مصرف مواد

نوشته‌ها

مقایسه عملکرد خانواده بیماران مبتلا به اختلال مصرف مواد و خانواده افراد بهنجار

مقایسه عملکرد خانواده بیماران مبتلا به اختلال مصرف مواد و خانواده افراد بهنجار

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

مهمترین پیش نیازهای ازدواج

ازدواج، مسئولیت و تعهد در قبال یک زندگی مشترک است…

هر فردی، بهترین شناخت را نسبت به خود دارد و چون بعضی از ویژگی‌ها در افراد، باعث می‌شود که آنها نتوانند در زندگی مشترک به موفقیت دست یابند و علاوه بر مشکلاتی که برای خود به وجود می‌آورند، همسرشان را نیز با چالش‌هایی جدی رو به رو می‌سازند.

به نظر می‌رسد اگر دختران و پسران جوان، قبل از آغاز یک رابطه، سعی داشته باشند ضعف‌ها و ویژگی‌های خود را بشناسند و حتی معیارها و اهداف زندگی خود را به طور مجدد و با هوشیاری بیشتر ترسیم نمایند، جلوی بسیاری از ازدواج‌های ناموفق و پر مشکل گرفته شود.

سلامت روان

سلامت روان، اولین موضوعی است که در زندگی مشترک نقش به سزایی را ایفا می‌کند. عدم سلامت روانی نه تنها خود فرد را دچار مشکل می‌سازد بلکه اطرافیان را نیز آسیب‌پذیر می‌سازد. فردی که سلامت روان نداشته باشد، در تمام کارکرد‌های اجتماعی و تعاملات خود، با مشکل و اختلال مواجه است. این افراد در صورت ازدواج، همسرشان را به شدت درگیر مشکلات خودشان می‌کنند و به کررات دیده شده است که این گونه از ازدواج‌ها، به شکست می‌انجامد. پس اگر دارای مشکلی در این زمینه هستید، قبل از این که تصمیم به ازدواج بگیرید، در صدد درمان کامل خود برآیید و بعد از به دست آوردن سلامتی کامل، برای ازدواج اقدام کنید.

اعتیاد

اعتیاد، یکی از بزرگترین دلایل فروپاشی نهاد خانواده است و شخص معتاد قطعاً توانایی اداره مناسب یک خانواده را ندارد و ممکن است همسر و فرزندانش را نیز به منجلاب اعتیاد بکشاند. افراد معتاد غالباً در خود تغییراتی چون خواب آلودگی، کاهش میل جنسی، افزایش پرخوری، بدبینی، پر حرفی و .. را احساس می‌کنند و باید بدانند که تمام این تغییرات، احساس خوشبختی آنها را خواهد گرفت. پس اگر به هر نوعی از مواد اعتیاد دارید، پای شخص دیگری را به زندگیتان باز نکنید و به امید این که بعد از ازدواج، اعتیاد خود را ترک خواهید کرد، پایه‌ی زندگی خود را بر ستون‌هایی سست، بنا نکنید.

عدم مسئولیت‌پذیری

ازدواج، مسئولیت و تعهد در قبال یک زندگی مشترک است پس اگر در خود احساس مسئولیت‌پذیری ندارید و نمی‌توانید در قبال خانواده‌ای که تشکیل داده اید و همسری که انتخاب کردید مسئول باشد و در زمان گرفتاری‌ها توانایی اداره خود را ندارید چه برسد به افراد دیگر برای ازدواج دست نگه دارید. شما غالباً دیگران را مسئول مشکلات زندگی خود می‌دانید و نمی‌پذیرید که خود شما هم در مشکلاتتان نقش داشته‌اید. شما باید توانایی اداره اقتصادی و عاطفی یک زندگی و مدیریت آن را داشته باشید تا بتوانید یک زندگی موفق را تجربه کنید.

خشم و پرخاشگری

اگر بر سر هر مسئله کوچکی از کوره در می‌روید و داد و بیداد به راه می‌اندازید و دست به یقه می‌شوید، اگر افکار هیجانی به شما هجوم می‌آورد و در قبال خانواده پدری و دوستانتان، بددهن و پرخاشگر هستید، ابتدا باید بر روی خود کار کرده تا چنین صفت ناپسندی را در یک زندگی جدید، با خود به همراه نداشته باشد. شما در واقع می‌خواهید با خشم خود، دیگران را کنترل کنید و به همین دلیل، افرادی که در کنار شما زندگی می‌کنند، همواره باید در حال کنترل رفتار خود باشند تا مبادا شما را به خشم بیاورند. حال تصور کنید همسر آینده شما جه سختی‌هایی را باید در کنار شما تجربه خواهد کرد.

معیار و اهداف نادرست

اگر توانایی شناخت ویژگی‌ها و معیارهای درست را ندارید، با دیگران و حتی مشاوران خانواده مشورت کنید. اگر هدفتان از ازدواج، رسیدن به پول و مادیات است، باید بدانید ممکن است به آن دست پیدا کنید اما هیچ‌گاه به خوشبختی زناشویی دست پیدا نخواهید کرد؛ و یا اگر معیارتان از انتخاب همسر، چهره زیباست و هیچ ملاک دیگری را مد نظر ندارید، باید بدانید ممکن است با انتخاب همسری زیبا که دارای سایر شرایط و ویژگی‌ها نیست، سالها در کنار همسری زیبا، اوقاتی ناخوشایند را تجربه کنید.

وابستگی

اگر در خود می‌بینید که به هیچ نحو قدرت تصمیم‌گیری ندارید و برای کوچکترین موردی مانند انتخاب لباس، نیازمند حضور پدر و مادرتان هستید، و یا اگر از لحاظ اقتصادی کاملا به خانواده خود متکی هستید، بدانید در آینده، زندگی راحتی نخواهید داشت. ازدواج، آغاز یک زندگی تازه است که فرد وابسته در آن، چون توانایی جدا شدن و مستقل زندگی کردن را ندارد، نمی‌تواند فردی قابل اعتماد و تکیه‌گاه مناسب برای همسر آینده‌اش باشد.

مشاوران مجرب

این موارد از صفات و خصوصیاتی است که اگر در فردی وجود داشته باشد، باید توسط خود فرد، پذیرفته شود تا بتواند بعد از برطرف کردن آن، زندگی خوبی را آغاز نماید. برای برطرف کردن این مشکلات، فرد باید از دیگران کمک بگیرد پس در این راه حضور مشاوران و اعضای خانواده تان را مهم و حیاتی تلقی کنید.

منبع: تبیان

آیا شما روانی هستید؟

در جامعه مدرن امروز، درصد قابل توجهی از افراد، دچار مشکلات روحی و روانی هستند، اما از وجود این شرایط، اطلاع ندارند. در این مقاله سعی می‌کنیم مهمترین مشکلات روانی را بررسی کنیم.

ما اغلب در توصیف حالات روحی خود، از کلماتی مانند افسرده یا مضطرب و مانند آن استفاده می‌کنیم. اما واقعاً چه زمانی باید در مورد این حالات نگران بود و به پزشک مراجعه کرد؟ تحقیقات نشان می‌دهد در جامعه مدرن امروز، بسیاری درصد قابل توجهی از افراد جامعه دچار مشکلات روحی و روانی هستند، اما خودشان از وجود این شرایط اطلاع ندارند. در این مقاله سعی می‌کنیم مهم‌ترین مشکلات روحی را که ممکن است یک فرد به آن مبتلا باشد را بررسی کنیم. در صورتی که شما به یکی از این مشکلات دچار هستید باید هرچه سریع‌تر برای درمان آن اقدام کنید چرا که این شرایط روانی معمولاً حالت پیش رونده داشته و بعد از مدتی زندگی شما را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهند.

اختلالات دو قطبی

گاهی اوقات از این حالت به نام افسردگی روان‌شیدایی یاد می‌شود. افراد مبتلا به این حالت، دچار تغییرات ناگهانی بسیار شدید در حالت روحی خود می‌شود که مهم‌ترین آن شامل افسردگی خفیف یا متوسط و حتی شدید باشد. این حالت می‌تواند حتی به مدت چند هفته یا چند ماه به طور بینجامد و اغلب شخص مبتلا قادر به کنترل آن نیست.

مؤسسه ملی سلامت ذهنی آمریکا تخمین می‌زند که این بیماری ۵٫ ۷ میلیون فرد بالغ یا ۲ ۶ درصد از جمعیت بالای ۱۸ سال آمریکا را به شکلی به خود درگیر کرده است.به دلیل آن که اغلب افراد مبتلا به این بیماری دچار حالات چندگانه روحی هستند، ممکن است در هر دوره خاصی، نسبت به سؤالات روانشناسی پاسخ‌های متفاوتی داشته باشند.

مبتلایان به این بیماری، نوسان‌های خلقی شدیدی را تجربه می‌کنند. آنها ممکن است دوره‌های شاد و پرانرژی یا بر عکس دوره‌هایی از ناراحتی و ناامیدی را تجربه کنند. این حالات معمولاً به صورت نوسانی بروز می‌کند و در بین این دوره‌ها فرد خلق و خوی طبیعی دارد.

اختلال دوقطبی دارای زمینه ارثی است و در برخی از خانواده‌ها بیشتر دیده می‌شود. این بیماری به طور معمول در انتهای نوجوانی یا در ابتدای بزرگسالی ظهور می‌کند. اختلال دو قطبی در صورت عدم درمان، ممکن است پیامدهایی مانند مختل‌شدن روابط با دیگران، افت کارکرد شغلی و تحصیلی، و حتی خودکشی را به دنبال داشته باشد.

افسردگی، یک شرایط روحی است که معمولاً همراه با یک دوره ناراحتی، احساس ناامیدی و علائم فیزیکی مانند بی‌خوابی، بی‌اشتهایی یا پراشتهایی همراه است.

به گفته مؤسسه ملی سلامت ذهنی انگلستان، افسردگی می‌تواند با علائمی شامل مشکل در خوابیدن، غذا خوردن، تمرکز، ارتباط برقرار کردن با دیگران و مانند آن همراه باشد. این بیماری ممکن است شما را از عملکرد عادی و طبیعی باز دارد و حتی زندگی شما را به طور کامل مختل کند. تخمین زده می‌شود حدود نیمی از مبتلایان به افسردگی یا از بیماری خود بی‌خبرند یا بیماری آنها چیزی دیگر تشخیص داده شده است.

افسردگی به یک سن یا جامعه خاص بستگی ندارد و ممکن است در هر زمانی و در هر موقعیت اجتماعی و شغلی در انسان ظاهر شود. حتی بعد از درمان این بیماری خطر به طور کامل برطرف نمی‌شود چرا که ممکن است بعد از مدتی این بیماری به انسان بازگردد.

تقریباً ۵۹ درصد از مردم آمریکا که جمعیتی بالغ بر ۱۹ میلیون نفر را شامل می‌شود در هر دوره یکساله به بیماری افسردگی مبتلا هستند. بین ۱۰ تا ۲۵ درصد از زنان و ۵ تا ۱۲ درصد از مردان ممکن است به دلیل ابتلا به این بیماری به درمان‌های کلینیکی نیاز داشته باشند. تخمین زده می‌شود افسردگی هر سال بیش از ۳۰ میلیارد برای دولت آمریکا هزینه در بر داشته باشد.

استرس و ناامیدی

استرس قسمتی از زندگی عادی و طبیعی ما را تشکیل می‌دهد. در مقیاس‌های کوچک استرس می‌تواند مفید باشد و باعث ایجاد انگیزه شده و شما را به سمت کار و تولید بیشتر تحریک کند. اما اگر این حالت، شکل مزمن به خود بگیرد، ضررهای بسیاری برای شما دارد. استرس مداوم می‌‌تواند بیماری‌های روحی و ذهنی مانند افسردگی، بیماری‌های قلبی، ضربان قلب نامنظم، استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکلی، عصبانیت، بی‌توجهی، اختلال حواس و پیش گرفتن عادات ناسالم مانند سیگار کشیدن و پرخوری و کم‌خوری را شامل شود. این بیماری در حالت شدید، حتی می‌تواند منجر به حمله قلبی و سکته نیز بشود.

ناامیدی نیز نوعی بیماری روانی است که در طی آن، فرد انگیزه‌ای برای انجام هیچ کاری ندارد. تقریباً سه چهارم از مبتلایان به این ناهنجاری، تا قبل از سن ۲۱ سالگی اولین تجربه جدی خود از این بیماری را دارند.

تخمین زده می‌شود این بیماری در هر سال نزدیک به ۴۲ میلیارد دلار برای دولت آمریکا هزینه در بر دارد. معمولاً متبلایان به این اختلال ۳ تا ۵ برابر بیشتر از افراد سالم ممکن است به پزشک مراجعه کنند.

اختلال وسواس اجباری

اختلال وسواسی، یک نوع اختلال اضطرابی ناتوان‌کننده است. در این اختلال مدام افکار مزاحم و ناخواسته‌ای شکل می‌گیرند که فرد نمی‌تواند از دست آنها خلاص شود. مثلاً ممکن است فرد دائماً از این که همه اجسام آلوده هستند هراس داشته باشد و برای رهایی از این هراس، مکرراً دستها و اجسام را بشوید.

وسواس به صورت‌های مختلف بروز می‏‌کند که می‌توان از تکرار و مداومت، تردید، شک در عبادت، ترس، دقت و نظم افراطی، لجاجت و مانند آن را نام برد.

به طور کلی وسواس شامل فکر، احساس، اندیشه یا تصویر ذهنی مزاحم است و اجبار شامل، رفتاری آگاهانه و عودکننده است که به آن O. C. D یا obsessive compulsive disorder یا اختلال وسواسی اجباری می‌گویند.

این بیماری می‌تواند انواع مختلفی به خود بگیرد که بعضی از آن شامل وسواس درباره بدن که بخشی مهم از اشتغالات ذهنی و فکری بیمار متوجه بدن اوست. او دائماً به پزشک مراجعه می‏‌کند و یا تصور می‌کند نواقص خاصی در بدن یا چهره او وجود دارد. وسواس در مورد عملکرد گذشته یا آینده که فرد مبتلا دائماً می‏‌اندیشد که چرا در گذشته، کار خاصی کرده است یا مرتبا در این فکر است که در آینده با ید چه رفتار خاصی را از خود نشان دهد.

مصرف مواد مخدر

امروزه اعتیاد به مواد مخدر، در دسته بیماری‌های روانی قرار می‌گیرد. تحقیقات نشان می‌دهد مواد مخدر، تأثیرات خاصی روی مغز می‌گذارند و فرد را از لحاظ روانی درگیر می‌کنند. به این ترتیب این داروها علاوه بر اثرات فیزیکی خود روح و روان فرد را هم درگیر می‌کند.

اعتیاد، یک بیماری مزمن و عودشونده مغزی است. در طی این بیماری، مغز فرد با وجود اثرات مضر این مواد، باز هم به طور دائم به دنبال مصرف آن‌هاست است. اعتیاد می‌تواند ساختار و عملکرد مغز را به طور کامل دستخوش تغییر قرار دهد.

ترک عادت به مصرف مواد مخدر، معمولاً کار بسیار مشکلی است. هر گونه تغییر در میزان مصرف چنان چالشی برای مغز به وجود می‌آورد که فرد ترجیح می‌دهد با بازگشت به سمت مصرف مواد هر چه سریع‌تر خود را از این کمبود رهایی بخشد.

منبع: عصر ایران

 

دلایلی که باعث جدایی زوج‌ها می‌شود چیست؟

دلایل بسیاری وجود دارد که باعث می‌شود زوجها تصمیم بگیرند از هم جدا شوند:

خیانت
۱۷ درصد طلاقها به خاطر خیانت یکی از طرفین رخ می‌دهد اما بسیاری معتقدند که خیانت هرگز دلیل اصلی طلاق نیست بلکه نشان دهنده آن است که یک رابطه مدتهاست از هم پاشیده است و در واقع نتیجه ادامه دادن به یک رابطه مشکل دار و یا بدون عشق است. به هر حال خیانت همسران یکی از دلایل رایج زوجها برای طلاق است.

خشونت
خشونت‌های خانگی چه از نوع فیزیکی و چه از نوع روحی روانی یکی دیگر از دلایل اصلی طلاق زوجها محسوب می‌شوند. معمولا” اثبات خشونت‌های روحی بسیار سخت‌تر است و با نام‌هایی از قبیل تحقیر، ناسازگاری توصیف می‌شود.

ناسازگاری و عدم تفاهم
برخی از زوجها به خاطر فشارهای والدین و اطرافیان و یا فقط به خاطر احساس تنهایی در ازدواج عجله می‌کنند و بعد از مدتی متوجه می‌شوند که با همسر خود تفاهم ندارند و سازگار نیستند. علاوه بر این اعتقادات و رفتار آدمها در طول زمان تغییر می‌کند و ممکن است زوجی که ۱۰ سال بیش با هم تفاهم و سازگاری داشتند در حال حاضر با هم سازگار نباشند.

فقدان ارتباط
بسیاری از افرادی که از همسرانشان جدا شده اند می‌گویند هرگز به صحبتهای همسر خود در هنگام دعوا و مشاجره گوش نمی‌کردند و اهمیت نمی‌دادند. ارتباط ر ازدواج بسیار مهم است و اگر زوجی احساس کنند که نمی‌توانند با یکدیگر صحبت کنند مشکلاتشان حل نشده باقی می‌ماند.

فرزندان
گاهی فرزندان باعث بروز اختلافات اساسی در میان والدینشان می‌شوند زیرا برخی از زوجها درباره تصمیماتی که برای فرزندانشان می‌گیرند و قوانینی که برای آنها وضع می‌کنند نمی‌توانند به توافق برسند، در نتیجه یکی از آنها احساس می‌کند که دیگری قدرت او را تضعیف می‌کند و همین باعث بحث و اختلاف نظر آنها می‌شود.

برآورده نشدن توقعات
یکی از زوجها و گاهی هردوی آنها ممکن است احساس کنند که ازدواجشان آن چیزی نیست که آنها می‌خواستند . بعضی‌ها دوست ندارند که ازدواجشان یک ازدواج معمولی باشد و احساس می‌کنند که همسرشان توقعات آنها را برآورده نمی‌کند مخصوصا” اگر آنها فرهنگها و اعتقاد مذهبی متفاوتی داشته باشند.

پول
اگر نگرش زوجهای جوان به پول و مسائل مالی خیلی متفاوت باشد این موضوع باعث می‌شود درمورد مسائلی مالی خانه به توافق نرسند و دچار اختلاف شوند. مثلا” اگر یکی از زوجها خسیس باشد و دیگری ولخرج، اختلافات و درگیری‌های زیادی در بین آنها بوجود می‌آید که ممکن است حتی منجر به طلاق شود.

اعتیاد
هر نوع اعتیاد باعث بوجود آمدن مشکلات و اختلافات شدید در ازدواج می‌شود. منظور از اعتیاد فقط اعتیاد به مواد مخدر، سیگار و الکل نیست، حتی اعتیاد به قمار، خرید و اینترنت هم می‌تواند باعث بروز مشکلات جدی در ازدواج شود.

گردآوری سایت ازدواج آکا

پیشگیری از اعتیاد در نوجوانان

فرزندان عزیز شما در مرحله نوجوانی زندگی خود در معرض خطرات بسیاری هستند از جمله این خطرات که والدین را بیشتر نگران می کند، اعتیاد می باشد. والدین عزیز باید در نظر داشته باشند که با رفتار خود به صورت آگاهانه دچار اعتیاد فرزندان دلبندشان نشوند. در این مقاله نکاتی پیرامون این مسائل ذکر شده است که مطالعه آن خالی از لطف نمی باشد.

شما به عنوان پدر و مادر باید انواع مواد اعتیاد آور، نحوه مصرف آن ها، علل و عوامل موثر در شروع اعتیاد و خطرات، عوارض و علائم مصرف مواد مخدر را بشناسید.

مهارت های تربیتی خود را افزایش دهید.

والدین در پیشگیری از اعتیاد فرزندان خود نقشی اساسی دارند. شما می توانید مهارت های تربیتی خود را بازنگری کنید تا فرزندانی با اعتماد به نفس بالا تربیت کنید و به آن ها مهارت های زندگی را بیاموزید(توانایی نه گفتن،مهارت تصمیم گیری، مهارت حل مشکل ، مهارت دوست یابی و …)
مواد اعتیادآور شامل همه ترکیباتی است که باعث تغییر کارکرد مغز انسان به صورت هیجان، افسردگی، رفتار نابهنجار، عصبانیت و یا اختلال در قضاوت و شعور شود.
قبل از این که فرزند شما اطلاعات مرتبط با مواد اعتیاد آور را به غلط از اطرافیان خود کسب کند، خود این نکات را به وی بیاموزیدبا فرزندان خود صحبت کنید قبل از این که فرزند شما اطلاعات مرتبط با مواد اعتیاد آور را به غلط از اطرافیان خود کسب کند، خود این نکات را به وی بیاموزید. به او بگویید مواد چه خطراتی دارد وعواقب اعتیاد چیست؟معتاد کیست و علل شروع مصرف کدامند؟ و … ولی دقت کنید:
عقاید خود را به زور به آن ها تحمیل نکنید.
قبل از رسیدن آنان به سن بحرانی این کار را انجام دهید.
آنان را بیش از اندازه و بطور اغراق آمیز نترسانید.
زمان مناسبی را به گفت و گو اختصاص دهید. زیرا فرزند شما ارزش نصایح شما را با ارزش زمانی که به آن اختصاص داده اید برابر می داند. هنگام صحبت فرزندتان، عکس العمل تندی نشان ندهید زیرا بدین ترتیب امکان مکالمات صمیمانه بعدی را از بین خواهید برد.
یک الگوی مناسب باشید برای فرزند خود در طی روز یک الگوی واقعی باشید و برای او درستکاری، صداقت، تواضع و کلیه صفات مثبت را به نمایش بگذارید. اگر شما بر خلاف آن چه می گویید ، عمل کنید، از فرزند خود نیز انتظاری نداشته باشید.

گوش کردن را بیاموزید.

شما با صحبت کردن تنها به پنجاه درصد از وظایف خود عمل کرده اید. شما باید ارتباط خود را با فرزندتان به این طریق حفظ نمایید:
به حرفهایش خوب گوش دهید و به موقع صحبت کنید . فرزند خود را با گفتن این جملات که ” چقدر جالب!!! من این را نمی دانستم و …” به گفتن بیشتر تشویق کنید. به او بیاموزید تا مسائل روزمره و عقاید خود را با شما در میان بگذارد.
سه نکته…
فضایی ایجاد کنید تا او احساس راحتی کند.با جملات مثبت با لبخند و یا تکان دادن سر به او گوش دهید. با لحن خود و بکارگیری جملات تشویق کننده اشتیاق خود را به ادامه گفت و گو نشان دهید.

از قبل آماده باشید.

شما می دانید که فرزندانتان کنجکاوند و سوالات بسیاری درباره مواد مخدر دارند و طبیعتًا آنها را با شما در میان می گذارند، مثلا ممکن است روزی فرزندتان از شما بپرسد که آیا تا به حال مواد مخدر را تجربه کرده اید یا خیر؟ شما باید برای جواب این سوال ازقبل آماده باشید. کارشناسان معتقدند این فرصت بسیار خوبی است که شما علت عدم مصرف خود را به زبان سال های جوانی به وی منتقل کنید و یا اگر مصرف کرده اید به او بگویید علت گرایش شما به مواد چه بوده است؟ چرا آن را کنار گذاشتید؟ حالا چه چیزهایی فهمیده اید که آن زمان نمی دانستید؟ و حالا چرا می خواهید که فرزندتان آن اشتباه را تکرار نکند؟ مسائل را بیش از اندازه تشریح نکنید. زیرا این مسئله کنجکاوی بیشتر او را بر می انگیزد.

به فرزندتان نزدیک شوید.

جوانانی که با والدین خود احساس نزدیکی می کنند، کمتر از سایرین به مواد اعتیاد آور روی می آورند.
حتمًا زمانی را به فرزند خود اختصاص دهید. به طور منظم و هفتگی با او برنامه ریزی کنید و به کارهای مختلف بپردازید. برای صحبت کردن، بعد از شام و قبل خواب و یا روزهای تعطیل بسیار مناسب است. جلسات خانوادگی برگزار کنید. در این جلسات کلیه قوانین و مسائل خانواده، مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت. دراین جلسه هر کس فرصت صحبت کردن خواهد داشت. واهمه نداشته باشید. از فرزند خود بپرسید که کجا می رود؟ با چه کسی می رود؟ آن جا چه می کند؟ سعی کنید در ساعات غذاخوردن، همه خانواده را دور هم جمع کنید، فواید این امر را به مرور زمان درک خواهید کرد.
در صورتیکه فرزندتان به منزل دوستش رفت، ازحضور والدین وی در منزل مطمئن شوید و به حضور خواهر و برادر بزرگتر و یا پدر بزرگ و مادربزرگ اکتفا نکنید. دوستان فرزندتان را بشناسید و با والدین آن ها ارتباط برقرار سازید.
وقتی یک دوست صمیمی به فرزند شما مواد مخدر تعارف کند، ممکن است او این مواد را مصرف کند. نه گفتن به یک دوست کاری دشوار است. بله حتی یک دوست صمیمی نیز ممکن است فرزند شما را گمراه کند. احتمال مصرف مواد مخدر به دنبال تعاریف افراد ناشناس و غریبه در مقایسه با تعارف یک دوست صمیمی بسیار کمتر است. بهترین روش پیشگیری از این مسئله، این است که با فرزند خود به طور آزمایشی چنین موقعیتی را تمرین کنید تا در برخورد واقعی با تعارف مواد، پاسخ های مناسب را ارائه دهد.

ابراز عشق کنید.

بهترین راه جلوگیری از رفتار ناشایست فرزندتان، این است که وقت بیشتری را با او صرف کنید. با او به رستوران، پارک، کوهنوردی، سینما و … بروید. و مهمتر از همه این که :به او بگویید که دوستش دارید رفتارهای مثبت را تشویق کنید
فکر می کنید بهترین نحوه تشویق یک رفتار مثبت چیست؟ یک کلمه مناسب در زمان مناسب می تواند ارتباط شما را با فرزندتان آن چنان مستحکم سازد که وی را از خطر مواد مخدر در امان نگهدارد. همیشه سعی کنید رفتارصحیح فرزندتان را بلافاصله با ارائه یک پاداش مناسب پاسخ دهید و به فرزند خود بفهمانید که برای رفتارهای مثبت او ارزش قائل هستید. درهر سنی این صفات مثبت را در وی تشویق کنید. رفتارهای مثبت وی را تایید کنید و رفتارهای ناپسند وی را متذکر شوید.
شما به عنوان پدر و مادر باید انواع مواد اعتیاد آور، نحوه مصرف آن ها، علل و عوامل موثر در شروع اعتیاد و خطرات، عوارض و علائم مصرف مواد مخدر را بشناسید.

موضع خود را مشخص کنید.

همواره نظر خود را درباره سیگار، داروهای اعتیادآور و مواد مخدر به زبان بیاورید و دیدگاه خود را نسبت به مصرف کنندگان این مواد ابراز کنید. تصور نکنید که فرزند شما از دیدگاه شما نسبت به موضوع اعتیاد و معتاد با خبر است. اگر نظر شما در این موارد برای فرزندانتان روشن و واضح نباشد این امکان وجود دارد که او به مصرف مواد مخدر گرایش پیدا کند. اگر فرزندتان به شما گفت که یکبار این مواد را آزمایش کرده، به او بگویید: من این کار شما را فراموش کردم و اگر می خواهید مواد مصرف نکند، به وی بگویید: اگر تو مواد مخدرمصرف کنی، دل مرا می شکنی.
مطمئن باشید فرزند شما هرگاه در معرض تعارف مصرف مواد مخدر قرار بگیرد قبل از هر چیز از خود خواهد پرسید : با انجام این عمل پدر و مادرم در مورد من چگونه فکر خواهند کرد؟

مرزها را مشخص کنید.

در خانواده، قوانین مشخص وضع نمایید و برای سرپیچی از آن ها تنبیهات خاصی در نظر بگیرید و سپس آن را به طور محکم و جدی به مرحله اجرا درآورید.
تنبیهات خود را به شکلی خفیف اعمال کنید و از تنیبه به شکل سخت بپرهیزید. رفت و آمد در شب را از یک ساعت مقرر به بعد قدغن کنید(مگر در مواقع لزوم و با اجازه شما). اگر فرزندتان به منزل دوستش رفته است با تلفن او را کنترل کنید و یا با والدین حاضر در آن منزل گفتگو نمایید. سعی کنید هنگام رفت و آمد فرزندتان از مدرسه به منزل و یا از منزل به مدرسه با او همراه باشید. به حس ششم خود توجه کنید، هر گاه در درون خود احساس کردید که مشکل خاصی وجود دارد، حتما آن را جدی بگیرید و بلافاصله موضوع را پیگیری کنید.

واقعیت ها را منتقل کنید.

مهمترین عوامل پیشگیری از اعتیاد زندان، نیروی انتظامی و سازمان های مسئول نیستند، بلکه شما والدین هستید. به طور میانگین نوجوانانی که والدینشان آنان را ازخطرات و عوارض مواد مخدر آگاه ساخته اند، پنجاه درصد کمتر از سایرین به مصرف مواد گوناگون روی می آورند. این را نیز بدانید که جوانان و نوجوانان بسیار علاقه مندند تا والدین آنها درباره مواد مخدر اطلاعات علمی مفیدی را در اختیارشان قرار دهند.

صادق و مهربان باشید.

