مقام ولایت

نوشته‌ها

شبهه تصدّى مقام امامت توسط کودک

شبهه

برخى در اعتراض به عقائد شیعه گفته اند: در قرآن کریم در مورد کودکان یتیم این طور آمده: (وَابْتَلُوا الْیَتَمى حَتَّى إذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ ءانَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ)«ویتیمان را چون به حدّ بلوغ برسند؛ بیازمایید؛ اگر در آنها رشد (کافى) یافتید، اموالشان را به آنها بدهید»(۱). چگونه ممکن است کودکى را امام قرار داد و او را ولىّ بر مردم در تمام امور دین و دنیا نمود و حال آنکه طبق این آیه کودکان قبل از رشد حتّى حق تصرف در اموال خود را نیز ندارد؟ امّا امام باید والى و سرپرست تمام اموال از قبیل صدقه و خمس و امین بر شریعت و رهبر فقیهان و حاکمان باشد. در حالی که شیعه معتقد است که کودکان نیز مى توانند به مقام امامت برسند.

پاسخ شبهه

«این اشکال از کسى صادر مى شود که بصیرتى در دین ندارد؛ زیرا آیه اى را که مخالفان در این باب به آن اعتماد کرده اند، خاص است و شامل امام معصوم نمى شود؛ زیرا خداوند متعال با برهان و قیاس و دلیل سمعى، امامت آنان را ثابت فرموده و این مى رساند که امام، مخاطب آیه فوق نمى باشد و از زمره ایتام خارج است. و هیچ اختلافى بین امّت نیست که این آیه، مربوط به کسانى است که عقلشان ناقص است و هیچ ربطى به آنان که عقلشان ـ به عنایت الهى ـ به حدّ کمال رسیده، ندارد اگرچه کودک باشد. لذا آیه شریفه شامل ائمه اهل بیت(علیهم السلام) نمى شود.»(۲)

منشأ این طور اشکالات این است که امام را با دیگران مقایسه کرده اند و براى او امتیاز خاصى قائل نیستند. ولى اگر معتقد شدیم که امام ـ اگرچه کودک باشد ـ کسى است که با معجزه و نصّ، امامتش ثابت شده و عقلش به عنایت الهى کامل گردیده است، دیگر او را با مردم عوام مقایسه نکرده و احکام آنان را بر او تطبیق نمى کنیم. از آن جهت کودک از یک سرى کارهاى اجتماعى ممنوع شده است که عقلش رشد نیافته و هنوز مصالح و مفاسد خود را درک نمى کند، ولى امام از ابتدا مورد توجه خاص خداوند متعال قرار گرفته و عقلش کامل شده است، تا بتواند دیگران را دستگیرى کرده و به کمال برساند، همان گونه که سراسر زندگانى امام و قضایایى که در دوران حیات او اتفاق افتاده بر این مطلب گواهى مى دهد؛ همچنین قرآن کریم بطور صریح اشاره به نبوت پیامبرانى دارد که در کودکى به مقام نبوت رسیدند و این خود گواه بر این است که افرادى را که خداوند انتخاب کرده و باعنایت خویش عقلشان را کامل کرده از عموم این آیه خارج هستند.(۳)

پی نوشتها

۱ ـ سوره نساء، آیه ۶٫

۲ ـ الفصول المختاره، ص ۱۴۹ و ۱۵۰٫

۳ ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۲۰۲٫

تحليلى بر وجود نازنين دُردانه آفرينش فاطمه زهرا سلام الله عليها

بايد بدانيم دين براى پرورش جان انسانى آمده است و همانطورى كه مستحضريد، جان انسان نه مذكّر است و نه مؤنث.

محور عنصرى رسالت همۀ پيام آوران، مخصوصاً خاتم آنها (عليهم آلاف التحيه والثناء) دو چيز است :

يكى «تعليم كتاب و حكمت» و ديگرى «تزكيۀ نفوس» . يعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكمَه وَ يزَكّيهِمْ.[1]

نه تعليم كتاب و حكمت با تن و بدن كار دارد و نه تهذيب و تزكيه با تن كار دارد. هر دو با جان انسان در ارتباط اند و جان انسانى نه زن است و نه مرد ! روح از آن جهت كه مجرّد است نه مذكّر است، نه مؤنث ! بدن يا مذكّر است يا مؤنث.

