مدارا

نوشته‌ها

رفق و مداراى تربیتى در سیره معصومین(ع)

اشاره:

این مقاله پس از تعریف مفهوم رفق و مدارا، جایگاه، موارد، محدوده و آثار تربیتى آن را در کلام و سیره معصومین(ع) بیان مى‏کند و سپس رفق و مدارا با دیگران را در مواردى از قبیل: رفق و مدارا در تبیین مسائل دینی، رفق و مدارا در تربیت عبادى کودکان، رفق و مدارا در موعظه، و… مورد بررسى قرار مى‏دهد.

مقدمه

در سیره تربیتى پیشوایان دینى(ع) رفق و مدارا با تربیت‏آموزان از جایگاه والایى برخوردار است. پیامبر گرامى اسلام(ص) در موارد متعددى به این موضوع اشاره کرده که وى از جانب خداوند موظّف و مامور است با مردم به رفق و مدارا رفتار کند.

نظر به اهمیت این موضوع در تربیت اسلامی، سعى بر این بوده تا در این نوشتار در حد توانایى ابعاد و جوانب آن بررسى شود. بدین منظور معنا و تعریف رفق و مدارا، جایگاه، موارد، محدوده و آثار تربیتى آن مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.

معنا و تعریف رفق و مدارا

«رفق» چنانکه در کتب لغت آمده در چهار معنا به کار مى‏رود:

۱.کارى را خوب انجام دادن در مقابل بد انجام دادن کار؛

۲. نرم خویى در مقابل تند خویى و شدت عمل؛

۳. میانه روى و اعتدال در انجام کار؛

۴. محکم کارى و دقت در انجام کار (مجمع البحرین؛ ذیل ماده رفق).

«مدارا» نیز در لغت به معناى ملاطفت و نرمى و ملایمت و احتیاط کردن آمده است (همان، ذیل ماده دری).

با توجه به معناى لغوى رفق مى‏توان گفت که این واژه در زبان عربى بدین معنا است که فرد کارى را به زیبایى و نرمى و با استحکام لازم انجام دهد در مقابلِ آن فردى است که کارى را با شدت و خشونت و زشتى انجام مى‏دهد. مؤید این امر این است که این واژه در مقابل «خَرْق» به کار مى‏رود که به معناى انجام کار با شدت و خشونت و زشتى است. مدارا نیز با توجه به معناى لغوى آن عبارت از نرمى و ملایمت در رفتار با دیگران است که گاه براى در امان ماندن از شر مردم و گاه براى بهره‏مندى از آنان است. این‏که در کتب لغت آن را به احتیاط نیز تعریف کرده‏اند، بیانگر همین مطلب است.

با وجود اینکه، این دو واژه از نظر معنا بسیار به یک‏دیگر نزدیک هستند، موارد کاربرد آنها در زبان عربى تفاوت دارد. رفق عمدتا در مورد موافقان و دوستان و حداکثر در مورد غیر مخالفان به کار مى‏رود؛ در حالى که مداراى احتیاطى بیشتر در مورد مخالفان و دشمنان به کار مى‏رود. استعمالات متعدد این دو واژه در روایات نیز مؤید این مطلب است. به عنوان مثال در روایتى آمده است که

«لاَتَحْمِلُوا عَلَى شِیعَتِنَا و ارْفَقُوا بِهِمْ؛ بر شیعیان ما چیزى تحمیل نکند و با آنها با رفق برخورد نمایند» (کافی، ج۸، ص۳۳۴) و در روایت دیگرى آمده است که «و اَمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراه… ؛

با مخالفان به روش مدارا برخورد نمایید» (رى‏شهری؛ میزان الحکمه ج۳ ص۲۳۹).

در این دو روایت در مورد شیعیان واژه رفق و در مورد مخالفان واژه مدارا به کار رفته‏است. البته، گاه این دو واژه در معنایى وسیع به کار مى‏روند که هم شامل معناى رفق است و هم شامل معناى مدارا. به عنوان مثال در روایت «اِنَّا اُمِرْنَا مَعَاشِرَ الاَنْبِیاءِ بِمُداراهِ النَّاسِ کَمَا اُمِرْنَا بِاَدَاءِ الْفَرائِضِ؛ ما گروه پیامبران مأمور به مداراى با مردم هستم همانطور که مأمور به انجام واجبات هستیم.» (رى‏شهری، میزان‏الحکمه، ج۴، ص۲۳۹) و روایت «اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَ مُحَمَّدا فَاَمَرَه بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ؛ بدرستى که خداوند عزّوجل محمد(ص) را برانگیخت و به او را به صبر و رفق امر نمود» (رى‏شهری، میزان‏الحکمه، ج۴، ص۲۳۸). رفق و مدارا در معنایى وسیع و مترادف با یکدیگر به کار رفته‏است. اما این معناى عام کمتر استعمال شده است و در غالب موارد رفق و مدارا در همان معنایى که قبلاً گفتیم به کار مى‏رود.

در زبان فارسى نیز این دو واژه، بویژه هر گاه با هم به کار روند، معنایى مترادف با یکدیگر را مى‏رسانند.

به هر حال، این دو واژه، بر اساس آنچه در زبان عربى و فارسى از آن اراده مى‏شود، در زمینه تعلیم و تربیت بدین معنا به کار مى‏رود که مربى با متربیان به گونه‏اى رفتار کند که به زیبایى و آسانی، آنان را به سوى اهداف تربیتیِ مورد نظر هدایت کند. اگر مربى چنین عمل کند گفته مى‏شود که با تربیت‏آموزان خود به رفق و مدارا رفتار کرده است. در روایتى‏پیامبر(ص) خطاب به حضرت على(ع) مى‏فرماید:

یا عَلِی! اِنَّ هَذَا الدِّینَ مَتینٌ. فَأَوْغِلْ فِیهِ بِرِفْقٍ وَ لاَتَبْغَضْ اِلَى نَفْسِکَ عِبَادَهِ رَبِّکَ [ف] اِنَّ الْمُنْبِتَ لاَ ظَهْرا أبْقَى و لاَ أَرضا قَطَعَ.

یا علی! این دین، دین استوار و محکمى است. از این رو، با رفق و نرمى در آن سیر کن و عبادت خداوند را براى خودت ناخوشایند مکن که زیاده‏رو و افراط‏کار نه مرکب خود را سالم باقى مى‏گذارد و نه راه را طى مى‏کند (الکافی، ج۲، ص۸۷).

این روایت به روشنى بیان مى‏کند که عدم رفق در جایى که رفق و مدارا لازم است، علاوه بر آنکه موجب شکست فرد در رسیدن به اهداف خود مى‏شود، وسیله و ابزار وى براى رسیدن به هدف را نیز از میان مى‏برد.

جایگاه رفق و مدارا در سیره معصومین(ع)

نمونه‏ هاى متعددى از سیره معصومین(ع) در دست است که بیانگر رفق و مداراى آنان با متربیان است که به اختصار

به چند نمونه اشاره مى‏کنیم:

۱. یکى از افرادى که در مدینه با پیامبر(ص) و مسلمانان مخالف بود و از هر فرصتى براى کارشکنى در امور مسلمانان، البته به صورت مخفیانه، خوددارى نمى‏ کرد عبدالله ابن اُبَیّ بود. این فرد، رئیس قبیله خزرج و رهبر منافقان در مدینه بود، با وجود این، زمانى که از دنیا رفت، اطرافیان او از پیامبر(ص) خواستند که پیراهن خود را در اختیار آنان قرار دهد تا عبدالله ابن اُبَیّ را با آن کفن کنند تا شاید بدان سبب مورد رحمت خدا قرار گیرد. پیامبر(ص) خواسته آنان رااجابت کرد. برخى از اصحاب به وى اعتراض کردند که چرا با آنکه وى کافر است چنین کردی. آن حضرت فرمود: «پیراهن من مانع عذاب او در آخرت نیست. و من با این کار امید دارم جمع کثیرى اسلام بیاورند.» گفته شده که هزار نفر از خزرج زمانى که دیدند عبدالله بن ابى به لباس پیامبر(ص) متوسل شده است اسلام آوردند. (تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۲۵۰).

۲. روزى بیرون از مدینه مردى امام زین العابدین(ع) را دید و به او ناسزا گفت. یاران امام(ص) به او حمله کردند. امام فرمود: دست بردارید. سپس رو به آن مرد کرد و گفت: آنچه از کارهاى ما بر تو پوشیده است بیش از آن است که تو مى‏دانی. آیا نیازى‏دارى تا آن را برآورده سازم؟ مرد شرمنده شد. امام(ع) لباس خویش را به او بخشید و دستور داد هزار درهم به او بدهند. مرد پس از آن واقعه، همیشه مى‏گفت شهادت مى‏دهم که تو از فرزندان رسول خدایى (کشف الغمه، ج۲، ص۲۹۳).

موارد رفق و مدارا در سیره تربیتى معصومین(ع)

موارد مدارا و رفق در سیره معصومین(ع) را مى‏توان به دو دسته کلى تقسیم کرد: الف) رفق و مدارا با دیگران. ب) رفق و مدارا با خود.

الف) رفق و مدارا با دیگران

۱. رفق و مدارا در تبیین مسائل دینى

پیشوایان دینى(ع) هنگامى که مى‏خواستند احکام و شرایع را به مردم آموزش دهند، به اندازه فهمشان با آنان سخن مى‏گفتند و مسائل دینى را به گونه‏اى که آنان به آسانى دریابند بیان مى‏کردند. خداوند در قرآن مى‏فرماید: «ما هیچ رسولى را جز به زبان قوم خود نفرستادیم تا براى آنان [حقایق را [تبیین کند» (ابراهیم، آیه۴).

پیامبر گرامى اسلام(ص) نیز مى‏فرماید: «به ما پیامبران دستور داده شده است که با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن بگوییم» (بحارالانوار، ج۱، ص۸۵)

از امام صادق(ع) نیز نقل شده است که: «رسول خدا(ص) هیچ گاه با مردم به [حسب[ کنه و باطن عقل خویش سخن نگفت (علامه طباطبائی؛ سنن النبی، ۵۷).

هم‏چنین نقل شده است که: در جنگ تبوک مردم دچار تشنگى شدند. به پیامبر(ص) گفتند: یا رسول الله! کاش دعا مى‏کردى تا خدا ما را سیراب مى‏کند. آن حضرت دعا کرد و آب در بیابان جارى شد. قومى از اعراب بادیه‏نشین گفتند: ستاره ذراع و ستاره فلان بر ما باران نازل کرد. پیامبر(ص) رو به اصحاب کرده فرمود: مى‏بینید!! خالد گفت: اى رسول خدا! گردنشان را بزنم؟ پیامبر(ص) فرمود: نه؛ اینان چنین مى‏گویند؛ اما مى‏دانند که خدا باران را نازل کرده است (مستدرک الوسائل، ج۶ ص۱۹۶).

بنابراین، مربى در مقام تربیت، نخستین کارى که باید به انجام آن همت گمارد این است که با تربیت‏آموزان خود، چنان سخن گوید که به آسانى مراد او را دریابند و این مستلزم آن است که مربى سخن خود را از درجه و مقام درک و فهم خود تا سطح درک و فهم تربیت‏آموزانش تنزل دهد.

به علاوه، گاه مدارا و رفق با متربیان اقتضا مى‏کند که مطالب خاصى با آنان در میان گذاشته شود و از ارائه مطالبى که فراتر از میزان درک و فهم آنان است خوددارى شود. چنانکه در سیره معصومین(ع) ملاحظه مى‏شود که گاه بعضى از مطالب را با افرادى خاص مطرح مى‏کردند. به عنوان مثال، علامه مجلسى نقل مى‏کند که جابر بن یزید جعفى مى‏گوید:

امام باقر(ع) نود هزار حدیث براى من بیان کرد که هرگز آنها را براى کسى بیان نکرده‏ام و هیچ گاه نیز بیان نخواهم کرد. وى مى‏گوید به امام باقر(ع) عرض کردم: فدایت گردم، بار سنگینى بر من نهاده‏ای؛ چرا که از اسرارتان احادیثى برایم بیان کرده‏اى که نباید به کسى بیان کنم. بدین سبب، گاه سینه‏ام به جوشش در مى‏آید تا جایى که حالتى شبیه جنون به من دست مى‏دهد. امام(ع) فرمود: در این حالت به کوههاى اطراف برو، حفره‏اى بکن، سرت را در آن فرو کن و بگو محمد بن على به من چنین و چنان گفت (بحار الانوار، ج۲، ص۶۹).

