معرفت خدا

نوشته‌ها

مراد از امام در حدیث «معرفت امام»

اشاره:

با تأمّلى در مضمون احادیث معرفت امام پى خواهیم برد که مقصود از امامى که معرفتش واجب است و بدون آن، انسان به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است و به تعبیر دیگر با خروج از سلطنت آن به اندازه یک وجب و یا با نداشتن بیعت او در گردن و… به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است، همان امام معصومى است که زمین هیچ گاه تا روز قیامت از وجود او خالى نیست، و این مطلب را از چند طریق مى توان به اثبات رسانید:

۱ . قرینه داخلى

در این روایات اشاره به حکم شدید و تند براى کسانى که تحت سلطه امام و حاکم اسلامى نیستند و یا او را نشناخته یا از طاعتش خارج شده اند، کرده است. حکم به مرگ جاهلیت، تعبیرى است که با کفر سازگارى دارد. این حکم براى موضوعى است که با این حکم تناسب دارد. تناسب این حکم با معرفت امام معصومى است که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله. از جانب خداوند متعال به بشر معرفى کرده است؛ همان گونه که اگر انسان پیامبر خود را نشناسد و از او اطاعت نکند به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.

آیا ممکن است کسى باور کند که عدم معرفت به حاکمى فاسق و فاجر و بى دین، انسان را به مرگ جاهلیت از دنیا ببرد؟ آیا خروج به قدر یک وجب از سلطه امام فاسق و فاجر، سبب مرگ جاهلیت است؟ پس ادله امر به معروف و نهى از منکر و نهى از رکون و میل به ظالم چگونه تفسیر مى شود؟ و… .

۲ . قراین خارجى

با مراجعه به روایات دیگر و نیز برخى از آیات پى به مقصود و مراد از امام در این روایات خواهیم برد.

الف. آیه اولى الامر

در تفسیر آیه «اولى الأمر» به تفصیل اشاره شده است که مراد از «اولى الامر» در این آیه، افراد معصوم است، همان گونه که فخر رازى نیز در ذیل آیه به آن اشاره کرده است. در این آیه، خداوند امر به اطاعت صاحبان امر و امامان داده است. و در این احادیث، نهى از خروج از طاعت آن ها کرده و خروج را در حکم مرگ جاهلیت معرفى نموده است. و نیز امر به معرفت این گونه امامان نموده است. لذا تفتازانى این احادیث را با آیه «اولى الامر» مرتبط ساخته است.

ب. احادیث دوازده خلیفه

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله. مطابق احادیث صحیح السند که در صحاح و مسانید و سنن اهل سنت آمده، فرمود: «بعد از من دوازده امیر و خلیفه و امام خواهند آمد…». این دوازده امام همان کسانى هستند که در این روایات امر به شناخت و معرفت آن ها نموده و از خروج طاعتشان نهى شده است.

ج. تبیین اهل بیت(علیه السلام.

از امام حسین(علیه السلام. درباره معرفت خدا سؤال شد، حضرت فرمود: «معرفه أهل کلّ زمان إمامهم الذى یجب علیه طاعته»؛(۱. معرفت خدا یعنى: «شناخت اهل هر زمان امامشان را، آنان که طاعتشان بر مردم واجب است.»

امام صادق(علیه السلام. فرمود: «نحن قوم قد فرض الله طاعتنا، و انّکم لتأتمّون بمن لا یعذر الناس بجهالته»(۲. «ما قومى هستیم که خداوند اطاعت از ما را واجب کرده است، و همانا شما به کسانى اقتدا مى کنید که مردم در جهالت به آن ها، معذور نیستند.»

امام باقر(علیه السلام. فرمود: «انّما یعرف الله عزّوجلّ و یعبده من عرف الله و عرف امامه منّا اهل البیت»؛(۳. «همانا خداوند عزّوجلّ را کسى مى شناسد و عبادت مى کند که خدا و امام از ما اهل بیت را شناخته است.»

امام صادق(علیه السلام. فرمود: «من عرفنا کان مؤمناً و من انکرنا کان کافراً»؛(۴. «هر کس ما را شناخت مؤمن است و هر کس ما را انکار کرد کافر است.»

و نیز فرمود: «الإمام عَلَم بین الله عزّوجلّ و بین خلقه، فمن عرفه کان مؤمناً و من انکره کان کافراً»؛(۵. «امام نشانه هدایت بین خداوند عزّوجلّ و بین خلقش مى باشد، پس هر کس او را شناخت مؤمن است و هر کس او را انکار کرد کافر است.»(۶.

پی نوشت:

۱. بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۸۳، ح ۲۲.

۲. بحارالأنوار، ج ۹۶، ص ۲۱۱، ح ۱۳.

۳. کافى، ج ۱، ص ۱۸۱.

۴. کافى، ج ۱، ص ۱۸۱.

۵. بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۸۸.

۶. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲.، ص ۳۰۲.

شرح مناجات الشاکرین (۴)

موانع شکرگزاری از نعمت ها در کلام امام سجاد علیه السلام

شکر نعمت امری فطری است و وقتی نعمتی در اختیار انسان قرار می گیرد و انسان بدان توجه می یابد، فطرتاً درصدد شکر آن نعمت و سپاس گزاری از منعم برمی آید. البته باید در نظر داشت که توان شکرگزاری از همه نعمت های خدا در ما فراهم نیست و بی کرانگی نعمت های الاهی باعث گردیده که فرصت شکرگزاری همه آنها برای ما میسور نگردد و شرایط زندگی هم، چنین مجالی را به ما نمی دهد. گذشته از آن، موانعی ما را از شکر نعمت های خداوند باز می دارد و برای اینکه توفیق شکرگزاری در ما پدید آید باید آن موانع را بشناسیم و در حد توان درصدد رفع آنها بکوشیم. در این باره امام سجاد علیه‏السلام در فراز اول مناجات شاکرین می فرمایند:
اِلهی اَذهَلَنی عَن اِقامَه شُکرِک تَتابُعُ طَولِک، وَ اعجَزَنی عَن اِحصآءِ ثَنآئِک فَیضُ فَضلِک، وَشَغَلَنی عَن ذِکرِ مَحامِدِک تَرادُفُ عَوآئِدِک، وَ اَعیانی عَن نَشرِ عَوارِفِک تَوالی اَیادیک، وَ هذا مَقامُ مَنِ اعترَفَ بِسُبوغِ النَّعمآءِ وقابَلَها بِالتَّقصیرِ وَ شَهِدَ عَلی نَفسِهِ بِالاهمالِ وَالتَّضییعِ؛ «خدایا، بخشش پی درپی تو مرا از انجام وظیفه شکرگزاری غافل ساخت و ریزش مدام فضلت مرا از شمارش ستایشت عاجز گردانید و عطای پیوسته ات مرا از ذکر اوصاف ستودنی جمالت بازداشته و مرحمت های پیاپی ات مرا از نشر و بیان ستودگی هایت ناتوان ساخته است، و این مقام کسی است که به نعمت های بی شمار تو معترف است و به ناسپاسی و کوتاهی در شکرگزاری از آنها پرداخته است و بر خود گواهی می دهد که به اهمال و تضییع نعمت هایت پرداخته است».

۱. ریزش مدام نعمت ها و برکات

حضرت اولین عامل غفلت از شکرگزاری از نعمت های خدا را، از پی هم آمدن و ریزش مدام نعمت های الاهی معرفی می کنند. یعنی وقتی انسان در معرض بهره‏مندی از نعمت های خدا قرار گرفت و آن نعمت ها او را به خود جلب کرد و درصدد رفع نیازمندی های خود برآمد، توجه او از خالق نعمت ها منصرف گشته و به تأمین نیازها و لذت بردن از نعمت هایی که در اختیار او قرار گرفته معطوف می گردد. اکنون که بنده درباره شکرگزاری از نعمت های خداوند سخن می گویم و به تناسب موضوع بحث، به پاره ای از نعمت های خداوند توجه می یابم که چه بسا در شرایط دیگر از آنها غافل بودم. یکی از آن نعمت ها این مکانی است که در آن از معارف الاهی سخن می گوییم و همچنین این مجلس و محضر شما عزیزان، نعمت خداست و نیز آنچه ما از اساتیدمان فرا گرفته ایم و نیز آنچه از آیات و روایات و کتاب ‏های علما فرا گرفته ایم نعمت های بزرگ خدا هستند. وسایل صوتی که صدای مرا به گوش شما می رساند نیز نعمت خداست. همچنین فکر، حافظه و زبانی که با آن سخن می گویم نعمت های خدا هستند که ما اغلب از آنها غافل هستیم و توجهی به آنها نداریم و درنتیجه، درصدد شکرگزاری از آنها برنمی آییم. بی تردید آن بخش از نعمت ها که جاذبه قوی دارند بیشتر انسان را از توجه به خداوند و تشکر از او غافل می سازند. مثلاً انسان گرسنه وقتی غذای لذیذ در اختیار او قرار می گیرد، چنان با ولع و حرص به خوردن آن غذا می پردازد که فراموش می کند آن غذا نعمت خداست و باید شکر آن را به جا آورد و صرفاً درصدد تأمین غریزه و نیاز گرسنگی خود برمی آید. یا وقتی غریزه شهوت بر انسان غالب می گردد و درصدد ارضای آن برمی‏آید، فراموش می کند که آن غریزه و وسایل ارضای آن، نعمت خداست و به علاوه از سایر نعمت های الاهی نیز غافل می گردد و صرفاً در پی نیاز جنسی خود برمی آید و چه بسا در آن حال، از استفاده صحیح و مشروع از آن غریزه نیز غافل گردد و درصدد استفاده حرام و نامشروع از آن نعمت خدا برآید و نعمت خدا را به نقمت و ننگ و عار تبدیل سازد.
پس یکی از عوامل اساسی که ما را از شناخت و توجه به نعمت های خدا باز می دارد و در نتیجه مانع شکرگزاری خدا می گردد، نعمت های خداست که به وفور در اختیار انسان قرار گرفته است و به تعبیر امام سجاد علیه السلام در این مناجات، «توالی و تتابع نعمت ها»؛ یعنی از پی هم آمدن و ریزش مدام نعمت‏ هاست. چه آنکه همه آنچه در اختیار انسان قرار گرفته و به وسیله آنها نیازهای ما برطرف می گردد، نعمت های خداست و هدف خداوند از بخشش آنها، تسهیل و تأمین بستر تکامل و تعالی انسان است؛ چون با استفاده به جا و صحیح از نعمت های الاهی غایت اساسی آفرینش انسان که رسیدن به کمال و تعالی و قرب الاهی است تأمین می گردد، اما ناسپاسی و غفلت موجب سوء استفاده از نعمت های الاهی می شود و درنتیجه هدف و غایت آن نعمت ها تأمین نمی گردد و انسان به انحطاط و حضیض حیوانیت ‏و لذت ‏پرستی و هوا پرستی مبتلا می شود.
پر واضح است که توالی و از پی هم آمدن نعمت ها ناشی از فضل و بخشش بی کران الاهی است و نقص به شمار نمی آید. نقص و اشکال متوجه ماست که با بهره ‏مندی از هر نعمتی از توجه به سایر نعمت ها و نیز از خداوند که آن نعمت ها را در اختیارمان قرار داده، غافل می گردیم و نمی توانیم به توجه خود گسترش و وسعت بخشیم تا علاوه بر توجه به یک نعمت، نظر و توجهمان به سایر نعمت ها و به خصوص به خداوند نیز معطوف گردد و درنتیجه درصدد شکرگزاری از او برآییم. پس بایسته است که با تمرین و آموزش ‏های دینی و معنوی درصدد رفع این نقیصه برآییم. برای رفع این نقیصه و توجه یافتن انسان به منعمی که پیوسته نعمت هایش را در اختیار ما می نهد آدابی در شرع مقدس وارد شده که رعایت آنها به هنگام استفاده از نعمت های الاهی، انگیزه شکرگزاری و توجه به خداوند را در انسان پدید می آورد. یکی از آن آداب این است که انسان قبل از خوردن غذا بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و یا در اثنای خوردن غذا و پس از دست کشیدن از آن الحمد لله بگوید. یا اینکه در دعای وضو به هنگام مشاهده آب می خوانیم: اَلحَمدُ لله الَّذی جَعلَ المآءَ طَهوراً، وَ لَم یَجعَلهُ نَجِساً. توجه به این آداب و مستحبات و تکرار آنها باعث توجه بیشتر به نعمت های خدا و استفاده صحیح از آنها و شکرگزاری از خداوند می گردد.

