مقاومت

نوشته‌ها

ارزش هدایت و استقامت

در ششمین فراز از دعاى امام عصر(عج) چنین مى خوانیم:

«و اکرمنا بالهدى والاستقامه؛

خدایا به وسیله هدایت شدن و استقامت در راه هدایت، ما را گرامى بدار.»

در این فراز از مسأله مهم و کلیدى یعنى کرامت هدایت و استقامت که منشأ و سرچشمه فضایل و کمالات عظیم و اساس ترقى و تعالى است سخن به میان آمده که بدون آن هرگز انسان به فلاح و رستگارى نمى رسد.

مسأله هدایت و استقامت همان است که ما هر روز در نمازهاى خود در سوره حمد مى گوییم: «اهدنا الصّراط المستقیم؛ خدایا ما را به راه راست هدایت فرما.»

در این فراز، دو موضوع مورد توجه قرار گرفته:

۱– مسأله هدایت

۲- مسأله صبر و استقامت در مسیر هدایت که نظر شما را به توضیح هر کدام جلب مى کنیم:

عظمت و توفیقات سرشار الهى انسان بستگى به شناخت تکریم انسانى، و گام نهادن در راستاى این کرامت دارد. که در این فراز، مسأله هدایت به عنوان کرامت شامخ انسانى از سوى خدا براى انسان ذکر شده که باید آن را شناخت و به آن عمل کرد.

کرامت بر دو گونه است:

۱– ذاتى مانند: عقل، فطرت پاک، مقام خلیفه اللّهى براى بشر، و برخوردارى از داشتن ظرفیت وسیع براى فرا گرفتن علم و کمالات، و این که خداوند آسمان ها و زمین را در تحت تسخیر انسان قرار داده است و…

۲– کرامت اکتسابى، مانند کسب راه هدایت، تحصیل علم و تقوا و هرگونه مواهب الهى.

در قرآن به هر دو نوع از کرامت اشاره شده، در مورد کرامت ذاتى مى فرماید:

«ولقد کرّمنا بنى آدم… و فضّلنا هم على کثیرٍ ممّن خلقنا تفضیلاً؛(۱)

ما انسان ها را کرامت بخشیدیم (و تاج کرامت بر سر آنها نهادیم)…و بر بسیارى از مخلوقات خود برترى بخشیدیم.»

به گفته بعضى منظور از واژه کثیر در اینجا جمیع است، چنان که قرائن و روایات این مطلب را تأیید مى کند.(۲) مانند روایاتى که بیانگر برترى انسان از فرشتگان است، و در این راستا امام باقر(ع) فرمود:

«ما خلق اللّه عزّ و جلّ خلقاً اکرم على اللّه عزّ و جلّ من مؤمنٍ لانّ الملائکه خدّام المؤمنین؛(۳) خداوند متعال مخلوقى را در پیشگاهش گرامى تر از انسان با ایمان نیافرید، زیرا فرشتگان خدمت گذاران مؤمنان هستند.»

و در مورد کرامت اکتسابى، قرآن مى فرماید: «انّ اکرمکم عند اللّه اتقاکم؛(۴) قطعاً گرامى ترین شما در پیشگاه خداوند پاک ترین شما است.» و یا در مورد علم و معرفت که رکن اساسى کرامت انسان است، مى فرماید:

«یرفع اللّه الّذین آمنوا منکم والّذین اوتوا العلم درجاتٍ؛(۵) خداوند کسانى را که ایمان آورده اند، و کسانى را که علم به آنان داده شده درجات عظیمى مى بخشد.»

نتیجه این که خداوند هدف از آفرینش انسان را کرامت بخشى به او، و کسب مراحل و مراتب کرامت که همان کمالات و ارزش ها است قرار داده است، و این کرامت طبق دعاى مذکور در پرتو انوار هدایت و استوارى و استقامت در مسیر هدایت، به دست مى آید. خداوند همه زمینه ها و استعدادهاى کرامت و هدایت را در اختیار بشر نهاده، و اینک این بشر است تا با اراده و اختیار و همّت و ابتکار خود از این مواهب کمال استفاده را بکند، و قلّه رفیع کرامت را فتح نماید.

هدایت و راه هاى تحصیل آن

هدایت به معنى راهنمایى و نشان دادن راه از چاه، و ارائه طریق حق از باطل است، و آن داراى مراحلى است که از هدایت ناقص و ضعیف گرفته تا هدایت کامل و قوى، که هر کدام در درجه اى قرار دارند، روشن است که بعضى مانند پیامبر(ص) و معصومین(ع) به درجه عالى هدایت رسیده اند، و بعضى در درجه ضعیف هدایت هستند، همچون نور چراغى که داراى یک وات از روشنى است و چراغى که از میلیون ها وات نور و روشنایى برخوردار است. کرامت کامل انسان به این است که تا مى تواند با استقامت و استوارى نیرومند، در این راستا گام هاى راسخ بردارد و روز به روز بر کمال هدایت خود بیفزاید.

در ارزش هدایت همین بس که قرآن نتیجه و هدف از ارسال رسل و انزال کتاب هاى آسمانى را همان هدایت قرار داده است و مى فرماید: «… و انزل فیه القرآن هدى للنّاس؛(۶) و در ماه رمضان قرآن نازل شد که مایه هدایت مردم است.» و نیز مى فرماید: «و انزل التوراه و الانجیل من قبل هدى للنّاس؛(۷) خداوند تورات و انجیل را پیش از قرآن، براى هدایت مردم فرستاد.» و در مورد پیامبران مى فرماید: «و جعلنا هم ائمّهً یهدون بامرنا؛ و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت مى کنند.»

و بالاتر از همه اینها این که خداوند در قرآن ذات پاک خود را به عنوان نور و هادى (هدایتگر) نامیده آنجا که مى فرماید: «اللّه نور السماوات و الارض؛(۸) خداوند مایه نور و روشنایى و هدایت آسمان ها و زمین است.» و نیز مى فرماید: «و کفى بربّک هادیاً و نصیراً؛(۹) و براى تو همین بس که پروردگارت هدایت کننده و یاور است.»

اوج ارزش هدایت

با توجه به محتواى هدایت و آثار آن، و ضدیت آن با ضلالت و گمراهى که عامل همه بدبختى ها است، مى توانیم مسأله هدایت را در رأس ارزش ها بدانیم، چرا که همه ارزش ها در پرتو انوار آن تحقّق مى یابد، و کرامت کامل انسان در راستاى آن به دست مى آید. مثال آن همانند آن است که شخصى در شب ظلمانى پر از وحشت در بیابانى پر خطر، راه را گم کرده و هرلحظه خطرهاى گوناگون او را تهدید مى کند، اگر او با همین وضع به راه خود ادامه دهد، روشن است که با شدیدترین وضع به هلاکت مى رسد، ولى هرگاه ناگهان یک نفر با چراغى تابان نزد او آمد، و او را به راهى راهنمایى کرد، و همراه او در آن راه که پایانش بهشتى پر از نعمت ها است رسید، به راستى آن شخص به چه سعادت عظیمى نائل شده است؟ با توجه به این مثال در فرق بین هدایت و ضلالت. آیا کدام بهتر است؟ آیا شما کدام را مى پسندید؟ چنان که قرآن مى فرماید:

«افمن یهدى الى الحقّ احقّ ان یتّبع ام من لایهدى الا ان یهدى فما لکم کیف تحکمون؛(۱۰)

آیا کسى که به سوى حق هدایت مى کند، براى پیروى شایسته تر است، یا آن کس که خود هدایت نمى شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه مى شود، چگونه داورى مى کنید؟.»

براى توضیح بیشتر در درک ارزش هدایت نظر شما را به چند روایت جلب مى کنیم:

۱– امام صادق(ع) این آیه را تلاوت کرد: «من قتل نفساً بغیر نفسٍ فکانّما قتل النّاس جمیعاً و من احیاها فکانّما احیا النّاس جمیعاً؛(۱۱) هر کس انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین، بکشد چنان است که گویى همه انسان ها را کشته است، و هر کس انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه مردم را زنده کرده است.»

