مدیریت

نوشته‌ها

مدیریت در تبعید/حضرت امام هادی(ع)

اشاره:

از خفقان شدید در زمان امام هادی(ع) بسیار شنیده ایم و از معاصر بودن حضرتش با متوکل که گوی سبقت را از دیگر خلفای عباسی در ظلم به اهل بیت (ع) ربوده بود، تا آن جا که پسرش نیز به او اعتراض می کرد که اگر خودت می خواهی گوشت پسر عمویت را بخوری بخور (به او توهین کن) اما نگذار یک عده آدم پست جلویت این کار را بکنند و تشویق شوند. در چنین شرایطی ارتباط با امام هادی (ع) به صورت گسترده امکان پذیر نبود و هم چنین تعداد شیعیان و گستردگی آنها از نظر مکانی افزایش یافته بود. از طرفی طبق حکم قرآن شیعیان اجازه نداشتند حتی برای اختلافات خود نزد قضات منصوب از طرف خلفاء بروندو پاسخگویی به مسائل اعتقادی و لزوم هدایت سیاسی و تنظیم روابط اقتصادی ایجاب می کرد تا از شیوه ای استفاده شود که بتواند با این گستردگی و در این خفقان این همه را مدیریت کند و این شیوه چیزی نبود جز انتصاب نمایندگان از جانب امام (ع) .
نمایندگان خاصی که علاوه بر نصب عامی که در زمان ائمه  دیگر وجود داشت به صورت کامل تر مدیریت جامعه تشییع را به دست گیرند. امام هادی(ع) در این راستا نامه هایی را به بزرگان شهر های مختلف می فرستادند تا آنها برای پیروان شان بخوانند و افرادی را به عنوان ولی فقیه تعیین می کردند.
از جمله در نامه ای به مردم عراق در مورد ابوعلی بن راشد نوشتند: « او را که فردی شایسته و مناسب است برای اداره امور شما برگزیدم و بدین منصب گماشتم… مبادا رابطه خود را با او تیره سازید. اندیشه مخالفت با او را از اذهان خود خارج سازید… من فرمانبرداری از او را همچون اطاعت از خودم لازم می دانم و نافرمانی نسبت به او را نافرمانی در برابر خود می دانم.»
و این نشان می دهد که فقهای مذکور از جانب امام هادی(ع) بر شیعیان ولایت داشتند و عملاً هدایت و مدیریت جامعه تشیع را عهده دار بودند.
البته این به معنای عدم نظارت و مدیریت امام (ع) نبود. بلکه در آن شرایط چاره ای جز مدیریت غیر مستقیم و با واسطه برای امام وجود نداشت. چرا که از ارتباط شیعیان با امام جلوگیری می شد.
البته این کار فایده دیگری هم داشت که شاید از مصادیق « عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» بود و آن این که شیعیان را برای غیبت امام زمان(ع) آماده می کرد و دیگر پس از غیبت کلی سؤال بی جواب باقی نمی گذاشت که حالا که امام(ع) غایب هستند چگونه مدیریت می کنند.
* امام می فرمایند:« نگاه کنند و کسی را بیابند از خودتان که حدیث ما را روایت می کند و حلال و حرام احکام ما را می شناسد (فقیه است) پس به داوری او رضایت دهند که من او را برای شما حاکم قرار دادم. پس هرگاه به حکم ما حکم کند و کسی از او قبول نکند همانا او نسبت به حکم خدا کوتاهی ورزیده و حکم ما را مردود شمرده است و مردود شمردن ما مردود شمردن خدا و در حد شرک به اوست.»

پدید آورنده : رضیه برجیان .راسخون

درآمدى بر سیره مدیریتى پیامبر اعظم (ص)

اشاره:                     

فلسفه رسالت رسول اعظم (ص)، ابلاغ پیام وحى به همه مخاطبان دین ، دعوت آنان به پـذیـرش این پیام و تربیت و هدایت ایشان براساس ارزشهاى وحیانى در جهت رسیدن به (حیاه طیبه) بوده است . در این مـسیر، سیره مدیریتى آن حضرت در دو جنـه کاملاً مجزا و متفاوت قابل بررسى و الگوبردارى است :

الف) جنبه تطبیقى ، که موظف و مکلف بوده اوامر و نواهى خداى متعال را بى کم و کاست ابلاغ نماید و خود نیز با دقت و تعهد تمام بر اقامه (حدود الله) وفـادار بـاشـد.

ب ) جـنـبـه تـدبـیـرى ، کـه به تناسب شرایط و مقتضیات وبـراسـاس مـبـانـى عـلمـى ، عقلى و منطقى و با ملاحظه مصالح کلى جامعه و امت اسلامى در چارچوب شریعت اسلام به تنظیم و ساماندهى امور جامعه بپردازد.

در ایـن رابـطـه ، در تـمـام وظایف اساسى مدیریت که در فرایند عقلایى آن وجود دارد، در سیره مدیریتى پیامبر اعظم نکات ارزشمندى وجود دارد که در این مقاله به فراخور هر یک از مـحـورهـاى آن مـواردى اسـتـخـراج شـده و مـورد تـجـزیـه و تحلیل قرار گرفته است .

مـقـام مـعـظـم رهـبـرى ، در پـیـام نـوروزى خـود سـال ۱۳۸۵ را سـال پیامبر اعظم (ص ) اعلام و تاکید کرد که (ملت ما درس هاى پیغمبر را بـایـد مـرور کـنـد و آنـهـا را بـه درس هـاى زنـدگـى و بـرنـامـه هـاى جـارى خـود تـبـدیل کند.) این سفارش و تاءکید رهبرى اشاره به این نص صریح قرآنى دارد که مى فرماید: (لقد کان لکم فى رسول الله اءسوهٌ حسنهٌ لمن کان یرجو الله والیوم الا خر) (احـزاب / ۲۱) و خـود آن حضرت نیز یادآور مى شود که ؛ (الشریعه اءقوالى والطریقه اءفـعـالى والحـقـیـقـه اءحـوالى …). بـنـابـراین باید براى رهـیـافـت هـاى نـظـرى و مـعـرفـت شـنـاخـتـى خـود، بـه (اقـوال ) پـیـامـبـر و بـراى جـنـبـه هـاى کـارکـردى بـه (افـعـال ) پـیـامـبـر روى آورد تـا بـا حـقـایـقـى کـه آن بـزرگـوار کـمـال مـعـنـوى آن را ادراک نـمـود، آشـنـا شـد، زنـدگـى کـرد و بـه کمال حقیقى نائل گردید.

سیره پیامبر منشاء الهى و ربانى داشت و از هر نوع شائبه نفسانى و تمنّیات و اغراض ‍ غـیـرصـحـیـح مبرّا بود. ساده ، بى پیرایه و کاملاً کاربردى و عملیاتى ، و از هر نوع تشریفات زائد و ظـاهـرى و غـیـر ضـرور بـه دور بـود. نـوع مـحـل کـار، مـنـزل ، معاشرت با زیردستان و دوستان و خانواده ، نوع لباس ، غذا، شیوه فرماندهى و مدیریت پیامبر(ص ) هیچ نوع تکلف و شائبه اى نداشت . روش هاى مدیریتى و زندگى او صـادقـانـه و تـواءم با اخلاص ، خیرخواهى و دوراندیشى بود. روش و منش آن حضرت منطقى ، عقلایى ، عالمانه ، صالحانه و مدبرانه بـود و مهم تر از همه موجب عسر و حرج ، ضرر و زیـان و تـکـلف زیـردسـتـان و مـاءمـوران خـود نـمـى شـد و در هر شرایطى گفتار و کردارش بر پایه عدل و انصاف قرار داشت .

امـروز، در شـرایـطـى که رویکردهاى اصول گرایانه در ابعاد گوناگون مدیریت کلان نظام اسلامى مورد توجه و اقبال عمومى مردم مسلمان ، متدین و انقلابى ایران است ، انطباق کـارکـردهـاى مـختلف مدیریتى نظام با سیره نظرى و عملى پیامبر عظیم الشاءن اسلام در حوزه مدیریت و خط مشى گذارى امرى لازم و ضرورى است . این مقاله در حد بضاعت مزجات خود، در پى بررسى همین موضوع است و با استفاده از روش قیاسى ـ استنباطى و مطالعه اسـناد و مدارک موجود در زمینه سیره شناسى و مقوله بندى محتواى آنها، در دو بخش اصلى تـقـدیم خوانندگان گرامى مى شود. بخش اول تاءملى کوتاه بر مبانى مدیریت دینى با تـکـیـه بـر سـیـره نـبـوى دارد و در بـخـش دوم نـیـز سـیره نظرى و عملى نبى اکرم (ص ) بـراساس فرایند عقلایى و منطقى مدیریت و وظایف اساسى آن به اختصار مورد بررسى و تحلیل قرار گرفته است .

پـرواضـح اسـت که یک مقاله گنجایش پرداختن عمیق و مستوفى به این موضوع را ندارد و عـلى القـاعـده جـامـعـیـت و گـسـتـردگـى آن را نـیـز بـه طـور کامل پوشش نخواهد داد. و این عذر تقصیرى است به پیشگاه آن گرامى ؛ با این امید که با تـلاش هـمـه صـاحـبـان ذوق و نـظـر و پـیـروان راسـتـیـن آن بـزرگـوار بـه کمال خود نزدیک تر شود. ان شاءا…

مفهوم شناسى

ـ سـیـره : در لغت به مفهوم (مشى ) و در اصطلاح ، به معنى شیوه یا حالت نهادینه شده رفتار و روش تدبیر و اداره امور و هدایت مردم براساس ارزش ها و آموزه هاى دینى است .

ـ سیره نبوى : از مفهوم سیره اخذ شده و به آن ، تاریخ غزوات و جنگها و وقایعى که به نـحـوى بـا زنـدگـانـى رسـول اعـظـم (ص ) مـرتـبـط بـوده اضافه شده است .

مهم ترین منابع قابل رجوع و معتبر براى شناخت سیره نبوى عبارت است از قرآن کریم ، ا حـادیـث مـعـتـبـر روایـت شـده از آن حـضرت و یا امامان معصوم علیهم السلام ، شرح مغازى و جـنـگـهـایـى که آن حضرت فرماندهى یا مدیریت کرده ، اسناد و مدارک معتبر تاریخى و یا منابع معتبر دیگرى که به توصیف معجزه ها، ویژگى ها و حالات آن بزرگوار پرداخته است .

ـ مـدیـریـت :

از اصـطـلاحـات نـسـبـتـاً نـوظـهـور اسـت و براى آن در زبان انگلیسى دو واژه معادل وجود دارد.

الف ) Administeration به معناى اداره کردن و کمک کردن ، یارى رساندن .

ب ) Management بـه مـعـنـاى تـرتـیب دادن ، گرداندن ، سامان دادن ، از عهده چیزى یا کارى برآمدن ، درست به کار بردن ، تربیت کردن ، درست کردن ، نگهدارى کردن ، موفق شدن ، تدبیر کردن و مانند آن .

امـّا در مـنـابـع و مـتـون اسـلامـى و ادبـیـات عـرب از ریـشـه فـعـل (ادارَ، یـدیـر، ادارهً) گرفته شده و علاوه بر آن ، مفاهیم و واژگان چندى نیز وجود دارد که به نوعى با ابعاد مختلف مفهوم عام مدیریت مرتبط مى باشند. از جمله این مفاهیم و واژگان به موارد زیر مى توان اشاره کرد:

۱) دائره : بـه مـعـنـاى پـیـشـامـد، واقـعـه ، که به نوعى مفهوم ساختار و سـازمـان امـروزى از آن قـابل استفاده مى باشد.

۲) تـدبـیـر: بـه معنى در فرجام امور اندیشه کردن ، آینده نگرى ، عاقبت اندیشى .

۳) إ مـره : از ریـشه اءمر که امیر (فرمانده ) و ماءمور (فرمانبر) نیز از همین ماده است ، به مـفهوم دستور دادن به چیزى یا کارى و یا بازداشتن از چیزى و کارى است و با مفهوم عموم مـدیـریـت به صراحت مرتبط مى باشد. و در بیانات اولیاى دین و منابع اسلامى نیز با همین معنا وجود دارد.

۴) قـدرت : مـفـهـوم کـلى قـدرت داراى مؤ لفه هاى گوناگونى مانند سیاسى ، اجتماعى ، فرهنگى ، اقتصادى ، نظامى و… است . شیوه کاربست منابع قدرت و چگونگى سازماندهى و رهـبـرى نـیـز یـکـى از مـؤ لفـه هـاى اسـاسـى قـدرت اسـت و بـه ایـن معنا در بیانات و رهنمودهاى اولیاى دین به ویژه پیامبر اعظم (ص ) و امیرالمؤ منین على (ع ) به کار رفته است .

۵) سیادت : به معناى سرورى کردن و برخوردارى از حقِ دستور دادن و امر و نهى کردن ، از جـمـله مـفـاهـیـم مـرتـبـط بـا مـعـنـاى عـمـومـى مـدیـریـت اسـت .

۶) سـیـاسـت : به معناى گروهى از مردم و یا بخشى از امور را براى تحقق هدفى مشخص ‍ هـدایـت کـردن ، و امـور جامعه را بر مبنایى مشخص تدبیر نمودن .

۷) راعـى : از مـفـهـوم راعـى یـا سرپرست ، معناى مراقبت از خویش یا دیگرى اخذ شده و در قـرآن کریم و بیانات پیامبر اکرم (ص ) و سایر اولیاى دین هم به همین معنا مورد توجه بوده و به کار رفته است .

ـ مدیریت از نظر دانش مدیریتى : در یک تعریف جامع مى توان گفت مدیریت عبارت است از: فـرایـنـد مـنـطـقـیِ بـه کـارگـیـرى منابع و امکانات براى تحقق اهداف از پیش تعیین شده بـراسـاس ‍ یـک نـظـام ارزشـى خـاص ، کـه شـامـل بـرنـامه ریزى ، سازماندهى ، هدایت و کنترل مى شود.

ـ سـیـره مـدیریتى پیامبر اعظم (ص ): با توجه به مفهوم لغوى و اصطلاحى (سیره ) و (مـدیریت )، مراد از سیره مدیریتى پیامبر اعظم (ص )، روش هایى است که آن حضرت در فـرایـنـدهـاى انـجـام رسـالت الهـى خـویـش ، بـراى ساماندهى امور جامعه اسلامى و هدایت مـسـلمـانـان در ابـعـاد مـختلف دینى ، فرهنگى ، آموزشى ، تربیتى ، سیاسى ، اقتصادى ، اجـتـمـاعـى ، نـظـامـى ، حقوقى و… به کار مى برده و یا توصیه مى فرموده است . و این روش ها در آیات قرآن کریم ، روایات معتبر و ماءثور از معصوم ـ علیه السلام ـ و اصحاب آن بزرگوار و کتاب هاى مربوط به مغازى وتاریخ زندگى آن حضرت و سایر اسناد و مدارک معتبر اسلامى منعکس گردیده است.

بخش اوّل ) تاءملى در مبانى مدیریت دینى

۱) جنبه هاى دوگانه در مدیریت دینى

اساس شریعت اسلامى متکى بر وحى است و وحى نیز ثابت و لایتغیر است . و این در حالى اسـت که شرایط و مقتضیات امورى که مدیران باید براى مواجهه با آنها خود را آماده کنند و نـیـز در یافتن راهکارها و اتخاذ خط مشى ها و تصمیمات گوناگون مدیریتى ، با آن ها روبرو مى شوند، دائماً در حال تغییر و تحول و دگرگونى اند. بنابراین ، مدیریت به مـفـهـوم بـخشى از مسئولیت هاى مدنى مدیر که باید به اداره امور عمومى بپردازد، روشى اسـت کـاربـردى بـا جـنـبـه هـاى مـنـحـصـراً تـدبـیـرى کـه اقـتـضـاى مـاهیت آن نیز تغییر و تـبـدیـل است ؛ از این نکته مى توان نتیجه گرفت که مدیریت از جهت اخیر، موضوع فقه و اسـتـنـبـاط احکام شرعى نیست ، ولى از جهت تجربه عملى و کاربرد مشروع منابع قدرت و گـزینش رهیافت ها و اتخاذ تصمیمات ، بر اصول و مبانى تشریعى ثابت متّکى است که بـا تـغـییر شرایط و احوال دچار تغییر و تبدیل نمى شود. از هـمـیـن رو، مـدیریت دینى موضوع فقه بوده ، استنباط احکام شرعى از مبادى آن است .

به عبارت دیگر، احکام شرعى (چه به صورت نص فقهى و یا فتواى اجتهادى ) و چه به صورت حکم تکلیفى یا وضعى و یا چه به صورت واجب کفایى یا عینى و یا تعیینى یا تخییرى ، جزء مبانى ثابت و لا یتغیر مدیریت دینى است و مدیر مسلمان و متدین نمى تواند بـراى اداره امـور تـحـت سـرپـرسـتـى و مـدیـریـت خـود در آنـهـا دخل و تصرف نماید.

در نتیجه باید گفت : مدیریت دینى داراى دو جنبه اساسى است :

الف ) (جنبه تدبیرى )که تابع شرایط و مقتضیات زمانى و مکانى امورى است که مدیر بـاید با فراست ، دانش ، تجربه و مهارت خویش براى آنها رهیافت ها و راهکارهاى مناسب پیدا کند.

ب ) (جـنـبـه تـطـبـیـقى )، که تابع احکام ثابت و لایتغیر شرعى است و مدیر باید تمام رهیافت ها، راهکارها، دستورالعمل ها، رویه هاى جارى ، راهبردها و سیاست هاى خود را با این مـسـلمـات شـرعـى کـه (حدود الله ) نام مى گیرد هماهنگ و منطبق سازد و حق ندارد تحت هیچ شرایطى کمترین تخطى از آنها را داشته باشد.

در سـیـره مـدیـریـتـى پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) نـیـز رعـایـت دقـیـق ایـن دو جـنـبـه بـه طـور کامل و با صراحت تمام قابل مشاهده است : آنجا که ابلاغ پیام الهى و مراعات حدود الهى در کـار اسـت ، کـمـتـریـن مـلاحـظـه کارى و مماشات و تاءخیر و تاءنّى ، به معناى عدم ابلاغ رسـالت و عـدم انـجـام تـکـلیـف شـنـاخـتـه مـى شـود و خـداى مـتـعـال بـا قـاطـعـیـت تـمـام نـسـبـت بـه آن هـشـدار مـى دهـد. آن بزرگوار خود نیز حتى در برابر این که ماه را در یک دست و خورشید را در دست دیگرش قرار دهند حاضر نیست کمترین تخطى و کوتاهى یا تغییر در این زمینه را بپذیرد. و از جهت دیگر تمام اقوال و احوال و تدابیرى که آن حضرت اتخاذ فرموده ، تجلى روشن و کـامـل احـکـام شـرعـى و اوامـر الهـى در عـیـنـیـت اداره امـور و مـواجـهـه بـا مـسـائل و شـرایـط گـونـاگـون اسـت . بـه هـمـیـن دلیـل اسـت کـه خـداى مـتـعـال بـا صـراحـت اعـلام مـى کند: (و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا) (النـجـم / ۴) چـرا کـه (و مـا یـنـطـق عـن الهوى إ ن هو إ لا وحى یوحى ) (النجم / ۴) خداى متعال به او فرمان مى دهد که (قل انما اتبع ما یوحى إ لیّ من ربّى ) (اعراف / ۲۰۳) و او نـیز با کمال خشوع و خضوع بیان مى دارد که ؛ (إ ن اتبع إ لاّ ما یوحى إ لیّ و ما اءنا إ لاّ نذیر مبین .) (احقاف / ۹)

۲) موضوع سلطه ادارى

آن چنان که از تعریف مدیریت قابل برداشت است ، موضوع سلطه ادارى دو چیز است :

الف) منابع و امکانات مادى و معنوى .

ب) عـامـل انـسـانـى کـه سـایر عوامل و منابع را در فرایندهاى منطقى ترکیب نموده کالا یا خدمات مورد نظر را تولید و عرضه مى کند.

اعـمـال سـلطـه ادارى بـر انـسـان ، بـه شـکـل اوامـر و نـواهـى ، دسـتـورالعـمـل هـا، بـخـشـنـامـه هـا رویـه هاى جارى ادارى یا هر دستور الزام آور و تدبیر سازمانى خاص آشکار مى شود که آزادى و اختیار کارکنان را در فعالیت هاى مباح و مشروع ، محدود کند. سلطه بر امکانات مادى (طبیعت ) نیز در انواع تصرف ها و کاربردها و تغییر و تبدیل ها و فراورى هایى که آدمى براى تاءمین خواسته ها و نیازهاى خود انجام مى دهد، مـتـجـلى مـى گـردد. در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال اسـاسـى مـطـرح اسـت که مبناى جواز و مشروعیت اعمال این سلطه از سوى مدیران و سازمانها بر روى انسان (کارمندان ) و طبیعت چیست ؟

قـاعـده اولى عـقلى و نقلى در خصوص اعمال سلطه انسان بر انسان ، این است که از ناحیه هـر کـس کـه بـاشـد نـامـشـروع اسـت ؛ هـیـچ فـردى بـر فـرد دیـگـر ولایـت و حـق اعـمـال سـلطـه نـدارد. بـه حـکـم عـقـل و نـقـل ، ولایـت مـطـلقـه فـقـط و فـقـط بـراى خـداى متعال است : (إ ن الحکم إ لاّ لِلّه )

(یوسف / ۴۰) (الله ولى الذین امنوا) (بقره / ۲۵۷) ولایت الله نیز هم تکوینى است و هم تـشـریعى و موضوع آن هم مجموعه هستى و کائنات است و هیچ پدیده ، شیئى یا شخصیتى نـیز از این قاعده کلى مستثنى نیست ؛ به تعبیر امیر المؤ منین على (ع ): (و لا یمکن الفرار مـن حـکـومـتـک ). بـنـابـرایـن ، خـروج از ایـن اصـل اولى و اسـاسـى فـراگـیـر، جـز بـا دلیل قطعى شرعى جایز نمى باشد. بر این اسـاس اعمال سلطه ادارى انسان بر انسان جز بر مدار احکام شرعى مشروع و جایز نیست و براى اعمال آن حتماً باید ادله قطعیه شرعیه اقامه نمود.

امـّا در مـورد سـلطـه انسان بر منابع طبیعى و امکان تصرف در آن از جانب انسان ، به حکم عقل و نقل ، اصل اساسى (اصاله الا باحه ) جارى و سارى است .

قرآن کریم در این باره با صراحت تمام اعلام مى کند که :

سخر لکم ما فى السموات و ما فى الا رض جمیعاً (جاثیه / ۱۲)

الم تروا اءن الله سخر لکم ما فى السموات و ما فى الا رض و اءسبغ علیکم نِعَمَهُ ظاهرهً و باطنهً (لقمان / ۲۰)

والا رض وضعها لِلاْ نام (الرحمن / ۱۰)

بنابراین ، انسان ـ بما هو انسان ـ اولاً و اصالهً حق تصرف و بهره گیرى از طبیعت و مواهب گوناگون آن دارد مگر آنکه شرع مقدس دستور خاصى در محدود سازى آن داشته باشد.

با توجه به این دو اصل اساسى که در خصوص مشروعیت سلطه ادارى بر انسان و طبیعت گـفـتـه شـد، بـه نص صریح قرآن کریم ، اعمال سلطه بر انسانها از جانب پیامبر اعظم (ص ) مشروع و در راستاى حاکمیت و سلطه الهى است ؛

یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول (نساء / ۵۹)

النبى اءولى بالمؤ منین من اءنفسهم (احزاب / ۳۳)

و مـا کـان لِمـؤ مـنٍ و لا مـؤ منهٍ إ ذا قضى الله و رسولُه اءمراً اءن یکون لهم الخیره من اءمرهم (احزاب / ۳۶)

بـنـابـرایـن ، هنگامى که پیامبر اعظم (ص ) بر انسانها ولایت دارد و ولایت او نیز دقیقاً در جـهـت ولایت خداى متعال است ، به طریق اولى بر طبیعت و سایر ارکان هستى نیز ولایت و حق تصرف خواهد داشت .

۳) ماهیت سلطه ادارى

حق سلطه و تصرف در اشخاص و اشیاء ـ آن گونه که قبلاً هم اشاره شد ـ به یکى از دو صورت زیر قابل تصور است :

الف ) سلطه از باب ولایت ذاتى و یا جعلى

ب ) سلطه از باب نیابت از جانب کسى که خود یا ولایت ذاتى دارد و یا ولایت جعلى

اگر ولایت شخصى ولایت ذاتى یا جعلى باشد، (ولى ) نامیده مى شود، امّا اگر ولایت او بـه نـیـابـت از جـانب ولیّ باشد، ولایت او (تولیت ) و خود او (متولى ) نامیده مى شود. مـثال براى ولى به ولایت ذاتى ـ براساس اصول مسلم شرعى ـ ولایت پیامبر اعظم (ص ) و امام معصوم (ع ) و ولایت فرد واثق بر خود یا ولایت پدر و جد بر فرد قاصر است .

مـثـال بـراى ولى بـه ولایـت مجعول ـ براساس اصول مسلم شرعى ـ ولایت فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت ، و یا ولى وقف به هنگامى است که واقف او را با اختیار تام متولى وقف کرده باشد.

از تـفـاوت مـیـان (ولایـت ) و (تـولیـت ) مـى تـوان دریافت که ماهیت سلطه ادارى براى پیامبر اعظم (ص ) از نوع سلطه ولایت است ، ولى در مورد سایر کارگزاران نظام اسلامى ـ در صدر اول ـ از نوع سلطه (تولیت ) مى باشد. از این رو باید گفت امروز هم مدیران و کـارمـنـدان ادارى ، مـتـولى امور هستند نه اولیاى امور! آنها براساس دو جنبه تدبیرى و تـطـبـیـقـى کـه قـبلاً یادآورى شد، هر جا قوانین و مقررات موضوعه مشروعه و احکام قطعى شرعى و دستورالعمل ها و رویه هاى سازمانى ابلاغى مشروع وجود داشته باشد، صرفاً مجرى قوانین ، دستورالعمل ها و احکام شرعى اند و در مقام تدبیر هم مکلف اند همه تدابیر و رهـیـافـت هـاى خـود را بـا احـکـام و مـسـلمـات شـرعـى و قـوانـین موضوعه مشروعه مطابقت دهند.

بـنـابراین باید گفت مدیریت عمومى (بخش دولتى ) به هیچ عنوان جنبه شخصى ندارد و سیره رسول خدا(ص ) نیز به روشنى بیانگر این حقیقت است .

از آن بزرگوار، روایت هاى متعددى نقل شده که فرموده است :

ـ سـوگـند به خدا، ما به آن کس که به دنبال پست و مقام بوده ، براى به دست آوردن آن حریص ‍ باشد، مسئولیت واگذار نمى کنیم !

ـ خـیـانـت کارترین شما نزد ما کسى است که در پى کسب پست و مقام باشد!

۴) مدیریت و نظام ارزشى

مـدیـریـت کـلاسیک در مفهوم رایج و عمومى خود (از جهت تدبیرى ) ماهیّتى علمى ، مهارتى ، فـنـى و تـنـظـیـمـى مـحـض دارد؛ یـعـنـى امـور مـشـخـّصـى را بـراسـاس فـرایـنـدهـاى مـعـقـول و مـنـطـقـى و عـلمـى خـاصـى سـازمـانـدهـى و رابـطـه مـیـان آنـهـا را تـنـظـیـم و کـنـتـرل مى کند تا اهداف خاصى را محقق سازد. از این نظر، مدیریت امرى روبنایى تلقى مـى شـود کـه بـه مـسـائل اعـتـقـادى و مـعـنـوى ، کـه بـه واقـع زیـربـنـاى اصـلى و عـامـل بـنـیـادین تکوین رفتار کارکنان است ، بى اعتنا و بى توجه بوده ، فضاى حاکم ، فضاى سکولاریسم رفتارى است .

امـّا در سـیـره مـدیـریـتـى پـیامبر اعظم (ص )، مدیران باید نسبت به این ارزشها در حیطه مـسـئولیـت و مـدیـریـت خـود کـامـلاً مـسـئول و مـتـعهد باشند؛ به عبارت دیگر، مدیران باید قـبـل از هـر چـیـز توجه کنند که انسانهاى تحت سرپرستى آنها تکویناً داراى کرامت اند و بـالقـوه شـایـسـتـه پـوشیدن کسوت خلیفه الهى ، و او باید در نقش یک مربى دلسوز و مـهـربـان و خـیـرخـواه و مـتـعـهد، به جنبه هاى تربیتیِ روش هاى مدیریتى خود نیز توجه نـمـایـد و بـیـنـدیـشـد کـه در جـهـت تـربیت ، تزکیه ، ارتقاء و پرورش استعدادهاى ذاتى کـارکنان تحت امر خود چه نقشى برعهده دارد و این نقش را چگونه ایفا مى کند؛ آن چنان که پیامبر عظیم الشاءن اسلام و همه انبیاء سلف ـ علیهم السلام ـ نیز این گونه بوده اند؛

یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه (جمعه / ۲)

۵) جایگاه تخصص و تعهد در مدیریت دینى

قـرآن کـریـم بـا صـراحت تمام اعلام مى کند که (و لا تقف ما لیس لک به علم ) (اسراء / ۳۶) و هـرگـز کـسانى را که داراى دانش و تخصص اند با کسانى که از دانش و تخصص بى بهره اند یکسان و برابر نمى داند. (زمر / ۹) امّا، آنجا که دانش و تخصص تواءم با ایمان و تعهد باشد، قطعاً و یقیناً ایـن تـفـاوت بیشتر مى شود. آنجا که خشیت الهى و مراعات (حدود الله ) لازم است ، (انّما یخشى الله من عباده العلماء) (فاطر / ۲۸)، و از این جاست که مؤ منان دانشمند و متخصص در درگـاه الهى به مراتب محبوب تر و مقرب ترند. (مجادله / ۱۱) بنابر آنچه گفته شد و با توجه به جنبه هاى دوگانه تطبیقى و تدبیرى در مدیریت دینى ، پرواضح است که هـم ایـمـان و تـعـهـد دیـنـى در مـدیریت نظام اسلامى مهم است و هم دانش ، تخصص و مهارت تنظیمى (برنامه ریزى و سازماندهى ).

بـر ایـن اسـاس اصـل اولى در سـیـره مـدیریتى پیامبر اعظم (ص )، براى انتخاب مدیران داشـتـن تـعـهـد و تـخـصـص بـا هـم بـوده اسـت . امـّا سـؤ ال ایـنـجـاسـت کـه در جـایـى کـه بـه دلایلى تحقق تواءمانِ دو شرط تعهد و تخصص ممکن نـباشد، چاره چیست ؟ سیره عملى پیامبر اعظم (ص ) در این زمینه ، چنین بوده که پاره اى از مـسـئولیـت هـاى مـالى و عـمومى و والیان شهرهاى نومسلمان ، به مسلمانان نوپا سپرده مى شـد، مـانـند آنچه به گروندگان زمان فتح مکه سپرده شد، در حالى که پیامبر(ص ) مى توانسته از بین مهاجر و انصار و سابقون در اسلام در مسئولیت هاى یاد شده استفاده کند.

جلال الدین سیوطى در (تاریخ الخلفا) نقل مى کند که (پیامبر(ص ) مردى را بر قومى بـه امـیـرى مـنصوب مى فرمود در حالى که در میان آن قوم افراد بهتر از او وجود داشتند. امـّا، آن مـرد بـه لحاظ ذهنى و آگاهى به فنون رزم نسبت به افراد آن قوم برتر و آگاه تـر بـود.)

بـهـتـریـن تـوجـیـه در ایـن رویـه مـدیـریـتـى ، ایـن اسـت کـه بـگـویـیـم بـه دلیـل مـحـدودیـت در وجـود افـراد مـتخصص و کارشناس در امور مدیریت و مملکت دارى در میان مـهـاجـر و انـصـار و سـابـقـون در اسـلام از یـک سـو و اهـمـیـت فـوق العـاده مـسائل مدیریت کلان نظام نوپاى اسلامى در مرکزیت آن یعنى مدینه ، در سایر بلادى که بـه تـدریـج در حـوزه حـاکـمـیـت اسـلامـى قرار مى گرفتند، بناچار از وجود متخصصان و کـارشـنـاسـان تـازه مـسـلمـان اسـتـفـاده مـى شـده ، ولى در عـیـن حـال بـا مـراقبت و نظارت دقیق و شدید مانع از آن مى شدند که احیاناً براساس عادت ها و رویـه هـاى جـاهـلى خـود بـا مـردم رفتار کنند.

بـراسـاس ایـن سیره نبوى ، یک اصل فقهى بنا شده که تخصص بر تعهد مقدم است و تا زمـانـى که فرد متخصص متعهد با تقوا یافت نشود، مى توان براى حفظ شیرازه امور کار را بـه افـراد مـتـخـصـص کاردانى سپرد که برخى ویژگى هاى ارزشى لازم را ـ احیاناً ـ نداشته باشند.

مساءله مهم دیگر جواز یا عدم جواز بهره گیرى از متخصصان و کارشناسان غیر مسلمان در پست هاى مهم و حساس مدیریتى در حکومت اسلامى است ؛ زیرا مدیریت ـ ماهیتاً ـ مستلزم سلطه و اقتدار مدیر غیر مسلمان بر کارمندان مسلمان و بخشى از حوزه حاکمیتى اسلام است .

بـه عـقـیـده علامه سید محمدمهدى شمس الدین ، در این رابطه برداشت کلى فقهاى شیعه از سـیره پیامبر اعظم (ص ) و نص صریح قرآن کریم عدم جواز است ، امّا برخى از فقهاى مسلمان وزارت (مدیریت ) را به دو قسم تقسیم نموده اند:

۱) وزارت تفویض که با اختیارات تام منصوب مى شود تا در جنبه هاى تدبیرى طبق تـشـخـیـص خـود عمل کند.

۲) وزارت تنفیذ که بدون اختیار تام منصوب مى شود و براى هر تـصـمـیـمـى بـایـد از مـافـوق مـسلمان خود دستور بگیرد. براساس این تقسیم ، ـ در مورد اضـطـرار ـ تـنـهـا انـتـصـاب مـدیـر تـنـفـیـذ غـیـر مـسـلمـان جـایـز اسـت .

امـّا در مـورد کـارفـرمـایى غیر مسلمان بر مسلمان ، سیره نبى اکرم و ائمه معصومین ـ علیهم السـلام ـ بـر صـحـت عـقـود اجـاره ، مـزارعـه و مـضـاربه و مانند آن بوده است . در احوالات امـیرالمؤ منین على (ع ) نیز آمده که از آبیارى باغ فردى یهودى اجرت گرفته است . نص صـریـح آیاتى مانند (تجارهٍ عن تراض ) (نساء / ۲۹) یا (اوفوا بعهد الله اذا عاهدتم ) (نـحـل / ۹۱) و آیـه (اوفوا بالعقود) (مائده / ۱) و مانند آن نیز دلالت بر این دارد که اسـتـخدام مسلمانان در شرکت هاى بازرگانى ، صنعتى ، کشاورزى و خدماتى غیر مسلمانان در صورتى که عزت و حرمت اسلامى مؤ منان را مخدوش نکند، صحیح و بلامانع است

بخش دوم ) فرایند منطقى مدیریت و سیره نبوى

۱) برنامه ریزى

اگـر برنامه ریزى را فرایندى بدانیم شامل هدفگذارى ، بررسى شرایط و مقتضیات ، انـتـخـاب راهـبـردهـا و سـیـاسـت هـاى کـلى ، تـعیین طرح ها و برنامه هاى اجرایى جهت تحقق هـدفـهـاى مورد نظر، با مراجعه به سیره نظرى و عملى پیامبر اعظم (ص ) به این نتیجه مى رسیم که این اصل به شدت مورد توجه آن حضرت بوده و براى جزئى ترین امر، با نـظـم و تـرتیب و دقت فوق العاده اى به برنامه ریزى مى پرداخته است . آن حضرت در راسـتـاى انـجـام رسـالت سـنـگـیـن و طـاقـت فـرسـاى تـبـلیـغ دیـن مـبـیـن اسـلام و تـشـکـیـل و اداره جـامـعـه اسـلامـى و مـهم تر از همه ، تربیت انسانهاى مؤ من و ربّانى ، این اصل را از آغاز نزول وحى تا پایان عمر پربرکت خود با دقت مراعات نموده است . شروع تـبـلیـغ از خـانواده خود، بستگان و نزدیکان و هدایت جمع کوچک و بى بضاعت گروه اندک مـسـلمانان به صورت پنهانى ، برنامه ریزى براى مهاجرت مسلمانان به حبشه و سپس ‍ هـجـرت تـاریـخـى خود به مدینه را با برنامه اى دقیق رهبرى و اجرا نمود و پس از آنکه وارد مـدیـنه شد و شرایط را براى تشکیل جامعه اسلامى مساعد یافت اقدامات اساسى زیر را پى ریزى نمود:

اول ) تشکیل هسته اولیه ادارى و تعیین نُقبا:

اوس و خـزرج ، ایـن سـاکـنـان عـمـده مـدیـنـه کـه سـالیـان سـال بـا هـم در نـزاع و جـنـگ بـودنـد، در ذى حـجـه سال ۱۳ بعثت براى بار دوم با رسول خدا بیعت کردند. در این بیعت پیامبر فرمود دوازده نـقـیـب از بـیـن خـود انتخاب نمایند تا مسئولیت ادارى ، سیاسى ، فرهنگى و نشر اسلام در شهر یثرب و زمینه سازى براى هجرت پیامبر به مدینه را برعهده گیرند.

دوم) پیمان برادرى (عقد مؤاخات ):

یـکـى دیگر از اقدامات اساسى و حساب شده در مدیریت نبوى ، این بود که آن حضرت یک بـار پـیـش از هجرت و در مکه ، میان اصحاب قریشى خود و بردگان آزاد شده آنان پیمان بـرادرى بـرقرار کرد و یک بار نیز در ماه هشتم پس از هجرت براى تحکیم این پیمان آن را میان مهاجر و انصار تجدید نمود.

سوم) تاسیس مسجد:

تـاسـیـس مـسجد به عنوان کانون اصلى و مرکزیت ادارى ، سیاسى ، اجتماعى ، قضایى ، فرهنگى و نظامى جامعه اسلامى ، از جمله برنامه هاى موفق و حسابگرانه اى بود که همه امـور جـامـعـه نوبنیاد اسلامى در آن ساماندهى شده و تدابیر گوناگون پیامبر به مورد اجرا گذاشته مى شد.

چهارم) صدور عهدنامه :

پیمان نامه اى که پیامبر در آغاز ورود خود به مدینه صادر کرد و علاوه بر اوس و خزرج یـهـودیان مدینه هم آن را امضا کردند، طرح کلى تشکیلات ادارى و سیاست هاى اصلى حاکم بر اداره جامعه نوپاى مدینه را ترسیم نموده است .

برخى از مهم ترین پیش بینى هاى به عمل آمده در این پیمان نامه به شرح زیر است :

۱) اعـلام تـشـکـیـل امـت اسـلامـى مـبـتـنـى بـر اخـوت و ایـمـان بـه خـدا و رسـول خـدا. و الغاى سایر ملاکها و معیارهاى جاهلى و غیر منطقى در قشربندى و ارتباطات اجتماعى .

۲) تـاءکـیـد بـر مـحـوریـت رسول خدا در مرجعیت و زعامت جامعه نوپاى مدینه و امت نوظهور اسلامى ، به گونه اى که بجز اختلافات جزئى که براساس تفاهم و روش هاى مرضى الطـرفین حل و فصل مى شد تدبیر همه شئون و امور جامعه به شخص آن حضرت واگذار شده است .

۳) پـیـش بـیـنـى ساز و کارهاى امنیت داخلى از طریق تعیین (عَریف ) براى هر قبیله اى به مـنـظـور کـنـتـرل ورود و خـروج و رفـتار افراد غریب . هر قومى عریف خاص خود را داشت و کـسـانـى کـه وارد مـدیـنـه مـى شـدند بر عریف وارد مى شدند و آنها که عریف نداشتند در (صُفّه ) منزل مى کردند. ماءمورانى هم وظیفه کسب اطلاعات از تحرکات و تهدیدهاى غیر مسلمانان را برعهده داشتند.

۴) تعیین حقوق شهروندى پیروان سایر ادیان مانند یهودیان ؛ یعنى ضمن وحدت سیاسى و اجتماعى ، حالت چند مذهبى و چند فرهنگى را به رسمیت شناخته است .

۵) تـعـیـین محدوده جغرافیایى حاکمیت نوپاى اسلامى و گستره اى که احکام و ضوابط این جامعه در آن نفوذ خواهد داشت .

