مسجد

نوشته‌ها

خطبه امام حسن(ع) پس از شهادت پدر(۲۲ رمضان)

چکیده

اى مردم در این شب قرآن نازل شد، و در این شب عیسى بن مریم را به آسمان بردند، و در این شب یوشع بن نون کشته شد، و در این شب پدرم امیر المؤمنین(علیه السلام)از این جهان رحلت کرد، به خدا سوگند هیچ یک از اوصیا بر پدرم در رفتن به بهشت پیشى نجسته، و نه هر کس که پس از اوست، و این گونه بود که رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) او را در هر ماموریت جنگى که مى فرستاد جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چپ او مى جنگیدند و هیچ درهم و دینارى پس از خود به جاى نگذارد جز هفتصد درهم که از جیره بیت المال او زیاد و اضافه آمده بود و آن را جمع کرده بود تا خادمى براى خانواده خود خریدارى کند.

عموم راویان حدیث و مورخین نوشته اند شبى که امیر المؤمنین(علیه السلام)به شهادت رسید و حسنین(علیهم السلام) جنازه پدر را دفن کردند، فرداى آن شب امام مجتبى(علیه السلام) به مسجد رفت و براى مردم سخنرانى کرد، و طبق روایت امالى صدوق سخنرانى آن حضرت این گونه بود که پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

«ایها الناس فى هذه اللیله نزل القرآن، و فى هذه اللیله، رفع عیسى بن مریم، و فى هذه اللیله قتل یوشع بن نون، و فى هذه اللیله مات ابى امیر المؤمنین(علیه السلام)، و الله لا یسبق ابى احد کان قبله من الاوصیاء الى الجنه، و لا من یکون بعده، و ان کان رسول الله (صلّى اللّه علیه و آله) لیبعثه فى السریه فیقاتل جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره و ما ترک صفراء و لا بیضاء الا سبعماه درهم فضلت من عطائه کان یجمعها لیشترى بها خادما لاهله »[۱]

(اى مردم در این شب قرآن نازل شد، و در این شب عیسى بن مریم را به آسمان بردند، و در این شب یوشع بن نون کشته شد، و در این شب پدرم امیر المؤمنین(علیه السلام)از این جهان رحلت کرد، به خدا سوگند هیچ یک از اوصیا بر پدرم در رفتن به بهشت پیشى نجسته، و نه هر کس که پس از اوست، و این گونه بود که رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) او را در هر ماموریت جنگى که مى فرستاد جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چپ او مى جنگیدند و هیچ درهم و دینارى پس از خود به جاى نگذارد جز هفتصد درهم که از جیره بیت المال او زیاد و اضافه آمده بود و آن را جمع کرده بود تا خادمى براى خانواده خود خریدارى کند.)

و شیخ مفید در ارشاد سخنرانى آن حضرت را این گونه نقل کرده: «و روى ابو محنف لوط بن یحیى، قال: حدثنى اشعث بن سوار، عن ابى اسحق السبیعى و غیره، قالوا: خطب الحسن بن على(علیه السلام) فی صبیحه اللیله التى قبض فیها امیر المؤمنین (علیه السلام) فحمد الله و اثنى علیه و صلى على رسول الله(صلّى اللّه علیه و آله) ثم قال: لقد قبض فى هذه اللیله رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدرکه الآخرون بعمل لقد کان یجاهد من رسول الله فیقیه بنفسه، و کان رسول الله(صلّى اللّه علیه و آله) یوجهه برایته فیکنفه جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن شماله، و لا یرجع حتى یفتح الله على یدیه.

و لقد توفى(علیه السلام)فى اللیله التى عرج فیها بعیسى بن مریم، و فیها قبض یوشع بن نون وصى موسى(علیه اسلام) و ما خلف صفراء و لا بیضاء الا سبعماه درهم، فضلت عن عطائه اراد ان یبتاع بها خادما لاهله.

ثم خنقته العبره فبکى و بکى الناس معه.

ثم قال: انا ابن البشیر انا ابن النذیر، انا ابن الداعى الى الله باذنه، انا ابن السراج المنیر، انا من اهل بیت اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، انا من اهل بیت فرض الله مودتهم فى کتابه فقال تعالى: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربى، و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا»[۲] فالحسنه مودتنا اهل البیت »[۳]

(ابو محنف (به سندش) از ابى اسحق سبیعى و دیگران روایت کرده که گفتند: امام حسن(علیه السلام) در بامداد آن شبى که امیر المؤمنین (علیه السلام) در آن شب از دنیا رفت خطبه خواند، و حمد و ثناى خداى را به جاى آورد و بر رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) درود فرستاد، آنگاه فرمود:

به حقیقت در این شب مردى از دنیا رفت که پیشینیان در کردار از او پیشى نجستند، و آیندگان نیز در کردار به او نرسند، همانا با رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) جهاد کرد و با جان خویش از آن حضرت دفاع نمود، و رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) او را با پرچم خود(به جنگها) فرستاد و(جبرئیل و میکائیل) او را در میان مى گرفتند، جبرئیل از سمت راستش، و میکائیل از سمت چپ او، و باز نمى گشت تا به دست تواناى او خداوند (جنگ را) فتح کند.

 و در شبى از دنیا رفت که عیسى بن مریم در آن شب به آسمان بالا رفت، و یوشع بن نون وصى حضرت موسى(ع)در آن شب از دنیا رفت، و هیچ درهم و دینارى از خود به جاى نگذاشته جز هفتصد درهم که آن هم از بهره اش(که بیت المال داشت)زیاد آمده، و مى خواست با آن پول براى خانواده خود خادمى خریدارى کند، (این سخن را فرمود) سپس گریه گلویش را گرفت و گریست، مردم نیز با آن حضرت گریه کردند، آنگاه فرمود:

منم فرزند بشیر(مژده دهنده به بهشت، یعنى رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) که از نامهاى آسمانى او بشیر است) منم فرزند نذیر(ترساننده از جهنم)منم فرزند آن کس که به اذن پروردگار مردم را به سوى او مى خواند، منم پسر چراغ تابناک(هدایت)، من از خاندانى هستم که خداى تعالى پلیدى را از ایشان دور کرده و به خوبى پاکیزه شان فرموده، من از آن خاندانى هستم که خداوند دوستى ایشان را در کتاب خویش (قرآن) فرض و واجب دانسته و فرموده است: «بگو نپرسم شما را بر آن مزدى جز دوستى در خویشاوندانم و آنکه فراهم کند نیکى را بیفزاییمش در آن نکویى را»پس نیکى در این آیه دوستى ما خاندان است.

و نظیر همین دو سخنرانى با مختصر اختلافى در بسیارى از کتابهاى اهل سنت نیز نقل شده که هر که خواهد مى تواند در ملحقات احقاق الحق بخواند.[۴]

پى نوشتها:

[۱] . امالى صدوق، ص ۱۹۲٫

[۲] . سوره شورى، آیه ۲۲٫

[۳] . ارشاد مفید، ج ۲، (مترجم)، ص ۴، و نظیر این روایت از امالى شیخ و تفسیر فرات و غیره نیز نقل شده(بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۶۱).

[۴] . ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، صص ۹۳-۱۸۲٫

منبع:  سید هاشم رسولى محلاتى؛زندگانى امام حسن مجتبى علیه السلام، ص. ۱۹۲

دکتر عبدالکریم جرمانوس خاورشناس مجارستانى+

اشاره:

دکتر عبدالکریم جرمانوس خاورشناس معروف اهل مجارستان دانشمندى است که شهرت جهانى دارد. در بین دو جنگ جهانى از هندوستان دیدار کرد و مدتى هم با دانشگاه«شانتى ناکتنِ » «تاگور» مرتبط بود. بعدها به جامعه ملى دهلى آمد و همین جا بود که اسلام را پذیرفت. دکتر جرمانوس یک زبان شناس است و بر زبان و ادبیات ترکى مسلّط است و از طریق مطالعات خاورشناسانه بود که به اسلام هجرت کرد. در حال حاضر دکتر عبدالکریم جرمانوس به عنوان استاد و رییس دانشکده مطالعات اسلامى و خاورشناسى در دانشگاه بوداپست مجارستان مشغول به فعالیت است.

مسلمان شدن خاورشناس مجارستانى دکتر عبدالکریم جرمانوس

۱. دکتر عبدالکریم جرمانوس یک خاورشناس معروف اهل مجارستان است و دانشمندى است که شهرت جهانى دارد. در بین دو جنگ جهانى از هندوستان دیدار کرد و مدتى هم با دانشگاه« شانتى ناکتنِ » «تاگور» مرتبط بود. بعدها به جامعه ملى دهلى آمد و همین جا بود که اسلام را پذیرفت.

دکتر جرمانوس یک زبان شناس است و بر زبان و ادبیات ترکى مسلّط است و از طریق مطالعات خاورشناسانه بود که به اسلام هجرت کرد. در حال حاضر دکتر عبدالکریم جرمانوس به عنوان استاد و رییس دانشکده مطالعات اسلامى و خاورشناسى در دانشگاه بوداپست مجارستان مشغول به فعالیت است.

۲. یک بعدازظهر بارانى در دوره نوجوانى ام بود که داشتم یک مطلب مفصل را به دقت مطالعه مى کردم. مسایل روزمره که با رویا وخیالات مخلوط شده بود، توضیحاتى درباره سرزمینهاى دوردست که هر صفحه این توضیحات متفاوت بودند. صفحات را با بى اعتنایى مرور مى کردم تا اینکه یک صفحه نظرم را به خود جلب کرد. تصویر، خانه هایى را با سقف هاى مسطح نشان مى داد که از گوشه و کنار آن مناره ها و گنبدهایى در آسمان تیره که با نور هلال ماه روشن شده بود، سر بلند کرده بودند. سایه مردانى که بر روى سقف خانه ها با رداهاى عجیب و غریب چمباتمه زده بودند به خطوط مبهمى کشیده شده بود. آن تصویر خیال مرا به خود مشغول کرد. این تصویر بسیار از مناظر معمول اروپایى متفاوت بود: یک منظره شرقى، جایى در شرق عربى و یک قصه گو که داستانهاى شگفت اش را براى جمعیت رداپوش تعریف مى کرد. خیلى واقع گرایانه بود که من در تخیّل خودم مى توانستم صداى دلپذیر او را که ما را سرگرم مى کرد بشنوم. آرى ما را یعنى مستمعین عرب و یک دانش آموز۱۶ ساله که در یک صندلى راحتى در مجارستان نشسته است. اشتیاق مقاومت ناپذیرى را براى شناختن نورى که در آن تصویر با ظلمت مبارزه مى کرد در خودم احساس کردم. شروع به یادگرفتن زبان ترکى کردم. خیلى زود برایم واضح شد که زبان ادبى ترکى تنها تعداد اندکى از لغات ترکى را در بر دارد. عرصه نظم را فارسى و عرصه نثر را اجزاء ادبیات عرب غنا بخشیده اند. تلاش کردم که در بر هر سه احاطه پیدا کنم تا بتوانم به دنیاى روحانى اى وارد شوم که چنان نور پرتشعشعى را بر انسانیت مى تابانید.

۳. در طول یکى از تعطیلات تابستانى این فرصت برایم فراهم شد که سفرى داشته باشم به «بوسنى» که نزدیک ترین کشور در مجاورت کشور ما بود که فرهنگى شرقى داشت. همین که در یک هتل مستقر شدم به سرعت براى دیدن مسلمانانى که در آنجا زندگى مى کردند حرکت کردم. زبان ترکى آنها که با الفباى پیچیده عربى نوشته مى شد برایم آنچنان غیرقابل فهم بود که گویى تنها با زبان اشاره چیزهایى را به من مى فهماندند. شب بود و در خیابان هایى که کمى روشن بودند، زود یک کافه محقر پیدا کردم که در آنجا بر روى نیمکت هاى حصیرى دو بوسنیایى داشتند از وقتشان لذت مى بردند. آنها شلوارهاى سنتى بادکرده شان را که با یک کمربند پهن روى کمر مى ایستاد پوشیده بودند و زیر آن هم خنجر گذاشته بودند. پوشش سر و لباس غیر معمول آنها به من احساس خشونت را القا کرد. در حالیکه قلبم به شدت مى تپید وارد قهوه خانه شدم و با اضطراب در یک گوشه پرت قهوه خانه نشستم. بوسنیایى ها با چشمانى کنجکاو به من نگاه مى کردند و من همانجا همه داستانهاى وحشتناکى را که در کتابهاى تعصب آمیز درباره نابردبارى مسلمانان خوانده بودم به یاد آوردم. متوجه شدم که آنها داشتند بین خودشان نجوا مى کردند و موضوع این نجواها هم حضور غیر منتظره من بود. تصورات بچه گانه ام در حال ترس و وحشت من زبانه کشید. قطعاً آنها قصد داشتند خنجرهایشان را بر یک کافر فرودآورند که بدون دعوت وارد مکان آنها شده است. آرزو کردم که به سلامت از آن محیط پرتهدید بیرون بروم، اما جرأت نداشتم جم بخورم.

۴. چند لحظه گذشت و قهوه چى یک فنجان قهوه خوشبو برایم آورد و به آن گروه از مردان هولناک اشاره کرد. من چهره ترسانم را به سوى آنها گرداندم و همان لحظه یکى از آنها به آرامى و با لبخند به من سلام کرد. با دو دلى با لب هاى لرزانم لبخندى زورکى زدم. دشمنان خیالى به آرامى برخاستند و به میز من نزدیک شدند. قلبم از من پرسید” حال چه کنم آیا مرا از قهوه خانه بیرون مى اندازند؟” براى بار دوم به من سلام کردند و دور من نشستند. یکى از آنها به من سیگارى تعارف کرد و من در نور سوسوى آتش آن سیگار متوجه شدم که جلوه جنگى و خشن آنها روح مهمان نوازشان را مخفى کرده است. همه توانم را جمع کردم و با ترکى دست و پاشکسته اى که بلد بودم به آنها جواب دادم. این کار مانند یک چوب جادو عمل کرد. چهره آنها با حالت دوستانه اى که بیشتر به مهربانى مى مانست درخشید…. به جاى خصومت مرا به خانه هایشان دعوت کردند و به جاى خنجرهایى که به اشتباه انتظار آن را مى کشیدم، کرم و سخاوت آنها را دیدم. این اولین برخورد شخصى من با مسلمانان بود.

 ۵. سال هایى گذشت و در این سال ها اتفاقات و مسافرت هاى متعددى برایم پیش آمد و مطالعات مختلفى هم داشتم که هریک چشم اندازهاى تازه اى در برابر دیدگانم قرار دادند. من از همه کشورهاى اروپایى گذر کرده ام. در دانشگاه « کنستانتینوپل» تحصیل کرده ام، شگفتى هاى تاریخى آسیاى صغیر و سوریه را دیده و تحسین کرده ام. زبانهاى ترکى، فارسى و عربى را آموخته ام و کرسى استادى مطالعات اسلامى را در دانشگاه «بوداپست» به دست آورده ام. همه دانش هاى خشک و قابل لمسى که در طى قرون جمع شده بود، همه هزاران صفحه کتابهاى آموزشى که با چشمانى مشتاق آنها را مى خواندم و مطالعه مى کردم اما هنوز روحم تشنه بود. من سررشته طناب« آریادن»[۱] را در کتابهایى که مى آموختم پیدا کردم اما دوست داشتم در باغ همیشه سبز تجربه دینی[۲] باقى بمانم.

۶. مغز و عقلم قانع شده بود اما روحم تشنه مانده بود. باید خودم را از بخش زیادى از مطالبى که آموخته بودم خلاص مى کردم تا آن را مجدد از راه تجربه درونى به دست آورم، علمى که در کوره آتش رنجها شریف گردد، همانند آهن خام که بر اثر درد ناشى از سرماى ناگهانى [پس از حرارت بالا] به فولاد انعطاف پذیر و سخت بدل مى شود.

 ۷. یک شب محمد رسول خدا (ص) در برابرم ظاهر شد. ریش بلند او با حنا خضاب شده بود، ردا و عباى او ساده اما بسیار نفیس بود که بوى خوشى از آنها به مشام مى رسید. چشم هاى او به جرقه پرفروغى مى درخشید و او مرا با صدایى مردانه خطاب کرد و گفت:” چرا نگرانى، راه راست در برابر توست که همانند سطح زمین گسترده و امن است، با گامهاى مطمئن و با نیروى ایمان، در آن مسیرحرکت کن”.

۸. در رؤیاى پر التهابم به زبان عربى گفتم:” اى فرستاده خدا، این راه براى شما آسان است، شما که فراتر[از این عوالم] هستید، شما که بر دشمنانى چیره گشته اید که هنگامى که هدایت آسمانى، شما را در ابتداى مسیرتان قرار داد با شما ستیزه کردند، و تلاش هاى شما با افتخار و عظمت ارج نهاده شده است. اما من باید هنوز تجربه کنم و چه کسى مى داند که چه وقت مى توانم آرام باشم؟”

۹. او نگاه تندى به من کرد و به فکر فرو رفت اما پس از چند لحظه دوباره صحبت کرد. عربى سخن گفتن او آنچنان واضح بود که هر کلمه اش مانند زنگى نقره اى بود که به صدا درمى آید. این نوع لحن پیامبرانه که مشتمل بود بر فرمان الهى اکنون بر سینه ام مانند بارى کمرشکن سنگینى مى کرد:او فرمود:” الم نجعل الارض مهادا، آیا ما زمین را همانند گهواره اى قرار ندادیم و کوهها را همچون میخ هایى محکم کننده نساختیم و شما را زوج زوج خلق کردیم و خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم…!” من با ناله اى دردناک گفتم:” من نمى توانم بخوابم، من نمى توانم معماهاى رمزآلودى را که با پرده هایى غیرقابل نفوذ پوشیده شده اند حل کنم، کمکم کن، محمد! اى رسول خدا کمکم کن.”

۱۰. بغض بریده بریده بى امانى از گلویم ترکید. با حال خفگى زیر فشار این خواب، غمناک و بى قرار شدم. از خشم و غضب پیامبر ترسیدم. بعد احساس کردم که گویى در[دره] عمیقى فرورفته ام… و ناگهان بیدار شدم. نبضم در شقیقه سرم مى کوبید، بدنم خیس عرق بود و همه اندام بدنم درد مى کرد. سکوت مرگبارى مرا فراگرفت و احساس غصه و تنهایى زیادى مى کردم.

۱۱. جمعه پس از آن مسجد جمعه شهر دهلى که بسیار بزرگ است شاهد صحنه نادر و عجیبى بود. یک غریبه موبور با صورتى رنگ پریده که افراد مسن تر همراهش بودند راه خود را با فشار دستانش باز مى کرد و از میان انبوه جمعیت مؤمنین که هر لحظه هم بیشتر مى شدند پیش مى رفت. من یک لباس هندى پوشیده بودم و بر سرم یک کلاه رامپورى گذاشته بودم و بر روى سینه ام فرمانهاى ترکى را که سلاطین گذشته به من هدیه داده بودند سنجاق کرده بودم. مؤمنین به من با حال تعجب و شگفتى نگاه مى کردند. گروه کوچک ما به طور یکنواخت به سمت منبر پیش مى رفت. اطراف منبر را افراد دانشمند و افراد مسن محترم گرفته بودند. آنها با سلام بلندى به استقبال من آمدند. من نزدیک منبر نشستم و به قسمت جلویى مسجد که به زیبایى تزیین شده بود خیره شدم. در راهروى میانى آن زنبورهاى وحشى کندوى خود را ساخته بودند و بدون هیچ مزاحمتى به آنجا نقل مکان کرده بودند.

۱۲. ناگهان صداى اذان بلند شد و مؤذن ها که در نقاط مختلف محوطه ایستاده بودند صداى خود را به دورترین گوشه هاى مسجد مى رساندند. حدود چهارهزار مرد با این فرمان همانند سربازهاى [یک لشکر] ایستادند در صفهایى به هم فشرده با هم جمع شدند و با توجهى عمیق نماز را اقامه کردند. من هم یکى در میان آنها. لحظه با شکوهى بود. پس از اینکه خطبه ها به پایان رسید،« عبدالحى » دست مرا گرفت و مرا به سوى منبر هدایت کرد. مجبور بودم با احتیاط قدم بردارم تا پایم را روى کسانى که نشسته بودند نگذارم. رویداد بزرگى اتفاق افتاده بود. من بر روى پله هاى منبر ایستادم. توده انبوهى از مردم شروع به حرکت کردند. هزار سر عمامه پوش مانند چمنزارى پرگل بودند که با کنجکاوى در مورد من زمزمه مى کردند. علمایى با ریش هاى خاکسترى دور من حلقه زدند و با نگاههاى تشویق آمیزشان مرا نوازش مى کردند. آنها ثبات و استحکامى غیرمعمولى را به من القا مى کردند و بدون تب و ترس من تا پله هفتم منبر بالا رفتم. از آن بالا جمعیت بى پایان را برانداز کردم، جمعیتى که همانند یک دریاى خروشان پایین تر از من با موجهایش مى خروشید. آنها که عقب تر ایستاده بودند گردن هایشان را به سوى من مى کشیدند و اینها باعث مى شد که همه محوطه در حال تحرّک به نظر بیاید. یک نفر که نزدیک به من بود گفت:” ماشاءالله” و نگاههاى گرم و مهربان از چشمان آنها به من حرارت مى تابانید.

۱۳. به زبان عربى صحبت را آغاز کردم:” أیها السادات الکرام (اى سروران گرانقدر)…من اهل سرزمینى دور هستم و به اینجا آمده ام تا دانشى را که در خانه نمى توانستم به دست آورم اینجا کسب کنم. من به خاطر آنچه به من الهام شده است به اینجا آمده ام و شما به نداى من پاسخ دادید.” سپس صحبتم را ادامه دادم و درباره نقشى که اسلام در تاریخ جهان ایفا کرده است و درباره معجزه اى که خدا به واسطه پیامبرش ظاهر کرده سخن گفتم. درباره عقب ماندگى و انحطاط مسلمین عصر ما و راههایى که از آن طریق مى توان مجدداً پیشرفت و تعالى را کسب کرد نیز صحبت کردم. این حرف یک مسلمان است که مى گوید همه چیز بستگى به اراده خدا دارد اما قرآن مجید مى فرماید که “خدا شرایط مردمان را تغییر نمى دهد مگر آنکه آنها خود تغییر کنند.” من سخنان خود را بر مبناى این عبارت قرآنى قرار دادم و با تجلیل از زندگى مخلصانه و نبرد در مقابل شرارت و تباهى سخنانم را خاتمه دادم.

۱۴. پس از آن نشستم. از جوّى که به واسطه جاذبه صحبت هایم براى خودم ایجاد شده بود با فریاد « الله اکبر» که از همه گوشه و کنار مسجد بلند بود بیرون آمدم. هیجان آنها بسیار زیاد بود و من دیگر چیز زیادى را به یاد نمى آورم جز اینکه «اَسلام» مرا از بالاى منبر صدا کرد و بازوى مرا گرفت و به بیرون مسجد کشید. و از او پرسیدم:” چرا اینقدر عجله داری؟”

۱۵. افرادى در برابرم مى ایستادند و مرا به آغوش مى کشیدند. افراد فقیر و رنجدیده با چشمانى ملتمس به من مى نگریستند. آنها مى خواستند که برایشان دعا کنم و مى خواستند سر مرا ببوسند. من فریاد زدم”خدایا نگذار که این ارواح پاک مرا بالاى سر خود بلند کنند. من یک کرم در میان کرم هاى روى زمینم که در برابر نور سرگردان شده ام، من به ناتوانى همه مخلوقات بیچاره دیگرهستم.” امیدها و افسوس هاى آن مردم بى گناه مرا طورى شرمنده کرد که گویى خیانت کرده ام یا دزدى کرده ام. چه بار وحشتناکى است، بارى که بر دوش سیاستمدارانى قرار مى گیرد که مردم به آنها اعتماد مى کنند. کسانى که مردم امید کمک و یارى از آنها دارند و آنها را بهتر از خودشان مى پندارند.

۱۶. «اَسلام» مرا از آغوش هاى برادران تازه ام آزاد کرد، مرا در یک درشکه هندى انداخت و به خانه رساند. روزهاى بعد مردم جمع مى شدند و به من تبریک مى گفتند و من آنقدر در روح خود از محبت آنها گرما و روحیه و انرژى ذخیره کرده ام که به نظرم تا آخر عمر برایم کافى است.

پی نوشت:

[۱] در افسانه هاى یونان آریادن، دختر مینوس (پادشاه جزیره اى در دریاى مدیترانه به نام کریت) و پاسیفا که به تیسوس طنابى را داد که او با آن توانست از شرایط سختى که مینوتار (جانورى که نیمى گاو و نیمى انسان بود) برایش ایجاد کرده بود، نجات پیدا کند.
[۲] « Religious experience» را در فارسى همان «تجربه دینى» ترجمه کرده اند که به معنى احساس عوالم ماوراء ماده و نیز به معناى شهود است.
منبع :سایت ره یافتگان

تفاوت بین حسینیه و خانقاه صوفیه  از حیث بدعت

اشاره:

برای روشن شدن مسأله لازم است که در ابتدا واژه «خانقاه» «حسینیه» و «بدعت» و انگیزه پیدایش حسینیه در میان شیعیان و خانقاه در جامعه تصوّف توضیح داده شود: خانقاه محلی است که درویشان در آن تجمع کرده و آداب و رسوم تصوّف را اجرا می‌نمایند. اوّلین خانقاه توسط یک فرمانروای مسیحی در رمله شام برای صوفیان ساخته شد.(۱) و گفته شده: قبل از اینکه صوفیه اسم خانقاه را برای محل مراسم مخصوص خویش انتخاب نمایند، منزلگاه طبقات مانوی نیز به همین عنوان خوانده می‌شده است.(۲) صوفیان این مکان را جایگاه عبادت خویش قرار داده‌اند. حسینیه جایی است که برای اقامه سوگواری اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) ساخته می‌شود. حسینیه‌هایی که در شهرهای مختلف مذهبی ساخته می‌شود، اغلب علاوه بر تجمع عزاداران و اقامه سوگواری، حالت زائر سرا و مسافرخانه‌ای را دارد که زائران از آن استفاده می کنند و جنبه رایگان دارد.(۳)

علّت روی آوردن شیعه به «حسینیه» در دوران‌های کهن به خاطر آن بوده که مساجد، أغلب در اختیار و زیر سلطه حکومت‌هایی بوده که برای تشیع و اقامه عزاداری و مراسم دینی شیعه، محدودیت ایجاد می‌کردند.(۴) علّت دیگر ایجاد حسینیه در میان شیعیان این است که رفتن در مساجد برای زنها در ایام عادت ماهانه جایز نیست و همچنین افراد دیگر نیز محدودیت دارند و لکن این مشکل در حسینیه نیست و همه می‌توانند در آن داخل شوند و مراسم عزاداری خویش را بجا آورند. لذا مکان خاصی به نام حسینیه در کنار مساجد برای مراسم عزاداری در نظر گرفته شده است. بدیهی است که ایجاد حسینیه به جهت احترام به مساجد می‌باشد نه در جهت تضعیف آنها.

واژه «بدعت» از ریشه «بدع» به معنای پدید آمدن چیزی است که سابقه نداشته باشد. طریحی در مجمع البحرین در این مورد می‌گوید:«بدعت عبارت است از پدید آوردن چیزی در دین که در قرآن و سنّت ریشه‌ای ندارد، بدعت را از آن جهت بدعت می‌گویند که چون بدون آن که صاحب شریعت آن مطلب را گفته باشد، در دین وارد گردیده است. از آنجا که سابقه در دین نداشته آن را بدعت می‌گویند.»(۵)

در نتیجه بدعت عبارت است از صدور حکم یا عملی به عنوان حکمی شرعی و دینی بدون آن‌که آن حکم جزء شریعت بوده و یا از کتاب و سنّت برای وقوع آن حجّت و دلیل وجود داشته باشد.(۶)

با توجّه به مطالب یاد شده از آنجا که «خانقاه» به قصد جایگاه عبادت و برای کمرنگ نمودن حضور مسلمین در مسجد به وجود آمده و موجب تفرقه بین مسلمین شده است و در هیچ یک از منابع اسلامی (قرآن و سنّت) به آن اشاره نگردیده و در زمان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السّلام ـ نیز چیزی به نام «خانقاه» وجود نداشته است، قطعاً از جمله بدعت‌هایی است که تصوّف در دین به وجود آورده‌اند. زیرا مکان عبادت در اسلام «مسجد» است که از اهمیت و ارزش بسیار زیادی برخوردار است، تا جایی که یک نماز در مسجد الحرام برابر با صد هزار نماز است و یک نماز در مسجد رسول خدا مساوی با ده‌هزار نماز و یک نماز در مسجد جامع مساوی است با صد نماز در جای دیگر و یک نماز در مسجد محله برابر با بیست و پنج نماز است.(۷)

فقهای عظیم الشأن شیعه به پیروی از مکتب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ حضور در خانقاه را ولو به قصد دعا و عبادت و اجرای مراسم مذهبی جایز نمی‌دانند. فقیه عالیقدر شیعه آیت الله العظمی گلپایگانی در جواب کسی که در خانقاه برای عبادت شرکت می‌نموده، فرموده است:«واضح است که معبد مسلمانان مسجد است و رفتن به خانقاه اگر برای این باشد که گمان کنید آنجا خصوصیت و شرافتی بر سایر امکنه دارد، بدعت و حرام است و علاوه این تشکیلات، موجب تفرقه بین مسلمین و اختلاف و ضعف آنها می‌شود و ذکرهایی که در آنجا خوانده می‌شود، اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد خواندنش مطلقاً حرام است.(۸)

بنابراین در اسلام مسجد محل عبادت و بهترین مکان برای تقرب بندگان به سوی خداوند متعال است. در حالی که مسجد از دیدگاه اهل خانقاه قدر و اعتباری ندارد. چه اینکه بسیاری از احکام شرعی در نزد آنان از اهمیت برخوردار نیست. آنها به صراحت می‌گویند:

ابلهان تعظیم مسجد می‌کند

در جفای اهل دل جد می‌کند.

آن مجاز است این حقیقت ای خوان

نیست مسجد جز درون سروران.(۹)

مطلب قابل توجه دیگر اینکه شباهت‌هایی بین خانقاه و مسجد ضرار وجود دارد. که قابل بحث و بررسی است در زمان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ منافقین خواستند مسجد ضرار بنا کند، آیه ۱۰۷ سوره توبه. بر مذمت و کفر آنها اینگونه نازل شد:«کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان رساندن ( به مسلمانان) و (تقویت) کفر و تفرقه افکنی میان مؤمنان و کمین‌گاه برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود.»(۱۰)

در این آیه علّت ضرار بودن مسجدی که منافقان خواستند بنا کند دو چیز ذکر شده یکی تفرقه بین مسلمین و دیگری کمینگاه برای دشمنان.