آنگاه فرمود: «یعنى هرگاه موجب گمراهى انسانى شود، او را کشته است و اگر او را از گمراهى به سوى هدایت بکشاند، گویى همه مردم را زنده نموده است.» و در نقل دیگر فرمود: «این تفسیر، تأویل اعظم این آیه است.»(۱۲) و از امام باقر(ع) در معنى این آیه آمده، یعنى: اگر شخصى را از غرق و یا سوختن نجات داد، و یا بزرگتر از این ها او را از گمراهى به سوى هدایت، زنده کرد، گویى همه مردم را زنده نموده است. و در عبارت دیگر فرمود: «یعنى کسى که انسان را از کفر به سوى ایمان هدایت کرد…»(۱۳)

۲– امیرمؤمنان على(ع) فرمود: پیامبر(ص) مرا از مدینه به سوى یمن(براى تبلیغ) فرستاد، در بدرقه فرمود: «و ایم اللّه لان یهدى اللّه على یدیک رجلاً خیرٌ لک ممّا طلعت علیه الشّمس او غربت؛(۱۴) سوگند به خدا هرگاه خداوند به دست تو یک نفر از آنها را هدایت کند، براى تو بهتر است از آنچه خورشید بر آن مى تابد، یا غروب مى کند.»

۳- روایت شده: روزى حضرت داود(ع) تنها از شهر به سوى کوه ها و بیابان ها خارج شد، خداوند به او وحى کرد: «چرا از خلق بریده اى و تنها سر به بیابان ها نهاده اى؟» داود (ع) عرض کرد:«اشتیاق و علاقه شدید به تو مرا به این کار وا داشت، تا بیشتر با تو رابطه برقرار سازم.» خداوند به او وحى کرد: «به سوى شهر و مردم باز گرد، که اگر در میان مردم با هدایت هایت، یک نفر منحرف را به سوى راه راست هدایت کنى، نام تو را در لوح محفوظ به عنوان «حمید» (پسندیده و ستوده) ثبت مى کنم.»(۱۵)

۴– رسول خدا(ص) فرمود: سخت تر از زندگى یتیمى که پدرش را از دست داده، یتیمى است که امامش را نمى شناسد و بین او و امامش فاصله افتاده است، و در احکام دین سرگردان است که چه کند؟ آگاه باشید هر کس از شیعیان ما به مسایل ما آگاهى دارد، و چنین یتیمى سرگردان از احکام ما را بنگرد و او را ارشاد و هدایت نماید و شریعت ما را به او بیاموزد، کان معنا فى الرّفیق الاعلى؛ آن راهنما،در بهشت با گروه ما و همدم پیامبران در جایگاه رفیع و ارجمند خواهد بود.»(۱۶)

۵ – در جنگ احد با این که پیامبر(ص) و مسلمین صدمات بسیار دیدند و شهدایى همچون حضرت حمزه دادند و سرتا پاى پیامبر(ص) و امام على(ع) مجروح شد، و آنان در شدیدترین وضعیت قرار گرفتند، در این بحران سخت یکى از مسلمانان به پیامبر عرض کرد: «چرا نفرین نمى کنى؟ بر دشمن نفرین کن» پیامبر(ص) در پاسخ او، دست به درگاه الهى بلند کرده و عرض کرد: «اللّهم اهد قومى فانّهم لایعلمون؛(۱۷) خدایا قوم مرا به راه راست هدایت کن، چرا که آنان نادان هستند.»

آرى مسأله هدایت قوم، حتى در بحرانى ترین رویکردها براى پیامبر(ص) بر همه چیز برترى داشت.

۶- ابن ابى الحدید روایت مى کند: هنگامى سپاه امیرمؤمنان على(ع) در جنگ صفّین بر شریعه آب مسلّط شدند و چند روزى موقعیت جنگ به نفع آن حضرت به پیش مى رفت، در چنین فرصتى، حضرت على (ع) از فرستادن لشگر به میدان دست نگه داشته بود، به طورى که بعضى از یارانش به آن حضرت عرض کردند: «آیا ما را از کوفه به نزدیک شام کشانده اى که اینجا را وطن خود سازیم؟ تا آنجا که بعضى گمان مى کنند شما از جنگیدن اکراه دارى، از این رو که از مرگ مى گریزى؟ و بعضى مى پندارند تو در مورد صحت جنگ با سپاه معاویه به شک و تردید افتاده اى؟» امام على(ع) در پاسخ فرمود: من در چه زمانى از جنگ و مرگ ابا و هراس داشتم؟ آیا هرگز چنین چیزى در قاموس وجود من بوده است؟ من در آن هنگام که نوجوان بودم که معمولاً نوجوانان از جنگ و مرگ هراس دارند؟ هراس نداشتم، بلکه به آن علاقه داشتم. آیا اکنونى که سایه عمرم به لب دیوار رسیده اکراه دارم؟ اما در مورد شک و تردید، اگر چنین بود در جنگ جمل در بصره شک مى کردم که تصمیم گیرى در این جنگ از نظر نزدیک بودن عایشه و طلحه و زبیر و…سخت تر بود. سوگند به خدا موضوع جنگ با سپاه معاویه را، زیرو رو کرده و با دقت بررسى نمودم، و چنین نتیجه گرفتم که راهى جز جنگ وجود ندارد، و گرنه خدا و رسولش را مخالفت نموده ام، «و لکنى استأنّى بالقوم عسى ان یهتدوا او تهتدى منهم طائفهٌ…؛ ولى این که اینک از جنگ دست برداشته ام به این امید است که بلکه در این فرصت دشمنان استفاده کرده و هدایت شوند، و یا گروهى از آنها به راه هدایت گرایش یابند، چرا که رسول خدا (ص) در ماجراى جنگ خیبر به من فرمود: هرگاه خداوند به وسیله تو یک نفر را هدایت کند، براى تو برتر است از آنچه که خورشید بر آن مى تابد.»(۱۸) آرى به خاطر هدایت، دست از جنگ برداشته ام.

۷ – مردى به محضر امام سجّاد(ع) آمد در حالى که مرد دیگرى را همراه خود نزد آن حضرت آورده بود و به امام عرض کرد:«این مرد پدرم را کشته است»، آن مرد نیز اعتراف کرد که قاتل پدر او است، و در نتیجه باید قصاص شود. قاتل درخواست عفو داشت. امام سجّاد(ع) به مدعى خون و خوهان قصاص فرمود: «اگر به یاد دارى که این قاتل بر گردن تو در گذشته حقى داشته، به خاطر آن حق او را ببخش و قصاص نکن.» مدعى عرض کرد: «او حقى بر گردن من دارد، ولى آن حق به اندازه اى نیست که به جاى آن از قتل پدرم صرف نظر کنم و او را ببخشم. بلکه مى خواهم او را قصاص کنم، و در برابر کشتن پدرم، او را بکشم. در عین حال حاضرم که به خاطر آن حقى که بر گردن من دارد از قصاص بگذرم و به جاى آن خونبهاى پدرم را از او بگیرم.» امام سجّاد(ع) از مدعى پرسید: آن حق قاتل بر تو چه بوده است؟ مدعى گفت: اى فرزند رسول خدا! او توحید الهى و نبوّت پیامبر خدا محمّد(ص) و امامت على(ع) و امامان(ع) را به من آموخته است، و مرا به این امور اعتقادى هدایت نموده است. امام سجاد(ع) با تعجّب فرمود: «آیا چنین حق بزرگى که او برگردن تو دارد کفایت و جبران قصاص را نمى کند؟ آرى این حق (هدایت) به قدرى مهم است که سوگند به خدا کفایت و جبران خون همه انسان ها از پیشینیان و آیندگان – غیر از پیامبران و امامان (ع) – را مى کند، زیرا هیچ چیزى جبران خون پیامبران و امامان را نمى کند. بنابراین به جاى قصاص، از او دیه (خونبها) بگیر.»

