مغرب

نوشته‌ها

نگاهی به جایگاه تشیع در مغرب در عصر حاضر

اشاره:

پس از اعلام قطع روابط سیاسی با ایران از سوی مغرب و در سایه اوضاع متشنج، به ویژه با بزرگ نمایی تبلیغاتی و رسانه ای و سیاسی شدنِ سخن گفتن از تشیع در این کشور، به نظر می رسد که برای قطع ریشه فتنه و باز گرداندن اوضاع به حالت عادی، ضروری است تا مسئله تشیع را در مغرب بازکاوی کنیم. که من در این مقال می کوشم تا به سه پرسش اساسی در این زمینه پاسخ گویم: قضیه تشیع در مغرب چیست؟ شیعیان مغرب چه رابطه ای با ایران دارند؟ آینده تشیع در مغرب چگونه خواهد بود؟

 

حقیقت تشیع در مغرب

تشیع در مغرب، گرایش ولایی نسبت به میراث اهل بیت است. این گرایش برآمده از موضعی فکری است، که صاحبان آن پس از بحث و جست و جوی ژرف در اصول استدلال دینی از قرآن و سنت، و سیره و تاریخ و علم کلام بدان دست یافته اند.

بنابراین پدیده انتقال از یک مکتب و مذهب فکری به مکتب و مذهب دیگر، پدیده نو پیدایی نبوده و دارای پیشینه ای دراز و رفتاری انسانی و طبیعی است، که ممکن است در فرایند مناقشات و بحث ها و جست و جوها اتفاق افتد.

اگر پای حرف کسانی بنشینیم که به مذهب اهل بیت روی آورده اند، خواهیم دید که همه آنان پیش از اعلام تغییر مذهبشان به لحاظ فکری و روانی، وضعیت بغرنجی داشته اند،به ویژه آن که این اقدام نوعی رویارویی با فرهنگ سنتی و محیط اجتماعی اشان به شمار می آید و در فضای آمیخته با جهل و سرکوب، از سوی برخی، با تکفیر استقبال می شود و از سوی پاره ای دیگر با انگ خیانت موصوف می گردد.

البته آشنایی مردم مغرب با مذهب اهل بیت خارج از کانال های ایرانی نبوده است؛ زیرا در سایه حکومت سرکوب گر صدام حسین، اندیشه شیعی در عراق فرصتی برای ظهور و تحرک نداشت و شیعیان خلیج هم بنا به اسباب داخلی، جرأت ظهور نداشتند.بنابراین نخستین عامل شیعه شدن برخی از مردم مغرب، کانال رادیو (عربی) تهران و یا کتاب های چاپ ایران است، که برخی شهروندان مغربی در ایام تعطیلات تابستانی با خود از اروپا به وطن برده اند.

هر چند به مرور زمان، انتقال کتاب های شیعی به مغرب، در دهه نود قرن بیستم، شکل رسمی و قانونی به خود گرفت، اما این بار غالب این کتاب ها، کتاب های منتشر شده از سوی ناشران لبنانی بوده است. البته چیزی نگذشت که ابرازهای ارتباطی دیگر؛ مانند اینترنت و ماهواره هم از راه رسید؛ به گونه ای که استقبال مغربی ها از کتاب، کاهش قابل ملاحظه ای یافت و شاید همین عامل در بسته شدن و ورشکستگی بسیاری از کتابفروشی ها، از جمله کتاب فروشی هایی که تنها کتاب های شیعی را عرضه می کردند، مؤثر بوده است؛ کتابفروشی ای در طنجه و دیگری در مکناس از این دست کتابفروشی ها هستند.

البته این بدان معنا نیست که کتاب های شیعی جایگاه و جذابیت خود را نزد مغربیان از دست داده باشند، بلکه وسایل ارتباطی، مانند اینترنت و ماهواره تا حد زیادی جای کتاب را گرفته و به مهم ترین کانال ارتباطی مردم مغرب با مکتب اهل بیت تبدیل شده اند.

بنابراین با ظهور شبکه های ماهواره ای و اینترنتی، که به تضعیف نقش کتاب انجامیده طبعا نقش شیعیان مغربی ساکن اروپا در انتقال کتاب و لوح فشرده حاوی آموزه های شیعی به داخل کشور، نیز کم رنگ شد و شیعیان داخل مغرب به خود کفایی و استقلال از هم وطنان اروپانشین خود روی آورده اند.

نتیجه طبیعی پذیرش تشیع از سوی گروه هایی از مردم مغرب، احساس نیاز به تفقه و تفکر بیشتر در این مذهب بود تا بتوانند نیاز علمی درونی خود را برآورده کنند. از این رو ایده توجه به حوزه های علمیه در جوانان این کشور پدید آمد و با ورود عده ای از جوانان تازه شیعه شده به حوزه های علمیه، منبع محلی و داخلی آشنایی با این بخش از میراث اسلامی فراهم آمد.

ورود اندیشه اهل بیت به مغرب به تصمیم و حمایت هیچ کس نبوده است، بلکه اقدامی فردی بوده که ابرازهایی؛مانند کتاب، نوار، اینترنت، ماهواره ها و حوزه علمیه آن را زمینه سازی کردند. با این حال قطع و یقین دارم، که تشیع در مغرب حرکتی فردی و غیر سیاسی است و تنها، دغدغه های علمی و معنوی در آن دخالت داشته است. اما نادانی و جهالت برخی و حیله گری برخی دیگر سبب شد تا این مسئله آفتابی شده و افرادی وارد تحلیل و تفسیر این قضیه شوند، که هیچ گونه اطلاعی از تشیع ندارند و ذهنشان لبریز از حرف های وهابیان است و می کوشند تا میان ایران و شیعیان تمام جهان ربط برقرار کنند.

رابطه شیعیان مغرب با ایران

شکی نیست که مذهب رسمی جمهوری اسلامی ایران، مذهب جعفری است و در قانون اساسی هم بر این امر تأکید شده است، اما جمهوری اسلامی مسئول شیعه شدن کسانی نیست، که از آغاز دهه هشتاد میلادی با هزار ضرب و زور پیچ رادیوشان را به این طرف و آن طرف چرخانده اند تا رادیو تهران را بگیرند و دعای کمیل و احادیث اهل بیت پیامبر را گوش کنند… چنان که مسئولیت دفاع شهروندان ایرانی ساکن در اروپا مذهب خود و تبلیغ و ترویج آن را ندارند، که وقتی مورد پرسش و یا اتهام از سوی سنی های مغربی واقع شدند، مذهب خود را معرفی کردند.

جمهوری اسلامی ایران، مسئولیت انتشار کتاب هایی را که در لبنان و عراق چاپ می شود، ندارد و حق ندارد مراجع دینی قم، نجف و لبنان را از تبلیغ و معرفی تشیع منع کند.

تشیع در مغرب، حالتی صرفا مذهبی است و اسباب و انگیزه ها و کانال های متعددی دارد، اما ربط دادن این مسئله به ایران و سیاسی کردن آن، مسئله ای فکری برای رسیدن به اهدافی معین است؛ زیرا در مرحله صدور انقلاب اسلامی نیز، در مغرب، الجزایر و تونس ثابت شد که جنبش های اسلامی سنی، در برقراری روابط با ایران پیش قدم شده بودند تا بتوانند با فشار سیاسی و امنیتی ای که بر آنها وارد می شد مقابله کنند و هیچ گاه ثابت نشد که نو شیعیان این کشور وارد فاز سیاسی شده باشند؛ زیرا غرض آنان خوشه چینی از معارف مدرسه اهل بیت بوده است.

اما در مرحله بازسازی روابط ایران با جهان عرب و بهبود مناسبات دیپلماتیک، برخی مراکز و نهادهای فرهنگی و دینی ای که هیچ ارتباطی با ایران ندارند، توانستند از طریق نمایشگاه های بین المللی کتاب، اینترنت و در مراحل بعد از طریق ماهواره، میراث اهل بیت را به مغرب برسانند. بنابراین اگر کسی پایگاه های اینترنتی و کانال ماهواره ای شیعی را مطالعه کند. متوجه خواهد شد که برای مثال شبکه «المنار» (حزب الله لبنان) صبغه ای سیاسی دارد و نه مذهبی؛ در حالی که شبکه های دیگر شیعی، که هیچ ارتباطی با ایران ندارند، بیشتر بر بعد مذهبی و تبلیغی تمرکز دارند.

بیشترین بینندگان شبکه المنار در مغرب از اهل سنت هستند، در حالی که شیعیان مغرب، بیشتر به شبکه «الانوار» و «اهل البیت» گرایش دارند؛ زیرا نیاز آنان به آگاهی مذهبی را برآورده می کند. افزون بر این، بیشتر مغربی ها و کسانی که از ایران دیدن کرده اند، اسلام گرایان سنی بوده اند و هم آنانن بیشترین همبستگی اشان به جایی و به حدی رسید که مقامات مغربی – در آن زمان – رهبران حزب عدالت و توسعه را از حرکت در آن مسیر بر حذر داشتند.

با توجه به مطالب گفته شده، می توان نتیجه گرفت که تشیع سیاسی، خطی است که اهل سنت مغرب آن را دنبال می کنند و توده های عظیم مردمی و هواداران فراوانی در احزاب سیاسی اسلامی و غیر اسلامی در این خط قرار دارند. اما تشیع مذهبی، عقیده افرادی است که شمارشان در قیاس با مجموع جمعیت مغرب اندک به نظر می رسد و دغدغه اشان خود سازی معنوی و روحی است.

در درون جریان تشیع مذهبی در مغرب، کسانی سخن از مغربی سازی یا بومی سازی تشیع به میان آورده و در پی آنند که جریان با بستر واقعی و ملی موجود همساز شود تا آنها بتوانند آرامش و تعادل روانی خود را حفظ کرده و بدین وسیله تشیع مذهبی از بهره برداری های سیاسی به دور بماند. البته در این مسیر تلاش هایی هم انجام شده تا شیعیان مغربی از درون جامعه و به عنوان شهروندان طبیعی به فعالیت اجتماعی بپردازند – آنان با تأسیس «جمعیه الغدیر» در شهر مکناس و «جمعیه انوار المودّه» در شهرطنجه آمادگی خود را برای کار فرهنگی گروهی ابراز داشتند. اما این تلاش ها از سوی دولت با ممانعت مواجه شد. برخی نیز تأسیس این گونه انجمن ها را به تلاش برای شکستن یکپارچگی جامعه و نهادهای مغربی تفسیر کردند تا توجیه لازم برای تبعید بخشی از شهروندان مغربی در داخل کشورشان را فراهم آوردند. سبب این همه جار و جنجال آن است که اینان از درون اسلام واحد، مکتب و مدرسه فکری اصیل و ریشه داری را پذیرفته اند، که همانا مکتب و مدرسه اهل بیت است.