پس آنچه در قلمرو رسالت انبياء است جان آدمى است كه فراتر از تذكير و تأنيث است. و آنچه محكوم به تذكير و تأنيث است ، در قلمرو مستقيم رسالت انبياء نيست. كارهاى اجرائى بر اساس ساختار گوناگون تن تقسيم شده است . و هر كمالى را جان انسانى كه تحصيل كرد ، توان آن را دارد كه در محدودۀ تن پياده كند.

گرچه زنان بى شمارى به مقام والاى كمال بار يافته اند ، ولى افرادى چون فاطمۀ زهرا (سلام الله عليها) اندك اند ؛ چه اينكه مردان زيادى به كمالهاى والا راه يافته اند، ولى افرادى چون على بن أبيطالب (سلام الله عليه) كم اند .

سخنى را امام حسين، سالار شهيدان (سلام الله عليه) نقل مى كند؛ مى گويد: وقتى آيۀ: يا أيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَجعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بِينَكُمْ كَدُعاءِ بَعضِكُمْ بَعضاً [2] نازل شده است ؛ يعنى مؤمنين ! در هنگام خواندن پيامبر را با افراد ديگر يكسان قرار ندهيد ، او را با اسم صدا نزنيد و نخوانيد ؛ مادرم فاطمه (سلام الله عليها) هيبت زده شد! گفت : اوّلين كسى كه موظّف است به اين آيه عمل كند ، ما خاندان رسالت ايم . من از اين به بعد نمى توانم پدرم را به عنوان (يا اَبَه) خطاب كنم ! بلكه بايد او را به عنوان « يا رسول الله » صدا بزنم.

حسين بن على (سلام الله عليهما) از مادرش نقل مى كند، مى گويد : تَهَيبْتُ.[3] هيبت اين پيام مرا گرفت . من براى اوّلين بار كه خواستم پدرم را صدا بزنم ، گفتم : يا رسول الله ! آنگاه پيغمبر (عليه و على آله آلاف التحيه والثناء) به فاطمه (سلام الله عليها) فرمود : أنْتِ مِنّى وَ أنَا مِنكِ . تو از منى و من هم از تو . تو بيگانه نيستى . اين آيه مال ديگران است . بيگانگان اگر بخواهند ما را صدا بزنند ، بايد با وصف ممتاز رسالت ما را بخوانند . ولى شما كه آشنائيد و از خود من ايد ، و من از شمايم ، نبايد شما هيبت زده مرا به عنوان « يا رسول الله » خطاب كنيد . تو بگو : « يا اَبَه » ! فَإنَّهُ اَحَبُّ لِلْقَلبْ وَ اَرضى لِلْرَّبْ.[4]

تو اگر مرا به عنوان « پدر » صدا بزنى ، براى قلبم محبوب تر است و پيش ذات أقدس إله مرضى تر ! خدا از اين راضى است كه تو مرا به عنوان پدر خطاب كنى و من هم خرسندم كه تو مرا به عنوان پدر صدا بزنى ! بسيار خوشحال ام كه فرزندى چون تو دارم . تو هم خوشحالى كه فرزند منى !

اين جريان نشان مى دهد ، همانطورى كه وجود مبارك رسول گرامى نسبت به اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين (عليهم السَّلام) فرمود :

أنتَ مِنّى أنَا مِنكْ،[5]

به فاطمۀ زهرا (سلام الله عليها) هم فرمود :

أنْتِ مِنّى وَ أنَا مِنكِ .

و اين براى آن است كه وجود مبارك اين بى بى به مقام والاى عصمت و حجيت كامل رسيده است . لذا اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) در بخشى از سخنانى كه در نهج البلاغه آمده است ، به فتواى سيدۀ دو عالم استناد مى كند . مى فرمايد: اين مطلب را فاطمه چنين گفته است و فتوا داده است!

