مسئولیت پذیری

نوشته‌ها

همدلی با دیگران چه مزایایی در زندگی ما دارد؟

وقتی مشکلی پیش می‌آید، دوست داریم دیگران با ما همدلی کنند؛ وقتی ناراحتی دیگران را می‌بینیم به خصوص اگر نزدیکان و دوستانمان باشند، دوست داریم با آنها همدلی کنیم… اما همدلی راه و روش‌هایی دارد که برای اثرگذاری بیشتر، باید آنها را رعایت کرد.

همدلی یعنی این که بفهمید طرف مقابل، از چه چیزی در رنج است؛ چه مسئله‌ای او را ناراحت می‌کند و چطور می‌توانید خود را جای او بگذارید و احساس او را درک کنید. همدلی رابطه شما را با دیگران مستحکم می‌کند؛ اجازه می‌دهد آن‌ها را درک کنید و آن‌ها نیز شما را بفهمند. همدلی کردن یعنی شناخت احساسات و هیجانات دیگران و دیدن دنیا از دریچه چشم آن‌ها.

چرا باید در زندگیمان افرادی همدل باشیم؟

همدلی ما را رشد می‌دهد و روحمان را عمیق‌تر می‌کند. وقتی احساسات دیگران را می‌شناسید، در واقع مثل این است که خودتان چنین احساساتی را تجربه کرده‌اید. مهمتر از همه این که اگر با کسی همدلی کنید، مشکلاتش را از دریچه‌ای دیگر خواهید دید و حتما راه‌حل‌هایی را ارائه می‌دهید که شاید به ذهن او خطور نکرده باشد. همدلی، روابط اجتماعی را بهبود می‌بخشد و باعث ایجاد رفتارهای حمایت‌کننده و پذیرنده، در برابر انسان‌های دیگر می‌شود. وجود توان همدلی در فرد، علامت خودآگاهی، سلامت روان، ارزش قائل شدن برای خود و دوست داشتن خود (نه به معنای خودشیفتگی) است و نبود همدلی به معنی نقص در بلوغ هیجانی و‌ شناختی است که منجر به ناتوانی در دوست داشتنِ دیگران می‌شود. همدلی از افراط و تفریط و تعصب داشتن در اعتقادات و نظرات جلوگیری می‌کند و باعث انعطاف‌پذیری در زندگی می‌شود.

چه عواملی مانع همدلی با دیگران می‌شود؟

برچسب زدن، قضاوت و پیش‌داوری، درشت‌نمایی مشکلات به وجود آمده و بر عکس آن، کوچک‌نمایی مشکلات دیگران که از نظر آن‌ها اهمیت زیادی دارد، مانع همدل شدن با دیگران می‌شود. همچنین نصیحت کردن، سرزنش کردن مدام، غفلت و بی‌توجهی به دیگران و به رخ کشیدن توانمندی‌های خود نیز از جمله عوامل مهم دیگری است که مانع برقراری ارتباط درست با دیگران و درک احساسات آن‌ها از طریق همدلی می‌شود.

از کجا بفهمیم فردی همدل با دیگرانیم؟

مواردی که در بررسی خودتان برای شناسایی مهارت «همدلی کردن» می‌توانید مد نظر بگیرید، از این قرار است:

– آیا توانایی علاقه‌مندی به دیگران را دارم؟

– تا چه اندازه تحمل افراد مختلف را دارم؟

– در رفتارم با دیگران پرخاشگری کمی دارم؟

– تا چه حد می‌توانم دوستیابی کنم؟

– آیا در زندگی، شخصی دوست داشتنی هستم؟

– آیا می‌توانم برای دیگران، احترام قائل شوم؟

همدلی با دیگران چه مزایایی در زندگی ما دارد؟

۱. همدلی ارتباط بین فردی، افراد را تقویت می‌کند.

۲. احساس درک‌شدگی از سوی دیگران را افزایش می‌دهد و باعث رهایی از تنهایی، حمایت اجتماعی و علاقه اجتماعی می‌شود.

۳. احترام و اعتماد در بین افراد را افزایش می‌دهد.

۴. باعث افزایش مسئولیت‌پذیری در برابر دیگران می‌شود.

۵. بیماری‌های روان‌تنی، افسردگی و اضطراب را کاهش می‌دهد.

چطور می‌توانیم به افرادی همدل با دیگران تبدیل شویم؟

۱-از قضاوت و ارزیابی‌های نابجای دیگران دوری کنیم.

۲-در هنگام ارتباط با دیگران با تمام وجود به حرف‌های طرف مقابل گوش کنیم.

۳-سعی کنیم نیاز‌ها و توانمندی‌های طرف مقابل خود را درک کنیم.

۴-افراد مختلف و مخالف را همان گونه که هستند بپذیریم.

۵-در لحظات مختلف سعی کنیم خود را جای دیگران بگذاریم.

۶-بدون هیچ قید و شرطی دیگران را دوست داشته باشیم.

۷-به دیگران فرصت دهیم تا احساسات خود را به راحتی بیان کنند.

۸- به احساسات خودمان آگاهی داشته باشیم (مهارت خودآگاهی) تا بهتر بتوانیم احساسات دیگران را درک کنیم.

۹-تحت هیچ شرایطی تظاهر به همدلی نکنیم و به احساسات دیگران لطمه نزنیم.

۱۰-هنگام همدلی به حالات چهره و حرکات طرف مقابل و رفتارهای غیر کلامی او توجه کنیم.

۱۱- با درک احساسات طرف مقابل به او بفهمانیم برایش احترام قائل هستیم.

۱۲- هنگام بروز مشکل، احساسات خود را با کلمات دقیق و مناسب در میان بگذاریم.

۱۴-هنگام همدلی، احساسات خود را شمرده و دقیق بیان کنیم تا طرف مقابل احساس آرامش کند.

۱۵-با برقراری روابط صمیمانه در خانواده، روحیه همدلی اعضای خانواده را تقویت کنیم.

۱۶- در همدلی دیگران با ما، آن‌ها را مقصر ندانیم و سرزنش نکنیم.

۱۷- هنگام همدلی برای طرف مقابل دلسوزی یا ترحم نکنیم.

۱۸- مشکلات دیگران را کوچک و بی‌ارزش نپنداریم.

چه مواردی را باید برای افزایش مهارت همدلی کردن در نظر گرفت؟

۱-در مشکلات جدی پیش آمده کمک تخصصی بخواهید، چون تنها همدلی کردن، کافی نیست.

۲-هنگام همدلی کردن با دیگران، روی فرد تمرکز کنید نه روی موقعیت و مشکل به وجود آمده.

۳-قضاوت نکنید و برچسب نزنید.

۴-قرار نیست به همراه طرف مقابل در مشکلاتش غرق شوید، بلکه تنها باید او را درک کنید.

۵-با فرد مقابل خود، مخالفت، بحث و مقابله نکنید، تنها سعی کنید بفهمید درون او چه می‌گذرد.

۶- سعی کنید مشکل مشابهی را که برای خودتان پیش آمده، برای او بازگو کنید تا طرف مقابلتان احساس نکند فقط او دچار مشکل شده است.

تمرین‌هایی برای کسب مهارت و تقویت همدلی

۱-خود را در موقعیتی فرض کنید که احساس تنهایی می‌کنید. تمایل دارید اطرافیان چه کاری برای شما انجام دهند؟ چه جملاتی را به شما بگویند؟ این موقعیت را بنویسید و بعد آنچه را فکر می‌کنید ثبت کنید.

۲-خود را در موقعیتی تجسم کنید که احساس شکست می‌کنید. تمایل دارید اطرافیان چه کاری انجام دهند؟ چه کلماتی را به زبان بیاورند؟ موقعیت فرضی را بنویسید و سپس آنچه را فکر می‌کنید ثبت کنید.

این موارد را نیز فراموش نکنید:

-همدلی کردن، دارای حد و اندازه است، افراط در آن امکان سوء استفاده را فراهم می‌کند.

– همیشه اطرافیان خود را به خاطر رفتارهای همدلانه تشویق کنید.

– در برابر افرادی که موجب ناامیدی و دلسردی می‌شوند و یا احساسات همدلانه را جدی نمی‌گیرند، مقاومت کنید یا از آن‌ها دوری کنید.

منبع: سلامت آنلاین؛ عطیه رضایی؛ روان‌شناس بالینی

نظام خانواده

در خانواده باید جایگاه مرد و زن، درگام اول مشخص شود. هنگامی که مسئولیت‌ها بنا بر جایگاه فرد معنا پیدا می‌کند، مسئولیت‌ها تقسیم می‌شود. باید توجه داشته باشیم که تقسیم مسئولیت‌ها، به معنای تعیین ارزشمندی و کرامت افراد نیست. بلکه بر اساس توانمندی‌هاست که هر مسئولیتی مشخص می‌شود. در نظام خانواده نه زن بودن ملاک کرامت و برتری است و نه مرد بودن دلیلی برای ارزشمندی بیشتر محسوب می‌شود. از نظر قرآن، ملاک برتری و کرامت انسانی فقط تقواست. از میان زن و مرد، هرکدام که با تقواتر باشند، نزد خدا محبوبترند و از درجه کرامت بیشتری برخوردارند. خانواده، پایگاه امنی است، خانواده پادگان و دژ مستحکمی برای انسان فراهم می‌کند. چارچوب‌های فکری و ذهنی صحیح، در خانواده‌ای با بنیان‌های اصولی رقم می‌خورد.

اگر خانواده از شالوده و شیرازه محکم و نظامی صمیمی برخوردار باشد؛ به‌ خصوص خانواده‌هایی با پایه‌های قوی مذهبی، فرزندانی که در چنین خانواده‌ای بزرگ می‌شوند، مجهز به سپری حفاظتی و امنیتی شخصی، برگرفته از عقاید و باورهای‌شان هستند، چنین افرادی وقتی وارد جامعه می‌شوند در برخورد با سختی‌ها، مشکلات، مصائب و چالش‌های مختلف زندگی از پا نمی‌نشیند و به‌ سادگی میدان را خالی نمی‌کند، چون اهل مبارزه و جنگیدن هستند. از نظر جامعه‌شناسان، نیازهای یک انسان به امنیت و آسایش باید کم و بیش ارضا شود تا او انگیزه‌ تلاش برای کسب موفقیت شغلی یا یادگیری مهارت‌های ورزشی، فنی و اجتماعی را بیابد. عالی‌ترین انگیزه خودشکوفایی هنگامی تحقق می‌یابد که نیازهای دیگر برآورد شده باشند. برای این که یک خانواده سالم بتواند تمامی نیازهای افراد خود را برآورده سازد، باید ویژگی‌های ممتازی داشته باشد. خانه و خانواده باید محل سکون و آرامش باشد نه محل فرسایش.

احساس مسئولیت و انجام درست و به موقع آن، خانواده را که جامعه‌ای کوچک و مقدس به شمار می‌رود به سوی رستگاری رهنمون می‌کند. برای رسیدن به این مهم در آغاز باید جایگاه افراد مشخص شود. چون مسئولیت، زمانی معنا می‌یابد که وظیفه و جایگاه فرد مشخص شده باشد. همان طور که هیچ فردی بدون وظیفه نیست، همه وظایف هم به دوش یک نفر نیست، یعنی مسئولیت‌ها باید تقسیم شود.

بی‌شک در خانه‌ای که محل آرامش برای افراد خانواده نیست (تنش و اصطکاک زیاد است) مشکلات رخ می‌نماید؛ بر همه‌ اعضای خانواده است که برای برطرف کردن سختی‌ها و باز کردن گره‌ها تلاش کنند. اگر همه‌ اعضای خانواده به وظایف اخلاقی خود عمل کنند، بدون تردید خانه به محلی امن و سرشار از آسایش و آرامش تبدیل می‌شود. ارمغان خجسته این آسایش، آرامش بخشیدن به افراد خانواده است که چه بسا در بیرون مشکلاتی دارند اما در خانه و در میان دیگر اعضا آن را از فراموش می‌کنند. در پرتوی خانواده‌ای آرام است که افراد برای ورود به فردای جامعه، انرژی‌های جدیدی را کسب می‌نمایند. درصد بالایی از خطاکاران و کسانی که دچار انحراف اخلاقی و آسیب‌های اجتماعی می‌شوند، در محیط‌های خانوادگی تخریب شده با روابطی ناسالم و منهدم بزرگ شده‌اند. اگر می‌خواهیم جامعه را از نظر امنیت، کاهش اضطراب عمومی، زشتی‌ها، ناهنجاری‌های اجتماعی و امثالهم، پاک و ایمن ساخته و فضا را برای رشد کودکان و نوجوانان مناسب و سلامت سازیم، باید آموزش و تغییرالگوهای ذهنی و گرایش به سمت مثبت‌نگری را از هسته خانواده‌ها، زوج‌های جوان، دختران و پسران آغاز کنیم.

انسان به‌ واسطه چارچوب‌های محکم اعتقادی و تربیتی صحیح در یک خانواده سالم، قادر است به نحو مطلوب و شایسته از خود حفاظت و مراقبت کند و به‌سادگی از راه راست منحرف نمی‌شود.

منبع: سایت دکتر افشین طباطبایی

روش برخورد با شوهر بی‌مسئولیت

اغلب اوقات همسرتان فراموش می‌کند که دارای خانواده مستقل است و مسئولیت‌هایی در قبال شما دارد؟ وظایفش را انجام نداده و در پی لذت‌های مجردی خود به سر می‌برد؟ با شیوه برخورد با شوهر بی‌مسئولیت همراه ما باشید.

به قول چرچیل، مسئولیت‌پذیری بهایی است که برای بزرگی می‌پردازید. بی‌مسئولیتی از خصایص ناپسند شخصیتی است که در وجود تعدادی از افراد نهادینه شده است و متاسفانه در روابط صمیمانه و عاطفی نظیر ارتباط با همسر نیز خود را به شکلی پررنگ نشان می‌دهد.

شوهر بی‌مسئولیت

این دسته از افراد عموما خصلت بی‌مسئولیتی را از محیط خانواده و در ارتباط مستقیم با آموزش‌های پدر و مادر کسب کرده‌اند و یا در برهه‌ای از زندگی خود از طریق ارتباط با افراد بی‌مسئولیت به این نتیجه رسیده‌اند که چنانچه در مقابل امور مختلف زندگی بی‌مسئولیت باشند، پاداش بهتری دریافت خواهند کرد و زندگی راحت‌تر با دغدغه کمتر را سپری خواهند کرد.

بی‌مسئولیتی، زن و مرد نمی‌شناسد! حتما در اطرافیان خود همسرانی را دیده‌اید که به تنهایی بار مسئولیت زندگی را بر دوش می‌کشند، کسانی که بی‌توجهی همسرشان به انجام امور خانه، رسیدگی به امر و معاش خانواده و … باعث شده مسئولیت مضاعفی را متحمل شوند. اگر پای درددل این افراد بنشینید خواهید دید که چقدر از بی‌مسئولیتی همسرانشان شاکی هستند.
اگر شما هم با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنید و علاقمند هستید، همسرتان اندکی مسئولیت‌پذیر شود، توصیه می‌کنیم به راهکارهای پیشنهادی زیر توجه کنید:

در مقابل همسر بی‌مسئولیت بی‌تفاوت عبور نکنید

حواستان باشد عدم مسئولیت‌پذیری همسرتان را خیلی بی‌اهمیت تلقی نکنید، البته نمی‌گوئیم از این که این مشکل مهم است، هراسی به دل راه دهید بلکه فقط باید آن را جدی بگیرید و به فکر چاره کار باشید. چون اگر دلیل عدم انجام وظایف، مسئولیت‌پذیر نبودن همسرتان باشد، بی‌شک در مراحل بعدی زندگی و حتی در تربیت فرزندانتان با مشکلات عدیده‌ای مواجه خواهید شد.

صبور باشید

در وهله اول سعی کنید با این موضوع کنار بیایید و اجازه دهید گذر زمان شما را به هدف‌تان نزدیکتر سازد. البته در گذر زمان، لازم است صبری فعال داشته باشید نه صبر منفعل. منظور از صبر فعال، صبری است که شما را وادار می‌کند، به جای بی‌توجهی به این مساله و یا دست رو دست گذاشتن، به حل مشکل‌تان بپردازید. به عبارت دیگر صبورانه رفتار کنید و برای خروج از این وضعیت، به طور مستمر و بی‌وقفه تلاش کنید.
اگر می‌خواهید مسئولیت‌پذیری را به همسرتان بیاموزید، نباید همیشه همه کارهایی که بر عهده دیگری است، انجام دهید.

رفتارتان را تغییر دهید

این حقیقت را بپذیرید که همسرتان مسئولیت‌پذیر نیست. این شمایید که باید رویه‌تان را تغییر دهید تا همسرتان مسئولیت‌پذیر شود. به طور یقین بپذیرید رفتار همسرتان با تغییر رفتار شما تغییر خواهد کرد و شما انعکاس تغییر رفتار خود را در رفتار همسرتان خواهید دید.

جایگاه‌تان را در زندگی مشخص کنید

اگر می‌خواهید همسری مسئولیت‌پذیر داشته باشید، باید حد و حدودها را بشناسید و اندازه‌ها را رعایت کنید. زن و شوهر، هر یک باید ابتدا مسئولیت خود را به همسرش گوشزد نماید، سپس از او بخواهد که در انجام برخی از کارها به او کمک کند. توجه به این تفاوت جایگاه باعث می‌شود که هر یک از طرفین بدانند که اگر نباشند زندگی‌شان لنگ خواهد ماند، پس باید حتی المقدور وظیفه‌شان را به نحو احسن و به بهترین شکل ممکن انجام دهند.