آینده شیعیان در مغرب

حالت تبعید در وطن و فراهم نبودن آزادی برای یکی از عناصر فرهنگی و اجتماعی، به طور طبیعی واکنش خودجوش شیعیان مغرب را در پی خواهد داشت، که همانا فرو رفتن در تقیه و روی آوردن به درون با هدف تثبیت آگاهی طایفه ای و مذهبی و در مقابل، رها کردن احساسات ملی است. البته این امر آثار منفی فراوانی را، هم بر روی شیعیان و هم بر روی محیط و جامعه ملی مغرب خواهد داشت.

هراس از تشیع سیاسی، توجیه درستی برای متهم کردن شیعیان مغرب با خارج (ایران) نیست و اگر چنین اتهامی درست باشد، مگر اخوان المسلمین مصر شیعه است؟ مگر حماس و جهاد اسلامی شیعه اند؟ مگر جنبش هایی مانند الاتجاه الاسلامی در تونس و جنبش های اسلام گرای مغربی، که از قدیم متهم به ارتباط با ایران بوده اند، شیعه اند؟

من معتقدم که باید میان تشیع سیاسی و تشیع مذهبی تفکیک قائل شویم؛ زیرا انگیزه ها و تجلی های تشیع سیاسی و تشیع مذهبی از یکدیگر متفاوت است. مفهوم این سخن آن است که در تعامل با تشیع سیاسی نیاز به رهیافتی سیاسی است و در تعامل با تشیع مذهبی، رهیافتی فرهنگی و اجتماعی و لذا آنچه که در اینجا مورد نظر است، آینده تشیع مذهبی در مغرب است. و طبعا پای بسیاری از اجبارها، تحمیل ها و شرایط، چه مرتبط با بستر دینی رسمی و چه مرتبط با اسلام گرایان و کل جامعه به میان خواهد آمد.

ایده ای که من برای ادغام شیعیان مغرب در جامعه ملی مغرب دارم، مبتنی بر اصل و قاعده شهروندی است و نه مذهب؛ زیرا دیگر نیازی به مذهب ملی یکدست و فراگیر و حذف تنوع و تکثر و به انزوای فرهنگی و اجتماعی کشاندن بخش هایی از جامعه نیست و باید تفسیری منعطف از وحدت مذهبی ارائه شود، که اولویت قانون گذاری و امور عمومی را به مذهب غالب سنی مالکی می دهد، ولی نیازی به تأسیس محکمه های تفتیش مذهبی برای مصادره دیگر مذاهب اسلامی نمی بیند.

* روحانی شیعه مغربی، که همانند بسیاری از مردم مغرب نسبش به امام حسن مجتبی(ع) می رسد. وی در لبنان تحصیل کرده و شاگرد درس فقه آیت الله سید محمد حسین فضل الله بوده است.

طارق البشری (متفکر مصری و نوه شیخ سلیم البشری، شیخ اسبق الازهر)

تهدید پنداری اهل سنت و مسئولیت حفظ وحدت

اخیرا برخی از علمای مسلمان از اهل سنت و صاحب نظران مسائل عمومی اسلام از موضوعی که آن را فعالیت تبشیری شیعیان در صفوف اهل سنت و ظهور دوباره حرف های برخی شیعیان تندرو قدیمی پیرامون صحابه نامیده اند، سخن به میان آورده و نسبت به آن موضع گرفته اند. آنان، حرف ها و باورهای گروه اندکی از شیعیان را به همه آنان تعمیم داده و جمهور شیعیان را به سبب آنچه که این گروه اندک ابراز کرده اند بازخواست می کنند.

من در این نوشتار می خواهم چند مسئله را با خوانندگان محترم در میان بگذارم:

۱. این که مذهب شیعه جعفری یکی از مذاهب اسلامی است که شیعیان آن را پذیرفته اند. این مذهب در چارچوب اصول دین اسلام قرار دارد، که عامّه مسلمانان آن را ثوابت عقیدتی خود قرار داده اند. اختلاف میان مذهب شیعه و مذاهب اهل سنت، اختلاف بر سر فروع است و نه بر سر اصول. البته موضع جمهور مسلمانان در کشورهای ما و نهادهای علمی و تبلیغی رسمی و غیر رسمی نیز همین است که بیان شد.

۲. جابه جایی هایی که گاه در میان مذاهب معتبر اسلامی اتفاق می افتد- تا زمانی که در چارچوب پایبندی به امور ثابت و اوامر و نواهی دین باشد – این جا به جایی ها در درون جماعت مسلمانان است و می توان این گونه جابه جایی ها را به مثابه تنوع و تکثر اجتهادها در دایره مرجعیت عام ضوابط اسلامی دانست.

اگر چه ما نسبت به انجام شدن این گونه جابه جایی ها به مشکلی که موجب برخورد میان مذاهب مختلف اسلامی شود، هشدار می دهیم، اما به این نکته توجه می دهیم که باید چنین مسئله ای را در مقایسه با محنت ها، خطرها و بحران هایی که اکنون اسلام شاهد آن است، از امور ثانوی به شمار آورد.

۳. ما اکنون در شرایط تاریخی و سیاسی ای قرار داریم که ایجاب می کند تا معیار طبقه بندی و تمییز مواضع، گروه ها، احزاب، نهادها و اشخاص را «مقاومت در برابر تجاوز و تهدیدات استعمار و صهیونیسم نسبت به ملت ها، سرزمین ها و فرهنگ هایمان قرار دهیم و میان هیچ یک از فرقه ها و مذاهب، تفاوتی قائل نشویم و پیروان هر مذهبی را به عنوان جماعت یکدست و یکپارچه و یکصدایی ننگریم و با هر گروه و دسته ای به تناسب موضعی که در پیش گرفته اند و در صفوف مقاومت، پایداری و یا ذلت و سستی قرار گرفته اند، رفتار کنیم.

۴. خطرناک ترین مشکلی که اکنون امت اسلام می تواند با آن روبرو شود این است که موج تبلیغاتی ای به نام همه اهل سنت، علیه عامه شیعیان به راه افتد. این کار، به جای آن که نیروی کوبنده مسلمانان را متوجه متجاوزان و اشغالگرانی کند که آنان را از سرزمین هایشان بیرون کرده اند، متوجه گروهی از خودشان می کند.

در ارزیابی وضعیت واقعی نیز درست نیست که با صرف گمانی درباره فعالیت تبلیغی ـ مذهبی شیعیان در میان اهل سنت، که مورد تحقیق هم قرار نگرفته و قطعی نیست، هراس تمام اهل سنت را نسبت به چنین خطر موهومی برانگیزانیم؛ آن هم در شرایطی که اهل سنت ۵۴ جمعیت مسلمانان جهان را تشکیل می دهند.

هم چنین درست نیست که اکثریت سنی، خود را طایفه ای جدا از طایفه دیگر به شمار آورد و درست نیست که این اکثریت (اهل سنت) این نکته را نادیده بگیرد که به حکم حجم و وزن خود، بزرگ ترین مسئولیت را در حفظ وحدت جماعت مسلمانان و پیوند گروه ها و نزدیک سازی آنان به یکدیگر دارد.

۵. اگر ما اهل ادیان مختلف هم بودیم، حق این بود که در برابر دشمنان مشترک متجاوز همدست و یکدست شویم، نه این که این چنین در رویارویی با تجاوز و اشغال و سرکوب و تلاش برای محو خویش که دشمنان ما در پی آنند، به جان یکدیگر بیفتیم. این بار تفرقه و اختلاف از سوی کسانی می وزد که دوست مسلمانان نیستند و در مسیر تثبیت تفرقه در میان ما به خیر و صلاح و کرامت هیچ کدام از ما ـ نه شیعی و نه سنی ـ نمی اندیشند.

۶. ما از اینکه این موج و سر و صدا، هم از سوی کسانی که به اعتدال و میانه روی شناخته شده اند و هم از سوی تندروان و خشونت طلبان به راه افتاده است، ابراز شگفتی می کنیم. شگفت است که هر دو دسته در موضع سیاسی و مقطع زمانی خود همداستان بوده اند و هر دو دسته در این کار پیشدستی کرده اند، بی آنکه چیزی اتفاق افتاده باشد، که موجب هراس اهل سنت از اهل تشیع را فراهم آورده باشد.

همه ادله ادعایی این موضع گیری ها، یک سری بیانیه ها، سخن ها و نوشته ها است که هدفشان صرفا فتنه انگیزی و واژگون نمایی واقعیت و عطف توجه مردم از مسئله ای به مسئله ای دیگر است. تمام این اتفاقات زمانی رخ می دهد که دستگاه سیاسی امریکا و اسرائیل تلاش خود را برای محاصره و نابودی حزب الله لبنان به کار گرفته است. حزب الله اکنون از مهم ترین قدرت های مقاومت ملی است که عرب ها در اختیار دارند. این حزب، پشتیبان جنبش مقاومت فلسطینی سنی است. دستگاه سیاسی امریکا و اسرائیل در شرایط کنونی هم چنین تمام قدرت خود را برای سرنگونی نظام ملی ایران که در برابر تجاوزگری امریکا و اسرائیل در منطقه مقاومت می کند، به کار گرفته است. اسرائیل بارها ایران را به حمله هوایی برق آسا تهدید کرده و از این رو است که دستگاه سیاسی امریکا و اسرائیل می کوشد تا نیروهای مقاومت را در جهان عرب و اسلام از کار بیندازد تا آسان تر بتواند ایران را از سر راه بردارد و لذا از این رو است که می کوشد تا نفرت مسلمانان را از خطر حقیقی صهیونیسم به نفرت از خطر موهوم شیعه تبدیل کند.

