مناجات الشاکرین

نوشته‌ها

شرح مناجات الشاکرین (۵)

جلوه ملکوتی ایمان و الطاف الاهی

توجه ما بیشتر به نعمت های مادی و دنیوی است و کمتر به نعمت های معنوی توجه داریم، از این روی وقتی درصدد شکرگزاری از نعمت های خداوند برمی آییم، به نعمت های مادی و دنیوی نظیر مسکن، خوردنی ها و موقعیت اجتماعی و مقام که در اختیارمان قرار گرفته نظر می افکنیم و به پاس برخورداری از آنها شکر خداوند را به جا می آوریم و از نعمت های معنوی نظیر نعمت ولایت اهل بیت علیهم السلام که بسیار والاتر و ارزشمندتر از نعمت های مادی هستند و نعمت های مادی در مقایسه با آنها حقیر و ناچیز است غافلیم. اما حضرت بدون آنکه به نعمت های مادی تصریحی داشته باشند ـ گرچه اطلاق سخن ایشان درباره نعمت ها به نعمت های مادی نیز ناظر می باشد ـ به نعمت‏ های معنوی تصریح دارند و برخی از آنها را نام می برند و می فرمایند:
جَلَّلتَنی نِعمَک مِن اَنوارِ الأیمانِ حُلَلاً، وَ ضَربتَ عَلَیَّ لَطآئفَ بِرّک مِنَ العِزِّ کلَلاً، وَقَلَّدَتنی مِنَنَک قَلائِدَ لا تُحَلُّ، وَ طَوَّقَتنی اَطواقاً لا تُفَلُّ؛ «نعمت انوار ایمان مرا با جامه ها و زیورهای مجلل آراسته است و لطایف جود و کرمت تاج عزت بر سرم نهاده و احسان هایت رشته علاقه و طوق ‏های شرافتی بر گردنم افکنده که دیگر گشوده نمی گردد».
حضرت در سخن ادبی خود که با تشبیهات لطیف و زیبایی همراه گشته انوار ایمان را به جامه و زیورهایی تشبیه می کنند که باعث آراستگی انسان گردیده اند. همچنان احسان های خداوند را به مثابه تاجی معرفی می کنند که بر سر انسان نهاده شده است. در زبان فارسی وقتی کسی دیگری را مورد تکریم و احترام قرار می دهد و از او تجلیل می کند، به وی می گویند: «چه گلی بر سر او نهادی» این ضرب ‏المثل و تعبیر از آن روست که برای آرایش و تزیین برخی از اشیاء از گل استفاده می کنند. به عنوان نمونه، وقتی کادویی برای کسی تهیه می کنند روی آن گل قرار می دهند، یا در زمان سابق برای تزیین شتر که به عنوان مرکب از آن استفاده می شد، برآمدگی جلوی هودج که روی شتر قرار می گرفت و نیز بر سر و روی شتر منگوله نصب می کردند تا باعث زیبایی و شکوه آن مرکب گردد. شاید در بدو امر به نظر رسد که این تعابیر صرفاً جنبه استعاره ای و کنایی دارند و آراسته شدن به جامه هایی از انوار ایمان و یا افکنده شدن طوق‏ ها و رشته هایی از احسان بر گردن، صرفاً تعابیری کنایی و استعاره ای هستند، چنان که نظیر این تعابیر در آیات و روایات نیز وارد شده و برای آنها تأویل هایی ذکر کرده اند. اما بر اساس آنچه از آیات و روایات استفاده می شود که به وسیله تجربیات برخی از بزرگان و اولیای خدا تأیید شده است، آن تعابیر از ملکوت و حقایق و صورت های باطنی رفتار و گرایش هایی چون ایمان به خدا خبر می دهند. چیزهایی که ما در این عالم مشاهده و درک می کنیم، علاوه بر صورت های ظاهری که به وسیله آنها برای ما قابل مشاهده اند، دارای صورت های باطنی نیز هستند که درک آنها از افق عقل ما خارج می باشد. از این روی، برخی از رفتارها که در ظاهر زیبا هستند، صورت باطنی آنها زشت و نازیباست و کسانی که چشم باطن دارند، زشتی باطن آن رفتار را مشاهده می کنند. در مقابل، برخی چیزها و برخی رفتارها در ظاهر زیبا به نظر نمی رسند، اما در باطن زیبا هستند و زیبایی باطنی آنها برای کسانی که چشم باطن دارند قابل مشاهده است.

هویت باطنی رفتار زشت

پس برحسب آنچه از آیات و روایات استفاده می شود گذشته از انوار حسی و ظاهری، انوار باطنی نیز وجود دارند و رفتار علاوه بر هویت ظاهری، دارای هویت باطنی نیز هست و آنچه درباره توصیف برخی از رفتارها در روایات و آیات آمده فراتر از تشبیه و کنایه است و حاکی از صورت باطنی آنها است. از این منظر، کسانی که مال یتیم را می خورند و نیز کسانی که برای حفظ منافع مادی خود حقایق دین را کتمان می کنند و از این راه به سود و منفعت می رسند، در حقیقت آتش می خورند و این آتش در برزخ و قیامت تجسم و عینیت می یابد و در این دنیا گرچه از چشم افراد ظاهربین پنهان است، اما افرادی که خداوند چشم باطن به آنها عنایت کرده، در این دنیا نیز آن آتش و لهیب سوزان آن را مشاهده می کنند. خداوند می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لاَ یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ لاَ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ‌؛(۱)«همانا کسانی که آنچه را خدا از کتاب فرو فرستاده پنهان می کنند و آن را به بهایی اندک می فروشند، اینان در شکم های خویش جز آتش نمی خورند و خداوند روز رستاخیز با آنان سخن نمی گوید و پاکشان نمی سازد و آنان را عذابی است دردناک».
در آیه دیگر می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً ؛ (۲)«همانا کسانی که مال های یتیمان را به ستم می خورند جز این نیست که در شکم های خود آتش می خورند و به زودی به آتش افروخته جهنم درآیند».
قرآن در تبیین حقیقت و باطن غیبت نیز می فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاَ تَجَسَّسُوا وَ لاَ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ‌؛(۳) «ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری از گمان ها [گمان های بد] بپرهیزید، زیرا برخی از گمان ها گناه است، و [در احوال و عیب‏ های پنهان مردم ]کاوش مکنید و برخی از شما غیبت برخی را نکند، آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ بی گمان آن را ناخوش و ناپسند می دارید؛ و از خدا پروا کنید که خدا توبه پذیر و مهربان است».
از منظر قرآن حقیقت غیبت و بدگویی پشت سر دیگران، خوردن گوشت مرده برادر است و اهل کشف و شهود و اهل باطن در برخی از مکاشفات خود این واقعیت را مشاهده کرده اند.