هاتف اصفهانی وضعیت خانقاه‌ها را شناخته و اخطار می‌دهد و می‌گوید: «به خانقاه منه پا که صوفیان مستند».(۱۱)

عطار می‌گوید:

اندر میان صفه نشینان خانقاه

یک صوفی محقق پرهیزگار کو(۱۲)

در نتیجه: خانقاه صوفیان جایگاه بدعت‌گزاری در دین و محل تجمع انسان‌های بی‌بند و بار است که ایجاد چنین مکانی در برابر مسجد در هیچ منبع اسلامی اشاره نشده است و هدف از تأسیس آن کمرنگ نمودن مسجد بوده است، لذا از دیدگاه اسلامی بدعت به حساب می‌آید.

امّا حسینیه با هدف خاصی برای احترام به مسجد بعضاً در کنار آن ساخته می‌شود. آن هم برای عزاداری سرور و سالار شهیدان و ایراد سخنرانی که در منابع اسلامی شدیداً به آن توصیه شده است. به عبارت دیگر صوفیه خانقاه را در برابر مسجد و با هدف کمرنگ نمودن آن ترویج می‌کنند، در حالیکه شیعیان حسینیه را برای بجا آوردن مراسم خاصی غیر از آن مراسم که باید در مساجد انجام شود، تأسیس نموده‌اند. پس فرق اساسی و جوهری بین خانقاه و حسینیه وجود دارد. لذا ایجاد خانقاه بدعت محسوب می‌گردد در حالی که ایجاد حسینیه دارای اجر و پاداش اخروی می‌باشد.

پی نوشت:

  1. بهبهانی، محمدعلی، خیر اتیه، بی‌جا، بی‌تا، ج۱، ص۱۰۴٫
  2. همان.
  3. مصاحب، غلام حسین ، دائره المعارف فارسی، تهران، فلوکس، بی‌تا، ج۱، ص۸۸۵٫
  4. دائره المعارف، تشیع، ج۴، ص۴۴۷٫
  5. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، ج۴، ص۲۹۸٫
  6. مجلسی، محمّد باقر، مرآه العقول، ج۲، ص۲۶۶٫
  7. صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۵۲٫
  8. گلپایگانی، محمّد رضا، مجمع المسائل، قم، دار القرآن، ۱۴۱۴ه‍ ، ص۱۵۵٫
  9. ملای رومی، جلال الدین، مثنوی، معنوی، تهران، هرمس، ۱۳۸۱، ص ۱۰۷۰٫
  10. توبه:۱۰۷٫
  11. اصفهانی، هاتف، دیوان اشعار، غزل، ۰۳۲٫
  12. دیوان عطار، غزل ۷۰۶٫

    منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

نکته هایی درباره احیای شب قدر

اشاره:

«ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم و تو چه می دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است. فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگار خود برای تقدیر هر کاری نازل می شوند. آن شب انباشته از سلامت [و برکت و رحمت] تا طلوع صبح است.»ماه مبارک رمضان در میان ماههای دیگر سال از شرافت و عظمت ویژه ای برخوردار است؛ ماهی که در آن شب قدر و نزول قرآن قرار گرفته است. سعادتمند و خوشبخت کسی است که بتواند با سلامتی و معرفت این ماه و به ویژه شبهای قدر را درک کرده، از فیوضات آن بهره مند شود. از این رو، در این مقاله مطالبی را در قالب چند نکته خدمت خوانندگان گرامی ارائه می نمایم:

۱٫ برای اینکه از شبها و روزهای ماه مبارک رمضان استفاده وافی شود، لازم است ارزش و اهمیت این ماه برای مخاطبین مشخص گردد. سیره بزرگان به تأسی از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله بر این بود که قبل از فرارسیدن ماه مبارک رمضان، خطبه ای ایراد می نمودند و ارزش و اهمیت این ماه و شبهای قدر را برای مردم بیان می کردند؛ به طوری که همه مشتاق فرا رسیدن این ماه عزیز می شدند. پس لازم است مبلغان گرامی از ماه شعبان المعظم شروع کنند و در فرصتهای به دست آمده از ویژگیها و فضایل ماه مبارک رمضان و شب قدر صحبت کنند.

به عنوان مثال، ذکر نکاتی چون موارد ذیل برای تذکر مفید است:

الف. خیلی ها هستند که برای خود روزی را مشخص کرده اند که به عنوان سال خمسی محسوب می شود. اولیای الهی نیز اوّل ماه مبارک رمضان را سال معنوی برای خود انتخاب می کنند تا حساب اعمال و رفتارهای یکساله خود را مشخص کنند و اگر اعمال خوب بوده، شکر الهی را به جای آورند و اگر رضایت بخش نبوده، به درگاه ربوبی استغفار کنند.

ب. خیلی از اولیای الهی و بزرگان بوده اند که اهتمام ویژه ای داشتند تا بتوانند شبهای قدر را درک کنند. بدین منظور، برخی از بزرگان، یکسال تمام را از سر شب تا به صبح شب زنده داری می کردند تا موفق به درک شب قدر شوند.

ج. طبق فرمایش پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله این ماه، ماهی است که همه به مهمانی خداوند دعوت شده اند؛ ماهی که حتی خواب روزه داران عبادت محسوب می شود؛ اگر نمازی خوانده شود، هفتاد برابر ثواب دارد؛ اگر آیه ای از قرآن تلاوت شود، ثواب ختم قرآن دارد و… که در خطبه شعبانیه به صورت مفصل آمده است.

۲٫ شهرها، روستاها و مساجد موجود در ایران اسلامی در خصوص برگزاری مراسم شبهای قدر به یک صورت عمل نمی کنند. برخی از مساجد چه در شهر و چه در روستا شبهای قدر را به اجرای مراسم و شب زنده داری می گذرانند و برخی دیگر بعد از اتمام سخنرانی همه به خانه ها می روند و اثری از حضور مردم در مسجد دیده نمی شود. بنابراین، لازم است مبلغان گرامی که می خواهند برنامه اجرا کنند، توجه مضاعفی به «بوم شناسی» منطقه داشته باشند. اگر قبلاً برنامه داشته اند، درباره چگونگی آن مدیریت کنند و اگر تا به حال برنامه ای در شبهای قدر نداشته اند، قبل از فرا رسیدن این شبهای عزیز با برنامه ریزی صحیح سعی کنند اولین برنامه خود را به نحو احسن اجرا نمایند.

۳٫ حالات معنوی نماز گزاران و روزه داران به یک اندازه نیست؛ چرا که به فرمایش شهید این ماه، مولی الموحدین امیر المؤمنین علی علیه السلام برای قلبها ادبار و اقبالی است. پس ضروری است در اجرای برنامه ها به این مهم نیز توجه شود تا خدای نکرده برخی از کسانی که برای احیای شب قدر به مسجد آمده اند، با طولانی شدن برنامه ها و نبود زمینه اجرای برنامه طولانی در آنها از جهت اقبال قلب، از مراسم دل زده نشوند و با تصور کم توفیقی یا بی توفیقی مأیوسانه مسجد را ترک نکنند.

۴٫ برای اجرای یک برنامه خوب و معنوی در شبهای قدر توجه به نکات ذیل و رعایت آنها مفید است:

ـ برای درک فضیلت و فیض «شب قدر» از قبل به نمازگزاران یادآور شویم تا همه مشتاقانه حضور در این شب و استفاده از برنامه های معنوی را روزشماری کنند.

ـ بهتر است برخی از افراد اهل مسجد را که وجهه خوبی نیز در اجتماع دارند و اهل قرآن خواندن، دعا خواندن، مداحی و… هستند، شناسایی کنیم و در اجرای برنامه از آنها کمک بگیریم.

ـ از قبل در تابلویی زمان برگزاری مراسم و زمان اتمام آن و نیز افرادی را که برای تلاوت قرآن، مناجات، دعا، مداحی و… اجرای برنامه خواهند کرد، به اطلاع نمازگزاران برسانیم. همچنین اعمال شبها را به صورت خوبی در تابلوهای مسجد درج نمایید.

ـ سعی کنید در بین برنامه ها فاصله ای جهت رفع خستگی، تجدید وضو و… به شرکت کنندگان در مراسم بدهید.

ـ روز قبل از شب قدر به نمازگزاران اطلاع رسانی کنید که اگر امکان دارد با غسل در مراسم شرکت کنند.

ـ دعاهای دهه آخر ماه مبارک رمضان ویژگی خاصی دارند که نباید مورد غفلت قرار بگیرند.

ـ از آنجا که حضور بانوان در مراسم شبهای قدر همراه فرزندانشان خواهد بود، ضروری است:

الف. فضای اختصاص یافته برای آنها کوچک تر از فضای برگزاری مراسم مردان نباشد؛

ب. نور کافی و زیرانداز مناسب تهیه شود؛

ج. حتما ظروفی جهت آب آشامیدنی در آنجا فراهم گردد؛

د. توجه داشته باشیم که آنها علاوه بر قرائت قرآن، نماز، دعا و… به فرزندان هم توجه دارند. بنابراین، اگر سر و صدایشان زیاد شد، با حالتی مناسب تذکر داده شود.

ـ از نوجوانانی که در مسجد حضور دارند در اجرای مراسم فعالانه بهره ببرید. از آنها می توان در تقسیم قرآنها، مفاتیح و… استفاده کرد.

ـ قبل از فرارسیدن شبهای قدر، اگر مسجد شما از جهت قرآن و مفاتیح دچار کمبود است، از قبل به فکر باشید. نیز اگر مهر مسجد کثیف و جرم گرفته شده، با غبارروبی مساجد، این مهرها را نیز تعویض یا سمباده کشی نمایید.

ـ از آنجا که سیره بزرگان بر این بوده که حتی در شبهای قدر از مباحث علمی برای احیاء این شبها بهره می گرفتند، با شناسایی مشکلات و معضلات و شبهاتی که احیانا در منطقه وجود دارد و دعوت از شخصیتهای علمی، در رفع این مشکلات و پاسخ به شبهات بکوشید.

ـ در میان برنامه ها از همه خواسته شود تا مثلاً نماز هفت قل هو اللّه را بخوانند یا صد مرتبه «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَاَتُوبُ اِلَیْهِ» یا صد مرتبه «اَللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَهَ اَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ» را بگویند. این کار باعث می شود که اهل مسجد اگر فراموش کرده اند این اعمال را به جا آورند، به صورت دسته جمعی مثلاً دست به استغفار بزنند یا قاتلین را لعن و نفرین کنند که بی شک همراهی جماعت با یکدیگر در اجرای عملی، درصد اجابت را بیشتر می کند و نیز احساس خستگی را از شب زنده داران می گیرد.

ـ سعی کنید سخنرانی خود را در این شب کمتر از شبهای دیگر طول دهید. تصور اینکه امشب جمعیت زیادی حضور دارند و می توان حرفهای ناگفته را گفت، صحیح نمی باشد.

ـ شایسته است برنامه ها را از زمان اعلام شده شروع کرده، از طولانی شدن آن پرهیز کنیم. پس ضروری است از انداختن برنامه ها به آخر وقت خودداری نماییم؛ چنان که برخی از بزرگان سیره خود را بر این نوع اجرا قرار داده اند.

ـ یکی از کارهای بسیار خوب، پذیرایی در فواصل برنامه هاست که به رفع خستگی و از بین بردن ضعف حاضرین کمک خواهد کرد.

ـ یکی از اعمال شبهای قدر خواندن صد رکعت نماز است. شایسته است به مخاطبین خود اطلاع رسانی کنید که خواندن نمازهای قضا در اولویت قرار دارد و برای اجرای این برنامه نیز تدابیر لازم را بیندیشید.

منبع :مبلغان – شهریور و مهر ۱۳۸۶، شماره ۹۵ –

بدعت بودن ایجاد خانقاه

اشاره:

خانقاه از ارکان فرقه های صوفیه به شمار می آید. خانقاه امروز در برابر مسجد مسلمانان قرار گرفته و تنها صوفیان مربوط حق داخل شدن در خانقاه را دارند. در خانقاه های صوفیه مراسم گوناگون انجام می شود. در این جا سخن از این است که ایا خانقاه بدعت در دین است یا اینکه از این جهت مشکلی ندارد. برای بهتر روشن شدن مسأله لازم است که ابتدا دو واژه «خانقاه» و «بدعت» توضیح داده شود. سپس موضوع را مورد بحث و بررسی قرار داد که آیا خانقاه ریشه اسلامی دارد و یا جزء بدعتهای تصوف می‌باشد.

«خانقاه» محلی است که درویشان در آن سکونت میکنند و آداب و رسوم تصوف را اجراء مینمایند. اولین خانقاه برای صوفیان در رمله شام بوسیله فرمانروای مسیحی ساخته شد.(۱) و گفته شده: قبل از آنکه صوفیه اسم خانقاه را برای محل عبادت خویش انتخاب نمایند منزلگاه طبقات مانوی نیز به همین عنوان خوانده میشد.(۲)

واژه «بدعت» از ریشه «بدع» به معنای پدید آمدن چیزی است که سابقه نداشته باشد طریحی در مجمع البحرین در این مورد میگوید: «بدعت عبارت است از پدید آوردن چیزی در دین که در قرآن و سنت ریشهای ندارد. بدعت را از آن جهت بدعت میگویند که چون بدون آن که صاحب شریعت آن مطلب را گفته باشد، در دین وارد گردیده است. از آنجا که سابقه در دین نداشته آن را بدعت می‌گویند.»(۳)

پس بدعت عبارت است از صدور حکم و یا عمل به حکمی به عنوان حکمی شرعی و دینی، بدون آن که آن حکم جزو شریعت بوده و یا از کتاب و سنت، برای وقوع آن حجت و دلیلی وجود داشته باشد.(۴)

با توجه به مطالب یاد شده از آنجایی که «خانقاه» به قصد جایگاه عبادت و برای کمرنگ نمودن حضور مسلمین در مسجد به وجود آمده و موجب تفرقه بین مسلمین شده است و در هیچ یک از منابع اسلامی (قرآن و سنت) به آن اشاره نگردیده و در زمان رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) نیز چیزی به نام «خانقاه» وجود نداشته است. قطعاً از جمله بدعتهای است که تصوف در دین به وجود آورده اند. زیرا مکان عبادت در اسلام «مسجد» است که از اهمیت و ارزش بسیار زیادی برخوردار میباشد. تا جایی که یک نماز در مسجدالحرام برابر با صد هزار نماز است و یک نماز در مسجد رسول خدا مساوی با ده هزار نماز و یک نماز در مسجد جامع مساوی است با صد نماز در جای دیگر و یک نماز در مسجد محله برابر با بیست و پنج نماز است.(۵)

در روایت آمده است که: هر که بنا کند مسجدی، هر چند که مانند آشیانه قطاه باشد خداوند از برای او خانه ای در بهشت میسازد.

فقهای عظیم الشأن شیعه به پیروی از مکتب اهل بیت (علیهم السلام) حضور در خانقاه را ولو به قصد دعا و عبادت و اجرای مراسم مذهبی جایز نمیدانند. فقیه عالی قدر شیعه آیت الله گلپایگانی (قدس سره)‌ در جواب به کسی که در خانقاه برای عبادت شرکت مینموده، فرموده است: «واضح است که معبد مسلمانان مسجد است و رفتن به خانقاه اگر برای این باشد که گمان کنید آنجا خصوصیت و شرافتی بر سایر امکنه دارد بدعت و حرام است و علاوه این تشکیلات، موجب تفرقه بین مسلمین و اختلاف و ضعف آنها میشود و ذکرهائی که در آنجا خوانده میشود اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد خواندش به قصد ورود جایز نیست و اگر عبادت آن هم با عقاید حقه موافق نباشد خواندنش مطلقاً حرام است»(۶) همچنین رفتن به خانقاه جهت سوگواری ائمه اطهار (علیهم السلام) و اقامه فاتحه برای اموات و منبر رفتن در آنجا جهت ختم فواتح و کمک به ساختمان خانقاه را ترویج باطل و جایز ندانسته است.(۷)

نکته قابل توجه اینکه: مسجد که محل عبادت و بهترین جایگاه برای تقرب بندگان بسوی خداوند متعال است از دیدگاه اهل خانقاه قدر و اعتباری ندارند چه اینکه بسیاری از احکام شرعی در نزد آنان از اهمیت برخوردار نیست.

هر دو علت در خانقاه صوفیان وجود دارند زیرا ساختن خانقاه باعث می گردد در میان مسلمین تفرقه و پراکندگی ایجاد گردد و دو گروه شوند و با هم اختلاف نمایند و از این اختلاف دشمنان اسلام سوء استفاده نمایند و به اهداف و اغراض شوم خویش دست یابند بیجهت نیست که اولین خانقاه برای صوفیان به وسیله فرمانده مسیحی ساخته میشود.

و همچنین خانقاه محل تجمع دشمنان خدا و اسلام است چون بدعتهای که تصوف بوجود آورده اند همه در خانقاه‌ها صورت گرفته اند و انحرافات اخلاقی خانقاه نشینان بر کسی پوشیده نیست تا جای که خود صوفیه به آنها اعتراف میکنند: ملای رومی در مثنوی وضعیت خانقاهها را اینگونه بیان داشته است:

خـانقـاهی کو بود بهر مـــکان            من ندیدم یک زمان در وی آمان

رو بمن آرند مشتی خــمر خوار        چــشمها پر نطفه کف خایه فشار

و انکه ناموسیت خود را زیر زیر       غمزه دزدد میــدهد مالش به …

خانقــه چون این بود بـازار عام         چون بود خـــر گله و دیوان خام

خـر کجا نـاموس و تقوا از کـجا        خر چه داند خشیت و خوف و رجا(۸)

ملای رومی میگوید:

ابلهان تعظیم مسجد می‌کند               در جفای اهل دل جد میکند

آن مجاز است این حقیقت ای خوان   نیست مسجد جز درون سروران(۹)

جامی در نفحات الانس از با یزید نقل کرده که او گفت: مردی پیش من آمد و گفت: کجا میروی؟ گفتم به حج، گفت: چه داری؟ گفتم: دویست درم، گفت به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من بگرد. حج تو این است و از تو قبول کنند، چنان کردم و برگشتم».(۱۰)

مطلب قابل توجه دیگر اینکه شباهتهای بین خانقاه و مسجد ضرار وجود دارند که قابل بحث و بررسی است. در زمان رسول خدا منافقین خواستند مسجد ضرار بنا کنند آیه ۱۰۷ سوره توبه بر مذمت و کفر آنها اینگونه نازل شد:

«وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَینَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَیحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلا الْحُسْنَی وَاللَّهُ یشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ؛ کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان رساندن (به مسلمانان) و (تقویت) کفر و تفرقه افکنی میان مؤمنان و کمین گاه برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود …».(۱۱)

در این آیه مبارکه علت ضرار بودن مسجدی که منافقین خواستهاند بنا کنند دو چیز ذکر شده یکی تفرقه بین مسلمین و دیگری کمینگاه برای دشمنان خدا که هاتف اصفهانی وضعیت خانقاهها را شناخته و اخطار میدهد و میگوید: «به خانقاه منه پا که صوفیان مستند»(۱۲)

عطار نیشابوری می‌گوید:

اندر میان صفه نشینان خانقاه یک صوفی محقق پرهیز کار کو(۱۳)

در نتیجه خانقاه صوفیان جایگاه بدعت گذاری در دین و محل تجمع انسانهای بی بند و بار و بر پا نمودن مراسم خوشگذرانی مانند رقص و آواز خوانی و دیگر اعمال و رفتار خلاف شریعت است که انسان از بیان آنها شرم دارد و به هیچ وجه مورد تأئید دین مبین اسلام نمیباشند و فقهای عظیم الشان آن را از بدعتهای صوفیه دانسته اند.

پی نوشت:

  1. وحید بهبهانی، خیراتیه، ج ۱، ص ۱۰۴.
  2. غلامحسین مصائب، دائره المعارف فارسی، ج ۱، ص ۸۸۵.
  3. فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج ۴، ص ۲۹۸.
  4. محمدباقر مجلسی، مرآه العقول، ج ۲، ص ۲۶۶.
  5. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ۱:۱۵۲.
  6. محمدرضا گلپایگانی، مجمع المسائل، ص ۱۵۵.
  7. همان.
  8. جلال الدین ملای رومی, مثنوی معنوی، ص ۱۰۷۰.
  9. تذکره الاولیاء، ص ۱۳۹.
  10. سوره توبه، آیه ۱۰۷.
  11. هاتف اصفهانی، دیوان اشعار، غزل ۳۲.
  12. دیوان عطار، غزل ۷۰۶.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

شیعه (جعفریه یا اثنا عشریه) در ترکیه

 

اشاره:

در ترکیه کنونی حدود یک میلیون جعفری مذهب وجود دارد. اکثریت این شیعیان در جنگ جهانی اول از ایران، آذربایجان و ارمنستان وارد سرزمین ترکیه شدند. عده دیگری از آنان هم بعد از جنگ جهانی دوم از روسیه فرار کردند و از طریق دولت آلمان به ترکیه مهاجرت نمودند. جعفری های دیگر ترکیه را هم مستبصران تشکیل می دهند. در این دو دهه اخیر، جوانان شافعی، مذهب جعفریه را پذیرفته اند.

در سالهای بعد از ۱۹۷۰م، شیعیان برای اشتغال از دو شهر ترکیه (قارص و اغدیر) به شهرهای بزرگ ترکیه و نیز خارج از کشور، به ویژه آلمان مهاجرت کردند. همچنین در زمان درگیری ارتش و پ.ک.ک. جعفری ها باز هم به غرب ترکیه کوچ کردند و این موجب شد نام جعفریه در ترکیه بر زبان ها بیفتد. شهر هم مرز ایران، قارص، پیش تر مرکز شیعیان ترکیه به حساب می آمد، ولی امروزه مرکز آنان استانبول است.

بعد از انقلاب اسلامی ایران، شیعیان نیز مانند سایر مذاهب ترکیه، مشغول فعالیت شدند. در سال ۱۹۸۹م در استانبول فقط یک مسجد از آن شیعه بود و آن هم به ایرانیان تعلق داشت، ولی امروزه در استانبول بیش از سی مسجد جعفریه وجود دارد. همچنین در شهرهای مختلف کشور، اعم از آنکارا، بورسا، ازمیر، قارص و اغدیر بیش از ۲۵۰ مسجد شیعه برای عبادت باز است. اما متأسفانه نماز در بین جوانان شیعه، همانند نماز در میان جوانان اهل سنت و حتی بدتر از آن است. مساجد اغلب محل نگهداری سالمندان اند و اندکی از جوانان نماز را به جا می آورند.

آنچه موجب بیشتر شناخته شدن جعفری ها در ترکیه شده، عاشورای حسینی بوده است. در آغاز جعفری ها فقط در دو شهر هم مرز ایران این مراسم را به جا می آوردند و آیین قمه زنی و زنجیر زنی آنان در شبکه های تلویزیونی کشور پخش می شد، ولی بعد از پراکنده شدن شیعیان در ترکیه و همراه با برگزاری مجالس و آیین های عاشورا در خیابان ها و مساجد، شیعیان مورد توجه بیشتر رسانه ها قرار گرفتند.

مردم ترکیه بیش از این جعفری ها را منسوب به طریقتی قدیمی می دانستند، اما امروزه عده بسیاری از مردم، جعفریه را به عنوان یک مذهب بزرگ اسلامی قبول دارند. امروزه در استانبول یک میدان بزرگ به نام میدان عاشورا وجود دارد که شیعیان ترکیه آن زمین را از دولت برای پنجاه سال کرایه کرده اند. از سالهای گذشته در آن میدان، در روز عاشورا مراسم بزرگی برگزار می شود. در آن روز، در شهرهای مختلف ترکیه نیز دهها هزار نفر با صدای «لبیک یا حسین» و «علی ولی الله» زمین و آسمان را می لرزانند.

چند هفته پیش بزرگان شیعه ترکیه در استانبول گرد آمدند که برای حل مسائل و مشکلات خود چاره اندیشی کنند. همچنین در سال ۲۰۰۳ در استانبول، یکی از اهل سنت با بیان سخنان تحریک آمیز، به جعفریان ترکیه و جهان اهانت کرد و آنان را به اعتراض درآورد. شیعیان نیز در یک میدان بزرگ استانبول علیه او تظاهرات کردند و این موجب شد که آن شخص از جعفری ها عذرخواهی کند.(۲۰)

در سالهای پیش مراسم شیعیان به علت قمه زدن با جاری شدن خون همراه بود، ولی امروزه آنان با شعار «خون نریز، خون بده»، با هلال احمر ترکیه مشارکت می کنند که سال گذشته نیز این کار با موفقیت انجام شد.(۲۱) شهر اغدیر در عاشورای حسینی با تعطیلی گسترده مدارس دولتی، اتوبوسرانی، شبکه های تلویزیونی آن شهر و… همراه است.

شیعیان و علویان ترکیه که نزدیک به بیست میلیون جمعیت ترکیه را تشکیل می دهند، سعی بر آن دارند که روز عاشورا را به عنوان تعطیل رسمی کشور ثبت کنند. متأسفانه در بین شیعیان ترکیه اتحاد وجود ندارد و آنان به چند گروه «زینبیه جیلر» (مسجدی در استانبول)، «کوثر جیلر» (انتشارات اسلامی جعفریان ترکیه) و «سایانجیلر» (روحانی مسجد استانبول) تقسیم شده اند.

امروزه به مدد الطاف الهی و تلاش های فردی و جمعی شیعیان و روحانیان شیعه، تشیع اندک اندک در ترکیه گسترش می یابد. مؤسسه ای به نام کوثر در استانبول وجود دارد که امروز پنجاه و هشتمین کتاب خود را به زبان ترکی به چاپ رسانده است. همچنین مجلات و روزنامه های مخصوص شیعه و علویان در ترکیه وجود دارد. علاوه بر این، بعضی از مؤسسات اهل سنت، اندیشه ها و آثار امام خمینی، علی شریعتی، مرتضی مطهری، جوادی آملی و… را ترجمه و چاپ می کنند که همین موجب گسترش افکار شیعه می شود.

در بین جعفری های ترکیه رفتن به مراکز مقدس شیعه رسم است، زیارت کربلا و مشهد رواج دارد و هزاران نفر برای زیارت قبور ائمه(ع) به خارج از کشور می روند.

 پی نوشت:

www.fortunecity.co.uk Fetullah Gulen Grubu 2001.

  1. www.haberbilgi.com Rusen Cakir NTV Magazin 2001.

اسماء مبارکه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

اشاره:

فاطِمه(سلام الله علیها) مشهور به فاطِمهٔ زَهرا (۵ بعثت -۱۱ق)، دختر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و خدیجه کبری(سلام الله علیها) و همچنین همسر امام علی(ع) است. او یکی از پنج تن آل عبا (اصحاب کساء) بوده که شیعیانِ دوازده امامی آنها را معصوم می‌دانند. امام دوم و سوم شیعیان و زینب(سلام الله علیها) از فرزندان او هستند. زهرا، بَتول، سیده نساء العالمین از جمله القاب وی و اُمّ اَبیها کنیه مشهور او است. فاطمه، تنها زن همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روز مباهله با مسیحیان نجران بوده است.

السَّلامُ عَلَیکِ یا فاطِمَهَ الزَّهْراءُ یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّهَ عَینِ الرَّسُولِ یا سَیدَتَن’ا وَ مَوْلا’تَنااِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکِ اِلَى اللهِ وَ قَدَّمْناکِ بَینَ یدَى حاجاتِنا یا وَجیهَهًعِنْدَاللهِ اِشْفِعى لَنا عِنْدَاللهِ.

سلام بر تو اى فاطمه زهرا، اى دخت پیامبر و اى نور چشم رسول مکرّم، ایسرور و اى سالار ما، ما به تو رو آورده و شفاعتت را چشم میداریم و به وسیله توـ اى پاره تن نبى گرامى ـ به خداى متعال توسّل میجوییم و حوائج خود را به توعرضه مینمائیم. اى آنکس که در نزد خدا آبرومندی! در پیش پروردگار از ماشفاعت فرما.

دامنش بر زمین کشیده مى شد و چادرش بر پاهایش مى پیچید؛ از شدت گریه و ریزش اشک، چشمهایش رمقى براى دیدن نداشت.

باید کمکش کرد تا کنار قبر پدر برود.

همین که نگاهش بر خاک خاموش پدر مینشیند، ناله سر میدهد، صدا به گریه بلند میکند و خطاب به پدرمیگوید:

ـ نیرویم رفت، شکیباییام تمام شد، مورد شماتت دشمن قرار گرفته ام و غم و اندوه کمر به نیستیامبسته است.