همه کارها را انجام ندهید

اگر گمان می‌کنید می‌توانید با بر عهده گرفتن مسئولیت همه کارها، همسرتان را تادیب یا اصلاح کنید، باید بگوییم سخت در اشتباهید! این روش نه تنها مفید به فایده نیست بلکه باعث وخیم‌تر شدن شرایط‌تان می‌شود. وقتی زن یا مرد، انجام کارهای همسرش را بر عهده می‌گیرد، ناخواسته تصور می‌کند کار بسیار بزرگی انجام داده و طرف مقابلش برای همیشه باید مدیون محبت‌های او باشد. به بیان دیگرهر دو نسبت به هم طلبکار می‌شوند. برای جلوگیری از این حس، بهتر است هر یک از زن و شوهرها به انجام وظایف خودشان در زندگی بپردازند.
از سوی دیگر، قبول بیش از حد مسئولیت‌های زندگی، باعث می‌شود همسرتان به وظایف خویش آگاه نباشد و یا با توسل به هر ترفندی از انجام آنها سرباززند. همسرتان با زندگی در کنار شما فهمیده است، شما تمامی کارها را انجام می‌دهید، پس با خیال راحت از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده و تا جایی که امکانش هست انجام وظایفش را به شما واگذار می‌کند. سعی کنید به اندازه وظایف خودتان، کارها را بر عهده بگیرید، نه خیلی زیاد و نه خیلی کم! بهتر است گاهی همسرتان را با مشکلات روبرو کنید، ولی خودتان برای مدتی هم شده، برای حل آن مشکل تلاشی نکنید و یا لااقل خیلی زود برای حل آن مشکل وارد عمل نشوید.
برای ایجاد تغییر، باید این حقیقت را بپذیرید که همسرتان مسئولیت‌پذیر نیست و این شما هستید که باید رویه‌تان را تغییر دهید تا همسرتان مسئولیت‌پذیر شود.

جابجایی‌ نقش‌ها ممنوع

گاهی اوقات زن یا مرد، از سر محبت افراطی و یا با اتکا به این فکر اشتباه که همسرش به درستی نمی‌تواند آن کار را انجام دهد، سعی می‌کند تمامی وظایف دیگری را تقبل نماید. معمولا این سبک زندگی، به جابجایی نقش‌های زن و شوهر منجر می‌شود؛ مثلا، ممکن است مردی به زنش بگوئید: «با درآمد خوبی که داری، پس از این، برای تهیه مایحتاج شخصی‌ات، به من وابسته نباش.»

یکی از نکات مهمی که در ارتباط با مسئولیت زوجین، این است که مواظب باشید، کمک شما در ذهن همسرتان، به جابجایی نقش منجر نشود. مسئله بسیار مهم این است که محبت امروز شما، وظیفه‌تان تلقی نشود. لازم است، با همسرتان به صورت شفاف و صریح گفتگو کنید. اگر چه در این باره، استثتاهای زیادی وجود دارد و این مسئله هرگز به معنای بی‌توجهی به همکاری و کمک زوجین به یکدیگر نیست، چه بسا کمک به همسر، محبت و مهربانی بسیاری را به دنبال دارد ولی آن چه مهم بوده این است که بر عهده گرفتن تمامی وظایف همسر نباید همیشه و در همه حال بر عهده شما باشد.

همسرتان در بن بست تنبلی

برای وادار کردن همسران مسئولیت ناپذیر به همکاری می‌توانید از تکنیک «بن بست در تنبلی» استفاده کنید. در این روش شما باید به نوعی آن را مجبور به انجام کار خاصی کنید. انجام کاری را از همسرتان تقاضا می‌‌کنید و بعد می‌نشیند و تماشا کنید. در این روش شما هم باید صبر زیادی داشته باشید، مثلا اگر همسرتان انجام کاری را به تعویق انداخت، خودتان هرگز پیشقدم نشوید و مسئولیت انجام آن را بر عهده نگیرید بلکه سعی کنید زمان بیشتری در اختیار همسرتان قرار دهید. تجربه نشان داده است وقتی فرد به بن بست برسد، یعنی دقیقا زمانی که چاره‌ای نداشته باشد، می‌تواند مسئولیت انجام کارها را به خوبی بر عهده بگیرد.

مشاوره بگیرید

گاهی لازم است با شرکت در جلسات روان درمانی، زوج درمانی و خانواده درمانی علت اصلی این مشکل را ریشه‌یابی کنید و با بهره‌گیری از کمک‌های تخصصی در جهت رفع آن برآئید.

منبع: نمناک برگرفته از تبیان؛

راز موفقیت(۷)

بخش پنجم رمز و راز تغییر

دانش شرطی کردن موفقیت

من ھمیشه از این که می‌توانم تغییرات پایداری را در افراد به وجود آورم، به خود مغرور بودم. اما یک روز از خواب غفلت بیدار شدم. مردی که زمانی به کمک من سیگار را ترک کرده بود، نزدم آمد، سیگاری روشن کرد و گفت: (تو موفق نشدی!) من که کنجکاو شده بودم پرسیدم: (منظورت چیست؟) گفت: (پس از جلسه‌ای که با ھم داشتیم، به مدت دو سال و نیم سیگار نکشیدم. اما یک بار در اثر فشار روحی، سیگاری روشن کردم و از آن موقع تاکنون دوباره به سیگار پناه آوردم. ھمه‌اش تقصیر تو بود! تو ذھن مرا به طور کامل برنامه‌ریزی نکرده بودی!) گرچه صحبت‌ھای این مرد، خالی از خشونت نبود، اما نکته مھمی را به من آموخت. من دریافتم که ما باید شخصا مسؤلیت تغییرات خود را به عھده بگیریم. ھیچ کس نمی‌تواند ذھن شما را (برنامه‌ریزی) کند. این شما ھستید که باید خود را شرطی کنید.

ھر تغییری که در خود ایجاد کنیم، فقط جنبه موقت دارد، مگر این که خود را (و تنھا خود، نه کسی یا چیزی دیگر را) مسئول ایجاد آن تغییر بدانیم. خصوصاٌ باید به این سه اصل، معتقد شویم:

۱ – تغییر، باید ایجاد شود(نه این که خوب است تغییر کنم).

۲ – من باید این تغییر را ایجاد کنم(دیگران ممکن است راھنمایی کنند، اما مسئولیت با من است).

۳ – من می‌توانم تغییر را به وجود آورم(عادت‌ھا را خودم ایجاد کرده‌ام، پس خودم ھم می‌توانم آنھا را تغییر دھم).

عامل واقعی ایجاد تغییر، چیست؟ تغییر، ھنگامی ایجاد می‌شود که ما احساسی را که نسبت به یک تجربه معین داریم، عوض کنیم. تا زمانی که از کشیدن سیگار، لذت می‌برید، قادر به ترک آن نیستید. تغییر پایدار، ھنگامی ایجاد می‌شود که سیگار را چیزی تھوع‌آور و مایه مرگ بدانید. گرچه پذیرفتن این حقیقت دشوار است، اما عکس‌العمل‌ھای رفتاری ما ناشی از عواطف قلبی است و نه محاسبه ھوشمندانه. ممکن است بدانید که خوردن شکلات، برای سلامتتان مضر است، و معذالک آن را بخورید. چرا؟ زیرا محرک اعمال ما، لذت و رنجی است که یاد گرفته‌ایم تا به بعضی از امور نسبت دھیم، نه چیزھایی که عقلاٌ صحیحی می‌دانیم. ما، در مغز و ذھن خود تداعی‌ھایی را برقرار کرده‌ایم و این تداعی‌ھای عصبی است که باعث رفتارھای ما می‌شود.

چرا بیشتر کوشش‌ھایی که برای تغییر عادت می‌کنیم، مؤثر واقع نمی‌شود؟ علتش آن است که به عوارض مشکلات، یعنی به معلول توجه می‌کنیم، در حالی که اگر علت را بر طرف نکنیم، مشکل دوباره تظاھر می‌کند. شیوه‌ای که من ابداع کرده‌ام (تداعی عصبی شرطی) شامل شش مرحله ساده، اما مؤثر است که تغییرات پایداری را ایجاد می‌کند:

۱ – آنچه را که واقعاٌ می‌خواھید، روشن سازید. (بیشتر مردم به چیزھایی که نمی‌خواھند، توجه می‌کنند).

۲ – از اھرم روانی استفاده کنید. (کاری کنید که ایجاد تغییر، امری اجتناب‌ناپذیر شود.)

۳ – الگو‌ھای محدودکننده را در ھم بشکنید. (عادت‌ھایی را که به آن چسبیده‌اید، ترک کنید).

۴ – برای عادت‌ھای قبلی، جانشینی پیدا کنید. (مبارزه با عواطف و رفتارھا کافی نیست باید آنھا را با عادات بھتری جایگزین کرد).

۵ – رفتار تازه را شرطی کنید(تا این که به صورت عادت تازه در آید).

۶ – آن را آزمایش کنید(تا از درستی عملکرد آن مطمئن شوید).

چه عاملی مانع ایجاد تغییر می‌شود؟ بعضی از عقاید فردی و یا فرھنگی می‌توانند از ایجاد ممانعت کنند. بعضی‌ھا نمی‌توانند باور کنند که قادر به ایجاد تغییر ھستند، زیرا قبلاٌ سعی کرده و موفق نشده‌اند. یا ممکن است تصور کنند که ایجاد تغییر، مستلزم مقدمات طولانی و خسته‌کننده است. می‌گویند: (اگر چنین نبود، تاکنون تغییرات لازم را ایجاد کرده بودم.) علاوه بر این، اگر مشکلی را که سالھا درگیر آن بوده‌اند، ظرف چند دقیقه حل کنند، در آن صورت باید جواب دوستان و خویشاوندان خود را بدھند. ممکن است بپرسند: (اگر کار به این آسانی بود، پس چرا این ھمه ما را نگران خود کردی؟) این محرک‌ھای منفی، باعث می‌شود که ما در ایجاد تغییر، کوتاھی کنیم تا مورد تحسین دیگران قرار گیریم. خود را از شر این عقاید فرھنگی خلاص کنید و بدانید که ھر عمل تازه، نتایج تازه در پی خواھد داشت. بی‌ثبات به حساب می‌آییم. بر عکس، افرادی که با ثبات باشند، قابل اعتماد، محکم و درستکار به شمار می‌روند.

این برداشت‌ھا فشارھای بیرونی زیادی را بر ما وارد می‌کند که شخصیت قبلی خود را حفظ کنیم و دقیقاٌ مطابق انتظارات جامعه رفتار نماییم. فقط بدانید به ھمان سرعت که می‌توانید مشکلی را به وجود آورید. به ھمان سرعت ھم می‌توانید راه حلی برای مشکلات بیابید! وقتی می‌بینید که دیگران بسیار دیر تغییر می‌کنند با خود بیندیشید که آیا عمل تغییر واقعاٌ این ھمه طولانی است، یا این که این افراد آن قدر تغییر را به تاخیر می‌اندازند تا آن که ناچار، به آن تن در دھند. برای این که تغییراتی را به سرعت ایجاد کنید، اولین اعتقادی را که باید در خود به وجود آورید، اینست که می‌توانید واقعاٌ ھر چیزی را ھم اکنون تغییر دھید. در شما ھیچ اشکال و ایرادی نیست. نه اعصابتان در ھم شکسته است و نه نیازی به اصلاح دارید. اگر دائماٌ از جواب‌ھای منفی اجتناب و از طرد شدن می‌ھراسید، علتش اینست که مغزتان راھی مؤثر را برای فرار از رنج، دنبال می‌کند. اما این که به طور کلی از جنس مخالف بپرھیزیم نیز رنج‌آوراست! برای ایجاد رفتارھای تازه باید تغییری در روابط عصبی و ذھنی خود ایجاد کنید. عوامل لازم برای ایجاد ھر نوع تغییر در زندگی ھم اکنون در شما ھست. کافی است آنھا را فعال کنید.

اگر می‌خواھید در بعضی از جنبه‌ھای زندگی خود بھبودی پدید آورید(خواه این بھبود در زمینه رفتار باشد، خواه در زمینه عواطف و احساسات)، ھم اکنون آن را مشخص کنید و با استفاده از مابقی مطالب این بخش به خواسته خود برسید.

تداعی عصبی شرطی قدم اصلی شماره ۱

تصمیم بگیرید که چه می‌خواھید و مشخص کنید که چه عاملی، مانع رسیدن به آن خواسته است. به خاطر داشته باشید که حواس خود را به ھر چه متوجه کنیم، ھمان را به دست می‌آوریم. پس به چیزھایی که آنھا را نمی‌خواھید. فکر نکنید، بلکه افکار خود را به چیزھایی که نمی‌خواھید، متوجه سازید. به عنوان مثال ھدف خود را (ترک سیگار) قرار ندھید، بلکه تصمیم بگیرید که (سالمتر، شادتر و زنده‌تر) از گذشته باشید. ھر چه در این زمینه دقیق‌تر باشید، نیروی بیشتری برای ایجاد تغییرات سریع پیدا می‌کنید. پس از این که خواسته خود را مشخص کردید، موانع و مشکلات را نیز مشخص سازید. مثلاٌ رنج و ناراحتی ناشی از ایجاد تغییر را قابل پیش‌بینی است در نظر آورید. خواسته شما چیست؟ چه موانعی برای رسیدن به آن وجود دارد.

حتماٌ تاکنون توجه کرده‌اید که بعضی‌ھا وقتی دچار بیماری ساده‌ای می‌شوند، بسیار دیر بھبود پیدا می‌کنند. ھر چند که این اشخاص واقعاٌ می‌خواھند که بھبود یابند، اما از توجه و محبتی که دیگران به آنھا می‌کنند و اجازه استراحتی که به آنھا می‌دھند لذت می‌برند، و ھمین امر به طور ناخودآگاه معالجه آنان را به تعویق می‌اندازد. گاھی اوقات رفتارھا و یا عواطف عذاب‌آور و دردناک، برای شخص دارای منافعی است که آنھا را (فواید جنبی) می‌نامیم. نیاز به این فواید جنبی، غالباٌ بزرگترین مانع ایجاد تغییرات پایدار است.

آیا شما رفتارھایی دارید که نیاز به تغییر داشته باشند، و در عین حال از آنھا استفاده‌ھای جنبی ببرید؟ این فواید جنبی را با رنجی که به خاطر این رفتارھا، در گذشته، حال و آینده متحمل شده، می‌شوید و یا خواھید شد، مقایسه کنید.

تداعی عصبی شرطی- قدم اصلی شماره ۲

از اھرم روانی استفاده کنید: رنج فراوان را به عدم تغییر و لذت زیاد را به تغییر فوری نسبت دھید. از خود بپرسید:

۱ – اگر این رفتار(یا احساس) را تغییر ندھم، چه زیان‌ھایی را متحمل خواھم شد؟

۲ – اگر این تغییر را ایجاد نکنم، در زندگی خود چه چیزھایی را از دست خواھم داد؟

۳ – رفتار قبلی در گذشته چه خسارت‌ھای فکری، عاطفی، جسمی، مالی و معنوی به من زده است؟

۴ – تاثیر آن بر موفقیت شغلی و اطرافیان من چه بوده است؟

با طرح این پرسش‌ھا، اثرات لذتبخش تغییر را در نظر مجسم کنید:

۱ – در صورت تغییر، چه احساسی نسبت به خود خواھم داشت؟

۲ – با انجام این تغییر، نیروی فعال من چه افزایشی خواھد یافت؟

۳ – خانواده و دوستان من، چه احساسی خواھند داشت؟

۴ – چه احساسی از رضایت و شادمانی خواھم داشت؟

۵ – آیا من شایسته ھمه این محاسن نیستم؟

او برای ترک سیگار، ھمه راه‌ها را امتحان کردھ و ھیچیک مؤثر واقع نشده بود. تا این که دختر ۶ ساله او وارد اتاق او شد و گفت: (پدر! خواھش می‌کنم خودت را نکش! من می‌خواھم که تو در مراسم عروسی من شرکت کنی!) ھیچ دلیل قانع کننده‌تری ممکن نبود او را مجاب کند که کشیدن سیگار، موجب مرگ است.

سیگارھا را ھمان روز از پنجره بیرون انداخت و پس از آن دیگر سیگار نکشید. گاھی اوقات، میزان رنج شما برای ایجاد تغییر کافی نیست، اما رنجی که عزیزانتان می‌کشند، می‌تواند اھرم روانی نیرومندی به شمار آید. اگر برای ایجاد تغییری کوشش‌ھا کرده و به نتیجه نرسیده‌اید، شاید علتش نبودن اھرم روانی است. شما ممکن است ایجاد تغییری را مرتباٌ به تاخیر بیندازید تا آن که خود را در موقعیتی قرار دھید که ایجاد تغییر امری اجتناب‌ناپذیر باشد. اما اگر دلایل قوی و کافی (و اھرم مناسب) داشته باشید، ناچار می‌شوید که دست به عمل بزنید.

آیا می‌خواھید راه مطمئنی برای کاھش وزن به شما پیشنھاد کنم؟

دوست خوش‌اندامی را پیدا کنید و به او و جمعی دیگر از دوستان خود، قول دھید که به کمک غذاھای سالم و ورزش‌ھای شادی‌بخش، وزن خود را کم خواھید کرد. سپس به آنھا بگویید که اگر پیمان خود را شکستید، یک ظرف غذای مخصوص سگ خواھید خورد. خانمی که از این روش استفاده کرده بود می‌گفت که او و دوستش، قوطی غذای سگ را در معرض دید خود گذاشته بودند تا قولشان را فراموش نکنند. ھر وقت که این دو نفر احساس گرسنگی می‌کردند و یا دلشان می‌خواست که از ورزش طفره بروند، آن قوطی را بر می‌داشتند و نوشته‌ھای روی آن را (که مثلاٌ نوشته بود محتوی ضایعات گوشت اسب) می‌خواندند و ھمین موضوع باعث می‌شد که بر سر خود بایستند.