۷. در تحلیل انگیزه های این سر و صداها و موج تبلیغاتی علیه تشیع، موضع برخی دولت های منطقه جالب توجه است. این دولت ها که عادت کرده اند تا به نام اسلام و اهل سنت سخن بگویند و نیز عادت کرده اند که از سیاست های امریکا که در جانبداری از اسرائیل است حمایت کنند، همان دولت هایی هستند که دستشان در دستان شاه شیعی فارسی صفوی ایران بود و در دهه شصت قرن بیستم در ضدیت با سیاستمداران ملی گرای مصر و دیگر سیاستمداران ملی عرب آن زمان همراه شاه بودند، با آن که آن سیاستمداران، عرب و مسلمان بودند. بنابراین می توان گفت: موضع آنان در برابر شیعیان، ثابت نبوده است، بلکه موضعشان در جانبداری و پشتیبانی از سیاست امریکا ثابت مانده است.

۸. ما از آن دسته از عالمان (اهل سنت) که ارج و قدرشان را در اجتهاد فقهی و تبلیغ اسلام و حمایت از مواضع ملی شناخته ایم، امید داریم که خود را از وضعی که نظرها و آرائشان در غیر آنچه که می پسندند و در مسیری غیر از آن که حیاتشان را در آن سپری و تلاش خود را مصروف دفاع از آن کرده اند، مورد سوء استفاده قرار گیرد دور نگه دارند و آن مسیرها نانوزایی و خیزش مسلمانان و مقاومت در برابر دشمنان اسلام است.

منبع :پگاه حوزه – ۲۹ فروردین ۱۳۸۸ – شماره ۲۵۲ –

موقعیت تجاری افریقیه و مغرب و نقش آن در تأسیس خلافت فاطمی

اشاره:

فاطمیان پس از دو دهه دعوت و فعالیت سیاسی، مذهبی و نظامی در افریقیه و مغرب در سال ۲۹۷ ه موفق به تشکیل خلافت در قیروان شدند. از عواملی که به تشکیل این حکومت کمک کرد، موقعیت تجاری افریقیه و مغرب بوده است. افریقیه و مغرب دارای مراکز و جاده های بزرگ و مهم بازرگانی بود. وضعیت بازرگانی ویژه آن مناطق، جایگاه ممتازی را برای تشکیل خلافت فاطمیان فراهم کرد. این مقاله در پی بررسی نقشی است که مراکز و راه های بازرگانی و تجاری افریقیه و مغرب در تأسیس خلافت فاطمیان داشته است.

مقدمه:

از حکومت های مهم تشکیل شده در ناحیه غرب عالم اسلام، خلافت فاطمیان در افریقیه و مغرب است.(۱) انتخاب افریقیه و مغرب توسط فاطمیان به عنوان محل قیام، منحصر به زمینه های سیاسی، اجتماعی و مذهبی موجود در آن منطقه نبوده است. در کنار آن ها بازرگانی منطقه ای عامل مهمی بوده، که تاکنون کمتر به آن توجه شده است.

در این مقاله به بررسی زمینه های تجاری موجود در مغرب و افریقیه که آن منطقه را حائز اهمیت کرده و توجه فاطمیان را برای تشکیل حکومت به خود جلب کرده است، پرداخته می شود. ویژگی بسیار مهم تجاری مغرب و افریقیه چیزی نبود که از دید قیامگران فاطمی پنهان مانده باشد. نقش بازرگانی این منطقه در تجارت دریایی مدیترانه بسیار مهم بود و همین مسئله موجب شده موقعیت اقتصادی و بازرگانی مغرب و افریقیه از زمان های دور مورد توجه قرار گیرد.

داعیان فاطمی از ابتدای قیام خود، در پوشش تجارت در مناطق مغرب و افریقیه رفت و آمد داشتند و کم و بیش نسبت به اوضاع بازرگانی و اقتصادی منطقه اطلاعاتی کسب کرده و این ناحیه را از جهت اقتصادی و تجاری مکانی مناسب برای ادامه کار تشخیص داده بودند.

موقعیت جغرافیایی و بازرگانی افریقیه و مغرب

مغرب موقعیتی ممتاز میان شرق اسلامی و اسپانیای مسلمان و نیز میان صحرا و سودان از یک سو و مدیترانه از سوی دیگر داشت. سه منطقه مغرب که مسلمانان شرق بر آنها حکمرانی داشتند، هر کدام موقعیت مهمی داشتند. افریقیه بر تنگه سیسیل تسلط داشت و مرکز قدیمی کارتاژ و منطقه ای سوق الجیشی به شمار می آمد. مغرب الاقصی مسلط بر تنگه جبل الطارق و معبر ایتالیا و اسپانیا بود. وضع حاشیه صحرا در کوهپایه اطلس متفاوت از دو منطقه دیگر بود. دامنه این منطقه بزرگ شرقی غربی محل انشعاب مسیرهای ماورای صحرا بود و قرارگاه پایانه های شمالیِ راه های کاروان روی بود که مجموعه شبکه ارتباطی بلاد سودان(۲) صحرا را تشکیل می دادند. همچنین از منطقه یاد شده به عنوان مأمن کویری صحرانشینان بربر ساکن در فلات های بلند استفاده می شد. حاشیه بخش مرکزیِ ارتفاعات مغرب از شرق به غرب به صورت پلکانی است و از شمال به جنوب، یعنی از مدیترانه به سودان، امتداد دارد. ساحل با سلسله ای از کوه ها، تل اطلس، فلات های بلند، اطلس صحرا و بیابان به چند بخش تقسیم می شود. دشت های ساحلی نیز از هر طرف در افریقیه و مغرب الاقصی گسترده اند. مشکلات گروه هایی مانند رومی ها که می خواستند بر جبهه های مرتفع مسلّط شوند، ناشی از همین وضع جغرافیایی است.

در دنیای اسلام آن ایام، مغرب سرزمین سوق الجیشی مهمی محسوب می شد و از لحاظ افق ها و دیدگاه های تمدنی و هم چنین تماس و برخورد میان تمدن ها، پلی میان شرق و غرب عالم اسلام و نقطه اتصال میان سرزمین های متمدن بود. در دوره مسلمانان این منطقه از لحاظ جمعیت و شهری گری رشد تازه ای یافت و به لحاظ تجاری شکوفا شد.

مغرب در حاشیه جاده های بزرگ بازرگانی قرار نداشته، بلکه یکی از شریان های آن را تشکیل می داد. تجار شرقی زیادی برای خرید طلای سودان که توسط سوداگران مغرب از طریق صحرا حمل می شد، به شهرهای شمال افریقا می آمدند. مغرب، در این زمان نقش مهمی در داد و ستدهای تجاری بین سرزمین های مدیترانه و مناطق دیگر ایفا می کرد.(۳) گسترش تمدن اسلامی در این دوران تا اندازه زیادی مدیون مغرب است.

مراکز افریقیه دارای تجارت فعالی با شرق مدیترانه و سیسیل و اسپانیا بودند. تونس به عنوان ناحیه سرحد اندلس بود و از آن جا برای عبور به اندلس استفاده می شد.(۴) تونس نخستین بندری بود که با کشتی از آن جا به طرطوشه، واقع در ساحل اندلس می رفتند. «قابس» شهر صحرایی و مدیترانه ای، ورودی راه های سودان بود.

افریقیه و مغرب محل عبور محصولات سودان، از قبیل طلا(۵) و واردات و صادرات تولیداتی مانند زعفران، پسته، پارچه، عاج، مروارید، اشیای تجملی و تولیدات غرب یعنی برده اسلاوی و پوست و شمشیر بود.(۶) در کنار این محصولات، تجارت روغن زیتون نقش بسیار مهمی برای ساکنان نواحی غیر ساحلی افریقیه و مغرب داشت.(۷)

اهمیت تجاری شهرهای مغرب و افریقیه

همان طور که بیان شد در آن ایام مغرب و افریقیه سرزمین عبوری میان حد غربی امپراتوری و شرق مسلمان، نیز معبر اسپانیا و سیسیل از یک طرف و قلمرو مسلمانان و سرزمین سودان و صحرا از طرف دیگر بود. بدین سان شاهد ترقی و جهش قابل ملاحظه ای شد که بر تجارت با ماورای صحرا استوار بود. در نتیجه گونه های شهرنشینی را در شمال صحرا (سجلماسه و میزاب) تا سواحل نیجر رواج می داد. بنیاد گذاری و بسط شهرهایی همچون فاس و قیروان، با وجهه تجارت مغرب و نیز با ترقی گروهی از شهرهای عمده کاروانی، ارتباط داشت که پایانه (ترمینال) راه های دسترسی به طلا و بردگان بود.

در آن عصر، مغرب مرکز ثقل تجاری بود که میدان نفوذش کم و بیش تا نواحی مجاور گسترده شده بود. قلب هر دولت یک شهر تجاری بود که در محل تقاطع کاروان های صحرایی از یک سو و در شرق از سوی دیگر واقع شده بود.

در دوره حکومت اغلبیان، قیروان نخستین، گسترش قابل ملاحظه ای یافت و دارای چهار شهر اقماری با نام های: قصر قدیم، رقّاده، صَبره و منصوریه بود.(۸) اهمیت قیروان مانند قرطبه، ناشی از توسعه شهری حامی تجارت بود.

در بین شهرها، سجلماسه از نظر تجاری مهم ترین موقعیت را داشت. اگر به نقشه سمت غربی صحرای بزرگ نگاه کنیم، اهمیت تجاری سجلماسه آشکار می شود، چون بزرگ ترین دروازه به سوی شهرهای غربی سودان است. عمده راه های تجاری که از صحرا می گذرد، به این شهر منتهی می شود.(۹)

دو ویژگی موجب اهمیت اقتصادی این شهر شده بود:

  1. وجود معادن طلا و نقره،

  2. موقعیت تجاری شهر.

آن جا بزرگ ترین بازار برای تجارت و تجار بود. در بازارهایش محصولات مختلف مغرب و افریقیه و سودان مثل طلای غیر مسکوک، پنبه، نمک، آبنوس، پوست، چوب، برده سیاه، واردات مغرب و اندلس، مصنوعات معدنی، منسوجات، ظروف و روغن معامله می شد.(۱۰) ائمه بنی مدرار مانند ائمه رستمیان در این معاملات شرکت می کردند.