ـ پدر! سرگردان و حیران و تنها ماندهام، صدایم خاموش گشته، پشتم شکسته، زندگیم در هم ریخته و روزگارم تیره و تار گشته ….(۱)

غم و اندوه آن چنان بر جانش فرو ریخته که هر لحظه قلبش را بیشتر ملتهب میسازد و توان و تحملش را ازاو میرباید، گویى ناله بلندتر به گوش میرسد:

ـ پدر! به گریه ها و ناله هاى ابوالحسن (ع) گوش فرا ده که امین تو، پدر حسنین، برادر،جانشین و حبیبت میباشد، و کسى است که تو او را از کودکى بزرگ کرده و در بزرگسالى، برادرش خواندى و او را نیکوتر از همه اصحاب و دوستان و مهاجرین و انصار به شمار آوردی. ماتم، همهما را در برگرفته و گریه نابودمان کرده و غم و اندوه از ما دست بردار نیست ….(۲)

همچنان اشک میریزد؛ همراهان به گریه او میگریند؛ او را مینگرند که با تمام احساس مشتى از تربت پاکپدر را برمیگیرد و میبوید، لحظهاى آرام میگیرد و با خود زمزمه میکند:

ـ “کسى که خاک احمد را میبوید، هیچگاه زیان نمیبیند، اگر تا آخر عمر خویش هیچ عطر دیگریرا نبوید”.(۳)

سپس دوباره مویه بر میآورد :

ـ اى پدر! پس از تو مصیبتهایى بر من فرود آمد که اگر بر شانههاى روز روشن میریخت، چهرهاشبه تاریکى میگرایید و شب میشد…

به راستى این کیست که چنین ناله و فغان سر داده؟ این کیست که اینچنین از ستم ناکَسان، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شکایت می بَرد؟ این کیست که اینچنین تن و روحش را آزرده اند؟

آرى، او فاطمه، دختر محمد (صلی الله علیه و آله) خاتم پیامبران و پرورده دامان خدیجه ام الایتام است.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره اش میفرماید:

«اى فاطمه، خداوند نامى از نامهاى خویش را براى تو برگزیده است. او فاطر (آفریننده) است وتو فاطمه.(۴)

اکنون این فاطمه فرزند رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است که چون پرندهاى مجروح و بال و پر شکسته وبا قلبى محزون، در گوشهاى از خانه نشسته و پیوسته اشک میریزد! آیا چگونه میتوان باور کرد این همان“حبیبه مصطفی”(۵) است که دربارهاش فرمود:

«فاطمه پاره تن من است؛ هر کس او را بیازارد، مرا آزرده، و هر کس او را به خشم آورد، مراخشمگین کرده است».(۶)

و نیز میفرماید: خداوند به غضب فاطمه خشمگین گردیده، به رضاى او راضى میشود.(۷)

به حقیقت آیا این همان “پارۀ تن رسول خداست” (۸)که اینگونه میان در و دیوار فریاد “یا اَبَتاهُ یا رسولالله”سر میدهد!؟ آیا این همان “نور چشم مصطفی”(۹) (است که صورتش را با سیلى، بازویش را با تازیانه و پهلویشرا به غلاف شمشیر اینچنین مصدوم و مجروح ساختهاند!؟ (۱۰)چگونه این نامردان و سیهروزانِ دو عالم به خوداجازه دادهاند که حق این مظلومه بیگناه (۱۱)را غصب کرده، از ارث محرومش نمایند، پهلویش را بشکنند،فرزندش را به شهادت برسانند، به شوهرش ستم کنند و او را خوار سازند!؟ آیا میتوان تصور کرد که در منظرفاطمه ـ جگرگوشه پیامبر (۱۲)ـ با گستاخى تمام ریسمان به گردن ولى خدا بیفکنند و او را کشان کشان براى بیعتیشوم به مسجد ببرند؟ اى کاش در آن لحظه آسمان بر زمین فرو میریخت و زمانه شاهد چنین حادثهاى نبود.

آرى این همان “میوۀ دل رسول” (۱۳)خداست که با همه صدمات و ضربات، دست حسن و حسین را گرفته و بهسوى قبر پیامبر روانه شده است. على (ع) به سلمان میگوید:

“زود خودت را به قبر پیامبر برسان که میبینم مدینه به لرزه آمده است. به خدا قسم اگر دختر پیامبرمویش را پریشان و گریبانش را چاک زند و نزد پدر ناله کند، از این مردم کسى باقى نمیماند و زمین همه رافرو خواهد برد.

سلمان نزد زهراى اطهر میآید و میگوید: اى دختر پیامبر! خداوند پدرت را مایه رحمت عالمیان قرارداد، ازنفرین این مردم چشم بپوش! فاطمه (سلام الله علیها) میگوید:

اى سلمان! آنان قصد کشتن على را دارند و من (به این ستم) شکیبایى ندارم؛ بگذار تا نزد قبر پدرمروم و مویم را افشان کنم و گریبانم را چاک زنم و به خدایم شکایت کنم.

سلمان باز میگوید: میترسم زمین، مدینه را ببلعد. على (ع) مرا به سوى تو فرستاده که به خانهبرگردى و از نفرین مردم دست برداری! این بار صدیقه کبرى (سلام الله علیها) میگوید: چون على (ع) امر کرد،برمیگردم و صبر میکنم، سخنش را میشنوم و اطاعتش میکنم”.(۱۴)

عجبا! باز هم باید صبورى کرد، باید شکیبایى را همچنان پیشه خود ساخت، باید در عمل نشان داد چرا بهلقب “ممتحنه” (۱۵)مخصوص گشته است؟ و چرا “راضیه” و “مرضیه” نامیده شده؟ به راستى که او مثل اعلای“صابره” و “فاضله” و “والهه” است و در یک کلام شایسته و مصداق جمیع اسماء حسنی’ است، اسماء حسناییکه هر کدام از آنها بیانگر یکى از صفات بارز و ویژگیهاى خاص الهى اوست.

بدون شک یکى از بهترین راههایى که میتوان تا حدودى در شناساندن و ترسیم شخصیت آسمانى هر یکاز معصومین (ع) پیمود، تعاریفى است که از ناحیه خاندان عصمت و طهارت به دست رسیده است،زیرا آنان پس از خداوند، آشناترین خلق به خویشتن و راستگوترین مردم نسبت به معرفى خود بودهاند. بر ایناساس در مجموعه حاضر که به مناسبت شهادت بزرگ بانوى اسلام حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تهیه شده،تلاش گردیده است با توجه به متون زیارات و روایات، به بعضى از اسامى و القاب حضرت صدیقه طاهرهفاطمه زهرا (سلام الله علیها) اشاره شود.

این نوشتار در دو بخش تنظیم شده: در بخش اول شرح و تفسیر بعضى از اسامى و القاب مشهور حضرتآمده، و در بخش دوم تنها به ترجمه اجمالى القاب و اسامى آن حضرت بسنده شده و امید است مورد استفادهخوانندگان محترم قرار گیرد.

اسامى، القاب و کنیه هاى حضرت زهرا (سلام الله علیها)

همانگونه که گفته شد، هدف ما از بیان اسماء و القاب نیکوى سرور زنان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بیانمطالب شگفتآور نیست، بلکه آگاهى بیشتر با بلنداى مقام آن بانوى آسمانى است. بانویى که در شمارمعصومین است. (۱۶)بانویى که محبت و ولایت او و خاندانش از فرایض دینى است. (۱۷)بانویى که “سرور بانوانبهشتی” است.

(۱۸)او که عظمت و مقامش را فرداى قیامت باید مشاهده کرد آن گاه که منادى از فضاى عرش ندامیکند: اى اهل محشر! سر به زیر افکنید و چشمهاتان را فرو بندید تا فاطمه (سلام الله علیها) از صراط عبور نماید؛ وآن گرامى عبور میکند در حالى که هفتاد هزار نفر از حوریان بهشتى همراه اویند.(۱۹)

این بزرگ بانو داراى اسامى و القاب بسیار زیبایى است که هر یک از آنها بخشى از کمالات و والاییهاى وجودمبارک او را تعریف میکند.

امام صادق (ع) میفرماید:

در نزد خداى عزّ و جلّ فاطمه را نُه نام است: فاطمه، صدیقه، مبارکه،طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدَّثه و زهرا. (۲۰)

فاطمه: جدا شده از هر بدى

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مى فرماید:

همانا من دخترم را فاطمه نام نهادم، زیرا بدون شک خدایعزّ و جلّ فاطمه و دوستان او را از آتش دوزخ بازداشته است.(۲۱)

امام باقر (ع) نیز فرمود: هنگامى که فاطمه زهرا (ع) پا به جهان نهاد، خداى تعالى فرشتهاى راامر فرمود که این نام (فاطمه) را بر زبان رسول مکرّم (صلی الله علیه و آله) جارى نماید. سپس پروردگار جهانیانفرمود: من به زلال علم شیر را در وجود تو قطع کردم،(۲۲) و تو را از ناپاکى بازداشتم. آنگاه امام باقر (ع) فرمودند: قسم به خداوند که پروردگار متعال این بانو را از علم انباشته و از ناپاکیهاى زنان در میثاق ذرّ منع فرمودهو باز داشته است.(۲۳)

صدیقه: بسیار راستگو

صدیقه یعنى فردى که هرگز دروغ نگفته و همواره گفتارش تصدیق کننده کردارش باشد و براستى که حضرتصدیقه کبرى مَثَل روشن و اعلاى این نام است، همانگونه که امام کاظم (ع) نیز میفرماید: بیشکفاطمه (ع) بسیار راستگو و شهیده بود….(۲۴)

مبارکه: با خیر و برکت

راغب در مفردات میگوید: جایى که خیر الهى به صورتى که قابل نگهدارى و شمارش و اندازهگیرى ومحدود کردن نباشد، و هر کس به آن بنگرد، فزونى محسوسى در آن خیر میبیند، گویند در آن برکت است و آنموضع، مبارک است.

در توضیح این نام عزیز باید گفت: خداوند انواع برکات و خوبیها را نصیب حضرت زهرا (سلام الله علیها) نمود بهگونهاى که نسل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در وجود او قرار داد و آن حضرت را مصداق بارز «کوثر»ـ خیر فراوان ـ ساخت.

طاهره: پاکیزه از هر گونه گناه و پلیدى

امام باقر (ع) از پدران خود چنین نقل میکند: “فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بدان سبب که از هرگونه پلیدیو گناه، پاک بود طاهره نامیده شد…”.(۲۵)

زکیه : پیراسته و باتقوا

زکیه به معنى پاکیزه بودن از هرگونه پلشتى، گناه و یا صفات رذیله است. حضرت زهرا (سلام الله علیها) مصداقبارز این اسم میباشد، همانگونه که آن گرامى در بعضى زیارات به این نام مورد خطاب واقع شده است: اَلسَّلامُعَلَیکِ اَیتُها الفاضلهُ الزَّکِیهُ؛(۲۶)

راضیه: خشنود به آنچه خداوند برایش مقدر فرموده؛

حضرت زهرا (سلام الله علیها) داراى صفت رضا بود، یعنى هر سختى، مصیبت و رنجى را که تقدیر الهى براى اورقم زده بود، تحمل میفرمود و رضاى خداوند را در آن جستجو میکرد.

جابربن عبدالله انصارى گوید: روزى پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد منزل فاطمه زهرا (سلام الله علیها) شدند، درحالى که عبایى از پشم شتر بر دوش حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بود و با دست آسیا میکرد. پیامبر نگاهى بهفاطمه زهرا نمود و فرمود: عجله کن و تلخیهاى دنیا را برخود هموار نما، تا فردا (در بهشت) به نعمتهایجاودان آخرت نائل گردى، چرا که خداوند آیهاى بر من نازل کرده و فرموده است: آنقدر پروردگارت به تومیبخشد که خشنود شوی: «و لسوف یعطیک ربک فترضی».(۲۷)

مرضیه: مورد خشنودى و رضایت خداوند

از رفیع ترین درجات نزد پروردگار درجه مرضیین است که خداوند همواره از نائلین به این مرتبه خشنود وراضى میباشد. زهراى مرضیه، برترین بانویى است که همواره مورد رضاى خداوند قرار گرفته است. دربسیارى از فرازهاى زیارات آن حضرت به این معنى اشاره شده است: اَلسَّلامُ عَلَیکِ اَیتُهَا الرَّضِیهُ الْمَرْضِیهُ.

محدَّثه: کسى که ملائکه با او سخن گویند

امام صادق میفرماید: همانا فاطمه (سلام الله علیها)محدَّثه نام نهاده شد، زیرا فرشتگان پیوسته از آسمان فرودمیآمدند و ـ همانگونه که مریم دختر عمران را ندا میدادند ـ او را نیز ندا میدادند و میگفتند:

اى فاطمه! خداوند تو را برگزیده و پاکیزه گردانید و بر زنان جهان برترى داد. اى فاطمه!پروردگارت را فرمانبردار باش و در پیشگاه او سجود کن و با رکوع کنندگان رکوع نما!

از این رو فاطمه (سلام الله علیها) با فرشتگان سخن میگفت و آنان نیز با او سخن میگفتند.(۲۸)

زهرا : درخشنده

از امام صادق (ع) سؤال شد: چرا فاطمه (سلام الله علیها) “زهرا” نامیده شده؟ فرمود: زیرا هنگامى که درمحرابش به عبادت میایستاد، نور او براى اهل آسمان میدرخشید، همچنان که نور ستارگان براى اهل زمینمیدرخشد.(۲۹)

برخى دیگر از نامهاى مشهور حضرت زهرا (سلام الله علیها) بتول، حوراء، حوریه، ساجده، عذراء، کوکب،منصوره و مهدیه است که در اینجا به طور اختصار به شرح آنها میپردازیم.

بتول: (هماره) پاک و مطهّر

بتول بانویى را گویند که از عوارضى که دیگر زنان در هر ماه بدان مبتلا میشوند، مطهّر و مبرّاست.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: فاطمه را بتول نامیدهاند زیرا به واسطه فضل، دانش، ایمان وشرافتش از سایر زنان زمانه جدا گشته است. (۳۰)

حوراء: فرشته مانند

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هرگاه مشتاق بهشت میشوم، فاطمه (سلام الله علیها) را میبویم.فاطمه (سلام الله علیها) بوى بهشت میدهد. او فرشتهاى در قالب انسان است.(۳۱)

حوریه: فرشته خصال

پیامبر اکرم فرمود: زهرا (سلام الله علیها) خلقتى از فرشتگان دارد که در قالبى از انسانها قرار گرفته است.(۳۲)

ساجده: زنى که پیشانى بر درگاه حق بساید

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) فرمودند: فاطمه (سلام الله علیها) آنگاه که در رحم مادر بود با مادر خود سخنمیگفت و آن زمان که زاده شد، بر زمین سجده کرد و انگشتان خود را به طرف آسمان گرفت.(۳۳)

عذراء: دوشیزه

امیرالمؤمنین (ع) فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به درگاه خداوند رو آورده، عرضه داشت …خداوند! براى نزدیک شدن به تو، بهترین زن برگزیده، مادر انوار مقدس (ائمهاطهار)، زن فرشته خصال و همیشهپاک، و بانوى عذراء، فاطمه زهرا را پیش تو شفیع قرار میدهم.(۳۴)

کوکب : ستاره درخشان

امام صادق (ع) درباره سخن خداوند «اللهُ نورُ السَّمواتِ وَ الارضِ مَثلُ نورِهِ کَمِشکو’ه…» فرمودند:فاطمه زهرا ستارهاى نورانى در بین زنان اهل دنیاست.(۳۵)

منصوره : یارى شده (از جانب خداوند)

پیامبر فرمودند: اى اصحاب من! آیا میدانید فاطمه از چه خلق شده است؟ عرضه داشتند: خدا و پیامبرشبر این مطلب آگاهترند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: فاطمه، فرشته انسانى است و تنها انسان نیست.مردم ـ که سخن پیامبر را در نیافتند ـ عرضه داشتند: این مطلب برایمان مشکل شد! میفرمائید فرشته است وانسان!؟ این چگونه ممکن است!؟

پیامبر فرمودند: … جبرئیل یک سیب از بهشت برایم هدیه آورد و سپس گفت: اى محمد! این سیب را بخور.گفتم: اى دوست من! این سیب هدیه خداوند است، چگونه آن را بخورم؟ گفت: شما فرمان یافتهاید که اینسیب را بخورید. پس آن را شکافتم، ناگهان نورى از آن درخشید، از آن نور در هراس شدم. جبرئیل دیگربار  گفت: بخور! این نور، نور فاطمه منصوره است.

گفتم: منصوره کیست؟ گفت: دختر شما خواهد بود که اسمش در آسمانها منصوره و در زمین فاطمه است.

سؤال کردم: چرا در آسمان و زمین به این نامها خوانده شده است؟ گفت: در زمین فاطمه است، زیرا آتشجهنم از شیعیان او برداشته شده، و از دشمنانش نیز محبّت او را گرفتهاند، و در آسمان او را منصوره گویند، بهخاطر سخن خداوند که فرمود: “وَ یومَئذٍ یفرَحُ المُؤمِنونَ بِنَصراللهِ”؛ همانا فاطمه (سلام الله علیها) یارى رساننده بهیاران و دوستان خود میباشد.(۳۶)

مهدیه : هدایت شده

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از آن جهت مهدیه نامیده شده که مورد هدایت الهى قرار گرفته بود، و هر کس کهخداوند او را راهنمایى کند، هیچگاه گمراه نخواهد شد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز در سخنان خود به این موضوع اشاره میکند و به حضرتزهرا (سلام الله علیها) میفرماید: توفیقات الهى همیشه همراه تو بوده، و تو بانویى، و زن فهمیده و خردمندى، که ازسوى خداوند هدایت و مورد الهام واقع شدهای.(۳۷)

کنیه هاى حضرت

کنیه هایى که براى حضرت زهرا(سلام الله علیها) ذکر کردهاند عبارتند از:

ام الحسن : مادر حسن (سلام الله علیها).

ام الحسین : مادر حسین (ع)

ام المحسن : مادر محسن.

توضیح آن که محسن فرزند گرامى حضرت فاطمه است که در شش ماهگى سقط گردید، و پیش از تولّد ازسوى جدّ بزرگوارش حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)نامگذارى شده بود.

ام الائمه : مادر ائمه (ع)

بدان جهت که همه امامان معصوم (ع) فرزندان آن بانوى گرامى بشمار میآیند، او را امّ الائمه گویند.

ام ابیها: مادر پدرش؛

“فاطمه (سلام الله علیها) را از آن رو ام ابیها گفتهاند که آن حضرت پس از رحلت مادرش، براى پدر خویش چونمادرى مهربان و دلسوز بود”.(۳۸)

برخى القاب حضرت زهرا (سلام الله علیها)

با توجه به احادیثى که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین وارده شده است، بعضى دیگر ازاسامى و القاب آن حضرت عبارتند از:

انسیه : زنى که خصلتهاى خوب انسانى در او متجلى است؛

تقیه : پاک و بیگناه؛

حبیبه : دوست و رفیق، دوست داشتنی؛

حُرِّه : آزاده زن، زنى که اسیر شهوت نیست؛

راکعه : اهل رکوع و تواضع در برابر خداوند؛

رشیده : فهمیده و صاحب خرد؛

ریحانه : گل خوشبوى، لطیف و مهربان؛

زهره : درخشان، نورانی؛

سعیده: نیکبخت؛

سیده : سرور، بانو؛

شهیده : زنى که در راه خدا جان را فدا نماید؛

صابره : شکیبا و بردبار؛

صادقه : راستگو و درست کردار؛

صدوقه : راستگو با کردارى صحیح؛

عارفه : شناسا، با شناخت و درک کامل؛

عالیه : بلند همت و دوراندیش؛

عدیله : نظیر و مانند. (فاطمه زهرا را “عدیله مریم”مینامند زیرا این دو بانو ضرب المثل پاکى و طهارت بودهاند).

عزیزه : ارجمند و گرانقدر؛

علیمه : دانشمند و آگاه؛

فاضله : زن صاحب فضیلت؛

فریده : زن یگانه، دُرّ نفیس؛

کریمه : اهل کرم و جود و سخاوت؛

کوثر : خیر فراوان؛

مبشّره : بشارت دهنده؛

محموده : پسندیده، زن مورد پسند خداوند؛

مطهره : زن پاک و عارى از گناه و زشتی؛

معصومه : زنى که هیچ گاه گناه نکرده باشد؛

مُلهَمه : زنى که خداوند به او الهام میفرستد؛

مُمْتَحنه : زنى که آزموده شده و از آزمایش خداوند سرافراز بیرون آمده است؛

موفّقه : زنى که توفیقات الهى همراهش باشد؛

مؤمنه: گرونده به خداوند؛

والهه : شیفته و شیدا (نسبت به خداوند)؛

وحیده : یگانه، بیهمتا.

پی نوشت:

۱.شیخ عباس قمى ، بیت الاحزان ص ۴۶٫

۲. بیت الاحزان ص ۴۶٫

۳. بیت الاحزان ص ۴۶٫ عوالم ج ۱۱ ، ص ۴۵۴٫

۴. معانى الاخبار باب ۲۷ ، ج ۳ ، ص ۵۵٫

 ۵. اللهم صل على … حبیبه المصطفى ؛ خدایا بر محبوبه مصطفى درود فرست.

 ۶. بحار ج ۴۳، ص ۱۹٫

 ۷. همان .

 ۸. اللهم صل على … فاطمه … بضعه لحمه ؛ خدایا بر فاطمه پاره تن رسول خدا درود فرست .

 ۹. یا قره عین الرسول …. اشفعى لنا عند الله ؛ اى نور دیده رسول ! نزد خداوند شفیع ما باش.

۱۰. اللهم صل على … المغصوبه حقها ؛ خدایا بر آن بانویى فرو فرست که حقش را تاراج کرده اند ؛ … الممنوعه ارثها ؛ از میراثش محروم نمودند؛ … المکسوره ضلعها؛ پهلویش را شکستند؛ …. المظلوم بعلها ؛ به شوهرش ستم کردند؛ …. المقتول ولدها : فرزندش را کشتند؛ ( اشاره بهشهادت حضرت محسن (ع) قبل از تولدشان دارد ) . و خذلوا بعلها؛ و شوهرش را واگذاردند.

 ۱۱. السلام علیک ایتها المظلومه المغصوبه؛ درود بر تو اى بانوى ستمدیده که حقش غصب شده. اللهم صل على ( فاطمه ) … المظلومه ؛ خدایا بر فاطمه آن بانویى که بر او ستم شده درود فرست.

۱۲. اللهم صل عى … فاطمه … فلذه کبده ؛ خدایا بر فاطمه جگر گوشه پیامبرت درود فرست.

۱۳. امالى شیخ صدوق* ص ۹۹ . ۱۰۰٫

۱۴. بحار ج ۲۸ ، ص ۲۲۷٫

۱۵. السلام علیک یا ممتحنه امتحنک الله الذى خلقک قبل ان یخلقک ؛ درود بر تو اى آزموده شده ،اى که خدایت تو را آزمود،پیش از آنکه تو را بیافریند!

۱۶. امالى شیخ صدوق، ص ۳۹۳٫

۱۷. امالى شیخ مفید، ص ۲۷٫

 ۱۸. امالى شیخ طوسى ، ج ۱ * ص ۸۳٫

۱۹. امالى شیخ مفید، ص ۷۶٫

۲۰. خصال ج ۲ ، باب التسعه ، ج ۳ ، ص ۴۱۴٫

۲۱. عیون اخبارالرضا ،ج ۲ ، ص ۴۶٫

۲۲. توضیح مطلب این است که وقتى مى خواهند طفل را از شیر بگیرند، جاى شیر، به او غذاى کمکى مى دهند تا نوزاد از شیر بریده شود * و خداوند نیز جارى علم را غذاى فاطمه قرار داده است .

 ۲۳. کافى ، ج ۱ ،ک الحجه ، ص ۴۶۰٫

۲۴. همان ،ص ۱۸۲٫

۲۵. بحار ج ۴۳، ص ۱۹٫

 ۲۶. بحار ج ۱۰۰ ، ص ۱۹۹٫

۲۷. فاطمه زهرا بهجه قلب المصطفى ، ج ۱ ، ص ۱۸۹٫

 ۲۸. علل الشرایع ، باب ۱۴۶، ص ۱۸۲٫

 ۲۹. بحار ج ۴۳، ص ۱۲٫

۳۰. لسان العرب ج ۱۱ ، ص ۴۳٫

۳۱. قال رسول الله : ففاطمه خوراء الانسیه فاذا اشتقت الى الجنه شممت رائحه.

۳۲. قال رسول الله : ان فاطمه خلقت ً حوریه ً فى صوره انسیه ( بحار ج ۴۳ ، ص ۷ ) .

۳۳. فاطمه زهرا بهجه قلب المصطفى ج ۱ ، ص ۱۸۳٫

۳۴. عن على بن ابى طالب (ع) قال : قال النبى (صلی الله علیه و آله) : …. و اتقرب الیک یخیره الاخیار و ام الانوار و الانسیه الحوراء البتول العذراء فاطمه الزهراء … ( بحار ج ۹۶ ، ص ۳۷۶٫ ۳۸۴ ) .

۳۵. قال ابوعبدالله علیهالسلام فى قول الله تعالى « الله نور السموات و الارض مثل نوره کمشکوه … » فاطمه کوکب درى بین نساء اهل الدنیا … (کافى ج ۱ ، ص ۱۹۵ ) .

۳۶. بحار ج ۴۳ ، ص ۱۷٫

۳۷. قال رسول الله : … موفقه رشیده مهدیه ملهمه … ( بحار ج ۲۲ ، ص ۴۹۲ )

۳۸. بحار ج ۴۳ ، ص  ۱۶٫

 طاهره  مسلمى زاده

 

مسجد گوهرشاد.

اشاره:

مسجد جامع گوهرشاد اثر تاریخی به جای مانده از دوره تیموری و از مساجد معروف ایران است. این مسجد هم اکنون جزئی از حرم رضوی محسوب می‌شود. قدمت تاریخی، سبک معماری و زیبایی‌های هنری، مسجد گوهرشاد را یکی از جاذبه‌های مذهبی تاریخی و فرهنگی مورد توجه و بازدید باستان شناسان، جهانگردان و دیگر علاقه‌مندان کرده است. قیام مردم علیه سیاست‌های فرهنگی رضاخان در این مسجد و وقایع بعد از آن را نیز می‌توان از دلایل شهرت این مسجد دانست.

احداث این مسجد در سال ۸۱۸ق برابر ۷۹۴ش با همت گوهرشاد خانم، دختر امیر غیاث الدین ترخان، همسر شاهرخ بن تیمور گورکانی و در دوران استانداری پسرش بایسنقر میرزا، در ضلع جنوبی حرم رضوی آغاز شد و در سال ۸۲۱ ق/۷۹۷ش به اتمام رسید.[۱] هرچند اعتمادالسلطنه سال ۸۲۰ق را ذکر کرده[۲] اما در شرح کتیبه‌ها، تاریخ ۸۲۱ق را آورده است. شاید تاریخ اتمام بنا را ۸۲۰ و خاتمه تزئنیات مسجد را ۸۲۱ق دانسته است.[۳]

بانو گوهرشاد (۷۸۰-۸۶۱ق) یکی از زنان نامدار عصر تیموری و مورد احترام امیر گورکانی بوده و در امور مملکتی مورد مشورت قرار می‌گرفته است. وی در هرات به قتل رسید و در مدرسه گوهرشاد هرات در کنار مزار شوهرش شاهرخ میرزا و فرزندش بایسنقر میرزا مدفون گردید. مسجد گوهرشاد و مدرسه و خانقاه هرات نیز از آثار اوست.[۴] نام او در دو محل از بنای مسجد، یکی در بالای درِ ورودی ایوان دارالسیاده و دیگری در کتیبه ایوان مقصوره با خط زیبای شاهزاده بایسنقر میرزا با کاشی معرق به عنوان بانی مسجد نگاشته شده و به یادگار مانده است.[۵]

بنا و بنّا

این مسجد، بزرگترین مسجد از نظر وسعت در مجموعه بناهای آستان قدس رضوی است که صحن آن با ۲۸۵۰ مترمربع مساحت از نظر قدمت، کهن‌ترین صحن بوده و در جنوب حرم امام رضا(ع) احداث شده است. ساخت بنای مسجد جامع گوهرشاد توسط معمار معروف عصر تیموریان، قوام الدین بن زین الدین شیرازی و با استفاده از آجر و گچ و به شیوه معماری اسلامی در شرق صورت گرفت.[۶]

نمایی کلی

مسجد گوهرشاد مرکب از یک صحن، چهار ایوان و یک گنبد فیروزه‌ای و دو گلدسته زیبا و هفت شبستان است و به جهت قدمت تاریخی، سبک معماری و زیبایی‌های هنری یکی از مهمترین آثار باستانی مشهد و صنعت معماری ایران اسلامی می‌باشد که مورد علاقه زائران و مجاوران است و به عنوان یکی از جاذبه‌های مذهبی تاریخی و فرهنگی مورد توجه و بازدید باستان شناسان، جهانگردان و دیگر علاقه‌مندان بوده است.[۷]

وسعت کل جامع گوهرشاد مشهد ۹۴۱۰ مترمربع است و از جهت شمال با عرض ۸۷ متر به رواق دارالسیاده و دارالحفاظ، از جنوب با عرض ۶۵/۹۸ متر به صحن قدس، از شرق با طول ۳۰/۱۰۹ متر به رواق امام خمینی (صحن موزه سابق) و از غرب با طول ۱۰/۱۰۷ متر به بست شیخ بهایی محدود شده است. صحن مسجد تقریبا مربعی است به مساحت ۲۸۵۰ متر به طوری که ۳۰/۵۶ متر طول و ۶۵/۵۱ متر عرض دارد و از نظر وسعت، نهمین صحن از مجموعه ده صحن قدیمی و جدید در اماکن متبرکه رضوی است.[۸]

این مسجد از نظر استحکام بنا و ویژگی‌های معماری اسلامی و زیبایی در طراحی، اسلوب و خط و کاشی‌کاری‌های معرق و غیرمعرق و مرقم و غیرمرقم و مقرنس و گچ‌کاری و دیگر تزئینات هنری و مشخصه‌های معماری سنتی بی‌نظیر و ممتاز است و با گذشت ششصد سال همچنان مستحکم و ماندگار، چون آیینه‌ای است که عظمت و قدمت و زیبایی معماری و هنر اسلامی در عهد تیموری را به نمایش می‌گذارد.[۹]

مرمت‌ها

بخش‌های مختلف این مسجد، بارها مورد مرمت و تعمیر قرار گرفته است. یکبار در عصر صفویه، پس از حمله ازبکان، آسیبی جدی به مسجد وارد شد که شاه عباس به مرمت آن همت گماشت. در سال ۱۰۸۳ق هم بر اثر زلزله خراسان، بر بخش‌هایی از بنای مسجد شکست‌هایی وارد آمده بود نیز اقدامات مرمتی صورت گرفت و خرابی‌های ناشی از تهاجم افغان‌ها و شورش ملک محمود سیستانی نیز در عهد افشاریه و قاجاریه برطرف گردید.[۱۰]

گنبد ایوان مقصوره که به واسطه وسعت دهانه در زلزله‌های شدید و با گذشت زمان آسیب دیده و چندین بار مرمت شده بود، در سال ۱۳۳۹ش به منظور مرمت اساسی تخریب گردید و ساخت آن مجددا توسط معماران ایرانی و زیر نظر مهندس عباس آفرنده و با رعایت همان ویژگی‌های گذشته و حفظ مشخصات اصلی آغاز شده، در سال ۱۳۴۱ش خاتمه یافت و همزمان سنگ‌های ازاره داخل ایوان مقصوره تعویض شد و کف ایوان با سنگ‌های مرمر مفروش گردید و در سال ۱۳۴۵ش دور ساقه گنبد با کاشی معرق کتیبه‌ای مزین گردید.[۱۱]

پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز مرمت‌هایی در بخش‌های گوناگون مسجد جامع گوهرشاد مشهد صورت گرفته است و با مجموعه‌ای از آب‌نما و آب‌خوری در وسط صحن زینت یافته که بر زیبایی و شکوه مسجد بیش از پیش افزوده است.