تداعی عصبی شرطی- قدم اصلی شماره ۳

الگوھای محدود‌کننده را درھم بریزید. آیا تاکنون پرنده‌ای را که در اتاق به دام افتاده باشد، دیده‌اید؟ پرنده با تلاشی بی‌ثمر به جستجوی راه خروج برمی‌آید و خود را بارھا به نزدیکترین شیشه پنجره می‌زند. آیا تاکنون کسی را دیده‌اید که رفتارش شبیه آن پرنده باشد؟ این افراد ممکن است خیلی دلشان بخواھد که به نتیجه برسند، اما اگر مرتباٌ کاری را تکرار کنند که نتیجه‌بخش نیست، ھرگز به ھدف نخواھند رسید. مانند ھمسر یا پدر و یا مادری که دائماٌ نق می‌زند اما نتیجه نمی‌گیرد و یا حتی نتیجه معکوس بدست می‌آورد.

با انجام کارھای غیر منتظره، الگوھای محدودکننده و بی‌نتیجه را در ھم بشکنید. مثلاٌ در ھنگام غر زدن جمله خود را قطع کنید، به زانو بیفتید و لبخند بزنید! به طرف آن شخص بروید، او را در آغوش بگیرید و بگویید که چقدر او را دوست دارید. برای برطرف کردن الگوھای محدود‌کننده، چه راه‌های زیبا و فرح‌بخشی به نظرتان می‌رسد. برای این که یک الگوی تازه فکری، احساسی یا رفتاری را ایجاد کنید، باید در وھله اول الگوی قبلی را از بین ببرید. برای روشن شدن مطلب صفحه گرامافونی را به نظر آورید که ھر وقت آن را می‌گذارید، آھنگ معینی را پخش می‌کند. علتش آنست که الگویی از شیارھای نامریی بر روی آن حک شده است.

مسلماٌ نمی‌توانید ھنگامی که صفحه‌ای در حال پخش است، صفحه دیگری روی آن بگذارید و به طور ھمزمان به دو آھنگ گوش کنید. پس اگر بخواھید رفتارھای گذشته را حفظ و رفتارھای تازه‌ای را در ھمان زمینه ایجاد کنید، وقت خود را تلف کرده‌اید. برای این کار به محض این که رفتار نامطلوب گذشته از شما سر زد، آن را با حرکتی غیرعادی یا خنده‌دار قطع کنید. این کار مانند این است که صفحه آھنگی را که نمی‌خواھید بشنوید، از دستگاه خارج کنید و با کمال خشونت آن را خط خطی نمایید تا این که مطمئن شوید من بعد، ھرگز آن آھنگ نامطلوب را از آن نخواھید شنید.

تغییر الگوھای رفتاری و عاطفی، غالباٌ دشوار است. دلیلش آن است که ذھن ما، بر آن اساس، (برنامه‌ریزی) شده است. یکی از پژوھشگران برای اثبات این موضوع، انگشت میمونی را مرتباٌ به جلو و عقب حرکت داد و با کمک تصویر تلویزیونی نشان داد که ھمزمان با این حرکت، ارتباطی بین سلول‌ھای مشخصی از مغز ایجاد می‌شود و ھر چه آن حرکت بیشتر تکرار شود، آن ارتباط، قوی‌تر می‌گردد. وی صدھا بار انگشت حیوان را حرکت داد تا ارتباط وسیعی سلول‌ھای آن منطقه از مغز ایجاد شود. اکنون مغز میمون برنامه‌ریزی شده بود و حتی پس از برداشتن عامل شرطی نیز آن حرکت را تکرار می‌کرد.

بسیاری از ما، بر اثر تکرار، خود را آموزش داده‌ایم که از جا در برویم… در اثر اضطراب و نگرانی بیمار شویم… خود را بی‌پناه حس کنیم… و یا به الکل پناه ببریم. چه واکنش‌ھای مثبتی را می‌توانید در اثر تکرار در خود به وجود آورید؟ آیا الگوھایی ھستند که به طور ناخودآگاه، بر زندگی ما اثر بگذارند؟ به عنوان مثال، بسیاری از مردم برای رسیدن به محل کار خود ھر روز، اعمال معینی را تکرار می‌کنند. ھر روز از ھمان خیابان عبور می‌کنند و از ھمان چھارراه می‌پیچند. ما مغز و جسم خود را آموزش می‌دھیم که از الگوی خاصی تبعیت کند تا این که آن الگو به صورت عادت در آید. حتی اگر قرار باشد روزی از راه دیگری برویم، باز ھم طبق عادت ھمان مسیر قبلی را پیش می‌گیریم.

در ھر یک از جنبه‌ھای زندگی، الگو‌ھای رفتاری و عاطفی خاصی داریم که ملکه ما شده‌اند و جزو ذاتمان به نظر می‌رسند. آیا کسانی را می‌شناسید که عادت به خشم، یاس و فشار عصبی داشته باشند؟ شاید زمان آن فرا رسیده باشد و خود را برای احساس شادی و خوشبختی، ھیجان و شکرگزاری آموزش دھید. آیا این کار، مشکل است؟ به سادگی می‌توانید الگوھای عاطفی قبلی را در ھم شکنید و آنھا را با الگوھایی لذتبخش عوض کنید.

ھر چیزی را که از آن استفاده نکنیم، کم‌کم از میان می‌رود. یکی از راه‌های ساده رفع الگوھای محدود‌کننده آن است که از دچار شدن به آنھا خودداری کنیم. اگر از مسیرھا یاتداعی‌ھای عصبی استفاده نکنیم، کم‌کم بر طرف می‌شوند. اما توجه داشته باشید که این موضوع در مورد خصوصیات مثبت نیز صدق می‌کند. اگر از شجاعت خود استفاده نکنیم، شھامتمان کاھش می‌یابد. اگر قدرت اراده و پشتکارمان را عاطل بگذاریم و اگر شور و اشتیاقمان را اظھار نکنیم، آنھا نیز از میان می‌روند.

ھم اکنون تصمیم به کاری بگیرید که باعث شود از نیرومندترین عواطف و احساسات خود استفاده کنید. به خاطر داشته باشید ھر چیزی را که از آن بیشتر استفاده کنید، نیرومندتر می‌شود. عواطف ما نیز به تمرین و ورزش نیاز دارند، تا نه تنھا ما را به نتایج دلخواه برسانند، بلکه سالم و آماده نگاه دارند.

تداعی عصبی شرطی – قدم اصلی شماره ۴

جایگزین نیروبخشی برای الگوھای قدیم پیدا کنید. در مورد مراکز بازپروری معتادان، تحقیقاتی به عمل آمده و معلوم شده است احتمال بازگشت به اعتیاد در مورد ھمه افراد، یکسان نیست. کسانی که اجباراٌ اعتیاد خود را ترک کرده‌اند، پس از آزادی بلافاصله اعتیاد خود را از سر می‌گیرند. کسانی که انگیزه درونی برای ترک اعتیاد داشته‌اند، به طور متوسط تا دو سال به سوی مواد مخدر نمی‌روند. اما کسانی که جایگزین مناسبی(مثلاٌ توجه به مذھب یا کسب مھارت‌ھای تازه) برای اعتیاد خود داشته‌اند به مدت ھشت سال یا بیشتر، از اعتیاد مجدد خودداری کرده و اغلب آنھا برای ھمیشه ترک اعتیاد کرده‌اند.

در بیشتر افراد، تغییر عادات، جنبه موقت دارد، زیرا جایگزین مناسبی برای رھایی از رنج، یا کسب لذت پیدا نمی‌کنند. کافی نیست که الگوھای نامناسب را بر طرف کنیم، بلکه باید جایگزینی برای آنھا پیدا نمائیم.

تداعی عصبی شرطی-قدم اصلی شماره ۵

الگوی تازه را شرطی کنید تا پایدار بماند. یکی از درس‌ھای واقعی در زمینه شرطی کردن را از یک تعمیرکار پیانو یاد گرفتم. او برای کوک کردن پیانو، آمده بود و وقتی از او صورتحساب را خواستم، گفت: (باشد برای دفعه بعد) گفتم: (مگر کار را انجام نداده‌ای؟) او توضیح داد که سیم‌ھای پیانو محکم ھستند و برای این که فار آنھا ثابت بماند، باید در فاصله‌ھای زمانی معینی، دوباره تنظیم و کوک شوند. این دقیقاٌ ھمان کاری است که در مورد ھر نوع تغییری باید انجام دھیم. باید نظام عصبی خود را برای موفقیت تنظیم کنیم، آنھم نه یک بار، بلکه به طور مداوم. این کار، شبیه ورزش است. نمی‌توانید برای تمرین به یک باشگاه ورزشی بروید و پس از خارج شدن بگویید: (آه، من برای تمام عمر سالم شدم!) قبلاٌ گفتیم که با حرکت دادن انگشت یک میمون، ارتباطات عصبی خاصی در وی ایجاد شد که باعث شد متوالیاٌ ھمان انگشت را حرکت دھد. محققان ثابت کرده‌اند که اگر در ضمن آزمایش، حیوان را ھیجان‌زده کنند، ارتباطات عصبی قوی‌تر می‌شود و نیاز چندانی به تکرار حرکت نیست. اگر در ھنگام تکرار یک عادت تازه (و یا تجسم آن عادت)، آن را مرتباٌ با عواطف شدید(مثلاٌ شور و ھیجان) ھمراه سازیم، مسیر عصبی نیرومندی به سوی لذت احداث خواھد شد. این نوع شرطی کردن، باعث می‌شود که به طور غیر ارادی به مسیر تازه (الگوی رفتاری یا عاطفی) کشیده شویم.

فراموش نکنید که برای تقویت الگوھای تازه، با ھر بار تکرار رفتار، پاداشی برای خود(یا کسی که به او کمک می‌کنید) در نظر بگیرید. ھر نوع الگوی فکری، عاطفی یا رفتاری که به طور دائمی تقویت شود، به صورت عادت در می‌آید. شرطی کردن، نیرویی غیر قابل مقاومت ایجاد می‌کند. برای تبلیغ تلویزیونی نوعی نوشابه غیر الکلی، از یکی از قھرمانان بسکتبال خواستند توپ را عمداٌ طوری پرتاب کند که داخل تور نیفتد. وی پس از نه بار پرتاب موفق، توانست یک پرتاب ناموفق انجام دھد! وی طوری در مورد پرتاب موفقیت توپ شرطی شده بود که به طور غیرارادی، ھمه حرکات را به طور صحیح انجام می‌داد و پس از نه بار تمرین، توانست یک حرکت خطا انجام دھد. مسلماٌ در مغز این ورزشکار که نامش لاری بیرد است، ارتباطات عصبی نیرومندی ایجاد شده است که به طور غیرارادی حرکات معینی را متوالیاٌ انجام می‌دھد تا توپ وارد سبد شود.

ادامه دارذ…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت؛ ص ۳۱-۳۹

کودک و حد و مرزهایش

عنوان: کودک و حد و مرزهایش
مولف: هنری کلاود؛ جان تاون سند
مترجم/ محقق: مینا اخباری آزاد
ناشر: انتشارات صابرین
سال نشر:
نوبت نشر:
محل نشر:

۳۲۱ صفحه

باز نگه داشتن پل ارتباطی میان کودکان و والدین فوق العاده مهم است. ما از کودکانمان می‌خواهیم تا افکار و احساساتشان را با ما در میان بگذارند، تا بتوانیم آن‌ها را درک کنیم و در بحران‌های زندگی به یاری آنها برخیزیم.

انتظار داریم به جای آن که واکنش منفی نشان دهند، احساسات خود را به طور مناسبی بیان کنند، به حرف ما گوش کنند و کاری را که از آنها می‌خواهیم انجام دهند.

بچه‌ها به طور غریزی نمی‌دانند که چطور باید افکار و احساساتشان را بیان کنند. همچنین به طور خودکار، آماده گوش دادن به دستورات و پیروی از آنها نیستند و برای انجام این مسئولیت‌ها باید آموزش ببینند. والدین در اغلب موارد، مجبورند روش‌های ارتباطی خود را بهبود ببخشند. در این باره به نکات زیر توجه کنید:

– با ملایمت حرف بزنید و یک نتیجه حقیقی را دنبال کنید. به خاطر داشته باشید همه چیز در صحبت کردن نیست و همه مشکلات رفتاری را نمی‌توان با گفت و گو حل کرد. کودکان باید محدودیت‌های رفتارشان را بدانند و معمولا فقط توضیح دادن به آنها کافی نیست…

خواندن این کتاب به شما کمک می‌کند تا در مسیر رشد فرزندان خود و پرورش حس مسئولیت‌پذیری در آنان در قبال رفتارهاٰ نگرش‌ها و عواطفشان گام بردارید.

نویسندگان این کتاب شما را با چگونگی و بایدها و نبایدهای شکل‌گیری ویژگی‌های شخصی فرزندتان آشنا خواهند کرد. آن چیزهایی که او را به سوی تعادل موثر بودن و تحقق اهداف خویش در زندگی بزرگسالی هدایت خواهد کرد.

منبع: بخش کتاب و کتابخوانی تبیان؛ فرآوری: رویا فهیم

خودسازی(تزکیه و تهذیب نفس)

عنوان: خودسازی(تزکیه و تهذیب نفس)
مولف: ابراهیم امینی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات شفق
سال نشر: ۱۳۹۱
نوبت نشر: شانزدهم
محل نشر: قم

۳۲۰ صفحه

نویسنده در پیشگفتار، هدف از نوشتن این کتاب می نویسد: «باری این بنده سرگشته و حیران و گرفتار و اسیر خواسته‌ها و تمایلات نفسانی و بی‌خبر از درجات کمال و مقامات معنوی و ناآگاه از مراتب سیر و سلوک الی اللّه، بر آن شد که در بحث خودسازی و تهذیب و تزکیه نفس قدم بگذارد، و با استفاده از آیات نورانی قرآن و رهنمودهای پیامبر اکرم و ائمه اطهار(علیهم السّلام)، مبادی و اصول کلی تزکیه و تهذیب نفس و طریق سیر و سلوک الی اللّه را استخراج و در اختیار طالبین قرار دهد. شاید برای سالکین کمک باشد و خداوند منان بر این بنده محروم منت نهد و دستم را بگیرد و از ظلمات جهل و خودخواهی و غفلت خارج سازد و به وادی نورانی ذکر و انس و محبت و لقاء رهنمون گردد. باشد که در بقیه عمر (اگر باشد) بعض خسارت‌های گذشته جبران شود. احبّ الصالحین و لست منهم.

تذکر یک نکته مهّم

قبل از شروع در بحث تذکر این نکته مهم ضرورت دارد که لازمه خودسازی و تزکیه نفس، گوشه‌گیری و ترک مشاغل دنیوی و عدم قبول مسؤولیت‌های اجتماعی نیست. بلکه چنانکه در طی مباحث کتاب روشن خواهد شد، انزوا و عدم قبول مسؤولیت‌های فردی و اجتماعی منافی خودسازی و تکمیل و تهذیب نفس می‌باشد.

اسلام از مسلمین می‌خواهد در عین‌ حال که در بین مردم زندگی می‌کنند و به انجام وظائف فردی و اجتماعی اشتغال دارند، از خود غافل نباشند و به خودسازی و پرورش و تهذیب نفس نیز عنایت کامل داشته باشند.»

منبع: سایت معظم له

 

برای حرف مردم یا دل کسی، ازدواج نکنید!

زود ازدواج می کنند و زود طلاق می گیرند. این حکایت خیلی از زوج‌های جوان است که این روزها، ازدواج را بهانه‌ای برای با هم بودن و به هم رسیدن می بینند و وقتی این با هم بودن، برایشان عادی شد، قید زندگی مشترک را می زنند.

مثل ازدواج، باز هم همان هندوانه دربسته است. این بار نه به خاطر غیرقابل پیش‌بینی بودن؛ بلکه به خاطر کم ارزش تلقی شدن. زوج‌های جوان امروزی گاهی ازدواج را مثل یک هندوانه می بینند که اگر شیرین نبود، آن را پس می‌دهند و سراغ هندوانه دیگری می‌روند. این قاعده شاید در روابط بی حد و مرز و بی قانون غیر اسلامی دیده شود، اما پیوند محکمی مثل ازدواج این طور نیست. این تنها یک کاریکاتور روشنفکرانه از همزیستی‌های غربی است که نتیجه‌ای جز سست کردن بنیان خانواده‌ها ندارد.

از خانواده‌های طرفین، برای شناخت بیشتر استفاده شود. اگر در محلی کار می‌کند، در محل کار درباره وی پرس‌و‌جو شود. این‌ گونه نیست که همدیگر را تجربه کنند سپس تصمیم بگیرند ازدواج کنند یا از یکدیگر جدا شوند. ازدواج موفق، چند طبقه شاخص دارد که شامل شاخص جمعیت‌شناختی و تعامل میان دو زوج می‌شود. در این مطلب، نظرات این روانشناس را برای محکم‌تر کردن پیوند ازدواج می خوانید.

شروط محکم بودن پیوند ازدواج

۱- افراد باید آمادگی ازدواج را داشته و به بلوغ اجتماعی و عاطفی رسیده باشند که معمولاً به طور میانگین برای دختران سن ۲۲ سال به بعد و برای پسران سن ۲۴ سال به بعد در نظر گرفته می‌شود. افرادی که زیر ۲۰ سال ازدواج کرده‌اند و به بلوغ عاطفی و اجتماعی نرسیده‌اند، معمولاً ازدواج موفقی ندارند، اما این یک نسخه کلی نیست.

۲-در زیرشاخه شاخص جمعیت‌شناختی، مسئله کفو بودن بسیار مهم است و مورد دوم است. اگر زوجین در شرایط اجتماعی، اقتصادی، تحصیلاتی و… هم‌طبقه و هم‌کفو باشند، ازدواج موفق‌تری خواهند داشت.