۲. بی شماری نعمت های خدا

عامل دومی که باعث غفلت از شکرگزاری از نعمت های خدا می گردد و در مناجات حضرت از آن یاد شده است، بیرون از شمار بودن نعمت های خدا و جوشش مدام آنهاست. بی‏حد بودن نعمت های الاهی انسان را از شمارش آنها عاجز ساخته است و درنتیجه، عدم توجه به آن نعمت های نامحدود باعث غفلت انسان از آنها و عدم امکان شکرگزاری همه آنها می گردد. واژه «فیض» که در آموزه های دینی فراوان به کار رفته و ما به تعابیری چون «فیض الاهی» و یا «فیاضیت خداوند» زیاد برخورد می کنیم، به معنای سرازیر شدن و سررفتن است و «فاض الماء» به معنای سرریز شدن آب از ظرف است. کاربرد این واژه در دایره مادیات و محسوسات به معنای جوشش از درون، سرریز شدن و سررفتن است. و از این روی، وقتی اشک فراوان از چشم سرازیر می شود، گفته می شود: «فاضت العین» و یا در قرآن در ارتباط با مسیحیان مؤمن که با شنیدن دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله به ایشان ایمان آوردند، می خوانیم:
وَ اِذا سَمِعُوا مَا اُنزِلَ إلَی الرَّسولِ تَرَی اَعیُنَهُم تَفیضُ مِنَ الدَّمعِ ممَّا عَرفُوا مِنَ الحَقِّ یَقولونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکتُبنا مَعَ الشّاهِدین؛ (۱) «و چون آنچه را بر پیامبر فرو آمده بشنوند می ‏بینی که دیدگانشان از آنچه از حق شناخته اند اشک می ‏بارد، گویند: پروردگارا، ایمان آوردیم پس [نام] ما را با گواهی دهندگان [به حق، یعنی با نام دیگر مؤمنان] بنویس».
اما در کاربرد واژه «فیض» درباره خدا و به عنوان نمونه، در این جمله که «عالم فیض خداست» به هیچ‏ وجه معنای مادی آن اراده نشده و آن تعبیر به این معنا نیست که از درون خدا چیزی سرریز می شود و اساساً ما وقتی می خواهیم مفاهیم و صفاتی را که از مادیات انتزاع شده اند به خداوند نسبت دهیم، حیثیت های مادی را از آنها تجرید می کنیم و برداشتی صرفاً معنوی و مجرد از آنها داریم. مثلاً واژه «علیّ» که از «علو» به معنای بلندی گرفته شده وقتی درباره خداوند به کار می رود، معنای والایی و علو مادی از آن تجرید می شود و معنای علو معنوی خداوند را افاده می کند. یا اینکه واژه «عظیم» از «عظم، به معنای استخوانی‏» گرفته شده و در این کاربرد، به حیوانی که بزرگ و دارای استخوان های بزرگ باشد، عظیم گفته می شود. اما وقتی این واژه درباره خداوند به کار می رود، به هیچ‏ وجه معنای مادی آن لحاظ نمی شود، چون خداوند مجرد است و دارای جسم نمی‏ باشد، و از آن عظمت و شکوه معنوی اراده می گردد. همچنین «صانع» به صنعتگری گفته می شود که با ترکیب مواد و ایجاد تغییرات در آنها وسیله ای می سازد و مسلماً این معنا در کاربرد آن درباره خداوند منظور نیست و کاربرد آن درباره خداوند بدین معناست که خداوند اشیا را از کتم عدم خارج ساخت و لباس وجود و هستی به آنها پوشاند. از این روست که وقتی متکلمان این صفات و مفاهیم مشترک را درباره خداوند به کار می‏ برند، می کوشند که آمیزه ها و شائبه های جسمانی را از آنها خارج و تجرید کنند، مثلاً می گویند: اللهُ عالمٌ لا کَعِلمُنا یا هُو قادرٌ لا کَقُدرَتِنا.
روشن شد که یکی از عوامل غفلت از نعمت های الاهی و عدم شکر آنها، بی شمار بودن آنهاست و ریزش مدام و انبوه نعمت های الاهی باعث گردیده که انسان از شناخت آنها عاجز بماند و نتواند آنها را احصا کند؛ از این روی خداوند فرمود: وَ آتاکم مِّن کلِّ مَا سَألتُمُوهُ وَ إن تَعُدُّوا نِعمَتَ الله لا تُحصوهَا إنَّ الانسانَ لَظلومٌ کفَّارٌ؛(۲) «و از هرچه خواستید به شما داد، و اگر [بخواهید ]نعمت خدا را بشمرید آن را شمار نتوانید کرد؛ به راستی آدمی ستمگر و ناسپاس است».
در آیه دیگر می فرماید:
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَ بَاطِنَهً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاَ هُدًى وَ لاَ کِتَابٍ مُنِیرٍ؛ (۳) «آیا ندیده اید که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است مسخر شما ساخته و نعمت های آشکار و نهان خویش را بر شما گسترده و فراوان کرده است؟ و برخی از مردم درباره خدا بی [آنکه] دانش و رهنمود و کتابی روشن [داشته باشند] به مجادله برمی خیزد».
ما هر قدر درصدد شناسایی نعمت های خداوند برآییم، بخش اندکی از آنها را مورد شناسایی قرار می دهیم. تازه شناخت ما به آن بخش از نعمت ها نیز ناقص خواهد بود و به هیچ ‏وجه نمی توانیم همه نعمت هایی که خداوند در پیرامون ما قرار داده و همچنین امکانات و نعمت هایی را که در بدن و وجود ما قرار داده بشناسیم و در نتیجه شکر آن نعمت های بی کران از ما ساخته نیست و ما در مقام شکر می توانیم از بخشی از نعمت های خدا که مورد شناسایی ما قرار گرفته، آن هم به نحو ناقص، شکرگزاری کنیم و از به جا آوردن حق شکرگزاری از یک نعمت نیز عاجزیم. بایسته است که در راستای شکرگزاری از نعمت‏ هایی که امکان شناسایی آنها برای ما فراهم است، از علوم مربوطه استفاده کنیم و حتی ‏الامکان شناخت فعالیت های فیزیولوژیک بدن و فعالیت های اندام و تعاملات آنها با یکدیگر و فعالیت های روحی و روانی انسان و نیز شناخت ویژگی ها و خواص پاره ای از نعمت هایی را که مورد استفاده ما قرار می گیرد برای خود فراهم سازیم. درنظر داشته باشیم که دفع بلاها و حوادث ناگوار و فرشتگانی که خداوند آنان را مأمور کرده که از ما محافظت کنند نیز از نعمت های الاهی به شمار می‏ روند که ما کمتر به آنها توجه داریم و بابت آنها از خداوند تشکر نمی کنیم و حضرات ائمه معصومین علیهم السلام در بسیاری از دعاها از جمله، در دعای جوشن صغیر، دعای افتتاح و دعای ابوحمزه ثمالی ما را به بلاهایی که خداوند از ما دفع کرده است توجه داده اند.

ضرورت توجه ویژه به نعمت های معنوی و شکرگزاری آنها

شایسته است که ما با فراغت بال و در محیطی آرام، لختی به تفکر درباره نعمت های خداوند بپردازیم و فهرستی از نعمت های خداوند تهیه کنیم و پیوسته در هر فرصتی که به هریک از آنها توجه یافتیم به حمد و سپاس خداوند بپردازیم. در این صورت ما ادب بندگی و شکرگزاری از معبود را به جا آورده ایم و اندکی از نعمت های خدا را پاس داشته ایم. چنان که وقتی کسی به ما خدمت می کند و کاری برای ما انجام می دهد، ما خود را موظف می دانیم که از او تشکر کنیم و گاهی برای کاری که کسی برای ما انجام می دهد، چندین بار و در هر فرصتی که او را ملاقات می کنیم به تشکر و اظهار شرمندگی از او می پردازیم. با این تفاوت که آنچه دیگران در اختیار ما می گذارند از نظر کمی و کیفی محدود است، اما نعمت های خداوند حدی ندارد و امکان شکرگزاری از همه آنها و حتی ادای حق سپاس از یکی از آنها برای ما فراهم نیست، به خصوص نعمت های معنوی نظیر نعمت ایمان و دین که قابل ارزیابی نیستند و ما نمی توانیم به اهمیت و ارزش آنها واقف گردیم. در روایتی درباره سرمایه عظیم ولایت ائمه اطهار علیهم السلام آمده است:
عَن مُوسَی بنِ جَعفَر علیه السلام قَالَ إن رَجُلاً جَاءَ إلَی سَیِّدنَا الصّادقِ علیه السلام فَشَکا إلَیهِ الفَقرَ، فَقالَ: لَیسَ الأمرُ کمَا ذَکرتَ و مَا أعرِفُک فَقیراً. قَالَ: و اللهِ یا سَیِّدی مَا استَبَنتَ، وَ ذَکر مِنَ الفَقرِ قِطعَهً و الصّادقُ علیه السلام یُکذِّبُه إلی أن قَالَ: خَبِّرنی لَو أُعطِیتَ بِالبَراءَه مِنّا مائَهَ دینارٍ کنتَ تَأخُذُ؟ قَالَ: لا، إلی اَن ذَکرَ ألوفَ دَنانیرَ، وَالرَّجلُ یَحلِفُ أنَّهُ لا یَفعَلُ، فَقالَ: لَه مَن مَعهُ سِلعَهٌ یُعطَی هَذَا المَالَ لا یَبیعُهَا، هُوَ فَقیرٌ؟؛(۴)«امام موسی ‏بن جعفر علیه السلام فرمودند: مردی نزد آقای ما، امام صادق علیه السلام آمد و نزد ایشان از فقر شکایت کرد، حضرت فرمودند: مطلب چنان نیست که تو می گویی و من تو را فقیر نمی دانم. او گفت: ای آقای من، به خدا قسم، به حال من واقف نشده ای و شمه ای از فقر خود را باز گفت و امام صادق علیه السلام تکذیب کردند، تا اینکه به او فرمودند: به من بگو اگر صد دینار طلا به تو دهند تا از ما بیزاری جویی می گیری؟ گفت: نه، حضرت تا هزاران دینار (در مقابل برائت و بیزاری از اهل بیت علیهم السلام) فرمودند و آن مرد سوگند خورد که نه. حضرت فرمودند: آیا کسی که متاعی دارد که با این همه پول نمی فروشد فقیر است؟»
به هر حال نعمت های معنوی، چون نعمت اسلام، تشیع، ولایت اهل بیت، معرفت خدا، معرفت اهل بیت و امام حسین و امام زمان علیهم السلام بسیار باارزش‏ تر از نعمت های مادی هستند و با هیچ مقیاسی قابل سنجش و ارزش گذاری نیستند و درک این نعمت ها از عهده ما خارج است و ما ناچاریم که در پیشگاه خداوند اعتراف کنیم که از شکر این نعمت های بزرگ عاجزیم و بر اساس برخی از روایات اعتراف به عجز از شکرگزاری نعمت های خداوند، خود شکر نعمت محسوب می گردد و از جمله امام صادق علیه‏السلام می فرمایند:
وَتمامُ الشُّکرِ اعترَافُ لِسانِ السِّرِّ خَاضِعاً لله تَعالَى بِالعَجزِ عَن بُلوغِ أدنَى شُکرِهِ، لأنَّ التَّوفیقَ لِلشُّکر نِعمَهٌ حادِثَهٌ یَجِبُ الشُّکرُ عَلَیها، وَ هِیَ أعظَمُ قَدراً وَ اعزُّ وُجوداً مِنَ النِّعمَه الَّتی مِن أجلِها وُفِّقتَ لَهُ، فَیَلزَمُک عَلَى کلِّ شُکرٍ شُکرٌ أعظمُ مِنهُ إلى مَا لا نِهایَهَ لَهُ مُستَغرِقاً فِی نِعمَتهِ، قاصراً عاجزاً عَن دَرک غایَه شُکرِه؛(۵)«و شکر تمام و کامل این است که زبان دل و با خضوع در پیشگاه خداوند به عجز از انجام کوچک ترین شکر اعتراف کند، چه آنکه موفقیت در انجام شکر و سپاس خود نعمت تازه ای است که شکر آن لازم است و این موفقیت باارزش‏تر و پرقیمت تر از آن نعمتی است که موفق به شکر آن شده ‏ای پس برای هر شکری شکری برتر از آن بایدت تا بی نهایت که انسان شکرگزار غرق در نعمت حق است و از رسیدن به غایت و نهایت شکر، قاصر و عاجز است».

قصور و کوتاهی انسان در شکرگزاری از خدا

حضرت در پایان فراز مزبور از مناجات خود به ریزش پیوسته نعمت ها و فراوانی آنها و عجز از شکرگزاری و نیز کوتاهی در قدردانی و شکر آنها اعتراف می کنند. از آن روی که نعمت های خدا بی شمار است و همه جن و انس نمی توانند آنها را بشمارند، انسان قاصر و عاجز از ادای شکر آنهاست؛ اما از آن روی که توجه به نعمتی و تلاش در بهره ‏مندی از آن او را از توجه به خداوند غافل می سازد و در نتیجه نمی کوشد که در حد توان، سپاس خدای را به جا آورد، مقصر است. چرا که نباید توجه به برخی نعمت ها انسان را از سایر نعمت ها و نیز از خداوندی که آن نعمت ها را در اختیار انسان نهاده است غافل سازد و انسان در هر حال باید توجه اصلی خود را معطوف به خداوند کند و هیچ چیز او را از یاد خدا باز ندارد و در مقام بهره برداری از هر نعمتی، اول رو به سوی خداوند آورد و به پاس آن نعمت از خداوند شکرگزاری کند. آن گاه حضرت بر نفس خود که به اهمال و تضییع نعمت ها پرداخته شهادت می دهند. ما اگر در خویش بنگریم، درمی یابیم که در طول عمر و پیوسته از نعمت های بزرگ خدا برخوردار بودیم و قدر آنها را نشناختیم و استفاده بایسته و حتی گاهی استفاده صحیح از آنها نبردیم. کیست که از جوانی و سلامتی، این دو نعمت بزرگ خدا استفاده شایسته و بایسته برده باشد؟ پس ما علاوه بر آنکه احاطه به همه نعمت‏ های خدا نداریم و نمی توانیم همه نعمت هایی را که خداوند در اختیارمان نهاده بشناسیم و در نتیجه از شکر همه آنها عاجزیم، از انجام سپاس و شکری که از عهده‏ مان ساخته است نیز کوتاهی می کنیم.
حضرت در ادامه مناجات می فرمایند:
وَانتَ الرَّؤفُ الرَّحیمُ البَّرُ الکریمُ، الَّذی لا یُخیِّبُ قاصِدیهِ، وَلا یَطرُدُ عَن فِنآئِهِ آمِلیهِ، بِساحَتِک تَحطُّ رِحالُ الرّاجینَ، وَ بِعَرصَتِک تَقِفُ آمالُ المُستَرفِدین، فَلا تُقابِل آمالَنا بِالتَّخییبِ وَالأیاس، ولا تُلبِسنا سِربالَ القُنُوطِ وَالإبلاسِ؛ «و تو بسیار با رأفت و مهربان و با کرم و احسانی که هرکس را رو به تو آرد محروم نمی سازی و امیدواران به خویش را از درگاه خود دور نمی گردانی. به ساحت قدس تو امیدواران بار می‏ افکنند و آرزوهای بخشش ‏خواهان و کمک‏ جویان در پیشگاه تو بار بسته اند. پس امیدهای ما به خود را با نومیدی و یأس مواجه مگردان و جامه نومیدی و سرافکندی به ما مپوشان».
«فناء»، «ساحت» و «عرصه» به معنای پیشگاه است و برای هرکدام از آنها در فارسی واژه مستقلی وجود ندارد. تعبیر بساحتک تحط رحال الراجین کنایی است و این تعبیر در اصل برای توقف مسافران و کاروان ها در محلی که بدان منظور فراهم شده به کار می رود و «محط الرحال» به بارانداز و محلی گفته می شود که کاروانیان در آنجا توقف می کنند و باروبنه های خود را در آنجا قرار می دهند و در فراز مزبور از مناجات، کنایه از پناه آوردن امیدواران به ساحت قدس ربوبی و آستان مهر و رأفت الاهی که یگانه پناهگاه بندگان است می ‏باشد.
سپس حضرت می فرمایند: «اِلاهی تَصاغَرَ عندَ تَعاظُمِ الاِئک شُکری، وَتضآئَلَ فی جَنبِ اِکرامِک ایَّای ثَنآئی وَ نَشری؛ «خدایا، شکر و سپاس من در برابر نعمت های بزرگ تو بسیار ناچیز است و ثناگویی و بازگویی نعمت هایت در مقابل اکرام و عنایتت به من بی‏ مقدار می‏ باشد».
انسان در برابر خدمتی که به او شده و نعمتی که در اختیارش قرار گرفته باید بکوشد که شکر و سپاس درخور انجام دهد و درصدد جبران لطف و مرحمتی که در حق او شده برآید. مثلاً اگر کسی خانه ای را با تمام وسایل و امکانات در اختیار انسان قرار دهد و حتی سندش را به نام او بزند، اگر دریافت کننده این هدیه بزرگ به گفتن «متشکرم» بسنده کند، شکر آن نعمت و هدیه بزرگ را به جا نیاورده است. وی در مقام تشکر و سپاس باید رفتار و خدمتی متناسب با آنچه در اختیارش قرار گرفته انجام دهد و اگر امکان جبران آن خدمت بزرگ برایش فراهم نیست، سخنانی حاکی از سپاسگزاری و حق ‏شناسی و تلاش برای جبران آن خدمت بزرگ بر زبان جاری سازد و اظهار محبت و شرمساری کند تا حق لطفی که به او شده انجام داده باشد. اما پر واضح است که ما نمی توانیم شکر بایسته و شایسته نعمت های خداوند را انجام دهیم و شکر ما هر چند از نظر کمیت و کیفیت زیاد به چشم آید، در برابر نعمت های الاهی بسیار حقیر و ناچیز است. حتی قدردانی و شکر نعمت هایی که به ظاهر به چشم نمی آیند و در مقایسه با سایر نعمت ها کوچک جلوه می کنند از ما برنمی آید و به هیچ ‏وجه نمی توانیم قدر و ارزش آنها را بشناسیم. به عنوان نمونه یکی از نعمت های خدا که به ندرت ما به آن توجه می یابیم، تارهای صوتی است که خداوند در حنجره ما قرار داده و امکان سخن گفتن را برای ما تسهیل می سازند. حال اگر به هر دلیلی این تارهای صوتی آسیب ببینند، انسان نمی تواند به وضوح سخن گوید و تنها صداهای ناموزون و نامفهوم از دهان انسان خارج می شود و در نتیجه ارتباط کلامی انسان با دیگران برقرار نمی گردد. آن گاه هرکسی که تارهای صوتی اش آسیب دیده در حد وسع و توان مالی اش درصدد رفع آن ناراحتی برمی آید و برای مداوا و در صورت لزوم برای جراحی حنجره خود اقدامات لازم را انجام می دهد و گاه چندین بیمارستان عوض می کند و چندین میلیون تومان خرج می کند. حتی اگر از امکانات پزشکی و دانش پزشکی داخل کشور نتیجه نگرفت، اگر از سرمایه مالی مناسبی برخوردار باشد، برای ادامه معالجه به خارج سفر می کند و بدان امید که سلامتی خود را باز یابد و مشکل تارهای صوتی او مرتفع گردد، هر قدر که بتواند خرج معالجات خود می کند. اکنون که خداوند چنین نعمتی را رایگان در اختیار ما نهاده، ما باید بنگریم که چه وظیفه ای در قبال آن داریم. آیا سزاوار است که از این نعمت الاهی سوء استفاده کنیم و مثلاً به پدر و مادر خود دشنام دهیم و با آنها تندی کنیم؟ آیا سزاوار است که دروغ بگوییم و تهمت بزنیم و غیبت کنیم و حرف های لغو و بیهوده بر زبان جاری سازیم؟

