مهاتما گاندی

نوشته‌ها

عاشورا از منظر دیگران

اشاره:

ازعظمت بلکه معجزه قرآن، آن است که برخلاف دیگر کتابها تکرارش ملال آور نیست، بلکه لطفش بیشتر مى گردد، مصیبت امام حسین (ع) هم همینطور است. هرچه خوانده یا شنیده شود باز تازه است. دیگرآنکه نگاه کردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست، مرثیه امام حسین(ع) ، هم چنین است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گریاندنش و گریه کردنش نیز عبادتست .« مَنْ بَکى اَوْ بَکى اَوْ تَباکى وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّهِ ». ازجمله آنکه قرآن مجید به جمیع شئون معجزه است و … و حسین (ع) هم به سربریده اش، به اعضایش، به بدنش همه معجزه است.

بخشى ازکتاب سراى دیگر

مهاتما گاندى (رهبر استقلال هند):

من زندگى امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه کافى به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستى از سرمشق امـــام حسین(ع) پیروى کند.

محمّد على جناح (قاعد اعظم پاکستان):

هیچ نمونه اى از شجاعت، بهتر از آنکه امام حسین(ع) از لحاظ فداکارى و تهوّر نشان داد در عالم پیدا نمى شود. به عقیدهء من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدى که خود را در سرزمین عراق قربان کرد پیروى نمایند.

چارْلز دیکنْز (نویسنده معروف انگلیسی):

اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواسته های دنیایى بود، من نمى فهمیدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم مى نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکارى خویش را انجام داد.

توماس کارْلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی):

بهترین درسى که از تراژدى کربلا می گیریم، این است که حسین(ع) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوّق عددى در جایى که حق با باطل روبرو مى شود و پیروزی حسین(ع) با وجود اقلّیتى که داشت، باعث شگفتى من است.

ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگلیسی):

آیا قلبى پیدا مى شود که وقتی دربارهء کربلا سخن مى شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّى غیر مسلمانان نیز نمى توانند پاکى روحى را که در این جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انکار کنند.

فِرْدریک جمس:

درس امام حسین(ع) و هر قهرمان شهید دیگرى این است که در دنیا اصول ابدى و ترحّم و محبّت وجود دارد که تغییر ناپذیرند و همچنین می رساند که هر گاه کسى براى این صفات مقاومت کند و بشر در راه آن پافشارى نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقى و پایدار خواهد ماند.

ل. م.بوید:

در طى قرون، افراد بشر همیشه جرأت و پردلی و عظمت روح، بزرگى قلب و شهامت روانى را دوست داشته اند و در همین هاست که آزادى و عدالت هرگز به نیروى ظلم و فساد تسلیم نمى شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین(ع). و من مسرورم که با کسانى که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا مى گویند شرکت کرده ام، هرچند که ۱۳۰۰ سال از تاریخ آن گذشته است.

واشنگتن ایروینگ (مورخ مشهور آمریکایی):

براى امام حسین(ع) ممکن بود که زندگى خود را با تسلیم شدن ارادهء یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمى دادکه او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودى خود را برای قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در ریگ هاى تفتیدهء عربستان*، روح حسین(ع) فناناپذیر است.

اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من، ای حسین(ع)!

البتّه امام حسین(ع) در صحراى کربلا شهید شد، نه در ریگزارهاى عربستان!

توماس ماساریک:

گر چه کشیشان ما هم از ذکر مصائب مسیح مردم را متأثر مى سازند، ولى آن شور و هیجانى که در پیروان حسین(ع) یافت مى شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین (ع) مانند پرکاهى است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.

موریس دو کبرى:

در مجالس عزادارى حسین(ع) گفته مى شود که حسین(ع)، براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبهء اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویى یزید نرفت. پس بیایى ما هم شیوهء او را سرمشق قرار داده، از زیردستى استعمارگران خلاصى یابیم و مرگ با عزّت رابر زندگى با ذلّت ترجیح دهیم.

ماربین آلمانى (خاورشناس):

حسین(ع) با قربانى کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خود، به دنیا درس فداکارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگرى پایدار نیست و بناى ستم هر چه ظاهراً عظیم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقیقت چون پرکاهى بر باد خواهد رفت.

بنتُ الشّاطى (نویسنده مصری):

زینب، خواهر حسین(ع) لذّت پیروزى را در کام ابن زیاد و بنى امیه خراب کرد و در جام پیروزى آنان قطرات زهر ریخت، در همهء حوادث

سیاسى پس از عاشورا، همچون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و برپایى حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیع، زینب، قهرمان کربلاف نقش برانگیزنده داشت.

لیاقت على خان (نخستین نخست وزیر پاکستان):

این روز محرّم، براى مسلمانان سراسر جهان معنى بزرگى دارد. در این روز، یکى از حزن آورترین و تراژدیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسین(ع) در عین حزن، نشانهء فتح نهایى روح واقعى اسلامى بود، زیرا تسلیم کامل به ارادهء الهی به شمار مى رفت. این درس به ما مى آموزد که مشکلات و خطرها هر چه باشد، نبایستى ما پروا کنیم و از حق و عدالت منحرف شویم.

جُرج جُرداق (دانشمند و ادیب مسیحی):

وقتى یزید مردم را تشویق به قتل حسین(ع)  و مأمور به خونریزى مى کرد آنها می گفتند: “چه مبلغ مى دهی؟” امّا انصار حسین(ع) به او مى گفتند” ما با تو هستیم. اگر هفتاد بار کشته شویم، باز مى خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.

عبّاس محمود عقّاد (نویسنده و ادیب مصری):

جنبش حسین(ع)، یکى از بی نظیرترین جنبش هاى تاریخى است که تاکنون در زمینهء دعوت هاى دینى یا نهضت های سیاسى پدیدار گشته است … دولت اموى پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعى دوام نکرد و از شهادت حسین(ع) تا انقراض آنان بیش از شصت و اندى سال نگذشت.

احمد محمود صُبحى:

اگر چه حسین بن علی(ع) در میدان نظامى یا سیاسى شکست خورد، امّا تاریخ، هرگز شکستى را سراغ ندارد که مثل خون حسین(ع) به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسین(ع)، انقلاب پسر زبیر و خروج مختار و نهضت های دیگر را در پى داشت، تا آنجا که حکومت اموى ساقط شد و نداى خونخواهى حسین(ع)، فریادى شد که آن تخت ها و حکومت ها را به لرزه درآورد.

آنطون بارا (مسیحی):

اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی براى او بیرقى برمى افراشتیم و در هر روستایى براى او منبرى بر پا مى نمودیم و مردم را با نام حسین(ع) به مسیحیت فرا مى خواندیم.

گیبون (مورخ انگلیسی):

با آنکه مدّتى از واقعه گربلا گذسته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، مع ذلک مشقّات و مشکلاتى که حضرت حسین(ع) تحمّل کرده، احساسات سنگین دل ترین خواننده را برمى انگیزد، چندانکه یک نوع عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مى یابد.

نیکِلْسون (خاورشناس معروف):

بنى امیه، سرکش و مستبد بودند، قوانین اسلامى را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند … و چون تاریخ را بررسى کنیم، گوید: دین بر ضدّ فرمانفرمایى تشریفاتى قیام کرد و حکومت دینى در مقابل امپراطورى ایستادگى نمود. بنابراین، تاریخ از روى انصاف حکم می کند که خون حسین(ع) به گردن بنى امیه است.

سر پرسى سایکسْ (خاورشناس انگلیسی):

حقیقتاً آن شجاعت و دلاورى که این عدّهء قلیل از خود بروز دادند، به درجه اى بوده است که در تمام این قرون متمادى هر کسى که آن را شنید، بى اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این یک مشت مردم دلیر غیرتمند، مانند مدافعان ترموپیل، نامى بلند غیرقابل زوال براى خود تا ابد باقى گذاشتند.

تاملاس توندون (هندو، رئیس سابق کنگره ملّى هندوستان):

این فداکارى هاى عالى از قبیل شهادت امام حسین(ع) سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطره ی آن شایسته است همیشه باقى بماند.

محمد زُغلول پاشا (در مصر،در تکیه ایرانیان):

حسین(ع) در این کار به واجب دینى و سیاسى خود قیام کرده و اینگونه مجالس عزاداری، روح شهادت را در مردم پرورش مى دهد و مایهء قوّت اراده آنها در راه حق و حقیقت مى گردد.

عبد الرحمن شرقاوى (نویسنده مصری):

حسین(ع)، شهید راه دین و آزادگى است. نه تنها شیعه باید به نام حسین(ع) ببالد، بلکه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.

طه حسین (دانشمند و ادیب مصری):

حسین(ع) براى به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال کردن از جایى که پدرش رها کرده بود، در آتش شوق می سوخت. او زبان را دربارهء معاویه و عمّالش آزاد کرد، تا به حدّى که معاویه تهدیدش نمود. امام حسین(ع)، حزب خود را وادار کرد در طرفدارى حق سختگیر باشند.

عبد المجید جَودهُ السحّار (نویسنده مصری):

حسین(ع) نمى توانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن بدهد، زیرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه مى گذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم مى کرد و بر فرمانروایى باطل تمکین مى نمود. امام حسین(ع) به این کارها راضى نمى شد، گر چه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.

علامه طنطاوى (دانشمند مصری):

(داستان حسینی) عشق آزادگان را به فداکاری در راه خدا بر مى انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار مى آورد، چنانکه راى شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشى جویند.

العُبیدى (مفتى موصل):

فاجعه کربلا در تاریخ بشر نادره اى است، همچنان که مسبّبین آن نیز نادره اند … حسین بن علی(ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پیامبر اکرم(ص) وظیفه ی  خویش دید و از اقدام به آن تسامحى نورزید. هستس خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و به این سبب نزد پروردگار، “سرور شهیدان” محسوب مى شود و در تاریخ ایام، “پیشواى اصلاح طلبان” به شمار رفت. آری، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامیاب گردید.

شیخ جعفرشوشترى

بعد اخلاقى ـ تربیتى حماسه عاشورا و دستاوردهاى آن

اشاره

ماجراى عاشورا نمایش عالى ترین و زیباترین حماسه هاست. شمع وجود امام حسین(علیه السلام) پروانه هایى را به گرد خود جمع کرده بود که سر از پا نمى شناختند و در راه عشق به معبود، هر نیشى را نوش مى دانستند و با فداکارى بى نظیر و ایمان بى بدیل خود، جامعه بشرى را از لحاظ سازندگى سربلند کردند و ملکوتیان را در برابر خود به تعظیم واداشتند.(۱) در این مقاله به ابعاد اخلاقی- تربیتی این حماسه مقدس پرداخته شده است.

 

 

واقعه عاشورا که در کم ترین زمان و با فداکارى افراد معدودى رخ داد ـ همیشه به عنوان (انقلاب بزرگ) بر تارک تاریخ بشر مى درخشد. همه طبقات تلاش کرده اند تا با بررسى و تحلیل وقایع، نوعى با آن ارتباط برقرار کنند. اندیشمندان بسیارى از ادیان، مکاتب، فرقه ها و نژادهاى مختلف درباره این رخ داد عظیم سخن گفته اند و هر یک در خور شإن و مقام علمى و اجتماعى خود، آموزه هایى از آن را براى مخاطبان به ارمغان آورده اند.(۲)

آنچه بیش از همه، حادثه کربلا را پرفروغ و سازنده جلوه مى دهد، توجه به بعد (اخلاقى و تربیتى) آن است که در ضمیر انسان ها تاثیر شگفت انگیزى داشته است و بسیارى از آنها را متحول و انقلابى ساخته و جلو خودکامگى بسیارى از زمامداران فاسد را گرفته است.

اگر حماسه عاشورا رخ نمى داد، بدون شک هیچ نهضت اسلامى دیگرى به وقوع نمى پیوست و خودکامگى زمامداران فاسد افزون تر مى شد. در نتیجه، رشد جوامع اسلامى با خطرات جدىترى روبه رو شده و مکتب (انسان ساز) اسلام تعطیل مى شد، اما تإثیر حماسه حسینى در بیدارى سیاسى و شور انقلابى مردم به اندازه اى عمیق بود که سلاطین پرقدرت و کم شعورى مانند متوکل عباسى ناچار مى شدند براى تحکیم پایه هاى حکومتشان و جلوگیرى از رشد و تعالى جامعه مسلمین، با کشته آن حضرت بجنگند و تبلیغات مسمومى بر ضدش به راه اندازند;(۳) چنان که اقدامات شدیدى براى خاموش کردن مشعل هدایت کربلا به عمل آوردند، اما جذابیت این واقعه سرنوشت ساز در ضمیر حق پرست مردم به صورت مقدس و هدایت بخش استوار مانده و به نقش اساسى اش ـ که هدایت و نجات جامعه بشرى و تربیت شاگردان است ـ هم چنان ادامه مى دهد. در این نوشتار، سعى بر این است تا به بخشى از دستاوردهاى اخلاقى وتربیتى حماسه جاویدان عاشورا اشاره شود:

۱. الگو دهى

در نظام تربیت اسلامى یکى از عوامل موثر در شکل گیرى شخصیت مذهبى افراد، الگوپذیرى از اسوه هاى دینى است. تاریخ اجتماعى بشر نشان داده است که در صورت عدم وجود الگو در یک جامعه انسانى، افراد در زندگى ظاهرى، عقلى و ایمانى خویش سرگردان و حیران مى مانند. جامعه اى که مى خواهد نسلى توانمند، پویا، موثر و پرصلابت تربیت کند، احتیاج به الگوهاى جاویدان دارد.

