منجی

نوشته‌ها

مقایسه بین پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) و حضرت مسیح (علیه‌السلام)

اشاره:

برخی از هواخواهان مسیحیت بر این پندار هستند که محمد( صلّی الله علیه و آله)  نمی تواند منجی دنیا باشد چون خود او طبق آیات ۱ و ۲ سوره ۴۸ و آیه ۵۵ سوره ۴۰ نیاز به نجات دارد، امّا مسیح از بالا آمد هیچ گناهی مرتکب نشد و زندگی خود را برای انسان ها فدا کرد. پس منجی واقعی حضرت مسیح (علیه‌السلام) است. در این نوشته به نادرستی این مقایسه پرداخته شده است.

 

مطلب فوق چیزی است که از بی اطلاعی نسبت  به آیات قرآن و تفاسیر آن ناشی می شود و با قطعی دانستن آنچه در کلیسا القا می شود به نتیجه ای دست یافته است که با اندک تأملی بنیاد آن درهم می ریزد.

کوشش این نوشته این خواهد بود که اولاً تفسیر و معنی آیات ۱ و ۲ سوره فتح (۴۸) و پنجاه و پنج سوره غافر (۴۰)را تبیین نماید و ثانیاً مسیح کتاب مقدس را معرفی نماید. و ثالثاً مسئله فدا را مورد نقد و بررسی قرار داده و در پایان مقاله گوشه کوچکی از آموزه های نجات بخش اسلام را گوشزد نماید.

۱.علامه طباطبائی (رحمه الله) در تفسیر آیات یاد شده می فرماید: باید توجه داشت که مراد از مغفرت معنای معروفش که ترک عذاب در مقابل مخالفت با نامبرده نیست چون ذنب در لغت آنطور که از موارد استعمال آن استفاده می شود عبارت است از عملی که آثار و تبعات بدی دارد حال هر چه باشد و مغفرت هم در لغت به معنی پرده افکندن بر روی هر چیز است. قیام رسول خدا برای دعوت مردم و نهضتش علیه کفر و بت پرستی از قبل از هجرت و ادامه اش تا بعد از آن و جنگهایی که بعد از هجرت از مکه با کفّّار مشرک به راه انداخت عملی بود دارای آثار شوم و مصداقی بود برای کلمه ذنب و خلاصه عملی بود حادثه آفرین و مسأله ساز و معلوم است کفار قریش مادامی که شوکت و نیروی خود را محفوظ داشتند هرگز او را مشمول  مغفرت خود قرار نمی دادند امّا خدای سبحان با فتح مکه و یا فتح حدیبیه که به فتح مکه منتهی شد شوکت و نیروی قریش را از آنها گرفت در نتیجه گناهانی که پیامبر در نظر قریش داشت پوشانید.

پس مراد از کلمه ذنب تبعات بد و آثار خطرناکی است که دعوت آنجناب از ناحیه کفار و مشرکین ببار می آورد و این آثار از نظر لغت ذنب است ذنبی که در نظر کفار وی را در برابر آن مستحق عقوبت  می ساخت هم چنانکه موسی (علیه‌السلام) در جریان قتل آن جوان قبطی خود را گنهکار قبطیان معرفی نموده «برای من گناهی است در نظر آنان که می ترسم مرا بکشند»[۱].

مرحوم علامه طباطبائی در ادامه بیان خویش گناهان قبل پیامبر را دعوت به اسلام و دستور به دوری از بت پرستی و گناهان بعدی او را از میان برداشتن سران کفر و شرک می داند و مغفرت خداوند را در این مورد پوشانیدن آنها و ابطال عقوبت هایی است که به دنبال دارد می داند.[۲]

در تفسیر نور الثقلین روایتی از امام رضا (علیه‌السلام) نقل شده که این معنا را تأیید می نماید: مأمون از امام رضا (علیه‌السلام) پرسید: یابن رسول الله آیا این سخن شما نیست که پیامبران معصومند حضرت فرمود: آری. مأمون پرسید پس معنی این آیه را بیان فرما: «لیغفر الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر … (سوره فتح، آیه ۲)». امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: این عقیده مشرکان بود که چون پیامبر آنها را به توحید فرا خواند و با بت های آنها به مبارزه بر خواست او را از گناهکارن بر شمردند.[۳]

علاوه بر اینها در قاموس کتاب مقدس هم ذیل واژه گناه معانی متعددی ذکر شده که از آن جمله است هر ناراستی گناه است.[۴] بدیهی است که راستی و ناراستی عنوانی نسبی است و در نظر اقوام و ملل مختلف متفاوت است. از مجموع آنچه ذکر شد بدست می آید که  از نظر قرآن پیامبر هرگز مرتکب گناهی نشده است و اگر چه ایشان بعلت وجود انسانی خود همانند هر انسان دیگری محتاج لطف الهی است امّا بواسطه آنکه حضرت حق ذات مقدس ایشان را پیامبر خود نموده است و واسطه فیض الهی است نجات و رستگاری بشر فقط از طریق این بزرگوار ممکن و میسور است.

مغرفی مسیح در کتاب مقدس:

عهد جدید دو تصویر مغایر از مسیح را به نمایش می گذارد در اناجیل همنوا بی تردید مسیح یک انسان است اگر چه او بواسطه اقتداری که با آنها سخن می گفت و قدرت معجزه آسایش و پیشگویی هایی که محقق می ساخت اعطای روح اعلام دوستی با خدای واحد تولدش از باکره از دیگر انسان ها متمایز بود.

امّا او یک معلم یهودی، یک نجار دوره گرد، پسر مریم همراه با برادران و خواهران که به هر صورت یک انسان است و در عهد قدیم «تورات» او را موجودی  می داند که بزرگترین مشخصه اش خدا ترسی پسر بنده خداست نه خدا، روح خدا بر او قرار خواهد گرفت پس او یک موجود ازلی نیست در عهد قدیم ۱۰۸ بار عنوان پسر انسان برای موعود خویش بکار برده و در مواردی که به ندرت عنوان پسر خدا آمده همراه با قرائنی است که هرگز به معنی الوهیت نیست.[۵] در کتاب اشعیا آمده است: نهالی از تنه یسا[۶] بیرون آمده شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت یعنی روح حکمت و فهم، روح مشورت و قوت، روح معرفت و ترس از خداوند خوشی او در ترس از خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق گوشهای خود تنبیه نخواهد نمود بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین براستی حکم خواهد نمود جهان را به عصای دهان خویش زده و شریران را به نفخه لب های خود خواهد کشت.[۷]

که تمام اینها بر بنده بودن عیسی دلالت دارد نه خدا بودن حضرت مسیح (علیه‌السلام) و هر چه از آسمانی بودن مسیح گفته می شود فراتر از آنچه قرآن کریم می فرماید نه قابل قبول است نه توضیح منطقی برای آن وجود دارد و صرف ادعای امثال پولس و سایرین چیزی  را اثبات نمی کند.

نقد نظریه فداء

نظریه فداء بر این مبنا استوار است که انسان بالفطره گناهکار است که سخنی بسیار عجیب است و باور نکردنی، کودکی که از مادر متولد می شود تا چند سال نابالغ است و برای عقل سلیم غیر قابل قبول است که او را گنهکار و مجرم بشناسد شرایع حقه آسمانی هم حکمشان همین است امّا مسیحیت پولسی انسانها را محکوم به گناه فطری و ذاتی کرده است و  دلیل اش این است که این گناه نتیجه سقوط آدم است «زیرا آدم و حوّا به وسوسه شیطان گرفتار شدند و از درخت ممنوعه معرفت نیک و بد خوردند[۸] آثار چندی از این گناه بر جای ماند مهم ترین اثر آن این بود که گناه به تمام نسل بشر راه یافت و ذات انسان فاسد و مقصر شد[۹] بنابراین تمام نسل های بعدی به دلیل گناه آدم گناهکار شدند.[۱۰]

در توضیح اینکه چگونه گناه آدم و حوّا به بقیه افراد سرایت یافته نظریه پردازان مسیحی به ارائه دیدگاه های مختلفی پرداخته اند که از میان همه آنها نظریه شخصیت گروهی مقبولیت بیشتری پیدا کرده است. در این نظریه رابطه نزدیک فرد با گروهی که به آن تعلق دارد مورد تأکید قرار گرفته است هر فردی می تواند نماینده گروه خود باشد و به آن عنوان عمل نماید در نتیجه گناه این شخص که نماینده گروه است گناه تمام آنان به حساب می آید آدم نیز به عنوان نماینده بشریت مرتکب گناه شد و پیامد گناه او دامن بشریت را گرفت.[۱۱]

این نظریه مسئله لاینحلی را باقی می گذارد که به چه دلیل انسان هایی که در ارتکاب گناه اولیه هیچ نقشی و حضور فعالی نداشته اند مسئول عواقب وخیم این گناه باشند و مستحق عذاب خداوند شوند؟!!

اول کرنر می گوید: خدا فقط با توبه گناهکار نمی تواند او را ببخشد چنین کاری بر خدای عادل ممکن نیست و با عدالت الهی منافات دارد خدا وقتی می تواند گناه را ببخشد که جریمه آن پرداخت شود برای اینکه خداوند بتواند بندگانش را ببخشد و در عین حال به شخصیت او خدشه وارد نشود مسیح جریمه گناهکار را پرداخت کرد.

خداوند که طاهر و قدوس است و عادل، در کتاب خود چنین حکم کرده است که هر کس  مرتکب خطایی شود تا ابد در جهنم گرفتار خواهد بود عدالت خدا اقتضا می کند که در مقابل هر خطایی چنین کند چون قدوسیت خدا بی نهایت و هر گونه مخالفت با او گناهی بس عظیم است پس او نمی تواند از قصاص کردن شخص خطا کار چشم فرو بندد امّا از سوی دیگر خداوند منبع رحمت و دارای محبّت است پس رحمت بی کران خود را بدینگونه اظهار می کند که کلمه ازلیه و یگانه فرزند خود را به شکل بشری پاک و خالی از گناه ظاهر سازد و او عدل الهی را با مرگ خویش متجلی سازد بدین ترتیب مسیح به این امر قیام کرد و خود را فدای بشریت نمود و عدالت خدا را برقرار و مسیح مرگ را به جای ما تجربه کرد.[۱۲]

چند سؤال در اینجا وجود دارد که مسیحیت پولُسی باید به آن پاسخ دهد.

۱٫ چرا عفو و بخشش الهی خلاف عدالت است؟ چه برهان عقلی بر این مطلب قائم است؟ ما می گوئیم عکس این موضوع صادق است خلف وعده برای خدای تعالی جایز نیست ولی در گذشتن از وعید خلاف عدالت نیست.

۲٫ چگونه با عدالت الهی سازگار است که فرد بیگناهی در عوض گنهکاران مجازات شود؟ آیا مصداق شعر پارسی
گنه کرد در بلخ آهنگری                                              به شوشتر زدند گردن مسگری

نمی شود.

۳٫ وقتی مجرمی مرتکب جرمی شد و تاوان و خسارت آن را پرداخت، عفو و بخشش معنا ندارد فقط منّتی است که متکبرانه به گردن مجرم مجازات شده گذاشته می شود.

امّا آموزه های نجاتبخش اسلام

اراده آزاد انسانی و قدرت اختیار خوب و بد از مفاهیم کلیدی در اندیشه اسلامی است بدون در نظر گرفتن آزادی اراده تکلیف و وظیفه مندی انسان بی معنا است از سوی دیگر توانایی انجام خیر و یا ترک شر شرط لازم برای تکلیف است مکلف کردن آدمی بر کارهای فوق نیرو و توان، خروج از عدالت و حکمت است آگاهی از تکلیف هم شرط اساسی در فعلیت آن است تکلیفی که به مردم ابلاغ نشود الزام آور نیست.

در اسلام هیچ کسی به جای دیگری مجازات و حتی مؤاخذه نخواهد شد و هیچ کس بار گناه دیگران را بدوش نمی کشد. در آموزه های اسلامی هرگز گناه شخص خطاکار موجب عقوبت دیگران نمی شود مگر آنکه دیگران هم از خطای او سهمی داشته باشند که در اینجا در واقع به جرم گناه خود مجازات می شوند.

در اسلام خداوند بدون ظلم به دیگران و جریمه کردن بی گناهان به نجات مردم اقدام کرده است «خداوند توفیق توبه داد تا توبه کنند که خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است»[۱۳] خداوند در اسلام نه تنها با توبه واقعی گناهکار را می بخشد بلکه به او قدرت و رحمت عنایت می کند «از خداوند طلب آمرزش کنید و بدرگاهش توبه نمائید تا از آسمان بر شما رحمت فراوان نازل گرداند و بر قدرت و توانایی شما بیفزاید»[۱۴] و گناهانش را بدل به خوبیها و ثواب می کند «کسی که توبه می کند و عمل صالح انجام می­دهد از آنهایی  است که خداوند بدیهایش را به خوبی بدل می کند»[۱۵]

در آموزه های اسلامی انسان شرمنده از گناه ناکرده نیست و در مقابل گناهان انجام شده راه توبه برویش باز است و یأس از رحمت خود گناهی نابخشودنی است. «از رحمت خدا مأیوس نشوید که جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نومید نیست»[۱۶]

و محمد نه تنها خود بلکه اوصیاء دوازده گانه اش و دخترش فاطمه زهرا منجی گناهکارانند چرا که در اسلام
آموزه ای بنام شفاعت وجود دارد که هزاران دلیل عقلی و نقلی برآن گواه است. در شفاعت شفیع از مولا نمی خواهد از مولویت خود صرف نظر نماید و از خدا نمی خواهد دست از شریعت بر دارد یا حکم را در خصوص این مورد فسخ نماید و درخواست لغو قانون مجازات الهی را ندارد بلکه شفیع بعد از اقرار به مولویت خدا و عبودیت شخص و قبول شریعت الهی به صفات سیادت و کرم و جود خداوند که اقتضای عفو و اغماض از مجرمان دارد و یا صفاتی در شخص گناهکار همچون ذلت و بیچارگی که رأفت مولا را تحریک نماید تمسک می نماید.[۱۷]

پی نوشت:

[۱] . سوره شعرا، آیه ۱۴.

[۲] . علامه طباطبائی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، جامعه مدرسین قم، ج ۱۸، ص ۳۸۱.

[۳] . شیخ جمعه العروس الحویزی، تفسیر نور الثقلین، انتشارات اسماعیلیان قم، ۱۴۱۵، ج ۵، ص ۵۶ و نیز ر.ک، بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۸۳.

[۴] . جیمز هاکس، قاموس کتاب مقدس، انتشارات اساطیر نوبت اول، ۷۷، تهران، ص ۷۵۳.

[۵] . عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، درآمدی بر اللهیات تطبیقی اسلام و مسیحیت، کتاب طه، بهار ۸۲، قم، ص ۱۴۵.

[۶] . یسا نام پدر داود نبی است.

[۷] . کتاب مقدس ، کتاب اشعیا ۱۱، ۱ ـ ۴.

[۸] . سفر پیدایش ۲ : ۳.

[۹] . نامه به رومیان، ۵ : ۱۹.

[۱۰] . همین.

[۱۱] . هنری تیسن، اللهیات مسیحی، انتشارات حیات ابدی، تهران، بی تا، ص ۱۸۲.

[۱۲] . خداوند، عیسی مسیح، اوُل کُرنر بیتا، بیجا حیات ابدی، ص ۱۲۶.

[۱۳] . سوره توبه، آیه ۱۱۸.

[۱۴] . سوره هود، آیه ۵۶.

[۱۵] . سوره فرقان، آیه ۷۰.

[۱۶] . سوره یوسف، آیه ۸۷.

[۱۷] . علامه طباطبائی، المیزان، مؤسسه اعلمی بیروت، بی تا، ج ۳، ص ۲۹۱ تا ۳۰۵ با تلخیص.

مسیح و ما ، ما و مسیحیان

اشاره:

مقدمتاً این نکته را یاد آورمى شوم که بحث درباره مفهوم حقیقى لفظ «پاراقلیط» در زبان سریانى از جمله مباحث اتیمولوژیکى است که از قرن ها پیش مورد بحث دانشمندان مسلمان و مسیحى بوده است . در این میان غالب اندیشوران مسیحى این لفظ را به معنى «تسلّى دهنده» (درزبان عربى معزّى) گرفته و آن را بر «روح القدس» منطبق دانسته اند . از جمله این دانشوران یکى کشیک فندر آلمانى است که این رأى را در کتاب میزان الحق بیان داشته است  دانشمندان مسلمان و برخى نویسندگان مسیحى ، همچون نویسندگان دائرهالمعارف بزرگ فرانسه (ج ۲۳،ص ۴۱۴۷) و یا فخر الاسلام ، مؤلف قبلاً مسیحى کتاب انیس الاعلام ، این لفظ را شکل تحریف شده «پرکلیتوس» یونانى مى دانند که به معنى بسیار ستوده یا همان «محمد» است.

استاد ارجمند حسن مصطفوى در کتاب مستطاب خود التحقیق فى کلمات القرآن الکریم ذیل ماده «ح،م،د» مى نگارند :

یقال إنّ أصل هذه الکلمه بالیونانی- پرکلیت- ومعناه الاحمد (پسندیده)، ثم حرّف بکلمه پرکلیت ، ومعناه المعزّى .

گفته مى شود که «اصل این کلمه در زبان یونانى پرکلیت (به کسرپ و ر) و معناى آن «احمد» ؛ یعنى پسندیده است ، سپس این واژه به کلمه پرکایت (به فتح پ و ر) تغییر شکل داده شده ، که این دومى به معنى «معزّى»؛ یعنى تسلّى دهنده است .

به هر حال کم نیستند اندیشمندان از جهان اسلام و مسیحیت که به تحریف لفظ پاراکلیت از پرکلیت و انطباق این دومى بر لفظ «محمد» یا«احمد» اذعان دارند .

و این در حالى است که مستر هاکس آمریکایی- در قاموس کتاب مقدس- و سایرین در قاموس عربی- عربى لقوجمان ، آن را به معنى تسلى دهنده ، آرامش بخش و یا حتى وکیل مدافع و مدعى العموم گرفته اند؛ یعنى همان ترجمه اى که در انجیل به زبان فارسى و عربى انعکاس یافته و مستند بحث اندیشوران داخلى نیز قرار گرفته است .

آنچه دراین  میان قابل تأمل است اینکه نسخه عبرى انجیل ، علزعویر، که منبع مورد اعتماد آن براى ترجمه ، نسخه یونانى انتشار یافته در سال ۱۶۲۴م.است ، در عوض استفاده از لفظ پاراقایط (که به معنى تسلى دهنده است) از لفظ پارقلیط (یعنى محمد یا احمد) بهره جسته است. بنابر آنچه گفتیم ، گذشته از راقم این سطور، هستند کسانى که موعود یاد شده را محمّد نام مى گذارند. به تعبیر ساده تر نام این موعود را- نه فقط کردار و سرشت و گونه رفتارى او را- «محمد» یا «احمد» مى دانند. آیه ششم از سوره مبارکه صفّ از قرآن آسمانى هم شاهد صادقى بر این مدعاست ، آنجا که از آمدن نام محمد ، نبى مکرّم اسلام در انجیل نامحرّف سخن مى گوید و آمدن او را در پسر عیسى (ع) از جمله پیشگویى هاى مسیح محسوب مى دارد.

در سالهاى گذشته انتشار پیراسته متن انجیل موسوم به برنابا که نام پیامبر به صراحت در آن آمده و حتّى تقدّم دهرى آن حضرت نسبت به آدم (ع) را به گونه اى زیبا مورد تأیید قرار داده است ، توجّه بسیارى از محافل علمى را برانگیخته و در این آشفته بازار فرهنگى ، دعوت منصفان به مطالعه آن ، پرده از بسیارى کژرویها بر مى دارد . من در این گفتار قصد معرّفى یا نقد این مجموعه زیبا را ندارم ، اگر چه براى نمایش نحوه یاد کرد نبى مکرّم اسلام در این انجیل مظلوم و متروک ، نقل تنها دو آیه از آن را مناسب و ضرورى مى دانم و آن دو آیه اینها هستند : ۱۴

پس چون آدم برخاست بر قدم هاى خود در هوا نوشته [ای] دید که مثل آفتاب مى درخشد که نصّ عین او: لااله الاّ اللّه محمّد رسول اللّه بود . ۱۵ پس آنوقت آدم دهان خود بگوشد و گفت شکر مى کنم ترا ! اى پروردگار خداى من ؛ زیرا که تو تفضّل نمودى پس آفریدى مرا . ۱۶ ولیکن زارى مى کنم به سوى تو اینکه مراآگاه سازى که معناى این کلمات «محمد رسول اللّه» چیست ؟ ۱۷ پس خدا جواب داد مرحبا به تو اى بنده من آدم و به درستى که مى گویم به تو که تو اوّل انسانى که آفریده ام او را و آنکه تو دیدى او را جز این نیست که او پسر تست آنکه زود است بیاید به جهان بعد از این به سال هاى فراوان . ۲۰ و او زود است بشود فرستاده من آنکه از براى او آفریدم همه چیز را . ۲۱ آنکه زود است نور بخشد جهان را . ۲۲ آنکه روان او نهاده شده بود در جهان آسمانى هشت هزار سال پیش از آنکه بیافرینم چیزى را .

و همچنین آیه اى دیگر : ۱۵ نام مسیا عجیب است ؛ زیرا که خدا وقتى روان او را آفرید و در ملکوت اعلى او را گذاشت خود او را نام نهاد . ۱۶ خدا فرمود : صبر کن اى محمّد ! زیرا که براى تو مى خواهم خلق کنم بهشت و جهان و بسیارى از خلایق را که مى بخشم آنها را به تو حتى اینکه هر که ترا مبارک مى شمارد مبارک مى شود و هرکه تو را لعنت کند ملعون مى شود . وقتى تو را به سوى جهان مى فرستم پیغمبر خود قرار مى دهم به جهت خلاصى و کلمه تو صادق مى شود …

به سخن اصلى خود بازگردیم. گفتیم که پرکلیت موعود اناجیل موجود همان محمد موعود انجیل متروک برناباست. و گفتیم که این حقیقتى است که بسیارى از زبانشناسان معاصر هم به آن اذعان دارند. اینک این نکته را به آن گفته مى افزائیم که به قرائنى در برخى از آیات از دستخوش تحریف مصون مانده اناجیل موجود،‌ مشخصاً آیه شانزدهم فصل چهاردهم از انجیل سنت جان یا یوحنّا ، مقصود از پرکلیت موعود، نه شخص رسول گرامى اسلام «ص» که موعود دیگرى است که نام او نیز «محمد» و دامنه وجود و فرمانروایى او در دنیاى خاکى تا ابد گسترده است. به عبارتى در اناجیل موجود از دو پرکلیت سخن گفته شده، یکى پیامبر و یکى امام عصر«ع» .

همه بزرگوارانى که به این نکته توجه نداشته اند، در تطبیق خصوصیات این موعود خاص، با ویژگى هاى شخص رسول اکرم «ص» دچار تکلّف شده اند. چه فى المثل در پیشگوئى مسیح «ع» آمده است:

من از پدر خواهم خواست و او پاراقلیطى (در اصل پرقلیطى) دیگر به شما خواهد داد که تا ابد با شما خواهد بود.

همه آنانکه ـ با اذعان به انطباق لفظ پارقلیط بر نام محمد ـ موعود یاد شده را شخص نبى اکرم اسلام مى دانند ، دوام دین و خاتمیت شریعت آن بزرگوار را ابدى دانسته اند. در حالیکه با پذیرش انطباق موعود مورد نظر بر حضرت بقیه الله الاعظم «روحى فداه» ابهام این جمله رفع خواهد شد. یا در ادامه مى فرماید:

یعنى روح راستى که جهان نمى تواند او را بپذیرد ؛ چرا که او را نمى بیند و نمى شناسد .

قائلین به انطباق این موعود خاص انجیل یوحنّا بر نبى مکرّم اسلام ، علوّ  رتبه و شخصیت بلند و والاى پیامبر را مانع از شناختن  ایشان دانسته اند ، در حالى که سخن عیسى (ع) به وضوح به غیبت طولانى حضرت حجّت اشاره دارد . یا در آیه هفتم همین باب مى فرماید :

او مرا جلال خواهد داد .

یا در همان آیه به بر قرارى عدالت اجبارى از سوى این موعود آن هم در سراسر جهان تصریح شده است . چنانکه مى بینیم این بشارت همگى با ویژگى هاى حضرت بقه اللّه الاعظم ، روحى و ارواح العالمین له الفداء ، انطباق دارند ، یا لااقل قابلیت انطباق آنها بر این مورد از مدّعاى دیگران بیشتر است . به علاوه پاره اى از متفکران شیعى مانند کاشانى و حیدر آملی- البته با استدلالى تقریباً متفاوت- بر صدق این مدّعا پافشارى کرده اند .

اینک فرض را بر این مى گذاریم که خواننده محترمى ، این بشارت خاص را با موعود ما شیعیان یکى نداند . در این حالت هم ، راه وحدت ما و مسیحیان بسته نیست . امروزه بسیارى از ایستگاههاى رادیو تلویزیونى و ده‍ها مجله رایگان همچون پلین تروث ،  یوث ، دسى ژن و امثال آن به تبلیغ دین مسیحیت مشغولند . علاوه بر فعالیت هاى تبشیرى مربوط به پروتستان هاى آمریکایى که سائقه حاکم بر آنان تمایلات شبه صهیونیستى است ، واتیکان نیز از طریق اعمال نفوذ حتى سیاسى در برخى کشورها همچون لهستان ، به اهداف مهمّى دست یافته است . ایستگاه هاى رادیویى مربوط به صداى انجیل و  Voice of  hopeدر ساعات مختلف به زبان هاى عربى و فارسى به پخش برنامه مشغولند و حتى با ارسال نوارهاى مذهبى ، استفاده از قالب موسیقى سنّتى و پاپ ایرانى و خواننده هاى زن فارسى زبان ! از هاله لویا و مسیح (ع) سخن مى گوید . تقدیم رایگان دستگاه هاى سبز رنگ !‌پخش صوت مجهزبه آرمیچر و بى نیاز برق و باطرى براى میسیونر هاى مذهبى شاغل به کار در ایران از جمله فعالیت هاى دیگر این مبلّغان است .

از سوى دیگر و چنانکه در مقاله اى از دکتر عبدالکریم زبیدى ، اندیشور معاصر عرب آمده است :

مؤسسات دینى ایالات متحده به همراه رسانه هاى دیدارى و شنیدارى این دولت ها از سال هاى دهه هشتاد میلادى ، مردم خود را به ایمان جمعى به وقوع حادثه اى بزرگ در سرزمین شام که به نیروى هسته اى خواهد انجامید توجّه داده اند . این مؤسسات پیوسته مردم خود را به ایمان به این نکته فرا مى خوانند که به زودى لشگرى از دشمنان مسیح که بدنه اصلى آن از میلیون ها نظامى تشکیل یافته ، از عراق حرکت مى کند و پس از گذشتن از رود فرات- که در آن زمان به خشکى گراییده است- به سوى قدس رهسپار مى شود. امّا نیروهاى مؤمن به مسیح راه این لشگر را سد کرده و همگى در«آرماگدون» با یکدیگر برخورد خواهند کرد و در این مکان است که در گیری  اتفاق خواهد افتاد . صخره ها ذوب مى شوند … دیوارها بر زمین فرو مى غلتند … پوست تن انسانها در حالى که ایستاده اند ذوب شده و میلیون ها نفر از بین مى روند .

دکتر زبیدى سپس مى نویسد :

یک بررسى انجام گرفته از سوى مؤسسه « نلسن» که در اکتبر سال ۱۹۸۵م. به نشر رسیده است ؛ نشان مى دهد که در حال حاضر ۶۱ میلیون آمریکایى به انتظار واقعه آرماگدون گوش خوابانده اند و این در حالى است که ذکر مؤسسات دینى و ایستگاههاى رادیو تلویزیونى که به این مهم پرداخته اند ؛ در این مجال کوتاه مسیر نیست . 

زبیدى ادامه مى دهد :

مؤسسات دینى آمریکایى این نکته را روشن ساخته اند که سپاهى که از عراق به سوى قدس رهسپار خواهد شد ، بنا به پیشگویى حزقیال (فصل ۳۸و۳۹) از نظامیانى از عراق ، ایران ، لیبى ، سودان ، قفقاز در جنوب روسیه تشکیل مى شوند. دانستن این موضوع ما را در تحلیل سیاست خارجى دولتهاى آمریکایى و اروپایى درباره مردم کشور هاى یاد شده مدد مى دهد. مدارس انجیلى در آمریکا برپایه این تحلیل که واقعه آرماگدون تنها حادثه اى است که بازگشت دوباره مسیح را به زمین ممکن مى سازد… و این واقعه اى بسیار نزدیک است به تبلیغ این دیدگاه پرداخته اند.

علاوه بر آنچه گفته شد، پى جوئى طرح هایى همچون «جنگ ستارگان» ـ انهدام موشک هاى بالستیک توسط سیستم ضد موشک جهت حفظ فضاى ایالات متحده از حملات احتمالى بیگانگان ـ و همچنین طرح ایجاد معبد سلیمان پس از تخریب مسجد الاقصى از توجه تام غربى ها به این مسأله خبر مى دهد. چنان که سازندگان فیلم مشهورى که درباره « میشل نوستر آداموس » ساخته شد، با نمایش مستقیم مرکز فرماندهى مهدى منتظر«عج» در خاک شبه جزیره عربستان و استفاده آن حضرت از به اصطلاح سلاح هاى اتمى آسیاى میانه بر ضد پایتخت هاى غربى مانند پاریس و نیویورک سعى در القاى همین سناریو داشته اند.

نکته دردآور همه این تحلیل ها، تلاش مذبوحانه قدرتمندان غربى و تندروان یهودى و مسیحى در ضد مسیح یا آنتى کریست نشان دادن مسلمانان اصول گرا و از آن میان شیعیان است . چنان که در همه تحلیل هاى یاد شده بر نوادگى این ضد مسیح موعود شیعیان براى حضرت اسماعیل «ع» و انطباق آن بر « پادشاه وحشت» یاد شده از سوى نوستر آداموس، تأکید شده است. حال باید دید که آیا این تحلیل بر پایه هاى حقیقى بنا گرفته یا مسیحیان تندرو در این باره هم ، همچون دیدگاهشان درباره الوهیت مسیح «ع»، ره به غلوّ برده اند؟

ما مسلمانان و به ویژه ما شیعیان به مسیح (ع)‌، عشق مى ورزیم و آن رسول گرامى را کلمه اى از جناب خدا و پیامبر صلح و دوستى و محبّت مى دانیم . آن وجود گرانقدرى که از دامان پاک مریم عذرا «س» ، به جامعه بشرى تقدیم شد، تا ایشان را به توصیه خدا و صراط مستقیم او فرابخواند و سلام و درود بى پایان الهى را به گاه میلاد و مرگ با خود به همراه برد. اضافه بر این ، مادرگرامى امام غائب ما ، حضرت نرجس ـ ملیکه ـ «س» از نوادگان نیک سیرت وصى و حوارى برجسته عیسى مسیح «ع» ، حضرت شمعون «ع» است که خواستگارى او به گونه اى معجزه آسا از سوى روح پاک پیامبر گرامى اسلام «ص» و پسر عم بزرگوار آن گرامى ، وجود مقدس مولانا امیر المؤمنین على بن ابیطالب«ع» و در محضر بزرگ بانوى دوجهان زهراى اطهر«س» و همچنین عذراى بتول حضرت مریم «س» صورت گرفته است. آن زمان که کاخ آراسته سزار روم به لرزشى مهییب درهم ریخت، تا بساط عروسى آن بانو با شاهزاده رومى در هم پیچیده شود و در پى شبان و روزانى پر تک و تاب رؤیاى صادقه ملیکه پاک «س» ، وصلت فرخنده او را فرسنگ ها دور از آن دیار با شهسوار عرب و میراث دار حکمت و عصمت و امامت ، امامنا الحکیم ، ابو محمد، حسن بن على العسکرى «ع» نوید بخشد.

از سوى دیگر قرآن آسمانى ما، این قول داود «ع» را در مزمور۹۶ از مزامیر تصدیق کرده است یعنى آنجا که مى فرماید:

صالحان وارثان زمین خواهند بود و در آن تا ابد ساکن شده ، عاقبت اشرار نابود خواهند شد.

در همین باره از پیامبر گرامى اسلام و در ذیل آیه دیگرى از کلام الله ؛ یعنى آیه ۱۵۹ سوره مبارکه انبیاء نقل است که فرمود: زودا که پسر مریم در میانتان به عنوان حاکمى عادل فرود آید و دجال را بکشد و خوک را از میان ببرد و صلیب را بشکند و جزیه وضع کرده مال بگیرد و تنها خداوند پروردگار جهانیان را سجده کند.  و یا مى فرماید:

سوگند به خدائى که مرا به حق به پیامبرى مبعوث کرد، اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را آن اندازه طولانى خواهد کرد که فرزندم مهدى «ع» قیام کند. آنگاه روح الله ـ عیسى بن مریم «ع» ـ فرود آید و پشت سر او نماز بگذارد. و زمین به نور او روشنى یافته دامنه فرمانروائى اش خاور و باختر همه را فرا گیرد.

و هم در تفسیر قمى ، به اسناد خود از امام باقر «ع» نقل مى کند که فرمود:

عیسى «ع» پیش از رستاخیز به دنیا فرود مى آید و هیچ ملتى از یهود و جز آن نمى مانند مگر پیش از مرگ او به او ایمان مى آورندو او به امامت مهدى «ع» نماز خواهد خواند.

همانطور که گفتیم این روایات در واقع تفسیر آیه ۱۵۹ سوره مبارکه انبیاء هستند که مى فرماید:

«و إن من أهل الکتاب إلّا لیؤمنّن قبل موته»

هیچ یک از أهل الکتاب باقى نمى ماند، مگر پیش از مرگ عیسى به او ایمان مى آورد.

به هرحال ، ما و مسیحیان در مسأله ظهور حضرت مسیح «ع» با یکدیگر اختلافى نداریم و اگر اختلافى هست از شنائت گروهى تندرو ناشى مى شود که از این احساسات پاک سوء استفاده سیاسى مى کنند که در این خصوص ، به ویژه راستگرایان افراطى مسیحى در ایالت متحده و متحدان یهودى آنان در سراسر جهان در القاى این تعبیر شوم مؤثرند.

اگر ما و مسیحیان در انتظار جهانى عارى از خشونت و ظلم و بیداد به سر مى بریم ، چرا مى باید محور اصلى گفتگوهاى بین ادیان را در نقطه اى دیگر غیر از این موضوع مهم متمرکز کنیم؟

هر ساله عده اى از نمایندگان علمى کشور ما در کنفرانس هاى منطقه اى و جهانى منادى گفت‍وگو و وحدت شرکت مى کنند؛ طرح گفت و گوى بین تمدن ها چندى است آلترناتیوى مناسب براى تئوری  هانتیگتون  مطرح شده است ( اگر چه در یک نگاه دقیقتر چه بسا بتوان آن را زیر مجموعه اى از همان تئورى دانست)؛ در این محافل شرکت کنندگان از همه دردهاى ملموس بشرى همچون گسترش فقر و بیسوادى ، عدم تعادل موقعیت دفاعى و سلاح هاى کشتار جمعى از عدالت و آزادى ، حفظ محیط زیست و ده‍ها امثال آن سخن مى گویند، بى آنکه در این مجالس کوچک ترین اشاره اى به فقدان رهبرى معصوم ، لزوم آن به عنوان تنها عامل قطعى رفع بحران و یا دیدگاه هاى مشترک همه ادیان درباره یوم موعود صورت گیرد. بلکه شاید بتوان ادعا کرد در این نشست ها همه تلاش ها براى ایجاد حکومت جهانى یهود صورت مى پذیرد! بى آنکه کوششى براى تشکیل حکومتى جهانى که همه جهانیان در آن از حقوق یکسان برخوردار باشند انجام بگیرد. در واقع این همه آبى است که به آسیاى دشمنى ریخته مى شود «که خود و فرهنگ تحریف شده خویش را نژاد و فرهنگ برتر معرفى کرده و همه انسانهاى دیگر را به تصریح پروتکل هاى حکماى صهیون ـ حیوان دست آموز خود مى خواهد. هرگونه انفعالى از این سو، مستلزم صدها عقب نشینى تا لب این مرز است.» من این کلام را با نقل سخنى از انجیل سنت مارک (مرقس) باب۱۳، آیه ۳۲ به پایان مى برم:

بیدار باشید ؛ زیرا نمى دانید که در چه وقت صاحبخانه مى آید… مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد.

منبع : ماهنامه موعود شماره‌ ۳۴

نجات شناختی تطبیقی (اسلامی – مسیحی)

اشاره:

انسان، در همیشه ی زمان و همه ی جای زمین، با دل خستگی و دل بستگی روبه رو بوده، خسته از دیروز و امروز و دل بسته به فردا و در انتظار منجی! «نجات » از مفاهیم زیبایی است که ریشه ای عمیق در تاریخی کهن دارد و انسان ها، همواره، به امید نجات و رهایی، در انتظار منجی بوده اند و آرزوی رؤیت طلوع خورشید را داشته اند. و در پرتو این امید، همیشه تیرگی ظلم و ستم تیره صفتان را به سخره گرفته اند. این قلم بر آن است که «نجات » را در بستر تفکر اسلامی و مسیحی، به صورت تطبیقی مورد کاوش قرار دهد.

یکم – ضرورت مطالعات تطبیقی

مطالعات تطبیقی، ضرورت زندگی عصر ما است که از تحول شگرف ارتباطات ناشی می شود. در گذشته، با عدم توفیق انسان در عرصه ی ارتباطات، این مهم، چندان ضرورتی نداشت، اما در عصر ارتباطات، هر فکر و اطلاعی که در گوشه ای از دهکده ی بزرگ جهانی طرح شود، لحظاتی بعد، تمام مردم جهان، امکان دست یابی به آن را دارند.

در آستانه ی جهانی شدن، مطالعات تطبیقی در همه ی زمینه ها – بویژه در عرصه ی دین و حوزه ی عقاید – بسیار لازم است; چرا که مقوله ی فرهنگ و دین، نقش ممتازی را در روند جهانی شدن ایفا می کند و در این زمینه هم چون سایر زمینه های دیگر، برگ برنده در دست کسی است که بهترین و عقلانی ترین سخن را عرضه کند; زیرا، انسان، به مقتضای فطرت خود، از بهترین گفتارها استقبال می کند. (۱) این نگاه تطبیقی هم می تواند در حوزه ی اصول ادیان و هم در حوزه ی آموزه های آن صورت پذیرد.

یکی از آموزه های مهم، حیاتی و نقطه ی مشترک همه ی ادیان که از رهاورد تطبیق آن، دستاوردهای عظیم فکری و کاربردی نصیب جوامع بشری خواهد شد، مسئله ی «نجات و انتظار منجی » و چگونگی نگرش به فرجام جهان و تاریخ است.

دوم – نجات شناسی در ادیان بزرگ

همه ی ادیان بزرگ، در بستر ظهور و بروز تا مرحله ی کمال خود، مدعی نجات بخشی بشر بوده اند و اساسا یکی از رمزهای توفیق ادیان، همین زنده کردن مشعل امید در قلب و جان پیروان خود بوده است که از وضعیت رقت بار کنونی، به فردای روشن، امید ببندند و دل خستگی امروز را با دل بستگی به فردا، التیام بخشند.

جان هیک (دین پژوه و فیلسوف شهیر معاصر) می گوید:

در همه ی ادیان بزرگ و متکامل جهان، به نوعی، اعتقاد به رستگاری و مبحث «نجات شناختی » وجود دارد. در این ادیان، عقیده به انتقال از یک حیات عصیت بار به وضعیت بهتر، وجود دارد; زیرا که حیات کنونی، حیاتی است «هبوط زده » و بیگانه از خدا و باید منتظر «حیات الهی » بود. (۲)

برای اثبات این ادعا، اشاره ای کوتاه و گذرا به برخی از ادیان بزرگ جهان می شود:

الف) آیین زردشت

در کیش «زردشتی » ، مسئله ی نجات – با توجه به منظومه ی عقیدتی آن، به نحو خاصی مطرح می شود. در این دین، یک قدرت کیهانی یا «روح خیر» ، به نام «اهورا مزدا» و یک قدرت کیهانی متضاد یا «روح بزرگ شر» به نام «اهریمن » ، خودنمایی می کند. (۳) در طول تاریخ، این دو نیرو با هم تا آخر الزمان – که با ظهور «سوشیانس » آغاز می شود. در ستیزند. در آن زمان، خوبی بر شر غلبه می کند و دوره ی صلح و پاکی و اعتلای «اهورامزدا» فرا می رسد و با ظهور سوشیانس، آخر الزمان آغاز می شود. (۴)

وظیفه ی این نجات دهنده، حفاظت جهان راستی و پاکی است. و جهانی که اندکی قبل از رستاخیز آراسته خواهد شد، در آن، راستگو بر دروغگو چیره می شود، نور بر ظلمت و خیر بر شر غلبه می یابد. بدین سبب، سوشیانس نامیده شده که به سراسر جهان مادی، سود خواهد رساند. (۵)

ب) آیین یهود

در آیین یهود نیز مسئله ی «نجات انسان » مطرح است و کتاب مقدس آنان «تورات » ، «عهد عتیق،» و نیز «تلمود» – حاوی مژده به نجات انسان ها است و بشارت به پایان یافتن «آفت و شر» و غلبه ی «خیر و خوبی » است. در صحیفه ی دانیال نبی، آن گاه که از دوره ی اسارت بابلی سخن می گوید، بشارت می دهد که دنیای پر از آفت و شر، به پایان خواهد رسید. (۶)

نیز ظهور منجی و مسیحا را مژده می دهد که «او، فرزند منتخب داوود است.» . (۷) عیسی – آن نجات دهنده ای که خدا وعده اش را به اسراییل داد – از نسل همین داوود پادشاه است. (۸)

بدین ترتیب، اندیشه ی مسیحا به انتظار قیام پادشاهی بزرگ و شکوه مند خاندان داوود مبدل گشت که به فرمان الهی و با دمیده شدن روح خدا در او و کومت شایسته ای که در «صهیون » بر پا خواهد کرد، برای همه ی جهان، نمونه خواهد شد. (۹)

از این رو امید به «آینده ی روشن » و «نجات انسان » ، نقطه ی مشترک همه ی ادیان است که برخی از محققان، همین عطش و سوز فطری و دسته جمعی بشر را، بهترین دلیل بر وجود منجی ای می دانند که انسان را به نجات برساند و عطش او را سیراب کند; زیرا، عطش انسان، بهترین گواه بر وجود آب در هستی است. (۱۰)

در مقابل، برخی با ارائه ی تحلیلی مادی گرایانه، علت اعتقاد جمعی و عمومی ادیان به منجی را در جای دیگری می جویند. آنان، انگیزه ی پیدایش چنین فکری را، وجود فشارهای اجتماعی و کمبودها و ضعف های مروجان و پیروان ادیان می دانند که برای رهایی از انبوه مسائل یاس آفرین، به یک دژ خیالی (امید به آینده روشن) پناه آورده اند، نه آن که عطش واقعی به این مسئله، در بشریت احساس شود. روشن است که عطش کاذب – اگر دلیل باشد – دلیل بر سراب است، نه آب!