تجارت، سجلماسه را محل اجتماع مردم از هر فرقه و نحله قرار داده بود. در آن جا گروه ها و دسته هایی از سودان، مغرب، اندلس و جماعاتی از یهود حضور داشتند. رفاه اقتصادی مردم سجلماسه مورد توجه جغرافی دانان قرار گرفته است. یاقوت می گوید که مردم این شهر غنی ترین و ثروتمندترین افراد هستند.(۱۱)

شهر سجلماسه به لحاظ موقعیت ممتازش همواره مورد ادعای حکومت های مغرب و اندلس بود. خلفای اندلس که شهر سبته واقع در آن سوی جبل الطارق را در تصرف داشتند، می کوشیدند راسا یا با قرار و پیمان با دیگران، روابط خود را با سجلماسه حفظ کنند، زیرا همان طور که ذکر شد، این شهر قرن ها یکی از مراکز داد و ستد طلا بود.(۱۲)

از شهرهای مهم دیگر تجاریِ مغرب، تاهرت بود، که در اختیار اباضیه رستمی بود.(۱۳) این شهر بر راه های منتهی به جنوب مسلط بود. به علت موقعیت مهم تجاری تاهرت،(۱۴) در آن ایام عراق مغرب لقب داشت.(۱۵) گروه هایی از زناته که بازرگانانی صحرا گرد و در کارهای تجاری عمده وارد بودند و از شبکه های موجود در مغرب یا سودان استفاده می کردند، در تاهرت مستقر بودند.(۱۶)

بهره وری فاطمیان از امکانات تجاری اقتصادی مغرب و افریقیه

در دوران ظهور اسلام، سرزمین های متمدن کهن در نتیجه بهره برداری از منابع خود، از رمق افتاده بودند. در مقابل سرزمین های جوان که در غرب دنیای اسلام قرار داشتند، به عرضه امکانات اقتصادی نو و استعدادهای انسانی دست نخورده و منابع مهم بالقوه پرداختند.

سرزمین های تازه اهالی مشرق را به خود جذب کردند و فرقه ها و گروه هایی هم چون فاطمیان و قبل از آنان امویان اندلس، ادریسیان مغرب الاقصی و رستمیان مغرب الاوسط بر آن شدند که بخت خود را در این سرزمین ها بیازمایند.

ماجرا جویانی از گروه های مختلف، نیز سوداگران و بازرگانان، هم چنین ادیبان و فرهیختگان که مجذوب مستمری های کلان و طالب دست یابی به مقام های خالی در دولت های جدید اسلامی غرب بودند، رو به این سرزمین نهادند.(۱۷)

مغرب دو نیروی بالقوه داشت که توجه قیام گران و طالبان قدرت و حکومت را به خود جلب می کرد: اوّل غنای نیروی انسانی. مغرب و افریقیه از دورترین ایام گروه های بزرگ بردگان را به شرق می فرستاد. پس از آن نیز هنگامی که مناطق قابل دسترس آن به اسلام گرویدند و سرچشمه بردگی بسته شد، مخزن سربازانی شد که به یاری آنان فتوحات اسپانیا و سیسیل و نیز تسلط برصحرا تا سودان انجام گرفت. این گروه های عظیم که دارای انگیزه های مادی و معنوی برای حمایت از دسته های قیام گر و قدرت طلب بودند، نیروی فوق العاده قدرتمندی بودند که بدون حمایت آنان امکان تشکیل هیچ کدام از حکومت های مستقلی که از قرن دوم هجری به بعد در مغرب و افریقیه تشکیل شد، وجود نداشت.

غنای بالقوه دیگری که در دوران اسلامی به فعلیت رسید، فتح باب جامعه بربر به جانب صحرا و سودان بود. آن چه در نتیجه بازرگانی سودانی بربری به جانب مدیترانه فرستاده می شد، طلا و مردان زنگی بود. طلا، قدرت بازرگانی را به ارمغان می آورد و زنگیان نیروی انسانیِ زراعت و کشاورزی و کار را تشکیل می دادند و کیفیت و ویژگی های رزمی آنان قدرت مغرب بربر را تقویت می کردند.

در منطقه مغرب چند جاده تجاری وجود داشت.(۱۸) مهم ترین آن ها جاده ای بود که از صحرای غربی می گذشت و پس از طی حاشیه اقیانوس اطلس به سجلماسه می رسید. نقطه مقصد این جاده سجلماسه بود.(۱۹) طلا از این شهر راه شمال و اسپانیا را در پیش می گرفت و یا از کناره های نیل می گذشت و به شرق سرازیر می شد.

از قرن دوم هجری که حکومت های مغرب و افریقیه توسعه قابل توجهی پیدا کردند، اکثر شهرها و نقاطی را که در جاده های بازرگانی واقع شده بود، به پایتختی برگزیدند. این شهرهای پایگاهی و ارتباطی یکی از عوامل پیشرفت شهری گری منطقه غرب و افریقیه به شمار می رفتند. به عنوان نمونه می توان از فاس بر روی جاده اسپانیا و از تِلِمسان و تاهرت و قیروان روی جاده شرق یاد کرد.

از اهداف اقتصادی فاطمیان مانند دولت های قبلی مغرب و افریقیه تسلط بر شهرها و راه های تجاری طلا بود، زیرا هر چه داد و ستد طلا در شهری بیش تر می شد، قدرت و اعتلای حکومت آن ناحیه فزونی می گرفت. به همین علت، حکومت های مغرب سعی می کردند شهرهای خود را در مسیر جاده طلا قرار دهند.

از بعضی منابع به دست می آید که سفر عبیدالله مهدی به همراه یک قافله تجاری به سجلماسه، یک حرکت تصادفی(۲۰) و یا صرفا برای فرار از بنی عباس و دیگر مخالفان نبوده است. احتمال دارد وی می خواست ضمن پیشبرد دعوت در آن ناحیه به شناسایی راه های به دست آوردن طلا بپردازد.(۲۱)

در این جا ریشه بسیاری از منازعات میان دولت ها و قبائل هم پیمان هر یک از آن ها روشن می شود. در واقع یکی از موضوعات اصلی منازعات، نظارت بر جاده طلا بود، نه حرص و آز ارضی.(۲۲)

چگونگی تاسیس و تحکیم پی در پی قدرت سه حکومت مقتدر فاطمیان، مرابطون (۴۴۸ ۵۴۱ هجری) و موحدون (۵۲۴ ۶۶۸ هجری) در افریقیه و مغرب در قرون وسطی به خوبی نشان می دهد که بین قدرت سیاسی و تصرف شهرها و مناطق عبور طلا رابطه مستقیم وجود داشته است. در هر سه مورد گروه های نسبتا کم جمعیت تحت رهبری امیرانی که هدف های سیاسی و دینی شان از چارچوب قبیله تجاوز می کرد، توانسته اند بلافاصله پس از تصرف سجلماسه، دولت های بزرگی تاسیس کنند.

فاطمیان پس از آن که قیروان مرکز افریقیه را تصرف می کنند، متوجه مرکز راه های تجاری طلا و معادن طلا و نقره سجلماسه می شوند تا ضمن آزادی عبیدالله مهدی،(۲۳) ارباب راه هایی شوند که به سودان منتهی می گردید. این شهر کلید اقتصادی مغرب محسوب می شد و علاوه بر آن که مرکز داد و ستد طلای سودان بود، دارای معادن طلا و نقره فراوانی بود.

حضور یهودیان در این شهر و شرکت آنان در داد و ستد طلا و نقره، موقعیت تجاری این شهر را مهم تر کرده بود.(۲۴) فاطمیان علاوه بر شهر سجلماسه، همه شهرهای دیگری را که نقشی در تجارت و اقتصاد منطقه داشتند، به تصرف در آوردند؛ شهرهایی مثل تلمسان، فاس و تاهرت. رهبران فاطمی چون در سلک تجار و پیوسته در حال تجارت بودند، توجه خاصی به مناطق تجاری داشتند.(۲۵) اما شهرها گر چه از جهت مذهبی جزء پایگاه های فاطمیان در دوران قیام و خلافت نبود اما از جهت اقتصادی و تجاری مورد توجه آنان بود.

اهمیت جاده طلای سودان نظر بسیاری از مورخان و جغرافی دانان عرب به خصوص ادریسی(۲۶) و البکری(۲۷) را به خود جلب کرده است.

استفاده فاطمیان از راه های تجاری برای گسترش دعوت در افریقیه و مغرب

موقعیت تجاری مغرب و افریقیه علاوه بر آن که موقعیت ممتازی برای تشکیل حکومت فاطمیان از نظر اقتصادی فراهم کرد، موجب شد داعیان از مراکز و راه های تجاری برای گسترش دعوت خود استفاده کنند.

همان طور که اشاره شد، در قرن سوم هجری درکنار جاده تجاری بلاد سودان با مغرب شبکه ای از مراکز تجاری فعال به وجود آمد. کاروان های تجاری در سرتاسر مغرب در این راه ها در آمد و شد بودند. با وجود تعصب مذهبی که بین بعضی از حکومت های مغرب و افریقیه وجود داشت و زمینه ساز درگیری هایی در قرن سوم و در آستانه قیام فاطمیان شده بود، این حکومت ها در موضوع تجارت با تسامح با یکدیگر برخورد می کردند. تسامح حکومت ها در اقتصاد و تجارت موجب شده بود همکاری اقتصادی بین مناطق تحت سلطه حکومت های رستمیان، بنی مدرار، اغلبیان، ادریسیان و امویان اندلس به وجود آید.

