مستشرقين

نوشته‌ها

بسترهای گسترش تشیع در ایران

 نقدی بر آراء نادرست شرق شناسان در باب شیعه و ایرانی گری تشیع عمدتا به دو صورت وارد ایران شد. شکل نخست آن که گرایش کلی به سمت اهل بیت بود، از طریق داعیان عباسی و نیز سنی شیعه هایی ترویج می شد که به طور عمده در عراق پرورش یافته و احادیثی در ستایش اهل بیت روایت می کردند.

در این میان ، داعیان عباسی برای پیشبرد اهداف خود به اجبار عنوان کلی اهل بیت را تبلیغ کردند و از این راه اولین بذر تشیع را در میان ایرانیان پاشیدند. شکل دوم آن از طریق شیعیان اعتقادی یا امامی مذهبان بود.

این گروه که عمدتا عرب بودند، متشکل ترینشان طایفه اشعریان بودند که به قم آمده و سپس از آنجا تشیع اعتقادی را به نقاط دیگر بسط دادند.

شبیه این طایفه ، به طور انفرادی ، می توان کسانی را در خراسان یا سایر نقاط یافت.

جستجوی در باره اصحاب امامان در شهرهای مختلف ، می تواند سیر این نفوذ را تا اندازه ای روشن کند. مذهب شیعه در میان صحابه در شکل باور به امامت امام علی علیه السلام مطرح شد.

پس از آن در برخی از قبایل عرب عراق منتشر گردید و از طریق آنها به تمامی سرزمین های اسلامی از مصر تا یمن و از آنجا تا ایران منتقل شد.

در اینجا بر آن هستم تا ارتباط مذهب تشیع را با اندیشه های ایرانی بررسی کنیم. نگرش حاکم در کتابهای فرق که به طور عمده توسط سنیان افراطی نگاشته شده ، بر این اساس استوار بوده است تا اندیشه های شیعی را به نحوی با اندیشه های یهودی ، مسیحی و ایرانی پیوند دهد.

اگر مولفان این قبیل کتابها از طرفداران اهل حدیث و یا بطور کلی وابستگان به جریان ضد عقلی در دنیای اسلام بوده اند، این برخورد را با معتزله و یا به اصطلاح قدریه نیز کرده و آنها را نیز یهودی و زردشتی معرفی می کرده اند. طبیعی است که وصل کردن این اندیشه ها به جریانات فکری مزبور، به راحتی می توانسته سبب محکومیت جریانات مزبور باشد.

تا آنجا که قضیه به ایران مربوط می شود، این مساله در این قالب مطرح می شده است که ایران خاستگاه مناسبی برای رشد اندیشه های شیعی بوده است.

افزون بر آن ، به مساله ظهور اسماعیلیان در ایران و نیز ارتباط تشیع با حرکتهایی نظیر شورش بابک و یا امثال آن پرداخته می شده است. مستشرقانی نیز که در صد و پنجاه سال اخیر به این قبیل مسائل پرداخته اند، بدان دلیل که در زمان آنها، اکثریت مردم ایران بر مذهب تشیع بوده اند، در پی کشف علت برآمده اند.

آنها که همیشه در صدد حل این قبیل مسائل از راه پیگیری زمینه های روحی و پیشینه های فکری هستند، بدون توجه به تاریخ تشیع در بلاد عربی ، تشیع را مذهبی ایرانی معرفی کرده اند.

البته در منابع کهن فرقه شناسی نیز این اتهام بطور ساده تر به مذهب شیعه وارد می آمده ، اما برای مستشرقین و پس از آنها، برای کسانی که در شرق از عرب و عجم تحت تاثیر مستشرقین بوده اند، مساله مهم ، توجیه چرائی گروش ایرانیان به تشیع در چند قرن اخیر است.افزون بر اینها، در طی پانصد سال گذشته ، در پی درگیریهای عثمانیها با ایرانیان ، در مجموع چنین وانمود شده که دولت عثمانی در آن سوی نماینده تسنن بوده و ایران مرکز تشیع به شمار می آید.با توجه به قدمت دشمنی میان این دو ناحیه ، این تصور به دوره های قبلی هم سرایت داده شد و بدین گونه این تصور پرداخته شده که ایران همیشه مرکز اندیشه های شیعی بوده است. این مساله از زاویه دیگری هم مطرح شده است.

بر اساس تاریخ نگارشها و آثار علمی نوشته شده ، نوعی تفاوت میان نگرش دینی موجود در این سو و آن سوی فرات مطرح شده است. حضور نوعی نگرش عرفانی در این سو و نوعی تفکر ساده و قشری در آن سو، از سوی کسانی به عنوان مهمترین تفاوت در اندیشه های ایرانی و عربی بادیه ای عنوان شده است.تفکر ایرانی به عنوان تفکر اشراقی و گنوسی و تفکر عربی به عنوان تفکر ضد عرفان و اشراق شناسانده شده است. در این ارتباط و با توجه به آن که دانش فلسفه و عرفان در مذهب تشیع بنیادی مستحکم یافته ، این گونه عنوان شده است که ایران خاستگاه این قبیل اندیشه ها بوده است.

عامل دیگر نیز پیدایش نوعی ناسیونالیسم در ایران از دوره ناصری به این سو است ، امری که به تدریج گرایش به اندیشه های ایرانی پیش از اسلام را مطرح کرده و در مواردی خواسته است تا از زاویه تاریخ ، مذهب شیعه را در برابر مذهب سنت ، از دید «ایران در برابر اعراب» بنگرد. کم نبوده اند افرادی که هم ایرانیت را می خواستند هم اسلام را؛ برای اینها، مذهبی اهمیت می یافت یا آن مذهب ، از زاویه ای مورد توجه واقع می شد که در برابر قوم عرب باشد.

به نظر می رسد بسیاری از این افراد، نه تنها از تاریخ عراق بویژه شهر کوفه آگاهی نداشته اند بلکه از نفوذ حالی تشیع در عراق ، یمن ، بحرین لبنان و سایر نقاط عربی بی اطلاعند. همه آنچه گذشت ، تنها شواهدی محدود بر درستی آنها در دست است. در برابر، می توان استثناهای فراوانی را مطرح کرد.

حضور اندیشه های صوفیانه در غرب اسلامی ، نگاشته های فلسفی و عرفانی در آن سوی ، حضور تشیع در مناطق عربی ، تسلط تسنن اهل حدیثی در ایران ، به ویژه در نواحی شرقی آن که از مراکز اصلی تسنن در جهان اسلامی بوده ، و نیز تسلط تفکر صوفیان در بخش مهمی از شامات و شمال افریقا طی قرنها، همه می تواند نقضی بر توجیهاتی باشد که در دیدگاه های مطرح شده در این زمینه به آنها استناد شده است.

در اینجا به برخی از اقوالی که به نحوی اندیشه های شیعی را با ایران مرتبط دانسته اند اشاره می کنیم تا در عین آشنایی با دیدگاههای آنان ، از استدلالهای مطرح شده نیز آگاهی یابیم. توجه داشته باشیم که برخی از اینها، خاستگاه اصلی تشیع را ایران نمی دانند، اما به نوعی توافق و همسانی میان برخی از وجوه اندیشه های ایرانی و اندیشه های شیعی باور دارند.

این در حالی است که برخی از اساس تشیع را مذهب ایرانی می دانند. برای بررسی این مساله و نیز اثبات نادرستی بسیاری از آنچه در این باره گفته شده ، هیچ چیز بهتر از بیان دیدگاه های مختلفی که در این باره ابراز شده نیست.

بنابراین در این بخش به نقل دیدگاه هایی که برخی ناظر به آرا دیگران در همین زمینه است می پردازیم. به باور اشپولر:سراسر کشوری اسلامی شد، و در عین حال هسته اصلی خود را از دست نداد، بلکه بر آن شد تا اسلام را به صورت یک مذهب مخصوص و مناسب با موجودیت خود درآورد.

