معبود

نوشته‌ها

هواپرستی از عوامل بی دینی از دیدگاه قرآن

اشاره:

پیروی از هوای نفس و وسوسه های شیطان، یکی از انحرافات فکری و عملی انسان است. غرق شدن افراد در شهوت پرستی و هوی پرستی، موجب اعراض و تنفر از خدا و دین و همه معنویات می شود. غرق شدن در شهوات پست حیوانی به هر گونه احساسی تعالی – اعم از تعالی مذهبی یا اخلاقی یا عملی یا هنری – منافات دارد. همه آنها را می میراند. در این مقاله به این مطلب از دیدگاه قرآن پرداخته شده است.

 

آدم شهوت پرست، نه تنها نمی تواند احساسات عالی مذهبی را در خود بپروراند؛ احساس عزت و شرافت و سیادت را نیز از دست می دهد؛ احساس شهامت و شجاعت و فداکاری را نیز فراموش می کند. آن که اسیر شهوت است، جاذبه های معنوی اعم از دینی و اخلاقی و علمی و هنری، کمتر در او تاثیر دارد(۱).

هوی پرستی و پیروی از خواهش های نفس، نقش پررنگی در عدم گرایش انسان به معنویت و دین ایفا می کند.قرآن کریم در آیات متعددی به این واقعیت اشاره نموده است:

افرایت من اتخذ الهه هواه واضله الله علی علم و ختم علی سمعه و قبله و جعل علی بصره غشاوه فمن یهدیه من بعد الله افلا تذکرون(۲)؛

آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داد و خداوند او را با آگاهی (به این که شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده افکند، با این حال چه کسی می تواند غیر از خدا او را هدایت کند؟آیا متذکر نمی شوید؟

کلما جاء هم رسول بما لا تهوی انفسهم فریقا کذبوا و فریقا یقتلون و حسبوا الا تکون فتنه فعموا و صموا(۳)؛

هر زمان پیامبر بر خلاف هوس ها و تمایلات آنها می آمد، گروهی را تکذیب می کردند و جمعی را می کشتند و گمان می کردند مجازاتی در کار نخواهد بود لذا (از دیدن حق و شنیدن سخنان حق) نابینا و کر شدند.

و منهم من یستمع الیک حتی اذا خرجوا من عندک قالوا للذین اوتو العلم ماذا قال انفا اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم و اتبعوا اهواءهم(۴)؛

گروهی از آنان به سخنان گوش فرا می دهند؛ اما همگی که از نزد تو خارج می شوند، به کسانی که خداوند به آنهاعلم و دانش بخشنده (از روی استهزا) می گویند: این مرد (پیامبر) الان چه گفت؟آنها کسانی هستند که خداوند بر قلبهایشان مهر نهاده و از هوای نفسشان پیروی کرده اند.

هوی به معنی تمایل نفس به شهوت است و گفته شده که در اصل، به معنای سقوط از بلندی گرفته شده است؛ زیرا سبب می شود انسان سقوط کند و در دنیا گرفتار انواع مصائب و در آخرت گرفتار آتش دورزخ شود و جهنم را از این حیث هاویه گفته اند که قعر آن به قدری پایین است که حساب ندارد.بعضی برای این واژه، دو معنی ذکر کرده اند؛ بالا بردن و ساقط کردن و گاهی ترکیبی از هر دو را ذکر کرده اند (بالا بردن و سپس فروفکندن)(۵.

به هر حال، آیه اول درباره کسانی است که هوای نفس را معبود خود گرفته و هرچه دارند در پای آن قربانی می کنند و آیه دوم، درباره یهودیان لجوج است که هر وقت پیامبر الهی دستوراتی بر هوای خلاف نفس آنها می آوردند، در برابر آنها مخالفت کرده، دست به تکذیب و کشتن پیامبران می زدند و آیه سوم، وصف حال عده ای از منافقان کور دل است که در برابر پیامبر و سخنان او چنان بر خوردی داشتند.

این سه آیه، همگی رابطه هواپرستی را از دست دادن قدرت تشخیص به وضوح نشان می دهد و بیان می کند هواپرستی مانع ترک حقیقت است.وقتی علاقه افراطی چیزی تمام وجود انسان را به خود جلب کند، جز آن نمی بیند و به غیر آن نمی اندیشد.این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) معرف است که:

«حبک للشی ء یعمی و یصم(۶)؛ علاقه تو به چیزی، چشم را کور و گوش را کر می کند.»

و امیر مومنان (علیه السلام) نیز می فرماید:

«ایها الناس ان اخوف ما اخاف علیکم اثنتان: اتباع الهوی و طول الامل.فاما اتباع الهوی فیصد عن الحق و اما طول الامل فینسی الاخره»(۷.

ای مردم! همانا بر شما از دو چیز بیشتر می ترسم؛ از خواهش نفس پیروی کردن و آرزوی دراز در رس پروردن که پیروی خواهش نفس آدمی را از راه حق باز می دارد و آرزوی دراز، آخرت را به فراموشی می سپارد.

پس از آن که در غیاب موسی (علیه السلام) سامری قوم او را گمراه کرد.موسی (علیه السلام) آن گاه که از کور طور بر می گردد و آن صحنه ها را می بیند، با اعتراض به سامری می گوید: ای سامری! این چه کار و فتنه بزرگی است انجام دادی!

«قال بصرت بمالم یبصروا… و کذلک سولت لی نفسی (۸)؛ گفت: من چیزی دیدم که آنها ندیدند…. و نفس من بدین سان (این کار را) در نظرم بیار است.»

بدین ترتیب سامری اعتراف می کند که به دلیل فریب کاری نفس، به بت پرستی و اعراض از دین موسی آلوده شد.

داستان و بلعم باعور که اسم اعظم.دانست، ولی به فرعون متمایل شد و در حق موسی و اصحابش نفرین کرد(۹)، نیز نمونه دیگری از سرانجام هواپرستی است.قرآن در این باره می فرماید:

و اتل علیهم نبا الذی اتیناه ایاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین و لو شئنا لرفعناه بها ولکنه اخلد الی الارض و اتبع هواه(۱۰)؛ و بر آنان خبر آن کس (بعلم باعورا) را برخوان که آیت ها خویش (برخی از کرامات یا اجابت دعا) را به وی دادیم و او از آنها بیرون رفت.پس شیطان در پی او افتاد تا از گمراهان گشت و اگر می خواستیم هر آینه او را بد آنها( آن آیت ها) (به جایگاهی بلند) بر می داشتیم؛ ولیکن او به زمین (دنیا و مال و جاه آن) چسبید و کام و خواهش دل خود را پیروی کرد.

پی نوشت:

۱. انسان و سرنوشت، ص ۱۰۸.

۲. جائیه (۴۵) آیه ۲۳.

۳. مائده (۵) آیات ۷۰ – ۷۱.

۴. محمد (۴۷) آیه ۱۶.

۵. راغب، مفردات، ماده هوی.

۶. محمد تقی مجلسی، روضه المتقین، ج ۱۳، ص ۲۱،

۷. نهج البلاغه، خطبه ۴۲، ص ۴۰.

۸. طه (۲۰) آیات ۹۵ – ۹۶.

۹. نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۰۲.

۱۰. اعراف (۶۷) آیات ۱۷۵ – ۱۷۶.

منبع: عوامل و ریشه های دین گریزی

نویسنده : علی شکوهی

شرح مناجات الراغبین (۳)

وَها اَنَا مُتَعرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوحِک وَ عَطفِک، وَ مُنتَجِعٌ غَیثَ جُودِک وَ لُطفِک، فآرُّ مِن سَخَطِک اِلی رِضاک، هارِبٌ مِنک اِلَیک، راجٍ اَحسَنَ ما لَدَیک، مُعَوِّلٌ عَلی مَواهِبِک، مُفتَقِرٌ اِلی رِعایَتِک؛ «و اکنون من خود را در معرض نسیم های رحمت و عطوفت تو قرار داده ام و تقاضای بارش باران جود و رحمت تو را دارم. از غضب تو به سوی خشنودی و رضایتت و از تو به سوی تو گریزان گشته ام و به بهترین چیزهایی که نزد تو است امید بسته ام و به بخشش های تو اعتماد دارم و نیازمند رسیدگی تو می باشم».

حقیقت صفات الاهی وحدت و تعدّد آنها

اگر کسی در حق ولی نعمت خود کوتاهی کرده باشد، در مقام عذرخواهی می گوید: ما در حق شما کوتاهی و ناسپاسی کردیم، اما شما اهل عفو و گذشت و بزرگی هستید، ما را به بزرگی و آقایی خودتان ببخشید. او گرچه می داند که آن بزرگ ناخشنود گردیده و غضبناک شده، اما می داند که در کنار غضب، دارای صفت رحمت و بخشش نیز هست، از این روی به وسیله عذرخواهی از غضب او به رضایش پناه می برد. حضرت نیز در مقام اعتذار از خداوند می فرمایند که من از سخط و غضب تو به رضا و خشنودی ات پناه آورده ام. البته چنان که در مباحث اعتقادی و کلامی مطرح شده، حالات گوناگون و تغییر و تعدد در ذات خداوند راه ندارد. انسان از آن روی که دارای حیثیت ها و حالات متفاوت است، دارای عواطف متفاوتی است، اما خداوند چون بسیط است، کثرت و تعدد ندارد و گرچه ما به‏ حسب مفهوم، صفات گوناگونی را برای او برمی شماریم، اما این صفات به لحاظ منشأ انتزاعشان عین هم و عین ذات باری ‏تعالی هستند و اختلافی بین ذات و صفات وجود ندارد. با توجه به این حقیقت که صفات خداوند عین ذات خداوند و زاید بر ذات نمی باشند، امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند:
أوَّلُ الدِّینِ مَعرِفَتُهُ وَ کمَالُ مَعرِفَتِهِ التَّصدیقُ بِهِ، وَکَمالُ التَّصدِیقِ بِه تَوحِیدُهُ، وَ کمَالُ تَوحیدهِ الاخلاصُ لَهُ، وَکمالُ الاخلاصِ لَهُ نَفیُ الصِّفاتِ عَنهُ، لِشهادَهِ کلِّ صِفَهٍ أنَّهَا غَیرُ المَوصُوفِ، وَ شهادَهِ کلِّ مَوصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَهِ؛(۱) «آغاز دین شناخت خداست و شناخت راستین خدا باور داشتن اوست و باور کامل به او شهادت به یگانگی او و پیرایش ذاتش از آلایش ذاتش می باشد و حقیقت و کمال توحید و شهادت به یگانگی او اخلاص (و خالص دانستن خدا از ترکیب) است و کمال اخلاص نفی صفات مخلوقات و زاید بر ذات از خداست، زیرا هر صفتی نشان می دهد که غیرموصوف، و هر موصوفی گواهی می دهد که غیر از صفت است».
قانون کلی در صفات و موصوف ‏ها در مخلوقات این است که صفت و موصوف دو حقیقت جداگانه دارند و اگر آن دو یک حقیقت واقعی می داشتند، انتزاع صفت و موصوف از آن حقیقت واقعی واحد امکان پذیر نمی گشت و چون ترکیب از دو حقیقت، چه ترکیب اتحادی، مانند ماهیت و وجود و چه ترکیب انضمامی، مانند آب گل آلود در ذات باری ‏تعالی امکان پذیر نیست، ذات و صفات الاهی فوق صفات و موصوف ‏های معمولی است و صفات الاهی از سنخ صفات سایر موجودات که با موصوف خود ترکیب دارند و زاید بر آن هستند نمی باشند. خداوند دارای همه کمالات و جامع جلال و جمال است، اما حقیقت جلال، جمال و کمالات خدا متعدد و متنوع نیست و هیچ نوع تعدد و ترکیبی در ذات الهی وجود ندارد، و این ما هستیم که در اثر انس با کثرت ها و پراکندگی های وجودی برای خدای متعال هم حیثیت های مختلفی درنظر می گیریم و مفاهیم زیادی را به عنوان اسماء و صفات به او نسبت می دهیم.

معنای فرار از خدا به سوی خدا

برحسب آنچه ما از تجلیات الهی و روابط خداوند با مخلوقات و از جمله با انسان ها درک می کنیم صفات ذاتی و فعلی مختلف و از جمله غضب و رضا را انتزاع می کنیم و آن صفات در ذهن ما متمایز از هم می باشند و از این حیث می گوییم: صفت رحمت غیر از صفت غضب است، بر این اساس حضرت می فرمایند: خدایا من از سخط و غضبت به رضا و خشنودی ات پناه آورده ام. اما پس از آن می فرمایند: هارب منک الیک که فهم و توجیه آن دشوار است. شاید بشود در توجیه فرار از خدا به سوی خدا گفت که انسان وقتی از کسی فرار می کند به جایی می‏ رود که او آنجا نباشد و به غیر او پناه می برد. وقتی ما خجالت می کشیم با کسی رو به ‏رو گردیم از او فاصله می گیریم، یا برای اینکه از شر دشمن مصون بمانیم، جایی می ‏رویم که او به ما دسترسی نداشته باشد و اذیتش به ما نرسد. یا وقتی کسی مورد غضب حاکمی قرار گرفته و می خواهد از شرش مصون بماند، می ‏تواند به حاکم دیگری پناه آورد. اما کسی که در حق خداوند کوتاهی کرده و از عذاب و قهر او می گریزد، پناه گاهی جز خدا ندارد و هرجا برود خداوند حضور دارد و نمی ‏تواند از ملک و سلطنت خدا فرار کند، پس به ناچار به خود خدا پناه می آورد.
کراراً متذکر شده ایم که منشأ خوف و ترس ما از خدا گناهانی است که ما را مستحق عقاب می گرداند. پس به واقع ما از عقاب و آتش جهنم می ‏ترسیم و چون چنین عقوبتی به امر الاهی و اذن او تحقق می یابد و خداوند خالق جهنم و عذاب است از او می ‏ترسیم. اما مؤمن بر این باور است که نمی ‏تواند از عذاب الاهی و خواری گناه فرار کند و هرکجا برود سر و کارش با خداست، از این روی از عذاب و قهر الاهی به رحمت الاهی پناه می برد. نظیر بچه ای که در خانه شیطنت کرده و وقتی مادر می خواهد او را تنبیه کند فرار می کند و خود را پنهان می سازد، اما پس از مدتی گرسنه و تشنه می شود و به ناچار نزد مادر برمی گردد. او غیر از مادر کسی را ندارد که نوازشش کند و به او رسیدگی کند و ناچار است که تحت هر شرایطی به او پناه آورد. پس بنده عاصی که احساس گناه و پشیمانی او را می آزارد، به دامن مهر و رحمت الاهی پناه می برد و به جود و بخشش بی کران الاهی چشم می دوزد و امیدوار است که از بهترین نعمت ها و مواهب الاهی بهره ‏مند گردد و از رسیدگی و دستگیری خالق مهربان خود برخوردار شود.
الِهی ما بَدَاتَ بِهِ مِن فَضلِک فَتَمِّمهُ، وَما وَهَبتَ لی مِن کرَمِک فَلا تَسلُبهُ، وَما سَتَرتَهُ عَلَیَّ بِحِلمِک فَلا تَهتِکهُ، وَما عَلِمتَهُ مِن قَبیحِ فِعلی فَاغفِرهُ؛ «خدایا، آن نعمت هایی که از فضل و کرمت از آغاز (و بدون درخواست و سؤال) به من عنایت کردی به کمال و انجام برسان و آنچه از کرمت به من بخشیدی باز مستان و گناهانی که به واسطه حلمت از من پوشاندی آشکار مساز و از کردار زشتم ‏که از آن آگاهی درگذر».

گسترش رحمت و ریزش پیاپی نعمت ها و رازپوشی خداوند

خداوند متعال فیاض مطلق و دارای رحمت بی نهایت است و همه موجودات به فراخور ظرفیتشان از رحمت و بخشش های او بهره ‏مندند. انسان نیز برخوردار از مواهب و نعمت های الاهی است و کرم و لطف الاهی او را دربرگرفته است. قبل از اینکه بنده از خداوند درخواستی داشته باشد، خداوند باران فضل و کرم خویش را بر او می باراند و بسیاری از نعمت های خویش را در اختیارش می گذارد. حضرت از خداوند درخواست می کنند که نعمت هایی که بدون سوال و درخواست در اختیار ایشان نهاده به کمال و انجام برساند، و با مشاهده کوتاهی در بندگی و به عنوان مجازات و تنبیه آنها را نستاند، و کماکان پرده از اسرار و اعمالی که فاش شدنشان انسان را در پیشگاه خلایق رسوا و خوار می سازد برندارد. تقدیر و تدبیر الاهی ایجاب می کند که انسان در راستای پیمودن مسیر تکامل و انجام وظایف بندگی از اعتبار و شخصیت مطلوبی در نزد دیگران برخوردار باشد. اگر حریم شخصیت او شکسته شود و عیوبش آشکار گردد، مورد بی اعتنایی دیگران قرار می گیرد و بی آبرو می شود و این رسوایی و بی آبرویی باعث می گردد که از دیگران فاصله بگیرد و در انتظار به سر رسیدن زندگی آکنده از ننگ و عار خود به سر برد. در این صورت، او نه حال و انگیزه بندگی و عمل به وظایف خویش را دارد و نه دیگران فرصت ایفای نقش سازنده و انجام وظایف را در اختیارش می گذارند.
همه انسان ها، اعم از کافر و مؤمن در پی آن هستند که مورد احترام مردم باشند و با آبرومندی در جامعه زندگی کنند و داشتن آبرو و برخورداری از احترام در بین مردم را نعمتی بزرگ به حساب می آورند. تفاوت در این است که کافر چون دنیا و نعمت های آن را اصیل می داند و هدف او رسیدن به دنیا می باشد، در پی آن است که از آن آبرو و احترام اجتماعی، در جهت رسیدن به خواسته های دنیایی خویش استفاده کند. اما آنچه برای مؤمن اصالت دارد آخرت و دست‏ یابی به قرب الاهی است، و از زندگی دنیا و نعمت های آن برای تکامل معنوی و اخروی سود می برد و برخورداری از اعتبار اجتماعی و داشتن آبرو، رسیدن به این هدف را تسهیل می کند. او از آن جهت نمی خواهد در نزد مردم رسوا و بی اعتبار گردد که در این صورت کسی به او اعتنا نمی کند و از همکاری با او سر باز می‏ زنند و به او بی اعتماد می گردند و به سخنش گوش نمی دهند و از او فاصله می گیرند، در نتیجه نمی ‏تواند از نعمت های مادی و معنوی اجتماعی در جهت رسیدن به اهداف متعالی خود استفاده کند.
یکی از الطاف بزرگ خداوند در حق ما که چندان بدان توجه نداریم حفظ آبرو و پوشیده ماندن عیوب ما از منظر دیگران است. چنان که در دعا می خوانیم:
وَ اَنتَ المُعتَمَدُ لِلذُّنوبِ فی عَفوِک، وَالنَّاشِرُ عَلَی الخاطِئینَ جَناحَ سِترِک، وَاَنتَ الکاشِفُ لِلضُّرِّ بِیَدِک، فَکم مِن سَیِّئَهٍ اَخفاها حِلمُک حَتّی دَخِلَت، وَحَسَنَهٍ ضاعَفَها فَضلُک حَتّی عَظُمَت عَلَیها مُجازاتُک… سَیِّدی لَو عَلِمَتِ الارضُ بِذُنُوبی لَساخَت بی، اَو الجِبالُ لَهَدَّتنی، اَوِ السَّمواتُ لاختَطَفَتنی، اَوِ البِحارُ لاَغرقتَنی؛(۲) «تویی که معصیت ‏کاران با اعتماد و امید به عفوت گناه می کنند و تویی که بال پرده پوشی بر سر خطاکاران گسترانده ای و رنج و دردهای خلق را به دست باکفایت خویش برطرف می سازی. چه بسیار گناهانی که حلم تو پوشیده داشت و محو و نابود گردانید و چه نیکی هایی که فضل و کرم تو دو چندان ساخت تا آنکه پاداش تو بر آنها عظیم گشت… آقا و سرور من، اگر زمین از گناهان من آگاه می بود مرا در خویش فرو می برد، و اگر کوه‏ ها آگاه بود بر من واژگون می گشت، و اگر آسمان ها آگاه بود مرا می ‏ربود و به درون خویش می کشید، و اگر دریاها آگاه بود مرا غرق می ساخت».
آری، حلم الاهی بر عیوب ما پرده انداخته و مانع رسوا شدن ما در بین خلایق گردیده است و اگر رازپوشی خداوند نبود با اولین گناه ما رسوای خلایق می گشتیم و ننگ و عار و رسوایی باعث می شد که سر به زیر افکنیم و خود را از دیگران پنهان سازیم. حضرت پس از اشاره به لطف و فضل الاهی در پوشیده داشتن گناهان، از خداوند درخواست می کنند که زشتی های رفتار را از پرونده اعمال و زنگار آنها را از پرده دل بزداید تا دل نورانیت یابد و انوار قدسی بدان بتابد و مهیای پرواز به قله‏ های کمال و تعالی گردد.