در این دوران مهم ترین شبکه های تجاری را در مغرب، خوارج اباضیه ایجاد کرده بودند. آنان در هر واحه ای، زاویه ای ایجاد نموده بودند. زاویه در اصل محلی برای عبادت بود، ولی در عمل به عنوان مراکز ملاقات و توقف و استراحت تجار استفاده می شد. در صحن زاویه، شب را به صبح می رساندند و در همان جا به معاملات تجاری می پرداختند. این شبکه تجاری در ابتدا در نواحی نَفُوسه، تاهرت و سجلماسه ایجاد شد، ولی بعدا همه نواحی صحرایی افریقیه و مغرب را در برگرفت.(۲۸)

راه ها و مراکز تجاری در مغرب قبل از فاطمیان در گسترش تشیع نقش آفرین بود. هواداران اهل بیت و تشیع اعتقادات خود را از طریق کاروان های تجاری به شهرها و مراکز تجارت بردند. با حرکت کاروان های تجاری، عادات، مذاهب، قصص و حتی لهجه ها منتقل می شد. شهرهایی که از طریق کاروان های تجاری به تشیع گرایش پیدا کردند، از پایگاه های عمده تشیع در مغرب شدند. گرایش اهالی شهرهایی مثل باغایه به تشیع به واسطه ارتباط این شهرها با مراکز تجاری و اقتصادی مغرب و تلاش داعیان بوده است.(۲۹) قاضی نعمان به نقش و اهمیت تجار و کاروان های تجاری در گسترش تشیع در بعضی شهرها اشاره دارد. وی در مورد تشیع اهالی نَفطَه که سابقه بیش تری در پذیرش شیعه بین مناطق مغرب دارد(۳۰) می گوید: ورود تشیع به نفطه توسط تجّاری انجام گرفته که با مرماجنه داد و ستد داشتند. مرماجنه در نزدیکی همان شهری واقع شده بود که ابوسفیان، از داعیان اسماعیلی مغرب در آن سکونت داشت. تجار در رفت و آمدها با تعالیم ابوسفیان آشنا شده و به وی گرایش پیدا کردند و بعد از آن تشیع را به نفطه در منطقه قسطیلیه بردند.(۳۱) قسطیلیه در دورترین ناحیه جنوب بود و از واردات حبوبات نواحی شمال استفاده می کرد. در مقابل ساکنان شمال از خرمای نفطه در جنوب استفاده می کردند.

ادریسیان قبل از فاطمیان برای گسترش دعوت و قیام خود، از مراکز تجاری و بازارهای بزرگ که برای قبائل تشکیل می شد، استفاده کرده بودند. آنان در ابتدای ورودشان به مغرب، از ولیلی که وسط راه فاس و مکناسه بود و مرکز تجاری مهمی برای عرضه کالاهای قبائل بود، استفاده می کردند. اهمیت این شهر مانند یک مرکز سیاسی مهم بود.(۳۲)

بین گروه ها و فرقه ها در قرن سوم هجری، اسماعیلیان و فاطمیان بیش از دیگران از طریق تجار و جاده های بازرگانی برای گسترش دعوت خود استفاده کردند. داعی اسماعیلی احمدبن ابراهیم النیسابوری در گزارشی که از شیوه کار داعیان قرن سوم هجری نشان داده است، به این مسئله اشاره می کند و می گوید: داعیان برای گسترش دعوت و یافتن امام اسماعیلی که با عنوان تاجر در سلمیه اقامت کرده بود(۳۳) و با داعیان ملاقات می کرد، به سلمیه رفت و آمد می کردند.(۳۴)

فاطمیان از شهرها و شبکه های تجاری به صورت گسترده جهت اشاعه دعوت خود در افریقیه استفاده کردند. فاصله زیاد بین افریقیه و مراکز دعوت در سلمیه و یمن، برقراری ارتباط سریع بین داعیان و امام فاطمی را مشکل می ساخت. راه اطمینان بخشی که زمینه را برای ارتباط سهل کرد، وجود راه ها و کاروان های تجاری بود.

در بررسی دعوت فاطمیان در افریقیه این نکته استنباط می شود که رهبران اسماعیلی در سلمیه و یمن از آن چه در افریقیه و مغرب می گذشته،(۳۵) سریعا اطلاع حاصل می کردند. این اطلاع رسانی با توجه به بعد مسافت، به نظر می رسد از طریق شبکه راه ها و کاروان های تجاری بوده است، مثلاً اطلاع ابن حوشب از مرگ داعیان قبل از ابوعبدالله شیعی و بلافاصله بعد از آن فرستادن ابوعبدالله، شاید از این طریق انجام گرفته باشد.

عبیدالله مهدی در سفر خود از مصر به طرف طرابلس از شبکه راه های تجاری بهره جست و همراه یکی از قافله های تجاری، خود را به افریقیه رساند. شاید از عواملی که موجب شد عبیدالله مهدی پس از خروج از طرابلس به جای حرکت به طرف قیروان به سِجِلماسه رود، همین موقعیت تجاری و شبکه راه های تجاری این شهر بوده است.

همان طور که بیان شد، سجلماسه در منتهی الیه جاده ای بود که از صحرا می گذشت. از این رو، تجار بسیاری از شام، عراق، اندلس و مغرب در آن جا مقیم بودند. فردی که در سجلماسه ساکن می شد، به آسانی می توانست با شهرهای اطراف ارتباط برقرار کند. عبیدالله که از موقعیت تجاری شهر آگاه بود، همراه فرزندش القائم در هیأت و زی تجار در آن جا اقامت گزید(۳۶) و از آن جا با ابوعبدالله شیعی در ارتباط بود.(۳۷) در واقع سکونت او در سجلماسه موجب شد که قیام فاطمیان از دو نقطه همزمان پیگیری شود: ابوعبدالله در افریقیه و عبیدالله مهدی در مغرب الاقصی.

عبیدالله مهدی در تماس با تجار عملاً زمینه گسترش دعوت را در نقاط مختلف مغرب و افریقیه فراهم می کرد. از طرف دیگر داعیان همراه کاروان های تجاری به این شهر می آمدند و با او تماس می گرفتند و دستورهای لازم را از او کسب می کردند.

نتیجه:

موقعیت جغرافیایی و تجاری افریقیه و مغرب در قرون اولیه اسلامی توجه مدعیان قدرت را برای قیام و تشکیل حکومت جلب کرد.

افریقیه و مغرب از جاده های بزرگ بازرگانی برخوردار بودند. مراکز افریقیه دارای تجارت فعالی با شرق مدیترانه و سیسیل و اسپانیا بودند. وضع ویژه آن مناطق جایگاه ممتازی را برای تشکیل حکومت فاطمیان از نظر اقتصادی فراهم کرد. از اهداف اقتصادی فاطمیان در انتخاب افریقیه و مغرب ،تسلط بر شهرها و راه های تجاری طلای آن مناطق بود.

در پایان قرن سوم شبکه های مهم تجاری در افریقیه و مغرب وجود داشت که قبل از حضور قیام کنندگان فاطمی تاسیس شده بودند. این راه ها و مراکز در گسترش تشیع در قرون دوم و سوم هجری تأثیر زیادی داشتند. فاطمیان بین گروه های قیام کننده ای که به آن مناطق آمدند، بیش از دیگران از مراکز و راه های بازرگانی موجود، برای گسترش دعوت خود استفاده کردند. آنان از طریق مراکز و راه های تجاری با مراکز اصلی دعوت در سلمیه و یمن ارتباط برقرار می کردند. عبیدالله مهدی از طریق جاده های تجاری با ابوعبدالله شیعی تماس برقرار می کرد. او در سفر خود از مصر به طرابلس و سجلماسه (مرکز بنی مدرار) از همین راه ها بهره جست. در واقع آن چه که پیروزی فاطمیان را تسریع بخشید و در مدت زمان کمی توانستند با سرتاسر افریقیه و مغرب تماس برقرار کنند، مراکز و راه های تجاری بود.

پی نوشت:

  1. مغرب در منابع تاریخی و جغرافیای اسلامی به سرزمین های شمال افریقا از حدود غربی آن تا اقیانوس اطلس اطلاق شده است. این منطقه به سه قسمت تقسیم می گردد: مغرب الادنی (مغرب نزدیک)، مغرب الاوسط (مغرب میانه) و مغرب الاقصی (مغرب دور).

مغرب الادنی حدودا شامل تونس است. این ناحیه که افریقیه هم نامیده می شود، مرکزش در دوران اغلبیان، قیروان و در دوره فاطمیان شهر مهدیه بود. تشکیل خلافت فاطمیان در این قسمت از مغرب تحقق یافت. مغرب الاوسط حدودا به الجزائر و مغرب الاقصی به مراکش تا شمال موریتانی گفته می شود.