کاشی‌کاری‌ها

از حیث بنا و کاشی‌کاری، این مسجد در رتبه‌ای ممتاز است و تمام در و دیوارهای آن مزین به اسماء جلاله، آیات قرآنی، احادیث شریفه، اشعار و مدح و ثنای ائمه اطهار(ع) می‌باشد که با خط‌های ثلث، نسخ، نستعلیق، کوفی و بنایی خطاطان بزرگ همچون بایسنقر و امامی اصفهانی ترقیم یافته است.[۱۲]

ایوان‌ها

ایوان مقصوره

مسجد گوهرشاد، چهار ایوان با سردرهای بلندی دارد که که بصورت قرینه در وسط چهار ضلع مجموعه مسجد قرار گرفته و بزرگترین آن، در ضلع جنوبی (قبله) صحن قرار گرفته و به نام ایوان مقصوره معروف است. این ایوان، دارای ۳۵ متر طول با عرض‌های مختلف ۱۳ تا ۱۵ متر و ارتفاع سردر ایوان ۲۷ متر و تا گنبد ۴۰ متر و قطر پایه‌ها در دو طرف ۶ متر و ارتفاع مناره‌ها ۴۱ متر و ارتفاع تا عرقچین ۲۹ متر و محیط گنبد از بیرون ۸۵/۶۱ متر می‌باشد.

در انتهای این ایوان، محراب زیبایی قرار دارد که از بخش‌های مهم مجموعه گوهرشاد به شمار می‌رود. حاشیه اطراف محراب با کتیبه مرمت شده با کاشی‌های معرق مرقم به آیت الکرسی تا «إِلَی النُّورِ‌ ۖ» مزین است. پایه‌های داخلی ایوان با سنگ‌های مرمر سفید زینت یافته است و در منتهی الیه سمت راست محراب، منبر صاحب الزمان (صاحب شاه)[۱۳] قرار دارد که منبری مرتفع و قدیمی است و در سال ۱۲۴۳ق (عصر فتحعلی شاه قاجار) توسط استاد محمد خراسانی و به شیوه منبت کاری از چوب گلابی و گردو و بدون میخ فلزی ساخته شده و در سال ۱۳۲۰ش مرمت گردیده است.[۱۴]

این منبر شبیه منبرهای موجود در مسجد بیت المقدس و مسجد خلیل الرحمان در رواق حضرت ابراهیم(ع) در اردن ساخته شده است. اکنون در حفاظی با میله‌های آهنی که قسمت‌های پایین آن با شیشه‌های قطور مزین شده نگهداری می‌شود.[۱۵]

ایوان ساده

ایوان شمالی در قرینه با ایوان مقصوره و رو به قبله است. این ایوان به رواق دارالسیاده متصل است.[۱۶] در پیشانی ایوان، کتیبه‌ای معرق با متنی مرقم به خطی زیبا از مرمت عهد شاه عباس صفوی سخن می‌گوید. همچنین کتیبه‌هایی در پیشانی کفشداری ۱۱ و ۱۲ و پیشانی ایوان وجود دارد که مرقم به سوره قرآنی با خط زیبای محمدرضا امامی اصفهانی است و جلوه‌های زیبا و اصیل هنر اسلامی در قرن دهم را به نمایش می‌گذارد. علاوه بر آن، کلیه قسمت‌های داخلی ایوان شمالی اعم از دیوارها و سقف با کاشی‌های معرق و غیرمعرق و مرقم و غیرمرقم با رنگ‌های زیبا تزئین گردیده است. ایوان شمالی در ۱۳۶۶ش مرمت شده است.[۱۷]

این ایوان محل عبادت و ویژه ورود آقایان است و در تمام ساعات شبانه‌روز محل رفت و آمد زائران و مجاورانی است که از طریق رواق‌های دارالسیاده و دارالحفاظ قصد تشرف به حرم را دارند.

ایوان شرقی

سومین ایوان، ایوان شرقی مسجد است که در گذشته به ایوان حاجی حسن مشهور بوده است. این ایوان متصل به رواق امام خمینی است. در داخل ایوان و در ضلع شمال و جنوب به قرینه سه طاق در قسمت فوقانی وجود دارد و در کتیبه پیشانی ایوان و در دو طرف پایه ایوان و پیشانی محراب و در سقف ضربی در سنگ مرمر به خط کوفی معقلی در کاشی نوشته‌هایی به چشم می‌خورد. از این ایوان در گذشته دری به صحن موزه سابق (رواق امام خمینی) باز بوده است که اکنون به دلیل حفظ قداست محراب و ایوان، مسدود می‌باشد. در راهروی پلکانی آسایشگاه نگهبانان در طبقه فوقانی و دفتر نگهبانی صحن گوهرشاد در سمت جنوبی داخل ایوان و به قرینه در راهروی متصل به شبستان گرم و اتاق اورژانس (درمان و بهداشت) در ضلع جنوبی داخل ایوان قرار دارد.

ایوان غربی

چهارمین ایوان[۱۸] ایوان غربی است، که در گذشته متصل به بدنه بازار بزرگ بوده است و اکنون با دری بزرگ که در وسط ایوان واقع شده و موسوم به درب سنگی است، مسجد با بست شیخ بهاءالدین عاملی مرتبط می‌گردد. در گذشته نام این ایوان، ایوان آب بوده است و کانال عبور آب به داخل مسجد در زیر ایوان بوده است.[۱۹]

در داخل این ایوان نیز رو و پشت به قبله (شبیه ایوان شرقی) سه طاق بنا شده و در پیشانی ایوان و در ضربی سقف و در وسط پایه‌های ایوان به خط بنایی سوره‌هایی از قرآن کریم مرقوم است.[۲۰]

صحن

نمای دیوارهای داخلی صحن مسجد به ارتفاع ۲۰/۱ متر با سنگ‌های تیره اصفهان مزین است و از روی ازاره، تا لبه بام و سردرها و پیکره تمام پایه‌ها و غرفه‌های تحتانی و فوقانی و گلدسته‌ها و گنبد و سطح ظاهری نمای مسجد با کاشی‌های معرق و غیرمعرق عالی و ممتاز زینت یافته است که یکی از زیباترین نمونه‌های باقی مانده از هنر کمال یافته عصر تیموریان می‌باشد.[۲۱]

کف صحن مسجد با سنگ خلج شش گوشه مفروش شده و در وسط صحن مسجد، حوضی هندی شکل و هشت گوش در سال‌های اخیر ساخته شده که دارای هلال‌های وترگونه می‌باشد و با چهار آبخوری سنگی که با حفاظ مشبک سنگی و چراغ‌های سبز به شیوه معماری سنتی زینت یافته که به انضمام حوض مرتفع کوچک در میان آب‌نما و فواره‌ها و شیرهای آب، شکوه و زیبایی و طراوت خاصی به فضای مسجد بخشیده است.

شاخص ظهر

در گوشه شمالی شرقی حوض (نزدیک به حوض سابق و محلی که در گذشته به مسجد پیرزن[۲۲] معروف بوده) ستون سنگی به ارتفاع بیش از ۲ متر قرار دارد که مثلث شاخص نصف‌النهار و ظهر و شب بر آن نصب شده و یکی از موضوع‌های مورد توجه زائران است.[۲۳]

شبستان‌ها

همه شبستان‌های مسجد، به صورت قرینه در اطراف ایوان‌ها ساخته شده است. این شبستان‌ها با پایه‌های قطور و سقف ضربی و به سبک معماری سنتی مساجد ایران کلاف شده‌اند و بارها مورد مرمت قرار گرفته‌اند، اما اکنون همان سبک و سیاق قدیمی را در خود محفوظ دارند. این شبستان‌های هفت‌گانه در دوران‌های مختلف با نام‌های گوناگون نامیده شده‌اند که برای اختصار به مهمترین آن‌ها اشاره می‌شود:

شبستان گرم،[۲۴] واقع در ضلع شرقی مسجد بین ایوان شرقی و ضلع شمالی مسجد که حاشیه شمالی این شبستان مسیر ارتباطی میان مسجد و رواق متصل به صحن آزادی است. این شبستان محل عبادت آقایان است.

شبستان سبزواری، شبستان کوچکی است در جنوب ایوان شرقی و از شرق به رواق امام خمینی و از شمال با حد فاصل یک راهرو به ایوان شرقی و از غرب به صحن مسجد محدود می‌شود.[۲۵]

شبستان تبریزی، واقع در ضلع جنوبی، بین ایوان مقصوره و رواق امام خمینی. یکی از نام‌های این شبستان در گذشته به جهت وسعت، شبستان بزرگ بوده است.

شبستان نهاوندی، شبستانی است بزرگ که در ضلع جنوبی مسجد و بین ایوان مقصوره و بست شیخ بهاءالدین عاملی و صحن قدس واقع شده و به سبب اقامه نماز جماعت توسط شیخ علی اکبر نهاوندی، محدث مشهور به این نام معروف گردیده است.[۲۶]

شبستان میلانی، واقع در ضلع غربی مسجد، بین ایوان غربی و راهرو متصل به بست شیخ بهاءالدین.

شبستان نجف آبادی، که قبلا به شبستان امام جمعه معروف بوده، در ضلع غربی مسجد، بین ایوان غربی و راهرو متصل به کفشداری ۱۳ و ۱۴ واقع شده است.

شبستان علوی یا آفتاب، واقع در ضلع شمالی بین راهروی قسمت شمالی و رواق دارالسیاده و مدرسه پریزاد.

به جز شبستان گرم که محل عبادت آقایان می‌باشد، دیگر شبستان‌ها بنا به ضرورت، محل برگزاری جلسات قرآن، آموزش، سخنرانی و وعظ و تدریس علوم قرآنی و دینی و مراسم جشن و عزاداری و اعتکاف و نماز جماعت و مراسم دعای کمیل، دعای ندبه و دعای توسل است و ایوان مقصوره و ایوان متصل به دارالسیاده و صحن مسجد به طور دائم در تمام شبانه‌روز، محل اجرای نماز جماعت و سخنرانی و مراسم می‌باشد.

مجموعه مسجد گوهرشاد هم اکنون با هشت ورودی کوچک و بزرگ به دیگر بخش‌های حرم رضوی متصل می‌باشد که سه در ورودی در ضلع غربی مسجد را به بست شیخ بهاءالدین و سه ورودی در ضلع شمالی مسجد را به حرم و دو ورودی در ضلع جنوبی مسجد را به صحن قدس مرتبط می‌سازد. مسجد گوهرشاد به عنوان وسیع‌ترین و کهن‌ترین مسجد در اماکن متبرکه رضوی از دیرباز محل برگزاری دائمی نماز جماعت است و به دلیل دایربودن در تمام شبانه‌روز یکی از مسجدهای کم‌نظیر جهان اسلام به شمار می‌رود.[۲۷]

موقوفات

مسجد جامع گوهرشاد مشهد از محل موقوفات، دارای درآمد است که صرف تعمیرات و هزینه‌های جاری مسجد می‌گردد. علاوه بر موقوفات خاص که توسط گوهرشادبیگم و در هنگام تأسیس (به سال ۸۳۹ ق) مسجد وقف گردیده، چندین فقره املاک مزروعی و باغات و اراضی و مستغلات شهری نیز بعدا توسط افراد نیکوکار وقف شده است که عبارت‌اند از: که شامل چندین پارچه روستا، زمین، باغ مثمر و مشجر، قنات، دکان، منزل و… در روستاها و شهرهای مختلف است. این موقوفات شامل روشنایی، ترمیم و مرمت مسجد، تلاوت قرآن، روضه خوانی، فرش و… برای مجموعه مسجد بوده است.[۲۸]

واقعه مسجد گوهر شاد

با سفر رضاخان به ترکیه، تلاش وی برای درهم کوبیدن مبانی مذهب و تغییر روش‌های شرقی و سنتی مردم ایران شدت گرفت. دولت دستور تغییر لباس و استفاده از کلاه شاپو را صادر کرد که علما و مراجع را به شدت متأثر کرد. آیت اللّه حاج آقا حسین قمی و آیت اللّه سید یونس اردبیلی، طی جلسات متعدد به این نتیجه رسیدند که تغییر لباس به برداشتن حجاب منتهی خواهد شد. آیه اللّه قمی تصمیم گرفت به تهران رفته و با رضاخان وارد مذاکره شود. با ورود وی به شهرری، پلیس محل سکونت وی را محاصره کرد. با انتشار خبر دستگیری آیت اللّه قمی، احساسات مردم در مشهد جریحه‌دار شده و اجتماعی عظیم با حضور بزرگان مشهد در مسجد گوهر شاد شکل گرفت. در آن جا خطبا و از جمله شیخ محمدتقی بهلول به منبر رفتند و مردم را به مقاومت دعوت نمودند. پس از چند روز، سرانجام صبح جمعه ۲۰ تیر ماه ۱۳۱۴ نیروهای نظامی، اطراف مسجد را محاصره نمودند و مردم را در مسجد گوهرشاد به خاک و خون کشیدند.[۲۹]

پی نویشت:

  1. بنگرید به: حافظ ابرو، ج ۲، ص۶۹۳؛ منتخب التواریخ، ص۵۴۳؛ شمس الشموس، ص۲۶۴؛ تاریخ آستان قدس، ص۱۶۲؛ بعضی نیز ۸۰۷ق را نقل کرده‌اند: صمدی، «هشتمین بنای زیبای جهان»، یغما،ش ۷، ص۵۰۹؛ و برخی ۸۱۲ق نقل کرده‌اند: فاضل، میراث جاویدان، ص۱۸۷.
  2. اعتمادالسلطنه، ج ۲، ص۴۲۷.
  3. اعتمادالسلطنه، ج ۲، ص۴۳۵-۴۳۴.
  4. بنگرید به: شانه چی، نامه آستان قدس،ش ۳، دوره ۸، ص۹۲-۹۱؛ صمدی، «هشتمین بنای زیبای جهان»، یغما،ش ۷، ص۵۰۹.
  5. تاریخچه مسجد گوهرشاد و کتابخانه، ص۲۰.
  6. بنگرید به: صمدی، «هشتمین بنای زیبای جهان»، یغما،ش ۷، ص۵۱۰؛ مدیر شانه‌چی، «جامع گوهرشاد»، نامه آستان قدس، سال ۸، ۱۳۴۸،ش ۳، ص۱۰۵.
  7. محمدرضا قصابیان، تاریخ مشهد، ص۲۴۹.
  8. صحن‌های اماکن متبرکه به ترتیب قدمت عبارت‌اند از: ۱. صحن مسجد گوهرشاد؛ ۲. صحن انقلاب (عتیق)؛ ۳. صحن آزادی (نو)؛ ۴. صحن جمهوری اسلامی؛ ۵. صحن قدس؛ ۶. صحن جامع رضوی؛ ۷. صحن جانبی غدیر؛ ۸. صحن جانبی کوثر؛ ۹. صحن جانبی هدایت؛ ۱۰. و صحن رضوان که در آینده احداث خواهد شد.
  9. محمدرضا قصابیان، تاریخ مشهد، ص۲۵۰-۲۴۹؛ تاریخچه مسجد گوهرشاد و کتابخانه، ص۲۰.
  10. منویل امبرسز، تاریخ زمین لرزه‌های ایران، ص۱۸۶.
  11. روزنامه خراسان، چهارشنبه ۱۲/۵/۱۳۳۹.
  12. قصابیان، تاریخ مشهد، ص۲۵۰؛ تاریخچه مسجد گوهرشاد، ص۲۰.
  13. مطلع الشمس، ج ۳، ص۲۳۸.
  14. ساخت منبرهای بزرگ از چوب، سنگ و فلز مرسوم بوده و نمونه‌هایی از این نوع منبرهای مرتفع هم اکنون در مسجد ایاصوفی استانبول (سفرنامه میرزا محمدحسین فراهانی، ص۱۰۶) و مسجد جامع قیروان و موزه ایران باستان وجود دارد. (هنر اسلامی زبان و بیان، ص۱۰۴-۱۰۳).
  15. شمس الشموس، ص۱۸۷-۲۸۶؛ تاریخچه مسجد گوهرشاد، ص۲۰.
  16. ظاهرا وجه تسمیه آن به ایوان ساده (معماری تیموریان در ایران، ص۴۵۹) از آن روست که در مقایسه با ایوان مقصوره از تجهیزات و تزئینات کمتری برخوردار است.
  17. عطاردی، تاریخ آستان قدس، ج ۲، ص۷۲۷.
  18. مسجد گوهرشاد از نوع مساجد چهار ایوانی در سبک تیموری است. (بنگرید به: مسجد در معماری ایران، ص۱۳۶؛ هنر ایلخانی و تیموری، ص۴۰؛ معماری جهان اسلام، ص۲۵۵) برای آشنایی بیشتر با معماری مسجد به منابع یاد شده مراجعه شود.
  19. بنگرید به: مطلع الشمس، ج ۲، ص۴۳۰.
  20. معماری جهان اسلام، ص۲۵۵.
  21. معماری جهان اسلام، ص۲۵۵.
  22. مسجد پیرزن یا بیوه زن، داستانی است افواهی در بین عوام که به سکوی مکعب مربع واقع بر حدود حوض کنونی مسجد اطلاق می‌شده که محل اقامه نماز بوده است. و در یک مقطع از تاریخ مسجد گوهرشاد (از دوره قاجاریه تا اوایل پهلوی) در محل سابق حوض مسجد بنا گردیده (بنگرید به: اعتمادالسلطنه، ج ۲، ص۴۲۷؛ شمس الشموس، ص۲۸۷) و به دلیل مرمت و اضافات توسط بیوه زنی از خاندان مرحوم مستشارالملک به این نام معروف بوده (شمس الشموس، ص۲۸۷) و در زمان تولیت محسن طاهری مجدداً در جای حوض قبلی، حوض مربع (۱۲×۱۲) احداث می‌گردد. مؤتمن، تاریخ آستان قدس، ص۱۶۳.
  23. مؤلف شمس الشموس ساخت شاخص مزبور را به شیخ بهاءالدین عاملی نسبت داده است. بنگرید به: شمس الشموس، ص۲۹۰.
  24. ساخت شبستان‌های زمستانی در مساجد جامع دوره تیموری رواج داشته و بعید نیست که وجه تسمیه این شبستان به جهت موقعیت مکانی آن باشد.
  25. این شبستان مدتی محل اقامه نماز توسط حاج میرزا حسین فقیه سبزواری بوده و به شبستان حاج آقا حسین نیز معروف بوده است.
  26. شمس الشموس، ص۲۷۴.
  27. عین السلطنه در روزگار پادشاهی مظفرالدین شاه می‌نویسد: اقلاً در بیست موضع آن نماز جماعت برگزار می‌شود. بنگرید به: عین السلطنه، روزنامه خاطرات، ج۲، ص۱۷۴۴.
  28. بنگرید به: مطلع الشمس، ج ۲، ص۴۴۳؛ مؤتمن، تاریخ آستان قدس، ص۱۶۶؛ عبدالرضا امیرشیبانی، سیمای وقف در خراسان، ص۹-۱؛ مشهد طوس، ص۴۶۳. ۴۱. محمود یزدی مطلق (فاضل)، «مسجد گوهرشاد مشهد و موقوفات آن»، میراث جاویدان، سال نهم، پاییز و زمستان ۸۰، ص۱۹۰-۱۸۸.
  29. مدنی، تاریخ سیاسی معصر ایران، ج۱، ص۲۴۴-۲۴۷.

منابع

  1. «گنبد ۵۶۰ ساله جامع گوهرشاد را خراب کردند»، روزنامه خراسان، ۱۲/۵/۱۳۳۹،ش ۳۲۰۷، س ۱۲.
  2. ارنست گروبه، جیمیز دیکی و…، معماری جهان اسلام، ترجمه یعقوب آژند، تهران، انتشارات مولی، ۱۳۸۰ش.
  3. امبر توشراتو، ارنست گروبه، هنر ایلخانی و تیموری، ترجمه یعقوب آژند، تهران، انتشارات مولی، ۱۳۷۶ش.
  4. امیر شیبانی، عبدالرضا، سیمای وقف در خراسان، مشهد، ناشر سگال، ۱۳۸۰ش.
  5. آ.پوپ، معماری ایران، ترجمه غلامحسین صدری افشار، ارومیه، انتشارات انزلی، ۱۳۶۶ش.
  6. آندره گدار. ویدا گدار، ماکسیم یرو و دیگران، آثار ایران، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۱ش.
  7. تاریخچه مسجد گوهرشاد و کتابخانه، انتشارات کتابخانه جامع گوهرشاد، مشهد، ۱۳۶۳ش.
  8. تلتوس بورکهارت، هنر اسلامی (زبان و بیان)، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران، سروش، ۱۳۶۵ش.
  9. حاج ملا هاشم خراسانی، منتخب التواریخ، تهران، کتابفروشی محمدحسن علمی، بی‌تا.
  10. حافظ ابرو، زبده التواریخ، مقدمه و تصحیح سید کمال حاج سید جوادی، تهران، چاپ و انتشارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۲ش.
  11. دکتر لیزا گلمبک دکتر دونالد ویلبر، معماری تیموریان در ایران و توران، ترجمه کرامت الله افسر محمدیوسف کیانی، سازمان میراث فرهنگی کشور، ۱۳۷۴ش.
  12. زمرشیدی، حسین، مسجد در معماری ایران، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۷۴ش.
  13. سفرنامه میزرا محمدحسین فراهانی.

منبع: ویکی شیعه

نمونه ای از اخلاق امام کاظم(علیه‌اسلام)

اشاره:

دشمنان اهل بیت (علیهم‌السلام) به علت اینکه از اخلاق اسلامی تهی و از ایمان به دین اسلام آنگونه که باید برخوردار نبودند، تحت تأثیر فضای دشمنانه علیه ااهل‌بیت(علیهم‌السلام) قرار می گرفتند و با کمال بی ادبی به امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) اهانت می کردند. بر خلاف انتظار آنان با رفتار بسیار انسانی و اخلاق ربوبرو می شدند. در این نوشته کوتاه به یکی از اینگونه برخورها از امام کاظم (علیه‌السلام)اشاره شده است.

 

مردی از نواده های عمر بن خطاب، در مدینه با امام کاظم(علیه‌السلام) دشمنی می کرد و هروقت به او می رسید، با کمال گستاخی به علی(علیه‌السلام) و خاندان رسالت ناسزا می گفت و بدزبانی می کرد. روزی بعضی از یاران، به آن حضرت عرض کردند: به ما اجازه بده تا این مرد تبه کار و بدزبان را بکشیم. امام کاظم(علیه‌السلام) فرمود: نه، هرگز چنین اجازه ای نمی دهم. مبادا دست به این کار بزنید. این فکر را از سرتان بیرون نمایید.

روزی از آنها پرسید: آن مرد اکنون کجاست؟ گفتند: در مزرعه ای در اطراف مدینه به کشاورزی اشتغال دارد. امام کاظم(علیه‌السلام) سوار بر الاغ خود شد و به همان مزرعه رفت و در همان حال به کشت و زرع او وارد شد. او فریاد زد: کشت و زرع ما را پامال نکن. حضرت همچنان سواره پیش رفت تا اینکه به آن مرد رسید و به او خسته نباشید گفت و با روی شاد و خندان با او ملاقات نمود و احوال او را پرسید. سپس فرمود: چه مبلغ خرج این کشت و زرع کرده ای؟ او گفت: صد دینار. امام کاظم(علیه‌السلام) فرمود: چقدر امید داری که از آن به دست آوری؟ او گفت: علم غیب ندارم.

حضرت فرمود: من می گویم چقدر امید و آرزو داری که عایدت گردد. گفت: امیدوارم دویست دینار به من رسد.

امام کاظم(علیه‌السلام) کیسه ای درآورد که محتوی سیصد دینار بود و فرمود: این را بگیر و کشت و زرع تو نیز به همین حال برای تو باشد و خدا آنچه را که امید داری، به تو برساند.

آن مرد آنچنان تحت تأثیر بزرگواری امام گردید که همان جا به عذرخواهی پرداخت و عاجزانه تقاضا کرد که تقصیر و بدزبانی او را عفو کند.

امام کاظم(علیه‌السلام) در حالی که لبخند می زد. بازگشت. مدتی از این جریان گذشت تا روزی امام کاظم(علیه‌السلام) به مسجد آمد، آن مرد در مسجد بود، برخاست و با کمال خوش رویی به امام نگاه کرد و گفت: «اَللهُ أعْلَمُ حَیثُ یجْعَلَ رِسالَتَهُ؛ خدا آگاه تر است که رسالتش را در وجود چه کسی قرار دهد».

دوستان آن حضرت دیدند آن مرد کاملاً عوض شده، نزد او آمدند و علت را پرسیدند که چه شده این گونه تغییر جهت داده ای؟ قبلاً بدزبانی می کردی، ولی اکنون امام را می ستایی؟ او گفت: همین است که اکنون گفتم. آن گاه برای امام دعا کرد و سؤالاتی از امام پرسید و پاسخش را شنید.

امام برخاست و به خانه خود بازگشت. هنگام بازگشت، به آن کسانی که اجازه کشتن آن مرد را می طلبیدند، فرمود: این همان شخص است. کدام یک از این دو راه بهتر بود: آنچه شما می خواستید یا من انجام دادم؟ من با مقدار پولی که کارش را سامان دهد، سامان دادم و از شر او آسوده شدم.(۱)

پی نوشت:

۱. شیخ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، تهران، اسلامیه، ۱۳۹۰ق، چ ۳، ص ۳۰۶.

واقعه مسجد گوهرشاد.

اشاره:

واقعه مسجد گوهرشاد تجمع مردم مشهد در مسجد گوهرشاد در اعتراض به قانون تغییر لباس که توسط نیروهای دولتی سرکوب شد. این تجمع در تیر ماه سال ۱۳۱۴ و در زمان حکومت پهلوی اول رخ داده است. علت اصلی این تحصن اعتراض به اجباری شدن کلاه شاپو و سیاست‌های تغییر لباس، و حصر آیت الله سید حسین قمی بود. در این تجمع شیخ محمدتقی بهلول سخنرانی کرد و بین و مردم و نیروهای دولتی درگیری رخ داد. این تحصن به شدت سرکوب و بیش از ۱۶۰۰ نفر کشته و زخمی شدند.

سیاست تغییر لباس رضا خان پهلوییکی از سیاست‌های فرهنگی رضاخان تغییر لباس بود که بعد از تثبیت قدرت او به مرور و در طول چند سال دنبال شد. قانون اتحاد شکل لباس اتباع ایرانی در داخلۀ مملکت به تاریخ ۱۰ دی‌ماه ۱۳۰۷ در مجلس شورای ملّی وقت تصویب شد. براساس این مصوبه، به جز برخی از روحانیان، کلیه اتباع ذکور ایران در داخلۀ مملکت مکلّف بودند که ملبّس به لباس متحدالشکل شوند.[۱]در تاریخ ۱۳ فروردین ۱۳۱۴ جشنی با حضور علی اصغر حکمت وزیر معارف در شیراز برپا گردید. در بخشی از این جشن عده ای از دختران بر روی صحنه رفته، ناگهان، نقاب از چهره برگرفتند و با آهنگ ارکستر به رقص و پایکوبی پرداختند. عده ای از مردم شیراز به اعتراض مجلس را ترک کردند و روز بعد تعدادی از مردم در مسجد وکیل گرد هم آمده و سید حسام الدین فالی، برای آن‌ها سخنرانی کرد و در اعتراضی به آن، اعمال جشن را تقبیح و محکوم کرد. فالی دستگیر و زندانی شد.[۲]

دستور تغییر کلاه پهلوی به کلاه شاپودستور تغییر لباس و تبدیل «کلاه پهلوی» به «کلاه بین المللی» موسوم به «شاپو» به فتح الله پاکروان، استاندار خراسان ابلاغ گردید. او نیز بدون کمترین تاملی، دستور رضاخان را به اجرا گذاشت و در این زمینه، دستورات اکیدی به شهربانی خراسان و دیگر ادارات وعوامل تابعه صادر کرد. بنا به گفته محمدعلی شوشتری، خفیه نویس عصر رضاشاه که در این موقع در مشهد ماموریت داشته: «اجرای حکم در مشهد تا حدی مشکل بود؛ زیرا عوامل مخفیه و متدینین و مجاورین به جنب و جوش افتاده، عنوان «من تشبه بقوم فهو منهم» را پیش گرفته سرا و علنا بنای اعتراض را گذاردند.»[۳]

واکنش علما

آیت الله سید حسین قمی در کنار جمعی از شاگردانشعلمای مشهد، جلساتی برای بحث و گفت‌وگو در مورد این بخشنامه برپا کردند. در یکی از این جلسات که در منزل آیت الله سید یونس اردبیلی تشکیل شده بود، پیشنهاد شد که آیت الله حسین قمی به تهران برود و با رضاخان در مورد توقف اجرای بخشنامه یادشده و تغییرلباس مذاکره کند. وی در هشتم یا نهم تیرماه به تهران آمد؛ و پس از ورود به باغ سراج الملک، باغ توسط نیروهای دولتی به محاصره درآمد و تحت کنترل مامورین قرار گرفته و ممنوع الملاقات شد.[۴] روحانیون مشهد در اطلاعیه‌هایی از مردم خواستند که با اعتراض به سیاست مذهبی و اجتماعی رضاخان و محدودیتی که برای آیت الله قمی به‌وجود آورده، دست به اعتصاب و تحصن بزنند و در مسجد گوهرشاد گرد هم آیند. خود نیز تصمیم گرفتند، در آن مسجد به مردم بپیوندند و هر روز، یکی از آن‌ها در خصوص اوضاع جاری کشور برای مردم سخنرانی کند.[۵]

تجمع در مسجد گوهرشادمردم مشهد با پیگیری علت توقیف آیت الله قمی، آزادی وی را خواستار شدند. همچنین نامه‌ای به امضای ۱۵۰ نفر از روحانیون و متنفذین مشهد خطاب به رضاخان نوشته و در آن، خواستار آزادی آیت الله قمی شدند؛ اما مسؤول تلگرافخانه مشهد قبل از ارسال تلگراف، آن را به اطلاع فتح الله پاکروان رساند. استاندار خراسان هم بدون درنگ، دستور تعقیب تمام امضاکنندگان تلگراف را صادر کرد؛ از این‌رو، عده‌ای دستگیر و برخی نیز مجبور به ترک مشهد شدند. با این پیشامد، اوضاع مشهد بیش از پیش به وخامت گرایید.[۶]