استغفار اولیای خدا از کوتاهی به درگاه خداوند

از این مناجات و سایر دعاهایی که از حضرات معصومین علیهم ‏السلام وارد شده، به دست می آید که هرکس برحسب معرفت و مرتبه کمالی خود در پیشگاه الاهی قصور و تقصیر دارد و به مرتبه ای از گناه اعتراف دارد که باید از آن استغفار کند. از این جهت قرآن خطاب به رسول خدا صلی الله ‏علیه‏ و‏ آله در سوره نصر می فرماید:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌ * إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ‌ * وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّاباً؛ «به نام خداوند بخشاینده مهربان، آن‏ گاه که یاری خدا و پیروزی [فتح مکه] فرا رسد، و مردمان را بینی که گروه گروه در دین خدا درآیند [بدان که رفتن تو به جهان پاینده نزدیک است]؛ پس خدای را همراه با سپاس و ستایش او به پاکی یاد کن [حمد و تسبیح گوی] و از او آمرزش خواه که او همواره توبه پذیر است».
پیشوایان ما به استغفار و طلب بخشش از خداوند مداومت داشته اند و درباره رسول خدا صلی الله‏ علیه ‏و ‏آله آمده است:
عن الحارث بن مغیره عن ابی عبدالله علیه السلام قال: کان رسول الله صلی الله علیه و آله یستغفرَ الله عزَّ و جلَّ فی کلِّ یومٍ سبعینَ مرّهً، و یتوبُ إلی اللهِ عزّ و جلّ سبعینَ مرّهً. قال: قلت: کان یقول: أستغفرالله و أتوب إلیه؟ قال: کان یقول: استغفر الله، استغفر الله سبعین مره و یقول: و أتوب إلی الله، و أتوب إلی الله سبعین مرّه؛(۳)
«حارث ‏بن مغیره از امام صادق علیه السلام روایت می کند که حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله‏ علیه ‏و‏ آله همواره در هر روز هفتاد بار به درگاه خداوند استغفار می کرد و توبه می کرد. راوی گوید: گفتم: می فرمود: «استغفرالله و اتوب الیه»؟ فرمود: هفتاد بار می فرمود: استغفرالله، استغفرالله، و هفتاد بار دیگر می فرمود: اتوب الی الله، اتوب الی الله».
اعتقاد ما بر اساس دلایل قطعی و روشن بر آن است که پیشوایان معصوم ما مرتکب هیچ گناهی نمی شدند و ساحت آنان از عصیان و تقصیر در بندگی خدا پاک است. حتی بسیاری از صاحب‏ نظران معتقدند که آنان ترک اولی هم نداشته اند. آنچه بر آن اجماع صورت گرفته این است که آنان مرتکب آنچه ما اصطلاحاً گناه می نامیم، یعنی انجام آنچه در شریعت حرام گردیده نمی شدند؛ اما این اعتقاد منافات ندارد با آنکه آنان متناسب با معرفت و مرتبه کمالی خود کوتاهی هایی داشته اند که آنها را برای خودشان گناه می شمرده اند. در مباحث پیشین در این ‏باره سخن گفتیم و از جمله به این مطلب اشاره کردیم که زندگی در عالم طبیعت لوازمی دارد که هیچ ‏کس از آنها گریز ندارد. لازمه زندگی حیوانی، خوردن و آشامیدن و سایر برخورداری های مادی است که انسان دست‏ کم در حد ضرورت باید از آنها برخوردار گردد و برای اولیای خدا پرداختن به زندگی دنیوی و لوازم آن و توجه به غیرخدا که گریزی از آن نیست، گناه و کوتاهی به حساب می آید و از این روی در پیشگاه خداوند احساس خجالت و شرمساری دارند و به پوزش ‏خواهی و استغفار به پیشگاه معبود خویش مبادرت می‏ ورزند.

سخنان امام سجاد علیه السلام در مقام توجه به رحمت بی کران الهی

متناسب با معرفت و مرتبه کمال هرکسی، احساس گناه و کوتاهی به درگاه معبود؛ حیا، خجلت، حیرت و حالت انقباض را در انسان برمی انگیزاند و بر اثر این حالت، شخص با ترس و اضطراب و با لکنت زبان از معبود خویش آمرزش می ‏طلبد و از او می خواهد که از کوتاهی های او درگذرد. اما وقتی که فراتر از گناهان و عقوبتی که خداوند برای آنها در نظر گرفته، رحمت و فضل الاهی را مشاهده کرد که همواره دامن گسترده و خیل گنه کاران را به خویش فرا می خواند و به آنان امنیت و آرامش می بخشد، انبساط ‏خاطر می یابد و سرور و شادمانی ناشی از امید به رحمت بی کران الاهی و باریابی به وصل معشوق، قفل بیم و ترس را از زبانش برمی دارد و او را به اطناب در سخن در حضور معشوق وامی دارد. در آموزه ‏های دینی ما و از جمله در قرآن فراوان از حالت انبساط و گفت و گوهای عاشقانه بین اولیای خدا و معبود خویش سخن به میان آمده است. نمونه آن گفت و گویی است که بین خداوند و حضرت موسی علیه السلام رخ داده که خداوند خطاب به آن حضرت می فرماید: وَ مَا تِلک بِیَمینِک یَا مُوسی قَال هِیَ عَصَایَ أتَوَکأُ عَلَیهَا وَ أهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمی وَلیَ فیهَا مَآرِبُ أُخرَی؛(۴) «و ای موسی، در دست راست تو چیست؟ گفت: این عصای من است که بر آن تکیه می دهم و با آن برای گوسفندانم برگ[از درختان] می ‏تکانم و کارهای دیگری هم از آن برای من برمی آید».
پر واضح است که خداوند می دانست که چه چیزی در دست حضرت موسی علیه السلام است و توضیحات حضرت موسی علیه السلام درباره فواید آن عصا برای خداوند آشکار بود و آن گفت و گوی ها در مقام وحی و وجد و انس ناشی از خلوت عاشق و معشوق صورت پذیرفته است. در آن حالت انبساط، عاشق فارغ از ترس و بیم، خود را در پناه معشوق و مورد نوازش او می یابد و از سر شادمانی و سرور لب به سخن می گشاید. همچنین خداوند می خواست فایده دیگری از آن عصا را که حضرت موسی از آن بی خبر بود بشناساند و آن اینکه با آن عصا معجزه بزرگ الاهی، یعنی خنثی گشتن سحر ساحران انجام می‏ پذیرد و این معجزه خود طلیعه دعوت به توحید و رسالت الاهی و نابودی فرعونیان و شرک و استقرار آیین یکتاپرستی می گردد.
در این مناجات نیز حضرت سجاد علیه السلام پس از توجه یافتن به کوتاهی در امر بندگی خدا و ترس از عقاب الاهی، به رحمت بیکران الاهی نظر می افکند و آن گاه با حالت انبساط ناشی از درک لطف، محبت و نوازش الاهی مناجات خویش با معبود را پی می گیرد و می فرماید:
اِلهی، اِستَشفَعتُ بِک اِلَیک، وَاستَجَرتُ بِک مِنک، اَتَیتُک طامِعاً فی اِحسانِک، راغِباً فی امتِنانِک، مُستَسقِیاً وابِلَ طَولِک، مُستَمطِراً غَمامَ فَضلِک، طالِباً مَرضاتَک، قاصِداً جَنابَک، وارِداً شَریعَهَ رِفدِک، مُلتَمِساً سَنِیَّ الخَیراتِ مِن عِندِک، وافِداً اِلی حضرَهِ جَمالِک، مُریداً وَجهَک، طارِقاً بابَک، مُستَکیناً لِعَظمَتِک وَجلالِک، فَافعَل بی ما اَنتَ اَهلُهُ مِنَ المَغفِرَه و الرَّحمَهِ، و لا تَفعل بی ما اَنَا اَهلُهُ مِن العَذابِ وَ النِّقمَهِ، بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرَّاحِمینَ؛ «خدایا، من تو را نزد خودت شفیع قرار داده ام و از قهر تو به تو پناه می آورم. آمدم به درگاهت در حالی که به احسان تو طمع و به نعمت هایت رغبت دارم. تشنه باران احسانت هستم و از ابر فضل و کرم تو باران عنایت می‏جویم. به جست‏ و جوی خشنودی تو برخاسته ام و آهنگ توجه به درگاهت را دارم و به جویبار عطایت وارد گشته ام. درخواست عالی ‏ترین خیراتت را دارم و در پیشگاه جمال تو بار یافته ام و خواهان وجه تو هستم. حلقه در رحمتت را می کوبم و در برابر عظمت و جلالت خاضع هستم. پس با من با بخشایش و مهربانی که شایسته آنی رفتار کن و عذاب و انتقام که شایسته من است در حقم روا مدار، به حق رحمتت ای مهربان‏ ترین مهربانان».

مفهوم عرفی شفاعت

در آغاز فراز فوق، حضرت شفیع قرار دادن خدا را برای خویش مطرح می سازند. «شفاعت» از «شفع» به معنای جفت گرفته شده و از آن برای پیشرفت امور، جبران خطاها و لغزش ها بهره ‏برداری می شود. وقتی انسان می نگرد که نیرو و امکاناتی که در اختیار دارد برای تحقق بخشیدن خواسته و آرزویش کفایت نمی کند، می کوشد که کس دیگری را معین و کمک‏ کار خود قرار دهد تا با امکانات او و توان و اراده اش به هدف خود دست یابد. در امور روزمره دنیوی وقتی کسی از جایگاه و اعتبار کافی در نزد کسی که خواسته ای از او دارد برخوردار نیست کسی را که از اعتبار و آبروی بیشتری برخوردار است شفیع خود می گرداند تا به واسطه شفاعت و سفارش او به خواسته اش دست یابد. یا کسی جرمی و خلافی مرتکب شده، چون خود را لایق بخشش نمی یابد و باید متناسب با جرمش کیفر شود، به شخص دیگری متوسل می گردد که شفاعت و وساطت کند تا از عقوبت و کیفر معاف گردد. در این‏ گونه موارد، شفیع اراده خودش را بر اراده کسی که از تأمین خواسته شفاعت‏ جوینده شانه خالی می کند و یا درصدد کیفر و مجازات شفاعت‏ جوینده برآمده حاکم می گرداند و در نتیجه این شفاعت و وساطت، شفاعت‏ جوینده به خواسته خود می‏ رسد.
در برخی از دادگاه ‏های عرفی که آلوده به پارتی بازی و فساد است، اگر قاضی بخواهد بر اساس قانون قضاوت کند باید مجرم را محکوم به کیفر زندان و یا کیفری دیگر کند، اما بر اثر شفاعت و وساطت شخص دارای نفوذ و موقعیت، حکم عفو را برای او در نظر می گیرند. به واقع با این شفاعت اراده شفیع بر اراده قاضی غالب گردیده و قاضی یا به جهت ترس از آن شفیع و واسطه و یا بدان امید که روزی نیازی به او پیدا کند و او نیازش را برآورده سازد، تسلیم خواست او می گردد. این نوع شفاعت، که ناشی از بده‏ بستان و رفاقت و رو دربایستی است مورد نظر مشرکان بود و آنان بر اساس تصوری فاسد و غلط بر این باور بودند که خداوند دخترانی دارد که به جهت محبت و علاقه و رودربایستی، خواسته آنان را تأمین می کند. از این جهت وقتی گناهی مرتکب می شدند که کیفر آن عذاب و آتش جهنم بود، به بت هایی که نماد ملائکه که از نظر آنان دختران خدا بودند به شمار می‏ رفتند متوسل می شدند و در برابر آنها تعظیم و کرنش می کردند تا نظر دختران خدا را به سوی خود جلب کنند و آنان نیز در نزد خداوند شفاعت کنند و خداوند برای خشنودی دخترانش و برای اینکه آنان از او نرنجند و آزرده نشوند، از عقوبت و کیفر گناهکار صرف‏ نظر کند. قرآن درباره این عقیده فاسد مشرکان می فرماید:
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَ لاَ یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَ لاَ فِی الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ؛ (۵) «و به جای خدا چیزهایی را می ‏پرستند که نه زیانشان می‏ رساند و نه سودشان می دهد و گویند: اینها شفیعان ما نزد خدایند. بگو: آیا خدای را به چیزی خبر می دهید که در آسمان ها و زمین سراغ ندارد؟ او پاک و برتر است از آنچه [با او]شریک می سازند».

شفاعت از منظر اسلام

اما شفاعتی که در ادیان توحیدی و به خصوص در اسلام مطرح شده است (و حتی وهابیت نیز با استناد به حدیثی که رسول خدا صلی الله‏ علیه‏ و‏ آله در آن فرمودند: ادَّخَرتُ شَفاعَتِی لاَهلِ الکَبائِرِ مِن أمَّتِی؛(۶) «شفاعتم را برای اهل گناهان کبیره از امتم ذخیره کرده ام» اصل آن را پذیرفته اند ولی آن را مختص به شفاعت پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و ‏آله در آخرت می دانند و اعتقاد به شفاعت سایرین، از جمله ائمه اطهار علیهم ‏السلام و شفاعت در دنیا را بدعت می دانند) بدین معنا نیست که کسی اراده خودش را بر اراده خدا حاکم گرداند. بلکه حقیقت شفاعت این است که خداوند به جهت شدت محبت و رحمتش در حق بندگان، برای کسانی که در گناه و معصیت غوطه‏ ور گشته اند و به جهت پلیدی و زشتی رفتار خود، یا زمینه ارتباط با خدا را ندارند و یا خجالت می کشند به درگاه خدا متوسل شوند، کسانی را که در درگاه او مقرب و عزیزند واسطه قرار داده که دیگران با توسل به آنها به حوایج خویش دست یابند و مورد آمرزش قرار گیرند. با این شفاعت ممکن است آن بخش از گناهانی که با توبه هم بخشیده نمی شوند و شخص گناهکار لیاقت بخشش آنها را ندارد، مورد عفو خداوند قرار گیرند. به تعبیر دیگر، شفاعت راه ثانوی است که خداوند برای گناهکاران قرار داده که وقتی آنان به شفاعت‏ کنندگان خداوند توسل می ‏جویند زودتر مورد بخشش و عنایت خدا قرار می گیرند و هم اصل شفاعت را خود خداوند تأسیس کرده و هم خود، کسانی را برای شفاعت کردن معین ساخته و هم خود، قانون و چارچوبی برای شفاعت وضع کرده است.
برای تقریب به ذهن گاهی پدر برای فرزندان خود مقرراتی را وضع می کند و کیفری را برای تخلف‏ کننده از آن مقررات قرار می دهد. طبق قانونی که او وضع کرده هر یک از فرزندان که تخلف کند مجازات می شود، اما پدر به عنوان مدیر خانواده و بر اساس قانون نانوشته از مادر می خواهد که نزد او از آن فرزند متخلف وساطت و طلب بخشش کند تا پدر به پاس شفاعت و وساطت مادر آن فرزند را ببخشد. در این صورت اراده مادر بر اراده پدر حاکم نشده است، بلکه بر اساس قانونی که پدر قرار داده فرزند با شفاعت مادر مورد بخشش قرار می گیرد. پس این شفاعت ماهیتاً با شفاعت از منظر کفار و مشرکان متفاوت است و این‏ گونه نیست که کسانی اراده خود را بر اراده خدا تحمیل کنند و خداوند به جهت علاقه به آنها و به جهت رودربایستی نظر و خواست آنان را بر خواست و نظر خود ترجیح دهد. از این منظر، هیچ اراده ای جز اراده خداوند در عالم نافذ و جاری نیست و تا خداوند به انبیا، فرشتگان، شهدا و اولیای خود اجازه ندهد آنان حق سخن گفتن ندارند، چه رسد که بدون اجازه خداوند شفاعت کنند. پس چه شفاعت را در دنیا و آخرت ساری و جاری بدانیم و چه آن را به آخرت اختصاص دهیم که همه مسلمین بر آن اجماع دارند، شفاعت از مجرای اراده و خواست خداوند انجام می‏ پذیرد و خداوند مالک و حاکم هستی است و این معنا به خصوص در آخرت که در آن از مالکیت ظاهری غیرخدا که در دنیا وجود داشت نیز خبری نیست، برای همگان روشن می گردد و همه درمی یابند که حاکم و مالک حقیقی هستی خداست: یَومَ هُم بَارِزونَ لا یَخفَی عَلَی اللهِ مِنهُم شَیءٌ لِّمَنِ المُلک الیَومَ للهِ الواحِدِ القَهَّارِ؛(۷) «روزی که نمایان شوند، هیچ چیز از آنان بر خدا پوشیده نباشد، [و ندا آید که] امروز پادشاهی که راست؟ خدای راست، آن یگانه بر همه چیره».
در آن عرصه که سلطنت و حاکمیت مطلق از آن خداست، کسی بدون اجازه خداوند سخن نمی گوید: یَومَ یَقومُ الرُّوحُ وَالمَلائِکَه صَفّاً لاّ یَتَکلَّمُونَ إلاّ مَن أذِنَ لَهُ الرحمَنُ وَ قَالَ صَواباً؛(۸) «در روزی که روح [فرشته همراه وحی] و فرشتگان به صف ایستند، سخن نگویند مگر کسی که خدای رحمان او را اجازه دهد و سخن درست گوید».
در سرای آخرت که قدرت و سلطنت از آن خداست و تنها اراده و خواست خداوند حاکم و جاری است، کسی بدون اجازه خدا و جز برای کسانی که خداوند به شفاعت در حق آنان راضی گشته است، شفاعت نمی کنند. خداوند در این ‏باره فرمود: مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَه الاّ بِإذنِه…؛(۹) «کیست آنکه جز به خواست و فرمان او نزد وی شفاعت کند؟»
همچنین خداوند فرمود: یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ‌؛ (۱۰) «آنچه را پیش‏ روی آنهاست و آنچه را واپسین آنهاست [کارهایی را که کرده اند و خواهند کرد] می داند و جز برای کسانی که او بپسندد و خشنود باشد شفاعت نمی کنند و از ترس او [از ترس عقوبت او یا عظمت و هیبت او] بیمناک اند».
وقتی ما به اولیای خدا و به خصوص رسول خدا و ائمه اطهار علیهم ‏السلام توسل می‏ جوییم و آنان را شفیع خود قرار می دهیم، به واقع به خداوند شفاعت می‏ جوییم؛ چون خداوند آنان را وسیله و راهی برای نیل به رحمت خود قرار داده است. اگر آنان مقام وساطت نمی داشتند و خداوند آنان را شفیع قرار نمی داد، نه آنان حق شفاعت داشتند و نه کسی حق داشت آنان را شفیع خود قرار دهد و نه اگر آنان کسی را شفاعت می کردند، شفاعتشان پذیرفته می شد. مگر کسی می ‏تواند در برابر خدا عرض‏ اندام کند و اراده خود را بر خدا تحمیل کند؟! خداوند به پاس رحمت بی کران و لطف و عنایتش در حق بندگان، بندگان مقرب خویش را شفیع و واسطه قرار داده تا گناهکاران سراغ آنها بروند و به آنان توسل جویند و از این طریق مورد عفو و بخشش خداوند قرار گیرند و شفاعت و وساطت آنان در راستای اذن و اراده الاهی انجام می‏ پذیرد.

تقدم رحمت الاهی بر غضب الهی

یکی از اسماء خداوند «اشد المعاقبین» است و این صفت الاهی اقتضا می کند که معصیت‏ کاران به کیفر الاهی مبتلا گردند و در آتش جهنم بسوزند. چون آنان در برابر خداوند متعال که حاکم و مالک مطلق هستی است عصیان کرده اند و با چشم، گوش، زبان و اندامی که خداوند به آنان داده مرتکب گناه شده اند. کیفر این عصیان و نافرمانی، آتش جهنم و عقوبت الاهی است. اما خداوند «ارحم‏الراحمین» نیز هست و رحمت او بر غضبش پیشی گرفته است و اگر کسی از گناهان خود نادم گردد و در جبران کوتاهی های خود بکوشد، مشمول رحمت خداوند قرار می گیرد؛ چنان که در دعای جوشن کبیر می خوانیم: یا مَن وَسِعَت کلَّ شَی‏ٍءٍ رَحمَتُهُ، یا مَن سَبقَت رَحمتُهُ غَضَبَهُ؛ «ای کسی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته است و ای کسی که رحمتش بر غضب و خشمش پیشی گرفته است».
البته سبقت داشتن رحمت الاهی بر غضب وی بدین معنا نیست که در همه موارد رحمت الاهی جلوی خشم و غضب الاهی را می گیرد که در این صورت خداوند در حق فاسدترین و پست ‏ترین مردمان نظیر شمر نیز غضب نمی کرد و اصلاً جهنم را نمی آفرید؛ در حالی که خداوند علاوه بر بهشت، جهنم نیز دارد و کافران و گنهکاران مشمول عقوبت و غضب الاهی قرار می گیرند و خداوند خود قسم خورده که آنان را به جهنم داخل گرداند: أقسَمتَ أن تَملأها مِنَ الکافرینَ مِنَ الجنَهِ و النّاسِ اجمعین و أن تُخَلُّدَ فیهاَ المعاندین؛ (۱۱) «خداوندا، تو قسم خورده ای که دوزخ را از کافران از پریان و آدمیان انباشته سازی و دشمنانت را برای همیشه در آن جای دهی».
سبقت داشتن رحمت الاهی بر غضب الاهی از آن روست که هدف از آفرینش گسترش رحمت است و این رحمت در عرصه تکوین با رشد و تکاملی که خداوند برای موجودات در نظر گرفته حاصل می شود، و در عرصه تشریع و حوزه اختیار، این رحمت با گزینش اختیاری راه صواب و سعادت به وسیله انسان تحقق می یابد. در ارتباط با رفتار اختیاری انسان و پریان، قصد اولی خدا گسترش رحمت است که از طریق اطاعت و پیروی از دستورات او به دست می آید. اما چون انسان موجودی است مختار که در او کشش های مثبت و منفی وجود دارد و به دلیل این کشش ها و وجود جاذبه گناه و جاذبه عمل صالح، خود را همواره بر سر دوراهی سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم می یابد، اگر جاذبه گناه و عصیان خداوند را نادیده گرفت و علی‏ رغم کشش های منفی و گرایش به هوای نفس، به اختیار خود راه صواب را برگزید و به انجام اعمال صالح مبادرت ورزید، خود را لایق بهره‏ مندی از رحمت و فیض الاهی می گرداند و به کمال و سعادت نایل می گردد. اما اگر به دستورات خدا پشت پا زد و برخلاف فطرت و عقل، از دست‏ یابی به کمال و سعادت بازایستاد و به نقص و عار تن داد، مشمول عذاب و غضب الاهی می گردد که به قصد ثانوی، خداوند آن را برای بندگان خود در نظر گرفته است. پس قصد اولی خداوند دست ‏یابی انسان به کمال و در نتیجه برخوردار گشتن از رحمت واسعه الاهی است، اما چون این کمال با اختیار و گزینش انسان تحصیل می گردد، انسان بر سر دوراهی کمال و نقص و سعادت و شقاوت قرار گرفته و در واقع، کمال انسانی بدون خلق جهنم و شیطان حاصل نمی گردد و تا انسان بر سر دوراهی بهشت و جهنم قرار نگیرد، توفیق درک رحمت الاهی و رسیدن به کمالی را که فرشتگان الاهی از درک آن عاجز بودند نخواهد داشت.