۲. رفق و مدارا در برگزار کردن نمازهاى جمعه و جماعت

پیامبر(ص) نمازهاى جماعت را به اختصار مى‏خواند و دیگران را نیز به همین امر توصیه مى‏فرمود. انس بن مالک مى‏گوید: «پیامبر(ص) نماز [جماعت] را به اختصار و کامل برگزار مى‏کرد» (صحیح البخاری، ج۱، ص۱۷۳). هم‏چنین در روایت دیگرى از آن حضرت(ص) نقل شده است که فرمود:

من هنگامى که مى‏خواهم نماز را به‏پا دارم، قصد مى‏کنم نماز را طولانى کنم. اما صداى کودکى را مى‏شنوم بدین سبب، نماز را سریع مى‏خوانم تا مادر کودک دچار مشقت نشود (صحیح البخاری، ج۱، ص۱۷۳).

در روایت دیگرى نیز آمده است که:

مردى به پیامبر(ص) گفت: اى رسول خدا! از بس فلانى نماز را طول مى‏دهد به سختى نماز را مى‏خوانم. پیامبر(ص) آن روز با حالتى بسیار عصبانى در موعظه‏اى فرمود: اى مردم! شما دیگر مردمان را فرارى مى‏دهید. هر کس با مردم نماز مى‏خواند باید نماز را مختصر برگزار کند که در میان آنان مریض و ناتوان و کسى هست که به دنبال کارى است (صحیح البخاری، ج۱، ص ۳۱).

پیامبر(ص) علاوه بر نمازهاى جماعت، نمازهاى جمعه و خطبه‏هاى آن را نیز به اختصار برگزار مى‏کرد. مراجعه به خطبه‏هاى جمعه‏اى که از ایشان نقل شده است مؤید این مدعا است (بحارالانوار، ج۷۷، ص ۴۵ـ۱۱۰).

۳. رفق و مدارا در تربیت عبادى کودکان

در سیره تربیتى پیشوایان دینى(ع) به اختلافِ سنى افراد توجه خاصى شده است. آنان بین بزرگسالان و کودکان تفاوت بسیارى قائل شده‏اند و از هر یک متناسب با سنشان انتظار داشته‏اند.

امام زین‏العابدین(ع) به کودکان دستور مى‏داد نماز مغرب و عشاء را با هم و نماز ظهر و عصر را نیز با هم بخوانند. به ایشان مى‏گفتند: نماز را در وقت نمى‏خوانند. آن حضرت مى‏فرمود: بهتر از این است که بخوابند و نماز نخوانند (مستدرک الوسائل، ج۳، ص۱۹).

باید توجه داشت که در زمان معصومین(ع) نمازها در پنج وقت: صبح، ظهر، عصر، مغرب و شام خوانده مى‏شد و نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را نه در یک وقت، بلکه جدا جدا مى‏خواندند. اما امام(ع) به کودکان که هنوز به سن تکلیف نرسیده بودند ولى نماز مى‏خواندند ـ که در بحث تربیت عبادى به نکته تربیتى این مطلب اشاره خواهیم کرد ـ اجازه مى‏دادند که نمازهاى ظهر و عصر و نمازهاى مغرب و عشا را با هم بخوانند تا نماز خواندن بر آنها مشکل و غیرقابل تحمل نشود.

این امر، در واقع، نوعى رفق و مدارا با این قبیل افراد است. هم چنین در روایت دیگرى آمده است که امام صادق(ع) فرمود:

ما کودکانمان را در هفت سالگى به روزه گرفتن، به اندازه‏اى که توان آن را دارند تا نصف روز، بیشتر یا کمتر، دستور مى‏دهیم. هرگاه تشنگى یا گرسنگى بر آنها غلبه کرد افطار مى‏کنند تا به روزه عادت کنند. شما کودکانتان را در نُه سالگى به روزه گرفتن، به هر اندازه که مى‏توانند، امر کنید. هرگاه تشنگى بر آنها غلبه کرد، افطار کنند (طباطبایی، سنن النبی، ص۱۵۷).

در این روایت نیز امام(ع) در آموزش روزه گرفتن به کودکان به رفق و مدارا با آنها رفتار مى‏کند و به دیگران نیز دستور مى‏دهد چنان عمل کنند. در مقابل، معصومین(ع) از افراد مسن‏تر انتظارات بیشترى دارند. از کسى که عمرى را در اسلام گذرانده است، انتظار دارد اعمال خود را با رعایت تمام با بیشتر مستحبات انجام دهد. به عنوان مثال، مى‏توان به قضیه اتفاق افتاده میان امام صادق(ع) و حماد که یکى از اصحاب ایشان است اشاره کرد که:

حماد بن عیسى مى‏گوید: روزى امام صادق(ع) به من فرمود: حماد! مى‏توانى نیکو نماز بگزاری؟ گفتم: آقاى من، من کتاب «صلاه» حریز را حفظ هستم. فرمود: اشکالى ندارد؛ حماد، برخیز و نماز بگزار. من برخاستم و در برابر ایشان رو به قبله ایستادم؛ تکبیره الاحرام گفتم؛ رکوع و سجود بجا آوردم. امام به من فرمود: حماد، نمى‏توانى نیکو نماز بگزاری. چه زشت است که کسى از شما شصت یا هفتاد ساله باشد، اما نتواند یک نماز با رعایت تمام حدود آن بجا آورد (الکافی، ج۳، ص۳۱۱).

حماد در ادامه مى‏گوید: به امام(ع) عرض کردم: نماز را به من بیاموز. ایشان برخاستند و یک نماز با رعایت تمام حدود آن اقامه کردند و در پایان فرمود: حماد! چنین نماز بگزار (الکافی، ج۳، ص۳۱۱).

از نحوه نماز خواندن امام(ع) پیداست که منظور ایشان از اینکه حماد نمى‏تواند نیکو نماز بگزارد این نبوده است که نماز حماد نادرست بوده است، بلکه مراد آن حضرت این بوده که وى نماز را با رعایت آداب و مستحبات آن نمى‏خواند. بدین‏ترتیب امام(ع) این انتظار را از حماد ـ که عمرش را در اسلام گذرانده است ـ دارد که بتواند نماز را با رعایت تمام حدود و آداب آن بخواند.

۴. رفق و مدارا در مواجهه با افرادى که از نظر ایمان درجات متفاوتى دارند

موضوع تفاوت افراد در درجات ایمان نیز یکى از امورى است که در سیره تربیتى معصومین(ع) مورد توجه است. آنان در رعایت تفاوت مذکور به دو جهت توجه داشتند: اولا، آنان چنان نبودند که کسى را به دلیل پایین بودن درجه ایمان در انزوا قرار بدهند و با او مصاحبت و مجالست نکنند. ثانیا، آنان از هر کس متناسب با درجه ایمانش توقعاتى داشتند و بیش از آن بر او تحمیل نمى‏کردند. اینکه معصومین(ع) با اکثر شیعیان و سایر مسلمانان، بجز عده‏اى خاص، معاشرت داشتند مؤید این مطلب است. در این خصوص مى‏توان به سؤال و جوابى که بین امام صادق(ع) و یکى از شیعیانش واقع شده است اشاره کرد:

یکى از شیعیان مى‏گوید در حضور امام صادق(ع) سخن در باره عده‏اى مطرح شد. من به امام(ع) عرض کردم: ما از آنان بیزارى مى‏جوییم؛ زیرا آنان به آنچه ما قائلیم قائل نیستند. امام(ع) فرمود: دوستدار ما هستند و به آنچه شما قائلید قائل نیستند و شما از آنان تبرى مى‏جویید؟! گفتم: آری. امام(ع) فرمود: اگر چنین است، ما هم از مزایایى برخورداریم که شما از آنها بى‏بهره‏اید؛ پس ما هم باید از شما بیزارى بجوییم…؟ با آنها دوستى کنید و از آنها بیزارى نجویید. زیرا بعضى از مسلمانان از اسلام یک سهم و بعضى دو سهم و…بعضى هفت سهم دارند. سزاوار نیست بر دوش آنکه از اسلام یک سهم دارد به اندازه آنکه دو سهم دارد بار بگذاریم و همینطور بر آنکه از اسلام دو سهم دارد به اندازه آن که سه سهم دارد و… .

براى تو مثالى مى ‏آورم. مردى همسایه ‏اى نصرانى داشت. او را به اسلام فراخواند و اسلام را در نظر او زیبا جلوه داد و نصرانى مسلمان شد. نزدیک سحر درِ خانه او را زد. نصرانى گفت: کیست؟ همسایه مسلمانش گفت: من هستم، فلانی؛ وضو بگیر و لباسهایت را بپوش تا به نماز برویم. نصرانى تازه مسلمان شده چنین کرد و به مسجد رفتند و نماز خواندند تا فجر دمید. سپس نماز صبح را خواندند و ماندند تا آفتاب برآمد. نصرانى تازه مسلمان شده برخاست تا به منزل خویش برود. مرد مسلمان به او گفت: کجا مى‏روی؟! روز کوتاه است و تا ظهر چیزى نمانده است. به همین ترتیب او را تا ظهر و سپس تا عصر و مغرب و نماز عشا در مسجد نگاه داشت و سپس به اتفاق، به منزلهایشان بازگشتند. مرد مسلمان دوباره نزدیک سحر، درِ خانه تازه مسلمان را زد. تازه مسلمان گفت: کیست؟ گفت: منم. برخیز؛ وضو بگیر و لباس بپوش تا به مسجد برویم. گفت: برو کسى بیکارتر از من بجوی. من فقیرم و عیالوار. [امام(ع) در ادامه مى‏فرماید] بر آنان سخت نگیرید. مگر نمى‏دانید…که امامت ما بر رفق و انس و وقار و… است. مردم را به دینتان و آنچه بر آن هستید ترغیب کنید. (وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۲۷).

۵. رفق و مدارا در موعظه

پیشوایان بزرگ اسلام جهت رعایت حال مخاطبان، مواعظ خود را معمولاً کوتاه ایراد مى‏کردند تا آنان خسته و دلزده نشوند. یکى از اصحاب رسول خدا(ص) نقل مى‏کند که: «پیامبر(ص) موعظه‏هاى خود را در روزهاى مختلف، و نه هر روزه، انجام مى‏داد. زیرا دوست نداشت ما خسته و دلزده شویم» (صحیح البخاری، ج۱، ص۲۵).

ب) رفق و مدارا با خود

درباره رفق و مداراى تربیتى با خود نیز سیره‏هایى وجود دارد که نشان مى‏دهد که رعایت آن براى افراد لازم است. یکى از اصحاب رسول خدا(ص) مى‏گوید:

پیامبر(ص) به من فرمود: آیا خبر ندهم تو را که شبها نماز مى‏خوانى و روزها روزه مى‏گیری؟ گفتم: من چنین مى‏کنم. فرمود: اگر چنین کنی، چشمهایت گود مى‏افتد و روحت خسته مى‏شود، در حالى که روحت بر تو حقى دارد و خانواده‏ات نیز بر تو حقى دارند. گاهى روزه بگیر و گاهى افطار کن، در شب گاهى نماز بخوان و گاهى بخواب (همان، ج۲، ص۴۹).

همانطور که گذشت، در اصول کافى نیز نقل شده است که پیامبر(ص) به حضرت على(ع) فرمود:

یا علی! این دین، دین استوار و محکمى است. از این رو، با رفق و نرمى در آن سیر کن و عبادت خداوند را براى خودت ناخوشایند مکن که زیاده‏رو و افراط‏کار نه مرکب خود را سالم باقى مى‏گذارد و نه راه را طى مى‏کند (الکافی، ج۲، ص۸۷).