ورود شیخ بهلول به مشهد

شیخ محمدتقی بهلول از شخصیت هایی بود که در واقعه مسجد گوهرشاد در آگاه‌سازی مردم نقش مهمی ایفا کرد.شیخ محمدتقی بهلول، که تحت تعقیب بود و از شهری به شهر دیگر می‌رفت، از گرفتاری آیت الله قمی، مطلع شده و در روز چهارشنبه ۱۸ تیر به مشهد رسید و به حرم رضوی رفت؛ ولی مامورین انتظامی ساعاتی پس از ورودش به حرم او را دستگیر نموده و در یکی از اتاق های صحن کهنه بازداشت کردند. ساعاتی پس از بازداشت شیخ محمدتقی بهلول، مردم به تدریج از این امر آگاه شده، و در مقابل محل توقیف او تجمع کرده و او را آزاد کردند.[۷] شیخ محمدتقی بهلول می‌گوید: «من قصد ایجاد وحشت در هیات حاکمه را داشتم و این برنامه‌ای بود که در تهران و سایر شهر‌ها اجرا کرده بودم و در موارد مختلف دولت مجبور به عقب نشینی شده بود.» او همچنین خاطرنشان می‌کند: «در مشهد هم می‌خواستم که چنین بشود؛ ولی نشد، وقتی این منظره پیش آمد و رییس شهربانی و پلیس‌ها را زدند، من گیج شده بودم و نمی‌دانستم چه باید بکنم… در تمام محوطه مسجد و صحن‌ها صدای مرگ بر شاه و لعنت بر شاه و مرده باد شاه و زنده باد اسلام، لعنت بر بهایی و لعنت بر دشمن علما، بلند بود.» وی در ادامه می‌گوید که با این اتفاقات، دیگر کوتاه آمدن معنا نداشت و ممکن هم نبود؛ از این‌رو، در یک سخنرانی به مردم گفتم: «کاری که نباید می‌شد، شد و ما نباید نرمی نشان دهیم، باید پایمردی کرده و مقاومت کنیم تا حاج آقا حسین قمی را از زندان آزاد کرده و احکام اسلام را جاری کنیم.[۸]

کشتار محدود اولیهبه دنبال دریافت دستور رضاخان، زمان اذان صبح جمعه، نظامیان به تدریج بر مواضع حساس اطراف حرم مسلط شدند. در این مرحله، نظامیان در صدد کشتار مردم نبودند؛ بلکه سعی می‌کردند که جلوی ورود مردم خارج از حرم را به داخل حرم و مسجد گوهرشاد بگیرند. نظامیان به افراد متحصن در داخل مسجد گوهرشاد اعلام کردند که متفرق شوید و عرایض خود را تسلیم استاندار کنید تا رسیدگی شود. شیخ بهلول در پاسخ به مأموری که این سخن را گفته بود، گفت: «ما جمع نشده‌ایم برای اینکه به حرف استاندار متفرق شویم. زود از اینجا برو که نمی‌خواهیم به تو صدمه برسد.» آن مرد رفت، بین سرباز‌ها و کسانی که می‌خواستند از اطراف به صحن و حرم و مسجد بیایند، درگیری به وجود آمد.[۹] و عده‌ای کشته و زخمی شدند و سلاح هایی نیز از سربازان به دست مردم افتاد. به گفته محمدتقی بهلول در جمعه ۲۲ نفر کشته و عده‌ای نیز زخمی شدند.[۱۰]

افزایش جمعیت تجمع کنندگان

سرلشگر فتح الله پاکروان نوه دختری امیرکبیر و پدر سرلشکر حسن پاکروان (رئیس ساواک از سال ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۳) عامل اصلی سرکوب خونین مردم معترض در مسجد گوهرشاد بود.[۱۱]بر اساس گزارش های محمدعلی شوشتری «دوایر مسئول از ترس مرکز و شاه قوای فکری را از دست داده و خود را باخته بودند و در گزارش‌ها به قدری مبالغه می‌کردند و موضوع را بزرگ می‌دانستند که بالطبع شاه بی‌اندازه نگران می‌شد، به طوری که در آن دو روز اغلب، شخصا تلگراف حضوری می‌نمود و اوامر صادر می‌کرد.»[۱۲] بر اساس گزارش نظمیه مشهد، تعداد مردم گردآمده در مسجد گوهرشاد هر لحظه در حال افزایش بود و روز شنبه کسبه را وادار به تعطیلی مغازه‌هایشان کردند.[۱۳] روز شنبه، عده‌ای نیز از روستاهای اطراف به مردم متحصن پیوستند و مسجد گوهرشاد و صحن‌ها مملو از جمعیت شد و سخنرانان در موضوعات مختلف به ویژه در مورد آیت الله قمی، تغییر لباس و رفع حجاب برای مردم صحبت می‌کردند. از سوی دیگر نیز قشون شرق به فرماندهی سرلشکر ایرج مطبوعی، شهربانی و آگاهی نیروهای خود را برای سرکوب مردم هماهنگ می‌کردند. شوشتری به نقل از اسدی و پاکروان می‌گوید: «اعلیحضرت فرموده بود: اگر بیش از این مسامحه کنید و تعلل ورزید، نه کلاه بر سر شما و نه تاج بر سر من باقی خواهند گذارد، امر می‌کنم و فرمان می‌دهم امشب [نیمه شب شنبه] باید غائله بدون خونریزی خاتمه یابد. هر قدر قشون لازم است، باید آن‌ها را محاصره کرده، محرکین را دستگیر، مردم متفرقه را آزاد سازید.»[۱۴]

ترفند تولیت برای خروج علما از تحصن

محمدولی خان اسدی در واقعه گوهرشاد تولیت حرم رضوی را برعهده داشت و بعدها به اتهام گسترش اعتراضات اعدام شد.محمدولی خان اسدی تولیت حرم، با توسل به این حیله که رضاخان درخواست متحصنین را پذیرفته، روحانیون ارشد و مراجع خراسان را از مسجد گوهرشاد بیرون کشید؛ اما برخی معتقدند که حکومتیان از کشته شدن مراجع و پیامدهای خطرناک آن که ممکن بود در کل کشور آشوب به پا کند، وحشت داشته اند.[نیازمند منبع]

کشتار تحصن کنندگانبر اساس دستور مؤکد تشکیلات کل نظمیه مملکتی به نظمیه مشهد در شنبه ۲۱ تیر ۱۳۱۴ش(۱۱ ربیع‌الثانی ۱۳۵۴ق) مقرر شده است: «اگرچه اوامر جهان مطاع اقدس شاهنشاهی (ارواحنا فداه) به فرمانده برای دستگیری کلیه اشخاص مفسده جو و لو از هر طبقه باشند، شرف صدور یافته و ابلاغ گردیده است؛ ولی البته، عامل اصلی برای عملیات، شما و مامورین شما باید باشند و امشب در موقعی که تردد موقوف و جمعیت متحصنین هم تقلیل یافته است، غفلتا عده کافی هرچه بیشتر و بهتر با فرم و لباس سویل از قوای پیاده، آژان، صاحب منصب، وکیل، مامورین سویل افسر و سرباز غفلتا به مسجد وارد و کلیه محرکین اعم از علما و تجار و کسبه و غیره را آنا دستگیر و بدون درنگ، از مسجد یا صحن خارج و به سرعت به سمت طرق و هرچه دور‌تر بهتر، تحت الحفظ اعزام و همچنین هر کس را که در خارج آستانه و مسجد تا به حال تشخیص داده‌اید، در این امر مداخله دارد، آن‌ها را هم دستگیر و همین عمل را درباره آن‌ها اجرا دارید. باید عملیات شما تا قبل از اجرا، فوق العاده در پرده و مستور بوده که متحصنین آگاهی حاصل نکنند.»[۱۵]این دستور در حالی صادر شد که تصور می‌کردند، بیشتر متحصنین مثل روز قبل، شب هنگام مسجد را ترک خواهند کرد؛ اما چنین نشد و لحظه به لحظه بر تعداد جمعیت افزوده شد و بین ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر در مسجد گوهرشاد و اطراف آن گرد آمدند. در ادامه دستور فوق، آمده است که از سلاح گرم در درون صحن و آستانه استفاده نکنند و در مواقع نیاز از سرنیزه و امثال آن استفاده شود.[۱۶]پس از فرارسیدن نیمه‌های شب و عدم پراکنده شدن مردم، تمام در‌ها و راههای ورود و خروج به مسجد گوهرشاد و حرم بسته شد. در این حال، مردم با کلنگ شروع به شکستن در‌ها و اقدام به خروج از آن کردند. در این لحظه بود که دستور شلیک و کشتار مردم صادر شد و مردم بی‌دفاع و بدون سلاح، در درون و بیرون مسجد، آماج گلوله نظامیان قرار گرفتند.[۱۷] در عرض چند ساعت، کشتار بی‌رحمانه و عظیمی صورت گرفت و داخل و بیرون مسجد از اجساد کشته‌شدگان و زخمی‌ها پر شد و آسیب‌هایی نیز به مسجد وارد گردید و حرمت حرم رضوی نیز شکسته شد. قبل از دمیدن سپیده روز یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۱۴ش مقاومت متحصنین و معترضین شکسته شد و قیام مسجد گوهرشاد سرکوب گردید. بسیاری از کشته شدگان و حتی برخی مجروحین را در گودالی که به همین منظور کنده بودند، انداختند.[۱۸]

تعداد کشته‌ها

۱. آیت الله سید زین العابدین سیستانی

۲. آیت الله سید علی اکبر خویی

۳. آیت الله سید یونس اردبیلی

۴. آیت الله سید هاشم میردامادی نجف آبادی

۵. مرحوم سید محمد سیستانی

* افراد نشسته از راست به چپ:

۱. واعظ معروف وقت مشهد سید العراقین

۲. آیت الله آقا بزرگ شاهرودی

۳. آیت الله شیخ هاشم قزوینی

۴. مرحوم عنایت (میزبان علمای تبعیدی مشهد در تهران)محمدعلی شوشتری به نقل از شاهدان عینی تعداد کشته‌ها را ۱۶۷۰ نفر ثبت کرده است: «عباس نام، شوفر شاهزاده سردار ساعد… به آقای سردار ساعد اظهار کرده بود، آنچه که کشته بود، ما حمل کردیم و بردیم زیر باغ خونی و مقابل اراضی معجونی و عسکریه، بالغ بر یک هزار و ششصد و هفتاد نفر بودند.»[۱۹]احمد بهار در روزنامه بهار به تاریخ ۷/۳/۱۳۲۱ تعداد کشته‌ها را ۱۷۵۰ نفر ذکر کرده و علیرضا بایگان نیز که از شاهدان واقعه بوده، عده ۱۶۷۰ را تایید کرده است. بایگان می‌گوید: «تعداد آن‌ها ۱۶۷۰ نفر بوده و حدود ۷۰ نفر افراد سالم که در گوشه و کنار خود را مخفی کرده بودند و به دنبال فرصت برای فرار می‌گشتند، به دست مامورین افتاده، جزو کشته‌شدگان در کامیون ریخته و در گودال‌هایی ریخته و به داد و فریاد و التماس آن‌ها که ما زنده هستیم، وقعی نگذارده و آن مردم بیچاره را زنده به گور کردند.»[۲۰]

دستگیری و تبعید روحانیونیک روز پس از واقعه، روحانیون وعلمای طراز اول مشهد دستگیر و زندانی شدند. از جمله دستگیرشدگان آیت الله میرزا محمد کفائی خراسانی معروف به آقازاده ـ دومین پسر آخوند خراسانی ـ بود که شامگاه سیزدهم۱۳۵۶ قمری /۱۳۱۶ ش در یکی از زندان های تهران به نحو مشکوکی درگذشت.[۲۱] افراد دیگری که دستگیر شدند عبارتند از: آیت الله سید عبدالله شیرازی، آیت الله سید یونس اردبیلی، محمدولی نجات، بحرالعلوم، محقق، هاشم قزوینی، آقابزرگ شاهرودی و نواب احتشام رضوی. برخی دیگر نیز از معرکه گریختند و حتی از کشور خارج شدند. بعضی نیز مخفی گردیدند. عده ای از روحانیون بعد‌ها آزاد شدند و به شهرهای خود رفتند.[۲۲]شیخ محمدتقی بهلول از معرکه جان سالم به‌دربرد و به کمک افراد طایفه بربر که خود نیز در واقعه مسجد گوهرشاد شرکت داشتند، با تغییر لباس از ایران خارج شد و روانه افغانستان گردید.[۲۳] پس از پایان واقعه گوهرشاد، به دستور رضاخان تغییراتی نیز در سطح رؤسای ادارات مشهد و آستان قدس رضوی صورت گرفت. محمدولی خان اسدی نیز با اینکه مغضوب بود؛ ولی تا مدتی در مقام خود به عنوان تولیت آستان قدس رضوی باقی ماند؛ اما در ۲۸ آذر ۱۳۱۴ اعدام شد. عده‌ای از افراد فعال در واقعه گوهرشاد نیز به سمنان، یزد و شهرهای دیگر تبعید شدند. این‌ها هجده نفر بودند و همگی روحانی یا طلاب علوم دینی بودند؛ چون مدرک متقنی علیه این‌ها پیدا نشد، به تبعیدشان پایان داده و به شهرهای خود برگشتند.[۲۴]

پی نوشت:

  1. غییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، ۱۳۷۸، سند شماره ۲، صص ۱۱ ۱۰.
  2. حسین مکی، ۱۳۶۲، ص ۲۵۲.
  3. محمدعلی شوشتری، ۱۳۷۹، ص ۳۹.
  4. حسین مکی، همان، ج۶، ص ۲۵۳.
  5. حمید بصیرتمنش، ۱۳۷۶، ص۴۵۹.
  6. واقعه گوهرشاد به روایت دیگر، ۱۳۷۹، ص۷۳-۷۵.
  7. عباس موسوی مطلق، ۱۳۷۹، ص ۵۷.
  8. عباس موسوی مطلق، ۱۳۷۹، ص۵۹-۵۷.
  9. خاطرات سیاسی بهلول، ۱۳۶۹، ص ۶۵-۷۲.
  10. محمدتقی بهلول، ۱۳۶۹، ص ۶۵-۷۲.
  11. بازکاوی نقش پاکروان در فاجعه مسجد گوهرشاد
  12. خاطرات سیاسی سید محمدعلی شوشتری، ۱۳۷۹، ص۶۱-۶۳.
  13. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، پرونده وقایع مسجد گوهرشاد، شماره بازیابی ۴۲۲، ص ۱۹.
  14. خاطرات سیاسی سید محمدعلی شوشتری، ۱۳۷۹، ص۶۶.
  15. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، پرونده وقایع مسجد گوهرشاد، شماره بازیابی ۴۲۲، ص ۲۲.
  16. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، پرونده وقایع مسجد گوهرشاد، شماره بازیابی ۴۲۲، ص۲۴.
  17. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، پرونده وقایع مسجد گوهرشاد، شماره بازیابی ۴۲۲، ص۲۹-۳۵.
  18. خاطرات سیاسی محمدعلی شوشتری، ۱۳۷۹، صص ۷۰ ۷۹.
  19. خاطرات سیاسی محمدعلی شوشتری، ۱۳۷۹، ص۸۲-۸۳.
  20. واقعه گوهرشاد به روایت دیگر، ۱۳۷۹، صص ۱۳۷ ۱۳۸.
  21. کفایی، سیری در سیره علمی و عملی آخوند خراسانی، ص ۸۳ ـ ۸۲
  22. واقعه گوهرشاد به روایت دیگر،۱۳۷۹، صص ۵۷-۵۸.
  23. علی کریمیان، ۱۳۷۴، صص۱۹۳ ۲۰۴.    مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، پرونده وقایع مسجد گوهرشاد، شماره بازیابی۴۲۴، صص ۷۱ ۷۳، ۸۴ و ۹۰.منابع    واقعه گوهرشاد به روایت دیگر، به کوشش سیما رائین، – نشر رائین، ۱۳۷۹.
  24. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، پرونده وقایع مسجد گوهرشاد.
  25. حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ج ۶، تهران، نشر ناشر، ۱۳۶۲.
  26. محمدعلی شوشتری، خاطرات سیاسی سید محمدعلی شوشتری، به کوشش غلامحسین میرزاصالح، تهران، کویر، ۱۳۷۹.
  27. حمید بصیرتمنش، «سیاست مذهبی حکومت رضاشاه»؛ تاریخ معاصر ایران، کتاب دهم، تهران، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۵.
  28. علی کریمیان، «پیامدهای واقعه گوهرشاد در اسناد نویافته»، تاریخ معاصر ایران، کتاب هشتم، تهران، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۴.
  29. عباس موسوی مطلق، اعجوبه عصر بهلول قرن چهاردهم، قم، نسیم حیات، ۱۳۷۹.
  30. کفایی خراسانی، عبدالرضا، سیری در سیره علمی و عملی آخوند خراسانی، بوستان کتاب، قم، ۱۳۹۰ش.

فضیلت مساجد.

 

اشاره:

مَسْجد، مکانی خاص در اسلام برای عبادت خدا که ممکن است ساختمان یا زمین باشد. مسجد قبا نخستین مسجدی است که در اسلام ساخته شد. در شریعت اسلامی، مسجد آداب و احکامی ویژه دارد. از مسجد غالباً برای عبادت جمعی و فعالیت‌های دینی گروهی استفاده می‌شود و مهم‌ترین عبادتی که در آن به جا می‌آورند، نماز جماعت است. مسجد جز این، کارکردهای اجتماعی، سیاسی، آموزشی و قضایی برای مسلمانان داشته که برخی از این کارکردها تاکنون باقی مانده است.

خداوند متعال در آیه یک صد و بیست و هفت سوره بقره فرموده است «هنگامى که ابراهیم و اسماعیل دیوارهاى کعبه را برافراشتند و عرضه داشتند پروردگارا از ما بپذیر که تو شنوا و دانایى.» و در آیه هیجدهم سوره توبه فرموده است «همانا فقط کسانى که به خدا و روز قیامت ایمان آورده، نماز را بر پا مى‏دارند و زکات را مى- پردازند و از کسى جز خدا نمى‏ترسند و مساجد را آباد مى‏کنند و شاید که ایشان از هدایت یافتگان باشند.» بدان که این آیه را شأن نزول و داستانى است: یکى از سران قریش اسیر مسلمانان شد. گروهى از مسلمانان او را سرزنش کردند که کافر است و قطع پیوند خویشاوندى کرده است و مشرکان را در جنگ با پیامبر (صلّى الله علیه و آله) و مسلمانان یارى داده است. آن مرد گفت: چرا فقط معایب ما را برمى‏شمرید و کارهاى پسندیده ما را نمى- گویید؟ گفتند: کارهاى پسنده شما چیست؟ گفت: ما مسجد الحرام را آباد مى‏داریم، پرده دار کعبه‏ایم، اسیران را آزاد مى‏کنیم، اشخاص خائف و ترسان را امان مى‏دهیم و عهده ‏دار سقایت حاجیانیم و خداوند متعال، آیه هفدهم سوره توبه را نازل فرمود که در آن مى ‏فرماید «مشرکان را که خود گواهى بر کفر خویش مى‏دهند نرسد که مساجد را آباد دارند. اعمال آنان تباه است.» و سپس فرموده است «همانا فقط آباد کردن‏

مساجد بر عهده کسانى است که به خدا و روز قیامت ایمان دارند[۱].

مشرکان مى‏ پنداشته ‏اند که آبادى مسجد یعنى ساختمان آن و رفت و روب و و آراستن و گچکارى و امثال آن است و خداوند بیان فرموده است که آبادى مساجد نخست به ایمان آوردن به خداوند و سپس به فراوانى رکوع و سجود و اطاعت و عبادت است.

و خداوند در سوره نور فرموده است «در خانه‏ هایى که خداوند اجازه فرموده برافراشته شود و نام خداوند در آن برده شود.» و منظور مساجد است که بدین گونه آباد و مرمت مى‏شود و آیه یک صد و بیست و هفتم سوره بقره هم ناظر به همین معنى است.

و خداوند متعال در سوره جن فرموده است «همانا مساجد مخصوص خداست پس نباید با خداوند هیچ کس غیر از او را پرستش کنید.» و بدین گونه مساجد را به خود اضافه تخصیصى فرموده، همچنان که کعبه را بر خود اضافه فرموده و گفته است «پس پروردگار این خانه را عبادت کنند.» (آیه سوم سوره ایلاف.) امام صادق فرموده است، خداوند به چیزى برتر از سکوت و رفتن به مسجد پرستش نشده است. و فرموده است سه چیز به پیشگاه خداوند عز و جل شکایت مى- برند: مسجدى که خراب شده و مردم در آن نماز نمى‏گزارند. دانایى که میان نادانان گرفتار باشد. قرآن بسته‏اى که بر آن گرد و خاک نشسته و کسى آن را نمى‏خواند[۲].

امام باقر فرموده است در کوفه مساجدى فرخنده و مساجدى لعنت شده است.

اما مساجد فرخنده و مبارک، از جمله آنها مسجد غنى است و به خدا سوگند که قبله آن مستقیم و سرشت آن پاکیزه است و همانا آن را مرد مؤمنى ساخته است و دنیا از میان نخواهد رفت مگر اینکه کنار آن مسجد دو چشمه خواهد جوشید و کنار آن دو بوستان بوجود خواهد آمد. ولى اهل آن مسجد نفرین شده‏اند و سعادت حضور در آن از ایشان سلب شده است. دیگر مسجد بنى ظفر و مسجد سهله و مسجد حمراء و مسجد جعفى است که امروز دیگر مسجد ایشان نیست و به آن درس هم مى‏گویند.

اما مساجد نفرین شده عبارت است از: مسجد ثقیف، مسجد اشعث، مسجد جریر بجلى و مسجد سماک و مسجدى در ناحیه حمراء که بر روى گور فرعونى از فرعون‏هاى روزگار ساخته شده است‏[۳].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، امیر المؤمنین على (علیه السّلام) از نماز گزاردن در پنج مسجد کوفه نهى فرموده است، مسجد اشعث بن قیس، مسجد جریر بن عبد الله بجلى، مسجد سماک بن مخرمه، مسجد شبث بن ربعى و مسجد تی گوید: امیر المؤمنین على (علیه السّلام) هر گاه به مسجد آنان مى‏نگریست مى‏ فرمود: این همچون بیعت تیم است و معناى آن این بود که آنان از روى بغض و کینه، همراه على (علیه السّلام) نماز نمى ‏گزاردند. نفرین خدا بر آنان باد[۴].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است، حریم مسجد از هر سو چهل ذراع است و همسایگى مسجد از هر سو تا چهل خانه است‏[۵].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: هر کس مسجدى را رفت و روب کند، خداوند برایش پاداش آزاد کردن برده‏یى مى‏ نویسد و هر کس هر چیزى را از آن که چشمى را ناخوش آید بیرون برد (غبارروبى کند) خدایش دو بهره از رحمت خویش برایش مى- نویسد[۶].

و همان حضرت فرموده‏اند: هر کس روز پنجشنبه و شب جمعه مسجد را جاروب کند و همان اندازه خاکى که در چشم مى‏نشیند، بیرون ببرد خدایش او را مى ‏آمرزد[۷].

اصبغ بن نباته مى‏گوید: روزى در مسجد کوفه حضور امیر المؤمنین (علیه السّلام) بودی

فرمود: اى مردم کوفه! خداوند نسبت به شما محبتهایى فرموده که نسبت به کس دیگرى‏ چنان نکرده است. نخست اینکه جایگاه نماز و مسجد شما را برترى داده است.

آنجا (مسجد کوفه) خانه آدم و نوح و ادریس علیهم السلام است و محلى است که ابراهیم خلیل (علیه السّلام) و برادرم خضر (علیه السّلام) و خودم در آن نماز مى‏گزاریم و مسجد شما یکى از چهار مسجدى است که خداوند آن را برگزیده است. گویى روز قیامت آن را شبیه اشخاصى که محرم هستند در دو جامه سپید مى‏بینم که براى نمازگزاران در خود و اهل خویش شفاعت مى‏کند و شفاعتش پذیرفته مى‏ شود و روزگار سپرى نخواهد شد تا اینکه حجر الاسود در آن نصب شود و زمانى خواهد آمد که جایگاه نماز گزاردن مهدى (علیه السّلام)- که از فرزندزادگان من است- مى‏شود و جایگاه نماز گزاردن همه مؤمنان و دل هر مؤمنى به سوى آن است. این مسجد خود را خلوت مگذارید و با نماز گزاردن در آن به خداوند متعال تقرب جویید و براى برآمدن حوائج خود در آن مسجد دعا کنید و اگر مردم برکاتى را که در این مسجد است بدانند، از دورترین نقاط زمین هر چند با کشیدن خودشان بر زمین و برف باشد به زیارت آن مى‏آیند[۸].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، بر شما باد به رفتن به مساجد که آنها خانه‏هاى خدا در زمین است. هر کس در حالى که خود را پاکیزه کرده باشد به مسجد برود، خدایش او را از گناهان پاک مى‏کند و او را از زائران خود مى‏نویسد. در مساجد بسیار نماز بگزارید و دعا کنید و در مساجد مختلف نماز بگزارید که هر سرزمین و بقعه، روز رستاخیز براى کسى که در آن نماز گزارده است گواهى مى‏دهد[۹].

همان حضرت فرموده است، هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل و بنده صالحى وارد کوفه نشده مگر اینکه در مسجد آن نماز گزارده است و رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) هم شب معراج چون از فراز مسجد کوفه عبور فرمود، فرشته از خداوند کسب اجازه کرد و پیامبر (صلّى الله علیه و آله) دو رکعت نماز در آن گزاردند. نماز واجب در آن مسجد پاداش هزار نماز دارد و نماز مستحب پاداش پانصد نماز دارد و نشستن در آن مسجد بدون قرآن خواندن هم عبادت است. و به این مسجد برو هر چند با زحمت و سختى باشد[۱۰].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: هر کس به مسجدى برود که در آن نماز جماعت باشد، به هر گامى که برمى‏دارد براى او هفتاد هزار حسنه نوشته مى‏شود و همان اندازه بر درجه‏اش افزوده مى‏شود و اگر در آن حال بمیرد، خداوند هفتاد هزار فرشته بر او مى‏گمارد که در گورش او را دیدار کنند و در وحدت و تنهایى انیس او باشند و تا هنگامى که مبعوث شود براى او استغفار مى‏کنند.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: هر کس صداى اذان را در مسجد بشنود و بدون عذر و علتى از آن بیرون رود، منافق است. مگر اینکه بخواهد به مسجد برگردد[۱۱].

و همان حضرت فرموده‏اند: هر کس مسجدى بسازد که خداى در آن یاد کرده شود، خداوند براى او خانه‏یى در بهشت مى‏سازد و هر کس یک برده مسلمان را آزاد کند، مایه آزادى او از دوزخ است و هر کس موى خود را در اسلام و راه خدا سپید کرده باشد، آن سپیدى در قیامت براى او نور خواهد بود.

و همان حضرت فرموده‏اند: هر کس سخن و حدیث او قرآن، و خانه ‏اش مسجد باشد، خدایش براى او خانه‏یى در بهشت مى ‏سازد[۱۲].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است نماز در بیت المقدس معادل هزار نماز و نماز در مسجد بزرگ شهر معادل صد نماز و نماز در مسجد قبیله معادل دوازده نماز است. و نمازى که مرد به تنهایى در خانه خود مى‏ خواند فقط یک نماز است‏[۱۳].

و همان حضرت فرموده است، هر کس به مسجد آمد و شد کند به یکى از این خصال هشتگانه مى‏ رسد، دست یافتن به برادرى دینى که در راه خدا از یک دیگر بهره‏مند مى ‏شوند، یا دانش تازه‏ یى، یا آیه محکمى یا شنیدن کلمه‏یى که او را به هدایت رهنمون کند یا رحمتى که منتظر آن است، یا کلمه‏یى که او را از کار زشتى باز دارد، یا ترک کردن گناهى از روى حیا یا بیم از خداوند[۱۴].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، بهترین مساجد زنان شما، خانه‏ هاى شماست‏[۱۵].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: هر گاه دیدید قرآنها آراسته و مساجد زیور شده و مناره‏ها بلند و طولانى شده و قرآن را فقط براى نشان دادن آواز خوش مى‏ خوانند و مساجد راه عبور و مرور است، در آن زمان، مؤمن از کبریت احمر هم کمیاب‏تر و گرانبهاتر است. همانا مساجد چنان مردمى آراسته و ظاهر بدنهایشان پاکیزه است، ولى دلهاى ایشان پلیدتر از لاشه مردار است.

پی نوشت:

[۱] . در تفسیر ابو الفتوح رازى، صفحه ۴۶۹ جلد پنجم، چاپ مرحوم آقاى شعرانى، ضمن نقل این موضوع آمده است که اسیر مذکور عباس عموى پیامبر( صلّى الله علیه و آله) بوده است.

[۲] . خصال، صدوق، ص ۶۹، ج ۱٫

[۳] . غنى، جعفى، ظفر نام قبیله‏ هایى است که نامشان در صفحات ۲۴۷ و ۳۴۲ و ۴۰۹ جمهره انساب العرب ابن حزم اندلسى، چاپ عبد السلام محمد هارون، مصر، ۱۳۹۱ ق آمده است. و این روایت در صفحه ۴۸۴ کتاب الغارات ثقفى، درگذشته ۲۸۳ قمرى، چاپ استاد فقید جلال الدین محدث ارموى و به نقل از آن و منابع دیگر در صفحه ۳۶۰ جلد هشتاد و سوم بحار الانوار آمده است.

[۴] . خصال، صدوق، ص ۲۷۰، همراه با ترجمه آقاى کوهکمره ای.

[۵] . بحار الانوار، ص ۳، ج ۸۴، به نقل از خصال صدوق با ذکر سلسله اسناد آمده است.

[۶] . امالى صدوق، ص ۱۰۸ و به نقل از آن با توضیح در بحار الانوار، ص ۳۸۳، ج ۸۲ آمده است.

[۷] . ثواب الاعمال، صدوق( رضی الله عنه)، ص ۵۱، چاپ آقاى غفارى.

[۸] . بحار الانوار، ص ۳۹۰، ج ۱۰۰، چاپ جدید، کتاب المزار.

[۹] . امالى صدوق، ص ۱۲۰ و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۳۸۴، ج ۸۳، آمده است.

[۱۰] . به نقل از کتاب الغارات ثقفى در بحار الانوار، ص ۳۵۹، ج ۸۳، آمده است.

[۱۱] . امالى صدوق، ص ۳۰۰ و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۳۷۲، ج ۸۳، آمده است.

[۱۲] . از قول حضرت صادق از پیامبر( صلّى الله علیه و آله) در همان صفحه امالى و صفحه ۳۸۵ همان جلد بحار الانوار نقل شده است.

[۱۳] . دعائم الاسلام، قاضى نعمان، ص ۱۴۸، ج ۱، چاپ مصر، ۱۳۸۳ قمرى.

[۱۴] . نهایه، شیخ طوسى، ص ۲۳، و محاسن برقى، ص ۴۸ و قرب الاسناد حمیرى، ص ۳۳، چاپ سنگى.