جدای از مباحث فکری و استدلالی، تاریخ، گواه سستی این دیدگاه و دوری آن از واقعیت است; زیرا، ادیان – بویژه اسلام – دراوج عظمت و قدرت خود، مسئله ی منجی و پایان زیبای جهان را مطرح کرده اند. مژده و بشارت هایی که در شهر مدینه و در اوج عظمت و قدرت اسلام مطرح شده، در مکه و در غربت اسلام بیان نشده است. این خواست و عطش همگانی، حکایت از واقعیت خارجی «آب » دارد، نه «سراب » !

سوم – نجات شناختی، در اسلام و مسیحیت

در این جا بحث نجات شناختی (SOTERIOLOQY) تطبیقی، بین دو دین بزرگ اسلام و مسیحیت بررسی می شود تا در پرتو تطبیق و تبیین نقاط اشتراک و اختلاف، ژرفا و غنای مفهوم «انتظار دراسلام » روشن گردد.

الف) نجات از دیدگاه مسیحیت

برای فهم مسئله ی نجات از دیدگاه مسیحیان، در ابتدا، باید نگرش این دین به انسان مطرح شود.

از منظر «عهدین » ، انسان نخستین (حضرت آدم) با گناه و تمرد از دستور الهی و سرپیچی از فرمان او، گرفتار گناه بزرگی شد. این گناه، با ذات او عجین گردید و انسان، ذاتا، گناهکار و پلید شد، لذا از درگاه خدا رانده و به زمین تبعید شد.

گناه ذاتی یا اولیه (ORIQINAL SIN) – که باعث اخراج آدم از بهشت شد – موجب گردید که انسان نتواند به سرشت پاک و الهی خود برگردد. گناه اولیه، ذات انسان را خراب، و سرشت او را فاسد کرد:

وقتی حضرت آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. گناه او، حتی باعث انتشار مرگ در سراسر جهان شد» . (رومیان، ۶ : ۱۲- ۱۳)

پیامبران زیادی برای رهایی و نجات انسان، با شریعت و قانون آمده اند، اما شریعت هم نمی تواند انسان را آزاد کند. قبح مسئله، آن قدر زیاد، و فاجعه، به قدری عمیق است که این مهم (تطهیر سرشت انسان از گناه ذاتی) از عهده ی شریعت برنمی آید.

این نکته، از مباحث مهم و کلیدی در اندیشه ی مسیحی است که با شریعت و قانون، نمی توان از بند و اسارت گناه اولیه آزاد شد. (۱۱) نه تنها شریعت در فرایند آزادسازی انسان مشارکت ندارد که خود، احیانا، قید و بندی برای تحکیم و تقویت اسارت انسان است:

وقتی آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. اطمینان داریم که گناه آدم، باعث آلودگی مردم شد; چون، اگر چه مردم از زمان آدم تا موسی گناه می کردند، ولی خدا در آن روزها، ایشان را به جهت زیر پا گذاشتن قوانین الهی، مقصر نمی شناخت و به مرگ محکوم نمی کرد. برای این که هنوز نه قوانین خود را به ایشان عطا کرده بود و نه فرموده بود چه کارهایی از ایشان انتظار دارد. با این وجود، آنان همه مردند; ولی نه به همان دلیل که آدم مرد…» .(رومیان ۶: ۱۲- ۱۴)

بر این اساس، شریعت های سابق هیچ نقش کلیدی درنجات انسان ها نداشته اند:

«پس ده فرمان موسی چه نقشی در نجات انسان از گناه دارد؟ ده فرمان به این دلیل عطا شد تا بر تمام مردم مسلم شود که تا چه حد قانون های خدا را زیر پا گذاشته اند» . (رومیان ۵: ۲۰)

«لذا باید از قید شریعت نیز آزاد شد; چرا که قانون مذهبی نمی تواند کسی را خوب و پاک کند» . (رومیان ۷: ۲- ۳)

مسیحیان معتقدند که خداوند، برای رهایی و نجات انسان، پیامبران گذشته را با شریعت و قانون فرستاد، اما به جهت تمرد انسان (!) این نجات تحقق نیافت، مگر در یک مورد که آن هم ناقص و به صورت جزئی بود. آن مورد، «نجات و رهایی » برای قوم یهود بود. در عهد عتیق، اشاره به اقدامی مهم برای آزادسازی و نجات شده و آن، «خروج دسته جمعی بنی اسراییل » از سرای اسارت مصر است. هنگامی که خداوند، بندگان خود را از بردگی و شرایط سخت اقتصادی و سیاسی نجات داد و خواست از آنان – از طریق میثاق و عهد در طور سینا – یک ملت روحانی و قوم مقدس بسازد» . (سفر خروج ۶: ۱۹)

مهم ترین جنبه ی این خروج دسته جمعی، جنبه ی مذهبی و عبودیت است، اما مردم از این میثاق الهی تمرد کردند و جامعه، گرفتار فقر و پریشانی و بی عدالتی شد. آنان در دوره ی جدید، منتظر «منجی » بودند تا همه را نجات دهد، لذا دکالوگDECALLOQUE) =ده فرمان مقدس موسی)، نتوانست روند نجات را به نحو کامل و تام اجرا کند:

پس نگذارید کسی از شما ایراد بگیرد که چرا این را می خورید و آن را می نوشید، یا چرا در روز تعطیل شنبه کار می کنید; چون، این ها، دستورهای موقتی بودند که با آمدن مسیح، از اعتبار افتادند. آن ها، فقط، سایه ی آن واقعیتی بودند که قرار بود بیاید و آن واقعیت، خود مسیح است. (کولسی – ۲: ۱۷- ۱۸)

پیامبران قبل از حضرت عیسی، فقط زمینه را برای نجات بخشی آماده کرده بودند، اما عیسی علیه السلام در «سیر نجات بخشی » نقش اساسی را ایفا می کند و آن جا که قانون و شریعت، نمی تواند تاوان گناه ذاتی انسان باشد، پسرخدا (!)، پسر انسان (!)، خود را فدیه می کند تا انسان از بند اسارت گناه ذاتی، آزاد شود و «سر صلیب » بدین صورت آشکار می شود که پسر انسان، خود را برای «نجات بخشی » فدیه می کند:

چه تفاوت بزرگی بین آدم و مسیح هست که قرار بود بیاید و چه فرق بزرگی بین گناه آدم و بخشش خدا وجود دارد; چون، آدم، با گناه خود، باعث مرگ عده ی زیادی شد، ولی مسیح، از روی لطف عظیم خداوند، باعث بخشش گناهان بسیاری گشت. آدم با اولین گناه خود، باعث شد عده ی زیادی محکوم به مرگ شوند، در حالی که مسیح، بشر را، رایگان، پاک می کند و باعث می شود که خداوند عده ی بسیاری را بی گناه بشناسد» . (رومیان، ۶ : ۱۵)

آن چه از این قسمت های مختلف عهد جدید استفاده می شود، عبارت است از:

۱- آدم، با گناه خود، ذات انسان ها را گناه آلود کرد و باعث مرگ آنان شد.

۲- گرچه در فاصله ی آدم تا موسی (عهد قدیم)، انسان ها گناه می کردند، اما مقصر نبودند و مقصر اصلی، آدم بود.

۳- شریعت و قانون، توان رهایی بشر را ندارند.

۴- آدم و عیسی، یک فرق جوهری با هم دارند. آدم، باعث مرگ و بدبختی انسان ها (!) و مسیح، باعث حیات و نجات انسان ها است.

مسیح، به رایگان و بدون هیچ تعامل و مشارکتی، یک سویه گناهان بشر را پاک می کند و باعث نجات آنان می شود. برنامه ی نجات مسیحی تا این جا ادامه می یابد و با صلیب، بشر از گناه ذاتی نجات می یابد و بس:

قربان گاه واقعی ما، صلیب است که مسیح روی آن، جان خود را قربان ما کرد. کسانی که تلاش می کنند با اطاعت از قوانین مذهبی یهود نجات پیدا کنند، هرگز بهره ای از صلیب مسیح نمی برند» . (عبرانیان، ۱۳: ۱۰- ۱۱)

از نگاه مسیحیت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانی طعم آزادی و نجات و رهایی را به طور کامل خواهد چشید و آن گاه گام در مدینه ی فاضله خواهد نهاد که مسیح، در آخرالزمان رجعت کند تا برای همیشه نجات انسان ها را تامین و تضمین کند.

«نجات و رهایی » ، به طور کامل، خود را هنگام رجعت و آمدن دوباره ی مسیح به بشر می نمایاند.

در فرهنگ مسیحی (the second cominq) ، دومین آمدن مسیح (رجعت) در پایان جهان – به عنوان منجی ای که همه ی تبعیض ها، ظلم ها، بی عدالتی ها، تاریکی ها و یاس ها را تبدیل به عدالت، امید و مهر می کند – جایگاه بلند و ممتازی دارد. همه مسیحیان، امید دارند که مسیح – چنان که پیام صلح، دوستی و مهر را برای انسان ارمغان آورد – در آمدن دوم خود، طعم «مهر و صلح » را به همه بچشاند. (۱۲)

مسیحیان، بعد از مصلوب شدن عیسی – به اعتقاد خودشان – منتظر بازگشت مجدد او هستند; چرا که خود، وعده ی آمدن داده بود که بار دیگر بر می گردم.

مسیح، دوباره در آخر الزمان خواهد آمد و برنامه ی نجات را کامل خواهد کرد; زیرا، در حقیقت، شنیده ایم که او نجات دهنده ی عالم است. (یوحنا، ۴ : ۴۲)

«هم چنین مسیح چون یک بار قربانی شد، تا گناهان بسیاری را رفع کند، بار دیگر، بدون گناه، برای کسانی که منتظر او هستند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات ». (عبرانیان، ۹ : ۲۸)

آنان، بر این باورند که در بازگشت مسیح، پسر انسان، جهان، روی سعادت را خواهد دید.

انتظار بازگشت عیسی در جامعه ی مسیحی اولیه، آن قدر زنده و پویا بود که مسیحیان، دست از زندگی روزمره کشیده و به طور دسته جمعی برای بازگشت او روز شماری می کردند. و بر این باور بودند که وقتی که مسیح بیاید، ملکوت خدا و پادشاهی پسر انسان و غلبه ی خیر بر شر خواهد بود و جهان در صلح و آرامش به سر خواهد برد.

مسیح، می آید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از طلا و نقره پر خواهد شد. (اشعیا، ۲ : ۷)

و جنگ و خونریزی، از جهان رخت بر می بندد و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید. (اشعیاء، ۲: ۴)

(یوسفوس، مورخ مشهور اسراییلی، می گوید: «اسنی ها، آخرالزمان را نزدیک می دانستند و در انتظار ظهور مسیح به انزوا می گذراندند و این عقیده، نه تنها مخصوص اسنی ها، بلکه عمومی بود) (۱۳)

ب) نجات از دیدگاه اسلام

از منظر اسلام، نجات بخشی، معنا و مفهوم دیگری می یابد. همه ی پیامبران الهی و در صدر آنان پیامبر عظیم الشان اسلام، جهت آزادی و نجات بخشی انسان ها گام برداشته اند.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شعار محوری و اساسی خود را دعوت به فلاح و رستگاری (نجات) قرار داده بود: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» .

قرآن، پیامبر را منادی آزادی، رهایی و نجات بخشی معرفی می کند: «الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراه و الانجیل … و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم » .

«اصر» به معنای بستن چیزی و حبس با قهر و غلبه است و در لوازم آن، معانی ای مانند عهد، پیمان و گناه به کار رفته است. (۱۴) «اصر» در آیه ی شریف، کنایه از انواع تحمیل است که بر دوش انسان ها سنگینی می کند. (۱۵)

آیه ی شریف، اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله را – که دلیل بر حقانیت او نیز هست – ذکر می کند. یکی از نشانه ها و شواهد رسالت آن حضرت، آزاد کردن انسان ها از چنگال اسارت است; زیرا، آزادی، نغمه ای است که فقط پیامبران و مردان الهی، توان سرودن آن را دارند و بس!

حال این سؤال مطرح می شود که پیامبر اسلام، انسان ها را از کدامین اسارت رهانید و نجات بخشی او به چه معنا است؟ مفسران نظرهای مختلفی در این باره ارائه داده اند:

۱- بت پرستی، خرافات، عادات و رسوم غلط;

۲- جهل و نادانی;

۳- انواع تبعیضات و زندگی طبقاتی;

۴- قوانین نادرست;

۵- زنجیر اسارت و استبداد طاغوتیان. (۱۶)

البته، جمع این ها اشکالی ندارد و ممکن است همه ی آن ها مورد نظر باشد.

بسیاری از مفسران، با توجه به سیاق آیه، عبارت «اصر و اغلال » را تنها اشاره به تکالیف سختی دانسته اند که خداوند، به عنوان مجازات، بر قوم یهود نهاده بود و پیامبر اسلام، با شریعت آسان خود، آن ها را برداشت: «ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا» .

رسول اکرم صلی الله علیه و آله، با هدف نجات آمده است، اما نه از گناه ذاتی که از هوا و هوس ها و پیرایه های عارضی ناشی شده; چرا که فرمود: «کل مولود یولد علی الفطره » .

نه تنها ذات بشر با گناه عجین نیست که صاف و آینه دار جمال حق است: «فطرت الله التی فطر الناس علیها» . این نجات بخشی، که یک سویه و بدون تعامل، هدیه نمی شود، بلکه این هدیه، با کمک و استمداد از خود انسان تحقق می پذیرد.

رسول الهی، فقط نیروی عقلانی و نامکشوف آنان را کشف و اثاره می کند: «لیثیروا لهم دفائن العقول » (۱۷) و موانع و لغزش گاه ها را به انسان می نمایاند: «و ما علی الرسول الا البلاغ » .

آزادی و نجات بخشی پیامبر اسلام، در قالب دعوت انسان ها به آزاد اندیشیدن، رهایی از چنگال هوا و هوس ها، آزادی از اسارت و عبادت ما سوی الله، خداباوری، خدامحوری، … عرضه و معرفی شده است و نجات، نه با فرار از شریعت که با پابندی به آن حاصل می شود. پیامبر صلی الله علیه و آله پیام نجات (شریعت) آورده و نجات بخشی آن حضرت، امری فرا بشری نیست، بلکه در گرو انجام دادن و به کار بستن پیام او است.

از دیدگاه اسلام، رسول رحمت، پیام نجات را برای همیشه و همه ی افراد آورده و شریعت و کتاب آن حضرت، قانون «نجات بخشی » است، اما در مرحله ی پیاده شدن و اجرای این قانون عادلانه و نجات بخش، از سوی بشر، درنگ و سستی شده است و تحقق نهایی و کامل این نجات بخشی و اجرای کامل این برنامه، در آخرالزمان به دست مهدی موعود، خواهد بود که سیمای نجات بشریت را طبق همین قانون ترسیم می کند.

نکته ی ظریف و قابل تامل این که متفکران اسلامی برای اثبات ضرورت نبوت می گویند، بشر – که خاست گاه اختلاف و جهل است – توان وضع قانون عادلانه را، برای حل اختلافات مدنی ندارد. از این رو، بشر، برای وضع قانون عادلانه، محتاج وحی و پیامبر الهی است. (۱۸) با این تفکر می توان گفت، انسان های عادی، نه تنها از وضع که از اجرای کامل قانون عادلانه و الهی نیز عاجزند و این ناتوانی، به جهت طمع، ترس، غرض شخصی، جهل، … است. این عوامل، نه تنها مانع وضع قانون عادلانه اند، بلکه مانع اجرای قانون عادلانه نیز هستند. همچنان که وضع قانون، «فکر معصوم » می خواهد، اجرای آن نیز «توان معصوم » می طلبد و این، همان طور که لزوم بعثت را موجه می کند، ضرورت مهدویت را نیز مستدل می سازد.

پس گرچه معاصران رسول صلی الله علیه و آله رایحه ی دل انگیز نجات را استشمام کردند، اما عطر دلاویز آن در پایان جهان، انسانیت را سرمست خواهد کرد.

پیامبر رحمت، نسخه ی «آزادی بخشی » را آورده است و تحقق کامل آن، رهایی از مطلق عبودیت ها و بندگی ها جز بندگی خدا – و غلبه ی حق بر باطل و شکست زشتی و شیطان در آخرالزمان است.

علامه طباطبایی در المیزان می گوید:

با این که شیطان، از خدا، تا قیامت مهلت می خواهد «فانظرنی الی یوم یبعثون » ، اما مهلت الهی تا وقت معلوم است، نه تا «یوم یبعثون، قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم » . (۱۹)

طبق مفاد آیه، دورانی می آید که زمان خوش دنیا است و آن روز، دیگر، شیطان، برانسان ها حاکمیت ندارد و مدینه ی فاضله تحقق می یابد. در آن موقع، همه ی وعده های مربوط به امام زمان، وفا می شود.

برخی از محققان می گویند، این مهلت و زمان، مربوط به زمانی است که بشر، تکامل یافته و اشکالات را با آزمایش ها و علوم و تجربه ها رفع کرده است. تکامل به جایی می رسد که دیگر پرستش شیطان ها منتفی می شود و آن ها کشته می شوند (۲۰) .

چهارم – نقاط اشتراک و افتراق

«نجات بخشی » اسلامی و مسیحی، در نقاطی با هم مشترک و دراموری با هم اختلاف دارند.

الف) نقاط مشترک

۱- امید به آینده ی جهان و بشریت (غلبه ی حق بر باطل)

آینده، از آن «خوبی ها» است و آن چه می ماند، «خیر و حق » است و باطل، رفتنی است، گر چه جولان اندکی نیز داشته باشد: «فاما الزبد فیذهب جفاءا و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض » و «ان الباطل کان زهوقا» .

گفتنی است که بشارت ادیان الهی مبنی بر پیروزی حق و نابودی باطل، تاکنون در تاریخ تجربه نشده و صرف ادعا است; زیرا، با نگاهی به تاریخ، روشن می شود که همواره، اهل باطل، نسبت به اهل حق، اکثریت داشته اند.

به این سؤال، جواب هایی داده شده است، اما اعتقاد به «مهدویت » نقش مهمی در حل این شبهه دارد; زیرا، غلبه ی نهایی در پایان تاریخ، از آن حق است. تاریخ، گرچه شاهد جولان باطل است، اما شکست ظاهری حق، موجب شکفتگی آن خواهد شد و باطل، در اوج جولان خود، مانند فواره، هزیمت خواهد یافت.

قرآن مجید، به صراحت می فرماید: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون » و نیز «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین » .

این امید در فرهنگ اسلامی، آن گاه پر فروغ تر می شود که خاتم رسولان می فرماید:

«لو لم یبق من الدهر الا یوم واحد لطول الله ذالک الیوم حتی یبعث فیه رجلا من ولدی » ; (۲۱) اگر فقط یک روز از عمر جهان باقی بماند، مایوس نباشید که وعده ی فرجام نیک و غلبه ی خیر بر بدی، حتمی است و مهدی و منجی موعود علیه السلام خواهد آمد» .

در فرهنگ مسیحی نیز همین اعتقاد (غلبه ی حق بر باطل در واپسین دوره ها)، به وضوح و روشنی وجود دارد.

در «مزامیر داوود» – که به گفته برخی از محققان، همان زبور ذکر شده در (۲۲) قرآن است – می خوانیم:

نزد خدا ساکت شود و منتظر او باشد! … و اما حلیمان، وارث زمین خواهند شد و از فراوانی نعمت و سلامتی متلذذ. (۲۳)

مسیح می آید و جهان، پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان، از نقره و طلا پر خواهد گشت و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، ۲: ۷)

شهرهای ویران شده، آباد می شود و آسایش همگانی تامین می گردد. گرگ با بره سکونت خواهد داشت، و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید وگوساله و شیر با هم، و طفل شیر خواره بر سوراخ مار، بازی خواهد کرد. (اشعیا، ۱۱: ۷)

پاپ ژان پل دوم می گوید:

وقتی پسر انسان خواهد آمد، روی زمین را ایمان خواهد گرفت و وقتی مسیح می آید که تمام زمین ایمان رابیابد. (۲۴)

۲- مصلح کل و منجی مطلق، مردی الهی است.

این نیز یکی از نقاط مشترک هر دو دین است و از منظر آن دو، بشر عادی و معمولی، قدرت اجرای کامل قانون عادلانه را ندارد.

بشر، نه تنها قدرت وضع قانون جامع را ندارد، بلکه قدرت و توان اجرای آن را نیز ندارد و این اندیشه که «مصلح در پایان جهان، «عقل جمعی بشر» است نه این که شخص خاصی منظور باشد» ، – با تصریح و نص اندیشه ی دینی (اسلامی و مسیحی)، تنافی دارد.

از دیدگاه هر دو مکتب، «عقل جمعی بشری » فاقد این توان و نیرو است; چرا که از اجتماع ناقص ها، کامل، و از اجتماع صفرها، عدد درست نمی شود. سلسله جنبان حرکت اصلاحی آخر الزمان، مردی الهی است که دراندیشه ی مسیحیت «عیسی » (۲۵) و دراندیشه ی اسلامی، «مهدی » ( علیه السلام) است.

مسیح بار دیگر می آید برای کسانی که منتظر او می باشند و او ظاهر خواهد شد به جهت نجات. (عبرانیان، ۹: ۲۸)

در حقیقت شنیده ایم که مسیح نجات دهنده ی عالم است. (یوحنا، ۴: ۴۲)

در روایات، این نکته مورد قبول همه ی فرقه های اسلامی است که «رجل من اهل بیتی » ، منجی آخرالزمان است، گر چه در خصوصیات آن اختلاف هست، اما در این که مردی الهی از سلاله ی پیامبر صلی الله علیه و آله منجی کل است، اتفاق نظر وجود دارد، چنان که از اهل سنت و شیعه نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «یخرج فی آخر الزمان رجل من ولدی اسمه اسمی … یملا الارض عدلا کما ملئت جورا» . (۲۶)

«رجل من ولدی » ، نمی خواهد فقط اثبات شجره نامه ای کند (از نژاد او است)، بلکه این منجی موعود، از «او» و اهل بیت او است. کلمه ی «منی » نیز بیان این است که، ماموری الهی از سلاله ی نبی صلی الله علیه و آله قیام می کند. از دیدگاه مسیحیت، منجی کل، «مسیح » است و در روایات ما نیز به حضور آن حضرت در انقلاب جهانی اشاراتی شده است. از این رو لازم است نقش و حضور عیسای مسیح، در حرکت نجات بخش آخر الزمان از دیدگاه روایات اسلامی بررسی گردد.

از منظر روایات اسلامی، حضرت عیسی علیه السلام در انقلاب جهانی آخر الزمان شرکت و حضور دارد و برای اقامه ی قسط و عدل از آسمان فرو می آید، اما زیر لوای مهدی علیه السلام است و مستقلا عمل نمی کند.

عیسی علیه السلام در سرزمین فلسطین به زمین فرود می آید و به امامت بر مهدی علیه السلام سلام می کند و پشت سر آن حضرت نماز می گزارد و او را در کشتن دجال نا به کار، کمک می کند.

طبق بعضی از روایات، دجال، به دست امام مهدی ( علیه السلام) و طبق روایت دیگری به دست حضرت عیسی علیه السلام کشته می شود، اما بر اساس حدیث دیگری – که وجه الجمع روایات این باب نیز هست – عیسی علیه السلام، امام مهدی ( علیه السلام) را در کشتن دجال کمک می کند. (۲۷)

نکته ی مهم این که حضرت عیسی علیه السلام زیر لوا و پرچم و به امر امام مهدی (عج) در حرکت نهایی شرکت می کند.

البته، عده ای از اهل سنت، به امامت مهدی (عج) بر عیسی علیه السلام – که پیامبر و صاحب شریعت و معجزه بوده – اشکال می کنند، (۲۸) اما طبق عقیده ی شیعه، این تقدم و افضلیت وجود دارد.

یجتمع المهدی و عیسی بن مریم فیجی ء وقت الصلاه فیقول المهدی لعیسی: «تقدم!» . فیقول عیسی: «انت اولی بالصلاه.» . فیصلی عیسی وراءه ماموما; (۲۹) حضرت مهدی و عیسی باهم اند. هنگام نماز فرا می رسد، مهدی (عج) به عیسی می گوید: «جلو بایست برای نماز.» . عیسی می گوید: «شما، اولی و سزاوارترید.» . سپس عیسی به حضرت مهدی اقتدا می کند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «کیف انتم اذا انزل ابن مریم و امامکم منکم; (۳۰) چه حالی دارید هنگامی که عیسی نازل شود، اما امام شما از خودتان باشد!»

علاوه بر این، عده ای گفته اند، رجعت عیسی علیه السلام به نبوت نیست; چرا که شریعت او نسخ شده و آن حضرت به نبوت رجعت نمی کند، بلکه برای اتمام حجت و تایید حضرت مهدی ( علیه السلام) رجوع می کند. (۳۱)

۳- زمان ظهور، مخفی است.

یکی دیگر از نقاط مشترک هر دو مکتب، این است که برای ظهور منجی، وقت خاصی مشخص نشده است. عدم تعیین وقت خاص (عدم توقیت) برای همیشه، مشعل امید را پرفروغ و نورانی نگه می دارد و مردم هیچ عصری از آمدن منجی مایوس نمی شوند. اصولا، وقت ظهور منجی را کسی جز خدا نمی داند و از مصادیق علم غیب به شمار می آید.

حضرت عیسی علیه السلام، به طور مکرر در کتاب مقدس، اشاره می کند که زمان ظهور، مشخص نیست و هیچ کس غیر از خداوند آن را نمی داند.

اما از آن روز و ساعت، هیچ کس اطلاعی ندارد، حتی ملائکه ی آسمان جز پدر من (!) و بس. (متی، ۲۴: ۳۶)

پس بیدار باشید; زیرا که آن روز و ساعت را نمی دانید. (متی، ۲۵ : ۱۳)

در حوزه ی تفکر اسلامی نیز به وضوح این نکته بیان شده که زمان ظهور، مخفی است و هیچ کس از آن اطلاعی ندارد. در روایات زیادی نیز «توقیت » رد شده است، اما این ابهام و نامعلوم بودن، نباید مایه ی دل سردی منتظران «منجی » باشد. امر فرج، ناگهانی است و هر آن، باید منتظرش بود.

امام رضا علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند:

مثله مثل الساعه التی لایجلیها لوقتها الا هو عزوجل لا تاتیکم الا بغته; (۳۲) زمان قیام موعود، مانند قیامت است که کسی جز خداوند آن را نمی داند و فرا نمی رسد، مگر ناگهانی.

و نیز پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «المهدی منا یصلح الله له امره فی اللیله; (۳۳) مهدی ما، کارش در یک شب، به سامان می رسد.» .

گفتنی است مخفی بودن زمان ظهور، نباید باعث افسردگی، یاس و قساوت مؤمنان شود و آنان هر لحظه – حتی در اوج ناامیدی ها نیز – امید داشته باشند.

حضرت علی علیه السلام می فرماید: «و لا یطولن علیکم الامد فتقسو قلوبکم; (۳۴) زمان آن را دور نپندارید که دل هایتان سخت و بی امید شود.» .

۴- علایم ظهور

هر چند زمان ظهور منجی، مخفی است، اما علایمی در هر دو دین، برای آن مطرح شده است.

از این لحاظ، ظهور «موعود» به قیامت تشبیه شده است; زیرا، همچنان که قیامت علایمی دارد (اشراط الساعه)، ظهور نیز علایم و نشانه هایی دارد که قبل از آن، به وقوع می پیوندد.

اصل وجود علایم و نشانه های ظهور و بعضی از آن نشانه ها، از نقاط مشترک آخرالزمان اسلامی و مسیحی است .

علایم ظهور منجی در مسیحیت

در کتاب مقدس و در عرصه ی تفکر مسیحی، برای ظهور منجی و آمدن عیسی علیه السلام علایم و نشانه هایی ذکر شده که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱- مسیح، زمانی ظهور می کند که مردم مجرم اند و ظلم دنیا را فراگرفته است:

چرا اسم من (خدا) باید بی حرمت شود، به جهت ذات خود (هتک احترام خدا) این کار را می کنم.» . (اشعیا، ۴۸: ۱۱)

و این، بدان معنا است که دیگر عادل و نیکوکاری یافت نمی شود که برای او کار انجام بگیرد.

۲- ظهور مسیح، با ذلت قوم یهود بستگی دارد.

۳- ظهور مسیح، هنگام رقابت دولت ها و جنگ آن ها، با هم دیگر خواهد بود. (۳۵)

۴- قبل از ظهور مسیح، دجال می آید:

«ای بچه ها! این، ساعت آخر است و چنان که شنیده اید، دجال می آید. دروغگو کیست، جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند!؟ او، دجال است که پدر و پسر را انکار می کند.» (رساله ی اول یوحنا، ۲: ۱۸)

«زنهار کسی به هیچ وجه شما را نفریبد; زیرا که تا آن ارتداد اول واقع نشود و آن مرد شریر; یعنی، فرزند هلاکت، ظاهر نگردد، آن روز نخواهد آمد» . (نامه ی دوم پولس به تسالونیگیان، ۲: ۳)

۵- نشانه هایی در آسمان و ماه و ستارگان:

آن وقت در آسمان، اتفاقات عجیبی می افتد، در خورشید و ماه و ستاره، علایمی دیده خواهد شد که از خبرهای بد حکایت می کند.

نظم و ثبات آسمان در هم می ریزد … وقتی پیشامدهایی که گفتم واقع شود، بدانید به زودی سلطنت خدا آغاز می شود. (لوقا، ۲۱ : ۲۳- ۲۵)

علائم ظهور در اسلام

در روایات اسلامی، برای ظهور حضرت مهدی ( علیه السلام)، علایم ونشانه هایی ذکر شده که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱- وجود حضرت عیسی علیه السلام یکی از علائم آخرالزمان است.

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «انه لعلم للساعه » – ای من علائم الساعه حیث ترونه فی آخرالزمان – ; (۳۶) حضرت عیسی علیه السلام خود، نشانه ی آخر الزمان است » .

۲- امام صادق علیه السلام می فرماید: «خمس قبل قیام القائم: الیمانی و السفیانی و المنادی ینادی فی السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس الزکیه » . (۳۷)

۳- خروج دجال قبل از قیام حضرت مهدی و اغوای مردم، از دیگر علائم است.

ذکر این علامت ها، باعث شده که خفای زمان ظهور، مانع ایجاد یاس در قلب و جان مؤمنان و صالحان باشد و آنان بدانند که در اوج ناامیدی، امید مستضعفان و صالحان خواهد آمد.

۵- جهان پس از ظهور (موفقیت منجی)

یکی دیگر از نکات مشترک، پیروزی و موفقیت منجی آخرالزمان، در اجرای کامل دستورهای الهی است که تا آن موقع با این گستردگی، در جهان رخ نداده است.

مصلح آخرالزمان – بر خلاف بقیه ی مصلحان – در احقاق حق و نابودی باطل، شکست و عجز ندارد. او، به هدف خود می رسد و جهان را پر از عدل و داد، مساوات، خوبی، آبادی، صلح و صفا می کند. آرمان شهری که درطول تاریخ، ذهن انسان های صالح را به خود مشغول کرده بود، با آمدن منجی، تحقق می یابد.

و مسیح می آید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از نقره و طلا پر خواهد شد و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، ۲: ۷)

شهرهای ویران شده، آباد و آسایش همگانی تامین شود. گرگ با بره کونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله می خوابد. (اشعیا، ۱۱: ۷)

جنگ و خونریزی، از جهان رخت برمی بندد و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهد آموخت. (اشعیا، ۲: ۴)

چنین مباحثی در حوزه ی تفکر اسلامی نیز مطرح است که مهدی موعود علیه السلام جهان را پر از عدل و داد و خیر و نور می کند و نظریه ی «حاکمیت خدا» و برنامه ی «نجات بخشی خاتم رسولان » را مو به مو اجرا می کند: «یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» .

از لحاظ اقتصادی، رفاه بر جامعه حاکم می شود، نا امنی و خرابی جای خود را به امنیت و عمران می دهد، هیچ فقیر و محتاج و گرسنه ای نخواهد بود: «فیجیئ الیه الرجل فیقول: «یا مهدی! اعطنی …» فیحثی له فی ثوبه ما استطاع ان یحمله » . (۳۸)

امنیت، چنان حاکم می شود که: «حتی تمشی المراه بین العراق و الشام و لا تضع قدمیها الاعلی النبات و علی راسها زینتها» ; (۳۹) زن، تنها و با وسایل گران قیمت، مسافرت می کند و خطری او را تهدید نمی کند.

نیز وارد شده است: «و ترعی الشاه و الذئب فی مکان واحد و یلعب الصبیان بالحیات العقارب لایضرهم شی ء و یذهب الشر و یبقی الخیر» . (۴۰)

هم نیز صلح و صفا حاکم می شود: «لوقد قام قائمنا لذهب الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم » ; (۴۱) نه تنها صلح بر جامعه ی انسانی حاکم می شود که بر کل موجودات و جانداران، سایه می افکند و…

۶- غیبت منجی

منجی و مصلح موعود، براساس هر دو دین، الان، وجود دارد، اما غایب است و در آخرالزمان می آید، نه آن که در آخرالزمان متولد شود. اگر منتظران، بدانند منجی وجود دارد، مایه ی قوت قلب و دل گرمی آنان است. طبق عقیده ی مسیحیان، عیسی علیه السلام بعد از مصلوب شدن، به آسمان رفت و نزد خدای پدر هست تا برگشت دوم و رجعت خود که در آخر الزمان رخ می دهد، اما طبق عقیده ی مسلمانان و نص قرآن، خداوند، او را بالا برد و نزد او است: «بل رفعه الله الیه و لکن شبه لهم » .

طبق اخبار صحیح، مهدی موعود علیه السلام، متولد شده و زنده است، اما الان در پس پرده ی غیبت است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد.

پس عقیده به نجات بخشی، مبتنی بر ظهور منجی در آخرالزمان است، نه تولد او در آن زمان که این، خود، نکات لطیفی دارد.

ب) نقاط اختلاف

در نجات شناسی اسلامی ومسیحی، نقاط اختلافی نیز وجود دارد که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱- نجات بخشی مسیحیت، مبتنی بر گناه ذاتی و اولیه ی انسان است که از عصیان آدم نشئت گرفته و همه ی نسل او را سیاه و آلوده ساخته است. آنان، شریعت را فاقد توان «نجات بخشی » می دانند.

پولس در نامه به «غلاطیان » تصریح می کند که:

قوانین مذهبی، انسان را نجات نمی دهد، بلکه باید ایمان داشت. اگر ما می توانستیم با اجرای قانون نجات پیدا کنیم، دیگر لازم نبود که خدا راه دیگری به ما نشان دهد تا بتوانیم از چنگ گناه آزاد شویم. تنها راه آزادی برای همه ی ما، این است که به عیسای مسیح ایمان آوریم. قبل از آمدن مسیح، همه ی ما، در زندان موقت قوانین مذهبی بودیم و تنها امید ما این بود که نجات دهنده ی ما، عیسی مسیح بیاید و ما را نجات دهد. پس حالا که مسیح آمده، دیگر احتیاجی به قوانین مذهبی نداریم. دیگر فرقی نمی کند که ما یهودی باشیم یا غیر یهودی، غلام باشیم یا آزاد، مرد باشیم یا زن. (غلاطیان، ۴: ۲۱- ۲۷)

حالا که مسیح، شما را آزاد کرده است، کوشش کنید آزاد بمانید و بار دیگر خودتان را در بند اسارت قوانین مذهبی گرفتار نسازید. (غلاطیان، ۵: ۲)

اما در اسلام، انسان، ذاتا پاک و با فطرت خداجویی آفریده شده است: «کل مولود یولد علی الفطره » . مفسران اسلامی، عموما، به تنزیه پیامبران معتقد هستند و عمل آدم را گناه نمی دانند (۴۲) . بر فرض که آدم گناه کرد، چه ربطی به سرشت انسان ها دارد و چرا دیگران را فاسد می کند: «ولاتزر وازره وزر اخری » ؟ در اسلام، هر کس، در مقابل عمل خود مسئول است.

علاوه بر این از منظر اسلام، «شریعت » ، نه تنها فاقد توان نجات بخشی نیست که نجات یابی، تنها، در گرو عمل به شریعت و قانون مذهبی است.

شریعت محمدی، ضامن نجات بشریت است و نجات هم در گرو عمل به آن و اجرای دقیق آن است. نجات بخشی مهدی موعود، منوط به اجرای کامل شریعت محمدی صلی الله علیه و آله است (این محیی معالم الدین) . او، سنت های تعطیل شده را احیا و اجرا می کند، بر خلاف مسیحیت که معتقد است با صلیب عیسی و فدیه شدن او، بشر نجات یافته است، اما این نجات، کامل نیست.

مسلمانان معتقدند، پیامبر صلی الله علیه و آله، نجات کامل را در قالب شریعت و قانون به بشریت عرضه کرده و کار مهدی موعود، اجرای مو به موی همین قانون و شریعت است.

۲- نجات در مسیحیت، در گرو اعتقاد صرف به مسیح و رها شدن از قید و بند شریعت (!) تحقق می یابد; یعنی، آزادی و نجات بشر، از مسیر آزادی از قانون و شریعت به دست می آید، اما معلوم نیست مسیح در بازگشت دوباره ی خود، نجات کامل را چه گونه محقق خواهد ساخت.

در اسلام، نجات، در گرو «اعتقاد و عمل صالح » و «عمل به شریعت و قانون » تحقق می یابد و کار مهدی موعود، اجرای قانون محمدی است.

در منطق اسلام، «ایمان » ، موجب نجات است که شامل اعتقاد و عمل، هر دو است، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «الایمان معرفه بالقلب و قول باللسان و عمل بالارکان » . (۴۳)

در این دیدگاه، عمل بدون ایمان، مقبول نیست، همان گونه که ایمان بدون عمل هم دردی را دوا نمی کند!

در دیدگاه اسلامی، ایمان و اعتقاد، باید همراه با عمل به شریعت باشد تا بشر را نجات دهد، وگرنه صرف اعتقاد به پیامبر، نجاتی در پی ندارد.

این مسئله، از نقاط عمیق اختلاف، درنجات شناختی اسلام و مسیحیت است.

نجات بخشی اسلامی، نه بدین انگیزه که انسان، ذاتا، گناهکار است – که نهاد و طبیعت او پاک است – ، بلکه پیامبر صلی الله علیه و آله برای رهایی انسان ها از هوا و هوس ها، جهالت و ظلمت ها، تبعیض و بی عدالتی ها، و… قانون (کتاب) جدید آورده و در جامعه ی خود طعم آزادی، نجات و عدالت را به بشریت چشانده است، اما تحقق و اجرای کامل آن، نیاز به «زمان و زمینه » دارد که در عصر مهدی (عج) به وقوع می پیوندد.

۳- تفاوت دیگر نجات شناختی اسلامی و مسیحی، این است که «منتظر و منجی » در فرهنگ شیعی، در متن جامعه حضور دارد و غیبت او، به معنای عدم حضور و تعامل او در اجتماع نیست، بلکه صرفا، «مستوری » است. او، حضوری کارامد و فعال در میان جامعه دارد و به علاقه مندان و مریدان اش و هر مستضعفی که با زبان حال، او را بخواند، عنایت و توجه دارد.

امام عصر علیه السلام در توقیع شریف، به شیخ مفید فرمود: «انا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم; از سرپرستی و رسیدگی کارهای شما کوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحه ی خاطر نزدوده ایم » (۴۴) . آن حضرت، نه تنها به یادمان است، بلکه در اجتماع ما حضور فیزیکی نیز دارد: «یطا فرشهم » .

او، در منازل و مجامع حضور دارد و تشرف یافتن گروهی به محضر پر خیر و برکت اش، بابی از ابواب کتاب های مربوط به حضرت را به خود اختصاص داده است.

مرحوم شیخ صدوق در کمال الدین فصلی را تحت عنوان «ذکر من شاهد القائم علیه السلام و رآه و کلمه » مطرح می کند و در آن، از افرادی که به محضر «بقیه الله اعظم » (عج) مشرف شده و کسب فیض کرده اند، نام می برد.

گفتنی است گرچه برخی از فرقه های اسلامی، به عدم تولد آن حضرت معتقدند، اما از منظر اسلام ناب و تشیع، این مطلب، مردود است و در کتاب های مربوط، به صورت تفصیلی، ولادت حضرت مهدی علیه السلام مطرح شده است.

«حضور منجی در اجتماع » ، نکته ی تمایز اندیشه ی اسلام و تفکر مسیحی به شمار می رود، هر چند مسیحیان معتقدند که; حضرت عیسی علیه السلام بعد از مصلوب شدن، زنده گردید و به نزد خدا رفت:

بالاخره، مرا می کشند، اما من روز سوم دوباره زنده می شوم » . (لوقا، ۱۸: ۳۳)

بعد از مصلوب شدن، در حالی که ایشان را برکت می داد، از روی زمین جدا شده، به طرف آسمان بالا رفت. (لوقا، ۲۴: ۵۰)

از نظر مسیحیان، منجی موعود، در میان مردم و روی زمین، حضور ندارد و در آخرالزمان بر زمین نازل می شود تا صلح و نجات را بیاورد، اما در اندیشه ی اسلامی، غیبت او به معنای عدم حضور نیست: «بنفسی انت من مغیب لم یخل منا» .

در این نوشتار، سعی بر آن بود که نجات شناختی اسلامی و مسیحی، با هم تطبیق شود. در تطبیق، لازم است نظر طرفین – فارغ از صحت و سقم آن – بررسی و تطبیق شود و این، بدین معنا نیست که اعتقاد آنان قابل نقد نیست. این امر، کار جداگانه ای به نام «نقد نجات شناختی مسیحی » در مبانی و در تطبیق منجی بر مسیح می طلبد.

پی نوشت:

۱. «فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه » .

۲. فلسفه ی دین، جان هیک، ص ۱۸.

۳. ادیان زنده ی جهان، ص ۳۶۹.

۴. تاریخ ادیان، جان بی ناس، ترجمه ی حکمت، ص ۳۱۸.

۵. نجات بخشی ادیان، ص ۴; ر. ک: کلیات الهیات رهایی بخش.

۶. تاریخ ادیان، ص ۳۶۶; انتظار مسیحا در آیین یهود، کرینستون، ترجمه ی توفیقی.

۷. تاریخ ادیان، جان ناس، ص ۳۶۶; انتظار مسیحا در آیین یهود.

۸. خدمات رسولان، ۱۴: ۱۲۳.

۹. انتظار مسیحا در آیین یهود، ص ۳۰.

۱۰. مهدی تجسم امید و نجات، ص ۵۵.

۱۱. کلیات الهیات رهایی بخش، مصطفوی. ر. ک:

اصول مسیحیت، سارو خاچیکی.

۱۲. المجئ الثانی للمسیح و نهایه التاریخ، دکتر مکرم نجیب.

