مذاهب فقهی

نوشته‌ها

تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی

قرن‌هاست که سرزمین ایران‌، به قلب‌ِ تشیع‌ِ دوازده امامی تبدیل گشته و بسیاری را به این اشتباه ‌انداخته است که گویی از نخستین روزهای ورود اسلام به ایران‌، ایرانیان مذهب تشیع را انتخاب‌ کردند. در حالی که آشنایی مختصر با تاریخ‌ِ اسلام در ایران‌، نشان می ‌دهد که در آغاز، همه ‌مذاهب اسلامی‌، برای خود جای پایی در ایران داشتند و نه تنها سنیان و شیعیان‌، بلکه معتزلیان وخوارج و مُرجیان و از مذاهب فقهی‌، حَنفیان و شافعیان و اهل حدیث‌، هر کدام در شهر و دیاری‌، قدرتی به دست آوردند. در این میان‌، شیعیان‌، تدریجا وضعیت بهتری یافتند؛ در حالی که خوارج که کرّ و فرّ زیادی در جنوب ایران‌، در دو قرن نخست داشتند، به مرور و البته به طور کامل ‌از میان رفتند.
قرن چهارم و پنجم‌، دوران رشد شیعه در تمامی جهان اسلام و از جمله ایران بود. مهم‌ترین‌ مناطقی که تشیع در آنها رشد کرد، عراق و شام و مغرب بود که تحت سلطه آل بویه‌، فاطمیان مصرو حمدانیان سوریه درآمد. آن زمان‌، تشیع‌ِ در ایران هم‌، به دلیل فعالیت علمی شیعیان در بخش‌ مرکزی‌اش و همچنین حمایت‌های آل بویه و وزرای آنان‌، پیشرفت هایی داشت‌.سقوط فاطمیان‌، برافتادن حمدانیان و روی کار آمدن دولت‌های افراطی سنی از قبیل ایوبیان و سپس ممالیک و در نهایت عثمانی‌، سرنوشت تشیع را در بلاد عرب‌، با مشکل روبرو کرد. ایندر حالی بود که شانس موفقیت تشیع در آن نواحی‌، اگر بیش از ایران نبود، قطعا کمتر از آن نبود. آخرین باقی مانده جامعه شیعه در حلب‌، توسط دولت عثمانی به شدّت سرکوب شد. و البته این‌ دولت نتوانست تشیع را از بعلبک و جنوب لبنان از میان ببرد، چنان که نتوانست علویان آناتولی را قلع و قمع کند. طی‌ّ دورانی که تشیع در شام زیر فشار ممالیک بود، تشیع در ایران به آرامی رشد کرد. آن‌زمان‌، مانع مهم رشد تشیع که همزمان عامل ترقی آن هم بود، و این امری شگفت است‌، فراگیرشدن تصوف بود. تصوف‌، مذاهب اسلامی را خنثی می‌کرد. به همین دلیل‌، هم تسنن را خنثی ‌کرد و هم تشیع را از فعالیت چشمگیر باز داشت‌. در این وقت‌، خلافت سنی هم از میان رفته بود گرچه در این اواخر، وجود آن هم مانعی برای رشد تشیع نبود.اما از همه مهم‌تر، آن که‌، این زمان‌، مهم‌ترین حامی تشیع ایران‌، تشیع حله و عراق بود که‌ روی ایران تأثیر می‌گذاشت‌. مکتب حله برای دو قرن پیاپی بر تشیع ایران تأثیر گذاشت‌. در همین ‌مدت‌، پیدایش نحله‌های صوفی ـ سیاسی ـ شیعی سربداران‌، مرعشیان و مشعشعیان به تدریج‌ زمینه هایی را برای برآمدن خانقاهی شیعی فراهم ساخت‌.دویست سال طول کشید تا خانقاه شیخ صفی‌، یکی از همان نحله‌های صوفی ـ سیاسی بتواند از مرز تصوف عبور بگذرد و به تشیع امامی وارد گردد. این اتفاقی بود که در سالهای پایانی قرن‌نهم هجری رخ داد. آن هم زمانی که علایق شیعی‌، تقریبا در بیشتر مناطق مرکزی ایران‌، جاگیر شده بود. تشیع دولت قراقویونلو که از بغداد تا تبریز و از آن‌جا تا اصفهان حکومت می‌کرد، توجیه طلوع و ظهور دولت صفوی در مرحله بعدی بود.در نهایت‌، دولت صفوی در سال ۹۰۶ تشکیل شد و تشیع امامی‌، پس از یک هزار سال ‌سرکوب و تقیه‌، توانست دولت مطلوب خود را به دست آورد. شادمانی ناشی از تشکیل این ‌دولت‌، در بسیاری از متون تاریخی دوره صفوی کاملا مشهود است‌.