منصب امامت

نوشته‌ها

اختلاف شیعه و سنی بر سر حضرت مهدی (عج)

اشاره:

عده ای تبلیغ می کنند که اختلاف بین شیعه و سنی بر سر وجود یا عدم وجود حضرت قائم (عج) است و اهل تسنن می گویند که حضرت مهدی (عج) وجود ندارد. معمولا این مطالب در فضاهای مجازی پخش می وشد . در این نوشته بیان گردیده که اهل سنت نیز معتقد به ظهور امام زمان در آخرالزمان هستند.

 

منشاء اختلاف در دین اسلام و پدید آمدن فرقه های مختلف، که فرقه های شیعه و سنّی بزرگ ترین آنها است دلایل و علل گوناگونی دارد که می توان به امور ذیل به عنوان اهم موارد اشاره نمود:

الف) اندیشه های کلامی: بی شک نظرات متفاوت درباره مسائل کلامی موجب انشعاب و اختلاف در دین اسلام گردیده چنان که مسیحیت نیز در اثر این عامل، به فرقه های کاتولیک، پروتستان و ارتدوکس، منشعب گردیده است. موضوعاتی هم چون نیل به مفاهیم قرآن به لحاظ فهم و درک ائمه (علیهم‌السلام) ، به معنا و مفهوم حسن و قبح ذاتی و عصمت و مصونیت از خطاء در ائمه اطهار (علیهم‌السلام) باعث اختلاف شیعه و سنی شده است.

ب) اندیشه های سیاسی ـ کلامی: مهم ترین نقطه اختلاف و جدایی میان شیعه و سنی در طول تاریخ، این مسأله بوده است. به اعتقاد شیعه منصب امامت، الهی است و باید از طرف خدای متعال به کسانی که صلاحیت دارند داده شود که علی (علیه‌السلام) و یازده نفر از اولاد معصوم آن بزرگوار یکی پس از دیگری جانشین بلافصل پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) هستند. ولی به اعتقاد اهل سنت، تعیین امام به مردم واگذار شده است.

ج) اندیشه های فقهی و حدیثی: فقه شیعه مبتنی بر منابع چهار گانه: کتاب، سنّت، عقل و اجماع است. اما منابع اهل سنّت متکی بر: کتاب، سنّت، قیاس و استحسان است از نظر شیعه، تمامی احادیث منقول از صحابه تابعین را نمی توان یکجا پذیرفت، زیرا برخی از آنها ساختگی و برخی از اصحاب فاقد عدالت گردیده اند. اهل تسنن بر این باورند که باید سخنان تمامی صحابه را پذیرفت. این عوامل دست به دست هم داده و باعث اختلاف در مسائل شرعی، که کارهای روز مره جامعه مسلمانان را تشکیل می دهد، گردیده است و بی تردید جمود بر احادیث ساختگی و قیاس و استحسان و غفلت از مفاد صحیح آیات قرآنی و احادیث معتبر به اختلافات فوق دامن زده است.

وجود افتراق و مسائل اختلافی هرگز به معنای نفی اشتراک و نقاط مشترک نمی باشد، بلکه شیعه و سنی دارای مشترکات فراوانی هستند که اگر به آن پرداخته شود، نقاط اختلافی در قبال آن کمتر خواهد بود.

و اصل مسأله مهدویت از مسائل مشترک و مورد اتفاق شیعه و سنی است. «اهل سنّت در اینکه مهدی موعود از نسل پیامبر و از فرزندان زهرای اطهر است و اینکه زمین را در آخر الزمان پر از عدل و داد می کند، پس از آن که پر از جور و ستم شده باشد، و اینکه عیسی مسیح (علیه‌السلام) از آسمان فرود آمده و در پشت سر آن حضرت نماز می خواند و اینکه مردم در عصر ظهور آن حضرت در رفاه و آسایش زندگی می کنند و آن بزرگوار از نسل امام حسین (علیه‌السلام) است تردیدی ندارند؛ و به دلیل روایات متواتری که در این باب از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) وارد شده، ابدا نسبت به وجود آن حضرت تردید ندارند».[۱]

دبیر کل «رابطه العالم الاسلامی»[۲] که از معتبرترین مراکز مذهبی حجاز و مکّه است، اخیرا در پاسخ به سئوال شخصی از کنیا به نام ابو محمّد درباره مهدی منتظر، ضمن تصریح به این که «ابن تیمیه» موسس مذهب وهّابیان نیز احادیث مربوط به ظهور مهدی را پذیرفته، متن رساله کوتاهی را که پنج تن از علمای معروف معاصر حجاز دراین زمینه تهیه کرده اند برای او ارسال داشته است.

