مستشرقین

نوشته‌ها

رينهارت دوزى

رينهارت دوزى

رينهارت دوزى (Reinhart Dozy) در سال 1820 در ليدن متولد شد و از همان ابتداى نوجوانى به زبان هاى مختلف علاقمند شد تا بالاخره نه تنها به زبان هاى فرانسوى ، انگليسى ، آلمانى ، ايتاليايى ، بلكه به زبان هاى شرقى مثل عبرى ، كلدانى ، سريانى و عربى تسلط يافت .

استادوى در زبان هاى شرقى ، وايزر مدير بخش نسخ خطى عربى كتابخانه ليدن بود.

او درسال 1837 وارد دانشگاه ليدن شد و در سال 1844 به پيشنهاد وايزر رساله دكتراى خويش را شش بخش اول كتاب “اخبار بنى عباد در نوشته هاى نويسندگان عرب ” قرار داد كه طى سال هاى 1846 تا 1863 سه بخش نخست آن در انتشارات بريل چاپ گرديد.

او طى اين سال ها، با سفرهاى علمى به آلمان و انگليس ، نسخه هاى خطى عربى فراوانى را به دست آورد و به مطالعه و استنتاخ آنها پرداخت كه حاصل آن ، در نشريات اتحاديه تشويق ادبيات هلند در سال 1845 منتشر شد.

دوزى همچنين در سال 1846 مسؤول نسخ خطى شرقى شد. با اين همه به ترجمه ، تأليف و تحقيق در زمينه تاريخ مسلمانان اهميت بسيارى قائل بود.

برخى از آثار وى عبارتند از: شرح تاريخى بر سروده ابن عبدون اثر ابن بدرون (سروده ابن عبدون درباره سقوط دولت حفصيين است )؛ گزيده اى از كتاب الحله السيرا اثر ابن ابار (اين كتاب به تاريخ سياسى و ادبى مسلمانان اسپانيا از قرن دوم تاقرن ششم هجرى مى پردازد)؛ تاريخ الموحدين اثر عبدالواحد مراكشى .

وى همچنين مقالاتى در زمينه تاريخ و سيره مسلمين نگاشت ، ولى مهم ترين كتاب دوزى راجع به مسلمانان ، كتاب تاريخ مسلمانان در اسپانيا است .

اين كتاب چگونگى فتح اندلس به دست امويان تا ظهورمرابطون (از سال 711 تا 1110 ميلادى ) را شرح مى دهد و شامل اين مباحث است : خصلت هاى اعراب ، ارائه تصويرى از اسپانيا در دوران روميان و بربرهاى عربى ، فتح اسپانيا به دست طارِ بن زياد و موسى بن نصير، خلافت در اسپانيا از زمان عبدالرحمن الداخل ، منصور بن ابى عامر و…، فروپاشى سطنت و قدرت مسلمانان و… .

به هر حال ، اين كتاب ، بزرگترين اثر تاريخى مربوط به مسلمانان به شمار مى رود ولوى پرونكال هم آن را تجديد چاپ نمود.

او در زمينه فرهنگ لغات هم آثارى نگاشته است : فهرست واژگان هلندى برگرفته از زبان هاى عربى ، عبرى ، كلدانى ، فارسى و تركى (سال 1867)؛ فرهنگ لغات اسپانيايى و پرتغالى برگرفته از زبان عربى (ليدن ، انتشارات بريل ،1869).

مستشرقان و اسلام‌ (۱)

نام گفت و گو شونده: مرتضى کریمى نیا

از آنجا که دین اسلام، آخرین دین آسمانى است که در شرق ظهور کرده و از آنجا به مناطق مختلف جهان راه یافته است، گروهى از خاورشناسان به مطالعه درباره عقیده، زبان، ادبیات، تاریخ و دیگر جنبه‌هاى تمدن اسلامى و مسلمانان پرداخته و علوم مختلف اسلامى همچون:

علوم قرآنى، علوم حدیث، سیره نبوى، زبان و علوم عربى، تاریخ ملل اسلامى و انتشار اسلام و تمدن اسلامى و سرچشمه‌هاى آن و تاثیر هریک از اینها براندیشه بشرى را مورد بررسى قرار داده‌اند و در واقع موضوعى از موضوعات اسلامى نیست که مستشرقان به پژوهش و مطالعه در آن نپرداخته و آثارى درباره آن پدید نیاورده باشند. استاد مرتضى کریمى‌نیا از شمار محققان و پژوهشگرانى هستند که بیشتر تحقیقاتشان را در زمینه مستشرقان انجام داده‌اند. آنچه درپى مى‌آید گفتگویى است با ایشان که در موضوع مستشرقان و اسلام انجام داده‌ایم.

* درآغاز بفرمایید که استشراق به چه معناست و مستشرقان چه کسانى هستند؟

این واژه عربى است وعربها آن رادرمقابل واژهorientalism ‌یا شناخت شرق وضع کردند ودرفارسى هم خاورشناسى ازآن ساخته شده است. این واژه نسبتا قدیمى است و به تلاش‌هاى نسبتا قدیمى غربیان درشناخت شرق اطلاق مى‌شود.

همچنین این واژه خیلى کلى است؛ یعنى به همه آن تلاش‌هایى که غربیان ازسده‌هاى بسیار بسیار پیشین براى شناخت هرچه بیشترشرق، به معناى کلى و عامش انجام داده‌اند، خاورشناسى یا شرق شناسى گفته مى‌شود؛ ازشناخت خاورمیانه، پیشینه‌هاى خاورمیانه، تاریخ، ادبیات، خط وتمدن گرفته تا آسیاى جنوب شرقی.‌

واژه ‌‌orinetalism درغرب این گونه پدید آمد: وقتى حدود سیصد چهارصد سال پیش، دانشگاه‌هاى غربى شکل خیلى امروزى به خود گرفتند، معاهد و مجامع آکادمیک درغرب به صورت مدرن (دانشگاهی) درآمدند، رشته‌ها ازهم تفکیک شدند وتفکیکها خیلى ریزترشد، غربیان کم کم موضوعى را مورد توجه قراردادند که فقط درغرب معنا مى‌داد وآن شرق بود؛

یعنى غربیان گویى ایستادند و دیدند که یک منطقه دیگرى درعالم به نام شرق وجود دارد. شناخت هرچیزى ازاین منطقه (محیط وفرهنگ)، از پیشینه تا امروزش، همه آنها درموضوع شرق شناسى قرارگرفت و این رشته از همان سالها استادان و شاگردانى پیدا کرد و کتابها، مقاله‌ها، پایان‌نامه‌ها و مجلاتى انتشاریافت وشاید بسیارى ازمجلاتى که امروزه درغرب درباره موضوع شرق شناسى چاپ مى‌شود (مجلات دانشگاهى که مخاطبانشان عالمان هستند) سابقه‌هاى دویست، دویست وپنجاه ساله دارد. ‌

* آیا شرق شناسى به دوره‌هاى زمانى خاصى تعلق دارد؟

شرق‌شناسى دوره‌هاى متعددى را دربرمى‌گیرد، حتى مى‌توان سابقه این شرق شناسى را به هزارسال پیش برد. از نخستین سالهایى که اسلام شکل گرفت، فتوحاتى انجام داد و وارد اروپا شد، اسلام به گوش غرب مسیحى یا اروپاى مسیحى خورده بود و مسیحیان نزدیک‌تر (شامات وسوریه) اسلام را به خوبى مى‌شناختند ،وچه براى شناخت اسلام وچه براى مقابله با اسلام کارهایى (رساله‌ها و ردیه‌های) انجام داده بودند. حتى مى‌توان تلاشهاى شرق شناسى به معناى اسلام شناسى و دین شناسى را خیلى خیلى قدیمى تردانست، نشانه‌هایى ازاین نوع شرق شناسى یا مقابله با اسلام را مى‌توان، خیلى راحت در قرنهاى یازدهم و دوازدهم پیدا کرد.

اکثر کتابهایى که درآن دوره‌ها نوشته مى‌شده، قالب جدلى، ردیه‌نویسى واثبات برترى مسیحیت براسلام دارد؛ اما نباید تصور کرد که همه آنچه درقالب شرق‌شناسى مى‌شناسیم، به رد اسلام برمى گردد؛ چون برخى از مسائل شرق شناسى به شناخت تمدن چین برمى‌گرددکه اصلا ربطى به اسلام ندارد؛ مثلا تمام آیینهاى کهن در چین، فرهنگ ،زبان وادبیات سنسکریت وحتى تا آن دوردستها، درمنطقه شرق‌اند وهمه‌شان درفعالیتهاى شرق شناسى شکل گرفته وپرورده شده‌اند. ‌

‌ البته درقرون گذشته حوادث یاجهت گیریهایى بوده که به شرق شناسى کمک مى‌کرده، یا حتى جهت خاصى مى‌داده است، مثل استعمار، پدیده استعمار یعنى کشورهاى غربى ازیک دوره‌اى براى تامین مواد اولیه‌شان نمى‌توانستند به کشور خودشان بسنده کنند ومجبوربودند به کشورهاى دیگرمثل آفریقا، مالزى، ‌اندونزى و… بروند، به اشکال مختلف،آن کشورها و فرهنگشان را بشناسند و تحت استعمار خود درآورند؛ یعنى به تصورخودشان عمران و آبادانى را به آنجا ببرند و البته ازآنجا ذخایرى را به کشورشان ببرند.

این پدیده که خیلى ابتدایى و پیش پا افتاده تعریفش کردم، به موضوع شرق شناسى کمک شایانى کرد و درمقابل شرق شناسى هم به استعمارکمک بسیارى کرد. دراینجا براى شما مثالى مى‌آورم: وقتى هلندیها مى‌خواستند به مالزى یا‌اندونزى بروند و یا وقتى فرانسویهامى خواستند به سنگال و زئیر بروند و ذخایر آنجا را براى خودشان ببرند، لازم بود که آنها از فرهنگ آفریقایى، مردم بدوى، ادیان، آیینها، سنتها و… آنجا آگاهى یابند. کسانى که به متولیان سیاسى کمک مى‌کردند تا آنجا را بشناسند، عموماً سفرا یا ادبا یا عالمانى بودند که ما امروزه نامشان را شرق شناس مى‌گذاریم.

درواقع بسیارى از سفیران فرهنگى و سیاسى آنجا، نخستین شرق شناسان بودند. آنها ثبت و ضبط‌هایى کرده‌اند، یادداشت‌هایى نوشته‌اند، کشفیاتى کرده‌اند که درادبیات شرق شناسى غربى باقى مانده و حداقل دانشجویان و محققان آن دوره ازآنها استفاده کرده‌اند و سپس تبدیل به آثار موزه‌اى وباستانى شده است.‌

به این صورت شرق شناسى به استعمار کمک کرده و به عکس استعمار هم به شرق شناسى کمک کرده است. وقتى استعمار جایى را فتح مى‌کرد و در آنجا نفوذ مى‌کرد، منابع، سنگ نوشته‌ها و مخطوطات آنجا را به کشورخودش مى‌برد و موزه و کتابخانه‌هایش را پرمى کرد، این سبب مى‌شد محققان غربى، به راحتى در دانشگاههاى خودشان به منابع شرقى دسترسى داشته و تحقیق کنند. بنابراین استعمار هم درآن دوره‌ها مى‌توانست به شرق شناسى کمک کند. امروزه نیز همچنان این تاثیر باقى است، یعنى دربعضى زمینه‌ها همچنان کتابخانه‌ها و موزه‌هاى غربى است که ما را بیشتربه خودمان مى‌شناساند، مثلا اگر امروزه ما بخواهیم درزمینه شناخت گذشته مالزى و فرهنگ‌اندونزى تحقیق کنیم، نباید به جاکارتا و کوالالامپور برویم، بلکه باید به کتابخانه لایدن هلند برویم، چون آنجا تحت استعمارهلند بود. ‌

به غارت بردن منابع اسلامى که مهمترین آنها مخطوطات هستند، سابقه بسیار کهن ترى هم دارد. معروف است که ازدوره جنگهاى صلیبى بسیارى ازمنابع اسلامى درمنطقه بین النهرین و عراق و شامات و فلسطین و… به اروپا رفت، مثل کتابخانه‌هاى رم، کتابخانه واتیکان و… صد افسوس که گاهى یک نسخه خطى از یک کتاب کهن، فقط و فقط دراروپا و دریک کتابخانه پیدا مى‌شود. ‌

به هرحال استعمار و تلاشهاى استعمارى دردوره‌هایى به پژوهش در راه شناخت شرق کمک کرده است. همچنین حوادث دیگرى هم بوده که پدیده شرق شناسى راجهت داده، پیش برده، سرعت داده و حتى باعث شده شرق شناسان و رشته‌هاى شرق شناسى تجزیه و تفکیک شوند.

پیشرفت علم، دانشگاهها و حوزه‌هاى تخصصى شرق شناسى باعث شده دیگرکسى درقرن نوزدهم پیدانشود که بگوید من هم هند شناسم، هم بودایى شناس وهم اسلام شناس. مثلا کسى که پژوهشگر فقه مالکى است، نمى‌تواند درفضاهاى علمى دانشگاههاى غربى درباره حوزه‌هایى مثل قرآن پژوهى، به راحتى اظهارنظر کند، مگراینکه نشان دهد اتفاقا براثرتحقیقات خاصى که درسالیان خاصى انجام داده، حوزه تحقیقات فقهی‌اش را به تحقیقات خاص قرآنى پیوند زده است. امروزه امکان ندارد یک کسى متخصص همه چیز در قرآن وتفسیر و حدیث و پیامبر و سیره و تاریخ وشعر و ادبیات و تراجم و رجال و… باشد.‌

بنابراین شرق شناسى بسیارتنوع داشته وما با یک پدیده واحد درده قرن مواجه نیستیم، حتى پدیده شرق شناسى دراول قرن بیستم با آنچه الان دراول قرن بیست ویکم داریم، بسیارمتفاوت است. حتى نمى‌توان گفت محققان مسلمان درکشورهاى اسلامى همه یک جور بوده ویک مشرب داشته‌اند، مثلا بگوییم درقرن سوم، عالمان شیعه‌ منطقه خراسان یا قم همان گونه فکرمى کردند یاهمان گونه کتاب مى‌نوشتند که محققان یاعالمان شیعه در بغداد انجام م??‌دادند. من به همین دلیل خاص مى‌خواهم دردوره‌هاى جدید از واژه شرق شناسى استفاده نکنم ( چون شرق شناسى یک موضوع عام را دربرمى گرفته) و به جاى آن از واژه اسلام شناسى استفاده کنم یا به جاى شرق شناس بگویم محقق مطالعات اسلامی.

مطالعات اسلامى شامل تمام بررسیهایى مى‌شود که به تاریخ، تمدن، فرهنگ،زبان، ادبیات، معمارى، هنر و علوم اسلامى مربوط مى‌شود. اما امروزه درغرب، شرق شناس به آن معنا نداریم، بلکه محققانى داریم که تلاش مى‌کنند در زمینه شناخت فرهنگ وتمدن اسلامى، پژوهشهایشان را با همکاران ومحققانشان در سایر کشورهاى اسلامى به اشتراک بگذارند.‌

یک پدیده دیگرهم در دوره جدید وجود دارد که اسلام شناسى امروزى را از شرق شناسى قدیمى خیلى متفاوت مى‌کند. یکى مسئله تفاوت گذاشتن بین عرصه تحقیق (پژوهش دانشگاهی) وحوزه‌هاى عمومى شناخت اسلام است،یعنى در دوره‌هاى جدید آنچه در دانشگاهها وفضاهاى آکادمیک، گفته ونوشته ونقد و بررسى مى‌شود، فقط متعلق به همان عرصه پژوهش دانشگاهى است وموضوع، آنقدر تخصصى است که مردم عادى نمى‌توانند ازآنها استفاده کنند،

به همین خاطر هیچ مجله دانشگاهى درکیوسک روزنامه فروشی‌ها فروخته نمى‌شود وهیچ کتاب دانشگاهى درزمینه مطالعات اسلامى درکتابفروشی‌ها پیدا نمى‌شود. در کتابفروشیها فقط کتبى فروخته مى‌شود که یک روزنامه نگار یا محقق علاقه مند به اسلام، راجع به اسلام، پیامبر، حزب‌الله، حماس، افغانستان امروز و… نوشته است، این گونه نوشته‌ها را مردم عادى زیاد مى‌خوانند وخواندنش هم بسیار راحت است وبه دانشهاى خاصى هم احتیاج ندارد.

* خاورشناسان ازتحقیقات و پژوهشهایى که انجام مى‌دهند، چه اهداف وانگیزه‌هایى دارند؟ ‌

ما با یک خاورشناس مواجه نیستیم، بنابراین نمى‌توان اهداف همه خاورشناسان را یکى دانست؛ چون پدیده‌هاى انسانى به این راحتى قابل تحویل نیستند، به خصوص وقتى به‌عرصه علم کشیده شود واقوام مختلف درآن مشارکت کنند.امروزه حتى فاصله‌ها ومرزها برداشته شده وبرخى از شرق شناسان، خود مسلمان‌هاشده‌اند.امروزه حجم زیادى ازمحققان اسلام شناسى دانشگاههاى غربى را خود مسلمانها تشکیل مى‌دهند، یعنى همکار شد ه اند.

درگذشته غربیها باید به کشورهاى اسلامى مى‌آمدند، تحقیق مى‌کردند، درس مى‌خواندند، به یمن مى‌رفتند و باستان شناسى مى‌کردند، زبان ادبیات عرب یاد مى‌گرفتند، به چین مى‌رفتند وزبان چینى یاد مى‌گرفتند؛ اما امروزه چینی‌ها به آنجا مى‌روند وهمان چیزهایى که آنها یاد گرفتند، یاد مى‌گیرند وکلى چیز هم ازکشور خودشان به آنجا مى‌برند وبه آنها یاد مى‌دهند واستاد ودانشجوى آنجا مى‌شوند.‌

من فکرمى کنم دردانشگاههاى غربى که رشته‌هایى مثل شناخت خاورمیانه، ادبیات عرب واسلام شناسى دارند، حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد وگاهى نزدیک به ۵۰ درصد ازکسانى که درآن دانشگاهها همکارى مى‌کنند یا درکنفرانسهاى آنها شرکت مى‌کنند و یا درمجله‌هاى آنها مقاله مى‌نویسند، کسانى هستند که ریشه وصبغه اسلامى دارند (یعنى ازکشورهاى اسلامى به آنجا رفتند) یا مسلمانانى هستند که امروزه متولد آن کشورهاهستند. این تفاوت خیلى بزرگى است که امروزه ما با آن مواجه هستیم.‌

به همین شکل دربسیارى از کشورهاى اسلامى، مثل مصر، لبنان، سوریه، ترکیه، مالزى و… انبوهى از دانشجویان غربى حضوردارند که حداقل دوره‌هایى ازشناخت اسلام وشرق و خاورمیانه را مى‌گذرانند. این هم یکى ازتفاوتهاى امروز و دیروزاست وشایدهمین مسئله سبب شده امروز درنوشته‌ها و محصولاتى که درغرب راجع به اسلام نگاشته مى‌شود، همدلی‌ها خیلى بیشترشود. من نمى‌گویم امروزه آثارى با بغض وکینه وپیشداورى و یا عداوت نوشته نمى‌شود (اگرچه این گونه آثارامروزه خریدارى هم ندارد)، اما درکنارش، به صورت خیلى ملموس ومتفاوت، همدلى دیده مى‌شود.

امروزه، خیلى راحت برخى غربیان ومسیحیان به حقانیت یا صداقت پیامبراعتراف مى‌کنند، صداقت به این معنا که پیامبر در دریافتهایى که مى‌کرد، صادق بود؛ یعنى واقعا چنین دریافتهایى مى‌کرده وخواب وخیال وجعل ودروغ نبوده است. اما مسیحیان قدیمى کتاب که مى‌نوشتند، اولین اصلشان این بود که اسلام وقرآن یک کپى ناقص از روى یهودیت ومسیحیت است که این هم ازجمله تفاوتهاست.‌

بنابراین من اصلا نمى‌توانم به این سوال کلى (خاورشناسان از تحقیقاتشان چه اهداف و انگیزه‌هایى داشتند) پاسخ دهم. البته مى‌توان گفت دریک دوره‌هایى، مثل قرون اولیه‌ودرفضاى قرون وسطاى مسیحى که کلیسا سیطره تام وتمامى برکل اروپا داشته، هیچ کس نمى‌توانسته درباره قرآن مطلبى بنویسد وآن را رد نکند. درآن زمان باید قرآن رد مى‌شد واشکالات ونقایص آن ونقطه ضعفهاى پیامبر(!) مشخص مى‌شد تا نشان داده شود قرآن کتاب بدى است وپیامبرشخصیتى منفى دارد!

مسلم است که درآن دوره، انگیزه‌هابسیار واضح بود، امادر دوره‌هاى جدید که دانشگاه به معناى مدرنش شکل گرفته وعلم وپژوهش دانشگاهى با عرصه‌هاى جدلى رسانه‌ها ومطبوعات بسیارمتفاوت شده، نمى‌توان گفت مثلا محققى که درباره یک واژه قرآنى یا یک حدیث تاریخى درتاریخ طبرى تحقیق مى‌کند، دقیقا آن انگیزه‌اى را دارد که یک کشیش مسیحى درقرن دوازدهم داشته است. یکسان کردن آنها خیلى ساده نیست.‌

* رویکرد و نگرش مستشرقان به اسلام چگونه است ؟

وقتى مى‌گوییم رویکرد مستشرقان به اسلام چگونه است، باید تفاوت گذاشت بین تلاشى که عالمان اسلامى درمجامع وحوزه‌هاى اسلامى انجام مى‌دهند با آنچه غربیان انجام مى‌دهند. پرسشها و رویکردها متفاوت است واین خیلى مهم است. ما نباید انتظارى که ازیک عالم وفقیه اسلامى داریم، عینا ازیک مستشرق هم داشته باشیم، وبگوییم چون مستشرق مثل عالم جواب نمى‌دهد، راهش اشتباه است.

مثلا یک عالم اسلامى درحوزه فقه سعى مى‌کند با قبول حجیت تعدادى از منابع اسلامى (مثل قرآن، حدیث، عقل، اجماع و…) براساس یک سلسله اصول، به استنباط احکام بپردازد؛ اما چنین دیدگاهى درمیان مستشرقان وجود ندارد، هیچ مستشرقى، از هزار سال پیش تاکنون، درپى استخراج حکم الهى ازقرآن یا سنت نبوده، اصلا سوالش،وظیفه وکارکردش این نبوده است.

رویکرد اسلام شناسان غربى تاریخى است، آنها اولا به دنبال پدیده‌هایى هستند که سبب تاریخى پیدایش یک مسئله علمى درمیان مسلمانان شده است،ثانیا اینکه تاریخ تحولات نظریاتى که حول آن مسئله شکل گرفته، چگونه بوده است؛

یعنى مثلا چه شده که فقهاى ماوراءالنهر به یک مسئله یک جور نگاه مى‌کنند وفقیهان یمن یا شیعى در قم و… یک جوردیگر. به همین دلیل نوع پرسشهاى مطرح شده درمیان اسلام شناسان غربى با پرسشهاى مطرح شده درحوزه عالمان اسلامى، متفاوت است. بنابراین نباید کارکرد یک محقق اسلام شناس غربى را با وظیفه وکارکردى که یک عالم اسلامى درمحیط اسلامى، على العموم، داشته ودارد، یکى بگیریم. اینکه مى‌گویم على العموم، به این دلیل است که این مسئله عموما این گونه است؛

ولى گاهى هم عالمان اسلام درمحیط‌هاى اسلامى، همان کارى را مى‌کنند که محققان مطالعات اسلامى درغرب انجام مى‌دهند؛ البته این کمتر اتفاق مى‌افتد. گاهى اوقات هم ممکن است یک محقق غربى راهى را برود که نتیجه‌اش سبب استنباط یک حکم فقهى شود و این دقیقاً دخالت کردن در همان استنباط فقهى است.‌

* جا دارد در اینجا ازمطالعات وپژوهشهایى که غربیان درباره اسلام انجام داده‌اند، برایمان بگویید.‌

غربیان مطالعات و پژوهشهاى بسیارى درباره اسلام انجام داده‌اندو نمى‌توان آنها را دریک صفحه، بیست صفحه و یا بیشتر گنجاند. فقط مى‌توان گفت که دانش ما در این زمینه بسیارکم است و شایسته است حوزه‌ها و دانشگاه‌هاى ما، دراین جهت بیشتر تلاش کنند.نگاه مستشرقان به اسلام، خیلى عام ، و فعالیتها وپژوهشهایشان هم بسیار متنوع وفراوان است. هر مستشرقى به یک موضوعى علاقه پیدا مى‌کند؛ یکى به نسخ خطى، دیگرى به تاریخ قرآن وقراءات و… وبسیارى ازمواقع این علاقه‌مندی‌ها حوزه‌هاى جدیدى خلق مى‌کند.‌

* اگر امکان دارد به برخى ازپژوهشهاى ممتاز آنها اشاره کنید.‌

تلاشهایى که غربیان در زمینه اسلام شناسى انجام داده‌اند، مال امروز و دیروز نیست. بخشى ازتلاشهاى آنها به تصحیح متون مربوط مى‌شود. این امرممکن است امروزه خیلى پیش پاافتاده وعادى تلقى شود؛ اما در روزگار خودش تلاش بسیارمهمى بوده است واین تلاشها اگرچه حاصلش یک تحقیق آکادمیک، یعنى یک کتاب نظریه پردازانه نبوده؛ ولى خودتصحیح وتحقیق متون باروشهاى علمى،ودراختیارقرار دادن کتابهایى که درگذشته همه نمى‌توانستند به آنها دسترسى یابند، براى ما یک تلاش بسیارمهم وسودآور بوده است.

بخشى از تلاشهاى غربیان،ازقدیم، این بوده که مهمترین متون کهن اسلامى را از کتابخانه‌ها ونسخه‌هاى خطى بیرون آورند ودر قالب کتاب، درنسخه‌هاى فراوان چاپ کنند، نه چاپهاى سنگین بلکه چاپهاى حروف چینى شده وتحقیق شده همراه با بررسى نسخ متعدد وذکراختلاف نسخ. حجم زیادى از منابع اسلامى دراواخرقرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، به دست غربیان و درکشورهاى غربى انتشاریافت.

من در اینجا فقط به یک ناشر به نام بریل درشهر لایدن هلند اشاره مى‌کنم. الان حدود ۳۱۵ سال ازتاسیس این انتشارات مى‌گذرد. اهتمام این ناشر بیشتر به نشر متون وتحقیقات دینى مربوط مى‌شود، همچنین برخى از خودمتون اسلامى را منتشر کرده که به صدسال پیش مربوط مى‌شود.‌

هرچه گذشته وبه اواخر قرن بیستم نزدیک شدیم، به دلیل گسترش این علوم وپیدا شدن مصححان وتصحیح‌هاى انتقادى، خودمسلمانها به این کاردست زدندوبسیارى از متون کهنشان را درکتابخانه‌هاى خودشان پیدا کردند وحتى گاهى هم به برخى از نسخه‌هاى آنها درغرب دست یافتند، لذا مجموعه آنها را درقالب یک کتاب تصحیح کرده وبه دست ما رسانده‌اند.

اما ما بسیارى ازاین تلاشها راوامدارنخستین کارى مى‌دانیم که غربیان انجام داده‌اند، حتى درمورد خود قرآن. ما درقرن نوزدهم،قرآن چاپی‌اى که براى تمام جهان اسلام یک دست وباشماره گذارى آیات واحد وعلمى انجام شده باشد، نداشتیم. اولین بار حدود دویست سال پیش، کسى به نام گوستاو فلوگل درآلمان این کار را انجام داد. او قرآنى را تصحیح کرد وبه صورت حروف چینى شده وچاپ شده، دراختیارمحققان آلمانى قرارداد تا همه بتوانند به آن قرآن آدرس دهند؛ هم درشکل خواندنش وهم در شماره گذارى آیاتش.

البته فلوگل یک معجم المفهرس هم برقرآنش نوشت واین کارى بود که هنوزمسلمانها انجام نداده بودند. همین چاپ فلوگل ازقرآن سبب شد که چند دهه بعد، مسلمانها دردوره ملک فواد درمصر، مصحف قاهره رابنویسند. مصحف قاهره قرآنى بود که ازآن زمان به بعد، تمام جهان اسلام شماره گذارى آیات ورسم الخط شان را براساس آن قراردادند. پس نتیجه مى‌گیریم اسلام شناسان غربى درچاپ وانتشار خودمتون اسلامى (قرآن، حدیث، کتب تاریخى، معجم المفهرس‌ها، فرهنگهاى لغت و…) کمک زیادى به مسلمانها ک??ده‌اند. حتى جالب است بدانیم که کتاب معجم المفهرس حدیث نبوى را اولین بار یک آلمانى به نام ونسینک درهشت جلد نوشت وهنوز هم این کتاب چاپ مى‌شود. همچنین باید گفت این دسته از آثار، آثار خنثایى هستند و نمى‌توان گفت درآنها غرض ورزى بوده یا نه. ‌

امادسته دیگرى ازتحقیقات غربیان، که درمورد مضامین و موضوعات انجام شده، صرف وخنثى نیستند. البته همان طورکه گفتم هیچ محقق غربى دانش فقه وکلام تولید نکرده است، پژوهشهاى آنها یا مربوط مى‌شود به تاریخ این علوم یا به تحقیقات زبانى وزبان شناختى ویا به شناخت تاریخ صدراسلام. دراین زمینه‌ها دیگرنمى‌توان گفت همه آنچه آنها منتشرکرده‌اند، لاجرم و صد در صد خنثى است وما به راحتى مى‌توانیم ازآنها استفاده کنیم.

دراینجا دیگرخوب وبد وجود دارد.من دراینجا مثالهایى مى‌زنم که‌ درمیان محققان اسلامى و به خصوص درایران ترجمه شده‌است. معروفترین آنها تحقیقات ایزوتسو است. تحقیقات اوهم درمیان غربیان با استقبال روبرو شد وهم درمیان محققان اسلامى کشورهاى اسلامی؛ یعنى آثارش به فارسى، عربى ودیگرزبانها ترجمه شدوهیچ نوع انکارشدیدى ایجاد نکرد. دربین دیگرمحققان غربى، اگرچه بااین حد استقبال ازسوى مسلمانان روبرونیستیم؛

اما آثارشان مورد استفاده بوده است، مثل کتاب واژگان دخیل درقرآن مجید که آن را آرتورجفرى (محقق استرالیایى الاصل) به انگلیسى نوشته است. این کتاب تحقیقى است درمورد واژگان قرآنیى که درطول تاریخ تمدن اسلامى درباره آنها حرف وحدیث زیادبوده و ادعا مى‌شده آنها از زبان غیرعربى به زبان عربى راه پیدا کردند و واژه اصیل عربى نیستند. این کتاب در زمینه واژگان قرآن وتحقیقات زبان شناختى کمک زیادى به ما مى‌کند.