قول فاطمۀ معصومه (سلام الله عليها) مانند قول سيزده معصوم ديگر حجّت است . سنّت هر معصومى ، خواه به صورت گفتار ، خواه به صورت نوشتار ، خواه به صورت رفتار حجّت است. دربارۀ وجود مبارك پيامبر كه نوشتارى ندارد ، املاء اش مانند قول اش حجّت است. ديگران، يعنى هر كدام از سيزده معصوم ديگر حرفى بزنند ، املاء كنند ، چيزى را بنويسند ، كارى را امضاء بكنند ، كارى را انجام بدهند ، شرعاً حجّت است. جامعۀ اسلامى مى تواند به استناد سنّت فاطمۀ معصومه (سلام الله عليها) أعم از قول او ، فعل او، املاى او، كتابت او ، تقرير او استناد كند . چنين كسى به منزلۀ جان پيامبر مى شود.

و اگر به منزلۀ جان پيامبر شد ، آنچه در جان پيامبر مى گذرد ، او با خبر است ! اين أنتَ مِنّى وَ أنَا مِنكِ يك تعبير تعارف آميز نيست . زيرا معصوم از گزند تعارف و مبالغه و اغراق مصون است . وقتى بفرمايد : تو از منى و من از تو ام ، يعنى در مقام نورانيت ، آنچه من درك مى كنم ، تو با خبرى . آنچه من مى يابم ، تو مستحضرى . البتّه همۀ سيزده معصوم ديگر در شعاع ولايت رسول گرامى و رسالت و نبوّت او فيض مى گيرند . ولى در همان محدوده از فيض غيب برخوردارند . اگر روح قُدُس در قلب پيغمبر نازل مى شود و اگر روح امين در دل پيغمبر فرود مى آيد ، و كسى كه به منزلۀ جان پيغمبر است ، آنچه در جان پيغمبر مى گذرد ، او با خبر است.

اينكه وجود مبارك اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) به پيغمبر فرمود :

إنّى أرى نُورَ الوَحى وَ اَشُّمُ رِيحَ النُّبُوَّه،[6]

و وجود مبارك رسول گرامى به اميرالمؤمنين (سلام الله عليهما) فرمود :

يا على ! إنَّكَ تَرى مَا أرى وَ تَسمَعُ مَا اَسمَعْ إلا أنَّكَ لَستَ بِنَبِي‌ وَ إنَّكَ لَوَزير،[7]

يعنى يا على ! آنچه را من مى بينم ، تو مى بينى . و آنچه را من مى شنوم ، تو مى شنوى . لكن تو پيامبر نيستى و وزير منى و خليفه و جانشين منى ؛ براى آن است كه وجود مبارك اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) به منزلۀ جان پيغمبر است . اين يك مقدّمه ؛ و فرشتۀ وحى در جان پيغمبر نزول مى كند ، كه خدا فرمود : نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمينُ عَلى قَلبِكَ لِتَكُونَ مِنَ المُنذِرينْ.[8] اين دو مقدّمه.

پس كسى كه به منزلۀ جان پيغمبر است ، آنچه در جان آن حضرت فرو مى آيد ، اين با خبر است . منتها آنچه كه فرو مى آيد ، بر جان پيامبر فرود مى آيد ، نه بر جان ديگران ! لكن كسانى كه در حريم اَمن جان پيامبر راه دارند ، از بركت پيغمبر (عليه و على آله آلاف التحيه والثناء) از اين معارف و مآثر برخوردار خواهند بود . خواه در حرم اَمن دل پيغمبر كسى چون على باشد ، راه دارد . خواه چون فاطمه باشد ، راه دارد .

مى بينيد در اين محدوده كه سخن از جان است و دل ، سخن از مذكّر و مؤنث نيست . وقتى سخن از جان است ، سخن از قلب است ، و روح انسان نه مذكّر است ، نه مؤنث، هر كس پرهيزكارتر و آگاه تر بود ، به پيغمبر نزديك تر است و از وحى اى كه بر آن حضرت فرود مى آيد ، با خبر تر .

نشانۀ اين كه اين بى بى جزء نزديكترين افراد به پيغمبر اسلام (عليه و على آله آلاف التحيه والثناء) است ، اين است كه : در همۀ موارد صحنۀ قيامت كُبرى ، بى بى مى تواند حضور داشته باشد . شرح قيامت كار آسانى نيست ! روزى است كه انسانها را پير مى كند !! يوماً‌ يجعَلُ الوِلدانَ شِيباً.[9]

آن روز اَحدى حقّ سخن گفتن ندارد ، قهراً اَحدى حقّ حركت هم ندارد تا خدا اذن بدهد . يومَ يقُومُ الرُّوحُ وَالمَلائِكَهْ لا يتَكَلَّمُونَ إلا مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ قالَ صَواباً.[10] آن روز هيچ فرشته اى حقّ حرف ندارد ، مگر اينكه خدا اذن بدهد و آنگاه سخن صحيح بگويد . اگر هيچ كسى حقّ حرف ندارد ، هيچ كسى هم حقّ حركت ندارد . هيچ كسى حقّ هيچ كارى را ندارد ، مگر اينكه خدا اجازه بدهد .