در بین شیعیان و خارجیان این مملکت و بعد نیز در عرفان و تصوف ، روح ایرانی وجود خود را مستقلا با موفقیت ظاهر نمود، اگرچه زادگاه های اصلی این جنبش های مذهبی ، یک زادگاه ایرانی نبوده است».

نیز در جای دیگری می نویسد: «در هر حال بدون تردید جنبش تشیع ، یعنی آن تشیعی که بعدا دوازده امامیان از آن به وجود آمدند، و می توان آن را تشیع میانه رو نامید، هیچ ارتباطی با عکس العمل روح ایرانیان در مقابل اسلام ندارد.

بلی آنچه مسلم است این است که عقاید شیعه دوازده امامی از همان آغاز در سرزمین اسلام{ایران!} ریشه دوانیده و به زودی با روح ایرانیت پیوند و اتحاد یافته است».همانگونه که آشکار است در این عبارات اشپولر دچار تناقض گویی سختی شده است. بویژه در ادامه پذیرش مذهب تشیع امامی را در ایران ، به بهانه این که نمی تواند اتفاقی باشد، آن را به عنوان شکل ایرانی شده اسلام مطرح کرده است.

وی ایضا در ادامه می افزاید: «گرچه نفوذ کامل آن در تقریبا تمام سرزمین ایران ، در اثر فعالیت صفویه در آغاز قرن شانزدهم میلادی برابر قرن دهم هجری بوده است».

نویسنده ای دیگر بر این باور است که : «بطور کلی ایرانیان برای نشان دادن بیزاریشان از شیوه ملک داری دولت اموی ، از شیعه که داری سازمان یافته ترین مرام سیاسی بود و نیز احساساتشان با شور و احساس ایرانیها سازگاری داشت جانبداری کردند».

روشن است که نویسنده دیدگاه های فوق ، پا را از اشپولر به مراتب فراتر نهاده و از اساس تشیع را مذهبی ایرانی می داند. ریچارد فرای مساله را از دید دیگری مورد توجه قرار داده است.

وی با توجه این که ایرانیان به حفظ آثار و عقاید کهن شان می پردازند، می نویسد:

«محافظه کاری ایرانیان در حفظ اعتقادات و رسوم کهن را می توان در بسیاری از جنبه های فرهنگ ایشان مشاهده کرد. امروزه سرزمین ایران پر است از زیارتگاه ها و امامزاده ها یا مزار فرزندان پیشوایان ائمه».

گویا وی به این نکته توجه یافته است که اساسا زردشتیان مرده های خود را دفن نمی کنند تا چیزی شبیه امامزاده داشته باشند! لذا در جای دیگری مساله را به نحو دیگری توجیه می کند: «طبیعی بود که زردشتیان زیارت اهل قبور نداشتند، چرا که پیکر مردگان را دسترس کرکسان می گذاشتند و بخاک نمی سپردند، اما زردشتیان ایران مکانهای مقدس را برای فرشتگان یا ایزدان یزنه داشتند و آسان می شد بعضی از این مکانها را به اسلام منتقل ساخت یا بویژه آنها را به امامزاده های شیعیان که از فرزندان امامان باشند نسبت داد».

باید توجه داشت که این مراکز با عنوان مسجد بیشتر سازگار است تا امامزاده! همو در باره نادرستی این تصور که ایران مرکز شیعیان بوده می نویسد: «شاید بعضی از خوانندگان دچار شگفتی شوند که بدانند ایران و بویژه پاره شرقی آن ، مرکز عمده راست دینی تسنن بود. زیرا ایران به دیده بسیاری کانون رافضیان و شیعیان شمرده می شد.

در واقع اگر کسی نخستین شورشهای شیعی را بررسی کند، آشکار می شود که عراق و بویژه شهر کوفه زادگاه و مرکز جنبشهای شیعه بوده است… اندیشه شیعه ، نخست بیشتر از آن عرب بود». محمد ابوزهره نوشته است :«شیعیان اولیه به طور غالب ایرانی بوده اند… به باور ما افکار شیعی در حول و حوش امامت و پادشاهی از افکار ایرانی تاثیر پذیرفته و آنچه که این مطلب را ثابت می کند این است که اکثریت اهل فارس از ابتدا تاکنون شیعه بوده اند و حتی شیعیان نخستین هم اهل فارس بوده اند».

بروکلمان هم که عادتا همه اندیشه های قرآنی و اسلامی در افکار سایر ملل جستجو می کند، به محبوبیت فعلی قبر امام حسین علیه السلام نزد شیعیان اشاره کرده و از این رهگذر میان تشیع و ایرانیگری پیوندی برقرار می کند.

یک نکته مهم در غالب اظهار نظرهای فوق مورد بی توجهی قرار گرفته و یا اگر به آن توجه داده شده ، تاثیر معقول خود را در افکار نویسندگان مزبور برجای نگذاشته است و آن این که ، واقعیت مذهب ایرانیان طی نه قرن مورد غفلت کامل قرار گرفته است.

ایران در طی نه قرن ، بجز استثناهای مکانی و زمانی محدود، بر مذهب سنت و جماعت بوده است. فهرست بلندی می توان از نویسندگان سنی مذهب ایرانی یافته که به هیچ روی با شمار نویسندگان شیعی در آن قرون قابل قیاس نیست.

این امر نیاز به شرح نداشته و به راحتی نتیجه ای که از آن در بحث فعلی بدست می آید قابل درک است. در اینجا به شماری دیگر از دیدگاه ها که تا اندازه ای نسبت به دیدگاه های بالا تعدیل شده به نظر می رسد و به واقعیت مزبور نیز در آنها توجه شده می پردازیم.

گلدزیهر نوشته است: «این گفته خطاست که کسی بگوید منشا و مراحل رشد تشیع از اثر تعدیل یافته افکار ایرانیان در اسلام است. این توهم شایع مبتنی بر درک غلط حوادث تاریخی است. حرکت علویین در یک منطقه عربی خالص شکل گرفته است.

او می افزاید: تشیع همچون خود اسلام منشا عربی داشته کما این که اصول او نیز در همان محیط عربی شکل گرفته است».

به نظر می رسد، در این مطلب که خاستگاه اصلی تشیع سرزمینهای عربی و در میان اقوام عربی بوده تردیدی وجود ندارد. پس از این ، آنچه برجای می ماند این است که تشیع نوعی ملازمت با افکار رایج در ایران داشته است. در این زمینه ، عمدتا به مشابهت نظریه امامت و سلطنت اشاره می شود.

در مواردی نیز به وجود آرامگاه ها و یا سوگواری برای امام حسین علیه السلام نظیر آنچه در ایران قدیم برای سیاوش مرسوم بوده ، استناد می شود.تا آنجا که به منابع کهن فرق مربوط می شود، آنچه سبب اصلی پیدایش این قبیل دیدگاه ها شده ، غلبه آل بویه بر بغداد در قرن چهارم هجری است.

این سلسله ایرانی که آشکارا از تشیع دفاع کردند، زمینه را برای این قبیل اتهامات که در همان دوره در آثار فرقه شناسی آمده فراهم کردند. برخی گفته اند که در این قرن بود که تشیع در تقدیس امامان خود متاثر از اندیشه های شرقی است.

باید دانست که در زمان سلطه آل بویه بر بغداد، علمای شیعی موجود در آن سرزمین همگی عرب بوده و کسانی از آنها در شمار ادبای برجسته عرب بوده اند. نکته مهم برای این قبیل دیدگاه ها آن است که مساله شباهت ، آن هم به صورتی که در این نمونه ها به آن اشاره شده ، از جهات مختلفی قابل تامل است.