یکى از جلوه هاى تربیتى و انسان ساز حادثه کربلا (الگودهى) آن است. این خصیصه چنان عیان است که حتى بزرگان غیر مسلمان را نیز به اعجاب و تإثیرپذیرى واداشته است که به چند نمونه از آن اشاره مى شود، زیرا:

خوش تر آن باشد که سر دلبران

گفته آید در حدیث دیگران(۴)

محمد على جناح مى گوید: (هیچ نمونه اى از شجاعت، بهتر از آن که امام حسین(علیه السلام) از لحاظ فداکارى و تهور نشان داد در عالم پیدا نمى شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق شهیدى که خود را در سرزمین عراق قربانى کرده است، پیروى نمایند). (۵)

توماس کارلایل مى گوید: (بهترین درسى که از تراژدى کربلا مى گیریم این است که امام حسین(علیه السلام) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند، آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددى در جایى که حق و باطل رو به رو مى شود، اهمیت ندارد و پیروزى حسین(علیه السلام) با وجود اقلیتى که داشت باعث شگفتى من است).(۶)

بالاخره مهاتما گاندى ـ رهبر استقلال طلب هندوستان ـ مى گوید: (من زندگى امام حسین(علیه السلام) ـ آن شهید بزرگ ـ را به دقت خوانده ام و توجه کافى به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستى از سرمشق حسین(علیه السلام) پیروى کند).(۷)

با این وصف اگر عاشورا را دایره المعارفى بدانیم که انواع منش ها و کنش ها را در جبهه حق و باطل در خود جاى داده است، سخن گزافى نگفته ایم. بنابراین بررسى حادثه عاشورا ما را به این باور مى رساند که سیدالشهدإ(علیه السلام) ـ با توجه به وضعیت جهان اسلام ـ حرکتى را طراحى کرده بود که در طول تاریخ جاویدان بماند.

این حقیقت را مى توان به روشنى در گفتار و کردار امام حسین(علیه السلام) دید، زیرا ایشان حق و باطل را در میدان مبارزه مقابل هم قرار مى دهد، نه خود و یزید را. از این رو در گفت و گوهاى خود از واژه (مثل) استفاده مى کند ومى گوید: (… مثلى لایبایع مثله;(۸) افرادى همچون من با افرادى همچون یزید بیعت نمى کنند).

این نوع جملات نشان دهنده این است که بعد ملکوتى و تربیتى عاشورا را درصدد نمونه دهى و الگوسازى بوده است. به این معنا که اختلاف آنان بین دو فرد در موقعیت جغرافیایى و تاریخى خاص نیست، بلکه تقابل دو باور و تفکر در میان است که امکان دارد در هر مکان و زمان دیگر رخ دهد.(۹)

۲. ارائه مکتب عشق

حادثه کربلا از معدود جریاناتى است که موجب ایجاد مکتبى تربیتى و انسان ساز در جامعه بشرى شده است; مکتبى شورآفرین که به مردم درس (اسلام راستین) را مى دهد و آنها را به راه خدا مى برد و از بندهاى مادى آزاد مى کند و بر ضد حکومت هاى (اموى گونه) به حرکت درمىآورد و تعارض دین و دنیا را حل مى کند.(۱۰)

در این مکتب، آموزش به طور رایگان است و ورود براى عموم مردم آزاد است. دفتر حضور و غیاب ندارد و امتحان سال ظاهرا به چشم نمى خورد، اما ضوابطى دارد که فراگیرى فراگیران را در کارنامه آنان ثبت مى کند.

برنامه هایى که در این مکتب تدریس مى شود عبارت است از: عشق حقیقى، معرفت دین، اجراى عدالت، حق شناسى، آزادگى، پایمردى، شهامت، صداقت، صفاى باطن و…

لحظه لحظه هاى عاشورا مکتب است که به انسان ها این درس را مى دهد. فاجعه آفرینان کوفه و شام فکر مى کردند که با قتل عام اصحاب حق، خود را جاودانه مى سازند، ولى در نگاه پیروان واقعى مکتب عاشورا گور خویش را کندند و چهره نورانى اهل بیت(علیه السلام) را روشن تر نمودند و کربلا یک مکتب نمونه و کامل شد و نشان داد که سقف تعالى انسان و آستانه رفعت روحى و تصعید وجودى و ظرفیت کمال جویى و کمال یابى او تا کجاست.

این که انسان تا کجا مى تواند اوج بگیرد، زلال شود و تربیت شود، در میدان عمل روشن مى شود، پرونده آن حماسه نشان داد که در بعد تهذیب و تربیت (تا چه حد است مقام آدمیت!) این نکته براى جویندگان ارزش هاى تربیتى، بسیار زیباست!(۱۱)

۳. تربیت شدگان انقلابى

حادثه عاشورا واقعا بیش از هزاران روایت، کتاب و مبلغ در اندیشه مسلمانان تحول بنیادى و انقلابى به وجود آورد و حقیقت اسلام را ـ که فداکارى در راه حق و عدالت و ستیز با منحرفان ستمگر بود ـ تجلى داد و از طریق این آموزش اصولى و هدایت انقلابى، فداکاران بسیارى هم چون : (ابن سکیت)، (دعبل)، (فرزدق) و… را بر ضد حکومت هاى اموى گونه تربیت کرد; مثل زندگى پرافتخار شاعرى به نام (فرزدق) که از شعراى کم جرإت و جایزه بگیر امویان بود، با این حال نهضت تحول آفرین حسین(علیه السلام) او را نیز مانند بسیارى از مسلمانان دیگر طورى بیدار و فداکار ساخت که حتى در دوران سخت عاشورا را به پا خاست و برخلاف هشام (خلیفه خونخوار اموى) از امام زین العابدین(علیه السلام) یادگار امام حسین(علیه السلام) تجلیل نمود و با چکامه دلاویز جاودانى اش، برترىهاى امام و خاندانش و پستى هاى هشام و همکارانش را در برابر چشم او براى مردم بازگو کرد. او به جرم حق گویى به زندان افتاد و امام(علیه السلام) هدایایى براى او به زندان فرستاد. ولى او با عرض تشکر هدایا را برگرداند و گفت: من براى دفاع از مکتب هدایت و عشق به خاندان پیامبر(ص) و سرکوبى مخالفان ستمگر، چکامه روشنگرم را سرودم.(۱۲)

پس از چهارده قرن، حضرت امام خمینى(ره) ـ که یکى از فرزندان همین خاندان بود ـ چون تمام اوصاف و خصوصیات اخلاقى یزید را در عملکرد و قوانین حکومت هاى غرب و شرق به طور پیچیده و گسترده مشاهده نمود و رژیم شاه را هم نوکر حلقه به گوش و عامل اجراى سیاست هاى شیطانى غرب در ایران و منطقه دید، همانند جدش اباعبدالله(علیه السلام) زندگى در این سیستم و رژیم را بر خود و دیگران روا ندانست و براى مبارزه با همه آنها، شور حسینى را در جامعه به پا کرد.

او در نخستین روزهاى نهضت، ضمن سخنرانى ها و بیانیه هاى متعدد، جنایت هاى آمریکا، اسرائیل و رژیم حاکم بر ایران را نسبت به اسلام براى مردم تشریح کرد(۱۳) و با استناد به جمله معروف امام حسین(علیه السلام) که فرمود: (انى لا إرى الموت الا سعاده و لا الحیاه مع الظالمین الا برما)(۱۴) تکلیف مردم، علما و حوزه هاى علمیه را در قبال این جنایت ها تبیین کرد، ایشان با الهام از همین مکتب رهایى بخش، فرمودند: (… براى من جاى شبهه نیست که سکوت در مقابل دستگاه جبار، علاوه بر هدم اسلام و مذهب تشیع، نابودى با ننگ است. امروز مسلمین و خصوصا علماى اسلام در مقابل خداى تبارک و تعالى مسئولیت بزرگى دارند. من براى چند روز زندگى با عار و ننگ ارزشى قائل نیستم…)(۱۵)

بدون مبالغه، این دو نمونه از میلیون ها نمونه است که تاکنون درباره ابعاد گوناگون حماسه عاشورا و پلیدىهاى حکومت یزید و همکارانش، هزاران کتاب، رساله، مقاله، خطابه و چکامه به همه زبان هاى اسلامى و غیر اسلامى در همه زمان ها و مکان ها به خاطر تإثیرپذیرى از نهضت حسین(علیه السلام) نگاشته شده است. این همه آثار انقلابى و رثایى، متفقا عظمت هرچه بیشتر حسین(علیه السلام) و یارانش را در راه حق و حقارت هرچه فزون تر یزید و یزیدیان را در راه باطل ترسیم مى کنند و بر طبق پیش گویى هاى صریح آن حضرت، در خط انقلابى آن حضرت به حرکت افتادند و بر ضد حکام فاسد به پا خاسته و با همه توان از مصالح اسلام و مسلمین پاسدارى کردند.(۱۶)

۴. تبلور اخلاق اسلامى

وقتى حادثه عاشورا را بررسى مى کنیم، مى بینیم که یک صحنه زیباى نمایش است; نمایش (مروت) و (ایثار).

مروت این است که انسان به دشمنان خودش هم محبت ورزد. امام حسین(علیه السلام) وقتى دشمنش را تشنه مى بیند به او آب مى دهد. این معناى (مروت) است و این از شجاعت بالاتر است که فرمود: ما هرگز جنگ را شروع نمى کنیم، گرچه به نفع ما باشد.

دیگر عنصر اخلاقى موجود در این حادثه ـ که از با شکوه ترین تجلیات عاطفى روح انسان است ـ وفا و ایثار است. تجلى دادن این عاطفه انسانى و اسلامى یکى از وظایف عاشورا بوده است وگویى این نقش به عهده حضرت ابوالفضل(علیه السلام) گذاشته شده بود.

حضرت (علیه السلام) بعد از آن که مإموران شریعه فرات را کنار مى زند، وارد آب مى شود و اسب را داخل آب مى برد به طورى که آب زیر شکم اسب رسیده و او مى تواند بدون این که پیاده شود مشکش را پر از آب کند. همین که مشک را پر از آب کرد با دستش مقدارى آب برداشت و مقابل صورت آورد تا بنوشد. دیگران از دور ناظر بودند آنها همین قدر گفته اند: ما دیدیم که ننوشید و آب را ریخت. یادش افتاد که برادرش تشنه است. گفت: شایسته نیست که حسین(علیه السلام) در خیمه تشنه باشد و من آب بنوشم.

حال تاریخ از کجا مى گوید؟

از اشعار ابوالفضل(علیه السلام)! چون وقتى که بیرون آمد شروع کرد به رجز خواندن. خودش را مخاطب قرار داده و مى گوید: اى نفس! مى خواهم بعد از حسین(علیه السلام) زنده نمانى. تو مى خواهى آب بخورى و زنده بمانى؟ حسین(علیه السلام) در خیمه اش تشنه است. به خدا سوگند! رسم برادرى، رسم امام داشتن و رسم وفادارى چنین نیست.(۱۷)

آرى! ارج نهادن به مروت و ایثار و تجلى دادن این فضایل اخلاقى و حمیده، یکى از دستاوردهاى تربیتى حادثه کربلا بوده است.

۵. موعظه و اندرزگویى

شهید مطهرى مى فرماید: حماسه عاشورا (تجسم اسلام) است، ولى تجسم زنده و حقیقى از جنبه هاى توحیدى، عرفانى و… است که از مهم ترین جنبه هاى آن، جنبه (موعظه و اندرزگویى) است. از این زاویه که به عاشورا نگاه مى کنیم، یک مقام سازنده مى بینیم، یک خیرخواه، یک واعظ، یک اندرزگو را مى بینیم که حتى از سرنوشت شوم دشمنان خود ناراحت است که اینها چرا باید به جهنم بروند. در این جا تحرک حماسه جاى خودش را به سکون اندرز مى دهد.

ببینید در همان روز عاشورا و غیر عاشورا چه اندرزهایى به مردم داده است! اصحابش چقدر اندرز داده اند; (زهیر بن قین) چه اندرزها داده; (حبیب بن مظاهر) چه اندرزها داده است!