فرزند شما باید بیاموزد که هر گاه با یک مشکل اساسی رو برو شد، بلافاصله برای مشورت به شما مراجعه کند و اگر شما در حین ارائه مشاوره با وی بدرفتاری نمایید، اعتماد او را از خود سلب خواهید کرد. همه ما شاید درگذشته رفتار ناشایستی مرتکب شده باشیم که آرزو داشتیم ای کاش مرتکب نمی شدیم، بنابراین اگر فرزندمان این سوال را از ما پرسید، می توانیم صادقانه به وی پاسخ دهیم و پشیمانی و ناراحتی خود را نیزاز این رفتار ناشایست ابراز نماییم.

منبع: اصول تربیتی نوجوان؛ تبیان

خانواده و پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی

اگرچه آسیب‌های اجتماعی می‌تواند بسیار گسترده باشد لیکن می‌توان مسائلی از قبیل اعتیاد، فرار از خانه، خشونت ،انزوای اجتماعی، ناهنجاری‌های رفتاری، سرقت و کودک آزاری را از جمله نتایج آسیب‌های اجتماعی عصر حاضر تلقی کرد.
در این بخش به اجمال، عوامل مؤثر در ایجاد آسیب‌های اجتماعی و نقش خانواده در پیشگیری از آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

عوامل مؤثر در ایجاد آسیب‌های اجتماعی
مطالعات انجام شده در ارتباط با آسیب‌های اجتماعی، عوامل زیر را منشاء بسیاری از انحرافات اجتماعی قلمداد نموده اند. در این بخش هر یک از عوامل به اجمال مورد بررسی قرار می‌گیرد.

۱- نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی: اختلافات طبقاتی هر جامعه، افراد را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهند که نمی‌توانند نقش‌های اجتماعی مناسب خود را بیابند و موجب اختلاف در هنجارهای اجتماعی می‌شود. در نتیجه، ستیزه هنجارهای اجتماعی، تفاوت معیارها را به وجود می‌آورد و عدم تعهد به معیارها و تردید در اصالت آنها، عدم پایبندی به قوانین را ایجاد می‌کند که این به نوبه خود تضادهای اجتماعی را افزایش می‌دهد. درون این تضاد، کشش به سمت انحرافات اجتماعی وجود دارد.

۲- رفاه اقتصادی خانواده: در خانواده‌هایی که رفاه و درآمد اقتصادی زیاد است، روابط انسانی بر اثر کثرت کار و یا سرگرمی ضعیف تر می‌گردد. ضعف روابط انسانی به نوبه خود عامل مساعدی برای کشش به سوی انحرافات اجتماعی است. امروزه والدین و فرزندان نسبت به هم احساس و عاطفه گذشته را ندارند، چون با یکدیگر تماس و ارتباط کمتری دارند و از طرف دیگر افرادی که درآمد بیشتر از حد دارند، موقعیت و زمینه مساعد تری برای تفریحات متنوع در داخل و یا خارج از کشور را دارند و بدیهی است که این قبیل امکانات برای مصرف و فروش مواد مخدر زمینه بسیار مساعدی است.

۳- فقر مادی خانواده: در مطالعات علمی نشان داده شده است که فقر مبنا و اساس انحرافات اجتماعی است. از آن جایی که بیشتر مجرمین، معتادین به مواد مخدر و الکل، مبتلایان به امراض روانی و اشخاصی که اقدام به خودکشی می‌نمایند، از طبقات پایین اجتماعی بوده انددر عصر حاضر از فقر به عنوان عامل عمده انحرافات اخلاقی یاد شده است. ارتکاب جرائم طبقات فقیر از شکافی که بین خواسته‌های جوانان آن طبقه با آن چه که در دسترس آنهاست، سرچشمه می‌گیرد .عمده ترین علت انحرافات اخلاقی طبقه فقیر نتیجه فشارهای حاصله از شکست در رسیدن به هدف‌های معین است.

۴- بیکاری: بیکاری به عنوان یک مسئله اجتماعی زمینه مساعدی برای انحرافات اجتماعی است. افراد بیکار بیشترین اوقات خود را در اماکن عمومی از جمله پارک‌ها می‌گذرانند و این گونه اماکن، بهترین و مناسبت ترین مکان برای کشش به سمت انحرافات اجتماعی از جمله اعتیاد است.

۵- رشد صنعت و پیشرفت تکنولوژی: اگر در جامعه ای رشد صنعت به سرعت افزایش یابد و درآمد ناشی از آن صنعت به طور عادلانه توزیع نگردد، امکان وقوع سه اتفاق وجود دارد:

اولاً، کارکنان برای اداره زندگی خود مجبور می‌شوند ساعات بیشتری را به کار مشغول شوند و این به نوبه خود موجب خستگی جسمی و روحی در افراد می‌شود. اگر در آن جامعه برای تفریح و گذراندن اوقات بیکاری مردم از طرف دولت برای استفاده از اوقات فراغت، برنامه ریزی‌های اجتماعی نشده باشد، زمینه مساعدی برای گرایش به انحرافات اجتماعی فراهم می‌شود.
ثانیاً، مشکل ترافیک در شهرهای بزرگ منجر به خستگی ناشی از کار در افراد شده در نتیجه، والدین قدرت تربیت و سرپرستی فرزندانشان را نخواهند داشت و بی‌توجهی نسبت به پرورش کودکان و نوجوانان به گرایش آنان به سمت انحرافات اجتماعی از قبیل اعتیاد، سرقت و… کمک خواهد کرد.
ثالثاً، رشد شهرها باعث افزایش فاصله و شکاف طبقاتی شده و این خود به خود باعث می‌شود برقراری ارتباط با دوستان و خویشاوندان کمتر شده و زمینه برای ایجاد انحرافات اجتماعی فراهم شود.

۶- ستیزه والدین: اختلافات زناشویی و نزاع بین پدر و مادر باعث می‌شود محیط خانواده برای تربیت فرزندان، ناامن و نامناسب شود. وقتی خانواده، کانون و محیط مناسبی برای زندگی نباشد، انسان سعی می‌کند بیشترین اوقات خود را در خارج از خانواده بگذراند و این کار ارتباط او را با دیگرانی که چون شکارچیان ماهری به دنبال شکار می‌گردند، زیاد می‌کند و آنها پس از شناخت مشکل شخص در نقش انسانی دلسوز ظاهر شده و برای فرار از این واقعیت تلخ، فرد را به سوی اعتیاد و دیگر انحرافات اجتماعی فرا می‌خواند. هر چقدر ستیزه‌های خانوادگی بیشتر باشد، احتمال کشش به طرف انحرافات اجتماعی بیشتر است.

۷- شیوه‌های تربیتی والدین: مطالعات و تحقیقات نشان می‌دهد که رفتارهای کودکان و نوجوانان با شیوه‌های تربیتی والدین رابطه مستقیم و تنگاتنگ دارد. شیوه‌های تربیتی والدین می‌بایست با سطح نیازها و خواسته‌های مختلف فرزندان و همچنین با متدهای تربیتی صحیح اسلامی هماهنگ باشد. چنانچه والدین از شیوه‌های تربیتی مبتنی بر اصول اعتقادی و مذهبی استفاده نمایند، نتیجه مطلوب در رفتار فرزندان منعکس خواهد شد.

۸- عدم آگاهی و بینش صحیح والدین: مطالعات نشان می‌دهد کسانی که محروم از تحصیلات بوده و بینش صحیح نسبت به جامعه، تربیت و… نداشته باشند، امکان فریب خوردن و انعطاف پذیری آنها برای ارتکاب به کارهای انحرافی و برخلاف قانون بیشتر است. چون تخصص و آگاهی ندارند، نمی‌توانند از طریق عادی، زندگی خود را تأمین کنند و به همین دلیل است که جامعه شناسی یکی از راه‌های پیشگیری از جرائم را عدالت آموزشی می‌داند.

نقش والدین در پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی کودکان و نوجوانان
از آن جایی که خانواده یکی از مهم ترین عوامل موثر در رشد همه جانبه کودک و نوجوان است، می‌تواند در جهت پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی گام‌های مؤثری بردارد از جمله:
۱- تربیت دینی کودکان و نوجوانان را از همان ابتدای تولد آغاز کنند.
۲- از طریق مشاهده، پیگیری پیشرفت تحصیلی و ارزیابی فعالیت‌های دانش آموز و تشکیل جلسات مشورتی با معلمان و… نقاط قوت فرزندان خود را از لحاظ تحصیلی و اخلاقی اجتماعی شناسایی و نسبت به پرورش و تقویت صحیح آن نقاط قوت اقدام کنند تا بدین وسیله در شکل گرفتن شخصیت فرزند، نقش اساسی و الهی خود را ایفا کنند.
۳- نقاط ضعف فرزندان را به عنوان یک عیب بزرگ تلقی نکنند و در نظر داشته باشند که همه افراد به طور طبیعی نواقص و نقاط ضعفی دارند و نمی‌بایست کودکان و نوجوانان را به خاطر نقاط ضعف آنها سرزنش و تحقیر کرد.
۴- از مقایسه فرزندشان با همسالان در امور علمی و آموزشی جداً اجتناب نمایند.
۵- در جهت تربیت صحیح فرزندان و ترویج عادات مطلوب تربیتی در آنها باید عملاً اقدام کنند نه صرف تذکر و توصیه شفاهی.
۶- در به کارگیری شیوه‌های تربیتی، هماهنگ عمل کنند.
۷- با مدرسه در اجرای روش‌های صحیح تربیتی و آموزشی همکاری مجدانه داشته باشند.
۸- الگوی مناسبی برای تربیت صحیح فرزندان خود انتخاب کنند.
۹- در ضمن اعطای آزادی به فرزندان مراقب رفتار، گفتار، ابتکارات و… آنها باشند زیرا اعطای آزادی بیان و… فرزندان را برای اجتماع فردا آماده می‌کند و موجب می‌شود آنان بتوانند ابتکارات و خلاقیت‌های خود را بروز دهند.
۱۰- روابط صحیح و متعادل با فرزندان خود داشته باشند.
۱۱- به نیازهای مختلف آنها از جمله نیاز به مهربانی و محبت، استقلال، کمال و خودشکوفایی، تشویق و قدردانی، عزت نفس، امنیت و آسایش خاطر، احساس تعلق داشتن به گروه و احساس هویت توجه نمایند.
۱۲- مسئولیت‌های مناسبی را به فرزندان خود واگذار نمایند و از آنان بخواهند که وظایف خود را به بهترین وجه انجام دهند.
۱۳- در انتخاب دوستان مناسب برای فرزندانشان، نظارت کامل داشته و راهنمای خوبی برای آنان باشند.
۱۴- امکانات تفریحات سالم را برای کودکان و نوجوانان فراهم نمایند.
۱۵- در جهت بالا بردن عزت نفس کودکان و نوجوانان، در انجام امور اساسی خانواده و محیط تحصیلی با فرزندان نوجوان خود مشورت نمایند.
۱۶- حضور معنوی برای نوجوانان داشته باشند.
۱۷- برای اوقات فراغت فرزندان با هماهنگی مدرسه و مشاوران تربیتی برنامه ریزی بهینه نمایند.
۱۸- فرزندان را به ورزش و فعالیت‌های بدنی تشویق کنند زیرا یکی از عوامل ایجاد عزت نفس و بهبود مناسبات اجتماعی و وضعیت روانی نوجوانان، ورزش و فعالیت‌های بدنی است.
اگرچه نقش خانواده در پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی بسیار مهم تلقی می‌گردد لیکن این مسئله به معنای عدم توجه به کارکرد مناسب سایر نهادهای اجتماعی و برنامه ریزی‌های صحیح اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در ارتباط با مسائلی از قبیل توزیع مناسب ثروت در جامعه، ایجاد فرصت‌های اشتغال، توسعه آموزش‌های غیررسمی و استفاده از ظرفیت‌های رسانه ای نمی‌باشد. در این میان نقش انجمن اولیا و مربیان با کارکردهای ویژه آن از قبیل تحکیم روابط اجتماعی اعضای خانواده از طریق آموزش خانواده می‌تواند مورد توجه مسئولان و برنامه ریزان فرهنگی و اجتماعی قرار گیرد.

منابع و مآخذ
۱- صدیق سروستانی، رحمت ا….؛ آسیب شناسی اجتماعی (جامعه شناسی انحرافات اجتماعی)، ۱۳۸۳
۲- فرجاد، محمد حسین؛ آسیب شناسی کجروی اجتماعی، مرکز مطبوعات و انتشارات قوه قضائیه، ۱۳۸۳
۳- دکتر دان دینک میر- دکتر گری. د.مکی؛ مترجم: رئیس دانا مجید، والدین مؤثر فرزند مسئول انتشارات رشد، ۱۳۸۳
۴- شری فرگوسن و لارنس ای. مازین، مترجم: خانم- ن. پارسا، قدرت والدین، انتشارات انجمن اولیا. مربیان، ۱۳۷۳
۵- جهانگرد، یدا…، نحوه رفتار والدین با فرزندان؛ انتشارات انجمن اولیا. مربیان، ۱۳۷۳
۶- دکتر نوابی نژاد، شکوه، سه گفتار درباره راهنمایی و تربیت فرزندان؛ انتشارات انجمن اولیا. مربیان، ۱۳۷۳
۷- زنده طلب، حمید رضا، بررسی تأثیر برنامه مشارکت والدین بر میزان عزت نفس نوجوانان پسر دبیرستان‌های شهر مشهد در سال ۷۷-۷۶
منبع: روزنامه کیهان

آسیب‌شناسی خانوادگی اعتیاد

نقش خانواده و عوامل خانوادگی را همواره می‌توان پررنگ ترین و مهم ترین عامل در گرایش یا عدم گرایش به مواد مخدر دانست

مقدمه
بی شک نقش خانواده به عنوان واحد اصلی و عنصر تأثیرگذار بر روابط، رفتارها و خصوصیات ذاتی و اکتسابی اعضا، واضح و غیرقابل تردید است. تأثیرگذاری و تأثیرپذیری افراد این نهاد کوچک اجتماعی از یکدیگر، باعث شده خانواده همواره عنصر اصلی مطالعات و پژوهش‌های اجتماعی قرار گیرد و تأثیر آن بر موفقیت‌ها یا آسیب‌های فردی و اجتماعی در موضوعات مختلف سنجیده شود. خانواده سالم بستر مناسبی برای رشد و شکوفایی و بالندگی اعضای خود فراهم می‌کند و در حفظ و ارتقای سلامت جسمی و روانی آنها تأثیر فراوان و غیرقابل انکاری دارد. در مقابل، خانواده ناسالم زمینه را برای ایجاد اختلاف در ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی فراهم کرده و افراد را به سمت بزهکاری سوق می‌دهد.
از موضوعات قابل تحقیق در مطالعات خانوادگی، بحث نقش خانواده در بروز و پیشگیری از اعتیاد اعضای خود است و با توجه به این حقیقت که درمان اعتیاد امری دشوار و پرهزینه می‌باشد و احتمال بازگشت فرد معتاد به سمت مصرف مواد مخدر در اغلب موارد وجود دارد، پیشگیری از این بلای خانمان سوز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در این مقاله پس از مروری اجمالی بر علل و عوامل گرایش به اعتیاد، به نقش خانواده در گرایش به اعتیاد اعضاء، به خصوص فرزندان و هم چنین نقش آن در پیشگیری از اعتیاد می‌پردازیم.

به طور کلی، عواملی را که باعث بروز اعتیاد می‌شوند، می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد:
۱– محیط فرهنگی- اجتماعی؛ (۳)
۲- عوامل بین شخصی (۴) ( خانواده، مدرسه و همسالان )؛
۳- متغیرهای روانی- رفتاری (۵) ( شخصیت، برخوردها و فعالیت‌ها )؛
۴- تأثیرات بیولوژیک (۶) ( بشارت، ۱۳۸۶: ۲۷ ).
البته باید توجه داشت که نمی‌توان یک عامل را به طور خاص و جداگانه عامل بروز اعتیاد دانست، بلکه اغلب مجموعه‌ای از عوامل، انگیزه‌های کشش فرد به سمت مواد مخدر هستند که به تفصیل می‌توان عوامل زیر را برشمرد:

۱-عوامل فردی

( عقب ماندگی‌ها و محرومیت ها، بوالهوسی، کنجکاوی فرد در خصوص مواد مخدر، بیکاری، باورهای مثبت در مورد سوء مصرف مواد، بی سوادی و بی اطلاعی از تأثیر و عواقب مواد مخدر و … )،

۲- عوامل سیاسی- اجتماعی

( در دسترس بودن مواد مخدر، فقر، مهاجرت ها، تنهایی، زورگویی و نابرابری در اجتماع، سیاست‌های مستعمران در کشورهای عقب مانده و … )،

۳- عوامل خانوادگی

( اختلافات خانوادگی، طلاق، زندگی نوجوانان با نامادری و یا ناپدری، از بین رفتن احترام و ارزش‌های خانوادگی، سخت گیری‌ها و تنبیه بدنی، ملامت‌ها و سرزنش‌های زیاد و مداوم، منحرف بودن پدر و مادر از اصول اخلاقی، انحراف خواهرها یا برادرها، اعتیاد یکی از اعضای خانواده، بی سوادی و نادانی والدین، فقدان احساس مسئولیت پدر و مادر، تربیت غلط کودک، کمبود محبت در دوران کودکی و … ) و

۴- سایر عوامل

( روابط و دوستی‌های خطرناک با افراد معتاد، بیماری‌های مزمن و لاعلاج، نقص عضو، بیماری‌های روانی و شخصیتی و یا تأثیر ژن در بروز اعتیاد ) عوامل نام برد. (۷)
بسیاری از محققان در این زمینه بر این باورند که تیپ شخصیتی فرد نیز در معتاد شدن وی مؤثر است؛ به طوری که شخصیت‌های خودشیفته، پرخاشگر و ضد اجتماعی، مستعد اعتیاد به مواد مخدر هستند، چرا که مواد مخدر نیازهای روانی ایشان را کاملاً برطرف می‌کند. هم چنین افراد با شخصیت افسرده، زودرنج و احساساتی نیز کاملاً مستعد اعتیاد به مواد مخدر هستند. (۸)
با این همه، نقش خانواده و عوامل خانوادگی را همواره می‌توان پررنگ ترین و مهم ترین عامل در گرایش یا عدم گرایش به مواد مخدر دانست. در خصوص آسیب شناسی خانوادگی اعتیاد می‌توان به اعتیاد پدر، اعتیاد مادر و اعتیاد فرزندان و تأثیر آن بر سایر اعضای خانواده به طور جداگانه پرداخت.

۱- اعتیاد پدر و نقش آن بر سایر اعضای خانواده

بی شک نقش بنیادین پدر در تحکیم پایه‌های خانواده غیرقابل تردید است. پدر به عنوان سرپرست و رئیس خانواده، برای فرزندان به عنوان الگو شناخته می‌شود. فرزندان با توجه به رفتارهای پدر، مسئولیت پذیری، اجتماعی بودن، چگونگی ارتباطات خانوادگی، مدیریت در مسائل مختلف اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی را می‌آموزند و پس از تشکیل خانواده به همان شیوه سعی در اداره ی امورشان خواهند داشت. بنابراین یک خانواده ی سالم باید دارای اعضای سالم و روابطی سالم میان این اعضا باشد و هرگونه مشکل و اختلالی در این زمینه می‌تواند بستری برای انحرافات روحی و جسمی فرزندان و سایر اعضای خانواده شود.
بی شک علل و عوامل بسیاری در سلامت و عدم سلامت یک خانواده مؤثر هستند و اعتیاد یکی از مخرب ترین عوامل فروپاشی خانواده‌ها است. اعتیاد پدر خانواده به عنوان تکیه گاه مادر و فرزندان، سلامت جسمی و روانی ایشان را به شدت تهدید می‌کند. آمارها نشان می‌دهند، در خانواد‌هایی که پدر خانواده معتاد است، احتمال آلودگی فرزندان و حتی مادر خانواده به مواد مخدر بسیار بالاتر از خانواده‌هایی است که پدر معتاد نمی‌باشد. علاوه بر این اعتیاد پدر موجب بروز بیماری‌های روانی در مادر و فرزندان شده و سلامت روانی خانواده را به شدت تهدید می‌کند. در پژوهشی در خصوص بررسی ویژگی‌های روانی و اجتماعی همسران افراد معتاد، افسردگی، اضطراب، تمایل به خودکشی، بی خوابی، درگیری‌های شدید عاطفی، جستجوی حمایت اجتماعی، نارسایی عملکرد اجتماعی و … از جمله آسیب‌هایی که مادر خانواده را تهدید می‌کند، شمرده شده است ( قلی زاده، ۱۳۸۲: ۴۱-۳۳ ).
از آنجا که مصرف کنندگان مواد مخدر اغلب رفتارهای ناسازگارانه و نامتناسبی مانند دروغگویی، دزدی، بی توجهی، پرخاشگری، خشونت، عدم مسئولیت پذیری و … از خود بروز می‌دهند، موجب اختلال در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی شده و نوعی بی اعتمادی در اطرافیان خود ایجاد می‌کنند. بنابراین در چنین خانواده‌ای معمولاً فرد معتاد توسط سایر اعضا طرد می‌شود و به عنوان یک عضو بی کفایت همواره موجب سرافکندگی سایرین است. البته این امر در خصوص پدر خانواده مانع از تأثیرپذیری همسر و کودکان از رفتارهای وی نمی‌شود؛ به طوری که همان طور که ذکر شد، یکی از عوامل مهم اعتیاد در میان اعضای خانواده، اعتیاد پدر است.
علاوه بر عوامل مختلفی که در ابتدای مقاله در خصوص گرایش به اعتیاد ذکر شد، می‌توان به علل زیر به عنوان عوامل گرایش پدر خانواده به اعتیاد اشاره کرد:
– مواجه شدن با مشکلات خانوادگی در اوایل زندگی؛
– بیکاری و مشکلات اقتصادی؛
– ازدواج اجباری و عدم واقع بینی در زمینه ماهیت ازدواج؛
– مشکلات روانی؛
– داغ دیدگی‌ها و … ( بشارت، پیشین: ۳۰ ).
البته باید توجه داشت که مشکلات اقتصادی و خانوادگی مختص یک قشر یا خانواده نیست، اگرچه باتوجه به میزان درآمد و سطح فرهنگی و اجتماعی خانواده، مقابله با این قبیل مشکلات در افراد مختلف متفاوت است اما تربیت صحیح خانوادگی و تقویت اعتقادات مذهبی و اخلاقی در خانواده سبب می‌شود فرد در بحران‌هایی که پیش رو دارد، بیشتر به حل مشکل بیندیشد تا به راهی برای فرار از مشغولیت ذهنی خود.
آموزش‌های قبل از ازدواج در ارتباط با ازدواج و مسئولیت‌های آن، به طور وسیع و جدی می‌تواند ذهنیت روشنی به افرادی که تصمیم به تشکیل خانواده می‌گیرند، بدهد. هم چنین آشنایی با مضرات مواد مخدر و آگاهی در خصوص آن، به پیشگیری از اعتیادهایی که از روی جهالت و سطح پایین سواد و یا فرهنگ خانواده است، کمک می‌کند.
تمرکز و دقت در تربیت پسران خانواده به عنوان پدر آینده نیز می‌تواند در سلامت خانوادگی نقش بسزایی ایفا کند، زیرا همان طور که آمارها نشان می‌دهد، درصد معتادان مرد نسبت به زنان بسیار بیشتر و تمایل جنس مذکر به مواد مخدر و اعتیاد بیش از جنس مؤنث است شاید بتوان یکی از عوامل این امر را علاوه بر تفاوت‌های جنسیتی که بین زنان و مردان وجود دارد، نوع نگاه خانواده‌ها به فرزند پسر به عنوان جنس برتر و عدم توجه کافی در تربیت وی دانست. به طوری که در بسیاری از خانواده‌ها مشاهده می‌شود: والدین دغدغه ی بسیاری برای تربیت صحیح دختر دارند اما پسر را آزادانه به حال خود می‌گذارند و کنترل صحیحی بر روابط و رفتارهای فردی و اجتماعی او ندارند. این اعتماد کاذب، علاوه بر تصویر ذهنی غلطی که به مردان آینده در خصوص برتری شان بر جنس مؤنث می‌دهد، باعث می‌شود به راحتی هر چیز را تجربه کنند و حدود اخلاقی و اجتماعی کمتری برای خویش قائل باشند. بنابراین می‌توان توجه و تمرکز والدین بر تربیت صحیح فرزندان به عنوان پدران و مادران آینده را یکی از مهم ترین عوامل پیشگیری از بروز اختلالات و مشکلات جسمی و روانی از جمله اعتیاد در آنان دانست.

۲- اعتیاد مادر و نقش آن بر سایر اعضای خانواده

علاوه بر علل و عواملی که در ابتدای بحث به عنوان زمینه‌های کشش افراد به سوی مواد مخدر ذکر شد، عوامل دیگری را برای اعتیاد زنان در خانواده می‌توان برشمرد. از آنجا که جنس زن از لحاظ روحی و عاطفی بسیار حساس تر از مرد است، در تقابل با مشکلات و معضلات خانوادگی از آسیب پذیری بیشتری برخوردار است. حال با توجه به این مطالب می‌توان بیشترین علل گرایش فردی زنان به اعتیاد را در موارد زیر خلاصه کرد.

۲-۱- اعتیاد همسر

شوهران معتاد یکی از مهم ترین عوامل اعتیاد زنان به حساب می‌آیند. بسیاری از مردان برای آنکه در موقع استعمال مواد مخدر مصاحبی داشته باشند و از سرزنش و انتقاد همسر خود بکاهند و در موقع تنگدستی و عدم تمکن مالی برای تهیه مواد مخدر از او سوء استفاده کنند، همسر خود را نیز معتاد می‌کنند. آنها حتی ممکن است از فرزندان خود سوء استفاده کنند و آنها را به کارهایی مثل توزیع مواد مخدر، گدایی، دستفروشی و حتی خودفروشی مجبور می‌سازند.

۲-۲- نارضایتی از زندگی زناشویی

زنانی که از زندگی زناشویی خود راضی نیستند و احساس می‌کنند راهی برای بازگشت ندارند، بیشتر در معرض خطر اعتیاد قرار می‌گیرند. به طور نمونه، دختری که پدرش برای رهایی از مخارج زندگی او را در سنین پایین مجبور به ازدواج با فردی می‌کند که از نظر سنی تفاوت زیادی با او دارد و شغل و تحصیلات مناسبی ندارد، در این صورت تنفر بیش از اندازه از شوهر، او را وادار می‌کند که به جای دل بستن به زندگی و انجام نقش‌های خویش و اظهار عشق و علاقه به شوهر، جذب گروه‌های منحرف و معتاد شود و به انگیزه‌های مختلفی از جمله تقلیل ناراحتی‌های روحی و روانی، رهایی از فشار زندگی و جبران نارضایتی از ارتباط جنسی با شوهر، به سوی کسب لذت‌های جایگزین نظیر مصرف مواد مخدر کشیده شود. هم چنین زنانی که در زندگی قبلی و فعلی خود مورد بدرفتاری و خشونت همسر قرار گرفته اند، ممکن است برای غلبه بر درد، اضطراب و ترس ناشی از آن به سمت مواد مخدر رو آورند.

۲-۳- از هم گسیختگی خانواده

طلاق و جدایی به عنوان آسیبی اجتماعی، آثار روانی نامطلوبی بر روی زوجین و فرزندانشان می‌گذارد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که تعداد قابل توجهی از زنان بعد از طلاق نسبت به آینده ناامید بوده و احساس اضطراب، دلتنگی و اندوه می‌کنند. در اغلب خانواده‌های طلاق، فرزندان به ویژه دختران، از منزل و مدرسه فرار می‌کنند و ضمن جذب باندهای انحراف، به ارتکاب جرائم مختلف از جمله اعتیاد روی می‌آورند. طلاق و جدایی از همسر هم چنین اثرات سوء و ناگواری بر زوجین، به ویژه زن بر جای می‌گذارد؛ به حدی که زن مطلقه برای رفع مشکلات روحی ناشی از طلاق به اعتیاد گرایش پیدا می‌کند ( قاسمی روشن،۱۳۸۲: ۳۲- ۲۹ ).
اعتیاد مادر خانواده به مواد مخدر، علاوه بر آسیب‌های جسمی و روانی که برای خود مادر در پی دارد، موجب تزلزل نظام خانوادگی و عدم انجام وظایف مادری و همسری از سوی او می‌شود. اغلب فرد معتاد بی عاطفه، خودخواه و دارای شخصیت نامتعادل و ناموزون است. این خصوصیات برای یک زن که نقش مادر در خانواده را برعهده دارد سازگار نیست. زن معتاد به خاطر وابستگی که به مواد مخدر پیدا می‌کند، اولویت هایش تغییر یافته و به جای توجه به تربیت فرزندان و تحکیم نظام و چهارچوب خانواده، هر لحظه به تهیه مواد مخدر و مصرف آن می‌اندیشد و دیگر جایی برای تدبیر امور خانواده و سامان دهی به آن به عنوان مدیر داخلی خانه باقی نمی‌گذارد.
هم چنین اعتیاد به مواد مخدر در زنان زمینه ارتکاب بسیاری از انحرافات را فراهم می‌سازد، زیرا فرد معتاد برای به دست آوردن مواد مورد نیاز حاضر است هر قیمتی را پرداخت کند. او نسبت به قوانین اجتماعی و دستورات دینی بی تفاوت است و مسلماً نمی‌تواند فرزندان قانونمند و با اخلاق تربیت نماید. پس به طور کلی می‌توان گفت: فساد مادر، تأثیر مستقیم بر فساد خانواده و تزلزل نظام این واحد اجتماعی دارد.
به طور کلی، ابتلا به بیماری‌های روانی، جسمی و جنسی را می‌توان از پیامدهای فردی اعتیاد زنان دانست و از پیامدهای خانوادگی این ابتلا می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۲-۳-۱- طرد خانواده

زنان معتاد علاوه بر از دست دادن اعتبار و منزلت اجتماعی خود، از لحاظ عرف جامعه مورد قبول نیستند و طرد می‌شوند. این طرد هم چنین از سوی خانواده فرد معتاد نیز صورت می‌گیرد. به جهت آنکه اعتیاد زنان اغلب نشانه ی فروغلطیدن آنان در انواع رفتارهای ضد اخلاقی است، روابط عاطفی و انواع حمایت‌های خانوادگی آنان قطع می‌شود و این مسئله آغاز مشکلات جدیدتر و خطرناک تری است.

