ملاک ازدواج

نوشته‌ها

زیبایی چه نقشی در ازدواج دارد؟

اگرچه ازدواج و تشکیل خانواده، ریشه‌‌های متعدد دارد مانند (تدیّن، اخلاق نیک، شرافت خانوادگی، عقل، سلامت جسم و روح، علم و سواد و…) امّا «زیبایی و زیباپسندی» هم نقش پررنگی در ازدواج دارد.

شما نمی‌توانید ازدواج کنید بدون این که چهره همسرتان را بپسندید. مطمئن باشید که اگرچه ظواهر بعد از گذشت مدتی برای شما عادی می‌شود، اما در وهله اول بسیار مهم است که بتوانید با چهره، ظاهر و حرکات همسرتان خو بگیرید نه این که آن را تحمل کنید. بنابراین وقتی از زیبایی همسر صحبت می‌کنیم، منظورمان چهره و ظاهری بی‌عیب و نقص نیست که همه را انگشت به دهان بگذارد. زیبایی این جا تعبیری است که ما از پذیرش ظاهر همسر داریم و در واقع حکایت همان علفی است که باید به دهان بز شیرین بیاید!

زیبایی همسر و پسندیدن ظاهر، در حفظ و تقویّت عفّت و ایمان همسرش تأثیر دارد. اگر کسی از زیبایی همسرش راضی باشد، چشم و فکر و عملش، متوجه دیگران نخواهد شد و حسرت «زیبایان بیگانه» را نخواهد خورد. پسندیدن ظاهر باعث می‌شود شما به همسرتان گرایشی همیشگی داشته باشید و از دام خیانت دور بمانید.

گرچه زیبایی ظاهر و تناسب اندام را در انتخاب همسر نمی‌توان نادیده گرفت، اما نباید به عنوان بزرگترین هدف و معیار و ملاک ازدواج محسوب شود، به طوری که دیگر معیارها را تحت الشعاع قرار دهد، بلکه هنگام انتخاب همسر باید هر دو بعد زیبایی، (زیبایی صوری و ظاهری یا تناسب اندام) و (زیبایی باطنی یا معنوی و فرهنگی) ترکیب شود

زیبایی از دیدگاه زن و مرد یکسان نیست، بلکه مقابل هم است. زیرا زیبایی همسر از نظر مرد، تناسب اندام، ظرافت مو و ابرو، نازکی لب ها و صدا، ایمان، حیا، عفّت و پاکدامنی زن است و از نظر زن، زیبایی همسر، قدرت، نیرومندی، هیکلی چهارشانه، صدای کلفت، موهای خشن، شهرت اجتماعی، توان دفاع و غیرت و پاکی چشم و فکر و عمل است.

در اینجا لازم است سه مطلب تذکر داده شود:

۱- گرچه زیبایی ظاهر و تناسب اندام را در انتخاب همسر نمی‌توان نادیده گرفت، اما نباید به عنوان بزرگترین هدف و معیار و ملاک ازدواج محسوب شود، به طوری که دیگر معیارها را تحت الشعاع قرار دهد، بلکه هنگام انتخاب همسر باید هر دو بعد زیبایی، (زیبایی صوری و ظاهری یا تناسب اندام) و (زیبایی باطنی یا معنوی و فرهنگی مانند ایمان، تقوا، حیا، عفّت، هوش و استعداد، نجابت و اصالت خانوادگی و…) ترکیب شود و به همه آن ها اصالت داده شود که در این صورت زندگی مشترک یک عمر گلستان می‌شود.

«زیبایی ظاهری» باید در کنار دیگر صفات و معیارها، مورد توجه و بررسی قرار گیرد، نه به طور مستقل. زیبایی تناسب اندام بدون تدیّن و شرافت خانوادگی و…، آفتی است خطرناک و بلایی است رسواگر که اگر بر مبنای ارزش‌‌های الهی پیوند نخورد، بزودی ناپایدار خواهد بود.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم) می‌فرمایند: من تزوّج امرءه… لجمالها، رأی فیها یکره؛

«کسی که (فقط) به خاطر زیبایی زنی با او ازدواج کند، در او امور ناخوشایند خواهد دید».