پی نوشت ها :

۱٫ نهج ‏البلاغه، خطبه ۱٫
۲٫ مفاتیح‏الجنان، دعای بعد از زیارت امام رضا علیه السلام.
۳٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۴۳۸، ح ۴٫
۴٫ طه(۲۰)، ۱۷ـ۱۸٫
۵٫ یونس(۱۰)، ۱۸٫
۶٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۸، باب ۲۱، ص ۳۰٫
۷٫ غافر(۴۰)، ۱۶٫
۸٫ نبا(۷۸)، ۳۸٫
۹٫ بقره(۲)، ۲۵۵٫
۱۰٫ انبیاء(۲۱)، ۲۸٫
۱۱٫ مفاتیح ‏الجنان، دعای کمیل.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

حضور قلب در نماز

از آنجایی که روح و حقیقت نماز، بر وجود حضور قلب استوار است و آثار و فوایدی که برای نماز در آیات و روایات آمده، مخصوص نماز با حضور قلب است، لذا ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ در روایات متعددی بر این مسئله مهم تأکید داشته اند، که به عنوان نمونه به ذکر یک روایت اکتفا می کنیم: امام باقر ـ علیه السلام ـ می فرماید: بر تو است که در نمازت توجه قلبی داشته باشی، پس همانا از نمازت آن مقداری برای تو محسوب می شود که با قلبت توجه به نماز داشته ای.

آنچه برای کسب حضور قلب در نماز مهم است این است که شرایط و عوامل ایجاد چنین حالتی را مهیا کنیم و موانع آن را برطرف نماییم. چرا که حواس ظاهری و حواس باطنی انسان مثل پرنده ای از یک شاخه به شاخه دیگر و از یک مسئله به مسئله دیگر پرواز می کنند، حال با وجود این مانع ، به دست آوردن حضور قلب مشکل تر خواهد شد و زحمت بیشتری را می طلبد.

قبل از پرداختن به راههای فراهم کردن حضور قلب در نماز، ذکر این نکته لازم است که حضور قلب یکی ازشرائط وآداب باطنیه نماز است و طبق روایات شرط قبولی نماز است. یعنی آثار معنوی و اخروی نماز منوط بر داشتن حضور قلب در نماز است که البته خود دارای مراتبی بس فراوان است ،با این وجود حضور قلب نزد فقها، از شرائط قبول نماز است، نه ازشرائط صحت نماز و بین این دو فرق است. زیرا ممکن است نمازی تمام شرئط فقهی‌ای که برای احکام نماز در رساله‌های عملیه آمده است، داشته باشد و احتیاجی به اعاده نماز نباشد، اما دارای شرائط قبول وکمال نباشد.در این صورت درست است که نماز بدون حضور قلب، اعاده یا قضا ندارد، اما این نماز فایده وثوابی برای نمازگذار نخواهد داشت.

شرایط و عواملی که جهت داشتن حضور قلب در نماز مهم و موثر هستند عبارتند از:

  1. اهمیت دادن به نمازعارف بزرگ، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(ره) می گوید: حضور قلب سببش همت آدمی است، چون قلب تابع همت و ایمان انسان به حقیقت نماز می باشد. آن کس که به این حقیقت اعتقاد داشته باشد که نماز معراج اوست و مایه اوج و سعادت او خواهد شد، با کسی که نماز را سر بار خود و یک تکلیف طاقت فرسا می پندارد یقیناً از جهت دارا بودن حضور قلب متفاوتند.(۱)

پس اگر بخواهیم در نماز حضور قلب پیدا کنیم باید اهمیت عبادت را به قلب تفهیم و تلقین کنیم و این ممکن نیست مگر با فهمیدن فواید و اسرار و حقایق نماز(۲) که در موارد بعدی مطرح خواهد شد.

  1. شناخت و آگاهی معرفت و آگاهی نسبت به معبود و عبادت تأثیر بسزایی در کسب حضور قلب دارد.

چنانچه امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: ما من شی بعد المعرفه یعدل هذه الصلاه.(۳) بعد از معرفت، عملی وجود ندارد که با نماز رقابت کند.

شناخت انسان نمازگزار باید به مرحله ای برسد که خود را محتاج و نیازمند به خدا بداند و در آیات و روایاتی که انسان را محتاج و نیازمند واقعی به خدا می شمارد، توجه و تفکر نماید. مثلاً آنجا که قرآن کریم می فرماید: انتم الفقراء الی الله. (شما نیازمندان به سوی خدا هستید،) گویای این است که زمانی که می خواهیم نماز بخوانیم اگر فکر کنیم که ما الان با صحبت نماییم که تمام زندگی و وجودمان وابسته به اوست و هر نفسی که می کشیم محتاج عنایت او هستیم و هرچه بخواهیم در دست اوست، یقیناً توجه بیشتری در نماز خواهیم نمود.(۴)

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرمایند: آن چنان خدا را عبادت کن که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را مشاهده می کند.(۵) اینها(احساس نیازمندی به خدا، درک عظمت و بزرگی خداوند و احساس حضور در برابر خداوند) عوامل موثری در کسب حضور قلب می باشند.

  1. احساس نیاز یکی دیگر از عوامل ایجاد حضور قلب در عبادت احساس نیاز به نماز است. اگر انسان باور کند که نماز سرمایه سعادت و بهترین وسیله ارتباط مخلوق با خالق و نردبان صعود و معراج مؤمن و مایه نزدیکی به خداوند متعال و دژ محکمی در برابر حملات شیطان و مایه آرامش در زندگی و بطور کلی کارخانه انسان سازی است، آن چنان احساس نیازی به نماز خواهد نمود که به هیچ وجه آن را از دست نخواهد داد.(۶)
  2. فهمیدن معانی نمازشخص نماز گزار با توجه به معانی و مفاهیم الفاظ نماز در حقیقت خدا را در قلب حاضر می یابد. اگر نمازگزار دقیقاً معانی نماز را به قلب القاء نماید، آنجاست که اثر خودش را خواهد گذاشت و لذا امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: آن کس که دو رکعت نماز بخواند و بفهمد چه می گوید، از نماز خارج نمی شود مگر اینکه گناهان او بخشیده شده است.(۷)
  3. یاد مرگ و نماز وداعامام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: هنگامی که نماز واجب را می‌خوانی در وقتش بخوان، مانند کسی که نماز وداع می خواند و می ترسد که بعد از این دیگر توفیق نماز خواندن نیابد.(۸)
  4. دعا و طلب حضور قلب در نمازتحصیل حضور قلب بدون کمک و یاری خداوند ممکن نیست، لذا در نمازهای یومیه می خوانیم: ایاک نعبد و ایاک نستعین. یعنی اگر چه ما تو را عبادت می کنیم و لیکن در همین عبادت هم از تو استعانت می جوییم. و البته عوامل دیگری نیز ذکر شده که در مرتبه بعدی قابل توجه می باشند. مثلاً رعایت بعضی از مقدمات و مستحبات نماز مانند استعمال بوی خوش، هفت مرتبه تکبیر گفتن قبل از تکبیره الاحرام، نگاه کردن به محل سجده در حال قیام یا بستن چشم ها در موارد ضروری، نگاه بین دو پا در هنگام رکوع و در حال تشهد، چسباندن دستها به بدن در حال قیام و … البته حضور قلب کامل نیاز به رفع موانعی از جمله ترک گناهان و ترک شتاب زدگی در نماز و … دارد که از گفتن آنها صرف نظر می کنیم. این را نیز باید دوباره متذکر شد که حضور قلب، زمانی حاصل می شود که بر این شرایط مداومت و مراقبت داشته باشیم وگرنه اثر نخواهد کرد.
  5. تمرین و ممارست یکی از راههای مهم برای کنترل افکار و خیال و حضور قلب در نماز، تمرین و ممارست به این امر است. انسان در نماز باید هر چه که مقدور اوست، فکر را حفظ کرده و به نماز توجه کند و هنگامی که خیال او به جای دیگری متوجه شد، آن را باز گرداند و به معانی نماز دقت کند. البته این امر در ابتدا کمی سخت جلوه می کند ولی آنچه مهم است، آن است که به این امر توجه کند و تمرین کند که در اثر این تمرین کم کم، حواس و خیال او بدستش خواهد آمد و با کمی اراده می تواند آن را تا آخر نماز حفظ کند.(۹)
  6. کم کردن از اشتغال به امور دنیوی از عوامل دیگری که در حضور قلب در نماز تأثیر بسزایی دارد، آن است که انسان در خارج از نماز دلش را از مشغول شدن به دنیا حفظ کند و به اندازه نیاز متوجه امور دنیوی گردد. زیرا وقتی انسان در طول روز دل خود را مدام به امور دنیوی و اشتغالات بیهوده مشغول می کند، هنگام نماز هم آن افکار به او هجوم می آورند و نمی تواند خیال و فکر خود را در مقابل آنها حفظ کند.(۱۰) بخاطر همین است که بزرگان می فرمایند قبل از نماز دل را از هرچه به آن مشغول است باز دار و آن را رفع کن تا هنگام نماز متوجه آن نشوی(۱۱).

پی نوشتها

  1. ملکی تبریزی، جواد، اسرار الصلاه، ترجمه رجب زاده، انتشارات پیام آزادی، ص ۳۰۱٫
  2. عزیزی تهرانی، علی اصغر، حضور قلب در نماز، دفتر تبلیغات اسلامی، ص ۱۰۸٫
  3. بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۴۰۶
  4. تهرانی، علی اصغر، حضور قلب در نماز، ص ۱۱۲ ـ ۱۱۷
  5. نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاویدان، ص ۶۵٫
  6. حضور قلب، ص ۱۱۸ ـ ۱۲۲٫
  7. بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۴۰٫
  8. بحارالانوار، ج ۸۳، ص ۲۳۲٫
  9. موسوی خمینی، سید روح الله، چهل حدیث، مؤسسه نشر آثار امام، چاپ بیست و پنج، ص ۴۳۰٫
  10. نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، انتشارات رشیدی، بی تا، ص ۶۷۳ ـ ۶۶۶٫
  11. امام خمینی، سر الصلوه، انتشارات پیام آزادی، ۱۳۶۰، ص ۵۸٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

شرح مناجات الراغبین (۴)

قبض و بسط دل

چنان که در مباحث پیشین گذشت، لحن سخن امام سجاد علیه السلام در آغاز مناجات الراغبین متناسب با حال کسی است که به عواملی که خشم و غضب الاهی را برمی انگیزاند و به عذاب الاهی توجه یافته است و ناگاه به صفات رحمت الاهی توسل می جوید تا حالات روانی خود را متعادل سازد و توازنی بین خوف از عذاب الاهی و امید به رحمت الاهی و آمرزش گناهان برقرار سازد. پس از آن مرحله و در نتیجه توجه به رحمت بی کران خداوند، افق روشنی را فراروی خود می یابد و انوار عظیم و خیره‏ کننده تجلیات الاهی که سراسر هستی را فرا گرفته اند مشاهده می کند و از خود بی خود می گردد و عالی ترین احساس و آرزوی خود را که قرب الاهی و نوشیدن شراب وصل با معبود است بر زبان جاری می سازد. اما ناگاه درمی یابد که تا رسیدن به آن آرزو راه درازی در پیش دارد و اکنون باید متناسب با حالش خواسته هایش را مطرح کند و به تدریج خواسته ها و آرزوهای بزرگ ‏تر و بزرگ ‏تر را مطرح سازد. بدین سان دست های خویش را در پیشگاه خداوند بلند می کند و می گوید: خدایا، من خود را در معرض نسیم رحمت تو قرار داده ام و منتظرم نسیم رحمت تو در جانم بنشیند و دلم را از آلودگی‏ ها و گناهان پاک سازد تا لایق دریافت رحمت فزون ‏تر تو گردم. خدایا، من از گناهان و آنچه خشم و غضب تو را برمی انگیزاند و عذاب تو را در پی دارد به تو پناه آورده ام؛ چون پناه گاهی جز تو ندارم و هرجا که بروم و به هرجا پناه آورم، آرامش و آسایش نمی یابم و بالاخره، چاره ای جز پناه آوردن به رحمت بی کران تو ندارم.
بنده گناهکار که خود را مستحق عقاب خدا می یابد، گرچه می داند که پناه گاهی جز جوار رحمت الاهی ندارد و می داند هرکجا برود سروکارش با خداست، اما خجالت و حیا مانع می شود که به نزد خداوند برگردد و تا در پناه خدا قرار نگرفته حالت انقباض و گرفتگی بر دل او چیره می گردد. اما پس از آنکه به سوی خداوند برگشت و در آغوش رحمت و عنایت الاهی آسود، آن حالت به حالت انبساط مبدل می گردد.
برای تقریب به ذهن و در حد تشبیهی ناقص و نازل، نظیر کودکی که در خانه شیطنت و خطایی انجام می دهد و برای رهایی از تنبیه و مجازات مادر از خانه می گریزد. او که پناهگاهی جز آغوش مادر ندارد و هرکجا که برود ناچار است به خانه و به نزد مادر برگردد، وقتی گرسنه شد و بالاتر از آن، نیاز به نوازش و مهربانی در او برانگیخته شد، پیش خود می اندیشد که به جز مادر چه کسی به من غذا می دهد و نوازش و آغوش مهرش را نصیبم می گرداند و با سرافکندگی و احساس شرم و حیا به نزد مادر برمی گردد و زبان به عذرخواهی و اظهار پشیمانی از کردار زشت خود می گشاید و خود را در آغوش مادر می افکند. وقتی مادر دست بر سر و روی او کشید و مهر و محبتش را نثارش ساخت، آن حالت گرفتگی و انقباض کودک به حالت انبساط و گشادگی دل مبدل می گردد و در پی این حالت زبانش باز می شود و در آغوش مادر به شیرین زبانی می پردازد.
پر واضح است که محبت مادر که کودک خطاکار را در سایه امنیت و آرامش‏ خاطر قرار می دهد، قابل مقایسه با محبت نامحدود خدا نیست و اگر همه محبت های مادران از آغاز تا قیامت را یک جا انباشته سازیم، باز در مقابل محبت الاهی چیزی به شمار نمی آید؛ چون محبت خداوند نامحدود و محبت دیگران هرچقدر عظیم باشد محدود می باشد. پس گرچه گناه ما عظیم است، اما در مقابل محبت و عطوفت الاهی نامحدود و غیرقابل توصیف است و رحمت و محبت مادر که خالص ‏ترین و سرشارترین محبت های انسانی است، خود جلوه ای از تجلیات محبت و رحمت بی انتهای خداوند می باشد. رحمتی که شامل همه بندگان خدا حتی گناه کاران می شود و آنان با توبه و پشیمانی از کردار زشت خود از آن بهره مند می گردند. امام باقر علیه السلام فرمودند:
ألا إنَّ اللهَ أفرَحُ بِتَوبَهِ عَبدِه حینَ یَتُوبُ مِن رَجُلٍ ضَلَّت راحِلَتُهُ فِی أرض قَفرٍ وَ عَلَیهَا طَعامُهُ وَ شَرابُهُ، فَبَینمَا هُوَ کذَلِک لایَدرِی ما یَصنَعُ وَلا أینَ یَتَوَجَّهُ حَتَّی وَضَعَ رَأسَهُ لِیَنامَ فَأتاهُ آتٍ فَقالَ لَهُ: هَل لَک فِی رَاحِلَتِک؟ قالَ نَعَم قالَ: هُوَ ذِه فَاقبِضهَا، فَقامَ إلَیهَا فَقَبَضَهَا فَقالَ أبو جَعفَر علیه السلام: وَ اللهُ أفرَحُ بِتَوبَهِ عَبدِهِ حینَ یَتوبُ مِن ذَلِک الرَّجُلِ حینَ وَجَدَ رَاحِلَتَهُ؛(۱) «همانا شادمانی خداوند از توبه بنده اش افزون تر از شادمانی مردی است که شترش را که آب و غذایش بر آن قرار دارد در بیابانی خالی از آبادانی گم کرده و در آن گیرودار که او نمی داند چه کند و به کجا روی آورد و سرش را بر زمین می نهد تا بخوابد (و تسلیم مرگ می گردد)، ناگاه کسی نزد او می آید و به او می گوید: در جست‏ و جوی شترت هستی؟ او می گوید: بله. آن شخص می گوید، شترت اینجاست، آن را بگیر؟ آن مرد برمی خیزد و شترش را می گیرد. امام باقر علیه السلام فرمودند: همانا شادمانی خداوند از توبه بنده اش افزون تر است از شادمانی آن مرد به هنگام یافتن شترش».
هرکس که از عذاب الاهی فرار می کند ناچار است که به خدا پناه آورد، از این روی حضرت فرمودند: خدایا، من تو را شفیع خود قرار دادم تا عذاب و غضبت را از من برداری، و از عذاب و قهرت به خودت پناه آوردم چون پناهی جز تو وجود ندارد. لطف و کرم بی نهایت خدا اقتضا می کند که هرکس به او پناه آورد، ناامیدش نسازد و رحمت و عنایت خویش را از او باز نگیرد. حتی خداوند به پیامبرش فرمان می دهد که اگر مشرکان به او پناه آوردند به آنان پناه دهد و آنان را مورد محبت و لطف خود قرار دهد، حال آیا سزد که خود به بندگان مؤمن خطاکار که از کردار زشت خود پشیمان گشته اند پناه ندهد و لطف و رحمتش را از آنان دریغ گرداند: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلاَمَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَ یَعْلَمُونَ‌؛ (۲) «و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان قومی نادان اند».

طمع مؤمن به احسان و نعمت های الهی

خدایا، اکنون که جز تو پناه گاهی ندارم و جز درگاه تو جایی را ندارم که بدان روی آورم و کسی جز تو نمی تواند خواسته ها و نیازهایم را برطرف سازد، با چشمداشت و طمع فراوان به احسانت به نزدت آمده ام: اَتَیتُکَ طامعاً فی احسانِک راغباً فِی امتِنانِک؛ «آمدم به درگاهت در حالی که به احسان تو طمع و به نعمت هایت رغبت دارم».
برخی از واژگان مشترک بین زبان عربی و فارسی، در زبان فارسی در معنایی متفاوت از معنایی که در زبان عربی به کار می رود استعمال می گردد. مثلاً واژه «غرور» دارای معانی متعددی نظیر «فریب»، «گول ‏خوردگی»، «اغفال» و «خودبینی» است و در زبان عربی بیشتر به معنای «فریب» به کار می رود؛ به عنوان نمونه خداوند وقتی می خواهد زندگی دنیا را وسیله فریب و اغفال انسان و وسیله سرگرمی و غفلت از سعادت واقعی معرفی کند می فرماید:
کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ وَ مَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ؛ (۳)«هرکسی چشنده مرگ است، و جز این نیست که مزدهایتان را روز رستاخیز تمام بدهند. پس هر که از آتش دوزخ دور داشته و به بهشت درآورده شود به راستی رستگار شده است، و زندگی دنیا چیزی جز کالای فریب نیست».
اما در زبان فارسی «غرور» به معنای نوعی «خودخواهی» به کار می رود. همچنین «امتنان» از «منت» به معنای «نعمت» اشتقاق یافته و این دو واژه و سایر واژگان هم‏ خانواده آنها در زبان عربی بیشتر به معنای نعمت و بخشش به کار می روند و کمتر به معنای «منت نهادن» به کار می روند. به عنوان نمونه خداوند می فرماید: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ‌؛ (۴) «به راستی خداوند بر مؤمنان نعمت و بخشش [بزرگ] خود را ارزانی داشت که در میان شان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می خواند و پاکشان می سازد و کتاب و حکمتشان می آموزد، در حالی که پیش از آن [آمدن پیامبر] هر آینه در گمراهی آشکاری بودند».
برخلاف تصور برخی که «منّ الله» در آیه شریفه را به معنای «منت نهادن خدا» تلقی کرده اند، آن جمله به معنای نعمت و انعام خداوند در حق مؤمنان است و خداوند بدین وسیله از بزرگ ‏ترین نعمت خود که همان بعثت نبی خاتم صلی الله‏ علیه‏ و‏ آله است خبر می دهد.
البته در مواردی «منّ» به معنای «منت نهادن» نیز به کار رفته است؛ نظیر آیه:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى کَالَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لاَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لاَ یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْ‌ءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ‌؛ (۵) «ای کسانی که ایمان آورده اید، صدقه‏ های خود را به منت نهادن و رنجانیدن تباه مکنید، مانند آن کس که مال خویش را برای نمایاندن به مردم انفاق می کند و به خدا و روز واپسین ایمان ندارد [و نتیجه ای از انفاق خود نمی یابد]؛ داستان او چون داستان سنگ سخت صافی است که بر آن خاکی [غباری ]باشد و بارانی تند به آن برسد [و آن خاک را ببرد] و سنگ را همچنان سخت و صاف [بدون خاک ]بگذارد، [ریاکاران نیز] بر هیچ چیز از آنچه کرده اند دست نمی یابند؛ و خداوند گروه کافران را راه نمی نماید».
اما در زبان فارسی « امتنان» و « منت» و سایر واژگان هم خانواده آنها به معنای « منت نهادن» و « منت پذیری» به کار می روند.
مُستَسقِیاً وابِلَ طَولِک، مُستَمطِراً غَمامَ فَضلِک؛ «تشنه باران احسانت هستم و از ابر فضل و کرم تو باران عنایت می جویم».
تعبیر فوق به نوعی تکرار تعبیر پیشین است و معنای آن را به دست می دهد و این تکرار و ارائه الفاظ مترادف و هم‏ معنا و متناسب با اصول بلاغت، حاکی از حال انبساط روحی حضرت در مناجات با خداوند است که سرشار از انس با معبود خواسته خود را با تعابیر و الفاظ گوناگون مطرح می سازد تا گفت ‏و گوی با معبود به طول انجامد و بیشتر از لذت انس با معبود بهره مند گردد. حضرت در آن جملات خود را سخت نیازمند احسان و الطاف الاهی می داند و چونان زمین تشنه ای که با باران درشت و انبوه بهاری حیات دوباره می یابد، خود را محتاج و تشنه نعمت های بی کران خداوند می داند و از خداوند درخواست می کند که پیوسته با باران نعمت ها و الطاف خویش جسم و جان ایشان را حیات و طراوت بخشد.
«وابل» به معنای باران درشت می باشد و در مقابل آن، «طل» بر نم‏نم باران اطلاق می شود. این دو واژه در قرآن و از جمله در آیه ۲۶۵ سوره بقره با هم به کار رفته اند؛ آنجا که خداوند در تبیین آثار صدقه و انفاق در راه خدا می فرماید:
وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ أموالَهُم ابتِغَاء مَرضَاتِ اللهِ وَ تَثبیتاً مِّن اَنفُسِهِم کمَثَلِ جَنَّهٍ بِربوَهٍ أصابَهَا وَابِلٌ فَآتَت أُکلَهَا ضِعفَینِ فَإن لَّم یُصِبها وابِلٌ فَطَلُّ وَاللهُ بِمَا تَعمَلُونَ بَصیرٌ؛
«و داستان کسانی که مال ‏های خود را برای جستن خشنودی خدا و استوار کردن [باور و اخلاص] نفس‏ های خویش انفاق می کنند، چون داستان بوستانی است بر جایی بلند که تند بارانی بدان رسد پس بار و برِ خود را دو چندان دهد و اگر باران درشت و تندی بدان نرسد باران نرمی رسد؛ و خداوند به آنچه می کنید بیناست».
طالِباً مَرضاتَک، قاصِداً جَنابَک، وارِداً شَریعَهَ رِفدِک؛ «به جست‏ و جوی خشنودی تو برخاسته ام و آهنگ توجه به درگاهت را دارم و به جویبار عطایت وارد گشته ام».