جلوه ی ملکوتی نماز و قرائت قرآن

همچنین روایات بسیاری حکایت از آن دارند که رفتار ما در شب اول قبر و سپس در عالم برزخ و نیز در عالم قیامت با صورت هایی زیبا و یا با صورت هایی زشت و وحشتناک ظاهر می گردند. از جمله رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره نماز می فرمایند: انَّ الصَّلوهَ تَاتی إلَی المَیِّت فِی قَبرِه بصورهِ شخصٍ اَنور اللون یُؤنِسهُ فی قبرِه و یَدفعُ عَنهُ اَهوالَ البرزخ؛(۴) «نماز به صورت انسانی نورانی نزد مرده در قبر می آید و با او در قبر مأنوس و هم نشین می گردد و ترس‏ ها و وحشت های عالم برزخ را از او دور می سازد».
بر حسب ظاهر، نماز عبارت از اذکار، حرکات و رفتارهایی است که به عنوان عبادت انجام می‏ پذیرد، اما بر اساس روایت مزبور، در عالم برزخ که اعمال انسان تجسم می یابد و هویت ملکوتی و باطنی خود را بروز می دهد، آن نماز به صورت دوستی نورانی و دل سوز در عالم قبر حاضر می گردد و پیوسته در کنار کسی که در دوران حیات خود به بندگی و عبادت خداوند پرداخته باقی می ‏ماند و از او جدا نمی شود و با او انس می گیرد و آرامش و آسایش هم نشین خود را فراهم می کند و بیم و ترس را از او زایل می گرداند. اینکه چگونه اعمال انسان در سرای آخرت تجسم می یابد و نمازی که مرکب از اذکار و رفتارها است به صورت شخصی نورانی مجسم می گردد، با نظام حاکم بر جهان آخرت قابل توجیه است. نظامی که با نظام دنیا متفاوت است و قوانین حاکم بر آن با قوانین حاکم بر این جهان متفاوت می باشد و از این روی، درک چنین امری برای ما ممکن نمی باشد و تلاش برخی برای همانند سازی آن با نظامات و قوانین تکوینی این دنیا ناصواب است. نظیر آنکه برخی تجسم اعمال را از قبیل تبدیل انرژی به ماده و تبدیل ماده به انرژی به حساب آورده اند. مسلماً چنین نیست و تبدیل ماده به انرژی و بالعکس مربوط به این جهان است و رابطه این عالم با عالم ملکوت و رابطه عالم دنیا و عالم برزخ نظام دیگری دارد و تحت قانون تبدیل انرژی به ماده نمی گنجد. مگر حرکات و سکنات در نماز چقدر انرژی دارد که تبدیل به انسانی زیبا گردد. بر حسب ظاهر، حرکات شخص نمازگزار با حرکات یک ورزش‏ کار چه تفاوتی دارد و چرا حرکات آن ورزشکار تبدیل به انسان یا چیز دیگری نمی گردد؟ پس نمی توان از آنچه در روایات درباره صورت ملکوتی رفتار انسان آمده تفسیر مادی داشت.
در برخی از روایات آمده است خانه هایی که در آنها قرآن تلاوت می شود به مانند ستارگان برای فرشتگان و سماواتیان می درخشند و نورافشانی می کنند:
قالَ النَّبِیُ (ص) نَوِّرُوا بُیُوتَکم بِتلاوَه القُرآنِ و لاتَتَّخِذوها قُبوراً کمَا فَعلتِ الیَهودُ و النَّصارَی، صَلِّوا فِی الکنَائسِ و البِیعِ وَ عَطَّلُوا بُیوتَهُم، فَإنَّ البَیتَ إذا کثُرَ فیهِ تلاوَهُ القُرآنِ کثُرَ خَیرُهُ وَ اتَّسعَ أهلهُ وَ أضاءَ لاهلِ السَّماءِ کمَا تُضِیءُ نُجومُ السَّماءِ لاَهلِ الدُّنیا؛(۵) «رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: خانه های خود را با تلاوت قرآن روشن کنید و آنها را گورستان قرار ندهید، چنان که یهود و نصارا چنان کردند، در کلیساها و عبادتگاه های خود نماز گزاردند و خانه های خود را معطل نهادند (و در آنها عبادتی انجام ندادند) زیرا که هر گاه در خانه بسیار قرآن تلاوت شد، خیر و برکتش زیاد می شود و برای اهل آن فراخی و وسعت فراهم می آید و آن خانه برای اهل آسمان درخشندگی دارد چنان که ستارگان آسمان برای اهل زمین می درخشند».
امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز در این باره فرمودند:
البَیتُ الَّذی یُقرَأ فِیهِ القُرآنُ وَ یُذکرُ اللهُ عزَّ و جلَّ فیهِ تَکثرُ بَرکتَهُ وَ تحضُرهُ الملائِکهُ وَ تَهجرُهُ الشَّیاطینُ، وَ یُضی‏ءُ لاهلِ السَّماءِ کمَا تُضی‏ءُ الکَواکبُ لاَهلِ الأرض…؛ (۶)«خانه ای که در آن قرآن خوانده شود و خداوند در آن یاد شود، برکتش بسیار گردد و فرشتگان در آن حاضر گردند و شیاطین از آن دور شوند و برای آسمان می درخشد، چنان که ستارگان برای اهل زمین می درخشند».
وقتی انسان در شب به آسمان صاف و خالی از ابر می نگرد، جلوه ‏گری ستارگان چشم او را می نوازد و از تماشای آسمانی که با ستارگان زیبا گشته است لذت می برد و از نگاه کردن به آن منظره فرحناک سیر نمی گردد. به خصوص به هنگام سحر که زیبایی و جلوه‏ گری ستارگان بیشتر می گردد، انسان شدیداً تحت تأثیر آن زیبایی قرار می گیرد. زیبایی آسمان پرستاره برای همه قابل درک است و در ادبیات و اشعار اقوام، فرهنگ ‏ها و ملت های گوناگون به خوبی نمود یافته است. حتی برخی از کسانی که اعتقادی به خدا و دین الاهی ندارند گفته اند که در عالم چیزی زیباتر از آسمان پرستاره وجود ندارد. از کانت که در زمره فلاسفه و اندیشمندان بزرگ غربی به شمار می آید نقل شده که گفته است دو چیز در این عالم مرا شدیداً تحت تأثیر زیبایی خود قرار داده است: یکی آسمان پرستاره، و دیگری وجدان انسان. قرآن درباره زینت یافتن و زیبا گشتن آسمان به وسیله ستارگان می فرماید: إنّا زَیَّنا السَّماء الدُّنیا بِزینَه الکَواکِب؛(۷) «ما آسمان این دنیا را به زیور اختران آراستیم».
همان طور که ستارگان به آسمان زیبایی می بخشند و برای زمینیان می درخشند و آنان را سرشار از لذت و سرور می کنند، خانه هایی که در آنها قرآن تلاوت می گردد، برای ملکوتیان و فرشتگان نورافشانی می کنند و آنان از مشاهده این کانون های قرآنی و نورانی لذت می برند. بی شک درس تفسیر حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) از کانون های نورانی و فیض‏ گستر است که برای ملکوتیان درخشش و نورافشانی دارد و از آن لذت می برند. امیدواریم که خداوند بر توفیقات ایشان بیفزاید و به دیگران نیز توفیق دهد که به آموزش و فهم قرآن اهتمام بورزند.
مسئله نورافشانی قرآن و خانه هایی که قرآن در آنها تلاوت می شود فراتر از تشبیه و تمثیل است و واقعیت و حقیقتی است که برای اهل مکاشفه و دوستان خاص خدا به وضوح قابل درک و مشاهده است. مرحوم کربلایی کاظم ساروقی رحمه الله کسی است که بر اثر اهتمام جدی به احکام الاهی و انجام تکالیف شرعی و از جمله بر اثر اهمیت دادن به مسئله خمس و زکات، مورد عنایت خاص خداوند و حضرت ولی‏ عصر عج الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفت و با وجود آنکه روستایی ساده و بی سواد بود، به یک ‏باره حافظ قرآن گردید و نورانیت آیات قرآن را به وضوح درک می کرد. درباره کرامات و شرح حال آن بنده خالص خدا کتاب‏ هایی نوشته شده و برخی از بزرگان مطالبی را درباره ایشان نقل کرده اند. از جمله مرحوم آیت الله حاج آقا مرتضی حائری رحمه الله نقل کردند که کتاب جواهرالکلام را که کتابی فقهی است در برابر مرحوم کربلایی کاظم گشودند. او چون سواد نداشت نمی توانست مطالب کتاب را بخواند، اما به خوبی آیات قرآن که در لا به ‏لای سطور برخی از صفحات کتاب نوشته شده بود و از نظر قلم و رنگ تفاوتی با سایر نوشته ها نداشت، تشخیص می داد و دست می نهاد روی آیه قرآن و می گفت: این آیه قرآن است. وقتی از او سوال کردم که از کجا متوجه شدی که آن جمله آیه قرآن است؟ در پاسخ گفته بود آن جمله نورانی است و من از نورانیت آن متوجه گردیدم که آیه قرآن است! آیت الله خزعلی نقل کردند که روزی کربلایی کاظم در حجره مهمان طلبه ها بود و یکی از طلبه ها به قصد قرآن یک واو روی کاغذ نوشت و واو دیگری بدون قصد قرآن نوشت و از آن مرحوم پرسید کدام‏ یک از آن دو از قرآن است، کربلایی کاظم دست گذاشت روی واوی که به قصد قرآن نوشته شده بود و گفت این حرف نورانی و از قرآن است و حرف دیگر نورانی نیست. این کرامت ها حاکی از آن هستند که در عالم اسرار و حقایقی وجود دارد که درک و فهم ما به آنها نمی رسد. اما با توجه به آنکه آیات و روایات و مشاهدات بزرگان بر حقانیت آنها دلالت دارد، ما نباید آنها را دروغ بپنداریم.