محدوده رفق و مداراى تربیتى

در این‏جا لازم است به این سؤال نیز بپردازیم که آیا در سیره تربیتى معصومین(ع) محدوده‏اى براى رفق و مداراى تربیتى معین شده است یا نه؟ در صورت مثبت بودن جواب، درچه مواردى مى‏توان از رفق و مدارا استفاده کرد و در چه مواردى نمى‏توان؟ البته، در مورد این پرسش نمى‏توان جواب قاطعى ارائه کرد، در عین حال با توجه به سیره معصومین(ع) مى‏توان به مؤلفه‏هایى که ما را در دست‏یابى به پاسخ کمک مى‏کند اشاره کرد. برخى از این مؤلفه‏ها عبارتند از:

جهل و علم

معصومین(ع) در مواردى که با فردى جاهل یا ناآگاه به احکام و آموزه‏هاى دینى مواجه مى‏شدند با او به رفق و مدارا برخورد مى‏کردند و اجازه نمى‏دادند دیگران نیز با آنان به شدت و خشونت رفتار کنند. به عنوان مثال، یکى از اصحاب پیامبر(ص) نقل مى‏کند که:

درحالى که ما با پیامبر(ص) در مسجد بودیم، اعرابى‏اى آمد و در مسجد مشغول ادرار شد. اصحاب پیامبر(ص) او را از این کار منع کردند. پیامبر(ص) رو به اصحاب کرد و فرمود: با او کارى نداشته باشید. آنان نیز او را رها کردند. آنگاه پیامبر(ص) او را نزد خود خواند و فرمود: مساجد نه محل ادرار است و نه محل کثافات دیگر؛ بلکه جایگاه ذکر خداوند متعال و نماز و قرائت قرآن است (صحیح مسلم، ج۱، ص۱۶۳).

با توجه به اینکه در ذیل این سیره آمده است که پیامبر(ص) اعرابى را توجیه کرد و ادب مسجد را به او آموخت، مى‏توان گفت سبب مداراى ایشان جهل و ناآگاهى اعرابى بوده است.

توان جسمى

توان جسمى نیز یکى از مؤلفه هایى است که معصومین(ع) در رفتارهاى تربیتى خود آن را در نظر مى‏گرفتند که بحث آن در مبحث «رفق و مدارا در تربیت عبادى کودکان» گذشت.

درجه ایمان

درجه ایمان نیز یکى دیگر از مؤلفه‏ها در رفتار معصومین(ع) با افراد است که بحث آن نیز گذشت.

با وجود این ملایمتها که در سیره پیشوایان دینى وجود دارد مواردى نیز به چشم مى‏خورد که آنان نه تنها مدارا نمى‏کردند بلکه شدت عمل نیز نشان مى‏دادند. در این موارد یا مصالح اجتماعى و سیاسى اقتضاى چنین رفتارى را داشته، یا از مواردى بوده که نرمى و ملایمت کارایى نداشته است. به عنوان مثال، در روایتى وارد شده است که: «اِذَا کَانَ الرِّفْقُ خَرْقا کَانَ الْخَرْقُ رِفْقا، هرگاه نرمى به منزله شدت عمل شد، شدت عمل به منزله رفق خواهد بود» (رى‏شهری، میزان الحکمه، ج۴،ص ۱۶۱).

رفق و مدارا و احکام دینى

موضوع محدوده رفق و مدارا از زاویه‏اى دیگر نیز قابل طرح است و آن اینکه احکام و آموزه‏هاى دینى به پنج دسته واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح، تقسیم مى‏شوند. آیا رفق و مدارا در همه این موارد یا در بعضى از این موارد جارى است؟ مى‏توان گفت سیره تربیتى معصومین(ص) نشان مى‏دهد که در محدوده مستحبات، مکروهات و مباحات، رفق و مدارا رعایت مى‏شده است. سهل‏گیرى در نماز کودکان، و در نماز جماعت و مانند آن نشان مى‏دهد که رعایت مستحبات در این اعمال لازم نیست. اما، در مورد واجبات و محرمات نمى‏توان جواب قطعى به دست داد و در موارد به کارگیرى رفق و مدارا نیز باید با توجه به مؤلفه هایى که در بالا به آنها اشاره کردیم تصمیم گرفت.

آثار تربیتى رفق و مدارا

اکنون این سؤال مطرح مى‏شود که رفق و مدارا در تربیت دینى چه تأثیرى دارد؟ البته، با توجه به سیره‏هایى که بیان آن گذشت و نیز با توجه به دلایلى که در آنها لزوم رعایت رفق و مدارا در رفتارهاى تربیتى اشاره شده است، جواب این سؤال تا حد زیادى روشن است. بدین سبب، ما در این‏جا تنها به دو نکته که در سیره و روایات معصومین(ص) بر آن تأکید شده است اشاره مى‏کنیم.

نخستین موضوعى که در این باب در سیره‏ها مطرح شده است این است که رفق و مدارا با متربیان سبب جذب آنان به مربى و شخصیت، منش، آرا و عقاید او مى‏ گردد. در رفتار امام زین العابدین(ع) با مردى که به وى دشنام داد، دیدیم که او، بعد از مواجه شدن با رفق و مداراى امام(ع)، شرمنده شد و جذب امام(ع) و شخصیت او گردید. چنانکه رفتارِ از سرِ رفق امام حسن(ع) نیز با مرد شامى موجب جذب مرد شامى به امام(ع) گردید. در روایتى از امام صادق(ع)، که قبلاً قسمتى از آن را نقل کردیم، نیز ایشان علت مدارا با مردم و به ویژه مخالفان را جذب آنان به سوى دین مى‏داند:

وَ اَمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ اِلَى الاِیمَانِ.

اما با مخالفان به روش مدارا صحبت مى‏کند براى اینکه آنان را به سوى ایمان جذب کند(میزان الحکمه ، ج۳، ص۲۳۹).

دومین موضوعى که در سیره‏ها مطرح است این است که رفق و مدارا با تربیت‏آموزان سبب مى‏شود آنان آموزه‏ها و مفاهیم دینى را به بهترین وجه درک و جذب و درونى کنند و به تدریج به مدارج بالاى ایمان و کمال برسند، بدون آنکه از اعمال دینى خسته یا دلزده گردند. در روایتى که در بالا نقل کردیم آمده است که: «عبادت خداوند را براى خودت ناخوشایند مکن» (الکافی، ج۲، ص۸۷). این روایت، در واقع، بیان کننده این معنا است که عدم رعایت رفق و مدارا در مقام تربیت، حتى اگر در مورد خودِ فرد باشد، موجب مى‏شود وى از عبادت و سایر اعمال دینى خسته و در نتیجه متنفر گردد و بدین سبب از طیّ مسیر کمال باز بماند. داستانى که امام صادق(ع) براى اصحاب بیان کرد ـ داستان مرد مسلمان و همسایه مسیحى وى که به دست او اسلام آورد و سپس به سبب سخت‏گیریهاى او از دین اسلام برگشت ـ نیز بیان کننده همین مطلب است.

نتیجه‏گیرى

از آنچه گفته شد به دست مى‏آید که: ۱. در سیره معصومین(ع) رفق و مدارا جایگاه والایى دارد؛ ۲. رفق و مدارا هم در مواجهه با دیگران و هم در مواجهه با خود باید رعایت گردد؛ ۳. در مورد گستره و محدوده اِعمال رفق و مدارا باید به موضوعاتى مانند علم و جهل، توان جسمی، توان عقلى و ذهنی، و درجات ایمان مخاطبان توجه داشت. به علاوه، باید به نوعِ حکم شرعى و این‏که مستحب، مکروه یا مباح است نیز توجه کرد؛ ۴. رعایت رفق و مدارا موجب مى‏شود اولاً یادگیرى پایدار و عمیق صورت گیرد، ثانیا تأثیرپذیرى تربیت‏آموز از مربى افزایش یابد.

فهرست منابع:

  1. ـ قرآن مجید
  2.  ـ بخارى الجعفی، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، تحقیق قاسم الشجاعی، بیروت: دار القلم، ۱۴۰۷ق.
  3.  ـ مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، تحقیق موسى شاهین لاشین و احمد عمر هاشم، بیروت: عزالدین، ۱۴۰۷ق.
  4.  ـ الحویزی، عبدالعلى بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، مع تعلیقات هاشم الرسولى المحلاتی، قم: مؤسسه اسماعیلیان، ۱۳۷۰.
  5.  ـ العاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه الى تحصیل المسائل الشریعه، تحقیق عبد الرحیم الربانى الشیرازی، تهران: کتابفروشى اسلامیه، ۱۴۰۳ق.
  6.  ـ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق محمدجواد الفقیه، ۸ج، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۱۳.
  7.  ـ محمدى رى‏شهری، محمد، میزان الحکمه، ۱۰ج، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۳-۱۳۶۲.
  8.  ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ سوم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  9.  ـ الاربلی، على بن عیسی، کشف الغمه فى معرفه الائمه، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۰۵ق.
  10.  ـ طباطبائی، محمدحسین؛ سنن النبی، ترجمه وتحقیق محمدهادى فقهی، تهران: کتابفروشى اسلامیه، ۱۳۷۵.
  11.  ـ الطریحی، فخرالدین‏بن محمد، مجمع البحرین، ۲ج، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸.
  12.  ـ نوری؛ حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، تحقیق مؤسسه آل‏البیت؛ بیروت: مؤسسه آل‏البیت، ۱۴۰۸ق.
  13. منبع: فصلنامه حوزه و دانشگاه، ش ۲۸.

جلوه­ های رفق و مدارا در سیره امام حسن (علیه السلام).

اشاره:

رفق و مدارا، یکی از اصول اخلاقی اسلام است که مورد تأکید قرآن و پیشوایان دین بوده و موجب بهبود روابط اجتماعی می­ شود. در عمل نیز از بسیاری کج­روی­ ها و انحراف­های اجتماعی جلوگیری کرده و آرامش و صلح و دوستی را در جامعه حاکم می­ کند.در سیره امامان معصوم (علیه السلام) همواره اصل رفق و مدارا دیده شده و آن بزرگواران این اصل را منش و روش خود قرار می­ دادند و با مدارا و گذشت شناخته می­ شدند؛ چرا که آراستگى به فضایل اخلاقى و پیراستگى از رذایل، یکی از اصول کمال انسانى است و اهل بیت (علیه السلام)، نمونه کاملی از انسان­های کمال یافته و منبعی عظیم از فضیلت­های اخلاقی به شمار می­ روند.

امام حسن

امام حسن مجتبی (علیه السلام) نیز از چهره­ های برجسته اخلاقی است که به دلیل نرمش و متانت در گفتار و کردار، اسوه کاملی در این زمینه برای همگان است.در این نوشتار، می­ کوشیم با بررسی نمونه­ های تاریخی، به بیان ابعاد این ویژگی بارز در زندگی امام حسن (علیه السلام) بپردازیم.

مفهوم شناسیرفق و مدارا، در زبان عربی معادل یکدیگرند. رفق، به معنای نرم­خویی و ظرافت داشتن در کار است و به کسی که نرم­خویی پیشه کند، «رفیق» می­ گویند.[۱] برخی نیز آن را به معنای حسن خلق و حسن معاشرت با مردم دانسته­ اند.[۲] اما معادل کلمه «رفق» در فارسی، واژگانی چون: مهربانی، عطوفت و گذشت است. در لغت نامه دهخدا آمده است: مدارا به معنای ملایمت، نرمی، بردباری، سازگاری، لطف، خضوع و فروتنی و شفقت آمده است.[۳] اگر بر اساس گفته مرحوم دهخدا آن را به معنای ملایمت و سازگاری و نرمی بدانیم، معنای مدارا در فارسی و عربی یکسان خواهد بود.همچنین در تعریف رفق آمده است: رفق، صفتی است پسندیده که در برابر عنف و شدت است و عنف، نتیجه خشم و غضب است. رفق و لینت، از آثار خوش خلقی و سلامت جان می­باشد.[۴]  گاهی نیز، مدارا به معنای حلم و بردباری و تغافل است. صبر در برابر افراد تندخو و بداخلاق یا تقیه در مقابل مخالفان و افراد زیان رسان، به این معنا است.[۵]مدارا، از ریشه «درأ» و مصدر از باب مفاعله است و گاهی نیز از «دارأته» و «داریته « می­آید. کاربرد این افعال، زمانی است که شخص با پرهیز از درگیری و نزاع با فردی، به­نرمی و ملایمت با او رفتار کند. علامه طباطبایی۱ معتقد است که «درأ»، به معنای دفع است.[۶] در قرآن کریم آمده است:«وَیَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ؛[۷] ]آنان کسانی هستند که[ بدى‏ها را با نیکى دفع مى‏کنند.» در توضیح این آیه آمده است که مؤمنان، آزار و اذیت مردم را به وسیله مدارا و حلم از خود دور مى‏کردند.[۸]از ابن­ عباس، صحابی بزرگ پیامبر (ص) در تفسیر این آیه نقل شده است که: مؤمنان، کسانی هستند که دشنام و اذیت را با سلام و مدارا پاسخ می­دهند.[۹] برخی مفسران نیز ذیل آیه، «مدارا» را بر پایه صبر و شکیبایی و حلم دانسته­اند.[۱۰] در کلمات معصومین (علیه السلام) کلمه رفق و مدارا، به یک معنا به کار رفته و آن، مدارا و سازگاری با مردم است. در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) آمده است:«إِنَّا أُمِرْنَا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ بِمُدَارَاهِ النَّاسِ، کَمَا أُمِرْنَا ‏بِاِقامَهِ الْفَرَائِضِ؛[۱۱] ما پیامبران، همان گونه که به برپا داشتن واجبات مأمور شده‏ایم، به مدارا کردن با مردم نیز مأمور شده­ایم.»همچنین فرموده است: «مَنْ حُرِمَ الرِّفْقَ فَقَدْ حُرِمَ الْخَیْرَ کُلَّهُ؛[۱۲] هر کس از مدارا بى‏بهره باشد، از همه خوبى‏ها بى‏بهره مانده است.» حضرت در حدیث دیگری فرمود: «الرِّفقُ نِصفُ العَیْش؛[۱۳] رفق و مدارا، نیمی از زندگی است.»همان طور که ملاحظه می­شود، در احادیث یاد شده رفق و مدارا به یک معنا به کار برده شده­اند.