۲-۳-۲- عدم ایفای نقش مادری

تردیدی نیست که اعتیاد مادر موجب عدم انجام وظایف مادری می‌شود. فرزندان یک مادر معتاد از ابراز احساسات و عواطف مادری محروم بوده و مسلماً به فکر رفع نیازهای عاطفی و روانی خود در بیرون خانواده می‌شوند. هم چنین به جهت ارتباط مستمر مادر با فرزندان، میزان اثرگذاری او بر افکار، اخلاق و رفتار فرزندان بیش از پدر است. بنابراین تأثیرات منفی اعتیاد مادر بر فرزندان مضاعف است.

۲-۳-۳- فروپاشی خانواده

احساس مسئولیت زن معتاد نسبت به اعضای خانواده خود بسیار پایین است. ارتباط عاطفی او با اعضای خانواده بسیار سطحی و زودگذر است و در آلام آنها همدردی نمی‌کند. همیشه نیازهای خود را بر خواست دیگران مقدم می‌کند و وظایف و نقش خود را در خانواده انجام نمی‌دهد. چنین رویه‌ای در نهایت منجر به درخواست طلاق از سوی مرد می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهد: تأثیر اعتیاد مادر در فروپاشی خانواده و قربانی شدن کودکان به مراتب از اعتیاد پدر بیشتر است، زیرا با اعتیاد مادر، به عنوان رکن اصلی خانواده، نظم و انضباط خانواده برهم می‌خورد.

۲-۳-۴- ایجاد نسل معتاد

از جمله امیال و آرزوهای هر خانواده، داشتن فرزند سالم و تندرست است. از این رو، والدین تمام توان خود را برای دسترسی به این مطلوب به کار می‌گیرند. اما مادر معتاد در دوران بارداری، فرزندش را معتاد می‌کند. یافته‌های تحقیقاتی حاکی از آن است که به احتمال زیاد، نوزادان زنان معتاد از نظر فیزیکی غیرعادی بوده و دچار محرومیت می‌شوند.

۲-۳-۵- عدم نظارت صحیح بر رفتار فرزندان

یکی از آثار مخرب اعتیاد از میان رفتن نظم، انضباط و کنترل رفتار اعضای خانواده است. والدین معتاد به جای اینکه افکار، اخلاق و رفتار فرزندان را کنترل کنند، اعمال و روابط آنها توسط سایر اعضای خانواده کنترل و حتی از سوی فرزندان شماتت می‌شوند. در این شرایط، فرزندان از آزادی بیشتری برخوردار بوده و در مقابل رفتارهای مختلف خود پاسخگو نیستند. فرزندان این خانواده‌ها زمینه انحرافات بیشتری را دارند، اغلب بدون اطلاع و رضایت والدین به هر شهری که بخواهند مسافرت می‌کنند، هر گروهی را برای دوستی برمی گزینند و از هر راهی که بخواهند درآمد کسب کرده و هر طور که بخواهند خرج می‌کنند. بررسی‌ها نشان داده است: فرزندان این قبیل خانواده‌ها اغلب ترک تحصیل کرده یا دچار افت تحصیلی می‌شوند.

۲-۳-۶- ارائه الگوی نامناسب رفتاری

در خانواده‌هایی که مادر معتاد است، هنجارهای موجود در جامعه پرورش نمی‌یابند، زیرا فرزندان الگوی مناسب رفتاری ندارند. در چنین خانواده‌هایی احترام متقابل بین افراد، جای خود را به نزاع و درگیری می‌دهد. بنابراین فرزندان حاضر به پذیرش سخنان و نصایح مادر نیستند و رفتارهای خود را بر اساس خواسته خود تنظیم می‌کنند. روابط عاطفی و روانی مادر با فرزندان به دلیل اعتیاد آسیب می‌بیند و مصرف مواد مخدر برای وی اولویت می‌یابد، همین امر فرزندان را نیز به سوی اعتیاد، بزهکاری و رفتار ضد اجتماعی می‌کشاند.

۲-۳-۷- کاهش روابط فامیلی

اعتیاد والدین، به خصوص مادر خانواده، علاوه بر اینکه بر روابط داخلی خانواده اثر می‌گذارد، موجب ایجاد تفاوت در برخوردها و روابط فامیلی می‌شود. بی شک بستگان و آشنایان رفت و آمد با این خانواده را موجب سرافکندگی خویش می‌دانند و حتی ارتباط با آنها را برای سلامت خانواده خود مضر می‌انگارند. بنابراین شکی نیست که کاهش ارتباط وابستگان و فامیل و عدم حمایت‌های آنان می‌تواند از لحاظ روحی و اجتماعی آسیب‌های جدی بر پیکره خانواده وارد کند ( همان: ۳۸-۳۴ ).

۳- اعتیاد فرزندان در خانواده و نقش آن بر سایر اعضای خانواده

فرزندان ثمره ی زندگی مشترک پدر و مادر و گرمابخش کانون خانواده هستند. پس از تولد اولین فرزند در خانواده، بیشتر تمرکز پدر و مادر بر رفع نیازها و خواسته‌های او قرار می‌گیرد و تمام تلاش آنها بر این امر استوار است که در حد توان فرزندانی سالم و خوب تربیت کنند.
شکل گیری شخصیت کودکان، ارتباط مستقیم با رفتارها و اعمال والدینشان دارد و این امر شاکله ی شخصیتی آنان تا بزرگسالی را بنا می‌نهد. رفتارهای غلط والدین در خانواده می‌تواند صدمات جبران ناپذیری بر شخصیت فردی و اجتماعی کودک وارد آورد.migna.ir بنابراین وظیفه ی هر پدر و مادری است تا با مطالعه، هم فکری و مشاوره، بهترین راهکارهای تربیتی را به دست آورند و با تمام توان در تربیت صحیح فرزندان کوشا باشند.
رفتارهای ناصحیح والدین گاهی موجب به وجود آمدن ناهنجاری‌های روحی و روانی در کودکان شده و آنها را به پناهگاهی دیگر غیر از خانواده سوق می‌دهد. این پناهگاه ممکن است دوستان و همسالان، معلم و یا افراد دیگری در فامیل باشند؛ اگرچه در برخی موارد این افراد در بهبود خلأهای شخصیت فرد تأثیر دارند، اما نباید از خطرات دوستی و همنشینی با افراد نالایق غافل بود.
کودکانی که از وضعیت مناسبی در خانواده برخوردار نیستند و محیط امن و محبت آمیزی را در خانه تجربه نمی‌کنند، بسیار سریع تر به انحرافات اخلاقی و اجتماعی دچار می‌شوند. آمار اعتیاد در میان نوجوانان و جوانانی که از محیط خانوادگی مناسبی برخوردار نیستند، بسیار بالا است. از همین رو محققان، خانواده درمانی را یکی از روش‌های مؤثر در پیشگیری و ترک اعتیاد برمی شمارند. نتایج تحقیقی از شصت نفر از مصرف کنندگان مواد ( تریاک، شیره و هروئین ) که جهت درمان به مراکز مشاوره و بیمارستان مراجعه کرده بودند و مورد مصاحبه ی بالینی قرار گرفتند مؤید این مطلب است. پس از تجزیه و تحلیل داده ها، نتایج تحقیقات، وجود مشکلات زیر را در سیستم‌های خانواده‌های آنها نشان داد ( رمضانی، ۱۳۷۸: ۳- ۱ ).

زمینه‌های خانوادگی مؤثر در سوء مصرف مواد مخدر

مشکلات اقتصادی %۹۰

روابط سرد عاطفی%۸۹

آشفتگی‌های عاطفی و خانوادگی%۸۰

مصرف مواد مخدر توسط والدین%۶۳

بی توجهی والدین%۶۰

نداشتن سرپرست مناسب%۴۰

رفتارهای اقتدارآمیز و خصمانه%۴۰

طلاق والدین%۳۰

بنابراین، با توجه به تحقیقات متعددی که در مورد نقش خانواده در پیشگیری از مصرف مواد مخدر انجام شده و هم چنین نتایج پژوهش بالا، به نظر می‌رسد: خانواده درمانی می‌تواند به عنوان یک شیوه ی مؤثر و مفید در پیشگیری از گرایش به مصرف مواد مورد استفاده قرار گیرد.
بنابراین گرایش به مواد مخدر علل و زمینه‌های بسیاری دارد که در مورد نوجوانان و جوانان باید عمده دلایل آن را در خانواده هایشان جستجو کرد. بسیاری از خانواده‌ها با آموزش درست و کارآمد، توجه و محبت به فرزندان، ایجاد محیطی توأم با آرامش، تأمین امنیت، تربیت صحیح، رفتارهای منطقی و … اعضای خود را از خطر ابتلا به اعتیاد ایمن می‌دارند. اما خانواده‌های متشنج و ناآرام، خانواده‌هایی که والدین متعصب و بدون انعطاف و یا بی خیال و معتاد دارند، اصطلاحاً خانواده‌های معتادپرور نامیده می‌شوند. هم چنین خشونت در خانواده، کشمکش‌های مداوم میان والدین، مشکلات خاص تحصیلی یا شغلی، طلاق و جدایی، فقر مادی خانواده، نبود آگاهی و آموزش لازم، بیکاری و … نیز بر این امر دامن می‌زنند. در زیر به برخی از عوامل زمینه ساز اعتیاد جوانان در خانواده می‌پردازیم.

۳-۱- خانواده‌های متشنج و ناآرام

جو حاکم بر این گونه خانواده‌ها آکنده از تشویش و عدم اعتماد است و اعضای خانواده همواره با هم اختلاف داشته و درک متقابلی از هم ندارند. این خانواده‌ها از ایجاد روابط سالم و بدون تنش ناتوانند و در آنها به تربیت و رشد شخصیتی فرزندان کمتر بها داده می‌شود و افراد آن نسبت به یکدیگر انواع توهین‌ها را روا می‌دارند. این قبیل خانواده‌ها محیطی ناامن و غیرجذاب برای کودکان هستند و خطر سوق فرزندان آنها به سوی اعتیاد و انواع دیگر بزهکاری فراوان است.

۳-۲- خانواده‌هایی که والدین متعصب و ایرادگیر دارند

خانواده‌هایی که با والدین متعصب و ایرادگیر، که حق تصمیم گیری به فرزندان را نمی‌دهند و آزادی‌های فردی آنها را سلب می‌کنند نیز در افزایش اعتیاد فرزندان مؤثر هستند. هم چنین خانواده‌ها با مقایسه‌های بی مورد، پس از هر شکست، تنبیه کردن، اهمیت ندادن به شخصیت و شعور فرد، جدی نگرفتن فرد و سلب مسئولیت از او، فرد را به ورطه ی ضعف و افسردگی می‌کشانند و راه را برای بروز انواع بزه خاصه اعتیاد بازتر می‌کنند.

۳-۳- خشونت در خانواده

خشونت علیه همسر و فرزندان در خانواده موجب ایجاد تنش و ناآرامی، احساس عدم امنیت در خانواده (که به طور طبیعی باید مکانی برای تأمین بیشترین امنیت برای فرد باشد)، استرس مداوم و ترس از والدین، پناه بردن هر یک از اعضای خانواده به تنهایی، از میان رفتن رابطه ی سالم میان اعضای خانواده، بی حوصلگی و عدم تمایل برای برقراری رابطه میان اعضا و در نتیجه، افسردگی ناشی از این عوامل می‌شود.

۳-۴- طلاق و جدایی والدین

از پژوهش‌های علمی و عینی جامعه سنجی خانواده‌های نابسامان چنین برمی آید که کانون‌های نابسامان خانوادگی که افراد بزهکار را تحویل جامعه می‌دهند، دو خصیصه اصلی دارند:
۱- از هم پاشیدگی کانون خانواده بر اثر طلاق یا مرگ یکی از والدین؛
۲- عدم مراقبت از فرزندان و عدم نظارت صحیح، به دلیل غیبت والدین.
این مسئله که طلاق یکی از عوامل محوری و اصلی بزهکاری کودکان و نوجوانان است، امری غیرقابل انکار است. بر این اساس، از عوامل بسیار مهم در اعتیاد فرد، جدایی والدین از یکدیگر است، زیرا پس از جدایی، کودک پناهگاه و تکیه گاه خود را از دست می‌دهد و تنها و افسرده می‌شود. هم چنین نظارت و کنترلی که باید از سوی والدین او صورت بگیرد کاهش می‌یابد و فرایند آموزش و آگاهی دادن به شخص نیز مختل می‌شود ( چترایی، ۱۳۸۷: ۴۸-۴۱ ).

۳-۵- فقر مادی/ رفاه اقتصادی خانواده

فقر اقتصادی خانواده‌ها نیز از دلایل بسیار مهم اعتیاد است. هرچند نمی‌توان بین فقر مادی و اعتیاد رابطه ی مستقیمی در نظر گرفت، اما همین مسئله در گروه عمده‌ای از معتادان باعث گرایش به مصرف مواد مخدر سوق می‌شود. از آنجایی که فقر اقتصادی مشکلات متعددی به دنبال دارد و فشار بسیار زیادی بر فرد تحمیل می‌کند، باعث روی آوردن افراد به سمت مصرف مواد مخدر می‌شود. البته گفتنی است که در مواردی رفاه اقتصادی خانواده نیز خود عامل اعتیاد است.
در واقع باید دانست علاوه بر متغیرهای محروم ساز خانوادگی، متغیرهای برخوردارساز خانوادگی نیز در گرایش جوانان به سوی اعتیاد و وابستگی به مواد مخدر مؤثر هستند. از جمله ی این متغیرهای برخوردارساز می‌توان به موقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی برتر خانوادگی اشاره کرد و موقعیت‌های اجتماعی خانواده، بازخوردها، تأییدات و انتظارات خانوادگی ( و اجتماعی )، اعتماد به نفس کاذب در کودک تقویت می‌شود. گمانی که در چنین خانواده‌هایی معمولاً مجال آزمایش نمی‌یابد و در آزمون‌های واقعی، زندگی فرد را با شکست و ناکامی مواجه می‌کند. پناه بردن به مواد مخدر برای چنین فردی دست آویزی است برای فرار از مشکلات واقعی زندگی و بازگشت به وضعیت آزاد پیشین ( بشارت، ۱۳۸۶: ۳۶-۳۵ ).

۳-۶- کم سوادی، نبود آگاهی و آموزش لازم

از میان عوامل خانوادگی اعتیاد جوانان، نباید از نقش آگاهی و سواد غافل شد. افرادی که از آگاهی و سواد کمتری برخوردار هستند آسیب پذیرترند. در واقع، اشخاصی که از پیامدهای منفی مواد مخدر آگاهی دارند، در مقایسه با اشخاصی که چنین اطلاعاتی ندارند، کمتر احتمال خطر اعتیاد برایشان متصور است. در نتیجه، خانواده‌ها باید نقش خود را به عنوان یک مرکز اطلاعاتی و آموزشی به درستی ایفا کنند.
در پژوهشی که به بررسی رابطه بین میزان آگاهی از مواد مخدر و اعتیاد با نوع نگرش نسبت به آن در دانش آموزان مقطع متوسطه استان بوشهر صورت گرفت، نتایج نشان داد که بین سطح آگاهی و نوع نگرش دانش آموزان نسبت به اعتیاد و مواد مخدر رابطه ی معناداری وجود دارد. در جنس پسر، آگاهی نسبت به مواد مخدر کمتر و نگرش مثبت تری نسبت به جنس دختر وجود دارد. همبستگی بین میزان آگاهی و نوع نگرش منفی در جنس دختران بسیار بیشتر از پسران بود و در مجموع، میانگین سطح آگاهی دانش آموزان بالاتر از نوع نگرش منفی نسبت به اعتیاد و مواد مخدر است. بنابراین، با توجه به مطالب ذکر شده، بالا بردن سطح آگاهی خانواده‌ها یکی از مهم ترین اقدامات اساسی پیشگیری از اعتیاد در میان نوجوانان و حتی اعضای دیگر خانواده است. بالابردن سطح آگاهی خانواده‌ها برای آگاه سازی فرزندان پیرامون معضلات فردی و اجتماعی اعتیاد باعث تغییر نگرش آنان شده و رفتارهای فرد بر اساس همین نگرش شکل می‌گیرد ( زارع، ۱۳۸۱: ۳-۲ ).

۳-۷- تأثیر گروه‌های دوستی و همسالان

از دیگر عوامل مهم اعتیاد جوانان می‌توان به گروه‌های دوستی ناسالم، که اصطلاحاً به آن «رفقای ناباب» می‌گویند، اشاره کرد. گروهی از جوانان و نوجوانان به دلیل سازگاری با دوستان و همسالان و یک رنگ شدن با آنها، در برابر هر تقاضایی سر تسلیم فرود می‌آورند. نقش خانواده‌ها در انتخاب دوستان بسیار مهم و اساسی است. اکثر افراد معتاد وجود گروه‌های دوستی نابهنجار، که اغلب اعضای آن نیز اعتیاد دارند، را از عوامل مهم معتادشدن خودشان عنوان می‌کنند. این در حالی است که اعضای خانواده می‌توانند با نظارت و کنترل صحیح بر روابط دوستی و معاشرت‌های دیگر، اعضای خود آنها را از افتادن در دام اعتیاد برهانند.
در ضمن به این نکته نیز باید توجه داشت که هرچه رابطه ی بین والدین و فرزندان نوجوانشان کاهش یابد، ارزش همسالان و روابط گروهی در نظر آنان بیشتر می‌شود. بنابراین پدر و مادر باید بکوشند جایگاه خود را در خانواده حفظ کنند تا همواره مأمن و پناهگاه فرزندان خود بوده و رابطه‌ای صمیمانه با ایشان برقرار سازند.

۳-۸- محرومیت از والدین

برخی از فرزندان با جنبه‌های متعدد محرومیت از مواظبت پدر و مادر سروکار دارند. در خانواده‌هایی که یکی از پدر و مادر به دلایلی فوت کرده است، شخصیت فرزند بسیار آسیب پذیر می‌شود. خلأ وجود پدر به عنوان الگوی زندگی فردی و اجتماعی به خصوص برای فرزندان پسر به خوبی احساس می‌شود. بسیاری از پدران و مادران نیز ظاهراً در محیط خانواده حاضر هستند، اما از لحاظ عاطفی غایب محسوب می‌شوند. فرزندان این خانواده‌ها اغلب از خلأ عاطفی برخوردارند و سعی دارند خود با روش‌های گوناگون این خلأ عاطفی را پر کنند. چنین خانواده‌هایی بستر مناسب برای بروز انواع بزهکاری از جمله اعتیاد را فراهم می‌کنند.

۳-۹- خصوصیات و ویژگی‌های خود افراد

برخی از خصوصیات و ویژگی‌های فردی نوجوان نیز در اعتیاد او دخیل است. نوجوانان و جوانانی که مضطرب، پریشان، افسرده و منزوی هستند، مرتب دچار سرخوردگی و شکست‌های گوناگون می‌شوند، عزت نفس خود را از دست می‌دهند و به سیگار، الکل، مواد مخدر و ... به عنوان مفری برای رهایی از این مشکلات روی می‌آورند. اما باز هم در شکل گیری هر یک از ویژگی‌های شخصیتی فرد نباید از نقش تأثیر خانواده غافل شد ( چترایی، پیشین: ۵۱-۴۵ ).
با توجه به موارد بالا، اهمیت و نقش خانواده بر گرایش جوانان به سوی مواد مخدر و اعتیاد مشخص شد. حمایت‌های خانواده نه تنها در پیشگیری از اعتیاد در فرزندان و اعضای خانواده مؤثر است، بلکه می‌تواند عاملی برای بازگرداندن فرد معتاد به زندگی سالم و ترک اعتیاد او باشد. در واقع، با شناخت و آگاهی از میزان تأثیرگذاری خانواده‌ها در فرایند ترک اعتیاد، می‌توان به ترسیم و برنامه ریزی واقع بینانه جهت آموزش خانواده‌ها و ارائه حمایت‌های لازم از این نهاد اجتماعی جهت دستیابی به دوران ترک موفقیت آمیز و به تأخیر انداختن مدت زمان عود اعتیاد امیدوار شد.
نتایج پژوهشی در این خصوص نشان می‌دهد: بین میزان حمایت روانی، اقتصادی و اجتماعی خانواده‌ها از افراد معتاد و انگیزه ی آنان جهت ترک اعتیاد، رابطه ی معناداری وجود دارد. همچنین بین برخی ویژگی‌های دموگرافیک خانواده نظیر حجم خانواده، درآمد و تحصیلات با ارجاع معتادان به مراکز درمان سرپایی اعتیاد، رابطه معناداری وجود دارد. نوع مواد مصرفی، مدت زمان اعتیاد و دفعات ترک قبلی با میزان حمایت خانواده‌ها از ارجاع معتادان برای ترک مرتبط است ( قجاوند، ۱۳۸۳: ۲ ).

۴- نتیجه‌گیری

عوامل متعدد در بروز اعتیاد به خصوص در میان جوانان مؤثر هستند. در واقع، نمی‌توان تنها به یک عامل در مورد ابتلا به اعتیاد یک فرد اشاره کرد، بلکه مجموعه‌ای از عوامل فردی، اجتماعی، خانوادگی و … دست به دست هم می‌دهند تا زمینه‌های گرایش افراد به سمت مواد مخدر فراهم آید. اما در میان تمام این علل و عوامل، نقش خانواده و تأثیر آسیب‌های خانوادگی در گرایش اعضایش به سمت اعتیاد پررنگ تر و قابل توجه تر است، زیرا خانواده اولین نهاد اجتماعی است که فرد در آن رشد می‌کند و شخصیت پیدا می‌کند.
مشکلات و معضلات خانوادگی از جمله اعتیاد والدین، مشکلات اقتصادی، مشکلات روانی سایر اعضا، نارضایتی پدر و مادر از زندگی عاطفی والدین، نداشتن سرپرست مناسب، طلاق و جدایی و عوامل بسیار دیگر می‌توانند زمینه ساز گرایش هر یک از اعضا به سمت مواد مخدر باشند. به نظر می‌رسد، با آگاهی دادن و آموزش سایر اقشار جامعه نه تنها در خصوص اعتیاد، بلکه در خصوص تأمین سلامت روانی خانواده‌ها می‌توان گام بزرگی را در تأمین سلامت و امنیت روانی جامعه برداشت.
به عقیده ی نگارنده، بایدها و نبایدهای زندگی خانوادگی را باید از سنین کودکی به کودکان آموزش داد و با ترغیب والدین برای گذراندن دوره‌های آموزشی در این خصوص، به سطح آگاهی خانواده‌ها افزود. تصحیح روابط میان اعضای خانواده، به خصوص پدر و مادر، می‌تواند محیط خانه را به محیطی امن و دوست داشتنی برای فرزندان تبدیل کند و بی تردید چنین خانواده‌ای کمتر در خطر اعتیاد اعضای خود قرار می‌گیرد.
بنابراین، سرمایه گذاری برای آموزش و بالا بردن آگاهی اقشار مختلف اجتماع در خصوص اعتیاد و خطرات آن، بسیار سودمندتر از سرمایه گذاری برای درمان معتادان و یا دستگیری فروشندگان مواد مخدر است.
تأمین سلامت روانی خانواده‌ها از طریق بالا بردن سطح سواد و آگاهی ایشان- که می‌تواند به وسیله ی رسانه‌های گروهی هم چون رادیو و تلویزیون صورت پذیرد- نیز زیربنایی برای پیشگیری از اعتیاد در میان اعضای خانواده است.

نویسندگان:
دکتر سیدمصطفی بنی طباء (۱)
حسناسادات بنی طباء (۲)

پی‌نوشت‌ها:

۱- دکتری حرفه‌ای و متخصص درمان اعتیاد.
۲- کارشناس ارشد عرفان اسلامی پژوهشکده امام خمینی (رحمه الله) انقلاب اسلامی.
۳- Cultural- Societal Environment
۴- Interpersonal Factors
۵- Psychobehavioral Factors
۶- Biogenetic Influences
۷- www.pezeshk.us/?p=14635.
۸- www.pezeshk.us/?p=14633.
منابع تحقیق:
۱- بشارت، محمدعلی، آسیب شناسی خانوادگی اعتیاد، تازه‌های روان درمانی، سال دوازدهم، شماره ۴۳ و ۴۴، بهار و تابستان ۱۳۸۶-
۲- چترایی، منیره، خانواده و اعتیاد، ماهنامه پرواز پیشگامان رهایی، شماره ۷، دی ۱۳۸۷-
۳- رمضانی، حمیدرضا، کاربرد خانواده درمانی به عنوان یک روش پیشگیری از سوء مصرف مواد، اولین کنگره سراسری راهکارهای بهداشتی مبارزه با اعتیاد، اسفند ۱۳۷۸
۴- زارع، محمدصادق، بررسی رابطه بین میزان آگاهی از مواد مخدر و اعتیاد با نوع نگرش نسبت به آن در دانش آموزان مقطع متوسطه استان بوشهر، اداره کل مطالعات و پژوهش‌های ستاد مبارزه با مواد مخدر، ۱۳۸۱
۵- سایت پزشکان بدون مرز: www.pezeshk.us.
۶- قجاوند، کاظم، نقش خانواده در ارجاع معتادان به مراکز درمان سرپایی شهر تهران و اصفهان، مجموعه مقالات دومین همایش نقدی بر راهکارهای علمی و کاربردی رهایی از اعتیاد، تهران، ۱۳۸۳
۷- قاسمی روشن، ابراهیم، از اعتیاد زنان تا نابسامانی خانواده، کتاب زنان، شماره ۲۲، ۱۳۸۲
۸- قلی زاده، آذر، بررسی ویژگی‌های روانی و اجتماعی همسران افراد معتاد و شیوه‌های مقابله آنها با اعتیاد همسران شان، مجله تحقیقات علوم رفتاری، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۸۲

منبع مقاله: امیری، صالح؛ (۱۳۸۹)، مجموعه مقالات همایش ملی راهبردهای تحکیم نهاد خانواده، تهران: مجمع تشخیص مصلحت نظام، مرکز تحقیقات استراتژیک، چاپ اول

منبع نقل: میگنا با اندکی تصرف  و تلخیص

گریز به سوى نابودى

گزارشی از پدیده فرار دختران

وقتی خانه جایی برای ماندن نیست و همزبانی در آن پیدا نمی‌شود، آن وقت کوچه و خیابان، همدم آدمی می‌شود. اگر خانواده او را می‌فهمیدند و دست‌های گرمشان نوازشگرش می‌شدند، آن وقت شاید او دیگر در جستجوی دستی برنمی‌آمد که امروز به منجلابش بکشد.

شاید اگر فقط واژه‌ای زیبا برای در خانه ماندن پایبندش می‌کرد، او امروز گریزپا به سوی حرف‌های قشنگ دیگران نمی‌رفت. فقط یک نگاه محبت‌آمیز کافی بود، اما از ابرازش دریغ شد. او چیز زیادی نمی‌خواهد. فقط می‌خواهد فهمیده شود و البته آرزوهایش. دنیایش زیاد بزرگ نیست. شاید به وسعت گستره پرواز پرنده خیال که گاهی پروازش می‌دهد و در ناکجاآبادی خیالی همراهش می‌شود. ولی هیچ کس پرنده خیالش را نفهمید. او چیزی نمی‌خواست جز بودن در کنار خانواده‌ای که باهم غم بخورند وشادی هم، اما دریغ شد. حالا او مانده است با سرشتی رام نشده که زیبایی را در سخن غیرخودی‌ها و آرامش را در کنار غریبه‌ها لمس می‌کند. او شاید نداند که طعمه‌ای است در پرهونی اپرناک (دایره‌ای خطرناک)، اما انگار دل شیر دارد و با سن و سال کمش به پیشواز هر آنچه روی می‌دهد، می‌رود. بی‌هویت زیستن سخت است.

بسیارسخت، البته شاید نه به اندازه شنیدن جدال‌های مادر با پدری افسون شده از خمار افیون و نه به اندازه فریاد از نداری و فقر. سرش سوت می‌کشد از این که ریشه در جایی دارد که نمی‌خواست داشته باشد. او خودش را فاتح قله‌هایی می‌دانست به بلندای آسمان، ولی افسوس. او امروز مانده با هزاران افسوس از این که هیچ ندارد و هیچ نیست مگر نوجوانی فراری که انگشت اتهام به سویش نشانه رفته است. او خلافکار نبود. شاید اگر دیروز دستی به نشانه محبت دستش را می‌فشرد، شاید اگر گوشی شنوا برایش پیدا می‌شد و قلبی به خاطرش می‌تپید او نیز نوجوانی بود چون دیگران؛ ولی دیر شده است. انگ فراری بودن دیگر از او کنده نمی‌شود. او اکنون مجرمی است کم‌سن و سال که تبه کاران به دنبالش می‌گردند. او که ناخواسته زندگی را باخته است.