مدعى خون، پیشنهاد امام سجّاد(ع) را پذیرفت. آنگاه امام با نصایح خود کارى کرد که آن مدعى، نه تنها قصاص قاتل را بخشید، بلکه خون بها را نیز بخشید.(۱۹)

آرى مسأله هدایت و حق هدایت کردن در پیشگاه پیامبر(ص) و امامان(ع) این گونه در اوج ارزش و عظمت قرار داشت. بنابراین باید سعى و تلاش کرد تا هم خود به مرحله عالى هدایت برسیم، و تاج کرامت هدایت را بر سر نهیم، و هم دیگران را هدایت کرده، تا به آن همه پاداش دست یابیم.

۸ – از امام صادق(ع) روایت شده: در عصر حضرت موسى(ع) زنى روسبى و آلوده دامن زندگى مى کرد، یکى از عابدهاى معروف و مورد قبول آن عصر بر اثر اغواى شیطان عابدنما و فریفتن او مبنى بر این که اگر با آن زن روسبى زنا کنى، از ترس این گناه، بیشتر عبادت خدا خواهى کرد. آن عابد سراغ آن زن آمد و از او درخواست کامجویى کرد، زن او را شناخت و به او چنین گفت:

۱- اى بنده خدا ترک گناه آسان تر از توفیق به توبه است.

۲- از کجا توفیق توبه یابى؟

۳- وانگهى توبه هر کسى که قبول نمى شود… همین چند جمله آن زن موجب هدایت عابد شد، و عابد منصرف شده و به جایگاه خود بازگشت.از قضا آن زن همان شب از دنیا رفت، صبح مردم دیدند بر بالاى در خانه او چنین نوشته شده:

«احضروا فلانه فانّها من اهل الجنّه؛

براى تشییع جنازه این زن اجتماع کنید، او اهل بهشت است»

مردم در شک و تردید بودند و تا سه روز براى دفن جنازه او اقدام نکردند، خداوند به حضرت موسى(ع) یا یکى از پیامبران وحى کرد: «نزد جنازه آن زن برو و بر آن نماز بخوان، و به مردم امر کن که در نماز شرکت کنند،زیرا من او را به خاطر آن که بنده ام فلان عابد را از گمراهى گناه بازداشت (و هدایت کرد) بخشیدم و او را اهل بهشت نمودم.»(۲۰)

این احادیث که چند نمونه از صدها حدیث است بیانگر ارزش و پاداش عظیم هدایت و گام نهادن در پرتو انوار هدایت است و حکایت از آن دارد که هدایت خمیرمایه کرامت انسان، و چراغ فروزان کرامت خواهد بود.

استقامت یا اکسیر اعظم

در دنباله دعاى مذکور سخن از استقامت به میان آمده، استقامت یعنى استوارى و مقاومت در راه هدف، پرواضح است که تداوم هرچیزى بستگى به پى گیرى و پشتکار و استقامت دارد، و ضد آن یعنى بى حوصلگى و خستگى و سستى، انسان را از حرکت در صراط مستقیم باز مى دارد، و بزرگترین ضربه را بر او زده و دست آوردهاى او را تباه و نابود مى سازد. محققان و صاحب نظران گفته اند و تجربه ثابت کرده که نگهدارى و تداوم کار نیکى که انسان ایجاد کرده، از خود ایجاد آن، مهم تر و سخت تر است. از این رو دوراندیشى و عاقبت به خیرى، و مقاومت در مسیر آرمان ها موجب پرورش و افزایش و رونق خواهد شد، و زایش بدون رویش، و رویش بدون افزایش نتیجه بخش نیست، بنابراین چراغ مفاهیم عالى انسانى، و ارزش هاى والاى بشرى و الهى در پرتو صبر و استقامت روشن است و لحظه به لحظه موجب رشد مراحل هدایت خواهد شد، و اگر استقامت نباشد. این چراغ خاموش مى شود، چنان که در صفحات تاریخ بسیار دیده شده که افرادى پس از سال ها حرکت در وادى هدایت، ناگهان بر اثر سستى و تهى شدن از استقامت وامانده شده و به عقب بازگشته اند. پس اگر بگوییم استقامت، اکسیر اعظم و کبریت احمر (یاقوت سرخ ناب کمیاب) است گزاف نگفته ایم چنانکه مولانا گوید:

صد هزاران کیمیا حق آفرید

کیمیایى همچو صبر آدم ندید

و قرآن چقدر زیبا فرمود:

«انّ الّذین قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکه الّا تخافوا ولاتحزنوا وابشروا بالجنّه الّتى کنتم توعدون؛(۲۱) به یقین کسانى که گفتند پروردگار ما خداوند یکتا است، سپس در این راه استقامت کردند. فرشتگان بر آنان نازل مى شوند و به آنها مى گویند که نترسید و غمگین مباشید،و بشارت باد به شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است.»

و پیامبر اکرم(ص) فرمود:

«الصّبر خیر مرکبٍ مارزق اللّه عبداً خیراً له ولا اوسع من الصّبر؛(۲۲) صبر و استقامت، مرکب نیکى است، خداوند به بنده اى چیزى که برتر و نیرومندتر از صبر و استقامت باشد نداده است.» آرى باید همواره دعاى امام عصر(عج) را تکرار کرد که: «خدایا ما را به وسیله هدایت و استقامت گرامى بدار.»

پى نوشت ها:

۱٫ سوره اسراء، آیه ۷۰٫

۲٫ تفسیر مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۲۹٫

۳٫ تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۱۸۹٫

۴٫ سوره حجرات، آیه ۱۳٫

۵٫ سوره مجادله، آیه ۱۱٫

۶٫ سوره بقره، آیه ۱۸۵٫

۷٫ سوره آل عمران، آیه ۴٫

۸٫ سوره نور، آیه ۳۵٫

۹٫ سوره فرقان، آیه ۳۱٫

۱۰٫ سوره یونس، آیه ۳۵٫

۱۱٫ سوره مائده، آیه ۳۲٫

۱۲٫ اصول کافى، ج ۲، ص ۲۱۰٫

۱۳٫ بحار، ج ۲، ص ۲۱٫

۱۴٫ همان، ج ۲۱، ص ۳۶۱٫

۱۵٫ بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۴۰٫

۱۶٫ همان، ج ۲، ص ۲٫

۱۷٫ اعلام الورى طبرسى، ص ۹۲٫

۱۸٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۴، ص ۱۳ و ۱۴٫

۱۹٫ اقتباس از بحار الانوار، ج ۲، ص ۱۲ و ۱۳٫

۲۰٫ روضه الکافى، ص ۳۸۴، بحار، ج ۱۴ ، ص ۴۹۵ و ۴۹۶٫

۲۱٫ سوره فصلت، آیه ۳۰٫

۲۲٫ بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۱۳۹٫

منبع: محمد محمدى اشتهاردى ؛پاسدار اسلام ـ ش ۲۹۰ – بهمن ۸۴

مقاومت، با پیروی از اهل بیت

اشاره:

بدون شک پایبندی به آموزه‌های دینی همانگونه که باعث سربلندی انسانها در آن جهان می‌شود؛ موجب سربلندی و پیشرفت در این جهان نیز خواهد شد. از حضرت زهرا (علیهاسلام) حدیثی در مورد اثرات مثبت پیروی از اهلبیت، نقل شده کهمی‌فرماید: «إِطاعَتَنا نِظامًا لِلْمِلَّهِ وَ إِمامَتَنا أَمانًا لِلْفُرْقَهِ وَ الْجِهادَ عِزًّا لِلاْسْلامِ[۱] خداوند اطاعت ما را براى نظم یافتن ملّت، و امامت ما را براى در امان ماندن از تفرقه، و جهاد را براى عزّت اسلام، قرار داد.» در این مقاله، تأثیرات پیروی از اهلبیت، در جهت گیری جامعه اسلامی ایران در موضوع برخورد با دشمنان اسلام را مورد مطالعه قرار می‌دهیم.

