معصومین

نوشته‌ها

عزادارى و انتظار

اشاره :

موضوع زیارت قبور مطهر و مقدّس معصومین(ع) توسل به آن‌ها و سوگوارى در ایّام شهادت‌شان، به ویژه در مورد حضرت مقدّس سیدالشهدا(ع)، از موضوعاتى است که در فرهنگ اسلامی، جایگاه رفیعى دارد. از ناحیه ذات اقدس الهى در احادیث قدسى و نیز از سوى چهارده معصوم(ع) سفارش زیادى به عزادارى سیدالشهدا(ع) شده است، که این مطلب حاکى از نقش عظیم این امر در احیاى دین و زنده نگه داشتن آن است. به عبارت دیگر مى توان چنین مجالسى را از مهم‌ترین وسایل صیانت از کیان دین و جامعه اسلامى و نیز بسط روح دین و دینداری دانست. متأسفانه عزادارى‌ها با همه اهمیت و جایگاه مهمى که در فرهنگ اسلامى دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتى شده است که نقش این وسیله مهم را تا حدودى کم‌ رنگ کرده است.در این مطلب، نویسنده مى‌کوشد تا بعضى از شرایط ظاهرى و باطنى عزادارى یک منتظر را ارائه نماید. باشد که مورد استفاده قرار گیرد.

وظیفه عزادار در قبال امام زمان (عج)

عزادار حقیقى به خوبى مى‌داند که سوگوارى و برپایى مجالس بزرگداشت براى اهل بیت(ع) فقط قسمت کوچکى از وظایف الهى او نسبت به آنان است بلکه وظیفه بالاتر، توجه به درس‌ها و عبرت‌هاى عاشورا و عمل به آن‌ها است. عمل به تکالیف از جمله درس‌هایى است که عزادار حقیقى از عاشوراییان فرا گرفته است. او خود را نسبت به امام زمانش مکلف و مسئول مى‌داند. (۱)

عزادار، نیک مى‌داند که باید به تنهایى در دادگاه عدل الهى نسبت به رفتار خود با امام زمانش پاسخگو باشد لذا، براى عمل به وظیفه‌اش منتظر هیچ‌کس نمى‌ماند؛ او منتظر سازمان‌ها، نهادها و اشخاص نیست. او خودش به تنهایى براى خارج کردن امام زمان(ع) از تنهایی، غیبت، اضطرار و آوارگى تلاش مى‌کند. او مانند شهداى کربلا که هرگز به کمى نفرات شان توجه نکردند و هر یک فقط و فقط به فکر انجام وظیفه در قبال امام مظلوم و تنهاییش بود و کارى به نتیجه و تأیید دیگران نداشت، عمل مى‌کند. مانند «عبدالله بن حسن(ع)» که وقتى دید عمویش تنها و مجروح به روى زمین افتاده است و دشمن دور او را گرفته، خود را به عمویش رساند و هنگامى که «ابجربن کعب» (لعنه الله علیه) شمشیرش را فرود آورد که امام را بکشد، دست خود را در مقابل شمشیر او گرفت تا از امامش دفاع کند و دستش قطع شد و در آغوش عمویش حسین(ع) افتاد تا این که «حرمله» (لعنه الله علیه) او را با تیر به شهادت رساند.(۲)

۲) عزادار حقیقی یا «منتظر حقیقی» در این مرحله مى‌داند که اگر بخواهد رضایت خدا را جلب کند و به هدف خلقت و کمال نهایى و غایى وجودش نایل شود، باید به این «تنها موعظه» خداوند متعال در قرآن کریم عمل کند که فرمود:

قل إنّما أعظکم بواحدهٍ أن تقوموا لله مثنى و فرادی.(۳)

اى رسول ما،‌ به امت بگو که من به یک سخن شما را موعظه مى‌کنم و آن سخن این است که شما، خالص دو نفری، و یا به تنهایى براى خدا قیام کنید.

امام خمینی(ره) دربارهء ‌این موعظه خداوند چنین مى ‌فرمایند:

خدای تعالى در این کلام شریف، از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهاى سیر انسانیت را بیان کرده و بهترین موعظه‌هایى است که خداى عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را پیشنهاد بشر فرموده، این کلمه تنها راه اصلاح دو جهان است. قیام براى خدا است که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خُلّت رساند و از جلوه‌هاى گوناگون عالم طبیعت رهاند.

    خلیل آسا در علم الیقین زن                       نداى لا اُحبّ الآفلین زن

قیام الله است که موساى کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آن‌ها را به باد فنا داد. و نیز او را به میقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحرا کشاند. قیام براى خدا است که خاتم‌النبیّین(ص) را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بت‌ها را از خانه خدا بر انداخت و به جاى آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام «قاب قوسین او أدنی» رساند. خودخواهى و ترک قیام براى خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده، همه جهانیان را بر ما چیره کرده، و کشورهاى اسلامى را زیر نفوذ دیگران در آورده… موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحى را که پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترک نفع شخصى کرده، تا به همه سعادت‌هاى دو جهان نائل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید.»(۴)

آری، خودخواهى ما و ترک قیام براى خدا است که ما را به روز سیاه غیبت امام زمان(ع) و تنهایى و غربت حضرت کشانده و مستکبران را بر کشوهای اسلامى حاکم کرده است. همان‌طور که خود آن حضرت فرمود:

اگر شیعیان نسبت به ما وفادار و هم‌دل بودند، ظهور ما به تأخیر نمى‌افتاد(۵).

راه چاره همان است که امام خمینی(ره) فرمود، یعنى موعظه خداى جهان را بخوانیم و یگانه راه اصلاحى را که پیشنهاد فرموده، بپذیریم و ترک نفع‌هاى شخصی کنیم و با منتقم اصلى حسین(ع) آشتى کنیم، و با وفادارى نسبت به او، براى رفع موانع ظهورش و نبرد با دشمنانش قیام لله کنیم و از این حالت دنیازدگى و انفعال خارج شویم و با کنار گذاشتن نفع‌هاى شخصى و جیفه گندیده دنیا، براى ظهورش عملیاتى شویم.(۶) امام خمینی(ره) در جاى دیگر مى ‌فرمایند: نگویید تنها هستیم،‌  تنهایى هم باید قیام بکنیم، اجتماعى هم باید قیام کنیم، باید قیام کنیم، با هم باید قیام کنیم، همه موظفیم به اینکه براى خدا قیام کنیم.(۷)

براى خدا قیام کنید و از تنهایى و غربت نهراسید.(۸)

در زیارت عاشورا پس از اعلام برائت از بنیان‌گذاران ظلم به اهل بیت(ع) و نیز کسانى که آن‌ها را از مقامشان کنار زدند و همچنین کسانى که مقدمات جنایات ظالمان را فراهم کردند. نسبت به پیروان و تابعین و دوستان آن‌ها نیز اعلام برائت مى‌شود، یعنی از همه کسانى که در طول تاریخ در مصیبت اعظم، به خصوص در غیبت امام زمان(ع) نقش داشته و کار آن‌ها به نحوى مانعى بر سر راه ظهور منجى بشریت بوده است. براى همین است که بلافاصله خطاب به سیدالشهدا(ع) چنین عرض مى‌کنیم:

اى اباعبدالله، من تا قیامت با کسانى که با شما در سلم و صلح هستند در صلحم و با کسانى که با شما در جنگ هستند، در جنگم.(۹)

به این ترتیب نظام دوستى و دشمنى عزادار حقیقى به طور کامل روشن و مشخص است. او با همه کسانى که شیعه و محبّ اهل بیت(ع) هستند و با آن‌ها دشمنى ندارند، در صلح و دوستى است و با همه کسانى که دشمن اهل بیت(ع) و به خصوص امام زمان(ع) هستند، در جنگ است. و این دوستى و دشمنى تا قیامت ادامه دارد. اگر دشمنان امام زمان تا قیامت هم حضرت مخالفت و دشمنى داشته باشند، عزادار حقیقى هرگز از مبارزه و جهاد علیه آن‌ها خسته و ناتوان نمییشود. لذا پس از اعلام جنگ با دشمنان آن‌ها، ابتدا بنیان‌گذاران ظلم بر آن‌ها را مورد لعن قرار مى‌دهیم و پس از این کار انتقام حسین(ع) را به همراه امام زمان(ع) آرزو مى‌کنیم. چرا که مبارزه با دشمنان اهل بیت بدون همراهى با امام زمان(ع) فایده ندارد و انتقام از آنان بدون آن حضرت ممکن نیست. بنابراین عنصر جهاد و مبارزه هرگز از زندگى عزادار حقیقى حذف نمى‌شود. او تا وقتى که با مصیبت اعظم غیبت امام زمان(ع) آن هم در اوج غربت و مظلومیت و تنهایى رو به روست، هرگز آرام و قرار ندارد. او تا لحظه‌ با شکوه ظهور و از بین رفتن این مصیبت اعظم به مبارزه با دجّال و موانع ظهور ادامه مییدهد. و پس از ظهور نیز به جهاد در راه امامش براى انتقام امام حسین(ع) و سایر اهل بیت(ع) ادامه مى‌دهد و رمز این که این مبارزه و جهاد همیشگى و طولانى است،‌ این است که قرآن کریم به همه مسلمین دستور داده است که تا رفع فتنه و حاکمیت دین خدا در سراسر جهان به جهاد مقدس خود ادامه دهند:

و قاتلوهم حتّى لا تکون فتنهٌ و یکون الدّین کلّه لله.(۱۰)

با کافران جهاد کنید که دیگر فتنه‌اى باقى نماند و آیین همه ما در دین خدا باشد.

کدام فتنه و مصیبت براى جامعه انسانى بالاتر از غیبت امام زمان(ع) و محرومیت جامعه جهانى از رهبر معصوم و متخصص الهى و مظهر خدا است. عزادار حقیقی در این مقطع حساس و سرنوشت‌ساز با تشخیص وظیفه الهى جهاد، بدون فوت وقت تا رفع این بزرگ‌ترین فتنه، و تا رسیدن به امام خود و جهاد در رکاب او، به مبارزه مى‌پردازد. او نیک مى‌داند بهترین زمان براى سربازى و خدمت و تقرّب نسبت به امام زمان(ع) زمانى کنونى است. نه زمان ظهور که زمان پیروزى است. چنان که قرآن کریم مى‌فرماید:

لا یستوى منکم من أنفق من قبل الفتح و قاتل أولئک أعظم درجهً من الذّین أنفقوا من بعد و قاتلو و کلاً وعدالله الحسنى و الله بما تعملون خبیرٌ.(۱۱)

آن مسلمانانى که پیش از فتح مکه در راه دین انفاق و جهاد کردند با دیگران برابر نیستند آنان درجه‌ای عظیم‌تر دارند، تا کسانى که بعد از فتح انفاق و جهاد کردند. البته خدا به هر دو طایفه وعده احسان داد. و خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است.

قیام و جهاد براى برطرف کردن موانع ظهور ارزش و اهمیت بیشترى نسبت به سربازى و جهاد در رکاب آن حضرت را دارد، زیرا قرآن کریم همراهى با امام را قبل از پیروزى با ارزش‌تر و مهم‌تر مى‌داند. بزرگ‌ترین گناه براى عزدار در مرتبه پنجم، تنها گذاشتن امام زمان(ع) است. عزادار که در این مرتبه آگاهی زیادى نسبت به درس‌ها و پیام‌هاى عاشورا دارد، به وفادارى و هم‌دلی نسبت به امام زمانش بیشترین توجه و اهتمام را دارد. او از اصحاب عاشورا درس بزرگ وفادارى نسبت به امام زمان خویش را به خوبى آموخته است. وفاداری یعنى پاى‌بند بودن به عهد و پیمانى که بسته‌ایم. وفاى به عهد، به خصوص نسبت به امام و رهبر معصوم از بزرگ‌ترین واجبات است و پیمان شکنى و بى‌وفایى از بزرگ‌ترین محرمات مى‌باشد. قرآن کریم و روایات معتبر اسلامى مملوّ از توصیه اکید به رعایت عهد و وفادارى و پرهیز از عهد شکنى و بى وفایى است. سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا درباره دو گروه دوستان و دشمنان سخن گفت. دوستان خویش را به وفادارى ستود و دشمنانش را به خاطر بى‌وفایى‌شان مورد نکوهش و سرزنش قرار داد. آن حضرت(ع) در مورد دوستان خود فرمودند:

من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحابم نمى‌شناسم. (۱۲)

در روز عاشورا وقتى بر بالین «مسلم بن عوسجه» آمد، این آیه شریفه را خواند:

فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً.(۱۳)

از مؤمنین مردانى هستند که با عهد خویش با خدا صادق بودند، برخییشان به عهد خود وفا کرده و جان باختند، برخى هم منتظرند و عهد و پیمان را هیچ دگرگون نساختند.

امام(ع) درباره دشمنان خود نیز چنین فرمودند: «اهل وفا به پیمان نیستند، عهد خویش را شکسته و بیعت مرا از گردن خود کنار نهاده‌اید. به جانم سوگند، با پدرم، با برادرم و با پسر عمویم مسلم بن عقیل نیز همین کار را کردید».(۱۴)

در «زیارت اربعین» خطاب به خود آن حضرت چنین عرض مى‌کنیم:

شهادت مى‌دهم که تو به عهد خود وفا کردى و تا رسیدن به یقین (شهادت) در راه او جهاد کردی.(۱۵)

پى نوشت :

۱٫ یوم ندعوا کلّ اناسٍ بامامهم؛ روزى که ما هر گروهى از مردم را با پیشوایشان دعوت مى‌کنیم. (سوره اسراء (۱۷)، آیه ۷۱)

۲٫ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۵۳٫

۳٫ امام خمینی(ره)، صحیفه نور، ج ۱، ص ۳٫

۴٫ سوره سبأ (۳۴)، آیه ۴۶٫

۵٫ مجلسی، همان، ج ۵۳، ص ۱۷۷٫

۶٫ براى آشنایى بیشتر با کیفیت عملیاتى شدن به بخش چهارم کتاب آشتى با امام زمان(ع) مراجعه شود.

۷٫ امام خمینی(ره)، همان، ج ۱۶، ص ۲۰۱٫

۸٫ همان، ج ۲۰، ص ۱۲۷٫

۹٫ زیارت عاشورا؛ یا اباعبدالله سلمّ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم الى یوم القیامه

۱۰٫ سوره انفال (۸)، آیه ۳۹٫

۱۱٫  سوره حدید (۵۷)، آیه ۱۰٫

۱۲٫ موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۹۵؛ فإنّى لا اعلم اصحاباً أوفى و لا خیراً من اصحابى

۱۳٫ سوره احزاب (۳۳)، آیه ۲۳٫

۱۴٫  موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۶۳٫

۱۵٫ محدث قمی، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین. أشهد أنّک وفیت بعهدالله و جاهدت فى سبیله حتّى أتیـٰک الیقین.

صادق آل محمد علیه السلام

اشاره:

جعفر بن محمد معروف به امام جعفر صادق(ع) (۸۳.۱۴۸ق) ششمین امام شیعیان امامی بعد از پدرش امام باقر(ع) و پنجمین امام اسماعیلیه است. او به مدت ۳۴ سال (۱۱۴ تا ۱۴۸ق) امامت شیعیان را بر عهده داشت که با خلافت پنج خلیفه آخر اموی یعنی از هشام بن عبدالملک به بعد و دو خلیفه نخست عباسی سفاح و منصور  وانیقی هم‌زمان بود. امام صادق(ع) به جهت ضعف حکومت اموی، فعالیت علمی بسیار بیشتری نسبت به دیگر امامان شیعه داشت. شمار شاگردان و راویان او را ۴۰۰۰ نفر دانسته‌اند. بیشتر روایات اهل بیت(ع)، از امام صادق(ع) است و از این‌رو مذهب شیعه امامی را مذهب جعفری نیز می‌خوانند.

از امام سجاد(ع) پرسیدند: امام بعد از شما کیست؟ فرمود: محمد باقر که علم را مى‏شکافد.

پرسیدند: امام بعد از او چه کسى خواهد بود؟ پاسخ داد: جعفر که‏نام او نزد اهل آسمان‏ها «صادق‏» است! حاضران با شگفتی‏پرسیدند: شما همه راستگو و صادق هستید; چرا او را «بخصوص‏» به‏این نام مى‏خوانید؟

امام سجاد(ع) به سخنى از رسول اکرم(ص) اشاره کرد و فرمود:

«پدرم از رسول خدا(ص) نقل کرد که: وقتى فرزندم جعفر بن محمدبن‏على بن حسین متولد شد، او را صادق بنامید; زیرا فرزند پنجم ازاو جعفر نام خواهد داشت و ادعاى امامت‏خواهد کرد; به دروغ و ازروى افترا به خدا. او نزد خدا جعفر کذاب افترا زننده برخداست.» (۱)

این وعده حق در هفدهم ربیع الاول سال هشتاد و سه هجرى (۲) جامه‏عمل پوشید و فرزندى پاک از خاندان مطهر پاى به عرصه زمین نهاد.

مولودى که پدرش محمدباقر (امام پنجم شیعیان) و مادرش(فاطمه) (۳) ام فروه دختر قاسم بن محمدبن ابی‏بکر بود.

مادر آفتاب

امام صادق(ع) نیز همانند دیگر ائمه باوضعیت ویژه‏اى متولد شده‏خود در این باره مى‏فرمود:

«در باره امام سخن نگویید که عقل شما به او نمى‏رسد; وقتى درشکم مادر است، سخن مردم را مى‏شنود… چون بخواهد بیرون بیاید،دست‏بر زمین مى‏گذارد و صدا به شهادتین بلند مى‏کند. فرشته‏اى درمیان دو چشم او مى‏نویسد: «و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا لا مبدل‏لکلماته و هو السمیع العلیم.» و چون به (۴) امامت‏برسد، خداونددر هر شهر فرشته‏اى را موکل مى‏کند تا احوال آن را بر امام تقدیم‏کنند.» (۵)

ام فروه از همه بانوان عصر خود با تقواتر بود و علاوه بر تقوای‏الهى، از مقام علم و دانش نیز بهره‏اى وافر داشت. او معارف الهی‏را از زبان امامان شیعى آموخته بود; لذا هم در مقام راوى نورناقل احادیث‏بود و هم بدان چه آموخته بود، در زندگى عمل مى‏کرد.

مى‏گویند: وقتى در یکى از روزها در کنار کعبه به طواف خانه خدااشتغال داشت‏به کنار حجرالاسود آمد و با دست چپ آن را مسح کرد.

یکى از حاضران (علماى مخالف) به او گفت: اى کنیز خدا! در انجام‏چگونگى سنت، خطا کردى. (با دست چپ حجرالاسود را مسح کردی) ام‏فروه در پاسخ او گفت: «انا لاغنیاء من علمک‏» ما از علم توبی‏نیاز هستیم.(۶)محدث قمى پس از نقل این روایت مى‏گوید: «ظاهرا اعتراض کننده ازفقهاى اهل تسنن بود. آرى چگونه ام فروه از علم و فقه آن‏هابی‏نیاز نباشد با این که شوهرش امام باقر(ع) و پدر شوهرش امام‏سجاد(ع) و فرزندش امام صادق(ع) چشمه جوشان علم و معدن حکمت‏بودند و پدر خودش (قاسم) از فقهاى بزرگ و مورد اطمینان و ازشاگردان امام سجاد(ع) بود. »(۷)ام فروه در طول دوران کودکى و نوجوانى حضرت در تعلیم و تربیت‏وى مى‏کوشید. هرچند خاندان اهل‏بیت علیهم السلام خود مجسمه علم وادب هستند! در این دوره ام‏فروه آن چه را از همسرش آموخته بود،به فرزندش یادآورى مى‏کرد و امام صادق(ع) نیز بعدها پیرامون‏مادرش این گونه سخن گفت: «وکانت امى ممن آمنت و اتقت و احسنت‏و الله یحب المحسنین و قالت امى: قال ابى: یا ام‏فروه انی‏لادعوالله لمذنبى شیعتنا فی‏الیوم و اللیله الف مره لانانحن فیماینوبنا من الرزایا نصبر على ما نعلم من الثواب و هم یصبرون علی‏مالا یعلمون.»(۸)مادرم بانویى با ایمان، با تقوا و نیکوکار بود و خداوندنیکوکاران را دوست دارد. مادرم گفت که پدرم فرمود: اى ام‏فروه!

من هر روز و شب هزار بار براى آمرزش گناهان شیعیانمان خدا رامى‏خوانم; چون ما با آگاهى و یقین بر این که خداوند مصائبى راکه بر ما وارد مى‏شود، مشاهده مى‏کند، صبر مى‏کنیم; ولى شیعیان مابا این که چنین علم و صبرى ندارند، صبر مى‏کنند.» و آخرین سخن‏این که مقام این بانوى پرهیزکار چنان بود که به امام صادق(ع)«ابن المکرمه‏» فرزند «بانوى ارجمند» مى‏گفتند.

رخسار نورامام صادق(ع) از نظر رخسار شبیه پدرش امام باقر(ع) بود; البته‏کمى لاغر اندام و بلند قامت. مردى بود میانه بالا، افروخته روى وپیچیده موى بود، صورتش همیشه مانند خورشید مى‏درخشید و موهایش‏سیاه بود و محاسن معمولى داشت. دندانهایش سفید و بین دو دندان‏پیشین او فاصله بود. بسیار لبخند مى‏زد و با شنیدن نام‏پیامبر(ص) رخسارش زرد و سبز مى‏شد.(۹)چنان سیماى با ابهتى داشت که وقتى مناظره کنندگان با او رو به‏رو مى‏شدند، زبانشان بند مى‏آمد.(۱۰) و القاب حضرت: صابر، فاضل،طاهر، صادق و کنیه‏اش ابوعبدالله بود. و نقش (۱۱) نگینش «الله‏ولیى و عصمتى من خلقه‏»(۱۲) و به روایتى «الله خالق کل شیی‏ء»و… (۱۳)بود.

همراه پدرامام صادق(ع) از لحظه تولد هفده ربیع الاول سال‏۸۳ تا هنگام‏شهادت پدر (۱۱۴ ه .ق) همراه پدر بود و بارها چون او طعم تلخ‏ظلم و جور امویان را چشیده بود. از جمله یک بار که هشام تصمیم‏گرفت امام باقر(ع) را از مدینه به شام تبعید کند، مامورین، آن‏حضرت را به همراه فرزندش امام صادق(ع) از مدینه به شام آوردندو براى اهانت‏به آن‏ها، سه روز اجازه ورود ندادند و حتى آن‏ها رادر اردوگاه غلامان جاى دادند. هشام به درباریان گفت: وقتی‏محمدبن على وارد شد، ابتدا من او را سرزنش مى‏کنم وقتى من ساکت‏شدم، شما سرزنش کنید. آنگاه به دستور او، امام را وارد کردند وآن‏ها نقشه خود را اجرا کردند. وقتى همه ساکت‏شدند، امام لب به‏سخن گشود و فرمود: اى مردم! کجا مى‏روید و شما را کجا مى‏برند؟

خداوند اولین افراد شما را به وسیله ما راهنمایى کرد و هدایت‏آخرین شما نیز با ما خواهد بود. اگر به پادشاهى چند روزه دل‏بسته‏اید، بدانید که حکومت ابدى با ما است. چنانکه خداوندمى‏فرماید: (والعاقبه‏للمتقین). هشام از این سخنان سخت‏خشمناک‏شد. دستور داد امام را زندانى کنند. اما هراس از شورش مردم به‏دلیل روشنگری‏هاى امام منجر به آزادی‏اش شد.(۱۴)امام صادق(ع) در این سفرها، کوله بارى گران از دانش پدر عملافراهم ساخت. امام، خود به نقل خاطرات این دوران که به دستورهشام از مدینه به شام تبعید شده بودند و برخوردهاى پدربزرگوارش یاد مى‏کرد و مى‏فرمود: یک روز همراه پدرم از خانه هشام‏بیرون آمدیم. به میدان شهر رسیدیم و دیدیم جمعیت‏بسیاری‏گردآمده‏اند. پدرم پرسید: اینها کیستند؟ گفتند: کشیش‏هاى مسیحی‏هستند که هرسال در چنین روزى اینجا اجتماع مى‏کنند و با هم به‏زیارت راهب بزرگ که معبد او بالاى این کوه قرار دارد، مى‏روند وسوالات خود را مى‏پرسند. پدرم سرخود را با پارچه‏اى پوشاند تا کسی‏او را نشناسد و نزد آن ها رفت. راهب چنان پیر بود که ابروان‏سفیدش به روى چشمانش افتاده بود. با حریرى زرد ابروان خود رابه پیشانى بست و چشمانش را مانند مار افعى به حرکت در آورد.

هشام جاسوسى فرستاده بود تا جریان ملاقات پدرم با راهب را گزارش‏کند. راهب به حاضران نگاه کرد و پدرم را دید و این گفتگو بین‏آن دو روى داد:

راهب: تو از ما هستى یا از امت مرحومه (اسلام)(۱۵)؟!

امام باقر(ع): از امت مرحومه (مورد رحمت‏خدا).

راهب: از علماى اسلام هستى یا از بی‏سوادهاى آنان؟!

امام: از بی‏سوادهاى آن ها نیستم.

راهب: آیا من سؤال کنم یا تو؟

امام: تو.

راهب رو به مسیحیان کرد و گفت: عجب است که مردى از امت محمد(ص)این جرات را دارد که به من مى‏گوید: تو بپرس. راهب ۵ سؤال کردو امام یک به یک پاسخ داد.

۱ به من بگو آن ساعتى که نه از شب است، نه از روز چه ساعتی‏است؟

۲ اگر نه از روز و نه شب است پس چیست؟

امام(ع): بین طلوع فجر و طلوع خورشید (بین اول وقت نماز صبح واول طلوع خورشید) است. و آن از ساعت‏هاى بهشت است که بیماران درآن شفا مى‏یابند. دردها آرام مى‏گیرند و…

۳ این که مى‏گویند: اهل بهشت مى‏خورند و مى‏آشامند ولى مدفوع وادرار ندارند، آیا نظیرى در دنیا دارد؟

امام: مانند طفل در رحم مادرش.

۴ مى‏گویند در بهشت ازمیوه‏ها و غذاها مى‏خورند ولى چیزى کم‏نمى‏شود، نظیرى در دنیا دارد؟

امام: مانند چراغ است که اگر هزاران چراغ از شعله آن روشن کننداز نور او چیزى کم نمى‏شود.

۵ به من بگو آن دو برادر چه کسى بودند که در یک ساعت دوقلواز مادر متولد شدند و در یک لحظه مردند، یکى پنجاه سال و دیگری‏۱۵۰ سال عمر کرد.

امام: عزیز و عزیر بودند که در یک ساعت‏به دنیا آمدند و سى سال‏باهم بودند. خداوند جان عزیر را گرفت و او صد سال جزو مردگان‏بود، بعد او را زنده کرد و بیست‏سال دیگر با برادرش زندگى کرد.

پس هردو در یک ساعت مردند.

در این هنگام راهب از جاى برخاست و گفت: شخصى داناتر از من راآورده‏اید تا مرا رسوا کنید. به خدا تا این مرد در شام هست، باشما سخن نخواهم گفت. هرچه مى‏خواهید از او بپرسید.

مى‏گویند: وقتى شب شد آن راهب نزد امام آمد و مسلمان شد. وقتی‏این خبر عجیب به هشام رسید و خبر مناظره در بین مردم شام پخش‏شد، بلافاصله جایزه‏اى براى حضرت فرستاد و او را راهى مدینه کردو افرادى را نیز پیشاپیش فرستاد که اعلام کنند: کسى با دو پسرابوتراب (باقر و جعفر علیمهاالسلام) تماس نگیرد که جادوگرهستند. من آن ها را به شام طلبیدم. آن‏ها به آیین مسیح متمایل‏شدند. هرکس چیزى به آن‏ها بفروشد، یا به آن‏ها سلام کند، خونش هدراست.(۱۶) آرى، امام صادق(ع) با دریایى از علم و دانش به سوى منصب امامت‏رفت.

آغاز امامت‏همزمان با شهادت پدر بزرگوارش امام محمدباقر(ع) در۷ ذى حجه‏۱۱۴ه .ق (به دستور هشام بن عبدالملک) این امام بزرگوار منصب‏هدایت‏شیعیان را عهده دار شد. توجه به این حکایت تاریخى، فضای‏عصر امامت آن بزرگوار را مى‏تواند روشن سازد.

کلبى نسابه (نسب شناس) مى‏گوید: پس از رحلت امام باقر(ع) به‏مدینه رفتم. چون درمورد امام بعد از حضرت باقر(ع) بی‏اطلاع بودم،به مسجد رفتم. در آن جا با جماعتى از قریش رو به رو شدم و ازآنان پرسیدم: اکنون عالم (امام) خاندان رسالت کیست؟

گفتند: عبدالله بن حسن.

به خانه عبدالله رفتم و در زدم. مردى آمد که گمان کردم خادم‏اوست. گفتم: از آقایت اجازه بگیر تا به خدمتش بروم. او رفت واندکى بعد بازگشت و گفت: اجازه دادند. من وارد خانه شدم وپیرمردى را دیدم که با جدیت مشغول عبادت است. سلام کردم. پرسید:

کیستى؟ گفتم: کلبى نسابه‏ام. پرسید: چه مى‏خواهى؟ گفتم: آمده‏ام‏تا از شما مسئله بپرسم. گفت: آیا با پسرم محمد ملاقات کردى؟

گفتم:نه; نخست‏به حضور شما آمدم. گفت: بپرس. گفتم: مردى به‏همسرش گفته: «انت طالق عدد نجوم السماء»، تو به عدد ستاره‏های‏آسمان طلاق داده شدى، حکم این مسئله چیست؟

گفت: سه طلاقه است و بقیه مجازات بر طلاق دهنده است! با خودگفتم: جواب این مسئله را ندانست.

آن گاه پرسیدم: درباره مسح برکفش (درپا) چه نظرى دارى؟ گفت:

مردم صالح مسح کرده‏اند; ولى ما مسح بر کفش نمى‏کنیم. باخودگفتم: جواب این را هم کامل نداد. آن گاه پرسیدم: آیا خوردن‏گوشت ماهى بدون پولک اشکال دارد؟ گفت: حلال است ولى ما خاندان‏خوردن آن را ناپسند مى‏دانیم. باز پرسیدم: نوشیدن شراب خرما چه‏حکمى دارد؟ گفت: حلال است; ولى ما نمى‏خوریم!

من از نزد او خارج شدم و با خود گفتم: این جمعیت قریش به‏اهل‏بیت علیهم السلام دروغ بسته‏اند. به مسجد برگشتم و گروهى ازمردم را ملاقات کردم. باز هم از داناترین خاندان رسالت‏سؤال‏کردم. آن ها نیز دوباره عبدالله را معرفى کردند. من گفتم: نزداو رفتم ولى چیزى از دانش نزد او نیافتم. در این لحظه مردی‏سربلند کرد و گفت: نزد جعفربن محمد (امام صادق(ع‏» برو که اعلم‏خاندان رسالت او است. در این هنگام یکى از حاضران زبان به‏سرزنش او گشود و من فهمیدم که این جماعت از روى حسادت عبدالله‏را به جاى امام واقعى به من معرفى کرده‏اند. بلادرنگ به سوى خانه‏او رفتم. تا به درخانه رسیدم، جوانى بیرون آمد و گفت: اى برادرکلبى بفرما! ناگهان هراسى در درونم ایجاد شد. وارد خانه شدم ودیدم مردى با وقار روى زمین و در محل نمازش نشسته است. سلام‏کردم و جواب شنیدم. فرمود: توکیستى؟ باز خود را معرفى کردم ودر شگفت‏بودم که غلامش مرا به نام خواند و خودش نامم را پرسید!

گفتم: نسابه کلبى هستم. او دستش را به پیشانیش زد و فرمود:

کسانى که از خداوند بی‏همتا برگشتند و به سوى گمراهى دورى رفتندو در زیان آشکار افتادند، دروغ گفتند. اى برادر کلبى! خداوندمى‏فرماید: (و عادا و ثمود و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک‏کثیرا)(۱۷); وقوم عاد و ثمود و اصحاب رس (گروهى که درخت صنوبررا مى‏پرستیدند.) و اقوام بسیار که دراین میان بودند، هلاک‏کردیم. آیا تو نسب این ها را مى‏شناسى؟ گفتم: نه…

آن گاه سؤال کردم: اگر مردى به همسرش بگوید: «تو به عددستاره‏هاى آسمان طلاق داده شدى‏» چه حکمى دارد؟

فرمود: مگر سوره طلاق را نخوانده‏اى! گفتم: چرا. فرمود: بخوان.

من خواندم; (فطلقوهن لعدتهن و احصوا العده); زنان خود رادرزمان عده، طلاق دهید و حساب عده را نگه دارید.

امام پرسید: آیا در این آیه، ستاره‏هاى آسمان را مى‏بینى؟ گفتم:

نه. اما سؤال دیگرى دارم. اگر مردى به زنش گفت: تو را سه بارطلاق دادم، حکمش چیست؟ فرمود: چنین طلاقى به کتاب خدا و سنت‏پیامبر(ص) بر مى‏گردد. (یعنى یک طلاق حساب مى‏شود.) همچنین هیچ‏طلاقى درست نیست; مگر این که زن را که در حال پاکى (از حیض) که‏با او در مدت پاکى آمیزش نشده، طلاق دهند و دو شاهد عادل هنگام‏طلاق حاضر باشد.

پرسیدم: در وضو، مسح بر کفش چه حکمى دارد؟ فرمود: وقتى قیامت‏برپا شود، خداوند هرچیزى را به اصلش برمى‏گرداند. از این رو به‏عقیده تو کسانى که در وضوء روى کفش مسح مى‏کنند، وضوى آن‏ها به‏کجا مى‏رود؟ (یعنى وضو درست نیست.) با خودگفتم: این هم از مسئله‏دوم که جوابش را صحیح داد. در این لحظه امام فرمود: بپرس.

گفتم: خوردن گوشت ماهى بدون پولک چه حکمى دارد؟ فرمود: خداوندجمعى از یهود را مسخ کرد. آن‏ها را که در راه دریا مسخ کرد به‏صورت ماهى بی‏پولک و مارماهى و غیر این ها مسخ کرد و آن ها راکه در خشکى مسخ کرد، به شکل میمون، خوک و حیوانى مانند گربه وخزنده‏اى مانند سوسمار و… در آورد. (خوردن آن حرام است.)آن حضرت باز فرمود: بپرس. گفتم: درباره نبیذ (شراب خرما) چه‏مى‏فرمایى؟ فرمود: حلال است. گفتم: ما در میان آن ته نشین(زیتون) و غیر آن مى‏ریزیم و مى‏خوریم. فرمود: آه، آه، این که‏شراب بد بواست. از حضرت خواستم درباره نبیذ حلال توضیح دهد.

امام فرمود: مردم مدینه از دگرگونى و ناراحتى مزاج خود به خاطرتغییر آب شکایت کردند. پیامبر(ص) فرمود: تا نبیذ بسازید. مردی‏به نوکرش دستور مى‏داد براى او نبیذ بسازد. نوکر یک مشت‏خرمای‏خشک بر مى‏داشت و در میان مشک مى‏ریخت. آن گاه آن مرد از آن‏مى‏خورد و وضو هم مى‏گرفت…

من در این لحظه بی‏اختیار یک دستم را روى دست دیگرم زدم و گفتم:

اگر امامتى درکار باشد، امام برحق همین است.(۱۸)

پى‏نوشت:

۱. خرایج، ج ۱، ص ۲۶۸٫

۲. جلاءالعیون، ص ۸۷۰; البته بعضى سال هشتاد و شش، ماه رجب، روزجمعه یا دو شنبه نیز گفته‏اند.بنگرید به روضه‏الواعظین، ص ۲۱۲٫

۳ بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۱٫

۴ انعام، آیه ۱۱۵٫

۵ اصول کافى، ج ۱، ص ۳۸۸٫

۶ اعیان الشیعه، ج ۱، ص‏۶۵۹٫

۷. منتهى الامال، ج ۲، ص ۸۱٫

۸. اصول کافى، ج ۱، ص ۴۷۲٫

۹. ریاحین الشریعه، ج‏۳، ص‏۱۷٫

۱۰. بحارالانوار، ج‏۴۷، ص‏۹٫

۱۱. همان، ص ۲۸٫

۱۲. جلاءالعیون، ص‏۷۶۹٫

۱۳. امالى شیخ صدوق، ص ۳۷۱٫

۱۴. بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۱۰٫

۱۵. اصول کافى، ج ۱، ص ۴۷۱٫

۱۶. منتخب التواریخ، ص ۴۲۸ و۴۲۹٫

۱۷. فرقان، آیه ۳۸٫

۱۸. اصول کافى، ج ۱، ص ۳۵۱٫

منبع :کوثر ، تیر ۱۳۷۹، شماره ۴۰

فروغ هدایت در سیره امام عسکرى(ع)

اشاره:

حسن بن علی بن محمد(ع) مشهور به امام حسن عسکری (۲۳۲-۲۶۰ق) یازدهمین امام شیعیان اثناعشری است که به مدت ۶ سال امامت شیعیان را بر عهده داشت. او فرزند امام هادی(ع) و پدر امام زمان(عج) است. مشهورترین لقب وی، عسکری است که به اقامت اجباری‌اش در سامرا اشاره دارد. او در سامرا تحت مراقبت حکومت قرار داشت و برای فعالیت‌های خود با محدودیت روبه‌رو بود. امام عسکری(ع) از طریق نمایندگان خود و نیز از راه نامه‌نگاری با شیعیان ارتباط داشت. عثمان بن سعید، نخستین نایب خاص امام زمان(عج)، از نمایندگان خاص وی نیز به شمار می‌رفت.

«انقلاب نبوى» آغازى بر زندگى اجتماعى بر پایه بنیان‏هاى الهى بود و «سلسله امامت» پاسدار آن نظام جاودانى است. از این روى نقش امامت، پاسدارى مداوم از ارکان دین محمّدى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است. و وظیفه امّت در نبود پیامبر، تمسّک به این زنجیره هدایت مى‏باشد. سلمان فارسى مى‏گفت: رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در خطبه‏اى فرمود:

«معاشر الناس انّى راحل عنکم عن قریب و منطلق الى المغیب، أوصیکم فى عترتى خیرا، ایّاکم و البدع، فانّ کلّ بدعه ضلاله و کلّ ضلاله و أهلها فى النّار؛

اى مردم! من به زودى از میان شما مى‏روم و به سراى دیگر راهى مى‏شوم. شما را سفارش مى‏کنم که با عترتم به نیکى رفتار کنید و از بدعت بپرهیزید؛ زیرا هر بدعتى، گمراهى است و هر گمراهى و اهل آن، در آتش دوزخ خواهند بود.»

