مقام زن

نوشته‌ها

مقام زن در اسلام و آئین‏‌هاى دیگر

مشاهده و تجربه، این معنا را ثابت کرده که مرد و زن، دو فرد، از یک نوع و از یک جوهرند، جوهرى که نامش انسان است، چون تمامى آثارى که از انسانیت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نیز مشاهده شده است، (اگر در مرد فضایلى از قبیل سخاوت، شجاعت، علم، خویشتندارى و امثال آن دیده شده، در صنف زن نیز دیده شده است) آن هم بدون هیچ تفاوت.

به طور مسلم، ظهور آثار نوع، دلیل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نیز انسان است، بله این دو صنف در بعضى از آثار مشترکه(نه آثار مختصه از قبیل حامله شدن و امثال آن) از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولى صرف شدت و ضعف در بعضى از صفات انسانیت، باعث آن نمى‌شود که بگوییم نوعیت در صنف ضعیف باطل شده و او دیگر انسان نیست.

با این بیان روشن مى‏‌شود که رسیدن به هر درجه از کمال که براى یک صنف میسر و مقدور است،‏ براى صنف دیگر نیز میسور و ممکن است و یکى از مصادیق آن استکمال‌هاى معنوى، کمالاتى است که از راه ایمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل مى‌شود.

با این بیان کاملا روشن مى‌شود که در افاده این بحث، بهترین کلام و جامعترین و در عین حال کوتاه‏‌ترین کلام همین عبارت: “انى لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثى بعضکم من بعض” است و اگر خواننده محترم این کلام را با کلامى که در تورات در این باره وارد شده مقایسه کند، برایش روشن مى‏‌گردد که قرآن کریم در چه سطحى است و تورات در چه افقى!

در سفر جامعه تورات آمده: من و دلم بسیار گشتیم(من با کمال توجه بسیار گشتم) تا بدانم از نظر حکمت و عقل، جرثومه شر یعنى جهالت و حماقت و جنون چیست، و کجا است؟

دیدم از مرگ بدتر و تلخ‌تر زن است که خودش دام و قلبش طناب دام است و دستهایش قید و زنجیر است تا آنجا که مى‏‌گوید من در میان هزار نفر مرد، یک انسان پیدا مى‌کنم، اما میان هزار نفر زن، یک انسان پیدا نمى‏‌کنم.

بیشتر امت‌هاى قدیم نیز معتقد بودند که عبادت و عمل صالح زن، در درگاه خداى تعالى پذیرفته نیست، در یونان قدیم زن را پلید و دست‌پرورده شیطان مى‌دانستند، و رومیان و بعضى از یونانیان معتقد بودند که زن داراى نفس مجرد انسانى نیست و مرد داراى آن هست و حتى در سال ۵۸۶ میلادى در فرانسه کنگره‌اى تشکیل شد تا در مورد زن و این که آیا زن انسان است‏ یا خیر بحث کنند!، بعد از بگومگوها و جر و بحث‌هاى بسیار، به این نتیجه رسیدند که بله زن نیز انسان است اما نه چون مرد انسانى مستقل، بلکه انسانى است مخصوص خدمت کردن بر مردان، و نیز در انگلستان تا حدود صد سال قبل، زن جزء مجتمع انسانى شمرده نمى‌شد، و خواننده عزیز اگر در این باب به کتاب‌هایى که درباره آراء و عقاید و آداب ملت‏‌ها نوشته شده مراجعه کند، به عقایدى عجیب برمى‌خورد.

منبع: علامه سید محمدحسین طباطبایى؛ ترجمه المیزان؛ ج ۴؛ ص ۱۴۰

نگاهى به جایگاه خانواده در اسلام

مقدمه
خانواده، نخستین نهاد اجتماعى است که در زندگى جمعى انسان شکل گرفته و مهمترین نقش را در توسعه و رشد مراحل حیات بشر در امتداد تاریخ انسان از خود نشان داده است و از ابتدا تا هنوز و تا فرجام زندگى، نسبت به سایر نهادهاى اجتماعى از ارزش و اهمیت خاصى برخوردار بوده و خواهد بود، ولى با همه این‌ها، متأسفانه امروزه در اثر رشد و توسعه فزاینده وسایل و ابزار رسانه‌هاى الکترونى و تهاجم گسترده فرهنگ انحطاط و ضد اخلاق، نظام مقدس خانواده دچار تزلزل و بحران شده است و زن و مرد که مهمترین رکن نظام مقدس خانواده به شمار مى‌روند، کمتر به آن بها داده مى‌شود و دنیاى غرب به این آفت مبتلا شده و آثار آن، کم و بیش در دنیاى شرق سرایت کرده است.
یکى از عوامل تزلزل خانواده‌ها، عدم آشنایى زن و شوهر به حقوق همدیگر و یا نادیده گرفتن حقوق یکدیگر است که در اثر عدم آشنایى و یا رعایت نکردن حقوق همدیگر، نظام خانواده دچار بحران و تزلزل مى‌شود.
در این مقاله سعى شده است تا جایگاه خانواده در اسلام و یکسان بودن مبدأ زن و مرد در نظام آفرینش بررسى بشود.

تعریف خانواده

نظام خانواده، یک نهاد اساسى و محورى در جامعه است و به عنوان هسته اولیه و براى سایر نهادهاى اجتماعى به شمار مى‌رود. نظام خانواده، کوچکترین واحد اجتماعى است که اساس و زیرساخت واحدهاى بزرگ اجتماعى بشرى به شمار مى‌رود. افرادى که در این واحد کوچک اجتماعى رشد مى‌یابد و تربیت مى‌شود، به میزان رشد و شکوفایى‌شان، سهم در واحدهاى اجتماعى بزرگ انسانى دارند.
افرادى که روزى به عنوان فرمانرواى مقتدر و سیاست مدار سترگ، و مدیر نیرومند، و مبتکر توانا در جامعه ظهور مى‌کنند و مسئولیت‌هاى سنگین و خطیرى را به عهده مى‌گیرند، نظام خانواده و کانون گرم پدر و مادر تربیت گاه نخستین آنها است.
رشد و شکوفایى این نظام محبوب و بى‌بدیل، مرهون شناخت و رعایت دقیق حقوق هر یکى از اعضاى آن، نسبت به یکدیگر است، همان طورى که نظام‌هاى بزرگ اجتماعى، قوانین و حقوق خاصى خودش را در ارتباط با اداره و استحکام و رشد و بالندگى دارد، نظام خانواده نیز چنین است.
مهمترین رکن در نظام خانواده پدر و مادر، و زن و شوهر است که هر کدام از حقوق ویژه‌اى در ارتباط با یکدیگر و در ارتباط با فرزندان برخوردار هستند، رعایت این حقوق، رشته‌هاى پربار نظام خانواده را مستحکم مى‌سازد. تأمین شرایط زندگى شیرین و شایسته و ایجاد محیط سالم و امن محصول ایمان و اعتقاد زن و مرد به قانون دینى و عمل بر طبق آن مى‌باشد.
شناخت مسایل مربوط به خانواده اعم از زن و مرد و فرزندان و قضاوت در باره احکام و حقوق آنان، بدون شناخت و توجه به موقعیت و جایگاه نهاد خانواده سخن ناصواب خواهد بود، و همچنین سخن گفتن از حقوق فردى و اجتماعى مرد و یا زن و بررسى حقوق زن و شوهر بدون عنایت به نقش و موقعیت خانواده در متون و منابع دینى امرى ناشدنى است. بدین لحاظ ضرورى است که پیش از بررسى نقش حقوق متقابل زن و مرد در تعالى و استحکام خانواده به موقعیت و جایگاه این نهاد مقدس اشاره شود:

جایگاه خانواده در قرآن کریم

درباره نظام خانواده و شکل‌گیرى و اهمیت آن، رهنمودهاى فراوانى در متون دینى ما ـ اعم از کتاب و سنت ـ وارد شده است. خانواده (زن و شوهر) در قرآن کریم، آیاتى از از آیات خدا و مایه آرامش روحى شمرده شده است، چنانکه خداوند فرموده است: (و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فى ذلک لآیات لقوم یتفکرون) (روم، ۳۰/۲۱).
«و از نشانه‌هاى او این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‌هایى است براى گروهى که تفکّر مى‌کنند».([۱]) در جاى دیگر، از زن و مرد به عنوان لباس یاد شده است:
(هن لباس لکم و انتم لباس لهن) (بقره، ۲/۱۸۷).
«آنها لباس شما هستند، و شما لباس آنها؛ (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید».
لباس وسیله پوشش و حفاظت براى بدن است. و به قول علامه طباطبایى در این آیه استعاره بسى لطیف به کار برده شده است. زن براى مرد و مرد براى زن به عنوان لباس و پوشش مى‌باشد که همدیگر را از آلودگى و فجور محافظت مى‌کند.([۲]) و نیز همان طورى که لباس مایه زینت و زیبایى براى انسان است و زن و مرد نیز مایه زینت و زیبایى براى یکدیگر است.

جایگاه خانواده در روایات

نظام خانواده، نظام ارزشمند و محبوبى است که در اسلام، هیچ بنایى محبوب‌تر از او پایه‌ریزى نشده است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید:
«ما بنى فى الاسلام بناء اَحبّ الى اللَّه تعالى و اعزّ من التزویج».
«در اسلام هیچ نهادى محبوب‌تر و عزیرتر از تشکیل خانواده در نزد خداوند بنا نشده است».([۳])
و نیز فرموده است:
«ما استفاد امرؤ مسلم فائده بعد الاسلام أفضل من زوجه مسلمه، تسرّه اذا نظر الیها، و تطیعه اذا أمرها، و تحفظه اذا غاب عنها فى نفسها و ماله»
«هیچ فایده‌اى بعد از نعمت اسلام، برتر و مفیدتر از این براى مرد مسلمان نیست که او همسرى داشته باشد که هر وقت به او نگاه کند، مسرور و شاداب گردد و هنگامى که به او دستور بدهد اطاعت نماید، و هر وقتى که از نزدش برود حافظ جان خود و مال همسرش باشد».([۴])
در این حدیث شریف زن شایسته و وارسته بالاترین ارزش و نعمت بعد از اسلام، براى مرد شمرده شده است.
«ان اللَّه عزّ و جلّ یحب البیت الذى فیه العرس، و یبغض البیت الذى فیه الطلاق».([۵])
«خداوند خانه‌اى را که در آن عطر دل انگیز عروس بوزد دوست مى‌دارد، و خانه‌اى را که در آن سخن غم انگیز طلاق سر داده شود دشمن مى‌دارد».
نظام خانواده از چنان جایگاه و مقام شایسته در اسلام برخوردار است که حتى تأثیر روى ثواب عبادت و بندگى مى‌گذارد، تا جایى که دو رکعت نماز کسانى که تشکیل خانواده داده‌اند، برتر از عبادت فرد مجردى است که شب و روز نماز بخواند. چنانکه امام باقر(علیه السلام) فرموده است:
«الرکعتان یصلّیهما رجل متزوج افضل من رجل اعزب یقوم لیله و یصوم نهاره»([۶]).
«دو رکعت نماز مرد معیل افضل و بهتر از نماز مرد مجردى است که شب را به عبادت بایستد و روز را با روزه سپرى کند».
این روایات و نیز روایاتى قریب به این مضمون که در متون اسلامى، وارد شده به خوبى جایگاه و ارزش والاى خانواده را تعیین مى‌کند.

هم سنخ بودن زن و مرد در آفرینش

 زن و مرد در نظام آفرینش از یک سنخ است، و هر دو از نفس واحده که حضرت آدم باشد به وجود آمده‌اند. قرآن کریم مى‌فرماید:
(یا ایها الناس اتقوا ربکم الذى خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء) (نساء، ۴/ ۱).
«اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید. همان کسى که همه شما را از یک انسان آفرید؛ و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمین) منتشر ساخت».
(هو الذى خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها)(اعراف،۷/۱۸۹).
«او خدایى است که (همه) شما را از یک فرد آفرید؛ و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید».
(و هو الذى أنشأکم من نفس واحده) (انعام، ۶/۹۸).
«او کسى است که شما را از یک نفس آفرید».
این آیات به روشنى دلالت دارد که زن و مرد، از سنخ واحدى است، و مبدأ آفرینش هر دو یک چیز است. و هیچ گونه تفاوتى در مبدأ خلقت ندارد، و همه از یک نفس که حضرت آدم باشد آفریده شده‌اند.

حقوق و تکالیف خانواده

در اسلام، زن و مرد که رکن اصلى نظام خانواده را تشکیل مى‌دهند، حقوقى دارند، و چه بسا که هر کدام، حقوق و تکالیف مشابه و مشترکى نیز دارند نظیر حق حیات، حق مسکن، حق حضانت، و نظیر تکالیف احکام عبادى اعم از واجب و حرام و مستحب و مندوب از قبیل وجوب نماز، روزه، زکات، و حج و صله ارحام، و حرمت خمر، قمار، رشوه و دزدى و غصب و سایر محرمات.([۷])
اگر در اسلام، مرد حقوقى دارد، زن نیز داراى حقوقى مى‌باشد، و اگر وظایف و تکالیفى را بر عهده مرد گذاشته، بر عهده زن نیز تکالیف و وظایفى را نهاده است و هر کدام، حقى بر گردن یکدیگر دارند، چنانکه رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) در حجه الوداع فرمود:
«ان لکم من نسائکم حق و لنسائکم علیکم حقا».([۸])
«شما بر زنان حقى دارید و زنان شما، بر شما حقى دارند».
زن و مرد، منشأ مشترک در نظام آفرینش و خلقت دارند، و چه بسا تکالیف و حقوق زن و مرد، در بسیارى از موارد، مشترک و شبیه به هم هستند و نیز بر گردن همدیگر، حق و حقوقى دارند. چه بسا حق و حقوق مردان، نسبت به حق و حقوق زنان، سنگین‌تر است،([۹]) و بدون تردید رعایت حقوق متقابل، نقش مهمى را در تحکیم و رشد نظام خانواده دارد.

پی‌نوشت‌ها

۱- ترجمه: آیت اللّه مکارم شیرازى.
۲- ر . ک . المیزان، محمد حسین طباطبایى، ج۲، ص ۴۴، قم: مؤسسه نشر اسلامى، ۱۴۰۲ ق.
۳- الهدایه، صدوق، ص ۲۵۷، قم: ناشر مؤسسه امام هادى(علیه السلام) چاپ اول ۱۴۱۸ هـ ق.
۴- وسائل الشیعه، حر عاملى، ج ۱۴، ص ۲۳، قم: آل البیت، چاپ دوم، ۱۴۱۴ هـ ق.
۵- کافى، کلینى، ج ۶، ص ۵۴، اصفهان: ناشر مکتب امیرالمؤمنین(علیه السلام) ۱۴۰۳هـ ق.
۶- وسائل الشیعه، حر عاملى، ج ۱۴، ص ۷٫
۷- ر . ک: مبانى حقوق، محمد جواد موسوى غروى، ص ۲۵۲، اصفهان: جهاد دانشگاهى.
۸- نیل الاوطار، محمد شوکانى، ج ۶، ص ۳۴۶، بیروت: دار الجلیل، بى‌تا.
۹- ر.ک: تحریرالوسیله، امام خمینى، ج۲، ص۳۰۳، قم: مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، دارالکتب العلمیه، بى‌تا.

منبع: بشارت؛ فصلنامه فرهنگى اجتماعى؛ سال هفتم؛ شماره ۲۴؛ بهار ۱۳۸۴؛ نویسنده: سرکار خانم احمدى

 

زن و ورزش

زنان، نیمی از جامعه بشری را تشکیل داده و از جهات مختلف دارای اهمیت بوده و در برنامه‌ریزی‌های گوناگون جامعه، باید در نظر گرفته شوند. یکی از اموری که برای زنان مطرح است، ورزش است. امروزه زنان زیادی در سطح جهان به ورزش‌های مختلف اشتغال دارند. گروهی ورزشکار حرفه‌ای‌اند و تعدادی ورزشکار آماتور؛ گروهی به ورزش‌های سبک می‌پردازند و برخی به ورزش‌های سنگین و خشن؛ گروهی از آنان برای رسیدن به مقامات و قهرمانی تلاش می‌کنند و برخی برای حفظ سلامتی و یا تناسب اندام؛ و عدّه بیش‌تری از زنان نیز از ورزش و ورزشکار، بیگانه و یا حتی از آن بیزارند. حال باید دانست، کار کدامین گروه از این زنان صحیح‌تر بوده و به صلاح نزدیک‌تر است.

تاریخچه ورزش زنان

زنان در جوامع کهن و باستانی، به شدت از ورزش و حتی تماشای مراسم ورزشی منع می‌شدند، اما بالاخره پای آنان به ورزش و مسابقات ورزشی باز شد.

در کتاب زن و ورزش (ص ۱۸ و ۱۹) چنین آمده است: ” حتی در مراسم و آیین‌های ویژه مذهبی و اجتماعی که تا پیش از برپایی المپیاد در یونان باستان برگزار می‌شد، و بعد از آن در المپیاد باستانی که به منظور پرورش جسم و روان نونهالان و جوانان ترتیب یافته بود و هر چهار سال یک بار برگزار می‌شد، زنان حق ورود و تماشا نداشتند، و این ممنوعیت، آن قدر شدت و غلظت داشت که اگر زنی این قاعده و قانون را نادیده می‌گرفت و به تماشای مسابقات می‌رفت، محکوم به اعدام می‌شد. نخستین زنی که سنّت مرد‌سالاری را در عرصه ورزش و مسابقات میدانی در هم شکست، زنی بود به نام “هیپوهریا” که با تلاش و پشتکاری خاص، سرانجام پای زنان را به عرصه ورزش و میدان مسابقات ورزشی یونان باز کرد. چندی نگذشت که زنان موفق شدند، تحت عنوان “هریا” برای اولین بار، مسابقاتی را در حضور مردان برپا کنند و عرصه‌های نبرد ورزشی را زیر قدم‌های خود داشته باشند.”

نظر کارشناسان در مورد ورزش زن

گروهی از کارشناسان ورزشی و دانشمندان، با ورزش کردن زنان به شدت مخالفند، و گروهی نیز در نقطه مقابل آن‌ها قرار داشته، و آن را برای زنان و دختران لازم و ضروری می‌دانند. ما در این جا به نحو اختصار به این دو نظریه اشاره می‌نماییم:

نظر موافقان

موافقان ورزش بانوان می‌گویند:
“تامین بهداشت جسم و روان برای زنان که در دوره‌ها و مراحل مختلف زندگی پر مسئولیت خویش، مراحلی چون بارداری، زایمان و از همه مهمتر، پرورش و تربیت فرزندان را پشت سر می‌گذارند، از اهمیتی والا برخوردار است. تحقیقات نشان داده است که شروع عادت ماهانه در دختران و زنان ورزشکار، دیرتر از غیر ورزشکار است… این تاخیر به نوبه خود تاثیرات مثبتی را برای دختران در بردارد، چنان که رشد بیش‌تر اندام‌ها را در جهت طبیعی، بیشتر خواهد نمود. همچنین در این دختران ورزیده و تمرین دیده، مقدار مطلق و نسبی جرم عضلاتشان از دختران هم سن تمرین نکرده، بیشتر بوده است. استراند (ASTRAVD)، سی شناگر دختر را در سنین دوازده تا شانزده سالگی، به مدت یک سال تحت تمرینات سنگین قرار داد. این دختران، مسافتی حدود ۵۵۰۰ متر تا ۶۵۰۰ متر را (حدود شش تا بیست و هشت ساعت) در هفته شنا نمودند؛ هر هفته در تمام طول تمرین، از نظر پزشکی نیز این افراد، مورد معاینه قرار می‌گرفتند. پس از این مدت، بررسی بر روی آن‌ها نشان داد که آن‌ها از نقطه نظر اکسیژن مصرفی در سطح بسیار بالایی قرار دارند، که با افراد تمرین ندیده قابل مقایسه نبوده است. براون (BROWN) نیز در یک تحقیق خود، همین تجربه را در مورد دخترانی که دوران قبل از بلوغ را می‌گذراندند انجام داد؛ مشاهده کرد که حداکثر اکسیژن مصرفی آن‌ها در شش هفته تمرین، حدود ۱۸% و در دوازده هفته، حدود ۲۶% افزایش پیدا نموده است. همچنین ضربان قلب آن‌ها بعد از این تمرین، کاهش یافته و هیچ گونه اثر سوئی در این افراد دیده نمی‌شود. ”

نظر مخالفان

شهید دکتر سید رضا پاک‌نژاد، درباره آثار منفی ورزش- به ویژه ورزش‌های سنگین و خشن- بر روی زنان می‌نویسد: “صادقانه باید قبول کنیم زنان ورزشکار در این مورد مشکل است، ولی متخصصان امر عقیده دارند که ۵۰% زنان ورزشکار، روحیه زنانه خود را از دست می‌دهند، چون زن‌های نامبرده برای رسیدن به مقام قهرمانی بین‌المللی، متحمّل ممارست و تمرین‌های مداوم و مشکلی شده‌اند، خواه نا خواه خشن بار آمده‌اند و به درشتی حرف می‌زنند. برای آن‌ها خوشایند مرد بودن مطرح نیست، بلکه کمال مطلوب آنها، ثانیه‌ها و سانتی مترها و جلو افتادن‌ها و مدال‌هاست….

یک زن کوه‌نورد که دایماً عمرش در کوهستان می‌گذرد، به تدریج صفت زنانه خود را از دست می‌دهد و حتی ممکن است از زن بودن خود خجالت کشیده و روحانیت زنانه خود را از دست بدهد. زنان نباید فوتبال و رگبی‌بازی کنند. این‌ها ورزش‌های ظریف و زنانه نیستند، و بایستی آن‌ها والیبال و بسکتبال و اسکی بازی کنند، بدون این که لطف زنانه خود را از دست بدهند… به وسیله روزنامه “دیلی میرور” (در انگلستان) اعلام گردید، از نظر علمی ثابت شد ورزش، دختران و زنان را بد ترکیب و زشت می‌کند. زنان و دخترانی که ورزش می‌کنند، صدایشان کلفت می‌شود و زیبایی اندام و برجستگی‌های زنانه خود را از دست می‌دهند و اندام و جثه درشت و قوی، مانند مردان پیدا می‌کنند.

کسی که این نظریه را از اول داشته است و اخیراً آن را به اثبات رسانیده، پروفسور، دکتر “الودویک پروکوپ”، کارشناس پزشکی و ورزشی است. این پزشک معروف، در مسابقات المپیک مکزیک، ۹۱۱ دختر ورزشکار را مورد معاینه قرار داد و مشاهده کرد که نیمی بیش‌تر از این دختران، زیبایی اندام خود را از دست داده و شبیه مردان شده‌اند. “مرحوم شهید دکتر پاک‌نژاد، به منظور تطبیق مطالب فوق با نظر اسلام، به حدیثی از قول پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره می‌کند که می‌فرماید: “المراه ریحانه لیست بقهرمانه” و آن گاه آن را چنین ترجمه می‌کند: “زن، گل است و قهرمان نیست. ”

به نظر می‌رسد ایشان در ترجمه این حدیث، دچار خطا شده‌اند. ایشان کلمه “قهرمان” را که به عنوان یک کلمه عربی به کار رفته، به معنای “قهرمان، و شخص نیرومند”- که در فارسی به کارمی رود- گرفته است، اما این برداشت، صحیح نیست. این حدیث به همین شکل در نهج البلاغه نیز آمده است، آن جا که امیر مومنان در وصیت خویش به فرزند برومندش، امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: “فانّ المراه ریحانه، لیست بقهرمانه” و فیض الاسلام در ترجمه آن چنین می‌نگارد: “زن گیاهی است خوشبو، نه کارفرما (پس او را از انجام امور بازدار). “و همین ترجمه صحیح است. زیرا “قهرمان” در زبان عربی از ماده “قهرم” است که رباعی است، نه از ماده “قهر” که ثلاثی است.

لغویان این کلمه را چنین ترجمه کرده‌اند:
“القهرمان: الّذی یحکم فی الامور و یتصرّف فیها بامره؛ قهرمان: کسی است که در کارها حکم کرده و به دستورش در کارها دخل و تصرف می‌شود. “”قهرم- (القهرمان): ناظر دخل و خرج؛ قهرم(القهرمان): الوکیل او امین الدّخل و الخرج؛ قهرمان: وکیل و نماینده امینی است که دخل و خرج به عهده اوست. “بنابراین، معنای روایت چنین می‌شود که: “زن، همانند گل خوشبوست که باید در منزل یا گل خانه مانده و تحت مراقبت دقیق قرار گیرد. گل نباید از گل خانه خارج شده و در دسترس همگان باشد، والا پژمرده و پرپر شده، طراوت، زیبایی و بوی خوش خود را از دست خواهد داد، و چون چنین است، حتی مسئولیت دخل و خرج منزل و خرید مایحتاج زندگی از بازار و مغازه نیز که مستلزم خارج شدن وی از منزل، و در معرض خطر قرار گرفتن اوست، از دوش او برداشته شده است”. شاهد بر صحت این برداشت و ترجمه، فرمایشات آن حضرت است که پیش از بیان این عبارت فرمودند: “با حجاب و پوشاندن، چشم‌های آن‌ها را از دیدار بازدار [مگذار بیرون رفته، چشمشان بر مردم افتد]، زیرا سخت گرفتن حجاب برای ایشان پاینده‌تر است [هر چند در حجاب باشند، از تباه‌کاری‌ها محفوظند]، و بیرون رفتن اینان بدتر نیست از آوردن تو کسی را که از جهت ایشان اعتماد و اطمینانی به او نمی‌باشد. و اگر می‌توانی، کاری کن که غیر تو را نشناسند و مسلّط مکن زن را به آن چه به او مربوط نیست. ”

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

بدون تردید، ورزش برای مردان، بسیار مفید بلکه لازم است، اما باید توجه داشت که هرگز نباید زنان را در ردیف مردان دانسته و با آنان مقایسه کنیم. مقایسه زن با مرد، و انتظار اعمال و کارهای سنگین و خشن مردانه از زن، ظلم بزرگی به زنان است. تفاوت‌های فراوانی در خلقت و آفرینش، بین زن و مرد وجود دارد، و این تفاوت‌ها موجب برتری هیچ یک بر دیگری نیست. کمال مرد در این است که دارای خصوصیات مردانه باشد و کمال زن نیز در این است که به ویژگی‌های زنانه، آراسته باشد. زن، ظریف آفریده شده و این ظرافت برای زن یک کمال است. به همین جهت، در اسلام انجام کارهای خشن، سنگین و طاقت‌فرسای خارج از منزل به عهده مردان، و کارهای ظریف، دقیق، حساس و عاطفی، همچون: تربیت و پرورش کودک، رسیدگی به وضع منزل، پخت و پز و هنر شوهرداری، به زن واگذار شده است. بدن زنان، نسبت به بدن مردان ضعیف‌تر و ظریف‌تر است، ولی این ضعف بدنی برای آنان نقص نیست.

حضرت علی(علیه السلام) در نهج البلاغه به همین مطلب اشاره کرده و می‌فرماید: فانّهن ضعیفات القوی؛ زنان از نظر بدنی ضعیفند. ” در عوض، زنان از هنر عواطف و احساسات، از مردان به مراتب قوی‌ترند. قوّت بدنی و جسمانی برای مرد، و قوت احساسات و عواطف برای زن، لازم و موجب کمال است. آقای خوزه کالیگال، رئیس انجمن بین المللی مدارس عالی تربیت بدنی، می‌گوید: “من با مسابقات و رقابت‌های علنی و آشکار بین زن و مرد مخالفم؛ منظور من رقابت‌های سطح بالای ورزشی است، نه اعمال ورزشی به عنوان تفریح، گذران اوقات یا آموزش، بلکه مسابقاتی که با زمان سنج و سانتی متر اندازه‌گیری می‌شود، یا ورزشی‌هایی که بر حسب کارآیی‌ها و توانایی‌های مبتنی بر قدرت، سرعت و استقامت ارزیابی می‌گردد…. من معتقدم- ضمن این که به هر عقیده مخالف دیگری نیز احترام می‌گذارم- که یکی از بزرگترین دلایل زیستن ما در این عالم، آن است که زن و مرد با یکدیگر تفاوت دارند.

“حضرت علی(علیه السلام) با توجه اختلاف زن و مرد در آفرینش، قضاوت جالب و شگفت‌انگیزی دارد: “مردی دارای دو زن بود که هر دو نفر آن‌ها بادار بودند. هر یک از آن‌ها آرزو می‌کرد، فرزندی که به دنیای می‌آورد پسر باشد، تا بدین وسیله پیش شوهرش محبوب‌تر گردد. در آن زمان- به دلیل پایین بودن سطح فرهنگ و نقش مهمی که مردان در تقویت بنیه نظامی داشتند- داشتن فرزندان پسر، افتخار بوده و داشتن فرزندان دختر، موجب سرافکندگی محسوب می‌شد. از قضا هر دو زن در یک شب تاریک و در یک اتاق، زایمان می‌کنند. یکی از آن‌ها دختر، و دیگری پسر به دنیا می‌آورد. زنی که دختر زاییده بود، در یک زمان مناسب، فرزندش را با نوزاد پسر هوویش عوض می‌کند و وانمود می‌کند که او پسر زاییده و هوویش دختر. این کار باعث اختلاف و درگیری بین دو هوو شده و کسی نمی‌تواند در این مورد قضاوت کند. طبق معمول، برای قضاوت در این مورد، به دریای علم و حکمت، امیرمومنان، حضرت علی(علیه السلام) مراجعه می‌شود. آن حضرت دستور می‌دهد، هر دو مادر، مقدار معین و مساوی از شیر خود بدوشند. آن گاه آن دو شیر را در ترازوی دقیق وزن می‌کنند. با کمال تعجب متوجه می‌شوند، وزن حجمی یکی از شیرها بیش‌تر از دیگری است. آن گاه آن حضرت حکم می‌کند که فرزند پسر متعلق به همان زنی است ک شیرش سنگین‌تر است. “می‌بینیم به دلیل اختلاف ساختمان جسمانی زن و مرد، خداوند متعال حتی در تغذیه نوزادان نیز اختلاف قایل شده است. شیری که پسر از آن تغذیه می‌کند، باید از املاح و فلزات بیش‌تری برخوردار باشد، تا استخوان بندی و اسکلت و همچنین عضلات محکم‌تر و نیرومندتری را برای مردانی که وظایف سنگین‌تر، خشن‌تر و خطرناک‌تری به عهده خواهند داشت، فراهم سازد. به دلیل همین اختلاف جسمانی زن و مرد، ورزش نیز آثار متفاوتی در هر یک از آنان بر جای می‌گذارد؛ بنابر این، بهتر است زنان از پرداختن به ورزش‌های سخت، خشن و طاقت‌فرسا بپرهیزند، و تنها به انجام ورزش‌ها و نرمش‌های سبک و مفید بپردازند، تا از ورزش نتیجه معکوس نگیرند.

به هر حال از نظر اسلام، پرداختن بانوان به ورزش‌های گوناگون- تا آن جا که برای آن‌ها ضرری نداشته و مستلزم فعل حرام دیگری نباشد- جایز است، زیرا هر کاری، تا زمانی که دلیل بر حرمت آن نداشته باشیم، جایز خواهد بود. ورزش بانوان نیز مشمول همین قاعده کلیّه است و تا زمانی که دلیلی قاطع بر حرمت ورزش بانوان نداشته باشیم، اصل جواز آن خواهد بود. باید توجه داشت، اسلام نمی‌خواهد زنان را از ورزش کردن منع کند، بلکه – همان گونه که از فرمایشات حضرت علی(علیه السلام) خطاب به امام حسن(علیه السلام) فهمیده می‌شود- می‌خواهد تماس زنان با مردان نامحرم را به حداقل برساند، زیرا هر چه این تماس بیش‌تر باشد، خطر به فساد و سقوط کشیده شدن زنان و در نتجه جامعه، بیش‌تر خواهد بود. جوامعی که در طیّ قرن گذشته، هیچ گونه محدودیتی در روابط زنان با مردان، قائل نشده و به آنان آزادی مطلق در این زمینه داده‌اند، تاوان سختی پرداخته‌اند. در این گونه جوامع، فساد، فحشا، جنایت، آدم‌ربایی و تجاوز به طور محسوسی افزایش یافته، موازین اخلاقی و انسانی در هم کوبیده شده، و روابط اجتماعی و به ویژه خانوادگی، صمیمیّت و گرمی خود را از دست داده و به تیرگی گراییده است.

خلاصه این که از نظر اسلام، پرداختن به ورزش‌هایی که به واقع برای حفظ سلامتی، زیبایی و زیبایی و شادابی زن مفید بوده و به جسم و روح او لطمه وارد نسازد، اشکالی ندارد، ولی همه این کارها باید در پوشش و حجاب لازم و محیط سالم و امن و تحت کنترل و مراقبت تام صورت گیرد. اگر ورزش به منظور سالم‌سازی فرد و جامعه صورت می‌گیرد، نباید نتیجه معکوس داده، فرد و جامعه را به فساد و تباهی بکشد.

منبع: تبیان

هستی‌شناختی جایگاه زن در آموزه‌های اسلامی و فمنیستی

در بیان علل پیدایش جنبش‌ها و مکاتب فلسفی هم چون جنبش فمینیسم که برخاسته از بستر اجتماعی و محصول ساختارهاست می‌‎توان به دلایل مختلفی اشاره داشت؛ اما مهمترین دلیل برای فراز و فرودهای مکاتب فلسفی که توسط جنبش‌های اجتماعی به عرصه می‌‎آیند، افراط و تفریط‌هایی است که در جوامع غربی روی داده است. این افراط و تفریط‌ها منشأ‎های مختلفی داشته است هم چون: حاکمیت محض آباء کلیسا با اتکا به مسحیت و متون مقدس تحریف شده، نادیده گرفتن خرد انسانی، به خصوص در دوره ی قرون وسطی، و هم چنین در برهه‌‎ای دیگر حاکمیت محض خرد ابزاری و نادیده گرفتن تعالیم الهی.

به عنوان مثال، نادیده گرفتن حقوق اولیه ی زن در جوامع غربی در برهه‌‎ای طولانی از تاریخ اجتماعی مغرب زمین (همچون عدم برخورداری از حق رأی و انتخاب کردن و انتخاب شدن، عدم برابری با مردان، در حاشیه بودن زنان، موجود دست دومی دانستن زنان) سبب ظهور مکاتبی شده است که سعی در استیفای حقوق زنان در برابر مردان کردند. در نهایت، با اتخاذ رویکردهایی افراطی به مسأله ی زنان، حتی به انکار تفاوت‌ها و تمایزهای ذاتی و طبیعی مرد و زن، نظیر جنسیت معتقد شدند و جنسیت و زن بودن را محصول ساختارهای اجتماعی نامیدند.

در آموزه‌های اسلامی به علت همراهی عقل و شرع و مطابقت و ملازمه ی عقل و شرع و تبیینی صحیح از جایگاه زن در اجتماع و وظایف و حقوق آن در بُعد نظری شاهد این فراز و فرودها نیستیم و مسائلی که مطرح می‌‎گردد بیشتر در حیطه ی اجرائیات و بُعد عملی است که به نحوه ی اجرای وظایف مسئولان و مجریان جامعه ی اسلامی درباره ی زنان بازگشت می‌‎کند. تکریم زن در دین اسلام، بارزترین وجه آموزه‌های اسلامی برای توصیف جایگاه زنان است. وجود برترین شخصیت انسانی، فاطمه(سلام الله علیها) در میان زنان که علت خلق همه ی موجودهای عالم هستی است نشان از شأن رفیع و والای زنان در دین اسلام است.

جنبش فمینیسم

در بیان تاریخچه ی جنبش فمینیسم، می‌‎توان ردپایی از آن را در دوران باستان و نیز امپراتوری روم ‎شرقی و بعدها در نوشته‌های «کریستین د پیزان»، اولین نویسنده ی حرفه‌ای زن، که بسیاری از عقاید فمینیستی را قبل از سال ۱۳۰۰م در مقابله با کوشش‌هایی که جهت محدود کردن ارث‌بری زنان و عضویت در اتحادیه انجام می‌گرفت به نگارش درآورد، مشاهده کرد. تولد فلسفه‌ای به نام فمینیسم، محصول تحول‌های قرن نوزدهم است؛ یعنی زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مردمحور سرکوب می‌شوند.

در تعریف فمینیسم، به طور خلاصه می‌توان چنین گفت: «فمینیسم، باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زن و مرد است و مباحثه‌ای است که از جنبش‌ها، نظریه‌ها و فلسفه‌های گوناگون تشکیل شده است که در ارتباط با تبعیض جنسیتی هستند و از برابری برای زنان دفاع کرده و برای حقوق زنان و مسائل زنان، مبارزه می‌کند»(ویکی پدیا، مدخل فمینیسم).

به طور خلاصه، اصول و قواعدی که از نگاه فمنیست‌ها در تحلیل مسائل زنان مورد تأکید قرار می‌‎گیرند شامل موارد زیر است:

* فمنیست‌ها با تمایز قائل شدن میان «جنس» و «جنسیت» در تحلیل‌های خود، تفاوت‌های زن و مرد را صرفاً در محدوده ی تفاوت‌های فیزیولوژیکی و جسمی مربوط به جنس آنان می‌‎دانند و تفاوت‌های ذهنی، روحی و احساسی را که به ‎زعم آنان در محدوده ی تفاوت‌های جنسیتی است، ناشی از تأثیرهای فرهنگی و اجتماعی عرف جامعه ی مردسالار می‌‎دانند و معتقدند که تفاوت‌های جنسیتی را جامعه می‌‎سازد و نه چیز دیگر.