شیعه یعنی پیروی همه جانبه

امام حسن عسکری(علیه السلام) می‌فرماید: «قَالَ رَجُلٌ لِامْرَأَتِهِ: اذْهَبِی إِلَى فَاطِمَهَ (علیهاسلام) بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَسَلِیهَا عَنِّی، أَنَا مِنْ شِیعَتِکُمْ، أَوَ لَسْتُ مِنْ شِیعَتِکُمْ فَسَأَلَتْهَا، فَقَالَتْ: قُولِی لَهُ: إِنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِمَا أَمَرْنَاکَ، وَ تَنْتَهِی‏ عَمَّا زَجَرْنَاکَ‏ عَنْهُ فَأَنْتَ مِنْ شِیعَتِنَا، وَ إِلَّا فَلَا[۲] مردی به همسرش گفت به نزد فاطمه دختر رسول خدا برو و از او درباره‌ی من سؤال کن که آیا شوهر من از شیعیان شما است یا نه؟ آن زن به نزد حضرت رفت و از حضرت پرسید: شوهرم گفته از شما بپرسم که آیا نام او در زمره‌‍‍‌ی شیعیان شما هست یا نه؟ حضرت زهرا به آن زن فرمود: به شوهرت بگو: اگر به دستورات ما عمل می کنی و از آنچه نهی کرده ایم ، اجتناب می نمایی ، از شیعیان ما هستی و گرنه نیستی.»

در این حدیث، بانوی دو عالم، یک شاخصه به دست شیعیان می‌دهد که همه خود را با آن بشناسند و آن پیروی از اهلبیت است و این پیروی باید در همه شئون زندگی افراد و جامعه اسلامی، خود را نشان دهد.

هنگامی که سخن از پیروی از اهلبیت به میان می‌آید؛ در وهله نخست ذهن انسان به سمت نماز و روزه و عبادت می‌رود. نکته اینجاست که نماز و عبادت مسلمین، باید تأثیر مثبت خود را درعزت جامعه اسلامی(چه در انسجام داخلی جامعه و چه دربحث انسجام برای مبارزه با دشمنان خارجی)  نشان دهد. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً[فتح/۲۹] محمد(صلى اللَّه علیه و آله و سلم) فرستاده خداست و یاران و همراهانش بر کافران بسیار قوی دل و سخت و با یکدیگر بسیار مشفق و مهربانند، آنان را در حال رکوع و سجود نماز بنگرى که فضل و رحمت خدا و خشنودى او را مى‏ طلبند.»

در این آیه به خوبی رابطه بین نماز و جهاد ترسیم شده است؛ نماز و معنویتی که انسجام مطلوب را به جامعه اسلامی برای مقابله با دشمنان خارجی می‌دهد.

مبارزه و مقابله با دشمنان اسلام و ایران و برخورد غیر منفعلانه با دشمنان هزار چهره، عزت و شوکت را برای جامعه اسلامی به ارمغان می‌آورد؛ عزتی که حضرت زهرا(علیها سلام) به آن اشاره دارد و ما در مقدمه مقاله به آن اشاره کردیم.

نکته مهم: البته ایران اسلامی طبعاً مشکلاتی هم دارد؛ ولی این نباید بهانه‌ای برای زیر سؤال بردن عزت جامعه باشد. برخی از کشورهای اسلامی چه بسا در ظاهر از کشور ما در موضوع صنعت و تکنولوژی برتر باشند؛ ولی در مقابل آمریکا و رژیم صهیونیستی حرفی برای گفتن نداشته و با سکوت خود، مهر تأییدی بر جنایات آنها می‌زنند. سکوت برخی کشورهای اسلامی در مقابل دشمنان اسلام، در تضاد با آموزه‌های اسلام و قرآن است.

ایران اسلامی پرچمدار مقاومت اسلامی

بانوی دو عالم حضرت زهرا(سلام الله علیها) می‌فرماید: «مَنْ‏ أَصْعَدَ إِلَى‏ اللَّهِ‏ خَالِصَ‏ عِبَادَتِهِ‏، أَهْبَطَ اللَّهُ [إِلَیْهِ‏] أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ[۳] هر کس عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او نازل می‌کند.»

این سخن بانوی دو عالم، هم در حق افراد، صدق می‌کند و هم در حق جامعه ایمانی. خداوند در وصف جامعه ایمانی می‌فرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض‏[اعراف/۹۶] و چنانچه مردم شهر و دیارها همه ایمان آورده و پرهیزکار مى‏‌شدند همانا ما درهاى برکاتى از آسمان و زمین را بر روى آنها مى‏‌گشودیم.»

بنابر مفاد این آیه، خدا برکات خود را بر جامعه ایمانی نازل می‌کند.

ملت ایران در جنگ تحمیلی هشت ساله، شاهد یاری خدا و نازل شدن برکات او در حق خود شد و علیرغم سختیها و موانع بسیار، پیروز میدان شد، و اینک بحمدالله الگویی برای ملتهای مظلوم و آزادی خواه و مقاوم بر ضد رژیم صهیونیستی شده است.

ایران اسلامی در سایه عمل به آموزه‌های قرآن کریم(سختگیری بر کفار) و تبعیت ازفرمایشات اهلبیت(هیهات من الذله)  و حرکت در مسیر رهنمودهای حکیمانه رهبر انقلاب اسلامی، توانسته است پرچمدار مقاومت منطقه بر ضد رژیم صهیونیستی شود.

یکی از نکاتی که باعث پرچمداری ایران اسلامی برای مقاومت منطقه شده است، اعتقاد به جهاد و به تعبیر دیگر؛ مقابله و مبارزه با دشمنان اسلام است که در حدیث حضرت زهرا(سلام الله علیها) از آن تعبیر به عزت، شده است.[۴]

امروزه عزت لبنان و مردم مظلوم غزه، مدیون همین طرز تفکر است که از ایران اسلامی، درس گرفته‌اند.

سخن آخر

بحمدالله ایران اسلامی با پیروی از فرمایشات اهلبیت که برگرفته از قرآن کریم است، پرچمدار مبارزه با دشمنان اسلام و مسلمین شده است؛ دشمنانی که بر طبق مبانی قرآن، باید از برخورد منفعلانه با آنها پرهیز شود.

 پی‌نوشت:

[۱]. السقیفه و فدک‏، جوهرى بصرى، احمد بن عبد العزیز، ناشر: مکتبه نینوى الحدیثه، سال چاپ: بی تا، ص۱۳۹٫

[۲]. التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری (علیه السلام‏) ،حسن بن على، امام یازدهم (علیه السلام)‏، ناشر: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، سال چاپ: ۱۴۰۹ ق، ص۳۸٫‏

[۳]. التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص۳۲۷٫

[۴]. السقیفه و فدک، همان.

منبع: رهروان ولایت.

نویسنده: سیدی

 

نقش همت در رشد شخصیت

اصولا معیار ارزش انسان، به اراده اوست. به مقتضاى همت انسان و ارج و قدر هر کسى به قدر همت اوست که عالى باشد یا دانى، بلند همت باشد یا دون همت.(۱)

انسان با همت خویش اوج می‌گیرد، چنان که پرنده با بالهایش آسمان‌ها را در هم می‌نوردد. امیرمؤمنان حضرت علی(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «قدر و ارزش هر انسانى، به قدر همت اوست».(۲)

در جاى دیگر می‌فرماید: «شرف انسان، به همت‌هاى عالى اوست نه به استخوان‌هاى پوسیده نیاکان».(۳)

انسان به هر کارى همت گمارد و اراده کند می‌تواند آن را انجام دهد. خواستن اراده کردن است و اراده کردن تصمیم گرفتن. شاعر نیز چنین می‌سراید:

همت اگر سلسله جنبان شود

مور تواند که سلیمان شود

آن را که عقل و همت و تدبیر و راى نیست

خوش گفت پرده‌دار که کس در سراى نیست.(۴)

فرد و یا جامعه‌اى اگر کارى را اراده کنند، می‌توانند آن را انجام دهند. توفیق انجام کار، همان عزم و اراده انجام آن است.