اساسا نظریه امامت شیعی که به صورت اعتقاد به نص یا به عبارت دیگر آیه و حدیث ثابت می شود، چه شباهتی با نظریه سلطنت موروثی دارد؟ در همین جا باید این پرسش را هم در نظر داشت که ، اصولا بجز خلافت سه خلیفه خست یعنی ابوبکر، عمر و علی علیه السلام ، سلسله اموی و عباسی و دیگر سلسله های مستقل در مصر، اندلس ، شمال افریقا، عراق ، جزیره العرب ، یمن و… همه به صورت موروثی بوده اند. این موروثی بودن از نظر اهل سنت مشروعیت تام و تمام داشته است.

اکنون باید سوال کرد که اگر شباهت توجیه کننده است ، مگر ممکن نبوده که مردم ایران که به سلطنت موروثی باور داشته اند، حکومت موروثی اموی و عباسی را بپذیرند؟ از قضا باید گفت پذیرفتند و برای قرنها از آن اطاعت کردند.

آنچه در این باره باید مورد توجه قرار گیرد این است که در تمامی دنیای آن روز در شرق و غرب ، نظام پادشاهی مقبولیت تام داشته است. این نکته نیز باید مورد توجه قرار گیرد که حتی سرزمینهای عربی ، در عراق و شام و یمن نیز با سلطنت موروثی آشنایی داشته اند.

حکومت لخمیان و غسانیان می توانسته عرب را، حتی عرب بادیه را با این نوع سلطنت آشنا کرده باشد.

رسول جعفریان

منبع:مرکز نشر اعتقادات

شناخت ‏شیعه ؛ خلاءها و اولویت ها

با توجه به اینکه حضرتعالی از بنیانگذاران مرکز مطالعات و تحقیقات شیعه شناسی هستید، بفرمائید هدف از مطالعه و تحقیق در رابطه با شیعه و شیعه شناسی چیست؟

من هم از التفات و توجه شما، صمیمانه تشکر می کنم. در سال ۷۳ در دوران تحصیل، در بیرون از کشور، به این خودآگاهی دست یافتم که حجم قابل توجهی از جماعت غیر مسلمان، در زمینه شیعه شناسی، تحقیق می کنند و بعد هم معلمی و تدریس می کنند و بعد تمام عمرشان را در زمینه های مربوط به مطالعات شیعی می گذرانند. بخش (Department) بزرگی از مراکز تحقیقاتی بزرگ و از دانشگاه های معتبر جهان، به مطالعات مربوط به اسلام شناسی به طور اعم و شیعه شناسی به طور اخص اختصاص دارد; به خصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران شیعه شناسی در کانون مطالعات شرق شناسی قرار گرفت; به گونه ای که نوع کتاب ها و رساله هایی که در زمینه اسلام شناسی نوشته می شود، تعمد و اصرار بر این دارند که حتما رای و نظری از متفکران شیعی هم در آنجا ذکر شود و حتی دو مرکز به نام اسلام شناسی، ولی در واقع برای مطالعات شیعی، در آکسفورد و هاروارد آمریکا تاسیس شد.

دانشکده های حقوق و فقه اسلامی هم بخش عمده مطالعات آنها به فقه شیعه اختصاص دارد. در میان مراکز پژوهشی و آموزشی کشور، یک مرکزی که متولی و مربوط به مطالعات شیعه شناسی باشد، وجود ندارد و جای تاسف است که این موضوع در کشور متولی ندارد. یک مرکز به طور متمرکز و به طور مجزا و مستقل، این مطالعاتی را که در بیرون از کشور صورت می گیرد، تحت نظر ندارد و خودش طرح و پروژه ای برای مطالعات شیعه شناسی ارائه نمی کند. البته جسته و گریخته، ترجمه ای صورت می گیرد یا کتابی نوشته می شود، ولی متمرکز نیست. به دنبال این ایده که در ذهن من به وجود آمد، باز به ذهنم رسید که مطالعه کنم و ببینم آیا برای جوامع و جماعت ها و گروه های شیعی موجود در دنیا، در حال حاضر، یک شناسنامه ای تدوین شده است، یا خیر. بدون تردید جماعت شیعی امروز در دنیا با نژادهای مختلف پراکنده هستند: عده ای در آفریقا، گروهی در اروپا یا آمریکا و عمدتا در خاورمیانه متمرکز هستند. آسیای دور نیز، خالی از شیعه نیست. این ایده دل مشغولی من را بیشتر کرد.

یهودی ها در آن دانشگاهی که من تحصیل می کردم، حجم قابل توجهی از کتابخانه دانشگاه را به خود اختصاص داده اند و پیشینه و تاریخشان، علمایشان، گروه ها و جوامع شان، افراد سرشناس شان در عرصه های مختلف، در کتاب های متفاوت به زبان های مختلف ترجمه کرده اند، اگر مادر بزرگ مادر بزرگ فلان آقا با فلان یهودی نشسته بود و با هم یک گپی زده بودند، اینها پیدا می کردند و آن را به عنوان یهودی جا می زدند و بعد آن را به چند زبان ترجمه می کردند. خوب ما بدون تردید از نظر جمعیت و از نظر تعداد، به مراتب بیشتر از آنها هستیم. پراکندگی جغرافیایی ما هم به مراتب بیشتر از آنهاست. آیا ما شناسنامه ای برای خودمان داریم یا نداریم؟ بعد متوجه شدم که نداریم. در زمینه شیعیان ایران، شیعیان بحرین، شیعیان عراق، شیعیان افغانستان و شیعیان لبنان، کتاب هایی که خود شیعیان نوشته باشند و وضعیت حاضرشان را مورد بحث قرار دهند، وجود ندارد. به عبارت دیگر شناسنامه ای از شیعه موجود وجود ندارد. این مشکل دوم. مشکل، هنگامی حادتر شد و ذهن من بیشتر مشغول به این شد که متوجه شدم بسیاری از ما که مقاله می نویسیم به منابع و نوشته های مستشرقین و غربی ها استناد می کنیم! ما حتی برای شناخت شیعیان کویت مثلا به نوشته آقای فولر استناد می کنیم! وقتی خود فولر را نگاه می کنیم، می بینیم که جاسوس CIA است. چرا وجدان جمعی ما به این خودآگاهی نرسیده که ما باید حداقل به عنوان یک قوم و قبیله و جمعیت و یک نحله و یک مذهب، خودمان را به خودمان بشناسانیم؟ این خیلی بد است که قومی خودشناسی نداشته باشد و اقوام دیگر بیایند آنها را بشناسند و آن هم با اغراض دیگری. آقای دکتر نصر در بیرون از کشور یکی دو روز مهمان ما شدند و بنده این قضیه را با ایشان مطرح کردم. ایشان بسیار از این ایده استقبال کرد و حتی گفتند حمایت هم می کنند. منتهی شرطی گذاشتند که من در بیرون از کشور بمانم. بنده این شرط را نپذیرفتم. برای اینکه فکر می کردم باید به کشورم برگردم. مقامات کشوری که گاه مهمان من می شدند، این طرح را با آنها مطرح می کردم که مشکلاتی را پیدا کرد و عملا این ایده زمینه تحقق پیدا نکرد. تا اینکه در اواخر سال ۶۹، با مساعدت آیت الله مصباح یزدی و با مساعدت آقای دکتر ولایتی که یکی رئیس شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت و دیگری دبیر کل مجمع جهانی اهل بیت بودند، من شروع به شکل دادن یک تیمی برای مطالعات شیعه شناسی کردم. در واقع مرکز مطالعات و تحقیقات شیعه شناسی به وجود آمد تا جمعیت شیعی را مطالعه جامع شناسانه و مردم شناسانه بکند و برای شیعه موجود شناسنامه ای را تهیه نماید. به عبارت دیگر اگر جمع و جماعت شیعی را به عنوان یک کل در نظر بگیرید، این سه بخش را شامل می شود:

۱- پیدایش و زمان شکل گیری

۲- تطور تاریخی

۳- وضعیت موجود و حاضر

در کنار این هم البته یک بخش عمده دیگری نیز وجود دارد که می شود گفت عرصه چهارم است و آن این است که باورهای شیعی کدام است؟ آموزه های شیعی چیست؟ راه و رسم زندگی شیعیان چگونه است؟ عادات و رویه های شیعیان کدام اند؟ عزاداری و سوگواری آنها چیست؟ دانش ها و علومی که شیعیان آنها را نسل به نسل به فرزندان خود انتقال دادند، کدام است؟ اینها عرصه هایی است که بعضی از آنها در حوزه، متداول است; مثلا بررسی باورها البته نه به شیوه جامعه شناسانه بلکه به شیوه متکلمانه – مطالعه دانش ها، فقه، حدیث، عرفان و فلسفه و… متداول و مرسوم است; ولی در مورد بعضی از آنها اصلا مطالعه ای وجود ندارد. همین جامعه شناسی و مردم شناسی شیعه که عرض کردم، اصلا در حوزه جایی ندارد; نه تنها در حوزه، بلکه در کل کشور. بعد از گذشت یکسال و نیم الی ۲ سال، به خوبی آگاهم که هیچ جای کشور چنین کاری را نمی کند. در واقع این مرکز به وجود آمد تا خلایی را که در زمینه مطالعات شیعه شناسی در میان جمع و جماعت شیعی موجود، وجود دارد پر کند. نمی خواهد کارهای دیگران را تکرار کند; بلکه می خواهد کاستی ها یا به تعبیر، بهتر کارهای انجام نشده ای را که مربوط به جمع و جاعت شیعی است، راه اندازد.

– چه خلاهایی را در رابطه با مطالعات شیعه شناسی، احساس کرده اید؟

اولین خلا که در درون کشور و حوزه وجود دارد، همان مطالعات جامعه شناختی و مردم شناختی شیعی است; یعنی ضبط و ثبت و گزارش آنچه امروزه، شیعیان انجام می دهند، باور دارند و عمل می کنند. شیعیان امروز باورشان چیست؟ رسم و رویه شان چیست؟ آداب و رسومشان چیست؟ چه نوع تغییراتی را نسبت به شیعیان قرن گذشته پذیرفته اند؟ اهداف و مقاصدشان چیست؟ این اولویت اول است که من در یک کلام از آن تعبیر به تدوین شناسنامه برای شیعیان موجود کردم.

در زمینه کارهایی هم که خود شیعیان انجام داده اند، نقایصی وجود دارد; مثل مطالعات تاریخی. در زمینه مطالعات تاریخی، عمدتا تاریخ سیاسی شیعه ثبت و ضبط شده است. تاریخ اجتماعی شیعه مورد توجه جدی قرار نگرفته است. ما باید تاریخ اجتماعی شیعیان را هم تدوین کنیم و این نقیصه را هم برطرف کنیم. نقیصه ای که در زمینه الهیات و مطالعات کلامی وجود دارد، این است که دفاعیات شیعه، عمدتا متوجه مذهب مخالف، یعنی اهل سنت است که در طول تاریخ اتفاق افتاده است. چون نوع مخالفت هایی که علیه شیعیان ابراز می شده است، عمدتا از ناحیه اهل سنت بوده است. طبعا نوع کتاب هایی که نوشته شده، متوجه آنهاست. فرض بفرمایید نماز را باید با دست های افتاده و باز بخوانیم، یا با دست های بسته؟ صلاه تروایح، گرفتن وضو و امثال اینها. حتی در حال حاضر هم نوع کتاب هایی که نوشته می شود، عمدتا به سمت شبهات یا مسائلی است که اهل سنت و جماعت مطرح می کنند. نوع علمای معاصر ما نیز از شبهات و مسائلی که مستشرقین مطرح کرده اند، یا به عبارت دیگر شبهاتی که توسط علوم اجتماعی جدید، مطالعات جدید، زبانشناسی، مردم شناسی، جامعه شناسی شرق شناسی مطرح شده، آشنایی و آگاهی ندارند.

ما باید آنچه را مستشرقین در باب اسلام، به طور عام و در باب تشیع به طور خاص مطرح کرده اند، ترجمه کنیم و در دسترس محققان و نویسندگان خود قرار دهیم تا براساس این شبهات که برخی از آنها کاملا نو و جدید است، دفاعیات صورت بگیرد و نوشته ها تنظیم شود. به خاطر می آورم که وقتی به دیدن یکی از مراجع معاصر رفتم و برایشان توضیح دادم که یکی از کارهای ما، ترجمه واژگان شیعی در دایره المعارف های بزرگی مثل امریکانا، بریتانیکا و دائره المعارف اسلام است، ایشان بسیار خوشحال شدند و استقبال کردند. گفتند که چه بسا اگر ما آن نوشته های مستشرقین را بخوانیم، کتاب هایی که در معرفی شیعه می نویسیم، با آنچه الان نوشته ایم، فرق کند و این کاری است بسیار خوب و لازم. من فکر می کنم که این موارد، جزء اولویت هایی است که ما در مطالعات مربوط به شیعه شناسی باید به آن بها دهیم و مطالعاتمان را به آن سمت و سو سوق دهیم.

مستشرقین اهتمام دارند به این که در رابطه با شیعه مطالعات وسیعی داشته باشند، و محققین ما در مقالاتی که می نویسند، رجوع می کنند به مطالبی که مستشرقین در تالیفات و کتاب های خود نوشته اند، به نظر حضرتعالی مستشرقین با چه انگیزه ای وارد این مباحث می شوند؟

در پاسخ به این سؤال، باید در دو زمینه عام و خاص سخن گفت. در زمینه عام این است که اصولا انگیزه هایی که در کشورهای اروپایی حاکم است، یا انگیزه های سیاسی است، یا انگیزه های اقتصادی. به عبارت دیگر، آنچه امروزه همانند یکی دو قرن گذشته در صحنه زندگی روزمره مغرب زمینی ها حاکمیت دارد، سیاست و اقتصاد است. به تعبیر درست تر اقتصاد است و سیاست، راهگشای اقتصاد و بازاریاب است. یعنی نقطه قراردادهای اقتصادی را تنظیم می کند و این به این معناست که انگیزه های غربی ها در حمایت از مطالعات مربوط به شرق شناسی یا اسلام شناسی مطالعات یا شیعه شناسی، در نهایت و در کلیت، در جهت تامین منافع مادی کشور آنهاست و تردیدی نیست که آنها عاشق شرق، عاشق اسلام، عاشق تشیع نیستند. آنها برای آشنایی به زوایای پنهان و مجهول زندگی شیعیان، مطالعات شیعه شناسی را مطرح کردند تا در پرتو این آشنایی، منافع اقتصادی و سیاسی خود را آسانتر تامین کنند.

این چیزی نیست که احتیاج به استدلال و برهان داشته باشد. آنقدر ظاهر و آشکار است که نیازی به استدلال و برهان و آوردن شواهد تجربی ریز ندارد. در شرق منابع کمیاب وجود دارد. منابع کمیاب بسیار با ارزشی که برای رشد اقتصادی و رشد اجتماعی مغرب، اهمیت حیاتی دارد. به همین جهت آنها راه و رسم های عالمانه ای را در محافل دانشگاهی خود ایجاد کردند تا مشرق زمینی ها از جمله شیعیان را به شیوه کاملا عالمانه و با همان روش های مرسوم خود مطالعه کنند. از این رو فرآورده های دپارتمان های شرق شناسی و اسلام شناسی، بدون هیچ گونه تردیدی، مورد استفاده وزارتخانه های خارجه، نخست وزیری، وزارت کشور، وزارت اطلاعات، سازمان اطلاعات، مراکز اقتصادی و حقوق بشر و تعاملات دو طرفه قرار می گیرد.