* فمنیست‌ها در حوزه ی حقوق و وظایف اجتماعی زن و مرد، قائل به تشابه بوده و هر گونه تفاوت در نقش‌ها و حقوق را حمل بر نابرابری و ظلم کرده و خواستار برقراری تشابه کامل میان زن و مرد هستند.

* فمنیست‌ها معتقدند خانواده به شکل هسته‌‎ای آن، باعث انقیاد و تحت سلطه درآمدن زن و بازتولید روابط مردسالاری در جامعه می‌‎شود و باید کنار گذاشته شود (اقبالی، ۲۵ /۶/۱۳۸۸).

جوهره ی فمینیسم آن است که حقوق، مزیت‌ها، مقام و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند؛ به عبارت دیگر، نقطه ی کانونی همه ی جنبش‌های فمنیسمی، توجه و اذعان به محرومیت‌ها و نابرابری‌ها و تبعیض‌ها علیه زنان در جامعه ی مردسالار است؛ اما چگونگی تبیین علل ایجاد چنین محرومیت‌هایی و هم چنین روش‌ها و راهکارهای مبارزه با این تبعیض‌ها و احیاء و استیفای حقوق از دست رفته ی زنان، آن‌ها را از یکدیگر متمایز می‌‎سازد.

باید توجه داشت که در بعد فرانظری، مبحث هستی‌شناسی است که تعیین کننده ی تعریف فمینیسم از زن و مرد و به طور کلی جهان ‎هستی است.

هستی‌شناسی فمینیستی

هنگامی که سخن از هستی‌شناسی به میان می‌‎آید، مراد تعریفی است که از جهان و مافیها ارائه می‌‎گردد که این امر سبب مشخص شدن نوع برداشت انسان است. در هستی ‎شناسی، برخی جهان را کاملاً مادی و برخی دیگر آن را صرفاً تشکیل یافته از انگاره‌ها می‌‎دانند و برخی نیز در میانه ی این دو گروه قرار می‌‎گیرند. فمینیسم، تحت تأثیر اندیشه‌های فلسفی مسلط بر غرب نظیر اومانیسم، سکولاریسم و فرد گرایی به نوعی به سمت نادیده گرفتن واقعیت‌های هستی ‎شناختی انسانی روی آورد و به تعبیر دیگر، هستی‌شناسی ناقصی را ارائه داده است. نظریه‌های غربی با محدود و منحصر دانستن حیات انسانی به همین دنیای مادی و حذف معادگرایی نتوانستند تعریفی صحیح از انسان ارائه دهند تا بتوانند در پرتو آن برنامه‌‎ای کامل را برای سعادت او تنظیم کنند. فمینیست‌ها که تحت سلطه ی فلسفه ی مادی ‎گرایانه غرب هستند، به نوعی افراطی با مسأله ی هستی‌شناسی برخورد کرده و از اعلام حضور خود در عالم هستی تا حذف موجودهای مذکر پیش رفته و سعی کردند با ارائه ی برنامه‌‎ای زنانه، جهان را به سمت سعادت سوق دهند.

رویکرد اسلامی

در رویکرد اسلامی، توجه به بنیان‌هایی که برداشت‌های نهایی ما را جهت می‌‎بخشند، امری ضروری است؛ زیرا برخی بدون توجه به بنیان‌های اساسی تئوری‌‎ها، و تنها با تأکید به مسائل محتوایی آن‌ها بسیاری از احکام آن‌ها را مطابق با احکام اسلام قلمداد می‌کنند، به گونه‌‎ای که امروزه با نظریه‌هایی با عنوان فمینیسم اسلامی مواجه‌‎ایم که به نوعی در راستا و به تبعیت از فمینیسم غربی، درصدد خوانش دوباره ی منابع چهارگانه ی دین اسلام است و بر این باور است که برداشت‌ها و اجتهادهای مردانه، سبب قرائت‌های ناقص و یک جانبه‌‎ای از متون مقدس شده است. در حالی که اگر این قرائت با نگاهی زنانه بازبینی شود، ممکن است احکام ‎ متفاوتی از آن استخراج گردد. بنابراین، توجه به هستی ‎شناسی، امری است ضروری.

انسان در هستی‌شناسی اسلامی

هنگامی که از هستی‌شناسی اسلامی سخن به میان می‌‎آید، مراد همان مجموعه‌‎ای کامل از موجودهایی است که از خداوند باری تعالی آغاز می‌‎شود و تا کوچکترین موجودها ادامه می‌‎یابد. انسان در هستی‌شناسی اسلامی، همان خلیفه ی الهی است که در مسیرِ «شدن» قرار دارد و نهایت آمال و آرزوی او رسیدن به مقام قرب الهی و سعادت ابدی است که در ارتباط با سایر موجودهای عالم به این مقام دست می‌‎یابد. او هستی نامحدود و حقیقت مطلق نیست و بر وجود و رفتارش قوانین و سنت‌هایی حاکم است و هویت او در نسبت با مبدأ و غایت هستی که همان پروردگار جهان است، معنا می‌‎یابد؛ به عبارت دیگر، مهمترین مبانی انسان‌شناسی اسلام، بر اساس سوره ی بقره، آیه ی۳۰ اشرف مخلوقات بودن انسان، هدفمندی نظام هستی و نیز تناسب میان نظام تکوین و تشریع و معیار‌های دینی در ارزشگذاری است.

زن در هستی‌شناسی اسلامی

اشتراک زن و مرد در انسانیت، در برابر نگاه تحقیرآمیزی که در سایر مکاتب نسبت به زن وجود دارد و با توجه به تفاوت‌های تکوینی میان زن و مرد، از ویژگی‌های اساسی دیدگاه اسلامی در تبیین شخصیت زن به شمار می‌آید.

اسلام در مقایسه با غرب، جایگاهی که برای زنان در نظر گرفته، جایگاهی واقعی است که با وضعیت طبیعی جامعه و خلقت زن در ارتباط مستقیم است. در اسلام، نقش و جایگاه اجتماعی زن، بسی فراتر از نقش مردان است. بنابراین، نخستین سنگ بنای اسلام در همسانی زن و مرد از اشتراک این دو در انسانیت است و صرفاً تقوا سبب برتری افراد بر یکدیگر برشمرده می‌‎شود که در مقایسه با سیر تطور تاریخ در غرب، گویی زن در برهه‌‎ای از تاریخ از متصف ‎شدن به صفت انسانیت محروم بوده و صرفاً جنس مذکر مشمول این صفت بوده است. در بررسی سایر ادیان، نظیر مسیحیت و یهودیت و… و نیز بر اساس کتاب و متون مقدس آن‌ها مشاهده می‌‎شود که زن جزیی از دارایی‌های مرد قلمداد می‌‎گردد که در اسلام این گونه نیست و تنها اموال و دارایی‌هایی مادی در این حیطه وارد شده است.

اگر در غرب، تنها نزدیک به دو قرن است که به زنان حق انتخاب کردن را -ناشی از فشارهایی که از سوی جنبش‌های مختلف به دولت‌ها و جوامع غربی آمده- عطا کرده‌‎اند، در اسلام از ابتدا برای زنان حقوقی هم چون حضور در مسأله ی بیعت در نظر گرفته شده است. در غرب، فلاسفه ی فمینیست و به تبعیت از آن‌ها، فعالان جنبش فمینیسم تلاش‌های بسیاری کرده‌اند تا بتوانند حقی به نام حق تحصیل را برای زنان به ارمغان بیاورند. در حالی که در آموزه‌های اسلامی تحصیل نه تنها حق زنان است، بلکه به عنوان تکلیفی برای هر دو گروه مردان و زنان در نظر گرفته شده است. (ناظر به حدیث نبوی: طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه).

از آن جایی که هویت جنسی، ارتباطی با ساختارهای اجتماعی ندارد و تکوینی است؛ لذا همین امر، تأثیر مستقیمی بر مسئولیت‌ها و نقش‌ها دارد. تفاوت‌های زیستی از جمله تفاوت‌های ژنتیکی، تفاوت در ساختمان مغز و شیوه ی تفکر و تفاوت در استعداد‌ها و کسب مهارت‌ها مواردی است که نشان‌دهنده ی تمایزهای تکوینی مرد و زن است و همین امر می‌تواند نقطه ی شروعی برای نقد گفتمان فمینیسم باشد.

شیوه و روش عادلانه در تقسیم حقوق و وظایف، تقسیمی عادلانه و مساوی بر اساس ویژگی‌های هر یک است. برای روشن‌تر شدن بیشتر موضوع، ذکر این امر ضروری است که بایستی تفاوت میان تساوی (Equality) و تشابه (Similarity) را به خوبی دریافت. تشابه، به معنای همانندی و هم شکلی روبناهای حقوقی است؛ یعنی وضع حقوق و تکالیفی کاملاً مشابه، بدون توجه به شرایط طبیعی و ویژگی‌ها که این امر در غرب سبب تضعیف شدید بنیان خانواده گردیده است؛ زیرا زن‌ها بایستی با پذیرش مسئولیتی مضاعف، کار بیرون خانه را برعهده گیرند و باید در تمامی مخارج و هزینه‌های زندگی سهیم گردند. تساوی به ‎معنای برابری است، نه یکنواختی. در تساوی شرایط گوناگون، تفاوت‌های طبیعی، وظایف و جوانب مختلف ملاحظه می‌‎شود و چه ‎بسا احکام نامشابهی وضع می‌‎گردد، بدون آن که بر کسی ستمی روا شود؛ ولی در تشابه، همه ی این امور نادیده انگاشته شده و فقط به یک نواختی روبناهای حقوقی نظیر میزان درآمد، تحصیلات، اکتساب شغل، میزان ارث، دیه، و… بسنده می‌‎شود. بنابراین، باید توجه داشت که هر گونه نایکسانی قواعدِ حقوقی به منزله ی نفی تساوی نیست و هر نوع تشابه و یک نواختی به منزله ی رعایت تساوی نیست (مطهری، ص۱۱۴). تفاوت‌های حقوقی به ‎معنای تفاوت در ارزش‌ها و کمال‌های انسانی نیست و اسلام بر برابری زن و مرد در کرامت‌های انسانی تأکید فراوان دارد.

پوشش زن در اسلام و فمینیسم

در مکتب اسلام بر خلاف مکاتب غربی، زن نیز در کنار مردان قرار دارد. به عبارت دیگر، سیر تکاملی برای هر دو قرار داده شده و در امکان حصول به مقام قرب الهی و کمال نهایی به مرد و زن به طور مساوی نگریسته شده است و حتی برای زن، پیمودن این مسیر به علت وجود احساس‌های سرشار انسانی سهل‌تر است. زن در مکتب اسلامی با الگوبرداری از فاطمه زهرا(سلام الله علیها) پاسخ به پرسش «چگونه شدن» (شریعتی، ۱۳۸۸، ۴۰) را در برابر خود مجسم می‌‎دیده و لذا با وجود چنین الگوی متعالی که علت وجود و خلقت تمامی موجودها است (ناظر به حدیث: لولاک لما خلقت الافلاک) توانسته جایگاه خود را در عرصه ی اجتماعی بیابد.

فلسفه ی حجاب در اسلام: تمامی احکام، دائرمدار فلسفه و علت وجودی خاصی است که در مورد مسأله ی حجاب نیز این امر صادق است. روح مسأله ی حجاب، ناظر به محدودیت کامیابی‌ها به محیط خانوادگی و همسران مشروع است، نه آزاد بودن کامیابی‌ها و کشیده شدن آن‌ها به محیط اجتماع. که این امر خود از جنبه ی روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‌‎کند و از جنبه ی خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می‌‎گردد (مطهری، ۱۳۷۹،۸۳).

حجاب از جنبه ی اجتماعی، موجب حفظ و استیفای نیروی کار و فعالیت اجتماع می‌‎گردد و از نظر وضع زن در برابر مرد سبب می‌‎گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود و از ابتذال او جلوگیری شود. شهید علامه مرتضی مطهری در کتاب فلسفه ی حجاب این مسأله را چنین بیان داشته است: «حیا و عفاف و سِتر و پوشش، تدبیری است که خود زن با یک نوع الهام برای گرانبها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است. زن، با هوش فطری و با یک حس مخصوص به خود دریافته است که از لحاظ جسمی نمی‌تواند با مرد برابری کند… و از طرف دیگر نقطه ی ضعف مرد را در همان نیازی یافته است که خالق در وجود مرد نهاده است که او را مظهر عشق و طلب، و زن را مظهر معشوقیت و مطلوبیت قرار داده است»(مطهری، ۱۳۷۹، ۷۰). حجاب و پوشش در این میان، ابزاری است برای ارتقای امنیت زن در اجتماع که همین امنیت سبب رشد و جایگاه زن می‌گردد. زن در احکام اسلامی از تهییج دیگران و ابزارشدن نهی شده است و حجاب برای افزایش کرامت و شرافت است.

حجاب در جنبش فمینیسم: طرفداران فمینیسم، تمامی متعلقات زنان نظیر احساس‌ها و جنسیت و در نهایت جایگاه آن را محصول نگاه مردانه می‌‎بینند؛ لذا مسأله ی پوشش زنان را که برخاسته از نیاز طبیعی و غریزی آن هاست ناشی از نوعی نگاه جبرمحیطی مردانه می‌‎دانند. فمینیست‌ها برای حذف سلطه ی مردان از اجتماع و بازگرداندن زنان به جایگاه اجتماعی واقعی‌شان و دستیابی به حقیقت انسانی، به سمت حذف حجاب و پوشش برای زنان اقدام می‌‎کنند و لذا با مخالفت با آموزه‌های دینی و حتی عقلانی درصدد ایجاد آزادی‌ها و اباحه‌گری برای زنان برآمدند تا تمامی قیود مردانه را از پاهای زنان بردارند.

فمینیست‌‎ها، حجاب را مانعی برای حضور زن در اجتماع می‌‎دانند. در نظر آنان حجاب نوعی پرده‌‎نشینی زنان و کنار نهادن زنان از اجتماع و فعالیت‌های اجتماعی است. در نتیجه، این فرایند نه تنها سبب آزادی بیشتر برای زنان گردید بلکه استفاده ی ابزاری و لذت جویی از زنان را برای هوسرانی مردان فراهم کرده است.

بنابراین در بررسی نظریه‌ها و اقتباس آن‌ها به عنوان چارچوبه ی فکری، توجه به فرضیه‌های فرانظری آن‌ها از اهمیتی اساسی برخوردار است. هم چنین با توجه به این فرضیه‌ها با تأکید بر هستی‌‎شناسی، در دو رویکرد اسلامی و رویکرد فمینیستی، این دو دیدگاه در توصیف و تبیین جایگاه زن، در مقابل یکدیگر قرار دارند. دیدگاه اسلامی در مورد تفاوت‌های میان زن و مرد، نه تنها قائل به تفاوت‌های فیزیولوژیکی و جسمی است، بلکه بر خلاف فمنیست‌ها، قائل به تفاوت‌های روحی، ذهنی و احساسی نیز بوده و این امر را «نقصان» به شمار نمی‌‎آورد. در نهایت این که به منظور ترویج فرهنگ و آموزه‌های اسلامی، می‌‎توان از دو شیوه ی سلبی و ایجابی به موازات یکدیگر استفاده کرد. در شیوه ی سلبی، بایستی به لحاظ منطقی به نقد مبانی، اصول و محتوای نظریه‌های فمینیستی اقدام کرد و در شیوه ی ایجابی، با تبیینی صحیح از علت وجود احکام‎ متفاوت، به گونه‎ای منطقی آن‌ها را تبیین کرد تا شاهد گسترش فرهنگ حجاب و عفاف در کشور گردیم و هم مانعی در مسیر ترویج افکار غربی در جامعه ی اسلامی خود ایجاد کنیم.

منابع

– اقبالی، ابوالفضل (۲۵/۶/۱۳۸۸)، قیاس دیدگاه فمنیستی و اسلامی به زن، باشگاه اندیشه.

– شریعتی، علی (۱۳۸۸)، فاطمه فاطمه است، انتشارات چاپخش.

– مطهری، مرتضی (۱۳۷۹)، مسأله ی حجاب، انتشارات صدرا.

– مطهری، مرتضی (بی تا)، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا.

منبع: پیام زن؛ بهمن ماه سال ۱۳۹۲؛ شماره ۲۶۳

زنِ ضعیفه؟ یا زنِ ظریفه؟ یا زنِ منتظره؟

وضعیت زنان در طول تاریخ، همواره در نوسان بوده است. در دوره‌ای به اصطلاح دورۀ مردسالار، زن زیر سلطه و ستم مرد بوده است. در دورۀ یونانیان، زن یونانی حق عقد قرارداد نداشت، زن از شوهر ارث نمی‌برد. و همچنین پدران بدون این که نظر دخترانشان را بپرسند، آنها را شوهر می‌دادند و….[۱] در روم نیز زن حق حضور در محاکم را حتی به عنوان شاهد نداشت و بدون اجازۀ قیم خویش حق استفاده از اموالش را نداشت[۲]، پدر سرور خانواده بود و مادر و دختران و سایر فرزندان ملک او محسوب می‌شدند.[۳] در این دوران زن به اصطلاح یک ضعیفه بود.
به تدریج با ظهور رنسانس و انقلاب صنعتی و به وجود آمدن موج‌های فمینیستی[۴] در وضعیت زنان تغییراتی رخ داد، زنان از خانه‌ها به سوی کارخانه‌ها روان شدند.[۵] ویل دورانت در این زمینه بیان می‌کند که کارخانه داران برای جذب سود بیشتر زنان را از خانه هایشان بیرون کشاندند.[۶] در این دوره نیز زنان در خدمت مردان بودند، به میل ایشان لباس می‌پوشیدند و به میل ایشان کار می‌کردند. در این نگاه زن تبدیل به ظریفه‌ای شده است. زن به خیال خود آزاد شده اما نمی‌داند که او همچنان در بند و اسیر بازی‌های مردانه است، و فقط شکل و صورت آن تغییر کرده است. او همچنان با بدن خود، خدمت مردان را می‌کند و این خودفروشی در قبال هزینه‌های کم دریافتی از محیط کار و کارخانه‌ها قابل ملاحظه نیست، و همچنان با ناآگاهی به استثمار مرد از بدن خود تن در می‌دهد. زن ظریفه، زن عریانی است که از جایگاه انسانی برای خود چیزی باقی نگذاشته است و اهمیت او برای مردان در حد جسم و بدن او می‌باشد.

نه ضعیفه، نه ظریفه

هیچ یک از این نگاه‌ها به زن، مورد پسند اسلام نیست. اسلام به عنوان دین خاتم، جامع‌ترین و کامل‌ترین قوانین را برای تنظیم حیات بشری به انسان داده است، به گونه‌ای که با رعایت آن می‌توان زندگی سالم و به دور از هرگونه تبعیضی را سپری کرد. زن در اسلام جایگاه والایی دارد و از این جهت فرقی با مردان ندارد. در قرآن آمده است: «وَ لَقَد کرَّمنا بَنی آدَم..».[۷] خداوند کرامت را به انسان عطا کرد و فرقی بین زن و مرد در ارسال آن قائل نشد. همچنین قرآن کریم ملاک ارزشمندی را تقوا می‌داند بنابراین فرقی بین زن و مرد نیست: «یاایُّها الناسُ اِنَّا خَلَقنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَ اُنثی وَ جَعَلناکُم شُعوباً وَ قَبائلَ لِتَعارَفوا اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقَاکُم».[۸] ما شما را از مرد و زن آفریدیم… و گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.
زن منتظر زنی است که همواره در راه اطاعت خداوند می‌کوشد و در هر مقام و جایگاهی که هست به وظیفۀ خود عمل می‌کند. شاید در اینجا سوال شود که آیا زنان در حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) جایگاهی دارند؟

اسلام نه می‌خواهد زن ضعیفه باشد و نه می‌خواهد زن ظریفه و ملعبه‌ای در دست مردان باشد. اسلام زن را انسانی بزرگ می‌خواهد. خداوند در قرآن زنانی را مثال زده است که از مقام و شأنی والا برخوردار بودند، مانند آسیه، مریم، و… . این نشان دهندۀ همت اسلام است در مورد اهمیت دادن به شخصیت زن. چراکه یک زن می‌تواند با قرار دادن الگوهای قرآنی در مقابل خود، شخصیت خود را به ایشان نزدیک کند. در اسلام زن نه یک موجودی است که صرفاً در گوشه‌ای خلوت گزیند و نه موجودی که همواره خود را، نمایان برای مردان قرار دهد.

زن مسلمان در خانواده و جامعه

همان طور که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در تقسیم کار بین حضرت زهرا و امام علی(علیهماالسلام) کارهای منزل را به حضرت صدیقه(علیهاالسلام) سپردند و کارهای بیرون را به داماد خویش، عملاً به زن مسلمان الگوی مناسب عملی را نشان دادند. اما از طرفی دیگر هم نقش اجتماعی زنان را کم اهمیت نشمردند و در چند نوبت، مانند بیعت عقبه که قبل از هجرت انجام گرفت و نیز در فتح مکه، با زنان بیعت نمودند.[۹] به اصطلاحِ امروزی، از همان ابتدای اسلام زنان حق رای داشتند و این مصداق کوچکی است برای شخصیت دادن اسلام به زن. در ضمن زنان، نقش ویژه‌ای در دوران جنگ برای پرستاری از رزمندگان ایفا می‌کردند. بنابراین یک زن نمونۀ اسلامی، زنی است که هم نقش خود را به بهترین وجه در خانواده ارائه می‌کند و هم به نقش اجتماعی خود بی توجهی نمی‌کند.

زن منتظره در رکاب موعود آخرالزمان

اکنون و در حال حاضر؛ زن اسلامی، «زن منتظر» است. زن منتظر زنی است که همواره در راه اطاعت خداوند می‌کوشد و در هر مقام و جایگاهی که هست به وظیفۀ خود عمل می‌کند. شاید در اینجا سوال شود که آیا زنان در حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) جایگاهی دارند؟ جواب این سوال را از امام باقر(علیه السلام) جویا می‌شویم. ایشان می‌فرمایند:

«به خدا سوگند ۳۱۳ نفر می‌آیند که ۵۰ تن از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد».[۱۰]
در میان روایات رجعت کنندگان نیز، دو دسته روایات داریم. روایاتی که به صورت عام رجعت را مطرح می‌کنند و عام در آن، شامل هم مرد و هم زن می‌شود، و همچنین روایاتی داریم که به طور خاص نام برخی زنان رجعت کننده را آورده اند. از نمونۀ آن؛ روایت امام صادق(علیه السلام) است که فرمودند: «همراه قائم آل محمد، ۱۳ زن خواهند بود، گفتم: آنان را برای چه کاری می‌خواهد؟ فرمود: به مداوای مجروحان پرداخته، سرپرستی بیماران را به عهده خواهند گرفت. عرض کردم: نام آنان را بیان فرمایید. فرمود: قنواء دختر رشید هجری، امّ ایمن، حبابه والبیه، سمیه مادر عمار یاسر، زبیده امّ خالد احمسیّه، ام ّسعید حنفیه، صیانۀ ماشطه، امّ خالد جهنیه».[۱۱]

اسلام نه می‌خواهد زن ضعیفه باشد و نه می‌خواهد زن ظریفه و ملعبه‌ای در دست مردان باشد. اسلام زن را انسانی بزرگ می‌خواهد. در اسلام، زن نه یک موجودی است که صرفاً در گوشه‌ای خلوت گزیند و نه موجودی که همواره خود را، نمایان برای مردان قرار دهد.

با این بیانات روشن شد زنی منتظره است که ظریفه یا ضعیفه (به آن معنا که در مقاله آمد) نباشد. مانند زنانی که نام آنها ذکر شد و به عنوان رجعت‌کننده در سپاه حضرت مهدی(علیه السلام) خدمت خواهند کرد. ایشان زنانی بودند که جز به اطاعت خدا به کار دیگری مشغول نبودند. برای نمونه؛ «صیانۀ ماشطه زنی است که در دستگاه فرعون، آرایشگر حرمسرای فرعون بود. روزی در حین آرایش دخترِ فرعون شانه‌اش به زمین افتاد، او هنگام برداشتن شانه بی اختیار گفت: «بسم الله». دختر فرعون پرسید: آیا پدرم را ستایش می‌کنی؟ او گفت: نه بلکه آن کسی را ستایش می‌کنم که پدرت را آفریده و او را از بین خواهد برد. دختر فرعون شتابان نزد پدرش رفت و گفت: زنی که در خانۀ ما آرایشگر است، به موسی ایمان دارد. فرعون او را احضار کرد و گفت مگر به خدایی من ایمان نداری؟ صیانه گفت: هرگز من از خدای حقیقی دست نمی‌کشم و تو را پرستش نمی‌کنم. فرعون دستور داد تنور آتشی آماده کنند و فرزندان او را یک به یک درون آتش انداختند و سوزاندند تا صیانه از حرف خود برگردد. صیانه همچنان با داغی که بر جگرش آمده بود مقاومت می‌کرد. نوبت رسید به بچۀ آخر او که شیرخواره بود و در بغلش آرمیده بود. وقتی سربازان خواستند نوزاد را از بغل او بیرون بکشند، صیانه منقلب شد و خواست که با زبان از دین اظهار برائت و بیزاری کند که ناگاه به امر خدا آن کودک به سخن درآمد و گفت:‌ای مادر! صبر کن که تو راه حق را می‌پیمایی. فرعونیان آن زن و بچه‌اش را در آتش افکندند و سوزاندند».[۱۲]
آری صیانه از زنان خداپرستی است که در دوران حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) زنده می‌شود و به دنیا باز می‌گردد و در رکاب حضرت، انجام وظیفه می‌کند.
این مقاله گفتار کوتاهی بود در مورد وضعیت زنان در غرب، و وضعیت و وظیفۀ زن مسلمان و منتظر در اسلام. به امید حضرت حق در نوشتارهای آینده بیشتر به جایگاه زن و اهمیت ایشان در حکومت جهانی حضرت مهدی(علیه السلام) خواهیم پرداخت.

پی‌نوشت‌ها

۱- هنری لوکاس، تاریخ تمدن: از کهن‌ترین روزگار تا سدۀ ما، ترجمۀ عبدالحسین آذرنگ، ص۱۸۷، ج۱، چ۴، تهران، کیهان،۱۳۷۶
۲- ر.ک به: ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمۀ فریدون بدره ای، ج۳، ص۶۸، چ۵، تهران، علمی و فرهنگی،۱۳۷۶
۳- هنری لوکاس، ص۲۳۹، همان
۴- برای آشنایی با موج‌های فمینیستی رجوع شود به: کتاب خانم حمیرا مشیرزاده، از جنبش تا نظریۀ اجتماعی؛ تاریخ دو قرن فمینیسم، تهران، نشر و پژوهش شیرازه،۱۳۸۱
۵- آندره میشل، فمینیسم جنبش اجتماعی زنان، ترجمۀ هما زنجانی زاده، ص۱۰۲، چ۲، مشهد، نشر نیکا، ۱۳۷۸
۶- ویل دورانت، لذات فلسفه پژوهشی در سرگذشت و سرنوشت بشر، ترجمۀ عباس زریاب، ص۱۵۱، چ۱۰، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۶
۷- بقره/۳۰
۸- حجرات/۱۳
۹- ر.ک به: ممتحنه/۱۰
۱۰- مجلسی، بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۲۳، باب علامات ظهوره…، ح۸۷، دارالکتب الاسلامیه
۱۱- محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامه، ص۲۶۰ ، نشر بعثت، قم، ۱۴۱۳ق
۱۲-علی قرنی گلپایگانی، منهاج الدموع، ص۵۵-۵۶، نشر دین و دانش، قم، خ ارم، مرداد۱۳۴۴

منبع: بخش مهدویت تبیان؛ فاطمه قاسمی

نقش زنان در فرهنگ‌پذیری کودکان

چکیده

در این مقاله، با عنایت به نظریه‌ها و بررسی‌های انجام شده در قلمرو روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، برخی نقش‌ها و مسئولیت‌های متنوّع زن در عرصه کنونی و عوامل مؤثر بر شکل‌گیری شخصیت کودک مطرح شده‌اند. تأثیر مادر در تحول روانی کودک در دو بعد «فرهنگ‌پذیری» و «اجتماعی کردن» از جمله آنهاست که مورد تأیید ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز می‌باشد. در این رابطه، شیوه تأثیرگذاری مادر در سه محور ایجاد انگیزه مناسب در موقعیت‌های گوناگون برای بروز رفتارهای خاص، سرمشق بودن مادر و تشویق رفتارهای مورد تأیید، مطرح و همچنین چگونگی نظارت مادر بر این محورها به طور ملموس با ارائه راه کارهایی پیش از تولّد کودک (انتخاب همسر)، و پس از آن در توجه به الگوهای رفتاری کودک، انتخاب همبازی‌ها و همسالان، گزینش مدرسه و مانند آن مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

کلید واژه‌ها: زن، مادر، کودک، شخصیت، فرهنگ‌پذیری، اجتماعی کردن، الگو.

مقدّمه

تغییرات قانونی، باعث دگرگونی اساسی در وضع زنان شده و زنان به تدریج، در حیطه‌های گوناگون خانواده، شغل و جامعه، دارای حقوقی مشابه با مردها گردیده‌اند. امکان آموزش، ورود به دانشگاه و اشتغال در مشاغلی که قبلاً خاص مردان بودند، به دست آوردن حق رأی و کسب حق شرکت در امور اجتماعی سیاسی کشور از جلوه‌های جدید فعالیت زنان هستند. قوانین کار، حمایت‌های خاص از زن‌ها را مطرح می‌کنند؛ مانند محدودیت در انجام کار شبانه یا زیان‌آور، مرخصی زایمان و ایجاد مهد کودک در محیط کار. قوانین خانواده نیز به زنان، مسئولیت و حقوق بیشتری داده‌اند. مهمترین دگرگونی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، جدایی میان محل کار و زندگی زنان از مردان بود. در اثر این جدایی مکانی، زنان نقشی جدید به عنوان زن متأهّل شاغل پیدا کرده‌اند. تغییر موقعیت زن‌ها در خانواده به این نقش جدید وابسته است. این در حالی است که کار زنان، پدیده جدیدی نیست، اما کار زنان از قرن بیستم به بعد شکل خاصی به خود گرفته که بحث و گفت و گوی فراوانی ایجاد کرده است.

اما آنچه برای زن امروز، واجد ارزش بسیار است، مسئله آشنایی او با فرهنگ جامعه و خانواده است. زن در خانه، فرهنگ را به گونه‌ای در نقش همسر و نیز مادر برای کودک نشان می‌دهد و از سوی دیگر، در محیط کار همراه با اجتماع در انتقال فرهنگ و انجام آداب، سنن و باورها و اعتقادات جامعه، رضایت کارفرمای خویش را تأمین می‌نماید. این حرکت زن از خانواده تا ظهور در اجتماع است. پیچیدگی‌های این حرکت ما را به سوی فرمایش رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی سوق می‌دهد که فرمودند: «فرهنگ، یک کارخانه آدم‌سازی است».(۲)

با توجه به اهمیت موضوع فرهنگ، نقش زنان در انتقال به کودکان توجه بیشتری می‌طلبد.

نقش تربیتی مادر

زن در این نقش، به حقیقت در سِمَت رهبری کودک قرار می‌گیرد و تربیت از این دید، نوعی هدایت و رهبری است. مادر در این رهبری، مسئولیتی عظیم دارد؛ زیرا با القائات خود در افکار و اندیشه‌های او و نیز جهت دادن تمایلات و عقاید او، طرز برخوردها، آرزوها، اهداف و جنبه‌های اخلاقی و اجتماعی آینده او و جامعه را می‌سازد و زمینه را برای اصلاح یا افساد او فراهم می‌سازد.

توجه و یا عدم عنایت به رهبری صحیح کودک، ممکن است دیدی مثبت یا منفی نسبت به جهان و پدیده‌های آن به کودک بدهد و او را خوش‌بین یا بدبین بار آورد. این بسته به هنر مادر و میزان درک و بینش اوست. هنر مادر این است که همگام با رشد کودک، پیش از ورود به هر مرحله، آن گونه که ضروری تأمین نیاز اوست، زیر بازوی او را بگیرد و در هر جا که زمینه را مناسب دید، بذر تربیت را بپاشد. با توجه به اهمیت این رهبری، رهبر فرهنگی کودک نیز مادر است و طفل نخستین گام‌های موافق با فرهنگ خانواده و اجتماع را از مادر می‌آموزد. زبان، وسیله بیان اندیشه است و طفل، انتخاب کلمات مناسب را از مادر می‌آموزد. به عبارت زیباتر، کودک نخستین کلمات را از مادر می‌آموزد، زبان را، که وسیله تفهیم و تفاهم است، از او یاد می‌گیرد و از طریق او، علم و تجارب را فرا می‌گیرد. در دامان مادر، او جهت فکری خاصی می‌گیرد که بعدها درصدد دفاع از آن برمی‌آید. به همین دلیل است که رهبری مادر در دوران کودکی، موجب سعادت و پرورش غلط، موجب اشک و اندوه بعدی اوست.

پس از تولّد، او نخستین فرد نزدیک به کودک است که با کودک تماس مستقیم دارد. در واقع، زندگی کودک با ارتباط زیستی میان او و مادرش آغاز می‌شود. این ارتباط نه فقط در تأمین نیازهای کودک مؤثر است، بلکه بر حالات روانی و عاطفی وی نیز اثر می‌گذارد. رشد طبیعی و روانی کودک در وهله نخست، به وجود مادر وابسته است و تا مدتی طولانی، وی عمده‌ترین نقش را در زندگی کودک ایفا می‌کند. رابطه کودک با مادر نخستین عامل رشد و تکامل وی به شمار می‌رود و در او علاقه به اشخاص دیگر را پس از تماس با مادر و افراد دیگر خانواده (نزدیکان) برقرار می‌سازد. مادر نخستین واسطه بین کودک و زندگی اجتماعی است. از سخنان گرانمایه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)در کتاب المحجّه البیضاء می‌توان چنین استفاده نمود که مادر بیش از پدر، به ابراز عواطف نسبت به فرزند خود می‌پردازد و درباره رشد و تکامل او بیشتر جدیّت به خرج می‌دهد.(۳)

امام زین العابدین(علیه السلام) نیز ضمن بیان گوشه‌ای از زحمات طاقت فرسای مادر در مسیر رشد و تربیت فرزند، می‌فرماید: «هرگز کسی را به تنهایی یارای سپاس و تقدیر از مادر نیست، مگر این که از خداوند توفیق انجام دادن این وظیفه را بطلبد».(۴)

پژوهشگران غربی همچون اسپیتز (Spitz) نیز با انجام تحقیقانی، اهمیت رابطه کودک با مادر را در رشد جسمانی و روانی کودک نشان داده‌اند. اسپیتز پس از بررسی کودکان جدا از مادر و کودکان در کنار مادر، نتیجه می‌گیرد کودکان با مادر، از جنبه‌های رشد بدنی، ادراکی، حافظه، شناخت محیط، هوش و سرانجام، رشد اجتماعی، بر کودکان جدا از مادر برتری دارند.(۵)

خانواده به منزله مدرسه تربیت کودک است و ایجاد شرایط مساعد در محیط خانواده به عهده پدر و مادر است. روایات اسلامی پدران و مادران را همواره به مسئولیت عظیم پرورش اطفال متوجه نموده، به آنان اندرزهای لازم داده‌اند.

حضرت امام سجّاد(علیه السلام) می‌فرماید: «حق فرزندت بر تو این است که بدانی وجود او از توست و نیک و بدهای او در این دنیا وابسته به تو هستند؛ بدانی که در حکومت پدری و سرپرستی او مؤاخذ و مسئولی، موظفی فرزندت را با آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی، او را به خداوند بزرگ راهنمایی کنی و در اطاعت و بندگی پروردگار یاری اش نمایی، به رفتار خود در تربیت فرزندت توجه کنی؛ پدری باشی که به مسئولیت خویش آگاه است، می‌داند اگر نسبت به فرزند خود نیکی نماید در پیشگاه خداوند اجر و پاداش دارد و اگر درباره او بدی کند مستحق مجازات و کیفر خواهد بود».(۶)

بنابراین، مرد و زن یعنی پدر و مادر، هر دو مسئول هستند. اما فرهنگ‌سازی کودک چگونه است؟

فرهنگ‌پذیری کودک

در سال‌های اول زندگی کودک، باید فرهنگ او را فراهم کرد. اساس فرهنگ کودک را شناختِ رابطه او با آنچه دنیای کودکی وی را می‌سازد، تشکیل می‌دهد؛ یعنی: خود او، دست و پای او، مادر او، پدر او،

پس از آن، نان، آب، میوه، جای خواب و …

بعد خانه، چراغ، بعضی از لوازم خانه و …

و کم کم مرغ خانه، گربه و …

و بعدا خاک باغچه، سبزه، پارک اطراف منزل و …

به تدریج، مسجد محل، شیوه لباس پوشیدن، نوع خوراک، شیوه تناول غذا، روش نظافت و …

و … همبازی، همسال، مدرسه، معلم، مدیر، تلویزیون و …

در مرتبه اول، باید دید در رابطه با خود، کودک کدام را زودتر و کدام را بیشتر فرامی‌گیرد و به کدام دل بسته تر است.