  1. سودان در کتب جغرافیایی و تاریخی گذشته، مفهومی وسیع تر از کشور سودان امروزی دارد و منطقه ای از ساحل غرب افریقا تا کوه های حبشه را در بر می گیرد که عمدتا از اراضی صحرایی، دشت و استپ تشکیل می شود. منطقه سنگال، دریاچه چاد و نیجرعلیا، سودان غربی و حوزه علیا، سودان شرقی نامیده می شود. نیل علیا از نیزارهای باتلاقی صعب العبوری می گذرد که آن نیز در سودان قرار دارد. (ر.ک به کالین مک ایودی، اطلس تاریخی افریقا، ترجمه فریدون فاطمی، چاپ اوّل (تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۵ ش) ص ۵۲ .
  2. ر.ک: ابوعبید عبدالله بن عبدالعزیز البکری، المغرب فی ذکر بلاد افریقیه و المغرب، تحقیق دوسلان (بغداد، مکتبه المثنی، بی تا) ص ۲ ۱۴؛ طه ذنون، الفتح و الاستقرار العربی فی شمال افریقیا و الاندلس (بغداد، دارالرشید، ۱۹۸۲ م) ص ۵۵ .
  3. البکری، پیشین، ص ۳۷ و ۸۴؛ طه ذنون، پیشین، ص ۵۵ ۵۷ .
  4. زکریابن محمدبن محمود قزوینی، آثارالبلاد و اخبارالعباد، ترجمه جهانگیر میرزا قاجار، تصحیح میرهاشم محدث، چاپ اوّل (تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳ ش) ص ۸۵ . عمده ترین شهر بلاد سودان که طلا از آن صادر می شد، غانه بوده است. برای مطالعه بیش تر مراجعه شود به: ابوبکر احمدبن محمد الهمدانی المعروف بابن الفقیه، مختصر کتاب البلدان، الطبعه الاولی (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م) ص ۸۳؛ البکری، پیشین، ص ۱۷۴ ۱۸۳٫
  5. البکری، پیشین، ص ۴۷ و ۵۶ و ۵۷؛ طه ذنون، پیشین، ص ۵۵ ۵۶؛ مجهول المولف، الاستبصار فی عجائب الابصار، تصحیح سعد ذغلول عبدالحمید (بغداد، دارالشؤون العامه، ۱۹۸۶ م) ص ۲۰۱٫
  6. ر.ک: ابوعبدالله بن محمدبن احمد التیجانی، رحله التیجانی، تحقیق حسن حسنی عبدالوهاب (تونس، الدارالعربیه الکتاب، ۱۹۸۸ م) ص ۶۵ ۶۶؛ عبدالرحمن بن محمدبن عبداللّه ، معالم الایمان فی معرفه اهل القیروان، روایه ابن ناجی التنوخی، تحقیق ابراهیم شبوح (قاهره مکتبه الخانجی، ۱۹۶۸ م)ج ۱، ص ۳۵ ۳۶٫
  7. ر.ک: شمس الدین ابوعبدالله محمدبن ابی طالب الانصاری الدمشقی، نخبه الدهر فی عجائب البر و البحر، الطبعه الاولی (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م) ص ۳۱۴٫
  8. ر.ک: کالین مک ایودی، پیشین، ص ۷۳؛ اسحاق بن حسین منجم، آکام المرجان فی ذکر المدائن المشهور فی مکان، ترجمه محمد آصف فکرت، چاپ اوّل (مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۰ ش) ص ۱۰۹٫
  9. ر.ک: ابوالقاسم بن احمد جیهانی، اشکال العالم، ترجمه علی بن عبدالسلام کاتب، تصحیح فیروز منصوری، چاپ اوّل (مشهد، شرکت به نشر، ۱۳۶۸) ص ۶۳؛ مجهول المولف، حدودالعالم من المشرق الی المغرب، تصحیح منوچهر ستوده (تهران، طهوری، ۱۳۶۲)؛ اصطخری، مسالک و ممالک، تصحیح ایرج افشار، (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸) ص ۴۲؛ مجهول المولف، الاستبصار، ص ۲۰۰ ۲۰۲؛ انصاری الدمشقی، پیشین، ص ۳۱۵ ۳۱۶٫
  10. شهاب الدین یاقوت الحموی، معجم البلدان (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۷۸ م) ج ۳، ص ۱۹۲
  11. مجهول المولف: الاستبصار، پیشین، ص ۲۰۲؛ زکریابن محمدبن محمود، پیشین، ص ۸۵٫
  12. ر.ک: ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله المعروف بابن خرداذبه، المسالک و الممالک، تصحیح محمد مخزوم، الطبعه الاولی (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م) ص ۸۱٫
  13. ابوعبدالله محمدبن محمدبن ادریس الحمودی الحسینی المعروف بالشریف الادریسی، نزهه المشتاق فی اختراق الافاق (پورسعید، مکتبه الثقافه الدینیه، بی تا) ج ۱، ص ۲۵۵ ۲۵۶٫
  14. یاقوت حموی، پیشین، ج ۲، ص ۸٫
  15. ر.ک: اصطخری، پیشین، ص ۴۶؛ کالین مک ایودی، پیشین، ص ۶۷؛ البکری، پیشین، ص ۷۰ ۷۱ و ۷۵ و ۸۰ و ۱۴۲؛ طه ذنون، پیشین، ص ۵۷٫
  16. وجود خواهان قدرت و شهرت را در مغرب و اندلس بسیار می توان دید. از این افراد می توان از ابوالحسن علی بن نافع، معروف به زریاب هنرمند و موسیقی دان ایرانی در اندلس یاد کرد. او از شاگردان اسحاق موصلی، موسیقی دان دربار هارون الرشید عباسی بود. چون در آهنگ سازی بر استاد خود برتری یافته و توجه هارون الرشید را به خود جلب کرده بود، موجب خشم و رشک اسحاق موصلی شد. زریاب که از دربار امویان اندلس، رفاه، آسایش و توجه آنان به هنرمندان مشرق زمین اطلاع داشت، به حکم بن هشام (۱۸۰۲۰۷هجری) نامه نوشت و با اذن او به اندلس رفت و مورد توجه واقع شد (ر.ک: احمدبن محمد المقری، الاندلس من نفح الطیب، (دمشق، منشورات وزاره الثقافه، ۱۹۹۰م) ج ۳، ص ۱۲۲۱۳۳٫
  17. ویل دورانت جاده های تجاری را که مسلمانان در مغرب ایجاد کردند، سه جاده به طول ۲۵۰۰ تا ۳۲۰۰ کیلومتر معرفی می کند که اوج فعالیت آنان در قرن سوم هجری / نهم میلادی بوده است. (ر.ک: ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمی و دیگران، چاپ دوم، (تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۸ش) ج ۴، عصر ایمان، بخش اوّل، ص ۳۶۳).
  18. ر.ک: ابوالقاسم بن حوقل، صوره الارض (بیروت، دار مکتبه الحیاه، بی تا) ص ۶۵؛ ابوعبدالله مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، تصحیح محمد مخزوم (بیروت دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۷م) ص ۱۹۱؛ سعدون عباس نصرالله، دوله الادارسه فی مغرب، (بیروت، دارالنهضه، بی تا) ص ۱۴۳٫
  19. ابن حماد در مورد حرکت عبیدالله مهدی به سوی سجلماسه می گوید: «··· إلی أنْ وصل إلی سجلماسه إما بعلم سبق و إنما بشی ءٍ اتفق» (ابوعبدالله محمدبن حماد صنهاجی، اخبار ملوک بنی عبید و سیرتهم، تحقیق التهامی نقره، عبدالحلیم عویس، (تونس، دارالقلم، ۱۹۸۷ م) ص ۴۷).
  20. حبیب جنحایی، دراسات التاریخ الاقتصادی و الاجتماعی للمغرب الاسلامی (بیروت، دارالغرب الاسلامی، ۱۹۸۴ م) ص ۱۷۶٫
  21. در این جا سئوالی مطرح است که به چه علت طلای سودان در تحولات مغرب و شکل گیری دولت های بزرگ افریقیه و مغرب چنان نقش مهمی ایفا کرده است، با وجودی که مغرب نه منبع آن بوده و نه مقصد آن؟ از سودان می آمده و به شهرهای بزرگ مصر و شرق اسلامی روانه می شده است.

برای پاسخ به این سئوال باید به عقب برگردیم. گمان می رود تا قرن دوم یا سوم هجری، روابط تجاری میان سودان و مشرق مستقیما از طریق صحرای خاوری صورت گرفته است. از این قرن به بعد احتمالاً به سبب آشوب خوارج و صعوبت اقلیمی و طوفان های شن و حملات بدویان، کاروانیان اجبارا به جاده صحرای غربی که عبور از آن آسان تر است، روی می آورند و در نتیجه از مغرب و افریقیه عبور می کنند.

تغییر مسیر حمل و نقل طلا را باید یکی از موجبات پیشرفت مغرب و افریقیه شمرد. بی دلیل نیست دولت های قدرتمندی که در آن مناطق به وجود می آیند، بعد از تغییر مسیر است. فاطمیان از این مسئله جهت تحکیم موقعیت خود استفاده می کنند. در واقع باید گفت جاده طلا بسیاری از مسائل مربوط به اوضاع و احوال مغرب و افریقیه را روشن و قابل فهم می سازد. (ر.ک به ابن حوقل، پیشین، ص ۶۵).

  1. ابوحنیفه قاضی نعمان، افتتاح الدعوه، تحقیق وداد قاضی (بیروت، دارالثقافه، ۱۹۷۰ م) ص ۲۳۱ ۲۴۵٫
  2. ر.ک: مجهول المولف، الاستبصار، پیشین، ص ۲۰۲؛ احمد مختار العبادی، فی التاریخ العباسی و الفاطمی (بیروت، دارالنهضه العربیه، بی تا) ص ۲۲۹٫
  3. فاطمیان بعد از تشکیل خلافت هم توجه خاصی به مناطق تجاری داشتند. آنان با یک سلسله حملات به فاس، تلمسان و به خصوص سبته سعی کردند در برابر نفوذ خلفای اندلس در سجلماسه، سدی ایجاد کنند و بدین طریق نظارت بر بخش عظیمی از جاده را در اختیار بگیرند. فاطمیان به یاری طلا در سال های بعد، برای اجرای طرح بزرگ خود که فتح مصر بود، منابع مالی جنگ و لشکرکشی را فراهم آوردند و مصر را تصرف کردند. مقریزی بیان می دارد برای لشکرکشی به مصر بین سال های ۳۵۸ تا ۳۶۲ هجری، ۲۴ میلیون دینار توسط فاطمیان هزینه شد. تقی الدین مقریزی، خطط (بیروت، دار صادر، بی تا) ص ۳۵۲٫

شکوفایی اقتصادی مصر در عصر فاطمیان نیز تا حدود زیادی وابسته به طلای سودان بوده است. منبع عمده تأمین طلای مصر، در دوره قرون وسطی، بیش از هر زمان سودان غربی بوده است. مورخان و جغرافی دانان عرب از مقدار کاملاً خارق العاده طلا سخن می گویند که به سجلماسه یعنی انبار اصلی کالای تجارتی ماورای صحرا در جنوب شرقی مراکش می رسیده و از آن جا در طول ساحل مدیترانه ای دره نیل پیش رفته است. در نتیجه مصر که طلای سودان غربی بدان جا سرازیر می شد، همواره به عنوان سرزمینی توصیف شده که از نظر طلا بسیار ثروتمند است. ثعالبی می گوید: «از مختصات آن جا فراوانی دینار (سکه زر) در آن سرزمین است. گفته اند هرکس به مصر رود و از خواسته بی نیاز نشود، هرگز خدا او را بی نیاز نخواهد کرد».