حضرت امام صادق(علیه السلام) در این زمینه می‌فرمایند: «هرگز بدنى از انجام آنچه که اراده کرده و همت گماشته، ضعیف نخواهد شد».(۵)

داشتن اراده‌اى قوى و تزلزل‌ناپذیر، مختص اقویاست. موفقیت و شکست ما، وابسته به این است که داراى اراده قوى یا ضعیف باشیم. هر چه موانع و مشکلات ما براى انجام کارى بیشتر باشد، اراده قوی‌تر و همت والاتر و نیز انرژى بیشترى لازم خواهد بود.

داشتن اراده قوى، اولین قدم براى تحصیل موفقیت است؛ زیرا انسان با اراده قوى همواره با مشکلات مبارزه کرده و تسلیم نمی‌شود. براى فرد با اراده، هیچ امرى غیرممکن نیست، کسى که داراى عزم راسخ است، می‌تواند جهان را مطابق میل خود عوض کند.(۶)

قرآن یک اصلى را تعلیم می‌دهد که در همه امور باید مورد توجه و قابل تعمیم باشد، می‌فرماید: “لیس للانسان الا ما سعی”(۷) سعادت هر کس در گرو عمل اوست.(نجم: ۳۹)

یکى از نشانه‌هاى عزم و اراده و تصمیم جدى، پایدارى و مقاومت است. بیشتر نوابغ و اندیشمندان، بیش از آن که متکى به قدرت نبوغ خویش باشند، از همت و استقامت و بردبارى بهره برده‌اند. البته، همواره رسیدن به موفقیت، مشکلاتى به همراه دارد. صبر و شکیبایى و استقامت و بردبارى، از شیوه مردان بزرگ، کامیاب و موفق جهان است. نقل سرگذشت سکاکى دانشمند بزرگ قرن هفتم هجرى، بسیار جالب است. وى در سى سالگى شروع به تحصیل کرد. با این که آموزگار وى از موفقیت او مایوس بود، اما او با شور و پشتکار عجیبى مشغول تحصیل شد. آموزگار براى ارزیابى میزان درک و هوش و فهم وى، مساله ساده‌اى را براى او طرح کرد و آن یک مساله از فقه شافعى بود: «پوست سگ با دباغى پاک می‌شود». سکاکى آن را زیاد تکرار کرد و با شور شوق آماده ارائه تکلیف خود به استاد شد. فرداى آن روز سکاکى در پاسخ به سؤال روز گذشته معلم گفت: «سگ گفت: پوست استاد با دباغى پاک می‌شود». در این لحظه، شلیک خنده شاگردان و معلم بلند شد. ولى روح آن نوآموز سالمند، به اندازه‌اى بلند بود که از این عدم موفقیت در امتحان، شکست نخورده و ده سال تمام در این راه گام نهاد. ولى به علت بالابودن سن، تحصیل او رضایت‌بخش نبود. روزى براى حفظ درس به صحرا رفته و اثر ریزش باران را روى صخره‌اى مشاهده کرد و از دیدن این منظره، پند گرفت و گفت: «هرگز دل و روح من سخت‌تر از این سنگ نیست؛ اگر قطرات دانش بسان آب باران در دل من جارى شود، به طور مسلم اثر نیکویى در روان من خواهد گذارد». او به شهر بازگشت و با شور زائدالوصفى مشغول تحصیل شد و بر اثر استقامت و پشتکار، یکى از نوابغ ادبیات عرب گردید. وى کتابى در علوم عربى انتشار داد که مدت‌ها محور تدریس در دانشکده‌هاى اسلامى بود.(۸)

مرحوم ملک الشعراى بهار، مقاومت سرسختانه چشمه‌سار را در برابر صخره‌اى بزرگ، این گونه به نظم درآورده است:

جدا شد یکى چشمه از کوهسار

بره گشت ناگه به سنگى دچار

به نرمى چنین گفت با سنگ سخت

کرم کرده راهى ده‌اى نیکبخت

ولى سنگ چون خوگران بود سر

زدش سیلى و گفت دور‌اى پسر

نجنبیدم از سیل دریا گراى

که‌اى تو، که پیش تو جنبم ز جاى

نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد

به کندن در ایستاد و ابرام کرد

بسى کندوکاوید و کوشش نمود

کزین سنگ خارا رهى برگشود

ز کوشش به هر چیز خواهى رسى

به هر چیزى خواهى کما هى رسى(۹)

باید توجه داشت که همواره باید در ترسیم اهداف بهترین، والاترین و ارزشمندترین آن‌ها را برگزید و براى دستیابى به آن‌ها اقدام نمود. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می‌فرماید: “بهترین همت‌ها، بزرگترین آنهاست.” آرى این همت‌هاى بزرگ و اهداف والا هستند که انسان‌ها را به تلاش‌هاى ارزشمند، مداوم، پیگیر و خستگی‌ناپذیر فرا می‌خوانند.(۱۰)

همچنین امام حسین(علیه السلام) از پیامبر بزرگوار اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) نقل می‌فرمایند: ” خدا کارهاى بلند و همت‌هاى والا را دوست دارد و از کارهاى سست و همت‌هاى فرومایه کراهت دارد».(۱۱)

کسانى که افکار بلند و همت‌هاى والا دارند، نمی‌توانند همت خود را در دائره کوچکى محصور سازند و همواره پس از نیل به مقصود، خود را در آستانه مقصد دیگر می‌بینند. بنابراین، باید از آغاز کار، اهداف را بلند در نظر گرفت. واقعیت هم همین است. تا انسان خود را براى اهداف بلند آماده نسازد، به سختى به اهداف کوچک‌تر دست می‌یازد.

سعدالدین تفتازانى، از پایه گذاران فن بلاغت در اسلام است. روزى خواست از میزان همت فرزند خود آگاه شود. به او گفت: “پسرم هدف تو از تحصیل چیست؟” پسر گفت: «تمام همت من این است که از نظر معلومات به پایه شما برسم». پدر از کوتاهى فکر فرزند متاثر شد و با لحن تاسف‌آور گفت: «اگر همت تو همین است، هرگز به نیمى از مراتب علمى من نخواهى رسید، زیرا افق فکر تو فوق‌العاده کوتاه است. من که پدر تو هستم، آوازه علمى امام صادق(علیه السلام) را شنیده و از مراتب دانشش، به وسیله آثارى که از او به یادگار مانده بود، آگاه شدم. در آغاز تحصیل، تمام همت من این بود که به پایه علمى این شخصیت بزرگ برسم. من با این همت بلند، به این درجه از علم رسیده‌ام که مشاهده می‌کنى و هرگز قابل قیاس با مقام آن پیشواى بزرگ نیستم. تو که اکنون چنین همت کوتاهى دارى، پیمانه شوق و شورت، در نازل‌ترین درجات علمى لبریز خواهد گردید و دست از تحصیل خواهى کشید». لذا باید کوشش کنیم تا در خود همت‌هاى عالى به وجود آوریم.

شاید زیباترین اندیشه در باب بلندهمتى را بتوان از خواجه لسان الغیب، حافظ شیرازى دریافت:

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که ز بند غم ایام نجاتم دادند

مولوى می‌گوید:

آب کم جو تشنگی آور به دست

تا که جوشد آب از بالا و پست(۱۲)

البته، باید توجه داشت که همت والا با بلندپروازى تفاوت دارد. برخى افراد بدون در نظر گرفتن توانایی‌ها و استعدادهاى درونى خویش، افکارى بلندپروازانه دارند که هرگز به آن دست نخواهند یافت و در واقع، بر خلاف جریان آب شنا می‌کنند.

در این صورت، است که شخص یا دچار شکست می‌شود و یا با موفقیت ناچیزى روبرو می‌شود. لذا به افراد، به ویژه نوجوانان و جوانان توصیه می‌شود که با شناسایى استعدادهاى خویش به کمک مشاورین روانشناس، با همت‌هاى عالى و عزم و اراده‌اى پولادین درصدد شکوفایى استعدادهاى بالقوه و نهانى خویش برآیند.