پی نوشت ها :

۱. مائده (۵)،۸۳.
۲. ابراهیم(۱۴)،۳۴.
۳. لقمان(۳۱)،۲۰.
۴. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۷، باب ۷، ص ۱۴۷، ح ۱.
۵. همان، ج ۷۱، ب ۶۱، ص ۵۲، ح ۷۷.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

مبانى، روش‌ها و اهداف تربیتى در صحیفه سجادیه ‏

چگونه تربیت را از صحیفه سجادیه امام سجاد بیاموزیم؟

اندیشمندان شیعى درباره صحیفه سجادیه تحقیقات زیادى در قالب شرح و ترجمه نگاشته‏‌اند و میراث علمى گرانبهایى به یادگار گذاشته‏‌اند که با این تلاش‏‌ها مقدارى از راه را هموار نموده‌اند؛ ولى اکثر این مطالعات بر اساس دقت‌هاى ادبى و شرح و توضیح واژه‏‌ها در عرصه‌هاى مختلف صورت گرفته است، نظیر شرح “ریاض السالکین”، که در هفت جلد نگاشته شده است و یکى از شرح‌هاى معتبر و مهم صحیفه به شمار مى‌آید.

مقدمه

صحیفه سجادیه، میراث گرانبهاى بر جاى مانده از چهارمین پیشواى معصوم شیعیان امام على بن الحسین(علیه السلام) است. این کتاب شریف، گنجینه‌اى بدیع و ثروتى تمام ناشدنى است. حقیقت آن تحفه‌اى است الهى که بر قلب عزیزترین انسان‌ها جارى شده است.

جامع و کامل است و از منبعى سر چشمه مى‌گیرد که مصون از هر گونه اشتباه و خطا است. زبان این کتاب شریف زبان نیایش است و به گونه‌اى عرضه شده است که هر خواننده به فراخور فهم و دانش خود از آن بهره مى‌گیرد.

 اندیشمندان شیعى درباره صحیفه سجادیه تحقیقات زیادى در قالب شرح و ترجمه نگاشته‌اند و میراث علمى گرانبهایى به یادگار گذاشته‌اند که با این تلاش‌ها مقدارى از راه را هموار نموده‌اند؛

ولى اکثر این مطالعات بر اساس دقت‌هاى ادبى و شرح و توضیح واژه‌ها در عرصه‌هاى مختلف صورت گرفته است، نظیر شرح “ریاض السالکین”، که در هفت جلد نگاشته شده است و یکى از شرح‌هاى معتبر و مهم صحیفه به شمار مى‌آید. ولى بیشتر به جهات ادبى و شرح و توضیح واژه‌ها از نگاه اعتقادى و اخلاقى پرداخته است.

 بنابراین، ناگفته پیداست که اولا،ً تحقیقات ارزشمند علماى سلف درباره صحیفه سجادیه، بیشتر در قالب شرح و توضیح لغات و جملات بوده و در آنها کمتر به تجزیه و تحلیل تربیتى مطالب پرداخته شده است.

 ثانیاً، با وجود ابعاد تربیتى که صحیفه سجادیه دارد، حتى آن دسته از شرح‌هایى که به طور تحلیلى به شرح و تفسیر صحیفه سجادیه پرداخته‌اند، با یک دید تربیتى، به تجزیه و تحلیل دعاهاى صحیفه نپرداخته‌اند.

 ثالثاً، علاوه برخلاء موجود در پژوهش‌هاى پیشین، نیازهاى فعلى مربیان و جوامع شیعى در برخوردارى از اندیشه‌هاى تربیتى امام سجاد(علیه السلام) توجیه‌گر ضرورت بررسى و اصطیاد برخى از عناصر نظام تربیتى آن است.

این مقاله مرورى کوتاه بر یافته‌هاى یادشده در زمینه‌هاى مبانى، اصول، روش‌ها و اهداف تربیتى در صحیفه سجادیه است.

 مبانى تربیتى در صحیفه سجادیه

 مبانى عبارت از: یک سرى ویژگى‌ها و صفات(منفى و مثبت) انسانى که در همه انسان‌ها وجود دارند و اصول تربیتى بر آن‌ها مبتنى مى‌باشند.

با مرورى بر صحیفه سجادیه به نکاتى بر مى‌خوریم که گرچه به شکل دعا از سوى امام بزرگوار به ما رسیده است، ولى به روشنى ویژگى انسان را تبیین نموده و اساس و مبناى اصول تربیتى را ارائه مى‌دهد.

با پى جویى دعاهاى صحیفه سجادیه، به کشف و بررسى مهمترین مبانى تربیتى صحیفه سجادیه از جمله “خوددوستى”، “خدادوستى”، “کمال‌خواهى”، “میل به جاودانگى”، “خوف و رجا”، “غفلت”، “دنیادوستى” و “اختیار”، دست یافتیم. در این مقال، به برخى از مبانى تربیتى اشاره مى‌شود.

 خود دوستى(حب ذات)

بر اساس این ویژگى مهم، انسان قبل از هر چیز و هر کس، بیشتر به خود علاقمند بوده و فطرتاً عاشق خود مى‌باشد و تمام محبت‌ها و عشق و علاقه‌هایش به دیگران از محبت به خودش سرچشمه مى‌گیرد. حتى گرایش و محبتى که به خدا دارد از خود دوستى مایه مى‌گیرد.

حب ذات اگر کنترل نشود و در جهت صحیح و درستى هدایت نشود، انسان را به نابودى مى‌کشاند.

گرچه عنوان دقیق “حب ذات” یا خود دوستى مستقیماً در صحیفه سجادیه نیامده است، ولى جلوه‌هایى از آن به صورت‌هاى مختلف در بعضى از دعاها مشاهده مى‌شود.

از جمله دعاى هفتم صحیفه است که حضرت به هنگام کار دشوار و دل آزار یا پیشامدهاى سخت یا غم و اندوه، آن را چنین مى‌خواند:

‌اى آن که گره‌هاى ناگوارایى‌ها به وسیله او باز مى‌گردد، و‌ اى آن که تندى سختى‌ها به او شکسته مى‌شود، و ‌اى آن که رهایى یافتن از گرفتارى‌ها و رفتن به سوى آسایش فراخى، از او درخواست مى‌گردد.۲

همچنین دعاهایى که امام(علیه السلام) در آن، درخواست رفع فقر و تنگدستى و در مواردى درخواست‌هایى در مورد سعادت، کمال، قدرت، نعمت و… از خداوند دارد، همه ناشى از خود دوستى است و این که انسان همیشه به دنبال خوبى‌هاست و از ناراحتى‌ها و سختى‌ها گریزان است، پس این ویژگى امرى فطرى است و به خودى خود، مطلوب است.

بنابراین، یکى از مهمترین ویژگى‌هاى انسان که منشأ بروز رفتارهاى انسان مى‌شود، خوددوستى است. خوددوستى، غریزه‌اى است که اگر به آن توجه شود و در مسیر صحیحى قرار داده شود، منشأ عزت‌خواهى، کمال‌خواهى، سعادت و… مى‌شود.

اما اگر غریزه خوددوستى به انحراف کشانده شود، روح استکبار و طغیان و سرکشى بر انسان چیره مى‌شود و منشأ رفتارهاى ناپسندى از قبیل خودپرستى، عجب و غرور، حرص مى‌شود.

 خداخواهى و خداجویى

 این ویژگى در فطرت همه انسان‌ها نهفته است. انسان‌ها حتى کسانى که در پیدا کردن مصداق حقیقى خداوند به اشتباه و انحراف رفته‌اند همیشه به سراغ خدا و پرستش اویند.

 حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه در نخستین دعا بیانى دارد که به فطرت خداجوى انسان اشاره مى‌کند:

 به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بى‌ این که از روى مثال و نمونه‌اى باشد، سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبت و دوستى به خود بر انگیخت.۳

 امام(علیه السلام) در دعاهاى بیست، بیست و یک، بیست و هشت، پنجاه و دعاهاى بسیار دیگر،۴ بیاناتى دارند که اشاره به خداخواهى و خداجویى انسان به هنگام اضطرار و تنگناها دارد. ایشان در یکى از این دعاها به خداوند عرضه مى‌دارد:

 بار خدایا مرا چنان قرار ده که هنگام اضطرار به(کمک و یارى) تو(بر دشمن) حمله آورم، و هنگام نیازمندى از تو بخواهم، و هنگام درویشى(یا ذلت و خوارى) به درگاه تو زارى کنم، و مرا چون بیچاره شوم به یارى خواستن از غیر خود و چون فقیر گردم به فروتنى براى درخواست از غیر خویش و چون بترسم به زارى کردن پیش غیر خود آزمایش مفرما.۵

 هدف امام(علیه السلام) از طرح مفهوم خداخواهى، که از مبانى تربیتى در اسلام به حساب مى‌آید، توجه دادن انسان‌ها به فطرت خداجویشان است، این گرایش، از طریق توجه دادن انسان به خدا، در اصلاح رفتارهاى وى تأثیرگذار است.

انسان خداجو به خاطر فطرت خدا‌خواهى‌اش همیشه خدا را در نظر دارد و در اثر همین توجه، آلوده به گناه و معصیت خدا نمى‌شود و رفتارهایش با نیت خالص و در جهت تقرب به خدا انجام مى‌پذیرد.

 دنیادوستى

 یکى دیگر از ویژگى‌هاى انسان دنیادوستى است. علت این که انسان زندگى دنیا را دوست دارد، علاقه به جاودانگى و نیز علت دیگر، نقد بودن و مشهود بودن کارآیى‌هاى دنیا در گستره زندگى انسان و بر آوردن نیازهاى او است.

آنچه از برخى از فرازهاى صحیفه به دست مى‌آید، این است که دنیا و مادیات نباید به صورت ایده آل و کمال مطلوب درآید، محبتى که مذموم است این گونه محبت است.

 امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه، بیانات فراوانى در مورد نگرش به دنیا دارد که از مجموع آنها دو نوع نگرش به دست مى‌آید:

نخست مذمت دنیادوستى، به خاطر زیان‌هاى آن، نظیر: و دوستى دنیاى پست را که از آنچه(سعادت و نیکبختى که) نزد تو است منع مى‌نماید، و از طلبیدن وسیله و دست آویز به سوى تو باز مى‌دارد، و از تقرب و نزدیک شدن به(طاعت) تو غافل و بى‌خبر مى‌گرداند، از دلم برکن.۶

 در این فراز امام(علیه السلام) به یکى از مهمترین زیان‌هاى دنیادوستى که همان جلوگیرى از تقرب به خداست، اشاره مى‌کند و از این جهت دنیادوستى را مورد مذمت قرار مى‌دهد.

 نگرش دوم، درخواست دنیا براى عبادت و بندگى خدا، حضرت امام سجاد(علیه السلام) در این زمینه مى‌فرماید:

 و مرا از کسب و روزى به دست آوردن با رنج بى‌نیاز کن، و بى‌حساب روزى ده، تا از عبادت و بندگى تو براى به دست آوردن روزى باز نمانم، و زیر بار سنگینى زیان‌ها و بدى عواقب کسب نروم.۷

 بنابراین ویژگى دنیادوستى با نگرش‌هاى مختلف آن، نظیر نگرش مستقل به دنیا یا مقدمه بودن دنیا براى آخرت، از آنجا که منشأ رفتارهایى در انسان مى‌شود از قبیل: حرص و آز، در صورت نگرش مستقل به دنیا داشتن و زهد، تلاش براى آباد ساختن آخرت، در صورت نگرش مقدمه بودن دنیا براى آخرت.

از این ویژگى انسان به عنوان یک مبناى تربیتى در صحیفه سجادیه بحث مى‌شود.

 غفلت

 یکى دیگر از خصلت‌هایى که دامن گیر انسان است، غفلت و فراموشى است. انسان ذاتاً به گونه‌اى است که در اثر توجه بیش از حد به امورى از دیگر امور و شئونات، باز مى‌ماند و غافل مى‌شود.

این خصلت اگر چه در مواردى شاید تا حدى به نفع او باشد، ولى متأسفانه در بسیارى موارد وجود این ویژگى در انسان موجب انحرافات و از دست دادن فرصت‌ها و سقوط و هلاکت او مى‌شود. تا حدى که انسان خدا و خویشتن و اهداف عالیه خویش را فراموش مى‌کند.

براى این که دنیا و زیبایى‌هاى فریبنده آن، او را مدهوش مى‌کند و قدرت درک و تشخیص را از او مى‌گیرد. براى دفع این آسیب و نجات انسان از دام غفلت، در نظام تربیتى صحیفه سجادیه تدابیرى اندیشیده شده است.

 حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاهاى فراوان و با بیانات مختلف به این ویژگى انسان پرداخته و با بیان موارد و مصادیق غفلت، انسان‌هاى غفلت زده را بیدار مى‌کند.

امام(علیه السلام) موارد غفلت را بدین صورت بیان مى‌کند: غفلت از خود، غفلت از انجام وظایف و واجبات الهى، غفلت از عالم پس از مرگ، غفلت از وعید، غفلت از نعمت‌ها و از همه مهمتر غفلت از خداست. در این زمینه مى‌فرماید: و ما را از جانب خود به غفلت و نادانى گرفتار مکن؛ چون ما به سوى تو خواهان و از گناهان توبه‌کننده ایم.۸

 با توجه به آنچه گفته شد، امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه یکى از ویژگى‌ها و صفات مذموم انسان را غفلت معرفى مى‌کند. از آنجا که غفلت منشأ امور ناپسندى نظیر خود فراموشى، خدا فراموشى مى‌شود، لذا به عنوان یکى از مبانى تربیت در نظام تربیتى صحیفه مورد تأکید و بحث قرار گرفته است.

 اصول تربیتى در صحیفه سجادیه

 اصول، مجموعه قواعدى است که با نظر به قانونمندى‌هاى مربوط به ویژگى‌هاى عمومى انسان(مبانى تربیت) اعتبار شده و به عنوان راهنماى عمل، تدابیر تربیتى را هدایت مى‌کنند. بنابراین، در این نگاه اصول مبتنى بر مبانى هستند.۹

 با بررسى دعاهاى صحیفه سجادیه، به برخى از مهمترین اصول تربیتى نظیر: تقوى، توکل، زهد، ایجاد انگیزش، کنترل و هدایت، و اصل لزوم عمل مى‌رسیم، که امام سجاد(علیه السلام) از آن‌ها جهت اصلاح وتربیت انسان‌ها بهره مى‌برند. شرح برخى از این اصول عبارتند از:

 اصل کنترل و هدایت

 این اصل مبتنى بر مبانى چندى از جمله: خداجویى، خود دوستى و جاودان‌خواهى مى‌باشد. با استفاده از این اصل، انسان باید بر اساس مبناى خداجویى به سوى توحید و یکتاپرستى هدایت شود و بر اساس مبناى خود دوستى محب و مطیع خدا شود و بسترى براى رسیدن به کمال و قرب به خدا برایش فراهم گردد.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاى بیست صحیفه سجادیه با آوردن نمونه‌اى از خود دوستى، در مورد کنترل آن مى‌فرماید:

 و مرا در میان مردم به درجه و مقامى سر فراز مفرما جز آن که پیش نفسم مانند آن پست نمایى، و ارجمندى آشکارا برایم پدید میاور جز آن که به همان اندازه پیش نفسم براى من خوارى پنهانى پدید آورى.۱۰

 امام(علیه السلام) در این فراز به نمونه‌هایى از خود دوستى و روش کنترل آنها اشاره مى‌کنند. اگر چنانچه این مصادیق خود دوستى کنترل نشوند، سبب بروز خصلت‌هاى زشت خودخواهى، خودپسندى و خود محورى مى‌شود.

 بر اساس مبناى جاودان خواهى، انسان باید دنیا را پایان زندگى نپندارد بلکه آن را مقدمه براى حیات جاودان به حساب آورد. بینشى که امام(علیه السلام) در صحیفه سجادیه به آن اشاره کرده، این است که انسان بیش از حد لازم، دل به دنیا نمى‌بندد و آنجا که لازم باشد از دنیا دل مى‌کند. حضرت امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید:

 و تا هنگامى که عمرم در فرمانبرى تو به کار رود عمر ده، و هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود مرا بمیران پیش از آن که دشمنى سخت تو به من رو آورد، یا خشمت بر من استوار گردد.۱۱

 در این فراز نگرش امام(علیه السلام) نسبت به بقا در دنیا به روشنى بیان شده است. حضرت بقا را در راستاى خداخواهى مى‌خواهد و آن را به عنوان وسیله‌اى براى رسیدن به مقصد، که همان مقام قرب الهى است، مى‌خواهد.

 اصل تقوا

 این اصل بیشتر مبتنى بر مبناى خوف و بیم در انسان است و براى آن است که ترسیدن‌ها و نگرانى‌هاى فطرى انسان، کنترل شده و امورى مثبت و مطلوب باشد. به این معنى که اگر قرار است انسان از امورى نگران باشد، باید این ترس فقط از خدا باشد، چرا که ترس‌هاى دیگر کاذب و بیهوده است.

ترس از خدا یا تقوا و در نتیجه، پرهیز از گناه، از مهمترین اصول تربیتى در صحیفه سجادیه است.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در موارد مختلف به این اصل مهم اشاره مى‌کنند و از خداى بزرگ درخواست مى‌کنند:

 و پرهیزکارى را به من الهام نما.۱۲

و شعار دلم را بپرهیزکارى از خود بنما.۱۳

 و تقوا و ترس از کیفر خود را از دنیا توشه ام قرار ده.۱۴

 درخواست‌هاى مکرر امام(علیه السلام) در این دعاها و موارد دیگر مبنى بر توفیق و الهام تقوا، نشان دهنده اهمیت این اصل تربیتى در نظام تربیتى صحیفه سجادیه است.

 تقوا داراى آثار تربیتى فراوانى است. مهمترین آنها حفظ و نگهدارى انسان از گناه، لغزش و خطاهاست. حضرت امام سجاد(علیه السلام) در این زمینه از خداى متعال مى‌خواهد:

 و به ترس از تو از گناهان و لغزشها و نادرستی‌ها نگاه داشته شده.۱۵

 اصل تذکر

 اصل تذکر مبتنى بر مبناى تربیتى غفلت است. بنابر این اصل، باید انسان را از خواب غفلت بیدار نمود و آن چه را که دانستنش براى او لازم است، به او فهماند و در موارد مختلف به او تذکر داد و یادآورى کرد تا از عواقب شوم غفلت رهایى یابد.

بنابراین، امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه که سراسر ذکر و یاد خداست، با دعاهاى گوناگون نظیر دعا به هنگام صبح و شام، دعا به هنگام بیمارى، دعا به هنگام دفع بلاها و سختى‌ها و… انسان را هماره متوجه خدا مى‌کند و بدین وسیله، غفلت را از وى مى‌زداید.

 همچنین امام(علیه السلام) در دعاى هشتم “پناه بردن به خدا”،دعاى دوازدهم “اقرار به گناه”، دعاى سى و نهم “طلب عفو”، و دعاهاى دیگر ضمن اشاره به ویژگى غفلت در انسان، راه غفلت زدایى را ذکر و یاد خدا بیان مى‌کند و مى‌فرماید:

و مرا در اوقات فراموشى(پیروى از نفس) بیاد خود آگاه ساز.۱۶

 و دلهاى ما را بیاد خود از هر یادى بکار آر.۱۷

 حضرت امام سجاد(علیه السلام) نقش و آثار مهم ذکر را در صحیفه سجادیه چنین بیان مى‌فرمایند:

۱- یاد خدا مایه شرافت انسان است؛

۲- یاد خدا مانع از رذایلى است که شیطان در دل انسان مى‌افکند؛

۳- یاد خدا موجب سلامت قلب مى‌شود.

۴- یاد خدا انسان را از غفلت زدگى باز مى‌دارد.

 با آگاهانیدن تو مرا، از غفلت و فراموشى خویشتن آگاه شدم.۱۸

 اصل زهد

 این اصل مبتنى بر مبناى دنیادوستى است. بنابر این اصل، در نظام تربیتى صحیفه سجادیه باید این نوع محبت به دنیا از دل انسان رخت بر بسته و زهد و گریز از دنیا آن هم در حد معقول و پسندیده جاى آن را بگیرد. به صورتى که دنیا را صرفاً وسیله و ابزارى بیش نداند.

براى جلوگیرى از ابتلا به گرایش افراطى در دنیادوستى، امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه پیشنهاد مى‌دهد که انسان ها”زهد”پیشه کنند و همان را ازخداى خود درخواست مى‌کند:

 و روزیم کن آسایش در زهد و دورى از دنیا را.۱۹

 امام(علیه السلام) در این فراز آسایش و راحتى را در زهد و دورى از دنیا بیان مى‌فرماید و از خدا درخواست زهد مى‌کند. در فرازى دیگر، در مورد نشانه‌هاى انسان زاهد مى‌فرماید:

 و مرا در هر حال به ستایش و نیایش و سپاسگزاریت برگمار تا به آنچه از دنیا به من داده‌اى شاد نگردم، و به آنچه مرا از آن باز داشت‌هاى اندوه گین نشوم.۲۰

بر اساس بیان امام(علیه السلام)، زاهد کسى است که این دو نشانه را دارا باشد:

۱- به دنبال آنچه از دنیا به او داده مى‌شود، شاد نگردد.

 ۲ در پى آنچه از دنیا از وى بازداشته مى‌شود، ناراحت نشود.

خلاصه آن که نقطه شروع تمام بدبختى‌ها و شقاوت‌ها در انسان از همین حب دنیا است و اصل تربیتى زهد، که در صحیفه سجادیه بسیار روى آن تکیه شده است، به معناى دورى از تعلقات دنیا و اسیر آن نبودن و آزادى از هر چیزى است که بخواهد در انسان چنان تعلق خاطرى ایجاد کند که او را از خدا و یاد خدا و آخرت جدا و غافل سازد.

 روش‌هاى تربیتى در صحیفه سجادیه

 روش‌هاى تربیتى حالت رفتارى و جزیى دارند که در مقام عمل نسبت به مبانى و اصول، کاربردى‌تر هستند و یا حد فاصل مبانى و اصول از یک سو و اهداف از سوى دیگرند و مبتنى بر اصول هستند.

 روش‌هاى تربیتى صحیفه، به روش‌هاى شناختى، گرایشى و رفتارى تقسیم مى‌شوند. اجمالاً با پى‌جویى و تحقیق در دعاها و فرازهاى صحیفه سجادیه، روش‌هاى تربیتى از قبیل ذکر خدا، توبه، کم شمردن خوبى‌ها و زیاد شمردن بدى‌ها، یادآورى نعمت‌ها، احترام و تکریم، رفق و مدارا و احسان در برابر بدى ملاحظه مى‌شود. توضیح برخى از این روش‌ها عبارتند از:

 ۱- روش شناختى

 این دسته از روش‌ها مرتبط به بُعد شناختى انسان مى‌شود. نقش این دسته از روش‌هاى تربیتى ارائه بینش و شناخت صحیح به انسان است تا از خطاها و اشتباهات وى جلوگیرى کند. روش‌هاى تربیتى، که در این دسته مورد بررسى قرار مى‌گیرد، عبارتند از:

 الف. روش اعطاى بینش که خود سه قسم مى‌باشد:

 ۱- بینش درمورد دنیا.

 ۲- بینش درمورد حقیقت انسان.

 ۳- بینش در مورد مرگ و معاد.

 ب روش یاد خدا.

 بینش در مورد دنیا: برخى افراد با بینشى مادى به دنیا مى‌نگرند و گمان مى‌کنند که جز زندگى دنیا که در آن زنده مى‌شوند و مى‌میرند زندگى دیگرى وجود ندارد؛۲۱ از منظر دینى با چنین دیدى به دنیا نگریستن خطایى است که خطاهاى فراوان دیگرى در اعمال و رفتار انسان به دنبال خواهد داشت.

پوچ انگارى دنیا و زندگى در آن، که به نوبه خود آثار بسیار سویى در اعمال و رفتار انسان مى‌گذارد، از جمله این خطاهاست. نگریستن به دنیا با چنین دیدى انسان را به ناامیدى و یأس مى‌کشاند، و در نتیجه، قدرت تفکر و اندیشیدن در مورد خویش، و جبران اشتباهات را از انسان مى‌گیرد.

 نظام تربیتى صحیفه براى آن که از چنین بینش غلطى جلوگیرى کند، با ارائه بینش صحیح به اصلاح رفتارهاى انسان مى‌پردازد. در صحیفه سجادیه، زندگى انسان منحصر به زندگى دنیا نمى‌شود، بلکه در وراى آن، یک زندگى جاودانه براى انسان وجود دارد که رابطه آن دو، رابطه راه و مقصد است یا رابطه وسیله و هدف.

با چنین بینشى زندگى دنیا هدف دار مى‌شود و از یک رنگى و یک نواختى خارج مى‌شود. بنابراین، انسان باید با سعى و تلاش روز افزون در دنیا، آخرت خویش را آباد سازد.

 حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه درباره دنیا مى‌فرماید: آنچه از کالاى دنیاى نابود شدنى از من گرفتى پس(عوض و به جاى) آن را در گنجینه‌هاى خود(در آخرت) که همیشگى است برایم اندوخته نما و آنچه از مال و دارایى دنیا که به من ارزانى داشته‌اى، و آنچه از کالاى آن که براى من پیش انداخته‌اى وسیله رسیدن به جوار(رحمت) خود و پیوستن به قرب خویش گردان.۲۲

 حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاى فوق با بیان این که زندگى دنیا، فانى است و وراى دنیا آخرتى است که مقصود اصلى است و انسان باید براى آخرت تلاش بکند تا بتواند به مقام قرب الهى نایل آید، به ارائه بینش صحیح نسبت به دنیا پرداخته است.

 در نظام تربیتى صحیفه، دنیا گذرگاه و وسیله‌اى براى رسیدن به مقصد است. لذا امام سجاد(علیه السلام) پیرامون روزى دنیوى و در خواست آن از خداى بزرگ، به پیشگاهش عرضه مى‌دارد:

 و مرا از کسب و روزى بدست آوردن با رنج، بى‌نیاز کن، و بى‌حساب روزى ده، تا از عبادت و بندگى تو براى به دست آوردن روزى باز نمانم.۲۳

 در این دعا امام(علیه السلام) دنیا را براى طاعت و بندگى خداوند مى‌خواهد نه براى خود دنیا.

 ۲- روش گرایشى

 این دسته از روش‌ها مرتبط به بُعد گرایشى انسان مى‌شود و نقش این دسته از روش‌هاى تربیتى هدایت و کنترل گرایش‌ها از انحراف است. روش‌هاى تربیتى که در صحیفه سجادیه در این زمینه مورد بررسى قرار مى‌گیرد عبارتند از: روش توبه؛ روش کم شمردن خوبى‌ها و زیاد شمردن بدى‌ها؛ روش یادآورى نعمت‌ها.

 روش توبه.یکى دیگر از روش‌هاى اصلاح و تربیت در صحیفه سجادیه، روش “توبه”۲۴ است.

امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه در دعاهاى فراوانى از جمله با اختصاص دادن دعاى سى و یکم به “توبه” و دعاهاى دیگر نظیردعاى “طلب مغفرت”۲۵، دعاى “طلب عفو” ۲۶ و دعاى “پناه بردن به خدا” ۲۷ به روش فوق اشاره دارد و در یک مورد به روشنى توبه را باعث صلاح و رفع فساد در انسان‌ها معرفى مى‌کند، آنجا که مى‌فرماید:

اى آن که اصلاح تباهى‌هاى ایشان را به وسیله توبه خواسته. ۲۸

 توبه آن گونه که امام سجاد(علیه السلام) فرموده‌اند: نوعى توفیق الهى است۲۹ که انسان گناهکار به آن دست مى‌یابد و از طریق آن، به مقام غفاریت حق تعالى پناه مى‌برد و حالت استغفار و آمرزش واقعى را تحصیل مى‌کند، و دل خود را تطهیر مى‌کند۳۰ و بر ترک آنچه از او رفته است، عزم نموده و تلافى و تدارک تقصیر گذشته مى‌کند و از دورى ساحت ربوبى به نزدیکى باز مى‌آید.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید:

 بار خدایا به سوى تو، توبه و باز گشت مى‌نماییم، توبه کسى که رجوع به گناهى را در دل نمى‌گذراند، و پس از توبه در گناهى باز نمى‌گردد، توبه خالصى که از شک و دو دلى پاکیزه باشد، پس آن را از ما قبول فرما، و از ما راضى و خوشنود شو، و ما را بر آن ثابت و پا بر جا گردان.۳۱

 اساساً ملاک تشریع توبه، در نظام تربیتى اسلام رهایى از هلاکت به سبب گناه و نجات از تباهى حاصل از معصیت است؛ زیرا توبه وسیله رستگارى و مقدمه دستیابى به سعادت است. به علاوه، توبه وسیله حفظ روح امیدوارى در انسان است. چنان که امام(علیه السلام) مى فرماید:

 از تو نومید نمى‌شوم در حالى که درِ توبه و بازگشت به سوى خود را برویم گشودهاى. ۳۲

 مادامى که انسان روح نشاط و امید به نجات دارد، در راه تربیت خود عزم مى‌نماید و جدیت به خرج مى‌دهد، اما اگر روح یأس و ناامیدى بر او چیره شود و راه نجات و اصلاح و تربیت را بر خود بسته ببیند، در عمل به سستى و ناتوانى و پستى کشیده مى‌شود تا جایى که خود را تا مرز تباهى و هلاکت پیش مى‌برد؛ وتنها راه درمان آدمى ازاین بیمارى مهلک، توبه است.

 بنابراین توبه به عنوان یک روش تربیتى با دمیدن روح امید در کالبد مأیوس و خسته انسان، انگیزه اصلاح رفتارها را در فرد ایجاد و تقویت مى‌کند. پس روش تربیتى فوق از جهت ایجاد انگیزه اصلاح و تربیت در انسان، یک روش گرایشى به شمار مى‌آید.

 ۳- روش رفتارى

 این دسته از روش‌ها نیز به بُعد رفتارى انسان مرتبط مى‌شود و نقش این روش‌ها ارائه الگوهاى رفتارى صحیح و مناسب است، تا انسان با عمل به این روش‌هاى رفتارى به اهداف مورد نظر مربى دست یابد.

 این دسته از روش‌ها عبارتند از: روش نیکى در برابر بدى؛ روش رفق و مدارا با والدین و با همسایگان و روش تکریم و احترام.

 از بین روش‌هاى رفتارى فوق براى نمونه به “روش نیکى در برابر بدى” مى‌پردازیم:

 روش نیکى در برابر بدى

در تعلیم و تربیت، تنبیه و تشویق دو روش براى تربیت و اصلاح رفتارهاى انسان به شمار مى‌آیند. بدین صورت که خطاکاران را تنبیه، و افراد خوب را تشویق مى‌نمایند.

اسلام نیز هر دو روش را مجاز مى‌داند و هر یک را در جاى خودش مفید و لازم مى‌شمارد. البته، تشویق همیشه بر تنبیه مقدم است، و مادام که از تشویق بتوان استفاده کرد، نباید به تهدید و تنبیه توسل جست.

 حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه راه دیگرى نیز براى اصلاح بدى‌ها معرفى نموده و آن عبارت است از “احسان در برابر بدى”.

 در فرازهاى فراوانى از صحیفه سجادیه امام(علیه السلام)، با توجه به اصل تکریم و احترام به شخصیت انسان‌ها سفارش مى‌کند، با افرادى که خطاکار هستند با احسان و نیکى رفتار شود، به جهت این که انسان قابل احترام و داراى جایگاهى رفیع در بین سایر مخلوقات است.

بنابراین، باید برخورد با آنها بر اساس احترام و تسامح و گذشت باشد. امام(علیه السلام) در این زمینه مى‌فرماید:

بار خدایا مرا بر آن دار که بدکردارشان را به نیکى پاداش دهم، و از ستمکارشان به عفو و بخشش در گذرم، و درباره همه ایشان خوش‌گمان باشم و با نیکویى همه آنها را سرپرستى نمایم و با پاکدامنى چشمم را از آنان بپوشانم، و با فروتنى با آنها نرم باشم، و با مهربانى بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویى کنم، و در پنهانى و پشت سر، دوستى را براى آنان آشکار سازم و با پاکدامنى نعمت همیشگى را نزد ایشان دوست بدارم، و آنچه براى خویشان خود واجب و لازم مى‌دانم درباره ایشان لازم دانم، و آنچه براى خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم براى ایشان رعایت کنم.۳۳

 از دعاهاى فوق استفاده مى‌شود که راه تربیت و اصلاح بدى‌ها منحصر به تنبیه و کیفر نیست، بلکه بهوسیله بخشش و احسان نیز مى‌توان به اصلاح بدى‌ها پرداخت.

چنانکه انسان خطاکار از کیفر عبرت مى‌گیرد و خطاهایش را ترک مى‌کند، گاهى اوقات از احسان دیگران نیز فطرتش بیدار مى‌شود و از کردار بد خود پشیمان مى‌گردد و به راه حق مى‌گراید.

انسانى که به شخص خطاکار احسان مى‌کند، برایش الگو مى‌شود و درس نیکوکارى مى‌دهد. بدین وسیله، وجدان او را بیدار و متأثر مى‌سازد، به طورى که اظهار شرمسارى مى‌کند.

 بنابراین، خود این احسان، به عنوان نوعى تنبیه محسوب مى‌شود و طرف را به اظهار ندامت وادار می نماید.۳۴

 البته، به کار بردن این روش در همه جا و نسبت به هر کس و در هر شرایطى صحیح و مؤثر نیست بلکه اگر درست انجام نگیرد ممکن است آثار سویى به همراه داشته باشد. مربى باید موارد را خوب بررسى کند و هر جا که صلاح دانست از این روش استفاده کند.۳۵

 اهداف تربیتى در صحیفه سجادیه

 هدف در تعلیم و تربیت به معناى وضع نهایى و مطلوبى است که به طور آگاهانه، سودمند تشخیص داده شده است و براى تحقق آن، فعالیت‌هاى مناسب تربیتى انجام مى‌گیرد.

اهداف تربیتى صحیفه سجادیه، با ملاک و معیار قرار دادن خود انسان به اهداف غایى و واسطه‌اى و اهداف واسطه‌اى را به سه دسته کلى دیگر و هر یک از آن دسته‌ها به تقسیمات جزیى‌تر، تقسیم مى‌شود. آنگاه با استفاده از فرازهاى صحیفه سجادیه به بررسى و تحقیق در مورد هر یک از اهداف تربیتى فوق مى‌پردازیم.

 هدف نهایى

 امام(علیه السلام) در سراسر صحیفه سجادیه، هدف نهایى تربیت را خداى متعال معرفى مى‌کند و در تمام دعاها، مخاطب را با زبان دعا و مناجات به آن حقیقت یکتا راهنمایى مى‌کند.

امام(علیه السلام) با محور قرار دادن خدا در دعاهاى مختلف، به ما مى‌فهماند که محور زندگى انسان در تمام شؤون آن، باید خدا باشد و منظور از این محور و هدف بودن خدا، همانا حضور خداوند در متن زندگى است. اساساً نقش هدف نهایى در مسیر زندگى، چیزى جز استمرار حضور و احساس آن نیست.

همچنین حضرت(علیه السلام) راه‌هاى ارتباط انسان با خدا را قرب، عبادت، حیات طیبه و… بیان نموده است.

 در این میان، یک سرى اهداف واسطه‌اى نیز وجود دارد که حلقه‌هاى میانگین براى دستیازى به هدف نهایى است که مطلوبیت و ارزش خود را از هدف نهایى کسب مى‌نماید و در طول آن قرار دارد. اهداف واسطه‌اى به سه دسته کلى خلاصه مى‌شوند:

 الف. اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خدا

 پیوند انسان با خدا در صحیفه سجادیه از معرفت و شناخت خدا آغاز مى‌شود و با گرایش‌هاى عملى در قالب عبادت، توکل و شکرگزارى گسترش مى‌یابد.

محورهاى کلى اهداف تربیتى در رابطه با خداوند در معرفت خدا، ایمان به او، تقواى الهى، عبودیت و شکرگزارى خلاصه مى‌شود. در این مقاله، به مهمترین هدف، که محور تمام اهداف تربیتى در رابطه با خداوند است، اشاره مى‌کنیم.

 معرفت خدا

 یکى از اهداف واسطه‌اى تربیت در صحیفه سجادیه “معرفت خدا” است. این هدف، کلید رسیدن به هدف نهایى است. شناخت هر چه بیشتر خدا، نقش مهمى در قرب به او دارد. بدون شناخت خداوند تقرب به او امکانپذیر نیست.۳۶

تخلق به اخلاق الهى، کسب ایمان و تقوى، توکل به او و غیره همه در گرو شناخت هر چه کامل‌تر اوست. شناخت سطحى، تمسک و ارتباط ضعیف را اقتضا مى‌کند و بر عکس، هر چه شناخت وسیع‌تر و عمیق‌تر گردد، زمینه ارتباط مستحکمتر مى‌شود.

 از این رو، یکى از مهمترین اهداف تربیتى حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه تقویت هر چه بیشتر شناخت خداوند است.

بدین منظور امام(علیه السلام) در دعاهاى بسیارى به مسأله “خداشناسى” پرداخته است و با اشاره به موضوعاتى چون توحید و مراتب آن، ذات خدا و صفات خدا همچون خالق، قادر، علام، رحیم، غنى، قوى، منعم، عزیز، حکیم و… به تقویت و تعمیق شناخت ما کمک مى‌کند.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در نخستین دعا، ضمن حمد و سپاس خداوند به شناساندن خدا مى‌پردازد و مى‌فرماید:

 خدایى که دیده‌هاى بینندگان از دیدنش ناتوانند و اندیشه‌هاى وصف‌کنندگان از عهده وصفش برنیایند. به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بى‌ این که از روى مثال و نمونه‌اى باشد.۳۷

 در این دعا امام(علیه السلام) با اشاره به ذات خداوند و این که قابل رؤیت نیست و همچنین با اشاره به صفت خالقیت خداوند، ما را به معرفت و شناخت خداوند هدایت مى‌کند.

 همچنین در فرازهاى نخستین دعاى عرفه۳۸ امام(علیه السلام) به “خداشناسى” مى‌پردازد و بدین وسیله بر شناخت و معرفت ما مى‌افزاید. امام(علیه السلام) در فرازهایى از دعاى عرفه مى‌فرماید:

 تویى آن که در آفریدنت، شریک و نیازى یاریت نکرده و در کارت(آفریدن هر چیز) وزیر و معاونى تو را یارى ننموده، و بیننده و مانندى براى تو نبوده است.۳۹

 البته، ناگفته نماند که شناخت خدا، عنایتى است از سوى خدا به بندگان تا بتوانند ولى نعمت خود را بشناسند و وظایف خود را از قبیل شکرگزارى و ایمان به او، ایفا کنند. امام سجاد(علیه السلام) در این زمینه در نخستین دعا مى‌فرماید:

 سپاس خدایى را که خویشتن را(وجود، علم، قدرت و حکمتش را) به ما شناساند و شکر و سپاس خود را به ما الهام نمود و درهاى علم به ربوبیت و پروردگاریش را بر ما گشود. و بر اخلاص در توحید و یگانگیش راهنمایى‌مان فرمود.۴۰

بنابراین، با توجه به این فرازها و دعاهاى فراوان دیگر که در صحیفه سجادیه آمده است و تأکیدى که امام(علیه السلام) در این زمینه دارند، روشن مى‌شود که یکى از اهداف تربیتى صحیفه سجادیه هدایت پیروان به شناخت خدا و تصحیح نظام اعتقادى آنها است.

 ب. اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خود

 هدف واسطه‌اى دیگر از سلسله اهداف تربیتى صحیفه سجادیه، در محدوده ارتباط انسان با خود مطرح مى‌گردد.

انسان همان طور که با خداى خود ارتباط بر قرار مى‌کند و از مراحل تربیتى حاکم بر این ارتباط، اهدافى خاص برداشت مى‌شود، همچنین داراى کنش‌ها و واکنش‌هایى با خود است که بر مراحل تربیتى آن نیز اهداف خاصى حاکم است.

 اهدافى که در این باب در صحیفه سجادیه مورد بررسى و تحقیق قرار گرفت، اهداف گرایشى است که از دو بُعد گرایش‌هاى مختص انسان از قبیل: خداجویى و فضیلت‌خواهى و گرایش‌هاى مشترک بین انسان و حیوان از قبیل: خوردن و آشامیدن و غرایز جنسى، تشکیل شده است.

 در اینجا به یکى از اهداف گرایشى براى نمونه اشاره مى‌شود.

 پرورش حس خداجویى

 یکى از اهداف گرایشى تربیت در صحیفه سجادیه “پرورش حس خداجویى” است. گرایش به خدا به عنوان خالق انسان و رفع‌کننده نیازها و مشکلات او در همه وجود دارد. این گرایش در فطرت همه وجود دارد و تغییر و تبدیل نیز در آن ممکن نیست.۴۱ امام سجاد(علیه السلام) در دعایى با اشاره به فطرت خداجوى انسان مى‌گوید:

 به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بى‌ این که از روى مثال و نمونه‌اى باشد، سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبت و دوستى به خود برانگیخت.۴۲

 براى پرورش این گرایش ابتدا باید به تقویت آن و برطرف کردن موانعى همچون گرایش‌هاى پست غرایز حیوانى و اشتغالات روزمره، که انسان را از شناخت خداى متعال بازمى دارد، بپردازیم. حضرت امام سجاد(علیه السلام) درباره این دسته از موانع عرض مى‌کند:

 بار خدایا من داخل در صبح و داخل در شب مى‌شوم در حالى که، عمل و کردارم را اندک مى‌بینم، کردارم مرا هلاک ساخته و هواى نفس و خواهشم تباهم گردانیده و شهوات و پذیرفتن خواهش‌هاى نفسم مرا بى‌بهره نموده است.۴۳

همان طور که ملاحظه مى‌شود، امام(علیه السلام) در این فرازها، هواى نفس و شهوات و رفتارهایى که از این دو ناشى مى‌شود را به عنوان عوامل اصلى باز دارنده انسان از فطرت خدا جویش و مسیر هدایت و سعادت، معرفى مى‌کند.

