مراقبت

نوشته‌ها

سیره مدیریتى پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

اشاره:

شناخت اسلوب رفتارى و روش نظرى و عملى پیامبر اعظم اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ یکى از مهمترین مسئولیت هاى دینى ـ فرهنگى مسلمانان است؛ زیرا قرآن کریم شخصیت ممتاز او را به عنوان الگوى جاوید نوع بشر معرفى مى کند. بر این اساس، نقش پذیرى جامعه انسانى در ابعاد و زمینه هاى متفاوت فردى و اجتماعى از روش زندگى وى، مى تواند مسیر سعادت و خوشبختى را به آنان نمایانده و دسترسى به ایجاد مدینه فاضله انسانى را تسهیل و تسریع بخشد. اما باید و یادآورى کرد که، تنها بیان جزئیات رفتارى پیامبر اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بدون پرداختن به شیوه رفتارى حضرت، نه عنوان «سیره» دارد و نه مى تواند تأثیر شایسته اى بر جامعه هاى مختلف داشته باشد.

براى بیان «سیره» مى بایست در لابه لاى اوراق به ظاهر گسسته، جزئى و پراکنده مجموعه رفتارهاى آن حضرت، کتابى جامع و اصولى کامل را جست و جو کرد و گرد آوریم که آن اصول و قواعد کلى بتواند پایه گذار مبانى اصیلى براى پى ریزى بنیان هاى اصلى و فرعى جامعه نمونه انسانى باشد. کنش ها و واکنش هاى رفتارى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ آن قدر اصیل و عمیق است که مى توان از یکایک کارهایش اصول و قواعدى کارآمد ترسیم کرد.

بر اساس این باور، در این مقاله نوع خاصى از سیره کامل آن حضرت که «سیره مدیریتى» نامیده مى شود را مورد اشاره قرار مى دهیم و به اختصار تبیین کنیم.

شاید بتوان گفت این بخش از سیره شخصیتى آن شخصیت والا مى تواند کاربردى ترین بخش سیره بوده و شناخت و به کارگیرى آن مهمترین تأثیر مثبت را بر جامعه امروز و فرداى ما خواهد داشت.

طرح بحث

مدیریت انسان و رهبرى جامعه انسانى، مهمترین و در عین حال پیچیده ترین فرآیند فعالیت اجتماعى انسان است؛ زیرا گردش درست سامانه اجتماع بشرى به این امر تأثیر گذار، گره خورده است.

بر همین اساس، در تعریف مدیریت گفته شده است:

«فرآیند بکارگیرى مؤثر و کارآمد منابع مادى و انسانى در برنامه ریزى، سازماندهى، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که براى دستیابى به اهداف سازمانى و بر اساس نظام ارزشى مورد قبول صورت مى گیرد.»

از میان مدیریت ها، مدیریت منابع انسانى امرى ویژه و توان علمى و عملى فوق العاده اى مى طلبد، و این بیشتر به سبب خصایص ویژه انسان و گستردگى استعدادهاى اوست که بدون شناسایى این استعدادها نمى توان به استخدام و تربیت آنها پرداخت.

امام على ـ علیه السلام ـ به سختى کار مدیر و ضرورت اتقان و استحکام شخصیتى رهبر این گونه اشاره فرمودند:

«مدیر مانند ستون وسط آسیاب باید ساکن، استوار و محکم باشد تا تشکیلات به درستى حول محور آن طى طریق کند.»

از این رو مراتب تعالى و پیشرفت ملت ها به میزان توفیق رهبر و رهبرانى وابسته است که عهده دار امور آنان بوده و وضع آنها را سامان مى بخشند. به همین سبب امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«در مطالعه احوال بشر هیچ گروه یا ملیتى را نمى یابیم که در زندگى موفق باشد مگر به وجود مدیر و سرپرستى که امور مادى و معنوى آنان را مدیریت کنم.»

بنابراین، مدیر مى بایست از مبانى نظرى «علمى و پیشرفته» و توان عملى «قدرتمند» برخوردار باشد تا بتواند موفق شود. نماید، چنان که گفته شده است: مدیریت علم «دانستن» و هنر «توانستن» است.

ما در این جا به تبیین مدیریت مدیرى مى پردازیم که از دو قدرت معنوى «عقل» در حد کمال، و «وحى» از کاملترین نوع محتوایى اش برخوردار است، و از سلسله انسان هایى است که آفریدگار انسان، او را به عنوان امانتدارى امین انتخاب و انسان را به عنوان امانت به او سپرده است تا به حقیقت ناب راهنمایى، و استعدادهاى او را شکوفا کند. این نوع مدیریت زیباترین جلوه هاى مدیریتى است که از آن به عنوان «مدیریت الهى ـ انسانى» تعبیر مى کنیم. محور اصلى فعالیت هاى تدبیرى این مدیر که مبتنى بر شناخت کامل انسان به طور خاص و درک واقعى از حقیقت عالم هستى بطور عام است، خارج کردن نوع انسانى از تاریکى ها و وارد کردن او به روشنایى و تحول بخشیدن به اوست.

مدیریتى بر اساس «تکریم» انسان، در مقابل مدیریت هاى مبتنى بر «تحقیر» انسان و آشنایى با این نوع مدیریت منابع انسانى که مدیر، خود انسان تکامل یافته و کاملى است، بیشترین و بهترین تأثیر را بر جان جهان انسانى داشته، و تعمیم دادن به آن در حوزه رفتار مدیریتى جامعه مى تواند سلامت و سعادت اجتماع بشرى را تضمین کند.

چنان که در مقدمه نیز گفتیم ما از شیوه هاى رفتارى پیامبر اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ دنبال کشف قواعد و اصولى هستیم که مجموعه این قواعد و قوانین، مبانى اصلى« خلق عظیم محمدى» را در موضوع مدیریت به نمایش مى گذارد. این اصول همه آنچه که در آن وجود شریف آسمانى بوده، نیست و تنها قطره هایى اندک از آن اقیانوس بزرگ است.

۱ ـ مدیریت بر خود قبل از مدیریت بر دیگران در سایه اصلاح رابطه میان خود و خدا

پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بنده اى پاک و خالص و از عبودیتى کامل بهره مند است. بنابراین، همواره در مقام بندگى در مقابل خداى خویش خاشع و دور از خودبینى و خودخواهى، فرمانبردار اراده حضرت حق است. این انفعال در مقام بندگى، سبب شده است تا خداوند او را مرتبه فاعلیت بخشیده و بدین وسیله در عالم نفس ها و روح ها تأثیر بخشید. وى به اقتضاى مقام تام و کامل بندگى، هیچ گاه سر به برترى جویى بر نداشت و این سِّرِ اصلى مدیریت و رهبرى ایشان بر قلب ها است؛ زیرا اصل و ریشه مدیریت بر قلبها بر اصلاح رابطه انسان با خداى خویش است.

پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله فرمودند:

«من احسن فیما بینه و بین الله کفاه الله ما بینه و بین الناس.»

«هر کس میان خود و خدا را اصلاح و نیکو گرداند، خداوند میان او و مردم را اصلاح کند.»

روش پیامبر اسلام در تحول بزرگى که فراهم ساخت بر مبناى تحول رابطه انسان با خدا استوار بود. اثر و نتیجه وجود این رابطه معنوى باعث مى شود که در ایجاد ارتباط با دیگران، به دلیل عدم حجاب خودبینى و خودخواهى، میان او و آنان الفتى حقیقى برقرار شود و از جان و دل مدیریت او را بپذیرند. این نوع پذیرش و تسلیم قلبى راه را بر توسل به ریا و فریب و دروغ و همچنین فشار و استبداد مى بندد. بدیهى است این نوع سلطنت بهترین و ماندگارترین سلطنت هاست که ریشه در همان اصلاح رابطه میان خود و خدا دارد. هم ایشان فرمود:

«من احب ان یکون اعز الناس فلیتق الله.»

اگر انسان در مدار توحید قرار گرفت و زوایاى شرک را از خود زدود و خودخواهى وجود خویش را نادیده گرفت، همه ارزشها را داراست؛ و انسانِ ارزش طلب فطرى، دور این وجود ارزشمند طواف خواهد کرد و به او دل مى سپرد. وجودش از شرک خفى خودخواهى خالى و پر از آواى وحدانیت و توحید است.

او که از لحاظ نسب و منصب و پیش افتادن و تقوى و همچنین سلطنت بر دل ها از همه جلوتر و بر همگان برتر است، مى گوید:

«من نیز بنده اى هستم که همچون دیگر بندگان مى خورم و مانند آنان مى نشینم.»

این دورى از حجاب خودخواهى که شهره اصلاح و پاکى نفس و مدیریت بر خویشتن خویش است، موجب نزدیکى قلب ها به وى و مهیا شدن «قدرت رهبرى و مدیریت بر قلب هاست.» بنابراین، لازمه ابتدایى اداره امور جامعه انسانى، قدرتى است که ابتدا در توانایى انسان بر اراده خویش ظهور و تجلى مى یابد.

۲ ـ شرح صدر

تبیین فلسفى «شرح صدر» به اختصار، همان فعلیت همه جانبه قوا و استعدادهاى متنوع وجود انسانى است؛ زیرا هر چه این استعدادها شکوفاتر شوند، بُعد روحانى وجود انسان بیشترى گستردگى بیشترى پیدا مى کند.این گستردگى، از نشان پذیرى آدمى به اسما و صفات الهى حاصل مى شود، که هر چه از صفات خداوند در یک انسان بیشتر تجلى کند، سعه وجودى او بیشتر خواهد شد.

پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ چون مظهر تام حق و صفات اوست، جلوه تام و تمام شرح صدر ربوبى است، تحقق این ظرفیت عظیم روحى در انسان مربوط به عظمت همان مظروفى است که به وجود انسان اتصال پیدا مى کند و این اتحاد و اتصال، ظرف را به گستردگى مظروف بسط مى دهد. شرح صدر از الطاف خاص خداوند است که دارنده آن قدرتى پیدا مى کند که با ابزارهایى مانند بردبارى و حلم، مقاومت در سختى ها و مشکلات و… تنگناهاى کار در برابرش گشوده مى شود و در نهایت، به هدفهاى خود نایل مى شود. به همین سبب، امام على ـ علیه السلام ـ مهمترین ابزار مدیریت را سعه صدر دانسته و فرموده است:

«آله الریاسه سعه الصدر.»

«ابزار سرورى، شکیبایى در تحمل نامرادى هاست.»

حضرت موسى براى رهبرى قومى نادان و بهانه جو، نخستین چیزى که از خداوند خواست، شرح صدر بود. پروردگار بزرگ این موهبت عظیم را در مقام سپاسگزارى به پیامبر خاتم ـ صلى الله علیه و آله ـ هدیه کرده است:

«الم نشرح لک صدرک»

«آیا ما سینه تو را برایت گشاده نکردیم؟»

اگر او مى تواند آزارهاى مشرکان را که هیچ پیامبرى به اندازه وى آزار ندید، تحمل کند و نه تنها نفرین نکند بلکه دعایشان کند و بر گفته ها و کرده هاى قومى نادان صبر کند، تا به تدریج کار خود را پیش برد، نتیجه همین موهبت الهى است. پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله فرمود:

«بعثت للحلم مرکزا و للعلم معدنا و للصبر مسکنا.»

«برانگیخته شدم در حالى که مرکز بردبارى و معدن دانش و جایگاه شکیبایى ام.»

این صفات و صفات مشابه دیگر که مجموعه «خُلق عظیم» ایشان را تشکیل مى دهد، هر کدام شاخه اى از درخت طوباى شرح صدر است که در سرشت طیب آن وجود مقدس نهفته است.

۳ ـ مهربانى و رحمت

تألیف کتاب تکوین بر اساس رحمت طرح و برنامه ریزى شده است و بر همین مبنا نیز تدبیر و اداره مى شود. و از همین روست که پیامبران خدا جلوه هاى رحمت اویند که آخرین آنها جلوه تام این رحمت و محبت الهى است و شیوه اداره اش نیز بر همین اصل استوار است.او ـ به سبب رحمتى از جانب خداـ در مدیریت خود از محبت و ملایمت خاصى برخوردار است. «فبما رحمه من الله لِنتَ لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوامن حولک» پیامبر با این ویژگى خدادادى به نحو شگفت انگیزى به و در نزدیک کردن قلب ها و در نتیجه تنظیم و آراستگى امر جامعه متحول عصر خویش پرداخت. این نیروى عظیم و مؤثر آن قدر از خود، کارآمدى نشان داد که خداوند راز موفقیت پیامبرش را در عرصه مسائل مربوط به مردم در عشق ورزیدن به آنان و محبت و ملایمت معرفى مى کند.

على ـ علیه السلام ـ فرمودند: «از پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان (مردم) مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى شدند» درباره سنت اش پرسیدم؛ فرمود:

«محبت، بنیاد و اساس (سیره و سنت) من است.»

خداوند پیامبر را (رحمه للعالمین) معرفى کرده است و به اندازه اى بر بى ایمانى کافران و پشت کردن به خوشبختى اندوهگین است که خداوند او را از این همه حرص خوردن بر حذر مى دارد:

«لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین»

«گویى مى خواهى جان خود را از شدت اندوه از دست دهى، براى این که آنان ایمان نمى آورند.»

۴ ـ شایسته سالارى

در نظام مدیریتى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ، ریاست و مسئولیت، امانت تلقى مى شود و همگان از منطق عملى ایشان دریافته بودند که حکومت کردن به حقیقت مسئولیت داشتن است؛ زیرا «حکومت»، امانت الهى است و حاکم،شایسته ترین مسئول «اداى این امانت».

این باور که منشأ وحیانى «ان الله یأمرکم أن تؤدوا الامانات الى أهلها» «خداوند شما را فرمان مى دهد که امانت ها را به اهلش واگذارید.» سبب مى شود که همگان بدانند که قدرت تصرف بر جغرافیاى جان و مال مردم، ملک شخصى کسى نیست تا طعمه اى براى بهره بردارى باشد، بلکه فرصتى شایسته است براى شایستگان جهت تدبیر امور و اصلاح و سامان دادن کارهاى مردم و تدبیر و مدیریت داشته هاى آنان در مسیر سعادت و خوشبختى شان مى باشد، و اگر غیر از این باشد، به آنچه سبب گردش درست امور و سلامت و صلابت کارهاست پشت مى شود و شمارش معکوس نابودى حکومت آغاز مى شود.

مولاى متقیان امام على ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«یُستدلّ على ادبار الدُّول بأربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع و تقدیم الاراذل و تأخیر الافاضل.»

«چهار چیز باعث سرنگونى دولت هاست: نادیده گرفتن اصول، و توجه به جزئیات، پیش انداختن افراد ناشایست و منزوى کردن انسان هاى فاضل و کاردان.»

نمونه هایى از شایسته سالارى در نظام مدیریتى پیامبر ـ صلى اللّه علیه و آله ـ را در واگذارى مناصب و مسئولیت ها، در جریان فرماندهى اسامه بن زید بر لشکر مسلمانان، نصب «عمرو بن حزم» که جوانى هفده ساله بود به فرماندارى نجران در یمن و یا « عتاب بن اسید» که جوانى است در نهایت زهد و پرهیزگارى به فرماندارى مکه مى بینیم. عکس نقیض قضیه را هم شاهدیم، چنان که ابوبُرده از ابوموسى نقل مى کند: من به همراه دو نفر از پسرعموهایم بر پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ وارد شدیم. یکى از آن دو گفت: اى رسول خدا! ما را بر قسمتى از آنچه خداوند تو را بر آن حکومت داده است، زمامدارى ده. دیگرى نیز سخنى شبیه همین گفت: حضرت فرمود:

«به خدا سوگند! ما هرگز به کسى که درخواست حکومت و زمامدارى کند و یا بر تحصیل آن حریص باشد، حکومت نخواهیم داد.»

باید اذعان داشت از عمده ترین ضعف هاى مدیریتى بلکه از مهمترین شاخصه هاى مدیریت ناسالم، عدم توانایى در سپردن کارها به کاردانان شایسته و متخصصان کارآمد و قرار دادن نا اهلان در جایگاه هاى مدیریتى است و علت عمده این روش نامطلوب هم وجود مناسبات ناسالم اخلاقى، اجتماعى، سیاسى در روابط نادرست مدیریتى است و نتیجه آن هم نفوذ فرصت طلبان و انزواى افراد سالم و صالح است.

۵ ـ نظام تبعیت به محوریت رهبر

در تشکیلات سیاسى براى اداره درست جامعه، مى بایست یک «قدرت واحد» براى تصمیم سازى و تصمیم گیرى نهایى، محورى ترین جایگاه را داشته باشد. بدیهى است حلقه مفقوده «محوریت سیاسى» و «وحدت قدرت» در هر نظامى سبب از هم گسیختگى و زوال انسجام مدیریتى خواهد شد که در نهایت به فروپاشى نظام مى انجامد. اما توجه به نحوه شکلى این «ساختار قدرت واحد» مطلبى مهم تر و قابل تحلیل و تبیین است.

در نظام مدیریتى پیامبرـ صلى اللّه علیه وآله ـ ، ساختار تبعیت و اطاعت به گونه اى ترسیم شده است که «حق» محور اطاعت و پیروى است. در این نوع تشکیلات جایى براى قدرت طلبى منتج به استبداد از طرف زمامدار و اطاعت کورکورانه از سوى مردم نمى ماند. مردم بدون تن دادن به ذلت، فرمانبردارند و رهبر بدون تمسک به استبداد و سلطه مستبدانه فرمانرواست. در این نظام، مدیران در سطح مدیریت کلان و خرد از سر نفسانیت تصمیم نمى گیرند و رفتار نمى کنند و هرگز نیز خود را برتر و بالاتر از دیگران نمى دانند. اطاعت از رهبر و کارگزاران، فرمانبرى از خداوند است و تنها در همین حوزه مشروعیت و قابلیت اجرا دارد. چنان که پیامبر خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ خود فرمودند: «لاطاعه لمخلوق فى معصیه الخالق.»

در نظام مدیریتى سالم و مشروع هر گونه خودکامگى و گردن فرازى از اساس و بنیان نفى شده است؛ زیرا «خود کامگى» با «بندگى» ناسازگار است. تا کسى به «بندگى حق» پشت نکند، به «بند آوردن خلق» روى نمى آورد. بندگان صالح خداوند هرگز در روابط اجتماعى و مدیریتى خود نمى خواهند و اجازه نمى دهند مردم، نام و نشانى و عنوانى غیر از بندگى خداوند و خدمتگزارى خلق خدا براى آنان قائل شوند.

رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ همواره به مردم مى فرمود:

«لا ترفعونى فوق قدرى، فتقولوا فى ما قالت النصارى فى المسیح، فانَّ الله اتَّخذنى عبدا قبل ان یتَّخذنى رسولاً.»

«مرا بالاتر از آنچه هستم، قرار ندهید. و آنچه که مسیحیان درباره مسیح سخن گفتند درباره من سخن مگویید، که خداوند پیش از آن که مرا رسول خویش گیرد بنده خود خوانده است.»

منطق عملى حضرت همواره بر همین شیوه و تعلیمات علمى و عملى وى همواره همین گونه بوده است.

انس بن مالک مى گوید: «هیچ شخصیتى نزد مسلمانان محبوبتر از پیامبر خدا نبود با وجود این، هنگامى که او را مى دیدند پیش پایش بر نمى خاستند، زیرا مى دانستند این کار را نمى پسندد.»

فراوانى این نوع گفتارها و رفتارها در زندگى آن حضرت به گونه اى است که به عنوان یک سیره تثبیت شده میان مسلمانان بدیهى مى نمود. این سیره متعالى و معرفت آموز رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بر مبناى اصل قرآنى دورى از برترى جویى فرعونى و پرهیز از تفرعن نفسانى است که مى فرماید:

«تلک الدار الآخره نجعلها للذین لایریدون علوا فى الارض و لافسادا»

«ان فرعون لعال فى الارض»

«همین برترى جویى و تفرعن مدیریتى، در نهایت مدیر و همراهان را در دریاى هولناک نفسانیت خود و خشم هلاک کننده خداوند به نابودى مى کشاند.»

این از طرفى، و از طرف دیگر آموزش نظرى و عملى حضرت بر اساس آموزه هاى وحى بر نفى اطاعت کورکورانه و پیروى چشم و گوش بسته مى باشد.

قرآن کریم مى فرماید

«قل هذه سبیلى ادعوا الى الله على بصیره»

«بگو این راه من است که بر اساس بصیرت و بینایى به سوى خدا مى خوانم.»

خداوند نمى پسندد مردم دنباله روى غیر خردمندانه و نامعقول از رهبران خود بلکه از هر کسى داشته باشند، و چنین کارى را سبب تباهى عنصر انسانیت انسان مى داند. استخفاف انسان ها و متابعت حیوانى، ویژه مدیریت فرعونى است فاستخف قومه فاطاعوه.

این، نقطه مقابل فرهنگ مدیریتى موسوى قرار دارد، که پرورش نیروهاى انسانى و بالندگى آنها را بر اساس شناخت و درک صحیح از واقعیات وجود انسانى مدنظر قرار داده و مى دهد.

۶ ـ تفویض اختیار بر اساس قواعد مشخص

در انجام کارها و اداى مسئولیت ها، اصل «تقسیم کار» شیوه و سیره پیامبر است. مباشرت اجرایى مدیریت کلان در همه کارها ضمن فرسایش تدریجى قدرت رهبرى، موجب تعطیل ماندن بسیارى از کارهایى مى شود که مى بایست انجام گیرد. از این رو اصل «تقسیم کار» ضمن ایجاد حس مسئولیت پذیرى در افراد و بروز استعدادهاى همکاران و همیاران، مى تواند نظام مشارکتى نوینى ایجاد کند که انجام صحیح پروژه هاى اجرایى را تضمین کند.

اما اصل اقدام به این امر به همان اندازه که مفید است، عدم ضابطه مندى آن مى تواند مضر و خسارات جبران ناپذیرى را در پى داشته باشد. از این رو، مى بینیم تفویض اختیار از سوى رهبر الهى سیاسى اسلام از قوانین خاصى تبعیت مى کند که سلامت و و صلابت کار را تضمین و تأمین کند.

الف ـ امتحان قبل از اختیار

حضرت در مواردى استاندار و فرماندار تعیین کردند. افرادى را براى گردآورى مالیات و جمع آورى زکات مى فرستاد. براى سریه ها فرمانده تعیین مى کرد. برخى را به عنوان قاضى منصوب کرد و بعضى را جهت آموزش قرآن و احکام به نواحى مختلف اعزام کرد. در همه این امور تناسب همه جانبه افراد با مسئولیت هاى واگذارى را مدنظر داشت. هیچ گاه افراد آزمایش نداده و امتحان نشده را براى کارهاى این چنینى تعیین نمى کرد. با شناختى که از اصحاب و درک درستى که از موقعیت و حساسیت آن مسئولیت داشت افرادى را گزینش و انتخاب مى کرد. یعنى همه این واگذارى مسئولیت ها تابع اصول مشخص و معین خردمندانه و منطبق با قوانین وحیانى بود.

ب ـ مراقبت

پس از به کارگماردن افراد بر اساس معیارهاى مشخص، نظارت و پیگیرى انجام آن مسئولیت در حین انجام کار انجام مى گرفت.

این گونه نبود که به سبب اعتماد و اطمینان به کسى، کار او را پیگیرى نکند و او را در انجام مسئولیت واگذارى مهمل گذارد. شیخ صدوق ـ قدس سره ـ نقل مى کند: حضرت سپاهى را به فرماندهى على ـ علیه السلام ـ به جایى اعزام کرد. پس از انجام مأموریت، از عملکرد فرمانده در طول دوره مسئولیت از زیردستان پرسش کرد.

امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود:

«سیره سیاسى پیامبرـ صلى اللّه علیه وآله ـ همواره بر این بود که هر گاه لشکرى را به منطقه اى گسیل مى داشت، فرماندهى بر آن تعیین مى کرد و به همراه او فردى از افراد مورد اطمینان خود را به عنوان گزارشگر مى فرستاد تا براى او اخبار و اطلاعات کسب و ارسال کنند.»

ج ـ اختیار تفویض به افراد به معنى سلب مسئولیت از رهبر و مدیریت کلان نیست

مدیریت کلان در هر حال باید پاسخگوى اعمال کارگزار خود باشد و حمایت هاى غیر منطقى از مأمور خطاکار در مدیریت موفق و سالم منتفى و مردود است. ماجراى قبیله «بنى جدیمه» پس از فتح مکه نمونه اى از این سیره مدیریتى حضرت در جریان اشتباهات مأموران مى باشد.

د ـ تفویض اختیار به معنى امر مطلق و حکمى غیر قابل برگشت و فسخ ناپذیر نیست

گاه بر اساس مصالحى و یا احیانا بروز مفاسد و وجود نقص و خللى، زمینه هاى نسخ حکم پیش مى آمد، حضرت بدون ملاحظه، حکم تفویضى خود را اخذ و به نوع دیگرى تصمیم مى گرفت. ماجراى ابلاغ سوره برائت که ابتدا ابوبکر را براى انجام این کار اعزام کرد ولى پس از آن به على ـ علیه السلام ـ مأموریت ابلاغ داد، نمونه اى از این نوع مى باشد

۷ ـ انضباط کارى

هیچ سازمان و تشکیلات اجتماعى بدون انضباط به هدف نمى رسد.آراستگى و نظم و ترتیب موجب هماهنگى در امور شده و کارها به سامان مى رسد. مدیریت رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ از این نوع بود. خود به همه لوازم این شیوه مدیریتى ملتزم بود و به یاران نیز آموزش مى داد. نگاهى به روند مراحل مختلف دعوت ایشان و مواضع مناسب و برخوردهاى منضبط آن حضرت در این دوران متنوع تاریخى بیانگر رعایت این اصل است.

مرحله اول: مرحله سرى دعوت است که سه سال طول مى کشد. در مرحله دوم که مکه کمى آماده تر مى شود اعلان دعوت بدون تمسک به زور و اعمال قدرت است؛ که تا زمان هجرت ادامه مى یابد.

مرحله سوم: دفاع از رسالت خویش با شمشیر کشیدن بر دشمنان و مشرکان که تا صلح حدیبیه ادامه مى یابد.

مرحله چهارم: مبارزه تا تمامى افراد و گروه هایى است که مانع از راه خدایند و سرانجام اقدام به جهانى کردن دعوت خویش و انجام تمهیدات لازم براى این مهم.

مطمئنا اگر این سیر اصولى و منضبط خردمندانه و در عین حال بسیار جدى طى نمى شد، موفقیت بزرگ و فتح مبین براى اسلام و مسلمانان امرى خیالى و دست نیافتنى بود. از مهمترین لوازم انضباط مدیریت سازمانى اقدام به کار متناسب با موقعیت ویژه است. هر گونه تعجیل یا تأخیر در امور از ویژگى یک مدیریت ضعیف و ناتوان است. چنان که خود ایشان فرموده است:

«الامور مرهونه باوقاتها.»

«کارها در گرو وقت و زمان (به خصوص) خودشان مى باشد.»

به برخى دیگر از لوازم و جوانب امر انضباط درامور، مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

یک: برنامه ریزى قبل از انجام کار

زیرا برنامه ریزى شالوده و اساس مدیریت است و دورى از اقدامات ناپخته و نسنجیده قبل از انجام تمهیدات و مقدمات لازم

دو: پایدارى تا رسیدن به نتیجه؛

سه: ایجاد شور و نشاط در همراهان و پرهیز از سستى؛

چهار: هماهنگ کردن مجموعه اى که مى بایست آن کار را انجام دهند.

۸ ـ ساختار تصمیم گیرى پیامبر صلى الله علیه و آله :

سرنوشت کارها به تصمیم گیرى ها گره خورده است.

نوع و نحوه تصمیم، چگونگى آن و اصول و مبانى تصمیم گیرى نقش اساسى را در پیروزى یا شکست ایفا مى کند. شالوده اصلى پیکره تصمیم هاى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ را سه عنصر اصلى:

باورهاى شخصى، وحى و مشورت تشکیل مى دهد.

الف: باورهاى شخصى

پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ بر اساس باورهاى فکرى خویش با توجه به سلامت عقلانى و کمال روحى که لازمه انسان کامل است، بهترین تدبیرها را براى پیشبرد امور اندیشیده و اتخاذ مى کردند. وى با تدبر در امور و عاقبت اندیشى و آینده نگرى، به درستى مسیر حرکت را تبیین و پس از شناسایى همه جانبه امر، زمینه اقدام درست را فراهم مى کردند. مهمترین لازمه حسن تدبیر شخصى ایشان کسب اطلاعات لازم براى تصمیم گیرى بوده است. مشى ایشان براین بود که براى گرفتن تصمیم معقول، نخست اطلاعات کامل از جوانب موضوع به دست مى آورد، سپس با بهره گیرى از آن اقدام مى کردند. استفاده از عناصر و افرادى به نام «عریف» و «نقیب» براى تصمیم گیرى در میان قبیله هاى مختلف و یا بهره گیرى از «عیون» به عنوان امین هایى که به ایشان اطلاعات لازم را مى رساندند، روشنگر اهمیت و حساسیت برخورد آگاهانه با قضایا و اخذ تصمیم بوده است.

این از ویژگى هاى مدیریت نوین و موفق است که قبل از اقدام، جوانب کار را سنجیده و پس از ارزیابى وارد اجرا مى شود، اما در مدیریت هاى غیر علمى و ناپخته ابتدا عمل مى شود و آن گاه براى رفع عوارض منفى و فاسدهاى اقدامات نسنجیده، تلاش مى شود.

ب: وحى و دستورات غیبى

در برخى موارد و مواضع با توجه به حساسیت موضوع و یا احیانا جهت فصل خطاب، بیانات قرآنى وظیفه را تبیین و به بگومگوهاى فردى و گروهى پایان مى داد که این نوع تصمیمات مستقیما از طرف خداى سبحان ابلاغ و در نتیجه همگان امر الهى را پذیرفته و تسلیم مى شدند.

ج: مشورت

مشورت فصل زیبا و نسبتا گسترده اى است که در حوزه مدیریتى پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ مکرر مشاهده مى شود. دیدگاه حضرت در مورد مشورت از گفتار وى بر مى آید که مى فرماید:

«هیچ قومى مشورت نکردند، جز آن که به بهترین امور هدایت شدند.»

امام هشتم ـ علیه السلام ـ نیز فرموده اند:

«ان رسول الله ـ صلى اللّه علیه وآله ـ کان یستشیر اصحابه ثم یعزم على ما یرید.»

«پیامبر خداـ صلى الله علیه و آله ـ همواره با یاران خویش رایزنى مى کردند، سپس تصمیم خود را عملى مى ساختند.»

بدیهى است اقدام به مشورت در بررسى و مطالعه جوانب کار است، اما پس از مشورت، براى تصویب و اجرا، اراده واحدى تصمیم گیرى مى کند، و گرنه موجب هرج و مرج مى شود. بیان قرآن کریم هم مؤید همین معناست:

«و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله»

«با آنان مشورت کن؛ سپس هنگامى که تصمیم گرفتى پس بر خداوند توکل کن.»

ضمیر در مشاوره جمع است اما ضمیر در تصمیم گیرى مفرد. پس استنباط مى شود که رایزنى با تصمیم گیرى توسط یک اراده واحد هیچ گونه ناسازگارى با یکدیگر ندارند. برخى از رایزنى هاى مهم حضرت که در کتاب هاى تاریخ آمده است عبارت است از: در غزوه بدر درباره اصل جنگ، تعیین موضع نبرد و اسیران جنگ در جنگ احد شورایى تشکیل داد و در نحوه مقابله با لشکر قریش مشورت و آن گاه تصمیم گیرى کرد؛ در جنگ احزاب(خندق)براى مقابله با سپاه کفر و شرک در پیکارهاى بنى قریظه و بنى نضیر؛ در ماجراى حدیبیه بعد از این که مشرکان مانع ادامه حرکت کاروان زیارتى مسلمانان به مکه شدند؛ هنگام فتح مکه زمانى که حضرت شنید ابوسفیان به اردوگاه مى آید، در غزوه طایف پس از محاصره دشمن درباره ماندن و ادامه محاصره و در موارد گوناگون دیگر با اصحاب به مشورت و رایزنى پرداخت.

این شیوه روشنگر اصل متقن مدیریت نوین است که مى گوید: رهبرى فرمان «به» کارکنان نیست، بلکه کار «با»همکاران است. با این شیوه، مدیر همواره ایجاد«نظام مشارکتى»را جزء استراتژى سازمان و تشکیلات خود قرار مى دهد و از نتایج مثبت آن بهره مند مى شود.

این استراتژى علاوه بر فواید درست اندیشى و پختگى تصمیم مى تواند در رشد و بالندگى یاران و همکاران و کمک به آنان براى کشف خود و آمادگى براى پیدا کردن راه حل هاى مشکلات پیش آمدى بسیار مؤثر افتد، که این خود از ارکان تعریف مدیریت، یعنى: تربیت و پرورش نیروهاى انسانى مى باشد. البته نباید نقش توکل و اهمیت آن که جلب عنایت و امدادهاى الهى است را در تصمیم گیرى هاى حضرت فراموش کرد.

قاطعیت در اجراى تصمیم هم بعد از تصمیم گیرى یکى از ارکان مهم و جوانب اساسى تصمیمات پیامبر خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بوده است. وى آن گاه که همه مقدمات انجام کار مهیا و آماده مى شد، براى اجراى تصمیم و عمل به عزم خود هیچ درنگى روا نداشته و با قاطعیتى ویژه یک روح بزرگ و روحیه اى سترگ و با صلابت براى وصول به هدف، توانا و توانمند وارد میدان عمل مى شدند.

۸ ـ توجه به کیفیت بیش از کمیت

ملاک ارزشمندى برنامه ها و رفتارها به کیفیت آنهاست نه به بزرگى اعداد و ارقام ناشى از کمیت زدگى مفرط، چنان که قرآن کریم مى فرماید:

«الذى خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا»

«(خداوند) مرگ و زندگى را قرار داد تا شما را آزموده که کدام یک رفتارهاى بهتر و پسندیده ترى از خود نشان مى دهید.»

خداوند نفرمود: «اکثر عملا» بلکه فرمود: «احسن عملا»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: وقتى خبر مرگ سعد بن معاذ را به پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ گزارش دادند، برخاستند. دستور دادند مقدمات کار دفن را انجام دادند تا این که او را در قبر گذاشتند. هنگامى که کار ساختن لحد پایان گرفت بر آن خاک مى ریخت و قبر را با گل و خاک تسویه مى کرد. در این حین فرمود:

«من مى دانم که آن جسد فرسوده مى شود و مى پوسد، لیکن خداوند بنده اى را دوست دارد که چون کارى را انجام دهد، آن را درست و با استحکام و اتقان به انجام رساند.»

۹ ـ وفاى به عهد و پاى بندى به پیمان

اساس روابط انسانى و مناسبات اجتماعى بر پایه عهد و پیمان هاست، و در صورت نادیده انگارى این اصل مهم، خلل بزرگى در روابط میان انسانها ایجاد مى شود که نتیجه آن بى اعتمادى، هرج و مرج و نابسامانى در تعامل میان افراد جامعه و گروه هاى اجتماعى است. پیامبر خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ به دلیل پاى بندى به عهد و پیمان و رعایت اصل وفادارى و اداى امانات بود که پیش از نزول وحى او را «امین» لقب دادند. ایشان به کوچکى و بزرگى عهد و پیمان، به ماهیت و شکل آن نظر نداشتند، بلکه به اصل لزوم وفاى به عهد و پیمان توجه داشتند که در هر حال عهدى است که باید استوار بماند. خواه مکتوب باشد یا نباشد. میان او و فردى باشد یا میان او و قبیله و عشیره اى. جنبه شخصى و خصوصى داشته باشد یا اجتماعى و سیاسى. پیمان مؤثر و مهمى باشد یا کم تأثیر و بى اهمیت. در همه وضعیت هاى مختلف، آن حضرت خود را ملزم به وفا و وفادارى مى دانست.

امام صادق ـ علیه السلام ـ مى فرمودند: رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ با مردى قرار گذاشت که در کنار صخره معینى در انتظار آن مرد بماند تا وى برگردد.

امام فرمود: شدت گرماى آفتاب پیامبر را در آنجا آزار مى داد. اصحاب از حضرت خواستند: چه مى شود به سایه منتقل شوید تا آن مرد بیاید. پاسخ فرمود: وعده گاه ما همین جاست و باید همین جا بمانم تا بیاید.

امام على ـ علیه السلام ـ در مورد پیامبر فرموده است:

«کان اوفى الناس بذمه.»

«از همه مردم نسبت به آنچه تعهد مى کرد، وفادارتر بود.»

از این عهدهاى کوچک تا پیمان هاى بزرگى چون عمره القضا که مسلمانان بر اساس مفاد صلح نامه حدیبیه تنها سه روز حق داشتند در مکه بمانند، که رسول خداـ صلى اللّه علیه وآله ـ پس از گذشت سه روز لحظه اى درنگ نکرد و مکه را ترک کردند همه و همه در نظر ایشان در ماهیت اصلى لزوم پاى بندى به عهد و پیمان یکسان بود و خود را متعهد به وفاى به عهد مى دانستند.

۱۰ ـ عدم احتجاب از مردم

در نظام مدیریتى پیامبر فاصله گرفتن از مردم و ترس از همپایى با ایشان در حوادث و امور روزمره معنایى ندارد. وى نه تنها با مردم خویش در تماس مستقیم بود بلکه از راه هاى گوناگون و مطمئن همواره از حال و وضع ایشان کسب اطلاع کرده و با خبر مى شدند.قسمتى از وقت شخصى خود در منزل را نیز که به خود اختصاص داشت با مردم براى بیان مشکلات و راهگشایى تقسیم کرده بود از آن حضرت روایت شده است:

«ایما و ال اغلق بابه دون ذوى الحاجه اغلق الله رحمته عنه عند حاجته.»

«هر زمامدارى که درگاه خویش را بر روى ارباب نیاز و حاجت ببندد، خداوند رحمت خود را بر او هنگام نیاز و حاجتش ببندد.»

۱۱ ـ توجیه و تبیین امور و اهداف و برنامه ها براى همراهان

در علم مدیریت جدید گفته مى شود: رهبر «آنچه باید انجام شود» و این که «چرا باید انجام شود» را تعلیم مى دهد. از لوازم اداره صحیح امور و مدیریت درست، آن است که: مجموعه اى که در یک حوزه کارى فعالیت مى کنند نسبت به برنامه ها، اهداف، روش ها و شیوه هاى عملکردى توجیه باشند. این امر باعث مى شود تردیدها و دودلى ها رفع، و در سایه روشنى بستر حرکتى فعالیت ها، حرکت به سوى هدف با سهولت و سرعت بیشترى انجام گیرد؛ زیرا پذیرش قلبى انجام کار، زمینه ساز محیطى توأم با اطمینان و آرامش مى باشد. بنابراین، رهبر و زمامدار هرگز نباید به صرف این که خود به درستى برنامه ها و روش ها و اهداف اطمینان دارد، در توجیه مردم کوتاهى کرده و آن را امرى غیر لازم به حساب آورد. نمونه تاریخى از این نوع توجیهات را ما در تقسیم غنایم بعد از غزوه حنین و هوازن که انصار از غنایم محروم ماندند و ابتدا موجب بدگمانى و تحیر آنان شد را شاهدیم که پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به تحلیل موضوع پرداختند و در نتیجه انصار با فلسفه ماهیت امر آشنا و با پذیرش حکم و تسلیم در برابر حکم حکیمانه رسول خدا ـ صلى اللّه علیه و آله ـ موضوع خاتمه یافت.

۱۲ ـ انتقاد پذیرى و تن دادن به اصل نظارت همگانى

سلامت سازمان هاى مدیریتى خرد و کلان در گرو باز بودن راه نصیحت به آنان و انتقاد از آنهاست، زیرا در این صورت است که نابسامانى ها، ناتوانى ها و گاهى کجروى ها آشکار و توانمندیها و راهکارهاى درست و بالنده میدان رشد مى یابند.

زمامدار باید بداند براى توفیق در اداره امور مردم، به انتقادهاى سازنده و همچنین روحیه انتقاد پذیرى نیاز مبرم دارد، زیرا با تحقق اصل نظارت همگانى که در قالب امر بمعروف و نهى از منکر و تحت عنوان «نصیحت خیرخواهانه» در معارف دینى آمده است، ضمن آن که عرصه بر متملقان و چاپلوسان طماع و افسونگر که مخربترین عناصر براى تشکیلات مدیریتى هستند، بسته مى شود، راه براى نیکخواهان و دلسوزان باز و در نهایت زمامدار از رهنمودهاى خیرخواهانه و نگاه هاى خرده گیر دلسوزانه بهره گرفته، چشم و نظرش بر ناراستى ها و ناتوانى ها گشوده مى شود و در نهایت، در صدد اصلاح بر مى آید، و این، انتخاب«بهترین گزینه» با «کمترین هزینه»براى حل مشکلات است. این اصل از چنان اهمیتى برخوردار است که پیامبرـ صلى اللّه علیه وآله ـ در ضمن سخنرانى حجه الوداع در مسجد خیف فرمود: سه خصلت است که قلب هیچ مسلمانى نباید در آن باره خیانت کند:

۱ ـ خالص کردن عمل براى خدا؛

۲ ـ نصیحت پیشوایان مسلمان؛

۳ ـ همراه بودن با جماعت مسلمنان.

۱۳ ـ عدالت و انصاف با تکیه بر قانونگرایى و قانونمندى

تمامى حکومت ها اعم از ملل متمدن یا ابتدایى داراى نظام ها و قواعدى هستند تا بر پایه عدالت و اصول دادگسترى همه را تحت نفوذ و سیطره خود قرار داده و جامعه را نظم دهد. این قوانین ثابت که باید به بسط عدالت بیانجامد، محورى ترین ارکان حکومت هاست. تدوین قوانین و قواعد عدالت گستر و اجراى آنها و تسلیم همگان و تساوى عموم در برابر این اصول و قوانین، هماهنگى با عالم تکوین به حساب مى آید که بر اساس عدالت مطلق الهى تدبیر و اداره مى شود و گریز از آن نیز ساز مخالف زدن با آهنگ موزون و مترنم نظام حکیمانه هستى است. از این رو، اساسى ترین شعار در حوزه نظر و مهمترین اقدام در حوزه عمل، سردادن سرود عدالت و اجراى زیباتر این سرود زیباست. پیامبر اسلام از همان ابتدا، با استفاده از هر فرصتى، زمینه تحقق این بزرگترین تکلیف الهى را در حوزه جغرافیایى تاریخ نخستین اسلام مهیا و آماده مى کرد. وى براى اصلاح اوضاع نابسامان و هرج و مرج و بى عدالتى آن روز، ابتدا فکرى به حال شرایط گریز از مرکز عربستان کرد تا نظامى بر اساس« یک حاکم و یک قانون» پى ریزى مى کند. در نخستین گام، مردم را براى پذیرش و قبول قانون عمومى مرکزى آماده کرد و براى پایان دادن به هر بى عدالتى و انتظام جامعه نوپاى سیاسى« سند مکتوب» حکومتى مدینه را تدوین و ابلاغ کرد.

پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ در این سند عالى ترین قوانین حقوقى، جزایى، اجرایى را در دو حوزه سیاست داخلى و خارجى بدون هیچ گونه رنگ و بوى استبداد و خودکامگى و با مداخله دادن عناصر اخلاقى و معنوى در این مکتوب سیاسى ـ حکومتى، آن را به عنوان اولین قانون اساسى مکتوب در جهان ارایه داد.

حضرت در این منشور، احکام و مقرراتى را به مردم ابلاغ کرد، که آن را در حق خودش نیز کاملا مساوى با سایران نافذ دانست و خویش را مانند دیگران مشمول مقررات آن معرفى کرد. بدیهى است وقتى مردم احساس کنند زمامدارشان به عنوان مقتدرترین عنصر جامعه نمى تواند بر خلاف قانون عملى انجام دهد، حساب کار خودشان را در قانون شکنى و احترام به قانون کرده و هر کس مواظب است تا از تخلف دورى کرده و به خواست قانون تن دهد.

اگر به بندبند این سند مکتوب پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ نگاهى بیندازیم، مى بینیم شایع ترین عنصر ترکیبى که ماهیت اصلى آن را در بر مى گیرد، همانا عدالت و عدالت گسترى است.

این اهتمام به عدالت و بسط و اجراى آن در تمام زوایاى زندگى زیباى پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به روشنى دیده مى شود و همین نیز مهمترین بخش «سیره مدیریتى» او محسوب مى شود. نگاهى به عهدنامه «معاذ بن جبل» فرماندار یمن و همچنین عهدنامه «عمرو بن حزم» که دستورالعمل هاى حکومتى پیامبر به کارگزارانش است روشنگر این امر و مؤید این مطلب است.

پیامبر در اجراى حق و حد هیچ سفارشى را قبول نمى کرد و هیچ کس را فراتر از قانون نمى دید و همواره مى فرمود:

«مردم در برابر قانون نظیر دندانه هاى شانه با هم مساوى اند.»

در اجراى قانون، درست مانند وضع قانون به عدالت فکر مى کرد، و در این راه بسیار جدى بود.

«یکى از زنان مسلمان به نام فاطمه مخزومیه از قبیله و خانواده اى با نام و نشان، مرتکب سرقت مى شود. وقتى جرم بر اساس موازین قضایى به اثبات مى رسد، حضرت دستور اجراى حد مى دهد. اجراى حد به طایفه ایشان گران مى آید و براى رهایى او از حد شرعى تلاش مى کنند و به وسایلى متوسل مى شوند. از جمله اسامه بن زید را براى شفاعت نزد حضرت مى فرستند.

پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به وى مى فرماید: آیا درباره جارى نشدن حدى از حدود خداوند شفاعت مى کنى؟ و آن گاه فرمود: ملت هاى پیشین را این کردار زشت(عدم اجراى قانون در حق سرشناسان و اجراى آن در حق ضعیفان) به سقوط و تباهى کشاند.

سپس اضافه کرد: در مجازاتى که خداوند مقرر کرده است جاى شفاعت نیست به خدا قسم! اگر دخترم فاطمه ـ علیهاالسلام ـ چنین گناهى را مرتکب مى شد حکم خدا را اجرا مى کردم.

این همان پیامبرى است که در آخرین روزهاى عمرش به زحمت وارد مسجد مى شود و از مردم مى خواهد «هر کسى بر گردن من حقى دارد آماده قصاصم و از هر کس مالى نزد من مانده است بیاید و از مال من بردارد. حق هر که را ضایع کرده ام. در همین دنیا بستاند و یا مرا به بزرگوارى خویش عفو کند.»

سواده بن قیس از میان جمعیت بلند مى شود و آن ادعا را مى کند حضرت ضمن آن که مى فرماید: اى سواد! معاذ الله من هرگز تعمد نداشته ام، ولى در عین حال دستور مى دهد همان عصا را حاضر کرده و به سواده دهند. پیراهن خویش را بالا مى زند و مى فرماید: بیا و قصاص کن…

رهبر آسمانى اهل زمین که على ـ علیه السلام ـ در بیان سیره اش فرمود:

«راه و رسم او معتدل، روش او صحیح، سخنانش روشنگر حق و باطل و حکمش عادلانه بود.»