پی‌نوشت‌ها

۱-عباسعلى اخترى، مدیریت علمى مکتبى از دیدگاه اسلام، ص ۱۲۱

۲-نهج البلاغه، صبحى، حکمت شماره ۴۷

۳-غررالحکم و درالکلم، ص ۸۷

۴-محمدرضا شرفى، بینش‌هاى تربیتى، ص ۳۲

۵-وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۳۸

۶-عباسعلى اخترى، پیشین، ص ۱۲۲ و ۱۴۵

۷-نجم /۳۹

۸-جعفر سبحانى، رمز پیروزى مردان بزرگ، ص ۳۹ و ۴۰

۹-همان، ص ۴۱ و ۴۲

۱۰-محمدحسن نبوى، مدیریت اسلامى، ص ۶۵ و ۶۶

۱۱-عبدالله جوادى آملى؛ اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامى؛ ص ۷۹، به نقل از: تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۴۶

۱۲-جعفر سبحانى، پیشین، ص ۵۶ و ۵۷

منبع: دیدار آشنا؛ آذر ۱۳۸۰؛ شماره ۱۸

صبر و استقامت در دین

اهمیت استقامت و پایدارى

هر چند که عارفان، منزل استقامت را یکى از مراحل سیر و سلوک برشمرده‌اند و به نظر ایشان مرحله استقامت برزخى میان پرتگاه هراسناک عالم تکثر و تفرق و سدره‌المنتهى جمع می‌باشد و یا روحى دانسته‌اند که احوال سالکان بدان زنده و باقى است. (فتوحات مکیه ابن عربی ج ۲ ص ۲۱۷ و منازل السایرین ص ۴۲ و مدارج السالکین ج ۲ ص ۱۰۸) ولى در اصطلاح قرآنی، استقامت همان پایدارى در دین صراط مستقیم و مسیر حق در برابر دورى از کژروی‌هاست (التحریر و التنویر ج ۱۱ ص ۲۸۲)

مفهوم استقامت

در تفسیر این مفهوم قرآنى گفته‌اند مراد از استقامت این است که انسان در حال قیام و ایستادن در متعادل‌ترین حالت و مسلط بر توانایی‌ها و کارهاى خود باشد. در حقیقت این تسلط انسان بر خود، شخصیت و شأن انسان سالم را می‌رساند که می‌تواند کارها را مناسب با استعداد انسانی انجام دهد. در ادبیات عربى متعادل‌ترین حالت هر چیزى به گونه‌اى که امکان نمایان شدن همه آثار و توانایی‌ها آن وجود داشته باشد، به صورت استعاره با واژه قیام یاد می‌شود، بنابراین قیام عمودى است که به صورت طولى بر افراشته گردد و قیام عدل به گسترش عدالت در زمین است. از این رو استقامت نیز به معناى طلب قیام و استدعاى ظهور همه آثار و منافع است. نمایان شدن همه ویژگی‌ها و آثار هر پدیده‌اى نیز به حسب توانایى و شخصیت ذاتى آن گوناگون است. استقامت انسان در هر امرى آن است که شخص قیام به آن امر و اصلاح آن را از خود طلب کند، به گونه‌اى که کامل شود و فساد و نقص درآن راه نیابد.

تفاوت صبر واستقامت

تفاوت صبر (شکیبایی) با استقامت (پایداری) در آن است که صبر در ناملایمات به کار می‌رود در حالى که استقامت این گونه نیست. استقامت به معناى پافشارى و پایدارى در اصل دین و ارزش‌هاى دینى و عدم کژروى از راه حق به بیراهه‌هاى کفر و نفاق و شرک است که بیشتر در حوزه فکرى و عقیدتى است در حالى که صبر و شکیبایى در برابر سختی‌هاى اطاعت و دشواری‌هاى مصائب و عدم تمکین در برابر طغیان شهوات است که بیشتر در مقام عمل متصور است؛ از این در روایات قسیم یک دیگر قرار گرفته‌اند.

پیوند استقامت با مفاهیم دیگر

به هر حال مفهوم قرآنى استقامت نیز بدان سبب که همه آیات (جز یک آیه) در یک نگاه کلى استقامت در زمینه توحید و باور به ربوبیت خداوند و سیر به سوى او بر اساس این باور مطرح کرده و می‌توان از آن به استقامت در دین تعبیر کرد، با مفاهیمى چون صراط مستقیم، هدایت، عبودیت، ایمان، عمل صالح و تقوا و هر آن چه لازمه دیندارى است، پیوند دارد؛ زیرا استقامت در آن مفهوم پس از پذیرش دین مطرح می‌شود: ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا (فصلت آیه ۳۰) و یا فاستقم کما امرت (هود آیه ۱۱۲) بنابراین استقامت به معناى کمال رساندن مولفه‌هاى لازم دیندارى چون تقوا، هدایت، ایمان، عبودیت و عمل صالح است.

با توجه به آیات قرآنى می‌توان گفت که شناخت ویژگی‌هاى صراط مستقیم و رهروان آن (انعام آیه ۸۷ و یس آیه ۴ و نیز ۱۱۸) اهل استقامت چون پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان که بندگان نعمت یافته خدایند اهل استقامت هستند. (نساء آیه ۶۸)

آثار استقامت

از آثار استقامت در دنیا می‌توان به نزول برکات اشاره کرد. قرآن بیان می‌دارد که کسى که استقامت در دین ورزد خداوند روزى فراوان نصیب او می‌کند (جن آیه ۱۶) و در آیه دیگرى توضیح می‌دهد که این نعمت و روزى فراوان هم آسمانى و هم زمینى و هم مادى و هم معنوى و هم دنیوی و هم اخروى خواهد بود. (مائده آیه ۶۶)

منبع: کیهان نیوز؛ حسین آقاخانى

اثر گذاری مقاومت حسینی بر مبارزات شیعیان(۲)

اثر گذاری الگویی مقاومت حسینی بر مبارزات شیعیان در دوره بنی امیه (۲)

۲٫ مواضع مقاومت آفرین اسیران

سخنان و مواضع اسیران بسیار زیاد است، اما به جهت رعایت اختصار به چند نمونه اکتفا می کنیم:

مسلم که نماینده ی امام حسین بود، در بند نیز زبان حسین را در کام داشت و کوبنده سخن گفت و ماهیت رسوای بنی امیه و حاکمانشان را برملا کرد؛ آن گاه که در زنجیر اسارت گفت:«… ان أباک قتل خیارهم و معک دماؤهم و عمل فیهم أعمال کسری و قیصر، فأتیناهم لنأمر بالعدل و ندعو الی حکم

الکتاب…»(۱):

پدرت [زیاد] مردم خوب کوفه را کشت و خون آنان را ریخت و به شیوه کسری و قیصر در بین آنان رفتار کرد؛ پس ما آمدیم تا به عدل واداریم و به حکم قرآن دعوت کنیم.

سخنان حضرت زینب چنان شجاعانه و کوبنده بیان شد که مجلس ابن زیاد را به هم ریخت و حاکم ستمگر را از درون فرو ریخت، آنجا که فرمود:« الحمدلله الذی اکرمنا بنبیه محمد و طهرنا من الرجس تطهیرا، انما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا». فقال ابن زیاد:« کیف رأیت فعل الله بأهل بیتک؟» قالت:« کتب الله علیهم القتل فبرزو الی مضاجعهم و سیجمع الله بینک و بینهم فتحاجون الیه و تختصمون عنده»(۲): ستایش از آن خدایی است که ما را به وسیله پیامبرش، محمد گرامی داشت و از ناپاکی ها پاکمان ساخت؛ همانا فاسق رسوا می شود و تباهگر دروغ می گوید و او غیر ما است. ابن زیاد گفت: چگونه کار خدا را با اهل بیت خود دیدی؟ زینب فرمود: خدا بر آنان مرگ را مقدر کرده بود؛ پس به جایگاه خود روانه شدند و زود است که خدا تو و آنان را یکجا گرد آورده و به محاکمه بکشاند.