سال‌هاست که کشور ما نیز هم چون دیگر کشورهای جهان بخشی از جوانانش را به خاطر ناامن بودن محیط خانواده و آسیب‌های اجتماعی از دست می‌دهد. همه چیز از فشارهای زندگی شروع می‌شود وقتی که بچه‌ها دیگر در خانه ماندن را تاب نمی‌آورند و به خیابان پناه می‌برند و نام فراری را یدک می‌کشند.

برابر تعریف‌های ارائه شده و مورد قبول جامعه جهانی، تمام دختران و پسران کمتر از ۱۸ سالی که به دلایل مختلف از خانه و خانواده‌شان فرار می‌کنند و دست‌‌کم یک شب را بدون اجازه پدر و مادر خارج از خانه می‌گذرانند، افراد فراری نامیده می‌شوند، هرچند به خاطر برخی مصلحت‌اندیشی‌ها معلوم نیست چه تعداد نوجوان درایران به این سرنوشت دچار می‌شوند؛ اما هر چقدر درون کشور از ارائه آماری قابل اعتماد پرهیز شود، گزارش سازمان بهداشت جهانی حاکی است که سالانه بیش از یک میلیون نوجوان ۱۳ تا ۱۹ ساله از خانه فرار می‌کنند که ۶۰ تا ۷۰ درصدشان دختران و ۳۰ تا ۴۰ درصد آنان پسران هستند. با این حال آمارهایی که جسته گریخته به پدیده فرار میان نوجوانان و جوانان ایرانی اشاره دارد نیز به واقع مصیبت‌بار است.

متجاوزان در کمین

چندی پیش دکتر هادی محمدی، مدیرکل دفترآسیب‌های اجتماعی سازمان بهزیستی اعلام کرد حدود ۸۰ درصد دختران در ۲۴ ساعت نخست پس از فرار مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرند. این در شرایطی است که در گزارش منتشر شده سوم مهر ماه در یکی از سایت‌های خبری کشور نیز اعلام شد ۳۵ درصد دختران فراری پیش از فرار سابقه مصرف مواد مخدر داشته‌اند.

این گزارش نتیجه پژوهشی بود که در آن ۵۰ دختر فراری زیر ۱۸ سال مورد بررسی قرار گرفته بودند تا آنجا که معلوم شد ۱۵/۶‌‌درصد آنان بیشتر اوقات و ۵۱/۱ درصد آنان نیز گاهی اوقات مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند؛ در حالی که پژوهشگر این تحقیق هم چنین اعلام کرد ۳۴ درصد از این دختران پیش از فرار ترک تحصیل کرده و ۴۵/۸ درصد آنان بیشتر مواقع در محیط خانواده به نیازهای اساسی‌شان توجه نمی‌شده است. طلاق ۴۰‌درصد از پدر و مادرها، شکنجه روحی و عاطفی ۱۴/۹ درصد دختران از سوی سرپرست و اعضای خانواده و مورد سوءاستفاده قرار گرفتن ۴۵/۸ درصد آنان ازسوی بستگان نیز واقعیات تلخی بود که این پژوهش گزارش می‌داد. این در شرایطی که پژوهشی مشابه با فاصله‌ای اندک نشان داد ۶/۵ درصد دختران فراری سابقه کیفری دارند و ۴۴ درصدشان در محدوده ۱۶ تا ۱۸ سال قرار گرفته‌اند؛ اما حسین اسدبیگی، روان‌شناس بالینی، مشاور خانواده و از صاحب‌نظران در پدیده فرار دختران معتقد است به خاطر نبود اطلاعات منسجم نمی‌توان آماری دقیق در این‌باره ارائه کرد، هرچند معتقد است در کشور ما سالانه هزاران فرار از خانه اتفاق می‌افتد.

با این حال برابر آماری که او در اختیار خبرنگار جام‌جم قرار می‌دهد، سال ۸۰ در مراکز بهزیستی کشور ۳۲۸ دختر فراری پذیرش شده که این تعداد در سال‌های ۸۱، ۸۲ و ۸۶ به ترتیب به ۷۲۴، ۲۹۸۹ و ۸۰۰ مورد رسیده است.

شاید پرسش اصلی، سبب‌هایی باشد که نوجوانی را از خانه می‌تاراند. اردیبهشت ماه سال پیش رضایی‌فر، معاون دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی اعلام کرد: ۵۰ درصد دختران فراری پدر معتاد داشته‌اند و ۴۷ درصد آنان نیز مورد آزار فیزیکی قرار می‌گیرند. آن گونه که او بیان می‌داشت ۵۳ درصد پدران و ۶۳ درصد مادران این دختران بی‌سواد هستند و ۲۰‌‌درصدشان نیز از طلاق پدر و مادر رنج می‌برند. این در حالی است که بنا بر اعلام دکتر معتمدی ۴۰ درصد دختران فراری پذیرش شده در مراکز بهزیستی نیز اختلالات عصبی و شخصیتی دارند.

اینها درست همان چیزهایی است که اسدبیگی از آنها با عنوان علت‌های فرار از خانه ولی با زبانی‌ دیگر حکایت می‌کند. به گفته این روان‌شناس، نخستین علتی که یک نوجوان را از خانه فراری می‌دهد، خانواده‌ای آشفته است که خود از هرج و مرج و مشکلات فراوان در عذاب است. او می‌گوید: وقتی خانواده‌ای دچار آشفتگی شد، آن وقت است که پدیده کودک‌آزاری نیز سرباز کرده، آزارهای جسمی، جنسی و روانی رخ نمایان می‌کند. در چنین خانواده‌ای است که کتک، توهین، مسخره کردن، اهمیت ندادن به مسائل روانی نوجوان و غفلت از نیازهایی چون خوراک، پوشاک، بهداشت و مسکن جای عاطفه و عشق را می‌گیرد. این تنها عواملی نیست که روی می‌دهد چنان که اسدبیگی به ارتباط با پسر (برای دختران) و ترس از برملا شدن آن در خانواده، سوءمصرف مواد مخدر و الکل در خانواده، فقر، قرار و مدار گذاشتن با دوستان ناباب برای فرار، نداشتن مهارت‌های زندگی، انتظارات بیش از حد از نوجوان و اختلالات و مشکلات روانی نیز به عنوان دلایل فرار از خانه یاد می‌کند.

او می‌گوید: وقتی خانواده‌ای بسیار فقیر است بچه به امید پیدا کردن امکانات بهتر از خانه فرار می‌کند. در حالی که می‌داند از کجا می‌گریزد، نمی‌داند به کجا می‌رود. گاهی نیز ماجراجویی بویژه در پسران به خاطر رهایی از محیط زندگی روزمره، آنها را به پناه بردن به خیابان‌ها فرمان می‌دهد؛ هرچند اگر این ماجراجویی در دختران رخ نشان دهد به سبب نداشتن روی بازگشت به خانه و نپذیرفته شدن از سوی خانواده به معضلی بزرگ‌تر و تغییر سرنوشت او منجر می‌شود. این روان‌شناس در حالی این جملات را بیان می‌کند که معتقد است یکی از مهم‌ترین عوامل در بروز پدیده فرار از خانه که همواره فراموش شده است، اختلالات شخصیتی و بیماری‌های روانی نوجوانان است. او در همین ارتباط به تکانشی بودن، اختلال شخصیت و افسردگی اشاره می‌کند و می‌گوید: فردی که دچار بیماری تکانشی بودن شده فردی است که تمایلاتش را به صورت ناگهانی بدون آن که درباره‌اش فکر کند، عملی می‌سازد و خیلی زود نیز از کرده‌اش پشیمان می‌شود. این در حالی است که نوجوانان و جوانانی که اختلالات منسجم و مداوم شخصیتی دارند به ۱۰ شکل این مشکل خود را بروز می‌‌دهند، به طوری که آنان یا اختلال شخصیت اجتماعی دارند یا اختلال شخصیت مرزی، وابسته یا اجتنابی.

اختلال روانی

به گفته اسدبیگی، مرزی‌‌ها به مرز اختلال روانی می‌رسند و اجتنابی‌ها به خاطر ترس از طرد شدن از ارتباط برقرار کردن می‌گریزند، اما وسواسی‌ها آدم‌هایی سختگیر و گمال‌گرا هستند که دقت بسیار زیادی در امور دارند و اسکیزوئیدها منزوی‌اند و ارتباطات را دوست ندارند. این در حالی است که اسکیزوتایپادها حرف زدنشان عجیب و غریب است و پارانوئیدها گمان سوء به آدم‌های دیگر دارند؛ هر چند افراد مبتلا به اختلال سلوک و اختلال مقابله‌ای (بچه‌‌هایی که زیاد حاضر جوابی می‌کنند و مقابل پدر و مادرشان می‌ایستند) را نیز نباید فراموش کرد، ولی به طور کلی عوامل پرشماری را می‌توان برای وقوع پدیده فرار عنوان کرد، به طوری که عواملی چون محیط نامساعد و تشنج‌آفرین خانواده، طلاق و اعتیاد پدر و مادر (بویژه پدر)، ارتباط با دوستان ناباب، روابط کنترل نشده خانواد‌ه با هم، اختلاف فرزندان با والدین و سختگیری‌های افراطی و غیرمنطقی آنان، مشکلات شدید اقتصادی، احساس ناامنی در خانه، روابط عاشقانه با جنس مقابل، ترس از رسوایی پس از تجاوز جنسی، مخالفت پدر و مادر با ازدواج دختران با شخص موردنظر و آزار ناپدری یا نامادری از جمله عواملی هستند که بیشتر صاحب‌نظران بر آن انگشت تایید می‌گذارند.

کم سن و سال‌‌ها بیشتر فرار می‌کنند

روزی که خبرها از گزارش محرمانه معاونت پرورشی وزارت آموزش و پرورش مبنی بر کاهش سن دختران فراری به ۹ سال حکایت کرد، خیلی‌ها علاقه‌ای به گسترده شدن این بحث نشان ندادند، به طوری که بی‌درنگ آمارهایی در جامعه منتشر شد که نشانی از وخامت اوضاع نداشت. هر چه بود اینک آمارهای نه‌چندان دقیق و کامل داخلی نشان می‌دهد میانگین سنی ۱۵ تا ۱۶‌سال برای آنانی که دست به فرار می‌زنند آماری پذیرفتنی است؛ هر چند به گفته اسدبیگی ممکن است کودکان ۹ ساله نیز در جمع فراری‌ها شناسایی شوند. این که چرا در ایران کم سن و سال‌ها جسارت فرار از خانه پیدا کرده‌اند از نگاه این روان‌شناس قابل ژرف‌نگری است. اسدبیگی می‌گوید در نوجوانی یعنی بین ۱۳ تا ۱۹ سالگی بچه‌ها خصوصیاتی دارند که نه می‌شود آنان را کودکی حرف گوش‌کن دانست و نه می‌شود به عنوان یک آدم بزرگ به آنها اعتماد کرد. در این سن بچه‌ها کودک گوش‌به‌فرمان نیستند، در حالی که دچار هیجانات و هرج و مرج روحی نیز شده‌اند. آنها در این سن به سمت مخالفت با خانواده و در افتادن با ارزش‌ها و هنجارها کشیده می‌شوند، در حالی که ذهنشان پر از پرسش‌هایی است که پاسخشان را نیز بخوبی نمی‌دانند. در واقع این بحران‌های روحی و برخوردهای غیرعقلانی خانواده‌هاست که در این شرایط پدیده فرار را شکل می‌دهد، چرا که در این محدوده سنی، نوجوان به جای حل مساله و مشورت راهی آسان را که فرار از مشکل نام دارد و گاه برگشت‌پذیر نیست، انتخاب می‌کند.

خطر در کمین

با وجود تمام سختی‌هایی که گریبان نوجوان فراری را می‌گیرد، خطراتی در کمین است که شاید تحمل خطر فرار گوشه‌ای از آن را نیز پر نکند. پژوهشی که سال ۸۳ از سوی سازمان بهزیستی انجام شد نشان داد نوجوانی که قصد فرار دارد به هر ترتیب ممکن این تصمیم را عملی می‌کند چنان که ۲۰‌درصد از ۱۱۰ دختر فراری مورد بررسی پول مورد نیاز برای فرار از خانه را با کار کردن، ۴ درصد با قرض کردن، ۶ درصد با سرقت و ۵/۷ درصد با خودفروشی و فروش موادمخدر به دست آورده‌اند؛ اما این روی خوش سکه است، چرا که سالانه بسیاری از این افراد به دام قاچاقچیان می‌افتند. این که رقم در دام افتادن بچه‌‌های ایرانی در سال چه تعداد است مشخص نیست، ولی آمارهای به دست آمده از پژوهش‌های انجام شده نشان می‌دهد ۳/۳۳ درصد دختران فراری پس از گریز از خانه به منزل دوستانشان می‌روند و ۱۳ درصد اماکن مذهبی و ۴ درصدشان هم پارک‌ها را برای زندگی انتخاب می‌کنند.

ضمن تمام سختی‌هایی که گریبان نوجوان فراری را می‌گیرد، خطراتی نیز در کمین است که شاید تحمل خطر فرار گوشه‌ای از آن را نیز پر نکندپس پیداست بقیه نوجوانان فراری به باندهای فساد یا قاچاق می‌رسند، هر چند معلوم نیست از آن تعدادی که به خانه دوستان، پارک‌ها یا پایانه‌ها روی می‌آورند چه تعداد جذب این باندها شده‌اند؛ آن چیزی که مشخص است قاچاق دختران کم‌سن و سال ایرانی به سراسر جهان است، چه برای استفاده جنسی و چه برای فروش اعضای بدن. نیروی انتظامی هر چند در شهریورماه سال ۸۶ یک شبکه بزرگ قاچاق دختران فراری که زنان و دختران آسیای میانه را از مرزهای شمالی به سمت مرزهای جنوبی کشورمان می‌رفت، متلاشی کرد، اما هیچ تمایلی برای دادن آمار و تایید این قبیل موضوعات ندارد.

آنچه مسلم است ماهانه تعداد قابل توجهی از دختران جوان فراری به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس قاچاق می‌شوند و درآمدی بیش از ۱۰ میلیارد دلار روانه جیب قاچاقچیان انسان می‌شود، تجارتی که حاصل نابود کردن زندگی دخترانی است که بیش از ۷۳ درصد آنان ۲۴ ساله و کمترند.

متهم اصلی؛ خانواده

«هر چقدر از میزان وابستگی والدین به فرزندان کاسته شود و محبت و صمیمیت جایش را به تشویش و ناامنی‌ بدهد، به همان میزان بر فرار دختران و پسران از خانه افزوده می‌شود.» این جمله معروف سازمان بهداشت جهانی است که اعلام می‌کند خانواده بیشترین تاثیر را بر بروز پدیده فرار دارد. در کشور ما نیز استان‌های تهران، خراسان رضوی، خوزستان، فارس، اصفهان، قم و گیلان با داشتن بالاترین میزان دختران فراری نشان داده‌‌اند که ناکارآمدترین خانواده‌ها را در خود جای داده‌اند. این در حالی است که به نظر می‌رسد اوضاع سامان خانواده‌ها در سیستان و بلوچستان، لرستان و ایلام به واسطه داشتن کمترین نرخ فرار از خانه (البته به تناسب جمعیت) از نقاط دیگر کشور بهتر است. به نظر می‌رسد در همه دوره‌‌ها توجه دولت به تحکیم بنیان خانواده و آگاه کردن آنان نه در شعار که در عمل بهترین مانع بروز پدیده فرار است. آمارها نشان می‌دهد ۸۶ درصد از دختران فراری زیرپوشش مراکز بهزیستی پس از فرار و بازگشت به خانه، کتک‌خورده یا توهین، زندانی شدن، یادآوری پی در پی گذشته و مسخره کردن را از سوی اعضای خانواده تحمل می‌کنند. این آمارها یعنی تاب نیاوردن نوجوانان در خانه و فرار دوباره و چند باره او. پس تا خانواده اصلاح نشود پدیده‌ای که محصول آن است نیز از بین نمی‌رود. همان اتفاقی که اکنون به خاطر بی‌توجهی مسوولان و سطحی‌‌نگری برخی از کسانی که به عنوان روان‌شناس و مددکار در مراکز بهزیستی، زندان‌ها و کانون اصلاح و تربیت رخ می‌دهد. از همین‌روست که اسدبیگی مشاور خانواده و روان‌شناس معتقد است باید برنامه‌ای کشوری با همکاری بهزیستی، وزارت رفاه، وزارت بهداشت، نیروی انتظامی، شهرداری‌ها و قوه قضاییه برای پیشگیری و مداخله در فرار بچه‌ها تدوین شده و در کنار آن روحیه کمک گرفتن از متخصصانی متبحر و دلسوز به جای مشاوره‌های تلفنی و گذری مورد توجه قرار گیرد. این روان‌شناس در عین حال به تقویت مشاوره و مددکاری اجتماعی در مدارس نیز اشاره می‌کند و نسبت به سرسری گرفتن مسائل و مشکلات نوجوانان در مدارس هشدار می‌دهد؛ اما راهکار مهمی که او بر آن دست می‌گذارد باز به کانون خانواده مربوط می‌شود. به گفته اسدبیگی با استفاده از رسانه‌های گروهی و آموزش همگانی به پدر و مادرها می‌توان آموخت که به جای تنبیه و فریاد زدن راه‌های مسالمت‌آمیزی به کار ببرند که بچه‌ها اسیر محبت شوند.

منبع: مریم خباز روزنامه جام جم

سبب‌شناسی اعتیاد

عنوان: سبب شناسی اعتیاد(تحلیل زیستی- روانی- اجتماعی)
مولف: غفار بهارلو
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات ارجمند
سال نشر: ۱۳۹۵
نوبت نشر: اول
محل نشر: تهران

اعتیاد، به‌راستی یکی از دغدغه‌های مهم بشریت در سدۀ اخیر بشریت می‌باشد. به نظر می‌رسد با وجود تحقیقات و تألیفات بی‌شمار در این زمینه، آمار اعتیاد نه تنها کاهشی نداشت، بلکه بعضاً شاهد افزایش آن هستیم.

در این کتاب در مورد انواع مواد و اعتیاد، نظریات مربوط به سوءمصرف و وابستگی، و سایر موضوعات مشابه صحبت نمی‌شود چرا که در کتاب‌های دیگر هزاران بار، به این موارد پرداخته شده است.

مؤلف علاوه‌بر بیان محدودیت‌های نظریات قبلی، به روشی متفاوت، جدید و موشکافانه به سبب‌شناسی اعتیاد می‌پردازد و در این زمینه مدلی سه عاملی ارائه می‌دهد. علاوه‌ بر آن در فصل دوم به مقوله‌بندی ویژگی‌های شخصیتی معتادان می‌پردازد و پنج ویژگی عمومی و مهم برای معتادان را تببین می‌کند که آشنایی با این پنج ویژگی، بسیاری از معماها در مورد فرد معتاد را پاسخ می‌دهد. نهایتاً در فصل آخر لیستی جامع از باورها و شناخت‌هایی که اعتیاد را تسهیل می‌کنند و یا موجب گرایش فرد به اعتیاد می‌شوند، جهت آشنایی درمانگران و پژوهشگران آورده شده است.

شیشه و محرک‌ها

عنوان: شیشه و محرک‌ها؛ رویکردی مفهومی به پیامدهای جسمی و روانی مصرف محرک‌ها
مولف: دکتر محمد رسول خلخالی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات ارجمند
سال نشر: ۱۳۹۵
نوبت نشر: اول
محل نشر: تهران

در طی چند سال اخیر، تغییرات عمده‌ای در الگوی مصرف مواد در کشور ما پدید آمده و گرایش قابل‌توجهی به مصرف داروها و مواد محرک، بالأخص در گروه‌های سنی جوان‌تر جامعه دیده می‌شود. کتاب حاضر از دیدگاه روان‌پزشکی و با رویکردی مفهومی، به مسائل رایج ناشی از مصرف داروها و مواد محرک و بالأخص شاخص‌‌ترین عضو آن مت‌آمفتامین، که در بازار خیابانی مواد ایران شیشه نام دارد، می‌پردازد.

این اثر چهار فصل دارد: فصل اول به بیان تاریخچه‌ای از مصرف محرک‌ها و بررسی علل گرایش گروه‌های خاص اجتماعی از قبیل ورزشکاران، جوانان، دانشجویان و… به این مواد اختصاص دارد.

در فصل‌های بعدی، اثرات ماده روی مغز و سایر اعضای بدن مورد بحث قرار می‌گیرد و با توضیح اثرات فیزیولوژیک و عصب‌کش ماده، ذهن خواننده برای درک علل بروز حالات بالینی مختلف و عوارض جسمی و روانی کوتاه‌مدت و درازمدت مصرف ماده آماده می‌شود. با توجه به نیاز بخش‌های درمانی و آموزشی کشور و ابهامات تشخیصی موجود در بخش تشخیص و درمان اختلالات روان‌پزشکی ناشی از مصرف مواد، این بخش، با بهره‌گیری از منابع متعدد و با تفصیل و دقت بیشتری مورد بحث قرار گرفته است. بخش انتهایی کتاب نیز به مرور روش‌های درمانی موجود، برای درمان وابستگی و اختلالات روان‌پزشکی ناشی از مصرف محرک‌ها پرداخته است.

روان‌پزشکان، گرایش‌های مختلف روان‌شناسی، مراکز و پزشکان دست‌اندرکار درمان اختلالات وابسته به مواد، مددکاران اجتماعی، روان پرستاران و سایر گروه‌های پزشکی و حقوق‌دانان، مخاطبین اصلی این کتاب هستند ولی مطالب بخش‌هایی از کتاب به‌قدری ساده، ملموس و قابل درک است که می‌تواند علاوه بر گروه‌های تخصصی، مخاطبین دیگری از قبیل مربیان ورزش، آموزگاران و حتی پدر و مادرها داشته باشد.

مرداب اعتیاد

منیره زارعان

دوران نوجوانى و جوانى، سال‏هاى شور و نشاط و تحرک است؛ آن‏جا که جریان زندگى به سراشیبى تند می‌رسد و امواج حیات به تلاطم و خروش می‏‌افتد. اگر این جریان تند و پرشتاب حیات، مسیرى صحیح و سنجیده نیابد به بیراهه رفته و راه گم می‏کند و چه بسا در فرجام، راه به سوى مردابى ببرد و همه شور جوانى را به دل سیاه و پوسیده مرداب بسپارد. اعتیاد از بیراه‌‏هاى هولناکى است که ممکن است جریان پرشور حیات جوانان را به سوى خود بکشاند. اعتیاد مردابى است که فرسودن، ماندن و پوسیدن و هزر رفتن را به ارمغان می‌آورد و این، یعنى هدر رفتن همه سرمایه انسان.

عادت یا لجاجت

دیو سیاه مواد مخدّر، سراسر آسمان دلش را از سیاهى لبریز کرده است و او به بهانه‏‌اى این غوطه‏‌ور شدن پیاپى در لجنزار اعتیاد را عادت می‏‌داند؛ عادتى که ترک آن برایش سخت و ناممکن است. امّا این هرگز یک عادت نیست. چطور ممکن است انسان، این موجود متفکر و مختار، تنها از سر عادت، گام‏ به‏ گام خود را به مرگى تدریجى و سخت، نزدیک کند؟ نه، این عادت نیست بلکه لجاجت است. رسول اکرم(صلی الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ و سلم) می‌فرمایند: «تکرار امور خیر عادت است و تکرار بدی‏ها لجاجت». پس بیا و از سر مهربانى با خود، دست از این لجاجت بدفرجام بشوى و حیاتى دوباره به خود هدیه کن.

مبارزه با نفس

هر چند به فرموده امام على(علیه‏ السلام) عادت، طبیعت دوّم بشر محسوب می‏شود و در اعمال انسان بسیار تأثیرگذار است، امّا در بدی‏ها و امور ناپسند هرگز بر پایه عادت نمی‏توان دست به تکرار عمل زد. در جاى دیگر همان حضرت می‏فرماید: «از هر بدى دورى کن و در دورى کردن از آن بدى با نفس مبارزه کن که تکرار بدی‏ها لجاجت است». استفاده از مواد مخدّر از زشت‏ترین و بدفرجام‏ترین اعمال بشرى است که به بهانه عادت بودن، عمر انسان را ذره‏ ذره هدر داده، او را به سوى مرگى سخت می‌کشاند.

رسوایى و ذلت

فرد معتاد آن‏چنان در منجلاب تباهى غرق است و از اطراف خود غافل و بى‏خبر است که هرگز ذلّتى که بدان گرفتار شده و خفّتى را که در آن فرو رفته است نمی‏بیند او هرچند در آغاز، پنهانى و در خلوت به این عمل زشت دست می‌زد و این ذلت و خوارى را نهان می‌داشت، امّا عادت به موّاد مخدر پرده از نهان او بر می‌کشد. امام حسن(علیه‏ السلام) می‌فرمایند: «عادت‏ها؛ حاکم بر انسانند پس آن‏که در نهان به چیزی عادت نمود، عادتش در میان جمع رسوایش می‌کند».

حکم اسلام

از نعمت‏هاى بسیار بزرگ و ارزشمندى که خداى مهربان به ما عطا فرموده، نعمت اسلام است. گستره بی‏کران احکام اسلام چنان است که حتى در کوچک‏ترین امور زندگى راه را بر ما می‌نمایاند. اسلام عزیز درباره عادت زشت اعتیاد نیز به روشنى راه بر بیراهه رفتن انسان می‌بندد. نه تنها در اسلام این عمل، یعنى ضرر زدن به بدن و نیز ضرر رساندن به دیگران، حرام شمرده شده ‏است، بلکه به انسان سفارش شده که بر عادات زشت و ناپسند خود غلبه کند و نفس را در اختیار خود قرار دهد؛ نه آن‏که اسیر هواى نفس باشد. مولا على(علیه‏ السلام) می‌فرمایند: «بر نفس خود در ترک عادات زشت غلبه کنید و با خواهش درون بجنگید و بر آن مسلط شوید».

بهترین عبادت

امروز که از جاى ‏جاى عالم، نداى تنفّر از دخانیات و انزجار از اعتیاد بلند شده، فرصتى مناسب است تا گرفتارشدگان در دام دخانیات و سایر موارد اعتیاد با اراده‏اى راسخ و عزمى جزم، خود را از این گرداب هلاکت و ذلت بیرون کشند و دست از عادت ناپسند و لجاجت بدفرجام خود بردارند. دریچه‌‏اى به بیرون از چهار دیوارى خودخواهی‏ ها و خودپسندی‏ ها بگشایند، چشم به روشنایى و لطافت دنیاى بدون دخانیات باز کنند و با یارى خواستن از خداى مهربان و بخشنده و با تکیه بر تقواى الهى، بر هواى نفس خود پا گذارند. مولاى متقیان على(علیه‏ السلام) می‏فرماید: «بهترین عبادت، پیروزى بر عادت است».

فرار از دشواری‏‌ها

هراس از مشکلات زندگى و پناه بردن به دامان هیولاى اعتیاد براى فرار از این دشواری‏ها، عملى بسیار خسران‏بار و بدفرجام است. آنچه به‏راستى فرد را یارى می‌کند و از دشواری‏هاى زندگیش می‏ کاهد و او را چون کوهى مستحکم در برابر گرفتاری‏ هاى زندگى استوار می‏ دارد و سینه ‏اش را دریایى می‏ سازد که از سختی‏ هاى ناچیز زندگى به تنگ نیاید و آنچه براستى دواى درد درون اوست، تقواى الهى است. امام على(علیه‏ السلام) می‌فرماید: «تقواى الهی، داروى بیمارى دل‏ها، و مرهم زخم سینه ‏ها و پاک کننده پلیدی‏ هاى درون شماست».

شفاى دردها

با توام اى پژمرده از خزان اعتیاد! آن‏گاه که خود را در چنگال هیولاى اعتیاد گرفتار می‌بینی، آرزوى گریختن از چنگ او در سینه ‏ات موج می‌زند و از این لجاجت مرگبار خسته شده ‏اى و هواى رهایى به سرت می‌زند وقتى که لحظه‏ اى از این معامله خسران‏بارِ «همه چیز در برابر اعتیاد» به تنگ می‏ آیى و تمناى بر هم‏زدن این معامله، دلت را به درد می‌آورد، کسى را به یاد بیاور که تواناترین است و مهربان‏ترین. اگر تو ناتوانى، اگر براى تو دشوار است، اگر تنهایى راه بر پیروزیت می‌بندد او از تو به تو مهربان‏تر و بسیار تواناست. از او یارى بخواه و خود را از این گرداب سیاه برهان. دست دعا به سوى او بلند کن و او را بخوان و به یارى‏اش امیدوار باش. امام صادق(علیه‏ السلام) می‌فرماید: «دعا کنید که دعا، شفاى هر دردى است».

ضرورت پیش‏گیرى

همه می‌دانند که پیش‏گیرى آسان‏تر از درمان است و ضرورت پیش‏گیرى در امر مواد مخدر و اعتیاد که خود گردابى فرو کِشنده و مهلک است چندین برابر بیماری ‏هاى دیگر است. قدم نهادن در این وادى هولناک اغلب با قبول اولین تعارفِ به ظاهر دوستانه یا شرم از رد کردن آن آغاز می ‏شود. حتى اگر این تعارف، پیشنهاد استفاده از یک نخ سیگار باشد، جوان مسلمان با تکیه بر ایمان درونى و با همّتى بلند و روحى بزرگ هرگز همه سرمایه جوانى را در این وادى سیاه به ذره‏اى لذّت گذرا و پوچ نخواهد فروخت.