نگاهی دوباره به تجسم اعمال

روشن گردید که تعبیرات ادبی در این مناجات و سایر روایات مبنی بر اینکه انوار ایمان بسان جامه ها و زیورهایی مؤمن را آراسته می سازد و جود و کرم و احسان الاهی تاج عزت و رشته شرافت بر سر و گردنش می نهد، حکایت از حقیقتی معنوی دارد که ایمان به انسان می بخشد و البته این هویت معنوی و الاهی به وسیله افراد ظاهربین قابل درک نیست. چه ‏بسا قیافه کافری که تمیز و مرتب است در نظر ما زیباتر و خوشایندتر از قیافه مؤمن به نظر رسد، اما در نظر اهل باطن قیافه کافر، زشت و بدمنظر است، هرچند در ظاهر زیبا باشد و قیافه مؤمن زیبا و نورانی است، هرچند در ظاهر آراسته نباشد. این نعمت های معنوی بسیار فراتر از نعمت های ظاهری است و نعمت های مادی و ظاهری در مقایسه با آنها چیزی به حساب نمی آید. از این روی، حضرت روی آنها تأکید می کنند و آنها را زیباترین زینت های انسان معرفی می کنند. این زینت ها و زیورهای معنوی که بازنمود اعمال صالح انسان است، در قیامت که تجلی گاه اعمال است، انسان بهشتی و ره ‏یافته به رضوان حق را آراسته می سازند و بر گردن و دست های او آویخته می ‏شوند و به او زیبایی و جلوه بهشتی می بخشند: عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّهٍ وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً؛ (۸) «[بهشتیان ]جامه هایی سبز از دیبای نازک و ستبر در بردارند و با دستواره های سیمین زیور شده اند و پروردگارشان به آنان شرابی پاکیزه بنوشاند».
تعبیر حلّو أساور من فضه از آن روست که در فرهنگ عرب بهترین زیورها را به طلا و نقره نسبت می ‏دهند و بر اساس آن فرهنگ و ذهنیت، قرآن می فرماید که بهشتیان با دستواره هایی از نقره زینت یافته اند و این تمثیل و تشبیه با هدف ایجاد فهم و درک ناقصی از برخی از نعمت های بهشتی است و الا زینت های بهشتی قابل مقایسه با طلا و نقره و سایر زینت های دنیایی نیستند و چون درک حقیقت آنها برای ما میسور نیست، خداوند بر آن شده که در حد فهم و درک ما زینت های بهشتی را به ما معرفی کند. آن نعمت ها و زیورها تجسم و بازنمود رفتار و اعمال ما هستند و دقیقاً آنچه در آخرت در اختیار ما قرار می گیرد متناسب با رفتار ما در دنیاست. از این روی، اعمال صالح ما در آخرت هویت حقیقی خویش را باز می یابند و به صورت جامه ها و زیورآلات و سایر نعمت های بهشتی در اختیار ما قرار می گیرند و در مقابل، اعمال ناشایست ما در قالب عذاب‏های الاهی ظاهر می گردند. قرآن درباره متجاوزان به حقوق و اموال مردم و کسانی که از راه حرام برای خویش ثروت و زر و سیم فراهم می آورند می فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبَارِ وَ الرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ وَ لاَ یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ‌؛(۹) «ای کسانی که ایمان آورده اید، هر آینه بسیاری از علمای یهود و راهبان مال های مردم را به ناشایست می خورند و [آنان را] از راه خدا باز می دارند؛ و کسانی که زر و سیم می اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند پس آنان را به عذابی دردناک مژده ده. روزی که آن [زر و سیم] را در آتش دوزخ بگدازند و با آن پیشانی ها و پهلوها و پشت های آنها را داغ نهند و [گویند: ]این است آنچه برای خویشتن می اندوختید، پس [کیفر] آنچه را می اندوختید بچشید».
خداوند می فرماید کسانی که به دنبال زراندوزی و انباشت ثروت هستند و حقوق شرعی مالشان را نمی‏ پردازند و اعتنایی به فقرایی که از تأمین حداقل امکانات زندگی نیز بی بهره اند ندارند، چنان که به پیشانی اسب داغ و نشان می نهند، خداوند ثروت انباشته آنها را می گدازد و با آنها به بدن ایشان داغ می نهد و این گونه آنها را عذاب می کند و رسوا می سازد.

اعتراف به ناتوانی از شکر خدا

فَآلاؤُک جَمَّهٌ ضَعُفَ لِسانی عَن اِحصآئِها، وَ نَعمآوُک کثیرَهٌ قَصُرَ فَهمی عَن اِدراکها، فَضلاً عَنِ استِقصآئها، فَکیفَ لی بِتَحصیلِ الشُّکرِ، وَ شُکری ایَّاک یَفتَقِرُ اِلی شُکرٍ؟! فَکلَّما قُلتُ لَک الحَمد وَجبَ عَلیَّ لِذلِک اَن اَقُول لَک الحَمدُ؛ «بخشش های تو چنان زیاد است که زبانم از شمارش آنها ناتوان است و نعمت‏ های تو فراوان است که فهم از ادراک آنها قاصر است تا چه رسد که همه آنها را بتوان به نهایت سنجه کرد. پس من چگونه می توانم شکر آن نعمت ها را به جای آورم و حال آنکه بر شکر من از تو شکری لازم است و هرگاه که من بگویم که حمد تو را سزد باید که به پاس آن حمد تو را حمد و ستایشی دیگر گویم».
گاهی چیزهایی به قدری زیاد و فراوان است که انسان نمی تواند آنها را بشمارد، اما ذهن انسان می تواند آنها را تصور کند. اما حضرت می فرماید که نعمت های خداوند به حدی زیاد است که هم شمارش آنها امکان ‏پذیر نیست و هم نمی توان آنها را در قالب محدود ذهن تصور و فهم کرد. پس با توجه به اینکه امکان شمارش و بازشناسی همه نعمت ها فراهم نیست و هم تصور و فهم ما از آنها ممکن نمی باشد و ما از بسیاری از نعمت ها بی اطلاع هستیم، امکان به جا آوردن حق شکر آنها نیز میسور نمی باشد. علاوه بر آن، هر شکری نعمت و توفیقی است که خداوند به ما عنایت کرده است و باید به پاس آن خداوند را شکر کرد. مضمون این سخن در بسیاری از روایات آمده، امام صادق علیه السلام فرمودند: «موفقیت در انجام شکر و سپاس خود نعمت تازه ای است که شکر آن لازم است و این موفقیت باارزش ‏تر و پرقیمت ‏تر از آن نعمتی است که موفق به شکر آن شده ای. پس برای هر شکری، شکری برتر از آن بایدت تا بی نهایت که انسان شکرگزار غرق در نعمت حق است و از رسیدن به غایت و نهایت شکر قاصر و عاجز می باشد».(۱۰)
خداوند باید به ما توفیق دهد و امکان سخن گفتن را برای ما فراهم آورد تا در برابر برخورداری از نعمت او حمد او را بگوییم و اگر این توفیق فراهم نیامد و زبان ما بسته ماند، نمی توانیم حمد او را بگوییم. پس گفتن «الحمدلله» نیز نعمت خداست که باید به پاس عنایت آن خدا را شکر گزارد و ستایش کرد و بر هر ستایشی، ستایشی دیگر باید و چون بی نهایت ستایش و حمد از انسان ساخته نیست، انسان نمی تواند ستایش و شکر واقعی یک نعمت خداوند را به جای آورد، تا چه رسد که درصدد شکرگزاری از نعمت های بی شماری که در اختیار او قرار گرفته برآید. با این حال انسان باید در حد توان به شکرگزاری نعمت های خدا برآید که در این صورت مشمول عنایات فزون ‏تر خداوند قرار می گیرد و اگر به جای شکر نعمت، به کفران و ناسپاسی نعمت های الاهی بپردازد، خداوند او را به کیفر و عذابی سخت گرفتار می سازد.
وَ إذ تَأَذنَ رَبُّکم لَئِن شَکرتُم لأزیدَنَّکم وَ لَئن کفَرتُم إنَّ عَذابِی لَشدیدٌ؛(۱۱)
«و هنگامی که پروردگارتان به شما آگاهی داد که اگر سپاس گزارید همانا شما را [نعمت] بیفزایم و اگر ناسپاسی کنید هر آینه عذاب من سخت است».
اِلهی فَکما غَذَّیتَنا بِلُطفِک، وَرَبَّیتَنا بِصُنعِک، فَتَمِّم عَلَینا سَوابِغَ النِّعَمِ، وَ ادفَع عَنّا مَکارِهَ النِّقَمِ، وَ آتِنا مِن حُظوظِ الدَّارینِ اَرفَعَها وَ اَجلَّها عاجِلاً وَ آجِلاً، وَ لَک الحَمدُ عَلی حُسنِ بَلائِک وَ سُبوغِ نَعمآئِک، حَمداً یُوافِقُ رِضاک، وَ یَمتَرِی العَظیمَ مِن بِرِّک وَ نَداک، یا عَظیمُ یا کریمُ، بِرَحمَتِک یا اَرحَمَ الرّاحِمین؛ «خدایا، چنان که ما را در پرتو لطف خود غذا دادی و در مهد حکمت و صنعت خود پرورش دادی، نعمت های بی شمارت را بر ما به اتمام رسان و ناگواری های انتقامت را از ما برگردان و به ما در دو سرا بالاترین و برترین بهره ها را کرامت فرما. ستایش تنها تو را سزد در برابر آزمایش نیکویت و وفور نعمت هایت، آن گونه ستایشی که مورد رضایت توست و احسان و بخشش تو را بر ما سرازیر می سازد. ای خدای بزرگ. ای خدای کریم و بخشش گر، به حق رحمتت ای مهربان‏ ترین مهربانان».