سپس فرمود:

«معاشر النّاس من افتقد الشّمس فلیتمسّک بالقمر و من افتقد القمر فلیتمسّک بالفرقدین و من افتقد الفرقدین فلیتمسّک بالنّجوم الزّاهره بعدى. اقول قولى و استغفر اللّه لى و لکم؛

اى مردم! کسى که خورشید را از دست داد، به ماه متمسک شود و آن که ماه را گم کرد، به فَرْقَدَیْن (دو ستاره پر نور) باید تمسّک جوید و آن که فرقدین را از دست داد، باید به ستارگان نورانى تمسّک بجوید. حرفم را زدم و براى خود و شما طلب غفران مى‏کنم.»

وقتى سلمان در این باره از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم سؤال کرد، حضرت چنین توضیح داد:

«خورشید، من هستم و قمر، على است. وقتى مرا از دست دادید، به على تمسّک جویید. اما فرقدان، حسن و حسین اند. وقتى ماه را از دست دادید، به آن دو تمسّک جویید. اما ستارگان درخشان، ائمّه نه گانه از صلب حسین‏اند که نهمین آنها مهدى شان است.»۱

امامان، دین را از خطر استحاله و دینداران را از خطر گمراهى و قرائت‏هاى بیمارگونه نجات مى‏دهند.

امام حسن عسکرى علیه‏السلام نیز خود را به عنوان «نجمى از نجوم زاهره» هدایتگر امّت در مسیر دین محمّدى مى‏دید و در کوران حوادث و نا آرامى‏هاى سیاسى عصر عباسى، غوغاى مذاهب ساختگى و عصر بدعت و نوآورى‏هاى آلوده، با شیوه‏هاى کارآمد «پرچم دین» را همواره در اهتزاز نگاه داشت. امام عسکرى علیه‏السلام نقش هدایتگرانه پیامبر و اهل بیت و عترت را چنین یادآور شد:

«اِنّ للّه تعالى بجوده و رأفته قد مَنّ على عباده بنبیّه محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بشیرا و نذیرا و وفّقکم لقبول دینه و اکرمکم بهدایته…؛ خداى متعال با بخشش و مهربانى خود، به وجود مقدّس پیامبرش بر بندگان منّت نهاد و او را براى «بشارت و بیم دادن» برانگیخت و شما را براى پذیرش آیین خود توفیق داد و با هدایتش گرامى داشت. در دل گذشتگان شما، که خدا رحمتشان کند ـ و آیندگانتان ـ که خدا حامى‏شان باشد و عمرشان را در اطاعت خدا طولانى کند، بذر محبّت و علاقه «عترت هدایتگر» را کاشته است. هر یک از آنان که در مسیر صحیح و راه راست گام برداشتند، در جایگاه رستگاران وارد شدند و پاداش کارهاى قبلى خویش را یافتند و آنچه را پیش فرستاده بودند، به دست آوردند.»۲

هدایت و اصلاحگرى

تلاش‏هاى امام حسن عسکرى علیه‏السلام در زمینه هدایت را مى‏توان به دو بخش «هدایت خودى‏ها» و «اصلاح غیر خودى‏ها» تقسیم کرد و ضمن آن، گوشه‏هایى از فعالیت امام را به تماشا نشست.

الف ـ هدایت در حوزه خودى‏ها

اصلى‏ترین بخش از تلاش‏هاى امام حسن عسکرى علیه‏السلام مربوط به حوزه درون شیعى بود و امام مى‏کوشید با ایفاى نقش هدایتگرانه استحکام جامعه اسلامى را از لحاظ بنیان‏هاى دینى حفظ کند. نمونه‏هایى از این تلاش‏ها را مى‏خوانیم:

۱. ترویج فرهنگ تولّى و تبرّى

«تولّى و تبرّى» و «حبّ و بغض» ابزار اساسى روحى و عاطفى براى مؤمنان است که به وسیله آن، دلهایشان همواره مالامال از حبّ و دوستى صالحان و نیکى‏هاست و سرشار از کینه و دشمنى فاسقان و آلودگى‏ها. بنابر این، از این دو اصل باید به عنوان بازوهاى اجرایى امر به معروف و نهى از منکر و نیز ضامن بقاى دین یاد کرد. امام عسکرى علیه‏السلام همواره شیعیان را به این دو اصل توجّه مى‏داد. از جمله، وقتى «عاصم بن کوفى» نزد حضرت آمد و گفت: با وجود ارادت به خاندان نبوّت، از یارى شما(به دلیل نابینایى) ناتوانم و به غیر ولایت شما و بیزارى از دشمنانتان در خلوت، سرمایه‏اى ندارم. حضرت به او فرمود: پدرم از جدّم رسول خدا نقل فرمود:

«مَن ضَعفَ على نُصرتِنا اهل البیت و لعن فى خلواته اعداءنا بلغ اللّه صوتَه الى جمیع الملائکه فاذا بلغ صوته الى الملائکه اِستَغفروا لَه و أثنوا علیه: الّلهمّ صلّ على روح عبدک هذا الذى بَذل فى نُصرَهِ أولیائه جُهْدَه و لو قَدَر على اکثر من ذلک لَفَعَل…؛ هر کس از یارى ما اهل بیت ناتوان باشد و در خلوت، دشمنان ما را لعن کند، صدایش به همه ملائکه مى‏رسد. وقتى صدایش به فرشتگان رسید، برایش طلب آمرزش مى‏کنند و او را چنین مى‏ستایند: «خدایا! بر روح این بنده‏ات درود فرست که در یارى اولیایش تلاشش را کرد و اگر توان بیش از آن داشت، انجام مى‏داد.» در این حال، از سوى خداوند ندا مى‏شود که: «اى فرشتگان! دعاى‏تان را در حقّ این بنده پذیرفتم و به روح او درود فرستادم و در ردیف ارواح ابرار و از بهترین بندگان برگزیده‏ام قرار دادم.»۳

علاّمه مجلسى نیز از «احمد بن مطهّر» روایت کرده است که: یکى از یاران ما از اهالى جبل (قهستان) نامه‏اى به حضرت نوشت و پرسید: کسانى را که در مورد امامت موسى بن جعفر توقّف کرده، دوست دارى یا از آنها بیزارى مى‏جویى؟ امام در نامه‏اش تبرّى از منحرفان را گوشزد و به او توصیه کرد: «آیا براى عمویت رحمت مى‏خواهى! خدا به او رحم نکند. از او بیزارى بجوى، من در پیشگاه خدا از آنها بیزارى مى‏جویم. با آنها سر دوستى نداشته باش. از بیمارانشان عیادت نکن، در تشییع جنازه‏هاى مردگانشان حاضر مشو و هرگز بر جنازه‏هاى امواتشان نماز نخوان؛ خواه امامى را از ناحیه خداوند انکار کرده، یا پیشوایى را که امامتش از سوى خدا نیست، بر امامان افزوده و یا قائل به تثلیث باشند. کسى که امامت آخرین ما را انکار کند، گویى امامت نخستین ما را انکار کرده است. و کسى که بر تعداد ما بیفزاید، مانند کسى است که از تعداد ما کاسته باشد و امامت ما را انکار نماید.»۴

شخص سؤال کننده نمى‏دانست عمویش در زمره آنهاست و امام، او را آگاه کرد تا نسبت به آنان شیوه «تبرّى» را پیش بگیرد. همچنین «وقتى ابراهیم بن عقبه» از حال آنان سؤال کرد، امام فرمود:

«در نمازت آنان را لعن کن.»۵

۲. بیدار سازى و تقبیح گناهان

بیدارسازى مؤمنان از منکر و اهل آن، از شیوه‏هاى رایج در سیره امام عسکرى علیه‏السلام است. لذا درباره حُرمت شراب، از طریق پدرانش تا رسول اکرم نقل مى‏کند:

«میگسار همچون بت پرست است.»۶ و این چنین قباحت آن را براى مؤمنان روشن مى‏سازد.

یکى از جلوه‏هاى بیدارسازى مؤمنان و تقبیح گناهان را باید در نفرین‏هاى امام جست و جو کرد. امام با این شیوه، شدّت خشم خود از انحرافات را به شیواترین و صریح‏ترین صورت ممکن ابراز مى‏کرد. از جمله درباره نخّاس دهقان ـ که از وکلاى حضرت بود؛ وى بعدا گمراه شد، اموال بیت المال را به آتش کشید و به امام دروغ بست ـ امام از او بیزارى جست و شب تا صبح او را نفرین کرد. و به دعاى حضرت نابود شد.۷

۳. قرآن؛ نقطه آغاز

از جمله مشکلات امر به معروف و نهى از منکر در عرصه عمل، یافتن نقطه مشترک براى ورود مناسب و ارتباط کار آمد است. امام عسکرى علیه‏السلام از قرآن کریم براى تقویت ارتباط و پذیرش «هدایت» استفاده مى‏کرد. از این روى در استنادها و استدلال‏هایش همواره توجّهى به قرآن داشت و همین امر، موجب خضوع قلبى مخاطبان مى‏شد. امام حسن عسکرى علیه‏السلام در نامه‏اى به اسحاق بن اسماعیل نیشابورى مى‏نویسد:

«بعضى از شما در دوران امام قبلى تا زمانى که به درود حیات گفت و در این مدّت از دوران امامت من، کارهایى کردید که از نظر من پسندیده و قرین استوارى نبود.

اى اسحاق! به یقین بدان؛ هر کسى از این دنیا کور بیرون برود، در آخرت نیز کور خواهد بود و سخت گمراه. اى اسحاق! مقصودم کورى چشم نیست، بلکه نابینایى دلهاى درون سینه هاست. و این، معناى گفته خدا در کتاب استوارش است که از قول ستمگران مى‏فرماید: «ربّ لم حشرتنى اعمى و قد کنتُ بصیرا»؛ «پروردگارا! با این که در دنیا بینا بودم، چرا کور محشورم کردى؟» خداوند نیز مى‏فرماید:«کذلک أتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسى»۸؛ «این چنین آیات ما به تو رسید و فراموششان کردى، امروز هم تو فراموش شده‏اى.»

سپس امام عسکرى علیه‏السلام مطالبى را به صحابى‏اش و دیگر شیعیان گوشزد مى‏کند.۹

۴. اعلام موضع

در عصرى که نا آرامى‏هاى سیاسى به اوج مى‏رسد، ارکان قدرت براى بقاى خود، به هر ابزارى از جمله «تنوّع مذهبى» دامن مى‏زند و هر روزه نهضت و جنبشى مذهبى با رنگ و بوى الحادى، به وجود مى‏آید. منطقى‏ترین راه هدایت امّت، اعلام موضع در برابر منکرات مذهبى، سیاسى و اجتماعى است. لذا امام عسکرى علیه‏السلام با همین روش، گروه‏هاى زیادى از شیعیان را از افتادن در ورطه جهل و فساد احزاب و گروه‏ها نجات داد. در اهمیّت مبارزه با این جریانات منحرف، همین بس که بدانیم آن امام مى‏فرمود:

«هیچ یک از پدرانم مانند من گرفتار شکّ و تزلزل شیعیان در امر امامت نشده‏اند.»۱۰

آن حضرت در برابر قیام «صاحب الزّنج» که خسارت فراوانى به جا گذاشت و طى چهارده سال و چهار ماه و شش روز، هزاران قربانى گرفت و سرانجام در سال ۲۷۰ ق. توسّط موفّق عبّاسى کشته شد، امام در قالب پاسخ به نامه، اعلام موضع کرد و فرمود: «صاحب الزّنج از ما اهل بیت نیست.»۱۱

به برخى از اعلام مواضع آن حضرت درباره انحرافات اعتقادى اشاره مى‏کنیم.

الف) صوفیّه: امام به «ابوهاشم جعفرى» فرمود:

«اى ابوهاشم! زمانى مى‏رسد که چهره مردم خندان و دلهایشان تاریک است. از دیدگاه آنان سنّت، بدعت و بدعت، سنّت است. مؤمن را به دیده حقارت مى‏نگرند و فاسق را ارج مى‏نهند، … به خدا سوگند! آنها از عقیده خود بر گشته و از راه حق منحرف شده‏اند. در علاقه به مخالفان ما زیاده روى کرده و شیعیان و دوست داران ما را به گمراهى مى‏کشانند…»۱۲

ب) واقفیّه: امام در بیزارى از این گروه نامه هایى نوشته است؛ از جمله آنچه که قبلاً به نقل از علاّمه مجلسى، از «احمد بن مطهّر» بیان کردیم.

ج) ثَنَویّه: شیخ حرّ عاملى مى‏نویسد: یکى از یاران «ابوسهل بلخى» نامه‏اى به امام نوشت و خواست در حقّ پدرش (که ثنوى و دوگانه پرست بود) و مادرش (که مؤمن بود) دعا کند. امام مرقوم فرمود:

«رحم اللّه والدتک…؛ خداوند، مادرت را بیامرزد…»۱۳

همین طور «محمد بن ربیع شأنى» با یکى از ثنوى‏ها در اهواز مناظره کرد و تمایلى به آنها یافت. وى در سامرّا در خانه احمد بن خصیب نشسته بود که امام او را به طور عبورى دید و با انگشت سبّابه اشاره فرمود: «احد، احد؛ خدا، یکى است.» وى با شنیدن این سخن، نقش بر زمین شد و از هوش رفت…۱۴

د) مفوّضه : این گروه معتقد بودند خداوند حضرت محمّد را آفرید و آفرینش دنیا را به او سپرد و هر چه را در دنیاست، او آفریده است. به هر حال، این عدّه از دیدگاه شیعه بدتر از یهود و نصارا و کلیه بدعت‏گذاران دانسته شده‏اند.۱۵

۵.احیاى سنّت‏ها

امام عسکرى علیه‏السلام مى‏کوشید به هر بهانه‏اى غبار از چهره سنّت‏هاى فراموش شده بزداید. حتّى وقتى عدّه‏اى براى تبریک ولادت صاحب الزّمان علیه‏السلام نزدش آمدند، ضمن سخنانى فرمود:

«… برخى از شما مى‏خواهند درباره اختلاف شما و دشمنان خدا و ما که اهل قبله و مسلمان‏اند، بپرسند… خداى عزّوجلّ به رسولش فرمود:

تو و على و فرزندان او که حجّت‏هاى من مى‏باشند و پیروانشان را به ده ویژگى اختصاص دادم:

۱. پنجاه و یک رکعت نماز.

۲. انگشترى به دست راست کردن.

۳. تعقیب بعد از نماز.

۴. اذان و اقامه را دو تا دو تا گفتن.

۵. گفتن حىّ على خیر العمل.

۶. بلند گفتن بسم اللّه الرّحمن الرّحیم.

۷. قنوت در نماز.

۸. خواندن نماز عصر هنگام آفتاب روشن و صاف (میانه روز).

۹. خواندن نماز صبح هنگام دمیدن سپیده که هوا هنوز تاریک است.

۱۰. موى سر و صورت را خضاب کردن.

آن مرد (عمر) که حقّ ما را غصب کرد، با دار و دسته‏اش در نماز با ما مخالفت کرد و عوض پنجاه و یک رکعت، «نماز تراویح» را در شبهاى ماه رمضان قرار دادند و به جاى تعقیب بعد از نماز، دست بر سینه گذاشتن را تشریع نمودند. و عوض انگشترى به دست راست کردن، آن را به دست چپ کردند. در اذان و اقامه عوض دوبار گفتن فقرات اقامه، فقط اقامه فُرادا را انتخاب کرده و به جاى حىّ على خیر العمل، «الصّلاه خیرٌ من النّوم» گفتند. عوض بلند گفتن بسم اللّه آن را آهسته گفتند، و قنوت نماز را حذف کردند، نماز عصر را بر خلاف زمانى که هوا آفتابى و صاف است، هنگام زردى آفتاب خواندند و نماز صبح را به جاى سپیده صبح و تاریکى هوا، هنگام ناپدید شدن ستارگان خواندند.و موهاى سر و صورت را هم به جاى خضاب کردن رها ساختند.»۱۶

۶. هدایت چهره به چهره

امام عسکرى علیه‏السلام با اینکه اکثرا در زندان بود، ولى بین شیعیان حاضر مى‏شد و رو در رو نیز با آنان صحبت مى‏کرد و با پاسخگویى علمى، فقهى، اعتقادى و… منحرفان را اصلاح و افراد سالم را در مسیر خود، ثابت قدم مى‏کرد. و در این راه نیز گاه به طریق اعجاز از زندان، خود را به یاران مى‏رساند. حضرت هرگاه مصلحت مى‏دید، به شیعیان دستور مى‏داد بعد از نماز عشا در منزل یکى از شیعیان گرد هم آیند تا با آنان دیدار کند.

سیّد مرتضى مى‏گوید: ابوالتحف مصرى روایتى را مرفوعا از ابو یعقوب اسحاق بن ابان برایم نقل کرد و گفت:

ابومحمد علیه‏السلام شخصى را نزد شیعیان خود مى‏فرستاد و در پیامى به آنان دستور مى‏داد: «در شب معیّن به خانه‏اى معیّن بروید که مرا در آنجا خواهید یافت.» این، در حالى بود که نگهبانان شب و روز از زندان حضرت مراقبت مى‏کردند و هر پنج روز آنها را عوض و به نگهبانان جدید توصیه مى‏کردند مراقب او باشند و محلّ مأموریت را ترک نکنند. یاران امام به محلّ تعیین شده مى‏رفتند و حضرت را مى‏دیدند که زودتر از همه آنجاست. آنان مسائل و نیازهاى خود را عرضه مى‏کردند و امام نیازهایشان را بر طرف مى‏کرد. در حالى که دشمنان، امام را در زندان مى‏دیدند.۱۷

۷.نامه نگارى عمومى و خصوصى

امام حسن عسکرى علیه‏السلام به دلیل اوضاع امنیتى شدیدى که گرفتارش بود، از روش «نامه‏نگارى» به طور گسترده استفاده مى‏کرد و از این طریق، نواقص ارتباطات با مردم را جبران مى‏کرد و این، در حالى بود که آن حضرت شبکه وسیع نمایندگان براى هدایت امت، شاگردان زبده وفادار و… را نیز در اختیار داشت. یاران و شیعیان نیز با پى بردن به این تاکتیک امام، سؤالات و مسائل خود را مى‏نوشتند و آن حضرت به عنوان رهبرى پرتوان و پاسخگو، در همه عرصه‏ها یاران و شیعیان را یارى مى‏رساند. «سهل بن زیاد» مى‏گوید:

در سال ۲۵۵ ق. به امام نوشتم: یاران و دوستان ما در مسئله «توحید» اختلاف دارند؛ برخى، خدا را جسم و عدّه‏اى صورت مى‏دانند…

امام چنین نوشت:

«درباره توحید سؤال کرده‏اى، در حالى که از آن دور مانده و بى خبرید. خداوند، یکى است و شریک ندارد، نزاده و از کسى به وجود نیامده و هیچ کس همتاى او نیست. آفریدگارى است که خود آفریده کسى نیست. خداى تبارک و تعالى هر جسم و یا چیز دیگرى را که بخواهد، مى‏آفریند و آنچه را بخواهد، چهره‏پردازى مى‏کند؛ در حالى که خود، چهره‏پردازى نشده است. ثنا و نام‏هایش والا و مقدّس باد که او را همتایى باشد. اوست نه غیر او. هیچ مانندش نیست و او شنونده و بیناست.»۱۸

از این باب، مى‏توان به انبوه نامه‏هاى حضرت به نمایندگان و یارانش نیز استناد کرد.

۸. اقدام عملى

امام عسکرى علیه‏السلام گاهى در نامه‏هایش یاران را از منکرات، نهى و به معروف‏ها امر مى‏کرد. در نامه‏اى به «ابن بابویه» مى‏فرماید: «اى بزرگمرد مورد اعتماد و فقیه من، ابوالحسن على بن حسین قمى! خداوند، تو را براى انجام امور مورد رضاى خویش موفّق بدارد و به لطف خود از نسل تو فرزندانى صالح و شایسته به وجود آورد. تو را به تقواى الهى و به پاداشتن نماز و اداى زکات سفارش مى‏کنم؛ زیرا آنان که زکات نمى‏دهند، نمازشان پذیرفته نیست. تو را به گذشت از لغزش دیگران، فرو خوردن خشم، صله رحم، دلجویى از برادران دینى، تلاش در رفع حوائج آنان به هنگام سختى و گشایش، شکیبایى در برابر نادانى، تفقّه در دین، پایدارى در امور، هم پیمانى با قرآن، خوشخویى، امر به معروف و نهى از منکر توصیه مى‏کنم. خداى عزّوجلّ فرمود: «در بسیارى از راز گویى‏هاى ایشان خیرى نیست مگر کسى که به صدقه یا کار پسندیده یا سازشى میان مردم فرمان دهد.»

تو را به پرهیز و اجتناب از تمام کارهاى زشت سفارش مى‏کنم .بر تو باد به نماز شب که پیامبر سه بار به على فرمود: «بر تو باد به نماز شب. هر کس نماز شب را سبک بشمارد، از ما نیست.» به سفارش من عمل نما و به شیعیانم امر کن تا نماز شب به جا آورند.»۱۹

۹. شناساندن ابزارهاى هدایت

امام عسکرى علیه‏السلام براى اینکه شیعیان راههاى وصول به معروف‏ها و نیکى را یاد بگیرند، به بازشناساندن آنها مى‏پرداخت. از جمله به ارزش عقل و پند در هدایت شدن چنین اشاره مى‏فرمود:

«للقلوب خواطر من الهوى و العقول تزجر و نزاد فى التّجارب علم مستأنف و الاعتبار یفید الرّشاد …؛ دل‏ها را خاطره هایى از هوا و هوس است، ولى عقل‏ها مانع مى‏شوند و در کوران تجربه‏ها، دانش تازه‏اى به دست مى‏آید. پند و عبرت گرفتن، مایه هدایت است.»۲۰

آن حضرت درباره بیم و امید هم به عنوان ابزار باز دارندگى از گناه، مى‏فرمود:

«ما ادرى ما خوف امرئى و رجاؤه مالم یمنعاه من رکوب شهوهٍ اِنْ عرضت له و لم یصبر على مصیبه ان نزلت به؛ بیم و امیدى که صاحبش را از ارتکاب عمل زشتى که براى او فراهم شده، باز ندارد و بر مصیبتى که بر او وارد شده است، شکیبایى ندهد، چه سودى دارد؟»۲۱

و درباره سبک شمردن گناه مى‏فرماید: «من الذّنوب التى لاتغفر لیتنى لا اُوخذ الاّ بهذا؛ از گناهانى که بخشیده نمى‏شود، این است که [گنهکار بگوید:] کاش به غیر همین گناه عقوبت نمى‏شدم.»۲۲

در کنار موارد مذکور، اساسا آن حضرت اقشار مختلف مردم را به یاران و پیروانش مى‏شناساند و توضیح مى‏داد که براى هدایت چه گروهى باید هزینه و وقت اختصاص دهند و در واقع «مخاطب‏شناسى» در روند هدایتگرى را، به آنان گوشزد مى‏کرد. «قاسم هروى» مى‏گوید:

دستخطّى از ابومحمّد علیه‏السلام به یکى از بنى اسباط صادر شد. او مى‏گوید: به آن حضرت نامه نوشتم تا او را در جریان اختلاف میان دوستانش قرار دهم و رهنمود بگیرم. امام نوشت:

«وانّما خاطب اللّه عزّوجلّ العاقل…؛ همانا خداى عزّوجلّ اهل خرد را مورد خطاب قرار داده است و هیچ کس بیش از خاتم و سرور پیامبران دلیل و برهان بر پیامبرى خود اقامه نکرد. با این همه، گفتند: او جادوگر، کاهن و دروغگوست. خداوند هر کس را که پذیراى هدایت بود، ارشاد کرد؛ چرا که بسیارى از مردم دلیل و برهان را مى‏پذیرند. بدین ترتیب، هرگاه خدا دوست نداشته باشد حقّى را پدیدار سازد، هرگز پدید نخواهد آمد. او پیامبران را بر انگیخت تا مردم را بیم و امید دهند و در حالت ضعف و قدرت، آشکارا مردم را به حق دعوت کنند و همواره با آنان سخن گویند تا خدا امر خویش را حاکم و فرمان خود را اجرا سازد.

مردم طبقات گوناگونى دارند؛ آنان که اهل بصیرت‏اند، راه نجات را شناخته، به حق تمسک جسته و به شاخه و فرعى استوار و پابرجا ارتباط یافته‏اند و هیچ شکّ و تردیدى به خود راه نداده و به غیر پناه نبرده‏اند.

طبقه دیگر، کسانى‏اند که حق را از اهل آن نگرفته‏اند؛ مانند کسانى‏اند که در دریا سفر مى‏کنند، با تلاطم دریا آشفته مى‏شوند و با آرامش آن آرام مى‏گیرند.

دسته دیگر، اسیر شیطان شده و سخن پیروان حق را رد نموده و با حسادت خویش حق را مغلوبِ باطل مى‏کنند. بنابراین، کسانى را که به این سو آن سو مى‏زنند، به خود واگذار. چرا که اگر چوپان بخواهد گوسفندانش را گرد آورد، با کمترین زحمتى قادر به آن خواهد بود…»۲۳

ب) اصلاحگرى در حوزه غیر خودى‏ها

۱. عملگرایى در هدایتگرى

زیباترین نمونه از تحوّل انسان‏هاى خطاکار را مى‏توان در این داستان‏ها یافت:

وقتى امام در زندان بود، عبّاسیان نزد صالح بن وصیف آمدند و از وى خواستند بر امام سخت بگیرد. گفت: چگونه چنین کارى بکنم؟! دو نفر از بدترین انسان‏ها را گمارده‏ام که او را آزار دهند ولى حالا هر دو اهل عبادت و روزه شده‏اند!

به دستور صالح، آن دو را حاضر کردند و صالح از دلیل مهربانى‏شان با امام سؤال کرد، گفتند: درباره مردى که روزها به روزه و تمام شب به عبادت مى‏پردازد و هر لحظه به او مى‏نگریم، لرزه به انداممان مى‏افتد، چه مى‏گویى؟!

عباسیان با شنیدن این سخن، نا امید و پراکنده شدند.۲۴

وقتى هم که حضرت در زندان على بن نارمش بود، وى که از دشمنان کینه‏توز بود، چنان متحوّل شده که از شدّت احترام، به چهره امام نگاه نمى‏کرد و در حالى از نزد امام رفت که بیناترین فرد به عظمت و فضائل آن حضرت بود.۲۵

۲. هدایت متخصّصان

اگر امر به معروف و نهى از منکر توده‏هاى عادى، شرایط و سازوکارهاى مهمّى دارد، بى‏گمان «اصلاح نخبگان»، حسّاسیت‏ها و برنامه‏هاى دقیق‏ترى مى‏خواهد. امام حسن عسکرى علیه‏السلام براى هر گروه، ابزار مناسب با همان گروه را به کار مى‏برد؛ گاه موعظه، هشدار، نامه‏نگارى، … و گاهى هم با آموزش افراد متخصّص و فرستادن آنها به مراکز علمى و نجات منحرفان نخبه.

ابن شهرآشوب مى‏نویسد: اسحاق کِنْدى، از فلاسفه اسلام و عرب به شمار مى‏رفت و ساکن عراق بود. کتابى به نام «تناقض‏هاى قرآن!» نوشت؛ او مدتها گوشه‏نشینى اختیار، و وقتش را صرف نگارش آن کتاب کرده بود. روزى یکى از شاگردان او به محضر امام عسکرى علیه‏السلام شرفیاب شد. وقتى چشم امام به او افتاد، فرمود: آیا میان شما مرد رشیدى نیست که گفته‏هاى استادتان کندى را پاسخ گوید؟ او گفت: ما همه شاگردیم و نمى‏توانیم اعتراض کنیم! امام عسکرى علیه‏السلام مطالبى به وى آموخت.

شاگرد، نزد استاد رفت و همین طور عمل کرد. استاد هم بعد از پذیرش حقّ، او را قسم داد که بگوید این مطلب را از کجا شنیده است و سرانجام، شاگرد پاسخ داد که امام عسکرى علیه‏السلام چنین شیوه و گفتارى را یاد داده است. کِنْدى هم گفت:

الآن درست گفتى! این چنین سخنى غیر از آن خاندان صادر نمى‏شود.

سپس آتش خواست و آنچه را نوشته بود، سوزاند.۲۶ *

نقش معجزه در هدایت و اصلاحگرى

امام حسن عسکرى علیه‏السلام همانند دیگر ائمّه، در هنگام لزوم، از ابزار «معجزه و کرامت» براى هدایت استفاده مى‏کرد و این ظرفیت والا را در خدمت اصلاح اندیشه‏ها و افکار امّت اسلامى قرار مى‏داد. اما ویژگى امام عسکرى استفاده گسترده از این ظرفیت است. قطب راوندى ۴۰ مورد و سیّد بحرانى ۱۳۴ مورد، شیخ حرّ عاملى ۱۳۶ مورد، علاّمه مجلسى ۸۱ مورد از معجزات وى را نقل کرده‏اند.۲۷

علت این امر نیز مى‏تواند اختناق و فشارهاى سیاسى و امنیتى باشد که دامنگیر شیعیان و حضرت بوده، البته امام براى تداوم نقش هدایتگرى خود، از ابزار معجزه و کرامت که آن شرایط اختناق را خنثى مى‏کرد، استفاده مى‏نمود. براى آگاهى از معجزات امام عسکرى علیه‏السلام منابع گوناگونى در دسترس است که با مطالعه آنها مى‏توان نور «هدایت و اصلاح» را در قلب‏هاى مستعد تاباند.

پى‏نوشت:

۱. کفایه الاثر، ص ۲۹۳؛ بحار الانوار، ج ۳۶، ص ۲۸۹؛ اثبات الهداه، ج ۱، ص ۵۷۶، ح ۴۸۷.

۲. معادن الحکمه، ج ۲، ص ۲۶۴، به نقل از حیاه الامام العسکرى، ص ۲۵۵.

۳. بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۶ و ۳۱۷.

۴. همان، ص ۲۷۴؛ کشف الغمّه، ج ۳، ص ۲۱۹.

۵. همان، ص ۲۶۷.

۶. تذکره الخواص، ص ۳۲۴.

۷. حیاه الامام العسکرى، ص ۳۱۰.

۸. طه / ۱۲۶.

۹. تحف العقول، ص ۴۸۴؛ رجال کشّى، ص ۴۸۱.

۱۰. تحف العقول، ص ۴۸۷.

۱۱. مناقب آل ابیطالب(ع)، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۲۸.

۱۲. حدیقه الشیعه، ص ۵۹۲.

۱۳. اثباه الهداه، ج ۳، ص ۴۲۷.

۱۴. کافى، ج ۱، ص ۵۱۱.

۱۵. شرح باب حادى عشر، ص ۹۹.

۱۶. عیون المعجزات، ص ۱۳۷.

۱۷. همان؛ مدینه المعاجز، ص ۵۷۱.

۱۸. توحید صدوق، ص ۱.۱، ح ۱۴.

۱۹. کشف الغمّه، ج ۲ ص ۴۱۶؛ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۲۹۶؛ معادن الحکمه، ج ۲ ص ۲۶۴، به نقل از حیاه الامام عسکرى، ص ۲۵۴.

۲۰. نزهه الناظر، ص ۷۲، به نقل از حیاه الامام العسکرى، ص ۱۵۳

۲۱. همان، ص ۷۳.

۲۲. تحف العقول، ص ۵۱۷.

۲۳. کشف الغمّه، ج ۲ ص ۴۱۶؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۹۶.

۲۴. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۸؛ ارشاد، مفید، ص ۳۴۴.

۲۵. کافى، ج ۱، ص ۵۰۸.

۲۶. مناقب آل‏ابیطالب(ع)، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۲۴.

* این روایت و داستان به طور کامل در برخى از مقالات همین ویژه نامه آمده است.

۲۷. حیاه الامام العسکرى، ص ۱۲۱.

منبع :کوثر ، زمستان ۱۳۸۲، شماره ۶۰

پیشوایان(ع) و رفتار با همسر

اشاره:

یکى از نکات قابل توجه در سلوک و سیره پیشوایان معصوم(ع) نحوه رفتار آنان با همسر خویش است. هر چند به خاطر طبیعت موضوع و نیز شرایط اجتماعى حجم شواهد و موارد بر جاى مانده در تاریخ در این خصوص فراوان نیست اما همین اندک نیز بسیار ارزشمند و گویاست. آنچه مى‏خوانید نگاهى گذرا به موضوع یاد شده است.

سیره عملى و رفتار ائمه علیهم‏السلام با همسران خویش مانند سایر برخوردها و شیوه‏هاى رفتارى آنان به طور دقیق و روشن در تاریخ دیده نمى‏شود و این علاوه بر عوامل اجتماعى و سیاسى به ماهیت قضیه برمى‏گردد که بیشتر یک امر درون خانوادگى است تا اجتماعى و در منظر دیگران اما آن اندازه از روش و سیره آنان که از آنان به ما رسیده و همچنین از سخنان آنان مى‏توان تا اندازه زیادى روش آن بزرگواران را به دست آورد. روشن است که چون پیشوایان معصوم علیهم‏السلام اعمال خود را در راستاى اسلامى حقیقى و خالص قرار داده بودند و از این جهت میان آنها تفاوتى نیست و هر گاه در روش یا گفتارآنان تفاوتهایى دیده مى‏شد مربوط به شرایط خاص زمانى است، لذا از روش یک یا چند نفر آنان مى‏توان قانون کلى براى شیوه برخوردى همه آنان به دست آورد. در فرصت به نمونه‏هایى از شیوه‏هاى این دست اشاره مى‏شود.

کمک به همسر

از مسائل مهمى که در زندگى مشترک زن و شوهر مطرح است و از آغاز تا پایان عمر نیز ادامه دارد و در سعادت و خوشبختى و نشاط خانواده تأثیر بسزایى دارد موضوع انجام کارهاى مربوط به زندگى و تأمین نیازها و انجام کارهاى خانه است. این مسأله اگر به صورت عادلانه و صحیح حل شود و هر کدام وظیفه خود را به خوبى انجام دهند از بیشتر مشکلات آینده جلوگیرى مى‏نماید و صفا و صمیمیت در محیط خانواده حاکم مى‏شود. حضرت على(ع) و حضرت زهرا(س) بعد از آغاز زندگى مشترک براى تعیین مسؤولیت و وظیفه هر کدام، خدمت رسول خدا(ص) رسیدند و از آن حضرت درخواست داورى نمودند. پیامبر اسلام(ص) کارهاى درون خانه را به عهده فاطمه(س) گذاشت و کارهاى بیرون را به حضرت على(ع) واگذار نمود. فاطمه زهرا(س) مى‏فرماید: جز خدا کسى نمى‏داند که من چه اندازه خوشحال شدم از اینکه کارهاى درون خانه به من واگذار شد و از کارهاى بیرون خانه» و معاشرت و تماس با مردان معاف شدم.۱

در همین زمینه در سخنى از امام باقر(ع) آمده است:

فاطمه(س) در خانه على(ع) کار خانه و خمیر کردن و نان پختن و نظافت را به عهده گرفت و على(ع) کارهاى بیرون خانه را، مانند آوردن هیزم و مواد خوراکی.۲

على(ع) به این اکتفا نکرد که فقط کارهاى بیرون خانه را انجام دهد بلکه در کارهاى خانه نیز شرکت مى‏جست و به صورتى عمل نمى‏کرد که در خانه بنشیند و انجام تمام کارها را به همسرش واگذار نماید.

امام صادق(ع) مى‏فرماید: على(ع) همواره هیزم مى‏آورد، آب مورد نیاز خانه را تأمین مى‏کرد و خانه را جارو مى‏کرد، و حضرت زهرا(س) آرد درست مى‏کرد و خمیر آماده کرده، نان مى‏پخت.۳

در این روایت تعبیرى به کار رفته است که نشان مى‏دهد آن حضرت همواره جارو کردن و نظافت منزل را عهده‏دار بود.

على(ع) همواره هیزم مى‏آورد، آب مورد نیاز خانه را تأمین مى‏کرد و خانه را جارو مى‏کرد، و حضرت زهرا(س) آرد درست مى‏کرد و خمیر آماده کرده، نان مى‏پخت.

از برخى روایات استفاده مى‏شود که حضرت على(ع) در بعضى اوقات در کارهاى مربوط به حضرت زهرا(س) مانند تهیه آرد و آسیاب کردن نیز به کمک همسرش حضرت زهرا(س) مى‏رفت. از جمله نقل شده روزى رسول خدا(ص) به خانه على(ع) وارد شد و دید على(ع) و فاطمه(س) به کمک یکدیگر با آسیاب دستى مشغول تهیه آرد مى‏باشند. پیامبر(ص) فرمود: کدام یک خسته‏ترید؟ على(ع) عرض کرد: فاطمه(س) خسته‏تر است. پیامبر(ص) فرمود: دخترم برخیز، و فاطمه(س) برخاست و پیامبر به جاى او نشست و به على(ع) در آرد کردن، کمک نمود.۴

از این روایت به خوبى استفاده مى‏شود که حضرت على(ع) همیشه رعایت حال همسرش زهرا(س) را مى‏نموده است و علاوه بر اینکه خود در کارهاى خانه به او کمک مى‏کرد، وقتى پیامبر(ص) به خانه آنها آمد و خواست به آنها کمک کند، على(ع) پیش از آنکه فاطمه(س) پاسخى بدهد جواب مى‏دهد فاطمه(س) خسته‏تر است و بدین وسیله سعى مى‏کند، تا همسرش استراحت نماید، یا کار آسانترى انجام دهد و خود به کمک پیامبر(ص) آسیاب مى‏کند.