در این رساله پس از ذکر نام حضرت مهدی و محل ظهور او، یعنی مکّه چنین می خوانیم: … به هنگام ظهور، فساد در جهان و انتشار کفر و ستم، خداوند به وسیله او (مهدی) جهان را پر از عدل و داد می کند همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. او آخرین خلفای راشدین دوازده گانه است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) خبر از آنها در کتب صحاح داده است. احادیث مربوط به مهدی را بسیاری از صحابه پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نقل کرده اند، از جمله: عثمان بن عفان، علی بن ابی طالب، طلحه بن عبید الله، عبد الرحمن بن عوف، عبد الله بن عباس،عمار یاسر، عبد الله بن مسعود، ابو سعید خدری، … ابو هریره … و ام سلمه. اینها بیست نفر از کسانی هستند که روایات مهدی را نقل کرده اند و غیر از آنها افراد زیاد دیگری نیز وجود دارند. سخنان فراوانی نیز از خود صحابه نقل شده که در آن بحث از ظهور مهدی شده که آنها را نیز می توان در ردیف روایات پیامبر قرار داد؛ زیرا این مسأله، از مسائلی نیست که با اجتهاد بتوان چیزی پیرامون آن گفت. سپس اضافه می کند: هم احادیث بالا که از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نقل شده و هم شهادت و گواهی اصحاب که در اینجا در حکم حدیث است، در بسیاری از کتب معروف اسلامی و متون اصلی حدیث پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) اعم از سنن و معاجم و مسانید آمده است؛ از جمله: سنن ابو داود، سنن ترمذی، ابن ماجه، ابن عمرو الدانی، مسند احمد و ابی یعلی و بزاز، و صحیح حاکم و معاجم طبرانی (کبیر و متوسط) و رویانی و دارقطنی و ابونعیم در اخبار المهدی و خطیب در تاریخ بغداد و ابن عساکر در تاریخ دمشق و غیر اینها.

در ادامه می گوید: بعضی از دانشمندان اسلامی در این زمینه کتاب های مخصوصی نوشته اند از جمله: ابونعیم در «اخبار المهدی» ابن حجر هیثمی در «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر»… «الوهم المکنون فی الرّد علی ابن خلدون»… و آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شماره مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است… تنها ابن خلدون است که خواسته احادیث مربوط به مهدی را با حدیث بی اساس و مجعولی که می گوید: «لا مهدی الاعیسی» مهدی جز عیسی نیست» مورد ایراد قرار دهد؛ ولی بزرگان و پیشوایان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد کرده اند؟ به خصوص «ابن عبد المومن» که در ردّ گفتار او کتاب ویژه نوشته است… حفاظ احادیث و بزرگان و دانشمندان حدیث نیز تصریح کرده اند که احادیث مهدی مشتمل بر احادیث «صحیح» و «حسن» است و مجموع آن متواتر است. بنابراین، اعتقاد به ظهور مهدی (بر هر مسلمانی) واجب و این جزء اعتقادات اهل سنّت و جماعت محسوب می شود و جز افراد نادان و بی خبر و بدعت گذار آن را انکار نمی کنند».[۳]

حضرت آیت الله مکارم شیرازی بعد از نقل مطالب فوق می گوید: به عقیده ما بحث فوق چنان روشن است که نیاز به هیچ گونه توضیح اضافی ندارد.[۴] تنها نکته که یادآوری آن لازم است این می باشد که تفاوت مهمّی که این نوشته با عقاید پیروان مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) دارد این است که آنها نام پدر حضرت مهدی (علیه‌السلام) را «عبدالله» ذکر کرده اند در حالی که در کتب شیعه نام پدر بزرگوارش به طور مسلّم «الامام الحسن العسکری» است، و سرچشمه این اختلاف آن است که در بعضی از روایات اهل سنّت جمله «اسم ابیه اسم ابی» (اسم پدرش اسم پدر من است) آمده در حالی که قرائن نشان می دهد که این جمله در اصل «اسم ابیه اسم ابنی» (اسم پدرش اسم فرزند من است) بوده و بر اثر اشتباه در نقطه گذاری به این صورت در آمده است. این احتمال را گنجی شافعی نیز در کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان… تأیید کرده است. و در هر حال آن جمله قابل اعتماد نیست زیرا: اولا، در اکثر روایات اهل سنت این جمله وجود ندارد. ثانیا در روایت معروف ابی لیلی می خوانیم «اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابنی» ثالثا روایات متواتر از طرق اهل بیت (علیهم‌السلام) ، گواهی می دهد که نام پدرش «حسن» است. رابعا در بعضی از روایات اهل سنّت نیز تصریح شده است که او فرزند امام حسن عسکری است.[۵] و حتی برخی از دانشمندان و مورخین اهل سنّت اعتراف به ولادت آن بزرگوار نموده اند.[۶]