رابطه رفق و مدارا با کظم غیظ

از تعریف مدارا برمی­­ آید، این عنوان، با «کظم غیظ» که یکی از مهم­ترین ارزش­های اخلاقی است، پیوند عمیقی دارد. کظم غیظ، به این معنا است که فرد غضب و خشم خود را فرو می­نشاند و آن را ظاهر نکرده و ترتیب اثر نمی­دهد. در خلاصه المنهج آمده است:«سبط نبى، حسن بن على (علیه السلام) با جمعى از اشراف عرب و بزرگان علم و ادب بر سر خوانى نشسته بود. خادمش با کاسه طعام گرم به مجلس وارد شد و از غایت دهشت پایش به کنار فرش برآمد و کاسه آش بر سر و روى مبارکش فرو ریخت. امام (علیه السلام) در او نگریست. خادم از ترس مدهوش و متحیر فرو مانده، ناگاه]این آیه[ بر زبانش جارى شد: «و الکاظمین الغیظ». امام حسن (علیه السلام) فرمود که خشم را فرو خوردم. خادم گفت: «وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ». ]امام (علیه السلام) [ جواب داد که عفو کردم. خادم گفت: «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ». امام (علیه السلام) فرمود که آزادت کردم و معیشت تو را بر خود لازم گردانیدم. حضار مجلس از خلق و خوى او متعجب شدند. گفتند: «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ؛[۱۴] یعنى خدا می­داند که چه مى‏باید کرد و نبوت و امامت را به که مى‏باید داد.»[۱۵]این رفتار امام مجتبی (علیه السلام)، برخاسته از آیات قرآنی است؛ چرا که ائمه: آینه تمام نمای قرآن کریم هستند. خداوند در آیه ۱۳۴ سوره آل­ عمران می­فرماید: «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ». در تفسیر این آیه آمده است: جامع معناى کظم غیظ و عفو این است که شخص مافوق، صدمه‏اى به زیر دست مقصر خود وارد نیاورد؛ ولى احسان هر جا گفته شود، این معنا از آن فهمیده مى‏شود که نه تنها صدمه‏اى وارد نیاورد، بلکه خوبى هم بکند.[۱۶] امام (علیه السلام) در برابر خادم خطاکار، نه تنها هیچ حرکت تندی انجام نداد و حتی چهره درهم ننمود، بلکه با کظم غیظ و احسان به وی، او را در راه خدا آزاد کرد.

مدارا با مردم و جذب قلب­هاانسان، موجودی اجتماعی است و در روابط اجتماعی، نیازمند روحیه مداراگری است. بسیاری از تنش­ها، دوری­ها و جبهه گیری­ها، با اتخاذ روش مدارا، رخت برخواهد بست و بذر عطوفت و مهربانی در جامعه خواهد رویید. نمونه بارز این کنش و واکنش را می­ توان در رفتار امام حسن مجتبی (علیه السلام) با مرد شامی ملاحظه نمود:علاّمه مجلسی می نویسد: «مردی از شام با تحریک معاویه، به امام مجتبی (علیه السلام) ناسزا گفت. امام (علیه السلام) صبر کرد تا سخن او به پایان رسید. آنگاه به سوی او رفت، تبسمی کرد و به او سلام نمود و سپس فرمود: فکر می کنم غریب هستی و شاید در اشتباه افتاده­ای. اگر به چیزی نیازی داری، برآورده کنیم. اگر راهنمایی می­خواهی، راهنمایی­ات کنیم و اگر گرسنه­ای سیرت کنیم. اگر برهنه­ای لباست دهیم و اگر نیازمندی، بی نیازت کنیم. اگر جا و مکان نداری، مسکنت دهیم و تا بازگشت به وطنت میهمان ما باشی و… . مرد شامی در برابر این خلق عظیم شرمنده شد، گریه کرد و گفت: «أَشْهَدُ أَنَّکَ‏ خَلِیفَهُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه‏؛ گواهی می­دهم که تو جانشین خدا در زمین هستی. خدا بهتر می داند که رسالت خویش را کجا قرار دهد.» سپس عرضه داشت: «تو و پدرت پیش من مبغوض ترین افراد بودید؛ ولی اکنون محبوب ترین افراد در نزدم هستید.»[۱۷]این رفتار امام حسن (علیه السلام)، برخاسته از آیات قرآن و سیره انبیا است. در قرآن کریم آمده است، وقتی موسی (علیه السلام) از جانب خدا مأمور شد به سوی فرعون برود، خداوند متعال از او خواست که با فرعون به نرمی سخن گوید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا.»[۱۸]بر اساس این آیه شریفه، آغاز حرکت تربیتی و ارشادی و به دنبال آن نتیجه بخش بودن، از طریق گفت وگوى صمیمانه است؛ حتى با سرکش‏ترین افراد نیز باید ابتدا با نرمى و لطافت سخن گفت.[۱۹] بی­شک، حلم و بزرگواری امام حسن (علیه السلام) بود که مرد شامی را شرمنده و هدایت نمود. سعدی می­گوید:           بدی را بدی سهل باشد جزا             اگر مردی اَحسِن الی مَن أسا

بخشش و کرامت، ابزار مدارا و مردم دارییکی از لوازم مدارا آن است که انسان از طریق حلال و بر اساس موازین شرع، موجب رضایت مردم و خشنودی آنها شود. احترام و بزرگداشت آنان و کمک و حمایت مالی، هرچند در قالب اطعام و پذیرایی، یکی از این مصادیق است. در آیات الاحکام جرجانی آمده است:«امام حسن (علیه السلام) که یک نوبت به خانه خود در آمد، دید که جمعى از دوستان آن حضرت نشسته‏اند و بهترین طعام­هاى خانه او را بیرون آورده، مى‏خورند. آن حضرت شکفته و خوشحال شد و فرمود که این چنین یافته‏ایم اکابر اصحاب پیغمبر (ص) را و عادت حضرت چنان بود که دوستان شان به خانه ایشان مى‏رفتند و حضرت را غایب مى‏یافتند. پس سفره طعام را از کنیزکان مى‏طلبیدند و آن مقدار که مى‏خواستند، مى‏خوردند و چون ایشان به خانه مى‏آمدند و آن کنیزان حضرت را خبر مى‏دادند، آنان را از خوشحالى آزاد می کرد.»[۲۰]البته مراجعه دوستان و اصحاب به خانه امام (علیه السلام) در غیاب حضرت، در آن زمان، امری مرسوم بوده است؛ همان طور که در زمان پیامبر اکرم (ص) نیز چنین بود. بر همین اساس است که قرآن کریم به همسران پیامبر فرموده است که در مراجعه اصحاب به خانه حضرت، برخی آداب را رعایت کنند.[۲۱]انسان، موجودی اجتماعی است و در روابط اجتماعی، نیازمند روحیه مداراگری است. بسیاری از تنش­ها، دوری­ها و جبهه گیری­ها، با اتخاذ روش مدارا، رخت برخواهد بست و بذر عطوفت و مهربانی در جامعه خواهد رویید. نمونه بارز این کنش و واکنش را می­ توان در رفتار امام حسن مجتبی (علیه السلام) با مرد شامی ملاحظه نمود.در مورد بخشش و کرامت امام (علیه السلام) در برابر مردم، موارد بسیاری نقل شده که نشان گر سخاوت و بزرگواری ایشان است.ابن­ کثیر از علمای اهل سنّت، در البدایه و النهایه روایت کرده که: امام حسن (علیه السلام) غلام سیاهی را دید که گرده نانی پیش خود نهاده و خودش لقمه­ای از آن می­خورد و لقمه دیگری را به سگی که در آنجا بود، می­دهد. امام (علیه السلام) به وی فرمود: انگیزه تو در این کار چیست؟غلام پاسخ داد: من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم. امام (علیه السلام) به او فرمود: از جای خود برنخیز تا من بیایم. سپس نزد مولای آن غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می­کرد، از وی خریداری کرد. آنگاه غلام را آزاد کرد و آن باغ را نیز به او بخشید.[۲۲]

فروتنی معاشرت شایسته و توأم با احترام،

هرگز بدون در نظر گرفتن تواضع و فروتنی امکان پذیر نیست. برترى جویى، موجب تحقیر طرف مقابل و تحریک حس لجاجت افراد شده و هر گونه ارتباط قلبی و زبانی با آنها را غیر ممکن یا بسیار محدود می­کند. بنابراین، لازمه ارتباط مؤثر و مدارا با مردم، تواضع و پرهیز از برتری طلبی است. ابن شهر آشوب در مناقب[۲۳] و ابن ابی­الحدید در شرح نهج البلاغه روایت کرده­اند: امام حسن (علیه السلام) بر جمعی از فقرا عبور کرد که روی زمین نشسته و تکه­های نانی در پیش روی خود گذارده و می­خورند. چون آن حضرت را دیدند، ایشان را دعوت کرده و گفتند: ای پسر دختر رسول خدا، بفرما صبحانه!امام (علیه السلام) از اسب پیاده شد و این آیه را خواند: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُتَکَبِّرِینَ.» سپس شروع کرد به خوردن غذای آنان. چون سیر شدند، امام (علیه السلام) آنها را به مهمانی خود دعوت کرد و از آنها پذیرایی نمود و جامه نیز بر تن آنها پوشانید و فرمود: «الْفَضْلُ لَهُمْ لِأَنَّهُمْ لَمْ یَجِدُوا غَیْرَ مَا اعمونی وَ نَحْنُ نَجِدُ اکثر مِنْهُ؛[۲۴] با این همه، فضیلت و برتری از آنِ آنها است؛ زیرا آنان غیر از آنچه ما را بدان مهمان کردند، چیز دیگری نداشتند؛ ولی ما بیش از آنچه دادیم، باز هم داریم.»