درخواست های ره‏ یافته به بارگاه ربوبی

«جناب» عنوان احترام و تکریم و نیز به معنای درگاه، پیشگاه و آستان است و این واژه پس از انتقال به زبان فارسی به معنای احترام و تکریم به کار می رود، اما در زبان عربی بیشتر به معنای درگاه و پیشگاه به کار می رود. معمولاً کسانی که بر شخصیت های بزرگ وارد می شوند، برای تجلیل و احترام می گویند که به پیشگاه و درگاه فلان شخصیت وارد شدیم و نمی گویند به نزد او رفتیم. در این مناجات نیز حضرت برای رعایت ادب و احترام نمی گویند که خدای من نزدت آمدم بلکه می گویند آهنگ بارگاه تو را کرده ام.
«شریعه» بر نهری که از رود بزرگ منشعب می گردد و به وسیله آن باغستان ‏ها و دشت ها سیراب می شوند اطلاق می گردد. گویا حضرت عطایای خداوند را به رود بی کرانی تشبیه کرده اند که به فراخور بندگان جویبارهایی از آن انشعاب یافته است و نهر و جویباری نیز به آن حضرت اختصاص یافته که از طریق آن از عطایا و بخشش‏ های الاهی بهره مند می گردند.
مُلتَمِساً سَنِیَّ الخَیراتِ مِن عِندِک، وافِداً اِلی حَضرَهِ جَمالِک، مُریداً وَجهَک، طارِقاً بابَک، مُستَکیناً لِعَظمَتِک وَ جَلالِک؛ «درخواست عالی ترین خیراتت را دارم و در پیشگاه جمال تو بار یافته ام و خواهان مشاهده تو هستم، حلقه در رحمتت را می کوبم و نیازمند عظمت و جلالت هستم».
چنان که گفتیم حضرت پس از توجه به عوامل عذاب و بیم از قهر و غضب الاهی، به رحمت و کرم پروردگار توجه یافته اند و این توجه به ایشان حالت انبساط بخشیده و در پی آن به معاشقه با خداوند و بیان کلمات متناسب با لحظات انس با معبود پرداخته اند و از جمله می فرمایند: خدایا، من از تو عالی ترین خیرات و بخشش ‏هایت را می جویم. خدایا، من به پیشگاه جمال تو بار یافته ام و هردَم از فیض حضور و نور جمالت سرشار می گردم و جانم را غنا و کمال و تعالی می بخشم.
اضافه «وجه» به خداوند در تعبیرات قرآنی و فرهنگ اسلامی رایج است و وقتی کسی کاری را خالص برای خداوند انجام دهد و چشمداشتی به پاداش نداشته باشد، گفته می شود «یرید وجه الله». حضرت نیز با جمله «مریداً وجهک» اعلام می دارند که خدایا، همه کارها و عبادات من برای توست و خواسته اصلی من نیل و وصل به ذات بی‏ همتای توست. آن‏ گاه حضرت، متناسب با ادب عبودیت به وضعیت خود توجهی دوباره می افکنند و در کنار آن آرزوهای بلند و درخواست های متعالی، می فرمایند: خدایا من گدای درگاه تو هستم و هرگز ذلت و حقارت خویش و عظمت ذات کبریایی تو را فراموش نکرده ام و سخت نیازمند عظمت و جلال تو هستم. این فراز از مناجات حالت کسی را مجسم می کند که در پرتو عنایات و نوازش خداوند دلش بسط یافته و به چرب‏ زمانی و شیرین زبانی با خداوند پرداخته و سخنان خود را به اوج رسانده و عالی ترین درخواست ها و آرزوهایش را مطرح ساخته است، اما ناگاه به خود می نگرد که از خود هیچ ندارد و هرچه دارد از آن مالک هستی است و می گوید خدایا، من در پیشگاه تو ذلیل و خوارم و لایق عقوبت، توبیخ و سرزنش‏ام، و تو شایسته مغفرت، رحمت و مهربانی هستی. خدایا، با من با رحمت و بخشایشی که خود شایسته آن هستی رفتار کن نه با عذاب و کیفری که من شایسته آن می باشم.

پی نوشت ها :

۱٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۶، باب ۲۰، ص ۳۸ـ۳۹، ح ۶۷٫
۲٫ توبه(۹)،۶٫
۳٫ آل عمران(۳)، ۱۸۵٫
۴٫ همان(۳)، ۱۶۴٫
۵٫ بقره(۲)، ۲۶۴٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات الراغبین (۱)

از جمله مناجات خمس عشر، «مناجات راغبین» است. «راغبین» از ماده «رغبت» است که به معنای دوست داشتن، مایل بودن، به ‏کار می رود. اغلب تعابیری که امام سجاد علیه السلام در این مناجات به کار برده اند، برای ایجاد توازن بین خوف و رجا در انسان می باشد:
در طلیعه آن مناجات حضرت می فرمایند:
اِلهی، اِن کانَ قَلَّ زادی فِی المَسیرِ اِلَیک، فَلَقَد حَسُنَ ظَنّی بِالتَّوَکلِ عَلَیک، وَ اِن کانَ جُرمی قَد اَخافَنی مِن عُقُوبَتِک، فَاِنَّ رَجائی قَد اَشعَرَنی بِالأَمنِ مِن نَقِمَتِک، وَ اِن کانَ ذَنبی قَد عَرَضَنی لِعقابِک فَقَد آذَنَنی حُسنُ ثِقَتی بِثوابِک، وَ اِن اَنا مَتنِی الغَفلَهُ عَنِ الاستِعدادِ لِلِقائِک، فَقَد نَبَّهتَنِی المَعرِفَهُ بِکَرمِک، وَ آلائِک، وَ اِن اَوحَشَ ما بَینی وَ بَینَک فَرطُ العِصیانِ وَ الطُّغیانِ، فَقَد آنَسَنی بُشرَی الغُفرانِ وَ الرِّضوانِ؛ «خدایا، اگر زاد و توشه ام در سفر به سوی تو اندک است همانا حسن ظن به اعتماد و توکل بر تو دارم؛ اگر جرم و گناهم مرا از عقوبت و کیفرت به هراس افکنده، همانا امیدم به لطف و کرمت نوید ایمنی از انتقامت را به من بخشیده است؛ اگر گناهم مرا در معرض کیفرت درآورده است، وثوق و اطمینانم به پاداشت نوید می دهد؛ و اگر غفلت مرا از مهیای لقای تو گشتن به خواب افکنده، معرفتم به کرم و نعمت هایت آگاه و هوشیارم ساخته است؛ و اگر زیاده روی در عصیان و سرکشی مرا به وحشت افکنده، بشارت به غفران و خوشنودی ات موجب آرامش خاطرم گشته است».

مؤمن و اندیشه آخرت و توشه آن

در هر یک از بندهای فراز مزبور حضرت با بیان آنچه موجب خوف از کیفر و آنچه باعث امید انسان به خداوند می گردد، به نوعی بین حالت خوف و رجا تعادل و توازن برقرار می کنند. در بند اول به راه طولانی سفر آخرت و نداشتن زاد و توشه کافی اشاره دارند که باعث نگرانی انسان می گردد. اما از سوی دیگر، می‏ فرمایند که توکل و اعتماد به رحمت بی نهایت خدا به انسان امید می بخشد و باعث التیام خاطر او می گردد. یکی از توصیه های رایج در فرهنگ دینی ما که دارای کاربرد فراوانی است فراهم ساختن زاد و توشه برای آخرت می باشد. اما این توصیه و تعبیر رایج چون بسیاری از تعابیر و مفاهیم رایج در فرهنگ دینی ما واقعیت و ارزش واقعی خود را از دست داده است و به مثابه شعاری درآمده که کمتر به عمق و محتوای آن توجه می شود. ما در مکالمات روزمره تعابیر دینی فراوانی به کار می بریم که توجهی به معنای آنها نداریم. به عنوان نمونه، فراوان در سخنان خود به عنوان تبرک جمله «ان شاء الله» را به کار می بریم، اما توجه نداریم که آن جمله به معنای تعلیق و متوقف دانستن امور بر مشیت الاهی است و بدین معناست که ما باید کارها را به مشیت و اراده الاهی واگذار کنیم و در مقابل مشیت الاهی، مشیت و اراده خودمان را ناچیز بدانیم. در قرآن کریم خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:
وَ لاَ تَقُولَنَّ لِشَیْ‌ءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذلِکَ غَداً * إِلاَّ أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسَى أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هذَا رَشَداً؛(۱) « و درباره هیچ چیز مگوی که من فردا آن [کار ]را خواهم کرد، مگر آنکه [گویی اگر ]خدای خواهد؛ و چون فراموش کنی [که بگویی: اگر خدای خواهد ]پروردگارت را یاد کن [یعنی وقتی به یاد آوری، کلمه ان شاء الله را بر زبان آر ] و بگو: امید است که پروردگارم مرا به راه صوابی که نزدیک‏ تر از این باشد راه نماید».
همچنین ما وقتی از یکدیگر جدا می شویم، به عنوان رسم و ادب، کلمه «خداحافظ» را بر زبان جاری می کنیم و توجهی به مفهوم و محتوای آن نداریم. حتی برخی از مارکسیست ها که اعتقادی به خدا نداشتند، هنگام جدا شدن از دیگری، «خداحافظ» می گفتند. ما همان ‏طور که به مفاهیم بسیاری از تعابیر رایج دینی توجهی داریم، به مخلوقات و امور تکوینی که نظام و حکمت های الاهی در آنها نهفته اند و پیوسته ما آنها را از نظر می گذرانیم توجه نداریم و از آثار عظمت و حکمت الاهی نهفته در آنها غافلیم. از این‏ روی، خداوند از مردم گله می کند که به هنگام مواجهه با آیات الاهی از آنها غافل اند: وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ‌ ؛(۲) «و هر آینه بسیاری از مردم از نشانه های ما غافل اند».
برخلاف تصور عمومی که بر اساس آن سفر آخرت از هنگام مرگ آغاز می شود و مبتنی بر آن زاد و توشه اخروی برای پس از مرگ تهیه می گردد، واقعیت این است که سفر آخرت در دنیا و از هنگام بلوغ که تکالیف و وظایف الاهی بر عهده انسان قرار می گیرند، آغاز می شود و ما تا در دنیا به سر می بریم باید به تهیه زاد و توشه ای بپردازیم که هم در دنیا به کار ما بیاید و هم برای سرای آخرت که امکان فراهم ساختن زاد و توشه فراهم نیست، به کار ما آید و باعث آرامش و آسایش ابدی ما گردد. انسان در مواجه با این سفر ابدی، به مانند کسی است که در دنیا قصد سفر دارد و سفر او از هنگام خارج شدن از منزل آغاز می گردد و او تا وقتی در شهر و حومه شهر است می تواند لوازم و توشه کافی برای سفر بردارد و پس از آنکه وارد بیابان خشک بی کران و خالی از کشت و زرع شد، نمی تواند برای خود توشه ای فراهم کند و در صورتی که از قبل برای خود توشه و آب و غذا فراهم آورده باشد، می تواند در آن بیابان از آن استفاده کند و زنده بماند.
اشتباه دیگری که نوع مردم مرتکب می شوند این است که خیال می کنند توشه آخرت تنها نماز و روزه است و توجه ندارند که همه کارهایی که انسان برای خدا و به قصد انجام وظیفه انجام می دهد توشه آخرت به حساب می آیند. روشن گردید که سفر آخرت ما از دنیا آغاز می گردد و انسان در طول زندگی در حال حرکت و سفر است و چه بخواهد و چه نخواهد با گذشت هر لحظه از عمرش گامی در سفر برمی دارد و بخشی از مسیر را طی می کند و پیوسته فاصله او با مقصد کمتر می گردد و در این مسیر محل توقف و منزلگاهی برای او وجود ندارد. پس او نباید دنیا را وطن و قرارگاه خود بداند، بلکه باید باور کند که دنیا محل گذر و بخشی از مسافت و سفر ابدی او و فرصت فراهم ساختن توشه برای زندگی ابدی است. امیرمؤمنان علیه السلام در بسیاری از کلمات نورانی خود این حقیقت را به ما گوشزد می کنند و ما را متوجه سفر و منزلگاه ابدی آخرت می کنند که ما از اکنون باید در اندیشه آن باشیم و توشه کافی را برای آن فراهم آوریم. آن حضرت در این‏ باره می فرمایند:
۱. اَیُّها النَّاسُ إنَّما الدُّنیا دارُ مَجازٍ وَ الآخِرَهُ دارُ قَرارٍ، فَخُذُوا مِن مَمَرِّکم لِمَقَرِّکم؛(۳) «ای مردم، همانا دنیا خانه گذشتن و رفتن و آخرت سرای زیستن و ماندن است، پس از این گذرگاه برای زیستگاه خویش توشه برگیرید.»
۲.وَ أُحَذِّرکُم الدُّنیا فَإنَّهَا مَنزِلُ قُلعَهٍ وَ لَیسَت بِدارِ نُجعَه. قَد تَزَیَّنَت بِغرورِهَا و غرَّت بِزینَتِها؛(۴) «شما را از دنیا پرهیز می دهم که منزلگاهی است ناپایدار، نه خانه ماندن و نه جایگاه قرار. خود را آراسته و به آرایش خویش شیفته و دیگران را به زینت خود فریفته است».
در برخی از روایات، دنیا بسان پلی برای آخرت معرفی شده که باید از آن گذشت و نباید بدان دل بست و بدان قرار گرفت:
عن ابی حمزه الثُّمالِیِّ عَن عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ عَلیه السَّلام أنَّهُ قَالَ یَوماً لاَصحابِهِ : إخوَانِی، اُوصیِکم بِدارِ الآخِرَهِ، وَلا أُوصِیکم بِدارِ الدُّنیا فَإنَّکم عَلَیهَا حَریصُونَ وَ بِهَا مُتَمَسِّکونَ. أما بَلَغَکُم ما قَالَ عِیسَی ابنُ مَریَم عَلیهِ السَّلام لِلحَوارِیّن؟ قالَ لَهُم الدُّنیا قَنطَرَهٌ فَاعبُروهَا وَ لا تَعمُروهَا. وَ قالَ أیُّکم یَبنِی عَلَی مَوجِ البَحرِ دَاراً؟ تِلکُم الدَّارُ الدُّنیا فَلا تَتَّخِذُوها قَراراً؛(۵) «ابوحمزه ثمالی روایت کرده: روزی امام زین العابدین علیه السلام به یاران خود فرمود: «برادران من، شما را به خانه آخرت سفارش می کنم، نه به خانه دنیا، چرا که خود بر دنیا حریص هستید و بدان چنگ آویخته اید. مگر فرمایش عیسی علیه السلام به حواریون به گوش شما نرسیده که به آنان فرمود: دنیا به منزله پل است، پس از آن عبور کنید و به آبادانی آن سرگرم مشوید، و نیز فرمود: کدام ‏یک از شما بر روی موج دریا خانه می ‏سازد؟ خانه دنیا نیز چنین است، آن را قرارگاه خود قرار ندهید».

مراحل حیات انسان

انسان در طی زندگی دنیوی و اخروی خویش مراحلی را پشت سر می گذارد. مرحله اول مربوط به قبل از تولد است که جنین در شکم مادر رشد می کند و پس از آنکه روح در او دمیده شد و قوا و اندام آن کامل گردید، به دنیا می آید و مرحله دوم زندگی او یعنی دوران طفولیت آغاز می گردد. گذشته از دوران جنینی که هیچ رفتار اختیاری از جنین سر نمی‏زند، در دوران کودکی و قبل از رسیدن به سن تکلیف چون هنوز قدرت تمییز و تشخیص در انسان به وجود نیامده و رفتار او کاملاً آگاهانه و مسئولانه نیست، تکلیفی متوجه او نمی گردد و به همین جهت در روز قیامت رفتار و کارهایی که در دوران کودکی انجام پذیرفته مورد محاسبه قرار نمی گیرد و عقاب و کیفری بر آنها مترتب نمی شود.
مرحله سوم از هنگام بلوغ و رسیدن به سن تکلیف تا پایان عمر را شامل می‏ گردد. در این مرحله از عمر، انسان در برابر رفتار خود مسئول است و تکالیف و وظایفی از سوی خداوند متوجه او گردیده است و در برابر اطاعت از خدا و عمل به تکالیف الهی پاداش و ثواب به او داده می شود و اگر با تکالیف الاهی مخالفت کرد، کیفر و عذاب می بیند. مرحله چهارم عالم برزخ، یعنی از هنگام مرگ تا قیامت را شامل می شود. در این مرحله انسان از آثار و نتایج رفتاری که در دنیا داشته است بهره‏ مند می گردد و کار و رفتار جدیدی از انسان سر نمی‏زند، چون با مرگ پرونده اعمال و رفتار انسان بسته می شود. البته بر اساس برخی از روایات، برخی از رفتار با ارزش انسان پس از مرگ نیز کماکان تداوم می یابد و پیوسته از ناحیه آنها ثواب و پاداش جدیدی در پرونده اعمال انسان ثبت می گردد. در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
إذَا مَاتَ ابنُ آدَمَ انقَطَعَ عَمَلُهُ إلاَّ عَن ثَلاثٍ: وَلدٌ صالِحٌ یَدعُو لَهُ، وَ عِلمٌ یُنتَفَعُ بِهِ، وَ صَدقَهٌ جارِیهٌ؛(۶) «وقتی فرزند آدم مُرد عملش منقطع می گردد و به پایان می رسد، مگر از سه ناحیه: فرزند صالحی که تربیت کرده و به او دعا می کند و آثار علمی که از خود باقی نهاده و دیگران از آن بهره ‏مند می گردند و صدقه و کار خیر ماندگاری که انجام داده است».
مرحله پنجم حیات انسان در آخرت رقم می‏ خورد که پس از عالم برزخ و ظهور قیامت کبری آغاز می گردد و آن حیات اخروی ابدی است و پایانی ندارد. در آن عالم نتایج اعمال انسان در دنیا ظاهر می گردد و انسان هر توشه ای که در دنیا فراهم ساخته در سرای آخرت از آن استفاده می کند و امکان انجام عمل جدید و تدارک رفتار زشت وجود ندارد: وَ إنَّ الیَومَ عَمَلٌ وَ لا حِسابَ، وَغَداً حِسابٌ وَ لا عَمَلَ،(۷) «همانا امروز روز کار است و روز حساب نیست و فردا روز حساب است و کس را مجال کار نیست».
کسی که از فرصت عمر استفاده صحیح نبرد و توشه کافی برای سرای آخرت نیندوخت و از خدا غافل گشت و خود را اسیر شیطان و هوای نفس گرداند و غرق در لذت ‏جویی و کام‏ جویی از دنیا گردید و از اطاعت خدا و انجام اعمال صالح که به کار آخرت او می آید خودداری کرد، پس از مرگ که پرده از برابر چشمانش کنار می رود و حقایق در برابرش آشکار می گردند، درمی یابد که عمر خویش را تباه ساخته و حاصلی جز وزر و وبال و عذاب برای خویش نیندوخته است، و آرزو می کند که دوباره به دنیا برگردد و به ترک اعمال زشت خود و انجام اعمال صالح بپردازد. اما این آرزو بیهوده است و راه برگشتی برای او وجود ندارد و او باید برای همیشه جهنم را منزلگاه خویش سازد و کیفر اعمال‏ زشت خود را تحمل کند:
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَهً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ‌* لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّهَا کَلِمَهٌ هُوَ قَائِلُهَا وَ مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ‌؛(۸) « تا آن گاه که مرگ یکی از آنها فرا رسد، گوید: پروردگارا، مرا باز گردانید، تا شاید به تدارک گذشته عملی صالح به جای آرم، به او خطاب شود که هرگز نخواهد شد و این کلمه[ مرا بازگردان] را از حسرت می گوید، و فرارویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند».
حتی در قیامت کسانی از شفاعت بهره ‏مند می گردند که در دنیا با ایمان به خدا و پذیرش ولایت اهل بیت علیه ‏ السلام و انجام کارهای شایسته خود را لایق برخورداری از شفاعت ساخته باشند. پس شفاعت نیز نتیجه ایمان و کارهای خیر انسان در دنیاست و زمینه آن در آخرت فراهم نمی گردد و هر کس باید در دنیا لیاقت و ظرفیت برخورداری از آن را فراهم آورده باشد. بنابراین، کافران نه مورد شفاعت قرار می گیرند و نه شفاعت کسی سودی به حالشان می بخشد: فَمَا تَنفَعُهُم شَفاعَهُ الشَّافِعینَ؛ (۹) «و شفاعت شفاعت گران آنها را سود نبخشد».