۲- گر چه زیبایی (ظاهری، معنوی، فرهنگی و…) امری است پسندیده و نیکو و در انتخاب همسر باید مورد توجه قرار گیرد، لیکن نباید از حد معمول تجاوز کند و به صورت «مشکل پسندی» در آید و انسان را از ازدواج به موقع باز دارد و یا اینکه طرفین تناسب در زیبایی نداشته باشند. بلکه اگر از زیبایی نسبی برخوردار بودند و دین و اخلاق همدیگر را قبل داشتند، بهتر است بعد از تحقیقات و شناخت کافی (در همه ی زمینه ها) از همدیگر، با توکل بر خداوند و راهنمایی و ارشاد والدین، با همسر مورد نظر ازدواج نمایند و مطمئن باشند که عقل و ایمان و اخلاق نیک و خانواده‌‌های اصیل و با شرافت بسیاری از کمبودها را جبران می‌کند.

۳- بهتر است پسر و دختر در مراسم خواستگاری، با اجازه و رضایت والدین، همدیگر را ببینند و واقعیّت ها را به همدیگر بگویند و اگر نمی‌توانند همدیگر را تا قبل از خواستگاری رسمی ببینند، برای شناخت لازم و تشخیص جمال و زیبایی دختر مورد نظر، خوب است پسر، مادر یا خواهر و یا یکی از خویشان نزدیک و مورد اعتماد را برای دیدن انتخاب کند و بفرستد تا زن مورد نظر را خوب ببینند و خصوصیّاتش را برای او توضیح دهند.

فراوری: فاطمه ایمانی

بخش کلوب ازدواج تبیان

ازدواج به شرط زیبایی

زیبایی، یک ملاک اساسی در امر ازدواج محسوب نمی‌شود. زیبایی، یک امتیاز است که در کنار سایر صفات و معیارها، مورد توجه قرار می‌گیرد. آنچه مهم است، توازن و تناسب بین پسر و دختر از بعد جسمی و جنسی است.

تناسب جسمی از نظر قد، وزن، رنگ پوست، تناسب اندام و زیبایی صورت، خواهد بود. این ملاک شاید بیشتر برای پسر اولویت داشته باشد؛ زیرا برای دختر، اخلاق خوش مهمتر از قیافه زیبای پسر است. به هر حال توجه معتدل و دور از افراط و تفریط در این مسئله راه گشاست؛ به شرطی که زیبایی اولین و مهمترین ملاک انتخاب طرفین نباشد و اگر این چنین شد، سقوط آن بیش از صعود نفسانی زوجین خواهد بود.

همه می‌دانیم که فلسفه ازدواج، رسیدن به آرامش روانی، کمال یافتن زن و مرد در کنار یکدیگر و تولید نسل سالم و صالح برای اجتماع است و اگر ملاک تصمیم‌گیری و انتخاب، فقط زیبایی ظاهری بدون توجه به دیگر معیارها باشد و با تمرکز بر جاذبه‌های ظاهری و به دور از معیارهای اصلی و اساسی است به گزینش دست بزند، نمی‌توان تضمینی برای ادامه زندگی مشترک آنها داشت زیرا پس از مدتی معمولا آن طراوت و جاذبه‌های ظاهری افت کرده، شور اولیه نیز فروکش می‌کند و آن تنها امتیازی که به خاطر آن (زیبایی) ازدواج صورت گرفته بود کمرنگ می‌شود. آن گاه دلسردی‌ها و ناگواری ها، بهانه‌ها و… شروع می‌شود.

بنابراین کسانی که به فاکتور زیبایی به عنوان مهمترین و اصلی‌ترین ملاک نگاه می‌کنند، مانند این است که خانه‌ای را دقیقا نوک تپه بنا کرده‌اند که هر آن ممکن است این خانه، به سمتی حرکت کند و ویران شود.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «من تزوج امرأه لمالها وکله الله الیه؛ و من تزوجها لجمالها رأی فیها ما یکره؛ و من تزوجها لدینها جمع الله له ذلک؛ کسی که با زنی (فقط) به خاطر زیبائی‌اش با او ازدواج کند در او امور ناخوشایند خواهد دید! و کسی که به خاطر دین و ایمانش با اوازدواج کند، خداوند همه آن (امتیازات) را برایش فراهم خواهد کرد.» (تهذیب الأحکام، ج۷، ص ۳۹۹، ج۵ )
اگر ملاک تصمیم‌گیری و انتخاب، فقط زیبایی ظاهری بدون توجه به دیگر معیارها باشد نمی‌توان تضمینی برای ادامه زندگی مشترک آنها داشت زیرا پس از مدتی معمولا آن طراوت و جاذبه‌های ظاهری افت کرده، شور اولیه نیز فروکش می‌کند و آن تنها امتیازی که به خاطر آن (زیبایی) ازدواج صورت گرفته بود کمرنگ می‌شود
اگر زیبایی، اصل قرار گیرد ممکن است پیامدهای زیر را به دنبال داشته باشد.