بی‌‏توجهى به دنیا

بی‏‌توجهى به دنیا و نگاه ابزارى به آن ـ به این معنا که دنیا وسیله‏‌اى است براى به دست آوردن توشه آخرت ـ و توجه به این مطلب که دنیا محل گذر است و وسیله است نه هدف، همه ما را یارى می‏ دهد که بر مشکلات گذراى زندگى پیروز شده و آنها را نه به عنوان دشواری‏ هاى اصلی، که به عنوان یک تأخیر کوچک و گذرا بنگریم. چشم دوختن به هدف و توجه به آخرت و سعى در پر کردن توشه آخرت ما را از دنیا و تجملات و سختی‏هاى آن رهایى می‏ دهد. آنها که با توجه بیش از حد به دنیا و زندگى مادّى خود را گرفتار مشکلات لاینحل آن می‏ کنند و سپس از فشار ناشى از آن مشکلات روبه سم کشنده مواد مخدّر می ‏آورند، اگر لحظه ‏اى چشم بگشایند و دنیا را چنان که هست و باید باشد بنگرند، هرگز در این گرداب فرو نخواهند رفت.

آتش در دو جهان

قرآن عزیز، کتاب هدایتگرى است که از جانب خدا براى نجات بشر از بیراهه‏ ها و گم‏راهی‏ ها نازل شده است. علماى اسلام و مراجع بزرگ تقلید با توجه به این آیات الهى حکم به حرمت استعمال مواد مخدّر اعتیادآور داده ‏اند. از جمله این آیات آیه ۲۹ و ۳۰ سوره نساء است که می‏ فرماید: «خودتان را نکشید که خدا با شما مهربان است و هرکس از روى تعدى و ستم چنین کند، به زودى او را در آتش وارد می‏ کنیم و این کار براى خدا آسان است». این آیه به روشنى بیان می ‏کند که استفاده از سموم مهلک نه تنها زندگى دنیایى انسان را با آتش خود می‌سوزاند، بلکه در آخرت نیز آتش عذاب را براى او مهیا می‌کند.

طیبات و خبایث

خداوند مهربان و سرشار از لطف، انسان را آفرید و به او نعمت‏ هاى بسیار نیکو بخشید تا از آنها بهره‏مند شود و شکر او را به ‏جا آورد. امّا انسان این بنده خطاکارِ خدا از کنار نعمت‏هاى پاکیزه خداوندى گذشت و به سوى خبایثى چون مواد مخدّر رو آورد. آیه ۱۵۷ سوره «اعراف» می‌فرماید: «خداوند براى آنها خوردنی هاى پاکیزه را حلال گردانید و خبایث را حرام کرد». این آیه انسان را متوجه غفلت بزرگى می‏ سازد که چگونه نعمت‏ هاى طیب و پاکیزه الهى را نادیده گرفته، با رو آوردن به خبایث ناسپاسى می‌ورزد.

توطئه استعمار

سرمایه اصلى هر کشور که پیش‏رفت و استقلال کشور بدان وابسته است، سرمایه کار نیروى جوان آن کشور است. استعمار جهانى در ادامه اهداف خود در تسلط بر کشورهاى جهان، با ترویج اعتیاد و استفاده از مواد مخدّر در کشورها، تیشه به پایه‏ هاى اصلى و محورى آنها زده، سپس به راحتى بر این ممالک مسلط می‌شود.

امام خمینى(رحمت‏ الله علیه) این روشنگر همیشه راه انقلاب، اعتیاد را توطئه ‏اى بزرگ برشمرده، می‌فرمایند: «این یک توطئه ‏اى است که قدرت‏هاى بزرگ به این وسیله به ما ضربه می‏زنند… قشر جوان قشرى است که می ‏تواند اقتصاد ما را اداره کند… می ‏تواند خود را در برابر جهات فرهنگى نظامى و سیاسى مجهز کند. پخش مواد مخدر(در سرتاسر کشور…) بر اساس توطئه ‏ است که می‌خواهند این قشر جوان را مهمل بار بیاورند. کسى که به مواد مخدر مبتلا شده است موجود مهملى است. این از نقشه ‏هاى مختلفى است که براى جوان‏هاى ما ریخته ‏اند».

وجوب مبارزه با اعتیاد

از نگاه امام بزرگوار ما که کلامش هم‏چون چراغى فراروى ما بوده و هست، اعتیاد توطئه ‏اى از جانب استعمارگران براى ناتوان کردن کشور ماست. در دید آن عزیز فقید، مبارزه با اعتیاد مسئله‏ اى اسلامى است. ایشان می فرمایند: «نجات معتاد، نجات یک فرد نیست؛ نجات اسلام است». و نیز می‌فرمایند: «این یک باب است که باز چون برگشتش به حیثیت اسلام است، جلوگیرى از آن بر همه واجب است و براى اشخاصى که در این باب نیستند، حرام است بروند و [مبتلا به] هرویین گردند».

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

خشونت و بزه‌کاری

پاول . اس.کاپلان

وقتى از نوجوان ۱۲و ۱۷ ساله‌ى آمریکا سؤال شد، مهم‌ترین مشکلات رده‌ سنى آنها چیست؟ گفتند:

۱ـ مواد مخدر

۲ـ جرم (مرکز اعتیاد و مصرف مواد مخدر، ۲۰۰۰). مردم نیز درباره‌ این دو مورد خیلى نگران هستند.

مصرف مواد

اگرچه جمعیت آمریکا فقط ۵ درصد جمعیت دنیا را تشکیل می‌دهد، ولى تقریباً ۵۰ درصد داروها و مواد قاچاق دنیا در این کشور مصرف می‌شود. از سال ۱۹۷۵ در قالب طرح مطالعاتى بازبینی آینده، میزان مصرف مواد مخدر دانش‌آموزان سراسر ایالات متحده آمریکا از طریق نمونه‌گیرى از هزاران دانش‌آموز مقطع راهنمایى و دبیرستانى اندازه گرفته شده است. تحلیل تمامى داده‌هاى این دو نظرسنجی، سه نتیجه‌گیری را در پى دارد. اولاً پس از کاهش چشمگیر مصرف مواد مخدر در دهه‌ی ۱۹۸۰، مصرف مواد مخدر از ابتداى دهه‌ى ۱۹۹۰ افزایش قابل توجهی داشته است، هر چند این اواخر شاهد کاهشى جزئى در این زمینه بوده‌ایم. اگرچه میزان مصرف مواد قاچاق به نسبت دوران اوج مصرف این مواد در اواخر دهه‌ى ۱۹۷۰ هنوز در سطح پایینى قرار دارد ولى این روند نگران‌کننده است. ثانیاً روندى مبنی بر پایین آمدن سن مصرف مواد مخدر دیده می‌شود. مصرف مواد مخدر در بین نوجوانان کلاس ششمى تا کلاس نهمى به شدت افزایش یافته است. ثالثاً درصد نوجوانانى که خطرات مواد مخدر را می‌فهمند به شدت کم شده است. این قضیه هم موجب افزایش تحمل همسالان در زمینه مصرف مواد و در نهایت افزایش مصرف شده است.

الکل

الکل، پرمصرف‌ترین ماده است. هر چند در چند سال گذشته میزان مصرف ماهانه الکل نسبتاً ثابت ماده است ولى هنوز، میزان مصرف الکل خیلی بالا است. با این که مردم مشروب خوردن را جدى نمی‌گیرند ولى حقیقت، چیز دیگرى است. بیش از نیمی از زندانیان در حال مستى مرتکب جرم شده‌اند. تقریباً نیمی از تصادفات مرگبار رانندگى ناشى از رانندگى در حال مستی نوجوانان است. بالا رفتن میزان مرگ و میر در بزرگراه‌ها باعث شد بسیاری از ایالت‌ها سن قانونى مشروب خوردن را به ۲۱ سال افزایش دهند. بالا بردن سن قانونى مشروب خوردن، وضع قوانین سخت‌تر و افزایش آموزش‌ها تا حدى مؤثر بوده‌اند و باعث کاهش تصادفات رانندگى جوانان مست شده‌اند. مشروب‌خوارى خصوصاً مست بودن در دانشگاه‌ها به حد خطرناکی رسیده است و بسیارى از والدین از بالا گرفتن این مشکل متعجب شده‌اند. نوجوانان غالباً کسانى را در اطراف خود می‌بینند که مشروب می‌خورند و هشدارهاى پدر و مادرشان را زیاد جدی نمی‌گیرند.

نیکوتین

با وجود مطالعاتى که حاکى از رابطه داشتن سیگار کشیدن و سرطان، بیماری‌هاى قلبى و بسیارى دیگر از مشکلات بهداشتى هستند، هنوز سیگار کشیدن یک مشکل ملی است. درصد نوجوانانى که در سال آخر دبیرستان سیگار می‌کشند بیش از بزرگسالان سیگارى است. اکثر نوجوانان سیگاری می‌گویند چند سال دیگر سیگار را ترک خواهند کرد ولی چنین کارى نمی‌کنند. دختران سفیدپوست نوجوان بیش از سایر دخترها احتمال دارد سیگارى شوند ولى پسران نوجوان آفریقایی‌تبار سیگارى از سال ۱۹۹۱ به این طرف دو برابر شده‌اند. سیگار کشیدن فقط مشکل آمریکا نیست و به یک مشکل جهانى تبدیل شده است.

مارى جووآنا

مصرف ماری‌جوآنا از اوایل دهه ۱۹۹۰ در تمامى سطوح تحصیلی افزایش یافته است. بعضى از مصرف‌کنندگان مارى جوآنا معتقدند، مصرف زیاد مارى جوآنا، تأثیرات درازمدت ندارد اما این نظر درست نیست. در تحقیقى روى گروهى از دانشجویان مصرف کننده مارى جوآنا که تقریباً یک ماه قبل از آزمایش، مصرف مارى جوآنا را قطع کرده بودند معلوم شد وضعیت توجه و یادگیری افرادى که به شدت مارى جوآنا مصرف می‌کردند وخیم بود.

کوکائین و کرک (crack)

کوکائین یک ماده‌ى محرک است و روى دستگاه عصبی مرکزى تأثیر می‌گذارد و احساس نئشگى ایجاد می‌کند. تغییرات فیزیولوژیک ناشى از آن عبارتند از تغییرات شدید فشار خون، افزایش ضربان قلب و تنفس، بی‌خوابی، حالت تهوع، رعشه و تشنج. مصرف کوکائین می‌تواند موجب بروز رفتارهای پارانویایى شود و اشکال قوى آن مثل کرک اعتیادآورند.

مصرف کوکائین و کرک بین کلاس هشتمی‌ها و نهمی‌ها زیاد شده و میزان مصرف آن در بین دانش‌آموزان کلاس دوازدهم نسبتاً ثابت است. از سال ۱۹۹۱ به بعد هم درصد دانش‌آموزانى که تصور می‌کنند مصرف کوکائین و کرک به افراد خیلى لطمه می‌زند بالا رفته است.

متأسفانه بسیارى از برنامه‌هاى پیشگیری از مصرف مواد مخدر خیلى موفق نبوده‌اند و بسیارى از موارد نویدبخش آنها نیز با معضل عدم ارزیابى کافی مواجهند. یکى از دلایل ناکارآمدى این برنامه‌ها نیز آن است که نمی‌توانند مشکلات اجتماعى خاصى را که منجر به مصرف مواد مخدر می‌شوند و یا الگوهاى بزرگسال اطراف نوجوانان را حذف کنند. یک نوجوان ممکن است براى لذت آنی، امتحان کردن، سرکشی و نافرمانى و فشار همسالان مبادرت به مصرف مواد کند. کشف این گونه دلایل کار ساده‌اى است ولى گاهى نوجوانان براى فرار از واقعیات تلخ زندگى (مثلاً شکست، طرد شدن و مشکلات خانوادگی) مواد مصرف می‌کنند. رفع این گونه دلایل دشوارتر است. برنامه‌هاى آموزشی، زمینه مواد مخدر وقتى مؤثر خواهند بود که راه و رسم پیدا کردن راه‌های دیگر رفع مشکلات را به نوجوانان یاد بدهند.

خشونت و بزهکاری

«بمب‌هاى ساعتى نوجوان: بزهکارى نوجوانان سر به فلک کشیده و بدتر هم می‌شود».

این کلمات همراه با تصویر نوجوانى که به او دستبند زده بودند روى جلد شماره ۵ مورخ ۲۵ مارس ۲۰۰۰ مجله‌ یو اس نیوز اند ریپورت به چشم می‌خورد. مقاله‌ مزبور به تفصیل شرح می‌داد که چرا خشونت این قدر براى مردم آمریکا نگران‌کننده شده است.

ترس از بزهکارى و خشونت بر جریان عادى زندگی بزرگسالان و کودکان تأثیر می‌گذارد. نظرسنجى هریس از دانش‌آموزان دبیرستانى نشان می‌داد که یک سوم آنها دعواهایی کرده بودند که در آنها از اسلحه استفاده شده بود و بسیارى از آنها از رفتن به پارک‌ها و محوطه‌هاى بازى خوددارى می‌کردند. حتی کودکان ۷ تا ۱۰ ساله نیز نگران خشونت هستند و ترس از خشونت و مرگ دارند. خشونت و مصرف مواد مخدر رابطه دارند؛ نوجوانانى که اسلحه حمل می‌کنند پانزده برابر بیشتر احتمال دارد کوکائین مصرف کنند و احتمال این که مشروب بخورند و مارى جوآنا بکشند بیشتر است.

مشاهده‌ خشونت در خانه، مدرسه و اجتماع باعث می‌شود بسیاری از نوجوانان خشن شوند. نوجوانانى که در اجتماع اطراف خود زیاد خشونت می‌بینند ممکن است متقاعد شوند که خشونت بهترین راه حل براى رفع اختلاف نظرها است و در تمام عمر خویش تحت تأثیر خشونت باشند.

کنار گذاشتن افسانه‌ها

این تصور و اعتقاد متعارف که نوجوانان از پدر و مادرشان می‌بُرند و به طور کامل به همسالان خویش متکى می‌شوند غلط است. تحقیقات نشان می‌دهند در مورد این باور متعارف که روابط والدین با نوجوانان یک سره نامناسب و کم است نیز باید تجدیدنظر کرد. این تلقى که اکثر نوجوانان مرتکب رفتار اجتماعى می‌شوند یا مواد مخدر مصرف می‌کنند نیز جاى تجدیدنظر دارد.نوجوانان باید در تمامى جنبه‌هاى زندگى خود تصمیمات مهمی بگیرند و براى تصمیمات مهم آماده شوند. والدین نباید رابطه‌ى خاص خود با فرزند خویش را در این مرحله قطع کنند. نظارت و راهنمایى بخشى از مسوولیت‌هاى پدر و مادر است ولی نوجوانان باید آماده‌ى ورود به دوران مستقل بزرگ می‌شوند.

انتقاد مداوم، تنبیه شدید و هشدار دادن‌هاى سفت و سخت غالباً بی‌تأثیرند خصوصاً اگر در خانواده‌هاى سرد و خشن صورت بگیرند. نوجوانان غالباً تحت تأثیر دیده‌ها و تجارب خویش قرار می‌گیرند، پس ارتباط برقرار کردن با آنها بسیار مهم است.

منبع: پایگاه باشگاه اندیشه؛ مترجم: یاسمن شیبانی

اعتیاد

مقدمه

کشور ایران به لحاظ جغرافیایى در منطقه‌اى واقع شده است که بزرگترین منبع تولید مواد مخدر در کنار خود دارد. واقع شدن در مسیر اصلى قاچاق این مواد و همچنین برخوردارى جامعه ایران از ویژگى‌هایى همچون جوان بودن جمعیت و قرار داشتن در دوران گذار و تحولات ناشى از آن جامعه، ما را در برابر صدمات مرتبط با مواد مخدر آسیب‌پذیر ساخته است گرفتار آمدن گروه بزرگى از جوانان در دام این مواد و کاهش مستمر میانگین سن اعتیاد، باعث اتخاذ سیاست‌ها و اقدامات گسترده‌اى از سوى نظام جمهورى اسلامى ایران براى مقابله با تهدیدات ناشى از این مواد گردیده است که از جمله آنها مى‌توان به مبارزه شدید با سوداگران مرگ اشاره کرد.

در کنار چنین برنامه‌هایى مبارزاتى، اجراى برنامه‌هاى پژوهشى جهت شناخت ویژگى‌هاى روان‌شناختى، پیشگیرى و درمان شخصیت مختل شده افراد گرفتار در دام اعتیاد ،ضرورى به نظر مى‌رسد.

تعاریف

اعتیاد: عبارت است از یک حالت روانى و گاهى جسمانى ناشى از تاثیر دارو بر روى یک موجود زنده که به اجبار به بروز رفتار و عکس‌العمل‌هاى خاصى در فرد مى‌انجامد و همیشه با یک کشش افراط‌‌آمیز همراه است(اداره پیشگیرى استان سیستان و بلوچستان ۱۳۷۷)

از سوى دیگر، اعتیاد واژه‌اى است که امروزه به دلیل کاستى‌هاى آن از اصطلاح، وابستگى به مواد، استفاده مى‌شود. وابستگى نیز به نوبه خود به معناى تمایل شدید فرد به ادامه مصرف یک ماده مى‌باشد به طورى که وابستگى به عنوان یک سندرم بالینى با جنبه‌هاى رفتارى‌شناختى و فیزیولوژیکى باعث مى‌شود که فرد مصرف مواد را به رفتارهاى دیگر ترجیح دهد.

سوء مصرف: بدین معناست که اگر چه فرد نسبت به آن مواد اعتیاد ندارد ولى آن را مصرف مى‌کند.

معیارهاى تشخیص: براى تشخیص وابستگى به مواد حداقل وجود سه نشانه از نشانه‌هاى زیر لازم است:

۱- تحمل: افزایش تدریجى مقدار ماده مصرفى لازم براى دستیابى‌ به علائم مصرف آن ماده؛

۲- پیدایش علائم ترک و در صورت عدم مصرف یا کاهش مقدار مصرف؛

۳- تمایل دائمى به مصرف و تلاش‌هاى ناموفق براى کاهش یا قطع مصرف ماده؛

۴- مختل شدن فعالیت‌هاى اجتماعى، شغلى و تفریحى؛

۵- تداوم مصرف على رغم آگاهى از عوارض آن(رحیمى موقر و همکاران، ۱۳۷۶)

معتاد: به انسانى اطلاق مى‌شود که از چهار طریق خوردن، تزریق، دود کشیدن یا تنفس و بالاخره مقعد، به مصرف یک یا چند ماده مخدر به طور مداوم مى‌پردازد و در صورت قطع این عمل، با مشکلات تنفسى، روانى و رفتارى به تنهایى و یا با هم دچار مى‌گردد.(اداره پیشگیرى استان سیستان و بلوچستان، ۱۳۷۷)

به عبارت دیگر معتاد، قربانى یک نوع وابستگى دارویی یا روانى به مواد مخدر شناخته مى‌شود.(بررژه، ۱۳۶۸)

شخصیت معتاد

استعمال مواد مخدر، انسان را دچار بى‌تفاوتى نسبت به پستى و بلندى‌هاى زندگى مى‌کند یعنى در شخص معتاد، شخصیت عذر اجتماعى بروز مى‌کند و اکثر آنان در حالتى جنگ و گریزند. با اجتماع، میانه خوبى‌ ندارند و نه تنها به افراد بلکه به اجتماع نیز وفادار نیستند. اینان عادات و رسوم ملى و مذهبى‌ را زیر پا مى‌گذارند. حس مسئولیت فردى و اجتماعى ندارند، اغلب قید و بندى احساس نمى‌کنند، خودپسندند و دیگران را مسئول اعمال و رفتار خود قلمداد مى‌کنند، نمى‌توانند احساس گناه کنند، مرتب از دیگران انتقاد دارند و تمایل به کار کردن ندارند. اگر هم به کارى مشغول شوند، نمى‌توانند به خوبى‌ آن را انجام دهند. معتادان، به ظاهر خود بى‌علاقه‌اند، زیاد دروغ مى‌گویند، افکار عجیب و غریبى‌ دارند و در حالت افسردگى و گوشه‌گیرى به سر مى‌برند.

در واقع استعمال مواد مخدر، اراده، شهامت و جرات را از بین مى‌برد. افراد مبتلا را به طور کامل بى‌هدف مى‌کند؛ قدرت جسمى آنها را به تحلیل مى‌برد و آنان، جرات مقاومت، ایستادگى و پشتکار در برابر مشکلات را از دست مى‌دهند. تنها هدف فرد معتاد، بدست آوردن ماده مورد اعتیاد است. تا زمانى که نشئه است، ایمان و اعتقادش پابرجاست و وقتى خمار مى‌شود، به جز مواد مخدر، چیز دیگرى را پذیرا نیست. معتادان به تریاک، اغلب علاقمندند که تنها و بدون مسئولیت خانوادگى به سر ببرند زیرا لذت خود را فقط در منقل و وافور مى‌بینند و در کنار آن، احساس خوشبختى می‌کنند و دیگر نیازى به خانواده ندارند.(اداره پیشگیرى استان سیستان و بلوچستان، ۱۳۷۷)

بین شخصیت و اعتیاد، رابطه‌اى متقابل وجود دارد یعنى فرد به علت وضع خاص شخصیتى و نیازها و شکست‌ها، ناتوانى در برخورد با مسائل و ناکامى در زندگى، عدم ثبات عاطفى و ناملایمات دیگر به اعتیاد روى مى‌آورد و بدین ترتیب، بین اعتیاد و شخصیت، دور باطلى ایجاد مى‌گردد که مبارزه با آن، مستلزم تغییر شرایط بیرونى و درونى از طریق ایجاد اراده و روحیه‌اى قوى و آسیب‌ناپذیر مى‌باشد. بالاخره فساد بافت‌هاى مغزى در اثر مصرف مواد مخدر، موجب مى‌گردد که شخص، کنترل حرکات خود را از دست بدهد و آمادگى آسیب‌رسانى به خود و دیگران را پیدا نماید.

علل و انگیزه‌هاى گرایش به اعتیاد

۱- جستجوى پناهگاه: انسان کنونى با از دست دادن ارزش‌هاى معنوى، دچار اضطراب و پریشانى گردیده است و به دنبال یافتن پناهگاه و مایه آرامشى مى‌باشد. از این رو، زمانى که اوضاع را بر وفق مراد خود نمى‌بیند، به سراب‌ها دل مى‌بندد.

۲- دوستان ناسالم: تنگناهاى زندگى و بیشتر سهل‌انگاری‌ها و بى‌دقتى‌ها در انتخاب دوستان موجب مى‌گردد که افرادى به حریم خانواده‌ها و منازل راه یابند که هیچ نوع شایستگى دوستى و آشنایى در آنها وجود ندارد اینان همان افرادى هستند که معاشران خود را به راه‌هاى انحراف اعتیاد و آلودگى‌ها سوق مى‌دهند.

۳- کامجویى در عالم خیال: مواد مخدر، انسان‌ها در عالم خیال سیر مى‌دهد و آنها را از واقعیت‌هاى زندگى دور نگه مى‌دارد از این رو، کامیابى‌ خیالى و تسکین‌خاطر موقتى براى کسانى که در صحنه‌هاى واقعى زندگى موفقیتى به دست نیاورده‌اند عاملى جهت روى آوردن به این گونه مواد به شمار مى‌آید:

۴- بیکارى و اشتغال کاذب؛

۵- سابقه اعتیاد در خانواده؛

۶- کنجکاوى و حساسیت دوران بلوغ؛

۷- محرومیت در خانه و خانواده؛

۸- آزادى بیش از حد؛

۹- فقدان ایمان و درک فضائل انسانى؛

۱۰- محیط مساعد؛

۱۱- خانواده از‌هم‌پاشیده و متزلزل(اداره پیشگیرى استان سیستان و بلوچستان، ۱۳۷۷)؛

بدین ترتیب، عواملى که موجب اعتیاد مى‌گردند عبارتند از:

۱- کمبود اعتماد به نفس: مانند فردى که در مقابل درخواست دوستانش براى کشیدن حشیش، جرات مخالفت ندارد.

۲- ناراحتى روانى: کسى که ناراحتى اعصاب دارد و براى کاهش افسردگى خود، مواد مصرف می‌کند.

۳- درد یا بیمارى جسمى مزمن: مانند فردى که دچار پادرد است یا کودکى که گوش‌درد دارد و به جاى درمان توسط پزشک، خود فرد یا خانواده او به اشتباه از تریاک استفاده مى‌کنند.

عواملى که مربوط به شرایط فرد و محیط خارجى است:

۱- عوامل مخاطره‌آمیز فردى

الف: دوره نوجوانى: مخاطره‌آمیزترین دوران زندگى از نظر شروع به مصرف مواد مخدر، دوره نوجوانی- دوره انتقال از کودکى به بزرگسالى و کسب هویت فردى و اجتماعی- به شمار می‌آید.

ب: صفات شخصیتى: عوامل مختلف شخصیتى با مصرف مواد ارتباط دارند و برخى از صفات، پیش‌بینى‌کننده احتمال اعتیاد هستند از جمله عدم پذیرش ارزش‌هاى نسبى‌ و رایج، مقاومت در مقابل منابع قدرت، نیاز شدید به استقلال، صفات ضد اجتماعى، پرخاشگرى شدید، احساس فقدان کنترل بر زندگى خود، اعتماد به نفس پایین، فقدان مهارت‌هاى اجتماعى و انضباطى.

ج: اختلالات روانى: در ۷۰ درصد موارد، اعتیاد با اختلالات دیگر روان‌پزشکى نیز همراه است.

د – نگرش مثبت به مواد مخدر: افرادى که نگرشى مثبت یا خنثى به مواد مخدر دارند، بیش از کسانى که دیدگاهشان منفی است در خطر اعتیاد قرار دارند مانند کسانى که از این مواد جهت کسب بزرگی، رفع دردهاى جسمى و خستگى و کسب آرامش روانى استفاده مى‌کنند.

۲- عوامل مخاطره‌آمیز محیطى

الف – خانواده: خانواده اولین مکان رشد شخصیت، تشکیل باورها و کسب الگوهاى رفتارى براى فرد است. از این رو، ناآگاهى والدین، ارتباط ضعیف والدین با فرزندان، فقدان انضباط در خانواده، خانواده متشنج یا آشفته و از هم گسیخته از نقش بسزایى در گرایش به مواد مخدر برخوردارند.

ب – دوستان: در ۶۰ درصد موارد، اولین مصرف مواد به دنبال تعارف دوستان رخ مى‌دهد؛ چنان که ارتباط و دوستى با همسالان مبتلا به سوء مصرف مواد، عامل مستعد‌کننده مهمى براى ابتلاى نوجوانان به اعتیاد به شمار مى‌آید و مصرف‌کنندگان این مواد، براى گرفتن تائیدی جهت رفتار خود از دوستان، سعى مى‌کنند آنان را نیز به این عمل وادار نمایند.

۳- عوامل مخاطره‌آمیز اجتماعی

الف – فقدان قوانین و مقررات جدى: فقدان قوانین و مقررات جدى بر ضد خرید و فروش حمل و مصرف مواد مخدر، موجب وفور و ارزانى آن مى‌شود.

ب – مصرف مواد به عنوان یک هنجار اجتماعى: در جوامعى که مصرف مواد نه تنها ضد ارزش تلقى نمی‌شود بلکه جزیی از آداب و سنن جامعه و یا نشان تمدن و تشخص و وسیله احترام و پذیرایى است به فراگیر شدن آن خواهد انجامید.

ج – کمبود امکانات فرهنگى، ورزشى،تفریحى: کمبود امکانات لازم براى ارضاى نیازهاى طبیعى، روانى و اجتماعى نوجوانان و جوانان از قبیل کنجکاوى، تنوع طلبی، هیجان، ماجرا جویى و … به گسترش استعمال این مواد کمک خواهد کرد.

د- عدم دسترسى به سیتسم‌هاى خدماتى، حمایتى، مشاوره‌اى و درمانى: فقدان امکانات لازم و عدم دسترسى به خدماتى که در چنین مواقعى بتوان فرد را از نظر روانى مالى، شغلى، بهداشتى و اجتماعى حمایت نمود به افزایش گستره این مواد منجر خواهد شد.

هـ- توسعه صنعتى جامعه، فقدان مهارت کافى، کمبود فرصت‌هاى شغلى و محرومیت اقتصادى: توسعه صنعتى، جوامع را به سمت شهرى شدن و مهاجرت از روستاها به شهرها سوق مى‌دهد.

مهاجرت باعث مى‌شود تا فرد با موانع جدیدى برخورد نماید و در صورت ناکامى و ناآگاهى، به مصرف این گونه مواد روى آورد.(رحیمى موقر و همکاران، ۱۳۷۶).

مراحل اعتیاد

اعتیاد به هر شکلى که باشد معمولا طى یک دوره سه مرحله‌اى انجام مى‌گیرد:

۱- مرحله آشنایى: در این مرحله شخص در اثر مسامحه یا تشویق دیگران یا میل به انجام یک کار تفریحى یا کنجکاوى یا علل دیگر مانند کسب لذت با مصرف مواد مخدر آشنا مى‌شود.

۲- مرحله میل به افزایش مصرف مواد: در این مرحله بدن هر روز به دریافت مواد بیشتر نیاز پیدا مى‌کند. بعد از مدتها استفاده نامرتب از مواد مخدر، شخص دچار شک و تردید مى‌شود و براى رهایى از آن، دست به مبارزه با امیال خود مى‌زند.