دسته سوم ازتحقیقات غربیان به شناخت اسلام اولیه مربوط مى‌شود. ما مسلمانان در این گونه تحقیقات با مشکلات زیادى مواجه هستیم، یعنى آثارخوبى که به سرعت وسهولت بتوانیم ازآنها استفاده کنیم، خیلى کم پیدامى شود. مشکل اینجاست که محققان غربى درشناخت اسلام اولیه دو روش کاملا متفاوت دارند؛ یک روش به مانزدیک است ویک روش فوق العاده دور. این دو روش درمطالعات وتحقیقات غربیان کاملا روبروى هم هستند و همدیگر را نفى مى‌کنند؛

ولى محصولاتى که باهرکدام ازاین روش شناسی‌ها منتشرمى شود، درمیان مجامع علمى و آکادمیک حضورداشته ومورد بررسى قرارمى گیرند. اما به طورکلى تفاوتهاى این دو روش بدین قراراست: روش نخست که روشى کلاسیک تصورمى شود، روش سنتى است وبه روش مسلمانان خیلى نزدیک است، و مبنایش براین اصل استواراست که منابعى که امروزه دراختیار داریم، عمدتا صحیح هستند ومى توانند ما را دردریافت وشناخت تاریخ صدراسلام کمک کنند.

براى این روش نمونه???هاى زیادى مى‌توان ذکرکرد، معروفترین آن در دوره‌هاى جدید، آقاى مونتگمرى وات است که برخى ازکتابهایش به فارسى ترجمه شده است. او دوکتاب به نامهاى پیامبر درمکه و پیامبر در مدینه دارد. این دوکتاب مجموعه‌اى است ازتاریخ زندگى پیامبر(ص). او دراین دوکتاب به منابع اسلامى اتکا دارد.‌

اما دسته دوم کسانى هستند که مبنایشان درشناخت اسلام اولیه، مانند محققان کلاسیک درغرب نیست. این‌دسته که به آنها تجدیدنظرطلب مى‌گوییم، مى‌خواهنددر روش کلاسیک وکهن زلزله ایجادکرده ومبنایش را ازبین ببرند.آنها مى‌گویند روش شما ابتروساده لوحانه است، شما اگر مى‌خواهید اسلام را جدى بگیرید، باید به تمام فرآیندى که منجر به تثبیت وتبدیل یک دین مى‌شود، توجه کنید. اسلام اولین دین نبوده، بنابراین باید ببینید ادیان دیگرچطوربه وجود آمده‌اند.

این دسته ازمحققان معتقدند منابع اسلامى، تاریخ نجات هستند نه تاریخ واقعی. تاریخهایى هستند که درصدد ثبت آنچه که واقعا رخ داده، نیستند. بنابراین ازنظراین دسته کسى نمى‌تواند به اسلام اولیه آنچنان که واقعا بوده، دسترسى پیداکند. منابع و روش کار این دسته از تحقیقات براى بررسى اسلام اولیه، صرفاً ادبى است، بنابراین به هیچوجه نمى‌توانند براى ما مسلمانان مفید باشند. ‌

اما یک نکته دوسویه هم دراینجا وجود دارد: اولا اگرچه ما مسلمانان نمى‌توانیم مستقیما ازاین روشها استفاده کنیم، اما باید به درستى ازآنها خبرداشته باشیم. ثانیا باید پرسشهایى را که به پیدایش این روشهاى جدید در غرب منتهى شده، بشناسیم و جدى بگیریم وسعى کنیم پرسشها را با روش خودمان جواب دهیم. پس به این معنا مى‌توان گفت تحقیقات غربیان درباره اسلام اولیه، براى ما مفید است؛ ما مى‌توانیم پرسشهایشان را درفضاهاى علمى و تحقیقى مان از نو مطرح کرده و رونق دهیم و حتى پاسخى متفاوت از پاسخ آنها بدهیم.‌

منبع: روزنامه  اطلاعات

آن ماری شیمل

هدف از این بخش معرفی صاحبنظرانی است که در حال حاضر، در زمینه مسائل اسلام معاصر و جهان اسلام تحقیق می کنند.

پروفسور خانم آن ماری شیمل، اسلام شناس و شرق شناس معاصر آلمانی، در ۷ آوریل ۱۹۱۲ در شهر ارفوت متولد شد.

خانم شیمل از دوران کودکی به شرق علاقه مند بود. در پانزده سالگی تصمیم گرفت زبان عربی را فرا گیرد. معلمش خود را محدود به آموزش عربی نمی کرد، بلکه می کوشید شاگرد خود را با فرهنگ عربی و اسلامی نیز آشنا نماید. (۱) وی در سال ۱۹۴۱ موفق به اخذ درجه دکترا در رشته «فارسی و ترکی » و در سال ۱۹۵۱، موفق به اخذ درجه دکترا در رشته تاریخ ادیان گردید.

وی مدتی در دانشکده الهیات آنکارا به تدریس تاریخ ادیان پرداخت.

در این دانشکده، دانشجویان نه تنها در زمینه علوم اسلامی تحصیل می کردند، بلکه با افکار معاصر غربی نیز آشنا می شدند; یعنی هم قرآن، حدیث، اصول فقه و عربی می آموختند و هم فلسفه اروپایی و جامعه شناسی دینی و تاریخ تطبیقی ادیان می خواندند. (۲) وی در ترکیه، کتاب «مقدماتی در تاریخ ادیان » را به رشته تحریر درآورد.

وی همچنین در دانشگاههای آلمان و ایالات متحده آمریکا، درسهای «زبانهای اسلامی » و «تاریخ ادیان » را تدریس نموده است.

خانم شیمل را باید در مقام نوع خاصی از اسلام شناسان آلمانی که منحصر به فردند، مورد اعتنا قرار داد.

زبان خانم شیمل، زبانی است که در مقام تحقیق، از تمجید واقعیات و حقایق تاریخی دریغ نمی کند. او در شمار آن دسته از اسلام شناسانی محسوب نمی شود که خواسته باشند تمایل قلبی خود را با وقایع حقیقی وفق دهند. اگر از باب مثال، خانم شیمل در برخورد خود با مسلمانان به این نتیجه رسیده باشد که رسیده است – که آنها از اطلاق «محمدی » به جای مسلمان ابا می کنند – نه تنها سعی می نماید حتی المقدور از استعمار چنین لفظی در کتابهای خود اجتناب ورزد، بلکه متذکر این نکته نیز می شود که پیروان اسلام را نباید «محمدی » خطاب کرد. (۳)

وی جزء نوادر کسانی است که در حوزه های مختلف دانشگاهی کشورهای جهان اعم از حوزه های غربی یا شرقی، از حرمت و احترام و اعتباری برخوردار است. تعلق خاطر او به مباحث عرفانی اسلام سبب شهرت وی شد.

تسلط او به زبانهای مختلف شرقی باعث گردید تا او قادر باشد بدون زبان واسطه به منابع اصلی موضوع تحقیق و پژوهش خود رجوع کند و این امر بیش از پیش بر اعتبار علمی او افزوده است. (۴)

اسلام شناسان آلمان به عرفان اسلامی یا به عبارت دیگر، به اسلام با گرایش عرفانی نوعی محبت می ورزند.

شاید علت این امر، وجه اشتراکی باشد که میان «تصوف اسلامی » و «رهبانیت مسیحی » وجود دارد. از این حیث، خانم پروفسور شیمل خود در رده سردمداران اسلام شناس صوفی گرا قرار دارد.

او اگر به تاریخ نیز نظر می کند و تاریخ یک کشور اسلامی را به نقد و تحلیل می کشد، همه جا به عنوان گواهی صادق در تعقیب گرایشهای عرفانی است، حتی اگر موضوع اساسا به عرفان ارتباطی نداشته باشد. (۵)

آثار

خانم شیمل بیشتر آثار خود را به زبان انگلیسی و آلمانی تحریر می کند.

وی در مباحث اسلامی به موضوعات عدیده ای توجه کرده است.

علاوه بر آثاری که در قالب کتاب از خانم شیمل منتشر شده، مقالات فراوانی نیز از او چاپ شده است.

از جمله آثار وی می توان به موارد زیر اشاره نمود:

۱٫ خلیفه و قاضی در مصر در اواخر قرون وسطی (رساله دکترا) (۱۹۴۳)، [Kalif Und Kadi im Spaetmittelalterlichen Aegypten]

[Die Religionen der Erde]

۲٫ ادیان روی زمین (۱۹۵۵)

۳٫ بال جبرئیل، تحقیقی در آرای دینی محمد اقبال (۱۹۶۳)، [Gabriel|s Wing, A Study in to the Religion Ideas ofMuhammad Iqbal]

۴٫ الحلاج، شهید حب الله (۱۹۶۸)

[Al – Halladsch, Maertyrer der Gottesliebe]

۵٫ اسلام در شبه قاره هند (۱۹۸۰)

[Der Islam im Indischen Subkontinent]

۶٫ باغهای دانش و معرفت (متون عرفان اسلامی) (۱۹۸۲) [Gaerten der Erkenntns]

۷٫ اسلام در هند و پاکستان (شمایل نگاری ادیان) (۱۹۸۷)، [Islam in Indo – Pakistan (Iconography ofReligions,)]

۸٫ ابعاد عرفانی اسلام، تاریخ تصوف(۱۹۸۵)(این کتاب توسط آقای دکتر عبدالرحیم گواهی به فارسی ترجمه شده و توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی به چاپ رسیده است.)

[My Stische Dimensianen des Islam – DieGeschichte des Sufismus]

۹٫ و محمد پیامبر اوست (۱۹۸۹)

[Und Muhammad ist Sein Praphet]

۱۰٫ اسامی اسلامی (۱۹۹۰)، [Islamic Names]

۱۱٫ اسلام، جلد سوم (۱۹۹۰)، [Der Islam]

۱۲٫ درآمدی بر اسلام(۱۹۹۰)(این کتاب نیز توسط آقای دکتر عبدالرحیم گواهی به فارسی ترجمه شده و توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی به چاپ رسیده است.

[Der Islam, Eine Einfuhrung.]

علاوه بر آثار فوق، خانم شیمل آثار متعدد دیگری نیز در زمینه عرفان اسلامی، بخصوص آثار مولوی، شعر و ادبیات، بخصوص آثار اقبال و مولوی به رشته تحریر در آورده است.

نظرات

خانم شیمل بیشتر آثار خود را در زمینه عرفان و هنر اسلامی به رشته تحریر در آورده است.

از خصوصیات خانم شیمل آن است که در حوزه سیاست جنجالی ورود نمی کند.

دور ماندن از جنجالهای سیاسی روز کشورهای اسلامی، فواید فراوانی برای برخی اسلام شناسان به بار آورده است; زیرا آنها بی آنکه حساسیتی برانگیزند، در تمامی عرصه های مورد تحقیق خویش فرصت پژوهش می یابند.

علاوه بر آنکه جایگاه و پایگاه خوبی در کشور خود پیدا می کنند، در کشورهای مورد تحقیق نیز از علومکانی برخوردارند.۶

به نظر خانم شیمل، از میان همه ادیانی که مسیحیت با آن مواجه بوده و الزاما سر و کار داشته، دین اسلام را بیش از همه، مورد سوءتفاهم و در نتیجه حمله شدید قرار داده است.

برای مدت بیش از هزار سال، چنین به نظر می رسید که اسلام یکی از تهدیدات عمده – اگر نگوییم عمده ترین تهدید – برای مردم اروپاست، احساسی که منجر به این واقعیت شده که اسلام و معتقدین به این دین آسمانی، یعنی مسلمانان، سرسخت ترین دشمنان مسیحیت و تمدن غربی هستند. در جبهه سیاسی، این تهدید زمانی آغاز شد که اعراب در اوایل قرن هشتم میلادی، اسپانیا را فتح کردند و زمانی پایان یافت که ترکان عثمانی در سال ۱۶۸۳ میلادی، وین را محاصره کردند.

اما ترس اروپای مسیحی، تنها به دلایل سیاسی نبود.

اسلام تنها دین جهانی است که پس از دین مسیحیت، به وجود آمده است و از همین بابت نیز [از ناحیه مسیحیان] یک دین حقیقی و قابل پذیرش نبود; غالبا آن را به صورت بدعتی صرف در دین مسیحیت می دانستند، طرز تفکری که نخستین بار در نوشته های دفاعی اولیه بیزانس دیده می شود که برای مدت قرنها ادامه یافت. (۶)

به اعتقاد پروفسور شیمل، تصویری که اروپای قرون وسطی از اسلام و پیامبر آن [حضرت] محمد (ص)، در ذهن دارد، حقیقتا مخدوش و تحریف شده است.

آن ماری شیمل معتقد است بنیادگرایی هیچ گونه ارتباطی با اسلام ندارد. این عبارت در مسیحیت، به گرایش خاصی در آمریکا اطلاق می گردد و محافل تبلیغاتی غرب آن را برای افراطگرایان مسلمان بکار می برند.

(۷) به اعتقاد وی، ظهور روحیه و نگرشی که با برچسب «بنیادگرایی » مشخص می شود، قابل فهم و درک بوده و نزد متخصصین رشته تاریخ ادیان، تقریبا منطقی است.

چنین به نظر می رسید که کل نظام ارزشی [اسلامی] ارزش خود را از دست داده و با ارزشهای کاملا متفاوت دیگری که در اثر نفوذ غرب به وجود آمده، جایگزین شده است.

در چنین شرایطی، امید و آرزوی افراد این است که از دست چنین تمدن غربی و یا بهتر بگوییم، کاریکاتور آن که در وسایل ارتباط جمعی عرضه و تبلیغ می شود، با مراجعه به ارزشهای حاکم بر روزهای خوش گذشته، دوران حیات رسول اکرم (ص) که در آنها همه چیز همان طور که شاید و باید بود، خلاص شوند. (۸)

علاوه بر این، به اعتقاد خانم شیمل، در بین مسلمانان، افکار و عقاید بورژوازی لیبرال هرگز به صورتی تدوین و بیان نشده بودند که بتوانند توده های مردم را به خود جذب کرده، برای آنها راهنمایی و هدایت قابل اعتمادی را به وجود آورند، در حالی که تعالیم روشن و مشخص بنیادگراها چنین کاری را انجام می داد.

توده مردم در بسیاری از کشورهای اسلامی با این حقیقت تلخ و تاسف انگیز مواجه بود که نه لیبرالیسم و نه سوسیالیسم هیچ یک قادر نبود تا مسائل جدید سیاسی و اجتماعی آنها را حل کنند. (۹)

خانم شیمل نظر خود را بعضا به کنار از ملاحظات سیاسی ابراز می کند.

او در جدیدترین اظهارنظری که پیرامون جنجال برانگیزترین موضوع فرهنگی – سیاسی جهان، یعنی حکم و فتوای قتل رشدی ابراز داشت، موجب شد حملات بسیاری متوجه او شود.

وی در مصاحبه مورخ چهارم ماه می ۱۹۹۵ با شبکه اول تلویزیون (آ.ار.د) که به مناسبت دریافت جایزه صلح «اتحادیه کتابفروشان آلمان » صورت پذیرفته بود، اعلام داشت: «تهدید به مرگ طبیعتا همواره قدری ترسناک و دهشتناک است.

اما در شیوه و طریق و سبک بسیار بدی، رشدی احساسات مسلمانان مؤمن را جریحه دار کرده است.

او شخصا مردان برومند را دیده است که بعد از آگاهی از مضمون کتاب آیه های شیطانی، گریستند.» (۱۰)

او بدون آنکه حکم و فتوای راجع به رشدی را مورد تایید قرار داده باشد، از جانب دیگری به قضیه نگریسته است; جانبی که معمول نحو تفکر اسلام شناسان و خاورشناسان آلمان نیست و به همین جهت، موجب اعتراضات فراوانی را فراهم کرده است. (۱۱)

نوشته های خانم شیمل بیشتر با ذوق و هنر توام است تا سیاست.

او از زمانی که دست به قلم برده است با سیاست بیگانه بوده است. از چنین شخصیتی البته ورود در سیاست انتظار نمی رود.

نهایت آنکه اگر به پرسشی سیاسی پاسخی غیرسیاسی می دهد و جهت اندیشه خود را متوجه استقلال نظر خویش می کند، تعجبی ندارد. (۱۲)

پی نوشت ها:
۱٫ آن ماری شیمل، ابعاد عرفانی اسلام، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۴، ص ۹٫
۲٫ همان، ص ۱۱٫
۳٫ سیدحسن موسویان، آراء و افکار اسلام شناسان معاصر آلمان، تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ۱۳۷۵، ص ۱۲۹٫
۴٫ همان.
۵٫ همان، ص ۱۳۱٫
۶٫ همان، صص ۱۳۴-۱۳۳٫
۷٫ آن ماری شیمل، درآمدی بر اسلام، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۵، ص ۱۱٫
۸٫ ارنست تسبیندن، بیداری اسلامی و غرب، ترجمه صالح واصلی، ماهنامه اسلام و غرب، دفتر تحقیقات اسلامی وزارت امور خارجه، سال اول، شماره ۵ و ۶، دی و بهمن ۱۳۷۶، ص ۱۰۵٫
۹٫ آن ماری شیمل، درآمدی بر اسلام، منبع پیشین، صص ۲۴۲-۲۴۱٫
۱۰٫ همان، ص ۲۴۲٫
۱۱٫ سیدحسین موسوی، منبع پیشین، ص ۱۳۵٫
۱۲٫ همان، ص ۱۳۶٫
پدید آورنده : ANNEMARIE SCHIMMEL – مهدی شوشتری(کارشناس دفتر تحقیقات اسلامی) ، صفحه ۳۵

شیعه در دوران خلافت ابوبکر

چکیده

پس از رحلت پیامبر اکرم انصار و مهاجر در مکانی به نام سقیفه برای تعیین خلیفه جمع شدند و سرانجام این سقیفه نشینی بیعت کردن با ابوبکر ابی قحافه از قبیله بنی تمیم شد. امام علی (ع) و شیعیان خاصش به این واقعه اعتراض کردند و اقداماتی انجام دادند. اما کاری از پیش نبردند و سرانجام با خلیفه وقت بیعت کردند. امام علی (ع) نیز از دو گزینه مخالفت و بیعت، بیعت را برگزید.

حال این سؤال مطرح است که آیا بیعت (سکوت) حضرت به این معنا است که ایشان از مطالبه حق خویش صرف نظر کردند و آن را به خلیفه وقت واگذار کرد ؟ در مقاله حاضر به بررسی این مسأله می پردازیم.

مقدمه

زمانی که بدن مطهر پیامبر گرامی اسلام دفن نشده بود و اهل بیت گرامی او و تعدادی دیگر از صحابه، آماده تجهیز و به خاک سپاری او بودند، عده ای در سقیفه بنی ساعده تجمع کردند و برای عموم مسلمین، در لباس خیرخواهی، به تعیین خلیفه پیامبر پرداختند و در این میان حتی به اهل بیت پیامبر خصوصا امیرالمومنین که اسوه شجاعت و جامع تمام کمالات و صفات و پیشتاز در میدان نبرد بود توجهی ننمودند حتی به نصوصی که در زمان حیات پیامبر از زبان خود ایشان در مورد امیرالمومنین بیان شده بود توجهی نکردند.
در این هنگام حضرت علی ع با عده ای از یاران با وفای خود از جمله سلمان، ابوذر و مقداد و… پس از اطلاع از این کار بی خردانه در مقام انتقاد و اعتراض در آمده و با استناد به آیات و نصوص ولایت، به نحوه انتخاب خلیفه اعتراض نموده و به احتجاج با آنها پرداختند و فقط جوابی که از آنها شنیدند این بود که مصلحت در این است و مسلمین چنین صلاح می دانند.

معناى لغوى و اصطلاحى شیعه و تشیع

واژه «شیعه» به معناى پیرو و طرفدار است و نیز گروهى که اعضاى آن بر امرى یک سخن شوند و همچنین به معنى گروه یاران آمده است. این واژه با معناى لغوى اش در قرآن و روایت نیز آمده است: وَ إِنَّ مِنْ شیعَتِهِ لإِبْراهیمَ. پیامبر (ص) نیز فرمود:« ان علیّاً وَ شیعَتُهُ هُمُ الفائِزُون. »(۲)

تشیع نیز در لغت به معناى پیروى، یارى و ولایت کسى را داشتن است؛ البته به مذهب شیعه نیز «تشیع» اطلاق مى شود.

شیعه در اصطلاح به مسلمانانى مى گویند که حضرت على (ع) را پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) خلیفه و امام شرعى مى دانند و معتقدند امامت آن حضرت به وسیله نص و تعیین، از جانب خداوند و با معرفى پیامبر (ص) صورت گرفته و عمل کسانى را که پس از پیامبر (ص) در سقیفه بنى ساعده گرد آمدند و غیر على (ع) را به خلافت برگزیدند، نمى پذیرند.

محمد جواد مغنیه مى نویسد: تشیع در اصطلاح عبارت است از ایمان به وجود نص از جانب پیامبر (ص) بر امامت على (ع) و خلافت او، بدون آنکه در حق او یا فرزندانش غلو شده باشد.(۳)

علامه طباطبایى نیز مى نویسد: شیعه در لغت به معنى پیرو مى باشد- و در اصطلاح- به کسانى گفته مى شود که جانشینى پیامبر اکرم (ص) را حق اختصاصى خانواده رسالت مى دانند و در معارف اسلام پیرو مکتب اهل بیت (علیهم السلام) مى باشند.

شیعه اعتقادى «یعنى کسانى که در زمان پیامبر (ص) با توصیه هاى آن حضرت معتقد به امامت حضرت على (ع) پس از پیامبر (ص) بودند گرچه اصطلاح شیعه بر آنها بار نمى شد»، نخستین بار در زمان رسول خدا (ص) به پیروان حضرت على (ع) اطلاق شد. (۴) و پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: شیعه ما کسی است که از ما پیروی کند وپا جای پای ما بگذارد وبه کردار ما اقتدا نماید.(۵)

منشا پیدایش تشیع

دیدگاهها گوناگونى درباره منشأ پیدایش تشیع وجود دارد که برخی از این نظریات عبارتند از:

۱٫ برخى پیدایى شیعه را پس از جریان سقیفه بنى ساعده و انتخاب نخستین خلیفه دانسته اند.

۲٫ عده اى از نویسندگان نوشته اند: مذهب تشیع، مولود افکار عبدالله بن سبای یهودی است که در ظاهر به لباس اسلام متلبس شده و در زمان خلیفه سوم، عثمان بن عفان، در عراق و شامات، مردم را علیه خلافت شورانیده و به قتل خلیفه تحریض و ترغیب می نمود، وی یک سلسله عقاید یهودیت را با مشتی از معارف اسلامی آمیخته و در شعاع غلو در حق امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ع در میان جمعی رواج داد که بعدا به نام شیعه علوی معروف شدند.

۳٫ برخى دیگر گفته اند: شیعه پس از خلافت حضرت على (ع) پدید آمد.

۴٫ بعضى پیدایى شیعه را پس از جنگ جمل دانسته اند.

۵٫ کسانى نیز ظهور شیعه را پس از جنگ صفین و به دنبال پیدایى خوارج دانسته اند.

۶٫ ظهور شیعه پس از شهادت امام حسین (ع) در کربلا، سخن برخى دیگر است.

۷٫ برخى هم می گویند مذهب تشیع، روی اساس سیاست انتقام گذاشته شده و در اثر داغ دلی است که ایرانی ها از خلیفه دوم، عمربن الخطاب – که ایران را فتح کرده و تاج و تخت کهن سال کیان و اکاسره را به باد داده و مجوسیت و آتش پرستی را ریشه کن نمود – داشتند.
از سوی دیگر، به پاس خویشاوندی که امام دوم و سوم شیعه از راه مصاهرت، با کسری داشتند، مجوس مذهب تشیع را در لباس اتباع اهل بیت پیغمبر اسلام (ص) به وجود آورده و اختلاف کلمه در میان مسلمین انداختند.

۸٫ دسته ای دیگر می گویند: مذهب تشیع، آفریده سیاست سلاطین صفویه می باشد که در اوایل قرن دهم هجری به هوای سلطنت به دستیاری عده ای از دراویش صفوی، قیام کرده و سال های متمادی با خلفای عثمانی و اوزبک ها جنگیدند و همین صفویه بودند که عقایدی درویشانه و غلوآمیز با ماسک تشیع به هم بافته و سر و صورت یک مذهب اسلامی را به آن دادند.

۹٫ پیدایش شیعه در عصر پیامبر اتفاق افتاد.

سخن حق، قول آخر است؛ یعنى تاریخ پیدایش شیعه به عصر پیامبر (ص) باز مى گردد. از شأن نزول و تفسیر برخى آیات قرآن و روایات که شیعه و سنى درباره حضرت على (ع) و پیروان او نقل کرده اند فهمیده مى شود که هسته نخستین تشیع و اساس آن را خداوند در قرآن کریم نشاند و پیامبر اکرم (ص) در طول دوران رسالتش آن را آبیارى کرد و پروراند تا آنکه شجره طیبه اى گردید و در زمان آن حضرت به ثمر نشست. به همین جهت برخى در زمان پیامبر (ص) به عنوان شیعه معروف بوده اند. (۶)

جریان سقیفه

از نظر تاریخى، اختلاف در میان مسلمانان و ظهور دیدگاه هاى گوناگون درباره رهبرى جامعه اسلامى از وقتى شروع شد که پیامبر (ص) چشم از جهان فروبست.

انصار به محض شنیدن خبر رحلت پیامبر (ص) به واسطه ترس از دست دادن مو قعیت خود در مسأ له جانشینی رسول خدا بدون اینکه در کنار بدن مطهر رسول خدا (ص) حاضر شوند، در منزل سعد بن عباده رئیس قبیله خزرج گرد آمدند و به لحاظ عدم گنجایش منزل او به سقیفه بنى ساعده رفتند که محل اجتماعشان درباره مسائل مهم در زمان جاهلیت بود.

دو نفر از انصار به نامهاى عُوَیم بن ساعده و مُقن بن عدى خبر تجمع انصار را به قریش رساندند. عمر به محض شنیدن خبر تجمع انصار، ابوبکر و ابوعبیده جراح را نیز با خبر کرد و به اتفاق، به طرف سقیفه حرکت کردند.

سعد بن عباده در حالى که بیمار بود، به عنوان رئیس انصار براى تصدى جانشینى پیامبر (ص) به سقیفه آمد و به سخن رانى پرداخت. او در آغاز، از مهاجران تعریف کرد و سابقه آنان در اسلام و لزوم حرمت نهادن به آنان را یادآور شد. سپس مدینه را شهر انصار خواند و آنان را به لحاظ موقعیتى که نزد پیامبر (ص) داشتند و به عنوان مدافعان و نخستین پناه دهندگان او به شمار مى آمدند، ستود و گفت: پیامبر (ص) در میان ما عزت پیدا کرد و رواج اسلام به کمک ما صورت گرفت، مهاجران به وسیله ما سر و سامان یافتند و…، بدین جهت، انصار براى تصدى خلافت سزاوارترند. سخنان سعد مورد تأیید انصار قرار گرفت.(۷)

درهمین حال، ابوبکر، عمر بن خطاب و ابوعبیده وارد شدند و سخن به اعتراض گشودند. ابوبکر ضمن تعریف و تمجید از مقام والاى انصار و موقعیتى که آنان نزد پیامبر (ص) داشتند، گفتار آنان را در امر جانشینى ناصواب خواند و با تمسک به قرابت قریش با پیامبر (ص) آنان را مستحق تصدى جانشینى او دانست.

انصار وقتى از تمسک به موقعیت والاى خویش نزد پیامبر (ص) نتیجه اى نگرفتند، گفتند:امیرى از ما و امیرى از شما.

ابوبکر در برابر این اقدام انصار، سخن تأثیرگذار «الائمه من قریش» را مطرح کرد و ستون اصلى حکومت و جانشینى پیامبر (ص) را از آنِ قریش دانست و سخن انصار را رد کرد. عمر بن خطاب نیز در تأیید سخنان ابوبکر گفت: دو شمشیر هرگز در یک غلاف نگنجد!

با سخنان ابوبکر اختلافات شدت گرفت. ابوبکر وعده داد که بدون مشورت انصار کارى انجام ندهد. این وعده ابوبکر گرچه هیچ وقت عملى نشد، ولى باعث شد تا عده اى از انصار به طرفدارى از او برخیزند.

ابوبکر پس از سخنرانى خویش، برای بی طرف نشان دادن خود و برای تثبیت موقعیت خویش و امتحان عمر، بلافاصله دستش را به عنوان بیعت با عمر و ابوعبیده به طرف آنان دراز کرد، اما آن دو از پذیرفتن عنوان خلیفه براى خودشان امتناع ورزیدند و در مقابل، با ابوبکر به عنوان خلیفه بیعت کردند.
ابوبکر نیز لحظه اى در پذیرش بیعت درنگ نکرد! در واقع ابتکار عملى انصار، تبدیل به فرصتى براى ابوبکر شد تا بدون نام بردن از على (ع) و نیز حتى سخنى از پیامبر ا کرم درباره جانشینى خویش، حکومت را در دست بگیرد!
بعدها ابوبکر این اقدام عجولانه، اعم از پیشنهاد دو نامزد براى انتخاب شدن (عمر و ابوعبیده) و نیز پذیرش شتابزده ، بیعت را «فَلتَه» خواند. هم زمان با تجمع عده اى از صحابه در سقیفه بنى ساعده، على (ع) که همراه چند نفر از صحابه مشغول تجهیز (غسل و کفن) پیامبر اکرم (ص) بود خبر واقعه سقیفه را دریافت کرد و با شنیدن این خبر، آیات ابتدایى سوره عنکبوت را مبنى بر فتنه بودن واقعه سقیفه تلاوت کرد. «الم. احَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا انْ یَقُولُواآمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ. امْ حَسِبَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ أَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْکُمُونَ» (۸)

الف. لام. میم، آیا مردم پنداشته اند که چون بگویند: ایمان آوردیم، رهایشان مى کنند و دیگر آزمایشى در کار نیست. ما مردمى را که پیش از آنان بودند آزمودیم، تا خدا راستگویان را معلوم کند و دروغگویان را بازشناساند. آیا آنان که خود را به گناه مى آلایند، مى پندارند که از ما سبقت مى گیرند (و از قهر و عقاب ما خلاصى مى یابند) وای، که چه بد داورى مى کنند. (۹)

فردای سقیفه صبح روز سه شنبه با فعالیت گسترده عمر، در مسجد النبی با ابوبکر به عنوان خلیفه رسول الله بیعت شد و ابوبکر در سخنرانی خود گفت: «من بر شما امارت پیدا کردم، ولی از شما بهتر نیستم. پس اگر دیدید بخوبى رفتار کردم کمکم کنید و اگر بد عمل کردم مرا براه راست وادارید، راستى امانت و دروغ خیانت است و ناتوان تا حقش را نگرفته ام نزد من نیرومند است و نیرومند ناتوان است تا حق را از او بگیرم، مردمى که دست از جهاد بردارند خوار شوند و آنان که کارهاى زشت در میانشان رواج یابد گرفتار بلا گردند، تا جایى که من از خدا و رسولش پیروى کنم شما هم از من پیروى کنید و هر گاه دیدید نافرمانى خدا و رسول او را کردم اطاعت من بر شما لازم نیست… » (۱۰)

عده اى از مهاجر و انصار که همراه على (ع) مشغول تجهیز پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بودند، انتخاب سقیفه را تقبیح کرده و آن را نپذیرفتند. آنان به عنوان مخالف با این اقدام همراه على (ع) در خانه تنها دختر پیامبر، فاطمه زهرا (س) تجمع کردند. (۱۱)

خلیفه در نخستین واکنش به اقدام مخالفان، خانه حضرت زهرا (سلام الله علیه) را بیت حرب (اتاق جنگ) نامید و به دنبال آن، مشاوران او به همراهى عمر بن خطاب، خانه فاطمه (س) را تهدید به آتش زدن کردند. و وقتی فاطمه زهرا (س) پرسید که آیا واقعاً قصد چنین کاری را دارند ؟ گفتند آری. مگر اینکه آن جمع امری را بپذیرند که امت پذیرفته اند. (۱۲) ابوبکر در اقدامى دیگربرای تضعیف نمودن بنی هاشم، امکانات مالى اهل بیت (علیهم السلام) اعم از خمس، فدک، سهم ذوى القربى را – که در قرآن به آن تصریح دارد – از آنان گرفت. (۱۳)

موضع شیعیان خاص در برابر جریان سقیفه

پس از انتخاب ابوبکر به عنوان خلیفه، واکنش هایى از سوى برخى از صحابه که در زمان پیامبر (ص) با امام على (ع) بیعت کرده بودند بروز کرد. آنها وفادارى خود را حفظ کردند و با جریان سقیفه به مخالفت پرداختند.