وجود مبارک اباعبدالله(علیه السلام) از بدبختى آن مردم متإثر بود. نمى خواست حتى یک نفرشان به این حال بماند. با مردم لج نمى کرد، بلکه به هر زبانى بود مى خواست یک نفر هم که شده از آنها کم شود. او نمونه جدش بود: (لقد جإکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رووف رحیم)(۱۸) معناى (عزیز علیه ما عنتم)، یعنى بدبختى شما بر او گران است. بدبختى شما براى اباعبدالله(علیه السلام) گران بود. یک دفعه سوار شتر مى شود و مى رود. برمى گردد، عمامه پیامبر(ص) را به سر مى گذارد، لباس پیامبر(ص) را مى پوشد، سوار اسب مى شود و به سوى آنها مى رود بلکه بتواند از این گروه شقاوت کار، کسى را کم کند. در این جا مى بینیم حسین(علیه السلام) یک پارچه محبت است، خیرخواه است، یک پارچه دوستى است که حتى دشمن خودش را هم دوست دارد.(۱۹)

۶. آموزش شعارهاى سازنده

امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا، شعارهاى زیادى داده است که در آن ها روح نهضت خودش را مشخص کرده است که من براى چه مى جنگم، چرا تسلیم نمى شوم، چرا آمده ام که تا آخرین قطره خون خودم را بریزم. همین شعارها بود که اسلام را زنده کرد و پایه هاى دستگاه خلافت اموى را متزلزل ساخت.

اشعارى که اباعبدالله(علیه السلام) در روز عاشورا خوانده است، خیلى متفاوت است.(۲۰) یکى از اشعارى که روز عاشورا خواند و آن را شعار خودش قرار داد این بود:

الموت اولى من رکوب العار

والعار اولى من دخول النار(۲۱)

نزد من مرگ از ننگ، ذلت و پستى عزیزتر و محبوب تر است.

اسم این شعار را باید شعار (آزادى) و (عزت) گذاشت، یعنى براى یک مسلمان واقعى، مرگ همیشه سزاوارتر است از زیر بار ننگ ذلت رفتن.

شعارهاى عاشورا، شعار (احیاى اسلام) است; شعارهاى زنده کننده، نه بى حس کننده و مخدر. شعارهاى عاشورا انسان را به گونه اى تربیت مى کند که در هر کارى هدف عالى و خدایى داشته باشد و خداوند را بزرگ شمارد و غیر او را کوچک بداند.

۷. ترسیم خط حق و باطل

از دیگر جلوه هاى زیبا و تربیتى عاشورا، خط کشى میان حق و باطل و تبیین منطقه حضور و عمل انسان هاى (ددمنش) و (فرشته خو) است. وقتى خوبى و بدى و حق و باطل به هم درآمیزد، تیرگى باطل، حق را هم غبارآلود و ناپیدا جلوه داده و یک ظلمت کده به وجود مىآورد.

در این ظلمت کده گمراهى اندیشه ها و انسان ها طبیعى است و کفر نقابدار، مسلمانان ساده لوح و سطحى نگر را به شبهه مى اندازد. زیبایى کار امام حسین(علیه السلام) این بود که مشعلى روشن کرد تا راه روشن شود، تیرگى بگریزد، چهره ها در آن هواى گرگ و میش، فتنه و دروغ، نمایان و باز شناسانده شود تا فریب و نقاب بى اثر شود. (۲۲)

عاشورا یک امتحان بزرگ بود که در زمان و مکان خود بى نظیر بود. حقیقت و جوهره انسان هاى مختلفى را برملا نمود. عاشورا به نوعى (یوم الفصل) بود، زیرا فضلى بین دو دسته از انسان ها باشد، عده اى فرسنگ ها به جلو رفتند و از سکوت تا ملکوت اوج گرفتند و گروهى نیز سیر قهقرایى را طى نموده و در این حماسه عظیم مصداق آیه (… اولئک کالانعام بل هم اضل)(۲۳) شدند.

پى‏ نوشت:

۱. ماهنامه پاسدار اسلام، شماره۱۷۴، خرداد ۱۳۷۵، ص۴۴.

۲. فصلنامه کوثر، ص۹۲، پاییز ۱۳۸۱.

۳. بررسى و تحقیق پیرامون نهضت حسینى، سید على فرحى، ص۵۲۵ و ۵۲۶.

۴. ماهنامه مبلغان، شماره۱۵، محرم ۱۴۲۱، ص۳۲.

۵. درسى که حسین به انسان ها آموخت، شهید هاشمى نژاد، ص۴۴۶.

۶. پاسدار اسلام، همان، ص۴۳.

۷. ماهنامه مبلغان، همان، ص۳۴.

۸. مقتل خوارزمى، ج۱، ص۱۸۴.

۹. همان، ص۳۴.

۱۰. نهضت حسینى، ۴۷۷.

۱۱. نشریه پرسمان، ص۱۱، فروردین۱۳۸۱.

۱۲. همان، ص۵۲۷.

۱۳. فصلنامه کوثر، همان، ص۷۲ و ۷۳.

۱۴. تحف العقول، ابن شعبه حرانى، ص۲۴۵.

۱۵. صحیفه نور، ج۱، ص۵۰.

۱۶. نهضت حسینى، ص۵۲۸.

۱۷. حماسه حسینى، شهید مطهرى، ج۱، ص۳۹۱ ـ ۳۸۹.

۱۸. سوره توبه، آیه۱۲۸.

۱۹. حماسه حسینى، ص۳۸۷ و ۳۸۸.

۲۰. همان، ص۱۸۴.

۲۱. مقتل الحسین، علامه مقرم، ص۳۴۵.

۲۲. نشریه پرسمان، همان، ص۱۱.

۲۳. سوره اعراف، آیه۱۷۹.

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام ، شماره ۲۵۶

راز موفقیت(۴)

بخش سوم: نیروی سازنده، نیروی نابودکننده، اعتقادات

چه عاملی سبب می‌شود که در زندگی خود، راه‌ها و هدف‌های معینی را انتخاب کنیم؟ این عامل، اعتقادات ماست؛ عقیده به این که توانایی‌های ما چقدر است و چه کارهایی ممکن، یا غیر ممکن است. در فرهنگ مردم هائیتی، پزشک جادوگر قبیله، دارای چنان قدرت مرموزی است که می‌تواند با یک اشاره، فردی را هلاک کند. اما در واقع، آنچه موجب مرگ آن فرد می‌شود، قدرت جادویی پزشک نیست، بلکه اعتقاد افراد، به قدرت فوق تصور اوست.

آیا در زندگی خود تاکنون انتظار واقعه ناگواری را کشیده‌اید؟ اثر آن انتظار بر زندگیتان چه بوده است؟ چه عقاید مثبتی بر زندگی فعلی شما اثر گذاشته است؟ چه انتظارات مثبت تازه‌ای می‌توانید در خود یا دیگران ایجاد کنید؟

مردم جهان به مدت هزاران سال بر این عقیده بودند که انسان با توجه به ساختار جسمی خود، قادر نیست مسافت یک مایل را در چهار دقیقه بدود. با وجود این، فردی به نام راجر بانیستر، این مسافت را در کمتر از چهار دقیقه دوید و این باور را در هم شکست. وی چگونه به این کار توفیق یافت؟ آن قدر موفقیت خود را به چشم دل دید و چنان تصویر زنده‌ای از موفقیت در ذهن خود تشکیل داد که سرانجام فرمانی بی‌چون و چرا به سیستم عصبی خود صادر کرد و نتیجه‌ای جسمی بدست آورد که با آن تصویر ذهنی هماهنگ بود. پس از آن، کسان دیگر نیز از بانیستر پیروی و باور کردند که آنان نیز قادر به چنین کاری هستند لذا ظرف یک سال، افراد بسیاری موفقیت او را تکرار کردند.

در مقابل شما چه سدی است که باید آن را در هم بشکنید؟ کدام کار در نظرتان غیر ممکن جلوه می‌کند که اگر آن را ممکن می‌دانستید(و انجام می‌دادید)، زندگی خودتان و اطرافیانتان دگرگون می‌شد؟

بسیاری از مردم، گناه نارسایی‌های زندگی خود را به گردن وقایع و اتفاقات می‌اندازند، در حالی که آنچه زندگانی ما را شکل می‌دهد، خود آن وقایع نیست، بلکه معنایی است که به آن رویدادها می‌دهیم. در جنگ ویتنام، دو نفر تیر می‌خورند، هر دو اسیر می‌شوند و بارها تحت شکنجه قرار می‌گیرند. یکی‌شان دست به خودکشی می‌زند و دیگری روز به روز، ایمانش نسبت به انسانیت و خالق متعال، قوی‌تر می‌شود. امروز، شرح زندگی این مرد که جرالد کافی نام دارد، یادآور نیروی عظیم روح انسانی است که می‌تواند بر هر گونه درد و رنج و مانع و مشکلی غلبه کند.

آیا در گذشته شما و یا آشنایانتان، واقعه‌ای هست که مانع احساس شادی و خوشبختی امروزتان باشد؟ آیا می‌توانید این اتفاقات را به صورت دیگری معنا کنید؟ آیا این وقایع شما را پخته‌تر و نیرومند‌تر کرده‌اند؟ آیا می‌توانید بر اساس این تجارب تلخ، دیگران را که با همین مشکل روبرو هستند، راهنمایی کنید؟

علت کارهایی که مردم می‌کنند چیست؟

تنها علت رفتارهای ما، اعتقاد و باور است. گرچه عجیب است، ولی اگر مردم باور کنند که برای رفع بیماری باید جمجمه خود را با مته سوراخ کنند، چنین می‌کنند (و نتیجه هم می‌گیرند!) خواه این عقیده پایه و اساس درستی داشته باشد خواه نداشته باشد؛ و اگر هم معتقد شوند که خوشبختی آنان در گرو کمک به دیگران است، بر همان اساس عمل می‌کنند. اعتقاد ماست که باعث می‌شود یک عمر احساس بدبختی کنیم و یا بر عکس، زندگانی خود را با خوشی بگذرانیم. عقیده سبب می‌شود که یک نفر انیشتین شود و یک نفر بتهوون؛ یا یک نفر به صورت قهرمان درآید و نفر دیگر نداند که اصلاٌ چرا به این دنیا آمده است.
اعمالی که اطرافیان شما انجام می‌دهند، بر اساس چه اعتقاداتی است؟ شما با همکارانتان در چه مواردی اشتراک عقیده دارید؟ با فرزندان یا والدینتان در چه مواردی هم عقیده‌اید؟ در چه زمینه‌هایی اختلاف عقیده دارید؟

هرگاه اتفاقی برایتان بیفتد، مغزتان بلافاصله دو سؤال را مطرح می‌سازد: اول این که آیا این اتفاق، به معنی رنج است یا به معنی لذت؟ دوم این که برای دوری از رنج و کسب لذت، چه باید بکنم؟ پاسخ این پرسش‌ها بسته به این است که درباره موجبات رنج و لذت، چه عقایدی داشته باشید. این عقاید کلی، به منزله راه‌های میانبری است که باعث می‌شود بسیاری از امور روزمره را به انجام رسانیم و در عین حال، همین عقاید می‌تواند زندگی ما را به کلی محدود سازد. به عنوان مثال، کسی که به طور اتفاقی در کاری شکست خورده است، ممکن است نتیجه بگیرد که بی‌لیاقت است و متاسفانه همین تعمیم دادنهاست که باعث می‌شود نسبت به آینده، خوشبین یا بدبین باشیم.

به یکی از عقاید محدودکننده‌ای که درباره خود یا فرد دیگری دارید فکر کنید. آیا برای درستی این عقیده، دلیل کافی دارید؟ آیا موارد استثنایی هم ممکن است وجود داشته باشد؟ آیا ممکن است این عقیده کلی شما، بیش از حد، کلی باشد؟

هیچ چیزی در زندگی به خودی خود، دارای معنا نیست. این شمایید که به آن معنا می‌دهید. یکی از شگفتی‌های وجود انسان، این است که می‌تواند برای هر واقعه، چنان اهمیتی قائل شود که نیروبخش و یا نابودکننده باشد. بعضی از مردم، تنها یکی از وقایع تلخ گذشته را در نظر می‌گیرند و می‌گویند (به علت این تجربه، دیگر احساس عشق یا کمال نخواهم کرد.‌) و بعضی دیگر، عین همان واقعه را طوری تعبیر می‌کنند که نیروبخش است: (از آنجا که نسبت به من بی‌عدالتی شده است، نسبت به نیازهای دیگران حساسم) یا (از آنجا که فرزند خود را از دست داده‌ام، تلاش می‌کنم تا امنیت بیشتری را در جهان برقرار کنم.‌) همه ما قادریم هر واقعه‌ای را طوری معنی کنیم که امیدوار‌کننده و نیروبخش باشد. یکی از تجارب گذشته خود را در نظر آورید و با معنای تازه‌ای که به آن می‌دهید، انقلابی در زندگی خود به وجود آورید. اعتقادات، قدرتی نابودکننده دارند. از آنجا که اعتقادات، تاثیر عجیبی بر زندگی ما دارند، لازم است که این سه مساله را درک کنیم:

۱ – اغلب ما، عقاید خود را آگاهانه انتخاب نمی‌کنیم.
۲ – عقاید ما، غالباٌ بر پایه تفسیر غلط وقایع گذشته است.
۳ – پس از آن که عقیده‌ای را پذیرفتیم، آن را وحی مُنزَل می‌پنداریم و فراموش می‌کنیم که آن عقیده، فقط یک نقطه نظر است.