[۱۵] . تهذیب الاحکام، شیخ طوسى، ص ۳۲۵، ج ۱٫

آداب دعا در سنت پیامبر اسلام(ص) و برخی از دعاهای آن حضرت

رسول الله صلّى اللّه علیه و آله فرمود: جبرئیل به من دستور داد که قرآن را ایستاده‏بخوانم، و حمد خدا را در رکوع، و تسبیح او را در سجده انجام دهم، و او را نشسته‏دعا کنم و بخوانم .

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در هنگام ابتهال و دعا دستها را بلند مى‏نمود مانندفقیرى که غذا طلب مى‏کند.

دعاى آن حضرت هنگام نگاه در آینه

على علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وقتى در آینه نظر مى‏کرد مى‏گفت: الحمد للّه الّذى أکمل خلقى، و أحسن صورتى، و زان منّى ما شان من غیرى، وهدانى للاسلام، و منّ علىّ بالنّبوّه. «ستایش خدایى راست که آفرینش مرا کامل‏ ساخت، صورتم را نیکو آفرید، در مقابل عیب دیگران مرا زینت داد، به اسلام‏هدایتم کرد و با برانگیختن من به مقام نبوت نعمتى بزرگ بر من بخشید».

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وقتى به آینه نظر مى‏کردمى‏گفت: الحمد للّه الّذى أحسن خلقى و خلقى، و زان منّى ما شان من غیرى.

«ستایش خدایى راست که آفرینشم را زیبا، و اخلاقم را نیکو ساخت، و مرا در برابرعیب دیگران زینت بخشید».

دعاى آن حضرت هنگام سوار شدن بر مرکب

حضرت محمد صلّى اللّه علیه و آله هنگام سفر کردن چون بر مرکب سوارى خود مستقرمى‏شد، سه بار«اللّه اکبر»مى‏گفت، سپس آیه شریفه: سبحان الّذى سخّر لنا هذا و ماکنّا له مقرنین، و انّا الى ربّنا لمنقلبون (۱)را تلاوت مى‏کرد و مى‏گفت: اللّهمّ إنّانسألک فى سفرنا هذا البرّ و التّقوى، و من العمل ما ترضى. اللّهمّ هوّن علیناسفرنا، و أطو عنّا بعده. اللّهمّ أنت الصّاحب فى السّفر، و الخلیفه فى الاهل. اللّهمّ‏إنّى أعوذ بک من و عثاء السّفر، و کآبه المنقلب، و سوء المنظر فى الاهل و المال.

«خدایا، ما در این سفر از تو نیکى کردن و پرهیزگارى و نیز کارى را که موجب‏خشنودى توست طلب مى‏کنیم. خدایا، این سفر را بر ما آسان گردان و دورى آن رابر ما نزدیک ساز. خدایا، تو در سفر یار ما، و در خانواده جانشین ما هستى. خدایا، ازرنج و گرفتارى سفر، و غم و غصه بازگشت، و دیدن بدى درباره اهل و مال به تو پناه‏مى‏برم». و چون از سفر باز مى‏گشت مى‏گفت: آئبون تائبون، عابدون لربّنا حامدون.

«در حالى که به سوى پروردگارمان توبه و بازگشت کرده و پرستش او مى‏کنیم و سپاسگزار اوییم، به منزل خود باز گشتیم».

دعاى آن حضرت در  هنگام رسیدن شب در سفر

پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله وقتى در سفر بود و شب فرا مى‏رسید مى‏فرمود: ارض، ربّى و ربّک اللّه، أعوذ من شرّک و شرّ ما فیک و شرّ ما یدبّ علیک، و أعوذ باللّه‏من أسد و أسود و من الحیّه و العقرب، و من ساکن البلد، و والد و ما ولد. «اى‏زمین، پروردگار من و تو خداى متعال است، از شر تو و آنچه در تو هست و یا برروى تو در حرکت است به خدا پناه مى‏برم. و نیز از شر هر درنده و گزنده، و از شرهر مار و عقرب، و از کسى که ساکن در این دیار است، و همچنین از شر هر پدر وفرزندش به خداى متعال پناه مى‏برم».

دعاى آن حضرت هنگام پوشیدن لباس نو

نبی اعظم صلّى اللّه علیه و آله هنگامى که لباس نو مى‏پوشید، مى‏گفت: الحمد للّه‏الّذى کسانى ما یوارى عورتى و اتجمّل به فى النّاس. «ستایش خدایى راست که‏مرا لباسى پوشانید که عورتم را مستور مى‏دارد، و با آن در میان مردم آراسته‏مى‏گردم».

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چون مى‏خواست لباس خود را از تن درآورد، ابتدا آن‏را از طرف چپ بیرون مى‏آورد. و از کارهایش هنگام پوشیدن لباس جدید این بودکه حمد و ستایش خدا مى‏نمود، سپس فقیرى را طلب مى‏کرد و لباس کهنه خود را به‏او مى‏داد و مى‏فرمود: هر مسلمانى که تنها براى خشنودى خدا، لباس کهنه خود را به‏تن مسلمان فقیرى پوشاند، در ضمانت و پناه و خیر خداى متعال خواهد بود تا زمانى‏ که آن لباس به تن آن فقیر است، خواه دهنده لباس زنده باشد یا مرده.

حضرت محمد صلّى اللّه علیه و آله چون لباس مى‏پوشید و به پا مى‏خاست پیش از آنکه ازمنزل خارج شود، مى‏گفت: اللّهمّ بک استترت، و الیک توجّهت، و بک اعتصمت، و علیک توکّلت . اللّهمّ أنت ثقتى و أنت رجائى. اللّهمّ اکفنى ما اهمّنى و ما لا اهتمّ‏به و ما انت اعلم به منّى. عزّ جارک، و جلّ ثناؤک، و لا اله غیرک. اللّهمّ زوّدنى‏التّقوى، و اغفر لى ذنبى، و وجّهنى للخیر حیث ما توجّهت. «خداوندا، به واسطه توخود را پوشاندم، و به سوى تو رو کردم، و به تو چنگ زدم، و بر تو توکل نمودم.

خدایا، تو مورد اعتماد و امید منى. خدایا، آنچه برایم مهم است و آنچه بدان‏اهتمامى ندارم و آنچه تو بدان داناترى همه را برایم کفایت کن. پناهنده به تو عزیزاست، و ثنا و حمد تو بزرگ است و جز تو خدایى نیست. خدایا، پرهیزکارى را زاد وتوشه من قرار ده، و گناهم را ببخش، و مرا به هر سو که رو آورم به خیر و خوبى‏متوجه ساز». پس از این دعا دنبال کار خود مى‏رفت.

دعاى آن حضرت هنگام برخاستن از مجلس

رسول الله صلّى اللّه علیه و آله هر وقت از مجلسى برمى‏خاست مى‏گفت: سبحانک‏اللّهمّ و بحمدک. أشهد أن لا إله إلاّ أنت، استغفرک و أتوب الیک. «خدایا، تو از هرعیبى منزهى، و حمد و ستایش از آن توست. گواهى مى‏دهم که جز تو خدایى نیست؛از تو آمرزش مى‏خواهم و به سوى تو باز مى‏گردم».

دعاى آن حضرت هنگام داخل شدن به مسجد و خروج از آن‏

على علیه السّلام فرمود: رسول الله صلّى اللّه علیه و آله چون مى‏خواست وارد مسجد شود مى‏گفت: اللّهمّ افتح لى أبواب رحمتک. «خدایا، درهاى رحمتت را به روى من‏بگشاى». و چون مى‏خواست از مسجد بیرون رود، مى‏گفت: اللّهمّ افتح لى أبواب‏رزقک. «خدایا، درهاى روزیت را به روى من بگشاى».

حضرت فاطمه علیها السّلام فرمود: پیغمبر خدا صلّى اللّه علیه و آله چون داخل مسجد مى‏شدمى‏گفت: بسم اللّه. اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد، و اغفر لى ذنوبى، و افتح لى‏أبواب رحمتک. «به نام خدا. خدایا، بر محمّد و آل محمّد درود بفرست، و گناهان‏مرا بیامرز، و درهاى رحمتت را به روى من بگشاى». و چون از مسجد خارج مى‏شدمى‏گفت: بسم اللّه . اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد، و اغفر لى ذنوبى، و افتح لى‏أبواب فضلک. «به نام خدا. خدایا، بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و گناهان مرابیامرز، و درهاى فضل و کرمت را به روى من بگشاى».

دعاى آن حضرت هنگام رفتن به بستر خواب

حضرت محمد صلّى اللّه علیه و آله چون به بستر خواب مى‏رفت به پهلوى راست‏مى‏خوابید و کف دست راست را زیر صورت مى‏نهاد، سپس مى‏گفت: اللّهمّ قنى‏عذابک یوم تبعث عبادک. «خدایا، روزى که بندگانت را[از قبرها]برمى‏انگیزى مرااز عذاب خود نگاه دار».

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هنگامى که به بستر خواب مى‏رفت دعاهایى داشت که‏مى‏خواند، از جمله هنگام خواب مى‏گفت: بسم اللّه اموت و احیى، و الى اللّه‏المصیر. اللّهمّ آمن روعتى، و استر عورتى، و ادّعنّى أمانتى. «به نام خدا مى‏میرم وزنده مى‏شوم، و بازگشت همه خلایق به سوى اوست. خدایا، ترسم را به امن وآرامش تبدیل فرما، و عیبم را بپوشان، و امانتى را که به من سپرده‏اى خودت ادافرما».

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هنگام خواب«آیه الکرسى»را قرائت مى‏کرد. ومى‏فرمود : جبرئیل نزد من آمد و گفت: اى محمّد، عفریتى از طائفه جن به هنگام‏خوابت براى تو حیله مى‏کند، پس بر تو باد که هنگام خواب«آیه الکرسى»بخوانى.

دعاى آن حضرت وقتى که سفره غذا را نزد او مى ‏نهادند

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وقتى سفره غذا را نزد او مى‏نهادند، مى‏گفت: سبحانک‏اللّهمّ ما أحسن ما تبتلینا، سبحانک ما أکثر ما تعطینا، سبحانک ما أکثر ما تعافین.

اللّهمّ اوسع علینا و على فقراء المؤمنین والمؤمنات والمسلمین والمسلمات.

«خدایا تو منزهى، چه نیکوست آنچه ما را به آن آزموده‏اى!تو منزهى، چه بسیاراست آنچه به ما بخشیده‏اى!تو منزهى، چه فراوان است سلامتى‏هایى که به ماداده‏اى!خدایا، بر ما و بر فقراء اهل ایمان و اسلام گشایش در روزى کرامت فرما».

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وقتى سفره غذا را نزد او مى‏نهادند، مى‏گفت: بسم اللّه.

اللّهمّ اجعلها نعمه مشکوره تصل بها نعمه الجنّه. «به نام خدا. الهى، این غذا را ازنعمت‏هایى قرار ده که شکرش به جا آورده شود به طورى که آن را به نعمت بهشتى‏متصل فرمایى».

دعاى آن حضرت هنگامى که به سوى غذا دست مى‏برد

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وقتى به سوى غذا دست مى‏برد، مى‏گفت: بسم اللّه .

بارک لنا فیما رزقتنا، و علیک خلفه. «به نام خدا. [پروردگارا]آنچه را به ما روزى‏داده‏اى برکت ده و در پى آن روزى تازه‏اى هم مرحمت فرما».

دعاى آن حضرت هنگام برچیدن سفره

امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وقتى سفره غذا را برمى‏چیدند، مى‏گفت: اللّهمّ اکثرت و اطبت، و بارکت فاشبعت و ارویت. الحمد للّه الّذى یطعم‏و لا یطعم. «خدایا، نعمتت را بر ما فراوان کردى و پاکیزه نمودى، و مبارک ساختى‏پس سیر گردانیدى و سیراب نمودى. حمد و ستایش خدایى راست که مى‏خوراندولى خود نیازى به خوردن ندارد».

دعاى آن حضرت هنگام غذا خوردن و شیر نوشیدن‏

امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هیچ‏گاه غذایى میل نمى‏کرد و یاچیزى نمى‏نوشید مگر آنکه مى‏گفت: اللّهمّ بارک لنا فیه، و ابدلنا به خیرا منه.

«خدایا، این غذا را براى ما برکت ده، و بهتر از آن را به ما روزى فرما». ولى چون شیرمى‏نوشید مى‏گفت: اللّهمّ بارک لنا فیه، و زدنا منه. «خدایا این شیر را براى ما برکت‏ده، و روزى ما را از آن زیاد گردان».

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هنگامى که مقدارى از غذا میل مى‏کرد مى‏گفت: اللّهمّ‏لک الحمد، أطعمت و اسقیت و روّیت، فلک الحمد غیر مکفور و لا مودّع‏و لا مستغنى عنک. «خدایا، حمد و ستایش تو راست که مرا طعام و شراب دادى وسیراب نمودى، تو را مى‏ستایم ستایش کسى که کفران نعمتت را نکرده و تو را وداع‏نگفته و از تو بى‏نیازى نجسته است».

دعاى آن حضرت هنگام دیدن میوه تازه

على علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چون میوه تازه‏اى مى‏دید، آن را گرفته‏مى‏بوسید و بر دیدگان و دهان خود مى‏نهاد و مى‏گفت: اللّهمّ کما اریتنا أوّلها فى‏عافیه فارنا آخرها فى عافیه. «خدایا، چنانکه آغاز آن را در سلامتى به ما نشان‏دادى، آخر آن را نیز در سلامتى به ما نشان ده».

دعاى آن حضرت هنگام داخل شدن به دستشویى‏

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هرگاه مى‏خواست به دستشویى (مستراح) وارد شود، مى‏گفت : اللّهمّ انّى أعوذ بک من الرّجس النّجس الخبیث المخبث الشّیطان. اللّهمّ‏امط عنّى الاذى، و اعذنى من الشّیطان الرّجیم. «خدایا، از شیطان پلید نجس خبیث‏ناپاک به تو پناه مى‏برم . خدایا، ناراحتى را از من دور کن، و مرا از شیطان رانده شده‏پناه ده».

و چون براى قضاى حاجت مى‏نشست مى‏گفت: اللّهمّ اذهب عنّى القذى‏و الاذى، و اجعلنى من المتطهّرین. «خدایا ناراحتى و ناپاکى را از من ببر، و مرا ازپاکیزگان قرار ده».

و موقع خارج شدن مدفوع مى‏گفت: اللّهمّ کما اطعمتنیه طیّبا فى عافیهفاخرجه منّى خبیثا فى عافیه. «خدایا، چنانکه در عافیت و سلامتى به من غذاى‏پاکیزه دادى، فضولات آن را نیز در سلامتى از من دفع فرما».

و گاهى دعاى آن حضرت موقع داخل شدن به دستشویى این بود: الحمد للّه‏الحافظ المؤدّى. «حمد و ستایش خدایى راست که حافظ آدمى و برآورنده‏حاجات اوست».

و چون از آنجا بیرون مى‏شد، دست روى شکم خود مى‏کشید و مى‏گفت: الحمد للّه الّذى اخرج عنّى اذاه، و ابقى فىّ قوّته، فیا لها من نعمه لا یقدر القادرون‏قدرها. «حمد و ستایش خدایى راست که فضولات ناراحت کننده غذا را از من خارج‏ساخت و نیروى آن را در بدنم باقى نهاد. چه نعمت بزرگى که هیچ کس توانایى‏اندازه گرفتنش را ندارد».

دعاى آن حضرت هنگام گذشت به قبرستان

امام باقر علیه السّلام مى‏فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چون به قبرستان اهل ایمان‏مى‏گذشت مى‏فرمود: السّلام علیکم من دیار قوم مؤمنین، و انّا ان شاء اللّه بکم‏لا حقون. «سلام بر شما باد اى آرمیدگان دیار اهل ایمان، و ما نیز به خواست خدا به‏شما ملحق خواهیم شد».

دعاى آن حضرت در زیارت اهل قبور

امام صادق علیه السّلام مى‏فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در عصر هر پنجشنبه‏اى باعده‏اى از اصحاب خود به قبرستان بقیع مى‏رفت و سه بار مى‏فرمود: السّلام علیکم‏یا اهل الدّیار. «سلام بر شما اى آرمیدگان در این دیار»و بعد سه مرتبه مى‏فرمود: رحمکم اللّه. «خدا شما را رحمت کند».

دعاى آن حضرت چون از چیزى خوشحال مى‏شد

امام صادق علیه السّلام فرمود: وقتى به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله موضوع‏ خوشحال کننده‏اى مى‏رسید، مى‏گفت: الحمد للّه على هذه النّعمه. «حمد و ستایش‏خدایى راست که این نعمت را به ما ارزانى داشت». و وقتى امرى غمناک به اومى‏رسید، مى‏گفت: الحمد للّه على کلّ حال. «حمد و ستایش خداى را در همه حال».

دعاى آن حضرت وقت دیدن چیزى که آن را دوست مى‏داشت‏

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وقتى مى‏دید آنچه را که‏دوست مى‏داشت، مى‏گفت: الحمد للّه الّذى بنعمته تتمّ الصّالحات. «حمد و ستایش‏خدایى راست که با نعمت او، خوبى‏ها تمام و کامل مى‏گردد».

ذکرى که آن حضرت موقع شنیدن«اذان»مى‏گفت‏

امام زین العابدین علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چون صداى مؤذّن رامى‏شنید جملات او را عینا بازگو مى‏کرد. و چون مؤذن جملات«حىّ على الصّلاه، حىّ على الفلاح، حىّ على خیر العمل»را مى‏گفت، حضرت مى‏فرمود: لا حول و لاقوّه الاّ باللّه. «هیچ توانایى و نیرویى بر ترک و عمل نیست جز به خدا». و چون اقامه‏نماز پایان مى‏یافت، مى‏گفت: اللّهمّ ربّ هذه الدّعوه التّامّه و الصّلاه القائمه، اعط حمّدا سؤله یوم القیامه، و بلّغه الدّرجه الوسیله من الجنّه، و تقبّل شفاعته فى‏امّته. «خداوندا، اى پروردگار این دعوت تام و نماز برپا شده، خواهش‏هاى محمّدرا در روز قیامت برآور، و او را به درجه«وسیله»در بهشت برسان، و شفاعت او رادرباره امتش بپذیر».

ذکرى که آن حضرت در رکعت آخر نماز مغرب مى‏گفت‏

على علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در رکعت سوم نماز مغرب مى‏گفت: ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا، و هب لنا من لدنک رحمه، انّک انت الوهّاب . (۲)«پروردگارا، دلهاى ما را پس از آنکه هدایتمان کردى ملغزان، و از نزد خود رحمتى‏به ما ارزانى دار، که تو تنها بخشنده‏اى».

ذکر و دعاى آن حضرت در قنوت نماز وتر

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در نماز وتر هفتاد بار استغفار مى‏کرد، و هفت مرتبه‏مى‏گفت : هذا مقام العائذ بک من النّار«این‏جا جایگاه کسى است که از آتش به توپناه آورده است» .

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در قنوت نماز وتر مى‏گفت: اللّهمّ اهدنى فیمن هدیت، و عافنى فیمن عافیت، و تولّنى فیمن تولّیت، و بارک لى فیما اعطیت، و قنى شرّما قضیت، إنّک تقضى و لا یقضى علیک، سبحانک ربّ البیت، استغفرک و اتوب‏الیک، و اومن بک و اتوکّل علیک، و لا حول و لا قوّه الاّ بک یا رحیم«خدایا مرادر زمره کسانى که هدایت کرده‏اى هدایت فرما، و در زمره کسانى که عافیتشان‏داده‏اى عافیت ده، و در میان کسانى که کارشان را به عهده گرفته‏اى سرپرستى نما، ودر آنچه به من بخشیده‏اى برکت ده، و مرا از شر آنچه مقدّر فرموده‏اى نگاه دار، که‏فرمان تنها از آن توست و کسى بر تو حکومت نمى‏کند. تو منزهى اى پروردگار کعبه، از تو آمرزش مى‏خواهم و به سوى تو بازمى‏گردم، و به تو ایمان دارم و بر تو توکل‏مى‏نمایم، و[معترفم که‏]هیچ توانایى و نیرویى بر ترک و عمل نیست جز به تو اى ‏خداى مهربان».

دعاى آن حضرت موقع افطار

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به هنگام افطار مى‏گفت: اللّهمّ لک صمنا، و على ‏رزقک افطرنا، فتقبّله منّا«خدایا، براى تو روزه گرفتیم، و با روزى تو افطار کردیم، پس روزه ما را قبول فرما». تشنگى سپرى شد و رگهاى بدن پر شد، و اجر و مزد آن‏باقى ماند.

دعاى آن حضرت در تعقیب نماز

امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چون از تشهد و سلام نماز فارغ‏مى‏شد، چهارزانو مى‏نشست و دست راستش را بر سر مى‏نهاد و مى‏گفت: بسم اللّه‏الّذى لا اله الاّ هو، عالم الغیب و الشّهاده، الرّحمن الرّحیم، صلّ على محمّد وآل محمّد، و أذهب عنّى الهمّ و الحزن«به نام خداوندى که جز او خدایى نیست، خدایى که داناى پنهان و آشکار، و بخشنده و مهربان است. [خدایا]بر محمّد وخاندان او درود فرست، و غم و اندوه را از من دور ساز».

دعاى دیگر آن حضرت در تعقیب نماز

محمّد بن فرج گوید: امام جواد علیه السّلام به من نوشت. . . رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله‏چون از نمازش فارغ مى‏شد، مى‏گفت: اللّهمّ اغفر لى ما قدّمت و ما اخّرت، و مااسررت و ما اعلنت، و اسرافى على امرى‏[نفسى ـ خ ل‏]و ما انت اعلم به منّى. ‏

اللّهمّ انت المقدّم و المؤخّر، لا اله الاّ انت، بعلمک الغیب، و بقدرتک على الخلق‏اجمعین ما علمت الحیاه خیرا لى فأحینى، و توفّنى اذا علمت الوفاه خیرا لى. اللّهمّ‏انّى اسألک خشیتک فى السّرّ و العلانیه، و کلمه الحقّ فى الغضب و الرّضا، و القصد فى الفقر و الغنى، و اسألک نعیما لا ینفد، و قرّه عین لا ینقطع، و اسألک‏الرّضا بالقضاء، و برکه الموت بعد العیش، و برد العیش بعد الموت، و لذّه النّظرالى وجهک، و شوقا الى رؤیتک و لقائک من غیر ضرّاء مضرّه و لا فتنه مضلّه.

اللّهمّ زیّنّا بزینه الایمان، و اجعلنا هداه مهدیّین. اللّهمّ اهدنا فیمن هدیت. اللّهمّ‏انّى اسألک عزیمه الرّشاد، و الثّبات فى الامر و الرّشد، و أسألک شکر نعمک وحسن عافیتک، و اداء حقّک، و اسألک یا ربّ قلبا سلیما، و لسانا صادقا، واستغفرک لما تعلم، و اسألک خیر ما تعلم، و اعوذ بک من شرّ ما تعلم، فانّک تعلم‏و لا نعلم، و أنت علاّم الغیوب.

«خدایا، گناهان گذشته دور و نزدیک مرا و گناهانى را که در نهان و آشکار ازمن سر زده، و همچنین اسراف و زیاده‏روى‏هایى را که کرده‏ام، و هر گناهى را که توبه آن آگاه‏ترى بر من ببخش. خدایا، پیش انداختن و پس انداختن کارها به دست‏توست، معبودى جز تو نیست؛به علم غیب خود و قدرتى که بر تمام خلایق دارى تورا سوگند که تا وقتى مى‏دانى زندگى برایم بهتر است مرا زنده نگه دار، و چون مردن‏را برایم بهتر دیدى مرا بمیران. خدایا بیم و ترس از خودت را در نهان و آشکار، وگفتار حق را در حال خشم و رضا، و میانه‏روى را در حال تنگدستى و وسعت از توخواهانم، و از تو خواهانم نعمتى را که هرگز فنا نپذیرد، و روشنى چشمى که هرگزمنقطع نگردد، و نیز رضا و خشنودى در برابر قضاى حتمیت، و برکت مرگ بعد اززندگى، و زندگى گواراى پس از مرگ، و لذت نظر به خودت، و شوق دیدارت رابدون آنکه سختى در این راه به من رسد و یا آزمایش گمراه کننده‏اى برایم پیش آیداز تو خواهانم. خدایا، ما را به زیور ایمان زینت بخش، و رهنمایانى رهیافته قرار ده.

خداوندا، ما را در زمره کسانى که هدایت کرده‏اى هدایت فرما. خدایا، عزمى راسخ‏و ثبات قدم و استقامتى در کار و هدایت را از تو مى‏خواهم. و توفیق شکرگزارى دربرابر نعمت‏ها، و عافیت نیکو، و ادا کردن حق خودت را از تو خواهانم. پروردگارا، و از تو قلبى سالم، و زبانى راستگو مى‏خواهم، و در برابر آنچه از من مى‏دانى‏آمرزش مى‏طلبم، و از تو بهترین چیزى را که به آن دانایى خواستارم، از شر هرچه به‏آن عالمى به تو پناه مى‏آورم، زیرا که تو مى‏دانى و ما نمى‏دانیم، و تو داناى‏نهان‏هایى».

دعاى آن حضرت بعد از نافله صبح‏

على علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چون دو رکعت نافله صبح را قبل ازنماز واجب صبح مى‏خواند به پهلوى راست مى‏خوابید و دست راستش را زیر گونه‏راست مى‏نهاد، سپس مى‏گفت: استمسکت بعروه اللّه الوثقى الّتى لا انفصام لها، واستعصمت بحبل اللّه المتین، اعوذ باللّه من فوره العرب و العجم، و اعوذ باللّه من‏شرّ شیاطین الانس و الجنّ، توکّلت على اللّه، طلبت حاجتى من اللّه، حسبى اللّه ونعم الوکیل، لا حول و لا قوّه الاّ باللّه العلىّ العظیم. «چنگ زدم به دستاویز محکم‏خدا که هرگز پاره نمى‏شود، و چنگ زدم به ریسمان محکم خدا، و از خشم وتجاوز عرب و عجم، و از شر شیطان‏هاى انس و جنّ به خدا پناه مى‏برم؛بر خدا توکل‏کردم، حاجتم را از او طلبیدم، خدا مرا کافى است و خوب وکیلى است. هیچ توانایى‏و نیرویى بر ترک و عمل نیست مگر به خداى والا و بزرگ» .

دعاى آن حضرت در تعقیب نماز صبح‏

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چون از خواندن نماز صبح فارغ مى‏شد، با صداى بلندبه طورى که اصحابش مى‏شنیدند، سه بار مى‏گفت: اللّهمّ اصلح لى دینى الّذى جعلته‏لى عصمه«خدایا، دینم را که وسیله نگهداریم قرار داده‏اى برایم محافظت فرما». وسه بار مى‏گفت: اللّهمّ اصلح لى دنیاى الّتى جعلت فیها معاشى«خدایا، دنیایم را که‏زندگى مرا در آن قرار داده‏اى برایم اصلاح فرما». و سه بار مى‏گفت: اللّهمّ اصلح لى‏آخرتى الّتى جعلت الیها مرجعى«خدایا، آخرتم را که بازگشت مرا به سوى آن قرارداده‏اى برایم نیکو گردان». و سه بار مى‏گفت: اللّهمّ انی اعوذ برضاک من سخطک، و اعوذ بعفوک من نقمتک«خدایا، از خشم تو به رضایتت، و از کیفر تو به عفو وبخششت پناه مى‏برم». و در آخر مى‏گفت: اللّهمّ انّى اعوذ بک، لا مانع لما اعطیت، و لا معطى لما منعت، و لا ینفع ذا الجدّ منک الجدّ«خدایا، به تو پناهنده مى‏شوم، آنچه را عطا کنى چیزى نمى‏تواند مانع آن شود، و آنچه را باز دارى چیزى بخشنده‏آن نمى‏تواند بود، و ثروت هیچ ثروتمندى در برابر تو برایش سودى ندارد».

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چون نماز صبح را مى‏خواند مى‏گفت: اللّهمّ متّعنى‏بسمعى و بصرى، و اجعلهما الوارثین منّى، و ارنى ثارى من عدوّى«خدایا مرا ازگوش و چشمم بهره‏مند گردان، و آن دو را وارث من قرار ده (آنها را پیش از مرگ‏از من مگیر) ، و جلو چشمم انتقام مرا از دشمنم بگیر».

ذکر آن حضرت بعد از نماز صبح‏

امام باقر علیه السّلام ضمن حدیثى فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وقتى نماز صبح را مى‏خواند تا طلوع آفتاب رو به قبله مى‏نشست و به ذکر خدا مشغول مى‏شد، وعلى علیه السّلام‏[براى رسیدگى به حوایج مردم‏]جلو مى‏آمد و پشت سر پیغمبر رو به‏جمعیت مى‏نشست و مردم از ایشان حوایج خودشان را سؤال مى‏کردند و پاسخ‏مى‏شنیدند. این چنین رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به آنان دستور داده بود.

دعاى آن حضرت بعد از نماز ظهر

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: از جمله دعاهاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پس از نمازظهر این بود: لا اله الاّ اللّه العظیم الحلیم، لا اله الاّ اللّه ربّ العرش العظیم، و الحمدللّه ربّ العالمین. اللّهمّ انّى اسألک موجبات رحمتک، و عزائم مغفرتک، و الغنیمه من کلّ خیر، و السّلامه من کلّ اثم. اللّهمّ لا تدع لى ذنبا الاّ غفرته، و لا همّاالاّ فرّجته، و لا کربا الاّ کشفته، و لا سقما الاّ شفیته، و لا عیبا الاّ سترته، و لا رزقاالاّ بسطته، و لا خوفا الاّ آمنته، [و لا دینا الاّ قضیته‏]و لا سوءا الاّ صرفته، و لاحاجه هى لک رضى و لى فیها صلاح الاّ قضیتها، یا ارحم الرّاحمین، آمین ربّ‏العالمین .

«معبودى جز خداى عظیم و بردبار نیست، معبودى جز پروردگار عرش‏بزرگ نیست، و تمام ستایش‏ها مخصوص پروردگار جهانیان است. خدایا، وسائل‏رحمتت، و برات آمرزش حتمیت، و بهره‏مندى از هر خیر، و سالم بودن از هر گناه رااز تو مى‏طلبم. خدایا، گناهى را بر من باقى منه مگر آنکه آن را آمرزیده باشى، و نه‏غصه‏اى را مگر آنکه زدوده باشى، و نه گرفتاریى را مگر آنکه بر طرف کرده باشى، و نه بیماریى را مگر آنکه شفا داده باشى، و نه عیبى را مگر آنکه پوشانده باشى، و نه‏روزیى را مگر آنکه گسترش داده باشى، و نه ترسى را مگر آنکه از آن امنیت‏بخشیده باشى‏[و نه دینى را مگر آنکه ادا کرده باشى‏]و نه ناخوشایندى را مگر آنکه‏ دور ساخته باشى، و نه حاجتى را که مورد رضایت تو و صلاح من باشد مگر آنکه‏روا کرده باشى، اى مهربان‏ترین مهربانان، دعایم را مستجاب کن اى پروردگارجهانیان».