از جمله این مخالفان عبارتند از:

۱٫ فاطمه زهرا (س)

موضع فاطمه زهرا (س) در برابر خلافت آشکار است، او با تصمیمات سقیفه مخالف بود و حتی خانه اش مرکز معارضان با سقیفه بود، تا جایی که عمر گفت: ماجرای سقیفه که فتنه ای بیش نبود، ولی خدا شرش را از مسلمین برداشت. بنی هاشم در خانه فاطمه (س) جمع شدند و مخالفت خود را با اصحاب سقیفه اعلام نمودند و همراه با آنان بعضی از انصار نیز حضور داشتند که فریاد می زدند جز با علی بیعت نمی کنیم و آن طور که ابن اثیر نقل می کند علی و بنی هاشم و زبیر و طلحه از بیعت سرباز زدند. زبیر گفت: هرگز شمشیرم را غلاف نخواهم کرد، تا اینکه با علی بیعت شود. عمر گفت: شمشیرش را بگیرید و به او سنگ زنید.

ابن قتیبه در تاریخش می گوید: ابوبکر و عمر بر فاطمه (س) وارد شدند، امّا فاطمه رویش را به سمت دیوار برگرداند… تا اینکه فاطمه (س) فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم آیا نشنیدید که پیامبر می گفت: رضایت فاطمه رضایت من و خشم فاطمه خشم من است، هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر کس او را راضی نماید، مرا راضی نموده است و هر کس که او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است؟

گفتند: آری این حدیث را از رسول الله (ص) شنیدیم. فرمود: و من خدا و فرشتگان را شاهد می گیرم که شما مرا خشمگین نمودید. من از شما راضی نیستم و اگر پیامبر را ملاقات نمایم از شما به او شکایت می کنم. سپس گفت به خدا سوگند در هر نماز شما را نفرین می کنم. (۱۴)

۲٫ سلمان فارسى

نخستین واکنش سلمان به ماجراى سقیفه این بود که وقتى شنید با ابوبکر بیعت کرده اند گفت: کرداذ و نکرداذ (کردید و نکردید) یعنى کردید آنچه نباید مى کردید و نکردید آنچه را که باید مى کردید. و خود نیز از بیعت با ابوبکر امتناع ورزید.

سلمان همواره گرایش شیعى خود را با نقل روایتهایى درباره وصایت و امامت على (ع) بروز مى داد؛ چنان که صاحب انساب الاشراف از قول سلمان خطاب به مردم چنین نقل کرده است: على (ع) در بین شما است، ولى دست به دامان او نمى زنید، قسم به کسى که جانم در دست قدرت او است، کسى بعد از على (ع) از اسرار پاک پیامبرتان خبر نمى دهد.

ابن اثیر در نهایه از سلمان چنین نقل کرده است: «پیامبر (ص) در روز عرفه خطبه خواند و فرمود: اى مردم! خداوند در این روز به جهت آمرزش گناهانتان به شما مباهات مى کند، اما آمرزش خاصه او براى على (ع) است. سپس حضرت به على (ع) دستور داد تا به پیامبر (ص) نزدیک شود. على (ع) نزدیک پیامبر شد و آن حضرت (ص) فرمود: خوشبخت کسى است که بعد از من، تحت ولایت تو باشد و بدبخت و شقى کسى است که تو را نافرمانى کند و با تو دشمنى نماید. » (۱۵)

۳٫ عمار بن یاسر

بعد از حادثه سقیفه، عمار از مخالفان با بیعت ابوبکر بود. عمار از پیامبر اکرم (ص) شنیده بود که به او مى فرمود: اى عمار! على (ع) تو را از هدایتى ردّ نمى کند و بر امر ناگوارى دلالت نمى کند. اطاعت او اطاعت من، و فرمانبردارى ازمن، اطاعت از خداست. وى همچون على (ع) از بیعت با ابوبکر خوددارى کرد و در جمع مردم مدینه چنین گفت: اى مسلمانان! بدانید که خاندان پیامبر (ص) به ارث او سزاوارتر، به دین او آگاه تر و بر امت او امین ترند. پس حق را به صاحبانش برگردانید قبل از اینکه دیر شود و فتنه و آشوب ها سر گیرد و گروه شما را متفرق سازد!

به نقل ابن ابى الحدید، عمار جزء کسانى بود که مى خواست دوباره در بین مهاجران شورا تشکیل دهد تا خلافت را به على (ع) برگرداند.

عمار در تمام دوران حیات خویش، از هیچ کوششى براى برپایى دین خدا دریغ نکرد، و از دین پیامبر (ص) دفاع کرد. نصر بن مزاحم منقرى نقل مى کند که در جنگ صفین، عمار ضمن یادآورى حدیث غدیر، به یاران معاویه چنین گفت: پیامبر (ص) به من امر فرمود: با ناکثین بجنگم، اطاعتش کردم. فرمود: با قاسطین بجنگم و شما همان ستمکاران هستید. اى مرد ابتر! آیا نمى دانى او به على (ع) فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىُّ مَوْلاهْ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ؟ (۱۶)

۴٫ ابوذر غفارى

ابوذر به هنگام رحلت پیامبر (ص) در مدینه نبود. هنگامی که برگشت و از بیعت با ابوبکر مطلع شد، گفت به میوه و بهره آن دست یافتید و پوسته آن را رها کردید. و حال اگر این کار را در خاندان پیامبرتان قرا ر می دادید، حتی دو تن هم با شما اختلاف نمی کردند. (۱۷) وی در پیروى از على (ع) مى کوشید واز چشمه گواراى علم او بهره مى جست، در راه حفظ ارزش هاى دینى و اجراى عدالت اسلامى از هیچ تلاشى دریغ نمى کرد و پیوسته فضایل و شایستگى اهل بیت پیامبر (ص) را متذکر مى شد.

ابوذر غفارى مى گفت: از پیامبر (ص) شنیدم که فرمود: بعد از من، به کتاب خدا و على (ع) رجوع کنید. او در کنار کعبه مى ایستاد و فریاد مى زد: اى مردم ! هر کس مرا نمى شناسد، من ابوذر غفارى هستم. از پیامبر (ص) شنیدم که فرمود: اهل بیت من به کشتى نوح مى ماند؛ هر کس از آنان تخلف کند، غرق مى شود. (۱۸) ابوذر سعى داشت فضیلت هاى اهل بیت (علیهم السلام) به ویژه على (ع) را در میان نسل جوانى که زمان پیامبر (ص) را درک نکرده بودند، بیان کند. (۱۹)

۵٫ مقداد بن اسود

مقداد از مهاجران به حبشه بود. او به شدت به اهل بیت پیامبر (ص) به ویژه على (ع) عشق مى ورزید و از کسانى بود که بعد از حادثه سقیفه با ابوبکر بیعت نکرد.

مقداد بن اسود می گوید: « واعجباً لقریش و دفعهم هذا الأمر عن أهل بیت نبیّهم و فیهم أوّل المؤمنین…»؛ (۲۰) عجب دارم از قریش که چگونه خلافت را از اهل بیت نبیّشان گرفت درحالی که در میان آنان کسی است ـ علی (ع) -که اول مؤمن به پیامبر است.

و نیز می فرمود: « معرفه آل محمد برائه من النار, وحبّ آل محمد جواز علی الصراط, و الولاء لآل محمد أمان من العذاب»؛ (۲۱) شناخت و معرفت آل محمد برائت از عذاب و دوستی آنان جواز و مجوز عبور از پل صراط و ولایت آنان امان از عذاب جهنم است.

۶٫ ابان بن سعید

ابن اثیر می گوید: « و کان أبان أحد من تخلّف عن بیعه أبی بکر لینظر ما یصنع بنوهاشم , فلمّا بایعوه بایع» (۲۲) ابان از جمله کسانی بود که از بیعت با ابوبکر سر باز زد تا ببیند بنی هاشم چه می کنند؛ بعد ازآنکه دید بنی هاشم بیعت کردند او نیز بیعت نمود.

۷٫ خالد بن سعید

ابن اثیر می گوید: « خالد و برادرش ابان از بیعت با ابوبکر سرباز زدند و به بنی هاشم خطاب کرده گفتند همانا شما خاندانی ریشه دار و اصیل اید که افراد شایسته ای را به جامعه تحویل داده است و ما به دنبال شماییم. بعد از آن که بنی هاشم با ابوبکر ـ با تهدید و زور ـ بیعت کردند این دو برادر ـ خالد و ابان ـ نیز بیعت نمودند.» (۲۳)

۸٫ أبُیّ بن کعب

او از جمله کسانی بود که هرگز با ابوبکر بیعت نکرد و شورای سقیفه را بی ارزش خواند. (۲۴) ابو نعیم اصفهانی در کتاب « حلیه الاولیاءٍ » از قیس بن سعد نقل می کند: « وارد مدینه شدم تا با یاران پیامبر (ص) ملاقات کنم، علی الخصوص خیلی علاقه داشتم که ابیّ را ملاقات نمایم، وارد مسجد پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) شدم و در صف اوّل به نماز ایستادم، ناگهان مردی را دیدم که نماز خود را تمام کرد و شروع به حدیث گفتن نمود.
گردن ها به سوی او کشیده شد تا بیاناتش را بشنوند. او سه بار گفت: سران این امّت گمراه شدند و آخرتشان تباه شد، ولی من دلم به حال آنها نمی سوزد، بلکه به حال مسلمانانی می سوزد که به دست آنان گمراه شدند.» (۲۵)

و نیز آورده است:« ابیّ بن کعب ـ که شاهد انحراف مردم از قطب اصلی رهبری اسلامی بود و از این وضع رنج می برد ـ می گفت: «روزی که پیامبر اسلام (ص)زنده بود همه متوجه یک نقطه بودند ولی پس از وفات پیامبر(ص) صورت ها به چپ و راست منحرف گردید.» (۲۶)

ذهبی نقل می کند: «یکی از انصار از ابی بن کعب پرسید ابی! از کجا می آیی؟ پاسخ داد از منزل خاندان پیامبر (ص)گفتند: وضع آنان چگونه است؟گفت: چگونه می شود وضع کسی که خانه آنان تا دیروز محلّ رفت و آمد فرشته وحی و کاشانه پیامبر خدا (ص)بود، ولی امروز جنب و جوشی در آنجا به چشم نمی خورد و از وجود پیامبر (ص)خالی مانده است، این را گفت درحالی که بغض گلویش را می فشرد و گریه مجال سخن را به او نمی داد، بطوری که وضع او حضار را نیز به گریه وا داشت.» (۲۷)

۹ـ بریده بن خضیب اسلمی

ذهبی در ترجمه او می نویسد: «بعد از غصب خلافت از طرف ابوبکر بریده خطاب به ابوبکر کرده گفت: «إِنّا لِلهِ وَ إِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ»؛ چه مصیبتهایی که حق از طرف باطل کشید ای ابوبکر. آیا فراموش کردی یا خودت را به فراموشی میزنی؟ کسی تو را گول زده یا نفست تو را گول زده است؟ آیا به یاد نداری که چگونه رسول خدا (ص)ما را امر نمود که علی (ع) را امیر المؤمنین بنامیم، آیا یاد نداری که پیامبر (ص)در اوقات مختلف، اشاره به علی کرده و فرمود: این، امیر مؤمنین و قاتل ظالمین است.
از خدا بترس و نفس خود را محاسبه کن قبل از آنکه وقت بگذرد و خودت را از آنچه باعث هلاکت نفس است نجات بده.
و حقّ را به کسی که از تو به آن سزاوارتر است واگذار و در غصب آن پافشاری مکن، برگرد، تو می توانی برگردی، تو را نصیحت کرده و به راه نجات راهنمایی می کنم، کمک کار ظالمین مباش.» (۲۸)

عکس العمل امام در برابر جریان سقیفه

حضرت على (ع)  هنگامی که از استدلال وحجت مهاجران براى شایستگى خلافت، آگاه شد(که آن ها به خویشاوندى پیامبر صلى الله علیه و آله و این که خلیفه باید از قریش و از شاخه هاى درخت نبوّت باشد، احتجاج کرده اند) فرمود: این ها به درخت استناد کردند، ولى میوه و ثمره آن را نابود ساختند.(۲۹)

دومین عکس العمل امام (ع) پس از دفن پیامبر (ص) بود. حضرت على (ع) و تعداد زیادى از بنى هاشم و دیگران در مسجد نشسته بودند. برخى از کسانى که با ابوبکر بیعت کرده بودند به دور آن حضرت و بنى هاشم جمع شدند و گفتند: طایفه انصار وافراد دیگر با ابوبکر بیعت کرده اند، شما نیز با او بیعت کنید و گرنه درباره شما با شمشیر حکم مى کنیم.

حضرت على(ع) در جواب آنان فرمود: من براى این بیعت سزاوارترم، شما باید با من بیعت کنید، شما به موجب قرابت با رسول خدا (ص) خلافت را از انصار گرفتید، آن ها هم این حق را به شماتسلیم کردند، من نیز با شما چنین استدلال مى کنم. من در زمان حیات رسول خدا و نیز هنگام رحلت او نزدیک ترین فرد به او بودم من وصى و وزیر و حامل علم او هستم…
من به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) از همه آشناترم و عواقب امور را بهتر از همه شما مى دانم و ثبات قدمم از شما بیشتر است، پس بر سر چه چیز نزاع دارید؟! عمر گفت: «تو را رها نمى کنیم مگر اینکه خواه و ناخواه بیعت کنى.» (۳۰) امیر مؤمنان(ع) با لحنى قاطع پاسخ وى را داد و فرمود: شیرى بدوش که قسمتى از آن براى توست. امروز کمربند خلافت را محکم بر او ببند، که فردا به تو برگرداند.(۳۱)

در این هنگام، ابو عبیده خطاب به امام (ع)گفت: اى پسر عمو! خویشاوندى تو با رسول خدا (ص) و سابقه ات در اسلام و یارى تو آن را و همچنین علم تو مورد انکار ما نیست، لکن تو هنوز جوانى و ابوبکر از پیرمردان قبیله تو است . او براى برداشتن این بار بهتر است. اگر خدا عمرت دهد پس از او خلافت را به تو تسلیم خواهند کرد… لذا در این موقع، فتنه و آشوب بر پا مکن. تو خود مى دانى دل هاى عرب با تو چگونه کینه و دشمنى دارد.

سومین عکس العمل آن حضرت، خطابه اى است که در برابر مهاجر و انصار ایراد کرده است. در قسمتى از این خطابه آمده است: اى گروه مهاجر و انصار! خدا را در نظر بیاورید و عهد و پیمان پیامبر (ص) را درباره من فراموش نکنید و حکومت محمد (ص) را از خانه او به خانه هاى خود مبرید…
شما مى دانید که ما اهل بیت به این امر از شما سزاوارتریم. مگر شما کسى را نمى خواهید که به مفاهیم قرآن و اصول و فروع دین و به سنت هاى پیامبر (ص) احاطه کامل داشته باشد و جامعه اسلامى را به خوبى بتواند اداره کنند…؟ به خدا سوگند چنین فردى در بین ما است نه در میان شما. پیروى از هواى نفس نکنید و از حق دور نشوید و اعمال گذشته خود را با اعمال بد فاسد نکنید.

بَشیرِ بْنِ سَعْد با جماعتى از انصار گفتند: «اى ابوالحسن! اگر انصار این سخنان را قبل از بیعت با ابوبکر شنیده بودند، حتى دو نفر درباره تو اختلاف نمى کرد.»

حضرت على (ع) و زهراى اطهر(علیها السلام) پس از رخداد سقیفه شبها به خانه انصار مى رفتند و ضمن یادآورى توصیه ها و سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله در مورد اهل بیت علیهم السلام آنان را به یارى مى طلبیدند. آنان در پاسخ مى گفتند: اى دختر رسول خدا (ص) کار بیعت ما با این مرد تمام شده، چنانچه پسرعمویت پیش از ابوبکر از ما بیعت مى خواست، قطعاً کسى را در برابر او قرار نمى دادیم.

على (ع) مى فرمود: شگفتا! انتظار داشتید جنازه رسول خدا(ص) را بدون کفن و دفن میان خانه بگذارم و براى به دست آوردن حکومتى که از آن بزرگوار به جا مانده بود، به کشمکش و نزاع بپردازم؟

حضرت زهرا (علیها السلام) نیز مى فرمود: ابوالحسن ع، آنچه را که سزاوار بود انجام داد. آنان نیز کارى کردند که خداوند از آن ها بازخواست خواهد کرد. (۳۲)

موضع امام علی ع در برابر سقیفه

موقعیّتى که (امام ع) در آن قرار گرفته بود بسیار حساس و وظیفه آن حضرت مشکل و خطیر بود. از یک طرف مى دید خلافت و رهبرى اسلامى از مسیر خود بیرون رفته و به طور طبیعى به دنبال آن حقوق زیادى پایمال خواهد شد. از سوى دیگر، شاهد گروه گرایى و اختلافات، در میان مسلمانان بود.

گرچه اندرزها و سخنان روشنگرانه امیر مؤمنان على (ع) و یاران او در مسجد پیامبر (ص) در حضور مهاجران و انصار، حقیقت را روشن ساخت و حجت را بر همه مسلمانان تمام کرد، امّا با استقرار خلافت ابوبکر، در برابر امام (ع) دو راه وجود داشت: ۱٫ قیام برای به دست گرفتن خلافت از دست رفته خود. ۲٫ سکوت براى حفظ اسلام.

دلائل و قرائن زیادى وجود داشت که قیام امام (ع) در آن شرایط به نفع اسلام نبود و نتیجه اى جز انحلال جامعه اسلامى و بازگشت گروه بى شمارى از مسلمانان به عصر جاهلیت نداشت.(۳۳)

این دلایل عبارتند از:

۱٫ کمبود نیروى کافى

امام فرمود: کوتاهى من در امر خلافت، به خاطر ترس از مرگ نبود، بلکه به خاطر این سخن رسول خدا (ص) بود که فرمود: امّت درباره تو خیانت کرده، به عهدى که من با آنان نموده ام وفا نمى کنند در حالى که تو نسبت به من مانند هارونى نسبت به موسى.

سپس اضافه مى کند: «سؤال کردم تکلیف من در آن موقع چیست؟ رسول خدا (ص) فرمود؛ اگر کسى پیدا شد تو را یارى کند، با آنان مبارزه کن و حقت را بگیر و گرنه صرف نظر نموده، خون خود را حفظ کن تا مظلومانه پیش من آیى.»

امام در یکى از سخنانش به این حقیقت تلخ تصریح کرده مى فرماید: اگر در میان امت چهل نفر مرد مصمم براى مبارزه با این قوم مى یافتم قیام مى کردم. (۳۴)

و نیز مى فرماید: در کار خود اندیشه کردم، دیدم یاران من منحصر به اهل بیت خویش است و به صرف کشتن آن ها راضی نشدم، چشمی که خاشاک در آن رفته بود، به هم نهادم و با اینکه استخوان گلویم را گرفته بود آشامیدم و بر گرفتگی راه نفس و بر چیز های بسیار تلخ تر از طعم علقم (گیاه بسیار تلخ) صبر ورزیدم.(۳۵)

۲٫حفظ اسلام و وحدت مسلمانان

هر نوع جنگ داخلى در میان مردم تازه مسلمانى که هنوز عادات ورسوم جاهلیت در میان آنان ریشه کن نشده و روح ایمان و عقیده اسلامى در قلوب آنان رسوخ نکرده بو د، باعث انحلال نیروها و ضعف اسلام جوان مى گردید، خصوصاً در شرایطى که اهل «ردّه» در بخش هایى از جزیره العرب پرچم مخالفت با حکومت مرکزى برافراشته بودند و دو قدرت امپراتورى ایران و روم منتظر فرصت بودند که علیه دولت جدید پیکار کنند.
اگر امام (ع) با وجود این مسلمانان متزلزل و دشمنان خارجى، دست به شمشیر مى برد و براى به دست آوردن حق خود با ابوبکر ستیز مى کرد، وحدت جامعه اسلامى و مرکزیت آن در مدینه آسیب مى دید و این بهترین فرصت براى حمله قدرت هاى خارجى و نابود کردن اساس اسلام بود. شاید با توجه به این جهت بود که آن حضرت در جریان رویداد سقیفه طى سخنانى به اهمیت اتحاد و نتایج شوم تفرقه اشاره کرده مى فرماید: موج هاى فتنه را با کشتى هاى نجات بشکافید.
از ایجاد اختلاف خوددارى کنید و نشانه هاى فخر فروشى را از سر بردارید… سکوت من به خاطرعلم و آگاهى است که در آن فرو رفته ام و اگر شما هم مثل من آگاه بودید، بسان ریسمان چاه، مضطرب و لرزان مى شدید.(۳۶)

۳٫ خطر بازگشت به جاهلیت

قرآن مجید در آیه اى از دو دستگى امت، پس از رحلت پیغمبر (ص) وبازگشت گروهى از آنان به عصر جاهلیت، خبر داده، مى گوید: «. وَ مَا محَُمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِیْن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلىَ أَعْقَابِکُمْ وَ مَن یَنقَلِبْ عَلىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضرَُّ اللَّهَ شَیًْا وَ سَیَجْزِى اللَّهُ الشَّاکِرِین »؛(۳۷)

محمد (ص) فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمى گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى زند و خداوند بزودى شاکران (و استقامت کنندگان) را پاداش خواهد داد.

رسول خدا (ص) با توجه به این آیه از آینده جامعه اسلامى سخت نگران بود. روند سقیفه نشان داد که چگونه در آن روز از روى این راز پرده برداشته شد و بار دیگر تعصبات قبیله اى و افکار جاهلیت از لابلاى سخنان دو طرف پدیدار گشت.گذشته از این، با انتشار خبر رحلت پیامبر(ص) در میان قبایل تازه مسلمان، گروهى از آنان مرتد شده به آیین نیاکان خود بازگشتند و با حکومت مرکزى به مخالفت برخاستند. از سوى دیگر، مدعیان نبوت همچون «مُسَیْلَمَه»، «سَجاح» و «طُلَیْحَه» نیز در مناطق نجد و یمامه پرچم دیگرى برافراشته عده اى را گرد خود جمع کرده بودند.

آن حضرت در نامه اى که به مردم مصر نوشته به این نکته اشاره کرده مى فرماید:… دیدم گروهى از مردم از آیین اسلام بازگشته اند و درصددند آیین محمد (ص) را نابود سازند. ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یارى نکنم، باید شاهد شکاف و ویرانى در اسلام باشم که مصیبت آن براى من بزرگ تر از رها کردن حکومت چند روزه اى است که با سرعت مانند سراب یا ابر از بین مى رود. (۳۸)

۴٫ دشمنان کینه توز

امام در میان مسلمانان، دشمنان کینه توزى داشت که در طول جنگ ها، پدران، برادران و بستگان آنان را کشته بود، از آن روز آنان دشمنى و کینه او را سخت به دل داشتند. در چنین موقعیتى، هرگاه امام از طریق قیام مسلحانه درصدد گرفتن حق خویش برمى آمد، آنان به ترویج دروغ و نفاق مى پرداختند و مى گفتند: على بین مسلمانان شکاف انداخته است و به نام دین بر ضد آن حضرت پیکار مى کردند. نتیجه این پیکار امور ذیل بود:

* ممکن بود امام ع در نخستین لحظات جنگ، بسیارى از عزیزان و یاران خود را از دست بدهد بدون اینکه حق به جاى خود بازگردد.

* در کنار ضایعه فوق طبعاً بسیارى از مخالفان نیز کشته مى شدند. در نتیجه، قدرت مسلمانان در مرکز رو به ضعف مى گرایید.

* بر اثر پیدایش ضعف قدرت مرکزى، قبایل دور دست که اسلام در دل هاى آنان به طور کامل رسوخ نکرده بود به صف مرتدان مى پیوستند و چه بسا بر اثر قدرت آنان و ضعف رهبرى در مرکزى، چراغ اسلام به خاموشى مى گرایید. (۳۹)

بنابراین حضرت علی (ع) راه دوم را برگزید و مهم را فدای اهم کرد و خلافت ظاهری را فدای اصل اسلام کرد، زیرا وی به خوبی می دانست که با از بین رفتن حاکمیت ظاهری وی اساس و پایه دین اسلام و ولایت قدسی وی حفظ می گردد.(۴۰)

بسیاری از منابع متفق القولند که حضرت على (ع) تا زمانی که فاطمه (علیها السلام) زنده بود با ابوبکر بیعت نکرد. با از دست دادن فاطمه (علیها السلام) و مشاهده بى اعتنایى مردم و وضع پریشان مسلمانان، ناگزیر با ابوبکر بیعت کرد ولى خاطرات تلخ این روزها را هیچ گاه از یاد نبرد و پیوسته از آن روزها شکایت مى کرد. در خطبه «شقشقیه» مى فرماید: «… فَرَأَیْتُ انَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا احْجى فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَیْنِ قَذَى وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً »

براى من روشن بود که- به حکم عقل و وظیفه اى که به عهده داشتم- چاره اى جز صبر و شکیبایى ندارم؛ لذا تحمّل کردم، ولى به حالتى که گویى خار در چشم و استخوان در گلو دارم….(۴۱)

اینکه بعضی می گویند امام علی (ع) هیچ گاه بیعت نکرد، امری خلاف واقعیت های تاریخی است، زیرا اکثر منابع بویژه منابع شیعه بیعت وی را پس از وفات حضرت زهرا (س) ذکر کرده اند. و آنچه بعضی می گویند از روی تعصبی است که بر حقایق تاریخی پرده می افکند. و هیچ مدرکی بالاتر از سخنان خود حضرت علی (ع) نمی باشد که مؤید بیعت است. (۴۲)

سکوت حضرت علی ع

برخی سکوت حضرت را تأیید حکومت وقت و آن را به عنوان نشانه رابطه با خلیفه وقت و عدم اعتراض بر آن تلقی می کنند و معتقدند علی ع با وجود شجاعت لازم در خود و پیری کاندیدای رقیب (ابوبکر) چرا حضرت گزینه سکوت را انتخاب کردند ؟ و به تعبیر عامیانه سکوت علامت رضا است.

جواب:

از جمله مواردی که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام در باره حضرت علی ع به صورت غیر علمی و انحرافی مطرح و تحلیل شده است سکوت ایشان می باشد.

این افراد این چنین شبهه را مطرح می کند که سکوت حضرت در زمان خلیفه اول خود نشان از راضی بودن ایشان به حکومت و خلافت خلیفه اول می باشد چرا اگر حضرت به خلافت اعتراض داشت باید این سکوت را شکسته و زبان به اعتراض باز می کرد. به عبارتی به مخاطب میخواهند بفهمانند که آن حضرت (ع) نه تنها در قبال غصب خلافت، هیچ‌گونه ابراز مخالفت و یا عکس‌العملی از خود نشان ندادند؛ بلکه، گمان نماید که آن حضرت (ع) حتی از حمایت‌ها و اقدامات دیگران در این زمینه نیز به شدت خود داری کردند.

جهت پاسخ و تحلیل این شبهه، ابتدا بادید بدانیم که القاکنندگانِ آن، با برداشت نادرست از کدام واقعه تاریخی قائل به این تحلیل و بررسی انحرافی شده‌اند. بررسی وقایع تاریخی به وجود آمده پس از ماجرای سقیفه بنی‌ساعده نشان می‌دهد: «وقتی ابوسفیان از جریان سقیفه و بیعت ابوبکر مطلع شد، با انگیزه‌های قومی و نژادی فریاد زد…
و سپس به علی‌ (ع) گفت: دست خود را بگشا تا با تو بیعت کنم و به خدا سوگند اگر بخواهی مدینه را برایت پر از مردان جنگی و اسب خواهم کرد… علی بن ابی‌طالب‌ (ع) با رد این پیشنهاد، نشان داد که در مکتب سیاسی او، صحیح نیست که جهت رسیدن به هدف، از هر وسیله‌ای استفاده نماید.
علی‌(ع) در این تردید نداشت که حق از آن او است؛ ولی رسیدن به آن را از هر جا جایز نمی‌دانست و لذا با پی بردن به نیّت ابوسفیان صریحاً به وی جواب رد داد، چرا که قصد ابوسفیان ایجاد اختلاف و فساد و فتنه‌انگیزی در میان مسلمانان بود و لذا علی (ع) این عمل ابوسفیان را به عنوان فتنه‌انگیزی یاد می‌نماید.» (۴۳).

با توجه به اینکه این ماجرا، مهمترین و معروفترین موردی است که حضرت امیر ع حمایت خود از خلافتشان را رد نموده، به نظر می‌رسد که شبهه کنندگان، همین حادثه را مدنظر داشته و واکنش امام علی(ع) را شاهدی بر درستی ادعای خود گرفته‌اند. در حالی که برخورد حضرت(ع) تنها در مقابل پیشنهاد حمایت نظامی توسط ابوسفیان و به جهت از بین بردن اهداف او بوده است.