پاسخ من به سؤال دوم شما اینست که یک مواردی وجود دارد که می تواند استثناء باشد. این موارد اندک و نادر است و بستگی به افراد دارد. یک مرکز مطالعاتی گاه به اهدافش نزدیک است و یکی دورتر. درست است که او از طریق پروژه های تحقیقاتی خودش، زندگی می کند و سود می برد و هدیه دریافت می کند و مزایا و حقوق و پاداش می گیرد، اما خودش نگاه می کند و یک جذابیت ها و علایق فردی و شیفتگی خاصی نسبت به آموزه ها و باورها و حتی بعضی از شخصیت های شیعی پیدا می کند; به گونه ای که نمی توانیم او و زندگی او را در زمره آن اهداف عامی که قبلا ترسیم کردم، قرار دهیم. اگر چه او در درون آن سیستم قرار می گیرد، اما می شود گفت آن فرد حداقل آن غلظت را ندارد، یا حداقل هنگامی که مطالعه می کنیم، این را در ظاهر نمی بینیم.

نمونه روشن آن آقای هانری کربن و مطالعات ایرانی او است. ارتباطات او با مرحوم علامه طباطبائی – رحمه الله علیه – و تلاش او برای ترجمه میراث عرفانی شیعه برای بلاد غرب، ارزشمند است. بدون تردید، کربن حق عظیمی بر گردن ما شیعیان دارد. کربن احساس کرد که در غرب، خلا معنوی وجود دارد و برای پرکردن این خلا معنوی، عرفان شیعی را پیشنهاد کرد. لذا به ایران آمد. جهد و جدیت بلیغی ورزید، تلاش زیادی کرد تا با عرفا و فلاسفه موجود در جامعه ایران ارتباط برقرار کرد. با مرحوم علامه طباطبائی ارتباط نزدیکی برقرار کرد; جلسات مستمر و ممتدی را گذاشت و شاگردی کرد و بعد آنها را به زبان فرانسه برگرداند و بعد شاگردان و همکاران او از زبان فرانسه به زبان انگلیسی ترجمه کردند و در اختیار دنیا قرار دادند. جناب استاد آقای سید جلال الدین آشتیانی هم در یک مقاله ای مرقوم فرموده بودند که کربن در حال مرگ، در آخرین ساعات زندگی خودش، آن متن زیارت معروف مربوط به حضرت ولی عصر (عج) (سلام علی الصاحب الدعوه النبویه و)… را مرتب و مکرر می خواند. این نشان می دهد که فراتر از انتقال یک میراث فرهنگی، یک نحو تعلقات شخصی و تمایلات شخصی هم در او وجود داشته که این کارها را انجام داده است. یا افراد دیگری مثل آقای مادلون که کتاب «جانشینی محمد» را نوشت و این کتاب در ایران توسط آستان قدس رضوی ترجمه و کتاب سال شد. البته تبلیغات تندی را علیه این مرد بزرگ در محافل مربوط به وهابی ها و غیر وهابی، حتی در میان خود مغرب زمینی ها راه افتاد. کم و بیش ما می توانیم انسان هایی را پیدا کنیم که آنها تلاش های زیادی را در معرفی آموزه ها و باورها و فلسفه و عرفان شیعه انجام داده اند که امیدواریم سعی آنها مشکور باشد و ما هم از آنها تقدیر و تشکر می کنیم و قدر آنها را پاس می داریم و آنها را با سایر مستشرقین که در بعضی از دپارتمان های معلوم الحال در اروپا و اسرائیل وجود دارند، هم تراز نمی دانیم.

– با توجه به خلاهایی که هست، وظیفه حوزه، دانشگاه و حکومت اسلامی چه می تواند باشد؟

البته بنده در موقعیت و منزلتی نیستم که برای کسی تعیین تکلیف کنم. طبعا تعیین تکلیف و تعیین وظایف جمعی به عهده آنهایی است که مرجع و زعیم و محل اعتبار در کل جامعه شیعی هستند. آن مقداری که من می توانم برای هم دوره های خود و طلاب هم ردیف خود، محققان و همکاران امثال خودم عرض کنم، این است که مهم ترین نقیصه ای که الان جامعه شیعی از آن رنج می برد، خلا مطالعات میدانی و جامعه شناختی و آماری است. این خلاها را دانشگاه نمی تواند پر کند. برای اینکه بودجه های تحقیقاتی دانشگاه، بودجه هایی است که مربوط به امور روزمره مردم می شود، مثل آب، برق، هوا، فضا، حمل و نقل، کشتی، گوشت و… آنها اگر هم در امور مربوط به دین و دیانت سرمایه گذاری کنند، در عرصه دانشکده های الهیات است. دانشکده الهیات هم یا عرصه کلام است یا عرصه فلسفه یا تاریخ و یا فقه و اصول که متداول و مرسوم است. این را باید خود حوزه که متولی دینداری مردم است، بر عهده گیرد.

در واقع باید دید این جمعی که امروزه می گوید من شیعه دوازده امامی هستم، زبانش چیست; نژادش چیست و ترکیب جمعیتی اش چیست. میزان بی سواد و با سواد آن چقدر است. درصد دستیابی اینها به قدرت چقدر است. درصد دستیابی آنها به ثروت چقدر است. درصد دستیابی آنها به منزلت اجتماعی چقدر است. آسیب ها و مصائب اجتماعی آنها چگونه است. این، راهش این نیست که یک مبلغ بفرستیم. این مبلغ روش شناسی نخوانده است. اصلا نمی داند مطالعه اجتماعی یعنی چه. راهش این است که ما آموزش ها و کلاس هایی را برگزار کنیم و عده ای را به عنوان محقق، آموزش دهیم که اگر بخواهند یک جمع و جماعتی را بشناسند، از کجا شروع کنند. و بعد آنها را اعزام کنیم و به آنها بگوییم آقایی که می روی تایلند، خواهش می کنیم علاوه بر اینکه برای آنها وعظ و سخنرانی و اخلاق می گویی و آنها را با تاریخ اسلام آشنا می کنی، از آنها هم یک اطلاعات جامعی به دست آور. آنها چه کسانی هستند، جمعیتشان چقدر است، کسب و کارشان چیست، میزان تغییراتی که می پذیرند، آسیب های محتملی که نسبت به آنها وجود دارد و… نه به شیوه حدسی و تخمینی، بلکه به صورت روشمند، مطالعه کند. بنده راه حل اساسی در پر کردن این خلا را آموزش خود حوزویان می دانم. یعنی بخشی از حوزویان باید دانش های لازم را برای این سطح مطالعات فرا بگیرند و بعد تحقیقاتی را در این زمینه صورت دهند.

– پیشنهاد مشخص حضرت عالی این است که مثلا یک رشته تخصصی شیعه شناسی در حوزه باشد؟

بله; ما می توانیم رشته ای را تحت عنوان رشته شیعه شناسی در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری ایجاد کنیم و بعد شیعیان آذربایجان و روسیه و افغانستان و… را جدا جدا بررسی کنیم. دانشجو باید آموزش های عمومی را ببیند و بعد در حوزه کاری خاص خود تخصص پیدا کند. این طرح تا به حال با مسؤلین حوزه مطرح شده است.