پی نوشت ها :

۱٫ بقره(۲)، ۱۷۴٫
۲٫ نساء(۴)، ۱۰٫
۳٫ حجرات(۴۹)، ۱۲٫
۴٫ علی رضا صابری یزدی، الحکم الزاهره، ص ۱۴۰ـ۱۴۱، ح ۷۲۴٫
۵٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۶۱۰، ح ۱٫
۶٫ همان، ح ۳٫
۷٫ صافات(۳۷)، ۶٫
۸٫ انسان(۷۶)، ۲۱٫
۹٫ توبه(۹)، ۳۴-۳۵٫
۱۰٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۱، باب ۶۱، ص ۵۲، ح ۷۷٫
۱۱٫ ابراهیم(۱۴)، ۷٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

شرح مناجات الشاکین (۳)

بازکاوی ماهیت شیطان و ابلیس

محور فراز دوم از مناجات شکایت کنندگان، شکایت از شیطان است و ما قبل از بررسی سخنان امام سجاد علیه السلام در این فراز، مروری خواهیم داشت بر ماهیت و رفتار شیطان. «شیطان» مفهوم وصفی دارد و بر هر عامل شری اطلاق می گردد و به صورت عام، هر موجودی که مبدأ شرارت است، شیطان به حساب می آید. بر این اساس، لفظ شیطان هم بر شیطان مشخص(ابلیس) اطلاق می گردد و هم بر غیر او. در قرآن شواهد فراوانی بر اطلاق لفظ شیطان بر غیر ابلیس وجود دارد؛ از جمله در برخی از آیات، شیطان بر انسان هایی اطلاق می گردد که به دشمنی با پیامبران الاهی می پردازند:
وَ کَذلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّاً شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا یَفْتَرُونَ‌؛(۱) «و همچنین هر پیامبری را [مانند تو] دشمنی از شیطان های آدمی و پری قرار دادیم که برخی شان به برخی دیگر با گفتار آراسته و فریبنده پیام نهانی می فرستند تا فریب دهند و اگر پروردگار تو می‏ خواست چنین نمی کردند. پس آنان را با آنچه برمی بافند واگذار».
پس با توجه به مفهوم وصفی شیطان و آنچه از آیه شریفه استفاده می شود، انسان هایی که دیگران را به گناه وا می دارند و باعث انحراف آنان از مسیر انبیا می گردند و به تخریب و تشکیک در اعتقادات و باورهای دینی آنها می پردازد و نیز آن دسته از جنیان که به شر و فساد در زمین می پردازند، در زمره شیاطین به شمار می آیند.
«ابلیس» علم و اسم شخص شیطانی است که از جنس جنیان است و از آتش آفریده شده است و هزاران سال قبل از خلقت آدم در صف ملائکه به عبادت خدا مشغول بوده تا آنجا که ملائکه او را از جنس خودشان می پنداشتند. اما در نهایت علم طغیان و سرپیچی از فرمان خداوند برافراشت و به فساد در بین بندگان و انحراف و فریب آنان پرداخت. او با وسوسه های خود بندگان خدا را از سعادت و هدایت بازمی دارد و به تیره روزی و هلاکت می کشاند. خداوند درباره ماهیت شیطان و دلیل رانده شدنش از درگاه خود می فرماید:
وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلاً ؛(۲) «و [یاد کن] آن‏ گاه که به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید، پس سجده کردند مگر ابلیس که از پریان بود و از فرمان پروردگارش بیرون شد. پس آیا او و فرزندانش را به جای من دوستان و سرپرستان [خود] می گیرید و حال آنکه شما را دشمن اند؟ و [ابلیس] ستم‏کاران را جای گزین بدی [به جای خداوند] است».

علت انحطاط ابلیس

امیرمؤمنان علیه السلام درباره مدت عبادت شیطان و علت انحطاط و رانده شدنش از درگاه خداوند می فرماید:
فَاعتَبِرُوا بِما کانَ مِن فِعلِ الله بِابلیسَ إذ أحبَطَ عَملَهُ الطَّویلَ وَ جَهدَهُ الجَهیدَ، و کانَ قَد عَبدَ اللهَ ستَّهَ آلافِ سَنَهٍ لا یُدرَی أَمِن سِنِی الدُّنیا أَم مِن سِنِی الآخِرَه عَن کبرِ ساعَه واحِدَهٍ؛ (۳) «پس پند گیرید از آنچه خداوند با ابلیس کرد و کردارهای فراوان و تلاش ‏های پیگیر او را بی ثمر ساخت، در حالی که او شش هزار سال خدای را پرستیده بود، آن هم دانسته نیست که از سال های دنیاست یا از سال های آخرت، تنها به خاطر یک لحظه خود بزرگ بینی و تکبر».
شیطان شش هزار سال به عبادت پرداخت که بنابر فرموده حضرت در فراز فوق برای مردم مشخص نیست [والا خود حضرت به حقیقت امر واقف بودند] که آن سال ها، از سال های دنیاست یا سال های آخرت که بر اساس برخی از آیات قرآن هر روزش به اندازه هزار سال دنیاست.(۴) اما خداوند به وسیله خوی تکبر و خود بزرگ‏بینی که در درون شیطان وجود داشت او را آزمود و همین عامل باعث انحطاط و سقوط شیطان و به هدر رفتن هزاران سال عبادت او گشت. وجود کبر و خود بزرگ‏بینی در درون شیطان، هم زمینه امتحان شیطان را فراهم آورد تا مشخص شود که چنین عاملی شیطان را به کفر و انحطاط می کشاند و هم زمینه امتحان فرزندان آدم را فراهم آورد تا مشخص شود کمال و تعالی آنان در خشکاندن کبر و خود بزرگ ‏بینی است و این ویژگی منفی زمینه سقوط و انحطاط آنها را فراهم می آورد.
از آیات و روایات استفاده می شود که شیطان عامل فساد و شر است و با وسوسه هایی که در دل انسان ها ایجاد می کند زمینه انحراف آنان را فراهم می آورد. این موجود شریر چون از جن است و از آتش آفریده شده، برای ما قابل مشاهده نیست و نمی‏توان آن را حس و لمس کرد. اما شیطان همه انسان ها را می بیند و زیر نظر دارد و مترصد فرصت است تا زمینه انحراف آنان را فراهم آورد. از این روی خداوند در مقام هشدار به بندگان خود و پرهیز دادن آنها از فریب شیطان می فرماید:
یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ‌؛ (۵) «ای فرزندان آدم، مبادا شیطان فریبتان دهد [و شما را از راه راست بیرون برد] چنان‏ که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد در حالی که جامه شان را از آنها برمی کند تا شرمگاهشان را بدیشان بنماید. او و گروه او از جایی که آنها را نمی بینید شما را می بینند. ما شیطان ها را دوستان و سرپرستان کسانی ساخته ایم که ایمان نمی آورند».
در گذشته پذیرش و اثبات موجودی که قابل رؤیت نیست و افکاری را به انسان القا می کند و انسان را مورد وسوسه های خود قرار می دهد دشوار بود، اما با پیشرفتی که در علوم و به خصوص صنعت ارتباطات و رسانه برای انتقال تصاویر، و پیام ها به وجود آمده که به وسیله آنها تصاویر و پیام ها و سخنانی که با امواج نامرئی ارسال می شوند دریافت می گردند، پذیرش و اثبات چنان موجودی آسان گردیده است.

ده ها سال قبل کسی باور نمی کرد که بشود صدا و تصویر کسی که در آن سوی کره زمین به سر می برد را دریافت کرد، اما امروزه به وسیله رادیو، تلویزیون و تلفن به راحتی صدا و تصویر کسانی که در مناطق دیگر به سر می برند امکان پذیر گشته است. با این حال گرچه امکان اثبات و پذیرش وجود شیطان فراهم آمده، اما نه با تجربه حسی و از طریق مشاهده و لمس و قوه شنوایی وجود شیطان برای ما قابل درک گردیده است و نه می ‏توان برای وجود شیطان برهان عقلی ارائه کرد. چه اینکه برهان عقلی و فلسفی بر وجود موجودات خاص و اشخاص و از جمله شیطان به عنوان موجودی که مبدأ شر است اقامه نمی گردد و تنها راه اثبات وجود شیطان نقل است.