۱۳. نبوت اسرائیلی و مسیحی، محمود رامیار، ص ۱۴۹.

۱۴. التحقیق فی کلمات القرآن.

۱۵. پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ح ۷، ص ۲۵.

۱۶. همان.

۱۷. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ی ۲.

۱۸. المیزان; ذیل آیه ی شریفه; نبوت و عقل، محمد جواد مغنیه.

۱۹. المیزان، ذیل آیه ی شریفه.

۲۰. گفتمان مهدویت، رفسنجانی، ص ۵۰.

۲۱. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۷۴; ر.ک: الغیبه، شیخ طوسی.

۲۲. معرفت، گفتمان مهدویت.

۲۳. گفتمان مهدویت، ص ۱۳۵.

۲۴. همان.

۲۵. عیسی به روایت مرقس، پل اسمیت، ترجمه ی رشدی.

۲۶. صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۴۶; بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۶۵.

۲۷. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۴۸۵.

۲۸. گفتمان مهدویت، ص ۵۰.

۲۹. تذکره الخواص، ص ۳۷۷.

۳۰. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.

۳۱. گفتمان مهدویت، ص ۸۵ .

۳۲. مکیال المکارم، ج ۲، ص ۱۶۰.

۳۳. همان.

۳۴. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۳.

۳۵. گنجینه ای از تلمود، ص ۳۵۶.

۳۶. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.

۳۷. کمال الدین، صدوق، ج ۲، ص ۶۴۹.

۳۸. معجم الاحادیث الامام المهدی، ج ۱، ص ۸۵.

۳۹. همان.

۴۰. همان.

۴۱. بحار الانوار، ج ۵۲ ، ص ۳۱۹ .

۴۲. پیام قرآن، ج ۷.

۴۳. میزان الحکمه، ج ۱، ص ۳۰۱.

۴۴. بحارالانوار، ج ۵۳ ، ص ۱۷۷.

منبع :انتظار – تابستان ۱۳۸۱، شماره ۴ –

امتیازات منجی در باور شیعه

کمال خواهی، از ابعاد مهم فطری انسان است و آدمی می‌کوشد موانع رسیدن به این هدف بزرگ را از سر راه بردارد. از آن روی که همواره انسان در راه رسیدن به کمال با مشکلات رو در روی می‌شود و خود همیشه توانا به گذر از این مشکلات نیست، میل فطری به منجی و یاور بیرونی، خود را در او می‌نماید.

کمال خواهی، از ابعاد مهم فطری انسان است و آدمی می‌کوشد موانع رسیدن به این هدف بزرگ را از سر راه بردارد. از آن روی که همواره انسان در راه رسیدن به کمال با مشکلات رو در روی می‌شود و خود همیشه توانا به گذر از این مشکلات نیست، میل فطری به منجی و یاور بیرونی، خود را در او می‌نماید.

بنابراین، منجی‌گرایی یا منجی خواهی در آدمی، میلی فطری است که از آغاز خلقت بشر در نهاد او بوده است. وجود این چنین میل فطری در انسان نمی‌تواند لغو باشد، زیرا میل فطری‌ای در غیر این صورت، خدای حکیم خلقتی لغو کرده است. افزون بر این، نجات خواهی فطری در بشر، بر وجود همیشگی نجات‌دهنده برای او دلالت می‌کند. خدای سبحان، اصلی‌ترین منجی انسان از هلاکت و بدبختی است، زیرا او پیامبران و پیشوایان بزرگی را به سوی مردم فرستاد تا نجات حقیقی را به آنان بفهمانند و منجی واقعی را نشانشان دهند و بگویند چه کسی و چگونه آنان را نجات می‌دهد. بنابراین، هدف اساسی پیشوایان آسمانی نجات انسان از ظلمت به نور و از شیطان به خداوند بوده است. البته کسانی نیز در مقابل آنان، جاهلانه یا غرض‌ورزانه، میل فطری انسان به منجی را به انحراف کشانده‌اند و او را از آب حیات و نجات به سراب هلاکت رسانده‌اند و از منجیان واقعی دور نموده‌اند و به دام خود یا دیگر منجیان دروغین افکنده‌اند. از این روی، میدان زندگی آدمی همیشه جولان‌گاه نبرد حق‌خواهان و باطل‌گرایان بوده است.

در این عرصه، پیامبران و رهبران الهی برای نجات بشر از چنگال ستم‌گران و جاهلان بسیار کوشیده‌اند و کام‌یابی‌ها و ناکامی‌های فراوانی دیده‌اند. با وجود این، آنان به مردم وعده داده‌اند که سرانجام کسی خواهد آمد و جامعه انسانی را به گونه کامل از همه بدبختی‌ها نجات می‌دهد.

گفتنی است، هر چند به علت‌های گوناگون ادیان و مذاهب متعددی در جوامع بشری پدید آمده‌، منجی‌گرایی از جمله آموزه‌های مشترک آنها به شمار می‌آید. ادیان و مذاهب، درباره شخصیت منجی و این‌که او کیست و کی خواهد آمد و چه خواهد کرد، نیز نظر واحدی ندارند. بنابراین ، شایسته است فرهنگ منجی‌گرایی در هر یک از ادیان و مذاهب بررسی گردد تا حقیقت برای همگان آشکار شود. این کار در حجم یک مقاله نمی‌گنجد بلکه باید در مقالات متعددی در قالب پایان‌نامه یا کتاب به آن پرداخت. از این روی، در مقاله حاضر امتیازهای منجی در باور شیعه امامیه بیان می‌شود تا مجالی پدید آید برای کسانی که می‌خواهند درباره منجی حقیقی و ویژگی‌های آن تحقیق کنند.

در این مقاله، علاوه بر یادآوری کلیاتی درباره اصطلاح‌شناسی نجات و پیشینه بحث نجات، منجی‌گرایی شیعی (شیعه امامیه) و خاستگاه آن بیان می‌شود، سپس امتیازهای منجی در باور شیعه، در بخش‌های اصلی مقاله بیان می‌گردد. این ویژگی‌ها عبارت‌اند از وجود عنصری و بالفعل، امامت، عصمت، افضلیت، فایده بخشی، ارتباط با مردم، عدالت‌گستری کمال محور و کامل کردن رشد عقلانی و علمی بشر. گفتنی است، ویژگی‌های مذکور در سه بخش تنظیم شده است:

  1. ویژگی‌های شخصیتی منجی؛
  2. ویژگی‌های منجی در عصر انتظار؛
  3. ویژگی‌های منجی در عصر ظهور.

اصطلاح‌شناسی نجات

«النجاء» جدا شدن چیزی از شیء دیگر معنا می‌شود. «نجوه» به معنای زمین بلند است؛ زمینی که سیل آن را نمی‌گیرد. به دلیل این‌که مکان بلند نجات دهنده از سیل است، آن را نجات می‌گویند.

معنای مشترک در ماده «ن، ج، و» کنار زدن و خلاص کردن است و خلاص کردن شخص از هلاکت و کنار زدن او از محیطی که در آن قرار دارد از مصادیق آن به شمار می‌رود.

نجات امری عدمی و سلبی است، ولی سعادت، امری وجودی به شمار می‌آید، زیرا نجات به معنای برکناری از رنج‌هاست، ولی سعادت، همه بهره‌های انسانی، لذت‌ها و نیز برکناری از درد و رنج‌ها به شمار می‌رود. سعادت، شکوفا شدن همه استعدادها و رسیدن انسان به عالی‌ترین قله‌های وجود است. به عبارت دیگر، سعادت در انسان، با رسیدن به خیرات جسمانی و روحانی و متنعم شدن به آنها پدید می‌آید بنابراین، می‌توان گفت انسان سعادت‌مند، نجات یافته نیز به شمار می‌رود، اما ممکن است کسی نجات یابد، ولی به سعادت نرسد.

پیشینه بحث نجات

بحث نجات در عهدین بیان شده است. برای نمونه، یهودیان در اشعیا نبی و مزامیر، خداوند را نجات دهنده اصلی انسان می‌دانند. مسئله نجات در مسیحیت نیز از نخستین قرن میلاد مسیح مطرح شد. نجات‌شناسی مسیح که بر الوهیت مسیح مبتنی است، میراث به جا مانده از پولس، مهم‌ترین شخصیت تأثیرگذار در تاریخ و الهیّات مسیحیت فعلی یاد می‌شود. بنابر باور او، جهان تحت سلطه نیروهای شیطانی است که باید یک منجی الهی بیاید و آن را نجات دهد.

با این‌که در قرآن کریم و احادیث اسلامی، انواع نجات مانند نجات از گناه، نجات از ظلمت، نجات مظلومان و… مطرح شده، متکلمان و فیلسوفان مسلمان نیز با الهام از آیات الهی و سخنان پیشوایان معصوم(علیهم السلام) ذیل مباحث خیر و شر به آن پرداخته‌اند.

در ادیان غیر الهی نیز به گونه مشترک مطرح شده که انسان، روزی از تمام سختی‌ها نجات می‌یابد. البته هندوها می‌گویند نجات انسان پس از مرگ تحقق می‌یابد ولی بیشتر ادیان غیر آسمانی و از جمله بودا بر این باور است که انسان باید در این دنیا نجات پیدا کند.

منجی‌گرایی شیعی و خاستگاه آن

همه ادیان غیر اسلامی و نیز تمام مذاهب و فرق اسلامی، ظهور منجی یعنی حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را قبول دارند، اما برخی از نظریات آنها درباره ویژگی‌های او مختلف است. از این روی، منجی‌گرایی در هر مذهب و فرقه‌ای گونه خاصی می‌یابد که با دیگری متفاوت است. منجی در مذهب شیعه امامیه نیز تفاوت‌ها و ویژگی‌هایی دارد که به لحاظ آنها می‌توان نوعی منجی‌گرایی به نام منجی‌گرایی شیعی را معرفی نمود و امتیازهای آن را بیان کرد.

گفتنی است، خاستگاه و سرچشمه منجی‌گرایی شیعی، کتاب و سنت است؛ یعنی شیعه براساس قرآن کریم و احادیث پیشوایان معصوم(علیهم السلام) برای منجی ویژگی‌هایی ذکر می‌کند که در ادیان، مذاهب و فرقه‌های دیگر یا اصلاً وجود ندارد و یا به گونه ناقص بیان شده است. بنابراین، در مقاله حاضر بحث امتیازهای منجی در باور شیعه، در سه بخش بیان می‌شود:

  1. ویژگی‌های شخصیتی منجی

الف) وجود عنصری (مادی) و بالفعل: به باور شیعه، منجی بشر کسی است که الان در این دنیا وجود دارد. این مطلب، با دلیل عقلی و نقلی اثبات‌نشدنی است.

از جمله ادلّه عقلی اثبات وجود منجی در این عالم، قاعدهلطف ، امکان اشرف و نیز واسطه فیض بودن اوست. بنابر گفته فیلسوفان، وجود، حیات، علم، قدرت، رحمت و دیگر کمالات از مبدأ فیاض به موجودات پایین نمی‌رسد، مگر آن‌که در مرتبه سابق به موجودات اشرف رسیده باشد.

علامه طباطبایی(رحمه الله)، معنای قاعده امکان اشرف را چنین می‌داند که ممکن اشرف باید در مراتب وجود از ممکن اخسّ، جلوتر باشد؛ چنان‌که بنابر گفته مرحوم ملاصدرا، اگر ممکن اخسّ وجود بیابد، باید ممکن اشرف پیش از آن موجود شده باشد. در غیر این صورت، باید ممکن اشرف و ممکن اخسّ با هم وجود بیابند. لازمه چنین چیزی، صادر شدن دو چیز در یک مرتبه، برای ذاتِ واحدی از واجب لِذاته است که محال و باطل است.

چنان‌چه بگوییم موجود اشرف پس از تحقق موجود اخسّ، و به واسطه او وجود می‌یابد، معلول از علتش اشرف و اقدم خواهد بود که محال و باطل است. بنابراین، برهان امکان اشرف بر دو مطلب اساسی دلالت دارد: نخست این‌که سلسله مخلوقات از عالم مادی محض به بالا یکسان نیست، یعنی آنها در یک رتبه قرار ندارند بلکه برخی به لحاظ وجودی از دیگری برتر، شریف‌تر و مقدم‌ترند و شریف‌ترین آنها در رأس هرم خلقت جای دارد؛ دوم این‌که استمرار و بقای عالم امکان از ماده محض به بالا به هستی موجود اشرف بستگی دارد، زیرا ممکن نیست مخلوقات پایین‌تر موجود باشند ولی موجود اشرف وجود نداشته باشد بلکه به عکس، موجودیت مخلوقات اخسّ، دلیل بر وجود مخلوق اشرف است، زیرا گفتیم هیچ کمالی از مبدأ فیض به موجود اخس نمی‌رسد، مگر این‌که پیش از آن به موجود اشرف رسیده باشد. با وجود این، می‌توان پرسید که موجود اشرف کیست؟

فیلسوفان، عالم هستی را دارای چهار مرحله می‌دانند: عالم ربوبی، عالم عقل، عالم مثال و عالم طبیعت. از آن روی که بین عالم ربوبی و عالم ماده سنخیت وجود ندارد، عوالم دیگری، یعنی عالم عقل و عالم مثال، برای ایجاد سنخیت عالم ربوبی با عالم ماده و طبیعت آفریده شده است. از بین موجودات مادی فقط انسان با عالم مثال سنخیت دارد پس برای ایجاد سنخیت کامل بین این دو عالم باید انسان کاملی وجود داشته باشد تا واسطه شود و فیض وجود را به عالم طبیعت برساند. البته چنین انسانی دیگر انسان‌ها را به تکامل و رستگاری هدایت می‌کند؛ یعنی همان گونه که قانون سنخیت بین علت و معلول و نیز نظام اسباب و مسببات در عالم تکوین اقتضا می‌کند بین عالم ربوبی و عالم طبیعت، عوالم دیگری وجود داشته باشد تا فیض وجود به سبب آنها به عالم طبیعت برسد، درباره فیض معنوی خداوند و تصرفات او در قلوب انسان نیز باید واسطه‌ای وجود داشته‌باشد و او کسی جز موجود اشرف یعنی انسان کامل نیست.

علاوه بر آن‌چه گذشت، ادلّه عقلی دیگری مانند برهان فطرت، برهان عنایت، برهان علت‌غایی و… وجود دارد که ثابت می‌کنند، همیشه باید انسان کاملی بر روی زمین و بین مردم وجود داشته باشد. البته با این ادله، نمی‌توان انسان کاملی را شناخت که هم‌اکنون در عالم ماده و بین مردم وجود دارد، اما شیعه براساس احادیث متظافر بلکه متواتر ثابت می‌کند این انسان کامل در عصر حاضر کسی جز حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیست. بنابر باور شیعه، او حجت خداوند بر مردم جهان و منجی بلکه مصلح آنان است و بینشان زندگی می‌کند، هر چند آنان او را نمی‌شناسند. شیعیان معتقدند او روزی ظهور می‌کند، تمام دنیا را از ستم می‌رهاند و از عدل و قسط پر می‌کند.

جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌پرسد: «امامان از فرزندان علی بن ابی‌طالب چه کسانی‌اند؟» آن حضرت می‌فرماید:

حسن و حسین، سروران جوانان بهشت، سپس سرآمد عابد زمانش علی بن الحسین، سپس باقر، محمد بن علی، (ای جابر به زودی تو او را می‌بینی، هرگاه به حضورش مشرف شدی، سلام مرا به او برسان!) پس از او صادق، جعفر بن محمد است، سپس کاظم، موسی بن جعفر، سپس رضا علی بن موسی، سپس تقی محمد بن علی، سپس نقی علی بن محمد، سپس زکی حسن بن علی، سپس فرزندش قائم به حق، مهدیِ امت من است؛ آن کسی که زمین را از قسط و عدل پر می‌کند، هنگامی که ستم و حق‌کشی آن را فرا گرفته باشد. ای جابر! اینان، جانشینان، اوصیا و فرزندان و خویشان من‌اند. هر کس از آنان پیروی کند، از من فرمان برده است و هر کس از آنان نافرمانی کند، بر من عصیان ورزیده است و هر کس یکی‌شان را انکار کند، مرا نپذیرفته است. خدای (عزَّ‌و‌جَلّ) توسط آنان آسمان را نگه می‌دارد که بر زمین فرود نیاید مگر آن‌گاه که خودش اذن فرماید، و پروردگار به برکت آنان، نمی‌گذارد زمین اهلش را در خود فرو کشد.

بنابراین، منجی بشر حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ، امام یعنی جانشین به حق پیامبر خداست و ریاست و مرجعیت دینی و دنیوی مردم حق مسلم او به شمار می‌آید.

ج) عصمت: در لغت به معنای بازداشتن، منع کردن، نگاه داشتن نفس از آلودگی و گناه و پاک‌دامنی است، و در اصطلاح به نیرویی در انسان معصوم گفته می‌شود که او با داشتن آن هیچ‌گاه عمل ناشایست اعم از گناه و خطا انجام نمی‌دهد. چنان که گذشت، براساس ادلّه عقلی و نقلی، زمین هیچ‌گاه از انسان کامل خالی نیست، و در عصر حاضر، انسان کامل که امام مردم نیز به شمار می‌آید، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است که هم‌چون رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) و دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) عصمت دارد، یعنی از هر گناه و خطایی و حتی تصور آن به دور است، زیرا نافرمانی از خداوند و نیز ارتکاب خطا، نسیان و سهو، از نقصان وجودی انسان سرچشمه می‌گیرد، و از آن روی که ثابت کردیم ممکن اشرف، انسان کامل و واسطه فیض است، نباید نافرمان و خطاکار باشد، در غیر این صورت کامل نیست و نمی‌تواند واسطه فیض باشد. به عبارت دیگر، فیض وجود و کمال از جانب آفریدگار منان و توسط ممکن اشرف یعنی انسان کامل به دیگران می‌رسد و چون گناه، خطا و نسیان از تکامل نایافتگی بشر سرچشمه می‌گیرد، انسان غیر معصوم، موجود اشرف یعنی کامل و نیز واسطه فیض نیست. پس اگر پذیرفتیم کسی انسان کامل و واسطه فیض است، باید قبول کنیم او هیچ‌گاه گناه نمی‌کند و به خطا و نسیان دچار نمی‌شود. آیا می‌توان پذیرفت شخص غیر معصوم که هنوز برای رسیدن به شرافت وجودی و کمال و فیض تکوین و تشریع، به دیگران محتاج است، از آنان اشرف باشد و واسطه رسیدن فیض به آنان قرار گیرد؟ این سخن بسان آن است که موجودی را در عین این‌که کامل و اشرف می‌دانیم، ناقص و اخسّ پنداریم؛ چنین پنداری اجتماع نقیضین و باطل به شمار می‌آید.

سید مرتضی علم الهدی می‌گوید:

امام کسی است که باید به او اقتدا شود، زیرا لفظ امامت از معنای اقتدا و اتباع مشتق است. وجوب اقتدای به امام، مستلزم معصوم دانستن او خواهد بود، زیرا در غیر این صورت باید پیروی کردن از امام را واجب بدانیم، هر چند احتمال زشت بودن برخی از کارهایش برود، اما چون می‌دانیم خدای حکیم هیچ‌گاه ما را به انجام دادن کارهای ناپسند وا نمی‌دارد، وجوب اطاعت از امام باید به گونه‌ای باشد که به درست بودن کارهای او یقین داشته باشیم، یعنی او را معصوم بدانیم.

عصمت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل‌بیت بزرگوار او از جمله امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در قرآن کریم و احادیث نیز بیان شده است. برای نمونه، خدای بزرگ می‌فرماید:

«…إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»؛

همانا خداوند می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید و پاک و پاکیزه‌‌تان کند.

«إِنَّما» بر انحصار اراده پروردگار در اِذهاب رجس از اهل‌بیت دلالت دارد، و «اهل‌البیت» تنها برای اختصاص است. بنابراین، در آیه شریفه دو قصر و انحصار وجود دارد؛ نخست اراده و خواست خداوند در تطهیر اهل‌بیت و دوم انحصار عصمت در آنان.

حضرت سجاد(علیه السلام) می‌فرماید:

هیچ امامی در خاندان ما (اهل‌بیت) وجود ندارد مگر این‌که معصوم است و عصمت چیزی نیست که در ظاهر شخص آشکار باشد تا با آن بتوان معصوم را شناخت بلکه از طریق نصّ باید آن را فهمید… .

گفتیم براساس نصوص معتبر فراوانی، امامان از دودمان اهل‌بیت(علیهم السلام) دوازده نفرند که نخستینشان علی(علیه السلام) و آخرینشان مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است، و چون غیر معصوم نمی‌تواند جانشین به حق رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلم) باشد، تمام دوازده امام(علیهم السلام) معصوم‌اند.

د) افضلیّت: شیعه به گونه کلی، امام را در اوصاف کمالی مانند علم، شجاعت، کَرَم و… از دیگران برتر می‌داند، زیرا در غیر این صورت، ترجیح بلا مرجح یا تقدیم مفضول بر فاضل پیش می‌آید که هر دو باطل و محال‌اند، یعنی اگر دو نفر در تمام اوصاف کمال‌بخش مساوی باشند و با وجود این یکی از آنها را امام بدانیم نه دیگری را، ترجیح بلامرجّح است، و چنان‌چه یکی از آن دو برتر از دیگری باشد، ولی مفضول را امام بشماریم، مفضول را بر فاضل مقدّم کرده‌ایم، و چون هیچ یک از این کارها حکیمانه نیست، امام باید در اوصاف کمالی از دیگران برتر باشد تا بتواند دیگران را به کمال برساند، چنان‌که قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید:

«أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ اََنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إِلَّا اَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»؛

آیا کسی که به حق رهبری می‌کند سزاوار است پیروی شود یا شخصی که توان هدایت دیگران را ندارد مگر وقتی که خودش هدایت شود؟ شما را چه شده است، چگونه داوری می‌کنید؟

امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید:

امام باید، داناترین، دادگرترین، پرهیزکارترین، دلیرترین و عابدترین مردم باشد.

بنابراین، امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) همه ارزندگی‌ها و از جمله دانایی را به گونه کامل دارد. او مانند دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) وارث علم رسول خدا و تمام انبیای سابق است، چنان‌که حضرت صادق(علیه السلام) می‌فرماید:

خداوند انبیای اولوالعزم را آفرید و آنان را با دانایی بر مردم برتری بخشید و علم آنان به ما ارث رسید و ما بدین لحاظ از دیگران برتری یافتیم، زیرا رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) به آن‌چه پیامبران گذشته می‌دانستند عالم بود و ما وارث علم او و علم دیگر پیغمبرانیم.

در بخشی از دعای شریف ندبه، امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به «یابن العلوم الکامله» خطاب شده است. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بدانید مهدی، وارث هر دانش و در بردارنده آن است.»

  1. امتیازات منجی در عصر انتظار

عصر انتظار چگونه عصری است؟ آیا منجی در این عصر بین مردم وجود دارد یا خیر؟ آیا آنان می‌توانند با او ارتباط برقرار کنند یا خیر؟ آیا منجی در عصر انتظار، برای مردم فایده‌ای دارد یا خیر؟ و…

پاسخ منجی‌گرایان به این پرسش‌ها و مانند آن یکسان نیست. مکتب تشیّع پاسخ‌های ویژه‌ای درباره آنها دارد که به بیان آنها می‌پردازیم:

الف) فایده بخشی: در نخستین بخش مقاله ثابت کردیم، منجی عالم، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وجود عنصری یا مادی دارد و الان هم بین مردم حاضر است، هر چند پنهان از نگاه آنان زندگی می‌کند. با وجود این، می‌توان پرسید آیا چنین کسی برای مردم فایده‌ای دارد یا خیر؟

پاسخ شیعیان به این پرسش مثبت است و مهم‌ترین فایده منجی را حتی در عصر انتظار، بقابخشی به نظام هستی می‌دانند و باور دارند پایداری و جاودانگی عالم به برکت وجود انسان کامل و پیشوای معصوم است، به گونه‌ای که اگر او نباشد، جهانی هم وجود ندارد. چنان‌که رسول گرامی اسلام حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:

لُولا الحُجَّهُ لَساخَتِ الأَرض بِأهلِها؛

اگر حجت خداوند لحظه‌ای در زمین نباشد، اهلش را در خود فرو می‌برد.

بنابراین، هر چند اکنون منجی بزرگ عالم، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بین مردم ظاهر نیست، میان آنان حاضر است و فیض وجود را از حضرت واجب به عالم می‌رساند و امان زمین و اهل آن است.

آن‌چه بیان کردیم، فایده‌بخشی منجی در تمام دوران حتی عصر انتظار برای عموم جهانیان است، اما او فایده‌های دیگری نیز برای مردم در عصر انتظار دارد، مانند هدایت آنان به راه راست و یاری کردن محرومان و مظلومان. البته تمام مردم توفیق بهره بردن از این گونه فایده‌ها را از منجی موعود ندارند بلکه افراد خاصی آن هم در شرایط ویژه‌ای چنان بهره می‌برد. اما به هر حال، غیبت منجی از نگاه مردم از فایده‌بخشی به آنان مانع نیست، ولی باید راه بهره‌مندی از او را یافت.

جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید:

از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم: آیا شیعیان حضرت قائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در غیبتش از او بهره می‌برند یا خیر؟ فرمود: سوگند به کسی که مرا به پیامبری برانگیخت، همانا آنان از او بهره می‌برند و از فروغ ولایتش نور می‌گیرند، همان‌گونه که مردم از خورشید سود می‌یابند، هر چند ابرها آن را پوشانده باشند.

حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) می‌فرماید:

… و اما بهره‌مند شدن مردم از من هنگام غیبتم، مانند استفاده از خورشید پشت ابر است، و همانا من امان اهل زمینم، همان گونه که ستارگان امان اهل آسمانند… .

آری، منجی عالم، حضرت صاحب الزمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) غایب از مردم زندگی می‌کند، اما بین آنان حضور دارد و هرگاه مصلحت بداند به آنان به ویژه پیروانش از راه‌های مختلف سود می‌رساند، برای مثال، برایشان دعا می‌کند، یا به اصلاح امورشان می‌پردازد، یا از گمراهی نجاتشان می‌دهد و یا در دل‌هایشان امید می‌آفریند تا بتوانند در برابر مشکلات تاب بیاورند. دلیل این مطلب، آیه شریفه ۱۰۵ سوره مبارکه توبه است که می‌فرماید:

[ای پیامبر!] بگو، هر کاری می‌خواهید بکنید، خداوند و پیامبرش و مؤمنان، اعمال شما را می‌بینند و به زودی به سوی کسی باز می‌گردید که پنهان و آشکار شما را می‌داند و شما را به آن‌چه عمل می‌کردید، آگاه می‌کند.

آیه شریفه دلالت دارد که علاوه بر خداوند، رسول او و مؤمنان نیز کارهای مردم را می‌بینند و از آن آگاه‌اند. براساس احادیث فراوانی در منابع روایی شیعه، مقصود از «المؤمنون» در این آیه شریفه، امامان معصوم‌اند. از این رو، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) دوازدهمین امام معصوم نیز از اعمال مردم آگاه است؛ از کارهای خوب آنان خوش‌حال و از اعمال زشتشان بسیار غمگین می‌شود؛ او می‌داند که آنان در آسایش و نعمت زندگی می‌کنند، یا از بی‌عدالتی، مشکلات و رنج‌ها به ستوه آمده‌اند. ناگزیر آن حضرت در مواردی که مصلحت دارد، به لحاظ مادی و معنوی به یاری نیازمندان می‌رسد. چگونه ممکن است امام معصوم از مشکلات و سختی‌های مادی و معنوی مردم آگاه باشد و بتواند یاری‌شان کند، اما به آنان بی‌اعتنایی کند؟ به یقین، هیچ‌گاه چنین رفتاری در شأن او نیست. شخصی به محضر امام رضا(علیه السلام) شرفیاب شد و به آن حضرت گفت: «برای من و خانواده‌ام دعا کن!» امام(علیه السلام) فرمود: «مگر من دعا نمی‌کنم! به خدا سوگند اعمال شما هر شبانه‌روز به من نشان داده می‌شود.» آن‌چه در این حدیث شریف بیان شده، فقط به امام رضا(علیه السلام) اختصاص ندارد بلکه هر امام معصومی و از جمله حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) چنین ویژگی‌ای دارد.

ب) امکان ارتباط: پیش از آن‌که امکان ارتباط با منجی را در عصر انتظار بررسی کنیم، به این موضوع می‌پردازیم که از نگاه هستی‌شناسی فلسفی و عرفانی، انسان کامل یعنی پیشوای معصوم و حجت خدا با تمام عالم ارتباط دارد، زیرا او واسطه فیض به شمار می‌آید و ارتباطش با عالم قطعی است. برای تأیید این مطلب، سخنی را از امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ذکر می‌کنیم: آن حضرت در نامه‌ای به شیخ مفید خود را «مرابط» لقب داده و فرموده است: «مِن عبدالله المُرابِط؛ این نامه‌ای است از بنده خدا که رابط بین او و خلقش است.»

بنابراین، تمام مخلوقات و از جمله انسان‌ها به لحاظ تکوینی با آن حضرت در ارتباط‌اند، یعنی زندگی همه آنها به برکت وجود آن انسان کامل و پیشوای معصوم(علیه السلام) است. و اما علاوه بر این ارتباط، آیا مردم در عصر انتظار با منجی‌شان ارتباط‌های دیگری هم دارند یا خیر؟

ارتباط با منجی در عصر انتظار، انواعی دارد: فکری، قلبی، دیداری و ارتباط گفتاری. شیعه در عصر انتظار، تمام این ارتباط‌ها را با منجی ممکن بلکه برخی از آنها را لازم می‌داند.

مقصود از ارتباط فکری با منجی، تلاش برای شناختن اوست. در مکتب تشیّع، منجی عالم در عصر حاضر، دوازدهمین امام معصوم حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می‌آید، و چون شناختن امام معصوم در هر زمانی واجب است، پس شناختن ولی عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در این زمان واجب است. نخستین مقدمه این برهان را در بخش‌های گذشته مقاله ثابت کردیم و اما وجوب شناختن امام معصوم در هر زمان موضوعی است که در قرآن کریم و احادیث وجود دارد. خدای سبحان می‌فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛

امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرماید:

«إصبِرُوا» یعنی بر انجام دادن واجبات شکیبایی کنید، «صابِرُوا» یعنی در برابر آزار و اذیت‌هایی که از دشمنان به شما می‌رسد، صبر کنید؛ «رابِطُوا» یعنی با امام زمانتان رابطه ناگسستنی داشته باشید که هر کس با شناخت کامل او بمیرد، ضرر نمی‌بیند از این‌که مرگش جلو یا عقب افتاده باشد، و کسی که از دنیا برود، در حالی که امام زمانش را کاملاً می‌شناسد، مانند آن است که در فسطاط (خیمه فرماندهی) او باشد.

رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است» یعنی مرگ کفر، نفاق و گمراهی.

مقصود از ارتباط قلبی با منجی، زیارت او از طریق دعا و مناجات به شمار می‌آید. این موضوع در احادیث فراوانی مطرح شده است تا منتظران حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بتوانند از این طریق رابطه قلبی خود را با او حفظ کنند و از آثار مادی و معنوی آن بهره ببرند. برخی از دعاها درباره امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) عبارت‌اند از دعای ندبه، دعای فرج، زیارت آل‌یاسین.

علاوه بر آن‌چه گفتیم، به باور شیعیان، در عصر انتظار می‌توان شخص منجی را دید و با او سخن گفت که در اصطلاح آن را ارتباط دیداری و گفتاری با منجی می‌نامیم. البته در این باره، دو مطلب اساسی را باید جدای از یکدیگر شرح داد: یکی این‌که دیدار با شخص منجی در عصر انتظار عقلاً و نقلاً ممکن است، یعنی اولاً از این کار هیچ محال عقلی‌ای مانند اجتماع یا ارتفاع تقیضین پیش نمی‌آید، ثانیاً منجی موعود براساس روایات در عصر انتظار بین مردم وجود دارد و آنان او را می‌بینند، ولی او را نمی‌شناسند، چنان‌که در دعای ندبه می‌خوانیم:

بنفسی أنت مِن مُغَیَّبٍ لَم یَخلُ مِنّا؛

جانم به فدایت ای کسی که بین ما حضور داری ولی از نگاه‌ها پنهانی!

بنابراین، حضرت صاحب الزمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بین مردم حضور عادی و معمولی دارند و آنان او را می‌بینند اما او را نمی‌شناسند. هر چند این گونه دیدن را نمی‌توان ارتباط دیداری با آن حضرت دانست، اما اگر این دیدار، با شناختن آن حضرت همراه باشد، به یقین، ملاقات و ارتباط با او به شمار می‌آید. ممکن است پرسیده شود که آیا امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) از جانب خداوند بزرگ اذن دارد که در عصر انتظار خود را به کسی بشناساند یا خیر؟ در پاسخ هیچ دلیلی را نمی‌توان گفت که ثابت کند آن حضرت نباید در عصر انتظار خود را به کسی بشناساند بلکه به عکس اگر خدای سبحان به او اذن ملاقات با افراد شایسته را بدهد، این کار بی‌گمان تحقق می‌یابد. بنابراین، دیدار با منجی عالم، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر انتظار ممکن است و هیچ دلیل عقلی و نقلی خلاف آن وجود ندارد.

دومین مطلب درباره بحث یاد شده، این است که آیا کسی با منجی در عصر انتظار دیدار کرده، یا خیر. در این باره ادعاهای فراوانی شده که هر چند نمی‌توان تمام آنها را پذیرفت، نباید همه آنها را نیز کذب دانست. به ویژه برخی از این ادعاها از کسانی است که به حق باید آنان را از نیکان و پاکان روزگار بشماریم. از این رو، دراین‌باره نباید به افراط و تفریط گرفتار شد. البته این بخش مقاله فقط در پی اثبات، امکان دیدار با منجی در عصر انتظار بود، اما چه کسانی حقیقتاً او را دیده‌اند و با چه شروطی باید ادعای آنان را پذیرفت، موضوعی است که باید در مقاله جداگانه‌ای به آن پرداخت.

  1. امتیازات منجی در عصر ظهور

عصر ظهور چگونه عصری است و منجی عالم در آن برای مردم چه کارهایی را انجام می‌دهد؟ ویژگی‌های مهمی به لحاظ این عصر در مکتب تشیّع برای منجی موعود حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وجود دارد که برخی از آنها را شرح می‌دهیم:

الف) عدالت‌گستری کمال محور: به باور تمام منجی‌گرایان، وقتی منجی عالم ظهور کند، عدالت را در سراسر دنیا می‌گستراند و به برکت آن نه فقط انسان‌ها که حیوانات نیز با امنیت و خوشی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند؛ کسی فقیر و محتاج نخواهد بود؛ هیچ شکمی گرسنه و تشنه نخواهد ماند؛ کسی از بی‌لباسی و بی‌مسکنی رنج نمی‌برد و خلاصه با اجرای عدالت در جهان همگان به رفاه مادی می‌رسند. به رغم درستی، این سخن از نگاه شیعه کامل نیست، زیرا عدالت‌گستری منجی، کمال محور است، نه رفاه محور، یعنی در فرهنگ اسلامی مقصود اصلی از اجرای عدالت و گسترش آن بین مردم، فقط فراهم کردن رفاه مادی برای آنان نیست، زیرا انسان در جهان‌بینی الهی موجودی مادی و معنوی است و برای رسیدن به تکامل چاره‌ای ندارد جز این‌که نیازهای روحانی و جسمانی خود را بشناسد و ارتباط آنها را با یکدیگر بداند، سپس در مسیر زندگی برای برآوردن آنها بکوشد تا به کمال انسانی برسد. آری، اسلام براساس همین جهان‌بینی، بر اجرای عدالت تأکید می‌کند، زیرا اگر عدالت فقط در استخدام بعد مادی بشر قرار گیرد، بر هوس‌رانی‌ها و افزون‌طلبی‌های او می‌افزاید، و نه تنها این اصل مهم در جامعه انسانی تحقق نمی‌یابد بلکه ستم‌گران با سوءاستفاده از آن اهرمی علیه ستم‌دیدگان می‌سازند و حقوقشان را بیش از پیش پایمال می‌کنند.

آدمی، فقط با انجام دادن تکالیف الهی به کمال می‌رسد و اقامه عدل موجب می‌شود احکام پروردگار در جامعه تحقق بیابد و مردم در زندگی فردی و اجتماعی‌شان آنها را انجام دهند، چنان‌که امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «العَدلُ حیاهُ الأحکام».

عدالت کامل به دست پرتوان انسان کامل، منجی موعود حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در تمام گیتی تحقق می‌یابد، اما نه برای این‌که انسان‌ها فقط خوب بخورند، بنوشند، بخوابند و لذت ببرند بلکه او با عدالت‌گستری کمال محور، مردم را از معبر رفاه و آسایش زندگی مادی به کمال انسانی و حیات طیبه قرآنی می‌رساند. انسان در عصر ظهور به برکت وجود آن حضرت، نه موجودی عیّاش، بی‌بند و بار، حریص، خودخواه، متکبر و… که مخلوقی با کرامت، فداکار، متواضع و عزیزالنفس خواهد بود، زیرا امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در پرتو عدالت‌گستری کمال محور او را به گونه‌ای تربیت می‌کند که فقط به انسان شدن می‌اندیشد و بس.

چنان‌که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «شما را به ظهور مهدی مژده می‌دهم. او زمین را از عدالت پر می‌کند، همان‌گونه که از جور آکنده است. ساکنان آسمان‌ها و زمین از او خشنودند. او اموال و ثروت‌ها را به گونه صحیح منقسم می‌کند.» شخصی از آن حضرت می‌پرسد: «مقصود از تقسیم صحیح ثروت چیست؟» آن حضرت می‌فرماید: «یعنی آن را مساوی منقسم می‌کند، او دل‌های پیروان محمد(صلّی الله علیه و آله و سلم) را از بی‌نیازی پر می‌کند و عدالتش همه جا را می‌گیرد تا آن‌جا که فرمان می‌دهد اعلام کنند هر کس به لحاظ مالی محتاج است، بیاید تا نیازش را برآورند، و هیچ کس جز یک نفر نمی‌گوید محتاجم. آن‌گاه حضرت مهدی دستور می‌فرماید تا به آن یک نفر مال فراوانی بدهند. او مال را می‌گیرد و می‌رود اما پس از مدت کوتاهی برمی‌گردد و آن مال را پس می‌دهد و از این‌که حرص ورزیده است، پشیمان می‌شود.»

با توجه به امتیازاتی که بیان شد، می‌توان گفت: کسی که این ویژگی‌ها را ندارد نمی‌تواند انسان را از بدبختی‌ها نجات دهد و به خوش‌بختی برساند، و قادر نیست مردم را به لحاظ مادی و معنوی کمال ببخشد و ممکن نیست بتواند حکومت جهانی مبتنی بر عدالت و سازگاری با فطرت بشر تشکیل دهد، و چون این ویژگی‌ها فقط در حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وجود دارد، تنها منجی و مصلح واقعی تمام مردم جهان اوست.

ب) تکمیل عقول و علوم مردم:

ای برادر تو همه اندیشه‌ای

مابقی خود استخوان و ریشه‌ای

انسان، بی اندیشه پاک و درست، به خوش‌بختی نمی‌رسد. از این رو، باید همیشه در پی حکمت و دانش باشد و عقل و علم خود را روز به روز کامل کند. به یقین، مردم برای تکمیل خرد و دانش خود، در هر زمانی به کسانی محتاج‌اند که عقل و علمشان کامل باشد. از این رو، بی‌وجود انسان کامل، هیچ کس نمی‌تواند به اوج کمال عقلی و علمی پرواز کند.

عصر ظهور، برهه‌ای از تاریخ زندگی بشر است که در آن منجی عالم، انسان کامل، حضرت ولی‌عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) پس از غیبتی طولانی، بین مردم آشکار می‌شود و عقول و علوم آنان را کامل می‌کند.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید:

إذا قامَ قائمُنا وَضَعَ اللهُ یَدَهُ علی رئوس العباد فَجَمَعَ بِها عُقُولَهم و کَمُلت به أحلامَهُم؛

هنگامی که قائم ما بپاخیزد (ظهور کند)، خداوند دست عنایتش را بر سر بندگان می‌گذارد، پس عقل‌هایشان را جمع و استوار می‌کند و افکارشان را کامل می‌سازد.

دو مطلب مهم در این حدیث شریف وجود دارد: نخست این‌که روزی خواهد رسید که خدای سبحان عقول و دانش مردم را کامل می‌کند؛ دوم این‌که آن روز وقتی تحقق می‌یابد که منجی موعود، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور کند. بنابراین، می‌توان گفت مقصود از «یَدَهُ» در حدیث مذکور، قدرت خداوند بزرگ است و مظهر اَتمّ قدرت او در عصر ظهور، امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می‌آید. از این رو، پروردگار متعال، توسط آن حضرت، عقول مردم را کامل و دانش‌هایشان را گسترده می‌کند، چنان‌که از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل است:

تمام علم ۲۷ قسم دارد، تا پیش از ظهور حضرت ولی‌عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) دو قسم از آن کشف می‌شود و باقی‌اش را امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر ظهور به مردم عطا می‌فرماید.

منبع: آینده روشن

نبرد انتظارها

بشریت سال ها است که در آرزویی بس بزرگ بی قرار است . توده های مواج و عظیم انسانی هر کدام به فراخور حال و مجال دین خویش در انتظار تشکیل آرمان شهری دنیایی می باشند; جهان شهری که عدالت، رهیدگی از بند اسارت ها و دلبستگی شیرین معنوی چاشنی آن باشد . از این رو اعتقاد به آخرالزمان و ظهور منجی و اصلاح گر توانمند و بزرگ جهانی از آرمان های مشترک تمام ادیان و مذاهب زنده دنیا به شمار می رود . اما این مساله در مذهب شیعه به گونه ای متمایز مطرح است . چرا که هویت اساسی شیعه و رمز ماندگاری، پویش و جوشش آن در طول تاریخ در پیوند با اندیشه سرخ حسینی و امید سبز مهدوی معنا می شود . شیعیان همواره با تنی زجر دیده و محنت کشیده ولی با چشمانی پر از انتظار، دل هایی مالامال از نور امید و دستانی توانمند و شورآفرین، دل در گرو آمدن آن یار غائب از نظر داشته اند . در هم تنیدگی شور سرخ و انتظار سبز برای شیعه هویتی پیچیده پدید آورده است و همین ویژگی است که سبب به خطا رفتن بسیاری از تحلیل ها گشته، آنان را در دام عینیت گرایی می اندازد .

واقعه انقلاب اسلامی و بنیان های شیعی آن از سویی و از دیگر سو توان چشمگیر و طاقت بالای آن در پشت سر نهادن بحران های پدید آمده از سوی دشمنانش، نگاه بسیاری را به طرف شیعه جلب نموده است . اما آنچه دغدغه این نوشتار را فراهم ساخته است اثبات اندیشه انتظار از دیدگاه شیعه یا دیگر ادیان نیست (1) ، بلکه این مقاله در صدد است تا دیدگاه معتقدان به منجی را درباره چگونگی رسیدن وی به قدرت، مورد ملاحظه و بررسی قرار دهد .