در مرحله بعد، باید گرایش فوقْ هدایت و راهنمایى شود تا به پرستش معبودهاى دیگرى از قبیل بت، ماه، ستاره و حتى دلبستگى مفرط به مقام، ثروت و غیره منجر نشود.

به همین دلیل خداى متعال فطرت خداجویى در نهاد انسان قرار داده است تا انسان خودش را به یک حقیقتى وابسته و پیوسته بداند و خود را به آن حقیقت نزدیک و او را تسبیح و تقدیس کند.۴۴ همچنین عامل ضعف و ناتوانى ذاتى انسان در اداره امورش، مهمترین عامل در راهیابى انسان به خالق خود است.

این ضعف و فقر ذاتى، گویى در عمق جان انسان، احساس نیاز به موجود بى‌نیاز را به وجود آورده است. این احساس باطنى که غالباً ناخود آگاه و پنهان است، گرایش و میل و کشش به سوى غنى بالذات را پدید مى‌آورد.

بنابراین، با تقویت این احساس و تشدید آن، میل و گرایش مذکور نیز نیرومندتر و اثر آن در زندگى بیشتر خواهد شد. از این رو، امام سجاد(علیه السلام) در دعاهاى بسیارى با تأکید فراوان بر فقر و نیازمندى انسان به خدا، تأکید مى‌نماید:

 بار خدایا، من نیازمندترین نیازمندان به توام.۴۵

 و بر فقر و نیازمندیم بدرگاهت بیافزا.۴۶

 انحراف انسان، از اشتباه او در یافتن مصداق بى‌نیاز نشأت مى‌گیرد. وقتى او در تشخیص بى‌نیاز مطلق از نیازمند دچار اشتباه گردید، آنچه را که مانند خود فقیر و نیازمند است به جاى مبدأ اصلى انتخاب کرده و به سوى آن میل مى‌کند. امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید: و خوارترین آن‌ها نزد تو کسى است که تو او را روزى مى‌دهى و او جز تو را مى‌پرستد.۴۷

 بنابراین، پرورش خداجویى به عنوان یک هدف واسطه‌اى، احیا و تقویت این تمایل و هدایت آن به سوى متعلق واقعى آن یعنى خداوند است، به نحوى که نه تنها در شرایط دشوار بلکه در شرایط عادى نیز با قوت بروز پیدا کند و این در صورتى میسّر مى‌شود که انسان دایماً نقصان و فقر وجودى خود و غنا و بى‌نیازى خداوند را متذکر شود و در تشخیص مصداق بى‌نیاز مطلق به بیراهه کشانده نشود.

 ج. اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباط انسان با دیگران

 فعالیت‌هاى انسان علاوه بر رفتارهاى فردى، شامل سلسله ارتباطات او با دیگر انسان‌ها نیز مى‌شود که با توجه به تنوع ارتباطات، دیدگاه‌هاى خاص تربیتى را مى‌طلبد. این امر گاهى رنگ اجتماعى پیدا مى‌کند و گاهى از دیدگاه سیاسى مورد بررسى قرار مى‌گیرد و گاهى هم با رویکرد اقتصادى به آن نظر مى‌شود.

با مطالعه دعاهاى صحیفه سجادیه، که در زمینه ارتباط انسان با دیگران است، درمى‌یابیم که نظام تربیتى آن در صدد هدفمند کردن رفتارهاى انسان در حیطه‌هاى مختلف اجتماعى، اقتصادى و سیاسى است. در این بخش به ذکر نمونه‌اى از اهداف تربیتى فوق بسنده مى‌کنیم:

 یکى از اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباطات اجتماعى، نحوه ارتباط انسان با والدین است.

از مهمترین اهداف امام سجاد(علیه السلام) این است که هر چه بیشتر فرزندان را نسبت به وظایفشان از قبیل اطاعت، احترام، گذشت از والدین و احسان در حق ایشان، آشنا سازد و آنان را نسبت به آن وظایف تشویق نماید.

امام سجاد(علیه السلام) براى این منظور در دعاى بیست و چهارم که دعا براى والدین است، به مقام و شخصیت والاى پدر و مادر و وظایف فرزندان در قبال آنان اشاره نموده، مى‌فرمایند:

 بار خدایا! صدایم را در برابر ایشان آهسته و سخنم را خوشایند و خویم را نرم نما، و دلم را بر آنها مهربان کن، و مرا به ایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان.۴۸

 یکى دیگر از اهداف تربیتى صحیفه سجادیه در خصوص ارتباط با والدین، “حق‌شناسى و سپاس گزارى” از زحمات و تلاش آنان براى پرورش و رشد فرزندان است.

همان طور که کفران نعمت و اجتناب از توجه به حق منعم، عقوبت ابدى را به دنبال دارد، روى گردانى از والدین وکوتاهى در حق آنان موجب دورى از مسیر قرب الهى مى‌گردد.

یکى از تعالیم تربیتى صحیفه که از بارزترین مصادیق حق‌شناسى درباره والدین است، طلب خیر و برکت براى آنها در قالب دعاست، حضرت امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید:

 بار خدایا! آنان را به پرورش من جزا ده و در گرامى داشتنم پاداش ده، و آنچه در کودکى از من محافظت نمودهاند براى آنها نگاه دار.۴۹

 همچنین امام(علیه السلام) در فرازهاى دهم و یازدهم دعا نیز به زحمات و تلاش‌هایى که والدین در پرورش و تربیت فرزندان متحمل شده‌اند، اشاره مى‌کند، سپس در حقشان طلب پاداش و غفران مى‌کند و مى‌فرماید:

 و پدر و مادر مرا به بهترین چیزى(پاداش) که اختصاص داده‌اى به آن پدران و مادران بندگان با ایمانت را امتیاز ده.۵۰

 و مرا به وسیله دعاى براى ایشان و ایشان را به سبب مهربانى‌شان به من بیامرز. آمرزش پا برجا، و به شفاعت و میانجى‌گرى من براى ایشان از آنها راضى و خوشنود شو، خوشنودى یکسره و آنها را با گرامى داشتن به جاهاى آسایش برسان.۵۱

 پى‏‌نوشت‏‌ها
 
۲- دعاى ۷/ بند۱f
 
۳- دعاى ۱/ بند۳و۴
 
۴- دعاى ۱۳، ۲۲، ۲۹
 
۵- دعاى۲۰/ بند۱۲
 
۶- دعاى۴۷/ بند ۱۰۹
 
۷- دعاى۲۰/ بند۲۴
 
۸- دعاى۳۴/ بند۴
 
۹- خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، چاپ چهارم، انتشارات مدرسه، ۱۳۷۶، ص۶۵
 
۱۰- دعاى۲۰/ بند۴
 
۱۱- دعاى۲۰/ بند ۵
 
۱۲- دعاى۲۰/ بند ۱۶
 
۱۳- دعاى ۲۱/ بند ۹
 
۱۴- دعاى ۲۱/ بند۱۱
 
۱۵- دعاى ۲۵/ بند۱۰ و ۱۱
 
۱۶- دعاى۲۰/ بند ۲۹
 
۱۷- دعاى۱۱/ بند ۱
 
۱۸- دعاى ۱۳/ بند ۱۶
 
۱۹- دعاى۲۰/ بند ۲۷
 
۲۰- دعاى ۲۱/ بند ۹
 
۲۱- قرآن شریف از این مردم چنین حکایت دارد: آنها گفتند: “چیزى جز همین زندگى دنیى ما در کار نیست؛ گروهى از ما مى‌میریم و گروهى جاى آنها را مى‌گیرند؛ و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمى‌کند”.(جاثیه/۲۴)
 
۲۲- دعاى۳۰/ بند ۵و۶
 
۲۳- دعاى۲۰/ بند ۲۴
 
۲۴- “توبه”به معنى رجوع و بازگشتن است،(معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۳۵۷)
 
۲۵- دعاى ۹
 
۲۶- دعاى ۳۹
 
۲۷- دعاى ۱۰
 
۲۸- دعاى۱۲/ بند۱۰
 
۲۹- و سپس خداى را که ما را به(حقیقت) توبه و بازگشت(از گناه) راهنمایى نمود، توبه‌اى که آن را نیافته ایم جز به فضل و احسان او.(۲۲/۱)
 
۳۰- بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و نیکى بازگشت از گناه را روزى ام فرموده و به توبه پاکم گردان.(۳۳/۱۶)
 
۳۱- دعاى ۴۵/ بند۵۲
 
۳۲- ۷ /۱۲
 
۳۳- دعاى ۲۶/ بند ۳
 
۳۴- مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ بیست و ششم، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴، ص۳۶۵-
 
۳۵- مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ بیست و ششم، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴، ص۳۶۵-
 
۳۶- عبدالله جوادى آملى، مراحل اخلاق درقرآن، چ اول، نشر اسراء، ۱۳۷۷، ص۳۴۱
 
۳۷- دعاى۱/ بند۲و۳
 
۳۸- دعاى عرفه از نخستین بند تا بند سى ام.
 
۳۹- دعاى۴۷/ بند۱۴
 
۴۰- دعاى۱/ بند۱۰
 
۴۱- این فطرتى ست که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونى در آفرینش الهى نیست؛ این است آیین استوار؛ ولى اکثر مردم نمى‌دانند.(روم/۳۰) .
 
۴۲- دعاى۱/ بند ۳و۴
 
۴۳- دعاى ۵۲/ بند ۷
 
۴۴- محمود رجبى، انسان شناسى، چاپ سوم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(رحمه الله)، ۱۳۷۸، ص۷۱-
 
۴۵- دعاى۱۰/ بند ۳
 
۴۶- دعاى ۴۷/ بند۱۱۸
 
۴۷- دعاى۵۲/ بند۲
 
۴۸- دعاى۲۴/ بند۶
 
۴۹-دعاى۲۴/ بند۷
 
۵۰- دعاى۲۴/ بند۱۲
 
۵۱- دعاى۲۴/ بند۱۴
 
نویستده: على اصغر ابراهیمى‌فر

روشهاي تربيتي امام سجاد علیه السلام

چكيده

انسان، مستعد اتصاف به همۀ كمالات است. وصول به آنها در گرو تربيت صحيح مى باشد و براى رسيدن به هدف والاى قرب الى اللّه، بايد بهترين شيوه ها را انتخاب نمود. به يقين، برترين روش ها كه مبتنى بر شناخت حقيقت انسان و همه ابعاد وجودى اوست، تنها در كلام و سيره انسان هاى كامل در هر عصر و زمان جست وجو مى شود و چنين انسان هايى براى همه عصرها و زمان ها جز معصومان: كسى نيست. اين مقاله با رويكرد نظرى و تحليلى و با هدف آشنايى با روش هاى تربيتى «عفو» و «تغافل» امام سجاد (علیه السلام) بر اساس صحيفه سجاديه، دعاى ابوحمزه ثمالى و سيره رفتارى آن حضرت است.

مقدّمه

تربيت اسلامى يكى از اساسى ترين بخش هاى معارف اسلامى، فلسفه بعثت رسولان و مهم ترين وظيفه اولياى الهى است. بهترين روش هاى تربيتى براى رسيدن به اهداف و اصول تربيت دينى در سيره پيشوايان دين يافت مى شود. از اين رو، پرداختن به شيوه هايى كه براى تربيت افراد در گفتار و رفتار ائمّه اطهار : ديده مى شود ضرورى است. گرچه در كتاب هاى تاريخ و سيره گنجينه هاى فراوانى از ائمّه : ديده مى شود، اما با ديد تربيتى تفكيك نشده و مورد توجه قرار نگرفته اند. بيان سيره تربيتى هريك از ائمّه اطهار : در شرايط متفاوت با توجه به نيازهاى جامعه امروزى، بهترين راه هدايت افراد و تربيت دينى آنهاست.

در موضوع اصول و روش هاى تربيتى از ديدگاه امام سجاد (علیه السلام) با توجه به صحيفه سجاديه پژوهش هاى مختصرى انجام شده است، اما بررسى نظام تربيتى امام (علیه السلام) با تكيه بر دعاهاى صحيفه، دعاى ابوحمزه ثمالى و سيره رفتارى آن حضرت رهاورد و هدف نظرى اين مكتوب است. هدف كاربردى ارائه شيوه هاى تربيتى زين العابدين (علیه السلام) به مربيان تربيتى است تا در پرورش نسل جوان به كار بندند.

اهداف تربيتى امام چهارم كه به عنوان الگويى براى مربيان جامعه اسلامى مطمح نظر است عبارتند از :

الف – هدايت به راه حق و تمييز حق از باطل؛

ب – اصلاح جامعه اسلامى و وصول به حيات طيبه (امام(علیه السلام) رسيدن به اين هدف را در گرو عمل به اوامر و نواهى الهى مى دانند و از خداوند توفيق آن را طلب نموده اند)؛[1]

ج – توحيدمحورى (تربيت بر مدار توحيد و رساندن افراد به توحيد عبادى كه برترين مرتبه زندگى موحدانه است، مقصود مربيان الهى بوده. امام(علیه السلام) مفاهيمى را براى ارتباط با خداوند و رسيدن به قرب الهى ذكر فرمودند؛ مثل: معرفت خدا،[2] ايمان،[3] تقوى.)[4]

در اين مكتوب از ميان روش هاى گوناگون تربيتى به دو روش «تغافل» و «عفو» كه جنبه اجتماعى داشته و رابطه تربيتى و اخلاقى انسان با همنوع خود را نشان مى دهد اكتفا شده است.

مفهوم شناسى تربيت

در تعريف تربيت آمده است :

تربيت، عبارت است از فعاليتى مستمر و منظم در جهت كمك به رشد جسمانى، شناختى اخلاقى، اجتماعى و به طور كلى پرورش و شكوفايى استعدادهاى متربى كه نتيجه آن در شخصيت متربى به ويژه در رفتارهاى او ظاهر خواهد شد.[5]

تربيت دينى

تربيت دينى عبارت است از :

مجموعه اعمال عمدى و هدفدار، به منظور آموزش گزاره هاى معتبر يك دين به افراد ديگر در عمل و نظر تا به آن آموزه ها متعهد و پايبند گردند.[6]

سيره

سيره بر وزن فعله از سير به معناى چگونگى عمل و رفتار يا سبك و قاعده رفتار است.[7]

در اين مكتوب، معناى دوم يعنى برداشت روش هاى تربيتى از گفتار يا رفتار امام (علیه السلام) مقصود است و بنابراين، مقصود از سيره تربيتى شامل قولى يا فعلى است كه آن حضرت در مقام تربيت ديگران و به منظور اثرگذارى بر شناخت ها، باورها، احساسات، عواطف يا رفتارهاى ديگران ابراز داشته اند. سيره قولى در اين مقاله عباراتى از صحيفه سجاديه يا دعاى ابوحمزه ثمالى، و سيره فعلى رفتارهاى آن حضرت به قصد هدايت ديگران است كه در دوران سى و چهار ساله امامت ايشان ثبت و نقل شده است.