آیا عقایدی دارید که به درستی آنها یقین داشته باشید؟ آیا نظرات دیگری هم هست که با عقیده شما مخالف و احتمالاٌ درست باشند؟ اگر شما صاحب این عقیده بودید، چه تغییری در زندگیتان ایجاد می‌شد؟

اعتقاد، عبارت از احساس اطمینان نسبت به درستی چیزی است. مثلا اگر به هوشمندی خود اعتقاد داشته باشید، این اعتقاد، صرفا یک نظریه نیست، بلکه احساس اطمینان می‌کنید که فرد باهوشی هستید. این احساس اطمینان از کجا آمده است؟
هر فرض یا نظر را به صورت رویه میزی در نظر بگیرید. اگر میز، پایه نداشته باشد به چیزی متکی نیست. نظریه هم در صورتی به صورت عقیده در می‌آید که پایه‌هایی داشته باشد. این پایه‌ها که موجب اطمینان می‌شوند، عمدتاٌ ناشی از تجارب مرجع هستند. مثلا اگر معتقد باشید که فرد باهوشی هستید، احتمالاٌ تجارب قبلی شما(نمرات زمان تحصیل و یا اظهار نظر دیگران) باعث ایجاد این عقیده شده است. البته ما برای احساس اطمینان، محدود به تجارب گذشته خویش نیستیم. ما نیز مانند راجر بانیستر می‌توانیم از قدرت تصور خود، به عنوان تجارب مرجع استفاده کنیم و نسبت به کارهایی که هنوز انجام نداده‌ایم، در خویشتن احساس اطمینان به وجود آوریم.
می‌توانیم هر نظریه‌ای را به عقیده مبدل کنیم، به شرط این که به قدر کافی، تجارب مرجع برای تایید آن نظریه داشته باشیم. کدامیک از دو جمله زیر، صحیح است؟

۱ – مردم ذاتاٌ خوب و درستکارند.
۲ – مردم نادرست هستند و فقط به منافع خود فکر می‌کنند.

آیا اگر در خاطرات و تجارب گذشته خود کاوش کنید، تجارب مرجع کافی برای اثبات نادرستی و فساد مردم پیدا نمی‌کنید؟ اگر فکر خود را متوجه خاطرات دیگر سازید، آیا تجارب مرجع کافی برای درستکاری مردم سراغ ندارید؟ کدامیک از این دو عقیده، صحیح است؟

هر نوع عقیده‌ای که برای خود ایجاد کنید، از لحاظ خودتان صحیح خواهد بود. اگر احساس اطمینانی که نسبت به چیزی داریم، محکم و خلل‌ناپذیر باشد، ممکن است ما را یاری دهد که به هدف‌های بسیار بزرگ، دست یابیم و ممکن است ما را کور کند و نتوانیم حقایق را ببینیم؛ حقایقی که شاید اثری همیشگی بر زندگی ما داشته باشند.

آیا تاکنون با کسی برخورد کرده‌اید که به خاطر حفظ آن احساس اطمینان، حاضر نباشد نظر تازه‌ای را بشنود؟ اگر با چشم فرد دیگری به عقاید خودتان نگاه می‌کردید، چه می‌دیدید؟

اعتقاد، منشاء همه رفتارهای ماست. بعضی از اعتقادات، فقط بر یکی از جنبه‌های زندگی ما اثر می‌گذارند و بعضی دیگر، به جنبه‌های گوناگون زندگی نفوذ می‌کنند. به عنوان مثال، اعتقاد به نادرستی یک فرد به خصوص، فقط بر روابط با همان شخص، مؤثر است، اما عقیده به این که(همه مردم، نادرستند) ممکن است بر بسیاری از روابط با دیگران، مؤثر باشد. عقاید کلی(جهانی‌) نظیر این عقیده، مبتنی بر تعمیم‌هایی هستند که در زمان‌های دور و تحت شرایط فوق‌العاده پیدا شده‌اند. ممکن است آنها را به کلی فراموش کرده باشیم، اما امروزه به طور ناخودآگاه، بر اساس همان تعمیم‌ها تصمیم می‌گیریم. عقاید کلی، اثری بر زندگی ما دارند که حدی بر آن متصور نیست، اما لازم نیست که این اثر حتما منفی باشد. یکی از عقاید کلی خود را عوض کنید تا آن را بر همه جنبه‌های زندگی خود مشاهده کنید. بعضی از باورها از بعضی دیگر نیرومندترند. احساس اطمینان در واقع دارای سه درجه است: نظر، اعتقاد، یقین. نظرات به آسانی قابل تغییرند، زیرا مبنای آنها، ادراکات و تصورات موقتی است. اعتقادات، بسیار قوی‌تر و مستحکم‌ترند، زیرا اساس آنها را، تجارب فراوانی تشکیل می‌دهد که گاه با احساسات و عواطف نیرومندی همراه است. با وجود این، می‌توان با طرح سؤالاتی، آنها را تا حدی متزلزل کرد. یقین معمولاٌ با چنان عواطف شدیدی همراه است که نه فقط انسان به درستی آن مطلب اطمینان کامل دارد، بلکه نسبت به آن تعصب می‌ورزد و حاضر نیست هیچ گونه بحث منطقی را که مخالفت عقیده‌اش باشد، بشنود. یقین می‌تواند اثری سازنده و نیروبخش و یا نابود‌کننده داشته باشد.

کدامیک از باورهای شما جنبه نظر دارد؟ نسبت به درستی کدامیک، اطمینان بیشتری دارید؟ کدامیک از آنها، به سطح یقین نزدیک است؟ فایده اعتقاد چیست؟

اعتقاد باعث می‌شود که ملاکی در دست داشته باشیم تا بتوانیم به سرعت راهی برای فرار از رنج‌ها و کسب لذت‌ها پیدا کنیم وقتی به درستی چیزی عقیده پیدا کردیم، دیگر لزومی ندارد و در هر مورد کار را از ابتدا شروع کنیم و درستی یا نادرستی چیزی را محک بزنیم. گاهی در لحظات اوج ترس، رنج و یا فشارهای عاطفی، برای تسکین ناراحتی‌های خود، به نوعی اعتقاد، متوسل می‌شویم. مثلا کسی که در عشق شکست خورده است، ممکن است معتقد شود که در جهان، عشق وجود ندارد. بعضی از مردم که به درستی چیزی ایمان و یقین دارند، در برابر هر عقیده مخالفی مقاومت می‌کنند و گاهی رنج‌های فرساینده، درد انزوا، افسردگی و حتی مرگ را تحمل می‌کنند، اما دست از باورهای خود برنمی‌دارند.

شما به چه چیزهایی ایمان دارید؟ کدامیک از باورهای شما نیروبخش و سازنده و کدامیک تضعیف‌کننده است؟

از آنجا که ایمان، در انسان شور و شوق می‌آفریند، لذا موجب حرکت و فعالیت می‌شود. کسی که به حقوق حیوانات، بسیار اهمیت می‌دهد. دارای اعتقاد است؛ اما آن که در اوقات فراغت خود با شور و شوق بسیار، به سخنرانی و آموزش مردم می‌پردازد و با استناد به تحقیقات و تجارب آزمایشگاهی، عواقب رژیم گوشتخواری را خاطرنشان می‌کند، دارای ایمان است.

آیا در زندگی شما مواردی بوده است که با استفاده از نیروی ایمان، قدرتی تازه برای رسیدن به هدف پیدا کرده و همه موانع را در هم شکسته باشید؟ مثلا اگر یقین داشته باشید که نباید اضافه وزن پیدا کنید، شیوه دائمی و سالمی برای زندگی خود اختیار می‌کنید. اگر ایمان داشته باشید که (من در هر شرایطی، راهی برای رفع گرفتاری‌ها پیدا می‌کنم) خواهید دید که در سخت‌ترین حوادث نیز به شکل مناسبی عمل می‌کنید. اگر نسبت به عقاید سازنده خود، احساس اطمینان قوی‌تری داشتید، چه تغییرات ریشه‌داری در زندگیتان به وجود می‌آمد؟ در این باره بیندیشید.
برای این که بتوانید عقاید صحیح خود را تقویت کنید، تمرین زیر را انجام دهید:

۱ – عقیده‌ای را انتخاب و سعی کنید آن را به صورت ایمان در آورید.
۲ – مرجع‌های تازه و قویتری را نسبت به آن عقیده در خود به وجود آورید. به عنوان مثال اگر تصمیم دارید گوشتخواری را ترک کنید، با افراد گیاهخوار صحبت کنید تا اثرات رژیم گیاهخواری را در یابید.
۳ – وقایعی را پیدا یا ایجاد کنید که احساسات شدیدی را نسبت به آن عقیده در شما ایجاد کند. مثلا اگر می‌خواهید کشیدن سیگار را ترک کنید، سری به بیمارستان‌ها بزنید و از بیمارانی که به علت کشیدن سیگار دچار عوارض شدیدی شده‌اند عیادت کنید.
۴ – بر اساس اعتقاد خود عمل کنید و قدم‌هایی کوچک یا بزرگ بر دارید.

مطالعه زندگی اشخاص چند شخصیتی، اثرات نیروی عقیده را نشان می‌دهد. این افراد، به علت عقیده محکمی که دارند و قویا فکر می‌کنند که شخص دیگری هستند، تغییرات جسمانی نیز در آنها به وجود می‌آید که کاملاٌ محسوس و چشمگیر است. رنگ چشم آنان عوض می‌شود، بعضی علائم جسمانی در چهره‌شان پدیدار یا ناپدید می‌شود و حتی به طور موقت دچار بیماری‌هایی از قبیل مرض قند و فشار خون می‌شوند. همه این آثار بستگی به این دارد که بیمار در قالب کدام شخصیت فرو رفته باشد.

آیا در زندگی شما نیز دگرگونی‌هایی بر اثر تغییر عقیده پیدا شده است؟ راز موفقیت چیست؟

ما غالباٌ تصور می‌کنیم که موفقیت بسته به استعداد و نبوغ است. با وجود این، من عقیده دارم که نبوغ واقعی این است که با تقویت ایمان و اعتقادات سازنده، نیروهای عظیم درونی خود را فعال کنیم. موفقیت بیل گیتز میلیاردر معروف، از زمانی که در دانشگاه هاروارد تحصیل می‌کرد پایه‌گذاری شد. وی تعهد کرد که نرم‌افزاری را که (که هنوز نساخته بود) برای کامپیوتری که هرگز ندیده بود بسازد و در مواقع معینی تحویل دهد! به علت اعتماد به نفس زیاد(که پایه درستی هم نداشت) توانست همه منابع و نیروهای خود را بکار گیرد و با همکاری دیگران، نرم‌افزار مزبور را باکمال موفقیت طراحی کند و ثروتمند شود.
اگر ما خود را مقید کنیم که حتماٌ به هدف برسیم و در عین حال مطلقا ایمان داشته باشیم که به انجام این کار توانا هستیم، روشن است که احتمال موفقیتمان در هر زمینه بیشتر خواهد شد. شاید گفته اینشتین از همه بهتر باشد که (تصور، نیرومندتر از علم است.‌) بارها ثابت شده است که مغز ما نمی‌تواند میان آنچه که به روشنی به تصور درمی‌آوریم، و آنچه که عملاٌ اتفاق می‌افتد تفاوتی قائل شود. اگر این نکته را بخوبی درک کنید زندگیتان دگرگون خواهد شد. به عنوان مثال خیلی از مردم می‌ترسند دست به کار تازه‌ای بزنند، زیرا که قبلا هرگز آن کار را انجام نداده‌اند. اما یکی از مهمترین پایه‌های موفقیت پیشگامان جامعه این است که علیرغم تجارب ناموفق قبلی، مرتباٌ در ذهن خود کسب نتایج دلخواه را مجسم می‌سازند. بدین ترتیب احساس اطمینانی در خود به وجود می‌آورند که سبب می‌شود نیرو‌های خود را فعال کند و توانایی‌های واقعی خود را بکار گیرند.

آیا هدفی دارید که شما را به هیجان آورد، اما لازمه‌اش این باشد که کاری را که قبلاٌ نکرده‌اید، انجام دهید؟ کی خیال دارید خود را در حالی که به موفقیت رسیده‌اید در نظر مجسم سازید؟

کسانی که می‌گویند (واقع بین باشید) معمولاٌ افراد ترسویی هستند. این افراد،غا لباٌ در گذشته ناکامی‌هایی داشته‌اند که در نظر خودشان شکست به حساب می‌آید و به همین علت می‌ترسند که دوباره شکست بخورند. عقاید محدودکننده‌ای که این افراد برای محافظت از خویشتن ساخته‌اند، موجب تردید، نداشتن شهامت و توکل، و بکار نگرفتن همه توانایی‌ها می‌شود، و در نتیجه دستاوردهای آنان نیز محدود است.
رهبران بزرگ، غالباٌ با معیارهای دیگران (واقع بین) نیستند. اما دقیق و هوشمندند. مهاتما گاندی معتقد بود که می‌تواند با شیوه‌های مسالمت‌آمیز و بدون اعمال خشونت در برابر امپراطوری انگلستان ایستادگی کند و هند را به استقلال برساند. کاری که قبلاٌ هرگز نظیرش انجام نشده بود. او ظاهرا واقع بین نبود، اما نشان داد که فردی دقیق است.