ما از طریق کتاب ‏های آسمانی و از جمله قرآن و کلمات اهل‏بیت علیهم السلام به وجود شیطان پی می بریم و در این منابع دینی آمده است که شیطان هزاران سال قبل از خلقت حضرت آدم خلق شده بود و به عبادت خدا می پرداخت و وقتی نوبت به خلقت حضرت آدم رسید، خداوند به ملائکه امر کرد که به حضرت آدم سجده کنند، به جز شیطان همه ملائکه فرمان خداوند را اجابت کردند و در برابر حضرت آدم به سجده افتادند، اما شیطان از اطاعت فرمان خداوند سرپیچی کرد و در این آزمون بزرگ الاهی ناموفق گشت و خود وسیله ای گشت برای آزمایش میزان ایمان و تسلیم بندگان در برابر دستورات الهی. کبر و حسادت شیطان در حق انسان باعث گشت که به حضرت آدم سجده نکند، خداوند در این ‏باره می فرماید: قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ؛ (۶) «[خدای] گفت: چه باز داشت تو را که سجده نکنی آن‏ گاه که به تو فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گل». با تخطی شیطان از فرمان خداوند مشخص گردید که ایمان او ناقص بوده است در حالی که تنها ایمان مطلق و تسلیم محض و بدون قید و شرط در برابر خداوند است که باعث کمال و تقرب به خداوند می گردد، شیطان گرچه شش هزار سال در جرگه ملائکه به عبادت خداوند پرداخت، اما به دلیل خودخواهی و کبر و عدم اطاعت محض از خداوند، عبادات ناخالص و آمیخته با خودپرستی و خودخواهی او تباه گشت و فایده ای در پی نداشت.

انسان و آزمون دشوار خداوند

شیطان تا جایی به اطاعت خدا می پرداخت که آن را موافق میل خود می دید و وقتی اطاعت خدا را موافق پسند و میل خود نیافت از آن سر برتافت و به آن فرجام شوم و نکبت ‏بار مبتلا گردید، این داستان هشدار بزرگی است به ما که پیوسته خودمان را بپاییم و بنگریم ایمان ما مطلق است یا مشروط؟ آیا در مقام بندگی خدا به گونه ای هستیم که از هر چه خداوند به آن فرمان داد اطاعت کنیم و تحت هر شرایطی از خداوند تبعیت و فرمان ‏برداری داشته باشیم؟

البته امتحان انسان ها متفاوت است و هر کس در حد ظرفیتی که دارد مورد امتحان خدا قرار می گیرد و همه انسان ها طاقت و تحمل هر امتحانی را ندارند. در عین حال نصابی برای امتحان همگان وجود دارد که همه در آن حد مورد امتحان قرار می گیرند. کسانی که از مراتب عالی معرفت و ظرفیت های وجودی بالا برخوردارند، با امتحانات بسیار دشوار و بلایا و مصیبت هایی مواجه می شوند که به هیچ‏ وجه برای افراد عادی قابل تحمل نمی باشند. اما موفقیت در این آزمون ها و بلاها آنها را به عالی ‏ترین درجات کمال و شرافت می ‏رساند، تا آنجا که حتی پس از هزار سال از مرگشان خاک قبر آنان بیماران ناعلاج را شفا می دهد.
از شمار کسانی که از عالی ‏ترین مراتب معرفت و بالاترین ظرفیت وجودی برخوردار هستند حضرت ابراهیم علیه السلام است که در امتحان و آزمونی سخت مأمور گشت فرزند زیبا و رشیدش را در پیشگاه خداوند قربانی کند و هم وی و هم فرزندش در برابر فرمان خدا سر تسلیم فرود آوردند و با رضایت تمام و بدون کوچک‏ ترین مخالفتی درصدد اجرای فرمان معبود خویش برآمدند و در این آزمون بزرگ سربلند و سرافراز گشتند. خداوند در توصیف این آزمون بزرگ می فرماید:
وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ‌؛ (۷) «و [به یاد آر] آن‏ گاه که ابراهیم را پروردگار وی به اموری چند بیازمود و او آنها را به انجام رسانید. [خدای] گفت: تو را پیشوای مردم خواهم ‏کرد، [ابراهیم] گفت: و از فرزندان من [نیز پیشوایان قرار ده]، گفت: پیمان من به ستمکاران نرسد».
شیطان با این آزمون الاهی مواجه گشت که در برابر حضرت آدم سجده کند، اما او از فرمان خدا سرپیچی کرد و در این آزمون شکست خورد و از خداوند خواست که او را از این تکلف معاف کند تا در مقابل، خداوند را به گونه ای که هرگز کسی او را چنان عبادت نکرده عبادت کند.

امام صادق علیه السلام در این ‏باره می فرمایند:
أمر إبلیس بالسجود لآدم فقال: یا ربِّ و عزّتِک إن أعفیتَنی من السجود لآدم لأعبُدَنّک عبادهً ما عبدَک أحدٌ قطّ مثلها. قال الله جل جلاله: إنّی أحبُّ أن أطاعَ مِن حیثُ أرید؛(۸) «شیطان مأمور گشت که به آدم سجده کند. او گفت: پروردگارا، به عزتت سوگند اگر مرا از سجده به آدم معاف کنی تو را به گونه ای عبادت می کنم که هرگز کسی بسان آن تو را عبادت نکرده است. خداوند فرمود: من دوست دارم آن چنان‏که خود می‏ خواهم عبادت شوم.»
کبر و حسادت شیطان نسبت به آدم باعث گشت که در برابر فرمان خدا سرسختی نشان دهد و از اطاعت خداوند خودداری کند. او آگاهانه و با اختیار به عصیان و مخالفت با خداوند پرداخت و در آزمون الاهی مردود گشت و در نتیجه از درگاه خداوند رانده شد و از آن پس درصدد برآمد که بندگان خدا را چون خود گمراه سازد: قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ‌ * إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ‌؛(۹) «گفت: پس به عزت تو سوگند که البته همه آنها را گمراه می کنم، مگر بندگان ویژه و برگزیده ات از آنان [که مرا بر ایشان راهی نیست]».