۳- مرحله اعتیاد(بیمارى): در این مرحله بعد از شک و تردید و شاید مدتى ترک اعتیاد، شخص سرانجام به مرحله اعتیاد واقعى مى‌رسد که اگر مواد مخدر بدون رعایت ترتیبات لازم ناگهان قطع شود، نشانه‌هاى سندرم محرومیت بروز مى‌کند.

عوارض اعتیاد

۱- عوارض جسمى

اگر مصرف روزانه شخص معتاد متوقف گردد، پس از گذشت ده تا دوازده ساعت، عوارض جسمى و ناراحتى‌هاى عصبى، اضطراب، بى‌قرارى، عطسه، ریزش مکرر آب از بینى و چشم، ناراحتى عضلانى، فشار شدید در ستون فقرات، دل‌درد و دل‌پیچه، بى‌اشتهایى، استفراغ مکرر، لاغرى و کاهش وزن نمودار مى‌گردد.

۲-عوارض روانى

شخص معتاد، فاقد تعادل روانى است و لاابالى‌گرى، عدم توجه به اصول و مقررات جامعه، تسلیم شدن در برابر پیشامدها، ضعف اراده، بى‌توجهى به مسئولیت‌هاى فردى و اجتماعى، از خصوصیات رفتارى او به شمار می‌آید.

معتادان از لحاظ عاطفى، نابالغ، عصیانگر، بى‌قرار و داراى احساسات خصومت‌زا هستند. افرادى مضطربند که احساس بى‌کفایتى و تنهایى مى‌کنند به این واکنش‌ها و تمایلات پسیکونوروتیک و پسیکوپاتیک را مى‌توان در آنها تشخیص داد. اصل اتکاى روانى مقدم بر تاثیر اعتیاد بر جسم است زیرا شخص معتاد، پیش از آن که تعادل جسمانى خود را از دست بدهد، تعادل روانى خود را تا رسیدن به دارو از دست مى‌دهد.

۳-عوارض اجتماعى

معتادان نه تنها مولد و سازنده نیستند، بلکه مصرف‌کنندگانى هستند که غیر از ضرر اجتماعی، هنرى ندارند. فرد معتاد نسبت به اعضاى خانواده خود، احساس مسئولیت نمى‌کند. موقعیت اجتماعى او متزلزل است. به دیگران اعتماد ندارد. برآوردن نیازهاى خود را مقدم بر دیگران مى‌داند. روابط اجتماعى او، بسیار سطحى و تصنعى است و به ندرت مى‌تواند پیوند‌هاى مستحکم عاطفى و وفادارى و تعهد داشته باشد. چنین فردى فقط براى کسى که بتواند براى او مواد مخدر تهیه کند، اهمیت قایل است. بدین ترتیب ارتکاب جرائم معتادان به علت ضعف روابط انسانى، روز به روز بیشتر مى‌شود و به همین دلیل، اعتماد عمومى و اهمیت اجتماعى به خطر مى‌افتد، زیرا بیشتر معتادان، براى تامین مخارج مصرف مواد مخدر خود، به راه‌هاى نادرستى نظیر دزدى، تجاوز به دیگران، و آدمکشى روى مى‌آورند.

انواع مواد

۷-۱ – مواد افیونى

مواد افیونى از گیاه خشخاش به دست مى‌آیند و تضعیف‌کننده سیستم عصبى‌ مرکزى مى‌باشند؛ مهمترین این مواد عبارتند از: تریاک، شیره، و سوخته تریاک، کدئین، پروتئین، مرفین، مپریدین و متادون.

آثار مصرف مواد افیونى

۱- تغییرات روانى یارفتارى(ابتدا سرخوشى و سپس بى‌تفاوتى، کج‌خلقى، پرخاشگرى، بى‌قرارى و..)

۲- تهوع و استفرغ

۳- کاهش احساس درد

۴- احساس گرما، گر گرفتن، خارش بینی

۵- سنگینى دست و پا و رخوت

۶- خشکى دهان

۷- کاهش فشار خون

۸- انقباض مردمک

۹- انقباض عضلات

۱۰-افت عملکرد شغلى و اجتماعى

مصرف طولانى مواد افیونى نیز عوارض زیر را در پى دارد:

۱- اعتیاد

۲- یبوست طولانى

۳- تیره شدن رنگ پوست

۴- کاهش میل جنسى

۵- به هم خوردن دوره‌هاى قاعدگى در زنان

۶- اختلال نعوظ در مردان

۷- کاهش وزن و سوء تغذیه

۸- پایین آمدن سطح سلامتى به علت بى‌توجهى به وضعیت بهداشتی

۹- تغییر ساعات خواب و بیدارى

۱۰-افسردگى

۱۱-عوارض تزریقى و ریوى

علائم ترک مواد افیونى

پس از اعتیاد به مواد افیونى، قطع ناگهانى مصرف آنها باعث بروز علائم ناخوشایندى مى‌شود که ۶ تا ۸ ساعت پس از آخرین بار مصرف، ظاهر مى‌گردد و تا ده روز باقى مى‌ماند. اوج شدت علائم در روزهاى دوم و سوم پس از قطع به چشم مى‌خورد:

– درد استخوانى و عضلات

– دل‌پیچه و اسهال

– آبریزش از چشم و بینی

– عطسه، سکسکه و خمیازه

– سیخ شدن موهاى بدن و احساس سرما و لرز

– بى‌قرارى

– عصبانیت و پرخاشگرى

۷-۲- مواد توهم‌زا

مواد توهم‌زا، دسته‌اى مواد هستند که سبب ایجاد تغییرات در خلق و ادارک مى‌شوند و سردسته این گروه از مواد، (ال. اس. دى) است. تحمل نسبت به این داروها خیلى سریع و پس از ۲ تا ۴ روز مصرف مستمر پدید می‌آید.

مواد توهم‌زا وابستگى جسمانى به وجود نمى‌آورند و با قطع مصرف آنها علائم ترک ظاهر نمى‌شود اما وابستگى روانى شدیدى در فرد به وجود مى‌آورد.

آثار مصرف ال. اس. دی

-تغییرات روانى یا رفتارى(اضطراب، ترس از دیوانگى، افکار پارانوئید، اختلال قضاوت، رفتارهاى خودآزارانه و حتى خودکشى) واکنش پانیک، اختلال ادراکى(مسخ شخصیت، توهم، خطاى حسى در ادراکات مثل شنیدن رنگ‌ها و یا دیدن صداها)

– اختلال تعادل

– افت عملکرد شغلى و اجتماعی

۷-۳- آمفتامین‌ها

آمفتاتین‌ها گروهى از داروها هستند که به لحاظ ساختمانى با ناقل‌هاى عصبى‌ نورایى نفرین و دوپامین مربوطند و به نام داروهاى مقلد سمپاتیک یا محرک سیستم عصبى‌ مرکزى نیز معروفند.

آثار مصرف آمفتامین‌ها

– تغییرات رفتارى یا روانى(سرخوشی، اضطراب و بى‌قرارى، عصبانیت، اختلال قضاوت)

– اتساع مردمک

– تغییرات فشار خون

– لرز

– تهوع و استفراغ

– اختلال در عملکرد شغلى و اجتماعى

۷-۴- فن سیکلیدین

فن سیکلیدین(p.c.p) نیز نوعى مواد مخدر است که مصرف آن عوارض زیر را به دنبال دارد:

– تغییرات رفتارى یا روانى(سرخوشى و احساس خوشایند غوطه‌ورى و سرعت، بى‌قرارى، اختلال قضاوت)

– سفتى عضلات

– کاهش واکنش به تحریکات دردناک

– دیس آرترى

– آتاکسى

– نیستاگموس

– افزایش فشار خون

– بلند شنیدن صداها(رحیمى موقر و همکاران،۱۳۷۶)

نظریه‌ها

اینک این مسئله که اعتیاد به کدام یک از علوم مربوط مى‌شود، خود یکى از مباحث روز شده است. بعضى از پزشکان، اعتیاد را یک بیمارى زیستى و بیولوژیک، برخى جامعه شناسان آن را ناهنجارى اجتماعى، عده‌اى از روان‌شناسان به اعتیاد با رویکرد روان‌شناختى و شمارى از حقوق‌دانان، اعتیاد را جرم و معتاد را مجرم مى‌دانند و هر گروه، از بُعدى خاص به فکر حل این مشکل بر آمده‌اند.

واقعیت این است که اعتیاد را باید به صورت معضلى چند بُعدى نگریست و عوامل و راه‌حل‌ها را در سطوح خرد، میانه و کلان جستجو کرد.(ماهنامه سراب، شماره ۹، شهریور ۱۳۷۸)

۸-۱ – نظریه روانکاوی

در مقالات روانکاوی، رفتار معتاد به مواد مخدر بر حسب تثبیت لیبیدویى، با پسرفت به سطوح پیش تناسلى، دهانى، یا حتى سطوح ابتدایى‌تر رشد روانى، جنسى توصیف شده و بیش از همه، روى حالت دهانى تاکید شده است؛ از سوى دیگر، ضرورت توضیح روابط سوء مصرف دارو، دفاع، کنترل تکانه، اختلالات عاطفى و مکانیسم‌هاى انطباقى، منجر به انحراف اخیر در فرموله کردن پویشى با تاکید بر روان‌شناسى ایگو گردیده است.

همچنین اغلب تصور مى‌شود که پاتولوژى شدید ایگو، با سوء مصرف مواد مخدر رابطه دارد و حاکى از آشفتگى‌هاى عمیق مربوط به رشد مى‌باشد. رابطه بین ایگو و عواطف نیز به عنوان یک مسئله کلیدی، همواره مطرح بوده است.

۸-۲- نظریه‌هاى روانى – اجتماعى و روان‌پویشى

نظریه‌هاى متعدد روان‌پویشى در مورد سوء مصرف مواد، در ۱۰۰ ساله اخیر رواج یافته‌اند و از منظرهاى گوناگون به این مسئله پرداخته‌اند.

در نظریه‌هاى کلاسیک، سوء مصرف مواد، معادل استمنا و یک مکانیسم دفاعى در مقابل تکانه‌هاى همجنس‌گرایانه یا تظاهرى از پسرفت دهانى تلقى مى‌شد، اما در فرمول بندی‌هاى روان‌پویشى اخیر، بر رابطه بین مصرف مواد و افسردگى تاکید مى‌گردد و مصرف این مواد، بازتاب اعمال مختل ایگو معرفى مى‌شود. در رویکردهاى روان‌پویشی، به احتمال ارتباط سوء مصرف مواد با بى‌ثباتى دوران کودکى فرد نیز اشاره مى‌گردد.

اما در مجموع در شمار کمى از نظریه‌هاى روانى اجتماعى، به نقش خانواده و جامعه در گرایش به مواد مخدر تاکید شده است؛ چون دلایل چندان محکمى براى قائل شدن به یک نقش اجتماعى در پیدایش الگوهاى سوء مصرف مواد و وابستگى به مواد وجود ندارد.

امروزه روزنامه‌ها مملو از حکایات تکان‌دهنده در مورد چگونگى نفوذ فرهنگ استعمال مواد مخدر به ویژه در نواحى فقیر شهرى است؛ این مقالات نشان مى‌دهند که چگونه کودکان در سنین بسیار پایین با دنیاى این مواد آشنا مى‌گردند اما با وجود این، چندان مؤید تاثیر فشار اجتماعى بر کودکان جهت سوء مصرف مواد یا وابستگى به آنها نیستند و بیشتر بر سایر عوامل اشاره دارند.

۸-۳- نظریه‌هاى رفتاری

بعضى از نظریه‌هاى سوء مصرف مواد مخدر بر رفتار موادطلبانه افراد تاکید کرده‌اند تا علائم جسمى وابستگى؛ به بیان دیگر، در مدل رفتارى، نمى‌توان بر وجود علائم ترک یا تحمل متکى بود چرا که سوء مصرف بسیارى از مواد، با پیدایش وابستگى فیزیولوژیکى همراه نیست.

بعضى از پژوهشگران در پى یافتن آن بوده‌اند که کدام اصول رفتارى عمده، در ایجاد رفتار موادطلبانه موثرند و یافته‌هاى آنان نشان داده است که زمینه‌هاى تقویت مثبت و اثرات نامطلوب بعضى از مواد، در درجه اول اهمیت قرار دارند به طورى که در بیشتر موارد سوء مصرف با تجربه مثبت پس از نخستین بار مصرف که به عنوان یک تقویت‌کننده براى رفتار موادطلبانه عمل مى‌کند، تداوم مى‌یابد.

البته بسیارى از مواد نیز با اثرات نامطلوب همراه هستند که در این صورت در جهت کاهش رفتار موادطلبانه عمل مى‌کنند. همچنین شخص باید قادر به تفکیک ماده سوء مصرف با سایر مواد باشد و تقریبا تمام رفتارهاى موادطلبانه او، با نشانه‌هاى دیگرى که ممکن است باتجربه مصرف دارو همراه گردند، رابطه دارند.

۸-۴ – نظریه‌هاى ژنتیک

قرائن محکم به دست آمده از مطالعه فرزندخوانده‌ها و دوقلوهایى که جدا از هم بزرگ شده‌اند، حاکى از آن است که در علت سوء مصرف الکل، یک جزء ژنتیک وجود دارد اما در سایر انواع سوء مصرف مواد یا وابستگی به مواد، وجود یک الگوى ژنتیک چندان قطعیت ندارد. با وجود این، در بعضى از مطالعات، یک پایه ژنتیک براى وابستگى و سوء مصرف مواد غیرالکلى یافت شده است. محققین به تازگى از روش پلی مورفسیم طولى قطعات محدود شده در مورد سوء مصرف و وابستگى مواد استفاده کرده‌اند و گزارش‌هاى معدودى از روابط(rfi,p) منتشر شده شده است.(پور افکارى، ۱۳۷۸، جلد دوم).

۸-۵- نظریه‌هاى فور وشیمیایی

امروزه پژوهشگران براى اکثر مواد سوء مصرف -به استثناى الکل- نوعى ناقل‌هاى عصبى‌ یا گیرنده‌هاى ناقل عصبى‌ که مواد بر آنها موثراند، شناسایى کرده‌اند. به عنوان مثال، ترکیبات تریاک، برگیرنده‌هاى تریاک اثر مى‌کنند. بنابراین در کسى که فعالیت افیونى درون‌زا کم است(سطح اندورفین‌ها) پایین یا فعالیت آنتاگونیستى افیونى درون‌زا خیلى بالاست)، خطر ابتلا به وابستگى به ترکیبات تریاک بیشتر مى‌باشد اما بعضى از پژوهشگران، این نوع فرضیه را nv مطالعات خود تضعیف مى‌کنند حتى در کسى که کارکرد گیرنده درون‌زا در او کاملا طبیعى و غلظت ناقل‌هاى عصبى‌ بهنجار است.

از سوى دیگر، مصرف طولانى یک ماده مورد سوء مصرف، ممکن است سیستم‌هاى گیرنده را در مغز تعدیل نماید به طورى که مغز براى حفظ تعادل خود حضور ماده برون‌زا طلب مى‌کند چنین فرایندى در سطح گیرنده مرکزى مى‌باشد. با این وصف، اثبات تعدیل میزان آزاد شدن ناقل عصبى‌ و عمل گیرنده‌هاى ناقل عصبى‌ دشوار است و پژوهش‌هاى جدید بر تاثیر مواد بر سیستم پیام‌برنده دوم و تنظیم ژن متمرکز مى‌باشد.(در این قسمت طرح صفحه ۱۳ باید درج گردد.)

۶- ۸- دیدگاه سنخ‌شناسی

به نظر طرفداران این دیدگاه، از پیش نمى‌توان عامل یا عواملى را علت آسیب‌هاى اجتماعى به شمار آورد بلکه آسیب‌هاى اجتماعى – و از جمله اعتیاد- در خصوص تیپ‌هاى معین افراد و سنخ‌شناسى آسیب‌ها قابل بحث و بررسى است؛ به بیان دیگر، هر آسیب اجتماعى در زمینه گونه‌هاى مختلف انسانى، داراى عامل تعیین‌کننده متفاوت مى‌باشد.(برژره، ۱۳۶۸)

پیشگیرى از اعتیاد

۹-۱ پیشیگرى از اعتیاد در جهان

مهمترین استراتژى‌هاى پیشگیرى از اعتیاد در سطح جهان به شرح زیر است:

۱- آگاه‌سازى افراد در مورد خطرات و مضرات مواد مخدر.

۲- افزایش مهارت‌هاى زندگى مانند مهارت تصمیم‌گیرى، حل مسئله و ارتباطات اجتماعى.

۳- تقویت فعالیت‌هاى جایگزین به جاى مواد مخدر براى ارضاى نیازهاى روانى و اجتماعى نوجوانان و جوانان.

۴- مشاوره و مداخله در بحران‌هاى مختلف در طول زندگى.

۵- ارتقاى سطح بینش فرهنگى و مذهبى.

۶- تقویت قوانین و مقررات مبارزه با مواد مخدر.

۷- درمان معتادان براى جلویگرى از افزایش اعتیاد در سطح جامعه

بدیهى است که استراتژی‌هاى فوق در قالب فعالیت‌هاى زیر قرار مى‌گیرند:

۱- فعالیت‌هاى متمرکز بر فرد

۲- فعالیت‌هاى متمرکز بر آموزش و آگاه‌سازى والدین.

۳- فعالیت‌هاى متمرکز بر معلمان و مدرسه.

۴- فعالیت‌هاى پیشگیرى با استفاده از رسانه‌ها.

۵- فعالیت پیشگیرى با استفاده از شبکه مراقبت‌هاى بهداشتى اولیه.

۶- وضع و اجراى قوانین و مقررات لازم.

۹-۲- روش‌هاى پیشگیرى از اعتیاد

مهمترین روش‌هاى پیشگیرى از اعتیاد(توسط خانواده، مدرسه، رسانه، دستگاه‌هاى مسئول بهداشت و…) را مى‌توان در قالب محورهاى زیر خلاصه کرد:

۱- تاثیر بر ارزش‌ها و نگرشها: تغییر نگرش‌هاى مثبت و تثبیت نگرش‌هاى منفى نسبت به مصرف مواد مخدر؛

۲- آموزش مهارت‌هاى اجتماعى و تطابق با استرس‌ها: مهارت‌هاى اجتماعى به معناى توانایى انطباق کافى در روابط بین فردى است. از این رو، با افزایش مهارت‌هاى اجتماعى مى‌توان فرد را به پیش‌بینى عواقب رفتار خود و دیگران هدایت کرد. این توانایى موجب تنظیم رفتار فرد و درونى کردن تشویق‌ها و تنبیه‌ها و در نتیجه، تغییر رفتارى او مى‌شود. مطالعات نیز ثابت کرده که آموزش مهارت‌هاى اجتماعى، منجر به کاهش سوء مصرف مواد مخدر و در نتیجه افت پرخاشگری، انزوا، و فرار از مدرسه و خانه مى‌شود و سرقت را هم کاهش مى‌دهد. بدین ترتیب مهمترین مهارت‌هاى اجتماعى عبارت‌اند از:

الف) مهارت‌هاى ارتباطى؛

ب) توانایى اظهار نظر؛

ج) توانایى مخالفت و رد کردن؛

۳- شناسایى افراد در معرض خطر و انجام اقدامات لازم: ضرورى است که کسانى را که با ارزش‌ها و ساختارهاى اجتماعى(خانواده، مدرسه، مذهب) پیوندى ندارند شناسایى و مورد توجه قرار داد. همچنین به افراد درگیر با استرس‌هاى گوناگون از قبیل مرگ والدین، بیمارى، بلایاى طبیعى، مهاجرت، اخراج از مدرسه، فرار از خانه) که معمولا منجر به بروز واکنش‌هاى حاد روانى مى‌شوند و مدتى طول مى‌کشد تا فرد با شرایط جدید سازگار گردد، در مورد عدم استفاده از مواد مخدر جهت کاهش درد و زجر هشدار داده شود.

۴- ارضاى نیاز‌هاى اجتماعى و روانى نوجوانان.

۵- آموزش مقاومت در مقابل فشارهاى دوستان.

۶- الگوبخشى و آموزش از طریق همسالان.

۷- فعالیت‌هاى پیشگیرى متمرکز بر آموزش و آگاه‌سازى والدین.

۸- آموزش اطلاعات لازم در مورد مواد مخدر.

۹- افزایش مهارت لازم براى تحکیم پیوند‌هاى خانوادگى.

۱۰- وضع مقررات واضح در خانواده.

۱۱- آموزش الگوى خوب بودن.

۱۲- تشویق فعالیت‌هاى سالم و خلاق.

۱۳- ترغیب تشکیلات والدین.

۱۴- اجراى فعالیت‌هاى پیشگیرى از طریق مدرسه و معلمان.

۱۵- فعالیت‌هاى پیشگیرى با استفاده از امکانات رسانه‌ها: تلویزیون، رادیو، روزنامه، مجلات و پوستر.

۱۶- اجراى فعالیت‌هاى پیشگیرى از طریق محل‌هاى کار و مکان‌هاى تجمع مانند سربازخانه‌ها، کارخانه و دانشگاه‌ها.

۱۷- فعالیت‌هاى پیشگیرى با استفاده از شبکه مراقبت‌هاى بهداشتی.

۱۸- وضع و اجراى قوانین و مقررات لازم(اداره کل مطالعات و پژوهش‌هاى مبارزه با مواد مخدر؛ ۱۳۷۷).

منابع
اداره کل مطالعات و پژوهش‌هاى مبارزه با مواد مخدر؛ (۱۳۷۷)؛ اعتیاد جنگل را بیابان مى‌کند؛
اداره پیشگیرى سازمان بهزیستى استان سیستان و بلوچستان؛ (۱۳۷۱)؛ اعتیاد و پیامد‌هاى آن؛
اداره مبارزه با مواد مخدر؛ (۱۳۶۹)؛ علل گرایش به اعتیادغ
برژره ژان؛ (۱۳۶۸)؛ اعتیاد و شخصیت؛
پورافکاری، نصرت اله؛ (۱۳۷۸)؛ به نقل از کاپلان و سادوک، خلاصه روانپزشکى علوم رفتارى، روانپزشکى بالینى؛
پیران،پرویز؛ (۱۳۶۸)؛ بررسى اعتیاد و باز پرورى معتادان، معاونت پژوهشى دانشگاه علوم بهزیستى و توانبخشى؛
دادگران، محمود؛ (۱۳۶۱)؛ علل اعتیاد به مواد مخدر در ایران، سازمان صدا و سیما؛
رحیمى، موقر، آفرین و همکاران؛ (۱۳۷۶)؛ راهنماى پیشگیرى و درمان اعتیاد؛
معاونت امور فرهنگى و پیشگیرى سازمان بهزیستى کشور؛
ستوده، هدایت؛ (۱۳۷۳)؛ مقدمه‌اى بر آسیب‌شناسى اجتماعى؛
سراب؛ (۱۳۷۸)؛ ماهنامه علمى فرهنگى اجتماعى شماره ۹؛
معاونت پیشگیرى سازمان بهزیستى؛ (۱۳۷۶)؛ گزارش‌هایى در مورد وضعیت اعتیاد در استان کهگیلویه و بویر احمد؛
نویسنده:  علیرضا بردبار
منبع: pezeshk.us

اعتیاد، زنان را معتادتر می‌کند!

نگاهی به تفاوت‌های جنسیتی اعتیاد

محققان در حوزه اعتیاد در طول ۲۰ سال گذشته، متوجه تفاوت‌های مهمی شده‌اند که در برخی از انواع اعتیاد میان زنان و مردان وجود دارد. درک بهتر این تفاوت‌های جنسیتی می‌تواند به زنان کمک کند که از سوءمصرف مواد مخدر بپرهیزند و ضمنا این مساله به پزشکان نیز کمک می‌کند که زنان معتاد را در ترک اعتیادشان یاری دهند. مردان با احتمال بیشتری از زنان ممکن است معتاد شوند.‌ یک بررسی ملی در آمریکا در سال ۲۰۰۸ نشان داد که ۵/۱۱ درصد مردان ۱۲ ساله و بالاتر، مشکل وابستگی یا سوءمصرف مواد دارند؛ در حالی که در زنان در همین سنین، این رقم ۴/۶ درصد است. اما از جنبه‌های دیگر، زنان با مشکلات سخت‌تری در زمینه اعتیاد روبه‌رو هستند؛ از جمله این که زنان با سرعت بیشتری به مواد مخدر وابسته می‌شوند و سریع‌تر از مردان، دچار پیامدهای پزشکی و اجتماعی اعتیاد می‌‌شوند. ضمن این که‌ ترک اعتیاد نیز برایشان سخت‌تر است و با احتمال بیشتری ممکن است دوباره معتاد شوند.

زنان سیگاری نسبت به مردان سیگاری، بیشتر در معرض به خطر افتادن سلامت هستند. آنها با احتمال بیشتری به سرطان ریه مبتلا می‌شوند و با احتمال دو برابر بیشتر نسبت به مردان سیگاری در معرض حمله قلبی هستند. از طرف دیگر پژوهش‌ها بیانگر آن است که ترک سیگار برای زنان سخت‌تر از مردان است و زنان با احتمال بیشتری ممکن است پس از ترک سیگار،‌ دوباره سیگار کشیدن را شروع کنند.

دلایل این تفاوت مشخص نیست. برخی از بررسی‌ها نشان داده‌اند که زنان سیگاری به عوامل و اشارات محرک محیطی (مثلا روشن کردن سیگار هنگام دیدن یک دوست در میهمانی) حساس‌ترند، در حالی که مردان سیگاری بیشتر به اثرات زیستی یا جسمی نیکوتین واکنش نشان می‌دهند. این تفاوت‌‌ها و برخی از بررسی‌های مقدماتی نشان می‌دهند که درمان‌های جایگزینی نیکوتین در زنان ممکن است به اندازه مردان موثر نباشد.

یک تجزیه و تحلیل روی ۱۴ تحقیق در این مورد نشان داد که گرچه هم مردان و هم زنان با استفاده از برچسب‌‌‌های پوستی نیکوتین با احتمال بیشتری سیگار را ترک می‌کنند،‌ احتمال ترک سیگار در زنان کمتر از مردان است. حدود ۲۰ درصد از مردان در طول ۶ ماه با استفاده از برچسب پوستی سیگار را ترک کرده بودند،‌ در حالی که در مورد زنان این میزان حدود ۱۵ درصد بود. هنگامی که از برچسب پوستی بی‌اثر استفاده شده بود، در هر دو جنس میزان ترک حدود ۱۰ درصد بود.

سایر داروهایی که برای ترک سیگار به کار می‌روند، مانند بوپرپیون و وارنیکلین، از طریق جایگزینی نیکوتین عمل نمی‌کنند.

پژوهش‌های محدودی که تا به حال انجام شده‌اند،‌ نشان می‌دهند که این داروها دست کم در کوتاه‌مدت به‌طور یکسان بر زنان و مردان موثرند. اضافه کردن مشاوره به مصرف داروها احتمال ترک سیگار را هم در مردان و هم در زنان افزایش می‌دهد. با توجه به این که زنان نسبت به مردان حساسیت بیشتری به محرک‌های محیطی دارند که ممکن است باعث سیگار کشیدن مجدد آنها پس از ترک شود، منطقی به نظر می‌رسد که استفاده از شیوه‌های روان درمانی به آنها کمک کند در مقابل چنین محرک‌هایی مقاومت کنند.

یک مساله دیگر، افزایش وزن پس از ترک سیگار است. حدود نیمی از زنان سیگاری درباره اضافه وزن بعد از ترک سیگار نگران هستند. گرچه توصیه معمول ورزش و توجه به میزان کالری دریافتی از راه غذا،‌ هنگام ترک سیگار است، در نهایت ممکن است این توصیه غیرعملی باشد و تلاش برای ترک سیگار شکست بخورد.

یک بررسی مقدماتی نشان می‌دهد شیوه بهتر احتمالا این است که زنان را قانع کنیم این اضافه وزن را در عوض بهبود سلامت‌شان پس از ترک سیگار بپذیرند. نهایتا بررسی‌ها نشان داده‌اند که ترک سیگار برای زنان به خصوص در مرحله لوتئال چرخه قاعدگی (در میانه چرخه ماهانه، درست پس از تخمک‌گذاری) سخت‌تر است. این بررسی نشان می‌دهد زنانی که ترک سیگارشان در طول مرحله فولیکولار (که پس از قاعدگی شروع می‌شود و با تخمک‌گذاری پایان می‌یابد) است، نسبت به زنانی که ترک سیگار را در مرحله لوتئال چرخه ماهانه‌شان آغاز می‌کنند، احتمال بیشتری دارد که سیگار را برای مدت طولانی‌تری ترک کنند.

یک نظریه این است که با افزایش میزان استروژن (هورمون جنسی زنانه) حین مرحله فولیکولار میزان اضطراب زن کاهش یافته و خلق و خوی او بهبود می‌یابد و در نتیجه به زن کمک می‌کند تا با مشکلات ناشی از ترک سیگار بهتر کنار بیاید.

اعتیاد به سایر مواد

اعتیاد به مواد محرک

مردان و زنان به احتمال مساوی ممکن است به مصرف یا سوءمصرف مواد محرک مانند کوکائین و مت‌آمفتامین روی آورند اما تفاوت‌هایی از لحاظ اعتیاد به این مواد میان زنان و مردان وجود دارد. شواهد مقدماتی در بررسی‌های انسانی و حیوانی بیانگر آن است که زنان با سرعت بیشتری به مواد محرک وابسته می‌شوند و با احتمال بیشتری پس از ترک ممکن است دوباره به مصرف آنها روی بیاورند. همانند نیکوتین، نوسانات هورمونی در بدن زنان در طول چرخه ماهانه ممکن است میل به کوکائین را در برخی از اوقات دوره قاعدگی افزایش دهد.