دعاى آن حضرت در سجده‏

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چون پیشانیش را براى سجده برزمین مى‏نهاد، مى‏گفت: اللّهمّ مغفرتک اوسع من ذنوبى، و رحمتک ارجى عندى‏من عملى، فاغفر لى ذنوبى یا حیّا لا یموت. «خدایا، آمرزش تو از گناهان من‏واسع‏تر، و رحمت تو در نظر من از کردارم امید بخش‏تر است. پس گناهانم را بیامرز، اى زنده‏اى که مرگ به او راه ندارد».

دعاى آن حضرت آن‏گاه که مى‏خواست از نماز باز گردد

على علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آن‏گاه که مى‏خواست از نماز باز گرددبا کف دست راست پیشانى خود را مسح مى‏کرد، سپس مى‏گفت: اللّهمّ لک الحمد، لا اله الاّ انت، عالم الغیب و الشّهاده. اللّهمّ اذهب عنّا الهمّ و الحزن و الفتن، ما ظهرمنها و ما بطن. «خدایا، تمام ستایش‏ها مخصوص توست، معبودى جز تو نیست که‏داناى نهان و آشکارى. خدایا، غم و اندوه و فتنه‏هاى پیدا و نهان را از ما برطرف‏ساز». بعد فرمود: کسى از امت من نیست که این عمل را به‏جا آورد مگر آنکه ازخداوند ـ عزّ و جلّ ـ آنچه را بخواهد به او عطا مى‏کند.

دعاى آن حضرت بعد از هر نماز

.۳۹۴ انس بن مالک گوید: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بعد از هر نماز مى‏گفت: اللّهمّ انّى‏اعوذ بک من علم لا ینفع، و قلب لا یخشع، و نفس لا تشبع، و دعاء لا یسمع. اللّهمّ‏انّى اعوذ بک من هؤلاء الاربع. «خدایا، از دانشى که سود نبخشد، و دلى که خاشع‏نباشد، و جانى که سیر نگردد، و دعایى که شنیده نشود به تو پناه مى‏آورم. خدایا، ازاین چهار چیز به تو پناه مى‏آورم».

نماز و دعاى آن حضرت در آغاز سال جدید

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روز اول ماه محرم دو رکعت نماز مى‏گزارد و چون ازنماز فارغ مى‏شد، دست‏هایش را بلند کرده و این دعا را سه بار مى‏خواند: اللّهمّ انت‏الاله القدیم، و هذه سنه جدیده، فاسألک فیها العصمه من الشّیطان، و القوّه على‏هذه النّفس الامّاره بالسّوء، و الاشتغال بما یقرّبنى الیک یا کریم، یا ذا الجلال‏و الاکرام، یا عماد من لا عماد له، یا ذخیره من لا ذخیره له، یا حرز من لا حرز له، یاغیاث من لا غیاث له، یا سند من لا سند له، یا کنز من لا کنز له، یا حسن البلاء، یاعظیم الرّجاء، یا عزّ الضّعفاء، یا منقذ الغرقى، یا منجى الهلکى، یا منعم یا مجمل، یا مفضل، یا محسن، انت الّذى سجد لک سواد اللّیل، و نور النّهار، و ضوء القمر، وشعاع الشّمس، و دوىّ الماء، و حفیف الشّجر. یا اللّه لا شریک لک. اللّهمّ اجعلناخیرا ممّا یظنّون، و اغفر لنا ما لا یعلمون، حسبى اللّه، لا اله الاّ هو، علیه توکّلت وهو ربّ العرش العظیم، آمنّا به، کلّ من عند ربّنا، و ما یذّکّر الاّ اولوا الالباب. ربّنالا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمه، انّک انت الوهّاب.

«خدایا، تویى معبود دیرین، و این سالى است جدید، پس از تو مى‏خواهم که‏مرا در این سال از شر شیطان نگه دارى، و بر این نفسى که پیوسته به بدى فرمان‏مى‏دهد پیروز گردانى، و به آنچه مرا به تو نزدیک مى‏کند مشغول سازى، اى کریم، اى صاحب جلال و بزرگوارى، اى تکیه گاه کسى که تکیه گاهى ندارد، اى ذخیره‏کسى که ذخیره‏اى ندارد، اى نگه‏دارنده کسى که نگه‏دارنده‏اى ندارد، اى فریادرس‏آن که فریادرسى ندارد، اى پشتیبان کسى که پشتیبانى ندارد، اى گنج کسى که گنجى‏ندارد. اى نیکوبخش، اى امید بزرگ، اى عزت ناتوانان، اى نجات‏بخش‏غرق شدگان، اى رهایى بخش هلاک شوندگان، اى نعمت بخش، اى نیکو بخش، اى‏زیاد بخش، اى نیکى کننده، تویى آن خداوندى که تاریکى شب و روشنایى روز ونور ماه و درخشندگى آفتاب و صداى آب و آواى درختان در برابر تو سجده‏مى‏آرند. اى خدایى که شریکى ندارى. خدایا، ما را بهتر از آنچه دیگران گمان‏مى‏کنند قرار ده، و گناهان ما را که از آن آگاه نیستند بیامرز . خدا مرا کافى است، معبودى جز او نیست، بر او توکل کردم، و او پروردگار عرش بزرگ است، به اوایمان آورده‏ایم، همه چیز از نزد پروردگار ماست، لیکن تنها خردمندان مى‏دانند.

پروردگارا، دلهاى ما را پس از آنکه ما را هدایت کردى ملغزان، و از نزد خودت‏رحمتى به ما ارزانى دار، که تو تنها بخشنده‏اى. »

دعاى آن حضرت در شب نیمه ماه شعبان‏

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در شب نیمه شعبان چنین دعا مى‏کرد: اللّهمّ اقسم لنامن خشیتک ما یحول بیننا و بین معصیتک، و من طاعتک ما تبلّغنا به رضوانک، و من الیقین ما یهون علینا به مصیبات الدّنیا. اللّهمّ متّعنا باسماعنا و ابصارنا وقوّتنا ما أحییتنا، و اجعله الوارث منّا، و اجعل ثارنا على من ظلمنا، و انصرنا على‏ من عادانا، و لا تجعل مصیبتنا فى دیننا، و لا تجعل الدّنیا اکبر همّنا، و لا مبلغ‏علمنا، و لا تسلّط علینا من لا یرحمنا، برحمتک یا ارحم الرّاحمین.

«خدایا، از خشیت و خوفت به قدرى در دل ما قرار ده که مانع از معصیت ونافرمانى ما شود، و از اطاعت و فرمانبرداریت به اندازه‏اى ما را بهره‏مند ساز که‏موجب رضایت و خشنودى تو از ما گردد، و از یقین به قدرى به ما مرحمت کن که باداشتن آن تمام مصیبتهاى دنیا بر ما آسان شود. خدایا، تا زنده‏ایم ما را از چشم وگوش و توانایى‏مان بهره‏مند ساز، و آنها را وارث ما قرار ده (آنها را پیش از مرگ ازما مگیر) ، و انتقام ما را از آن کس که بر ما ستم مى‏کند بگیر، و ما را بر دشمنان یارى‏ده، و بلا و مصیبت ما را در دین ما قرار مده، و دنیا را بزرگترین همّ و غمّ و منتهاى‏دانش ما مگردان، و کسى را که به ما رحم نمى‏کند بر ما مسلّط مساز، به رحمتت اى‏مهربان‏ترین مهربانان».

دعاى آن حضرت موقع دیدن ماه نو

على علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وقتى نظرش به هلال ماه مى‏افتاد، دستها را بلند کرده، و مى‏گفت: بسم اللّه. اللّهمّ اهلّه علینا بالامن و الایمان، و السّلامه و الاسلام، ربّى و ربّک اللّه. «به نام خدا. خدایا، هلال این ماه را براى ماهمراه با امنیت و داشتن ایمان و سلامتى و بهره‏مند شدن از اسلام قرار داده. [اى ماه‏]پروردگار من و تو خداى یگانه است».

دعاى آن حضرت موقع دیدن هلال ماه رمضان‏

على علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وقتى استهلال ماه رمضان مى‏کرد، رو به قبله مى‏ایستاد و مى‏گفت: اللّهمّ اهلّه علینا بالامن و الایمان، و السّلامهو الاسلام، و العافیه المجلّله، و دفاع الاسقام، و العون على الصّلاه و الصّیام وتلاوه القرآن. اللّهمّ سلّمنا لشهر رمضان، و تسلّمه منّا، و سلّمنا فیه حتّى ینقضى‏عنّا شهر رمضان و قد عفوت عنّا و غفرت لنا و رحمتن.

«خدایا، هلال این ماه را براى ما همراه امنیت و ایمان و سلامتى و اسلام وعافیت فراگیر و دفع بیمارى‏ها و یارى بر انجام نماز و روزه و تلاوت قرآن قرار ده.

خدایا، ما را براى انجام اعمال ماه رمضان سالم به این ماه برسان، و آن را نیز سالم ازما دریافت دار، و ما را در آن سالم بدار تا ماه رمضان تمام شود در حالى که از ما عفوکرده و مغفرت و رحمتت را شامل حالمان کرده باشى».

ذکر آن حضرت در هر روز

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هر روز سیصد و شصت بار، به‏تعداد رگهاى بدن، حمد خدا مى‏کرد و مى‏گفت: الحمد للّه ربّ العالمین کثیرا على‏کلّ حال. «در تمام حالات و به طور فراوان حمد و ستایش مخصوص پروردگارجهانیان باد».

امام صادق علیه السّلام از قول رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: در بدن آدمى‏زاده‏سیصد و شصت رگ وجود دارد، که یکصد و هشتاد رگ آن متحرّک و یکصد وهشتاد رگ دیگر ساکن است؛اگر رگ‏هاى متحرک ساکن شوند، یا بالعکس‏رگ‏هاى ساکن متحرک گردند آدمى خوابش نمى‏برد. از این‏رو رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چون‏صبح مى‏کرد سیصد و شصت مرتبه مى‏گفت: الحمد للّه کثیرا على کلّ حال. «در تمام‏حالات و به طور فراوان حمد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان باد». و چون‏شب فرا مى‏رسید ذکر گذشته را نیز به همان شماره تکرار مى‏فرمود .

على علیه السّلام در ضمن حدیثى فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هر روز صبح وقتى‏آفتاب طلوع مى‏کرد، سیصد و شصت بار براى شکر خدا مى‏گفت: الحمد للّه ربّ‏العالمین کثیرا طیّبا على کلّ حال. «در تمام حالات و به طور پاکیزه و فراوان، حمدو ستایش مخصوص پروردگار جهانیان باد».

عمل دیگرى از آن حضرت در شب نیمه شعبان‏

یکى از زنان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گوید: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در شبى که نوبت من بودآهسته از رختخواب بیرون رفت به طورى که من نفهمیدم. پس از آنکه بیدار شدم‏غیرت زنانه مرا در گرفت و پنداشتم که در حجره یکى دیگر از زنانش رفته است، ناگاه چشمم به آن حضرت افتاد که مانند جامه‏اى که بر زمین افتاده باشد، روى‏انگشتان پا به سجده رفته و در حال سجده مى‏گوید: أصبحت الیک فقیرا خائفامستجیرا، فلا تبدّل اسمى، و لا تغیّر جسمى، و لا تجتهد بلائى، و اغفر لى. «پیوسته‏به تو فقیر و نیازمندم، و همیشه از تو ترسان و به تو پناهنده‏ام، پس نامم را از زمره‏نیکان بر مگردان، و جسمم را تغییر مده، و به آزمون دشوارم میفکن، و مرا بیامرز».

سپس سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت، شنیدم که این بارمى‏گفت: سجد لک سوادى و خیالى، و آمن بذلک فؤادى، هذه یداى بما جنیت‏على نفسى. یا عظیم ترجى لکلّ عظیم، اغفر لى ذنبى العظیم، فانّه لا یغفر الذّنب‏العظیم الاّ العظیم. «جسم و شبح من هر دو برایت سجده کرده، و دلم به آن ایمان‏آورده، اینک این دو دستم‏[که در پیشگاهت به خاک افتاده‏]در برابر آن جنایتى که‏بر خود کرده‏ام. اى خداى بزرگى که امید به انجام هر کار بزرگى به توست، گناه‏بزرگ مرا ببخش، که جز خداى بزرگ، گناه بزرگ را نیامرزد».

سپس سر از سجده برداشت و براى بار سوم به سجده رفت، شنیدم که‏ مى‏گفت: اعوذ بعفوک من عقابک، و اعوذ برضاک من سخطک، و اعوذبمعافاتک من عقوبتک، و اعوذ بک منک. انت کما اثنیت على نفسک، و فوق‏ما یقول القائلون. «از عذاب تو به گذشتت، و از خشم تو به رضا و خشنودیت، و از کیفر تو به عفو و بخششت، و از ذات مقدست به ذات مقدس خودت پناه‏مى‏آورم. تو چنانى که خود ثناى خود گفته‏اى، و برتر از آنى که دیگران‏مى‏گویند» .

بعد سر از سجده برداشت و براى بار چهارم به سجده رفت و گفت: اللّهمّ انّى‏اعوذ بنور وجهک الّذى اشرقت له السّماوات و الارض، و قشعت به الظّلمات، و صلح به أمر الاوّلین و الآخرین، ان یحلّ علىّ غضبک، او ینزل علىّ سخطک.

اعوذ من زوال نعمتک، و فجاه نقمتک، و تحویل عافیتک، و جمیع سخطک.

لک العتبى فیما استطعت، و لا حول و لا قوّه الاّ بک. «خدایا، به نور وجهت که‏آسمانها و زمین با آن روشن شده و تاریکى‏ها با آن زایل گشته و کار اولین و آخرین‏با آن به صلاح آمده پناه مى‏آورم از اینکه غضبت بر من فرود آید، و یا عذابت بر من‏نازل شود. خدایا، از زوال نعمتت، و از عذاب ناگهانیت، و تغییر یافتن سلامتى دادنت، و از هر خشم و غضبت به تو پناه مى‏آورم. در حد توانم از تو عذر مى‏خواهم؛و هیچ‏نیرو و توانى بر ترک و عمل نیست مگر به واسطه ذات مقدس تو».

چون این حال را از آن حضرت دیدم او را رها کرده، به سرعت به منزل‏برگشتم به طورى که نفسم به شماره افتاد. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به دنبال من رسید و فرمود: چرا نفست به شماره افتاده؟!عرض کردم: یا رسول اللّه، نزد شما[و ناظر اعمالتان‏]بودم. فرمود: آیا مى‏دانى امشب چه شبى است؟!شب نیمه شعبان است که در آن‏اعمال آدمى معین، روزى‏ها تقسیم و عمرها نوشته مى‏شود و خداى متعال گناه همه‏کس را مى‏بخشد مگر مشرک و باجگیر (یا کینه‏ورز) و قاطع رحم و شرابخوار وکسى که اصرار بر انجام گناهى دارد و شاعر[بیهوده‏گو]و کسى که شغل کهانت و غیبگویى را انتخاب کرده است(۳)

ذکر آن حضرت در هر صبح و شام‏

روایت شده که چون على بن الحسین علیهما السّلام را نزد یزید بردند، یزیدتصمیم گرفت گردن آن حضرت را بزند، از این‏رو امام را در مقابل خود نگاه داشته، با او سخن مى‏گفت تا او را به حرف آورد و کلمه‏اى از آن حضرت بشنود که بدان‏بهانه او را بکشد، اما زین العابدین علیه السّلام به تمام سخنان یزید پاسخ مى‏داد در حالى که‏تسبیح کوچکى را که در دست داشت با انگشتان مى‏گردانید. یزید گفت: من دارم باتو سخن مى‏گویم و تو در پاسخ من با بى‏اعتنایى تسبیح مى‏گردانى؟!این چگونه‏رواست؟!حضرت فرمود: پدرم از جدّم نقل کرد که چون از نماز صبح و تعقیبات‏آن فارغ مى‏شد، با کسى سخن نمى‏گفت تا اینکه تسبیح را در برابر خود مى‏گرفت ومى‏گفت: اللّهمّ انّى اصبحت اسبّحک و امجّدک و احمّدک و اهلّلک بعدد ما ادیر به‏سبحتى«خدایا، صبح کردم در حالى که به اندازه گردش دانه‏هاى تسبیح خود تو راتسبیح و تمجید مى‏کنم، و به گفتن حمد و ذکر توحید تو مى‏پردازم». آن‏گاه دانه‏هاى‏تسبیح را گردش مى‏داد و با مردم سخن مى‏گفت بدون آنکه ذکر گذشته را تکرارکند، و فرمود: با این کار به شماره گردش دانه‏هاى تسبیح برایش ذکر خدا حساب‏مى‏شود و آن سبب حفظ و حراست اوست تا وقتى که به بستر خواب رود، و چون به‏بستر مى‏رفت در آن هنگام نیز تسبیح را مى‏گرفت و ذکر گذشته را تکرار مى‏کرد وتسبیح را زیر سر خود مى‏نهاد و با این کار تا صبح ذکر خدا در نامه اعمال او نوشته‏مى‏شد. من نیز تسبیح را مى‏گردانم تا اقتدا به عمل جدم کرده باشم. یزید پس از شنیدن‏پاسخ امام مکرر گفت: با هیچ کدامتان سخن نمى‏گویم مگر اینکه پاسخى مى‏دهد که‏به نفع او تمام مى‏شود!بالاخره از کشتن آن حضرت منصرف شد و امر کرد تا بندهارا از آن حضرت بردارند .

مؤلف: از ظاهر روایت برمى‏آید که مقصود امام زین العابدین علیه السلام از کلمه«جدّم»رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بوده است.

دعا و تعویذ آن حضرت براى سر درد

امام صادق علیه السّلام فرمود: هرگاه کسالت یا سر دردى به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله‏دست مى‏داد، دستها را مى‏گشود و سوره حمد و معوّذتین (الفلق و الناس) رامى‏خواند و دستها را به صورت مى‏کشید، پس ناراحتیش برطرف مى‏شد.

دعا و تعویذ آن حضرت براى تب و سایر دردها

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در هنگام تب و سایر دردها خود را به این دعا تعویذمى‏کرد : اللّهمّ انّى اعوذ بک من شرّ عرق نعّار، و من شرّ حرّ النّار«خدایا، من از شرّرگى که خون به شدت در آن جریان دارد، و از شرّ سوزش آتش‏[دوزخ‏]به تو پناه‏مى‏آورم».

دعا و تعویذ آن حضرت براى تب‏

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به تب سختى دچار شد، جبرئیل آمد و او را با این دعا تعویذ کرد: بسم اللّه ارقیک، بسم اللّه اشفیک من کلّ‏ داء یؤذیک، و اللّه شافیک، بسم اللّه خذها فلتهنّیک. بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، ولا اقسم بمواقع النّجوم و انّه لقسم لو تعلمون عظیم، لتبرأنّ باذن اللّه عزّ و جلّ«بانام خدا تو را تعویذ مى‏کنم و پناه مى‏دهم، با نام خدا برایت از هر درد که آزارت‏مى‏رساند شفا مى‏خواهم، و خداوند شفا دهنده توست، به نام خدا این تعویذ را بگیرکه تو را گوارا باد. به نام خداوند بخشنده مهربان، سوگند به جایگاه ستارگان، که آن‏به حقیقت قسمى بزرگ است اگر بدانید؛حتما به اذن خداوند بهبود خواهى یافت».

پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله برخاست و از بند تب نجات پیدا کرد. آن‏گاه فرمود: اى‏جبرئیل، تعویذى بلیغ بود!جبرئیل عرضه داشت: آن از خزانه‏اى است که در آسمان‏هفتم است.

دعا و تعویذ آن حضرت براى دفع سحر

ابن عباس گوید: لبید بن اعصم براى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله جادو کرد و آن رادر چاه بنى زریق پنهان نمود. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مریض شد؛موقعى که آن حضرت‏خوابیده بود دو ملک آمده، یکى بالاى سر و دیگرى پایین پاى حضرت نشست وحضرت را به وضع جادو خبر داده گفتند: جادو در میان جلد شکوفه خرما قرار داده‏شده و در ته چاه«ذروان»زیر سنگى نهاده شده است. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از خواب بیدارشد و على علیه السّلام را با زبیر و عمّار فرستاد تا آن را بیرون آورند. على علیه السّلام با همراهان آب‏چاه را کشیده سنگ ته چاه را بلند کردند و جادو را در زیر آن پیدا کرده، خدمت‏رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آوردند. در میان جلد شکوفه خرما مقدارى از موى سر پیغمبر (که‏موقع شانه زدن ریخته بود) با چند دندانه از دندانه‏هاى شانه آن حضرت وجود داشت‏که به آنها یازده گره با سوزن دوخته شده بود. پس این دو سوره (قل أعوذ برب‏الفلق، و قل أعوذ برب الناس) بر حضرت نازل شد. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هر آیه‏اى که‏ خواند یکى از آن گره‏ها باز شد، پس از باز شدن تمام آنها رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سبک شدو مانند کسى که بند از او برداشته باشند از جا جست. جبرئیل نیز شروع کردآن حضرت را با این کلمات تعویذ نمودن: بسم اللّه ارقیک، من کلّ شى‏ء یؤذیک، من حاسد و عین و اللّه یشفیک. «با نام خدا تو را از شر هر چه موجب آزار توست‏تعویذ مى‏کنم، و خداوند تو را از شر هر حسود و چشم زخمى شفا کرامت مى‏کند».

دعا و تعویذى دیگر

از امام حسن عسکرى علیه السّلام نقل است که فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست‏خود را بر گوشت ذراع (دست گوسفند) که زنى یهودى آن را مسموم کرده بود کشیدو گفت : بسم اللّه الشّافى، بسم اللّه الکافى، بسم اللّه المعافى، بسم اللّه الّذى‏لا یضرّ مع اسمه شى‏ء فى الارض و لا فى السّماء، و هو السّمیع العلیم. «به نام‏خداوند شفا بخش، به نام خداوند کفایت کننده، به نام خداوند عافیت دهنده، به نام‏خدایى که با یاد کردن نامش هیچ چیز در زمین و آسمان ضرر نمى‏رساند، و اوست‏شنوا و دانا». سپس فرمود: بخورید با نام خدا. پس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و همراهان همگى‏از آن خوردند تا سیر شدند و هیچ زیانى به آنان نرسانید(۴)

دعاى آن حضرت موقع گرفتارى و غم‏

على علیه السّلام فرمود: وقتى گرفتارى یا همّ و غمّى به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله واردمى‏شد، این دعا را مى‏خواند: یا حىّ یا قیّوم، یا حیّا لا یموت، یا حىّ، لا اله الاّ أنت، کاشف الهمّ، مجیب دعوه المضطرّین، أسألک بأنّ لک الحمد، لا اله الاّ انت‏المنّان، بدیع السّماوات و الارض، ذو الجلال و الاکرام، رحمان الدّنیا و الاخره ورحیمهما. ربّ ارحمنى رحمه تغنینى بها عن رحمه من سواک، یا ارحم الرّاحمین.

«اى خداى زنده و پاینده‏اى که حیات و قوام هر چیز به دست توست، اى خدایى که‏مرگ به او راه ندارد. اى خداى زنده، خدایى جز تو نیست که برطرف کننده هر غم واندوه، و اجابت کننده دعاى درماندگانى، از تو درخواست مى‏کنم، زیرا که تمام‏ستایش و حمدها مخصوص توست، خدایى جز تو نیست که نعمت بخش و آفریننده‏آسمان و زمین و صاحب جلالت و بزرگوارى، و بخشنده و مهربان در دنیا و آخرت‏هستى، پروردگارا، رحمتى شامل حال من کن که با آن از رحمت دیگرانم بى‏نیازسازى، اى مهربان‏ترین مهربانان».

و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: هر مسلمانى که این دعا را سه بار بخواند خواسته‏اش‏برآورده مى‏شود مگر آنکه درخواست گناه و یا قطع رحمى کرده باشد.

دعاى آن حضرت براى حفظ قرآن‏

على علیه السّلام فرمود: این دعا از دعاهاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است : اللّهمّ‏ارحمنى

عبادت امام هادی علیه السلام

ایجاد ارتباط عاشقانه با معبود و معشوق ازلی و عبادت فراوان،از ویژگی های برجسته امام هادی علیه السلام بود. در این باره نوشته اند:

 «همواره ملازم مسجد بود و میلی نیز به دنیا نداشت،  عبادتگری فقیه بود، شب ها را در عبادت به صبح می رساند بی انکه لحظه ای روی از قبله برگرداند. با پشمینه ای بر تن و سجاده ای از حصیر زیر پا به نماز می ایستاد.  شوق به عبادتش به شب تمام نمی شد.کمی می خوابید و دوباره برمیخواست و مشغول عبادت می شد.  آرام زیر لب قرآن  را زمزمه می کرد و با صوتی محزون آیاتش را می خواند و اشک می ریخت هر که صدای مناجات او را می شنید می گریست. گاه بر روی ریگ ها و خاک ها می نشست. نیمه شب ها را مشغول استغفار می شد و شب ها را به شب زنده داری می گذراند.

شبانگاه به سجده و رکوع می افتاد و با صدایی محزون و غمگین می گفت:«خداوندا !این گناهکار پیش تو آمده و این نیازمند به تو روی آورده ،خدایا،رنج او را در این راه بی پاداش مگذار،بر او رحمت آور و او را ببخش و از لغزش هایش در گذر».(۱)(۲)

پی نوشت ها:

(۱)ائمتنا،ص۲۱۷و۲۵۷٫

(۲)ابوالفضل هادی منش،مشکات هدایت،مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما:سروش مهرف۱۳۸۳،ص۱

منبع: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام.

حدیث سد ابواب مسجد

سفر هجرت از مکه به مدینه روز جمعه دوازدهم ربیع الاول سال سیزدهم بعثت (۶۲۲ م) به پایان رسید و رسول الله (صلی الله علیه و آله) بعد از ظهر آن روز از «قبا» در حومه شهر وارد مدینه گردید مرکب او (ناقه قصوی) در محله بنی ظمالک بن النجار در زمینی متعلق به دو کودک یتیم به نام سهل و سهیل متوقف شد و زانو بر زمین زد. آن حضرت از شتر به زیر آمد و دستور داد مسجد مدینه را در آن محل بنا کنند. خود او در همان نزدیکی در خانه ابوایوب انصاری در حجره فوقانی منزل گرفت و مدت یازده ماه که کار ساختمان مسجد ادامه داشت در همان محل باقی ماند (سیره ابن هشام، ۱/۴۹۵ به بعد) . نقشه مجتمع مسجد و خانه های اطراف آن را پیغمبر شخصا طرح کرد. زمین مسجد را از قیم آن دو یتیم به مبلغ ده مثقال طلا خریداری کرد و به ابوبکر خزانه دار خود دستور پرداخت آن وجه را صادر نمود. مقرر شد پی دیوارها با سنگ و گل و دیوارها با خشت و گل ساخته شود. پس دیوارها به عمق سه گز (ذراع، ارش) و ارتفاع آنها پنج و به قولی هفت گز بود که به بلندی قامت انسان می رسید. به روایت ابن شهاب زهری. مسلمانان سنگ از سنگستانهای اطراف مدینه می آوردند و در زمین مسجد خشت می زدند . رسول الله (صلی الله علیه و آله) مانند سایر صحابه سنگ می کشید و گل کاری می کرد. برای حفظ نمازگزاران از تابش آفتاب و ریزش باران ستونهایی از تنه نخل برافراشتند و محوطه مسجد را با شاخ و برگ خرما پوشاندند. تا رسول الله (صلی الله علیه و آله) زنده بود اجازه نداد روی مسجد سقف خشت و گلی بگذارند. در انتهای شمالی مسجد خیمه بزرگی برافراشتند که قبله را به سمت صخره بیت المقدس نشان می داد. بعد از تغییر قبله به سمت کعبه آن خیمه محل سکونت مهاجران فقیر (اصحاب صفه) گردید (سیره امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، ۲/۳۹۲، خطی از نویسنده این مقاله؛ مختصر سیره الرسول، عبدالله نجدی، ۱۷۷) . بنای مسجد و ضمائم آن از ربیع الاول تا صفر سال بعد، حدود یازده ماه به طول انجامید ولی مسلمانان نمازهای خود را پیوسته به جماعت در آن محل می گزاردند. مقصوره مسجد ده هزار گز مساحت داشت. سه دروازه (باب) برای آن ساخته شد که با تکه های سنگ ازاره بندی شده بود. یکی از آنها به رفت و آمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت اختصاص داشت و آن را باب جبرئیل گفتند. محل و نام این دروازه تا امروز حفظ شده است. دیگری باب الرحمه و سومی بی نام بود و این دروازه سوم راهرو همگان از بنده و آزاد و مسلمان و کافر بود. در مسجد هیچ فرش و اثاثه نبود و کف آن را با سنگ ریزه فرش کرده بودند . منبر هم نداشت و رسول الله (صلی الله علیه و آله) برای القای خطبه به یکی از ستونهای مسجد تکیه می داد . نخستین منبر برای مسجد مدینه در سال هفتم یا هشتم هجری شبیه منبر کلیساهای شام ساخته شد و سازنده آنها مردی به نام تمیم داری بود. برای رسول الله (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و بعضی مهاجرین اطاقهای کوچکی با سقف کوتاه در کنار مسجد ساختند که در آنها به داخل مسجد گشوده می شد . سقف اطاقها آن قدر کوتاه بود که دست یک طفل نوبلوغ به آن می رسید، سبک معماری آنها هم مانند شبستان مسجد بود یعنی ستونهایی از تنه نخل برافراشته روی آنها را با شاخ و برگ خرما پوشانده بودند. اطاقها یک دری و بدون چفت و کوبه و یراق بود. حجره عایشه که رسول بعد از رحلت در آن مدفون گردید و حجره علی و فاطمه در سمت شرقی مسجد بود. برای هر همسر تازه که به خانه پیغمبر می آمد حجره تازه ای به همان اسلوب در ردیف حجره عایشه بنا می گردید. مسجد مدینه حیاط مستقل و وضوخانه نداشت و اهالی مدینه برای قضاء حاجت به خارج شهر می رفتند. تمام مسجد هم سرپوشیده نبود (حواشی سیره ابن هشام، ۱/۴۹۸؛ اعیان الشیعه، ۱/۳۵۳) .