آیا عقاید به اصطلاح (واقع‌بینانه)‌ای هست که از آنها دوری کنید؟ آیا انتظارات تازه، هیجان‌آور، غیر واقع‌بینانه، اما کاملاٌ امکان‌پذیری وجود دارد که از آنها استقبال کنید؟

اگر قرار باشد که اشتباهی بکنید، بهتر است اشتباهتان این باشد که به قابلیت‌های خود، بیش از حد بها دهید، زیرا ممکن است همین امر موجب موفقیتتان شود یکی از تفاوت‌های افراد خوشبین و افراد بدبین این است که افراد بدبین، توانایی‌ها و مهارت‌های خود را با دقت اندازه‌گیری می‌کنند. اما افراد خوشبین، رفتارهای خود را مؤثرتر از آنچه واقعاٌ هست، می‌پندارند. در نتیجه، افراد بدبین به کوشش بیهوده دست نمی‌زنند و همین که دلیل منطقی برای ادامه کار، وجود نداشته باشد، کارها را رها می‌کنند. با وجود این، تصورات مثبت افراد خوشبین روحیه لازم را در آنها به وجود می‌آورند و در اثر پشتکار، سرانجام مهارت لازم را پیدا می‌کنند. یعنی ظاهرا ارزیابی‌های غیرواقع‌بینانه، موجب کسب مهارت می‌شود. به یاد داشته باشید که گذشته، مساوی آینده نیست اگر بخواهید در جهت هدفی که زمانی به نظرتان غیر ممکن می‌آمد، قدمی بردارید، آن قدم، کدام است؟

شکل زندگی ما بیش از هر چیز، بسته به این است که چگونه با بدبختی‌های خود کنار بیائیم. افراد موفق، معمولاٌ مشکلات را امری گذرا می‌بینند، در حالی که اشخاص شکست خورده، معمولاٌ کوچکترین مشکل را، امری همیشگی می‌پندارند. اگر چنین فکر کنیم، اولین قدم را برداشته‌ایم تا در دامی که روانشناسان(ناتوانی آموخته) می‌نامند بیفتیم سه پندار است که این ناتوانی را ایجاد می‌کند:
۱ – مشکل، جنبه دائمی دارد (گذرا نیست)
۲ – مشکل، فرا گیر است(به یک زمینه معین محدود نیست).
۳ – مشکل، ذاتی است و در وجود ما عیبی وجود دارد. (نمی‌توان از آن به عنوان فرصتی برای یادگیری استفاده کرد.‌) در چند روز آینده راه‌های چاره این باورهای تضعیف‌کننده را بررسی خواهیم کرد. فعلاٌ برای مقابله با اولین پندار، به خاطر داشته باشید که (این نیز بگذرد) اگر پشتکار داشته باشید، همیشه راهی پیدا خواهید کرد. ما قادریم مشکلات را در نظر خود بزرگ، یا کوچک جلوه‌گر سازیم. اما افراد موفق، با استفاده از همین توانایی، از دام(مشکل فراگیر) می‌گریزند. آنها مثلاٌ به جای این که بگویند (پرخوری، همه اندام‌های بدن مرا از کار انداخته است) می‌گویند(در زمینه عادات غذایی، مشکل کوچکی دارم). اما کسانی که فکر می‌کنند مشکل آنان فراگیراست، گمان می‌کنند که چون در زمینه معینی به موفقیت نرسیده‌اند، پس اصولاٌ فرد شکست خورده‌ای هستند. در اثر این تعمیم، به کلی احساس ناتوانی می‌کنند. برای غلبه بر این عقیده غلط که یک مشکل بر همه جهات و جوانب زندگی اثر می‌گذارد، باید بلافاصله به حل بخشی از مشکل بپردازید، حتی اگر آن بخش بسیار ناچیز باشد. هم اکنون این کار را شروع کنید. افراد خوشبین، از شکست‌های خود درس می‌گیرند و طرز فکر خود را صلاح می‌کنند. افراد بدبین، شکست‌ها را به خویشتن نسبت می‌دهند و تصور می‌کنند که شکست، جزو خصوصیات ذاتی آنهاست. از آنجا که این افراد، هویت خود را به مشکلات زندگی پیوند می‌دهند لذا گرفتار می‌شوند.

آیا این اشخاص، می‌توانند تمام زندگی خود را به سرعت دگرگون کنند؟

هرگز مشکلات را به شخص نسبت ندهید. مشکلات را وسیله‌ای برای کسب تجربه در نظر بگیرید و با استفاده از این تجارب، راه خود را به سوی هدف، باز کنید و به خاطر وجود مشکلات، ممنون و شکرگزار باشید. برای رسیدن به هر موفقیت فردی، ابتدا باید تغییری در باورهای خود ایجاد کرد. با عقاید محدودکننده چه باید کرد؟ بهترین راه آن است که با طرح پرسش‌هایی آنها را سست کنید و در احساس اطمینان خود تزلزل به وجود آورید. مغز شما همیشه می‌خواهد که شما را از رنج‌ها برکنار نگه دارد. پس به نتایج منفی که آن اعتقاد، برایتان به بار آورده است فکر کنید و از خود بپرسید:

۱ – اکنون که درباره این عقیده فکر می‌کنم، چه جنبه‌های مضحک، مسخره و احمقانه‌ای را می‌توانم در آن پیداکنم؟
۲ – این عقیده تاکنون به چه قیمتی برایم تمام شده است؟ چه محدودیت‌هایی در گذشته برایم ایجاد کرده است؟
۳ – اگر در عقیده خود تجدید نظر نکنم و آن را تغییر ندهم، در آینده چه زیان‌هایی را متحمل خواهم شد؟

پاسخ به این نوع سؤالات باعث می‌شود که احساسات عذاب‌آوری را با عقیده قدیم خود پیوند دهید و زمینه را فراهم کنید تا عقیده سازنده‌ای را جایگزین آن عقیده نامطلوب سازید. آدمی برای خوشبخت بودن، باید احساس کند که دائماٌ در حال رشد است و برای موفق شدن در دنیای بازرگانی امروز، شرکت‌ها بایدبه طور مداوم پیشرفت کنند. روشن است که ما باید پیشرفت مداوم رااصل زندگی خود قرار دهیم، نه این که به فکر هدف‌های گذرا باشیم.
این مفهوم را در ژاپن با کلمه کایزن بیان می‌کنند که به معنی تمرکز و توجه دائم به بهبود کیفیت کالا و خدمات است. من پیشنهاد می‌کنم که ما آمریکائیان نیز به پیشرفت دائم و پایان ناپذیر (کن آی) مقید باشیم. اگر ما به طور معمول توجه خود را به بهبود چیزهایی معطوف کنیم که در حال حاضر هم ممکن است عالی باشند، ببینید این روحیه چه تغییراتی در خانواده ها، شرکتها، و جوامع به وجود می‌آورد.

ادامه دارد…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت؛ ص ۱۶-۲۳

راز موفقیت(۱)

تصمیم‌گیری و هدف‌گذاری

همه ما، رویاها و آرزوهایی داریم … همه ما در اعماق روح خود، می‌خواهیم باور کنیم که دارای موهبت خاصی هستیم، می‌توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد کنیم، می‌توانیم به طریق خاصی در دیگران نفوذ کنیم و می‌توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم.

آرزوی شما چیست‌؟ شاید رویایی است که آن را فراموش کرده‌اید و یا در شرف زوال و نابودی است. اگر آرزوی شما عملی می‌شد، وضع امروزی شما چگونه بود؟ اکنون چند لحظه وقت صرف کنید و در رویا و آرزوی خود فرو بروید و ببینید خواسته واقعی شما در زندگی چیست‌؟

کارهایی که گاه به گاه انجام می‌دهیم، ملاک نیستند، بلکه اعمال دائمی ما هستند که نقش تعیین‌کننده دارند. پدر همه اعمال ما کدام است‌؟ چه عملی در نهایت، تعیین‌کننده شخصیت و راه زندگانی ماست‌؟ پاسخ این پرسش، در کلمه تصمیم نهفته است. در لحظات تصمیم‌گیری است که سرنوشت ما رقم زده می‌شود. من بیش از هر چیز، اعتقاد دارم که آنچه سرنوشت ما را تعیین می‌کند، شرایط زندگی‌مان نیست، بلکه تصمیم‌های ماست.

چه کسی باور می‌کرد که ایمان مردی آرام و بی‌ادعا (حقوقدانی که به اصل مسالمت معتقدبود)، چنان قدرتی داشته باشد که امپراطوری وسیعی را واژگون کند‌؟ مع ذالک تصمیم مهاتما گاندی و اعتقاد او به این که بدون توسل به خشونت، می‌توان به مردم هند کمک کرد تا دوباره زمام کشور خود رابه دست گیرند، یک رشته وقایع زنجیره‌ای غیر‌منتظره را سبب شد.

ببینید یک تصمیم، که به موقع و با ایمان کامل به آن عمل می‌شود، چه نیرویی دارد. هنگامی که خیلی‌ها این کار را رویایی غیر‌ممکن تصور می‌کردند، استقامت و پابندی گاندی به تصمیمی که گرفته بود، آن رویا را به واقعیتی غیر‌قابل انکار مبدل کرد. نکته آن است که خود را متعهد کنیم به طوری که نتوانیم از تصمیم خود بر گردیم.

اگر شما همین اندازه شور و شوق، ایمان و عمل در خود سراغ داشتید که بتوانید حرکتی توقف‌ناپذیر را به وجود آورید، دست به چه اقداماتی می‌زدید؟

در درون هر یک از ما، منابع نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است که می‌تواند ما را به کلیه آرزوهای خود و حتی به چیزی بیش از آن برساند. یک تصمیم، می‌تواند دریچه‌های بسیاری را به روی ما باز کند و شادمانی یا غم، سعادت یا بی‌نوایی، با هم بودن یا انزوا، عمر طولانی و یا مرگ زودرس را به ارمغان آورد.

از شما می‌خواهم که همین امروز، تصمیمی بگیرید که بلافاصله موجب دگرگونی یا بهبود کیفیت زندگی‌تان شود. کاری را که به تعویق انداخته‌اید، انجام دهید… مهارت تازه‌ای فرا بگیرید… با دلسوزی و احترام بیشتری نسبت به دیگران رفتار کنید… و یا به کسی که چند سال است با او صحبت نکرده‌اید، تلفن کنید. فقط بدانید که همه تصمیم‌ها، دارای پیامد‌هایی هستند. حتی اگر هیچ تصمیمی نگیرید، این خود، نوعی تصمیم است.

در گذشته، چه تصمیم‌هایی گرفته یا نگرفته‌اید که بر زندگی امروزی شما تاثیر شدیدی داشته است‌؟

در سال ۱۹۵۵ خانم روزاپارکس تصمیم گرفت که از یک قانون غیرعادلانه و مبتنی بر تبعیض نژادی سرپیچی کند. وی از این که در اتوبوس، جای خود را به سفیدپوستی واگذارد، امتناع کرد و این عمل او، نتایجی به بار آورد که در آن لحظه به ذهنش خطور نمی‌کرد. آیا قصد او این بود که ساختار اجتماع را دگرگون سازد‌؟ قصد او هر چه بود، پای‌بندی وی به معیارهای عالی‌تر زندگی، او را به انجام این عمل واداشت.

اگر معیارهایی را که دارید، بالا ببرید و تصمیم واقعی بگیرید که بر اساس آن معیارها زندگی کنید، چه تغییرات شگرفی ایجاد خواهد شد؟ همه ما، داستان زندگی افرادی را شنیده‌ایم که علیرغم محدودیت‌های شرایط، دست به کاری شگرف زده و به صورت نمونه‌هایی از نیروی بی‌کران روح انسان در آمده‌اند.

من و شما نیز می‌توانیم زندگانی خود را به صورت یکی از این افسانه‌ها در آوریم، به شرط این که شهامت داشته باشیم و بدانیم که قادریم اختیار اتفاقاتی را که در زندگیمان می‌افتد، به دست گیریم؛ و اگر هم نتوانیم همیشه اتفاقاتی را که در زندگیمان می‌افتد کنترل کنیم، دست‌کم می‌توانیم بر واکنش‌های خود نسبت به آن وقایع، و بر اعمالی که در مقابل آنها انجام می‌دهیم مسلط باشیم.

اگر در زندگی شما چیزی هست که از آن ناراضی هستید(مثلاٌ در زمینه روابط، سلامت جسمی و یا شغل)، هم اکنون تصمیم بگیرید که بلافاصله تغییری در آن به وجود آورید.