عهد شیطان در گمراه ساختن انسان

بر اساس آیه فوق که سخن شیطان را گوشزد می کند، به جز بندگان مخلص و برگزیده خدا که شیطان خود می دانست نمی ‏تواند آنان را منحرف کند و از این جهت طمعی در گمراه کردن آنان نداشت، سایر بندگان خداوند در معرض وسوسه های شیطان قرار می گیرند و شیطان تلاش می کند که آنان را بفریبد و از مسیر حق منحرف و گمراه سازد. در آیه دیگر از قول شیطان در این‏ باره چنین نقل شده است: قَالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاَّ قَلِیلاً ؛(۱۰) «گفت: خواهی دید این کسی که بر من برتری دادی، اگر مرا تا روز رستاخیز مهلت دهی، هرآینه فرزندان او را از بیخ و بن برکنم [به گمراهی و هلاکت کشانم] مگر اندکی را».
نباید از نظر دور داشت که این جهان محل امتحان است و همه ما در معرض امتحان هستیم و هر کس به گونه ای امتحان می شود. یکی به وسیله مالش امتحان می شود و یکی به وسیله مقام و یکی به وسیله علم مورد امتحان قرار می گیرد و همه نعمت های خداوند وسیله امتحان هستند و باید مواظب باشیم که در این امتحانات موفق گردیم و نگذاریم شیطان با وسوسه های خود ما را گمراه سازد. چه اینکه خداوند حجتش را بر ما تمام کرده و ما را از قدرت انتخاب برخوردار ساخته است و شیطان بر ما سلطه ندارد تا ما را بر انحراف و گمراهی مجبور سازد و ما می ‏توانیم در برابر شیطان مقاومت کنیم و اگر با اختیار فریب شیطان را خوردیم و گمراه شدیم، عذری در پیشگاه الاهی نخواهیم داشت. از این روی، خداوند عذر گنه‏ کاران را که انحراف و انحطاط خود را به گردن دیگران می ‏اندازند و خود را بی ‏تقصیر معرفی می کنند نمی پذیرد. قرآن مواجهه و نزاع گنه‏ کاران با یکدیگر را چنین حکایت می کند:
قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّهٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعاً قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولاَهُمْ رَبَّنَا هؤُلاَءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لاَ تَعْلَمُونَ‌ ؛(۱۱) «[خدای] فرماید: با گروه هایی از پریان و آدمیان که پیش از شما بوده اند در آتش دوزخ روید؛ هرگاه که گروهی درآید گروه هم ‏کیش خود را نفرین کند، تا چون همگی در آن به هم رسند، گروه پسین [پیروان] درباره گروه پیشین [رهبران خود] گویند: خداوندا، اینان ما را گمراه کردند، پس آنها را دو چندان عذاب آتش بده. [خدای] گوید: هر کدام را [عذاب] دو چندان است و لیکن نمی دانید».
آن‏ گاه وقتی دوزخیان سراغ شیطان می‏ روند و او را سرزنش می کنند و به او می گویند که تو ما را گمراه کردی و باعث گشتی که از بهشت و سعادت محروم گردیم و گرفتار عذاب ابدی شویم، شیطان در پاسخ می گوید:
وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ مَا کَانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ‌ ؛(۱۲) «و چون کار [حسابرسی در رستاخیز] به انجام رسید، شیطان [به دوزخیان] گوید: خدا به شما وعده داد، وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود جز اینکه شما را خواندم و مرا پاسخ دادید، پس مرا سرزنش مکنید و خود را سرزنش کنید؛ نه من فریادرس شمایم و نه شما فریادرس من؛ من به اینکه پیش از این [یعنی در دنیا] مرا [با خدا] شریک می گرفتید بیزار و کافرم. همانا ستمکاران را عذابی است دردناک».
پس خداوند شیطان را بر کسی مسلط نگردانیده و فریب ‏خوردگان شیطان نمی‏توانند در پیشگاه خداوند عذر بیاورند که شیطان ما را مجبور کرد که به فسق و فجور بپردازیم و طریق کفر و شرک پیشه خود سازیم. البته کسانی که فسق و گناه در قلبشان ریشه می دواند و از فضیلت و کمال تهی می گردند، کارشان به جایی می ‏رسد که کاملاً فرمان بردار شیطان می گردند و با همه وجود ولایت شیطان را می پذیرند و درصدد اجرای وسوسه های او برمی آیند و خود را مرکب شیطان می ‏سازند و شیطان آنان را به هر سو و هر کجا که خود بخواهد می برد. آنان به اختیار و میل خود سلطه شیطان را پذیرفته اند: إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ‌ ؛(۱۳) «تسلط او تنها بر کسانی است که او را دوست و سرپرست خود گرفته اند و بر کسانی که به او [خدا] شرک می ‏ورزند».
شیطان بسیار خوش حال می شود که کسانی ولایتش را بپذیرند و طوق بندگی و نوکری او را بر گردن خود افکنند و حاضر شوند که مرکب او گردند و علاوه بر اینکه خود گمراه می گردند، ابزار و وسیله شیطان برای گمراه ساختن دیگران گردند و در نتیجه و به تعبیر قرآن «شیاطین الانس» شوند و به نیابت از شیطان در بین بندگان خدا به انتشار شبهات و وسوسه ها و ایجاد انحراف بپردازند و عامل شرارت و گمراهی بین بندگان خدا گردند.

حکمت آفرینش شیطان

برای افراد سطحی و کسانی که با فلسفه آفرینش و حکمت نهفته در تدبیر الاهی آشنا نیستند و از معارف بلند توحیدی و تعالیم الاهی بهره ای ندارند کراراً این سوال مطرح می شود که چرا خداوند شیطان را آفرید تا مردم را به گمراهی بکشاند؟ پاسخ این است که خداوند عالم را آفرید و در آن نظام اسباب و مسببات را جاری ساخت و وجود اسباب، ناشی از حکمت الاهی و فلسفه وجود عالم است. بر این اساس، همه کارها و حتی کاری خرد و کوچک نیز بی ‏سبب انجام نمی پذیرد. به عنوان مثال، ما نیاز به غذا داریم و در معارف دینی تصریح شده که روزی همگان با خداوند است و برای خداوند زحمتی نداشت که روزی ما را آماده در اختیارمان بنهد. اما بر اساس نظام اسباب و مسببات و حکمت الاهی، کارگر باید کار کند و در قبال آن مزد دریافت کند و کشاورز باید زراعت کند و گندم و سایر مواد غذایی فراهم آورد و هر کسی به طریقی تلاش کند تا احتیاجات مردم تأمین گردد. در فرایند کار و تلاش و تأمین روزی، زمینه های فراوانی برای آزمایش ما و تکالیف متعددی برای ما و کسانی که با ما در ارتباط هستند فراهم آورده است که در نتیجه آنها، انسان در هر قدمی که به پیش می‏ نهد یا بهشت را برای خود فراهم می آورد و یا جهنم را، یا به ثواب می ‏رسد و یا به عقاب: اینکه کشاورز در زمین خود کشت می کند، یا در زمین غصبی؟ آیا آب حلال به زراعت خود می دهد و یا آب غصبی؟

آیا زکات محصولش را می دهد و یا نمی دهد و آیا مزد کارگر را کامل پرداخت می کند و یا نه؟ آیا نانوا نان سالم تحویل مردم می دهد و یا نان سوخته و نپخته تحویل مردم می دهد؟ آیا کاسب کم ‏فروشی می کند و یا نه؟ پس برای اینکه شکم انسان سیر شود و زندگی ‏اش گذرانده شود، تکالیف فراوانی پیش روی اوست که زمینه رشد او را فراهم می آورند. چه اینکه هدف و غایت انسان تعالی و رشد است و این مهم در سایه اطاعت خدا فراهم می آید و اطاعت خدا نیز در زمینه اوامر و نواهی الاهی فراهم می آید و هر قدر تکالیف الاهی فزون ‏تر باشند، زمینه تکامل انسان بیشتر و گسترده ‏تر خواهد بود.
گرچه هواهای نفسانی که انسان را به تمایلات و امیال دعوت می کند خود عامل امتحان انسان است و با موافقت با آنها انسان درصدد دامن زدن به شهوات و خواسته های نفس و بازماندن از تعالی و کمال برمی آید و در مقابل، در صورت مخالفت با آن هواها و عمل به مقتضای عقل و فطرت زمینه تعالی و شکوفایی استعدادهای ملکوتی و معنوی خود را فراهم می آورد. اما در بسیاری از موارد، هر دو عامل از هر دو سو، ضعیف هستند و برای اینکه زمینه امتحان عمیق ‏تر و قوی ‏تر گردد، نیازمند تحریک و تقویت می باشند و در این بین شیطان نقش تقویت و تحریک هواهای نفسانی را ایفا می کند.
بر اساس وسوسه و تحریک شیطان است که کراراً خواسته هایی در درون ما شکل می گیرند و رفتاری از ما سر می‏زنند که تعجبمان را برمی ‏انگیزانند. مثلاً انسان تصور می کند که فلان غذای حرام لذتش بیشتر از غذای حلال است و وقتی آن را مصرف کرد، درمی ‏یابد که گرفتار توهم شده و آن غذا فاقد لذتی بود که تصور می کرد.

اما در کمال شگفتی بار دوم نیز با این توهم، که آن غذا لذت‏بخش‏ تر است بدان تمایل می ‏یابد و چندین بار این وضعیت تکرار می گردد و هر بار انسان متوجه می شود که به خطا رفته است و مجدداً وسوسه شیطان باعث می گردد که خطای پیشین را تکرار کند و وقوف بر تجربه های ناموفق سودی به حال او نمی بخشد. یا اینکه انسان تصور می کند که نگاه کردن به نامحرم لذت ‏بخش است و لذت فوق ‏العاده ای دارد، اما پس از آنکه نگاهش به نامحرم جلب گردید و پس از تأمل و تفکر درمی ‏یابد که آن رفتار چندان هم لذت ‏بخش نبود.

با این وجود روز دیگر در پی آن برمی آید که به نامحرم نگاه کند و به آن لذت موهوم دست ‏یابد. به هر روی، انسان از تکرار رفتارهای ناصواب و غیرمفید تعجب می کند که چرا پیوسته فریب می ‏خورد و مجدداً به کاری که بر بی‏ ثمر و ناصواب بودنش واقف گردیده بود دست‏ می‏ یازد. قرآن عامل فریب خوردن های مکرر را شیطان معرفی می کند و لذت‏ بخش قلمداد کردن گناه را ناشی از وسوسه و آراستگی گناه از سوی شیطان می داند و در این‏ باره می فرماید: قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ‌؛(۱۴) «[شیطان] گفت: خداوندا، به سبب آنکه مرا به راه هلاکت افکندی هر آینه در زمین [باطل را] درنظرشان می آرایم ‏و همگی شان را گمراه می کنم».