مدارا همراه با عدالت

اگرچه سازگاری با مردم موجب رضایت خدا و خشنودی مردم می شود، اما رسیدن به این هدف نباید با وسایلی غیر شرعی و ناهمخوان با برخوردهای منطقی باشد؛ مانند آنکه در راستای به دست آوردن رضایت فردی، بیشتر از حقش به او بدهیم یا او را در جایگاهی که لیاقت و شأنیت آن را ندارد، قرار دهیم. طبرسی۱ آورده است: دو کودک در باره خطى که نگاشته بودند، نزد امام حسن (علیه السلام) رفتند و او را به عنوان داور در مسابقه خط انتخاب کردند تا قضاوت کند که خطّ کدامیک از آنها زیباتر است؟ امیر مؤمنان، على (علیه السلام) از این جریان آگاه شد و به امام حسن (علیه السلام) فرمود: «دقت کن که به چه کیفیّت، حکم و داورى مى‏کنى. خداى متعال در روز قیامت راجع به داورى تو از تو بازپرسى مى‏کند.»[۲۵]

اعطای بسیار در برابر عملی نیکقرآن کریم در آیه ۸۶ سوره نساء فرموده است: «وَإِذَا حُیِّیْتُم بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا؛ و چون به شما درود گفته شد، شما به [صورتى] بهتر از آن، درود گویید.» بر اساس این آیه، می­توان یک حکم کلى در باره پاسخ گویى به هر نوع اظهار محبتى، اعم از لفظى و عملى را برداشت نمود و آن اینکه محبت­ و توجه دیگران نسبت به خود را باید به بهترین وجه ممکن و به نوعی بهتر از او پاسخ دهیم. در روایت آمده است: کنیزى به امام حسن مجتبى (علیه السلام) شاخه گلی هدیه داد و حضرت او را آزاد کرد. وقتى در این باره پرسیدند، فرمود: این ادب را خدا به ما تعلیم داده و فرموده: «وَإِذَا حُیِّیْتُم بِتَحِیَّهٍ… .» تحیت بهتر، همان آزاد کردن او است.[۲۶]همچنین گزارش شده است که امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) به همراه عبدالله بن جعفر از مدینه به طرف خانه خدا حرکت می­کردند؛ در حالی که بار و بنه آنها را از پیش برده بودند. در میان راه، دچار گرسنگی و تشنگی شدیدی شدند. در بیابان به خیمه پیرزنی رسیدند و از او تقاضای آب و غذا کردند. پیرزن، تنها دارایی­اش گوسفندی بود که آن را ذبح کرد و از آنها پذیرایی نمود. آنها هنگام رفتن به آن زن گفتند: «نَحْنُ نَفَرٌ مِنْ قُرَیْشٍ نُرِیدُ هَذَا الْوَجْهَ فَإِذَا رَجَعْنَا سَالِمِینَ فَأَلِمِّی بِنَا فَإِنَّا صَانِعُونَ إِلَیْکِ خَیْرا؛ ما افرادی از قریش هستیم که اراده زیارت کعبه را داریم و چون سالم بازگشتیم، نزد ما بیا تا پاداش این محبت را بدهیم.»آنها رفتند و چون شوهر آن زن آمد و جریان را شنید، زن را سرزنش کرد و خشمگین شد. بعد از این جریان، فقر و نیازمندی آن دو را به مدینه کشاند و چون کسب و سرمایه­ای نداشتند، به سختی روزگار می گذراندند. در یکی از روزها، امام حسن (علیه السلام) آن زن را دید و به او فرمود: آیا مرا می­شناسی؟ گفت: نه. امام (علیه السلام) فرمود: من، همان مهمان تو هستم و دستور داد گوسفندانی برای او خریداری کردند و مقداری پول به او داد و آنگاه زن را به نزد برادرش، امام حسین (علیه السلام) فرستاد. امام نیز به همان میزان، گوسفند و پول به آن پیرزن داد و او را نزد عبدالله جعفر فرستاد و او نیز گوسفندانی را به آن زن بخشید.[۲۷]

مدارا در کنار قاطعیت

بر اساس متون دینی، مدارا و گذشت در مسائل شخصی و نیز مسائل اجتماعی که با حقوق دیگران در تقابل نباشد، مصداق پیدا می­کند؛ اما در مسائل اصولی دین و اجرای حدود و احکام دینی، جای نرمش و مدارا نیست. بعضی افراد به دلیل شدت نفاق یا لجاجت خود، به محرک­های اخلاقی و آرام پاسخ نمی­دهند و عدم برخورد قاطع با این گروه، راه را برای ارتکاب جرم و خیانت باز می­کند و جامعه را در خطر سقوط و عدم امنیت اجتماعی قرار می­دهد.استاد شهید مطهری(ره) در این زمینه می­نویسد: «اسلام، دینی است که طرفدار حد است، طرفدار تعزیر است؛ یعنی دینی است که معتقد است مراحل و مراتبی می­رسد که مجرم را جز تنبیه عملی چیز دیگری تنبیه نمی­کند و از کار زشت باز نمی­دارد. اما انسان نباید اشتباه کند و خیال کند که همه موارد، موارد سخت گیری و خشونت است.»[۲۸]در سخنی از امیر مؤمنان (علیه السلام) در وصف پیامبر (ص) آمده است: «طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ‏، قَدْ أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ، وَ أَحْمَى مَوَاسِمَه؛[۲۹] پیامبر اکرم (ص)، طبیبی سیار است که به نزد بیماران می­رود در یک دستش مرهم است و در دست دیگرش ابزار جراحی.» شهید مطهری۱ در این باره می­گوید: «مقصود این است که پیامبر دو گونه عمل می­کرد: یک نوع عمل پیغمبر، مهربانی و لطف بود؛ اوّل هم آن را ذکر می­کند (أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ)؛ یعنی ابتدا از راه لطف معالجه می­کرد. اما اگر به مرحله­ای می­رسید که دیگر لطف و مهربانی یا احسان و نیکی، سود نمی­بخشید، آنها را به حال خود نمی­گذاشت. اینجا بود که وارد عمل جراحی می­شد.»[۳۰]بنابراین، در کنار توصیه اسلام به مدارا و سازگاری با مردم، در برخی از امور می­بینیم که نرمش بی حساب و عدم قاطعیت به­جا، آدمی را به عنصری ضعیف تبدیل می­کند و طرف مقابل از این مسأله سوء استفاده کرده و بر عناد و مخالفت خود می­افزاید و ضربات بیشتری را بر پیکره جامعه اسلامی وارد می­کند. آنچه مورد نظر اسلام است، آسان گیری در عین قدرت و قاطعیت است؛ نه خشونت مطلق و نه مدارای مطلق. گاهی ضرورت اقتضا می کند که اصل مدارا را کنار گذاشته و به قاطعیت و سخت گیری رو آورده شود.پس دو عنصر «مدارا و قاطعیت» مرزهای مشخصی دارند که باید از هم تفکیک شوند تا با عمل به موقع، نتایج مطلوب مورد نظر اسلام که همان سعادت و هدایت افراد جامعه است، به دست آید. امام حسن (علیه السلام) با وجود حلم و رأفتی که سرتاسر وجود حضرت را گرفته بود، در جنگ­هایی که علیه دشمنان اسلام و منافقان انجام می­شد، دلیرانه حضور می­یافت و با شجاعت و جسارت به نبرد می­پرداخت؛ زیرا در این عرصه، مجالی برای گذشت و مهلت نسبت به دشمنان جاهل و لجوج وجود نداشت. ابن­ شهر آشوب روایت کرده که: امیر مؤمنان (علیه السلام) در روز جمل پسرش محمد حنفیه را طلبید و نیزه خود را به او داده و فرمود: شتر عایشه را هدف این نیزه قرار ده و آن را از پا درآور. محمد نیز چنین کرد؛ ولی افرادی که اطراف شتر عایشه بودند و به شدت از آن حمایت می­کردند، مانع پیشرفت وی شده و او را از رسیدن به شتر بازداشتند. از این رو، محمد به ناچار نزد پدر بازگشت.در این وقت حسن بن علی (علیه السلام) پیش رفت و نیزه را از او گرفت و به سوی شتر حمله کرد، شتر را از پا درآورد و بازگشت؛ در حالی که خون آن شتر بر نیزه بود. محمد که این صحنه را دید، رنگش دگرگون شد (خجالت کشید). امیر مؤمنان (علیه السلام) به او فرمود: «لاتَأنَفُ فَإنَّهُ إبنُ النَّبی وَ اَنتَ ابنُ عَلیٍ؛ ناراحت نشو که او فرزند پیغمبر و تو فرزند علی هستی.»[۳۱]در جنگ صفین، معاویه، عبیدالله بن عمر را به سوی امام حسن (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به خلافت امیدوار کند و با دادن وعده­های بسیار، ایشان را از پدرش جدا کند. وقتی امام مجتبی (علیه السلام) پیشنهاد او را شنید، باتندی به او پاسخ داد و در پایان فرمود: «کانّی انْظُرُ إلیک مَقْتُولًا فِی یومک أَوْ غدک، أَمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ زَیَّنُ لک وَ خَدَعَک…؛ گویا تو را می بینم که امروز یا فردا کشته خواهی شد. به­راستی که شیطان این حال را برای تو آرایش کرده و فریبت داده است.»[۳۲]بعد از آن، عبیدالله در همان روز از لشکر شام بیرون آمد و به دست مردی از قبیله هَمدان به قتل رسید.[۳۳]

مدارا با زیردستان کج­ رفتاریکی از بالاترین مراتب مدارا با مردم، گذشت از خطاهای عامدانه زیردستان است؛ زیرا انسان توانایی اعمال قدرت در برابر افراد زیردست را دارد. از طرفی، اگر این خطا از روی عمد صورت گرفته باشد، گذشت از آن به مراتب سخت­تر و دشوارتر از خطاهای سهوی است.در روایت آمده است که: امام حسن (علیه السلام) گوسفندی داشت که بدان علاقه­مند بود. روزی حضرت مشاهده کرد که پای گوسفند شکسته است. به غلامش فرمود: چه کسی پای این گوسفند را شکسته؟ پاسخ داد: من. امام (علیه السلام) علت را سؤال کرد. او گفت: می خواستم شما را غمگین کنم! امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم کرد و تو در راه خدا آزادی!و در روایت دیگر آمده است که امام فرمود: «لَاَغُمَنَّ مِنْ اَمرِکَ بِغَمِّی‏؛[۳۴] من نیز آن کسی (شیطان)، را که به تو دستور داده تا مرا غمگین کنی غمگین می­کنم.»امام حسن (علیه السلام) حتی هنگامی که خلیفه مسلمانان بود، کج­رفتاری­های عادی مردم در حق خود را می­بخشید؛ چنانکه در میان لشکریان امام (علیه السلام) تعدادی از خوارج حضور داشتند که هر دَم با اقدامات و سخنان خود، آن حضرت را اندوهگین می کردند؛ ولی امام (علیه السلام) با آنان مدارا می­کرد و از مؤاخذه آنها خودداری می­نمود. در تاریخ یعقوبی آمده است:«معاویه، هیئتی مرکب از مغیره بن شعبه و عبدالله بن عامر و عبدالرحمن بن ام الحکم را به نزد امام حسن (علیه السلام) فرستاد تا با آن حضرت مذاکره کنند… آنان هنگامی که از نزد امام (علیه السلام) بیرون آمدند، بلند بلند به طوری که مردم می­شنیدند، به همدیگر [به دروغ] می­گفتند: خداوند به وسیله فرزند رسول خدا (ص) خون­ها را حفظ کرد و فتنه را آرام ساخت و حسن بن علی صلح را پذیرفت! این سخنان، لشکر امام حسن (علیه السلام) را مضطرب کرد و کسی در راستگویی آنها شک نداشت. به همین جهت بود که به خیمه امام ریختند و اثاثیه خیمه را غارت کردند و آن حضرت ناچار شد به ساباط برود… و به دنبال آن، در تاریکی­های ساباط، جراح بن سنان که کمین کرده بود، آن حضرت را خنجر زد.»[۳۵]امام حسن (علیه السلام) در مقابل این جنایات تاریخی که از اصحاب سر زد و تا آنجا که مربوط به حق شخصی و حق حاکم بود، از همه آنان گذشت.