هر چه بیشتر تصمیم بگیرید، قدرت تصمیم‌گیری شما بیشتر می‌شود. همچنان که عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می‌شوند، قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می‌یابد.

همین امروز، در مورد دو کار که به تاخیر انداخته‌اید تصمیم بگیرید: یک تصمیم که گرفتن آن، آسان و یک تصمیم که کمی دشوارتر باشد. بلافاصله در جهت عملی کردن هر یک از آنها قدمی بردارید و این کار را با قدم دیگری که فردا بر می‌دارید ادامه دهید. با این عمل، عضلات تصمیم‌گیری شما نیرومند می‌شوند و می‌توانید بزودی تغییراتی بزرگ، در تمامی جهات زندگی خود به وجود آورید.

باید خود را مقید کنیم که از اشتباه‌های خود پند بگیریم، نه این که به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت کنیم. اگر از خطاهای خود درس نگیریم، ممکن است در آینده نیز آنها را تکرار کنیم. اگر موقتاٌ کشتی‌تان به گِل نشست، به خاطر آورید که در زندگی انسان، شکست معنی ندارد، بلکه فقط نتیجه وجود دارد. این ضرب‌المثل را در نظر داشته باشید: ناشی از تجربه‌ است، و تجربه غالباٌ نتیجه قضاوت غلط است!

در گذشته خود، مرتکب چه اشتباهی شده‌اید که بتوانید از آن برای بهبود زندگی امروزی خود استفاده کنید؟ موفقیت و شکست، معمولاٌ منشاء واحدی ندارند. شکست، نتیجه خودداری از انجام عملی (مثلاٌ زدن یک تلفن، رفتن یک کیلومتر راه یا اظهار عشق و محبت) است. همان طور که شکست، ناشی از یک رشته تصمیمات جزیی است، موفقیت نیز ناشی از آغازگری و ابتکار، پشتکار و بیان واضح عشق و محبت عمیق قلبی است.

امروز چه عمل کوچکی می‌توانید انجام دهید که حرکتی را در جهت موفقیت‌های زندگی به وجود آورد؟ تحقیقات پژوهشگران، پیوسته نشان داده است که افراد موفق، معمولاٌ به سرعت تصمیم می‌گیرند و وقتی انجام کاری را درست بدانند به آسانی از تصمیم خود بر‌نمی‌گردند. بر عکس، اشخاص شکست خورده، معمولاٌ دیر تصمیم می‌گیرند و تصمیم خود را به آسانی عوض می‌کنند.

هر گاه تصمیم شایسته‌ای گرفتید، آن را رها نکنید.

او تقریباٌ نیمی از عمرش را در یک ریه آهنی و نیم دیگر را در صندلی چرخدار گذرانده است. با وجود این همه مشکلات فردی، او لابد در شرایطی نیست که بتواند کیفیت زندگی دیگران را بهتر سازد. آیا نظر شما غیر‌از این است‌؟ ادرابرتس، مجسمه لحظات بی‌همتای تصمیم و اراده انسانی است. وی، نخستین فرد معلولی است که بدون داشتن دست و پا، از دانشگاه کالیفرنیا و برکلی فارغ التحصیل شده و به ریاست اداره توانبخشی ایالت کالیفرنیا رسیده است. وی که مدافع خستگی‌ناپذیر افراد معلول است، توانسته است قوانینی را برای حفظ کلیه حقوق انسانی معلولین به تصویب برساند و برای اجرای آن قوانین نیز ابتکارات بسیاری را نشان دهد. شما هیچ بهانه قابل قبولی ندارید. هم اکنون سه تصمیم بگیرید که وضع سلامت، شغل، روابط زندگیتان را بهتر سازد و آنگاه بر اساس آن تصمیم‌ها عمل کنید.

چگونه می‌توانید چیزی نامریی را قابل دیدن کنید؟ اولین قدم آن است که رویا و آرزوی خود را با دقت و روشنی تعریف کنید. تنها چیزی که حد توانایی‌های شما را مشخص می‌کند، همین است که بتوانید با دقت، خواسته خود را تعریف کنید. اکنون می‌خواهیم آرزوها و رویاهای شما را متبلور سازیم و ظرف چند روز آینده برنامه‌ای بریزیم که مطمئناٌ شما را به هدف برساند.

همه ما، چه بدانیم و چه ندانیم، دارای هدف‌هایی هستیم. این هدف‌ها، هر چه باشند، بر زندگی ما تاثیر اساسی دارند. مع ذالک بعضی از هدف‌ها، نظیر این که(من باید قبض‌ها و صورتحساب‌های خود راپرداخت کنم) هیچ شور و هیجانی در انسان ایجاد نمی‌کند. رمز آزاد کردن نیروهای واقعی، آن است که هدف‌های هیجان‌آوری برای خود قرار دهید که حقیقتاٌ نیروی خلاقه را در شما زنده کند و محرک شور و شوق باشد.

هم اکنون آگاهانه هدف‌های خود را انتخاب کنید.

هدف‌هایی را که به نظرتان ارزش تعقیب کردن دارند در نظر آورید، آن گاه یک هدف را که مهیج‌تر باشد بر گزینید. چیزی باشد که به خاطر آن، صبح‌ها زودتر از خواب برخیزید و شب‌ها دیرتر به بستر بروید. برای رسیدن به آن هدفِ، تاریخ معینی را در نظر بگیرید و در چند سطر بنویسید که چرا حتماٌ باید تا آن تاریخ به هدف برسید. آیا این هدف، آن قدر بزرگ هست که برایتان شورآفرین باشد؟ یا باعث شود که از چهارچوب محدودیت‌های خود، فراتر بروید یا ظرفیت‌های نهفته خود را آشکار کنید؟

اگر تاکنون اتومبیل یا وسیله تازه‌ای خریده باشید، متوجه شده‌اید که پس از خرید، مشابه آن در همه جا مشاهده می‌کنید. البته آن اشیاء، قبل از آن هم در اطراف شما وجود داشته‌اند، اما متوجه آنها نمی‌شده‌اید.

موضوع، ساده است. بخشی از مغز، مسئوول است تا کلیه اطلاعات را غربال کند و فقط آنچه را که برای بقا و یا موفقیت، ضروری است، وارد ذهن نماید. بسیاری از چیزها در اطراف‌تان وجود دارند که به کار موفقیت و عملی شدن رویا‌های شما می‌آیند، اما متوجه وجود آن‌ها نمی‌شوید؛ زیرا هدف‌‌های خود را به روشنی تعریف نکرده‌اید و به عبارت دیگر، به مغز خود نیاموخته‌اید که آن چیز‌ها دارای اهمیت هستند.

پس از آن که هدف‌ها یا امور مهم را به ذهن خود یادآور شدید، نوعی غربال ذهنی به نام (سیستم فعال‌کننده شبکه ذهنی) به کار می‌افتد. این بخش از ذهن، مانند آهن ربا عمل می‌کند و کلیه اطلاعات و فرصت‌هایی را که ممکن است موجب موفقیت سریع و رسیدن شما به هدف شود، جذب می‌نماید. بکار انداختن این کلید نیرومند عصبی، می‌تواند ظرف چند روز یا چند هفته، شکل زندگی شما را واقعاٌ دگرگون کند.

راهنمای هدف‌گذاری (برنامه‌ریزی سیستم فعال‌کننده RAS)

۱- از امروز به مدت چهار روز و هر روز به مدت ده دقیقه، وقت خود را صرف هدف‌گذاری کنید.

توجه: هدف‌های خود را در دفترچه‌ای یادداشت کنید.

۲- در هنگام انجام این تمرین، مرتباٌ از خود بپرسید: (اگر مطمئن بودم که به هر خواسته‌ای خواهم رسید و در هیچ زمینه‌ای شکست نخواهم خورد، در آن صورت چه چیزی را می‌خواستم و چه می‌کردم)‌؟

۲- خوش باشید و به عوالم کودکی بر گردید. در یک فروشگاه بزرگ اسباب‌بازی، روی زانوی عمو نوروز نشسته‌اید. در آن حالت هیجان و انتظار، هیچ خواهشی آن قدرها بزرگ نیست. بهای هیچ چیزی، آن قدرها گزاف نیست. همه چیز در دسترس است…

روز اول: هدف‌های مربوط به رشد فردی

احساس رفاه و دارندگی، پایه‌ای است برای رسیدن به هر نوع موفقیت دیگر در زندگی.

۱- پنج دقیقه فکر کنید و همه امکانات را در نظر بگیرید: دلتان می‌خواهد چه مطالبی را بیاموزید؟ چه مهارت‌هایی را می‌خواهید فرا بگیرید؟ چه خصلت‌هایی را می‌خواهید در خود به وجود آورید؟ دوستان شما چه کسانی باید باشند‌؟ خود شما چه کسی می‌خواهید باشید؟

۲- برای رسیدن به هر هدف، مهلت معینی قائل شوید (مثلا شش ماه، یک سال، پنج سال، ده سال یا بیست سال).

۳- بزرگترین هدفی را که می‌خواهید تا یک سال دیگر به آن دست یابید، مشخص کنید.

۴- ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید که چرا باید حتما و به طور قطع، ظرف یک سال آینده به آن هدف برسید.

روز دوم: هدف‌های شغلی واقتصادی

خواه آرزوی شما این باشد که در رشته حرفه‌ای خود، سرآمد و پیشتاز باشید و میلیون‌ها بر ثروت خود بیافزایید و خواه علاقه‌مند باشید که به عنوان دانشجوی رشته تخصصی، سرمایه‌ای از علم بیندوزید، اکنون فرصت دارید که نسبت به هدف‌های خود اطمینان یابید.

۱- پنج دقیقه فکر کنید و همه امکانات را در نظر بگیرید. چه مبلغ پول می‌خواهید بیندوزید؟ از شغل خود و یا شرکتی که در آن کار می‌کنید، چه انتظاراتی دارید؟ درآمد سالانه مورد انتظار شما چقدر است‌؟ چه تصمیم‌هایی در زمینه مالی باید بگیرید؟

۲- برای رسیدن به هر یک از هدف‌های خود، مهلتی قائل شوید(مثلا شش ماه، یک سال، پنج سال، ده سال یا بیست سال).

۳- بزرگ‌ترین هدفی را که می‌خواهید ظرف یک سال آینده به آن دست یابید، مشخص کنید.

۴- ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید که چرا باید حتماٌ ظرف یک سال آینده به آن هدف برسید.

روز سوم: هدف‌های تفریحی و ماجراجویانه

اگر از نظر مالی، هیچ محدودیتی نداشتید، دلتان می‌خواست چه کنید و یا چه چیزهایی را داشته باشید؟ اگر هم اکنون یک غول جادویی در مقابل شما حاضر می‌شد تا شما را به آرزوهای‌تان برساند، چه آرزویی می‌کردید؟

۱- پنج دقیقه فکر کنید و همه امکانات را در نظر بگیرید. دلتان می‌خواهد چه چیزهایی را بسازید یا بخرید؟ دلتان می‌خواهد در چه اتفاقاتی حضور داشته باشید؟ به چه ماجراهایی علاقمند هستید؟

۲- برای رسیدن به هر یک از هدف‌های خود، مهلت معینی قائل شوید(مثلا شش ماه، یک سال، پنج سال، ده سال یا بیست سال).

۳- بزرگ‌ترین هدفی را که می‌خواهید ظرف یک سال آینده به آن دست یابید، مشخص کنید.

۴- ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید که چرا باید به طور قطع، ظرف یک سال آینده به آن هدف برسید.

روز چهارم: هدف‌های معنوی و اجتماعی

اکنون فرصت دارید که اثری از خود باقی بگذارید. میراثی به وجود آورید که تغییری واقعی در زندگی دیگران پدید آورد.

۱- پنج دقیقه فکر کنید و همه امکانات را در نظر بگیرید. چه خدمتی از شما ساخته است‌؟ در چه اموری و به چه کسانی می‌توانید کمک کنید‌؟ چه چیزهایی را می‌توانید ایجاد کنید؟

۲- برای رسیدن به هر یک از هدف‌های خود، مهلت معینی قائل شوید(مثلا شش ماه، یک سال، پنج سال، ده سال یا بیست سال).

۳- بزرگ‌ترین هدفی را که می‌خواهید ظرف یک سال آینده به آن دست یابید مشخص کنید.

۴- ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید که چرا باید به طور قطع ظرف یک سال آینده به آن هدف برسید.

هرگز هیچ هدفی را رها نکنید، مگر این که ابتدا قدم مثبتی درجهت تحقق آن برداشته باشید. هم اکنون لحظه‌ای فکر کنید و اولین قدمی را که باید در جهت رسیدن به هدف بردارید مشخص سازید. برای این که پیشرفت کنید، چه قدمی را باید امروز بردارید؟ حتی یک قدم کوچک(مثلا زدن یک تلفن، یک قول و یا یک برنامه‌ریزی مقدماتی) شما را به هدف نزدیک‌تر می‌کند؛ آن گاه کارهای ساده‌ای را که باید از امروز تا ده روز دیگر انجام دهید، به صورت برنامه‌ریزی به روی کاغذ بیاورید. این برنامه ده روزه، یک رشته عادت‌ها را در ما ایجاد می‌کند و نیروی محرکه توقف‌ناپذیری را به وجود می‌آورد که موفقیت درازمدت شما را تضمین می‌کند. از هم اکنون شروع کنید!