و نکته پایانی اینکه با تمام آنچه گفته شد، برخی از اهل سنت و بلکه اکثر آنها انکار می کنند که آن حضرت پسر بلا واسطه امام عسکری باشد به دلیل شبهات واهی که دارند از قبیل اینکه کودک پنج ساله چگونه به مقام امامت می رسد و یک انسان چگونه این همه عمر می کند بنابراین دراین جهت با شیعه در شخص امام عصر هم عقیده نیستند. و این نقطه اختلاف شیعه و سنی در مورد امام زمان (علیه‌السلام) می باشد؛ ولی در اصل مهدویت بحث و اختلافی ندارند.[۷]

پی نوشت:

[۱]. طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب، ص۲۶.

[۲]. محمّد صالح القزاز.

[۳]. مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی(عج)، ص۱۳۵ ـ ۱۳۶ ـ ۱۳۷.

[۴]. همان، ص۱۳۷.

[۵]. همان، ص۱۳۸ ـ ۱۳۹.

[۶]. سید ثامر هاشم العمیدی، در انتظار ققنوس، ترجمه مهدی علیزاده، ص۱۶۲.

[۷]. سیمای آفتاب، همان، ص۲۶.

منبع : نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه

منصب امامت موروثى یا گزینشی؟

چرا شیعه به موروثى ‏بودن منصب امامت در میان فرزندان امام علی(ع) معتقد است؟

پاسخ

بى تردید امامت و خلافت موروثى نیست تا از خلیفه قبل به فرزندش به ارث برسد، ولى متأسفانه به جهت اشتباه در فهم عقاید شیعه امامیه گروهى از اهل سنت از روى جهل یا کینه توزى شیعه را متهم نموده اند که امامت را موروثى مى داند، از این رو امامت و جانشینى پیامبر(ص) را در ذریه پیامبر خلاصه مى کند. لذا مناسب است درباره این موضوع بحث کنیم و به اثبات برسانیم که چرا شیعه در عین این که خلافت و امامت را موروثى نمى داند، آن را در ذریه پیامبر(ص) خلاصه مى کند؟

نقل عبارت ها

۱ـ ابن حزم مى گوید: مسلمانان متّفق اند که خلافت به توارث نیست.[۱]

۲ـ عبدالقاهر بغدادى مى گوید: برخى از فرقه هاى راوندیّه قائل به ثبوت امامت موروثى اند.[۲]

۳ـ علامه حلّى در شرح تجرید مى گوید: عباسیه معتقدند براى تعیین امام دو راه وجود دارد: یکى نصّ و دیگرى میراث.[۳]

۴ـ عبدالقاهر بغدادى نیز مى گوید: اکثر امامیه بر این باورند که امامت موروثى است.[۴]

۵ـ ابوالحسن ندوى مى گوید: بدیهى است که دیدگاه داعى اوّل و فرستاده او که حامل رسالت اوست در مورد حکومت، با دیدگاه سایر حکومت ها و فاتحان و جنگ جویان و رهبران سیاسى، و حکمرانان مادى گرا در طبیعت، ذوق، روش، عمل، مقصد، نتیجه، فرق فاحش داشته باشند… . محور تلاش هاى حاکمان و فاتحان شهرها و رهبران عالم، که طمع سیطره بر جهان را دارند و نیز عالى ترین هدف آنان برپایى کشورى خاص است، تأسیس حکومتى موروثى است. این حقیقتى آشکار در طول تاریخ است… .