پرستارى و عمل به سفارشهاى همسر

هنگامى که حضرت زهرا(س) بیمار شد و ارتحالش نزدیک شد، در رابطه با تشییع بدن مطهر و محل دفنش و چگونگى غسل سفارشهایى به شوهرش على(ع) مى‏کند که آن حضرت نیز به‏همان کیفیت که همسرش خواسته بود عمل مى‏کند. به علاوه على(ع) در هنگام بیمارى حضرت زهرا(س)، على(ع) مانند یک پرستار مهربان و دلسوز از همسر بزرگوارش مراقبتهاى لازم را به عمل مى‏آورد. امام سجاد(ع) از پدر بزرگوارش امام حسین(ع) نقل مى‏کند که وقتى حضرت زهرا(س) بیمار شد به على(ع) سفارش کرد که جریان کسالت او را به کسى خبر ندهد. على(ع) نیز چنین کرد کسى را در جریان کسالت حضرت زهرا(س) قرار نداد و خود آن حضرت پرستارى و مراقبت از زهرا(س) را به عهده گرفت و اسماء نیز به او کمک مى‏کرد. و چون هنگام ارتحال فرا رسید حضرت زهرا(س) به شوهرش سفارش کرد که او عهده‏دار مراسم تجهیز و دفن او شود. شبانه او را دفن نماید و محل دفن را پنهان نگه دارد. على(ع) نیز چنین کرد ولى بعد از دفن آن حضرت، حزن و اندوه فراوان او را فرا گرفت و اشکهاى مبارکش بر گونه‏هایش جارى گردید. رو به مرقد مبارک پیامبر(ص) نمود و به آن حضرت سلام داد و با او به راز و نیاز و درددل پرداخت.

در هنگام بیمارى حضرت زهرا(س)، على(ع) مانند یک پرستار مهربان و دلسوز از همسر بزرگوارش مراقبتهاى لازم را به عمل مى‏آورد.

حضرت على(ع) بر اساس سفارش حضرت زهرا(س)، او را شبانه دفن کرد و قبر او را پنهان نمود و براى عملى شدن وصیت زهرا(س) و اینکه قبر وى پنهان بماند، با کسانى که بنا داشتند با بررسى و تفحص و نبش قبور، آن حضرت را پیدا نمایند، با سختى برخورد مى‏نماید. چنانچه در یک گزارش آمده است که حضرت(ع) وقتى متوجه جریان شد، در حالى که لباس مخصوص زمان جنگ و برخوردهاى سخت، پوشیده بود، خشمگین به سوى قبرستان حرکت نمود و به شمشیر مخصوص خود، ذوالفقار، تکیه زده فرمود: من على ابن‏ابى‏طالب هستم؛ مشاهده مى‏کنید که با چه وضعى به اینجا آمده‏ام. به خدا سوگند اگر دست به سنگ یکى از این قبرها بزنید با شمشیر با همه شما نبرد خواهم نمود.۵

دلجویى و احترام

انسان در دوران زندگى با حوادث و مسائلى روبه‏رو مى‏شود که او را ناراحت و نگران و متأثر مى‏سازد. فردى که احساس مى‏کند از طرف دیگران به او ستم شده و حق او را گرفته‏اند اگر براى رسیدن به حق خود و دفاع از ظلمى که به وى شده تلاش کند و نتواند به حق خود برسد دچار ناراحتى و نگرانى خواهد شد. حال اگر براى زن یا شوهر چنین مسأله‏اى پیش آید و او با حالت تأثر وارد خانه شود ممکن است اظهار گلایه و شکوه نماید و با همسر خود درددل کند و از همسر انتظار داشته باشد که در این شرایط به او کمک کند و از او دفاع نماید، و هر گونه تصور کوتاهى را در این رابطه دور از انتظار مى‏داند. همسر در این حالتهاى مخصوص، باید سعى کند با مهربانى و دلجویى و احترام نسبت به طرف مقابل، آن چنان رفتار نماید که از اندوه و تأثر و ناراحتى او بکاهد. با سخنان منطقى و محترمانه اثبات نماید که من در دفاع از حق تو کوتاهى نکردم و آنچه مصلحت بوده و توان داشتم در این رابطه انجام داده‏ام.

حضرت زهرا(س) بعد از پدر بزرگوارش وقتى احساس کرد که ملک او، فدک را به ناحق گرفته‏اند، براى دفاع از حق خویش و استرداد املاکش نزد خلیفه وقت رفت و با وجود بحثها و استدلالهاى منطقى که ارائه داد موفق نشد، حق خود را بستاند. لذا با ناراحتى و تأثر شدید وارد منزل شده اظهار ناراحتى نمود. على(ع) را مورد خطاب قرار داد و گفت: … هیچ کس از من دفاع نکرد و از ظلم آنها جلوگیرى ننمود، خشمگین از خانه بیرون رفتم و پریشان و با شکست و افسردگى بازگشتم، و تو نیز این گونه پریشان نشسته‏ای. تو همان بودى که گرگان عرب را صید مى‏کردى و اکنون زمین‏گیر شده‏ای. یا على(ع) نه گویندگان را مانعى و نه یاوه‏گویان را دافع. اختیار از کفم رفته، …. از اینکه با تو این گونه سخن مى‏گویم نزد خدا عذر خواهم، خواه مرا یارى کنی، یا واگذاری، اى واى بر من در هر پگاه که عمید و تکیه‏گاهم از کف رفت و بازویم بى‏رمق گشت. على(ع) با لحنى محترمانه همسر مهربان خود را دلدارى داده و در پاسخ فرمود: ویل و واى بر تو مباد بلکه واى بر دشمنان تو باد. اى دختر برگزیده خدا و یادگار نبوت از اندوه و غصه دست بردار. به خدا سوگند من در انجام وظیفه سستى نکرده‏ام و آنچه در قدرت و توان داشتم انجام دادم.

حضرت على(ع) آن چنان با خونسردى و متانت و دلجویى در برابر ناراحتى و شکوه حضرت زهرا(س) برخورد مى‏نماید، که حضرت فاطمه(س) آرامش پیدا کرده مى‏فرماید: خداوند مرا کفایت مى‏کند. و کار آنها را به خدا وامى‏گذارد و ساکت مى‏شود.۶

على(ع) همواره مواظب بود که از حزن و اندوه زهرا(س) که بعد از پدر بزرگوارش بسیار زیاد شده بود بکاهد. زهرا(س) به پدرش پیامبر(ص) علاقه زیادى داشت و لذا مى‏فرمود: پیراهن پدرم را به من بدهید و چون پیراهن را مى‏گرفت آن قدر آن را مى‏بویید تا بیهوش مى‏شد. على(ع) مى‏فرماید: پیامبر(ص) را در پیراهنش غسل دادم و چون وضع زهرا(س) را مشاهده کردم که با بوییدن آن پیراهن بیهوش مى‏شود، آن را پنهان نمودم.۷

حضرت على(ع) خود در باره چگونگى برخورد با همسرش مى‏فرماید: به خدا سوگند هرگز کارى نکردم که فاطمه(س) خشمگین شود و او را به هیچ کارى مجبور نکردم … او نیز هرگز مرا خشمگین نکرد و برخلاف میل باطنى من قدمى برنداشت.۸

توجه به خواست همسر

امام حسین(ع) به خواست و علاقه و حس زیبایى‏دوستى همسرش، توجه خاصى مى‏نمود و برخى اوقات حاضر مى‏شد به همین خاطر با انتقادات اصحاب و دوستان خود روبه‏رو شود ولى به خواست طبیعى و مشروع همسر خویش احترام مى‏گذاشت.

امام باقر(ع) نقل مى‏کند، عده‏اى بر امام حسین(ع) وارد شدند؛ ناگاه فرشهاى گران‏قیمت و پشتیهاى فاخر و زیبا را در منزل آن حضرت مشاهده نمودند. عرض کردند: اى فرزند رسول خدا(ص) ما در منزل شما وسایل و چیزهایى مشاهده مى‏کنیم که ناخوشایند ماست (با اطلاعى که از موقعیت شما داریم وجود این وسایل در منزل شما را مناسب نمى‏دانیم). حضرت فرمود: ما بعد از ازدواج مهریه همسر خود را پرداخت مى‏کنیم و آنها هر چه دوست داشتند براى خود خریدارى مى‏کنند و هیچ یک از وسایلى که مشاهده نمودید از آن ما نیست.۹

در روایت دیگر نقل شده که از امام صادق(ع) سؤال شد: آیا خرید جواهرات و طلاجات براى زینت بچه‏ها درست است؟ حضرت در پاسخ فرمود: على بن‏الحسین(ع) براى بچه‏ها و همسرانش زیورآلات از نوع طلا ونقره تهیه مى‏کرد و آنها را با آن زیورها مى‏آراست.۱۰

از این روایات و نظایر آن به خوبى استفاده مى‏شود که امام سجاد(ع) به حس زیبایى‏دوستى همسر خود احترام مى‏گذاشت و ابزار لازم را در حد متعارف آن زمان، براى آنها فراهم مى‏نمود.

حضرت على(ع): به خدا سوگند هرگز کارى نکردم که فاطمه(س) خشمگین شود و او را به هیچ کارى مجبور نکردم … او نیز هرگز مرا خشمگین نکرد و برخلاف میل باطنى من قدمى برنداشت.

آراستن خویش براى همسر

اسلام دین فطرت است و چنین دینى باید به احساسات و عواطف افراد جامعه توجه نماید. هر مرد و زنى در فطرت سرشتشان زیباپسندى و آراسته‏گرى نهفته است، لذا در اسلام بر آراستن خویش و پوشیدن لباس زیبا و استعمال عطر و بوى خوش تأکید زیادى شده است. و سفارش شده که زن و شوهر خود را براى یکدیگر بیارایند و ظاهر خود را جذاب و دوست‏داشتنى و زیبا نمایند. این عمل علاوه بر اینکه احترام به خواست و علاقه طرف دیگر است، عفت و پاکدامنى را در جامعه تقویت مى‏نماید. پیامبر گرامى(ص) مى‏فرماید: لباسهاى خود را تمیز کنید، موهاى خود را اصلاح نمایید، مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید که بنى‏اسرائیل چنین نکردند تا زنانشان بدکار شدند.۱۱

در همین راستا ائمه علیهم‏السلام نیز به این مطلب توجه خاصى داشتند. خود را براى همسرانشان آراسته و مرتب مى‏نمودند، لباس مناسب مى‏پوشیدند و موهاى خود را رنگ مى‏زدند.

حسن بن‏جهم از دوستان حضرت موسى بن‏جعفر(ع) گوید: آن حضرت را دیدم که موهاى خود را خضاب کرده است. گفتم: فدایت شوم، شما هم خضاب مى‏کنید؟! فرمود: آری، اصلاح و مرتب بودن وضع، بر عفت زنان مى‏افزاید. زنانى بودند که پاکدامنى را رها کردند از آن جهت که شوهرانشان اصلاح و مرتب بودن خود را رها کردند. سپس فرمود: دوست دارى همسرت را در حالى همانند حال خودت که خود را آراسته ننموده‏اى ببینی؟ گفتم نه. فرمود: او نیز چنین است. آن گاه فرمود: نظافت و استعمال بوى خوش و اصلاح مو، از اخلاق پیامبران است.۱۲

در روایت دیگرى یکى از دوستان امام باقر(ع) به نام حکم بن‏عتیبه گوید: در خانه‏اى زیبا و آراسته بر آن حضرت وارد شدم. لباس زیبا و رنگینى پوشیده بود که آثار رنگ لباس بر دوش آن حضرت دیده مى‏شد. خیلى شگفت‏زده شدم. گاهی، به خانه نگاه مى‏کردم، گاهى به وضع لباس آن حضرت! حضرت(ع) فرمود: این حالت چطور است؟ عرض کردم: چه بگویم از این لباسى که به تن کرده‏اید؟ این لباس مربوط به افراد نوجوان است. فرمود: اى حکم، چه کسى زینتها و چیزهاى پاکیزه‏اى که خداوند براى بندگانش آفریده است را حرام کرده؟!، اینها از چیزهایى است که خداوند براى بندگانش آفریده است اما این خانه که مشاهده مى‏کنى مربوط به همسر من است و من تازه ازدواج کرده‏ام.۱۳ لباسى که مشاهده مى‏کنى و همچنین حضور من در این خانه، به خاطر همین موضوع است.

در روایت دیگر حسن زیات‏بصرى نقل مى‏کند که با یکى از دوستانم خدمت امام باقر(ع) رسیدیم. او را در خانه‏اى زیبا با لباس زیبا در حالى که سرمه کشیده بود دیدیم. سؤالاتى از آن حضرت نمودیم. چون آن حضرت متوجه شد که ما از وضع لباس و خانه آن حضرت شگفت‏زده شدیم، فرمود: فردا با دوستت نزد من بیا. همان طور که حضرت فرموده بود روز بعد، در منزلى که معمولاً آنجا تشریف داشت خدمت حضرت رسیدیم. مشاهده کردیم که در خانه جز حصیر چیزى نیست و حضرت لباس زبر و خشن به تن دارد، فرمود: دیروز شما پیش من آمدید در حالى که من در خانه‏اى بودم که مربوط به همسرم مى‏باشد و آن وسایل موجود در خانه متعلق به او است. او خود را آرایش کرده بود که من هم خود را براى او آراسته و مزین نمایم. سپس فرمود: شبهه‏اى در ذهنت ایجاد نشود. عرض کردم: به خدا سوگند برایم شبهه‏اى ایجاد شد ولى الآن متوجه شدم حقیقت آن است که شما فرمودید و خداوند شبهه را از قلبم بیرون نمود.۱۴

از دقت در روایات مذکور روشن مى‏شود که ائمه علیهم‏السلام چه اندازه به آرایش و زینت خود براى رعایت حال همسرانشان توجه داشتند تا جایى‏که گاهى اوقات دوستان و اصحاب آنها به شدت شگفت‏زده شده و نسبت به وضع لباس و خانه آنها پرسش مى‏کردند. شاید آن بزرگواران در ضمن با این اعمال خود مى‏خواستند با آداب و رسوم غلط و بى‏توجهى به همسر مبارزه کنند و منطق صحیح اسلامى را براى آنان ترسیم نمایند.

اسلام دین فطرت است و چنین دینى باید به احساسات و عواطف افراد جامعه توجه نماید.

گذشت در برابر لغزشها

براى افرادى که مدتها با یکدیگر زندگى مى‏کنند و در امور زیادى منافع واحدى دارند سر زدن لغزش و اشتباه و خطا امرى عادى و متعارف است. بنابراین لازم است با عفو و گذشت از خطاها و اشتباهات یکدیگر چشم‏پوشى نمایند و آنها را به رخ طرف مقابل نکشند. زن و شوهر در برابر کلمات تند و خشنى که احیانا به خاطر شرایط خاصى که براى هر کدام ممکن است پیش آید، از طرف مقابل مى‏شنوند باید با متانت و سعه صدر با آن روبه‏رو شوند و با خونسردى و گفتن چند کلمه محبت‏آمیز سعى کنند طرف را از حالت ناراحتى که دارد خارج نمایند.

در سیره معصومین(ع) مى‏خوانیم در مواردى با وجود اینکه اشتباه و خطا از جانب زن بوده و او را اذیت کرده و آزار داده است ولى امام(ع) در مقابل، گذشت و اغماض کرده، آن را نادیده مى‏گرفته است. اسحاق بن‏عمار گوید: به امام صادق(ع) عرض

از دقت در روایات مذکور روشن مى‏شود که ائمه علیهم‏السلام چه اندازه به آرایش و زینت خود براى رعایت حال همسرانشان توجه داشتند.

کردم حق زن بر مرد چیست که با انجام آنها انسان، نیکوکار محسوب شود؟ امام(ع) فرمود: وسایل خوراک و پوشاک او را فراهم نماید و اگر خطایى از او سر زد از او بگذرد. سپس فرمود: پدرم «امام باقر(ع)» همسرى داشت که به او اذیت و آزار مى‏رساند ولى پدرم او را مورد عفو و بخشش قرار مى‏داد.۱۵

جمع‏بندى

از بررسى مطالبى که ذکر شد و سخنان و سفارشات پیشوایان معصوم(ع) چنین استفاده مى‏شود که زنان داراى حقوقى هستند که باید کاملاً رعایت شود. به شخصیت آنها باید احترام گذاشته شود، به خواست آنان توجه شود. حس زیبایى‏پسندى آنها باید ارج گذاشته شود و آنچنان با آنها برخورد و رفتار شود که نسبت به زندگى دلگرم شوند و نشاط و شادابى بر محیط خانه حاکم گردد. رهبران معصوم(ع) آن قدر به مسأله خواست همسر در زندگى شخصى توجه نموده‏اند که در برخى موارد که اختلاف نظر پیش مى‏آمد خواست او را مقدم داشته‏اند. به عنوان نمونه هر گاه زن و شوهر در تعیین غذایى که مى‏خواهند بخورند اختلاف سلیقه پیدا کنند، رهبران معصوم(ع) دستور داده‏اند که شایسته است جانب زن رعایت شود و مردى که چنین کند، مؤمن است و بعکس، مردى که غذاى مطابق میل خود را بر زن تحمیل نماید دچار یک نوع نفاق

است. امام صادق(ع) از پیامبر اسلام(ص) نقل کرده است که: مؤمن مطابق خواست و میل خانواده‏اش، غذا مى‏خورد و منافق، خانواده‏اش را وادار مى‏کند که طبق میل او غذا بخورد.۱۶ در برخى روایات تأکید شده است که شوهر وقتى وارد خانه مى‏شود در برخورد با همسر باید طورى رفتار کند که موجب ناراحتى او فراهم نشود. پیش از وارد شدن، به گونه‏اى او را باخبر سازد تا اگر در وضع مطلوبى نیست بتواند وضع خود را تغییر دهد و همچنین براى احترام به او هنگام وارد شدن سلام نماید.

امام صادق(ع) مى‏فرماید: وقتى شوهر به خانه خود وارد مى‏شود باید به همسرش سلام نماید و پیش از وارد شدن با زدن کفشهایش به زمین و سرفه کردن، همسر را از آمدن خود باخبر سازد، مبادا او را در حالتى ببیند که او را ناخوش آید.۱۷

حضرت على(ع) مى‏فرماید:

در خانه مشغول پاک کردن عدس بودم و فاطمه در حال درست کردن غذا بود که پیامبر اکرم(ص) وارد شد؛ فرمود: یا ابالحسن! عرض کردم بلى یا رسول‏اللّه‏! فرمود: این سخن از من بشنو و این را نمى‏گویم مگر از جانب پروردگار: هر مردى که در کار خانه به همسرش کمک کند، براى او به تعداد هر مویى که در بدن دارد یک سال عبادت منظور مى‏شود، آنچنان عبادتى که روزهایش روزه و شبهایش مشغول نماز و راز و نیاز باشد و خداوند پاداش صابرانى چون داود و یعقوب و عیسى(ع) به وى خواهد داد.۱۸ این روایت به خوبى اهمیت و ارزش همکارى با همسر را مى‏رساند. در روایتى دیگر، امام صادق(ع) مى‏فرماید: خداوند زیبا بودن و زینت کردن را دوست دارد و تظاهر به ندارى و فقر را مکروه مى‏داند. دوست دارد آثار نعمتهایش را بر بنده‏اش ببیند، لباسش نظیف و پاکیزه باشد، بوى خوش استعمال کند، خانه‏اش را زینت دهد، خانه و اطرافش را جاروب کند.۱۹

روشن است که اسلام رعایت نظافت و زیبایى را بر همه، چه مرد و چه زن، لازم دانسته است. امید است مردان ما از روش و سخنان پیشوایان معصوم(ع) درس گرفته نسبت به همسران خود آنچنان رفتار کنند که اسلام و وجدان و عقل فرمان مى‏دهد و همسر را به عنوان شریکى عزیز و مهربان و دوستى ارجمند و گرامى بلکه بخشى از جسم و جان خود به حساب آورند. مقام و موقعیت و جایگاه او را پاس بدارند و با او آن طور رفتار نمایند، که دوست دارند در باره آنها رفتار شود. ان شاءاللّه‏.

پی نوشت:

۱- وسائل‏الشیعه، ج۱۴، ص۱۲۳

۲. مستدرک الوسائل، ج۲، ص۵۵۱. بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۱، حدیث ۳۸.

 ۳. کافی، ج۵، ص۸۶، حدیث ۱. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۹، حدیث ۳۶۴۰، باب ۲. امالى طوسی، ج۲، ص۲۷۴. بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵۱، حدیث ۷.

 ۴. بحارالانوار، ج۴۳، ص۵۰.

 ۵. همان، ص۱۷۱.

 ۶. احتجاج طبرسی، ج۱، ص۲۸۲ ـ ۲۸۱.

 ۷. بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵۷ و حدیث ۶.

 ۸. فواللّه‏ ما اغضبتها و لا اکرهتها على امر … و لا اغضبتنى و لا عصت لى امرا، کشف‏الغمه، ج۱، ص۳۶۳.

 ۹. کافی، ج۶، ص۴۷۶، روایت ۱.

  ۱۰. همان، ص۴۷۵.

۱۱. نهج‏الفصاحه، ص۷۲، رقم ۳۷۷.

 ۱۲. وسائل‏الشیعه، ج۱۴، ص۱۸۳. کافی، ج۵، ص۵۶۷.

۱۳. کافی، ج۶، ص۴۴۶، حدیث ۱.

۱۴. همان، ص۴۴۸، روایت ۱۳.

۱۵. همان، ج۵، ص۵۱۰، روایت ۱. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۴۱، روایت ۴۵۲۸.

 ۱۶. وسائل‏الشیعه، ج۱۵، ص۲۵۰.

۱۷. بحارالانوار، ج۷۶، ص۱۱.

۱۸. عوالم العلوم، ج۱۱، بخش ۲، ص۵۰۰. بحار، ج۱۰۴، ص۱۳۲، حدیث ۱.

۱۹. بحار، ج۷۹، ص۳۰۰.

منبع: نشریه پیام زن ،شماره۶۸

رفق و مداراى تربیتى در سیره معصومین(ع)

اشاره:

این مقاله پس از تعریف مفهوم رفق و مدارا، جایگاه، موارد، محدوده و آثار تربیتى آن را در کلام و سیره معصومین(ع) بیان مى‏کند و سپس رفق و مدارا با دیگران را در مواردى از قبیل: رفق و مدارا در تبیین مسائل دینی، رفق و مدارا در تربیت عبادى کودکان، رفق و مدارا در موعظه، و… مورد بررسى قرار مى‏دهد.

مقدمه

در سیره تربیتى پیشوایان دینى(ع) رفق و مدارا با تربیت‏آموزان از جایگاه والایى برخوردار است. پیامبر گرامى اسلام(ص) در موارد متعددى به این موضوع اشاره کرده که وى از جانب خداوند موظّف و مامور است با مردم به رفق و مدارا رفتار کند.

نظر به اهمیت این موضوع در تربیت اسلامی، سعى بر این بوده تا در این نوشتار در حد توانایى ابعاد و جوانب آن بررسى شود. بدین منظور معنا و تعریف رفق و مدارا، جایگاه، موارد، محدوده و آثار تربیتى آن مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.

معنا و تعریف رفق و مدارا

«رفق» چنانکه در کتب لغت آمده در چهار معنا به کار مى‏رود:

۱.کارى را خوب انجام دادن در مقابل بد انجام دادن کار؛

۲. نرم خویى در مقابل تند خویى و شدت عمل؛

۳. میانه روى و اعتدال در انجام کار؛

۴. محکم کارى و دقت در انجام کار (مجمع البحرین؛ ذیل ماده رفق).

«مدارا» نیز در لغت به معناى ملاطفت و نرمى و ملایمت و احتیاط کردن آمده است (همان، ذیل ماده دری).

با توجه به معناى لغوى رفق مى‏توان گفت که این واژه در زبان عربى بدین معنا است که فرد کارى را به زیبایى و نرمى و با استحکام لازم انجام دهد در مقابلِ آن فردى است که کارى را با شدت و خشونت و زشتى انجام مى‏دهد. مؤید این امر این است که این واژه در مقابل «خَرْق» به کار مى‏رود که به معناى انجام کار با شدت و خشونت و زشتى است. مدارا نیز با توجه به معناى لغوى آن عبارت از نرمى و ملایمت در رفتار با دیگران است که گاه براى در امان ماندن از شر مردم و گاه براى بهره‏مندى از آنان است. این‏که در کتب لغت آن را به احتیاط نیز تعریف کرده‏اند، بیانگر همین مطلب است.

با وجود اینکه، این دو واژه از نظر معنا بسیار به یک‏دیگر نزدیک هستند، موارد کاربرد آنها در زبان عربى تفاوت دارد. رفق عمدتا در مورد موافقان و دوستان و حداکثر در مورد غیر مخالفان به کار مى‏رود؛ در حالى که مداراى احتیاطى بیشتر در مورد مخالفان و دشمنان به کار مى‏رود. استعمالات متعدد این دو واژه در روایات نیز مؤید این مطلب است. به عنوان مثال در روایتى آمده است که

«لاَتَحْمِلُوا عَلَى شِیعَتِنَا و ارْفَقُوا بِهِمْ؛ بر شیعیان ما چیزى تحمیل نکند و با آنها با رفق برخورد نمایند» (کافی، ج۸، ص۳۳۴) و در روایت دیگرى آمده است که «و اَمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراه… ؛

با مخالفان به روش مدارا برخورد نمایید» (رى‏شهری؛ میزان الحکمه ج۳ ص۲۳۹).

در این دو روایت در مورد شیعیان واژه رفق و در مورد مخالفان واژه مدارا به کار رفته‏است. البته، گاه این دو واژه در معنایى وسیع به کار مى‏روند که هم شامل معناى رفق است و هم شامل معناى مدارا. به عنوان مثال در روایت «اِنَّا اُمِرْنَا مَعَاشِرَ الاَنْبِیاءِ بِمُداراهِ النَّاسِ کَمَا اُمِرْنَا بِاَدَاءِ الْفَرائِضِ؛ ما گروه پیامبران مأمور به مداراى با مردم هستم همانطور که مأمور به انجام واجبات هستیم.» (رى‏شهری، میزان‏الحکمه، ج۴، ص۲۳۹) و روایت «اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَ مُحَمَّدا فَاَمَرَه بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ؛ بدرستى که خداوند عزّوجل محمد(ص) را برانگیخت و به او را به صبر و رفق امر نمود» (رى‏شهری، میزان‏الحکمه، ج۴، ص۲۳۸). رفق و مدارا در معنایى وسیع و مترادف با یکدیگر به کار رفته‏است. اما این معناى عام کمتر استعمال شده است و در غالب موارد رفق و مدارا در همان معنایى که قبلاً گفتیم به کار مى‏رود.

در زبان فارسى نیز این دو واژه، بویژه هر گاه با هم به کار روند، معنایى مترادف با یکدیگر را مى‏رسانند.

به هر حال، این دو واژه، بر اساس آنچه در زبان عربى و فارسى از آن اراده مى‏شود، در زمینه تعلیم و تربیت بدین معنا به کار مى‏رود که مربى با متربیان به گونه‏اى رفتار کند که به زیبایى و آسانی، آنان را به سوى اهداف تربیتیِ مورد نظر هدایت کند. اگر مربى چنین عمل کند گفته مى‏شود که با تربیت‏آموزان خود به رفق و مدارا رفتار کرده است. در روایتى‏پیامبر(ص) خطاب به حضرت على(ع) مى‏فرماید:

یا عَلِی! اِنَّ هَذَا الدِّینَ مَتینٌ. فَأَوْغِلْ فِیهِ بِرِفْقٍ وَ لاَتَبْغَضْ اِلَى نَفْسِکَ عِبَادَهِ رَبِّکَ [ف] اِنَّ الْمُنْبِتَ لاَ ظَهْرا أبْقَى و لاَ أَرضا قَطَعَ.

یا علی! این دین، دین استوار و محکمى است. از این رو، با رفق و نرمى در آن سیر کن و عبادت خداوند را براى خودت ناخوشایند مکن که زیاده‏رو و افراط‏کار نه مرکب خود را سالم باقى مى‏گذارد و نه راه را طى مى‏کند (الکافی، ج۲، ص۸۷).

این روایت به روشنى بیان مى‏کند که عدم رفق در جایى که رفق و مدارا لازم است، علاوه بر آنکه موجب شکست فرد در رسیدن به اهداف خود مى‏شود، وسیله و ابزار وى براى رسیدن به هدف را نیز از میان مى‏برد.

جایگاه رفق و مدارا در سیره معصومین(ع)

نمونه‏ هاى متعددى از سیره معصومین(ع) در دست است که بیانگر رفق و مداراى آنان با متربیان است که به اختصار

به چند نمونه اشاره مى‏کنیم:

۱. یکى از افرادى که در مدینه با پیامبر(ص) و مسلمانان مخالف بود و از هر فرصتى براى کارشکنى در امور مسلمانان، البته به صورت مخفیانه، خوددارى نمى‏ کرد عبدالله ابن اُبَیّ بود. این فرد، رئیس قبیله خزرج و رهبر منافقان در مدینه بود، با وجود این، زمانى که از دنیا رفت، اطرافیان او از پیامبر(ص) خواستند که پیراهن خود را در اختیار آنان قرار دهد تا عبدالله ابن اُبَیّ را با آن کفن کنند تا شاید بدان سبب مورد رحمت خدا قرار گیرد. پیامبر(ص) خواسته آنان رااجابت کرد. برخى از اصحاب به وى اعتراض کردند که چرا با آنکه وى کافر است چنین کردی. آن حضرت فرمود: «پیراهن من مانع عذاب او در آخرت نیست. و من با این کار امید دارم جمع کثیرى اسلام بیاورند.» گفته شده که هزار نفر از خزرج زمانى که دیدند عبدالله بن ابى به لباس پیامبر(ص) متوسل شده است اسلام آوردند. (تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۲۵۰).

۲. روزى بیرون از مدینه مردى امام زین العابدین(ع) را دید و به او ناسزا گفت. یاران امام(ص) به او حمله کردند. امام فرمود: دست بردارید. سپس رو به آن مرد کرد و گفت: آنچه از کارهاى ما بر تو پوشیده است بیش از آن است که تو مى‏دانی. آیا نیازى‏دارى تا آن را برآورده سازم؟ مرد شرمنده شد. امام(ع) لباس خویش را به او بخشید و دستور داد هزار درهم به او بدهند. مرد پس از آن واقعه، همیشه مى‏گفت شهادت مى‏دهم که تو از فرزندان رسول خدایى (کشف الغمه، ج۲، ص۲۹۳).

موارد رفق و مدارا در سیره تربیتى معصومین(ع)

موارد مدارا و رفق در سیره معصومین(ع) را مى‏توان به دو دسته کلى تقسیم کرد: الف) رفق و مدارا با دیگران. ب) رفق و مدارا با خود.

الف) رفق و مدارا با دیگران

۱. رفق و مدارا در تبیین مسائل دینى

پیشوایان دینى(ع) هنگامى که مى‏خواستند احکام و شرایع را به مردم آموزش دهند، به اندازه فهمشان با آنان سخن مى‏گفتند و مسائل دینى را به گونه‏اى که آنان به آسانى دریابند بیان مى‏کردند. خداوند در قرآن مى‏فرماید: «ما هیچ رسولى را جز به زبان قوم خود نفرستادیم تا براى آنان [حقایق را [تبیین کند» (ابراهیم، آیه۴).

پیامبر گرامى اسلام(ص) نیز مى‏فرماید: «به ما پیامبران دستور داده شده است که با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن بگوییم» (بحارالانوار، ج۱، ص۸۵)

از امام صادق(ع) نیز نقل شده است که: «رسول خدا(ص) هیچ گاه با مردم به [حسب[ کنه و باطن عقل خویش سخن نگفت (علامه طباطبائی؛ سنن النبی، ۵۷).

هم‏چنین نقل شده است که: در جنگ تبوک مردم دچار تشنگى شدند. به پیامبر(ص) گفتند: یا رسول الله! کاش دعا مى‏کردى تا خدا ما را سیراب مى‏کند. آن حضرت دعا کرد و آب در بیابان جارى شد. قومى از اعراب بادیه‏نشین گفتند: ستاره ذراع و ستاره فلان بر ما باران نازل کرد. پیامبر(ص) رو به اصحاب کرده فرمود: مى‏بینید!! خالد گفت: اى رسول خدا! گردنشان را بزنم؟ پیامبر(ص) فرمود: نه؛ اینان چنین مى‏گویند؛ اما مى‏دانند که خدا باران را نازل کرده است (مستدرک الوسائل، ج۶ ص۱۹۶).

بنابراین، مربى در مقام تربیت، نخستین کارى که باید به انجام آن همت گمارد این است که با تربیت‏آموزان خود، چنان سخن گوید که به آسانى مراد او را دریابند و این مستلزم آن است که مربى سخن خود را از درجه و مقام درک و فهم خود تا سطح درک و فهم تربیت‏آموزانش تنزل دهد.

به علاوه، گاه مدارا و رفق با متربیان اقتضا مى‏کند که مطالب خاصى با آنان در میان گذاشته شود و از ارائه مطالبى که فراتر از میزان درک و فهم آنان است خوددارى شود. چنانکه در سیره معصومین(ع) ملاحظه مى‏شود که گاه بعضى از مطالب را با افرادى خاص مطرح مى‏کردند. به عنوان مثال، علامه مجلسى نقل مى‏کند که جابر بن یزید جعفى مى‏گوید:

امام باقر(ع) نود هزار حدیث براى من بیان کرد که هرگز آنها را براى کسى بیان نکرده‏ام و هیچ گاه نیز بیان نخواهم کرد. وى مى‏گوید به امام باقر(ع) عرض کردم: فدایت گردم، بار سنگینى بر من نهاده‏ای؛ چرا که از اسرارتان احادیثى برایم بیان کرده‏اى که نباید به کسى بیان کنم. بدین سبب، گاه سینه‏ام به جوشش در مى‏آید تا جایى که حالتى شبیه جنون به من دست مى‏دهد. امام(ع) فرمود: در این حالت به کوههاى اطراف برو، حفره‏اى بکن، سرت را در آن فرو کن و بگو محمد بن على به من چنین و چنان گفت (بحار الانوار، ج۲، ص۶۹).

۲. رفق و مدارا در برگزار کردن نمازهاى جمعه و جماعت

پیامبر(ص) نمازهاى جماعت را به اختصار مى‏خواند و دیگران را نیز به همین امر توصیه مى‏فرمود. انس بن مالک مى‏گوید: «پیامبر(ص) نماز [جماعت] را به اختصار و کامل برگزار مى‏کرد» (صحیح البخاری، ج۱، ص۱۷۳). هم‏چنین در روایت دیگرى از آن حضرت(ص) نقل شده است که فرمود:

من هنگامى که مى‏خواهم نماز را به‏پا دارم، قصد مى‏کنم نماز را طولانى کنم. اما صداى کودکى را مى‏شنوم بدین سبب، نماز را سریع مى‏خوانم تا مادر کودک دچار مشقت نشود (صحیح البخاری، ج۱، ص۱۷۳).

در روایت دیگرى نیز آمده است که:

مردى به پیامبر(ص) گفت: اى رسول خدا! از بس فلانى نماز را طول مى‏دهد به سختى نماز را مى‏خوانم. پیامبر(ص) آن روز با حالتى بسیار عصبانى در موعظه‏اى فرمود: اى مردم! شما دیگر مردمان را فرارى مى‏دهید. هر کس با مردم نماز مى‏خواند باید نماز را مختصر برگزار کند که در میان آنان مریض و ناتوان و کسى هست که به دنبال کارى است (صحیح البخاری، ج۱، ص ۳۱).

پیامبر(ص) علاوه بر نمازهاى جماعت، نمازهاى جمعه و خطبه‏هاى آن را نیز به اختصار برگزار مى‏کرد. مراجعه به خطبه‏هاى جمعه‏اى که از ایشان نقل شده است مؤید این مدعا است (بحارالانوار، ج۷۷، ص ۴۵ـ۱۱۰).

۳. رفق و مدارا در تربیت عبادى کودکان

در سیره تربیتى پیشوایان دینى(ع) به اختلافِ سنى افراد توجه خاصى شده است. آنان بین بزرگسالان و کودکان تفاوت بسیارى قائل شده‏اند و از هر یک متناسب با سنشان انتظار داشته‏اند.

امام زین‏العابدین(ع) به کودکان دستور مى‏داد نماز مغرب و عشاء را با هم و نماز ظهر و عصر را نیز با هم بخوانند. به ایشان مى‏گفتند: نماز را در وقت نمى‏خوانند. آن حضرت مى‏فرمود: بهتر از این است که بخوابند و نماز نخوانند (مستدرک الوسائل، ج۳، ص۱۹).

باید توجه داشت که در زمان معصومین(ع) نمازها در پنج وقت: صبح، ظهر، عصر، مغرب و شام خوانده مى‏شد و نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را نه در یک وقت، بلکه جدا جدا مى‏خواندند. اما امام(ع) به کودکان که هنوز به سن تکلیف نرسیده بودند ولى نماز مى‏خواندند ـ که در بحث تربیت عبادى به نکته تربیتى این مطلب اشاره خواهیم کرد ـ اجازه مى‏دادند که نمازهاى ظهر و عصر و نمازهاى مغرب و عشا را با هم بخوانند تا نماز خواندن بر آنها مشکل و غیرقابل تحمل نشود.

این امر، در واقع، نوعى رفق و مدارا با این قبیل افراد است. هم چنین در روایت دیگرى آمده است که امام صادق(ع) فرمود:

ما کودکانمان را در هفت سالگى به روزه گرفتن، به اندازه‏اى که توان آن را دارند تا نصف روز، بیشتر یا کمتر، دستور مى‏دهیم. هرگاه تشنگى یا گرسنگى بر آنها غلبه کرد افطار مى‏کنند تا به روزه عادت کنند. شما کودکانتان را در نُه سالگى به روزه گرفتن، به هر اندازه که مى‏توانند، امر کنید. هرگاه تشنگى بر آنها غلبه کرد، افطار کنند (طباطبایی، سنن النبی، ص۱۵۷).