این است داستان مختصری که شرح تفصیلی آن در این کتاب آمده است‌.نکته گفتنی آن که نگارش در زمینه تاریخ تشیع امر تازه‌ای نیست‌. یکی از کهن‌ترین آثار دراین زمینه‌، مجالس المؤمنین‌ قاضی نورالله شوشتری (م ۱۰۱۹) است که به معنای دقیق کلمه‌، تلاش‌ کرده است تا دایره المعارفی از تشیع و به خصوص تاریخ آن‌، با تقسیم بندی فصولی منظم به‌ دست دهد. در این اواخر، عبدالعزیز جواهر الکلام‌، کتاب آثار الشیعه الامامیه را نوشت (تهران‌، کتابخانه مجلس‌، ۱۳۰۷) که مجلد چهارم آن تاریخ تشیع در میان امیران و وزیران است و در حد خود از آثار خوب و سودمند محسوب می‌شود. این کتاب‌، به رغم آن که اسلوب نگارش آن ‌قدری کهنه شده‌، اما اثری است پر مطلب‌، سودمند و روشمند که در زمینه تاریخ تشیع‌، یک اثرقابل توجه به حساب می‌آید.با برآمدن خورشید انقلاب اسلامی‌، تحقیقات شیعه‌شناسی که سابقه‌ای در غرب داشت‌، به ‌طور جدّی آغاز شد و طی دو سه دهه گذشته‌، آثار فراوانی در این زمینه در زبان فارسی و عربی وانگلیسی در ایران و سایر کشورها انتشار یافت‌. دو دایره المعارف یکی عربی از سید حسن امین ودیگری از شماری از نویسندگان ایرانی‌، از جمله آثاری است که در این دوره به نگارش درآمده ‌است‌. در ارتباط حوزه تصوف و تشیع‌، هنوز هم و به رغم وجود کتاب کامل شیبی با عنوان الفکرالشیعی و النزعات الصوفیه که با ترجمه خوب آقای ذکاوتی تحت عنوان تشیع و تصوف چاپ شده‌، نیازمند کارهای بهتری هستیم‌.طی‌ّ سه سال گذشته‌، با گشوده شدن دروازه‌های عراق و خلاصی آن از استبداد بعثی‌، آثارجدیدی در باره تشیع‌ّ به زبان عربی توسط محققان نوشته شد که چندین برابر آن چیزی است که‌ در دو دهه پیش از آن نوشته شده بود. همچنین در سالهای اخیر شیعیان عربستان و لبنان‌، تحقیقات تازه‌ای در باره وضعیت و سابقه تشیع در بلاد خود انجام دادند که برخی از آنها، کارهای‌ درخور و قابل ستایش است‌. بدین ترتیب‌، اکنون در جایی ایستاده‌ایم که می ‌توانیم مدّعی باشیم ‌در این زمینه‌، بستری فراهم شده است که راه را برای تحقیقات جزئی‌تر و در عین حال دقیق‌ترهموار می‌کند.در میان‌ِ آنچه در این باب نوشته شده است‌، کتاب حاضر تلاشی در جهت نشان دادن مسیر پیشرفت تشیع در حوزه ایران اسلامی است‌. به همین دلیل‌، در باره تأسیس شیعه‌، جز اندکی سخن‌ گفته نشده است‌. در باره تشیع در سایر کشورها هم‌، تنها فصل بسیار کوتاهی آمده که اختصاص به‌ تشیع در عراق و حلب دارد. در ارائه آن فصل‌، هدف آن بوده است تا در مقایسه‌، وضعیت تشیع‌ایران در قرن‌های پنجم تا نهم بهتر شناخته شود.باید یادآور شد که هدف از نگارش این اثر، شرح تاریخ سیاسی شیعه در ایران نبوده است‌، بلکه به طور کلی نشان دادن چگونگی بسط تشیع در این دیار بوده و به همین دلیل‌، نوعی سبک توسعه جغرافیایی ـ ادواری مورد استفاده ما قرار گرفته است‌. بر همین اساس‌، تلاش شده است تا از هر آنچه می‌تواند در ارائه تصویری از این توسعه کمک کند، استفاده کنیم‌. تاریخ سیاسی شیعه‌ در ایران‌، یا مناسبات تصوّف و تشیع می‌توانند موضوعات مستقلی برای تحقیق باشند.پایان این کتاب‌، آغاز روی کار آمدن دولت صفوی است‌. مطالبی که در باره صفویه و تلاش‌ آنان برای بسط تشیع در ایران وجود دارد، در کتاب دیگر ما با عنوان صفویه در عرصه دین‌، سیاست‌ و فرهنگ‌ آمده است‌.کتاب در ۹۵۲ صفحه در قطع وزیری همراه با فهرست اعلام و امکنه منتشر شده است