در آخر از کلام خود نتیجه مى گیرد که: عقیده شیعه امامیه در مسئله امامت و خلافت با اهداف خدا و رسول او سازگارى ندارد؛ که همان حکومت موروثى است.[۵]

نقد اتهام

پاسخ ما به ایرادهایى که در این خصوص گرفته اند این است که:

۱ـ شیعه امامیه بر این مطلب اجماع دارد که تنها راه تعیین امام، نصّ از جانب خداوند متعال و معرّفى از جانب رسول خدا(ص) و امامان معصوم است، و لذا به آیه شریفه: (یا أیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) تمسّک مى کنند که پیامبر اکرم(ص) مأمور ابلاغ ولایت امام على(ع) از جانب خداوند به مردم بوده است. پس در حقیقت اراده و مشیّت الهى بر نصب شخصى لایق براى امامت است که با وحى به پیامبر(ص)، او مأمور ابلاغ است، از همین رو، آن بزرگوار بر امامت یکایک اهل بیت تصریح کرده است. هر یک از امامان نیز امام بعد از خود را، که از جانب خداوند معین شده، معرّفى کرده اند. این سخن هیچ ربطى به وراثت ندارد.

۲ـ با مرورى بر ادله امامت و ولایت على بن ابى طالب و سایر ائمه(ع) از قبیل حدیث غدیر، ثقلین و دیگر ادلّه پى مى بریم که خداوند متعال و رسولش اصرار اکید بر نصب امام على(ع) و سایر اهل بیت(ع) بر امامت و ولایت داشته اند. آیا مى توان گفت که این همه تأکید جنبه خویشاوندى داشته و پیامبر(ص) مى خواسته داماد و نوه هایش را به حکومت برساند تا به نوایى برسند، و با این روایات در صدد برپایى حکومت موروثى بوده است؟

مشکل اساسى این است که مابین واقع و حقّ فرق نمى گذاریم و آنچه را که واقع شده مى خواهیم حقّ بدانیم در حالى که این چنین نیست. اهل سنت چون واقع خارجى را با انتخاب ابوبکر مى بینند، حقّ را هم از این دید مى بیند و مى گویند او بر حقّ بوده است. یا اگر شیعه به دنبال اهل بیت و در رأس آنان على بن ابى طالب(ع) است، در صدد موروثى کردن حکومت و خلافت رسول خدا(ص) است ولى مشکل اساسى چیز دیگرى است ما باید تابع حقّ باشیم؛ حقّ همان چیزى است که در کتاب و سنت آمده و عقل نیز مؤیّد آن است و کتاب، سنت و عقل بر غیر اهل بیت معصوم(ع) تطبیق نمى کند.

۳ـ اگر امامت نزد شیعه موروثى است چرا با وجود محمّد بن حنفیه که برادر امام حسین(ع) است، امامت به امام على بن الحسین(ع)، فرزند آن حضرت(ع)، منتقل شد؟ این نیست مگر این که شیعه امامیه براى مقام امامت، لیاقت ذاتى قائل است و آن را در محمد ابن حنفیه نمى بیند ولى در امام زین العابدین(ع) مى یابد.

۴ـ از ابوالحسن نووى و امثال او سؤال مى کنیم که مراد از وراثت در امامت چیست؟ اگر مقصود آن است که امامت باید در یک قبیله خاص باشد که این را خود رسول خدا(ص)، بنابر نصوص متواتر، در مصادر فریقین به آن اشاره کرده است.

جابر بن سمره مى گوید: با پدرم محضر رسول خدا رسیدیم، شنیدیم که فرمود: این امر ـ دنیا ـ تمام نمى شود تا آن که دوازده خلیفه بر آنان حکومت کنند. آن گاه سخنى فرمود که بر من مخفى شد، به پدرم عرض کردم: رسول خدا(ص) چه فرمود؟ پدرم در جواب گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: همه آنان از قریشند.[۶]

ابوالحسن نووى و امثال او، چگونه مى توانند به این سؤال پاسخ دهند که:

امامت و خلافت تنها در قریش چه معنایى دارد؟ هر توجیهى که ایشان در این روایت و امثال آن دارند، ما قبول مى کنیم. طبعاً هیچ توجهى ندارند جز این که بگویند امامت و خلافت به قابلیت هاست و این قابلیت ها را خداوند در قریش قرار داده است. همین توجیه را ما درباره اهل بیت پیامبر اکرم(ص) بیان مى کنیم. اگر مراد از وراثت آن است که بگوییم به صرف این که این ها اولاد پیامبرند و امام على(ع) داماد او است، باید امام باشد ولو قابلیت این مقام را نداشته باشد، قطعاً شیعه امامیه به این معنا معتقد نیست.