در مرتبه دوم، باید دید کدامیک از این‌ها در رابطه با کودک می‌تواند بار فرهنگی بیشتری داشته باشد؟

بعد خوب خوردن، تمیز خوردن، خوب جویدن، با ادب خوردن، سپاس خدای مهربان و نیز چیزهای دیگر.

در همه این شناخت‌ها، تکیه اصلی بر نقشی است که آن موجود در دنیای کودک دارد، نه جنبه علّی آن موجود (نه کمیّت، نه کیفیت، نه ساختمان وجودی آن و …)، بلکه آن وجه از موجود که وجهی از دنیای کودک را می‌سازد، یا رنگ می‌دهد، یا لطافت می‌دهد یا حرکت می‌دهد، از مادر، نگاهش، توازنش، عطوفتش، صمیمیتش و …

آنچه در این فرهنگ مندرج است، بعدها برای امور انسانی و تربیتی کودک به کار گرفته می‌شود و او باید در عمل آینده و در تماس با آن‌ها و در به کارگیری آنها، فهم عملی و حرکت عاطفی و تحوّل قلبی و رشد قلبی کسب کند.

از این رو، باید خانواده، به ویژه مادر، دقت کند، در اختیار کودک باشد تا فرزند پیش از آن که بخواهد موجودی را در تصور آورد و امری ذهنی روی دهد، در حضور او باشد و دست او، پای او، چشم او، ادراکات او و بلکه دل و فهم او نیز آن را دریافت نمایند. همه دریافت‌های کودک باید یکدیگر را تصدیق کنند و هیچ ناهماهنگی در این دریافت‌ها مشاهده نشود. تمام وجود کودک باید با هم در رابطه با او وحدت دریافتی پیدا کند و با این وحدت دریافتی، وحدت نفسانی نیز در فرزند مایه و قوام بگیرد.(۷) این وحدت دریافتی و وحدت نفسانی به شکل‌گیری شخصیت کودک می‌انجامد.

تأثیر فرهنگ بر شکل‌گیری شخصیت کودک

شخصیت کودک، در خانواده شکل می‌گیرد. شخصیت او را عوامل متعددی همچون وراثت (با تأثیر بر شکل ظاهری و خوی او)، فرهنگ، طبقه اجتماعی و تأثیرات خانوادگی تعیین می‌کند که با یکدیگر در تعاملند. وراثت محدودیت‌هایی در دامنه رشد فراهم می‌آورد. این محدودیت‌ها با عوامل محیطی تعیین می‌شوند و میزان تأثیرشان را بر ابعاد شخصیتی نشان می‌دهند. وراثت، استعدادهایی را در ما به ودیعه می‌گذارد که محیط ممکن است آن‌ها را تقویت کند و پرورش دهد و یا حتی پرورش ندهد. می‌توان تأثیرات متقابل وراثت و محیط را در هر یک از جنبه‌های مهم شخصیت مشاهده کرد.

از دیگر عوامل تأثیرگذار بر شخصیت کودک، «فرهنگ» است. تجارب فرد به عنوان عضو یک فرهنگ، حایز اهمیت است. هر فرهنگ، الگوهای رفتاری و شعائر و اعتقادات نهادینه شده و قانونی خاص خود را دارد. نهادینه شدن الگوهای رفتار به این معناست که بیشتر اعضای یک فرهنگ، خصوصیات مشترکی را دارا هستند. حتی در یک جامعه پیچیده، که تعداد الگوهای رفتار ثابت بسیار ناچیز است، اهمیت نیروهای فرهنگی در شکل دادن کنش‌های شخصیتی قابل ملاحظه است. این نیروها بر نیازهای افراد و وسایل ارضای آنها، رابطه افراد با مراجع قدرت (پدر، مادر، مربی و معلم)، خودپنداره فرد، تجربه وی از اشکال عمده اضطراب و تعارض و نحوه مقابله با آن‌ها تأثیر می‌گذارد. عوامل فرهنگی در برداشت هر فرد از غم و شادی، چگونگی کنار آمدن با مرگ و زندگی و دید ما نسبت به سلامت و بیماری اثر می‌گذارد. به گفته یک مردم شناس برجسته، زندگی ما را در هر لحظه، فرهنگ ما تعیین می‌کند. از لحظه‌ای که متولّد می‌شویم تا زمانی که می‌میریم، فرهنگ وجود دارد.(۸)

عقاید و طرز فکرهای غلط، بدسلیقگی‌ها، زندگی تصنّعی ناشی از عوارض صنعت و ماشین، مسئله کمبود موازین و مقرّرات اجتماعی، عامل جمعیت و نداشتن ایمان و اعتقاد به دین، جزو عوامل مؤثر بر فرهنگ اجتماعی هستند که باید پیش از تولّد تحت کنترل درآیند تا بتوان کودک را سالم پرورش داد. گرفتاری‌های جامعه در موارد بسیاری، از خانواده نشأت می‌گیرند. کودکی که در خانواده نابهنجار، با عقده رشد می‌کند و یا در محیط پر از دعوا و نزاع تربیت می‌یابد، سپس که وارد اجتماع می‌شود ناقل کدام فرهنگ و راه و رسم است؟ قطعا از دیگران فرا گرفته است و با خود دارد و این به تناسب فرهنگ، آب و هوا، مناطق جغرافیایی و حتی نظامی و اقتصادی در جهان متفاوت است. فرهنگ عامّه ناشی از عوامل مذکور، وظایف و رفتارهای فرد را معلوم می‌کند. بدین‌سان، اصول تربیت، اخلاق، کار، فراغت و آداب زندگی افراد از تولّد تا مرگ، از نظر فرهنگی معنا می‌یابند. میراث اجتماعی و فرهنگی از خانواده به کودک انتقال می‌یابد. بر این اساس، تفاوت‌های قابل ملاحظه میان فرهنگ خانواده‌های شهری، روستایی و ایلی و یا ثروتمند و مستمند دیده می‌شوند و شکل‌گیری شخصیت کودک را می‌توان تابعی از عوامل مذکور برشمرد.

نقش مادر در اجتماعی کردن کودک

به عقیده پارسونز (Parsonz)، جامعه شناس مشهور، «اجتماعی کردن» کودک یعنی: فراگیری و جذب فرهنگی که کودک در آن به دنیا می‌آید. به بیان دیگر، «اجتماعی کردن» عبارت است از: جریان فراگیری رفتارها و قابلیت لازم برای ایفای یک نقش اجتماعی خاص. تأثیر مادر در فراگیری این ارزش‌ها، رفتارها و نقش‌ها بر فرزندان انکارناپذیر است. زبان‌ها منعکس‌کننده وضع فرهنگی، روانی و اخلاقی جوامعند. آموزش زبان توسط مادر انجام می‌گیرد. زبان ابزاری برای انتقال میراث فرهنگی است. طفل با مادر بر این ابزار مسلّط می‌شود و به توجیه و تشریح مسائل می‌پردازد. از این رو، باید از زبان عامیانه پرهیز کرد، از آموزش هجو و هزل برکنار بود، بدگویی، فحش و کلمات رکیک به کار نبرد. دقت در این نکات، زمینه فرهنگی مناسبی برای پرورش اخلاقی کودک فراهم می‌سازد. مادر برای آشنایی کودک با محیط اجتماعی، می‌تواند از مطالعه، تصویر، فیلم و خواندن کتاب کمک بگیرد.

مادر باید هنگام برخورد کودک خود با فرهنگ بیگانه، به آرامی برخورد نماید، فورا آن را قبول یا نفی نکند، باید زمینه تعلیمی برای او فراهم سازد. آنچه به کودک آموزش داده می‌شود باید روشن باشد تا نیازی به دوباره آموزی نباشد؛ زیرا تجدیدنظر در ساخته‌ها، ویران کردن و از نو ساختن کاری دشوار است. راه تربیت همیشه از راه ابراز احساسات نمی‌گذرد. در برخی موارد، لازم است از شگردهای تربیتی و حتی از تحمیل اطلاعات به کودک استفاده کرد. باید هنگام نیاز کودک، اطلاعات مورد لزوم را به هرگونه‌ای که مناسب اوست، در اختیارش گذاشت. هنگام آشنایی او با محیط جدید پیرامون، باید آرامش و متانت خود را حفظ کرد. وسعت انتقال فرهنگی مادر به کودک، بسیار است. مادر انتقال مفاهیم اساسی، اطلاعات تازه، کنترل آداب و سنن مرسوم فرهنگی، مراقبت در اشتغال به مسائل فرهنگی از رسانه‌های جمعی و غیر آن‌ها را در کودک بر عهده دارد و موجب آشنایی کودک با دانستنی‌های جدید از مکان جغرافیایی و پدیده‌های محلی، ادبیات روز، امور روزانه، تشکیلات اجتماعی و آگاهی یافتن از روابط علت و معلول پیرامون می‌شود. جهل و دانش بستگی به محیطی دارند که طفل در آن رشد و نمو یافته است. جنبه‌های علمی و یا خرافاتی که مادر در دوران کودکی به ذهن کودک تزریق کرده به سادگی پاک شدنی نیستند. دو رقیب عمده در اجتماعی کردن کودک، مدرسه و رسانه‌های جمعی، به خصوص تلویزیون، هستند. در بیشتر منازل، کودکان از سنین پایین جذب برنامه‌های آن می‌شوند. هرچند مدت زمان تماشا ناچیز باشد، کودک هر چه را می‌بیند، بدون چون و چرا قبول می‌کند. در نتیجه، بسیاری از تفکرات، رفتارها و نگرش‌های کودکان ساخته تلویزیون هستند.

از سوی دیگر، کودکان، ساعات طولانی را در مدرسه می‌گذرانند. مدارس نیز در جامعه‌پذیری کودکان نقش بسیار مؤثری دارند، به خصوص که یکی از کارکردهای مهم و اعلام شده مدارس انتقال فرهنگ جامعه و فرهنگ‌پذیری دانش آموزان است. مادر موظف است با انتخاب برنامه‌های مناسب از رسانه‌ها و انتخاب مدرسه مناسب، تأثیر مخرّب این دو رقیب را کاهش دهد یا از بین ببرد؛ چرا که مادر در تماس مستقیم با کودک، افکار او را شکل می‌دهد. از این رو، فرهنگ جامعه تا حد زیادی ساخته مادران و وابسته به نگرش آنهاست. مادر با نفوذ و تأثیر خود می‌تواند فکر یا صفتی را در کودک پدید آورد، او را به سوی خیراندیشی یا شرارت سوق دهد و ریشه و زمینه امور صحیح و غلط را در دل او مستقر سازد.

مادر به عنوان الگوی کودک

بانوی خانه، میزان و الگوی رفتار برای اتباع خانواده، به خصوص فرزندان، است. از طریق اوست که شخصیت کودک شکل می‌گیرد و پایه‌های اخلاقی کودک گذارده می‌شود. در خانه‌ای که مادر، لاابالی، بداخلاق، خشن و غیرقابل تحمّل باشد، امکان داشتن فرزند متعادل بسیار اندک است. او نمونه رفتار و شخصیت است. طرز برخورد، نحوه زندگی، شکل لباس و آرایش، نحوه مصرف، شکل اداره خانه، صبر و حوصله او، شیوه مقابله با اضطراب و هیجان و کنترل احساسات او، ذکر خدا و ایمان به هدایت و عبادت او، همه رفتارها و حالات او، میزان و الگوی فرزند هستند. عبادت و شیوه اجرای آن، اهتمام به اوقات عبادات و توجه به انجام درست آنها، انتخاب مناسب مکان عبادت و سایر موارد این چنینی از جمله موارد انتقال فرهنگی دینی به کودکان هستند که مادر خود به عنوان یک الگو آن‌ها را برای کودک مطرح می‌کند.

نقش مدرسه و همسالان در فرهنگ کودک

نداشتن دوست و هم سخن برای طفل، یک مصیبت است، ولی مؤانست فرزندان ما با کودکان فاسد و با فرهنگ‌های غیرمتعارف و غیرمرسوم و یا ناشناخته مصیبتی بزرگتر است. از یک سو، دوستان و معاشران کودک را نباید به سادگی از دور و بر او کنار گذاشت و از سوی دیگر، نباید اجازه داد فرزند ما با کودکی فاسد محشور و مأنوس باشد. از مسائل مهمی که نیاز به نظارت مادر دارد، کنترل دوستان و رفقای کودک است و این امری است که باید با ملایمت انجام گیرد. اگر فرزند ما از دوستی و رابطه با یکی منع می‌شود، باید دلایلش برای او روشن گردند و در ضمن، باید کسانی را که دوست و معاشر خوبی برای فرزندان ما هستند، انتخاب کنیم و یا دست کم، سعی کنیم افراد مطمئنی را در سر راه آن‌ها قرار دهیم تا خود به گزینش دوست بپردازند. در همه حال، رفت و آمدها و روابط فیمابین کودکان، باید زیرنظر مادر باشد تا عوارضی پدید نیایند. کودکان به نحوی با هم داد و ستد دارند؛ اخلاق و رفتار و نیز اطلاعات مفید و مضر را با همدیگر مبادله می‌کنند و از این طریق، به جلب نظر و عنایت به هم می‌پردازند.

مدرسه و معلم نیز از نظر برنامه، روش، ارزیابی و جنبه‌های انضباطی حاکم، می‌توانند برای کودک سرنوشت‌ساز باشند. انتخاب مدرسه برای فرزندان، همانند انتخاب نام مناسب برای کودک، از جمله وظایف والدین و نیازمند دقت مادر است. اسلام از والدین خواسته است که فرزندان خود را در محل مناسبی به دست افراد شایسته‌ای بسپارند و این حقی برای کودک به حساب می‌آید. والدین، به ویژه مادر، به لحاظ نزدیکی به کودک و تأثیر زیاد بر او و داشتن وقت کافی، باید بدانند که فرزندان خود را به کدام مدرسه و به دست چه کسانی می‌سپارند. معلمان آن‌ها، چه کسانی هستند، حتی مدیر و مستخدم مدرسه، چه افرادی هستند. آیا آن‌ها تقویت‌کننده فرهنگ خانواده هستند یا مغایر با آن، یا در مدرسه، فقط انضباط حاکم است؟ مدرسه، آزادی مشروط و مفید را به کودک آموزش می‌دهد، اصول و ضوابط کلی حیات را به کودکان می‌آموزد، نوع روابط انسان‌ها را به دانش آموزان خود یاد می‌دهد تا آن‌ها بدانند در برابر پدر و مادر، دوستان و معاشران خود چگونه رفتار کنند و برای ادامه حیات شرافتمندانه و سازگارانه چه راهی در پیش بگیرند. مدرسه، مفاهیم و مصادیق خوب و بد، زشت و زیبا، و صواب و خطا را به کودکان یاد می‌دهد؛ این که چه عملی درست است و چه عملی نادرست. معلمان مدرسه همانند شاگردان آن، مستخدم‌ها و سایر کارکنان دفتری، باید دارای ویژگی‌های برجسته اخلاقی و فرهنگی باشند.

شیوه‌های نظارت مادر بر فرهنگ کودک

تأثیر بسیار مادر بر کودک سه شیوه تعیین‌کننده برای تأثیرگذاری بر فرزندان و بالطبع، نظارت بر فرهنگ او را مطرح می‌سازد:

۱- مادر با رفتارهای خود می‌تواند موقعیت‌هایی ایجاد کند که رفتارهای خاصی در فرزندان برانگیزد.

۲- مادر با الگوهای رفتاری که ارائه می‌دهد، سرمشق‌هایی برای همانندسازی کودکان فراهم می‌سازد.

۳- مادر با انتخاب بعضی از رفتارها، کودک را به انجام مجدّد آن رفتارها تشویق می‌نماید.

این محورها نیازمند آگاهی و دقت در عمل مادر هستند، اما موارد ذیل نیز می‌توانند کمک کنند.

اطلاع مادر از روند کارهای کودک، او را در جریان چگونگی مناسبات، زبان محاوره‌ای کودک با دیگران، همسالان و همبازی‌ها و تعامل‌های پیرامون آن قرار می‌دهد.

بررسی رفتار منظّم و نامنظم کودک، برای شناخت بیشتر وی ضروری است. در هنگام انجام رفتارها می‌توان با هیجانات و انگیزه‌های کودک آشنا شد؛ و کاهش تأثیر عوامل مخرّب فرهنگی از طریق هم‌اندیشی با کودک، حایز اهمیت بسیار است.

نتیجه‌گیری

زن صرف نظر از اشتغال (اعم از کار خارج منزل یا خانه داری)، وظیفه‌ای بزرگ بر عهده دارد و آن تأثیر بر کودک است. زن، خواه به عنوان مادر و خواه به عنوان معلم و عضو جامعه، در انتقال فرهنگ به کودکان نقش بسزایی دارد. در سایه مطالعات، مشکلات و معضلات اجتماعی از جلوی پای کودک برداشته می‌شوند و کودک به نحوی مطلوب و مناسب، با فرهنگ اسلامی رشد می‌یابد. مادر از یک سو، خود برای کودک الگوست و از سوی دیگر، الگوهای مناسب برای همانندسازی کودک را برای او فراهم می‌آورد. شیوه نظارت نامحسوس و ناملموس کودک در مسائل فرهنگی کودک، بر عهده مادر است. کودک به لحاظ تحوّل روانی در هر زمان، نوع خاصی از نظارت را می‌طلبد. مادرِ هوشیار به این آگاهی‌ها دست می‌یابد. بسیاری از مشکلات و مسائل ما از اینجا ناشی می‌شوند که فراموش می‌کنیم تحت چه شرایطی زندگی می‌کنیم. آیا آنچه تحت عنوان «فرهنگ» به ما منتقل می‌شود، پاک و بی‌آلایش و دور از آلودگی و فساد است؟ و آیا مطابق با موازین شرع اسلام است؟ امروزه پیچیدگی میراث فرهنگی به گونه‌ای است که از هیچ فرهنگی بدون اظهار نظر و ارزیابی نمی‌توان گذشت؛ جنبه‌های مثبت و منفی آن را باید در نظر گرفت، خرافات، موهومات، آموزه‌های فسادانگیز، واردات بدآموز فرهنگ‌های غربی و شرقی را باید از آن بیرون کشید، عقاید و آداب درست را باید احیا کرد و به کودکان منتقل نمود. در این راه، ضرورت دارد مادر خود را نیز اصلاح کند.

زن، صرف نظر از تأثیر بر کودک به عنوان رهبر فرهنگی و الگو برای او، نقش انتقال فرهنگ جامعه به کودک را نیز بر عهده دارد. پارسونز به خاطر «مفهوم نقش‌های خانوادگی بر حسب جنس» شهرت دارد. وی معتقد است: تخصص و تفکیک نقش‌ها به حفظ نظام خانوادگی کمک می‌کنند و بنای آن‌ها اجتماعی کردن کودک است. «تخصص» تفکیک نقش‌های زن و مرد را ایجاب می‌کند. مرد رئیس خانواده است و نقش نان آور را در رابطه با جامعه بر عهده دارد، و زن نقش کدبانوی خانه را ایفا می‌کند. نقش اقتصادی مرد و شغل وی قاطع‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین پایگاه حقوقی خانواده است. در این نقش، شرکت مرد در کار منزل به حداقل می‌رسد و خانه داری و بچه داری اساسی‌ترین فعالیت‌ها و نقش زن است. زن بیش از مرد به بچه‌ها نزدیک است و فضای زندگی عاطفی خانواده به دست اوست. از نظر پارسونز، ساخت مزبور به تفکیک، بر حسب جنس در شکل‌گیری شخصیت کودک نقشی قاطع دارد. این چنین است که زحمات مادر در انتقال فرهنگ جامعه و آماده‌سازی کودک برای مواجهه با مناسبات اجتماعی بیش از پدر احساس و بیان می‌شود.

سخن آخر

زن در نقش مادر و مربّی، در مسیر و عمل خود، باید کودک را از نظر فرهنگی با وجدانی بیدار و اندیشه‌ای پرورده، دانشی متعهد، هنری بیدارکننده، ادبیاتی جهت یافته و فلسفه‌ای اندیشیده برای حیات پرورش دهد. او باید هدف‌های عالی انسانی را در او زنده نگه دارد و آزاد اندیشیدن را به او بیاموزد، سطح شعور و آگاهی او را بالا ببرد تا خوب بسنجد، نیکو بفهمد و بجا عمل کند و در راه خدا گام بردارد.

پی‌نوشت‌ها

۱- کارشناس ارشد روان شناسی، عضو هیأت علمی سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت).

۲- در دیدار با گروهی از فرهنگیان شهرضا در مورّخ ۲/۳/۵۸،

۳- محسن فیض کاشانی، المحجّه البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۵،

۴- محمدمحمّدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۳، ص ۷۱۲،

۵- علی مصباح و دیگران، روان‌شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، سمت، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۸۵۹،

۶- محمّد تقی فلسفی، گفتار فلسفی: کودک از نظر وراثت و تربیت، بخش دوم، چ ۱۸، تهران، هیئت نشر معارف اسلامی، ۱۳۶۷، ص ۳؛

۷- رجبعلی مظلومی، گامی در مسیر تربیت اسلامی (مبانی تربیتی)، تهران، آفاق، ۱۳۶۲، ص ۱۸۶،

۸- پرون. م. لارنس اِ، نظریه‌های شخصیت، ترجمه محمدجعفر جوادی و پروین کدیور، چ ۳، تهران، رسا، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۱۳؛

منبع: فصلنامه بانوان شیعه؛ شماره ۳

جایگاه و نقش زن در جامعه اسلامی از دیدگاه رهبر انقلاب

امروز گفتمان زنان گفتمانی غالب در سطح جوامع است و از آنجا که نیمی از هر جامعه را زنان تشکیل می‌دهند، مسائل مربوط به آنان حائز اهمیت است.در طول تاریخ اجحاف‌های زیادی در حق زنان صورت گرفته است.

امروز گفتمان زنان گفتمانی غالب در سطح جوامع است و از آنجا که نیمی از هر جامعه را زنان تشکیل می‌دهند، مسائل مربوط به آنان حائز اهمیت است. در طول تاریخ اجحاف‌های زیادی در حق زنان صورت گرفته است. زمانی در یونان باستان زنان را همچون بردگان خرید و فروش و از کمترین حقوق انسانی محروم می‌کردند. بعدها با وقوع رنسانس و ورود به عصر روشنگری، جریان‌های برابری‌طلبانه در نتیجه این ظلم تاریخی شکل گرفتند. در جامعه امروز ۳ جریان عمده در قبال مسائل زنان وجود دارد. عده‌ای هرگونه حضور اجتماعی زن را رد کرده و حکم به خانه‌نشینی او می‌دهند. جریان‌های برابری‌طلبانه زن را به حداکثر حضور اجتماعی برابر با مردان تشویق می‌کنند و گروه سوم نظری بینابین دارند. در این مقاله تلاش شده است به جایگاه و نقش اجتماعی زن در جامعه از دیدگاه مقام معظم رهبری پرداخته شود.

جایگاه اجتماعی زنان در اسلام

از نظر رهبری، شخصیت والای زن هنوز آن طور که باید و شاید در جامعه ترسیم نشده است. جریان‌های غربی و فمینیستی نیز به‌رغم ادعاها و شعارهایشان نتوانسته‌اند جایگاهی درخور مقام زن برای او ایجاد کنند. ایشان وضعیت کنونی زنان مسلمان ایرانی را به‌رغم توسعه حضور اجتماعی، دارای حد متوسطی از پیشرفت می‌دانند و معتقدند زنان ایرانی هنوز در اول راه پیشرفت قرار دارند. به همین دلیل افراد جامعه بویژه زنان باید نسبت به موضوع «زن» آگاهی‌های لازم را از دل «اسلام» به دست بیاورند؛ دینی که به زنان شأن و جایگاهی برابر با مردان بخشید تا جایی که همپای مردان با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کردند و بدین وجه مشارکت سیاسی و اجتماعی‌شان مشروعیت یافت. از دیدگاه ایشان، زن و مرد از نظر جنبه‌های انسانی تفاوتی با هم ندارند و جنسیت نسبت به انسانیت در درجه دوم اهمیت قرار دارد. «زن و مرد همواره در ارزش‌های اسلامی و انسانی و وظایف عمومی یک انسان، در جامعه اسلامی همسو و همسطح بوده‌اند و تنها در وظایف اختصاصی، آن هم براساس خصوصیات آفرینش آنها اختلافاتی وجود دارد».(۱) ایشان با اشاره به عمومیت حدیث «مَن اَصبَحَ لا یَهتَمُّ بِاُمورِ المُسلمینَ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ» و عدم اختصاص آن به جنس مذکر، اهتمام به امور مسلمانان، جامعه اسلامی و مسائل جهانی را وظیفه انسانی همه افراد اعم از زن و مرد می‌دانند. از این رو حضور زن را در تمام عرصه‌های اجتماعی و حتی در میدان‌های جهاد خالی از اشکال می‌دانند: «زنانی که بتوانند و مایل باشند می‌توانند در میدان‌های جهاد نیز حضور پیدا کنند».(۲)

مومنین و مومنات در حفظ مجموعه نظام اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر سهیمند و قرآن زن را از این وظیفه استثنا نکرده است. پس هر یک از زن و مرد بر حسب توانایی‌هایشان، مسؤولیتی اجتماعی بر دوش دارند اما باید در نظر داشت هر یک از زن و مرد در حیطه مسئولیت‌های خانوادگی، وظیفه بخصوصی دارند که بر فعالیت اجتماعی‌شان اولویت دارد. براساس تقسیم‌بندی اسلام، زنان وظیفه مدیریت داخلی و انجام کارهای مربوط به خانه و مردان وظیفه نان‌آوری را برعهده دارند؛ در نتیجه برای هر یک از زن و مرد فعالیت‌های اجتماعی در درجه دوم اهمیت قرار دارد. رهبر حکیم انقلاب اسلامی، بارها تاکید کرده‌اند مسؤولیت اجتماعی زنان در کنار اولویت دادن به مسئولیت‌های خانوادگی معنا پیدا می‌کند اما این مسئولیت‌های خانوادگی نباید مانع حضور و فعالیت‌های اجتماعی زن بشود: «اگر گفته می‌شود مسئولیت‌های خانوادگی دارند به این معنا نیست که مسؤولیت اجتماعی از دوش اینها برداشته شده است. بایستی این مسؤولیت را هم حفظ کنند و هر مقداری که با وجود حفظ این مسؤولیت توانایی دارند، آن توانایی را به مسئولیت‌های اجتماعی و سیاسی هم ضرب کنند».(۳)

معظم‌له همچنین با تاکید بر جایگاه «مادری»، آن را وظیفه اصلی و حق زن می‌دانند و معتقدند جامعه غربی با محروم کردن زن از این حق به وی ظلم کرده‌ است: «من می‌گویم مهم‌ترین نقشی که یک زن در هر سطحی از علم و سواد و معلومات و تحقیق و معنویت می‌تواند ایفا کند، آن نقشی است که به‌ عنوان یک مادر و به‌ عنوان یک همسر می‌تواند ایفا کند. این از همه کارهای دیگر او مهم‌تر است».(۴) «بعضی افراط می‌کنند و بعضی تفریط. بعضی می‌گویند چون فعالیت اجتماعی اجازه نمی‌دهد به خانه و شوهر و فرزند برسیم، پس فعالیت اجتماعی نباید بکنیم. بعضی می‌گویند چون خانه، شوهر و فرزند اجازه نمی‌دهد فعالیت اجتماعی بکنیم، پس شوهر و فرزند را باید رها کنیم. هر دو غلط است. نه این را به خاطر آن، نه آن را به خاطر این نباید از دست داد».(۵) ایشان درباره نقش ویژه و منحصر به فرد زن می‌گویند: «زن با نقاط قوت زنانه خود-که خدای متعال در وجود او به ودیعه گذاشته و مخصوص زن است- همراه با ایمان عمیق، همراه با استقرار ناشی از اتکا به خداوند و همراه با عفت و پاکدامنی- که فضای پیرامون او را نورانیت می‌بخشد- می‌تواند در جامعه یک نقش استثنایی این گونه ایفا کند؛ هیچ مردی قادر به ایفای چنین نقشی نیست؛ مثل کوه استواری از ایمان، در عین حال مثل چشمه جوشانی از عاطفه و محبت و احساسات زنانه، تشنگان و محتاجان نوازش را از چشمه صبر و حوصله و عاطفه خود سیراب می‌کند. اگر زن با این خصوصیات در عالم وجود نبود، انسانیت معنا پیدا نمی‌کرد».(۶)

ضرورت رشد علمی و معرفتی زنان

محروم کردن زنان از تحصیل و تعلیم و تربیت ظلم و اهانتی است که عده‌ای به نام اسلام و سنت در حق زنان روا داشته‌اند و این موضوع سبب رشد کمتر زنان نسبت به مردان، در اجتماع و سیاست شده است: «اگر زنان را هزار سال دیگر هم از مناطق گوناگون زندگی دور نگه دارند، هزار سال بعد می‌بینند که در سطح دنیا، تعداد دانشمندان مرد، تعداد سیاستمداران مرد، تعداد پیشه‌وران مرد، تعداد مردانی که فعالیت‌های اجتماعی را پیش می‌برند بیشتر از زنان است. اگر دستی بیاید جلوی مردان را بگیرد و نگذارد که آنها در این گونه مسائل دخالت کنند و زنان را وارد این امور کند، بعد از گذشت سال‌ها می‌بینید که به‌تدریج آن جنس در این کارها ضعیف‌تر و این جنس قوی‌تر شد. البته این هم درست نیست و به یک شکل دیگر ظلم است».(۷) در دیدگاه رهبری، مناسبت‌ترین زمینه برای فعالیت اجتماعی زنان عرصه‌های علمی است. اگرچه در نظر ایشان، در حیطه کارهای اجرایی بعضی مشاغل مناسب زن نیست اما حضور زن در همه عرصه‌های علمی و رشته‌های گوناگون مفید است: «کارهای دانشگاهی و علمی از هر نوعش برای زن مناسب است.

زن اگر بخواهد استاد شده، تعلیم و تدریس کند، کتاب بنویسد، کارهای فرهنگی بکند؛ در هر رشته‌ای که باشد فرق نمی‌کند؛ چه رشته علمی محض باشد، چه رشته‌های علوم انسانی، تجربی و دینی باشد، تفاوتی نمی‌کند».(۸) از نظر ایشان زنان باید به اندازه مردان اعتلای فکری و قدرت تحلیل پیدا کنند: «برترین زنان تاریخ، کسانی هستند که از خودشان خرد، اراده، تصمیم درست و شخصیت انسانی نشان داده‌اند». زنان باید به خودباوری برسند و شخصیت واقعی‌شان را اظهار کنند. یعنی شخصیتی که تحمیلی یا تلقینی نیست بلکه حقیقتی است که زیر پوشش‌های گوناگون مخفی نگه داشته شده است. باید به زن فرصت داده بشود تا استعدادهای عظیمی را که در درونش به‌طور بالقوه وجود دارد، بالفعل کند. از آنجا که زنان نقش مربی را در خانواده بر عهده دارند تفکرشان بر تفکر مردان جامعه نیز موثر است و بدین ترتیب اصلاح زنان به اصلاح مردان و در نتیجه اصلاح جامعه منجر می‌شود: «اگر در کشوری زنان آن کشور بتوانند به این صفا، معنویت، رُقاء و تعالی فکری برسند، هیچ مشکلی در آن مملکت باقی نمی‌ماند، یعنی زن به طور محسوسی در مرد، تاثیر دارد. هم بر روی شوهرش، هم بر روی فرزندانش تاثیرات تعیین‌کننده‌ای می‌تواند بگذارد. و لذا در واقع اصلاح جامعه با اصلاح زنان است».(۹)

از نظر ایشان هدف از تعلیم و تربیت زنان، صرف اشتغال یا رسیدن به مناصب بالا نیست؛ زن باید شأن انسانی خود را در جامعه پیدا کند. شخصیت و اعتماد به نفس پیدا کند و این تصور که نسبت به مرد یک موجود درجه دوم و بازیچه خواسته‌ها و اراده مرد است، از بین برود. در این مسیر، خود زنان نقش اصلی را بر عهده دارند. زن‌ها هستند که باید مسئولیت‌ها، وظایف و جایگاه خود را در نظام اسلامی بیابند. مجالس زنانه نباید به سمت صحبت‌های پوچ و بیهوده سوق پیدا کند؛ مقابله با آثار به جا مانده از فرهنگ قدیمی که به سطحی‌نگری زنان و عدم پیشرفت آنها دامن می‌زند، کاری است که جمعیت زنان باید انجام بدهد.

اشتغال زنان

در زمینه اشتغال، رهبری بیان می‌دارند: «ما با بیکاری خانم‌ها مخالفیم؛ اصلا زن باید کار کند. البته کار دو جور است؛ یکی کار داخل خانه و یکی کار بیرون خانه، هر دو کار است».(۱۰) همانطور که از ظاهر سخن برمی‌آید، ایشان برای کار خانگی ارزشی همسطح با کار بیرون از خانه قائلند و آن را گونه‌ای از اشتغال می‌دانند. البته ارزشمند شمردن کار خانه‌داری، به معنای مخالفت ایشان با اشتغال خارج از خانه نیست: «اشتغال چه از نوع اقتصادی باشد، چه از نوع سیاسی و اجتماعی و فعالیت‌های خیرخواهانه، خوب است. زن‌ها نصف جامعه‌اند و خیلی خوب است اگر ما بتوانیم از این نیمِ جامعه در زمینه این گونه مسائل استفاده کنیم».(۱۱) از نظر رهبر انقلاب، اشتغال زنان به شرط رعایت نکات زیر، خالی از اشکال است:

۱-حفظ خانواده و لطمه نخوردن روابط زناشویی

۲- توجه به خصوصیات زنانه در بحث اشتغال

۳- عدم خضوع زن در برابر مرد در محیط کار

۴- حفظ حریم‌ها.

از نظر ایشان آنچه موجب رشد زن می‌شود صرفا اشتغال بیرون از خانه نیست. مشاغلی همچون منشیگری، فروشندگی، ماشین‌نویسی، مستخدمی و… چیزی به شأن زن اضافه نمی‌کند، بلکه فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی، علمی و مذهبی است که زن را رشد می‌دهد اگرنه پست شمردن کار خانگی و در مقابل ارزشمند شمردن اشتغال بیرون از خانه به عنوان عامل رشد و ترقی زن، ریشه در تفکرات فمینیستی دارد.

نقش زنان در انقلاب

حضور انقلابی زن‌ها که از زمان مشروطه آغاز شده و تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن ادامه یافته، از دیدگاه رهبری در واقع بازگشت زن به فطرت و اصل خویش است. زنان علاوه بر حرکات انقلابی، شرکت در تظاهرات و فعالیت‌های امدادی و… با فداکاری‌هایی که نسبت به همسران، فرزندان و برادرانشان ابراز کردند سهم زیادی در پیروزی انقلاب داشتند. اگر حضور زنان نبود، انقلاب این گونه به ثمر نمی‌نشست و تاثیرگذار نمی‌شد. از نظر ایشان داخل کردن زنان به متن انقلاب، یکی از کلیدهای اساسی پیروزی هر انقلابی است: «اگر حضور زنان در نهضت انقلابى ملت ایران نمى‌بود، به احتمال زیاد این انقلاب به این شکل پیروز نمى‌شد یا اصلاً پیروز نمى‌شد یا مشکلات بزرگى در سر راه آن پدید مى‌آمد. بنابراین حضور زنان مشکل‌گشا بود. در جنگ هم همین طور بود، در مسائل دیگر از اول انقلاب تا به‌حال هم همین‌گونه بوده است. بنابراین تلاش زیادى شده
است».(۱۲) ایشان معتقدند این نقش حساس و بی‌بدیل باید ادامه داشته باشد: «الان برای نگه داشتن زن ایرانی در همان روندی که انقلاب او را در آن انداخته بود و حفظ آن حالت، احتیاج داریم به چند چیز. اول به ادامه استدلال، یعنی آن استدلال صحیح و متینی که نشان می‌دهد جایگاه زن چیست. ثانیا به ادامه و حفظ حالت انقلابی در او، ثالثا جلوگیری از نفوذ آن چیزی که بیشترین تکیه‌گاه فرهنگ طاغوتی بود که آن غریزه را تحریک می‌کرد؛ یعنی عکس‌ها، فیلم‌ها و…».(۱۳)

زنان متولی مسائل زنان شوند

از نقطه نظر رهبر معظم انقلاب در درجه اول، این زنان هستند که باید برای حل مشکلات قشر خودشان اقدام کنند. جامعه زنان باید کار فرهنگی را در اولویت خود قرار دهند و دادن شناخت و آگاهی به قشر زنان، آنها را در برابر تهاجم فرهنگی دشمن مقاوم می‌سازد. زن‌ها هستند که باید نگاه غلطی را که نسبت به زنان و مسائل مربوط به جنسیت وجود دارد، تصحیح کنند: «خانم‌های باسواد و تحصیلکرده، خانم‌های اهل معرفت که باید وارد یک میدان مبارزه صحیح برای مساله زن بشوند، به نظر من کوتاهی می‌کنند. کار را دست عامی، بی‌اطلاع و احیانا کسانی که دلشان می‌خواهد فقط حرف بزنند رها می‌کنند. این درست نیست».(۱۴)
——————————–
پی‌نوشت‌ها
۱- دیدار با زنان مسلمان ایران و ۹ کشور جهان(۱۸/۱۱/۶۸)
۲- دیدار با مردم گنبد (۲۷/۷/۱۳۷۴)
۳- در مصاحبه پیرامون جایگاه زن در جمهوری اسلامی (۴/۱۲/۶۳)
۴- خانواده (۱۳۹۲). نشر صهبا، چاپ اول، ص ۵۹
۵- خانواده، ص ۶۱
۶- دیدار با اقشار مختلف مردم (۲۵/۳/۸۴)
۷- خانواده، ص۴۶
۸- در مصاحبه با مجله زن روز (۱۳/۱۲/۶۶)
۹- در گفت و شنود به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س) (۱۸/۷/۷۷)
۱۰- خانواده، ص۶۱
۱۱-همان
۱۲- بیانات در دیدار جمعی از زنان، به تاریخ (۳۰/۷/۱۳۷۶)
۱۳- در مصاحبه پیرامون جایگاه زن در جمهوری اسلامی (۴/۱۲/۶۳)
۱۴- در دیدار زنان نماینده مجلس شورای اسلامی (۳۰/۴/۷۶).