۶) تـعـیـیـن مـسـئولیـت مـدنـى شـهـرونـدان در مـقـابل جرائم و کیفر جرائم ؛ اسلام با اعلام اصـل (و لا تـزر وازرهٌ وزر اءخـرى ) (انـعام / ۱۶۴) و (کلُّ نفسٍ بما کسبت رهینهٌ) (مدثر / ۳۸) اصل جاهلى (مسئولیت کل عشیره در برابر جرائم کیفرى یکى از اعضاى آن ) را ملغى کرد.

پنجم) تاسیس قضاء مظالم :

قـضـاء مـظـالم کـه بـعـدهـا به دیوان مظالم معروف شد، براى رسیدگى به تخلفات و اجحافهاى مسئولان حکومتى و کارمندان و کارگزاران نظام اسلامى نسبت به رعایا تاءسیس شده بود و در سیره مدیریتى پیامبر اعظم (ص ) بدان اشاره شده و برخى نیز با شواهد و قـرائن مـوجـود اسـتـدلال کرده اند که در این دیوان شخص پیامبر(ص ) حکم مى کرده است .

ششم) برنامه ریزى آموزشى :

پیامبر اعظم (ص ) از همان روزهاى نخستین ورود به مدینه و تاءسیس جامعه نخستین اسلامى ، اهـتـمـام ویـژه اى بـه امـر آمـوزش مـعـارف دیـنى ، مهارت آموزى ، تعلیم خط، فراگیرى زبـانـهـاى بـیـگـانـه براى پاسخ به مکاتبات و ارتباطات بین المللى ، آموزش حِرف و مشاغل و امثال آن داشته است .

در سـیره مدیریتى پیامبر اعظم (ص ) آموزش و تعلیم و تربیت از جایگاه بسیار رفیع و از اهمیت فوق العاده اى برخوردار بود تا جایى که مى فرمود: (طالب العلم رکن الا سلام و یـعـطـى اءجـرُه مع النبیّین ) و تاءکید مى کرد که (طلب العلم فریضه على کلِ مسلم ) و معتقد بود که (الحکمه ضاله المـؤ من یاءخذُها اءینما وجدها) و سفارش مى کرد که (اطلبوا العـلم ولو بـالصـیـن ) و زمـانـى بـراى فـراغـت از تحصیل قائل نبود و اصل (آموزش همه به وسیله همه براى همه چیز در همه جا و همه عمر) را تـشـویـق و تـرویـج مـى نـمود.

بـراى آزادى اسـیـران جـنـگـى شـرط گـذاشـت کـه براى آزادى خود به مسلمانان خواندن و نـوشـتن بیاموزند. هر کس قرآن بلد بود موظف بود به دیگران آموزش دهد، همسایه ها به آموزش خانواده هاى همجوار خود توصیه شده بودند و زکات دانایى و آگاهى در هر زمینه اى را در انـتقال آن به دیگران قرار داده بود و به معنى واقعى نهضت فراگیر آموزش را برنامه ریزى و اجرا مى کرد.

هـفـتـم ) هـدف گـذارى دقـیـق ؛ تـعـقـیـب هـدف تـا تـحـقـق کامل :

یکى از ویژگى هاى برجسته پیامبر اعظم (ص ) در مساله برنامه ریزى ، هدف گذارى دقـیق بود. روزمرّگى و بارى به هر جهت کار کردن در روش و منش رفتارى آن بزرگوار راه نداشت و هنگامى که هدف خاصى با دقت انتخاب مى شد، از پرداختن به امور حاشیه اى کـه تـحـقـق هـدف مـزبـور را تحت الشعاع قرار دهد و یا آن را با تاءخیر مواجه سازد به شدت پرهیز مى کرد. به عنوان مثال ، در صلح حدیبیه ، هدف اصلى مورد نظر آن حضرت تـاءثـیـرگـذارى بـر روحـیـّه قـریـش بـدون درگـیـرى نـظـامـى بـود. بـه هـمـیـن دلیـل ، تـمـام تـمـهـیدات و مقدمات لازم را متناسب با این هدفگذارى فراهم ساخت و تحت هیچ شرایطى اجازه بروز درگیرى را نداد و هدف اصلى را با جدیت و قاطعیت تمام تعقیب نمود تـا سـرانـجـام صـلح حـدیـبـیـه بـا شـرایـطـى کـه مـورد نـظـر مـبـارکـش بـود، بـرقرار شد.

هشتم ) اعزام سفیر:

۱) اعـزام سـفـرا بـه دربار پادشاهان و امپراتورى هاى بزرگ ، آخرین برنامه براى تعقیب هدف رسالت جهانشمول آن حضرت بود که وقتى شرایط و زمینه هاى مساعد آن فراهم شد به مورد اجرا گذاشته شد.

۲) سازماندهى

مـدیریتِ امور گسترده ، متعدد، متنوع و پیچیده و نیز دستیابى به هدف هاى والا و بزرگ ، بـدون سـازمـاندهى دقیق ، تعیین وظایف ، تقسیم کار، تعیین مسئولیت ها و اختیارات و تنظیم روابط طولى و عرضى سازمان و ایجاد هماهنگى و انسجام درونى و بیرونى میان عناصر سازمانى ، به هیچ وجه امکان پذیر نخواهد بود.

سـازمـان و سـاخـتـار ادارى جـامـعـه اسـلامـى در زمـان رسـول خـدا داراى سـه چـهـره مـشـخـص و مـتـفـاوت بـوده اسـت :

۱. از آغـاز هـجـرت تـا سـال چـهارم هجرى (جنگ احزاب و شکست اتحاد مشرکان و یهودیان بر علیه اسلام ) ۲. پس از جنگ احزاب تا فتح مکه در سال نهم هجرى ۳. پس از فتح مکه تا رحلت آن حضرت .

در مـرحـله نـخـسـت ، کـه جـامـعـه اسـلامى کوچک و محدود بود، همه امور و شئون ادارى جامعه بـرعهده شخص پیامبر بوده است . در سفرها و جنگ ها هم برخى از اصحاب و یاران خود را به عنوان جانشین خویش معیّن و حدود وظایف و اختیارات وى را تعیین مى کرده است . مسجد نیز مرکزیت ادارى ، سیاسى ، فرهنگى و نظامى جامعه را داشته است .

در مـرحـله دوم ، بـا پـذیـرش اسـلام از سـوى بـرخـى قبایل خارج از مدینه ، اسلام به جغرافیاى بیرون مدینه گسترش یافت و اقتدار نظامى ، سـیـاسـى و اقتصادى نظام نوپاى اسلامى را به همراه آورد. در این مرحله برخى رؤ ساى قـبـایـل تـازه مسلمان مجدداً امور مربوط به قبیله خود را عهده دار مى شدند، امّا این بار به نیابت از پیامبر(ص ) و با نظارت و مراقبت دقیق و شدید آن حضرت .

بـایـد تـوجه داشت که بسیارى از احکام و شرایع دینى تا این زمان تشریع نشده بود و طبعاً مقررات و دستورالعمل خاصى هم از جانب پیامبر(ص ) وضع نگردید. بسیارى از احکام مالى ، تجارى ، اقتصادى و اجتماعى نیز هنوز مشخص نبود.

مـرحـله سـوم کـه بـا فـتـح مـکـه شـروع مـى شـود، بـا چـنـدیـن تحول بزرگ مواجه است :

۱) گستره جغرافیایى حاکمیت اسلامى همه شبه جزیره را در برمى گیرد.

۲) جمعیت مسلمانان در مقایسه با دو مرحله قبل به شدت افزایش مى یابد و در نتیجه ابعاد روابـط مـخـتـلف مـیان آنان هم بیشتر و پیچیده تر مى شود و ما دیگر با یک جامعه بسته ، کـوچـک و مـحـدود کـه هـنـوز بـسـیـارى از روابـط در آن شـکـل نگرفته و یا در بسیارى از زمینه ها و ابعاد اجتماعى ، شریعت اسلامى حکم مشخصى را براى آنان بیان نکرده مواجه نیستیم .

۳) اکـثـر احـکـام و مـعـارف اسـلامـى نـازل شـده و شـریـعـت اسـلامـى در حال تکمیل و تمیم بوده است و بسیارى از موانع ، فشارها، مزاحمت ها و محدودیت هایى که از جـانـب دشـمنان و مخالفان اسلام براى جامعه نوپاى اسلامى فراهم مى کردند دیگر وجود نداشته است .

بـنـابـرایـن ، چـهـره سـاخـتـارى و سـازمـانـى جامعه اسلامى اولاً به تدریج و با زعامت و تـدابـیـر شـخـص پـیـامـبـر اعـظـم (ص ) نـمـایـان مـى شـد و مـرحـله بـه مـرحـله کـامل تر مى گردید، ثانیاً نوع سازماندهى و ضریب پیچیدگى و تنوع روابط طولى و عرضى عناصر تشکیل دهنده این جامعه نوپا و نوظهور که از جمیع جهات با جوامع پیش از خـود و هـم عـصـر خـود مـتـفـاوت بـود، در هـر مـرحـله بـا مراحل دیگر تفاوت داشت .

در ایـن مـرحـله ، مـشـاهده مى شود که تقسیم کارها جزئى تر و دقیق تر و سازمانهاى ادارى نیز متنوع تر و تخصصى تر شده است . به عنوان نمونه به برخى از این موارد اشاره مى شود:

۱) نهاد آموزش عمومى ؛ این نهاد، وظایف زیر را برعهده داشت : آموزش قرآن و معارف دینى ، آمـوزش خـوانـدن و نوشتن ، آموزش مهارت ها و فنون رزم و دفاع ، آموزش فنون و مهارت هـاى تـبـلیـغ و تـرویـج اسـلام ، آمـوزش مـهـارت هـا، فـنـون و حـِرَف و مشاغل مورد نیاز در امور بازرگانى ، خدماتى ، صنعتى ، کشاورزى و… و آموزش زبانهاى بـیگانه بویژه عبرى ، سریانى ، فارسى ، رومى و… هر کس علم ، هنر یا مهارتى داشت مـى بـایـسـت آن را بـه دیـگـران آمـوزش دهد.

۲) کـتـابـت وحـى : مـسـئولان اصلى کتابت وحى امام على بن ابیطالب (ع ) و عثمان بن عفّان بودند و در غیاب ایشان زید بن ثابت به این کار مى پرداخت و عدد کُتّاب وحى را تا ۴۲ نفر هم ثبت کرده اند.

۳) بیت المال (نهاد امور مالى و اقتصادى ): به تدریج که گستره حاکمیتى اسلام توسعه مـى یـافـت و آیـات الا حکام در زمینه هاى مختلف نازل مى شد و منابع درآمدى و موارد هزینه هـاى عـمـومـى دولت اسـلامى هم بیشتر و متنوع تر مى شد، ضرورت تاءسیس نهاد مالى و اقتصادى آشکارتر مى گردید.

در ایـن دوره ، منابع مالى دولت اسلامى عبارت بود از زکات ، خمس ، جزیه ، غنایم جنگى و خـراج . سـازمـان مـالى نـیـز بـه گونه اى بود که کارها به صورت کاملاً تخصصى تـقسیم و سازماندهى شده بودند. این سازمان یک مدیر اصلى داشت که گفته اند ابوعبیده بن الجراح بوده . کارگزاران و کارمندان مالى را (جاءبى ) و حسابداران را (کُتّاب ) و کـارشـنـاسـان و مـتـخـصـصـان امـور زکـات را (خـارِص ) یـا مـُخـَمِّن (تـخـمـیـن زننده ) و مسئول اصلى زکات را (مستوفى ) مى گفته اند.

۴) امـور دفـاعـى ـ امـنـیـتـى : بـراى ارتـش و دفـاع نـظـامـى ، سـازمـان مستقل و دائمى وجود نداشته و بیشتر از طریق بسیج عمومى و سازماندهى حین عملیات انجام مـى گـرفـتـه ولى بـراى آمـادگـى هـاى رزمى ، آموزش فنون نظامى ، انبارهاى توشه ، اصطبل و حتى قُرُق چهارپایان دولتى تمهیدات مشخصى اندیشیده شده بود.

منبع: حصون ، پاییز ۱۳۸۵، شماره ۹

سیره مدیریتى پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

اشاره:

شناخت اسلوب رفتارى و روش نظرى و عملى پیامبر اعظم اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ یکى از مهمترین مسئولیت هاى دینى ـ فرهنگى مسلمانان است؛ زیرا قرآن کریم شخصیت ممتاز او را به عنوان الگوى جاوید نوع بشر معرفى مى کند. بر این اساس، نقش پذیرى جامعه انسانى در ابعاد و زمینه هاى متفاوت فردى و اجتماعى از روش زندگى وى، مى تواند مسیر سعادت و خوشبختى را به آنان نمایانده و دسترسى به ایجاد مدینه فاضله انسانى را تسهیل و تسریع بخشد. اما باید و یادآورى کرد که، تنها بیان جزئیات رفتارى پیامبر اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بدون پرداختن به شیوه رفتارى حضرت، نه عنوان «سیره» دارد و نه مى تواند تأثیر شایسته اى بر جامعه هاى مختلف داشته باشد.

براى بیان «سیره» مى بایست در لابه لاى اوراق به ظاهر گسسته، جزئى و پراکنده مجموعه رفتارهاى آن حضرت، کتابى جامع و اصولى کامل را جست و جو کرد و گرد آوریم که آن اصول و قواعد کلى بتواند پایه گذار مبانى اصیلى براى پى ریزى بنیان هاى اصلى و فرعى جامعه نمونه انسانى باشد. کنش ها و واکنش هاى رفتارى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ آن قدر اصیل و عمیق است که مى توان از یکایک کارهایش اصول و قواعدى کارآمد ترسیم کرد.

بر اساس این باور، در این مقاله نوع خاصى از سیره کامل آن حضرت که «سیره مدیریتى» نامیده مى شود را مورد اشاره قرار مى دهیم و به اختصار تبیین کنیم.

شاید بتوان گفت این بخش از سیره شخصیتى آن شخصیت والا مى تواند کاربردى ترین بخش سیره بوده و شناخت و به کارگیرى آن مهمترین تأثیر مثبت را بر جامعه امروز و فرداى ما خواهد داشت.

طرح بحث

مدیریت انسان و رهبرى جامعه انسانى، مهمترین و در عین حال پیچیده ترین فرآیند فعالیت اجتماعى انسان است؛ زیرا گردش درست سامانه اجتماع بشرى به این امر تأثیر گذار، گره خورده است.

بر همین اساس، در تعریف مدیریت گفته شده است:

«فرآیند بکارگیرى مؤثر و کارآمد منابع مادى و انسانى در برنامه ریزى، سازماندهى، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که براى دستیابى به اهداف سازمانى و بر اساس نظام ارزشى مورد قبول صورت مى گیرد.»

از میان مدیریت ها، مدیریت منابع انسانى امرى ویژه و توان علمى و عملى فوق العاده اى مى طلبد، و این بیشتر به سبب خصایص ویژه انسان و گستردگى استعدادهاى اوست که بدون شناسایى این استعدادها نمى توان به استخدام و تربیت آنها پرداخت.

امام على ـ علیه السلام ـ به سختى کار مدیر و ضرورت اتقان و استحکام شخصیتى رهبر این گونه اشاره فرمودند:

«مدیر مانند ستون وسط آسیاب باید ساکن، استوار و محکم باشد تا تشکیلات به درستى حول محور آن طى طریق کند.»

از این رو مراتب تعالى و پیشرفت ملت ها به میزان توفیق رهبر و رهبرانى وابسته است که عهده دار امور آنان بوده و وضع آنها را سامان مى بخشند. به همین سبب امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«در مطالعه احوال بشر هیچ گروه یا ملیتى را نمى یابیم که در زندگى موفق باشد مگر به وجود مدیر و سرپرستى که امور مادى و معنوى آنان را مدیریت کنم.»

بنابراین، مدیر مى بایست از مبانى نظرى «علمى و پیشرفته» و توان عملى «قدرتمند» برخوردار باشد تا بتواند موفق شود. نماید، چنان که گفته شده است: مدیریت علم «دانستن» و هنر «توانستن» است.

ما در این جا به تبیین مدیریت مدیرى مى پردازیم که از دو قدرت معنوى «عقل» در حد کمال، و «وحى» از کاملترین نوع محتوایى اش برخوردار است، و از سلسله انسان هایى است که آفریدگار انسان، او را به عنوان امانتدارى امین انتخاب و انسان را به عنوان امانت به او سپرده است تا به حقیقت ناب راهنمایى، و استعدادهاى او را شکوفا کند. این نوع مدیریت زیباترین جلوه هاى مدیریتى است که از آن به عنوان «مدیریت الهى ـ انسانى» تعبیر مى کنیم. محور اصلى فعالیت هاى تدبیرى این مدیر که مبتنى بر شناخت کامل انسان به طور خاص و درک واقعى از حقیقت عالم هستى بطور عام است، خارج کردن نوع انسانى از تاریکى ها و وارد کردن او به روشنایى و تحول بخشیدن به اوست.

مدیریتى بر اساس «تکریم» انسان، در مقابل مدیریت هاى مبتنى بر «تحقیر» انسان و آشنایى با این نوع مدیریت منابع انسانى که مدیر، خود انسان تکامل یافته و کاملى است، بیشترین و بهترین تأثیر را بر جان جهان انسانى داشته، و تعمیم دادن به آن در حوزه رفتار مدیریتى جامعه مى تواند سلامت و سعادت اجتماع بشرى را تضمین کند.

چنان که در مقدمه نیز گفتیم ما از شیوه هاى رفتارى پیامبر اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ دنبال کشف قواعد و اصولى هستیم که مجموعه این قواعد و قوانین، مبانى اصلى« خلق عظیم محمدى» را در موضوع مدیریت به نمایش مى گذارد. این اصول همه آنچه که در آن وجود شریف آسمانى بوده، نیست و تنها قطره هایى اندک از آن اقیانوس بزرگ است.

۱ ـ مدیریت بر خود قبل از مدیریت بر دیگران در سایه اصلاح رابطه میان خود و خدا

پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بنده اى پاک و خالص و از عبودیتى کامل بهره مند است. بنابراین، همواره در مقام بندگى در مقابل خداى خویش خاشع و دور از خودبینى و خودخواهى، فرمانبردار اراده حضرت حق است. این انفعال در مقام بندگى، سبب شده است تا خداوند او را مرتبه فاعلیت بخشیده و بدین وسیله در عالم نفس ها و روح ها تأثیر بخشید. وى به اقتضاى مقام تام و کامل بندگى، هیچ گاه سر به برترى جویى بر نداشت و این سِّرِ اصلى مدیریت و رهبرى ایشان بر قلب ها است؛ زیرا اصل و ریشه مدیریت بر قلبها بر اصلاح رابطه انسان با خداى خویش است.

پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله فرمودند:

«من احسن فیما بینه و بین الله کفاه الله ما بینه و بین الناس.»

«هر کس میان خود و خدا را اصلاح و نیکو گرداند، خداوند میان او و مردم را اصلاح کند.»

روش پیامبر اسلام در تحول بزرگى که فراهم ساخت بر مبناى تحول رابطه انسان با خدا استوار بود. اثر و نتیجه وجود این رابطه معنوى باعث مى شود که در ایجاد ارتباط با دیگران، به دلیل عدم حجاب خودبینى و خودخواهى، میان او و آنان الفتى حقیقى برقرار شود و از جان و دل مدیریت او را بپذیرند. این نوع پذیرش و تسلیم قلبى راه را بر توسل به ریا و فریب و دروغ و همچنین فشار و استبداد مى بندد. بدیهى است این نوع سلطنت بهترین و ماندگارترین سلطنت هاست که ریشه در همان اصلاح رابطه میان خود و خدا دارد. هم ایشان فرمود:

«من احب ان یکون اعز الناس فلیتق الله.»

اگر انسان در مدار توحید قرار گرفت و زوایاى شرک را از خود زدود و خودخواهى وجود خویش را نادیده گرفت، همه ارزشها را داراست؛ و انسانِ ارزش طلب فطرى، دور این وجود ارزشمند طواف خواهد کرد و به او دل مى سپرد. وجودش از شرک خفى خودخواهى خالى و پر از آواى وحدانیت و توحید است.

او که از لحاظ نسب و منصب و پیش افتادن و تقوى و همچنین سلطنت بر دل ها از همه جلوتر و بر همگان برتر است، مى گوید:

«من نیز بنده اى هستم که همچون دیگر بندگان مى خورم و مانند آنان مى نشینم.»

این دورى از حجاب خودخواهى که شهره اصلاح و پاکى نفس و مدیریت بر خویشتن خویش است، موجب نزدیکى قلب ها به وى و مهیا شدن «قدرت رهبرى و مدیریت بر قلب هاست.» بنابراین، لازمه ابتدایى اداره امور جامعه انسانى، قدرتى است که ابتدا در توانایى انسان بر اراده خویش ظهور و تجلى مى یابد.

۲ ـ شرح صدر

تبیین فلسفى «شرح صدر» به اختصار، همان فعلیت همه جانبه قوا و استعدادهاى متنوع وجود انسانى است؛ زیرا هر چه این استعدادها شکوفاتر شوند، بُعد روحانى وجود انسان بیشترى گستردگى بیشترى پیدا مى کند.این گستردگى، از نشان پذیرى آدمى به اسما و صفات الهى حاصل مى شود، که هر چه از صفات خداوند در یک انسان بیشتر تجلى کند، سعه وجودى او بیشتر خواهد شد.

پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ چون مظهر تام حق و صفات اوست، جلوه تام و تمام شرح صدر ربوبى است، تحقق این ظرفیت عظیم روحى در انسان مربوط به عظمت همان مظروفى است که به وجود انسان اتصال پیدا مى کند و این اتحاد و اتصال، ظرف را به گستردگى مظروف بسط مى دهد. شرح صدر از الطاف خاص خداوند است که دارنده آن قدرتى پیدا مى کند که با ابزارهایى مانند بردبارى و حلم، مقاومت در سختى ها و مشکلات و… تنگناهاى کار در برابرش گشوده مى شود و در نهایت، به هدفهاى خود نایل مى شود. به همین سبب، امام على ـ علیه السلام ـ مهمترین ابزار مدیریت را سعه صدر دانسته و فرموده است:

«آله الریاسه سعه الصدر.»

«ابزار سرورى، شکیبایى در تحمل نامرادى هاست.»

حضرت موسى براى رهبرى قومى نادان و بهانه جو، نخستین چیزى که از خداوند خواست، شرح صدر بود. پروردگار بزرگ این موهبت عظیم را در مقام سپاسگزارى به پیامبر خاتم ـ صلى الله علیه و آله ـ هدیه کرده است:

«الم نشرح لک صدرک»

«آیا ما سینه تو را برایت گشاده نکردیم؟»

اگر او مى تواند آزارهاى مشرکان را که هیچ پیامبرى به اندازه وى آزار ندید، تحمل کند و نه تنها نفرین نکند بلکه دعایشان کند و بر گفته ها و کرده هاى قومى نادان صبر کند، تا به تدریج کار خود را پیش برد، نتیجه همین موهبت الهى است. پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله فرمود:

«بعثت للحلم مرکزا و للعلم معدنا و للصبر مسکنا.»

«برانگیخته شدم در حالى که مرکز بردبارى و معدن دانش و جایگاه شکیبایى ام.»

این صفات و صفات مشابه دیگر که مجموعه «خُلق عظیم» ایشان را تشکیل مى دهد، هر کدام شاخه اى از درخت طوباى شرح صدر است که در سرشت طیب آن وجود مقدس نهفته است.

۳ ـ مهربانى و رحمت

تألیف کتاب تکوین بر اساس رحمت طرح و برنامه ریزى شده است و بر همین مبنا نیز تدبیر و اداره مى شود. و از همین روست که پیامبران خدا جلوه هاى رحمت اویند که آخرین آنها جلوه تام این رحمت و محبت الهى است و شیوه اداره اش نیز بر همین اصل استوار است.او ـ به سبب رحمتى از جانب خداـ در مدیریت خود از محبت و ملایمت خاصى برخوردار است. «فبما رحمه من الله لِنتَ لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوامن حولک» پیامبر با این ویژگى خدادادى به نحو شگفت انگیزى به و در نزدیک کردن قلب ها و در نتیجه تنظیم و آراستگى امر جامعه متحول عصر خویش پرداخت. این نیروى عظیم و مؤثر آن قدر از خود، کارآمدى نشان داد که خداوند راز موفقیت پیامبرش را در عرصه مسائل مربوط به مردم در عشق ورزیدن به آنان و محبت و ملایمت معرفى مى کند.

على ـ علیه السلام ـ فرمودند: «از پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان (مردم) مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى شدند» درباره سنت اش پرسیدم؛ فرمود:

«محبت، بنیاد و اساس (سیره و سنت) من است.»

خداوند پیامبر را (رحمه للعالمین) معرفى کرده است و به اندازه اى بر بى ایمانى کافران و پشت کردن به خوشبختى اندوهگین است که خداوند او را از این همه حرص خوردن بر حذر مى دارد:

«لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین»

«گویى مى خواهى جان خود را از شدت اندوه از دست دهى، براى این که آنان ایمان نمى آورند.»

۴ ـ شایسته سالارى

در نظام مدیریتى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ، ریاست و مسئولیت، امانت تلقى مى شود و همگان از منطق عملى ایشان دریافته بودند که حکومت کردن به حقیقت مسئولیت داشتن است؛ زیرا «حکومت»، امانت الهى است و حاکم،شایسته ترین مسئول «اداى این امانت».

این باور که منشأ وحیانى «ان الله یأمرکم أن تؤدوا الامانات الى أهلها» «خداوند شما را فرمان مى دهد که امانت ها را به اهلش واگذارید.» سبب مى شود که همگان بدانند که قدرت تصرف بر جغرافیاى جان و مال مردم، ملک شخصى کسى نیست تا طعمه اى براى بهره بردارى باشد، بلکه فرصتى شایسته است براى شایستگان جهت تدبیر امور و اصلاح و سامان دادن کارهاى مردم و تدبیر و مدیریت داشته هاى آنان در مسیر سعادت و خوشبختى شان مى باشد، و اگر غیر از این باشد، به آنچه سبب گردش درست امور و سلامت و صلابت کارهاست پشت مى شود و شمارش معکوس نابودى حکومت آغاز مى شود.

مولاى متقیان امام على ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«یُستدلّ على ادبار الدُّول بأربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع و تقدیم الاراذل و تأخیر الافاضل.»

«چهار چیز باعث سرنگونى دولت هاست: نادیده گرفتن اصول، و توجه به جزئیات، پیش انداختن افراد ناشایست و منزوى کردن انسان هاى فاضل و کاردان.»

نمونه هایى از شایسته سالارى در نظام مدیریتى پیامبر ـ صلى اللّه علیه و آله ـ را در واگذارى مناصب و مسئولیت ها، در جریان فرماندهى اسامه بن زید بر لشکر مسلمانان، نصب «عمرو بن حزم» که جوانى هفده ساله بود به فرماندارى نجران در یمن و یا « عتاب بن اسید» که جوانى است در نهایت زهد و پرهیزگارى به فرماندارى مکه مى بینیم. عکس نقیض قضیه را هم شاهدیم، چنان که ابوبُرده از ابوموسى نقل مى کند: من به همراه دو نفر از پسرعموهایم بر پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ وارد شدیم. یکى از آن دو گفت: اى رسول خدا! ما را بر قسمتى از آنچه خداوند تو را بر آن حکومت داده است، زمامدارى ده. دیگرى نیز سخنى شبیه همین گفت: حضرت فرمود:

«به خدا سوگند! ما هرگز به کسى که درخواست حکومت و زمامدارى کند و یا بر تحصیل آن حریص باشد، حکومت نخواهیم داد.»

باید اذعان داشت از عمده ترین ضعف هاى مدیریتى بلکه از مهمترین شاخصه هاى مدیریت ناسالم، عدم توانایى در سپردن کارها به کاردانان شایسته و متخصصان کارآمد و قرار دادن نا اهلان در جایگاه هاى مدیریتى است و علت عمده این روش نامطلوب هم وجود مناسبات ناسالم اخلاقى، اجتماعى، سیاسى در روابط نادرست مدیریتى است و نتیجه آن هم نفوذ فرصت طلبان و انزواى افراد سالم و صالح است.

۵ ـ نظام تبعیت به محوریت رهبر

در تشکیلات سیاسى براى اداره درست جامعه، مى بایست یک «قدرت واحد» براى تصمیم سازى و تصمیم گیرى نهایى، محورى ترین جایگاه را داشته باشد. بدیهى است حلقه مفقوده «محوریت سیاسى» و «وحدت قدرت» در هر نظامى سبب از هم گسیختگى و زوال انسجام مدیریتى خواهد شد که در نهایت به فروپاشى نظام مى انجامد. اما توجه به نحوه شکلى این «ساختار قدرت واحد» مطلبى مهم تر و قابل تحلیل و تبیین است.

در نظام مدیریتى پیامبرـ صلى اللّه علیه وآله ـ ، ساختار تبعیت و اطاعت به گونه اى ترسیم شده است که «حق» محور اطاعت و پیروى است. در این نوع تشکیلات جایى براى قدرت طلبى منتج به استبداد از طرف زمامدار و اطاعت کورکورانه از سوى مردم نمى ماند. مردم بدون تن دادن به ذلت، فرمانبردارند و رهبر بدون تمسک به استبداد و سلطه مستبدانه فرمانرواست. در این نظام، مدیران در سطح مدیریت کلان و خرد از سر نفسانیت تصمیم نمى گیرند و رفتار نمى کنند و هرگز نیز خود را برتر و بالاتر از دیگران نمى دانند. اطاعت از رهبر و کارگزاران، فرمانبرى از خداوند است و تنها در همین حوزه مشروعیت و قابلیت اجرا دارد. چنان که پیامبر خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ خود فرمودند: «لاطاعه لمخلوق فى معصیه الخالق.»

در نظام مدیریتى سالم و مشروع هر گونه خودکامگى و گردن فرازى از اساس و بنیان نفى شده است؛ زیرا «خود کامگى» با «بندگى» ناسازگار است. تا کسى به «بندگى حق» پشت نکند، به «بند آوردن خلق» روى نمى آورد. بندگان صالح خداوند هرگز در روابط اجتماعى و مدیریتى خود نمى خواهند و اجازه نمى دهند مردم، نام و نشانى و عنوانى غیر از بندگى خداوند و خدمتگزارى خلق خدا براى آنان قائل شوند.

رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ همواره به مردم مى فرمود:

«لا ترفعونى فوق قدرى، فتقولوا فى ما قالت النصارى فى المسیح، فانَّ الله اتَّخذنى عبدا قبل ان یتَّخذنى رسولاً.»

«مرا بالاتر از آنچه هستم، قرار ندهید. و آنچه که مسیحیان درباره مسیح سخن گفتند درباره من سخن مگویید، که خداوند پیش از آن که مرا رسول خویش گیرد بنده خود خوانده است.»

منطق عملى حضرت همواره بر همین شیوه و تعلیمات علمى و عملى وى همواره همین گونه بوده است.

انس بن مالک مى گوید: «هیچ شخصیتى نزد مسلمانان محبوبتر از پیامبر خدا نبود با وجود این، هنگامى که او را مى دیدند پیش پایش بر نمى خاستند، زیرا مى دانستند این کار را نمى پسندد.»

فراوانى این نوع گفتارها و رفتارها در زندگى آن حضرت به گونه اى است که به عنوان یک سیره تثبیت شده میان مسلمانان بدیهى مى نمود. این سیره متعالى و معرفت آموز رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بر مبناى اصل قرآنى دورى از برترى جویى فرعونى و پرهیز از تفرعن نفسانى است که مى فرماید:

«تلک الدار الآخره نجعلها للذین لایریدون علوا فى الارض و لافسادا»

«ان فرعون لعال فى الارض»

«همین برترى جویى و تفرعن مدیریتى، در نهایت مدیر و همراهان را در دریاى هولناک نفسانیت خود و خشم هلاک کننده خداوند به نابودى مى کشاند.»

این از طرفى، و از طرف دیگر آموزش نظرى و عملى حضرت بر اساس آموزه هاى وحى بر نفى اطاعت کورکورانه و پیروى چشم و گوش بسته مى باشد.

قرآن کریم مى فرماید

«قل هذه سبیلى ادعوا الى الله على بصیره»

«بگو این راه من است که بر اساس بصیرت و بینایى به سوى خدا مى خوانم.»

خداوند نمى پسندد مردم دنباله روى غیر خردمندانه و نامعقول از رهبران خود بلکه از هر کسى داشته باشند، و چنین کارى را سبب تباهى عنصر انسانیت انسان مى داند. استخفاف انسان ها و متابعت حیوانى، ویژه مدیریت فرعونى است فاستخف قومه فاطاعوه.

این، نقطه مقابل فرهنگ مدیریتى موسوى قرار دارد، که پرورش نیروهاى انسانى و بالندگى آنها را بر اساس شناخت و درک صحیح از واقعیات وجود انسانى مدنظر قرار داده و مى دهد.

۶ ـ تفویض اختیار بر اساس قواعد مشخص

در انجام کارها و اداى مسئولیت ها، اصل «تقسیم کار» شیوه و سیره پیامبر است. مباشرت اجرایى مدیریت کلان در همه کارها ضمن فرسایش تدریجى قدرت رهبرى، موجب تعطیل ماندن بسیارى از کارهایى مى شود که مى بایست انجام گیرد. از این رو اصل «تقسیم کار» ضمن ایجاد حس مسئولیت پذیرى در افراد و بروز استعدادهاى همکاران و همیاران، مى تواند نظام مشارکتى نوینى ایجاد کند که انجام صحیح پروژه هاى اجرایى را تضمین کند.

اما اصل اقدام به این امر به همان اندازه که مفید است، عدم ضابطه مندى آن مى تواند مضر و خسارات جبران ناپذیرى را در پى داشته باشد. از این رو، مى بینیم تفویض اختیار از سوى رهبر الهى سیاسى اسلام از قوانین خاصى تبعیت مى کند که سلامت و و صلابت کار را تضمین و تأمین کند.

الف ـ امتحان قبل از اختیار

حضرت در مواردى استاندار و فرماندار تعیین کردند. افرادى را براى گردآورى مالیات و جمع آورى زکات مى فرستاد. براى سریه ها فرمانده تعیین مى کرد. برخى را به عنوان قاضى منصوب کرد و بعضى را جهت آموزش قرآن و احکام به نواحى مختلف اعزام کرد. در همه این امور تناسب همه جانبه افراد با مسئولیت هاى واگذارى را مدنظر داشت. هیچ گاه افراد آزمایش نداده و امتحان نشده را براى کارهاى این چنینى تعیین نمى کرد. با شناختى که از اصحاب و درک درستى که از موقعیت و حساسیت آن مسئولیت داشت افرادى را گزینش و انتخاب مى کرد. یعنى همه این واگذارى مسئولیت ها تابع اصول مشخص و معین خردمندانه و منطبق با قوانین وحیانى بود.

ب ـ مراقبت

پس از به کارگماردن افراد بر اساس معیارهاى مشخص، نظارت و پیگیرى انجام آن مسئولیت در حین انجام کار انجام مى گرفت.

این گونه نبود که به سبب اعتماد و اطمینان به کسى، کار او را پیگیرى نکند و او را در انجام مسئولیت واگذارى مهمل گذارد. شیخ صدوق ـ قدس سره ـ نقل مى کند: حضرت سپاهى را به فرماندهى على ـ علیه السلام ـ به جایى اعزام کرد. پس از انجام مأموریت، از عملکرد فرمانده در طول دوره مسئولیت از زیردستان پرسش کرد.

امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود:

«سیره سیاسى پیامبرـ صلى اللّه علیه وآله ـ همواره بر این بود که هر گاه لشکرى را به منطقه اى گسیل مى داشت، فرماندهى بر آن تعیین مى کرد و به همراه او فردى از افراد مورد اطمینان خود را به عنوان گزارشگر مى فرستاد تا براى او اخبار و اطلاعات کسب و ارسال کنند.»

ج ـ اختیار تفویض به افراد به معنى سلب مسئولیت از رهبر و مدیریت کلان نیست

مدیریت کلان در هر حال باید پاسخگوى اعمال کارگزار خود باشد و حمایت هاى غیر منطقى از مأمور خطاکار در مدیریت موفق و سالم منتفى و مردود است. ماجراى قبیله «بنى جدیمه» پس از فتح مکه نمونه اى از این سیره مدیریتى حضرت در جریان اشتباهات مأموران مى باشد.

د ـ تفویض اختیار به معنى امر مطلق و حکمى غیر قابل برگشت و فسخ ناپذیر نیست

گاه بر اساس مصالحى و یا احیانا بروز مفاسد و وجود نقص و خللى، زمینه هاى نسخ حکم پیش مى آمد، حضرت بدون ملاحظه، حکم تفویضى خود را اخذ و به نوع دیگرى تصمیم مى گرفت. ماجراى ابلاغ سوره برائت که ابتدا ابوبکر را براى انجام این کار اعزام کرد ولى پس از آن به على ـ علیه السلام ـ مأموریت ابلاغ داد، نمونه اى از این نوع مى باشد

۷ ـ انضباط کارى

هیچ سازمان و تشکیلات اجتماعى بدون انضباط به هدف نمى رسد.آراستگى و نظم و ترتیب موجب هماهنگى در امور شده و کارها به سامان مى رسد. مدیریت رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ از این نوع بود. خود به همه لوازم این شیوه مدیریتى ملتزم بود و به یاران نیز آموزش مى داد. نگاهى به روند مراحل مختلف دعوت ایشان و مواضع مناسب و برخوردهاى منضبط آن حضرت در این دوران متنوع تاریخى بیانگر رعایت این اصل است.

مرحله اول: مرحله سرى دعوت است که سه سال طول مى کشد. در مرحله دوم که مکه کمى آماده تر مى شود اعلان دعوت بدون تمسک به زور و اعمال قدرت است؛ که تا زمان هجرت ادامه مى یابد.

مرحله سوم: دفاع از رسالت خویش با شمشیر کشیدن بر دشمنان و مشرکان که تا صلح حدیبیه ادامه مى یابد.

مرحله چهارم: مبارزه تا تمامى افراد و گروه هایى است که مانع از راه خدایند و سرانجام اقدام به جهانى کردن دعوت خویش و انجام تمهیدات لازم براى این مهم.

مطمئنا اگر این سیر اصولى و منضبط خردمندانه و در عین حال بسیار جدى طى نمى شد، موفقیت بزرگ و فتح مبین براى اسلام و مسلمانان امرى خیالى و دست نیافتنى بود. از مهمترین لوازم انضباط مدیریت سازمانى اقدام به کار متناسب با موقعیت ویژه است. هر گونه تعجیل یا تأخیر در امور از ویژگى یک مدیریت ضعیف و ناتوان است. چنان که خود ایشان فرموده است:

«الامور مرهونه باوقاتها.»

«کارها در گرو وقت و زمان (به خصوص) خودشان مى باشد.»

به برخى دیگر از لوازم و جوانب امر انضباط درامور، مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

یک: برنامه ریزى قبل از انجام کار

زیرا برنامه ریزى شالوده و اساس مدیریت است و دورى از اقدامات ناپخته و نسنجیده قبل از انجام تمهیدات و مقدمات لازم

دو: پایدارى تا رسیدن به نتیجه؛

سه: ایجاد شور و نشاط در همراهان و پرهیز از سستى؛

چهار: هماهنگ کردن مجموعه اى که مى بایست آن کار را انجام دهند.

۸ ـ ساختار تصمیم گیرى پیامبر صلى الله علیه و آله :

سرنوشت کارها به تصمیم گیرى ها گره خورده است.

نوع و نحوه تصمیم، چگونگى آن و اصول و مبانى تصمیم گیرى نقش اساسى را در پیروزى یا شکست ایفا مى کند. شالوده اصلى پیکره تصمیم هاى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ را سه عنصر اصلى:

باورهاى شخصى، وحى و مشورت تشکیل مى دهد.

الف: باورهاى شخصى

پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ بر اساس باورهاى فکرى خویش با توجه به سلامت عقلانى و کمال روحى که لازمه انسان کامل است، بهترین تدبیرها را براى پیشبرد امور اندیشیده و اتخاذ مى کردند. وى با تدبر در امور و عاقبت اندیشى و آینده نگرى، به درستى مسیر حرکت را تبیین و پس از شناسایى همه جانبه امر، زمینه اقدام درست را فراهم مى کردند. مهمترین لازمه حسن تدبیر شخصى ایشان کسب اطلاعات لازم براى تصمیم گیرى بوده است. مشى ایشان براین بود که براى گرفتن تصمیم معقول، نخست اطلاعات کامل از جوانب موضوع به دست مى آورد، سپس با بهره گیرى از آن اقدام مى کردند. استفاده از عناصر و افرادى به نام «عریف» و «نقیب» براى تصمیم گیرى در میان قبیله هاى مختلف و یا بهره گیرى از «عیون» به عنوان امین هایى که به ایشان اطلاعات لازم را مى رساندند، روشنگر اهمیت و حساسیت برخورد آگاهانه با قضایا و اخذ تصمیم بوده است.