من با تعدادی از مراجع تقلید و شماری از مدرسان بر جسته حوزه، این طرح را مطرح کردم. همگی آنها در واقع تصدیق کردند که این خلا، وجود دارد و باید پر شود. حتی بعضی از آنها گفتند که امیدوارم خداوند آنقدر به من عمر دهد که ببینم این کار شما پا می گیرد. برخی از آنها حتی اعلام آمادگی و مساعدت و کمک و همکاری مالی هم کردند. ولی از آنجایی که این مراکز، به لحاظ بودجه سنگینی که دارد و به لحاظ نوع کاری که دارد وابسته به یک شخص یا دستگاه یا یک مرجع باشد، باید یک جایی که عمدتا فرهنگی است و دارای امکانات مالی زیادی است، از این مرکز حمایت کند که مستمر باشد. نه اینکه یک روز حمایت کند، روزی دیگر به این بهانه که پول ندارد، کمک نکند. بدین جهت این طرح پانگرفت. الان هم احساس می کنم که واقعا حوزه علمیه قم نیاز دارد، در واقع باید بیاید بخش شیعیان مختلف در قاره های مختلف و در درون قاره ها را منطقه بندی کند و بعد به مطالعه آنها بپردازد. این کار البته ظرافت دارد و تخصص خاص و جامعیت می خواهد. نباید در آن عجله شود. اینها کارهای تخصصی و زمان بر است. یعنی ما باید برنامه ریزی کنیم و ظرف ۱۰ سال نیروهایی را بپرورانیم و دانه های درشت آنها را برای کارهای تحقیقاتی استخدام کنیم و افراد متوسط و فوق متوسط آنها را هم به عنوان کارشناس مناطق مختلف سازماندهی کنیم.

این، یک کار دراز مدت است و بودجه عظیمی می خواهد. حوزه باید در آینده به این سو برود; اگر بخواهیم برای آینده برنامه ریزی کنیم و گسترش دهیم، باید از هم اکنون شروع کنیم. اینها احتیاج به یک برنامه ریزی درازمدت دارد. اینها مطالعات میدانی و آماری می خواهد که اسم آن را گذاشتم مطالعات جامعه شناختی و مردم شناختی شیعه. این سبک مطالعات باید در حوزه نه تنها جای پا باز کند، بلکه رونق بیابد. تا این خلاهای موجود را پر کند. اگر بدون سرو صدا و با برنامه ریزی خوب توانستیم یک برنامه ده ساله را پیش بریم و یک جمعی را تربیت کنیم، توفیقات بسیاری خواهیم یافت. من یک روز عکسی را پشت جلد روزنامه TIMES دیدم که قاره آفریقا را کشیده بود; شمالش را گفته بود که مسلمان هستند; جنوبش را گفته بود مسیحی هستند. در نواحی مرکزی، عکس پاپ و عکس مرحوم امام (ره) را کشیده بود که با هم در حال رقابت بوند واتیکان می خواهد اینها را مسیحی کند و آیت الله خمینی (ره) می خواهد اینها را مسلمان کند.

باید ببینیم که قرن آینده این ناحیه، به اسلام تعلق دارد یا به مسیحیت. آنها قطعا برنامه ریزی دارند. برای ۲۰- ۳۰ سال آینده نیروهای تحقیقاتی آماده می کنند، بودجه آماده می کنند و تدارکات لازم را می بینند. از طرفی، تغییرات مدیریتی برای مراکزی مثل مراکز ما و برای مطالعاتی مثل مطالعات ما، سم است. امروز این آقا می رود، فردا آقایی دیگر با اولویت هایی دیگر می آید; با خط مشی دیگر، با برنامه ریزی دیگری. این گونه مطالعات و مراکز تحقیقاتی باید به شدت از این نوسانات مدیریتی دور باشد. به همین جهت بنده فکر می کنم، هر چه از سلطه و نفوذ و آمریت افراد و مراکز رسمی و دولتی دور باشیم، به نفع ما است. برای اینکه دچار تغییرات و نوسانات مدیریتی می شویم و مشکلات عظیمی را برای ما به بار می آورد; مشکلات اخلاقی، مشکلات انسانی، مشکلات روانشناختی و مشکلات پژوهشی. شما یک محقق را به زحمت گیر می آورید. آن آقا می آید، می گوید این پروژه تعطیل است و شما دیگر آن محقق را برای همیشه از دست می دهید و این تغییر رفتارها، خسارت های بزرگی را به بار می آورد.

– تا زمانی که یک رشته تخصصی در رابطه با شیعه شناسی راه بیفتد، برای طلابی که نویسنده و اهل قلم و تحقیق هستند، چه پیشنهاد و راهکاری دارید؟

ما باید یک مجله مطالعات شیعه شناختی را راه بیندازیم. این مجله می تواند در واقع راهنمای محققینی باشد که به این عرصه علاقه مندند و فی الجمله می تواند به آنها مشاوره و کمک دهد و عرصه هایی را معرفی کند و تحقیقات آنها را بکشاند به آن سمت و فکر می کنم در شرایط فعلی، بهترین کاری که می توان کرد، راه اندازی آن مجله است. ما در صدد این کار هستیم، برای گرفتن مجوز آن هم اقدام کرده ایم. منتهی این احتیاج به زمان دارد. برای افرادی هم درخواست مقاله فرستادیم; مقالاتی را هم جمع کردیم و داریم زمینه های انتشار آن را تدارک می بینیم.

منبع: فصلنامه شیعه شناسی

انگیزه قیام هاى ضد اموى علویان از دیدگاه مستشرقین

مقدمه

مستشرقین درباره تاریخ اسلام آثار متعدد و متنوعى دارند که در آن بخشى را هم به قیام هاى ضد اموى منجمله قیام علویان اختصاص داده اند.

با مطالعه در این قیام ها مى بینیم که گروهى از خاورشناسان به طرفدارى از امویان پرداخته و کوشیده اند اتهاماتى را که در طول تاریخ به بنى امیه نسبت داده اند کم رنگ جلوه دهند برخى هم مقتضیات سیاسى و اجتماعى را نادیده گرفته و یا اینکه به تفسیر علم گرایانه پرداخته به گونه اى که عملکرد این خاندان به تبرئه بینجامد.

در عوض تعدادى از مستشرقین جانب انصاف را گرفته و تنها براى نفش علم و دانش وخدمت به فرهنگ تاریخى زحماتى کشیده و واقعیتهاى تاریخ را بیان نموده اند.

اما اغلب آنها به منابع اهل سنت دسترسى داشته و به مآخذ مهم شیعه کمتر رجوع کرده اند.

مثلا اشپولر معتقد است که چون منابع دیگرى نداریم لذا مى بایست از این منابع استفاده نمائیم و آنها را قبول کنیم .

البته برخى از خاورشناسان نظر مورخان اسلامى را که در قرن سوم و چهارم هجرى تالیف شده است آورده اند چون مورخان آن زمان تحت حاکمیت و قدرت عباسیان بوده لذا آنها هم گرایش عباسى داشته و صادقانه واقعیات تاریخى را بیان نکرده اند و یا اینکه تحریفات وجعل احادیث علیه علویان را پذیرفته اند.

از طرف دیگر مستشرقین بخاطر حمایت بنى امیه از مسیحیان و بکارگیرى آنها در کارهاى حکومتى نمى توانسته اند بى طرفانه قضاوت کنند.

به هر حال خوانندگان و علاقه مندان به مطالعه کتب مستشرقین ـ که تعدادشان هم کم نیست ـ باید دقت بیشترى داشته باشند و ببینند آنها از چه منظرى به وقایع تاریخى نگریسته اند آیا اسناد تاریخى را خوب تجزیه و تحلیل نموده اند آیا با دیدگاه منتقدانه به روایات و منقولات پرداخته اند آیا تحریفات و جعلیات را کنار گذاشته و واقعیات را تبیین نموده اند حال ضمن لحاظ این موارد خود به قضاوت بپردازند ولى آنچه که از اهمیت فراوانى برخوردار است باید گفت که تنها با ایجاد محبت اهل بیت (ع ) در دل و مطالعه و تحقیق از متون صحیح و آگاهى دقیق از فلسفه قیام و یا سکوت و… علویان مى توان واقع بینانه قضاوت صحیح داشته باشیم .

در اینجا براى نمونه نوشته هاى تعدادى از خاورشناسان را به طور مختصر ذکر مى نمائیم :

۱ ) کارل بروکلمن خاورشناس آلمانى (۱۹۵۶ م ) که آثار ارزنده اى در خصوص تالیف و چاپ کتاب هاى اسلامى داشته ۱ در کتاب تاریخ ملل ودول اسلامى انگیزه قیام حسین بن على (علیه السلام ) را عدم پذیرش بیعت یزید و تسلیم نشدن و دعوت شدید کوفیان را ذکر مى نماید.