اسوه مدارا با مردم

امام حسن مجتبی (علیه السلام) اسوه­ای کامل از مدارا و ملاطفت با مردم بود؛ اما این فضیلت امام (علیه السلام) همواره توأم با عمل به موقع و در نظر داشتن شرایط و موقعیت طرف مقابل بود و باعث هدایت و جذب قلوب آنها شده و در مواردی هم که هیچ امکانی برای این هدف وجود نداشت، حضرت رفتار قاطعانه­ای از خود نشان می­داد؛ همان طور که امام علی (علیه السلام) در سفارشی فرمود:«عَلَیْکَ بِمُدَارَاهِ النَّاسِ وَ إِکْرَامِ الْعُلَمَاءِ وَ الصَّفْحِ عَنْ زَلَّاتِ الْإِخْوَانِ فَقَدْ أَدَّبَکَ سَیِّدُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ بِقَوْلِهِ (ص): اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ أَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ؛[۳۶] تو را سفارش مى‏کنم به مداراى با مردم و احترام به علما و گذشت از لغزش برادران [دینى]؛ چرا که سرور اولین و آخرین، تو را چنین ادب آموخته و فرموده است: گذشت کن از کسى که به تو ظلم کرده و رابطه برقرار کن با کسى که با تو قطع رابطه کرده و عطا کن به کسى که از تو دریغ نموده است.»امام حسن (علیه السلام) در حدیثی مکارم اخلاق را برشمرده که با دقت در مضامین آن، می­توان قسمت اعظم آن را نوع تعامل و مدارا با مردم دانست.امام مجتبی (علیه السلام) فرمود: «مَکَارِمُ‏ الْأَخْلَاقِ‏ عَشَرَهٌ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَکُونَ فِیکَ فَلْتَکُنْ فَإِنَّهَا تَکُونُ فِی الرَّجُلِ وَ لَا تَکُونُ فِی وَلَدِهِ وَ تَکُونُ فِی وَلَدِهِ وَ لَا تَکُونُ فِیهِ تَکُونُ فِی الْعَبْدِ وَ لَا تَکُونُ فِی الْحُرِّ صِدْقُ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَهِ وَ صِلَهُ الرَّحِمِ وَ إِقْرَاءُ الضَّیْفِ وَ إِعْطَاءُ السَّائِلِ وَ الْمُکَافَأَهُ عَلَى الصَّنَائِعِ وَ التَّذَمُّمُ لِلْجَارِ وَ الصَّاحِبِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَیَاءُ وَ کَثْرَهُ الذِّکْرِ؛[۳۷] مکارم اخلاق، ده چیز است:… راستگویی، صداقت در خضوع، و بخشش به سائل، خوش خلقی، پاداش دادن کارها، پیوند با خویشان، حمایت از همسایه، حق شناسی برای صاحب آن، مهمان نوازی و سرسلسله آنها شرم و حیا و فزونی ذکر است.»اموری که امام (علیه السلام) در حدیث از آنان نام برده است، همچون: راستگویی، خضوع و فروتنی، بخشش، قدرشناسی، صله رحم، رعایت حق همسایه و مهمان نوازی، همه اموری هستند که در تعامل و مدارا با مردم نقش مؤثری دارند و بدون رعایت این موارد، صلح و سازگاری از زندگی اجتماعی رخت برمی­بندد و کینه و دشمنی جای آن را می­گیرد. به همین دلیل، امام (علیه السلام) مکارم اخلاق را در این خصوصیات خلاصه نموده است.در حدیث دیگری آمده است که مردی نزد امام (علیه السلام) آمد و پرسید: بهترین مردم کیست؟ امام در پاسخ فرمود: «مَن أَشرَکَ النّاسَ  فِی‏ عَیْشِهِ؛ کسی که مردم را در زندگی خود شریک گرداند.» مرد پرسید: بدترین مردم کیست؟ فرمود: «مَن لایَعیشُ فِی عَیشِهِ اَحَدٌ؛ کسی که در زندگی او فرد دیگری زندگی نکند.»[۳۸] سخن امام (علیه السلام) در وصف بهترین مردم، می­تواند معنای جامعی داشته باشد و مواردی مانند: حمایت اقتصادی، راهنمایی و خیرخواهی برای آنان، پذیرایی و محبت و اطعام، حفظ آبروی آنها و هر گونه محبت و یا عمل نیکی را که روابط را اصلاح کند و نشانه­ای از حسن نیت و خیرخواهی و مدارا داشته باشد، شامل می گردد. در مقابل، سخن امام (علیه السلام) در وصف بدترین افراد، نشان گر آن است که در رفتار ایشان، تمام افعال ذکرشده ترک گردیده است.بی­شک، رفتار نیک با مردم یا به بیان دیگر، مردم­داری، علاوه بر آثار اجتماعی، موجب شرافت و بزرگی فرد نیز خواهد شد. ابن شهر آشوب در کتاب المناقب روایت کرده که: «مَا بَلَغَ أَحَدٌ مِنَ الشَّرَفِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ مَا بَلَغَ الْحَسَن؛[۳۹] هیچ کس بعد از رسول خدا (ص) در شرافت مقام، به حسن بن علی (علیه السلام) نرسید.» سپس اضافه می­کند: رسم چنان بود که برای امام حسن (علیه السلام) بر در خانه­اش فرشی می­گستردند و چون امام (علیه السلام) می­آمد و روی آن می­نشست، راه بسته می­شد و بند می­آمد؛ زیرا کسی از آنجا نمی گذشت، جز آنکه به جهت جلالت مقام آن حضرت می­ایستاد و جلو نمی­رفت. هنگامی که امام (علیه السلام) از ماجرا مطلع می­شد، برمی­خاست و به خانه می­رفت تا مردم پراکنده شوند و راه باز شود.ابن شهر آشوب در ادامه و به نقل از محمد بن اسحاق می­نویسد: «لَقَدْ رَأَیْتُهُ فِی طَرِیقِ مَکَّهَ مَاشِیاً فَمَا مِنْ خَلْقِ اللَّهِ أَحَدٌ رَآهُ إِلَّا نَزَلَ وَ مَشَى حَتَّى رَأَیْتُ سَعْدَ بْنَ أَبِی وَقَّاصٍ یَمْشِی؛[۴۰]‏ من آن حضرت را در راه مکه پیاده مشاهده کردم و هیچ یک از خلق خدا نبود که او را مشاهده کند، جز آنکه پیاده می­شد و پیاده می­رفت؛ تا آنجا که سعد بن ابی وقاص را دیدم [که به احترام آن حضرت] پیاده می­رفت»

پی نوشت*

پژوهشگر حوزه علمیه.

۱]. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم: انتشارات هجرت، ۱۴۱۰ق، ج ۵، ص ۱۴۹.[۲]. ابن­منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دار صادر، ۱۴۱۴ق، ج ۱۴، ص ۲۵۵.[۳]. دهخدا، علی اکبر، فرهنگ لغت، ذیل واژه «مدارا» و« مداراه».[۴]. فیض کاشانی، ملامحسن، محجه البیضاء، تصحیح علی اکبر غفاری، مکتب النشر الاسلامی، چاپ چهارم، ۱۴۱۹ق، ج ۵، ص ۳۲۲.[۵]. فلسفی، محمدتقی، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی­تا، ج ۱، ص ۳۷۲.[۶]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۷ق، ج ۱۶، ص ۵۵.[۷]. سوره قصص، آیه ۵۴.[۸]. طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۵.[۹]. غزالی، ابوحامد، إحیاء علوم الدین، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، بی­تا، ج ۶، ص ۲۸.[۱۰]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۱۶، ص ۵۴؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ج ۱۶، ص ۱۱۰.[۱۱]. شیخ طوسی، الامالی، قم: دار  الثقافه، ۱۴۱۴ق، ص ۵۲۱؛ ر.ک: مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت: مؤسسه الوفاء، ج ۷۲، ص ۵۲.[۱۲]. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، پیشین، ج ۷۲، ص ۱۵۲.[۱۳]. حر عاملی، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ق، ج ۱۵، ص ۲۷۰.[۱۴]. سوره انعام، آیه ۱۲۴.[۱۵]. کاشانی، ملا فتح الله، خلاصه المنهج، تهران: انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۳ق، ج ۱، ص ۲۴۲، ذیل آیه ۱۳۴ آل عمران.[۱۶]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۴، ص ۲۰.[۱۷]. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، پیشین، ج ۴۳، ص ۳۴۴.[۱۸]. سوره طه، آیه ۴۴.[۱۹]. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران: انتشارات مرکز فرهنگی درس­هایی از قرآن، ۱۳۸۳ش، ج ۷، ص ۳۴۷.[۲۰]. حسینی جرجانی، سید امیر ابوالفتوح، آیات الأحکام، تهران: انتشارات نوید، ۱۴۰۴ق، ج ‏۲، ص ۱۳۲.[۲۱]. سوره احزاب، آیه ۵۳؛ ر.ک: تفسیر المیزان و تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه.[۲۲]. رسولی محلاتی، سید هاشم؛ زندگانی امام حسن مجتبی (علیه السلام)، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۶ش، ص ۳۳۶.[۲۳]. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی­طالب، قم: مؤسسه انتشارات علامه، ۱۳۷۹ق، ج ۴، ص ۲۳.[۲۴]. ابن­ ابی­الحدید، عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی، ۱۴۰۴ق، ج ۱۱، ص ۱۹۸.[۲۵]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران: انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش، ج ۳، ص ۶۳ و ۶۴.[۲۶]. قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران: وزارت ارشاد اسلامی، ۱۳۶۸ش، ج ۲، ص ۵۵۵.[۲۷]. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، پیشین، ج ۴۳، ص ۳۴۸.[۲۸]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، قم: انتشارات صدرا، ۱۳۷۷ش، ج ۱۷، ص ۲۴۷.[۲۹]. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، پیشین، ج ۳۴، ص ۲۴۰.[۳۰]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۴۸.[۳۱]. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی­طالب، پیشین، ج ۴، ص ۲۱.[۳۲]. نصر بن مزاحم المنقرى، وقعه صفین، تحقیق عبد السلام محمد هارون، القاهره: المؤسسه العربیه الحدیثه، الطبعه الثانیه، ۱۳۸۲ق، افست قم، منشورات مکتبه المرعشى النجفى، ۱۴۰۴ق.[۳۳]. ابن­ ابی­الحدید، شرح نهج البلاغه، پیشین، ج ۵، ص ۲۳۳.[۳۴]. مرعشی، قاضی نور الله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، مکتبۀ آیت الله مرعشی نجفی، ج ۱۱، ص ۱۱۷.[۳۵]. یعقوبی، احمد بن ابی­یعقوب؛ تاریخ یعقوبی، بیروت: دار صادر، بی­تا، ج ۲، ص ۲۱۵.[۳۶]. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، پیشین، ج ۷۵، ص ۷۱.[۳۷]. دیلمی، ارشاد القلوب الی الصواب، شریف رضی، بی­جا: ۱۴۱۲ق، ج ۱، ص ۱۳۴.[۳۸]. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، پیشین، ج ۲، ص ۲۲۶-۲۲۷.[۳۹]. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی­طالب، پیشین، ج ۴، ص ۷.[۴۰]. همان.

رفق و مداراى تربیتى در سیره معصومین(علیهم السلام)

 چکیده

این مقاله پس از تعریف مفهوم رفق و مدارا، جایگاه، موارد، محدوده و آثار تربیتى آن را در کلام و سیره معصومین(علیهم السلام) بیان مى‏کند و سپس رفق و مدارا با دیگران را در مواردى از قبیل: رفق و مدارا در تبیین مسائل دینی، رفق و مدارا در تربیت عبادى کودکان، رفق و مدارا در موعظه، و… مورد بررسى قرار مى ‏دهد.

واژه ‏هاى کلیدى

تربیت؛ رفق و مدارا؛ سیره تربیتی؛ سیره معصومین؛ کارکرد و آثار تربیتی؛ تربیت عبادی؛ روشهاى تربیتی؛ نصیحت و موعظه؛ تربیت اجتماعی.

مقدمه

در سیره تربیتى پیشوایان دینى(علیه السلام) رفق و مدارا با تربیت‏ آموزان از جایگاه والایى برخوردار است. پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در موارد متعددى به این موضوع اشاره کرده که وى از جانب خداوند موظّف و مامور است با مردم به رفق و مدارا رفتار کند.

نظر به اهمیت این موضوع در تربیت اسلامی، سعى بر این بوده تا در این نوشتار در حد توانایى ابعاد و جوانب آن بررسى شود. بدین منظور معنا و تعریف رفق و مدارا، جایگاه، موارد، محدوده و آثار تربیتى آن مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.

معنا و تعریف رفق و مدارا

«رفق» چنانکه در کتب لغت آمده در چهار معنا به کار مى‏رود:

۱.کارى را خوب انجام دادن در مقابل بد انجام دادن کار؛

۲. نرم خویى در مقابل تند خویى و شدت عمل؛

۳. میانه روى و اعتدال در انجام کار؛

۴. محکم کارى و دقت در انجام کار (مجمع البحرین؛ ذیل ماده رفق).

«مدارا» نیز در لغت به معناى ملاطفت و نرمى و ملایمت و احتیاط کردن آمده است (همان، ذیل ماده دری).

با توجه به معناى لغوى رفق مى‏توان گفت که این واژه در زبان عربى بدین معنا است که فرد کارى را به زیبایى و نرمى و با استحکام لازم انجام دهد در مقابلِ آن فردى است که کارى را با شدت و خشونت و زشتى انجام مى‏دهد. مؤید این امر این است که این واژه در مقابل «خَرْق» به کار مى‏رود که به معناى انجام کار با شدت و خشونت و زشتى است. مدارا نیز با توجه به معناى لغوى آن عبارت از نرمى و ملایمت در رفتار با دیگران است که گاه براى در امان ماندن از شر مردم و گاه براى بهره‏مندى از آنان است. این‏که در کتب لغت آن را به احتیاط نیز تعریف کرده‏اند، بیانگر همین مطلب است.

