کمتر، به معنای داشتن بدنی سالم‌تر است.

پیش به سوی مسائلی که ممکن است بخواهید آنها را تغییر دهید…

خودشکوفایی کام‌بخش

بـرای بـسیاری از افـراد، عـقایـد، تـعییـن‌کنـنده اعـمال و طـرز بـرخوردها نسبت به زندگی می‌باشد. از آنجایی کـه رفتارها و نگرش‌ها چنین نـقش عمده‌ای در چگونگی احسـاس شما ایفا می‌کنند، باید عقاید را بازنگری نموده و بـرآورد کنید که کدامیـک بـه نفـعتـان و کدامیـک به ضررتان است. میزان خوش‌بـینی شـما، نوع نگرشتان را نسبت به زندگی و دنیای پیرامون منعکس می‌کند. اگر احساس می‌نمایید نیـاز دارید انـدکی خـوش‌بین‌تر باشد، نکات زیر را دنبال کنید.

شرایط دوپهلو را درک کنید

هیچگاه با موقیت‌های دوپهلو، جوری برخورد نکنـید کـه گویـی دوپهلو نیستند. همیشه با مـسائل آن گـونه که هستند رفتار نمایید. برای مثال وقـتی روی جنسی سرمایه‌گـذاری می‌کنید، به خود بقبولانـید کـه ممکن است آن جنس ارزان شده و شما مقداری از پول خود را از دست بدهید.

با این حال، فرد خوش‌بین این نکته را می‌داند و ریسک می‌کند و بـه از دسـت دادن مقداری پول اهمیت نمی‌دهد. به علاوه هنگام روبرو شدن با این موقعیت‌های دوپهلو، تفـسیرهای منفی ممکن است منتهی به افسردگی و کسالت گردند.

متنوع فکر کنید

افراد خوش‌بین بر خلاف افراد بدبین، از تفکری ملون برخورداند. در برابر موقیعت‌ها و ایده‌های جدید، روشنفـکرتر بـاشید. از مـصر بـودن در مـورد دیـدگاه‌هـای خـود بـاز ایستاده و شروع به لذت بردن از افکار و نظرات دیگران نمایید.

همه چیز را قطعی ندانید

اشخاص خوش‌بین به ندرت مسائل را قطعی و بدون اشکال می‌دانند؛ آنها همیشـه انتقاد‌پذیر بوده و نظرات خوب دیگران را مد نظر قرار داده و بدنبال اصلاح خود هستند.

مسائل را تغییرپذیر تصور کنید

افـراد خوش‌بین می‌دانند که تغییر و دگرگونی یک چیز خوب و ضـروری اسـت. آنـهـا طـرز برخوردهای تطبیق‌پذیر و قابل تغییری از مسائل را در خود بوجود می‌آورند.

تفکری به خصوص داشته باشید

اشخاص خوش‌بین تمایل دارند به جای این که در برابر مسائل کلی از طریق راه حل‌های عمومی واکـنش نـشان دهند، با مسائل خاص بـرای رسیـدن بـه یـک راه حـل عـمـومـی دست بگریبان شوند.

افکار خود را تغییر دهید

در مورد رویدادهای ناگوار مداوم فکر نکنید. اگر رئیستان شما را از کار برکنار کرد و یـــا در یـک امتـحــان مهم قبول نشدید، توصیه ما این است که با انجام کاری لذت‌بخـش، افـکـار خود را از مشکلاتتان دور کنید چون تفکر به مسائل در چـهـارچـوب مـنـفی ذهن، منتهی به یافتن راه حل‌های کمتر خواهد شد.

با کـمک کردن بـه احـوال خـود و کـسب اعتماد به نفس، افـرادی کـه دارای تمایلات بدبینانه هستند می‌تـوانند خود را آزاد سـاختـه و خـلاقانه‌تـر فکر کنند. برای اغلب مردم بدست آوردن چنین روحیه‌ای، فقط چند هفته طول می‌کشد، اما به محض یادگیری تــکنـیـک خوش‌بینی، دیگر برگشت به بدبینی بعید خواهد بود.