پس بنابراین، بررسی و تحلیل صحیح از واکنش حضرت امیر(ع) در مقابل غصب خلافت را نمی‌توان از این قبیل وقایع به دست آورد.اگر سکوت کردن در مقابل غصب خلافت بود، چرا در مقابل حمایتهای یارانش، چنین برخوردی را از خود نشان ندادند و بلکه بالاتر از آن، اگر امام‌ علی(ع) قصد سکوت و عدم برخورد در قبال غصب خلافت را داشتند، اقدامات خودِ آن حضرت(ع)- همانطور که بیان شد – جهت برگرداندن حق غصب شده‌اش ـ که با طرح حق خلافت نیز همراه بود ـ چه معنایی می‌دهد؟

«علی(ع) بیعت ابوسفیان را نپذیرفت… از جانب دیگر، به شدت از بیعت با حاکمیت جدید (ابوبکر) هم پرهیز کرد و به این وسیله مخالفت خود را نشان داد. » (۴۴)

«امام علی (ع)به نیکی دریافته بود که سکوت مطلق ممکن است با توجه به حجم گسترده تبلیغات دستگاه کودتا در افکار عمومی به عنوان تأیید حادثه سقیفه قلمداد شود و برای مردم آن روزگار و همیشه تاریخ، دلیلی بر حقانیت حاکمان کودتا شمرده شود. پس می‌بایست سکوت را شکست. » (۴۵)
در این مسأله، یاران نزدیک حضرت -همانطور که بیان شد – او را همراهی کردند. سخنان آنان به گونه‌ای صریح و گویا بود که ابوبکر سه روز از خانه بیرون نیامد، تا سرانجام در روز سوم شماری بسیار از هواخواهانش ـ با شمشیر کشیده ـ او را از خانه بیرون آوردند و به منبر نشاندند و دیگران را با شمشیر تهدید کردند که دیگر حق ندارند مانند آن سخنان را به زبان آورند. پس از آن بود که احدی جرأت نکرد سخن بگوید.» (۴۶)

شواهد تاریخی بیان کننده آن است که امام علی (ع) جهت برگرداندن حق غصب شده خود، از انجام هر اقدامی که برای ایشان امکان داشت و شرایط زمان اجازه آن را می‌داد، کوتاهی نکردند.

بنابراین، این که امام علی (ع) از حق و حقانیت خویش چیزی نگفته باشد نظری مخالف واقعیت تاریخی است. توجه و دقت در مطالب بیان شده، به روشنی ثابت می‌کند که حضرت (ع) هرگز از حق و حقانیت خود نمی‌گذرند و هیچ‌گاه از آن صرف نظر نمی‌کنند و تحت هیچ شرایطی آن را به خلیفه واگذار نمی‌نمایند؛ چه رسد به اینکه در این مورد، سکوت کنند!

حضرت علی (ع) به جهت انجام وظایفی که در تصدی مقام امامت و در مسیر حفظ و نگهداری دین اسلام، از طرف خداوند متعال بر عهده داشتند، نوع و شیوه خاصی از مقابله با غصب خلافت و غاصبان آن را ـ به ویژه پس از حمله به خانه فاطمه‌ زهرا (علیها السلام) در پیش گرفتند که اصطلاحاً به آن «سکوت» گفته می‌شود.

خاموش بودن حضرت (ع) نه به معنای واگذاری حق خود به خلیفه و صرف نظر از آن، بلکه تنها و تنها به معنای رویگردان از« قیام با شمشیر» و ترک جنگ و مبارزه مسلحانه با غاصبان خلافت ـ آن هم (حدوداً) بعد از بیست روز صبر و مقاومت سرسختانه در مقابل این افراد و تلاش فراوان برای براندازی حکومت نامشروع ابوبکر ـ می‌باشد.

«به هر حال، امام علی(ع) برای بازگردانیدن خلافت به جایگاه راستینش بسیار کوشید، اما کوتاهی مسلمانان سبب شد که حضرت نتواند به موفقیت دست یابد. اگر حضرت به مخالفت خود ادامه می‌داد، نه تنها کنار زدنِ ابوبکر امکان نداشت، بلکه جان خود را به خطر می انداختند.» (۴۷)

نتیجه گیری

با رحلت پیامبر (ص) اصحاب و انصار در مکانی به نام سقیفه بنی ساعده تجمع کرده و برای خود خلیفه ای انتخاب کردند. این خبر به خلیفه دوم رسید و او هم فوراً خلیفه اول را در جریان قرار داد و شتابان خودشان را برای مقابله با تصمیم انصار به سقیفه رساندند. در چنین مکان و زمان و جوی آنان تصمیم گرفتند که ابوبکر بر مسند خلافت تکیه کند. حضرت علی (ع) و یاران خاصش هنگامی که از این جریان آگاهی پیدا کردند به مخالفت پرداختند. اما سرانجام با زور مجبور به بیعت شدند.

امام علی (ع) نیز بعد از وفات حضرت زهرا با ابوبکر به خاطر حفظ اسلام بیعت کرد. در این که حضرت علی (ع) با ابوبکر بیعت کرد هیچ شکی وجود ندارد.اما برخی بیعت (سکوت) وی را تأیید حکومت وقت می دانند. این اتهام در مرحله اول پذیرفته نیست زیرا حضرت علی (ع) همانطور که بیان شد در صدد به دست گرفتن حکومت برای خود بود. اما در مرحله دوم که حضرت گزینه سکوت نسبی به معنای عدم اقدام فیزیکی برای تصاحب حکومت و نه سکوت به معنای ترک انتقاد را انتخاب نمود.

نویسنده:مریم مشتاقی

پی نوشت ها :
۱٫ کارشناسی ارشد رشته تاریخ اسلام (مؤسسه آموزش عالی مجتهده امین)
۲ .. ذیل معنای لغوی شیعه: لسان العرب، کلمه شیع. سوره صافات، آیه ی، ۸۳٫ و مجلسى، بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۱۴۳٫
۳ . ابولقاسم، شاکر،تاریخ تشیع در ایران، ص ۱۵٫
۴ . ابو حاتم رازی، حاضرالعالم الاسلامی، ج ۱، ص ۱۸۸٫
۵ . محمد، محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۶، ص ۱۰۹٫
۶٫ علامه طباطبایی ، شیعه در اسلام، صص ۱۷٫ ۲۰٫
۷٫ ابوالقاسم ، شاکر، همان، ص ۴۶٫
۸٫ سوره عنکبوت، آیات ۱٫ ۴٫
۹ . ابوالقاسم، شاکر، همان، ص ۴۷٫
۱۰٫ ابن هشام، السیره النبویه، القسم الثانی، دار احیاء التراث العربى. بیروت، ص۴۳۳٫
۱۱٫ درباره اسامی مجتمعین در خانه حضرت زهرا رجوع شود به، معالم المدرستین، ج ۲، ص ۱۶۳٫ ۱۶۶٫
۱۲٫ رسول جعفریان، تاریخ خلفا، دلیل ما، قم، ۱۳۸۲٫ ص ۲۶٫
۱۳ . محمود حیدری آقایی وجمعی از نویسندگان، تاریخ تشییع،قم، ۱۳۸۸، ج ۱، ص ۷۸٫
۱۴ . ابو محمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبه الدینوری، الامامه والسیاسه، مؤسسه حَلَبى . بیروت،ص ۳۲٫
۱۵٫ ابولقاسم، شاکر، همان، ص ۴۸٫
۱۶ . همان، ص ۴۹٫
۱۷ . ابن ابى الحدید معتزلى، شرح نهج البلاغه، دار احیاء التراث العربى بیروت،ج ۶، ص ۱۳٫
۱۸ . احمد بن ابى یعقوب معروف به یعقوبى، تاریخ یعقوبى، دار صادر، بیروت، ج ۲، ص ۱۷۱٫
۱۹٫ محمد بن سعد،طبقات الکبری، بیروت، دار الاحیاءالتراث العربی، ج ۲، ص ۲۷۰٫
۲۰ . تاریخ یعقوبی , ج۲, ص۱۱۴٫
۲۱ . الحافظ ابى عبداللّه محمد بن یزید قزوینى، سُنن ابن ماجه،، نشر دار احیاء التراث بیروت، ۱۳۹۵ ه. ق،ج۲, ص ۱۲۷٫
۲۲٫ ابن اثیر، اسدالغابه،، مکتبه الاسلامیه، تهران،ج۱, ص ۵۳٫
۲۳٫ همان، ص ۶۵۶٫
۲۴٫ ابن صباغ المالکی، الفصول المهمه، تهران، منشورات الاعلمی، ص ۱۸۰٫
. ۲۵ ابو نعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء، بیروت دار الکتاب العربی، ج۱, ص ۲۵۲٫
۲۶٫ همان، ص ۲۵۲٫
۲۷٫ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص ۵٫
۲۸٫ السید علی خان مدنی، الدرجات ارفیعه، مکتبه بصیرتی، قم، ص ۳۲۵٫
۲۹٫ امام علی (ع)، نهج البلاغه، دار الهجره، قم، خطبه ۶۷٫
۳۰٫ علی، رفیعی، جلوه هاى رفتارى امام على(ع)، ص ۳۴٫
۳۱٫ علَّامه مجلسى، بحارالانوار، مؤسسه وفا. بیروت، ۱۴۰۴ ه. ق ، ج ۲۹، ص ۵۲۲٫
۳۲ . ابو محمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبه الدینوری، الامامه والسیاسه، صص ۲۹٫ ۳۰٫
۳۳ . علی، رفیعی، همان، ص ۳۷٫
۳۴٫ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۴۸٫
۳۵ . امام علی (ع)، نهج البلاغه، خطبه ۲۶٫
۳۶ . همان، خطبه، ۵٫
۳۷ . سوره آل عمران، آیه ۱۴۴٫
۳۸ . امام علی (ع)، نهج البلاغه، نامه ۶۲٫
۳۹٫ علی رفیعی، همان، ص ۴۰٫
۴۰ . دکتر اصغر منتظرالقائم، تاریخ اسلام تا سال چهلم هجری، ۱۳۸۴، ص ۲۷۰٫
۴۱ . امام علی (ع)، نهج البلاغه، خطبه ۳٫
۴۲ . علی اصغر قائدان، تحلیلی بر مواضع سیاسی علی ابن ابیطالب،امیر کبیر، ۱۳۷۵، ص ۸۹٫
۴۳٫ جلال، درخشه، مواضع سیاسی حضرت علیع در قبال مخالفین، ص ۴۲٫
۴۴ . همان ص ۴۳٫
۴۵ . حشمت الله قنبری همدانی، اسرار و آثار سقیفه بنی‌ساعده، ص ۸۵٫
۴۶ . سید حسن، فاطمی، مقاله «سقیفه» مندرج در دانشنامه امام علی‌(ع) ج ۸، ص ۴۵۸٫
۴۷ . همان، ۴۴۹٫
منابع و مأخذ
* قرآن
۱٫ شاکر، ابولقاسم، تاریخ تشیع در ایران، قم، صدرا، ۱۳۷۵٫
۲٫ رازی، ابو حاتم، حاضرالعالم الاسلامی.
۳٫ محمدی ری شهری، محمد، نرم افزار میزان الحکمه.
۴٫ طباطبایی، محمد حسین، شیعه در اسلام.بی تا، بی جا
۵٫ ابن هشام، السیره النبویه، دار احیاء التراث العربى- بیروت.
۶٫ جعفریان، رسول، تاریخ خلفا، دلیل ما، قم، ۱۳۸۲٫
۷٫ حیدری آقایی، محمود وجمعی از نویسندگان، تاریخ تشییع، قم، ۱۳۸۸،
۸٫ ابن قتیبه الدینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم، الامامه والسیاسه، مؤسسه حَلَبى – بیروت.
۹٫ ابن ابى الحدید معتزلى، شرح نهج البلاغه، دار احیاء التراث العربى بیروت.
۱٫ ۱۰٫یعقوبى، احمد، تاریخ یعقوبى، دار صادر، بیروت، بی تا، بی جا.
۱۰٫ ا بن سعد، محمد، طبقات الکبری، بیروت، دار الاحیاءالتراث العربی.
۱۱٫ قزوینی، الحافظ ابى عبداللّه، سُنن ابن ماجه، نشر دار احیاء التراث بیروت، ۱۳۹۵ ه. ق.
۱۲٫ ابن اثیر، اسدالغابه، مکتبه الاسلامیه، تهران.
۱۳٫ ابن صباغ المالکی، الفصول المهمه، تهران، منشورات الاعلمی. بی تا
۲٫ . ۱۵ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء، بیروت دارالکتاب العربی. بی تا
۳٫ ۱۶٫ خان مدنی، السید علی، الدرجات ارفیعه، مکتبه بصیرتی، قم. بی تا
۴٫ ۱۷٫ امام علی (ع)، نهج البلاغه، دار الهجره، قم. بی تا
۵٫ ۱۸٫ رفیعی، علی، جلوه هاى رفتارى امام على(ع). بی تا
۶٫ ۱۹٫ مجلسى، بحارالانوار، مؤسسه وفا- بیروت، ۱۴۰۴ ه. ق .
۷٫ ۲۰٫ منتظرالقائم،اصغر، تاریخ اسلام تا سال چهلم هجری، ۱۳۸۴٫
۸٫ ۲۱٫ قائدان، علی اصغر، تحلیلی بر مواضع سیاسی علی ابن ابیطالب. بی جا، بی تا
۹٫ ۲۲٫ درخشه،جلال، مواضع سیاسی حضرت علی‌(ع) در قبال مخالفین. بی جا، بی تا
۱۰٫ ۲۳٫ قنبری همدانی، حشمت الله، اسرار و آثار سقیفه بنی‌ساعده.بی جا، بی تا
۱۱٫ ۲۴٫ فاطمی، سید حسن، مقاله «سقیفه» مندرج در دانشنامه امام علی‌(ع). بی جا، بی تا

مرگليوث، داويد صمويل

D,S,Margoliouth

(1858 – 1940 م.)

خاورشناس

بريتانيايى و فارغ‏ التحصيل رشته زبانهاى شرقى دانشگاه آكسفورد بود. وى‏ داراى مناصب استادى دانشگاه مزبور، رئيس تحريريه مجله جمعيت پادشاهى آسيايى  و عضو مجمع علمى عربى دمشق و مجمع ادبى بريتانيا و جمعيت‏ شرقى آلمان بود. تحقيقى در زمينه مهدى و مهديه در سال 1915 و پژوهشى در باب زندقه در اسلام و مسيحيت در 1933 منتشر كرد.
مهديه يا مهدويه، پيروان عبيدالله مهدى، اولين خليفه فاطمى (م. 322ق.) بودند. زنادقه به  رايشى در قلمرو اسلامى اطلاق مى‏ شود كه داراى افكار غيرموحدانه است.

یان یرپه/تنها دارنده کرسى پروفسورى در زمینه اسلام شناسى در سوئد

یان یرپه

آقاى پروفسور یان یرپه، تنها دارنده کرسى پروفسورى در زمینه اسلام شناسى در سوئد است. وى در سال ۱۹۴۸ بدنیا آمد. محور عمده تحصیلات و تحقیقات وى در زمینه روانشناسى دینى بوده است. پروفسور یرپه از سال ۱۹۸۴ عضو آکادمى علوم انسانى سوئد است و در سالهاى نیمه اول دهه ۸۰، به عنوان مشاور عالى، وزارت امور خارجه سوئد را در عرصه مسائل بین المللى جهان اسلام تقویت مى کرده است. پروفسور یرپه علاوه بر سوئدى، به زبان هاى عربى، انگلیسى، آلمانى و فرانسه مسلط است و به زبانهاى عبرى و فارسى آشنایى دارد.

پروفسور یرپه در زمینه روانشناسى ادیان، بویژه اسلام، پژوهش نموده و کماکان در عرصه ارتباط میان دین و سیاست، به تحقیق، پژوهش و استادى پژوهشگران دوره دکترا ادامه مى دهد. وى دانشجویان دوره دکتراى تحقیقات اسلامى را آموزش مى دهد و از امکانات نسبتا خوب تحقیقاتى نیز برخوردار است. نامبرده طى ۱۹ سال مطالعه در عرصه اسلام شناسى، بیش از ۲۰۰ کتاب و مقاله در این زمینه به چاپ رسانده و به گفته خودش، همواره سعى نموده در جریان آخرین تحولات جهان اسلام قرار بگیرد و به این منظور، کماکان بخشى از وقت روزانه خود را به گوش دادن و مطالعه اخبار تحولات مهم در جهان اسلام مى گذراند.

نظرات

آقاى یرپه از جمله کسانى است که پدیده هاى جهان اسلام را از ابتداى ظهور اسلام تا کنون، براساس شیوه تفسیرى، مورد مداقه قرار داده است. براى نمونه، وى ترویج و رشد اسلام را در صدر اسلام ناشى از انگیزه هاى اقتصادى گروندگان به اسلام در آن زمان و به دلیل پایگاه اقتصادى ضعیف قشر تازه مسلمان مى داند. (کتاب اسلام، مکتب و الگوى زندگى).

پروفسور یرپه طى سالیان گذشته، پیوسته بر این عقیده بوده است که باید حوادث امروز جهان اسلام را در ریشه هاى تاریخى و شباهت ها و الگوهاى صدر اسلام جست و جو کرد و به سیاستمداران و جامعه شناسان و پژوهشگران تاریخ ادیان و نظایر آن چنین پیام مى دهد که آنچه اکنون واقع مى شود، با دلیلى برگرفته از حوادث تاریخى توجیه مى گردد.

وى در کتاب “اسلام سیاسى”، به مسائل جهان امروز و نقش اسلام در دنیاى کنونى پرداخته، مسلمانان را به گروههاى مختلف بنیادگرا، مدرنیستها، سنتى ها و مخالفان علنى دین تقسیم مى کند.

پروفسور یرپه با بهره گیرى از روش تفسیرى خود، گره هاى نامفهوم پدیده ها و واکنش هاى سیاسى رهبران را در جهان اسلام با طرح شباهت هاى تاریخى، تفسیر وقایع تاریخى در اسلام و زمینه هاى آن پدیده در عصر گذشته، براى سیاستمداران و مسؤولین سیاسى در غرب تشریح مى نماید.

پروفسور یرپه معتقد است اسلام در جغرافیا و محیط متفاوت، رنگ و نقش متفاوتى دارد. به عقیده وى، اکثر اشتباهات و تفاسیر غلطى که از اسلام مى گردد، ناشى از این است که بسیارى بر این تصورند که جهان اسلام جامعه اى یک دست و یک پارچه است، در حالى که آنچه که در قاهره حقیقت محسوب مى شود،در جایى دیگر دروغ است و اعتقادات مسلمانان در مانیل، احتمالا در کازابلانکا شرک محسوب مى گردد.

پروفسور یرپه این برداشت را که اسلام دین جنگ افروز است، رد مى کند. وى مى گوید: اسلام در محیطى ظهور کرد که آبستن اختلافات و جنگ هاى مختلف قبیله اى بود. اسلام جنگ و اختلاف را مشروع مى داند، اما واژه جهاد، به معنى جنگ مقدس، تا حدى گمراه کننده است; اگرچه این واژه در تبلیغات جنگى و حل اختلافات بکار گرفته مى شود، ولى دلیل اصلى جنگ ها هم چون گذشته، در غرب، عوامل اقتصادى و سیاسى بوده است.

از طرف دیگر، تنها در جهان اسلام نیست که از واژه و زبان دینى براى بسیج مردم بهره گرفته شده است. در کشورهاى لهستان، فیلیپین و آمریکاى لاتین، دولت ها همواره در بسیج مردم،از آیین مسیحیت سود جسته اند. در این کشورها، صلیب، سمبل مبارزه گروه هایى بوده و هست که در اصل، به دلیل مخالفت با دولت حاکم برپاخاسته اند.

به عقیده پروفسور یرپه، اختلاف میان شیعیان و سنى ها در عصر حاضر، پیش از آنکه ریشه دینى داشته باشد، داراى ریشه هاى اجتماعى، ملى و یا سیاسى است. وى عمده اختلافات موجود میان کشورهاى اسلامى را ناشى از عوامل اقتصادى و سیاسى و خود برتربینى مى داند.

در ارتباط با مسلمانان ساکن سوئد، وى از جمله شخصیت هایى است که به شیوه بسیار ظریف، از حضور آنان و رسیدن شان به حقوق حقه اجتماعى دفاع مى کند; به همان ترتیب که وى با طرح مهاجرت یهودیان و سایر اقوام با آیین ویژه خود به سوئد و تبدیل شدن تدریجى به سوئدى اعتقاد دارد، از مسلمانان نیز به عنوان سوئدی هاى حاضر و شناخته شده کنونى نام مى برد.

پروفسور یرپه مى گوید: تغییرات ۴۰ ساله اخیر در جهان باعث گردید مردمانى با آیین دیگر به این سرزمین آمده، اکنون به عنوان سوئدى در این کشور زندگى مى کنند. این امر به تدریج نسل جدیدى را بوجود آورده است که با نسل گذشته فاصله دارد و اگر مسلمان است، سوئدى مسلمان مى باشد. بنابراین، باید نظیر سایر شهروندان، از حقوق مادى برخوردار باشد. وى مى گوید: ما در آینده، سوئدى مسلمان خواهیم داشت و تعداد آنان بیش از [سایر اقلیت ها، از جمله یهودیان خواهد بود و ناگزیر باید از شرایط یکسان بهره مند گردند.

پروفسور یرپه در این زمینه، بر این نکته تاکید دارد که جامعه سوئد و سیاست گزاران باید به این مساله اهمیت دهند که این مسلمانان، سوئدى مى باشند; به این معنى که فرهنگ اجتماعى و اقتصادى سوئد به عنوان اصل، در زندگى دینى آنان نیز نقش بسته باشد. بدین ترتیب، سوئدى مسلمان با مسلمانان تونسى و مصرى، از نظر بینش و تفسیر وقایع، تفاوت خواهد داشت.

منبع :ماهنامه اسلام و غرب ؛ شماره ۲۷

کريستيانا  پيکر

يک فرد ژاپني که پيش از اين آئين بودا پيروي مي‌کرد پيش از ظهر امروز از سوي حجت‌الاسلام مرتضي آقا تهراني نماينده مردم تهران و استاد اخلاق دولت به دين مبين اسلام و مذهب شيعه دوازده امامي تشرف يافت.

بر اين اساس اين فرد ژاپني که امروز به مجلس آمده بود در حضور حجت‌الاسلام آقا تهراني شهادتين را بر زبان جاري کرد و به دين مبين اسلام و مذهب تشيع گرويد.

کريستيانا پيکر» سرشناس ‌ترين مجري آلماني به شمار مي‌رود. وي اخيرا طي گفتگويي از گرويدنش به دين مبين اسلام خبر داد.

وي در دامه اين گفتگو همچنين افزود: پيش از اينکه دين مبين اسلام را انتخاب کنم، هر آنچه که يک زن غربي آرزوي آن را دارد، در اختيار داشتم. معروف بودم، ثروت داشتم، زيبا بودم، مردان را جذب خود مي‌کردم اما در مجموع به هيچ وجه احساس خوشبخت بودن نمي‌کردم تا اينکه مسلمان شدم. اکنون واقعا احساس خوشبختي مي‌کنم و آرزو دارم که با يک مرد مسلمان از يک کشور عربي يا يک کشور اسلامي ازدواج کنم تا باقيمانده عمر خود را با وي ادامه بدهم.

اين مجري آلماني همچنين گفت: بنده احساس مي‌کنم که مسلمانان در دين خود به ويژه در زمينه تبليغ آن کوتاهي کرده‌اند، از همين رو اميدوارم بتوانم برنامه‌هاي تلويزيوني گوناگوني به زبان‌هاي مختلف بسازم و از اين طريق در راستاي تبليغ دين مبين اسلام گامي مؤثر بردارم و بتوانم به عقل و قلب شهروندان غربي نفوذ کنم.

گفتني است «کريستيانا پيکر» متولد شهر “هامبورگ” است و در تعداد زيادي از برنامه‌هاي تلويزيوني به ويژه برنامه‌هاي موسيقي در شبکه‌هاي مختلف آلماني و حتي گاهي شبکه‌هاي اروپايي و آمريکايي، مجري بوده است. او از طريق يک همکار پاکستاني مسلمان خود به نام «عمران خان» با دين مبين اسلام آشنا شد.

منبع : شيعه آنلاين

خاورشناسان و ترجمه قرآن

مقدمة «پروفسور آربری» بر قرآن مشتمل بر مطالب گویایی است که آرا و نظریات مترجمان و اهداف آن ها را در ترجمة قرآن، از قرن دوازدهم میلادی، به زبان های اروپایی به عرصة نقد و تحلیل می کشاند و نکات مهمی را از لابلای فحوای کلام ایشان ارائه می دهد.

آربری در بخشی از ترجمه و شرح رموز بی خودی مرحوم «علامه اقبال لاهوری» می گوید: اروپا در طیّ قرن ها نسبت به اسلام نظر مساعدی نداشت ، به این معنا که از توجه به کارهای مثبت و تمدن مسلمانان چشم پوشی شد, زیرا تحقیق دست خوش اغراض حرفه ای مذهبی شده بود.

آربری نیز مانند سایر محققان عقیده دارد که اکنون اغراض ناشی از حرفة مذهبی از بین رفته است , در صورتی که چنین نیست و هنوز همان عوامل و ایادی مشغول تحریف و قلب حقایق و سم پاشی هستند.

در تاریخ می خوانیم که نمایندگان «مسیحیان نجران» وقتی به مدینه وارد شدند، با کمال احترام مورد پذیرایی رسول اکرم(ص) و سایر مسلمانان قرار گرفتند و و رسول خدا (ص) پیام توحید و نفی شرک و انسان پرستی و وحدت بین ادیان را بر آن ها عرضه فرمود و کار به «مباهله» (نفرین بر دروغ پردازان) کشید, ولی نمایندگان برجستة مسیحی از قبول آن خودداری نموده و از تسلیم شدن به حق طفره رفتند! از آن پس که راه توافق و همکاری میان پیروان دو دین مسدود شد، بازار جعل، تزویر و تحریف حقایق رواج گرفت، و پدران روحانی به جای نشر حقیقت، به افسانه بافی و اسطوره سازی پرداختند و نگذاشتند مسیحیان جهان از نعمت برادری جهانی با مسلمانان برخوردار شوند و در این زمینه از ابراز هیچ نوع تهمت و افترایی دربارة اسلام پرهیز نکردند, به گونه ای که اسلام با بغض مسیحیت و عناد کلیسا مواجه گردید و در حقیقت معارضه بلکه مبارزة غرب با شرق به صورت جنگ های مذهبی درآمد و در نتیجه دورة دویست سالة جنگ های صلیبی جهان را به خاک و خون کشید.

«برتراند راسل» فیلسوف اندیشمند و ریاضی دان قرن بیستم، در تبیین ماهیت این فرایند می گوید:

اگر اروپا را با قاره های دیگر مقایسه کنیم, اروپا قارة شکنجه و آزار معرفی می شود.

در این قاره, شکنجه و آزار پس از تجربه های طولانی تلخی که از بی ثمر بودن آن حاصل شد پایان یافت والّا تا وقتی که پروتستان ها یا کاتولیک ها به نابود کردن دستة مخالف خود امیدوار بودند ، ادامه داشت! صفحات تاریخ اروپا از این حیث سیاه تر از تاریخ مسلمین یا هندی ها و چینی ها است و اگر غرب ادعای برتری در چیزی داشته باشد، قطعاً در فضایل اخلاقی نیست بلکه در علم و صنعت علمی است.1

جنگ های دویست سالة صلیبی برای جهان بشریت گرفتاری ها و مشکلاتی فراهم ساخت که بیانش در این مختصر نمی گنجد، و چون از آن جنگ ها نتیجه نگرفتند، دوباره دست به کار جعل، تزویر و تحریف حقایق شدند و به گفتة «توماس کارلایل»، دانشمند معروف انگلیسی:

دستگاه کلیسا مدت سیزده قرن بین اروپا و اسلام حایل شد و اجازه نداد مردم غرب با اسلام و رسالت آن آشنا شوند.

هنوز عرق پیشانی کلیسا از ایجاد عناد وخصومت علیه اسلام خشک نشده بود که دانشمندان و محققانی به نام «مستشرق و خاورشناس» براساس همان تعصبات مذهبی قدیم پای در میدان مطالعه وتحقیق گذاشتند و به منظور تقویت بنیان دستگاه استعماری، دست به کار بررسی و تحقیق عملی شدند و به عنوان «خاورشناسی» ازجعل و قلب حقیقت خودداری نکردند و کتاب ها نوشتند و رساله ها و مقاله ها نشر دادند ، و شگفت این که در میان این خیل عظیم محقق و اسلام شناس ، چهره های سرشناس اربابان کلیسا و ایادی آن ها به وفور یافت می شوند که در کسوت روحانی و کشیش و اسقف و …

شرف قلم و تحقیق را ملکوک و ملوّث نمودند و حیثیت و اعتبار پژوهش را به حراج گذاشتند و انسانیت را شرم آگین ساختند، گرچه در میان همین خاورشناسان ، مردان باانصاف و صاحب وجدانی نیز پیدا شدند که با طیب خاطر کیش اسلام را پذیرفتند و افراد منصف دیگری، بدون این که آیین اسلام را پذیرا شوند، حقایقی را که طیّ مطالعات و پژوهش ها درک کردند، با صراحت به نفع اسلام نوشتند و هراسی هم به خود راه ندادند.

پیشاهنگ این جماعت نسبتاً باانصاف توماس کارلایل انگلیسی و سپس «گوته» شاعر و فیلسوف آلمانی و دیگر «جان دی ون پورت» مؤلف کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، «دکتر توماس بالنتین» که از مسیحیت به اسلام گروید، «آن ماری شیمل» و ده ها شخصیت منصف هستند که ذکر نام همة آن ها از حوصلة این بحث خارج است.

این اندیشمندان فرهیخته مردانه و تمام قد از اسلام دفاع کرده اند.

ولی این افراد معدود در برابر لشکر معاند و معارضی از خاورشناسان قرار گرفته اند و وجودشان در حکم نادر است، اما صفا و صمیمت قلب و روشنایی وجدانشان در برابر صدها متعصب و مغرض دلیلی است شگفت و برهانی است کوبنده.

پرفسور آربری از جملة معدود کسانی است که تلاش می کنند ضمن نقد و بررسی وتحلیل ترجمه های قرآنی به زبان های اروپایی، نقاط ضعف و قوت آن ها را تبیین نمایند.

وی در نقد و بررسی این ترجمه ها ، میزان خدمت و خیانت مترجمان و خاورشناسان را واگو می کند و با تجزیه و تحلیل مقدمه هایی که بر این ترجمه ها نوشته اند، میزان تعصبات و اغراض مسموم ایشان را مشخص می سازد.