منبع : رسول جعفریان ناشر: انصاریان محل نشر: قم تاریخ نشر: ۱۳۸۵

دعوت عباسیان و تأثیر آن در توسعه تشیع

از سال ۱۱۱ ه. دعوت عباسیان شروع شد. (۱) از یک سو سبب گسترش تشیع در مناطق گوناگون قلمرو اسلامی شد و از سوی دیگر از اختناق امویان کاست، در نتیجه شیعیان توانستند نفس راحتی بکشند. امامان معصوم علیهم السلام در این زمان مبانی فقهی و کلامی شیعه را پایه گذاری کردند و تشیع وارد مرحله ی جدیدی شد.
به طور کلی در زمان امویان دوگانگی میان فرزندان علی علیه السلام و فرزندان عباس وجود نداشت و اختلافی بین آنان نبود؛ چنان که سید محسن امین در این باره می گوید: «بنی علی و بنی عباس در زمان بنی امیه در یک مسیر بودند. مردمی که به این ها می پیوستند و معتقد می شدند که آنان از بنی امیه به خلافت سزاوارترند و آنان را یاری می کردند، شیعه ی آل محمد علیهم السلام نامیده می شدند. در این زمان، میان فرزندان علی و فرزندان عباس اختلاف در رأی و مذهب نبود. اما هنگامی که بنی عباس به حکومت رسیدند، شیطان میان آنان و فرزندان علی علیه السلام اختلاف انداخت و ستم های زیادی به فرزندان علی روا داشتند. (۲)» بدین سبب داعیان فرزندان عباس مردم را به خشنودی آل محمد دعوت می کردند و از مظلومیت خاندان پیامبر می گفتند. ابوالفرج اصفهانی می گوید:
«بعد از کشته شدن ولید بن یزید و اختلاف میان بنی مروان، داعیان و مبلغان بنی هاشم به نواحی گوناگون رفتند و نخستین چیزی که اظهار می کردند، فضل علی بن ابی طالب و فرزندانش بود. ایشان به مردم می گفتند که بنی امیه اولاد علی را چگونه کشته یا پراکنده ساخته اند». (۳)
در نتیجه در این زمان تشیع گسترش چشمگیری یافت، حتی احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام با سرعت میان مردم مناطق گوناگون پخش شد. بیشترین حوزه فعالیت داعیان عباسی، خراسان بود. بدین سبب تعداد شیعیان در آنجا به سرعت افزایش یافت، تا حدی که یعقوبی نقل می کند: «بعد از شهادت زید در سال ۱۲۱ ه. شیعه در خراسان به جنب و جوش و حرکت درآمد. شیعیان مذهب خویش را آشکار کردند، بسیاری از مبلغان بنی هاشم، نزد آنان می رفتند و جنایت های بنی امیه را درباره ی خاندان پیامبر می گفتند. شهری در خراسان نماند مگر این که این مطالب و اخبار به گوش مردم آن رسید و مبلغان و داعیان به آن شهر رفتند و خواب ها و رؤیاهایی در این باره دیده شد و کتاب های ملاحم تدریس شد» (۴) مسعودی نیز مطلبی را نقل می کند که حاکی از شیوع و گسترش تشیع در خراسان است. وی می نویسد:
«در سال ۱۲۵ ه. که یحیی بن زید در جوزجان کشته شد، مردم نام تمام اطفال ذکوری را که در این سال به دنیا آمدند، یحیی گذاشتند. (۵)»
اگر چه نفوذ عباسیان در خراسان بیشتر بود، چنان که ابوالفرج در شرح حال عبدالله بن محمد بن علی بن ابی طالب علیهم السلام می گوید:
«شیعیان خراسانی گمان کردند، عبدالله وارث پدرش محمد حنفیه است و او امام بود و محمد بن علی بن عبدالله بن عباس را جانشین خود قرار داد و جانشین محمد، ابراهیم امام بود که از ناحیه وراثت، امامت به عباسیان می رسد». (۶)
از این رو بیشترین سربازان عباسی را خراسانیان تشکیل می دادند. مقدسی دراین باره می گوید:
«پس چون خداوند ستم و بیداد بنی امیه را بر خاندان پیامبر بدید، لشکری را که از بخش های گوناگون همین خراسان گرد آمده بود، به سیاهی شب تاریک بر سر ایشان فرستاد. به هنگام خروج مهدی نیز از مردم خراسان همین توقع بیشتر هست». (۷)
با این حال اهل بیت علیهم السلام پیامبر جایگاهی در میان مردم یافته بودند؛ چنان که پس از پیروزی عباسیان، شخصی به نام شریک بن شیخ مهری در بخارا ضد ستم عباسیان بر خاندان پیامبر قیام کرد و گفت: «ما با اینان بیعت نکردیم که ستم کنیم و بی دلیل خون بریزیم و کار خلاف حق انجام بدهیم که توسط ابومسلم سرکوب گشته و کشته شد». (۸)