پیشاپیش ذکر این نکته لازم است که با توجه به شرایط موجود جهانی; یعنی تسلط جهان یهودی – مسیحی بر فن آوری و سیطره مسلمانان بر بخش عظیمی از ذخایر انرژی و نقاط راهبردی دنیا، این گفتار نیز بیشترین توان خود را در این زمینه به کار خواهد گرفت .

هندوئیسم و اندیشه انتظار

پیروان هندوئیسم مانند دیگر ادیان در اصل قیام نجات بخش انسان ها هیچ تردیدی روا نمی دارند و در کتاب های گوناگون خود با صراحت از آن سخن به میان می آورند . در کتاب جوک – یکی از کتب هندیان – در رابطه با ویژگی های مصلح چنین آمده است: «سر انجام دنیا به کسی برمی گردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد . (2) » و در جای دیگر «شاکمونی » پیامبر هندوها در کتاب خود نسبت منجی را به سید خلایق می رساند و ثمره قیام وی را خاطر نشان می سازد: «پادشاهی دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان کشن بزرگوار تمام شود . او کسی باشد که بر کوه های مشرق و مغرب دنیا حکم براند و بر ابرها سوار شود و دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد . (3) » یا آن که هدایت انسان ها را از ویژگی حکومت وی دانسته و در کتاب «دداتک » این گونه می آورد: «دست حق در آید و جانشین آخر ممتاطا ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگیرد و همه جا خلایق را هدایت کند . (4) »

اما جالب آن جا است که هندوئیسم اگر چه به رفق، مدارا، فردگرایی و گریز از اجتماع مشهور است، اما در رابطه با قیام آخر الزمان، از واژه هایی همچون شمشیر، هلاکت شریران و . . . سود می برد .

هندوها رهبر آخرالزمان را با نام کلکی و یکی از جلوه های دهگانه خدای حفظ کننده (ویشنو (Vishnu می دانند و وی را این گونه ترسیم می کنند: «این مظهر ویشنو در انقضای کلی یا عصر آهن سوار بر اسبی سفید، در حالی که شمشیر برهنه درخشانی به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد، ظاهر می شود و شریران را هلاک می سازد و خلقت را از نو تجدید و پاکی را رجعت می دهد . این مظهر دهم در انتهای عالم ظهور خواهد کرد . (5) »

اما آنچه مهم است آن است که هندوئیسم به همین میزان پیشگویی بسنده کرده، به هیچ عنوان در صدد مغلوب سازی اندیشه های رقیب برنیامده، از هندوئیسم یک اندیشه غالب و پیروز نمی سازد و آن را به صورت دینی جهان شمول که طاقت بر دوش کشیدن حکومت جهانی را دارد، معرفی نمی کند .

زرتشتیان

در هزاره گرایی زردشتیان، انتظار ظهور سه منجی از نسل زردشت مطرح است . این اصلاح طلبان، یکی پس از دیگری جهان را پر از داد خواهند کرد . هوشیدر، هزار سال پس از زردشت، هوشیدر ماه دو هزار سال پس از وی و سوشیانس سه هزار سال پس از صاحب اوستا خواهد آمد و با ظهور او جهان پایان خواهد یافت (6) .

جاماسب حکیم در کتاب جاماسب نامه، به نقل از زردشت جزئیات ظهور سوشیانس را می آورد: «مردی بیرون آید از زمین تازیان، بر آیین جد خویش با سپاه بسیار روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پر از داد کند . سوشیانس «نجات دهنده بزرگ » دین را به جهان رواج دهد، فقر و گرسنگی را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر، هم گفتار و هم کردار گرداند . (7) »

و در یکی دیگر از کتاب های مذهبی زردشتیان این گونه می خوانیم: «لشکر اهریمنان با ایزدان دائم در روی خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالبا پیروزی با اهریمنان باشد . آن گاه پیروزی بزرگ از طرف ایزدان می شود و اهریمنان را منقرض می سازند و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیک بختی خواهد نشست . (8) »

همان گونه که پیداست، در آیین زردشت اگر چه سوشیانس را از تبار زردشت می داند، اما در حکایتی غیر متعصبانه منجی را متدین به آیین جد خویش دانسته، سرزمین اعراب را آغاز گاه قیام معرفی می کند .

در رویکرد پیروان اوستابه آخرالزمان نیز مانند هندوئیسم یک نگاه حکایت گرایانه به چشم می خورد . زردشتیان ضمن آن که بر نبرد خیر و شر تاکید می کنند، اما به روشنی مرز آن ها را مشخص نمی سازد . از این رو نمی توان اندیشه هزاره گرایی زردشتیان را تفکری هماورد طلب و ستیزه جو به شمار آورد .

یهودیان و مسیح موعود

آن گونه که بررسی ها نشان می دهد، پیش از اسارت قوم یهود و آوارگی آنان توسط آشوریان، اندیشه ظهور منجی در ادبیات مذهبی، غیر مذهبی، اساطیر و افسانه ها و روایات مکتوب و شفاهی بنی اسرائیل جایی نداشته است .

تنها در سده دوم پیش از میلاد بود که ظهور نجات بخش قوم خدا در اذهان و افکار یهود توسعه یافت (9) و دانیال نبی به دنبال رنج های پیاپی قوم یهود، پایان زجرها را نوید داد: «و در ایام این پادشاهان، یهوه خدای آسمان ها سلطنتی را که تا ابد جاوید می ماند، بر پا خواهد نمود و این سلطنت به قومی دیگر غیر از بنی اسرائیل منتقل نخواهد شد، بلکه تمامی آن سلطنت ها را خرد کرده، مغلوب خواهد ساخت و خودش برای همیشه پایدار و جاودان خواهد ماند .» (10)

اشعیای پیامبر نیز در پیشگویی های خود مژده آمدن مسیح را داد و گفت: «برای ما ولدی و پسری بخشیده می شود که سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قادر و پدر سرمدی و سرور و سلامتی خوانده خواهد شد . ترقی سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داوود و بر کشور وی پایانی نخواهد بود، تا آن که انصاف و عدالت را برای همیشه استوار سازد . (11) »

البته شایان توجه است که قوم یهود به عنوان مردمی دیندار همواره به آینده خویش امیدوار بودند و این عبارت کتاب مقدس میان یهودیان رایج بود که: «اگر چه ابتدایت صغیر بود، عاقبت تو بسیار رفیع گردد . (12) » با این وجود آنان پس از نخستین ویرانی شهر قدس، همیشه در انتظار رهبر الهی، قدرتمند و پیروزی آفرین بودند تا اقتدار و شکوه «قوم برگزیده » را احیا کند .

یهودیان بر مبنای آنچه در زبور داوود آمده بود خود را وارثان به حق خداوند می پنداشتند . در زبور آمده است: «زیرا که شریران منقطع خواهند گشت و متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد . هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود اما حکیمان (صالحان) وارث زمین خواهند گشت و میراث آن ها خواهد بود تا ابد الآباد . زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد و ملعونان وی منقطع خواهند گشت . (13) »

این اندیشه وقتی با پیش گویی های صریح اشعیا در هم آمیخت، نیرو و امیدی تازه در رگ های یهود جریان یافت . ایشان کلام اشعیا را در حافظه خود به خوبی حفظ کردند و آن را دستمایه عشق به آینده ای روشن و افتخارآمیز قرار دادند، آنجا که می گوید: «نهالی از تنه، یسی (پدر داوود) بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و روح معرفت و ترس از خداوند، خوشی او در ترس از خدا خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوش های خویش تنبیه نخواهد نمود، بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود . جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لب های خود خواهد کشت . کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت .»

سپس اشعیا به گونه ای کنایه آمیز به صلح جهانی در آن دوران اشاره می کند و ادامه می دهد: «گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم و طفل کوچک آن ها را خواهد راند . . . طفل شیر خواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهد کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آب هایی که دریا را می پوشاند . (14) »

اما صفنیای پیامبر به نابودی رهبران دولت ها اشاره می کند و آن را مقدمه جهان شمولی دین یهود می داند . او می گوید: «به منظور گردآوری طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین دول مختلف را نابود کنیم . آن وقت برگردانیم به قوم ها لب پاکیزه را برای خواندن همگی به نام خدای و عبادت کردن ایشان به یک روش . (15) »

همان گونه که تا کنون مشاهده نمودید، اندیشه حکومت جهانی مصلح بر اساس دین یهود ویژگی هایی متفاوت از هندوئیسم و زردشت دارد . زیرا که آنان:

1- خود را قوم برگزیده و وارث زمین می دانند .

2- منجی را از نسل داوود دانسته، از این رو وی را متدین و مروج آیین موسایی می پندارند .

3- نبرد با سلاطین و دولت ها و نابودی آنان را مقدمه حکومت جهانی منجی یهود برمی شمرد .

4- هر کس که در برابر نجات دهنده قرار گیرد شریر شمرده شده، مشمول عذاب و خذلان می گردد .

اگر چه تمامی این موارد، از اندیشه انتظار نجات دهنده در دین یهود، تفکری مهاجم ترسیم می کند اما واقعیت آن است که یهودیان در طول تاریخ به این مساله از دریچه ای مذهبی نگریسته، انتظار را یک وظیفه مقدس به شمار آورده اند، تنها پس از ورود صهیونیسم سیاسی به دنیای یهود بود که زاویه نگاه برخی یهودیان به این مساله عوض گشت و تشکیل یک حاکمیت سیاسی را راهگشای «عصر مسیحا» دانستند . هم اکنون صهیونیست ها با سوء استفاده از تغییر نگرش به وجود آمده، خود را به عنوان منتظران واقعی مسیحا معرفی کرده، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذاری رژیم اسرائیل (پنجم ماه ایار عبری)، پس از دمیدن در شیپور عبادت، این گونه دعا می کنند: «اراده خداوند، خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیده دم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد . (16) »

بی گمان طرز تلقی صهیونیسم از مقوله انتظار و ظهور منجی، یکی از بینش های چالش آفرین و بحران ساز فراروی معتقدان به آخرالزمان می باشد . چرا که تکیه بیش از اندازه بر نژاد و قومیت، این مکتب را دچار نوعی تمامیت خواهی غیر عادلانه نموده، ظرفیت های گفت و گو را از آن گرفته است . از این رو انتظار مسیحا در اندیشه صهیونیسم دچار نوعی فلج ذاتی است که توانایی مبادله افکار و تفاهم را ندارد (17) .

مسیحیان و بازگشت مسیح

اندیشه بازگشت عیسی علیه السلام یکی از باورهای جامعه مسیحیت را تشکیل می دهد . این شوق و انتظار در بخش های قدیمی تر عهد جدید مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونیکیان به خوبی منعکس شده است، اما در رساله های بعدی مانند رساله های پولس به تیموتاؤس و تیطس، همچنین رساله پطرس، به بعد اجتماعی مسیحیت توجه گشته است . این مساله از آن جا ناشی می شد که با گذشت زمان پی بردند که بازگشت مسیح بر خلاف تصور آن ها نزدیک نیست (18) ، هر چند اقلیتی از آنان بر این عقیده باقی ماندند که عیسی به زودی خواهد آمد و حکومت هزار ساله خود را تشکیل خواهد داد; حاکمیتی که به روز داوری پایان خواهد یافت . از همین رو از دیر باز گروه های کوچکی به نام هزاره گرا در مسیحیت پدید آمدند که تمام سعی و تلاش خود را صرف آمادگی برای ظهور دوباره عیسی در آخر الزمان می کنند (19) .

البته وجود آیاتی در انجیل این حالت انتظار را تشدید می کند و با اشاره به عدم تعیین وقت ظهور، آن را ناگهانی معرفی می کند . به عنوان مثال در انجیل متا از زبان عیسی علیه السلام این گونه نقل شده است که: شما نمی توانید زمان و موقع آمدن مرا بدانید; زیرا این فقط در ید قدرت خداست . هیچ بشری از آن لحظه «زمان ظهور» آگاهی ندارد; حتی فرشتگان، تنها خدا آگاه است . (20) »

یا آن که در انجیل لوقا این چنین آمده است: «مسیح می گوید: همیشه آماده باشید، زیرا که من زمانی می آیم که شما گمان نمی برید . (21) »

روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابه لای انجیل به چشم می خورد، مثلا در انجیل آمده است: «کمرهای خود را بسته و چراغ های خود را افروخته بدارید . باید مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند . تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی درنگ برای او باز کنند . خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد . پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که شما گمان نمی برید، پسر انسان می آید . (22) »

مسیحیت ضمن تاکید بر غیر منتظره بودن بازگشت عیسی، هدف از این بازگشت را ایجاد حکومتی الهی در راستای حکومت الهی آسمان ها ارزیابی می کند (23) .

علاوه بر این ظهور مسیح را یگانه راه حل برای ادامه حیات و زندگانی بر می شمرد (24) . عیسی را منجی انسان ها و پادشاه پادشاهان معرفی می کند (25) . وی بر اساس سخنان دانیال نبی سیستم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی و مذهبی جهان را عوض خواهد کرد و جهانی بر مبنای راه و روش خدا بنا می کند (26) . مسیحیان همچنین برای ظهور حضرت عیسی بن مریم علاماتی قائل می باشند: «عنقریب بعد از آن آزمایش سخت، روزگاران خورشید تیره و تار می گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند کرد و قدرت های آسمانی نیز به لرزه در خواهند آمد و سپس آثار و علائم ظهور آن مرد آسمانی اشکار خواهد شد و سپس تمامی قبائل زمین نگران و غمگین می گردند و آنگاه عیسی از ابرهای آسمان با جلال و شکوه و قدرت فرو خواهد آمد . (27) »

در انجیل مرقس نیز ضمن تاکید بر مضامین گذشته، به جمع آوری یاران توسط مسیح اشاره شده است: «سپس عیسی با شکوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اکناف عالم روانه خواهد کرد و منتخبان خود را از چهار گوشه جهان از بالاترین نقطه آسمان تا پایین ترین نقطه زمین جمع خواهد کرد . (28) »

روایات اسلامی نیز بر آمدن حضرت مسیح علیه السلام صحه می گذارند . از جمله آن که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «والذی نفسی بیده لیوشکن ان ینزل فیکم ابن مریم حکما عدلا و اماما مقسطا; سوگند به آن که جانم به دست او است به طور یقین عیسی بن مریم به عنوان داوری عادل و پیشوایی دادگر در میان شما فرود خواهد آمد . (29) »

همچنین مفسران در تفسیر آیه 159 سوره نساء آن رابا بازگشت حضرت مسیح در آخر الزمان مرتبط می دانند و این آیه را در همین رابطه ارزیابی می کنند (30) . به هر حال مساله فرود آمدن مسیح علیه السلام و بازگشت وی در آخرالزمان از نقاط مشترک اندیشه انتظار نزد مسلمانان و مسیحیان است . البته اسلام در این رابطه منجی موعود را مهدی علیه السلام معرفی نموده، او را پیشوای آخرالزمان معرفی می کند: «کیف بکم (انتم) اذا نزل عیسی بن مریم فیکم و امامکم منکم; چگونه خواهید بود، آنگاه که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید و پیشوای شما از خود شما باشد . (31) » یا آنکه در روایتی دیگر از قول امام باقر علیه السلام نقل شده است: «ینزل قبل یوم القیامة الی الدنیا فلا یبقی اهل ملة یهودی و لا نصرانی الا آمن به قبل موته و یصلی خلف المهدی; پیش از قیامت، [عیسی] به دنیا فرود می آید و هیچ کس از ملت یهود و مسیحی نمی ماند مگر آنکه پیش از مرگ به او ایمان آورد و [آن حضرت ] پشت سر مهدی علیه السلام نماز می گذارد . (32) »

بی گمان بر هر پژوهشگر آگاه روشن است که روایات اسلامی و اعتقادات مسیحی در رابطه با ظهور از نزدیکی فراوانی برخوردار می باشند . مقایسه خبرهای رسیده از روایات اسلامی در رابطه با پیشرفت غیر قابل تصور علوم در زمان ظهور (33) ; ایجاد رفاه اجتماعی (34) ; علائم ظهور (35) و دیگر موارد، با آنچه آمد به روشنی این مدعا را ثابت می کند .

این مساله به خودی خود می تواند زمینه های گفت وگو و هم اندیشی بین انتظار اسلامی و مسیحی را فراهم آورد . ناگفته نماند که حتی در برخی از انجیل های مورد پذیرش گروهی از پروتستان ها، به روشنی از ظهور نجات دهنده ای صحبت به میان می آید که از فرزندان پیامبر عربی است: «مسیح در وصایای خود به شمعون پطرس می فرماید: ای شمعون! خدای من فرمود، تو را وصیت می کنم به سید انبیا که بزرگ فرزندان آدم و پیغمبران امی عربی است . او بیاید، ساعتی که فرج قوی گردد و نبوت بسیار شود و مانند سیل جهان را پر کند . (36) »

بازگشت مسیح از زاویه ای دیگر

همان گونه که پیش از این گذشت هزاره گرایی در میان مسیحیت همواره وجود داشته است . این اندیشه اگر چه در طول تاریخ دارای اوج و افول های بسیار بوده است اما همینک با گذر از قرن بیستم و ورود به قرن بیست و یکم امیدهای تازه ای را پدید آورده است . با نگاهی به پایگاه های اینترنتی و حجم گسترده اطلاعات آن ها، شور انتظار به راحتی قابل لمس است (37) . این مساله به تنهایی خطر خیز نیست، اما اگر این مطلب را به علاوه وقوع انقلاب اسلامی، ادعای زمینه سازی ظهور – که به وسیله برخی روایات نیز تایید می شود- (38) ، نگاه جهان شمول اسلام، (39) جذابیت های ذاتی شیعه و محتوای غنی آن در نظر بگیریم، مساله پیچیده تر خواهد شد . حال اگر به آنچه گذشت تمامیت طلبی غرب، نظریه جهانی سازی، اندیشه پایان تاریخ فکویاما و جنگ تمدن ها را بیافزائیم خواهیم دید، اندیشه انتظار یکی از میادین چالش خیز بین جهان اسلام به ویژه ایران و دنیای غرب است . ساخت فیلم های روز استقلال، آرماگدون و ماتریس در پایان دهه نود و نوشته آداموس در دهه هشتاد نمادی از همین تقابل است . تقابلی که با گذشت زمان روز به روز جدی تر می شود .

منتظران هارمجدون (آرماگدون)

یکی از مواردی که همواره در اندیشه انتظار مسیحیت و اسلام به عنوان چالش مطرح می گشته است، نبرد آخر الزمان است . با نگاهی به تاریخ اروپا و آمریکا می بینیم که در مقاطعی حساس رهبران آنان با اشاراتی کوتاه و بسیار مبهم مطالبی را بیان می داشتند که حکایت گر اندیشه های درونی حاکم بر آن ها بوده است .

ناپلئون وقتی به دشت جرزال میان جلیله و سامریه – حوالی کرانه غربی رود اردن – رسید، گفت: «این میدان بزرگ ترین نبرد جهان است . (40) » وی این مطلب را بر اساس آموزه های انجیلی ابراز داشت . اما به نظر نمی رسد هیچ پژوهشگر مسلمانی این گفتار وی را – که در تاریخ ثبت شده است – مورد توجه، تجزیه و تحلیل قرار داده باشد .

بیش از صد سال بعد هنگامی که فرانسه توانست با سوء استفاده از ضعف امپراطوری عثمانی، سوریه و لبنان را به دست آورد، ژنرال گورو فرمانده فرانسوی و فاتح دمشق در حالی که پای خود را با تنفر و تکبر تمام بر مزار صلاح الدین ایوبی گذاشته بود اظهار داشت: «هان ای صلاح الدین ما بازگشتیم .»

این رفتار متفرعنانه مخصوص این فرمانده فرانسوی نبود . آلن بی، ژنرال انگلیسی نیز که خود در جنگی دیگر در زمان جنگ جهانی اول در هارمجدون پیروزی ارزشمندی را به دست آورده بود، هنگام ورود به قدس سرمست از پیروزی خویش در برابر کنیسه قیامت ابراز داشت: «امروز جنگ های صلیبی به پایان رسید .» این حادثه برای یهودیان از چنان اهمیتی برخوردار بود که اسرائیل زانگوئیل آن را «جنگ هشتم صلیبی » نامید (41) .

در ادامه، خط سیر این اندیشه را در رفتار جنگ جویانه آیزنهاور رئیس جمهور جمهوریخواه آمریکا در دهه پنجاه پی می گیریم . وی اعلام کرد: «بزرگترین جنگی که در پیش داریم جنگی است برای تسخیر افکار انسان ها . (42) » اما وی ابراز نداشت که سخن وی در واقع روشی برای تحقق نظریه حمبس برونهام در کتاب مبارزه برای جهان است که نوشته بود: «هدف ما ایجاد دولت جهانی آمریکایی است، به گونه ای که با دول جهان به رقابت برخیزد . (43) »

در پی این طرز تفکر تند و مهار گسیخته در دهه هشتاد با جنگ ستارگان ریگان، تفکر مذهبی وی در رابطه با مشیت الهی، جنگ برای نابودی دشمنان خدا و حکومت هزار ساله مسیح (44) روبرو می گردیم . پس از ریگان بوش – پدر – با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نظریه نظم نوین جهانی را مطرح می سازد و فرزندش پس از حوادث یازده سپتامبر بار دیگر با نبش قبر اندیشه ها و انگیزه های مدفون مذهبی سخن از جنگ های صلیبی را به میان می آورد و کشورهای ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت می نامد .

نگاه تفوق جویانه و نامدارای غرب نسبت به مسلمانان با فراز و نشیب های مصلحتی در طول چند قرن اخیر به خوبی روشن است . حال این پرسش مطرح می شود که آیا همه این اظهار نظرها اتفاقی است؟ و از نگرش لیبرالیستی غرب ناشی می شود یا برآیندی است از ناگفته های ذهنی و عقیدتی غربیان که با بیان های گوناگون ابراز می شود؟ از سوی دیگر آیا این نگاه خصمانه در اندیشه انتظار منجی آخرالزمان نیز ردپایی از خود برجا گذاشته است یا خیر؟

گریس هال سل در جستجوی پاسخ برای این پرسش ها کتاب «تدارک جنگ بزرگ » را به رشته تحریر در آورده است . این نویسنده مسیحی آمریکایی به ریشه یابی دشمنی های غرب پرداخته، با دلایل گوناگون و مستند این نظریه را اثبات می کند که برخی موضع گیری ها و رفتارهای خصمانه یا دوستانه برخی از سردمداران کشورهای قدرتمند مسیحی ناشی از یک عامل عقیدتی است . عاملی که از سوی حرکت های راست افراطی مسیحی به شدت در جامعه مسیحی تبلیغ می گردد و تا کنون با اقبال خوبی روبه رو بوده است . این عامل چیزی جز «آخرالزمان » نیست . نبردی که در دره مجدون رخ خواهد داد .

بر اساس این روایت عهد عتیق پیکاری بزرگ بین ارتش دویست میلیونی شرق از سویی و از سوی دیگر ارتش یهودی – مسیحی به وقوع خواهد پیوست . نبرد هارمجدون همزمان با بازگشت مسیح روی خواهد داد و بر اساس تاویل های گروهی از کشیشان پروتستان در این جنگ از سلاح های هسته ای استفاده خواهد شد . (45) «ای پسر انسان نظر خود را بر جوج که از زمین ماجوج و رئیس روش و ماشک و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند «یهوه » چنین می فرماید: اینک من ای جوج رئیس روش و ماشک و تو بال بر ضد تو هستم . و تو را برگردانیده قلاب خود بر چانه ات می گذارم و تو را با تمامی لشکرت بیرون می آورم . اسبان و سواران که جمیع ایشان با اسلحه تمام آراسته جمعیت عظیمی با سپرها و مجن ها و همگی این ها شمشیر به دست گرفته، فارس و کوش و فوط با ایشان و جمیع ایشان با سپر و خود، جومرو تمامی افواجش و خاندان توجرمه از اطراف شمال با تمامی افواجش و قوم های بسیاری همراه تو . پس مستعد شو و تو و تمامی جمعیت که نزد تو جمع شده اند . خویشتن را مهیا سازید و تو مستحفظ ایشان باش، بعد از روزهای بسیار از تو تفقد خواهد شد و در سال های آخر به زمینی که از شمشیر استرداد شده است خواهی آمد که از میان قوم های بسیار بر کوه های اسرائیل که به خرابه های دائمی تسلیم شده بود، جمع شده است و آن از میان قوم ها بیرون آورده شده و تمامی اهلش به امنیت ساکن می باشند . (46) »

علاوه بر این آیات که به چگونگی تشکیل سپاهیان مهاجم و پایان خوش جنگ می پردازد، برخی دیگر جنبه های دهشتبار نبرد را روشن می سازند: «خداوند یهوه می گوید در آن روز یعنی در روزی که جوج به زمین اسرائیل بر می آید همانا حدت خشم من به بینیم خواهد برآمد . . . هر آینه در آن روز تزلزل عظیمی در زمین اسرائیل خواهد شد، و ماهیان دریا و مرغان هوا و حیوانات صحرا و همه حشراتی که بر زمین می خزند و همه مردمانی که بر روی جهانند، به حضور من خواهند لرزید و کوه ها سرنگون خواهد شد و صخره ها خواهد افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید . (47) »

در کتاب زکریای نبی به چگونگی کشته شدن جنگاوران مهاجم اشاره می شود: «گوشت ایشان در حالتی که بر پای های خود ایستاده اند، کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد . (48) »

شدت حادثه و تعداد کشتگان در این نبرد عظیم آن چنان زیاد است که در مکاشفه یوحنااز آن به عنوان ضیافت خداوند برای پرندگان یاد می شود: «و دیدم فرشته ای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز می کنند ندا کرده می گوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید، تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آن ها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغیر و چه کبیر . (49) »

این روایات عهد عتیق و انجیل شباهت بسیاری با واقعه و نبرد قرقیسیا (50) در روایات شیعی دارد . برای مثال به روایتی که از امام صادق علیه السلام در همین رابطه نقل شده است توجه نمایید: «ان لله مائدة بقرقیسیاء یطلع مطلع من السماء فینادی یا طیر السماء و یا سباع الارض هلموا الی الشبع من لحوم الجبارین; (51) همانا برای خداوند در قرقیسیا سفره ای است که سروش آسمانی [از آن] خبر می دهد، پس ندا می دهد ای پرندگان آسمانی و ای درندگان زمین برای سیر گشتن از گوشت ستمکاران شتاب کنید .»

امام باقر علیه السلام نیز ضمن تاکید بر شدت واقعه می فرمایند: «همانا واقعه برای فرزندان عباس و مروانی در قرقیسیا روی خواهد داد که نوجوان را پیر می کند و خداوند هر گونه یاری رااز آنان دریغ داشته، به پرندگان آسمان و درندگان زمین الهام می کند تا از گوشت ستمگران سیر شوند . (52) »

بر اساس تحلیل های معتقدان نبرد آخرالزمان 23 جمعیت جهان طی وقایع و حوادث ظهور از بین خواهند رفت: «خداوند می گوید که در تمامی زمین دو حصه منقطع شده خواهند مرد و حصه سوم در آن باقی خواهند ماند و حصه سوم رااز میان آتش خواهم گذرانید و ایشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفا ساختن طلا ایشان را مصفا خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ایشان را اجابت نموده، خواهم گفت: ایشان قوم من هستند و ایشان خواهند گفت که یهوه خدای ما می باشد . (53) » این نگاه نیز با روایات اسلامی مطابقت دارد، چرا که از امیرمؤمنان در این باره نقل شده است که «لا یخرج المهدی حتی یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقی ثلث; مهدی زمانی خروج خواهد نمود که 13 مردمان کشته شوند، 13 بمیرند، 13 باقی مانند . (54) » مجموع روایات توراتی و انجیلی دستاویزی قابل اعتنا به دست هزاره گرایان مسیحی و پیروان تندرو مشیت الهی داده است . البته شایان توجه است که پیروان این نظریه حتی به متحدان یهودی خود نیز رحم نمی کنند و ضمن آن که معتقدند میلیون ها نفر از یهودیان در این جنگ کشته می شوند; آینده عده باقی مانده را چنین ترسیم می کنند: «پس از نبرد هارمجدون، تنها صد و چهل هزار نفر یهودی زنده خواهند ماند; و همه آنان چه مرد، چه کودک، در برابر مسیح سجده خواهند کرد و به عنوان مسیحیان نو آیین، خود به تبلیغ کلام مسیح خواهند پرداخت . (55) »

با وجود اصرار معتقدان به نبرد آخرالزمان بر واژه «هارمجدون » ، این کلمه تنها یک بار در انجیل مطرح شده است (56) ، اما با این حال این تفسیر جنگ طلبانه در جوامع مسیحی به شدت بازتاب می یابد، به گونه ای که در سال 1985 م . این گونه تفسیرها – که در قالب برنامه های تلویزیونی ارائه می شد – تنها در آمریکا حدود شصت میلیون مخاطب رابه خود جذب نموده بود . همچنین فروش کتاب «مرحوم سیار، بزرگ زمین » که در همین رابطه نوشته شده بود به مرز هجده میلیون نسخه رسید و در سراسر دهه هفتاد پر فروش ترین کتاب پس از انجیل به شمار می رفت (57) .

هم اکنون امریکاییان به بیش از هزار و چهارصد ایستگاه رادیویی که برنامه های مذهبی پخش می کنند گوش فرا می دهند (58) و هشتاد هزار کشیش بنیاد گرای پروتستان روزانه از چهارصد ایستگاه رادیویی به تبلیغ مرام و مکتب خویش می پردازند . از این تعداد اکثریت آن ها را هواخواهان مشیت الهی (نبرد پیروزمند مسیحیان در آخرالزمان) تشکیل می دهند (59) . این مبلغان جنگ که بیشتر درباره حمایت خداوند از مسیحیان و عظمت و آینده درخشان ایشان سخن می گویند، با استفاده از شبکه های تلویزیونی خویش هم اکنون حدود شصت کشور را تحت پوشش برنامه های خود قرار داده اند . قابل ذکر است که یکی از ایستگاه های تلویزیونی مروج این نوع دیدگاه در جنوب لبنان حضور فعال دارد . یکی دیگر از فعالیت های در خور توجه این گروه، تربیت یکصد هزار کشیش متعصب و مدافع مسیحیت جنگ طلب می باشد، که عمده فعالیت خود را در آمریکا متمرکز نموده اند . جالب ست بدانیم مفسران و تئوری پردازان این نظریه تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی واژه گانی همچون روش، ماشک، توبال، فارس، جومرو توجرمه را که به زعم اینان حریفان اصلی نبرد مجدون را تشکیل می دهند – به ترتیب بر روسیه، مسکو، توبولسک «یکی از شهرهای شوروی سابق » ، ایران، شمال آفریقا یا کشورهای اروپای شرقی و قزاق های جنوب روسیه تطبیق می کردند . این گروه نسبتا قدرتمند با توجه به اعتقادات خویش، صلح یا سازش خاورمیانه را برخلاف مشیت الهی ارزیابی می کنند و ضمن آن که روابط خویش را با دولت اسرائیل مستحکم می سازند، تشکیل رژیم صهیونیستی را مقدمه ظهور مسیح ارزیابی می کنند .

جری فاول که یکی از کشیشان معروف و از رهبران این گروه های افراطی می باشد، درباره روند صلح خاورمیانه و پیمان کمپ دیوید می گوید: «به رغم انتظارهای خوش بینانه و دور از واقع بینی دولت ما، این قرارداد پیمان پایداری نخواهد بود . ما از صمیم قلب برای صلح در اورشلیم دعا می کنیم . ما به یقین بالاترین احترام ها را برای نخست وزیر اسرائیل و ریاست جمهوری مصر قایل هستیم، این دو نفر مردان بزرگی هستند و در این هیچ تردیدی نیست . . . اما هم شما، هم من می دانیم تا روزی که خداوندگار ما عیسی مسیح بر روی تخت داوود در اورشلیم (قدس) جلوس نکند، صلحی در خاورمیانه برقرار نخواهد شد . (60) »

با تاسف بایستی اظهار داشت این دیدگاه افراطی تنها به پژوهشگران راست مسیحی و برخی کشیشان محدود نمی شود، بلکه رسوبات این طرز تلقی در یکی از مهمترین نظریات سیاسی – راهبردی، یعنی نظریه جنگ تمدن ها و در پیوند با اهداف دراز مدت قدرت های بزرگ به خوبی قابل مشاهده است . نظریه جنگ تمدن ها که استخوان بندی سیاست خارجی و دفاعی آمریکا را شکل داده است در رابطه با آینده جوامع بشری به ویژه دو تمدن اسلام و غرب، نگاهی نزدیک به مشیت طلبان مسیحی داشته، ابراز می دارد: «تقابل اصلی جوامع بشری برخورد فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی است . (61) »

پایان سخن

از مجموع مطالب گذشته می توان این حقیقت را دریافت که بحث انتظار بین مثلث اسلام، مسیحیت و یهودیت و به عبارتی ادیان ابراهیمی به صورت جدی مطرح است و در این میان از آن جا که هویت شیعه در پیوند با مفهوم انتظار قوام می یابد و انقلاب اسلامی نیز داعیه دار همین بینش می باشد، می توان با قاطعیت اظهار داشت که بار انتظار بیش از دیگر مذاهب بر دوش شیعه دوازده امامی است . از سوی دیگر برداشت سیاسی قدرت مدارانه صهیونیست ها از مفهوم انتظار مسیحا و مسیحیان از بازگشت عیسی علیه السلام نقطه ای پرتنش را به وجود می آورد . در عین حال اندیشه انتظار موعود در شیعه با توجه به غنای محتوایی و گیرایی آن فرصتی طلایی را در آغاز هزاره سوم به دست آورده است . استفاده هدفدار و روشمندانه از این فرصت ها می تواند راه را بر اندیشه های رقیب بسته یا دست کم آنان را بی رقیب نگذارد . در برابر، بی توجهی و ناکارآمدی برنامه ها با توجه به شرایط موجود ضمن آن که راه نفوذ و هجوم را برای اندیشه های دیگر باز خواهد گذاشت، نتیجه ای جز نبرد انتظارها و پیرو آن جنگ منتظران در پی نخواهد داشت .

پی نوشت ها:

1) جهت اطلاع از موضوع فوق نک: موحدیان، علی، گونه شناسی اندیشه موعود در ادیان مختلف، مجله هفت آسمان، ش 12 و 13 .

2) همشهری، ویژه نامه میلاد مهدی علیه السلام، 26/10/74; آرمان شهر در ادیان، محمد علی بزنونی، پگاه، شماره 24، ص 2 .

3) مصلح جهانی، سید هادی خسروشاهی، ص 60 .

4) همان .

5) ر . ک: اوپانیشاد، ص 737 .

6) آشنایی با ادیان بزرگ جهان، حسین توفیقی، ص 66 .

7) جاماسب نامه، ص 121، به نقل از آرمان شهر در ادیان، پگاه حوزه، ش 24 .

8) مصلح جهانی، ص 59 .

9) رضایی، عبدالعظیم، تاریخ ادیان جهان، ج 1، چ دوم، تهران: انتشارات علمی، 1380، ص 526 .

10) دانیال نبی، باب دوم، آیه 44; در برخی ترجمه ها نامی از قوم بنی اسرائیل برده نشده است .

11) کتاب اشعیا، باب 9: 6- 8 .

12) ایوب، باب 8: 7 .

13) زبور داوود، باب 37: نک به مجموع آیات 9، 18، 28، 29 .

14) اشعیا، باب 11: 1- 9 .

15) صفنیا، باب 3: 8- 9 .

16) توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص 102 .

17) جهت اطلاع بیشتر در رابطه با تفاوت صهیونیسم توراتی و صهیونیسم سیاسی ر . ک: گارودی، روژه، پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی، ص 5 به بعد .

18) آشنایی با ادیان بزرگ، ص 170 .

19) جهت اطلاع ر . ک: توفیقی، حسین، هزاره گرایی در فلسفه تاریخ مسیحیت، مجله موعود، شماره 17، ص 14- 20 .

20) انجیل متا، باب 24: 36 .

21) لوقا، باب 12: 40 .

22) لوقا، باب 12: 35- 40 .

23) انجیل متا، باب 6: 10 .

24) همان، باب 24: 2 .

25) مکاشفه، باب 17: 14 و باب 19: 16 .

26) دانیال، باب 2: 44- 45 .

27) انجیل متا، باب 24: 29- 30 .

28) مرقس، باب 13: 24- 27 .

29) کورانی العاملی ، علی، عصر ظهور، ص 341، به نقل از ابن حماد، الفتن (خطی)، ص 162 .

30) نک: مجمع البیان، ج 3، ص 212; نمونه، ج 4، ص 204; المیزان (عربی)، ج 5، ص 143; همچنین در رابطه با آیات عروج و تصلیب عیسی علیه السلام نک: آل عمران/55; نساء/157- 158 .

31) نبی اسلام صلی الله علیه و آله، بحار الانوار، ج 14، ص 344; همچنین نک: صحیح بخاری، ج 4، ص 143 و صحیح مسلم، ج 1، ص 94 .

32) بحار الانوار، ج 14، ص 349 .

33) حدیث از امام صادق علیه السلام، بحار الانوار، ج 52، ص 336 .

34) بحار الانوار، ج 51، ص 868 .

35) نک: میزان الحکمه، ج 1، ص 177 به بعد .

36) همشهری، 26/10/74، به نقل از مصلح جهانی; نقل از (آرمان شهر در ادیان)، بزنونی، محمد علی، پگاه، ش 24، ص 2 .

37) جهت اطلاع بیشتر نک: سید احمد رضا یکانی فرد، آخرالزمان، منجی گرایی در اینترنت، مجله موعود، ش 31، ص 64 به بعد .

38) نک: عصر ظهور، علی کورانی، ص 299 به بعد .

39) الاسلام یعلوا ولا یعلی علیه; پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسایل الشیعه، ج 26، ص 14 .

40) تدارک جنگ بزرگ، گریس هال سل، ترجمه خسرو اسدی، ص 50 .

41) نک: نقد و نگرشی بر تلمود، ظفر الاسلام خان، ترجمه محمد رضا رحمتی، ص 71 .

42) رزاقی، احمد، تبلیغات دینی، صص 20 و 21 .

43) همان .

44) هال سل، گریس، تدارک جنگ بزرگ، ترجمه خسرو اسدی، ص 74 .

45) جهت اطلاع بیشتر در مورد چگونگی تاویل ها نک: همان .

46) عهد عتیق، حزقیال نبی، باب 38، آیات 2- 8 .

47) همان، باب 38، آیات 18- 20 .

48) کتاب زکریا، باب 14، آیه 12 .

49) مکاشفه یوحنا، باب 19: 17- 18 .

50) بحارالانوار، ج 52، ص 246 .

51) النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص 278، ح 63 .

52) همان، ص 303، ح 12 .

53) زکریا، باب 13: 8- 9 .

54) میزان الحکمه، ج 1، ص 85، به نقل از کنزالعمال .

55) تدارک جنگ بزرگ، ص 54 .

56) مکاشفه یوحنا، باب 16: 16 .

57) تدارک جنگ بزرگ، ص 19 .

58) جهت اطلاع از نقد این گونه برنامه ها نک: زندگی در عیش، مردن در خوشی ، نیل پستمن، ترجمه صادق طباطبایی، فصل هفتم، ص 219 به بعد .

59) تدارک جنگ بزرگ، ص 26 .

60) همان، ص 59، با اندکی تصرف .

61) هویت، ص 26; نفوذ و استحاله، ص 27 .

منبع :مبلغان – آبان 1381، شماره 34 –

عصر ظهور در نگاه ادیان

چکیده:

در بحث منجی گرایی غالباً با واژه هایی روبرو هستیم که در ادبیات محاوره ای کمتر با آنها برخورد کرده ایم و عمدتاً آن واژه ها برای ما نامأنوس می باشند و نیاز به توضیح بیشتر دارند. مقاله حاضر سعی بر تطبیق و مقایسه این واژه ها در احادیث و گاهی ادیان مختلف کرده است تا بتواند توضیحی در ذهن مخاطب برای این واژه ها ایجاد کند و از آنجا که اغلب این واژه ها در بیان کردن علائم ظهور امام مهدی (عج) و حضرت عیسی مسیح همراه می باشند، مطلوب است تا آن علائم نیز تطابق داده شوند و مورد بررسی قرار گیرند تا از گمراهی ذهن مخاطب بکاهد. البته بر طبق روایات و احادیث، تعداد علائم ظهور منجی آخرالزمان به بیش از 2000 علامت می رسند که در اینجا به علت وسیع بودن آنها قابل بررسی نیستند. پس از آنکه علائم مذکور به صورت تطبیقی مورد بررسی قرار گرفت این نتیجه دریافت شد که بسیاری از آن علائم به وقوع پیوسته و نسل امروز، نسلی است که می تواند بسیار بیش از گذشته امیدوار به مشاهده وقوع اتفاقی عظیم در این قرن باشد.

مقدمه:

قرن حاضر، قرنی است که بشر را سخت اسیر زندگی ماشینی و بی روح خود کرده است و بشر را در منجلاب انواع فسادها فرو برده است و نسل امروز نسلی است که هر روز آرزوی فرود یک منجی از آسمان را دارد. امروز بعد از یازده قرن که از تولد آخرین حجت خدا در کره ی زمین می گذرد، نشانه های صدق وعده های قرآن و احادیث ظهور بیش تری یافته است. عصر جاهلیت ثانی تاریک ترین روزهای خویش را نیز سپری کرده و این خود نشانه ای دیگر است. مگر نه اینکه فجر صادق هنگامی سر می رسد که شب کامل شده باشد؟ (آوینی، وب سایت شهید آوینی)

پس نگارش متونی برای آشنایی این نسل با منجی آخرالزمان از اهمیتی فوق العاده برخوردار می باشد البته قابل ذکر است منظور از آخرالزمان در این مقاله به معنای روز قیامت نمی باشد، اگرچه در بسیاری از متون، این واژه، به اشتباه برابر با ظهور آخرین منجی بشریت آمده است و معنا آن با روز قیامت یکسان گرفته شده است. اما نگارنده این دو مفهوم را یکسان نمی داند، زیرا طبق آنچه که در ادامه خواهد آمد این دو اتفاق فاصله بسیار خواهند داشت، دلیل اول آنکه از لحاظ عقلی پس از زمانی که جهان به وسیله منجی پر از عدل شد، نیاز به این وجود می آید که جهان پس از آن مدتی عمر کند تا مزه عدل را بچشد، وگرنه پر کردن جهان از عدل دیگر معنایی پیدا نمی کند و دلیل دوم آنکه طبق آنچه در حدیثی از رسول اکرم و طبق آنچه در کتاب مقدس مسیحیان آمده است، یک دوره هزار ساله پس از قیام آن حضرت قابل تصور است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در این مورد می فرمایند: اگر یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند تا آن موعود بیاید. اسم او اسم من است کنیه اش کنیه من و وقتی می آید که ظلم وجور به حد اعلی رسیده باشد و خداوند متعال به وسیله او همه عالم را سرشار از عدل و عدالت می کند. (ارشاد مفید ، جلد 2 صفحه 340). در همین رابطه در کتاب مقدس آمده است: و به این هر دو، عالمی که آن وقت بود در آب غرق شده، هلاک گشت. لکن آسمان و زمین الآن به همان کلام برای آتش ذخیره شده و تا روز داوری و هلاکتِ مردم بی دین نگاه داشته شده اند. لکن ای حبیبان، این یک چیز از شما مخفی نماند که یک روز نزد خدا چون هزار سال است و هزار سال چون یک روز.(دوّم پطرس 6-8 : 3).