در چنين روزى اهل بيت (عليهم الصَّلاه و عليهم السَّلام) سخنگويان الهى محسوب مى شوند .

اينكه در چند جاى قرآن دارد : قالَ الَّذِينَ اُوتُوا العِلمْ وِيلَكُمْ لَقَدْ لَبِثتُمْ فِى كِتابِ اللهِ إلى يومِ البَعثْ وَ هذا يومُ البَعثْ.[11] يا وَ عَلَى الأعرافِ رِجالٌ يعرِفُونَ كُلَّاً بِسيماهُمْ،[12] معلوم مى شود اين مردان الهى كه از علم برخوردارند و حقّ سخن دارند ، اينها اهل بيت اند طبق روايات و مأذون از طرف خدايند .

در چنين روزى هيچ كسى حقّ سخن ندارد ، و گرفتار وحشت اند ، فاطمۀ زهرا (سلام الله عليها) از عظمت و وحشت آن روز با خبر است و از پيغمبر مى پرسد : من شما را در قيامت كجا ببينم ؟ فرمود :

دَمِ در بهشت ، پرچم حمد به دست من است . وَ بِيدى لِواءُ الحَمْد.[13] پرچم حمد به دست كسى است كه در دنيا اهل حمد و ثناء باشد.

وقتى اهل حمد و ثناء شد ، به جائى مى رسد كه خدا نعمت هاى فراوانى را به او عرضه مى كند . وقتى نعمت هاى فراوان را به او عرضه كرد ، او اين نعمت ها را به ديگران مى دهد . وقتى اين نعمت ها را به ديگران داد ، مى شود ولى نعمت ديگران ! وقتى ولى نعمت ديگران شد ، مشكور و محمود ديگران مى شود ، منتها به اذن خدا ؛ حمد و ثناء در مقابل نعمت است . كسى حميد است ، كسى محمود است كه ولى نعمت باشد !

اگر نعمتى از كسى به ديگرى رسيد ، آن متنعّم از اين مُنعِم حق شناسى مى كند و ثناى گوى اوست . گرچه همۀ ثناها به خدا بر مى گردد ؛ اَلحَمدُ لله ، چون رَبِّ العالَمين[14] است ، ولى ديگران كه مجارى نعمت اند ، مظاهر محمود بودن اند . وقتى انسان ولى نعمت جامعۀ انسانى شد ، محمود آنهاست . وقتى هم ولى نعمت مى شود كه نعمت هاى فراوانى به او برسد . وقتى نعمت هاى فراوان به او مى رسد كه خود همۀ نعمت هائى كه خدا به او داد ، به جا صرف بكند و نمازهاى واجب و مستحبّ ، و سائر فرائض و نوافل را انجام بدهد ، تا پرچم حمد به دست او باشد .

در سورۀ مباركۀ اسراء آمده است :

وَ مِنَ اللّيلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَكَ عَسى أنْ يبعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحمُوداً.[15] فرمود : شب برخيز ، نماز شب را احياء كن و زنده كن ، شايد به مقام حمد برسى ! مقام محمود منزلتى است كه ديگران در پيشگاه او حامد و شاكر و ثناگويند . ثناى درست كه مصون از تملّق است در برابر نعمت صحيح و مُنعِم راستين است . اگر نعمتى دروغ بود ، ثنايش دروغ است . اگر نعمت راست بود ، ولى مُنعم دروغ بود ، ثنايش كاذب است . ولى اگر نعمت حق بود ، منعم حقيقى بود ، يعنى اين نعمت از اين منعم به جامعۀ انسانى رسيده است ، جامعۀ انسانى ثناگوى چنين مُنعمى است . اين منعم مى شود « محمود » .