این از ویژگى هاى مدیریت نوین و موفق است که قبل از اقدام، جوانب کار را سنجیده و پس از ارزیابى وارد اجرا مى شود، اما در مدیریت هاى غیر علمى و ناپخته ابتدا عمل مى شود و آن گاه براى رفع عوارض منفى و فاسدهاى اقدامات نسنجیده، تلاش مى شود.

ب: وحى و دستورات غیبى

در برخى موارد و مواضع با توجه به حساسیت موضوع و یا احیانا جهت فصل خطاب، بیانات قرآنى وظیفه را تبیین و به بگومگوهاى فردى و گروهى پایان مى داد که این نوع تصمیمات مستقیما از طرف خداى سبحان ابلاغ و در نتیجه همگان امر الهى را پذیرفته و تسلیم مى شدند.

ج: مشورت

مشورت فصل زیبا و نسبتا گسترده اى است که در حوزه مدیریتى پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ مکرر مشاهده مى شود. دیدگاه حضرت در مورد مشورت از گفتار وى بر مى آید که مى فرماید:

«هیچ قومى مشورت نکردند، جز آن که به بهترین امور هدایت شدند.»

امام هشتم ـ علیه السلام ـ نیز فرموده اند:

«ان رسول الله ـ صلى اللّه علیه وآله ـ کان یستشیر اصحابه ثم یعزم على ما یرید.»

«پیامبر خداـ صلى الله علیه و آله ـ همواره با یاران خویش رایزنى مى کردند، سپس تصمیم خود را عملى مى ساختند.»

بدیهى است اقدام به مشورت در بررسى و مطالعه جوانب کار است، اما پس از مشورت، براى تصویب و اجرا، اراده واحدى تصمیم گیرى مى کند، و گرنه موجب هرج و مرج مى شود. بیان قرآن کریم هم مؤید همین معناست:

«و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله»

«با آنان مشورت کن؛ سپس هنگامى که تصمیم گرفتى پس بر خداوند توکل کن.»

ضمیر در مشاوره جمع است اما ضمیر در تصمیم گیرى مفرد. پس استنباط مى شود که رایزنى با تصمیم گیرى توسط یک اراده واحد هیچ گونه ناسازگارى با یکدیگر ندارند. برخى از رایزنى هاى مهم حضرت که در کتاب هاى تاریخ آمده است عبارت است از: در غزوه بدر درباره اصل جنگ، تعیین موضع نبرد و اسیران جنگ در جنگ احد شورایى تشکیل داد و در نحوه مقابله با لشکر قریش مشورت و آن گاه تصمیم گیرى کرد؛ در جنگ احزاب(خندق)براى مقابله با سپاه کفر و شرک در پیکارهاى بنى قریظه و بنى نضیر؛ در ماجراى حدیبیه بعد از این که مشرکان مانع ادامه حرکت کاروان زیارتى مسلمانان به مکه شدند؛ هنگام فتح مکه زمانى که حضرت شنید ابوسفیان به اردوگاه مى آید، در غزوه طایف پس از محاصره دشمن درباره ماندن و ادامه محاصره و در موارد گوناگون دیگر با اصحاب به مشورت و رایزنى پرداخت.

این شیوه روشنگر اصل متقن مدیریت نوین است که مى گوید: رهبرى فرمان «به» کارکنان نیست، بلکه کار «با»همکاران است. با این شیوه، مدیر همواره ایجاد«نظام مشارکتى»را جزء استراتژى سازمان و تشکیلات خود قرار مى دهد و از نتایج مثبت آن بهره مند مى شود.

این استراتژى علاوه بر فواید درست اندیشى و پختگى تصمیم مى تواند در رشد و بالندگى یاران و همکاران و کمک به آنان براى کشف خود و آمادگى براى پیدا کردن راه حل هاى مشکلات پیش آمدى بسیار مؤثر افتد، که این خود از ارکان تعریف مدیریت، یعنى: تربیت و پرورش نیروهاى انسانى مى باشد. البته نباید نقش توکل و اهمیت آن که جلب عنایت و امدادهاى الهى است را در تصمیم گیرى هاى حضرت فراموش کرد.

قاطعیت در اجراى تصمیم هم بعد از تصمیم گیرى یکى از ارکان مهم و جوانب اساسى تصمیمات پیامبر خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بوده است. وى آن گاه که همه مقدمات انجام کار مهیا و آماده مى شد، براى اجراى تصمیم و عمل به عزم خود هیچ درنگى روا نداشته و با قاطعیتى ویژه یک روح بزرگ و روحیه اى سترگ و با صلابت براى وصول به هدف، توانا و توانمند وارد میدان عمل مى شدند.

۸ ـ توجه به کیفیت بیش از کمیت

ملاک ارزشمندى برنامه ها و رفتارها به کیفیت آنهاست نه به بزرگى اعداد و ارقام ناشى از کمیت زدگى مفرط، چنان که قرآن کریم مى فرماید:

«الذى خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا»

«(خداوند) مرگ و زندگى را قرار داد تا شما را آزموده که کدام یک رفتارهاى بهتر و پسندیده ترى از خود نشان مى دهید.»

خداوند نفرمود: «اکثر عملا» بلکه فرمود: «احسن عملا»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: وقتى خبر مرگ سعد بن معاذ را به پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ گزارش دادند، برخاستند. دستور دادند مقدمات کار دفن را انجام دادند تا این که او را در قبر گذاشتند. هنگامى که کار ساختن لحد پایان گرفت بر آن خاک مى ریخت و قبر را با گل و خاک تسویه مى کرد. در این حین فرمود:

«من مى دانم که آن جسد فرسوده مى شود و مى پوسد، لیکن خداوند بنده اى را دوست دارد که چون کارى را انجام دهد، آن را درست و با استحکام و اتقان به انجام رساند.»

۹ ـ وفاى به عهد و پاى بندى به پیمان

اساس روابط انسانى و مناسبات اجتماعى بر پایه عهد و پیمان هاست، و در صورت نادیده انگارى این اصل مهم، خلل بزرگى در روابط میان انسانها ایجاد مى شود که نتیجه آن بى اعتمادى، هرج و مرج و نابسامانى در تعامل میان افراد جامعه و گروه هاى اجتماعى است. پیامبر خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ به دلیل پاى بندى به عهد و پیمان و رعایت اصل وفادارى و اداى امانات بود که پیش از نزول وحى او را «امین» لقب دادند. ایشان به کوچکى و بزرگى عهد و پیمان، به ماهیت و شکل آن نظر نداشتند، بلکه به اصل لزوم وفاى به عهد و پیمان توجه داشتند که در هر حال عهدى است که باید استوار بماند. خواه مکتوب باشد یا نباشد. میان او و فردى باشد یا میان او و قبیله و عشیره اى. جنبه شخصى و خصوصى داشته باشد یا اجتماعى و سیاسى. پیمان مؤثر و مهمى باشد یا کم تأثیر و بى اهمیت. در همه وضعیت هاى مختلف، آن حضرت خود را ملزم به وفا و وفادارى مى دانست.

امام صادق ـ علیه السلام ـ مى فرمودند: رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ با مردى قرار گذاشت که در کنار صخره معینى در انتظار آن مرد بماند تا وى برگردد.

امام فرمود: شدت گرماى آفتاب پیامبر را در آنجا آزار مى داد. اصحاب از حضرت خواستند: چه مى شود به سایه منتقل شوید تا آن مرد بیاید. پاسخ فرمود: وعده گاه ما همین جاست و باید همین جا بمانم تا بیاید.

امام على ـ علیه السلام ـ در مورد پیامبر فرموده است:

«کان اوفى الناس بذمه.»

«از همه مردم نسبت به آنچه تعهد مى کرد، وفادارتر بود.»

از این عهدهاى کوچک تا پیمان هاى بزرگى چون عمره القضا که مسلمانان بر اساس مفاد صلح نامه حدیبیه تنها سه روز حق داشتند در مکه بمانند، که رسول خداـ صلى اللّه علیه وآله ـ پس از گذشت سه روز لحظه اى درنگ نکرد و مکه را ترک کردند همه و همه در نظر ایشان در ماهیت اصلى لزوم پاى بندى به عهد و پیمان یکسان بود و خود را متعهد به وفاى به عهد مى دانستند.

۱۰ ـ عدم احتجاب از مردم

در نظام مدیریتى پیامبر فاصله گرفتن از مردم و ترس از همپایى با ایشان در حوادث و امور روزمره معنایى ندارد. وى نه تنها با مردم خویش در تماس مستقیم بود بلکه از راه هاى گوناگون و مطمئن همواره از حال و وضع ایشان کسب اطلاع کرده و با خبر مى شدند.قسمتى از وقت شخصى خود در منزل را نیز که به خود اختصاص داشت با مردم براى بیان مشکلات و راهگشایى تقسیم کرده بود از آن حضرت روایت شده است:

«ایما و ال اغلق بابه دون ذوى الحاجه اغلق الله رحمته عنه عند حاجته.»

«هر زمامدارى که درگاه خویش را بر روى ارباب نیاز و حاجت ببندد، خداوند رحمت خود را بر او هنگام نیاز و حاجتش ببندد.»

۱۱ ـ توجیه و تبیین امور و اهداف و برنامه ها براى همراهان

در علم مدیریت جدید گفته مى شود: رهبر «آنچه باید انجام شود» و این که «چرا باید انجام شود» را تعلیم مى دهد. از لوازم اداره صحیح امور و مدیریت درست، آن است که: مجموعه اى که در یک حوزه کارى فعالیت مى کنند نسبت به برنامه ها، اهداف، روش ها و شیوه هاى عملکردى توجیه باشند. این امر باعث مى شود تردیدها و دودلى ها رفع، و در سایه روشنى بستر حرکتى فعالیت ها، حرکت به سوى هدف با سهولت و سرعت بیشترى انجام گیرد؛ زیرا پذیرش قلبى انجام کار، زمینه ساز محیطى توأم با اطمینان و آرامش مى باشد. بنابراین، رهبر و زمامدار هرگز نباید به صرف این که خود به درستى برنامه ها و روش ها و اهداف اطمینان دارد، در توجیه مردم کوتاهى کرده و آن را امرى غیر لازم به حساب آورد. نمونه تاریخى از این نوع توجیهات را ما در تقسیم غنایم بعد از غزوه حنین و هوازن که انصار از غنایم محروم ماندند و ابتدا موجب بدگمانى و تحیر آنان شد را شاهدیم که پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به تحلیل موضوع پرداختند و در نتیجه انصار با فلسفه ماهیت امر آشنا و با پذیرش حکم و تسلیم در برابر حکم حکیمانه رسول خدا ـ صلى اللّه علیه و آله ـ موضوع خاتمه یافت.

۱۲ ـ انتقاد پذیرى و تن دادن به اصل نظارت همگانى

سلامت سازمان هاى مدیریتى خرد و کلان در گرو باز بودن راه نصیحت به آنان و انتقاد از آنهاست، زیرا در این صورت است که نابسامانى ها، ناتوانى ها و گاهى کجروى ها آشکار و توانمندیها و راهکارهاى درست و بالنده میدان رشد مى یابند.

زمامدار باید بداند براى توفیق در اداره امور مردم، به انتقادهاى سازنده و همچنین روحیه انتقاد پذیرى نیاز مبرم دارد، زیرا با تحقق اصل نظارت همگانى که در قالب امر بمعروف و نهى از منکر و تحت عنوان «نصیحت خیرخواهانه» در معارف دینى آمده است، ضمن آن که عرصه بر متملقان و چاپلوسان طماع و افسونگر که مخربترین عناصر براى تشکیلات مدیریتى هستند، بسته مى شود، راه براى نیکخواهان و دلسوزان باز و در نهایت زمامدار از رهنمودهاى خیرخواهانه و نگاه هاى خرده گیر دلسوزانه بهره گرفته، چشم و نظرش بر ناراستى ها و ناتوانى ها گشوده مى شود و در نهایت، در صدد اصلاح بر مى آید، و این، انتخاب«بهترین گزینه» با «کمترین هزینه»براى حل مشکلات است. این اصل از چنان اهمیتى برخوردار است که پیامبرـ صلى اللّه علیه وآله ـ در ضمن سخنرانى حجه الوداع در مسجد خیف فرمود: سه خصلت است که قلب هیچ مسلمانى نباید در آن باره خیانت کند:

۱ ـ خالص کردن عمل براى خدا؛

۲ ـ نصیحت پیشوایان مسلمان؛

۳ ـ همراه بودن با جماعت مسلمنان.

۱۳ ـ عدالت و انصاف با تکیه بر قانونگرایى و قانونمندى

تمامى حکومت ها اعم از ملل متمدن یا ابتدایى داراى نظام ها و قواعدى هستند تا بر پایه عدالت و اصول دادگسترى همه را تحت نفوذ و سیطره خود قرار داده و جامعه را نظم دهد. این قوانین ثابت که باید به بسط عدالت بیانجامد، محورى ترین ارکان حکومت هاست. تدوین قوانین و قواعد عدالت گستر و اجراى آنها و تسلیم همگان و تساوى عموم در برابر این اصول و قوانین، هماهنگى با عالم تکوین به حساب مى آید که بر اساس عدالت مطلق الهى تدبیر و اداره مى شود و گریز از آن نیز ساز مخالف زدن با آهنگ موزون و مترنم نظام حکیمانه هستى است. از این رو، اساسى ترین شعار در حوزه نظر و مهمترین اقدام در حوزه عمل، سردادن سرود عدالت و اجراى زیباتر این سرود زیباست. پیامبر اسلام از همان ابتدا، با استفاده از هر فرصتى، زمینه تحقق این بزرگترین تکلیف الهى را در حوزه جغرافیایى تاریخ نخستین اسلام مهیا و آماده مى کرد. وى براى اصلاح اوضاع نابسامان و هرج و مرج و بى عدالتى آن روز، ابتدا فکرى به حال شرایط گریز از مرکز عربستان کرد تا نظامى بر اساس« یک حاکم و یک قانون» پى ریزى مى کند. در نخستین گام، مردم را براى پذیرش و قبول قانون عمومى مرکزى آماده کرد و براى پایان دادن به هر بى عدالتى و انتظام جامعه نوپاى سیاسى« سند مکتوب» حکومتى مدینه را تدوین و ابلاغ کرد.

پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ در این سند عالى ترین قوانین حقوقى، جزایى، اجرایى را در دو حوزه سیاست داخلى و خارجى بدون هیچ گونه رنگ و بوى استبداد و خودکامگى و با مداخله دادن عناصر اخلاقى و معنوى در این مکتوب سیاسى ـ حکومتى، آن را به عنوان اولین قانون اساسى مکتوب در جهان ارایه داد.

حضرت در این منشور، احکام و مقرراتى را به مردم ابلاغ کرد، که آن را در حق خودش نیز کاملا مساوى با سایران نافذ دانست و خویش را مانند دیگران مشمول مقررات آن معرفى کرد. بدیهى است وقتى مردم احساس کنند زمامدارشان به عنوان مقتدرترین عنصر جامعه نمى تواند بر خلاف قانون عملى انجام دهد، حساب کار خودشان را در قانون شکنى و احترام به قانون کرده و هر کس مواظب است تا از تخلف دورى کرده و به خواست قانون تن دهد.

اگر به بندبند این سند مکتوب پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ نگاهى بیندازیم، مى بینیم شایع ترین عنصر ترکیبى که ماهیت اصلى آن را در بر مى گیرد، همانا عدالت و عدالت گسترى است.

این اهتمام به عدالت و بسط و اجراى آن در تمام زوایاى زندگى زیباى پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به روشنى دیده مى شود و همین نیز مهمترین بخش «سیره مدیریتى» او محسوب مى شود. نگاهى به عهدنامه «معاذ بن جبل» فرماندار یمن و همچنین عهدنامه «عمرو بن حزم» که دستورالعمل هاى حکومتى پیامبر به کارگزارانش است روشنگر این امر و مؤید این مطلب است.

پیامبر در اجراى حق و حد هیچ سفارشى را قبول نمى کرد و هیچ کس را فراتر از قانون نمى دید و همواره مى فرمود:

«مردم در برابر قانون نظیر دندانه هاى شانه با هم مساوى اند.»

در اجراى قانون، درست مانند وضع قانون به عدالت فکر مى کرد، و در این راه بسیار جدى بود.

«یکى از زنان مسلمان به نام فاطمه مخزومیه از قبیله و خانواده اى با نام و نشان، مرتکب سرقت مى شود. وقتى جرم بر اساس موازین قضایى به اثبات مى رسد، حضرت دستور اجراى حد مى دهد. اجراى حد به طایفه ایشان گران مى آید و براى رهایى او از حد شرعى تلاش مى کنند و به وسایلى متوسل مى شوند. از جمله اسامه بن زید را براى شفاعت نزد حضرت مى فرستند.

پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به وى مى فرماید: آیا درباره جارى نشدن حدى از حدود خداوند شفاعت مى کنى؟ و آن گاه فرمود: ملت هاى پیشین را این کردار زشت(عدم اجراى قانون در حق سرشناسان و اجراى آن در حق ضعیفان) به سقوط و تباهى کشاند.

سپس اضافه کرد: در مجازاتى که خداوند مقرر کرده است جاى شفاعت نیست به خدا قسم! اگر دخترم فاطمه ـ علیهاالسلام ـ چنین گناهى را مرتکب مى شد حکم خدا را اجرا مى کردم.

این همان پیامبرى است که در آخرین روزهاى عمرش به زحمت وارد مسجد مى شود و از مردم مى خواهد «هر کسى بر گردن من حقى دارد آماده قصاصم و از هر کس مالى نزد من مانده است بیاید و از مال من بردارد. حق هر که را ضایع کرده ام. در همین دنیا بستاند و یا مرا به بزرگوارى خویش عفو کند.»

سواده بن قیس از میان جمعیت بلند مى شود و آن ادعا را مى کند حضرت ضمن آن که مى فرماید: اى سواد! معاذ الله من هرگز تعمد نداشته ام، ولى در عین حال دستور مى دهد همان عصا را حاضر کرده و به سواده دهند. پیراهن خویش را بالا مى زند و مى فرماید: بیا و قصاص کن…

رهبر آسمانى اهل زمین که على ـ علیه السلام ـ در بیان سیره اش فرمود:

«راه و رسم او معتدل، روش او صحیح، سخنانش روشنگر حق و باطل و حکمش عادلانه بود.»

منبع :فرهنگ جهاد ، بهار و تابستان ۱۳۸۵، شماره ۴۳ و ۴۴

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خانه، سازگاری، مهربانی، مدیریت

اشاره:

امروز بیش از هر زمان، پیروی از آن «الگوی کامل» و تأسی به آن «اسوه حسنه» بر امت آن حضرت ضروری است، تا نه تنها با قلم و تألیف و مقالات از ساحت نورانی پیامبر اعظم(ص) دفاع شود، بلکه مؤثرترین دفاع و رساترین تبلیغ، با «زبان عمل» صورت پذیرد برخی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) با آن حضرت ناسازگاری داشته اند و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) این ناسازگاری ها را با سازگاری و مدیریت کنترل می کرده اند. در اینجا به نمونه هایی از ناسازگاریها با استناد به روایت و تاریخ اشاره می شود:

نمونه اول

روایت ابن عباس از طلاق حفصه

ابن عباس می گوید: «بسیار حریص بودم از عمر بپرسم آیه «ان تتوبا الی اللّه فقد صغت قلوبکما؛۱ اگر شما دو زن توبه کنید بهتر است، زیرا دلهایتان از حق بازگشته است.» در باره کدام زنان نازل شده است. تا اینکه عمر برای سفر حج حرکت کرد و من با او حج کردم. در مسیر کاملاً به خدمت او مشغول بودم. روزی او از راه به کناری رفت و من همراه او رفتم و برای دستشویی رفتن او آفتابه بردم و سپس برای وضو گرفتن، آب بر دستش ریختم [تا بسیار با او صمیمی شوم و وی نیز پاسخ سؤالم را بگوید].

سپس گفتم: کدام زنان از همسران پیامبر در آیه «ان تتوبا الی اللّه فقد صغت قلوبکما۲» اراده شده اند؟ گفت: بسیار عجب است (که تو نمی دانی!) مراد عایشه و حفصه است.

سپس گفت: ما گروه قریش بر زنانمان غالب بودیم. هنگامی که به مدینه آمدیم، گروهی را یافتیم که زنانشان بر آنان غالب بودند. زنان ما نیز شروع کردند از آنان یاد بگیرند و تسلیم محض نباشند. روزی به همسرم خشم گرفتم، ولی باز او حرف خود را تکرار کرد. تکرار او را ناپسند شمردم. همسرم گفت: چرا این کار مرا زشت می شماری؟ به خدا سوگند! همسران پیامبر حرفها و خواسته های خود را تکرار می کنند و با او صبح تا شام قهر می کنند. گفتم: هر کس چنین کند، زیانکار و خسارت بار است.

عمر افزود: منزل من در منطقه «عوالی» بود و همسایه ام مردی از انصار بود. به طور مرتب روزی او و روزی من بر پیامبر وارد می شدیم، تا از وحی و غیره آگاه شویم. در آن روزها منتظر قبیله غسّان بودیم که با ما جنگ کند. روزی همسایه در خانه را زد و من خارج شدم. گفت: اتفاق مهمی افتاده است. گفتم: قبیله غسّان آمده اند؟ گفت: مهمتر از آن. پیامبر اکرم همسرانش را طلاق داده است! پیش خود گفتم: حفصه زیان کرد و خسارت دید. به نظرم می رسید که چنین اتفاقی بیفتد. پس از نماز صبح آماده شدم و بر حفصه داخل شدم. دیدم می گرید، گفتم: پیامبر طلاقتان داده است؟ گفت: نمی دانم. او اکنون در مشربه ام ابراهیم نشسته است. حرکت کردم. پیش غلام سیاه آمدم و گفتم برای من اجازه ورود بگیر. غلام برگشت و گفت: پیامبر سکوت کرد و اجازه نداد. به مسجد آمدم. ناگهان افرادی را اطراف خود دیدم که می گریند. بین آنان نشستم. باز به سراغ غلام رفتم. اذن خواستم و او برگشت و گفت: پیامبر سکوت کرد و چیزی نفرمود. برگشتم. ناگهان غلام مرا خواند و گفت: وارد شو، اجازه داد. وارد شدم و حضرت را دیدم که بر حصیری دراز کشیده است و اثر آن بر صورتش وجود دارد.

گفتم: ای پیامبر! زنانت را طلاق داده ای؟ فرمود: نه. گفتم: اللّه اکبر! کاش می دیدی ما گروه قریش را که بر زنان غالب بودیم. هنگامی که به مدینه آمدیم، گروهی را دیدیم که زنانشان بر آنان غلبه دارند و زنان ما از آنان یاد گرفتند. روزی بر همسرم غضب کردم، ناگهان او را دیدم که کار خود را تکرار می کند. آن را زشت شمردم. گفت: چرا زشت می شماری و …

بر حفصه وارد شدم و گفتم: آیا شما روی حرف رسول اللّه حرف می زنید و با او صبح تا شب قهر می کنید؟ گفت: بله. گفتم: هر کس چنین کند، در زیان و خسران است. آیا از اینکه پیامبر بر شما خشم بگیرد و به خاطر او خدا بر شما خشم بگیرد، در امانید؟

در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله) تبسم کرد.

باز به حفصه گفتم: روی حرف پیامبر حرف نزن و از او چیزی نخواه و هر چه می خواهی، از من بخواه و اگر دیدی همسر دیگر او بهتر از تو است و در نزد رسول اللّه محبوبتر است، حسادت و غیرت زنانگی تو را فرا نگیرد.

باز رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) تبسم کرد.

گفتم: ادامه دهم؟ فرمود: بله. سرم را بلند

غیرتهای زنانگی یکی از مشکلاتی بود که وجود داشته و عُمَر دخترش را از آن بر حذر می داشت.

کردم. در خانه غیر از سه پوست دباغی شده چیزی نیافتم. گفتم: ای پیامبر! از خداوند بخواه بر امت تو گشایشی قرار دهد؛ همان طور که بر فارس و رومی . که غیر خدا را عبادت می کنند . گشایش قرار داده است.

پیامبر درست و مستقیم نشست و فرمود: آیا در شک هستی ای ابن خطاب؟! آنان گروهی هستند که خداوند لذایذشان را در همین زندگی دنیا قرار داده است.»۲

از این داستان چند نکته فهمیده می شود:

  1. سلوک عُمَر به گونه ای بوده است که ابن عباس جرأت سؤال از او را نداشته است.
  2. ابن عباس زیرک بوده و می خواسته این واقعه را . که به زیان حفصه است . از زبان عُمَر بشنود.
  3. مردان مکه با زنان خود با خشونت رفتار می کردند.
  4. مردم مدینه برای زنان آزادی بیشتری قایل بودند و زنان روی حرف مردان می توانستند حرف بزنند.
  5. زنان رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) روی حرف او حرف می زدند و رو در روی او می ایستادند و گاه با او قهر می کردند.
  6. گاه مسأله مهمی پیش می آمد که باعث می شد پیامبر با همسران خویش یا برخی از آنان قهر کند و از آنان کناره بگیرد. و این حادثه ای بود که نه تنها حفصه را به گریه انداخته و عمر را ناراحت کرده، بلکه غبار حزن و اندوه را بر دیگران نیز افکنده و اشک آنان را جاری ساخته بود.
  7. غیرتهای زنانگی یکی از مشکلاتی بود که وجود داشته و عُمَر دخترش را از آن بر حذر می داشت.
  8. قهر کردن پیامبر اکرم با همسرانش از حوادث بسیار مهم بوده، به طوری که حمله قبیله غسّان در مقابل آن ناچیز بوده است.
  9. وضع زندگی پیامبر اکرم بسیار ساده بود و بر حصیری می نشست.

. شأن نزولهایی که در ذیل آیات ۱ . ۴ سوره تحریم بیان شد، برای ابن عباس معلوم بوده و چون شأن نزولها نقص بزرگی برای همسران پیامبر به حساب می آمد، ابن عباس خواست از زبان عُمر که دخترش در آن توطئه شرکت داشت، نام توطئه گران را بشنود.

 نمونه دوم:

نزاع حفصه با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

ابن عباس نقل می کند: «روزی رسول اللّه با حفصه نشسته بود. بین آنان نزاعی رخ داد. پیامبر اکرم به او فرمود: آیا می خواهی بین من و بین خودت شخصی را حاکم قرار دهی؟ گفت: بله.

پیامبر به دنبال عمر فرستاد. وقتی عُمر بر آنان وارد شد، پیامبر به حفصه گفت: سخن بگو.

حفصه گفت: ای پیامبر! تو بگو، ولی حق را بگو. عُمر دستش را بلند کرد و به صورت دخترش زد و دوباره دست بلند کرد و به صورت او زد.

پیامبر اکرم فرمود: ای عمر! دست نگهدار.

عمر خطاب به دخترش گفت: ای دشمن خدا! پیامبر، غیر از حق نمی گوید. سوگند به کسی که او را مبعوث ساخته است، اگر مجلس او نبود و او مرا منع نمی کرد، آن قدر تو را می زدم، تا بمیری!

پیامبر از آنجا برخاست و به غرفه ای رفت و در آنجا یک ماه ماند و در این مدت به هیچ یک از همسرانش نزدیک نشد و در آن غرفه صبحانه و شام می خورد. آن گاه خداوند آیات ۲۸ . ۳۱ سوره احزاب را نازل کرد.۳

نمونه سوم:

عایشه و شکستن ظرف غذا

روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در خانه عایشه بود، که خادم صفیه ظرف غذایی را برای پیامبر آورد. عایشه محکم بر دست خادم زد و کاسه افتاد و دو نیم شد و غذا بر زمین ریخت. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تکه های ظرف را کنار هم گذاشت و طعام را جمع آوری کرد و در ظرف ریخت و فرمود: کلوا، غارتْ امّکم؛ بخورید، مادرتان غیرتش به جوش آمده است. و خادم را نگه داشت تا هنگامی که از خودش فارغ شد. آن گاه کاسه سالمی از خانه عایشه به جای کاسه شکسته شده به خادم داد و کاسه شکسته شده را نگه داشت.۴

این قصه با عبارتهای مختلف در سنن بیهقی، بخاری، مسند احمد حنبل آمده است و نشان می دهد

اولاً: این داستان پس از نزول سوره احزاب و پس از جنگ خندق واقع شده است، چون در سوره احزاب زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مادران مؤمنان دانسته شده اند. و بر طبق روایتی که صفیه تهیه کننده غذا باشد، حادثه پس از جنگ خیبر واقع شده است، زیرا صفیه پس از این جنگ همسر پیامبر شد.

ثانیا: پیامبر به جای عصبانی شدن و نشان دادن عکس العملی تند، با گفتن جمله «غارت امکم»، خشم خود را فرو نشاند. این قسمت را بعدا به طور مشروح توضیح می دهیم.

ثالثا: پیامبر برای پایان دادن مسأله و ناراحت نشدن همسر دیگر و جبران خسارت وارده و نیز مجازات شکننده کاسه، کاسه ای را از خانه عایشه به خادم داد، تا به صفیه بدهد.

نمونه چهارم:

برخورد حفصه با زنی که خود را به پیامبر بخشید

در کتاب کافی از امام باقر(ع) نقل شده است: «زنی از انصار نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه ! زن هیچ گاه به خواستگاری مرد نمی رود، ولی من زنی بی شوهر و فرزند هستم. آیا نیازی به من

چون شأن نزولها نقص بزرگی برای همسران پیامبر به

حساب می آمد، ابن عباس خواست از زبان عُمر که دخترش در آن توطئه شرکت داشت، نام توطئه گران را بشنود.

داری؟ اگر نیازی هست، من خودم را به تو بخشیدم؛ اگر قبول کنی.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: خیر است و برایش دعا کرد و سپس فرمود: ای خواهر انصاری! خداوند از ناحیه پیامبرش به شما جزای خیر دهد. مردان شما مرا یاری می کنند و زنان شما به من رغبت دارند و متمایلند.

حفصه به آن زن گفت: چقدر بی حیایی! پیامبر اکرم فرمود: ای حفصه! بس کن. او بهتر از تو است! او به رسول خدا متمایل شده و رغبت پیدا کرده است، ولی تو او را سرزنش و از وی عیبجویی می کنی؟! سپس پیامبر به زن گفت: خداوند تو را رحمت کند! برگرد. خداوند به خاطر رغبتت به من برای تو بهشت را واجب کرد و به زودی فرمان من به تو می رسد.

آن گاه خداوند این آیه را نازل کرد: و اگر زن مؤمنی خودش را به پیامبر ببخشد، پیامبر می تواند با او ازدواج کند. این حکم ویژه تو است و ربطی به سایر مؤمنان ندارد.۵ بنابراین خداوند، تنها برای او حلال شدن زنان از راه هبه را قرار داد.۶

نمونه پنجم:

برخورد عایشه با زنی که خود را به پیامبر بخشید

در مجمع البیان آمده است: هنگامی که زن، خود را به پیامبر اکرم هبه کرد، عایشه گفت: زنان را چه شده است که خود را بدون مهریه می بخشند؟! آن گاه آیه فوق نازل شد.

عایشه به پیامبر گفت: خداوند تنها به میل و خواسته تو زود می رسد!

پیامبر فرمود: تو نیز اگر خداوند را اطاعت کنی، خداوند میل و خواسته ات را زود برآورده می کند.۷ عایشه کم کم اعتراض خود را متوجه خدا کرده و به عبارت بهتر: از کار خدا ایراد می گیرد و اظهار شگفتی می کند، که چرا خداوند هماهنگ با خواست پیامبر عمل می کند و هر چه را او بخواهد، خدا نیز می خواهد!

نمونه ها در این باب بسیار است و در هر موردی چندین خبر وجود دارد، که برای طولانی نشدن کلام از ذکر آنها خودداری

می شود. اکنون نمونه دیگری نقل می شود، تا روشن شود این امور گاه به خارج از خانه نیز کشیده می شد و مزاحم کارهای اساسی پیامبر(صلی الله علیه و آله) نظیر تبلیغ و تبیین دین می شد.

 نمونه ششم:

مزاحمت عایشه با خلوت پیامبر و امام علی(ع)

در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید از قول ابی مخنف آمده است:

«عایشه نزد ام سلمه آمد تا او را برای خروج جهت خونخواهی عثمان فریب دهد؛ لذا به او گفت: تو اولین همسر رسول اللّه هستی که هجرت کرده ای. تو بزرگ مادران مؤمنان هستی و رسول اللّه قسمت شب خوابگی همسران را از خانه تو شروع می کرد و جبرئیل بیشتر فرود آمدنش در منزل تو بود. ام سلمه گفت: برای چه این حرفها را می زنی؟ عایشه گفت: عبداللّه به من خبر داده است که مردم، عثمان را توبه داده اند و پس از توبه او را در ماه حرام و در حال روزه کشته اند و من بر خروج به سوی بصره تصمیم گرفته ام و طلحه و زبیر بامنند. تو نیز با ما خارج شو. شاید خداوند به واسطه و به دست ما این مسأله را اصلاح کند.

ام سلمه گفت: تو دیروز علیه عثمان تحریک می کردی و بدترین کلمات را در باره او به کار می بردی و نزد تو نامی غیر از «نَعْثَل» نداشت [نَعْثَل پیرمردی مصری . یهودی بود که دارای ریشی بلند بود، و چون عثمان نیز ریش بلندی داشت، عایشه او را نَعْثَل خطاب می کرد] و منزلت علی بن ابی طالب را نزد رسول اللّه می دانی، آیا می خواهی برخی آن امور را به یادت بیاورم؟

عایشه گفت: بله.

آیا به یاد می آوری روزی که رسول اللّه در مسیری می رفت و ما با او بودیم، تا وقتی که در نقطه قُدَید فرود آمد و با علی(ع) خلوت و با او نجوا کرد و به طول انجامید و تو خواستی بر آنان هجوم بری و من تو را نهی کردم و تو گوش ندادی و به آنان هجوم آوردی و به سرعت گریان برگشتی، گفتم: چه شد؟ گفتی: بر آنان در حالی که نجوا می کردند، هجوم آوردم و به علی گفتم: من از رسول اللّه در هر نه روز یک روز سهم دارم. آیا روز مرا برای من

وا نمی گذاری؟ رسول اللّه روی به من کرد و با صورتی برافروخته و غضبناک گفت: برگرد. به خدا سوگند! هر کس . چه از اهل بیت من و یا از سایر مردم . کینه علی را به دل داشته باشد، از ایمان خارج است، و تو پشیمان و سرشکسته برگشتی؟!

عایشه گفت: بله یاد می آورم.

ام سلمه گفت: و باز به یادت بیاورم که من و تو با رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) بودیم. تو سرش را می شستی و من او را با روغن خوبی که خوشش می آمد، تدهین می کردم و او فرمود: ای کاش می دانستم همراه شتر گنهکار کدام یک از شما است که سگهای حَوْأَبْ به سوی او پارس می کنند! او از راه راست منحرف است. من از تدهین دست کشیدم و گفتم: به خدا و رسول از آن واقعه پناه می برم. سپس دست بر پشت تو زد و گفت: مواظب باش تو آن شخص نباشی؟! …

عایشه گفت: بله به یاد می آورم.»۸

قبل از بررسی کلام ابن ابی الحدید، نکته ای را که در مقدمه بیان شد، یادآوری می کنیم و آن اینکه: گاه شخصی با هدف و قصدی خاص کاری را انجام می دهد، ولی چون زمینه ای برای بروز آن حالت ایجاد نمی شود، علت و انگیزه آن کار و حادثه برای دیگران مخفی می ماند.

جلوگیری عایشه از نشستن حضرت علی(ع) در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ایجاد مزاحمت با نجوای آنان از همین گونه است. اگر جنگ جمل و دعوت عایشه از ام سلمه پیش نمی آمد و ام سلمه پرده از کارهای عایشه برنمی داشت، درون وی که از سابق کینه علی(ع) را در دل داشت، بر کسی روشن نمی شد. چه بسا حوادث زیاد دیگری نیز در زندگی خصوصی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رخ داده که زمینه ای برای بیان و نقل آنها در تاریخ پیش نیامده است. بنابراین نباید تصور شود مشکلات درونی زندگی پیامبر منحصر به نمونه هایی است که در اینجا ذکر می شود و یا تصور شود تمامی آن مشکلات را از لابه لای کتابها می توان فهمید، زیرا عایشه با کینه ای که از حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) به دل داشت، کارهایی را که در طول یک دهه به عنوان همسر پیامبر انجام داد، مسلما بسیار بیش از اینها بوده است.

بررسی:

  1. نکته مهمی که از کلام ابن ابی الحدید در باره بحث ما روشن می شود، این است که عایشه می خواست از نجوای پیامبر اکرم و حضرت علی جلوگیری کند و شاید گمان می کرد پیامبر اکرم فقط برای زن داری آمده و اکنون که روز عایشه است، پیامبر(صلی الله علیه و آله) باید کارهای رسالتی خود را تعطیل کند و فقط در کنار او قرار گیرد.
  2. از این خبر روشن می شود از راههای گوناگون بر عایشه اتمام حجت شده بود، تا بداند سفرش به سوی بصره و خروجش علیه علی(ع) معصیت و کینه او را به دل گرفتن خروج از ایمان است.

عایشه توانست فتوای قتل خلیفه سوم، عثمان را صادر کند و به دنبال آن مردم عثمان را بکشند و اجازه ندهند در

قبرستان مسلمانان دفن شود.

  1. عایشه توانست فتوای قتل خلیفه سوم، عثمان را صادر کند و به دنبال آن مردم عثمان را بکشند و اجازه ندهند در قبرستان مسلمانان دفن شود. او فورا چهره عوض کرده و عثمان را تائب و مظلوم جلوه داد و خود را خونخواه عثمان دانست و لشکر عظیمی را که بتواند مقابل حکومت امام علی(ع) بایستد، به راه انداخت و رهبری لشکر از مکه تا بصره و هجوم بر شهر بصره و رهبری جنگ تا آخرین لحظات را به عهده گرفت. اینها، همه ثابت می کند عایشه شخصیت پیچیده ای داشت.

مهم است بدانیم پیامبر اکرم چطور در خانه توانسته است عایشه را کنترل کند و با توجه به نقشه های متعدد و رنگارنگ وی، طوری عمل کند که همه همسران از دست حضرت راضی باشند و او نتواند بیت رسالت را به دلخواه خود بگرداند. در صفحات آینده به نمونه هایی از کارهای ماهرانه او و در کنار آن، راههایی که پیامبر طی کرد تا مشکلی پیش نیاید، برمی خوریم.

 نمونه هفتم:

تجسس از حالات زناشویی پیامبر

ابوبکر و عمر نزد ام سلمه همسر رسول اللّه آمدند و به او گفتند: ای ام سلمه! تو قبل از پیامبر همسر مرد دیگری بودی. در حالت تنهایی و امور مخفی خانوادگی چه فرقی بین رسول اللّه و آن مرد است؟

گفت: او نیز مانند سایر رجال است.

آنان از نزد ام سلمه خارج شدند. پیامبر در حالی که منتظر بود از آسمان امری نازل گردد، وارد شد. ام سلمه قضیه را برایش گفت. پیامبر غضبناک شد، به گونه ای که عرق از صورت و بین چشمهایش سرازیر شد و در حالی که عبایش به زمین می کشید، از خانه خارج شد و بر منبر نشست. انصار فورا با اسلحه حاضر

با اینهمه ناسازگاری، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) طوری برخورد کرد که توانست همسران خود را تا آخرین روزهای حیات، کنار خود نگه دارد و همه آنان از احتمال طلاق ناراحت باشند و گریه کنند و وقتی بین طلاق و بقا با زندگی ساده مخیّر شوند، همه به اتفاق ماندن نزد پیامبر اکرم را قبول کنند.

شدند و ایشان دستور داد لشکر آماده شود و پس از حمد و ثنای الهی گفت: چرا گروههایی اسرار مرا دنبال می کنند و از حال تنهایی من سؤال می کنند؛ در حالی که . به خدا سوگند! . از نظر حسب از همه شما باکرامت تر هستم و از نظر ولادت، نطفه ام از همه پاکتر است و خیرخواه ترین شما هستم! هر کس از شما در باره پدرش سؤال کند، خبر می دهم.

انصار گفتند: یا رسول اللّه ! از ما، درگذر! خداوند از تو درگذرد!۹

نکته ها:

  1. چون پیامبر اکرم، تنها از خدیجه دارای فرزند بود و از زنان متعددی که بعد از خدیجه گرفت، فرزندی به وجود نیامد، و نسبت دادن نقص به حفصه و عایشه و سایر زنان سخت بود، آنان به دنبال راهی می گشتند که عیبها را به پیامبر نسبت دهند و او را ناقص قلمداد کنند و می خواستند ام سلمه . که از زنان مؤمن و مورد اعتماد بود . در این راه با آنان همگام شود. این توطئه با فرزنددار شدن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از ماریه قبطیه خنثی شد.
  2. نوعا زنان نازا نسبت به زنی که دارای فرزند است، احساس حسادت می کنند؛ همان طور که عایشه می گوید: ما غِرْتُ علی امراه لرسول اللّه کما غِرْتُ علی خدیجه لکثره ذکر رسول اللّه ایاها؛۱۰ برای هیچ زنی از زنان پیامبر غیرت به خرج ندادم آن مقدار که برای خدیجه به خرج دادم؛ از بس که پیامبر او را یاد می کرد و مدح می نمود.