ضرورت استفاده از عمر برای سرای جاودانه آخرت

هیچ اندیشیده ایم که عمر ما در دنیا در برابر زندگی ابدی اخروی ما بسیار ناچیز است و ما اگر صد سال عمر کنیم و حتی اگر هزار سال در دنیا به سر بریم، این عمر در برابر عمر ابدی ما در آخرت، از یک چشم برهم زدن در عمر صد ساله نیز کمتر است. عمر ما در دنیا هرچند طولانی گردد باز محدود است و در برابر عمر نامحدود اخروی چیزی به شمار نمی آید. با این وصف، آیا سزاوار است که انسان در دنیا همه همت و تلاش خود را صرف استفاده از دنیا و لذت های آن کند و به امور اخروی خود نپردازد؟
ما باید باور کنیم که آخرت منزلگاه ابدی ماست و برای آن اصالت قائل شویم و دنیا را تابعی برای آخرت و مقدمه وصول به آن بدانیم و استفاده ما از دنیا برای تداوم حیات و در حدی باشد که توان و قدرت لازم برای عمل به وظایف و پیمودن مسیر آخرت را پیدا کنیم و توشه اصلی خود را برای زندگی ابدی خود ذخیره سازیم. نباید به مرحله کوتاه دنیا دل سپریم و همه توان خود را صرف آخرت کنیم و به بهره برداری های دنیوی خویش نیز رنگ الاهی ببخشیم و در اندیشه روزی باشیم که حتی عزیزترین کسان ما از ما می گریزند و ما را فراموش می‏ کنند و تنها اعمال صالحی که در دنیا انجام داده ایم به کار ما می آیند و باعث نجات ما از قهر الاهی می گردند: یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ‌ * وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ‌ * وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ‌؛(۱۰) «روزی که آدمی از برادرش، و از مادرش و پدرش، و از همسرش و پسرانش می گریزد».
عظمت روز قیامت و هول و هراس آن تا حدی است که برادری که در دنیا حاضر بود جانش را فدای او کند و فرزندانی که به آنان عشق می ‏ورزید و آسایش و راحتی خود را خرج آنها کرده برای تربیت و ترقی آنان زحمت فراوانی متحمل می شد، و حتی پدر و مادری که بیش از هر کسی به انسان توجه و محبت دارند، انسان را فراموش می کنند و هر کس سر در گریبان خود دارد و در اندیشه حساب الاهی و فرجامی است که خداوند برای او رقم خواهد زد.
اگر نیک بیندیشیم که ما در سفری طولانی گام می نهیم و مقصد ما سرایی ابدی است که هم نعمت ها و هم عذاب‏ های آن ابدی است و مقاماتی در آن سرا برای بهشتیان و صالحان معین گردیده که درک مراتب و فواصل آنها از ما ساخته نیست. حتی ما نمی توانیم تفاوت بین مقام سلمان و مقام ابوذر را درک کنیم، چه رسد که فاصله بین مقام رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیه السلام با مقام اصحاب و یارانشان را فهم و درک کنیم.
عظمت و فراخنای مقامات بهشتی تا به حدی است که ما اگر چندین برابر عمر می ‏کردیم و حتی اگر خداوند عمر حضرت نوح علیه السلام را به ما می داد و ما سراسر آن را صرف آخرت می کردیم، همه زحمات و تلاش ما در افق نازل‏ ترین درجات و مقامات بهشتی قرار نمی گرفت، چون اساساً زندگی دنیا با زندگی آخرت قابل مقایسه نیست. آن‏ گاه تصور کنیم کسانی که چشم به عالی ترین مقامات بهشت دارند و درصدد آن هستند که با اعمال و رفتار خود در دنیا، شایستگی دست ‏یابی به آن مقام را پیدا کنند چه حالی باید داشته باشند و تا چه حد باید افکارشان متمرکز و خالص برای خدا گردد؟ ما با این افکار مغشوش و پریشان که حتی در حال مناجات و دعا هم نمی توانیم فکرمان را از غیرخدا منصرف و تنها متوجه خدا گردانیم شایستگی برخورداری از نازل ‏ترین مقامات بهشتی را نداریم، چه رسد به عالی ترین و والاترین مقامات بهشتی که ویژه اولیای خاص خدا نظیر امیرمؤمنان علیه السلام است که همه افکار، حرکات و رفتارشان برای خداست و توجهاتشان در عالی ترین سطح متمرکز و خالص برای خداست و با وجود معرفت متعالی آنان به مقام پروردگار، ممکن نیست هیچ چیز خللی در توجه آنان به خدا ایجاد کند.

شکوه عبودیت و بندگی امیرمؤمنان علیه السلام به درگاه حق

پس از صلح امام حسن علیه السلام با معاویه که حکومت یک پارچه در اختیار معاویه و بنی امیه قرار گرفت، شیعیان مجبور بودند برای امور قضایی و مشکلاتی که دستگاه حکومت و کارگزاران معاویه برای آنان فراهم می آوردند به دربار معاویه مراجعه کنند. معاویه نیز از فرصت استفاده می کرد و در مجالس رسمی و در حضور اشراف و بزرگان به تحقیر شیعیان می‏ پرداخت و به پیروان علی علیه السلام می گفت که پس از سال‏ ها جنگیدن در رکاب علی علیه السلام چه به دست آوردید؟ اکنون بنگرید که حکومت و قدرت در دست ماست و شما ناچارید به ما مراجعه کنید و از ما بخواهید که به مشکلاتتان رسیدگی کنیم. در این مجالس گاهی معاویه از پیروان علی علیه السلام می‏ خواست که درباره حضرت سخن گویند تا بدین‏ وسیله داغ آنها را تازه کند و به نوعی آنان را تحقیر نماید. از جمله روزی ضراربن ضمره لیثی برای شکایت از کارگزاران معاویه نزد او رفت. معاویه از او خواست که علی علیه السلام را برای او توصیف کند. ضرار گفت: آن حضرت دارای شکوه و جلال بسیار و بس نیرومند بود. سخن حق می‏ گفت و بر اساس عدالت حکومت می کرد. علم از دل او می‏ جوشید و حکمت از زبانش سرازیر می گشت. از دنیا و شکوه آن وحشت داشت و با شب و تنهایی مأنوس بود. به خدا قسم او بسیار پند می گرفت و فراوان می اندیشید. دستانش را بر هم می نهاد و با خود سخن می گفت و به مناجات با پروردگار خود می ‏پرداخت. از لباس، زبر و خشن و از طعام، نان خشک و بدون خورشت را برمی گزید. به خدا قسم او در بین جمع چون یکی از ما بود و چون از او سوال می کردیم با آغوش باز نزد ما می آمد، اما هنگامی که نزد او بودیم از شدت هیبت او نمی توانستیم با او سخن گوییم و به جهت شکوه و عظمتش چشم بدو نمی دوختیم. وقتی تبسم می‏کرد، دندان‏ هایش چون ردیف منظم لؤلؤ ظاهر می گشت. اهل دیانت را نزد خود بار می داد و عزیز می داشت و به مساکین و فقرا محبت می ورزید و توانمند بدو طمع نداشت و ناتوان از عدالت او مأیوس نمی گشت. به خدا قسم، من خود شاهد بودم و با چشم ‏هایم او را در موقعیت هایی دیدم که پرده سیاه شب همه‏ جا گسترده بود و او در محراب عبادت ایستاده بود، در حالی که محاسن خویش به دست گرفته مانند مارگزیده به خود می ‏پیچید و اندوه گینانه می گریست و می‏ گفت:
یَا دُنیا! یَا دُنیا! إلَیک عَنِّی أ بِی تَعَرَّضتِ أَم إِلَیَّ تَشَوَّقتِ لا حَانَ حِینُک هَیهَاتَ! هَیهاتَ! غُرِّی غَیرِی، لا حاجَهَ لِی فِیک، قَد طَلَّقتُک ثَلاثاً لا رَجعَهَ فیهَا فَعَیشُک قَصیرٌ و خَطَرُک یَسیرٌ و أَمَلُک حَقیرٌ. آه مِن قِلَّهِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّریقِ وَ بُعدِ السَّفَرِ وَ عَظیمِ المَورِدِ؛ «ای دنیا، ای دنیا، آیا می ‏خواهی مرا به خود مشغول داری، یا شیفته من شده ای؟ هرگز مباد آن روز، من به تو نیازی ندارم و تو را سه طلاقه کردم تا بازگشتی نباشد. زندگانیت کوتاه است و آرزویت ناچیز. آه، آه از کمی توشه و دوری سفر و وحشت راه و سختی منزل».
در این هنگام اشک معاویه جاری و بر ریشش سرازیر شد و با آستین اشک چشم خود را پاک کرد، و اهل مجلس همگی به شدت گریستند. سپس معاویه گفت: به خدا قسم، علی علیه السلام چنان بود که توصیف کردی. ای ضرار، چگونه بر فقدان او صبر می کنی؟ ضرار گفت: بسان کسی صبر می کنم که فرزندش را بر روی سینه اش سر بریده اند و او نمی تواند ناله از دل خارج کند و حرارت قلب خویش را تسکین بخشد. سپس با چشم گریان از مجلس معاویه خارج شد.(۱۱)
آری! امیرمؤمنان علیه السلام که رشادت ها و جان فشانی های او باعث حفظ و پایداری اسلام گردید. کسی که از نوجوانی و سیزده سالگی به اسلام گروید و تا پایان عمر در راه اسلام و توحید ثابت‏ قدم ماند. کسی که ضربت شمشیر او که بر فرق عمرو بن عبدود فرود آمد از عبادت جن و انس برتر بود. کسی که پیوسته به عبادت خدا مشغول بود و حتی هنگامی که کار می کرد و به کشاورزی و کار در مزرعه می‏ پرداخت ذکر خدا بر لب داشت و هر شبانه روز هزار رکعت نماز به جای می آورد. کسی که در خدمت به مردم و دستگیری از فقرا و نیازمندان سرآمد مردمان بود و باغستان ها و نخلستان های فراوانی احداث کرد و با دست خود حدود سی و شش چاه حفر کرد و همه را وقف مردم کرد و بالاخره کسی که عمرش در راه خدا صرف گردید و لحظه ای از یاد خدا غافل نگشت، توشه خود را اندک می شمارد و چنین می نماید که چیزی برای عرضه به پیشگاه خدا در اختیار ندارد. امام سجاد علیه السلام نیز که خلف صالح آن امام عزیز است، توشه خود را اندک می شمارد و با توکل به خدا چشم به لطف و عنایت بی کران معبود دوخته است و امید به لطف بی کران خداوند را امان از عذاب و قهر الاهی می شمرد.

پی نوشت ها :

۱٫ کهف(۱۸)، ۲۳-۲۴٫
۲٫ یونس(۱۰)، ۹۲٫
۳٫ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۳٫
۴٫ همان، خطبه ۱۱۳٫
۵٫ شیخ مفید، امالی، ترجمه حسین استاد ولی، ص ۵۵٫
۶٫ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۲، باب ۱۵، ص ۲۳۰، ح۶٫
۷٫ نهج البلاغه، خ ۴۲٫
۸٫ مؤمنون(۲۳)، ۹۹، ۱۰۰٫
۹٫ مدثر(۷۴)، ۴۸٫
۱۰٫ عبس(۸۰)، ۳۴-۳۶٫
۱۱٫ دیلمی، ارشاد القلوب، ص ۱۹۴٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

شرح مناجات الراجین (۴)

عالی ترین امیدواری های اخروی مؤمن

موضوع سخن ما در سه جلسه پیشین مناجات امیدواران بود و در این ارتباط درباره رجا و امید مباحثی را طرح کردیم. به این نتیجه رسیدیم که امید به خداوند در رسیدن به هر خیری مطلوب است، خواه خیر دنیا باشد و خواه خیر آخرت؛ خواه خیر مادی باشد و خواه خیر معنوی. البته به این شرط که امید انسان صادق باشد؛ یعنی از یک سو اطمینان و باور داشته باشد که خداوند متعال بندگان خویش را رهین لطف خود می سازد و به آنان خیر می رساند، و از سوی دیگر در انجام آنچه در توان دارد برای رسیدن به خیری که از خداوند درخواست کرده کوتاهی نکند. گفتیم که در ارتباط با امید اخروی به خداوند، نباید امید و درخواست ما از خداوند تنها معطوف به آمرزش گناهان و نجات از عذاب آخرت باشد، گرچه آمرزش گناهان برای مؤمن در درجه اول اهمیت قرار دارد و او بیش از هر چیز باید تلاش کند که در آخرت به عذاب ابدی گرفتار نگردد. از این روی در آیات و روایات و دعاها، درخواست آمرزش گناهان و نجات از عذاب الاهی ضروری ترین و مهم ترین درخواست انسان از خداوند معرفی شده است؛ قرآن کریم می فرماید:
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ لَآیَاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ‌ * الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ* رَبَّنَا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ؛(۱) «همانا در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز خردمندان را نشانه هاست؛ همان کسان که ایستاده و نشسته و بر پهلوها خفته خدای را یاد می کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند [و گویند:] پروردگارا، این را به گزاف و بیهوده نیافریدی، تو پاکی [از اینکه کاری به گزاف و بیهوده کنی ] پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه دار. پروردگارا، هر که را تو به آتش درآوری به راستی خوار و رسوایش کرده ای، و ستمکاران را یاورانی نیست».
همچنین در دعای مربوط به هنگام گشودن قرآن در مقابل خویش در شب قدر که شب تقدیر و سرنوشت و درخواست مهم ترین خواسته ها از خداوند است، رهایی از عذاب الاهی، برجسته ترین دعا و درخواست انسان از خداوند قلمداد شده است:
اَلّلهُمَّ اِنّی اَسئَلُک بِکِتابِک المُنزَلِ وَ ما فیهِ، وَ فیهِ اسمُک الأکبَرُ وَ اَسمآؤُک الحُسنی، وَ ما یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقآئِک مِنَ النَّارِ؛(۲) «خدایا، از تو درخواست می کنم به حق قرآن نازل‏ شده از سوی تو و آنچه در آن است و در آن اسم اکبر تو و نام های نیکوی توست و به چیزهایی که مایه خوف و امید هستند، که مرا در زمره رها شدگان از آتش دوزخ قرار دهی».
شکی نیست که برای مؤمن رهایی از عذاب الاهی بسیار اهمیت دارد و برای او عمری که سراسر به خوشی و کام جویی بگذرد، اما فرجام آن عذاب ابدی باشد هیچ ارزشی ندارد. در ارتباط با آخرت نیز اگر کسی بناست به عذاب ابدی گرفتار شود، هرگز او به درجات بهشت و هم نشینی با نیکان در بهشت نمی اندیشد، چون می داند که در جهنم با پست ترین و بدترین موجودات هم نشین می گردد. اما پس از آنکه با توبه واقعی و استغفار از خدا و با اطمینان و حسن ظن به خدا، امیدوار به رهایی از عذاب الاهی گشت، امید و درخواست خود را باید معطوف به عالی ترین مقامات بهشت می گرداند. مؤمن باید همتش عالی باشد و به رهایی از عذاب جهنم و برخورداری از نعمت ها، لذت ها و خوردنی های بهشت بسنده نکند و در رأس خواسته های او رسیدن به مقام قرب الاهی باشد. البته او اگر در رجا و امید خود به قرب الاهی صادق باشد، باید تمام تلاش خود را به کار گیرد و از آنچه در این عرصه از او برمی ‏آید کوتاهی نورزد.

عنایت ویژه الهی به بندگان مؤمن

در ادامه مناجات، حضرت علاوه بر درخواست های دنیوی، درخواست های معنوی و اخروی و مقامات الاهی را مطرح می کنند و در فرازی از آن مناجات، مقامات عالی معنوی و اخروی را از خداوند درخواست می‏ کنند و می فرمایند:
کیفَ اَنسیک وَ لَم تَزَل ذاکری، وَ کیفَ اَلهُو عَنک وَ اَنتَ مُراقِبی، اِلهی بِذَیلِ کرَمِک اَغلَقتُ یَدی، وَلِنَیلِ عَطایاک بَسَطتُ اَمَلی، فَاَخلِصنی بِخالِصَهِ تَوحیدِک، وَاجعَلنی مِن صَفوَهِ عَبیدِک؛ «[خدایا،] چگونه تو را فراموش کنم در حالی که تو همیشه به یاد من هستی؟ و چگونه من به خود سرگرم شوم و از تو غافل گردم در حالی که تو همواره مراقب من هستی؟ خدایا، دستم را به دامن لطف و کرم تو آویخته ام و برای بهره مندی از عنایات و بخشش های تو دست امید و آرزویم را گشوده ام. پس مرا با توحید خالصت از شرک ظاهر و باطن خالص گردان و در شمار بندگان خاص و برگزیده ات قرارم بده».
همچنان که هدایت عام خداوند شامل همه موجودات و انسان ها می شود همه موجودات از یاد و توجه عام خداوند بهره مند می باشند و خداوند آنان را فراموش نمی کند. اما یاد و توجه تشریفی خاص خداوند که آمیخته با عنایت و رحمت خاص خداست و باعث تکامل و تقرب انسان به معبود می گردد، بسان هدایت خاص خدا مخصوص کسانی است که درصدد بندگی خدا برآمده اند و همواره به یاد خدا هستند و از این گذر خود را لایق بهره مندی از عنایت و توجه خاص خدا ساخته اند. این یاد حاکی از ارتباطی متقابل بین عبد و خالق و در رهگذر یادکرد خدا از سوی بنده حاصل می گردد؛ از این روی خداوند فرمود: فَاذکُرونِی أَذکُرکُم وَ اشکُروا لِی وَ لا تَکفُرُونِ؛ (۳) «پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و ناسپاسی من نکنید».
از این ارتباط متقابل بین خالق و مخلوق در آیات قرآن فراوان یاد شده و از جمله درباره مقام محبت و رضا، خداوند محبت خاص و رضای خویش را متوجه کسانی می داند که صادقانه به خداوند عشق و محبت ورزند و از او راضی گردند، در جایی درباره دوستان واقعی خود که آنان را از محبت خویش سرشار ساخته می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لاَ یَخَافُونَ لَوْمَهَ لاَئِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ‌ ؛(۴) «ای کسانی که ایمان آورده اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی خداوند گروهی را بیاورد که ایشان را دوست دارد و ایشان او را دوست دارند، با مؤمنان نرم و خاکسارند و بر کافران سخت و گردن فراز، در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ سرزنش ‏کننده ای نمی ترسند. این برتری و بخشش خداست که آن را به هر که بخواهد می دهد و خداوند گشایش ‏بخشی داناست».
در برخی از روایات آمده است که آیه فوق درباره امیرمؤمنان علی علیه السلام نازل شده است و قسمت اول آیه خطاب به آن دسته از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله است که خلافت و حق اهل ‏بیت علیه السلام را غصب کردند و از دینشان برگشتند وَ فَسَوفَ یَأتِی اللهُ بِقَومٍ… تا آخر آیه درباره حضرت ولی ‏عصر عجل الله و تعالی فرج الشریف و اصحاب آن حضرت نازل شده است. در روایت دیگری نیز آمده است که چون از رسول خدا صلی الله ‏علیه ‏و‏آله درباره آیه سوال شد، آن حضرت دست بر شانه سلمان رضی الله عنه نهادند و فرمودند: منظور آیه این شخص و قوم او هستند و سپس فرمودند: اگر دین به ستاره ثریا آویخته شده باشد، مردانی از فارس بدان دست می یابند.(۵)
همچنین خداوند درباره رضایت متقابل بنده از خدا و خداوند از بنده خویش می فرماید:
قَالَ اللَّهُ هذَا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‌؛(۶) «خدای گفت: این روزی است که راستگویان را راستی شان سود دهد، ایشان را بهشت هایی است که از زیر [درختان] آنها جوی ها روان است، همیشه در آن جاویدان ‏اند. خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا خشنودند. این است کامیابی ‏و رستگاری ‏بزرگ».
در آیه دیگر، درباره بندگان برگزیده و ره یافته به رضای خویش می فرماید:
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی‌ * وَ ادْخُلِی جَنَّتِی‌؛ (۷) «ای جان آرام [آرامش و اطمینان‏یافته]، به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است. پس در میان بندگان [ویژه] من درآی، و در بهشت [ویژه] داخل شو».
توجه به ارتباط متقابل بین بنده با خدا تأثیر شگرفی بر او می گذارد و انگیزه و آمادگی او را برای مناجات، گفت و گوی و یاد خدا استحکام و گسترش می بخشد. طبیعی است که وقتی بنده باور داشته باشد که خداوند به یاد اوست، بیشتر برای اصلاح رفتار و باورهای خود و گسترش و عمق بخشیدن به یاد و توجه اش به خداوند تلاش می کند.
در جملات اِلهی بِذَیلِ کرَمِک اعلَقتُ یَدی، وَلِنَیلِ عَطایاک بَسَطتُ اَمَلی استعاره تخیلی به کار رفته است؛ یعنی انسان پیش خود فرض می کند که خداوند پرده ای از رحمت و کرم خود را از آسمان به سوی زمین آویخته است و بنده محتاج به رحمت و کرم الاهی گوشه آن پرده را می گیرد و با التماس و زاری از خداوند درخواست رحمت و بخشش می کند. برای کسانی که به مکه مشرف می شوند، با مشاهده پرده کعبه چنین احساسی رخ می دهد و برای برخوردار شدن از لطف و عنایت الاهی به پرده کعبه چنگ می‏ زنند و می گویند: «خدایا، دستم را به پرده کرم تو آویختم و درخواست می کنم که مرا از لطف و کرم خود محروم نسازی». همچنین با این تصور که عطایا و بخشش های الاهی در حال ریزش است، دست نیاز و دامن آرزو و امید خود را می گشایند تا در حد ظرفیت و لیاقت خود از عطایا و بخشش های الاهی بهره مند گردند.