گونه های تصرفات شیطان در انسان

به طور کلی تصرفات و کارهای شیطان به دو دسته تقسیم می شوند:
۱٫ تصرف و دخالت در شناخت ها و باورهای انسان به وسیله القائات و وسوسه های خود. در این راستا گاهی شیطان با وسوسه و تشکیک یقین انسان را تبدیل به شک می کند و باعث تردید انسان در امر یقینی می شود. مثلاً به انسان چنین القا می کند که چنان ‏که پیش ‏تر درباره فلان امر به خطا رفتی، ممکن است در این امری که یقینی می پنداری نیز خطا کرده باشی. حتی شیطان گاهی در یقینی‏ و بدیهی ‏ترین کارها که از سوی هیچ انسان عاقلی قابل انکار نیست، انسان را به تردید وامی دارد و باعث می گردد که انسان در آن امر بدیهی نیز شک کند.
۲٫ تصرفات شیطان در رفتار انسان که به وسیله آراستن و زیبا نشان دادن رفتاری، انسان را به سمت انجام آن سوق می دهد و با القا و ایجاد توهم وجود لذت فوق ‏العاده در کار زشتی انسان را به انجام آن وا می دارد و پس از آنکه انسان به موهوم و غیرواقعی بودن آن لذت پی برد، دوباره با ترفند و حیله ای جدید انسان را فریب داده و به انجام همان گناه وا می دارد و پی در پی انسان را اسیر وسوسه ها و فریفته لذت های موهوم می‏سازد. از جمله دخالت ها و تأثیرات شیطان در انسان این است که ترس و بیم از انجام و امتثال تکلیف واجب الاهی را در انسان بر می‏ انگیزاند و بدین وسیله مانع انجام تکالیف الاهی می گردد.

نمونه بارز آن خودداری از پرداخت خمس است که گاهی افرادی پول های گزافی صرف تفریح، شب ‏نشینی ها و امور غیرضروری و گاه بی فایده و بی‏ثمر می کنند، اما حاضر نیستند بخشی از آن پول را به عنوان خمس و جهت عمل به تکلیف و وظیفه الاهی پرداخت کنند؛ چون می‏ ترسند که با پرداخت خمس فقیر و نیازمند گردند. خداوند درباره دسیسه شیطان در بازداشتن انسان از انجام تکالیف مالی خود می فرماید: الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ‌؛(۱۵) «شیطان شما را از تهی دستی بیم می دهد و به زشت کاری [بخل و منع صدقات] فرمان می دهد و خدا شما را به آمرزش و بخشش خویش نوید می دهد؛ و خداوند گشایش ‏بخش و داناست».
بنابراین، شیطان چون نمی ‏تواند به زور انسان را به گناه وادارد و مانع انتخاب و اختیار انسان گردد، با شگردها و ترفندهای گوناگون درصدد فریب دادن انسان برمی آید. گاهی با جلوه‏ گری و زیبا جلوه دادن گناهی انسان را به آن دعوت می کند و گاهی با ایجاد ترس و بیم در دل انسان، او را از انجام تکلیف الاهی وا می دارد و هر بار که انسان پس از انجام هر گناهی پشیمان می گردد و پی به فریب شیطان می برد، مجدداً با نیرنگی دیگر همان گناه را در نظر انسان می آراید و وی را به انجام آن وا می دارد. شیطان های آدم‏ نما نیز برای به انحراف کشاندن جوانان همین شیوه را به کار می گیرند.

برای اینکه جوان خام و بی ‏تجربه ای را به مجالس فساد دعوت کنند، با ردیف کردن سخنان راست و دروغ به توصیف آن مجالس می پردازند و بالاخره آن جوان را به شرکت در چنان مجالسی تحریک و تشویق می کنند و پس از آنکه آن جوان به پوچ بودن آن توصیفات و بی ‏ثمر و بلکه زیان ‏بخش بودن آن مجالس پی برد، مجدداً شب دوم با شگرد و حیله ای جدید او را فریب می دهند تا آنکه او را آلوده به فساد و شرکت در مجالس عیش و نوش کنند.
به هر روی، شیطان از هواهای نفسانی که نقطه ضعف انسان است سوء استفاده می کند و با زیبا جلوه دادن گناهان و مفاسد، انسان را به طرف آنها سوق می دهد و کار انسان را به جایی می ‏رساند که با همه وجود تسلیم وسوسه های شیطانی می گردد و عنان اختیار خویش را به دست شیطان می ‏سپارد و به هر کجا و هر سو که شیطان بخواهد او را می برد.

گونه های دشمنی های شیطان در حق انسان در سخن امام سجاد علیه السلام

امام سجاد علیه السلام می فرمایند:
إلهی اَشکو اِلَیک عَدُواً یُضِلُّنی، وَ شَیطاناً یُغوینی، قَد مَلأ بِالوَسواسِ صَدری، و اَحاطَت هَواجِسُهُ بِقَلبی، یُعاضِدُ لِیَ الهَوی، وَ یُزَیِّنُ لی حُبَّ الدُّنیا، وَ یَحولُ بَینی و بَینَ الطَّاعَهِ و الزُّلفی؛ «خدایا، به تو شکایت می کنم از دشمنی که گمراهم می کند و شیطانی که فریبم می دهد و از وسوسه هایش سینه ام را پر ساخته است و اوهام و خیالات باطلش قلبم را احاطه کرده است. هوا و هوس مرا دستیار است و دوستی دنیا را در نظرم می آراید و میان من و طاعت و مقام قرب تو جدایی می ‏افکند».
انسان همواره با دو دشمن خطرناک رو به روست: یکی نفس اماره که دشمن درونی است، و دیگری شیطان که دشمن بیرونی است. درباره شدت دشمنی نفس اماره، رسول خدا صلی الله علیه و آله در سخن هشدارگونه خود فرمودند:
أعدی عدوِّک نَفسُک التی بَینَ جَنبَیک؛ (۱۶)«بدترین دشمنان تو نفسی است که بین دو پهلوی تو قرار گرفته است».
اما درباره دشمنی های شیطان در حق انسان، یکی از لطف ‏های بزرگ قرآن در حق ما این است که به صورت های گوناگون دشمنی های شیطان را گوشزد می کند و به ما هشدار می دهد که در دام این دشمن خطرناک که فرجامی اندوه بار و حسرت‏ آلود برای ما رقم می‏زند نیفتیم. در یکی از آیات نورانی قرآن خداوند می فرماید: إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ؛ (۱۷) «همانا شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن گیرید. جز این نیست که گروه خویش را می‏خواند تا از دوزخیان باشند».
از منظر قرآن دشمن انسان تنها کسی نیست که مال و جان انسان را در خطر افکند و آسایش و راحتی دنیا را از او سلب گرداند، بلکه شیطان نیز که عاقبت انسان و زندگی جاودانه وی را تباه می ‏سازد دشمن انسان است و بلکه با توجه به خسارت سهمگین و جبران ‏ناپذیری که شیطان به ما وارد می کند، از هر دشمنی خطرناک‏ تر است و بنابراین، ما باید به این حقیقت که شیطان دشمن ماست باور داشته باشیم و بکوشیم که با او انس پیدا نکنیم و او را به حریم دل خویش راه ندهیم. در فراز مزبور، حضرت ضمن گوشزد کردن دشمنی شیطان در حق انسان، دشمنی های او را این‏ سان برمی شمارند:
۱٫ گمراه ساختن انسان: یکی از شگردهای دشمن در عرصه کارزار استفاده از اصل غافل‏ گیری است و در این راستا می کوشد تا دشمن خود را به بیراهه بکشاند و گمراه کند تا در فرصتی مناسب با حمله ای حساب شده او را غافلگیر کند و ضربه نهایی را بر او وارد سازد.