همچنین سخنان امام سجاد در مجلس ابن زیاد در پاسخ وی در آن شرایط، سخن بسیار قابل توجه و تأملی است. ابن زیاد گفت: نامت چیست؟ حضرت فرمود: علی بن الحسین. ابن زیاد ادامه داد: مگر علی را خدا در روز عاشورا نکشت؟ حضرت فرمود:« الله یتوفی الانفس حین موتها»( زمر:۴۲): خدا روح هرکس را هنگام مرگش می گیرد.(۳)

به نظر می رسد کلام امام تعریض بر ابن زیاد بود که چرا شهادت علی اکبر و سایرین را به خدا نسبت داده و از این رهگذر بر جنایت خود پرده پوشی می کنی؛ شهدا را با تو ستمگری و به ناحق به قتل رسانده ای و باید پاسخگو باشی.

آری روشنگری های اسیران بود که وقتی ابن زیاد خطبه خواند و پس از حمد و ثنای الهی، حضرت علی را دروغگو خواند، عبدالله بن عفیف را برانگیخت تا او از جا برخیزد و بگوید:« یابن مرجانه ان الکذاب والله انت و ابوک والذی ولاک و ابوه تقتلون ابناء النبین و تکلمون کلام الصدیقین»(۴): ای پسر مرجانه! به خا سوگند، دروغگو تو هستی و پدرت و آن کس که تو را حاکم کرد و پدرش. آیا فرزندان پیامبران را می کشید و مانند صدیقین سخن می گویید؟!

بار دیگر زینب در شام، مقابل یزید، آن گاه که یزید شعر کفرآمیز بر زبان جاری ساخت و سرمست از پیروزی لب به سخن گشود، زینبی که حزیم اسدی در موردش می گوید:« و لم أرخفره أنطق منها کانها تفرغ عن انسان امیرالمؤمنین»(۵): هیچ زن پرده نشینی را سخنورتر از زینب ندیده ام؛ گویا زبان علی، را در کام داشت، فرمود:« صدق الله و رسوله یا یزید! ثم کان عاقبه الذین اساؤوا السؤی ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤن( روم: ۱۰). اظننت یا یزید تمخ حین اخذ علینا باطراف الارض و اکناف السماء فاصبحنا نساق کما یساق الا ساری ان بنا هوانا علی الله و بک علیه کرامه و ان هذا العظیم خطرک فشمخت بانفک و نظرت فی عطفیک جذلان فرحاً حین رأیت الدنیا مستوسقه لک و الامور متسقه علیک و قد امهلت و نفست و هو قول الله تبارک و تعالی: و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزداد او اثما و لهم عذاب مهین( آل عمران: ۱۷۸). امن العدل یابن الطلقاء…»(۶):

ای یزید خدا و رسولش راست گفتند که: فرجام کسانی که به زشت کاری پرداختند، این است که آیات خدا را تکذیب کنند و به مسخره گیرند. ای یزید! آیا گمان بردی که چون آسمان و زمین را بر ما تنگ کردی و چون اسیران با ما رفتار کردی، این نشانه ی خواری ما در نزد خداست و نشانه ی کرامت و منزلت تو در نزد پروردگار است؟ و این نشانه ی جایگاه برتر توست؟ آن گاه تکبر ورزیدی و قیافه ی مغرورانه به خود گرفته ای و شادی می کنی؟ انگار دنیا را بر وفق مراد خود می بینی[ زهی خیال باطل] غافلی که این « امهال» است که خدا به کفار گوشزد کرده است: گمان نبرند که این مهلت برای آنان خیر است، نه، بلکه ما به آنان مهلت دادیم تا بر ستم خود بیفزایند[ و در نهایت] عذاب خوارکننده را بچشند.

سخنان حضرت زینب طولانی است و ما قسمتی از آن را به جهت اختصار نقل کردیم؛ همچنین قسمتی از سخنان امام سجاد در مجلس یزید را نقل می کنیم. حضرت پس از آنکه خطیب درباری یزید نسبت به علی ناروا گفت، به یزید فرمودند بگذارید به منبر بروم و سخنانی که رضای خدا در آن باشد بگویم، یزید امتناع کرد، اما بر اثر اصرار حاضران، در نهایت موافقت کرد و حضرت خطبه ای طولانی ایراد فرمود که قسمت کوتاهی از آن را نقل می کنیم:« فعن قریب تؤخذون من القصور الی القبور و بافعالکم تحاسبون، فکم الله من فاجر قد استکملت علیه الحسرات و کم من عزیز قد وقع فی مسالکالهلکات…»(۷):

به زودی از کاخ ها به گورها منتقل می شوید و براساس کردارتان مورد بازخواست قرار می گیرید. به خدا سوگند که چه بسا تبهکارانی که به غایت حسرت می رسند و چه بسا توانمندانی که در کوره راه های هلاکت گرفتار می شوند.

کوتاه سخن آنکه، غرض از نقل آنچه گذشت، این است که نهضت حسینی که آکنده از سخنان پر شور و گویای حق و روشنگر راه آزادی است و با توجه به شمه ای از مواضع و سخنان کاروانیان کربلا اعم از شهدا و اسرا، این نهضت و این منش ها باید سرمشق و الگوی آیندگان قرار گیرد و طبیعی است که چنین خروشی که با نیت پاک الهی رخ داده است، نقش راهبردی خود را در مبارزات حق طلبانه شیعیان در طول تاریخ و تا قیامت ایفا می نماید.

۳٫ مبارزات الهام گرفته از مقاومت حسینی

تمامی نهضت ها و قیام های شیعی از عاشورا به بعد، از خط سرخ حسینی الهام گرفته اند؛ چه اینکه بعد الگویی نهضت حسینی را در تمامی قیام های مردمی که در سرتاسر جغرافیای جهان اسلام رخ داده، می توان مشاهده کرد. تاریخ نگاران بر این امر گواه صادقی هستند؛ از جمله طبری نوشته است: « کان اول ما ابتداعوا به من امرهم سنه ۶۱ و هی السنه التی قتل فیها الحسین رضی الله عنه فلم یزل القوم فی جمع آلت الحرب و الاستعداد للقتال و دعاء الناس فی اسر من الشیعه و غیرها الی الطلب بدم الحسین فکان یجیبهم

القوم بعد القوم و النفر بعد النفر فلم یزالوا کذلک…»(۸): آغاز امر قیام [ علیه بنی امیه] از سال ۶۱ بود؛ یعنی همان سالی که حسین به شهادت رسید، پیوسته به جمع آوری ابزار جنگ و آمادگی برای کارزار و دعوت سری مردم اعم از شیعه و غیرشیعه بودند تا انتقام خون حسین را بگیرند و مردم همواره گروه، بعد از گروه و نفر بعد از نفر، به این حرکت می پیوستند.

تمام این حرکت ها و قیام ها از قیام امام حسین سرچشمه می گرفت و سخنان شهدا و اسرای کربلا، سرمشق گفتار و رفتار آنان بود. مردم هم با داعیان قیام براساس رعایت موازین رهبری اسلامی و انتقام از بنی امیه به خاطر فاجعه ی کربلا و شهادت امام حسین بیعت می کردند؛ و شعار « یالثارات الحسین» همچون پتکی کوبنده هر روز از اطراف و اکناف جهان اسلامی بر کاخ های بنی امیه فرود می آمد و آنها را در حیرت و سرگردانی تمام قرار می داد. اینک به اختصار به برخی از قیام هایی که با الهام از نهضت حسینی و برای انتقام از خون امام حسین و با شعار « یالثارات الحسین» در عهد بنی امیه رخ داده است، می پردازیم تا نقش راهبردی نهضت حسینی در ایجاد مقاومت و مبارزات حق جویانه شیعیان هرچه بیشتر روشن گردد.