بنابراین از آن جهت قیام حضرت مهدی، آخرالزمان نامیده می شود که دولت ایشان آخرین دولت زمان و دنیا خواهد بود و دنیا با آن دولت به پایان خواهد رسید. البته ما به قیام قائم آل محمد بسیار نزدیک شده ایم و در پایان مقاله به آن اشاره خواهد شد ولی این نزدیکی تا چه حد است، روشن نیست و قابل اثبات نیز نمی باشد.

به پیامبر(ص) عرض شد: ای فرستادة خدا! آن قائم که از نسل شماست چه وقت ظهور می کند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قیامت است. تنها خداوند است که چون زمانش فرا رسد آشکارش می سازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است. جز به ناگهان بر شما نیاید.(سورة اعراف (7)، آیة 187)(صدوق، محمد بن علی بن حسین، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص373)

امام باقر(ع) نیز در تفسیر این آیة شریفه:

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ السَّاعَةَ أَنْ تَأتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لایَشْعُروُنَ.(سورة زخرف (43)، آیة 66)

آیا چشم به راه چیزی جز آن ساعتند که ناگاه و بی خبرشان بیاید؟ می فرمایند: مراد از ساعت، ساعت ]قیام [قائم(ع) است که ناگهان برایشان بیاید.(مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 24، ص 164، ح 4)

حضرت صاحب الامر(ع) نیز در یکی از توقیعات خود بر این نکته تأکید می ورزند که ظهور ناگهانی و دور از انتظار فرا می رسد: فرمان ما به یکباره و ناگهانی فرا می رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمی بخشد.(طبرسی، احمدبن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ج2، ص 498؛ مجلسی، محمدباقر، همان، ج 53، ص 176)

در ابتدای مقاله حاضر خواننده متوجه خواهد شد که وقوع ظهور منجی آخرالزمان در تمامی ادیان قطعی است و علائم ظهور منجی آخرالزمان به دو دسته علائم حتمی و غیرحتمی تقسیم می شوند که علائم حتمی به طور قطع اتفاق خواهند افتاد و گریزی از آنها نیست و علائم غیرحتمی برای وقوع مشروط به شرایطی می باشند که اگر آن شرایط فراهم نگردد به وقوع نخواهند پیوست، البته تعداد این علائم غیرحتمی آنچنان زیاد است که حتی نام بردن آنها در یک مقاله امکان پذیر نیست، پس در اینجا فقط به معدود علاماتی کفایت شده است و بدون ترتیبی خاص مورد بررسی قرار گرفته اند.

کلمات کلیدی: منجی گرایی، مهدویت، آخرالزمان، امام زمان (ع).

بحث:

مسلم ترین واژه در بحث مهدویت از لحاظ وقوع واژه ی خود مهدویت می باشد، که در تمامی ادیان آسمانی بدون استثنا به صورت های مختلف به کار رفته است و آن ادیان به این امر مسلم به طور حتم و قاطع معتقد می باشند. به طور مثال در اینجا به ادیان اسلام، مسیح، یهود، زرتشت و هندوها در این رابطه به ترتیب اشاره می شود:

اسلام: در قرآن آیاتی چند در سوره های انبیا آیه 105، نور آیه 55، قصص آیه 4 صف آیه 8 و 9، سوره حج آیه 60، حدید آیه 26، و سوره مریم آیه 77 آمده است که اجمالا روزی را وعده می دهند که حق پرستان و حزب خدا پرست و طرفداران دین و مردم شایسته جهان قدرت و حکومت زمین را قبضه می نمایند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب میگردد.(ابطحی، سیدحسن 1376)

امام صادق (ع) فرموده اند: همانا حضرت قائم در شب 23 (رمضان) به نام او ندا می شود و در روز عاشورا روز شهادت امام حسین (ع) قیام می کند، (المفید محمد بن محمد بن النعمان) و نیز فرموده اند که :یذل له کل صعب همه مشکلات و دشواریها در برابر امام قائم(عج) تسلیم و رام می گردند. (اشتهاردی، محمد 1375)

مسیحیت و یهود: بر اساس بشارات فراوانی که در کتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(ع) در فلسطین آشکار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تکلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی(ع) گردند.

در انجیل متی چنین آمده است: پس عیسی از هیکل بیرون شده برفت، و شاگردانش پیش آمدند تا عمارت های هیکل را بدو نشان دهند. عیسی ایشان را گفت: آیا همه این چیزها را نمی بینید؟ هر آینه به شما می گویم: در این جا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود. و چون به کوه زیتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: به ما بگو که این اُمور کی واقع می شود؟ و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟

عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند. از آن رو که بسا به نام من آمده، خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد. و جنگ ها و اخبار جنگ ها را خواهید شنید، زنهار مضطرب مشوید زیرا که وقوع این همه لازم است لیکن انتها هنوز نیست، زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قحطی ها و وباها و زلزله ها در جای ها پدید آید…آن گاه اگر کسی به شما گوید: اینک مسیح در این جا یا در آن جا است باور مکنید زیرا که مسیحان کاذب و انبیای کذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی. اینک شما را پیش خبر دادم. پس اگر شما را گویند: اینک درصحرا است بیرون مروید، یا آن که در خلوت است باور مکنید زیرا هم چنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهرمی شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد…و فوراً بعد از مصیبت آن ایام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند، و قوت های افلاک متزلزل گردد. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظیم می آید،پس از درخت انجیر مثلش را فرا گیرید که چون شاخه اش نازک شده برگ ها می آورد می فهمید که تابستان نزدیک است. هم چنین شما نیز چون این همه را ببینید بفهمید که نزدیک بلکه بر در است. هر آینه به شما می گویم…آسمان و زمین زایل خواهد شد لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.

اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتی ملائکه آسمان جز پدر من و بس لیکن چنان که ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود… پس بیدار باشید زیرا که نمی دانید در کدام ساعت خداوند شما می آید. لیکن این را بدانید که اگر صاحبخانه می دانست در چه هنگامی از شب دزد می آید، بیدار می ماند و نمی گذاشت که به خانه اش نقب زند.(کتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 8 1، 29 23 ، 37 28 و 46 42.)

در رابطه با بحث ظهور منجی در انجیل مَرْقُس چنین آمده است:

و چون او عیسی از هیکل بیرون می رفت یکی از شاگردانش بدو گفت: ای استاد ! ملاحظه فرما چه نوع سنگ ها و چه عمارت ها است؟

عیسی در جواب وی گفت: آیا این عمارت های عظیمه را می نگری. بدان که سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد مگر آن که به زیر افکنده شود، و چون او بر کوه زیتون مقابل هیکل نشسته بود… از وی پرسیدند: ما را خبر ده که این امور کی واقع می شود؟ و علامت نزدیک شدن این امور چیست؟

آن گاه عیسی در جواب ایشان سخن آغاز کرد که: زنهار کسی شما را گمراه نکند. زیرا که بسیاری به نام من آمده خواهند گفت که: من هستم، و بسیاری را گمراه خواهند نمود. اما چون جنگ ها و اخبار جنگ ها را بشنوید مضطرب مشوید زیرا که وقوع این حوادث ضروری است. لیکن انتها هنوز نیست. زیرا که امتی بر امتی و مملکتی بر مملکتی خواهند بر خاست، و زلزله ها در جای ها حادث خواهد شد و قحطی ها و اغتشاش ها پدید می آید، … لیکن شما از برای خود احتیاط کنید.

ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بیدار شده، دعا کنید زیرا نمی دانید که آن وقت کی می شود.

مثل کسی که عازم سفر شده خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر یکی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند. پس بیدار باشید ! زیرا نمی دانید که در چه وقت صاحبخانه می آید. در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد. اما آنچه به شما می گویم به همه می گویم بیدار باشید!(کتاب مقدس، انجیل مرقس، ص 77، باب 13، بندهای1 9 و 32 تا 37.)

قسمتی از بحث منجی گرایی و ظهور حضرت عیسی مسیح وامام زمان (عج) که در انجیل لوقا آمده چنین است:

کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید. و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند، که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بی درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد . . . پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید (کتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 116 باب 12، بندهای 35 و 36 و 40 37)

و در آفتاب و ماه و ستارگان علاماتی خواهد بود و بر زمین، تنگی و حیرت از برای امت ها روی خواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش. و دل های مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می شود، زیرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آن گاه پسر انسان را خواهند دید که بر، ابری سوار شده با قوّت و جلال عظیم می آید (انجیل لوقا، باب 21، بندهای 27 25)

همان گونه که قبلا توضیح دادیم مقصود از پسر انسان حضرت مسیح(ع) نیست، زیرا مطابق نوشته مستر هاکس آمریکایی در قاموس کتاب مقدس این عبارت هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است که فقط سی مورد آن با حضرت عیسای مسیح(ع) قابل تطبیق است. و اما پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخر زمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی(ع) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند تبارک و تعالی کسی اطلاع ندارد، و او کسی جز آخرین حجت خدا(ع) نخواهد بود.

در انجیل یوحَنّا نیز به مانند سه انجیل دیگر می توان مواردی را خواند که خبر از منجی موعود می دهد و قسمتی از آن چنین است:

و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند زیرا که پسر انسان است. و از این تعجب مکنید، زیرا ساعتی می آید که در آن جمیع کسانی که در قبور می باشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر که اعمال نیکو کرد برای قیامت حیات، و هر که اعمال بد کرد به جهت قیامت داوری.

مکاشفه یوحَنّا: و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید که سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ می نماید و چشمانش چون شعله آتش، و بر سرش افسرهای بسیار و اسمی مرقوم دارد که جز خودش هیچکس آن را نمی داند و جامه خون آلود سرخ در بر دارد و نام او را کلمه خدا می خوانند. ولشکرهایی که در آسمانند بر اسب های سفید، و به کتان سفید و پاک ملبس از عقب او می آمدند. و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امت ها را بزند و آن ها را به عصای آهنین حکمرانی خواهد نمود… و دیدم فرشته ای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز می کنند ندا کرده می گوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جبّاران را…(کتاب مقدس، مکاشفه یوحنّای رسول، ص 417، باب 19، بندهای18 11)

همان طور که در بالا اشاره شد در کتاب های مقدس، بشارت های بسیاری در مورد منجی موعود داده شده است و قابل توجه است که در کتاب های زبور داوود، اشعیای نبی، بوئیل نبی، زکریای نبی، حزقیال نبی، حجی نبی، صفینای نبی، دانیال نبی نیز در این رابطه مطالب بسیاری دیده می شود، اما در اینجا برای اینکه به بحث مهدویت در دین یهود هم اشاره ای خاص شده باشد برای نمونه چند مورد از موارد کتاب زبور داوود، اشعیای نبی و زکریای نبی که به بحث مهدویت اشاره کرده اند آورده می شود:

کتاب زبور داوود: در زبور حضرت داود(ع) که تحت عنوان مزامیر در لابلای کتب عهد عتیق آمده، نویدهایی در باره ظهور حضرت مهدی(ع) به بیان های گوناگون داده شده است و می توان گفت: در هر بخشی از زبور اشاره ای به ظهور مبارک آن حضرت، و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یک دین محکم و آیین جاوید و مستقیم، موجود است.

زیرا که شریران منقطع می شوند. اما متوکلان به خداوند، … متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد. شریر به خلاف صادق افکار مذمومه می نماید، و دندان های خویش را بر او می فشارد. خداوند به او متبسم است چون که می بیند که روز او می آید شریران شمشیر را کشیدند و کمان را چلّه کردند تا آن که مظلوم و مسکین را بیندازند، و کمان های ایشان شکسته خواهد شد. کمی صدیق از فراوانی شریران بسیار بهتر است. چون که بازوهای شریران شکسته می شود و خداوند صدیقان را تکیه گاه است.

خداوند روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. در زمان بل خجل نخواهند شد، و در ایام قحطی سیر خواهند بود لکن شریران هلاک خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پیه بره ها فانی بلکه مثل دود تلف خواهند شد؛ زیرا متبرکان خداوند، وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وی منقطع خواهند شد. صدیقان وارث زمین شده، تا ابد در آن ساکن خواهند شد. به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار که تو را به وراثت زمین بلند خواهند کرد و در وقت منقطع شدن شریران این را خواهی دید اما عاصیان، مستأصل، و شریران منقطع خواهند شد(عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9 38)

کتاب اشعیای نبی: در کتاب اشعیای نبی که یکی از پیامبران پیرو تورات است، بشارت فراوانی در مورد ظهور حضرت مهدی(ع) آمده است که جهت استدلال به کتاب مزبور، نخست فرازی از آن بشارت ها را نقل نموده، و برخی از نکات آن را توضیح می دهیم تا معلوم شود که مسلمانان در باره عقیده به ظهور یک مصلح جهانی تنها نیستند، بلکه همه اهل کتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراک نظر دارند.

در فرازی از بشارت کتاب اشعیا چنین آمده است:

و نهالی از تنه یسی بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق روءیت چشم خود، داوری نخواهد نمود و بر وفق سمع گوش های خویش، تنبیه نخواهد نمود؛ بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود . . . کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم. و طفل کوچک آن ها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آن ها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد، و طفل شیر خوره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد، و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت، و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد؛ زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آب هایی که دریا را می پوشاند

کتاب زکریای نبی: در کتاب زکریای نبی که یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل و از انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور آن یگانه منجی عالم چنین آمده است: اینک روز خداوند می آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد. و جمیع امت ها را به ضدّ اورشلیم برای جنگ جمع خواهند کرد، و شهر را خواهند گرفت و خانه ها را تاراج خواهند نمود، و زنان را بی عصمت خواهند کرد، و نصف اهل شهر به اسیری خواهند رفت، و بقیّه قوم از شهر منقطع خواهند شد.و خداوند بیرون آمده با آن قوم ها مقاتله خواهد نمود چنان که در روز جنگ مقاتله نمود، و در آخر آن روز پای های او بر کوه زیتون که از طرف مشرق به مقابل اورشلیم است خواهد ایستاد . . . و آن یک روز معروف خداوند خواهد بود . . . و یَهْوه (خدا) بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود. و در آن روز یَهْوة واحد خواهد بود و اسم او واحد(زکریای نبی ، ص 1382، باب 14، بندهای 101)

در این جا لازم است این نکته را یادآور شد که در کتب عهدین (یعنی تورات و انجیل) کلمه خداوند بیشتر در مورد حضرت عیسی(ع) به کار می رود، که در این جا نیز چنین شده است، و جالب این که در این فراز بشارت که از تورات نقل شد، محل فرود آمدن حضرت عیسی و یوم الله بودن آن روز و جهانی شدن اسلام و سقوط رژیم اشغالگر قدس دقیقاً با روایات اسلامی مطابقت دارد.

بنابراین یهودیان نیز به بحث مهدویت اعتقاد دارند اگرچه آنرا با نامی دیگر بشناسند، ابطحی دراین مورد می گوید: یهودیان مصلح آخر الزمان را با نام شیلو می شناسند و معتقدند که اگر چه تاخیر نماید ولی می آید و همه ملت ها را نزد خود جمع می کند و تمام قومها رابرای خویشتن فراهم می آورد.(ابطحی، 1376)

این باور در نزد زرتشتیان نیز رایج است و آنها آنرا با نامی دیگر می شناسند. زرتشتیان به شخصی به نام سوشیانست یا نجات دهنده دین معتقدند که او دنیا را پر از عدل و دادکند.(ابطحی، 1376)

کتاب های مقدس زرتشتیان را با نام هایی چون اوستا ، دینکرد، زند و بهمن یشت و … می شناسند. به اعتقاد زرتشتیان قبل از خاتمه ی هزاره ،دیوان و اهریمنان در زمین سلطه گری خواهند کرد و در شروع هزاره ی جدید هوشیدر خواهد آمد و جنگ سختی بین نیکی و بدی در خواهد گرفت. نیکان پیروز و اهریمنان نابود خواهند شد.

همچنین کتاب شاپورگان از شخصی به نام (خرد شهر ایزد) سخن می گوید که او قبل از قیامت ظهور خواهد کرد. او علم و دانش را بر روی زمین به اکمال خواهد رساند. در زمان آمدن او علائم شگفت انگیزی در آسمان به وقوع خواهد پیوست. فرشتگان از غرب تا شرق در خدمت او خواهند بود و پنج تن از محترمین و نگهبانان زمین و آسمانها و همچنین پرهیزکاران و دیوان فروتن به او احترام خواهند گذاشت.

در بخشی از کتاب مقدس زرتشتیان در رابطه با بحث مهدویت چنین آمده است : چون از هزاره ی هوشیدر پانصد سال برود ، هوشیدر ماه زرتشت پدید آید و آز و نیاز را تباه کند * پس دیو خشم برود و بیوراسپ (ضحّاک) را از بند رها کند و او جهان را فراز گیرد . پس مردم را بخورد ، پس جانور را بخورد (ظلم و جور زیاد شود) پس اورمزد (خداوند) ، سروش و نیروسنگ (جبرییل و میکاییل) را بفرستد که سام نریمان را برانگیزند (منظور از سام نریمان شخصی است که به منجی کمک می کند) . سام نریمان به سوی ازی دهاک (ضحّاک) رود (به نظر می رسد منظور از ضحّاک ، سفیانی باشد) * ضحاک به سام نریمان گوید که پادشاهی برای من و سپه سالاری برای تو باشد و با هم دوست شویم . امّا سام نریمان با گرز به سر او می کوبد * بار دیگر ضحّاک گوید که پادشاهی برای تو و سپه سالاری برای من باشد امّا سام نریمان دوباره با گرز به سر او می زند و ضحّاک می میرد . * پس از آن اهریمن به دیو آز گوید که تو برو و تمام جانواران را بخور پس دیو آز تمام دام ها و بهایم مردم را می خورد (قحطی می شود) * پس سوشیانس (منجی) سه مراسم مذهبی (نماز) انجام دهد و مردگان را از قبر بیدار کند و مردمان همه بی رنج شوند . * همه ی مردم از آتش گداخته رد می شوند (امتحان می شوند تا پاک از خبیث جدا شود) و بی گناه و روشن شوند مانند خورشید .* همه در سن 15سالگی شوند * اهریمن را از آسمان بیرون کشند و سرش ببرند. بهمن یشت ، در ِ هفدهم

بهمن یشت ادامه در ِ هفدهم: گشتاسب از جاماسب پرسید:چون گاه (زمان) هوشیدر شود چه نشان خواهد بود * جاماسب بتیخش گفت : شب از روز روشن تر باشد * بنات النعش (نام تعدادی ستاره) به سمت خراسان (شرق) رود *درآمد مردمان با همدیگر فرق کند *پیمان شکنان زودتر به مقصود خود رسند.*مردمان خوار فرمانروا شوند* انسان های بد را بیشتر بها دهند (از ترس شرشان) *حرص زیاد شود * بلاهای آسمانی و هجوم جانوران موذی زیاد شود * دین راستی را مسخره کنند * نمی توان تابستان را از زمستان تشخیص داد * مردمان دچار مرگ زودرس شوند * به محترمین بی احترامی کنند *سیستان پر از آب شود * پس دستور جهان بیاید و دین پیغامبر زند را دوباره تصفیه کند.

بهمن یشت در ِ چهارم: دیوان ژولیده موی از خطه ی خراسان به ایرانشهر برسند و افراشته پرچم باشند * آن دیوان ژولیده موی، فریفتار (کسی که آنچه گوید را نکند) باشند * مهر پدر از پسر و برادر از برادر برود (همه از هم بری شوند) *محصول زمین کم شود و میوه تخم ندهد * در آن بدترین هنگام ، یک مرغ را از مردم دین دار بیشتر ارزش دهند (همه به دنبال غذا باشند) * در آن هنگام سخت ، پست ترین بندگان خدا به پادشاهی شهرهای ایران فراز روند * همه آزمند و ناسزا دین باشند * باد گرم و سرد زیاد بیاید *باران به هنگام خویش نبارد * سپندارمذ (فرشته ی نگهبان زمین) دهان باز کند و هرگونه گوهر و فلز مانند طلا و نقره پدیدار شود *پادشاهی ایران به قبایل ترک ، آتور (غیر تورانی) ، توپیذ (تبتی) چون اودرک (یکی از قبایل خزر) رسد * بسا مردم نابکاریها مانند غلامبارگی و نزدیکی با زنان بی نماز کنند و هوا پرستی انجام دهند * در این هنگام سخت ، شب از روز روشن تر شود * در ِ هفتم از بهمن یشت : ای سپیتامان زرتشت ! چون دیو ژولیده موی از تخمه ی خشم پدید آید ، نخست از خراسان پرچم سیاهی پیدا شود *نزدیک اروند رود (نزدیک عراق) سه کارزار کنند* آنچنان کارزاری کنند که هزار زن از پس مردی ببینند و بگریند * دشمنان خدا تباه شوند و شهرهای ایران دوباره آباد گردد.

هندیان و هندوها نیز به موضوع مهدویت و منجی آخرالزمان با عناوین و اسامی مختلفی اعتقاد دارند و این موضوع به وضوح در کتاب های مقدسشان مشاهده شود.کتاب های مذکور با نام های اوپانیشاد، باسک، پاتیکل، وشن جوک، دید، دادتگ، ریک ودا، شاکمونی موجود می باشند. قابل توجه است که آنها این کتاب های مقدس را به عنوان کتاب های آسمانی می شناسند و آورندگان این کتاب ها به عنوان پیامبر شناخته می شوند، که به طور مختصر به چند نمونه ازکتاب های فوق پرداخته خواهد شد:

ریک ودا : در کتاب ریک ودا که یکی از کتب مقدس هند است، بشارت ظهور آن حضرت(ع) چنین آمده است:

ویشنو، در میان مردم ظاهر می گردد… او از همه کس قوی تر ونیرومندتر است… در یک دست ویشنو (نجات دهنده) شمشیری به مانند ستاره دنباله دار و در دست دیگر انگشتری درخشنده دارد هنگام ظهور وی، خورشید و ماه تاریک می شوند و زمین خواهد لرزید(او خواهد آمد، ص 65 به نقل از کتاب ریگ ودا، ماندالای 4 و 16 و 24).

کتاب دید: در کتاب دید که از کتب مقدس هندیان است بشارت ظهور مبارک امام عصر(ع) چنین آمده است:

پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد، و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگیرد، و به دین خود در آورد، و همه کس را از موءمن و کافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آید.(بشارات عهدین، ص 245؛ او خواهد آمد، ص66؛ علائم الظهور کرمانی، ص18)

در برخی از روایات اسلامی، منصور، یکی از اسامی مبارک حضرت مهدی(ع)باشد، و آیه شریفه:

و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً فلا یسرف فی القتل إنّه کان منصوراً.(سورة اسرا، آیة 33)

و هر کس مظلوم کشته شود، به سرپرست وی قدرتی داده ایم. پس ]او [نباید در قتل زیاده وری کند، زیرا او یاری شده است.،به آن حضرت تفسیر شده است.

کتاب باسک: در کتاب باسک که از کتب مقدس آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولی عصر(ع) چنین آمده است: دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمان ها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگ تر کسی به دنیا نیاید.(بشارات عهدین، ص 246؛ علائم الظهور کرمانی، ص 18؛ لمعات النور فی کیفیة الظهور، ج 1، ص 19، نور الانوار، ص 86، نور هفتم)

علائم ظهور:

علائم، جمع علامه از ریشه علم به معنای نشانه است و منظور از علائم ظهور، نشانه های ظهور منجی آخرالزمان می باشد. علائم ظهور به دو دسته علائم حتمی و غیر حتمی تقسیم می شوند. وب سایت موعود2 طی مقاله ای با عنوان علائم ظهور به مورخ 8/3/1385 این دو دسته از علائم را به صورت زیر تعریف می کند:

علائم حتمی: منظور از علائم حتمی آن است که تقدیر قطعی خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هیچ قید و شرطی نیست.

علائم غیرحتمی: مقصود از علائم غیر حتمی آن است که وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که فی الجمله مشروط به شروطی است که اگر آن شروط تحقق یابد آن علائم واقع می شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نیز تحقق نمییابند. (علائم ظهور، 8/3/1385؛ وب سایت موعود) در واقع بداء عبارت است از تغییر در قضا و قدر غیر حتمی و واژه بداء از ریشة بدو به معنای ظهور است و به دو معنا به کار می رود: ظهور پس از خفاء و پیدایش رأی جدید، دومعنای اخیر، خود به دو صورت ممکن است رخ دهد: پیدایش رأی بدون سابقة رأی قبلی و پیدایش رأی بر خلاف رأی قبلی. مقصود از بداء در قرآن و احادیث، همین معنای سوم است. (بداء، 24/11/1378؛ وب سایت موعود)

علائم حتمی طبق حدیثی از امام صادق(ع) شامل پنج مورد می باشند که امام صادق آنها را این طور بیان فرموده اند:

قبل قیام القائم خمس علامات محتومات، الیمانی و السفیانی و الصیحه و قتل النفس الزکیه و الخسف بالبیدا؛ پیش از قیام قائم (عج) پنج نشانه حتمی است. یمانی، سفیانی، بانگ آسمانی و قتل نفس زکیه و خسف سرزمین بیدا.(مهدی پور1385، ص 36). در جدول زیر علائم حتمی به همراه زمان وقوع آنها آمده است، ولی باید به خاطر داشته باشیم که این زمان ها فقط محتمل می باشند و حتمی نیستند و در روایات و احادیث مختلف این زمان ها متفاوت می باشند و جز خداوند کسی دیگر از زمان دقیق وقوع آنها خبر ندارد.

محل درج جدول ص 9

برگرفته از ماهنامه راه قرآن شماره 5 ، شهریور و مهر 1385

البته دو علامت آخر در زمان ظهور و علامت سوم مقارن ظهور به وقوع خواهند پیوست ولی دو علامت اول یعنی یمانی و سفیانی که با هم نیز خروج می کنند را می توان از علائم حتمی پیش از ظهور دانست. از این پنج علامت آنچه که به طور صریح در کتب مقدس مسیحیان نیز به آن اشاره شده است بانگ آسمانی می باشد: و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنیا مرا خواهند دید که در میان ابرهای آسمان، با قدرت و شکوهی خیره کننده می آیم و من فرشتگان خود را با صدای بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و کنار زمین و آسمان گرد آورند. (متی 30-31 : 24)

از آنجا که فقط نشانه بانگ آسمانی در منابع مسیحی آمده است و چهار علامت دیگر فقط در احادیث اسلامی به آنها اشاره شده است از بررسی تطبیقی آنها در اینجا خودداری می شود و به تعریف هر یک از آنها به اختصار اکتفا می شود:

1-سفیانی: از نظر زمانی اولین نشانه ی ظهور امام زمان (عج) می باشد و طبق احادیثی که در کتاب عصر ظهور نوشته کورانی ترجمه جلالی آمده است، سفیانی شخصی کینه توز با فرهنگ و آموزش غربی معرفی شده است که هرگز مکه و مدینه را ندیده است و رهبری گروهی را به عهده دارد و از روم (غرب) به شام می آید و دست به کشتار می زند و حتی شکم زنان حامله را می درد و اطفال را در دیگ های بزرگ می جوشاند. وی مردی است چهار شانه و بد قیافه و چهره ای آبله گون که یک چشم به نظر می رسد.

یادآوری این نکته لازم است که از جمع بندی احادیث مربوط به سفیانی استفاده می شود که سفیانی در ماه رجب خروج می کند، حدود شش ماه می جنگد، در اواخر محرم به قدرت می رسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیة اللَّه ظهور می نماید. بدین ترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور می باشد، نه رجب سال ظهور.

2-یمانی: کورانی در کتاب عصر ظهور یمانی را شخصی می داند که رهبری گروهی از یمن را بر عهده دارد و برای مقابله با سپاه سفیانی به یاری سپاه ایرانیان که فرماندهی آن به دست سید خراسانی و شعیب بن صالح است، بر خواهد خاست. و پرچم یمانی را به دلایلی هدایتگرتر از پرچم خرسانی می داند که مهم ترین آنها ضعف مدیریتی در حکومت ایران است. به عقیده وی یمانی به عنوان نشانه های پیش از ظهور در منابع اهل سنت وجود ندارد.

3-بانگ آسمانی: سومین نشانه از نشانه های حتمی است که مقارن ظهور رخ می دهد و قرآن کریم آنرا چنین بیان می کند: گوش فراده هنگامی که منادی از جایگاه نزدیک ندا سر دهد، روزی که صیحه را به حق می شنوند، آن روز، روز خروج است.(سوره ق آیه 41)

در روایات چنین آمده است که منظور از صیحه صدای جبرئیل است که تمام مردم دنیا را به سوی امام زمان (عج) دعوت می کند و هر کس آنرا به زبان خودش می شنود.

4-خَسَفِ بَیدا: خَسَف در لغت به معنای فرو ریختن چیزی در زمین است. و بیدا به معنای دشت هموار، بی آب و علف و خالی از سکنه می باشد.(دشتی با این ویژگی ها به نام بیدا در میان مکه و مدینه وجود دارد.) و منظور از خَسَفِ بَیدا، فرو رفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیدا می باشد.

5-قتل نفس زکیه: نفس زکیه به معنای انسان بی گناه است؛ و منظور از قتل نفس زکیه قتل فردی است که امام زمان آن را به عنوان پیک برای اطلاع رسانی از ظهور می فرستد و او با وضعی فجیع به شهادت می رسد.

مقایسه علائم ظهور با علائم روز قیامت:

در اسلام روی هم رفته برای روز رستاخیز و ظهور بیش از 2000 نشانه در کتب حدیث نقل شده است که می توان آنها را به چهار دسته ی 1-فتن 2-ملاحم 3-اشراط الساعه 4-علائم ظهور تقسیم نمود، که در اینجا به تعریف هر یک به طور جداگانه پرداخته خواهد شد تا هر کدام از این چهار دسته که به رستاخیز مربوط می شود، مشخص شود. البته مشخص می شود که اشراط الساعه فقط به روز رستاخیز مربوط است و مورد چهارم یعنی علائم ظهور با سه دسته دیگر اشتراک هایی دارد.

1-فتن: فتنه از ریشه فتن، در لغت به معنای امتحان و آزمایش است. ابن فارس کارشناس ریشه یابی لغات می گوید: فتن یک واژه صحیحی است که بر امتحان و آزمایش دلالت می کند.(ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج4، ص 472)سپس افزاید:اگر طلا را با آتش بگدازند، گویند: فتنت الدهب بالنار؛ یعنی طلا را با آتش آزمودم پس می توان حوادث وحشتناکی که پیش از ظهور رخ می دهد تا مردم در آن گداخته شوند و فلز آنها شناخته شود و معیار تمام عیار آنها معلوم شود را فتنه دانست.

ماهنامه موعود جوان شماره 26 به اعتبار سندی معتبر، حدیثی از رسول اکرم (ص) در این مورد چنین نقل می کند: بعد از من چهار فتنه بر شما فرود می آید که در اولی خون ها مباح شود، در دومی خون ها و ثروت ها مباح گردد، در سومی خون ها و ثروت ها و ناموس ها مباح شود و در چهارمی آشوبی کور و کر جهان را مضطرب سازد.

در عقاید مسیحیان نیز فتنه های آخرالزمان این چنین ترسیم شده است: این را نیز باید بدانی که در زمان های آخر، مسیحی بودن بسیار دشوار خواهد بود زیرا مردم خداپرست، پول دوست، مغرور و متکبر خواهند بود، و خدا را مسخره کرده، نسبت به والدین نامطیع و ناسپاس خواهند شد و دست به هر عمل زشتی خواهند زد. مردم سنگدل و بی رحم، تهمت زن و ناپرهیزکار، خشن و متنفر از خوبی خواهند بود و کسانی را که می خواهند زندگی پاکی داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستی امری عادی به نظر خواهد آمد، انسان ها خودرای، تندخو و مغرور خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر افرادی مومن، اما در باطن بی ایمان خواهند بود. فریب این گونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (نامه دوم پولس به تیمورتائوس، 3)

در کتب فتن به تفصیل از فتنه های پیش از ظهور، چون سفیانی، دجال(کسی که ادعای منجی بودن می کند) فتنه های یمن، بربر، مصر، حبشه، شام و بغداد یاد شده است. نوستراداموس ستاره شناس و پزشک غربی در کتاب اشعار خود طی پیش گویی هایی از این فتنه ها به تناوب یاد کرده است و برای مثال کلمه یریر را مکرر برای اشاره به فتنه بربرها به کار برده است. مثلاً در دوره پنجم، قطعه 75 از اشعار خود می گوید:…اما همان سکّاندار هفت سال پس از آن ماجرا در شورشی خونین درگیر می شود و بدینسان در میانه ی بربرها وحشت آفرینی خواهد کرد. و یا در دوره پنجم ، قطعه ی 80 از اشعار خود می گوید: اوکه میوس سرانجام به شهر بزرگ بیزانتین می رسد. اتحادیه بربر ها در هم شکسته شود و از دور قانون، آنکه شرک آمیزتر است، منسوخ می شود. مردمان آزاد و بربرها نبردهایی پی در پی دنبال خواهند کرد.

2-ملاحم: جمع ملحمه به معنای جنگ و کشتار است. ابن فارس در این رابطه می گوید: لحم به معنای تداخل است و گوشت را از این جهت لحم گویند که برخی از اجزای آن در برخی دیگر فرو رود، و جنگ را ملحمه گویند، به دو جهت: یکی اینکه افراد در جنگ در صفوف یکدیگر فرو روند و دیگر آنکه کشته ها در آن همانند گوشت روی هم انباشته شوند.(ابن فارس، ب؛ ص 238)

روایات فراوانی حکایت از وقوع یک جنگ جهانی پیش از ظهور دارد، اما بعید است که بتوان آنرا بر دو جنگ جهانی اول و دوم تطبیق داد زیرا صفاتی که برای آن جنگ جهانی موعود در روایات آمده است با اوصاف این دو جنگ تفاوت دارد، از امیر موءمنان منقول است که فرمودند: پیش روی قائم (علیه السلام) مرگی سرخ و مرگی سفید پدیدار گردد و ملخ هایی خونرنگ، وقت و بی وقت هجوم آورند. اما مرگ سرخ یعنی شمشیر و مرگ سفید یعنی طاعون.(کورانی، ترجمه مهدی حقی؛ ص 197)

در منابع مسیحی نیز به وقوع جنگ ها و قتل های فراوانی در این مورد به صورتی که در ادامه خواهد آمد، اشاره شده است: از دور و نزدیک خبر جنگ ها به گوش شما خواهد رسید. اما پریشان نشوید، زیرا جنگ ها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنیا در آن زمان نیست. (متی، 24: 6)

قوم ها و ممالک جهان با یکدیگر به ستیز برخواهند خاست. (متی، 24: 7)

در نقاط دور و نزدیک جنگ های بسیاری بروز خواهد کرد ولی این علامت فرا رسیدن آخر زمان نیست. (مرقس، 12: 7)

3-اشراط الساعه: اشراط جمع شَرَط به معنای نشانه و سرآغاز است. ابن فارس گوید:شرط فقط یک معنی دارد و آن نشانه است. ساعه به معنای رستاخیز است. اشراط الساعه یعنی نشانه های رستاخیز.(ابن فارس،ج؛ ص 260)

کتاب هایی که در این رابطه مستقلاً تدوین یافته اند، اشراط الساعه نام دارند. یکی از مشهورترین آنها کتاب الاشراعه لاشراط الساعه از سید محمد بن عبدالرسول برزنجی، متوفای 1103 ه.ق می باشد، که در قاهره، دمشق و بیروت به طور مکرر به چاپ رسیده است.

4-علائم ظهور: همان طور که قبلاً توضیح داده شد علائم از ریشه عَلَم به معنای نشانه است و نشانه های ظهور منجی آخرالزمان می باشد. بسیاری از کتب پایه و مرجع مربوط به نشانه های ظهور و دیگر مسائل مهدویت، در کشاکش روزگار، به ویژه در تهاجم مخالفان به کتابخانه های شیعیان دستخوش آتش سوزی شده است و از بین رفته اند و فقط گزارشی از آنها در کتاب هایی چون رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی باقی مانده است.

کهن ترین اثر بر جای مانده از این سری کتب از اوایل قرن سوم هجری کتاب ارزشمند الفتن اثر نعیم بن حماد مروزی می باشد که تعدادی از نسخه های دست نویس آن تا زمان ما محفوظ مانده است. از ویژگی های بارز این کتاب گستردگی و جامعیت آن است که بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن، ملاحم و نشانه های ظهور را در بر دارد.

در جدول زیر برای مقایسه علائم ظهور در دین های اسلام و مسیحیت از کتاب علائم ظهور حضرت عیسی مسیح نوشته شده توسط هارون یحیی، پژوهشگر معاصر و مشهور ترک کمک گرفته شده است.

ادامه دارد

منبع :پگاه حوزه – 21 شهریور 1388 – شماره 262 –

نقد ادیان و آینده جهان

چکیده:

 نویسنده با تبیین نظریه مهدویت و برشمردن ویژگی های جهان حاضر کوشیده است تا میان تئوری جهانی شدن و مسئله مهدویت سازگاری به وجود آورد و در این راستا می گوید تئوری جهانی شدن و همچنین رسالت عمومی ادیان، ظهور مصلح جهانی نیز به عنوان فلسفه تاریخ ادیان، امری قابل توجه است. از نظر نویسنده، ادیان باید ویژگی های عصر جدید را منطبق بر سنت های تاریخی خویش تفسیر کنند.

دورنما و چشم انداز ادیان پیرامون سیر و حرکت جوامع و یا فلسفه تاریخ، بسیار روشن و مثبت اندیشانه است و نسبت به آینده جوامع، نگرشی منفی و یا صرفا آرمان گرایانه ندارد، بلکه معتقد است جوامع انسانی به سوی اصلاح، عدالت، هم زیستی مسالمت آمیز و رشد پیش می روند. نگرش ادیان مبتنی بر اصلاح جهانی با تئوری سوسیالیسم این تفاوت را دارد که هیچگاه متون مقدس، تاریخ را یک امر جبری و غیرارادی نمی دانند، بلکه معتقدند که انسان ها محرک و موتور تاریخ هستند و این انسان ها می باشند که تاریخ و فرهنگ را می سازند و به جای آنکه به جبر تاریخ قایل باشند، به ارادی بودن ساخت تاریخ معتقد هستند؛ به طوری که اگر انسان ها و یا حاکمان به گونه دیگری می اندیشیدند و یا عمل می کردند، قطعا تاریخ و فرهنگ هم می توانست به گونه دیگری ساخته شود.

ادیان اگر از نظریه اصلاح جهانی و یا نظریه مهدویت دفاع می کنند، به این معنا نیست که رسیدن به آن آرمان دیرینه، بر اساس جبر تاریخ یا بدون اراده و نقش انسان ها تحقق می یابد، بلکه ادیان با توجه به نگاه خوش بینانه و مثبت به آینده، بر این باورند که سرانجام انسان ها پس از تجربه بسیاری از نگرش ها و پشت سر گذاردن مراحل تاریخی و پدیده هایی که تصور می شد برای انسان ها خوشبختی و جامعه ای ایده آل را به همراه می آورند اما موجب جنگ و خونریزی و ظلم شده اند سرانجام به این نقطه خواهند رسید که باید انسانی وارسته و آسمانی میان آنان حضور داشته باشد تا ارمغان آور صلح و هم زیستی باشد. متون مقدس برخلاف اندیشه های زمینی، بر این نکته تأکید می کنند که سخن از انتهای تاریخ و جامعه عادلانه مهدویت، بر اساس یک پیشگویی تاریخی و آسمانی است و در متون دینی به این مسئله اشاره شده است که این امر به جهت علم پیشین خداوند و پیشوایان دینی است و بدین معنا نیست که انسان ها در تشکیل آن و یا به وقوع پیوستن آن نقش دارند.

در راستای تئوری جهانی شدن و همچنین رسالت عمومی ادیان، ظهور مصلح جهانی نیز به عنوان فلسفه تاریخ ادیان، امری قابل توجه است. بر طبق یک استدلال دینی، مصلح جهانی زمانی ظهور خواهد نمود که همه انسان ها به سوی اندیشه، ارزش و رفتار مثبت سوق پیدا کنند و احساس نیاز در آنها شدید شود و بر اثر ظلم و ستم به خداگرایی، انسانیت و حقیقت، کشش روحی پیدا کنند. بدیهی است عقل انسان، ادعای هیچ دینی را مبنی بر اینکه مصلح جهانی فقط یک منطقه یا نژاد را هدایت خواهد نمود، نمی پذیرد؛ زیرا خداوند، انبیا را نه برای تعدادی خاص یا یک منطقه بلکه برای هدایت همه انسان ها خواهد فرستاد. در فرهنگ اسلامی نیز صریحا بیان شده که حکومت جهانی امام مهدی(عج) برای اصلاح همه ملت ها و تمامی مردم است و روایات ما گویای این است که امام مهدی(عج) برای اصلاح جهانی و تشکیل حکومت جهانی قیام خواهد نمود.

وجود نظریه جهانی شدن، در میان جامعه شناسان خود گواه این امر است که آخرین منجی آسمانی که ذخیره خداوند برای هدایت انسان ها است (بقیة اللّه ) موقعی خواهد آمد که تمامی دنیا با همه تفاوت ها، دسته بندی ها، خرده فرهنگ ها و مرزهای جغرافیایی، تبدیل به یک واحد بزرگ گردند. این امر در حال تحقق است، به طوری که همه فرهنگ های ملی، نژادها، سرزمین های متفاوت، در حال وارد شدن به جهانی ارگانیک و واحد هستند که اختلافات و تفاوت ها در آن در حال کاهش است. البته منظور ما از جهانی شدن، جهانی سازی یا غربی سازی یا جهانی شدن اقتصاد نیست، بلکه به معنای هویت جهانی همه عرصه ها و میادین فرهنگی و انسانی و پیدا کردن هویتی واحد و یکسان است.

پاره ای از افراد در پاسخ به این پرسش که چرا ظهور امام مهدی(عج) به تأخیر افتاده است؟ گمان می کنند تنها دلیل آن، نبود آمادگی در شیعیان و ایجاد نشدن خواست عمومی در آنها است. اما می توان به دلیل دیگری نیز اشاره نمود و آن نیاز به تحقق یافتن آمادگی عمومی برای پذیرش مصلح جهانی است؛ زیرا امام مهدی(عج) فقط برای تصحیح زندگی شیعیان ظهور نمی کند، تا معتقد باشیم ظهور ایشان تنها نیازمند آمادگی شیعه می باشد، بلکه خداوند، آخرین منجی و راهنمای خود را به عنوان آخرین حکومت نجات بخش و در بهترین شرایط جهانی خواهد فرستاد.