روش تربيتى

روش (شيوه) به معناى طريقه، اسلوب، راه يا منوال است[8] و در اصطلاح علوم تربيتى، شيوه هايى است

كه با استفاده از آنها، فرد مى تواند تعليمات و معارف حق و اخلاق پسنديده را در خود يا ديگرى پياده كرده و عمق بخشد و ناپاكى ها را از صفحه دل و روح خود يا ديگرى بزدايد.[9]

در اين مكتوب، روش هاى «تغافل» و «عفو» با توجه به مناجات هاى صحيفه سجاديه و ابوحمزه ثمالى و سيره رفتارى امام (علیه السلام) بيان شده است.

الف – روش عفو

1 – تعريف عفو

«اَلعفو هو التّجاوز عن الذُّنوب و مَحْوها عن العبد»؛[10] عفو، گذشت از گناهان و محو آثار آن از بنده مى باشد.

بخشش، عبارت است از تغيير ارادى و آگاهانه و آزادانه قلبى، و نتيجه موفقيت آميز كوشش فعال براى جايگزينى افكار بد با انديشه هاى خوب، و تندى و عصبانيت با احساس ترحّم و شفقت. و بخشودن عبارت است از غلبه بر احساسات منفى (كينه، عصبانيت) و جايگزينى آن با احساسات مثبت.

عفو در متون اسلامى عبارت است از فرانگرى به بافت رنجش، ملاحظه محدوديت هاى فردى و نوعى انسان ها و با توجه به آنها رفتار خاطى را معنا دادن و تفسير نمودن، و خود را فردى از نوع انسان ممكن الخطا ديدن، كه در شرايطى ممكن است به گذشت نياز داشته باشد و احساس همدردى با خاطى و گذشت از اشتباه او كه با انگيزه آرامش روانى، بهبود روابط با خاطى و رشد و پرورش او، يا جلب رضايت خداوند صورت مى گيرد.

عفو، گذار از مرحله انزجار و رنجيدگى به مرحله احساسات مثبت فرد جفا ديده، نسبت به فرد خطاكار است.[11]

گذشت از تقصير ديگران يكى از مكارم اخلاق و آداب معاشرت است. اگر همه انسان ها در استيفاى حقوقشان سختگير باشند، روح صفا و صميميت در جامعه يافت نخواهد شد. در قرآن كريم به عفو امر شده است: (خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ.)[12] همچنين در آيات ديگر علاوه بر «عفو»، به «صفح» نيز اشاره شده است،[13] كه معناى آن رساتر از عفو است؛ يعنى علاوه بر مفهوم گذشت، ناديده گرفتن خطا نيز در آن لحاظ شده است.

عفو و اغماض در صورتى ارزشمند است و مصداق مى يابد كه انسان قدرت انتقام داشته باشد. در غير اين صورت، سكوت انسان نه از مصاديق عفو، بلكه از مصاديق كظم غيظ خواهد بود و «كَظم غيظ» در صورتى كه انسان از روى ناچارى سكوت كند منجر به حقد و كينه، و باعث سوءظن، حسد، غيبت و تهمت مى شود.[14]

2 – اقسام عفو

از لحاظ ارزش اخلاقى، مى توان مراتبى براى عفو برشمرد :

الف – گاهى بخشش و گذشت جنبه تاكتيكى دارد؛ به اين معنا كه چون شرايط قصاص و انتقام مهيا نيست، ناچار است كه عفو نمايد. اين نوع بخشش گرچه يك تمرين اجبارى براى بخشايش ديگران است، اما ارزش اخلاقى و تربيتى ندارد.

ب – بعضى اوقات اغماض از خطاى ديگران تنها براى خودسازى است. بخشاينده دست از انتقام مى كشد؛ براى آنكه تحمل سختى ها را تمرين كند، به كمال صبر و مقاومت دست يابد، ضعف هايش به تحمل و خوددارى مبدّل شود و در امر دنيا و آخرت موفق باشد. اين قسم عفو داراى ارزش اخلاقى است؛ زيرا براى خودسازى است.

ج – مرتبه سوم عفو، نه جنبه تاكتيكى دارد و نه صرفآ براى خودسازى است، بلكه براى هميشه از انتقام متجاوز درمى گذرد تا فرد خطاكار را تربيت كند و او را از ارتكاب دوباره عمل زشت باز دارد؛ زيرا انسانى كه در كمال قدرت است وقتى از تجاوز كسى كه ضعيف و زيردست است مى گذرد، به طور طبيعى او را تحت تأثير قرار خواهد داد، و وجدان اخلاقى اش را بيدار مى كند.[15]

چنين انگيزه اى براى عفو ديگران الهى و نيكوست؛ زيرا علاوه بر ارزش اخلاقى كه براى عفوكننده دارد، ارزش تربيتى نيز دارد و متربّى خطاكار را پشيمان و هدايت خواهد كرد.

3 – عفو در گفتار امام سجاد (علیه السلام)

يكى از اوصاف خداوند «عَفُوّ» است، و امام (علیه السلام) خداوند را با اين نام مى خواند و تقاضاى بخشش خويش را مى نمايد: «… اَنْتَ الّذى سَمَّيتَ نفسك بِالْعَفُوّ فَاعْفُ عَنّى…»؛[16] اى خداوندى كه خود را بخشاينده ناميدى مرا عفو كن… .

خداوند اولين مربّى است كه با بخشش اولين متربّيان خويش، يعنى آدم و حوّا، «عَفُوّ» ناميده شد، و از اين رو، عفو و گذشت در مقام تربيت، قدمتى همسان با خلقت انسان دارد. امام (علیه السلام) اين نكته را مى آموزند كه عفو نقطه اميد همه انسان هاى خطاكار در طول تاريخ بوده است، و جريان تكامل و تربيت نفس انسانى تنها در گرو گذشت خداوند از گناهان فرد، و انسان ها نسبت به يكديگر مى باشد.

در دعاى «التجاء»، امام با بيانى ديگر از خداوند طلب عفو مى فرمايد :

«الّلهُمَّ اِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنّا فَبِفَضْلِكَ، وَانْ تَشَأْ تُعَذِّبْنا فَبِعَدْلِكَ، يا غَنِّى الْاَغْنياء، ها نَحْنُ عبادُكَ بينَ يدَيكَ، و اَنَا اَفْقَرُ الْفُقراءِ اِليك، فَاجْبُرْ فاقَتَنابِوُسْعِكَ، ولا تَقْطَعْ رَجاءَنا بِمَنْعِكَ»؛[17] بار الها، اگر بخواهى ما را عفو كنى، اين از فضل و بخشش توست، و اگر بخواهى ما را كيفر نمايى، بر اساس عدالت است. اى كسى كه از همه اغنيا بى نيازترى، هم اكنون ما بندگان در پيشگاه تو حاضريم، و من از همه نيازمندان نسبت به [عفو] تو محتاج تر هستم. پس نادارى ما را با وسعت خود جبران فرما و اميد ما را با دريغ نمودنت قطع مگردان.

در اين فراز، امام در مقام هدايت و ايجاد بينش در متربّى هستند. امام مى آموزند كه متربّى متواضعانه در برابر مربّى بايد خطايش را بپذيرد و از آن نادم باشد. از نظر ايشان، عفو و گذشت با همه ارزشى كه دارد، اما در مقام تربيت، متربّى نبايد خطايى را تكرار نموده و هميشه انتظار بخشش مربّى را داشته باشد، بلكه مربّى مى تواند بنابر تشخيص خويش، متربّى را عفو كند يا اگر به تربيت متربّى مضّر باشد گذشت نكند. امام (علیه السلام) در اينجا به عنوان متربّى از خداوند متواضعانه طلب بخشش مى كند، اما مى فرمايد: اگر خداوند عفو نكند و عذاب نمايد، اين مطابق عدالت اوست.

همچنين آن حضرت در دعاى ابوحمزه، چگونگى طلب عفو متربّى از مربّى را آموزش مى دهند :

«اَنْتَ يا الهى اَوْسَعُ فَضْلا وَ اَعْظَمُ حِلْمآ مِنْ اَنْ تُقايسَنى بِفِعْلى و خَطيئتى، فَالْعَفوَ فالْعَفو فالْعَفو»؛[18] تو اى خداى من كه فضل بى پايان و بردبارى عظيم تو برتر از آن است كه مرا با گناهم مقايسه نمايى، از من درگذر، از من درگذر، از من درگذر.

در اين عبارت، امام با ذكر صفات خداوند و رحمت و حلم بى پايان او، به گناهكاران اميد مى دهند تا متربّى مأيوس نشود و در راه تربيت به حركت خويش ادامه دهد.

4 – روش عفو و بخشش در رفتار امام (ع)

در سيره امام (علیه السلام) به موارد فراوانى برمى خوريم كه ايشان نزديكان، غلامان، بستگان، شيعيان و حتى مخالفان و دشمنان خود را مورد عفو و گذشت قرار مى دادند، و با اين شيوه آنها را تربيت مى كردند.

عمادالدين طبرى نقل مى كند: روزى مردى از خويشان (حسن بن حسن (علیه السلام) نزد امام (علیه السلام) رفت، و تا توانست ايشان را دشنام داد. امام (علیه السلام) در پاسخ او خاموش ماند. چون حسن از نزد ايشان بازگشت، امام (علیه السلام) به كسانى كه نزد او نشسته بودند گفت : شنيديد اين مرد چه گفت؟ مى خواهم با من بياييد و پاسخى را كه به او مى دهم بشنويد. گفتند: مى آييم و دوست داشتيم همين جا پاسخ او را مى دادى. امام نعلين خود را پوشيد و به راه افتاد و گفت : (وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ)[19] همراهان دانستند كه او سخن زشتى به حسن نخواهد گفت. چون به خانه حسن رسيدند، امام گفت: بگوييد سجّاد است. حسن بيرون آمد و يقين داشت زين العابدين براى تلافى نزد او آمده است. چون نزد او رسيد، على بن الحسين گفت: «يا اَخى، انْ كُنْتَ قُلْتَ ما فِىَّ اَسْتَغْفِرُاللّه مِنْهُ، وَانْ كُنْتَ قُلْتَ ماليس فِىَّ فَغَفَرَ اللّه لَكَ»؛ برادرم اگر آنچه به من نسبت دادى در من وجود داشته باشد از خداوند طلب مغفرت مى كنم و اگر در من نباشد از خداوند براى تو طلب آمرزش مى كنم. حسن در پاى وى افتاد و بوسه مى داد و مى گفت: «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ بَلْ قُلْتُ فيكَ ما ليسَ فيكَ وَاَنَا اَحَقَّ بِهِ»؛ از خداوند طلب آمرزش مى كنم آنچه از ]صفات بد[ به تو نسبت دادم در تو نيست و من به آنها سزاوارترم.[20]

سيره امام در اين حكايت، اسوه اى براى رفتار تربيتى است. امام با سكوت خويش و سپس بردن اطرافيان تا درب خانه حسن، مى خواهند شيوه بخشش را به آنها بياموزند. اگر تنها ندامت و آموزش حسن مقصود بود، امام مى توانست به تنهايى بروند، اما به نحوى از اطرافيان مى خواهد كه در مقابل جسارت او روش ايشان را هم ببينند. در اينجا، امام هم متربّى خطاكار و هم متربّيان ديگرى را كه منتظر درس جديدى از روش تربيتى امام (علیه السلام) هستند، به بهترين وجه آموزش مى دهند.

عفو و گذشت، علاوه بر فوايد و آثار فراوان اخلاقى كه در آيات و احاديث ذكر شده، و خداوند خود را به اين وصف توصيف فرموده است، در عمل به عنوان عامل مهمى در تعديل روابط بين افراد و برقرارى آرامش روانى نتيجه بخش مى باشد.

بخشش، علاوه بر ترسيم روابط بين افراد و كاهش تنش هاى اجتماعى، در تأمين سلامت روانى، كاهش اضطراب و افسردگى، عصبانيت و پرخاشگرى، اختلالات عاطفى و رفتارى، افزايش اعتماد به نفس، و پيشرفت تحصيلى فرزندان بسيار مؤثر و كارآمد است.

عفو موجب پايين آمدن فشارهاى روحى مى شود. كينه جويى و عفو نكردن موجب عدم تعادل عاطفى و شناختى مى شود، و بدى هاى متربّى را بزرگ كرده و خوبى هايش را منظور نمى كند.[21]

البته مربّى در عمل بايد توجه نمايد كه با عفو، ندامت و پشيمانى را در متربّى سبب شود، و پس از عفو هيچ منّتى بر او نگذارد تا موجب زايل شدن عزّت نفس او گردد و كينه مربّى را به دل بگيرد؛ زيرا در اين صورت، باعث گمراهى و تكرار خطاهاى او مى شود.

به طور خلاصه روش عفو در سه صورت براى اصلاح رفتار افراد استفاده مى شود :

1 – خطاكار از كارش پشيمان شده است و تصميم به تكرار ندارد.

2 – شخص خطاكار انسان آبرومندى است كه از روى جهالت كار ناشايستى انجام داده است.

3 – خطاكار داراى فطرتى پاك است و احتمال مى دهيم كه اگر مورد عفو قرار گيرد، وجدان اخلاقى او بيدار مى شود.[22]

بنابراين، مى توان گفت: در گفتار و رفتار امام سجاد (علیه السلام) ، شيوه عفو به عنوان يك روش تربيتى براى ديگرسازى متربّيان به كار گرفته شده است. گرچه به عنوان يك اصل اخلاقى نيز مى تواند تأثيرات خوبى در مربّى و عفوكننده داشته باشد.

از اين رو، شيوه تربيتى عفو در كلمات و رفتارهاى امام (علیه السلام)، براى همه مربّيان يك الگوى عملى در تربيت است.

ب – روش تغافل

1 – معناى تغافل

تغافل، يعنى انسان چيزى را بداند و از آن آگاه باشد ولى با اراده و عمد، خود را غافل نشان دهد و وانمود كند كه از آن آگاه نيست.[23] تغافل در فقه اسلامى تحت عنوان «اصل صحّت» مورد توجه قرار گرفته است؛ بدين معنا كه عمل مسلمان درست است و اگر احتمال نادرستى در آن رود نبايد به چنين احتمالى اعتنا نمود، چه رسد به اينكه بخواهيم تجسّس نماييم تا موجب كشف مفسده در ديگران شود.

تغافل در رابطه تربيتى بين مربّى و متربّى به اين معناست كه پس از آنكه خطاى متربّى مسلّم گشت، در مرحله اول وقتى خطا ناچيز باشد، مربّى بايد به گونه اى عمل كند كه گويا از هيچ چيز خبر نداشته است.