منبع :فرهنگ جهاد ، بهار و تابستان ۱۳۸۵، شماره ۴۳ و ۴۴

ترجمه المراقبات

اشاره:

کتاب «المراقبات» یا «اعمال السنه» تالیف عالم عامل فقیه اصولی عارف اخلاقی حاج میرزا جواد آقا فرزند میرزا شفیع ملکی تبریزی قدس الله سره الشریف، است. آقای ابراهیم محدث بندرریگی این کتاب را به زبان فارسی ترجمه کرده است.میرزا جواد ملکی تحصیلات خود را در نجف نزد علما و استادان بزرگ آن زمان فرا گرفت. او در زمینه اخلاق و عرفان از بهترین شاگردان مکتب آخوند ملا حسینقلی همدانی بود.  زمانی که آیت‌الله عبدالکریم حائری به قم آمد و حوزه علمیه قم را تأسیس کرد، میرزا جواد مکتب اخلاقی و تهذیب نفس را تشکیل داد که شاگردان زیادی زیر نظرش تربیت شدند.

نام گذاری کتاب

مؤلف در متن کتاب به نام آن تصریحی نکرده است، ولی در مقدمه کتاب بطور ضمنی اشاره ای کرده است، که شاید مراد نام کتاب باشد. ایشان در این زمینه می فرماید: «و من بعض هذا الرفق ان تراقب ایام سنتک، و تعمل ببعض ما ورد فی کل سنه مره، و انا اکتب فی هذا مجملا، اختار من الاعمال الوارده اهمها و اشیر من المراقبات الی الزمها». [۱]

ترجمه آن چنین است: و از برخی از رفاقت و مدارا کردن (با نفس) این است که مراقب روزهای سال باشی، و به بعضی از اعمالی که در سال یکبار وارد شده است، عمل کنی، و من در این باره مختصری می نویسم، از اعمال وارد شده مهم ترین آنها را برمی گزینم، و از مراقبات به لازم ترین آنها اشاره می کنم. همان گونه که ملاحظه می شود عبارات «المراقبات» و «الاعمال» و «سنه» در متن مذکور آمده است که نام معروف و مشهور کتاب از آنها تشکیل شده است و علامه طباطبایی در تقریظ «اعمال السنه» را ذکر نموده است.

معرفی مؤلف

حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی از علمای بزرگ اخلاق به شمار می آید، در شهر تبریز متولد شده است و برای تحصیل علوم دینی و تکمیل فضایل اخلاقی به نجف اشرف هجرت نمود. در آنجا با عارف کامل استاد اکبر ملا حسین قلی همدانی آشنا شد و مراتب سیر و سلوک عرفانی را در محضر ایشان تکمیل نمود و به اعلی درجات فضایل اخلاقی نائل گردید، و در فقه و اصول در محضر اساتید بزرگ نجف اشرف، همچون آقا رضا همدانی، علامه میرزا حسین نوری و آخوند خراسانی تحصیل نمود. در حدود سال ۱۳۲۰ قمری به ایران بازگشت و به وطن اصلی خویش تبریز مراجعت نمود، پس از مدتی به قم المشرفه عزیمت نمود و تا آخر عمر شریفشان در آنجا مقیم گردید و به تربیت و تکمیل علمی و عملی شاگردان خویش پرداخت. یکی از شاگردان پر آوازه او حضرت امام خمینی (قده) است. علامه آقا بزرگ تهرانی در الذریعه می فرماید: «حاج سید آقا روح الله خمینی در قم نزد حاج شیخ عبد الکریم حائری یزدی و میر سید علی یثربی و میرزا محمد علی شاه آبادی و حاج میرزا جواد ملکی تبریزی و دیگران در فقه و اصول و معقول و عرفان و اخلاق شاگردی نمود». [۲]

موضوع کتاب

موضوع اصلی کتاب اصلاح باطن و ظاهر سالک است، که مهم ترین راه این اصلاح مراقبت نمودن از روزهایی است که در اصلاح اخلاقی و لسان شرع مخصوص و منصوص است، و بجا آوردن اعمالی است، که از نظر شرع و اخلاق سالک را به فضایل اخلاقی و کمالات انسانی نائل می گرداند و او را به اخلاق الهی متخلق می گرداند که «تخلقوا باخلاق الله و تحلوا بصفات الله».مؤلف بزرگوار در این زمینه در کتاب مراقبات می نگارد: «و بطور یقین بدان که تو بر اصلاح ظاهر قادر نیستی مگر از طریق اصلاح باطن زیرا اعمال سالک از قلب جاری و صادر می شود و قلب صالح جز عمل صالح ره‌آوردی ندارد و قلب فاسد جز فساد تراوشی ندارد. پس عمده و مهم ترین کار اصلاح قلب و دل است که آن از خواطر و ملکات گذشته متاثر می شود و خواطر از آنچه که حواس حس می کنند نشات می گیرد، پس کسی که قدرت حفظ و کنترل و اصلاح اندیشه و خصلت و دل را ندارد، علاجی جز توسل به باب لطف و کرم خدای لطیف و کریم ندارد». [۳]

انگیزه تالیف

مؤلف بزرگوار هدف از تالیف این کتاب را چنین می نویسد: «این جمله برای غرض ما از این کتاب کافی است، که آن عبارت است از اشاره به شرایط، و مهم در این مساله آن است که سالک آخرین تلاش و کوشش خود را برای تصحیح شرایط باطنی اصلاح اخلاق بنماید.و آن عبارت است از ایمان حقیقی داشتن به این که ضار و نافع حق تعالی است، و ایمان به عنایت خداوند متعال داشته باشد و بداند که خدا خیر محض و باقی سرمدی است، و هیچ خیری در هستی نیست مگر به ولایت و قرب و ملاقات حق تعالی، و خواسته های را در این منحصر کند یا به اینها برگرداند.حتی مؤمن از نعمت های الهی لذت نمی برد مگر از آن جهت که آنها از خداست، در این صورت نفس و عقل و روح سالک به دنیا توجه نمی کند و به حمد و ستایش حق تعالی می پردازد. این حال جز برای اوحدی از اهل معرفت دوام ندارد.» [۴]

ساختار کتاب

این کتاب مشتمل بر یک مقدمه و دوازده فصل به ازاء دوازده ماه سال و یک خاتمه است که معرفی فصول و ابواب آن بطور مختصر به شرح زیر است:

مقدمه؛ در بیان تامل در نعمت های دنیوی و اخروی، و توجه به مغفرت الهی، و اصلاح قلب و تسلیم امر الهی و نوحه گری بر اعضاء و مناجات با حق تعالی.

۱. فصل اول: در بیان مراقبت های ماه محرم الحرام، و یادآوری مصائب امام حسین (علیه‌السلام) و اعمال دهه اول، و تاثیر مراقبت ها و تعظیم شعائر الله .

۲. فصل دوم: در بیان مراقبت های ماه صفر الخیر، و زیارت اربعین، و حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله)، و امام حسن (علیه‌السلام).

۳. فصل سوم: در بیان مراقبت های ماه ربیع الاول، و ولادت حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله)، و وفات امام حسن عسکری، و خلافت امام عصر عجل الله تعالی فرجه، و ازدواج حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) با خدیجه سلام الله علیهم، و اسامی حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله)، و زیارت مولود و مراسم عید و آداب آن، و توسل به صاحبان روز عید .

۴. فصل چهارم: در بیان مراقبت های ماه ربیع الثانی، و ولادت حضرت امام حسن عسکری (علیه‌السلام).

۵. فصل پنجم: در بیان مراقبت های ماه جمادی الاولی، و ولادت امام سجاد (علیه‌السلام).

۶. فصل ششم: در بیان مراقبت های ماه جمادی الآخر، و وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام و فضایل ایشان.

۷. فصل هفتم: در بیان مراقبت های ماه رجب الحرام، و ندای فرشته ای بنام داعی و جواب آن به زبان حال، و مناجات، و معنای ماه حرام، و اعمال شب اول، و تلاش در راستی گفتار در مناجات و دعاها، و شب رغائب و اعمال آن، و فضیلت روزه در ماه رجب، و صدقه بجای روزه.تلاش در اخلاص نیت، و نکات دقیقی در شناخت اخلاص، و تحصیل حقیقت اخلاص با تامل و تفکر، و ترس از آبرو ریزی ریا هنگام عرض اعمال به حضور حق تعالی، و نماز سلمان، و دعا در تعقیب هر نماز، و رجاء حقیقی، و ولادت حضرت امیرالمومنین (علیه‌السلام)، و امر عالم قبل از بعثت حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله)، و اهتمام حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به اعتلای کلمه اسلام، و اهم شرایط دعا، و اعمال عید مبعث، و نعمت بعثت و اختلاف مردم در قبول آن.

۸. فصل هشتم: در بیان مراقبت های ماه شعبان المعظم، و مناجات شعبانیه، و فضیلت روزه آن، و ولادت امام حسین (علیه‌السلام)، و نیمه شعبان، و ولادت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه، و فضیلت شب نیمه شعبان، و تذکر به ضعف ایمان، و توسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه، و فضیلت دعای کمیل، و محاسبت نفس، و طلب رحمت از صاحب آن روز، و اعمال آخر شعبان.

۹. فصل نهم: در بیان مراقبت های ماه رمضان المبارک، و فضایل و فواید گرسنگی، و مراتب روزه، و اقسام روزه داران، و اختلاف حالات پیامبران علیهم السلام، و اقسام روزه داران از جهت خوردن و نوشیدن ایشان، و خطبه حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) در ماه رمضان، و توسعه رحمت الهی در این ماه، و لطافت مضامین دعاهایی که از معصومین علیهم السّلام وارد شده.حقیقت قرآن و تدبر در قرائت آن، و تفکر در احوال پیامبران (علیه‌السلام)، و آثار قرآن در قلب هنگام تدبر در آن، و راز مستجاب نشدن دعای برگزیدگان، و حسن ظن به حق تعالی، و شرایط دعا و سایر اسباب اجابت، و شرایط دعا و صلوات بر نبی (صلی‌الله علیه و آله) و آل او (علیه‌السلام) و سایر اسباب اجابت. ادخال سرور در قلب مؤمن، و بالا بردن دست ها هنگام دعا و انواع آن و سجده کردن برای تقرب جستن به خداوند، و دو امر مجرب در تاثیر حال سالک، و فضیلت انگشتر، و اختیار اوقات و اماکن شریف برای دعا، و تلاش در دعا و تحصیل حال رقت و گریه، و اقسام دعا کنندگان، و طلب شفاعت از صاحب هر روز، و دعاهای مخصوصه و غسل های وارده، و افطار و اقسام آن، و اهتمام برای درک شب قدر .مراقبت در امر امامت و موعظه و تحصیل اخلاص در آنها، و تذکر به وعاظ در کیفیت موعظه، و فضیلت شب قدر، و آمادگی برای این شب مانند آمادگی برای حضور سلطان است، و محافظت قلب از اشتغال به غیر خدا، و مناجات با خدا، و اعمال شب قدر، و دعای شب بیست و هفتم.

در بیان مراقبت از اعمال شب آخر ماه رمضان، و رفتار امام سجاد (علیه‌السلام) با زیر دستانش، و محاسبه اعمال تمام ماه، و خدا حافظی با ماه رمضان، و اظهار ندامت از کوتاهی کردن در اداء حقوق ماه رمضان.

در بیان مراقبت شب عید فطر، و فضیلت آن، و اقسام روزه دارانی که وارد در عید فطر می شوند، و اعمال مخصوص شب عید فطر، و صلوات وارد شده در شب عید فطر، و اخراج فطریه و احکام آن.

۱۰. فصل دهم: در بیان مراقبت های ماه شوال، و اعمال روز عید و خروج برای نماز عید، و آداب مجلس سلاطین دین، و متذکر شدن به حال امام عصر عجل الله تعالی فرجه، و مناجات با ایشان، و اظهار اشتیاق برای زیارت ایشان، و این که تشریع نماز عید برای بخشش پاداش است، و مراقبت روز عید و قرائت دعاهای آن، و بیان ماه شوال و اعمال آن.

۱۱. فصل یازدهم: در بیان مراقبت های ماه ذی قعده الحرام، و روزه آن، و عمل شب نیمه آن، و روز دحو الارض و شرافت آن، و نعمت های الهی در ظاهر و باطن انسان، و شان کعبه حقیقی، و اسرار اعمال و مناسک حج و این که آنها در تخلیه و تحلیه مؤثرند، و تلاش در تحصیل اخلاص.فراهم کردن سفر حج و برگرفتن توشه سفر، و رعایت رفیق و راهنما و امیر حاج، و قصد حج واقعی در مناسک حج ظاهری، و آداب زیارت حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله)، و تحصیل حضور قلب هنگام زیارت او، و توقف در مقابل ضریح مقدس او، و امیدواری از حضرت او و آنچه که در خطاب به حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) می گوید، و امیدواری از عفو و کرم و فضل او و زیارت امامان قبرستان بقیع .

۱۲. فصل دوازدهم: در بیان مراقبت های ماه ذی حجه الحرام، و فضیلت دهه اول آن، و دعاهای پنجگانه که به حضرت عیسی (علیه‌السلام) هدیه شده، و تکیه بر خدا نمودن، و ریشه امید و آرزو، و اعمالی که در دهه اول وارد شده، و اعمال شب و روز عرفه، و زیارت امام حسین (علیه‌السلام)، و معانی تنزیه و تسبیح، و دعا نمودن برای برادران ایمانی در غیاب ایشان و ایثار بر ایشان، و احتراز از دعای دروغین.اعمال شب و روز عید قربان و آداب رفتن به نماز عید، در فضیلت و شرافت روز عید غدیر بر سایر روزها، در معنای ولایت و حقیقت آن و بیان زیارت جامعه، و این که فضایل امام علی (علیه‌السلام) قابل شمارش نیست، و تصریح به ولایت امام علی (علیه‌السلام) در صحیفه های پیامبران، و شرح روز عید غدیر، و خطبه حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) در مسجد خیف و در روز عید غدیر، و کمین کردن منافقان در عقبه برای کشتن حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله)، و صلوات مخصوص در روز غدیر، و روایات امام رضا (علیه‌السلام) در فضیلت روز غدیر، و معنی ولایت مطلقه و حقیقت آن، و اعمال روز غدیر.پناه بردن به صاحبان روز از معصومین در پایان روز، و مباهله نصارای نجران، و آمدن نصارای نجران به مدینه، و خارج شدن حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) برای مباهله و ممانعت ایشان از آن، و این که به نص آیه مباهله علی (علیه‌السلام) نفس و جان نبی (صلی‌الله علیه و آله) است، و احترام و منزلت روز مباهله در اسلام، و اعمال روز مباهله، و مناجات با معصومین (علیه‌السلام)، و نزول سوره هل اتی در شان اهل بیت علیهم السلام، و خاتمه در نصیحت و تذکر.

خاتمه: در بیان بجا آوردن اعمال به قدر امکان، و اجتناب از غرور، و وظایف بنده در صورت قادر نبودن بر انجام اعمال، و اهتمام در تحصیل اخلاص، و توجه به معانی و باطن عبادت، و واجب بودن تکمیل صورت عبادت نیز، و مناجات مؤلف (قده) با خداوند متعال.

ویژگی  کتاب

از آنجا که اسرار نویسی به یک موضوع می پردازد مانند اسرار الصلاه، اسرار مناسک الحج و اسرار الصوم، با جامعیت «المراقبات» قابل مقایسه نمی باشد، زیرا در مناسبت های مختلف، اسرار نماز و روزه و اعمال و مناسک حج با بیانی شیوا در المراقبات بیان شده است.

۱. در اشاره به اسرار نماز می فرماید: «بالا بردن دست هنگام تکبیر و خود قیام کردن و رکوع و سجود و کشیدن گردن در رکوع و بلند کردن سر از سجده و تشهد و سلام، در اخبار اهل بیت حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) برای هر یک از اینها معنی و حقیقتی وارد شده است، که اگر آنها را به قصد این معانی بجا نیاوری، گویا اعمال را اصلا بجا نیاورده ای.همچنین تکبیر و قرائت و تسبیح و حمد و شهادت به توحید و رسالت و سلام نماز، برای هر کدام از اینها حقایقی است، که اگر متکلم به اینها متحقق به آن حقایق نگردد، مکبر و مسبح و حامد و قاری بر او صادق نیاید.» [۵]

۲. در بیان اسرار و مراتب روزه ترجمه عبارات ایشان چنین است: «روزه سه مرتبه دارد، مرتبه اول: روزه عوام و آن عبارت است از ترک غذا و آب و زنان بنابر آنچه که از واجبات و محرمات در کتاب های فقهی بیان شده است.مرتبه دوم: روزه خواص و آن عبارت است از ترک اینها با حفظ جوارح و قوای باطنی از مخالفت با خداوند متعال.مرتبه سوم: روزه خواص خواص، و آن ترک هر چیزی است (خواه حلال و خواه حرام ) که از خدا باز دارد.برای دو مرتبه آخر اصناف زیادی است که قابل شمارش نیست… روزه داران نیز مراتبی و اصنافی دارند، برخی از ترس مردم روزه می گیرند، بعضی از روی عادت معمول میان مسلمانان روزه می دارند، پاره ای از ترس خدا و مردم و به قصد پاداش از خدا و مردم روزه دارند، گروهی بیشتر از ترس عقاب روزه باشند، دسته ای از ترس عقاب و به قصد رضای الهی و تقرب به خدای متعالی روزه گیرند، و اندکی فقط به قصد قربت و رضایت حق تعالی روزه دارند…روزه داران از جهت خوردن و آشامیدن نیز اصنافی دارند… و افطار نیز به تفاوت درجات روزه داران متفاوت است… معنای رؤیت شب قدر و لذت آن چیست؟. .. رؤیت شب قدر عبارت است از کشف نزول امر به زمین است همان گونه که برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه در این شب کشف می شود….» [۶][۷][۸][۹][۱۰]. سپس به شرح و برهان درک شب قدر می پردازد.

۳. در بیان اسرار مناسک حج چنین می نویسد: «و هرگاه حاجی معنای حج و اشتقاق آن را فهمید و اسباب ظاهری و باطنی آن را شناخت، پس باید هنگام انجام دادن اعمال عبادی ظاهری، آنچه را که مناسب احوال حج حقیقی و واقعی است، قصد کند و مراقب صحت افعال حج ظاهری باشد.مثلا هرگاه قصد ترک و هجرت خانواده و فرزندان و وطن را نمود، باید به سبب این قصد ترک خواسته ها و گناهان را بنماید. بلکه ترک هر چه که او را از حق تعالی باز می دارد، بنماید…» [۱۱]

مؤلف بزرگوار سعی نموده است کتاب از آغاز تا انجام از یک نظم همآهنگ برخوردار باشد و آن عبارت از بیان شرایط صحت و بطلان اعمال عبادی و آداب قبول و عدم قبول آن است. آنان که جمود به ظاهر کردند به باطن دعوت می کند و آداب و اسرار نهانی عبادات را با استمداد از قرآن و سنت برای آنان طوری مستند بیان می کند، که قدرت انکار نداشته باشند، در این زمینه می نگارد: «اهل ادیان غالبا در نماز به صورت نماز اکتفا می کنند و در تکمیل آن تلاش می نمایند و از فقدان روح و معنی آن هیچ ابایی ندارند، در حالی که نماز و اجزاء و شرایط آن دارای صورت و روح می باشد، و حال آنکه نمازگزاران را می بینی بهادگیری صورت نماز مشغولند…در تطهیر آب و اعضاء و رساندن آب به اعضای وضو آنقدر مبالغه و احتیاط می کنند، که هیچ دلیل شرعی بر آن ندارند بلکه در آن نهی شرعی وارد شده است و در ادای حروف از مخارج در قرائت و اذکار نماز آنقدر دقت می کنند که موجب فساد قرائت و ذکر می شود.اما تطهیر قوای باطنی از گناهان و پاک کردن دل از رذایل اخلاقی و نفاق و دوستی دنیا و اشتغال به غیر خدا، گویا اصلا امر دینی در این زمینه وارد نشده است حتی برخی از بزرگان از اهل علم مراد واقعی از افعال عبادات مثل نماز را نیافته اند با این که اسرار اعمال در اخبار معصومین وارد شده است….» [۱۲][۱۳]

پی نوشت:

۱.المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۱۹.

۲.الذریعه الی تصانیف الشیعه، آقا بزرگ تهرانی، ج۲۲، ص۱۵۲.   

۳.المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۱۹.

۴.المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۲۰۹.

۵.المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۴۳۶.

۶.المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۲۲۶.

۷.المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۱۶۰.

۸.المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۱۶۱.

۹.المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۱۶۵.

۱۰.المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۲۲۲.

۱۱.المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۳۲۲.

۱۲.المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۴۳۵.

۱۳.المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۴۳۶.

رویکرد اسلام به چهار کارکرد مهم خانواده

اسماعیل چراغى کوتیانى۱

چکیده

نهاد خانواده و کارکردهاى آن از دیرباز از سوى ادیان، مکاتب و فرهنگ‌هاى مختلف، مورد توجه قرار گرفته است. این نهاد تأثیرگذار در اسلام نیز از جایگاه والایى برخوردار بوده و به آن توجه ویژه‌اى شده است. هدف این نوشتار، که رویکرد اسلام به خانواده و چهار کارکرد مهم آن را مورد بررسى قرار مى‌دهد، دست‌یابى به نگرش اسلام به خانواده و کارکردهاى آن است. از این‌رو، این مقاله با رویکرد نظرى و تحلیلى، نگاهى گذرا به جایگاه نهاد خانواده در اسلام دارد و پس از آن، ضمن برشمردن کارکردهاى مهم خانواده، به تبیین رویکرد اسلام در این خصوص پرداخته است. نویسنده با روش اسنادى و با مراجعه به متون اصلى آموزه‌هاى اسلام، مسئله را تبیین نموده است.

کلیدواژه‌ها: خانواده، اسلام، کارکرد، جامعه‌پذیرى، تنظیم روابط جنسى، عاطفه و همراهى، حمایت و مراقبت.

مقدّمه

مسئله ازدواج انسان‌ها سابقه‌اى به بلنداى حضور اولین انسان‌ها در روى زمین دارد. اسلام نیز براى خانواده ارزش فراوانى قایل است و در سوره‌هاى متعدد قرآن کریم از آن سخن به میان آورده است. با نگاهى گذرا به کتاب‌هاى فقهى و اخلاقى و حتى رساله‌هاى عملیه، روشن مى‌شود که اسلام با چه وسعت نظرى به بحث از این نهاد پرداخته است. برخلاف بسیارى از مکاتبِ بنام مذهبى و یا فلسفى که به ازدواج با نظرى کراهت‌آمیز مى‌نگرند و آن را مذموم و مختص وقت ضرورت مى‌دانند، و تجرد را مقدّم بر ازدواج و ازدواج را تنها به عنوان راهى براى فرار از بدکارى به رسمیت مى‌شناسند، اسلام با تأکیدهاى فراوان به ازدواج، تشکیل خانواده را مورد تشویق قرار مى‌دهد.