البته او در اینجا نقطه ضعف خود را صریح بیان نکرده و فرزنددار بودن خدیجه و عشق رسول اللّه به فاطمه را، بیان نکرده است، ولی در ماجرای ماریه و انتساب ابراهیم . فرزند وی . به شخصی غیر از رسول اکرم اوج حقد خود را نشان داده است.

  1. اساسا تحقیق و تفحص در امور زناشویی دیگران ناپسند است و پیامبر اکرم بسیار باغیرت بود و نمی گذاشت به هیچ روی کسی از امور داخلی خانه حضرت، آگاه شود.
  2. از این روایت برمی آید عایشه برای توجیه نازایی خود، دنبال چاره ای می گشت و چون تنها دختر باکره ای بود که پیامبر با وی ازدواج کرد و شوهری قبل از پیامبر نداشت، احتمالاً می خواست نازایی خود را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت داد. شاید حفصه چنین فکری می کرد و این فکر و نظر به گوش دیگران رسیده بود که ابوبکر و عمر به فکر تحقیق افتادند؛ تا اگر چنین است، نقص و عیب را از دختران خود پاک کنند. حتی عایشه در این راه آن قدر جرأت به خرج داد که ابراهیم فرزند رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) را که در مدینه متولد شده بود، به دیگری نسبت داد و گفت: او فرزند جریح است! معاذ اللّه !

البته اهل سنت این ادعا و توطئه را قبول ندارند و داستان و اتهام به ماریه فقط در کتب شیعه است. این شأن نزول اگرچه در کتب شیعه در ذیل آیه شش حجرات آمده است، ولی در کتب اهل سنت نیز یافت می شود؛ مثلاً ابن ابی الحدید در آنجا که کینه های عایشه علیه حضرت علی را برمی شمارد، یکی از آنها، کشف همین مسأله از سوی حضرت علی و مبرا بودن ماریه از فساد است.۱۱

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، از قول استاد خود چنین نقل می کند:

«پیامبر(صلی الله علیه و آله) علی را به خود نزدیک کرد، به طوری که او آمد و بین پیامبر و عایشه نشست، در حالی که آن دو کنار هم بودند. عایشه فریاد زد: برای نشیمنگاهت جایگاهی غیر از ران من پیدا نکردی؟! … فاطمه دارای اولاد زیادی شد؛ هم پسر و هم دختر، ولی عایشه اصلاً فرزنددار نشد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرزندان فاطمه را به جای فرزند خویش می دانست و می فرمود: پسر من! پسر من چکار کرد؟ مزاحم ادرار کردن پسرم نشوید، بگذارید تمام کند . در حالی که او در دامان حضرت بود و بر حضرت ادرار می کرد. چه گمان می کنید راجع به همسری که از شوهر خود فرزند نداشته باشد و آن شوهر بچه های دختر خود را

به فرزندی انتخاب کند و آنان را اکرام نماید؟! آیا دوست او و فرزندان و شوهرش می شود، یا دشمن آنان؟».۱۲

این کلام از شیخ ابی یعقوب، یوسف بن اسماعیل لمعانی . که سنّی معتدلی و استاد ابن ابی الحدید است . دلالت می کند عایشه از بی فرزند بودن خود بسیار رنج می برده است.

اگرچه همه نمونه های ذکر شده، متواتر و یا خبر همراه با قرائن نیست و همه آنها مورد اتفاق فرقه های مسلمانان نیست، ولی از مجموع آنها این نکته به طور یقین ثابت می شود که زندگی خانوادگی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از ناحیه برخی همسران حضرت، مواجه با مسایلی ناراحت کننده بوده است.

تک تک حوادث اگرچه به طور متواتر نقل نشده، تا یقین آور باشد، ولی همه این حوادث اجمالاً وجود روحیه ناسازگاری و پرخاشگری را در بیت رسالت بیان می کند.

تا اینجا کاری به عوامل این حوادث نداشتیم و در صدد بررسی ریشه اشکالات نبودیم. در این قسمت، مهم آن بود که نمونه هایی از ناسازگاری های زنان پیامبر را بیان کنیم، ولی در ضمن می فهمیم که با اینهمه ناسازگاری، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) طوری برخورد کرد که توانست همسران خود را تا آخرین روزهای حیات، کنار خود نگه دارد و همه آنان از احتمال طلاق ناراحت باشند و گریه کنند و وقتی بین طلاق و بقا با زندگی ساده مخیّر شوند، همه به اتفاق ماندن نزد پیامبر اکرم را قبول کنند.

اما پیامبر چگونه عمل می کرد؟ چه سیاستهایی را به کار می برد که این قدر همگان را به خود جلب می کرد؟ این مسأله ای است که در بحث های بعدی پی می گیریم.

پی نوشت:

۱ . تحریم (۶۶)، آیه ۴٫

۲ . احزاب (۳۳)، آیه ۵۰٫

۳ . مجمع البیان، ذیل آیات سوره احزاب.

۴ . همان.

۵ . المیزان، ذیل سوره تحریم، ج۱۹، ص۳۳۹ . ۳۴۰، به نقل از جوامع روایی اهل سنت.

۶ . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص۲۱۷٫

۷ . کافی، ج۵، ص۵۶۵، روایت ۴۱٫

۸ . صحیح بخاری، ج۶، ص۱۹۳٫

۹ . سنن بیهقی، ج۶، ص۹۶٫

۱۰ . المیزان، ج۱۶، ص۳۴۲؛ کافی، ج۵، ص۵۶۸٫

۱۱ . مجمع البیان، ج۷ و ۸، ص۳۶۵، ذیل آیه ۵۱ سوره احزاب.

۱۲ . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ۹/۱۹۵٫

منابع:

  1. المیزان,ج۱۹,ص۳۴۰-۳۳۹
  2. سنن بیهقی,ج۶,ص۹۶
  3. المیزان,ج۱۶,ص۳۴۲
  4. کافی,ج۵,ص۵۶۸
  5. مجمع البیان,ج۷،۸,ص۳۶۵
  6. شرح نهج البلاغه,ابن ابی الحدید,ج۶,ص۲۱۷
  7. کافی,ج۵,ص۵۶۵
  8. صحیح بخاری,ج۶,ص۱۹۳
  9. شرح نهج البلاغه,ابن ابی الحدید,ج۹,ص۱۹۵

منبع :پیام زن شماره ۹۴،دى ماه ۱۳۷۸

 احمد عابدینى

 

 

خلاصه ۴۵ کتاب مدیریت در ۴۵ جمله

۱) اجرا، بزرگ‌ترین مساله مطرح نشده در مدیریت امروز است و نبود آن، بزرگ‌ترین مانع موفقیت و بیش‌تر ناکامی‌هایی است که به اشتباه به گردن علل دیگر گذاشته می‌شود.

۲) شرکت‌هایی که برای کارهای درست وقف شده‌اند و برای مسئولیت‌های اجتماعی خود، تعهدنامه‌ای دارند که بر اساس آن کار کنند، سودآورتر از آن‌ها‌یی هستند که این کارها را نمی‌کنند.

۳) به جای پرداختن به برنامه استراتژیک، به تفکر و ایده‌های استراتژیک روی آورید.

۴) در بازاریابی نوین (بازاردانی)به جای داشتن سبد محصولات باید به داشتن سبد مشتریان توجه داشت.

۵) رمز برد و پیروزی روشن است: بکوشیم تا در یک زمینه دوبار بازنده نشویم.

۶) انسان در بازی گاهی می‌برد و گاهی چیز یاد می‌گیرد.

۷) هنر بازاریابی امروز، فروش یخچال به اسکیمو نیست، بلکه اسکیمو را به عنوان یک مشتری خشنود همواره در کنار داشتن است.

۸) مشتریان، زبان گویایی دارند، اگر بی‌واسطه با آن‌ها در ارتباط بوده و گوشی شنوا داشته باشیم، می‌توان از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفت.

۹) مسیر ناهموار تحول باید به‌ کوشش خود مدیر پیموده شود، زیرا تحول چیزی نیست که مدیر فرمان دهد و دیگران اجرا کنند.

۱۰) به جای شغل، در پی مشتری باشید، اگر انسان بتواند محصولی عرضه کند که خواهان داشته باشد، از بیکاری نجات‌یافته است.

۱۱) دنیا را دو گونه می‌توان تغییر داد: با قلم(کاربست اندیشه) و با شمشیر (کاربست زور)

۱۲) می‌توان مدیر مردم نبود ولی آنان را دوست داشت،‌ اما بدون عشق به مردم، نمی‌توان آن‌ها را مدیریت کرد.

۱۳) مدیریت یعنی هنر جلب پیروی داوطلبانه دیگران.

۱۴) موفقیت، اغلب باعث غرور شده و غرور باعث شکست می‌شود.

۱۵) برای پیروزی ابلیس، کافی است آدم‌های خوب دست روی دست بگذارند.

۱۶) هزینه به دست آوردن یک مشتری تازه، حداقل پنج برابر هزینه خشنود نگه‌داشتن مشتریان کنونی است.

۱۷) هر کس می‌تواند سررشته کار خویش را به دست گرفته و آن را به مسیر دلخواه ببرد.

۱۸) مدیریت، هنر گوش دادن به دیگران است. چنانچه به سخنان کسی خوب گوش فرا ندهید، نمی‌توانید درون او را بشناسید.

۱۹) توان یادگیری و به کار بستن با شتاب آموخته‌ها، بزرگ‌ترین امتیاز رقابتی را در اختیار سازمان می‌گذارد.

۲۰) اولین روش برآورد هوش یک فرمانروا، این است که به آن‌هایی که در اطرافش گرد آمده‌اند بنگریم.

۲۱) اگر بتوانید همه کارکنان یک سازمان را به سوی یک هدف مشترک بسیج کنید، در هر رشته و در هر بازار و در برابر هر رقیبی، در هر زمانی موفق خواهید شد.

۲۲) بیش‌تر انسان‌ها ترجیح می‌دهند بمیرند اما فکر نکنند، خیلی‌ها هم فکر کردن را بر مرگ ترجیح می‌دهند.

۲۳) مدیر عامل آگاه، کسی است که به جای رویین‌تن شدن، به همکاران خود اعتماد کند.

۲۴) تمایز یک محصول باید در راستای ذهنیت مصرف‌کننده صورت گیرد، نه مخالف آن.

۲۵) در طول تاریخ، بیش‌تر کامیابی در دست‌یابی به منابع طبیعی مانند زمین، طلا و نفت بوده است، اما اکنون ناگهان ورق برگشته و دانش به جای آن نشسته است.

۲۶) در بیش‌تر موارد، کشورهای فقیر از نظر دارایی‌ها، ثروتمند اما از نظر سرمایه فقیرند، دارایی را نمی‌توان تبدیل به سرمایه کرد مگر آن که قانون حاکم باشد.

۲۷) آن‌هایی که از جای خود می‌جنبند، گاهی می‌بازند و آن‌هایی که نمی‌جنبند، همیشه می‌بازند.

۲۸) اگر همه چیز مهم باشد، پس بدان که هیچ چیز مهم نیست.

۲۹) مدیران پیروزمند دنیای امروز، رمز پیروزی سازمان خود را بهره‌مندی از انسان‌ها فرهیخته می‌دانند.

۳۰) حداکثر شادی و خشنودی انسان‌ها، زمانی به دست می‌آید که در شغل هم‌ راستا با شخصیت (هوشمندی) خود، به کار گمارده شوند.

۳۱) نقش مدیر این است که به درون فرد نفوذ کند و هوشمندی بی‌همتای او را کشف کند و به عملکرد تبدیل نماید.

۳۲) مدیران برجسته نه تنها تفاوت کارکنان را می‌پذیرند، بلکه بر این تفاوت‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند.

۳۳) شاگرد تنبل، احمق یا ضعیف، وجود ندارد، تنها چیزی که وجود دارد، معلم خوب یا ضعیف است.

۳۴) زندگی ارزشمندتر از آن است که تنها به امید فرارسیدن دوران بازنشستگی کار کنیم.

۳۵) نه پیروزی پایدار است و نه شکست مرگ‌آور.

۳۶) به کارکنانتان بگویید هیچ‌گاه اجازه ندهند قربانی واقع شوند؛ اما اگر چنین احساسی دارند بهتر است بروند جای دیگری کارکنند.

۳۷) صدای کردار، از صدای گفتار بلندتر است.

۳۸) هرگاه در بازی شطرنج در حال باختن هستم، به طور پیوسته از جای خود بلند شده و سعی می‌کنم صفحه را از پشت سر رقیبم نگاه کنم، آن گاه به حرکت‌های احمقانه‌ای که انجام داده‌ام پی می‌برم.

۳۹) دانستن کافی نیست، باید اقدام کرد. خواستن کافی نیست، باید کاری کرد.

۴۰) اگر می‌خواهید دلیل خوب کار نکردن کارکنانتان را بدانید، کنار آینه بروید و دزدانه بدان نگاه کنید.

۴۱) جلسه‌ای که خوب اداره نشود، حاصلی جز اتلاف زمان ندارد.

۴۲) بهترین راه پیش‌بینی آینده، ساختن آن است.

۴۳) یک مشتری خشنود، رضایتش را به سه نفر می‌گوید، اما یک مشتری ناخشنود، بیست نفر را باخبر می‌کند.

۴۴) کسی را سرزنش نکنید، به جای بحث درباره این‌ که چه کسی باعث وقفه در پیشرفت است، در مورد این‌ که چه چیز مانع پیشرفت است بحث کنید.

۴۵) زمانی دست از کار بکشید که کار شما انجام شده باشد، نه آنگاه که خسته شده‌اید.

منبع: سایت فکر نو

ماجرای حضرت سلیمان و بلقیس

حضرت سلیمان(علیه السلام) با تمام حشمت و شکوه و قدرت بی‎نظیر بر جهان حکومت می‎کرد. پایتخت او بیت المقدس در شام بود. خداوند نیروهای عظیم و امکانات بسیار در اختیار او قرار داده بود،‌تا آن جا که رعد و برق و جن و انس و همه پرندگان و چرندگان و حیوانات دیگر تحت فرمان او بودند. و او زبان همه آنها را می‎دانست.
هدف حضرت سلیمان(علیه السلام) این بود که همه انسانها را به سوی خدا و توحید و اهداف الهی دعوت کند و از هرگونه انحراف و گناه باز دارد و همه امکانات را در خدمت جذب مردم به سوی خدا قرار دهد.
در همین عصر در سرزمین یمن، بانویی به نام «بُلْقَیس» بر ملت خود حکومت می‎کرد و دارای تشکیلات عظیم سلطنتی بود. ولی او و ملتش به جای خدا، خورشید پرست و بت پرست بودند و از برنامه‎های الهی به دور بوده و راه انحراف و فساد را می‎پیمودند. بنابراین لازم بود که حضرت سلیمان(علیه السلام) با رهبریها و رهنمودهای خردمندانه خود آنها را از بیراهه و کجروی‌ها به سوی توحید دعوت کند. و مالاریای بت پرستی را که واگیر نیز بود، ریشه کن نماید.

روزی حضرت سلیمان بر تخت حکومت نشسته بود. همه پرندگان که خداوند آنها را تحت تسخیر سلیمان قرار داده بود با نظمی مخصوص در بالای سر سلیمان کنار هم صف کشیده بودند و پر در میان پر نهاده و برای تخت سلیمان سایه‎ای تشکیل داده بودند تا تابش مستقیم خورشید، سلیمان را نیازارد. در میان پرندگان، هُدهُد (شانه به سر) غایب بود، و همین امر باعث شده بود به اندازه جای خالی او نور خورشید به نزدیک تخت سلیمان بتابد.
سلیمان دید روزنه‎ای از نور خورشید به کنار تخت تابیده، سرش را بلند کرد و به پرندگان نگریست دریافت هُدهُد غایب است. پرسید: «چرا هُدهُد را نمی‎بینم، او غایب است. به خاطر عدم حضورش او را تنبیهی شدید کرده یا ذبح می‎کنم مگر این که دلیل روشنی برای عدم حضورش بیاورد.»
چندان طول نکشید که هُدهُد به محضر سلیمان(علیه السلام) آمد، و عذر عدم حضور خود را به حضرت سلیمان(علیه السلام) چنین گزارش داد:
«من از سرزمین سبأ، (واقع در یمَن) یک خبر قطعی آورده‎ام. من زنی را دیدم که بر مردم (یمن) حکومت می‎کند و همه چیز مخصوصاً تخت عظیمی را در اختیار دارد. من دیدم آن زن و ملتش خورشید را می‎پرستند و برای غیر خدا سجده می‎نمایند، و شیطان اعمال آنها را در نظرشان زینت داده و از راه راست باز داشته است و آنها هدایت نخواهند شد، چرا که آنها خدا را پرستش نمی‎کنند…! آن خداوندی که معبودی جز او نیست و پروردگار و صاحب عرش عظیم است.»(۱)
حضرت سلیمان(علیه السلام) عذر غیبت هُدهُد را پذیرفت، و بی‎درنگ در مورد نجات ملکه سبأ و ملتش احساس مسؤولیت نمود و نامه‎ای برای ملکه سبا (بُلْقَیس) فرستاد و او را دعوت به توحید کرد. نامه کوتاه اما بسیار پر معنا بود و در آن چنین آمده بود: «به نام خداوند بخشنده مهربان ـ توصیه من این است که برتری جویی نسبت به من نکنید و به سوی من بیایید و تسلیم حق گردید.»(۲)
سلیمان(علیه السلام) نامه را به هُدهُد داد و فرمود: «ما تحقیق می‎کنیم تا ببینیم تو راست می‎گویی یا دروغ؟ این نامه را ببر و برکنار تخت ملکه سبأ بیفکن، سپس برگرد تا ببینیم آنها در برابر دعوت ما چه می‎کنند؟!»
هُدهُد نامه را با خود برداشت و از شام به سوی یمن ره سپرد و از همان بالا نامه را کنار تخت بُلْقَیس انداخت.

ردّ هدیه بُلْقَیس از جانب سلیمان(علیه السلام)

بُلْقَیس در کنار تخت خود نامه‎ای یافت که پس از خواندن آن دریافت که نامه از طرف شخص بزرگی برای او فرستاده شده است و مطالب پرارزشی دارد. بزرگان کشور خود را به گرد هم آورد و با آنها در این باره مشورت کرد. آنها گفتند: «ما نیروی کافی داریم و می‎توانیم بجنگیم و هرگز تسلیم نمی‎شویم.»
ولی بُلْقَیس اتخاذ طریق مسالمت آمیز را بر جنگ ترجیح می‎داد و این را دریافته بود که جنگ موجب ویرانی می‎شود، و تا راه حلّی وجود دارد نباید آتش جنگ را برافروخت. او پیشنهاد کرد که: هدیه‎ای گرانبها برای سلیمان می‎فرستم تا ببینم فرستادگان من چه خبر می‎آورند.(۳)
بُلْقَیس در جلسه مشورت گفت: من با فرستادگان هدیه برای سلیمان، او را امتحان می‎کنم. اگر او پیامبر باشد میل به دنیا ندارد و هدیه ما را نمی‎پذیرد، و اگر شاه باشد، می‎پذیرد. در نتیجه اگر دریافتیم او پیامبر است، قدرت مقاومت در مقابل او را نخواهیم داشت و باید تسلیم حق گردیم.
بُلْقَیس گوهر بسیار گرانبهایی را در میان حُقّه (ظرف مخصوصی) نهاد و به فرستادگان گفت: «این گوهر را به سلیمان می‎رسانید و اهداء می‎کنید.»(۴)
فرستادگان ملکه سبأ به بیت المقدس و به محضر حضرت سلیمان(علیه السلام) آمدند و هدایای ملکه سبأ را به حضرت سلیمان(علیه السلام) تقدیم نمودند، به گمان این که سلیمان از مشاهده آن هدایا، خشنود می‎شود و به آنها شادباش می‎گوید.
امّا همین که با سلیمان روبرو شدند، صحنه عجیبی در برابر آنان نمایان شد. سلیمان(علیه السلام) نه تنها از آنها استقبال نکرد، بلکه به آنها گفت: «آیا شما می‎خواهید مرا با مال خود کمک کنید درحالی که این اموال در نظر من بی‎ارزش است، بلکه آن چه خداوند به من داده از آن چه به شما داده برتر است. مال چه ارزشی در برابر مقام نبوّت و علم و هدایت دارد، این شما هستید که به هدایای خود شادمان می‎باشید. «فَما آتانِی اللَّهُ خَیرٌ مِمَّا آتاکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیتِکُمْ تَفْرَحُونْ»؛ آری این شما هستید که مرعوب و شیفته هدایای پر زرق و برق می‎شوید، ولی اینها در نظر من کم ارزشند.
سپس سلیمان(علیه السلام) با قاطعیت به فرستاده مخصوص ملکه سبأ فرمود: «به سوی ملکه سبأ و سران کشورت باز گرد و این هدایا را نیز با خود ببر، اما بدان ما به زودی با لشکرهایی به سراغ آنها خواهیم آمد که توانایی مقابله با آن را نداشته باشند، و ما آنها را از آن سرزمین آباد (یمن) خارج می‎کنیم در حالی که کوچک و حقیر خواهند بود.»(۵)

پیوستن بلقیس به سلیمان و ازدواج با او

فرستاده مخصوص سلیمان با همراهان به یمن بازگشتند، و عظمت مقام و توان و قدرت سپاه سلیمان را به ملکه سبا گزارش دادند.
بلقیس دریافت که ناگزیر باید تسلیم فرمان سلیمان (که فرمان حق و توحید است) گردد و برای حفظ و سلامت خود و جامعه هیچ راهی جز پیوستن به امت سلیمان ندارد، با جمعی از اشراف قوم خود و دنبال این تصمیم، حرکت کردند و یمن را به قصد شام ترک گفتند، تا از نزدیک به تحقیق بیشتر بپردازند.
هنگامی که سلیمان از آمدن بلقیس و همراهان به طرف شام اطلاع یافت، به حاضران فرمود: «کدامیک از شما توانائی دارید، پیش از آن که آنها به اینجا آیند، تخت ملکه سبا را برای من بیاورید».
عفریتی از جنّ (یعنی یکی از گردنشان جنّیان) گفت: من آن را نزد تو می‌آورم، پیش از آن که از مجلس برخیزی اما آصف بن برخیا که از علم کتاب آسمانی بهره‌مند بود گفت: «من آن تخت را قبل از آن که چشم برهم زنی نزد تو خواهم آورد».
لحظه‌ای نگذشت که سلیمان، تخت بلقیس را در کنار خود دید و بی درنگ به ستایش و شکر خدا پرداخت و گفت: هذا من فضل ربّی لیبلونی ءاشکر ام اکفر(۶)؛ «این موهبت، فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‌آورم، یا کافران می‌کنم».
سپس سلیمان (علیه السلام) دستور داد تا تخت را اندکی جابجا و تغییر دهند وقتی که بلقیس آمد، از او بپرسند آیا این تخت توانست یا نه، ببینند، چه جواب می‌دهد.
طولی نکشید بلقیس و همراهان به حضور سلیمان آمدند، شخصی به تخت او اشاره کرد و به بلقیس گفت: «آیا تخت تو این گونه است؟!»
بلقیس با کمال زیرکی در جواب گفت: کانه هو؛ «گویا خود آن تخت است».
سرانجام بلقیس دریافت که تخت خود او از طریق اعجاز جلو به آنجا آورده شده، تسلیم حق شد و آئین حضرت سلیمان را پذیرفت، او قبلاً نیز نشانه‌هایی از حقانیت نبوت سلیمان را دریافته بود، به هرحال به آئین سلیمان پیوست و به نقل مشهور با سلیمان ازدواج کرد و هر دو در ارشاد مردم سوی یکتاپرستی کوشیدند.(۷)

چگونگی ملاقات بُلْقَیس با سلیمان، و ایمان آوردن او

قبل از ورود بُلْقَیس به قصر سلیمان، سلیمان(علیه السلام) دستور داده بود صحن یکی از قصرها را از بلور بسازند، ‌و از زیر بلورها آب جاری عبور دهند. (و این دستور به خاطر جذب دل بُلْقَیس، و یک نوع اعجاز بود)
هنگامی که ملکه سبأ با همراهان وارد قصر شد، یکی از مأموران قصر به او گفت: «داخل صحن قصر شو!»
ملکه هنگام ورود به صحن قصر گمان کرد که سراسر صحن را نهر آب فراگرفته است، از این رو تا ساق، پاهایش را برهنه کرد تا از آن آب بگذرد، در حالی که حیران و شگفت زده شده بود که آب در این جا چه می‎کند؟ اما به زودی سلیمان(علیه السلام) او را از حیرت بیرون آورد و به او فرمود: «این حیاط قصر است که از بلور صاف ساخته شده است، این آب نیست که موجب برهنگی پای تو شود.»(۸)
پس از آن که ملکه سبأ نشانه‎های متعدّدی از حقّانیت دعوت سلیمان(علیه السلام) را مشاهده کرد و از طرفی دید که با آن همه قدرت، او دارای اخلاق نیک مخصوصی است که هیچ شباهتی به اخلاق شاهان ندارد، از این رو با صدق دل به نبوت سلیمان(علیه السلام) ایمان آورد و به خیل صالحان پیوست.

پی‌نوشت‌ها

(۱).نمل، ۲۰ تا ۲۶؛ تفسیر القُمّی. این مطلب حاکی است که پرندگان دارای هوش و دریافت هستند.
(۲).نمل، ۳۰ تا ۳۱؛
(۳).نمل، ۲۹ تا ۳۵؛
(۴).بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۱۱۱؛
(۵).نمل، ۳۶ و ۳۷؛
(۶).نمل، ۴۰؛
(۷).بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۱۱۲؛
(۸).نمل، ۴۱؛

(منبع: محمد محمدی اشتهاردی؛ داستان دوستان؛ ج۵ ص۵۶)

جلوه های رفتاری امام حسین (ع) در عرصه ی مدیریت

یکی از مؤلفه های قابل توجّه امام حسین در تعمیق و استحکام نهضت، که خود در مدیریت اثر بخش حائز اهمیت است، میزان تأثیرگذاری و ثمردهی عملکردهاست. فی المثل، یکی از توصیه های ولایی امام به «مسلم بن عقیل» (ع) قبل از حرکت آن سفیر به کوفه این بوده است که: منزل متنفذترین شیعیان کوفه را، قرارگاه نهضت قرار دهد.

مقدمه

یکی از مصادیق عزّت و افتخار و متغیر تأثیرگذار در تنظیم و استحکام ساختار روابط انسانی و نوسازی جامعه بر اساس الگوی علوی، مدیریت مکتبی است. این نوع مدیریت از عناصر به هم پیوسته ی «دانش» و «خلاّقیت» ترکیب می یابد؛ که بر حول محور تعهّد و مسئولیت دینی تحقق می پذیرند. به بیانی دیگر می توان گفت که «علم» و «تعهد» دو بال پرواز مدیریت مکتبی هستند؛ پرنده ی بدون بال، از حیثیت پرندگی خارج می گردد و در حد قطعاتی از چوب و سنگ و اشیای جامد دیگر، تنزّل می یابد. همانگونه که پرنده ی تک بال نیز، ناقص بوده، نیروی پروازش در نیمه ی ناقص وی محبوس می گردد؛ لذاست که یوسف (ع) با تأکید بر دو عنصر «حفظ» و «علم» برای اثبات شایستگی خود در احراز ریاست عالیه ی خزانه کشور مصر، می فرماید: اجعلنی علی خزاین الارض انّی حفیظ علیم.(۱)

بنابراین در مدیریت مکتبی، حفیظ بودن (صیانت از بیت المال بر اساس آموزه های ایدئولوژیک) و علیم بودن (دانش اداره ی امور مردم) از مؤلّفه های اصلی و ثابت و از متغیرهای مستقل تأثیرگذار در دوران تأسیس، استقرار، تثبیت و استمرار نظام حکومتیِ پایدار است.

خلاقیت مدیریتی نیز از «بلوغ رشد» یعنی بلندترین نقطه ی علم بر می خیزد. زیرا علم در نقطه ی اوج خود، حیثیت هنری می یابد، زیبا می شود و به بار خلق و ابداع می نشیند. با توجّه به اهمیّت مدیریت مکتبی و تأثیر آن در رضایتمندی رعایا (شهروندان) و شکوفایی استعدادهای خلاّق و نقش غیر قابل انکار این نوع مدیریت در فراهم سازی قسط اسلامی و عدالت علوی، در این مقاله، حماسه ی افتخار آفرین عاشورا را از دریچه ی مدیریت مکتبی به تماشا می نشینیم و گوشه هایی از مدیریت مکتبی حضرت را تقدیم نظر شیفتگان مدیریت مکتبی می کنیم.

شایان ذکر است که یکی از مؤلفه های قابل توجّه امام حسین در تعمیق و استحکام نهضت، که خود در مدیریت اثر بخش حائز اهمیت است، میزان تأثیرگذاری و ثمردهی عملکردهاست. فی المثل، یکی از توصیه های ولایی امام به «مسلم بن عقیل» (ع) قبل از حرکت آن سفیر به کوفه این بوده است که: منزل متنفذترین شیعیان کوفه را، قرارگاه نهضت قرار دهد. در آن برهه از تاریخ شخصیت هایی مانند «سلیمان بن صرد خزاعی»، «مسلم بن عوسجه»، «مسیب بن نجبه»، «رفاعه بن شداد» و… از متنفذترین شیعیان کوفه بودند، امّا «مختار ثقفی» علاوه بر نفوذ شهری از یک امتیاز دیگری نیز برخوردار بود؛ او داماد «نعمان بن بشیر»، امیر منصوب بنی امیه در کوفه بود. مسلم بن عقیل با نصب العین قرار دادن رهنمودهای امام، خانه ی مختار را به عنوان قرارگاه نهضت انتخاب کرد و این امر در منفعل کردن نعمان بن بشیر و اتخاذ موضع مسالمت آمیز نعمان در قبال نهضت شیعیان کوفه و در نتیجه، گسترش دامنه ی نهضت در کوفه، نقش به سزایی داشته است.

همچنین به خاطر رعایت اصل مخفی کاری تاکتیکی در تحقق اهداف مکتبی، در تنفیذ مأموریت مسلم بن عقیل مؤکّدا توصیه کرده بود که در جریان این مأموریت حساس، اصل مخفی کاری را رعایت کند، مسلم نیز در راستای اجرای اهداف مکتبی پیشوا، مسیر مأموریت مکه به کوفه را به گونه ای طراحی کرده بود که مأموران و مزدبگیران بنی امیه، بویی از حرکت او نبرند و روند اهداف مرحله ای حضرت را در این مأموریت به مخاطره نیندازند. مسلم بن عقیل، با مطمح نظر قرار دادن نقطه نظرات مدبّرانه امام در رعایت مخفی کاری تشکیلاتی (تقوای سیاسی) پس از عزل نعمان بن بشیر، امیر مسالمت جو و خویشتندار کوفه از سوی یزید و ورود «عبیدالله بن زیاد» و متعاقب آن، پیوستن تعداد معتنابهی از مهره های ذی نفوذ و سیاسی کارِ کوفه مانند «شبث بن ربعی» و «عمروبن حجاج» به حکومت و انفعالِ تعداد دیگری از نیروهای مرعوب و واپسگرا و ریزش رو به تزاید نیروها و در نتیجه، سنگین شدن کفه ی ترازوی قدرت به نفع بنی امیّه، دیگر فعّالیّت علنی را به مصلحت اهداف مأموریت ندید و قرارگاه تبلیغاتی و عملیاتی نهضت را از منزل مختار به منزل هانی بن عروه ی مرادی تغییر داد.

انتخاب افراد مؤمن، مصمّم و مقاوم به عنوان سفیر

امام حسین (ع) می دانستند که یکی از ابزارهای راهبردی دشمن در خنثی نمودن نهضت، به دست آوردن اطلاعات مفید از موقعیت رده های تأثیرگذار نهضت و شناسایی مرتبطین کلیدی نهضت است، تا از این طریق فرآیند تبادل اطلاعات بین امام و مرتبطین، مخدوش گشته، زنجیره ی ارتباطی نیروها کور گردد. از این رو حلقه های واسط نهضت، یعنی سفرا و پیک های اطلاعاتی را، از میان نیروهایی برمی گزید که علاوه بر ایمان راسخ به آرمان های امام و توان مقاومت در مقابل مضایق (و شکنجه های دوران اسارت در صورت دستگیر شدن)، با بهره گیری از کیاست مکتبی، فرصت های سوخته را بازسازی کنند و روشنگر افکار عمومی باشند. انتخاب سفیران سرفراز: شهید قیس بن مسهّر صیداوی و شهید عبداللَّه بن یقطر در سِمتِ رابطین تبادل اطلاعات نهضت بین امام و شیعیان کوفه، در همین راستا بوده است، مرحوم سماوی، مؤلف اثر ارزشمند «ابصار العین فی انصار الحسین» در معرفی شهید قیس بن مسهّر با انعکاس گوشه هایی از محاکمه ی قیس بن مسهّر در بیدادگاه ابن زیاد، تصویری از کیاست مکتبی این سفیر آگاه را در استفاده از فرصت های نیمه سوخته بیان می نماید. (۲)

ابن زیاد پس از دستگیری قیس بن مسهّر، خطاب به این مجاهد می گوید:

– نامه ی حسین را چه کار کردی؟

– آن را پاره کردم.

– حسین نامه را برای چه کسانی نوشته بود؟

– نمی دانم.

سپس ابن زیاد می گوید:

– اگر از محتوای نامه به من خبر نمی دهی، پس به منبر برو و حسین را دشنام ده.

قیس بالای منبر می رود. او تصمیم گرفته است تا از فرصت به دست آمده، برای اطلاع رسانی به نفع نهضت، حداکثر استفاده را بنماید و مردم را از حرکت امام آگاه کند، پس روی به مردم می کند و می گوید:

– ای مردم! حسین فرزند علی (ع) بهترین بندگان خداست. او فرزند فاطمه (س) و رسول خداست و من فرستاده ی او به سوی شما هستم. من در محل حاجز از او جدا شده و به سوی شما آمده ام.

سپس، ابن زیاد را لعنت کرد و به امیرالمؤمنین علی (ع) صلوات فرستاد.

ابن زیاد از شدت خشم دستور داد تا آن مجاهد آگاه و جان بر کف را از بام قصر به زمین افکندند و بدین ترتیب دومین سفیر سینه سرخ حسین (ع) نیز به شهادت رسید.

اطلاع رسانی قیس بن مسهر از فراز منبر، که مردم را از مسیر حرکت امام، با خبر ساخته بود به سرعت در جامعه ی کوفه انعکاس یافت. از زمان سرکوب جنبش مسلحانه ی مردم کوفه به رهبری مسلم بن عقیل (ع) عده ای از مجاهدین، زندگی مخفیانه داشتند تا به دام مأموران حکومتی یزید نیفتند. آگاهی آنها از مسیر حرکت امام حسین (ع) موجب شد تا علی رغم حکومت نظامی حاکم بر کوفه، با بهره گیری از کیاست مکتبی و تجارب جهادی، ره کوره های خطر را درنوردیده و خود را در دشت های بین مدینه و عراق به حسین (ع) برسانند. چنان که، نافع بن هلال بجلی، فرمانده یگان تیرانداز سپاه امام حسین (ع) در روز عاشورا، اسب خود را به همرزم دیگر خود عمرو بن خالد صیداوی سپرد و خود، پیاده از روی نشانه هایی که قیس بن مسهر داده بود، به سوی حسین (ع) حرکت کرد و نرسیده به منطقه ی دو حُسم (محل تلاقی سپاه امام با سپاه حرّ) به کاروان امام رسید. متعاقب آن، عمرو بن خالد صیداوی نیز در حالی که اسب همرزم خود نافع را یدک می کشید، همراه با چند رزمنده ی دیگر در محل عذیب هجانات، به کاروان امام پیوست.

بر خورد با عناصر مردّد و چهره های آسیب پذیر

شفاف سازی جبهه ی نبرد و آزاد سازی تشکیلات نهضت از عناصر مردد و آسیب پذیر، یکی دیگر از خلاقیت های مدیریتی امام بود. امام، می دانست که در یک تشکیلات آرمان خواه و مکتبی، عناصر تشکیلات باید مانند حلقه های زنجیر به هم متصل باشند. نیروهای آبدیده در آزمون شرف و افتخار باید سربلند بیرون آمده، با الهام از »ان الحیاه العقیده و الجهاد« مصلحت مکتب و منویّات پیشوا را بر مال و جان خود مقدم بدانند. حضور نیروهای مردد و نااستوار به انگیزه های مختلف، از جمله مال، مقام، افتخار، اشتهار و … در تشکیلات مکتبی، مقدّرات نهضت را دست خوش آسیب جدّی ساخته، توان انقلابی نهضت را از درون متلاشی می کند. از یاد نباید برد که حضور نیروهای ناخالصی مانند اشعث بن قیس، چگونه جبهه ی یاران امام علی (ع) را به شدت دچار انفعال کرده و مجاهدان جان بر کف جبهه ی جمل و صفین را در مقابل ناملایمات کوران مبارزه آسیب پذیر ساخته بود تا جایی که برای توجیه روحیه ی استحاله گرا و جنگ گریز خود، در زمستان، سرما را بهانه می کردند و در تابستان گرما را، گویی بر چهره ی زعفرانی آنها غبار مرگ افشانده اند و در چشم های وحشت دمیده ی آنها شرنگ مرگ چشانیده اند. (۳)

در تشکیلات آرمان گرا و مکتبی، انگیزه ی نیرومند و هدف آگاهانه و شفاف، دو ضلع اصلی راهنمای عمل می باشند. هدف باید صرفا الهی باشد و از هرگونه زواید غیر توحیدی پاکسازی شده باشد. از این رو وقتی یکی از سربازان مجروح سپاه پیامبر، در جنگ بدر، هدف از ورود به جبهه ی اسلام را دفاع از خاک وطن خود، اعلام کرده بود، پیامبر (ص) او را از زمره ی شهدا خارج دانسته و فرموده بود که او رنگ بهشت را نخواهد دید و جهنم در انتظار اوست (۴) و شاعری مسلمان در رجزی حماسی، سروده است؛ ما در دفاع از نژاد، هر لشکری را در هم می کوبیم. پیامبر شعر او را اصلاح نمود و به آن سمت و سوی توحیدی بخشید و فرمود: «بگو ما در دفاع از دین هر لشکری را در هم می کوبیم».(۵)

پی نوشت ها:

۱– آیه ی ۵۵، سوره ی یوسف.

۲- سماوی، ابصارالعین فی انصار الحسین، ص ۶۵ .

۳ – خطبه ی ۳۴ نهج البلاغه.

۴- رسول جعفریان، سیره ی رسول خدا (ص)، ص ۴۶۸٫

۵- همان، ص ۴۶۹٫

منبع :خیمه – تیر ۱۳۸۳ – شماره ۱۴

حوزه علمیه

حوزه علمیه، نهاد آموزش، پژوهش و تبلیغ دینی شیعیان، متشکل از مجموعه مدارس دینی و مراجع مذهبی که وظایفی آموزشی، پژوهشی و تبلیغی از جمله تربیت و پرورش طُلّاب علوم دینی شیعه را بر عهده دارند. حوزه‌های علمیه شیعه غالبا بر کلّیۀ امور مذهبی و تبلیغات دینی در مناطق شیعه‌نشین نیز نظارت دارند. بخش مهم حوزه علمیه، مدارس علمیه‌ است که روحانیون شیعه در آن به تدریس و تحصیل علوم دینی می‌پردازند. حوزه‌های علمیه تحت اشراف مجتهدان یا مراجع تقلید شیعه اداره می‌شود.

هرچند اصطلاح «حوزه علمیه» در دوران اخیر رواج یافته، پیشینه این نهاد، به قرون نخستین قمری باز می‌گردد. در طول تاریخ شیعه، این نهاد، نظام آموزشی ویژه‌ای پیدا کرده است. مباحثه از سنت‌های رایج در آن است و «مقدمات»، «سطح» و «خارج» به ترتیب مراحل تحصیل در حوزه‌اند.

حوزه‌های علمیه قم، نجف، بغداد، حله، جبل عامل و اصفهان به عنوان مهم‌ترین حوزه‌های علمیه شیعه هر کدام برای مدتی مرکزیت علمی حوزه‌های علمیه شیعه را بر عهده داشته‌اند. امروزه حوزه علمیه قم مهم‌ترینِ حوزه‌های علمیه شیعی است که طلاب علوم دینی از سراسر جهان در این حوزه مشغول به تحصیل‌اند.