او که خود ادیبی پرمایه و نکته سنج و معنایاب است، معیار ترجمة شفاف و معتدل و بی غرض را در پرهیز از رسوبات فکریِ کشیشان از آموزه های کلیسا و تعالیم کتاب مقدس می داند.

او همواره بر این نکته تأکید می ورزد که برای شناخت و تأیید یک ترجمة خوب و منصفانه از قرآن باید به واژه ها و مترادف ها و تعابیر معادل آن ها نیز توجه داشت، حال آن که دسته ای از مترجمان قرآن تحت تأثیر واژه ها و تعابیر کتاب مقدس (تورات و انجیل) متون ترجمة قرآن را سخیف و شبهه ناک ساخته اند، و برخی دیگر متأسفانه با ایجاد شبهه و القای تردید در ذهن خوانندة مسیحی و غربی، زمینة ایجاد تفاهم را تیره و تار و عرصة نواندیشیِ مسیحیان را تنگ و تاریک نموده اند.

بعضی از مستشرقان و مترجمان در کتاب ها و یا در مقدمه های توضیحیِ ترجمة خود از قرآن، چنان بر جعل اکاذیب و گزارش های تحریف شدة مسیحیان پیشین و افترا بستن به ساحت مقدس قرآن و پیامبر اسلام تکیه کرده اند که گاهی قلم از واگوییِ آن احساس شرم می کند.2

در تأیید مطالب فوق، «دوزی » خاورشناس هلندی تصریح می کند: غرب از همان آغاز امر نسبت به اسلام بغض ریشه دار و عداوت غیرقابل وصفی نشان می داد.

«سِر دنیسن راس» خاورشناس انگلیسی اعتراف می کند: طی چندین قرن، اطلاعاتی که اکثریت اروپاییان راجع به اسلام داشتند، روی هم رفته و به طور کلی مبتنی بر روایت ها یعنی گزارش های تحریف شدة مسیحیان متعصب بود و همین معنا منتهی به شیوع مجموعه ای از تهمت های ناروا و دور از انصاف گردید و راجع به چیزهایی که در نظر اروپا خوب و پسندیده نمی نمود، اغراق و مبالغه و سوء تعبیر می شد.

نویسندگان غربی مسلمانان را ‍‍«کافر»، «شرور»، «بت پرست»، «جهنمی»، «سگ های جهنم»، «دشمنان خدا»، «دجّال»، «ژانتیل»، «نابودکنندة صنعت و هنر» و امثال این عناوین خطاب می کردند! اما پروفسور آربری با نقد ادبیانه و عالمانة خود، بر این قبیل یاوه سرایی ها خط بطلان می کشد که نویسندگان قدیم مسیحیت از این قبیل اباطیل راجع به اسلام فراوان نوشته اند و متأسفانه همین اباطیل، مأخذ پژوهش قرار گرفته است و از آن اسف بارتر، محققانی که در قرون اخیر زاییده شدند، با تسلط کافی بر زبان و ادبیات عرب، همان شیوه و ساز و کار گذشته را پیش گرفته اند.

چو دزدی با چراغ آید، گزیده تر برد کالا نمونه هایی از یاوه سرایی ها و کینه توزی های غربیان «پروفسور مارگولیوت» در کتابی که دربارة زندگی پیامبر(ص) نوشته است، آن حضرت را با بی شرمی و گستاخی، راه زن عربستان معرفی می کند! این خاورشناس نامی و محقق(!) دو چهره ای را که در ترجمة حال حضرتش از ایشان تصویر کرده عبارت است از:

زهد و راه زنی! و می گوید: جنبة دوم بر جنبة اول تقدّم دارد! به نظر این خاورشناس معروف، پیغمبر(ص) هنگام اقامت در مدینه در رأس امّت غارتگری جاری گرفته بود! به هر تقدیر این یاوه گویی ها پایانی ندارد.

«ه‍ . م. ک. شیرانی» در کتابش می نویسد: تاریخ اسلام در اروپا به صورت های متعددی درآمده است.

نخستین اندیشه ای که مسیحیان از شخص پیغمبر (ص) در ذهن خود جای داده و آن را شکل داده بودند، این بود که: محمّد خدای صحرانوردان و بیابان نشین ها (اعراب) است که امتیازات ملکوتی و الهی به او داده شده است و از آفریده ای که به عقیدة عموم مسیحیان «عیسی مسیح» خدای حقیقی شناخته شده بود، محمّد خدای کاذب معرفی شده است.

عامة مسیحیان باور کرده بودند که محمّد به شکل بتی مورد پرستش است.

«تاریخ شارل بزرگ»، تألیف «اسقف تورپین» که مأخذ آن تصنیف ها و سروده ها و حماسه هاست، یکی از قدیم ترین و اولین آثاری است که توصیف چنین بتی را در اختیار اطلاعات ما می گذارد.

مؤلّف این تاریخ به ما می گوید: «محمّدِ بت» که صحرانشینان آن را می پرستیدند، به دست شخص محمّد ساخته شده بود(!) وی در زمان حیات خود به وسیلة یک دسته جنیان و شیاطین با هنر سحر و جادو، دارای چنان نیروی غیر قابل مقاومتی شده بود که به هیچ وجه شکسته نمی شد.

این بت نسبت به مسیحیان عداوت خاصی داشت(!) و درنتیجة این عداوت و سوء نظر، اگر مسیحیان جرئت و جسارت نزدیک شدن به آن را به خود می دادند، بلافاصله در معرض خطر قرار می گرفتند! و نیز گفته بود که اگر پرندگان هوا اتفاقاً روی آن می نشستند، کر می شدند….!3

آرای خاورشناسان غربی دربارة قرآن کریم نیز مشحون از بد فهمی و سوء تعبیر و قلب حقیقت و جعل و تزویر است به گونه ای که «پروفسور حِتّی» که خود عرب مسیحی است، با کمال جسارت می نویسد:

محمّد با کمال بی باکی به تبلیغ ادامه می داد و افرادی را از پرستش خدایان کاذب به پرستش خدای یگانه (الله) دعوت می کرد.

وحی بدون انقطاع نازل می شد.

او که به یهودیان و مسیحیان رشک می برد، از این که کتاب مقدسی دارند، تصمیم گرفت تا ملّت او نیز کتاب مقدسی داشته باشند.4

کار تعصّب این جماعت مغرض به جایی کشیده بود که در قرن بیستم، «لامنس» بلژیکی که بعداً به تابعیت دولت فرانسه درآمد، بالغ بر چهل سال در سوریه و لبنان پس از تحصیل زبان و ادبیات عرب و تألیف کتاب هایی در صرف و نحو عربی، صدها مقاله بر ضدّ اسلام در مطبوعات عربی و فرانسوی به چاپ رسانید و بیش از سیصد کتاب و رساله(!) دربارة اسلام نگاشت و به گفتة «جورج جرداق» مسیحی، در میان خاورشناسان هیچ کس به اندازة این مرد در ادبیات و تاریخ عرب و اسلام مطالعه و تحقیق نداشته ولی تمام نیروهای ذهنی خود را صرف حمله به اسلام نموده و کسی است که به گفتة مؤلّف کتاب المستشرقون هفده مرتبه دورة کتاب الأغانی را ـ که جز افسانه و غزل ندارد ـ خوانده و از آن یادداشت برداشته و آن همه اباطیل و اکاذیب را به صورت مدرک تاریخی، مورد تحقیق و استفاده قرار داده است و از جمله تألیفاتش(!) کتابی است دربارة فضایل و محامد معاویه(!) و حمله و تعرّض به حضرت علی(ع)، به طوری که مرحوم «علاّمه قزوینی» ضمن شرح کتاب وفیات الأعیان، از او نام می برد و می نویسد:

کشیش بسیار بسیار متعصّبی که «حجّاج بن یوسف» را ستوده و او را مردی عادل می شناسد(!) و بر نویسندگان مسلمان اعتراض می کند که او را عادل نشناخته اند!!

«لامنس» پیشنهاد مضحک دیگری نیز دارد که می گوید: چه خوب است اروپاییان به پاس خدمات معاویه و تقدیر از او، مجسمه اش را در برخی از میادین مهم اروپا نصب کنند، زیرا همو بود که مانع پیشرفت اسلام در اروپا و باعث جلوگیری از سقوط و فروپاشی مسیحیت گردید(!).

بحث راجع به تعصّب و غرض ورزی خاورشناسان در این مختصر نمی گنجد و آنچه نگاشتیم، قطره ای است از دریا، اما به هر تقدیر ما بر این باوریم که نباید به تمجیدها و تحسین ها و بدگویی ها و تهمت ها و افترائات، دل خوش داریم یا از اشاعة تهمت ها و اکاذیب غربی ها علیه اسلام و قرآن و پیامبر نگران وغمین باشیم.

اگر بصیرت و آگاهی داشته باشیم و حقایق را از مجرای صحیح آن یعنی متن آسمانی قرآن و متون دست اول گزارش های دینی به دست آوریم، هیچ دغدغه ای ما را تهدید نخواهد کرد، زیرا اباطیل منتشره از سوی خاورشناسان مغرض، خباثتی است که از طینت پست آن ها سرچشمه می گیرد.

امروزه چهرة درخشان پیامبراسلام (ص)، در پرتو توجهات عمیق پژوهشگران، چون ماه می درخشد و اسلام راستین منهای خرافات و وابستگی های دروغین، هر روز تبلور فزایند ه ای می یابد.

پروفسور آربری در تحلیل گزارش های پژوهشی مترجمان، نقّادانه به بحث می نشیند و تبلور صحیح از سقیم را در آیینة جان و روح پژوهندگان باز می تاباند، و احتمالاً بر اساس همین رویکرد است که «آلفرد گیوم» ـ اندیشمند فرهیخته ـ در تقریظی که بر پشت جلد قرآن ترجمة «آرتور جان آربری» درج شده، شگفتی آشکار خود را از ناشناس ماندن قرآن مجید این گونه ابراز کرده است:

هیچ کتابی در تاریخ جهان به استثنای احتمالاً کتاب مقدس (تورات و انجیل)، به اندازة قرآن در تمدن بشری تأثیر شگرف نبخشیده و در عین حال هیچ کتابی با امتیازات مشابه در مغرب زمین، ناشناخته تر از قرآن نبوده و نیست که قسمت اعظم آن بر می گردد به مشکلات انتقال ‍[صحیح و روشنگر] و ترجمة آن که در مقدمه [‍ قرآن پروفسور آربری] مورد بحث و مداقه قرار گرفته است.

از زمان اولین چاپ ترجمة قرآن پروفسور آربری در 1955، این اثر به عنوان بهترین ترجمة موجود شناخته شده که [آربری] در آن ترجمه؛ فصاحت و بلاغت و هنر بدیع یک متن نوین عربی را به طور دقیق منتقل ساخته و با مفهومی واضح به زبان انگلیسی شفاف ترجمه نموده است.

 ترجمه های زیادی از قرآن وجود دارد، اما ترجمة آرتور جان آربری بهترین آن هاست.

تلاش غریبان و کوتاهی مسلمانان

حدوداً سی سال قبل که «مولوی عبدالحمید» ـ مدیر مجلّة اسلامی «اسلامیک ری ویو» در انگلستان ـ به ایران آمده بود، در مسجد هدایت خطابه ای ایراد کرد و ضمن آن خطابه از تیرهای زهرآگین خاورشناسان که با آن اسلام و پیامبر خدا را نشانه گرفته اند، شکایت هایی بر زبان راند و گفت:

روی همین سوابق مملو از جعل، افترا و تهمت که بر ضدّ اسلام نشر داده اند، ما تاکنون نتوانسته ایم سیمای محمد(ص) را در حدّ قیافة «کنفوسیوس» یا «گاندی» در انگلستان نشان دهیم….

به هر تقدیر، به شرحی که گذشت، محققان بی نظر و بی طرفی در این اواخر، موضع معتدل و بی طرفانه و با رویکرد دوستی به خود گرفته اند، لیک با این حال محیط عمومی غرب هنوز نسبتاً آلوده به جهالت و تعصّب است و بدین لحاظ آموزه های حقیقی اسلام هنوز برای غربی ها مجهول و اطلاعات آن ها در خصوص گذشته و حال اسلام مغلوط است و مغفول.

وضع عمومی روی هم رفته به هر چیزی شباهت دارد جز به محبت و حقیقت گویی و حقیقت جویی.5

 پی نوشت ها:
برگرفته از مقدمة کتاب خدمت و خیانت مترجمان قرآن، اثر پروفسور آربری ترجمه و تحقیق محمد رسول دریایی، نشر اندیشه اسلامی 1383.
ا. راسل، برتراند، امیدهای نو، ص 168.
2. آن چه در متن ترجمة مقدمة آربری بر قرآن با نقل مستقیم توهین ها و جعلیات و افترائات مترجمان و مستشرقان آورده ام، صرفاً بازتابی مختصر از اباطیل غربیان و به خاطر رعایت امانت در ترجمه است، بدین لحاظ پوزش ما را پذیرا باشید. (م)
3. اسلام وغرب، چاپ شرکت انتشار.
4. تاریخ عرب، ص 114.
5. اسلام و غرب، ص 27.

پاکستان و پیدایش تشیع درآن

مقدمه

یکی از ضروری ترین نکات لازم برای ایجاد انسجام میان شیعیان جهان و نیز ترویج مذهب اهل البیت شناخت وضعیت شیعه در جهان معاصر اسلامی است. باتوجه به اینکه آمار شیعیان در نقاط مختلف دنیا به دلایل متعددی دقیقا مشخص نیست،رسیدن به هدف مذکور تلاش وکوشش مضاعفی را از سوی مراکز علمی واجرایی شیعی می طلبد. از آن جا که نقطه ی ثقل جغرافیایی شیعیان ،مناطقی است که بر روابط قدرت در سطح جهان تأثیر گذار است ،- مثلاً کرانه های خلیج فارس که ۷۰% ذخایر نفت جهان را داراست –
مراکز وابسته به استکبار نیز در سوی مخالف به منظور جلوگیری از پیشرفت مذهب تشیع دست به تحقیقات فراوانی زده اند که از جمله ی آن ها کتاب ژئو پولیتیک شیعه از دکتر فرانسواتوال می باشد که در این کتاب مؤلف جوامع شیعی را به سه دسته تقسیم کرده است :ابتدا آن ها که تأثیر جهانی ندارند ،هم چون شیعیان اسماعیلی ، سپس آن ها که تأثیرات محدود دارند ،هم چون شیعیان عراق و پاکستان و در نهایت آن ها که تأثیرات جهانی وسیعی دارند ،هم چون شیعیان ایران ،خلیج فارس و لبنان .
نکته ی جالب توجه این است که نویسنده در صفحه ی ۱۴۳ کتاب خود می گوید:«انفجار تشیع تنها به مواضع ژئوپولیتیکش در خاور میانه باز نمی گردد ،بلکه در محتوا و پیام سیاسی آن نهفته است.»دراین تحقیق سعی شده است به صورت مختصر ومفید کشور پاکستان،موقعیت جغرافیایی آن،چگونگی پیدایش، کشمکش های سیاسی،پیدایش شیعه وفعالیت های سیاسی شیعیان درپاکستان و بررسی شود.

پاکستان، موقعیت جغرافیایی و پیدایش(۱)

پاکستان یکی از جدید ترین و از بعضی جهات عجیب ترین کشورهای دنیاست.این کشور نخستین بار در سال ۱۹۴۷ از قسمت هایی از شبه قاره ی هند تشکیل یافت. پاکستان به دو پاره تقسیم شده است که بیش از ۱۶۰۰ کیلومتر از یکدیگر فاصله دارند.پاره ی غربی در دو طرف رودخانه ی سند قرار گرفته است و کم وبیش به مستطیل می ماند که پهلوهای درازتر آن با شیب های ناهنجار و نامتناسب از جنوب غرب به شمال شرق کشیده شده است. مساحت این سرزمین بیشر از ۸۰۶۰۰۰کیلومتر است.
پاره ی شرقی تکه سرزمینی کوچک و فشرده است که از ایالت قدیمی بنگال و قطعه ی کوچکی از آسام که به آن ضمیمه شده است تشکیل یافته است.این پاره از پاکستان قدیمی بسیار کوچک تر است و فقط ۱۴۱۷۰۰کیلومتر مربع وسعت دارد.ولی جمعیت آن بیشتر است.پاکستان شرقی ۵۱ میلیون و پاکستان غربی ۴۳ میلیون جمعیت دارد.نه تنها در اندازه و موقعیت جغرافیایی با هم فرق دارند بلکه مردم،زبان،شیوه ی زندگی،لباس و فرهنگ آنان متفاوت است.آب وهوای یک قسمت با قسمت دیگر کاملاً تفاوت دارد و هم چنین دهات،حیوانات،درختان وگل های آن.
نام پاکستان یعنی “سرزمین پاک ” و از دو کلمه ی فارسی مشتق شده است. این نام را نخستین بار در سال ۱۹۳۱ در کنفرانس میزگرد لندن که برای تعیین سرنوشت شبه قاره ی هند تشکیل شده بود،پیشنهاد کردند.در سال ۱۹۴۷ کشوری به نام پاکستان به وجود آمد تا به عقیده ای که میلیون ها نفر از مردم هند قدیم سخت بدان پایبند بودند جامه ی عمل بپوشاند. این عقیده این بود که میهنی باشد تا مردم مسلمان شبه قاره در آن زندگی کنند و با ایمنی خاطر از کیش،فرهنگ و شیوه ی زندگی خودشان نگهداری کنند. ایمان داشتند که اگر این میهن نباشد ،هرچه را که گرامی می دارند در خطر خواهد بود.بنابراین کشور جدید پاکستان از قسمتی از شبه قاره که مسلمانان در آن ها اکثریت داشتند به وجود آمد.

تسلط انگلستان بر هند(۲)

در قرن نوزدهم میلادی انگلستان نفوذ استعماری خود را به سراسر هندوستان گسترش داده و کمپانی هند شرقی که اجراکننده ی سیاست انگلیس بود و در ابتدا بعنوان یک کمپانی تجارتی ساده ، در کلکته آغاز به کار کرد ،تا سال ۱۸۵۷تقریباً همه ی هندوستان را اداره می کرد و کلیه ی مقاومت های محلی شاهزادگان،مهاراجه ها ،نوابها و مردم را در هم کوبیده بود.این کمپانی دارای ارتشی سامان یافته و بسیار قوی بود که عمدتاً از مردم محل تشکیل می شد.
تسلط انگلیس بر هند برای مسلمانان از دست دادن همه چیز بود زیرا آنان با اینکه ۵/۱جمعیت هندوستان را تشکیل می دادند، برای مدت چند قرن حکومت هند را در دست داشته و از نفوذ فرهنگی فوق العاده ای برخوردار بودند.
در صورتی که برای هندوها تسلط انگلیس ،چیزی جز تغییر ارباب نبود و طبیعی است که نابودی ارباب چند قرنه که دل خوشی هم از او نداشتند با استقبال روبرو شد.در این میان هندوانی که در اجتماع، محلی از اعراب نداشته و در دو اثر دولتی بی نفوذ بودند، با آمدن انگلیسی ها راه را برای ارتقاء خود باز می دیدند.
دولت انگلیس پس از به دست آوردن قدرت سیاسی به فکر مبارزه ی فرهنگی افتاد و در اولین گام پیشنهاد تغییر زبان فارسی را که تا آن موقع زبان رسمی بود و مکاتبات اداری به آن زبان انجام می شد را داد.در سال ۱۸۳۵در هند اعلام شد که از این پس در دبیرستان ها انگلیسی تدریس شده و زبان فارسی به عنوان زبان رسمی جای خود را به انگلیسی خواهد داد و به دنبال این اعلام ،استعمال زبان فارسی در دواثر دولتی ،تجارت خانه ها و دادگاه ها ممنوع شده و کلیه ی کتب قانئن از عربی به فارسی و فارسی به انگلیسی ترجمه شد.

تأسیس مسلم لیگ(۳)

در سال ۱۹۰۶مسلمانان نیز برای خود حزب “مسلم-لیگ عموم هند را تأسیس کردند.هدف مسلم لیگ چنان چه در اولین جلسه ای که در داکا تشکیل شد ،اعلام گردید،عبارت بود از:

۱-بهبود روابط مسلمانان با انگلیسی ها

۲-بررسی روابط مسلمانان با جامعه ی هندو

۳-دفاع از حقوق مسلمانان

هدف کلی این بود که مسلمانان در برخورد و رویارویی با دو حریف قوی انگلستان به عنوان نیروی استعماری و هندوها به عنوان دشمن دیرینه –از خود دفاع کنند.علامه اقبال و محمد علی جناح ،از اعضای مسلم لیگ بودند.

راه حل های پیشنهادی برای سازش مسلمانان و هندوها از طرف مسلمانان(۴):

۱- نظریه ی علامه اقبال که در سال ۱۹۳۰در نشست سالانه ی مسلم لیگ مطرح شد:ایالت های شمال غربی هند(پاکستان کنونی ۹در یک فدراسیونی با هم متحد شده و هویت جداگانه ای از سایر ایالت های هندوستان داشته باشند.

۲- پیشنهاد جوهدری رحمت علی:

وی در جزوه ای تحت عنوان«الآن یا هرگز»در سال ۱۹۳۳برای اولین بار کلمه ی پاکستان را به کار برد و پیشنهاد کرد که یک فدراسیون اسلامی از تمام ایالت پنجاب(پ)،افغانستان(ا)،کشمیر(ک)،ایالت سند(س)و بلوچستان(تان)تشکیل شود.

۳- برنامه ی اصلاحی علیگره که پیشنهاد شده بود سه کشور مستقل باید در شبه قاره تأسیس شود:یکی شمال غربی (پاکستان فعلی )،دیگری در بنگال (بنگلادش )و بقیه ی هند هم یک کشور را تشکیل دهد که دو کشور اول ،اسلامی و سومی هندو. این پیشنهاد پس از ۲۴ سال با ظهور بنگلادش به مرحله ی اجرا در آمد.

۴- برنامه ی پیشنهادی مسلم لیگ در سال ۱۹۳۹ که هند را به فدراسیون کشورهای مسلمان و غیر مسلمان تقسیم می کرد.

۵- پیشنهاد دکتر سید احمد لطیف از حیدر آباد : بر طبق این پیشنهاد ،هند فدراسیونی می شد مرکب از مناطق نفوذ فرهنگی که چهار قسمت آن از آن مسلمانان و یازده منطقه ی دیگر به هندوها اختصاص داده می شد.در این پیشنهاد تجزیه مطرح شده است.

۶- پیشنهاد نواب سر محمد شاه نواز(رئیس مسلم لیگ در پنجاب ): طبق نظریه ی او هند به پنج کشور مستقل تقسیم می شد.

اولین اقدام در راه تأسیس پاکستان(۵)

مسلم لیگ در بیست و هفتمین نشست خود که از ۲۲تا ۲۴ مارس ۱۹۴۰ در شهر لاهور منقعد شد،قطعنامه ای تصویب کرد و در آن خواستار شد که ایالت هایی که اکثریت ساکنان آن ها مسلمانانند باید از هند جدا شده و یک کشور مستقل اسلامی را تشکیل دهد.بر طبق این پیشنهاد مسلمانان سایر ایالات هند که در اقلیت بودند،اجازه داشتند که به این کشور مهاجرت کنند.

غیر مسلمانانی که در این کشور هستند،میتوانند هم چنان در آن باقی مانده وبا آنان معامله ای مساوی با یک شهروند مسلمان خواهد شد.این قطعنامه که به قطعنامه ی لاهور معروف شد، تقریباً به شکل قانون تصویب شده ای درآمد.تا مدت ۲۰ سال که پاکستان تشکیل شد مذاکرات زیادی بین جناح و گاندی به وقوع پیوست تا شاید بتوانند با هم کنار آمده و از تجزیه جلوگیری کنند.ولی سرانجام مذاکرات شکست خورده و رهبران کنگره هم مجبور به پذیرش قطعنامه ی لاهور شدند و در چهاردهم اوت ۱۹۴۷با تجزیه ی شبه قاره ی هند دو کشور مستقل هند و پاکستان به وجود آمدند.

مسئله ی کشمیر(۶)

مسئله ی کشمیر از مهم ترین مشکلات میان هند وپاکستان بود.کشمیر با مساحت ۸۴۴۷۱ مایل مربع بزرگترین ایالت هند متحد بود.واقع شدن کشمیر میان تبت و چین و افغانستان و با یک باریکه ای با شوروی سابق و هم چنین واقع شدن مرتفع ترین قله های سلسله جبال قراقوروم،اهمیت استراتژیک فوق العاده ای به این ایالت می دهد.طبق آمار سال ۱۹۴۱ جمعیت کشمیر ۴ میلیون بود که از این عده %۷۷مسلمان بودند.هم چنین کشمیر سرچشمه ی رودخانه های اینرس، جناب و جهلم است که شاهرگ حیاتی اقتصاد وابسته به کشاورزی پاکستان را تشکیل می دهند.

از نقطه نظر فرهنگی نیز کشمیر یکی از بزرگترین مراکز فرهنگی مسلمانان به حساب می آمد. خلاصه برای مسلم لیگ گذشت از کشمیر به هیچ وجه ممکن نبود.بنابر قطعنامه ی لاهور تصویب شده بود که ایالت هائی که اکثریت آنان مسلمان هستند جزء کشوراسلامی پیشنهاد خواهد شد و کنگره و دولت انگلیس هم این قطعنامه را اگرچه به صورت دو فاکتور به رسمیت شناخته وبا تجزیه ی هند موافقت کرده بودند، ولی دولت هندوستان به بهانه ی اینکه مهاراجه ی هندوی کشمیر این ایالت را که در سال ۱۸۴۶از انگلستان ۵/۷میلیون روپیه خریداری کرده ،در سال ۱۹۴۷آن را به هند واگذار نموده است،کنترل این ایالت را به دست گرفت.
نخست وزیر وقت انگلستان در ۲۰ فوریه ۱۹۴۷ در مجلس عوام اعلام کرد که ما در ژوئن ۱۹۴۸ هندوستان را ترک خواهیم کرد. بلافاصله پس از اعلام استقلال ،مهاجرت آغاز شد.مهاجرینی هم که توانسته بودند خود را به پاکستان برسانند حدود ۹ میلیون نفر بودند.ده ها هزار هم با کمال خونسردی در راه قتل عام شدند.
دولت جدید پاکستان با مشکلاتی از قبیل اسکان مهاجرین،مسئله ی کشمیر،تقسیم دارائی ها و ذخیره ها بین دو کشور و تقسیم آب رودخانه های مشترک روبرو بود.
مسلمانان نمی توانستند از کشمیر دست بردارند ولذا مبارزه ی مسلحانه ی مردمی برای گرفتن کشمیر شروع شد.ارتش هند برای سرکوبی مبارزین و ارتش پاکستان به دفاع از آنان وارد معرکه شدند و در نتیجه در سال ۱۹۴۸ جنگ سختی بین آنان در گرفت.
ارتش پاکستان قسمتی از کشمیر را گرفت،ولی سرانجام لیاقت علیخان نخست وزیر پاکستان و نهرو توافق نمودندتا مسئله ی کشمیر را با مذاکره حل کنند.در این هنگام مرگ محمد علی جناح ،مؤسس این کشور ضربه ی بزرگی را به پاکستانی ها وارد کرد.وی در ۱۱سپتامبر ۱۹۴۸از دنیا رفت ولیاقت علی خان مرد شماره ی ۲ مسلم لیگ حکومت را در دست گرفت.

ترور لیاقت علی خان(۷)

پاکستان تحت رهبری لیاقت علی خان تا اواسط سال ۱۹۵۱ قراردادهای دوستانه ای با سوریه،اندونزی و ایران امضاء کرده و بنا بود با مصر ،یمن و عربستان سعودی نیز چنین قراردادهایی امضاءنماید.اودر ژوئیه ی ۱۹۵۰ طی یک سخنرانی اعلام کرد که اگر از طرف کشورهای اسلامی پیشنهاد وحرکتی برای اتحاد و دفاع از آزادی باشد،پاکستان از این پیشنهاد با آغوش باز استقبال کرده و به سایر مسلمانان می پیوندد.
او اعلام داشت مسلمانان نیز می توانندمانند غرب و شرق برای خود بلوکی تشکیل دهند و به جهانیان اعلام کنند که دارای ایدئولوژی مشخص و راه زندگی مخصوص به خود هستند.گرچه امروز این سخنان تازگی ندارد ولی در سال های ۱۹۴۹،۵۰،۵۱ که جهان اسلام در خواب عمیقی فرو رفته بود و همه وابسته به شرق یا غرب بودند این سخنان می توانست تحرک زا باشد و پیامی انقلابی را به همراه بیاورد.از این رو دست های مرموز و کثیف خیانت برون آمد و در شانزدهم اکتبر ۱۹۵۱ هنگام سخنرانی لیاقت علی خان در یک جلسه ی عمومی که در رابطه با هماهنگی جهان اسلام قصد سخنرانی داشت،هدف گلوله قرار گرفت.

شروع تراژدی پاکستان(۸)

از اینجا تراژدی پاکستان آغاز شد.مسلم لیگ نقش خود را از دست داد و خیانت به آرمان میلیون ها تن مردم مسلمان شروع شد.غلام محمد،اسکندر میرزا ،ایوب خان، یحیی خان و ذوالفقار علی بوتو به ترتیب پس از لیاقت علی خان رهبری پاکستان را در اختیار گرفتند.غلام محمد: قبل از تقسیم هند در ایالت بهار مدیر کل یک کمپانی بود و از آن روزها به “مزدوری انگلیسی ها” شهرت داشت.(۹)

اسکندر میرزا:

وی هم سابقه ی درخشانی در خدمت به اربابان انگلیسی داشت.وی که نظامی بود در دوران تسلط انگلیس بر هند از طرف آن ها برای اداره ی امور منطقه ای در ایالت شمال غربی –سرحد-به نام وزیرستان منصوب شد.(۱۰)

ایوب خان:

وی که یک نظامی فاسد و دیکتاتور بود از تاریخ ۱۹۵۸ تا ۲۵ مارس ۱۹۶۹ بر پاکستان حکومت کرد. وی در سال ۱۹۶۴ انتخابات قلابی برگزار کرد و رقیب خود ،فاطمه جناح –خواهر محمد علی-را که از محبوبیت کم نظیری برخوردار بود ،شکست داد.(۱۱)

یحیی خان:

رئیس ستاد ارتش در زمان ایوب خان بود و در ۲۵ مارس ۱۹۶۵ به دستور وی حکومت نظامی اعلام کرد. وی که می دانست مردم دل خوشی از نظامیان ندارند در دسامبر ۱۹۷۰ انتخابات سراسری و آزاد برگزار نمود که شیخ مجیب الرحمن رئیس حزب «عوامی لیگ»از پاکستان شرقی و ذوالفقار علی بوتو رئیس «حزب مردم»در پاکستان غربی حائز اکثریت آراء شدند و با توجه به این که جمعیت پاکستان در قسمت شرقی بیشتر است،بایستی شیخ مجیب رهبر آینده ی پاکستان می بود،ولی بوتو زیر بار نرفت بر علیه شیخ تظاهرات به راه انداخت و در بیستم دسامبر ۷۱ ارتش ،حکومت را تحویل آقای بوتو داد.