تشیع در عصر امام باقر و امام صادق علیه السلام

دوره ی دوم امامت امام باقر علیه السلام و دوره ی نخست امامت امام صادق علیه السلام مصادف است با تبیلغ های عباسیان و قیام های علویانی چون زید بن علی، یحیی بن زید، عبدالله بن معاویه -از نوادگان جعفر طیار (۹)- و ظهور ابومسلم خراسانی در جایگاه سرپرست داعیان عباسی در خراسان و شوراندن مردم علیه امویان. (۱۰) از سوی دیگر، امویان اختلافها و مشکل های درون گروهی میان طرفداران خود داشتند؛ زیرا در قلمرو آنان در میان مضریان و یمنیان طرفدار بنی امیه، درگیری شدید وجود داشت. (۱۱) این شورش ها و گرفتاری ها سبب شد که امویان از شیعیان غافل شوند. از این رو شیعه توانست نفس راحتی بکشد و از حالت تقیه شدید، بیرون آید، تجدید سازمان کند و با رهبران خود رابطه برقرار نماید. در این دوره بود که مردم به سوی امام باقر علیه السلام سرازیر شدند و از نعمتی که سالها از آن محروم بودند، بهره مند شدند. آن حضرت برای زنده نگه داشتن مکتب اهل بیت علیه السلام قیام کرد. به ارشاد و هدایت مردم پرداخت و حلقه های درس در مدینه و مسجد النبی تشکیل می داد. محل رجوع مردم بود، مشکلات علمی و فقهی آنان را حل می کرد و سخنش حجت بود. قیس بن ربیع نقل می کند که از ابواسحاق درباره ی مسح بر نعلین پرسیدم گفت:
«مانند سایر مردم بر نعلین مسح می کردم تا این که مردی از بنی هاشم را ملاقات کردم که هرگز مثل او را ندیده بودم و درباره مسح بر نعلینم از او پرسیدم، او مرا از آن نهی کرد و فرمود: امیرالمؤمنین بر نعلین مسح نمی کرد. من نیز بعد از آن از این کار خودداری کردم.»
قیس به ربیع هم می گوید: بعد از شنیدن این سخن از مسح بر نعلین خودداری کردم. مردی از خوارج خدمت امام باقر علیه السلام رسید و آن حضرت را مخاطب قرار داد و گفت:
«ای ابا جعفر! چه چیزی را می پرستی؟» حضرت فرمود: «خدا را. » مرد گفت: «او را دیده ای؟» فرمود: «آری ولی دیدگان نمی توانند او را مشاهده کنند، بلکه قلب ها با حقایق ایمان او را می بینند. با قیاس شناخته نمی شود. با حواس درک نمی گردد. شبیه مردم نیست…» مرد خارجی از محضر امام بیرون رفت، در حالی که می گفت: «خدا خوب می داند که رسالتش را کجا قرار دهد».
دانشمندانی چون عمرو بن عبید، طاووس یمانی، حسن بصری و نافع مولی ابن عمر برای حل مشکل های علمی و مشکل های فقهی خدمت حضرت می رسیدند. (۱۲)
آن هنگام که وارد مکه می شد، مردم برای استفتا از حلال و حرام به سوی او سرازیر می شدند و فرصت مصاحبت آن جناب را غنیمت می شمردند و بر علم و دانش خویش می افزودند. در حلقه ی درس امام باقر علیه السلام در مکه افزون بر طالبان دانش، اندیشه وران زمان نیز شرکت می کردند. (۱۳) وقتی که هشام بن عبدالملک برای حج به مکه آمده بود، حلقه درس آن جناب را دید و برایش گران آمد. شخصی را خدمت امام فرستاد که از سوی او بپرسد مردم در محشر چه می خوردند؟ امام در جواب فرمود:
«در محشر درختان و نهرهایی است که مردم از میوه آن ها می خورند و از آن ها آب می آشامند تا از حساب فارغ شوند.
هشام دوباره آن مرد را فرستاد که بپرسد مگر مردم در محشر فرصت خوردن و آشامیدن دارند؟ امام فرمود: «در جهنم نیز فرصت خوردن و آشامیدن می یابند و درخواست آب و سایر نعمت های خدا را می کنند.»
زراره می گوید:
«همراه امام باقر علیه السلام کنار کعبه نشسته بودم، آن حضرت رو به کعبه قرار داشت که فرمود: نظر به کعبه عبادت است. در این هنگام مردی آمد و عرض کرد: کعب الاحبار می گفت کعبه هر روز صبح به بیت المقدس سجده می کند. حضرت فرمود: تو چه می گویی؟ مرد گفت: کعب راست می گفت. امام ناراحت شد و فرمود: هم تو و هم کعب دروغ گفتید». (۱۴)
دانشمندان، فقیهان و محدثان بزرگی در محضر آن حضرت تربیت یافتند مثل: زراره بن اعین که امام صادق علیه السلام درباره ی او فرمود:
«اگر زراه نبود احتمال داشت احادیث پدرم از بین برود» (۱۵).
محمد بن مسلم که از امام باقر علیه السلام سی هزار حدیث شنیده بود. (۱۶) ابوبصیر که امام صادق علیه السلام درباره ی او فرمود:
«اگر اینها نبودند، آثار نبوت قطع می شد و کهنه می گشت». (۱۷)
بزرگان دیگری چون یزید بن معاویه عجلی، جابر بن یزید، حمران به اعین و هشام بن سالم از تربیت یافتگان مکتب حضرت هستند.
افزون بر دانشمندان شیعه، بسیاری از علمای اهل سنت نیز شاگردی او را کرده اند و از آن حضرت نقل روایت نموده اند. چنان که سبط ابن جوزی می گوید جعفر از سوی پدرش حدیث پیامبر را نقل می کرد، از این رو تعدادی از تابعان چون عطاء بن ابی رباح، سفیان ثوری، مالک بن انس (پیشوای فرقه مالکی)، شعبه و ابوایوب سجستانی از سوی آن جناب حدیث نقل کرده اند. (۱۸)
بالجمله در مکتب حضرت هزاران نفر از مردان علم و فقه و حدیث رشد یافتند و احادیث ایشان در همه جا پخش شد، به حدی که جابر جعفی که از محدثان بزرگ بود، هفتاد هزار حدیث از آن جناب نقل کرده است. (۱۹) تا این که حضرت در سال ۱۱۴ ه. در روز هفتم ذی حجه به شهادت رسید. (۲۰)