البته همه مذاهب معتقد به مصلح جهانی هستند و در انتظار منجی به سر می برند که این امر خود در ایجاد یک شرایط جهانی، مفید است اما باید این را افزود که کوچک شدن دنیا، ارتباطات جهانی و مواصلات، نزدیک شدن انسان ها به یکدیگر، توجه و دغدغه های مشترک جهانی می تواند از مهم ترین شرایط برای ایجاد یک حکومت جهانی باشد.

به نظر می رسد ادیان وارد دوره ای شده اند که به آرمان خود یعنی حکومت جهانی و مصلح آخرالزمان نزدیک شده اند و باید ویژگی های عصر جدید را منطبق با سنت های تاریخی خویش تفسیر کنند. امروزه ما می بینیم که تکنولوژی، دانش بشری و ابزار عصر مدرن همچون اینترنت و ماهواره می تواند به حکومت جهانی سرعت بخشد؛ زیرا در هیچ زمانی مثل قرن حاضر این قدر شرایط فراهم نبود که بتوان مذاهب، ملت ها و نژادها را با هم جمع نمود و به آخرین دین اتحاد بخش دعوت کرد. در واقع انسان در قرن حاضر پس از آنکه در شرایط مطلوب مادی به سر برد، بعد از دلزدگی های موجود در عرصه های متفاوت اقتصادی، سیاسی، حکومتی و علمی به سوی حکومت عادلانه و آسمانی یک مصلح جهانی گرایش پیدا می کند. به ویژه که در عصر جهانی شدن همه امکانات علمی، فناوری و اقتصادی در مسیر، هوی و هوس و شهوت طلبی استفاده می شود و انسان ها در عصر ارتباطات، از تمامی امکانات علمی و رفاهی در مسیر لذت طلبی، فسق و جنایت بهره برداری می کنند و عصر ما بیش از هر دوره ای نیاز به رسولی آسمانی دارد تا بت های سامری را بشکند، فرعون های زمان را شکست دهد و از امکانات و پیشرفت های موجود در مسیر بندگی و انسانیت بهره برداری کند. امکانات عصر کنونی، به ما می فهماند که شکیبایی خداوند در پنهان نگه داشتن امام مهدی(عج)؛ امری حکیمانه است و در علم خداوند این تصور وجود داشته است که انسان ها در عصری به مانند یک دهکده، از یکدیگر با خبر شوند و در کنار یکدیگر زندگی کنند، اما از طرف دیگر از همه نعمت ها در مسیر گناه و ظلم استفاده کنند.

سزاوار است در عصر جدید، دکترین مهدویت، به عنوان مدل و الگوی منحصر به فرد ادیان به ویژه اسلام در کنار تئوری های افراطی همچون مک لوهان، آلوین تافلر، هانتینگتون، فوکویاما و دیگران مطرح گردد؛ همان طور که با مطالعه متون دینی این امر اثبات می گردد که در ادبیات دینی، نظریه مهدویت تنها الگوی موجود درباره فلسفه تاریخ می باشد. جهانی شدن و از همه مهم تر اقبال و توجه مردم جهان به یک منجی جهانی که مورد اعتقاد پیروان تمامی ادیان است.

البته در اینجا این پرسش جدی مطرح است که آیا جامعه واحد جهانی که مبتنی بر وحدت تمامی مردم است، پیش از ظهور مصلح جهانی باید تحقق یابد یا اینکه این جامعه جهانی پس از ظهور مصلح تحقق خواهد یافت؟ به نظر می رسد جواب این است که این وحدت به یک معنا ممکن است پیش از ظهور تحقق یابد و به یک معنا هم پس از ظهور. پیش از ظهور، این وحدت و اتحاد جهانی محتمل است با خواست و تقاضای مردم برای یک حکومت جهانی، یعنی تمامی ملت ها در یک خواست همگانی متوجه یک مصلح جهانی و عمومی شوند و همه آنها خود را نیازمند او بدانند.

اما پس از ظهور نیز به این جهت که مردم به سوی تزکیه نفس و بندگی خواهند رفت، ازاین رو علاوه بر اتحاد و درخواست یک حکومت جهانی و یک مصلح آسمانی، در اعتقادات، رفتار و روحیات هم به یک نوع وحدت و یکپارچگی خواهند رسید و یکی از اهداف بعد از ظهور، همین ایجاد روحیه بندگی و اطاعت از خداوند در همه مردم است. پس از عصر ظهور، انسان ها به مقام بندگی خواهند رسید و نسبت به یکدیگر نیز با دوستی و الفت رفتار خواهند کرد، به گونه ای که در آن دوره گفته می شود که اگر یک فرد نیاز مالی داشته باشد، دیگران به رفع نیاز او کمک خواهند نمود. بنابراین، نمی توان این سخن بعضی از اندیشمندان را پذیرفت که معتقدند، پس از ظهور امام عصر(عج) هر فردی بر اساس دین خود خواهد بود؛ زیرا چه طور امکان دارد که انسان ها در آن دوره هم دارای تفرقه و جدایی باشند؛ چرا که هر فکر و اعتقاد جداگانه و متفاوت دارای اقتضائات و حد و مرزهایی خواهد بود که اختلافاتی را به همراه خواهد داشت و سرانجام به تعارضات و تضادهای جدی ختم خواهد شد. بنابراین، تمامی ادیان و مذاهب پس از آمدن امام عصر(عج) به یک مذهب و دین ختم خواهند شد و همه انسان ها، وفادار به یک تفکر و اعتقاد خواهند بود و بر اساس آن، خداوند را پرستش خواهند نمود.

اشاره

1 مناسب بود نویسنده به جای نظریه مهدویت، اندیشه موعودگرایی را استعمال کند؛ زیرا تمامی ادیان آسمانی و حتی غیرآسمانی به ظهور یک منجی و موعود باور دارند، اما نظریه مهدویت اختصاص به مسلمانان دارد.

2 این سخن از نگارنده که «ظهور مصلح جهانی فلسفه تاریخ ادیان است» سخنی سنجیده و قابل توجه است؛ زیرا در هر صورت، ادیان آسمانی ظهور منجی را پایان تاریخ می دانند که در پس آن قیامت برپا می گردد.

3 «تقسیم علوم و جهان به دو دوره قبل از ظهور و پس از ظهور» می تواند تقسیم بندی مناسبی باشد و باب های جدیدی در پیش روی تاریخ نگاران باز کند تا آنها با روشی نو به بررسی تاریخ جهان و علوم بپردازند.

4 توجه به این نکته که ابزاری همچون اینترنت، ماهواره و… ادیان را به آرمان خود یعنی حکومت جهانی و مصلح آخرالزمان نزدیک تر کرده است قابل تقدیر است؛ زیرا در هر صورت اکنون جهان به یک دهکده تبدیل شده است که همه انسان های آن می توانند با هم ارتباط داشته و از حال هم باخبر باشند.

5 نگارنده، اندیشه مهدویت را در سطح دکترین مهدویت در کنار دیگر تئوری ها مطرح می کند این سخن از یک جهت قابل تقدیر است؛ زیرا با توجه به گستره مؤلفه های اندیشه مهدویت و مدل و الگوی منحصر به فرد خود می تواند در سطح دکترین طرح گردد، اما از این جهت که آن را در کنار تئوری های افرادی همچون مک لوهان، آلوین تافلر و… طرح شود، سخن سنجیده ای به نظر نمی رسد؛ زیرا مسئله مهدویت و موعودگرایی فراتر از تئوری می باشد و اندیشه ای است که نصّ های صریحی از طریق وحی الاهی بر آن وارد شده است، پس جا دارد نگرش متفکران به این مقوله فراتر و متفاوت از تئوری های فیلسوفان و متفکران باشد.

6 نگارنده می گوید: «نمی توان این سخن بعضی از اندیشمندان را پذیرفت که معتقدند، پس از ظهور امام عصر(عج) هر فردی بر اساس دین خود خواهد بود.»

این سخن را نمی توان به طور قطع پذیرفت؛ زیرا در هر حال در این مورد بر اساس روایات، سه فرضیه را می توان مطرح کرد، البته مجالی برای پرداختن به روایات نیست.

الف) اسلام اکثریت اهل کتاب، سیدمحمد صدر پس از بررسی روایاتی که بر اخذ جزیه و یا عدم اخذ جزیه از اهل کتاب دلالت می کنند می نویسد: «به هر تقدیر، این بحث، تنها منحصر به کسانی خواهد بود که بر آیین یهودیت و نصرانیت باقی مانده اند و با وجود فرصت های فزاینده و تأکید فراوانی که بر انتشار دین اسلام در میان تمامی انسان ها وجود دارد از این گروه در آن روز تعداد اندکی خواهند بود.»(1)

ب) اسلام آوردن همه اهل کتاب، سیدکاظم رفیعی قزوینی می گوید: «زمانی که مسیحیان بشنوند که عیسی بن مریم علیه السلام از آسمان فرود آمده و به حضرت مهدی(عج) اقتدا نموده است آیا دولت یا ملتی مسیحی در دنیا باقی خواهد ماند که با حضرت مهدی(عج) به پیکار برخیزد […] اما یهودیان هم، نزد حضرت مهدی(عج) گرد آیند و آن حضرت برای آنان الواح تورات را خارج نموده و هیچ یهودی نمی ماند مگر آن کسی که اسلام را پذیرفته است».(2)

ج) جزیه اهل کتاب، که روایات متعددی مؤید این فرضیه هستند که معصوم می گوید: «… سپس پادشاه روم نماینده ای را فرستاد تا درخواست صلح کند. مهدی(عج) نیز از او جزیه مطالبه می کند و پادشاه روم پاسخ مثبت می دهد.»(3)

آنچه بیان شد درباره پیروان ادیان غیر آسمانی و مشرکان نیست بلکه در مورد اهل کتاب بود.


1. محمد صدر، تاریخ مابعدالظهور (بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1412) ص 612.

2. محمدکاظم قزوینی، الامام المهدی من المهد الی الظهور (قم، انتشارات محلاتی، ج اول، 1380) ص 566 و 577.

3. تاریخ مابعدالظهور، ص 413.

منبع : مجله بازتاب اندیشه در مطبوعات، شماره 57و58 , سیدرضی موسوی گیلانی

پایان جهان در اساطیر(2)

اشاره :

در باورهای اسطوره ای، جهان به عنوان یک مخلوق که ساخته و پرداخته دست خدایان است؛ آغازی دارد و انجامی. آغاز جهان، آفرینش آن است که در اساطیر مختلف به شیوه هایی گوناگون شکل می گیرد. حوادث پایانی جهان مرگ این دنیاست، و جهان مانند هر مخلوق دیگر، پس از چند صباحی حیات، ویران خواهد شد. اما در پس آن ویرانی شروعی دیگر نهفته است که چرخه حیات به صورت مطلوب تر دوباره به حرکت درخواهد آمد، همانند انسان که روزی به وجود آمده و روزی می میرد و پس از مرگ دوباره زندگی خواهد کرد.

آنچه در پی خواهد نگاهی است اجمالی به باور اساطیری اقوام و ملل مختلف جهان درباره پایان جهان.

در قسمت اول این سلسله مقالات، اساطیر یونان، اسکاندیناوی، هند و بومیان آمریکا بررسی شد و در این قسمت به بررسی اساطیر دیگر نقاط می پردازیم.

ه ـ اساطیر ایرانی

اعتقاد به معاد، یکی از پایه های اساسی باورهای زرتشتیان و ایرانیان قبل از اسلام است که بدون آن، فلسفه اصلی این دین ناقص و ناتمام می ماند. با معاد و تن پسین1 است که تعالیم این دین، کامل می شود و اهداف آفرینش به کمال می رسد؛ زیرا این جهان که آفریده اهورا مزدا است به ناگاه مورد تازش اهریمن واقع می شود و همه آفرینش خوب او را می آلاید. این داستان که مربوط به آغاز خلقت می شود، اسطوره ای است توجیهی؛ توجیه این که چرا در این دنیا بدی و خوبی، نور و ظلمت درهم آمیخته اند. حال که چنین توجیهی برای وضعیت این جهان یافتند باید امیدی نیز به بهبودی آن وضعیت داشت. در باورهای زرتشتی راه حلی که برای رهایی دنیا از این اختلاف نامبارک بدی و خوبی یافتند، یکی از پایه های مهم اعتقادی بشر در ادوار بعدی شد. آنها اسطوره ای ساختند که طی آن مصلح جهانی به این نظم آمیخته با بی نظمی جهان، پایان می دهد و پس از او جهان جز روی خوبی را نخواهد دید. ابتکار این اسطوره از ضروریات دین زرتشتی بوده است که بنا بر عقیده عده ای، این عقیده در دیگر ادیان، همانند یهود و مسیح نیز نفوذ می کند و امروزه این باور آنچنان پذیرفته شده است که تصور این جهان، بدون آن تحولات اصلاحی فرجامین، غیر قابل تصور است. «میرچا الیاده» درباره حوادث پایان جهان در دین مسیحیت می گوید:

آتش ویران ساز یک بار در کتب عهد جدید در دومین نامه پطرس ذکر شده است، اما آن آتش عامل عمده و مهم است در غیب گوییهایی که در نزد قدما از طرف کاهنه ها؛ همچون هاتف غیبی به عمل آمده و نیز در حکمت رواقیون و در ادبیات مسیحی متأخر و احتمالاً اصلی ایرانی دارد.2

جان هنیلز نیز بر همین عقیده است که اصل باور به معاد از ایران است که در دیگر ملل رایج شده است او می گوید:

معاد، یعنی تعلیمات مربوط به آخرین امور جهان، رکن اساسی و شناخته شده ای در تعلیمات دین زرتشتی است. بسیاری بر این اندیشه اند که این تعلیمات، منبعی است که هم بر عقاید شرقی و هم بر عقاید غربی تأثیر گذاشته است. آیین های هندی و بودایی در شرق و آیین یهودی و مسیحی در غرب.3

علت این نظرات نیز این می باشد که در کتب اولیه عهد عتیق، سخنی از پایان جهان به میان نیامده است و بعد از برخورد ایرانیان و یهودیان پس از فتح بابل است که چنین روایات و پیشگوییهای درباره پایان جهان در کتب یهودیان به چشم می خورد.

برخی چنین عنوان می کنند که زرتشتیها در ادوار بعدی ضمن برخورد با یهودیان در بابل باور به معاد و رستاخیز مردگان را اقتباس و در نوشته های دینی خویش وارد کرده اند… اما در واقع این یهودیان بودند که ضمن برخورد و تماس با ایرانیان، اندیشه و باور به رستاخیز و معاد را از ایرانیان گرفته و در مسائل عقیدتی خویش وارد کردند»؛4 زیرا سابقه این باور در بین زرتشتیان قدیمی تر است و در«گاهان» که از سروده های خود زرتشت است و از نظر زمانی بر تورات مقدم می باشد، نقل شده است:

گاهان، هات 32، بند 8:

من به واپسین داوری تو درباره همه آنان بی گمانم.

گاهان هات 30، بند 9:

ما [خواستاریم که] از آن تو و در شمار اهوراییان باشیم که هستی را نو می کنند.

و در همین هات، بند 7 آمده است:

به راستی آنان که از آن تواند، از آزمون آهن پیروز برمی آیند.5

باور به معاد و آخرت آنگونه در اعتقادات و دیگر زرتشتیان باورهای جای گرفته است که تصور این دین بدون این اعتقاد غیر ممکن و ناقص است.

همانطور که ذکر شد اعتقاد به معاد در دین زرتشتی پاسخی توجیهی به وضعیت نابسامان فعلی جهان است که به خاطر تازش اهریمن به جهان آفریده مزدا، به وجود آمده است. در این دین به یک دوره دوازده هزار ساله برای عمر جهان قائل اند که شامل چهار مرحله سه هزار ساله است. در سه هزار سال اول، تمام آفریدگان مینویی بودند و شکل مادی نگرفته بودند. سه هزار سال دوم آنها صورت مادی گرفتند. سه هزار سال سوم که دوران ماست عصر آمیختگی مظاهر اهریمنی و مزدایی است و در آغاز هر هزاره از سه هزاره آخر، یکی از منجیان زرتشتی ظهور می کنند و با پایان این دوازده هزار سال عمر اهریمن و بدی به پایان می رسد و تمام انسانها در یک جهان آرمانی زندگی خواهند کرد.

در مورد حوادث اواخر جهان گفته اند که دیوان خشم تبار ژولیده مو به ایران می تازند که حاصل آن، نابودی کامل زندگی منظم این سرزمین است. زندگی خانوادگی و اجتماعی، پریشان می شود و بزرگداشت راستی و عشق و دین بهی کاهش می یابد. آشفتگی کیهانی نیز به وجود می آید. خورشید و ماه نور خدا را به کمال نمی افشانند. تاریکی و تیرگی، زمین لرزه، خشکسالی و قحطی در زمین به وجود می آید. در زمین جنگها درمی گیرد. این حمله شر، قرینه یورش او در آغاز تاریخ جهان است. سرانجام بارش ستارگان در آسمان پیدا می شود که نشانه تولد شاهزاده پارسی است که بر لشکر شر پیروز می شود و سرزمینهای ایرانی و تحت دین بهی را، پیش از تولد نخستین منجی باز می آراید. اولین منجی، او«شیدر» است که از دوشیزه ای باکره زاده می شود. او از نطفه زرتشت که در دریاچه «کیانسه» نگهداری می شود، حامله می گردد.

وقتی این منجی به سی سالگی می رسد، خورشید ده روز یکسره در میان آسمان در هنگام ظهر می ایستد؛ در همانجایی که پیش از حمله اهریمن قرار داشت. با آمدن او وضعی همانند وضع بهشت به جهان باز می گردد. به مدت سه سال مردمان با هماهنگی بیشتر و به دور از آفریدگان بد، زندگی می کنند و بخشی از آفریدگان اهریمن؛ یعنی نوع گرگ نابود می شود. به این صورت که همه انواع گرگها به صورت یک گرگ بزرگ درمی آیند و توسط مردم از بین می روند. با این حال بدی هنوز هست و بار دیگر اظهار وجود خواهد کرد. شر به صورت زمستان هراس انگیزی با جادوگری دیوی به نام «ملکوس» ظاهر می گردد. برف و تگرگ بخش اعظم نوع بشر را از میان خواهد برد. با این وجود پیش از رسیدن دومین منجی، خیر دوباره پیروز خواهد شد؛ زیرا مردمان از «ور»ی که جمشید ساخته است بیرون خواهند آمد و زمین دوباره از آنان پر خواهد شد. «اوشیدر ماه»، دومین منجی، مانند اوشیدر از دختر باکره پانزده ساله ای، زاده می شود که از نطفه زرتشت باردار شده است. در زمان سی سالگی او، خورشید بیست روز در میان آسمان در هنگام ظهر خواهد ایستاد و آفریدگان، شش سال در کامیابی خواهند بود. زمین به سوی وضع بهشتی بیشتر نزدیک می شود. آدمی در این دوره از گوشت خواری برمی گردد و گیاهخوار می شود. آنها چون از گوشت خواری باز ایستند، جز گیاه و شیر نخواهند خورد. پس از شیر خوردن باز خواهند ایستاد و از گیاهخواری نیز دوری خواهند کرد و جز آب نخواهند خورد و ده سال پیش از رسیدن «سوشیانس» از آب خوردن نیز پرهیز می کنند و بدون خوراک به سر می برند و با این همه نمی میرند. در پایان این دوره، شر دوباره به صورت ضحاک، اظهار وجود خواهد کرد. وی از زندان فرار می کند و با تاخت و تاز در جهان، به ارتکاب گناه دست خواهد زد و یک سوم نوع بشر و حیوان را خواهد بلعید و به عناصر خوب؛ یعنی آتش و آب و گیاه آزار خواهد رساند؛ اما «گرشاسب»، یکی از قهرمانان باستان، برانگیخته خواهد شد و جهان را از این موجود شریر، رهایی خواهد بخشید.

سوشیانس نیز همانند دو منجی پیشین، از نطفه زرتشت و دختر باکره پانزده ساله ای متولد می شود. با آمدن او پیروزی نهایی خیر فرا خواهد رسید. آدمی تنها غذای معنوی خواهد خورد. سوشیانس مردگان را در همان جایی که در گذشته اند، برخواهد انگیخت. آنگاه همه مردمان به سوی داوری واپسین پیش خواهند رفت. در زمان ظهور او، خورشید سی روز در آسمان می ایستد و علتش آن است که اهریمن آن را نگه می دارد تا زمان نابودی خویش را به تعویق اندازد. آنگاه همه مردمان، مورد داوری قرار می گیرند و پس از آن به مدت سه روز، نیکان به بهشت و بدان به دوزخ می روند که به اندازه نه هزار سال عذاب می کشند یا خوشی می کنند. پس از آن، همه باید از رودی از فلز گداخته عبور کنند تا پالوده و لایق زندگی جاودانی شوند و در پاکی با هم برابر شوند. در آخر، سوشیانس در نقش موبد، گاوی را قربانی می کند و از پیه آن و «هوم سفید»6، اکسیر جاودانگی تهیه خواهد کرد. در نبرد نهایی هر یک از موجودات اهورایی بر دیو همتای خویش پیروز می شود تا سرانجام اهریمن و آز باز می مانند که از همان سوراخی که در آغاز آفرینش پدید آورده و به جهان تاخته بودند، بیرون می روند و به دوزخ خواهند گریخت. سپس آن رود فلز گداخته در آن سوراخ ریخته خواهد شد و آن را مسدود خواهد کرد.

برانگیختن مردمان در زمان سوشیانس بدین صورت خواهد بود که در بندهش آمده است:

استخوان از مینوی زمین، خون از آب، موی از گیاه و جان از آتش بازخواسته می شود. همچنان که در آغاز آفرینش آنها را پذیرفته بودند. نخست استخوانهای کیومرث برانگیخته می شود و بعد استخوانهای مشی و مشیاله و بعد استخوانهای دیگر مردمان. در مدت پنجاه و هفت سال دوران سوشیانس، همه مردگان برانگیخته خواهند شد. از نوری که با خورشید است نیمی برای کیومرث و نیمی برای مردمان دیگر بسنده خواهد شد. بعد از آن مردمان یکدیگر را می شناسند. روان، روان را و تن، تن را می شناسد که این پدر من و این برادر من و این همسر من است و اینان خویشان نزدیک منند.7

شکل ظاهری و سن و سال مردمان در آن جهان جاودانه آخرت، متفاوت است. آنانی که در این دنیا گوشت خورده باشند به سن چهل ساله و آنان که گوشت نخورده باشند به شکل جوان پانزده ساله، که سن آرمانی زرتشتیان است، ظاهر خواهند شد. مردانی که در این جهان ازدواج نکرده باشند سپندارمذ (ایزد بانوی زمین) به آنها رخ می دهد و بانوانی که در این دنیا همسری اختیار نکرده باشند اهورامزدا به آنها شوهر می دهد ولی اینان هر دو دسته از داشتن فرزند، تا ابد بی بهره خواهند ماند8.

میتراپرستان معتقد بودند هنگامی که جهان به پایان رسد، جسم نیز در سعادت ابدی سهیم است؛ همانگونه که روح از آن بهره می برد. به عقیده آنان پس از آن که زمان، دور خود را طی کرد، مهر، همه مردگان را برمی انگیزد؛ نیکان را بی مرگ و جاودان می کند اما بدکاران به همراه اهریمن در آتش نابود می شوند. پس فرق عمده این مذهب با دین زرتشتی در این است که در عقاید این دین، گنهکاران و بدان، نه تنها در آتش و عذاب جاودان نمی مانند بلکه نابود می شوند و با اهریمن در نیستی و فنا می افتند. به عقیده آنان، جاودانگی به عنوان بزرگ ترین پاداش فقط از آن نیکان است و بس.

در مذهب التقاطی «مانی»9 به رستاخیز و معاد، اهمیت زیادی داده شده است. به نظر مانویان، جریان پیوسته آزادسازی نور، همچنان تا پایان جهان ادامه دارد. انوار آزاد شده از راه «ستون روشنی» یا «راه شیری» به ماه می روند و از ماه به خورشید می رسند. آنها بدر ماه را پر از پاره های روشن نورهای آزاد شده می دانستند که از اول تا پانزدهم هر ماه، ادامه می یابد و در نیمه دوم از ماه به خورشید می رود و کم کم ماه باریک می شود؛ زیرا انوار روشن از آن تخلیه می شوند. آن انوار سپس از خورشید به «بهشت نو» یا «بهشت موقتی» می روند و تا رستاخیز، در آنجا می مانند. این کار تا هنگامی ادامه می یابد که آخرین بازمانده های ذرات نور آزاد شوند10.

مانویان معتقدند که در روز رستاخیز، عیسای نورانی، چون داوری دادگر ظهور می کند. دو فرشته که یکی حامل زمین و دیگری حامل آسمان است بار خود را می افکنند و تشویش و هرج و مرج در ارکان عالم پدید می آید که 1468 سال دوام می یابد. برخی این تشویش و اضطراب را آتش سوزی عظیمی دانسته اند که همه ارکان گیتی را به کام خویش می کشد. تمام ذرات نور که استخراج آن از ماه ممکن باشد، بیرون کشیده می شوند و اجزای نوری که قابل نجات هستند به شکل یک تندیس به آسمان می روند و دیوان و گناهکاران، جدا جدا در یک کومه یا گلوله گرد آمده در ته یک خندق ژرف مدفون می شوند. سپس سدی محکم میان دو عالم نور و ظلمت کشیده می شود و عالم نور برای همیشه در آرامش و صلح خواهد ماند11. همامه (Humama)، روح تاریکیها، که همان اهریمن است در ظلمت خواهد افتاد و نور و ظلمت که دو اصل ازلی اند به حال و وضع آغازین خود؛ یعنی انفکاک مطلق برمی گردند و جدایی هر دو برای همیشه قطعی خواهد شد. «بهشت جدید» به «بهشت اصلی» می پیوندد و انوار نجات یافته به دیدار «پدر بزرگی»؛ یعنی «زروان» نائل می شوند12.

و) معاد در ادیان آسمانی

تصور ادیان آسمانی یهود، مسیح و اسلام بدون معاد امری غیر ممکن است به خصوص در دین اسلام که معاد یکی از سه رکن اساسی دین است و بدون اعتقاد بدان، دین کسی کامل نمی شود.

در اسفار نخستین عهد عتیق سخنی از رستاخیز نیست همانگونه که خبری از جهان پس از مرگ نیست. اما در کتب متأخر مانند زکریا، میکاه و ملاکی که سومی آخرین کتاب از مجموعه کتب عهد عتیق است در مورد قیامت سخنانی به میان آمده است که پیشگویی این پیامبران است.

میکاه نبی در کتاب خویش که خطاب به قوم اسرائیل است، پایان جهان را بدینگونه بازگو می کند:

و اما در روزهای آخر، کوه خانه خداوند13، مشهورترین کوه جهان خواهد شد و مردم از سراسر دنیا به آنجا آمده، خواهند گفت: «بیایید به دیدن کوه خدا برویم و خانه خدای اسرائیل را زیارت کنیم. او راههای خود را به ما خواهد آموخت و ما مطابق آن عمل خواهیم کرد؛ چون شریعت و کلام خداوند از اورشلیم صادر می شود». خداوند در میان قومها داوری خواهد کرد و به اختلاف بین قدرتهای بزرگ در سرزمینهای دوردست پایان خواهد بخشید. ایشان شمشیرها و نیزه های خود را درهم شکسته، از آنها گاوآهن و اره خواهند ساخت. دولتها، دیگر به جان هم نخواهند افتاد و خود را برای جنگ، آماده نخواهند کرد. هر کس در خانه خود در صلح و امنیت زندگی خواهد کرد، زیرا چیزی که باعث ترس شود وجود نخواهد داشت. این وعده را خداوند قادر متعال داده است.14

ملاکی نبی از پیامبران بنی اسرائیل است که حدود چهارصد سال قبل از نبوت عیسی(ع)، قیامت را چنین توصیف می کند و آمدن آن را به مردمان بشارت می دهد:

خداوند قادر متعال می فرماید روز داوری مثل تنوری شعله ور فرا می رسد و همه اشخاص مغرور و بدکار را مثل کاه می سوزاند. آنان مانند درخت تا ریشه خواهند سوخت و خاکستر خواهند شد. اما برای شما که ترس مرا در دل دارید، آفتاب عدالت با پرتو شفابخش خود طلوع خواهد کرد و شما شاد و سبکبال مثل گوساله هایی که به چراگاه می روند، جست وخیز خواهید نمود. در آن روزی که من یقین کرده ام بدکاران را مثل خاکستر زیر پای خود له خواهید کرد. پیش از فرا رسیدن روز بزرگ و هولناک داوری خداوند، من رسولی شبیه ایلیای نبی برای شما می فرستم، او دلهای پدران و فرزندان را دوباره به هم نزدیک خواهد کرد و این باعث خواهد شد که من سرزمین شما را ویران نکنم.15

بحث از قیامت در دین یهود به همین موارد نادر و سربسته محدود می شود اما کتب مقدس دین مسیح از متی گرفته تا مکاشفه یوحنا، در موارد بسیاری به حادثه آخر جهان اشاره می شود و آن را نوید و بشارتی برای پیروان راستین دین و مؤمنان می داند. به عقیده پیروان این دین، در رستاخیز، مسیح بار دیگر رجعت می کند و همه دشمنان خود و دین خدا را نابود می کند. او می آید تا با آتش جهانی، همه انسانها را پاک کند و غسل تعمیدی با این آتش دهد. در باور مسیحیان، حوادث پایان جهان که همراه با علائم رعب آور به وقوع می پیوندد بیشتر به قصد اصلاح جهان و مردمان است، تا اینکه هدف از آن صرفا ویرانی باشد. در این دین نیز همانند دین زرتشت، در پایان جهان یک منجی ظهور خواهد کرد اما فرق این منجی که مسیح است با سوشیانس در این است که سوشیانس قبل از حوادث پایان جهان ظهور خواهد کرد اما مسیح پس از آن ویرانی و آتش سوزی خواهد آمد. در دین مسیح خبر از آمدن موجودی منفی و ویرانگر به نام «دجال» است که می توان او را معادلی برای ضحاک دانست.

میرچا الیاده در مورد اعتقاد به دجال در آئین مسیح می نویسد:

این دجال که به شکل اژدها یا دیو نمودار شده است یادآور اسطوره قدیمی پیکار میان خدا و اژدهاست که در آغاز پیش از آفرینش جهان روی داده است و باز در پایان جهان پیش خواهد آمد. از طرفی دیگر وقتی که دجال همچون مسیح دروغین پنداشته شود فرمانروایی او نمودار باژگونی کامل ارزشهای اجتماعی، اخلاقی و مذهبی و به بیان دیگر معرف بازگشت به بی نظمی خواهد بود. در طول سده ها، شخصیتهای گوناگون تاریخی را همان دجال دانسته اند؛ حتی پاپ، توسط لوتر، دجال خوانده شد. این امر بدان جهت مهم است که هنگامی که در دوران آشفته تاریخی شخصی را دجال می نامیدند امید به ظهور منجی و مسیح در پس آن عقیده نهفته بود.16

قبل از ظهور این منجی یا مسیح، آسمانها و زمین دوباره به هم می ریزد و آشوب و بی نظمی یا کائوس اولیه که جهان درگیر آن بود، دوباره تکرار می شود که با آمدن مسیح بار دیگر به نظم و ترتیب و شکلی ایده آل و طلایی باز می گردد. اکنون بخشهایی از کتب مقدس عیسویان را برای نمونه در اینجا ذکر می کنیم.

در کتب عهد جدید اولین بار در متی بخش هفتم آیه 22 و 23 سخن از قیامت از زبان عیسی آمده است هنگامی که می گوید:

در روز قیامت، بسیاری نزد من آمده، خواهند گفت: خداوندا، خداوندا، ما پیغام ترا به مردم دادیم و با ذکر نام تو، ارواح ناپاک را از وجود افراد بیرون کردیم و معجزات بزرگ دیگر انجام دادیم، ولی من جواب خواهم داد: من اصلاً شما را نمی شناسم، از من دور شوید ای بدکاران.

در «نامه دوم پولس به تیموتانوس، رهبر کلیسای افسس» درباره حوادث قبل از قیامت یا به قول خودش زمانهای آخر آمده است که:

این را نیز باید بدانی که در زمانهای آخر، مسیحی بودن بسیار دشوار خواهد بود؛ زیرا مردم، خودپرست، پول دوست، مغرور و متکبر خواهند بود و خدا را مسخره کرده نسبت به والدین نامطیع خواهند شد و دست به هر عمل زشتی خواهند زد. مردم، سنگدل و بی رحم، تهمت زن، ناپرهیزگار، خشن و متنفر از خوبی خواهند بود و کسانی را که می خواهند زندگی پاکی داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستی، امری عادی به نظر خواهد آمد. انسانها، خود رأی، مغرور و تندخو خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر، افراد مؤمن اما در باطن بی ایمان خواهند بود، فریب اینگونه اشخاص خوش ظاهر را نخورید.17

در «نامه دوم پولس به مسیحیان تسالونیکیان» درباره حوادث رستاخیز آمده است که:

اما بدانید که تا این دو رویداد واقع نشود، آن روز هرگز نخواهد آمد. نخست شورشی بر ضد خدا برپا خواهد شد. دوم مردی جهنمی که عامل این شورش است ظهور خواهد کرد. او با هر چه مربوط به دین و خداست، مخالفت خواهد نمود، حتی وارد خانه خدا خواهد شد و در آنجا نشسته ادعا خواهد کرد که خداست.18

مسیح درباره قیامت به یاران خویش می گوید که:

سرانجام وقتی مژده انجیل به گوش همه مردم جهان رسید و همه از آن باخبر شدند آنگاه دنیا به آخر خواهد رسید. پس وقتی آن چیز وحشتناک را که دانیال نبی درباره اش نوشته است، ببینید که در جای مقدس برپا شده است، آنگاه کسانی که در یهودیه هستند به تپه های اطراف فرار کنند و کسانی که بر پشت بام می باشند به هنگام فرار حتی برای برداشتن چیزی داخل خانه نروند و همینطور کسانی که در مزرعه هستند برای برداشتن لباس به خانه برنگردند. وای به حال زنانی که در آن زمان آبستن باشند. یا طفل شیرخوار داشته باشند19[…] «بعد از آن مصیبتها، خورشید، تیره و تار شده، ماه دیگر نور نخواهد داد. ستارگان فرو خواهند ریخت و نیروهایی که زمین را نگاه داشته اند به لرزه در خواهند آمد. و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم سراسر جهان عزا خواهند گرفت و تمام مردم دنیا مرا خواهند دید که در میان ابرهای آسمانی با قدرت و شکوهی خیره کننده می آیم. و من فرشتگان خود را با صدای بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و کنار زمین و آسمان، گرد آورند.20

در قرآن مجید نیز به کرات از این هول عظیم پایانی یاد شده است:

البته خدای تو همه خلایق را در قیامت محشور خواهد کرد که کار او از روی علم و حکمت است.21

روزی که همه خلایق به عرصه محشر جمع آمده، گویا ساعتی از روز، بیش درنگ نکرده اند. در آن روز یکدیگر را کاملاً می شناسند. آن روز آنانکه لقای خدا را انکار کردند بسیار زیانکارند و هرگز به سرمنزل سعادت راه نمی یابند.»22 [در آن روز] هر شخصی، هر کار نیکو که کرده، همه را پیش روی خود حاضر بیند و آن که بد کرده آرزو کند که ای کاش میان عمل او و او به مسافتی دور، جدایی بود. خداوند، شما را از عقاب خود می ترساند که او در حق بندگان بسی مهربان است.23

زمین را به غیر این زمین مبدل کنند و هم آسمانها را، و تمام خلق در پیشگاه حکم خدای یکتای قادر قاهر حاضر شوند. در آن روز بدکاران و گردنکشان را زیر زنجیر قهر خدا مشاهده خواهی کرد و می بینی که پیراهنهایی از مس گداخته آتشین بر تن دارند و در شعله آتش، چهره آنان پنهان است.24

در سوره زمر آیه 68 آمده است که:

و صیحه صوراسرافیل بدمند تا جز آن خدا بقای او خواسته، دیگر هر که در آسمانها و زمین است، همه یکسر مدهوش مرگ شوند. آنگاه صیحه دیگر از آن دمیده شود که ناگاه خلایق، همه (از خواب مرگ) برخیزند و نظاره (واقعه محشر) کنند.

و در سوره واقعه، آیات 4 تا 15، حوادث معاد بدینگونه ذکر شده است:

آنگاه که زمین شدید به حرکت و لرزه درآید و کوهها سخت متلاشی شود و مانند ذرات گرد در هوا پراکنده گردد و شما خلایق بر سه دسته مختلف شوید: گروهی راستان اصحاب یمین باشند که چقدر حالشان خوب است و گروهی ناراستان اصحاب شومی و شقاوت اند که چقدر روزگارشان سخت است و طایفه سوم، آنان که مشتاقانه در ایمان بر همه پیشی گرفتند.

ز) معاد در اساطیر دیگر

اعتقاد به پایان جهان با اینکه در باورها و اساطیر ملتهایی مانند چین و مصر و مردمان اروپا نیامده است ولی بسیاری از اقوام جنوب شرقی آسیا و ساکنان اقیانوس آرام چنین باورهایی دارند. بنا به معتقدات «کیاها»ی گینه نو، خالق، پس از خلق عالم به منتهی علیه جهان و به افق رفت و در آنجا عزلت اختیار کرد و خوابید. هر بار که او در خواب پهلو به پهلو می شود و می غلط زمین می لرزد، اما روزی از بستر برخواهد خاست و آسمان را ویران خواهد کرد که در نتیجه این ویرانی، آسمان بر روی زمین فرو خواهد افتاد و به حیات همه موجودات پایان خواهد داد25. «نگریتوها»ی مالاکا بر این باورند که چون مردمان از احکام «کاوه ای» خدای خالق، پیروی نمی کنند از این رو او روزی به کار جهان پایان خواهد داد. از این رو، آنها در هنگام طوفان و کولاک می کوشند تا با تقدیم نذورات و پیشکشیهای خونین (قربانی) به خدایشان به عنوان کفاره گناهان، از وقوع فاجعه پیشگیری کنند. فاجعه عالمگیر خواهد بود و هیچ فرقی بین گناهکار و بی گناه نخواهد بود و همگان را بی هیچ تمایزی نابود خواهد کرد و به نظر آنان پس از این ویرانی، آفرینشی جدید صورت نخواهد گرفت26.

در یکی از جزایر کارولین نیز این اعتقاد در بین ساکنان رایج است که خالق روزی نوع بشر را به خاطر معصیتهایی که کرده اند از بین خواهد برد؛ اما خدایان به زندگی و هستی خویش ادامه خواهند داد و باقی خواهند ماند و این متضمن امکان خلقت جدیدی است. به نظر آنان پسر «خالق بزرگ جهان» مسئول وقوع این فاجعه است که این جزیره را در طوفانی غرق خواهد کرد27. میرچا الیاده داستانی زیبا، از مردمی که از خوف قیامت به انفعال آمده اند ذکر می کند:

گوآرانی ها (Guavani) با علم به این که زمین با آتش و آب ویران خواهد گشت به جست وجوی سرزمینی پاک و مطهر و نوعی بهشت زمینی واقع در آن سوی اقیانوس می روند. این سفرهای طولانی به رهبری شمنهای این قوم صورت می گیرد که در سده نوزده آغاز می شود و تا سال 1912 ادامه می یابد. برخی از این قبایل معتقد بودند که در پس این نوشدگی جهان، مردگان باز خواهند گشت و دوباره زندگی خواهند کرد. اما قبایل دیگر، آن حادثه واپسین را پایان قطعی و نهایی جهان می دانستند. به عقیده آنان نه تنها گوآرانی ها، بلکه طبیعت پیر نیز از این زندگی به ستوه آمده است. جادوگران شفابخش بارها در خواب صدای استغاثه زمین را می شنیدند که می گفت: «من بیش از اندازه، جنازه بلعیده ام؛ پر خورده ام؛ آنقدر که به حد اشباع رسیده ام تا از تاب و توان افتاده ام. ای پدر (خدا) کاری کن که این حال پایان یابد. آب به نوبه خود با تضرع و الحاح از خالق می خواهد که به او راحتی عطا فرماید و هر اضطراب و تشنجی را از او دور کند و به همین صورت آن جادوگران استغاثه و فریاد همه اجزای طبیعت را می شنیدند که خواهان مرگ بودند.28

در بین یکی از قبایل آفریقایی این باور وجود دارد که آفریننده، زمین را با ماری که در زیر آن قرار دارد، نگه داشته است و چهار میمون را مسئول تهیه غذای او کرده است. به نظر آنان هنگامی که این میمونها در تهیه غذا برای این مار کوتاهی کند او دم خود را می خورد و بدین ترتیب توان نگهداری زمین را از دست خواهد داد. زمین که نسبت به آغاز آفرینش بسی سنگین تر شده است در اعماق دریا فرو خواهد رفت و عمر جهان به پایان خواهد رسید29.

همانگونه که دیده شد اعتقاد به پایان جهان ناشی از دوران پیشرفت اندیشه بشری و رشد فلسفه اجتماعی می باشد. انسان اندیشمند چون نظم و قانون جاری بر جامعه بشری را مطلوب خود نمی داند، ابا دارد که آن را به پروردگار خویش نسبت دهد. به همین خاطر یا چون زرتشتیان این بی نظمی و قوانین سست حاکم بر جامعه بشری را حاصل تازش اهریمن به طبیعت مزدا آفریده می دانند که با حمله او همه عناصر بدی که زاده اهریمن و دیوان اند آنچنان با پدیده های خوب آمیخته می شوند که جدا کردن آنها تنها در پایان جهان و با همراهی و همکاری انسانها و خدایان ممکن است. یا چون هندیان و یونانیان این بی نظمی و نزول فضایل اخلاقی مردمان را نتیجه دوری آنها از فرامین انسان ساز خدایان می دانند که چون جامعه به سر حد زوال اخلاقی خود برسد، خداوند دست به کار شده و با فرستادن مصلح و منجی نهایی، سعی در اصلاح جامعه بشری می کند. خداوند در این کار تمام عناصر طبیعی و مافوق طبیعی را به همراهی و کمک او فرا می خواند؛ مانند ظهور مسیح در آخرین زمان. یا چون زئوس، خدای یونانیان باستان، از هرگونه اصلاحی در جامعه بشری ناامید شده و خود دست به کار شده و عمر جهان را به پایان می رساند. البته اساطیر معدودی همانند باورهای قوم آزتک و مایا وجود دارند که علت ویرانی جهان را عناصری مافوق طبیعی، مانند اختلاف خدایان با هم می دانند. یا همانند قبایل گوآرانی علت عمده فروپاشی جهان را فرسودگی و عمر زیاد جهان دانسته اند. اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد همان مسئله اجتماعی و نزول فضائل بشری انسان است که باعث زوال دنیا و یا اصلاح آن می شود.