۳باید هر یک از دو طرف بدانند که چه ارتباطی با هم دارند. اگر فرد نتواند نه بگوید؛ با این که بدون علاقه تن به ازدواج بدهد، دچار خطا در ازدواج می‌شود و این موضوع ضریب موفقیت ازدواج را پایین می‌آورد.

۴-محیط و بافتی که دختر و پسر در آن با یکدیگر آشنا می‌شوند، بسیار مهم است. اگر در فضای مجازی آشنا شوند و در همان فضا به ادامه رابطه تا حد ازدواج ادامه دهند، معمولاً دچار خطا می‌شوند بنابراین بهتر است جوانان از کسانی که در فضای واقعی هستند، مورد ازدواج خود را انتخاب کنند.

۵-مهم‌ترین راز خوشبختی و داشتن یک ازدواج موفق، شناخت طرفین از یکدیگر است. منابع شناخت معمولاً مختلف است، اما کمک بزرگی به تشکیل یک خانواده موفق می‌کند.

منابع شناخت در ازدواج

ما در ازدواج، با شیء روبه‌رو نیستیم. نمی‌توانیم طوری برخورد کنیم که هیچ‌گونه حق انتخابی نداریم. برای انسان که تا انتهای و پایان عمرش نیازمند خوشبختی است، انتخاب طرف مقابل، بسیار مهم است. اگر فردی حتی یک شب از عمرش را با خوشبختی نگذراند، باخته است.

به حس خود احترام بگذارید. صرفاً به دلیل امکاناتی که طرف مقابل دارد، تصمیم نگیرید و تنها به آن فکر نکنید. پیش از آن که به طرف مقابل اعتماد کنید، از حس خود نسبت به آن فرد مطمئن باشید، سپس برای ازدواج گام بردارید. چند شاخص ضریب ازدواج موفق را بالا می‌برد، اما نیازمند طی مراحلی است. ابتدا باید فرد از بافت مطمئنی انتخاب شده باشد. آشنایی در دانشگاه با آشنایی در یک مهمانی یا فضای مجازی بسیار متفاوت است علاوه بر آن انتخاب، از منابع مطمئن و شناخت‌شده صورت گیرد. استفاده از تمام منابعِ در دسترس، شناخت را کامل‌تر می‌کند.

برای شناخت بیشتر باید به این موارد توجه کنید:

۱- از خانواده‌های طرفین برای شناخت بیشتر استفاده شود. اگر در محلی کار می‌کند، در محل کار درباره وی پرس‌و‌جو شود.

۲- اگر طلاق گرفته است، از همسر اولش درباره وی پرس‌و‌جو شود و لازم است از مشاور ازدواج کمک بگیرند. در واقع هر چه منابع شناخت بیشتر باشد، ضریب موفقیت بالاتر می‌رود.

۳- در ازدواج دقت کنید که باید فرد، از بافت مطمئنی انتخاب شده باشد. آشنایی در دانشگاه با آشنایی در یک مهمانی یا فضای مجازی بسیار متفاوت است.

چند نکته ضروری

پیش از این که از انتخاب مطمئن شوید، از رابطه جسمی و حسی پرهیز کنید. افرادی که معمولاً پیش از ازدواج رابطه جسمی برقرار کرده‌اند، ضریب ازدواج موفق پایین‌تری ‌دارند. به حس خود احترام بگذارید. صرفاً به دلیل امکاناتی که طرف مقابل دارد، تصمیم نگیرید و تنها به آن فکر نکنید. پیش از آن که به طرف مقابل اعتماد کنید، از حس خود نسبت به آن فرد مطمئن باشید، سپس برای ازدواج گام بردارید.

مسئولیت انتخاب خود را بر عهده بگیرید و برای دلِ کسی، یا حرف مردم ازدواج نکنید.

منبع: بخش کلوب ازدواج تبیان

مهمترین پیش نیازهای ازدواج

ازدواج، مسئولیت و تعهد در قبال یک زندگی مشترک است…

هر فردی، بهترین شناخت را نسبت به خود دارد و چون بعضی از ویژگی‌ها در افراد، باعث می‌شود که آنها نتوانند در زندگی مشترک به موفقیت دست یابند و علاوه بر مشکلاتی که برای خود به وجود می‌آورند، همسرشان را نیز با چالش‌هایی جدی رو به رو می‌سازند.

به نظر می‌رسد اگر دختران و پسران جوان، قبل از آغاز یک رابطه، سعی داشته باشند ضعف‌ها و ویژگی‌های خود را بشناسند و حتی معیارها و اهداف زندگی خود را به طور مجدد و با هوشیاری بیشتر ترسیم نمایند، جلوی بسیاری از ازدواج‌های ناموفق و پر مشکل گرفته شود.

سلامت روان

سلامت روان، اولین موضوعی است که در زندگی مشترک نقش به سزایی را ایفا می‌کند. عدم سلامت روانی نه تنها خود فرد را دچار مشکل می‌سازد بلکه اطرافیان را نیز آسیب‌پذیر می‌سازد. فردی که سلامت روان نداشته باشد، در تمام کارکرد‌های اجتماعی و تعاملات خود، با مشکل و اختلال مواجه است. این افراد در صورت ازدواج، همسرشان را به شدت درگیر مشکلات خودشان می‌کنند و به کررات دیده شده است که این گونه از ازدواج‌ها، به شکست می‌انجامد. پس اگر دارای مشکلی در این زمینه هستید، قبل از این که تصمیم به ازدواج بگیرید، در صدد درمان کامل خود برآیید و بعد از به دست آوردن سلامتی کامل، برای ازدواج اقدام کنید.

اعتیاد

اعتیاد، یکی از بزرگترین دلایل فروپاشی نهاد خانواده است و شخص معتاد قطعاً توانایی اداره مناسب یک خانواده را ندارد و ممکن است همسر و فرزندانش را نیز به منجلاب اعتیاد بکشاند. افراد معتاد غالباً در خود تغییراتی چون خواب آلودگی، کاهش میل جنسی، افزایش پرخوری، بدبینی، پر حرفی و .. را احساس می‌کنند و باید بدانند که تمام این تغییرات، احساس خوشبختی آنها را خواهد گرفت. پس اگر به هر نوعی از مواد اعتیاد دارید، پای شخص دیگری را به زندگیتان باز نکنید و به امید این که بعد از ازدواج، اعتیاد خود را ترک خواهید کرد، پایه‌ی زندگی خود را بر ستون‌هایی سست، بنا نکنید.

عدم مسئولیت‌پذیری

ازدواج، مسئولیت و تعهد در قبال یک زندگی مشترک است پس اگر در خود احساس مسئولیت‌پذیری ندارید و نمی‌توانید در قبال خانواده‌ای که تشکیل داده اید و همسری که انتخاب کردید مسئول باشد و در زمان گرفتاری‌ها توانایی اداره خود را ندارید چه برسد به افراد دیگر برای ازدواج دست نگه دارید. شما غالباً دیگران را مسئول مشکلات زندگی خود می‌دانید و نمی‌پذیرید که خود شما هم در مشکلاتتان نقش داشته‌اید. شما باید توانایی اداره اقتصادی و عاطفی یک زندگی و مدیریت آن را داشته باشید تا بتوانید یک زندگی موفق را تجربه کنید.

خشم و پرخاشگری

اگر بر سر هر مسئله کوچکی از کوره در می‌روید و داد و بیداد به راه می‌اندازید و دست به یقه می‌شوید، اگر افکار هیجانی به شما هجوم می‌آورد و در قبال خانواده پدری و دوستانتان، بددهن و پرخاشگر هستید، ابتدا باید بر روی خود کار کرده تا چنین صفت ناپسندی را در یک زندگی جدید، با خود به همراه نداشته باشد. شما در واقع می‌خواهید با خشم خود، دیگران را کنترل کنید و به همین دلیل، افرادی که در کنار شما زندگی می‌کنند، همواره باید در حال کنترل رفتار خود باشند تا مبادا شما را به خشم بیاورند. حال تصور کنید همسر آینده شما جه سختی‌هایی را باید در کنار شما تجربه خواهد کرد.

معیار و اهداف نادرست

اگر توانایی شناخت ویژگی‌ها و معیارهای درست را ندارید، با دیگران و حتی مشاوران خانواده مشورت کنید. اگر هدفتان از ازدواج، رسیدن به پول و مادیات است، باید بدانید ممکن است به آن دست پیدا کنید اما هیچ‌گاه به خوشبختی زناشویی دست پیدا نخواهید کرد؛ و یا اگر معیارتان از انتخاب همسر، چهره زیباست و هیچ ملاک دیگری را مد نظر ندارید، باید بدانید ممکن است با انتخاب همسری زیبا که دارای سایر شرایط و ویژگی‌ها نیست، سالها در کنار همسری زیبا، اوقاتی ناخوشایند را تجربه کنید.

وابستگی

اگر در خود می‌بینید که به هیچ نحو قدرت تصمیم‌گیری ندارید و برای کوچکترین موردی مانند انتخاب لباس، نیازمند حضور پدر و مادرتان هستید، و یا اگر از لحاظ اقتصادی کاملا به خانواده خود متکی هستید، بدانید در آینده، زندگی راحتی نخواهید داشت. ازدواج، آغاز یک زندگی تازه است که فرد وابسته در آن، چون توانایی جدا شدن و مستقل زندگی کردن را ندارد، نمی‌تواند فردی قابل اعتماد و تکیه‌گاه مناسب برای همسر آینده‌اش باشد.

مشاوران مجرب

این موارد از صفات و خصوصیاتی است که اگر در فردی وجود داشته باشد، باید توسط خود فرد، پذیرفته شود تا بتواند بعد از برطرف کردن آن، زندگی خوبی را آغاز نماید. برای برطرف کردن این مشکلات، فرد باید از دیگران کمک بگیرد پس در این راه حضور مشاوران و اعضای خانواده تان را مهم و حیاتی تلقی کنید.

منبع: تبیان

نیل به تمدنی نوین با سبک زندگی مسئولانه

بیش از سه‌ و نیم دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج مستضعفین به فرمان بنیان‌گذار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره)، در سال ۱۳۵۸ می‌گذرد. در این مدت، امام خمینی(ره)، مقتدای جامعه‌ی اسلامی، به هر بهانه‌ای به تبیین گفتمان انقلاب اسلامی پرداخته است.

از جمله شاخصه‌های بدیع این گفتمان، مفهوم نابی به نام «بسیج» است؛ تشکیلاتی الهی-مردمی که کارایی خود را در برهه‌های مختلف، برای حفظ، تداوم و گسترش ارزش‌های اصیل انقلاب اسلامی ثابت کرده است.

حضرت امام خمینی(ره) در فرمان تشکیل بسیج دانشجو و طلبه، چشم‌انداز انقلاب اسلامی را به این صورت متصور می‌شوند: «…باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامى باشند و این شدنى است؛ چراکه بسیج، تنها منحصر به ایران اسلامى نیست».

اما در گفتمان انقلاب اسلامی، «بسیج» در یک تشکیلات منسجم و کارکردمحور خلاصه نمی‌شود. رهبر انقلاب(مدظله‌العالی) و حضرت امام خمینی(ره) بسیج را فقط در حکم یک تشکیلات کارا و مؤثر نمی‌بینند، بلکه در لایه‌ای عمیق‌تر، از فرهنگ بسیجی نام می‌برند. فرهنگی که در خود، مفاهیم کلیدی، سبک زندگی، قواعد و اصولی دارد.

اما چرا در شرایطی که در دنیای مدرن، ساختارها و سازوکارهای رایجی در فعالیت تشکیلاتی و اجتماعی مثل حزب(party) و سازمان مردم‌نهاد(NGO) وجود دارد؛ بنیان‌گذار انقلاب باید دست به چنین ابتکار عملی بزند؟ آن هم کمتر از یک سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی. پاسخ را باید در هدف‌گذاری کلان برای نیل به چشم‌انداز انقلاب اسلامی جست‌وجو کرد.

بر اساس آنچه از مجموع بیانات حضرت امام خمینی(ره) برمی‌آید، تشکیل حکومت جهانی اسلام، چشم‌انداز نهایی انقلاب اسلامی است.

حضرت امام خمینی(ره) در آخرین پیام خود، به مناسبت هفته‌ی بسیج، حوزه‌ی فعالیت بسیج را علاوه بر میدان جنگ نظامی، در میدان دانش و صلح نیز می‌گسترانند و به کسانی که در اواخر جنگ، بسیج را یک نیروی صرفاً نظامی می‌خواستند، پاسخ می‌دهند.

ایشان در این پیام، فرمان تشکیل بسیج دانشجو و طلبه را صادر می‌کنند و در عین حال، چشم‌انداز انقلاب اسلامی را نیز به این صورت متصور می‌شوند: «…باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامى باشند و این شدنى است؛ چراکه بسیج، تنها منحصر به ایران اسلامى نیست».

این چشم‌انداز در بیانات رهبر معظم انقلاب، با عنوان «تمدن نوین اسلامی» بازتولید شده است. ایشان در ۲۰ مهرماه ۱۳۹۰، در جمع مردم کرمانشاه، فرایند عملیاتی رسیدن به تمدن نوین اسلامی را در پنج مرحله‌ی انقلاب اسلامی، تشکیل نظام اسلامی، دولت‌سازی اسلامی، جامعه و کشور اسلامی و در نهایت، تمدن نوین اسلامی تشریح می‌کنند.

یک سال بعد، در جمع جوانان استان خراسان شمالی، ایشان با اشاره به مفهوم محوری «پیشرفت» برای رسیدن به تمدن اسلامی مدنظر جامعه‌ی ایرانی، دو بُعد اساسی این تمدن را تبیین می‌کنند: بُعد ابزاری و بُعد حقیقی. رهبر معظم انقلاب بُعد حقیقی را همان «متن زندگی» و روش چگونه اسلامی زیستن و یا به عبارت رایج در غرب، «سبک زندگی» می‌دانند؛ یعنی اجتماعی شدن اسلامی که در مراحل قبل به‌صورت دولت، نظام و قانون اسلامی پیاده شده و لذا این مرحله، آخرین مرحله برای رسیدن به تمدن اسلامی است.

در تبیین سبک زندگی اسلامی، سخن بسیار است. در جای مفصل، باید با این مفهوم به‌گونه‌ای غیرسطحی و غیرترجمه‌ای مواجه شد و جایگاه آن را در منظومه‌ی تمدن اسلامی بیشتر تشریح نمود.

مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) در جمع جوانان خراسان شمالی به ذکر سرفصل‌هایی از سبک زندگی اسلامی در ازدواج، الگوی مصرف، کار و… بسنده می‌کنند، اما بعضاً در برخی موضوعات ورود نموده و جزئیاتی نیز مطرح می‌کنند که چراغ راه امت اسلامی است.

می‌توان بسیجی را مظهر اجتماعی‌شده‌ی شخصیت اسلامی دانست؛ یعنی جامعه‌ی مدنظر برای نیل به تمدن نوین اسلامی، جامعه‌ای بسیجی است و این مهم تا به حال تا حد زیادی محقق شده است.

امسال مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) پس از تجلیل از جایگاه بسیج در گردهمایی مجمع عالی بسیج مستضعفین به مناسبت هفته‌ی بسیج، به ذکر دو ویژگی برجسته‌ی بسیج پرداختند: «مسئولیت‌پذیری» و «بصیرت».

از طرفی طبق دیدگاه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی)، بسیج در یک تشکیلات اداری خلاصه نمی‌شود، بلکه همه‌ی آحاد مردم که ویژگی‌های شخصیتی بسیجی را در خود داشته باشند، می‌توانند شامل این عنوان مبارک باشند. عباراتی چون ارتش بیست‌میلیونی در ابتدای انقلاب نیز گویای این منظور بودند.

لذا می‌توان بسیجی را مظهر اجتماعی‌شده‌ی شخصیت اسلامی دانست؛ یعنی جامعه‌ی مدنظر برای نیل به تمدن نوین اسلامی، جامعه‌ای بسیجی است و این مهم تا به حال تا حد زیادی محقق شده است.

مسئولیت‌پذیری در غرب

قطعاً هیچ‌کدام از جوامع بشری از افتادن به بستر آفات و کژی‌ها در امان نیست. همان‌گونه که هیچ انسانی از بیماری در امان نیست، ولی آنچه مهم است، داشتن علاج مناسب است. آنچه امروز در غرب و سبک زندگی برآمده از آن دیده می‌شود، این است که گاهی به‌جای علاج، بیماری تجویز می‌شود. علت اصلی این معضل نیز در جهان‌بینی غلط تمدن غرب است.

در تمدن غربی، مسئولیت‌پذیری[۱] اشاره به حس وظیفه‌شناسی دارد. این واژه در رشته‌های فلسفه، جامعه‌شناسی، حقوق و روان‌شناسی به کار رفته است. جان استوارت میل در مقاله‌ی «در مورد آزادی» به این مفهوم اشاره داشته است و ماکس وبر با طرح مفهوم «اخلاق مسئولیت» این واژه را به جامعه‌شناسی وارد کرده است.[۲]

هرچند برخی اندیشمندان در غرب یکی از ابعاد مسئولیت‌پذیری را در قبال خداوند نیز می‌دانند، ولی چون با نگاه سکولاریستی به این مسئله نگاه می‌شود، آن را محدود به حوزه‌ی «مسئولیت‌پذیری دینی» می‌کنند؛ دینی که سکولار بوده و کاری به اجتماع و حکومت ندارد و سایر ابعاد مسئولیت‌پذیری در راستای منافع انسانی و رسیدن به نفع مادی تعبیر می‌شود.