منبع: بیتوته

ده مهارت اقتصادی در زندگی مشترک

 در هر حال چه در خانواده‌های فقیر و چه ثروتمند امکان این که بین زن و شوهر بر سر مسائل مالی اختلاف ایجاد شود وجود دارد. گاهی ممکن است این اختلاف بر یکدلی و صمیمیت آن ها لطمه وارد آورده، حتی منجر به جدایی گردد. برای جلوگیری از اختلاف و مجادله در این باره، مهارتهای زیر می‌توانند مفید واقع شوند:

۱- وقتی اختلافی پیش می‌آید به طور صریح و دوستانه درباره آن با همسر خود صحبت کنید. زیرا توضیحات طرفین می‌تواند اشتباه یا سوء تفاهم را برطرف سازد در حالی که مسکوت گذاشتن آن ممکن است اثرات نامطلوب داشته باشد.

۲- در تنظیم برنامه ای مناسب در مورد مخارج، همکاری داشته و با احساس مسئولیت آنرا رعایت کنید.

۳- چنانچه حساب بانکی مشترک یا حسابهای جداگانه دارید درباره اینکه مخارج چگونه پرداخت شود قرار لازم را بگذارید تا منظم و روشن باشد.

۴- بهتر است، هر کدام که فرصت و آمادگی و تجربه بیشتری برای خرجکرد منزل دارید، آنرا به عهده گرفته و با نظم و ترتیب انجام دهید.

۵- همواره حساب درآمد و مخارج را در نظر داشته، خریدهای خود را بر حسب آن تنظیم نمائید.

۶- اگر همسر شما در برخی موارد خریدی بر خلاف نظر شما کرد سخت گیر نباشید و استقلال او را تا حد لازم و مقتضی رعایت کنید. گرچه تفاهم و مشورت لازم است.

۷- در مورد خریدهای عمده و تهیه لوازم گرانقیمت، مشورت و توافق نمائید.

۸- در حضور دیگران درباره پول و مخارج بحث نکرده از انتقاد یکدیگر خودداری نمائید.

۹- وقتی بچه شما چیزی را می‌خواهد که قیمت آن نسبتا زیاد است در مورد آن توافق کنید. اگر همسر شما با آن مخالف بود از تحریک کردن طفل بر علیه او خودداری کنید.

۱۰- در موارد اختلاف نظر، بحث و گفتگو برای پیدا کردن راه حل را همچنان ادامه دهید تا به توافق دست یابید.

این موضوع لازم به توضیح نیست که تشریک مساعی و همکاری زن و شوهر در مورد مسائل مالی، در ایجاد صمیمیت و محبت در خانه اثرات فراوانی دارد. کسانی که در این باره با توافق به پیش می‌روند می‌توانند سالهای متمادی در کنار هم از زندگی توأم با آرامش و آسایش برخوردار باشند.

منبع: کتاب مهارتهای زندگی

سبک زندگی در بیان امام حسین(علیه السلام)

تأملی بر چند سخن امام حسین(علیه السلام)

مهارت ارتباط

در آموزش مهارت‌های زندگی، توجه ویژه‌ای به مهارت ارتباط مؤثر شده است. ارتباط، یکی از اساسی‌ترین نیازهای انسانی است که زندگی منهای اجتماع، برای او بی‌معناست. مهارت ارتباط، به افراد می‌آموزد که چگونه و با چه روش‌هایی به یک ارتباط موفق دست یابند؛ ارتباطی که بتوان با آن به اهداف مورد نظر رسید. افراد نیز در روان‌شناسی از نظر سطح ارتباط، در دسته‌بندی‌های گوناگون جای می‌گیرند. در سخنی از امام حسین(علیه السلام)، به نکته‌ای برمی‌خوریم که سطحی فراتر از آنچه را بشر امروزی به آن دست یافته، مطرح می‌کند. ایشان ماهرترین فرد در مهارت ارتباط را چنین معرفی می‌کنند: «إنّ أوْصَلَ النّاسِ مَن وَصَلَ مَن قَطَعَهُ؛ قوی‌ترین فرد در ایجاد ارتباط کسی است که با کسی که از او بریده رابطه برقرار کند.»۱ چنین نگرشی، سطح انتظار از ارتباط کارآمد را به حدی بالا می‌برد که در جامعه اسلامی، یک فرد، به ایجاد ارتباطات گسسته شده بیندیشد. طبیعی است که این پیوند، دشوارتر از دیگر شاخه‌های ارتباط است.