دشمن درون نیز با نقشه های گوناگون می کوشد که انسان را به بیراهه بکشاند و از خواسته های حقیقی و اصلی و مقصد نهایی باز دارد و روح و جسم انسان را اسیر خود سازد. همچنین شیطان همواره انسان را در معرض لغزش و خطا قرار می دهد. او پیمان بسته است که با دسیسه ها و وسوسه های خود چشم دل انسان را از نگریستن به حقایق و دل را از توجه به سعادت و هدایت باز دارد و انسان را از صراط مستقیم و راه فطرت باز داشته و در منجلاب نکبت و هلاکت غوطه ‏ور سازد.
۲٫ ایجاد وسوسه و خطورات قلبی در دل انسان: واژه «وسوسه» در اصل به معنای صدای آهسته ای است که از به هم خوردن زینت ‏آلات به وجود می آید. آن‏ گاه به هر صدای آهسته وسوسه گفته می شود و به خطورات و افکار بد و نامطلوبی که در دل و جان انسان می ‏نشیند نیز وسوسه می گویند. توضیح آنکه دل انسان همواره در معرض خواطر و واردات قلبی است که آنها را به واردات ربانی، ملکی، نفسانی و شیطانی تقسیم کرده اند: در گونه اول هرگز خطا راه نمی ‏یابد و گونه دوم باعث کارهای نیک می شود و الهام نیز نامیده می شود. خواطر نفسانی وسوسه هایی است که بر دل می گذرد و نفس از آنها لذت می برد و به آن «هواجس» نیز گفته می شود. خواطر شیطانی انسان را به سوی مخالفت با حق فرا می ‏خواند. از این روی، هر خاطره ای که به وسیله شیطان به دل وارد شود و دعوت به بدی کند «وسوسه» نامیده می شود. در آیات منْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ‌ * الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ‌(۱۸) «[پناه می برم به پروردگار مردم] از شر وسوسه‏ گر نهانی [شیطان که به گناه وسوسه می کند و پنهان می گردد] آنکه در سینه های مردم وسوسه می کند» خداوند تأثیر شیطان در انسان را به صورت وسوسه ها و هیجاناتی معرفی می کند که در سینه انسان به حرکت در می آیند و با خود دل را به این سو و آن سو می کشانند و باعث تزلزل آن می گردند.

این وسوسه ها و خطورات شیطانی گاه چنان بر قلب انسان احاطه می ‏یابند که دل انسان راهی برای نجات و رهایی از آنها نمی ‏یابد. گستره نفوذ وسوسه های شیطانی، حوزه ادراک و حوزه تصمیم‏ سازی و اراده انسان است و در این راستا، با نفوذ به حوزه شعور و ادراک انسان، در معرفت ها و ادراک ‏های یقینی انسان تزلزل ایجاد می کنند و باعث می گردند معرفت های یقینی انسان متزلزل گشته و به ظن و حتی به شک تبدیل گردند. اما در حوزه تصمیم ‏سازی و اراده، وسوسه های شیطانی انسان را از اتخاذ تصمیمات صحیح و مثبت باز می دارند؛ مثلاً وقتی انسان تصمیم می گیرد نمازش را اول وقت بخواند، باعث تزلزل در این تصمیم و صرف ‏نظر از آن می گردند.

در مقابل، زمینه ها و شرایط اتخاذ تصمیمات ناروا و ناصحیح و انجام گناه را فراهم می آورند و موانع روانی مسیر انحطاط و گمراهی را از فراروی انسان برمی دارند. می‏توان خطورات و وسوسه های شیطانی را که تفکر و گرایش‏ های صحیح را در انسان می‏ میرانند، به میکروب‏ های بیماری ‏زا تشبیه کرد که در جسم های ناتوان و ضعیف نفوذ می کنند، اما جسم های قوی و نیرومند این میکروب ‏ها را از خود دفع می کنند. درنتیجه، تنها راه نجات از آلودگی های وسوسه ها و خواطر شیطانی و نفسانی، تقویت و استحکام درون با سرمایه تقوا و مراقبت بر رفتار و افکار و توجه به خویشتن و پناه بردن به خداوند و ترس از عذاب و کیفر ناسپاسی و مخالفت با فرامین الاهی است.
۳٫ شیطان از هوای نفس استفاده می کند: به صورت طبیعی هوای نفس میل به گناه دارد و دل انسان به جلوه ها و لذت های دنیوی گرایش دارد. آن ‏گاه شیطان از وجود این زمینه درونی در انسان بهره می گیرد و به وسیله آن، وسوسه ها و خواسته های خود را تقویت می کند و انسان را گرفتار گناه و عصیان می کند.
۴٫ شیطان، دوستی دنیا را در نظر انسان می آراید: انسان به طور طبیعی به دنیا علاقه مند است. چون او فرزند طبیعت است و از طبیعت به وجود آمده است و در این طبیعت رشد می کند و خوردنی ها، آشامیدنی ها، وسایل آسایش و راحتی خود را دوست دارد. حتی اولیای خدا نیز از غذای خوب و سایر نعمت های دنیا، مثل معاشرت با همسر لذت می برند و بر این اساس خداوند فرمود:
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا خَالِصَهً یَوْمَ الْقِیَامَهِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ‌؛(۱۹) «بگو: چه کسی آرایشی را که خدا بر بندگان خود پدید آورده و روزی های پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگی دنیا برای مؤمنان است [ولی کفار نیز از آنها بهره مندند] در حالی که در روز رستاخیز ویژه ایشان است. بدین‏ گونه آیات [سخنان خود] را برای گروهی که بدانند به تفصیل بیان می کنیم».
پس منظور از «دنیای نکوهیده» دشت و دمن و مخلوقات و نعمت های الاهی نیست، چون اینها آیات الاهی هستند و منظور از آن عشق ‏ورزیدن، شیفتگی و دل باختگی به لذت های دنیوی و مقدم داشتن آنها بر رضایت و خواست خداوند است که در نتیجه آن انسان به طغیان، عصیان و مخالفت با خداوند می پردازد و از اهداف اساسی و کمالات انسانی باز می‏ ماند. مراد از دنیای نکوهیده، جلوه های کاذبی است که شیطان در لذت های طبیعی و حرام به وجود می آورد و آن ‏سان آنها را می آراید که انسان بدان ها تمایل می ‏یابد و حتی آنها را بر لذت های حلال مقدم می دارد و حتی به هوای رسیدن به حرام حاضر می گردد که از لذت های ابدی و غیرقابل توصیف اخروی چشم پوشد. خداوند خود در آیه بعد درباره زینت های حرام و نکوهیده می فرماید:
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ‌؛ (۲۰) «بگو: همانا پروردگارم زشت کاری ها را، چه آشکارا و چه پنهان، و گناهکاری و ستم و سرکشی به ناحق را حرام کرده است و اینکه چیزی را با خدا شریک سازید که بدان حجتی فرو نفرستاده، و اینکه بر خدا آنچه نمی دانید بگویید».
وقتی هوس‏ های سرکش نفس همراه با وسوسه های شیطانی انسان را اسیر خویش ساختند، پرده ای بر نیروی تشخیص انسان می ‏افکنند و حقایق را در نظر او دگرگون جلوه می دهند و گناهان و اعمال زشت را چنان در نظر او زینت می دهند، که با همه وجود درصدد انجام آنها برمی آید و باکی از رسوایی در دنیا و آخرت ندارد.
۵٫ جدایی انداختن بین انسان و طاعت و تقرب به خدا: شیطان رهزن طریق سعادت و کمال و نیل به قرب الاهی است و وقتی انسان به اطاعت خدا راغب است و درصدد برمی آید که طریق سلوک به سوی خدا را بپیماید و سیر معنوی خود را برای رسیدن به مقام قرب و رضای الاهی آغاز کند و کمالات انسانی و ارزش های الاهی را برای خود فراهم آورد، شیطان با بهره گرفتن از نفس اماره مانع این سیر و حرکت می گردد و انسان را به خواسته های حیوانی و لذت های دنیوی مشغول می کند و از لذت های اخروی و کمالات انسانی باز می دارد.

پی نوشت ها :

۱٫ انعام(۶)، ۱۱۲٫
۲٫ کهف(۱۸)، ۵۰٫
۳٫ نهج ‏البلاغه، خطبه ۱۹۲٫
۴٫ وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‌؛ « و همانا یک روز نزد پرودگار تو هزار سال است از آنچه می شمارید».(حج، ۴۷).
۵٫ اعراف(۷)، ۲۷٫
۶٫همان، ۱۲٫
۷٫بقره(۲)، ۱۲۴٫
۸٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۲، باب ۳۲، ص ۲۶۲، ح۵٫
۹٫ ص (۳۸)، ۸۲، ۸۳٫
۱۰٫ اسراء(۱۷)، ۶۲٫
۱۱٫ اعراف(۷)، ۳۸٫
۱۲٫ ابراهیم (۱۴)، ۲۲٫
۱۳٫ نحل(۱۶)، ۱۰۰٫
۱۴٫ حجر(۱۵)، ۳۹٫
۱۵٫ بقره(۲)، ۲۶۸٫
۱۶٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۰، باب ۴۵، ص ۶۴، ح۱٫
۱۷٫ فاطر(۳۵)، ۶٫
۱۸٫ ناس (۱۱۴)، ۴، ۵٫
۱۹٫اعراف(۷)، ۳۲٫
۲۰٫ همان،۳۳٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.