۱-۳٫ قیام مردم مدینه و واقعه حره

قیام مردم مدینه پس از آن صورت گرفت که گروهی از مردم مدینه برای دیدن اوضاع یزید به دمشق رفتند و پس از بازگشت، برای مردم مدینه زشت کرداری یزید را بازگو کردند؛ از قبیل « شرب خمر»، ترک نماز بر اثر مستی و …؛ بنابراین مردم تصمیم بر خلع یزید و عزل وی از خلافت

گرفتند و گرد منبر پیامبر جمع شدند و او را از خلافت عزل و خانواده های منتسب به بنی امیه را از مدینه بیرون کردند و گفتند کسی که قاتل اولاد رسول الله و ناکح محارم و تارک صلاه و شارب خمر است، لیاقت خلافت ندارد و در سنگستان ( حره) مدینه به جنگ با فرستادگان یزید پرداختند تا مغلوب شدند.(۹) یزید پس از اطلاع از واقعه، مسلم بن عقبه را که بعدها بر اثر افراط در کشتار مردم مدینه، در منطقه « حره»، معروف به مسرف بن عقبه گردید، در رأس گروهی جنگجو به مدینه فرستاد.وی پس از ورود به مدینه به مدت سه روز این شهر را برای لشکریانش مباح کرد و آنها فجایع عظیمی به بار آوردند.(۱۰)

۲-۳٫ قیام زنان و مردان قبیله همدان برای جلوگیری از امارت عمر بن سعد

وقتی یزید به هلاکت رسید، برخی از کوفیان در اجتماعی که داشتند، تصمیم گرفتند تا تعیین خلیفه، شخصی را به عنوان حاکم کوفه تعیین کنند و بر امارت عمر بن سعد( در تاریخ طبری عمروبن سعید) اجماع کردند که ناگاه زنان همدان با صدای واحسینا به گریه آمدند، در حالی که مردان قبیله همدان با شمشیرهای آخته بر گرد منبر شروع کردن به چرخیدن (۱۱) و با این کار از امارت دشمن حسین جلوگیری کردند.

۳-۳٫ قیام توابین

شگردهای اهریمنانه بنی امیه در مهار مردم کوفه و جلوگیری از حرکت کاروان امام حسین به طرف کوفه و عکس العمل سریع اعوان خلافت بنی امیه در سیطره بر کوفه و ایجاد فضای امنیتی سنگین و از طرفی سستی و ضعف سازماندهی در بین شیعیان کوفه و عدم پیش بینی درست اوضاع از سوی آنان، باعث نوعی غافلگیری و ندانم کاری در بین آنان شد که البته هزینه ی سنگین آن جبران ناپذیر گردید؛ هزینه ای به بهای شهادت سبط پیامبر و اسارت اهل بیت. این تقصیرها و قصورها عموم مردم شیعه و غیرشیعه را آزار می داد و خیلی زود از فردای واقعه ی عاشورا به فکر جبران افتادند؛ لذا بزرگانی چون سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه فزاری، عبدالله بن سعد بن نفیل أزدی، عبدالله بن وال تمیمی و رفاعه بن شداد بجلی در منزل سلیمان بن صرد اجتماع کردند و دور از چشم اعوان بنی امیه به شور پرداختند. دو نکته از مجموع گفتگوهای آنان به دست می آید: اول، ندامت و پشیمانی شدیدشان از اینکه فرصت ارزشمند حمایت از امام حسین و براندازی خلافت بنی امیه را از دست دادند؛ از این جهت سخت احساس گناه می کردند، گناه نابخشودنی که جز با جانفشانی ننگ آن زدودنی نبود:

« و رأوأنه لا یغسل عارهم و الاثم علیهم الا قتل من قتله و القتل فیهم»(۱۲) و لذا شعار آنان « یالثارت الحسین» بود و اینان اولین کسانی بودند که با این شعار به قیام پرداختند(۱۳)؛ از این رو آتش انتقام در درونشان زبانه می کشید و کینه ی بنی امیه و قاتلان امام حسین و یارانش در دل آنان موج می زد. دوم، سرنگونی بنی امیه؛ زیرا تمامی نابسامانی ها و جنایت ها را معلول طاغوت بنی امیه می دانستند. آنان نامه ها و سخنان امام حسین را فراموش نکرده بودند و ارزیابی امام از اوضاع را کاملاً می دانستند.

نتیجه شور این گروه به دو تصمیم مهم منتهی شد: اول: تهیه ی ابزار جنگی لازم در نهایت احتیاط و دور از چشم اعوان بنی امیه؛ زیرا نیک می دانستند که افشای این امر باعث ناکامی و خسارت شدید خواهد شد؛ دوم: دعوت از شیعیان سایر بلاد مثل بصره، مدائن و … و انتظار فرصت مناسب برای خروج و قیام انتقامجویانه. سرانجام آنها تصمیم گرفتند حمله را از شام آغاز کنند و سپس به کوفه بپردازند؛ زیرا علت اصلی همه ی جنایات را شیطان صفتان ساکن در شام می دانستند.

از سال ۶۱ هجری و پس از واقعه ی عاشورا، توابین در کار جمع سلاح و سازماندهی افراد و انتظار فرصت مناسب بودند تا در سال ۶۵ هجری که یزید به هلاکت رسید و زمینه ی مناسب فراهم گردید؛ لذا آنان پنهان کاری را کنار گذاشتند و دعوت خود را علنی ساختند.آن گاه در شب جمعه پنجم ربیع الثانی سال ۶۵ هجری نخستین شعله قیام زبانه زد:« در آن شب، توابین با هم به سوی تربت پاک امام حسین روانه شدند و همین که بالای قبر آن حضرت رسیدند، فریادی از دل برآورده، عنان اختیار از کف دادند و این سخنان را با اشک دیده در هم آمیختند؛ پروردگارا! ما فرزند پیامبر را یاری نکردیم، گناهان گذشته ما را بیامرز، ما را بپذیر ، به روح حسین و یاران راستین و شهید او رحمت فرست. ما شهادت می دهیم که بر همان عقیده هستیم که حسین بر سر آن کشته شد. پروردگارا! اگر گناهان ما را نیامرزی و به دیده رحم و عطوفت بر ما ننگری، زیانکار و بدبخت خواهیم بود.

آنها پس از پایان این صحنه مهیج و شورانگیز، قبور شهدا را ترک گفتند و سمت شام حرکت کردند و در سرزمینی به نام « عین الورده» با سپاه شام- که فرماندهی آنها را عبیدالله زیاد به عهده داشت- روبرو شدند و پس از سه روز نبرد سخت، سرانجام شکست خوردند و سران انقلاب به جز « رفاعه» به شهادت رسیدند و بقیه ی نیروهایشان به فرماندهی رفاعه بن شداد به کوفه بازگشتند و به هواداران مختار که در کوفه فعالیت داشتند، پیوستند.(۱۴) ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ابن کثیر؛ البدایه و النهایه؛ ج ۸، ص ۱۶۸٫
۲٫ شیخ طوسی؛ اعلام الوری بأعلام الهدی؛ ج ۱، ص ۴۷۲٫
۳٫ ابن دمشقی؛ جواهر المطالب؛ ج ۲، ص ۲۹۳٫
۴٫ محمد بن حبیب بغدادی؛ المحبر؛ ص ۴۸۰٫
۵٫ وفیات الائمه؛ ص ۹ و ابن طاووس؛ اللهوف؛ ص ۱۷۴٫
۶٫ابن طیفور؛ بلاغات النساء؛ ص ۲۱٫
۷٫ ابواسحاق اسفراینی؛ نورالعین؛ ص ۶۹٫
۸٫طبری؛ تاریخ الامم و الملوک؛ ج ۴، ص ۴۳۱٫
۹٫ شیخ عباس قمی؛ تتمه المنتهی؛ ص ۳۸٫
۱۰٫ ابن کثیر؛ البدایه و النهایه؛ ج ۶، ص ۲۶۲ و ج ۸، ص ۲۳۸٫
۱۱٫ طبری؛ پیشین؛ ص ۴۰۴ و تتمه المنتهی؛ ص ۵۰٫
۱۲٫ابن اثیر؛ الکامل فی التاریخ؛ ج ۳، ص ۳۳۲٫
۱۳٫ همان؛ ص ۳۴۰ و ابن ماکولا؛ اکمال الکمال؛ ج ۷، ص ۲۷٫
۱۴٫همان؛ ص ۳۳۲-۳۴۷ و مهدی پیشوایی؛ سیره پیشوایان؛ ص ۲۲۵٫
 منبع:غلامحسین اعرابی؛نشریه کنگره امام حسین (ع) و مقاومت، جلد۲