(ابومنصور عبدالملک بن محمدبن اسماعیل ثعالبی نیشابوری، لطائف المعارف، ترجمه علی اکبر شهابی خراسانی (مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ ش) ص ۲۱۴ ۲۱۳٫

  1. ادریسی، نزهه المشتاق فی اختراق الافاق، پیشین، ج ۱، ص ۲۳ ۲۵، ۴۴، ۱۰۳ ۱۰۵٫
  2. البکری اندلسی، پیشین، ص ۱۷۲ ۱۸۳٫
  3. حسین مونس، معالم المغرب (قاهره، دارالرشد، ۱۹۹۷ م)ص ۱۲۰ ۱۲۲٫
  4. موسی اقبال، دور کتامه فی تاریخ الخلافه الفاطمیه منذ تاسیسها الی منتصف القرن الخامس الهجری ۱۱ م (الجزائر، الشرکه الوطنیه للنشر، ۱۹۷۶) ص ۲۱۷٫
  5. البکری در مورد سابقه تشیع نَفْطَه گوید که تمام ساکنان نَفْطَه در عصر محمدبن یوسف ورّاق جغرافی دان، شیعه بودند و به همین جهت این شهر به کوفه صُغری مشهور شده بود. بعضی از علمای شهر که به بجلی شهرت یافته بودند، از آن جا به گسترش عقائد شیعه بین ساکنان ناحیه سوس قبل از ظهور ابوعبدالله شیعی در افریقیه و مغرب پرداختند. (ر.ک: البکری، پیشین، ص ۶۷).
  6. قاضی نعمان، پیشین، ص ۵۴ ۵۵؛ قاضی نعمان، شرح الاخبار، تحقیق محمدالحسینی الجلالی (قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۲ ه) ج ۳، ص ۴۱۳٫
  7. حسین مونس، معالم المغرب، ص ۱۲۶٫
  8. احمدبن ابراهیم النیسابوری، استتارالامام علیه السلام و تفرق الدعاه فی الجزائر لطلبه، گردآوری و تصحیح سهیل زکار؛ الجامع فی اخبارالقرامطه فی الاحساء الشام العراق الیمن، الطبعه الاولی (دمشق، داراحسان، ۱۴۰۷ هجری / ۱۲۸۷ م) ج ۱، ص ۲۷۱ ۲۷۴٫
  9. النیسابوری در مورد تفصیل کار داعیان برای گسترش دعوت و یافتن امام می نویسد: وقتی امام اسماعیلی، خود را حتی از دید داعیان پنهان کرد، چند نفر از داعیان به نام های ابوغفیر، ابوسلمه، ابوالحسن بن الترمذی، جیادبن الخثعمی، احمدبن الموصلی، ابومحمدالکوفی در شهر عسکر مکرم اجتماع کردند و برای یافتن امام متعهد شدند. آنان در هیأت تجار و فروشندگان، اقالیم مختلف را پیمودند. وقتی در یک مکان امام را نمی یافتند، به مکان و شهر دیگری می رفتند. آنان به شهرهای حلب، الجزیره، حمص و معره النعمان رفتند تا در نهایت امام را در معره النعمان در کوهستان السماق در دیری یافتند. سپس در صدد بر آمدند مکانی برای اقامت امام بیابند. از بین مناطق، سلمیه را انتخاب کردند. عامل اصلی این انتخاب موقعیت تجاری این ناحیه بود، زیرا سلمیه شهری بود که تجار به آن می آمدند و دوست نمی داشتند از آن بروند و از حاکم شهر درخواست می کردند به آنان اجازه سکونت دهد. هر قسمتی از شهر در اختیار یکی از تُجار بود. این تجار از نواحی مختلف مثل بلخ، مدینه الرسول، حلب، رقه و… بودند.

امام اسماعیلی هم در سلمیه به عنوان یک تاجر بصری اقامت کرد و داعیانش را به صورت مخفی به مناطق مختلف می فرستاد. (همان: ص ۲۷۱ ۲۷۳).

  1. تقی الدین مقریزی، اتعاظ الحنفاء، تحقیق جمال الدین ااشیال (قاهره، وزاره الاوقاف، ۱۴۱۶ ق) ج ۱، ص ۵۵٫
  2. مجهول المولف، الاستبصار فی عجائب الامصار، پیشین، ص ۲۰۲٫
  3. احمدبن ابراهیم النیسابوری، پیشین، ص ۲۸۴٫

منابع:

ابن حماد الصنهاجی، ابوعبدالله محمد، اخبار ملوک بنی عبید و سیرتهم، تحقیق التهامی نقره، عبدالحلیم عویس (تونس، دارالقلم، ۱۹۸۷ م).

ابن حوقل، ابوالقاسم، صوره الأرض (بیروت، دارالمکتبه الحیاه، بی تا).

ابن خرداذبه، ابوالقاسم، المسالک و الممالک، تصحیح محمد مخزوم(بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م).

ابن عبدالله، عبدالرحمن بن محمد، معالم ایمان فی معرفه اهل القیروان، روایه ابن ناجی التنوخی، تحقیق ابراهیم شبوح (قاهره، مکتبه الخانجی، ۱۹۶۸ م).

ابن الفقیه، ابوبکر احمدبن محمد، مختصر کتاب البلدان (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م).

ادریسی، ابوعبدالله محمدبن محمدبن ادریس، نزهه المشتاق فی اختراق الافاق، پورسعید (بیروت، ۰مکتبه الثقافه الدینیه، بی تا).

الانصاری الدمشقی، شمس الدین، نخبه الدهر فی عجائب البر والبحر (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م).

البکری، ابوعبید عبدالله بن عبدالعزیز، المغرب فی ذکر بلاد افریقیه و المغرب، تحقیق دوسلان (بغداد، مکتبه المثنی، بی تا).

التیجانی، ابوعبدالله بن محمد بن احمد، رحله التیجانی، تحقیق حسن حسنی عبدالوهاب (تونس، الدارالعربیه الکتاب، ۱۹۸۸ م).

ثعالبی نیشابوری، ابومنصور عبدالملک، لطائف المعارف، ترجمه علی اکبر شهابی خراسانی (مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ ش).

جنحایی، حبیب، دراسات فی تاریخ الاقتصادی و الاجتماعی للمغرب الاسلامی (بیروت، دارالغرب الاسلامی، ۱۹۸۴ م).

جیهانی، ابوالقاسم بن احمد، اشکال العالم، ترجمه علی بن عبدالسلام ثابت، تصحیح فیروز منصوری (مشهد، شرکت به نشر، ۱۳۶۸ ش).

دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمی و دیگران (تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۸ ش) جلد۴٫

ذنون، طه، الفتح و الاستقرار العربی فی فتح شمال افریقیا و الاندلسی (بغداد، دارالرشید، ۱۹۸۲ م).

العبادی، احمد مختار، فی التاریخ العباسی و الفاطمی (بیروت، دارالنهضه العربیه، بی تا).

قاضی نعمان، ابوحنیفه، افتتاح الدعوه، تحقیق ودادقاضی (بیروت، دارالثقافه، ۱۹۷۰ م).

قاضی نعمان، ابوحنیفه، شرح الاخبار، تحقیق محمدالحسینی الجلالی (قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۲ ق).

قزوینی، زکریا بن محمدبن محمود، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه جهانگیر میرزا قاجار، تصحیح میرهاشم محدث (تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳ ش).

مجهول المؤلف، الاستبصار فی عجائب الابصار، تصحیح سعد ذغلول عبدالحمید (بغداد، دارالشؤون العامه، ۱۹۸۶ م).

مجهول المؤلف، حدود العالم من المشرق الی المغرب، تصحیح منوچهر ستوده (تهران، طهوری، ۱۳۶۲ ش).

المقری، احمد بن محمد، الاندلس من نفح الطیب (دمشق، منشورات وزاره الثقافه، ۱۹۹۰ م).

مقریزی، تقی الدین، اتعاظ الحنفاء، تحقیق جمال الدین الشیال (قاهره، وزارت اوقاف، ۱۴۱۶ ق).

مقریزی، تقی الدین، خطط (بیروت، دار صادر، بی تا).

مک ایودی، کالین، اطلس تاریخی افریقا، ترجمه فریدون فاطمی (تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۵ ش).

منجم، اسحاق بن حسین، آکام المرجان فی ذکر المدائن المشهور فی مکان، ترجمه محمد آصف فکرت (مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۰ ش).

مؤنس، حسین، معالم المغرب (قاهره، دارالرشد، ۱۹۹۷ م).

النیسابوری، احمدبن ابراهیم، استتار الامام علیه السلام و تفرق الدعاه فی الجزائر لطلبه، در مجموعه «الجامع فی اخبار القرامطه»، تصحیح سهیل زکار (دمشق، دار احسان، ۱۴۰۷ ق).

یاقوت الحموی، شهاب الدین، معجم البلدان (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۷۸ م).

۱ استادیار دانشگاه اصفهان.

منبع : ماهنامه تاریخ اسلام، شماره ۹ ، چلونگر، محمد علی(۱)

عدم رعایت وقت نماز در مذهب شیعه

شبهه

یکی از شبهات وهابیت این است که شیعه نمازهای عصر و عشا را در وقت خود نمی خواند در صورتی که در نهج البلاغه امام علی ـ علیه السلام ـ وقت های نماز را تعیین کرده اند.

پاسخ شبهه

یکی از مسائلی که بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مورد اختلاف قرار گرفت، وضو و نماز آن حضرت است، چقدر دردناک است مسلمانانی که هر روز شاهد وضو و نماز پیامبر بودند و خود نیز آن ها را مرتب انجام می دادند، در وقت و کیفیت آن ها، دچار اختلاف و چند دستگی شوند، مثلاً شیعه بگوید: جمع بین نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء مطلقاً جایز است، و احمد حنبل و مالک و شافعی بگویند: جمع در حال اضطرار جایز است، و ابو حنیفه بگوید که جمع به طور مطلق جایز نیست؛ با این که رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ هر روز در جلو چشم مسلمانان، نماز می گذارد و می فرمود: همانند من نماز بخوانید.[۱]

با این وضع ابتدا لازم است اوقات نماز (ظهر، عصر، مغرب، عشاء) را از منظر قرآن و روایات ارزیابی نموده و روشن نماییم، تا معلوم شود که چرا شیعه بین نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا، جمع می کند.