مقام بندگی اولیای خدا و باور آنان به توحید خالص

اعتقاد و باور به «توحید خالص» که حضرت در مناجات خود از خداوند درخواست کرده اند، عالی ترین مقام اولیای خداست و عالی ترین خواسته ای است که پس از رهایی از عذاب الاهی انسان می تواند از خداوند درخواست کند. این مقام برای کسانی حاصل می گردد که همه شائبه های شرک و توجه به ماسوی الله را از درون خویش خارج کنند و جز به خداوند توکل نکنند و تنها او را مالک و حاکم هستی بشناسند و تنها به او امید داشته باشند و تنها از او خوف و ترس داشته باشند و تنها خداوند را دوست داشته باشند و دیگر دوستی ها و محبت های آنها جلوه های محبت به خداوند و در امتداد آن محبت اصیل و متعالی باشد. پس توحید خالص توحید در استعانت، توکل، توحید در خوف و رجا و توحید در محبت و بالاتر از همه «توحید در وجود استقلالی» است، یعنی موحد به مرحله ای می رسد که هستی مستقل و همه شئون هستی را مخصوص خداوند می یابد و این حقیقت را تنها با مفاهیم ذهنی و در پرتو برهان عقلی در نمی یابد، بلکه با علم حضوری شهود می کند و در نتیجه علاقه استقلالی به غیر خداوند نخواهد داشت:
اَنتَ الَّذی اَشرَقتَ الاَنوارَ فی قُلُوب اَولِیائِکَ حَتّی عَرَفُوک وَ وَحَّدُوک، وَ اَزَلتَ الاَغیارَ عَن قُلُوبِ اَحِبَّائِک، حَتّی لَم یُحِبُّوا سِواک؛(۸) «تو کسی هستی که انوار خود را در دل های اولیائت تاباندی تا آنکه تو را شناختند و به یکتایی تو باور کردند و اغیار و بیگانگان را از دل های دوستانت زدودی تا آنکه آنان غیر تو را دوست ندارند».
ره یافته به چنین مقامی انسان ایدئال از نظر اسلام و قرآن است که با نور الاهی وحدانیت خدا را می بیند و تعلق به غیر خدا را از دل بر می کند و اصالتاً خدا را دوست می دارد و به او عشق می ورزد و هرچیز از آن جهت که به او منسوب است، محبوب او خواهد بود.
از منظر قرآن، اکثر کسانی که ایمان آورده اند، ایمانشان آغشته و آمیخته با شرک است: وَ مَا یُؤمِنُ أکثَرُهُم بِاللهِ إلاّ وَ هُم مُشرِکونَ؛ (۹) «و بیشترشان به خدا ایمان نمی ‏آورند جز اینکه [با او چیزی را ]شریک می گیرند».
هرچه بر معرفت و مراتب ایمان مؤمن افزوده شود، از شرک او کاسته می شود و به توحید خالص نزدیک‏ تر می گردد و کفه ایمانش سنگین تر از کفه شرکش می گردد و در این سیر کمالی به جایی می رسد که باور و اعتقاد راستین به توحید خالص پیدا می کند و همه شائبه های کفر و شرک از دلش زدوده می شود و عبد خالص خدا می گردد و رسیدن به توحید خالص و عبودیت محض عالی ترین درجه مراتب کمالی و نهایت سیر انسان به سوی الله است و از این روی خداوند درباره اشرف بندگان و سرآمد اولیا و دوستان خود که وی را به معراج خویش سیر و بار داد فرمود: سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ؛ (۱۰) «منزه است آن [خدایی ]که بنده اش را شبانگاهی از مسجدالحرام به سوی مسجدالاقصی که پیرامون آن را برکت داده ایم، سیر داد، تا از نشانه های خود به او بنمایانیم که او همان شنوای بیناست».
شاید بشود ادعا کرد که واژه «عبد» برترین وصفی است که خداوند برای رسول خدا صلی الله علیه و آله در قرآن به کار برده است و ما هر روز در تشهد نمازهایمان می خوانیم: اَشهد انَّ مُحمّداً عَبدَهُ وَ رَسوله که در آن ویژگی عبودیت رسول خدا صلی الله علیه و آله در درجه اول اهمیت و قبل از ویژگی و مقام رسالت ایشان ذکر گردیده است. امام سجاد علیه السلام نیز از خداوند می خواهند که ایشان را در زمره خالص‏ ترین بندگان خویش قرار دهد. بندگی خدا گاهی آمیخته به بندگی غیرخداست و آن در صورتی است که انسان در کنار توجه به خدا، به غیرخداوند نیز توجه داشته باشد و نتواند محبت غیرخدا را از دل خارج سازد. وقتی انسان بنده خالص می گردد و دلش زلال و پاک و عاری از حجاب و کدورت های دنیوی و علاقه های غیر الاهی می گردد که وجودش سراسر بندگی خدا گردد و برای غیر خدا شأنی قائل نباشد. زبان حالش این باشد که خدایا، مرا چنان‏ که خود می خواهی و دوست داری قرار ده. آن‏ سان که رفتار و اندیشه هایم و حالاتم چنان باشد که تو می خواهی و کاری را جز برای رضای تو انجام ندهم و هیچ چیز مرا از یاد و توجه به تو باز ندارد.
خداوند درباره بندگان خالص خود که به غیر از بندگی خدا، برای خود و غیرخود شأنی نمی شناسند می فرماید:
رِجَالٌ لاَ تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَ لاَ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلاَهِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَاهِ یَخَافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ؛ (۱۱) «مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات بازنمی دارد و به خود مشغول نمی سازد و از روزی می ترسند که دل ها و دیدگان در آن روز دگرگون [سرگشته و پریشان] شود».
حضرت پس از درخواست رهایی از عذاب الاهی و درخواست مقامات معنوی و توحید خالص، به ستایش خداوند و ذکر اسما و صفات وی می پردازند و درخواست های دیگر از جمله درخواست های دنیوی خود را مطرح می کنند و می فرمایند:
یا مَن کلُّ هارِبٍ اِلَیه یَلتَجِیءُ‏، وَ کلُّ طالِب اِیَّاهُ یَرتَجی، یا خَیرَ مَرجُوٍّ وَ یا اَکرَمَ مَدعُوٍّ، وَ یا مَن لایَرَدُّ سآئِلَهُ، وَلا یُخَیَّبُ آمِلُهُ، یا مَن بابُهُ مَفتُوحٌ لِداعیهِ، وَ حجابُهُ مَرفُوعٌ لِراجیهِ، اَسئَلُک بِکَرمِکَ ان تَمُنَّ عَلَیَّ مِن عَطائِک بِما تَقِرُّ بِهِ عَینی، وَ مِن رَجائِک بِما تَطمَئِنُّ بِهِ نَفسی، وَ مِنَ الیَقینِ بِما تُهَوِّنُ بِهِ عَلیَّ مُصیباتِ الدُّنیا، وَ تَجلُو بِهِ عَن بَصیرَتی غَشَواتِ العَمی، بِرَحمَتِک یا اَرحَم الرَّاحِمینَ؛ «ای خدایی که هر کس از جایی فرار کند به او پناه می‏آورد و هر کس هرچه بخواهد از او امید بخشش آن را دارد. ای بهترین کسی که به او امید می توان داشت و ای کریم ترین کسی که از او می توان درخواست کرد، و ای خدایی که درخواست ‏کننده از خویش را رد نمی کند و از خویش مأیوس نمی گرداند و امیدوار به خویش را ناامید نمی سازد. ای خدایی که همواره درگاهش به روی سائلان و خوانندگان او باز است و حجابش را از برابر امیدواران برداشته است. به پاس کرمت از تو درخواست می کنم که بر من منت نهی و از عطا و بخششت که چشمم را روشن کند به من ببخشایی، و از امیدت آن ‏قدر مرا سرشار سازی که دلم بدان آرامش و اطمینان یابد، و به من یقینی ببخش که رنج و مصیبت های دنیا را بر من آسان سازد و بدان پرده ‏های جهل و ظلمت را از برابر چشم بصیرتم بردار. به رحمت بی پایانت، ای مهربان ترین مهربانان».

عالی ترین درخواست های دنیوی مؤمن

تداوم حیات و زندگی انسان در گرو تأمین نیازمندی های دنیوی اوست و انسان بدون بهره مندی از غذا، سلامتی، پوشاک و سایر نیازهای مادی و نعمت های دنیوی خداوند فرصت زندگی، و مهم تر از آن فرصت عمل به وظایف و تکالیف و حرکت در مسیر رضای الاهی را از دست می دهد. با توجه به ضروری و حیاتی بودن نیازهای مادی و نعمت های دنیوی، حضرت از خداوند درخواست بخشش هایی را دارند که روشنی بخش چشم‏ و دیدگان است.
پر واضح است که در جمله أسئَلُک بِکَرمِکَ اَن تَمُنَّ عَلیَّ مِن عَطآئِک بِما تَقَرُّبِهِ عَینی حضرت از خداوند درخواست بخشش های عینی، دنیوی و خارج از وجود خویش را دارند و گرچه «عطایا» عام است و شامل امور معنوی، نظیر ایمان و محبت و نیز شامل امور مادی می گردد و لکن از اینکه درخواست در جمله فوق در مقابل درخواست های معنوی حضرت در جملات پیشین قرار گرفته، به دست می‏ آید که حضرت درخواست عطایای عینی مادی، اما مهم و روشنی بخش چشمان را دارند. طبیعی است که نیازهای مربوط به شکم، لباس، شهوت و نیازهایی از این قبیل که یکسان در اختیار مؤمن و کافر قرار می گیرند، نمی توانند روشنی بخش چشم مؤمن باشند و خداوند تأمین این قبیل نیازمندی ها را برای همگان ضمانت کرده است. نعمتی روشنی بخش چشم مؤمن است که باعث تکامل او و کسب رضایت خداوند گردد و باعث شود که او بیشتر به بندگی خدا بپردازد و به گسترش بندگی خدا و عبودیت او همت گمارد.
مؤمن به این حقیقت باور دارد که خداوند جهان را برای انسان آفریده است و انسان را خلق کرده که با رفتار اختیاری خود به کمالی دست یابد که هیچ موجودی جز او لایق دست‏ یابی به آن کمال و رحمت خاصی که خداوند برای انسان اختصاص داده است نمی باشد. او وقتی دید که خداوند اراده کرده که موجودی به نام انسان آفریده شود که لایق رحمت خاص و کمال و تعالی است، وقتی چشمش روشن می شود که خود را وسیله و مجرای تحقق اراده الاهی و آفرینش فرزند صالحی بیابد که به وسیله او هدف از خلقت یعنی عبودیت خدا تأمین گردد. طبیعی است که تأمین این خواسته و برخوردار شدن از فرزند صالح، جز از طریق گزینش همسر صالح می سور نمی گردد. از این نظر داشتن همسر و فرزند صالح روشنی چشم انسان مؤمن است و بر این اساس خداوند از قول بندگان صالح خود می فرماید: وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّهَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً؛ (۱۲) «و آنان که گویند: پروردگارا، از همسرانمان و فرزندانمان ما را روشنی چشم ها ببخش و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان».

اطمینان نفس و آرامش درونی اساسی ترین نیاز روانی

حضرت پس از درخواست‏ بخشش های ‏عینی روشنی بخش چشمان، از خداوند می خواهند که به ایشان آرامش درونی و اطمینان نفس عنایت کند. اطمینان نفس و مقام یقین که حضرت از خداوند درخواست کرده اند، از بخشش ها و نعمت های درونی و متعالی است که خداوند به بندگان موحد خود عنایت می کند. از بدترین حالات روحی و روانی انسان، حالت وانهادگی و سرگردانی است که بر اثر آن انسان احساس می کند که کسی او را دوست ندارد و برایش دل نمی سوزاند. احساس می کند که همه، حتی پدر، مادر، فرزندان و خویشان او را وانهاده اند و به حال خود رها کرده اند و او را از یاری و کمک خویش محروم ساخته اند؛ او حتی از خداوند نیز ناامید می گردد. وقتی این حالت سرخوردگی از دیگران تشدید گردید، در انسان حالت افسردگی شدید پدید می‏آید که بر اثر آن حتی ممکن است دست به خودکشی بزند. شاید آیه ۱۵ سوره حج ناظر به همین حالت باشد: مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ؛ «هرکه می پندارد که خدا او را در این جهان و آن جهان هرگز یاری نخواهد کرد، باید ریسمانی به آسمان [سقف و هر چه در فراز سر آدمی است] کشد [و خود را حلق‏ آویز کند ]سپس [آن را ]ببرد، و آن گاه بنگرد که آیا این ترفند و نیرنگش خشم او را از میان می برد؟»
بسیاری از مفسران گفته اند که آیه شریفه درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده است و ضمیر در لن ینصره الله به رسول خدا صلی الله علیه و آله برمی گردد. چون مشرکین مکه می پنداشتند دینی که وی آورده دروغین و نوظهور است و اساس محکمی ندارد و به این جهت دعوتش منتشر نمی شود، نزد خدا هم منزلتی ندارد تا او را یاری کند. ولی وقتی آن حضرت به مدینه مهاجرت فرمود و خدا نصرتش داد و دینش عالم ‏گیر شد و آوازه اش همه جا پیچید، این حادثه غیرمنتظره سخت ایشان را به خشم آورد. از این روی، در این آیه آنان را نکوهش می کند و می فرماید که یاور او خداست و چون یاور او خداست خشم ایشان پایان نمی پذیرد گرچه خود را خفه کنند.(۱۳)
ولی با توجه به آنکه از آغاز سوره تا آیه مورد نظر نامی از رسول خدا صلی الله علیه و آله برده نشده بعید است که ضمیر در لن ینصره الله به آن حضرت برگردد و احتمال قوی تر آن است که ضمیر به «من» و خود اشخاص برمی گردد.(۱۴) و بر این اساس منظور آیه این است که هر کس از خداوند ناامید گشته و گمان دارد که خداوند او را به خود وانهاده و در دنیا و آخرت یاری اش نمی کند، طبیعی است که حالت وانهادگی و افسردگی شدید در او پدید می‏ آید و از معاشرت با دیگران و ایفای نقش مثبت در جامعه خودداری می ‏ورزد و حالت بدبینی و خشم شدید او را فرا می گیرد. شکی نیست که او نباید از خداوند نا امید گردد و باور داشته باشد که هیچ ‏گاه خداوند او را به خود وانمی‏ نهد. بنابراین، او باید حالت وانهادگی، افسردگی و خشم ناشی از آن حالت های نکوهیده روانی را از درون خویش بزداید و در پرتو امید به خداوند روحیه نشاط، آرامش و اطمینان را در خود زنده کند. در غیر این صورت برای فرونشاندن خشم خود، خویشتن را حلق‏ آویز کند و بنگرد که بدین وسیله خشم او فرو می نشیند و آیا علاج آن خشم غیرمنطقی و بیهوده در این است که خود را نابود کند؟
بدترین حالت برای انسان ناامیدی، به خصوص ناامیدی از خداست که به دنبال آن انسان دچار حالت وانهادگی و افسردگی می شود. در مقابل، حالت امید به خصوص امید به خداوند باعث سرزندگی و نشاط می گردد. وقتی انسان به خداوند امید داشت و باور داشت که سروکارش با خداست و به قدرت و رحمت بی ‏نهایت او متصل است و هر گرفتاری و مشکلی برای او پیش آید، خداوند می تواند آن را برطرف سازد، غم و اندوه از دلش زدوده می گردد و از هیچ‏ کس و هیچ‏ چیز جز خدا هراس نخواهد داشت؛ از این روی خداوند فرمود: أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ‌؛ (۱۵) «آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه اندوهگین می شوند».
ولایت، یعنی ارتباط و وابستگی به خدا و پذیرش تدبیر و حاکمیت مطلق خداوند بر وجود خویش. اولیای خدا کسانی هستند که با خداوند ارتباط و اتصال واقعی دارند و خود را کاملاً وابسته به خداوند می دانند و به او اتکال دارند و از این روی از غیرخدا نمی ترسند، چون ‏باور دارند که همه قدرت ها در برابر قدرت ‏لایزال‏ الاهی‏ حقیر و کوچک‏ اند. امام خمینی قدس‏ سره در اوایل نهضت و در ارتباط با حوادث سهمگینی که رخ می داد قسم می خوردند که من نترسیدم و وقتی در سال ۴۲ ایشان را دستگیر کردند و به تهران بردند، می فرمودند که اندکی ترس و نگرانی نداشتم، اما افسری که در ماشین کنار من نشسته بود، از ترس می‏ لرزید! برای ما که بارها ترس را در زندگی مان تجربه کرده ایم، آن صلابت و روحیه مستحکم و عدم ترس از حوادث و اتفاقاتی که امکان داشت برای ایشان رخ دهد شگفت ‏انگیز و باورنکردنی است که چطور کسی که در چنگ دشمن اسیر گشته و احتمال می دهد که مورد شکنجه های سخت و طاقت فرسا قرار گیرد و حتی احتمال می دهد که او را اعدام کنند، خم به ابرو نمی‏ آورد و هیچ ترس و نگرانی از آنچه ممکن است رخ دهد ندارد! آن آرامش و اطمینان خاطر ناشی از توکل به خدا و امید به اوست و با وجود چنان امیدی که به حق نعمتی بزرگ به حساب می ‏آید، و با وجودی که انسان تسلیم خواست و مشیت خدا گشته و تنها اراده و مشیت الاهی را مؤثر بر هستی می داند، طبیعی است که توجه ای به ماسوی الله نداشته باشد و ترسی از غیرخدا به خود راه ندهد.