اصطلاح حوزه علمیه

وجود نهاد آموزشی ـ تبلیغی که از آن به حوزه تعبیر می‌شود، در عالم تشیع پیشینه‌ای دراز دارد و در طی قرن‌ها وجود داشته است، اما اینکه از این نهاد به اصطلاحی خاص مانند حوزه علمیه تعبیر شود، بسیار جدید است. شواهد حکایت از آن دارد که استفاده از این تعبیر مربوط به حدود صد سال گذشته است. در سال ۱۳۱۳ش برای نهادی که شیخ عبدالکریم حائری در قم تأسیس کرد بود هنوز تعبیر جامعۀ علمیۀ قم و نه حوزه علمیۀ قم به کار می‌رفت. رواج تعبیر حوزه علمیه مربوط به سال‌های اخیر است.[۱]

نخستین حوزه‌هایی که در اسلام شکل گرفت حوزه مکه و مدینه بود. حوزه مدینه پس از رسول اکرم(ص)، مرکزیت علمی خود را حفظ کرد و در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السلام رونق جدی یافت. کوفه نیز از شهرهایی بود که در صدر اسلام در آن مساجد نقش مدرسه را داشتند، البته در کنار مساجد در منازل نیز درس برپا بوده است. و به تدریج مدارس و دارالعلم‌ها بنیاد گردید.[۲]

در برهه‌ای از عصر خلفای عباسی، بغداد مقر یکی از بزرگترین حوزه‌های علمی شیعه بود. دانشمندانی چون شیخ مفید و کلینی از استادان این حوزه بودند. این حوزه از سال ۲۶۰ تا ۳۲۷ قمری تحت نظارت نواب اربعه قرار داشت. پس از به آتش کشیدن کتابخانه دارالعلم در سال ۴۵۱ قمری و مهاجرت شیخ طوسی به شهر نجف، این شهر مرکز علمی شیعه شد. در کنار حوزه نجف حوزه دیگری نیز در حله تأسیس شد و برای مدتی مرجعیت علمی حوزه‌ها را در دست گرفت و عالمان بزرگی چون علامه حلی، محقق حلی و ابن فهد حلی را پروراند. در این دوره حوزه‌های سیاری نیز تحت نظر علامه حلی فعّالیت داشتند.[۳] از حوزه علمیه جبل عامل در لبنان نیز عالمانی چون شهید اول و ثانی برخاستند.[۴]

حوزه علمیه قم در قرن دوم، و به احتمالی در نیمۀ دوم قرن دوم تأسیس شد و تا به حال به موجودیت خود ادامه داده است. با اقامت شیخ عبدالکریم حائری در سال ۱۳۴۰ ق در قم، این شهر مرکز حوزه‌های ایران شد. و پس از اقامت آقا حسین بروجردی شهرت جهانی یافت. و پس از رحلت ایشان بزرگترین حوزه علمیه شیعی گردید.[۵]

نظام تعلیمی حوزه، همواره متن محور بوده و اولین گام برای طلبه، کسب توانایی فهم درست متن است. با محوریت متون معین طراحی شده و تألیف شروح متعدد بر کتابهای درسی، حاکی از اهتمام حوزه‌ها به متون درسی است. این متون تألیف استادان برجسته حوزه‌ها بوده و غالباً پیچیدگی‌ها و دشواری‌هایی داشته که مدرّسان در هنگام درس تبیین می‌کرده‌اند؛ به گونهای که ورزیدگی استاد را با همین شرح و رفع ابهامات و دشواری‌ها می‌سنجیده‌اند، همچنانکه برای سنجش رتبه علمی طلبه نیز توانایی او را در توضیح این متون ملاک قرار می‌داده‌اند. نظام تعلیمی شیعه که بر محور استاد شاگرد بوده و غالبآ همراه با یک متن تعلیمی و به روش‌های زیر گسترش یافته است. این روش‌ها بیش از هر چیز مبتنی بر شیوه تعلیمی امامان شیعه برای اصحاب و شاگردانشان بوده است.

مباحثه یکی از مهم‌ترین روش‌های تحصیلی و از ویژگی‌های نظام تعلیمی حوزه علمیه است. مباحثه به این شکل است که بعد از هر درس، طلاب در گروه‌های دو یا چند نفره، درباره آن درس با هم بحث می‌کنند. معمولاً یک نفر عهده‌دار بازگویی درس می‌شود و طرف‌های دیگر درباره مطالب با او بحث می‌کنند. اساتید توصیه می‌کنند که مباحثات سه نفره باشد تا نه شلوغ باشد و نه در صورت غیبت یکی تعطیل شود. در هر جلسه یک نفر عهده‌دار بازگویی درس پیشین می‌شود و دیگران به نقد و اشکال و تصحیح می‌پردازند.

از مهمترین ویژگیهای این نظام تعلیمی پیشگیری از بدفهمی و ایجاد خضوع علمی و خویشتنداری از اظهار نظرهای شتاب زده و نسنجیده است. سنّتِ مباحثه تا مرحله درس خارج ادامه دارد، پس از آن نیز گاهی جلسات مباحثات علمی اجتهادی بین افراد برجسته یک نسل که خود به مرتبه استادی و اجتهاد رسیده‌اند، برگزار می‌شود. در سال‌های اخیر، با توجه به تحولات روشی و فراهم شدن تسهیلاتی همچون ضبط صوتی یا تصویری جلسات درس و امکان دستیابی سریع به مطالب درس، این سنّت، کمرنگ شده است.

نظام آموزشی جدید

پس از انقلاب اسلامی در ایران، برنامه و نظام آموزشی جدیدی برای حوزه علمیه طراحی شد. این برنامه در عین حفظ کردن برخی از ویژهای نظام سنتی آموزشی حوزه، آن را با نظامات آموزش عالی هماهنگ ساخته و برخی از ساختارهای دانشگاهی را مورد استفاده قرار داده است. این تجدیدنظرها در پی انتقادهای عالمان دینی همچون امام خمینی، شهید مطهری و سید علی خامنه ای شکل گرفت.

از مهمترین انتقادها می‌توان به تحجر و عقب‌ماندگی[۶]، کم‌توجهی به مقتضیات و نیازهای عصر حاضر[۷]، کم‌توجهی به علوم روز[۸]، منحصر شدن مطالعات به فقهی، طولانی بودن متون درسی[۹] اشاره کرد. البته بسیاری از صاحبنظران نظام سنتی حوزه را دارای محاسن بسیاری دانسته‌اند که قابیلت الگوبرداری برای دانشگاهای امروزی را نیز دارد.[۱۰]

در برنامه درسی جدید، دروس حوزه در ۱۰ پایه تعریف شده است و هر پایه در یک سال تحصیلی ارائه می‌گردد. پس از اتمام پایه ۱۰ طلاب در درس خارج شرکت می‌کنند.

علوم حوزوی

علوم اصلی             علوم اصلی             علوم مرتبط             علوم رایج در تمدن اسلامی    دروس جدید

قرآن        فقه           ادبیات عرب            طب         نقد و بررسی فلسفه‌ها و مکاتب جدید

تفسیر       اصول     تاریخ       نجوم        آشنایی با ادیان و فرقه‌ها

حدیث      اخلاق      رجال       ریاضی    تاریخ و شرح کتب حدیثی

کلام                         فلسفه       عرفان

مراحل تحصیل

    مقدمات در دوره مقدمات ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول نیمه استدلالی تدریس می‌شود. در نظام فعلی حوزه علمیه قم، این مرحله شامل پایه‌های اوّل تا ششم است و هدف اصلی در این دوره، آموزش ادبیات عرب (صرف، نحو، معانی و بیان و…) و آشنایی با دروس پایه مثل منطق و فقه است. در این دوره از کتابهای جامع المقدمات، سیوطی، مغنی، المنطق، شرح لمعه، اصول فقه…استفاده می‌شود.[۱۱]

    سطح در دوره سطح فقه و اصول استدلالی اما به صورت متن‌محور ارائه می‌گردد. در نظام فعلی حوزه، این مرحله شامل پایه‌های ششم تا دهم است. در این دوره کتاب‌های رسائل، کفایه و مکاسب تدریس می‌شود. بالا بردن قدرت فهم متون فقهی و اصولی و آشنایی با روش‌های استنباط از آیات و احادیث از مهمترین اهداف این دوره است.[۱۲]

درس خارج عالی‌ترین سطح دروس حوزه است. این دوره به صورت سنتی، پس از طی دوره مقدمات و سطح آغاز می‌شود. در این درس، استاد بدون تکیه بر متنی خاص، نظرات مختلف درباره موضوعی را مطرح می‌کند و پس ار نقد نظر دیگران، در پایان نظر خود را ارائه می‌کند.[۱۳]

در نظام آموزشی حوزه، مدرّسان خود تصمیم به شروع درس معین می‌گرفته و به حسب تقاضای طلاب، درس و ساعت برگزاری آن را اعلام می‌کرده‌اند. شرط اصلی تدریس توانایی و مقبولیت علمی بوده و چون طلاب در انتخاب درس آزاد بوده‌اند، این شرط به خودی خود تحقق می‌یافته است.

فضاهای آموزشی

    مدارس علمیه مهمترین مکان تعلیم در نظام آموزشی حوزه مدرسه است. در گذشته این اماکن به نام مدرسه خوانده می‌شد اما در قرن اخیر با ایجاد نظام آموزشی جدید، و معمول شدن واژه مدرسه برای آموزش علوم جدید، برای اشاره به مدارس سنتی دینی از مدرسه علمیه استفاده می‌شود. در طول قرن‌های گذشته شیعیان مدارس پرشماری داشتند که مراکز تعلیمی آنان بوده است. بانیان این مراکز گاه رجال حکومتی[۱۴]، گاه تجار و خوانین[۱۵] و گاه علما و فقها بوده‌اند[۱۶]، در مواردی دیده می‌شود کسانی از طبقات دیگر مانند طبیبان و هنروران و… مدارسی ساخته‌اند. علاوه بر فعالیت آموزشی مدارس، مهمترین امکان علمی آنها کتابخانه بود. پرداخت حق التدریس به استادان و شهریه به طلاب از موقوفات مدرسه و حجره‌هایی جهت اسکان طلاب از دیگر امتیازات مدارس علمیه بر دیگر فضاهای آموزشی بوده است.[۱۷]

    مساجداستفاده از مساجد برای تعلیم علوم مختلف دینی، همواره به عنوان یک گزینه برای عالمان شیعه مطرح بوده است. با وجود امکانات مدارس علمیه، علما و مراجع تقلید تدریس در مساجد را به سبب فضای معنوی ترجیح داده‌اند.[۱۸] امرزوه بسیاری از درس‌های حوزه در مساجد برگزار می‌گردد.

    مکان‌های خصوصی، افزون بر مکان‌های عمومی گاهی دورس حوزی در مکان‌های خصوصی برگزار می‌شده است رایج‌ترین نوع برگزاری دروس در اماکن خصوصی، منازل استادان بوده است. استفاده از اماکن خصوصی به جای مدارس، گاه به سبب شأن ویژه مُدرّس بوده و گاه بدان سبب بوده که مقررات مدارس برگزاری چنان درسی را بر نمی‌تابیده است، برای نمونه برای دورسی چون فلسفه در شهرها و دوره‌هایی که منع از تدریس فلسفه غلبه داشت فضاهای خصوصی بیشتر مناسب بوده است. در قرن‌های گذشته که امرار و معاش مُدَّرسان از طریق کسب بوده است. حجرات آنان در بازار نیز محلی برای تعلُّم طلاب بوده است.

    سایر مکان ها، برای درس فضاهای عمومی دیگری همچون، رواق‌های حرم امامان و امامزادگان و مقابر علما در اختیار بوده است.

درس اخلاق

درس اخلاق از پررونق‌ترین درس‌های جنبی حوزه‌ها بوده است. در آغاز هجرت شیخ عبدالکریم حائری، درس رسمی اخلاق در حوزه وجود نداشت ایشان آموزش اخلاق را در برنامه‌های درسی حوزه گنجاند. برخی استادان سطوح عالی و خارج نیز هر هفته در آخرین روز درس، بخشی از وقت را به توصیه اخلاقی و غالباً در قالب شرح حدیثی اختصاص می‌داده‌اند. غرض از این دروس، توجه دادن طلاب به خصلت‌های اخلاقی، آداب و عرفیات مرتبط با اهل علم بوده است که گاه از آن به زی طلبگی تعبیر می‌شود.

در گذشته افرادی همچون سیدعلی شوشتری، میرزا جواد ملکی تبریزی، امام خمینی و شیخ عباس قمی درس اخلاق می‌گفتند.[۲۱][۲۲][۲۳]

مهمترین متون اخلاقی حوزه

    منیة المرید

    جامع السعادات

    معراج السعادة

    منهج الرشاد

عوامل رونق و رکود حوزه علمیه

    وجود عالمان بزرگ و برپایی مجلس درس ، مهمترین عامل در تأسیس و ماندگاری حوزه علمیه بوده است؛ چنانکه حوزه علمیه نجف با خروج شیخ طوسی از بغداد، و پناه جویی وی به مزار امیرمؤمنان(ع) آغاز به کار کرد. در واقع، جاذبه معنوی مزار امیرمؤمنان، موجب آبادانی و استقرار گروه‌هایی از شیعیان شده بود، اما حضور شیخ طوسی، سبب شد تا شیعیان از نقاط مختلف (بغداد، ری، حلب، طرابلس، قم، خراسان و ماوراءالنهر) به نجف روی آورند و دیرپاترین و تأثیرگذارترین حوزه علمی شیعه را تاسیس کنند.

    مشاهد امامان شیعه و برخی از امامزادگان، از آنرو که کانون تجمع شیعیان در پیرامون آنها بوده است، غالباً دارای حوزه بوده‌اند. حوزه‌های قم، مشهد، کربلا، کاظمین، سامرا از این گروهند.

    مرکزیت یافتن سیاسی شهرها در دوره فرمانروایی حاکمان شیعی موجب شکل گیری برخی حوزه‌ها از جمله حوزه‌های اصفهان، تهران،قزوین و تبریز شده است.

    نیازهای آموزشی، حوزه‌هایی بوده‌اند که صرفاً به سبب نیازهای آموزشی در یک شهر شیعه نشین شکل گرفته‌اند که می‌توان به حوزه علمیه کاشان، شیراز، سبزوار، شوشتر، جبل عامل و بحرین اشاره کرد.

عوامل رکود حوزه ها

    در طول تاریخ حوزه‌های علمیه، هرگاه به عللی، حضور عالمان طراز اول در یک حوزه کمرنگ یا آن حوزه از دانش پژوهان مشتاق و راغب تهی شده، آن حوزه از رونق افتاده است؛ به ویژه اگر هم زمان، عالمی بزرگ شهر دیگری را مرکز تدریس و تعلیم خود قرار می‌داده است. با خروج شیخ طوسی از بغداد حوزه بغداد از رونق افتاد.[۲۴]

    گاهی رخدادهای طبیعی و بروز تنگناهای سیاسی و فرهنگی سبب تعطیل یا رکود یک حوزه می‌شد: حمله محمود افغان به اصفهان، برای مدتی حوزه این شهر را متوقف ساخت؛ یا در عصر پهلوی اول، سیاست جدّی حکومت در حذف علما از فعالیت تبلیغی و حتی ممنوعیتِ استفاده از پوشش رایج اهل علم، بیشتر حوزه‌های شهرهای ایران را به رکود کشاند و به حوزه تهران ضربه‌ای شدید وارد کرد.

هر حوزه، معمولا زیر نظر بالاترین مقامات علمی آن حوزه اداره می‌شد؛ گاه چند مجتهد یا مرجع تقلید همتراز در این مدیریت مشارکت دارند. مدیریت حوزه ناظر به امور کلی بوده است:

    رسیدگی به مسائل طلاب مانند: مسکن، شهریه، تسهیلات و ملزومات تحصیل مانند کتابخانه، مسائل اداری مانند سربازی و…

    مراقبت از برگزاری دروس برای سطوح مختلف

    رسیدگی‌های خاص به مدرّسان

    دعوت از استادان شهرهای دیگر برای تقویت حوزه

    نظارت بر امور عمومی حوزه و سلوک اجتماعی و اخلاقی طلاب و مناسبات آنان با سایر مردم

    تنظیم مناسبات حوزه با مقامات رسمی با توجه به شرایط مختلف

    اظهارنظرها و اعلام مواضع و مشارکت‌های موردی در امور اجتماعی و سیاسی و امثال آن.

منابع مالی

از زمان شکل گرفتن حوزه‌های علمیه شیعه، مخارج آنها غالباً با وجوه شرعی که مردم به مراجع تقلید می‌پرداخته‌اند، اداره شده است. گاهی نیز وجوه اهدایی برخی اشخاص خیر یا عواید برخی موقوفات در این راه هزینه می‌شده است. در حال حاضر نیز همین سنّت استمرار دارد و تأمین مالی حوزه‌ها نیز برعهده مراجع تقلید است. در سالهای اخیر، در کشور ایران، ردیف بودجه دولتی مستقل به حوزه‌های علمیه اختصاص داده شده که بخشی کلان از مخارج حوزه علمیه شیعه در ایران را تامین می‌کند.[۲۵]

شهریه طلاب

شهریه مبلغی کمک مالی است که به صورت ماهیانه از طرف مراجع تقلید به طلبه‌ها پرداخت می‌شود. پرداخت شهریه به طلاب علوم دینی از سنت‌های قدیمی که دیرباز تا کنون در حوزه‌های علمیه جاری بوده است.[۲۶]شهریه از محل خمس پرداخت می‌گردد.[۲۷] در گذشته پرداخت شهریه توسط یک عالم، نشانه‌ای از مرجعیت او بود.[۲۸]

تعطیلات

    روزهای پنجشنبه و جمعه

    برخی مناسبت‌ها همچون سالروز شهادت امامان شیعه و اعیاد اسلامی

    ماه رمضان، دهه نخست محرّم، دهه آخر صفر. طلاب در این ایام برای تبلیغ به مناطق مختلف سفر می‌کنند، برخی که به تبلیغ نمی‌رفته‌اند، برای ایام تعطیل خود، نوعی اشتغال علمی مانند تدریس یا تألیف ایجاد می‌کرده‌اند.[۲۹]

    بخشی از فصل تابستان یا تمام آن.

در تعیین روز تعطیل غالباً برنامه درسی استادان اصلی حوزه ملاک بوده است.

برنامه تعطیلات

در برخی حوزه‌ها، در روزهای تعطیل، جلسات هفتگی تعلیم وعظ و خطابه برگزار می‌شده است. در این جلسات، معمولا چند تن از پیشکسوتان امر تبلیغ حضور می‌یافتند و طلاب جوان، با ارائه خطابه در جمع، از تجربه این افراد بهره می‌بردند، و توانایی‌های خود را می‌آزمودند. مدعوین پیشکسوت نیز مبحثی را به روش خطابه مطرح می‌کردند که هم جنبه محتوایی و هم جنبه مهارت‌افزایی و تجربه‌اندوزی داشت. علاوه بر این، تعطیلات رسمی حوزه فرصتی برای آشنایی با علوم غیر رسمی حوزه بود.[۳۰]

ورود به حوزه

تا نیمه دوم قرن چهاردهم هجری دانش آموز وارد مکتب خانه می‌شد و پس از آشنایی با حروف به فراگرفتن قرآن کریم می‌پرداخت و پس از آشنایی مختصری با مقدمات صرف و نحو و غیره به حوزه وارد می‌شد. اما پس از افتتاح مدارس جدید و انقراض مکتب‌خانه‌ها دانش‌آموزان پس از تکمیل دوره اول یا دوم متوسطه به حوزه ملحق می‌گردند. امروزه در ایران داوطلبان پس از طی دوره سیکل، دیپلم و حتی بالاتر وارد حوزه می‌شوند.[۳۱][۳۲]

القاب حوزوی

لقب          توضیحات

ثقة الاسلام               ثِقَةُالاسلام، عنوانی عام برای احترام و تعظیم عالمان امامیه، لقب خاص محمد بن یعقوب کلینی و در دهه‌های اخیر، نشان دهنده سطح معینی از دانش‌های حوزوی است.

آخوند       واژه‌ای فارسی، به معنی دانشمند، پیشوای دینی و معلم است که نخستین مورد کاربرد این واژه در ایران، به مثابه عنوانی احترام‌آمیز برای روحانیون دانشمند، به دوره تیموریان مربوط می‌شود. در عصر قاجار کاربرد این کلمه گسترش بیشتری یافت و شامل مدرسان مکتب‌خانه‌ها نیز گردید. در میان دانشمندان آن روزگار ملا محمدکاظم خراسانی، آخوند نامیده می‌شد. اکنون این کلمه به گونه عام برای روحانیون به‌کار می‌رود.

شیخ         شیخ در لغت به معنای پیر است، در زمان جاهلیت، به رئیس و ریش سفید قبیله گفته می‌شد. در ایران قدیم یکی از اصطلاحات صوفیان نیز بوده است. در تمدن اسلامی، شیخ لقبی ویژه برای برخی از عالمان بزرگ مسلمان بوده است. امروزه در ایران شیخ یک عنوان رسمی نیست و به هر کسی که در حوزه علمیه درس خوانده باشد و لباس روحانی بر تن کند و عمامه سفید بر سر بگذارد، شیخ می‌گویند.

حجت الاسلام          حجّت الاسلام، لقب خاص برخی عالمان مسلمان و از القاب عام روحانیان شیعه در دوره اخیر است. رواج کاربرد لقب حجت الاسلام برای علمای شیعه از دوره فتحعلی شاه قاجار آغاز شد و‌گاه برای تکریم بیشتر، تعبیر حجت الاسلام و المسلمین‌ ذکر می‌شد. امروزه حجت الاسلام به روحانیانی گفته می‌شود که بخشی از دروس عالی فقه و اصول را به پایان رسانده‌اند و برخلاف دوره مشروطه، در مورد روحانیان عالی مقام به کار نمی‌رود.

مجتهد      کسی است که توانایی استنباط احکام شرعی را از منابع (قرآن، سنّت، عقل و اجماع) دارد.

مرجع تقلید              به مجتهدین جامع الشرایط گفته می‌شود که بسیاری در احکام شرعی از او تقلید می‌کنند. معمولاً مرجع تقلید در رساله توضیح المسائل احکام مبتلا به مقلدین را منتشر می‌کند.

علامه      علامه لقبی برای دانشمندان اسلامی است که در فنون مختلف علمی حوزه مهارت داشته باشد. علامه از القاب خاص دانشمندان مسلمان در کشورهای فارسی، عربی و اردو زبان است و همسانی در زبان‌های دیگر (بخصوص انگلیسی) ندارد. البته علامه از القاب رسمی حوزه نیست و بیشتر به شخصی اطلاق می‌شود که در فلسفه تبحر و مهارت خاصی داشته باشد.[۳۳]

رتبه بندی حوزه ها

در بیشتر شهرهای شیعه نشین، که روحانیون و دانش آموختگان حوزه‌های بزرگ شیعه برای ارشاد و زعامت دینی حضور می‌یافتند، باتوجه به جایگاه علمی این اشخاص، موقعیت شهر و علائق مردم، حوزه‌ای شکل می‌گرفته است. درس آموختگان این حوزه غالباً در پیوند با حوزه‌های بزرگ بوده‌اند، در صورت علاقه به ادامه تحصیل، به حوزه‌های بزرگتر می‌رفتند. این سفر علمی گاهی در دو سطح روی می‌داد؛ ابتدا از حوزه‌های کوچک به حوزه‌های بزرگتر و از آنجا به حوزه‌های مرجع سفر می‌کردند.

در ایران عصر صفوی، اصفهان معتبرترین حوزه بود و طلاب از مناطق مختلف مانند بحرین، شیراز، خوزستان، لاهیجان، قزوین، کاشان و خوانسار راهی این شهر می‌شدند. در عصر قاجار از شهرهای مازندران برای تحصیل به تهران و سپس از آنجا به اصفهان می‌رفتند. برخی نیز پس از تحصیل در اصفهان راهی نجف می‌شدند. طلاب شهرهای منطقه قفقاز ابتدا به تبریز یا زنجان می‌رفتند و از آنجا به تهران و سپس نجف منتقل می‌شدند. رفت وآمد بین شهرهای شیعه‌نشین هند از یکسو و نجف و اصفهان از سوی دیگر نیز از دیرباز وجود داشت.

در دهه‌های اخیر نیز باتوجه به رشد و ارتقای جایگاه حوزه علمیه قم، علاوه بر درس آموختگان حوزه‌های شهرهای ایران، طلاب حوزه‌های هند، پاکستان، لبنان، بحرین و بسیاری از شهرهای دیگر، برای طی مدارج عالی تحصیلی به این شهر می‌روند. در واقع، نوعی رتبه بندی حوزها، همراه با پیوند دوسویه بین حوزه‌های اصلی و حوزه‌های فرعی، از آغاز تاکنون وجود داشته است.

مدارک تحصیلی حوزوی

پس از انقلاب اسلامی و به خصوص در سالهای اخیر، حوزه علمیه قم با هماهنگی وزارت علوم دولت جمهوری اسلامی، تصمیم گرفت به فارغ التحصیلان حوزوی مدارک و گواهینامه تحصیلی مورد قبول آموزش عالی اعطا کند.

مهمترین حوزه‌های علمیه شیعه

حوزه علمیه قم        حوزه علمیه قم از مهمترین حوزه‌های علمیه شیعیان است که در نیمه نخست قرن دوم قمری تأسیس شد مهاجرت اشعریان در تأسیس آن تأثیرگذار بود. حوزه علمیه قم در قرن سوم و چهارم رونق فراوان یافت، اما با رونق حوزه‌های ری و بغداد در قرن پنجم، از شکوه آن کاسته شد. با حمله مغولان در سال ۶۲۱ حوزه قم روی به زوال نهاد. با ورود شیخ عبدالکریم حائری در سال ۱۳۰۰ش به قم حوزه علمیه جدیدی در قم تأسیس شد، با مهاجرت بروجردی، حوزه قم هم طراز معتبرترین حوزه آن عصر، یعنی حوزه نجف شد. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران حوزه علمیه قم سامان بیشتری یافت. امروزه طلاب بسیاری از سراسر جهان در حوزه علمیه قم اشتغال به تحصیل دارند.

حوزه علمیه بغداد    تأسیس حوزه علمیه بغداد به زمان امام کاظم(ع) برمی‌گردد. حوزه علمیه بغداد با ظهور عالمانی چون ابن جنید، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی در عصر آل بویه مرجعیت علمی شیعه را عهده‌دار شد. اما با ورود طغرل سلجوقی به بغداد در ۴۴۷ق، حوزه بغداد از رونق افتاد. و مرجعیت علمی شیعه به نجف منتقل شد.

حوزه علمیه نجف   با حضور شیخ طوسی در حوزه علمیه نجف، نجف مرکزیت علمی و فکری جهان تشیع شد. اما در قرن ششم با ظهور محمدبن ادریس حلّی در حله حوزه علمیه نجف از رونق افتاد و مرکزیت علمی شیعه به حله انتقال یافت. حضور محقق اردبیلی در حوزه نجف بار دیگر به حوزه نجف رونق بخشید. از دهه چهارم قرن یازدهم حوزه علمیه نجف همانند دیگر حوزه‌های شیعه درگیر موضوع اخباری گری شد. از قرن سیزدهم با آغاز فعالیت علامه بحرالعلوم در نجف و شاگردان وحید بهبهانی، حوزه نجف عظمت و شکوه خود را بازیافت و از نو به مرکز علمی جهان تشیع تبدیل شد.

حوزه علمیه حله      حوزه علمیه حله در قرن پنجم قمری توسط دولت شیعی بنی مزید در حله تأسیس شد. از اواسط قرن ششم و سرتاسر قرن هفتم و هشتم معتبرترین حوزه شیعی بود، عمدتاً به علت درگیری‌های مکرری که در دوره ملوک الطوایفی پس از سقوط ایلخانان بر سر تصرف حله روی داد، رفته رفته رونق خود را از دست داد و حوزه علمیه نجف جانشین آن شد. ابن ادریس حلی، محقق حلی، علامه حلی و ابن طاووس از بزرگان حوزه علمیه حله به شمار می‌آیند.

حوزه علمیه جبل عامل           حوزه علمیه جبل عامل به مجموعه‌ای از مراکز علمی آموزشی شیعی در برخی شهرها و روستاهای جبل عامل در کشور لبنان از میانه قرن هشتم تا میانه قرن دهم اطلاق می‌شود. شهید اول، شهید ثانی، شیخ حر عاملی و محقق کرکی از علمای مشهور حوزه علمیه جبل عامل هستند. دانش‌آموختگان حوزه جبل عامل و آثار تألیف شده این حوزه بیشترین تأثیر را در شکل گیری حوزه علمیه اصفهان، حوزه‌های شیعه و حتی حوزه نجفِ متأخر داشته‌اند.

حوزه علمیه اصفهان               حوزه علمیه اصفهان پس از رسمی شدن مذهب تشیع در دوره صفویه در ایران و انتقال پایتخت به اصفهان شکل گرفت. عالمانی چون میرزاعبداللّه افندی، شیخ بهائی، محمد باقر سبزواری، محمد تقی مجلسی، محمدباقر مجلسی، آقاجمال خوانساری، آقاحسین خوانساری، سید ابوالحسن اصفهانی در این حوزه رشد و پرورش یافته‌اند.

حوزه علمیه ری      حوزه علمیه ری در نیمه دوم قرن سوم هجری در زمان مهاجرت علویان شکل گرفت. محمد بن یعقوب کلینی، شیخ صدوق، ابن قبه رازی، و ابوالفتوح رازی از علمای به نام حوزه علمیه ری بودند.

حوزه علمیه مشهد   پس از حوزه علمیه قم، دومین مرکز حوزوی ایران است و هم اکنون بیش از چهل درس خارج و چهارصد درس سطوح عالی در آن برقرار است. مدیریت تمامی مدارس علمیۀ استان‌های خراسان رضوی، خراسان جنوبی و خراسان شمالی با این حوزه است.

حوزه علمیه تهران در زمان آقامحمد خان قاجار تأسیس شد. حوزه تهران حلقه واسط میان حوزه‌های اصلی آن عصر مانند نجف، کربلا، اصفهان و حوزه‌های فرعی شهرستانهای ایران بود. محمد حسن آشتیانی، حاج ملا علی کنی، شیخ فضل الله نوری، محمد تقی آملی، سید احمد خوانساری، محمد مهدی الهی قمشه ای و ابوالحسن شعرانی از علمای مشهور حوزه علمیه تهران بودند. حوزه علمیه تهران در مسائل سیاسی مثل نهضت تنباکو، جنبش مشروطه خواهی، مبارزه با اقدامات دین ستیزانه رضاشاه، نهضت ملی شدن نفت، قیام پانزده خرداد و انقلاب اسلامی ایران نیز فعال بود. متاخرترین مرجع تقلید ساکن تهران آقا مجتبی تهرانی بود.

پانویس

حکمی زاده، ۱-۴؛ دایرة المعارف بزرگ اسلامی. ج ۲۱، ص ۴۶۲

صافی، ص۲۹-۳۳

تاریخ الجایتو، ص۱۰۸

صافی، ص۳۳-۳۷

صافی، ص۳۷-۳۹

امام خمینی، ج۲۰، ص۲۳۱

امام خمینی، ج۲۱، ص۴۷؛ مطهری، اسلام، سراسر اثر

امام خمینی، ج۱۶، ص۱۴

مصطفوی، ص۳-۴

کورانی، ص ۸۴

مراحل تحصیل در حوزه

مراحل تحصیل در حوزه

درس خارج، پایگاه تقریر

مینورسکی، ص۳۸

سلطان القرائی، ص۱۰۴

بلاغی، ج۱، ص۲۷۰

بلاغی، ج۱، ص۱۹۸

معتمدی، ص۴۵۵

تبلیغ مهمترین هدف حوزه است

تبیان

مجله حوزه، شماره۶۲/۴۴

تبیان

مختاری،ص۱۱۹

آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعة، صص۱۶۲- ۱۶۱.

برای تفصیل ردیف بودجه حوزه نک: http://www.rajanews.com/news/196044.

شهریه طلاب

آیت الله گلپایگانی و شهریه طلاب

شهریه طلاب

گیلانی، ص۵۳۰

مطهری، ص۱۰؛ ریحان، ص۶۷

آغاز ثبت نام آزمون ورودی حوزه‌های علمیه سراسر کشور

سنجش و پذیرش حوزه علمیه قم

    «علامه» اصطلاح رسمی در مراتب حوزه نیست

 فهرست منابع

    الطهرانی، آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعة، ج۲، قم، اسماعیلیان، بی‌تا.

    بلاغی، عبدالحجت، تاریخ تهران، قم، ۱۳۵۰ق.

    سید کباری، سید علیرضا، حوزه‌های علمیه شیعه در گستره جهان، تهیه: پژوهشکده باقرالعلوم، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۸ش.

    صافی گلپایگانی، لطف الله، سیر حوزه‌های علمی شیعه، مرکز نشر آثار حضرت آیت الله العظمی صافی، قم، ۱۴۳۰ق.

    اباذری، عبدالرحیم، تبارنامه حوزه و روحانیت از صدر اسلام تا پهلوی، انتشارات سلمان فارسی، قم، ۱۳۸۹ش.

    کورانی، علی، الی طالب العلم، قم، ۱۴۳۱ق.

    گیلانی مرتضی، مدارس نجف و زی طلبگی، پیام بهارستان، پاییز، ۱۳۸۹ش، دوره ۲، س ۳، شماره ۹.

    سلطانزاده، حسین، تاریخ مدارس ایران از عهد باستان تا تأسیس دارالفنون، تهران، ۱۳۶۴ش.

    سلطان القرائی، جعفر، ملحقات باب تبریز، همراه تاریخ تبریز، مینورسکی.

    امام خمینی، صحیفه نور، تهران، ۱۳۷۶ش.

    مصطفوی، محمدکاظم، فقه المعاملات، قم، ۱۴۲۳ق.

    معتمدی، محسن، جغرافیای تاریخی تهران، تهران، ۱۳۸۱ش.

    ریحان یزدی، علیرضا، تأسیس و تکوین حوزه علمیه قم، شناخت نامۀ قم، قم، ۱۳۹۰ش.

    مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، ۱۳۵۸ش.

    مختاری، رضا، سیمای فرزانگان، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۷ش.

    مجله حوزه، آذر و دی ۱۳۸۳، شماره ۱۲۵، ص۱۹۵.

منبع: سایت ویکی فقه

چگونه بر آینده مدیریت کنیم؟

مقدمه

‌ای برادر تو همه اندیشه‌اى؛

مابقی خود استخوان و ریشه‌اى؛

‌گر گل است اندیشه تو گلشنى؛

ور بود خارى تو هیمه گلخنى(۱)؛

بر اساس نظریه موفقیت(انگیزش مبتنى بر موفقیت‌طلبی)، انسان‌ها هنگامى عملا به سطوح بالایى از بازدهى و کارآیى نائل می‌شوند که انگیزه کسب موفقیت و پیشرفت در آنان ایجاد شده باشد.

به عبارتی دیگر، هر چه نیاز افراد به کسب موفقیت بیشتر باشد، کمیت و کیفیت فعالیت‌هاى آنها نیز در سطح بالاترى قرار خواهد گرفت. در چنین حالتی، پیوستگی شدید و نزدیکى میان انسانهایى که می‌توان آنان را موفقیت‌طلب نامید و کوشش‌هاى آنها، به وجود می‌آید. به نحوى که انسان‌ها، انجام و اتمام امور را فقط به خاطر نفس آن دنبال می‌کنند. از دیدگاه یک انسان مدیر موفقیت‌طلب، موفقیت، کارى حائز اهمیت است و عواملی چون پاداش‌هاى مالی، مقام و موقعیت و حتى قدرت، در درجه دوم اهمیت قرار می‌گیرند. انسان‌ها به منظور کسب موفقیت، همواره در پى ایجاد تغییر و تحول در وضع موجود و همچنین ابداع شیوه‌هاى کاملا تازه می‌باشند.

به طور کلی، ابداع، ابتکار و نوآوری، جزیی از شخصیت انسان‌ها را تشکیل می‌دهد. پژوهش‌های گسترده‌اى که در سطح جهانى انجام شده، حاکى از آن است که انسان‌هاى موفقیت‌طلب، سه اقدام اساسى زیر را با آگاهى انجام می‌دهند؛

الف) راسا و به مسئولیت شخص خودشان، نسبت به رفع مشکلات اقدام می‌نمایند.

ب) تلاش می‌نمایند که هدف‌هاى سطح متوسط را در قبال خطرات شناخته شده و محاسبه شده، تعقیب و تحصیل نمایند.

ج) موقعیت‌هایى را ترجیح می‌دهند که از طریق آنها، اطلاعات مربوط به نتایج حاصله، به صورت منظم در اختیارشان قرار گیرد.

بررسى انجام شده، نشان می‌دهد که می‌توان از طریق آموزش، خصوصیات و تمایلات موفقیت‌طلبى را در انسان‌ها ایجاد کرد و افزایش داد. برنامه‌هاى آموزشى که در این زمینه، انجام شده نیز مؤید این نکته است که انگیزه کسب موفقیت، تا حد زیادى داراى ماهیت اکتسابى بوده، به وسیله آموزش قابل انتقال است.

رفتارها و اقدامات موفقیت‌آمیزى که بر اساس تجارب، تحصیل گردیده است، به صورت توصیه‌هاى موثر، تدوین گردیده‌اند که به تمام افرادى که می‌خواهند عملکرد کیفى خویش را افزایش دهند، تقدیم نموده، امیدواریم که آنان نیز این رفتارها و توصیه‌ها را به کار گرفته، تجربه خویش را توسعه داده، اعمال خود را هر چه بیشتر، منطقى و کارآمد بنمایند.

۱- داشتن هدف(هدفگذاری)

هیچ عقل و درایتى همچون عاقبت‌اندیشى نیست.(۲)

راه گریز را، قبل از ستیز باید جست(ناپلئون بناپارت)(۳)

کشتی‌ای که نمی‌داند به کجا می‌خواهدبرود، با هر بادى که بوزد، موافق است.

هدف، نتایج مطلوبى است که ما در انتظار آن هستیم.(۴) تقریبا شناخت و تعیین هدف، بسیار مشکل است. هر هدف، خود وسیله‌ای براى رسیدن به یک هدف بالاتر است. شما دانشجوی عزیز که در آغاز راه هستید، می‌خواهید چه کار کنید؟ تنها به پاس کردن دروس می‌پردازید یا می‌دانید که می‌خواهید بعد از اتمام دروس، به چه کارى بپردازید؟

زیاد کار کردن مهم نیست؛ درست کارکردن مهم است. به کارگیرى تکنیک و فن، بدون داشتن هدف، تلف کردن منابع است. بسیارى از افراد، بسیار منظم، تلاش‌گر و متعهد هستند؛ اما فعالیت‌هاى آنان نه تنها باعث تحقق اهداف نمی‌گردد؛ بلکه ممکن است آنها را از رسیدن به اهدافشان دور کند. گروهى را که در عمق جنگل، تحت نظر یک مدیر، سرگرم باز نمودن راهى به سوى خارج جنگل هستند؛ این گروه دارای سازماندهى دقیق و هماهنگى کامل هستند و نیز افراد گروه، چون داراى هدف مشترک هستند، بسیار باانگیزه کار مى‌کنند و نظارت بر عملکرد آنان نیز عالى است؛ اما هنگامى که یکى از افراد بر فراز یک درخت مى‌رود و جهت را مشاهده مى‌کند، متوجه مى‌شود که گروه، نه تنها به سوى خارج جنگل حرکت نمى‌کنند، بلکه دائما به قلب جنگل نزدیک‌تر مى‌شوند(دور شدن از هدف).

در تعیین هدف به نکات زیر توجه کنید:

۱- هدفگذاری نمی‌تواند فارغ از شناخت واقعیت‌ها باشد.

کسى که بدون آگاهى به عمل می‌پردازد همچون کسى است که از بیراهه می‌رود و چنین شخصى هر چه جلوتر می‌رود از سر منزل مقصود خویش بیش‌تر فاصله می‌گیرد.(۵)

۲- هدف باید دقیق، روشن و بدون ابهام باشد.

۳- هدف باید چالشى باشد(نه سهل‌الوصول باشد نه دست‌نیافتنی).

۴- هدف باید مورد قبول شما باشد.

۵- هدف باید متناسب با توانایى و استعداد شما باشد.

هر کسى را، بهر کارى ساختند

میل آن را در دلش انداختند(مولوی)

۲- برنامه‌ریزى

دقت و ظرافت در برنامه‌ریزى از وسیله و امکانات، مهم‌تر است.(۶)

برنامه‌ریزی عبارت است از پیش بینى فعالیت‌هاى مورد نیاز.