در اسلام، خانواده یکى از نهادهاى زیربنایى بنیاد هستى و از ساختارهاى اصلى جامعه اسلامى به شمار مى‌آید که همگام با دیگر ساختارهاى جامعه در راه تحقق اهداف انسان، به عنوان خلیفه و جانشین خداوند، گام برمى‌دارد.از دیدگاه آموزه‌هاى دینى، خانواده سنگ‌بناى جامعه است که فرد را به جامعه، و نسل‌ها را به یکدیگر مرتبط مى‌سازد و گروه‌هاى اجتماعى گوناگون را به هم پیوند مى‌دهد. با توجه به سطوح مختلف جامعه (فرد، خانواده، همسایگان، ملت، امت و…) خانواده مرکز ثقل جامعه اسلامى است.۲

از نگاه اسلام، تشکیل خانواده آنچنان محبوب و مورد درخواست است که هیچ سازمان و بنایى محبوب‌تر از آن در نزد خداوند، وجود ندارد.۳

«پس از پذیرش اسلام، براى مسلمانان سود و بهره‌اى بالاتر از سود همسر مسلمان نیست؛ همسرى که وقتى به سویش نظر مى‌افکند خوشحال گردد و هنگامى که فرمانى به او دهد اطاعت نماید و در غیاب شوهر مال و دارایى‌اش را نگه‌دارى کند.»۴ از سوى دیگر، در منابع اسلامى بر این نکته تأکید شده است که ازدواج زمینه‌ساز رشد و کمال است و عزوبت زمینه‌ساز انحطاط و عقب‌ماندگى؛۵ و براى آن که انسان‌ها را به تشکیل خانواده تشویق و ترغیب کند، آن را سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته، و پیروى از آن را پیروى از سنّت و شیوه زندگى وى به شمار آورده است.۶

اسلام به صراحت دستور مى‌دهد که افراد مجرّد را به تشکیل خانواده وادارید و در این راه از فقر و ندارى هراس نداشته باشید که خداوند بى‌نیازتان خواهد کرد،۷و ازدواج را جزء حقوق فرزندان بر پدر و مادر مى‌داند.۸

از یک‌سو، جامعه اسلامى و همه مسلمانان را تشویق مى‌کند که در امر تشکیل خانواده به جوانان کمک کنند۹

از سوى دیگر، با هشدار نسبت به بى‌توجهى به تشکیل خانواده، آسیب‌هاى بى‌توجهى به ازدواج را مورد توجه قرار مى‌دهد.۱۰

با توجه به تأکید اسلام بر تشکیل خانواده، این نوشتار بر آن است رویکرد اسلام به کارکردهاى خانواده را مورد بررسى قرار دهد. از این‌رو، سؤال اساسى این است: نوع نگاه اسلام به کارکردهاى خانواده چگونه است و در این خصوص چه توصیه‌هایى را براى کارآمدى بیشتر خانواده ارائه مى‌دهد؟

کارکردهاى خانواده

نهاد خانواده طى قرون متمادى و به خصوص در چند قرن اخیر، شکل‌هاى مختلفى را پذیرفته و در فرهنگ‌هاى گوناگون به قالب‌هاى متفاوتى درآمده است. با وجود این، خانواده در شکل‌هاى مختلف آن همواره کارکردهاى بسیارى را دارا بوده است. جامعه‌شناسان، شش کارکرد اساسى را براى خانواده برشمرده‌اند که عبارتند از: تولید مثل، تأمین پایگاه اجتماعى، تنظیم رفتار جنسى، حمایت و مراقبت، عاطفه و همراهى، و جامعه‌پذیرى. در این نوشتار، به دلیل ضیق مجال، رویکرد اسلام به چهار کارکرد اخیر را مورد بررسى قرار مى‌دهیم.

الف. تنظیم رفتار جنسى

یکى از کارکردهاى مهم خانواده، کارکرد تنظیم روابط جنسى است. اساسآ یکى از هدف‌هاى ازدواج و تشکیل خانواده، تأمین نیازهاى جنسىِ زن و مرد است. بى‌شک، بدون جذب و انجذاب جنسى و روابط جنسى مطلوب، زندگى زناشویى با سعادت و شیرینى همراه نخواهد بود. دانشمندان بر این نکته تأکید کرده‌اند که «مسائل جنسى در زناشویى، نقش مهمى را بازى مى‌کنند و داشتن روابط جنسى مطلوب از ضروریات هر خانواده مى‌باشد… . اغلب اشکالات خانوادگى مستقیمآ یا به طور غیرمستقیم معلول ناسازگارى‌هاى جنسى بوده و عامل جنسى در سعادت زناشویى نقش مهمى را بازى مى‌کند.»۱۱

حال سؤال این است که دیدگاه اسلام در این‌باره چیست؟ براى پاسخ به این سؤال، بحث خود را در سه بخش زیر پى مى‌گیریم.

۱- غریزه جنسى در اسلام

بر اساس اندیشه مسلمانان، اسلام دینى واقع‌نگر است و آموزه‌ها و تعالیم آن بر اساس مصلحت و مفسده واقعى انسان‌ها بیان شده است. از این‌رو، در بیان احکام خود به واقعیت‌هاى زندگى انسان‌ها نظر داشته است. یکى از واقعیت‌هاى زندگى انسان‌ها نیاز آنها به ارضاى غریزه جنسى است که اسلام با نگاهى مثبت بدان نگریسته. با

دقت در متون دینى اسلام، با طیف وسیعى از آیات و روایات روبه‌رو مى‌شویم که به غریزه جنسى انسان‌ها پرداخته‌اند. از سوى دیگر، همه آیات و روایاتى که مسلمانان را به ازدواج و تشکیل خانواده دعوت مى‌کنند، به نوعى به رفتارهاى جنسى انسان‌ها توجه دارند.

از نظر اسلام، همسردوستى و رابطه جنسى و نیاز غریزى انسان‌ها به جنس مخالف، تدبیرى خدایى است که سبب‌ساز پیوند زن و مرد و در نتیجه، استمرار نسل بشر است. خداوند در قرآن مى‌فرماید: (یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا کَثِیرآ وَ نِسَاء وَ اتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَ الأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبآ) (نساء: ۱)؛ اى مردم، بترسید از عصیان پروردگار خود؛ آن خدایى که همه شما را از یک تن بیافرید و هم از آن جفت او را خلق کرد و از آن دو تن خلقى بسیار در اطراف عالم از مرد و زن برانگیخت. از این سنخ آیات استفاده مى‌شود که غریزه جنسى باعث تداوم نسل انسان است.

از عبارت (وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا کَثِیرآ وَ نِسَاء) به خوبى استفاده مى‌شود که انتشار افراد و تدوام نسل انسان، بر اثر رفتارهاى جنسى و ارتباط دو همسر مى‌باشد و رابطه زناشویى به منظور تکثیر نسل در متن خلقت قرار داده شده است.۱۲ چیزى که فطرى انسان و طبیعت خلقت بشر است، به خودى خود نمى‌تواند ارزش منفى داشته باشد.

در روایات اسلامى نیز با اشاره به غریزه جنسى انسان‌ها، بر ارزش مثبت داشتن آن تأکید شده است. در برخى از روایات، علاقه به زنان از جمله اخلاق پیامبران۱۳ و از نشانه‌هاى ایمان۱۴ و نیز به عنوان نور چشم پیامبر۱۵ و لذت‌بخش‌ترین چیزها۱۶ معرفى شده است. روشن است که علاقه به زنان، گاه به خاطر جنبه‌هاى عاطفى است و گاه به خاطر مسائل جنسى.

آیات و روایات بسیارى که در این زمینه وجود دارند، با نفى این اندیشه که ازدواج و ارضاى نیاز جنسى کارى پلید، زشت، شیطانى و داراى‌ارزش‌منفى است،تأکید دارند که این‌گونه اندیشه‌ها در قاموس اسلام جایگاهى ندارند.

اسلام برخلاف برخى ادیان و مکاتب، رفتارهاى جنسى را امرى طبیعى و فطرى مى‌داند که مانند هر نیاز فطرى دیگر باید برآورده شود. شهید مطهّرى پس از بیان این که مسیحیت «ازدواج» و «علاقه و آمیزش جنسى» را فکرى پلید مى‌دانند، به تحلیل این اندیشه پرداخته و با مقایسه آن با اندیشه اسلام، تقابل این دو نوع نگاه را متذکر مى‌شود. ایشان در این زمینه مى‌نویسند:

ظاهرآ علت این که فکر پلیدى علاقه و آمیزش جنسى در میان مسیحیان تا این حد اوج گرفت، تفسیرى بود که از بدو تشکیل کلیسا، از طرف کلیسا براى مجرد زیستن حضرت مسیح صورت گرفت… به عقیده ارباب کلیسا، تقوا ایجاب مى‌کند که انسان از ازدواج خوددارى کند… . کلیسا ازدواج را به نیّت تولیدنسل جایز مى‌شمارد، اما این ضرورت پلیدى ذاتى این کار را از نظر کلیسا از میان نمى‌برد. علت دیگر جواز ازدواج دفع افسد به فاسد است؛ یعنى به این وسیله از آمیزش‌هاى بى‌قید و بند مردان و زنان جلوگیرى مى‌شود.۱۷

وى سپس در مقام مقایسه این نوع نگرش با نگرش اسلام مى‌نویسد:

در اسلام کوچک‌ترین اشاره‌اى به پلیدى علاقه جنسى و آثار ناشى از آن نشده است… از نظر اسلام، علاقه جنسى نه تنها با معنویت و روحانیت منافات ندارد، بلکه جزء خوى و خلق انبیا است.۱۸

نکته‌اى که در پایان این بخش لازم است متذکر شویم این است که راز ارزش مثبت داشتن ارضاى این غریزه این

است که از نگاه اسلام غریزه جنسى یک امر طبیعى و فطرى است و چیزى که نظام تکوینى و طبیعى در انسان قرار داده نمى‌تواند داراى ارزش منفى باشد؛ زیرا این امر سبب‌ساز تناقض میان تکوین و تشریع و ناهماهنگى بین نظام هستى و نظام اخلاقى خواهد بود. در حالى که از نظر اسلام، نظام تکوینى و طبیعى نه تنها منافاتى با نظام تشریع ندارد، بلکه مکمّل آن است. از این منظر، دین و قوانین تشریعى دینى، فطرى است و هماهنگ با طبیعت انسان مى‌باشد و یکى از رمزهاى فراگیرى و جهانى و ابدى بودن دین هم همین است.

۲- روابط جنسى در چارچوب خانواده

بحث دیگرى که درباره کارکرد خانواده در خصوص تنظیم روابط جنسى از نگاه اسلام باید به آن بپردازیم مسئله چارچوب رفتارهاى جنسى است. سؤال این است که آیا ارزش مثبت داشتن ارضاى غریزه جنسى در نظر اسلام به معناى مطلق بودن این ارزش رفتار جنسى است و یا این که اسلام محدوده خاصى را براى رفتارهاى جنسى معرفى مى‌کند که اگر در آن چارچوب باشد ارزشمند خواهد بود؟

از نگاه اسلام، انسان‌ها آزاد آفریده شده‌اند و آزادى گوهرى الهى است که خداوند به بندگانش هدیه داده است. اما بى‌شک آزادى بى‌حد و حصر و بدون قید و شرط نه تنها به سود انسان‌ها نیست، بلکه گاه به زیان آنهاست و آسیب‌هاى فردى و اجتماعى بسیارى را براى آنان به دنبال دارد. از این‌رو، دین به منظور پیش‌گیرى از این آسیب‌ها، براى ‌رفتارهاى ‌انسانى ‌محدودیت‌هایى را قرار داده است که رفتارهاى جنسى‌ نیز از این ‌قانون ‌مستثنا نیستند.

در نگاه اسلام، رفتارهاى جنسى انسان، قانونمند است و از قواعد رفتارى خاصى پیروى مى‌کند؛ زیرا در رفتارهاى جنسى هدف آن است که هم نیازهاى فطرى انسان پاسخ گفته شود و هم این رفتار متناسب شأن انسانیت باشد تا زمینه تعالى و رشد معنوى انسان فراهم گردد، نه این که چون حیوان پاسخى باشد به یک غریزه کور و عارى از رشد اخلاقى و تدبیر انسانى.

از منظر اسلام، خانواده سنگ‌بناى جامعه انسانى است؛ جامعه‌اى که براى تداوم بقا، رشد و شکوفایى و نیل به اهدافش، نیازمند یک نظم هنجارى است و اساس این نظم هنجارى با تشکیل خانواده، براى جامعه مهیا خواهد شد؛ زیرا مسائل اجتماعى و حقوقى (مانند مسائل نسب، ارث، انفاق، و تربیت) و دیگر مسئولیت‌هایى که پدر و مادر نسبت به فرزند و یکدیگر دارند (مانند اطاعت، تمتع، التذاذ و مواردى نظیر آن) همه بر تشکیل خانواده بار خواهند شد و لازم است رعایت شوند تا جامعه، جامعه‌اى انسانى باشد و زمینه رشد عواطف و فضایل انسانى، عشق، و ایثار در آن فراهم شود و متقابلا زمینه‌هاى فساد و انحطاط و تباهى و بیمارى‌هاى جسمى و روانى و سقوط در زندگى حیوانى از بین برود. همین توجه به مصالح فردى و اجتماعى انسان‌ها، اسلام را بر آن داشته است که براى رفتارهاى جنسى انسان، حیطه و حوزه خاصى را قایل شود: نظام ازدواج وتشکیل خانواده.

از این‌رو، در نگاه اسلام قالب کلى محدودیت‌هاى اجتماعى در ارضاى غریزه جنسى، همان ازدواج قانونى و شرعى است که باید رفتارهاى جنسى در این چارچوب محدود شود تا با دیگر مصالح انسانى تضاد نداشته باشد.

اسلام، آزادى‌هاى جنسى و رفتارهاى جنسى بى‌قید و بند و رها از هرگونه الزامات اخلاقى را امرى زشت و مذموم مى‌داند و براى آن کیفرهاى خاصى را مشخص کرده است. اسلام براى قانونمند کردن روابط جنسى و محدود کردن آن به محیط خانواده، به مردان و زنان جامعه اسلامى دو توصیه مهم ارائه مى‌دهد. اول آن که از همه مردان و زنان مى‌خواهد که به ارزش‌هایى که کنش‌هاى جنسى انسان را جهت مى‌دهند و زمینه‌ساز طهارت اجتماعى‌اند، احترام بگذارند و به آنها عمل کنند.

تأکید اسلام بر ارزش «حیا» و «عفت» از این‌گونه توصیه‌هاى راهبردى است. در بینش اسلامى، حیا و عفت به عنوان یک خصلت انسانى، مبناى روابط زن و مرد در فرهنگ اسلامى است. پوشش و حجاب که هنجارهاى این ارزش‌اند در راستاى حفظ و رشد این خصلت قرار دارند و منع از تبرّج (خودآرایى) و اختلاط با نامحرمان با این فلسفه شکل گرفته است.۱۹ از این‌رو، اسلام به زنان و مردان توصیه مى‌کند که جامعه اسلامى را با رفتارهاى نیک، پاک نگاه دارند و از رفتارهایى که طهارت اجتماعى را به خطر مى‌اندازد، پرهیز کنند. به مردان و زنان مؤمن توصیه مى‌کند که از نگاه خیره به یکدیگر بپرهیزند۲۰ و از زنان مى‌خواهد تا زینت‌هاى خود را از نامحرمان بپوشانند و حتى در راه رفتن توجه نامحرم را به خود معطوف ندارند۲۱ و در سخن گفتن نیز به هوش باشند تا

دل‌هاى مریض را به سوى خود جلب نکنند.۲۲ از نظر اسلام، به کارگیرى این راه‌کارها در راستاى محدودسازى روابط جنسى در خانواده، از نظر روانى به بهداشت روانى اجتماع کمک مى‌کند و از جنبه خانوادگى سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقرارى صمیمیت کامل بین زوجین مى‌گردد و از جنبه اجتماعى موجب حفظ و استیفاى نیروى کار و فعالیت اجتماع مى‌شود و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مى‌گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.۲۳

توصیه دومى که اسلام براى فرایند محدودسازى رفتارهاى جنسى در چارچوب خانواده براى مردان و زنان جامعه اسلامى بیان مى‌کند این است که محیط خانوادگى خود را به گونه‌اى بسازند تا آمادگى کامل براى کامیابى همسران از یکدیگر را داشته باشد. اسلام، زن و یا مردى را که از این نظر کوتاهى کنند مورد نکوهش قرار مى‌دهد. از زنان و مردان مى‌خواهد تا از همه امورى که زمینه‌ساز دلزدگى در رابطه جنسى است، دورى گزیده و در مقابل، به انجام کارهایى که روابط جنسى را براى همسر لذت‌بخش‌تر مى‌کند، همت گمارند.

به گفته شهید مطهّرى، «شاید براى یک نفر فرنگى شگفت‌انگیز باشد که اگر بشنود اسلام مزاح و ملاعبه زن و شوهر، آرایش کردن زن براى شوهر، پاکیزه کردن شوهرْ خود را براى زن مستحب مى‌داند… در اسلام زنى که در آرایش و زینت خود براى شوهر کوتاهى کند، نکوهش شده است. کما این که مردانى که در ارضاى زن خود کوتاهى کنند نیز نکوهش شده‌اند.»۲۴

۳- اسلام و تمایلات جنسى زنان

آنچه از بررسى متون اسلامى به دست مى‌آید این است که اسلام اصل تمایل جنسى زنان را همچون مردان مى‌پذیرد و آن را نیاز زن مى‌داند. از نگاه اسلام، زن در انسانیت هیچ تفاوتى با مرد ندارد و به مقتضاى انسان بودن، اصل نیازهاى طبیعى در او هیچ تفاوتى با نیازهاى مرد ندارد. همان‌گونه که همه انسان‌ها ـ چه زن و چه مرد ـ به تغذیه نیاز دارند که باید برآورده شود، غریزه جنسى نیز نیازى است براى آسودن تن و حاجتى است براى ادامه حیات، و از این حیث میان زن و مرد هیچ تفاوتى وجود ندارد.

در آموزه‌هاى دینى اسلام، درباره روابط جنسى زن و مرد بر نکاتى تأکید شده که با دقت در آنها به خوبى مى‌توان وجود اصل تمایلات جنسى در زنان را دریافت. اسلام بر تأمین نیازهاى جنسى زنان در چارچوب خانواده، به طور خاص تأکید دارد و از این نظر کارکرد یاد شده را هم درباره مردان و هم درباره زنان صادق مى‌داند.

از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند: «سه چیزند که جفا و ظلم‌اند… سوم: آمیزش قبل از شوخى و مغازله است.۲۵ و نیز سه چیز را نشانه ناتوانى و ضعف دانسته‌اند که یکى از آنها این است که مرد رابطه جنسى با همسرش برقرار کند و پیش از آن که با او سخنان مناسب گوید و انس گیرد، کار خود را تمام کند و حاجت خود را برآورد، پیش از آن که زن نیاز خود را برآورده باشد.۲۶

ایشان همچنین به مردان توصیه مى‌کند که به هنگام روابط جنسى با همسر مداعبه و شوخى کردن را فراموش نکنند که این، روابط جنسى را دلپسندتر مى‌کند.۲۷ نیز به آنان سفارش مى‌کند که این امور را رعایت کنند؛ زیرا زنان هم نیازهایى دارند که باید برآورده شود.۲۸ در برخى کتب روایى نیز بابى وجود دارد به نام «باب استحباب ملاعبه و مداعبه با همسر».۲۹

در برخى از روایات بر حق همبسترى (که بر اساس آن، شوهر مجاز نیست بدون رضایت زن، بیش از چهار ماه از همبستر شدن با وى خوددارى کند)۳۰ و وجوب ارضاى نیازهاى جنسى زن توسط شوهر در مواردى که خطر آلوده شدن زن به گناه در کار باشد۳۱ تأکید شده است که نمونه‌هاى دیگرى از توجه خاص اسلام به میل جنسى زنان است.

این‌گونه آموزه‌هاى دینى بر این نکته مهم تأکید دارند که باید تمایلات جنسى زنان را جدّى گرفت و نسبت به آن بى‌توجه نبود. اسلام بر خلاف برخى مکاتب و ادیان دیگر، تمایلات جنسى زنان را به رسمیت شناخته و آن را نیاز و حقّ زنان، و برآوردن آن را سبب‌ساز دلپذیر شدن روابط جنسى و مایه تحکیم خانواده دانسته است؛ زیرا اگر نیاز انسان از راه درست و صحیح آن برآورده نشود، هم آرامش روانى خانواده به خطر مى‌افتاد و هم گاه ممکن است این نیاز از راه‌هاى نامشروع برآورده شود که در هر صورت، بنیان خانواده به مخاطره خواهد افتاد. از این‌رو، اسلام به مردان هشدار مى‌دهد که به تمایلات همسران خویش توجه کنند؛ زیرا در آنها نیز «نیازى» است که باید برطرف شود.

نکته دیگرى که در اینجا لازم است بیان شود این است که هرچند اسلام وجود اصل تمایلات جنسى را براى زنان و مردان ـ هر دو ـ مى‌پذیرد، اما به تفاوت بین تمایلات زن و مرد عقیده دارد. به عبارت دیگر، در آموزه‌هاى دینى به روایاتى برمى‌خوریم که سائق جنسى مرد را از حیث کمّى و سائق جنسى زن را از حیث کیفى برتر و قوى‌تر معرفى مى‌کند. همچنین بردبارى جنسى زن را بیش از مرد و تحریک‌پذیرى جنسى زن و مرد را نیز متفاوت دانسته است.۳۲ بر اساس همین عقیده به تفاوت تمایلات جنسى زن و مرد است که فقه اسلامى در زمینه ارضاى غریزه جنسى، گاه زن و مرد را به حقوق و تکالیف متفاوتى در این خصوص ملزم کرده است.

توجه ویژه اسلام به واقعیت‌هاى زندگى انسان‌ها و بنا ساختن دستورات و آموزه‌هاى خود بر اساس مصلحت‌ها و مفسده‌هاى واقعى زندگى انسان‌ها، باعث شده که برخى فمینیست‌ها از این واقع‌گرایى اسلام تجلیل کنند. نوال سعداوى، فمینیست مشهور عرب، در این زمینه مى‌گوید: «محمّد از جهت درک مسائل جنسى بر بیشتر مردان عصر جدید برترى دارد، و نیز از جهت توانایى و شهامت اعتراف به امورى که بیشتر مردان فرهیخته عرب به آنها اعتراف نکرده و یا از اعتراف به آنها احساس مشقّت کرده‌اند؛ که موضوع مداعبات جنسى از جمله این امور است.»۳۳

ب. حمایت و مراقبت

زندگى خانوادگى، نوعى زندگى اجتماعى است که بر پایه تعاون و همبستگى و همکارى اعضا سامان مى‌یابد. همان‌گونه که در زندگى اجتماعى، انسان‌ها بدون یارى همدیگر نمى‌توانند نیازهاى زیستى و روانى خود را برآورده سازند، در زندگى خانوادگى نیاز اعضا براى برآورده شدن نیازهایشان به یارى یکدیگر نیازمندند. وجود کودکان و خردسالانى که توانایى برآوردن نیازهاى اولیه و مراقبت از خود را ندارند و نیز حضور سالمندان یا بیمارانى که از رفع نیاز خویش عاجزند، ضرورت کارکرد مراقبتى و حمایتى خانواده را روشن مى‌کند.

از نگاه اسلام، انسان موجودى نیازمند است. و بدون یارى دیگران، توانایى برآوردن نیازهاى خویش را ندارد. از این‌رو، استعدادهاى انسان‌ها متفاوت آفریده شده تا بتوانند نیازهاى یکدیگر را برآورده سازند.۳۴ روشن است که این نیازمندى، مخصوص ساحتى خاص از زندگانى بشر نیست، بلکه در ساحت‌هاى مختلف زندگى انسان جریان دارد. یکى از این ساحت‌هاى نیاز انسان، نیاز به مراقبت و حمایت است. جلوه‌هاى این نیاز را در همه مراحل عمر انسان مى‌توان به روشنى مشاهده کرد، هرچند در دوران نوزادى و خردسالى و نیز پیرى و سالمندى، این نیاز ظهور و بروز بیشترى دارد.

در دیدگاه اسلام، همه انسان‌ها در مراقبت و حمایت از یکدیگر مسئولیت دارند و این تکلیفى است که بر عهده همه اعضاى جامعه اسلامى نهاده شده. در حدیث نبوى چنین آمده است: «همه شما مراقب و نگاهبان یکدیگرید و از آن سؤال مى‌شوید.»۳۵ در این روایت نقش مراقبت و حمایت به عنوان یک نقش اجتماعى براى همه مسلمانان تعیین شده است که همه در برابر آن باید پاسخگو باشند.اما این نقش منحصر در جامعه نیست، بلکه در خانواده نیز پدر و مادر باید نقش مراقبتى و حمایتى نسبت به فرزندان خویش داشته باشند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در ادامه همین روایت مى‌فرماید: «مرد نگاهبان و مراقب خانواده‌اش مى‌باشد و باید پاسخگو باشد. زن نیز نگاهبان خانه شوهر و فرزندانش مى‌باشد و باید پاسخگو باشد.»۳۶ بى‌شک، این نقش مراقبتى و حمایتى که بر عهده پدر و مادر گذاشته شده است، مراقبت‌هاى زیستى، روانى و معنوى از فرزندان و سایر اعضاى خانواده را شامل مى‌شود.