نقش باورداشت نظام حکیمانه الاهی در تحمل مصیبت ها و سختی ها

شکی نیست که زندگی انسان همراه با مصیبت ها، سختی ها و گرفتاری هاست و این مصیبت ها و سختی ها باعث می گردد که انسان های عادی طاقت و تحمل از کف بدهند و بی تابی کنند و اضطراب و اندوه و غصه بر دلشان سایه افکند. خداوند درباره روحیه ناشکیبایی انسان می فرماید: إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً؛(۱۶) «همانا آدمی ناشکیبا آفریده شده، چون بدی [و رنجی ]به او رسد بی تابی کند و چون خیری به او رسد بخل ورزد».
شاید ما تصور کنیم که انسان های مرفه و کاخ ‏نشین ها سختی، نگرانی و غم و غصه ای ندارند، اما واقعیت این است که ناراحتی ها، نگرانی ها و مشکلات روانی آنها به مراتب بیشتر از سایرین است. امروزه بیشترین داروهای آرام ‏بخش اعصاب و روان در کشور آمریکا مصرف می گردد که از مرفه ترین و سرمایه ‏دارترین کشورهای جهان به حساب می ‏آید و بیش از هر کشور دیگری در آن کشور بیمارستان ها و کلینیک‏ های خاص بیماران روانی دایر گردیده است. این از آن جهت است که ناراحتی ها، نگرانی ها، افسردگی ها و مشکلات روانی و روحی مردم آن کشور بیش از مردم سایر کشورهاست. این ناراحتی ها و نگرانی ها وقتی از بین می رود که ایمان به خدا در دل رسوخ یابد و انسان تسلیم مقدرات الاهی گردد و یقین کند که همه امور در دایره قضا و قدر الاهی و با اراده و مشیت حکیمانه خداوند انجام می پذیرد؛ چنان‏ که خداوند فرمود:
مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاَ فِی أَنْفُسِکُمْ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ * لِکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَ لاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَ اللهُ لاَ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ (۱۷) «هیچ مصیبتی در زمین [چون تنگ دستی و سختی و قحطی] و نه در جان هایتان [چون بیماری و اندوه] نرسد، مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم در کتابی [نوشته شده] است؛ این بر خدا آسان است، تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخورید و بدانچه به شما داد شادمان نشوید، و خدا هیچ گردنکش خودستا را دوست ندارد».
مؤمن به این حقیقت باور دارد که آنچه رخ می دهد بی ‏حساب و کتاب و بدون حکمت نیست و همه امور و حتی ناراحتی ها و مشکلاتی که برای افراد رخ می دهد و نیز خوشی ها همه مقدرات الاهی است و دارای حکمت می باشند. بنابراین، اگر مصیبتی به او رسید، اندوهگین نمی شود و آن را از جانب خدا و ناشی از خواست حکیمانه معبود خویش می داند و از این روی، تسلیم خواست خدا و راضی به قضا و قدر الاهی می گردد. همچنین اگر نعمتی به او رسید، سرمست نمی گردد، چون باور دارد که آن خیر و نعمت وسیله امتحان و آزمایش اوست و نباید به وسیله آن از دایره بندگی و اطاعت خداوند خارج گردد و بلکه باید از خیر و نعمتی که خداوند حکیم بدو عنایت کرده در راه خیر و کمال خویش بهره‏ برداری کند. وقتی چنین باوری بر سرحد کمال رسید، بر آن یقین اطلاق می کنند. روایات فراوانی درباره حقیقت یقین و ویژگی های آن وارد شده است؛ از جمله امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمایند:
لا یَجِدُ عَبدٌ طَعمَ الإیمانِ حَتّی یَعلَمَ أنَّ مَا أصابَهُ لَم یَکن لِیُخطِئَهُ َو أنَّ مَا أخطَأهُ لَم یَکن لِیُصیبَهُ وَ أنَّ الضَّارَّ النَّافِعَ هُوَ اللهُ عزَّ و جَلَّ؛(۱۸) «هیچ بنده ای مزه ایمان را نچشد، تا آنکه بداند آنچه به او رسیده، از او نمی گذشت و او را گریزی از آن نبود و آنچه از او گذشته است به او نمی رسید، و اینکه زیان ‏بخش و سودرسان تنها خداوند عزَّوَ جلَّ است».
مؤمن ره یافته به مقام یقین باور دارد که خداوند قادر، حکیم و مهربان بر جهان حکومت می کند و بخشش ها و عطایای خویش را بر اساس مصلحت و استعداد افراد تقسیم می کند و نیز بر اساس حکمت و مصلحت خویش افراد را با سختی ها و مصیبت ها مواجه می گرداند. از این روی، اگر مصیبتی بر او وارد شود و چیزی را از دست بدهد ناراحت نمی شود؛ چون می داند که مدبر عالم از روی حساب و حکمت چنان تقدیری را برای او رقم زده است و آنچه رخ داده به صلاح اوست. ناراحتی و نگرانی او از آن است که نکند به جهت کوتاهی و گناهی که از او سرزده و یا به جهت آنکه حق کسی را ضایع ساخته خداوند آن مصیبت و گرفتاری را برای او پدید آورده است. اگر کسی با مصیبتی مواجه گردید، مالی را از دست داد و خسارتی بر او وارد آمد، نباید بی تابی و ناشکیبایی کند؛ بلکه به وارسی رفتار خود بپردازد و اگر اشتباه و کوتاهی از او سرزده به جبران آن بپردازد و از خداوند طلب بخشش کند. اگر اشتباه و کوتاهی از او سرنزده، باور داشته باشد که خداوند به وسیله آنچه بر او وارد آمده، او را امتحان و آزمایش کرده است، پس بکوشد که سربلند از آزمایش الاهی خارج شود و ناشکیبایی نکند و راضی به خواست خدا باشد.

هدایت و رستگاری مؤمن در پرتو نور یقین

دل مرکز احساسات، عواطف و ادراک است و بیم و امید به دل مربوط می گردند. از منظر فرهنگ قرآنی، علاوه بر چشم ظاهری، دل انسان نیز چشم دارد که از آن به «چشم بصیرت» تعبیر می شود و گاهی روی چشم دل حجاب ‏ها و پرده هایی می افتد و درنتیجه کور می گردد و آن در صورتی است که انسان به غفلت و فراموشی حق مبتلا گردیده است. حضرت با توجه به این فرهنگ قرآنی، از خداوند درخواست می کند که به ایشان یقینی عطا کند که پرده های جهل و ظلمت را از برابر چشم دل بردارد. خداوند ضمن توصیه و سفارش به گردش در زمین و تفکر در مخلوقات الاهی و تأثیر آن در گسترش بصیرت انسان و وقوف بر حقایق و زیبایی های هستی، به کور گشتن چشم دل و چشم بصیرت انسان اشاره می کند و می فرماید:
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ ( ؛(۱۹) «آیا در زمین به گردش و تماشا نرفتند تا دل هایی داشته باشند که با آن [به هشیاری پند را] دریابند یا گوش هایی که با آن [اندرز را ]بشنوند؟ چون چشم ها[ی سر] نابینا نمی شود، بلکه[چشمِ]دل‏ هایی که در سینه هاست ‏کور و نابینا می شود».
در جای دیگر درباره کور گشتن چشم بصیرت کافران و غافلان از خدا می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ‌ * خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِمْ وَ عَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ‌؛ (۲۰) «همانا کسانی که کافر شدند برایشان یکسان است که بیمشان دهی و یا بیمشان ندهی، ایمان نمی ‏آورند. خداوند بر دل‏ هایشان و بر گوش هایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده ای است و آنان را عذابی است بزرگ».
در برخی از آیات قرآن برتافتن و اعراض از ذکر و یاد خدا عامل کوری چشم دل و قرین گشتن با شیطان معرفی شده است؛ در آیه ای خداوند می فرماید:وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ‌ ؛(۲۱) «و هرکه از یاد خدای رحمان روی برتابد [یا چشم بپوشد و بگردد ]شیطانی برای او برگماریم که او را دمساز و هم نشین باشد».
در جای دیگر می فرماید:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَعْمَى‌ * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً * قَالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَى؛(۲۲) «و هر کس از یاد من روی بگرداند، پس زندگی تنگ و سخت خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور می کنیم. می گوید: پروردگارا، چرا مرا نابینا محشور کردی با آنکه بینا بودم؟ می فرماید: همان‏ طور که نشانه های ما بر تو آمد و آن را به فراموشی سپردی، امروز همان گونه فراموش می شوی».
وقتی انسان از یاد خدا و دستورات الاهی غافل گشت و به مرور غفلت در دل او ریشه دواند و دیر پای گشت، به مرحله ای می رسد که منافذ هدایت و نور به روی دلش بسته می شود و نه فقط اعتنایی به یاد خدا و قیامت ندارد، بلکه کاملاً از آنها اعراض می کند و روی برمی گرداند، به گونه ای که اگر پیش او از خدا، قیامت و مرگ سخن گفته شود ناراحت می گردد. وقتی از دنیا سخن به میان می ‏آید و می شنود که فلان کالا ارزان شده و یا زمین و کالایش گران شده و در صورت فروش آن و خرید و انباشت چیزی که ارزان گشته بر ثروتش افزوده می شود، خوش حال می گردد و همواره در تکاپوی استفاده بیشتر از امکانات دنیوی و کام‏ جویی از لذت های دنیوی است و پیوسته از دنیا سخن می گوید و بدین‏ وسیله سرور و نشاط می یابد. اما وقتی از شب اول قبر، نکیر و منکر، عذاب الهی، قیامت و حتی از خداوند سخنی ‏می ‏شنود، ناراحت ‏می ‏گردد و چهره‏ درهم‏ می کشد: وَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَ إِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ؛ (۲۳) «و چون خداوند به یگانگی یاد شود دل های کسانی که به آن جهان ایمان ندارند برمَد، و چون آنان که جز او هستند [معبودهایشان] یاد شوند ناگاه شادمان گردند».
گرچه سرسپردگان به دنیا و روی برتافتگان از خدا و معنویت چنان می‏ نمایانند که در رفاه و آسایش به سر می برند و دیگران نیز خیال می کنند که آنان شادمان و سرخوش از لذت ها و کام ‏جویی از دنیا هستند، اما حقیقت آن است که اعراض از یاد خدا و گسستن از مبدأ فیض و هستی، زندگی سخت و غیرقابل تحملی را برای آنان رقم زده و آنان در تنگنای بی هویتی و بی کسی و به خود وانهادگی به سر می برند و وسیله ای برای آرامش حقیقی خود نمی یابند. در آخرت نیز کر و کور محشور می شوند و به تعبیر قرآن همچنان‏ که آنان در دنیا خدا را فراموش کردند، در آن سرا نیز خداوند آنان را فراموش می کند و بهره ای از نعمت ها و عطایای بی شمار و بی ‏نهایت بهشتی خویش به آنان نمی رساند و پیوسته با لهیب آتش قهر خویش جسم و جانشان را می ‏آزارد.

پی نوشت ها :

۱٫ آل عمران(۳)، ۱۹۰-۱۹۲٫
۲٫ مفاتیح الجنان، اعمال شب قدر.
۳٫ بقره(۲)، ۱۵۳٫
۴٫ مائده(۵)،۵۴٫
۵٫ حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۲۵۲ـ۲۵۳، ح ۲۴۷، ۲۴۸ و ۲۵۰٫
۶٫ مائده(۵)، ۱۱۹٫
۷٫ فجر(۸۹)، ۲۷-۳۰٫
۸٫ مفاتیح الجنان، دعای عرفه.
۹٫ یوسف(۱۲)، ۱۰۶٫
۱۰٫ اسراء(۱۷)، ۱٫
۱۱٫ نور(۲۴)، ۳۷٫
۱۲٫ فرقان(۲۵)، ۷۴٫
۱۳٫ علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج ۱۴، ص ۵۲۳٫
۱۴٫ این احتمال از سوی برخی از مفسران نیز مطرح گردیده است ر.ک: جمعی از نویسندگان، تفسیرنمونه، ج۱۴، ص ۴۱٫
۱۵٫ یونس(۱۰)، ۶۲٫
۱۶٫ معارج(۷۰)، ۱۹ـ۲۱٫
۱۷٫ حدید(۵۷)، ۲۲ـ۲۳٫
۱۸٫ کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۵۸، ح ۷٫
۱۹٫ حج(۲۲)،۴۶٫
۲۰٫ بقره(۲)، ۶-۷٫
۲۱٫ زخرف(۴۳)، ۳۶٫
۲۲٫ طه( ۲۰)، ۱۲۴-۱۲۶٫
۲۳٫ زمر(۳۹)، ۴۵٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

مفهوم مناجات و پاره ‌ای از مصادیق آن در قرآن

کلمه مناجات و نجوا که هم‌ خانواده هستند، در لغت عرب به معنای درگوشی سخن گفتن و راز گفتن و سخن گفتن خصوصی با دیگری می باشند. برخی برآنند که نجوای در کلام به این حاصل می شود که جمعی یا دو نفر در خلوت با یکدیگر سخن گویند، خواه سری سخن گویند و خواه آشکارا. پس سرّی و در گوشی سخن گفتن در معنای مناجات نهفته نیست و مناجات سخنی است که دور از اغیار باشد.(۱)

با این لحاظ مناجات با آهسته سخن گفتن بیشتر تناسب دارد تا با بلند سخن گفتن و آواز برآوردن. بر این اساس خواندن مناجاتی که از اهل بیت علیهم السلام وارد شده و یا اشعاری که برخی در نجوای خویش با خدا سروده اند، نجوا و مناجات نیست بلکه خواندن مناجات است. چه اینکه در دعا کردن، انسان به قصد انشا چیزی را می خواند و از خدا درخواست می کند و خواندن دعاهایی که از سوی اهل بیت علیهم السلام وارد شده، دعای خود انسان به حساب نمی آید، چون انسان به هنگام خواندن آنها قصد انشا ندارد و به قصد حکایت جملاتی را بیان می کند و در این صورت انسان دعا نمی کند، بلکه به خواندن دعا می پردازد و گاهی شخصی که آن دعاها را می خواند توجهی به معانی شان ندارد.
به هر حال، مناجات به معنای راز گفتن و خصوصی سخن گفتن است و گاهی مناجات بین دو انسان صورت می پذیرد و گاهی بین انسان و خدا و گاهی بین خدا و انسان. از شمار قسم اول و مصادیق نکوهیده آن، در برخی از آیات قرآن از نجوا و سخنان درگوشی منافقان و کسانی که ایمان به خدا نداشتند و با هدف توطئه و دسیسه، علیه مؤمنین خصوصی و درگوشی با یکدیگر صحبت می کردند و باعث حزن، اندوه و نگرانی مؤمنان می شدند نکوهش شده است و خداوند خطاب به مؤمنان می فرماید:
أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَیْتُمْ فَلاَ تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مَعْصِیَهِ الرَّسُولِ وَ تَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ‌ ؛(۲)
«ای کسانی که ایمان آورده اید، چون با یکدیگر راز گویید رازی مگویید که در آن گناه و ستم و نافرمانی پیامبر باشد و با یکدیگر به نیکوکاری و پرهیزکاری راز گویید و از خدایی که به سوی او برانگیخته می شوید، پروا کنید».
بر اساس آیه شریفه، سخنان خصوصی و درگوشی در حضور دیگران در صورتی رواست که دارای مصلحت و به جهت انجام کار خیری باشد و موجب حزن، اندوه و نگرانی دیگران نگردد والاّ در گوشی سخن گفتن، خود به ‌خود، خلاف ادب و نارواست و باید از آن پرهیز شود.
در آیه دیگر و در ارتباط با کسانی که با هدف کسب موقعیت و برای اینکه در نزد دیگران عزیز و موجه جلوه کنند، مکرر نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمدند و به صورت خصوصی با آن حضرت سخن می گفتند و رنجش‌ و مزاحمت برای آن حضرت فراهم می آوردند، خداوند می فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَهً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‌؛(۳) «ای کسانی که ایمان آورده اید، چون با پیامبر راز (سخن محرمانه) گویید، پیش از راز گفتن خود صدقه ای بدهید. این برای شما بهتر و پاک‌ تر است. پس اگر [ صدقه ای] نیافتید، همانا خدا آمرزگار و مهربان است [می‌ توانید بی‌ صدقه راز گویید]».
قبل از نزول آیه ی فوق، ثروتمندان و توانگران مدینه پیوسته نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمدند و با آن حضرت گفت و گو می کردند و این را برای خود مایه فخر و مباهات می دانستند و می خواستند در برابر فقرا خود را از نزدیکان و خصیّصین رسول خدا وانمود کنند، اما پس از آنکه آیه نازل شد که برای رازگویی با آن حضرت صدقه بدهند و فقرا و تهیدستان از صدقه دادن معاف شدند، از بیم هزینه کردن، به جز علی علیه السلام کس دیگری حاضر به رازگویی با رسول خدا صلی الله علیه و آله نشد و آن حضرت دیناری را به ده درهم فروخت و در طی ده روز هر بار که می خواست با رسول خدا صلی الله علیه و آله خصوصی سخن گوید یک درهم صدقه می داد.(۴) درنهایت وقتی مسلمانان از بیم صدقه دادن از گفت و گوی با رسول خدا صلی الله علیه و آله خودداری کردند، خداوند حکم صدقه را نسخ کرد و در آیه بعد فرمود:
أأَشفَقتُم أن تُقدِّمُوا بَینَ یَدَی نَجواکم صَدَقاتٍ فَإذ لَم تَفعَلُوا وَ تَابَ اللهُ عَلیکُم فَاقیمُوا الصلاهَ و آتوا الزکاهَ و أَطیعوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللهُ خَبیرٌ بِمَا تَعمَلونَ؛(۵) «آیا ترسیدید که پیش از راز گفتن خود صدقه بدهید؟ پس چون نکردید [و از دل و دستتان برنیامد که صدقه بدهید] و خدا هم [ به بخشایش خویش] بر شما بازگشت، [ این حکم را برداشت]. پس نماز برپا دارید و زکات بدهید و خدا و پیامبر او را فرمان برید، و خدا به آنچه می کنید آگاه است».

مناجات با خدا در روایات و عرف متدینان

در عرف و ادبیات دینی ما، اغلب مناجات در مورد نجوا و سخنان خصوصی انسان با خدا به کار می رود و شرایط روحی خاص و شرایط بیرونی ایجاب می کنند که انسان آهسته با خداوند سخن گوید. مثلاً وقتی انسان می خواهد در پیشگاه خداوند به گناهان خود اعتراف کند، چون مایل نیست دیگران از گناهان و عیوب او باخبر شوند، آهسته در پیشگاه خداوند به گناهانش اعتراف می کند و به هیچ‌ وجه با داد و فریاد گناهش را برنمی شمارد تا دیگران از آن ها مطلع گردد. همچنین گفت و گوهای عاشقانه بین عاشق و معشوق به صورت رمزی و خصوصی مطرح می شوند و هنگامی که بنده عاشق در برابر معشوق و معبود خود قرار گرفته، آهسته به نجوای با معشوق می پردازد و طبع این گفت و گوهای عاشقانه و محبت‌آمیز ایجاب نمی کند که بلند و به گونه ای ادا شوند که اغیار از آنها باخبر شوند. در مقابل مناجات، «ندا» به صدایی گفته می شود که بلند و فریادگونه است که انسان از راه دور کسی را صدا می زند و یا از راه نزدیک، ولی نه به قصد رساندن صدا به طرف مقابل، بلکه با انگیزه ای دیگر، مانند آرام شدن و تخلیه روانی صدای خود را بلند می کند. بر این اساس، وقتی انسان خدا را ندا می دهد و با صدای بلند و فریادگونه او را می خواند که گرفتاری ها و سختی‌ ها او را در کمند خود گرفته اند و او برای رهایی از گرفتاری ها و سختی ها و با ناراحتی خداوند را به فریادرسی خود فرا می خواند. در برابر این دو واژه، «دعا» دارای مفهوم عام و معنایی گسترده است و به خواستن با هر زبانی و با هر کیفیتی، خواه از راه دور باشد یا نزدیک و خواه بلند باشد و خواه آهسته، دعا اطلاق می گردد. در آغاز مناجات شعبانیه هر سه واژه «دعا»، «ندا» و «مناجات» به کار رفته است و معصوم علیه السلام می فرماید: وَاسمَع دُعائِی اذَا دَعَوتُک وَاسمَع نِدائی اذَا نَادَیتُک وَاَقبِل عَلَیَّ اذا نَاجَیتُک؛(۶) « و بشنو دعایم را آن گاه که تو را می خوانم و بشنو ندایم را آن گاه که تو را ندا می کنم و رو به من آور آن گاه که با تو مناجات می کنم».
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که حضرت موسی علیه السلام در مناجات با خداوند فرمود: یَا رَبِّ اَبَعیدٌ اَنتَ مِنّی فَأُنادیِکَ أَم قَریبٌ فَأنَاجِیکَ فَاوحَی الله إلیهِ أنَا جَلیسُ مِن ذَکرَنی؛(۷) «خدایا، آیا تو از من دوری تا تو را ندا کنم. یا به من نزدیک هستی تا به نجوای با تو پردازم؟ خداوند به او وحی کرد: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند».
در روایت دیگری، امیرمؤمنان علیه السلام، درباره پاره ‌ای از فضایل ماه رمضان و مناجات در آن می فرمایند:
بَشرِّ أَیُهَا الصّائِم فَإِنَّک فی شَهرٍ صیِامُک فِیهِ مَفروضٌ و نَفَسُک فِیه تَسبیحٌ وَ نَومُک فِیه عِبادَهٌ وَ طاعَتُک فِیه مَقبولَهٌ وَ ذُنُوبُک فِیه مَغفورَهٌ وَ أَصواتُک فِیه مَسموعَهٌ وَ مناجاتُک فِیهِ مَرحومَهٌ؛(۸) «بشارت باد بر تو ای روزه ‌دار، همانا تو در ماهی به سر می ‌بری که روزه تو در آن واجب است و نفَس تو در آن تسبیح و خواب تو در آن عبادت می ‌باشد و طاعت تو مقبول خداوند است و گناهانت بخشیده می شود و صداها و درخواست های تو شنیده می شود و مناجات تو مشمول عنایت و رحمت الهی قرار می گیرد».
در توضیح جمله «واصواتک فیه مسموعه» باید گفت که گاهی بچه یا سفیه و یا انسان دون‌ پایه ای در جمعی سخنی می گوید که بدان توجه نمی شود. در این صورت گفته می شود که سخن او مسموع نشد، یعنی کسی به سخن او اعتنایی نکرد. ممکن است بر اثر فاصله و حجابی که گناهان بین انسان خطاکار و خداوند ایجاد کرده، خداوند اعتنایی و توجهی به درخواست های او نکند. اما خداوند در ایام خاص و مبارک، نظیر ماه مبارک رمضان که بار عام به بندگانش می دهد و قول داده که آنان را از لطف و رحمت واسعه خود بهره مند سازد، به صداها و درخواست های آنان توجه می کند و آنها را به اجابت می رساند و این عنایت الهی حاکی از اهمیت مناجات و تأثیر آن در ایام خاص است و البته چنان که در روایات آمده است، به جز ماه مبارک رمضان و ایام خاص، در اوقات معینی نظیر وقت سحر مناجات با خدا دارای اهمیت ویژه است و مورد عنایت و توجه خاص خداوند قرار می گیرد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند:
وَ إنَّ العَبدَ إذَا تَخلّی بِسیِّده فِی جَوفِ اللَّیل [ المُظلِم] و نَاجَاهُ اَثبَتَ اللهُ النُّور فِی قَلبِه، فَاِذا قَالَ: یا رَبِّ یا رَبِّ، نَادَاهُ الجَلیلُ جَلَّ جَلالُه: لَبَّیک عَبدِی سَلنِی اُعطِک وَتوَکلَ عَلیَّ اَکفِک. ثُمّ یَقولُ جَل جَلالُه لِمَلائِکتِه: یا مَلائِکَتی، انظُروا إلَی عَبدی فَقَد تَخلّی بِی فی جَوفِ اللَّیلِ المُظلِم و البَطّالون لاهُونَ وَ الغافِلُونَ نِیامٌ اشهَدُوا اَنّی غَفَرتُ لَهُ؛(۹) «هنگامی که بنده در نیمه شب با مولای خویش خلوت می کند و به راز و نیاز با او مشغول می گردد، خداوند نور را در قلبش می گستراند. پس وقتی گفت: پروردگارا، پروردگارا، خداوند صاحب جلالت و عظمت در پاسخ او می فرماید: لبیک بنده من، درخواست کن تا به تو عطا کنم و بر من توکل کن تا تو را کفایت کنم. سپس خداوند به فرشتگان خود می فرماید: ای فرشتگان من، بنگرید به بنده ام که در حالی در نیمه شب تاریک با من خلوت کرده که خوش‌ گذرانان بیهوده ‌کار به لهو و لعب مشغولند و غافلان در خواب فرو رفته اند. گواه باشید که من او را مشمول مغفرت خویش قرار دادم».