• زیبایی به مرور زمان در معرض زوال قرار می‌گیرد، اگر مرد به دلیل زیبایی با زنی ازدواج کند در طول زمان از او دلسرد خواهد شد؛

• زیبایی امری نسبی است. پس هر قدر فردی زیبا باشد، افرادی زیباتر از او هم وجود دارند و ممکن است با دیدن آنها روح سیری‌ناپذیر انسان به هوس بیفتد؛

• تناسب نداشتن در زیبایی و جسم ممکن است به ناتوانی‌های جنسی در روابط زناشویی منجر شود.

نکته دیگری که باید به یاد داشته باشید که نقص جسمانی، مانعی برای ازدواج نیست ولی طرفین باید از آن آگاه و به آن راضی باشند. کفویت در اینجا بدان معناست که دختری با زیبایی متوسط، نباید دنبال یوسف مصری باشد و یا پسری که چهره‌اش در حد معمولی است نباید دنبال زلیخا بگردد. اصل بر این است که زن و مرد، یکدیگر را با شرایط جسمی موجود بپذیرند و حتی توصیه شده است به دنبال انتخاب افرادی باشید که از لحاظ بدنی، نیرومند و سالم باشند. این موضوع، هم در جذب زن و شوهر مؤثر است و هم در ادامه نسل آنها تأثیر دارد.

قبل از این که مراسم عقد انجام شود، حتما باید سلامت همسر هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی، احراز شود. حتی مشکلات ژنتیکی نیز باید در خانواده همسر مد نظر قرار گیرد؛ یعنی اگر خانواده‌ای هستند که بعضی از افراد آن، به صورت مادرزادی معلولیت ذهنی یا جسمی دارند، ازدواج باید با احتیاط بیشتر و با مشاوره ی پزشکی و روان پزشکی انجام شود.

فراوری: فاطمه ایمانی

بخش کلوب ازدواج تبیان

زیبایی چقدر مهم است؟

شما چقدر به چهره همسر آینده‌تان اهمیت می‌دهید؟ آیا حاضرید با کسی سر سفره عقد بنشینید که نگاه کردن در چهره و ظاهرش برایتان خوشایند نیست؟

حقیقت این است که چهره و ظاهر همسر، نه تنها کم اهمیت نیست، بلکه اولین شرط پذیرش همسر به شمار می‌رود. چرا که دو نفری که قرار است یک عمر با هم زندگی کنند، لازم است علاوه بر هماهنگی در مسائل بنیادی زندگی آینده‌شان چهره ی ظاهری همدیگر را نیز بپسندند و این پسندیدن یا نپسندیدن، مستلزم دیدن یکدیگر است. تعریف و توصیف دیگران هر چند که موثر است اما کافی نیست، زیرا سلیقه‌ها، متفاوت است.

دیدن مقداری کمی از صورت هم کافی نیست بلکه به طور کامل و واضح باید باشد به طوری که هیچ نقطه مبهمی وجود نداشته باشد و نباید گفت ما همه چیز را پسندیده‌ایم و خواسته‌ها و معیارهایمان تأمین است، دیگر مهم نیست که قیافه و شکل ظاهری چگونه باشد. زیرا پسندیدن یا نپسندیدن قیافه ی ظاهری، می‌تواند بر تمام نتایج قبلی تأثیر بگذارد.

زیبایی باید در کنار دیگر صفات و معیارها مورد توجه قرار گیرد نه به طور مستقل، چراکه زیبایی بدون در نظر گرفتن معیارهای مهم برای تداوم ازدواج مثل اخلاق، عفت و غیره می‌تواند آسیب‌زا باشد.