دانشگاه جعفری

امام صادق علیه السلام با توجه به فرصت سیاسی مناسبی که پدید آمده بود، دنباله نهضت علمی پدرش را گرفت و حوزه گسترده و دانشگاه بزرگی پدید آورد که آوازه اش در آفاق پیچید.
شیخ مفید می نویسد:
«به قدری علوم از آن حضرت نقل شده که زبان زد مرد گشته و آوازه آن همه جا پخش شده است. از هیچ یک از افراد خاندان پیامبر به اندازه او علم و دانش نقل نشده است (۲۱)».
امیر علی درباره ی حضرت می نویسد:
«این که مباحث ها و مناظره های فلسفی در تمام مراکز اسلامی عمومیت پیدا کرد و هدایت و راهنمایی هایی که در این باب داده شد، فقط به وسیله دانشگاهی بود که در مدینه تحت نظر حضرت صادق علیه السلام، نبیره حضرت علی علیه السلام برپا و دایر بوده است. او از دانشمندان بزرگ و دارای نظر دقیق و فکر عمیق و سرانجام در تمام رشته های علوم آن دوره متبحر بوده است. در حقیقت اوست که بنیان گذار دانشکده معقول در اسلام می باشد.» (۲۲)
از این رو دوستداران دانش و تشنگان معارف محمدی صلی الله علیه و آله گروه گروه از نقاط گوناگون سرزمین اسلامی، به سوی آن امام همام شتافتند و از چشمه سار علم و حکمت او بهره مند شدند. سید الاهل می گوید:
«در کوفه، بصره، واسط و حجاز هر قبیله جگر پاره هایش را به سوی جعفر ابن محمد علیه السلام
فرستاد؛ بیشتر بزرگان عرب و موالیان فارسی به ویژه از اهل قم خدمت آن جناب رسیدند». (۲۳)
مرحوم محقق در معتبر می نویسد:
«در زمان امام صادق علیه السلام به حدی از آن حضرت علوم گوناگون منتشر شد که عقول را حیران کرد. جماعتی از رجال نزدیک به چهار هزار نفر از ایشان روایت کرده اند و با تعلیمات ایشان عده زیادی در علوم گوناگون تبحر یافتند، به حدی که از جواب های آن حضرت به سؤال های آنان چهارصد مصنف جمع شد که آنها را اصول نامیدند». (۲۴)
شهید اول نیز در کتاب ذکری می گوید:
«جواب های ابی عبدالله، امام صادق علیه السلام به مسائل را چهار هزار نفر از اهل عراق، حجاز، خراسان و شام نوشتند». (۲۵)
بدین ترتیب شیفتگان و جویندگان علم و دانش از محضر حضرت بهره می جستند. دانشمندان برجسته ای در رشته های گوناگون علوم عقلی و نقلی آن روز چون هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان ابن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حیان و… به برکت وجود امام تربیت شدند.
تصنیف های اینان که به اصول اربعمائه معروف است اساس کتاب های چهارگانه حدیثی شیعه -کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار- است.
شاگردان امام صادق علیه السلام منحصر به شیعیان نبودند بلکه بیشتر بزرگان و دانشمندان آن روز اهل سنت نیز شاگردی آن جناب را کرده اند. ابن حجر هیثمی از نویسندگان اهل سنت در این باره می نویسد:
«بزرگ ترین پیشوایان (فقه و حدیث) مانند یحیی بن سعد، ابن جریح، مالک، سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، ابوحنیفه، شعبی و ایوب سجستانی از او نقل حدیث کرده اند». (۲۶)
ابوحنیفه پیشوای فرقه حنفی می گفت:
«مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد می کردم. او را همواره در یکی از این سه حالت می دیدم؛ یا نماز می خواند یا روزه بود یا قرآن تلاوت می کرد و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند. (۲۷) در علم و عبادت و پرهیزگاری برتر از جعفر بن محمد هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است». (۲۸)
در مجالس درس او، فقط کسانی که بعدها مذاهب فقهی را بنیان گذاری کردند، شرکت نمی کردند، بلکه فلاسفه و طلاب فلسفه مناطق دور دست نیز در آن حاضر می شدند. اینان بعد از فراگیری علوم نزد امام خویش، به اوطان خود برمی گشتند و برای خود مجلس درس تشکیل می دادند. مسلمانان دور آنان جمع می شدند. آنان معارف اهل بیت علیه السلام را به گوش ایشان می رساندند و به گسترش تشیع می پرداختند. هنگامی که ابان بن تغلب به مسجد النبی می آمد ستونی را که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن تکیه می داد، برای او خالی می کردند و او برای مردم حدیث می گفت. امام صادق علیه السلام به او می فرمود:
«در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده که من دوست می دارم میان شیعیانم، اشخاصی مثل تو دیده شوند».
ابان نخستین کسی است که در علوم قرآن تالیف دارد و در حدیث هم به حدی وارد بود که در مسجد النبی می نشست و مردم می آمدند و از او سوال می کردند و او با گوناگونی سخنان وارده به آنان پاسخ می داد و احادیث اهل بیت علیهم السلام را هم در میانشان می گنجاند. (۲۹) در مورد او ذهبی در میزان الاعتدال می گوید: «افرادی مثل ابان که متهم به تشیع هستند، اگر حدیث شان ردشود، بخش بزرگ آثار نبوی از بین می رود» (۳۰)
ابوخالد کابلی می گوید:
«ابوجعفر مومن طاق را دیدم که در مسجد النبی نشسته بود و مردم مدینه اطرافش ازدحام کرده بودند و مسائلشان را می پرسیدند و او جواب می داد». (۳۱)
تشیع در این دوره به اندازه ای گسترش داشت، که عده ای برای دستیابی به جایگاه اجتماعی میان مردم و جذب آنان به سوی خود، دست به جعل و تأویل احادیث ائمه علیه السلام زدند و به سود خود روایات ائمه علیهم السلام را تفسیر کردند؛ چنان که امام صادق علیه السلام -در جواب یکی از اصحابش به نام فیض ابن مختار که از سبب اختلاف احادیث می پرسید، می فرماید:
«آنان با حدیث و اظهار محبت به ما، رضای خدا را طلب نمی کنند، بلکه طالب دنیا هستند و هر یک دنبال ریاست خویش اند». (۳۲)