لذا امروزه مسئولیت در قبال محیط‌زیست، بسیار پُررنگ‌تر از مسئولیت در قبال دین و یا عقاید جامعه است، زیرا محیط‌ زیست با زندگی مادی بشر غربی، بیشتر درگیری و چالش دارد.

اسلام مردم را صاحبان جامعه و حکومت و در مقابل، مسئول در قبال آن می‌داند. در این نگاه، مردم نه طلبکار و یا مشتری سیستم حکومتی، بلکه ناظر و در عین حال، مسئول این حکومت هستند.

مسئولیت‌پذیری در جامعه‌ی اسلامی

مفهوم مسئولیت‌پذیری با تفاوتی نسبت به آنچه در تمدن غرب است، مورد تأکید اسلام قرار می‌گیرد؛ تا جایی که در حدیث شریفی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، پس از بیان طیفی از مسئولیت‌پذیری از حکومت‌داری تا خانواده، گفته شده است: «…کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»؛ یعنی هرکس در هر جایگاهی، باید خود را مسئول رعیت خود(آنچه به او سپرده شده) بداند.

همچنین حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خطبه‌ی ۱۶ نهج‌البلاغه به مسئولیت‌پذیری خود در قبال حکومت مسلمین این‌چنین اشاره می‌کند: «ذمه‌ام در گرو گفته‌هایم می‌باشد و خود، ضامن آنم». و از طرفی در اسلام، مردم نیز در قبال حکومت مسئولیت دارد. امیرالمؤمنین در خطبه‌ی معروف ۳۴ نهج‌البلاغه به حقوق متقابل مردم و حاکم اسلامی اشاره می‌کنند.[۳]

وقتی این جریان مسئولیت‌پذیری دوطرفه شد، یعنی هرکدام هم حقوقی دارند و هم در مقابل دیگری مسئولیتی دارند.

برخلاف هندوانه‌ای که غرب به‌ دروغ تحت لوای دموکراسی زیر بغل جامعه‌ی خود می‌گذارد و مردم را طلبکار از حکومت معرفی می‌کند، در عمل اکثریت مردم جوامع غربی حکومت را برای خود نمی‌دانند و این موضوع از قراین زیادی قابل استنباط است.

مشارکت پایین در انتخابات و فرایند دموکراسی، عدم حمایت از طرح‌های ملی، اعتصابات فلج‌کننده برای بیان اعتراض و… از این جمله است. اما اسلام مردم را صاحبان جامعه و حکومت و در مقابل، مسئول در قبال آن می‌داند. در این نگاه، مردم نه طلبکار یا مشتری سیستم حکومتی، بلکه ناظر و در عین حال، مسئول این حکومت هستند.[۴]

رهبر انقلاب در تبیین مثالی از مسئولیت‌پذیری، به فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر اشاره دارند. فریضه‌ای که اگر بر اساس حس مسئولیت‌پذیری و به‌شکل صحیح صورت گیرد، به مکانیسمی اجتماعی برای اصلاح کژی‌ها و نقاط ضعف جامعه تبدیل می‌شود و قطعاً اگر جامعه‌ی مسلمین به این حد برسد که بتواند به‌ صورت اجتماعی خود را اصلاح نموده و پیش برد، می‌تواند ادعای پیاده شدن تمدن مدنظر خود را داشته باشد.

مسئولیت‌پذیری الهی، وجه بارز مسئولیت‌پذیری در اسلام

مسئولیت‌‌پذیری روحیه‌ای است که باید در اقشار و افراد مختلف نهادینه شده باشد و قطعاً یکی از ملزومات این مهم، اعتقاد و ایمان به خداوند و احساس تکلیف در برابر اوست. مرحوم استاد علی صفائی حائری زیربنای شکل‌گیری مسئولیت را اعتقاد به حکمت خداوند در اعطای نعمت می‌داند و این که انسان درک کند نعمت‌های خداوند ملاک برتری نیست، بلکه مسئولیت‌آور است.[۵]

لذا اولین گام در نهادینه‌سازی سبک زندگی مسئولانه، تعمیق مبانی معرفتی و اعتقادی است.

رهبر انقلاب در دیدار اخیر با مجمع عالی بسیج مستضعفین، از تعبیر «مسئولیت الهی» برای ذکر مسئولیت‌پذیری بسیج بهره بردند. علت تأکید بر مسئولیت‌پذیری الهی به‌عنوان وجه ممیز اصلی با مسئولیت‌پذیری غربی این است که اسلام فعل و نیت غیرالهی را واقعی و اصیل نمی‌داند.

ایشان در فرازی از سخنان خود، با ذکر مفهوم «جهاد» به‌عنوان یکی از مصادیق مسئولیت‌پذیری، الهی بودن این مسئولیت را با تمسک به آیات قرآن به این شکل تبیین می‌فرمایند: «بحث اصلى این است: ما لَکُم لا تُقاتِلونَ فى سَبیلِ اللهِ وَ المُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّسآءِ وَ الوِلدان؛ چرا جهاد نمی‌کنید، مقاتله نمی‌کنید، نبرد نمی‌کنید در راه خدا و بلافاصله [می‌گوید] و در راه مستضعفین، براى نجات مستضعفین؟

این احساس مسئولیت است؛ یعنى شما برو جان خودت را به خطر بینداز و جانت را کف دستت بگیر در میدان‌هاى خطر، براى این که مستضعفان را نجات بدهى. معناى این، همان مسئولیت است دیگر».[۶]

در این دیدار، رهبر معظم انقلاب در مقابل مفهوم مسئولیت‌پذیری، مسئولیت‌ناپذیری را نیز مطرح می‌کنند: «نقطه‌ى مقابل این فکر، حالت احساس بی‌مسئولیتی، به خودت بپرداز، برو خوش باش، ولش کن، است».

این است آفتی که جامعه‌ی غربی نیز به آن رسیده و سعی می‌کند با مطرح کردن مفاهیمی چون مسئولیت اجتماعی، به اصلاح آن بپردازد، ولی در این جامعه، خودمحوریِ برخاسته از اومانیسم و منیت نهادینه شده است و اصلاح این روند بسیار دشوار است. حال آن که در جامعه‌ی مسلمین، این رویکرد نهادینه نبوده و این یک مزیت نسبی مهم جامعه‌ی اسلامی است.

اخیراً جهان شاهد گردهمایی عظیمی در جامعه‌ی اسلامی، یعنی «پیاده‌روی اربعین» و خلق حماسه‌های زیبایی از مسئولیت در قبال جامعه و خداوند بود. اینجاست که باید با شکرگزاری از این برتری اجتماعی و فرهنگی اسلام، به تقویت سایر ابعاد وجودی مورد نیاز شکل‌گیری تمدن اسلامی همت گمارد.

امروزه جریانات تکفیری که ادعای مسئولیت‌پذیری الهی را نیز یدک می‌کشند و در حقیقت، مأمور مخدوش کردن این مفهوم اصیل اسلامی هستند، به چنین آفتی دچار شده‌اند. اینجاست که رهبر انقلاب ویژگی دوم بسیج، یعنی «بصیرت» را متذکر می‌شوند.

آسیب‌شناسیِ فرصت مسئولیت‌پذیری

از آنجایی که هر پدیده‌ی اجتماعی علاوه بر داشتن فرصت، می‌تواند تهدید نیز در حواشی خود داشته باشد، مسئولیت‌پذیری نیز اگر درست فهم نشود، آسیب‌زا می‌شود. امروزه جریانات تکفیری که ادعای مسئولیت‌پذیری الهی را نیز یدک می‌کشند و در حقیقت مأمور مخدوش کردن این مفهوم اصیل اسلامی هستند، به چنین آفتی دچار شده‌اند.

اینجاست که رهبر انقلاب ویژگی دوم بسیج، یعنی «بصیرت» را متذکر می‌شوند: «دومین پایه که در کنار این [مسئولیت‌پذیری] هست که مکمل پایه‌ى اول است، عبارت است از بصیرت».

ایشان مهمترین ویژگی یک شخص بصیر را شناخت اولویت و شرایط معرفی می‌کنند و در تبیین چندباره‌ی مفهوم بصیرت می‌فرمایند: «[بصیرت] یعنى شناخت زمان، شناخت نیاز، شناخت اولویت، شناخت دشمن، شناخت دوست، شناخت وسیله‌اى که در مقابل دشمن باید به کار برد. این شناخت‌ها، بصیرت است. همیشه با یک سلاح نمی‌شود مبارزه کرد».

رهبر معظم انقلاب مسئولیت‌پذیری و بصیرت را در کنار هم معرفی نموده و در صورت عدم رعایت این تلازم، فرد مسئول و جامعه را آسیب‌زده می‌دانند.

ایشان با اشاره‌ی غیرمستقیم به تاریخ انقلاب در برهه‌های مختلف می‌فرمایند: «بعضی‌ها احساس مسئولیت داشتند در دوران مبارزات، اما نمی‌فهمیدند این را کجا خرج کنند؛ جایى خرج می‌کردند که به ضرر حرکت عظیم مبارزاتىِ امام خمینی(ره) بزرگوار بود. بعد از انقلاب هم همین‌جور، تا امروز هم همین‌جور است.

بعضی‌ها احساس دارند، احساس مسئولیت می‌کنند، انگیزه دارند، اما این انگیزه را غلط خرج می‌کنند، بد جایى خرج می‌کنند، اسلحه را به آنجایى که باید، نشانه نمی‌گیرند…»[۷]

این نشان می‌دهد که اسلام «تکلیف» و «نتیجه» را در زندگی اجتماعی از هم جدا نمی‌داند، بلکه این دو را به‌مثابه‌ی زوجی همراه و مکمل می‌داند که اولی انگیزه‌ی کار و تلاش خستگی‌نا‌پذیر و بابرکت را ایجاد می‌کند و دومی نقشه‌ی راه است.

لذا تعمیق مبانی در کنار آگاهی به شرایط و مسائل روز و کسب بصیرت در این راستا، به شکل‌دهی سبک زندگی مسئولانه و در عین حال، آگاهانه در جامعه‌ی اسلامی، به‌منظور نیل به تمدن نوین اسلامی، منجر می‌شود.

پی‌نوشت‌ها

۱-responsibility
۲-مسئولیت‌پذیری اجتماعی جوانان، ابوتراب طالبی و یوسف خوشبین، ماهنامه‌ی علوم اجتماعی، ۱۳۹۱؛
۳-علی رفیعی، مسئولیت پذیری و پاسخگویی مدیران و فرماندهان، حصون، ۳۳، ۱۳۹۱؛
۴-امیرعلی ناقدی، رفتار غیرمسئولانه از دیروز تا امروز، اندیشکده‌ی برهان، ۴ آبان ۱۳۹۱؛
۵-علی صفائی حائری، مسئولیت و سازندگی، جلد ۱، ص ۲۸؛
۶-بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین، ۶ آذر ۹۳؛
۷-بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین، ۶ آذر۹۳

منبع: برهان؛ سید امیرعلی ناقدی

چطور اختلافات نامزدی را حل کنیم؟

دوران نامزدی، فقط دوره خوش‌گذرانی و تفریح نیست. بسیاری از اختلاف نظرها و مشکلات عاطفی در این دوره می‌تواند نمایان شود. داشتن مهارت کافی در کنترل اوضاع و بهبود روابط عاطفی، یکی از اساسی‌ترین روش‌هایی است که باید قبل از ازدواج یاد بگیریم.

تعارض‌ها و کشمکش‌ها به طور طبیعی در هر رابطه به وجود می‌آیند اما آنچه دوام رابطه شما را تضمین می‌کند این است که بدانید با چه روشی با آنها رو به رو شوید.

نامزدی با همه شیرینی‌اش، دوران پرتنشی است و اگر شما روش سازنده‌ای برای مقابله با تعارض‌هایتان به کار نبرید، ممکن است به سرعت از یکدیگر فاصله بگیرید و عطای این ازدواج را به لقایش ببخشید.

اگر تعارض حل نشود، به رشد خود ادامه می‌دهد و کم کم رابطه را از هم می‌پاشد. افرادی که با مشکلات و تعارض‌ها، با بی‌مهارتی برخورد می‌کنند و مشکلات را بدتر می‌کنند، معمولا موقعی که در مورد مشکلی صحبت می‌کنند، مدام احساسات منفی را بیان می‌کنند و به جای این که اطلاعات را به صورت کامل بررسی کنند، کاملا انتخابی عمل می‌کنند و از همه بدتر، به جای این که روی مسئله و مشکل پیش آمده تمرکز کنند، روی افراد متمرکز می‌شوند، مدام دنبال مقصر می‌گردند و در نهایت یک نفر می‌شود بازنده و طرف مقابل برنده. همین کار را برای مشکلات و تعارض‌های بعدی تکرار می‌کنند و آرام آرام صمیمیت و عشق را می‌کشند.

اما دسته دوم، افرادی هستند که مهارت حل تعارض را بلدند و می‌دانند در موقع بروز مشکل، چه کاری باید انجام داد. برای مثال آن‌ها بر مسایل حال به جای مسایل گذشته، متمرکز می‌شوند. هم احساسات منفی و هم احساسات مثبت را با یکدیگر در میان می‌گذارند. اطلاعات را به شیوه‌ای عنوان می‌کنند که هر کس مسئولیت خودش را نسبت به مشکل می‌پذرید و در جست و جوی شباهت‌ها هستند. هر دو همسر، برنده‌اند و در نتیجه، صمیمیت زیاد می‌شود و اعتماد در رابطه پرورش پیدا می‌کند.

چگونه می‌توان مهارت حل اختلافات در دوران عقد را آموخت؟

یادگیری این مهارت سخت نیست، فقط چند گام ساده لازم دارد:

گفتگو

بسیاری از مردها بر این باورند که زن‌ها، هیچ‌گاه سراغ اصل مطلب نمی‌روند، بسیاری از زن‌ها هم فکر می‌کنند مردها، هنگام گفت‌وگو، تند و خشن هستند. ما نمی‌خواهیم درستی یا نادرستی این باورها را اثبات کنیم، بلکه قصد داریم کمی از مهارت‌های گفت‌وگو با شما سخن بگوییم؛ مهارتی که به شما کمک می‌کند، بدون جر و بحث و دعوا، دلیل ناراحتی‌تان را بگویید و با انتقال یک پیام کامل، از تکرار موارد مشابه آن جلوگیری کنید.

احساس‌تان را ابراز کنید

این‌ که بتوانید مشکلات را مستقیم و بدون حاشیه بیان کنید، یک بخش گفت‌وگوی کامل است. در مرحله بعدی شما باید احساستان را نیز بگویید؛ احساساتی نظیر من ترسیدم، من نگران شدم، من احساس تنهایی کردم. مثلا اگر همسرتان تولد مادر شما را فراموش کرده است، علاوه بر گفتن این مساله که از او به دلیل این فراموشکاری ناراحت شده‌اید، بیان کنید که شما چه احساسی از این فراموشی داشتید. مثلا بگویید من حس کردم مسائل خانوادگی، برات مهم نیست. وقتی احساستان را برای همسرتان بیان می‌کنید، او متوجه عمق رنجش شما می‌شود.

مراقب کلامتان باشید

در بیشتر مواقع، وقتی می‌خواهیم احساسات و نیازهایمان را بیان کنیم، پیام‌هایمان، دیگری را سرزنش یا تحقیر می‌کنند. این گونه پیام‌ها را «پیام‌های تو …» می‌نامند؛ این دسته پیام‌ها، قضاوت‌ها یا ارزش‌گذاری‌های منفی‌ای هستند که هدفشان شخص دیگر است. در عین حال که در بیشتر مواقع از آنها برای بیان خشم، عصبانیت، ترس یا دلخوری استفاده می‌شود، مشخصاً پیام‌هایی نیستند که حرف دل را برسانند، چون نیازها یا علاقه‌های خود شما را بیان نمی کنند.

پیام هایی مثل: تو اشتباه کردی، تو همه چیز را به هم زدی، تو بودی که … و … می‌توانند به نظر تهاجمی و متهم کننده برسند؛ چون تأثیری که بر جای می‌گذارند، این است که می‌گوید: «تقصیر توست» یا «تو باید سرزنش شوی!» و در آنها خطر زیان رساندن به رابطه یا از میان بردن عزّت نفس دیگری و به وجود آوردن احساس گناه، هست. پیام‌های «تو …» باعث مقاومت و دفاع دیگران می‌شوند و ممکن است باعث شروع بگو و مگوهای فرساینده و فحاشی شوند. در چنین موقعی شخص دیگر، اغلب می‌خواهد جواب شما را بدهد و تلافی کند. آگاهی از این که چه رفتارهایی تعارض‌های بی‌مورد بین شما و نامزدتان را فعال می‌سازد، به شما کمک می‌کند تا بسیاری از برخوردها را از بین ببرید.

پذیرش سهم خود از مشکل

وقتی که هر کدام از شما بخشی از مسئولیت مشکل را می‌پذیرید، اشتیاق برای همکاری ایجاد خواهد شد و بحث با سهولت بیشتری انجام می‌شود، در این مرحله، سعی کنید با احترام با یکدیگر صحبت کنید و مسایل و احساسات خود را به طور صریح بیان کنید، در این مرحله از جملاتی که با «من» شروع می‌شوند، استفاده کنید.

از طرف مقابلتان، بت نسازید

وقتی از طرف مقابل، بت می‌سازیم و او را موجودی بی‌عیب و نقص و مقدس تصور می‌کنیم، خودمان را فراموش می‌کنیم و فکر می‌کنیم در مقابل این انسان برتر، هیچ هستیم! ولی او هم مثل ما، آدم است؛ با همه خصوصیت‌های خوب و بد یک آدم؛ مثل خود ما. بنابراین طرف مقابل را باید آن طور که هست و با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش ببینیم و بعد، هر تصمیمی که خواستیم بگیریم. البته این که طرف مقابلمان را بی‌نقص تصور کنیم، می‌تواند دلایل روانکاوانه عجیب و غریبی داشته باشد و بی‌نقص بودن طرف مقابل، یک‌جورهایی به رخ کشیدن سلیقه خودمان به خودمان است؛ یعنی این معنا را می‌دهد که من آن قدر آدم والایی هستم که به کمتر از موجود بی‌نقص، راضی نمی شوم. حواستان به این مکانیسم‌های دفاعی گول‌زننده باشد.