حق حمایت و مراقبت کودک، که از حقوق او و از جهاتى از مهم‌ترین حقوق او به شمار مى‌رود، براى حفظ و حراست او و نیز ایجاد رشد در اوست. اصلْ در آن، به وجود آوردن شرایط و عواملى است که مکمّل زندگى سالم و طبیعى او بوده و از بروز بسیارى از موانع و حوادث جلوگیرى کند. کودک نیاز به حمایت دارد و غرض از آن، وجود پشتیبانى محکم است که او را در طریق حرکت به سوى رشد و کمال یارى دهد. او باید به این امر دلگرم باشد که مى‌تواند پیش رود و اگر در سر راه او مانعى پدید آید مى‌تواند آن را از میان بردارد و والدین و مربیان کمک‌کننده اویند. کودک، نیاز به مراقبت دارد؛ چراکه به خیر و صلاحِ خود، واقف نیست.۳۷

در آموزه‌اى دینى، از کارکرد مراقبتى و حمایتى خانواده، به «حضانت» تعبیر شده است. تعبیر حضانت، هم حمایت‌ها و مراقبت‌هاى زیستى و هم جنبه‌هاى روانى و معنوى مراقبت و حمایت را شامل مى‌گردد. هرچند در این بخش انواع مراقبت‌ها ذکر مى‌گردند، اما تأکید ما بیشتر بر روى مراقبت‌هاى زیستى است؛ زیرا موضوع مراقبت‌هاى روانى و معنوى را در بحث از کارکردهایى همچون عاطفه و همراهى و جامعه‌پذیرى، پى خواهیم گرفت.

حضانت به معناى پروراندن و پروردن است. ریشه این لغت واژه «حِضن» است که زیر بغل تا تهیگاه و آغوش را مى‌گویند. در بغل گرفتن، در کنار نهادن و زیر پر و بال گرفتن نیز از معانى دیگر آن است. به پدر و مادر «حاضِن» و «حاضِنه» گفته مى‌شود؛ زیرا وظیفه نگه‌دارى و تربیت کودک را بر عهده دارند.۳۸

در متون فقهى نیز براى حضانت تعاریفى ذکر شده است که بر همین معنا تطبیق دارد. صاحب جواهر، فقیه بزرگ اسلامى، از علّامه حلّى و شهید ثانى نقل کرده که در معناى حضانت، چنین گفته‌اند: «ولایه و سلطنه على تربیه الطفل و ما یتعلق بهما من مصلحه حفظه و جعله فى سریره و کحله و تنظیفه و غسل خرقته و ثیابه»؛۳۹

حضانت، نوعى ولایت و تسلط بر پرورش کودک است و آنچه بدان ربط دارد؛ از قبیل: نگه‌دارى، گذاردن در گهواره، نظافت و شستن لباس‌هایش.

این نکته شایان ذکر است که کارکرد مراقبتى و حمایتى خانواده، مخصوص به کودکان نیست، بلکه همه اعضاى خانواده باید در مراقبت و حمایت از همدیگر بکوشند. همسران، خواهران و برادران، پدر و مادر و سایر اعضاى خانواده، نسبت به همدیگر این نقش کلیدى را بر عهده دارند. اما چون غالبآ کودکان نیاز بیشترى به مراقبت و حمایت دارند، تکیه بحث ما بیشتر بر روى نقش مراقبتى و حمایتى خانواده از کودکان مى‌باشد.

از نگاه اسلام، این کارکرد به گستره‌اى خاص از زندگى کودکان اختصاص ندارد، بلکه ابعاد مختلفى از زندگى آنان را دربر مى‌گیرد. به عبارت دیگر، یکى از وظایف حساس پدر و مادر، مسئولیت اداره خانواده و رسیدگى به نیازها و مشکلات فرزندان و افراد خانواده است. این وظایف جنبه‌هاى مختلفى را دربر مى‌گیرد، که از آن جمله مى‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

۱- مراقبت و حمایت اقتصادى و معیشتى

دنیاى کودک دنیاى ضعف و ناتوانى است. در برخى از روایات به این نکته اشاره شده است که نوزاد انسانى، ضعیف‌ترین موجود نسبت به نوزادهاى دیگر حیوانات است.۴۰ از این‌رو، براى برآوردن نیازهاى اولیه زیستى خود، نیازمند حمایت و مراقبت پدر و مادر است. به همین دلیل، از نگاه اسلام، اداره فرزندان از نظر خوراک و پوشاک و مسکن، از وظایف پدر و مادر شمرده شده است.

در تعالیم اسلامى سفارش‌هاى بسیارى درباره تغذیه کودک و شیوه‌هاى درست آن بیان شده است که از جمله آنها روایاتى است که بر تغذیه کودک با شیر مادر تأکید کرده و آن را با برکت‌ترین غذا براى کودک معرفى کرده است.۴۱ در برخى دیگر از روایات به پدر و مادرها توصیه شده که به کودکان خود، غذاهاى مقوى بخورانند تا از رشد جسمى خوبى برخوردار شوند.۴۲

۲- مراقبت‌ها و حمایت‌هاى روانى و عاطفى

از میان مجموعه نیازهاى آدمى، شاید هیچ‌کدام به اهمیت و اعتبار نیازهاى عاطفى و نیاز به مهر و محبت نباشند. به جرئت مى‌توان ادعا کرد که نقش این‌گونه نیازها در ادامه حیات متعادل انسان، از نقش نیازهاى اقتصادى و معیشتى کمتر نیست، به گونه‌اى که روان‌شناسان آن را از جمله نیازهاى اساسى آدمى برشمرده‌اند و محرومیت آن را سبب‌ساز بروز عوارض و آسیب‌هاى روانى و ریشه بسیارى از نابهنجارى‌ها و ناسازگارى‌ها دانسته‌اند.۴۳

فرزندان، رحم، شفقّت، مهربانى، نیکوکارى، از خودگذشتگى، ادب، فروتنى و سایر فضیلت‌هاى نفسانى را در سال‌هاى نخستین زندگى در دامن پرمهر و عطوفت پدر و مادر مى‌آموزند. این عطوفت پدر و مادر و آرامش خانوادگى است که شخصیت فرزندان را مى‌سازد. به همین دلیل، فقدان این عطوفت و بى‌توجهى به نیازهاى روانى فرزندان، زمینه را براى خروج آنان از حالت تعادل شخصیتى و گرایش به ناهمنوایى با جامعه و ارزش‌هاى آن، فراهم مى‌سازد.

علاقه پدر و مادرى و مراقبت دقیق ابتدایى آنان، اگر توأم با گرمى و ثبات و پایدارى باشد، زیربناى حسن رضایتمندى و اطمینان و اعتماد به دیگران را در کودک ایجاد مى‌کند و او را به تعادل شخصیتى نزدیک‌تر مى‌نماید. از این‌رو، روان‌شناسان بر این نکته تأکید کرده‌اند که «ریشه بسیارى از ناسازگارى جوانان را باید در سلوک والدین آنان، در مراحل اولیه کودکى جست‌وجو کرد. اگر پدر و مادر در شرایطى باشند که بتوانند با سلوک خویش نیازمندى‌هاى عاطفى کودکان خود را برآورند، شاید مشکلاتى که بعدها در سنین جوانى خودنمایى مى‌کند، اصلا به وجود نیاید.»۴۴

در آموزه‌هاى دین اسلام، به مسائل روانى و عاطفى فرزندان توجه ویژه‌اى مبذول شده است. اسلام به پدر و مادرها سفارش مى‌کند که تلاش کنند از جنبه‌هاى عاطفى و روانى، فرزندان خود را مورد حمایت و مراقبت قرار دهند. یکى از نیازهاى کودکان، نیاز به محبوب بودن و مهربانى است. اسلام با توجه به این نیاز به پدران و مادران جامعه اسلامى توصیه مى‌کند:

«کودکان را دوست داشته باشید و با آنان مهربان باشید.»۴۵ و آنچنان بر مهربانى با کودکان تأکید دارد که پدر و مادر را از بى‌توجهى به وعده‌اى که به کودک داده‌اند، منع مى‌کند.۴۶ و اصولا محبت و مهربانى به فرزند و توجه به نیازهاى روانى او را از عوامل رحمت الهى بر انسان، دانسته است.۴۷ در نگاه اسلام، حتى بوسیدن فرزندان، بر کمال معنوى پدر و مادر مى‌افزاید. از این‌رو، اسلام با توجه به نقش بوسه در تأمین بخشى از نیازهاى عاطفى و روانى کودک، به والدین توصیه مى‌کند که تا مى‌توانید فرزندان خود را ببوسید.۴۸

یکى دیگر از نیازهاى روانى کودکان، نیاز به بازى است. امروزه روان‌شناسان بر نقش بازى‌ها در شکوفایى ذهنى و روانى کودکان، تأکید دارند. اسلام با شناخت این نیاز، به پدر و مادرها سفارش مى‌کند که باید با کودکان همانند خودشان رفتار کنند۴۹ و بخشى از وقت خود را به بازى با آنان بگذرانند.۵۰

۳- مراقبت‌ها و حمایت‌هاى دینى

در نگاه اسلام، زندگى انسان محدود به این دنیا نیست، بلکه زندگى واقعى در سراى آخرت است.۵۱ دین مجموعه مقرّراتى است که زمینه کامیابى و سعادت انسان در زندگى دنیوى و اخروى را فراهم مى‌کند. نیاز انسان به دین، براى مصون ماندن از آسیب‌هایى که زندگى‌اش را به خطر مى‌اندازد، یک نیاز اساسى است. از این‌رو، مراقبت از فرزندان در برابر اندیشه‌هاى باطل که سعادت آنان را به مخاطره مى‌اندازد، یکى از وظایف پدران و مادران است.

بر اساس آموزه‌هاى دینى، والدین نه تنها مسئول برآوردن نیازهاى معیشتى و روانى فرزندان و مراقبت از آنان در این زمینه‌ها هستند، بلکه در ساحت اندیشه‌هاى بنیادین و نگاه فرزندانشان به هستى و آغاز و انجام زندگى، نیز مسئولیت داشته و وظیفه مراقبت و حمایت در این ساحت را بر عهده دارند. در قرآن به مسلمانان سفارش شده است که خود و خانواده خود را از آتش جنهم نگاه دارند: (… قُوا أَنفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَارآ.) (تحریم: ۶) بر اساس این دستور، وظیفه پدران و مادران، فقط در تأمین نیازهاى جسمى و روحى فرزندان خلاصه نمى‌شود، بلکه مهم‌تر از آن تغذیه روح و جان و ایجاد فضایى براى رشد معنوى آنان است.

نقل شده که وقتى آیه مزبور نازل شد، عده‌اى از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کردند: چگونه خانواده خود را از آتش نگاه داریم؟ فرمودند: آنها را امر به معروف و نهى از منکر مى‌کنى؛ اگر از تو پذیرفتند، آنها را از آتش حفظ کرده‌اى و اگر نپذیرفتند، وظیفه‌ات را انجام داده‌اى.۵۲ در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) نیز به کارکرد مراقبتى و حمایتى خانواده در ساحت امور دینى اشاره شده است. در این روایت، آشنا کردن فرزندان با خدا و یارى آنان در اطاعت او، از حقوق فرزند بر پدر و مادر شمرده شده است:

«حقِّ فرزند این است که بدانى او از توست و خوبى و بدى او، به تو ارتباط پیدا مى‌کند. در تربیت و ادب آموزى و خداشناسى او مسئولیت دارى. باید او را در محبت و اطاعت خدا کمک کنى و وسایل ایمان و پاکى او را فراهم سازى. عمل تو باید درباره او مانند کسى که یقین دارد اگر در این راه، کمترین زحمتى به خود مى‌دهد، پاداش کافى دارد و اگر کاهلى نماید، مورد مؤاخذه و مجازات قرار مى‌گیرد.»۵۳ در برخى از روایات نیز به والدین توصیه شده است که در مورد امور دینى و عقیدتى فرزندانشان حساسیت داشته باشند و پیش از این که اندیشه‌هاى باطل به آنها القا شود، امور دینى‌شان را به آنان بیاموزند.۵۴

اسلام و نقش مراقبتى مادران

اسلام، مادران را رکن مهم تربیت و پرورش کودکان مى‌داند. نظر به اهمیتى که مادر خوب در تکوین شخصیتِ کودک و پرورش همه‌جانبه او و در نتیجه، بهسازى جامعه دارد، در اسلام، جوانان به دقت در انتخاب همسر (یعنى مادر فرداى جامعه) سفارش شده‌اند. اسلام توصیه مى‌کند که در انتخاب همسر، ویژگى‌هایى همچون عفت، اصالت خانوادگى، تقوا و ایمان همسر از اولویتى مهم برخوردارند.

حتى درباره تغذیه کودکان از شیر مادر، توصیه شده است که اولا، هیچ شیرى به اندازه شیر مادر براى کودک مفید نیست.۵۵ و ثانیآ، شیر هر زنى شایستگى خوردن ندارد. تأثیر شیر در شکل‌دهى به شخصیت کودکان، از چنان تأثیرى برخوردار است که گاه طبع انسان را على‌رغم خلقت انسان بر فطرت الهى، تغییر مى‌دهد.۵۶ از این‌رو، در آموزه‌هاى دینى وارد شده است که از خوراندن شیر زن احمق، دیوانه، روسپى۵۷ و شرابخوار،۵۸ به فرزندان اجتناب شود.

بى‌شک، مادران دشوارى‌هاى فراوانى را در طول دوره‌هاى باردارى، زایمان، شیردهى و تربیت کودکان، متحمل مى‌شوند و به طور طبیعى، این امور محدودیت‌هایى را هم براى آنان به وجود مى‌آورد. در نتیجه، ممکن است زنان به عوارضى مانند آشفتگى روانى و سرخوردگى و احساس پوچى و یا از خودبیگانگى مبتلا شوند. این، طبیعت کارهاى سخت و دشوار است. اما این یک بُعد مسئله است. بعد دیگر مسئله این است که این امور، امورى موقتى هستند که مى‌توان از طریق عوامل مهم‌ترى، اثربخشى آنها را به حداقل رسانید و مادران را از آسیب‌هاى احتمالى آنها رهانید.

وجود انگیزه‌هاى معنوى و ایمان بالا، از جمله علل و عواملى است که مى‌تواند به زنان کمک کند تا از این گردنه‌هاى سخت به راحتى عبور کنند. از این‌رو، اسلام با تأکید بر ابعاد معنوى مادرى کوشیده است تا سلامت روانى و احساس رضایت و امید را در مادران تقویت کند و از این طریق، زنان را از پیامدهاى منفى دوران باردارى و زایمان دور نگه دارد. در روایات اسلامى، براى دوره‌هاى سه‌گانه باردارى، زایمان و شیردهى، ارزشى به اندازه جهاد و شهادت در راه خدا بیان شده است.۵۹

از سوى دیگر، جایگاه والاى مادران در اسلام و توصیه‌هاى وجوبى و استحبابى درباره احسان و نیکى به والدین و به ویژه مادران، زمینه از خودبیگانگى مادران را تا حد زیادى از بین برده است. رابطه توأم با محبت و احترام متقابل بین والدین و فرزندان در بیشتر خانواده‌هاى مذهبى، گواهى بر این مدعاست. روایاتى که جایگاه بلند مادران را در نگاه اسلام به تصویر مى‌کشند، فراوانند که ما از آن‌همه، به بیان حق مادر بر فرزند از دیدگاه امام سجاد(علیه السلام) در رساله حقوق اشاره مى‌کنیم:

حق مادر بر تو آن است که بدانى او تو را (در دوره باردارى) حمل کرد، به گونه‌اى که هیچ‌کس دیگرى را (با این دشوارى) حمل نمى‌کند و از ثمره قلب خود به تو بخشید، آن‌گونه که هیچ‌کس به دیگرى نمى‌بخشد. با تمام وجود تو را محافظت کرد و پرهیز نداشت از آن که خود گرسنه مانَد و تو را سیر سازد، تشنه مانَد و تو را سیراب کند، برهنه مانَد و تو را بپوشاند، گرماى آفتاب را تحمل کند تا تو را سایه سازد. به خاطر تو بى‌خوابى کشد و تو را از گرما و سرما محافظت کند، تا تو براى او بمانى. همانا تو توان سپاس‌گزارى از او را ندارى، مگر به یارى خداوند و توفیق او.۶۰

به طور خلاصه مى‌توان گفت: نگاه اسلام به مادرى دو بعد دارد: بُعد تکلیفى و بعد حقوقى. از نظر تکلیف، حساس‌ترین و مهم‌ترین تکالیف بر عهده مادر است، به گونه‌اى که مادرى را مى‌توان یک رسالت دانست؛ زیرا نقش مادرى، نقش خطیر انسان‌سازى است. رسالت مادرى، دوره‌اى طولانى است که از نخستین لحظه حضور نطفه در رحم، آغاز مى‌شود و تا سال‌هاى طولانى پس از تولد فرزند، ادامه مى‌یابد. بدین سبب است که اسلام، توصیه‌هاى زیادى درباره دوران باردارى و زایمان براى زنان بیان داشته است.

بعد دوم نگاه اسلام به مادرى، بعد حقوق مادرى است، به گونه‌اى که در این بعد نیز حقوق بى‌نظیر و بى‌بدلیلى را براى مادران قایل شده است. در اسلام، از مادران به گونه‌اى تجلیل شده که از هیچ کس دیگرى تا به این حد تجلیل نشده است. در قرآن کریم خداوند بعد از این که مردم را به اطاعت خویش فرامى‌خواند، بلافاصله بر لزوم محبت و احسان به پدر و مادر تأکید مى‌کند.۶۱

شاید علت این‌همه تأکید آن باشد که از نگاه اسلام، مادر محور خانواده است و اسلام مى‌خواهد پیوند فرزندان با محور خانواده استوار گردد و از این طریق نظام خانواده پایدارتر گردد.

با توجه به نگاه اینچنینى اسلام به مادر، و نقش مادرى او، در این دیدگاه جایى براى سخن گفتن از ظلم و ستم و به بردگى کشیدن او به میان نمى‌آید.

ج. عاطفه و همراهى

یکى دیگر از کارکردهاى مهم نهاد خانواده، عاطفه و همراهى است. نیازهاى عاطفى را مى‌توان یکى از ضرورى‌ترین نیازهایى دانست که از آغاز حیات تا انجام زندگى بشر، با انسان همراه است. بى‌شک، هیچ انسانى را نمى‌توان یافت که از محبت گریزان باشد و از مهر و محبت دیگران خود را بى‌نیاز بداند. انسان در همه مراحل حیات، خویشتن خویش را به مهر و محبت دیگران نیازمند مى‌بیند.

اصولا یکى از عوامل مهمى که انسان را به سوى ازدواج و تشکیل خانواده سوق مى‌دهد، همین نیاز به عاطفه و همراهى دیگران است. پیدایش رابطه عاطفى میان زن و مرد است که آن دو را دلسوز و یار و حامى یکدیگر قرار مى‌دهد، به گونه‌اى که به جرئت مى‌توان گفت: «نیرومندترین عامل دوام و رشد خانواده، عاطفه و محبت اعضاى خانواده به یکدیگر است. بنابراین، به حکم عقل، اگر زندگى خانوادگى ضرورت داشته باشد، بهترین عامل براى استحکام و بقاى آن، برانگیختن عواطف متقابل افراد خانواده‌نسبت به یکدیگر است.»۶۲

خانواده محیطى است که اعضا در آن نیازهاى عاطفى خویش را برآورده مى‌سازند. هرچند عاطفه و همراهى را مى‌توان در محیط‌هاى اجتماعى مختلف، کم و بیش احساس کرد، اما پایایى، بى‌پیرایگى و صداقت عواطف و احساسات در کانون خانواده نمودى روشن‌تر دارد. عواطف انسانى در محیط خانوادگى بهتر رشد کرده و روح اعضا، به ویژه کودکان را با حرارت محیط فطرى و طبیعى، نرم و ملایم مى‌سازد.

خانواده محبت مورد نیاز اعضا را به آسانى در اختیارشان مى‌گذارد؛ چیزى که در بیرون از فضاى خانواده کمتر مى‌توان بدان دست یافت. ضرورت کارکرد عاطفه و همراهى، زمانى روشن‌تر مى‌شود که بدانیم محبت، عاطفه و مهربانى، زمینه‌ساز رشد و شکوفایى بهتر و بیشتر استعدادهاى انسانى است.

از آن‌رو که عاطفه و همراهى، یک نیاز انسانى است که نهاد خانواده آن را برآورده مى‌سازد، بحث از این کارکرد براى همه اعضاى خانواده قابل طرح و بیان است؛ یعنى هم در مورد عاطفه بین همسران با یکدیگر و هم عاطفه و همراهى پدر و مادر با فرزندانشان و هم در رابطه با دیگر اعضاى خانواده، قابل طرح است، هرچند تکیه ما در این نوشتار بیشتر بر روى جریان این کارکرد در رابطه با همسران خواهد بود.

اسلام با درک واقعیت‌هاى زندگى انسان و توجه به نیازهاى روانى او، بر جریان کارکرد عاطفه و همراهى در خانواده تأکید کرده است. در نگاه اسلام، اساس زندگى خانوادگى بر عاطفه و محبت بنا شده است. قرآن کریم رابطه زن و شوهرى و تشکیل خانواده را مایه سکون و آرامش زن و مرد دانسته و آن را نشانه‌اى از عظمت و قدرت خداوند برمى‌شمرد. (وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجآ لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ) (روم: ۲۱)؛ یکى از نشانه‌هاى او آن است که براى شما از جنس خودتان، همسرانى آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید. و در میان شما مودّت و مهربانى را برقرار نمود. در این امر نشانه‌هایى است براى گروهى که تفکر مى‌کنند.

در این آیه رسیدن به آرامش روانى، کارکرد ازدواج و تشکیل خانواده دانسته شده است. گویا دورى از تشکیل خانواده و زندگى در تجرّد، همواره قرین با اضطراب و تشویش خاطر است و این تشویش را فقط تشکیل خانواده و انس با همسر، به آرامش تبدیل خواهد کر. «این آرامش از اینجا ناشى مى‌شود که این دو جنس مکمّل یکدیگر و مایه شکوفایى و نشاط و پرورش یکدیگر مى‌باشند، به طورى که هریک بدون دیگرى ناقص است و طبیعى است که میان یک موجود و مکمّل وجود او چنین جاذبه نیرومندى وجود داشته باشد.»۶۳ آن‌گونه که از این آیه استفاده مى‌شود،

اسلام، بنیان خانواده را بر دو رکن اساسى مودّت و رحمت مى‌داند. در نگاه اسلام، سنخ فضایى که همسران مى‌خواهند در پرتو آن زندگى نوین خود را آغاز نمایند، به گونه‌اى است که انسانیت انسان در آن شکوفا مى‌شود. در این فضا دیگر براى منفعت‌طلبى شخصى و طمع‌ورزى فردى و پیروى از هوا و هوس و غرایز حیوانى، جایى وجود ندارد. روشن است که در چنین فضایى، زن و شوهر، نیازهاى عاطفى و روانى یکدیگر را برآورده مى‌سازند و سبب‌ساز پیوندى استوار و رابطه‌اى محکم بر پایه مودّت و رحمت خواهند بود. علّامه طباطبائى در خصوص دو واژه «مودّت» و «رحمت» چنین مى‌نویسند:

مودّت تقریبآ به معناى محبتى است که اثرش در مقام عمل ظاهر باشد… . و رحمت به معناى نوعى تأثیر نفسانى است که از مشاهده محرومیت محرومى که کمالى ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پدید مى‌آید و صاحب دل را وادار مى‌کند به این که در مقام عمل برآید و او را از محرومیت نجات داده و نقصش را رفع کند. یکى از روشن‌ترین جلوه‌گاه‌ها و موارد خودنمایى مودّت و رحمت، جامعه کوچک خانواده است؛ چون زن و شوهر در محبت و مودّت ملازم یکدیگرند.۶۴

در توضیح آیه مزبور بیان چند نکته لازم است. نخست این که کارکرد آرامش‌بخشى و عاطفى خانواده، چیزى نیست که به صرف جریان یک خطبه عقد، به صورت جبرى نمود پیدا کند، بلکه منظور این است که وقتى زن و مرد عقد همسرى بستند و قرار گذاشتند عمرى در کنار هم زندگى کنند، به تدریج عواطف خاص نسبت به یکدیگر در آن دو به وجود مى‌آید و رشد مى‌کند. از این‌رو، آنچه از این آیه برداشت مى‌شود این است که هدف اسلام از دستور به تشکیل خانواده، این است که زن و شوهر وظیفه دارند براى ایجاد فضایى آرام و پرعاطفه در خانواده به عنوان یک اصل مهم تلاش کنند.