۵ـ با مراجعه به کتاب هاى کلامى شیعه امامیه، در مبحث امامت، پى مى بریم که آنان براى امام چندین شرط از جمله: عصمت، افضل بودن، علم لدنّى و… قائلند. حال اگر امامت نزد آنان موروثى است دیگر بیان این شرط ها چه معنایى دارد؟ این شرط ها چیزى جز بیان لیاقت ها نیست، که به استناد روایات و تاریخ، در غیر اهل بیت(ع) وجود ندارد.

۶ـ اگر آن گونه که ابوالحسن نووى مى گوید؛ حکومتِ موروثى شعار حکومت هاى مادّى است و انبیا باید از آن منزه باشند، چه فرق است بین پیامبر اسلام(ص) و دیگر پیامبران و بین حکومت دائمى و موقت؟ با آنکه حکومت وراثتى را، با در نظر گرفتن قابلیّت ها در انبیاء گذشته مشاهده مى کنیم:

خداوند متعال مى فرماید: (أمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إبْراهیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظیماً)؛[۷] یا حسد مى ورزند با مردم چون آنها را خدا به فضل خود بهره مند نمود که البته ما بر آل ابراهیم کتاب و حکمت فرستادیم و به آنها فرمانروایى بزرگ عطا کردیم.

از سوى دیگر مى بینیم که برخى از انبیاء، امامت یا نبوت را براى ذریه خود مى خواستند که این، در حقیقت با دادن شایستگى به آنان از جانب خداوند متعال است.

درباره حضرت ابراهیم(ع) مى خواهیم: (وَ إذِ ابْتَلى إبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأتَمَّهُنَّ قالَ إنّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ إماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتى قالَ لا یَنالُ عَهْدى الظّالِمینَ)؛[۸] [بیاد آر] هنگامى که خداوند ابراهیم را به امورى چند امتحان فرمود و همه را به جاى آورد خدا بدو گفت من تو را به پیشوایى خلق برگزیدم عرض کرد این پیشوایى را به فرزندان من نیز عطا خواهى کرد؟ فرمود: [آرى اگر شایسته آن باشند] عهد من هرگز به ستمکاران نمى رسد.

در این آیه خداوند حکومت موروثى و نسبى را به طور مطلق نفى نکرده بلکه از خصوص ستمگران از ذریه حضرت ابراهیم(ع) نفى نموده است. از این رو معلوم مى شود که ذریه و نسل حضرت ابراهیم(ع) و هر پیامبر دیگرى در صورتى که ظالم نباشند، چه ظلم به خدا، چه ظلم به خلق و چه ظلم به نفس، نداشته باشند مى توانند مقام امامت و رهبرى جامعه را به عهده گیرند.

و نیز حضرت موسى از خداوند مى خواهد که از اهلش کسى را به عنوان وزیر خود قرار دهد. متعال از قول حضرت موسى مى فرماید: (وَ اجْعَلْ لى وَزیرًا مِنْ أهْلى هارُونَ أخى).[۹]

۷ـ شاید علت این که امامت، خلافت و یا نبوّت در نسل پیامبر سابق قرار مى گیرد با ضمیمه لیاقت هاى لازم این باشد که پیامبر(ص) با ثبوت نبوت و کمالاتش، در قلب ها جا گرفته و در میان مردم محبوبیّت خاصى پیدا مى کند. مردم نیز در صورتى که کسى را دوست بدارند وابستگان صالحِ او را نیز دوست مى دارند و هر کسى که مورد محبت قرار گرفت در صدد اطاعت از فرامین او بر مى آیند، از همین رو بهترین افراد براى امامت و جانشینى و یا نبوت، ذریّه و نسل آن پیامبراند، هر چند آن را مطلق نمى دانیم، بلکه قیدها و شرط هایى را که از جمله عصمت و افضل بودن و… است نیز در امام معتبر مى دانیم.

منبع :شیعه شناسى و پاسخ به شبهات؛ على اصغر رضوانى، ج ۲، صص: ۴۹۵ـ۴۹۹