نگرشی بر این موضوع در آئینه احادیث

شخصی به نام مغیره بن شعبه در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زنی را خواستگاری کرد، گویا که او را خوب ندیده بود، پیامبر اسلام به او فرمودند: اگر او را دیده بودی، امید سازش و توافق میانتان و بادوامتر بودن زندگی‌تان، بیشتر بود. در همین خصوص مردی از امام صادق (علیه السلام) پرسید آیا مردی که قصد ازدواج با زنی را دارد می‌تواند به زیبایی‌هایش نگاه کند؟ امام (علیه السلام) در پاسخ فرمودند: اگر قصد سوء استفاده نداشته باشد ( و واقعاً به قصد پسندیدن برای ازدواج باشد) اشکالی ندارد.

تذکر مهم: مساله دیدن و پسندیدن نیز مانند همه مسائل انتخاب همسر، نباید به حد وسواس برسد، بلکه باید به اندازه متعارف اکتفا کرد. در این مورد باید دقت کرد اما از حساسیت بی‌مورد نیز باید بپرهیزید. در این مورد، باید دقت و ظرافت مخصوصی به کار برده شود به این معنی که باید توجه داشت که حرمت دختر شکسته نشود.

چطور ببینیم و بپسندیم؟

هرگاه خواستگاری برای دختر آمد، باید مقدمات و راه‌های شناخت، مانند تحقیق، مشورت و غیره… طی شود و همه جوانب کار سنجیده و بررسی گردد. وقتی مشخص شد که دختر و پسر هم کفو هستند و مانعی بر سر راه ازدواجشان نیست و احتمال وصلت و ازدواج، بسیار قوی است زمان دیدن کامل به عنوان مرحله نهایی فرا رسیده است.

البته باید توجه کرد که آن گونه دیدن که بیان شد و اسلام اجازه داده، منحصر و مخصوص به قصد جدی ازدواج با فردی معین و شرایط مخصوص است و نمی‌توان به بهانه انتخاب همسر به هر کسی نگاه کرد. اجازه اسلام در این مورد استثناء است، برای همان موضوع معین و هر نگاه و دیدنی که از این چارچوب بیرون باشد اشکال دارد.

زیبایی، یک خصوصیت نسبی است و لازم نیست در حد عالی باشد بلکه مهم است که دو همسر یکدیگر را بپسندند و از هم خوششان بیاید و دلخواه هم باشند.

در حقیقت، دو نفر که می‌خواهند به عنوان همسر کانونی سعادتمندانه تشکیل دهند و تا پایان عمر در کنار هم با محبت زندگی کنند، لازم است یکدیگر را از هر جهت دوست داشته باشند؛ از جمله چهره و شکل ظاهری. زیبایی، یک خصوصیت نسبی است و لازم نیست در حد عالی باشد بلکه مهم است که دو همسر یکدیگر را بپسندند و از هم خوششان بیاید و دلخواه هم باشند.

در اسلام نیز به همسران سفارش شده که خود را برای هم بیارایند هم زن و هم مرد تا از انحرافات و مفاسد مصون بمانند چنان که از معصوم(علیه السلام) نقل شده که آراستگی مرد، بر عفت زن می‌افزاید.

البته زیبایی باید در کنار دیگر صفات و معیارها مورد توجه و بررسی قرار گیرد نه به طور مستقل، چراکه زیبایی بدون در نظر گرفتن معیارهای مهم برای تداوم ازدواج مثل اخلاق، عفت و غیره می‌تواند آسیب‌زا باشد. بنابراین زیبایی در کنار دیگر صفات، می‌تواند کمال باشد وگرنه بلایی بیش نیست.

چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کسی که (صرفا) برای زیبایی زنی (و همچنین) مردی با او ازدواج کند، در او، امور ناخوشایند خواهد دید.

زیبایی، به عنوان یک رکن اساسی و معیار مستقل در زندگی زناشویی مطرح نیست بلکه یک صفت کمالی است که اگر با صفات و معیارهای اساسی دیگر همراه باشد پسندیده است وگرنه به تنهایی ارزش نیست.