در این روایت نیز امام(ع) در آموزش روزه گرفتن به کودکان به رفق و مدارا با آنها رفتار مى‏کند و به دیگران نیز دستور مى‏دهد چنان عمل کنند. در مقابل، معصومین(ع) از افراد مسن‏تر انتظارات بیشترى دارند. از کسى که عمرى را در اسلام گذرانده است، انتظار دارد اعمال خود را با رعایت تمام با بیشتر مستحبات انجام دهد. به عنوان مثال، مى‏توان به قضیه اتفاق افتاده میان امام صادق(ع) و حماد که یکى از اصحاب ایشان است اشاره کرد که:

حماد بن عیسى مى‏گوید: روزى امام صادق(ع) به من فرمود: حماد! مى‏توانى نیکو نماز بگزاری؟ گفتم: آقاى من، من کتاب «صلاه» حریز را حفظ هستم. فرمود: اشکالى ندارد؛ حماد، برخیز و نماز بگزار. من برخاستم و در برابر ایشان رو به قبله ایستادم؛ تکبیره الاحرام گفتم؛ رکوع و سجود بجا آوردم. امام به من فرمود: حماد، نمى‏توانى نیکو نماز بگزاری. چه زشت است که کسى از شما شصت یا هفتاد ساله باشد، اما نتواند یک نماز با رعایت تمام حدود آن بجا آورد (الکافی، ج۳، ص۳۱۱).

حماد در ادامه مى‏گوید: به امام(ع) عرض کردم: نماز را به من بیاموز. ایشان برخاستند و یک نماز با رعایت تمام حدود آن اقامه کردند و در پایان فرمود: حماد! چنین نماز بگزار (الکافی، ج۳، ص۳۱۱).

از نحوه نماز خواندن امام(ع) پیداست که منظور ایشان از اینکه حماد نمى‏تواند نیکو نماز بگزارد این نبوده است که نماز حماد نادرست بوده است، بلکه مراد آن حضرت این بوده که وى نماز را با رعایت آداب و مستحبات آن نمى‏خواند. بدین‏ترتیب امام(ع) این انتظار را از حماد ـ که عمرش را در اسلام گذرانده است ـ دارد که بتواند نماز را با رعایت تمام حدود و آداب آن بخواند.

۴. رفق و مدارا در مواجهه با افرادى که از نظر ایمان درجات متفاوتى دارند

موضوع تفاوت افراد در درجات ایمان نیز یکى از امورى است که در سیره تربیتى معصومین(ع) مورد توجه است. آنان در رعایت تفاوت مذکور به دو جهت توجه داشتند: اولا، آنان چنان نبودند که کسى را به دلیل پایین بودن درجه ایمان در انزوا قرار بدهند و با او مصاحبت و مجالست نکنند. ثانیا، آنان از هر کس متناسب با درجه ایمانش توقعاتى داشتند و بیش از آن بر او تحمیل نمى‏کردند. اینکه معصومین(ع) با اکثر شیعیان و سایر مسلمانان، بجز عده‏اى خاص، معاشرت داشتند مؤید این مطلب است. در این خصوص مى‏توان به سؤال و جوابى که بین امام صادق(ع) و یکى از شیعیانش واقع شده است اشاره کرد:

یکى از شیعیان مى‏گوید در حضور امام صادق(ع) سخن در باره عده‏اى مطرح شد. من به امام(ع) عرض کردم: ما از آنان بیزارى مى‏جوییم؛ زیرا آنان به آنچه ما قائلیم قائل نیستند. امام(ع) فرمود: دوستدار ما هستند و به آنچه شما قائلید قائل نیستند و شما از آنان تبرى مى‏جویید؟! گفتم: آری. امام(ع) فرمود: اگر چنین است، ما هم از مزایایى برخورداریم که شما از آنها بى‏بهره‏اید؛ پس ما هم باید از شما بیزارى بجوییم…؟ با آنها دوستى کنید و از آنها بیزارى نجویید. زیرا بعضى از مسلمانان از اسلام یک سهم و بعضى دو سهم و…بعضى هفت سهم دارند. سزاوار نیست بر دوش آنکه از اسلام یک سهم دارد به اندازه آنکه دو سهم دارد بار بگذاریم و همینطور بر آنکه از اسلام دو سهم دارد به اندازه آن که سه سهم دارد و… .

براى تو مثالى مى ‏آورم. مردى همسایه ‏اى نصرانى داشت. او را به اسلام فراخواند و اسلام را در نظر او زیبا جلوه داد و نصرانى مسلمان شد. نزدیک سحر درِ خانه او را زد. نصرانى گفت: کیست؟ همسایه مسلمانش گفت: من هستم، فلانی؛ وضو بگیر و لباسهایت را بپوش تا به نماز برویم. نصرانى تازه مسلمان شده چنین کرد و به مسجد رفتند و نماز خواندند تا فجر دمید. سپس نماز صبح را خواندند و ماندند تا آفتاب برآمد. نصرانى تازه مسلمان شده برخاست تا به منزل خویش برود. مرد مسلمان به او گفت: کجا مى‏روی؟! روز کوتاه است و تا ظهر چیزى نمانده است. به همین ترتیب او را تا ظهر و سپس تا عصر و مغرب و نماز عشا در مسجد نگاه داشت و سپس به اتفاق، به منزلهایشان بازگشتند. مرد مسلمان دوباره نزدیک سحر، درِ خانه تازه مسلمان را زد. تازه مسلمان گفت: کیست؟ گفت: منم. برخیز؛ وضو بگیر و لباس بپوش تا به مسجد برویم. گفت: برو کسى بیکارتر از من بجوی. من فقیرم و عیالوار. [امام(ع) در ادامه مى‏فرماید] بر آنان سخت نگیرید. مگر نمى‏دانید…که امامت ما بر رفق و انس و وقار و… است. مردم را به دینتان و آنچه بر آن هستید ترغیب کنید. (وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۲۷).

۵. رفق و مدارا در موعظه

پیشوایان بزرگ اسلام جهت رعایت حال مخاطبان، مواعظ خود را معمولاً کوتاه ایراد مى‏کردند تا آنان خسته و دلزده نشوند. یکى از اصحاب رسول خدا(ص) نقل مى‏کند که: «پیامبر(ص) موعظه‏هاى خود را در روزهاى مختلف، و نه هر روزه، انجام مى‏داد. زیرا دوست نداشت ما خسته و دلزده شویم» (صحیح البخاری، ج۱، ص۲۵).

ب) رفق و مدارا با خود

درباره رفق و مداراى تربیتى با خود نیز سیره‏هایى وجود دارد که نشان مى‏دهد که رعایت آن براى افراد لازم است. یکى از اصحاب رسول خدا(ص) مى‏گوید:

پیامبر(ص) به من فرمود: آیا خبر ندهم تو را که شبها نماز مى‏خوانى و روزها روزه مى‏گیری؟ گفتم: من چنین مى‏کنم. فرمود: اگر چنین کنی، چشمهایت گود مى‏افتد و روحت خسته مى‏شود، در حالى که روحت بر تو حقى دارد و خانواده‏ات نیز بر تو حقى دارند. گاهى روزه بگیر و گاهى افطار کن، در شب گاهى نماز بخوان و گاهى بخواب (همان، ج۲، ص۴۹).

همانطور که گذشت، در اصول کافى نیز نقل شده است که پیامبر(ص) به حضرت على(ع) فرمود:

یا علی! این دین، دین استوار و محکمى است. از این رو، با رفق و نرمى در آن سیر کن و عبادت خداوند را براى خودت ناخوشایند مکن که زیاده‏رو و افراط‏کار نه مرکب خود را سالم باقى مى‏گذارد و نه راه را طى مى‏کند (الکافی، ج۲، ص۸۷).

محدوده رفق و مداراى تربیتى

در این‏جا لازم است به این سؤال نیز بپردازیم که آیا در سیره تربیتى معصومین(ع) محدوده‏اى براى رفق و مداراى تربیتى معین شده است یا نه؟ در صورت مثبت بودن جواب، درچه مواردى مى‏توان از رفق و مدارا استفاده کرد و در چه مواردى نمى‏توان؟ البته، در مورد این پرسش نمى‏توان جواب قاطعى ارائه کرد، در عین حال با توجه به سیره معصومین(ع) مى‏توان به مؤلفه‏هایى که ما را در دست‏یابى به پاسخ کمک مى‏کند اشاره کرد. برخى از این مؤلفه‏ها عبارتند از:

جهل و علم

معصومین(ع) در مواردى که با فردى جاهل یا ناآگاه به احکام و آموزه‏هاى دینى مواجه مى‏شدند با او به رفق و مدارا برخورد مى‏کردند و اجازه نمى‏دادند دیگران نیز با آنان به شدت و خشونت رفتار کنند. به عنوان مثال، یکى از اصحاب پیامبر(ص) نقل مى‏کند که:

درحالى که ما با پیامبر(ص) در مسجد بودیم، اعرابى‏اى آمد و در مسجد مشغول ادرار شد. اصحاب پیامبر(ص) او را از این کار منع کردند. پیامبر(ص) رو به اصحاب کرد و فرمود: با او کارى نداشته باشید. آنان نیز او را رها کردند. آنگاه پیامبر(ص) او را نزد خود خواند و فرمود: مساجد نه محل ادرار است و نه محل کثافات دیگر؛ بلکه جایگاه ذکر خداوند متعال و نماز و قرائت قرآن است (صحیح مسلم، ج۱، ص۱۶۳).

با توجه به اینکه در ذیل این سیره آمده است که پیامبر(ص) اعرابى را توجیه کرد و ادب مسجد را به او آموخت، مى‏توان گفت سبب مداراى ایشان جهل و ناآگاهى اعرابى بوده است.

توان جسمى

توان جسمى نیز یکى از مؤلفه هایى است که معصومین(ع) در رفتارهاى تربیتى خود آن را در نظر مى‏گرفتند که بحث آن در مبحث «رفق و مدارا در تربیت عبادى کودکان» گذشت.

درجه ایمان

درجه ایمان نیز یکى دیگر از مؤلفه‏ها در رفتار معصومین(ع) با افراد است که بحث آن نیز گذشت.

با وجود این ملایمتها که در سیره پیشوایان دینى وجود دارد مواردى نیز به چشم مى‏خورد که آنان نه تنها مدارا نمى‏کردند بلکه شدت عمل نیز نشان مى‏دادند. در این موارد یا مصالح اجتماعى و سیاسى اقتضاى چنین رفتارى را داشته، یا از مواردى بوده که نرمى و ملایمت کارایى نداشته است. به عنوان مثال، در روایتى وارد شده است که: «اِذَا کَانَ الرِّفْقُ خَرْقا کَانَ الْخَرْقُ رِفْقا، هرگاه نرمى به منزله شدت عمل شد، شدت عمل به منزله رفق خواهد بود» (رى‏شهری، میزان الحکمه، ج۴،ص ۱۶۱).

رفق و مدارا و احکام دینى

موضوع محدوده رفق و مدارا از زاویه‏اى دیگر نیز قابل طرح است و آن اینکه احکام و آموزه‏هاى دینى به پنج دسته واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح، تقسیم مى‏شوند. آیا رفق و مدارا در همه این موارد یا در بعضى از این موارد جارى است؟ مى‏توان گفت سیره تربیتى معصومین(ص) نشان مى‏دهد که در محدوده مستحبات، مکروهات و مباحات، رفق و مدارا رعایت مى‏شده است. سهل‏گیرى در نماز کودکان، و در نماز جماعت و مانند آن نشان مى‏دهد که رعایت مستحبات در این اعمال لازم نیست. اما، در مورد واجبات و محرمات نمى‏توان جواب قطعى به دست داد و در موارد به کارگیرى رفق و مدارا نیز باید با توجه به مؤلفه هایى که در بالا به آنها اشاره کردیم تصمیم گرفت.

آثار تربیتى رفق و مدارا

اکنون این سؤال مطرح مى‏شود که رفق و مدارا در تربیت دینى چه تأثیرى دارد؟ البته، با توجه به سیره‏هایى که بیان آن گذشت و نیز با توجه به دلایلى که در آنها لزوم رعایت رفق و مدارا در رفتارهاى تربیتى اشاره شده است، جواب این سؤال تا حد زیادى روشن است. بدین سبب، ما در این‏جا تنها به دو نکته که در سیره و روایات معصومین(ص) بر آن تأکید شده است اشاره مى‏کنیم.

نخستین موضوعى که در این باب در سیره‏ها مطرح شده است این است که رفق و مدارا با متربیان سبب جذب آنان به مربى و شخصیت، منش، آرا و عقاید او مى‏ گردد. در رفتار امام زین العابدین(ع) با مردى که به وى دشنام داد، دیدیم که او، بعد از مواجه شدن با رفق و مداراى امام(ع)، شرمنده شد و جذب امام(ع) و شخصیت او گردید. چنانکه رفتارِ از سرِ رفق امام حسن(ع) نیز با مرد شامى موجب جذب مرد شامى به امام(ع) گردید. در روایتى از امام صادق(ع)، که قبلاً قسمتى از آن را نقل کردیم، نیز ایشان علت مدارا با مردم و به ویژه مخالفان را جذب آنان به سوى دین مى‏داند:

وَ اَمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ اِلَى الاِیمَانِ.

اما با مخالفان به روش مدارا صحبت مى‏کند براى اینکه آنان را به سوى ایمان جذب کند(میزان الحکمه ، ج۳، ص۲۳۹).

دومین موضوعى که در سیره‏ها مطرح است این است که رفق و مدارا با تربیت‏آموزان سبب مى‏شود آنان آموزه‏ها و مفاهیم دینى را به بهترین وجه درک و جذب و درونى کنند و به تدریج به مدارج بالاى ایمان و کمال برسند، بدون آنکه از اعمال دینى خسته یا دلزده گردند. در روایتى که در بالا نقل کردیم آمده است که: «عبادت خداوند را براى خودت ناخوشایند مکن» (الکافی، ج۲، ص۸۷). این روایت، در واقع، بیان کننده این معنا است که عدم رعایت رفق و مدارا در مقام تربیت، حتى اگر در مورد خودِ فرد باشد، موجب مى‏شود وى از عبادت و سایر اعمال دینى خسته و در نتیجه متنفر گردد و بدین سبب از طیّ مسیر کمال باز بماند. داستانى که امام صادق(ع) براى اصحاب بیان کرد ـ داستان مرد مسلمان و همسایه مسیحى وى که به دست او اسلام آورد و سپس به سبب سخت‏گیریهاى او از دین اسلام برگشت ـ نیز بیان کننده همین مطلب است.

نتیجه‏گیرى

از آنچه گفته شد به دست مى‏آید که: ۱. در سیره معصومین(ع) رفق و مدارا جایگاه والایى دارد؛ ۲. رفق و مدارا هم در مواجهه با دیگران و هم در مواجهه با خود باید رعایت گردد؛ ۳. در مورد گستره و محدوده اِعمال رفق و مدارا باید به موضوعاتى مانند علم و جهل، توان جسمی، توان عقلى و ذهنی، و درجات ایمان مخاطبان توجه داشت. به علاوه، باید به نوعِ حکم شرعى و این‏که مستحب، مکروه یا مباح است نیز توجه کرد؛ ۴. رعایت رفق و مدارا موجب مى‏شود اولاً یادگیرى پایدار و عمیق صورت گیرد، ثانیا تأثیرپذیرى تربیت‏آموز از مربى افزایش یابد.

فهرست منابع:

  1. ـ قرآن مجید
  2.  ـ بخارى الجعفی، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، تحقیق قاسم الشجاعی، بیروت: دار القلم، ۱۴۰۷ق.
  3.  ـ مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، تحقیق موسى شاهین لاشین و احمد عمر هاشم، بیروت: عزالدین، ۱۴۰۷ق.
  4.  ـ الحویزی، عبدالعلى بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، مع تعلیقات هاشم الرسولى المحلاتی، قم: مؤسسه اسماعیلیان، ۱۳۷۰.
  5.  ـ العاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه الى تحصیل المسائل الشریعه، تحقیق عبد الرحیم الربانى الشیرازی، تهران: کتابفروشى اسلامیه، ۱۴۰۳ق.
  6.  ـ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق محمدجواد الفقیه، ۸ج، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۱۳.
  7.  ـ محمدى رى‏شهری، محمد، میزان الحکمه، ۱۰ج، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۳-۱۳۶۲.
  8.  ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ سوم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  9.  ـ الاربلی، على بن عیسی، کشف الغمه فى معرفه الائمه، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۰۵ق.
  10.  ـ طباطبائی، محمدحسین؛ سنن النبی، ترجمه وتحقیق محمدهادى فقهی، تهران: کتابفروشى اسلامیه، ۱۳۷۵.
  11.  ـ الطریحی، فخرالدین‏بن محمد، مجمع البحرین، ۲ج، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸.
  12.  ـ نوری؛ حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، تحقیق مؤسسه آل‏البیت؛ بیروت: مؤسسه آل‏البیت، ۱۴۰۸ق.
  13. منبع: فصلنامه حوزه و دانشگاه، ش ۲۸.

سید جواد عاملى غروى(ره)

اشاره:

یکى دیگر از فقهاى نامدار شیعه ،علامه فقه و فقاهت، آیه اللّه سید جواد بن سید محمد حسنى حسینى عاملى غروى ،از بزرگان فقه و فقاهت قرن سیزدهم و ازتلامذه آیه اللّه بحرالعلوم و علا مه وحید بهبهانى مى باشد. او که یکى از افاضل شاگردان این دو فقیه بزرگ است ،در سال ۱۱۶۰ ه ق درآبادى شقرا جبل ع.امل متولد شده و در هم انجا رشد و پرورش یافت ،سپس به روزگار مرجعیت علا مه بهبهانى به کربلا رهسپار گشت و نزد آقاى سید على صاحب ریاض به فراگرفتن علوم اشتغال ورزید در سایه تلاش و جدیت بلیغى که داشت ،توانست در اندک مدتى به بالاترین مدارج علمى نایل آید.
او در محضر جمعى از بزرگان کسب فیض و علم نموده است که اسامى چندتن از آنان برده مى شود:

اساتید

۱ . علامه وحید بهبهانى .
۲ . آیه اللّه سید مهدى بحر العلوم .
۳ . آیه اللّه سید على صاحب ریاض .
۴ . آیه اللّه شیخ جعفر کاشف الغطا.

شاگردان

در مکتب فقهى او شاگردانى تلمذ نموده و به مقام شامخ علمى و فقهى نائل آمده اند که هر کدام از استوانه هاى فقاهت به شمار مى آیند که اسامى چند تن از آنان ذکر مى شود:.
۱ . آیه اللّه شیخ محمد حسن صاحب جواهر الکلام که از او اجازه روایتى نیزدارد.
۲ . آیه اللّه سید صدر الدین عاملى .
۳ . آیه اللّه شیخ جواد،معروف به ملا کتاب .
۴ . آیه اللّه آقا على هزار جریبى .
۵ . آیه اللّه شیخ محسن اعسم .
و دیگر اساطین فقه و فقاهت که در کتابهاى تراجم و رجال ،به تفصیل مذکورهستند.

تالیفات

علامه میرزا محمد على مدرس ،طبق شیوه مرضیه و عادت حسنه اى که درکتاب مستطاب ریحانه الادب پیش گرفته اند،به بازگویى آثار و تالیفات اومى پردازند و تعدادى از آثار گران قیمت او را به ترتیب زیر مى آورند:.
۱ . م.ف.تاح الکرامه فى شرح قواعد الاحکام علا مه حلى (ره ) (۱۰ جلد قطور)گویند میرزاى قمى ف.راوان ب.ه آن م.راجعه داشت هشت جلد این کتاب با مباشرت علا مه سید محسن جبل عاملى در س.ال ۱۳۳۲ ه ق در مصر به چاپ رسیده است ،ولى متاسفانه عارى از هجوم اغلاط فراوان مطبعى نیست .
۲ . ارجوزه اى در خمس .
۳ . ارجوزه اى در رضاع .
۴ . ارجوزه اى در زکات .
۵ . رساله اى در اصل برائت .
۶ . حاشیه بر تهذیب الاصول علا مه .
۷ . حاشیه بر روضه شهید ثانى .
۸ . حاشیه بر مدارک الاحکام .
۹ . حاشیه بر شرح طهارت وافى .
۱۰ . شرح وافیه در اصول .
۱۱ . تجوید قرآن کریم ۱ .

احترام استاد

او در آغاز کتاب مفتاح الکرامه در مورد علت اقدام به این تالیف بزرگ وپرمشقت این چنین مى نگارد:
م.ن دس.ت.ور آقا و استادم را،اوئى که پس از خداوند سبحان و اولیاى بزرگوارش (سلام خدا بر آن.ان ب.اد) پناهگاه و تکیه گاه زندگى من بوده است ،امتثال نمودم و اوعبارت از پیشواى بزرگ ،ع.لا مه مقدس ،اقیانوس بزرگ ( علم و معرفت ) آیه اللّه شیخ ‌جعفر (کاشف الغطا) است که خداوند متعال مرا فداى او سازد و بقاى او را بر سرمؤمنین مستدام بدارد.
او ک.ه خ.داون.د ع.م.رش را در کنف حراست و عنایت خاص خویش نگهدارد،به من امر فرمودند: دوس.ت دارم ک.ه تو کتاب قواعد الاحکام امام علا مه (حلى ) (خداوندمقام شریفش را بالا برد) را م.حور بحث انتخاب کنى و به آن اعتماد ورزى در هرمساله اى که آرا اصحاب اختلاف پیدا نموده اس.ت ،دقیقا اقوال آنان را مورد تامل قراردهى علاوه بر اقوال ،شهرت و اجماع آنان را نیز به دست آورى م.ن.اب.ع و ک.ت.اب.هایى که این اقوال از آنها نقل شده است ،باز بیاورى اگر به دلیلى برخورد داش.تى که آنان ذکرنکرده اند،پس همراه متن ،آن دلیل را نیز ذکر نمایى ،به هنگام اختلاف اخبار واح.ادی.ث ،ب.ه ص.ورت موجز آرا و نظریات اهل سنت را نیز بیان نمایى تا نفع آن کامل ،و موقعیت کتاب بزرگ گردد چون کتاب المختلف علا مه که مخصوص این برنامه است ،هر چند پرسود و پرفایده است ،ولى جاى اکثر اقوال و آرا در آن خالى است .
پس من امر شریف استاد را امتثال نمودم و امیدوارم که او با دعاى مقبول خویش مرا یارى دهد امر خودم را به خدا تفویض کردم و بر او توکل بسته و هرقدرت و نیرو از سوى اوست۲ .

حادثه دلخراش حمله وهابى ها:

مرحوم سید جواد عاملى در پایان جلد هفتم مفتاح الکرامه که اواخر باب وکالت قواعد است ،داستانى را از وحشى گریه اى وهابیون عهد نخست نقل مى کند که بازگویى آن مى تواند از اعمال وه.اب.ی.ون نفتى امروز نیز پرده بردارد و نیات این حزب سیاسى در ماسک اسلام را فاش و روشن سازد:
خدا را سپاس مى گویم ،آن چنان که او اهل و شایسته آن است و درود وصلوات خود را تقدیم بهترین مخلوقات او،محمد و اولاد معصومین (ع ) او مى نمایم خداوند متعال با فضل و کرم خود به برکت محمد و آل او بر این بنده منت نهاد وتوفیق اتمام این بخش از مفتاح الکرامه را عنایت فرمود هم اکنون نیمه شب نهم از ماه مبارک رمضان سال ۱۲۲۵ هجرى است و این کتاب به دست مصنف آن ،ک.وچ.ک ت.رین و ذلیل ترین بندگان خدا،محمد جواد حسینى حسنى موسوى عاملى ،که خ.داون.دس.ب.ح.ان با لطف و فضل و رحمت خویش ،با او معامله و رفتار نماید پایان پذیرفت ،ولى ت.ش.وی.ش خ.اط.ر و اض.طراب احوال حاکم بر زندگى ما است ،چون اعراب وحشى ،از جمله ،آن اف.رادى ک.ه ق.ائل ب.ه م.ق.اله وهابى خارجى هستند،نجف اشرف و زیارتگاه حسین (ع) را احاطه ن.م.وده اند،راه را بسته اند و زائرین حسینى را قتل و غارت نموده اند پس از آنکه شیعیان از زیارت ن.ی.م.ه شعبان برمى گشتند،تعداد کثیرى از آنان را کشته اند و اغلب آن زائرین از ایرانیان هستند گاهى گفته مى شود تعداد کشته ها ۱۵۰نفر مى باشد،و گاهى گفته مى شود کم تر برخى دیگر از زوار ع.رب در ح.ل.ه م.ان.ده ان.د وت.عدادى به نجف اشرف رسیده اند برخى در حله به روزه دارى پ.رداخ.ته اند و برخى به حسکه رفته اند،و ما هم اکنون مثل اینکه در محاصره قرار گرفته ایم وهابیون هنوزبرنگشته اند صفوف آنان از کوفه تا حرم حسین (ع ) به مسافت دو فرسخ یا بیشتراست .
قبیله خزعل تسلیم شده اند،ولى قبیله هاى بعیج و جشم در حال مقاتله وکارزار ه.ستند حاکم بغداد کنار رفته و حاکم دیگرى جاى او را گرفته است و آنان باهم مقاتله و کارزار دارند اخبار آنان نیز ما را مغموم ساخته است چون راهها بسته است ،به همین جهت در این اطراف وهابیها بر اقامت بیشتر طمع دوخته اند حول وقوه از سوى خداوند بزرگ است درود بر پیامبر خدا و اولاد و اطهار او،و خداوندمتعال از علماى ما خوشنود و راضى باشد و آنان را در بالاترین جایگاه و با نعمت بهشتى محشور فرماید ۳ .

وفات

او پس از یک عمر رنج و کوشش در راه علم و فقاهت ،در سال ۱۲۲۶ ه ق ،درسن ۶۶ سالگى در نجف اشرف وفات نمود و در صحن مولاى متقیان مدفون گشت

پی نوشت:

۱. ریحانه الادب ،ج ۳ ،ص ۳۹۶ . ۳۹۷ .
۲.مفتاح الکرامه ،ج ۱ ،ص ۱ ،چاپ مصر که به اهتمام آقاى سید محسن جبل عاملى چاپ شده است .

۳. مفتاح الکرامه ،ج ۷ ،ص ۶۵۳ ،چاپ مصر .

۴. تفسیر بیشتر شرح زندگى او در ریحانه الادب ،و کتاب وحید بهبهانى نوشته فاضل نامى ع.ل.ى دوانى ،ص ۲۱۶ . روضات الجنات ،ج ۲ ،ص ۲۱۶ . الکرام البرره ،حاج آقا بزرگ تهرانى ،ج ۱ ،ص ۲۸۷ تا ۲۸۹ آمده است .
منبع :فقهاى نامدار شیعه . عقیقى بخشایشی

رابطه علم و عصمت معصومین

 

اشاره:

 در آیات بسیارى از قرآن کریم اخلاص عبد را به خدا نسبت داده، با اینکه بنده باید خود را براى خدایش خالص کند بدان جهت است که بنده جز موهبت‏ خداى تعالى چیزى را از ناحیه خود مالک نیست، و هر چه را که خدا به او داده باز در ملک خوداوست.پس اگر بنده، دین خود را و یا به عبارتى خود را براى خدا خالص کند، در حقیقت‏ خداوند او را جهت‏ خود خالص کرده است.

البته در این میان افرادى هستند که خداوند در خلقت ایشان امتیازى قائل شده، وایشان را با فطرتى مستقیم و خلقتى معتدل ایجاد کرده، و این عده از همان ابتداى امر با اذهانى وقاد و ادراکاتى صحیح و نفوسى طاهر و دلهایى سالم نشو و نما نموده‏اند، و با همان صفاى فطرت و سلامت نفس، و بدون اینکه عمل و مجاهدتى انجام داده باشند به نعمت اخلاص ‏رسیده ‏اند، در حالى که دیگران با جد و جهد مى بایستى در مقام تحصیلش برآیند، آن هم هر چه ‏مجاهدت کنند به آن مرتبه از اخلاص که آن عده رسیده‏ اند نمى رسند.آرى، اخلاص ایشان‏ بسیار عالى تر و رتبه آن بلندتر از آن اخلاصى است که با اکتساب بدست آید، چون آنها دلهایى پاک از لوث موانع و مزاحمات داشته ‏اند.و ظاهرا در عرف قرآن مقصود از کلمه” مخلصین” – به‏ فتح لام – هر جا که آمده باشد هم ایشان باشند.

و این عده همان انبیاء و امامان معصوم(ع)هستند، و قرآن کریم هم تصریح ‏دارد بر اینکه خداوند ایشان را”اجتباء”نموده، یعنى جهت خود جمع ‏آورى و براى حضرت خودخالص ساخته، هم چنانکه فرموده: “و اجتبیناهم و هدیناهم الى صراط مستقیم” (۱) و نیزفرموده: “هو اجتبیکم و ما جعل علیکم فى الدین من حرج” (۲).

و به ایشان از علم، آن مرحله‏ اى را داده که ملکه عاصمه است، و ایشان را از ارتکاب‏ گناهان و جرائم حفظ مى کند، و دیگر با داشتن آن ملکه صدور گناه حتى گناه صغیره از ایشان‏ محال مى شود.و فرق”عصمت”و”ملکه عدالت”همین است، با اینکه هر دوى آنها از صدورو ارتکاب گناه مانع مى شوند، از این جهت‏ با هم فرق دارند که با ملکه عصمت صدور معصیت‏ ممتنع هم مى شود، ولى با ملکه عدالت ممتنع نمى شود.

در صفحات گذشته هم گفتیم که این عده از پروردگار خود چیزهایى اطلاع دارند که‏ دیگران ندارند، و خداوند هم این معنا را تصدیق نموده و فرموده: “سبحان الله عما یصفون الاعباد الله المخلصین” (۳).

و نیز محبت الهى ایشان را وامى دارد به اینکه چیزى را جز آنچه که خدا مى خواهدنخواهند، و به کلى از نافرمانى او منصرف شوند، هم چنانکه این را نیز در قرآن تقریر نموده، و درچند جاى از آن فرموده است: “فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم‏المخلصین” (۴).

و از جمله شواهدى که دلالت مى کند بر اینکه عصمت از قبیل علم است، یکى آیه‏اى است که خطاب به پیغمبرش مى فرماید: “و لو لا فضل الله علیک و رحمته لهمت طائفه‏منهم ان یضلوک و ما یضلون الا انفسهم و ما یضرونک من شى ء و انزل الله علیک الکتاب‏و الحکمه و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما” (۵) که ما تفصیل معناى آن‏را در سوره”نساء”آوردیم.

و نیز آیه‏اى است که از قول یوسف مى فرماید:

“قال رب السجن احب الى ممایدعوننى الیه و الا تصرف عنى کیدهن اصب الیهن و اکن من الجاهلین” (۶) و وجه دلالت آن‏را در تفسیرش بیان نموده ‏ایم.

از این نکته چند مطلب استفاده مى شود: اول آنکه علمى که آن را عصمت مى نامیم باسایر علوم از این جهت مغایرت دارد که این علم اثرش که همان بازدارى انسان از کار زشت ووادارى به کار نیک است، دائمى و قطعى است، و هرگز از آن تخلف ندارد، به خلاف سایرعلوم که تاثیرش در بازدارى انسان اکثرى و غیر دائمى است، هم چنانکه در قرآن کریم در باره‏آن و نیز فرموده: “ا فرایت من اتخذ الهه هویه‏و اضله الله على علم” (۸) و نیز فرموده: “فما اختلفوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم” (۹).

آیه”سبحان الله عما یصفون الا عباد الله المخلصین” (۱۰) نیز بر این معنا دلالت مى کند، زیرا با اینکه مخلصین یعنى انبیاء و امامان، معارف مربوطه به اسماء و صفات خدا را براى مابیان کرده ‏اند و عقل خود ما هم مؤید این نقل هست، مع ذلک خداوند توصیف ما را صحیح ‏ندانسته و آیه مذکور خدا را از آنچه ما توصیف مى کنیم منزه نموده و توصیف مخلصین را صحیح ‏دانسته.پس معلوم مى شود که علم ایشان غیر از علم ما است هر چند از جهتى متعلق علم ایشان و ما یکى است، و آن، اسماء و صفات خداست.

دوم اینکه علم مزبور، یعنى ملکه عصمت در عین اینکه از اثرش تخلف ندارد و اثرش‏قطعى و دائمى است، در عین حال طبیعت انسانى را – که همان مختار بودن در افعال ارادى خویش است – تغییر نداده، او را مجبور و مضطر به عصمت نمى کند؟و چگونه مى تواند بکند بااینکه علم، خود یکى از مبادى اختیار است، و مجرد قوى بودن علم باعث نمى شود مگر قوى شدن اراده را.مثلا کسى که طالب سلامت است وقتى یقین کند که فلان چیز سم کشنده آنى است، هر قدر هم که یقینش قوى باشد او را مجبور به اجتناب از سم نمى کند، بلکه وادارش‏مى کند به اینکه با اختیار خود از شرب آن مایع سمى خوددارى کند.آرى، وقتى عاملى انسان رامجبور به عمل و یا ترک عملى مى کند که انسان را از یکى از دو طرف فعل و ترک بیرون نموده وامکان فعل و ترک را مبدل به امتناع یکى از آن دو بسازد.

شاهد این مدعا آیه“و اجتبیناهم و هدیناهم الى صراط مستقیم ذلک هدى الله یهدى به من یشاء من عباده و لو اشرکوا لحبط عنهم ما کانوا یعملون” (۱۱) است که دلالت مى کند براینکه شرک براى انبیاء با اینکه خداوند برگزیده و هدایتشان کرده ممکن است و اجتباء وهدایت الهى مجبور به ایمانشان نکرده.و این معنا را آیه“یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من‏ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته” (۱۲) و نیز آیاتى دیگر مى رساند.

پس معصومین به اراده و اختیار خودشان از معصیت منصرف مى شوند، و اگر انصرافشان‏را به عصمتشان نسبت دهیم مانند انصراف غیر معصومین است که به توفیق خدایى نسبت‏مى دهیم.

هم چنانکه با آن آیات و تصریح اخبارى که مى گویند انصراف معصومین از معصیت ‏به‏ خاطر تسدید روح القدس است نیز منافات ندارد، چون این نسبت عینا مانند نسبت تسدید مؤمن ‏است‏ به روح ایمان، و نسبت ضلالت و غوایت است‏به تسویلات شیطان، هم چنان که این‏ نسبت ‏ها با اختیار مؤمن و کافر منافات ندارد، آن نسبت هم با اختیار معصومین منافات ندارد.

پس چیزى از اینها، فعلى(کار)را از این جهت که فعلى است از فاعلى با اراده و اختیار ازفعل بودن خارج نمى سازید – دقت فرمایید.

بله، در این میان عده ‏اى هستند که گمان کرده‏ اند خداوند آدمى را از معصیت‏ بازمى دارد و منصرف مى کند، اما نه از راه گرفتن اختیار و اراده ‏اش، بلکه از راه معارضه با اراده او، مثل اینکه اسبابى فراهم آورد که اراده آدمى از بین برود، و یا اراده‏اى بر خلاف اراده‏اش خلق‏کند، و یا فرشته‏ اى بفرستد تا از تاثیر اراده آدمى جلوگیرى نماید و یا مجراى آن را تغییر دهد، وآن را به سوى غیر آن هدفى که طبعا انسان قصد آن را مى کند برگرداند، همانطور که یک انسان‏ قوى از اراده ضعیف و یا تاثیر آن جلوگیرى مى کند و نمى گذارد فرد ضعیف آن کارى را که برحسب طبع خود مى خواهد بکند انجام دهد.

گویا پاره ‏اى از صاحبان نظریه مزبور جبرى مسلکند، و لیکن اصلى که مشترک میان‏ همه صاحبان این نظریه است، و این نظریه و نظریه ‏هاى شبیه به آن مبتنى بر آنست، این است‏ که این طایفه معتقدند حاجت موجودات به باری تعالى تنها در پیدایش است، و اما در بقائشان بعداز آنکه موجود شدند احتیاجى به خداى سبحان ندارند، و خداى سبحان سببى است در عرض‏ سایر اسباب، با این تفاوت که چون از سایر اسباب قوى تر و قادرتر است لذا مى تواند در حال‏ بقاى موجودات هر رقم تصرفى که بخواهد بکند.یکى را منع نموده، دیگرى را آزاد بگذارد، یکى را زنده کند، آن دیگرى را بمیراند، یکى را عافیت دهد، آن دیگرى را مریض کند، به‏ یکى توسعه در رزق دهد، و دیگرى را تهی دست نماید، و هم چنین سایر تصرفات دیگر.

و از آن جمله اگر بخواهد بنده‏اى را مثلا از شر و گناه دور بدارد فرشته‏ اى مى فرستد تااو را از مقتضاى طبعش که گناه است جلوگیرى نماید، و مجراى اراده او را از شر به سوى خیرتغییر دهد.و یا اگر بخواهد بنده‏اى را به خاطر استحقاقى که دارد گمراه کند ابلیس را بر اومسلط مى سازد تا از جانب خیر به شر معطوفش نماید هر چند این تصرف ابلیس به حد جبر و اضطرار نرسد.

و این حرف به دلیل وجدان مردود است، چون ما با وجدان خود این معنا را درک‏مى کنیم که در اعمال خیر و شر هیچ سببى که با نفس ما منازعه نماید و بر ما غالب شود وجودندارد، و تنها نفس ما است که اعمالى از روى شعور و اراده‏اى ناشى از شعور، و خلاصه از شعورو اراده‏اى که قائم به آنست انجام مى دهد، پس هر سببى را که دلیل نقلى و عقلى و راى نفس‏ما اثبات مى کند – از قبیل فرشته و شیطان – سبب هایى است طولى، نه عرضى، و این خود روشن‏است.

علاوه بر اینکه، معارف قرآنى از قبیل توحید و هر معارف دیگرى که بازگشت آن به ‏توحید است همه مخالف با مبناى این نظریه است، و در خلال بحث هاى گذشته به مقدار زیادى این مطلب تشریح شد.