منبع: وطن امروز

به رسمیت شناختن هویت فردی و حقوق انسانی زن؛ راه کار گسترش و نهادینه‌سازی فرهنگ حجاب

مقدمه

جان مک موری، از جامعه‌شناسان دینی، در تأکید بر جنبه‌های اجتماعی دین می‌نویسد: «دین زنده با ماهیتی که دارد، باید رابطه اجتماعی را خلق کرده و از آن نگهداری کند. بنابراین، دین منحصرا یک امر فردی نیست، بلکه وجوه اجتماعی آن در انجام اعمال و مناسک مذهبی کاملاً پدیدار است».

دین اسلام در میان دیگر ادیان آسمانی، تفسیر ویژه‌ای از آفرینش جهان و تجربه امور مقدس دارد و هدف آن، رشد و تعالی آنسان‌ها تا سرحد کمال و قرار دادن آن‌ها در جایگاه واقعی خود تا حد قرب به خداوند است. بر همین اساس، اسلام در همه جنبه‌های فردی و اجتماعی، به تربیت انسان‌ها و تغییر نفوس نظر دارد و هر نهاد و سازمانی را نیز بر چنان مبنایی استوار می‌کند. در این ساختار، هدف، ایجاد اجتماع دینی با حاکمیت اصول و ارزش‌های اسلامی است و حقوق و آزادی‌های فردی نیز تابعی از ارزش‌ها و اصولی هستند که بیش تر جنبه اجتماعی دارد.

مثال برجسته این رویکرد، اصل رعایت حجاب برای زنان است که بی‌شک، نقش جنسیتی ایشان را در جامعه در نظر گرفته است. حجاب و احکام مربوط به آن در جنبه‌های وسیع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، تکالیفی را برمی‌انگیزد که از تأکید ویژه بر نوعی از حضور و حرکت زن در جامعه و تعیین روابط با نیمه دیگر جامعه حکایت دارد. بنابراین، حفظ حجاب بیش از آن که صرفا امری فردی و مربوط به حوزه خصوصی و امر درونی زن باشد، الزامی برخاسته از ضرورت‌های اجتماعی است. نکته ظریف و حساس این جاست که اگر حجاب درونی نشود و مورد پذیرش قلبی و اعتقادی زنان قرار نگیرد، این ضرورت اجتماعی به شکل مطلوب تحقق نخواهد یافت. در این حال، درونی شدن حجاب نیازمند هویت فردی مستحکم و مستقلی است تا حجاب نه به عنوان عاملی مغلوب کننده اراده فرد، بلکه به عنوان انتخابی منطقی و موضوعی فردی در جهت کسب هویت و خواست زنانه قرار گیرد. بنابراین، آنچه در این جا باید مورد تأکید یا به عبارت بهتر، پرسش قرار گیرد، این است که آیا بدون دست‌یابی به یک هویت فردی مستقل و مستحکم می‌توان به هویت اجتماعی قابل قبولی رسید؟ آیا بدون به رسمیت شناختن هویت فردی زن و در پی آن، حقوق فردی وی از سوی دولت یا به بیان جامع تر، حکومت، می‌توان خواستار انجام درست و کامل مسئولیت‌ها و تکالیف زنان شد؟

بدون تردید، انسان اعم از زن و مرد، پیش از کسب هویت فردی مستقل که صاحب اراده و حق انتخاب است، نمی‌تواند نقش خود را در ساختار جامعه به خوبی ایفا کند و تأکید بر مسئولیت‌ها و وظایف اجتماعی پیش از آن که هویت فرد شکل گیرد و مورد احترام و صاحب حقوق اعلام شود، نتیجه‌ای نخواهد داشت، هر چند همه دستگاه‌های فرهنگی دولتی به پندار خود، برای انجام تکالیف زنان، برنامه‌ریزی و تلاش کنند.

به عبارت دیگر، آیا انسان اصالتا به عنوان موجودی اجتماعی و در قالب قراردادها و مقررات جامعه‌اش تعریف می‌شود و هویت می‌یابد یا این که هویت ذاتی و خودآگاهی فردی وی اگر به صورت کلان و اجتماعی در قالب تعدد افراد جامعه درآید، می‌تواند به خرد جمعی یا خودآگاهی اجتماعی برای دست یابی به تعالی و سعادت همگانی بدل شود؟

برای فهم بهتر موضوع، اگر به سال های۵۶ و۵۷ بازگردیم، رویکرد قابل توجهی را در زنان کشور نسبت به حجاب مشاهده می‌کنیم که در مقایسه‌ای تطبیقی میان فضای فرهنگی و اجتماعی موجود در جمهوری اسلامی با رژیم پهلوی، تعجب برانگیز است.

آیا این امر به دلیل آن نیست که زنان ایرانی در آن سال‌ها دریافتند با تکیه بر مبانی اعتقادی اسلامی می‌توانند آرمان‌های سیاسی و اجتماعی خود را آزادانه بیان کنند و تا پای مبارزه با رژیم مستبد شاهنشاهی پیش بروند؟ آیا این امر بدین معنا نیست که حجاب در آن روزگار، نمادی از هویت مستقل، آزادیخواه و حق‌جوی زنانی بود که خود را به عنوان انسان در ساختن جامعه شریک مردان می‌دانستند و می‌توانستند خواسته‌های خود را فریاد کنند؟ آیا حجاب برای زن ایرانی به عنوان نماد و نشانه‌ای از این استقلال فکری و سیاسی و اجتماعی به شمار نمی‌آمد؟ زنان انقلابی ایران هرگز فتوای حضرت امام خمینی؛ را از یاد نخواهند برد که فرمود برای حضور در تظاهرات علیه رژیم شاه نیازمند مجوز پدر و همسر خود نیستند. بنابراین، آن رویکرد شگرفت و وسیع به واسطه این بود که حجاب، زن را در اجتماع دارای ارزش و صاحب حق می‌ساخت و پس از کسب این جایگاه بود که مسئولیت‌هایی را نیز بر دوش وی می‌گذارد.

اگر عکس این وضعیت رخ دهد و زن باحجاب در جایگاهی بدون حق تعیین سرنوشت در حوزه فردی و اجتماعی قرار گیرد و قابلیت‌های انسانی وی نادیده گرفته شود یا همیشه مسئولیت‌هایش به وی گوشزد شود، ولی از تبیین حقوق و آزادی‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی وی خبری نباشد، پیدایش و گسترش انفعال و بی‌مسئولیتی اجتماعی در جامعه زنان اجتناب ناپذیر است.

این در حالی است که متأسفانه در سالیان اخیر، از لزوم رعایت حقوق و هویت فردی زنان غفلت شده است و ایشان هرگز در مباحث رایج در سطح جامعه، جایگاه و هویتی مستقل از خانواده نداشته‌اند. این در حالی است که می‌دانیم شخصیت بدون استحکام و استقلال، نمی‌تواند مادر و همسر خوبی باشد. شاید یکی از ابعاد فرمایش متین مقام معظم رهبری در ترجیح حضور کیفی زن در خانواده به جای حضور کمّی وی همین موضوع باشد.

همچنین اشاره قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به رعایت حقوق و تکالیف زنان قابل تأمل است که با پذیرش منزلت والای آن‌ها، دولت را موظف ساخته است تا حقوق زن را در تمام جنبه‌ها با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید.

این مقاله در نظر دارد با تأکید بر ضرورت به رسمیت شناختن هویت فردی و انسانی زنان، با استفاده از تحلیل‌های روان‌شناسی و جامعه‌شناسی و تجربه‌های نسل انقلاب، رابطه احقاق حقوق زن را با انجام تکالیف و مسئولیت‌هایش که حجاب از آن جمله است، تبیین کند.

دولت و برنامه‌ریزی فرهنگی

بی‌شک، «برنامه‌ریزی»، اولین اقدام دولت‌ها برای حرکت به سوی جامعه‌ای با مشخصات مطلوب فرهنگی است. یکی از مصداق‌های این امر در جمهوری اسلامی ایران، وجود شورای عالی انقلاب فرهنگی است که توجه خاص خود را به حجاب ـ به ویژه با پشتیبانی یکی از شوراهای اقماری خود؛ یعنی شورای فرهنگی اجتماعی زنان ـ همواره معطوف داشته است. با این حال، برنامه‌ریزی فرهنگی دارای مشخصات، بایدها و نبایدها و موانع و راهبردهایی است که باید در ابتدای بحث به آن‌ها توجه شود.

تحقیقات و تجربه‌ها نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی فرهنگی، دو چهره متفاوت دارد. به این معنی که یک بعد آن، فنی و بعد دیگر، محتوایی است. در بعد فنی، برنامه‌ریز با همان موضوع‌هایی رو به رو می‌شود که اقتصاددان در برنامه‌ریزی اقتصادی با آن رو به روست، مانند بحث در مورد چگونگی الگوی تخصیص منابع یا انتخاب روش‌های مناسب برای سنجش نیازهای فرهنگی. برنامه‌ریزی فرهنگی در نسبت وسیعی که سیاست و ایدئولوژی برقرار می‌کند، راهی جدا از اقتصاد را می‌پیماید. البته این موضوع بدین معنی نیست که برنامه‌ریزی اقتصادی کاملاً در دایره موضوع‌های فنی قرار دارد، ولی نسبت آن با سیاست یا ایدئولوژی کمتر از عرصه فرهنگ است.

فرهنگ ـ که از نظر ما بستر رویش حجاب و عفاف است ـ و برنامه‌ریزی فرهنگی ـ که از نظر ما برای تحقق حجاب و عفاف در جامعه ضرورت دارد ـ به دو طریق با سیاست ارتباط پیدا می‌کند. نخست از جهت حضور اراده سیاسی برای ایجاد دگرگونی در فرهنگ و سپس به دلیل حضور سیاست برای تعیین آرمان‌های فرهنگی در مقام اهداف برنامه‌ریزی.

بر اساس این دیدگاه، نمی‌توان گفت فقط در بعضی کشورها، برنامه‌ریزی فرهنگی، ماهیتی سیاسی دارد، بلکه این وضعیت کم و بیش در هر جامعه‌ای حاکم است. هیچ دولتی در عرصه فرهنگ، بی‌طرف نیست و هر دولتی آشکار یا پنهان در فرهنگ دخالت می‌کند. البته نوع و میزان مداخله دولت‌ها با یک دیگر متفاوت است.

در معادله برنامه‌ریزی فرهنگی، متغیر مهم دیگری نیز وجود دارد. این معادله، واقعیت عینی فرهنگ است. بنابراین، اراده سیاسی نمی‌تواند به تحقق آرمان‌ها فقط از طریق مداخله بیاندیشد. به بیان دیگر، آنچه حدود عمل برنامه ریز فرهنگی و امکان تحقق اهداف وی را تعیین می‌کند، واقعیت عینی فرهنگ است که امری واقعی به شمار می‌آید و دارای ویژگی‌هایی چون دیرپایی، ثبات نسبی و تاریخی بودن است. بی‌تردید، پدیده‌ای با این ویژگی‌ها در برابر اراده سیاسی، نقش «پذیرنده» صرف را ایفا نمی‌کند. چنان که مقاومت فرهنگ در برابر نیروهای «تغییردهنده» یکی از ویژگی‌هایی است که برای فرهنگ ذکر می‌کنند. وجود مقاومت و ثبات در فرهنگ، حوزه عمل برنامه ریز فرهنگی را محدود می‌کند و از سوی دیگر، توان اقتصادی دولت در این امر و نیز ساختار اجتماعی، از عوامل مهم تعیین کننده محدوده عمل دولت‌ها خواهد بود. به همه این‌ها باید تحولات بخش فرهنگ را افزود که به سوی تفکیک و تخصصی شدن بیشتر پیش می‌رود.

از سوی دیگر، فرآیند تفکیک اجتماعی و ظهور هویت‌های جدید در جامعه، مترادف با خواست‌ها و نیازهای جدید در حیات فرهنگی است. این امر سبب می‌شود عرصه فرهنگ تحت تأثیر خواست‌های متنوع و متعارض قرار گیرد. هم چنین حضور سبک‌های مختلف در زندگی فرهنگی، سیمای چندگانه‌ای به فرهنگ می‌بخشد و بر اساس این تنوع، هر گروه اجتماعی این انتظار یا هدف را دارد که سبک خود را در سپهر فرهنگی مسلط کند. به همین جهت، در مطالعات فرهنگی به صراحت می‌گویند که فرهنگ، عرصه سلطه است و هر گروهی، دیگران را وادار یا ترغیب می‌کند تا نوع نگاه او را به جهان (یا همان فرهنگ) بپذیرند.

هنگامی که دولت‌ها وارد چنین میدانی می‌شوند، تنها یکی از بازیگران (البته یکی از مهم‌ترین آن ها) هستند و طبیعی است که با مقاومت گروه‌هایی از جامعه رو به رو شوند. عرصه فرهنگ مانند دیگر بخش‌های زندگی چون اقتصاد یا سیاست نیست که دولت‌ها بتوانند از قوه قاهره استفاده کنند. در این عرصه، برنامه‌ریز ناگزیر از بهره گیری از روش‌های اقناعی بوده و همین موضوع نشانه پیچیدگی و لزوم زمان‌بندی برنامه‌ریزی فرهنگی است.

با توجه به مراتب بالا باید یادآور شد که جامعه ایرانی پیش از رخداد انقلاب اسلامی، جامعه‌ای با دوگانگی فرهنگی بود. عده‌ای اسلام گرا و گروهی به اصطلاح متجدد بودند. اگر چه اکثریت هر دو گروه در برپایی انقلاب و سرنگونی رژیم شاه متحد شدند، ولی این دوگانگی در استراتژی فرهنگی پس از انقلاب نزد بعضی به عنوان امری نابهنجار تفسیر شد. افزون بر نگاه‌های یک سویه، برخی ساده انگاری‌ها سبب شد تا این وضعیت واکاوی نشود و استراتژی تعامل و برخورد با آن مشخص نگرد. بنابراین، بسیاری از اقدامات فرهنگی پس از انقلاب با واقعیت ساختار فرهنگی موجود تناسب نیافت و کم توجهی به این امر نه تنها دوگانگی را به یگانگی فرهنگی تبدیل نکرد، بلکه به چندپارگی فرهنگی انجامید.

هویت زنانه در دایره چندپارگی فرهنگی و بحران هویت

در این میان، آنچه بر سر زنان آمد، با توجه به شاخص‌ها و مشکلات برشمرده، ابعادی وسیع تر یافت.

دلیل این امر، بی‌توجهی به هویت فردی و حق انتخاب زنان بود که دستگاه‌های مسئول دولتی آن را به رسمیت نشناختند. پیام‌هایی که همواره به گوش زنان رسید، از این موضوع حکایت می‌کرد که ایشان منهای خانواده، صاحب هویتی نیستند و به طور دایم باید به مسئولیت‌ها و تکالیف خود در قبال خانواده و جامعه عمل کنند و زن خوب و مسلمان آن است که برای همه این‌ها فداکاری کند و دم برنیاورد.

پیش از آن که برای اثبات این فرضیه، مصداق‌های مورد نظر را ارایه کنیم، باید به شرح و تعریف هویت فردی بپردازیم تا اهمیت آن در مجموعه زندگی اجتماعی افراد مشخص شود.

بیشتر روانشناسان و جامعه‌شناسان معتقدند هویت، ساختاری روانی و اجتماعی است که مایه تمایز فرد از دیگران می‌شود. هویت با شخصیت مترادف است و برای هر فرد، یک هویت متصور است و آن تصوری است که فرد از خویشتن دارد. هویت، بخش جدایی ناپذیر زندگی همه انسان‌ها درهمه فرهنگ هاست که از زمان تولد تا مرگ ادامه دارد. اساس تشکیل هویت، تلاش‌ها و فعالیت‌هایی است که فرد علاقه مند به انجام آن هاست و بر اساس این فعالیت هاست که متوجه می‌شود کیست و چگونه عمل می‌کند. برداشت‌ها و نظرهای دیگران در روشن کردن هویت فرد نقش اساسی دارد و ارزش یابی‌های ما از خودمان در ارتباط با شرایط زندگی، اوضاع اجتماعی و اقتصادی نیز تعیین کننده هویت ماست. تصور ما در مورد وضع جسمانی و شیوه لباس پوشیدن تیره نوع هویت ما را در مقایسه با دیگران مشخص می‌کند.

گلاسر از جمله این صاحب نظران است که دو نوع هویت را از یک دیگر متمایز می‌سازد: هویت موفق و ناموفق. افراد با هویت موفق کسانی هستند که خود را توانا، باکفایت و باارزش می‌دانند. عقیده آن‌ها در مورد خودشان این است که قدرت مقابله با محیط را دارند و صاحب اعتماد به نفس و توانایی در اداره زندگی خود هستند.

با توجه به این تعریف‌ها، از ناتوانی فرد در تحصیل هویت انسانی، با تعبیرهای مختلفی یاد شده است. برخی صاحب نظران نیز از آن با تعبیر «گم کردن خویش» یا «از خود بیگانگی» یاد می‌کنند. روان‌شناسان از این حالت بیش تر با عنوان‌هایی چون «آشفتگی هویت»، «اختلال هویت» و «بحران هویت» نام می‌برند و در توصیف آن می‌گویند: «بحران هویت عبارت است از ناتوانی فرد در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد».

هرگاه فرد در یافتن هویت خود تردید کند، به سردرگمی، بی‌هدفی و ناامیدی و افسردگی دچار می‌شود. در عین حال به تصویری منفی از خود خواهد ساخت؛ چیزی که به بحران هویت معروف است.

برخی روان شناسان، مفهوم هویت «من» را در مجموعه‌ای از نوشته‌های اریکسون در فهرستی به این شرح جمع آوری کرده‌اند:

۱- هویت، پاسخ آشکار و ضمنی به این پرسش است که من که هستم؟

۲- هویت بر تلفیق بین گذشته و آینده جهت تقویت حس یک پارچگی دلالت دارد.

۳- پاسخ به پرسش هویت با ارزیابی منطقی از خود داده می‌شود که این ارزیابی با ملاحظه فرهنگ به ویژه ایدئولوژی و انتظاری که جامعه از فرد دارد، صورت می‌گیرد.

۴- هویت، فرآیند یکپارچه‌سازی و مورد پرسش قراردادن حوزه‌های اساسی ویژه‌ای مانند حرفه، جنسیت، عقاید سیاسی و مذهبی است که در نتیجه آن، تعهدی انعطاف‌پذیر، ولی دیرپا در حوزه‌های یاد شده به وجود می‌آید.

نبود یا اختلال هویت نیز آثار و نشانه‌هایی دارد. اریکسون در این باره می‌نویسد: فردی که قادر به یافتن ارزش‌های مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایده آل هایش به هم می‌ریزد. چنین فردی که از فروپاشی هویت رنج می‌برد، نه می‌تواند ارزش‌های گذشته خود را ارزیابی کند و نه صاحب ارزش‌هایی می‌شود که به کمک آن‌ها بتواند آزادانه برای آینده برنامه‌ریزی کند.

به اعتراف همه صاحب نظران، جدی‌ترین بحران در طول زندگی انسان در خلال شکل گیری هویت او رخ می‌دهد. زیرا شخصی که هویت متشکل قابل قبول ندارد، در طول زندگی با مشکلات بسیار زیادی رو به رو خواهد شد. چنین شخصی در درجه اول از حقیقت وجودی خود و استعداد و توان مندی‌هایی که دارد، آگاهی لازم را ندارد و در درجه دوم، از هدف خلقت و نقشی که در نظام هستی بر عهده اوست، بی‌خبر است. در نتیجه، از تشخیص شیوه درست ارتباط با دیگران و برخورد با پیش آمدها و نیز پاسخ گویی به اصلی‌ترین پرسش‌های زندگی ناتوان است. مجموعه این امور، در نهایت، او را در موضع گیری‌هایش دچار سردرگمی می‌کند.

برخورداری از هویت انسانی کامل، نشانه‌های مشخصی چون خودباوری، احساس ارزشمندی و توانایی حل مشکلات، موضع‌گیری مناسب در برخورد با پیش آمدها و برخورداری از اراده و استقلال لازم دارد.

برخورد مناسب انقلاب اسلامی با هویت چندگانه زن ایرانی

زنان ایرانی، نقش شگرف خود را در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا کردند. چنان چه بنیان گذار جمهوری اسلامی، امام خمینی(ره) بارها به این نکته اشاره داشت. از جامع‌ترین تعریف‌های ایشان، اشاره به این نقش در متن وصیت نامه سیاسی ـ الهی‌شان بود که فرمود:

«ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه‌های فرهنگی و اقتصادی و نظامی، حاضر و هم دوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند و آنان که توان جنگ دارند، در آموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است، شرکت و از محرومیت‌هایی که توطئه دشمن و ناآشنایی دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آن‌ها، بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه، خود را رهانده و از قید خرافاتی که دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی‌اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج نمودند و آنان که توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحو ارزش‌مندی که دل ملت را از شوق و شعف به لرزه درمی آورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب می‌لرزاند، اشتغال دارند. و ما مکرر دیدیم که زنان بزرگواری، زینب گونه فریاد می‌زنند که فرزندان خود را از دست داده و در راه خدای تعالی و اسلام عزیز از همه چیز خود گذشته و مفتخرند به این امر و می‌دانند آنچه به دست آورده‌اند، بالاتر از جنات نعیم است، چه رسد به متاع ناچیز دنیا.»

سخنان امام نشان می‌دهد که ایشان حس ارزشمندی و حق انتخاب و توانایی حل مشکلات را در زنان باور داشت. با این حال، چه اتفاقی رخ داد که زنان ایرانی در بحران هویت رژیم شاهنشاهی به چنان جایگاهی رسیدند که معمار انقلاب از ایشان این گونه یاد کرد؟

جامعه زنان ایرانی در آن روزگار از نظر فرهنگی به دو طیف تقسیم می‌شد. یک طیف، زنانی که با بهره‌مندی از محیط‌های خانوادگی به شیوه سنتی زندگی می‌کردند و دیگری، زنانی که تحت تأثیر تجددگرایی رژیم سیاسی کشور، طیف متجددان را تشکیل می‌دادند. در این میان، کسانی نیز بودند که برخی ویژگی‌ها را در هر یک از دو طیف نمی‌پسندیدند و خود را متعلق به هیچ یک ازآن‌ها نمی‌دانستند. با این حال، صاحب هویتی هم نبودند.

دکتر علی شریعتی به عنوان یک جامعه شناس مسلمان، به درستی چهره این دو طیف و گروه سوم را در کتاب «فاطمه، فاطمه است» ترسیم کرد. این کتاب، نه تنها یک سند تاریخی از واقعیت‌های آن روز جامعه زنان ایرانی است، بلکه نسلی که در سال‌های جوانی، انقلاب را تجربه کرد، می‌داند این کتاب در سرنوشت دختران و بانوان ایرانی در آن روزگار، نقشی دگرگون کننده ایفا کرد.

ترسیم واقع‌گرایانه از وضعیت جامعه زنان

«… امروز در جوامع اسلامی، سه چهره از زن داریم؛ یکی، چهره زن سنتی است و مقدس مآب و یکی، چهره زن متجدد و اروپایی‌مآب که تازه شروع به رشد و تکثیر کرده است و یکی هم چهره فاطمه و زنان فاطمه وار که هیچ شباهت و وجه مشترکی با چهره‌ای به نام زن سنتی ندارد. سیمایی که زن سنتی در ذهن افراد وفادار به مذهب در جامعه ما تصویر کرده است، با سیمای فاطمه همان قدر دور و بیگانه است که چهره فاطمه با چهره زن مدرن… برای این گروه سوم است که «چگونه باید شد» مطرح است، که نه می‌خواهند چنان بمانند و نه می‌خواهند چنین شوند و نمی‌توانند بی‌اراده و انتخاب، تسلیم هر چه بود و هست، بشوند… این‌ها الگو می‌خواهند».

سبک ادبیات کتاب «فاطمه، فاطمه است»، اعتماد به نفس از دست رفته زنان مسلمان را به آنان بازگرداند و همه تحقیرهای تاریخی ریشه دوانده در آداب و رسوم روزانه به خاطر زن بودن را زدود. مروری بر ادبیات آن روزگار و مقایسه آن با ادبیاتی که بعدها رایج شد، به بسیاری از پرسش‌ها پاسخ خواهد داد. به نظر می‌رسد، آوردن بخش‌هایی از کتاب «فاطمه، فاطمه است»، از نظر کارکردی که در «هویت‌بخشی» و «هویت‌یابی» داشته است و آنچه از «هویت فردی»، «هویت اجتماعی» و «هویت موفق» بیان می‌کند، لازم باشد. در واقع، این کتاب زن ایرانی را در آیینه تاریخ یک بار دیگر به خودش بازشناساند. پس تکه‌هایی از این کتاب را پی می‌گیریم:

«در مقابل آنچه کفار به محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گفتند که مرد بدون پسر «ابتر»، عقیم و بی‌دم و دنباله است، «کوثر» را بشارت داد که فراوانی خیر و برکت و ذریه و اولاد است. در چنین محیطی و زمانی است که تقدیر در پس پرده غیب دست اندرکار بر هم زدن همه چیز است و پنهانی بر آن است تا در این مرداب آرام و متعفن زندگی و زمان، انقلابی ریشه برانداز و آفریننده برپا کند و توفانی برانگیزاند. ناگهان نقشه شگفت، شیرین، اما دشواری را طرح می‌کند و برای این کار، دو چهره شایسته را برمی گزیند: پدری را و دختری را. بار سنگین آن را باید محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بکشد (پدر) و خلق ارزش‌های نوین انقلابی را باید فاطمه(علیها السلام) در خویش بنمایاند (دختر). چگونه؟

اکنون قریش که بزرگ‌ترین قبیله عرب است و سرشار افتخارات دینی و دنیایی و چهره اشرافیت قوم، همه مفاخر خویش را به دو خانواده بنی‌امیه و بنی‌هاشم سپرده است. بنی‌امیه، ثروتمندترند، ولی بنی‌هاشم، آبرومندتر، چه پرده داری کعبه در این خانواده است و عبدالمطلب، شیخ قریش از اینها است. اکنون عبدالمطلب مرده است و ابوطالب، بزرگ بنی‌هاشم نفوذ و قدرت پدر را ندارد. درتجارت نیز ورشکسته شده واز فقر فرزندانش را میان خویشاوندانش تقسیم کرده است. رقابت شدیدی میان این دو خانواده جان گرفته و بنی‌امیه می‌کوشد تا وارث تمام مناصب و مفاخر قریش گردد و بنی‌هاشم را از نظر معنوی نیز بشکند. تنها خانواده‌ای که در بنی‌هاشم، اعتبار و حیثیتی تازه یافته، خانواده محمد است؛ نواده عبدالمطلب که ازدواج با خدیجه، زن نامور و باشخصیت و ثروتمند مکه، برایش موقعیت اجتماعی استواری پدید آورده است.

… اما خدیجه، زنی که تقدیر بجای همه محرومیت‌هایی که محمد در زندگی خصوصی داشت او را به وی بخشیده بود. محمد بیست و پنج ساله، پس از دوران یتیمی‌اش و چوپانی و سختی و فقر، در کنار خدیجه ثروتمند و چهل یا چهل و پنج ساله، هم با عشق یک همسر آشنا می‌شد و هم با ایمان یک همدرد و همفکر و هم در او از سختی فقر و زندگی پناه می‌جست و هم در کنارش از محبت یک دوست برخوردار می‌شد و هم کمبودش را از محبت مادر، در نوازش‌ها و حمایت‌های بزرگوارانه او تشفی می‌داد.

حالا همه در انتظارند تا از این خانه (خانه محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و خدیجه(صلی الله علیه و آله و سلم)) «پسرانی برومند» بیرون آیند و به خاندان عبدالمطلب و خانواده محمد قدرت و اعتبار و استحکام بخشند.

فرزند نخستین دختر بود: زینب، اما خانواده در انتظار پسر است. دومی دختر بود: رقیه. انتظار شدت یافت و نیاز شدیدتر. سومی: ام کلثوم و بعد دوپسر، قاسم و عبدالله آمدند. مژده بزرگی بود، اما ندرخشیده افول کردند و اکنون در این خانه، سه فرزند است و هر سه دختر. مادر پیر شده است و سنش از شصت می‌گذرد و پدر، گرچه دخترانش را عزیز می‌دارد، اما با احساسات قومش و نیاز و انتظار خویشاوندانش، شریک است.

این آخرین شانس خانواده عبدالمطلب است و آخرین امید. اما… باز هم دختر! نامش را فاطمه گذاشتند. شور و شوق از خانواده بنی‌هاشم به بنی‌امیه منتقل شد و… زمزمه و دشنام‌ها و فریادها که: «محمد ابتر شده». مردی که آخرین حلقه زنجیر خاندان خویش است، خانواده‌ای، «چهار دختر» و همین! و شگفتا! تقدیر چه بازی زیبا و قشنگی را آغاز کرده است. زندگی می‌گذرد و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در توفانی که رسالتش را برانگیخته، غرق می‌شود و پیامبر می‌شود و فاتح مکه و قریش…

پیامبری که چهار دختر دارد. اما نه، سه تنشان پیش از خود وی مردند و اکنون تنها یک فرزند بیش ندارد؛ یک دختر، کوچک ترینش. «فاطمه»، وارث همه مفاخر خاندانش، وارث اشرافیت نوینی که نه از خاک و خون و پول، که پدیده وحی است، آفریده ایمان و جهاد و انقلاب و اندیشه و انسانیت و … بافت زیبایی از همه ارزش‌های متعالی روح.

«انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر». به تو «کوثر» عطا کردیم‌.ای محمد! پس برای پروردگارت نماز بگزار و شتر قربانی کن. همانا، دشمن کینه‌توز تو، همو «ابتر» است! او با ده پسر، ابتر است، عقیم و بی‌دم و دنباله است، به تو کوثر را دادیم، فاطمه را.

این چنین است که «انقلاب» در عمق وجدان زمان پدید می‌آید! اکنون، یک «دختر»، ملاک ارزش‌های پدر می‌شود، وارث همه مفاخر خانواده می‌گردد و ادامه سلسله تیره و تباری بزرگ، سلسله‌ای که از آدم آغاز می‌شود و بر همه راهبران آزادی و بیداری تاریخ انسان گذر می‌کند و به ابراهیم بزرگ می‌رسد و موسی و عیسی را به خود می‌پیوندد و به محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رسد و آخرین حلقه این «زنجیر عدل الهی»، زنجیر راستین حقیقت، «فاطمه» است. آخرین دختر خانواده‌ای که در انتظار پسر بود و محمد می‌داند که دست تقدیر با او چه می‌کند.

فاطمه(سلام الله علیها) نیز می‌داند که کیست! آری در این مکتب، این چنین انقلاب می‌کنند. در این مذهب، این چنین زن را آزاد می‌کنند و مگر نه این مذهب، مذهب ابراهیم است و اینان وارثان اویند؟

هیچ جسدی را حق ندارند که در مسجد دفن کنند و بزرگ‌ترین مسجد زمین، مسجدالحرام است. کعبه، این خانه‌ای که حرم خداست و حریم خداست، قبله همه سجده‌ها، خانه‌ای که به فرمان او و به دست ابراهیم بزرگ برپا شده است و خانه‌ای که پیامبر بزرگ اسلام افتخارش و «رسالتش» آزاد کردن این «خانه آزاد» است و طواف برگرد آن و سجده به سوی آن. همه پیامبران بزرگ تاریخ خادم این خانه اند، اما هیچ پیامبری حق ندارد در اینجا دفن شود. ابراهیم آن را بنا کرد و مدفنش آنجا نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را آزاد کرد و مدفنش آنجا نیست.

در طول تاریخ بشریت، تنها و تنها یک تن از چنین شرفی برخوردار است. خدای اسلام از نوع انسان یکی را برگزید تا در خانه خاص خویش، در کعبه دفن شود. کی؟

یک زن، یک کنیز، هاجر. خدا به ابرهیم فرمان می‌دهد که بزرگ‌ترین پرستشگاه انسان را ـ خانه مرا ـ کنار خانه این زن بنا کن و بشریت، همیشه باید بر گرد خانه هاجر طواف کند.

خدای ابراهیم، سرباز گمنامش را از میان این امت بزرگ، یک زن انتخاب می‌کند. یک مادر آن هم یک کنیز. یعنی موجودی که در نظام‌های بشری از هر فخری عاری بوده است.

اکنون باز خدای ابراهیم، فاطمه را انتخاب کرده است… در جامعه‌ای که ننگ دختر بودن را تنها زنده به گور کردنش پاک می‌کرد و بهترین دامادی که هر پدری آرزو می‌کرد، نامش «قبر» بود… و محمد می‌دانست که دست تقدیر با او چه کرده است و فاطمه نیز می‌دانست که کیست. این است که تاریخ از رفتار محمد با دختر کوچکش فاطمه در شگفت است و از نوع سخن گفتنش با او و ستایش‌های غیر عادی‌اش از او.

خانه فاطمه و خانه محمد، کنار هم است. فاطمه تنها کسی است که با همسرش، علی در مسجد پیامبر، با او هم خانه‌اند. این دو خانه را یک خلوت دو متری از هم جداکند و دو پنجره رو به روی هم، خانه محمد و فاطمه را به هم باز می‌کند. هر صبح، پدر دریچه را می‌گشاید و به دختر کوچکش سلام می‌دهد. هرگاه به سفر می‌رود، در خانه فاطمه را می‌زند و از او خداحافظی می‌کند. فاطمه، آخرین کسی است که از او وداع می‌کند و هرگاه از سفر باز می‌گردد، فاطمه، اولین کسی است که به سراغش می‌رود. در خانه فاطمه را می‌زند و حال او را می‌پرسد. در برخی متون تاریخی تصریح دارد که: «پیغمبر، چهره و دو دست فاطمه را بوسه می‌داد».

این گونه رفتار بیشتر از تحبیب و نوازش دختری از جانب پدر مهربانش معنی دارد.”پدری دست دختر را می‌بوسد”، «آن هم دختر کوچکش را». چنین رفتاری در چنان محیطی یک ضربه انقلابی بر خانواده‌ها و روابط غیر انسانی محیط بوده است.

«پیغمبر اسلام دست فاطمه را می‌بوسد». چنین رفتاری، راه به عظمت شگفت فاطمه می‌گشاید و بالاخره چنین رفتاری از جانب پیغمبر به همه انسان‌ها و انسان‌های همیشه می‌آموزد که از عادات و اوهام تاریخی و سنتی نجات یابند. به مرد می‌آموزد که از تخت جبروت و جباریت خشن و فرعونی‌اش در برابر زن فرود آید و به زن اشاره می‌کند که از پستی و حقارت قدیم و جدیدش که تنها ملعبه زندگی باشد، به قله بلند شکوه و حشمت انسانی فراز آید! این است که پیغمبر، نه تنها به نشانه محبت پدری، بلکه همچون یک «وظیفه»، یک «مأموریت خطیر» از فاطمه تجلیل می‌کند…

فاطمه یک «زن» بود، آن چنان که اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر، خود رسم کرده بود و او را در کوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه ابعاد گوناگون «زن بودن»، نمونه شده بود:

مظهر یک «دختر» در برابر پدرش. مظهر یک «همسر» در برابر شویش. مظهر یک «مادر» در برابر فرزندانش. مظهر یک «زن مبارز و مسئول»، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.

وی، خود، یک «امام» است؛ یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده آل برای یک «اسوه»، یک «شاهد»، برای هر زنی که می‌خواهد «شدن خویش» را خود «انتخاب» کند. او با طفولیت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی در خانه پدرش، خانه همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه و رفتار و زندگی‌اش، «چگونه بودن» را به زن پاسخ می‌داد».