محمود بودن يك منزلت است ، يك درجه است كه هر كس به آن مقام نمى رسد . و هيچ كسى در جوامع انسانى به اندازۀ رسول گرامى (عليه و على آله آلاف التحيه والثناء) حميد ، محمود نيست ! آنطورى كه در ارشاد القلوب ديلمى آمده ، وجود مبارك پيغمبر (عليه و على آله آلاف التحيه والثناء) فرمود : اَجوَدُ الأجواد‎ْ اَللهُ رَبُّ العالَمينْ وَ أنَا اَجوَدُ وُلدِ آدَمْ.[16] فرمود : بخشنده ترين بخشنده ها بالذّات ، ذات أقدس إله است . ولى در بين بشر ، اَحدى به بخشندگى من نرسيد و نخواهد رسيد . سخن از جود و بخشش حاتم طاعى و مانند آن نيست ! زيرا او بر فرض رَمه شتر يا يك رَمه گاو و گوسفند را قربانى مى كرد و مهمان نوازى مى كرد . يك نانى مى داد و يك گوشتى كه تن را مى پروراند . فرمود : من غذائى آوردم كه جان همگان را مى پروراند . يعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكمَه وَ يزَكّيهِمْ .

مسائل مالى در پيشگاه آن حضرت مطرح نبود . بيش از اندازه اى كه ديگران جود مالى داشتند ، آن حضرت سخاى مالى داشت. امّا كالائى كه او آورد ، ديگران نياوردند . فرمود : أنَا أجوَدُ وُلدِ آدَمْ . هيچ كسى به اندازۀ من بخشنده نيست . نه بخشش ظاهرى، نه بخشش باطنى .

قهراً هيچ كسى به اندازۀ پيغمبر حميد نيست ، محمود نيست . و هيچ كسى به اندازۀ پيغمبر پرچمدار حمد و ثناء نيست . و هيچ كسى در قيامت اين لِواى حمد را به دست نمى گيرد ، مگر پيغمبر . و طبق نقل مرحوم شيخ طوسى ، على بن أبيطالب هم حامل اين پرچم و لواى حمد است كه فرمود : آدَمْ وَ مَنْ دُونَهُ تحت اين پرچم اند.[17]

آنگاه فاطمه مى پرسد: من شما را كجا پيدا كنم ؟ فرمود : پرچم حمد به دست من است دم در بهشت ! عرض كرد : آن روز ، روز فَزَع اكبر است . اگر شما را‌ آنجا نيافتم ، چه كنم ؟ فرمود‌ : كنار حوض كوثر . عرض كرد : اگر آنجا نيافتم چه كنم ؟ فرمود : عِندَ الصِّراط ، عِندَ الحِساب ، عِندَ الميزان ، همۀ اين موارد من حضور دارم . عرض كرد : من اگر شما را اينجا نيافتم ، چه كنم ؟ فرمود : كنار جهنّم هستم كه دوستانم را از جهنّم باز مى دارم ! فاطمه (سلام الله عليها) با شنيدن اين جمله خوشحال شد!

خوب؛ زن به جائى مى رسد كه در قيامتى كه احدى حقّ حرف ندارد و حقّ حركت ندارد، مانند پدرش و همسرش و ساير ائمه (عليهم الصَّلاه و عليهم السَّلام) بر كلّ فضاى قيامت اينها اشراف دارند و مى توانند همه جا حضور پيدا كنند . اين كه گفته مى شود : وقتى فاطمه (سلام الله عليها) عبور مى كند ، مى گويند : غُضُّوا اَبصارَكُمْ،[18] نه به اين معناست كه شما چون نامحرم ايد ، چشم ها را بپوشانيد ، يا ديدها را بشكنيد كه او را نبينيد ! آن روز سخن از محرم و نامحرم نيست ! چون قيامت ظرف تكليف نيست . و اين دستور هم دستور تكوينى است و نه تشريعى ! يعنى شما توان آن را نداريد كه نور اين بى بى را ببينيد !! چشم ها را فرو بربنديد و ديده ها را بشكنيد . توان آن را نداريد كه نورانيت او را ببينيد !

و اين كه احياناً در بعضى از دعاها اينچنين آمده است كه : دست ما از ريشۀ چادر بى بى كوتاه نشود ، بر اثر يك روايتى است كه وجود مبارك بى بى (سلام الله عليها) در قيامت چادرى بر سر مى كند كه ريشه هاى او و دامنه هاى او به تمام افراد شايستۀ اهل محشر مى رسد ؛ طبق اين حديث است . منظور اين چادر ظاهرى است يا پوشش رحمت است ؟!