پی نوشتها :

1 .به حادثه پایان جهان در دین زرتشتی «تن پسین» یا«فرشکرد» گفته می شود.

2 .الیاده، میرچا، چشم اندازهای اسطوره، ترجمه جلال ستاری، ص73 .

3 .هینلز، جان (1368)، شناخت اساطیر ایران، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی، تهران: نشر چشمه، ص97.

4 .رضی، هاشم، «پایان جهان، معاد و رستاخیز، ظهور سوشیانت» ماهنامه فروهر، شماره 7 و 8 ، سال 23.

5 .منظور از آزمون آهن، حادثه ای در فرشکرد است. در دوران سوشیانس پس از آن که همه مردگان برانگیخته شدند، باید از رودی از فلز مذاب بگذرند. سختی گذر از آن برای نیکان همانند عبور از جوی شیر گرم است ولی بدکاران در این آزمون به اندازه نه هزار سال عذاب می بینند.

6 .هوم سفید یا گوکرنه (Goakarna) درختی است در میان دریای کیهانی، یعنی وروکشه (Vourukasha) که از ترکیب آن با پیه گاوی که سوشیانس آن را قربانی می کند، اکسیر جاودانگی فراهم می شود. درخت دیگری نیز در کنار هوم سفید در این دریای کیهانی می باشد که «در بردارنده همه تخمها» می باشد و تمام درختان از آن به وجود آمده اند.

7 .کریستن سن، آرتور (1363)، نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایرانیان، جلد اول، ترجمه احمد تفضلی و ژاله آموزگار، تهران: نشرنو، ص 26 .

8 .باقری، مهری (1376)، دینهای ایرانی پیش از اسلام، تبریز: انتشارات دانشگاه تبریز، ص 62 .

9 .مانی، پسر پاتک از نجیب زادگان ایرانی و اصلاً همدانی بود. پدرش پاتک در بابل اقامت گزید و پسری از او به دنیا آمد و به نیت آن که برای او ماندگار شود، او را مانی نامید. تحصیلات مانی در جوانی در بابل بود. این شهر بزرگترین و متمدن ترین شهر دنیای قدیم در خاورمیانه بود و نزدیک فرات، حوالی کربلای امروز قرار داشت، مرکز علم و معرفت به شمار می رفت. مانی در آن شهر با ادیان مختلف و فلسفه های آنان آشنا شد. او و پدرش در آغاز به دین مندائیان یا مغتسله بودند که از فرقه های معروف گنوسی به شمار می رفت. مانی در سال 228 میلادی آن مذهب را ترک گفت و خود را مأمور هدایت بشر و رسول روشنایی خواند. پس از مسافرتی به هند در سال 243 میلادی به تیسفون بازگشت و هنگام تاجگذاری شاپور ساسانی به بارگاه او راه یافت و ضمن تقدیم کتاب خویش، یعنی شاپورگان، او را به دین خود فرا خواند و تحت حمایت او درآمد. عاقبت بر اثر سخن چینی کرتیر، موبد موبدان زرتشتی، مورد خشم بهرام اول ساسانی قرار گرفت و در روز دوشنبه، بیست و ششم فوریه سال 277 میلادی به فرمان آن پادشاه کشته شد و پوست او را کندند و پر از کاه کرده بر دروازه جندی شاپور آویختند. (محمد جواد مشکور، «مانودین او» هوخت، دوره سی و یکم، سال 1359، شماره 2).

10.اسماعیل پور، ابوالقاسم (1377)، اسطوره، بیان نمادین، تهران: انتشارات سروش، ص209 .

11.مشکور، محمدجواد (1359)، «مانی و دین او» هوخت، دوره سی و یکم، شماره 2 و 3، سال 1359، صص26-21.

12.باقری، مهری، همان، ص109.

13.منظور کوه صهیون است که بیت المقدس بر آن بنا شده است.

14.کتاب مقدس، میکاه، بخش چهارم، آیات 1 تا 4.

15.همان، ملاکی، بخش چهارم، آیات 1 تا 4.

16.این تفسیر، ذیل ترجمه آیه 82 سوره نحل در ترجمه مهدی الهی قمشه ای از قرآن آمده است.

17.الیاده، میرچا، همان، ص74.

18.کتاب مقدس، نامه دوم پولس به تیموتائوس، بخش سوم، آیات 1 تا 5.

19.همان، نامه دوم پولس به مسیحیان تسالو نیکایان، بخش دوم، آیات 3 و 4.

20.همان، متی، بخش بیست و چهارم، آیات 14 تا 20.

21.همان، آیات 29 تا 31.

22.قرآن مجید، سوره حجر(15)، آیه 5.

23.سوره آل عمران(3)، آیه 30.

24.سوره ابراهیم(14)، آیات 48 تا 80.

25.الیاده، میرچا، همان، ص62.

26.همان، ص64.

27.همان.

28.همان.

29.پاریندر، جئوفری (1374)، اساطیر آفریقا، ترجمه باجلان فرخی، تهران: انتشارات اساطیر، ص30.

منبع :موعود – اسفند 1382، شماره 42 –

منجی گرایی در ادیان(زرتشت، یهود، مسیحیت) *

چکیده

اصولاً اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار منجی (فتوریسم) عقیده­ای است که در کیشهای آسمانی؛ یهود، زرتشت، مسیحیت و مدعیان نبوت عموماً و دین مقدس اسلام خصوصاً، به مثابه یک اصل مسلّم، مورد قبول واقع شده است. شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب این ادیان موج می­زند.

یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان در سراسر تاریخ محنت­بار خود هرگونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده­اند که روزی «مسیحا» و یا «سوشیانت» خواهد آمد. در این مقاله سعی بر این است تا ضمن بررسی سیر اندیشه و اعتقاد به ظهور منجی در هر یک از ادیان فوق، به مشترکات آن اشاره نموده تا گامی هرچند کوچک در تقریب ادیان برداریم.

واژه های کلیدی: انتظار، زرتشت، یهود، مسیح، سوشیانت، منجی­گرایی، مهدویت.

پیشینه بحث منجی­گرایی

در باب پیشینه تاریخی مهدویت بیان شده که علی­رغم تاریخ بسیار طولانی آیین مزدیسنا، اگر تاریخ تولد زرتشت را قرن هفتم پیش از میلاد بدانیم، باید گفت که دین یهود پیش­تر موضوع موعود آخرالزمان را وعده داده و اخبار زرتشت پیرامون این مطلب تازه نیست. اما در باب تاریخ و چگونگی تولد زرتشت اختلافات بسیاری وجود دارد و برخی حتی دوران حیات وی را تا یازده هزار سال قبل از میلاد ذکر کرده­اند. به این لحاظ، آیین مزدیسنا در طرح مسئله موعود آخرالزمان می­تواند بر دین یهود و البته اسلام پیشی گیرد. به هر صورت می­توان زرتشت را، حداقل در ایران، پیشگام اندیشه موعود آخرالزمان دانست و این را از موهبات آیین وی قلمداد نمود. در برابر، آیین اسلام که از پیشینه کم­تری برخوردار است، در این زمینه وارث سایر ادیان مطرح­کننده بحث مهدویت قرار می­گیرد. البته اسلام در موضع خودش، هم وام­گیرنده این تفکر، هم مصلح و هم تکامل­بخش آن بوده؛ اما این واقعیت انکارناپذیر است که اندیشه منجی آخرالزمان، زمانی توسط اسلام مطرح گردید که حداقل سه آیین عمده مزدیسنا، یهود و مسیحیت به تفصیل در مورد آن آگاهی داده بودند. از این رو، اسلام به نوعی در این مورد تصدیق کننده محسوب می­شود نه مبدع.

در یک جمع­بندی باید عنوان کنیم که آیین زرتشت، اندیشه موعود آخرالزمان را در محیطی عرضه نمود که هیچ­گونه ذهنیت قبلی در این باره وجود نداشت. اما دین اسلام در فضایی این نظریه را مطرح کرد که به واسطه وجود پیروان سایر ادیان، تا حدودی دورنمای فهم و پذیرش آن موجود بود و چه بسا همین امر اسباب حسن توجه غیرمسلمانان به این آیین را فراهم آورد. چرا که اخبار متواتر اسلامی در ادوار بعد، نه تنها منجیان آخرالزمان را تأیید و تصدیق کرد، بلکه اصولاً بر لزوم روشمند کردن این نظریه انگشت تأکید نهاد.[1]

نجات­بخشی در ادیان (زرتشت، یهود، مسیحیت)

همه ادیان جهان به گونه­ای معتقدند که هرگاه بشر به لحاظ معنوی و اخلاقی پا در انحطاط و ورطه هلاک گذارد و از مبدأ هستی فاصله گیرد‍ و جهان را تاریکی جهل، غفلت و ستم در بر گیرد، شخصیتی نجات­دهنده ظهور خواهد کرد. در هر آیین به صورت رمز به حقایقی اشاره شده که با معتقدات آیینهای دیگری توافق و هماهنگی دارد. در آیین مزدیسنا هم اعتقاد به موعود نهایی و منجی آخرالزمان از عقاید رایج و استوار است و در متون مقدس زرتشتی (اوستا و کتاب روایی پهلوی) افزون بر بشارت و اشارت به ظهور رهاننده عدالت گستر، از تولد، ظهور، یاران و… او سخن گفته شده است. نجات­بخشی در آیین زرتشتی، به عنوان موعود مزدیسنا مطالعه می­شود. بیشتر زرتشتیان بر این عقیده­اند که مطابق متون مقدس اوستا‍، فرد یا افرادی در آخرالزمان ظهور می­کند و آیین گرفتار در رنج و محنت فراوان مزدیسنا را دوباره احیا خواهد کرد.[2]

نجات­دهنده پایانی، بر مبنای معتقدات یهودیان، مسیح (ماشیح) است که جهان درخشان و باشکوه آینده را می­سازد و اعتقاد بیش­تر دانشمندان یهود بر این است که ظهور مسیح و فعالیت او برای بهبود وضع جهان و تأمین خواستها و نیازهای مردمان بخشی از نقشه­های خداوند در آغاز آفرینش بوده است و لزوم وجود نجات­بخشی که کسی جز مسیح نیست، پیش از آفرینش کائنات به ذهن خداوند خطور کرده است.[3] مسیح نیز به اعتقاد مسیحیان آخرین نجات­بخش است و در مورد آفرینش او به چنین اندیشه­ای برخورد می­کنیم. آنجا که عیسی(ع) با یهودیان گفت وگو می­کند، ظاهراً به وجود خویش در آغاز آفرینش اشاره می­کند. «یهودیان بدو (عیسی) گفتند: هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیده­ای؟ عیسی بدیشان گفت: آمین آمین به شما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم.»[4]

به اعتقاد همه یهودیان نجات­دهنده انسانی است همانند دیگران.[5] اما برخوردار از جلوه و جبروت خدایی است و جهان را با نور خودش، که جلوه­ای از نور خداست، روشن خواهد کرد: «بار دیگر آفتاب در روز نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید زیرا که یهود نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود.»[6]

برخی این ماشیح، یعنی نجات­دهنده آخرین را همان داوود و یا از خانوادة داوود و یا داوود دیگری می­شمارند.[7] به اعتقاد مسیحیان و به اشاره­های آشکار مطالب عهد جدید، نجات­بخش پایانی همان عیسی مسیح است که بار دیگر زنده خواهد شد و جهان را از نابسامانی خواهد رهانید: «… و به شما می­گویم که مرا دیگر نخواهید دید، تا وقتی آید که گویید مبارک است که به نام خداوندی آید.»[8] دربارة قیامت مسیح پیش دیده گفت: «که نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند‍‍‍، پس همان عیسی را خدا برخیزاند و همه ما شاهد بر آن هستیم»[9]همچنین مسیح نیز چون یک بار قربانی شد تا گناهان را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر او می­باشند، به جهت نجات ظاهر خواهد شد.[10]

در اینکه منجی موعود چه کسی است اختلاف نظر وجود دارد. برخی منجی آخرین را داوود می­شمارند و گروهی او را از خانواده داوود و گروهی می­گویند که خداوند در پایان جهان داوود دیگری را برای نجات مردم می­فرستد. هرچند در این مورد اختلاف نظر وجود دارد، ولی نکته حایز اهمیت این است که هر دو گروه مسیحیت و یهود در انتظار نجات­بخشی جهان توسط انسانی که از قدرت الهی بهره­مند شده باشد به سر می­برند. در «حبقوق نبی» می­گوید: «اگرچه تأخیر نماید‍، برایش منتظر باش؛ زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد نمود.»[11] در «اشعیاء نبی» می­گوید: «اما آنانی که منتظر خداوند می­باشند قوّت تازه خواهند یافت و مثل عقاب پرواز خواهند کرد، خواهند دوید و خسته نخواهند شد.»[12] در جای دیگر می­گوید: «خوشا به حال کسانی که منتظر او باشند.»[13]

با یک جمع­بندی به این نتیجه می­رسیم که: 1. نجات بشریت به یاری خداوند به دست انسانی الهی صورت می­گیرد؛ 2. همه انسانها باید در انتظار منجی بشریت باشند؛ 3. منتظران نزد خداوند مقامی بالا دارند. بنابراین، مذهب انتظار که در تمام ادیان آسمانی مشاهده می­شود، خاص مسلمانان نیست و یک فلسفه مثبت است و این به خوبی نشان­دهنده هدفداری افعال الهی است. اما تفاوت ادیان گذشته با اسلام در این است که انتظار مسلمانان یک عامل روحی و فکری و حرکت آفرین است. از منظر اسلام، هدف از خلقت که شناخت و بندگی خدای متعال است در مقام عمل و تحقق در یک کلمه خلاصه می­شود و آن معرفت امام عصر می­باشد؛ و تنها کسی به هدف از آفرینش خود رسیده است که به این مرتبه نائل شده باشد.

منجی در آیین زرتشت

از نگاه زرتشتیان، موعود مزدیسنا «سوشیانس» نامیده می­شود. اینان منتظر سه موعود هستند و میان هر یک از آنها هزار سال فاصله قرار داده شده است. آنان طول جهان را دوازده هزار سال تقسیم کرده­اند، که مجموعاً به چهار مقطع سه هزار ساله تقسیم می­گردد. در چهارمین دوره سه هزار ساله، دهمین هزاره عهد سلطنت روحانی پیغمبر ایران، «زردتشت»، شمرده می شود. در آغاز هر یک از هزاره یازدهمین و دوازدهمین، دو تن از پسران زردتشت ظهور خواهند نمود. در انجام دوازدهمین هزاره، پسر سوم یعنی «سوشیانس» پدیدار گشته، جهان را نو خواهد نمود، مردگان را برمی­انگیزد و قیامت و جهان معنوی خواهد آراست[14] و[15] (به سه پسر زردتشت که در آخرالزمان تولد یابند، «سوشیانس» نام داده­اند، گرچه به صورت خاص این اسم برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته است).

سوشیانت

منجی (های) موعود اوستا، که سوشیانس نام دارد، اغلب به معنای «رهاننده» تعریف شده است.[16] این واژه در زبان پهلوی به صورت سوشیانت، وسیوسوش آمده و از ریشه «سود» به معنای بهره و منفعت گرفته شده است.

واژه فارسی سود نیز از همین ریشه است.[17] سوشیانت، صفت به معنای سودمند و سوددان است. این واژه در «گاتها» به دو صورت مفرد و جمع آمده است. زرتشت در گاتها[18] چندین بار خود را در صیغه مفرد، سوشیانت یعنی رهاننده یا نجات­دهنده نامیده است. از جمله می­توان به موارد ذیل اشاره کرد:

کی خواهیم دریافت (فهمید) ای مزدا و ای اشاکه شما نسبت به کسی که در پی تباه کردن من است، توانا و زبردستید؛ آنچه پاداش نیک نهاد است، باید به خوبی از آن اطلاع یابم؛ از این روی رهاننده (سوشیانت) را آرزوی آن است که از قسمت خویش باخبر باشد.[19]

این واژه در سه مورد نیز به صورت جمع آمده است، یکی از آنها اینکه: «ای اهورا مزدا! آن راه منش نیک که به من نمودی، همان راه آموزش رهانندگان (سوشیانتها) است.»[20]

از این قطعات به خوبی دریافت می­شود که عقیده به موعود آخرالزمان و اینکه کسی خواهد آمد، و جهان را از چنگال اهریمن خواهد رهانید و آدمیان را از یک زندگی بی­گزند بهره­مند خواهد ساخت، نزد ایرانیان بسیار قدیم و شاید منسوب به خود مؤسس دین مزدیسناست.[21]

آنجا که در قسمتهای دیگر اوستا همانند گاتها، سوشیانت به صیغه جمع آمده، از آنان یاوران دین اراده شده است. به عبارت دیگر، پیشوایان کیش و جانشینان زردتشت و نیکان و پارسایانی که از آنان سودی آید و مردم را به راه راست راهنمایی کنند و مایه رستگاری باشند و دین مزدیسنا را بیارایند، سوشیانتها نامیده شده­اند.[22]

در مواردی هم سوشیانت به صیغه جمع آمده و مقصود از آن سه موعود مزدیسنا یا سه پسران آینده زرتشت است که سرانجام هر یک ظهور خواهند کرد و بار دیگر آیین زرتشت را تازه می­کنند و جهان فرسوده و ویران را آباد، تازه و خرم خواهد ساخت.[23]

در کتاب «زند» که از کتب مقدس زرتشتیان است، پس از آنکه مقداری پیرامون شیوع فساد در آخرالزمان گفت­وگو می­نماید و گوشزد می­کند که غالباً قوّت و شکوه با اهریمنان خواهد بود، می­گوید:

آن­گاه از طرف اهورا مزدا به ایزدان یاری می­رسد، پیروزی بزرگ از آن ایزدان می­شود و اهریمنان را منقرض می­سازند… بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، نبی آدم بر تخت نیک­بختی خواهد نشست… .[24]

«جاماسب» در کتاب معروف خود «جاماسب­نامه» از زرتشت نقل می­کند که «از فرزندان دختر پیغمبر که «خورشید جهان» و شاه زمان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیغمبر باشد.» [25]

همچنین در جای دیگر این کتاب می­­خوانیم که: «مردی بیرون آید از زمین تازیان، از فرزندان هاشم مردی بزرگ­رو، بزرگ­تن و بزرگ­ساق، و بر دین جد خویش باشد، با سپاه بسیار، روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پرداد کند.» [26]

وی در تعالیم خود می­افزاید:

پیامبر عرب آخرین فرستاده است که از میان کوههای مکه ظاهر شود… از فرزندان پیامبر شخصی در مکه پدیدار خواهد شد که جانشین آن پیامبر است و پیرو دین جد خود می­باشد… از عدل او گرگ با میش آب می­خورد و همه جهان را به آیین «مهرآزمای» خواهند گروید.[27]

البته قسمتی از پیش گوییهای دیگر زردتشت درباره ظهور و علائم آن در «بهمن یشت» آمده است. [28] در آخرین بخش از کتاب «زندبهمن ی‍َسن» که شرح و تفسیر «اوستا» می­باشد، از ظهور مصلح جهانی و منتهی شدن حکومت آن حضرت به رستاخیز سخن گفته است: «پس «سوشیانس» آفرینش را دوباره پاک بسازد و رستاخیز و تن پسین باشد.» [29] و می­گوید منظور از سوشیانس در اینجا آخرین نجات­بخش دین زرتشتی است. [30]

هنگامی که گشتاسب در مورد کیفیت ظهور سوشیانس و چگونگی اداره جهان می­پرسد، جاماسب حکیم، شاگرد زرتشت توضیح می­دهد که: «سوشیانس» دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشه­کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.» [31]

از جمله مواردی که در اوستا، واژة سوشیانت مفرد آمده و از آن به ویژه واپسین موعود مزدیسنا اراده شده، از این قرار است: یسنا 26 قطعه 10؛ یسنا 59 قطعه 28؛ ویسبرد، کرده 2، قطعه 5؛ فروردین یشت، قطعه­های 129 و 145؛ زامیادیشت، قطعه 89؛ گشتاسب­یشت، قطعه 30؛ وندیداد، فرگرد 19، قطعه 5.

به هرحال تفسیر دقیق­تر سوشیانس را باید از بخشهای دیگر اوستا به دست آورد. در اوستای فعلی، رهانندگان در سه نفر خلاصه شده­اند: 1. اوخشیت ارته، کسی که قانون مقدس را می­پروراند؛ 2. اوخشیت نمنگه، کسی که نماز را برپای می­دارد؛ 3. استوت ارته، کسی که همه از پرتو او به زندگی فناناپذیر می­رسند. [32] البته در کتب روایی پهلوی برای نخستین موعود و دومین و سومین نامهای دیگری ثبت کرده­اند. [33]

به تصریح اوستا[34] زرتشت تجسم نیکی و خیر و کمال، بزرگ­ترین سوشیانس است و واپسین نجات­بخش نیست، بلکه به تصریح همین بخش، واپسین نجات بخشان، کسانی هستند که جهان را نو کنند و خلایق را پیرنشدنی و نامیرا، جاویدان و بالنده سازند. در آن هنگام مردگان دگربار برخیزند و بی­مرگی به زندگان روی آورد؛ سوشیانت پدیدار شود و جهان را به خواست خویش نو کند. [35]

ابراهیم پورداود از آنچه در این باره گذشت، نتیجه می­گیرد که واژه سوشیانس در کاربردهای جمع خود در اوستای نو، شامل زرتشت و حامیان و یاوران و مبلغان و نوسازان و آرایندگان جهان پایانی است. بر اساس این مطلب به این نکته می­رسد که: ویژگی عمده آنان عبارت است از خردمندی، نیکوکاری، سودرسانی به همه موجودات، غلبه بر خصومت دیوها و مردم، و پاک کردن جهان از دروغ، ستایش پروردگار و آراستن معنوی. [36]

از توضیحات کتابهای روایی پهلوی پیرامون منجیان سه­گانه آیین مزدیسنا به دست می­آید که نبرد خیر و شر، نیکی و بدی به نوعی تقدیر خود اهورا مزداست و در این میان سه موعود آخرالزمان، سه نقطه اوج و در عین حال سه نقطه عطف دین زرتشتی شمرده می­شوند. آنها طبق خیر و نیکی رفتار می­کنند و در عمل آن را آموزش می­دهند. آنها هستند که نماز و تحیات به آستان اهورا مزدا را به جای می­آوردند. آنان از دریاچه کیانسیه پا به عرصه زندگی نهاده و ضد اهریمن قیام می­کنند، آفرینش او را در هم می­شکنند و مردم را به راه راست می­آورند و دین را گسترش می­دهند؛ چنان که به آدمیان نیز راستی می­بخشند.[37]

موعودباوری در آیین یهود

اشتیاق به مسیح موعود

تعالیم انبیا در برافروختن آتش شوق و قیام مسیح در دلهای قوم عهد عتیق تأثیر بسزایی داشت: «خدا قوم خود را در حالت نکبت و ذلت باقی نخواهد گذاشت؛ بلکه خود او کسی را مسح کرده، برای نجات مردم خواهد فرستاد.» از کتابهای نبوت معلوم می­شود که آرزوی آمدن مسیح بر گرد سه محور اساسی می­چرخید که البته این محورهای سه­گانه به گونه­ای مشخص از یکدیگر جدا نشده­اند.

مسیح پسر داوود

برخی از انبیا مانند حِزقیال و ملاکی، اعلام داشتند که خدا به زودی یک مسیح را از نسل داود برای بازگرداندن شکوه بنی­اسرائیل خواهد فرستاد. انتظار می­رود که مسیح یادشده قوم را از دست حاکمان مشرک رهایی بخشد و قدرت شریعت خدا را برای گروه کوچکی که در زمان تنگی، وفادار و مطیع فرمان خدا باقی خواهد ماند، بسط و اعتلا ارزانی کند. در این سلطنت (یا ملکوت) جدید، عدالت، نیکی به مستمندان و پرستش درست و خالصانه خدا حکم­فرما خواهد بود. خدا نیز از طریق مسیح خویش، بر قوم خود حکومت خواهد کرد. برخی از انبیا مژده دادند که این سلطنت تنها برای یهود نیست، بلکه همه ملتهای جهان از آن برخوردار خواهند شد. یک نویسنده یهودی درباره آمدن داوود می­گوید:

«یک عقیده همگانی وجودداشت که حالت رفاه و آسایشی که به دست داود پدید آمده، تا ابد پایدار خواهد ماند و ناتان نبی در پیشگویی خود مبنی بر جاودانگی تخت داوود این نظر را تأیید کرد.[38] این باور بدان اندازه قطعی بود که گفته می­شود خود داوود نیز آن را به پسرش سلیمان مژده داده است. [39]

بنده خدا

اشعیای نبی از «بنده خدا» که خواهد آمد، سخن گفته است: وی به دور از قدرت نظامی و اقتصادی و هر شکوه ظاهری و نفوذ کلمه خواهد آمد. همچنین او از روی ایمان و تسلیم به اراده خدا، مخالف هرگونه شدت عمل، دارای صبر و بردباری برای تحمل دردها و ستمها خواهد بود و تحمل بار گناهان قوم خود، همچون وسیله­ای برای نجات عمل خواهد کرد.

پسر انسان

این شخصیت پیچیده در کتاب دانیال آمده است. این کتاب به شیوه ادبی مکاشفات نوشته شده و فهم شیوه مذکور بسیار دشوار است؛ زیرا اَشکال و رموز پیچیده و ناآشنایی در آن وجود دارد. ادبیات مکاشفه به دوره­ای از تاریخ یهود تعلق دارد که قوم زیر ستم بود و به همین دلیل، آمال و آرزوهای خود را در قالب اشارات و رموز بیان می­کرد. نوشته­های مکاشفه از «روز خدا» سخن می­گوید و اینکه خدا برای اصلاح مفاسد و محکوم کردن اشرار و رهایی بخشیدن به کسانی که بر ایمان خود استوار مانده­اند در جهان وارد عمل می­شود. به گفته ادبیات مکاشفه، به نشانه فرارسیدن روز خداوند پسر انسان از آسمان فرود خواهد آمد و ملکوت الهی را برپا خواهد ساخت.[40]و[41] در «سفر پیرایش» چنین آمده است:

خداوند بر ابراهیم ظاهر گشته و گفت: به ذریه تو این زمین را می بخشم، تمام این زمین را که می­بینی به تو و ذریه تو تا به ابد خواهم بخشید… به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، هرگاه توانی آنها را شمرد… ذریت تو نیز چنین خواهد بود من یهوه هستم که تو را از کلدانیان بیرون آوردم تا این زمین را به ارثیت تو بخشم.[42]

و نام تو بعد از این «اَبرام» خوانده نشود بلکه نام تو «ابراهیم» خواهد بود زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم تو را بسیار بارور نمایم، و امتها از تو پدید آورم و پادشاهان از تو به وجود آیند و عهد خویش را در میان خود و تو، و ذریه بعد از تو استوار گردانم که نسلاً بعد نسل عهد جاودانی باشد… اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم، اینک او را برکت داده بارور گردانم، و او را بسیار کثیر گردانم، دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم… از ابراهیم امتی بزرگ و زورآور پدید خواهد آمد و جمیع امتهای جهان از او برکت خواهند یافت.[43]

در کتاب «اشعیاء نبی» می خوانیم:

… و نهالی از تنه یسی[44] بیرون آمده، شاخه­ای از ریشه­هایش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت… مسکینان را به عدالت، داوری خواهد کرد، و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد… در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهد بود، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد.[45] بلکه نسلی از یعقوب و وارثی برای کوههای خویش از یهود به ظهور خواهم رسانید. و برگزیدگانم ورثه آن و بندگانم ساکن آن خواهند شد. و اما شما (خطاب به یهود) که خداوند را ترک کرده و کوه مقدس را فراموش نموده­اید. و مائده به جهت بخت مهیا ساخته و شراب خروج به جهت اتفاق ریخته­اید، پس شما را به جهت شمشیر مقدر ساختم. و جمیع شما برای قتل خم خواهید شد… و اورشلیم را محل وجد خواهم و از قوم خود شادی خواهم کرد و آواز گریه و ناله بار دیگر در او شنیده نخواهد شد.[46]

در کتاب دانیال نبی می خوانیم:

در آن زمان سرورِ بزرگِ میکائیلی که از جانب پسرانِ قومت (خطاب به حضرت دانیال) قائم است خواهد ایستاد… و بسیاری از آنانی که در خاک زمین خوابیده­اند، بیدار خواهند شد… و آنان که بسیاری را به راه عدالت رهبری می­نمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو ای دانیال کلام را مخفی دار و کتاب را تا آن زمان مهر کن بسیاری به سرعت تردد خواهند نمود… خوشا به حال آنان که انتظار کشند.[47]

و در کتاب «حبقوق نبی» آمده است: «گرچه تأخیر نماید، برایش منتظر باش، زیراکه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد… بلکه جمیع امتها را نزد خود جمع می­کند و تمامی قومها را برای خویشتن فراهم می­آورد.» [48] و[49]

در زبور داودA که تحت عنوان «مزامیر» در لابه­لای عهد عتیق آمده، نویدهایی درباره ظهور منجی موعود داده شده است. و می­توان گفت: در هر بخشی از زبور اشاره­ای به ظهور آن حضرت و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانی و… موجود است. جالب توجه اینکه مطالبی که قرآن کریم، پیرامون ظهور منجی از زبور نقل کرده، در زبور فعلی عیناً موجود است و از تحریف مصون مانده است. قرآن کریم چنین می­فرماید:

ولقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر اَنّ الارضَ یرئُها عبادی الصّالحونَ[50]؛

علاوه بر ذکر (تورات) در «زبور» نیز نوشتیم، بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.

طبق روایت متواتر اسلامی، از طریق شیعه و سنی[51]، این آیه مربوط به ظهور حضرت مهدی(عج) می­باشد. قرآن کریم این مطلب را از زبور نقل می­کند و عین همین عبارت در زبور موجود است. در متن «زبور» آمده است:

زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد، هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود، در مکانش تامل خواهی کرد و نخواهد بود و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد… زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد و اما صالحان را خداوند تأیید می­کند. خداوند روزهای کاملان را می­داند و میراث آنها خواهد بود تا ابدالآباد.[52]

در جای دیگری می­فرماید:

… قومها را به انصاف داوری خواهد کرد. آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد. دریا و پری آن غرش نمایند. صحرا و هرچه در آن است به وجد آید. آن­گاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند نمود به حضور خداوند. زیرا که می­آید، زیرا که برای داوری جهان می­آید. ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد، قومها را به امانتِ خود.[53] و[54]

منجی گرایی در آیین مسیحیت

نویدهای موجود در اناجیل معتبر بدین صورت آمده است:

همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می­شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد… آن­گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه­زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال می­آید… آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر من و بس. لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می آید.[55]

اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خود آید، آن­گاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می­کنند، به قسمتی که شبان میشها را از بزها جدا می­کند.[56]

آن­گاه پسر انسان را ببینند که با قوت و جلال عظیم بر اَبرها می­آید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد… ولی از آن روز و ساعت، غیر از پدر هیچ­کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بیدار شده، دعا کنید، زیرا نمی­دانید که آن وقت کی می­شود.[57]

کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می­کشند، که چه وقت مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بی­درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد… پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی­برید پسر انسان می­آید.[58]

در انجیل یوحنّا (بندهای 12ـ17) نویدهای جالب و جامعی درباره منجی و موعود آخرالزمان دارد.[59] توضیح اینکه کلمه «پسر انسان» مطابق نوشته مسترهاکس آمریکایی در کتاب خود به نام قاموس کتاب مقدس، هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) تکرار شده که فقط سی مورد آن بر حضرت عیسی(ع) قابل تطبیق می­باشد[60] و پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده­ای سخن می­گوید که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد، عیسی نیز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد کرد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسی اطلاع ندارد.

از کتب مقدس این چنین برداشت می­شود که: شخصی برای اصلاح جامعه بشری و تشکیل حکومت جهانی به عنوان نجات­بخش و منجی خواهد آمد که همه انتظار او را دارند، چنان­که از تمامی عبارات کتب مقدس استفاده می­گردد. دیگر اینکه همه ملتهای جهان و تمامی مردم دنیا از او پیروی می­کنند و زیر نفوذ او خواهند رفت و او بر جهان حکومت خواهد کرد و رئیس جهان خواهد بود و سلطنت او در ربع مسکون مستقر خواهد شد. [61]

او از خود تکلم نمی­کند و روی هوای نفس خود حرف نمی­زند و بلکه طبق آنچه از خدای تعالی و پیامبران شنیده است سخن خواهد گفت.[62] او وقتی بیاید مردم را به جمیع راستیها هدایت خواهد نمود.[63] او مردم را به عدالت ملزم می­کند و خودش به عدالت داوری می­کند.[64] قبل از آمدن او دنیا پر از ظلم و جور می­شود و سراسر جهان را ظالمین و ستمگران احاطه می­کنند.[65]

وقتی او بیاید همه اضداد در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی می­کنند و حتی درندگان و حیوانات موذی کوچک­ترین آسیبی به حیوانات اهلی نمی­زنند.[66] او قدرتمندترین ابرقدرتها را سرکوب می­کند و به­طور کلی اشرار را از بین می­برد و اثری از آنها باقی نمی­گذارد.[67] بعد از ظهور او صالحان و صدیقان و حلیمان وارث زمین می­شوند و جهان و آنچه در اوست به آنان تعلق خواهد گرفت.[68]

همه باید منتظر او باشند، زیرا وقت ظهورش مشخص نیست و حتی ملائکه آسمان هم نمی­دانند و بالاخره جز خدای تعالی کسی از آمدنش اطلاع ندارد. بنابراین باید همه بیدار باشند و آمدنش را انتظار داشته باشند.[69] همه چیز در اختیار او قرار خواهد گرفت و او بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال خواهد آمد.[70] او جهان را از معرفت خدای تعالی پر خواهد کرد و مردم دنیا همه خداشناس خواهند شد.[71] و خلاصه وظیفه مردم در زمان غیبت او این است که برای ظهورش دعا کنند و همیشه منتظر او باشند، زیر او ناگهانی خواهد آمد.[72]

از آنجا که یاوران این موعود جهانی در حکومت ایشان را همراهی می­کنند، بررسی کوتاهی از ویژگیهای این یاران خالی از لطف نیست.

ویژگی یاران سوشیانت

در متون مزدیسنایی از دو نوع یار برای موعود (های) آخرالزمان نام برده شده است: یارانی که در عصر ظهور زندگی می­کنند و یاورانی که در زمانهای سابق رحلت کرده­اند، و هنگام ظهور منجی زنده شده، او را یاری خواهند کرد. در متون پهلوی، دسته دوم را «جاودانیها» خوانده و از شماری افراد، یلان و پهلوانان تاریخی در جایگاه یاوران سوشیانس یاد کرده­اند. شمار این افراد را پانزده مرد و پانزده زن دانسته و با احتساب زرتشت، از چهارده مرد یاد کرده­اند. در حالی که یک مرد و پانزده زن به نام خوانده نشده­اند.[73] این جاودانیها در هزاره سوشیانس پدید آیند و رستاخیز برانگیزانند و جهان جاودانی را بیارایند. به تصریح اوستای نو و متون پهلوی، ابدان گنهکاران و مجرمان همچون منافقان دوباره زنده نخواهد شد؛ اما پرهیزگاران به زمین باز آیند، نه به آن چهره که در گذشته­اند و نه از آن آمیزه که پیش ساخته شدند؛ بلکه موجودات مادی از گل روشن و بدون تاریکی، آب بدون زهر، آتش بدون دود، و باد خوشبوی ساخته شده باشند.[74]

خصوصیات یاران منجی موعود چنین است:

«نیک اندیش، نیک گفتار، نیک کردار، هرگز سخن دروغ بر زبان نیاورند؛ قول خود را نمی­شکنند و عفریت خشم از آنان می­گریزد.»[75] افزون بر این فرشتگان مقرب الهی، هفت امشاسپند نیز در جایگاه یاوران سوشیانس مطرح شده­اند.[76]

خصوصیات یاوران منجی در آیین یهود و مسیحیت

در عهدین برای یاران حضرت ویژگی خاصی بیان شده است:

در اشعیای نبی می­گوید:

علمی به جهت امتهای بعد برپا خواهد کرد و از اقصای زمین برای ایشان صفیر خواهد زد و ایشان تعجیل نموده، به زودی خواهند آمد و در میان ایشان احدی خسته و لغزش خورنده نخواهد بود و احدی نه پلکی خواهد زد و نه خواهد خوابید و کمربند احدی از ایشان باز نشده، دوال نعلین احدی گسیخته نخواهد شد که تیرهای ایشان تیز و کمانهای ایشان زده شده است، ایشان مثل شیر ماده و مانند شیران ژیان غرش خواهند کرد.[77]

در دانیال نبی می­گوید: «در ایام این پادشاهان خدای آسمانها سلطنتی را که تا به ابد زایل نشود برپا خواهد نمود.»[78] در مزمور می­گوید: «چشمان خداوند به سوی صالحان است. چون صالحان فریاد برآورند، خداوند آنها را شنیده و ایشان را از تنگیهای ایشان رهایی بخشد.»[79]­ در اشعیای نبی آمده است: «ای رسولان تیزرو بروید نزد امت بلند قامت و براق، نزد قومی که از ابتدایش تاکنون مهیب بوده­اند، یعنی امت زورآورنده و پایمال­کننده.»[80] در جای دیگر می­گوید: «دروازه را بگشایید تا امت عادل که امانت را نگه می­دارند داخل شوند، طریق راستان استقامت است.»[81] همچنین در بخشی دیگر بیان شده است: «اینک بعضی از جای دور خواهند آمد و بعضی از شمال و از مغرب؛ ای آسمانها ترنم کنید و ای زمین وجد نما و ای کوهها آواز شادمانی دهید؛ زیرا خداوند قوم خود را تسلی می­دهد.»[82]

جمع­بندی و نتیجه­گیری

هدف از مقایسه سیر اندیشه و اعتقاد نجات­بخشی و تطور آن در هر یک از ادیان و همچنین برابری ادیان در اعتقاد به ظهور منجی، بیان این نکته نیست که دینی از دین دیگر در این مسئله خاص متأثر گردیده و یا بر آن تأثیر گذاشته است. آنچه در این پژوهش مورد نظر می­باشد این است که موارد همانند یا مشترک ادیان کنار هم قرار گیرند و این نتیجه کلی به دست آید که اندیشه نجات­بخشی و اشاره به موعودی که در پایان جهان خواهد آمد و نظامی همسان با دستورهای خداوند خواهد ساخت، در همه ادیان وجود دارد. اما اینکه این موعود کیست، چه موقع و کجا ظهور خواهد کرد، از جمله مسائل مورد اختلاف می­باشد. آنچه مشترک است این است که نجات­دهنده آخرالزمان از خاندان نبوت و دارای همه صفات پسندیده است. در همه ادیان نوعی اعجاز در مسائل مربوط به موعود دیده می­شود. وصف جهان انتظار در ادیان گوناگون الگوی واحدی دارد؛ جامعه­ای است که در زمینه­های فردی، اجتماعی، سیاسی اقتصادی، علمی و فرهنگی به ابتذال کشیده شده، فساد و تباهی به اوج خود رسیده؛ آن­گاه است که فرج نزدیک است.

همه ادیان با عبارات و شیوه­های واحدی از ویژگیهای عصر انتظار یاد کرده­اند. سبب این همسانی این است که در همه دورانها و برای همه مردم، ستم، کینه و جنایت ناپسند بوده است. از این رو، انتظار جامعه­ای بدون ظلم و تصور جامعه آرمانی از گذشته­های دور تاکنون اندیشه بسیاری از دانشمندان و محققان بوده است. به گونه­ای که هر یک از آنان طرحی جداگانه برای ایجاد جامعه آرمانی تدوین نموده است. طرح این گونه مسائل از سوی دانشمندان گوناگون و ریشه­یابی آن در ادیان مختلف مانند یهود، مسیحیت و زرتشت و حتی مسلکهایی همچون برهما و بودا نشانه این است که زندگی در یک جامعه آرمانی خالی از ظلم و ستم ریشه در نهاد بشریت دارد. اما آنچه تمام این طرحها را غیرعملی نموده، این است که آنها واقع بینانه و همراه با ارائه روشن نیستند، بلکه فقط یک جامعه آرمانی را به تصویر کشیده­اند نه راه و روش رسیدن به آن را. همچنین هدفهایی برای این طرحها تعیین نشده است تا بدان وسیله اراده و شور و خواست مردم را برانگیزد و آنان را به تغییر اوضاع و احوال موجود مایل گرداند. تنها طرحی که دارای این خصایص می­باشد، اسلام است.

تحقق این جامعه آرمانی در متون دینی ما پیشگویی شده و هدف نهایی جامعه آرمانی این است که انسانها به کمال حقیقی برسند؛ کمالی که جز بر اثر خداشناسی، خداپرستی، اطاعت کامل و دقیق از اوامر و نواهی الهی و کسب رضای خداوند و تقرب به درگاه او حاصل شدنی نیست. جامعه­ای که خداوند وعده فرموده است، جامعه­ای است که افرادش عقاید، اخلاق و اعمال موافق با تعالیم و احکام اسلامی دارند. البته همان گونه که در متن مقاله ذکر شد، اندیشه مهدویت و وجود موعود برای اصلاح جهان تنها در آیین اسلام طرح نشده، بلکه بشارتی است که خدای متعال به همه انبیا داده است و تمامی ادیان توحیدی منادی این اندیشه بوده­اند و آینده جهان را از آنِ صالحان خوانده­اند و حاکمیت عدالت را بر سراسر گیتی حتمی قلمداد کرده­اند. این اندیشه آن­قدر در ادیان توحیدی پررونق و آشکار بوده است که به ادیان غیرتوحیدی نیز رنگ داده و ادیانی که به ظاهر منشأ الهی نداشته­اند نیز اعتراف به وجود مصلح جهانی کرده­اند.

گفتنی است که همه بشارتها، وعده­ها و اشاره­ها که در همه آیینها و دیانتها آمده است، نظر به قیام الهی آخرالزمان و حرکت بشری ـ الهی مصلحی دارد که در پایان ادوار نبوت و در امتداد جریان دین اسلام، از داخل اسلام ظهور خواهد کرد. این است که هرگاه موعود گفته می­شود، منظور موعود و منجی نهایی و منتظَر آخرین است. به بیان دیگر منظور از نجات­بخشی در ادیان، همان منجی­گرایی در آیینهای مختلف است که منطبق با نظریه مهدویت می­باشد. و چه باشکوه است تصور ایامی که تنها حاکم عالم، دادگستری چون قائم آل­محمد باشد و چه زیباست زندگی در ایامی که پرچمی جز پرچم توحید در اهتزار نباشد و ندایی جز ندای حق به گوش جهانیان نرسد؛ دورانی سرشار از عطوفت و مهربانی که عدالت، آزادگی و کرامت انسانی سرتاسر گیتی را پر کند.