این صفت گاهی دوراندیشی افراد را مختل می‌کند به طوری که معیارهای اصلی را فراموش می‌کنند و پایه‌های زندگی خود را بر مبنایی سست و متزلزل بنا می‌کنند؛ در نتیجه پس از مدتی که آن طراوت و جاذبه‌های ظاهری افت می‌کند و آن تنها امتیازی که به خاطر آن ازدواج صورت گرفته بود (یعنی زیبایی) کم رنگ می‌شود، ممکن است دلسردی‌ها و ناگواری‌هایی را به دنبال داشته باشد. اما کسی که تدین، عفت و ارزش‌های اصیل و حقیقی را زیر بنای زندگیش قرار دهد و زیبایی را به عنوان یک امتیاز تکمیلی در کنار آنها به حساب آورد، گذشت زمان نمی‌تواند آن زندگی را فرسوده کند. چنان که خداوند در سوره مریم آیه ۹۶ می‌فرماید: خداوند، محبت مؤمنان نیکو کار را در قلب‌های دیگران قرار می‌دهد.

منبع: بخش کلوب ازدواج؛ سمیه زادهوش

ازدواجی به پیشنهاد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

مرد سیاه پوست، کوتاه قامت و زشت رویی به نام «جویبر» که هیچکس از حسب و نسب و زادگاه او اطلاعی نداشت، به محضر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و با اشتیاق و علاقه کامل، از حضرتش تقاضا کرد، اسلام را بر او عرضه فرماید. با گذشت اندک زمانی، جویبر در پیشگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از لحاظ ایمان و تقوی و پرهیزگاری، موقعیت ممتازی را اکتساب کرد و حضرت هم به خاطر تأمین رفاه و حصول آسایش او مقرر فرمود، پوشش و احتیاجات لازمه را در اختیارش بگذارند و روزانه یک صاع(تقریباً سه کیلو) خوراک از محل بیت المال و اعانات مردم به او بدهند. برای اسکان او و سایر افراد غریب و بی‌خانمانی که مانند او به شرف اسلام نائل شده‌اند، در جنب مسجد النبی، صفه‌ای بسازند و لذا به همین مناسبت این عده به اصحاب صفه معروف شدند.

روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در نهایت مرحمت، جویبر را مخاطب قرار داد و فرمود: چه خوب بود همسری انتخاب می‌کردی تا شریک زندگیت باشد. جویبر در نهایت ادب و احترام عرض کرد: کدام زن است که حاضر شود به همسری من درآید؟ زیرا من نه مال دارم نه جمال.
حضرت فرمود: این حرفها مربوط به زمان جاهلیت است، در عصر ما همه مردم اعم از سفید و سیاه، قرشی و حبشی، عرب و عجم برابرند. همه فرزندان آدم هستند و آدم را هم خدا از خاک آفریده است.
سپس او را نزد زیاد بن لبید که شریفترین مردم قبیله بنی بیاضه بود فرستاد و فرمود: از قول من به زیاد بگو «زلفا» دخترش را به عقد تو درآورد.
جویبر حسب الامر راه خانه زیاد را در پیش گرفت و موقعی به او وارد شد که با جمعی از مردم قبیله‌اش دَرِ خانه نشسته بودند. جویبر پس از عرض سلام و تحیت، زیاد را مخاطب قرار داد و گفت: من از طرف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حامل پیامی هستم، که میل داری حضور این عده و می‌خواهی کناری رفته در خلوت پیام آن حضرت را با شما در میان بگذارم؟
زیاد که ارسال پیام از طرف بزرگترین شخصیت جهانی را برای خود افتخاری می‌دانست و حقاً هم افتخاری بود، خواهش کرد که پیام را با حضور آن عده ابلاغ و بازگو نماید.
جویبر گفت: پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیغام داده که دخترت زلفا را به عقد من درآوری!
زیاد که با در نظر گرفتن شخصیت و موقعیت اجتماعی خود، قبول این پیشنهاد را نوعی ذلت و اهانت تلقی می‌کرد با تندی گفت: ما انصار دختران خود را به اشخاصی که هم شأن ما نیستند، تزویج نمی‌کنیم، برگرد عذر مرا به عرض حضرت برسان.
جویبر به سمت خانه حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) روانه شد ولی هنوز چند قدمی فاصله نگرفته بود که زلفا از پیام حضرت و جواب تند پدرش اطلاع حاصل کرد. بلا تأمل پدرش را به اندرون خواست و از جریان امر پرسش نمود. زیاد مطلب را بدون کم و کاست با او در میان گذاشت، زلفا در اثر ایمانی که به خدا و علاقه‌ای که به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) داشت پدرش را به تمکین در مقابل اوامر و فرامین حضرت وادار نمود، و لذا خواست که هر چه زودتر به حضور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شود و ضمن عذرخواهی، آمادگی خود را جهت اجرای اوامر مبارکش اعلام نماید.
زیاد که به شدت تحت تأثیر گفته‌های دخترش قرار گرفته بود، به حضورِ حضرت شرفیاب شد و با نهایت ادب و احترام، عرض کرد: جویبر پیامی از طرف حضرتت آورده که من نه تنها به آن پیام جواب مساعد و موافق ندادم، بلکه لحن کلامم تا حدی تند بود، اینک شخصاً خدمت رسیده‌ام تا ضمن پوزش، به عرض برسانم که جویبر از لحاظ حسب و نسب، هم شأن و هم سطح ما نیست، و در صورتی که دخترم را به ازدواج او درآورم، موقعیت فامیلی و خانوادگیم، دستخوش طعن و سرزنش قرار می‌گیرد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:‌ ای زیاد! جویبر مردی مسلمان و با ایمان است، مرد مؤمن هم شأن زن مؤمنه و مرد مسلمان هم شأن زن مسلمان است. دخترت را به همسری او درآورد و از دامادی او ننگ مدار.
زیاد حسب الامر، جویبر را به دامادی پذیرفت و صداق و جهیزیه و هزینه عروسی را نیز شخصاً به عهده گرفت و خانه‌ای هم با تمام لوازم زندگی اشرافی در اختیارش گذاشت.
در اندک زمانی جویبر با وضعی آراسته و لباسی که شایسته دامادی آن عصر بود(آن هم دامادی که با دختر یکی از اشراف ازدواج کرده باشد) در حالی که خود را با بهترین عطرها معطر نموده بود، روانه حجله عروس (عروسی که از لحاظ زیبایی مورد توجه جوانان شهر و از لحاظ حسب و نسب هم دختر یکی از بزرگترین اشراف قبیله خزرج که از قبایل نامدار عرب بود) گردید.
مشاهده عروسی به آن زیبایی و خانه‌ای با آن عظمت و شکوه و تجملاتی تا آن حد خیره‌کننده جویبر صفه نشین، جویبر غریب، جویبر بی‌کس و بی‌سرمایه را به شکرگذاری واداشت. لذا گوشه‌ای از اطاق را اختیار کرد و تا صبح به نماز و عبادت پرداخت، چون صبح شد، به قصد اداء نماز صبح، راه مسجد را در پیش گرفت، زلفا هم وضو گرفت و به نماز مشغول شد.
صبحگاه که طبق معمول زنها به حجله عروس رفتند و جویای حالش شدند، زلفا جریان شب گذشته را برای آنها شرح داد و گفت: داماد جز نماز و عبادت به موضوع دیگری توجه نداشته است، شب دوم و سوم هم به همین نحو گذشت.
لذا زنها جریان را به اطلاع زیاد رسانیدند، زیاد به خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و عرض کرد: یا رسول الله! امر فرمودی جویبر را به دامادی بپذیرم، پذیرفتم. وسیله زندگی مرفه و آبرومندی هم برایش تهیه و تدارک دیدم، ولی او به دخترم بی‌اعتنایی نموده و احساساتش را به شدت جریحه‌دار نموده است، گویی اصلاً تمایلی به جنس زن نداشته و یا فاقد غریزه جنسی و تمایلات نفسانی است.
حضرت بلافاصله جویبر را احضار و مورد استیضاح قرار داد. جویبر عرض کرد که به شکرانه این همه نعمت، رهایی از نوانخانه و دست یافتن به بهترین خانه و زندگی و ازدواج با بهترین دختر شهر، روزها را به روزه داری و شبها را به شکرگذاری مصروف می‌نمایم.
حضرت او را به مهربانی با همسرش امر فرمود و جویبر سیاه پوست، جویبر بی‌نام و نشان، در سایه مساوات و تعالیم درخشان اسلام در کنار زلفا که دختر یکی از رجال و اشراف عرب بود، زندگی خوش و مرفهی را آغاز و سرانجام هم در رکاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به افتخار شهادت نائل گردید و سعادت ابدی یافت.

منبع: علامه مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج۲۲ص۱۱۸