ذوالفقار علی بوتو:وی تربیت شده ی فرهنگ غرب است . زبان انگلیسی را از هر زبان محلی بهتر صحبت می کرد و کلیه ی عادات و رسوم و اخلاقیات وی غربی است.وی شخص بسیار مغرور ،خودخواه،فرصت طلب ،جاه طلب و زیرک بود.همه ی افرادی که از وی نوشته اند از قدرت طلبی وغرور وی سخن گفته اند.(۱۲)

پاکستان در دوران حکومت ضیاءالحق و جانشینان وی(۱۳)

سومین قانون اساسی پاکستان در ۱۹۷۳م/۱۳۵۲ش به تصویب مجلس این کشور رسید و طبق آن نام رسمی پاکستان مجدداً به جمهوری اسلامی پاکستان تغییر یافت.پاکستان به صورت جمهوری فدرال در آمد.رئیس جمهور عمدتاً نقشی تشریفاتی و نخست وزیر به عنوان رئیس قوه ی مجریه صاحب اقتدار واقعی گردید.بوتو مقام ریاست جمهوری را به فضل الهی چودری رئیس مجلس سپرد .
خود به مقام پر اقتدار نخست وزیری منصوب شد.در ژوئیه ی ۱۹۷۳ مجلس شورای ملی پاکستان به ذوالفقار علی بوتو اجازه داد استقلال بنگلادش را به رسمیت بشناسد و در فوریه ی ۱۹۷۴م پاکستان بنگلادش را به عنوان کشوری مستقل به رسمیت شناخت.
بلافاصله شیخ مجیب رحمان نخست وزیر بنگلادش از پاکستان دیدار کرد و در کنفرانس سران کشورهای مسلمان در لاهور شرکت جست.بوتو نیز متقابلاً در ژوئیه ی ۱۹۷۴م برای یافتن زمینه های بیشتر همکاری دو کشور از بنگلادش دیدار کرد. تا سال ۱۹۷۵م بوتو به رغم فزونی مسائل و مشکلات واز جمله نا آرامی های قبیله ای در بلوچستان ،اختلافات مرزی با افغانستان و زلزله ی شدیدی در دسامبر ۱۹۷۴ که بیش از ۵هزار کشته بر جای گذاشت،موقعیت خود را به عنوان رهبر پاکستان تقویت کرده بود.
در مارس ۱۹۷۷(۱۳۵۶شمسی)انتخابات عمومی برگزار شدو «حزب مردم پاکستان »ذوالفقار علی بوتو با اکثریت چشم گیری به پیروزی رسید.با ابن حال احزاب مخالف و در اقلیت مانده ای که زیر نام« اتحاد ملی پاکستان »ائتلاف کرده بودند ، انتخابات مزبور را خدعه آمیز خواندند و سلسله تظاهرات و اعتصاباتی را سازمان دادندکه به درگیری های خشونت آمیزی در سراسر کشور انجامید.
ارتش پاکستان که کشور را در آستانه ی جنگ داخلی می دید ، در ژوئیه ی ۱۹۷۷م با ترتیب کودتایی به رهبری ژنرال محمد ضیاء الحق ،بسیاری از چهره های برجسته ی سیاسی (از جمله بوتوی نخست وزیر )را دستگیر و اعلام حکومت نظامی کرد.
اندکی بعد ذوالفقار علی بوتو ،نخست وزیر معزول آزاد شد ولی ادامه ی فعالیت های بوتو ،ضیاء الحق را از عواقب زنده ماندن وی نگران ساخت و لذا چندی بعد در سپتامبر ۱۹۷۷م مجدداًوی را به اتهام صدور دستور قتل یکی از مخالفان سیاسی خود طی یک تصادف اتومبیل در سال ۱۹۷۴م ،بازداشت کرد.
در مارس ۱۹۷۸م محاکمه و به اعدام محکوم شد و به رغم وساطت و اصرار سران کشورهای دیگر در آوریل ۱۹۷۹(فروردین ۱۳۵۸)اعدام شد.در همین ایام ضیاء الحق قول داد که تا اکتبر ۱۹۷۹ انتخابات عمومی را برگزار خواهد کرد و مقام ریاست جمهوری را پس از طی دوره ی قانونی فضل الهی چودری به یک رئیس جمهور منتخب خواهد داد.
با این همه ،پس از پایان این دوره،ژنرال ضیاء الحق شخصاً خود را جانشین وی اعلام کرد.حکومتِ نظامی ضیاءالحق بیش از حکومت های پیشین پاکستان خود را به تقویت روابط با آمریکا ملزم می دانست.فعالیت های سیاسی مخالفان با آن که رسماً ممنوع شده بود،هم چنان ادامه یافت.در مارس ۱۹۸۱م،۹حزب سیاسی این کشور که” حزب مردم پاکستان “بوتو نیز از آن جمله بود ائتلافی زیر عنوان “جنبش برای اعاده ی دموکراسی” تشکیل دادند و خواهان بازگشت به حکومت پارلمانی شدند و در نتیجه صدها تن از این مخالفان سیاسی بازداشت و یا در خانه های خود زیر نظر قرار گرفتند.
“جنبش برای اعاده ی دموکراسی “تحت رهبری “حزب مردم پاکستان” مبارزه ای منفی را با حکومت ژنرال ضیاء آغاز کرد و خواستار بازگشت به دموکراسی پارلمانی بر اساس قانون اساسی سال ۱۹۷۳م بدون هیچ گونه تغییر و تجدید نظری در آن گردید.
مبارزه ی مزبور پس از تحمل تلفات زیاد به موفقیت های محدودی دست یافت و در ماه دسامبر همان سال خاتمه یافت و متعاقباً بسیاری از رهبران مخالفان که “بی نظیر بوتو” دختر بوتوی فقید و از فعالان” حزب مردم پاکستان”نیز از آن جمله بود ،زندانی یا تبعید شدند.
در آوریل ۱۹۸۶م ،به دنبال اعلام ختم حکومت نظامی و استوار دوباره ی قانون اساسی ،با بازگشت بی نظیر بوتو از تبعید و سفری که وی به سراسر کشور کرد و حمایتی که از جانب هزاران نفر از مخالفان حکومت ژنرال ضیاء کسب نمود ،”موضع جنبش برای اعاده ی دموکراسی” بسیار تقویت شد.در ماه می ۱۹۸۶ م،بی نظیر بوتو و مادرش نصرت بوتو مشترکاً به ریاست حزب مردم پاکستان ،انتخاب شدند.در گیرودار تلاش حکومت پاکستان برای فرونشاندن ناآرامی ها از جمله زدوخوردهای گروه های قومی مثل پتان ها .
مهاجرها که به کشته شدن ۱۷۰نفر در شهر کراچی انجامید و نیز سرکوبی مخالفت های داخلی و در حالی که این کشور فعالانه در صدد بهبود بخشیدن روابط خود با کشورهای همسایه خصوصاًهند بود، در روز ۱۷ اوت ۱۹۸۸(۲۶ مرداد ۶۷)ژنرال ضیاء الحق همراه با عده ی زیادی از مقامات عالی رتبه ی حکومت خود و نیز سفیر آمریکا در پاکستان طی یک سانحه ی هوایی که توطئه و تدارک آن به طور غیر رسمی به هند و شوروی نسبت داده شد،جان باختند.
بلافاصله بعد از این حادثه ،غلام اسحاق خان رئیس وقت مجلس سنا ،کفالت رئیس جمهوری کشور را به دست گرفت و بعداً به طور رسمی اعلام گردید که عامل سقوط هواپیمای حامل ضیاءالحق گروهی از افسران جوان خود پاکستان به مباشرت یک کشور خارجی بوده اند.
اندکی قبل از آن سید عارف حسینی رهبر شیعیان پاکستان و رهبر نهضت اجرای فقه جعفری در شهر پیشاور به ضرب گلوله ی افراد ناشناس به شهادت رسیده بود.پس از قتل ضیاءالحق در انتخابات ۳۰ نوامبر ۱۹۸۸م غلان اسحاق خان به مدت ۵ سال در مقام ریاست جمهوری تثبیت شد.
متعاقب آن انتخابات پارلمانی و مجالس ایالتی برگزار شد و حزب مردم اکثریت نسبی آراء را به دست آورد و خانم بی نظیر بوتو در بهمن ۱۳۶۷ ش به عنوان نخست وزیر جدید پاکستان کابینه ی ائتلافی خود را معرفی کرد.خانم بوتو از همان آغاز با موجی از مخالفت ها و توطئه های مخالفان ضیاءالحق روبه رو شد و سرانجام در پی ایراد اتهام از سوی مخالفان در مرداد۱۳۶۹ش مصادف با اوت ۱۹۹۰م غلام اسحاق خان بنابر اختیارات قانونی رئیس جمهوری خود، خانم بوتو را از مقام نخست وزیری عزل و مجلس ملی را منحل نمود. متعاقب برکناری بوتو ،انتخابات برای ۲۱۷ نماینده ی مجلس شورای ملی و ۴۸۳ نماینده ی مجلس ایالتی برگزار ودر نتیجه ائتلاف احزاب اسلامی به رهبری نواز شریف که هوادار ضیاءالحق است ،توانست اکثریت آراء را از آن خود سازد و وی را جانشین بی نظیر بوتو نماید.
انتخابات اخیر پاکستان از سوی برخی ناظران بین الملل که بر حسن اجرای آن نظارت داشتند ،مورد تردید قرار گرفت و به رغم شکایت بوتو نسبت به تقلبات ، ائتلاف احزاب اسلامی که به آمریکا و عربستان سعودی تمایلات بیشتری نشان می دهد به قدرت دست یافت .

مروری بر وقایع مهم در پاکستان طی سال های گذشته(۱۴)

۱۹۹۰: انتخابات ملی برگزار گردید.حزب بی نظیر بوتو بازنده شد.نواز شریف به عنوان نخست وزیر انتخاب گردید.

۱۹۹۳: رئیس جمهور اسحاق خان ، دولت نواز شریف را به دلیل رشوه خواری برکنار کرد. انتخابات برگزار شد. حزب بی نظیر بوتو با فاصله ی کمی برنده شد و بی نظیر بوتو دوباره به نخست وزیری رسید.

۱۹۹۶: رئیس جمهور فاروق لغاری ،بی نظیر بوتو را به اتهام رشوه خواری و آشنا پروری (پارتی بازی ) برکنار کرد.

۱۹۹۷: انتخابات ملی برگزار شد. شریف دوباره به قدرت رسید.

می ۱۹۹۸: پاکستان شش بمب هسته ای منفجر کرد که ژاپن و آمریکا این کار را محکوم و پاکستان را تحریم اقتصادی کردند. این آزمایش های هسته ای سبب ایجاد ترس از مسابقه ی سلاح های هسته ای در جنوب آسیا شد.

اکتبر ۱۹۹۹: ژنرال پرویز مشرف ، دولت نواز شریف را به دلیل رشوه خواریِ وسیع ،تخریب تأسیسات و عدم رعایت قانون اساسی سرنگون کرد.

۲۰ ژوئن ۲۰۰۱: مشرف خود را رئیس جمهور معرفی کرد. بعدها انتخابات را منتفی دانست.آتال بیهاری واجپایی نخست وزیر هند و پرویز مشرف بر سر مسئله ی کشمیر مذاکره نمودند.

۱۷ سپتامبر ۲۰۰۱: بعد از حمله ی تروریستی به ایالت متحده، پاکستان مرز خود را با افغانستان بست تا از فرار طالبان و ورود مهاجران بیش تر به این کشور جلوگیری کند.

۱۹ سپتامبر ۲۰۰۱: مشرف پشتیبانی کامل پاکستان را از ائتلاف ضد تروریستی به رهبری آمریکا اعلام کرد و به نظامیان آمریکا اجازه داد از خاک پاکستان استفاده کنند.

نوامبر ۲۰۰۱: ایالات متحده اغلب تحریم ها علیه پاکستان را لغو کردو بدهی های آن کشور را که معادل میلیاردها دلار بود ، بخشید.

دسامبر ۲۰۰۱: تروریست های کشمیری ساختمان پارلمان هند را با بمب منفجر کردند و پاکستان به حمایت از آن ها متهم شد.

۱۲ ژانویه ی ۲۰۰۲: مشرف در نطقی تلویزیونی افراط گرایان اسلامی و تمام انواع تروریسم را محکوم کرد.

اوایل ۲۰۰۲: عناصر ضد آمریکایی در پاکستان به اقدامات تروریستی علیه اهداف آمریکایی، آدم ربایی و قتل یک خبر نگار آمریکایی و بمب گذاری در کلیسایی واقع در اسلام آباد دست زدند.

تشیع در پاکستان(۱۵)

حضور تشیع درپاکستان که درگذشته بخشی ازشبه قاره ی هند بوده به قرون نخستین اسلامی باز می گردد. در واقع نخستین جرقه های تشیع در دوران کوتاه خلافت امیرالمؤمنینن علی بن ابی طالب علیه السلام و لشکرکشی های محدود مرزی کارگزار وی در سیستان به مرزهای هند به ویژه سند مشاهده شد. سپس به مهاجرت سادات و برخی قیام گران علوی چون زیدی ها، ورود داعیان اسماعیلیه و سرانجام تشکیل حکومت اسماعیلیه در مولتان در قرن چهارم آن را گسترش داد.
در قرون بعد با همه ی فراز و فرود تاریخی که داشت وتعصّبات موجود و سرکوب برخی سلسله های حکومت گر چون غزنویان (به ویژه سلطان محمود غزنوی ) تشیع به حیات خود ادامه داد.
این مذهب با ورود عالمان شیعه به این منطقه با گرایش های مختلف فقهی ،حدیثی ،کلامی و عرفانی در قرون بعدی گسترش یافت و پیروان آن در قرن های هشتم و نهم هجری مجدداً تحت عنوان سادات ،قطب شاهان و جز آن ها در برخی از نواحی جنوب هند به حکومت رسیدند و همواره در دربار سایر سلسله ها نیز کم و بیش حضور داشتند.

جمعیت و پراکندگی شیعیان در پاکستان(۱۶)

شمار شیعیان پاکستان به طور دقیق معین نیست و آمارهای موجود میان ۱۵ تا۲۵ درصد از جمعیت پاکستان را شیعه می داند. منابع غربی درصد شیعیان پاکستان را در سال ۱۹۸۰ میلادی ۱۴٫۵ درصد دانسته اند. نکته مهم آن است که بسیاری از شیعیان که در شهرهای مختلف پراکنده اند مذهب خویش را برای حفظ جان خود پنهان می دارند ،به همین دلیل آمارگیری دقیق از این امر دشوار است.
شیعیان پس از استقلال این کشور در سال ۱۹۴۷ در مناطق قبائلی و بلوچستان استقرار یافته و در مجموع در سراسر کشور پراکنده شدند.در یک نگاه کلی می توان بیشترین حجم شیعیان را در پنجاب که مهم ترین صوبه (استان )پاکستان به شمار می رود دانست.
پس از آن سند، مناطق شمالی، مناطق قبائلی، کشمیرسرحد و بلوچستان قرار دارند.شهرهای مهم که شیعیان درآن سکونت دارند؛ کراچی، لاهور، ملتان، راولپندی، اسلام آباد ، جنگ، سیالکوت، حیدرآباد، خیرپور، پیشاور،پاراچنار کوهات، اسکردو و کویته می باشند.به طورکلی مناطق ومحلات عمده ی شیعه نشین در مراکز ایالت ها وبرخی شهرستانهای مهم پاکستان از این قرار است:

۱-در شهر کویته مرکز ایالت بلوچستان ،خیابان علمدار وشهرک برروی وکرانی تقریبا به شیعیان اختصاص دارد و در جنوب این ایالت ، شهرستان جعفرآباد بیشترین شمار شیعیان را در خود جای داده است. کویته، ازجمله شهرهایی است که شیعیان بسیار دارد و اکثریت شیعیان آن را شیعیان هزاره ای تشکیل می دهند. هزاره ای ها با زبان فارسی صحبت می کنند و آداب و رسوم متفاوتی نسبت به سایر اقوام دارند ، نسبت به حجاب زنان حساسیت فوق العاده ای دارند و مراسم محرم وصفر را بسیار پر شور انجام می دهند.

۲-شهر کراچی مرکز ایالت سند دارای محله هایی است که اختصاص به شیعیان دارد. از جمله ی آن ها می توان به سادات کالونی، محله انچولی، رضویه سوسایتی:فاز اول ودوم، جعفر طیار سوسایتی، محمدی دیره، سولجربازار، عباس تاون، پهلوان گوت، حسین گوت، فیصل کالونی، ناظم آباد وغیره اشاره نمود که شیعیان دوازده امامی دارای زبان های مختلف اردو، بلتی، فارسی ، پشتو و گچراتی در آن ها زندگی می کنند. یکی از شهرستان های معروف ایالت سند حیدرآباد است که شمار فراوانی شیعه در آن زندگی می کنند.
معروف ترین محله های شیعه نشین در آن شهر عبارت است از:لطیف آباد(۴،۵،۸،۹،۱۰،۱۱،۱۲)حسین آباد و محله ی امام باره. دسته ای ازشیعیان امامی به نام خوجه ها درکراچی زندگی می کنندو انسجام درونی وقومی خود را حفظ کرده اند. محلات دیگر این شهر با مهاجرت شیعیان دیگر نقاط هند پس از استقلال پاکستان شیعه نشین شدند مانند ناظم آباد، لیقات آباد ، حیدرآبادو.

۳-در شهر لاهور مرکز ایالت پنجاب ،حدود یک میلیون از شش میلیون جمعیت آن را شیعیان تشکیل می دهند و شیعیان در محله های موچی گیت، امامیه ی کالونی، جعفریه، کالونی، کرین، تاون، غازی آباد،م اول تاون و جوهر حضور دارند. یکی از شهرهای مهم این ایالت، مولتان می باشد که از جمعیت ۱۱۸۲۰۰۰ نفری آن حدود ۲۰ درصد راشیعیان امامیه به خود اختصاص می دهند .در شهر راولپندی ۱۰درصد ودر اسلام آباد ۷ درصد شیعه هستند.
شیعیان راولپندی در محله های شاه چن چراغ، محله ی قدیمی امام بارگاه ، سیتلایت تاون، مغول آباد و دوک سیران و سایر نقاط حضور دارند.
در اسلام آباد، شیعیان در منطقه G-6-2 که شیعه نشین است،سکونت دارند. همینطور کراچی کمپنی-محله ای در اسلام آباد- شیعه نشین است. در شهر جنگ به خصوص در چیپنیونت وراجو سادات شیعیان در اکثریت می باشند. موسسات شیعی این شهرعبارتند از: اداره حفظ حقوق ،کنفرانس سراسری شیعیان پاکستان، وفاق علمای شیعه پاکستان، انجمن رضاکاران حسینی، حمایت اهل البیت، معین الصلوه، معین الاموات، موسسه فرهنگی امامیه ی مشن و معارف اسلام.

۱-سر حد: دراین ایالت نیز شیعیان حضور اندکی دارندگرچه درخود شهر پیشاورمقدار شیعیان چندان چشمگیر نیست ولی در مناطق دیگر آن مانند پاراچنار وکوهات وهنگو شیعیان حضور نسبتا وسیعی دارند. درایالت سر حدبه ویژه مرکز آن شهر پیشاور،اقلیت شیعه در محله های گنج آسیا،مروی ها،خداداد(بازار قصه خوانی)،محمدداد،مسگری گدام،پیشاور صدر وحیات آباد زندگی می کنند.۲- پاراچنار،در مناطق قبائلی،مرکز اصلی شیعیان به شمار می رود. بیش از نیمی از جمعیت پاراچنار شیعه هستند.
شهرک هنگو درایالت سرحد شیعیان اکثریت دارند.این شهرک زادگاه رهبر سلبق شیعیان پاکستان شهید عارف حسین حسینی (شهادت در ۵ اوت ۱۹۸۸) می باشد. این شهر تابه امروز همچنان صحنه اقدامات زشت مخالفان برای ترور وقتل عام شیعیان است،به طوری که رویدادهای اخیر این شهر را صحنه جنگ کرده است.۳ -درمناطق شمالی که منتهی الیه شمال شرقی پاکستان است شهرستان اسکردو دارای اکثریت قاطع شیعه می باشند وجالب آن که شهرستان دیگر این ناحیه به نام گانگچه دارای ۸۷ درصد نوربخشیه واندکی اهل سنت است.درگذشته نوربخشیه ازفرقه های صوفی شیعه بودند.

اما درسالهای اخیر به دلیل فعالیت گسترده وهابیت که باتحریف تاریخ ومنابع فکری آنان همراه بوده است شماری از نوربخشیه درشمال شرق پاکستان وهابی وشماری صوفی شده وگروهی به امامیه گرویدند.عالمان وهابی باتصرف درمنابع نوربخشیه وتحریف آنها به نفع مذهب خود وتجدید چاپ آنها توانسته اند عقائد جمعی ازنور بخشیه رابه سمت وهابیت متمایل سازند واین افراد درحالیکه ادعای نوربخشیه بودن رادارند وهابی گردیده اند!

حوزه های علمیه شیعی در پاکستان(۱۷)

حوزه های علمیه شیعیان پاکستان ریشه در مرکز کهن وعلمی لکنهودرکشورکنونی هندوستان دارد وشیعیان شبه قاره (برصغیر)قبل از سال ۱۹۴۷که درسرزمین وکشور واحد به نام بهارات (هند)به سر می بردند.درحوزه علمیه لکنهو جهت تحصیل علوم دینی وحل مشکلات اسلامی خویش مراجعه می نمودند وعالمان ومدرسان بزرگ شیعی درآن جاتمرکز داشتند.طبیعی است که مدرسان ومدارس علمیه سایر نقاط هند تابع آن به شمار می رفتند.

طلاب پاکستانی در قم

از پیش از پیروزی انقلاب اسلامی وهم زمان با تحولی که از آغاز دهه ۵۰ شمسی درقم پدید آمد،شماری از طلاب هندی وپاکستانی نیزوارد قم شدند.درمرحله دوم پس از پیروزی انقلاب اسلامی درایران در سال ۵۷(۱۹۷۹) شیعیان پاکستان رانیز متوجه این مرکز علمی بابرکت کرد.
فارغ التحصیلان پاکستانی حوزه علمیه قم پس از مراجعت به پاکستان به تلاش های سیاسی وخدمات فرهنگی وعام المنفعه چون ساختن دارالایتام ودرمانگاه وتاسیس سازمان های سیاسی وفرهنگی توجه نشان داده اند ودر مسائل سیاسی نیز علاقه ی فراوان داشتند.یکی از اقدامات مهم آنان تاسیس حوزه های علمیه به سبک نجف وقم با مواد درسی مشابه وهمچنین تاسیس حوزه های علمیه خواهران در استان های مختلف بود.

نفوذ وهابیت در پاکستان وجنگ شیعه و سنی (۱۹)

پس از انقلاب واز زمانی که برخی از دولت های عربی به نیابت از آمریکا براثر جهالت وحماقت کار نفاق افکنی میان مسلمانان را دنبال کردند تا مانع از اتحاد ویک پارچگی مسلمانان شوند،این گروه با نام سپاه صحابه واسامی دیگر به ترور شخصیت های بر جسته فرهنگی وحقوقی پرداختند.از جمله رهبر برجسته شیعیان این کشور عارف حسین الحسینی را به شهادت رساندند. هم چنین بارها درایام عاشورا با منفجر کردن مساجد وحسینیه های شیعه به کشتار وحشیانه آنان دست زدند.

مشارکت سیاسی شیعه(۲۰)

قدیمی ترین سازمان وتشکیلات شیعی در پاکستان “شیعی کنفرانس” است که به قصد متحد کردن شیعیان سراسر هند ودفاع از حقوق اجتماعی آنان در شهر لکنهو تاسیس شد وفعالیت های این سازمان به تدریج به پنجاب توسعه یافت وتشکیلاتی تحت عنوان “پنجاب شیعی کنفرانس” به رهبری افرادی همچون راجا غضنفر خان “اولین سفیر پاکستان در ایران” شکل گرفت.اندکی بعد “کنفرانس شیعیان سراسر پاکستان” در ۱۹۴۵ (۱۳۲۴) تاسیس شد. ” اداره تحفظ حقوق شیعه” دومین تشکیلات عمده شیعی پاکستان بود که درلاهور تاسیس شد.
“شیعه مطالبات کمیتی” یا کمیته درخواست های شیعیان توسط سید محمد دهلوی در ۱۹۶۰ (۱۳۳۹) تاسیس شد.”حزب سیاسی شیعه” در بحبوحه ی کشمکش های سیاسی شیعیان با دولت وقت پاکستان وحکومت ژنرال ایوب خان،برسر استیفای حقوق شیعیان در ۱۳ اکتبر ۱۹۶۹ (۲۱مهر ۱۳۴۸) تاسیس گردید.

مهم ترین انگیزه های تاسیس این گروه ها تقاضای صدور مجوز تدریس کتب درسی خاص شیعی در سطوح مختلف آموزشی برای دانش آموزان ودانش جویان شیعه وتفکیک موقوفات شیعه از موقوفات اهل تسنن واداره آن توسط خود شیعیان وآزادی شیعیان در برگزاری مراسم عزاداری محرم بود.شیعیان تا پیش از سال ۱۹۸۰ به صورت حزبی فعالیت مستقل سیاسی نداشتند هرچند برخی از شیعیان درسیاست حضور داشتند .
ازآن جمله قائد اعظم پاکستان محمد علی جناح رئیس جمهور ،ولیاقت علی خان نخست وزیر واسکندر خان رئیس جمهور پاکستان از۱۹۵۵ تا ۱۹۵۸ بودند.درسال ۱۹۷۹ شیعیان حزب “نهضت اجرای فقه جعفری” را درشهر بکهر تاسیس کردند. علامه مفتی جعفر حسین روحانی ریاست این حزب را به عهده گرفت واولین حرکت سیاسی خود را در ژوئیه ۱۹۸۰ با راه اندازی راه پیمایی بزرگ در اسلام آباد آشکار کرد.
پس ازاو شهید عارف حسین حسینی درسال ۱۹۸۴ رهبری این تشکل رادراختیار گرفت وآن رابه صورت یک حزب رسمی در آورد.عارف درسال ۱۹۸۸ درپیشاور به شهادت رسید و علامه سید ساجد علی نقوی جایگزین وی شد که تاکنون رهبری شیعیان را در دست دارد.فعالیت این تشکل مانند بسیاری دیگر پس از واقعه ۱۱ سپتامبر محدود گردید.

مراسم عاشورا درپاکستان(۲۱)

نماد تشیع درشبه قاره وازجمله پاکستان،مراسم عاشورای حسینی است . به طوری که هیچ نقطه ای ازنقاط شیعه نشین درسراسر شبه قاره نیست که درایام عاشورا مراسم برگزار نشود.این مراسم آداب مخصوص به خود رادارد واین آداب درمناطق یاد شده به مراتب بیش از آنی است که درایران یا حتی در عراق وجود دارد.
برگزاری مراسم عاشورا درطول قرنها سبب شده تا بسیاری ازمسلمانان غیر شیعه نیز نسبت به آن علاقه مند شده ، مجالس مستقل برگزارنمایندویا درمجالس شیعیان شرکت نمایند. به عبارت دیگرتمام شیعیان پاکستان باشور وشدت بیش از حد درمراسم عزاداری محرم حضور می یابند. دراین مراسم پاکستانی ها شبیه کوچکی از مقبره امام حسین (ع) درکربلا را پیشاپیش عزاداران حمل می کنند ودرهند به این شبیه تعزیه ،درنقاط دیگر ضریح یا نقل می گویند.علاوه براین، سینه زنی و زنجیرزنی نیز در مراسم عزاداری محرم در پاکستان معمول است.

سید میثم سعادتی نژاد

پی نوشت ها :
۱ . سرزمین ومردم پاکستان،هربرت فلد من،ص ۹
۲ . پاکستان درجستجوی هویت مفقود،ص ۳
۳ . پاکستان درجستجوی هویت مفقود،ص ۴
۴ . همان،ص۲۱
۵ . همان،ص۲۴
۶ . همان،ص۲۵
۷ . همان،ص۳۱
۸ . همان،ص۳۳
۹ . همان،ص۳۴
۱۰ . همان،ص۴۱
۱۱ . همان،ص۴۲
۱۲ . همان،ص۴۳
۱۳ . سرزمین ومردم پاکستان،روبرت لانگ،ص۲۳۵
۱۴ . پاکستان،ویلیام گوردین،ص۱۳۰
۱۵ . اطلس شیعه،ص۶۰۶
۱۶ . همان،ص۶۰۷
۱۷ . همان،ص۶۰۷
۱۸ . همان،۶۱۰
۱۹ . همان،۶۱۱
۲۰ . همان،۶۱۱
۲۱ . همان،۶۱۲
منابع:
۱ . رسول جعفریان،اطلس شیعه،انتشارات سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح،چاپ اول۱۳۸۷
۲ . محمد علی هادی،پاکستان درجستجوی هویت مفقود،موسسه نور،چاپ دوم ۱۳۶۳
۳ . روبرت لانگ،سرزمین ومردمپاکستان،مترجم:داوودحاتمی،انتشارات علمی وفرهنگی،چاپ اول۱۳۷۲
۴ . هربرت فلدمن،سرزمین ومردم پاکستان،مترجم:عبدالحسین شریفیان،بنگاه ترجمه ونشرکتاب،تهران۱۳۵۰
۵ . ویلیام گوردین،پاکستان،مترجم:فاطمه شاداب،انتشارات ققنوس،چاپ اول ۱۳۸۳

آنتونيو دو ژزو

آنتونيو دو ژزو

(نيمه دوم قرن هفدهم و نيمه اول قرن هيجدهم)

مستشرقان عمدتا به كارهاى علمى و فرهنگى، و مسيونرها به تبليغ دينى مى پرداخته اند; اما برخى از مستشرقان تبليغ دينى هم داشته اند.

نام آنتونيو دو ژزو كشيش پرتغالى الاصل و علاقه مند به فرهنگ شرقى، هر چند در زمره مستشرقان رسمى ثبت نشده است، ولى وى شرق شناسى بود كه در عين علاقه به مسائل مربوط به شرق، به قصد تبليغ دين مسيح در دوره صفويه به ايران آمد و پس از مدتى به اسلام گرويد و به على قلى جديدالاسلام تغير نام داد.