با وجود اینکه، این دو واژه از نظر معنا بسیار به یک‏دیگر نزدیک هستند، موارد کاربرد آنها در زبان عربى تفاوت دارد. رفق عمدتا در مورد موافقان و دوستان و حداکثر در مورد غیر مخالفان به کار مى‏رود؛ در حالى که مداراى احتیاطى بیشتر در مورد مخالفان و دشمنان به کار مى‏رود. استعمالات متعدد این دو واژه در روایات نیز مؤید این مطلب است. به عنوان مثال در روایتى آمده است که

«لاَتَحْمِلُوا عَلَى شِیعَتِنَا و ارْفَقُوا بِهِمْ؛ بر شیعیان ما چیزى تحمیل نکند و با آنها با رفق برخورد نمایند» (کافی، ج۸، ص۳۳۴) و در روایت دیگرى آمده است که «و اَمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراه… ؛

با مخالفان به روش مدارا برخورد نمایید» (رى‏شهری؛ میزان الحکمه ج۳ ص۲۳۹).

در این دو روایت در مورد شیعیان واژه رفق و در مورد مخالفان واژه مدارا به کار رفته‏است. البته، گاه این دو واژه در معنایى وسیع به کار مى‏روند که هم شامل معناى رفق است و هم شامل معناى مدارا. به عنوان مثال در روایت «اِنَّا اُمِرْنَا مَعَاشِرَ الاَنْبِیاءِ بِمُداراهِ النَّاسِ کَمَا اُمِرْنَا بِاَدَاءِ الْفَرائِضِ؛ ما گروه پیامبران مأمور به مداراى با مردم هستم همانطور که مأمور به انجام واجبات هستیم.» (رى‏شهری، میزان‏الحکمه، ج۴، ص۲۳۹) و روایت «اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَ مُحَمَّدا فَاَمَرَه بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ؛ بدرستى که خداوند عزّوجل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را برانگیخت و به او را به صبر و رفق امر نمود» (رى‏شهری، میزان‏الحکمه، ج۴، ص۲۳۸). رفق و مدارا در معنایى وسیع و مترادف با یکدیگر به کار رفته‏است. اما این معناى عام کمتر استعمال شده است و در غالب موارد رفق و مدارا در همان معنایى که قبلاً گفتیم به کار مى‏رود.

در زبان فارسى نیز این دو واژه، بویژه هر گاه با هم به کار روند، معنایى مترادف با یکدیگر را مى‏رسانند.

به هر حال، این دو واژه، بر اساس آنچه در زبان عربى و فارسى از آن اراده مى‏شود، در زمینه تعلیم و تربیت بدین معنا به کار مى‏رود که مربى با متربیان به گونه‏اى رفتار کند که به زیبایى و آسانی، آنان را به سوى اهداف تربیتیِ مورد نظر هدایت کند. اگر مربى چنین عمل کند گفته مى‏شود که با تربیت‏آموزان خود به رفق و مدارا رفتار کرده است. در روایتى‏پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به حضرت على(علیه السلام) مى‏فرماید:

یا عَلِی! اِنَّ هَذَا الدِّینَ مَتینٌ. فَأَوْغِلْ فِیهِ بِرِفْقٍ وَ لاَتَبْغَضْ اِلَى نَفْسِکَ عِبَادَهِ رَبِّکَ [ف] اِنَّ الْمُنْبِتَ لاَ ظَهْرا أبْقَى و لاَ أَرضا قَطَعَ.

یا علی! این دین، دین استوار و محکمى است. از این رو، با رفق و نرمى در آن سیر کن و عبادت خداوند را براى خودت ناخوشایند مکن که زیاده‏رو و افراط‏کار نه مرکب خود را سالم باقى مى‏گذارد و نه راه را طى مى‏کند (الکافی، ج۲، ص۸۷).

این روایت به روشنى بیان مى‏کند که عدم رفق در جایى که رفق و مدارا لازم است، علاوه بر آنکه موجب شکست فرد در رسیدن به اهداف خود مى‏شود، وسیله و ابزار وى براى رسیدن به هدف را نیز از میان مى‏برد.

جایگاه رفق و مدارا در سیره معصومین(علیهم السلام)

نمونه‏ هاى متعددى از سیره معصومین(علیهم السلام) در دست است که بیانگر رفق و مداراى آنان با متربیان است که به اختصار

به چند نمونه اشاره مى‏کنیم:

۱. یکى از افرادى که در مدینه با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان مخالف بود و از هر فرصتى براى کارشکنى در امور مسلمانان، البته به صورت مخفیانه، خوددارى نمى‏کرد عبدالله ابن اُبَیّ بود. این فرد، رئیس قبیله خزرج و رهبر منافقان در مدینه بود، با وجود این، زمانى که از دنیا رفت، اطرافیان او از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خواستند که پیراهن خود را در اختیار آنان قرار دهد تا عبدالله ابن اُبَیّ را با آن کفن کنند تا شاید بدان سبب مورد رحمت خدا قرار گیرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خواسته آنان رااجابت کرد. برخى از اصحاب به وى اعتراض کردند که چرا با آنکه وى کافر است چنین کردی. آن حضرت فرمود: «پیراهن من مانع عذاب او در آخرت نیست. و من با این کار امید دارم جمع کثیرى اسلام بیاورند.» گفته شده که هزار نفر از خزرج زمانى که دیدند عبدالله بن ابى به لباس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) متوسل شده است اسلام آوردند. (تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۲۵۰).

۲. روزى بیرون از مدینه مردى امام زین العابدین(علیه السلام) را دید و به او ناسزا گفت. یاران امام(صلی الله علیه و آله و سلم) به او حمله کردند. امام فرمود: دست بردارید. سپس رو به آن مرد کرد و گفت: آنچه از کارهاى ما بر تو پوشیده است بیش از آن است که تو مى‏دانی. آیا نیازى‏دارى تا آن را برآورده سازم؟ مرد شرمنده شد. امام(علیه السلام) لباس خویش را به او بخشید و دستور داد هزار درهم به او بدهند. مرد پس از آن واقعه، همیشه مى‏گفت شهادت مى‏دهم که تو از فرزندان رسول خدایى (کشف الغمه، ج۲، ص۲۹۳).

موارد رفق و مدارا در سیره تربیتى معصومین(علیهم السلام)

موارد مدارا و رفق در سیره معصومین(علیهم السلام) را مى‏توان به دو دسته کلى تقسیم کرد: الف) رفق و مدارا با دیگران. ب) رفق و مدارا با خود.

الف) رفق و مدارا با دیگران

۱. رفق و مدارا در تبیین مسائل دینى

پیشوایان دینى(علیه السلام) هنگامى که مى‏خواستند احکام و شرایع را به مردم آموزش دهند، به اندازه فهمشان با آنان سخن مى‏گفتند و مسائل دینى را به گونه‏اى که آنان به آسانى دریابند بیان مى‏کردند. خداوند در قرآن مى‏فرماید: «ما هیچ رسولى را جز به زبان قوم خود نفرستادیم تا براى آنان [حقایق را [تبیین کند» (ابراهیم، آیه۴).

پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز مى‏فرماید: «به ما پیامبران دستور داده شده است که با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن بگوییم» (بحارالانوار، ج۱، ص۸۵)

از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است که: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ گاه با مردم به [حسب[ کنه و باطن عقل خویش سخن نگفت (علامه طباطبائی؛ سنن النبی، ۵۷).

هم‏چنین نقل شده است که: در جنگ تبوک مردم دچار تشنگى شدند. به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: یا رسول الله! کاش دعا مى‏کردى تا خدا ما را سیراب مى‏کند. آن حضرت دعا کرد و آب در بیابان جارى شد. قومى از اعراب بادیه‏نشین گفتند: ستاره ذراع و ستاره فلان بر ما باران نازل کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رو به اصحاب کرده فرمود: مى‏بینید!! خالد گفت: اى رسول خدا! گردنشان را بزنم؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نه؛ اینان چنین مى‏گویند؛ اما مى‏دانند که خدا باران را نازل کرده است (مستدرک الوسائل، ج۶ ص۱۹۶).

بنابراین، مربى در مقام تربیت، نخستین کارى که باید به انجام آن همت گمارد این است که با تربیت‏آموزان خود، چنان سخن گوید که به آسانى مراد او را دریابند و این مستلزم آن است که مربى سخن خود را از درجه و مقام درک و فهم خود تا سطح درک و فهم تربیت‏آموزانش تنزل دهد.

به علاوه، گاه مدارا و رفق با متربیان اقتضا مى‏کند که مطالب خاصى با آنان در میان گذاشته شود و از ارائه مطالبى که فراتر از میزان درک و فهم آنان است خوددارى شود. چنانکه در سیره معصومین(علیهم السلام) ملاحظه مى‏شود که گاه بعضى از مطالب را با افرادى خاص مطرح مى‏کردند. به عنوان مثال، علامه مجلسى نقل مى‏کند که جابر بن یزید جعفى مى‏گوید:

امام باقر(علیه السلام) نود هزار حدیث براى من بیان کرد که هرگز آنها را براى کسى بیان نکرده‏ام و هیچ گاه نیز بیان نخواهم کرد. وى مى‏گوید به امام باقر(علیه السلام) عرض کردم: فدایت گردم، بار سنگینى بر من نهاده‏ای؛ چرا که از اسرارتان احادیثى برایم بیان کرده‏اى که نباید به کسى بیان کنم. بدین سبب، گاه سینه‏ام به جوشش در مى‏آید تا جایى که حالتى شبیه جنون به من دست مى‏دهد. امام(علیه السلام) فرمود: در این حالت به کوههاى اطراف برو، حفره‏اى بکن، سرت را در آن فرو کن و بگو محمد بن على به من چنین و چنان گفت (بحار الانوار، ج۲، ص۶۹).

۲. رفق و مدارا در برگزار کردن نمازهاى جمعه و جماعت

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نمازهاى جماعت را به اختصار مى‏خواند و دیگران را نیز به همین امر توصیه مى‏فرمود. انس بن مالک مى‏گوید: «پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز [جماعت] را به اختصار و کامل برگزار مى‏کرد» (صحیح البخاری، ج۱، ص۱۷۳). هم‏چنین در روایت دیگرى از آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمود:

من هنگامى که مى‏خواهم نماز را به ‏پا دارم، قصد مى‏کنم نماز را طولانى کنم. اما صداى کودکى را مى‏ شنوم بدین سبب، نماز را سریع مى‏ خوانم تا مادر کودک دچار مشقت نشود (صحیح البخاری، ج۱، ص۱۷۳).

در روایت دیگرى نیز آمده است که:

مردى به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: اى رسول خدا! از بس فلانى نماز را طول مى‏دهد به سختى نماز را مى‏خوانم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آن روز با حالتى بسیار عصبانى در موعظه‏اى فرمود: اى مردم! شما دیگر مردمان را فرارى مى‏دهید. هر کس با مردم نماز مى‏خواند باید نماز را مختصر برگزار کند که در میان آنان مریض و ناتوان و کسى هست که به دنبال کارى است (صحیح البخاری، ج۱، ص ۳۱).

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر نمازهاى جماعت، نمازهاى جمعه و خطبه‏هاى آن را نیز به اختصار برگزار مى‏کرد. مراجعه به خطبه‏هاى جمعه‏اى که از ایشان نقل شده است مؤید این مدعا است (بحارالانوار، ج۷۷، ص ۴۵ـ۱۱۰).

۳. رفق و مدارا در تربیت عبادى کودکان

در سیره تربیتى پیشوایان دینى(علیه السلام) به اختلافِ سنى افراد توجه خاصى شده است. آنان بین بزرگسالان و کودکان تفاوت بسیارى قائل شده‏اند و از هر یک متناسب با سنشان انتظار داشته‏اند.

امام زین‏العابدین(علیه السلام) به کودکان دستور مى‏داد نماز مغرب و عشاء را با هم و نماز ظهر و عصر را نیز با هم بخوانند. به ایشان مى‏گفتند: نماز را در وقت نمى‏خوانند. آن حضرت مى‏فرمود: بهتر از این است که بخوابند و نماز نخوانند (مستدرک الوسائل، ج۳، ص۱۹).