پی نوشت ها:

۱٫ ابن واضح، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی. منشورات الشریف الرضی، ج ۲، ص ۳۱۹٫
۲٫ سید محسن امین. اعیان الشیعه، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ج ۱، ص ۱۹٫
۳٫ ابوالفرج اصفهانی. مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، ۱۴۱۶ ه، ص ۲۰۷٫
۴٫ ابن واضح، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۴ ه. ق، ج ۲، ص ۳۲۶٫
۵٫ مسعودی. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۷ ه ق، ج ۳، ص ۲۳۶٫
۶٫ ابوالفرج اصفهانی. مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۶ ه، ص ۱۳۳٫
۷٫ مقدسی. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه دکتر علی نقی منزوی، شرکت مولفان و مترجمان ایران، ج ۲، ص ۴۲۶ و ۴۲۷٫
۸٫ تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۴ ه، ح ۲، ص ۳۴۵٫
۹٫ ابوالفرج الصفهانی. مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۶ ه ق، ص ۱۲۴- ۱۵۲٫
۱۰٫ ابن واضح، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۴ ه ق، ج ۲، ص ۳۳۲٫
۱۱٫ همان، ص ۳۳۳٫
۱۲٫ حیدر. اسد. الامام الصادق و المذاهب الاربعه، دارالکتاب العربی، ط سوم ، ۱۳۰۳، ج ۱، ص ۴۵۲ و ۴۵۳٫
۱۳٫ علامه مجلسی، محمد باقر. بحارالانوار، المکتبه الاسلامیه، ج ۴۶، ص ۳۵۵٫
۱۴٫ حیدر، اسد. همان مأخذ.
۱۵٫ شیخ طوسی. اختیار المعرفه الرجال، موسسه آل البیت علیهما السلام. لا حیاء التراث، قم، ۱۴۰۴ ه ق، ج ۱، ص ۳۴۵٫
۱۶٫ همان منبع، ص ۳۸۶٫
۱۷٫ همان منبع، ص ۳۹۸٫
۱۸٫ ابن جوزی تذکره الخواص، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۳۷۶ -۱۴۱۸ ه ق، ص ۳۱۱٫
۱۹٫ مطفر، محمد حسین. تاریخ الشیعه، منشورات مکتبه بصیرتی، ص ۴۲٫
۲۰٫ کلینی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق. اصول الکافی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۳ ه. ش، ج ۱، ص ۴۷۲٫
۲۱٫ شیخ مفید، محمد بن محمد بن النعمان. الارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی خراسانی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۷۶ ه. ش، ص ۵۲۵٫
۲۲٫ امیر علی. تاریخ عرب و اسلام، ترجمه فخر داعی گیلانی. انتشارات گنجینه، تهران، ۱۳۶۶ ه. ش، ص ۲۱۳٫
۲۳٫ حیدر، اسد. الامام الصادق و المذاهب الاربعه، دارالکتاب العربی، بیروت، ط سوم، ۱۴۰۳ ه ق
۲۴٫ المعتبر، چاپ سنگی، ص ۴ و ۵٫
۲۵٫ ذکری، چاپ سنگی، ص ۶٫
۲۶٫ الصواعق المحرقه، مکتبه القاهره، ۱۳۸۵ ه، ص ۲۰۱٫
۲۷٫ ابن حجر عسقلانی. تهذیب، دارالفکر، بیروت، ط اول، ۱۴۰۴ ه ق، ج ۱، ص ۸۸٫
۲۸٫ حیدر اسد. الامام الصادق و المذاهب الاربعه، دارالکتب العربیه، بیروت، ج ۱، ص ۵۳٫
۲۹٫ همان کتاب، ج ۱، ص ۵۵٫
۳۰٫ ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد. میزان الاعتدال، دارالمعرفه، بیروت، ج ۱، ص ۴٫
۳۱٫ شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ج ۲، ص ۵۸۱٫
۳۲٫ همان منبع، ج ۱، ص ۳۴۷٫