چالش زنان با دیدگاهی سطحی نگر

به این ترتیب، زن ایرانی از سرور زنان دو جهان، در قالب تصویرهایی ملموس و تحقق پذیر، در عصر و زمانه‌ای دیگر، آموخت که با عزت و سربلندی انتخاب کند، مبارزه کند، زندگی کند و به طور کلی دریافت که ظرفیت‌های وجودی‌اش به قدری وسیع است که می‌تواند در نقش‌های چندگانه ظهور یابد و موفق از میدان به در آید. زن ایرانی صاحب «هویت فردی موفق» شد و با اعتماد به نفس به میدان آمد. او در این میدان از حجاب به عنوان پرچم عزت و توانایی و قدرت انتخاب خود استفاده کرد. برای زن عصر انقلاب، حجاب، لباس رزم بود، نه یک لباس تحمیلی یا پوشش سنتی. زن آن روزگار با حجاب، هویت انقلابی یافت. آزادی خواه و ستم ستیز شد و فریاد زد. او در براندازی یک رژیم منحط ۲۵۰۰ ساله سهیم بود و حتی به تعبیر امام سهمی بیش از مردان داشت.

آیا دختران و زنان ما این نگاه را در عرصه‌های مختلف پس از انقلاب در مورد خود تجربه کردند؟ آیا به جز پیام‌های امیدبخش امام خمینی(ره)، شاهد گسترش این نوع نگاه به خود در دستگاه‌های حکومتی و دولتی، دادگاه‌های مدنی، رسانه ملی و مانند آن بودند؟

درست در مقابل این دیدگاه، متأسفانه شاهد حضور پرنفوذ تفکری بودیم که بحران هویت را برای زن، حضور وی در محیط‌های فعالیت و کار خارج از خانه تعریف کردند و گفتند قرار گرفتن زن در فضای خشک اداری و کارگاهی و تلاش وی برای تأمین معاش، فراتر از ظرفیت و توانایی زنان است و به نام دفاع از آنان، اعتماد به نفس و حق انتخاب آن‌ها را تضعیف کردند. بگذریم از این که درصد قابل توجهی از همین زنان به واسطه ناتوانی یا بی‌مسئولیتی همسران‌شان در این چرخه افتاده بودند و اکنون باید به بی‌هویتی نیز متهم می‌شدند.

این تفکر به اصول مسلّم روان‌شناسی بی‌اعتنایی کرد و در مواردی که برای زنان برنامه‌ریزی می‌شد، مانند موضوع حجاب، هرگز تصمیم گیری‌ها را به زنان نسپرد تا با آشنایی نسبت به روحیه جامعه زنان، ظرافت و دقت بیشتری در این حرکت در نظر گرفته شود. بدین گونه مردانی با حداقل آشنایی نسبت به روحیه زنانه برای مسائل خاص زنان برنامه‌ریزی کردند و در واقع، سهم عظیمی از مسئولیت آنچه بر سر زنان یا به عبارت بهتر بر سر اعتقادشان آمد، تقصیر تفکری سطحی نگر است که نه شرایط و مقتضیات زمان را دید و نه واقعیت و تجربیه تاریخی را.

خانم دستغیب، نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی بیان می‌کرد: «برای نطق پیش از دستور پشت تریبون رفته بودم که یکی از آقایان گفت: ضعیفه بنشین، تو دیگر چه می‌گویی؟»

روشن است که «ضعیفه» هرگز برای تحقق آرمان‌های گران سنگ انقلاب اسلامی، راه به جایی نمی‌برد و از «ضعیفه» نباید انتظار داشت که ارزش والایی چون حجاب را در خود درونی کند یا برای حفظ مصالح جامعه به آن پای بند باشد. از «ضعیفه»، کار بزرگ نخواهید؛ چون او ضعیف است.

متأسفانه این نوع تفکر حاضر نبوده و نیست که بپذیرد جهان امروز دست خوش تغییر و تحول‌های اساسی شده است. حاضر نیست بپذیرد در جوامع در حال گذاری مانند جامعه ما، سنت و آداب و رسوم به تدریج، نقش محوری و تعیین کننده خود را در جهت بخشی زندگی اجتماعی افراد از دست می‌دهند و با تغییر شالوده‌های سنتی، افق‌های جدیدی در زندگی افراد شکل می‌گیرد که نمونه آن، تغییر در نقش‌های اجتماعی زنان و دختران جامعه است. در دوره مدرنیته (حتی اگر نخواهیم بپذیریم که در آن قرار داریم)، هویت فردی و اجتماعی را نمی‌توان تفویض یا تحمیل کرد، بلکه فرد باید آن را به طور مداوم و روزانه بیافریند.

دکتر صادق آیینه‌وند، استاد تاریخ تأکید می‌کند:

انس ۴۰ ساله‌ام با تاریخ، این اندازه هشیارم کرده است که بدانم هر نسلی در هر عصری، وزنی دارد و تفسیر این وزن در تاریخ با تفسیرهای مفسران دنیای سیاست و اقتصاد کاملاً متفاوت است. در مطالعه ۱۵ قرن از تاریخ دینی خودمان، به حضور ۴۷ نسل پی می‌بریم که هر کدام در اندام و ابعاد این تمدن که آن را تمدن اسلامی می‌نامیم، جایگاهی خاص خود دارد و سوای هر ادعایی که داشته‌اند و هر داوری که علیه آن‌ها شده، نسلی هستند با وزن خود که پاسخگوی کارهای خویشند و این تاریخ است که بدون ملاحظه پیش داوری‌ها، کارنامه‌شان را رقم می‌زند.

تداوم نگاه انقلاب اسلامی به زن؛ فرصتی که از دست می‌رود

سیاست‌های فرهنگی و مقررات ناشی از آن را دستگاه‌های مختلف و متعددی اجرا می‌کنند. مجلس شورای اسلامی، شورای انقلاب فرهنگی و تا اندازه‌ای، شورای فرهنگ عمومی از جمله این دستگاه‌ها هستند. پس از وضع قوانین و مقررات، چند دستگاه دولتی یا عمومی، مسئولیت اجرای آن‌ها را به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر عهده دارند که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: وزارت آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیما، وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری. این مراکز به طور عمده و مستقیم در چارچوب مقررات خاص عمومی به فرهنگ سازی می‌پردازند. علاوه بر این‌ها، مساجد، تکایا و ستادهای نمازجمعه نیز اگر چه مستقل از دولت و حکومتند، ولی در چارچوب نظام فرهنگی موجود به عنوان موقعیتی برای فرهنگ‌سازی فعالیت دارند. به جز این‌ها، بخش خصوصی نیز مانند شبکه‌های توزیع نوارهای ویدیوئی و صوتی، سینماها، مطبوعات، انتشارات و نظیر آن در این عرصه مشارکت دارند.

مروری بر رویکردها و عملکرد مراکز حساس و تعیین‌کننده در زمینه‌های فرهنگی مانند آموزش و پرورش و صدا و سیما به سادگی نشان می‌دهد که نگاه مبتنی بر انقلاب اسلامی و دیدگاه‌های امام خمینی(ره) در مورد زنان به صورت برنامه‌ریزی شده و پیوسته و گاه حتی مقطعی، جاری نبوده است. اکنون مواردی به عنوان نمونه مطرح می‌شود:

آموزش و پرورش

نهاد آموزش و پرورش پس از خانواده، مهم‌ترین عامل اثرگذار در تکوین هویت اشخاص به شمار می‌رود. اگر مجموعه اقدامات این بخش، درست انجام شود، جوانان کشور در مرحله جست وجوی هویت، جایگاه واقعی خود را در کل نظام هستی و در نتیجه، در جامعه تشخیص می‌دهند و می‌توانند از عوارض آشفتگی هویت در امان بمانند. نیاز به برخورداری از یک هویت مستقل، بیش‌ترین اثر را در سرنوشت افراد و در نتیجه، سرنوشت جوامع بشری می‌گذارد. انسان در جوانی به موازات احساس نیاز به داشتن یک هویت مستقل، از نظر ذهنی نیز دچار دگرگونی می‌شود. ارزش‌های دوره کودکی بدون این که نظام فکری و ارزشی دیگری جای گزین آن شود، فرو می‌ریزد و او را با بحران فکری و فرهنگی رو به رو می‌سازد. در چنین موقعیتی، اگر جوان از شرایط مناسب فکری و روحی و روانی و نیز محیط فرهنگی و آموزشی شایسته‌ای برخوردار نباشد، در گزینش مسیر درست و انتخاب هویت واقعی دچار مشکل می‌شود. نقش آموزش و پرورش و صدا و سیما بیش از هر چیز در این دوره اهمیت می‌یابد. درست در همین جا، حجاب به صورت بخش نامه و قانون جاری گشت و برخوردهای نسنجیده با نسل جوان که مراحل طبیعی طغیان و عصیان را می‌گذراند، سبب شد که دختران ما هر چه فریاد دارند، بر سر حجاب بکشند!

وقتی حجاب به جای یک ارزش، عامل کاهش نمره انضباط یا تحقیر و تذکر دانش آموز در مقابل هم کلاسی هایش باشد یا کسانی آن را بر سر کنند که از بردباری، اخلاق خوش، حس دوستی و صمیمت بی‌بهره اند، روشن است که حتی در زمینه سازی برای رعایت آن نیز موفق نخواهیم بود. رویکرد آموزش و پرورش در مورد حجاب به طور کلی در جهت اشاعه «هویت ناموفق» بوده است تا «هویت موفق». بنابراین، قرار نیست از دخترانمان در حالی که هویت شکست را به آن‌ها هدیه می‌کنیم، رعایت حجاب را انتظار داشته باشیم.

از سوی دیگر، بر اساس پژوهش «جایگاه زن در کتاب‌های درسی نظام جدید متوسطه» که خانم شهلا باقری به سفارش شورای عالی انقلاب فرهنگی انجام داده است، کم توجهی و بی‌توجهی به نقش‌های متعدد و متنوع زنان در کتاب‌های درسی آشکار است.

این پژوهش درصدد آن بود تا به بررسی چگونگی معرفی نقش اجتماعی زن به دانش آموزان در کتاب‌های درسی نظام جدید متوسطه در سال تحصیلی ۷۳-۷۴ بپردازد و مشخص کند که شیوه معرفی و سیمای ترسیم شده از نقش اجتماعی زن در همه کتاب‌های درسی مربوط به پایه‌ها و رشته‌های مختلف نظام جدید متوسطه (اول، دوم و سوم نظری) چگونه است. همچنین نقش ترسیم شده از زن تا چه اندازه با سیاست‌های کلان فرهنگی اجتماعی مربوط به زن در جمهوری اسلامی ایران همخوانی دارد.

در این پژوهش، با مروری بر ادبیات و نظریات تحقیق (در حوزه نظریات مربوط به نقش، انواع نقش‌های اجتماعی و جامعه‌شناسی دفاع از زنان و نقش‌های اجتماعی)، نقش اجتماعی زن در مراجع ارزشی نظام جمهوری اسلامی (قانون اساسی، اصول سیاست‌های فرهنگی، سخنان امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری، منشور زن و دیگر مصوبات شورای فرهنگی و اجتماعی زنان) بررسی شد. کتاب‌های مورد بررسی نیز تاریخ، فارسی، عربی، روان شناسی، جغرافی، دانش اجتماعی، جامعه شناسی، اقتصاد، انگلیسی، فلسفه و منطق، دینی و قرآن بودند. نقش‌های اجتماعی زنان پس از بررسی‌های لازم به سه مقوله نقش‌های همیاری ـ مشارکتی، نقش‌های خانوادگی و نقش‌های شغلی ـ حرفه‌ای تقسیم شد و از بررسی آن‌ها نتایج زیر به دست آمد:

در زمینه نقش‌های همیاری زنان، نقش‌های همیاری علمی در رده اول قرار داشت، ولی در هیچ یک از کتاب‌های درسی، انواع نقش‌های همیاری زنان مطرح نشده است. نقش‌های خانوادگی مانند نقش‌های زنی، شوهری، مادری، پدری و فرزندی در بیش تر این کتاب‌ها طرح شده است، ولی هیچ یک از کتاب‌ها به طور کامل به نقش‌های شغلی زنان آن‌ها نپرداخته‌اند. در جمع‌بندی این پژوهش به کم توجهی و بی‌توجهی نسبت به نقش آفرینی‌های اجتماعی زنان در کتاب‌های درسی اشاره کرده است.

وضعیت کتاب‌های درسی را با تفکر حضرت امام خمینی(ره) مقایسه کنید که در جریان انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی، وقتی عده‌ای از امام پرسیدند: «اشکال ندارد که خانم‌ها به مجلس بروند؟» فرمود: «این حرف شما اشکال دارد».

بنابراین، در حالی که ما افق چندان روشنی را از زمینه‌های فراهم شده برای ارتقای حضور اجتماعی دختران در آینده و القای اعتماد به نفس و کسب هویت موفق به آنان ارایه نمی‌دهیم، از آنان می‌خواهیم به مسئولیت خود در مقابل جامعه؛ یعنی حفظ حجاب عمل کنند. طبیعی است که رابطه‌ای چنین یک سویه، هرگز پا نمی‌گیرد.

دانشگاهها

پژوهش انجام شده به وسیله آقای جعفر زلفعلی فام با عنوان «پذیرش نقش‌های اجتماعی غیرسنتی و شکل گیری هویت اجتماعی با تمرکز بر دختران دانش جو در استان گیلان (دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان ـ ۱۳۸۳)»، نشان می‌دهد بیشتر دختران دانشجو به آگاهی اجتماعی درباره موقعیت خود در سه زمینه خانوادگی، اجتماعی و حقوقی دست یافته‌اند. البته این سخن بدین معنا نیست که در عمل می‌توانند به صورت کامل بر اساس این آگاهی و تفکر زندگی کنند. نکته مهم، کسب همین آگاهی اجتماعی است که می‌تواند مبنای اساسی برای برداشتن قدم‌های بعدی در رسیدن به جایگاه واقعی‌شان باشد. در عین حال هنوز دختران از نقش‌های سنتی درتمام زمینه‌ها و نقش‌های اجتماعی فاصله نگرفته‌اند. و بر بعضی از نقش‌های سنتی از جمله نقش‌های اجتماعی که دختران از طریق ازدواج کسب می‌کنند (یعنی نقش مادری و همسری) تأکید می‌کنند. این وضع می‌تواند انعکاسی از وضعیت واقعیت‌های اجتماعی در حال تغییر و ماهیت انتقالی جامعه کنونی ما باشد.

ما هر روز شاهد کاهش اقتدار نقش‌های اجتماعی، ارزش‌ها، هنجارها و وظایف جنسیتی سنتی در جامعه در حال گذار خود هستیم.

بنابراین، مشاهده می‌شود فرآیند مدرنیته با دگرگون کردن شرایط و چارچوب‌های سنتی هویت ساز، فرآیند هویت سازی را در جامعه ما از قبل متمایز کرده است. تحت تاثیر این فرآیند به نظر می‌رسد زنان و دختران تابع اراده و تصمیم خویشتن شده اند و جامعه‌ای با انعطاف بالا درحال شکل گیری است. در این جامعه، دختران می‌کوشند با استقلال و آزادی بیشتری در فضای اجتماعی پیش آمده، هویت اجتماعی خود را به صورت یک پروژه بازاندیشانه با اتکا بر مراجع غیرسنتی همچون یافتن کار و کسب استقلال مالی و با مبنا قرار دادن پذیرش و ایفای نقش‌های اجتماعی غیرسنتی با کسب آگاهی اجتماعی نسبت به موقعیت و نقش‌های اجتماعی و حقوقی زنان در جامعه شکل دهند و خودشان به صورت خود تعریف، هویت اجتماعی مستقل و غیرسنتی را برای خود تعریف کنند.

بر اساس یافته‌های این پژوهش، اکثریت دختران دانشجو با آگاهی داشتن از وضعیت خود در جامعه و با پذیرش هویت اجتماعی خویش به عنوان یک دختر، تلاش دارند از هویت اجتماعی تابع و سنتی که خانواده پدرسالار برای آن‌ها تعریف و معین می‌کند، درگذرند و موقعیت اجتماعی خویشتن را در قالب یک هویت اجتماعی مستقل غیرسنتی باز تعریف کنند.

اداره‌ها و دستگاه‌های اجرایی

برخورد دستگاه‌های اجرایی کشور با بانوان کارمند و حتی مراجعان زن در مورد حجاب چند فراز در خور تامل داشته است که بررسی می‌کنیم.

تهیه مدل ویژه‌ای از روپوش و مقنعه ـ در بدترین شکل آن که هیچ گونه حس زیبایی‌شناسی در آن در نظر گرفته نشده باشد، با اجباری کردن رنگ‌های سیاه، سرمه‌ای و قهوه‌ای، برای زنانی که یک باره با حجاب قانونی و به پندار بسیاری از ایشان، با حجاب اجباری رو به رو شدند، اولین ضربه را به احترام این پوشش در جامعه اسلامی وارد آورد. این وضعیت نهایت بی‌دقتی در برخورد با جمعیتی بود که خود را در پیروزی انقلاب اسلامی سهیم می‌دانست و دست کم توقع داشت بتواند رنگ پوشش خود را انتخاب کند. باید افزود بر اساس فتوای رهبر معظم انقلاب، حجاب رنگ خاصی ندارد. به طور کلی، به جای این حرکت می‌توانستیم با معرفی مدل‌های گوناگون حجاب (کاری که اکنون پس از خراب کردن بسیاری از پل‌های پشت سر، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی می‌خواهد به انجام برساند) و قرار دادن آن‌ها در معرض نظر و آرای کارمندان زن، ایشان را در انتخاب پوشش خودشان دخیل سازیم.

همچنین شیوه برخورد با چادر که به دلیل برخی تأکیدها و اجبارها، کم کم به وسیله‌ای برای قبولی در گزینش‌های استخدامی یا ارتقا یافتن به مراتب بالاتر اداری تبدیل شد، آسیب‌های جبران‌ناپذیری را بر این حجاب برتر وارد ساخت. یکی از این آسیب‌ها آن است که اکنون نمی‌توان میان افرادی که چادر را با اعتقاد درونی به سر می‌کردند، با کسانی بود که به آن اعتقادی نداشتند، فرق گذاشت. وجود شمار زیادی از کارمندان زن نیز که از چادر استفاده می‌کردند، ولی اصل مسلّم حجاب اسلامی؛ یعنی پوشش کامل موی سر را رعایت نمی‌کردند، به پیدایش پدپده چادری‌های بدحجاب انجامید. به عبارت دیگر، به دلیل سطحی نگری در این زمینه بسیار اتفاق افتاد که معتقدان و رعایت کنندگان اصل حجاب با پوشش کامل، ولی بدون چادر، شاهد ارتقای اداری افرادی بودند که چندان به رعایت کامل حجاب اعتقاد نداشتند، ولی از چادر استفاده می‌کردند.

در جریان تصویب آیین نامه‌ها و راه اندازی پلیس زن نیز که پس از گذشت سال‌ها و در پی پیدایش مشکلات فراوان، به ضرورت وجود آن پی برده بودند، موضوع استفاده از چادر برای پلیس‌های زن به ویژه هنگام عملیات، به چالشی وقت گیر و فرصت سوز تبدیل شد. جالب این که اداره عقیدتی ـ سیاسی نیروی انتظامی با این موضوع مشکلی نداشت، ولی برخی بخش‌ها مخالفت کردند و موضوع به جای حل آن در چارچوب‌های کارشناسی مربوط به عملیات پلیسی، گرفتار سلیقه‌های شخصی و روی کردهای سیاسی شد.

نبود تعریف درست از حجاب و توجیه نکردن بانوانی که در ورودی دستگاه‌های اجرایی، مسئول کنترل حجاب بودند، یکی دیگر از نکته‌های قابل توجه در این زمینه است. وقتی از ورود یک خانم با روسری بزرگی که کاملاً موهای او را پوشانده است، جلوگیری می‌شود و در کنار وی، خانم دیگری که با مقنعه، بخش قابل توجهی از موهایش بیرون است، تنها به دلیل این که «مقنعه» به سر دارد، اجازه ورود می‌گیرد، چگونه از مخاطب می‌خواهیم که سر درگم نشود و راه را بیابد؟

بی‌احترامی‌ها و برخوردهای نامناسبی که با زنان و دختران محترم در چنین مواردی در مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها و اداره‌ها صورت گرفت، در گسترش پدیده «لج کردن» در بحث حجاب تأثیر فراوانی داشت. این پدیده البته با سیاسی کردن موضوع حجاب، تقویت شد.

باید دانست حجاب از مقوله فرهنگ و در گام اول، مسئله‌ای درونی است. یکی از آفت‌های حجاب در سال‌های اخیر، سیاسی شدن آن است. وقتی نوع حجاب می‌تواند شغلی را به زنی بدهد یا بازستاند یا نردبان ترقی باشد و زمینه ساز ریا و تزویر برای کسب جایگاه‌های سیاسی و اجتماعی گردد، مخالفان نظام یا کسانی که نسبت به عمل کرد سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی بخش‌هایی از حکومت اعتراض دارند، به راحتی نمادهای انقلابی گری و طرفداری از نظام از جمله حجاب را زیر سؤال می‌برند.

فراموش نکنیم هدف دین، جامعیت و احاطه بر تمام جنبه‌ها و نیازهای زندگی انسان است و سیاست و قدرت نیز از این قاعده مستثنا نیستند. تمام جنبه‌های فردی و اجتماعی انسان در قالب باورهای دینی تعریف پذیرند، ولی تبدیل و تحدید هر کدام از این از باورها و رفتارهای دینی به تعریف‌ها و شعارهای سیاسی، به کاستن از بار معنایی آن‌ها خواهد انجامید.

حجاب، رفتار متعالی دینی است که در عین حال بر اساس شرایط زمانی می‌تواند جنبه‌های سیاسی نیز داشته باشد. نگاه سیاسی محض به این ارزش دینی و برخورد با آن به عنوان موضوع کاملاً سیاسی، به ماهیت آن خدشه وارد می‌سازد. مقبولیت سیاسی، امری نسبی است که به راحتی تحت الشعاع مسائل پیرامون خود قرار می‌گیرد و دست خوش تغییر می‌شود. تبدیل رفتار دینی به رفتار سیاسی، آن را در این تغییرهای ناخواسته قرار می‌دهد. چنان که قرائت ناصحیح سیاسی از حجاب به عنوان ارزش دینی و اجتماعی سبب شد تا در میان بسیاری از کسانی که آن را رعایت نمی‌کنند، بدحجابی نماد نوعی اعتراض به حاکمیت پنداشته شود.

رسانه ملی

الگوسازی، یکی از ظرفیت‌ها و وظایف صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در همه زمینه‌ها است. با این حال، در موضوع زنان باید پذیرفت که رسانه ملی همواره دست کم ده سال از موضوع‌های روز جامعه زنان عقب بوده است. این مسئله که شاید بر اثر محافظه کاری‌ها یا به عبارت خوش بینانه تر، رعایت برخی مصالح و فشارها یا اشراف نداشتن کارشناسان مربوط به موضوع‌های روز جامعه زنان بوده، در ایجاد «هویت ناموفق» نقش پررنگی داشته است.

وقتی جامعه زنان ما به ارتقای تحصیلات و اشتغال مناسب می‌اندیشید، رویکرد صدا و سیما، خانه داری بود، به گونه‌ای که بسیاری از دختران جوان ما نمی‌توانستند با این روی کرد، رابطه‌ای برقرار کنند. همچنین وقتی زنان ما خواهان اصلاح قوانین مربوط به خود، آن هم بر اساس ظرفیت‌های موجود در دین اسلام بودند، رویکرد صدا و سیما، اطاعت همه جانبه زن از مرد، خواه پدر و خواه همسر بود.

برای نمونه، پخش فیلم «عروس آتش» ـ ماجرای ازدواج‌های اجباری در منطقه جنوب کشور ـ آن هم با اعمال سانسور، نه در زمان خود، بلکه حدود ده سال پس از اقدامات قوه قضاییه برای سخت‌گیری نسبت به قتل‌های ناموسی در مناطق جنوبی صورت گرفت؛ یعنی حتی صدا و سیما با اقداماتی که قوه قضاییه برای احقاق حقوق زنان انجام می‌داد، هماهنگ نبود.

در یکی از مقاله‌های ارایه شده به اولین سمینار «زن و رسانه» (دفتر امور زنان نهاد ریاست جمهوری- ۱۳۷۴) به شوراهای طرح و برنامه‌ای اشاره شد که همه برنامه‌های سیما ابتدا باید در آن‌ها بررسی و تأیید شوند تا بعد به مرحله ساخت و پخش برسند. آنچه مایه نگرانی در آن زمان و تأسف در این روزگار است این که در هیچ یک از این شوراها، حتی یک زن به عنوان کارشناس حضور نداشت. با وجود این که در سیمای جمهوری اسلامی، بانوان مجرب و معتقدی حضور داشتند که می‌توانستند با شناخت مسائل زنان، نکته‌های مؤثر در روحیه این بخش از جامعه را در نظر بگیرند.

در مورد الگوسازی حجاب نیز تا سال‌ها دیدیم که زن با حجاب به ویژه چادری در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی با چهره‌ای منفی، بی‌عرضه و بی‌سواد ظاهر شد، به گونه‌ای که این موضوع مورد اعتراض قرار گرفت. البته در جبران این کاستی، یک باره با چهره‌های باور نکردنی از زنان مذهبی در فیلم‌ها رو به رو شدیم که به طور اغراق آمیزی، کامل و خوب بودند. در نتیجه این افراط و تفریط‌ها، تماشاگر هرگز این شخصیت پرادزی‌ها را نکرد و الگوسازی عمیق ماند.

قوانین

اصلاح قوانین مربوطه بر اساس اصول اسلامی با توجه به مقتضیات زمان، موضوعی بود که در حوزه زنان با مقاومت و تأخیر فراوان صورت گرفت. زنان ما به خاطر دلبستگی به کشور و انقلاب خود، در دهه نخست، اولویت‌ها را به دفاع از کشور در شرایط جنگی و رفع گرفتاری‌های عمومی دادند. با این حال، پس از پایان جنگ، با توجه به نقشی که برای خود در خانواده و جامعه قائل بودند، خواستار تطبیق قوانین کشور با توجه به نیازهای جدید جامعه شدند. البته این موضوع در دوران جنگ نیز مصداق‌هایی داشت که از آن جمله، تلاش برای گرفتن حضانت فرزندان شهیدان به وسیله آن‌ها بود؛ یعنی زنانی که همسران جوان خود را برای بقای استقلال کشور از دست داده بودند، خود، داوطلبانه خواستار حضانت فرزندشان بودند تا شاید جای پدر را پر کند. از این‌ها که بگذریم، پس از پایان جنگ، فرصتی پدید آمد تا زنان بگویند با وجود همه ایثارگری‌ها، ایستادگی‌ها و توانایی‌ها، چگونه هنوز گرفتار مردانی هستند که خشونت در خانواده و محدود کردن زن در تحصیل، کار، مسکن، نفقه، دیدار با خویشاوندان و مانند آن را حق مسلّم خود می‌دانند.

اگر چه بسیار پیش از آن، دیدگاه‌های حضرت امام (ره) در این موارد روشن شده بود. مانند این که ایشان با پی گیری‌های شهید بهشتی، بر شروط ضمن عقد صحه گذاشته بودند و یا پاسخی که به استفتای شورای نگهبان در سال ۱۳۶۱ دادند نشانگر نگاهی متفاوت با شرایطی است که حاکم شد. پاسخ مذکور به دلیل اختلاف نظر فقهای شورای نگهبان درباره امکان الزام شوهر به طلاق و یا طلاق از سوی حاکم در موارد عسر وحرج زوجه بود که امام مرقوم فرمودند: طریق احتیاط آن است که زوج را با نصیحت و الا با الزام وادار به طلاق نمایند و در صورت میسر نشدن به اذن حاکم شرع طلاق داده شود، و اگر جرئت بود، مطلبی دیگر بود که آسان تر است.

با این حال، حدود یک دهه به طول انجامید تا زنان توانستند با تلاش‌های نمایندگانی در مجلس شورای اسلامی، شاهد تصویب برخی قوانین مانند اجرت المثل و مهریه به نرخ روز باشند که رسانه ملی نیز آن را هرگز تبیین و تبلیغ نکرد. بدین ترتیب، زنان احساس نکردند که نظام اسلامی به دنبال حل مشکلات آنهاست. این وضعیت تا جایی ادامه یافت که در سال ۱۳۷۵، مقام معظم رهبری در سخنانی در ارومیه، به صراحت از ستم به زنان در محیط خانواده نام برد و آن را ناشی از ضعف قوانین دانست.

همه این رویدادها در حالی رخ می‌داد که مجموعه فضای حاکم بر جامعه به زنان، آنان را به تحمل وضعیت، دم برنیاوردن و اندیشیدن به همسران و فرزندان فرا می‌خواند و از انسانیت خود زن و حق وی برای بهره‌مندی از زندگی سخن نمی‌گفت.

نتیجه‌گیری

آقای محمد تقی سبحانی در کتاب الگوی جامع شخصیت زن مسلمان تصریح می‌کند که بر اساس تعریف کارل یونگ، شخصیت، مظهر هیئتی کم و بیش به هم پیوسته از عادات، تلقی‌ها، خصوصیات و افکار یک فرد است که در خارج،وبه صورت نقش‌ها و منزلت‌های خاص و عام، سازمان می‌یابند و در داخل حول محور خودآگاهی، مفهوم خود و همچنین افکار، ارزش‌ها و اهدافی که با انگیزه‌ها، نقش و منزلت‌ها مربوط هستند، قوام می‌پذیرد.

بنابراین انسان و از جمله زن به عنوان شخصیتی انسانی، از سویی دارای مجموعه‌ای از حالت‌های روحی است که شخصیت روانی وی را می‌سازد. در رأس این شخصیت، تمایلات و تعلق‌ها و میزان محبت و نفرت یا میزان کشش و انگیزه‌های انسانی اوست که نسبتش را با همه امور پیرامونش تعیین می‌کند. از سوی دیگر، دارای مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و فعالیت‌های ذهنی و ساختاری است که شیوه شناخت او را از خود و محیط پیرامون شکل می‌دهد.

با توجه به چنین تعریفی، آیا می‌توان ادعا کرد آنچه در سیاست گذاری‌ها، برنامه‌ریزی‌ها، قوانین، رویکردهای آموزشی و رسانه‌ای در حوزه مسایل زنان رخ داده، با ویژگی‌های شخصیتی او تناسب داشته است؟ آیا نیازها و ظرفیت‌های واقعی زنان برای شکوفایی شخصیت اخلاقی، برقراری مناسبات اجتماعی، مدیریت خانواده، کار و آموزش و مشارکت سیاسی و اجتماعی آنان در نظر گرفته شده است؟

بدون شک، همه صاحب نظران اذعان دارند که اگر همه قوانین، سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها با توجه به بخش‌های ضروری در نظام اجتماعی عفاف، طراحی و اجرا شود، می‌توان جامعه‌ای عفیف داشت. در این میان، شخصیت و ویژگی‌ها و هویت فردی زنان، یکی از بخش‌های تعیین کننده موضوع است. پذیرش و اجرای یک بخش و غفلت از بقیه بخش‌ها و حتی بر عکس این وضعیت؛ یعنی پذیرش و اجرای همه بخش‌ها و غفلت از یک بخش می‌تواند مانع دست یابی به مقصود شود.

مهم‌ترین نکته این است که نمی‌توان موضوع حجاب را به زنان جامعه ابلاغ کرد، ولی نگاه انسانی به زن و رعایت حقوق و حدود او را نادیده گرفت. هویت فردی زن اگر به سوی هویت موفق هدایت شود، می‌تواند از ارزش‌ها دفاع کند. در غیر این صورت، باید شاهد ضعف و سستی در هویت‌های ناموفقی بود که نه خود، خویش را باور دارند و نه دیگران، آن‌ها را به حساب می‌آورند. بنابراین، قدر خویش را نمی‌شناسند و در جلب نگاه دیگران، خود را می‌یابند. وقتی زن قدر خود را نشناسد و نهایت رشدش برای خدمت به کام‌جویی مرد باشد، چه با حجاب و چه بی‌حجاب، مشکل آفرین می‌شود. چنانچه می‌بینیم بعضی رعایت کنندگان حجاب چگونه در تجمل و تفاخر غرق می‌شوند، در حالی که به فرموده حضرت آیت الله خامنه‌ای، حجاب باید با نفی ارزش‌های مصرف‌گرایی حاکم در گذشته، همراه باشد.

هم چنین باید دانست همه بخش‌های نظامی که برای تحقق فرهنگ پوشش و حجاب گام برمی دارند، باید از واقعیت‌های مربوط به زن و مرد و روابط این دو آگاه باشند. این واقعیت‌ها از سویی به روان‌شناسی زن و مرد و از سوی دیگر، به نقش‌های خانوادگی و اجتماعی هر کدام از این دو بازمی گردد. محدود کردن بحث حجاب و مفهوم گسترده تر آن؛ یعنی عفاف، به یک وظیفه و تعهد صرفا زنانه می‌تواند آفت قضیه و امری ضدارزش از سوی زنان تلقی شود. واقع بینی، ظرافت و ژرف نگری در ساختار اجتماعی مبتنی بر عفاف اقتضا می‌کند که این پدیده همواره دو طرفه تبلیغ شود، چنان که قرآن کریم همیشه از زنان و مردان (هر دو) می‌خواهد در نگاه کردن، حریم را رعایت کنند.

در این حال باید تاکید کرد موضوعی مانند حجاب در حوزه دستورهای دولتی و با صدور بخش نامه و آیین نامه حل نمی‌شود؛ زیرا ارتباط آن با عفاف که یک حس درونی است، نقش تعیین کننده‌ای در تحقق موضوع دارد. حجاب و عفاف، در حس و انگیزه‌ای درونی با زمینه‌ای فرهنگی ریشه دارد که بستر همگی اینها هویت فردی موفق زن است. زنی که خود را در جامعه موفق می‌بیند و از کسب حقوق خود و توانایی دست یابی به آن اطمینان دارد؛ زنی که برای احساس موفقیت، نیازمند ظاهرآرایی نیست و می‌داند که اندیشه و ظرفیت‌های وجودی‌اش در خانواده و جامعه دارای ارزش است؛ کسی که اعتماد به نفس دارد و در عمل (نه شعار) به نظرش احترام گزارده می‌شود و صاحب سرنوشت خویش است، ارزش‌ها را جای گزین ضدارزش‌ها می‌کند.

منبع: پیام زن؛ تیر و مرداد ۱۳۸۶؛ شماره ۱۸۴ و ۱۸۵

پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به دختران امروز

طلیعه: آیا پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ویژه مردان است؟ و آیا زنان هم مخاطب پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قرار می‌گیرند؟

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) هم چون همه انبیاء(علیهم السلام) با دو هدف، هدایت مردم را آغاز و دنبال کرد:

۱- آشنا ساختن مردم با معارف الهی.

۲- کامل کردن عقاید و اخلاق جامعه یعنی تعلیم کتاب و حکمت از یک سو، و تزکیه نفوس مردم از سوی دیگر؛ آن گونه که قرآن می­‌فرماید: یعلّمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم.

از این رو، می‌توان رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را این گونه بیان داشت که: او برای تعلیم و تربیت و تزکیه آمد تا در بخش جامعه را به علوم الهی و صحیح رهنمون سازد و در بخش عملی، مردم را به طهارت روح برساند. مخاطب چنین حرکت هدایت‌بخش، جان انسان خواهد بود نه بدن او. از این رو، زن و مرد هر دو همسان هم، مخاطب «پیام پیامبر» خواهند بود. محور تعلیم و تعلّم جان آدمی است نه بدن و نه مجموع جان و بدن. آن که عالم می‌شود، روح است و روح، نه مذکّر و نه مونّث است. پس، آنچه که به کمال آدمی باز می‌گردد؛ هم چون: مسائل علمی، اعتقادی و اخلاقی، در آن میان مرد و زن تفاوتی نیست. امَا چون از مسائل اجرائی و تقسیم کار سخن به میان می‌آید، به دلیل خصوصیات طبیعی و بدنی هر یک، وظایف مشترک و مختص وجود دارد؛ لیکن تفاوت وظایف، نقشی در میزان تکامل آن دو نخواهد داشت.

زن هم چون مرد، تکامل‌پذیر است و قرآن هر گاه از ارزش‌های والای انسانی سخن می‌گوید، از «زنان» همسان مردان یاد می‌کند بدان حد که هر دو می‌توانند به مقامات انسانی و معنوی دست یابند. و مقاماتی هم چون: اسلام، ایمان، طاعت، راستگویی، شکیبایی، خداترسی، روزه‌داری، خویشتنداری و یاد خدا، برای هر زنی قابل دستیابی است. طبیعی است که عمل صالح او نیز همچون مرد، پیامد و ره‌آوردی این دنیوی و اخروی خواهد داشت: (من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاه طیبه و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون)؛[۱] هر مرد و زن که کاری نیکو انجام دهند، اگر ایمان آورده باشند، زندگی خوش و پاکیزه­ای به او خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان.