بعد از آن که ساختمان مسجد تمام شد پیغمبر از خانه ابوایوب به خانه خود منتقل گردید . علی بن ابی طالب (علیه السلام) و ابوبکر و عمر و نیز عباس و حمزه عموهای پیغمبر در خانه های خود مستقر گردیدند و از راه مسجد رفت و آمد می کردند. لیکن رسول الله (صلی الله علیه و آله) می خواست با همسر بسیار جوان خود عایشه زفاف کند و ازدواج فاطمه دختر آن حضرت با علی (علیه السلام) نیز قریب الوقوع بود و رفت و آمد صحابه از داخل مسجد مانع از آن بود که اهل بیت بعد از نماز فراغتی داشته باشند. از این سبب دستور رسید که همه صحابه حتی عموها درهای خود را که به مسجد باز می شد ببندند و از راه دیگر رفت و آمد کنند و برای نماز از درهای مسجد وارد آن گردند. انحصارا به علی مرتضی که از کودکی در کنار رسول الله (صلی الله علیه و آله) به سر می برد اجازه داده شد در خانه اش را به مسجد باز نگاه دارد و هر کار که در مسجد بر رسول الله (صلی الله علیه و آله) حلال است بر وی نیز حلال باشد. این امتیاز به بعض صحابه از جمله عموهای پیغمبر گران آمد و کار به گله گزاری رسید ولی رسول الله (صلی الله علیه و آله) قاطعانه ابلاغ فرمود که این دستور به موجب وحی الهی است و علی به حکم خدای این مزیت را حاصل کرده است. از این رو اصحاب ساکت شدند و سخن کوتاه گشت و درهائی که به داخل مسجد باز می شد مسدود گردید. در این باره احادیث بسیار از طریق شیعه و سنی روایت شده که به نام احادیث سد ابواب معروف است و بعض آنها ذیلا نقل می شود :

۱) محمد عیسی ترمذی در جامع صحیح (۲/۳۰۱) حدیثی از عبدالله بن عباس به این شرح روایت کرده است: «ان رسول الله صلی الله علیه و سلم امر بسد الابواب الا باب علی» یعنی: رسول الله (صلی الله علیه و آله) امر فرمود همه درها را که به مسجد باز می شد ببندند مگر در خانه علی را؛ ۲) حاکم نیشابوری در المستدرک الصحیحین (۳/۱۲۵) به سند خود از ابوهریره و او از عمر بن الخطاب چنین روایت کرده است: «ثلاث خصال لان تکون لی خصله منها احب الی من ان اعطی حمر النعم. قیل و ما هی یا امیرالمؤمنین؟ قال تزوجه فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و سلم و سکناه المسجد مع رسول الله (صلی الله علیه و آله) یحل له فیه ما یحل له و الرایه یوم خیبر» ، یعنی : عمر می گفت به علی بن ابی طالب سه فضیلت عطا شده که اگر یکی از آنها نصیب من می شد آن را از شتران سرخ موی (ثروت بسیار) دوستتر می داشتم. بدو گفتند: آن سه فضیلت کدام است ای امیرالمؤمنین. گفت: همسری او با فاطمه دختر رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سکونت او در مسجد با رسول الله که هر چه در آن جا به پیغمبر حلال بود بر علی نیز حلال بود و علمداری او در روز خیبر. حاکم نیشابوری نیز مانند ترمذی مانند این حدیث را صحیح دانسته است. همین حدیث را متقی هندی در کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال (۱۵/۲۷۴، ۲۹۷) به روایت ابن ابی شبیه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ابن حجر هیثمی در الصواعق المحرقه به روایت از ابویعلی و محب طبری در الریاض النضره (۲/۱۹۲) ثبت کرده اند؛ ۳) احمد بن علی نسائی در خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (۷۳) از بشار بن بندار بصری و او از محمد بن جعفر و او از عوف و عوف از میمون ابی عبدالله و او از زید بن ارقم چنین روایت کرده است: «کان لنفر من اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم ابواب شارعه فی المسجد. فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم یوما: سدوا هذه الابواب الا باب علی. فتکلم فی ذلک الناس. فقام رسول الله صلی الله علیه و سلم فحمد الله و اثنی علیه ثم قال: اما بعد فانی امرت بسد هذه الابواب غیر باب علی و قال فیه قائلکم و الله ما سددته و لا فتحته و لکنی امرت فاتبعته» یعنی: در خانه چند نفر از اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله) به مسجد باز می شد (و از آن رفت وآمد می کردند) روزی پیغمبر امر کرد و جز در خانه علی همه آن درها را مسدود کنند. پس مردم در این باره حرفها زدند. از این رو رسول الله (صلی الله علیه و آله) برخاست و بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: به من امر شده است همه این درها را غیر از در خانه علی ببندم. در این باره بعض شما حرفهایی زده اید. به خدا سوگند که من هیچ دری را مسدود نکردم و هیچ دری را نگشودم. لیکن به من امری شد و از آن پیروی کردم. همین حدیث را احمد بن محمد بن حنبل در مسند (۴/۳۹۶)، حافظ کنجی در کفایه الطالب (۸۸) ابن حجر عسقلانی در فتح الباری (۷/۱۲) و همین مؤلف در عمده القاری (۷/۵۹۲)، و امینی در الغدیر (۳/۲۰۲) نیز روایت کرده اند؛ ۴) علی متقی هندی در کتاب کنزالعمال (۱۵/۴۳۶) حدیث ذیل را به روایت ابوبکر بزاز از امیر المؤمنین نقل کرده است: «اخذ رسول الله (صلی الله علیه و آله) بیدی فقال: ان موسی سأل ربه ان یطهر مسجده بهارون و انی سألت ربی ان یطهر مسجدی بک و بذریتک. ثم ارسل الی ابی بکر ان سد بابک. فاسترجع ثم قال سمعا و طاعه فسد بابه. ثم ارسل الی عمر ثم ارسل الی العباس بمثل ذلک. ثم قال رسول الله ما انا سددت ابوابکم و فتحت باب علی و لکن الله فتح باب علی و سد ابوابکم» . یعنی: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست مرا گرفت و گفت: همانا موسی از خدای خود مسألت نمود که مسجدش را به وجود هارون پاک سازد. من نیز از خدای خود خواستم مسجدم را به وجود تو و ذریه تو پاک بدارد. پس به ابوبکر پیغام فرستاد که در خانه ات را (که به مسجد باز می شود) مسدود کن. او گفت: انا لله و انا الیه راجعون سپس گفت سمعا و طاعه و در خانه خود را مسدود نمود. بعد همین پیغام را برای عمر و عباس فرستاد. آن گاه فرمود: این من نیستم که در خانه های شما را بستم و در خانه علی را گشودم. این خداوند است که در علی را بگشود. و درهای شما را مسدود ساخت. این حدیث را ابن حجر هیثمی در مجمع الزوائد (۹/۱۱۴) نیز به همان سند از بزاز روایت کرده است؛ ۵) علامه امینی در الغدیر (۳/۲۰۲) بیست و سه صورت از حدیث سد ابواب را به طرق و اسناد مختلف از راویان موثق نقل نموده و دلائل صحت و اعتبار آن را شرح داده است. از جمله آنها حدیث ذیل است که حارث بن مالک از سعد بن ابی وقاص روایت کرده و امام نسائی در خصائص (۷۴) نیز ثبت کرده است. متن حدیث چنین است: «… اتیت مکه فلقیت سعد بن ابی وقاص فقلت: هل سمت لعلی بن ابی طالب منقبه؟ قال: کنا مع رسول الله فنودی فینا لیله: لیخرج من فی المسجد الا آل رسول الله. فلما اصبح اتاه عمه فقال: یا رسول الله : اخرجت اصحابک و اعمامک و اسکنت هذا الغلام؟ فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله): ما انا امرت بأخراجکم و لا باسکان هذا الغلام. ان الله امر به» ، یعنی: حارث بن مالک گفت: به مکه رفتم و در آنجا سعد بن ابی وقاص را ملاقات نمودم. او را گفتم: آیا منقبتی برای علی شنیده ای؟ گفت : ما با رسول الله (صلی الله علیه و آله) بودیم. پس شبی به ما ابلاغ شد که هر کس در مسجد به سر می برد غیر از آل رسول الله (صلی الله علیه و آله) باید که بیرون رود. چون صبح شد عباس عم پیغمبر نزد او آمد و گفت: ای رسول خدای همه اصحاب و اعمامت را بیرون کردی و این پسر را در مسجد جای دادی؟ رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمود: من نیستم که امر به اخراج شما و اسکان این پسر داده ام. خدای این امر را صادر نموده است.

در عهد رسول الله (صلی الله علیه و آله) و خلافت ابوبکر مسجد مدینه و خانه های اطراف آن به صورت اصلی باقی ماند. در عهد خلافت عمر به سال هفدهم هجری سه در دیگر برای آن ساخته شد و محوطه مسجد توسعه یافت. در عهد عثمان مسجد بازسازی شد و طول و عرض مقصوره آن به صد و پنجاه گز بالغ شد. دیوارها و ستونهای مسجد را با سنگ تراشیده ساختند و سقفی از چوب ساج بر آن بنا نمودند و طاق مسجد را گچ کاری کردند. این بازسازی از ربیع الاول ۲۹ تا ۳۰ ق به طول انجامید . در عهد ولید بن عبدالملک (۴۸ ۹۶ ق) بار دیگر مسجد مدینه نوسازی شد و طولش را از جلو دویست گز و از عقب صد و هشتاد گز قرار دادند. در این نوسازی خانه های رسول الله (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) جزء مسجد گردید. خلفای عباسی و عثمانی هم در تزیین و عمران مسجد مدینه کوشیدند و قبه خضراء و مناره های با شکوه برای آن ساختند. آخرین و کاملترین توسعه و تعمیر در عهد دولت سعودی صورت گرفته و با مرمر کاری و کاشی کاریهای فاخر و حجاریها و موزائیک سازی های ممتاز این مسجد را بعد از مسجد الحرام به صورت مجلل ترین و وسیع ترین مسجد جهان در آورده اند.

منبع : دایره المعارف تشیع، ج ۶ , فریدنی، مشایخ

دل انگیزترین فضاهای تربیت دینی

 آنچه مى ‏تواند براى پرورش دینى کودک، فضاى مناسب و محیط مساعد، فراهم دارد، عبارتند از:

فضاى اول – پدر و مادر، که به منزله‏ى یک فضاى بعددار است (۱) و فضایى که فرزند با آن تقریبا همه وقت در تماس مى ‏باشد؛ شب و روز، در تاریکى و روشنى، در خواب و بیدارى، همه گاه و در همه حال. رابطه ‏اى افراد در این فضا، محبت است و تدریجا باید این محبت خانوادگى را به محبتى خدایى تبدیل کرد؛ تا صفاى بیشتر و نفوذى عمیق‏ تر و دوامى جاودانه داشته باشد.

فضاى دوم – نماز، این فضا نیز ابعادى دارد و در جهات مختلف مى‏ تواند نمایش تربیتى عرض کند؛ در اذکارش، باطن آدمى را با خدا رابطه دهد؛ در دعاهایش، روح نیازمند آدمى را استغنا بخشد و به فضل غنى مطلق متکى دارد؛ در تکرارش، بیدارى مداوم به انسان دهد و این هشیارى و توجه را در او امرى فطرى و وجودى سازد و چون همه ‏ى اهل خانه، بدین نماز مى ‏پردازند، این عمل، به همه‏ ى خانواده تلقین مى ‏کند که ما همه با یک‏دیگر، هم جهت و هم نظر هستیم و آن جهت، جهت خدایى است و بس مقدس و بلندتر از حدود علم و عقل همه‏ ى ما و راهبر علم و افزاینده‏ى عقل… و نماز با حفظ این مقاصد، فضایى مساعد، جهت تربیتى دینى فرزند، به وجود مى ‏آورد.

فضاى سوم – خانه‏ ى خدا، یعنى: مسجد (۲) که کودک را به اجتماعى آشنا مى‏ سازد که آنان را «هدفى مقدس» جمع داشته است (نه پول و مال و شهوات و امور دنیایى موقت و بى ‏اساس) (۳) و همه براى سالم بودن و بهتر شدن و بندگى حق و خیر کردن، در آن‏جا گرد آمده ‏اند و نظام نماز جماعت و احترام به «بزرگتر علمى و عملى» و انضباطى که در عمل دارند، همه آموزنده و آماده ‏ساز پرورش وجودى فرزند خواهند بود و بنا به قولى «مسجد، روح دینى را از فردى که متدین و مؤمن است به فردى که مى‏ خواهد متدین شود، منتقل مى‏ نماید».(۴)

فضاى چهارم – مجالس مذهبى (اعم از مجالس سخنرانى، یا سوگوارى یا اعیاد) که حضور کودکان و نوجوانان در آن‏ها، باعث مى‏ شود که روح دینى و فطرت مذهبى ‏شان پرورش یابد؛ البته بدین شرط که بزرگتران، مواظبت کنند که در آن مجالس، مطلب خرافى و القاى نادرست مطرح نگردد.

فضاى پنجم – دیدار افراد سلیم النفس و صاف دل، (گرچه عامى باشند و به هر شغل و کارى) و نیز دیدار افراد مؤمن و علماء و افراد خلیق و عطوف و شجاع و کریم و منصف و مؤدب و باتقوى و نظیر این‏ها، گرچه اکتفا به دیدار و نظاره‏ى حال و حرکت ایشان باشد، بس نافذ و اثربخش است.

فضاى ششم – نگاه به آسمان صاف در بلندى‏ها قرار گرفتن در میان دشت وسیع، نگاه به کبوتران، به گوسفندان، به سبزه ‏ها، به آب‏ها به شبنم ‏هاى صبح گاهى، به هرچه وسعت روح مى ‏دهد، پاکى نظر و دل مى‏ بخشد، تعالى عاطفه را موجب مى ‏شود، عمق و دقت را سبب مى‏ گردد، آرام جان، اعتدال درون، سادگى، کم‏ توقعى، بى‏ خشمى، پرحوصلگى، دیرپایى و پرصفایى و قوت روح را ایجاد مى‏ کند که همه، براى پرورش مذهبى، فضاى مساعد هستند.

اصولا باید دانست، آدمى وقتى خود را در مکانى مقدس حس کرد و آن را اهمیت داد، موجب مى‏شود که خود را پاک و بى ‏خلاف بدارد و تا مى‏ تواند و متوجه است به کار خلاف و حتى منافى ادب هم نپردازد و چنین است اثر شب ‏هاى مقدس، در آن کس که توجه و بینش دارد و آن شب را محترم مى ‏دارد. همین اعتنا، اثرى خاص در پیش‏گیرى از رفتار نامناسب مى‏ گذارد. (۵)

حال، اگر این «مکان مقدس و زمان مقدس» را تعمیم دهیم و محل کسب را هم مقدس بدانیم و کوچه و بازار و مدرسه و… همه جا را «زمین خدا» بشناسیم و مقدس شماریم و همه وقت را چنان احساس کنیم که «عنایت خاص الاهى» و توجهات او در همان زمان، معطوف ما و زندگى ما است؛ چه خواهد شد؟

آیا تصور غلطى کرده ‏ایم؟ نه، نه، فقط به حقیقتى، خود را متوجه داشته ‏ایم که هست و ما قبلا از آن غافل بوده ‏ایم.

آن گاه، بى ‏شبهه در همه جا و همه وقت، ما همان حالت را خواهیم داشت که در اماکن مقدسه و شب ‏هاى مقدس داریم؛ خلاف نمى کنیم؛ بد نمى‏ خواهیم؛ عطوفت مى‏ ورزیم؛ به کمالات، متمایل مى‏ شویم؛ نگاه خدا را به سوى خود، احساس مى ‏نماییم؛ هر جا مى ‏رویم و هر گوشه مى ‏نشینیم و هر کار مى‏ کنیم، خود را زیر پرتو مقدس خدایى و تحت نظارت او مى‏ بینیم؛ در چنین حالت و موقعیتى است که دیگر «فضاهاى مقدس» همه وحدت یافته ‏اند و زندگى و محیط زندگى، همه مقدس و مساعد شده است و بى‏ شبهه، چیزى که این امر را واقعیت بخشیده، توجه ما است به خدا و احساس خدا در همه جا و همه وقت و ایمانى که قلبا بدین امور یافته ‏ایم.

پی‌نوشت‌ها

(۱) سخ، ۱۵۰(مهندس مصحف).

(۲) سخ، ۱۵۰(مهندس مصحف).

(۳) که اگر اهداف دنیایى بر آن حاکم بود مسجد نیست؛ دکان است.

(۴) سخ، ۱۵۰(مهندس مصحف).

(۵) رجوع شود به کتاب «دیباچه‏اى بر رهبرى» از دکتر صاحب الزمانى – صفحه‏ى ۳۳۳ – آمارى که در روزهاى ۱۹ تا ۲۳ رمضان از اداره‏ى پلیس و دادگسترى دریافته است.

منبع: گامی در مسیر تربیت اسلامی از کودکی تا بلوغ؛ دکتر رجبعلی مظلومی

مسجد امام حسن عسکری قم.

اشاره:

مسجد امام حسن عسکری یا مسجد امام، از قدیمی‌ترین مساجد قم است که بنای نخستین آن بر اساس برخی گزارش‌ها به دستور امام حسن عسکری(ع) و به دست احمد بن اسحاق قمی وکیل آن حضرت ساخته شده است. اهمیت این مسجد به سابقه تاریخی و انتساب آن به امام عسکری بازمی‌گردد. مسجد امام حسن عسکری مدتی محل برپایی نماز جمعه قم بوده، برخی درس‌های حوزه علمیه و مراسم اعتکاف نیز در آن برگزار می‌شود.

بر اساس برخی گزارش‌ها بنای اولیه مسجد امام حسن عسکری در قرن سوم قمری به دستور امام حسن عسکری و به دست احمد بن اسحاق قمی، وکیل آن حضرت بنا شده است[۱] برخی معتقدند این مسجد در مکان مسجد دژپل(درپل) بنا شده[۲] و در گذشته جامع عتیق نام داشته است.[۳] اما در تاریخ قم اشاره‌ای به این مسجد و انتساب آن به امام عسکری نشده است و مسجد عتیق همان مسجدی دانسته شده که در ذرپل بنا شده است.[۴]

مسجد امام در ۲۲ آذر ۱۳۵۵ شمسی در فهرست آثار ملی ایران به شماره ۱۳۱۲ به ثبت رسیده است.[۵]

صحن و شبستان‌ شرقی مسجد

بنای مسجد بارها از جمله در دوره صفویه مرمت و نوسازی شده است. قدیمی‌ترین بخش آن، ایوان جنوبی‌ آن است که در سال ۱۱۲۹ق بنا شده است. در زمان فتحعلی شاه قاجار، حاج حسین کدخدا آن را تعمیر کرد. در دوره ناصرالدین شاه در سال ۱۲۸۶ق، حاجی ابراهیم تاجر در قسمت غربی آن زیرزمین و شبستانی بنا نهاد[۶] در سال ۱۲۹۵ق حاج علی‌نقی تاجر کاشی بخش‌هایی از جمله شبستان‌های شرقی و سردر آن را نوسازی کرد.[۷] همچنین میرزا ابوالفضل زاهدی متوفای ۱۳۵۷ش سرداب آن را تعمیر کرده است.[۸] میرزا محمد فیض شبستان غربی و شیخ محمد کبیر نیز شبستان شرقی آن را تعمیر کرده‌اند. این دو شبستان به نام آن دو مشهور شده است.[۹] پس از انقلاب اسلامی این مسجد به حمایت دفتر آیت الله صافی گلپایگانی بازسازی شد.[۱۰] در این بازسازی طرح گسترش آن توسط آیت الله محمدرضا گلپایگانی مطرح شد. او با خرید املاک اطراف مسجد زمینه توسعه بنای آن را فراهم کرد و توسط آیت الله صافی گلپایگانی انجام و در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ش افتتاح شد.[۱۱]

اهمیت

اهمیت این مسجد به سابقه تاریخی و انتساب آن به امام عسکری است.[۱۲] مسجد در نزدیکی حرم حضرت معصومه قرار گرفتهاست و از قرن نهم به بعد متولیان آستانه حضرت معصومه، تولیت مسجد امام حسن را نیز بر عهده داشتند.[۱۳] همچنین این مسجد محل تدریس و اعتکاف برخی از بزرگان قم بوده است.

محل برپایی نمازجمعه

مدتی در مسجد امام حسن عسکری توسط آیت الله محمدتقی خوانساری و آیت الله اراکی نماز جمعه برگزار می‌شد.[۱۴] آیت الله اراکی بیش از بیست سال (۱۳۷۷ـ ۱۳۹۹ق) در این مسجد اقامه نماز جمعه می‌کرد.

محل تدریس

شبستان‌های مسجد، محل تدریس برخی از استادن حوزه علمیه قم بوده است. سید رضا صدر ۱۶ سال در یکی از شبستان‌های مسجد به امامت جماعت و تدریس می‌پرداخت.[۱۵] همچنین درس میرزا ابوالفضل زاهدی (متوفای ۱۳۵۷ش) در این مسجد برگزار می‌شده است.[۱۶]

محل اعتکاف

مسجد امام حسن عسکری از مراکز اعتکاف در قم است که ستاد اعتکاف قم در آن تشکیل شده است.[۱۷] گفته‌ شده که اعتکاف برای نخستین‌بار در ایران در این مسجد[۱۸] توسط آیت الله حائری برگزار شده است.[۱۹] آیت الله گلپایگانی در این مسجد معتکف می‌شده است.

مسجد امام همچنین مکانی برای فعالیت‌های فرهنگی به شمار می‌رود. از سال ۱۳۶۶ش جلسات هفتگی هیئت رزمندگان اسلام در این مکان برگزار می‌شود.[۲۰] همچنین مراسم تشییع برخی از شخصیت‌های دینی، علمی و سیاسی قم از این مکان آغاز می‌شود.[۲۱] توسط آیت الله حائری برگزار شده است.[۲۲]

موقعیت و بنا

کاشی‌کاری ورودی شبستان مسجد امام حسن عسکری

مسجد امام حسن عسکری در نزدیکی پل علیخانی واقع شده است. بنای آن مشتمل بر جلوخان، سردر ورودی، صحن، ایوان جنوبی، شبستان، زیرزمین و چهار شبستان در اضلاع مختلف صحن بود.[۲۳] در بازسازی آن توسط دفتر آیت الله صافی دو شبستان دیگر به آن افزوده شد؛ یکی با مساحت ۲۹۰۰ متر مربع در طبقه همکف قرار دارد. این شبستان گنبدی با ۳۵ متر ارتفاع و گلدسته‌هایی با بلندای ۵۹ متر مربع دارد و تمامی قرآن بر دیوارهای آن کاشی‌کاری شده است. دیگری طبقه زیرین شبستان است که حدود ۲۷۰۰ متر مربع مساحت دارد. همچنین در این بازسازی ساختمانی در ۷ طبقه به آن افزوده شد که دو طبقه‌اش به کتابخانه و ۵ طبقه دیگر آن به بخش اداری و تأسیسات مسجد اختصاص دارد. طبقه تحتانی شبستان‌های جدید به کارهای فرهنگی مانند برگزاری نماشگاه کتاب و… اختصاص دارد.[۲۴]

مساحت

مسجد امام حسن عسکری ۴۱۷۰ متر مربع مساحت داشت. ۳۱۹۰ متر آن مسقف و مربوط به شبستان‌ها و ۱۵۲۰ متر مربع فضای باز بود. در بازسازی آن توسط آیت الله صافی گلپایگانی حدود ۲۵،۰۰۰ متر بنا به آن افزوده شد.[۲۵]

برپایی نماز جماعت و امامان جماعت

در هریک از شبستان‌های مسجد امام حسن عسکری در هر نوبت، نماز جماعت جداگانه‌ای برگزار می‌شود. در فصل گرما در صحن و پشت‌بام برخی از شبستان‌ها نیز نماز جماعت برقرار است. سید اسحاق رضوی (متوفی ۱۳۳۲ق)[۲۶]، آخوند ملا محمدجواد قمی (متوفی ۱۳۱۲ق)[۲۷]، سید عبدالله رضوی[۲۸]، شیخ ابوالقاسم قمی، میرزا محمد فیض، سید صدرالدین صدر، مرتضی حائری یزدی، عباسعلی شاهرودی، سید ابوالقاسم روحانی[۲۹] و سید رضا صدر[۳۰] از جمله کسانی بودند در شبستان‌های این مسجد امامت جماعت می‌کردند. همچنین مهدی فیض، سید محمدعلی روحانی، محمود زاهدی و سید حسین بدلا در شبستان‌های این مسجد امام جماعت بودند.[۳۱]

پی نوشت:

  1. ناصرالشریعه، تاریخ قم، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۷؛ فقیهی، تاریخ جامع قم، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۸-۱۳۹.
  2. آقابابایی و قریشی، آثار تاریخی و فرهنگی قم، ۱۳۸۳ش، ص۱۶۶
  3. ناصرالشریعه، تاریخ قم، ۱۳۸۳ش، ص۲۳۰.
  4. قمی، تاریخ قم، ۱۳۶۱ش، ص۳۷.
  5. ایسنا؛ مسجدی که به دست وکیل امام حسن عسکری در قم بنا شد. کد خبر ۹۱۱۲۰۱۰۱۰۰۵۵۹، انتشار: ۱ اسفند ۱۳۹۱، دسترسی: ۱۵ آبان ۱۳۹۵.
  6. ناصرالشریعه، تاریخ قم، ۱۳۸۳ش، ص۲۳۰.
  7. ناصرالشریعه، تاریخ قم، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۱؛ فقیهی، تاریخ جامع قم، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۸-۱۳۹.
  8. ناصرالشریعه، تاریخ قم، ۱۳۸۳ش، ص۴۲۹.
  9. ایسنا؛ مسجدی که به دست وکیل امام حسن عسکری در قم بنا شد. کد خبر ۹۱۱۲۰۱۰۱۰۰۵۵۹، انتشار: ۱ اسفند ۱۳۹۱، دسترسی: ۱۵ آبان ۱۳۹۵.
  10. آقابابایی و قریشی، آثار تاریخی و فرهنگی قم، ۱۳۸۳ش، ۱۶۸
  11. خبرگزاری شبستان؛ ساختمان جدید مسجد امام حسن عسکری (ع) افتتاح شد، انتشار: ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ش، دسترسی: ۱۸ آبان ۱۳۹۵ش.
  12. کوچک‌زاده، تاریخچه قم و مساجد تاریخی آن، ص۱۵۸.
  13. آثار تاریخی و فرهنگی قم، ۱۳۸۳ش، ص۱۶۷.
  14. خبرگزاری فارس؛ مسجد امام حسن عسکری قم و اقامه نماز حسنین(ع)، انتشار، ۰۱ شهریور ۱۳۹۵، دسترسی۱۷ آبان ۱۳۹۵
  15. شریف‌رازی، گنجینه دانشمندان، ۱۳۵۳ش، ج۴، ص۵۰۳-۵۰۴.
  16. ناصرالشریعه، تاریخ قم، ۱۳۸۳ش، ص۴۲۹.
  17. خبرگزاری فارس؛ مسجد امام حسن عسکری قم و اقامه نماز حسنین(ع)، انتشار، ۰۱ شهریور ۱۳۹۵، دسترسی۱۷ آبان ۱۳۹۵
  18. خبرگزاری تسنیم؛ مسجد امام حسن عسکری (ع) قم شاهکار معماری اسلامی، انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۹۳ش، دسترسی: ۱۷ آبان ۱۳۹۵ش
  19. اعتکاف در مسجد امام حسن عسکری قم، کد خبر: ۲۱۴۴۴، انتشار: ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ش، دسترسی: ۱۷ آبان ۱۳۹۵ش.
  20. پایگاه اطلاع‌رسانی وارثان؛ تاریخچه مسجد امام حسن عسکری، انتشار: ۲۹ دی ۱۳۹۴ش، دسترسی: ۱۷ آبان ۱۳۹۵ش.
  21. خبرگزاری تسنیم؛ مسجد امام حسن عسکری (ع) قم شاهکار معماری اسلامی، انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۹۳ش، دسترسی: ۱۷ آبان ۱۳۹۵ش
  22. اعتکاف در مسجد امام حسن عسکری قم، کد خبر: ۲۱۴۴۴، انتشار: ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ش، دسترسی: ۱۷ آبان ۱۳۹۵ش.
  23. آقابابایی و قریشی، آثار تاریخی و فرهنگی قم، ۱۳۸۳ش، ص۱۶۷
  24. جوان آنلاین، افتتاح بنای عظیم مسجد امام حسن عسکری در قم، کد خبر: ۵۱۸۵۵۵۰، انتشار ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، دسترسی ۱۳ آبان ۱۳۹۵ش.
  25. خبرگزاری شبستان؛ ساختمان جدید مسجد امام حسن عسکری (ع) افتتاح شد، انتشار: ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ش، دسترسی: ۱۸ آبان ۱۳۹۵ش.
  26. ناصرالشریعه، تاریخ قم، ۱۳۸۳ش، ص۳۲۱.
  27. ناصرالشریعه، تاریخ قم، ۱۳۸۳ش، ص۳۲۵.
  28. ناصرالشریعه، تاریخ قم، ۱۳۸۳ش، ص۳۴۲.
  29. خبرگزاری فارس؛ مسجد امام حسن عسکری قم و اقامه نماز حسنین(ع)، انتشار، ۰۱ شهریور ۱۳۹۵، دسترسی۱۷ آبان ۱۳۹۵
  30. شریف‌رازی، محمد، گنجینه دانشمندان، ۱۳۵۳ش، ج۴، ص۵۰۳-۵۰۴.
  31. کوچک‌زاده، تاریخچه قم و مساجد تاریخی آن، ص۱۵۲.

 

منابع

  1. ناصرالشریعه، تاریخ قم، محمدحسین، تصحیح: علی دوانی، انتشارات رهنمون، تهران، ۱۳۸۳ش.
  2. آقابابایی و قریشی، رضا و حسن، آثار تاریخی و فرهنگی استان قم، انتشارات زائر، قم، ۱۳۸۳ش.
  3. فقیهی، علی‌اصغر، تاریخ مذهبی قم؛ بخش اول از تاریخ جامع قم، انتشارات زائر، قم، ۱۳۷۸ش.
  4. قمی، حسن بن محمد، کتاب تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی قمی، تصحیح: جلال الدین طهرانی، انتشارات طوس، تهران، ۱۳۶۱ش.
  5. شریف‌رازی، محمد، گنجینه دانشمندان، چاپ اسلامیه، تهران، ۱۳۵۳ش.
  6. کوچک‌زاده، محمدرضا، تاریخچه قم و مساجد تاریخی آن، انشراح، قم، ۱۳۸۰ش.