اين شيوه مبتنى بر اصل عزّت است. قوّت ها و ضعف هاى هر فردى در احساس عزّت او دخيل هستند و اين دو احساس بايد به نحوى تحت كنترل درآيد كه منجر به حفظ عزّت فرد گردد، و با توجه به ضعف هاى متربّى از اين شيوه استفاده مى شود.[24]

2 – اهميت تغافل

تغافل صفتى پسنديده، و يكى از اصول اخلاقى و طرق تربيتى ائمّه اطهار : مى باشد كه داراى آثار درخشانى در تربيت است. در روايات، به تغافل و فوايد و اثرات تربيتى آن اشاره شده است. امام على (علیه السلام) در اهميت تغافل مى فرمايد: «نِصفُ العاقل اِحتمال و نِصفُهُ تغافُل»؛[25] نيمى از ساختار (انسان)

خردمند بر اساس احتمال و نيمى ديگر به چشم پوشى بستگى دارد. نيز فرموده اند: ) كسى كه از بسيارى امور تغافل نكند آرامش و آسايش خود را متزلزل كرده است.([26] تغافل شاخه اى از حلم و بردبارى است و بدون حلم نمى توان به آن دست يافت و از اين رو، امام على(علیه السلام) فرموده اند: «لاحِلمَ كَالتّغافُل»؛[27] هيچ بردبارى بهتر از چشم پوشى نيست.

امام على (علیه السلام)، تغافل را بهترين و شريف ترين صفت اخلاقى انسان با كرامت دانسته اند: (اَشْرفُ اَخلاق الكريم كثرةُ تغافُلِهِ عمّا يعْلم.)[28]

همچنين امام (علیه السلام) تغافل نمودن از امور ناچيز را باعث افزايش منزلت تغافل كننده مى دانند، و با بيان مضرّات عدم به كارگيرى اين شيوه، مخاطب را به اين روش هدايت و تحريك مى نمايند :

«وعَظِّموا اَقْدارَكم بالتغّافل عن الدَّنِىّ من الْامور… و لاتكُونوا بَحّاثين عمّا غاب عنكم، فيكثر غائبكم… و تكرّموا بالتَّعامى عن الْاِستقصاء»؛[29] قدر و منزلت خود را با تغافل نسبت به امور پست بالا ببريد… و زياده از امورى كه پنهان است تجسّس نكنيد كه عيب جويان شما زياد مى شوند… و با چشم برهم نهادن از دقت بيش از حد در جزئيات، بزرگوارى خود را ثابت كنيد.

3 – انواع تغافل

تغافل هميشه سودمند نيست. از اين رو، براى آنكه مقصود ائمّه اطهار : از تغافل به عنوان يك وصف پسنديده روشن گردد، آن را تحت دو عنوان «تغافل مثبت» (ممدوح) و «تغافل منفى» (مذموم) بررسى مى نماييم :

الف – تغافل مثبت : مقصود ائمّه اطهار : از تغافل در اخلاق و تربيت، اين قسم مى باشد؛ يعنى انسان چيزهايى را بداند كه پنهان كردن آن لازم يا پسنديده است، يا اينكه فرد خود را نسبت به مسئله اى كه اظهارش عواقب نامطلوب دارد به ناآگاهى و بى اطلاعى بزند، و يا با بزرگوارى از كنار آن بگذرد تا باعث حفظ آبروى ديگران شود.

پنهان ساختن عيوب و لغزش هاى ديگران بسيار پسنديده است؛ زيرا هر كس كه عيبى دارد سعى مى كند از ديگران پنهان نمايد. بخصوص در امر تربيت اگر از متربّى پرده درى شود، به نحوى كه آبرو و حيثيت اجتماعى اش خدشه دار گردد، اين خود نوعى تشويق به خطا بوده و باعث گمراهى خواهد شد؛ زيرا وقتى نگرش مثبت نسبت به او نباشد، از انجام كارهاى ناپسند به صورت علنى ابايى نخواهد داشت.[30] اين نحوه چشم پوشى همان است كه در تعاليم دينى ممدوح مى باشد؛ روشى كه ناشى از عقل و مصلحت و هماهنگ اخلاق بوده و تغافل كننده با نيت تربيت انجام مى دهد. اين نحوه تغافل از صفات حميده بوده و مى توان آن را از مكارم اخلاق به شمار آورد.

ب – تغافل منفى : همان گونه كه غفلت در امور زندگى مايه بدبختى است، تغافل نسبت به امور مهم نيز همين گونه است؛ يعنى انسان واقعيت را بداند و باور داشته باشد كه زندگى دنيا ناپايدار بوده و اين جهان گذرگاهى است كه بايد از آن عبور كند و هيچ اعتبارى به قدرت و ثروت هاى مادى نيست، ولى با اين حال، از كنار اين مسائل با بى تفاوتى مى گذرد، گويا اصلا هيچ چيزى نمى داند.

چنين تغافلى در تربيت منظور نيست، و آثار زيانبارش از غفلت هم بيشتر است؛ زيرا غافل، ناآگاهانه گرفتار حوادث مى شود، اما تغافل كننده با آگاهى دچار عواقب سوء مى گردد.[31]

گاهى نيز تغافل نسبت به ديگران براى تربيت و از روى حسن نيت نيست، بلكه هواى نفس و انديشه هاى پليد محرك تغافل كننده است. چند نمونه از اين نوع تغافل عبارتند از :

1 – تغافل شخص حسود: حسود در كارهاى بد محسود تغافل مى كند و قصدش اين است كه مى خواهد محسودش هر چه بيشتر به روش نادرست ادامه دهد تا بين مردم مفتضح شود و آبرويش برود.

2 – تغافل انسان سودجو: تغافل او از گناه ديگران به مصلحت تغافل شونده نيست، بلكه نفع شخصى خود را در آن مى داند.

3- تغافل فرد جاه طلب: انسان جاه طلب از اخلاق ناپسند ديگران تغافل مى كند و از زشتى كارهاى آنان سخن نمى گويد تا اينكه انتقادش موجب آزردگى افراد از او نشود.[32]

4 – شيوه تغافل در كلام امام چهارم

روش تغافل مربّى از خطاهاى متربّى، در كلمات امام (علیه السلام) به دو نوع قابل تقسيم است :

الف – چشم پوشى خداوند از گناهان بندگان : خداوند كه مربّى همه بندگان است، با پوشيدن عيوب بندگان و رسوا نكردن آنها سعى در تقربّ آنان به خويش دارد. در قرآن كريم،[33] اين روش مورد تأييد قرار گرفته

است؛ زيرا وقتى منافقان به قصد طعنه و اذيت، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را «اُذُن» مى خوانند، خداوند از گوش شنوا و صفت پرده پوشى پيامبر كه مى خواهد از اين راه منافقان را هدايت فرمايد، با عنوان «اُذُنِ خير و «رسول رحمت» تعبير فرموده است.[34] بنابراين، قبول توجيه هاى متربّى از سوى مربّى، زيركى مربّى را خدشه دار نمى كند، بلكه مايه بزرگوارى مربّى است.

امام زين العابدين (علیه السلام) در دعاى ابوحمزه خداوند را به عنوان مربّى توصيف فرموده است كه از گناهان او حلم و تغافل نموده، به نحوى كه اصلا گناهى مرتكب نشده است: «والْحمدُلِلّه الّذى يحْلُمُ عَنّى حَتّى كَاَنّى لا ذَنْبَ لى[35]

در اينجا امام (علیه السلام) با لسان دعا، روش تربيتى تغافل را به همه مربّيان آموزش مى دهند؛ چراكه وقتى خداوند براى اصلاح رفتار بندگان از خطاهايشان تغافل مى فرمايد، پس تمامى بندگان در مقام تربيت بايد به اين نحو عمل نمايند.

ب – تغافل انسان ها نسبت به يكديگر : از نظر امام (علیه السلام)، تغافل علاوه بر آنكه در تربيت ضرورى است، يكى از اصول مهم اجتماعى زندگى آرام و خالى از دغدغه و وسيله سامان يافتن امور دنيايى جامعه انسانى است.

از اين رو، امام (علیه السلام) در وصيت به فرزندشان در اهميت تغافل فرموده است :

«وَاعْلَمْ يا بُنَىَّ انَّ صَلاحَ الّدنيا بِحَذافيرِها فى كَلِمَتَينِ اِصلاحُ شَأنِ الْمَعاشِ مِلْؤُ مِكْيالٍ ثُلُثاهُ فِطْنةٌ و ثُلْثُهُ تَغافُل، لاِنّ الاْنسانَ لا يتَغافَل اِلّا عنْ شىء قَدْ عَرَفَهُ فَفَطِنَ لَهُ»؛[36] فرزندم! همانا سامان يافتن همه امور دنيا در دو كلمه خلاصه مى شود؛ اصلاح و تأمين معاش زندگى همچون پُرى پيمانه اى است كه دوسوم آن به هوشمندى و يك سوم آن به چشم پوشى است؛ زيرا انسان تغافل نمى كند، مگر از چيزى كه آن را مى شناسد و آگاهى دارد.

امام با بيان اهميت تغافل و فوايد آن، درصدد تحريك و تشويق به اين روش هستند و ما را به اين طريق هدايت مى كنند.

5 – تغافل در سيره امام سجاد (علیه السلام)

در سيره امام (علیه السلام) نيز ديده مى شود كه با روش تغافل مى توان رفتار ناشايست متربّى را ناديده گرفت تا از اين طريق، عزّت او حفظ شده و از ادامه رفتار نادرست او جلوگيرى شود؛ زيرا اگر احساس عزت متربّى زايل شود، او با بى باكى تمام خطاهاى بيشترى را مرتكب خواهد شد. ابن شهرآشوب مى گويد :

«وَاسَتطالَ رجلٌ عَلى عَلى بن الحسين ـ عَليهماالسَّلام ـ فَتَغافَلَ عَنه، فقالَ لَهُ الرَّجُلُ: اِياكَ اَعْنى؟ فقالَ لَهُ عَلىّبن الحسين (علیه السلام) وَ عَنكَ اُغْضى»؛[37] مردى حضرت را دشنام گفت. امام(علیه السلام) چشم پوشى (تغافل) نمود. مرد گفت: با تو هستم! امام پاسخ دادند: از [سخن] تو چشم پوشى مى كنم.

به دليل آنكه امام حجت و الگوى عمل براى ماست، به كارگيرى روش تغافل براى همه مربّيان اسوه است تا از اين طريق با حفظ احترام متربّى، او را به تربيت صحيح سوق دهند. انسان ها دوست ندارند ديگران از خطاى آنان مطلع شوند. انسان، خواهان كرامت و عزّت نفس خويش است، پس نيازمند آن است كه جامعه با نگرشى مثبت با او برخورد كند. آگاهى ديگران از خطاى او نگرش او را خدشه دار مى كند، و اگر گناه او آشكار شود خطرناك ترين لحظه در زندگى فرد (متربّى) است؛ چراكه او ديگر از فرو پوشيدن خطاى خويش بيمى ندارد و از بر ملاشدن آن ابايى ندارد.[38] در چنين وضعى، مربّى تنها با تغافل مى تواند از انحراف بيشتر متربّى جلوگيرى كرده و او را در مسير تربيت صحيح قرار دهد. بنابراين، تغافل به عنوان شيوه تربيتى در كلمات و سيره امام سجاد (علیه السلام) براى هدايت و تربيت افراد مورد استفاده قرار گرفته است.

نتيجه گيرى

از مجموع مطالبى كه بيان گرديد، نتايج ذيل به دست مى آيد :

1 – عفو و تغافل خداوند تعالى نسبت به بندگان، در سيره گفتارى امام سجاد (علیه السلام) مشهود است.

2- در سيره تربيتى امام سجاد (علیه السلام) از روش هاى عفو و تغافل در جهت هدايت متربيان استفاده شده است.

3- امام (علیه السلام) با به كارگيرى شيوه هاى تربيتى عفو و تغافل، از انحراف متربيان جلوگيرى كرده و آنان را به راه راست هدايت كرده اند.

4- در سيره امام (علیه السلام) از اين دو روش در جهت آشنايى متربيان و تذكر آنان به اصول اعتقادى و سوق دادن آنها به اعمال نيك استفاده شده است.

5 – به كارگيرى اين روش در سيره رفتارى امام (علیه السلام) و اشاره به آنها در سيره گفتارى ايشان، الگوى عملى براى مربيان تربيت دينى است.

نویسنده: على اسماعيلى ايولى

منبع: مجله معرفت

پى نوشت ها:

[1] . صحيفه سجاديه، دعاى 47، ص 508.

[2] . همان، ص 509.

[3] . همان، دعاى 20، ص 207.

[4] . همان، دعاى 21، ص 242.

[5] . محمّدعلى حاجى ده‌آبادى، درآمدى بر نظام تربيتى اسلامى،ص 12.

[6] . عليرضا اعرافى و محمد داوودى، تربيت دينى، ص 24.

[7] . عليرضا اعرافى و سيدعلى حسينى زاده، تربيت فرزند، ص 10.

[8] . على اكبر دهخدا، لغت نامه، ماده روش، ج 8، ص 12378.

[9] . سيدمهدى موسوى كاشمرى، روش هاى تربيتى، ج 1، ص 15.

[10] . فخرالدين طريحى، مجمع البحرين، ج 1، ص 300.

[11] . باقر غبارى بناب، رفتار بخشايشگرانه در نهج البلاغه، كتابچهارم، ص 289.

[12] . اعراف: 199.

[13] . تعابن: 4 / نور: 22 / زخرف: 89 / حجر: 85.

[14] . محمّدرضا مهدوى كنى،نقطه هاى آغازدراخلاق عملى،ص599.

[15] . محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 394ـ395.

[16] . صحيفه سجاديه، دعاى 16، ص 184.

[17] . همان، دعاى 10، ص 145ـ146.

[18] . على مشكينى، مصباح المنير، دعاى ابوحمزه ثمالى، ص 342.

[19] . آل عمران: 134.

[20] . عمادالدين طبرى، مناقب الطاهرين، ترجمه حسين درگاهى، ج2، ص 623.

[21] . باقر غبارى بناب، رفتار بخشايشگرانه در نهج البلاغه، كتابچهارم، ص 295ـ308.

[22] . ابراهيم امينى، اسلام و تعليم و تربيت، ج 2، ص 187.

[23] . محمّدتقى فلسفى، اخلاق از نظر همزيستى و ارزش هاىانسانى، ص 403.

[24] . خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص 136.

[25] . محمّد محمّدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 9، ص 4374.

[26] . عبدالواحد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ج 2، ص717، ش 1486.

[27] . همان، ج 2، ص 345.

[28] . محمّد محمّدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 9، ص 268.

[29] . محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 75، ص 64.

[30] . ناصر مكارم شيرازى، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 351.

[31] . همان، ص 352.

[32] . محمّدتقى فلسفى، اخلاق از نظر همزيستى و ارزش هاىانسانى، ص 406.

[33] . توبه: 61.

[34] . خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص 137.

[35] . على مشكينى، مصباح المنير، دعاى ابوحمزه ثمالى، ص 334.

[36] . ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 9، ص 38.

[37] . على بن عيسى الاربلى،كشف الغمه فى معرفة الائمّه،ج2،ص 312.

[38] . محمّدعلى حاجى ده آبادى، درآمدى بر نظام تربيتى اسلام،ص 163ـ 164.