اگر یک سال دیگر، به همه هدف‌های خود برسید، چه احساسی خواهید داشت‌؟ چه نظری نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد‌؟ زندگی را چگونه خواهید دید؟ پاسخ با این سئولات باعث می‌شود تا دلایل قاطعی برای رسیدن به هدف پیدا کنید. اگر بدانید که چرا باید کاری را انجام دهید، چگونگی انجام آن به آسانی معلوم خواهد شد.

از فرصت استفاده کنید و چهار هدف یک ساله خود را مشخص سازید. زیرا هر یک از هدف‌ها، در یک پاراگراف شرح دهید که چرا مطلقاٌ خود را مقید می‌دانید که ظرف یک سال به آن هدف‌ها نایل شوید.

رمز رسیدن به هدف‌ها، شرطی کردن ذهن است. دست‌کم روزی دوبار، هدف‌هایی را که نوشته‌اید بررسی کنید. آن‌ها را در جایی قرار دهید که هر روز چشم‌تان به آنها بیافتد: مثلاٌ در دفتر یادداشت‌های روزانه، روی میز کار، در کیف پول یا روی آینه دستشویی که در هنگام اصلاح صورت، آن‌ها را ببینید. به خاطر داشته باشید که اگر دائماٌ راجع به چیزی فکرکنید و افکار خود را روی آن متمرکز سازید، به سوی آن حرکت می‌کنید. این، راهی ساده و بسیار پر اهمیت برای برنامه‌ریزی نظام فعال‌کننده شبکه ذهنی (RAS) است.

اگر تلاش‌تان برای رسیدن به هدف، عبث به نظر رسید، آیا باید هدف خود را تغییر دهید؟ پاسخ مطلقاٌ منفی است! پشت‌کار، ارزشمندترین عامل شکل‌دهنده کیفیت زندگی است و حتی از استعداد نیز مهم‌تر است. به هر حال، هیچ کس تاکنون صرفاٌ به علت داشتن علاقه، به هدفی نرسیده است. انسان باید خود را متعهد و پای‌بند کند. آیا ممکن است که در اثر یک شکست موقتی، بینش و توانایی‌هایی پیدا کنیم که در آینده حتی به موفقیت‌های بزرگتری دست یابیم؟ مسلم است!

اکنون به تلاش‌های ظاهراٌ (بی‌ثمر) گذشته خود بنگرید و ببینید از آنها چه آموخته‌اید؟ چگونه می‌توانید با استفاده از این بینش‌ها، چه در زمان حال و چه در آینده، موفقیت‌های بزرگی کسب کنید؟ همه افراد موفق، آگاهانه یا ناآگاهانه از فرمول مشابهی برای رسیدن به هدف‌های خود استفاده می‌کنند. شما هم برای رسیدن به خواسته‌های خود، این چهار دستور ساده را بکار بندید:

فرمول موفقیت نهایی

۱- ابتدا خواسته خود را مشخص کنید. (دقیق باشید! روشنی بیان، نوعی قدرت است).

۲- دست به عمل بزنید. (زیرا داشتن آرزو، کافی نیست).

۳- ببینید نحوه عملکرد شما برای رسیدن به هدف، مفید و موثر است یا نه. (برای یک فرضیه بی‌ارزش، نیرو خود را بیهوده هدر ندهید).

۴- فرضیات و شیوه کار خود را آن قدر عوض کنید تا به هدف برسید. (قابلیت انعطاف، باعث می‌شود که نظرات تازه‌ای پیدا کنید و به نتایج تازه‌تری برسید).

هنگام تعقیب هدف‌ها، غالباٌ به نتایجی غیر‌منتظره دست می‌یابیم. آیا زنبور عسل عمداٌ می‌خواهد گل‌ها را بارور سازد؟ خیر، بلکه زنبور در پی جمع‌آوری شهد، پاهایش به گرده گل‌ها آغشته می‌شود و هنگامی که روی گل دیگر می‌نشیند، ندانسته یک رشته عکس‌العمل‌های زنجیره‌ای را باعث می‌شود و در نتیجه، دامنه کوهسار، هر روزی به رنگی دلپذیر در می‌آید.

به همین ترتیب، شما نیز هنگامی که به دنبال هدف‌های ارزشمند خود می‌روید، ممکن است منابع پیش‌بینی نشده‌ای هم نصیب دیگران سازید. حتی تصمیم ساده‌ای، نظیر این که به فلان دوست قدیمی تلفن کنید، ممکن است پیامدهای مثبتی داشته باشید که اصلاٌ فکرش را نمی‌کردید.

ادامه دارد…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت؛ ص ۳-۹

حجاب و نقش آن در سلامت روان(۳)

افزایش احساس خودارزشمندی

حجاب، مانند دیگر احکام اسلام، به عنوان نشانه‌ای از یک مکتب و ایدئولوژی الهی، به زنان و دختران با حجاب، احساس ارزشمندی و افتخار می‌دهد. در واقع ایدئولوژی و جهان‌بینی الهی- یعنی داشتن ایمان به خداوند و این که آغاز و انجام جهان به دست خداست و ما انسان‌ها بندگان او هستیم و زندگی و مرگمان برای اوست- به زندگی انسان محتوا و ارزش می‌دهد و او را از احساس پوچی و در نتیجه از شکنندگی و بی‌هویتی خارج می‌کند؛ محتوا و ارزشی که برای آن زندگی می‌کند و در مقابل تمام مشکلات و سختی‌ها صبور است.

زنان وقتی با این تفکر، حجاب و پوشش را برمی‌گزینند، احساس می‌کنند با این کار به خدا نزدیکتر شده‌اند و مورد نظر و رحمت او هستند. افزون بر این که با پوشش و حجاب، نزد انسانهای مؤمن نیز محترم هستند و از جایگاه ویژه‌ای به عنوان یک مسلمان معتقد برخوردار هستند و حتی در نظر افراد غیر مسلمان نیز به وقار و پاکدامنی شناخته می‌شوند و احترام خاصی می‌یابند. به یقین چنین احساسی برای زن مسلمان و با حجاب، لذتبخش و آرامش‌دهنده است و باعث می‌شود احساس ارزشمندی و احترام کند.

در واقع یکی از حکمت‌های حجاب زن، حفظ احترام و شخصیت انسانی اوست به همین دلیل اسلام به آنان دستور داده است برای حفظ حرمت خود حجاب را مراعات کنند. به مردان نیز دستور داده از نگاه شهوت‌انگیز و حیوانی به زنان، و نیز از هر گونه لذت‌بری جنسی خارج از دایره ی ازدواج، جداً پرهیز کنند پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی می‌فرماید:

«لاحُرمَهَ لِنساء اَهلِ الذّمِه اَن ینظَرَ اِلی شُعُورِهِنَ وَ ایدیهنّ؛ یعنی احترامی برای زنان غیرمسلمان نیست تا به موها و دست‌هایشان نگاه نشود». بنابراین در فرهنگ اسلام حجاب نوعی احترام به زن و حرمت برای او است که نامحرمان به او دید حیوانی نداشته باشند، ولی این حرمت برای زن کافر نیست.

اما وقتی زن به دلیل ضعف ایمان یا بی‌اعتقادی با حجاب نیست و در نتیجه از یک منبع آرام بخش بسیار قوی به نام دین محروم است، احساس پوچی و بی‌ارزشی می‌کند؛ زیرا تکیه‌گاه محکمی برای خود و دلیلی برای زندگی نمی‌یابد. او به ناچار برای رهایی از این احساس تخریب‌گر و رسیدن به پایگاه فکری که بتواند به آن تکیه کند، تلاش می‌کند؛ ولی چون پایگاه منطقی و عقلانی قابل اعتمادی نمی‌یابد، می‌کوشد در صورت توان، با روی آوردن به علم و تحصیل و به دست آوردن مدارج علمی و امثال آن، به زندگی خود معنا بدهد. تجربه ی زندگی غربی نشان داده این راه حل، موقتی و زودگذر است اما اگر در این راه موفق نشود و نتواند برای خود پایگاهی فکری- هر چند در حد ضعیف و ناقص- دست و پا کند، به تدریج دچار احساس بی‌ارزشی و کمبود شخصیتی و خلاء عاطفی می‌شود.

این حالت در زن باعث می‌شود او به هر وسیله‌ای دست یازد تا خود را از شر این احساس شکننده نجات دهد؛ اما چون هیچ کمالی در خود نمی‌بیند تا از راه آن به زندگی خود معنا بدهد از بدن خود کمک می‌گیرد و با برهنگی و خودنمایی می‌کوشد توجه دیگران را به خود بکشاند تا مورد تحسین آنان قرار گیرد و از این راه، نیاز خود – به مورد توجه بودن- برطرف سازد.

نیاز به توجه و احترام که در سلسله مراتب نیازهای اساسی «مزلو» قرار دارد از نیازهای مهم عاطفی انسان است. هر انسانی نیازمند آن است که در نظر دیگران فردی با لیاقت و شایسته باشد و در نتیجه مورد احترام و ستایش آنان قرار گیرد.

مزلو در این باره می‌نویسد:

ارضای نیاز به عزت نفس، به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لیاقت، کفایت و مفید بودن در جهان، منتهی می‌شود اما بی‌اعتنایی به این نیازها موجب احساساتی از قبل حقارت، ضعف و درماندگی می‌شود. این احساسات یا به دلسردی و یأس خواهد انجامید و یا این که گرایش‌های روان‌نژندانه یا جبرانی را به وجود خواهد آورد.

بی‌شک افراط زن در خودآرایی و برهنگی، می‌تواند یکی از همین رفتارهای روان‌نژندانه به شمار می‌آید که جبرانی برای خلاء عاطفی و شخصیتی وی باشد. بنابراین می‌توان گفت معمولاً بی‌حجابی یا بدحجابی، در زنان و دخترانی دیده می‌شود که از درون تهی هستند و پایگاه شخصیتی محکمی ندارند. ولی کسانی که از ثبات فکری و در نتیجه از ثبات عاطفی برخوردارند، با وقارترند و پوشش مناسب‌تری دارند. حتی اگر به میزان پوشش دختران تیزهوش و خلاق آمریکایی در برابر دختران معمولی آنان نگاه کنیم تغییر محسوسی می‌بینیم. پس می‌توان گفت بی‌ججابی و برهنگی، از ضعف شخصیت، خودکم‌بینی و عدم ارضای صحیح میل به خودنمایی و نیاز به احترام و عزت نفس حکآیت دارد، در حالی که حجاب و پوشیدگی اگر همراه با نگرش و باور دینی باشد، این خلاء را جبران می‌کند.

مطلب دیگر این که گرچه یکی از عوامل بی‌بندو باری و افراط زنان در خودنمایی و تبرج، احساس خلاء و کمبود عاطفی است که در آنان به وجود آمده، ولی در اینجا می‌توان گفت عکس مطلب هم صحیح است؛ یعنی افراط در بدحجابی و نمایش زیبایی‌های جسمانی نیز می‌تواند عامل احساس حقارت، درماندگی و کمبود عاطفی در زن شود و آن را تشدید کند؛ زیرا آسیب‌های اجتماعی که از این راه متوجه زن می‌گردد، باعث می‌شود آنان دارای شخصیتی متزلزل و وابسته شوند؛ شخصیتی که به خواسته‌های مردان هرزه وابسته است. مردانی که محبت و علاقه‌شان حقیقی نیست و فقط به دنبال ارضای غرایز حیوانی خود هستند و به چیزی جز بهره‌کشی جنسی نمی‌اندیشند و حاضرند برای ارضای این غرایز، تمام شرف و شخصیت زن را قربانی کنند. ایا خفتی از این بالاتر برای زن وجود دارد که تمام ارزش و سرمایه ی خود را به طور رایگان در اختیار مردان حیوان صفتی قرار دهد که یا برای ارضای غرایز شهوانی خود اظهار دوستی می‌کنند یا برای رسیدن به پول و ثروت از زیبایی زنان بهره می‌برند؛ چنان که یکی از نویسندگان عرب می‌گوید:

زن امروزی به حدی از بیگانگی و خودباختگی رسیده که روح و جسم او در اختیار دیگران است. او اختیاری حتی بر جسمش ندارد که به میل خود به آن بپردازد بلکه باید ببیند مُد از او چه می‌خواهد و پسند مشتریان در چیست و اربابان سرمایه‌دار مُد در پاریس یا نیویورک چه چیزی را مناسب با تن او می‌دانند.

همچنین مهاتما گاندی رهبر آزادیخواه هند گوید:

‌ای زنان! اگر آرایش کردن شما تنها به منظور جلب توجه شهوت مردان است، از این کار خود جداً خودداری کنید و زیر بار چنین خفتی نروید.