او كتابهاى در رد مسيحيت و تورات نوشت و از اعتقادات شيعى دفاع نمود. وى كتاب هداية الضالين و تقوية المؤمنين را در چهار بخش: رد اصول دين مسيحيت و اثبات اصول اسلام، رد فروع دين نصارا و اثبات فروع اسلام، اثبات پيامبرى و خاتميت، اثبات امامت و مهدويت تنظيم كرد، و در هر بخش به تبيين اعتقادات شيعى پرداخت. زندگانى وى بيشتر در روزگار شاه سلطان حسين صفوى (1105 – 1135 /1649 – 1722م.) سپرى شد.

دکتر سباستيان بک

سباستيان بک فرزند يوهان بک از خاورشناسان مشهور آلمانى و متخصص در زبان و ادبيات فسارسى و ترکى بوده که در باوير آلمان متولد شده و پس از 63 سال عمر در برلين به درود زندگى گفته است.

وى از خاورشناسانى است که به آيين مترقى اسلام گرويده و نام عبدالله بر خود نهاده است. تحصيلات خود را در دانشگاه برلين در رشته فقه اللغه فارسي، ترکي، عربي، چينى و تبتى به اتمام رسانده و ادبيات مشرق زمين در زبان هاى مختلف را مطالعه کرده است.

وى دوباره به ترکيه سفر کرده و چند سال در آنجا به مطالعه ادبيات ترک پرداخته و پس از آن به ايران آمده و چند ماهى هم در اينجا به مطالعه زبان و ادبيات فارسى مشغول بوده و سپس به آلمان بازگشتته و در وزارت خارجه به سمت مترجم زبان هاى فارسى و ترکى و نيز به سمت متخصص در امور مربوط به دول اسلامى اشتغال يافته است.

او پنج سال هم به افغانستان مآمور شده و به عنوانمترجم سفارت آلمان در کابل گذرانده و هفت سال هم به عنوان پروفسور زبان هاى فارسى و ديگر زبان هاى شرقى در دانشگاه برلين تدريس کرده است.

اين دانشمند فارسى را به روانى و بدون لهجه صحبت مى کرد و با تغيير دادن خط فارسى جداً مخالف بوده. در سال 1311هـ.ش سخنرانى جالبى در دانشگاه ادبيات تهران ايراد کرد و اظهار داشت که خط فارسى يک توع از صتايع ظريفه است و نبايد تغيير داده شود. سخنرانى او در اين موضوع به حدى جالب توجه بود که عموم حاضران در مجلس را به حيرت انداخت و همگى براى چنين سخنرانى ابراز احساسات کردند.

آلیسا حسین اُوا

 

اشاره:

در تاریخ، نام شمار بسیاری از انسان هایی که به طرز جالبی دگرگون شده و به دین روی آورده اند، ثبت شده است.گزارش زیر درباره «آلیسا حسین اُوا»، آوازه خوان مشهورموسیقی رپ (hip hop) است که پس از گرایش به اسلام و انتخاب حجاب در سن جوانی و دراوج شهرت و طراوت،از محبوبیت و شهره بودن چشم پوشی کرد.

مدت هاست که زنان با پوشش اسلامی(روسری) درجای جای شهر «قازان»،پایتخت جمهوری تاتارستان (ازجمهوریهای خودمختار کشورروسیه) دیده می شوند. آنها را در مغازه ها، دانشگاه ها،مترو و در همه خیابان های شهر می توان دید.«آلیسا حسین اُوا»، خواننده مشهور سابق را در یکی از مکان های بسیار آرام و دیدنی در مرکز قدیمی و تاریخی قازان، یعنی باغآرمیتاژ ملاقات نمودیم.

او از جهاتی شبیه به دیگر خواهران مسلمان خود که اغلب می کوشند لباس های سنتی و محلی تاتار بر تن کنند، نیست. ظاهر او با زندگینامه بسیارجالبش تطابق دارد.این ستاره سابق باشگاه مسکو، در آغاز سال ۲۰۰۰ میلادی باخلاقیت و استعداد خود مورد توجه هنرمندان روسی و اروپایی واقع شد تا جایی که نویسنده معروفی در روسیه به نام «آرتمیتروایتسکی» درباره نوشت که منتقدان، اوراسلطان خواننده های تاتار می نامند.او در سال ۲۰۰۴ آلبومی تولید کرد که در رده بهترین های موسیقی روسیه جای گرفت.

وی تنها در روسیه شهرت پیدا نکرد، بلکه او رابه فستیوال های موسیقی مهم خارجی دعوت می کردند.موفقیت های بسیاری در انتظار این ستاره روس بود، اما او ناگهان از همه آنها دست کشیده و صحنه نمایش را به کلی ترک گفت.همه اعضای خانواده آلیسا به دین اسلام مشرف شده اند: شوهر او «احمد»، برادرکوچکتر او «بولات» و مادرش که در مدرسه عالی قازان به نام «محمدیه» درس می خواند.

او می گوید: «متولد شدن دخترم در جهان بینی من تأثیر بسزایی گذاشت. در گذشته،من می خواستم هر دو نقش مادری و خوانندگی را با هم ایفا کنم، اما پس از چندی دریافتم که چنین کاری به دلیل گرفتاری های زیاد کار خوانندگی امکان پذیر نیست. پرستار گرفتن برای کودک هم اصلا در خصوصیات یک تاتار نیست.

حتی در زبان تاتاری نیزلغتی بنام پرستار دیده نمی شود. چون ملت تاتار به هیچ کس اعتماد ندارد تا فرزندخود را به او بسپارد تاتاری ها خود شخصا به فرزندانشان رسیدگی می کنند و این شایسته ترین کار برای زنان تاتاری است. من هم تمام وقت آزادم را وقف دختر سه ساله ام «مریم» می کنم.من فرزند خود را به طور سنتی تربیت می کنم و یاد می گیرم که با فرهنگ عمومی تاتاری، جهیزیه تهیه و ذخیره کنم.

در این زمان من متدین تر نیزشده ام و خلاقیت های گذشته ی من، برایم کهنه شده است.به طور کل از طریق فرهنگت اتاری ویژگی های یک زن مسلمان برای من آشکار شده و احساس زن بودن و مادر بودن راواقعا درک نمودم.»آلیسا دین اسلام را نیز مطالعه می کند و با تاریخچه مردم تاتار و هنرهای آنها نیز آشنا می شود. او از دوران گذشته زندگی خود بیزاری می جویدو از آن با بی میلی یاد کرده و می گوید:

 «می دانی! من دیگر نمی خواهم در مقابل جمعیت قرار بگیرم. من از موسیقی مأیوس شده ام و دیگر نمی خواهم برای جلب رضایت افراد معتاد به موسیقی، آواز بخوانم. و همچنین نمی خواهم تلاش کنم که آنها خوششان بیاید.آنها مرا به بسیاری از جشنواره ها و کنسرت ها دعوت نمودند؛ مثلا به فستیوال هایی در سوئیس، استونی و… ، اما من دعوت آنها را رد کردم».آلیسا پنجسال پیش با یک کارگردان تاتاری ازدواج کرد.

آن موقع بود که او با اسلام آشنا شده و شهادتین را بر زبان آورد.شوهر آلیسا که در یک خانواده مذهبی تربیت یافته و بزرگشده است، در این دگرگونی، نقش قابل توجهی داشت.آلیسا می گوید: «به نظر من، هرانسانی باید آرزوی رفتن به بهشت را داشته باشد. من نمی دانم چه چیزی می تواند بهتراز این باشد؟!»چندی پیش، وی تصمیم گرفت تا از مسکو به زادگاهش تاتارستان برگردد، زیرا او در آنجا احساس راحت تری می کند: «در گذشته آرزو می کردم که به مسکوبروم، اما اکنون احساس می کنم که زندگی در قازان برای من راحت تر است.

اگر در مسکویا سن پطرزبورگ به دلیل ظاهر خود و حجابی که دارم، باید واهمه درگیری و پرخاشگری داشته باشم، در قازان خود را آرام حس می کنم. در اینجا برای شخص مسلمان همه چیز خوبو باب میل است. مثلا در گذشته برای پیدا نمودن کتاب های اسلام یباید تمام مسکو رازیر پای می نهادم، ولی در اینجا به راحتی به مغازه های اسلامی مراجعه کرده و آن راخریداری می نمایم.»لیسا می افزاید:

 «اینجا بین مسلمانان رابطه خوبی برقرار است و مساجد و قهوه خانه های اسلامی، مکان هایی هستند که من به راحتی می توانم در آن بامسلمانان به گفتگو بنشینم.

من عاشق روستای «استارو تاتارسکی» در قازان هستم و ازقدم زدن در آنجا لذت می برم هم اکنون وقت خود را صرف دخترم «مریم» می نمایم وبه او یاد می دهم که آفریدگار خود را فراموش نکند.آنچه برای من اهمیت دارد، ایناست که هم اینک عضو یک خانواده با ارزش و پولادین هستم و در سایه شوهرم احساس آرامش و رضایت می کنم و همانند یک زن حقیقی تاتار، به فرزند خود رسیدگی می کنم.من همچنین می خواهم در اینجا به فعالیت های اجتماعی و فرهنگی بپردازم تا برای جامعه مسلمان خود مفید باشم.

اسلام شناسي در گرجستان

مقدمه

قفقاز را به سبب تنوع و تكثر اقوام، مليت ها و زبان ها آكواريوم اقوام در جهان مي خوانند و در اين ميان جمهوري گرجستان به عنوان يكي از مهم ترين كشورهاي جنوب قفقاز از نظر تنوع قومي، نژادي و زباني موقعيتي ويژه و منحصر به فرد دارد.

با صرف نظر از برخي تحركات قوم گرايانه ساليان آغازين استقلال جمهوري گرجستان، همزيستي مسالمت آميز شمار متعددي از پيروان اديان و مذاهب در اين كشور كوچك اما مهم و داري موقعيت خاص ژئواستراتژيك، اين كشور را به آيينه اي تمام نما از تسامح و رواداري مذهبي نيز مبدل ساخته است.

اگر آذري ها و ارمني ها به عنوان دو اقليت بزرگ قومي گرجستان تعاملي تقريبا روادارانه در گرجستان دارند به نحوي كه برخي آن را با توجه به مناقشه ديرپاي قره باغ بين ارمنستان و آذربايجان جالب توجه مي دانند، از آن سو مسيحيان، يهوديان، مسلمانان ( اعم از شيعه و سني ) و حتي پيروان برخي از كيش هاي پاگانيسم در محدوده جغرافيايي كه گرجستان نام دارد نمونه اي از جامعه اي متساهل و متسامح پديد آورده اند.

موقعيت خاص جغرافيايي گرجستان كه آن را در تعامل و ارتباط مستمر با جهان اسلام قرار داده است و نيز حضور جمعيت قابل ملاحظه مسلمان در اين كشور، مطالعه و پژوهش پيرامون اسلام و مسلمانان را وحهه همت مراكز پژوهشي و تحقيقاتي گرجي قرار داده است كه حاصل اين پژوهش ها در حجم نسبتا مبسوط كتب، مقالات، پايان نامه هاي دانشگاهي و رساله هاي پژوهشي متجلي مي باشد.

مقاله اي كه برگردان آن را ملاحظه مي فرمائيد به قلم يكي از صاحبنظران گرجي تاريخ خاورميانه به رشته تحرير درآمده و درآن به اجمال مجموعه تحقيقات و مطالعات صورت گرفته در گرجستان كه ذيل عنوان اسلام شناسي قابل طرح مي باشد، معرفي گرديده است.
ريشه دار بودن سنت شرق شناسي در جمهوري هاي شوروي سابق از جمله گرجستان و خصوصيت ويژه آكادميك اين دسته از مطالعات كه متاثر از تحليل هاي دقيق و جزء نگرانه ي تاريخي است، ترجمه برخي از پژوهش هاي انجام شده در اين حوزه را براي بهره برداري مراكز تحقيقاتي كشور مفيد و حتي ضروري مي سازد.

بديهي است اين گزارش بر اساس شناخت مولف از آموزه هاي اسلامي تنظيم شده و مسلما از پيش فرض ها و برداشت هاي خاص وي نيز بي تاثير نيست.از اين رو برگردان اين اثر به معناي تائيد تمام مدعيات آن نبوده و هدف افزودن منابع بيشتر براي بهره برداري مراكز مربوطه مي باشد.

اميد كه برگردان اين مقاله، گامي باشد هرچند كوچك در معرفي پتانسيل هاي قابل توجه و مهم پژوهشي در قفقاز جنوبي به ويژه در عرصه اي مهم همچون اسلام شناسي.

اسلام شناسي در گرجستان

گرجستان مسيحي از اوان قرون وسطي همواره ارتباطات و مواجهات چشمگيري با جهان اسلام داشته است. ارتباط با جهان اسلام مستلزم آگاهي از اسلام و عناصر اسلامي كه نقش مهمي در روابط بين الملل امروز دارد، مي باشد.

مصالح و منافع ژئوپولتيك گرجستان، جوامع اسلامي موجود در گرجستان، عنصر افزايش تاثير اسلام بر فرآيندهاي سياسي – مذهبي جهان و رشد هويت ديني شهروندان مسلمان كشورهاي شوروي سابق همه و همه عامل مشوق محققان گرجي تاريخ اسلام مي باشد.در مطالعات تاريخي اتحاد شوروي و متعاقب آن در گرجستان شوروي و در شرايط سانسور ايدئولوژيك ، قرآن و ديگر منابع فقه اسلامي مورد مطالعه قرار نمي گرفت.

از اين رو در طي سال هاي متمادي، اسلام شناسي گرجي و به ويژه منشورات مربوط به موضوعات ديني، برآورنده نيازهاي تبليغات ضد ديني بوده و بر اساس رويكردي منفي و ساده انگارانه به اسلام شكل گرفته بود.

هرچند در سالهاي دهه 60 و 70 قرن 20 ميلادي پروژه هايي ذيل عنوان “بقاياي فكر ديني و راه هاي مقابله با آن ” تعريف گرديد اما در همان زمان محققان مسائل تاريخي خاورنزديك در قرون ميانه، رويكردي جدي به انواع ديگري از اسلام شناسي داشتند.

مراكز اصلي مطالعات اسلامي در گرجستان انستيتو شرق شناسي .

تسرتلي و دانشگاه دولتي جاواخيشويلي گرجستان مي باشد.

در دوره هاي مختلف متخصصين متعددي در تاريخ اعراب، ايران و تركيه در دپارتمان تاريخ شرق شناسي تحت نظارت و راهنمايي مستقيم و.

گاباشويلي مدير اين دپارتمان تربيت شده اند.

وگابشويلي در باره موضوعات فرهنگي خاور نزديك در قرون ميانه مطالعه و تحقيق مي كرد.

او اين فرهنگ را به ادوار مختلف تقسيم مي كرد.

اين دانشمند اولين دوره توسعه فرهنگ خاور نزديك را دوره تاريخي بين هفتم تا دهم ميلادي( و نه ششم تا دهم) تلقي مي كرد چرا كه وي شكل گيري و توسعه اين فرهنگ را متاثر و مرتبط با اسلام مي انگاشت.

علاوه بر اين بايد توجه داشت كه بر خلاف شرق شناسان اروپايي، و.

گاباشويلي از اصطلاح “فرهنگ اسلامي ” و فرهنگ عربي ” به تناسب استفاده مي كند.

و در قرون 11 و 12 ميلادي مفهوم فرهنگ ” اعراب مسلمان ” جاي خود را به فرهنگ ” ايرانيان مسلمان ” مي دهد كه همچنان مفهومي مشروط و مقيد مي باشد.

بعدها فارس ها يا ايرانيان به اصطلاح عامي براي اطلاق بر محمدي ها ( مسلمانان) تبديل مي شود .

[1]اين محقق ارتباط دروني بين آوارگان موسوم به ايرون ها را با جنبش اسماعيليه مورد مطالعه قرار دادو به اين موضوع توجه كرد كه ايرون ها به تناوب فرقه هايي مذهبي (ايرون هاي سني و شيعه ) تشكيل داده اند.

وگاباشويلي همچنين سياست مذهبي ايران در قبال كارتلي(گرجستان) را مورد مطالعه و پژوهش قرار داد.و.گاباشويلي دامنه پژوهش هاي خود را به مطالعه شهرهاي خاور نزديك در قرون وسطي گسترش داد و شمار زيادي از دانشجويان خود را در اين پژوهش ها وارد كرد كه آن ها در اين حوزه هاي تحقيقي همچنين برخي از ساختارهاي مدني اسلامي را مورد مطالعه و تحقيق قرار دادند.

ترجمه اي جزئي از منابع عربي، در “مجموعه مقالات ” .

ناديرادزه وارد شد كه همچنان به عنوان مبناي مطالعه در مورد سيستم مالياتي مسلمانان مورد استفاده پژوهشگران مي باشد.

موضوعات ديگري از تاريخ اسلام نيز در مقالات اي.سيخاروليدزه،او.تسكيتيشويلي و ج.

جاپاريدزه شرق شناسان گرجي مورد مطالعه قرار مي گرفت: بر اساس تحقيقات آن ها در منابع فارسي و عربي چهره هايي پيدا شدند كه “نيسبا التفليس” مي پوشيدند و از اين رو در يك دوره از زندگي خود به تفليس مرتبط بودند.

[2] ديگر موضوعات تاريخ اسلام نيز در مطالعات شرق شناسي متعددي كه بر روي ماهيت هاي متفاوت روابط گرجي ها و شرقي ها كار مي كردند مورد بحث قرار مي گرفت.

پروفسور ك.كوتسيا با عوامل مذهبي در روابط بين ايران و گرجستان سرو كار داشت.

[3] در پژوهشي كه توسط گ.برادزه انجام شده است نقل قولي از يك حديث شيعي وجود دارد كه منتسب به امام جعفر صادق (متوفي در سال 765) بوده و تفليس را يكي از سه شهر برگزيده و متمايز از سوي خداوند (كوفه، قم، تفليس ) معرفي مي نمايد.متن اين حديث دليلي بر مشهوريت و اعتبار اين شهر در جهان اسلام قرون وسطي به ويژه در حلقه هاي شيعي مي باشد.

[4] اين محقق همچنين اطلاعات مربوط به ارتباط راه آهن ماوراء قفقاز و اعتاب مقدسه اسلامي در قرن 19 را بررسي و تحليل مي نمايد.[5]

در دهه 80 قرن بيستم آموزش متخصصان در تاريخ اسلام آغاز شد. در سال1987 مگي مترولي از تز نامزدي علوم خود در مورد جامعه دروزي دفاع كرده وكتابي تحت همين عنوان منتشر ساخت. [6]

اين كتاب شكل گيري جنبش الدروزيه را با تاكيد بر روي فرآيند تثبيت و قوام جامعه دروزي مورد بررسي قرار مي دهد.

اين كتاب مبتني بر منابع عربي و اروپايي است.

[7]موضوع پايان نامه گ.سانيكيدزه ” بنيانگذاري دولت اسلامي در ايران در خلال قرون دهم و يازدهم ميلادي ” بود كه در سال 1990 با هدايت ل.ناديرادزه انجام پذيرفت.

در اين تز، توجه اصلي بر روي بررسي عوامل مقوم و معين در جنبش اسلامي متمركز مي باشد.ضمن اين كه مساله امامت نزاري ها و دكترين نزاري در اين پايان نامه مورد بحث قرار گرفته است.

عنوان تز نامزدي علوم م.واختانگادزه ” برخي ويژگي هاي اسلام اوليه ” بود كه در سال 1990 با راهنمايي ت.ناديرادزه انجام پذيرفت.

وي در اين پژوهش موضوعات ذيل را مورد بحث قرار داده است: جامعه مسلمانان مدينه و روابط آن با جامعه پيش از اسلام (جاهلي ) عرب،تاسيس اولين دولت اسلامي، ماليات هاي مسلمانان در نخستين جامعه اسلامي.

در سال 1994 گ.جاپاريدزه از تز دكتراي خود با عنوان “گرجستان و خاور نزديك اسلامي در قرن 12 تا ثلث اول قرن 13 ” دفاع كرد كه اين تز به صورت تحقيقي جداگانه چاپ و منتشر شد.

[8] اين پژوهش كه مبتني بر منابع دست اول به زبان هاي گرجي،ارمني،عربي و ديگر زبان هاست جنبه هاي سياسي روابط بين پادشاهي گرجستان و جهان اسلام (امپراطوري بزرگ سلجوقي، سلاطين سلجوقي عراق و خان نشين هاي ترك كه در شمال بين النهرين و ارمنستان حاكم شده بودند، سلسله ايوبي و روم ) در قرن 12 تا ثلث اول قرن 13 را مورد بحث و بررسي قرار مي دهد.

علاوه بر اين مسائل مربوط به تقابل ايدئولوژيك گرجستان مسيحي و جهان اسلام و سياست متساهل داويد چهارم موسوم به داويد سازنده( 1125-1089 ) و جانشينانش در قبال پيروان ديگر اديان آسماني از جمله مسلمانان كه به همزيستي مسالمت آميز پيروان دو دين مختلف در پادشاهي گرجستان منجر شده بود مورد واكاوي قرار گرفته است. بسياري از فعاليت هاي پژوهشي گ.

جاپاريدزه به مساله تاريخ و فرهنگ اسلام اختصاص يافته است.

به رهبري آكادميسين تاماز گامكرليدزه كار بر روي پروژه علمي – تحقيقاتي ” گرجي ها و نظام هاي ديني خاور نزديك ” در انستيتو شرق شناسي انجام گرفته است.

اين كار در چهارچوب برنامه پژوهشي “مركز بين المللي تحقيق در روابط شرق – غرب ” كه در ذيل انستيتو شرق شناسي گ.

تسرتلي بنياگذاري شده است انجام پذيرفته است.

اين پروژه به بخش هاي مختلف تقسيم شده است.

يكي از اين بخش ها مربوط به اسلام و مسائل پيرامون آن است.

اين بخش شامل موضوعات اسلام شناسي و همچنين تحقيقات در مورد جنبه هاي سياسي – ايدئولوژيك و فرهنگي روابط تاريخي گرجي ها و جهان اسلام مي شود.

پژوهش هاي انجام شده در اين زمينه منجر به تدوين منبعي داتره المعارفي گرديد.[9]

اين منبع مرجع شامل 450 مقاله است كه به صورت الفبايي مرتب شده و در مورد اسلام معاصر و كلاسيك مي باشد.

ديدگاه ها و نظريات اساسي اسلام، اصطلاحات، اسامي، مكاتب، فرقه ها و جوامع مختلف اسلامي در اين مجموعه معرفي شده اند.

علاوه بر اين در اين دائره المعارف به تعاملات چند قرنه گرجستان با جهان اسلام توجه شده، زواياي تاريك آن آشكار گرديده و هرجا كه ممكن بوده است منابع و مطالب گرجي عرضه شده است.

اين كتاب مرجع، دولت اسلامي و چهره هاي سياسي مرتبط با گرجستان را در اين دولت معرفي مي نمايد..كتاب مرجع فوق منضم به اطلاعاتي در مورد كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي و جدول وقايع نگاري رويدادهاي مهم در تاريخ اسلام و روابط بين گرجستان و جهان اسلام مي باشد.

مركز بين المللي تحقيق در روابط شرق – غرب كه موسسه اي غير دولتي است پژوهش هاي متفاوت و پرشماري در موضوعات ارتباطات عام شرق – غرب را سازماندهي كرده است كه عمدتا متمركز بر موضوعات مذهبي و قومي – ژئوپولتيك منطقه قفقاز مي باشد. اين مركز پژوهش گئورگي سانيكيدزه با عنوان اسلام و مسلمانان در گرجستان كنوني را به چاپ رسانده است.

[10] نويسنده در اين اثر تاريخ و موقعيت فعلي اسلام و مسلمانان در گرجستان، جنبه هاي ويژه ترويج اسلام در گرجستان، جايگاه و نقش اسلام در كشوري با اكثريت مسيحي، روابط مسلمانان – مسيحيان، گروه هاي قومي متفاوت در بين گرجيان مسلمان و برخي عادات و عقايد مذهبي آنان، روابط شيعيان و اهل سنت در گرجستان، روابط گرجستان با جهان اسلام و جايگاه مذهب در اين روابط (تاريخ و وضعيت فعلي )، فرآيند جهاني سازي، اسلام و قفقاز را مورد بررسي و مطالعه قرار داده است.

كتاب مبتني بر منابع تاريخي، منابع آرشيوي، مطالعات ميداني در مناطق مسلمان نشين گرجستان و پرسشنامه هاي جامعه شناختي مي باشد. گ.

سانيكيدزه علاوه بر اين مقالات متعددي در همين موضوع در خارج از گرجستان منتشر نموده است.[11]مقاله اسلام و مسلمانان در گرجستان امروز بر آداب و مناسك مسلمانان در گرجستان فعلي متمركز مي باشد.

در اين مقاله روابط بين مسلمانان و ديگر گروه هاي مذهبي، تاثير مذهب بر زندگي روزمره در گرجستان، رابطه بين هويت ملي و مذهبي و تنش هاي بين طرفداران گونه هاي متساهل اسلام كه به طور سنتي در گرجستان به آن عمل مي شده است و گونه هاي موسوم به خالص و سلفي كه نوعا و نه الزاما بصورت دقيق، به وهابيت در دوران شوروي بازمي گردد مطالعه و واكاوي گرديده است.

در سال 2005 گ. سانيكيدزه رساله اي با عنوان تشيع و دولت در ايران منتشر ساخت.

نويسنده در اين رساله تاريخ تطور مذهب شيعه اثني عشري را در دوره هاي ذيل مورد بررسي قرار داده است:

در دوران امامان دوازده گانه، دوران گسترش از آغاز عصر تعامل فرهنگي جامعه اسلامي تا هجوم مغول، دوران صفويه و از دوران صفوي تا به امروز.

مهراب تيكادزه در سال 2003 از تز دكتراي خود با عنوان ” غلبه ترك هاي عثماني در سوريه و موسسات اسلامي (محافظه كاري و نشانه هايي از تطور) ” دفاع كرد.وي در فصول مختلف پژوهش خود نخبگان ديني اسلامي در ساختار اجتماعي سوريه در زمان غلبه عثماني ها را مورد مطالعه قرار داده و جايگاه و عملكرد مفتيان را در قرون شانزدهم تا هجدهم نشان داده است.

بنا بر ادعاي مولف نمايندگان سازمان ها و موسسات مذهبي يا روشنفكران اسلامي علاقه اي به در گير شدن در روند تغييرات بنيادي نداشتند ولي به منظور حفظ ثبات اجتماعي از تحركات اصلاح گرايانه طرفداري مي كردند.

ويژگي محافظه كارانه رژيم عثماني قبل از تنظيمات مانع تداوم يا پيشرفت فرايندهاي تطورگرا بود. مقالات متعددي در موضوعات مربوط به اين تز در بولتن هاي علمي و نشريات منتشر شده اند.[12]

حوزه پژوهش ناني گلوواني تاريخ اسلام و اسلام و جنسيت در جهان عرب است.

ن.گلوواني در سال 2005 در تفليس، رساله اي به زبان گرجي با عنوان زن در اسلام در قرون 7 تا 10 ميلادي منتشر كرد.

اين پژوهش نقش مذهبي،اجتماعي، اقتصادي و سياسي زنان در اسلام را در سرفصل ها ي: وضعيت زنان در دوران پيش از اسلام، مشاركت زنان در حيات مذهبي جامعه اسلامي، زن در قرآن و حديث، حضرت مريم – زن ايده آل قرآني به عنوان زمينه مشترك گفتگوي بين مسلمانان و مسيحيان، جايگاه حقيقي زن در جامعه اسلامي، حقوق(ازدواج، طلاق، ارث و تحصيل ) و وظايف زنان بر مبناي متون مذهبي، مورد مطالعه قرار داده و آن ها را در شيوه اي نوين همانند پديده هاي تاريخي، اجتماعي و فرهنگي از نظر گذرانده است. اين پژوهش توجه ويژه اي به ارتباط بين زنان و حكومت معطوف داشته است زيرا اين مساله در حال حاضر در بين مسلمانان مشرق زمين بسيار ملموس بوده و مستلزم اصلاح و تجديد نظر در مسائل اساسي بسياري مي باشد.

در حوزه تحقيقات و پژوهش هاي قرآني، مطالعات زبان عربي قدري در گسترش اسلام شناسي موثر بوده است.

در سال 1977 آپولون سيلاگادزه تعدادي از آيات قرآن را ترجمه كرد.

[13] با هدايت و راهنمايي او تعدادي موضوع و تزدر اين زمينه مطرح و دفاع گرديد.

در سال 1990 نانا ارگمليدزه از تز نامزدي علوم خود با عنوان ساختار موزون قرآن با راهنمايي آ.سيلاگادزه دفاع كرد. مولف در پژوهش خود آيات موزون قرآن به سبك سجع را مورد تجزيه و تحليل قرار داده بود.

گئورگي لوبژانيدزه در سال 2004 از تز نامزدي علوم خود با عنوان “مسيح و مريم در قرآن “تحت نظر و راهنمايي آ.سيلاگادزه دفاع كرد.

وي در تحقيق خود توصيف قرآني عيسي مسيح را با مقايسه آن با فهم مسيحي از آن ارائه داده و همزمان با آن تحليل موفقي از اين تفاوت تصاوير از عيسي مسيح كه در ارتباط با چهارچوب كلامي قرآن كريم قابل دريافت مي باشد ارائه مي دهد.

لوبژانيدزه در پژوهش خود مفهوم عيسي مسيح و مريم عذرا در قرآن كريم را همراه با ديدگاه هاي متكلمين مسلمان در دوران هاي بعدي به دقت مورد بررسي و تحليل قرار مي دهد.

در اين تحقيق پديده عيسي مسيح و مريم در قرآن از طريق سيستماتيزه كردن عناصر داستاني و روايي مرتبط با اين شخصيت ها كه به سهم خود ما را قادر به رمزگشايي از آنها به عنوان سمبول هاي ادراكي مشتق از روايت هاي فوق مي سازد، مورد مطالعه قرار مي گيرند.

گ.لوبژانيدزه همچنين تعدادي مقاله علمي در موضوع تز خود منتشر كرده است.

كار مهم گ.لوبژانيدزه در حوزه اسلام شناسي در گرجستان ترجمه گرجي قرآن با تفسير و توضيحات مي باشد.[14]

دو دانشجوي تحصيلات تكميلي ديگر براي دريافت رتبه نامزدي علوم از تز خود تحت نظر و راهنمايي گئورگي سانيكيدزه دفاع كرده اند. موضوع تز تيناتين كاروسانيدزه ” بنياد گرايي اسلامي در مصر معاصر: استراتژي اخوان المسلمين و سازمان هاي تندرو اسلامي ” بود.

دفاع از اين تز در سال 2006 صورت پذيرفت.