هوش معنوی

دسته‌بندی‌های گوناگونی از هوش شده است،‌ همچنان‌که تعریف‌های متفاوتی از این موهبت خداوندی وجود دارد. به تعبیری برآیند هوش، توان بهره‌مندی از آن برای رسیدن به شکوفایی و کام‌یابی است. در نگاه امام حسین(علیه السلام)، فرد مؤمن برای رسیدن به خداوند، از ابزارهای گوناگون کمک می‌گیرد. او برای تقرب به خدا، از شناخت خود شروع می‌کند و برای شناخت خود، ملاک دارد نه احساس. معیارهای فرد با ایمان، قوانین محکم و روشنی است که از پروردگارش به او رسیده است. فرد با ایمان، خود را تنها نمی‌‌بیند و دست خالی هم نیست. این سخن حضرت اباعبدالله گویای جان کلام ماست:
إنّ المؤمنَ اتّخَذَ اللّه َ عِصْمتَهُ و قولَهُ مِرآتَهُ؛ فمَرّهً یَنظُرُ فی نَعْتِ المؤمنینَ و تارهً یَنظُرُ فی وَصفِ المُتَجَبّرینَ، فهُو مِنهُ فی لَطائفَ و مِن نفسِهِ فی تَعارُفٍ و مِن فِطْنَتِهِ فی یقینٍ و مِن قُدْسِهِ علی تَمکینٍ.۲
به راستی مؤمن، خدا را نگه‌دار خود [از گزندها و گناهان] و گفتار او (قرآن) را آینه خود گرفته است؛ گاهی [در این آینه] به اوصاف مؤمنان می‌نگرد و گاهی به اوصاف گردن‌کشان می‌نگرد و در آن، نکته‌ها می‌بیند و خود را شناسایی می‌کند و به هوشیاری خود یقین می‌کند و به پاکی خود اطمینان می‌یابد.

دانش و تجربه

برای رسیدن به اهداف، دانش و تجربه، دو بال پروازند. نه دانش تنها می‌تواند ما را به مقصد برساند و نه آن قدر فرصت داریم که با شیوه آزمون و خطا به آنچه می‌خواهیم برسیم. فردی که تنها به دانش خود بسنده کند و از دنیای واقعی خود خبری نداشته باشد، گرفتار بیماری «زندگی ذهنی» می‌شود و کسی که دانشمندان و یافته‌های آنها را نپذیرد و تنها به تجربه خود تکیه کند، گرفتار «خودشیفتگی» می‌شود. در جهان امروزی نیز تأکید زیادی بر خروجی‌ دانش شده و طراحی‌های علمی و برنامه‌ریزی‌های آموزشی، به استفاده از دانش روی آورده‌اند. روایت امام حسین(علیه السلام) در این‌ باره خواندنی است: «العِلمُ لِقاحُ المَعرفهِ و طُولُ التّجارِبِ زِیادَهٌ فی العَقلِ؛ دانش، بارورکننده شناخت است و تجربه‌های زیاد، افزاینده خرد.»۳ وقتی داده‌های علمی به اندازه کافی وجود داشته باشند و فرضیه‌هایی به اثبات برسند، آدمی به یک نظریه درست و شناخت خوب دست می‌یابد، ولی این تمام راه نیست،‌ بلکه برای افزایش خرد و زندگی خردورزانه، نیازمند عنصر دیگری است که تجربه نامیده می‌شود. در روان‌‌شناسی شخصیت نیز گشودگی به تجربه، یکی از ویژگی‌های انسان‌های سالم شمرده شده است و این ویژگی به خوبی در سخن امام به چشم می‌خورد.