مقایسه نکنید

خیلی از ما عادت کرده‌ایم زندگی و روابط شخصی‌مان را را رابطه و زندگی دیگران مقایسه کنیم و به دنبال این مقایسه هم، یا از طرف مقابل توقع‌های خاصی داشته باشیم یا انتقام ناکامی‌های قبلیمان را از نامزدمان بگیریم! مقایسه کردن را فراموش کنیم و به خاطر بسپاریم که رابطه هر کدام از ما، منحصر به فرد است و مثل خود ما و رفتارهای ویژه خود ما هستند. متاسفانه مقایسه‌کردن‌ها مخصوصا در خانم‌ها می‌تواند از همان اول، تخم کینه را در دل طرف مقابل بکارد.
به عنوان مثال کسی که از نامزد شاغلش می‌خواهد که وقت بیشتری برایش بگذارد، به این دلیل که فلان کس وقت بیشتری برای نامزدش می‌گذارد. این مقایسه‌ها معمولا بدون در نظر گرفتن سن، وضعیت شغلی، وضعیت مالی، وضعیت تحصیلی و وضعیت فرهنگی طرف مقابل صورت می‌گیرد.
ضمن این که مقایسه‌کردن‌های این شکلی، باعث می‌شود که نامزد شما – که او هم در حال بررسی شماست – به این نتیجه برسد که با آدم بی‌انصافی نامزد کرده است و همین، مقدمه جدایی را فراهم آورد. در نهایت این که این مقایسه‌ها ممکن است بتواند در دوران نامزدی، رفتار نامزدتان را موقتا عوض کند و او به خاطر شما دست به کارهایی بزند اما ناخواسته بودن این کارها، هم طعم تلخی را در ذهن او به جا خواهد گذاشت و هم کمکی به هدف نامزدی یعنی شناخت بیشتر نمی‌کند.

تبیان

منابع: بیتوته؛ نمناک؛ عصر ایران

والدین و مشکلات تحصیلى فرزندان

اکثر روان‌شناسان این روزها نگران وابستگی شدید فرزندان دانش‌آموز خانواده‌ها به پدر و مادر برای حل مشکلات مربوط به وضعیت تحصیلی و مسائل مدرسه‌ای خود هستند. مساله زیاد هم ساده نیست، زیرا این وابستگی می‌تواند اثرات مخربی روی شکل‌گیری شخصیت فرزندان دانش‌آموز داشته باشد و در آینده از آنها افرادی بسازد که قادر به حل کوچک‌ترین مشکلات خود نیستند. پس زمان آن رسیده تا والدین نسبت به تربیت فرزندان محصل خود به شیوه‌ای که آنها را از هر جهت مستقل بار بیاورد فکر کنند و برای این کار برنامه‌ریزی درستی داشته باشند.

زمانی‌که فرزند شما توانایی حل مشکلات درسی و مدرسه‌ای خود را داشته باشد، معلم او می‌تواند زمان بیشتری برای تدریس و رفع مشکلات درسی او و همکلاسی‌هایش بگذارد، زیرا این روزها نیمی از وقت معلم‌ها صرف حل مشکلات مختلف دانش‌آموزشان می‌شود. حل مشکلات دانش‌آموزان توسط خودشان می‌تواند مزایای بسیار زیادی برای آنها، خانواده‌ها و معلم‌هایشان داشته باشد. این شرایط دانش‌آموز را وادار می‌کند بیش از گذشته مسوولیت درس‌ها و کارهایش را برعهده گرفته و کمتر تحت تاثیر رفتارهای ریاست‌طلبانه بزرگ‌ترها قرار گیرد. این فرصت به دانش‌آموز شما اجازه می‌دهد بیشتر با پستی و بلندی‌های زندگی تحصیلی آشنا شود و با دیدی عمیق‌تر به مسائل اطراف خود نگاه کند. وقتی به فرزندتان اجازه دهید برای حل مشکلاتش اقدام کند به این صورت به او جرات رویارویی با سختی‌های زندگی را می‌دهید و از او فردی مستقل و جسور می‌سازید. دانش‌آموز مسوول در مقابل اعمال و کردارش از روحیه بالاتری نسبت به سایر همکلاسی‌های وابسته خود برای همکاری در امور مختلف به مسوولان مدرسه و والدین برخوردار است و در شرایط مختلف زندگی همیشه رفتارهایی معقول منطقی نشان می‌دهد. وقتی به فرزندتان بیاموزید برای حل مشکلات تحصیلی به سراغ بزرگ‌ترها نرود، می‌توانید محیطی آرام و صلح‌آمیز برای او و خود در خانه مهیا کنید، محیطی که به دور از هر نوع تنش و استرس است.

پرورش خلاقیت در فرزندان دانش‌آموز

دانش‌آموز با فکر کردن و دقیق شدن روی مسائل و مشکلات گاهی به سمت و سویی هدایت می‌شود که به تصمیم‌گیری‌های بسیار خلاقانه منتهی می‌شود. اگر می‌خواهید فرزندانی خلاق داشته باشید، از مداخله در امور و مشکلات آنها پرهیز کنید. این کار باعث می‌شود آنها برای یافتن راه‌حل‌های مناسب و درست به کارهایی خلاقانه دست بزنند که گاه باعث تعجب و شگفتی شما خواهد شد، پس برای دیدن این لحظات شیرین و دلچسب دورادور مراقب تصمیم‌گیری‌های فرزند محصلتان باشید. پرورش فرزندان دانش‌آموز برای پذیرفتن مسوولیت اعمال و کردار خود باعث می‌شود آنها اندک‌اندک برای تعدیل رفتارها و تصمیمات نادرست و جنگ‌طلبانه‌شان آماده و در بزرگسالی به افرادی کاملا منطقی تبدیل شوند، افرادی که در هر موقعیت فکر کردن را به مقابله به مثل ترجیح می‌دهند.

یکی از مشکلاتی که در بین دانش‌آموز رایج است به اختلافات بین آنها و همکلاسی‌هایشان برمی‌گردد، در این زمان حضور یک فرد بزرگسال بی‌طرف به عنوان داور برای نظارت بر نوع تصمیم‌گیری آنها جهت حل اختلاف می‌تواند موثر و مفید باشد. اما فراموش نکنید که در ضمن داوری جانب بی‌طرفی خود را حفظ کنید و اجازه دهید آنها به شیوه خودشان اختلاف‌ پیش آمده را حل کنند. گاه دخالت بزرگ‌ترها اختلاف پی آمده را عمیق‌تر و پیچیده‌تر می‌کند، پس سعی کنید فقط یک ناظر باشید. دخالت بزرگ‌ترها در مشکلات فرزندان محصل از آنها افرادی بی‌دست و پا که همیشه نیازمند تصمیم‌گیری دیگران هستند، می سازد. پس از همین حالا از مشکلات فرزندتان فاصله بگیرید و در امور مختلف درسی و تحصیلی تصمیم‌گیری را برعهده خودش بگذارید. نگران نباشید، شاید در ابتدا تصمیمات نادرست و غیرعقلانی بگیرند اما حضور شما و نظرات دورادور آن مسائل را حل خواهد کرد و گذر زمان و تمرینات ذهنی‌شان از آنها افرادی قابل اعتماد و مستقل می‌سازد، لطفا به آنها اعتماد کنید.

چگونگی کمک والدین در یافتن راه ‌حل

برای کمک به فرزندتان به جای ارائه راه‌حل به او، با طرح چند سوال کلیدی ذهن او را برای یافتن راهی مناسب برای حل مشکلات آماده کنید. به آنها بیاموزید که طرح سوال می‌‌تواند برای یافتن راه‌حل منطقی و درست بسیار موثر باشد.سعی کنید نحوه طرح سوال کلیدی را به فرزندتان بیاموزید. شما والدین می‌توانید با طرح یک پرسش کاملا زیرکانه این حس را به فرزندتان انتقال دهید که برای نظراتش احترام قائل هستید و به او از هر لحاظ دارید. می‌دانید او قادر به حل مشکلات خود است. این روش می‌تواند انگیزه‌ای قوی برای استقلال فکری فرزند محصل شما در راه‌حل مسائل درسی و مدرسه‌ای باشد. این شیوه هم چنین فرزند شما را در فضایی قرار می‌دهد که به صورت داوطلبانه افکارش را با شما در میان بگذارد و او را آماده می‌کند که برای یافتن راه‌حلی مناسب از بحث و گفتگو استفاده کند. این شیوه فرآیند رشد فکری و عقلی فرزند شما را سرعت می‌دهد و با جهت‌دهی درست به آن طی مسیر را برای شما والدین عزیز راحت‌تر می‌کند. گاهی اوقات پند و نصیحت‌های لطیف پدر و مادر می‌تواند جرقه‌ای در ذهن فرزند شما بزند و او را به سمت تصمیم‌گیری درست هدایت کند. اما به خاطر داشته باشید لطافت سخن شما بسیار تاثیرگذارتر از پندهای تحکم‌آمیز است. به فرزندان محصل‌تان یاد بدهید با یک سوال کلیدی به سراغ مسائل و مشکلات بروند. سعی کنید ذهن آنها را برای پذیرش مسائل و مشکلات آماده کنید. آمادگی ذهن، ترس فرزند شما را از رویارویی با مسائل و تنگناها برطرف می‌کند و جایی که ترس نباشد منطق و تفکر به راحتی به نتیجه می‌رسد.

به فرزندتان جرات خلاقیت بدهید

فرزندان دانش‌آموز شما در زمان رشد و بلوغ فکری متوجه می‌شوند که مشکلات پیچیده و بهم پیوسته نیازمند تفکری عمیق و دیدی خلاقانه است. خلاقیت در فکر کردن می‌تواند شیوه‌ای موثر برای تصمیم‌گیری‌های درست و بی‌عیب و نقص باشد، اما منظور از خلاقیت فکری چیست؟ خلاقیت فکری یعنی این که فرزند شما از طریق فکر کردن راه‌های مختلف و متنوعی برای حل مساله خود پیدا کرده و هر یک از آنها را مورد آزمایش و تحقیق قرار دهد و بهترین راه‌ را به عنوان راه‌حل قطعی انتخاب کند. توانایی ابداع راه‌حل‌های مختلف یعنی خلاقانه فکر کردن، رشد خلاقیت فکری به فرزند شما اجازه می‌دهد که از اتفاقات گذشته فاصله بگیرد و با توجه به حال و آینده اقدام به تصمیم‌گیری کند. به او می‌آموزد که در لحظه فکر کند و تصمیم بگیرد. شاید آموزش این شیوه به فرزندتان کمی سخت به نظر برسد، پس برای شروع از خود آغاز کنید و سعی کنید این شیوه را در زندگی‌تان پیاده کنید تا فرزند شما با دیدن این عادات جدید و ارزنده زندگی، تحت تاثیر روش‌های مثبت زندگی شما قرار بگیرید.

پژوهش‌ها نشان داده‌اند دانش‌آموزان زمانی اقدام به حل مشکلاتشان می‌کنند که زمان و مکان مناسب برای فکر کردن و یافتن راه‌حل را داشته باشد و چه مکانی بهتر از خانه وجود دارد. پس به فرزند محصل زمان و مکان مشخص برای پرداختن به اتفاقات روزمره را بدهید. اجازه دهید روی مسائل تمرکز کنند این روش به آنها حس برخورداری از بلوغ فکری و استقلال را القا می‌کند و می‌تواند انگیزه‌ای برای خودسازی آنها باشد. زمان تحصیل بهترین زمان برای مستقل کردن فرزند محصلتان از هر لحاظ است. زمان را از دست ندهید و با برنامه‌ریزی مناسب برای حال و آینده از او فردی مقتدر در زندگی‌اش بسازید.

منبع: جام جم آنلاین

اختلال شخصیت هیجانی – نمایشی یا هیستریانیک

چنان که از نام آن پیداست Histrionic Personality Disorder به اختصار HPD مشخصه اصلی چنین شخصیتی، رفتارهای نمایشی و هیجانی برای جلب توجه دیگران است (خصوصاً از نظر ظاهری). اگرچه تقریباً تمامی افراد طبیعی از مورد توجه و تحسین دیگران قرار گرفتن خشنود و خرسند می‌شوند (انرژی مثبتی برای اعتماد به نفس و حرمت نفس) ولی در فرد هیستریک این موضوع قسمت اعظم وجود درونی فرد را اشغال کرده و به طور وسواس‌گونه، به دنبال آن است و می‌خواهد مرکز جلب توجه باشد (چه خوب و چه بد) و از انجام هیچکاری برای بدست آوردن چنین توجهی دریغ نمی‌کند.

اکثر موارد زیر در مورد این افراد صدق می‌کنند:

ــ به ظاهرشان بیش از هر چیز دیگری اهمیت می‌دهند (از یک هفته قبل از میهمانی یا عروسی تقریباً تنها و مهمترین مشغله ذهنی آنها پیدا کردن لباس مناسب است)؛
ــ رفتار و حرکات اغوا‌کننده دارند؛
ــ لباس، پوشش و آرایشی اغراق‌آمیز و یا انگشت‌نما دارند (اگر محدودیتی برای آن نداشته باشند)؛
ــ در جلسات یا میهمانی احساس نارضایتی و ناراحتی می‌کنند مگر این که مرکز توجه باشند (حداقل برای کسانی که در ذهن خود دارند. « چه میهمانی بی‌خودی بود! با اون غذا و سرویس شون » و… یا برعکس)؛
ــ اهل بگو و بخند بوده و ظاهراً بسیار خونگرم به نظر می‌رسند و دائماً به دنبال تأیید و تحسین دیگران هستند و نسبتاً حسود هستند؛
ــ به راحتی تحت تأثیر دیگران یا شرایط قرار گرفته و به راحتی فریب می‌خورند؛
ــ رفتاری هیجانی (و غالباً غیرواقعی)، نمایشی و احساسی داشته و در ابراز احساسات مبالغه می‌کنند (آ ه ه ه ! چه اجرای خارق العاده‌ای! بی‌نظیر! محشر!…؛ در حالی که از آشنایی و دوستی آنها بیش از ۴ هفته نگذشته است: « اون بهترین دوستمه »!…)
ــ لفاظ و کلی‌گو هستند؛
ــ نسبت به انتقاد و عدم تأیید بسیار حساس بوده و بسیار ناراحت می‌شوند؛
ــ به سرعت احساسات و خلق‌شان تغییر می‌کند (معمولاً بیش از یکی دو ساعت به طول نمی‌انجامد)؛
ــ ناکامی‌های خود را به گردن دیگران می‌اندازند؛
ــ به سرعت حوصله‌شان سر می‌رود و دائماً به دنبال هیجان و چیزهای تازه هستند و بدون این که کار یا فعالیت قبلی را به جایی برسانند تغییر فعالیت یا شغل می‌دهند؛

ــ با دوستان هم جنس خود چندان راحت نیستند (مگر این که حداقل از نظر ظاهری برابر یا برتر از آنها باشند)؛
ــ تصمیم‌های عجولانه و آنی می‌گیرند و معمولاً اول عمل می‌کنند بعد فکر (بیشتر از روی احساسات می‌اندیشند یا از روی عقل و منطق)(احساس می‌کنم منو دوست داره و یا آدم خوبی هست)؛
ــ معمولاً چندان متعهد و وفادار نیستند؛
ــ در صورت دفع توسط طرف مقابل ممکن است شدیداً مجذوب او شده و حتی دست به خودکشی بزنند؛
ــ ممکن است تهدید و یا اقدام به خودکشی کنند (در روابط زناشویی و رمانتیک)؛
ــ در کارهایی که نیازمند خلاقیت و قدرت تخیل یا رابط عمومی قوی است، معمولاً موفق بوده ولی در مشاغل محاسباتی و منطقی معمولاً ناموفق هستند.
این افراد در زندگی اشتراکی در برقراری رابطه ی صمیمانه دچار مشکل هستند و اغلب یک نقش خاصی را ایفا می‌کنند (به عنوان قربانی یا ناجی). آنها از یک طرف از طریق بازیها و نمایش احساس عاطفی و اغوا‌کننده، به دنبال کنترل همسر خود هستند و از طرف دیگر خود را کاملاً وابسته و مطیع او نشان می‌دهند. بر عکس، مردان با چنین شخصیتی معمولاً رفتاری اجتناب‌کننده، مهاجم و ضداجتماعی دارند.

نکته: بسیاری از افراد با شخصیت هیستریانیک ممکن است دچار اختلالات روان تنی (Somatoform یا hysteria) نیز شوند (حملات به ظاهر غش، سکته، فلج و…).