و شهادت حسین (علیه السلام ) را علاوه بر نتایج و اثرات سیاسى موجب تحکیم و اشاعه مذهب شیعه مى داند.۲

او انگیزه قیام زید بن على را چنین بیان مى نماید : « متابعت قرآن و سنت و برکنارى عمال نادرست دولت اموى و حمایت ضعفا و احقاق حق کسانى که از طرف دولت هشام بن عبدالملک به آن ها اجحاف شده است و تقسیم عادلانه درآمد کشور و بیت المال و باز گرداندن سربازانى که در نقاط دور مشغول جنگ بودند » ۳

۲ ) گیپ همیلتون : گیپ اسکاتلندى انگیزه قیام علویان را باز گرداندن خاندان على (علیه السلام ) به خلافت عنوان مى نماید.۴

۳ ) پطروشفسکى : هم همان دیدگاه بروکلمن را دارد و اضافه مى کند امویان به علویان (فرزندان حسن و حسین ) بد گمان بودند و آنها را از مقامات دولتى به دور نگاه داشته و بعضى ها را که خطرناک مى شمردند به هلاکت مى رساندند.

و نیز اضافه مى کند قیام زید به دعوت کوفیان انجام شد . ۵

۴ ) اشپولر : برتولد اشپولر از جمله کسانى است که به اشتباه رهبران علوى را به فقدان بینش سیاسى متهم مى کند.

او هدف از قیام علویان را سرنگونى سلطه دنیوى و غیردینى امویان و برسرکار آوردن خاندان پیغمبر (صلى الله علیه و آله ) به عنوان تنها خاندان بر حق خواستار به خلافت رساندن علویان ذکر مى کند . ۶

۵ ) لمبتون و هولت : از دیدگاه این مستشرق ناخرسندى از حکومت اموى رشک بردن به سوریه (شام ) به عنوان مرکز امپراتورى از عوامل آشوبهاى علیه دستگاه اموى بوده و حضرت حسین (علیه السلام ) به دعوت کوفیان و عدم بیعت با یزید دست به قیام زد.

او قیام علویان را با انگیزه خواستار رساندن قدرت به یکى از خویشاوندان پیغمبر (صلى الله علیه و آله ) ذکر نموده است .

۷ خطاها و غرض ورزى هاى این مستشرق در عبارات رشک بردن به حکومت شام و معاویه نمایان مى باشد.

۶ ) کورت فریشلر : فریشلر آلمانى انگیزه قیام حسین بن على (علیه السلام ) را نجات اسلام و مقابله با ظلم و فساد و عدم بیعت با یزید بن معاویه که اهل فسق و فجور و ظلم بود بیان مى کند و دعوت کوفیان بخاطر ظلم و ستم یزید ناتوانى در پاسخگویى به سوالات شرعى و عدم دسترسى به امامشان ذکر کرده است .

۸ و مسلم بن عقیل نماینده و سفیر امام حسین (ع ) در رجز خود علت کشته شدنش را « راه حقیقت » عنوان مى کند۹٫

و عباس بن على (حضرت ابوالفضل علیه السلام ) در جواب امان نامه شمر بن ذى الجوشن دفاع از برادرش را قید مى نماید ۱۰

۷ ) یولیوس ولهوزن : قیام حسین بن على (علیه السلام ) را دعوت کوفى ها که با کناره گیرى حسن بن على (علیه السلام ) آرزوى یاران پدرش بر باد رفته بود و شیعیان على (ع ) به حسین بن على (علیه السلام ) روى آوردند بیان مى کند.

از طرفى عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد نوشته بود که بر حسین واجب است که با یزید بیعت کند و خود را تسلیم حکومت یزید نماید در غیر اینصورت با شدت و زور رفتار خواهد شدو یاران او هم حسین را تنها نگذاشتند.۱۱

۸ ) آرنولد توین بى : « حضرت على (علیه السلام ) نتوانست با ریاکارى هاى سیاسى معاویه مقابله کند لذا او و پسرش حسین (علیه السلام ) نوه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مظلومانه به شهادت رسیدند و بیشترین هواداران انقلاب ضد اموى از سرسپردگان على (علیه السلام ) و جانشینان وى بودند و با ناکامى روبرو شدند.

چنانکه خود حضرت على (علیه السلام ) با ناکامى هاى چندى مواجه گردید . ۱۲

۹ ) گلدزیهر : شهادت امام حسین بن على (علیه السلام ) اسلام را تضمین نمود و تشیع را که بااسلام ولادت یافت به عنوان مشخصه اساسى اسلام در تاریخ ممتاز ساخت (۱۳ )

۱۰ ) کلیفوردادموند بوسورث (باسورث ) : ضمن اینکه بنى امیه را خلفاى ناپاک و دنیا دوست مى داند میگوید که آل على (علیه السلام ) حقانیت بیشترى براى خلافت داشته و این حقانیت را براساس نص حضرت محمد (صلى الله علیه وآله ) که على را به جانشینى خود برگزیده بود مى دانستند و امام حسن به تزویر معاویه از حقوق خود بر خلافت چشم پوشید و اعقاب على (علیه السلام ) بر رهبرى جامعه وامت مسلمان طرفدارى مى کردند و شیعیانشان هم آنها را سزاوارتر و محق تر از دیگران به خلافت و امامت مى دانستند(۱۴ )

۱۱ ) رن فرارى : قیام زیدبن على بر بنى امیه در سال ۱۲۲ هـ . ق را بخاطر ستمگرى اضطراب و خفقان یوسف بن عمر ثقفى عمال امویان در عراق بیان مى نماید و در سال ۱۲۵ هـ . ق یحیى بن زید در خراسان قیام کرد.

هر چند مرگ این دو پدر و پسر نشان پیروزى امویان بود اما در حقیقت تااندازه اى به پیشبرد مقصود عباسیان کمک کرد . (۱۵ )

۱۲ ) ایرام لاپیدوس : شیعیان آرزوى دستیابى به خلافت را در سر مى پروراندند.

حسین بن على تلاش کرد که از مدینه به کوفه برود تا رهبرى طرفداران خود را در آن جا بدست گیرد ولى از میان برداشته شد. قتل حسین (علیه السلام ) توسط بنى امیه باعث تفرقه بین مسلمانان گردید.

على (علیه السلام ) بنیانگذار مذهب تشیع و حسین (علیه السلام ) شهید راه آن شد(۱۶ ) و شیعیان ادعا مى کردند خلافت حق اعضاى خانواده على (علیه السلام ) مى باشد و آرزوى برآورده نشده حکومت فرزندان على (علیه السلام )را در سر مى پروراندند(۱۷ )

۱۳ ـ سرپرستى سایکس : خاورشناس انگلیسى قرن بیستم که خود یک ژنرال نظامى است و در بین مستشرقین یاد شده نسبت به علویان دیدگاه منفى دارد.