با توجه به منابع و توانایی‌هاى موجود، براى رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده. برنامه‌ریزی، مستلزم نگاهی جستجوگر به گذشته، نگاهى عمیق به اوضاع داخلى و تعمقی ژرف در اطراف و نگاهى بس دورخیز به آینده است. برای انجام هر عملی، لازم است قبل از عمل، برنامه‌ریزى صحیح انجام داد تا منابع ضایع نگردد و فرد بتواند با اثربخشى و کارایى لازم، به تحقق اهداف خود دست یابد. این کار فوائد زیر را به دنبال خواهد داشت:

مزایاى برنامه‌ریزی

۱- احتمال رسیدن به هدف را بیشتر می‌کند.

۲- تمرکز بر روى اهداف ایجاد می‌کند.

۳- باعث هماهنگى بیشتر می‌شود.

۴- از اضطراب در محیط کارى جلوگیرى می‌کند.

۵- به کار، معنا و مفهوم می‌بخشد.

۶- اعتماد به نفس را در فرد افزایش می‌دهد.

۳- قاطعیت در کار

در مدیریت، فرض بر این است که انسان قبل از اجرای تصمیم، باید با تفکر و شناخت درست از مشکل، به جمع‌آورى اطلاعات و ارزیابى راه حل‌ها بپردازد. در این مرحله، تردید نسبت به راه حل‌ها مفید است؛ زیرا منجر به بررسى دقیق راه حل‌ها می‌گردد و بعد از تصمیم‌گیری، باید تصمیم بدون تردید، اجرا گردد؛ زیرا تردید در زمان اجرا، بسیار خطرناک است. آنچه با کوشش و صلاح‌اندیشى حاصل گردد، باید با قاطعیت مورد اقدام واقع شود؛ زیرا تزلزل، موجب سستى و کاهش نیرو می‌شود.

هر گاه اراده با دور‌اندیشى توام گردد، سعادت و نیکبختی، کامل شود.(۷)

سستی، یکى از اسباب ناکامى و حرمان است. با سستى و ضعف، وقت از دست می‌رود.(۸)

امام خمینى(ره) در این زمینه می‌فرماید:

بعد از تصمیم، هیچ به خودتان تزلزل و سستى راه ندهید؛ براى این که چنانچه انسان تصمیم به یک امرى گرفت، ولى متزلزل باشد، این که آیا می‌تواند این کار را درست تا آن جا که می‌خواهد و آرزو دارد، عمل کند، این تصمیم‌گیرى با این تزلزل، نمی‌تواند کار را درست انجام بدهد.(۹)

۴- نظم در فعالیت

کارهاى خود را نظم دهید.(۱۰)

خود را به نظم وادارید تا کنترل موثر وظایف برایتان میسر شود. در زندگی، چیزى خطرناک‌تر از بی‌نظمى نیست. ریشه نظم، به معناى خوب و درست انجام دادن کار است. تنها داروی شفادهنده دردها، نظم و خرد است. هر کار درست و منظم و هر فکر شایسته به چهره کارها، زیبایى می‌بخشد. نظم فیزیکى و نظم فکری، دو منبع اصلی مدیریت است. غلبه بر بی‌نظمی، شروع خردمندى و رعایت است.

تا نظم نباشد، انسجام نیست.(۱۱)

یکی دیگر از موانع جدى در اجراى برنامه روزانه، بی‌نظمی شخصى است. افراد بی‌نظم، وقت را فراوان هدر می‌دهند، برنامه‌هاى از پیش تعیین شده را زیر پا می‌گذارند و همیشه از کمبود وقت و مشغله زیاد، گلایه‌مندند. بهترین راه مبارزه با بی‌نظمى شخصی، تمرکز فکر بر روى اولویت‌هاى از پیش تعیین شده و حواله دادن کارهاى دیگر به وقت مناسب خود است.

کار هر روز را در همان روز انجام ده، که هر روز را کارى است.(۱۲)

دقت امام در رابطه با وقت، چندان چشمگیر بود که محافظین فرانسوی، موقع تشریف‌فرمایى ایشان براى نماز، ساعت‌هاى خود را میزان می‌کردند.(۱۳)

مقام معظم رهبری نقل می‌کردند که ما [در] جلسه‌اى خدمت ایشان، نشسته بودیم. بحث ما طول کشید [و] زیاد صحبت کردیم. وسط صحبت، امام یک وقت به ساعت نگاه کردند [و] فرمودند:

ساعت قدم زدن دیر شد. راس ساعتى که پزشکان به ایشان می‌گفتند باید قدم بزنند، ایشان بلند می‌شدند و قدم می‌زدند. امام خود می‌فرمودند: اگر به زندگى و رفتار و حرکاتمان نظم بدهیم، فکرمان هم بالتبع نظم می‌گیرد.(۱۴)

۵- توجه به اصول تحصیلى و حرفه‌اى

تنها به دانش ارائه شده در کلاس اکتفا نکنید، دائما از تغییرات و تحولات ایجاد شده در رشته تحصیلى خود آگاه شوید. ساعات مطالعه خود را همواره افزایش دهید. دانشگاه دانش شما را افزایش نمى‌دهد؛ این شما هستید که خود را قوی می‌نمایید.

با وجود فشار کارى و اضطراب‌هاى متعدد، به طور مستمر، اطلاعات و دانش خود را در زمینه حرفه خود، ارتقا دهید.

بعضى از طلاب از امام(ره) پرسیدند که آیا اشتغال به نماز شب، قبل از سپیده صبح بهتر است یا مطالعه کتاب‌هاى علمی؟ امام در جواب فرمودند: نماز شب را سریع‌تر بخوانید؛ سپس مشغول مطالعه شوید.(۱۵)

دانشمندان معروف دنیا اگر به جایى رسیدند، مدیون تلاش و کوشش و استفاده دقیق از فرصت‌هاى زندگى بوده است. آنان در هر فرصتی، زمان را غنیمت دانسته، در جهت رشد فکرى و علمى خود استفاده مطلوب می‌کردند و از رهگذر این مطالعه، خدمات علمی شایانى به جامعه نموده‌اند.

آقاى حاج میرزا عبدالله مجتهد تبریزى می‌گوید: در روزهاى تعطیل که با امام خمینى(ره) به باغ می‌رفتیم، ایشان از مطالعه کتاب غفلت نداشتند.(۱۶)

در پایان چند اندرز از بزرگان جهت موفقیت:(۱۷)

– خودت باش؛ صفات مطلوب را در خود ایجاد کن.

– هشیار باش؛ در هر فرصت احساسات خود را بیان کن.

– مثبت باش؛ هدف‌هاى خود و راه برآوردن آن را مشخص کن.

– منظم باش؛ قدم‌هاى خود را یکی، یکى بردار.

– پشتکار داشته باش؛ مسیر خود را از دست مده.

– اهل علم و عمل باش؛ مغز و جسم خود را در انجام کارها، به حرکت وادار کن.

– رشته خود را دقیقا بشناس.

– معتدل باش؛ از افراط و تفریط بر حذر باش.

– اعتماد به نفس داشته باش؛ مطمئن رفتار کن.

– موفقیت را، بهترین سرگرمى خود قرار ده.

– هر روز، چیز جدیدى بیاموز.

– از زندگی یکنواخت، پرهیز کن.

– نگران امور جزیی نباش.

– مهارت‌ها و دانش خود را گسترش ده.

– در تصمیم‌گیری، مهارت پیدا کن.

– به شخصیت خود، اهمیت بده.

– چنان قوى باش که هیچ عاملى آرامش تو را بر هم نزند.

– همیشه در کار، برنامه‌ریزى و آینده‌نگرى را لحاظ کن.

– ناراحت اشتباهات گذشته مباش؛ اما از اشتباهات درس بگیر.

– آن قدر بزرگ باش که نگران نشوى.

– انسان باید بر زمان مسلط باشد؛ نه زمان بر او مسلط باشد.

– انسان باید عمیقا خواستار چیزى باشد.

– سعی کن شرایط محیط را به دلخواه خود عوض کنى.

پی‌نوشت‌ها

۱- هیمه گلخن: چوب یا خارى که در تون حمام سوزانده می‌شود تا آب را گرم کند.

۲- نهج البلاغه، حکمت ۱۱۳

۳- نکات مؤثر در مدیریت کارآمد، ص ۱۸۱

۴- جعفر رحمانی، على باقی نصرآبادی، مدیر موفق، نشر لوح محفوظ، ص ۷۱

۵- نهج البلاغه، خ ۱۵۴

۶- میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۵۱

۷- همان.

۸- همان، ص ۱۰۹

۹- صحیفه نور، ج ۱۴، ص ۵۰

۱۰- نهج البلاغه، ص ۹۷۷

۱۱- همان، ج ۱۱، ص ۱۴۵ – ۱۵۰

۱۲- همان.

۱۳- زى طلبگی، ص ۱۲۲، به نقل از زن روز، ش ۹۶۴

۱۴- نور علم، ش ۷، ص ۱۱۱

۱۵- صحیفه دل، ص ۳۳

۱۶- صحیفه دل، ص ۵۶

۱۷- جان راجرز و پیترمک ویلیامز، دارندگی، ترجمه مهدی مجردزاده کرمانی، ص ۱۴۴

نویسنده: جعفر رحمانى

منبع: پایگاه پرسمان؛ شماره ۱۴

 

مهارت ارتقاء سلامت روان

دو اصل، زیر بناى سلامت روان

دو اصل، راهنماى رسیدن به سلامت روان هستند. اگر بدانید که چگونه از این دو اصل استفاده بکنید به موفقیت مى‌رسید:

اصل اول مربوط به ارزش گذاشتن بر خود مى‌شود. اصل دوم رسیدن به این باور است که مى‌توانید خود را تغییر بدهید. فرایند تغییر، امرى ناچارى است؛ مانند زمان، تغییر هم متوقف شدنى نیست.

براى ایجاد تغییر مفید سه شرط وجود دارد:

۱- حال حاضر را درک کنید. از حقایق پنهان نشوید، اما حال را به روشنى ببینید.

۲- تحت تأثیر گذشته‌ها فلج نشوید. گذشته را نمى‌توانید تغییر بدهید. اجازه ندهید که گذشته سد راهتان شود.

۳- نامطمئنى آینده را بپذیرید. بخش قابل ملاحظه‌اى از آینده، در اختیار ما نیست. باید نامطمئنى را بپذیریم و بیاموزیم که چگونه با اطمینان با آینده رو به رو گردیم.

هفت مهارت اولیه

براى رسیدن به سلامتى روان، به هفت مهارت احتیاج دارید. این مهارت‌ها به شما کمک مى‌کنند که هم روحیه و هم اثربخشى خود را بهتر کنید. مانند تمامى مهارت‌ها، با تمرین در شرایط بهترى قرار مى‌گیرید. این قسمت را بخوانید و دوباره‌خوانى کنید. آن هفت مهارت عبارتند از:

۱- مدیریت بر خود و اوقات زندگى

۲- رو به رو شدن با مسئله

۳- رفتار درست با خود

۴- حل مسئله: راهکارى براى تغییر

۵- توجه به تناسب: کمک گرفتن از شناخت‌درمانى

۶- توجه به اعتماد به نفس و عزت نفس

۷- قرار گرفتن در آرامش

مهارت اول: مدیریت برخود و اوقات زندگى

۱- اصل اساسى مدیریت زمان این است: از فرصت‌هاى خود براى انجام دادن کارهایى استفاده کنید که براى آن‌ها ارزش قائلید. کارهایى انجام دهید که شما را به هدفتان نزدیک کند.

۲- بنابراین مهم است که از ارزش‌ها و هدف‌هایتان مطلع باشید.

۳- دوست دارید دوستان، بستگان و یا همکارانتان درباره شما چه نظرى داشته باشند؟

۴- ارزش‌هاى مورد نظرتان را جایى یادداشت کنید تا در زمان نیاز به آن مراجعه نمایید.

۵- پس از مشخص ساختن ارزش و هدف‌هایتان، با توجه به آن‌ها حرکت کنید.

۶- فعالیت‌هایتان را با توجه به اهمیت داشتن و اضطرارى بودن آن‌ها طبقه‌بندى کنید.

۷- سعى کنید بیشترین وقت خود را صرف کارهاى مهم بکنید. از انجام دادن کارهاى غیر مهم اجتناب کنید. از فرصتی که به دست مى‌آورید، براى انجام دادن کارهاى غیر اضطرارى اما مهم، استفاده کنید.

۸- از ابزار و قواعد مدیریت زمان خود به سود خود استفاده کنید.

چند ابزار و قاعده:

۸ . ۱- هر چه سریع‌تر موتورتان را روشن کنید.

۸ . ۲- کار روزمره را در خدمت خود بگیرید.

۸ . ۳- هر آرى، جواب نه به کار دیگر است.

۸ . ۴- به سرعت تصمیم بگیرید.

۸ . ۵- زمان شروع و ختم کار را مشخص کنید.

۸- ۶- زمانى را براى برنامه‌ریزى در نظر بگیرید.

۸ . ۷- بیشترین تلاش خود را بکنید اما کمال‌طلب نباشید.

مهارت دوم: رو به رو شدن با مشکلات

بپذیرید که مشکلى وجود دارد. بنا به دلایل ذیل، بهتر است که به جاى اجتناب کردن از مسائل، با آن‌ها رو به رو شویم:

۱- اجتناب کردن، بر دامنه مسئله اضافه مى‌کند و شرایط بدترى را به نمایش مى‌گذارد.

۲- اجتناب کردن، مسائلى جدید خلق مى‌کند.

۳- اجتناب کردن، در زندگى شما اختلال ایجاد مى‌کند.

مشخص کنید که چرا اجتناب مى‌کنید. گاه وقتى از مشکلات اجتناب مى‌کنیم، برایمان مشخص است که مشکلاتمان از چه مقوله است، اما در مواقعى نیز این را نمى‌دانیم.

پیام نانوشته

وقتى از چیزى اجتناب مى‌کنیم، پیامى نانوشته به خود مخابره مى‌کنیم. مضمون این پیام این است: «وحشتناک است.» با اجتناب کردن از مسئله، متوجه دلیل هراسمان نمى‌شویم. فرض کنیم که سر کارتان، به شدت استرس زده مى‌شوید، به طورى که به فکرتان مى‌رسد که باید کارى صورت دهید. نمى‌دانید که چه کارى باید بکنید. با دیگران هم در این خصوص حرف نمى‌زنید. نگرانید که اگر مسائلتان را با آن‌ها در میان بگذارید، درباره‌تان چه فکرى مى‌کنند، به جاى آن، سعى مى‌کنید که بیشتر کار کنید تا کسى متوجه نشود که اشکالى در کارتان وجود دارد. اجتناب شما سبب مى‌شود که راه حلى براى مشکلتان پیدا نکنید زیرا هرگز فرصتى پیدا نمى‌کنید که به مسئله خود بیندیشید. از نظریات دیگران هم برخوردار نمى‌شوید و از آن‌ها کمک نمى‌گیرید.

بنابراین بهترین کار رو به رو شدن با مسائل مان مهم است که به احساسات ناخوشایند خود توجه کنیم و بفهمیم که این مشکلات از چه مقوله‌اى هستند.

آیا از مشکلات اجتناب مى‌کنید؟

گاه تعین این که آیا به راستى از مشکلات اجتناب مى‌کنید، دشوار است، بنابراین مفید و مؤثر است که متوجه نشانه‌هاى اجتناب باشیم. براى اطلاع از این مورد مى‌توانید از سه راهنماى زیر استفاده کنید:

۱- با احساسات خود مشورت کنید. اجتناب شما ممکن است شکل پنهان و زیرکانه داشته باشد. اگر به این دلیل کارى را صورت نمى‌دهید زیرا با انجام دادن آن نگران و مشوش مى‌شوید. احتمال این که از مشکل اجتناب مى‌کنید وجود دارد. از خود بپرسید چه مى‌توانم بکنم تا احساس اطمینان بیشتر پیدا کنم.

۲- به تماشاى رفتار خود بنشینید. اگر احساس مى‌کنید که میان دو کار گیر کرده‌اید یا میان دو کار تاب مى‌خورید، ببینید آیا از چیزى اجتناب مى‌کنید. در این صورت به این فکر کنید که چگونه مى‌توانید از این اجتناب دست بکشید.

۳- به اندیشه خود توجه کنید. آیا انتظار بدترین اتفاق‌ها را مى‌کشید؟ آیا مصیبتى را پیش‌بینى مى‌کنید؟ آیا فکر مى‌کنید اتفاق ناخوشایندى رخ خواهد داد؟ آیا فکر مى‌کنید که به شکلى نتوانید با مشکل رو به رو شوید؟ این افکار مبالغه‌آمیز و هولناک، ممکن است مانع از آن شوند که با مسئله رو به رو شوید و یا حتى اقدامى در این راستا صورت دهید.

هر چه زودتر به مسئله بپردازید

اجتناب از مسئله، نه تنها از حل شدن آن جلوگیرى مى‌کند، بلکه به احتمال زیاد بر شدت آن مى‌افزاید و برخورد با آن را دشوارتر مى‌کند. هر چه مسئله را سریع‌تر شناسایى کنید. سریع‌تر مى‌توانید با آن برخورد نمایید و طرز برخوردتان با مسئله مؤثرتر مى‌شود. تا زمانى که با مسئله برخورد مؤثر نکنید، مانند دمل چرکین زیر پوستتان باقى مى‌ماند تا فکرى به حال آن بکنید.

مهارت سوم: رفتار درست با خود

۱- از پاداش‌ها به سود خود استفاده کنید: پاداش دادن به خود، بر خشنودى شما مى‌افزاید و بهتر مى‌توانید تغییر مورد نظر را در خود ایجاد کنید.

۲- به جاى عادت سرزنش کردن خود، عادت پاداش دادن به خود را ایجاد نمایید.

۳- پاداش دادن مؤثّر به خود از سه بخش تشکیل مى‌شود:

ـ پاداش‌هاى مناسب انتخاب کنید.

ـ شرایط را به سود خود شکل بدهید.

ـ مجازات نکنید. (تحمیل کردن کار زیاد به خود به خاطر دیگران).

مهارت چهارم: حل مسأله(چهار راهنمایى براى حل مسئله)

۱- وقت خود را صرف مسائل حل نشدنى نکنید.

۲- در هر زمان، تنها به یک مسئله توجه کنید.

۳- به جاى تغییر دادن دیگران، روى تغییر دادن خود حساب کنید.

۴- دست‌کم در لحظه حاضر، اقدامى صورت ندهید.

حل مسئله، روشى ساده اما قدرتمند است. از مراحل زیر، براى آگاهى از خلاصه مطالب استفاده کنید.

سه مرحله حلّ مسئله

۱- مسئله را به روشنى شناسایى کنید.

۲- هر اندازه که امکانش وجود دارد، راه حل ارائه دهید. در این مرحله هیچ راه حلى را رد نکنید.

۳- راه حلى را انتخاب کنید، آن را به اجرا بگذارید، نتیجه آن را ارزیابى نمایید و آن قدر مداومت به خرج دهید تا به احساس بهتر برسید.

مهارت پنجم: کمک گرفتن از شناخت درمانى

براى دیدن اشیاء و امور، همیشه بیش از یک راه وجود دارد. معنایش این است که گرچه ممکن است نتوانید واقعیت‌ها را انتخاب کنید، اما مى‌توانید انتخاب کنید که چگونه به آن‌ها واکنش نشان بدهید. مى‌توانید به خود کمک کنید تا احساس بهترى داشته باشید. مى‌توانید به طرز دیگرى، به آن‌ها نگاه کنید. روش‌هایى را که در این جا توضیح داده شده‌اند به شما مى‌گویند که چگونه اندیشه و احساس با هم ارتباط دارند و چگونه این افکار و این احساسات روى روحیه شما اثر مى‌گذارند. اگر به این نکته توجه داشته باشید، مى‌توانید نوع اندیشه‌اى را که به شما کمک مى‌کند تا به احساس بهترى برسید انتخاب کنید. وقتى این نکات را رعایت مى‌کنید، بد نیست سؤال‌هایى از خود بپرسید. اولین سؤال شما مى‌تواند این باشد: «آیا مى‌توانم به طرز دیگرى به این مسئله نگاه کنم؟»

گام اول: اندیشه‌هاى خود را شناسایى کنید و ببینید که اندیشه‌ها و احساسات شما چگونه با هم در ارتباط هستند.

سوالات کلیدى براى گام اول: در آن زمان از ذهن من چه گذشت؟ حالا اوضاع را چگونه مى‌بینم؟ چه موضوعیست که براى من اهمیت دارد؟ این حادثه براى من چه معنا و مفهومى دارد؟

گام دوم: اندیشه‌هاى خود را مورد بازبینى مجدد قرار دهید. خواهید دید که مى‌توانید با دیدگاه‌هاى مختلف به مسائل نگاه کنید. داشتن چشم‌اندازهاى مختلف به شما امکان مى‌دهد که با مشکل خود برخوردى سازنده‌تر داشته باشید.

سوالات کلیدى براى گام دوم: پرسش‌هایى درباره اندیشه: دیگر چه نقطه نظرهایى وجود دارد؟ دیگران در این خصوص چه فکر مى‌کنند؟ دیگر چگونه مى‌توانم به این موضوع فکر کنم؟ اگر حالم بهتر بود چگونه فکر مى‌کردم؟

پرسش‌هایى درباره واقعیت: واقعیت‌هاى درباره موضوع کدامند؟ از کجا بدانم که چه طرز فکرى با واقعیت همخوانى بیشترى دارد؟ چه مدرک و چه دلیلى در اختیار دارم؟

پرسش‌هایى درباره اندیشه‌هاى مخدوش: آیا ممکن است درباره موضوع برداشت اشتباه داشته باشم؟ آیا درست فکر مى‌کنم؟ آیا گرفتار یکى از خطاهاى سیزده‌گانه شناختى هستم؟ آیا خودم را زیر فشار گذاشته‌ام؟ آیا به زبان افراط و تفریط حرف مى‌زنم؟

پرسش‌هایى درباره مقابله: بدترین اتفاقى که ممکن است بیفتد چیست؟ چقدر به من لطمه مى‌زند؟ وقتى این اتفاق مى‌افتد چه مى‌توانم بکنم؟ چگونه مى‌توانم کمک بگیرم.

مهارت ششم: توجه به اعتماد به نفس و عزت نفس

حتى اگر از کودکى، از اعتماد به نفس خوب محروم بوده‌اید، مى‌توانید آن را در خود ایجاد کنید. چهار نکته مهم در این خصوص عبارتند از:

۱- اعتماد به نفس تنها یک چیز به خصوص نیست. همه ما در بخشى از زندگى خود فاقد اعتماد به نفس هستیم و در زمینه‌هایى از اعتماد به نفس کافى برخورداریم.

۲- اشخاصى که به نظر با اعتماد به نفس مى‌رسند به آن حدى که شما فکر مى‌کنید با اعتماد به نفس نیستند.

۳- با تمرین کردن و دست به کار شدن به اعتماد به نفس مى‌رسیم.

۴- اگر به اشخاص بگویید که خوب نیستید، ممکن است حرف شما را باور کنند.

شش راهکار راهنما به شما کمک مى‌کنند تا از اعتماد به نفس خوب برخوردار باشید:

۱- تمرین.

۲- طورى رفتار کنید که انگار از حدى که فکر مى‌کنید اعتماد به نفس بیشترى دارید.

۳- در رفتار خود انعطاف داشته باشید.

۴- از اشتباهات خود درس بیاموزید. تنها راه اجتناب از اشتباه بى حرکت ماندن و اقدام نکردن است.

۵- از سرزنش کردن خود، خوددارى نمایید. با خود شجاعانه حرف بزنید.

۶- با خود مهربان باشید.

اعتماد به نفس با احساس ما نسبت به توانایى‌هایمان در ارتباط است. اما عزت نفس تا حدودى متفاوت است. عزت نفس بستگى به این دارد که تا چه اندازه براى خود ارزش قائل هستید.

پنج راه کار زیر به شما کمک مى‌کنند تا عزت نفس بیشتر پیدا کنید:

۱- به تعصباتى که سبب مى‌شوند خود را کم‌ارزش ارزیابى کنید حمله‌ور گردید.

۲- منتقد درون را سرکوب کنید.

۳- قاضى منتقد را دفن کنید و اجازه ندهید که با معیار دوگانه با خود و با دیگران برخورد کنید.

۴- بیشترین تلاشتان را بکنید اما کمال‌طلب نباشید.

۵- با اشخاصى که به شما احساس خوب مى‌دهند معاشرت کنید.

مهارت هفتم: قرار گرفتن در آرامش

قرار گرفتن در آرامش، یک نگرش، یک عادت و یک اقدام بازسازى‌کننده و در کنار همه این‌ها یک مهارت است. سعى کنید این اقدام را بخشى از زندگى روزانه خود قرار دهید.

۱- حالتى آرام را انتخاب کنید. آیا هرگز متوجه شده‌اید که روى لبه صندلى مى‌نشینید؟ تنش مى‌تواند نیروى قابل ملاحظه‌اى را هدر بدهد. از این رو هرگاه مى‌توانید به بدنتان امکان استراحت بدهید.

۲- از شتاب و عجله پرهیز کنید. شتاب و عجله، به شما سرعت مى‌دهد و با این حال خیلى‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که اگر کارهایشان را به آرامى انجام دهند، مى‌توانند از کارایى مطلوبى برخوردار باشند.

۳- عادت کنید که فعالیت‌هاى آرام بخش انجام دهید. در فعالیت‌هاى روزانه خود، کارهاى آرام بخش را اضافه کنید.

۴- به تفریح و کارهاى خوشایند بها بدهید. هر چه در زندگى لذت بیشترى ببرید، احساس آرامش بیشترى مى‌کنید.

۵- مخاطرات را توزیع کنید. همه تخم مرغ‌ها را در یک سبد قرار ندهید.

۶- به خود زنگ تنفّس بدهید. از زنگ‌هاى تنفس کوتاه مانند نیم ساعت صحبت کردن با یک دوست و نیز از تعطیلات به سود خود استفاده کنید.

منبع: کیلیان باتلر و تونی هوپ؛ ترجمه مهدی قراچه داغی؛ برگرفته از کتاب راهنمای سلامت روان

مدیریت از دیدگاه امام رضا(ع)

الف: ضرورت مدیریت

مطالعه در تاریخ زندگی بشر و روابط اجتماعی، ضرورت این اصل را به اثبات می رساند و مؤید این واقعیت است که اصل مدیریت لازمه هر جامعه می باشد و هرکجا افرادی جمع شده اند تا زندگی خویش را بر اساس همکاری و تعاون تکمیل کنند نیاز به مدیر در رأس برنامه های آنان قرار گرفته است و این ویژگی محور و موضوع حرکت ها و تلاش های آنان بوده است، فضل بن شاذان نیشابوری می گوید درباره ضرورت مدیریت از امام رضا(ع) شنیدم که فرمود:

انّا لانجد فرقة من الفرق و لاملّة من الملل بقوا و عاشوا الّا بقیّم و رئیس لما لابدّ لهم منه فی الامر الدین و الدنیا؛

(3) به درستی که ما در بررسی احوال بشر هیچ گروه و فرقه ای را نمی یابیم که در زندگی موفق و پایدار باشد مگر بوجود سرپرستی که امور مادی و معنوی (دین و دنیای) آنان را مدیریت نماید، هیچ مکتبی به این روشنی اهمیت مدیریت و رهبری را بیان نکرده که سعادت و پایداری یک ملت را در زندگی دنیوی و امور دینی مرهون آن بداند.

آن حضرت در جای دیگر در سخنی جالب، والی مسلمین و مدیر امت مسلمان را به ستون خیمه تشبیه کرد و فرموده اند:

اما علمت انّ والی المسلمین مثل العمود فی وسط الفسطاط من اراده اخذه؛

(4) آیا نمی دانی که والی مسلمانان همچون ستون میان خیمه است (که اولاً تمام بار سقف بر روی آن استوار است و ثانیاً مانند نقطه مرکزی دایره شعاعش نسبت به همه جوانب یکسان است) به طوری که هر کس در هر زمان و از هر طرف که اراده کند به او دسترسی خواهد داشت.

امام اگرچه شرط غلبه بر مشکلات را توفیق الهی می داند ولی تأکید می نماید این باور کفایت نمی کند و باید مدیر برای حلّ دشواری ها تلاش کند:

من سأل التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه؛

(5) کسی که توفیق از خداوند بخواهد ولی کوشش نکند(که بر ناهمواری ها غلبه یابد) خود را مورد استهزاء قرار داده است.

مشروعیّت مدیر

در بینش شیعه ضرورت مدیریت را باید در اصل استوار امامت جستجو کرد، البته منظور این نیست که این موضوع مهم را در سطح یک مدیریت اجتماعی و سیاسی پایین آوریم، بلکه رهبری امام خیلی والاتر از مسایل اجرایی، اداری و اجتماعی است، اما شجره طیّبه امامت که ریشه در وحی دارد و از نور نبوت تغذیه می گردد و از جویبارهای عصمت استفاده می کند، شاخه های سرسبز، نشاط آور و فرح انگیز خود را بر جامعه بشری می افکند و مدیریت یکی از شاخه های این درخت شکوهمند، تناور و با صلابت است.

مدیریت را اگر این گونه ارتقا دهیم و با امامت مرتبط نمائیم، عوارض و آفاتش کاسته می گردد، حضرت امام رضا(ع) امامت را اساس

اسلام حیات بخش می داند: انّ الامامة اسّ الاسلام النامی.

(6) مشروعیت مدیریت در جامعه به این دلیل است که با امامت پیوند دارد و هرگاه این ارتباط قطع شود تمام حرکت ها و خواص خود را از دست می دهد.

حضرت امام رضا(ع) در این باره فرموده اند: «بوسیله امام نماز و زکوة، روزه، حج و جهاد تمام و خراج و صدقات افزون و حدود و احکام اجرا، مرزها و مناطق حفظ می گردد.»

(7) اگر کسی از این ویژگی محروم باشد نه تنها اعمالش ناقص می باشد بلکه خود از حوزه اسلام خارج است هرچند با نام مسلمان در جامعه اسلامی باشد زیرا پیامبر اکرم(ص) فرموده اند:

کسی که بدون امام بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.(8)

حضرت امام رضا(ع) در تفسیر آیه «والسماء رفعها و وضع المیزان»(9)

فرموده اند: میزان امیرالمؤمنین است، خدا او را برای مردم امام (معین) کرده است، پرسیده شد:

الّا تطغوا فی المیزان

(در میزان سرکشی نکنید)یعنی چه؟

امام فرمود: امام را نافرمانی نکنید، گفته شد: «اقیموا الوزن بالقسط» به چه معناست، امام گفتند: امام را به دادگری برپا دارید (پیروی و یاری کنید) پرسیده شد:

ولاتخسروا المیزان

یعنی چه امام پاسخ دادند: در حقوق امام کمی و کاستی روا مدارید.

(10) در این حدیث میزان و وزن که در کلام وحی آمده به امام تفسیر گردیده است در برخی آیات میزان در کنار کتاب قرار گرفته است.(11)

از آن جا که «وزن» در کتب لغت شناخت اندازه هر چیز است، مراعات حد تعادل و اعتدال و عدالت از عبارت اقیموا الوزن بالقسط بدست می آید و این نکات رعایت عدالت را در تمام اقوال و افعال انسان ثابت می کند(12) و عدل یعنی چیزی را در جای خود قرار دادن چنانچه حضرت علی(ع) فرموده اند:

العدل یضع الامور مواضعها.(13)

امیر مؤمنان عدل را پایه ای دانسته اند که استواری جهان به آن وابسته است و عدالت را مایه پایداری مردمان معرفی کرده اند(14) پس عدل محور ضابطه تشکیل جامعه انسانی و سبب استواری زندگی جوامع است و هم در نظام هستی و تکوین و هم در نظام تشریع این مشخصه مشاهده می گردد و این خود می تواند روشنگر مفهوم سخن امام رضا(ع) باشد که چهره امام را به عنوان میزان در خلقت و جامعه تبیین کرده اند.(15)

آن حضرت فرموده اند: استعمال العدل و الاحسان موذن بدوام النعمة…؛

(16) به کار بستن دادگری و نیکوکاری، عامل پایداری نعمت هاست.

مدیر و میزان

حضرت امام رضا(ع) می فرمایند: از جمله (دلیل های پیروی از ولیّ امر) این است که هیچ کدام از فرقه ها و ملت ها دیده نمی شوند که جز به داشتن سرپرست و رئیسی که به دین و دنیایشان رسیدگی کند، باقی مانده باشند.

پس در حکمت حکیم روانیست که مردم را از چیزی که ناگزیر باید داشته باشند و دوام و قوامشان جز به آن میسّر نیست محروم سازد.

کسی که به راهنمایی او با دشمنان خود می جنگند و غنائم را تقسیم می کنند و او نماز جمعه و جماعت آنان را برپا می دارد و از تعدّی ستمگران بر دیگران جلوگیری می کند، دیگر این که چون آفریدگان بر حدّ محدودی قرار گرفته و فرمان یافته اند که از این حد در نگذرند تا کارشان تباه نشود، این کار جز به آن میسر نمی شود که برایشان امینی بگمارند، تا آنان را از تجاوز از حدّ و درآمدن به ناحیه ای که برای ایشان ایجاد خطر کند باز دارد.(17)

آری امام میزان و معیار پیاده کردن حق و عدل است، پس امین اموال اشخاص و اعراض و نفوس است و چون بر کلّ مسایل اجتماعی و اقتصادی، مبادلات، بازار، کارگاهها و مزارع نیک نظارت می کند تا ستم و بیدادی رخ ندهد و غصب، بهره کشی، احتکار، گران فروشی، رباخواری و غبن و دیگر اسباب باطل پیش نیاید.

در این حدیث حضرت امام رضا (ع) معیار و میزان بودن امام و حاکم اسلامی را بطور کلّی برای تمامی بخش های جامعه در امور دینی و دنیایی بیان می کنند، یعنی ضمن آن که مرز دیانت، حدودش، شیوه پیاده کردن آن، توسط امام مشخص می گردد، امور دنیوی را با برنامه ریزی، ارائه ضوابط عدل و حق سامان می بخشد و سعادت همگان را فراهم می سازد.

چون امام معیارهای درست جمع گرایی، زندگی اجتماعی و عوامل استواری جامعه را به مردم می آموزد و آن ها را در متن جامعه عملی می سازد، مردمان را در جامعه ای فداکار، صمیمی و قانون شناس و دادور بار می آورد و آنان را از خودخواهی، سلطه جویی، سودجویی، ستم پیشگی و تجاوزکاری که از عوامل پراکندگی،سستی و تزلزل در جامعه است باز می دارد.(18)

روابط ظالمانه ای که موجب پیدایش حسّ بدبینی، کینه توزی ها، تضادها و رقابت های ناسالم است با حضور امام که میزان عدل است برچیده می شود به همین دلیل امام رضا (ع) می فرمایند: ما سرپرست مؤمنان هستیم که به سود آنان حکم می کنیم و حقوقشان را از ستمگران می ستانیم.(19)

پس بیشترین بخش در فلسفه سیاسی که هشتمین فروغ امامت ترسیم می کند و قلمرو مسؤولیت مدیران و کارگزاران نظام اسلامی را ترسیم می کند به برقراری عدالت اجتماعی و سامان بخشیدن به مسایل اقتصادی، رفع ستم و استضعاف اقتصادی اختصاص دارد.

حتی در حدیثی پرداخت بدهی افرادی که از پرداخت آن ناتوان هستند از وظایف کارگزار شمرده شده است: مردی از امام رضا (ع) پرسید: فدایت شوم، خدای متعال می گوید: فنظرة الی میسرة (پس مهلت داده می شود تا گشایشی پدید آید) منظور از این مهلت دادن(نظره) چه می باشد، آیا حدّ و تعریفی دارد که معلوم گردد به آن کس که در عسرت است تا چه اندازه باید مهلت دهند در صورتی که مال مردی را گرفته و خرج خانواده خود کرده و او را محصولی نمی باشد که منتظر رسیدن آن باشد وطلبی ندارد که چشم به راه دریافت آن بنشیند و اموالی در جایی ندارد که انتظار رسیدن آن را بکشد؟ امام در پاسخ فرمودند:آری چندان مهلت می دهند تا خبر آن به امام برسد و امام به جایش طلب وی را از سهم بدهکاران (که درزکات هست) می پردازد، به شرط آن که مال وام گرفته را در مسیر معصیت و خلاف خرج ننموده باشد.(20)

مدیر و کارکنان و نیروی انسانی

مدیر غالب طرح ها و برنامه های مدیریت را از طریق همکاران اجرایی می کند و در واقع تمام افرادی که در سازمان ها، نهادها و تشکیلات دولتی مشغول کارند کارگزاران مدیرند و بازو و عاملی برای وی می باشند، در فرهنگ اسلامی نقش همراهان و یاران در ترویج و گسترش اندیشه های الهی از موقعیتی ویژه برخوردار است، مدیری که به اخلاص، کمال خواهی، دل سوزی، صداقت گویی و درستی مزیّن می باشد در چهار چوب ضوابط ارزشی و با رعایت اصل فطرت و کرامت های انسانی اندیشه ها و طرح های مفید، سازنده، رشد دهنده و اصلاحی را به دست همکاران مؤمن، متعهد و دارای وجدان دینی و اخلاقی می سپارد و از آنان می خواهد به عنوان تکلیف شرعی در گسترش و اجرای آن ها بکوشند.

حضرت عیسی به کمک اصحاب خاص خود که حواریون نام داشتند آئین یکتاپرستی را پیش برد و نسبت به گسترش آن در جوامع کوشید، این افراد از شاگردان شایسته آن حضرت بودند که در اثر مجاهدت های طولانی و تزکیه درونی به مقام والایی رسیده بودند.(21)

حضرت امام رضا(ع) فرموده اند: به این جهت شاگردان عیسی(ع) را حواریون گفته اند که موفق شدند از طریق جهاد با نفس به مقام اخلاص دست یابند و درون را از کدورت پاک کنند و نیز به وسیله موعظه و تذکر دیگران را از تیرگی های زشت گناهان بشویند.(22)

آن پیامبر الهی در منصب رهبری الهی و مدیریت هدایتی و ارشادی جامعه چنین افرادی را برگزید تا به کمک آن ها جامعه را به فضیلت آراسته نماید و خلاف ها را از آنان دور کند.

در نهضت عظیم رسول اکرم(ص) مهاجرین و انصار به عنوان بازوان پرتوان پیامبر در پیشبرد برنامه ها و اهداف اسلامی نقش ارزنده ای عهده دار شدند و در شرایطی سخت و آشفته، بار سنگین اجرای احکام الهی را در بعد تبلیغ و عمل و در میدان های فرهنگ، معرفت و جهاد بر دوش جان کشیدند، همان ها که خداوند آنان را پیشگامانی نامید که در صدر اسلام در ایمان سبقت گرفتند و آنها که به نیکی از آنان پیروی کردند، پروردگار از آنان خشنود و آنها نیز از خداوند خشنود شدند.(23)

امام رضا(ع) در سیره عملی خویش مراقب کارکنان و خدمتگزاران بود، ابراهیم بن عباس می گوید هیچ گاه ندیدم که امام ابوالحسن الرضا(ع) کلمه ای به زیان کسی بر زبان آورد و نه سخن کسی را پیش از پایان آن قطع کند و نه حاجت کسی را که به ادای آن توان داشت ردّ کند، هیچ موقع نزد کسی که در حضورش نشسته بود، پایش را دراز نکرد و بر متکا در برابر افراد تکیه نداد به دوستان و کارگزارانش هرگز سخنی ناشایست نگفت و چنان بود که هرگاه به خلوت می رفت و سفره غذای خویش را می گسترانید همه کارکنانش را بر سر آن می نشانید و حتی دربانان و مهتران را بسیار احسان می کرد و صدقات فراوان می داد و این کار را غالباً در شب های تاریک انجام می داد.(24)

آری این گونه نبود که امام صرفاً از اطرافیان و کارگزاران وظایفی را بخواهد و آنان را ملزم کند که در این راستا از عمق وجود بکوشند ولی از تکریم، تشویق، احترام و رفاه آنان غافل گردد، حرمت همه را در رفتارهای خویش حفظ می کند، عمق توجه امام به اطرافیان و ملازمان در این روایت آشکار می گردد:یاسر می گوید:

(در روزی که امام رضا(ع) مسموم گردید و در اثر آن به شهادت رسید) پس از این که نماز ظهر را گذارد به من گفت: ای یاسر مردم (اهل خانه، کارکنان و خادمان) چیزی خوردند؟ عرض کردم ای آقای من! چه کسی می تواند غذا بخورد با این که شما در چنین وضعی به سر می برید در این هنگام بر جای خویش راست نشست و فرمود:

سفره را حاضر کنید و همگان را بر سر آن فراخواند و کسی را فروگذار نکرد و یکایک را مورد مهر و محبت خویش قرار داد هنگامی که همه سیر شدند امام (بر اثر تأثیر زهری که مأمون به حضرت داده بود) بیهوش بر زمین قرار گرفت.(25)

این گونه بزرگداشت نیروهای انسانی در سیره امام، شکوفا گردیده است، آن فروغ هشتم در قلمرو اندیشه، تربیت و رفتار چنین معیارهایی را به بشریت آموخت و در میدان عمل خود پیشتاز و تجسّم بخش کامل آن تعالیم بود و به یقین جامعه پیرو مکتبش باید در مناسبات انسانی و برنامه های مدیریتی چنین باشد و این گونه عمل کند.