اگر كسى طبق بيان پيغمبر كه فرمود : أنْتِ مِنّى وَ أنَا مِنكِ ، به منزلۀ پيغمبر شد و پيغمبر هم رَحمَهٌ‌ لِلعالَمين[19] است . وَ مَا اَرسَلناكَ إلا كافَّهً لِلنّاسْ،[20] يا رَحمَهً‌ للعالَمينْ ، قهراً چنين بانوئى مظهر رحمت جهانشمول ذات أقدس إله خواهد بود .

اين بانو با آن تعليم و تزكيه توانست در حرمى راه پيدا كند كه فرشتۀ امين در آن حرم نازل مى شود . لذا بعد از رحلت پيغمبر (عليه و على آله آلاف التحيه والثناء) جبرئيل هم بر آن حضرت نازل مى شد . منتها وحى تشريعى تمام شد ، احكام فقهى تمام شد ، لكن وحى تَسديدى ، وحى هاى اِنبائى ، مَلاحِم ، اخبار غيبى تا روز قيامت ادامه دارد . چون رسالت قطع شدنى است ، نبوّت قطع شدنى است ، امّا ولايت قطع شدنى نيست . تا روز قيامت انسانها مى توانند به مقام شامخ ولايت راه پيدا كنند .

ما براى اينكه اين راه را طى كنيم ؛ اوّلين شرط آن است كه خود را معطّر كنيم . معطّر كردن به اين است كه از بُوى بَد برهيم . يا بد بُو نباشيم ، يا اگر بُوى بدى داشتيم و داريم ، آن را با عطر بر طرف كنيم . وجود مبارك اميرالمؤمنين طبق نقل مرحوم شيخ طوسى از رسول گرامى (عليهما آلاف التحيه والثناء) نقل كرد كه وجود مبارك پيغمبر طبق اين نقل فرمود : تَعَطَّرُوا بِالإستِغفارْ لا تَفضَحَنَّكُمْ رَوائِحُ الذُّنُوبْ.[21] يعنى با استغفار خود را معطّر كنيد تا بوى بَد گناه شما را رسوا نكند . يك انسان گنه كار ، بَد بُو است . و قيامت بُوى بَد عدّه اى ظهور مى كند . آنها كه معطّر اند ، خوشبويند ، هم براى خود راحتى آفريده اند ، هم براى ديگران . اگر كسى گناه نكرد كه معطّر است ، و اگر خداى ناكرده آلوده شد ، قبل از هر چيز شايسته است كه خود را معطّر كند به استغفار.

و وجود مبارك فاطمه (سلام الله عليها) چون اهل نيايش و استغفار و تعبّد بود ، به اينجا رسيده است . فاطمه نه چون دختر پيغمبر است به اينجا رسيده است . براى اينكه پيغمبر فرزندان ديگرى هم داشت . نه چون همسر على بن أبيطالب است به اينجا رسيده است ! چون على بن أبيطالب همسران ديگرى هم بعد از فاطمه داشت . فاطمه نه چون مادر يازده امام است به اينجا رسيده است. چون فاطمۀ بنت اسد مادر دوازده امام هست ، ولى به اينجا نرسيد !!

فاطمۀ بنت اسد ، مادر اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) ، مادر دوازده امام هست ، و پيغمبر را وصى خود قرار داد ، و به پيغمبر عرض كرد : من از جريان قبر هراسناك ام ، از جريان قيامت وحشت ناك ام ؛ وجود مبارك پيغمبر وصى او شد ، در مراسم تدفين او شركت كرد . امّا فاطمۀ بنت اسد كه مادر دوازده امام است ، به اين مقام نرسيده است ! تعبّد فاطمه و اصرار فاطمه بر بندگى او را به اينجا رسانده است.

وجود مبارك حضرت زهرا(سلام الله علیها) چون اهل نيايش و استغفار و تعبّد بود، به مقام ولايت رسيده است، نه چون دختر پيغمبر است يا همسر على بن أبيطالب است يا مادر يازده امام است… تعبّد فاطمه(سلام الله علیها) و اصرار فاطمه(سلام الله علیها) بر بندگى او را به اين مقام رساند.