با این مقدمه، به طرح «پیام پیامبر به دختران مسلمان»، در چند محور ذیل می‌پردازیم:

بر دختر بودن خود ببالید. وقتی باور غالب جامعه، «زن» را مایه عار می‌دانست و از «دختر» نفرت داشت و حتی آن را زنده به گور می‌ساخت؛ در چنین محیطی، «اسلام» جایگاه انسانی زن را احیاء کرده و او را ریحانه؛ یعنی شاخه گلی ظریف می‌نامد. یکی از ارمغان‌های زیبای پیامبر، شخصیت دادن به دختر و زن می‌باشد. بدان حد که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: دختران، خجسته‌اند و دوست داشتنی. بهترین فرزندان شما، دخترانتان می‌باشند. از خوش قدمی زن، این است که نخستین فرزندش دختر باشد. دختر خوب، فرزندی است مهربان، مددکار، مونس، با برکت و دورکننده حسرت. کسی که دختر دارد، مشمول نصرت و مدد و برکت و آمرزش خدا خواهد بود. چون به نبیّ خاتم بشارت دختر می‌دادند، می‌فرمود: گلی است که خدا، روزیش می‌دهد و تامین او با خداست. بر خود ببالید و از آن دسته دخترانی باشید که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ایشان فرمود: چه خوب فرزندانی‌اند دختران محجوب! از فرصت‌ها سود جویید. فرصت جوانی، یک غنیمت زودگذر است. پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتیست. محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دنیا ساعتیست. زندگی کوتاه‌تر از آن است که دست کم گرفته شود.

پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: در قیامت برای هر روز از ایام عمر بندگان، ۲۴ پرونده به تعداد ساعت‌های شبانه روز، گشوده می‌شود؛ (بنده) پرونده‌ای را پر از روشنی و سرور می‌یابد و از دیدنش چنان شادی و فرح به وی دست می‌دهد که اگر بر دوزخیان تقسیم شود، احساس کردن رنج آتش را از آنان باز می‌دارد، و این ساعتی است که پروردگارش را در آن اطاعت کرده است. سپس پرونده‌ای دیگر گشوده می‌شود و (بنده) آن را تاریک، بدبو و ترس‌آور می‌بیند و از مشاهده اش چنان بی‌تابی و ترس به وی دست می‌دهد که اگر بر بهشتیان تقسیم گردد، خوشی را از آنان باز ستاند، و این لحظه‌ای است که پروردگارش را در آن نافرمانی کرده است. سپس پرونده‌ای دیگر برایش گشوده می‌شود و آن را تهی می‌بیند، نه چیزی در آن است که او را شادمان کند و نه چیزی که ناراحتش سازد، و این ساعتی است که خوابیده و یا به کارهای مباح دنیایی سرگرم بوده است؛ آنگاه به جهت از دست دادن این لحظه‌ها، احساس حسرت و تأسف به وی دست می‌دهد؛ چرا که می‌توانست آن را از نیکی‌های بی‌شمار پر سازد. و این سخن خداوند «آن(روز)، روز حسرت خوردن است». بدین نکته اشاره دارد.

لحظات زندگی را جدّی بگیرید و فرصت جوانی را دریابید؛ «جوانی» یک نسیم رحمت است. آن گونه که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: «انّ لربّکم فی‌ایّام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها؛ در ایّام زندگیتان نسیم‌های رحمتی می‌‌ورزد مراقب باشید خود را در معرض آن قرار دهید.» حیا را پاس دارید. «حیا» سرچشمه همه زیبایی­هاست و در فقدان حیا، هیچ کار زیبایی انجام نمی‌شود و هیچ کار زشتی ترک نمی‌شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: «الاسلام عریان فلباسه الحیاء؛ اسلام، عریان است و حیا، لباس آن است.» حیا همان دگرگونی حال و انکسار و دوری‌گزینی از کار زشت است؛ به خصوص آن که انسان احساس کند که ناظری او را می‌بیند. و آگاهی و نظارت خداوند، عامل برانگیختن حیا است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : «فاستحیوا الیوم أن یطَّلع الله علی شیء من أمرکم؛ شرم کنید امروز از این که خداوند از تمام امور شما، مطلع است.» بزرگترین سرمایه دختر و زن مسلمان «حیا» است که ثمره آن، مهار شهوت و تضمین عفّت او خواهد بود. درنگ در نوع برخورد موسی با دختر شعیب و شیوه راه رفتن این دختر که با حیا آمیخته بود، نیز برای شما الهام بخش است. پوشش مناسب را انتخاب کنید.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) بر پوشش زن در مقابل نامحرم و دوری از جلوه‌گری و خودنمایی اصرار می‌ورزید و قرآن، همپای توصیه به مردان در دوری از چشم‌چرانی و رعایت پوشش بدن از نامحرم، به زنان نیز توصیه می‌کند که دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه کنند. به دو آیه ذیل دقت کنید:

۱- «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو: پوشش‌های بلند (جلباب) خود را بر خویش فرو افکنند».

۲- «به زنان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفّت پیشه ساخته، دامن خود را از بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز برای شوهران و سایر محارم، آشکار نکنند مگر آنچه پیدا است، و روسری‌های (خُمُر) خویش را به گریبان‌ها اندازند تا سر و گردن و سینه و گوش‌ها پوشیده باشد، و پاهایشان را به زمین نکوبند تا آنچه از زینت پنهان می‌کنند، معلوم شود».

درباره این دو آیه به چند نکته توجه کنید:

الف) جلباب، پوششی چادر مانند، گشاد و پارچه‌ای است و با روسری کوچک و خمار متفاوت است. جلباب همچون مقنعه‌ها و روسری‌های بزرگ، سر و همه بدن را می‌پوشانیده است. و خداوند در آیه نخست با بیان «جلباب»، به پوشاندن سر و گردن و بدن زنان اشاره دارد.

ب) خُمُر، جمع خِمار و به معنای روسری و سر پوش است و خداوند در آیه دوم از دختران و زنان مؤمن خواسته است که به وسیله خمار، سینه و گریبان (جَیب) خود را بپوشانند.

مرحوم طبرسی درباره این آیه می‌نویسد: زنان مدینه، اطراف روسری‌‌های خود را به پشت سر می‌انداختند و سینه، گردن و گوش‌های آنان آشکار می‌شد. بر اساس این آیه، موظف شدند اطراف روسری خود را به گریبان‌ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد. ابن عباس نیز درباره تفسیر این آیه می‌گوید: یعنی زن، مو، سینه، دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.

ج) قرآن در پاسخ به ضرورت پوشش نیز چنین می‌فرماید که: (ذلک أدنی أن یعرفن فلا یُؤذَین)؛ بدین وسیله شناخته می‌شوند (که دارای اصالت خانوادگی‌اند) پس با آزار و تعقیب (هوسرانان) رو به رو نمی‌شوند.

د) پیامبر به اسماء فرمود: «اسماء! وقتی زن بالغ شد، شایسته نیست که (در برابر نامحرم) جز صورت و دست‌هایش دیده شوند».

ه) پوشش اسلامی به معنای زندانی کردن و قرار دادن شما پشت پرده و در نتیجه، عدم مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی نیست بلکه «پوشش» بدان معناست که شما به عنوان دختر و زنان مومن در معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشانید و به جلوه‌گری و خودنمایی نپردازید و مشارکتتان در فعالیت‌ها، بر اصول انسانی و اسلامی استوار باشد.

و) بسیاری از جامعه­ شناسان، حجاب زن را مقتضای طبیعی جامعه بشری معرفی کرده‌اند. مونتسکیو می‌نویسد: «قوانین طبیعت حکم می­‌کند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد، با تهوّر آفریده شده است و زن، نیروی خودداری بیشتری دارد. بنابراین، تضادّ بین آنها را می‌توان با «حجاب» از بین برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند که زنان باید حیا و حجاب داشته باشند».

همواره دانش بجویید همواره با دانش و علم مأنوس باشید؛ زیرا «خداوند درجه آنان که ایمان آوردند و آنان که از علم بهره مند شدند، بالا می‌برد». هیچ وقت از یاد گیری و دانش آموزی خسته نشوید و به فکر فارغ التحصیلی نیفتید. این توصیه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را همواره به یاد داشته باشید که می‌فرمود: «چهار چیز است که هر باهوش و خردمندی باید به آن پایبند باشد؛ شنیدن دانش، حفظ کردن، نشردادن و عمل به دانش». هر ظرفی وقتی چیزی در آن می­ گذارند، گنجایش خود را از دست می­ دهد مگر ظرف دانش که با افزودن آن، گنجایشش بیشتر می‌شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می­‌فرمود: «زنان انصار، خوب زنانی هستند! شرم، مانع فقاهت آنان در دین نمی‌شود». بهترین مطالبی که شایسته است جوانان یاد بگیرند، چیزهایی است که در بزرگسالی مورد نیازشان باشد و بتوانند در زندگی اجتماعی از آموخته‌های دوران جوانی خود، استفاده نمایند.

 قدردان والدین خود باشید در خوبی کردن، کرنش و فروتنی به پدر و مادر خود، کوتاهی نکنید؛ خوشا به حال کسی که پدر و مادرش را نیکی کند! شخصی درباره دوست داشتنی ترین کار از پیامبر سؤال کرد و آن حضرت نخست به «گزاردن نماز اوّل وقت» اشاره فرمود و آنگاه از «نیکویی به پدر و مادر» یاد کرد. روزی خواهر رضاعی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد آن حضرت آمد؛ وقتی به او نگریست، از او شادمان گشت و ملحفه‌اش را گسترد و او را بر آن نشاند. سپس روی کرد و با او سخن گفت و به صورتش خندید. آنگاه خواهراش برخاست و رفت و برادراش آمد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین احترامی به او نکرد. لذا به حضورش عرض شد: ای رسول خدا! با خواهرش رفتاری کردی که با او در حالی که مرد است، چنین نکردی!؟ فرمود: «چون او نسبت به پدر و مادرش نیکوکارتر از برادرش بود». این نکته نیر قابل توجه است: شخصی به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پیرامون نیکی به پدر و مادر از آن حضرت پرسش نمود، فرمود: «به مادر نیکی کن، به مادر نیکی کن، به مادر نیکی کن» و یک بار فرمود: «به پدرت نیز نیکی کن». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیش از آن که نیکی کردن به پدر را ذکر کند، با مادر آغاز نمود. و شما ای دختران پیامبر! همواره به ارزیابی خود بپردازید، پیش از آن که مورد نقد دیگران قرار گیرید، و پیام رسول مهربانی را پاس بدارید. والسلام

پی‌‌نوشت‌

۱- نحل/ آیه۱۶

منبع: فصلنامه کوثر؛ شماره ۶۸؛ زمستان ۱۳۸۵؛ محمد باقر پور امینی

 

خشونت خانگی

خشونت خانگی، رفتاری است که از نظر تاریخی به عنوان یک جرم جدی خشونت آمیز تلقی نشده است. خشونت خانگی در جایگاهی روی می‌دهد که انسان در آن انتظار گرمی، حمایت، اعتماد، تشویق و عشق را دارد.
این وضعیت عموماً نه به عنوان یک عمل خشونت آمیز، بلکه بیشتر به عنوان یک مسئله شخصی و خانوادگی تلقی شده است. خشونت خانگی به صورت رفتارهای پرخاشگرانه و تهاجمی درون خانواده تعریف می‌شود که شامل خشونت نسبت به همسر، کودکان، والدین و به طور کلی منسوب می‌شود که با یکدیگر زندگی می‌کنند. عناوین اختصاصی‌تری که به این وضعیت دلالت دارند عبارت است از همسر آزاری، کودک آزاری و سالمندان آزاری. در سرتاسر جوامع دوران باستان، والدین و به ویژه پدران حقوق انحصاری برای تربیت و منضبط کردن کودکان خویش داشتند. این حقوق به آنان اجازه تنبیه بدنی و حتی سلب حیات کودکان را می‌داد. تنها استثنا در این میان مربوط به ایران باستان است که عرف و قانون، حامی کودکان و زنان بود. در انجیل مذکور است که کودک سرکش و نافرمانبردار را والدین او می‌توانند به شهر ببرند تا در آنجا توسط بزرگسالان سنگسار و کشته شود. مجازات مرگ برای کودکانی که مرتکب دشنام گویی و نفرین به والدین می‌شدند مجاز و معمول بود.

در عصر جاهلیت، اسلام نوید بخش احترام به زنان و کودکان و رعایت حقوق و مسئولیت‌های اعضای خانواده نسبت به یکدیگر شد.
از نظر تاریخی، زنان و دختران ابتدا جزو اموال پدر و سپس جزو اموال شوهر خود محسوب می‌شدند که به تنبیه زنان بدون هیچگونه بازخواستی مجاز بودند. حتی پس از آن که آزار اعضای خانواده، دیگر عملی مناسب شمرده نمی‌شد و مورد تأیید قرار نمی‌گرفت، از سوی جامعه نسبت به آن توجه کمی مبذول می‌شد. چنین فرض می‌شد که این گونه خشونت‌ها یک موضوع خانوادگی است و ارتباطی با بقیه جامعه ندارد. در نتیجه، گرچه ما از وجود خشونت خانگی از اعصار دور تاکنون مطلع هستیم اما تنها در چند دهه گذشته بوده است که اطلاعات و آمار دقیقتری از خشونت خانگی فراهم آمده است که تا حدودی اجازه یک تحلیل کلی از این وضعیت را بدهد.
پژوهش‌ها نشان می‌دهد که خشونت خانگی پیچیده تر از خشونت علیه افراد بیگانه است. شدت و جدی بودن خشونت خانگی امری واضح است اما تعیین گستردگی آن مشکل است زیرا نه تنها درباره تعریف آن توافق وجود ندارد بلکه بیشتر قربانیان این خشونت‌ها مایل یا قادر به گزارش کردن آنها نیستند. «خشونت خانگی» اغلب به عنوان تهاجم جسمی و جنسی درون خانواده تعریف می‌شود که شامل آزار جنسی کودکان و آزار جسمی والدین سالمند است اما بررسی دقیق ایجاب می‌کند که این مفهوم گسترش یابد تا شامل مواردی از قبیل غفلت از کودکان و آزار روانی آنان، بی‌توجهی به نیازهای والدین سالمند و سوءاستفاده مالی از آنان و خشونت میان نامزدها یا زوجین طلاق گرفته نیز بشود.
بین انواع خشونت‌های خانگی، خشونت نسبت به کودکان بیشتر جلب توجه می‌کند و از آنجا که هم پدر، هم مادر و گاهی دیگر اعضای خانواده ممکن است مرتکب این عمل شوند و با عنایت به تأثیر آن در آسیب‌های روانی آتی کودک، این عمل اهمیت بیشتری هم نسبت به دیگر خشونت‌های خانگی دارد. لیکن این بار یکی از انواع خشونت‌های خانگی را – که به همان میزان شرم آور اما بسیار مورد غفلت است – مطرح می‌کنیم، یعنی سالمند آزاری.

● سالمند آزاری

بسیاری از سالمندان قادر به دفاع از حقوق خود نیستند بنابراین موارد عدیده سالمند آزاری ناشناخته باقی می‌ماند. حتی در مورد سالمند آزاری جسمی، از آنجا که سالمندان در معرض افتادن به زمین و برخورد با اشیا هستند، اثبات آزار آنان توسط بستگان به طور عمدی مشکل است. اما صدمات جسمی تنها وجه سالمند آزاری نیست. بی‌توجهی به احتیاجات عاطفی سالمندان و محروم کردن آنان از تماس با افراد مورد علاقه خود، بی‌توجهی به نیازهای تغذیه‌ای و بهداشتی سالمندان، بردن وسایل خانه و مایملک مورد علاقه آنان، دست درازی به اندوخته‌های آنان، ناسزاگویی به آنان، و تهدید آنان به فرستادن به خانه‌های سالمندان از وجوه دیگر سالمندآزاری است.
برخی صاحب نظران، خشونت به سالمند توسط اعضای خانواده را «نشانگان شاه لیر» نامیده‌اند که اشاره به نمایشنامه شاه لیر نوشته شکسپیر دارد. شاه لیر در دوران سالمندی مورد آزار دو نفر از دختران و دامادهای خود قرار می‌گیرد. این نوع خشونت خانگی را «والدآزاری» هم نامیده اند. ریشه این نوع خشونت شاید «کودک آزاری» باشد. والد ستمگری که فرزندان خود را آزار می‌داده است، چون پیر و ناتوان شود مورد آزار آنان قرار می‌گیرد. هر چند برخی افراد، آزار دیدن را سرنوشت محتوم همه ستمگران سرنگون شده دانسته اند، لیکن شایسته است این حلقه معیوب قطع شود و همیشه هم بدی با بدی پاسخ داده نشود. به هر حال بسیاری از اوقات، یک والد خوب هم چون پیر و ناتوان شد، نیازها و مسایل عمده‌ای پیدا می‌کند که در فرزند یا نوه او که مسئول نگهداری وی است احساس عجز و سرخوردگی و ناکامی پدید می‌آورد که منجر به خشونت می‌شود.
سالمند آزاری بیرون از چهارچوب خانواده هم روی می‌دهد. هر چند در برخی از خانه‌های سالمندان خدمات مناسبی عرضه می‌شود. لیکن بسیاری از سالمندان به علت بی‌توجهی در خانه‌های سالمندان و دیگر مراکز نگهداری از دست می‌روند. این موضوع در کشوری که به ظاهر یکی از بالاترین معیارهای بهداشتی و درمانی را دارد، یعنی در ایالات متحده امریکا، آنچنان شایع و فاجعه بار است که حسب گزارش یکی از روزنامه ها، در آن کشور تنها در یکی از خانه‌های سالمندان، دهها نفر از سالمندان ضعیف و ناتوان به علت بیماری و بی‌غذایی در حالی که زخم‌های بستر، کبودی‌ها و شکستگی‌ها اندام نحیف آنان را فرا گرفته بود، مرده اند. آنان قربانیان خاموش سوء رفتار، غفلت و سازمان‌های رفاهی ناکارآمدی هستند که برای حمایت آنان کاری نکرده اند.
یک نگرانی عمده سالمندان این است که قربانی بزهکاری شوند. هر چند از نظر آماری این احتمال کم است اما موارد نه چندان نادر ضرب و جرح و قتل سالمندان تنها، به طمع دارایی آنان، که گاهی در رسانه‌ها هم بازتاب می‌یابد ما را بر آن می‌دارد که ضرورت تنها نگذاشتن سالمندان را چه به بستگان آنان و چه به سازمان‌های مسؤول، یادآوری کنیم. عموماً زنان سالمند بیش از مردان سالمند، و سالمندان تحریک‌پذیر و عصبی بیش از سالمندان مطیع و فرمانبردار، و سالمندان بیمار و معلول بیش از سالمندان سالم گرفتار آزار می‌شوند. توجه داشته باشیم که محرومیت سالمند از زندگی در محل مورد علاقه و مأنوس خود، یا محرومیت او از دیدن فرزندان و نوه‌ها می‌تواند برای او بسیار آزارنده و رنج آور باشد.
در ایران مؤسسه پژوهش‌های روانی اجتماعی سالمندی وابسته به دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی، گام‌هایی در جهت شناخت سالمندان و مسایل آنان از جمله سالمندآزاری برداشته است و در این مورد از همکاری علاقه مندان استقبال می‌کند. امید آن که این وجه پنهان و شرم آور رفتارهای درون خانه، از جامعه ما رخت بربندد.

منبع: دوستان

بوسیدن دست به خاطر خدمت به مادر

خاطره همسر سردار شهید مصطفی چمران:

یک هفته بود که مادرم را در بیمارستان بستری کردیم. مصطفی به من سفارش کرد که “شما بالای سر مادرتان بمانید و حتی شبها رهایش نکنید.” من هم این کار را کردم. وقتی حال مادر بهتر شد و از بیمارستان ترخیص شد، به خانه آمدیم و من، دو روز دیگر هم پیش او ماندم.

یادم هست روزی که مصطفی آمد دنبالم، قبل از این که ماشین را روشن کند، دست مرا گرفت و بوسید. می‌بوسید و همان‌طور با گریه از من تشکر می‌کرد!

من با تعجب گفتم: “برای چی مصطفی؟!”

گفت: “این دستی که این همه روز، به مادرش خدمت کرده برای من مقدس است و باید آن را بوسید.”

گفتم: “از من تشکر می‌کنید؟! خب این که من خدمت کردم مادر من بود، مادر شما نبود که این کارها می‏‌کنی!!”

گفت “دستی که به مادرش خدمت می‌کند مقدس است و کسی که به مادرش خیر ندارد به هیچ کس خیر ندارد. من از شما ممنونم که با این همه محبت و عشق به مادرتان خدمت کردید.” هیچ وقت یادم نرفت که برای او این قدر ارزش بوده که من به مادر خودم خدمت کردم.

منبع: کتاب سرداران شهید

احترام به همسر

همسر استاد شهید مرتضی مطهری(ره) درباره اهمیت و احترامی که همسرشان برای ایشان قائل بودند می گوید:

یک وقت من و ایشان به سفر کربلا رفته بودیم. وقتی به خانه برگشتم، دو سه تا از بچه‌ها خواب بودند. ایشان ناراحت شدند و با بچه‌ها دعوا کردند که چرا وقتی مادرتان از سفر کربلا برگشته، همه شما به استقبالش نیامدید؟! بسیار مهربان بودند. بعد از چندین سال زندگی، همان مهر و محبت روزهای اول ازدواج بین ما برقرار بود. روزهای پنجشنبه و جمعه وقتی ایشان به قم می‌رفتند، من لباس‌هایشان را می‌شستم و مرتب می‌کردم. اتاقشان را منظم می‌کردم و منتظر می‌ماندم تا برگردند. خلاصه هر چه از صفا و محبت و تقوای ایشان بگویم، کم گفته‌ام. ایشان از تمام مسائل خانه خبر داشتند و در بیشتر کارها به من و بچه‌ها کمک می‌کردند. ایشان بزرگ‌ترین حامی و هادی من و بچه‌ها بودند. بیشتر صبح‌ها چای درست می‌کردند. در تمام طول زندگی به یاد ندارم که به من گفته باشند یک لیوان آب به ایشان بدهم. از ظلم به زن‌ها بسیار ناراحت و منقلب می‌شدند. همیشه می‌گفتند: زن نباید استثمار شود.

رفتار محترمانه و صمیمانه‌ای بین من و ایشان بود. ایشان به خانم‌ها خیلی احترام می‌گذاشتند و همیشه می‌گفتند زن در جامعه ما خیلی استثمار می‌شود. یک بار که برای معالجه مرحوم علامه طباطبایی(قدس‌سرّه) با ایشان به خارج از کشور رفته بودیم، عده‌ای از دخترها و خانم‌های دانشگاهی پیش ما آمدند و به آقا گفتند: علمای اسلام به زن‌هایشان چندان احترام نمی‌گذارند و اسم آن‌ها را همیشه با نام «بی‌ادبی!» و چیزهای دیگر می‌برند، آن‌ها را در هیچ کاری شرکت نمی‌دهند.

آقا جواب دادند: خیر، این‌طورها نیست؛ و خیلی از حقوق زن در اسلام صحبت کردند؛ از جمله گفتند: اسلام حق بسیار زیادی برای خانم‌ها قایل شده که حتی می‌گوید، وظیفه ندارد به بچه خودش هم شیر بدهد، چه برسد به کارهای دیگر.

گفتگو با همسر شهید مرتضی مطهری؛ به نقل از کتاب سرگذشت‌های ویژه؛ ج ۲، صص ۱۰۸ تا ۱۱۱

حجاب از دیدگاه شهید استاد مطهری(ره)

لزوم پوشیدگی زن در برابر مرد بیگانه، یکی از مسائل مهم اسلامی است. در قرآن کریم درباره این مطلب تصریح شده است. پوشیده بودن زن از مرد بیگانه، یکی از مظاهر لزوم حریم میان مردان و زنان اجنبی است، همچنان که عدم جواز خلوت میان اجنبی و اجنبیه یکی دیگر از مظاهر آن است. این بحث را در ۵ بخش باید رسیدگی کرد:
۱-آیا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمین به غیرمسلمین سرایت کرده است؟ یا از مختصات اسلام و مسلمین نیست و در میان ملل دیگر قبل از اسلام نیز وجود داشته است؟
۲-علت پوشش چیست؟ چنان که می‌دانیم در میان حیوانات هیچ گونه حریمی میان جنس نر و ماده وجود ندارد، آنها آزادانه با یکدیگر معاشرت می‌کنند. قائده اول این است که افراد انسان نیز چنین باشند. چه موجبی سبب شده که میان مرد و زن حریم و حائلی به صورت پوشیدگی زن یا به صورت دیگر به وجود آید؟ این اختصاص به پوشش ندارد، در مطلق اخلاق جنسی جای چنین سؤالی هست. درباره حیا و عفاف نیز همین پرسش هست. حیوانات در مسائل جنسی احساس شرم نمی‌کنند ولی در انسان بخصوص در جنس ماده حیا و شرم وجود دارد.
۳- فلسفه پوشش از نظر اسلام چیست؟
۴-ایرادها و اشکال‌های آن کدام است؟
۵-حدود پوشش اسلامی چیست؟
آیا اسلام طرفدار پرده نشینی زن است یا اسلام طرفدار این است که زن در حضور مرد بیگانه خود را بپوشاند بدون آن که مجبور باشد از اجتماع کناره‌گیری کند؟ حدود پوشش چقدر است؟

فلسفه پوشش در اسلام

فلسفه‌هایی که برای پوشش ذکر شده است غالباً توجیهاتی است که مخالفین پوشش تراشیده‌اند و خواسته‌اند آن را به راحتی در صورت اسلامی بودنش امری غیر منطقی و نامعقول معرفی کنند. روشن است که اگر انسان مسئله‌ای را از اول خرافه فرض کند، توجیهی هم که برای آن ذکر می‌کند متناسب با خرافه خواهد بود. اگر بحث کنندگان، مسئله را با بی‌طرفی مورد کاوش قرار می‌دادند در می‌یافتند که فلسفه پوشش و حجاب اسلامی هیچ یک از سخنان پوچ و بی‌اساس آنها نیست. ما برای پوشش زن از نظر اسلام فلسفه خاصی قائل هستیم که نظر عقلی آن را موجه می‌سازد و از نظر تحلیل می‌توان آن را مبنای حجاب در اسلام دانست.

سیمای حقیقی مسئله حجاب

حقیقت امر این است که در مسئله پوشش و به اصطلاح عصر اخیر، حجاب، سخن در این است که آیا زن پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنی در هر محفلی حداکثر تمتعات را به استثناء زنا ببرد یا نه؟
اسلام که به روح مسائل می‌نگرد جواب می‌دهد: خیر، مردان فقط در محیط خانوادگی و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین می‌توانند از زنان به عنوان همسران قانونی کامجویی کنند اما در محیط اجتماع استفاده از زنان بیگانه ممنوع است، و زنان نیز از این که مردان را در خارج از کانون خانوادگی کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع می‌باشند.
درست که صورت ظاهر مسئله این است که زن چه بکند؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان؟ یعنی آن کس که مسئله به نام او عنوان می‌شود زن است و احیاناً مسئله با لحن دلسوزانه طرح می‌شود که آیا بهتر است آزاد باشد یا محکوم و اسیر در حجاب؟ اما روح مسئله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن این که آیا مرد باید در بهره کشی جنسی از زن، جز از جهت زنا، آزادی مطلق داشته باشد یا نه؟ یعنی آنکه در این مسئله ذینفع مرد است نه زن و لااقل مرد از زن در این مسئله ذینفع‌تر است. به قول ویل دورانت: «دامن‌های کوتاه برای همه جهانیان به جز خیاطان نعمتی است».
پس روح مسئله، محدودیت کامیابی‌ها به محیط خانوادگی و همسران مشروع است، نه آزاد بودن کامیابی‌ها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع. اسلام طرفدار نظریه اول است. از نظر اسلام محدودیت کامیابی‌های جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع، از جنبه درونی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‌کند و از جنبه خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می‌گردد و از جنبه اجتماعی موجب حفظ و استیفاء نیروی کار و فعالیت اجتماع می‌گردد و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب می‌گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.
فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است. بعضی از آنها جنبه روانی دارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی و بعضی دیگر جنبه اجتماعی و بعضی مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال او.
حجاب در اسلام از یک مسئله کلی‌تر و اساسی‌تر ریشه می‌گیرد و آن این است که اسلام می‌خواهد انواع التذاذهای جنسی، چه بصری و سمعی و چه انواع دیگر به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد، اجتماع منحصراً برای کار و فعالیت باشد. بر خلاف سیستم غربی عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذت جویی‌های جنسی به هم می‌آمیزد، اسلام می‌خواهد این دو محیط را کاملاً از یکدیگر تفکیک کند.

آرامش درونی

نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرت‌های بی‌بند و بار، هیجان‌ها و التهاب‌های جنسی را فزونی می‌بخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی در می‌آورد. غریزه جنسی، غریزه‌ای نیرومند، عمیق و «دریا صفت» است. هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش‌تر می‌گردد، و همچون آتش که هر چه بیشتر به آن خوراک بدهند، شعله‌ورتر می‌شود. به هر حال، اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین توجه کامل کرده است. روایات زیادی درباره خطرناک بودن «نگاه»، خطرناک بودن خلوت با زن، و بالاخره خطرناک بودن غریزه‌ای که مرد و زن را به یکدیگر پیوند می‌دهد، وارد شده است.
اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه، هم برای زنان و هم برای مردان، تکلیف معین کرده است. یک وظیفه مشترک که برای زن و مرد، هر دو، مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است:
قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفضوا فروجهم… قل للمومنات یغضضن من ابصرهن و یحفظن فروجهن.
خلاصه این دستور این است که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشم‌چرانی کنند، نباید نگاه‌های مملو از شهوت به یکدیگر بورزند، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن این است که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه‌گری و دلربائی نپردازند. به هیچ وجه و با هیچ شکل و رنگ و بهانه‌ای کاری نکنند که موجبات تحریک کردن مردان بیگانه را فراهم کنند.
روح بشر فوق‌العاده تحریک‌پذیر است. اشتباه است که گمان کنیم تحریک‌پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می‌گیرد. همان طور که بشر، اعم از زن و مرد، در ناحیه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و مقام و از تملک جاه و مقام سیر نمی‌شود و اشباع نمی‌گردد، در ناحیه جنسی نیز چنین است. هیچ مردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلی از هوس سیر نمی‌شود.
چرا در دنیای غرب این همه بیماری روانی زیاد شده است؟ علتش آزادی اخلاق جنسی و تحریکات فراوان سکسی است که به وسیله جرائد، مجلات، سینماها، محافل و مجالس رسمی و غیر رسمی و حتی خیابان‌ها و کوچه‌ها انجام می‌شود. اما علت این که در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این است که میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است.

از نظر تصاحب قلب‌ها و دل‌ها مرد شکار است و زن شکارچی. همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچی. میل زن به خودآرایی از این نوع حس شکارچی‌گری او ناشی می‌شود. در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‌های بدن نما و آرایش‌های تحریک‌کننده به کار ببرند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود می‌خواهد دلبری کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به خود اسیر سازد. لهذا انحراف تبرج و برهنگی از انحراف‌های مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است.

استحکام پیوند خانوادگی

شک نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانواده و سبب صمیمیت رابطه زوجین می‌گردد، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود، و بالعکس هر چیزی که باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد.

اختصاص یافتن استمتاعات و التذادهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهری را محکم می‌سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر می‌شود.
فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛ در حالی که در سیستم آزادی کامیابی، همسر قانونی از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار می‌رود و در نتیجه کانون خانوادگی بر اساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می‌شود.

علت این که جوانان امروز از ازدواج گریزانند و هر وقت به آنان پیشنهاد می‌شود، جواب می‌دهند که حالا زود است، ما هنوز بچه‌ایم و یا به عناوین دیگر از زیر بار آن شانه خالی می‌کنند همین است. و حال آن که در قدیم یکی از شیرین‌ترین آرزوهای جوانان ازدواج بود. جوانان پیش از آن که به برکت دنیای اروپا کالای زن این همه ارزان و فراوان گردد، «شب زفاف را کم از تخت پادشاهی» نمی‌دانستند.

ازدواج در قدیم پس از یک دوران انتظار و آرزومندی انجام می‌گرفت و به همین دلیل زوجین یکدیگر را عامل نیک بختی و سعادت خود می‌دانستند، ولی امروز کامجویی‌های جنسی و در غیر کادر ازدواج به حد اعلی فراهم است و دلیلی برای آن اشتیاق‌ها وجود ندارد. معاشرت‌های آزاد و بی‌بند و بار پسران و دختران، ازدواج را به صورت یک وظیفه و تکلیف و محدودیت در آورده است که باید آن را با توصیه‌های اخلاقی و یا احیاناً چنان که برخی از جرائد پیشنهاد می‌کنند، با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد.
تفاوت آن جامعه که روابط جنسی را محدود می‌کند به محیط خانوادگی و کادر ازدواج قانونی، با اجتماعی که روابط آزاد در آن اجازه داده می‌شود این است که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت و در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است. در سیستم آزاد روابط جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‌دهد و آنها را ملزم می‌سازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار آنان پایان می‌بخشد.
سیستم روابط آزاد اولاً موجب می‌شود که پسران تا جایی که ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سرباز زنند و فقط هنگامی که نیروهای جوانی و شور و نشاط آنها به شعف و سستی می‌نهد، اقدام به ازدواج کنند و در این موقع زن را فقط برای فرزند زادن و احیاناً برای خدمتکاری و کلفتی بخواهند و ثانیاً پیوند ازدواج‌های موجود را سست می‌کند و سبب می‌گردد به جای این که خانواده بر پایه یک عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هر یک از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند، بر عکس به چشم رقیب و عامل سلب آزادی و محدودیت ببیند و چنان که اصطلاح شده است یکدیگر را زندانبان بنامند.

استواری اجتماع

کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می‌کند بر عکس آنچه که مخالفین حجاب خرده‌گیری کرده‌اند و گفته‌اند: «حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است. آن چه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب است که به صورت زندانی کردن زن و باعث محروم ساختن او از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است، اما در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اسلام نه می‌گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه میگوید حق تحصیل علم و دانش ندارد، بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است، و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم می‌کند.

اسلام هرگز نمی‌خواهد زن بیکار و بی‌عار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثناء وجه و کفین مانع هیچ گونه فعالیت فرهنگی اجتماعی یا اقتصادی نیست. آن چه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت‌جویی‌های شهوانی است.

آیا اگر پسر و دختری در محیط جداگانه‌ای تحصیل کنند و فرضاً در یک محیط درس می‌خوانند، دختران بدن خود را بپوشانند و هیچ گونه آرایشی نداشته باشند بهتر درس می‌خوانند و فکر می‌کنند و به سخن استاد گوش می‌کنند یا وقتی که کنار هر پسری یک دختر آرایش کرده با دامن کوتاه تا یک وجب بالای زانو نشسته باشد؟ آیا اگر مردی در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره با قیافه‌های محرک و مهیج زنان آرایش کرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیت می‌شود یا در محیطی که با چنین مناظری رو به رو نشود؟

اگر باور ندارید از کسانی که در این محیط‌ها کار می‌کنند بپرسید. هر مؤسسه یا شرکت یا اداره‌ای که سخت مایل است کارها به خوبی جریان یابد از این نوع آمیزش‌ها جلوگیری می‌کند. اگر باور ندارید تحقیق کنید.
حقیقت این است که این وضع بی‌حجابی رسوا که در میان ما است و از اروپا و آمریکا هم داریم جلو می‌افتیم. از مختصات جامعه‌های پلید سرمایه داری غربی است و یکی از نتایج سوء پول پرستی و شهوت‌رانی سرمایه‌داران غرب است، و یکی از طرق و وسائلی است که آنها برای تخدیر و بی‌حس کردن اجتماعات انسانی و در آوردن آنها به صورت مصرف‌کننده اجباری کالاهای خودشان به کار می‌برند.

ارزش و احترام زن

مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوق دارد. از نظر مغز و فکر نیز تفوق مرد لااقل قابل بحث است. زن در این دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد. ولی زن از طریق عاطفی و قلبی همیشه تفوق خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن زن، میان خود و مرد یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هر اندازه متین‌تر و با وقارتر و نحیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش نگذارد، برای مرد احترامش افزوده می‌شود.

ایرادها واشکال‌ها

حجاب و منطق

اولین ایرادی که بر پوشیدگی زن می‌گیرد، این است که دلیل معقولی ندارد. چیزی که منطقی نیست نباید از آن دفاع کرد. می‌گویند منشاء حجاب، یا غارتگری و ناامنی بوده است که امروز وجود ندارد و یا فکر رهبانیت و ترک لذت بوده است که فکر باطل و نادرستی است و یا خودخواهی و سلطه‌جویی مرد بوده که رذیله‌ای است ناهنجار و باید با آن مبارزه کرد و یا اعتقاد به پلیدی زن در ایام حیض بوده است که این هم خرافه‌ای بیش نیست.
پاسخ: در پاسخ به این ایراد باید گفت: حجاب، البته به مفهوم اسلامی آن، از جنبه‌های مختلف: روانی، خانوادگی، اجتماعی و حتی از جنبه بالا رفتن ارزش زن، منطق معقول دارد.

حجاب و اصل آزادی

ایراد دیگری که بر حجاب گرفته‌اند این است که موجب سلب حق آزادی که یک حق طبیعی بشری است می‌گردد و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار می‌رود.
می‌گویند احترام به حیثیت و شرف انسانی، یکی از مواد اعلامیه حقوق بشر است. هر انسانی شریف و آزاد است. مرد باشد یا زن، سفید باشد یا سیاه. تابع هر کشور یا مذهبی باشد. مجبور ساختن زن به این که حجاب داشته باشد، بی‌اعتنایی به حق آزادی او و اهانت به حیثیت انسانی اوست و به عبارت دیگر ظلم فاحش است به زن.