همزیستی و همگامی با محرومان و رنج دیدگان

محصول روابط اجتماعی و اقتصادی ظالمانه تشکیل طبقات و پدید آمدن یک جامعه با تضادهای اجتماعی آشکار است، امام امتیازات طبقاتی را از بنیاد واژگون نمود، عبداللّه بن صلت می گوید، مردی از اهل بلخ گفت در سفر خراسان با امام بودم، روزی سفره ای انداختند و غلامان سیاه و غیر آنان را بر سر آن فراخواندند(و همه باهم با خود ایشان غذا خوردند) گفتم:

ای کاش برای این ها سفره ای جداگانه ترتیب می دادید، فرمود: خاموش باش، خدای همه یکی است، مادر یکی و پدر یکی (پس تفاوت نیست) و پاداش هر کس به کردار او بستگی دارد.(26)

امام در تعالیم والای خویش به کارگزاران و دیگر مسؤولان نظام اسلامی می آموزد هر کسی باید در گام نخست در اندیشه ساختن خود باشد و شایستگی های لازم را در وجود خویش آشکار سازد و با دیگران با تعهد و به خوبی رابطه برقرار کند و خدمتگزار همه مردم باشد.

امام در خراسان تمام اموال خود را در روز عرفه (میان مردم و نیازمندان) تقسیم کرد، در این هنگام فضل بن سهل گفت:

این کار با خسران توأم است، حضرت فرمود: بلکه چنین کاری قرین با غنیمت و منفعت است، آنچه را که برای دست یابی به پاداش الهی و کرامت انسانی بخشیدی زیان و غرامت تلقی مکن.(27)

معمر بن خلّاد می گوید: هنگامی که امام رضا (ع) غذا می خوردند، سینی می آوردند و نزدیک سفره می گذاشتند، آن حضرت به بهترین غذایی که برایش می آوردند می نگریست و از هر خوراکی مقداری را برداشته و در آن سینی می نهادند، سپس دستور می دادند آن سینی غذا را برای بینوایان ببرند امام نمی تواند غذایی را میل کند که محرومان از آن نخورده اند، این شیوه در راستای همان محورهای اصولی در تعالیم الهی امام است که انسان ها ارزشی همانند دارند و باید نیازهای آنان برآورده شود امام فرموده اند:

عونک للضّعیف افضل من الصدقه؛(28)

یاری به افراد ناتوان از صدقه در راه خدا برتر است.

حتی در تعالیم رضوی کاری که خدمت در دربارها را جبران می کند و عمل نامشروع کمک به ستمگران را محو می سازد، یاری رساندن به مردم و گره گشایی از کار آنان است، حسین انباری می گوید:

مدت چهارده سال به امام رضا(ع) نامه نوشتم و از کار در دربار پادشاه اجازه خواستم، امام در جوابم نوشت، نامه ات را خواندم و از هراسی که در این شغل داری آگاه شدم.

اگر می دانی که هرگاه معتدی کاری(در دربارها) کردی، طبق دستورات رسول اکرم(ص) عمل می کنی و دستیاران و کاتبان تو از هم کیشان تو خواهند بود و هنگامی که مالی به دستت رسید بخشی از آن را به بینوایان مؤمن می دهی تا بدان اندازه که خود مانند یکی از آنان باشی، اگر این گونه عمل کنی، کار تو در دربار سلاطین با خدمت به برادران دینی ترمیم می گردد و گرنه (خدمت در دربارها) جائز نمی باشد.(29)

امام در حدیث زیر نقش حیاتی کارگزاران نظام اسلامی را چنین ترسیم می نماید: آن حضرت به مأمون گفت: درباره امت محمد و فرمانروایی که برایشان داری از خدا بترس، زیرا کارهای آنان را تباه کرده ای و کار را به دست کسانی سپرده ای که به غیر حکم خداوند بلند مرتبه داوری می کنند و خود در این سرزمین ماندگار شده و خانه هجرت و محل فرو آمدن وحی را ترک کرده ای و بر مهاجران و انصار با نبود تو ستم می رود و سوگند و پیمان هیچ مؤمنی را نگاه نمی دارند و روزگار بر مظلومان به سختی می گذرد و آنان برای زندگی به هزینه ای دسترس ندارند و کسی را نمی یابند که نزد او از اوضاعی که دارند شکایت کنند.(30)

ماجرای این حدیث آن است که روزی مأمون خدمت امام رفت و با خود نامه ای طولانی داشت که متن آن را برای حضرت خواند، در آن مکتوب آمده بود که برخی روستاهای کابل به دست لشکریان اسلام فتح گردیده است وقتی خواندن آن خاتمه یافت امام فرمودند آیا فتح مناطقی از قلمرو شرک و کفر تو را خرسند ساخته است، مأمون پرسید آیا این خبر شادمانی ندارد که امام مطالب فوق را فرمودند و به او تأکید کردند تو عدالت را در داخل سرزمین های اسلامی برقرار کن و فقر و محرومیت را از ریشه برانداز و به گرفتاری های مردم رسیدگی کن که این مایه خشنودی و خوشحالی یک حاکم اسلامی است نه کشورگشایی و فتوحات تازه و افزون بر قلمرو جغرافیایی.(31)

امام از سویی تصریح می نمایند که بر اثر عواملی، افرادی در جامعه زندگی می کنند که از نظر سلامتی مشکل دارند و پدیدآمدن آنان بر اثر بیماری، سالخوردگی، حوادث طبیعی و جنگ ها طبیعی است امّا بقای آنان به همان حال نگران کننده از نظر اسلام محکوم است، باید کارشان را در کمترین زمان سامان داد و از تعهد و تکلیف انسانی و حکومتی در این زمینه فراموش نکرد و ضرورت دارد کار این گونه افراد درست شود تا از آن وضع آشفته رهایی یابند:

«…لان اللّه کلّف اهل الصحة القیام بشأن اهل الزمانه و البلوی»(32)

یعنی خداوند توانمندان ( آنان را که امکانات، قدرت و شرایطی را در اختیار دارند) مکلف کرده است که امور زندگی بیماران از کار افتاده و بلا دیدگان را سامان دهند.

که این کلام سخن حضرت علی(ع) را به اذهان متبادر می نماید: «اللّه اللّه فی الطبقه السّفلی من الّذین لاحیلة لهم من المساکین و المحتاجین و اهل البؤسی و الزّمن»(33)

خدا را خدا را در کار فرودستان یعنی بینوایان و نیازمندان و فقیران و بیماران زمین گیر که هیچ کاری از دستشان برنمی آید.

امام رضا(ع) در سخن دیگری از این واقعیت بیشتر پرده برمی دارد و با صراحت افزون تری مسؤولیت کارگزاران مسلمان را مطرح می فرمایند:

اگر زمام حکومت را در دست گیرم غذای ساده تر و کم ارزش تری (نسبت به زمان زمامداری) خواهم خورد و لباس خشن و زبر(پس از لباس های نرم) در برخواهم کرد و (پس از آسایش) با سختی و مشقّت خواهم زیست.

(34) و باز این کلام گهربار مؤیّد کلام با کرامت حضرت علی(ع) که فرموده اند: خداوند مرا برای مخلوقات خودش امام قرارداد پس بر من واجب ساخت که درباره خودم و خوردنی و نوشیدنی و لباس هایم، همچون ناتوان ترین مردم زندگی کنم تا فقیر به فقر من اقتدا کند و ثروتمند به سرکشی برنخیزد.(35)

حضرت امام رضا(ع) از دیدگاهی دیگر رسیدگی به اوضاع مسلمانان را مورد تأکید قرار می دهد و آن این که هر فردی از کارگزاران با مردمان تحت قلمرو خویش برادر دینی هستند و از این منظر باید با آنان به برابری و برادری رفتار کنند در هر چیزی که برابری در آن رواست.(36)

در روایتی آن حضرت از اجداد خود نقل می کند که در نظر پیامبراکرم (ص) برترین مسلمان کسی است که بهتر و بیشتر از دیگران به بخشش اموال و کمک رسانی اجتماعی اقدام کند و خیرخواه ترین افراد نسبت به برادران خود و جامعه اسلامی باشند.(37)

اصولاً حضرت امام رضا (ع) برادری را که به همیاری و مساوات در مسایل اجتماعی و اقتصادی نینجامد، رد می کند:

آن امام همام خطاب به اسماعیل راوی حدیث از امام باقر(ع) نقل کرده است: ای اسماعیل، آیا در میان آشنایان خود چنین دیده ای که هرگاه کسی جامه ای ندارد و دیگری آن را اضافه دارد، به او بدهد، گفتم نه، فرمود:

اگر کسی پوششی دارد و برای دیگری می فرستد تا او نیز پوشش داشته باشد، جواب دادم خیر آنگاه امام (به نشانه ابراز تأسّف عمیق) دست بر زانوی خویش زد و فرمود: این ها برادر یکدیگر نمی باشند.(38)

توجّه به کرامت های انسانی

از دیدگاه امام رضا (ع) وظایف کارگزاران و دست اندرکاران نظام اسلامی در برخورد با برادران مسلمان خلاصه نمی گردد و آنان باید برای تمامی انسان های تحت قلمرو خود صرف نظر از مرام و مسلکی که دارند کرامت قایل گردد و حقوق افراد غیر مسلمان را هم در نظر گیرند.

این دقت و تأکید تا آن جاست که امام رضا(ع) اجازه نمی دهد یک فرد ذمّی که دینی غیر اسلام اختیار کرده است آزادی فرزندش را با امور مادی معاوضه کند و آزادی اش به جرم این

که گرسنه است و مجاز نمی داند به بهانه رفع احتیاجات اقتصادی کسی برده شود و اختیارات خدادای او سلب گردد.

زکریا فرزند آدم می گوید: از حضرت امام رضا (ع) پرسیدم مردی از اهل ذمّه (غیر مسلمان ساکن در سرزمین های اسلامی) که به فقر و گرسنگی مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت:

فرزندم مال تو او را خوراک بده و او برده تو باشد، امام فرمود: (انسان) آزاد خریده و فروخته نمی شود این کار شایسته تو نمی باشد.

از دمیّان نیز روا نخواهد بود.(39)

نقل کرده اند مرد سالخورده نابینایی به گدایی مشغول بود، حضرت علی(ع) پرسید این کیست گفتند ای امیرمؤمنان (ع) مردی نصرانی است، آن امام پرهیزکاران فرمود:

از او چندان کار کشیده اید تا کهنسال و ناتوان شد، حال به او چیزی نمی دهید، مخارجش را از بیت المال مسلمین بدهید.(40)

منطق آن حضرت در نامه ای به مالک اشتر این است: مردم یا برادر دینی تو هستند یا نظیر نوعی تو(41) و نیز امام حسین (ع) تأکید می کردند:

کار نیک همچون رگبارهای تند است که همه را در بر می گیرد نیکوکار و بدکار(42)، امام صادق(ع) فرموده اند:

سه چیز است که تمام مردم بدان ها نیاز دارند(و باید همه از آن ها برخوردار گردند) امنیت، عدالت و رفاه.(43)

حضرت امام رضا(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده اند: اوج خردمندی بعد از ایمان به خدا دوستی با مردم و نیکوکاری نسبت به هر انسان نیکوکار و بدکاری است.(44)

 آن فروغ فروزان خطاب به علی بن شعیب فرمود: کسی از همه مردم بهتر زندگی می کند که دیگران در زندگی او شریک باشند.(45)

آن حضرت از پدران خود، از امام علی(ع) نقل نموده اند که پیامبر اکرم(ص) فرمود: نیکی کن نسبت به افرادی که شایسته اند و آنان که این گونه نمی باشند(اگر به انسان) خوب و شایسته ای دست نیافتی، تو خود سزاوار نیکوکاری (و دست یازیدن به کار خیر) هستی.(46)

اباصلت می گوید: به امام رضا(ع) گفتم:ای فرزند رسول خدا این موضوع چیست که شما فرموده اید مردمان بردگان شمایند، امام پاسخ داد: خداوندا تو گواهی که من هیچ گاه چنین سخنی نگفته ام و از هیچ یک از پدرانم نیز نشنیده ام که چنین گفته باشند، پروردگارا تو به ظلم هایی که از این امّت بر ما رفته است آگاهی داری و این (تهمت) از آنهاست.(47)

امام رضا از اجداد خود از امام علی(ع) نقل کرده است که مسلمانان به پیامبر اکرم(ص) گفتند: ای فرستاده الهی اگر کسانی را که در حوزه قدرت تو هستند در پذیرش اسلام مجبور کنی، نفرات ما زیاتر می گردد و در برابر دشمنان قوی می شویم، پیامبر فرمود:

من هیچ گاه با انجام دادن کاری که بدعت است و درباره اش دستوری نرسیده است به دیدار خدای بلند مرتبه نخواهم رفت، من از زورگویان نمی باشم.(48)

در این روایت حضرت امام رضا(ع) آزادی اراده و انتخاب انسان را مورد توجه قرار می دهد، آدمی باید خود ایمان را برگزیند و با این گزینش شایسته رسیدن به پاداش می گردد، این تعلیم عظمت ارزش انسان حقوق و حرمت او را روشن می سازد.

یاسر می گوید: نامه ای از نیشابور به این مضمون به مأمون رسید: مردی مجوسی در لحظات آخر زندگی وصیت کرده است اموال زیادی از دارائی اش را میان بینوایان تقسیم کنند، قاضی نیشابور آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است، مأمون خطاب به امام رضا(ع) گفت:

ای سرورم در این باره چه می فرمائید،

امام فرمود: (اگر چه) مجوسیان به بینوایان مسلمان چیزی نمی دهند (امّا) نامه ای به آن قاضی بنویس تا همان مقدار از مالیات های مسلمانان بردارد و به بینوایان مجوسی بدهد.(49)

ریّان فرزند شبیب می گوید از حضرت امام رضا(ع) پرسیدم: خواهرم وصیت کرده است برای گروهی از مسیحیان (که به آنان اموالی بدهم) ولی من می خواهم آن را به گروهی از افراد مسلمان بدهم امام فرمود: وصیت را به همان صورت که هست اجرا کن، خداوند متعال گفته است: گناه آن بر کسانی است که آن (وصیت) را عوض کنند و تغییر دهند.(50)

مدیر مذموم

حضرت امام رضا(ع) می فرمایند: خمس من لم تکن فیه فلاترجوه لشی ءٍ من الدّنیا والآخرة من لم تعرف الوثاقة فی ارومته، والکرم فی طباعه و الرّصانة فی خلقه و النّبل فی نفسه و المخافة لربّه؛

(51) پنج چیز اگر در کسی نبود در امور دنیا و آخرت از او انتظار کار نیک نداشته باش:

اصالت خانوادگی، اخلاق نیکو، پایداری در خلق و خوی، بزرگواری روح و کرامت نفس و پرهیز از پروردگارش.

مدیری که از این خصال بهره ای ندارد نه تنها در کارهای خود موفق نخواهد بود و مردم به خیرش امیدی ندارند بلکه برای اقشار جامعه کارشکنی بوجود می آورد و به فردی دردسر ساز و مشکل آفرین تبدیل می گردد و سطح نارضایتی های عمومی را افزایش می دهد دست اندازی به منصب مدیریت به عنوان ریاست و نه برای خدمت انحطاط و هلاکت هرچه بیشتر را رقم می زند.

مردی خدمت امام رضا (ع) درباه شخصی که این مقام را وسیله ای برای ارضای خودخواهی های خویش می دانست سخن به میان آورد و عرض کرد او در چنین مسندی ریاست طلبی را بر خدمت ترجیح می دهد.

امام در مثالی قابل درک عموم فرمودند: چنین ریاستی برای دیانت و اعتقادات مسلمانان زیان بارتر از آن است که دو گرگ گرسنه در میان گله گوسفندی بیفتند که چوپان نداشته باشد،(52) در واقع در این بیان پرمعنا و در عین حال ساده، امام مدیر را همچون چوپانی امانتدار برای حفظ منافع مردم به حساب می آورد و هرگاه به جای چوپان، گرگ هایی بر امور مردم مسلط گردند، فاجعه ای بزرگ در عرصه مدیریت پدید می آید و زمینه زیان بار فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی جامعه فراهم می گردد، از نظر امام صادق(ع) حتی اراده و تفکر چنین مدیریتی هلاکت به شمار می آید:

«من اراد الرئاسة هلک»(53)

حضرت امام رضا(ع) تأکید نموده اند: ولایفرض اللّه العباد طاعة من یعلم انّه یظلّمهم و یغویهم؛

(54) خداوند بر بندگان خود پیروی کسی را واجب نمی کند که می داند بر آن ها ستم کرده و گمراهشان می نماید، پس دستورات مدیری که از مسیر شرع و دیانت، قانون و عدالت خارج گردیده قابل اطاعت و اجرایی کردن نمی باشد و بر نیروی انسانی که در اختیارش می باشد فرض است که از پیرامون چنین مدیری پراکنده شوند و مردم نیز نباید از توصیه ها، بخشنامه های باطل و بیهوده و ظالمانه اش متابعت کنند.(55)

در کلام گهربار دیگری امام هشتم چنین درّ افشانی کرده اند: لم یخنک الامین ولکن ائتمنت الخائن؛(56)

انسان امین به تو خیانت نکرده است بلکه تو به خائن اعتماد کرده ای، بسیاری از عقب ماندگی ها و نارسایی ها از مدیریت های ظاهرساز اما خائن و نقشه های خائنانه آنان ریشه می گیرد، تکیه بر چنین کارگزارانی فسادهای مالی، کم فروشی، غصب اموال، احتکار، رباخواری،بهره کشی و تضاد طبقاتی را بوجود می آورد.

خائن های خادم نما بر حسب ظاهر طرح ها و نقشه هایی ارائه می دهند که می تواند در نظر افراد سطحی نگر سازنده جلوه کند و به صلاح جامعه شناخته شود اما با اجرای آن ها زیان باری و عوارض سوء آن ها آشکار می گردد.

بدین جهت مدیران دل سوز، متعهد و مؤمن و نیز برنامه ریزان متدین باید از نیّت های شوم مدیران خائن و وابسته پرده بردارند و با منطق استدلال، دلایل علمی و اصول فنی و تخصصی زیان کارشان را برای مردم روشن نمایند.

از شگردهای این خائنان آن است که طرح ها و برنامه های مترقی و سازنده را با نیرنگ هایی خاص، از مسیر اصولی و درست خود منحرف می کنند و در نتیجه آن طرح مفید را با شکست روبرو می سازند، به عنوان نمونه اگر قانونی ارائه شود که بر اساس مفادّ آن، اقشار جامعه امنیت اقتصادی داشته باشند و احساس کنند که میدان برای تولید، کار، هنرمندی و فعالیت های صنعتی باز است و می توانند به کارهای سازنده روی آورند و جامعه را از محرومیت برهانند، این کارگزاران خائن وارد میدان می گردند و مفهوم و موضوع کاربردی آن قانون سازنده و حیاتی را منحرف می کنند و آن را به نفع زالوهای اجتماعی و سرمایه داران وابسته تفسیر می کنند، همچنین اگر طرحی برای محدودیت نقشه های محتکران، گران فروشان و رباخواران تدوین و ارائه گردد تا جامعه به سوی امنیت اجتماعی و اقتصادی سوق یابد، در مفهوم و مسیر اجرایی آن انحراف ایجاد می کنند و در نتیجه مأموران به جای آن که به سراغ این آفت ها و غدّه های سرطانی بروند در صدد محدود کردن سرمایه های مفید و سازنده هستند و تولید کنندگان اصلی و نیروهای کارآمد و مفید را دچار مشکل می کنند و درست بر عکس، حاصلی شوم و نگران کننده بوجود می آورند و در نتیجه بخش های اقتصادی خیراندیش و متعهد به حقوق جامعه و طبقات مصرف کننده و مقررات دولت را به ورشکستگی می کشانند بخش های قدرتمند و سرمایه های کلانی را که بذر فساد و خلاف می افشاند بی رقیب می سازند که جز به غارت امکانات فکری، فرهنگی و مادی مردم به چیزی نمی اندیشند.(57)

و تاره وقتی قوانین قضایی به سراغ آنان می آید و قاضی می خواهد آنان را به این جرم سنگین محاکمه کند می گویند ما قصد اصلاح داشته ایم، قرآن چه نیکو فرموده است:

واذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالو انّما نحن مصلحون

؛(58) وقتی به ایشان گفته می شود در زمین فساد و تباهی نکنید (در جواب) می گویند ما اهل صلاح هستیم.

حضرت امام رضا(ع) به نقل از پیامبر اکرم(ص) فرموده اند: از ما نیست هر کس که در کار مسلمانی غش به کار برد یا به او زیان رساند و یا با او به نیرنگ رفتار کند(59) که این سه آفت در یک مدیر خائن دیده می شود.

تباه کاری و ندانم کاری

حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در حدیثی درخشان این گونه به واقعیتی تلخ تصریح فرموده اند:

انّ اللّه یبغض القیل و القال و اضاعة المال و کثرة السّؤال؛

(60) به درستی که خداوند قیل و قال(گفتار بی فایده و شعار دادن) و تباه سازی اموال و زیاد درخواست کردن را دشمن می دارد.

در مسایل مدیریتی تباه کاری به دلایلی روی می دهد گاهی بر اثر اسراف و یا مصرف بیش از اندازه بودجه های کشور در امور غیر ضروری و در مواقعی نبودن توانایی ها، مهارت ها و تخصّص می تواند چنین فاجعه ای را بوجود آورد، در مواقعی دست اندرکاران یک تشکیلات اجرایی چنان افراطی به مسایل مذهبی و عبادی و زهدهای صوفیانه گرایش نشان می دهند و در این گونه مسایل به گونه ای زیاده روی می کنند که از واقعیت های مسلّم اجتماعی، نارسایی های اقتصادی غافل می گردند و بر اثر کوتاهی و سهل انگاری ناخواسته امکانات، ظرفیت ها، استعدادها و سرمایه های ملی و عمومی را ضایع می کنند.

شهید آیت اللّه مطهری تأکید نموده اند فرهنگ و تمدن مسلمانان به دو جهت افول نمود گروهی به مسایل اجتماعی بی رغبتی نشان دادند و از مردم فاصله گرفتند تا به معنویت و معرفت بپردازند و عدّه ای هم دنیاگرایی محض را مورد توجه قرار دادند و هردو گروه فوق رشد و شکوفایی اقشار مسلمانان را به بوته فراموشی سپردند و در نتیجه آنان از توسعه و ترقی و تعالی فکری و فرهنگی بازماندند.(61)

عارف معروف مرحوم آیت اللّه علی قاضی طباطبایی ضمن این که در مسیر معنویت بر اثر تزکیه و عبادت واخلاص مقامات عالی را بدست آورده بود امّا از رسیدگی به مسایل خانواده، اجتماع و فقیران غفلت نداشت و می گفت آدمی که می خواهد خدا را عبادت کند و به دستورات شرعی و دینی عمل کند باید توانایی های بدنی هم داشته باشد، نمی توان آن امکانات مادی را به فراموشی سپرد، سوارکاری به مقصد می رسد که مرکب خوبی داشته باشد و این مرکب هم باید از انرژی و تحرک برخوردار باشد تا بتواند راکب را کمک کند، در این جهان مادی عروج معنوی در شرایط مساعد طبیعی و با فراهم بودن امکانات مادی فراهم می شود بالاتر از همه این سخن ها، فرمایش حضرت رسول اکرم(ص) است که می فرمایند:

فلولا الخبز ما صلّینا ولا صمنا؛

(62) اگر نان نباشد نه ما می توانیم نماز بخوانیم و نه قادریم روزه بگیریم.

این که در قرآن اموال سبب قوام و برپایی خوانده شده و در احادیث ائمه هدی بر ضرورت تأمین معاش و امور زندگی مردم تأکید شده است برای عملی گردیدن واقعیت مزبور است، باید شرایط و زمینه های مساعد حیات آدمی فراهم باشد تا قدرت و فراغتی برای سیر باطنی و رشد معنوی به دست آورد و در واقع او باید از نردبان های دنیایی هم برای این ترقی ملکوتی کمک بگیرد.(63)

در فرهنگ رضوی مدیر کم خرد، محروم از تشخیص درست و تخصص لازم مذمت گردیده است: البرائة ممّن نفی الاخیار…و آوی الطّرداء للعناء…واستعمل السّفهاء؛(64)

نفرت و بی زاری از افرادی که نیکان را تبعیدی (و منزوی) کردند و آنان را که رسول اکرم(ص) رانده و لعنت کرده بود در کانون اسلامی پناه دادند(و جذب کردند) و کم خردان و محرومان از تشخیص صحیح را به کار گماردند، جزء اسلام خالص است.

این سخن گزیده ای از نامه است که حضرت امام رضا(ع) به درخواست مأمون نگاشته و در آن کلیات اصول و فروع دین را بیان کرده اند.

در این روایت حضرت امام رضا(ع) نابسامانی های اجتماعی و مشکلات نظام اجرایی و اداری را به عللی نسبت می دهد که یکی از آن ها روی کارآمدن جاهلان، ساده اندیشان و غیر متخصّصان است قرآن هشدار می دهد:

ولا تؤتوا السّفهاء اموالکم الّتی جعل اللّه لکم قیاماً؛(65)

اموال(توانایی های مالی) را که خداوند مایه قوام کار(و سامان یابی زندگی شما) قرار داده است در اختیار کم خردان و نادانان قرار مدهید، رسول اکرم(ص) خطاب به ابن مسعود فرموده اند:

هرگاه به کاری دست زدی با دانایی و خردمندی عمل کن و از این که بدون تدبیر و دانایی کاری انجام دهی اجتناب کن زیرا خداوند فرموده اند: چون آن زن مباشید که رشته و بافته خود را پس از تابیدن، پنبه و قطعه قطعه کرد.

(66) امیرمؤمنان(ع) نیز سوء تدبیر و کم کفایتی را کلید فقر تلقی کرده اند و حتی عامل هلاکت و نابودی جامعه ای را تدبیر بد دانسته اند.(67)

آن حضرت فرموده اند: اندوه من از این بابت است که بر این امّت کم خردان و بدکاران حاکم شوند.(68)

امام صادق(ع) اعتماد کردن به فرد خیانت پیشه و تباه کننده اموال (ناوارد) را یکی دانسته اند. (69)

یکی از راویان حدیث متذکر گردیده اند: مردی به امام صادق(ع) عرض کرد: چنین درک کرده ام که میانه روی و تدبیر نیمی از کسب و کار است، امام فرمودند:

نه (چنین نیست) بلکه تدبیر تمام کسب و کار خواهد بود.(70)

آن حضرت در سخنی دیگر تأکید کرده اند: آن کس که سرپرستی اموری از مسلمانان را بپذیرد ولی(به دلیل آگاهی اندک و محروم بودن از مهارت و توانایی علمی و فکری) آن را تباه کند، خداوند او را ضایع می نماید.(71)

گاهی مدیر و کارگزار انسان مهربان و خوبی است، شعارهای جالب و جذّابی مطرح می کند، نیت خیر هم دارد ولی این ها برای اداره جامعه کافی نیست باید کوشید با روش های علمی و درست و استفاده از تجربه های اهل فن مشکلات را بر طرف کرد.

خودمحوری و اتکا به آگاهی های اندک و آزمون و خطاهای مستمری را بوجود می آورد که صدمات و لطماتی را متوجه همین مردمی می کند که ما به آن ها ارادت می ورزیم و دوستشان داریم، ارتباط مردم با دولت ضرورتی اجتناب ناپذیر است ولی زیاده روی در آن نیز کارگزاران را از برنامه ریزی های ریشه ای و اساسی و جهت دهنده دور می کند و این روند مثل آن می ماند که یک خلبانی که باید هواپیما را در مسیری درست هدایت کند بیاید از مسافران پذیرایی گرمی کند و عواطف و احساسات خویش را به آنان بروز دهد، آن خلبان اگر واقعاً دوستدار جان مردم است باید در کابین مخصوص قرار گیرد و هواپیما و سرنشینان آن را به سلامت به مقصد برساند.

در مواقعی به دلیل ضعف کارشناسی ها و مهارت ها امور اساسی و بنیادی زاید و اضافی تلقی می گردد و کارگزار کم تشخیص و ناتوان فکری احساس می کند برخی امکانات و تشکیلات مزاحم اوست و لذا به حذف آن ها اقدام می کند این تصمیم نادرست همچون کسی است که برای کم کردن وزن بیاید اندام های حیاتی بدن را بردارد یا آن که راننده ای آمپر اتومبیل را کنار بگذارد و یا برای آن که راحت رانندگی کند،علائم راهنمایی و رانندگی و هشدارهای نصب شده بر سر راه خود را از جای خود بردارد، مدیر توانمند کسی است که از ظرفیت های موجود با رعایت قوانین و در نظر گرفتن وضع مردم حداکثر استفاده اصولی و درست را نماید و جامعه را به سوی توسعه ای پایدار، رفاهی همه جانبه و امنیتی پایدار سوق دهد.

نگاه عقلانی، در نظر گرفتن واقعیت ها و استفاده از نیروهای متخصص، این مسیر را هموار می کند.

تکاثرطلبی و فزون خواهی

حضرت امام رضا(ع) در نامه ای که برای مأمون نگاشته اند فرموده اند: از موارد اسلام خالص بیزاری از کسانی است که اموال را منحصر به خود می کنند.(72)

در پرتو این تعالیم به چنین خصلت هایی در اخلاق انحصارطلبان و فزون خواهان دست می یابیم: تمایل به سودجویی در برابر طلب پاداش و قرب الهی، ترک نیکوکاری و احسان و خیرخواهی، رعایت تعهدهای فامیلی نه به منظور صله ارحام بلکه برای تحکیم پایه های قدرت طلبی، بخل و خسّت در برابر انفاق، گشاده دستی و سخاوت، حرص و طمع در برابر گذشت و ایثار مالی، انحصارطلبی در برابر نوع دوستی، ترک تعهد و مسؤلیت شناسی.(73)

حضرت امام رضا(ع) دلایل تکاثرطلبی را این گونه بیان کرده اند: لایجتمع المال الّا بخصال خمسٍ: ببخل شدید، و املٍ طویل و حرص غالب و قطیعة الرحم و ایثار الدنیا علی الآخرة؛

(74) مال دنیا جمع نگردد مگر در سایه پنج صفت: بخل زیاد، آرزوهای طولانی، حرص غلبه یافته بر آدمی، ترک صله رحم، دنیاطلبی و فراموشی آخرت.

از دیدگاه امام حکمت وجودی نظام اسلامی و دولت نظارت بر بخش های گوناگون اقتصادی و اجتماعی است که مبادا تباهکاری و فزون طلبی اوج گیرد.

چه اگر چنین نمی بود هیچ کس لذت جویی و سودمندی خود را به خاطر جلوگیری از تباه شدن دیگران فرو نمی گذاشت، پس برای مردمان سرپرستی قرار داده شده تا از فساد و تباهی بازشان دارد و حدود و احکام را میان ایشان اقامه کند.(75)

امام مشکل اساسی یک نظام اجرایی معیوب و آفت زده را چنین بیان فرموده اند: اموال را میان ثروتمندان به گردش گذاشته است (افراد غنی سرمایه های اصلی را در اختیار گرفته اند) مردم به سود خواری تمایل پیدا کرده اند، از گناهان کبیره کاستن(از کار و کالای

مردم) است و خیانت به آنان، کسانی که با خودکامگی اموال عمومی را به خود اختصاص داده اند.(76)

وقتی چنین روش هایی از عملکردهای حکومت های طاغوتی و غیر دینی به حساب آمد و بیزاری از آن ها تکلیف اسلامی است می توان به این واقعیت پی برد که چقدر خود این تکاثرطلبی و یا زمینه دادن به فزون خواهان به هر روش و شیوه ای که باشد و به دست هر کس انجام گیرد چقدر قباحت دارد.

هر برنامه و روشی که اموال را از عمومیّت و بهره برداری عمومی بیندازد و به جمع معدودی از خواص و اشراف و به تعبیر قرآن ملأمترفین و مسرفین سرازیر سازد محکوم و غیر اسلامی است، آزادی محض اقتصادی و عدم کنترل دولت ها و رهاسازی بدون نظارت بخش خصوصی موجب می گردد که امکانات مختص عموم در دست اهل تکاثر قرار گیرد و با ادامه این وضع روند مذکور که ضد حق، عدل و تعالیم ائمه است به تهیدستی مردم، تورّم زیاد، مشکلات اقتصادی و افزایش فقیران و نیازمندان منجر گردد.

امام هشتم فرموده اند: بیزاری از افرادی که به آل محمد(ص) ستم کردند و نفرت از پیمان شکنان، منحرفان و مرتدان و برائت از انحصارطلبان در اموال، جزو نشانه های اسلام و ایمان خواهد بود.(77)

 در نامه امام به مأمون آمده است: دوستی اولیای الهی واجب است، چنان که خصومت با دشمنان خدا و بیزاری از ایشان و پیشوایشان فرض است و نیز انزجار از انحصار طلبان.

و این نکته سخن رسول اکرم(ص) را در اذهان تداعی می کند که فرموده اند: پنج کس هستند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه ای آنان را لعنت کرده ایم، آن فردی که در کتاب خدا آیه ای زیاد گرداند و فردی که سنت و سیره را فراموش کند و نیز آن شخصی که اموال عموم را به خود اختصاص دهد و آن را برای خویش حلال شمارد.(78)

امام رضا(ع) هشدار داده اند که کالاها و مواد حرام(نه تنها) مورد نیاز مردمان نیست بلکه تباه کننده و ویران گر و نابود کننده (هستی فرد و جامعه) است.(79)

دلیل این امر روشن است زیرا تکاثرطلبی و جمع اموال عمومی آن هم از طریق خلاف و نامشروع مایه فساد، طغیان و ظلم می گردد و جامعه اسلامی را به مرز سقوط نزدیک می کند زیرا اموال و امکاناتی که موجب صلاح و بقاء و رفاه مردم است در انحصار افراد خاصی قرار می گیرد و از دسترس نیازمندان و مصالح کلی جامعه دور نگاه داشته می شود که این وضع نتیجه ای جز نابودی و عقب افتادگی ندارد.

پی نوشت ها
80. معانی الاخبار، ج 1، ص 174.
81. بحارالانوار، ج 78، ص 348.
82. همان، ج 23، ص 32.
83. همان، ج 49، ص 165.
84. همان، ج 78، ص 356.
85. نگرشی بر مدیریت اسلامی، سیدرضا تقوی دامغانی، ص 52.
86. تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، ص 438.
87. بحارالانوار، ج 8، ص 12.
88. سوره الرحمن، آیه 7.
89. الحیاة، ج 2، ص 449، تفسیر قمی، ج 2، ص 343؛ مسند امام رضا، ج 1، ص 375.
90. از جمله سوره حدید، آیه 25.
91. نک: المفردات، راغب اصفهانی، ص 543، مجمع البیان، طبرسی، ج 9، ص 198.
92. نهج البلاغه، ص 1290، الحیاة، ج 6، ص 412.
93. غررالحکم، ص 19، بحارالانوار، ج 78، ص 83.
94. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 272.
95. عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق،ج 2، ص 24.
96. همان، ج 2، ص 101، الحیاة، ج 2، ص 418.
97. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 293 و 294.
98. مسند الامام الرضا(ع)، ج 1، ص 136.
99. الحیاة، ج 2، ص 489.
100. نگرشی بر مدیریت اسلامی، ص 121.
101. بحارالانوار، ج 14، ص 273.
102. سوره توبه، آیه 100.
103. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 45؛ عیون اخبارالرضا(ع)، ج 2، ص 184.
104. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 241.
105. کافی کلینی، ج 8، ص 230، الحیاة، ج 2، ص 222.
106. بحارالانوار، ج 49، ص 100.
107. صحیفه الرضا، جواد القیّومی الاصفهانی، ص 394.
108. کافی، ج 5، ص 111؛ مسند امام رضا، ج 2، ص 312.
109. بحارالانوار، ج 49، ص 165.
110. عیون اخبار رضا، ج 2، ص 159 و 160؛ معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 261.
111. الحیاة، ج 5، ص 232.
112. نهج البلاغه، ص 1019.
113. مکارم الاخلاق، طبرسی، مسند امام رضا، ج 2، ص 362.
114. کافی، ج 1، ص 410.
115. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 250.
116. نک: عیون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 318؛ معانی الاخبار، ص 79 و 80؛ مسند امام رضا، ج 1، ص 84.
117. مسند امام رضا، ج 1، ص 296.
118. التهذیب، ج 7، ص 77؛ مأخذ قبل، ج 2، ص 304.
119. وسایل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج 11، ص 49.
120. نهج البلاغه، ص 993، عهدنامه مالک اشتر.
121. تحف العقول، ص 174.
122. همان، ص 236.
123. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 35.
124. مسند امام رضا، ج 2، ص 315.
125. همان، ج 1، ص 292.
126. عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 184.
127. همان، ج 1، ص 435.
128. همان، ج 2، ص 115.
129. کافی، ج 7، ص 16؛ مسند امام رضا، ج 2، ص 410.
130. صحیفة الرضا، ص 383.
131. اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب طلب الریاسة.
132. همان مأخذ.
133. تحف العقول، مارُوی عن الامام علی بن موسی الرضا(ع) کلامه فی جوامع الشریعه، ص 421.
134. مبانی مناسبات انسانی در مدیریت اسلامی، سید محمود حسینی (سیاه پوش) ص 346.
135. بحارالانوار، ج 78، ص 335.
136. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی.
137. سوره بقره، آیه 11.
138. سفینة البحار، محدث قمی، ج 2، ص 318.
139. تحف العقول، ص 326؛ الحیاة، ج 6، ص 200.
140. نک: عظمت و انحطاط مسلمین، مقدمه شهید مطهری در کتاب انسان و سرنوشت به قلم ایشان.
141. الحیاة، ج 3، ص 226.
142. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 144.
143. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 126؛ الحیاة، ج 3، ص 160 و ج 4، ص 345.
144. سوره نساء، آیه 5.
145. مکارم الاخلاق، ص 538.
146. غررالحکم، ص 191 و 190.
147. نهج البلاغه، ص 1050.
148. الحیاة، ج 4، ص 351.
149. امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 283 ؛ سفینة البحار، ج 2، ص 431.
150. ثواب الاعمال، ص 309؛ الحیاة، ج 6، ص 352 و نیز بنگرید به الحیاة، ج 1، ص 304 و 368، معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 141 و 142.
151. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 126.
152. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 389 ـ 388.
153. خصال، صدوق، ج 1، ص 276؛ الحیاة، ج 4، ص 49.
154. بحارالانوار، ج 6، ص 60؛ عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 102.
155. عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 94 و 126 و 127.
156. مسند امام رضا، ج 2، ص 502؛ همان مأخذ، ج 2، ص 126.
157. کافی، کلینی، ج 2، ص 293.
158. بحارالانوار، ج 6، ص 93، علل الشرایع، صدوق، ص 592.

 

حضرت زهرا و حضرت مهدی (علیهما السلام)(۲)

مقدمه

در شماره هفتم، درباره ارتباط میان حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت مهدی (عج) و همانندی های آن دو بزرگوار، مطالبی را که از قرآن و روایات استفاده می شد بیان کردیم.

در این نوشتار، ادامه آن مباحث را پی می گیریم و به مواردی دیگر اشاره می کنیم.

۱۹. حضرت زهرا (سلام الله علیها) نور اهل آسمان و حضرت مهدی (عج) نور اهل زمین است .

الف) حضرت زهرا (سلام الله علیها) نور اهل آسمان است .

در بخشی از یک حدیث طولانی و زیبا، پیامبر اکرم (ص) فرمود: ثم أظلمت المشارق و المغارب، فشکت الملائکه إلی الله تعالی أنْ یکشف عنهم تلک الظلمه.

فتکلم الله جلّ جلالُه کلمهً فخلق منها روحا ثُمّ تکلَّم بکلمهٍ فخلق من تلک الکلمه نورا، فأضاءت النور إلی تلک الروح و أقامها مقامَ العرش فزهرت المشارق و المغارب فهی فاطمه الزهراء و لذالک سمیت الزهراء لأنَّ نورها زهرت به السماوات.(۱)

چون به واسطه نور او، آسمان ها روشن شد.

ب) حضرت مهدی (عج) نور اهل زمین است .

مفضل بن عمر می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «ربّ الأرض» در آیه «وأشرقت الأرض بنور ربّها»(۲) یعنی امام الارض «مراد امام زمین است.» پرسیدم: «وقتی حضرت خروج کند چه می شود؟».