بخشش

اقتصاد در مدیریت یک زندگی، نقش مهمی دارد. مدیریت درآمد و هزینه‌ها، کاری است که نمی‌‌توان از آن چشم‌ پوشید. در نگرش دین، تعریف کامل‌تری از اقتصاد شده است و شاخص‌هایی که دیگران نتوانسته‌اند در مکتب خود به آن توجه کنند، به خوبی دیده می‌شود. در نگاه اسلام، همچنان‌که درآمد از راه درست ضروری است، هزینه‌کرد درست و توجیه‌پذیر هم ضروری است. دین با انباشتگی ثروت، میانه‌ای ندارد و پیشنهادهایش برای هزینه کردن، هم تعادل مالی را موجب می‌شود و هم سبب لذت بردن از زندگی است.
کسانی که به حرص گردآوری مالی دچار می‌شوند، آرامش و بهداشت روانی آنها به خطر می‌افتد و با برخورداری از وضعیت مالی دلخواه، باز ممکن است احساس تنهایی یا محبت مشروط دیگران، او را بیازارد. از این رو، بخشی از هزینه‌های پیشنهادی دین اسلام، در چارچوب احسان و انفاق به دیگران است. این نگاه معنوی به پول و درآمد سبب رونق جامعه و جان می‌شود. یکی از این پیشنهادها را در حدیث امام حسین(علیه السلام) که خود، نمونه عملی این سخن هستند، می‌خوانیم: «مَن جادَ سادَ؛ هر که بخشنده باشد، آقایی کند.»۴ آن کس که بتواند علاقه خود را از پول و دارایی، به دوست داشتن دیگران تغییر دهد و دیگرخواهی بر فزون‌خواهی مالی‌اش چیره کند، هم در خویشتن حرمت بیشتری می‌یابد و هم در نگاه دیگران، فردی محترم و دوست‌داشتنی است.

خویشتن‌داری

فراز و فرودهای شرایط زندگی، نیاز به روحیه‌ای دارد که بتواند آن را مهار و در همه آنها ایستادگی کند. چنانچه انسان در برخورد با مشکلات گوناگون، از ابزارها و مهارت‌های کافی بی‌بهره باشد، به بن‌بست روانی خواهد رسید. در آموزه‌های دینی، تلاش شده تا این پیش‌نیازها به پیروان معرفی و به عنوان یک مهم بدان نگریسته شود. بردباری و خویشتن‌داری، از مهارت‌هایی است که بدون آن، تحمل شکست‌ها و ناکامی‌ها ناممکن می‌نماید. امام حسین(علیه السلام)، زیبایی این ویژگی را چنین بیان می‌کند: «إنّ الحِلْمَ زِینَهٌ؛ بردباری، زیور است.».۵ به همان اندازه که میل به گردآوری زینت‌های مادی در وجود انسان نهاده شده، گرایش فطری به گردآوری بسته‌ای از خوبی‌ها نیز وجود دارد، فقط کافی است یک انسان کامل و راهنما، چنین فضایلی را طرح کند تا فضای فکری و عاطفی افراد به آن سوق یابد.

پینوشت‌ها

۱- بحارالانوار، ج٧٨، ص١٢١، ح۴؛
۲- همان، ص١١٩، ح١۵؛
۳- اعلام الدین، ص ۲۹۸؛
۴- کشف الغمّه، ج ۲، ص۲۴۲؛
۵- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۲، ح ۵؛

منبع: ابراهیم اخوی؛ فصلنامه اشارت، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، شماره ۱۴۸؛