اعتیاد به شبه‌افیونی‌ها

زنان با احتمال بیشتری نسبت به مردان برای مصرف داروهای مسکن شبه‌افیونی از پزشکان نسخه می‌گیرند،‌ شاید به این علت که آنها با احتمال بیشتری ممکن است دچار بیماری ایجادکننده درد مزمن ‌شوند. زنان با احتمال بیشتری از مردان به علت سوءمصرف مواد شبه‌افیونی به بخش‌های اورژانس مراجعه می‌کنند که این احتمال را مطرح می‌کند که زنان بیشتر به عوارض پزشکی این سوءمصرف مبتلا می‌شوند.

اعتیاد به ماری‌جوانا (حشیش)

مردان در آمریکا با احتمال ۳ برابر بیشتر از زنان مصرف روزانه ماری‌جوانا را گزارش می‌کنند. پژوهش‌های مقدماتی بیانگر آن است که زنان با احتمال بیشتری دچار عوارض پزشکی ناشی از مصرف این ماده می‌شوند و با سرعت بیشتری به آن وابسته می‌شوند.

منبع: ایران سلامت؛ بهار خراسانی

همسرآزاری؛ رفتارشناسی آزار علیه شوهر

هر چند همسرآزاری، پدیده‌ای است که از گذشته‌های دور در بین جوامع مختلف وجود داشته است، ولی در عصر حاضر، شوهرآزاری به جهت شکل‌گیری نهضت‌های فمینیستی و نفوذ و گسترش افکار صاحب نظران این جنبش در جوامع مختلف، به نظر می‎رسد که این معضل شیوع بیشتری پیدا کرده است. در این نوشتار، ضمن بررسی مفهوم شوهرآزاری، علل و عوامل بروز این پدیده، آثار ناگوار آن در سطوح مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار می‎گیرد و در بخش پایانی، برای کنترل این آسیب و تحکیم بنیان خانواده، پیشنهاداتی ارائه شده است.

واژگان کلیدی: روابط زوجین، شوهر، زن، همسر، شوهرآزاری، ناسازگاری، خشونت علیه مردان، همسرآزاری، انحرافات اجتماعی.

واژه همسرآزاری که در اذهان عموم به عنوان خشونت شوهر علیه زن بکار می‌رود، در تمام اعصار و جوامع وجود داشته است و با نهایت تأسف در جوامع امروز نیز علیرغم فضای به ظاهر طرفدار حقوق زنان رو به افزایش است. آمار ۴۳ درصدی زنان کتک خورده آلمانی به دست شوهرشان گویای وجود این آسیب غم‌انگیز می‌باشد. تبیین کیفی و کمی و بررسی اثرات ناگوار این معضل نیازمند مجال مناسبی است.

در این شماره با اولویت تبیین انحرافات زنان، پدیده همسرآزاری، به عنوان رفتار آزاردهنده زنان علیه همسرشان تبیین می‌شود. لازم به توضیح است که این نوشتار نه به دلیل وفور، بلکه به دلیل ناپسندی و قبح این رفتار بر دامان زنان و کیان خانواده، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

دین اسلام برای نهاد خانواده در نظام اجتماعی، ارزش بسیار بالایی قائل است و آن را عامل ایجاد سکینه و آرامش بین اعضای خانواده و جامعه می‎شمارد، بدین لحاظ حقوق و تکالیفی را برای اعضای خانواده معین کرده و آنها را به رعایت این موارد ترغیب و تشویق نموده است و داشتن روابط سالم و اخلاقی را درکانون خانواده مبتنی بر رهایی از خودبینی و خودخواهی و رعایت احترام متقابل، گذشت و فداکاری، ایثار و دگرخواهی، توجه به مصلحت خانواده و مودّت و رحمت قرار داده است. از این رو معصومین(علیهم السلام) در روایات مختلف، زن و مرد را دعوت به خوشرفتاری با یکدیگر نموده‌اند. از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد خوشرفتاری مردان با زنان روایت شده است که: «اکمل المؤمنین ایماناً احسنهم خلقاً و خیارکم خیارکم لنسائهم» «کامل ترین مؤمنان از حیث ایمان خوش اخلاق ترین آنهاست و شایسته‌ترین شما کسانی هستند که با زن خود خوشرفتارترند».امام صادق(علیهم السلام) هم در مورد خوش‎رفتاری زنان فرموده است: «ایّما امرأه باتت و زوجها علیها ساخط فی حق لم یتقبل منها صلاه حتی یرضی عنها…»«هرگاه زنی، شب را به عبادت بیدار باشد، در حالی که شوهرش به خاطر پایمال کردن حقش، از او خشمگین است، تا زمانی که او را راضی نکند، نمازش مورد قبول واقع نمی‌شود.»

قرآن نیز در رابطه با رعایت و تقدم مصلحت خانواده می‎فرماید: «اگر در مواردی یکی از زوجین بعد از ازدواج، همسرش را بر اساس معیارهای خود مطلوب نداند، ولی زندگی با او را ادامه دهد و با وی خوش‎رفتاری نماید، خداوند به چنین فردی وعده خیر کثیر می‌دهد.»

همان‎طور که ذکر گردید در فرهنگ اصیل اسلام، بنیان خانواده بر پایه مودت و رحمت و تفاهم زوجین است، لیکن در فرهنگ مغرب زمین، به جهت اعتقاد به نظریات اومانیستی، فردگرایی و نسبیت اخلاق، خانواده تنها بر اساس معیارهای حقوقی محض پی ریزی شده و اعضای خانواده با اجبار و ابزار حقوق، به رعایت وظایف خویش ملزم می‎شوند، این مسئله یکی از تمایزات اصلی خانواده غربی با خانواده شرقی است، به طوری که گفته می‌شود: «شرق تمایل به اخلاق دارد و غرب تمایل به حقوق. انسان شرقی انسانیت خود را در این می‌بیند که حقوق خود را بشناسد و از آن دفاع کند و نگذارد دیگری به حریم حقوق او پاگذارد». در حالی که اگر خانواده بر محور حقوق بچرخد و هر یک از زوجین تنها بر اساس منافع شخصی خود، حقوق خویش را استیفاء نماید،خانواده به نهادی بی‌روح تبدیل می‌شود که بسیار خشک و شکننده بوده و با کمترین اختلافی متلاشی می‌شود. اما در دیدگاه اسلامی، برای ایجاد وحدت و صمیمیت واقعی میان زن و شوهر، به تفاوت‌های غریزی و طبیعی آنها توجه شده و بر اساس این تفاوت‎ها، برای هر یک حقوقی متناسب وضع گردیده است. اما در فرهنگ غرب تلاش می‌شود تا این تفاوت‌ها نادیده گرفته شده و زنان به حقوقی مشابه مردان دست یازند. امروزه می‌توان نمونه بارز این تفکر را در دیدگاه‎های فمینیستی می‌توان مشاهده نمود. گروه‌های فمینیستی با طرح شعار برابری مطلق زن و مرد در تمامی زمینه‌های اجتماعی، روانی و فرهنگی، خواهان تحولی اساسی در کلیه جنبه‌های زندگی فردی و اجتماعی می‌باشند. از نظر فمینیست‎ها، تعریف زنان به عنوان مادر، همسر و موجوداتی زینتی، آنان را در محدودیت‌های تاریخی قرار می‌دهد، لذا باید برای دسترسی به برابری و آزادی مطلق زنان مبارزه نمود.

گسترش افکار فمینیستی و نفوذ آن در کشورهای اسلامی، موجب شده است تا برخی از زنان مسلمانی که آشنایی کمتری نسبت به حقوق، احکام و دستورات اخلاقی و دینی و فلسفه تدوین آنها دارند و یا پایبندی آنها نسبت به فرهنگ دینی کمتر است، تحت تأثیر اندیشه‌های غربی قرار گرفته و بنا را بر ناسازگاری، مخالفت و درگیری، عدم توجه به حقوق همسر و اذیت و آزار وی گذارند، زیرا مبانی حقوقی دیدگاه فمینیسم و اسلام متفاوت می‎باشد، به طوری که برخی مواد حقوقی در دیدگاه فمینیسم، از نظر آموزه‌های دین اسلام، شوهرآزاری تلقی می‌شود و بالعکس. از جمله این موارد «تمکین» است. زوج حق دارد که در قبال پرداخت نفقه زوجه، از او استمتاع نماید و بر زوجه واجب است که نسبت به زوج، جز در مواردی استثنایی با عذر شرعی یا عقلی، تمکین کامل داشته باشد. بنابراین اگر زوج از پرداخت نفقه خودداری نماید و یا زوجه خود را برای کامیابی مرد آماده نسازد، حق همسرش را زیر پاگذاشته و موجبات اذیت و آزار او را فراهم نموده است، در حالی که مطابق دیدگاه فمینیسم، شوهر چنین حقی ندارد و ارتباط جنسی مرد با همسرش بدون رضایت وی، تجاوز جنسی محسوب شده و از مصادیق بارز آزار و اذیت زن شمرده می‌شود، لذا ضروری است ضمن توجه به چنین تفاوت هایی، پدیده شوهر آزاری و مفاهیم مشابه و مرتبط با آن تعریف گردد.

تعریف شوهرآزاری

آزار در لغت به معنای «رنج، عذاب، شکنجه، اذیت، تعب، مشقت، ضرب، کرب و صدمه» می‎باشد.

خشونت در لغت به معنای درشتی، زبری، ناهمواری، تندخویی و درشتخویی است. از معانی این دو واژه مشخص می‌شود که کلمه «آزار» از معنای عام‌تری نسبت به کلمه «خشونت» برخوردار است، بنابراین آن معنا را نیز شامل می‌شود.

در تعریف «شوهرآزاری» گفته می‌شود: رفتاری آزار‌دهنده از سوی زن علیه شوهر که در محیط خانواده به وقوع می‌پیوندد و حقوق او را پایمال می‌کند، البته ممکن است جنبه روانی، جنسی، اقتصادی، جسمی داشته باشد.

مصادیق شوهرآزاری

شوهرآزاری می‌تواند ابعاد و مصادیق مختلفی داشته باشد:

الف) بعد روانی

بعضی از خشونت‌های زنان، به روح و روان شوهر آسیب می‌رساند و او را تحت فشارهای روحی و روانی قرار می‌دهد. معمولاً این نوع آزردگی، شیوع بیشتری داشته و به صورت غیرمستقیم اثرات مخربی برجای می‌گذارد. جلوه‎های مختلف این نوع آزار عبارتست از:

– تخریب حیثیت و آبروی شوهر

برخی از زنان به جای حفظ احترام و منزلت شوهر و تکریم او، گفتار، کردار، اوصاف یا خلقت وی را به واسطه قول یا فعل و از طریق ایماء و اشاره و کنایه تمسخر می‌کنند. در این صورت شخصیت و جایگاه شوهر در نزد دیگران مخدوش می‌شود.

– شکستن حرمت پدر در نزد فرزندان

یکی از بارزترین مصادیق آزار روانی مردان در خانواده، از بین بردن حرمت و احترام نقش پدری آنهاست. رفتارهای اهانت‌آمیز و پرخاشگرانه از سوی زن در نزد فرزندان، می‌تواند اقتدار و ابهت پدر را در محیط خانواده مخدوش کند و ضمن شکستن غرور و شخصیت وی، عزت نفس او را لگد مال نماید، در حالی که توصیه‌های مؤکد دینی در راستای تقویت توانمندی و نظارت پدر در خانواده، به جهت حفظ استحکام بنیان خانواده و ممانعت از کجروی‌های اعضای خانواده می‌باشد.

– فحاشی و انتساب صفات ناشایست

گاه برخی از زنان، اذیت و آزار را به مرحله بالاتری می‎رسانند و به جای سخنان احترام‌آمیز، از پاره‌ای الفاظ ناشایست، فحاشی و انتساب صفات منفی استفاده می‎کنند تکرار این اعمال موجب می‎شود که به تدریج شوهر باور کند که در نزد همسر خویش از چنین شخصیتی برخوردار است، در نتیجه رفتاری متناسب با این رویه، بروز می‎دهد.

– عدم توجه به خواست و انتظارات شوهر

محبت و صمیمیت در کانون خانواده، از طریق شناخت و توجه به خواسته‎ها و انتظارات همسر و در حد امکان تأمین آنها ایجاد می‎شود. برای این کار می‌توان از فرد مقابل سؤال کرد که آیا انتظارات و خواسته‌های وی برآورده شده است. گاهی برخی از زنان، علیرغم آگاهی نسبت به حساسیت شوهر و این که با انجام آن رفتار خاص، به شدت آزرده و ناراحت می‌شود(هر چند ممکن است که عکس‎العمل آشکاری را نسبت به آن نوع رفتار نشان ندهد)، برای آزار و اذیت و رنجش خاطر او همان رفتار را انتخاب می‌کنند.

– تبعیض بین خویشاوندان خود و شوهر

اگر ازدواج عامل وحدت و یگانگی زن و مرد باشد، در این صورت هر آنچه مورد علاقه و احترام یکی از آنها است، باید مورد علاقه و احترام دیگری نیز باشد. همچنان که حضرت علی(علیه السلام) می‎فرمایند: «أصدقاوک ثلاثه و اعداوک ثلاثه؛ فاصدقاؤک: صدیقک و صدیق صدیقک و عدو عدوک و اعداؤک عدوک و عدو صدیقک و صدیق عدوک» «دوستان تو سه گروهند و دشمنان تو نیز سه دسته‎اند، اما دوستانت، پس دوست تو و دوستِ دوست تو و دشمنِ دشمن تو است و اما دشمنانت، پس دشمن تو و دشمنِ دوست تو و دوستِ دشمن تو است.»

بنابراین خویشان و بستگان هر یک، که در نزد او ارزش و احترام والایی دارد، به همان نسبت باید برای دیگری ارزشمند باشد. در غیر این صورت اگر زنی برای بستگان خویش، جایگاه ویژه‎ای قائل شود و آنها را برتر و بالاتر از بستگان همسر خویش به حساب آورد و بیشتر با آنها مراوده داشته باشد و در مقابل، بستگان همسر را بیگانه فرض کند و تمایلی به ارتباط با آنها نداشته باشد و راه را برای روابط آنان مسدود کند و از انجام هر خدمتی از جانب شوهر نسبت به آنها مخالفت ورزد، از این طریق ممکن است فشارهای روحی و روانی زیادی بر شوهر وارد شود، زیرا وی با این رفتار درمی‎یابد که علاقه و دوستی همسرش، نمی‌تواند صادقانه باشد.

– مقایسه نامناسب همسر با سایر مردان

برخی از زنان دائماً همسر خود را با همسر بستگان یا همکاران و دوستان خود مقایسه می‎کنند و در این شرایط تنها جنبه‌های منفی شوهر خود را می‌بینند و آنها را برجسته می‌کنند و به دنبال آن، خود نیز احساس کمبود و محرومیت در زندگی می‌نمایند. در چنین شرایطی، تفاوت‎های فردی و فرصت‌های نابرابر افراد مورد توجه قرار نمی‌گیرد. با ادامه این روش، به تدریج زبان به شکایت و اعتراض گشوده و امتیازات دیگران را به رخ شوهر می‌کشند و با گفتار و کردار خود، موجب اذیت و آزار شوهر می‎شوند.

– بزرگنمایی مسائل جزئی

از جمله مسائلی که لازم است هر یک از زوجین برای استحکام بنیان خانواده بدان توجه کنند، چشم‌پوشی از مسائل جزئی و کم اهمیتی است که در زندگی زناشویی پدید می‌آید. در حالی که برخی از زنان در قبال این مسائل حساسیت بیش از اندازه داشته و آنها را به عنوان مسائلی بزرگ و مهم جلوه می‌دهند؛ در نتیجه نمی‌توانند برای حل آنها برخورد مناسبی داشته باشند و موفقیتی کسب کنند، لذا احساس ناراحتی و فشار حاصل از آن، موجب سلب آرامش و شادابی زن شده و بر سلامت و بهداشت روانی او تأثیر منفی می‌گذارد؛ در چنین شرایطی زن نمی‌تواند برخورد مناسبی با همسر خویش داشته باشد و رضایت او را جلب کند.

– بدبینی و سوء ظن

بدبینی و سوء ظن که نقطه مقابل حسن ظن و اعتماد است، یکی دیگر از اختلالات روانی به حساب می‌آید. فرد مبتلا به این بیماری، صاحب یک فکر یا فاعل یک رفتار را بدون دلیل و شاهد، به داشتن اغراض سوء متهم می‎نماید. زنانی که به این بیماری مبتلا هستند، به شوهر خود اعتمادی ندارند و حتی از رفتارهای دلسوزانه و محبت‌آمیز وی، احساس رضایتمندی نمی‌کنند و نارضایتی خود را در گفتار و رفتار خود ظاهر می‌سازند.

ب) بعد جسمی

– ضرب و جرح

این مسئله اغلب در خانواده‌هایی مشاهده می‌شود که زن دارای تسلط و قدرت بیشتری است. در این خانواده‎ها، زن نقش اصلی را در خانواده ایفا می‌کند و توقع دارد که سایر اعضای خانواده، تصمیمات وی را پذیرفته و به آن احترام گذارند، همچنین در واردی که زن احساس می‌کند دستورات و تصمیمات او، توسط شوهرش نقض می‎گردد، این حق را برای خود محفوظ می‌داند که با او درگیری فیزیکی پیدا کند.

– همسرکشی

همسرکشی پدیده‌ای است که همراه با نرخ زن کشی رو به تزاید می‎باشد. تحقیقات اخیر در ایران که توسط مرکز تحقیقات جرم‌شناسی دانشگاه تهران در ۱۵ استان کشور انجام شده است، نشان می‎دهد که جرم همسرکشی در بین زنان و مردان مساوی است. تنها تفاوت بین دو پدیده شوهرکشی و زن کشی، در نحوه ارتکاب جرم می‌باشد. بر اساس این پژوهش، مردان در کشتن همسران خود مستقل و مباشر هستند، ولی زنان در شوهرکشی، مباشر نبوده، بلکه از طریق تطمیع، تحریک و… معاون جرم بوده‎اند. مطابق این تحقیق مشخص گردید که علیرغم آن که درصد جرائم ارتکابی به وسیله زنان در کشور بسیار پائین است، اما نرخ جرم همسرکشی، توسط زنان بالاست و بالاترین سطح فراوانی آن در کل کشور به شهرهای تهران، کرج، خراسان، آذربایجان و کرمانشاه مربوط می‌شود.

ج) بعد اقتصادی

نوعی دیگر از آزار و اذیت‎ها، صبغه اقتصادی دارد که عمدتاً شامل تصرف بدون اجازه، تخریب و نابودی اموال شوهر می‌باشد:

در برخی موارد زن به قصد انجام کار خیر، بدون مشورت و کسب رضایت از شوهر، اموال وی را به افراد نیازمند و محروم می‌بخشد و از آنان دستگیری می‌کند.

در موارد دیگری، زن بدون اطلاع شوهر و کسب اجازه از او، مقداری از اموالش را به خود اختصاص می‌دهد.

– نوع دیگری از آزارهای اقتصادی زنان، اسراف است، به این صورت که در مصرف اموال همسر، از حد اعتدال خارج می‌شوند و اسراف یا تبذیر می‌نمایند. چنانکه «اسراف به معنای خروج از حد، در هر کاری است که انسان انجام می‌دهد و مراد از حد، همان حد وسط بین سخت گیری و زیاده روی است». معیار تشخیص در این موارد، عرف است که مصرف مال را به اندازه احتیاج و متناسب حال شخص می‌داند. از جمله مصادیق اسراف عبارت است از:

– تضییع،به مفهوم ضایع و خراب کردن مال؛ نظیر دور ریختن مواد خوراکی و پوشاک و…

– مصرف بیش از حد و خارج از شأن؛ در این شرایط مال برای چیزی دارای فایده مصرف می‌شود؛ اما مصرف، با حال و شأن آن فرد متناسب نیست.

– مصرف چیزی که نیازی به آن نیست، یعنی انسان اموال خود را در راهی مصرف کند که مناسب حال او می‌باشد، ولی نیازی به آن ندارد، مانند کسی که یک ماشین برای رفع نیاز دارد، ولی ماشین دیگری هم خریداری می‎کند.

تبذیر(پراکنده کردن) مصرف مال بدون جهت و فایده است. به بیان دیگر تبذیر، به آن قسم از اسراف گفته می‌شود که همراه اتلاف مال باشد و هیچ هدف عقلانی نداشته باشد، در این صورت با مصداق یافتن تبذیر، اسراف هم صادق خواهد بود، از این رو برخی از اندیشمندان تبذیر را همان اسراف دانسته‌اند.

در مجموع، زن در چنین آزارهایی با مصرف بی‌رویه، موجب نارضایتی شوهر می‌شود و چه بسا از نظر مالی وی را در تنگنای اقتصادی قرار دهد، به حدی که برای تأمین مخارج زندگی خویش تلاش مضاعفی کند و احساس خستگی جسمی و روحی نماید.

د) بعد جنسی

آزار و اذیت زن می‌تواند در روابط جنسی با شوهر به اشکال ذیل بروز کند:

محرومیت جنسی

یکی از وظایف اساسی زن، به جهت نقش آن در جلوگیری از انحرافات اخلاقی همسر، ارضای نیاز جنسی شوهر است، زیرا تأمین این نیاز ضمن آن که یکی از کارکردهای اصلی خانواده محسوب می‎شود، از آلودگی‌های اخلاقی و جنسی افراد جامعه جلوگیری می‌کند. در برخی از موارد، اجتناب همسر از انجام این وظیفه، می‌تواند مرد را به جهت مواجهه با زنان دیگر و تحریک غریزی، دچار عصیان و گناه کند و یا در اثر مقاومت و خودداری از ارضای نامشروع، با مشکلات روحی و روانی مواجه نماید، به ویژه اگر چنین رفتاری در سال‌های اولیه ازدواج رخ دهد که تمایل همسر به برقراری ارتباط جنسی بیشتر است، اثرات تخریبی محرومیت جنسی بیشتر خواهد بود؛ به طوری که یکی از روانشناسان در این رابطه می‌نویسد: «اشتیاق به تمتع جنسی، خصوصاً در سال‌های اول زندگی مشترک، در مرد نسبت به زن قوی تر احساس می‌شود. این خصوصیت جنسی مرد را باید به زن آموخت. استنکاف زن از آمیزش، هنگامی که مرد متمایل به آن است، فقط در مواردی مناسبت دارد که علل معینی(از قبیل ناخوشی، قاعدگی، بارداری) در بین باشد.»

از این رو در اسلام مسأله تمکین زن از شوهر در هنگام نیاز مرد، از حقوق شوهر محسوب می‌شود. ولی اگر مرد در آمیزش جنسی رضایتمندی زن را نادیده بگیرد و به شرایط روحی و روانی و جسمی او توجهی نکند و یا زمینه لازم را برای ارضای جنسی زن فراهم نکند و فقط درصدد ارضای جنسی خود باشد، زن احساس می‌کند که تنها ابزاری است تا نیاز مرد را فراهم کند و اغلب در ارضای جنسی، ناکام می‌ماند و این رفتار مرد را خودخواهی او برمی‎شمارد، در نتیجه از عشق و علاقه زن به شوهر کاسته شده و فضا برای ایجاد درگیری و تنش و رفتار آزاردهنده زن فراهم می‌شود.

بی‌میلی جنسی

در برخی موارد، گرچه زن از آمیزش جنسی با همسر خودداری نمی‌کند و به ظاهر با آن مخالفتی ندارد، اما این عمل را با سردی و بی‌میلی تمام انجام می‌دهد که در چنین وضعیتی، میزان اطفاء شهوت مرد بسیار پایین است و احساس محرومیت می‌کند، از این رو برخی از روانشناسان معتقدند: «عقیده زنانی که خود لذتی نمی‌برند، ولی ظاهراً به امیال شوهرشان پاسخ می‌دهند و تصور می‌کنند که بدین وسیله به او خدمت می‌کنند، غلط و اشتباه است… سردی جنسی زن و بی‎میلی او در لذت رساندن به شوهر می‌تواند سبب سردی همسرش شود، زیرا شوهر در واقعی بودن احساس او تردید می‌کند.»

علل شوهرآزاری

علل و عوامل متعددی موجب می‎شود که زن به خشونت علیه همسر اقدام کند. این عوامل عبارتند از:

الف) علل فرهنگی

عدم شناخت وظایف و مسئولیت‌ها

خانواده در صورتی از بنایی مستحکم و روابطی سالم برخوردار می‌شود که هر یک از زوجین، نسبت به وظایف و نقش‌های خود در زندگی، شناخت کافی داشته باشند و بدانند که در صورت انجام یا طفره از آن، پاداش یا کیفر اخروی سختی در انتظار آنهاست. بنابراین اگر زن مسلمان ارزش و اهمیت خوب شوهرداری را در دیدگاه اسلام بداند و توجه داشته باشد که خداوند چه پاداش ارزشمندی را برای این‎کار در نظر گرفته است و از سوی دیگر میزان زشتی شوهرآزاری را در شریعت بداند و کیفر سخت اخروی آن را بشناسد و بدان باور داشته باشد، در این صورت، درصدد برمی‎آید تا اخلاق و رفتار خود را بر اساس خواست و رضایت خداوند تغییر داده و اخلاقیات دینی را در خود تقویت کند. در روایات فراوانی، این تشویق و توبیخ‌ها بیان شده است. از جمله روایتی از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‎باشد که می‎فرمایند: «من کان له امرأه توذیه لم یقبل الله صلاتها و لا حسنه من عملها حتی تعینه و ترضیه و ان صامت الدهر و قامت و اعتقت الرقاب و انفقت الاموال فی سبیل الله و کانت اول من ترد النار» «کسی که زن آزاردهنده‎ای دارد، خداوند نماز و کار خوب آن زن را قبول نمی‎کند، مگر این که شوهرش را کمک کند و رضایت او را به دست آورد و الاّ اگر تمام روزگار را روزه بگیرد و شب‌ها به عبادت برخیزد و تمام اموال خود را در راه خدا انفاق کند، باز اولین کسی است که وارد جهنم می‌شود.»

سستی باورهای مذهبی

یکی از مهمترین عوامل چنین وضعیتی، ضعف باورهای مذهبی و ارزش‌های اخلاقی، اعراض از نام و یاد خدا و فرامین اوست. چنین فرد سست ایمانی، در زندگی با همه امکانات مادی و جنبه‌های رفاهی، احساس تنگی و سختی می‌نماید و قرآن هم در این زمینه تصریح می‌کند که: «و من اعرض عن ذکری فانّ معیشه صنکا» «هر کس که از یاد من رو برگرداند، پس به درستی که زندگی برای او سخت و تنگ خواهد بود». در حالی که اگر فضای خانه از آداب و سنت‌های دینی عطرآگین باشد و زن تمام تلاش خود را برای کسب رضای الهی و انجام وظایف خویش در چارچوب دین بکارگیرد و خداوند را بر گفتار و رفتار و افکار خویش عالم و ناظر ببیند و بر آن باور قلبی داشته باشد، روابط اعضای خانواده برپایه بنیان مستحکمی شکل خواهد گرفت که در مقابل بروز شرایط بحرانی مانند بیماری، از دست دادن موقعیت شغلی، فقر اقتصادی و… تضعیف نشده و از مسیر صحیح خود خارج نخواهد شد.

ب) علل روانشناختی

تنهایی

در بعضی موارد، ناسازگاری زن با شوهر از احساس تنهایی وی نشأت می‌گیرد. به طور نمونه گاه زن بعد از ازدواج، علیرغم همه وابستگی‌هایی که تا چندی قبل نسبت به اعضای خانواده و دوستان خود داشته است، به یکباره مجبور می‌شود که این ارتباط را قطع کند، زیرا موقعیت شغلی همسر ایجاب می‌کند که دور از محیط خانواده زندگی کند و یا همسر، به علت برخی خصوصیات روانی یا موقعیت‌های اجتماعی، مانع ارتباطات خانوادگی و اجتماعی زن می‌شود، در چنین وضعیتی، شوهر، نیاز ارتباط با دیگران را از طریق روابط شغلی‎اش ارضا می‌کند، در حالی که همسرش در شهری غریب و یا در محیطی بسته، محدود به انجام کارهای منزل می‎شود. نتیجه این شیوه زندگی، داشتن روحیه‎ای خسته و پژمرده است که آثار آن در رفتار و روابط زن با شوهر تجلی می‎کند.

افسردگی

یکی از اختلالات روانی شایع در اغلب جوامع، افسردگی است که آمار آن رو به تزاید است. علائم و نشانه‌های افسردگی در افراد مختلف، متعدد و متفاوت می‎باشد و شامل اختلالات عاطفی، انگیزشی، شناختی و قلمرو بدنی است.

در اختلال عاطفی، فرد افسرده تقریباً به طور دائم غمگین است و از محیط اجتماعی شکوه و شکایت می‌کند و تحقیرها، تظلم‌ها و سرزنش‌ها را به یاد می‌آورد.

در اختلال انگیزشی، فرد نسبت به امور جنسی، بهداشتی، روابط شغلی و روابط اجتماعی حالت بازداری دارد و معمولاً در خود فرو می‌رود و ارتباط خود را با دیگران قطع می‌کند و هیچ رغبتی نسبت به فعالیت‌های شغلی نشان نمی‌دهد، حتی گاه نسبت به بهداشت بدنی بی‌توجه می‌شود، فعالیت عقلی فرد کاهش می‎یابد، به طوری که تمرکز ذهنی خود را از دست می‌دهد و حافظه‎اش تضعیف می‌شود.