الگوی فکری شخصیت هیستریک

در طی دوران کودکی و نوجوانی فرد هیجانی نمایشی الگوهای فکری و واکنش‌های دفاعی زیر در ضمیر خودآگاه و نیمه خودآگاه شکل می‌گیرند:
ــ برای این که خوشحال باشم بایستی دیگران به من توجه کنند؛
ــ من بایستی توجه باشم تا احساس وجود و بودن بکنم؛
ــ من چیزی نیستم مگر این که مردم را تحت تأثیر قرار دهم و یا موجب سرگرمی و خشنودی آنها شوم؛
ــ اگر دیگران را مجذوب و درگیر خودم نکنم آنها من را دوست نخواهند داشت؛
ــ برای بدست آوردن آنچه که می‌خواهم بایستی دیگران را خیره و مجذوب خود کنم،
ــ اگر دیگران به من توجه نکنند، آنها بی‌ارزش و کریه هستند؛
ــ من نیازی ندارم که فکر کنم، می‌توانم از طریق احساس و دلم بفهمم؛
ــ اگر مردم را سرگرم کنم آنها متوجه نقص و ضعف من نمی‌شوند؛
ــ اگر از چیزی خوشم آمد و احساس خوبی کردم نیازی به فکر کردن در مورد آن ندارم و آن را بایستی انجام دهم؛
ــ دیگران فقط زمانی به من توجه خواهند کرد که رفتارم شدید (اغراق آمیز) باشد،
ــ آنچه که دل گواهی می‌دهد مهمتر از آن است که عقل و منطق می‌گوید.
توجه: رفتار اغراق‌آمیز افراد هیستریانیک در اکثر موارد نه به منظور برقراری ارتباط جنسی بلکه برای جلب توجه است.

ابعاد پنج گانه شخصیتی هیستریانیک

از نقطه نظر ابعاد پنجگانه شخصیتی، این اختلال شخصیتی با ویژگی‌های زیر مشخص می‌شود:

الف)بی‌ثباتی احساسی بالا (High Neuroticism):
احساسات منفی (از جمله اضطراب، ترس، تنش، دلهره، نگرانی، تحریک‌پذیری، خشم، ناامیدی، دل مردگی، احساس گناه و شرم)؛ اشکال در کنترل هیجانات و تحریکات آنی (خوردن، نوشیدن، ولخرجی و…)؛ باورهای غیرمنطقی و نامعقول (نظیر انتظارات غیرمعقول، توقع بیش از حد داشتن از خود یا مطلق گرایی، بدبینی بی‌مورد و…) نگرانی‌های بی‌پایه جسمی (نظیر تصور این که دماغ بسیار گنده یا نامتناسبی دارد و…)؛ احساس تنهایی و بی‌کسی و وابستگی به دیگران برای حمایت عاطفی و تصمیم‌گیری.

ب)برون‌گرایی پایین (Low Extraversion):
دوری اجتماعی؛ روابط شخصی و شبکه دوستان کم و متزلزل؛ کنترل عاطفی؛ عدم لذت بردن و اشتیاق به زندگی؛ بی‌میلی در اظهارنظر و طلب حق خود یا پیشرو شدن؛ خجالت و شرم اجتماعی.

پ)پذیرندگی بالا (High Openness):
خیال پردازی و فانتزی زیاد بجای واقعیت و عمل؛ باورها و افکار غیرعادی (UFO، روح، تناسخ و…)؛ هویت نامشخص و تغییر اهداف (نظیر ورود به گروه‌ها عقیدتی عجیب و غریب و…)؛ افزایش کابوس‌های شبانه؛ ناهماهنگی یا یاغی‌گری اجتماعی.

ت)سازگاری و توافق پذیری بالا (High Agreeableness):
ساده لوحی، رک گویی شدید و بی‌مورد، دست و دل بازی و گشاده دستی؛ گذشت از علایق و حقوق خود و عدم توانایی در ابراز خود و مطالبه ی حق خود؛ به راحتی مورد سوء استفاده قرار گرفتن.

ث)تعهدپذیری و وظیفه شناسی پایین (Low conscientiousness):
باور نکردن توانمندی‌های ذهنی و هنری (نظیر تمام نکردن تحصیلات یا نیمه کار گذاشتن فعالیت‌های هنری مورد علاقه)؛ عدم پیروی از قوانین و مقررات و عرف جامعه؛ کنترل نفس پایین حتی اگر دلیل خوبی برای آن وجود داشته باشد (نظیر عدم رعایت رژیم غذایی با وجود چاقی شدید و مشکل طبی وابسته)؛ فقدان هدف شخصی و شغلی مشخص.

شیوع و علل شخصیت هیستریانیک

در جوامع غربی، شیوع شخصیت هیجانی نمایشی، ۲ تا ۳ درصد کل افراد بالغ جامعه بوده و بعد از بلوغ خود را نشان می‌دهد (اگرچه در دوره نوجوانی برخی از افراد خصوصیات شخصیت هیستریانیک، خصوصاً بُعد نمایشی آن وجود دارد ولی این موضوع به دلیل ویژگی‌های تکاملی و شکل گیری هویت شخصیتی و اجتماعی فرد است نه تظاهری از شخصیت هیستریانیک). این اختلال در زنان شایعتر از مردان بوده و در بسیاری از موارد، همراه با دیگر اختلالات شخصیتی (خصوصاً خودشیفته، موذی، وابسته و ضداجتماعی) است.
هنوز به درستی علت این نوع اختلال مشخص نشده است اما از آنجایی که هسته ی اصلی چنین شخصیتی، حرمت نفس پایین و الگوی پیوند عاطفی ناامن و ناپایدار است لذا حوادث دوران کودکی (خصوصاً سه سال اول تولد) می‌توانند زمینه‌ساز این نوع اختلال شخصیتی باشند (والدین بی‌تفاوت و یا برعکس مستبد که فقط در شرایط هیجانی بسیار شدید توجه و محبت خود را نسبت به کودکشان نشان می‌هند، می‌تواند زمینه‌ساز چنین شخصیتی شود).

تشخیص و درمان اختلال هیستریانیک

این نوع اختلال شخصیتی معمولاً به صورت بالینی (مشاوره با متخصص روانشناس یا روانپزشک) قابل تشخیص است ولی تست‌هایی همچون MMPI : Minnesota Multiphasic Personality Inventory و SWAP-200 :200-item Shedler Western Assessment procedure می‌توانند اطلاعات کاملتری بدست دهند. این افراد معمولاً زمانی به دنبال درمان می‌روند که در روابط زناشویی و رمانتیک مشکل داشته یا شکست خورده اند (یعنی به دلیل افسردگی) و یا در رابطه با اشتغال و کار مشکل پیدا کرده‌اند.
درمان شخصیت هیستریانیک معمولاً از طریق روان درمانی (خصوصاً شناخت رفتار درمانی انفرادی گاهی سایکوآنالیتیک) برای مدت طولانی (۱تا ۳ سال و گاهی بیشتر) می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد. درمان دارویی فقط در صورت وجود دلایل دیگر (نظیر افسردگی یا اضطراب شدید) مورد استفاده قرار می‌گیرند.

نویسندگان: دکتر سید اصغر ساداتیان؛ دکتر ماهیار آذر

منبع: میگنا

جنبه‌هاى فایده بازى براى کودک

اگر تجارب جسمى را مقدم تجارب فکرى و عقلى بدانیم اهمیت بازى براى ما روشن خواهد شد فایده بازى به خصوص در دوره ۳ تا ۶ سالگى این است که کودک پیش از آن که بتواند از راه فکر چیزى را بیاموزد از راه لمس و مشاهده آن را یاد مى‌گیرد.

جنبه‌های فایده بازى براى کودک

آن روزها، گل‌بازى بود و خاک‌بازى، و امروز، پیشرفته‌ترین اسباب‌بازى‌ها! هر چه هست و بود، کودکانمان به جهت رشد جسمى و روحى نیازمند به بازى هستند

۱-جنبه جسمى

اگر تجارب جسمى را مقدم بر تجارب فکرى و عقلى بدانیم، اهمیت بازى براى ما، روشن خواهد شد. فایده بازى به خصوص در دوره ۳ تا ۶ سالگى، این است که کودک، پیش از آن که بتواند از راه فکر چیزى را بیاموزد، از راه لمس و مشاهده آن را یاد مى‌گیرد. بنابراین بازى، منشا تکامل و رشد جسمى و ذهنى است.

عضلات در سایه آن، نیرومند مى‌شود. استخوان‌ها، محکم مى‌گردند. مهارت در نگاه و لمس پیش میآید. تمرکز پدید آمده و اعضاى او، ورزیده و ماهر مى‌شوند. در بازى، همه اعضا در فعالیت است؛ چشم، گوش و سایر حواس. این امر، زمینه خوبى را براى رشد کودک فراهم مى‌کند.

۲-جنبه‌های ذهنى و روانى

بازى، حس کنجکاوى کودک را برمى انگیزد و قدرت ابتکار او را به کار مى‌اندازد. کودک، در بازى، با برخى از رفتارها آشنا مى‌شود، در خود، قدرت مقاومت در برابر مشکل ایجاد مى‌کند، روح تازه‌اى در او دمیده مى‌شود و این خود، موجبى براى اعتماد به نفس در او مى‌شود. بازى تمرینى براى استقلال اراده و احیاى فکر است و راه چاره را براى حل مشکل به سوى کودک باز مى‌کند. شخصیت او را بارزتر و عیان‌تر مى‌سازد و هم ذهن و هم جان و روان او را پرورش مى‌دهد.

۳-جنبه عاطفى

هنگامى که کودک فرصت مناسبى به دست می‌آورد، مهر یا خشونت خود را نشان مى‌دهد که بدین وسیله مى‌توان احساسات کودک را متعادل گرداند. مربى باید در هنگام بازى کودک، سعى کند حالات عاطفى او را بشناسد و در ضمن بازى، مهربانى و حق جویى و همکارى و… به او بیاموزد. بنابراین در این زمینه نیز، داراى اثرات مثبتى مى‌باشد و باید همواره توجه داشت که بازى، از مهمترین وسایل تربیتى است که مى‌تواند مورد استفاده بسیار در تعلیم و تربیت کودکان وحتى افراد بالغ باشد.

آثار تربیتى بازى در کودکان

▪ بازى و آموزش شیوه زندگى فردى

بازى، وسیله‌اى براى برآوردن نیازها و عواطف و تحت کنترل درآوردن است. به کودک، درس نظم و ترتیب یاد مى‌دهد. بازى، به طفل یاد مى‌دهد که براى وصول به یک هدف، چگونه باید نقشه بکشد.

▪ بازى و شیوه رفتار اجتماعى

بازى، باعث مى‌شود که کودک بتواند با دیگران، رابطه صحیح تر برقرار کند و تظاهرات خود را متعادل کند. از راه آن، دوست داشتن و همکارى در فعالیت‌های گروهى را بیاموزد و تمرین کند. اگر براى خود، حقى قائل است، براى دیگران هم، حقى قائل باشد. بازى‌های دوره کودکى، کمک خوبى براى وصول به این هدف است و زندگى بعدى کودک در اجتماع، تا حدود زیادى وابسته به نوع این ارتباطات و فعالیت‌ها در دوران کودکى است.

▪ بازى و آموزش قانون و مقررات

در بازى، قواعد و مقرراتى وجود دارد که کودک، ناگزیر باید به آنها تن در دهد و نیز اصولى در انضباط وجود دارد که کودک، باید آنها را بپذیرد. این پذیرش، در حقیقت، نوعى تحمیل است و به همین منظور باید به کندى و به تدریج انجام گیرد. تا حد امکان دلایل این تحمیل براى کودک روشن شود تا از آن طریق، او راه و رسم زندگى را بیاموزد.

▪ بازى و آموزش نقش‌های اجتماعى

طفل از راه بازى مى‌تواند با نقش‌های متعدد اجتماعى از قبیل نقش یک کارگر، کشاورز، مدیر، فروشنده، پزشک، معلم، پلیس و… آشنا شود و هر زمینه از نقش‌ها از طریق والدین یا مربى با توضیحات مناسبى همراه باشد آموزش این نقش‌ها، خود موجب تحریک و تشویق جهت جلب‌شدن به یکى از آنها و یافتن زمینه‌اى براى انجام‌دادن آن در سنین بزرگسالى است.

▪ بازى و کسب آگاهى از جهان خارج

از طریق بازى مى‌توان افق‌های وسیعى را در زمینه آگاهى‌های مربوط به این جهان در برابر چشم کودک گشود و اطلاعات مورد نیاز را در جهت زندگى بعدى، در اختیارش گذارد. کودک از طریق بازى، جهان خود و اجزای آن را مى‌شناسد. با مسائل و دشوارى‌های آن، آشنا مى‌شود. شناخت او، بیشتر و سریع‌تر از دیگران است از آن بابت که قدرت جذب و کشف و تخیل او قوى است و نیز کنجکاوى او، پردامنه و وسیع است، بدیهى است که والدین با توجه به این جنبه مهم اهم آگاهى‌های مورد لزوم را مى‌یابد در اختیارش بگذارند.

▪ بازى و آموزش اخلاق

بازى، وسیله خوبى برای آموزش و تهذیب اخلاق است، ارزش‌های اخلاقى را شکوفا مى‌سازد و مسائل و ابعاد آن را، در پیش چشم طفل قرار مى‌دهد. از طریق بازى مى‌توان فعالیت‌ها و اندیشه‌های نادرست کودک را اصلاح کرد و آن را به سوى صلاح و خیر سوق داد دشمنى‌های مربوط به افراد گروه را از او دور ساخت و آن را به سوى گروه‌های بیگانه سوق داد. از سوى دیگر، از طریق اخلاق مى‌توان به کودک، درس دفاع از خود و تلاش براى حق و اصلاح و پاکى محیط و … داد.

معصومه بهبودى اصل زنجانى
منبع: پایگاه مقالات علمى ایران

یادداشتی برای زوجین بی‌توجه!

تا به حال فکر کرده‌اید ریشه اکثر اختلافات خانوادگی، از کجاست و چگونه می‌توان بر مشکلات و مشاجرات در زندگی مشترک فائق آمد؟ یکی از دلایل مهم و حتی به جرات می‌توان گفت علت عمده مشاجرات خانوادگی، عدم آگاهی زوجین از اهمیت ارتباط صحیح است. روان شناسان و مشاوران خانواده معتقدند شیوه برقراری ارتباط زن و شوهر با یکدیگر نقش به سزایی در حیات و تدوام زندگی زوجین دارد، لذا زوجین می‌توانند با به کارگیری روش‌های ارتباط صحیح از بروز مسایل و مشکلات پیش گیری کنند و یا آنها را حل نمایند.

اکثریت قریب به اتفاق روان شناسان و درمانگران، بالاخص زوج درمانگران، بر صحت و درستی این ادعا صحه گذاشته‌اند و امیدوارند با تصحیح اصول ارتباطی زوجین و آموزش شیوه‌های ارتباطی درست، بتوانند گامی بلند در جهت رفع این معضل اساسی که متاسفانه بسیاری از زوجین و خانواده‌های جامعه ما را درگیر خود نموده است، بردارند.

یکی از ارزشمندترین و اساسی‌ترین نیاز بشر در زندگی، «ارتباط» است و حتی از ملزومات و ضروریات زندگی، بالاخص زندگی مشترک، قلمداد می‌شود. با یک نگاه کاملا گذرا و سطحی، اهمیت ارتباط برای شما محرز می‌گردد و دیدگاه و برداشت شما، چنین خواهد بود که نمی‌توان روابط انسانی را از زندگی حذف کرد. فضای خانواده و ارتباطات موجود در آن، برای رشد و بالندگی تک تک اعضاء به خصوص مهره‌های اصلی خانواده به عبارتی برای زوجین بسیار مهم و حیاتی است. فضای ارتباطی مغشوش و درهم ریخته فی مابین زن و شوهر، مشکلات عدیده‌ای را در زندگی زوجین فراهم خواهد آورد که متعاقب آن فرزندان نیز از پیامدهای ناگوار این شکست و ناکامی بی‌نصیب نخواهند ماند. بدین ترتیب می‌توان چنین ادعا کرد که با کوشش ثمربخش در«شناخت» موانع ارتباطی و یافتن راه‌های موثراصلاح این رفتارهای نامناسب، گامی در جهت حل مشکلات و تصحیح حرکت در مسیر درست و کاهش مشکلات بعدی و بهبود روابط زناشویی برداشت.

یکی از این مشکلات که بسیاری از زن و شوهرها در زندگی زناشویی با آن روبرو می‌شوند و زمینه‌ای برای درگیری و مشاجره زوجین محسوب می‌گردد، کم توجهی همسر است.

کوشش ثمربخش در «شناخت» موانع ارتباطی و یافتن راه‌های موثر اصلاح این رفتارهای نامناسب، گامی در جهت حل مشکلات و تصحیح حرکت در مسیر درست و کاهش مشکلات بعدی و بهبود روابط زناشویی برداشت.

بسیاری از خانم‎‌ها از این که شوهرشان ساعاتی را به خانواده‌اش اختصاص نمی‌دهد و به بودن در کنار آنها بی‌توجه‌اند، احساس ناراحتی و دلخوری می‌کنند و به کرات، زبان به اعتراض گشوده و می‌گویند من به خود او و وجود او در خانه نیاز دارم نه به پول و کارش. در مقابل، بسیاری از مردان معتقدند که از صبح تا شب کار می‌کنند تا با افزایش درآمد، بتوانند آسایش بیشتری را برای زن و فرزندانشان فراهم آورند، اما خانواده‌شان، این فداکاری و مشقت آنان را قدر نمی‌دانند. به دیگر سخن، مردان تنها به نیازهای مادی زن و فرزندانشان توجه دارند، در حالی که زنان بیشتر خواستار حضور فیزیکی همسر و رفع نیازهای روحی و روانی می‌باشند. این ناآگاهی و بی‌اطلاعی از خواسته‌ها، اندیشه و اهداف موجب ناراحتی و اعتراض افراد خانواده می‌شود. مشکل مطرح شده در فوق و مشکلاتی از این قبیل تحت عنوان «بی‌توجهی به من» در برخی از ارتباطات زناشویی نمود فراوانی دارد.

در ادامه این مقاله، ابتدا به بیان علت و یا علت‌های احتمالی این مساله خواهیم پرداخت و سپس راهکارهای حل و فصل آن و از همه مهمتر راهبردهای اجتناب از بروز این مشکل، اشاره می‌نمائیم.