منبع: کتاب تاریخ تشیع از آغاز تا پایان غیبت صغری

تفاوت دیوبندیه با وهابیت

فرقه وهابیت با مکتب دیوبند از جهات مختلف با هم تفاوت­های دارند که به طور مختصر بیان می­شود:

  1. مؤسس وهابیت شخصی به نام محمد بن عبدالوهاب نجدی که در سال ۱۱۱۵قمری در شهر عیینه به دنیا آمد، پدرش شیخ عبدالوهاب از فقهای حنبلی و قاضی شهربود.[۱] مکتب دیوبندیه منتسب به مدرسه «دارالعلوم دیوبند هند و از مهم‌ترین جریان‌های فکری است که با تاثیر از افکار احمد سرهندی و شاه ولی‌الله در جریان مبارزه‌های ضد استعماری مردم شبه قاره با سلطه انگلیس به وجود آمد.
  2. از نظر تاریخی، شکل‌گیری وهابیت و دیوبندیه فاصله زمانی زیادی با هم نداشته‌، اما هر دو جریان در اندیشه تغییر وضعیت مسلمانان را در سر داشتند، با این تفاوت که نگرانی دیوبندیان بیشتر از تهاجم فرهنگی غرب بود و در صدد بودند با گسترش فرهنگ اسلامی، مسلمانان را از این خطر نجات دهند.[۲] همچنین اقتدار گذشته مسلمانان را که با تسلط انگلیس به خطر افتاده بود، دوباره احیا کنند،[۳] اما ابن‌عبدالوهاب مدعی بود که بسیاری از مسلمانان از حقیقت اسلام فاصله گرفته و گرفتار انواع خرافات و رفتارهای مشرکانه گردیده‌اند. از این‌رو، ضروری‌ترین وظیفه خود را به اصطلاح مبارزه با شرک و کفر می‌دانست.
  3. هر دو جریان در گذر زمان موفقیت­های زیادی در اهداف تعریف شده‌ی خودشان داشته‌اند، منتها دیوبندیان بیشتر از راه گسترش مدارس مذهبی و تبلیغات دینی، و وهابیت از راه کشتار مسلمانان و قدرت نظامی و اقتصادی کار خود را پیش‌ می‌بردند.
  4. از نظر اعتقادی آنان سخنان زیادی بر ضد یکدیگر بیان داشته‌اند، با وجود برخی شباهت‌های فکری میان وهابیت و دیوبندیه، تفاوت اعتقادی میان دیوبندیه و وهابیت نیز زیاد است، تا جایی که آنان به صورت گسترده به نقد و توهین و چه بسا تکفیر یکدیگر پرداخته‌اند؛[۴] هر چند صدور حکم تکفیر بیشتر از جانب وهابیت انجام گرفته است و در بیشتر آثار آنان، از دیوبندیان با عنوان قبوری و بدعت‌گذار یاد گردیده: «وکثیر من الدیوبندیه، وکثیر من التبلیغیه، وغیرهم من فرق القبوریه» و بر همین اساس دیوبندیان از سوی وهابی‌ها، مشرک و بدعت‌گذار و احیاناً کافر قلمداد شده‌‌اند.[۵]

دیوبندیه نیز، به ‌خصوص دیوبندیان نخستین، از وهابیت و شخص محمد بن‌عبدالوهاب نفرت زیادی داشته‌اند و از مبارزان اصلی در برابر انتشار وهابیت در شبه قاره به شمار می‌روند.[۶] حتی کتاب‌های بزرگان وهابیت را می‌سوزاندند و با مبلغان وهابی با شدت برخورد می‌کردند.[۷]

از آنها سبّ و دشنام‌های زیادی علیه بزرگان وهابیت نقل شده است؛[۸] از جمله در مورد ابن‌عبدالوهاب عناوین و تعابیر زیر را به کار برده‌اند: «شخصی دارای عقاید فاسد و نظریات باطل»، «قاتل بسیاری از مسلمانان و علمای سلف آن‌هم به قصد اجر و ثواب»، «ظالم»، «فاسق»، «بدتر از یهود و نصارا»، «سب‌کننده­ علمای سلف»،[۹]«کم عقل»، «جاهل»، «عجول در صدور حکم تکفیر»، «خوارج»، «جنایتکار در برابر جان و مال و ناموس مسلمانان و اهل‌سنّت»،[۱۰] «زعیم المشبهه»، «افراط در ریختن خون مسلمانان، غارت اموال آنان و مشرک و کافر دانستن امت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم)».[۱۱] همچنین از ابن‌تیمیه  به «عجولی که یا دچار افراط است یا تفریط»، «تند مزاج»یاد کرده‌اند. همچنین از وهابیت به «الوهابیه الخبیثه الخبثاء»،[۱۲] «فرقه گمراه»، «اهل تشکیکات و تلبیسات و جهالت و گمراهی» تعبیر کرده‌اند که «نماز خواندن پشت سر آنان تنها در حال اضطرار و آن‌ هم از باب اکل میته جائز است».[۱۳]