وقتی به قرآن مراجعه می کنیم می بینیم خداوند می فرماید: نماز را از دلوک (زوال) خورشید تا غسق (نصف شب) و قرآن فجر (نماز صبح) را به پا دارید که نماز فجر مشهود (فرشتگان شب و روز) است.[۲]

فخر رازی مفسّر بنام اهل سنت می گوید: از این آیه کریمه اوقات مشترک نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء استفاده می شود، زیرا در آیه برای نمازهای پنج گانه سه وقت ذکر شده است: ۱ـ وقت زوال ۲ـ وقت اول مغرب و عشاء، ۳ـ وقت فجر، و این اوقات سه گانه اقتضاء می کند که زوال، وقت مشترک بین نماز ظهر و عصر و اول مغرب وقت مشترک بین نماز مغرب و عشاء باشد. این اشتراک در وقت اقتضاء دارد که جمع بین نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء مطلقاً جایز باشد.[۳]

آلوسی مفسر دیگر اهل سنت نیز با استفاده از این آیه، ضمناً اعتراف کرده می گوید: جواز جمع بین صلاتین مطلبی است که روایات صحیح آن را تأیید می کنند.[۴]

این اعتراف آلوسی بدان جهت است که مسلم و بخاری در صحیح های  خود روایات جمع بین صلاتین را آورده است که به برخی از آن ها اشاره می شود:

۱ـ ابن عباس می گوید: رسول خدا در مدینه بدون خوف و بدون سفر بین نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء جمع نمود، ابو  زبیر می گوید من از سعید سوال کردم که چرا رسول خدا بین نماز ها جمع نمود، سعید گفت همان طور که تو از من سوال کردی من از ابن عباس سوال کردم، ابن عباس گفت: برای دفع حرج از امّتش این کار را انجام داد.[۵]

۲ـ عبد الله بن شقیق می گوید: روزی بعد از عصر ابن عباس برای ما سخنرانی کرد، تا آفتاب غروب نموده و ستاره ها نمایان شد، و مردم الصلاه الصلاه می گفتند، مردی از بنی تمیم نزد او آمد و گفت این قدر مطلب را طولانی نکن، الصلاه الصلاه یعنی وقت نماز است، ابن عباس گفت: آیا سنّت را برای من می آموزی یا برای خودت؟ من رسول خدا را دیدم که بین نماز ظهر و عصر و نماز  مغرب و عشاء جمع نمود، عبد الله بن شقیق می گوید: این حرف به نظر من درست نیامد نزد ابوهریره رفتم و مطلب را از او سوال کردم، او گفتۀ ابن عباس را تصدیق و تأیید نمود.[۶]

بخاری که سعی دارد تا چیزی را که مطابق مذهب اهل بیت است، نیاورد نیز برخی از روایات جمع را آورده است که برخی از آن ها از این قرار است:

جابر بن یزید می گوید ابن عباس گفت: رسول خدا، هفت (رکعت نماز را) یک جا و هشت (رکعت نماز را) یک جا خواند.[۷]

عمرو می گوید از ابی شعثاء شنیدم که گفت: از ابن عباس شنیدم که گفت: من با رسول خدا هشت (رکعت نماز) را یک جا و هفت (رکعت نماز را ) یک جا، بجا آوردم، من به او گفتم گمان می کنم ظهر را تأخیر و عصر را جلو انداخته و هم چنین عشاء را جلو و مغرب را تأخیر انداخته باشد، وی گفت گمان من نیز همین است.[۸]

اما آنچه که در نامه ۵۲ نهج البلاغه به امرای بلاد نوشته شده، امام امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ در این نامه برای هر نماز وقت خاص و معینی را بیان فرموده و می‌فرماید: نماز ظهر را (از هنگام زوال آفتاب) تا زمانی که سایه آفتاب برگردد و به قدر (دیوار) آغُل بُز، گردد (یعنی سایه هر چیز به قدر آن گردد)، با مردم اقامه کنید، و نماز عصر را در پاره ای از روز، هنگامی که آفتاب سفید و جِلوَه دار است و (تا غروب) می شود، دو فرسخ راه را پیمود، با آنها اقامه کنید، و نماز مغرب را، وقتی که روزه دار افطار می کند و حجّاج (از عرفات) به سوی مِنا روانه می شوند، با آنها اقامه کنید، و نماز عشا را از وقتی که سرخی پنهان می شود تا یک سوم شب، با آنها اقامه کنید، و نماز صبح را از وقتی که مرد، صورت رفیق و همراه خود را ببیند، با آنها اقامه کنید… .[۹]

امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز در مورد نماز ظهر و عصر می فرماید: «… وقت نماز ظهر از موقع زوال آفتاب تا وقتی است که سایه به اندازه قامت برسد، و آن آخر وقت ظهر است، وقتی سایه به اندازه قامت رسید وقت نماز عصر داخل می شود و وقت آن ادامه دارد تا سایه به قدر دو قامت برسد و آن هنگام غروب است».[۱۰]

هم چنان امام باقر و امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: «وقت نماز ظهر از هنگام زوال آفتاب تا وقتی است که سایه به دو قدم برسد، و وقت نماز عصر از آن زمان تا وقتی است که سایه به چهار قدم برسد».[۱۱]

و هم چنین در مورد وقت نماز مغرب و عشاء می فرماید: «اسماعیل بن جابر می گوید از امام صادق ـ علیه السلام ـ از وقت نماز مغرب سئوال کردم، حضرت فرمود: وقت نماز مغرب از غروب آفتاب تا سقوط شفق (رفتن سرخی) است».[۱۲]

آن حضرت در مورد نماز عشاء نیز فرمود: «… اول وقت نماز عشاء رفتن سرخی است و آخر وقت آن نصف شب است».[۱۳]

از جمع بین این دو دسته روایات این نتیجه به دست می آید که نمازهای پنج گانه روزانه هر کدام دو وقت به نام وقت فضیلت و وقت ادا دارند، اینجاست که امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «هر نمازی دو وقت دارد که یکی از آن دو وقت فضیلت (نماز) است، بدون عذر و علت برای هیچ کسی جایز نیست آخر وقت را وقت نماز قرار دهد».[۱۴]

در مورد نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء در لسان تعدادی از روایات، به وقت مختص و مشترک تعبیر شده است. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «موقع زوال آفتاب، وقت نماز ظهر داخل می شود و تا غروب آفتاب ادامه دارد، از اول ظهر به مقدار چهار رکعت مخصوص نماز ظهر و از آخر وقت به مقدار چهار رکعت مخصوص نماز عصر بوده، و بقیه این فاصله زمانی مشترک بین نماز ظهر و عصر می باشد».[۱۵]

نتیجه و پاسخ: با توجه اقوال مفسرین و روایاتی که ذکر شد و حاصل جمع بین دو دسته روایات، که هر نماز دارای دو وقت مختص و مشترک می باشد، به خوبی روشن شد که شیعه نمازهای عصر و عشاء را درست در وقت اقامه می کنند، نه خارج از وقت.

پی نوشت ها:

[۱] .  بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، ج۲، ص۳۴۵، بیروت، دارالفکر.

[۲] .  اسری، ۷۹٫

[۳] .  فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب،ج۲۱، ص۳۸۴، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.

[۴] .  آلوسی، سید محمود، روح المعانی، ج۸، ص۱۲۷، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.

[۵] .  مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج۲، ص۱۵۲، بیروت، دارالفکر.

[۶] .  همان، ص۱۵۳٫

[۷] .  محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۰۱ق، ج۱، ص۱۴۰٫

[۸] .  همان، ج۲، ص۵۳٫

[۹] . فیض الاسلام، علی نقی، ترجمه نهج البلاغه، ص۹۸۶، نامه ۵۲٫

[۱۰] .  شیخ طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۲۶۰٫

[۱۱] .  همان، ص۲۴۸٫

[۱۲] .  همان، ص۲۶۴٫

[۱۳] .  همان.

[۱۴] .  همان، ص۲۴۴٫

[۱۵] .  شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، نجف اشرف، مطبعه النعمان، ج۲، ص۲۴٫

عشق امام سجاد علیه السلام به قرآن

یکی از فضایل امام سجاد این است که آن حضرت سخت با قرآن مأنوس بوده و با آن عشق می ورزیده است.

آن حضرت می فرمود: «لو مات مابین المشرق والمغرب لما استوحشت بعد ان یکون القرآن معی[1]؛  اگر آنچه بین مشرق و مغرب است از میان برود، پس از آنکه قرآن با من باشد، بیمی به خود راه نمی دهم» .

امام سجاد علیه السلام از خوش صداترین افراد بود و ممکن نبود کسی صدای قرآن خواندن او را بشنود و تحت تاثیر قرار نگیرد؛ لذا مورخان گفته اند: سقاهایی که از در خانه امام می گذشتند، می ایستادند تا صدای امام را بشنوند.[2]

آن حضرت می فرمود: «آیات القرآن خزائن، کلما فتحت خزانة ینبغی لک ان تنظر ما فیها؛ آیات قرآن گنجینه هایی اند، هر وقت گنجینه ای گشوده شود، شایسته است که به دقت در آن بنگری» .برای همین، حضرت در نماز عبارت «مالک یوم الدین » را آن قدر تکرار می کرد که نزدیک بود جان از جسمش جدا شود.[3]

امام زین العابدین علیه السلام در بخشی از دعای بسیار طولانی ختم قرآن خود، بارها این عشق و دلدادگی اش را آشکار می سازد . از جمله عرض می کند: «اللهم صل علی محمد و آله واجعلنا ممن یعتصم بحبله ویاوی من المتشابهات الی حرز معقله ویسکن فی ظل جناحه ویهتدی بضوء صباحه[4] ؛ خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و ما را از کسانی قرار بده که به ریسمان [محکم] قرآن چنگ می زنند و در [درک معانی] متشابهات به پناهگاه محکم محکمات قرآن پناه می برند و در زیر بال قرآن به آرامش می رسند و به وسیله نور صبحگاهی آن هدایت می شوند .»

[1] . بحارالانوار، ج 46، ص 107 .

[2] . اصول کافی، ج 2، ص 616.

[3] . تحلیلی از زندگانی امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشی، ص 5؛ اصول کافی، ج 2، ص 602 .

[4] . صحیفه سجادیه، دعای 41 .