در شرح حال آن بانو آمده است كه : وقتى پيغمبر فرمود : پايان روز جمعه ، هنگامى كه نيمى از آفتاب در كرانۀ غرب غروب كرد و نيمى از قرص آفتاب هنوز روشن است و غروب نكرد ، آن لحظه ، لحظۀ استجابت دعاست . فاطمۀ معصومه (سلام الله عليها) كسى را مأمور كرده بود كه در روزهاى جمعه به پشت بام برود ، آن لحظۀ خاصّى كه آفتاب در شُرف غروب است ببيند، و او را با خبر كند كه در آن لحظۀ خاصّ با راز و نياز مخصوص به سر ببرد .

حرزى داشت كه ابن طاووس به طور مُرسل اين حرز را كه وسيلۀ صيانت اين بى بى از آفت هاى دنيا و آخرت است ، نقل مى كند كه بى بى نوشت : بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمْ . يا حَى يا قَيومْ . اَغِثنِى ! اى خدائى كه زنده اى و قيم و قيوم موجودات ديگرى ، مرا در پناه خود پناه ده ؛ وَ لا تَكِلْنِى إلى نَفسِى طَرفَهَ عَينٍ اَبَداً.[22] يك لحظه مرا به حال خود من وا نگذار ! با اين دعا و با آن شب زنده دارى و با آن تخضّع جائى را طى كرده است كه رسول گرامى دربارۀ او فرمود : تو از منى و من از تو ام . اگر تو به من بگوئى پدر ، براى من محبوب تر است و پيش خدا خوشايند بيشتر . اَحَبُّ لِلْقَلبْ وَ اَرضى لِلْرَّبْ . …

آيت الله جوادى آملى

خبرگزاری شبستان

پى نوشت ها:

[1] . سورۀ بقره / آيۀ 129.

[2] . سورۀ نور / آيۀ 63.

[3] . كشف اليقين / صفحۀ 354.

[4] . كشف اليقين / صفحۀ 354.

[5] . بحار الأنوار / جلد 43 / صفحۀ 33 / باب 2 ـ مَناقِبِها وَ فَضائِلها وَ بَعضُ أحوالِها وَ مُعجزاتِها (صَلَواتُ اللهِ عَليها).

[6] . نهج البلاغه / خطبۀ 192 / بابُ فضل الوحى.

[7] . بحار الأنوار / جلد 14 / صفحۀ 476 / باب 21 ـ مَا وَرَدَ بِلَفظِ النَّبِى مِنْ الأنبياء

[8] . سورۀ شعراء / آيات 193 و 194.

[9] . سورۀ مزّمل / آيۀ 17.

[10] . سورۀ نباء / آيۀ 38.

[11] . سورۀ روم / آيۀ 56 ـ با تلخيص ؛ وَ قالَ الَّذِينَ اُوتُوا العِلمَ وَالإيمانَ لَقَدْ لَبِثتُمْ فِى كِتابِ اللهِ إلى يومِ البَعث فَهذَا يومُ البَعثِ وَ لكِنَّكُمْ كُنتُمْ لا تَعلَمُونْ .

[12] . سورۀ اعراف / آيۀ 48.

[13] . بحار الأنوار / جلد 16 / صفحۀ 327 / باب 11 ـ فَضائِلُهُ وَ خَصائِصُهُ (ص) …

[14] . سورۀ حمد / آيۀ 2.

[15] . سورۀ اسراء / آيۀ 79.

[16] . ارشاد القلوب / جلد 1 / صفحۀ 14 / اَلبابُ الأوّل فِى ثَوابِ المُوعِظَه وَالنَّصيحَهَ بِها.

[17] . بحار الأنوار / جلد 40 / صفحۀ 82 ـ … آدَمْ وَ مَنْ دُونَهُ تَحتَ ذلِكَ اللِّواء .

[18] . بحار الأنوار / جلد 7 / صفحۀ 336.

[19] . سورۀ انبياء / آيۀ 107.

[20] . سورۀ سباء / آيۀ 28.

[21] . الأمالى للطوسى / صفحۀ 372.

[22] . مهج الدعوات / صفحۀ 5 ؛ حرزُ فاطمهُ الزَّهراء (س).