نیاز انسان به مناجات با خدا

به طور طبیعی هر کس دوست دارد با انسان ‌های بزرگ خلوت کند و خصوصی با آنان سخن گوید. شاگرد دوست دارد توجه استاد را به خود جلب کند و از این روی پس از کلاس نزد استاد می رود و به صورت خصوصی سؤالاتش را مطرح می کند. علاوه بر فرصت هایی که شخصیت های بزرگ بار عام می دهند و همه از فیض حضور آنها بهره مند می شوند، انسان دوست می دارد که به افتخار انس و رفاقت با آنها نایل گردد و در خلوت آنها بار یابد و به صورت خصوصی با آنان سخن گوید و از محبت و عنایت آنها بهره مند گردد. گفت و گوی خصوصی با شخصیت های بزرگ برای انسان بسیار مهم و مطلوب است. اگر به ما بگویند که مقام معظم رهبری «ادام ‌الله ظله العالی»، به شما وقت داده اند که نزد ایشان بروید و جلسه خصوصی با ایشان داشته باشید، با جان و دل می پذیریم و از شوق دیدار با رهبر در پوست خود نمی گنجیم و هزینه ها و مشکلات سفر را با جان و دل می پذیریم تا به دیدار ایشان نایل گردیم و از نزدیک ایشان را ببینیم و از سخنان ایشان کام جان خود را شیرین سازیم.
بی شک مؤمن و کسی که به عظمت خداوند واقف است و مقام رحمانیت و نعمت های پروردگار را می شناسد، لذت نجوا و گفت و گوی خصوصی با خدا را درک می کند و همواره در پی آن است که محل خلوتی بیابد و به خصوص ماه مبارک رمضان که بهار دعا و مناجات است، با خدای خود سخن گوید و به خواندن دعاهایی چون دعای افتتاح و ابوحمزه ثمالی بپردازد و از این گذر پیوند عاشقانه خویش با معبود را استوارتر سازد. انسان های غافل طعم گفت و گوی با معبود را نچشیده اند، از این ‌روی علاقه ای به خلوت با خدا و مناجات با او ندارند، اما مؤمنان راستین نیک می دانند که گفت و گوی با خدا چه لذتی دارد و کسی که در پی دعوت خدا به توفیق خلوت با معبود و گفت‌ و گوی خصوصی و عاشقانه با او نائل آمده به چه مقام و منزلتی دست یافته است.
در برخی از روایات عواملی که توفیق مناجات با خدا و خلوت با معبود و انس با او را فراهم می آورند ذکر شده اند، از جمله در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کنند که خداوند فرمود: إذَا عَلِمتُ انَّ الغَالِبَ عَلَی عَبدِیَ الاشتِغالَ بِی نَقَلتُ شَهوَتَهُ فِی مَسألتی و مُناجَاتِی؛(۱۰) «هرگاه دیدم که بنده اغلب در اندیشه من است و به من توجه دارد، علاقه و میلش را به درخواست از من و گفت‌ و گو و مناجات با خودم سوق می دهم».
انسان بالطبع به امور دنیایی و امور پست حیوانی تمایل دارد، اما وقتی بیشتر توجهات انسان معطوف به خداوند گردید، خداوند لطف و عنایت خویش را شامل حال او می گرداند و لذت و طعم مناجات و گفت ‌و گوی با خویش را به کام جانش می نشاند، آن‌ سان که برجسته ترین علاقه و میل او به مناجات با خدا و خلوت با او هدایت می شود. بر عکس، وقتی بیشترین وقت انسان و توجهات او مصروف امور دنیا و لذایذ آن گردید و محبت و تعلق به دنیا بر دلش حاکم گشت و پیوسته در این اندیشه بود که چه لباسی بپوشد و چه غذایی بخورد و در اندیشه تهیه مسکن مجلل و رسیدن به پست و مقام بالاتر و خوش گذرانی و مشاهده فیلم هایی بود که او را سرشار از لذت سازند، از لذت مناجات با خدا محروم می گردد.

عوامل حرمان از مناجات با خدا

با توجه به عظمت مناجات با خدا و اهمیت ارتباط با معبود و نقشی که مناجات در سعادت دنیوی و اخروی انسان دارد و خسارتی که حرمان از این توفیق بزرگ الهی متوجه انسان می کند، بایسته است عواملی را که باعث می گردند انسان از مناجات خدا لذت نبرد و از آن محروم بماند بشناسیم. در برخی از روایات این عوامل معرفی شده اند و از جمله در حدیث معراج درباره یکی از عوامل حرمان از درک مناجات با خدا، پروردگار عالم خطاب به حبیب خود رسول الله صلی الله علیه و آله می فرماید:
یا أحمد لو صَلّی العبدُ صلاهَ اهلِ السماءِ والارضِ و یَصومُ صیامَ اهلِ السماءِ والارضِ و یَطوِی مِنَ الطعامِ مثلَ الملائکهِ و لَبِسَ لباس العاری ثُمّ أری فی قلِبِه مِن حُبِّ الدّنیا ذرّهً او سُمعَتِها أو رِئاستِها او حُلیّها أو زینتِها لا یُجاورُنی فی داری و لانزِعَنّ من قلبِهِ مَحبتی (و لاظُلِمنَّ قلبَهُ حتّی یَنسانی و لا اذیقُه حلاوه مَحبتی)؛(۱۱) «ای احمد، اگر بنده ای به اندازه اهل آسمان و زمین نماز بخواند و روزه بگیرد و چونان فرشتگان از خوردن غذا دوری گزیند و لباس عابدان بپوشد، سپس در قلب او ذره ای از حب دنیا، خودنمایی و ریا، یا ریاست، یا شهرت ‌طلبی و یا علاقه به زینت دنیا ببینم، او را از جوار خویش محروم می سازم و محبت خود را از دلش خارج می سازم ( و چنان دلش را تاریک می گردانم تا مرا فراموش کند و هرگز شیرینی محبتم را به او نمی‌ چشانم)».
در اخبار حضرت داوود علیه السلام آمده است که خداوند خطاب به او فرمود: مَا لاَولِیائِی وَ الهَمَّ بِالدُّنیَا إنَّ الهَمَّ یُذهِبُ حلاوَهَ مُناجَاتِی مِن قُلُوبِهِم؛(۱۲) «نباید دوستان من هم و غم دنیا را داشته باشند، چون اهتمام و تعلق به دنیا شیرینی مناجات با من را از دلشان خارج می سازد».
کسانی که تعلق‌ خاطر و دلبستگی به دنیا دارند، نباید انتظار داشته باشند که از مناجات با خدا لذت ببرند. این گروه اگر هم به دعا و مناجات بپردازند، انگیزه آنها فراتر از امید به برآورده شدن حاجات و آمرزش گناهانشان نخواهد بود و در سراسر دعا بی ‌حالی و کسالت بر آنان چیره می گردد و لذت مناجات با خدا را درک نخواهند کرد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که خداوند، در حدیث قدسی، به حضرت داوود علیه السلام وحی کرد و فرمود:
لا تَجعَل بَینی و بَینَک عَالِماً مَفتوناً بِالدُّنیا فَیَصُدَّک عَن طَریق مَحبَّتی، فَإنَّ أولئکَ قُطاعُ طَریقِ عِبادی المُریدینَ. انَّ أدنَی مَا أنا صانِعٌ بِهِم ان انزِعَ حَلاوَهَ مُناجاتِی عَن قِلوبهم؛(۱۳)«میان من و خودت، عالِم فریفته دنیا را واسطه قرار مده تا تو را از راه دوستی و محبت من باز دارد، زیرا ایشان رهزنان بندگان جویای من اند. همانا کمتر کاری که با ایشان می کنم این است که شیرینی مناجاتم را از دلشان بردارم».

پی نوشت ها :

۱٫ سید علی ‌اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج ۷، ص ۲۷٫
۲٫ مجادله(۵۸)، ۹٫
۳٫همان،۱۲٫
۴٫ حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج۷، ص ۲۹۹٫
۵٫مجادله(۵۸)، ۱۴٫
۶٫ مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
۷٫ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱، ابواب احکام الخلوه، باب ۷، ص ۳۱۱، ح ۸۲۰٫
۸٫ شیخ صدوق، فضائل‌ الا شهرالثلاثه، ص ۱۰۹٫
۹٫ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۵، ص ۲۰۷٫
۱۰٫ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۳، باب ۱۳،ص۱۶۲، ح ۴۲٫
۱۱٫ همان، ج ۷۴، باب ۲، ص۳۰، ح ۶٫
۱۲٫ همان، ج ۸۲، باب ۶۱، ص ۱۴۳، ح ۲۶٫
۱۳٫کلینی، کافی، ج ۱، باب المستاکل بعلمه و المباهی به، ص۴۶، ح ۴٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

دعاء از منظر معصومین (علیهم السلام)

پیشوایان دین قولاً و فعلاً ما را به جایگاه ممتاز و حساس دعا در زندگی آگاه ساخته اند آنان اگر چه ما را به زبان به دعا و مناجات به درگاه خدا دعوت کرده اند ولی آنچه که ما را بیشتر به ارزش و اهمیت مقوله دعا آگاه ساخته و به انجام آن تحریک و تشویق می نماید در حقیقت عمل آن بزرگواران می باشد.پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) او که باب حوائج مردم بود خود فقیر ترین و محتاج ترین مخلوقین به درگاه بی نیاز بود شبها خواب را بر خود حرام می کرد و با معبود خویش به نیایش و راز و نیاز می پرداخت.در نیمه های شب ام سلمه از خواب بیدار می شود و رسول خدا را در بستر نمی یابد برمی خیزد و در اطراف خانه به جست و جوی آن حضرت می پردازد ایشان را در گوشه ای از خانه می یابد که برپا ایستاده و دست ها را به سوی آسمان بلند کرده و گریه می کند و می فرماید: پروردگارا نعمت های صالحی را که به من عطا کرده ای از من مگیر.۱
ابودرداء نقل می کند: حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در سحرگاهان در حال راز و نیاز دیدم به او نگاه می کردم که در سجده طولانی از خود بی خود شده ناگاه دیدم که خاموش بر زمین افتاد بالای سرش رفتم او را حرکت دادم دیدم تکان نمی خورد فوراً به خانه فاطمه زهرا (علیه  السّلام) رفته در زدم و عرض کردم: ای بانوی اسلام علی در حال راز و نیاز با معبود وفات کرد حضرت زهرا (علیه السّلام) می فرمود: او وفات نکرده است بلکه از خوف خدا مدهوش گشته »۲
در روایات اهل بیت نیز به دعاء و ضرورت آن بسیار پرداخته شده و راجع به فضیلت این عمل اخبار و احادیث بسیاری وارد شده که در این بخش به نمونه ای از آنها اشاره می نمائیم.پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هیچ چیز نزد خدا از دعا گرامی تر نیست۳ و نیز فرمود: عصاره و اصل و اساس عبادت دعا است ۴ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: محبوب ترین اعمال نزد پروردگار در این جهان همانا دعاست و بس.۵ شخصی از امام باقر (علیه السلام) می پرسد : چه عبادتی از همۀ عبادتها بالاتر است؟ و حضرت می فرماید: هیچ چیز نزد خداوند از آن بافضیلت تر نیست که به درگاه او دعا کنی و از او حاجت بخواهی ۶ .
امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: … در نزد خدا مقامی است که به آن مقام کسی نرسد مگر با درخواست و مسئلت از پروردگار و اگر بنده ای دهان فرو بندد و از خدا سؤال نکند هیچ چیز به او داده نخواهد شد۷ .معاویه بن عمار گوید: به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم: درباره دو شخص که همزمان با هم مشغول نماز می گردند و نیز همزمان با هم سلام دهند ولی یکی مشغول خواندن قرآن و دیگری مشغول دعا گردد چه می فرمائید؟ نماز کدام یک افضل باشد؟ حضرت فرمودند: نماز آن کس که دعا بیشتر خوانده افضل است و سپس آیه ۶۰ سوره غافر را تلاوت کردند.۸

پی نوشت ها:

۱. بحار ،ج۶ ، ص۲۱۷.
۲. مجموعۀ الگوهای رفتاری جلد۱۲ ،ص ۱۲۳ ، امام علی (علیه السلام) و امور معنوی و عبادی – محمد دشتی
۳. مکارم الاخلاق ،ج۲، ص۲ .
۴. صحیح ترندی ،ج۱۲ ، ص۲۶۶ .
۵. کافی ،ج۴، ص۲۱۳ .
۶. کافی ،ج۴، ص۱۰ .
۷. همان، ص۱۱ .
۸. ترجمه عده الداعی.

۹.سید محمد ابطحی

عبادت امام هادی علیه السلام

ایجاد ارتباط عاشقانه با معبود و معشوق ازلی و عبادت فراوان،از ویژگی های برجسته امام هادی علیه السلام بود. در این باره نوشته اند:

 «همواره ملازم مسجد بود و میلی نیز به دنیا نداشت،  عبادتگری فقیه بود، شب ها را در عبادت به صبح می رساند بی انکه لحظه ای روی از قبله برگرداند. با پشمینه ای بر تن و سجاده ای از حصیر زیر پا به نماز می ایستاد.  شوق به عبادتش به شب تمام نمی شد.کمی می خوابید و دوباره برمیخواست و مشغول عبادت می شد.  آرام زیر لب قرآن  را زمزمه می کرد و با صوتی محزون آیاتش را می خواند و اشک می ریخت هر که صدای مناجات او را می شنید می گریست. گاه بر روی ریگ ها و خاک ها می نشست. نیمه شب ها را مشغول استغفار می شد و شب ها را به شب زنده داری می گذراند.

شبانگاه به سجده و رکوع می افتاد و با صدایی محزون و غمگین می گفت:«خداوندا !این گناهکار پیش تو آمده و این نیازمند به تو روی آورده ،خدایا،رنج او را در این راه بی پاداش مگذار،بر او رحمت آور و او را ببخش و از لغزش هایش در گذر».(۱)(۲)

پی نوشت ها:

(۱)ائمتنا،ص۲۱۷و۲۵۷٫

(۲)ابوالفضل هادی منش،مشکات هدایت،مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما:سروش مهرف۱۳۸۳،ص۱

منبع: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام.

اخلاق و فضایل امام هادی (ع)

 پیشوایان معصوم علیهم السلام انسانهای کامل و برگزیده ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری و مشعلهای فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده اند. گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم «حیات طیبه » انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است.

آنان – به تعبیر امام هادی علیه السلام – معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیانهای کرامت و ریشه های نیکان، خلاصه و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغهای تاریکی ها، پرچمهای پرهیزگاری، نمونه های برتر و حجتهای خدا بر جهانیان هستند.[1]

بدون شک، ارتباط با چنین چهره هایی و پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به کمال انسانیت و سعادت دو جهان است.

امام هادی علیه السلام به عنوان پیشوای دهم یکی از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقی و کمالات نفسانی و الگوی حق جویان و ستم ستیزان است.

امام هادی پیوسته تحت نظر حکومت های جور بوده و سعی می شد آن حضرت با پایگاههای مردمی و افراد جامعه تماس نداشته باشد، با این حال آن مقدار از فضائل اخلاقی که از او بروز کرده، دانشمندان و شرح حال نویسان و حتی دشمنان اهل بیت علیهم السلام را به تحسین و تمجید آن وجود الهی واداشته است. «ابوعبد الله جنیدی » می گوید:
«سوگند به خدا، او بهترین مردم روی زمین و برترین آفریده های الهی است. »[2]

ابن حجر در شرح حال آن حضرت می نویسد:«و کان وارث ابیه علما و سخاء. »[3] یعنی او در دانش و بخشش وارث پدرش بود.

متوکل در نامه ای که برای امام  هادی علیه السلام می نویسد خاطر نشان می کند:

«امیرالمؤمنین عارف به مقام شماست و حق خویشاوندی را نسبت به شما رعایت می کند و طبق آنچه مصلحت شما و خانواده تان می باشد عمل می کند».[4]

در اینجا به برخی فضایل امام هادی علیه السلام اشاره می شود:

انس امام هادی علیه السلام با معبود

پیشوایان معصوم علیهم السلام در بالاترین درجه مقام شناخت حق تعالی قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق، آنان را به ارتباط و انس همیشگی با خدا واداشته و شعله های آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر می افکند و آرامش را از آنان سلب می کرد.

امام هادی علیه السلام شب هنگام به پروردگارش روی می آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپری می کرد و بین پیشانی نورانی اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار می نمود:
«الهی مسی ء قد ورد، و فقیر قد قصد، لا تخیب مسعاه و ارحمه و اغفر له خطاه. »[5] یعنی بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار داده و از لغزشش درگذر.

پارسایی و انس با پروردگار، آنچنان نمودی در زندگی امام نقی علیه السلام داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته اند. «ابن کثیر» می نویسد: «کان عابدا زاهدا»[6] ؛ او عابدی وارسته و زاهد بود.

یافعی می گوید:

«کان متعبدا، فقیها، اماما» ؛او کمر همت به عبادت بسته، فقیه و پیشوا بود. ابن عباد حنبلی، نیز می گوید: «کان فقیها، اماما، متعبدا.»[7]

سخاوت و جود امام

امامان معصوم علیهم السلام برای مظاهر دنیوی از جمله مال و ثروت ارزش ذاتی قائل نبودند و سعی می کردند به حد اقل آن – که زندگی معمولی روزانه آنان را تامین کرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف فردی و اجتماعی یاری رساند – بسنده کنند و مازاد آن را در راههایی که موجب خشنودی خداوند بود صرف کنند.

یکی از این راهها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند می باشد. این سیاست خدا پسندانه مالی – که در زندگی همه معصومین علیهم السلام در سطح گسترده ای به چشم می خورد – علاوه بر جنبه های معنوی و آثار اخروی، عامل مهمی در کاهش فقر و فاصله طبقاتی جامعه اسلامی و تالیف قلوب افراد و حفظ شخصیت و علاقه مند ساختن آنان به مکتب اهل بیت و جلوگیری از ارتباط گرفتن و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود.

در پرتو برخورداری ائمه علیهم السلام از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسانهای مختلف به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند بود. این مساله هم برای عموم مردم جا افتاده بود، به گونه ای که وقتی فرد نیازمند و درمانده ای را می دیدند او را به خانه امامان علیهم السلام راهنمایی می کردند، و هم برای خود افراد درمانده، بدین معنی که به محض مواجه شدن با مشکلی مستقیما سراغ خانه امامت را می گرفتند.

امام هادی علیه السلام همچون پدر بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می رسید که دانشمندی مانند «ابن شهرآشوب » پس از نقل آن می گوید:«این مقدار انفاق، معجزه ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تا کنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده ایم. »[8]

اسحاق جلاب می گوید: «برای ابوالحسن گوسفندان زیادی خریدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جای وسیعی برد که من آنجا را نمی شناختم، سپس تمامی آن گوسفندان را بین کسانی که آن حضرت دستور می داد، توزیع کردم».[9]  در روایت دیگر، زمان خرید و توزیع گوسفندان روز «ترویه »[10] ذکر شده است.[11]

از این روایت بر می آید که آن حضرت در مسائل مالی و انفاقهای جزئی نیز مسائل امنیتی و حفاظتی را رعایت می کرده و این بیانگر شدت محدودیت آن حضرت از سوی دستگاه حکومتی است، با این حال امام این کار را تحت پوشش قربانی انجام داد تا هر گونه سوء ظنی را نسبت به خود از بین ببرد.

بر گرفته از سایت حق الحقیق.

[1] . و معدن الرحمة، و خزان العلم، و منتهی الحلم و اصول الکرم. . . و عناصر الابرار. . . و صفوة المرسلین. . . ائمة الهدی و مصابیح الدجی و الاعلام التقی. . . و المثل الاعلی. . . و حجج الله علی اهل الدنیا و الاخرة و الاولی. (فرازهایی از زیارت جامعه کبیره).

[2] . مآثر الکبراء، ج 3، ص 96 به نقل: «ائمتنا» ج 2، ص 252.

[3] . احمد بن محمد هیتمی، الصواعق المحرقة، ج2، ص598، مؤسسة الرسالة – لبنان، چ1، 1417ق.

[4] . الارشاد، ص 333.

[5] . ائمتنا، ج 2، ص 257، به نقل از: سیرة الامام العاشر، علی الهادی، ص 55.

[6] . البدایة و النهایة، ج 11، ص 15

[7] . در کتاب تاریخ اجمالی پیشوایان علیهم السلام به نمونه های دیگری از عبادت امام هادی علیه السلام اشاره شده است.

[8] . مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 409. مقدار انفاق امام(ع) نود هزار دینار بوده که به سه نفر از یاران خود هر کدام سی هزار دینار داده است. برای آگاهی بیشتر به تاریخ اجمالی پیشوایان، بخش زندگانی امام هادی(ع) رجوع کنید.

[9] . الکافی، 7، ج 1، ص 498.

[10] . روز هشتم ذیحجه را روز «ترویه » گویند.

[11] . اعیان الشیعه، ج 2، ص 37.