نکته دوم این که ممکن است در نگاه اول گمان شود در این آیه و آیه‌هاى مشابه آن، فلسفه آفرینش زن، آرامش و سکون مرد بیان مى‌شود و خواننده را به این تصور وادارد که گویا اصل در حیات، مردانند و زنان براى کمال و آرامش و آسایش آنان آفریده شده‌اند. اما بى‌شک، این گمان با معناى آیه سازگارى ندارد؛ زیرا آیه قرآن نیاز هریک از دو جنس به دیگرى و تکمیل‌کنندگى هریک نسبت به دیگرى را بیان مى‌کند. آرامش و سکونتى که از ازدواج به وجود مى‌آید طرفینى است، همان‌گونه که مودّت و رحمت میان آنان نیز طرفینى است.

علّامه طباطبائى در این خصوص عقیده دارند که معناى آیه (خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجآ) (روم: ۲۱) این است که براى سود رساندن به شما از جنس خودتان، همانندانى آفریده؛ چراکه هر یک از زن و مرد داراى جهاز تولیدمثل است که با همراهى جنس دیگر کارش به ثمر مى‌رسد. و بر این اساس، هر یک به تنهایى نقص دارد و به قرین خود نیازمند است. و از مجموع این دو، یک واحد تام حاصل مى‌شود. به دلیل همین نیاز و نقص، هریک به سمت دیگرى حرکت مى‌کند و زمانى که وصلت حاصل گشت، آرام مى‌گیرد؛ زیرا هر ناقصى به کمال خود شایق است.۶۵

امام سجاد(علیه السلام) نیز ضمن این که خلقت زنان را براى سکون و انس و تقواى مردان مى‌داند، در عین حال، به وظیفه مرد نسبت به زن توجه نشان داده و به مردان تذکر مى‌دهد که این کارکرد یک‌سویه نیست و زن هم بر تو حق دارد که از محبت و مهر و انس با تو بهره‌مند گردد و مرد موظف است که مایه سکون و رحمت در خانواده باشد: «فان لها حق الرحمه و المؤجانسه»؛۶۶ همانا براى زن بر مرد حق مهربانى و انس و آرامش، مى‌باشد.

در روایات نیز به کارکرد دوسویه عاطفه و همراهى در خانواده تصریح شده است. پیشوایان دینى از یک‌سو، مرد را موظف به احترام و اکرام همسرش دانسته‌اند۶۷ و از سوى دیگر، بهترین زنان را زنانى معرفى کرده‌اند که نسبت به شوهرانشان با محبت‌ترین و نسبت به فرزندانشان مهربان‌ترین باشند.۶۸ ایشان از زن و مرد ـ هر دو ـ مى‌خواهند که از آزار یکدیگر پرهیز کنند.۶۹

تأکید اسلام بر نمودهاى عاطفه و همراهى در خانواده تا بدان میزان است که به زن و شوهر توصیه مى‌کند همدیگر را درک کرده و از یکدیگر چیزى را نخواهند که قادر به انجام آن نیستند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از یک‌سو، به زنان هشدار مى‌دهد که «آگاه باشید هرگاه زنى با شوهرش مدارا نداشته باشد و از او چیزى بخواهد که قادر به دست آوردن آن نیست، خداوند از چنین زنى هیچ حسنه‌اى را قبول نمى‌کند و در حالى خدا را ملاقات مى‌کند که خداوند از او خشمگین است.»۷۰ و از سوى دیگر، امیرالمومنین(علیه السلام) به مردان توصیه مى‌کند که «زن خود را به آنچه میل ندارد، اجبار نکنید… زیرا زن گل خوشبوست نه قهرمان.»۷۱

بنابراین، در یک جمع‌بندى مى‌توان چنین گفت: از نگاه اسلام، عاطفه و همراهى و مودّت و رحمت، از ارکان اساسى خانواده است و بدون آنها خانواده نمى‌تواند زمینه را براى شکوفایى و رشد استعدادها و نیروهاى مادى و معنوى انسان‌ها فراهم کند. در رویکرد اسلامى، هم مرد و هم زن، هر دو با هم، عامل آرامش و آسایش روانى همدیگرند و آن دو باهم مى‌توانند کانون خانه را به فضایى مناسب براى آرامش و آسایش براى خود و فرزندان تبدیل نموده و در این میان زمینه را براى شکوفایى استعدادهاى انسانى مهیا نمایند.

اسلام و کار خانگى

نوع نگاه به پدیده‌ها و داشتن بینشى خاص نسبت به آنها، در گرایش‌ها و جهت‌گیرى رفتارى انسان‌ها تأثیرگذار است. در مورد کار خانگى نیز اگر به گونه‌اى بدان نگریسته شود که از آن بوى از خودبیگانگى استشمام شود، ناخودآگاه جهت‌گیرى منفى نسبت به آن در گرایش‌هاى انسان‌ها به وجود خواهد آمد. پس این که به یک چیز چگونه نگریسته شود، در ارزیابى ما از آن تأثیرگذار است. در این بخش در پى آن هستیم که بدانیم نگاه اسلام به کار خانگى از چه زاویه‌اى است و این نگاه چه تأثیرى بر جهت‌گیرى مردان و زنان مسلمان درباره انجام کار خانگى دارد؟

در رویکرد اسلامى، زن و مرد یار و یاور همدیگر در خانواده هستند. این دو با تشکیل خانواده مى‌خواهند در کنار هم به تعالى روحى و سعادت دنیوى و اخروى دست یابند. از این‌رو، خانواده براى آنان میدان رقابت و برترى‌جویى نیست، بلکه زمینه‌اى براى تعاون و همکارى و همبستگى براى تعالى روح و شکوفایى استعدادهاى انسانى است. بدین‌روى، آنچه در خانواده اسلامى حکمفرماست، روح تعاون و همبستگى است، نه رقابت و ستیزه‌جویى و برترى‌طلبى.

اسلام با توجه به تفاوت‌هاى جسمى و روحى مرد و زن و با هدف مهیا کردن زمینه براى تعاون و همکارى در خانواده، نقش‌هاى متفاوتى را براى زنان و مردان معرفى کرده است که به کارگیرى درست و مناسب آنها، آرامش و آسایش محیط خانواده را تضمین مى‌کند. به عبارت دیگر، در نظام خانواده دوگونه عملکرد متفاوت را مى‌توان شناسایى کرد: نخست، کارهایى که با صعوبت، خشونت و غلظت و سختى همراه است، و دوم، کارهایى که با لطافت، عطوفت و مهر قرین هستند. براى این که نظام خانواده بتواند شکل گیرد و تعادل خود را حفظ کند به تقسیم کار نیاز دارد.

در این تقسیم کار، عقل، عدل و مصلحت، اقتضا مى‌کند کارهایى که به قدرت جسمانى و نیروى بدنى بیشترى نیاز دارند به مردان و کارهایى که به عطوفت و مهربانى و لطافت بیشترى نیاز دارد به زنان واگذار شود. از این‌رو، در اسلام، «مادرى» نقش اختصاصى زنان و «نان‌آورى» از نقش‌هاى مردان شمرده شده است. اما در مورد کار خانگى مسئله به چه صورت است؟ آیا اسلام این کارها را وظیفه زن مى‌داند یا مرد؟

آنچه در دیدگاه اسلام مسلم است این است که از منظر حقوق اسلامى، اصولا هیچ‌گونه مجوّزى براى تحمیل کار خانگى بر زن وجود ندارد و در این‌گونه کارها به زنان آزادى انتخاب داده است. تنها وظیفه زن در خانواده اطاعت از شوهر و ابراز وفادارى نسبت به همسر است. اما امورى همچون شیر دادن بچه، شستن لباس‌ها و جاروب کردن خانه و تمیز کردن آن، وظیفه زن نیست.

امام خمینى(ره) ۱ در این‌خصوص مى‌فرمایند: «مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور کند.»۷۲ برخى فقها نیز بر این مطلب تصریح کرده‌اند که «زن وظیفه ندارد خدمت خانه را انجام دهد و غذا تهیه کند و نظافت و مانند آن را انجام دهد، مگر به میل خود؛ و اگر مرد او را مجبور به این کارها نماید، زن مى‌تواند حق‌الزحمه خود را در برابر این کارها از او بگیرد.»۷۳

نکته مهمى که شایسته است در اینجا بیان گردد این است که در نگاه اسلام زندگى خانوادگى بر رحمت و مودّت بنا شده است. از این‌رو، تأکید اسلام بر اخلاق زناشویى توأم با تأکید بر حقوق زناشویى است. اساسآ احکام اخلاقى و حقوقى اسلام آمیخته با هم بیان شده‌اند و این آمیختگى اخلاق و حقوق در روابط خانوادگى و مسائل زناشویى از تأکید بیشترى برخوردار است. علت این آمیختگى هم این است که از یک‌سو، احکام حقوقى نمى‌توانند به تنهایى سعادت و کمال انسانى را تضمین کنند و از سوى دیگر، هدف اسلام از بیان احکام حقوقى، تنها وضع قانون به منظور تنظیم روابط اجتماعى نیست، بلکه هدف بالاترى را دنبال مى‌کند و آن دست‌یابى انسان‌ها به کمالات معنوى و اخلاقى است.

پس اهداف اخلاقى اسلام بر اهداف حقوقى‌اش حاکم است.۷۴ از این‌رو، در شرایط عادى که خانواده با مشى اسلامى مسیر طبیعى و سالم خود را طى مى‌کند، موردى براى منازعات و مطالبات زن و شوهر از یکدیگر پیش نمى‌آید و هر دو با تفاهم و دوستى و با تقسیم کارى معقول و خداپسندانه به ایفاى مسئولیت‌هاى خانوادگى خود مى‌پردازند. اما در مواردى که به هر دلیلى زن و شوهر، با هم اختلاف پیدا کردند، این سؤال پیش مى‌آید که آیا زن مى‌تواند بدون مشارکت در انجام وظایف خانه، صرفآ با اکتفا به حداقل وظایف شرعى (تمکین جنسى و اطاعت از شوهر) حقوق خود را طلب کند؟

از نظر فقهى، حتى در چنین صورتى حق نفقه زن از مرد ساقط نمى‌شود و شوهر نمى‌تواند او را به کار و خدمت خانه مجبور کند. هرچند در صورت توجه صرف به حقوق و بى‌توجهى به اخلاق خانوادگى، چنین شرایطى تداوم نمى‌یابد و در صورتى که زن و شوهر تفاهم و همدلى را جایگزین خصومت نسازند، عاقبت کارشان به جدایى و طلاق خواهد انجامید.

مسئله دیگرى که لازم است در اینجا بدان پرداخته شود این است که هرچند اسلام انجام کارِ خانه را هرگز به زن تحمیل نکرده است، اما از آن‌رو که براى ایجاد تعادل در نهاد خانواده، تقسیم کار را ضرورتى انکارناپذیر مى‌داند و در این میان، مردان را به انجام کارهاى سخت بیرون از خانه را مکلّف کرده است و زنان نیز زمان بیشترى را در خانه مى‌گذرانند، با توصیه‌هاى اخلاقى از زنان مى‌خواهد که به سر و سامان دادن به امور خانه همت گمارند و آن را نوعى عبادت بدانند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به زنان مى‌فرمود: «هر زنى که در خانه همسر خود چیزى را جابه‌جا کند (کارى انجام دهد) و هدف او اصلاح در امور خانه باشد، خداوند نظر رحمت بر او مى‌افکند و کسى را که خدا بر او با رحمت نظر کند، عذاب نخواهد کرد.»۷۵

اسلام با بالا بردن انگیزه‌هاى معنوى زنان در رسیدگى به امور خانه، سختى و دشوارى کار خانگى را بر آنها هموار ساخته و بدین صورت، زمینه‌هاى از خودبیگانگى در آنان را از بین مى‌برد. وقتى زن مسلمان احساس کند که با سر و سامان دادن به خانه شوهر و رسیدگى به کودکان، مشغول به عبادت است و در مسیر رضاى پروردگار خود تلاش مى‌کند، دیگر خستگى و از خودبیگانگى براى او مفهومى نخواهد داشت.

اما این بدان معنا نیست که اسلام انجام کارهاى خانه را از وظایف زنان بداند، بلکه از سویى دیگر، با ارائه الگوهاى دینى، مردان را ترغیب مى‌کند که در انجام کارهاى خانه به همسران خود کمک کنند و آن را وظیفه اختصاصى زنان ندانند. از این‌رو، آشنایى با سیره عملى بزرگان دین، به ویژه در خصوص مشارکت آنان در امور خانه، مى‌تواند در تصحیح بینش عمومى نسبت به این موضوع، تأثیر بسزایى داشته باشد و برخى از پندارهاى فرهنگى نادرست را از اذهان بزداید.۷۶

روشن است که با چنین دیدگاهى نسبت به کار خانه و ارزش تلقّى کردن آن و توصیه به تعاون و همکارى در آن از سوى اسلام، هیچ‌گاه نمى‌توان آن را عامل از خودبیگانگى زنان دانست؛ زیرا اساسآ کار خانگى از وظایف زن محسوب نمى‌شود تا بخواهد زمینه‌ساز از خودبیگانگى در آنان شود.

د. کارکرد جامعه‌پذیرى

جامعه‌پذیرى فرایندى است که از طریق آن، افراد نگرش‌ها، ارزش‌ها، و کنش‌هاى مورد پذیرش جامعه خود را فرامى‌گیرند. خانواده یکى از عوامل مهم جامعه‌پذیر کردن افراد جامعه است. همه مکاتب و ادیان درباره جامعه‌پذیرى، به خانواده‌ها توصیه‌هایى کرده‌اند. در این میان، تأکید اسلام بر فرایند جامعه‌پذیرى و نقش آن در شکل‌دهى به شخصیت انسان‌ها، برجستگى بیشترى دارد. اسلام با دقتى ویژه درباره مسائل جزئى جامعه‌پذیرى و آموزش و پرورش، اظهارنظر کرده است.

آموزه‌هاى دینى توجه به نیازها و تمایلات اهل خانه را از مسئولیت‌هاى سرپرست خانواده دانسته۷۷ و علاوه بر تشویق به فرزندآورى،۷۸ پرورش صحیح جسمى و روحى آنان را نیز مورد توجه قرار مى‌دهد. انتخاب اسامى نیکو،۷۹ آشنا کردن فرزندان با قرآن۸۰ و روایات اهل‌بیت(علیهم السلام):۸۱ و شناخت امور حلال و حرام الهى،۸۲ آزادسازى نسبى آنان تا هفت سالگى، تحت آموزش در آوردن آنان تا چهارده سالگى و همکار قرار دادن آنان در فعالیت‌ها و تصمیم‌ها تا بیست و یک سالگى۸۳ از جمله راهنمایى‌هایى است که اسلام براى جامعه‌پذیرى به والدین ارائه داده است. آشنا کردن کودکان با هنرهاى مفیدى همچون شنا و تیراندازى۸۴ و نیز آشناسازى زنان با قرآن و هنرهایى نظیر ریسندگى، وظیفه سرپرست خانواده شمرده شده است.۸۵

در مجموع، آنچه از آیات و روایات استفاده مى‌شود این است که اجتماعى کردن اعضا در محیط خانواده به لحاظ استعدادهاى طبیعى و روانى والدین و احساس تعهد آنان در قبال فرزندان و نیز به لحاظ دیگر کارکردهاى مثبت فردى و اجتماعى خانواده که مورد توجه اسلام هستند، بر شیوه‌هاى دیگر جامعه‌پذیرى اولویت انکارناپذیرى دارند.

جامعه‌پذیرى نقش‌هاى جنسیتى از دیدگاه اسلام

پیش از بیان دیدگاه اسلام در این خصوص، ذکر این نکته شایان توجه است که براى شناخت دیدگاه یک مکتب باید کوشید تا مسئله را در چارچوب نظام ارزشى آن جست‌وجو کرد. از این‌رو، با توجه به دخالت عناصر ایدئولوژیک در مباحث نابرابرى به طور عام و نابرابرى جنسى به طور خاص، دیدگاه اسلام در مورد جامعه‌پذیرى نقش‌هاى جنسیتى را تنها در چارچوب نظام ارزشى عام اسلام مى‌توان فهمید.

بى‌شک، اسلام در نظام اجتماعى مطلوب خود، برخى از تمایزهاى جنسیتى و تفاوت‌هاى نقش‌هاى زنان و مردان را اغلب به عنوان اولویت و گاه به عنوان الزام پذیرفته است. اما این پذیرش بدون قاعده و قانون نیست، بلکه بر مبناى دو اصل زیربنایى «عدالت» و «مصلحت»، صورت گرفته است.

اصول کلى نظام اجتماعى اسلام و از جمله برابرى جنسى، از یک‌سو، بر مبادى وجودشناختى طبیعى و از سوى دیگر، در راستاى تحقق اهداف غایى به ویژه سعادت دنیوى و اخروى انسان‌ها بنا شده است.

از این‌رو، الگوى برابرى جنسى در اسلام ضمن آن که تحت تأثیر تفاوت‌هاى جنسى طبیعى قرار دارد، به وسیله اهداف غایى اسلام نیز جرح و تعدیل مى‌شود؛ یعنى آنجا که مساوات و تشابه کامل جنسى با مصالح عام مطلوب اسلام ناسازگار بوده، مورد تأیید اسلام قرار نگرفته است. به همین دلیل است که ـ براى مثال ـ تشبّه زنان به مردان و مردان به زنان، در آموزه‌هاى دینى مورد نکوهش قرار گرفته است.۸۶ منشأ این امر مى‌تواند این مسئله باشد که این‌گونه مشابهت‌ها ضمن ناسازگارى با اقتضاى تفاوت جنسى طبیعى، به بالندگى دینى و حیات معنوى جامعه آسیب وارد مى‌سازد.

همچنین منع زنان از قضاوت یا مشارکت مستقیم در جنگ مى‌تواند به خاطر ویژگى‌هاى جسمى و روانى زنان باشد. در نتیجه، آن نوع جامعه‌پذیرى نقش‌هاى جنسیتى که هماهنگ با تفاوت‌هاى جنسى طبیعى و در راستاى نیل به اهداف نظام اجتماعى اسلام باشد، از دیدگاه اسلام مورد ارزیابى مثبت قرار گرفته است.۸۷ به عبارت دیگر، در بینش اسلامى این اصرار وجود دارد که زن و مرد هرکدام براى انجام مأموریتى خاص آفریده شده‌اند.

زن باید زن باشد و مرد باید مرد و هرکدام باید با روش و برنامه‌اى خاص جامعه‌پذیر شوند تا نظام اجتماعى انسان‌ها بتواند به تعادل برسد. از این‌رو، خواست اسلام این است که دختران را براى پذیرش نقش مادر ـ همسر و پسران را براى پذیرش نقش پدر و نان‌آور آماده کند. از یک‌سو، آموختن هنرهاى خانگى همچون بافندگى را به زنان۸۸ و از سوى دیگر، آموزش هنرهاى رزمى را به پسران۸۹ توصیه کرده است.

جهاد زنان را خوب شوهردارى۹۰ و تلاش براى خانواده را جهاد مردان معرفى مى‌کند. مهم‌ترین نقش‌هاى جنسیتى تصویر شده براى زنان، همسرى و مادرى است و هیچ‌یک از فعالیت‌هاى زنان اهمیتى همپاى این دو نقش نخواهد داشت. در تقسیم نقش‌ها گویا چنان مدنظر بوده است که خانه و خانواده وجهه اصلى همت زن باشد.

تقاضاى على(علیه السلام)و فاطمه(علیهاالسلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) براى تقسیم فعالیت‌ها و احاله کارهاى خانه به فاطمه(علیهاالسلام) و کارهاى بیرون از منزل به على ۷،۹۱ معادل دانستن همسردارى شایسته زنان و صبر بر مشکلات ناشى از آن با جهاد مردان،۹۲ بالاترین سعادت مرد مسلمان را برخوردارى از همسر شایسته دانستن،۹۳ بهشت را زیرقدم مادران توصیف نمودن۹۴ و بر باردارى، وضع حمل و شیردهى فرزندان ثواب‌هاى فراوان مقرر نمودن،۹۵نشانگر جایگاه نقش‌هاى جنسیتى زنان است؛ همان‌گونه که خطاب‌هاى بسیارى در ترغیب مردان به ایفاى نقش‌هاى ویژه از جمله شرکت در جهاد رسیده است.

نتیجه‌گیرى

اسلام مکتبى است که زندگانى انسان را داراى دو بعد دنیایى و آخرتى مى‌داند. از این‌رو، در ارائه برنامه‌ها و آموزه‌هاى خود براى زندگى به هر دو جنبه از حیات انسانى توجه نشان داده است. خانواده به عنوان یک نهاد تأثیرگذار در خوشبختى دنیوى و اخروى انسان در منظومه معرفتى اسلام از جایگاه برجسته‌اى برخوردار است. آموزه‌هاى اسلام در نگرش به خانواده و کارکردهاى آن به گونه‌اى طرح‌ریزى شده است که ضمن از بین بردن زمینه‌هاى تنش و تضاد و ایجاد پیش‌نیازهاى استحکام، خانواده را در ایفاى نقش سعادت‌بخشى به افراد، یارى دهد. دستاورد ما در این نوشتار را مى‌توان این‌گونه گزارش داد:

۱- در نگاه اسلام، رفتارهاى جنسى، تدبیرى الهى براى پیوند بشر و استمرار نسل است، اما باید در چارچوب خانواده و هنجارهاى دینى بدان پاسخ داده شود.

۲- در رویکرد اسلام، مراقبت و حمایت، از نقش‌هاى مهم خانواده به شمار رفته و خانواده وظیفه دارد نسبت به اعضاى خود حمایت‌هاى اقتصادى، عاطفى، دینى و فرهنگى به عمل آورد.

۳- در نگرش اسلام، اساس زندگى خانوادگى بر مودّت و رحمت بنا شده است و اعضا وظیفه دارند با رعایت اخلاق و حقوق، زمینه آرامش روانى یکدیگر را فراهم کنند.

۴- اسلام در رویکرد خود به خانواده، تلاش نموده است تا با تعیین جایگاه افراد و توزیع نقش‌ها در خانواده، راه رسیدن زنان و مردان به خوشبختى این‌جهانى و آن‌جهانى را هموارتر کند.