فرمود: «در آن روز، مردم، از نور خورشید و ماه، بی نیاز می شوند و به نور امام(علیه السلام) اکتفا می کنند.(۳)

خورشید و ماه بی نیاز می شوند.(۴)

دلیل این مطلب، روایتی است که باز خود مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود:

إذا قائمنا قام، أشرقت الأرض بنور ربّها و استغنی العباد عن ضوء الشمس و ذهبت الظلمه….(۵)

خورشید بی نیاز می شوند و ظلمت به طور کلی از بین می رود.

۲۰. حضرت زهرا (سلام الله علیها) خیره الأحرار و سیده النساء، مادر حضرت مهدی (عج) خیره الإماء و جابر جعفی می گوید:

از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود:عمر بن خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض کرد:

«اسم مهدی (علیه السلام) چیست؟».

حضرت فرمود: «رسول خدا (ص) از من تعهّد گرفتند که نام او را بیان نکنم تا خداوند، به او، اجازه قیام بدهد».

عمر گفت: «پس اوصاف او را بگو».

حضرت فرمود: «او، جوانی است میانه، صورتش بسیار زیبا، با موهای زیبایی که بر شانه هایش می رسد و نور صورتش بر سیاهی محاسن و موهای سرش غلبه دارد».

آن گاه حضرت فرمود: «پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان(۶)».

عبدالرحیم قیصر می گوید: به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم:

«این جمله امیرمؤمنان (علیه السلام): “بأبی ابن خیره الإماء” آیا منظور، فاطمه است»؟

حضرت فرمود: «همانا فاطمه بهترین و برگزیده زنان آزاده است(۷)».

یخفی علی الناس ولادته(۸)؛ آن، فرزند سرور کنیزان است که تولدش بر مردم مخفی می ماند».

امام صادق (علیه السلام) با معرفی حضرت مهدی (عج) می فرماید: هو الخامس من ولد ابنی موسی ذالک ابن سیده الإماء….(۹)

او، پنجمین امام پس از پسرم موسی کاظم است.

او، فرزند سرور کنیزان است.

بنابرآن چه گفتیم، حضرت زهرا(سلام الله علیها) خیره الأحرار و حضرت نرجس خاتون(سلام الله علیها) خیره الإماء و سیده الإماء است.

۲۱. سخن گفتن حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حضرت مهدی(عج) هر دو در شکم مادر .

الف) حضرت زهرا(سلام الله علیها) با مادر سخن می گوید: امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

«وقتی حضرت خدیجه (سلام الله علیها) با پیامبر (ص) ازدواج کرد، زنان مکه از او کناره گیری کردند، (و او تنها شد) تا این که به حضرت زهرا (سلام الله علیها) باردار شد.

در آن زمان بود که فاطمه، با او سخن می گفت و از او می خواست که صبر کند.(۱۰)

ب) سخن گفتن حضرت مهدی(عج) در شکم مادر: حضرت حکیمه خاتون، وقتی قضیّه شب تولّد را نقل می کند، می گوید:

امام عسکری (علیه السلام) فرمود: «سوره قدر را بر نرجس خاتون بخوان.».

شروع کردم به خواندن سوره قدر.

پس آن طفل، در شکم نرجس خاتون، با من همراهی می کرد و می خواند آن چه من می خواندم و بر من سلامی کرد.

من ترسیدم.

امام، صدا زد: «ای عمه! از قدرت الهی تعجب نکن، که حق تعالی کودکان ما را به حکمت گویا می گرداند و ما را در بزرگی، در زمین، حجت خود می گرداند(۱۱)».

۲۲. حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت مهدی (عج) هر دو شفیع مؤمنان در قیامتند.

الف) حضرت زهرا(سلام الله علیها) شفیع روز قیامت است:

روایات دلالت کننده بر مقام شفاعت زهرا(سلام الله علیها) متعدد هستند(۱۲).

در این جا، به برخی از آن ها اشاره می شود.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: ای فاطمه! بشارت باد بر تو! نزد خداوند مقام محمودی داری.

در آن مقام، برای دوستداران و شیعیان خودت، شفاعت می کنی و شفاعت تو پذیرفته می شود.(۱۳)

بلال بن حمامه می گوید: یک روز پیامبر اکرم(ص) بر ما وارد شد در حالی که نور صورتش مثل ماه درخشان بود و خوش حال بود.

عبدالرحمان بن عوف عرض کرد: «ای رسول خدا! این نور چیست»!؟ فرمود: «از طرف خداوند، بشارتی در مورد برادرم و پسر عمویم (علی «ع») و دخترم آمد که به واسطه آن دو، مردان و زنان امّتم از آتش جهنم نجات پیدا می کنند».(۱۴)

شفاعت برای مادر شماست».(۱۵)

ب) حضرت مهدی (عج) هم شفیع روز قیامت است: در حدیثی، امیر مومنان علی (علیه السلام) و جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا (ص) نقل می کنند که پیامبر (ص) مقامات ائمه (علیه السلام) را در روز قیامت بیان فرمود.

مقام حضرت مهدی (عج) را این گونه بیان می فرماید: امام مهدی (عج)، شفیع مؤمنان در روز قیامت است؛ چرا که اذن شفاعت، از طرف خداوند داده نمی شود مگر به کسی که خداوند بخواهد و به آن راضی باشد.(۱۶)

۲۳. مظلومیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حضرت مهدی(عج)

الف) ستم دیدگی حضرت زهرا(سلام الله علیها) : در زیارت آن حضرت می خوانیم: «السلام علیک أیتها المعصومه المظلومه(۱۷)؛ سلام بر تو ای پاک ستمدیده».

و «اللهم صل… و صلّ علی البتول….المظلومه المقهوره»(۱۸).

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در ترسیم مظلومیّت همسرش می فرماید: إنَّ فاطمه بنت رسول الله (ص) لم تزل مظلومه، من حقها ممنوعه….(۱۹)

فاطمه، دختر پیامبر خدا (ص)، همواره ستم دیده بوده و از حق خود محروم شد.

ب) او (عج) ستمدیده است: امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در ترسیم مظلومیت و غربت فرزندش مهدی (عج) می فرماید:

«صاحب هذا الأمر الشریدُ الطریدُ الفریدُ الوحید(۲۰)؛ صاحب این امر، همان رانده شده دور شده یگانه و تنها است».

در حدیث دیگری حضرت علی (علیه السلام) تصریح می کند به این که او غریب است: سیأتی الله بقوم یُحِبُّهُم و یُحِبُّونَهُ و یَملِکُ مَن هو بینهم غریب….(۲۱)

کسی که در میان آنان غریب است، بر آنان حکومت می کند.

امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «هو الطرید الوحید الغریب(۲۲)؛ او، همان رانده شده یکه و تنهای غریب است».

حضرت، به حدّی مظلوم است که امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «اگر او را می شناختند، او را تکه تکه می کردند»(۲۳).

همانند اذیت و آزارهایی که بر پیامبر (ص) پیش آمد، بر ایشان نیز وارد می آید و بلکه بیش تر.(۲۴)

می گردند.(۲۵)

فرزندش را مظلوم معرفی می کند.

مرحوم میرجهانی می گفت: در عالم رؤیا، مادر مظلومم حضرت فاطمه صدیقه(سلام الله علیها) را دیدم و ایشان سه بیت شعر فارسی خواند، وقتی بیدار شدم فقط یک بیت را به یاد داشتم و آن بیت این گونه است:

دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود در این زمان دل فرزند من شکسته تر است(۲۶)

و بالأخره خود حضرت مهدی (عج) خود را مظلوم ترین فرد عالم معرفی می کند.

حجه الاسلام حاج سیّد اسماعیل شرفی می گوید: به عتبات مقدّسه مشرف شده بودم و در حرم مطهر حضرت سید الشهداء (علیه السلام) مشغول زیارت بودم. چون دعای زائرین در قسمت بالا سر حرم مطهر امام حسین (علیه السلام) مستجاب است، در آن جا از خداوند خواستم مرا به محضر مبارک مولایم حضرت مهدی،ارواحنافداه، مشرف گرداند و دیدگانم را به جمال بی مثال آن بزرگوار روشن کند.

مشغول زیارت بودم که ناگهان خورشید جهان تاب جمالش ظاهر شد.

گرچه در آن هنگام، حضرتش را نشناختم، ولی شدیدا مجذوب آن بزرگوار شدم.

پس از سلام، از ایشان پرسیدم: «شما کیستید؟».

آقا فرمود: «من، مظلوم ترین فرد عالم هستم.» !

من، متوجّه نشدم و با خود گفتم: «شاید ایشان از علمای بزرگ نجف هستند و چون مردم به ایشان گرایش پیدا نکرده اند، خود را مظلوم ترین فرد عالم می داند».

در این هنگام، ناگهان متوجّه شدم که کسی در کنارم نیست. این جا بود که فهمیدم، مظلوم ترین فرد عالم، کسی جز امام زمان، أرواحنا فداه، نیست و من نعمت حضور آن بزرگوار را زود از دست دادم.(۲۷)

بیایید با هم، این دو مظلوم را از مظلومیت بیرون بیاوریم.

۲۴ ـ علاقه پیامبر (ص) به حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت مهدی (عج) علاقه و محبّت رسول خدا (ص) به حضرت زهرا (سلام الله علیها) را در این نوشتار نمی توان بیان کرد و فقط به ذکر چند روایت بسنده می کنیم:

حضرت رسول اکرم (ص) در حدیثی، خطاب به امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: سفارش هایی به دخترم فاطمه کردم و به او گفتم آن ها را به شما بگوید.

آن ها را حتمی بدان؛ چرا که او شدیدا راستگو هست.

سپس پیامبر (ص) او را به نزدیک خود خواند و سر او را بوسید و فرمود: «ای فاطمه! پدرت، فدای تو باد»!(۲۸)

در حدیث دیگر فرمود: «پدر و مادرم فدای تو باد»!(۲۹)

صمیم قلبه و فلذه کبده…و حبیبه المصطفی.(۳۰)

محبوبه مصطفی.

علاقه پیامبر (ص) به حضرت مهدی (عج)

پیامبر (ص) با معرفی حضرت مهدی (عج) می فرماید: بأَبی و أُمّی سَمِیِّی و شبیهی و شبیهِ موسی بن عمران، علیه جُیُوبُ النُّورِ یَتَوقَّدُ من شُعاعِ القُدسِ.(۳۱)

از نور گرداگرد او را فرا گرفته. اشعه انوار قدسی از او ساطع است».

ای گل محبوب خاتم، با خدا همراه و محرم با دلی سوزان ماتم، بهر مادر گشته پرغم
سوزد از هجر تو عالم، ای گل زهرا کجایی؟ بیا ای زاده زهرا، تویی نور دل طه(۳۲)

پیامبر اکرم (ص) در حدیثی دیگر می فرماید: طوبی لمَنْ لقیه و طوبی لمَنْ أحبّه و طوبی لمَنْ قال به.(۳۳)

خوشا به حال کسی که به او معتقد باشد!

آن قدر او محبوب پیامبر (ص) است که در دعای عهد بعد از دعاهای متعدد برای وجود مقدس او و برای فرجش، می خوانیم: «اللّهُمَّ و سُرَّ نبیَّکَ محمّداً بِرُؤیَتِه(۳۴)؛ خدایا! خوش حال کن پیامبرت محمد را به واسطه دیدار وجود مقدس حضرت مهدی».

عبدالله بن عمر نقل می کند: پیامبر(ص) فرمود: خداوند در شب معراج، به من فرمود: «چه کسی را در زمین بر امّت ات جانشین کرده ای؟» عرض کردم: «برادرم را». فرمود:

«علی ابن ابی طالب(علیه السلام) را؟» عرض کردم:«بلی».

فرمود: «نظری بر زمین کردم، پس تو را انتخاب کردم….نظر دیگری کردم و علی (علیه السلام) را انتخاب کردم و او را وصی تو قرار دادم…».

ای محمد!، علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه را از یک نور خلق کردم. سپس ولایت آنان را بر ملائکه عرضه داشتم.

هر کس آن را پذیرفت، از مقرّبان شد و هر کس آن را رد کرد، به کافران پیوست.

ای محمد! اگر بنده ای، مرا چندان پرستش کند تا رشته حیاتش از هم بگسلد، ولی در حالی که منکر ولایت آنان است، با من رو به رو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افکند.

ای محمد! آیا مایلی آنان را ببینی؟». عرض کردم: «بلی».

فرمود: «قدمی پیش گذار!» من، قدمی جلو نهادم، ناگاه دیدم، علی ابن ابی طالب و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علیَّ بن محمّد و حسن بن علی و حجت قائم را که در میان آنان، همانند ستاره ای درخشان (کوکب دری) بود. گفتم:

«اینان چه کسانی اند»؟ گفت: «اینان، امامان هستند و این ایستاده (قائم)، کسی است که حلال مرا حلال می کند و حرام مرا حرام و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت.

ای محمّد! او را دوست بدار؛ چرا که من او را دوست می دارم و هر کس او را دوست بدارد نیز دوست دارم.(۳۵)

۲۵ ـ عنایت هر دو (علیه السلام) به زائران حسین (علیه السلام)

الف) عنایت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به زائران حسین (علیه السلام):

یکی از ویژگی های حضرت زهرا(سلام الله علیها) این است که به زائران فرزند شهیدش امام حسین (علیه السلام) عنایت ویژه ای دارد.

هنگامی که آنان به زیارت امام حسین (علیه السلام) می روند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) حاضر می شود و برای آنان طلب آمرزش و دعا می کند.

روایات متعددی بر این مطلب دلالت می کند.

برخی از آن ها را به شرح زیر است:

۱. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: إنُّ فاطمه بنت محمد، تحضر لزوّار قبر ابنها الحسین فَتَستغفُر لَهُم ذُنُوبَهُم.(۳۶)

حضرت حسین(علیه السلام) حاضر می شود، سپس برای گناهان آنان طلب آمرزش می کند.

۲. امام صادق (علیه السلام) به معاویه بن وَهَب فرمودند: زیارت حسین(علیه السلام) را ترک مکن! آیا دوست داری که خدا، تو را در زمره کسانی ببیند که حضرت رسول و علی و فاطمه و ائمه(علیه السلام) در حقشان دعا می کنند؟(۳۷)

۳. سلیمان اعمش می گوید: در کوفه، شب جمعه ای نزد شیخی بودم. به او گفتم:

درباره زیارت امام حسین(علیه السلام) چه می گویی؟» گفت:

«بدعت است و هر بدعتی، گمراهی است و هر صاحب گمراهی در آتش است».

ناراحت شدم و رفتم.

نیمه های شب آمدم، درِ خانه او را زدم.

همسرش گفت: «او به زیارت امام حسین(علیه السلام) رفته است».

سلیمان می گوید: من هم به طرف حرم امام حسین (علیه السلام) رفتم.

وقتی داخل حرم شریف شدم، دیدم شیخ در حالی که به سجده افتاده، گریه و ناله می کند و از خداوند طلب مغفرت و توبه می کند. بعد از مدّتی طولانی سرش را بلند کرد. گفتم: «ای شیخ! دیروز آن جمله را گفتی، پس الان چه گونه به زیارتش آمدی؟»

گفت: ای سلیمان! مرا سرزنش نکن! دیشب، در خواب…، شتری از نور دیدم که کجاوه ای از نور، بر روی آن شتر بود و داخل آن دو خانم بودند.

گفتم: «این دو خانم بزرگوار کی اند؟» گفت: «یکی، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) و دیگری حضرت سیده النساء فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است.».

گفتم: «این جمع به کجا می روند؟» گفت: «به زیارت حسین که در کربلا از روی ظلم شهید شد، می روند».

به آن هودج نگاه کردم. دیدم اوراقی از آن به پایین می ریزد.

پرسیدم: «این اوراق مکتوب چیست؟»

گفت: «در این ورق ها نوشته شده هر کس در شب جمعه، به زیارت قبر حسین (علیه السلام) بیاید، از آتش جهنم ایمن خواهد بود»(۳۸).

منبری ها جریان سلیمان اعمش را می گویند.

آیا این حدیث صحیح است»؟

فرمود: «آری، راست و صحیح است». گفتم: «سیدنا! صحیح است که می گویند:

هر کس زیارت کند حسین (علیه السلام) را در شب جمعه، برای او امان است»؟ فرمود: «آری، والله!» و اشک از چشمان مبارکش جاری شد و گریست.(۳۹)

ب) عنایت حضرت مهدی (عج) به زائران حسین (علیه السلام): قضایای زیادی بر این مطلب دلالت دارد. یکی از آن ها، قضیّه معروف جعفر نعل بند است که مرحوم نهاوندی آورده است.(۴۰)

۲۶. بیعت کسی بر آن دو بزرگوار نیست و از کسی تقیّه نمی کنند(۴۱)

بودند، امّا بعضی از معصومان چنین بیعتی بر گردن نداشتند.

الف) بیعت و تقیه نکردن حضرت زهرا(سلام الله علیها) : دشمنان، پس از غصب خلافت، سعی کردند از همه مردم، به ویژه صحابه خاصّ پیامبر اکرم(ص) خاصّه خاندان رسالت (حضرت علی و حضرت زهرا(علیه السلام)) برای خود بیعت بگیرند تا افکار عمومی را به خود جلب کنند، ولی حضرت زهرا(سلام الله علیها) ، همه مصیبت ها را تحمل کرد و تا زنده بود، با غاصبان حکومت بیعت نکرد، بلکه برای بازگرداندن خلافت به مسیر اصلی اش، مبارزه نمود و حتی مانع بیعت حضرت علی(علیه السلام) شد.(۴۲)

ب) نبودن بیعت احدی از ستمگران بر گردن حضرت مهدی (عج) و تقیّه نکردن آن حضرت: پیشوایان معصوم ما، اگر با کسی پیمان می بستند، (گر چه از روی مصلحت و تقیه)، به آن پای بند بودند. بهترین گواه، این است که امام حسین (علیه السلام) تا زمانی که معاویه زنده بود، به خاطر احترام به صلح برادرش قیام نکرد.

حضرت مهدی (عج) به دلیل این که برای ریشه کن کردن ستم و ستمگران آفریده شده است و اگر ظاهر و آشکار بود، سکوتش به معنای رضا به ستمگری ستمگران و ترک نبرد با آنان بود (گرچه از روی تقیّه) در پس پرده غیبت به سر می برد تا بیعت کسی بر گردنش نباشد.

همین، یکی از علل غیبت آن حضرت شمرده شده است.

حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: ….إنَّ القائم منّا إذا قام لم یکن لأحد فی عنقه بیعه فلذلک تخفی ولادته و تغیب شخصه.(۴۳)

مخفی می شود و از دیده ها پنهان می شود.

حضرت مهدی(عج) فرمود: إنّه لم یکن لأحد من آبائی (علیه السلام) إلاّ و قد وقعت فی عنقه بیعه لطاغیه زمانه و إنّی أخرج حین أخرج و لابیعه لأحد من الطواغیت فی عنقی.(۴۴)

سرکشی بر گردنم نیست.

در زمان آن حضرت تقیه ای در کار نیست: حضرت علی(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه «وعد الله الذین ءامنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنّهم(۴۵)…»

فرمود: در امن و امان مرا بپرستند، بدون هیچ ترس و واهمه ای، و نیاز به تقیّه احساس نکنند.

این آیه، در حق قائم (عج) نازل شده است.

منظور از «کسانی که ایمان آورده اند»، در این آیه، پیشوایان معصوم (علیه السلام) هستند.(۴۶)

۲۷. دوری هر دو از مردم و ستمگران

الف) دوری حضرت زهرا (سلام الله علیها) از مردم: بعد از آن تلاشی که حضرت زهرا(سلام الله علیها) برای هدایت مردم و برگرداندن ولایت به حضرت علی(علیه السلام) کرد، و مورد بی مهری و ستم قرار گرفت، از مردم فاصله گرفت و در خانه مشغول عزاداری و گریه بر فقدان پدر شد، امّا این بار هم مورد بی لطفی قرار گرفت و جمعی از بزرگان به حضور امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) آمدند و عرض کردند:

فاطمه(سلام الله علیها) شب و روز گریه می کند. شب از گریه آن حضرت خواب نداریم و روز برای ما آرامش نیست تا بتوانیم به امور معاش خود بپردازیم. ما از تو تقاضا می کنیم که به آن حضرت بگویی، یا شب گریه کند و روز آرام باشد و یا روز گریه کند و شب آرام باشد.

حضرت علی(علیه السلام) نزد فاطمه(سلام الله علیها) رفت و او را هم چنان گریان دید.

کمی که آرام گرفت، به او فرمود: «از من تقاضا کردند که شما، یا شب گریه کنی یا روز». فاطمه(سلام الله علیها) گفت:

«من به زودی از میان آنان می روم. دست از گریه ام برنمی دارم تا به پدرم ملحق شوم».

سپس حضرت علی (علیه السلام) برای فاطمه (سلام الله علیها) سرپناهی به نام «بیت الأحزان» دورتر از خانه های مردم در قبرستان بقیع ساخت.

فاطمه (سلام الله علیها) هر روز صبح حسن و حسین(علیه السلام) را در پیش روی خود به سوی بقیع روانه می کرد و گریان به بیت الأحزان می رفت.

وقتی که شب فرا می رسید، حضرت علی (علیه السلام) نزد او می آمد و همراه آن حضرت به خانه مراجعت می کرد.(۴۷)

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «هر روز از مدینه خارج می شد و کنار قبرهای شهیدان مشغول گریه بود»(۴۸).

و بر مردانتان خشمناکم»(۴۹).رفت.(۵۰)

ب) دوری حضرت مهدی (عج) از مردم و ستمگران: حضرت مهدی (عج) از هنگام ولادت، از مردم و به ویژه ستمگران، مخفی بود.

در آغاز ولادت، بعضی به صورت محدود می توانستند خدمت آن حضرت برسند.

این محدودیت، در زمان غیبت صغری بیش تر شد و در زمان غیبت کبری به اوج خود رسید و از مردم دوری می فرمود.

امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «إذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحّانا عن جوارهم.

هنگامی که خدای تبارک و تعالی بر مردمان خشمگین شود، ما را از مجاورت آنان دور می سازد(۵۱).

(۵۲)(۵۳)

نمی بینند، او در موسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند اما مردم او را نمی بینند.(۵۴)

خود حضرت مهدی (عج) در توقیع شریف به شیخ مفید می فرماید: اگر چه ما در مکان دور دستی زندگی می کنیم، مکانی که از خانه های ستمگران به دور است، به جهت مصلحتی که خداوند برای ما و شیعیان ما دیده در این دوری، امّا ما از خبرهای شما آگاه هستیم(۵۵)….

حضرت به علی بن ابراهیم بن مهزیار فرمود: پدرم امام عسکری(علیه السلام) با من پیمان بسته که در کنار گروهی که مورد غضب و نفرین خداوند قرار گرفتند، زندگی نکنم و به من دستور داده که تنها در کوه هایی که عبور از آن دشوار است و زمین های ویران، مسکن گزینم(۵۶)….

۲۸. آزادی از تعلّقات دنیایی

دختر اشرف مخلوقات عالم، همسر برترین مردمان و سرور زنان دو عالم، در نهایت زهد و دوری از دنیا و حتّی ابتدایی ترین نیازهای یک زندگی ساده و عادی می زیست.

در زیارت آن حضرت می خوانیم: «حلیفه الورع و الزهد(۵۷)؛ بریده از دنیا و فانی در ذات احدیت بود».

(۵۸) از زهرا(سلام الله علیها) نبود».

حضرت مهدی(عج) نیز با اقتدا به مقتدای خویش، در نهایت زهد و سادگی زندگی می کند.

حضرت صادق(علیه السلام) می فرماید: فوالله! ما لباسه إلا الغلیظ و لا طعامه إلا الجشب.(۵۹)

نیست.

۲۹. بندگی خداوند

حضرت زهرا (سلام الله علیها) به حدّی خالصانه خداوند را عبادت می کرد که خداوند با او بر ملائکه مباهات می کرد و می فرمود:

بنگرید به بهترین بنده من فاطمه! او در مقابل من ایستاده و از خوف من تمامی وجودش می لرزد و با تمامی حضور قلب، به عبادت من روی آورده است(۶۰).

امام حسن(علیه السلام) می فرماید: مادرم، در شب های جمعه، در محراب به عبادت می ایستاد و مدام رکوع و سجده می کرد تا صبح طلوع می کرد.(۶۱)

حضرت، به قدری عبادت می کرد که قدم هایش ورم کرد.(۶۲)

حضرت مهدی (عج) هم به قدری عبادت خداوند را می کند که رنگ رخسار مبارکش متمایل به زرد است.

امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «مهدی، بر اثر تهجّد و شب زنده داری، رنگش به زردی متمایل می شود».(۶۳)

۳۰. مبارزه با انحراف ها و بدعت ها

زهرا (سلام الله علیها) فدای رسالت و ولایت شد تا دین بماند، بدعت ها و انحرافات از بین برود و تلاش های پدرش به ثمر برسد.

درباره مبارزات آن بزرگوار با انحرافات، سخن فراوان است.

خطبه فدکیه و خطبه های دیگر آن بانوی پهلو شکسته و مصیبت دیده، گویای مبارزه حضرت است.(۶۴)

کرد.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «بدعتی نمی ماند جز آن که از بین می برد و سنّتی نمی ماند جز آن که بر پامی دارد».(۶۵)

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «هر چه از کتاب و سنّت، متروک مانده، زنده خواهد کرد».(۶۶)

در دعای شریف ندبه می خوانیم: أین المؤمل لإحیاء الکتاب و حدوده؟ أین محیی معالم الدین و أهله؟ أین المدّخر لتجدید فرائض و السنن؟(۶۷)

دین و اهل دین؟ کجا است آن ذخیره الهی برای تجدید واجبات و سنت های اسلام؟

۳۱. غم خواری و توجه به امور مسلمانان، به ویژه شیعیان

یکی از علت هایی که فاطمه (سلام الله علیها) را به میدان آورد و آن همه مصایب و آزارها را تحمّل کرد، همّ و غمّ آن حضرت نسبت به امّت پدرش و شیعیان شوهرش و مصایبی که دامن گیرشان خواهد شد بود.

حضرت، همراه اشک ها و ناله هایش، در فراق محبوبش به پدر بزرگوارش عرضه می دارد: یا أبتاه! مَن للأرامل و المساکین؟ و مَنْ للأمّه إلی یوم الدین؟(۶۸)

امّت، چه کسی پس از تو، تا قیامت خواهد بود؟

حضرت، تا بدان جا نسبت به امور امّت پدرش اهتمام می ورزد که شب تا صبح را پیوسته در رکوع و سجود و قیام و دعا می گذراند و همواره، مؤمنان را دعا می کند و از برای خود دعایی نمی کند.

وقتی فرزند دل بندش حسن (علیه السلام) علّت را جویا می شود؟، می فرماید: «الجار ثم الدار»(۶۹).

ملاقات های فراوان، بر این مطلب دلالت می کند.

حضرت، در توقیعی می فرماید: … به من رسیده است که گروهی از شما، در دین، به تردید افتاده اید و در دل، نسبت به اولیای امر خود، دچار شک و حیرت شده اید! این، مایه غم و اندوه ما شد.

به خاطر شما و نه به خاطر خودمان و درباره شما ناراحت شدم نه درباره ی خودمان…. ما بر احوال شما آگاهیم و اوضاع شما بر ما پوشیده نیست.

ما در رسیدگی و توجّه به شما، کوتاهی نکرده ایم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم.

اگر جز این بود، مشکلات و گرفتاری ها بر شما روی می آورد و دشمنان شما را نابود می کردند.(۷۰)

۳۲. ایثار و انفاق

از خود گذشتگی و انفاق حضرت زهرا (سلام الله علیها) مطالب بسیاری دارد و بحث مستقلی را می طلبد.

گذرا، به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

هر کس از هر کجا ناامید می شد، به دَرِ خانه زهرا می آمد و با حاجتی روا شده برمی گشت.

مکرّر، این اتفاق می افتاد که پیامبر(ص) محرومان را دَرِ خانه او می فرستادند.

حضرت پیراهن شب عروسی و گردن بند خویش را به نیازمندان بخشید.

او حتی طعام و قرص نان و دست بند و گوشواره و حتّی پرده و فرش منزل خویش را به سائل داد. بخشندگی وی بدان مرحله می رسد که در کتاب خداوند ثبت می شود:

«ویطعمون الطعام علی حبّه مسکینا و یتیما و أسیرا».(۷۱)

حضرت مهدی (عج) فرزند مادری این چنین است. از این رو، پناه محرومان و درماندگان است.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: «مهدی، بخشنده ای است که مال را به وفور می بخشد و بر بینوایان بسیار رئوف و مهربان است.»(۷۲)

۳۳. تلاش

حضرت زهرا(سلام الله علیها) از همان اوان کودکی، در راه دین مجاهده می کرد. هر زمان پیامبر را خطری تهدید و مصیبتی آزار می داد، زهرا(سلام الله علیها) به میدان می آمد. پیامبر را از توطئه قتلش آگاه کرد.(۷۳)

خاکستر از روی پدر سترد.

در جنگ احد، آن گاه که دندان مبارک پیامبر(ص) شکست و پیشانی اش مجروح شد و سر و صورت حضرت، غرقه در خون گشت، او به مداوای پیامبر مشغول شد.

حضرت، در راه ولایت آن قدر تلاش و مجاهدت کرد تا در این مسیر، جان عزیزش را فدا کرد.

او شب ها به همراه علی (علیه السلام)، دست حسنین را می گرفت و به خانه ی مهاجران و انصار می رفت و آنان را به یاد بیعتشان در عقبه و غدیر می انداخت و فضایل علی را یادآورشان می شد.

با این هدف والا که امام زمان شان را به آنان بشناساند و آنان را از مرگ جاهلیّت برهاند و یاورانی برای امام زمان خویش فراهم کند.

حضرت مهدی(عج) نیز برای تحّقق آرمان های والای پیامبر و در ادامه مسیر حرکت زهرا(سلام الله علیها) همواره مشغول مجاهدت و سازندگی است.

امام رضا(علیه السلام) می فرماید: «او، شتابنده به سوی نیکی ها و بزرگواری ها و تلاش گری سخت کوش است».(۷۴)

پی نوشت
۱ بحار الانوار، ج ۴۰، ص ۴۴؛ فاطمه الزهراء(سلام الله علیها) بهجه قلب المصطفی(ص)، ص ۱۷۷.
۲ زمر: ۶۹. (زمین (در آن روز) به نور پروردگارش روشن می شود)
۳. تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه، ح ۱۲۱. (محدث نوری (ره) چند روایت از تفسیر علی بن ابراهیم و ارشاد مفید و غیبت طوسی و کمال الدین صدوق و کفایه الاثر شیخ خرّاز و غیبت فضل بن شاذان نقل می کند و می گوید به قرینه حدیث اول، معلوم می شود مراد، نور ظاهری است وگرنه ممکن است گفته شود مراد نور معنوی است که نور علم و حکمت و عدل باشد؛ نجم الثاقب، جمکران، خصلت بیست و نهم، ص ۱۶۸.)
۴. البته ممکن است این روایت، یک تفسیر باطنی هم داشته باشد که تمام ظلمت ها می رود حتّی ظلمت های نورانی یا پیشرفت های علمی می شود که به نور خورشید و ماه نیاز نباشد. (باید تأمل کرد).
۵. شیخ طوسی، الغیبه، ح ۴۸۴، ص ۴۶۷؛ المحجه فیما نزل فی القائم (عج)، ذیل آیه، ص ۷۴۸؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ذیل آیه، ح ۱۲۲.
۶. همان، موسسه معارف اسلامی، ح ۴۸۷، ص ۴۷۰؛ کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۶۳؛ عزیز آل یاسین(علیه السلام)، ص ۴۸ (به نقل از مهدی منتظر در نهج البلاغه، ص ۱۱۴).
۷. نعمانی، الغیبه، عربی، ص ۱۵۱، و نشر صدوق، ص ۳۲۳.
۸. منتخب الاثر، باب، أنّه ابن سیّد الإماء، (به نقل از کفایه الاثر و کمال الدین).
۹. همان، باب أنّه ابن سید الإماء، (به نقل از کمال الدین) ر.ک: معجم احادیث إلامام المهدی(عج)، ج ۳، ح ۶۹۱، ص ۱۶۵.
۱۰. امالی صدوق، مجلس ۸۷، ح ۹۴۷/۱. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۵. فاطمه الزهراء(سلام الله علیها) بهجه قلب المصطفی(ص)، ص ۱۲۹ به نقل از عامه و خاصه.
۱۱. کمال الدین، ب ۴۲، ح ۲؛ نجم الثاقب، ط جمکران، باب اول، ص ۳۹؛ اثبات الوصیه، ص ۲۴۹؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ذیل سوره قدر، ح ۱۹، ص ۶۱۶.
۱۲. ر.ک: به بحارالانوار، ج ۴۳، صص ۶۲، ۶۴ و ۲۲۵ و ج ۸، ص ۵۳.
۱۳. فاطمه الزهراء(سلام الله علیها) بهجه قلب المصطفی(ص)، ص ۷۴۳ (به نقل از کنزالفوائد، ح ۱، ص ۱۵۰).
۱۴. مقتل خوارزمی، چاپ انوارالهدی، ج ۱، ح ۲۵، ص ۱۰۱.
۱۵. فاطمه الزهراء(سلام الله علیها) بهجه قلب المصطفی(ص)، ص ۱۰ (به نقل از کشف الغمه، ج ۱، ص ۵۰۶).
۱۶. مناقب ابن شهر آشوب، چاپ دارالاضواء، ج ۱، ص ۳۵۵.
۱۷. سید بن طاووس، اقبال، عمل روز بیستم جمادی الاخره؛ در مفاتیح الجنان: «السلام علیک أیتها المظلومه المغصوبه».
۱۸. همان، عمل روز بیستم جمادی الاخره؛ مفاتیح الجنان، زیارت دوم حضرت زهرا(سلام الله علیها) .
۱۹. شیخ طوسی، امالی، ص ۱۵۶، ضمن ح ۲۵۸.
۲۰. معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج ۳، ح ۵۹۵، ص ۴۳.
۲۱. روزگار رهایی، ج ۲، ص ۶۰۸ (به نقل از ینابیع الموده، ج ۳، ص ۱۳۱).
۲۲. کمال الدین، باب ۳۴.
۲۳. معجم أحادیث الإمام المهدی(عج)، ج ۳، ح ۷۵۲، ص ۲۲۹.
۲۴. همان، ج ۳، ح ۸۳۳، ص ۲۹۷، و ح ۱۰۷۲، ص ۵۰۰.
۲۵. همان، ج ۴، ح ۱۰۹۸، ص ۲۰؛ و کمال الدین، باب ۵۸، ح ۲۵.
۲۶. عنایات حضرت مهدی(عج) به علما و طلاب، ص ۱۷۶، (پاورقی).
۲۷. همان (به نقل از: شیفتگان حضرت مهدی(عج)، ج ۳، ص ۱۶۰).
۲۸. فاطمه الزهراء (سلام الله علیها) بهجه قلب المصطفی (ص)، ص ۱۹۸، (به نقل از بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۹۱).
۲۹. همان، ح ۶، ص ۱۰۹ (به نقل از احقاق الحق، ح ۱۰، ص ۱۸۵) و ر.ک: بحارالانوار، ج ۳۶، ح ۱۱۰، ص ۲۸۸.
۳۰. مفاتیح الجنان، زیارت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ، مقتل خوارزمی، ج ۱، ح ۲۱، ص ۹۹.
۳۱. چهل حدیث پیرامون نور یزدان، ص ۱۴ (به نقل از: کفایه الأثر، ص ۱۵۹).
۳۲. نغمه های فاطمیه(سلام الله علیها) ، ص ۲۴.
۳۳. با دعای ندبه در پگاه جمعه، ص ۱۶ (به نقل از عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج ۱، ص ۴۷؛ کمال الدین، ج ۱، ص ۲۶۸).
۳۴. مفاتیح الجنان، دعای عهد.
۳۵. مکیال المکارم (فارسی) ج ۲، ص ۲۱۸ و (عربی) ج ۲، ص ۱۶۰ (به نقل از کتاب غایه المرام، سید محدث بحرانی(ره) ص ۱۸۹ باب ۲۳ ح ۱۰۵؛ به نقل از غیبت نعمانی، نشر صدوق، ح ۲۴، ص ۱۳۳).
۳۶. کامل الزیارات، پیام حق، ۱۳۷۷، باب ۴۰، ح ۴، ص ۳۸۶.
۳۷. همان، پیام حق، ۱۳۷۷، باب ۴۰، ح ۴، ص ۳۸۶؛ مفاتیح الجنان، فصل هفتم، مقصد اول (به نقل از ابن قولویه و کلینی و سید بن طاووس و دیگران).
۳۸. بحار الأنوار، ج ۴۵، ح ۱۲، ص ۴۰۱؛ النجم الثاقب، مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۰، چاپ چهارم، ص ۴۹۵.
۳۹. النجم الثاقب، مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۰، چاپ چهارم، ص ۴۸۹؛ مفاتیح الجنان، تشّرف حاج علی بغدادی.
۴۰. ر. ک: خلاصه العبقری الحسان، ص ۳۴؛ العبقری الحسان، ج ۲، ص ۸۰.
۴۱. در مجله انتظار، شماره ۷ گفتیم، به بیست و پنج مورد از شباهت های این دو بزرگوار اشاره می کنیم، ولی به موارد دیگری برخورد کردیم. مواردی هم برادر ارجمند آقای لطیف زاده تحقیق کردند، از این روی برخی از آن ها را ذکر می کنیم.
۴۲. ر.ک: صحیح بخاری، دارالکتاب العلمیه، ج ۳، باب ۴۰، باب غزوه خیبر، ح ۴۲۴۰ و ۴۲۴۱، ص ۸۰.
۴۳. کمال الدین و تمام النعمه، ج ۱، باب ۲۶، ح ۱۴؛ بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۱۰۹.
۴۴. همان، ج ۲، باب ۴۵، توقیع ۴.
۴۵. نور: ۵۵.
۴۶. روزگار رهایی، ج ۲ ص ۶۰۷.
۴۷. ر.ک: چشمه در بستر، ص ۲۵۵؛ فرهنگ فاطمیه، ص ۱۴۰ (به نقل از بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۷).
۴۸. بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۳۵.
۴۹. ر.ک: چشمه دربستر، ص ۴۳۴، و بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۸؛ عوالم العلوم، ج ۱۱، قسمت دوم، ص ۸۱۴؛ أعلام النساء، ج ۴، ص ۱۲۸.
۵۰. صحیح بخاری، دارالکتب العلمیه، باب غزوه خیبر، ح ۴۲۴۰ و ۴۲۴۱، ص ۸۰.
۵۱. روزگار رهایی، ج ۱، ص ۱۹۱، (به نقل از کافی، ج ۱، بابٌ فی الغیبه، ح ۳۱ و به نقل از بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۰).
۵۲. کافی، ج ۱، بابٌ فی الغیبه، ح ۲۵.
۵۳. همان، ح ۱۳ و ۳۰.
۵۴. همان، ح ۱۲؛ الغیبه نعمانی، ح ۱۳، ۱۴، ۱۵ و ۱۶، ص ۲۵۱.
۵۵. احتجاج، دارالاسوه، ج ۲، ص ۵۹۷.
۵۶. طوسی، الغیبه، معارف اسلامی، ص ۲۶۶.
۵۷. مفاتیح الجنان، زیارت حضرت زهرا.
۵۸. خوارزمی، مناقب، ج ۳، ص ۱۴۱.
۵۹. الغیبه، نعمانی، ص ۲۲۲؛ بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۳۵۴.
۶۰. بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۷۲.
۶۱. همان، ص ۸۱ و ۸۲.
۶۲. همان، ج ۴۳، صص ۷۶ و ۸۴.
۶۳. همان، ج ۸۶، ص ۸۱.
۶۴. ر.ک: چشمه در بستر، صص ۳۵۵ و ۴۳۴.
۶۵. ینابیع الموده، ج ۳، ص ۶۲؛ الزام الناصب، ص ۲۲۳.
۶۶. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۳۸.
۶۷. مفاتیح الجنان، دعای شریف ندبه.
۶۸. بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۷۶.
۶۹. همان، ج ۴۳، ص ۸۱.
۷۰. احتجاج، ج ۲، ص ۴۹۷؛ ر.ک: امام زمان(عج) و سید بن طاووس، ص ۱۷۵، دعای حضرت مهدی (عج) برای شیعیان.
۷۱. دهر: ۲۱.
۷۲. روزگار رهایی، ج ۲، ص ۵۹۸.
۷۳. بحارالأنوار، ج ۱۸، ص ۶۰.
۷۴. جمال الاسبوع، ص ۳۱۰؛ صحیفه مهدویه، ص ۲۹۰.

زهرا رضاییان