پى نوشت:

(۱)این پیغمبران را برگزیدیم و به راهى راست هدایتشان کردیم.سوره انعام، آیه ۸۷٫

(۲)او شما را برگزید و در این دین براى شما سختى ننهاد.سوره حج، آیه ۷۸٫

(۳)خداى یکتا از آنچه وصف مى کنند منزه است، مگر بندگان خاص خداى.سوره صافات، آیه‏۱۵۹ و ۱۶۰٫

(۴)به عزت تو قسم که همگیشان را گمراه مى کنم، مگر آنها که بندگان خاص تواند.سوره ص آیه‏۸۲ و ۸۳٫

(۵)اگر کرم خدا و رحمت او شامل تو نبود، گروهى از آنها قصد داشتند، ترا از راه حق بگردانند اماجز خودشان را گمراه نمى کنند و ضررى به تو نمى رسانند.خدا این کتاب و حکمت را به تو نازل کرد، وچیزهایى که نمى دانستى تعلیم داد و کرم خدا نسبت‏به تو بزرگ بود.سوره نساء، آیه ۱۱۳٫

(۶)گفت: پروردگارا!زندان براى من، از گناهى که مرا بدان مى خوانند خوشتر است، و اگرنیرنگشان را از من دور نکنى، مایل به ایشان مى شوم و از جهالت‏پیشگان مى گردم.سوره یوسف، آیه ۳۳٫

(۷)آن را انکار نمودند با اینکه دلهایشان بدان یقین داشت.سوره نمل، آیه ۱۴٫

(۸)هیچ دیدى کسى را که هواى خود را معبود خود گرفت، و خدا او را با داشتن علم گمراه ساخت.سوره جاثیه، آیه ۲۲٫

(۹)پس اختلاف نکردند مگر بعد از آنکه به حقانیت آن عالم شدند و از در بغى و کینه به یکدیگراختلاف نمودند.سوره جاثیه، آیه ۱۷٫

(۱۰)منزه است‏خداوند از آنچه براى او وصف مى کنند مگر بندگان خداوند آنهایى که مخلص‏هستند.سوره صافات، آیه ۱۵۹ و ۱۶۰٫

(۱۱)و آنان را برگزیده و به سوى صراط مستقیم هدایتشان کردیم، این است هدایت‏خدا که هر که رابخواهد از بندگان خود بدان هدایت مى فرماید، و اگر شرک بورزند اعمالشان بى ثمر مى شود.سوره انعام، آیه‏۸۷ و ۸۸٫

(۱۲)هان اى پیغمبر برسان آنچه که از ناحیه پروردگارت به سویت نازل شده و اگر نرسانى رسالت‏او را نرسانده‏اى.سوره مائده، آیه ۶۷٫

منبع : ترجمه تفسیر المیزان جلد ۱۱، سید محمد حسین طباطبایى .

آثار و برکات زیارت معصومان(علیهم السلام)

 

اشاره:

روایات زیادی در ثواب زیارت حضرات معصومین(علیهم‌السلام) وجود دارد و در آنها به بخشی از این ثواب عظیم اشاره شده است، در این نوشتار، ثواب زیارت امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام کاظم و امام رضا(علیهم‌السلام) را بیان شده است.

 

ثواب زیارت امام زین العابدین(علیه‌السلام) در روایات

الف) «ابو حمزه ثمالی» از امام صادق(علیه‌السلام) پرسید: اصحاب را می بینم که از تربت حائر [امام حسین(علیه‌السلام) ] و حرمها، برای استشفا برمی دارند، «هَلْ فِی ذَلِکَ شَیْ ءٌ مِمَّا یَقُولُونَ مِنَ الشِّفَاءِ قَالَ قَالَ یُسْتَشْفَى بِمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْقَبْرِ عَلَى رَأْسِ أَرْبَعَهِ أَمْیَالٍ وَ کَذَلِکَ قَبْرُ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ وَ کَذَلِکَ طِینُ قَبْرِ الْحَسَنِ وَ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّد؛۱ آیا در آن شفایی که می گویند، وجود دارد؟ فرمود: طلب شفا کنند با خاک اطراف قبر امام حسین تا چهار میل، و همین طور خاک قبر رسول و حسن و علی بن الحسین و محمد باقر(علیهم‌السلام).»

ب) «اِنَّ النبی قالَ لِعَلیٍّ: مَنْ زَارَ قُبُورَکُمْ عَدْلُ ذَلِکَ لَهُ ثَوَابُ سَبْعِینَ حَجَّهً بَعْدَ حَجَّهِ الْإِسْلَامِ وَ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ حَتَّى یَرْجِعَ مِنْ زِیَارَتِکُمْ کَیَوْمِ وَلَدَتْهُ أُمُّه ؛۲ پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام) فرمود: کسی که قبور شما را زیارت کند، برای او به جای آن، ثواب هفتاد حج بعد از [انجام] حجه الاسلام [واجب] است و از گناهانش پاک می شود تا زمانی که از زیارت شما برمی گردد، همچون روزی که از مادر متولد شده.»

از «زراره» نقل شده است که: به امام باقر(علیه‌السلام) عرض کردم: چه می گویی دربار? کسی که پدرت [علی بن الحسین- علیهما السلام -] را با حال ترس زیارت کند؟، فرمود: «یؤمِنُهُ اللهُ یَوْمَ الفَزَعِ الاَکْبَرِ وَ تَلَقّاهُ الْملائِکَ?ُ بِالْبَشَارَهِ وَ یُقَالُ لَهُ لاَ تَخَفْ وَ لاَ تَحْزَن هَذَا یَوْمُکَ الذّی فیهِ فَوْرُکَ؛۳ در روز قیامت خداوند به او امان دهد و ملائکه او را با مژده و بشارت استقبال کنند و به او گفته می شود به خود ترس و اندوه راه مده! این روز رستگاری [و سعادت] تو است.»

زیارت امام باقر(علیه‌السلام)

الف) «مَنْ زَارَ الْبَاقِرَیْنِ لَمْ یَشْکُ عَیْنُهُ وَ لَمْ یُصِبْهُ سُقْمٌ وَ لَمْ یَمُتْ فَقِیراً؛۴ کسی که امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) را زیارت کند [هیچ گاه] به چشمش شکوه و بیماری نمی رسد و فقیر از دنیا نمی رود.»

ب) شخصی خدمت امام صادق(علیه‌السلام) عرض کرد: «هَل یُزَارُ والِدُک فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَمَا لِمَنْ زَارَهُ قَالَ(علیه‌السلام) اَلْجَنَّهُ اِنْ کَانَ یَأتَمُّ بِهِ قَالَ فَمَا لِمَن تَرَکَهُ رَغبَهً قَالَ الْحَسرَهُ یَوْمَ الْحَسْرَهِ؛۵ آیا می شود پدرتان(علیه‌السلام) را زیارت کرد؟ امام(علیه‌السلام) فرمود: بله، [آن شخص] پرسید: کسی که او را زیارت کند، چه پاداشی دارد؟ امام(علیه‌السلام) فرمود: پاداش او بهشت است، به شرطی که امامتش را پذیرفته [و از پیروان او] باشد. [آن شخص] پرسید: کسی که زیارتش را از روی بی اعتنایی ترک کند، چه عاقبتی دارد؟ امام(علیه‌السلام) فرمود: روز حسرت [قیامت] اندوه و حسرت خواهد داشت.»

زیارت امام صادق(علیه‌السلام)

الف) «مَنْ زَارَنِی غُفِرَتْ لَهُ ذُنُوبُهُ وَ لَمْ یَمُتْ فَقِیراً؛۶ حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود: کسی که مرا زیارت کند، گناهان او بخشیده می شود و فقیر نمی میرد.»

ب) امام باقر(علیه‌السلام) فرمودند: «إِذَا حَجَّ أَحَدُکُمْ فَلْیَخْتِمْ حَجَّهُ بِزِیَارَتِنَا لِأَنَّ ذَلِکَ مِنْ تَمَامِ الْحَج ؛۷ هرگاه یکی از شما حج انجام داد، حج را با زیارت ما تمام کند؛ زیرا زیارت ما، کامل کنند? حج است.»

ج. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «مَنْ زَارَنَا فِی مَمَاتِنَا فَکَأَنَّمَا زَارَنَا فِی حَیَاتِنَا؛۸ هر کسی بعد از مرگ ما، ما را زیارت کند، گویا در دوران زنده بودن ما، ما را زیارت کرده است.»

د. امام حسن عسکری(علیه‌السلام) فرمود: «مَنْ زَارَ جَعْفَراً وَ أَبَاهُ لَمْ یَشْکُ عَیْنُهُ وَ لَمْ یُصِبْهُ سُقْمٌ وَ لَمْ یَمُتْ مُبْتَلًى؛۹ هر کس جعفربن محمد الصادق(علیه‌السلام) و پدر [بزرگوارش امام باقر(علیه‌السلام) ] را زیارت کند، چشمانش به درد نیاید و [هیچ گونه] بیماری به او نرسد، و به حالت ابتلا [به حوادث سخت] از دنیا نرود.»

زیارت امام کاظم(علیه‌السلام)

  1. مثل زیارت قبر امام حسین(علیه‌السلام)

«حسن بن علی بن وشّا» می گوید: به امام رضا(علیه‌السلام) عرض کردم: «مَا لِمَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِیکَ أَبِی الْحَسَنِ(علیه‌السلام) فَقَالَ زُرْهُ قَالَ فَقُلْتُ فَأَیُّ شَیْ ءٍ فِیهِ مِنَ الْفَضْلِ قَالَ لَهُ مِثْلُ مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ(علیه‌السلام) ؛۱۰ چه پاداشی است برای کسی که قبر پدرت ابوالحسن(علیه‌السلام) را زیارت کند؟ فرمود: او را زیارت کن!

راوی می گوید: گفتم: چه فضیلتی در زیارت ایشان است؟ امام(علیه‌السلام) فرمود: برای زائر ایشان، پاداشی مانند پاداش زائر قبر حسین(علیه‌السلام) است.»، این تعبیر بلندی است که تمام ثوابهای مترتب بر زیارت قبر امام حسین(علیه‌السلام) را برای زیارت حضرت موسی بن جعفر به اثبات می رساند.

  1. مثل زیارت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و علی(علیه‌السلام)

«حسین بن محمد قمی» نقل کرده است که حضرت رضا(علیه‌السلام) فرمود: «مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِی بِبَغْدَادَ کَمَنْ زَارَ قَبْرَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) وَ قَبْرَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ إِلَّا أَنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ وَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا فَضْلَهُمَا؛۱۱ کسی که پدرم را در بغداد زیارت کند، مانند کسی است که قبر پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و قبر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را زیارت کرده است؛ جز آنکه رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و امیرمؤمنان(علیه‌السلام) برتری و مقام خود را دارند.»

  1. بهشت رفتن

الف. «ابن سنان» می گوید: به امام رضا(علیه‌السلام) عرض کردم: پاداش زیارت [قبر] پدر بزرگوارتان چیست؟ «قَالَ الْجَنَّهُ فَزُرْه؛۱۲ امام(علیه‌السلام) فرمود: بهشت، پس او را زیارت کن!»

ب. «عبدالرحمان بن ابی نجران» می گوید: از امام باقر(علیه‌السلام) پرسیدم: کسی که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) را [در مدینه] زیارت کند، چه پاداشی دارد؟ فرمود: «لَهُ الْجَنَّهُ وَ مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِی الْحَسَنِ(علیه‌السلام) فَلَهُ الْجَنَّه؛۱۳ برای او بهشت است، و کسی [هم] که قبر ابوالحسن [موسی بن جعفر- علیهما السلام -] را زیارت کند، پس برای او بهشت است.»

  1. برآورده شدن حاجات

الف. «احمد بن جعفر حمدان» می گوید: از «حسن بن ابراهیم ابو علی خلّال» شنیدم که می گفت: «مَا اَهَمَّنِی اَمْرٌ فَقَصَدْتُ قَبْرَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ- علیهما السلام – فَتَوَسَّلْتُ بِهِ، اِلّا سَهَّلَ اللهُ تَعَالَی لِی مَا اُحِبُّ؛۱۴ کار (و مشکلی) برایم پیش نیامد، مگر نزد قبر موسی بن جعفر- علیهما السلام – رفتم، پس به او متوسل شدم، جز اینکه خداوند آنچه را دوست داشتم، برای من آسان نمود.»

ب. روایت شده است که زنی در بغداد با [سرعت و با] حالت هروله می رفت، گفته شد: کجا می روی؟

گفت: نزد موسی بن جعفر- علیهما السلام – می روم برای اینکه پسرم زندانی شده است، یکی از پیروان «احمد حنبل» به او گفت: پسرت در حبس از دنیا رفت. آن زن گفت: [خدایا] به حق کشته شد؟ در زندان [موسی بن جعفر]، قدرت خویش را به من نشان بده.

بلافاصله پسرش از زندان آزاد شد و پسر استهزاء کننده [مرد حنبلی] به زندان افتاد.»۱۵

جامع ترین زیارت

«ابراهیم بن عقبه» می گوید: به امام هادی(علیه‌السلام) نامه ای نوشتم و: «أَسْأَلُهُ عَنْ زِیَارَهِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ وَ عَنْ زِیَارَهِ أَبِی الْحَسَنِ وَ أَبِی جَعْفَرٍ- علیهما السلام – أَجْمَعِینَ فَکَتَبَ إِلَیَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) الْمُقَدَّمُ وَ هَذَا أَجْمَعُ وَ أَعْظَم ؛۱۶ از زیارت امام حسین(علیه‌السلام) و ابی الحسن [امام کاظم] و ابی جعفر [امام جواد](علیه‌السلام) سؤال کردم، حضرت(علیه‌السلام) در جوابم نوشت: زیارت امام حسین(علیه‌السلام) مقدّم است؛ ولی زیارت این[دو امام- علیهما السلام -] جامع تر و بزرگ تر است.» برای این حدیث توضیحاتی وارد شده است، از جمله: مراد آن است که زیارت امام حسین(علیه‌السلام) به تنهایی مقدّم و بهتر است، ولی مجموع زیارت کاظمین جامع تر و افضل است؛ یا آنکه زیارت امام حسین(علیه‌السلام) مقدّم است و اگر زیارت دو امام اضافه گردد، جامع تر و موجب اجر بیشتر می شود.۱۷ توجیه دیگر این است که هر کسی امام هفتم و نهم- علیهما السلام – را زیارت کند، یقیناً دوازده امامی است؛ ولی شش امامیها و… به زیارت کاظمین نمی روند.

زیارت امام هشتم علی بن موسی الرضا- علیهما السلام –

بر زیارت امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) نیز همچون دیگر زیارات آثاری مترتب است که در روایات به آنها اشاره شده است.

  1. وجوب بهشت

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «سَتُدْفَنُ بَضْعَهٌ مِنِّی بِخُرَاسَانَ لَا یَزُورُهَا مُؤْمِنٌ إِلَّا أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ الْجَنَّهَ وَ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النَّار؛۱۸ به زودی پاره ای از تن من در خراسان دفن می شود، مؤمنی او را زیارت نمی کند، مگر آنکه بهشت برای او واجب و بدنش بر آتش حرام می شود.»

گاه این پرسش به ذهن می آید که: چگونه یک زیارت باعث بهشت رفتن می شود؟ آیا ممکن است شخصی سراپا گناه با یک زیارت بهشتی شود؟ جواب این است که: زیارت امامان از جمله امام هشتم(علیه‌السلام) آنگاه باعث بهشت رفتن می شود که زائر شرایط را دارا باشد، از جمله این که عارف به حق امام باشد.

«حمز? بن حمران» می گوید: امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: نو? من در خراسان کشته می شود: «مَنْ زَارَهُ إِلَیْهَا عَارِفاً بِحَقِّهِ أَخَذْتُهُ بِیَدِی یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّهَ وَ إِنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْکَبَائِرِ؛ هر کس او را در آن شهر از سر شناخت نسبت به حقش زیارت کند، من دست او را در روز قیامت گرفته، وارد بهشت می کنم، هر چند اهل گناهان کبیره باشد.»

راوی عرض کرد: فدایت بشوم! شناخت حق او چیست؟ فرمود: «یَعْلَمُ أَنَّهُ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَهِ غَرِیبٌ شَهِیدٌ مَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ سَبْعِینَ شَهِیداً مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) عَلَى حَقِیقَهٍ؛۱۹ بداند او امامی است که اطاعتش واجب و غریب و شهید است، هر کس «عارفاً بحقّه» او را زیارت کند، خداوند پاداش هفتاد شهید حقیقی از شهدایی که همراه پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) شهید شده اند، به او می دهد.»

  1. بخشش گناهان و رفع گرفتاریها

حضرت علی(علیه‌السلام) از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) نقل کرده است که آن حضرت(علیه‌السلام) فرمود: «سَتُدْفَنُ بَضْعَهٌ مِنِّی بِخُرَاسَانَ، مَا زَارَهَا مَکْرُوبٌ إِلَّا نَفَّسَ اللَّهُ کَرْبَهُ وَ لَا مُذْنِبٌ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَه ؛۲۰ به زودی پاره تن من در سرزمین خراسان دفن می شود، هیچ غمگینی او را زیارت نمی کند جز آنکه غمش برطرف می شود، و گناهکاری او را زیارت نمی کند جز آنکه خداوند گناهان او را می بخشد.»

  1. اجر شهید

از امام هفتم، موسی بن جعفر- علیهما السلام – نقل شده است که: روزی فرزندش[علی] در حالی که تازه جوانی بود بر او گذر کرد و حضرت در جمع فرزندان خود نشسته بود، فرمود: «إِنَّ ابْنِی هَذَا یَمُوتُ فِی أَرْضِ غُرْبَهٍ فَمَنْ زَارَهُ مُسَلِّماً لِأَمْرِهِ عَارِفاً بِحَقِّهِ کَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کَشُهَدَاءِ بَدْر؛۲۱ به راستی این پسرم در سرزمین غربت از دنیا می رود، پس هر کسی او را زیارت کند، در حالی که تسلیم امامت او و آگاه به حق اوست، در نزد خدا اجر شهدای بدر را دارد.»

  1. استجابت دعا

«یاسر خادم» می گوید: امام هشتم، علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) فرمود: «لَا تُشَدُّ الرِّحَالُ إِلَى شَیْ ءٍ مِنَ الْقُبُورِ إِلَّا إِلَى قُبُورِنَا أَلَا وَ إِنِّی مَقْتُولٌ بِالسَّمِّ ظُلْماً وَ مَدْفُونٌ فِی مَوْضِعِ غُرْبَهٍ فَمَنْ شَدَّ رَحْلَهُ إِلَى زِیَارَتِی اسْتُجِیبَ دُعَاؤُهُ وَ غُفِرَ لَهُ ذُنُوبُهُ؛۲۲ مسافرت کردن برای زیارت قبور روا نیست، جز قبور ما. بیدار باشید که من با سمّ از روی ظلم کشته می شوم و در محل غریبی دفن می گردم، پس کسی که برای زیارت من کمر سفر ببندد، دعایش مستجاب و گناهانش بخشیده می شود.»

  1. ثواب حج

امام هشتم(علیه‌السلام) می فرماید: «أَلَا فَمَنْ زَارَنِی فِی غُرْبَتِی کَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَجْرَ مِائَهِ أَلْفِ شَهِیدٍ وَ مِائَهِ أَلْفِ صِدِّیقٍ وَ مِائَهِ أَلْفِ حَاجٍّ وَ مُعْتَمِرٍ وَ مِائَهِ أَلْفِ مُجَاهِدٍ وَ حُشِرَ فِی زُمْرَتِنَا وَ جُعِلَ فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجَنَّهِ رَفِیقَنَا؛۲۳ آگاه باشید! کسی که مرا در حال غربتم زیارت کند، خداوند برای او پاداش صد هزار شهید، صد هزار صدّیق، صد هزار حج گذار و عمره گذار می نویسد و در صف ما محشور خواهد شد و در درجات بالای بهشت، رفیق ما خواهد بود.»

  1. شفاعت روز قیامت

امام هشتم(علیه‌السلام) فرمود: «مَن شَدَّ رَحَلَهُ الی زیارتی، استجیبَ دُعاؤُهُ… وَ کُنتُ انا و آبائی شَفَعاءَهُ یَوم القیامه؛۲۴ کسی که برای زیارت من کمر مسافرت ببندد، دعایش مستجاب می شود … و من و پدرانم او را در روز قیامت شفاعت می کنیم.»

«حسن بن علی بن فضال» از امام علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: در خراسان سرزمینی است که در آینده محل رفت و آمد ملائکه می شود، همیشه گروهی از آسمان فرود آمده، تا روز قیامت گروهی به آسمان صعود می کنند.

گفته شد: ای پسر رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) آن کدام بقعه است؟ فرمود: «هِیَ بِأَرْضِ طُوسَ- وَ هِیَ وَ اللَّهِ رَوْضَهٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّهِ- مَنْ زَارَنِی فِی تِلْکَ الْبُقْعَهِ کَانَ کَمَنْ زَارَ رَسُولَ اللَّهِ – صلی الله علیه وآله وَ کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ ثَوَابَ أَلْفِ حَجَّهٍ مَبْرُورَهٍ وَ أَلْفِ عُمْرَهٍ مَقْبُولَهٍ وَ کُنْتُ أَنَا وَ آبَائِی شُفَعَاءَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ؛۲۵ آن بقعه زمین طوس است. به خدا آن زمین باغی از باغهای بهشت است. کسی که مرا در این بقعه زیارت کند، گویا رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) را زیارت کرده است و خداوند ثواب هزار حج و عمر? قبول شده برای او می نویسد و من و پدرانم روز قیامت او را شفاعت می کنیم.»

  1. فریادرسی در سه جا

از «ابراهیم بن اسحاق نهاوندی» نقل شده است که امام رضا(علیه‌السلام) فرمود: «مَنْ زَارَنِی عَلَى بُعْدِ دَارِی وَ مَزَارِی أَتَیْتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فِی ثَلَاثَهِ مَوَاطِنَ حَتَّى أُخَلِّصَهُ مِنْ أَهْوَالِهَا إِذَا تَطَایَرَتِ الْکُتُبُ یَمِیناً وَ شِمَالًا وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ الْمِیزَان ؛۲۶ کسی که مرا با دوری منزل و مزارم زیارت کند، در روز قیامت در سه جا نزد او می آیم تا او را از سختی رهایی بخشم: هنگام تحویل پرونده به دست راست یا چپ، وقت گذشتن از پل صراط و کنار میزان [اعمال]».

  1. برتر از زیارت امام حسین(علیه‌السلام)

در روایات متعددی، زیارت امام هشتم(علیه‌السلام) برتر از زیارت امام حسین(علیه‌السلام) دانسته شده و راز آن نیز بیان گردیده است؛ که تمام اقشار و گروهها برای زیارت امام حسین(علیه‌السلام) می روند [چهار امامی، شش امامی، هفت امامی و…]؛ ولی برای زیارت امام هشتم(علیه‌السلام) جز دوازده امامی نمی روند.

«علی بن مهزیار» می گوید: به ابوجعفر (امام جواد(علیه‌السلام) ) عرض کردم: فدایت گردم! «زِیَارَهُ الرِّضَا(علیه‌السلام) أَفْضَلُ أَمْ زِیَارَهُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ(علیه‌السلام) فَقَالَ زِیَارَهُ أَبِی أَفْضَلُ وَ ذَلِکَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) یَزُورُهُ کُلُّ النَّاسِ وَ أَبِی لَا یَزُورُهُ إِلَّا الْخَوَاصُّ مِنَ الشِّیعَه؛۲۷ زیارت [حضرت] رضا(علیه‌السلام) برتر است یا زیارت اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) ؟ فرمود: زیارت پدرم [رضا(علیه‌السلام) ] برتر است و این برای آن است که اباعبدالله(علیه‌السلام) را هم? مردم زیارت می کنند؛ ولی پدرم را جز خواصی از شیعه [از آنهایی که دوازده امامی هستند] زیارت نمی کنند.»؟

فهرست منابع

  1. باقرزاده، عبدالرحمن، زیارت در آیینه روایات، سازمان تبلیغات اسلامی قم، ۱۳۷۵ش.
  2. بهبهانی، محمدباقر، الدمعه الساکبه، مؤسس? الاعلمی، بیروت.
  3. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، دارالکتب العلمیّه، بیروت، ۱۴۱۷ ق.
  4. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، نشر آل البیت، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
  5. شیخ صدوق، الفقیه، مؤسس? نشر الاسلامی، قم، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
  6. خصال، النشر الاسلامی، قم، ۱۴۰۳ق.
  7. علل الشرائع، المکتب? الحیدریه، نجف، ۱۳۸۵ق.
  8. عیون اخبار الرضا؛ مطبع? الحیدریه، نجف، ۱۳۹۰ق.
  9. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۶۵ش.
  10. شیخ کفعمی، المصباح، مؤسس? الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، ۱۳۹۵ق.
  11. شیخ مفید، المقنع?، مؤسس? نشر الاسلامی، قم، چاپ چهارم، ص۱۴۱۷ق.
  12. قمی، ابن قولویه، کامل الزیارات، دارالفکر، بیر۷وت، ۱۴۰۹ق.
  13. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، انتشارات اسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۲ش.
  14. مؤسس? الامام الهادی(علیه‌السلام) ، موسوع? الزیارات المعصومین، قم، چاپ اول، ۱۴۲۵ق.
  15. مالکی، ابن صبّاغ، الفصول المهمّه فی معرف? الائم?، بی جا، بی تا، ۱۳۰۳ق.
  16. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسس? الوفاء، بیروت، ۱۴۰۳ق.
  17. نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، ۱۴۰۷ق.

پی نوشت:

۱) کامل الزیارات، ابن قولویه، ص ۲۸۰؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۱، ص ۱۲۶.

۲) تهذیب، شیخ طوسی، ج ۶، ص ۲۲، ح ۶.

۳) الدمعه الساکب?، محمد باقر بهبهانی، ج۵، ص ۱۶۲.

۴) المصباح الکفعمی، ص ۴۷۵.

۵) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۰، ص ۱۴۵.

۶) المقنع?، شیخ مفید، ص ۴۷۴؛ تهذیب، شیخ طوسی، ج ۶، ص ۷۸؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۱۰۰، ص ۱۴۵، ح ۳۴.

۷) عیون اخبار الرضا(علیه‌السلام) ، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۲۶۵، ح ۲۸.

۸) وسائل الشیع?، شیخ حر عاملی، ج ۱۴، ص ۳۳۲، باب ۲؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۰، ص۱۲۴، ح ۳۴؛ مستدرک الوسائل، میرزای نوری، ج ۱۰، ص ۱۸۳، ح ۶.

۹) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۹۷، ص ۱۴۵، ح ۳۵؛ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۱۰، ص۴۲۶.

۱۰) کامل الزیارات، ابن قولویه، ص ۴۹۹، باب ۹۹، ح ۳.

۱۱) کافی، شیخ کلینی، ج ۴، ص ۵۸۳؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص ۴ و ۲۰؛ مستدرک الوسائل، میرزای نوری، ج ۱۰، ص ۳۵۲، ح ۲؛ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۱۴، ص ۵۴۵.

۱۲) تهذیب، شیخ طوسی، ج ۶، ص۸۲، ح ۳؛ وسائل الشیعه، شیخ حرعاملی، ج ۱۴، ص ۵۴۵، باب ۸۰، ح ۳؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص ۵، ح ۲۲ و۲۳.

۱۳) کامل الزیارات، ابن قولویه، ص ۲۹۹، ح ۷، وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۱۴، ص ۵۴۷، باب ۸۰، ح ۸؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص ۵، ح ۲۲ و۲۳.

۱۴) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص۱، ح۱؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج ۱، ص ۱۳۳.

۱۵) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص۱، ح ۲.

۱۶) کافی، شیخ کلینی، ج ۴، ص ۵۸۳، ح ۳.

۱۷) زیارت در آیین? روایات، عبدالرحمن باقر زاده، ص ۷۱.

۱۸) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص ۳۱، ح ۱؛ وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج ۱۴، ص ۵۵۵، باب ۸۲، ح ۲؛ الفقیه، شیخ صدوق- رحمه الله -، ج ۲، ص ۵۸۵، ح ۳۱۹۲.

۱۹) وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۱۴، ص ۵۵۴، ح ۱۰؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص۳۵، ح ۱۷ و ۱۸.

۲۰) وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۱۴، ص ۵۵۳؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص ۳۳، ح۱۰.

۲۱) کامل الزیارات، ابن قولویه، ج۵، ص ۳۰۴؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص ۴۱، ح ۴۳؛ مستدرک الوسائل، میرزای نوری، ج ۱۰، ص ۳۵۶، ح ۴.

۲۲) وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۱۴، ص ۵۶۲؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص ۳۶، ح۲۱.

۲۳) وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۱۴، ص ۵۶۸؛ الفقیه، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۵۸۵، ح ۳۱۹۴؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص ۳۲، ح ۲.

۲۴) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص ۴۴، ح ۵۱.

۲۵) وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۱۴، ص ۵۶۷، ح ۴؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص ۳۱، ح ۲؛ الفقیه، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۵۸۵، ح ۳۱۹۵.

۲۶) تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج ۶، ص ۸۵، ح ۵؛ کامل الزیارات، ابن قولویه، ص ۳۰۴، باب ۱۰۱، ح۴؛ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۱۴، ص ۵۵۱، باب ۸۲، ح ۲؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۱۰۲، ص ۳۴، ح ۱۳ و ۱۴؛ خصال، شیخ صدوق، ص ۱۶۸.

۲۷) کافی، شیخ کلینی، ج ۴، ص ۵۸۴، ح ۱؛ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۱۴، ص ۵۶، باب ۸۵، ح۱؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۲، ص ۳۸، ح ۳۴؛ کامل الزیارات، ابن قولویه، ص ۳۰۶، ب ۱۰۱، ح۱۱.

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره۱۵۱.(کتابخانه دیجیتالی تبیان)

سیدجواد حسینی

فضایل امام کاظم (علیه السلام) ازنگاه شیخ مفید.

اشاره:

حضرتش در علم و حلم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بی‌کران خویش تربیت می‌فرمود. شبها بطور ناشناس در کوچه‌های مدینه می‌گشت و به مستمندان کمک می‌کرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در کیسه‌ها می‌گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت می‌کرد. کیسه‌های موسی بن جعفر در مدینه معروف بود و اگر به کسی یک صره (کیسه) می‌رسید بی‌نیاز می‌گشت. با این همه در اتاقی که نماز می‌گزارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود.

۱. شیخ مفید رضوان الله علیه فرموده: ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) عابدترین و فقیه‏ ترین اهل زمانش بود، از همه سخی‏تر و از لحاظ کرامت نفس در عالی ترین درجه قرار داشت… نوافل شب را می‏خواند تا به وقت صبح می‏رسید، و بلافاصله نماز صبح را می‏خواند، آنگاه تا طلوع آفتاب به تعقیب و ذکر الله اشتغال داشت، بعد سر به سجده می‏گذاشت و مشغول دعا و حمد بود تا نزدیکی ظهر.[۱]بسیار اوقات این دعا را می خواندند: «اللهمّ اِنّی اسالک الرّاحهَ عند الموت و العفو عندالحساب» و آن را تکرار می‏فرمود و از جلمه دعاهایش آن بود که: «عظُم الذّنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک».

از ترس خدا گریه می‏کرد تا جایی که اشک از محاسنش جاری می‏شد، از همه مردم بیشتر به خانواده‏اش و ارحامش می‏رسید، به فقراء اهل مدینه شبها سر می‏زد و زنبیل های حاوی مال و پول نقره و آرد و خرما برای آنها می‏برد، آنها نمی‏دانستند آورنده اینها کیست… موقع احسان دویست دینار تا سیصد دینار احسان می‏کرد، کیسه‏ های احسان موسی‏ بن جعفر (علیه السلام) ، ضرب المثل بود…

مردم از او بسیار روایت نقل کرده‏ اند و او افقه اهل زمان و کتاب خدا را از همه بهتر حافظ بود، صوتش در قرائت قرآن از همه نیکوتر بود، چون قرآن می‏خواند محزون می‏شد، آنها که قرائت او را می‏شنیدند گریه می‏کردند.

مردم مدینه او را «زین المتهجّدین» می‏نامیدند،کاظم لقب یافت زیرا که خشم خود را فرو خورد و بر ظلم ظالمان صبر کرد.[۲]

امام موسی کاظم علیه السلام ۳۰۰x225 فضایل و سیره امام کاظم (ع)

عبادت

۲ . عبدالله قروی از پدرش نقل کرده گوید: محضر فضل بن ربیع رفتم، او در پشت بام نشسته بود، گفت: نزدیک بیا، نزدیک رفتم تا محاذی او شدم، گفت: به آن اتاق نگاه کن، نگاه کردم،گفت: چه چیز می‏بینی؟ گفتم: یک لباس که به زمین انداخته‏اند. گفت: دقت کن، بدقت نگاه کردم، گفتم: مردی را می‏بینم که در حال سجده است.

گفت: او را می‏شناسی؟ گفتم: نه، گفت: او مولای تو است، گفتم: مولای من کیست؟ گفت: خود را به نادانی می‏زنی؟! گفتم: نه، ولی برای خود مولایی نمی‏شناسم. گفت: این ابوالحسن موسی بن جعفر است، من شب و روز حال او را زیر نظر دارم، او را همیشه در این حال یافته‏ ام، او نماز صبح را می‏خواند، تا طلوع آفتاب به تعقیب می‏نشیند، بعد سر به سجده می‏گذارد تا ظهر می‏رسد، به بعضی از خدمتکاران زندان گفته است چون ظهر شود او را خبر کند. وقتی که غلام، اعلام ظهر می‏کند، برخاسته بدون وضو شروع به نماز می‏کند، از آن می‏دانم که در سجده نخوابیده است.[۳]

دعا برای مومن

‎۳ . علی بن ابراهیم از پدرش نقل کرده: عبدالله بن جندب را در موقف حج (ظاهراً عرفات) دیدم، بهتر از او کسی را در آن جا ندیدم، دست به آسمان برداشته مرتب دعا می‏کرد و اشک چشمانش بر صورتش جاری بود و به زمین می‏ریخت چون مردم از وقوف برگشتند، گفتم یا ابا محمد! من بهتر از موقف تو ندیدم. گفت: به خدا قسم دعا نکردم مگر برای برادران مؤمن، چون ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) به من فرمود: هر که برای برادر مؤمنش در پشت سر دعا کند، از عرش ندا می‏شود:

آگاه باش برای تو صد هزار برابر آن است، «و ذلک ان اباالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) أَخبرنی انه من دعا لاخیه بظهر الغیب نودی من العرش:ها، و لک ماه الف ضعفٍ مثلِه» من خوش نداشتم صد هزار برابر ضمانت شده را بگذارم برای یک دعایی که نمی‏دانم مستجاب خواهد شد یا نه. [۴]

 فتوای امام کاظم (علیه السلام)

۴ . حسن بن علی بن نعمان گوید: وقتی که مهدی عباسی مسجدالحرام مکه را توسعه داد، خانه‏ ای در مربع شدن مسجد باقی ماند، مهدی از صاحبان خانه خواست که آن را بفروشند تا داخل مسجد الحرام کند، ولی آنها حاضر به فروش نشدند.

مهدی از فقها فتوا خواست، همه گفتند: چیز غصبی نمی‏شود داخل در مسجدالحرام شود و جزء آن باشد، علی بن یقطین گفت: یا امیرالمؤمنین! اگر به موسی بن جعفر بنویسم، از چاره این امر به تو خبر خواهد داد.

مهدی عباسی به حاکم مدینه نوشت از موسی بن جعفر بپرس: خانه‏ ای است می‏خواهیم داخل در مسجدالحرام بکنیم، صاحبانش حاضر به فروش نیستند، در این امر چاره چیست؟ حاکم آن را از امام (علیه السلام) پرسید، حضرت فرمود: ناچاریم که جواب بدهیم؟ گفت: آری، ضرورتی است که پیش آمده است.

فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم اگر کعبه بعد از خانه ساختن مردم ساخته شده است، مردم به اطراف آن سزاوارترند و اگر مردم به اطراف کعبه آمده‏ اند، کعبه به اطرافش اولی است:

«بسم الله الرحمن الرحیم ان کانت الکعبه هی النازله بالناس فالناس اولی بفنائها و ان کان الناس هم النازلون بفناء الکعبه فالکعبه اولی بفنائها».

امام صلوات الله علیه یکی از احکام و مصادیق حریم را در اینجا بیان فرموده است و چون خانه اطراف کعبه، بعد از کعبه ساخته شده بود، حق کعبه در توسعه مقدم بود.

مهدی چون نامه را خواند بوسید و دستور داد خانه مزبور را خراب کرده داخل مسجد نمایند، صاحبان خانه محضر امام (علیه السلام) آمدند که به مهدی نامه بنویسد اقلاً قیمت خانه را بدهد، امام مرقوم فرمود: مقداری به آنها پول بدهد، مهدی آنها را با پول راضی کرد. [۵]

امام کاظم (علیه السلام) و قیام علمی

در زمان حضرت کاظم صلوات الله علیه برای قیام مسلحانه بر علیه طاغوت و تشکیل حکومت اسلامی، زمینه‏ ای فراهم نبود، و گرنه بر آن حضرت واجب بود که دست به کار شده و حکومت اسلامی بوجود آورد، چنانکه از قیام حسین بن علی شهید فخ که مورد تأیید امام (علیه السلام) بود معلوم گردید، حضرت به او فرمود: مردم فاسقند، کاری از پیش نخواهی برد.

ولی برای مبارزه منفی و قیام علمی و ارشاد مردم، شرایط، آماده بود، بدین جهت، امام فعالیت خویش را در دو جبهه آغاز فرمود، یکی مبارزه منفی و عدم تسلیم در برابر طاغوت و متنفر کردن مردم از دستگاه ظلم و جور، دلیل این مدعا زندانی شدن آن حضرت و سالها در زندان ماندن و شهادت در زندان است و دیگر آنکه آن حضرت صفوان جمال را وادار به فروش شترهایش کرد تا هارون الرشید حتی دررفتن به حج آنها را کرایه نکند و امام به وی فرمود: هر که بقا هارون را دوست دارد ولو بمدت دادن کرایه شتران، در قیامت با او محشور خواهد بود.

دیگری در جهت ارشاد و هدایت مردم و نشر احکام و تربیت افراد، شیخ مفید در ارشاد فرموده: مردم روایات بسیاری از آن حضرت نقل کرده‏ اند و آن حضرت افقه اهل زمان خویش بود.[۶]

مرحوم شیخ طوسی در رجال نام دویست و هفتاد و دو نفر از روایان را ذکر کرده که همه از آن حضرت نقل حدیث کرده ‏اند، مطالعه نام آنها در همان کتاب بسیار دیدنی است، با مراجعه به کتب اربعه و بحار و امثال آن خواهیم دید که بخش قابل توجهی از احکام و اعتقادات و اخلاق اسلامی و تفسیر توسط آن جناب بوده است.