پى نوشت ها

۱ دانش‌آموخته حوزه علمیه و کارشناس ارشد جامعه‌شناسى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره). دریافت: ۱۵/۱/۸۸ ـ پذیرش: ۱۶/۳/۸۸
۲ ـ نوال سعداوى و هبه رئوف، نابرابرى حقوقى زنان در بوتهنقد، ترجمه مهدى سرحدى، ص ۱۸۴
۳ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۲
۴ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۳
۵ ـ همان، ص ۵
۶ ـ همان، ص ۳
۷ ـ نساء: ۴
۸ ـ محمّد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۸۰
۹ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۶
۱۰ ـ همان، ص ۷
۱۱ ـ هانا استون و آبراهام استون، پاسخ به مسائل جنسى و زناشویى، ترجمه طرازاللّه اخوان، ص ۲۱۳ و ۲۱۴
۱۲ ـ محمّد تقى مصباح، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارشمحمّدحسین اسکندرى، ج ۲، ص ۲۴۱
۱۳ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ص ۹
۱۴ ـ همان.
۱۵ ـ همان، ص ۱۰
۱۶ ـ همان.
۱۷ ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج ۱۹، ص ۶۲۸
۱۸ ـ همان، ص ۶۳۰
۱۹ ـ مهدى مهریزى، زن در اندیشه اسلامى، ص ۱۰۶
۲۰ ـ نور: ۳۰ـ۳۱
۲۱ ـ نور: ۳۱
۲۲ ـ احزاب: ۳۲
۲۳ ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ص ۴۳۳
۲۴ ـ همان، ص ۴۰۲ و ۴۰۳
۲۵ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ص ۸۳
۲۶ ـ همان.
۲۷ ـ همان، ص ۸۲
۲۸ ـ همان، ص ۸۳
۲۹ ـ همان.
۳۰ ـ همان، ص ۱۰۰
۳۱ ـ همان.
۳۲ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۰ـ۴۱؛ج ۱۵، ص ۴۵۲
۳۳ ـ على افرفار، صوره المراه فى الکتابات العربیه المعاصره، در: بولتن مرجع (۴): گزیده مقالات و متون درباره فمینیسم، ص۱۷۷
۳۴ ـ زخرف: ۳۲
۳۵ ـ مسلم بن حجاج نیسابورى، الجامع الصحیح، ج ۶، ص ۸
۳۶ ـ همان.
۳۷ ـ على قائمى، سازندگى و تربیت دختران، ص ۱۰۲ و ۱۰۳
۳۸ ـ ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۳، ص ۱۲۲ و ۱۲۳
۳۹ ـ محمّد حسن نجفى، جواهرالکلام، ج ۳۱، ص ۲۸۳
۴۰ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۳، ص ۹۳
۴۱ ـ محمد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۷۵
۴۲ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۶۳، ص ۲۷۷
۴۳ ـ على قائمى، خانواده و مسائل عاطفى کودک، ص ۱۶۲
۴۴ ـ مهدى کى‌نیا، کانون خانوادگى و بزه‌کارى، ص ۳۴
۴۵ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۹۲
۴۶ ـ همان.
۴۷ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ص ۹۸
۴۸ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ص ۹۲
۴۹ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ص ۲۰۳
۵۰ ـ همان.
۵۱ ـ عنکبوت: ۶۴
۵۲ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۷۴
۵۳ ـ محمّد بن على صدوق، من لایحضره الفقیه، تصحیح على‌اکبرغفارى، ج ۲، ص ۶۲۲
۵۴ ـ محمد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ص ۱۹۶
۵۵ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۳۲۳
۵۶ ـ همان.
۵۷ ـ همان.
۵۸ ـ همان، ص ۳۲۲
۵۹ ـ همان، ج ۱۰۱، ص ۹۷
۶۰ ـ محمد بن على صدوق، من لایحضره الفقیه، ص ۶۲۱
۶۱ ـ اسراء: ۲۳
۶۲ ـ محمد تقى مصباح، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارشمحمّدحسین اسکندرى، ج ۳، ص ۷۲
۶۳ ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۳۹۱
۶۴ ـ سید محمّدحسین طباطبائى، تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمد باقر موسوى همدانى، ص ۲۵۰
۶۵ ـ سید محمّدحسین طباطبائى، تفسیر المیزان، ص ۲۴۹
۶۶ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۴
۶۷ ـ همان، ج ۱۰۳، ص ۲۲۴
۶۸ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۷
۶۹ ـ همان، ج ۲۰، ص ۱۶۳
۷۰ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۴
۷۱ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۲۰
۷۲ ـ محمّدحسن بنى‌هاشمى خمینى (گردآورنده)، توضیح المسائل مراجع، ج ۲، ص ۴۰۷
۷۳ ـ ناصر مکارم شیرازى، رساله توضیح‌المسائل، ص ۴۴۷
۷۴ ـ محمد تقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج ۳، ص ۶۲
۷۵ ـ محمد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۷۵
۷۶ ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۰ و ۲۳۸؛ ج۱۴، ص ۱۹۷؛ ج ۱۰۴، ص ۱۳۲
۷۷ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۰
۷۸ ـ همان، ج ۱۴، ص ۳۴
۷۹ ـ همان، ج ۱۵، ص ۱۲۲
۸۰ ـ همان، ص ۱۹۵
۸۱ ـ همان، ج ۱۲، ص ۲۴۷
۸۲ ـ همان.
۸۳ ـ همان، ج ۱۵، ص ۱۹۵
۸۴ ـ همان، ج ۲، ص ۲۴۷
۸۵ ـ همان، ج ۴، ص ۸۳۹
۸۶ ـ همان، ج ۱۲، ص ۲۱۱
۸۷ ـ حسین بستان، اسلام و جامعه‌شناسى خانوده، ص ۱۳۴
۸۸ ـ محمد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۴، ص ۸۳۹
۸۹ ـ همان، ج ۱۲، ص ۲۴۷
۹۰ ـ همان، ج ۱۱، ص ۱۵
۹۱ ـ همان، ج ۱۴، ص ۱۲۳
۹۲ ـ همان، ج ۱۱، ص ۱۵
۹۳ ـ همان، ج ۱۴، ص ۲۳
۹۴ ـ میرزا حسین نورى، مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۱۸۰
۹۵ ـ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۷۵

منابع

ابن منظور، لسان العرب،، قم، ادب الحوزه، ۱۳۶۳

ـ استون، هانا و آبراهام استون، پاسخ به مسائل جنسى و زناشویى،ترجمه طرازاللّه اخوان، تهران، کلینى، ۱۳۷۱

ـ افرفار، على، صوره المراه فى الکتابات العربیه المعاصره، مندرجدر: بولتن مرجع (۴): گزیده مقالات و متون درباره فمینیسم،تهران، الهدى، ۱۳۷۸

ـ بستان، حسین، اسلام و جامعه‌شناسى خانوده، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۵

ـ بنى‌هاشمى خمینى، محمدحسن (گردآورنده)، توضیح المسائل مراجع، قم، انتشارات اسلامى، ۱۳۷۸، ج ۲

ـ حرّ عاملى، محمّد بن حسن، وسائل الشیعه، تحقیق و تصحیح عبدالرحیم ربانى شیرازى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، بى‌تا.

ـ سعداوى، نوال و هبه رئوف، نابرابرى حقوقى زنان در بوته نقد،ترجمه مهدى سرحدى، تهران، نافذ، ۱۳۸۲

ـ صدوق، محمد بن على، من لایحضره الفقیه، تصحیح و تعلیق على‌ اکبر غفارى، قم، منشورات جماعه‌المدرسین فى الحوزه العلمیه، ط. الثانیه، ۱۴۰۴

ـ طباطبائى، سید محمّدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمّد باقر موسوى همدانى قم، انتشارات اسلامى، ۱۳۶۳

ـ قائمى، على، خانواده و مسائل عاطفى کودک، تهران، امیرى،۱۳۷۳

ـ قائمى، على، سازندگى و تربیت دختران، تهران، انجمن اولیاء و مربیان جمهورى اسلامى، ۱۳۷۶

ـ کى‌نیا، مهدى، کانون خانوادگى و بزه‌کارى، تهران، انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۵۷

ـ مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفا، ۱۴۰۳

ـ مصباح، محمد تقى، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارش: محمد حسین اسکندرى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره)، ۱۳۷۷، ج ۲ و ۳

ـ مطهّرى، مرتضى، مجموعه آثار، تهران، صدرا، ۱۳۸۵، ج ۱۹

ـ مکارم شیرازى، ناصر، رساله توضیح‌المسائل، قم، مدرسه‌ الامام على‌ بن ابى‌طالب(علیه السلام)، ۱۳۸۳

ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳

ـ مهریزى، مهدى، زن در اندیشه اسلامى، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۸۱

ـ نجفى، محمدحسن، جواهرالکلام، تحقیق محمود قوچانى،تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۴۰۴

ـ نورى، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آل‌البیت لاحیاء التراث، ۱۴۰۸

ـ نیسابورى، مسلم‌ بن الحجاج، الجامع الصحیح، بیروت، درالفکر،بى‌تا.

 

مسأله دورى از گناه

آموزه هاى اخلاقى در دعاى حضرت مهدى (عج) ؛ دورى و پرهيز از گناه

در سومين فراز از دعاى امام عصر(عج) سخن از دورى از گناه و ترك آن آمده آنجا كه مى خوانيم:

«توفيق الطّاعة و بعد المعصية؛ خدايا توفيق اطاعت و دورى از گناه را به من عنايت فرما.»

واژه دورى از گناه همان تقوا و پرهيزكارى و مراقبت در ترك هرگونه گناه و نافرمانى خدا است. مسأله دورى از گناه از عوامل مهم ريشه اى و كليدى براى هدايت و ره روى در راه كمالات است، چرا كه گناه يك آسيب و آفت خطرناك و سرنوشت برانداز براى هلاكت و گمراهى و سقوط در درّه هولناك عذاب الهى است. براى روشن شدن اين مطلب، نظر شما را به چند مثال جلب مى كنم:

1- انسانى كه از نظر جسمى بيمار مى شود، نزد طبيب براى معالجه مى رود، طبيب به طور كلى در بازگرداندن سلامتى به بيمار، دو برنامه دارد:

1- برنامه بهداشت و پيش گيرى

2- برنامه درمان و به عبارت ديگر پزشك در علاج خود داراى دو دستور منفى و مثبت است، در مورد برنامه منفى مى گويد: بايد از اين چند موضوع پرهيز كنى، و اگر قبلاً نيز پرهيز مى كردى گرفتار بيمارى نمى شدى، و در برنامه مثبت مى گويد: از اين چند مورد دارو (از قرص، و شربت و آمپول و…) بايد استفاده كنى، و طبق دستور تنظيم شده رفتار نمايى، تا درمان يابى. در اين برنامه، قطعاً مسأله پيش گيرى و پرهيز مهم تر و آسان تر و كم هزينه تر از برنامه مثبت و درمان (داروها) است، حتى ممكن است بيمار بر اثر ادامه پرهيز بى آنكه دارو مصرف كند، سلامتى خود را بازيابد.

3- درختى را در نظر بگيريد،براى رشد و به ثمر رسيدن آن نياز به فراهم شدن عوامل كمال مانند: نور، حرارت، غذا(كود)، آب و هواى آزاد است، با ايجاد اين عوامل به طور طبيعى و سريع رشد نموده و به رشد و كمال خود ادامه مى دهد. ولى آيا همين آمادگى كافى است، قطعاً نه، بلكه بايد از عوامل ضد تكامل مانند آفت هاى مختلف گياهى نيز جلوگيرى و پيش گيرى شود، و گرنه آن آفت ها تار و پود گياه را مى خورند، و آن را درهم مى شكنند و از درون متلاشى مى سازند. در انسان نيز در رابطه با كمالات و رشد معنوى نياز به فراهم شدن عوامل تكامل مانند: علم،ايمان،عمل صالح و رابطه عرفانى و تنگاتنگ با خدا است. ولى همين آمادگى كافى نيست، بلكه بايد از هرگونه عوامل ضد تكامل، يعنى آفت هاى گناه دورى كرد، و با سپر تقوا و دژ نيروى ملكوتى ضدگناه، از نفوذ هرگونه گناه به طور قاطع جلوگيرى نمود. وگرنه همان گناه همانند آفت هاى گياه در اين مثال، تار و پود معنويت انسان را مى خورد، و انسان را بى محتوا و بى هويت نموده و در پرتگاه هلاكت و سقوط قرار مى دهد.

بر همين اساس مى بينيم در دعاى فوق، امام عصر(عج) به ما آموخته كه از گناه فاصله بگيريم و دورى كنيم، و اين تعبير از تعبير ترك گناه، رساتر و پرمعنى تر است، چرا كه مسأله دورى از گناه دامنه وسيع تر و عميق تر دارد، و پيام آور آن است كه گناهان، و اقسام آنها و زمينه ها و عوامل و آثار شوم آنها را بشناسيم، خود را در مبارزه و ستيز با گناه به گونه اى بسازيم كه از آن متنفّر شده و فرار كنيم و فاصله قاطع بگيريم، چنان كه خداوند در قرآن مى فرمايد: «ففرّوا الى اللّه انّى لكم منه نذيرٌ مبينٌ؛(1) پس (از هرگونه گناه و انحراف) به سوى خدا فرار كنيد، كه من از سوى او براى شما هشدار دهنده هستم.» در قرآن در مورد بعضى از گناهان تعبيراتى مانند: اجتناب از گناه، نزديك نشدن به گناه شده كه بيانگر شدت مراقبت براى حفظ خود از گناه است، مثلاً مى فرمايد: «واجتنبوا الطّاغوت؛(2) از طاغوت دورى كنيد.» و يا مى فرمايد: «ولاتقربوا الفواحش ماظهر منها و ما بطن؛(3) به كارهاى زشت خواه آشكار و خواه پنهان نزديك نشويد.» و يا مى فرمايد: «ولاتقربوا مال اليتيم؛به مال يتيم (براى حيف و ميل آن) نزديك نشويد.» و يا مى فرمايد: «ففروا الى اللّه؛(4) از گناهان به سوى خدا فرار كنيد.» تعبير به فرار بيانگر آن است كه لحظه اى غفلت نكنيد، بلكه بى درنگ و سريع از گناه فاصله بگيريد.

اين تعبيرات يك نوع آژير خطر است، چرا كه انجام ندادن و نزديك نشدن، نشانگر دو نوع خطر است، مثلاً در مورد نفت مى گوييم كبريت به آن نزنيد، ولى در مورد بنزين مى گوييم كبريت را نزديك آن نبريد كه فاجعه مى آفريند. موضوع دورى از گناه (بعد المعصيه) بيانگر آن است كه عصيان و نافرمانى خدا چنان وسوسه انگيز است كه نزديك شدن به پرتگاه آن ممكن است انسان را در پرتگاه خطرناك قرار دهد، بنابراين بايد به عوامل زمينه ساز و سوق دهنده به سوى گناه مانند محيط فاسد و آلوده، و غذاى حرام و دوست نامناسب و…كه لغزندگى شديدى براى سقوط در درّه گناه دارند دورى نمود. تا آنجا كه اميرمؤمنان على(علیه السلام) فرمود: «من كان يؤمن باللّه و اليوم الآخر فلايقوم مكان ريبةٍ؛(5) كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد، در مكانى كه موجب تهمت و شك او مى شود نمى ايستد.» و امام صادق(علیه السلام) فرمود: «انسانى كه به خدا و قيامت ايمان دارد در مجلسى كه امامى را سرزنش كنند، يا مؤمنى را عيب جويى نمايند نمى نشيند.»(6)

و نيز در رابطه با دورى از گناه، در گفتار بسيارى از پيامبر(صلی الله علیه و آله) و امامان(علیهم السلام) تعبير به هجرت و «ايّاك و ايّاكم» كه بيانگر شدت پرهيز و دورى از گناه است. و نيز تعبير به «احذر و احذروا» شده كه به معنى هشدار و هراس شديد از گناه است، تا مبادا انسان با نزديك شدن به آن مبتلا گردد.

چنان كه با نگاه به گفتار امام على(علیه السلام) (كه در غررالحكم، جلد اول) آمده اين تعبيرات را به طور مكرر مى بينيم مثلاً مى فرمايد: «ايّاك و النّميمة فانّها تزرع الضّغينة و تبعّد عن اللّه و النّاس؛(7) از سخن چينى، به شدت دورى كن، چرا كه باعث كينه توزى و دورى از خدا و خلق مى شود.» يا مى فرمايد: «احذر فحش القول و الكذب، فانّهما يزريان بالقائل؛ از زشت گويى و دروغ بترس و برحذر باش، چرا كه اين دو، گوينده اش را معيوب مى سازد.»

و امام باقر(علیه السلام) در ضمن گفتارى فرمود: «والمهاجر من هجر السّيئات؛(8) مهاجر و فاصله گيرنده كسى است كه از گناهان فاصله بگيرد.»

اين تعبيرات و شبيه آنها حاكى از آن است كه خطر گناه، خطر بسيار شديد و ويران گر است، و انسان بايد با قاطعيت از آن فاصله بگيرد، وگرنه سيه بخت دو سرا خواهد شد.

جالب اين كه در سخنى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مسأله دورى و تنفّر و ترس از گناه چنين آمده كه آن حضرت در ميان پندهاى خود به ابوذر فرمود: «انّ المؤمن ليرى ذنبه كانّه تحت صخرةٍ يخاف ان تقع عليه، و انّ الكافر ليرى ذنبه كانّه ذبابٌ مرّ على انفه؛(9) انسان با ايمان نسبت به گناه خود، به گونه اى برخورد مى كند و مى ترسد كه گويى در زير سنگ بسيار سنگينى در سختى قرار گرفته و هرلحظه ترس آن را دارد كه آن سنگ بر روى او بيفتد و او را به هلاكت برساند، ولى كافر گناه را همچون مگسى مى پندارد كه از كنار بينيش عبور مى نمايد.» نكته قابل توجه اين كه يكى از عوامل زمينه ساز براى انجام گناه، رضايت به آن است كه موجب سوق دادن نيت و عمل به سوى گناه مى شود، اسلام براى دورى از گناه، رضايت به آن را نيز گناه شمرده، گرچه سال ها از انجام گناهى گذشته باشد، در اين راستا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هرگاه گناهى پديد آيد، كسى كه در كنار گناه ناظر و حاضر است ولى از آن متنفّر مى باشد، مانند كسى است كه از آن غايب است، ولى كسى كه از گناه غايب است اما به انجام آن خشنود است، مانند كسى است كه در انجام آن حاضر و شريك مى باشد.»(10) و در زيارتنامه امام حسين(علیه السلام) آمده:

«لعن اللّه امّة سمعت بذلك فرضيت به؛ خدا لعنت كند امّتى را كه ماجراى كربلا را شنيد و به ظلم هاى آن نسبت به امام حسين(علیه السلام) و يارانش راضى شد.»

آخرين سخن در اين راستا اين كه در تحقيق و ريشه يابى چنين به دست مى آيد كه عامل اصلى براى سوق دادن انسان ها به سوى گناه، شيطان است، او است كه با القائات خود، روح انسان را به نفس امّاره تبديل مى كند، و نفس امّاره نيز انسان را به سوى گناهان مى كشاند، پس بايد با جهاد اكبر به جنگ شيطان رفت، بهترين راه براى نبرد با شيطان، تحصيل فضايل است كه مى توان به يارى فضايل كه لشگر نيرومند عقل هستند، لشگر شيطان را مغلوب كرد، در اين راستا نظر شما را به اين سخن جالب پيامبر(صلی الله علیه و آله) جلب مى كنيم، آن حضرت به ياران فرمود: «آيا مى خواهيد شما را به چيزى خبر دهم كه اگر به آن عمل كنيد، شيطان از شما مانند دورى مغرب از مشرق دور مى گردد؟» پاسخ دادند. آرى، فرمود: «روزه روى شيطان را سياه مى كند، صدقه كمرش را مى شكند، دوستى براى خدا و تقويت با عمل صالح، پشتيبانش را متلاشى مى نمايد، استغفار، شاه رگش را قطع مى كند.»(11)

نتيجه اين كه شيطان شكنى باعث دورى بسيار از گناه، و تنفّر شديد از معصيت خواهد شد.

اين مطالب بيانگر آن است كه بايد از ابعاد مختلف با گناه فاصله گرفت و از آن به شدت دورى نمود. و حتى فضاى ذهن را از هرگونه تمايل به آن پاك سازى كرد.

مسأله تخليه و تحليه و تجليه

نكته جالب ديگر در رابطه با ترك گناه، مسأله اى است كه علماى اخلاق براى پيمودن راه سير و سلوك عرفانى و اخلاقى بيان كرده اند كه خلاصه اش چنين است: هرگاه مؤمن تصميم بر ترك گناه گرفت، روح و روانش را از آلودگى گناه خالى نموده و به مقام تخليه رسيده است. سپس اگر روح و روان پاكش را با زيورهاى فضايل اخلاقى بيارايد به مقام تحليه و آراستگى رسيده، و اگر از اين مرحله نيز بالا رفت و دل و روح خود را آينه جمال الهى نمود، عظمت خدا در او تجلّى مى كند، و او به مقام مظهريت مى رسد كه عالى ترين درجه عرفان و اخلاق است. به اين ترتيب پايه نخست اين مقام عالى و ملكوتى، دورى از گناه است.

بر همين اساس وقتى كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) در آخرين جمعه ماه شعبان، در مسجد النّبى در مدينه خطبه اى در شأن ماه رمضان القاء فرمود، و پاداش چند برابر اعمال نيك در اين ماه را گوشزد كرد، و حتى فرمود: «تلاوت يك آيه در اين ماه معادل تلاوت همه آيات قرآن پاداش دارد» در قسمت پايانى خطبه، حضرت على(علیه السلام) پرسيد: «برترين عمل در اين ماه چيست؟» پيامبر(صلی الله علیه و آله) در پاسخ فرمود: «افضل الاعمال فى هذا الشّهر الورع عن محارم اللّه؛ برترين كارها در اين ماه، پرهيز و دورى از حرام و معصيت خدا است.»(12)

مقام تقوا و دورى از گناه در درجه اى است كه از نظر قرآن قبولى و كمال هرگونه عمل نيك بستگى به دورى از گناه دارد، وگرنه كارهاى نيك در كنار گناه، بى خاصيت خواهد شد، و مانند علف هرزه هايى است كه مانع رشد و به ثمر رسيدن گياهان مفيد و پرثمر مى شود، بايد آن علف ها را وجين كرد تا آن گياهان مفيد به رشد و نمو كافى برسند. آرى در آيه نهم مائده قرآن مى خوانيم: «انّما يتقبّل اللّه من المتّقين؛قطعاً خداوند كارهاى نيك را از افراد پاك و پرهيزكار از گناه مى پذيرد.»

و حتى قرآن براى كسى مفيد و راهنماى كامل است كه او تصميم بر تقوا و دورى از گناه گرفته باشد، چنان كه اين مطلب در آيه 2 سوره بقره تصريح شده است. چرا كه دورى از گناه، بر كيفيّت كارهاى نيك مى افزايد، و آنچه كه موجب پاداش هاى عظيم است كيفيّت است نه كميت تنها.

نكته قابل توجه در مورد دورى از گناه اين كه بايد عوامل و ريشه هاى گناه را شناخت و آنها را از محيط زندگى خود ريشه كن نمود، و مى دانيم كه طغيان نفس موجب گناهان است، و اين طغيان بر اثر القائات شيطان ايجاد مى شود، پس بايد شيطان شناسى، و عوامل و وسائل غلبه بر شيطان را مورد توجه جدى خود قرار دهيم، تا بتوانيم از گناه فاصله بگيريم، بر همين اساس از امام صادق(علیه السلام) و او از پدرانش از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت مى كند كه آن حضرت روزى به اصحاب خود فرمود: «آيا مى خواهيد شما را به چيزى خبر دهم كه شما را همانند دورى مغرب از مشرق، از شيطان دور سازد؟» ياران گفتند: آرى. فرمود: «روزه گرفتن روى شيطان را سياه مى كند، و صدقه كمر شيطان را مى شكند، و دوستى براى خدا، و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شيطان را قطع مى كند، و استغفار شاهرگ شيطان را مى برد، و براى هر چيزى زكاة و عامل پاك سازى است، پاك سازى بدن، روزه است.»(13)

قرآن و مسأله دورى از گناه

در قرآن بسيار از تقوا و دورى از گناه، سخن به ميان آمده، و گاهى با بيان مجازات سخت مجرمان و اهل گناه، و زمانى با بيان آثار درخشان دورى از گناه، با تعبيرهاى گوناگون كه به بعضى از آن ها قبلاً اشاره شد انسان ها را به سوى تنفّر از گناه فراخوانده است، از جمله در سوره شمس نود و يكمين سوره قرآن، يازده سوگند ياد نموده براى اين مطلب كه: «قد افلح من زكّاها – و قد خاب من دسّاها؛(14)كه قطعاً هر كس روح و روانش را با دورى از گناه، پاك نموده رستگار شده است، و آن كس كه روح و روانش را با گناه آلوده نموده، نوميد و محروم و تيره بخت گشته است.»