عزت و کرامت انسانی و حق آزادی زن و همچنین مطابق عقل و شرع، هیچ کس بدون موجب نباید اسیر و زندانی گردد و ظلم به هیچ شکل و به هیچ صورت و به هیچ بهانه نباید واقع شود، ایجاب می‌کند که این امر از میان برود.
پاسخ: یک بار دیگر لازم است تذکر دهیم که فرق است بین زن در خانه و بین موظف دانستن او به این که وقتی می‌خواهد با مرد بیگانه مواجه شود پوشیده باشد. در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام وظیفه‌ای است بر عهده زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد باید کیفیت خاصی را در لباس پوشیدن مراعات کند این وظیفه نه از ناحیه مرد بر او تحمیل شده است و نه چیزی است که با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا تجاوز به حقوق طبیعی او نیست که خداوند برایش خلق کرده باشد.

اگر رعایت پاره‌ای مصالح اجتماعی، زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصی را اتخاذ کنند و طوری راه بروند که آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بین نبرند، چنین مطلبی را زندانی کردن یا «بردگی» نمی‌توان نامید و آن را منافی حیثیت انسانی و اصل«آزادی» فرد نمی‌توان دانست.
در کشورهای متمدن جهان در حال حاضر چنین محدودیت‌هایی برای مرد وجود دارد. اگر مردی برهنه یا در لباس خواب از خانه خارج شود و یا حتی با پیژامه بیرون آید، پلیس ممانعت کرده به عنوان این که این عمل بر خلاف حیثیت اجتماع است او را جلب می‌کند. هنگامی که مصالح اخلاقی و اجتماعی، افراد اجتماع را ملزم کند که در معاشرت اسلوب خاصی را رعایت کنند مثلاً با لباس کامل بیرون بیایند، چنین چیزی نه بردگی نام دارد و نه زندان و نه ضد آزادی و حیثیت انسانی و نه ظلم و ضد حکم عقل به شمار می‌رود.
برعکس، پوشیده بودن زن، در همان حدودی که اسلام تعیین کرده است، موجب کرامت و احترام بیشتر اوست؛ زیرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون می‌دارد. شرافت زن اقتضاء می‌کند که هنگامی که از خانه بیرون می‌رود متین و سنگین و با وقار باشد، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچ گونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد، عملاً مرد را به سوی خود دعوت نکند، زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار و معنی‌دار به سخن خود آهنگ ندهد؛چه آن که گاهی اوقات ژست‌ها سخن می‌گویند.

راه رفتن انسان سخن می‌گوید، طرز حرف زدنش یک حرف دیگری می‌زند. اول از تیپ خودم که یک روحانی هستم مقال می‌زنم: اگر یک روحانی برای خودش قیافه و هیکلی بر خلاف آن چه عادت و معمول است بسازد، عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند، عصا و ردایی با هیمنه و شکوه خاص به دست و دوش بگیرد، این ژست و قیافه خودش حرف می‌زند. می‌گوید برای من احترام قائل شوید، راه برایم باز کنید، مؤدب بایستید، دست مرا ببوسید.

همچنین است حالت یک افسر با نشانه‌های عالی افسری که گردن می‌افرازد، قدم‌ها را محکم به زمین می‌کوبد، باد به غبغب می‌اندازد، صدای خود را موقع حرف زدن کلفت می‌کند. او هم زباندار عمل می‌کند، به زبان بی‌زبانی می‌گوید: از من بترسید، رعب من را در دل‌های خود جا دهید.

همین طور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند، فریاد بزند که به دنبال من بیا! سر به سر من بگذار! متلک بگو! در مقابل من زانو بزن! اظهار عشق و پرستش کن! آیا حیثیت زن ایجاب می‌کند که این چنین باشد؟ آیا اگر ساده و آرام بیاید و برود، حواس پرت کن نباشد، نگاه‌های شهوت آلود مردان را به سوی خود جلب نکند، بر خلاف حیثیت زن یا بر خلاف حیثیت مرد یا بر خلاف مصالح اجتماع یا بر خلاف اصل آزادی فرد است؟ آری، اگر کسی بگوید زن را باید در خانه حبس و در را به رویش قفل کرد و به هیچ وجه اجازه بیرون رفتن از خانه به او نداد، البته این با آزادی طبیعی و حیثیت انسانی و حقوق خدادادی زن منافات دارد.

چنین چیزی در حجاب‌های غیر اسلامی بوده است ولی در اسلام نبوده و نیست. شما اگر از فقها بپرسیدآیا بیرون رفتن زن از خانه حرام است؟ جواب می‌دهند نه. اگر بپرسید آیا خرید کردن زن ولو این که فروشنده مرد باشد حرام است؟ پاسخ می‌دهند حرام نیست. آیا شرکت کردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است! باز هم جواب منفی است چنان که در مسجد و مجالس مذهبی و پای منبرها شرکت می‌کنند و کسی نگفته است که صرف شرکت زن در جاهایی که مرد هم وجود دارد حرام است.

آیا تحصیل زن، فن و هنر آموختن زن و بالاخره تکمیل استعدادهایی که خداوند در وجود او نهاده است حرام است؟ باز جواب منفی است. فقط دو مسئله وجود دارد، یکی این که باید پوشیده باشد و بیرون رفتن به صورت خودنمایی و تحریک آمیز نباشد و دیگر این که مصلحت خانوادگی ایجاب می‌کند که خارج شدن زن از خانه توام با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشی او باشد. فرض کنیم زن می‌خواهد به خانه خواهر خود برود و فی المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه‌انگیزی است که زن را علیه مصالح خانوادگی تحریک می‌کند. تجربه هم نشان می‌دهد که این گونه قضایا کم نیست.

رکورد فعالیت‌ها

سومین ایرادی که از حجاب می‌گیرند این است که سبب رکود و تعطیل فعالیت‌هایی است که خلقت در استعدادهای زن قرار داده است. زن نیز مانند مرد دارای ذوق، فکر، فهم، هوش و استعداد کار است. این استعدادها را خدا به او داده است و بیهوده نیست و باید به ثمر برسد. اساساً هر استعداد طبیعی دلیل یک حق طبیعی است.

وقتی در آفرینش به یک موجود استعداد و لیاقت کاری داده شد، این بود منزله سند و مدرک است که وی حق دارد استعداد خود را به فعلیت برساند، منع کردن آن ظلم است. چرا می‌گوییم همه افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و این حق را برای حیوانات قائل نیستیم؟ برای این که استعداد تغذیه، تولید مثل وجود دارد و محروم ساختن او از این کارها بر خلاف عدالت است. باز داشتن زن از کوشش‌هایی که آفرینش به او امکان داده است نه تنها ستم به زن است، خیانت به اجتماع نیز می‌باشد.

هر چیزی که سبب شود قوای طبیعی و خدادای انسان معطل و بی‌اثر بماند به زیان اجتماع است. عامل انسانی بزرگترین سرمایه اجتماع است. زن نیز انسان است و اجتماع باید از کار و فعالیت این عامل و نیروی تولید او بهره مند گردد. فلج کردن این عامل و تضییع نیروی نیمی از افراد اجتماع، هم بر خلاف حق طبیعی و فردی زن است و هم بر خلاف حق اجتماع که سبب می‌شود زن همیشه به صورت سربار مرد زندگی کند.
پاسخ: جواب این اشکال آن است که حجاب اسلامی که حدود آن مشخص است، موجب هدر رفتن نیروی زن و ضایع ساختن استعدادهای فطری او نیست، ایراد مذکور برآن شکلی از حجاب که در میان هندی‌ها یا ایرانیان قدیم یا یهودیان متداول بوده است، وارد است. ولی حجاب اسلام نمی‌گوید که باید زن را در خانه محبوس کرد و جلوی بروز استعدادهای او را گرفت. مبنای حجاب در اسلام چنان که گفتیم این است که التذاذات جنسی باید به محیط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص یابد و محیط اجتماع، خالص برای کار و فعالیت باشد.

به همین جهت به زن اجازه نمی‌دهد که وقتی از خانه بیرون می‌رود موجبات تحریکات مردان را فراهم کند و به مرد هم اجازه نمی‌دهد که چشم‌چرانی کند. چنین حجابی نه تنها نیروی کار زن را فلج نمی‌کند، موجب تقویت نیروی کار اجتماع نیز می‌باشد.

اگر مرد تمتعات جنسی را منحصر به همسر قانونی خود کند و تصمیم بگیرد همین که از کنار همسر خود بیرون آمد و پا به درون اجتماع گذاشت دیگر درباره این مسائل نیندیشد، قطعاً در این صورت بهتر می‌تواند فعال باشد تا این که همه فکرش متوجه این زن و آن دختر و این قد و بالا و این طنازی و آن عشوه‌گری باشد و دائماً نقشه طرح کند که چگونه با فلان خانم آشنا شود.

آیا اگر زن ساده و سنگین به دنبال کار خود برود برای اجتماع بهتر است یا آن که برای یک بیرون رفتن چند ساعت پای آیینه و میز توالت وقت خود را تلف کند و زمانی هم که بیرون رفت تمام سعی‌اش این باشد که افکار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را که باید مظهر اراده و فعالیت و تصمیم اجتماع باشند به موجوداتی هوس باز و چشم چران و بی‌اراده تبدیل کند؟
عجبا! به بهانه این که حجاب، نیمی از افراد اجتماع را فلج کرده است، با بی‌حجابی و بی‌بند و باری نیروی تمام افراد زن و مرد را فلج کرده اند. کار زن پرداختن به خودآرایی و صرف وقت در پای میز توالت برای بیرون رفتن و کار مرد چشم‌چرانی و شکارچیگری شده است.
در اوضاع و احوال تجدد مآبی بی‌منطقی حاضر، جز در دهات و در میان افراد سخت متدین که اصول اسلامی را رعایت می‌کنند. زنی پیدا نمی‌کنید که نیروی او واقعاً صرف فعالیت‌های مفید اجتماعی یا فرهنگی یا اقتصادی بشود. آری یک نوع فعالیت اقتصادی رایج شده است که باید آن را ثمره بی‌حجابی دانست و آن این است که بنکدار به جای این که بکوشد جنس بهتر و مرغوب‌تر برای مشتریان خود تهیه کند، یک مانکن را به عنوان فروشنده می‌آورد، نیروی زنانگی و سرمایه عصمت و عفاف او را استخدام می‌کند و وسیله پول در آوردن و خالی کردن جیب‌ها قرار می‌دهد. یک فروشنده باید کالا را همانطوری که هست به مشتری ارائه دهد ولی یک دختر خوشگل فروشنده با ادا و اطوار و ژست‌های زنانه و در معرض قرار دادن جاذبه جنسی خود مشتری را جلب می‌کند. بسیاری از افراد که اصلا مشتری نیستند برای این که چند دقیقه با او حرف بزنند یک چیزی هم می‌خرند. آیا این فعالیت اجتماعی است؟ آیا این تجارت است یا کلاهبرداری و رذالت؟

افزایش التهاب‌ها

یک ایراد دیگر که بر حجاب گرفته‌اند این است که ایجاد حریم میان زن و مرد بر اشتیاق‌ها و التهاب‌ها می‌افزاید و طبق اصل«الانسان حریص علی ما منع منه»، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در مرد و زن بیشتر می‌کند. به علاوه سرکوب کردن غرائز موجب انواع اختلال‌های روانی و روحی می‌گردد. در روانشناسی جدید و مخصوصاً در مکتب روانکاوی فروید روی محرومیت‌ها و ناکامی‌ها بسیار تکیه شده است. فروید می‌گوید: ناکامی‌ها معلول قیود اجتماعی است و پیشنهاد می‌کند که تا ممکن است باید غریزه را آزاد گذاشت تا ناکامی و عوارض ناشی از آن پیش نیاید.
پاسخ: پاسخ این ایراد این است که درست است ناکامی، بخصوص ناکامی جنسی، عوارض وخیم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودی که مورد نیاز طبیعت است غلط است ولی بر داشتن قیود اجتماعی مشکل را حل نمی‌کند بلکه برآن می‌افزاید. در مورد غریزه جنسی و برخی غرائز دیگر، برداشتن قیود؛ عشق به مفهوم واقعی را می‌می میراند ولی طبیعت را هرزه و بی‌بند و بار می‌کند.

در این مورد هر چه عرضه بیشتر گردد، هوس به میل و تنوع افزایش می‌یابد. میان آن چه عشق نامیده می‌شود و به قول ابن سینا «عشق عفیف» و آن چه به صورت هوس، حرص، آز و حس تملک در می‌آید با این که هر دو روحی و پایان ناپذیر است، تفاوت بسیار است. عشق، عمیق و متمرکز‌کننده نیروها و یگانه‌پرست است و اما هوس، سطحی و پخش‌کننده نیرو و تمایل به تنوع و هرزه صفت است. حاجت‌های طبیعی بر دو قسم است: یک نوع حاجت‌های محدود و سطحی است. مثل خوردن، خوابیدن.

در این نوع از حاجت‌ها همین که ظرفیت غریزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد، رغبت انسان هم از بین می‌رود و حتی ممکن است به تنفر و انزجار مبدل گردد. ولی یک نوع دیگر از نیازهای طبیعی، عمیق و دریا صفت و هیجان پذیر است مانند پول‌پرستی و جاه‌طلبی، ظرفیت بشر از نظر جاه طلبی پایان‌ناپذیر است.

هر مردی هر مقام اجتماعی و هر پست عالی را که به دست آورد باز هم طالب مقام بالاتر است و اساساً هرجا که پای حس تملک به میان بیاید از پایان‌پذیری خبری نیست. غریزه جنسی دو جنبه دارد: جنبه جسمانی و جنبه روحی. جنبه جسمی محدود است. از این نظر یک زن یا دو زن برای اشباع مرد کافی است ولی از نظر تنوع‌طلبی و عطش روحی که در این ناحیه ممکن است به وجود آید، شکل دیگری دارد.

همان طور که گفتیم، عشق، عمیق و متمرکز‌کننده نیروها و تقویت‌کننده نیروی تخیل و یگانه پرست است؛ و اما هوس، سطحی و پخش‌کننده نیروها و تمایل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است. این نوع از عطش که هوس نامیده می‌شود ارضاء شدنی نیست. اگر مردی در این مجرا بیفتد، فرضاً حرمسرائی نظیر حرمسرای هارون‌الرشید و خسروپرویز داشته باشد پر از زیبارویان که سالی یکبار به هر یک نوبت نرسد، باز اگر بشنود که در اقصی نقاط جهان یک زیبا روی دیگر هست، طالب آن خواهد شد.

نمی‌گوید بس است دیگر سیر شده ام. اشتباه فروید و امثال او در این است که پنداشته‌اند تنها راه آرام کردن محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها و عواقب سوء آنها شده‌اند و مدعی هستند که قید و ممنوعیت، غریزه را عاصی و منحرف و سرکش و ناآرام می‌سازد. طرحشان این است که برای ایجاد آرامش این غریزه، باید به آن آزادی مطلق داد آن هم بدین معنی که به زن اجازه هر جلوه‌گری و به مرد اجازه هر تماسی داده شود.

این‌ها چون یک طرف قضیه را خوانده‌اند توجه نکرده‌اند همان طور که محدودیت و ممنوعیت، غریزه را سرکوب و تولید عقده می‌کند، رها کردن وتسلیم شدن و در معرض تحریکات و تهییجات درآوردن، آن را دیوانه می‌سازد چون این امکان وجود ندارد که هر خواسته‌ای برای هر فردی برآورده شود.

بلکه امکان ندارد همه خواسته‌های بی‌پایان یک فرد برآورده شود. غریزه بدتر سرکوب می‌شود و عقده روحی به وجود می‌آید. به عقیده ما برای آرامش غریزه در حد حاجت طبیعی و جلوگیری از تهییج و تحریک آن، این که اجتماع به وسائل مختلف سمعی و بصری و لمسی موجبات هیجان غریزه را فراهم کند و آن گاه بخواهد با ارضاء غریزه دیوانه شده را آرام کند میسر نخواهد بود. هرگز بدین وسیله نمی‌توان آرامش و رضایت ایجاد کرد، بلکه بر اضطراب و تلاطم و نارضائی غریزه با هزاران عوارض روانی و جنایات ناشی از آن، افزوده می‌شود. تحریک و تهییج بی‌حساب غریزه جنسی عوارض وخیم دیگری نیز نظیر بلوغ‌های زودرس و پیری و فرسودگی دارد.

منبع: ماهنامه موج عصر؛ شماره۱۳؛ نویسنده: مولود شفیعی

جایگاه زن در نظام آفرینش از دیدگاه قرآن‏

‏اشاره‏

زن به عنوان نیمى از پیکره اجتماع و نقش تعیین ‏کننده‏‏‌اش در بقا و گسترش نسل انسانى و پرورش و تربیت فرزندان و مانند آن، همیشه مورد توجه اندیشمندان بوده است. نمی‌توان در تاریخ از انسان سخن گفت، ولى از زن سخن نگفت. در طول تاریخ، زن پا به پاى مرد در فراز و نشیب‌هاى زندگى و سازندگى مطرح است. گاه به طور مستقیم و گاه با ترغیب مردان و ایجاد انگیزه‌هاى لازم در آنان، نقش سازنده خود را در تاریخ انسانى نشان داده است.

با این که زن همیشه در کنار مرد، در تمدن‏‌سازى و رشد و شکوفایى جوامع انسانى – مستقیم یا غیر مستقیم – نقش آفرین بوده است، ولى از دیر زمان، مورد داوری‌هاى غیرمنصفانه نیز قرار گرفته است. بسیارى از اندیشمندان و کارشناسان علوم انسانى و اجتماعى یا نخواستند و یا نتوانستند، نقش حقیقى و جایگاه واقعى زن را در پیکره انسانى بشناسند.

بررسى دیدگاه قرآن کریم درباره جایگاه زن در نظام خلقت و روشن ساختن مقام و منزلت انسانى او هدفى است که در این مقاله دنبال می‌شود:

قرآن کریم در نخستین آیه از سوره نساء می‌فرماید:

یَاَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِى خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَآءً وَ اتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى تَسَآءَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا.

در این آیه که روى سخن با تمام انسان‏هاست، خداوند همگان را به تقواى الهى و ترس از مخالفت با پروردگار سفارش می‌کند. آنگاه در توصیف خداوند به یکى از صفات، اشاره به صفت خالقیّت او کرده و می‌فرماید: همان پروردگارى که شما را از نفس واحدى آفرید. و همسرش را نیز از همان نفس و ماهیت خلق کرده و از این دو صنف، مردان و زنان فراوانى پدید آمدند.

بار دیگر، تقواى الهى را مطرح می‌کند و به ارتباط با ارحام و خویشاوندان سفارش کرده و از قطع رحم پرهیز می‌دهد و براى تأکید بر سفارشات خود، و ترغیب به انجام آنها و اجتناب از ترک این امور، بر مراقبت خداوند از اعمال و رفتار انسان، تأکید می‌ورزد.

این آیه که به خلقت انسان و ریشه آفرینش و گسترش نسل انسانى اشاره دارد، تصریح می‌کند که همه انسان‏ها از «یک نفس» آفریده شدند و به گفته مرحوم طبرسى: «مراد از نفس در این آیه، به اجماع همه مفسران، آدم(علیه السلام) است».(۱)

ادامه آیه نیز قرینه خوبى بر این حقیقت است؛ چرا که فرمود: همسر آن «نفس» را از جنس او قرارداد و از آن دو (مرد و زن) مردان و زنان فراوانى را منتشر ساخت» این بیان می‌رساند که «نفس واحده» همان آدم(علیه السلام) است که خداوند به وسیله او و همسرش حوّا نسل انسانى را گسترش داد.

پرسشى که در اینجا مطرح است، این است که از برخى روایات استفاده می‌شود: همسر آدم از دنده‏اى از دنده‏‏‌هاى او آفریده شده است. و بر همین اساس، جمعى مفسران نیز همین نظریه را تقویت کرده‌اند.

علامه طبرسى می‌گوید: «بیشتر مفسران معتقدند، حوا از ضلعى از ضلع‏‏‌هاى آدم(علیه السلام) آفریده شده است و از پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلم) روایت کرده ‏اند که فرمود: «خُلِقَتِ الْمَرْأَهُ مِنْ ضِلْعِ آدمَ، إنْ أَقَمْتَها کَسَرْتَها و إِنْ تَرَکْتَها – و فیها عِوَجٌ – إِسْتَمْتَعْتَ بِها»؛ زن آدم(علیه السلام) از یک قسمت از دنده‌‏هاى وى آفریده شد (و از این‏رو، کمى کج خلق و ناسازگار است؛ لذا) اگر بخواهى وى را راست کنى، می‌شکند (و زندگى مشترک به تباهى می‌انجامد) ولى اگر به همان صورت رهایش سازى (و با کاستی‌ها و کج‌خُلقی‌هاى وى بسازى) از او بهره‌مند خواهى شد».(۲) روایات دیگرى به همین مضمون نیز نقل شده است.(۳)

شاید آیه محل بحث که می‌گوید: (وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا) ناظر به همین معنا باشد (اگر من در «مِنْها»، تبعیض را برساند) هر چند این روایات ماهیت انسانى زن را نفى نمی‌کند، ولى آیا از آنها، طفیلى بودن و فرع بودن زن در خلقت بدست نمی‌آید؟

در پاسخ به این پرسش و بیان چگونگى خلقت حوّا(علیها السلام) باید گفت:

اولاً: هر چند مصداق «نفس واحده» در این آیه آدم(علیه السلام) است، ولى به کار بردن واژه «نفس» و انتساب خلقت همه انسان‏ها به آن «نفس» در واقع نکته مهم دیگرى را در بر دارد؛ و آن این که همه افراد بشر اعم از زن و مرد از یک ریشه و اصل، سرچشمه می‌گیرند و گوهر آفرینش آنها به یک گوهر و یک نفس بر می‌گردد.

واژه «نفس» به گفته علامه طباطبایى(ره): «آن چیزى است که انسانیت انسان به اوست و مقصود از آن، همان مجموعه روح و جسم آدمى است (در دنیا) و در حیات برزخى روح تنهاست».(۴)

به هر حال، همه افراد بشر، از حضرت آدم سرچشمه می‌گیرند و از همان طینتى که خداوند آدم را آفرید بقیّه ابناى بشر را خلق کرد و چه زن و چه مرد، همگى از سرشت واحد آفریده شدند و همه را «بنى آدم» می‌گویند.

ادامه آیه که فرمود: (وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا) می‌رساند همسر آدم از ماهیّت و جنس خود اوست و هر دو از یک حقیقت برخوردارند. بنابراین، جفت آن پدر (آدم) از سرشت و طینت خود او بوده است.

مرحوم علامه طباطبایى(ره) می‌فرماید: «مِنْ» در این آیه «نشویه» است (یعنى منشاء چیزى را بیان می‌کند؛ نه براى تبعیض) یعنى جفت این مرد، از نوع او بوده است و همانند اوست. این آیه، به مانند برخى دیگر از آیات قرآن است که فرمود: (وَ مِنْ ءَایَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُواْ إِلَیْهَا…) «از نشانه‌هاى الهى آن است که از سرشت، و نوع خودتان، براى شما همسرانى آفرید تا به سوى آنان و در کنار آنها، آرامش یابید».(۵)

بنابراین، آنچه در بعضى از تفسیرها آمده است که مراد این آیه آن است که، این جفت، از آن نفس (آدم) مشتق شده و از برخى از اجزاى او گرفته شده است، دلیلى ندارد».(۶)

در ادامه آیه فرمود: (وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَآءً)؛ «خداوند از آدم و همسرش، مردان و زنان فراوانى را به وجود آورد».

این آیه به روشنى می‌گوید، نسل انسانى و ریشه همه آدمیان به آدم و همسرش بر می‌گردد و آدمیان از یک زن و مرد، پدید آمده ‏اند و در تکوّن و رشد و گسترش نسل انسانى، هر دو صنف (زن و مرد) نقش دارند؛ در نتیجه، مرد هر چند بزرگ و با عظمت باشد، باید بداند، ریشه او به یک مرد و زن بر می‌گردد. پس اگر مرد از ماهیت انسانى برخوردار است، از ازدواج مرد و زنى، پدید آمده است که آن دو – هر دو با هم ماهیّت واحدى داشته‌‏اند. و از ماهیت انسانى آن دو، انسان‏هاى فراوانى – از مرد و زن – خلق شده‌اند.

در واقع قرآن خلقت همسر آدم را، از همان گوهر و حقیتى می‌داند که آدم(علیه السلام) از آن آفریده شد.

ثانیاً: در روایات دیگر، شکل خلقت حوّا به گونه‌اى دیگر بازگو شده است، که با روایات گذشته معارض است:

امام باقر(علیه السلام) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تعالى خَلَق حَوّاء مِن فَضْلِ الطِّینَهِ الّتى خَلَقَ مِنْها آدَم؛ خداوند متعال، حوّا را از باقیمانده گِل آدم، آفرید».(۷)

و در روایت دیگرى آمده است که راوى می‌گوید از امام باقر(علیه السلام) پرسیدم: «خداوند حوّاء را از چه چیزى آفرید؟» فرمود: «مردم چه می‌گویند؟» گفتم: «آنها می‌گویند خداوند او را از ضلعى از ضلع‏‏‌هاى آدم آفرید» فرمود: «دروغ می‌گویند! آیا خداوند نمی‌توانست از غیر آن بیافریند؟» پرسیدم: «پس از چه چیزى آفرید؟» فرمود: «پدرم به من خبر داد، او نیز از پدرانش که پیامبر خدا(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: «خداوند مقدارى از گل را گرفت و آنها را مخلوط کرد، و از وى آدم را آفرید، و از باقیمانده همان گل، حوّا را آفرید».(۸)

در روایتى که مرحوم شیخ صدوق، در «علل الشرایع» و «من لا یحضره الفقیه» نقل کرده است، آمده است که زراره بن اعین، از امام صادق(علیه السلام) سؤال کرد، نزد ما مردمى هستند که می‌گویند: «خداوند حوّا را از بخش نهایى ضلع چپ آدم آفرید» امام(علیه السلام) فرمود: «خداوند از چنین نسبتى منزه است و برتر از آن است… آیا کسى می‌تواند بگوید که خداوند توان آن را نداشت که همسر آدم را از غیر دنده او خلق کند، تا بهانه بدست عیب‏جویان دهد که بگویند، بعضى از اجزاى آدم، با بعضى دیگر نکاح نمود» سپس فرمود: «خداوند بعد از آفرینش آدم، حوّا را به صورت تازه و نو پدید آورد… ».(۹)

همان گونه که ملاحظه می‌کنید، در برابر روایاتى که می‌گفت: «حوّا از دنده آدم و یا دنده چپ وى آفریده شد» روایاتى است که برخى از آنها می‌گویند: «حوّا از باقیمانده گل آدم آفریده شد» و برخى نیز می‌گوید: «به صورت نو ظهور آفریده شد».

در دو روایت، عقیده خلقت حوّا از قسمتى از اعضاى بدن آدم، ردّ شده و صریحاً مورد تکذیب قرار گرفته است.

بنابراین، به لحاظ هماهنگى با آیات و این دسته از روایات، نتیجه می‌گیریم که حوّاء از دنده چپ آدم و از بخشى از اندام او آفریده نشد. بلکه خدایى که آدم ابوالبشر را آفرید، براى تکمیل و تکثیر نسل انسانى، از همان نوع و گوهر، انسانى دیگر به عنوان همسر و جفت براى وى آفرید که هر یک براى دیگرى آرامش روحى به ارمغان می‌آورد.

علاوه بر این‏که روایات «آفرینش حوّاء از دنده آدم» هماهنگ با توراتِ تحریف شده است و بوى «اسرائیلى» بودن از آنها کاملاً احساس می‌شود.(۱۰)

از مجموع مباحث مطرح شده درباره خلقت زن و مرد، دو نکته اساسى روشن شد:

۱- زن و مرد هر دو از ماهیّت واحد انسانى برخوردارند و سرشت و طینت آنان یکى است.

۲- زن از جزء و عضوى از اعضاى مرد آفریده نشده است؛ بلکه از همان طینت و سرشتى که مرد (آدم) آفریده شد، او را نیز خدا خلق کرده است.

پى‌نوشت‌ها
[۱) مجمع البیان، ج ۳، ص ۸، فخررازى نیز می‌گوید: «اجمع المسلمون على انّ المراد بالنفس الواحده هیهنا هو آدم‏(علیه السلام) إلّا انّه أنّث الوصف على لفظ النفس»(تفسیرکبیر، ج ۹، ص ۱۶۰)
۲) مجمع البیان، ج ۳، ص ۸؛
۳) نور الثقلین، ج ۱، ص ۴۳۴، حدیث ۱۶ و ۱۷ (به نقل از کافى). و البرهان، ج ۲، ص ۱۰؛
۴) المیزان، ج ۴، ص ۱۳۵؛
۵) سوره روم، آیه ۲۱ (آیات ۷۲ سوره نحل و ۱۱ سوره شورى نیز، همین حقیقت را می‌رساند.)
۶) المیزان، ج ۴، ص ۱۳۶؛ ابومسلم اصفهانى از مفسران پیشین می‌گوید: «مراد از «خلق منها زوجها» یعنى از جنس همان «نفس» همسرش را آفرید. شبیه به این آیات که «نفس» در آنها به معناى «جنس» استعمال شده است: «و اللَّه جَعَلَ لَکُمْ مِن انفسِکُمْ اَزْواجاً»(نحل/ ۷۲) و مثل: «إذ بَعَثَ فیهم رَسُولاً مِنْ اَنْفسِهِم»(آل‏عمران/ ۱۶۴) و مثل: «لَقد جَاءَکُم رَسُولٌ مِنْ اَنْفسِکُم»(توبه/ ۱۲۸) (تفسیر کبیر، ج ۹، ص ۱۶۱)
۷) مجمع البیان، ج ۳، ص ۸؛
۸) المیزان، ج ۴، ص ۱۴۶ (به نقل از نهج البیان شیبانى).
۹) علل الشرایع، ص ۱۷، باب ۱۷، ح ۱؛ الفقیه، ج ۳، ص ۲۳۹، حدیث ۱۱۳۳؛
۱۰) ر.ک: تورات، «سفر تکوین» فصل دوم.
نویسنده: سعید داودى
منبع: پاسدار اسلام؛ شماره ۲۷۸؛ بهمن ۸۳

شخصیت‌شناسى زنان در قصه‌هاى قرآن

۱- زن، به عنوان نیمى از نفس انسانى که آفریده خداوند است وظیفه او در زمین، در عرصه حیات آدمى نقشى سازنده و جایگاهى بس ارجمند است. زن به هر ماه نیمه دیگر، یعنى مرد، و با یارى جستن از استعدادهاى بسیار و گاه منحصر به فردى که خالق دانا در طبیعت او به ودیعت نهاده، جاده پر پیچ و خم زندگى را مى‌پیماید، تا سرانجام نقش در خور و شأن شایسته خویش را در یابد و به کمال سزاوار خود نایل آید.
از منظر قرآن، زنى و مرد، هر دو انسانند و از یک سرچشمه جوشیده‌اند؛ «یا ایها الناس اتّقوا ربکم الذى خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالاً کثیرا و نساء»(نسأ ۴-۱) و آن دو را خداوند، مستقل آفرید و طبیعت‌شان را گوناگون قرار داد، تا از هم تمیز داده شوند و تا آنچه مقصود خداوند است، یعنى حیات و زندگى اجتماعى بر روى زمین، انجام پذیرد. این امر برخاسته از حکمت خداوند بود و از علم او به همه چیز.
قرآن، بر اساس همین نگرش، آنان را به احکام الهى مکلف مى‌کند و تعلیمات دینى انبیاء را متوجه‌شان مى‌سازد. آنجا که سخن از انسانیت است و پاى زن و مرد به عنوان دو انسان به میان مى‌آید، اثرى از فرق و اختلاف وجود ندارد؛ هر چه هست، برابرى و تساوى است و مورد خطاب خداوند، فطرت و نفس انسانى مى‌باشد. اما اگر شارع مقدس به طبیعت زن و مرد، اشاره کرده و شأن خاصى از وجود آن دو را مورد توجه قرار داده، آنگاه است که به ناچار، از تفاوت‏‌ها و تشخیص‌‏ها سخن مى‌رود. مثلاً، اسلام، نماز را از زن حائض و نفسا بر داشته و او را در ایام عادت، آزاد گذاشته است. این حکم الهى، البته، رابطه‏‏‌اى مستقیم با طبیعت زن و وضع جسمانى او دارد و شامل مرد، که طبیعتى دیگر دارد، نمی‌شود.
قرآن، چه آنجا که از حقوق زوجیت سخن مى‌راند و چه آنجا که سر گذشت زنان و مردان را در قالب داستان بیان مى‌کند، یکسر از چشم عدالت و تساوى حقوق، به زن و مرد مى‌نگردد و بى‌دلیل، یکى از ایشان را بر دیگرى ترجیح نمی‌دهد. ملاک و معیار تکلیف و مسؤولیت، همان «نفس واحده» است که زن و مرد، آن را به طور کامل دارا مى‌باشند. خداوند، درباره مادر موسى فرمود: «و اوحینا الى ام موسى أن ارضعیه»(قصص، ۲۸-۷) همچنین، زنى چون مریم عذرا را مخاطب قرار داده، فرشتگان را مأمور مى‌کند تا او را به فرزندى که اسمش مسیح است، بشارت دهند: «اذا قالت الملائکه یا مریم ان الله یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح، عیسی بن مریم»(آل عمران، ۳-۴۵)
زن قرآنى، نه سبب اصلى بدبختى‌‏ها و بیچارگى‌‏هاى بشر است، نه اساس فتنه و شر و نه شیطانى زیبا و وسیله‏‏‌اى برار ارضاى هوس‌هاى سیری‌ناپذیر آدمى. تصویرى که قرآن، در قصه‏‏‌ها و غیر آن، از زن و شخصیت او به نمایش مى‌گذارد، به کلى با دیدگاه ملل و اقوام دیگر و با اندیشه‏‏‌هاى غیر قرآنى متفاوت و ناخواناست. براى رسیدن به یک نظر دقیق و یک فکر صحیح در باره زن و منزلت او، راهى جز بازگشت به قرآن و تأمل در آن وجود ندارد.

۲- در تعریف شخصیت گفته‌اند: «اشخاص شناخته شده‌‏اى که در داستان، نمایش و… ظاهر مى‌شوند، شخصیت مى‌نامند. شخصیت در اثر رواتى یا نمایش، فردى است که کیفیت روانى و اخلاقى او در عمل او و در آنچه مى‌گوید و مى‌کند، وجود داشته باشد.
آنچه در کتاب‏‌هاى آموزشى فن قصه‌نویسى، تحت عنوان «تعریف شخصیت» آمده است، آن چنان که باید، جامع و مانع نیست و بعضاً، در دایره تعریف هم نمی‌گنجد. با این همه، در لابلاى این تعاریف، نکته‌هایى وجود دارد که مقبول همگان است و تا اندازه‏‌اى در شناخت عنصر شخصیت، راه‌گشا مى‌باشد.
با توجه به تعریفى که آمد و تعاریفى مانند آن، سؤالى به ذهن مى‌آید: آیا این تعریف‌‏ها، شخصیت‏‌هاى قرآنى را هم در بر مى‌گیرد و مى‌توان شخصیت‏‌هاى قرآنى را با این گونه تعریف‏‌ها سنجید و به بررسى آن‏ها پرداخت؟
تا به این سؤال، جوابى هر چند ناقص داده باشیم، با طرح دو مساله، به مقایسه بین عنصر شخصیت در قصه‌‏هاى قرآن و عنصر شخصیت در دیگر قصه‏‏‌ها، مى‌پردازیم.