علل بی‌توجهی مردان

– چشم و هم چشمی بانوان، یکی از دلایل اصلی بی‌توجهی مردان است. برخی از خانم‎‌ها به خاطر حسادت مفرط خود، مطالبات غیرمعقولی ازهمسر می‌کنند و یا گاها لوازمی خریداری می‌کنند که به هیچ وجه در وسع مردشان نیست و با وضعیت اقتصادی همسرشان تناسب نداشته، که این خود، موجبات زحمت مرد را فراهم می‌سازد و مرد را مجبور به کار بیشتر در ساعاتی بیشتر می‌کند و یا قرض گرفتن، گرفتن وام و… اختصاص زمانهای بیشتری برای کسب درآمد، زمینه‌ای برای تنش و دوری از یکدیگر می‌شود.

برخی از آقایان درک و شناخت درستی از نیازها و خواسته‌های همسرشان ندارند و از روحیات و دلبستگی‌های همسرشان فرسنگ‎‌ها فاصله دارند.

– متاسفانه برخی از آقایان، زندگی می‌کنند تا کار کنند. اشتغال مرد و اختصاص بیش از حد زمان به کار و شغل خود و ارزشگذاری و ارج نهادن مفرط به شغل بیش از خانواده، یکی از دلایل اصلی غفلت از همسر و خانواده است.

– عدم مدیریت صحیح شرایط زندگی و عدم آگاهی از فنون همسرداری، موجب می‌شود، مرد خانواده دائما به دنبال کسب در آمد بیشتر باشد تا بتواند از عهده خرج خانه و زندگی برآید.

– عدم مسئولیت‌پذیری و متاسفانه بی‌بند و باری برخی از آقایان بستری مهم برای بی‌توجهی‌شان محسوب می‌شود.

– گاهی مردان از حربه بی‌توجهی و بی‌احترامی به همسر، برای تنبیه و تادیب همسر و حتی حصول خواسته‌های بجا یا حتی نابجا استفاده می‌کنند.

– برخی از خانم‎‌ها محیط مناسب و آرام بخشی را در منزل برای همسرشان فراهم نمی‌کنند و خانه برای این مردان، به منزله صحنه نبرد و بازپرسی و رسیدگی است. لذا چنین مردانی بیشتر ترجیح می‌دهند، تا آنجایی که امکان دارد بیشتر اوقات خود را بیرون از خانه سپری کنند. خانه برای آنان تنها محلی برای خواب و خورد و خوراک است که این خود یکی دیگر از علتهای مهم بی‌توجهی است.

علل بی‌توجهی زنان

*زنان بنا بر طبیعت فطریشان، نیازمند وخواهان جلب توجه محبت و علاقه همسرشان هستند. عدم توجه مردان به این نوع خاص از احساسات و عواطف همسرشان، به مرور زمان و به طور تدریجی موجبات دلسردی و بی‌توجهی زنان به زندگی و همسر را فراهم خواهد آورد و آنان مجبور به ارضاء این حس به طرق دیگر خواهند بود.

*خشونت و بی‌احترامی مرد به زن، باعث تکدر خاطر زن می‌شود و زمینه‌ای را برای تشویق و ترغیب وی برای جستجو و یافتن روشی برای مقابله و جبران و حتی گاها تقابل به مثل با رفتار مرد فراهم می‌سازد و او را به سمت لجبازی و انتقام از رفتارهای مرد سوق می‌دهد که بی‌توجهی یکی از آن تدابیر است.

* مسئولیت‌ناپذیری و عدم پذیرش تعهد زن نسبت به همسر و زندگی، یکی دیگر از دلایل بی‌توجهی زن به مرد است.

منبع: تبیان

چگونه به همسرتان نزدیکتر شوید؟

 چه طور مى‌شود برخى از زوج‌ها، سال‌ها با عشق و علاقه کنار یکدیگر زندگى مى‌کنند و از کنار هم بودن، احساس خرسندی می‌کنند؟ بهتر است بدانید زوج‌هایى که عاشق یکدیگرند و به اصطلاح براى هم مى‌میرند، در زندگى خود تکنیک‌هایى را اجرا مى‌کنند که متاسفانه دیگران از آن بى خبرند. آنان هر لحظه از زندگى خود را به دنبال یافتن راه هایی هستند تا بیشتر به هم نزدیک شده و عشق و محبت‌شان نسبت به یکدیگر بیشتر شود. هنگامى که به زوج‌هاى موفق و خوشبخت مى‌نگرید به زودى در مى‌یابید همه آن‌ها براى داشتن یک رابطه عاشقانه، دست روى دست نمى‌گذارند، با تمام وجود تلاش مى‌کنند و همواره شعله عشق را در قلب یکدیگر روشن نگه مى‌دارند. در این جا به بعضى از تکنیک‌هایى که این زوج‌ها در زندگى مشترک خود به کار مى‌گیرند، توجه کنید:

۱-عاشق یکدیگر هستند

رابطه این زوج‌ها، بسیار عاشقانه و صمیمی است و بدون هیچ گونه چشم داشتى به یکدیکر عشق مى‌ورزند. اغلب آن‌ها علاوه بر آن که شریک زندگى هم هستند، مانند یک دوست و رفیق صمیمى، با یکدیگر بر خورد مى‌کنند. در بیشتر موارد، رفتار، منش، احساسات، افکار، علایق و سرگرمى‌هاى مشابهى نیز دارند. از با هم بودن کاملا لذت مى‌برند و بدون هیچ گونه شک و تردیدى خیلى روشن و واضح ابراز احساسات مى‌کنند و علاقه قبلى خود را نسبت به طرف مقابل به زبان مى‌آورند. بنابراین چنین رابطه‌اى دوستانه و صمیمى‌اى راه را براى یک زندگى عاشقانه هموار خواهد کرد.

۲-براى هم وقت مى‌گذارند

على رقم همه کارهایى که با هم دارندمانند شغل،فرزندان و…باز هم اولویت اول زندگى آن‌ها همسرشان بوده وروزانه وقت خاصى را به یکدیگر اختصاص مى‌دهند.شاید مقدار زمانى که با هم هستند زیاد نباشد ولى آن چه اهمیت داردکیفیت رابطه آن هاست. آن‌ها ازحداقل زمان بیشترین نتیجه گیرى را مى‌گیرند.بنابراین رابطه عاطفى بین آن‌ها دو چندان خواهد شد.

۳-با یکدیگر به خوبى بر خورد مى‌کنند

زوج‌هاى موفق مى‌دانند چگونه نظرات خود را بیان کرده و چه طور اختلافات‌شان را ابراز کنند، بدون آن که طرف مقابل خود را ناراحت کرده و باعث رنجش او شوند. آن‌ها نسبت به یکدیگر خشمگین و عصبانى نمى‌شوند و با هم سازگار هستند. به گفته‌ها و صحبت‌هاى همسر‌شان با دقت گوش مى‌دهند، یکدیگر را کاملا درک مى‌کنند و در همه حال تکیه گاهى مطمئن براى ترس‌ها، نیازها وخواسته‌هاى هم هستند.

بنابراین براى داشتن رابطه‌اى سالم، ابتدا باید بدانید چگونه با یکدیگر صحبت کرده و ارتباط بر قرار کنید. تنها در این صورت است که همسرتان حالت تدافعى به خود نمى‌گیرد، شما را درک مى‌کند و در نهایت مى‌تواند از خواسته‌ها و نیازهاى شما مطلع شود.

۴-خود را دوست دارند

اگر مى‌خواهید کسى شما را دوست داشته و عاشق‌تان باشد، ابتدا باید خودتان را دوست داشته باشید. مطمئن باشید تا وقتى که خود را مستحقق “دوست داشتن”ندانید هیچ کس قادر نیست به شما علاقمند شود. اگر هم این اتفاق بیافتد، به زودى آتش او فرو کش خواهد کرد. هنگامى که شما به خود مطمئن نیستید و اعتماد به نفس لازم را ندارید، بعد از مدتى گرفتار احساسات منفى از قبیل حسادت، بد بینى و… شده و سرانجام باعث فروپاشى رابطه‌تان مى‌شود. اعتماد به نفس به طرف مقابل نشان مى‌دهد شما فردى توانا و قدرتمند هستید و کاملاً با میل و رغبت در کنار او زندگى مى‌کنید و هیچ چیز دیگرى شما را مجبور به حفظ این رابطه نکرده است.

۵-دستان یکدیگر را مى‌گیرند

با لمس کردن، پیام‌هاى زیادى مانند عشق، دوستى، صمیمیت، اطمینان و حمایت… را مى‌توانید به همسرتان انتقال دهید. همه افراد بشر، براى داشتن روحیه سالم و شاد نیاز به این دارند که مورد محبت واقع شوند. لمس کردن مى‌تواند فشار خون را پایین بیاورد و نوعى ماده شیمیایى در مغز تولید کند که باعث ایجاد پیوندى عمیق‌تر شده و شما را از لحاظ عاطفى هر چه بیشتر به یکدیگر نزدیک‌تر کند. با بکار بردن این تکنیک‌هاى ساده ولى بسیار مهم مى‌توانید بهتر یکدیگر را درک کنید، بیشتر به هم نزدیک شوید و بالاخره به یک زندگى عاشقانه و شاد دست یابید. از همین لحظه این تکنیک‌ها را امتحان کنید تا شاهد نتایج شگفت‌آور در زندگى‌تان باشید.

مترجم: مهتاب على مرادى

منبع: سایت راسخون

لنگری برای کشتی عشق

 ۱۰قاعده برای بیشتر دوست داشتن همدیگر در زندگی مشترک

زندگی زوجین، مانند یک بازی است که مهره‌های آن، دائم در حال جا به جایی هستند. در بهترین حالت، آن دو نفر مانند چراغ مه‌شکن هستند و راه یکدیگر را روشن می‌کنند. همچنین نقاط ضعف هم را آشکار می‌کنند که این خود، موجب رشد دو طرف و پایداری علاقه می‌شود. اما این تعادل را چگونه می‌توان حفظ کرد؟ خیلی ساده و با رعایت قواعد بازی می‌توان این کار را انجام داد.

مهم‌ترین قواعد دوست داشتن به قرار زیر است:

۱-خود را دوست بدارید

کسی که اعتماد کافی به خود ندارد، نمی‌تواند از احساسات طرف مقابل به درستی قدرشناسی کند. بدین ترتیب موفق می‌شوید: دست از کار کردن مانند سیندرلا بردارید. این در صورتی است که خود را به درستی ارزیابی نکرده باشید. برنامه خود را تغییر دهید. شعارتان این باشد: «بهترین چیزها برای خودم!» برای خود چیز تازه‌ای بخرید، به سینما بروید، کسی که با خودخواهی به برآورده کردن خواسته‌ها و اهداف خود بیندیشد، نتیجه عکس آن را می‌گیرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفی و روحی با «همسر» به دست می‌آید، نه در حل کردن مشکلات به تنهایی.

۲-مسئولیت خود را بر عهده بگیرید

هر کس، طراح خوشبختی خود است. بدین ترتیب موفق می‌شوید: اگر فکر می‌کنید خوشبختی در دوستی خود به خود به وجود می‌آید در اشتباه هستید. علاقه هم مانند یک غذای لذیذ، باید درست شود… فعال شوید! دوستی ایده‌آل محصولی از عقاید، اهداف و همکاری است. باید سوالات زیر را برای خود مطرح و آن را حل کنید: «آیا اصلاً به زندگی زناشویی علاقه‌ای دارید؟ همسر شما باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد؟ در کجا می‌توانید او را بیابید؟ و…» هنگامی که او را یافتند، باید بین واقعیت و تصورات خود تعادلی برقرار کنید.

۳-به خود وقت بدهید

زن و شوهر باید با صرف وقت و صبر زیاد، نخ‌های زندگی خود را به هم گره بزنند. بدین ترتیب موفق می‌شوید: زندگی زناشویی خود را در خانه‌ای ببینید که باید آن را بسازید و عشق یکی از مصالح اصلی آن است. برای این که ساختمان محکم ساخته شود، باید پایه‌های محکمی برای آن بریزید. شما باید برای کشیدن نقشه و پیاده کردن آن در ساختن این خانه، آرامش و زمان زیادی صرف کنید. این موضوع در مورد ارتباط دو نفر هم صدق می‌کند. اگر شما برای رسیدن به علاقه‌ای عمیق، عجله به خرج دهید، در خاتمه چیزی به دست خواهید آورد که فقط شبیه یک ارتباط است. اما معلوم نیست که این ارتباط در مواقع بحرانی هم دوام پیدا کند، بنابراین در بیان نظرات خود و پذیرفتن نیازهای طرف مقابل رک و صریح باشید.

۴-برترس‌های خود غلبه کنید

آیا گمان می‌کنید که رشد، تکامل و سرزندگی در درازمدت، جایی در زندگی زناشویی شما نخواهد داشت؟ دوستی واقعی، رد و بدل کردن دائمی افکار است. بدین ترتیب موفق می‌شوید: لیستی از مسائل مهم تهیه کنید. ترس‌های خود را بشناسید. شما در کجا جلوی خود و همسرتان را می‌گیرید و مانع پیشرفت رابطه می‌شوید؟ چه چیزی موجب رنجیدگی شما می‌شود؟ در چه مواردی می‌توانید با گذشت باشید؟ با همسرخود صحبت کنید که چگونه می‌توان با موانعی که در ارتباط شما وجود دارد، مبارزه کرد.

۵-از کلمات صحیح استفاده کنید

لحن صحبت در یک ارتباط زناشویی، نقش مهمی دارد. پس از سپری شدن دوران اولیه زندگی، باید با همسر خود گفت و گوهای زیادی داشته باشید تا بتوانید یکدیگر را بهتر درک کنید. هنگام صحبت با همسر خود، توجه داشته باشید که زمان و مکان صحیحی را انتخاب کرده‌اید. نباید با طعنه یا خشونت صحبت کنید. احساسات خود را هنگام گفت و گوهای منطقی، زیاد به بازی نگیرید. از گله کردن بپرهیزید. به یک توافق برسید. تشویق و تحسین در زندگی‌های موفق، نقش بسیار مهمی بر عهده دارند. در مقابل هر یک انتقاد، باید پنج نکته مثبت را هم در نظر بگیرید.

۶-رفتارهای قاطع و درعین حال منصفانه داشته باشید

آیا شما در بن بستی قرار دارید و نمی‌دانید چگونه باید از آن خارج شوید؟ همواره در زندگی زناشویی وضعیت‌هایی وجود دارند که با توافق دوطرفه، هیچ کس احساس مغبون شدن نمی‌کند. بدین ترتیب موفق می‌شوید: اولین قدم «قبول داشتن همسر» است. بعد باید نتیجه مورد نظر خود را تعیین کنید. همواره در تمام مسائل، توافقی وجود دارد که هر دو طرف را راضی کند.

۷-در تغییرات با یکدیگر همکاری کنید

هیچ چیز ثابت نیست. در زندگی زناشویی تغییرات غیر قابل اجتناب هستند. تغییر شغل، تولد فرزند و… مسائلی هستند که زن و شوهر باید با هم بر آن غلبه کنند. بدین ترتیب موفق می‌شوید: انعطاف‌پذیری علاوه بر این که یکی از پایه‌های مهم زندگی است، یکی از مهم‌ترین خصوصیات افرادی است که برخورد بهتری در حل مشکلات دارند. پذیرفتن تغییرات با انعطاف‌پذیری، یعنی وداع با چیزهایی که در گذشته وجود داشته است. تغییرات همواره موجب تغییر روند بازی می‌شوند، حال باید رفتاری جدید در پیش گرفت.

تغییرات سه مرحله دارند:

۱-هنوز همه چیز آشناست و هر کس می‌داند چه باید بکند.

۲-چیزهای آشنا شروع به از بین رفتن می‌کنند و حال باید فعال بود.

۳-هر یک از افراد خانواده، خود را با چهارچوب مورد نظر تطبیق می‌دهد.

۸-جمع‌بندی رابطه

همان طور که اتومبیل خود را نزد تعمیرکار می‌برید، باید از رابطه خود هم مراقبت به عمل آورید. کنترل دائمی ارتباط، موجب حل راحت‌تر مشکلات و اختلافات احتمالی می‌شود. بدین ترتیب موفق می‌شوید: هر روز کاملاً آگاهانه برای همسر خود وقت بگذارید. از او بپرسید که روز خود را چگونه گذرانده و به چه فکر می‌کند. ارتباط مانند یک باغچه است. باید از آن مراقبت کرد، در غیر این صورت، پژمرده می‌شود.

۹-ارتباط خود را تازه و شاداب نگه دارید

راز داشتن ارتباط خوب و درازمدت، این است که دائم به آن رسیدگی کنید. بدین ترتیب موفق می‌شوید: گاهی اوقات او را به طرز مطبوعی غافلگیر کنید. به پیک نیک بروید، تا جایی که امکان دارد با هم بخندید نه به هم! اتفاقاتی را به خاطر بیاورید که هر دو در آنها نقش داشته‌اید. در برخی موارد، موضوعات کوچک را همواره رعایت کنید. بعضی از این مسائل همیشه ثابت، مانند لنگری هستند که کشتی احساسات را در دریای توفانی نگه می‌دارند و شما را به آرامش می‌رسانند.

۱۰-آرامش خود را حفظ کنید

باید آگاهانه قواعدی را رعایت کنید، زیرا زمانی می‌رسد که شما به زندگی روزمره خود باز می‌گردید. بدین ترتیب موفق می‌شوید. این هنر بزرگی است که هویت همسر خود را بپذیرید و به آن احترام بگذارید و در عین حال، خود را هم فراموش نکنید. به ایده‌آل‌های خود وفادار بمانید و ارتباط صمیمی و عمیق خود را قطع نکنید.

منبع: نشریه ایرانیان؛ شماره ۳۰