پی نوشتها:

* تاریخ دریافت: 01/06/85 تاریخ تأیید: 03/03/86

** دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه قم.

1.علیرضا ابراهیم، مهدویت در اسلام و زرتشت، تهران، انتشارات باز، چاپ اول، 1381، صص21ـ22.

2. ابراهیم پورداوود، سوشیانس، تهران، انتشارات فروهر، چاپ دوم، 1374، ص2 ؛ علی­اصغر مصطفوی، سوشیانت یا سیراندیشه ایرانیان درباره موعود آخرالزمان، تهران، 1361، صص9ـ10.

3. پیش از آنکه عالم هستی به وجود آید هفت چیز آفریده شد: تورات، توبه، باغ عدن (بهشت)، جهنم، اورنگ طلایی، بیت­المقدس، و نام (ماشیح). همچنین اظهارنظر شده است: «در آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد زیرا (لزوم وجود او) حتی پیش از آنکه جهان آفریده شود، به ذهن خداوند خطور کرد.» ابراهام کهن، گنجینه­ای از تلمود، ترجمه امیرفریدون گرگانی، تهران، اساطیر، چاپ اول، 1382، ص352.

4.انجیل یوحنا، باب8، بندهای56ـ57.

5. جملگی دانشمندان یهود درباره یک نکته متفق الرأی بوده­اند و آن این است که ماشیح یک انسان خواهد بود که از طرف خداوند مأمور انجام وظیفه خاصی خواهد شد. تلمود در هیچ جا به این اعتقاد که ماشیح ممکن است یک ناجی و موجود فوق انسانی باشد اشاره نمی­کند. گنجینه­ای از تلمود‍، ص352.

6. اشعیاء نبی، فصل60، بند19.

7. کتاب هوشیع، فصل3، بند5؛ کتاب مزامیر، مزمور 18، بندهای 49ـ50؛ ارمیا، فصل30، بند9.

8. انجیل لوقا، باب13، بند35.

9. اعمال رسولان، باب2، بند31.

10. رساله به عبرانیان، باب9، بند28.

11. حبقوق نبی، فصل2، بند2.

12. اشعیاء نبی، فصل40، بند31.

13. همان، فصل30، بند18.

14. مینوی­خرد، ترجمه احمد تفضلی، تهران، توس، چاپ سوم، 1380، پرسش 1، بند95.

15. ابراهیم پورداوود، سوشیانس، صص7ـ21.

16. ابراهیم پورداوود، گاتها، تفسیر و توضیح انجمن زرتشتیان ایران، بمبئی، 1938، ص109.

17. علی­اصغر مصطفوی، ص53.

18. سروده های زرتشت که به وسیله خود او املا شده است. احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران، سخن، 1376، ص35.

19. سپنتمدگات، یسنا 48، قطعه 9؛ و نیز رک: وهشیتواشت گات، یسنا 53، قطعه 2؛ سپنتمدگات، یسنا 48، قطعه 6 ؛ اشتودگات، یسنا 45، قطعه 11.

20. گاتها: یسنا 34، قطعه 13؛ ر.ک. یسنا 46، قطعه 3؛ یسنا 48، قطعه 12.

21. علی­اصغر مصطفوی، سوشیانت یا سیر اندیشه ایران…، ص55؛ ابراهیم پورداوود، سوشیانس، ص10.

22. همان، ص55.

23. فروردین یشت، قطعه 17؛ زامیادیشت، قطعه 22. اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، تهران، مروارید، چاپ چهارم، 1377، دوجلدی.

24. زند بهمن سین، زند، تحقیق محمدتقی راشد محصل، تهران، معاصر، 1370، ص19.

25. جاماسب­بن لهراسب، جاماسب­نامه، بمبئی، 1313ق، صص121ـ122.

26. همان.

27. همان.

28. «بهمن یشت» که «زند و هومن یسن» نیز نامیده می­شود، شامل یک رشته رویدادهایی است که راجع به آینده ملت و آیین ایران است، که اهورا مزدا وقوع آنها را به زرتشت پیشگویی می­کند. این کتاب توسط صادق هدایت از متن پهلوی به فارسی کنونی ترجمه شده است. صادق هدایت، زند و هومن یسن و کارنامه اردشیر بابکان، تهران، امیرکبیر، چاپ سوم، 1342.

29. زند بهمن یسن، ص19.

30. همان، ص150.

31. جاماسب­نامه، صص121ـ122.

32. ابراهیم پورداوود، سوشیانس، ص15.

33. ر.ک. علی­اصغر مصطفوی، سوشیانت یا سیر اندیشه…، صص63 ـ64.

34. یسنا 46، قطعه 31.

35. زامیادیشت، قطعه­های 9ـ11.

36. ابراهیم پورداوود، سوشیانس، صص10ـ18.

37. ر.ک. دینکرد، کتاب هفتم، (درس­نامة دین مزدایی)، ترجمه فریدون فضیلت، تهران، فرهنگِ دهخدا، چاپ اول، 1381، فصل7، قطعات 45ـ47.

38. کتاب دوم سموئیل، باب7، بندهای 12ـ16.

39. کتاب اول پادشاهان، باب2، بند4؛ جولیوس کرینستون؛ انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، چاپ اول، 1377، ص20.

40. رساله به عبرانیان، باب2، بندهای 6ـ8.

41. توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، چاپ اول، 1377، صص37ـ38.

42. سفر پیدایش، فصل12، بند7؛ فصل13، بند15؛ فصل15، بندهای 5ـ8.

43. همان، فصل17، بندهای 5ـ8 و20؛ فصل18، بند19.

44. یسی به معنی قوی، نام پدر داوود است. مسترهاکس، قاموس کتاب مقدس، تهران، اساطیر، چاپ اول، 1377، ص951.

45. کتاب اشعیاء نبی، فصل11، بندهای 1ـ10.

46. همان، فصل65، بندهای 9ـ13 و 18ـ20.

47. کتاب دانیال نبی، فصل12، بندهای 1ـ5 و 10ـ13.

48. کتاب حبقوق نبی، فصل2، بندهای 3ـ5.

49. برای اطلاعات بیش­تر ر.ک. کتاب اشعیاء نبی فصل1 و 55؛ زکریا نبی، فصل14؛ سلیمان نبی، فصل2؛ حجی نبی، فصل2؛ حزقیال نبی، فصل21.

50. انبیاء: 105.

51. ر.ک. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1385ق، ج 51، ص47؛ علی­بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ذیل آیه انبیاء: 105؛ فخررازی، تفسیرالکبیر، ذیل آیه. آیات متعددی در قرآن مجید وارد شده است که پیشوایان دینی به مهدی موعود تفسیر کرده­اند و در ضمن صدها حدیث، مشخصات آن حضرت را بیان نموده­اند که از حوصلة این نوشتار بیرون است. طالبین می­توانند به کتاب ارزشمند «الشواهد التنزیل» عبیدالله­بن عبدالله حسکانی و یا «المهدی فی القرآن» سیدصادق شیرازی مراجعه کنند.

52. کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9ـ12 و 17ـ18.

53. کتاب مزامیر، مزمور 96، بندهای 10ـ13.

54. نویدهای منجی در زبور بسیار فراوان است و در بیش از 35 بخش از مزامیر 150 گانه، نوید ظهور او است. برای اطلاعات بیش­تر به متن مزامیر در عهد عتیق مراجعه کنید.

55. انجیل متّی، باب24، بندهای 27، 30، 35، 37، 44.

56. انجیل متّی، باب25، بندهای 31، 32.

57. انجیل مرقس، باب13، بندهای 26، 27، 31، 32.

58. انجیل لوقا، باب12، بندهای 35، 36 و با همین مضمون انجیل لوقا، باب21، بندهای 27، 33ـ36.

59. مکاشفه یوحنا، باب19؛ رسالة دوم پطرس، باب3.

60. مسترهاکس، قاموس کتاب مقدس، مادة «پسر خواهر»، ص219.

61. چنان­که از فصل49، بند10 سفر پیدایش و باب16 انجیل یوحنا و باب24 انجیل متی و مزمور 96 زبور، بند9ـ13 استفاده می­شود.

62. چنان­که از انجیل یوحنا باب16 استفاده می­شود.

63. چنان­که از زبور داوود مزمور 37 و کتاب دانیال باب12 استفاده می­شود.

64. چنان­که از کتاب اشعیاء نبی و باب16 انجیل یوحنا و زبور داوود مزمور 96 بندهای 10ـ13 استفاده می­شود.

65. چنان­که از کتاب دانیال 12 استفاده می­شود.

66. چنان­که از کتاب اشعیاء نبی باب11 استفاده می­شود.

67. چنان­که از زبود داوود مزمور 37 استفاده می­شود.

68. همان.

69. چنان­که از انجیل یوحنا باب15ـ16 بند26 استفاده می­شود.

70. چنان­که از انجیل متی باب24 بند27 استفاده می­شود.

71. چنان­که از انجیل یوحنا باب16 استفاده می­شود.

72. چنان­که از انجیل مرقس باب13 استفاده می­شود.

73. ر.ک. بندهش ایرانی، ترجمه مهرداد بهار، تهران، توس، 1369 ش، ص128؛ اوستا، فروردین­یشت، بندهای 120ـ143.

74. ر.ک. دینکرد، کتاب هفتم، ص214.

75. اوستا، زامیادیشت، قطعه 95.

76. اوستا، هفتن یشت کوچک، قطعه 12.

77. کتاب اشعیاء نبی، فصل5، بندهای 2 و 27ـ29.

78. دانیال نبی، فصل2، بند44.

79. کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 18 و 39ـ40.

80. اشعیاء نبی، فصل18، بند2.

81. همان، فصل49، بندهای 12ـ13.

82. همان، فصل49، بند13.

منبع :طلوع – تابستان 1386، شماره 22 –

عدل موعود از منظر آیین یهود و مسیحیت

اشاره:

گویاترین و جامع ترین تعریف عدالت که پارسی آن دادگری است، فرموده حضرت علی(ع) است: « العدل یضع الامور مواضعها».

عدالت فطری است و دو نشانه بر فطری بودن آن ذکر شده است:

1ـ عشق به صلح و عدالت

2ـ انتظار عمومی برای رهاننده ای بزرگ

عدالت گستری از اصول مهم برنامه رهبران الهی است. از این رو در تورات نیز آمده است:

« روح خداوندی بر من استوار است؛ زیرا خداوند مرا مسح کرده است و به من رسالت داده است بینوایان را بشارت دهم که به بند افتادگان را اعلام رهایی و نابینایان را آزاد کنم و خوش سالی خداوند را بشارت دهم».

یهود و مسیحیت نیز منتظر موعودند و اصلی ترین انتظاری که از موعودشان دارند عدالت گستری اوست. علاوه بر این که عقل حکم می کند، کسی رهاننده بزرگ و ناجی بشریت است که ظلم ستیز و عدل گستر باشد و این همه انتظار زیبنده ی چنین موعودی است، آیه های بسیاری از عهد عتیق و عهد جدید بر آن دلالت می کند، و حتی در گنجینه ای از تلمود آمده است که تامین سعادت بشر به واسطه موعود قسمتی از نقشه خداوند در آغاز آفرینش جهان بوده است.

گستره عدالت گستری موعود گسترده تر از جامعه بشری است از این رو موجودات دیگر نیز از حکومت عدل محور او بهره مند می شوند.

عدالت که لغت پارسی آن دادگری است، در قاموس کتاب مقدس به معنی دو نیم کردن[1] و در مفردات به معنای مساوات آمده است[2]، ولی از آن جا که دو نیم کردن و مساوی پخش کردن همیشه عادلانه نیست و گاهی عین بی عدالتی است، به نظر می رسد گویاترین و کوتاه ترین و جامع ترین تعریف عدالت، فرمودة حضرت علی7 است: « العدل یضع الامور مواضعها؛ عدالت هر چیزی را به جای خودش می گذارد».[3]

در این سخن، دو نیم کردن و تساوی که در قالب عدالت بگنجد، وجود دارد و تقسیمِ برابری که به شوره زار ظلم ختم شود، طرد شده است. بنابراین، عدالت آن است که هر چیزی به « جای» واقعی خود بنشیند و به بیانی دیگر، هر چیز به حق خود برسد یا حق هر کس و هر چیز به وی داده شود.

فطری بودن عدالت

هر مسئله ای از دو راه قابل بحث و بررسی است: از طریق « عقل و خرد» و از طریق « عاطفه و فطرت».

فطرت همان الهام و درک درونی است که نیاز به دلیل ندارد؛ یعنی بدون استدلال و برهان انسان آن را پذیرا می شود و به آن ایمان دارد.

این گونه الهامات باطنی گاهی امواجش از داوری های خرد نیرومندتر و اصالتش بیش تر است؛ که این ها ادراکات ذاتی است و آن ها معلومات اکتسابی…

آیا در مسأله مورد بحث، یعنی پایان گرفتن جهان با جنگ و خون ریزی و ظلم و بیدادگری، یا حکومت صلح و عدالت و امنیت، الهامهای فطری می تواند به ما کمکی کند یا نه؟

پاسخ این سؤال مثبت است. زیرا دو نشانه قابل ملاحظه وجود دارد که می تواند ما را به حقیقت رهنمون گرداند:

1. عشق به صلح و عدالت

عشق به صلح و عدالت در درون جان هر کسی هست؛ همه از صلح و عدل لذّت می برند؛ و با تمام وجود خودخواهان جهانی مملو از این دو هستند.

با تمام اختلاف هایی که در میان ملّت ها و امّت ها در طرز تفکّر، آداب و رسوم، عشق ها و علاقه ها، خواست ها و مکتب ها وجود دارد، همه بدون استثنا سخت به این دو علاقه مندند و گمان می کنم دلیلی بیش از این بر فطری بودن آن ها لزوم ندارد؛ چه این که همه جا عمومیّت خواسته ها، دلیل بر فطری بودن آن هاست. آیا این یک عطش کاذب است؟ یا نیاز واقعی که در زمینة آن، الهام درونی به کمک خرد شتافته؛ تا تأکید بیش تری روی ضرورت آن کند؟ (دقّت کنید)

آیا همیشه تشنگی ما دلیل بر این نیست که آبی در طبیعت وجود دارد؟! و اگر آب وجود خارجی نداشته باشد، آیا ممکن است عطش و عشق و علاقه به آن در درون وجود ما باشد؟ ما می خروشیم، فریاد می زنیم، فغان می کنیم، و عدالت و صلح می طلبیم؛ و این نشانه آن است که سرانجام این خواسته ها تحقق می پذیرد و در جهان پیاده می شود. اصولاً فطرت کاذب مفهومی ندارد؛ زیرا می دانیم آفرینش و جهان طبیعت یک واحد به هم پیوسته است، و هرگز مرکّب از یک سلسله موجودات از هم گسسته و از هم جدا نیست… به هر حال، فطرت و نهاد آدمی به وضوح صدا می زند که سرانجام، صلح و عدالت جهان را فرا خواهد گرفت و بساط ستم برچیده می شود؛ چرا که این خواست عمومی انسان ها است.[4]

2. انتظار عمومی برای یک مصلح بزرگ

تقریباً همة کسانی که در این زمینه مطالعه دارند متّفقند که: تمام اقوام جهان در انتظار یک رهبر بزرگ انقلابی به سر می برند، که هر کدام او را به نامی می نامند، ولی همگی در اوصاف کلّی و اصول برنامه های انقلابی او اتفاق دارند. بنابراین… مسألة ایمان به ظهور یک نجات بخش بزرگ… یک اعتقاد عمومی و قدیمی، در میان همة اقوام و مذاهب شرق و غرب است… و این خود دلیل و گواه دیگری بر فطری بودن این موضوع است.[5]

3. عدالت گستری از اصول مهم برنامه رهبران الهی

ایجاد عدالت، اقوام اصلی و سرلوحة همة برنامه های امام منجی حضرت مهدی4 است، چنان که این اصل از نخستین هدف ها و اصلی ترین برنامه های همة پیامبران بوده است که در گذشته تاریخ، اجتماعات و مردم را بدان فرا خواندند و در راه تحقق آن فداکاری های فراوان کردند. می توان گفت بیش ترین درگیری و مبارزة پیامبران بر سر اجرای عدالت بوده است، و اصول شرایع آنان از آن جهت دچار موانع می گشته و با کار شکنی های فراوانی روبرو شده است که ماهیتی ظلم ستیز و دادگرایانه داشته است. وگرنه صرف اعتقاد به اصول و مبانی دینی، بی آنکه در حرکت اجتماعی دخالت داشته باشد و با بیداد و ستم درگیر شود و برنامه های اقتصادی و مالی را کنترل کند و … درگیری و ستیزی را در پی نخواهد داشت.[6]

در تورات نیز همدردی خداوند با بی نوایان، هسته رسالت مسیح را تشکیل می دهد. مسیح عشق ویژه خداوندی به بینوایان است. با استناد به آیه 61 یسایا آمده است:

روح خداوندی بر من استوار است؛ زیرا خداوند مرا مسح کرده است و به من رسالت داده است، بینوایان را بشارت دهم که به بند افتادگان را اعلام رهایی و نابینایان را مژده به نور دیده می دهد. آمده ام پایمال شدگان را آزاد کنم و خوش سالی خداوند را بشارت دهم.[7]

حال که عدالت گستری، اصلی از اصول مهم برنامه همه رهبران الهی است، و از طرفی، این اصل محوری به علت موانع عدیده ای که وجود داشته است به صورت همه جانبه و گسترده به اجرا در نیامده است، عطش فطری جامعه جهانی برای اجرا و گسترش همه جانبة عدالت محفوظ مانده است. از این رو، همگان در انتظار منجی بزرگ و عدالت گستر به سر می برند. به ویژه اگر شاهد ظلم و زور ظالمان باشند که در این زمان، بر اساس فطرت ذاتی خویش از خواب گران بیدار می شوند و همه کس و در همه جا در چنین موقعیت هایی بیش از پیش تشنه موعود و عدالت جهانی او می شوند.

ناگفته نماند در دوران ظهور موعود، موانع گوناگونی که برای رهبران گذشته الهی بوده است، وجود نخواهند داشت و زمین و زمان و همه مردم، زمینه پذیرش عدالت گستری را پیدا خواهند کرد و این را می توان یکی از امتیازهای دوران موعود دانست.

اینک این پرسش مطرح است که آیا یهود و مسیحیان نیز در انتظار موعود منجی هستند؟ و در صورتی که چنین انتظاری را داشته باشند، آیا آن منجی موعود، عدالت گستر هم هست؟ و در فرضی که عدالت گستر باشد آیا گستره عدالت او به گستردگی جامعه بشری است یا برکت عدالت او همگانی است و حتی شعاع عدالت گستری او موجودات دیگر را هم در بر می گیرد؟

4. انتظار موعود در آیین یهود و مسیحیان

پیش از آن که به بحث انتظار بپردازم، تذکر این نکته ضروری است که پرداختن به مقوله انتظار در محدوده محدودی که بیان شده است از دو جهت اهمیت دارد: نخست این که در لابه لای همین فرازهایی که در باب انتظار آمده، نکته هایی نیز در باب دادگستری موعود وجود دارد و از این زاویه مربوط به بحث و موضوع مورد نظر است.

از سوی دیگر، اگر آفتابی شود که اهل کتاب نیز چون دیگر ملل در دایره انتظارند (علاوه بر نقل و بشارت های عهدین) از عقل نیز یاری می گیریم که اگر قومی در حوزه انتظار داخل شدند و از چشم به راهی موعودشان گفتند، بی درنگ اصلی ترین انتظاری که از موعودشان دارند ظلم ستیزی و عدالت گستری او است و عقل می گوید: هر آن کس که منتظر آمدن موعود است، منجی بودن و ظلم سوزی او را نیز لحاظ کرده است و هرگز نمی توان گفت منتظر موعودی هستند که پس از ظهورش در اندیشه عدالت گستری نیست یا برای عدالت پروری برنامه ای ندارد.

از سویی، اگر آن موعود جهانی ظهور کند و پس از آمدنش دست روی دست بگذارد و نظاره کننده تبعیض ها و ستم ستمکاران به توده ی ضعیف و بی پناه باشد، هرگز نمی توان او را ناجی بشر خواند در حالی که اهل کتاب به ویژه یهود، همه سختی ها را به امید آینده ای تحمل می کنند که با برگشت موعودشان، آرمان شهری از عدالت بنا نهاده شود و به همین سبب این عبارت کتاب مقدس میان یهودیان رایج بود:

« اگر چه ابتدایت صغیر بود عاقبت تو بسیار رفیع می گردد».

در دایرة المعارف کتاب مقدس آمده است: به آمدن ثانوی مسیح برای سلطنت در قسمت های زیادی از عهد عتیق و عهد جدید اشاره شده است. تثنیه 30:3؛ مرموز 2؛ اشعیا 63:1 و… ویژگی های روزهای پیش از آمدن ثانوی مسیح را بیان می کند و خود واقعه به شکل زیبایی در متن (24:27ـ30) ترسیم گردیده است. آمدن ثانوی مسیح یک واقعه مخفی نخواهد بود، بلکه هر چشمی آن را خواهد دید. بنابر متی: (25: 31ـ46.) مسیح پس از ظهور ثانوی خود تخت پادشاهی خود را برقرار خواهد نمود و امت ها را داوری می نماید.

کتاب مکاشفه، از بسیاری جنبه ها مهم ترین بخش درباره آموزه ظهور ثانوی مسیح است. حقیقت بالا در مکاشفه (1:7) چنین بیان شده است:

« اینک با ابرها می آید و هر چشمی او را خواهد دید و آنانی که او را نیزه زدند و تمامی امت های جهان برای وی خواهند نالید…»

حضرت مسیح در حالی تصویر گردیده است که سوار بر اسب سفید و همراه با لشکریان آسمان می آید تا به عنوان شاه شاهان و رب الارباب، زمینی را که مملو از شرارت است داوری نماید و سلطنت هزارساله خود را به همراه مقدسین آغاز نماید. در این مدت، هزارسال شیطان بسته شده و به چاه هاویه افکنده می گردد تا در سرتاسر این مدت از فعالیت او جلوگیری شود.[8]

سپس می نویسد: باید توجه داشت که ربوده شدن کلیسا و ظهور ثانوی مسیح بر زمین دو واقعه مختلف هستند، اگر چه در هر دو واقعه « خداوند» می آید ولی در واقعه ربوده شدن، او تنها به جو زمین می آید تا مقدسین را به آسمان ببرد در حالی که در ظهور ثانوی مسیح، به روی زمین می آید و سلطنت هزارساله را بر روی زمین برقرار می سازد.[9]

از سویی، اندیشه مسیحا ماهیتاً یهودی است. یهودیان پس از نخستین ویرانی شهر قدس، همواره در انتظار یک رهبر الهی فاتح بوده اند که اقتدار و شکوه قوم خدا را به عصر درخشان داوود و سلیمان برگرداند. شخصیت مورد انتظار، ماشیح (مسح شده) خوانده می شد… دل های بنی اسرائیل از عشق مسیحای موعود لبریز بود و در مقابل حاکمان ستمگر، همواره در کمین چنین رهبر رهایی بخشی بوده اند. در باب دوم انجیل متی می خوانیم که: هیرودیس کبیر، پادشاه فلسطین پس از زاده شدن حضرت عیسی درصدد قتل او برآمد. اما چون وی را به فرمان الهی به مصر بردند خطر را از سر گذراند.[10]

مستر هاکس درباره شیوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پیدایش یک « منجی بزرگ جهانی» در میان قوم « یهود» می نویسد:

عبرانیان منتظر قدوم مبارک « مسیح» نسلاً بعد نسل بودند و وعدة آن وجود مبارک، مکرراً در « زبور» و کتب پیامبران علی الخصوص در کتاب « اشعیا» داده شده است. تا وقتی که « یحیای تعمیددهنده» آمده، به قدوم مبارک وی بشارت داده، لیکن یهود آن نبوآت (پیش گویی ها) را نفهمیده، با خود همی اندیشیدند که « مسیح» سلطان زمان خواهد شد و ایشان را از ذلّت جورپیشگان و ظالمان رهایی خواهد داد و به اعلا درجة مجد و جلال ترقّی خواهد کرد.[11]

موعود و عدالت گستری در عهدین

حال که بیان شد یهود و مسیحیان در صراط انتظار موعودند و آن موعود را، شاه شاهان می دانند، اینک به این پرسش و پاسخش می پردازیم که آیا اهل کتاب، آن موعود جهانی را عدالت گستر هم می دانند؟

شور و التهاب انتظار موعود در تاریخ پر نشیب و فراز یهود و مسیحیان موج می زند. یهودیان در سراسر تاریخ محنت بار خود هرگونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده اند که روزی مسیحا بیاید و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج رهاند و فرمانروای جهان گرداند.[12]

مهمترین مژده مسیحایی و عدالت گستری اش در کتاب « اشعیاء» نبی آمده است که تصویر روشنی از عدالت پروری او را به نمایش می گذارد.

بشارت های کتاب اشعیاء به عدل گستری موعود

در کتاب « اشعیای نبی» که یکی از پیامبران پیرو تورات است آمده است:

نهالی از تنه یسی (پدر داوود) بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت. مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود. جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لب های خود خواهد کشت. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.[13]

در فراز دیگری از این کتاب آمده است:

موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق گوش های خود تنبیه نخواهد نمود.[14]

کیست کسی را از مشرق برانگیخت، که عدالت او را نزد پاهای وی می خواند، امت ها را به وی تسلیم می کند و او را بر پادشاهان مسلط می گرداند و ایشان را مثل غبار به شمشیر وی و مثل کاه که پراکنده می گردد و به کمال وی تسلیم خواهد شد نمود. ایشان را تعقیب نموده، به راه هایی که با پاهای خود نرفته، به سلامتی خواهد گذشت.[15]

از این فرازها چنین برمی آید که انسانی فوق العاده و ممتاز ظهور می کند و بر همه جهان مسلط می شود و دنیا پر از عدل و داد می گردد به گونه ای که کسی جرأت ظلم به دیگران را در خود نمی بیند؛ زیرا از آن می ترسد که گزارش داده شود و در چنگال عدالت گرفتار گردد.

در بخشی دیگر از همین کتاب آمده است که آن موعود جهانی، عدالت اجتماعی را برقرار خواهد کرد و امنیت عمومی به وجود خواهد آمد. همانند همین بند:

آن گاه انصاف در بیابان ساکن خواهد شد و عدالت در بوستان مقیم خواهد گردید، و عمل عدالت، سلامتی و نتیجه عدالت، آرامی و اطمینان خاطرخواهد بود تا ابدالآباد و قوم من در مسکن سلامتی و در مساکن مطمئن و در منزل های آرامی ساکن خواهند شد.[16]

جمیع امت ها به سوی او روان خواهند شد… او امت ها را داوری خواهد نمود و قوم های بسیاری را تنبیه خواهد کرد… امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت.[17]

بشارت های کتاب زبور

تورات و انجیل فعلی نیز از ناجی موعود خبر داده اند و قرآن کریم نیز از بشارت تورات و زبور داوود به ظهور نبی و به میراث رسیدن زمین به صالحان خبر داده است و می فرماید:

«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون»[18]

« ما علاوه بر ذکر (تورات) در « زبور» نوشتیم که در آینده، بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد».

عین همین عبارت در زبور فعلی موجود است. اینک متن زبور:

زیرا که شریران منقطع می شوند؛ امّا متوکّلان به خداوند وارث زمین خواهند شد. (10) و حال اندکست که شریر نیست می شود که هر چند مکانش را جستجو نمایی ناپیدا خواهد بود. (11) اما متواضعان وارث زمین شده، از کثرت سلامتی متلذّذ خواهند شد. (12) شریر به خلاف صادق، افکار مذمومه می نماید و دندان های خویش را بر او

می فشارد. (13) خداوند به او متبسم است؛ چون که می بیند که روز او می آید. (14) شریران شمشیر را کشیدند و کمان را چلّه کردند تا آن که مظلوم و مسکین را بیندازند. و کمانهای ایشان شکسته خواهد شد. (16) کمی صدّیق از فراوانی شریران بسیار بهتر است. (17) چون که بازوهای شریران شکسته می شود و خداوند صدّیقان را تکیه گاه است. (18) خداوند روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. (19) در زمان بلا، خجل نخواهند شد و در ایام قحطی سیر خواهند بود. (20) لکن شریران هلاک خواهند شد و دشمنان خداوند مثل پیه بره ها فانی بلکه مثل دود تلف خواهند شد. (21) زیرا متبرّکان خداوند وارث زمین خواهند شد؛ اما ملعونان وی منقطع خواهند شد. (29) صدّیقان وارث زمین شده، ابداً در آن ساکن خواهند شد. (34) به خداوند پناه برده، راهش را نگهدار که تو را به وراثت زمین بلند خواهند کرد و در وقت منقطع شدن شریران، این را خواهی دید. (38) اما عاصیان عاقبت مستأصل، و عاقبت شریران منقطع خواهند شد.[19]

در این بندها که از کتاب زبور بیان شد، به ظهور منجی اعظم و سرکوب ظالمان تصریح شده است. این متن مقدس در باب عدالت گستری روشن است و نیازی به توضیح بیش تر دیده نمی شود. به یقین، اگر صالحان وارث زمین شوند که وعده قرآن نیز هست و چلّه کمان ظالمان شکسته شود و نسل آدم های شرور قطع شود، آرمان شهری از عدالت تحقق پیدا می کند.[20]

گفتنی است نویدهای زبور فراوان است و در پیش از 35 بخش از مزامیر (150) گانه نویدظهور آن موعود منجی عالم موجود است و بر طالب تفصیل است که به عهد عتیق مراجعه کند.[21]

بشارت انجیل مرقس

و چون او ـ عیسی ـ از هیکل بیرون می رفت یکی از شاگردانش به او گفت: ای استاد! ملاحظه فرما چه نوع سنگ ها و چه عمارت هاست؟ حضرت عیسی (ع) در جواب وی گفت: آیا این عمارتهای عظیمه را می نگری. بدان که سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد مگر آن که به زیر افکنده شود. و چون او بر زیتون مقابل هیکل نشسته بود… از وی پرسیدند: ما را خبر ده که این امور کی واقع می شود؟ آن گاه عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار! کسی شما را گمراه نکند. زیرا که بسیاری به نام من آمده و خواهندگفت که من هستم و بسیاری را گمراه خواهند نمود.[22]

بشارت عدل گستری موعود در انجیل متی

اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خویش آید، آن گاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست. و جمیع امت ها در حضور او جمع شوند و آن ها را از همدیگر جدا می کند به گونه ای که شبان میش ها را از بزها جدا می کند… آن گاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید: بیایید ای برکت یافتگان از پدر من، و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است به میراث گیرید.[23]

از این چند بندی که نقل شد، فهمیده می شود که آن موعود جهانی پس از تشکیل حکومت، بر مسند داوری می نشیند و سعادت عمومی به دست توانای آن حضرت بر پا می شود و در ضمن همین مطالب به اقتدار آن رهبر جهانی اشاره شده است. گفتنی است مستر هاکس می نویسد: کلمه « پسر انسان» 80 بار در انجیل و ملحقات آن در عهد جدید به کار رفته است که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی قابل تطبیق است و 50 مورد دیگر از « مصلح» و نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد.[24]

در گنجینه ای از تلمود آمده است:

اعتقاد عموم بر این است که ظهور ماشیح و فعالیت های او در راه بهبود وضع جهان و تامین سعادت بشر، قسمتی از نقشه خداوند در آغاز آفرینش جهان بوده است. از این رو در این باره آمده است: « پیش از آن که عالم هستی به وجود آید، هفت چیز آفریده شد: تورات، توبه، باغ عدن، جهنم، اورنگ جلال الهی، بیت همیقداش و نام ماشیح».[25]

سپس می نویسد: دانشمندان یهود این نکته را به مردم یادآوری می کردند که پیش از ظهور ماشیح، آشفتگی و فساد در جهان به حد اعلی خواهد رسید و مشکلات و سختی های زندگی تقریبا غیر قابل تحمل خواهند شد. و در نهایت، اثری که دوران ماشیح بر وضع دنیای آینده خواهد گذشت متذکر می شود و آن آثار را در اثرهای ذیل خلاصه می کند:

او خود جهان را به نور خویش روشن خواهد کرد چنان که مکتوب است. بار دیگر آفتاب در روزِ نورِ تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید. زیرا که یهوه، نور جاودانی تو و خدایت، زیبایی تو خواهد بود.[26]

تمام شهرهای ویران شده را از نو آباد خواهند کرد و در جهان جایی ویرانه یافت نخواهد شد. حتی شهرهای سدوم و عمورا نیز در زمان ماشیح آباد خواهند شد. و خواهرانت شهر سدوم و دخترانش (دهات اطرافش) به حالت نخستین خود باز خواهند گشت.[27]

صلح جاویدان در سراسر طبیعت حکمفرما خواهد شد:

گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم. طفل کوچک آنها را خواهد راند. گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آن ها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد. و طفل شیرخوار بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفل از شیر بازداشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت. و در تمامی کوه مقدس من ضرری و فسادی نخواهند کرد. زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آب ها که دریا را می پوشاند.[28]

خداوند، تمام حیوانات و خزندگان را فراخوانده و با آن ها و با تمام اسرائیل عهد خواهد بست، چنان که گفته شده است: در آن روز جهت ایشان با پرندگان و حیوانات صحرا و خزندگان زمین عهد بسته و کمان و شمشیر و جنگ را از زمین خواهم شکست و ایشان را به امنیت خواهم خوابانید.[29]

گریه و شیون و زاری در جهان نخواهد بود و آواز و گریه و فغان و صدای ناله و فریاد دیگر در آن شنیده نخواهد شد.[30]

دیگر نه آه و ناله به گوش خواهد رسید و نه فریاد و فغانی؛ نه غم و اندوهی وجود خواهد داشت و نه حزن و ماتمی؛ بلکه همه شادمان و خوشحال خواهند بود، چنان که آمده است: و فدیه شدگان خداوند بازگشته و با ترنم به صهیون خواهند آمد، و خوشی جاودانی بر سر ایشان خواهد بود و شادمانی و خوشی را خواهند یافت و غم و ناله فرار خواهد کرد.[31]

در جهان امروزی هنگام شنیدن خبرهای خوش چنین می گوید: متبارک است خدایی که نیک است و نیکی می کند و هنگام استماع خبرهای بد باید بگوید « متبارک است داور حقیقی» و در جهان آینده فقط این را خواهند شنید « متبارک است خدایی که نیک است و نیکی می کند».[32]

گفتنی است که بر این نکته تأکید شده است که ماشیح، دورانی از صلح پایدار و بی زوال و شادمانی و خرسندی را در سراسر جهان پدید خواهد آورد.

ناگفته نماند یهود عقیده دارند:

بیش از همه ملت ها، ملت اسرائیل با ظهور ماشیح خوشبخت خواهد شد. ظلم و جوری که از جهانیان تحمل کرده است، پایان خواهد یافت و به مقام عالی که خداوند برایش مقدر کرده است خواهد رسید. دگرگونی بخت ملت اسرائیل از بدی به خوبی، و ترقی و سعادت ایشان به حدی قابل توجه و شگفت انگیز خواهد بود که بسیاری از غیر یهودیان کوشش خواهند کرد تا به جامعه ایشان بپیوندند، ولی چون محرک اصلی آنان سهم بردن از سعادت اسرائیل است و نه گرویدن به دین آنان، از این جهت آنان را در جامعه یهود نخواهند پذیرفت… زیرا دانشمندان گفته اند: در دوران ماشیح اگر کسی بخواهد به دین یهود درآید او را نمی پذیرند.

یا این که می نویسد:

ماشیح، جمع آوری و اتحاد اسرائیل را عملی خواهد کرد… و پیش از گردآمدن مجدد اسباط پراکنده اسرائیل، واقعه شگفت انگیز دیگری رخ خواهد داد و آن تجدید بنای شهر مقدس اورشلیم است. اگر کسی بگوید که پراکندگان ملت اسرائیل گرد آمده اند و هنوز اورشلیم آباد نگشته است، سخنش را باور مکن. چرا؟ زیرا که مکتوب است: « خداوند اورشلیم را بنا می کند» و سپس گفته شده: « او پراکندگان اسرائیل را جمع آوری می نماید».[33]

و در پایان می نویسد:

از آن جا که دوران ماشیح چنین خوبی ها و چنین سعادت عظیمی را با خود خواهد آورد، پس حق آن است به نیکوکارانی که از جهان گذشته اند اجازه داده شود تا در آن شرکت جسته و شریران و بدکاران از آن محروم گردند. در نتیجه، اعتقاد به ظهور ماشیح با ایمان به حقیقت رستاخیز مردگان در صورتی که شایسته چنین پاداش و موهبتی باشند، همراه است.

درباره کسانی که زندگی ناشایسته و پر از فساد دارند چنین آمده است:

در (فصل رستاخیز مردگان) است: « نزدیک ایام ماشیح، طاعون عظیمی به جهان خواهد آمد و شریران با آن نابود خواهند شد».[34]

موجودات دیگر نیز از عدالت او بهره مند خواهند شد. در کتاب تورات پس از آن که از دادگری موعود سخن می گوید، آمده است:

کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت. گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و…[35]

از این بندها و بندهای پیش گفته به خوبی فهمیده می شود که موجودات دیگر نیز از برکت عدالت آن حضرت بهره مند می شوند و درندگان خونی، خوی وحشیانة خود را از دست می دهند و با هم سازشی عادلانه دارند. از اینرو موجودات دیگر نیز از برکت عدالت گستری او بهره مند می گردند.

اختلاف نظر مسیحیان و یهود در هویت رهبر موعود الهی

… یهود و مسیحیان معتقدند که وی از ذریة اسحاق، از فرزندان یعقوب و از نوادگان داوود است. مسیحیان می گویند: این رهبر ] موعود [ اسرائیلی، مسیح بن مریم است که به دست یهود کشته شد. خدای متعال، وی را زنده کرد و از میان مردگان برانگیزاند و به آسمانش بُرد و در آخر دنیا، وی را می فرستد تا توسط وی، وعده اش را تحقق بخشد.

یهودیان می گویند: وی ] = رهبر موعود[ هنوز زاده نشده است.

آیة 20 صحاح ] = سوره [ 17 سِفر تکوین ] = پیدایش[ به وعدة خدای متعال به اسماعیل7 اشاره دارد:

ای اسماعیل! سخنت را دربارة وی ] = رهبر موعود[ شنیدم. منم آن که مبارکش می گردانم و رشدش می دهم و توانش را بسیار بسیار می کنم و دوازده رهبر می زاید و امت عظیمی قرارش می دهم.[36]

« حنان ایل»؛ مفسّر یهودی در حاشیه بر این آیه می نویسد:

از پیش گویی این آیه 2337 سال گذشت تا عرب (سلاله اسماعیل) ] با ظهور اسلام در سال 624 م[ امتی عظیم گردند. در این مدت، اسماعیل مشتاقانه منتظر بود وعدة الهی محقق شود و عرب بر حاکم چیره گردند. ولی ما که ذریة اسحاق هستیم، تحقق وعدة الهی که به ما داده شده بود به سبب گناهانمان به تأخیر افتاد، اما حتماً وعدة الهی در آینده محقق خواهد شد. پس نباید نومید شویم.[37]

پی نوشت ها

———————————–

[1] قاموس کتاب مقدس، ترجمه مستر هاکس آمریکایی، طبع بیروت، 1928. ص 599 .

[2]. راغب اصفهانی، مفردات، المکتبة المرتضویه، ص 325 .

[3]. آه بشته ـ س ـ م، میردامادی، گفت وگو، عدالت در روابط بین الملل و بین ادیان از دیدگاه اندیشمندان مسلمان و مسیحی، انتشارات بین المللی المهدی، چ اول، ص 28.

[4]. ناصر مکارم شیرازی، حکومت جهانی حضرت مهدی4، قم، انتشارات نسل جوان، چ 11، ص 51.

[5]. همان.

[6]. محمد حکیمی، عصر زندگی، قم، مؤسسه بوستان کتاب، چ 5، ص 24.

[7]. گفت وگو، ص 28.

[8]. بهرام محمدی، (ویراستار و مسئول گروه ترجمه)، دایرة المعارف کتاب مقدس، تهران: سرخدا، ص 521 .

[9]. همان.

[10]. حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت) و مؤسسه فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول بهار 79، ص 100ـ101.

[11]. قاموس کتاب مقدس، ص 806.

[12]. آشنایی با ادیان بزرگ، ص 101.

[13]. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اشعیاء نبی، دارالسلطنه لندن، مطبوع سنه1932، باب 11، ص 1031، بند 1ـ6 .

[14]. همان.

[15]. همان، باب 41، بندهای 2ـ4، ص 1057.

[16]. همان، باب 32، بندهای 16ـ 18.

[17]. همان، باب دوم، بندهای 2ـ6، ص 1009.

[18]. انبیاء، 105.

[19]. کتاب عهد عتیق و جدید، مرموز، 37، بندهای 9ـ38.

[20]. واضح است میراث بردن زمین مژده ویژه ای است به صالحان که آینده زمین از آن آنان خواهد بود و این صاحب اختیاری منحصر به منطقه ای یا مقطعی از زمان نخواهد بود و قابل زوال و بازگشت به عقب نیست.

[21]. سید اسدالله هاشمی شهیدی، ظهور حضرت مهدی (عج) از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، انتشارات جمکران، ص 310.

[22]. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متی، باب 24، بندهای 1ـ8، 23، 28ـ29، ص 41

[23]. همان، باب 25، بند 31ـ34، ص 44.

[24]. قاموس کتاب مقدس، ص 219.

[25]. راب، دکتر، 1، کهن، گنجینه ای از تلمود، ترجمه از متن انگلیسی، امیر فریدون گرگانی، تصحیح چاپ، غلامرضا ملکی به اهتمام امیرحسین صدری پور، ص 352، (به نقل از پساحیم، 54 الف.)

[26]. گنجینه ای از تلمود (به نقل از ملاکی4: 2 یا 3:19).

[27]. همان، (به نقل از اشعیاء، 60:19).

[28]. گنجینه ای از تلمود، (به نقل از اشعیا، 6،7،11،18 و… ).

[29]. همان، (به نقل از هوشع، 2: 20).

[30]. همان، (به نقل از اشعیاء، 65:19).

[31]. همان، (به نقل از اشعیاء، 35ـ10، شموت ربا، 15ـ21).

[32]. همان، ص 358 ـ359 (به نقل از پساحیم 150 الف).

[33]. گنجینه ای از تلمود، ص 360 (به نقل از مزامیر داود 147:2).

[34]. همان، ص 361 (شیر هشیرم ربا، مربوط به آیه سیزدهم از فصل دوم غزل غزل های سلیمان).

[35]. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اشعیاء نبی، بندهای 6ـ9.

[36]. انتظار، فصلنامة علمی ـ تخصصی ویژه امام مهدی ، سال اول، شماره اول، پاییز 1380، مقالة مهدی منتظر و نشانه های ظهور، نوشته سامی بدری، ص 175.

[37] . همان؛ به نقل از The Stone edtion, The chvmash, by R.hosson Scherman, irst.

منبع :انتظار – بهار 1384، شماره 15 –