با این فرض می‌توان تصور کرد که وقتی دختران و زنان بدحجاب متوجه این بی‌حرمتی‌ها می‌شوند عمیقاً دچار عذاب روحی می‌شوند و از این که چنین خیانتی به آنان شده خشمگین و ناراحت می‌گردند. خانم سیمون دویووار دانشمند و حقوقدان معروف فرانسوی می‌نویسد:

دختران جوان دوست دارند مردان خود آنها را بخواهند، نه برقراری رابطه ی جنسی با آنان را؛ لذا نگاه‌های مردان در عین این که آنها را می‌ستاید، آزار هم می‌دهد هوس مذکر به همان اندازه که تحسین است، توهین است. دختران طبیعتاً اگر احساس کنند مردان به بدن آنها نظر جنسی دارند، سعی می‌کنند خود را بپوشانند؛ شرم و حیا از همین جا معلوم می‌شود.

ویلیام جیمز روانشناس معروف آمریکایی نیز می‌نویسد:

زنان دریافتند که دست و دلبازی مایه ی طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند.

از پیامدهای دیگر روابط آزاد، کاهش سطح مشارکت اجتماعی و علمی زنان است. توجه به آرایش و سرگرم شدن زنان به روابط ناصحیح و پوشش‌های ناهنجار، آنان را نه تنها از اهداف تکاملی که خداوند برایشان آفریده باز می‌دارد بلکه باعث پایین آمدن کیفیت وظایف مادری و همسری، و همچنین کاهش سطح مشارکت‌پذیری زنان می‌شود. برای نمونه، امروزه سطح مشارکت‌پذیری زنان آمریکا که افتخار لیبرال دموکراسی غرب است، در تمام سطوح علمی، آموزشی، پژوهشی، سیاسی و اجتماعی بسیار پایین است. بالاترین میزان مشارکت آنان در عالی‌ترین سطح علمی و اجتماعی چهارده درصد و در عرصه ی سیاسی کمتر از ده درصد است. بیشترین آمار مشارکت آنها، در امور خدماتی، سرگرمی و ایجاد منبع درآمدی از راه نیازهای جنسی است.

شاید یکی از علل شیوع هیستری در بین زنان این است که می‌خواهند از راه بدن نمایی و جلب توجه جنس مخالف برای خود پایگاه شخصیتی بنا کنند و موفق نمی‌گردند. علت بالا بودن خودکشی بین زنان تحصیلکرده ی غربی هم همین است.

علم و پیشرفت‌های علمی، نتوانسته خلاء عاطفی و کمبود شخصیت آنها را پر کند و از طرفی جلوه‌های جسمانی آنها هم ارزش عرضه کردن خود را از دست داده پس چاره‌ای چز خودکشی برای آنها باقی نگذاشته است.

اوضاع غم‌انگیز زنان در غرب که به دلیل آزادی‌های بی‌حد و حصر در نمایش اعضای جنسی و شهوتی، هر روز ابعاد گسترده‌تری می‌یابد، گویای همین مطلب است. در گزارشی که یکی از نویسندگان معاصر از زندگی زنان از جوامع غربی دارد آمده است:

آزادی زنان در پوشیدن هر گونه لباس و آرایش ظاهری و هر نوع معاشرت با هر مردی و دل بستن به ظواهر دلفریب و مهیج و لذایذ کوتاه مدت این روش‌ها – که دختران بی‌تجربه و فاقد اعتقادات مذهبی را به سرعت جذب می‌کند – نه تنها نتایج ارزشمندی برای زنان نداشته بلکه برعکس، آنان را بیش از پیش حقیر نموده و احساسات آنان را جریحهدار ساخته است؛ زیرا در این روابط زنان به علت عمیق‌تر بودن احساسات عاطفی به مراتب بیشتر از مردان از قطع ارتباط و جدایی ها، که بیشتر از جانب مردان و پسران صورت می‌گیرد صدمه ی روحی می‌بینند و اغلب به گروه‌های ظاهراً مذهبی مسیحی که فقط به پول فکر می‌کنند پناه می‌برند.

بنابراین، بدحجابی و بدن نمایی زنان نه تنها به آنها احساس ارزشمندی و عزت نفس نمی‌دهد بلکه به خلا عاطفی و کمبود شخصیتی آنان می‌افزاید و اندک اندک آنها را دچار انواع و اقسام بیماری‌های روانی مثل اضطراب و افسردگی می‌کند و در نتیجه سلامت روانیشان را به مخاطره می‌اندازد.

محافظت از عواطف انسانی زن

از تفاوت‌های آشکار بین زن و مرد، تفاوت در میزان عواطف و احساسات است. خداوند متعال احساسات و عواطف زن را قوی‌تر و متنوع‌تر از مرد قرار داده است. نقش این عواطف در زندگی انسان بسیار مهم و حیاتی است به طوری که بدون آن ادامه ی زندگی ناممکن می‌شود. این نقش می‌تواند از دو جهت باشد نخست این که منبع مهم و عامل اصلی آرامش و سکون در زندگی زناشویی است، چنان که قرآن کریم می‌فرماید: «و من آیته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه؛ و از نشانه‌های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد».

بنابراین وجود عاطفه و احساسات در زندگی زن و مرد، عامل اصلی کشش و پیوند بین آنهاست که منبع اصلی آن را خداوند در وجود زن قرار داده است این عواطف قوی، سبب ایجاد عشق و به تعبیر قرآن، مودت می‌شود و همین عشق است که به زندگی انسان حیات و تازگی می‌بخشد. البته روشن است که این کشش و تمایل شدید زن و مرد به یکدیگر غیر از کشش غریزی و جنسی است و آن نیازی روانی و عاطفی است که آنها به یکدیگر دارند و در سایه ی آن آرامش می‌یابند.

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که خداوند پس از آفرینش آدم، حوا را آفرید. آدم پس از آگاهی از آفرینش حوا از پروردگار پرسید: این کیست که قرب و نگاه به او مایه ی انس من می‌شود؟ خداوند فرمود: این بنده ی من حوا است. ایا دوست داری که با تو بوده و مایه ی انس تو شود و با تو سخن بگوید و پیرو تو باشد؟ آدم گفت: «آری پروردگارا تا زنده‌ام سپاس تو بر من لازم است آنگاه خداوند فرمود: از من او را خواستگاری کن چون صلاحیت همسری تو را از نظر تأمین شهوت نیز دارد و خداوند شهوت جنسی را به او بخشید».

از این روایت مشخص می‌شود که منشا گرایش او به زن و آرمیدن مرد در سایه ی انس به زن، مودت و رحمتی است که خداوند بین آنها قرار داده است. این مودت و انس، پیش از ظهور غرایز شهوت جنسی هم در آدم بوده زیرا جریان غریزه بعداً مطرح شد بنابراین اگر قرآن مودت و عشق بین زن و شوهر را از نشانه‌های قدرت خدا می‌داند، به دلیل اهمیت آن است و همان طور که گفتیم این مودت غیر از گرایش غریزی‌نر به ماده است که در حیوانات هم وجود دارد.

دومین نقش مهم عواطف در زن، مسئولیت مادری است که آفرینش بر عهده ی او قرار داده است. مادر شدن که از بزرگترین و عالی‌ترین افتخارات زن است تعیین‌کننده ی نقش اساسی عاطفه در وجود اوست.

قرآن از استعداد شگفت‌انگیز تولید مثل زن به «قرار مکین»،(قرارگاه مطمئن) تعبیر می‌کند این استعداد زمانی می‌تواند فعلیت یابد که روح و روان زن سرشار از عاطفه باشد؛ زیرا عواطف معجزه آسای زن است که سبب به وجود آمدن انگیزه ی مادر شدن و پرورش فرزند می‌شود و در یک کلمه، رمز بقای نسل انسانی است. در واقع زن با تربیت فرزندان، عواطف انسانی را به آنها منتقل می‌کند عواطفی که جامعه ی انسانی سخت به آن نیازمند است و تمام معصیت‌ها و مشکلات دنیای کنونی از کمبود آن چشمه می‌گیرد.

البته مهم این است که بدانیم چگونه باید از این منبع بسیار با ارزش حفاظت کرد و در رشد و گسترش آن کوشید تا خرابی و فساد در آن راه نیابد و نسل بشری متضرر نگردد؟ اسلام یکی از راه‌های آن را واجب کردن حجاب می‌داند که بهترین راه برای حفظ و بقای عواطف و احساسات با ارزش و انسانی زن محسوب می‌شود؛ عواطفی که اگر در او نابود شود نه تنها هسته ی روانی‌اش را تهدید می‌کند و او را دچار مشکلات روانی حاد می‌سازد، بلکه جامعه ی انسانی را نیز به نابودی می‌کشاند.

استاد بزرگوار حضرت آیت الله جوادی آملی در این مورد سخن جامعی دارد:

اسلام زن را در سایه ی حجاب و سایر فضائل به صحنه می‌آورد تا معلم عاطفه، رقت، درمان، لطف، صفا، وفا و مانند آن شود و دنیای کنونی، حجاب را از زن گرفته تا زن به عنوان لعبه به بازار بیاید و غریزه را تأمین کند. زن وقتی با سرمایه ی غریزه به جامعه آمد، دیگر معلم عاطفه نیست؛ فرمان شهوت می‌دهد نه دستور گذشت و لذا در غرب می‌بینید که کمتر اثری از رحم و شفقت هست و آنچه حاکم است قدرت است و کشورهای ضعیف حق حیات ندارند. مردم محروم به هیچ وجه حق زندگی ندارند. آنان که سرنشینانی به کمک سفینه‌ها به فضای دور می‌فرستند اما نزدیکترین محیط از ستم و قهر آنان می‌سوزد سرِِّش در آن است که زن منهای عاطفه دستور غریزه و شهوت می‌دهد و شهوت جز کوری و کری چیزی به همراه ندارد. اما زن به علاوه ی حجاب دستور عاطفه می‌دهد و عاطفه است که بنیان مرصوص را نگه می‌دارد؛ این بنیان مرصوص به عنوان یک کاخ سربی است؛ هرگز نمی‌شود کاخی ساخت همه‌اش از آهن و سنگ سخت باشد، بلکه یک ملات نرم نیز لازم است تا سنگ‌های سرد و سخت و آهن‌های متصلب را در آغوش خود جا بدهد. زن مظهر عواطف و احساسات است و اگر عاطفه را از جامعه گرفتید مثل آن است که این ملاتها را از لابه لای این دیوارها و آجرها و سنگها برداشته‌اید که رفتن این ملاتها همان و سقوط آن قصر همان. لذا اسلام اصرار دارد که زن با حجاب در جامعه بیاید یعنی بیاید که درس عفت و عاطفه بدهد نه این که بیاید درس شهوت و غریزه بیاموزاند. این که دیده می‌شود دنیای استکبار تلاش و کوشش می‌کند که از غریزه ی شهوت مدد بگیرد برای آن است که می‌خواهد این ملات نرم را از جا درآورد و این بنیان مرصوص را فرسوده کند. تلاش و کوشش اسلام این است که این ملات را در همان جدار به اسم حجاب حفظ کند تا این بنیان مرصوص سالم بماند و اگر دستور عاطفه می‌دهد برای آن است که در جای خود قرار گرفته است و اگر از جای خود به در آید ملعبه می‌شود، چه این که آزمون غرب کاملاً آن را نشان داده است.

بنابراین اگر زنان حجاب و پوشش نداشته باشند و در مقابل مردان حریم خود را حفظ نکنند به مرور زمان به موجودات سرد و بی‌عاطفه تبدیل می‌شوند که نه تنها از رسیدن به کمال و شکوفایی انسانی باز می‌مانند بلکه دچار مشکلات روحی و روانی جبران‌ناپذیری خواهند شد، افزون بر این که تمام جامعه را نیز به ورطه ی نابودی می‌کشانند.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- عبدالعلی ابن جمعه الحویزی، تفیسر نورالثقلین، ج۳، ص۵۹۰

۲- عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، ص۴۲۶

۳- worthiessness.

۴-آبراهام مزلو، انکیزش و هیجان، احمد رضوانی، ص۸۲

۵- احمد صبور اردوبادی، آیین بهزیستی، ص۱۵۸

۶- Beauvoir, SD.

۷- سیمون دوبووار،، جنس دوم، حسین مهری، ص۵۶

۸- James,w.

۹- به نقل از ویل دورانت، لذات فلسفه، عباس زریاب، ص۱۲۹

۱۰- Hysteria..

۱۱- سید رضا پاک نژاد، اولین دانش گاه و آخرین پیامبر، ج۱۱، ص۱۸۷ -۱۹۳۱۲همان، ص۲۲۵

۱۳ -منوچهر دببر سیاقی، در غرب چه می‌گذرد، ص۳۱

۱۴- روم، آیه ۲۱

۱۵- ابی جعفر محمد بن عی الصدوق، علل الشرایع، ص۳۰

۱۶- مؤمنون، آیه ۱۳

۱۷- عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، ص۳۷۲

منبع: پیام زن؛ اردیبهشت ۱۳۸۹؛ شماره ۲۱۸