اين پژوهش اولين فعاليت در اين زمينه در حوزه تاريخ پژوهي گرجستان محسوب مي گردد كه تاريخ و روند توسعه بنيادگرايي اسلامي در مصر معاصر را مورد بررسي قرار داده است. مولف، نامه ها و نوشته هاي حسن البنا و سيد قطب دو ايدئولوژيست عرب را كه در آن ايدئولوژي و ساختار اخوان المسلمين ارائه گرديده، مورد بررسي قرار داده است.

اين پژوهش همچنين مبتني بر كتاب يكي از تحت تعقيب ترين تروريست هاي مصر يعني ايمن الظواهري به زبان عربي است كه در آن فعاليت هاي سازمان هاي اسلامگراي تندرو در مصر را توصيف مي نمايد.[15]

عنوان تز نامزدي علوم تامار جاپاريدزه ” فرآيند صلح، دولت خودگردان و راديكاليسم اسلامي در فلسطين “(2006) بود.

بخش هاي مربوط به حماس اين پژوهش (شكل گيري حماس، رهبري راديكاليسم اسلامي در فلسطين، استراتژي، تاكتيك ها، اهداف، موضع آن در قبال فرآيند صلح و دولت خودگردان فلسطين ) اولين نمونه از تلاش صورت گرفته در حوزه تاريخ پژوهي گرجي براي فهم و شناخت اين سازمان افراطي اسلامي محسوب مي گردد.بخش حماس هم براي اولين بار بود كه به زبان گرجي ترجمه ميشد.

نتايج مهم اين پژوهش در ديگر مقالات منتشر شده منعكس گرديده است.

دپارتمان مطالعات آسيايي و آفريقايي دانشگاه دولتي تفليس مقالات و كتاب هاي متعددي در مورد تاريخ اسلام منتشر كرده است.

ز.منتشاشويلي چندكتاب در موضوع تاريخ اسلام در قفقاز شمالي به چاپ رسانده است:

تجديدحيات اسلام در قفقاز جنوبي و آسياي مركزي، تفليس، 1999، ( به روسي ) و اسلام در قفقاز شمالي، تفليس، 2006 ( به گرجي ).

مولف در آثار خود يادآور مي شود كه پديده تجديد حيات اسلام در قفقاز متاثر از همه پيچيدگي هاي تاريخي، فرهنگي، جغرافيايي، ويژگي و تاريخ ترويج اسلام و مسيحيت، دسترسي به عناصر پيش از دوران وحدانيت در باورهاي مردم، زمينه هاي معنوي و روحاني پيش از اسلام و سنن و ارتباطات فرهنگ هاي مختلف اين منطقه مي باشد.

به باور وي جنبش بازسازي شده تصوف بر مباني خاص خود قرار دارد.

نويسنده نتيجه مي گيرد كه اسلام در قفقاز شمالي و آسياي مركزي بيش از آن كه خود را در قامت يك اسلام سياسي به نمايش بگذارد به شدت به عنصر مليت وابسته است.

محققين اين دپارتمان همچنين مقالات متعددي پيرامون بنيادگرايي اسلامي در جهان معاصر عرب منتشر كرده اند.

منشورات فوق الذكر در برگيرنده برخي از مهم ترين ديدگاه ها بوده و بي ترديد توان آن را دارند كه به سهم خود در فرآيند عام و عملي گفتگوي بين فرهنگ ها به كار گرفته شوند.

پی نوشت:
[1] – فرهنگ شرق شناسي، مجموعه مقالات به زبان گرجي، تفليس، 1980
[2] – اي.سيخاروليدزه، اخبار الساماني در باره گرجستان در: منابع شرق شناسي در تاريخ گرجستان، I،تفليس،1976، صص 53-43 (به زبان گرجي )، او.سكيتيشويلي: در باره روابط فرهنگي اعراب و گرجيان ( در قرون 10 تا 11)، در: ماتسنه ن مجم.عه مقالات در تاريخ، باستانشناسي، قوم شناسي و تاريخ هنر، شماره 4، تفليس، 1980، صص 113-102، ( به زبان گرجي )، گ.جاپاريدزه، اقتباس مسلمانان از نيسابا التفليس در سده هاي 8 تا 9 در: ماتسنه: مجموعه مقالات در زبان و ادبيات، شماره 4، تفليس، 1989، صص 88-77 ( به گرجي )، و نيز اقتباس مسلمانان از نيسابا التفليس در سده هاي 8 تا 9 در: ماتسنه: مجموعه مقالات در زبان و ادبيات، شماره 1، تفليس، 1990، صص 78-65 ( به زبان گرجي )
[3] – غلبه اسلام شيعي در ايران (در قرن 16 ميلادي) در: جيوي جوردانيا – 90، مجموعه مقالات، تفليس، 2001، صص 138-128(به زبان گرجي )، ايضا در جنبه مذهبي مناسبات بين ايران صفوي و گرجستان شرقي ، در دديكاتيو: تحقيقات تاريخي – فلسفي، تفليس، 2001، صص 378-350 (به زبان گرجي )
[4] – گ. برادزه، تاريخ تفليس قرون وسطي (در مورد يك سنت شيعي ) در: گزيده مقالات خاور نزديك، تفليس، 1980، صص 60-54 ( به زبان گرجي ).
[5] – گ.برادزه، راه آهن ماوراي قفقاز و اعتاب مقدسه مسلمين در: تفليس در قرن 19، تفليس، 2003 ( به زبان انگليسي)
[6] – م. مترولي، جامعه دروزي(منشاء، تاسيس و فرايند تحكيم و تثبيت آن )، تفليس، 1987، ( به زبان گرجي )
[7] – نگاه كنيد به: مگي مرتولي، مساله اسلامي سازي دوباره، (15 صفحه )، تفليس، 1999،_به زبان گرجي ) و ايضا: صهيونيسم جديد: در مورد تاريخ جديد و معاصر خاورنزديك و ميانه،تفليس، 2004، صص 52-42 ( به زبان گرجي )
[8] – گ.جاپارادزه، گرجستان و جهان اسلام در قرن 12 تا ثلث اول قرن 13، تفليس، 1996، (به زبان گرجي )
[9] – اسلام. مرجع دائره المعارفي، تدوين: گ.جاپاريدزه، ك.كوتسيا، م.مارتولي، گ.سانيكيدزه و م.سوانيدزه. تحت نظارت و با مقدمه گوتجا جاپاريدزه، ويراسته گ.برادزه، تفليس، 1999، (به زبان گرجي)
[10] – گ.سانيكيدزه، اسلام و مسلمانان در گرجستان امروز، تفليس، 1999،( به زبان گرجي)
[11] – گ.سانيكيدزه و اي.و. والكر: اسلام و مناسك اسلامي در گرجستان، بركلي، كاليفرنيا، 2004،( به زبان انگليسي )
[12] – م.تيكادزه، چكيده رساله،تفليس، 2003 ؤ ايضا محاكمه و نقش كادي در سوريه (قرن 18) در: خاور نزديك و گرجستان، جلد سوم، تفليس، 2002، صص 118-111 ( به زبان گرجي ) و نيز نخبگان مذهبي مسلمان در ساختار اجتماعي سوريه در عصر استيلاي عثماني در: خاور نزديك و گرجستان، جلد 3، تفليس، 2002، صص 220-214 (به زبان گرجي)
[13] – آ.سيلاگادزه، قرآن در: آرماغاني، جلد 1، 1977،صص 425-420، ايضا مساله آيات شعرگون قرآن در: فعاليت هاي دانشگاه دولتي تفليس، شماره 290، تفليس، 1989، صص 10-5 ( به زبان گرجي ) و نيز” معناي واژه مسلمان در قرآن ” در: مجموعه مقالات اولين كنفرانس علمي فرهنگ و زبان هاي شرقي (27-23 نوامبر)، مسكو، 2007، صص 83-81، ( به زبان روسي )
[14] – قرآن. ترجمه از عربي به گرجي با مقدمه و توضيحات، گئورگي لوبژانيدزه، تفليس، 2006
[15] – در سال 2008 وي تحقيق خود را منتشر ساخت. ت.كاروسينادزه، بنياد گرايي اسلامي در مصر معاصر: استراتژي اخوان المسلمين و سازمان هاي تندرو اسلامي، تفليس، 2008 ( به زبان گرجي )

نويسنده: ناني گلوواني

مترجم: سيد حسين طباطبايي

افسانه عبد الله بن سبا

اساس این نظریه به فردی به نام سیف بن عمر در قرن دوم هجری باز می گردد، و پس از وی برخی از متاخرین از نویسندگان اهل سنت و مستشرقین آن را ترویج کرده اند

سیف بن عمر – طه حسین – عبد الله بن سبا

افسانه عبد الله بن سبا تفکر شیعی از دوران رسالت آغاز شده و در نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره مسئله خلافت و امامت، به صورت یک مذهب خاص اعتقادی در جهان اسلام ظاهر گردید.

ولی در برخی از کتب تاریخ و ملل و نحل، تاریخ و پیدایش مذهب شیعه، در زمان خلافت عثمان بن عفان دانسته شده، و پدید آورنده آن، عبد الله بن سبا به شمار آمده است.

اساس این نظریه به فردی به نام سیف بن عمر در قرن دوم هجری باز می گردد، و پس از وی برخی از متاخرین از نویسندگان اهل سنت و مستشرقین آن را ترویج کرده اند و حاصل آن این است:

از تشیع در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلافت شیخین نشان و اثری نبود، تا آنکه در زمان خلیفه سوم فردی به نام عبد الله بن سبا که در آغاز یهودی بود و سپس اظهار اسلام نمود، مسلمانان را به بیعت با علی بن ابی طالب علیه السلام دعوت کرد، و شایسته تر بودن او را به امر خلافت مطرح ساخت، و عده ای از مسلمانان نیز از او پیروی کردند و به نام «شیعه علی » نامیده شدند. (1)

نقد و بررسی

این نظریه از سوی عده ای از محققان شیعه و اهل سنت و نیز برخی از مستشرقین مورد نقد قرار گرفته است که چند نمونه را یادآور می شویم:

علامه امینی

وی در نقد این نظریه می گوید: لازم است در این باره راه حزم و احتیاط را برگزینیم، و مقام مسلمانان صدر اسلام را بالاتر از این بدانیم که فردی یهودی از صنعا که به دروغ اظهار اسلام کرده، آنان را بفریبد، به گونه ای که مردم و سیاستمداران و متصدیان امر حکومت همگی تسلیم مکر و نیرنگ او شوند و او به گونه ای که خود می پسندد عقاید مسلمانان را به بازی بگیرد، اینها نه مورد قبول عقل است و نه ارزش تاریخی دارد. (2)

طه حسین

طه حسین پس از تحلیل و بررسی داستان مربوط به عبد الله بن سبا او را فردی خیالی و حکایت وی را ساخته و پرداخته دشمنان شیعه دانسته است.

دلایل وی بر این مدعا چنین است: 1- همه مورخان معتبر اسلامی داستان او را نقل نکرده اند.

2- اساس این داستان از سیف بن عمر است که در دروغ پردازی و حدیث سازی او شکی نیست.
3- کارهایی که به عبد الله بن سبا نسبت داده شده، از قبیل معجزه است، و از یک فرد عادی ساخته نیست.

3- کارهایی که به عبد الله بن سبا نسبت داده شده، از قبیل معجزه است، و از یک فرد عادی ساخته نیست، مگر آنکه مسلمانان را در نهایت بلاهت و ساده لوحی بدانیم.

4- با قبول چنین داستانی، سکوت خلیفه (عثمان) و کارگزاران او در برابر آن قابل توجیه نخواهد بود، در حالی که او با کسانی چون محمد بن ابی حذیفه و محمد بن ابی بکر و عمار و دیگران با شدت برخورد می کرد.

5- از فردی به نام عبد الله بن سبا در جنگ صفین و جمل اثر و نشانی یافت نمی شود. (3)

برنارد لوئیس

عده ای از مستشرقین نیز نظریه مزبور را بی اساس دانسته اند.

برنارد لوئیس (4) ضمن بی پایه دانستن آن، دیدگاه «ولهوزن » (5) و «فرید لیندر» (6) را در این باره یاد آور شده که پس از نقد و بررسی مصادر به این نتیجه رسیده اند که داستان عبد الله بن سبا ساخته و پرداخته متاخرین است. (7)

کاشف الغطاء

آیة الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء در رد داستان عبد الله بن سبا می گوید:«کتب شیعه به اتفاق، عبد الله بن سبا را لعن کرده و از او تبری جسته اند و عادی ترین تعبیر آنان درباره او این است که وی پلیدتر از آن است که از او یاد شود. (8)

علامه عسکری

علامه سید مرتضی عسکری در این باره دست به تحقیق گسترده و عمیقی زده و ثابت کرده است که مدرک داستان یاد شده، تاریخ طبری، و راوی آن سیف بن عمر است که به گواهی علمای رجال متهم به جعل حدیث، و زندقه است.

و طبعا نمی توان به روایت وی در این باره استناد نمود. (9)

سخن پایانی

در کتب ملل و نحل از سبئیه (بر وزن نظریه) به عنوان یکی از فرقه های غلات یاد شده است.

چنانکه بغدادی نخستین فرقه از فرقه هایی را که منتسب به اسلام اند ولی در حقیقت از فرقه های اسلامی نیستند، فرقه سبئیه دانسته و درباره آن گفته است:

«سبئیه پیروان عبد الله بن سبا هستند که در حق علی علیه السلام غلو کردند، نخست او را پیامبر و سپس خدا خواندند.

و جمعی از مردم کوفه دعوت او را پذیرفتند، و هنگامی که خبر آنها به علی علیه السلام داده شد، دستور داد آنان را بسوزانند، ولی چون سوزاندن همه آنها را صلاح ندانست، ابن سبا را به ساباط مداین تبعید کرد، و پس از آنکه امام به شهادت رسید، وی شهادت آن حضرت را انکار کرد و گفت او به سان عیسی بن مریم علیه السلام به آسمان بالا رفته است و بار دیگر به زمین باز خواهد گشت و از دشمنان خود انتقام خواهد گرفت » .

(10) پس بر فرض که عبد الله بن سبا وجود خارجی داشته است، نقش او در حد تاسیس یکی از فرقه های غلات بوده، و هیچ گونه ارتباطی با مذهب شیعه ندارد.

در این صورت قبول سبئیه به عنوان یکی از فرقه هایی که در جهان اسلام پدید آمده است، با انکار وجود شخصی به نام عبد الله بن سبا و آنچه درباره وی در زمان خلافت عثمان در مورد پایه گذاری مذهب تشیع از سوی محققان نقل گردید، هیچ گونه منافاتی ندارد.

پی نوشت ها:
1- المذاهب الاسلامیة، ابو زهرة، ص 46، نشاة الفکر الفلسفی فی الاسلام، دکتر علی سامی النشار، ص 18، السنة و الشیعة، رشید رضا، ص 4- 6.
2- الغدیر، ج 9، ص 220.
3- علی و بنوه، ص 98- 100، فصل ابن سبا.
4 -Bernard Lewis.
5 -Wellhausen.
6 -Fried lander.
7- نشاة التشیع، ص 57- 58.
8- اصل الشیعة و اصولها، ص 106.
9- ر. ک: عبد الله بن سبا. تالیف علامه عسکری. اسد حیدر، نویسنده کتاب «الامام الصادق و المذاهب الاربعة » نیز در جلد سوم کتاب خود تحقیق جامعی در این باره دارد. (ص 456- 493) .
10- الفرق بین الفرق، ص 223- 224.

ربانی گلپایگانی، علی

گلدزيهر، اگناس

 گلدزيهر، اگناس(Ignaz Goldziher)

(1850 – 1921 م.)

مستشرق مجارى يهودى الاصل و داراى تحصيل و تدريس در دانشگاه هاى بوداپيست،لايپزيگ، برلين و ليدن است.

در سوريه، الجزاير، فلسطين و مصر فعاليت هاى علمى و فرهنگى داشت، در الازهر نزد استادانى همچون محمد عبده به فراگيرى دانش هاى اسلامى پرداخت ودر سوريه با شيخ طاهر الجزايرى عضو مجمع علمى دمشق و مدير كتابخانه ظاهرى آشنا شدو بهره ها از وى برد. گلدزيهر داراى پژوهش هاى فراوان در تاريخ اسلام و دانش ها و فرقه ها وگرايش هاى اسلامى است، به طورى كه از اين نظر شخصيت وى بى نظير است.

آثار منتشر شده گلدزيهر در قلمرو فرق اسلامى عبارتند از:اولين پژوهش وى، مقاله اى در تحليل مذهب داود ظاهرى است كه در كنگره مستشرقان لدين در سال 1883 ارائه شد و در سال 1884 به صورت كتاب چاپ شد. گرچه عنوان كتاب دلالت بر مذهب ظاهريه دارد، ولى محتواى آن تحليل جامعى است از فرايند ظاهرگرايى دردو بعد كلام و فقه اسلامى، علل رشد اين گرايش، نقش ابن حزم در پى ريزى عقايد دينى براساس مبانى ظاهرگرايى و تداوم اين انديشه تا ابن تيميه و مقريزى.

به نظر مى رسد كه گلدزيهر براى اين پژوهش، همه كتابهاى ابن حزم و داود ظاهرى راگردآورى كرد و در اين راستا كتاب الابطال ابن حزم را منتشر نمود. مقاله اى در بررسى و توصيف كتاب الفصل فى الملل و النحل ابن حزم در مجله شرقى آلمانى، ( keleti Szemle ) نوشت. وى همانند برخى ديگر از مستشرقان نقدهايى بر آن كتاب مطرح ساخت و به ويژه داوريهاى ابن حزم درباره يهود، مسيحيت، تورات و انجيل را نقادى نمود و مورد مناقشه قرار داد.
وحدت سياق فصلهاى كتاب با بخش مربوط به مسيحيت و يهوديت و الحاق آن به كتاب، همچنين نسبت اين بخش با رساله اظهار تبديل اليهود و النصارى للتوراة و الانجيل منسوب به ابن حزم و اينكه آيا اين كتاب يا آن بخش را در نقد ابن النغديله نوشته يا نه؟ از مباحث مورد مناقشه گلدزيهر و ديگر خاورشناسان است.

و همچنين به آلمانى در آداب جدل از نظر شيعه (لايپزيگ، 1874)، مقاله اى هم درباره شيعه در مجله آلمانى Keleti Szemle نگاشت.

در زمينه اسماعيليه و باطنى گرى نيز فصلهايى از كتاب المستظهرى فى الرد على الباطنيه ابوحامد غزالى را منتشر كرد (ليدن، 1916) و مقدمه مطولى به آلمانى در عقايد باطنى ونحوه شكل گيرى آنها در ابتداى آن آورد. علاوه بر اين، مقدمه اى بر كتاب التوحيد محمد بن تومرت پيشواى موحدين – كه به كوشش لوسيانى تصحيح شده بود – نوشت (الجزاير،1903) و نيز مقاله اى درباره اخوان الصفا در مجله ( Islam هامبورگ) منتشر كرد.

از سوى ديگر، وى پژوهش هايى در مورد عقايد و شريعت مرجئه، قدريه و معتزله انجام داد، كه اولى به سال 1899 و دومى به سال 1896 به چاپ رسيد. در ادامه اين پژوهش هامقاله اى درباره فخر رازى (مجله (1912 , Islam و مقاله اى درباره معتزله (مجله 18 , Islam و16، 1915) منتشر كرد. اما مهمترين اثر وى دو كتاب: سخنراني هايى درباره اسلام به آلمانى(بوداپست، 1881 و هيدلبرگ، 1910) و روش هاى تفسير قرآن از نظر مسلمانان (ليدن، 1920)است. كه در بسيارى از مواضع آن، بررسي هايى در باب فرق اسلامى دارد. دكتر عبدالحليم نجار يكى از نويسندگان مصرى، كتاب اخير را با عنوان مذاهب التفسير الاسلامى به عربى ترجمه كرده است.

عنوان اصلى كتاب سخنرانيهايى درباره اسلام چنين است:

ber den Islam ن Vorlesungen اين كتاب، مجموعه سخنراني ها و درس هاى نويسنده است و در اروپا به انگليسى ترجمه شد و در سال 1981 به چاپ رسيد. آقاى ارن اين كتاب را به فرانسه ترجمه كرد (پاريس،1920)، سه تن از مترجمان مصرى: محمد يوسف موسى، عبدالعزيز عبدالحق و على حسن عبدالقادر آن را با عنوان العقيدة والشريعة فى الاسلام به عربى ترجمه كردند. ترجمه عربى همراه با تعليقات نقادانه مترجمان است. محمد غزالى كتابى در رد مطالب اين كتاب و نقدگلدزيهر با عنوان دفاع عن العقيدة والشريعة نوشته و در مقدمه، نظر منفى خود را نسبت به اين كتاب چنين بيان داشته است:

«ان الكتاب من شر ما الف عن الاسلام و اسوء ماوجد اليه من طعنات »، سپس علينقى منزوى آن را با عنوان درسهايى از اسلام با حذف تعليقات مترجمان مصرى و افزودن تعليقات خودش از عربى به فارسى ترجمه كرد.

گلدزيهر همچنين مقاله اى درباره ابن كيسان الاصم، متكلم معتزلى دارد كه در مجله (175 – 174 ,6) Islam چاپ شده است.

اسلام شناسي و شيعه شناسي

1. دانشگاه ملبورن استرالیا این دانشگاه که دارای بخش اسلام شناسی و مطالعات شیعه شناسی است، دوره های آموزشی خود را در مقاطع مختلف کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا پی ریزی کرده و مجهز به بخش پژوهشی، کنفرانس، سمینار و کارگاه تحقیق است، و در آن، استادانی برجسته، مانند عبد الله سعید، محمد کمال، عارف بودیمان، مریل ریکلفز، چارلز کوپل و تیموتی لیندزی، درباره اسلام شناسی و شیعه شناسی به تدریس و تحقیق اشتغال دارند.

از سال 1961 برنامه مطالعات علوم اسلامی در این دانشگاه آغاز شده است.

اخیراً این مرکز علمی تغییرات و تحولاتی بنیادین در برنامه های مطالعات علوم اسلامی، زبان عربی و اندونزیایی و تاریخ اسلام ایجاد کرده است.

بسیاری از فارغ التحصیلان این دانشگاه مسلمان اند.

در این دانشگاه، مراسم همیشگی اسلامی، مانند نماز جمعه، برگزار می شود.

مطالعات علوم اسلامی

دانشگاه ملبورن در سطح بین المللی شناخته شده است، و از نظر کیفیت بالای آموزش و پرورش، جزو دانشگاههای برتر قلمداد می شود.

نیز برنامه های آموزشی فراوان در سطوح کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا دارد که برای برنامه مطالعات علوم اسلامی نقش پیش نیاز و پشتیبان را ایفا می کند.

برخی از این برنامه ها عبارت اند از: فرهنگ، زبان عربی، علوم سیاسی، مردم شناسی، فلسفه، جامعه شناسی، حقوق، دین، یهود، زبان اندونزیایی.

مطالعات علوم اسلامی در دانشگاه ملبورن، به پیش نیازهای درسی، معدل خاص، دروس عمده و ویژگیهایی نیاز دارد؛ از جمله:

1. درس اجباری

«شناخت جهان اسلام»، درسی اجباری است.

محورهای اصلی این درس، ارائه رساله با 4000 کلمه مطالعه، تصویر جوامع اسلامی در غرب ـ در گذشته و حال ـ با تأکید خاص بر ارزشها، عقاید، آداب، سنن و مراسم فرهنگی است.

دانشجویان باید با منشأ و گسترش این جوامع آشنا شوند و اتحاد و تفرقه در جوامع مسلمان آسیا، آفریقا و اروپا را مطالعه کنند.

2. علوم اسلامی

1-2. اسلام و فعالیتهای سیاسی: این درس به کمک مطالعه متون، به منابع الاهی و فعالیتهای سیاسی اسلام در قرآن و سنت می پردازد.

2-2. فلسفه و اندیشه مسلمین: معرفی فلسفه و الاهیات اسلامی، با تأکید بر تطوّر آن از زمان ظهور تا کنون، از محورهای اساسی این درس به شمار می رود.

دانشجویان با آثار عمده فلاسفه برجسته مسلمان، از جمله ابن سینا و فارابی و ابن رشد، آشنا می شوند.

3-2. متون عمده اسلام (قرآن و حدیث): این درس ماهیت و گسترش ادبیات حدیثی و تاریخ جمع آوری حدیث و جایگاه حدیث در شاخه های متفاوت اندیشه اسلامی را بررسی می کند.

4-2. روشنفکران مسلمان و مدرنیته: در این درس، آثار متفکران بزرگی مثل عبده، رشید رضا، مودودی، غنوشی، قطب و احمدخان مطالعه می گردند، و به مسئله مدرنیته و مسائلی که در سر راه اسلام در دوران مدرن قرار دارد، مانند حقوق بشر و پلورالیسم دینی، پرداخته می شود.

3. تاریخ

1-3. امپراتوری بزرگ اسلامی: در این درس، رشد تمدن اسلامی در دوره بین نزول قرآن تا حکمرانی مسلمانان در اسپانیا، در سال 1492م، بررسی می گردد، و مناطق عرب زبان و ترک زبان آسیای غربی، شمال افریقا و… مطالعه می شوند.

2-3. خاورمیانه مدرن: در این درس، بررسی تاریخ حوادث عمده، جنبشها و ارتباطات مهم که در شکل گیری اسلام مدرن و خاورمیانه عرب تأثیر گذار بوده اند ـ از زمان ظهور استعمار اروپا ـ مدّ نظر است.

3-3. خدا در طول تاریخ: بررس مطالعه ادیان الاهی، یهودیت، مسیحیت، اسلام و تفاوت آنها در برداشت از الاهیات، ایمان، وحی و گناه، محور اصلی این درس است.

تأکید اصلی بر روشهای مختلف است؛ یعنی خدا از طریق مطالعه متون مقدس، عرفان، ادبیات و هنر، از عهد عتیق تا جدید، شناسانده می شود.

4. مردم شناسی

«تحولات فرهنگی و جنبشهای اعتراضی»، نام درسی است که به بررسی تحولات فرهنگی و بعضی جنبشهای اعتراضی می پردازد.

مطالعات زبان عربی، مطالعات فرهنگی، مثل پست مدرنیسم، بررسی امپراتوری، نژاد و حقوق بشر، تاریخ کشمکش اعراب و اسرائیل، فلسفه دوره میانه، متا فیزیک و ماهیت خدا، فلسفه های آسیایی و نگاه جامعه شناسانه به هویتها و کنشها و جنبشهای اجتماعی، از فعالیتهای این دانشگاه است.

پژوهش

پژوهشهای دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا و اعضای هیئت علمی در مؤسسه آسیا برای مطالعات جامعه شناسی و زبان شناسی دانشگاه ملبورن، دامنه ای گسترده دارد.

تأکید پژوهش در بخش مطالعات علوم اسلامی، بر اسلام و تاریخ اسلام و زبان عربی و سایر زبانهای مرتبط با اسلام است.

در بخش پژوهش، برنامه های نرم افزاری و اطلاعات و داده های فراوانی وجود دارد.

نیز از سال 1993م کنسرسیوم تحقیقات بخش آسیای دانشگاه ملبورن راه اندازی شد و در ارتقای تحقیق و پژوهش نقشی مهم ایفا کرد.

2. دانشگاه ملی استرالیا

این دانشگاه که در سال 1946م تأسیس شده و دارای بخش اسلام شناسی و مطالعات شیعه شناسی است، به دوره های آموزشی در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا و بخش پژوهشی کنفرانسها و سمینارها و کارگاههای تحقیق مجهّز است، و استادانی برجسته، از جمله: امین سایکال، نورژانوف، سید محمد ترابی، نجمه هاجر، جفری جوکز و باری هوکر، در آن به فعالیتهای علمی ـ پژوهشی مشغول اند.

مرکز معالعات اسلامی و زبان ادبیات عرب

این مرکز در دو بعد آموزش و پژوهش درباره موضوعات سیاسی خاورمیانه و آسیای مرکزی، تاریخ، فرهنگ، اقتصاد و ارتباط این مناطق با نظم نوِ جهانی، با اهداف ارتقای مطالعات زبان ادبیات عرب، اسلام، همکاری تنگاتنگ متخصصان آکادمیک بین المللی و استرالیایی، تقویت ارتباط استرالیا با خاورمیانه و آسیای مرکزی، تأسیس شده است، و در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا به امور پژوهش، و در کارشناسی به آموزش می پردازد.

این مرکز با دروس نفت، مذهب، سیاست، کشمکش در خاورمیانه، مداخله ابرقدرتها در آسیا و خاورمیانه و… به صورت تمام وقت و با برنامه ریزی دقیق، از فوریه 1994 مشغول فعالیت است.

شرح اجمالی بعضی دروس

1. مداخله ابرقدرتها در آسیا و خاورمیانه: تأکید اصلی این درس بر مداخلات امریکا و شوروی سابق در منطقه آسیای مرکزی و خاورمیانه و مسائل جغرافیایی و ویژگیهای ابرقدرتهای رقیب و روابط بعد از جنگ سرد است.

2. رادیکالیسم اسلامی و غرب: این درس به منظور درک و شناخت اسلام، جنبشهای اسلامی، حیات مجدد اسلامی و اسلام گرایی ارائه شده است، و به طور خاص، درباره چگونگی برداشت از تندروی اسلامی به عنوان مجموعه ای از مسائل سیاسی، درصدد پاسخ به مدرنیته برآمده است.

3. حقوق مسلمین و حکومت مدرن ملی در خاورمیانه: این درس، تعامل اسلام و دولت، و نقش اسلام در شکل گیری حکومتها در خاورمیانه و دیدگاههای مختلف در این باره را بررسی می کند.

4. تاریخ و فرهنگ ایران: این درس به طور گسترده به بررسی ارزشهای فرهنگی، اجتماعی و فرآیندهای شکل گیری تمدن ایران می پردازد، و شامل ایران باستان و میانه و مدرن است.

پژوهش

پژوهش این مرکز بیشتر در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا صورت می گیرد، و حوزه های تحقیق، شامل علوم سیاسی، اقتصاد سیاسی، تاریخ و روابط بین الملل در خاور میانه و آسیای مرکزی است.

بعضی موضوعات پژوهشی عبارت اند از: شورای همکاری خلیج فارس؛ تأثیر ماهواره در جامعه سعودی؛ اسطوره شناسی و حافظه؛ پاسخ حکومتها به اسلام گرایی در مصر و ترکیه؛ گذر اقتصادی در آسیای مرکزی؛ فلسطین؛ جهان با یک ابرقدرت؛ شناخت بحرانهای کشمیر.

انتشارات دانشگاه نیز کتب مختلفی را منتشر کرده است؛ از جمله: اسلام، گفت وگو و جامعه مدنی، اثر سید محمد خاتمی.

نشانی پایگاه اینترنتی: www. Anu.edu.au
نشانی پست الکترونیکی: inFo @ anu. Edu. au