قابل توجه اين كه واژه معصيت كه در دعاى مورد بحث آمده(و بعد المعصية) در اصل به معنى عصيان و سرپيچى و خروج از فرمان خدا است كه انسان را از مرز بندگى خدا خارج مى سازد، و تحت سيطره شيطان قرار داده و عامل گناهان مى شود، اين واژه با تعبيرات گوناگون 33 بار در قرآن آمده است. از جمله مى فرمايد: «و من يعص اللّه و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبيناً؛(15) و هر كس نافرمانى خدا و رسولش كند، دچار گمراهى آشكارى شده است.» و در مورد ديگر مى فرمايد: «و من يعض اللّه و رسوله فانّ له نار جهنّم خالدين فيها؛(16) و هر كس نافرمانى خدا و رسولش كند، آتش دوزخ از آن او است و جاودانه در آن مى ماند.» و در مورد كيفر در بدرى و ذلّت و خوارى يهوديان مى فرمايد: «ذلك بما عصوا و كانو يعتدون؛(17) اين كيفرهاى شديد براى يهوديان از آن جهت است كه معصيت خدا نموده و به حدود قوانين الهى تجاوز نمودند.»

اين تعبيرات بيانگر آن است كه قرآن با هشدارهاى مكرر، پيروان خود را به دورى از گناه و پرهيز از سرپيچى از فرمان خدا، و نجات از بازتاب شوم و سخت گناه فرا مى خواند، و گناه را آفت ويرانگر و عامل بلاها و عذاب هاى دنيا و آخرت مى داند.

پرهيز از كوچك شمردن گناه

يكى از عواملى كه انسان را به سوى گناه سوق مى دهد، كوچك شمردن گناه است، و گاهى با تقسيم گناه به صغيره و كبيره، بعضى را فريب مى دهد كه پس ارتكاب گناهان صغيره چندان مهم نيست، غافل از آن كه گناه به معنى فرمان خدا را زير پا گذاشتن و فرمان شيطان را روى چشم نهادن است، و چنين كارى بسيار بزرگ و خطرناك است، و مسأله صغيره و كبيره امرى نسبى است، يعنى بعضى از گناهان نسبت به بعضى ديگر كوچك ترند، و گرنه هر گناهى ذاتاً بزرگ و خطير است و حتماً بايد از آن دورى جست. وانگهى كوچك شمردن گناه موجب تبديل آن به گناه بزرگ مى شود. چرا كه به عنوان مثال اگر كسى سنگى به سوى ما پرتاب كرد، ولى بعداً پشيمان شد و عذرخواهى كرد، شايسته است كه او را ببخشيم، ولى اگر سنگ ريزه اى به ما بزند، و در مقابل اعتراض بگويد اين كه چيزى نيست، بى خيالش. او را نمى بخشيم، زيرا اين كار از روح استكبارى او پرده بر مى دارد، و بيانگر آن است كه او گناهش را كوچك مى شمرد، از اين رو اميرمؤمنان على(علیه السلام) فرمود: «اشدّ الذّنوب ما استهان به صاحبه؛(18) بدترين گناهان آن است كه صاحبش آن را كوچك و سبك بشمرد.» و امام سجاد(علیه السلام) از خطرناك بودن كوچك شمردن گناه به خدا پناه مى برد، و در ضمن دعا عرض مى كند:

«اللّهم اعوذ بك…من الاصرار على المأثم و استصغار المعصية؛(19)

پروردگارا! به تو پناه مى برم از اصرار بر گناهان، و كوچك شمردن گناه.»

و به طور كلى از گفتار پيامبر(صلی الله علیه و آله) و امامان(علیهم السلام) فهميده مى شود كه گناهان صغيره در چندين مورد به گناه بزرگ تبديل مى گردد، مانند:

1– اصرار بر صغيره

2- كوچك شمردن گناه.

3- اظهار خوشحالى هنگام گناه

4- گناه از روى طغيان

5 – مغرور شدن به مهلت الهى هنگام گناه

6- تظاهر به گناه

7 – گناه افراد با شخصيّت

8 – عزم بر تكرار گناه صغيره

9- رضايت به گناه ديگران.

 و بايد توجه داشت كه همين گناهانى كه ما آنها را كوچك مى پنداريم، انباشته شدن آنها مى تواند بزرگترين خطرها را بيافريند، مانند آن كه قطره هايى از بنزين را در ظرفى جمع كنيم و آن را با خود حمل نماييم، كه جرقّه اى كافى است تا فاجعه اى ايجاد كند، براى تجسّم اين مطلب، امام صادق(علیه السلام) از مثال عملى پيامبر(صلی الله علیه و آله) بهره گرفت، فرمود: روزى پيامبر(صلی الله علیه و آله) با همراهان خود در سرزمين بى آب و علفى فرود آمد، در آنجا به آنها فرمود: «برويد هيزم جمع آورى كنيد، تا با آن آتش روشن كنيم و غذا بپزيم.» ياران عرض كردند: اينجا سرزمين خشكى است و هيچ گونه هيزم در آن نيست، پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: برويد هر مقدار كه مى توانيد جمع كنيد. آنها رفتند و هر كدام مختصرى هيزم يافته و آوردند و روى هم ريختند، و هيزم زيادى انباشته شد، پيامبر(صلی الله علیه و آله) با نگاه به آن هيزم به همراهان فرمود: «هكذا تجتمع الذّنوب؛ گناهان اين گونه روى هم انباشته مى گردند.» آنگاه فرمود: «ايّاكم و المحقّرات من الذّنوب…؛(20) از گناهان حقير و ريز بپرهيزيد كه همه آنها ثبت و جمع مى گردد…»

امام كاظم(علیه السلام) در ضمن گفتارى فرمود: «لاتستقلوا قليل الذّنوب، فانّ قليل الذّنوب تجتمع حتّى يكون كثيراً؛(21) گناهان كوچك و اندك را كم نشمريد، زيرا همان ها انباشته شده و بسيار مى شوند.» و امام حسن عسكرى (علیه السلام) فرمود: «از گناهان نابخشودنى اين است كه انسان بگويد: كاش مرا به غير از اين گناه مجازات نكند.»(22) چرا كه اين تعبير بيانگر كوچك شمردن گناه است.

مسأله حساب گرى و مراقبت

در اينجا توجه به دو نكته بسيار كارساز و روشنگر است، اول حسابگرى، دوم مراقبت، در مورد حسابگرى بايد توجه داشت كه همه ما از طرف خداوند مأمور و مسؤول حساب رسى همه اعمال خود هستيم، گرچه بعضى از اعمال ما به اندازه خردل (ذرّه اى همانند دانه ريز خشخاش) باشد، بر همين اساس قرآن از قول لقمان مى فرمايد: «يا بنىّ انّها ان تك مثقال حبّةٍ من خردلٍ فتكون فى صخرةٍ او فى السّماوات او فى الارض يأت بها اللّه؛(23) اى پسرم! اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى(كار نيك يابد) باشد، و آن در دل سنگى يا در (گوشه اى از) آسمان ها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را در قيامت (براى حساب) مى آورد.» و به نقل شيخ بهائى (ره) يكى از علماى برجسته به نام ثوبة بن الصمّه در بسيارى از اوقات شبانه روز، خود را حساب رسى مى كرد، روزى حساب كرد كه از عمرش شصت سال گذشته، و دريافت كه 60 سال معادل 21500 روز است، گفت واى بر من كه اگر روزى يك گناه كرده باشم، با خدا با 21500 گناه ملاقات مى كنم، چه جواب بدهم، اين را گفت و ناله سوزان كشيد و جان باخت.(24)

همه اين دستورات بيانگر دورى از گناه، و دورى از عوامل سوق دهنده به سوى گناه، و احساس خطر نسبت به گناه است كه به راستى اگر انسان ها نسبت به هرگونه گناه چنين احساسى داشته باشند، و با حساسيّت و احتياط و در عين حال با قاطعيت از كنار آن دور شوند، مى توانند خود را از آثار شوم گناه بيمه كنند، و با پاك زيستى، زمينه هاى پيمودن مدارج كمالات را در پيش روى خود هموار سازند، و در پرتو اين فرهنگ سازى و ايجاد زمينه، به سوى قلّه كمال، گام هاى راسخ بردارند. و با توجه به حساب رسى دقيق الهى در قيامت خود را كنترل كنند، تا بتوانند در قيامت با سرافرازى بگويند: «آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است.»

و در مورد مراقبت، بايد گفت از عوامل كليدى و بسيار مهم دورى از گناه است، مراقبت همان پاييدن و توجه كامل و هوشيارى براى گرفتار نشدن در دام گناه است كه اثر به سزايى در دستيابى به توفيق الهى براى دورى از گناه دارد، كه اميرمؤمنان على(علیه السلام) فرمود:

«رحم اللّه عبداً راقب ذنبه و خاف ربّه؛(25) خداوند رحمت كند بنده اى را كه مراقب گناه خود باشد و از خدا بترسد.» جالب توجه اين كه: علّامه طباطبايى(ره) صاحب تفسير الميزان هنگامى كه در لحظات آخر عمر قرار گرفت، يكى از شاگردانش آيت اللّه امينى در بالينش به سر مى برد، حال علّامه منقلب بود، شاگرد مى گويد مترصّد بودم كه يك فرصتى به دست آيد تا از علّامه درخواست موعظه كنم، آن فرصت به دست آمد، دهانم را نزديك گوشش بردم و گفتم: «استاد! مرا موعظه كن.» علّامه با حالى ملكوتى كه آخرين سخن خود را بيان مى كرد، سه بار فرمود: «مراقبت، مراقبت، مراقبت.» آرى مراقبت عامل مهم تصميم گيرى براى دورى از گناه است.

براى تكميل اين بحث نظر شما را به يك حديث جالب كه نشان دهنده مراقبت و زمينه سازى براى دورى از گناه است جلب مى كنيم، كه چنين زمينه سازى در پرتو صفاى باطن و ايجاد حالت نورانى روحى و تصفيه روح و روان از رذايل و صفات زشت اخلاقى به دست مى آيد. روايت شده اباصلت هروى از امام رضا(علیه السلام) پرسيد: «درختى كه در بهشت، آدم و حوّا از آن خوردند و به همين دليل از آن اخراج شدند، چه درختى بود؟ بعضى گويند درخت گندم، و بعضى گويند درخت انگور، بعضى گويند درخت حسد بود.» امام رضا(علیه السلام) در پاسخ فرمود: اى اباصلت! درخت بهشت مانند درخت هاى دنيا نيست، بلكه در بهشت از يك نوع درخت چندين نوع ميوه به دست آيد. وقتى كه آدم و حوا وارد بهشت شدند و فرمان خدا به ساق عرش نگاه كردند، آدم ديد در ساق عرش نام خدا و محمّد(صلی الله علیه و آله) و على(علیه السلام) و فاطمه(س) و حسن و حسين عليهم السلام به عنوان افراد برجسته نوشته شده، خداوند آنها را معرفى كرد، و به آدم فرمود با چشم حسد به آنها منگر، ولى آدم(علیه السلام) (بر اثر ترك اولى) به مقام آنها رشك برد، و تمناى آن مقامات را كرد، وقتى كه اين حالت رذيله در او پديدار شد، شيطان بر او مسلط شده، و او را به خوردن آن درخت نهى شده واداشت، و در نتيجه موجب اخراج آنها از بهشت گرديد.(26) آرى بايد حالات نورانى در خود ايجاد كرد تا بتوان از گناه دورى نمود، و گرنه حالات تيره انسان را به سوى گناه مى كشاند.

پى نوشت ها:

1. سوره ذاريات، آيه 50.

2. سوره نحل، آيه 36.

3. سوره انعام، آيه 151.

4. سوره اسراء، آيه 36، سوره ذاريات، آيه 50.

5. اصول كافى، ج 2، ص 378.

6. همان، ص 377.

7. غررالحكم، ج 1، ص 149.

8. همان، ص 143، اصول كافى، ج 2، ص 235.

9. بحارالانوار، ج 77، ص 79.

10. وسائل الشيعه، ج 11، ص 410.

11. فروع كافى، ج 4، ص 62.

12. عيون اخبار الرّضا، ج 1، ص 295.

13. فروع كافى، ج 4، ص 62.

14. سوره شمس، آيه 9 – 10.

15. سوره احزاب، آيه 36.

16. سوره جن، آيه 23.

17. سوره بقره، آيه 61.

18. نهج البلاغه، حكمت 348.

19. صحيفه سجاديه، دعاى هشتم.

20. اصول كافى، ج 2، ص 288.

21. همان، ص 287.

22. تحف العقول، ص 478.

23. سوره لقمان، آيه 16.

24. سفينة البحار، ج 1، ص 488 (واژه ذنب).

25. غررالحكم؛ ميزان الحكمه، ج 4، ص 166.

26. اقتباس از بحارالانوار، ج 11، ص 164.

منبع: محمد محمدى اشتهاردى؛پاسدار اسلام ـ ش 290 – بهمن 84

 

چگونه از پدر و مادر پیرمان مراقبت کنیم؟

مطمئناً روزی می‌آید که پدر و مادر یا پدربزرگ و مادربزرگتان، به شما نیاز پیدا می‌کنند. وقتی این زمان می‌رسد، ممکن است قبول نکنند که به شما یا هر کس دیگری نیازمند شده‌اند اما در واقعیت، آنها واقعاً به کسی نیاز دارند درست مثل زمانی می‌ماند که شما بچه‌ای کوچک بودید و به آنها نیاز داشتید: برای دستشویی و حمام رفتن، غذاخوردن، لباس پوشیدن، و امثال این. شاید آن روزها را به خاطر نیاورید اما مطمئناً می‌دانید که آن روزها وجود داشتند. پدرو مادر یا پدربزرگ و مادربزرگتان (کسانی که بزرگتان کردند، به شما غذا دادند، از شما مراقبت کردند، برایتان سرپناهی امن فراهم کردند، به شما عشق دادند و از شما حمایت کردند، …) روزی پیر می‌شوند و به شما نیاز پیدا می‌کنند. آماده‌اید؟ آیا می‌دانید باید چکار کنید؟

نکته مهم (اگر تصمیم می‌گیرید که خودتان را از این اتفاق طبیعی دور کنید) این است که باید بهترین آسایشگاه سالمندان یا بهترین پرستار را همراه با تسهیلات لازم در خانه خودتان برای آنها فراهم کنید. اما اگر شما هم مثل من تصمیم می‌گیرید که خودتان از والدین یا پدر و مادربزرگتان مراقبت کنید، داستان کاملاً متفاوت می‌شود. در این صورت نه تنها به چیزهای زیادی نیاز پیدا می‌کنید بلکه به گستره‌ای از احساسات و عواطف و توانایی ارجح دانستن کسی نسبت به خودتان هم نیاز پیدا خواهید کرد.

۱) یادتان باشد که این آنها هستند که شما را آنچه هستید کرده‌اند. آنها حداقل ۵ تا ۱۰ سال همه نیازهای ریز و درشت شما را برآورده کرده‌اند. پوشکتان را عوض کرده اند، حمامتان کرده‌اند، برایتان لالایی خوانده‌اند که بخوابید، نیمه شب که گریه می‌کردید از خواب بیدار شده‌اند و نیازتان را برطرف کرده‌اند و خیلی خیلی چیزهای دیگر. کمی به آن فکر کنید.

۲) این واقعیت را در نظر بگیرید که آنها احتمالاً بدون تجملاتی مثل تفریح و مسافرت؛ مبلمان جدید، جدیدترین مد لباس، بهترین وسیله نقلیه، و امثال این همه این کارها را برایتان کرده اند. آنها همه آنچه داشته‌اند را برای شما گذاشته اند.

۳) یادتان نرود که بدون آنها اصلاً وجود نداشتید. آنها بودند که انتخاب کردند شما به دنیا بیایید. چه چیز بهتر از این عشق را به شما نشان می‌دهد؟

۴) به این فکر کنید که چقدر زندگی که خودشان داشتند نسبت به زندگی که برای شما ساختند سخت تر و متفاوت بوده است. خیلی طبیعی است که پدر و مادر همیشه بهترین چیز را برای فرزندشان نگه دارند اما آیا واقعاً اینها را می‌فهمید و قدردان آن هستید؟

۵) والدین یا پدر و مادربزرگ شما فداکاری‌های زیادی در زندگیشان کردند تا بتوانید زندگی بهتری داشته باشید. فکر نمی‌کنید شما هم باید همین کار را برای آنها بکنید؟ چطور می‌توانید همه آنچه که به شما دادند را به آنها برگردانید؟ اگر تصمیم بگیرید که آنها را به یک آسایشگاه سالمندان بسپارید باید همه تلاشتان را بکنید که بهترین مکان را برای آنها انتخاب کنید. حتماً مرتب به آنها سر بزنید (حداقل هفته یک یا دو بار)، برای آنها وقت بگذارید، نیازهایشان را فراهم کنید و … اگر تصمیم میگیرید که آنها را در خانه خودتان نگه دارید، دقت کنید که همه مایحتاجشان را فراهم کنید (ویلچر، تخت بیمارستانی، پرستار، رژیم غذایی مناسب، ورزش کافی و …). یادتان باشد که آنها خیلی بیشتر از شما رنج می‌کشند اما به زبان نمی‌آوند. آنها تلاش زیادی برای راحتی شما در طول زندگیشان کرده‌اند و حداقل حقشان این است که زندگی را در دوران پیری برایشان فراهم کنید که سالهای آخر عمرشان را در راحتی بگذرانند. و برای آن درصد کم از کسانی که این مقاله را می‌خوانند و فکر می‌کنند، “والدین یا پدر و مادربزرگ من هیچ کاری برای من نکردند” یا “آنها زندگی توام با بدبختی برای من فراهم کردند” یا “وقتی بچه بودم خیلی کارهای بیشتری می‌توانستند برایم بکنند” و امثال اینها، باید بگویم که این را در نظر بگیرید شما به خاطر “عشق و حمایت بی قید و شرط” آنها بوده که به اینجا رسیده اید پس با این که ممکن است احساس نکنید که چیزی به آنها بدهکارید، شاید باید شخص مهمتر و بهتری می‌شدید تا به آنها کمک می‌کردید. شاید به طریقی متفاوت یا در سطحی متفاوت باید آنها را بشناسید و یا شاید هم بالاخره بفهمید که چرا وقتی بچه بودید، آنها این انتخاب‌ها را کردند. اگر سعی نکنید الان به آنها نزدیک شوید . کمکشان کنید، دیگر هیچوقت این فرصت را پیدا نمی‌کنید. وقتی از این دنیا بروند دیگر نمی‌توانید پاسخی برای سوالات زیادی که در ذهنتان وجود دارد پیدا کنید.

از کی این قدر پیر به نظر رسیدند؟ همیشه فکر می‌کردید که آنها همان شکلی هستند که وقتی دبیرستانی بودید بودند اما اینطور نیست. یک روز نگاهتان به آنها افتاد و دیدید که چقدر پیر یا حتی مریض شده اند. همین وقت است که می‌فهمید باید از آنها مراقبت کنید درست مثل زمانیکه آنها از شما مراقبت می‌کردند. این موقع است که باید برنامه‌ریزی کنید و زندگیتان را طوری تنظیم کنید تا بتوانید از آنها هم مراقبت کنید.

اولین کاری که باید انجام دهید این است که با پدر و مادرتان حرف بزنید تا ببینید برای آینده‌شان چه برنامه‌ریزی کرده اند. هیچکس دوست ندارد پیر و مریض شود تا دیگر قادر نباشد از خودش مراقبت کند اما گاهی اوقات در زندگی این اتفاق می‌افتد. وقتی متوجه شدید که این اتفاق برای پدرومادرتان افتاده دیگر نباید با آنها درمورد آینده‌شان حرف بزنید. به این فکر کنید که آیا می‌توانید مسئول مراقبت از آنها و حفظ سلامتیشان باشید؟ در یک جمع خانوادگی درمورد این مسئله با آنها حرف بزنید و وقتی تصمیم گرفته شد که شما از آنها مراقبت کنید، باید زندگیتان را برای آن آماده کنید. ممکن است مراقبت از والدین تغییرات زیادی را در زندگیتان ایجاد کند.

وقتی پدر و مادرتان به خانه شما منتقل شوند، یعنی برای همه اعضای خانواده تغییراتی ایجاد می‌شود. اگر فکر می‌کنید که در سنی هستند که کس دیگری باید از آنها مراقبت کند، باید خانه و زندگیتان را برای این منظور مهیا کنید. همه اعضای خانواده باید خودشان را برای این تغییرات آماده کنند. شاید مجبور شوید دکوراسیون خانه را تا اندازه‌ای تغییر دهید تا فضای بیشتری باز شود یا شاید هم مجبور شوید برایشان پرستار بگیرید که خود به فضایی مناسب نیاز دارد. اگر قرار است که والدینتان را به آسایشگاه بسپارید بهتر است که به دنبال یک محل مناسب باشید. شما می‌خواهید آنها جایی باشند که هم شما و هم خودشان احساس راحتی کنید و بتوانید به راحتی به آنها سر بزنید. تا دقیقه آخر صبر نکنید تا مجبور شوید در جایی که پیش آمد آنها را بگذارید. با دقت بهترین مکان را برای آنها پیدا کنید که همه نیازهای آنها را برآورده کند. اگر به خاطر بیماری والدینتان می‌خواهند با شما زندگی کنند، همه وسائل آسایش و راحتی آنها را طوری که برای بیماریشان بهتر باشد مهیا کنید. نیازی نیست که این تغییرات یک شبه اتفاق بیفتد شما و خانواده تان می‌توانید از قبل برنامه‌ریزی کنید و خودتان را برای این مسئله آماده کنید. وقتی آخر کار تصمیم بر این شود که والدینتان دیگر نمی‌توانند از خود مراقبت کنند، برای هر دو شما به یک میزان سخت خواهد بود.

دیدن این که والدینمان پیر یا بیمار می‌شوند، یکی از سخت‌ترین چیزهایی که برایمان اتفاق می‌افتد. شما دوست دارید والدینتان در ذهنتان همیش جوان، شاداب و فعال باشند ولی متاسفانه این طور نخواهد بود. با گذر زمان آنها پیر و مریض می‌شوند و بیشتر از قبل به شما نیاز پیدا می‌کنند. سعی کنید همین الان با این موقعیت روبه رو شوید نه وقتی که دیگر دیر شده باشد. با بالاتر رفتن سنتان می‌فهمید که آنها هم دارند پیر می‌شوند و به موقعیتی در طول زندگیشان رسیده‌اند که روز به روز بیشتر به شما نیاز پیدا می‌کنند. وقتی این را فهمیدید، زمانش می‌رسد که زندگیتان را برای مراقبت از آنها آماده کنید. این همان چیزی است که همه ما دوست داریم برای عزیزانمان انجام دهیم. مراقبت از والدینتان احساس بسیار خوبی به شما میدهد و اگر دارای فرزند باشید، می‌توانید الگوی خوبی برای آنها شوید. کسی چه می‌داند، یک روز هم آنها باید از شما مراقبت کنند

منبع: سایت مردمان