الف) تردیدى نیست که شخصیت‏‌هاى داستان با ابزارى ساخته مى‌شوند که نویسنده از زندگى و دنیاى اطراف خود برداشت مى‌کند. او معمولاً در آغاز خلق یک شخصیت، با کمک جستن از حس ناخودآگاه و تا حدى خودآگاه، از میان کسانى که با آنان در طول زندگى خود آشنا شده است، فرد مناسبى را انتخاب مى‌کند، آن گاه او را به کارگاه ذهن خلاق خود برده، چیزهایى از او مى‌کاهد و چیزهایى بر او مى‌افزاید و بدین ترتیب هیکل جاندارى مى‌سازد که هویت او، سایه روشن‌هاى نهایى صورت و سیرت او در پیوند با سایر عناصر داستان و در پاسخ به نیازهاى آن عناصر شکل مى‌گیرد.
اما شخصیت‏‌هاى قصه‌‏هاى قرآن، از گونه‏‏‌اى دیگرند. این شخصیت‏‏‌ها مخلوق ذهن نویسنده و برداشت‌هاى او از دنیا و زندگى نیستند بلکه خود، واقعیت و حقایقى عینى هستند؛ و قصه‌‏هاى قرآن، عرصه‏‌اى است که این واقعیات و هستی‌ها بر روى آن به ظهور و بروز مى‌رسد و گوشه‌‏اى از حیات اجتماعى و فردى انسان را به شیوه‌‏هاى مختلف که جز مهر واقعیت بر پیشانى ندارند، به نمایش مى‌گذارد.
اگر شخصیت‏‌هاى داستانى، سایه‌‏اى از شخصیت‏‌هاى واقعى‌اند، یعنى ساختگى و جعلی‌اند، شخصیت‏‌هاى قرآنى، عین واقعیت‌اند و از خود اصالت و اساس دارند.
نکته دیگر این که، مراحل خلق شخصیت به معنایى که در داستان و رمان امروز وجود دارد، و در نوشته‏‏‌هاى اهل فن بیان شده است، در قصه‏‏‌هاى قرآن، اصلاً قابل طرح و بررسى نیست. پیشتر گفتیم که در فر آیند خلق شخصیت، داستان‌نویس با بهره‌گیرى از دنیاى اطراف خود و انسان‌هایى که مى‌بیند و مى‌شناسد، شخصیتى را، ابتدا در ذهن خود مى‌آفریند و آن گاه بر روى کاغذ مى‌آورد و در طول داستان آن را مى‌پرورد، تا آن‌سان که مى‌خواهد، بشود. در این حالت، وقتى سخن از مراحل خلق شخصیت مى‌گوییم، در حقیقت منظور مراحل خلق شخصیت در ذهن نویسنده است. آنچه او بر روى کاغذ مى‌آورد و نشان مى‌دهد، همه در ذهن اوست که اتفاق مى‌افتد و در اختیار اوست، تا هر گونه که مى‌خواهد در آن‏ها دخل و تصرف نماید؛ و به همین دلیل است که تعبیرى چون مراحل خلق شخصیت، درباره کار نویسنده، کاملاً درست خواهد بود.
با عنایت به آنچه گفته شد، کار بیهوده‌‏اى است اگر بخواهیم با جست و جو در وقایع و رخدادهاى قصه‏‏‌هاى قرآن به بررسى مراحل خلق شخصیت بپردازیم. اصلاً به کار بردن این تعبیر درباره این قصه‌‏ها آن هم به معناى رایج و متداول، غلط و نابجا است. مگر این که پا را از دایره قصه و فضاى آن، فراتر بگذاریم و به هستى و آنچه و جود خارجى دارد، نظر کنیم، آن گاه مراحل خلق شخصیت را درباره آفرینش، زندگى و مرگ انسان‏‌ها، که به قدرت خداوند صورت مى‌پذیرد، به کار ببریم. در این صورت، مراحل خلق شخصیت دو معناى جداگانه و متفاوت خواهد داشت:

۱- آنچه در دنیاى ذهن و تخیل نویسند اتفاق مى‌افتد.
۲- آفرینش و پرورش موجودات به وسیله خداوند.

از این دو معنا، تنها معناى دوم قابل تطبیق بر قصه‏‏‌هاى قرآن است. چرا که قرآن، چونان آیینه‌‏اى در برابر حیات و هستى، همه چیز را آن گونه که بوده، هست و یا خواهد بود، به ما نشان مى‌دهد.

ب) عامل شخصیت در داستان و رمان، محورى است که تمامیت قصه بر مدار آن مى‌گردد و تمامى عوامل دیگر از قبیل: کمال، معنا و مفهوم، حتى علت وجودى خود را از عامل شخصیت کسب مى‌کنند. شخصیت است که موجبات دگرگونى حوادث، جدال‌‏ها، طرح و توطئه و سایر عناصر را پدید مى‌آورد. به همین جهت نویسنده، تلاش بسیار مى‌کند تا شخصیتى بیافریند، بى‌کم و کاست و مطابق با موازین و اصول فن قصه نویسى. شخصیت، در قصه‌‏هاى قرآن، عنصرى حتمى و اصیل نیست. این عنصر، مانند دیگر عناصر و عوامل، طفیلى هدفى است که قرآن از بیان اخبار گذشتگان و داستان افراد و گروه‏‌ها دنبال مى‌کند. یعنى برد شخصیت تا جایى است که بتواند نمونه و الگویى فراگیر براى مخاطبان و عبرتى در پیش چشم ایشان باشد.
قصه‌نویس، چون شخصیت را محور اصلى و عمود خیمه داستان مى‌پندارد، در پروراندن و باوراندن آن به مخاطب، سعى بسیار مى‌کند و با بیان جزیی‌ترین امور، از شخصیت، موجودى واقعى و عینى مى‌سازد. تا خواننده، در قبول و باور آن شخصیت و آنچه در داستان اتفاق مى‌افتد. تردید نکند، این روش، با توجه به هدفى که قصه‌نویسى و رمان‌نویس در پى آن است، بسیار کارگر و مفید خواهد بود. لکن شخصیت‌پردازى قرآن، از مقوله دیگرى است و هیچ وجه اشتراکى جز یگانگى تعبیر با سایر شخصیت‏‌هاى قصه‏‏‌ها ندارد.
بیان داشتیم که نوع هدف، در چگونگى ارایه شخصیت، دخالت بسیار دارد. بنابراین، درباره هدف قرآن از بیان قصه‏‏‌ها و اخبار گذشتگان، باید گفت: قرآن، همان گونه که از بیان هر سوره‌‏اى، به دنبال هدف خاصى مى‌گردد، از آوردن قصه‌‏ها و اختصاص دادن آیات فراوانى به آن‏ها نیز، غرضى دارد. در این که این غرض کدام است، سخن اهل تحقیق «غرض دینى محض» را نشان مى‌دهد که این غرض در آیات مختلف قرآن پراکنده است و بر شمردن همه آن‏ها، فرصت دیگرى مى‌طلبد، اما، ناگزیر به برخی از آن‏ها که با وجود گوناگونى، در دینى بودن مشترک‏ند، اشاره مى‌کنیم:

۱- اثبات وحى و رسالت پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)؛

۲- بیان این که، دین یکسر از جانب خداوند است و مؤمنان همه یک ملت واحدند و خداوند یکتا پروردگار ایشان است.

۳- بیان این که همه ادیان، اساسى واحد دارند که «ایمان به خدا» است.

۴- بیان این که وسیله دعوت همه پیامبران، یکى بوده و قوم ایشان، همه عکس العملى یکسان داشته‏‌اند.

۵- بیان نعمت‏‌هاى الهى؛

۶- آگاه کردن آدم از وسوسه شیطان؛

۷- تربیت انسان و آموختن ایمان و اخلاق به او؛

۳- در ادامه این نوشتار، به بررسى این نکته مى‌رسیم که اصلاً هدف از وجود زن و شخصیت او در قرآن و قصه‏‏‌هاى آن چیست؟ آیا مقصود قرآن از این کار، در راستاى همان هدف اصلى و عالى، یعنى غرض دینى است، یا هدف دیگرى را دنبال مى‌کند.
پیشتر اشاره‌وار گفتیم که شخصیت در داستان و رمان امروز، محورى است که تمام رخدادها و قضایا بر گرد آن مى‌گردند. شخصیت است که آن‏ها را باعث مى‌شود و بودن یا نبودن، و چگونگى‌شان را تعیین مى‌کند.
نقش زن، به عنوان یک عنصر جذاب و کشش‌دار که مى‌تواند بار عاطفى و احساسى و همچنین بار جذابیت داستان را در حد زیادى به دوش کشد، نقش تعیین‌کننده و حیاتى‏‌اى خواهد بود. کم‏تر داستانى و رمانى را مى‌توان خواند و ردپایى از زن و شخصیت او، در آن مشاهده نکرد. بسآمد این نقش‌آفرینى، البته، در رسانه‌‏هاى دیگرى، چون: تلویزیون، سینما و تئاتر، به طور شگفت‌انگیزى بالاست. گر چه این رویکرد، در کشورهاى اسلامى، به خصوص ایران، به شدت کشورهاى غربى نیست و یا به نوع دیگرى، سامان داده شده، اما مسلم است که نقش زن در وسایل ارتباط جمعى، به طور عام، و در هنرها، به طور خاص، نقشى ویژه و سرنوشت‌ساز بوده و خواهد بود. این سخن به معناى آن نیست که زنان در دنیاى معاصر، بدین وسیله، توانسته‌‏اند به جایگاه اصیل و خدادادشان دست یابند و یا این که، رسانه‌‏هاى ارتباطى، در این راه، گامى به خاطر آنها برداشته‌اند. هرگز، آنچه اکثراً مغفول مانده و کم‏تر به فکر صاحبان قدرت و زیاده طلب رسانه‌‏ها خطور کرده، همین نکته مهم و اساسى است. اساساً، از منظرى که کارگزاران عصر ما، سواى اندکى اندیشمندان فرهیخته و طالبان راستى و درستى، به زن و منزلت او مى‌نگرند، هرگز نمی‌توان جایگاه حقیقى او را دید و درک کرد و آن گاه شرایط رسیدن به آن شأن و مقام را فراهم آورد. بشر امروز زن را ابزارى مى‌پندارد، در دست آنان که توان سؤ استفاده و بهره‌کشى از او را دارند.
بر گردیم به قرآن، قرآن جز سخن حق نمی‌گوید و باطل از هیچ سو بدان راه ندارد. قرآن کلام خداوند است و هدایتگر و سازنده بشر. اگر چنین است، که هست، پس قصه‏‏‌هاى قرآن نیز هدفى جز آن را دنبال نمی‌کند. شخصیت، چه زن باشد و چه مرد، در هر صورت مقصود از پرداختن به آن، رسیدن به هدف والا و برترین قرآنى است.
روش قرآن، در قصه‌گویى و شخصیت‌پردازى، نه آن گونه است که با ارایه شخصیت زن، او را وسیله‏‏‌اى براى برانگیختن احساسات و فتنه‌انگیزى و ارضاى خواهش‏‌هاى نفسانى قرار دهد. ساخت این کتاب الهى، از این امور پیراسته و مبرّ است.
زن مانند مرد، طبیعتى انسانى دارد. او در زندگى دنیا، با ضرورت‏‌هاى گوناگون حیات رو به رو مى‌شود و در برابر آن‏ها عکس‌العمل نشان مى‌دهد؛ ضرورت‌هایى که بسیاراند و مختلف، و آدمى از برخورد با آن‏ها چاره‏‌اى ندارد.
پس آنجا که سخن از زندگى و ضرورت‌‏هاى آن به میان مى‌آید. حضور بجاى زن، به عنوان جزیى انفکاک‌ناپذیر از حیات، حتمى و لابد مى‌نماید. در قرآن نیز، همین گونه است و زن، به صورت‌‏هاى گوناگون نقش لایق خود را ایفا مى‌کند، بى‌آنکه در واقعیت آنچه بوده، جرح و تعدیلى صورت گیرد.
ضرورت حضور زن در قصه‏‏‌هاى قرآن، از نوع ضرورت‌هایى که در ادبیات و هنر امروز وجود دارد، نیست. اگر وقایع و اتفاقات قصه اقتضا نکند، قرآن براى کشاندن پاى زن به آن قصه، ضرورتى احساس نمی‌کند و بدان تن در نمی‌دهد. به همین دلیل، در شمارى از قصه‏‏‌ها مانند: قصه اصحاب کهف، قصه عبد صالح و موسى، و قصه ذى‌القرنین، از زن و نقش آفرینى او، خبرى نیست.
نتیجه آن که: منطق قرآن، حق و حق‌گویى است و بنایش بر تربیت و تهذیب نفوس بشرى؛ و بر دامن چنین رسالت عظیمى، هرگز، گرد حیله‌گرى، فتنه‌انگیزى، اشباع هوس‏‌هاى حیوانى و تمسک به زیبایی‏‌هاى دروغین ننشیند؛ که خداوند، قرآن را بى‌نقص و کاستى آفرید و آن را از هر آفریده دیگر، زیباتر، جذاب‏‌تر و آراسته‌تر قرار داد.

۴- روش قرآن، در بیان قصه‏‏‌ها، منحصر به فرد و بیگانه با برخى روش‏‌هاى معمول در قصه‏‏‌هاى ادبى و دست نوشت انسان است. سر گذشت‏‌ها و صحنه‏‏‌ها، به اجمال و اختصار و گاه بدون ترتیب زمانى اتفاق مى‌افتند؛ در اثناى یک قصه، فصه دیگرى بیان می‌شود و یا مفاهیم و حقایق و موضوعات عقیدتى و اخلاقى و شرعى و هستى‌شناسى، عرضه مى‌گردد. این روش مخصوص و غیر معمول، قصه‏‏‌هاى قرآن را دگرگون ساخته، هویتى خاص به آن‏ها مى‌بخشد.
در یاد کردن شخصیت‌‏ها نیز این روش، اعمال شده است. قرآن، از شخصیت‌هایى مانند مسیح و مادرش، با نام خاص، یاد مى‌کند: «ذلک عیسى ابن مریم قول الحق الذى فیه یمترون»(مریم، ۱۹-۳۴). و بسیارى از شخصیت‌‏هاى دیگر را، که بیشتر از زنان مى‌باشند، بى‌نام و نشان باقى مى‌گذارد و از آن‏ها، گاه با عنوان خاص و گاه با وصف خاص، نام مى‌برد؛ درباره مادر موسى و همسر فرعون فرمود: «و اوحینا الى ام موسى ان ارضعیه»(قصص، ۲۸ . ۷) و «و قالت امرات فرعون قرت عین لى و لک»(قصص، ۲۸ . ۹) و دختران شعیب را به هنگام ورود موسى به مدین، چنین توصیف مى‌کند: «و وجد من دونهم امراتین تذودان»(قصص، ۲۸ . ۲۳)
این شیوه قرآن، به خصوص در یاد کردن زنان، پرسش‌هایى را در ذهن قرآن‌پژوهان بر انگیخته و جدال‌هایى را باعث شده است. در مقام پاسخ به این پرسش‌ها، نظرها مختلف است و هر کسى علتى را بیان مى‌دارد. با همه این‌ها دو نظر عمده وجود دارد که از آن دو نظریه، به عنوان«تبعیت» و «تعمیم» سخن مى‌گوییم.
تبعیت: نیامدن اسم زنان در قرآن، بدون شک برخاسته از قصد و غرضى است. در ریشه‌یابى غرض قرآن، سخنان بسیار گفته شده، اما آنچه به نظر ما مى‌رسد و شاید علت عمده باشد، دو چیز است. توضیح آن که: عرب‏‌ها، در زمان نزول قرآن و پیش از آن، زن را تابع مرد مى‌دانستند و در هیچ یک از شؤون حیات، براى او استقلال قایل نبودند. همچنین در محیط اجتماعى و فرهنگى آن زمان، نام بردن از زنان، آنهم در میان جمع، کارى زشت و ناپسند بوده است. قرآن نیز با توجه به موقعیت زن در جامعه آن روز عرب، زن را تابع مرد و شخصیت او را عقبه و دنباله شخصیت مرد مى‌داند.

به همین جهت در اوامر و نواهى و احکام، زن و مرد را با هم متوجه مى‌سازد. نه این که یک بار زن را و بار دیگر مرد را مورد خطاب خود قرار دهد. آرى، قرآن همه جا بدین گونه عمل مى‌کند؛ چه آنجا که آدم و حوا را از نزدیک شدن به «شجره» بر حذر مى‌دارد و چه آن زمان که از بهشت مى‌راند‌شان و چه بعد از آن.
آن چه ذکر شد، برگرفته از کتاب «الفن القصصى فى القرآن الکریم»، نوشته متفکر و نویسنده عرب، محمد احمد خلف الله بود که در تبیین و توجیه نظریه تبعیت، که سخت بدان وفادار و معتقد است، بیان کرده است. این رأى را، دیگران بر نتافتند و سخت با آن به مبارزه برخواستند. کم‏تر کتابى را در این زمینه مى‌توان یافت که تعریض و تعرضى به نویسنده مذکور و نظریه او نکرده باشد.
بیان احمد خلف الله از چند جهت کاستى دارد و اشکالات متعددى بر آن وارد است.
پیش از پرداختن به موارد نقص، محورهاى مطرح شده در سخن ایشان را فهرست مى‌کنیم:

الف) زن در جامعه آن روز عرب تابع مرد بود و استقلال نداشت.
ب) نام بردن از زنان، در فرهنگ عرب‏‌ها، کارى زشت و ناپسند بود.
ج) قرآن نیز، به پیروى از فرهنگ حاکم بر جامعه آن روز عرب، زن را تابع مرد مى‌داند و نامى از او به میان نمى‌‏آورد.

از این محورهاى سه‌گانه، تنها مورد اول درست است و با آنچه در تاریخ عرب آمده، سازگارى دارد. مورد دوم مبناى صحیح تاریخى ندارد و حکایت از اطلاعات ناقص مؤلف مى‌کند و مورد سوم، یعنى تاثیر پذیرى قرآن از فرهنگ زمان نزول، از اساس متزلزل است.
سید عبدالحافظ عبدریه، از علماى طراز اول الازهر و مؤلف کتاب «بحوث فى قصص القرآن» ادعاى دوم احمد خلف الله را چنین پاسخ مى‌گوید: «عده‏‏‌اى بر آنند که یاد نکردن قرآن از زنان، به اسم خاص، ریشه در باورهاى جاهلى عرب‏‌ها دارد، که نام زنان را در جمع نمی‌بردند و آن را زشت مى‌پنداشتند. این نظریه، به گواهى تاریخ، مستقیم و سالم نیست. عرب، در محافل و مجالس خود، نام زنان را بر زبان مى‌آورد و در شعرها و روایات به آن تصریح مى‌کرد. مگر نه این است که بسیارى از نام آوران و مشاهیر عرب را به نام مادرشان، مى‌نامیدند و مى‌خواندند و نام زنان بزرگ قبیله را بر آن قبیله مى‌گذاشتند.
تعمیم: تعمیم، به معناى عمومیت دادن خطاب، با شیوه‏‏‌هاى گوناگون، جزو مسایل و فروعات علم معانى و داخل در بلاغت قرآن، است، با شیوه‌‏اى گوناگون، جزو مسایل و فروعات علم معانى و داخل در بلاغت قرآن، است. از نمونه‏‏‌هاى کار آمد تعمیم، نام نبردن از شخصیت‏‌ها و ذکر نکردن خصوصیات آنهاست. قرآن در موارد بسیارى، به خصوص در قصه‌‏ها، از تعمیم سود مى‌برد.
یاد کرد قرآن از زنان، گاه با اسم خاص است. مثلاً از مادر عیسى با نام یاد مى‌کند و بارها آن را، در شمارى از آیات، ذکر مى‌نماید. قرآن در این روش نیز، در پى هدفى ارجمند مى‌باشد و بى‌دلیل و یا به خاطر هدف‏‏‌هاى بى‌اهمیت چنین نمی‌کند. همچنین است اگر مى‌بینیم در موارد زیادى، از زنان تنها به عناوین یا اوصاف ایشان، بسنده مى‌شود و اسم خاصشان از قلم مى‌افتد.

قرآن بدین وسیله، از صنعتى علمى به نام«تعمیم» کمک مى‌گیرد، تا به آنچه منظور و مقصود است، دست یابد. زنى که قرآن نام او را وا مى‌گذارد، نمونه تمام زنانى است که مى‌تواند در موقعیت و وضع او قرار گیرد و شعاع حکم قرآن بر ایشان بتابد. در آن جا که حکم قرآنى دامنه‏‏‌اى گسترده دارد و وضعیتى که قرآن نشان می‌دهد اختصاص به شخص خاص ندارد، آوردن نام زن یا مردى که به عنوان نمونه، مورد آن حکم یا وضع قرار گرفته، جز این که دایره حکم قرآن و آن وضعیت عام را تنگ کند و فهم مخاطب را به اشتباه بیفکند، هیچ سود دیگرى نخواهد داشت.
آرى، گفتار و کردار، و انواع گوناگون وضعیت‌ها، به خودى خود نمى‌‏توانند وجود داشته باشند. این اشخاص و افرادند که منصه ظهور و بروز را فراهم مى‌آورند. پس چاره‌‏اى از وجود شخصیت‏‏‌ها، نیست. سؤال اینجاست، آیا تشخص دادن به این شخصیت‌ها، با بیان ویژگی‌هاى منحصر به فردى چون ذکر اسم خاص آن‏ها به همان اندازه، ضرورى و ناگزیر مى‌باشد؛ خصوصاً در جایى که قرار است آن شخصیت، نمونه و نماینده یک جنس یا نوع باشد!؟
زن فرعون، زن نوح، زن لوط، زن ابولهب و ملکه سبأ، در آن جایگاه که قرآن آنان را قرار داده، همگى زنانى هستند که نمونه‌‏اى از جنس زن را، در موقعیت‏‏‌هاى مختلف، به نمایش مى‌گذارند، بسیارند زنانى که مى‌توانند به جاى هر یک از این نمونه‏‏‌ها قرار گیرند؛ نمونه‏‌هایى که یا در پرتگاه گمراهى و جهالت فرو افتادن، یا بر قله رفیع هدایت و نور قامت افراشتند.
اما زمانى که داراى صفتى مختص به خود مى‌باشد که دیگر زنان آن ویژگى را ندارند، این زن، در قرآن، خواه ناخواه جلوه دیگرى خواهد داشت و بردن نام او امرى است ناگزیر و بایسته. کافى نخواهد بود، اگر قرآن، از مریم دختر عمران، چنین تعبیر کند: «[امرأْه] احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا»(تحریم، ۶۶ . ۱۲) یا بگوید: «و اذکر فى الکتاب مریم‏ [بنت عمران‏] اذ انتبذت من اهلها مکاناً شرقیا فاتخذت من دونهم حجابا فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرا سویاً»(مریم، ۱۹ . ۱۶، ۱۷). در جمع زنان عالم، از اول تا به آخر، تنها مریم دخت عمران چنین شأن و مرتبه‌‏اى دارد و بس. حال، اگر قرآن از ذکر نام او غفلت مى‌ورزید و مانند دیگر زنان از او یاد مى‌کرد، آیا تصور نمی‌شد که آنچه درباره مریم گفته شده، از جهت زن بودن اوست و زنان دیگر نیز مى‌توانند، در آن موارد با او همتا و شریک باشند. بى‌شک چنین نیستند. این اراده خداوند بود که مریم را به «فضل عظیم» نایل کند و او و فرزندش را«آیْ للعالمین» قرار دهد. و هیچ آفریده دیگرى، در این مقام، همنشین آنها نخواهد بود.
آنچه گفته آمد، به زنان اختصاص ندارد، بکله قرآن، درباره مردان نیز، چنین کرده است. اگر قرآن نام انبیاء(علیهم‏ السلام) و نام کسانى چون فرعون و قارون را ذکر مى‌کند، این به دلیل وجود یک خصوصیت ذاتى و غیر قابل تعمیم در آنان است؛ و اگر از دیگران نام نمی‌برد، بدین خاطر است که با مردان دیگر فرقى ندارند و به راحتى، در هر امت و گروهى و در هر زمان، مانند‌شان یافت می‌شود بنابراین، این گونه سخصیت‌‏ها، چه زنان و چه مردان، ضرب‌المثلهایى هستند در دایره ایمان و کفر، و هدایت و ضلالت، که خداوند با بیان سرگذشتشان، تمامى انسان‏ها را بدین نکته آگاه ساخته که اگر کردار و گفتار‌شان مانند کردار و گفتار شخصیت‏‌هاى قرآنى باشد، به سر انجام و عاقبتى خواهند رسید که آنان رسیدند؛ با هدایت مى‌یابند و یا در گمراهى سر نگون خواهند شد، پس هدف قرآن، بیان حقیقتى است که مستقل از افراد و اشخاص، در همه دوران‏‌ها وجود دارد، و همه افراد انسان، بنابر سرشت و طبیعت‌شان، توانایى رسیدن به آن را دارند.

۵- هر یک از زنان قصه‌‏هاى قرآن، در آیینه شخصیت خود، حقیقتى را پیش روى ما مى‌گذارند که وجوه گوناگونى دارد و از چند جهت قابل توجه و دقت است. این حقیقت، گاه چنان متعالى و بالنده است که همه وجود آدمى را از شوق رسیدن به آن مى‌‏آکند و گاه چنان تلخ و گزنده، که روح در برابر آن تاب تحمل نمی‌یابد و به ناچار گریز اختیار مى‌کند.
اختیار و آزادى عقیده: همسر فرعون، نمونه گویاى یک شخصیت مستقل و انسانى است که به رغم فشارهاى حاکم بر جامعه آن روز و فریبندگى زندگى اشرافى درون کاخ فرعون و اجبارى که از هر سو او را در تنگنا مى‌گذاشت، دعوت موسى را لبیک گفت و اصول و ارزش‏‏‌هاى انسانى را بر گزید. این زن که قرآن از او به نیکى و شایستگى یاد مى‌کند، آن گاه که با چشم بصیرت و آگاهى خود، گمراهى فرعون و مردم چشم و گوش بسته زمانش را مشاهده کرد و حقانیت دین موسى را دریافت، نه تنها با آن مردم جاهل که جز سایه حکومت فرعون پناه گاهى نمى‌‏دیدند، همراه و هم‌صدا نشد، بلکه شجاعانه، ایمان خود را اعلان کرد و بر آن پاى فشرد. چنین بود که خداوند، او را براى ایمان آورندگان مثال زد و فرمود: «و ضرب الله مثلاً للذین امنوا امرأت فرعون اذ قالت رب ابن لى عندک بیتا فى الجنْ و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظلمین»(تحریم، ۶۶ . ۱۱).
آرى، آن کسى که قلبش به یاد خدا اطمینان یابد و خود را از سلطه سیاه جهل و گمراهى برهاند، بهترین نمونه، براى مردم با ایمان، تواند بود.
در مقابل، قرآن از زنانى سخن مى‌گوید که عقیده باطل را برگزیدند و در بی‌راه تباهى سرگردان شدند. آنان نیز ضرب المثل قرآن شدند، اما در جهت عکس همسر فرعون، فرمود: «ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرات نوح و امرات لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتا هما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین»(تحریم، ۶۶ . ۱۰).
این دو زن، در جوار بندگان کریم خداوند و انبیاى او، چشمان خود را در برابر تابش نور ایمان که اطراف‌شان را آکنده بود، بستند و از مائده پر برکتى که خداوند در مقابل‌شان نهاده بود، هیچ بر نگرفتند.

این وضع کسانى است که بیرون از دایره طبیعت و فطرت الهى خویش گام مى‌زنند و حق و حقیقت را بر نمی‌تابند. زن لوط و زن نوح، سر از اطاعت همسران خود، که مردانى برگزیده و خدایى بودند، پیچیدند و حق و خیر و رستگارى را به گمراهى و فساد فروختند و نمونه‌‏اى از زن را نشان دادند که سرکش، بدخو و دشمن حق است.
این برابرى و تقابل، تاکیدى است قرآنى، بر این نکته که انسان‏ها، چه زن و چه مرد، تنها خود در برابر آنچه مى‌گویند و مى‌کنند، مسؤول خواهند بود.«و لا تزر وازره وزر اخرى»(انعام، ۶ . ۱۶۴).
حکومت و زمامدارى: در تصویرى که قرآن از زن مقتدر و صاحب امر ارایه مى‌دهد،
عاطفه و احساسات جوشان او در برابر عقل و تدبیر رنگ مى‌بازد و زن، در مواقع بحرانى و سرنوشت ساز، چنان عمل مى‌کند که مردان کار آزموده و مجرب.
ملکه سبا، زنى است دولتمند و در میان قوم خود با عظمت و بلند مرتبه؛ زنى که به عقل و حکمت و تدبیر، شهرت یافته و نمونه‏‌اى است از زنان آگاه، دوراندیش و داناى به امور جامعه و زندگى. آن گه که نامه نبى خدا، سلیمان، بدو مى‌رسد، با وزرا و فرماندهان لشکر خود و با بزرگان دولت و چاره‌اندیشى و مشورت مى‌نشیند و مى‌گوید: «یا ایها الملأ افتونى فى امرى ما کنت قاطعه امرا حتى تشهدون»(نمل، ۲۷ . ۳۲) و چون راى ایشان را بر جنگ و خونریزى و به کنار نهادن عقل و تدبیر، استوار مى‌بیند، گفتارشان را ناقص و فکر‌شان را اشتباه مى‌خواند و اعلام مى‌دارد که صلح، بهتر از جنگ است و سزاوار آن عاقلان، آن است که به کارى دست زنند که نیکو باشد و آنان را نفع دهد.
هوسبازى و تکبر: وقتى که هوس‏‌هاى لجام گسیخته و خواهش‏‌هاى از بند عقل رسته، انسان را به محاصره در آورند و قید و بند اخلاق و انسانیت را از پاى او بردارند، هیچ مانعى در برابر این انسان تاب مقاومت نخواهد یافت، تا بالاخره به آنچه مى‌خواهد برسد و عطش شعله‌ور هوس را فرو نشاند.
در ماجراى عبرت‌آموز و حکمت‌آمیز یوسف نبى، گوشه‏‏‌هاى دیگرى از ابعاد شخصیت زن، یعنى عشق، تکبر و پشیمانى، در وجود همسر عزیز مصر و بر خورد او با یوسف تجسم یافته و همگان را به تماشا و تفکر فرا مى‌خواند.
حسن خداداد یوسف و شخصیت ملک‌گونه آن حضرت، به قصر عزیز مصر، رونقى دیگر داده بود. هر روز که بر عمر یوسف مى‌گذشت و آثار جوانى و رشد در او پدیدار مى‌گشت، فرزانگى و دانش او نیز افزون مى‌شد: «و کذلک نجزى المحسنین»(یوسف، ۱۲- ۲۲) و این چنین بود که همسر عزیز مصر به یوسف دل بست تا بدان مرتبه که نتوانست بر هواى نفس خود غالب آید. پس در برابر غلام خود عاجز شد، دامن اختیار از کف نهاد و همه چیز را جز وصال یوسف به هیچ انگاشت. اما یوسف تسلیم نشد و به خداوند پناه برد. آرى، مردان خدا، آن زمان که نفس اماره به عمیق‌ترین دره‏‏‌هاى تباهى اشاره مى‌کند، پناهگاهى جز پروردگار‌شان نمی‌یابند.
سر پیچى یوسف، بر همسر عزیز گران آمد. پس حیله‌گرى نمود و پاکدامن‏‌ترین خلق را، در برابر عزیز مصر، متهم ساخت: «قالت ما جزأ من اراد باهلک سوءا ان یسجن او عذاب الیم»(یوسف، ۱۲ . ۲۵)
عذابى که زلیخا براى یوسف پیش مى‌نهد، به تعبیر نویسنده‏اى، «عذاب بى‌خطر»ى است. زیرا، قلب زن، هنوز از عشق به یوسف آکنده است؛ اما چه مى‌تواند بکند زنى که عنوان همسرى عزیز را دارد و چشم خلایق بزرگ است. جز این که با این بر خورد، هم انتقام تحقیر شدنش را بستاند و هم محبوب خود را از دست ندهد. و این خواست خداوند بود که یوسف بماند، تا روزى، با اعتراف همسر عزیز که نشان از پشیمانى او داشت، دامن عصمتش از آن تهمت ناروا پاک گردد.

ویژگی‏‌هاى زنانه

ترس و حفظ آبرو

در سوره مریم، در ضمن آیاتى که سر گذشت مریم و ماجراى تولد عیسى را بیان مى‌دارد، به حقیقتى بر مى‌خوریم که هر چند در فرد فرد انسان‏ها وجود دارد، اما در زنان به خاطر سرشت و طبیعتشان، از شدت و حدت بیشترى بر خوردار است، به گونه‏‏‌اى که آن را از ویژگی‏‌هاى زنان دانسته‌اند.
فرشته مأمور خداوند، در هیأت مردان، به خلوت مریم، دختر عمران راه می‌یابد تا او را به داشتن فرزندى بشارت دهد. مواجه شدن با چنین صحنه‌اى، بندبند وجود مریم را آشفته و مضطرب مى‌سازد؛ شعله‏‏‌هاى تقوى و پرهیزگارى در نهادش زبانه مى‌کشد و به سوى خدا مى‌گریزد: «انى اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقیا»(مریم، ۱۹ . ۱۸) چه مى‌تواند بکند او که همواره پاکدامن زیسته، در دامان پاکان پرورش یافته و در میان مردم ضرب المثل تقوى و عفت است، جز آن که بر خود بلرزد و خداى خویش را به یارى بطلبد.

همسرخواهى

گر چه غریزه همسرخواهى، نعمتى است نهاده شده در وجود همه افراد انسان، اما بروز این احساس در زنان به گونه‌‏اى است که آن را از مانند خود، در مردان، جدا مى‌سازد. توضیح آن که: یکى از تدابیر حکیمانه و شاهکاره‏‌اى خلقت این است که مردان را مظهر طلب و نیاز قرار داد و زنان را جلوه‌گاه ناز. این خود ضامن حیثیت و احترام زنان و جبران‌کننده ضعف جسمانى آنان مى‌باشد. بنابراین، غریزه همسرخواهى و همسرجویى، در مردان ظهور مى‌یابد و کم‏تر اتفاق مى‌افتد که زنى، نداى این احساس را لبیک گفته، در صدد انتخاب همسر بر آید. اگر هم در موردى، قدم‏‏‌هاى اول را براى ایجاد رابطه و زندگى زنان بردارند، به گونه‌‏اى عمل مى‌کنند که عزت، آبرو و حیاى‌شان آسیب نبیند و دستخوش بى‌حرمتى نگردد.
در قصه حضرت موسى و وارد شدن آن جناب به مدین، مى‌خوانیم: «و لما ورد ماء مدین وجد علیه امه من الناس یسقون و وجد من دونهم امرأتین تذودان قال ما خطبکما قالتا لا نسقى حتى یصدر الرعاء و ابونا شیخ کبیر»(قصص، ۲۸-۲۳).
دختران شعیب نزد پدر برگشتند و ماجرا را براى او بازگو کردند. شعیب یکى از آن دو را فرستاد موسى را به خانه دعوت کند.
مردانگى، قوت و کرامت موسى، قلب صفورا، یکى از آن دختران را، شیفته خود کرد. مردى این چنین، همسرى شایسته و همراهى امین تواند بود. پس به عنوان مقدمه به پدر گفت: «یا أبت استأجره ان خیر من استأجرت القوى الامین»(قصص، ۲۸-۲۶). و این تدبیر دخترى است که مرد دلخواه خود را یافته و عزت آبروى خود را حرمت مى‌نهد. شعیب، میل باطنى دخترش را در مى‌یابد و موضوع را با موسى در میان مى‌گذارد. در آیه بعد، بدون فاصله، مى‌خوانیم: «قال انى ارید ان انکحک احدى ابنتى هاتین على ان تأجرنى ثمانى حجج»(قصص، ۲۸ . ۲۷).

عاطفه مادرى

برخی از معانى و مفاهیمى که قرآن نیز متعرض آن‏ها شده، جز در وجود جنس مؤنث، یعنى زن، مأمن دیگرى ندارد. از جمله آن معانى، عاطفه مادرى است؛ حسى که از دیدگاه قرآنى و اسلامى، بسی ارجمند و پاس داشتنى است و دارنده آن، مقامى بلند در پیشگاه خداوند دارد.
نمونه این معنا را نیز در قصه حضرت موسى(علیه السلام)، سراغ مى‌گیریم. موسى، دور از چشم مراقبان حکومتى فرعون، در فضایى پر از اضطراب و دلهره به دنیا آمد. اما معلوم بود که این قضیه براى مدت زیادى، نمى‌‏تواند مخفى بماند. چاره کار چه بود؟! این اندیشه، جان مادر موسى را مى‌گداخت و معذب مى‌داشت. نه تاب دورى فرزند را داشت و نه مى‌توانست، بى‌واهمه فرعون و گماشته‌هایش، او را در دامان خود بپرورد. چه باید مى‌کرد!
از جانب خداوند، بر مادر موسى وحى آمد که: «… ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فى الیم و لا تخافى و لا تحزنى»(قصص، ۲۸ . ۷)
در شگفت شد. این چه حکمى بود! نوزادش را به دریا بیفکند! پس با این عاطفه سرشار مادرى چه کند! بسازد و بسوزد! آرى، او بنده مطیع خداوند است و باید به فرمان او، گر چه رها کردن فرزند در دریا باشد، گردن نهد. عاطفه مادرى در سرشت زن نهاده شده و هر زنى، گر چه فرزندى نیاورده باشد، آن را با تمام وجود احساس مى‌کند.
موسى نوزاد، درون صندوقچه شناور بر آب، چشمان همسر فرعون را به خود مى‌خواند. جنب و جوشى سراپاى زن را فرا مى‌گیرد. سال‏ها از ازدواج او و همسرش مى‌گذشت، اما فرزندى نداشتند. چه مى‌شد، اگر این کودک را به فرزندى، مى‌گرفتند: «قالت امرات فرعون عین لى و لک»(قصص، ۲۸-۹) پس بى‌اختیار موسى را از دست نگهبانانى که او را مى‌بردند تا بکشند، گرفت و فریاد برآورد: «لا تقتلوه»(قصص، ۲۸ – ۹) و چه به وقت، خداوند، عاطفه فرزندخواهى را در وجود همسر فرعون به خروش آورد، تا بار دیگر آیتى از آیات بینات خود را، در برابر چشم جهانیان آشکار سازد.
آرى، خداوند با به تصویر کشیدن عاطفه مادرى، به دو صورت گوناگون، حق نفس انسانى را به بهترین وجه ادا نمود و چیزى را فرو نگذاشت.

منبع: محمد مهدى رضایی؛ بینات؛ بهار ۱۳۷۸؛ شماره ۲۱