در بخش اختلالات شناختی گفته می‌شود که فرد، افکاری منفی نسبت به خود، جهان و آینده پیدا می‌کند، به شکلی که نسبت به وضعیت فعلی، احساس ناراحتی، نسبت به گذشته، احساس شکست و نسبت به آینده، احساس بدبینی دارد.

در قلمرو بدنی، تصویر بدنی فرد افسرده تنزل می‎یابد و با احساس گنهکاری و کینه نسبت به خود، میل به کیفر رسیدن و حتی میل به خودکشی تجلی می‎یابد. در چنین وضعیت بحرانی، طبیعی است که زن نتواند رضایت شوهر را فراهم نموده و روابط صحیحی با او داشته باشد.

توهم

یکی از عواملی که موجب بدرفتاری زنان می‌شود، توهمات و خیالاتی است که فکر و ذهن او را مشغول می‌کند. گاهی زن در ذهن خود از شوهرش تصویری نادرست می‎سازد و متناسب با آن تصویر با وی رفتار می‌کند، به طور مثال احساس می‎کند که همسرش بین بستگان خود و خویشاوندان او تفاوت می‌گذارد و برای آنها ارزش بیشتری قائل است و تمام توجه خود را به آنان معطوف می‌دارد. بر اساس این توهم، مقابله به مثل نموده و چنین رفتاری را در پیش می‎گیرد و یا ممکن است توهم کند که همسرش او را دوست ندارد و درصدد موقعیتی است تا همسر دیگری را انتخاب کند، در چنین صورتی، زن در مقام عناد و لجاجت، به آزار شوهر می‌پردازد.

اضطراب

اضطراب، یکی دیگر از اختلالات روانی است که می‌تواند رفتار فرد را متأثر سازد. فرد مضطرب فردی است که در خود احساس نامطبوعی از یک ترس نامعین(ترس بدون موضوع) وحشت‌زدگی، بلکه درماندگی و حتی مرگ دارد. در اکثریت موارد، به این حالات، تظاهرات دستگاه عصبی مستقل، مشابه آنچه در هیجان‌ها وجود دارد، از قبیل تپش قلب، مشکلات تنفسی همراه با احساس فشردگی قفسه صدری و خفگی، تعرق مفرط، لرزه،احساس سستی در پاها افزوده می‎شود. فرد مضطرب فعالیت‌های خود را از پیش، با شکست مواجه می‌بیند، در یک ناایمنی اجتماعی و جهانی زندگی می‌کند، نسبت به ظرفیت‌ها و کفایت‌های خاص خود شک می‌کند و برای خود و نزدیکانش نگران است. چنین فردی در زندگی از یک روحیه شاداب و با طراوتی برخوردار نمی‌باشد و در نتیجه نمی‌تواند نقش خود را در زندگی، به عنوان یکی از ارکان اصلی خانواده به خوبی ایفا کند، در نتیجه فشار جسمی و روحی به دیگر اعضای خانواده از جمله شوهر وارد می‌شود.

ترس

ترس، یک حالت روانی است که در اثر مواجهه فرد با موقعیت‌ها یا اشیا به وجود می‎آید، در حالی که ممکن است فرد به واسطه استدلال، آن را بی‌زیان و خالی از خطر بداند. در این صورت، زن برای پیشگیری و دفاع از آن، رفتارهای ویژه‎ای را انجام می‌دهد. مثلاً در مواردی مشاهده شده است که زن از این که همسرش ازدواج مجددی را انجام دهد، هراسناک است، او را فردی بی‌وفا و بی‌محبت به حساب می‌آورد و هیچگاه راضی نمی‌شود که همسرش با زنان دیگر، ارتباط اجتماعی سالمی داشته باشد و در صورتی که متوجه این ارتباط شود، بسیار متأثر شده و با انجام رفتارهای ناخوشایند درصدد تلافی برمی آید و گاهی نیز این شرایط موجب می‌شود که میل جنسی وی تقلیل یابد تا جایی که علاقه‌ای به ارتباط جنسی نداشته باشد. در روابط زناشویی به سختی تحریک شود و از عمل جنسی هم لذتی نبرد.

عدم علاقه و بروز تنفر

در بعضی موارد رفتار آزار‌دهنده زنان از بی‌علاقگی یا نفرت آنها نسبت به شوهر نشأت می‌گیرد که عوامل زمینه‌ساز آن می‌تواند متفاوت باشد. برخی از این عوامل عبارتند از:

عدم تناسب سنی زوجین

در مواردی، پدر و مادر علیرغم خواست دختر، او را به ازدواج با فردی ثروتمند مجبور می‌کنند که فاصله سنی زیادی با دختر دارد. این عمل موجب می‌شود که بسیاری از خواسته‌های زن، برای شوهر مطلوب و یا منطقی نباشد و از سوی دیگر بسیاری از خواسته‌ها و تمایلات همسرش را نشناسد و یا در صورت شناخت، میل باطنی برای تأمین آنها نداشته باشد، از این نقطه، درگیری‌ها و جدال‌ها آغاز می‌شود.

عدم پایبندی شوهر به دستورات مذهبی

زن مؤمن و متقی می‌خواهد همسر او یک انسان با ایمان و پرهیزگار باشد، زیرا معتقد است که با فاصله گرفتن از گناه و عصیان الهی، می‌توان زمینه را برای داشتن یک زندگی آرام و مورد رضای الهی فراهم نمود و چنین زندگی می‌تواند کمال و ترقی اعضای خانواده را در دنیا و سعادت جاودانه آنها را در آخرت فراهم کند.

عدم بهداشت از سوی شوهر

عدم رعایت نظافت و بهداشت از سوی شوهر، بی‌توجهی یا کم توجهی به خواست و رضایت همسر می‌تواند زمینه‌ساز بروز اختلافات و موجب انزجار نسبت به همسر شود. در این صورت عکس‎العمل‎های زن برای شوهر آزار‌دهنده تلقی می‎شود.

ناکامی مادی و معنوی

در بسیاری از خانواده‎ها، زن قبل از ازدواج، آینده خاصی را از جهت بهره‎مندی از امکانات مادی و رفاهی یا برخورداری از اخلاق و آداب انسانی و اسلامی برای اعضای خانواده ترسیم کرده تا در سایه ازدواج بدان دست یابد، اما بعد از ازدواج، در این زمینه احساس عدم موفقیت می‎کند، در چنین شرایطی زن، شوهر خود را مقصر می‌داند و ابتدا از اظهار محبت و احترام نسبت به او دریغ می‌ورزد و به تدریج خلق و خوی خود را تغییر داده و اذیت و آزارهای او شروع می‌شود.

دگرآزاری

بیماری سادیسم یا دگر آزاری می‌تواند منشأ معضل شوهرآزاری باشد. سادیسم نوعی اختلال روانی است که فرد بیمار، تمایل به آزار و اذیت دارد و به دنبال انجام آن، احساس رضایت می‌کند. این آزار از سوی زن می‌تواند به صورت‌های مختلف از جمله آزار و اذیت در هنگام تحریکات جنسی شوهر ظاهر شود. بر این اساس گفته می‌شود که تمایلات سادیستیک زنان موجب می‌شود تا آنها همسرشان را مردانی ناشناس تلقی نموده و آنها را آزرده نمایند.

قدرت‌طلبی

بعضی از زنان تلاش می‌کنند تا بر افکار، احساسات، باورها، ارزش‌ها و رفتار همسر سلطه یافته و هر آنچه را که خود می‌پذیرند، بر وی تحمیل کنند و در صورت عدم توجه شوهر به این خواسته‌ها، در طی زمان، وی را وادار به تسلیم نموده و خواسته خود را عملی سازند.

عدم صداقت و فریبکاری

یکی از پایه‌های اصلی روابط سالم خانواده، صداقت و راستی است. اگر زن در روابط خود با شوهرش، یکرنگ نباشد و با پنهان کاری و فریبکاری رفتار کند، در این صورت اعتماد همسر از او سلب شده و حتی سخنان و وعده‌های صادقانه او را نیز نمی‌پذیرد و نمی‌تواند چنین فردی را به عنوان شریک زندگی محسوب کند و در تصمیم‌گیری‎ها با او مشورت نماید و او را مشارکت دهد، در نتیجه روابط زوجین تیره شده و بنیاد خانواده سست خواهد شد.

خودگرایی

برخی از زنان در خانواده، تمام توان خود را برای تأمین نیازها و دستیابی به اهداف خویش به کار می‌گیرند و از مشارکت در امور خانه کناره گیری می‌کنند و در مواردی که بین خواسته آنها و خواسته اعضای خانواده تقابلی ایجاد می‎شود، حاضر نیستند از منافع خود برای تأمین منافع تمام اعضای خانواده صرف نظر کنند، در نتیجه تمام مشکلات را معطوف به همسر خویش می‎دانند. در این شرایط روابط بین زوجین به سردی گرائیده و سلامت خانواده تهدید می‎گردد.

ب) علل اجتماعی

دخالت دیگران

از جمله عواملی که روابط سالم بین زن و شوهر را متزلزل می‌کند، دخالت دیگران به خصوص والدین همسر در حریم زندگی است. گرچه این عمل به جهت علاقه وافر و با انگیزه راهنمایی انجام می‌شود، اما گاه می‌تواند فرد را تحریک کرده و موجب درگیری و اختلاف بین زوجین شود. در مواردی مقایسه وضعیت زندگی فرد با زندگی بستگان یا آشنایان، زمینه‌های نارضایتی از زندگی را فراهم می‎نماید، به طوری که زن، شوهر خود را وادار می‎کند تا از هر طریق ممکن، سطح زندگی را ارتقا دهد. بدین منظور با برخوردهای نامناسب و غیر منطقی، زیاده‌خواهی‌های خود را طلب می‌کند. از این زمان، فضای صمیمی و پر از محبت و احترام متقابل می‎شکند و اختلاف ایجاد می‌شود. متأسفانه این مسئله، اخیراً در جامعه ایران بسیار شایع شده است. بر اساس پژوهش‌های انجام شده درصد قابل توجهی از زنان و مردان علت جدایی از همسرانشان را دخالت خویشاوندان و آشنایان می‎دانند، تحقیقات نشان می‌دهد که از بین عوامل مختلف طلاق(نظیر ناسازگاری‌های رفتاری و اخلاقی، دخالت خویشاوندان و آشنایان، تنفر از همسر و اعتیاد همسر به مواد مخدر) دخالت دیگران، رتبه دوم را به خود اختصاص داده است.

– نارضایتی اجتماعی

مشکلات شغلی و برخی مسائل و نارضایتی‎های اجتماعی(تورم و گرانی کالاها و مسکن، بیکاری…) می‎تواند باعث بروز اختلاف میان زن و شوهر و بروز رفتار تلافی جویانه او با شوهرش شود و یا به طور ناخودآگاه، این ناراحتی در روابط فرد با اعضای خانواده ظهور کند، زیرا زن به جهت برخورداری از روحیه لطیف و حساس، در مواجهه با این مشکلات، فشارهای روحی و روانی بیشتری را متحمل می‌شود، از این رو ممکن است ناراحتی‌های خود را به شکل رفتارهای نابهنجار بروز دهد.

– نارضایتی خانوادگی

نارضایتی زن از ازدواج، به دلیل تمایل وی به ازدواج با فرد دیگر و مخالفت والدین و اجبار او به این ازدواج و یا عدم ازدواج شوهر با فرد مورد علاقه‌اش موجب شده است که زن به طور ناخواسته، فرد دیگری را برگزیند. همچنین تفاوت سنی شوهر نسبت به زن و مشکلات متعاقب آن، باعث می‌شود که زن با میل و رغبت و رضایت قلبی، ازدواج با چنین شوهری را نپذیرد و رفتار گرم و صمیمانه‎ای با وی نداشته باشد.

– خشونت خانوادگی

مشاهده رفتارهای خشن پدر، خشونت‌های خانگی اعم از: ظلم‌ها، اهانت‌ها و آسیب‌های مردان در برابر چشم فرزندان در محیط خانواده، بسیاری از دختران را در زندگی آینده با حس انتقام یا حس ممانعت از بروز چنین وقایعی درگیر می‌کند تا بدانجا که تلاش می‌کنند در برابر شوهر رفتار خشونت‌آمیز داشته باشند تا هرگز دچار وضعیتی مشابه مادرشان نگردند.

عکس‌العمل شوهر در برابر همسرآزاری

به اعتقاد «مرتن» اگر افراد جامعه، از طریق هنجارها و ابزارهای استاندارد شده کنش، به ارزش‎ها و اهداف جامعه دست یابند و با هنجارهای آن جامعه همنوا شوند، آن جامعه از یک نظام اجتماعی متعادل برخوردار خواهد بود، اما اگر اعضای جامعه نتوانند از طریق راه‌های مشروع، به آن اهداف دست یابند، ممکن است به انزواطلبی یا طغیانگری سوق داده شوند. در نظام خانواده نیز اگر شوهر احساس کند که همسر مناسبی دارد و می‌تواند به کمک او، کارکردهای اصلی خانواده را محقق کند و با داشتن خانواده سالم، احساس آرامش، آسایش و رضایت خاطر کند و با عشق و علاقه تمام و با قبول همه سختی‌ها و مشکلات، در راه رفع نیازهای خانواده تلاش نماید، خانواده متعادل شکل می‎گیرد؛ اما روابط آزاردهنده زن با شوهرش می‎تواند، عشق و علاقه آنها را به یکدیگر کاهش دهد و به تدریج زمینه تزلزل خانواده فراهم شود، زیرا شوهر در شرایط نابسامان خانواده یکی از دو گزینه انزواطلبی یا طغیانگری را انتخاب می‎کند که می‎تواند به صورت‎های ذیل و بروز یابد:

الف) انزواطلبی

تأخیر در بازگشت به خانه

در نخستین روزهای ازدواج، به جهت وجود عشق و علاقه متقابل زن و مرد و شدت وابستگی طرفین به یکدیگر، شوهر، زودتر یا به موقع در منزل حضور می‎یابد، اما به طور طبیعی با گذشت روزهای اولیه ازدواج، تا حدودی از میزان و شدت این روابط کاسته می‌شود و به همان نسبت نیز میل افراطی مرد برای مراجعه زود هنگام به خانه کاهش می‌یابد. این موضوع زمانی به مرحله حاد می‎رسد که رفتار محبت‌آمیز زن، جای خود را به رفتار تند و خشونت‌آمیز دهد و شوهر رغبتی به حضور در خانه و برخورد با همسر و فرزندان نداشته باشد و ترجیح دهد که بیشتر اوقات خود را در بیرون از منزل و در غیاب همسر سپری کند و از این طریق خود را از فضای آزاردهنده خانواده رها کند؛ از این رو ممکن است حتی برخی شب‎ها به خانه نیاید و اوقات خود را با دوستانش سپری کند.

اعتیاد

همزمان با همسرستیزی زن، ممکن است شوهر به جهت کمبود محبت از سوی زن، جذب گروههای نابهنجار از جمله معتادان شده و با آنها ارتباط برقرار کند و تحت تأثیر رفتار آنها معتاد شود و به مواد مخدر روی آورد. اعتیاد شوهر، نقطه شروع نزاع و درگیری جدی بین زن و شوهر است. به دنبال شدت درگیری، مرد، احساس اذیت بیشتری می‌کند، در نتیجه برای فرار از تنازعات، هرچه بیشتر اوقات خود را در خارج از منزل سپری می‎کند. این موضوع می‌تواند زمینه بسیاری از کجروی‌های دیگر را فراهم کند.

سردی جنسی

سردی جنسی و کاهش رغبت جنسی مرد نسبت به همسر، یکی از پیامدهای شوهرآزاری است. یعنی شرایط نابسامان خانواده و فشارهای روانی، علاقه شوهر به روابط جنسی را تضعیف می‎کند و انگیزه وی را کاهش می‌دهد. به اعتقاد روانشناسان شرایط روحی و روانی، بر کاهش یا افزایش تمایلات جنسی تأثیرگذار است. به اعتقاد آنان «غریزه جنسی در طی زندگی، تحت تأثیر نوسانات زیادی قرار می‌گیرد و قوی‎تر یا ضعیف‎تر می‌شود. از جمله، به هنگام ناخوشی‎های گوناگون یا پس از آن و در موقع وارد آمدن لطمات روحی و حوادث زندگی».

خودکشی

بعضی از مردان که منزلت اجتماعی بالایی دارند و در بین اقوام و خویشاوندان و دوستان خود، از احترام زیادی برخوردارند، کمتر راضی می‌شوند که اختلافات خانوادگی خود را برای دیگران مطرح کنند و همیشه هراس دارند که بستگان یا دوستان آنها متوجه این درگیری‌ها شوند، لذا از بروز آن جلوگیری می‌کنند و همین مسئله در طول زمان موجب می‌شود که صبر و تحمل آنها لبریز شده و در اثر فشارهای بیش از اندازه، دچار اختلال روانی گردیده و دست به خودکشی زنند.

ب) طغیانگری

طلاق

رفتار ناپسند زن با شوهر یکی از علل اصلی طلاق و جدایی است، زیرا موجب می‌شود تا شوهر در معرض ناراحتی‌های شدید روانی قرار گرفته و محبت و صمیمیت زوجین رخت بربندد. در این صورت امکان ادامه زندگی سلب می‎گردد و شوهر برای رفع کشمکش و مخاصمه، به ناچار طلاق را برمی‎گزیند.

همسرگزینی مجدد

بعضی از مردان برای جبران خلأ روابط محبت‎آمیز با همسرشان و یا رفع محرومیت غرائز جنسی، همسر دیگری را انتخاب می‎کنند، اتخاذ این رویه می‎تواند نتیجه شوهرآزاری پنهان و آشکار باشد.

ایجاد مضیقه اقتصادی

در برخی موارد، شوهر، توانایی طلاق یا همسرگزینی مجدد را در برابر همسرآزاری ندارد و یا از نتایج آن هراسناک است، لذا زن را در تنگنای اقتصادی قرار داده و از دادن نفقه و مخارج زندگی خودداری می‌کند و از این رویه به عنوان ابزار پشیمانی زن نسبت به این روابط ناسالم استفاده می‎نماید تا زن را وادار کند از روابط نادرست خود دست بردارد.

ضرب و شتم همسر یا فرزندان

در خانواده‌هایی که زن تمکن مالی خوبی دارد و از جهت تأمین نیازهای اقتصادی، هیچ وابستگی به شوهر ندارد، طبیعی است که مضیقه اقتصادی، نمی‌تواند وسیله مناسبی برای کنترل رفتار زن باشد. بنابراین شوهر ممکن است در قبال اذیت‌های همسر خویش، عکس‎العمل نشان دهد و به ضرب و شتم همسر یا فرزندان خود بپردازد.

تخریب حیثیتی

بعضی از افراد ممکن است راه دیگری را برای برخورد با ناسازگاری همسر خود انتخاب کنند، خصوصاً در مورد زنانی که از حیثیت اجتماعی بالایی برخوردار هستند، عکس‎العمل مردان از طریق تخریب جایگاه همسر در نزد بستگان، همکاران یا دوستان انجام می‎شود تا جهت حفظ شخصیت و موقعیت اجتماعی خود، رفتارهای نامناسب خود را کنترل نموده و بستر را برای وقوع درگیری و نزاع مسدود کند.

راهکارهای مؤثر جهت پیشگیری از شوهرآزاری

الف) سطح فردی

یکی از عوامل مهمی که سبب می‌شود تا فرد، رفتاری را انجام دهد یا از ارتکاب عملی ٍخودداری کند، میزان معرفت و شناخت افراد نسبت به اهمیت یا قبح و زشتی آن رفتار و پیامدهای منفی آن است، لذا شناخت قبلی افراد نسبت به دستورات شریعت و سخنان معصومین(علیهم السلام) در مورد زوایای ازدواج ضروری است، زیرا همه احکام و دستورات دینی با توجه به مصالح و مفاسد واقعی انسان تنظیم گردیده است؛ هر چقدر که انسان‌ها به ضوابط دینی ازدواج و تشکیل خانواده بیشتر پایبند باشند، به همان میزان از آسایش و امنیت حاصل از ازدواج برخوردار خواهند شد و از آثار زیان‎بار آن در امان خواهند ماند. از این رو شناخت این احکام می‎تواند فرد را به داشتن اخلاق نیکو و روابط سالم در خانواده ترغیب کند، به طور مثال اگر فرد بداند که بدخلقی با اهل خانه موجب هلاکت انسان است و کیفر و عذاب الهی را در هر دو جهان در پی دارد و به سلامتی‎اش آسیب می‌رساند، مصمم می‎شود تا در صورت بروز مشکل، پیامد زشت این نوع رفتار را به خاطر آورد و خلاف نفس اقدام نماید و نرم‌خویی در پیش گیرد. با تکرار این رویه به تدریج حالت تندخویی فرد تغییر می‎کند. از سوی دیگر دین اسلام، به شدت انسانها را از بحث و مجادله و گفتگوی خصمانه بر حذر می‎دارد، چنانچه حضرت علی(علیه السلام) می‎فرمایند: «ایاکم و المراء و الخصومه فانهما یمرضان القلوب علی الاخوان و ینبت علیها النفاق» «از جدال و خصومت در گفتگو برحذر باشید، پس به درستی که قلوب را نسبت به برادران بیمار می‌کند و نفاق را نسبت به آنها می‌رویاند.»

ب) سطح خانوادگی

خانواده یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی است که افراد را با ارزش‎ها و هنجارهای اجتماعی همنوا می‌سازد، به طوری که اگر خانواده، مدرسه، گروه همسالان، وسائل ارتباط جمعی، گروههای مذهبی، سازمان‌های جوانان و… را عوامل جامعه پذیری افراد بدانیم، در همه فرهنگ‌ها به خصوص در فرهنگ دینی، خانواده، عامل اصلی اجتماعی شدن کودک محسوب می‎شود. خانواده فرد را قادر می‌سازد تا ارزش‎ها، هنجارها، مهارت‌ها، عقائد و الگوهای فکر و عمل را فراگیرد. از این رو، هر یک از والدین که در خانواده نقش خود را به خوبی انجام ندهند، در نظام کنش متقابل خانواده، اختلال ایجاد می‎شود و موجب جامعه پذیری ناقص فرزندان می‎گردد و در نتیجه فرزندان این خانواده نمی‎توانند نقش‌هایی را که دیگران از آنها انتظار دارند، به خوبی انجام دهند و در مواردی با ارزش‎ها و هنجارهای اجتماعی، ناهمنوا خواهند شد.

هر چه اعضای خانواده، از اخلاق و آداب دینی فاصله بگیرند و از حضور جدی دین در عرصه خانواده بکاهند و خدا را در کنش‎های متقابل فراموش کنند، از داشتن آسایش و آرامش محروم خواهند شد، در نتیجه، این زندگی نمی‌تواند زندگی مستحکم و سالمی باشد. عمده‎ترین خصوصیاتی که می‎تواند مانع از بروز رفتار ناپسند آزاررسانی به همسر گردد و از پیامدهای ناگوار این رفتار بکاهد، عبارتست از:

– صداقت

اگر بر روابط بین زن و شوهر صداقت حاکم باشد و هر یک صادقانه نیازها، خواسته‌ها و توقعات خود را برای دیگری بیان کند و واقعیت‌های زندگی را کتمان ننماید، احساس همدلی و محبت بین آنها افزایش یافته و زمینه‌های استحکام خانواده فراهم می‌شود.

– تعدیل خواسته‌ها

زن و شوهر باید خواسته‌ها و توقعاتی را که از همدیگر دارند، تعدیل کنند، یعنی حدود و توقعات آنها نباید بیش از توانایی‎های آنان باشد، در غیر این صورت، زن، همسرش را با افراد دیگر مقایسه می‌کند و از او می‌خواهد که همانند آنها امکانات و وسایل رفاهی بیشتری فراهم کند. در مقابل، شوهر نیز همسرش را با زنان دیگر مقایسه می‎کند و از او می‌خواهد که اخلاق، ظاهر و رفتارش همانند آنها باشد و نظیر آنها ابراز علاقه و محبت کند. در حالی که افراد از جهت ویژگی‌های فردی کاملاً متفاوت هستند، از این رو خداوند هم بیش از حد توان افراد، از آنها مسئولیت نمی‎خواهد و می‎فرماید: «لا یکلف الله نفسا الا وسعها». بدین ترتیب تعدیل خواسته‌های زن و شوهر موجب می‌شود که از تلاش و زحمات همدیگر قدردانی کرده و از زیاده‌‎خواهی‌ها پرهیز کنند و زمینه‎های همدلی و تفاهم را فراهم نمایند.

ج) سطح اجتماعی

نهادهای فرهنگ‌ساز کشور باید بیشترین تلاش خود را جهت گسترش فرهنگ اسلامی، اخلاق دینی و نهادینه کردن آن در جامعه بکار گیرند و مؤلفه‎ها و شاخص‎های ارزش‌های دینی نظیر عدالت را در سطح خانواده بیان کنند تا روشن شود که فرد عادل باید دارای چه ویژگی‎ها، رفتارها و روابطی باشد. وسائل ارتباط جمعی در این رابطه بیشترین وظیفه و تأثیر را دارند، کارکرد و اثرگذاری رسانه‌های جمعی، به ویژه تلویزیون، به جهت پوشش فراگیر آن، می‎تواند مثبت و منفی باشد. ارائه تصویر زنان پرخاشگرانه که احقاق حقوق خانوادگی خود را منوط به رفتارهای نادرست، غیرمنطقی، نابردبارانه…. می‎بینند و یا نمایش شخصیت نامتعادل و افراطی(عاطفی محض یا عقلانی صرف) از زن از جمله کارکردهای منفی رسانه‎های جمعی است، در حالی که این وسائل می‌توانند با تهیه فیلم‌های سینمایی، روابط نامناسب و خشن را با روابط صحیح و سالم خانواده متعادل مقایسه کنند و با نشان دادن نتایج و پیامدهای مثبت و منفی هر یک از آن دو، راه‌های محفوظ ماندن زن و شوهر را از این آسیب‎ها ارائه کنند و صبر و تحمل آنان را در مقابل مشکلات و دشواری‎های زندگی به نمایش گذارند و از ارائه زندگی‎های اشرافی و مجلل و انواع امکانات رفاهی برای تمام اعضای خانواده و… خودداری کنند، زیرا مخاطبین با دیدن چنین صحنه‌هایی به تدریج به این باور می‌رسند که محرومیت بسیار بالایی دارند و برای رسیدن به چنین امکاناتی باید از هر وسیله‌ای استفاده کنند و تا گوی سبقت را از دیگران بربایند و به هیچ حد و مرزی قانع نباشند. این رویه، احساس فقر روانی را در جامعه گسترش می‌دهد و فرهنگ مصرف کاذب بر مخاطبین تحمیل می‌شود و بالتبع توجه انسان به مسائل اخلاقی و ارزش‌های معنوی کاهش می‌یابد و روحیه قناعت و پرهیز از اسراف و تبذیر که سرلوحه دعوت انبیاء و ائمه معصومین(علیهم السلام) قرار داشته و جزء فضائل اخلاقی است، در بوته فراموشی قرار می‎گیرد، در نتیجه سطح توقعات خانواده افزایش می‎یابد و با احساس محرومیت، نزاع‎ها و درگیری‌ها آغاز می‎شود.

بنابراین علاوه بر سازندگی فرد و خانواده، نهادها و سازمان‎های اجتماعی نیز باید زمینه را برای ایجاد روابط سالم بین اعضای خانواده و ایجاد خانواده متعادل و مستحکم فراهم نمایند.

فهرست منابع

القرآن الکریم.

الحر العاملی، محمدبن حسن: «وسائل الشیعه»، مؤسسه ال البیت، قم، ۱۴۱۰ ه.ق.

اسکیدمور، ویلیام: «تفکر نظری در جامعه شناسی»، ترجمه محمدعلی حاضری و دیگران، انتشارات سعید، ۱۳۷۲٫

جعفری، محمدتقی: «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی جلال الدین محمد مولوی»، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۳٫

خمینی، روح‎الله: «چهل حدیث»، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۷۱٫

خود اکوف، ن.م: «آنچه باید همسران جوان بدانند»، ترجمه میمتا، مؤسسه مطبوعاتی عطائی، تهران، ۱۳۵۲٫

دفتر همکاری حوزه و دانشگاه: «درآمدی بر اقتصاد اسلامی»، انتشارات سمت، ۱۳۷۲٫

راغب اصفهانی: «مفردات الفاظ القرآن»، دارالعلم، ۱۴۱۶ ه.

رابرتسون، یان: «درآمدی بر جامعه»، ترجمه حسین بهروان، انتشارات آستان قدس، ۱۳۷۴٫

شاملو، سعید: «آسیب‎شناسی روانی»، انتشارات رشد، ۱۳۷۳٫

فرجاد، محمدحسین: «آسیب‎شناسی اجتماعی، ستیزه‎های خانواده و طلاق»، انتشارات منصوری، ۱۳۷۲٫

کراژ، ژ: «بیماری‎های روانی»، ترجمه محمود منصور و پریرخ دادستان، انتشارات رشد، ۱۳۸۱٫

کلینی، یعقوب: «اصول کافی»، مکتبه الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ ه.

مجلسی، محمدباقر: «بحارالانوار»، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۰۳ه.ق.

نراقی، احمد: «معراج السعاده»، انتشارات هجرت، قم، ۱۳۷۱٫

«نهج‎البلاغه»، ترجمه محمد دشتی، انتشارات صحفی، ۱۳۷۹٫

منبع: فصلنامه کتاب زنان، شماره ۲۰؛ پدیدآور: قاسمی روشن، ابراهیم