وصیت آن حضرت به هشام که در کافی: کتاب العقل و الجهل ص ۱۳ . ۲۳ و در تحت العقول در ذکر ارشادات آن حضرت نقل شده، حائز اهمیت است. علی بن جعفر برادر آن حضرت که از تربیت شدگان آن حضرت و از خواص آن بزرگوار بود همه «کتاب المناسک و المسائل» را از آن حضرت نقل کرده است.

مرحوم مجلسی همه آن کتاب را در بحارالانوار ج ۱۰ از صفحه ۲۴۹ تا صفحه ۲۹۱ یعنی در چهل و یک صفحه آورده است تحت عنوان «ما وصل الینا من اخبار علی بن جعفر عن اخیه موسی علیه السلام…» و آنها حدود چهار صد و هیجده سؤال و جواب است که بصورت: «سالته…قال» منقول است شیخ طوسی در اختیارالرجال فرموده: امامیه اتفاق دارند بر شش نفر از فقها از اصحاب امام کاظم و امام رضا (علیه السلام) و آنها عبارتنداز: یونس بن عبدالرحمان، صفوان بن یحیی، بیّاع سابری، محمد بن ابی عمیر، عبدالله بن مغیره، حسن محمود سرّاد و احمد بن ابی نصر بزنطی [۷] اینک به عده‏ ای از بزرگان و فقهاء و محدثین که از تربیت یافتگان آن حضرت و پدرش امام صادق و پسرش امام رضا (علیهم السلام) بوده‏ اند، اشاره می‏کنیم

۱ . یونس عبدالرحمن مولی آل یقطین. در فهرست شیخ آمده که او بیشتر از سی کتاب در احکام جمع و تألیف کرده است. صدوق فرمود: از ابن الولید شنیدم می‏ فرمود: روایات کتب یونس همه صحیح است مگر آنچه محمد بن عیسی بن عبید بتنهایی از او نقل کرده است.

نجاشی در رجال خود فرموده: در میان اصحاب ما متقدم و عظیم المنزله بود، در ایام هشام بن عبدالملک متولد شد، امام صادق (علیه السلام) را در میان صفا و مروه دید ولی از وی چیزی نقل نکرده و از امام کاظم (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) روایت نقل فرموده است، امام رضا (علیه السلام) در علم و فتوا دادن به او اشاره می‏کرد.

ابوهاشم جعفری گوید: کتاب «یوم و لیله» یونس را به امام حسن عسکری (علیه السلام) عرضه کردم، فرمود: این کتاب تصنیف کیست؟ گفتم: تصنیف یونس آل یقطین است. فرمود: «اعطاه الله بکل حرف نوراً فی الجنه».

۲ . صفوان بن یحیی، شیخ طوسی در فهرست می‏فرماید: صفوان بن یحیی که لباس سابری خرید و فروش می‏کرد، اوثق اهل زمانش در نزد اصحاب حدیث و عابدترین اهل روزگارش بود، روزی صد و پنجاه رکعت نماز می‏خواند و سالی سه ماه روزه می‏گرفت و هر سال زکات مالش را سه برابر می‏داد.

او و عبدالله جندب و علی بن نعمان در بیت الله الحرام عهد کردند که اگر یکی از دنیا رفت، بقیه بعد از او نماز او را بخوانند، روزه او را بگیرند، حج او را به جای آورند و زکات او را بدهند، دو رفیقش قبل از او از دنیا رفتند، لذا صفوان به عهد خود عمل می‏کرد.

او از حضرت رضا و امام جواد و امام هادی (علیه السلام) روایت کرده و نیز از چهل نفر از اصحاب امام صادق (علیه السلام) نقل حدیث می‏کند و برای او کتب زیادی هست و از موسی بن جعفر (علیه السلام) مسائلی و روایاتی دارد.

نجاشی فرموده: صفوان بن یحیی ثقهٌ ثقهٌ عَینٌ. از حضرت رضا (علیه السلام) روایت نقل کرده و در نزد آن حضرت مقام شریفی داشت، کشی او را در رجال امام کاظم (علیه السلام) ذکر کرده، وکیل امام رضا و امام جواد علیهماالسلام بود، به طرف مذهب واقفیه نرفت، او در سال دویست و ده وفات یافته است.

۳ . محمد بن ابی عمیر. نجاشی فرمود: کنینه‏اش ابو احمد، بغدادی الاصل، امام کاظم (علیه السلام) را ملاقات کرد و از او احادیث بسیاری شنید و در بعضی احادیث، امام او را أبا احمد خطاب کرده است و نیز از حضرت رضا (علیه السلام) حدیث نقل کرده، در نزد خاصه و عامه دارای منزلت است، شیخ در فهرست فرمود: «و کان من أوثق الناس عندالخاصه و العامه و أنسکهم نسکاً».

او همان است که به هارون الرشید خبر دادند: که او نامهای همه شیعه را در عراق می‏داند، هارون او را گرفت و گفت: نام شیعیان را بگو، او قبول نکرد، او را لخت کرده و آویزان نموده و صد ضربه شلاق زدند. می‏گوید: تحمل فشار بقدری سخت شد که عن قریب بود نام شیعیان را فاش کنم، ناگاه ندای محمد بن یونس بن عبدالرحمان را شنیدم که می‏گفت: ابن ابی عمیر! از خدا بترس، و موقف خود را در پیش خدا بیاد آور، این گفته باعث قوت قلب شد که تحمل کردم و نگفتم والحمدلله؛ و در آن گرفتاری بیشتر از صد هزار درهم ضرر دید. (رجال کشی).

او چهار سال بعلت طرفداری از امامت بزندان رفت، خواهرش کتابهای او را دفن کرد و از بین رفت، بقولی خودش در غرفه‏ای گذاشته بود که باران بر آنها جاری گردید و ششسته شدند، لذا از حفظ، نقل حدیث می‏کرد، اصحاب ما بر مراسیل او اعتماد کرده‏اند، کتابهای زیادی تألیف کرده است، او در سال دویست و هفده به جوار حق پیوست. (رجال نجاشی).

سندی بن شاهک بامر هارون او را صد و بیست تازیانه زد و در حبس افکند، او بیست و یک هزار درهم داد تا خلاص شد… از مردی ده هزار درهم طلب داشت، آن مرد خانه خود را به ده هزار درهم فروخت، پولش را پیش ابن ابی عمیر آورد و گفت: این طلب تو است.

گفت: این پول از کجاست؟ آیا به ارث برده‏ای یا کسی به تو بخشیده است؟ گفت: خانه‏ای را فروخته‏ام، پول آن است. ابن ابی عمیر گفت: ذریح محاربی از امام صادق (علیه السلام) به من نقل کرد که فرمود: «لا یُخرج الرجل من مَسقط رأسه بالدّین» یعنی بعلت قرض مرد را از خانه‏اش بیرون نمی‏کنند. لذا این پولها را قبول نمی‏کنم با آنکه به خدا قسم فعلاً به یک درهم نیز احتیاج دارم (تحفه الاحباب). ببین تربیت امامان صلوات الله علیهم چه مردانی به وجود آورده است. اگر انسان خودش خانه‏اش را بفروشد و بیاورد مانعی ندارد ولی آن بزرگوار احتیاط کرده است.

۴ . عبدالله بن مغیره ابو محمد بجلی. نجاشی فرموده: ثقه ثقه، کسی در جلالت و دین و ورع به او نمی‏رسد، از ابی الحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) حدیث نقل کرده و گویند سی کتاب تألیف نموده است.

کشی در رجال خود نقل کرده: عبدالله بن مغیره گوید: قول واقفیها را قبول کرده بودم، به حج مشرف شدم، به وسوسه و تردید افتادم، به پرده کعبه چسبیده و گفتم: خدایا! مطلوب و اراده مرا می‏دانی، مرا به بهترین ادیان هدایت کن، در آن وقت به دلم افتاد که محضر امام رضا (علیه السلام) بروم، به مدینه آمدم و به در خانه آن حضرت رفتم، به غلام آن حضرت گفتم: بگو مردی از اهل عراق اجازه ورود می‏خواهد. در این بین صدای امام را شنیدم که فرمود: عبدالله بن مغیره! داخل شو، داخل خانه شدم، امام چون به من نگاه کرد، فرمود: خدا دعایت را قبول فرمود و تو را به دین خود هدایت کرد، گفتم: «اشهد انک حجه الله و امینه علی خلقه».

۵ . علی بن جعفر صادق (علیه السلام) ، برادر امام کاظم و از تربیت شدگان آن حضرت است و زمان چهار امام را درک کرده است، مفید رحمهالله در ارشاد فرموده: علی بن جعفر رضی الله عنه از روایان حدیث، صحیح العقیده، شدیدالورع و کثیرالفضل است، ملازم برادرش موسی بن جعفر (علیه السلام) بود و ازوی روایات بسیاری نقل کرده است (ارشاد: ص ۲۶۹) شیخ در فهرست فرموده: «علی بن جعفر… جلیل القدر ثقه و له کتاب المناسک و مسائل اِلأَ خیه موسی بن جعفر (علیه السلام) سأله عنها».

در مناقب فرموده: از جمله ثقات آن حضرت، حسن بن علی بن فضال کوفی، عثمان بن عیسی، داوود بن کثیر رقی، و علی بن جعفر صادق (علیه السلام) است و از خواص اصحابش علی بن یقطین، ابوالصلت عبدالله بن سلام، اسماعیل بن مهران، علی بن مهزیار، ریان بن صلت، احمد بن محمد حلبی، موسی بن بکیر و اسطی و ابراهیم بن أبی البلاد کوفی است (ج ۴ ص ۳۲۵).

چند مکالمه فوق العاده زیبا حضرت با یاران خویش

موعظه امام کاظم و بشر حافی‏ و ماجرای توبه او

ابونصر بشر بن الحارث معروف به «بشر حافی» از اولاد روساء و درباریان بود، اغلب به لهو و لعب و بی‏عاری و کارهای قبیح اشتغال داشت، چنان که رسم اینگونه اشخاص است.

روزی امام کاظم (علیه السلام) در بغداد از خانه او عبور می‏ کرد، صدای ساز و آواز و ملاهی شنید، در این بین کنیزی از خانه بشر بیرون آمد تا خاکروبه را بیرون ریزد.

امام (علیه السلام) به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است یا عبد؟ گفت: آزاد است. امام فرمود: راست گفتی، اگر عبد بود از مولایش می‏ترسید. کنیز به خانه برگشت، بشر که بر سفره شراب نشسته بود، گفت: چرا تأخیر کردی؟!

گفت: با مردی سخن می‏گفتم که چنین گفت. بشر که معنی کلام را فهمید پا برهنه در عقب امام (علیه السلام) دوید، تا خود را به امام رسانید و بدست آن حضرت توبه کرد و اعتذار نمود و گریست. (الکنی و الالقاب . حافی).

او بالاخره از زهاد عصر خود گردید، مواعظ بسیاری از او در کتب اخلاق نقل شده است. گویند: بعد از آن دیگر کفش نپوشید و پیوسته پا برهنه بود که لقب حافی (پا برهنه) یافت. لفظ بشر بضم اول بر وزن «عذر» است.

امام کاظم (علیه السلام) و صفوان بن مهران

صفوان بن مهران جمال گوید: روزی به خدمت ابوالحسن اول (امام کاظم علیه السلام) رسیدم، فرمود: صفوان! همه چیز تو خوب است، مگر یک چیز. گفتم: فدایت شوم، آن کدام است؟!

فرمود: آن که شتران خود را به هارون رشید کرایه می‏دهی، گفتم: به خدا قسم من برای تکبر، افتخار، شکار ولهو کرایه نمی‏دهم، بلکه فقط برای سفر مکه کرایه می‏دهم، وانگهی خودم با شتران نمی‏روم، بعضی از غلامان خود را می‏فرستم.

فرمود: یا صفوان! آیا پول کرایه را مقروض می‏مانند یا در اول می‏دهند؟ گفتم: بعد از عمل حج می‏دهند. فرمود: دوست داری زنده بمانند تا کرایه تو را بدهند؟ گفتم: آری.

فرمود: هر که بقا آنها را دوست دارد، با آنهاست و هر که با آنها باشد اهل آتش است.

صفوان گوید: رفتم همه شتران را فروختم، هارون چون از این کار مطلع شد، مرا خواست و گفت: گزارش رسید که شتران خود را فروخته‏ ای، گفتم: آری، گفت: چرا؟ گفتم: خودم پیر شده‏ ام، غلامان نیز درست کار نمی‏کنند.

گفت: هیهات هیهات، می‏دانم کدام کس به این کار دلالت کرده است، موسی بن جعفر به این عمل اشاره کرده است. گفتم: مرا با موسی بن جعفر چه کار؟ گفت: ساکت باش، به خدا اگر حسن مصاحبتت نبود تو را می‏کشتم.[۸]

نگارنده گوید: صفوان بن مهران أسدی از روایان موثق و از اهل کوفه بود، او از احادیث امامان صلوات الله علیهم کتابی نوشته است، او از کرایه دادن شتران امرار معاش می‏کرد، که صفوان جمال نام گفته بود، او دفعات متعددی حضرت صادق صلوات الله علیه را از مدینه به کوفه و بغداد آورده است.

او همان است که زیارت وارث و دعای علقمه و زیارت رجبیه امام حسین صلوات الله علیه را از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است، رضوان الله علیه.

امام کاظم (علیه السلام) و مرد عمری‏

مفید رحمه الله نقل می‏کند: در مدینه مردی بود از نسل عمربن الخطاب، او امام کاظم (علیه السلام) را اذیت می‏کرد، هر وقت آن حضرت را می‏دید به او و علی بن أبی طالب (علیه السلام) ناسزا می‏گفت، بعضی از یاران امام گفتند: اجازه بدهید او را بکشیم، حضرت آنهارا از این کار بسختی نهی کرد.

حضرت از حال آن مرد عمری پرسید. گفتند: او در بعضی از نواحی مدینه به شغل زراعت مشغول است، امام بر مرکب خویش سوار شده به دیدار او رفت و داخل مزرعه او شد، عمری فریاد کشید: زراعت مرا پایمال نکن، امام به حرف او اهمیت نداد تا خودش را به او رسانید. و نزد او نشست و با او شوخی و خوشرویی کرد، بعد فرمود: برای این زراعت چقدر خرج کرده‏ ای؟ گفت: صد دینار، فرمود: چقدر امید داری عایدت شود؟ گفت: علم غیب نمی‏دانم، فرمود: من گفتم: چقدر امید داری؟ گفت: دویست دینار.

امام کیسه‏ ای به او داد که سیصد دینار داشت، فرمود: مزرعه‏ ات نیز مال تو باشد، خدا آنچه امید داری به تو روزی فرماید. مرد عمری برخاست، سر مبارک امام را بوسید و از گذشته ‏ها معذرت خواست، امام تبسم فرمود و به مدینه برگشت و چون به مسجد داخل شد دید مرد عمری در مسجد نشسته و می‏گوید: «الله اعلم حیث یجعل رسالته».

یاران مرد عمری پیش او آمده گفتند: چه شده!؟ چرا عوض شده‏ای؟! گفت: آنچه را که گفتم شنیدید؟ آنگاه شروع به دعا کردن برای امام کرد، با او مخاصمه کردند، او نیز با آنها مخاصمه نمود، امام چون نزد یاران خویش آمد، فرمود: کدام کار بهتر بود، آنچه شما گفتید یا آنچه من کردم. (ارشاد: ص ۲۷۸).

امام (صلوات الله علیه) و حمادبن عیسی‏

ثقه جلیل حمادبن عیسی گوید: در شهر بصره به خدمت حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر رسیدم، گفتم: فدایت شوم، از خدا بخواه به من خانه‏ ای و همسری و فرزندی و خدمتکاری و پنجاه دفعه زیارت حج روزی فرماید، امام دست به دعا برداشت که:

«اللهم صل علی محمد و آل محمد و ارْزُق حمّادبن عیسی داراً و زوجهً و ولداً و خادماً والحّج خمسین سنهً»

حماد گوید: چون حج را پنجاه بار گفت، دانستم که بیشتر از پنجاه بار حج نخواهم کرد، آنگاه حماد به راوی حدیث من در اثر دعای امام چهل و هشت بار حج رفته ‏ام، این خانه من است که خدا روزی کرده و این همسر من است که در پس پرده سخن مرا می‏شنود و این پسر من و این خدمتکار من است، که خدا عطا فرموده است.

راوی گوید: حماد بعد از آن دو بار نیز به حج رفت که پنجاه حج شد، بار پنجاه و یکم برای حج حرکت کرد و با ابوالعباس نوفانی هم کجاوه بود، چون به میقات رسید، داخل آب شد که غسل کند، در آن بین سیل آمد و او را غرق کرد و قبرش در «سیاله» (محلی در حجاز) واقع است. (رجال کشی . حماد).

بدین طریق نتوانست حج پنجاه و یکم را به جا بیاورد، حماد بن عیسی یکی از روایان موثق راستگوست، ابوالعباس نجاشی در رجال خود می‏فرماید: او از امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم السلام حدیث نقل کرده و در زمان امام جواد صلوات الله علیه فوت کرده است، گوید: از امام صادق (علیه السلام) هفتاد حدیث شنیدم، پیوسته در آنها شک می‏کردم تا به بیست حدیث اقتصار نمودم.

امام کاظم (صلوات علیه) و علی ابن یقطین‏

مردی به نام محمد بن علی صوفی نقل می‏کند: ابراهیم جمال که شغل شترداری داشت برای عرض حاجتی محضر علی بن یقطین وزیر آمد، علی او را اجازه ورود نداد و رد کرد. اتفاقاً در آن سال علی بن یقطین به حج مشرف شد و در مدینه به زیارت امام کاظم (علیه السلام) آمد، امام به او اجازه ورود نداد، علی بن یقطین در روز دوم امام را ملاقات کرد و گفت: مولای من! گناه من چیست؟!

امام فرمود: من از ورود تو مانع شدم، زیرا که تو از ورود برادرت ابراهیم جمال مانع شدی و نگذاشتی پیش تو بیاید، خدا عمل تو را قبول نخواهد فرمود، مگر آن که ابراهیم جمال از تو بگذرد.

علی گفت: سرور من و مولای من! این چطور ممکن است، من در مدینه هستم و او در کوفه!!! امام فرمود: چون شب رسید بتنهایی به قبرستان «بقیع» برو، بی آن که کسی از یارانت بداند، خواهی دید در آن جا اسب اصیلی زین کرده آماده است، آن تو را به کوفه خواهد رسانید.

علی بن یقطین شب به «بقیع» آمد و به آن مرکب سوار شد، بعد از کمی آن اسب او را در کوفه به درخانه ابراهیم جمال رسانید، علی در را زد و گفت: من علی بن یقطین هستم.

ابراهیم از درون خانه صدا زد: علی بن یقطین وزیر در خانه من چه می‏کند؟ علی بن یقطین گفت: کار من بزرگ است، آنگاه اجازه گرفت و داخل شد گفت: ای ابراهیم! سرورم موسی کاظم (علیه السلام) مرا قبول نکرده مگر آن که تو از من عفو کنی. گفت: خدا تو را بیامرزد.

علی بن یقطین گفت: من صورتم را به زمین می‏گذارم، تو قدم بر صورت من بگذار. ابراهیم گفت: این کار را نکنم، علی بن یقطین اصرار کرد که بکن، ابراهیم پا به صورت علی می‏گذاشت و علی می‏گفت: خدایا! شاهد باش.

بعد از خانه ابراهیم بیرون آمد، سوار آن اسب شد و اسب همان شب، او را به درخانه امام رسانید، امام (علیه السلام) به او اجازه ورود داد و قبولش فرمود. [۹]

نگارنده گوید: نظیر این مطلب در نوادر حضرت باقر (علیه السلام) در قضیه «یادرجان» گذشت، امامان علیهم السلام از این کرامات زیاد داشته‏ اند.

عبدالله بن سنان گوید: روزی هارون الرشید مقداری لباس بعنوان تحفه به وزیرش علی بن یقطین داد، از جمله جبه سیاهی زر دوخت از لباس پادشاهان بود، علی بن یقطین همه آن لباسها و همان جبه را با مقداری پول از خمس مالش طبق معمول، محضر امام کاظم (علیه السلام) فرستاد.

امام (علیه السلام) پول و لباسها را قبول کرد ولی جبه را بر گردانید و در نامه خود نوشت: این جبه را حفظ کن و از دستت خارج نکن، بزودی کاری پیش می‏آید که به آن ضرورت پیدا می‏کنی، علی بن یقطین از این جریان به تردید افتاد و ندانست سبب آن چیست، به هر حال جبه را نگاه داشت.

او بعد از چندی به غلام مخصوص خویش خشم گرفت و او را از خدمتش معزول کرد، غلام می‏دانست که ابن یقطین از ارادتمندان موسی کاظم (علیه السلام) است و از ارسال پول و لباس و غیره به محضر آن حضرت مطلع بود، او پیش هارون رفت، سعایت کرد و گفت: علی بن یقطین معتقد به امامت موسی بن جعفر است. و هر سال خمس مال خویش را به وی ارسال می‏کند، حتی جبه مخصوص را که هارون به او داد به مدینه فرستاده است.

هارون با شنیدن این سخن از خشم آتش گرفت و گفت: در این رابطه تحقیق خواهم کرد، اگر درست باشد، خونش را خواهم ریخت، در دم به احضار علی بن یقطین فرمان داد. چون او به دربار آمد، هارون گفت: جبه ‏ای را که به تو داده بودم چه کرده ‏ای؟

گفت: یا امیرالمؤمنین، آن در یک ظرف مهر زده و معطر کرده در نزد من است. اغلب در وقت بامداد آن را باز کرده و به عنوان تبرک تماشا می‏کنم و می‏بوسم و به محلش بر می‏گردانم. موقع شبها نیز چنین می‏کنم. گفت: الان آن را بیاور، گفت: آری، یا امیرالمؤمنین !

آنوقت به بعضی از خدمه ‏اش گفت : برو به فلان اتاق در خانه من، کلید آن را از دربان من بگیر، پس از آنکه اتاق را باز کردی، فلان صندوق را نیز باز کن و ظرف مهر شده ‏ای را که در آن است بیاور، غلام بعد از کمی آن ظرف را آورد و در پیش هارون به زمین نهاد، هارون گفت: مهر را برداشته، ظرف را باز کنند، چون باز کردند، دید جبه در آن جا و در میان عطر است، غضب هارون فرو نشست، گفت آن را به محلش باز گردان و پی کار خود برو، دیگر هیچ سعایتگری را درباره تو تصدیق نخواهم کرد و گفت: جایزه خوبی نیز به علی بن یقطین دادند.

بعد گفت به غلام که سعایت کرده بود هزار شلاق بزنند، چون ضربات به پانصد رسید، غلام چشم از جهان فرو بست، [۱۰] و این جا بود که علم غیب خدایی که در نزد امام کاظم (ع) بود ؛ علی بن یقطین را نجات داد.

پی نوشت :

[۱] . ظاهراً سر به سجده گذاشتن در ایام حبس بوده است.

[۲] . ارشاد مفید ص ۲۷۷ . ۲۷۹.

[۳] . بحار: ج ۴۸ ص ۲۱۰.

[۴] . کافی: ج ۴ ص ۴۶۵ کتاب الحج.

[۵] . تفسیر عیاشی: ج ۱ ص ۱۸۷ ذیل آیه «ان اوّل بیت وضع للناس» آل عمران: ۹۶.

[۶] . ارشاد: ص ۲۷۹.

[۷] . مناقب: ج ۴ ص ۳۲۵.

[۸] . رجال کشی: (صفوان).

[۹] . بحار الانوار: ج ۴۸ ص ۸۵ از عیوان المعجزات.

[۱۰] . ارشاد مفید: ص ۲۷۴.

سید علی اکبر قریشی . خاندان وحی، ص

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

اشاره:

یکی از مسائل مطرح در اسلام مسئله توسل است. به این معنا انسان برای تقرب به خدا و آمرزش گناهان و رفع نیازهای معنوی و دنیوی به کسانی که خداوند آنان برای این امر جایگاهی داده است توسل جسته می شود. در قرآن کریم خدای متعال به مسلمانان دستور فرموده که «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَهَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(مائده، ۳۵)  اى کسانى که ایمان آورده ‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله‏اى براى تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.توسل به پیشوایان معصوم (علیهم السلام) آثار بسیار مفیدی را به همراه دارد که برخی از آن‌ها عبارتند از:

۱. شکوفایی استعدادها

 بی شک به سراغ ائمه و اولیا رفتن، سعه صدر و مناعت طبع را برای انسان به ارمغان می‌آورد و انسان را از عدم شایستگی دور می‌سازد. توسل باعث می‌شود از خُلق و خوی پیشوایان دین بهره‌مند شده، اساس پیوند با امامان موجبات قرب به خداوند را فراهم می‌کند. این امر دور شدن از عناصر مادی را به همراه دارد. امام امت (علیه السلام) با پیروی از خُلق و خوی امیر مؤمنان (علیه السلام) و فرامین اخلاقی و اجتماعی آن امام بزرگوار، صاحب روح بزرگی به عظمت کوه شدند، تا آن‌جا که با سران کفر و شرک سازش نکرده و از آنها نهراسیدند و هرگز فکر سازش با آنها را در ذهن مبارکش راه ندادند زیرا رهبر فقید، به بیانات امیر مؤمنان (علیه السلام) آگاه است که آن امام همام فرمود: «یتنافون فی دنیا دنیه و یتکالبون علی جیفه مریحه و عن قلیل یتبر التابع من المتبوع و القائد من المقود فیتزایلون بالبغضاء و یتلا عنون عند اللقاء.[۱]» در احراز پُست دنیایی بر همدیگر سبقت می‌گیرند و چون سگ‌ها، به جان مرداری بدبو می‌افتند. طولی نمی‌کشد که تابع از متبوع و رهبر از پیرو بیزاری می‌جوید. اینها با بغض و کینه از هم جدا می‌شوند و به هنگام ملاقات یکدیگر را لعن و نفرین می‌کنند.

حال ستمگرانِ دنیا طلب و شیفته مقام و ریاست چنین است، ولی وضع ارادتمندان به ائمه (علیهم السلام) به صورتی دیگر است.

توسل به ائمه (علیهم السلام) جان و روح را آماده برای پیوند با خدا می‌سازد. اگر این معنا در وجود بشر محقق شود، او از بسیاری از وابستگی‌های کاذب می‌رهد. ما این جریان را در حیات طیبه ائمه (علیهم السلام) و پیامبران شاهد بوده‌ایم؛

امام حسین (علیه السلام) در ظهر عاشورا و آخرین دقایق زندگی بعد از رنج مصیبت و داغ‌های جگرسوزی ـ که هر کدام برای در هم شکستن یک جمع و ملّت کفایت می‌کرد ـ با کمال آرامش و رضای باطن، با خدا راز و نیاز و نیایش دارد. او جملاتی فرمود که هر کدام برای بشریتی که طالب آسایش و عبودیت خدا است، گوهری درخشان است. می‌فرماید: خدا قریبُ الرحمه است؛ رحمت او نزدیک است. امام بر خلاف افراد گرفتار شده، با دید انتقادی به خدا نمی‌نگرد. امام معتقد است خدا صادق الوعد است. او وعده خدا را درست می‌داند. بر خلاف برخی که در مشکلات ظن به خدا پیدا می‌کنند. امام باور دارد خدا حسن البلاء است[۲]؛ امتحانش نیکو است. امام حسین (علیه السلام) همه مصائب، تلخی‌ها و حادثه دردناک کربلا را ـ که چشم همه انبیاء، اولیاء، امامان، مؤمنان و مردم آزاده را گریان کرد ـ از دید امتحان می‌نگرد. در زیارت غیر معروفه عاشورا می‌خوانیم: «یالها من مصیبه ما افجعها و انکاها لقلوب المؤمنین و المسلمین.[۳]»: ای وای از آن مصیبت که چه داغدار و دردناک برای دلهای مؤمنان و مسلمانان بود!

۲. عنایت الهی

اگر ما به ائمه خود در عمل و گفتار و شؤون زندگی اقتدا کنیم و راه درست را طی کنیم، آنچه خداوند به آنان عنایت فرموده، به ما نیز ارزانی خواهد داشت. البته مقام انبیاء ـ که رسولان و پیام‌آوران الهی‌اند ـ محفوظ است و کسی مدعی جایگاه آنان نیست، ولی مقصود این است که توسل و ارادت به ائمه، مقامات بلند معنوی را به ارمغان می‌آورد. لذا منزلت امام امت (علیه السلام) یا بزرگانی دیگر به دست نیامده است مگر بعد از سعی و کوشش، با توکل بر خداوند و ارادت خاص و عمیق به ائمه در تاریخ، افرادی که با توسل و ارادت و توجه، در دل ائمه (علیهم السلام) جای گرفتند و زنده و جاوید شدند، فراوانند و اکنون جایگاه ابدی آنها در دل حکما و عارفان و گوهرشناسان هر زمان و مکان است.

هر که با مردان حق پیوست، عنوانی گرفت

قطره چون واصل به دریا می‌شود، دریا شود

همان طور که چرخش ایام و گردش روزگار توأم با تکریم ائمه و اهل بیت عصمت (علیهم السلام) است، هم‌چنان زمان و مکان اختصاص به آنان دارد. عناصر با ارزشی که عشق، علاقه، ارادت، خضوع و خشوع خود را به محضر مبارک اهل بیت (علیهم السلام) ارائه داده‌اند، نام و یاد آنها محترم و عزیز در همه زمان‌ها و مکان‌ها خواهد بود. نمونه این افراد فراوان است:

۱ـ «سلمان فارسی» که مفتخر به خطاب «سلمان منا اهل البیت» است و حضرت علی (علیه السلام) فرمود: او مثل لقمان حکیم است و امام صادق (علیه السلام) او را بهتر از لقمان دانست و حتی روایاتی می‌گوید سلمان اسم اعظم می‌دانست. ایمان ده درجه دارد که سلمان در درجه دهم از ایمان بود و از نعمت‌های بهشتی در دنیا بهره‌مند بود. بهشت مشتاق او بود و خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) او را دوست می‌داشتند. خداوند، رسول (صلی الله علیه و آله) را امر به محبت چهار نفر کرد که سلمان یکی از آنها است. آیاتی در مدح او و امثال او آمده است. جبرئیل هرگاه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل می‌شد، مأمور بود از طرف خدا، سلمان را سلام برساند.

از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: «از شما ذکر سلمان فارسی را بسیار می‌شنویم، چرا؟! حضرت فرمود: «مگویید سلمان فارسی؛ بگویید سلمان محمّدی! بدان که باعث کثرت ذکر من از او سه فضیلت بزرگ است؛ اول اختیار کردن او خواست امیر المؤمنین (علیه السلام) را بر خواسته خود؛ دوم، دوست داشتن او فقرا را و پیش داشتن فقرا بر اغنیا و دیگر محبّت او به علم و علما.» از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است: «جماعتی از صحابه نشسته بودند و ذکر نسب خود می‌کردند و به آن افتخار می‌کردند و سلمان در میان آنها بود. پس عُمَر رو به جانب سلمان کرد و گفت: اصل و نسب تو چیست؟ سلمان گفت: انا سلمان بن عبدالله، کنتُ ضالاً فهد انی الله بمحمّد (صلی الله علیه و آله) و کنتُ عائلاً فاغنانی الله بمحمّد (صلی الله علیه و آله) و کنتُ مملوکاً فاعْتِقَنی الله تعالی بمحمّد (صلی الله علیه و آله) . فهذا حسبی و نسبی یا عمر.»[۴]:

من سلمان پسر عبدالله هستم. من گمراه بودم، خدا مرا به وسیله محمّد (صلی الله علیه و آله) هدایت کرد. من محتاج بودم، خدا مرا به وسیله محمّد (صلی الله علیه و آله) بی‌نیاز کرد، و بردِه بودم، خدا به وسیله محمّد (صلی الله علیه و آله) مرا آزاد نمود.

۲ـ ابوذر، که رسول الله (صلی الله علیه و آله) او را «صدیق امت» و «شبیه عیسی بن مریم» در زهد خواند. علامه مجلسی در «عین الحیوه» فرمود: «از اخبار استفاده می‌شود بعد از رتبه معصومین (علیهم السلام) در میان اصحاب کسی همانند ابوذر در قدر و منزلت نیست.»[۵] ابوذر زندگی و عمر خود و فرزندش را در راه دفاع از علی (علیه السلام) و اسلام نثار کرد و در دیار غربت خود و فرزندش دار فانی را ترک کردند.

۳ـ «مالک اشتر» از جمله همین افراد نمونه است. علی (علیه السلام) وقتی او را به مصر گسیل داشت، به آنها نوشت: «به سوی شما بنده‌ای از بندگان خدا را فرستادم که آرام و قرار در ایام خوف نداشت (ایامی که اسلام نیاز به جوانمردی داشت) او برای فاجران از آتش نار شدیدتر است.» وقتی حضرت خبر شهادت او را دریافت، فرمود:‌ «مرگ مالک از مصائب روزگار است. مرگ او مرا در هم شکست.»[۶]

۴ـ «مُعلّی بن خنیس» از اصحاب امام صادق (علیه السلام) است که از روایات فهمیده می‌شود او از اولیاء الله و اهل بهشت است. وی وکیل امام صادق (علیه السلام) در نفقات عیال امام بود.[۷]

صحابه بزرگوار ائمه (علیهم السلام) که عظمت و بزرگی هر کدام به اندازه خود شمه‌ای از عظمت امامان است، افراد بی‌شماری هستند که شرح حال آنها در منتهی الآمال قمی ـ قدّس سرّه ـ جمع آوری شده است. انسان با نظر به این بزرگمردان عظمت آنها را در می‌یابد. امام صادق (علیه السلام) وقتی ابوحمزه ثمالی را می‌دید، می‌فرمود: «من وقتی تو را می‌بینم،[۸] آرامش می‌یابم.»

جایگاه رفیع معنوی رهروان کوی ولایت و امامت ـ که در هر عصر و زمانی موجب خیر و برکت برای خود و ملت خود بودند ـ از کجا حاصل شده است؟! آیا تنها تحصیلات، مقام سیاسی و یا اجتماعی چنین کارآیی و قدرتی دارد و می‌تواند امیال شیطانی را محدود و یا هدایت کند؟!

بی‌شک سعی و کوشش افراد پرهیزگار و عبودیت خدا و توسل و ارادت به ائمه (علیهم السلام) ، چنین عناصر با ارزشی پدید آورده است که حافظ منافع مردم و مسلمانان در زمینه‌های مختلف بوده‌اند. در واقع این افراد سهم زیادی در تحقق اهداف عالیه ائمه دارا بودند و موجبات رضایت خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) را به دست آوردند و از همین راه، اقدامات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مخالفان ـ اعم از خلفا، دشمنان دوست‌نما و منافقان ـ را خنثی کردند. از این‌رو وقتی امام صادق (علیه السلام) در «منی» در جمع اصحاب و دانشمندان نشسته بود و «هشام» وارد شد، امام (علیه السلام) او را در صدر مجلس نزد خود جای داد. این امر تعجب اصحاب را برانگیخت که امام (علیه السلام) فرد جوانی را بر اصحاب بزرگسال مقدم داشته است، لذا امام صادق (علیه السلام) به ایشان فرمود: «این شخص، ناصر و یاور ما با دل و زبان و دست خود است.»[۹]

درست است که اراده امام معصوم اگر بر تحقق امری تعلق گرفت، آن کار واقع می‌شود و اگر امام فرمان بدهد، فرمان او ـ حتی نزد فرشتگان، اجنه، حیوان، جماد و نبات ـ مطاع است، اما اراده مبارک حضرت باری تعالی بر آن تعلق گرفته است که امور از مسیر طبیعی خود جریان یابد. در مسیر تحقق این هدف، وجود این افراد بسیار مؤثر و کارگشا بوده است. از این رو، امام کاظم (علیه السلام) «علی بن یقطین» را امر فرمود که به وزارت خود در دربار هارون ادامه دهد. امام به او فرمود: «امید است خدا به وسیله تو جبران کمبود را کند و به وسیله تو آتش مخالفان را از دوستانش خاموش کند. ای علی! کفاره وزارت تو احسان به برادرانت است. تو یک چیز را برای من ضامن باش، تا من هم سه چیز را برای تو ضمانت کنم؛ تعهد کن احدی از دوستان ما را ملاقات نکنی، مگر حاجت او را روا کنی و اکرامش نمایی و من ضامن می‌شوم برای تو که هرگز زیر سقف زندان نروی و هرگز شمشیر بر تو فرود نیاید و فقر در خانه تو راه پیدا نکند.»[۱۰]

پس توسل و توجه به ائمه، انسان را برای کمال و سلامت نفس و شکوفایی استعدادها آماده می‌کند، چون توجه و توسل، زمینه‌ساز تعدیل غرائز و امیال و خواسته‌های انسانی است، انسانی که مستعد حرکت در مسیر کمال است.

۳. دوری از گناه

اصولاً کسی که خود را نیازمند به عنایات ائمه می‌بیند و عرض ارادت به ایشان را لازمه کمال و ترقی می‌داند، نفس خود را ملزم می‌کند که در همه حال دور از گناه زندگی کند، زیرا گناه عارضه‌ای بنیان بر انداز و خطرناک است، که فرد گناهکار را در مسیر هلاکت قرار می‌دهد و غرائز و استعدادهای او را به انحراف و سرانجام خاموشی هدایت می‌کند. لذا علی (علیه السلام) فرمود: «و التوبه من ورائکم.» توبه باید پشت سر شما باشد. یعنی اگر گناه کردی، باید توبه کنی. البته کوشش شود انسان گناه نکند، زیرا بسیار اتفاق افتاده که فرد گناهکار موفق به توبه نشده است. مرحوم شیخ بهایی ـ قدّس سرّه ـ فرمود: «مَثَل کسی که گناه کرده، مَثَل کسی است که تریاک خورده، و همانطور که تریاک خورده، (باید) سریع به شستشوی معده او پرداخته (شود، که اگر شستشو ندهند، تریاک حل شده و در خون جاری می‌شود و فرد مسموم می‌شود.) گناهکار باید زود توبه کند و آثار آن را برطرف سازد.»