او در کتاب تاریخ ایران جلد اول در خصوص امام حسین (علیه السلام ) که به دوت کوفیان به سمت کوفه حرکت کرد چنین به خطا مى نویسد :

« حسین بن على که آن وقت رئیس خاندان بود با مطالعات زیادش در این موضوع به اشتباه افتاد و بیانات عذرآمیز (بى وفایى و فریب کارانه ) مردم کوفه را حمل به حقیقت نمود لیکن اگر اطراف این مسئله را به خوبى مطالعه کنیم هیچ وقت آن حضرت را در مطالبه حقوق خاندانى خود ملامت نخواهیم کرد. »

بى اطلاعى یا غرض ورزى دیگر این خاورشناس این است که انگیزه دیگر امام حسین (علیه السلام ) را بخاطر داشتن عائله سنگین و جمعیت زیاد ریاست خاندانش و نیز زوجات و اولاد بر جاى مانده از برادرش امام حسن را عنوان مى نماید . (۱۸ )

همچنین سایکس برخلافت واقعیات و مستندات تاریخى اینگونه بیان مى کند وقتى امام حسین خبر شهادت مسلم بن عقیل (علیه السلام ) را شنید او را اضطراب و وحشت فرا گرفت و خواست برگردد از این رو به دلیل مسافتى که طى کرده بود از بازگشتن منصرف شد از طرفى اقارب و ارحامش هم در مقابل مطالبه خون مسلم برآمدند . (۱۹ )

سایکس در مورد زید بن على هم چنین مى نویسد : « به هر حال اهل عراق روى عادت دیرینه خود عهد و پیمانى که با زیدبن على هم در سال ۱۲۲ هـ . ق بسته بودند به پایان نرسانیده و وى را پس از خروج تنها گذاشتند.

و این حادثه در تقویت عباسیان و انهدام بنى امیه کمک نمود . (۲۰ )

نتیجه

« نتیجه بحث اینکه علاقمندان به آثار خاورشناسان باید جانب احتیاط و دقت را داشته باشند و ببینند کدام مستشرق با چه هدف و دیدگاه و گرایشى تالیف تاریخى کرده است و آنان از علویان تا چه حد آگاهى داشته اند سپس خود به قضاوت بنشینند.

با توجه به آثار ذکر شده اکثریت آنها در خصوص انگیزه قیام هاى ضد اموى علویان همان برگرداندن خلافت به خاندان پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) و دعوت شیعیان براى دادخواهى و مبارزه با ظلم و ستم امویان بوده هر چند که اکثریت دعوت کنندگان آنها را رها کرده و توسط بنى امیه به شهادت رسیدند در صورتى که به اصل هدف و فلسفه واقعى قیام علویان اشاره چندانى نشده است و جنبه الهى و معنوى عملکردشان مغفول مانده است .

علاوه بر این افرادى مانند سایکس سرپرسى هم پیدا مى شوند که یا با دیدگاه مغرضانه و یا عدم آگاهى کامل از قیام هاى علویان و شخصیت و نقش آنها در دوره اموى اظهار نظر کرده و به خطا رفته اند.

منابع
۱ ـ اشپولر برتولد تاریخ ایران در قرن نخستین ترجمه جواد فلاطورى تهران : انتشارات علمى و فرهنگى ۱۳۷۷ ش چاپ پنجم
۲ ـ باسورث ادموند سلسله هاى اسلامى جدید ترجمه فریدون بدره اى تهران : مرکز بازشناسى اسلام و ایران ۱۳۸۱ ش
۳ ـ بروکلمان کارل تاریخ ملل و دول اسلامى ترجمه هادى جزایرى تهران : انتشارات علمى و فرهنگى ۱۳۸۳ ش چاپ دوم
۴ ـ پطرو شفسکى اى . پ اسلام در ایران ترجمه کریم کشاورز تهران : انتشارات پیام ۱۳۵۴ ش چاپ چهارم
۵ ـ تو ین بى آرنولد تاریخ تمدن ترجمه یعقوب آژند تهران : انتشارات مولى ۱۳۶۲ ش
۶ ـ سایکس سرپرسى تاریخ ایران ترجمه سید محمد فخر داعى تهران : دنیا کتاب ۱۳۷۷ ش چاپ ششم
۷ ـ فرارى رن تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه ترجمه حسن انوشه تهران : انتشارات امیر کبیر ۱۳۶۳ ش
۸ ـ فریشلر کورت امام حسین و ایران ترجمه ذبیح اله منصورى تهران انتشارات جاوید ۱۳۶۹ ش چاپ ششم
۹ ـ گلدزیهر ورناث اسلام در ایران ترجمه محمود رضا افتخار زاده تهران : ۱۳۷۱ ش
۱۰ ـ گیپ همیلتون اسلام بررسى تاریخى ترجمه منوچهر امیرى تهران : انتشارات علمى و فرهنگى ۱۳۶۷ ش
۱۱ ـ لاپیدوس ایرام تاریخ جوامع اسلامى ترجمه على بختیارى زاده تهران : اطلاعات ۱۳۸۱ ش
۱۲ ـ لمبتون و هولت تاریخ اسلام ترجمه احمد آرام تهران : امیر کبیر ۱۳۸۱ ش چاپ چهارم
۱۳ ـ ولهوزن یولیوس تاریخ سیاسى صدر اسلام ترجمه محمود رضا افتخار زاده قم : نشر معارف اسلامى ۱۳۷۵ ش
۱ ـ حسینى طباطبایى نقد آثار خاورشناسان ص ۳۱
۲ ـ بروکلمان تاریخ ملل و دول اسلامى ص ۸۰
۳ ـ همان ص ۱۰۰
۴ ـ گیپ اسلام بررسى تاریخى ص ۱۳۹
۵ ـ پطروشفسکى اسلام و ایران ص ۵۵
۶ ـ اشپولر تاریخ ایران ۵۹ ۱
۷ ـ هولت و لمبتون تاریخ اسلام صص ۱۳۰ و ۱۳۱
۸ ـ کورت فریشلر امام حسین و ایران صص ۱۲ و ۱۴
۹ ـ همان ص ۱۱۳
۱۰ ـ همان ص ۱۹۷
۱۱ ـ ولهوزن تاریخ سیاسى صدر اسلام ص ۱۵۱
۱۲ ـ توین بى تاریخ تمدن ص ۴۵۱
۱۳ ـ گلدزیهر و رناث اسلام در ایران ص ۹۷
۱۴ ـ نک : ادموند باثورث سلسله هاى اسلامى از ص ۲۶ تا ۴۵
۱۵ ـ رن فرارى تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه ۳۸ ۴
۱۶ ـ ایرام لاپیدوس تاریخ جوامع اسلامى ص ۱۰۶
۱۷ ـ همان ص ۱۱۳
۱۸ ـ از اشتباهات دیگر سایکس این است که او در صفحه ۷۵۰ مى نویسد که : مردم کوفه به خیال اینکه حضرت را زنده دستگیر کنند از ابتدا متعرض شخص وى نشده و او را باقى گذاشتند. وقتى که معلوم شد که تا آخرین قطره خون خود ایستاده به او حمله کردند. در حالیکه اکثر مورخین نوشته اند که جایزه ابن زیاد بریدن سرشان بود و قبایل به تعداد سرهاى بریده جایزه مى گرفتند و با هم رقابت مى کردند. بعضى ها هم نوشته اند که آنها نمى خواستند خون نوه پیامبر(صلى الله علیه وآله ) بر گردنشان باشد و یا اینکه گروهى به قتل برسانند که خونش به گردن یک نفر نباشد.
۲۹ ـ همان ص ۷۵۰
۲۰ ـ سایکس سرپرسى تاریخ ایران ص ۷۷۱
گروهى از مستشرقین به طرفدارى از امویان پرداخته و کوشیده اند اتهاماتى را که در طول تاریخ به بنى امیه نسبت داده اند کم رنگ جلوه دهند. برخى هم مقتضیات سیاسى و اجتماعى را نادیده گرفته و یا اینکه به تفسیر علم گرایانه پرداخته اند تا به گونه اى دیگر بنى امیه را از عملکرد بد تبرئه کنند
برخى از مستشرقین جانب انصاف را گرفته و تنها براى نقش علم و دانش و خدمت به فرهنگ تاریخى زحماتى کشیده و واقعیت هاى تاریخ را درباره علویان بیان نموده اند
در مطالعه آثار خاورشناسان باید جانب احتیاط و دقت رعایت شود و درباره هدف و دیدگاه و گرایش آنان از تالیف کتب تاریخى آگاهى هاى لازم کسب گردد

منبع: روزنامه همشهری