حتی اگر کسی به هر نحوی، دیوبندیان را وهابی می‌نامید، بزرگان دیوبندیه با بیزاری جستن از انتساب به وهابیت، مدرسه دیوبند را تنها متأثر از افکار شاه ولی‌ّ‌‌ الله دهلوی و پای‌بند به اصول صحیح اسلامی می‌دانستند. آنها می‌گفتند اگر حسودان تحمل پذیرفتن این حقیقت را ندارند، مجازند که در خانه‌هایشان هرگونه نسبت وهابی، یا نجدی، یا ملحد، یا کافر، یا مرتد را به آنها بدهند، ولی این نسبت‌ها هیچ تغییری در واقعیت‌ها به وجود نمی‌آورد.[۱۴]

  1. وهابیت با استعمارگران، اسرائیل، امریکا و … تعامل مثبت دارند و تنها با مسلمانان مشکل دارند ولی مکتب دیوبند نه تعامل­شان با استکبار جهانی مسالمت آمیز است و نه با دیگر مسلمانان که رفتار و عقاید آنان را نمی‌پذیرند به شدت و حدت وهابیت برخورد نمی­کنند.
  2. وهابیت از اساس با مذاهب فقهی و کلامی در تضاد است و این­ها را بدعت می­دانند در حالیکه مکتب دیوبند علایق شان به مذهب تا کنون وجود دارد و از نگاه فقهی حنفی و از نگاه کلامی ماتریدی است.[۱۵]
  3. طریقت یکی از اصل­های مهم دیوبندی است. شاه ولی الله و پیروان او طریقتی هستند و طریقت را مکمل شریعت می‌دانند. در حالیکه وهابیت تصوف و طریقت را از اساس باطل می‌دانند.[۱۶]

بنابر این فرقه وهابیت و مکتب دیوبندیه هم از نگاه اهداف و هم در روش و هم در عقاید تفاوت­های باهم دارند که اشاره شد. در عین حال مشترکاتی نیز بین این دو جریان وجود دارد که اشاره می­شود.

هر دو جریان از سنی­های متعصب و تند علیه شیعه می­ باشند و تلاش دارند که به شکل ممکن هم عقاید و باورهای شیعه را با نوشتن کتاب و رساله و درج مقالات در روزنامه­ها و به طرق مختلف نقد کنند. با این تفاوت که دیوبندیه تکیه شان بیشتر در دفاع از صحابه متمرکز است ولی وهابیت از توحید و شرک دم می­زنند و شیعیان را به جهت اعتقاد به توسل و زیارت قبور و تبرک به آثار اولیا و انبیا. مشرک می­دانند.[۱۷]

پی نوشتها

[۱] . حسین غنام، روضه الافکار و الافهام لمرتاد حال الامام و تعداد غزوات ذوی الاسللام ، ج ۲ ص ۲۵٫

[۲] . دین و سیاست: علیرضا عطار ، ص ۳۴۸٫

[۳] . کشف هند، جواهر لعل نهرو، ترجمه: محمود تفضلی، ص ۵۷۰-۵۷۱٫

[۴] . ر.ک: الشیخ أحمد رضا خان البریلوی و شیئ من حیاته، و أفکاره و خدماته: محمد مسعود احمد، ص ۱۶٫

[۵] . جهود علماء الحنفیه فی إبطال عقائد القبوریه، أبو عبد الله شمس الدین بن محمد بن أشرف بن قیصر الأفغانی (المتوفى: ۱۴۲۰هـ)، ج۱، ۲۹٫

[۶] . دعوه الإمام محمّد بن عبدالوهاب بین مؤیدیها و معارضیها فی شبه القاره الهندیه: أبوالمکرم بن عبدالجلیل، ص ۱۳٫

[۷] . القول البلیغ فی التحذیر من جماعه التبلیغ: حمود تویجری، ص ۲۷ و ۴۷.

[۸] . الدیوبندّیه تعریفها، عقائدها: أبی‌أسامه طالب ‌الرحمن،ص ۱۷-۱۸.

[۹] . الدیوبندیه، ص ۱۵.

[۱۰] . الماتریدیه، ج ۱، ص ۳۹۷.

[۱۱] . همان.

[۱۲] . الدیوبندیه، ص ۱۶.

[۱۳] . ر.ک: القول البلیغ، ص ۱۹۲٫

[۱۴] . الدیوبندیه، ص ۲- ۲۳٫

[۱۵] . سلفی گری و وهابیت، علیزاده موسوی، ص ۱۰۲٫

[۱۶] . همان.

[۱۷] . ر.ک: تحفه اثنی عشریه، نوشته عبدالعزیز دهلوی، چاپ سنگی پاکستان لاهور. و کتا ب «اصول مذهب شیعه» نوشته نویسنده وهابی  به نام  دکتر محمد القفاری چاپ سعودی.