حداقل آثاری که برای گناه می‌توان تصور کرد، بیگانگی انسان با خدا و عبادات و ادعیه و نماز است. فرد آلوده اگر نماز هم بخواند، بهره‌ای از آن نمی‌برد ـ گرچه خواندن آن بهتر از ترک است.

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: «تماهدوا امر الصلاه و حافظوا علیها و استکثر و منها … الا تسمعون الی جواب اهل النار حین سئلوا ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین[۱۱] و انها لتحت الذنوب حت الورق و نُطلقها اطلاق الربق.[۱۲]»: نماز را به پا دارید، مواظبت از آن را به عهده گیرید. زیاد به آن توجه کنید و فراوان نماز بخوانید … مگر به پاسخ دوزخیان در برابر این پرسش که چه چیز شما را به دوزخ کشانیده است، گوش ندادید که می‌گویند: ما از نمازگزاران نبودیم. نماز گناهان را همچون برگهای پاییز می‌ریزد و غل و زنجیرهای معاصی را از گردن‌ها می‌گشاید. اگر انسان گناه کرد و از برکات محروم ماند، کلام (نماز) قدرت عفو معاصی او را دارد. خدا «فعّال ما یشاء» است و عفو و بخشش، نشانه محبّت و رحمت است. غیر از خدا چه کسی قدرت عفو خطاکار را دارد ـ گذشته از اینکه اهل بیت، شفاعت و رسیدگی می‌کنند.

یکی از اصحاب در مدینه روزی شیشه شرابی با خود داشت. در هنگام عبور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از مسیر، ترس و غصه آن شخص مسلمان را فرا گرفت که به پیامبر چه بگوید، لذا با خدا عهد کرد اگر از این جریان به سلامت بگذرد، دیگر لب به شراب نمی‌زند. در این هنگام با رسول خدا رو به رو شد، پیامبر فرمود: «چه در دست داری؟» مرد گفت: «سرکه است.» پیامبر (صلی الله علیه و آله) دست دراز کرد و فرمود: «مقداری از آن را در دست من بریز.» مرد مسلمان می‌گوید، سر شیشه را باز کردم و مقداری در دست حضرت ریختم؛ ناگهان بوی سرکه در فضا منتشر شد. فریاد زدم: الله اکبر! الله اکبر! پیامبر (صلی الله علیه و آله) علّت تکبیر را جویا شد. جریان را بازگو کردم. پیامبر فرمود: «اولئک یبدل الله سیئات بالحسنات».

اگر انسان گناه کند، از توفیقات الهی محروم می‌شود. او چگونه می‌تواند گذشته خود را جبران کند؟! اگر او از دستیابی به نمازی صحیح بازماند، چگونه می‌تواند تلافی نماید؟! نماز واقعی می‌تواند زنجیرهای بردگی ناشی از هوا و هوس را از گردن او بردارد. دوری از گناه، استعداد خواندن نماز سازنده را به انسان می‌دهد. فرد نمازگزار، مستقل و آزاد از قیود و سلطه نفس و شیاطین می‌شود.

گناه از عوامل بر انگیختن خشم الهی است. اگر فرد و جامعه آلوده، توبه و جبران گذشته نکند، با کیفر خطای خود مواجه می‌شود. بر همین اساس است که انبیاء و ائمه (علیهم السلام) هرجا خطا و عصیانی مشاهده می‌کردند، اقدام به ارشاد، هدایت و نصحیت می‌نمودند، و در صورتی که تشخیص می‌دادند زمینه مناسب نیست و نتیجه‌ای به بار نخواهد آورد، به مقابله و رویارویی می‌پرداختند. برای آنها مطرح نبود طرف مقابل چه کسی است و یا چه نسبتی با امام یا پیامبر دارد. این گونه انتساب‌ها و مقام‌ها نقشی در انجام وظیفه نداشت. لذا حضرت علی (علیه السلام) حتی با پدران و پسران اگر بر خلاف حق بودند، به جنگ بر می‌خاست.

«و لقد کان مع رسول الله (صلی الله علیه و آله) نقتُل آباءنا و ابناءنا و اخواننا و اعمامنا ما یزید ذلک الا ایماناً و تسلیماً و مُضیاً علی اللقم.»[۱۳]: در رکاب پیامبر آنچنان مخلصانه می‌جنگیدیم و برای پیشبرد حق و عدالت می‌جنگیدیم که از هیچ چیز باک نداشتیم. حتی حاضر بودیم پدران، فرزندان، برادران و عموهای خود را در این راه ـ اگر بر حق نباشند ـ نابود کنیم. این پیکار بر تسلیم و ایمان ما می‌افزود و ما در جاده وسیع حق و بردباری در برابر ناراحتی‌ها و جهاد و کوشش پیگیر با دشمن، ثابت قدم می‌ساخت.

در دنیای متمدن و پیشرفته امروز آنچه برای امت ایران امری ضروری و لازم در راستای حفظ عظمت و سربلندی است، دوری از معاصی است. در واقع پشتوانه این ملّت در مجامع بین المللی تقرب به خدا است که از مسیر تقوا و دوری از گناه حاصل می‌شود. وقتی مشیت بالغه الهی بر عزت امتی تعلق گرفت، آن امت ـ تا در مسیر بندگی او است ـ روی ذلت و خواری نمی‌بیند، زیرا امام حسین (علیه السلام) در اول زیارت عرفه می‌فرماید: «الحمد لله الذی لیس لقضائه دافعٌ و لا لعطائه مانعٌ.»: حمد برای خدایی است که قضا و امر او را چیزی دفع نمی‌کند و جلوی عطای او را نمی‌گیرد.

اگر معاصی فراوان شد و افراد توبه و عبودیت نکردند و در مسیر گناه باقی ماندند، نجات آنان از دست بشر خارج می‌شود و شفاعت ائمه (علیهم السلام) هم مؤثر واقع نمی‌گردد، حتی از پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) شفاعت در مورد این افراد پذیرفته نمی‌شود. قرآن می‌فرماید: «استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعین مره فلن یغفر الله لهم.»[۱۴] (علیهم السلام) ای رسول (صلی الله علیه و آله) ! چه برای آنها استغفار کنی، و چه نکنی، حتّی اگر هفتاد بار برای آنها استغفار کنی، هرگز خدا آنها را نمی‌آمرزد! چرا که خداوند و پیامبرش را انکار کردند.

و در جای دیگر می‌فرماید: «و ان یمسسک الله بضرٍ فلا کاشف له الا هو و ان یردک بخیر فلاراد لفضله.»[۱۵] (علیهم السلام) اگر خدا برای امتحان یا کیفرِ گناه زیانی به تو رساند، هیچ کس جز او آن را بر طرف نمی‌سازد؛ و اگر اراده خیری برای تو کند، هیچ کس مانع از فضل او نخواهد شد!

۴. دارا شدن روحی خاضع در برابر خدا

ارادت به ائمه (علیهم السلام) سعه صدر و عظمت روح برای انسان به ارمغان می‌آورد. به ویژه تدبّر در زندگی آنها دل و روح طغیانگر آدمی را به تفکر و حرکت سازنده گرایش می‌دهد. به ویژه «بلال حبشی» در پرتو ارادت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) پا را از زمین فراتر گذارده، تا عرش رحمان ارتقا یافت و چنان مقامش شامخ گردید که وقتی بر بام کعبه اذان گفت و به جای «اشهد ان لا اله الا الله»، «اسهد ان لا اله الا الله» گفت، برخی تقاضا کردند بلال اذان نگوید، پیامبر قبول فرمود و به بلال امر کردند تو اذان نگو و دل بلال شکست لذا جبرئیل نازل شد و گفت: «یا رسول الله! خدا دوست دارد بلال اذان گوید.»[۱۶] این چه مقامی است که به خاطر بلال، جبرئیل نازل می‌شود و فرمان خدا را در تأیید و تقویت او می‌آ‎ورد! این مقام به خاطر ارادت به اهل بیت (علیهم السلام) حاصل شده است. بی‌شک امروز نام و یاد ائمه همان برکات را ایجاد می‌کند که در زمان حیات حضرات بوده است. زیرا ایشان «شهدای دار الفنا» و «شفعای دار البقا» یند.[۱۷]

مگر هزاران جوان که نیاز جبهه‌ها را در هشت سال تأمین کردند، چیزی جز شور، عشق نشأت گرفته از ارادت به ائمه (علیهم السلام) بود؟! آنها با سرمایه محبت به اهل بیت به مصاف خصم رفتند و به نحوی عمل کردند که دانشمندان، روان‌شناسان و جامعه‌شناسان غرب متحیر ماندند، که در جبهه‌های ایران چه نیرویی است که مدرن‌ترین سلاح، خط دفاعی آنها را نمی‌شکند! نیرو و مهمات ایران نسبت به امکانات گسترده‌ی عراق قابل قیاس نبود، اما عشق و ارادت جوانان به ائمه (علیهم السلام) آنها را چنان ساخت و پرداخت کرد که به جز خدا، رسول و ائمه ندیدند، این همان سرمایه دنیا و آخرت است.

آیا امثال سلمان فارسی، امام خمینی(ره) و فقهای عارف، در گذشته و حال، از رهگذر ارادت به ائمه (علیهم السلام) مسیر قرب به خدا را طی نکردند، تا از مصادیق «موتوا قبل ان تموتوا» شدند! قبل از آنکه مرگ به سراغشان برود، طوری زندگی می‌کردند که آنچه را، که در آستانه مرگ قرار بود مشاهده کنند، امروز دیدند؛ امام خمینی(ره) از حسینیه جماران نظاره‌گر عالم ملک و ملکوت بود و عالم را محضر خدا می‌دانست، محضری که گناه در آن روا نبود.

پی نوشت:

[۱] . خطبه ۱۵۱، نهج البلاغه.

[۲] . نهج الشهاده، مجموعه سخنان امام حسین (علیه السلام) ، ص ۴۱۴

[۳] . مفاتیح الجنان، ص ۴۶۵، زیارت عاشورای غیر معروفه.

[۴] . منتهی الآمال، صفحه ۱۱۳ ـ ۱۱۴، با تغییر الفاظ و تخلیص.

[۵] . منتهی الآمال، ص ۱۱۵

[۶] . منتهی الآمال، ص ۲۱۲

[۷] . منتهی الآمال، جلد ۲، ص ۱۷۸

[۸] . منتهی الآمال، جلد ۲، ص ۱۶۷

[۹] . منتهی الآمال، جلد ۲، ص ۲۵۲

[۱۰] . منتهی الآمال، ص ۲۴۷

[۱۱] . سوره مدثر، ۴۳ ـ ۴۲

[۱۲] . کلام ۱۶۹، نهج البلاغه.

[۱۳] . نهج البلاغه، خطبه ۵۵

[۱۴] . سوره توبه، آیه ۸۰

[۱۵] . یونس، ۱۰۶

[۱۶] . خزینه الجواهر، نهاوندی، ص ۵۰۳

[۱۷] . زیارات جامعه کبیره.

نویسنده : عباس شهیدی – تلخیص از کتاب توسل در نگاه قرآن و حدیث، ص۲۱-۴۸

منبع: سایت اندیشه قم

تجلی قرآن در گفتار معصومین(نماز)

در روایتی از امام محمّد باقر (علیه السلام) آمده است: هر گاه حدیثی برای شما باز گفتم منبع آن را از قرآن، جویا شوید… . ۱

سیره معصومین و گفتار آن بزرگواران همگی ملهم از قرآن کریم است و ایشان بارها بدان اشاره کرده اند. آنهایی که با قرآن آشنایی دارند به خوبی می توانند رابطه گفتار و رفتارآنان را با قرآن بسنجند و نتیجه گیری کنند، البته گاه این استفاده های آن حاملان آن قدر ظریف و لطیف است که جز خود آنها کسی ذوق آن را ندارد که این گونه از قرآن استفاده نماید. در شماره هایی از بشارت تجلّی قرآن در سیره معصومین را بررسی کردیم. در این شماره نیز گفتاری از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) را آورده و رابطه های پیدا و پنهان آن را با قرآن نشان می دهیم:

در خطبه ۱۹۹ نهج البلاغه می خوانیم:

تَعاهَدُوا اَمر الصَّلاه وَ حافِظوُا عَلَیها وَ استکثَرُوا مِنها وَ تَقَّربُوا بِها… .

«ملتزم شوید به امر نماز و آن را در وقت خود و با مراقبت و اهمیت بجای آورید و به وسیله آن به خداوند عالم نزدیک شوید به جهت این که خداوند می فرماید: آن بر مؤمنان در وقت های معینی مقرر و واجب شده است.

آیا به جواب اهل جهنم گوش نمی دهید وقتی از آن ها سؤال می شود: چه چیزی شما را به جهنم کشاند؟ می گویند: ما از نمازگزاران نبودیم». نماز گناهان را می ریزد؛ مانند ریختن برگ از درختان و گناهان را از گردن ها باز می کند همان گونه که مهارها و طناب ها از گردن حیوانات باز می شود.

و رسول خدا (ص) نماز را به چشمه آب گرمی تشبیه فرمود که بر در خانه هر انسانی قرار دارد و او در هر شبانه روز پنج بار خود را در آن شستشو می دهد. آیا در این صورت هیچ آلودگی در بدن او خواهد ماند. حق نماز را کسانی از مؤمنان شناختند که زینت متاع انبیا و آنچه وسیله خنکی چشم است از فرزندان و اموال به خود مشغول نکرده است. خداوند سبحان می فرماید: مردانی که نه تجارت و نه خرید و فروش، آنها را از یاد خدا و به پا داشتن نماز و پرداختن زکات باز نمی دارد.

و رسول خدا (ص) خود را برای نماز به زحمت می انداخت در حالی که بشارت بهشت به او داده شده بود؛ زیرا خداوند به او فرموده بود: اهل خود را به نماز امر کن و نسبت به آن شکیبا باش.

و آن حضرت همیشه اهل خود را به نماز امر و خود نیز بر آن شکیبایی می کرد.»

آیاتی که به طور صریح و یا به صورت اشاره مورد استفاده حضرت قرار گرفته اند؛ عبارتند از:

۱ـ بر امر نماز محافظت کنید و مواظب باشید

اشاره به آیه شریفه: «وَ الَّذینَ هُم عَلی صَلَواتِهِم یحافِظُون»۱

و آنها که بر نمازهایشان مواظبت می کنند.

۲ـ نماز بر مؤمنان در وقت های معینی واجب شده است:

اشاره دارد به آیه شریفه:«انَّ الصَّلاه کانَت عَلَی المُؤمِنینَ کِتاباً مَوقَوتاً». ۲

همانا نماز وظیفه ثابت و معینی برای مؤمنان است.

۳ـ وقتی از اهل جهنم سؤال می شود، چه چیزی موجب شد که شما به جهنم درآیید؟

این آیه شریفه مورد استناد قرار گرفته است: «ما سَلَکَکُم فی سَقَر قالُوا لَم نَکُ مِنَ المُصلّین». ۳

چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟ می گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.

۴ـ کسانی از مؤمنان حق نماز را شناختند که زندگی دنیا و زینت های آن از پرداختن به نماز و اهمیت آن مشغولشان نساخته است. اشاره به این آیه شریفه دارد: «المالُ وَ البَنُونُ زینَهُ الحیوهِ الدُّنیا وَ الباقِیات الصّالحِات خَیر عِند رِبّک وَ خَیر املاً ۴ مال و فرزند، زینت زندگی دنیاست و باقیات صالحات ]ارزش های پایدار[ ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امیدبخش تر کند.

و این آیه شریفه: «و ما اُوتیتُم مِن شَی فَمَتاعُ الحیوه الدنیا» ۵

آنچه به شما عطا شده متاع زودگذر زندگی دنیاست.

۵ـ مردانی که باز نمی دارد آنان را… .

دقیقاً این آیه مورد استناد قرار گرفته است: «رِجال لا تُلهیهِم تِجاره وَ لا ببع عَن ذِکرِ اللّه وَ اقام الصَّلاه وَ ایتاءِ الزَّکاه»۷

مردانی که نه تجارت و نه خرید و فروش آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمی کند.

۶ـ و آیه نیز صریحاً مورد استناد قرار گرفته است:

وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا

خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش.

ملاحظه می شود که در یک کلام کوتاه، حضرت به صورت مستقیم و غیر مستقیم چه مقدار از قرآن بهره برده اند؛ البته آیات مورد نظر حضرت امیر (علیه السلام) در این بخش منحصر به موارد مذکور نیست و با دقّت بیشتری در کلام، در یک بحث تفصیلی و مشروح به آیات زیادی از قرآن می توان اشاره کرد، امّا به جهت رعایت اختصار به همین مقدار بسنده می کنیم.

۱ـ سوره مومنون، آیه ۹٫

۲ـ سوره نساء، آیه ۱۰۳٫

۳ـ سوره مدثر، آیه ۴۲٫

۴ـ سوره کهف، آیه ۴۶٫

۵ـ سوره شوری، آیه ۳۶٫

۶ـ سوره نور، آیه ۳۷٫

۷ـ سوره طه، آیه ۳۲٫

منبع : بشارت – بهمن و اسفند ۱۳۸۰، شماره ۲۷ –

امام حسن (علیه السلام) و بخشیدن اموالش

پرسش:

امام حسن ـ علیه السلام ـ دو بار تمام دارایی خود را در راه خدا بخشید. آیا این کار با آیه ۶۷ سوره مبارکه فرقان «که به پرهیز از اسراف در بخشش سفارش می‌کند» و با روایت «هر کس بیش از حد ببخشد و محتاج شود دعایش مستجاب نمی‌شود» منافات ندارد؟

پاسخ :

در اینکه امام حسن ـ علیه السلام ـ دو بار در طول عمر خود تمام اموال خود را در راه خدا صرف کرده شکی نیست در کتاب سیره پیشوایان به نقل از کتاب تاریخ الخلفاء سیوطی پس از تعریف و تمجید از امتیازات اخلاقی و فضائل انسانی فراوان امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ اینگونه آمده است که:

حضرت مجتبی ـ علیه السلام ـ در طول عمر خود دوبار تمام اموال و دارائی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم نمود. نصف آن را برای خود نگه داشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.[۱]

به غیر از موارد فوق آن حضرت گاهی مبالغ قابل توجهی را یک جا به مستمندان می‌بخشید، به طوری که مایه شگفتی واقع می‌شد. نکته چنین بخشش‌های چشمگیری این است که حضرت مجتبی ـ علیه السلام ـ با این کار برای همیشه شخص فقیر را بی‌نیاز می‌ساخت و او می‌توانست با این مبلغ تمام احتیاجات خود را برطرف نموده و زندگی آبرومندانه‌ای تشکیل بدهد و احیاناً سرمایه‌ای برای خود تهیه نماید. امام روا نمی‌دید مبلغ ناچیزی که خرج یک روز فقیر را به سختی تأمین می‌کند، به وی داده شود و در نتیجه او ناگزیر می‌شود برای تأمین روزی هر روز خود دست احتیاج به سوی این و آن دراز کند.[۲]

حال قبل از پرداختن به ادامه سؤال ما معانی سه واژه: مواسات، مساوات و ایثار را طی مثالی بررسی می‌کنیم. اگر کسی اندکی از اموال و دارایی خود را به یک شخص نیازمند ببخشد مواسات کرده است. ولی اگر اموال خود را به طور مساوی با فرد فقیر تقسیم کند گفته می شود که وی مساوات را به جای آورده و در نهایت اگر شخص تمام اموال و دارایی خود را به فرد محتاج داده و او را بر خود مقدم کند در اینجا این شخص ایثار کرده است.[۳] در ادامه این بحث سؤالی مطرح می‌شود که چه کسی باید مواسات یا مساوات کند و چه کسی ایثار؟ مسلماً کسی که با بخشش اموال خود در اندک زمانی محتاج گشته و مجبور خواهد شد برای رفع نیاز خود دست به سوی دیگران دراز کند برای چنین شخصی ایثار کردن، عین اسراف کردن است.

ایثار کردن فقط برای افرادی صادق خواهد بود که نه تنها پس از بذل دارایی خود در راه خدا، محتاج نخواهند شد بلکه به خود اطمینان دارند که از راه‌های حلال روزی خود را به دست خواهند آورد و با همت خویش هیچ وقت محتاج دیگران نخواهند بود.

درست است که در آیه مورد نظر (فرقان/۶۷) به میانه‌روی و اعتدال و نیز به پرهیز از اسراف پرداخته شده است اما باید در نظر داشت این آیه در صدد بیان اوصاف بندگان خداوند است که با تقوی و عمل به فرامین الهی به درگاه احدیت تقرب یافته‌اند نه در مورد امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ که حسابشان جداست انسان هر اندازه که به ذات احدیت نزدیک‌تر باشد به همان اندازه باید در اجرای امور دینی نسبت به سایرین پیش‌قدم‌تر باشد. حضرت آیت الله جوادی آملی می‌فرمودند: اینکه گفته شده «خیر الامور اوسطها» در مورد افراد عادی است که باید در همه چیز از جمله در انفاق میانه‌روی و حد اعتدال را مراعات کنند که با بذل و بخشش بیش از حد به خود ضرر نرسانند ولی این شخص اگر به مرحله‌ای برسد که از خواصّ و مقرّبین درگاه باری تعالی گردد در اینجا «خیر الامور اکثرها» معنا خواهد داشت. بنابراین، در اعمال عبادی و دینی نیز هرگز نباید آنچه را در مورد انسان‌های عادی بیان شده، در مورد معصومین ـ علیهم السلام ـ صادق بدانیم و بالعکس آن نیز چنین است.

برخی چیزها مثلاً برای حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ واجب بود ولی برای سایر بندگان به صورت استحباب بیان شده بود از جمله نماز شب. از طرف دیگر مواردی همچون انفاق برای مردم عادی تا جایی فضیلت دارد که خود به سختی و مشقت نیفتند ولی برای معصومین ـ علیهم السلام ـ اینگونه نیست. آن بزرگواران چه بسیار وقت‌ها هر آنچه در خانه بود برای سائل می‌دادند و خود با شکم گرسنه سر بر بالین می‌نهادند و نمونه آن در دوران تاریخ زندگی حضرت علی ـ علیه السلام ـ بسیار است. حضرت علی ـ علیه السلام ـ با دست مبارک خویش نخلستان‌هایی ایجاد می‌نمود ولی با این همه روزی سیر نخورد و اکثر اوقات گرسنه بود. پولی قرض می‌کرد تا رفع گرسنگی از اهل خانه خود کند ولی چون سائلی را می‌دید آن پول را به سائل می‌بخشید و او را بر خود و خانواده خود ترجیح می‌داد. سه روز پشت سر هم روزه گرفتند و در موقع افطار در هر یک از شبها به ترتیب مسکین و یتیم و اسیری در خانه را به صدا درآوردند و با اینکه خود و بچه‌هایشان در گرسنگی به سر می‌بردند با آب افطار کرده و گرده‌های نان را به آنان دادند. اگر این عمل آن حضرت مورد رضای الهی نبود هرگز سوره هل اتی[۴] در شأن اهل‌بیت ـ علیهم السلام ـ نازل نمی‌شد. اگر آنها چنین بذل و بخششی و چنین بی‌توجهی به مادیات دنیا را نداشتند نمی‌توانستند برای ما اسوه باشند اسوه بودنشان برای خاطر این است که کارهایشان فوق‌العاده بود لذا در شأن آنها و ستایش آنها آیاتی از قرآن نازل شد. امام حسن ـ علیه السلام ـ به کریم اهل‌بیت معروف شد. و امام رضا ـ علیه السلام ـ ملقب به رضا شد.

پی نوشت:

[۱] . پیشوائی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، چاپ چهارم، ۱۳۷۵، ناشر مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق ـ علیه السلام ـ ، ص ۹ و ۹۱٫ و سیوطی تاریخ الخلفاء، مکتبه المثنی بغداد.

[۲] . سیره پیشوایان، همان، ص ۸۹٫

[۳] . حکیمی، محمد رضا، قیام جاودانه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ اول، ۱۳۷۳، ص۳۷ و ۳۸٫ برای بررسی بیشتر در مورد واژه‎های مساوات و مواسات به بحارالانوار ، ج۷۴، فصل «المواساه اصل عظیم» و «مبدأ المساواه فی الاسلام» رجوع شود.

[۴] . و یطعمون الطعام علی حُبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً. سوره انسان (دهر)، آیه ۸٫

خانه مهدى (ع) کجاست؟

 خدامُراد سلیمیان

اشاره:

پنهان زیستى امام مهدى(ع) نه تنها چگونگى زندگى آن حضرت را در هاله‏اى از اسرار فرو برده که بسیارى از موضوعات مربوط به حیات آن امام را نیز جزو امور پنهان نظام هستى قرار داده است.

یکى از مهم‏ترین این امور پنهان، محل زندگى آن حضرت در طول غیبت ایشان است. از این رو بسیارى علاقه‏ مندند بدانند که خورشید پنهان در کدامین بخش از این کره خاکى به گذران عمر می‏پردازد و به بیان دیگر کدامین قسمت از زمین این منزلت را دارد؟

در این مقاله تلاش شده که به این پرسش پاسخ داده شود.

میلیون‌ها انسان عاشق و شیفته صدها سال است که در هر پگاه آدینه زبان به ندبه می‏گشایند و این‏گونه می‏سرایند:

اى کاش می‏دانستم در چه جایى منزل گرفته‏ اى و چه سرزمین و مکانى تو را دربر گرفته است! آیا در کوه رضوایى و یا جاى دیگرى و یا در ذی‏طوى هستی؟ دشوار است بر من که مردمان را ببینم و تو دیده نشوی.۱

حال براى روشن شدن این موضوع، پاى به گلستان کلام معصومین(ع) می‏ گشاییم و با سیرى در کلام نورانى ایشان از آن انفاس قدسى براى حل این معما استمداد می‏ طلبیم.

با یک نگاه کلى در این بوستان پر طراوت به چهار دسته روایت در این موضوع برمی‏خوریم که هر یک، محل زندگى آن حضرت را در دوره‏اى از حیات پر برکت ایشان به تصویر کشیده است. اگر چه در مورد برخى دوره ‏ها صراحت و روشنى بیشترى وجود دارد و برخى از دوره‏ها بنا بر عللى به اجمال و ابهام پاسخ داده شده است.

این دوره ‏ها عبارتند از:

۱٫ دوران زندگى با پدر بزرگوار خود امام حسن عسکرى(ع) (۲۵۵ـ۲۶۰ق)

شکى نیست که آن امام همام در شهر سامرا و در خانه پدرش امام حسن عسکرى(ع) دیده به جهان گشود و تا پایان عمر شریف پدر خود در کنار آن حضرت می‏زیست.

این دوران بنا بر قول مشهور از نیمه شعبان سال ۲۵۵ق آغاز و در هشتم ربیع‏الاول سال ۲۶۰ق پایان یافت.

علاوه بر نقل موثق تاریخى، افراد فراوانى از این حادثه بزرگ پرده برداشته ‏اند:

شیخ صدوق(ره) در کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمه ـ که یکى از مهم‏ترین کتابهاى نگاشته شده در موضوع مهدویت است ـ داستان ولادت حضرت مهدى(ع) را این‏گونه نقل کرده است:

حکیمه، دختر امام جواد(ع) گوید: امام حسن عسکرى(ع) مرا نزد خود فراخواند و فرمود: اى عمه! امشب افطار نزد ما باش که شب نیمه شعبان است و خداى متعال امشب حجت خود را که حجت او بر روى زمین است ظاهر سازد. گفتم: مادر او کیست؟ فرمود:

نرجس. گفتم: فداى شما شوم اثرى در او نیست. فرمود: همین است که به تو می‏گویم. آمدم و چون سلام کردم و نشستم نرجس آمد کفش مرا بردارد و گفت: اى بانوى من و بانوى خاندانم، حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوى من و بانوى خاندان من هستی. از کلام من ناخرسند شد و گفت: اى عمه جان! این چه فرمایشى است؟ بدو گفتم: اى دخترجان! خداى متعال امشب به تو فرزندى عطا فرمایدکه در دنیا و آخرت آقاست…۲ .

آن‏گاه به صورت مفصل داستان را ذکر کرده است. این روایت از مهم‏ترین روایات درباره ولادت حضرت مهدى(ع) است و دلالت بر ولادت حضرت مهدى(ع) در خانه امام عسکرى(ع) در سامرا دارد.

«ضوء ابن على» از مردى از اهل فارس که نامش را برده نقل می‏کند که:

به سامرا آمدم و در خانه امام حسن عسکرى(ع) ملازم شدم. حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم. فرمود: براى چه آمده‏ای؟ عرض کردم: براى اشتیاقى که به خدمت شما داشتم. فرمود: پس دربان ما باش. من همراه خادمان، در خانه حضرت بودم، گاهى می‏رفتم هر چه احتیاج داشتند از بازار می‏خریدم و زمانى که در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد می‏شدم.

روزى [بدون اجازه] بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود. ناگاه در اتاق حرکت و صدایى شنیدم، پس فریاد زد: بایست. حرکت مکن! من جرأت درآمدن و بیرون رفتن نداشتم، پس کنیزکى که چیز سر پوشیده‏اى همراه داشت از نزد من گذشت. آنگاه مرا صدا زد که درآى، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد. کنیز نزد حضرت بازگشت. حضرت به او فرمود: از آنچه همراه دارى روپوش بردار. کنیز از روى کودکى سفید و نیکوروى پرده برداشت و خود حضرت روى شکم کودک را باز کرد، دیدم مویى سبز که به سیاهى آمیخته بود از زیر گلو تا نافش روئیده است. پس فرمود: این است صاحب شما و به کنیز امر فرمود که او را ببرد.

پس من آن کودک را ندیدم، تا امام حسن عسکرى(ع) وفات کرد.۳

نه تنها بستگان نزدیک و خدمتگزاران بیت امامت، آن حضرت را در شهر سامرا و در خانه امام عسکرى(ع) دیده‏اند که بسیارى از یاران و خواص اصحاب امامت به شرف دیدار آن جمال چون آفتاب نائل آمده‏اند و همگى حکایت از مدعاى زندگى امام مهدى(ع) در کنار پدر در شهر سامرا دارد.

«یعقوب بن منقوش» گوید:

بر امام حسن عسکرى(ع) وارد شدم و او بر سکویى در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقى بود که پرده‏هاى آن آویخته بود. گفتم: اى آقاى من صاحب‏الامر کیست؟ فرمود: پرده را بردار. پرده را بالا زدم، پسر بچه‏اى به قامت پنج وجب بیرون آمد با پیشانى درخشان و رویى سپید و چشمانى دُرّافشان و دو کف ستبر و دو زانوى برگشته. خالى برگونه راستش و گیسوانى بر سرش بود. آمد و بر زانوى پدرش ابو محمد نشست. آن‏گاه به من فرمود: این صاحب شماست. سپس برخاست و امام بدو گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من بدو نگریستم. پس به من فرمود: اى یعقوب! به داخل بیت برو و ببین آنجا کیست. من داخل شدم اما کسى را ندیدم.۴

همچنین «احمد بن اسحاق» گوید:

بر امام حسن عسکرى(ع) وارد شدم و می‏خواستم از جانشین پس از وى پرسش کنم. او آغاز سخن کرد و فرمود: اى احمد بن اسحاق خداى متعال از زمان آدم(ع) زمین را خالى از حجت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالى از حجت نخواهد گذاشت. به واسطه اوست که بلا را از اهل زمین دفع می‏کند و به خاطر اوست که باران می‏فرستد و برکت‌هاى زمین را بیرون می‏آورد.

گفتم: اى فرزند رسول خدا، امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالى که بر شانه‏اش کودکى سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده می‏درخشید. فرمود: اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداى متعال و حجت‏هاى او گرامى نبودى این فرزند را به تو نمی‏نمودم. او هم‏نام و هم‏کنیه رسول خدا(ص) است. کسى است که زمین را پر از عدل و داد می‏کند؛ همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.اى احمد بن اسحاق! مثل او در این امت، مثل خضر و ذوالقرنین است. او غیبتى طولانى خواهد داشت که هیچ‏کس در آن نجات نمی‏یابد، مگر کسى که خداى متعال او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجیل فرج موفق سازد.

احمد بن اسحاق گوید: گفتم: اى مولاى من! آیا نشانه‏اى هست که قلبم بدان اطمینان یابد؟ آن کودک به زبان عربى فصیح به سخن درآمد و فرمود: أنا بقیهالله فى أرضه والمنتقم من أعدائه. اى احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جست‏وجوى نشان مکن. احمد بن اسحاق گوید: من شاد و خرم بیرون آمدم.۵

بنا بر روایات فوق و ده‌ها روایت دیگر تردیدى نخواهد ماند بر اینکه حضرت مهدى(ع) در طول حیات امام عسکرى(ع) همراه ایشان و در شهر سامرا مسکن و مأواى داشته‏اند و اگرچه در این دوران نیز مخفیانه زندگى می‏کرده‏اند ولى عده فراوانى از نزدیکان و شیعیان ایشان را دیده‏اند.

۲٫ دوران غیبت صغرا (۲۶۰ تا ۳۲۹ق.)

غیبت صغرا عبارت است از دوران پنهان زیستى کوتاه مدت حضرت مهدى(ع) که طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسکرى(ع) (سال ۲۶۰ق.) آغاز شده و با رحلت چهارمین نایب خاص آن بزرگوار (سال ۳۲۹ق.) به پایان رسیده است که مجموعاً ۶۹ سال می‏شود.

اگر چه به‏روشنى محل زندگى آن حضرت در این دوران مشخص نیست ولى از روایات و قرائن به دست می‏آید که این مدت را حضرت عمدتاً در دو منطقه سپرى کرده‏اند: یکى منطقه عراق و دیگر مدینه منوره که البته روایات متعددى بر این مطلب دلالت دارد.

از امام صادق(ع) در این زمینه نقل شده است که فرمود:

براى [حضرت] قائم(ع) دو غیبت است. یکى کوتاه و دیگرى طولانی. در غیبت اول جز شیعیان مخصوص از جاى آن حضرت خبر ندارند و در غیبت دیگر جز دوستان مخصوصش از جاى او خبر ندارند.۶

در دوران غیبت صغرا، از سفیران چهارگانه (نواب خاص) کسى نزدیک‏تر به آن حضرت ذکر نشده است و ایشان هم تماماً در عراق و همواره با حضرت در ارتباط بوده‏اند و توقیعات فراوانى از طرف حضرت به دست آنها شرف صدور یافته است. بنابراین می‏توان گفت بخشى از عمر آن حضرت در این دوران در عراق سپرى شده است.

دسته‏اى دیگر از روایات به صورت مطلق (بدون در نظر گرفتن صغرا و کبرا بودن غیبت) زندگى حضرت را در دوران غیبت در مدینه منوره ذکر کرده‏اند که با توجه به روایات دسته نخست می‏توان گفت بخشى از عمر آن حضرت نیز در مدینه سپرى شده است.

امام باقر(ع) در این‏باره فرمود:

به ناگزیر براى صاحب این امر عزلت و گوشه‏گیرى خواهد بود… و طیبه (مدینه) چه منزلگاه خوبى است. ۷

همین روایت در کتاب شریف اصول کافى با اندک تفاوتى از امام صادق(ع) این گونه روایت شده است:

به ناچار صاحب‏الامر غیبت کند و به ناچار در زمان غیبتش گوشه‏گیرى کند، چه خوب منزلى است طیبه (مدینه). ۸

هم‏چنین ابوهاشم جعفرى می‏گوید:

به امام عسکرى(ع) عرض کردم: بزرگوارى شما مانع می‏شود تا از شما پرسش نمایم، پس اجازه بفرمایید سؤالى بپرسم. حضرت فرمود: بپرس. عرض کردم: اى آقاى من! آیا فرزندى دارید؟ فرمود: بله. گفتم: اگر اتفاقى رخ داد کجا او را پیدا کنیم؟ پس فرمود: در مدینه.۹

بنابراین جمع بین دو دسته روایات به این صورت است که آن حضرت در مدینه حضور داشته‏اند؛ ولى به خاطر ارتباطى که آن حضرت با نواب خاص داشته‏اند بخشى از عمر خود را در عراق سپرى نموده‏اند.

۳٫ دوران غیبت کبرا

اصطلاحاً غیبت کبرا به مدت زمان پنهان زیستى حضرت مهدى(ع) گفته می‏شود که با وفات آخرین نایب خاص در سال ۳۲۹ق آغاز و همچنان ادامه دارد و تنها خداوند متعال است که پایان آن را می‏داند.

این دوران ویژگى‌ هایى دارد که آن را از دوران غیبت صغرا کاملاً متمایز می‏سازد که از جمله آن ویژگى‌ ها کامل شدن غیبت آن حضرت است.به همان اندازه که پنهان زیستى حضرت مهدى(ع) در این دوران به کمال می‏رسد و نیابت و سفارت همانند دوران غیبت صغرا وجود ندارد، محل زندگى آن حضرت نیز نامشخص‏تر می‏شود و در این دوران است که هرگز به‏طور قطع نمی‏توان مشخص نمود آن حضرت در کجا زندگى می‏کند.البته روایات در این باره به محل‌هاى مختلفى اشاره کرده‏اند که برخى از آنها از این قرارند:

الف) مدینه طیبه

همان‏طور که قبلاً نیز اشاره شد برخى از روایات به صورت عام و بدون قید زمان غیبت صغرا، مدینه را به عنوان جایگاه آن حضرت در دوران غیبت مورد اشاره قرار داده‏اند.

ب) ناحیه ذی‏طوى

ناحیه ذی‏طوى در یک فرسخى مکه و داخل حرم قرار دارد و از آنجا خانه‏هاى مکه دیده می‏شود. برخى از روایات آن محل را به عنوان جایگاه حضرت مهدى(ع) در دوران غیبت معین کرده‏اند.

امام باقر(ع) در این باره فرمود:

صاحب این امر را در برخى از این درّه‏ها غیبتى است و با دست خود به ناحیه ذی‏طوى ـ که نام کوهى است در اطراف مکه ـ اشاره نمود. ۱۰

در برخى دیگر از روایات نیز ذکر شده که حضرت مهدى(ع) قبل از ظهور در «ذی‏طوى» به سر می‏برد و آن‏گاه که اراده الهى بر ظهور آن حضرت تعلق گیرد از آنجا وارد مسجدالحرام می‏شود.

امام باقر(ع) در این باره فرموده‏اند:

قائم(ع) در میان گروهى به شمار اهل بدر ـ سیصد و سیزده تن ـ از گردنه ذی‏طوى پایین می‏آیند تا آنکه پشت خود را به حجرالاسود تکیه می‏دهد و پرچم پیروز را به اهتزاز درمی‏آورد.۱۱

ج) دشت‌ها و بیابان‌ها

از برخى روایات نیز استفاده می‏شود که آن حضرت در طول غیبت کبرا محل خاصى ندارد و همواره در سفر به سر می‏برد.

از امام باقر(ع) نقل شده است که وقتى شباهت‌هاى حضرت مهدى(ع) به انبیا را بیان نمودند چنین فرمودند:

و اما شباهت حضرت مهدى(ع) به حضرت عیسى(ع) جهانگردى [و نداشتن مکانى خاص است].۱۲

در توقیعى که از حضرت مهدى(ع) به نام شیخ مفید صادر شده است، نیز به نامعلوم بودن مکان حضرت مهدى(ع) اشاره شده است.

در آن نوشته چنین آمده است:

… با اینکه ما براساس فرمان خداوند و صلاح واقعى ما و شیعیان مؤمن‏مان تا زمانى که حکومت در دنیا در اختیار ستمگران است در نقطه‏اى دور و پنهان از دیده‏ها به‏سر می‏بریم… .۱۳

همچنین در پاره‏اى از ملاقات‌هاى معتبر که در دوران غیبت کبرا نقل شده است، حضرت به این نکته اشاره فرموده‏اند.

«على بن ابراهیم بن مهزیار» پس از نقل ملاقات خود با حضرت مهدى(ع) به نقل از ایشان چنین می‏گوید: آن حضرت فرمود:

همانا پدرم ابو محمد با من عهد فرمودند که در مجاورت قومى که خداوند بر آنان غضب کرده است قرار نگیرم… و به من فرمود که در کوه‌ها ساکن نشوم مگر قسمت‌هاى سخت و پنهان آن و در شهرها ساکن نشوم مگر شهرهاى متروکه و بی‏آب و علف.۱۴

این نامعلوم بودن محل زندگى آن حضرت در دوران غیبت کبرا سبب شده تا عده‏اى به گمانه‏زنی‏هایى بعضاً سست و واهى بپردازند و به طرح محل‌هایى که اثبات آنها کارى بس مشکل است روى آورند.

افسانه جزیره خضرا یا مثلث برمودا و مانند آن حکایت‌هایى است که در تاریخ پر فراز و فرود این اعتقاد رخ نموده است.

۴٫ دوران ظهور و حکومت مهدى(ع)

دوران ظهور که درخشان‏ترین فراز تاریخ و بهترین دوران حیات انسانى است، ویژگى‌ هاى فراوانى دارد که از جمله مهم‏ترین آنها حاکمیت آخرین معصوم و حجت الهى است. درباره محل زندگى حضرت مهدى(ع) و حکومت آن حضرت در عصر ظهور، روایات فراوانى وجود دارد. عمدتاً در این روایات، مسجد سهله را منزل آن حضرت و شهر کوفه را به عنوان پایگاه حکومتشان معرفى کرده‏اند.

مسجد سهله شرافت بسیارى دارد؛ از جمله در روایات ذکر شده که در این مسجد، هزاران پیامبر به نماز ایستاده‏اند.

«صالح بن ابوالاسود» گوید: امام صادق(ع) سخن از مسجد سهله راند، آنگاه فرمود:

به‏درستى که مسجد سهله منزل صاحب ماست آنگاه که [پس از قیام] با اهل خود در آنجا فرود آید.۱۵

هم‏چنین آن حضرت به ابابصیر فرمود:

اى ابا محمد، گویا حضرت قائم را در مسجد سهله می‏بینم که با زن و فرزندانش در آن نازل می‏شوند.

ابوبصیر پرسید: آیا مسجد سهله خانه‏اش خواهد بود؟ حضرت فرمود:

آرى، این مسجد، منزل ادریس است. خداوند هیچ پیامبرى را برنینگیخت، مگر آنکه در این مسجد نماز گزارد. هر کس در این مسجد بماند مانند آن است که در خیمه رسول خدا(ص) اقامت کرده است. هیچ مرد و زن مؤمنى نیست، مگر آنکه دلش به سوى آن مسجد پرمی‏کشد. روز و شبى نیست مگر آنکه فرشتگان به این مسجد پناه می‏برند و در آن به عبادت خدا می‏پردازند.

همان‏طور که اشاره شد، کوفه نیز مرکز حکومت مهدى(ع) قلمداد شده است.چگونگى زندگى در عصر ظهور به روشنى مشخص نشده ولى به نظر می‏رسد تفاوت بسیارى با نحوه زندگى امروزى داشته باشد. تکامل علوم بشرى، کمال عقلانى بشر، توسعه خارق‏العاده امکانات و رفاه عمومى، امنیت فراگیر بر کل کره زمین و… به‏طور قطع، ویژگى‌ هایى را براى زندگى در آن زمان ایجاد خواهد نمود که امروز درک دقیق آن براى ماکارى بس مشکل است.

از امام باقر(ع) نقل شده که در بخشى از یک روایت طولانى فرمود:

آن‏گاه [حضرت مهدى(ع)] به سوى کوفه می‏رود پس آنجا را براى منزل برمی‏گزیند و کوفه خانه او خواهد بود.۱۷

پى‏نوشت‏ها:

۱. سیدبن طاووس، الاقبال، ص۲۹۸٫

۲ . شیخ صدوق، کمال‏الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، ج۲، ص۱۴۳٫

۳ . محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، ترجمه سید جواد مصطفوى، ج۲، ص۱۱۹٫

۴ . کمال‏الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۱۶۴٫

۵ . همان، ج۲، ص۸۰٫

۶ . اصول کافى، ج۲، ص۱۴۱٫

۷ . شیخ طوسى، کتاب الغیبه، ص۱۶۲٫

۸ . اصول کافى، ج۲، ص۱۴۰؛ ابن ابى زینب، غیبت نعمانى، ص۱۸۸٫

۹ . اصول کافى، ج۲، ص۱۱۸؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۴۸؛ کتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص۲۳۲٫

۱۰٫ غیبت نعمانى، ص۱۸۱٫

۱۱٫ همان، ص۳۱۵٫

۱۲٫ طبرى، دلائل إلامامه، ص۲۹۱٫

۱۳٫ علامه محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۷۴٫

۱۴٫ کتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص۲۶۳٫

۱۵٫ شیخ طوسى، التهذیب، ج۲، ص۲۵۲٫

۱۶٫ بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۱۷٫

۱۷٫ کتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص۴۷۵

منبع: ماهنامه موعود شماره ۸۶

جغرافیاى تاریخى هجرت حضرت معصومه(س)

اشاره:

فاطمه مشهور به حضرت معصومه(س) دختر امام کاظم(ع) و خواهر امام رضا(ع) است. او که برای دیدار با امام رضا(ع) به ایران مسافرت کرد، در راه بیمار شد و در قم درگذشت و همان‌جا دفن شد. در منابع تاریخی اطلاعات زیادی درباره زندگی‌نامه حضرت معصومه(س) از جمله تاریخ تولد و وفات وی ثبت نشده است. شیعیان فاطمه معصومه(س) را بسیار بزرگ می‌دارند، برای زیارت او اهمیت قائل‌اند و روایاتی درباره او نقل می‌کنند که از شفاعت وی برای شیعیان سخن گفته شده و بهشت پاداش زیارت او دانسته شده است. همچنین می‌گویند پس از حضرت زهرا(س)، او تنها زنی است که از امامان برای او زیارتنامه روایت شده است.

پیامبر اکرم(ص) پس از بعثت‏با رفتار ناشایست مشرکان مکه روبرو شد و به ناچار یثرب را براى هجرت و ترویج دین خدا انتخاب‏کرد. شهرى که پس از هجرت «مدینه‏النبى(ص)» نام‏گرفت.

اولین پیمان بین رسول اکرم(ص) و اهالى یثرب در ایام حج‏سال ۶۲۰میلادى هنگامى که عده‏اى از مردم یثرب به مکه عزیمت کرده‏بودند، و پیمان دیگر در سال ۶۲۲ م (سال هجرت) انعقاد یافت (۱) .

هجرت از مکه به مدینه آغازشد، تا آنکه رسول اکرم(ص) روز دوشنبه هشتم ربیع‏الاول سال اول هجرى به «قبا» رسید و مدت چهار روز در آنجا توقف‏نمود و روز جمعه دوازدهم ربیع‏الاول قبا را ترک‏فرمود. (۲) وجود رسول گرامى سبب ایجاد صلح و آرامش میان قبایل اوس و خزرج گردید و با افزایش قدرت اسلام، قبایل یهودى (قینقاع و خیبر) از مدینه به شام مهاجرت کردند و بنى‏قریظه از مدینه خارج‏شد.

رسول اکرم(ص) خانه و مسجد خود را در یک واحد معمارى برپا کرد و خانه‏هاى صحابه و مهاجرین و انصار در اطراف آن پراکنده‏شد. در کنار مسجد خیمه‏اى به عنوان بیمارستان و مکانى به امور نظامى اختصاص‏یافت.

خانه پیامبر(ص) همزمان با تاسیس بناى مسجد، به دست مبارکشان و همکارى صحابه در سمت‏شرقى مسجدالنبى(ص) بناگردید. این خانه داراى‏ ۹ اتاق بود که بوسیله شاخه‏هاى خرما و کاه و گل پوشیده شده‏بود. به طورى که اگر انسانى دستش را بلند مى‏کرد به سقف مى‏رسید.

خانه‏ها از مقابل باب‏النساء فعلى شروع و در جنوب شرقى (۳) ادامه مى‏یافت. خانه فاطمه‏زهرا(س) نیز مجاور و پشت‏خانه پیامبر (پشت‏خانه عایشه) قرارداشت و هروقت پیامبر از خانه عایشه بیرون مى‏آمدند، از روزنه‏اى که بین خانه بود، جویاى حال دخترشان مى‏شدند. (۴)

در اطراف مدینه دیوارى نبود، چنانچه در زمان رسول اکرم(ص) بازارى تجارى در خارج مدینه، در مکان مناخه فعلى برپا مى‏شد و از اینجا آشکار مى‏گردد که نظام تجارى مدینه به همان شیوه اولى خود ادامه مى‏یابد و آن جدایى مناطق مسکونى از مناطق تجارى است. به احتمال بسیار بازارها عبارت از میدانهاى بزرگى بود که کالاهاى تجارى در آن عرضه مى‏شد و ساختمان ثابتى در آنجا موجود نبود.

مدینه از هنگام هجرت تا ماه رجب سال‏۳۶هجرى برابر۶۵۷ میلادى همچنان مرکز حکومت اسلامى بود تا آنکه حضرت امیرالمؤمنین على(ع) مرکز دولت اسلامى را از مدینه به کوفه انتقال‏دادند. و پس از صلح امام حسن(ع) اهل‏بیت صمت‏به مدینه بازگشتند. با مرورى به تاریخ حیات ائمه شیعه(ع) درمى‏یابیم که اکثر این خاندان در مدینه تولدیافته و تمامى عمر شریفشان یا اکثر آن را در مدینه گذرانده‏اند.

خانه امام‏صادق و امام‏کاظم(ع)

حضرت امام صادق(ع) خانه حارثه‏بن نعمان را در سالهاى (۱۰۰٫۱۴۷) به ملکیت‏خود درآورد و خانه مسکونى خویش ساخت. این خانه در مجاورت سمت جنوبى خانه ابوایوب انصارى قرارداشت، خانه‏اى که پیامبرخدا(ص) در بدو ورود به مدینه در طبقه هم‏کف آن مدت هفت تا دوازده ماه زندگى کردند (۵) و پس از ساخت مسجدالنبى(ص) به منزلى که مجاور آن بنا شده‏بود، نقل‏مکان فرمود.

بدین‏ترتیب خانه امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) نیز چون ائمه شیعه(ع) در مدینه بود و همین خانه‏اى که ذکرش گذشت، محل رشد و تعالى امام کاظم(ع) و مرکز پاسخ به سؤالات مختلف علمى اعم از فقهى، کلامى و تفسیرى و حدیثى بود.

هرچند خلفاى وقت‏با به شهادت‏رساندن امام صادق(ع) بر آن بودند تا نظام آموزشى و سازماندهى شیعه از هم بپاشد، لیکن مکتب علمى شیعه با امامت امام کاظم(ع) ادامه‏یافت.

سیدبن طاووس مى‏نویسد:

«گروه زیادى از یاران و شیعیان خاص امام کاظم(ع) و رجال خاندان هاشمى در محضر آن حضرت گردمى‏آمدند و سخنان گهربار و پاسخهاى آن حضرت به پرسشهاى حاضران را یادداشت مى‏نمودند و هر حکمى که در مورد هر پیش‏آمدى صادر مى‏نمود، ضبط مى‏کردند».

قیامهاى شیعى رو به فزونى نهاده‏بود و هر روز بر تعداد مسلمانان آگاه افزوده‏مى‏شد. شیعیان براى رسیدن به آرمان الهى و حکومت اسلامى لحظه‏شمارى مى‏کردند. سازماندهى منظم «وکلا» موجب شده‏بود تا بیت‏المال سرزمین پهناور اسلامى به سوى امام سرازیر شود، و این همه دستگاه خلافت را متزلزل مى‏کرد. لذا امام کاظم(ع) تحت‏نظر قرارگرفت و از زندانى به زندان دیگر انتقال‏یافت تا در بغداد به شهادت رسید.

خاندان امام کاظم(ع)

در تعداد اولاد امام کاظم(ع) اختلاف است. چنانکه یعقوبى براى آن حضرت هیجده پسر و بیست‏وسه دختر ذکر مى‏کند. (۶) و برخى از کتب انساب مانند «عمده‏الطالب‏» والمجدى امام کاظم(ع) را داراى شصت فرزند مى‏دانند که بیست‏وسه نفر از آنها پسر و سى‏وهفت تن دختر مى‏باشند (۷) در هرحال بر ما روشن مى‏شود که امام کاظم(ع) اولاد بسیارى داشتند.

علل عمده این امر به چند مساله برمى‏گردد:

۱ . همانگونه که در مورد همسران رسول خدا(ص) گفته‏مى‏شود، امام نیز به پیروى از پیامبر اکرم(ص) مى‏خواسته با ازدواج با خانواده‏هاى مختلف آنها را به مذهب تشیع شائق‏سازد و یا اگر با خانواده‏هاى شیعى ازدواج مى‏کرد، در صدد بود با توجه به نابسامانى اقتصادى جامعه شیعه که از فشار حاکم ناشى مى‏شد، آن خانواده‏ها را علاوه بر پوشش فرهنگى و رهبرى سیاسى، پوشش اقتصادى دهد.

۲ . علت دیگر فراوانى فرزندان امام کاظم(ع) شاید از این جهت‏باشد که امام(ع) جو سیاسى وقت را مخالف سادات و علویان مى‏دید، به گونه‏اى که با زندانى‏کردن و به‏شهادت‏رساندن سادات بر آن بودند تا مخالفان حکومت را از میان بردارند و ممکن بود با این رویه، نسل پیامبر از بین برود.

۳ . شاید امام(ع) مى‏خواستند به واسطه این فرزندان که تحت تربیت‏خاص واقع‏مى‏شدند، فرهنگ شیعه را استحکام بخشند. چه این پس از شهادت امام صادق(ع) حوزه علمیه شیعه تحت فشار قرارگرفت و بیم آن مى‏رفت در آینده کسى جز وصى وى، از اسرار آل‏محمد(ص) آگاهى نداشته‏باشد تا آن را منتشرسازد.

۴ . فرزندان امام کاظم(ع) پس از وى، یاران صمیمى امامت در عصر امام‏رضا(ع) شدند و امام کاظم(ع) به این مساله توجه‏داشت.

ولادت حضرت معصومه(س)

حضرت فاطمه معصومه(س) از فرزندان امام کاظم(ع) و شخصیتهاى برجسته خاندان موسوى است که دو امام را در عصر خویش درک‏کرده و از رهنمودهاى آن بزرگان بهره برده‏است. با توجه به محدودیتى که شیعیان در عصر موسوى داشتند، تاریخ تشیع در این دوره به صورت کامل تدوین‏نشده و یا تالیفات و آثار پیشینیان در طى حوادث و رویدادها از بین رفته‏است. چنانکه روایات و احادیث امام کاظم(ع) هم نسبت‏به ائمه پیش از خود چون امام صادق(ع) رواج‏نیافته و تنها بخشى از علوم و معارف حضرتش به ما رسیده‏است.

این مساله در مورد تاریخ تولد حضرت فاطمه معصومه(س) نیز مطرح‏است. برخى به نقل از کتاب «نزهه‏الابرار فى نسب اولاد ائمه‏الاطهار» (۸) و کتاب «لواقع الانوار فى طبقات الاخیار» (۹) ولادت ایشان را در مدینه اول ذیقعده سال‏۱۷۳هجرى مى‏دانند، چنانکه میرزا ابوطالب تبریزى گوید:

«… از کتاب نزهه‏الابرار فى نسبه اولاد الائمه‏الاطهار نقل‏شده، در روز دوشنبه اول ماه ذیقعده از سال یکصدوهفتادوسه متولدشده و در دهم ماه ربیع‏الثانى سال دویست‏ویک در قم وفات‏کرده‏». (۱۰)

برخى دیگر ولادت ایشان را اول ذیقعده سال‏۱۸۳هجرى ذکر مى‏کنند (۱۱) که ظاهرا لغزشى در ثبت تاریخ ولادت صورت گرفته‏است و با توجه به شهادت امام کاظم(ع) در سال‏۱۸۳هجرى (۱۲) و زندانى‏بودنشان در طى سالهاى‏۱۷۹ (۱۳) تا ۱۸۳ منطقى به نظر نمى‏رسد که حضرت معصومه(س) در سال‏۱۸۳هجرى تولد یافته‏باشد.

مؤلف «مستدرک سفینه‏البحار» (۱۴) در اصلاح تاریخ فوق و تعیین سال ولادت حضرت معصومه(ص) مى‏نویسد:

«فاطمه المعصومه المولوده فى غره ذى‏القعده سنه‏۱۷۳» (۱۵) .

«فاطمه معصومه در اول ذیقعده‏۱۷۳هجرى دیده به جهان گشود».

البته باید متذکرشد که این اختلاف تنها در سال ولادت رخ‏داده و همگى روز ولادت را اول ذیقعده عنوان کرده‏اند.

علاوه بر اینکه سال ولادت حضرت معصومه(س) با شهادت امام کاظم(ع) مصادف مى‏شود و موجب خدشه‏دار شدن قول سال‏۱۸۳ است، نکته دیگرى مطرح‏است و آن این که حضرت امام کاظم(ع) چهار دختر به نام «فاطمه‏» داشتند (۱۶) که حضرت معصومه(س) بزرگترین آنهاست و باید میان تولد ایشان و شهادت پدر به میزان تولد فاطمه صغرى، فاطمه وسطى و فاطمه اخرى فاصله باشد. لذا اول ذیقعده سال‏۱۷۳هجرى قمرى روز ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) مى‏باشد. (۱۷)

محیط تربیتى

حضرت فاطمه معصومه(س) در محیطى پرورش‏یافت که پدر و مادر و فرزندان همه به فضایل اخلاقى آراسته‏بودند. عبادت و زهد، پارسایى و تقوا، راستگویى و بردبارى، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگى و پاکدامنى و یاد خدا از صفات تبار پیامبر(ص) بود (۱۸) . پدران این خاندان همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت‏بودند و هریک در انتخاب همسر و تربیت فرزند توجه کافى مبذول مى‏داشتند. همانگونه که رسول اکرم(ص)، خدیجه‏کبرى را به همسرى انتخاب‏کرد تا به تربیت فرزندانش همت‏گمارد و او نخستین ایمان‏آورندگان به اسلام شد و شخصیت ملکوتى چون حضرت فاطمه‏زهرا(س) را پرورش‏داد. ائمه طاهرین(ع) نیز به پیروى از رسول اکرم(ص) در انتخاب همسر نهایت دقت را به عمل آوردند، تا فرزند معصومى که پس از آنها به امامت‏خواهدرسید، از مادرى پاکدامن و پارسا متولدشود. امام کاظم(ع) نیز از این اصل تبعیت‏نمود.

مادر حضرت معصومه(س)

حمیده مادر بزرگوار امام کاظم(ع) از مهاجران مغرب بود و به پیشنهاد امام باقر(ع) به همسرى فرزندش امام صادق(ع) درآمده‏بود. امام‏صادق درباره مقام والاى همسرش که مادر امام کاظم(ع) شد فرماید:

«حمیده مصفاه من الادناس کسبیکه الذهب، مازالت الاملاک تحرسها حتى ادیت الى کرامه من الله لى، والحجه من بعدى‏» (۱۹) .

«حمیده مانند شمش طلاى خالص، از ناپاکى‏ها و ناخالصى‏ها، پاک‏است، فرشتگان او را همواره نگهدارى کردند تا به من رسید، به خاطر کرامتى که‏خدا نسبت‏به من، و حجت پس از من(فرزندش امام کاظم(ع) عنایت فرمود.»

حمیده بانویى آگاه و حدیث‏دان بود و احادیثى را که از امام صادق(ع) و دیگران شنیده‏بود، همچون یک راوى مورد اعتماد به مردم نقل‏مى‏کرد و درواقع یکى از اساتید مجامع علمى بانوان در عصر امام صادق(ع) محسوب مى‏شد (۲۰ . وى در حوزه آموزشى خویش با دخترى از اهالى مغرب به نام «نجمه‏» آشناشد. نجمه علوم اسلامى را از همسر امام صادق(ع) فرامى‏گرفت و نشانه‏هاى عقل و هوشیارى و ایمان به خدا از رفتار و سیره عملى وى مشهودبود.

حمیده گوید: روزى که نجمه به خانه ما راه‏یافت، پیامبر(ص) را در عالم خواب دیدم که به من فرمود: (اى حمیده نجمه را به پسرت موسى(ع) ببخش و همسر او کن، همانا به زودى بهترین فرد روى زمین از او متولد مى‏شود. من به این دستور عمل‏کردم و نجمه را همسر فرزندم امام کاظم(ع) نمودم و از او حضرت امام رضا(ع) به دنیا آمد» (۲۱) .

نجمه به اندازه‏اى از حلاوت ذکر و مناجات با خدا بهره‏برد که در ایام شیردادن به امام رضا(ع) نمى‏توانست چون سابق به اعمال عبادى خویش بپردازد، از اینرو به بستگان گفت: مرا با یافتن دایه کمک‏کنید.

از او سؤال‏شد، مگر شیرت کم شده‏است؟

در پاسخ گفت:

«لااکذب والله، وما نقص الدر، ولکن على ورد من صلاتى وتسبیحى، وقدنقص منذ ولدت‏» (۲۲) .

«سوگند به خدا دروغ نمى‏گویم، شیرم کم‏نشده، ولى براى من ذکرهایى از نماز و تسبیح هست که از هنگام پرستارى و شیردادن به این نوزاد از آن عباداتم کاسته شده‏است‏».

پى نوشت:

۱ . «تاریخ العرب‏» فلیپ‏حتى، ص‏۱۶۷، «مدینه منوره‏»، صالح لمعى مصطفى، ص‏۱۷٫

۲ . «تاریخ یعقوبى‏»، ج‏۱، ص‏۴۰۰٫

۳ . «طبقات ابن‏سعد» ج‏۱، ص‏۴۹۹٫

۴ . «سیرى در وادى عشق‏»، ص‏۳۳،۳۴٫

۵ . «الانوار البهیه‏»، محدث قمى، ص‏۱۷۰٫

۶ . «تاریخ یعقوبى‏»، ج‏۲، ص‏۴۲۱٫

۷ . «عمده‏الطالب‏»، ص‏۱۹۶٫۱۹۷، «المجدى‏»، ص‏۱۰۶٫

۸ . این اثر تالیف «سیدموسى برزنجى شافعى مدنى‏» است، «الذریعه)، ج‏۲۴، ص‏۱۰۷٫

۹ . از تالیفات «عبدالوهاب شعرانى شافعى‏»، متوفاى‏۹۳۷هجرى است، «کشف‏الظنون‏»، ج‏۲، ص‏۱۵۶۵٫

۱۰ . «وسیله‏المعصومیه‏»، ص‏۶۵٫

۱۱٫ «گنجینه آثار قم‏»، ج‏۱، ص‏۳۸۶; به نقل از «نزهه‏الابرار» ولواقع الانوار.

۱۲ . «تاریخ اهل‏بیت‏»، ص‏۸۲٫

۱۳ . «اصول کافى‏»، ج‏۱، ص‏۳۹۷، «تاریخ بغداد»، ج‏۱۳، ص‏۲۷، «اقبال‏»، ص‏۶۷۷، «تاریخ قم‏»، ص‏۱۹۹٫۳

۱۴٫ محدث گرانقدر و رجالى توانا مرحوم آیه‏الله شیخ‏على نمازى متوفى دوم ذیحجه ۱۴۰۵ه.ق مؤلف این اثر است که در ده جلد تدوین یافته‏است. مرقد وى در یکى از حجره‏هاى صحن رضوى در کنار بارگاه ملکوتى امام رضا(ع) قراردارد.

۱۵ . «مستدرک سفینه‏البحار» ج‏۸، ص‏۲۵۷٫

۱۶ . «بحارالانوار»، ج‏۴۸، ص‏۲۸۶، «تذکره‏الخواص‏»، ابن‏جوزى، ص‏۳۱۵٫

۱۷ . و نیز رجوع‏کنید به: «کریمه اهل‏بیت‏» ص‏۹۷٫۱۰۳، «زندگانى حضرت موسى‏بن جعفر(ع)، عمادزاده، ج‏۲، ص‏۳۷۵، «حضرت معصومه، فاطمه دوم، اشتهاردى، ص‏۱۱۱،۱۱۳٫

۱۸ . برگرفته از آیه‏۳۵ سوره احزاب.

۱۹ . اصول کافى، ج‏۱، ص‏۴۷۷٫

۲۰ . علاوه بر حوزه علمیه‏اى که توسط رسول اکرم(ص) و ائمه شیعه(ع) بنیان نهاده‏شد و در هر دوره دهها و صدها مرد دانشمند و راوى و دین‏شناس به جامعه اسلامى عرضه‏کرد، در همان ردیف حوزه‏هاى علمى بانوان از سوى رسول اکرم(ص) و حضرت فاطمه‏زهرا(س) تاسیس‏گردید که پس از آنها امامان شیعه و همسران و دخترانشان این حوزه را رهبرى‏کرده و به واسطه خویشى با امامان و بهره‏گیرى از لحظه‏لحظه حیات پربارشان در هر عصرى از اساتید برجسته آن دوره شدند. رجوع‏کنید به: «مسند فاطمه معصومه(س) از همین قلم.

۲۱ . «اعلام‏الورى‏»، ص‏۳۰۲٫

۲۲ . عیون اخبارالرضا(ع)، ج‏۱، ص‏۱۵٫

منبع: فرهنگ کوثر . شماره ۱

شيعيان بر اساس چه دلايلى، امامان خود را معصوم مى دانند؟

پاسخ

انديشمندان شيعه براى اثبات عصمت امامان از ادله گوناگونى بهره مى برند، چنان كه علامه حلى با شرح و بسط اين دلايل، بيش از هزار نكته در اين باره فراهم ساخته است.

[1] با اين حال، اشاره اى كوتاه به اين ادله، سودمند است و زمينه را براى جستجو هاى بيش تر و ژرف تر فراهم مى سازد.

1. جدايى ناپذيرى مقام امامت از نبوت[2]

آن گونه كه از كتاب و سنت برمى آيد، مقام امامت در رهبرى سياسى جامعه اسلامى خلاصه نمى شود؛ بلكه دنباله نبوّت و كامل كننده رسالت است.[3]

چنين تصويرى از امامت، پيامبر و امام را كنار هم مى نشاند و دلايل عقلى عصمت را به قلمرو امامت نيز مى كشاند، با اين تفاوت كه در اين جا به جاى ابلاغ وحى، از تبيين معارف وحيانى سخن مى رود.

2. قرآن و عصمت امام

الف)آيه امامت: قرآن كريم، ستم كاران را شايسته مقام امامت نمى داند: «و اذْ ابتلى ابراهيم ربُّهُ بِكلمات فاتَمَّهُن قال انّى جاعِلُكَ لِلناس اماماً قال و مِن ذريَتى قالَ لا يَنالُ عَهْدى الظالمين».(بقره، 124).

با توجه به اين كه در فرهنگ قرآن، هر گناه كارى، ستم كار خوانده مى شود،[4] چاره اى جز پذيرش عصمت امام باقى نمى ماند.

هرچند اين آيه، گفتوگوهاى فراوانى را برانگيخته، ولى بحث به اندازه اى روشن است كه برخى مفسران اهل سنت را نيز به چنين اعترافى واداشته است:

فيه دليلٌ على عصمة الانبياء من الكبائر قبل البعثة و انّ الفاسق لا يصلح للامامة.[5]

اين آيه دليل بر آن است كه پيامبران(حتى) پيش از بعثت نيز از گناهان كبيره، معصوم اند و فاسقان شايستگى امامت را ندارند.

اگر گوينده اين سخن، پيش فرض هاى ذهنى خود را كنار مى نهاد، ميان امامت و نبوت فرق نمى گذاشت و در بيان شرايط امام، تنها به عدالت بسنده نمى كرد؛ زيرا در آيه مورد بحث، سخن بر سر آن است كه ستم كاران شايستگى دريافت عهد الهى را ندارند.

ما نيز مى پذيريم كه عهد الهى، عنوانى فراگير است كه هم نبوت و هم امامت را در بر مى گيرد، ولى چگونه اين جمله در يكى از مصاديق عهد، لزوم عصمت را نتيجه مى دهد و در مصداق ديگر آن، از حد اشتراط عدالت فراتر نمى رود؟!

ب)آيه اولى الامر: اين آيه، همگان را به اطاعت از اولى الامر فرا مى خواند و اين گروه را در كنار پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى نشاند: «يا ايها الذين امَنُوا اطيعُوا الله و اُطيعُوا الرسُولَ و اُولى الاَمْرِ مِنْكُمْ…».(نساء، 59)

اين اطاعت به دليل آن كه قيد و شرطى به همراه ندارد، اطاعتى همه جانبه و بى چون و چرا است.

اين مطلب جز با عصمت اولوالامر سازگار نيست؛ زيرا اين سرسپردگى تنها در برابر كسى سزاوار است كه از كج روى و كج انديشى در امان باشد و نه تنها در گفتار، بلكه با رفتار خود نيز مردم را جز به آن چه رضاى خداوند است، نخواند.[6]

فخر رازى؛ انديشمند و مفسر بزرگ اهل سنت كه به دليل توانايى زياد در شبهه افكنى، امام المشككين خوانده مى شود دلالت آيه بر عصمت را مى پذيرد، ولى منظور از اولوالامر را نخبگان امت مى داند.[7]

اين در حالى است كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در پاسخ به پرسشى در اين زمينه، از امامان دوازده گانه شيعه نام مى برد و آنان را جانشين خود و پيشواى مردم معرفى مى كند.[8]

ج) آيه تطهير: آيه «انما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عنكُمُ الرِجْسَ اَهْلَ الْبَيتِ و يُطهِرَكُمْ تطهيراً» (احزاب، 23).

موسوم به آيه تطهير از آياتى است كه به روشنى، بر عصمت اهل بيت(عليهم السلام) دلالت دارد و بر پاكى و طهارت آنان تأكيد مى ورزد.

[9] سخن درباره اين آيه فراوان است، ولى آن چه به طور اجمال مى توان گفت اين است كه براساس اين آيه، اراده ازلى و تخلف ناپذير الهى بر اين تعلق گرفته است كه هرگونه پليدى را از اهل بيت (عليهم السلام) بزدايد و آنان را پاك گرداند. اين حقيقت، با توجه به اين نكته كه قرآن كريم هرگونه آلودگى ظاهرى و باطنى را رجس و پليدى مى شمارد،[10] تفسيرى جز عصمت را بر نمى تابد.

3. عصمت اهل بيت(عليهم السلام) در روايات نبوى

در رواياتى كه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده، فضايل فراوانى براى اهل بيت (عليهم السلام) آمده است كه برخى از آن ها جز با عصمت آنان سازگار نيست.

در اين بخش تنها به نمونه هايى از آن چه در كتاب هاى اهل سنت آمده است، بسنده مى كنيم.

الف) اهل بيت (عليهم السلام) همراه و همتاى قرآن: در حديث پرآوازه ثقلين، توجه به دو نكته، انديشه حق جويان را به عصمت اهل بيت (عليهم السلام) رهنمون مى سازد:يك:

در اين حديث، كتاب و عترت در كنار يكديگر، محور هدايت به شمار آمده اند: ما ان تمسكتم ِبِهما لن تضّلوا ابدا.

هركس به كتاب و سنت تمسك كند، هرگز گمراه نمى شود.

دو: در اين روايت، برجدايى ناپذيرى قرآن و عترت تأكيد شده است:

لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض.

آن ها از هم جدا نمى شوند تا اين كه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.

اگر اهل بيت، معصوم از گناه و خطا نبودند، پيروى از آنان همواره به هدايت نمى انجاميد و جدايى ناپذيرى آنان از قرآن، معناى روشنى نمى يافت.[11]

ب) على بن ابى طالب(عليه السلام)؛ مدار و معيار حق: براى داورى ميان انسان هاى عادى، چيزى جز حق را نمى توان محور ارزيابى قرار داد.

بايد ابتدا حق را شناخت تا ميزان حقانيت اشخاص بر اساس نزديكى و دورى به اين محور سنجيده شود: «اعرف الحق تعرف اهله.»

[12] براين اساس، تنها كسانى كه خود معيار حق اند و حق بر گرد آنان مى چرخد، معصوم اند و امام على (عليه السلام) به گواهى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از اين گروه است:

عليٌ مع الحقّ و الحقّ مع علي،

على با حق است و حق همواره با على است.

[13] يا اللهم ادر الحق مع على حيث دار،

خدايا! حق را هميشه باعلى همراه كن هرجا كه على هست.[14]

ج) پيروى از اهل بيت(عليهم السلام)؛ مايه رستگارى: افزون بر حديث معروف سفينه : «مثل اهل بيتى مثل سفينة نوح»

[15] كه اهل بيت (عليهم السلام) را به كشتى نوح همانند مى كند و رستگارى ابدى را با پيروى از آنان پيوند مى زند، احاديث فراوان ديگرى نيز وجود دارند كه روايت زير نمونه اى از آن هاست:

هركس مى خواهد زندگى و مرگش هم چون زندگى و مرگ من باشد… ولايت على و فرزندانش را برگزيند؛ زيرا آنان هرگز شما را از راه هدايت بيرون نمى برند و به گمراهى نمى كشانند.[16]

پي‌نوشت‌ها:
1. الفين فى امامة اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام)، علامه حلى، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1402 ق، ج 3، ص 148.
2. انوار الملكوت فى شرح الياقوت، علامه حلى، دانشگاه تهران، 1338 ق، ص204؛ قواعد المرام، ابن ميثم بحرانى، قم، مؤسسة نشر اسلامى، 1414 ق، چ 2، ص177؛ كشف المراد، علامه حلى، قم، مؤسسة نشر اسلامى، 1413 ق، چ 4، ص364؛ ارشاد الطالبين الى نهج المسترشدين، الفاضل مقداد سيورى، قم، مكتبة آيت الله المرعشى، 1405 ق، ص333؛ عقائد الامامية، محمدرضا مظفر، تهران، مكتبة نينوى الحديثه، بى تا، ص67.
3. الالهيات، جعفر سبحانى، قم، المركز العالمى للدراسات الاسلامية، 1412 ق، چ 3، ج4، صص 4526؛ امامت و رهبرى، مرتضى مطهرى، تهران، صدرا، 1368 ش، چ 10، ص 58.
4. الالهيات، ص121؛ الميزان، محمدحسين طباطبايى، ج1، ص276؛ امامت و رهبرى، ص168؛ بررسى مسايل كلى امامت، ابراهيم امينى، قم، دارالتبليغ، چ 2، ص46.
5. تفسير البيضاوى، عبدالله بن عمر بيضاوى، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1410 ق، ج1، ص139.
6. الميزان، ج4، صص378 و 401؛ ولايت فقيه، عبدالله جوادى آملى، تهران، رجاء، 1368 ش، چ 2.
7. التفسير الكبير، فخرالدين رازى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1411 ق، ج10، ص116.
8. اثبات الهداة، حر عاملى، قم، المطبة العلميه، 1404 ق، ج1، ص501؛ ينابيع المودة، سليمان بن ابراهيم بلخى قندوزى، اسلامبول، مطبعة افتر، 1304 ق، صص 494 ـ 495.
9. الميزان، ج16، صص309 ـ 313؛ منشور جاويد، جعفر سبحانى، قم، مؤسسة المنار، 1417 ق، صص282 ـ 320.
10. الالهيات، ج4، صص128 ـ 129؛ روح المعانى، سيدمحمد آلوسى، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى تا، ج22، ص12.
11. الغدير، عبدالحسين امينى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1366 ش، چ 2، ج3، ص297؛ راهنماشناسى، محمدتقى مصباح يزدى، تهران، اميركبير، 1375 ش، ص376؛ امامت و رهبرى، مرتضى مطهرى، ص75.
12. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى تا، ج40، ص126.
13. تاريخ البغداد، احمد خطيب بغدادى، قاهره، مطبعة السعادة، 1349 ق، ج14، ص321.
14. الجامع الصحيح (السنن الترمذى)، محمدبن عيسى ترمذى، قاهره، دارالحديث، بى تا، ج5، ص6333؛ المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، بيروت، دارالكتب العلميه، بى تا، ج3، ص135.
15. المستدرك، ج3، ص163؛ كنز العمال، على بن حسام الدين متقى هندى، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409 ق، ج12، ص94.
16. كنزالعمال، ج11، ص611، ح 3296.