باید توجه داشت که در زمان معصومین(علیهم السلام) نمازها در پنج وقت: صبح، ظهر، عصر، مغرب و شام خوانده مى‏شد و نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را نه در یک وقت، بلکه جدا جدا مى‏خواندند. اما امام(علیه السلام) به کودکان که هنوز به سن تکلیف نرسیده بودند ولى نماز مى‏خواندند ـ که در بحث تربیت عبادى به نکته تربیتى این مطلب اشاره خواهیم کرد ـ اجازه مى‏دادند که نمازهاى ظهر و عصر و نمازهاى مغرب و عشا را با هم بخوانند تا نماز خواندن بر آنها مشکل و غیرقابل تحمل نشود.

این امر، در واقع، نوعى رفق و مدارا با این قبیل افراد است. هم چنین در روایت دیگرى آمده است که امام صادق(علیه السلام) فرمود:

ما کودکانمان را در هفت سالگى به روزه گرفتن، به اندازه‏اى که توان آن را دارند تا نصف روز، بیشتر یا کمتر، دستور مى‏دهیم. هرگاه تشنگى یا گرسنگى بر آنها غلبه کرد افطار مى‏کنند تا به روزه عادت کنند. شما کودکانتان را در نُه سالگى به روزه گرفتن، به هر اندازه که مى‏توانند، امر کنید. هرگاه تشنگى بر آنها غلبه کرد، افطار کنند (طباطبایی، سنن النبی، ص۱۵۷).

در این روایت نیز امام(علیه السلام) در آموزش روزه گرفتن به کودکان به رفق و مدارا با آنها رفتار مى‏کند و به دیگران نیز دستور مى‏دهد چنان عمل کنند. در مقابل، معصومین(علیهم السلام) از افراد مسن‏تر انتظارات بیشترى دارند. از کسى که عمرى را در اسلام گذرانده است، انتظار دارد اعمال خود را با رعایت تمام با بیشتر مستحبات انجام دهد. به عنوان مثال، مى‏توان به قضیه اتفاق افتاده میان امام صادق(علیه السلام) و حماد که یکى از اصحاب ایشان است اشاره کرد که:

حماد بن عیسى مى‏گوید: روزى امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: حماد! مى‏توانى نیکو نماز بگزاری؟ گفتم: آقاى من، من کتاب «صلاه» حریز را حفظ هستم. فرمود: اشکالى ندارد؛ حماد، برخیز و نماز بگزار. من برخاستم و در برابر ایشان رو به قبله ایستادم؛ تکبیره الاحرام گفتم؛ رکوع و سجود بجا آوردم. امام به من فرمود: حماد، نمى‏توانى نیکو نماز بگزاری. چه زشت است که کسى از شما شصت یا هفتاد ساله باشد، اما نتواند یک نماز با رعایت تمام حدود آن بجا آورد (الکافی، ج۳، ص۳۱۱).

حماد در ادامه مى‏گوید: به امام(علیه السلام) عرض کردم: نماز را به من بیاموز. ایشان برخاستند و یک نماز با رعایت تمام حدود آن اقامه کردند و در پایان فرمود: حماد! چنین نماز بگزار (الکافی، ج۳، ص۳۱۱).

از نحوه نماز خواندن امام(علیه السلام) پیداست که منظور ایشان از اینکه حماد نمى‏تواند نیکو نماز بگزارد این نبوده است که نماز حماد نادرست بوده است، بلکه مراد آن حضرت این بوده که وى نماز را با رعایت آداب و مستحبات آن نمى‏خواند. بدین‏ترتیب امام(علیه السلام) این انتظار را از حماد ـ که عمرش را در اسلام گذرانده است ـ دارد که بتواند نماز را با رعایت تمام حدود و آداب آن بخواند.

۴. رفق و مدارا در مواجهه با افرادى که از نظر ایمان درجات متفاوتى دارند

موضوع تفاوت افراد در درجات ایمان نیز یکى از امورى است که در سیره تربیتى معصومین(علیهم السلام) مورد توجه است. آنان در رعایت تفاوت مذکور به دو جهت توجه داشتند: اولا، آنان چنان نبودند که کسى را به دلیل پایین بودن درجه ایمان در انزوا قرار بدهند و با او مصاحبت و مجالست نکنند. ثانیا، آنان از هر کس متناسب با درجه ایمانش توقعاتى داشتند و بیش از آن بر او تحمیل نمى‏کردند. اینکه معصومین(علیهم السلام) با اکثر شیعیان و سایر مسلمانان، بجز عده‏اى خاص، معاشرت داشتند مؤید این مطلب است. در این خصوص مى‏توان به سؤال و جوابى که بین امام صادق(علیه السلام) و یکى از شیعیانش واقع شده است اشاره کرد:

یکى از شیعیان مى‏گوید در حضور امام صادق(علیه السلام) سخن در باره عده‏اى مطرح شد. من به امام(علیه السلام) عرض کردم: ما از آنان بیزارى مى‏جوییم؛ زیرا آنان به آنچه ما قائلیم قائل نیستند. امام(علیه السلام) فرمود: دوستدار ما هستند و به آنچه شما قائلید قائل نیستند و شما از آنان تبرى مى‏جویید؟! گفتم: آری. امام(علیه السلام) فرمود: اگر چنین است، ما هم از مزایایى برخورداریم که شما از آنها بى‏بهره‏اید؛ پس ما هم باید از شما بیزارى بجوییم…؟ با آنها دوستى کنید و از آنها بیزارى نجویید. زیرا بعضى از مسلمانان از اسلام یک سهم و بعضى دو سهم و…بعضى هفت سهم دارند. سزاوار نیست بر دوش آنکه از اسلام یک سهم دارد به اندازه آنکه دو سهم دارد بار بگذاریم و همینطور بر آنکه از اسلام دو سهم دارد به اندازه آن که سه سهم دارد و… .

براى تو مثالى مى‏آورم. مردى همسایه‏اى نصرانى داشت. او را به اسلام فراخواند و اسلام را در نظر او زیبا جلوه داد و نصرانى مسلمان شد. نزدیک سحر درِ خانه او را زد. نصرانى گفت: کیست؟ همسایه مسلمانش گفت: من هستم، فلانی؛ وضو بگیر و لباسهایت را بپوش تا به نماز برویم. نصرانى تازه مسلمان شده چنین کرد و به مسجد رفتند و نماز خواندند تا فجر دمید. سپس نماز صبح را خواندند و ماندند تا آفتاب برآمد. نصرانى تازه مسلمان شده برخاست تا به منزل خویش برود. مرد مسلمان به او گفت: کجا مى‏روی؟! روز کوتاه است و تا ظهر چیزى نمانده است. به همین ترتیب او را تا ظهر و سپس تا عصر و مغرب و نماز عشا در مسجد نگاه داشت و سپس به اتفاق، به منزلهایشان بازگشتند. مرد مسلمان دوباره نزدیک سحر، درِ خانه تازه مسلمان را زد. تازه مسلمان گفت: کیست؟ گفت: منم. برخیز؛ وضو بگیر و لباس بپوش تا به مسجد برویم. گفت: برو کسى بیکارتر از من بجوی. من فقیرم و عیالوار. [امام(علیه السلام) در ادامه مى‏فرماید] بر آنان سخت نگیرید. مگر نمى‏دانید…که امامت ما بر رفق و انس و وقار و… است. مردم را به دینتان و آنچه بر آن هستید ترغیب کنید. (وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۲۷).

۵. رفق و مدارا در موعظه

پیشوایان بزرگ اسلام جهت رعایت حال مخاطبان، مواعظ خود را معمولاً کوتاه ایراد مى‏ کردند تا آنان خسته و دلزده نشوند. یکى از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مى‏کند که: «پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) موعظه‏ هاى خود را در روزهاى مختلف، و نه هر روزه، انجام مى‏داد. زیرا دوست نداشت ما خسته و دلزده شویم» (صحیح البخاری، ج۱، ص۲۵).

ب) رفق و مدارا با خود

درباره رفق و مداراى تربیتى با خود نیز سیره‏هایى وجود دارد که نشان مى‏دهد که رعایت آن براى افراد لازم است. یکى از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‏گوید:

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: آیا خبر ندهم تو را که شبها نماز مى‏خوانى و روزها روزه مى‏گیری؟ گفتم: من چنین مى‏کنم. فرمود: اگر چنین کنی، چشمهایت گود مى‏افتد و روحت خسته مى‏شود، در حالى که روحت بر تو حقى دارد و خانواده‏ات نیز بر تو حقى دارند. گاهى روزه بگیر و گاهى افطار کن، در شب گاهى نماز بخوان و گاهى بخواب (همان، ج۲، ص۴۹).

همانطور که گذشت، در اصول کافى نیز نقل شده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت على(علیه السلام) فرمود:

یا علی! این دین، دین استوار و محکمى است. از این رو، با رفق و نرمى در آن سیر کن و عبادت خداوند را براى خودت ناخوشایند مکن که زیاده‏رو و افراط‏کار نه مرکب خود را سالم باقى مى‏گذارد و نه راه را طى مى‏کند (الکافی، ج۲، ص۸۷).

محدوده رفق و مداراى تربیتى

در این‏جا لازم است به این سؤال نیز بپردازیم که آیا در سیره تربیتى معصومین(علیهم السلام) محدوده‏اى براى رفق و مداراى تربیتى معین شده است یا نه؟ در صورت مثبت بودن جواب، درچه مواردى مى‏توان از رفق و مدارا استفاده کرد و در چه مواردى نمى‏توان؟ البته، در مورد این پرسش نمى‏توان جواب قاطعى ارائه کرد، در عین حال با توجه به سیره معصومین(علیهم السلام) مى‏توان به مؤلفه‏هایى که ما را در دست‏یابى به پاسخ کمک مى‏کند اشاره کرد. برخى از این مؤلفه‏ها عبارتند از:

جهل و علم

معصومین(علیهم السلام) در مواردى که با فردى جاهل یا ناآگاه به احکام و آموزه‏هاى دینى مواجه مى‏شدند با او به رفق و مدارا برخورد مى‏کردند و اجازه نمى‏دادند دیگران نیز با آنان به شدت و خشونت رفتار کنند. به عنوان مثال، یکى از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مى‏کند که:

درحالى که ما با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد بودیم، اعرابى‏اى آمد و در مسجد مشغول ادرار شد. اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را از این کار منع کردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رو به اصحاب کرد و فرمود: با او کارى نداشته باشید. آنان نیز او را رها کردند. آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را نزد خود خواند و فرمود: مساجد نه محل ادرار است و نه محل کثافات دیگر؛ بلکه جایگاه ذکر خداوند متعال و نماز و قرائت قرآن است (صحیح مسلم، ج۱، ص۱۶۳).

با توجه به اینکه در ذیل این سیره آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اعرابى را توجیه کرد و ادب مسجد را به او آموخت، مى‏توان گفت سبب مداراى ایشان جهل و ناآگاهى اعرابى بوده است.

توان جسمى

توان جسمى نیز یکى از مؤلفه هایى است که معصومین(علیهم السلام) در رفتارهاى تربیتى خود آن را در نظر مى‏گرفتند که بحث آن در مبحث «رفق و مدارا در تربیت عبادى کودکان» گذشت.

درجه ایمان

درجه ایمان نیز یکى دیگر از مؤلفه‏ ها در رفتار معصومین(علیهم السلام) با افراد است که بحث آن نیز گذشت.

با وجود این ملایمتها که در سیره پیشوایان دینى وجود دارد مواردى نیز به چشم مى‏خورد که آنان نه تنها مدارا نمى‏کردند بلکه شدت عمل نیز نشان مى‏دادند. در این موارد یا مصالح اجتماعى و سیاسى اقتضاى چنین رفتارى را داشته، یا از مواردى بوده که نرمى و ملایمت کارایى نداشته است. به عنوان مثال، در روایتى وارد شده است که: «اِذَا کَانَ الرِّفْقُ خَرْقا کَانَ الْخَرْقُ رِفْقا، هرگاه نرمى به منزله شدت عمل شد، شدت عمل به منزله رفق خواهد بود» (رى‏شهری، میزان الحکمه، ج۴،ص ۱۶۱).

رفق و مدارا و احکام دینى

موضوع محدوده رفق و مدارا از زاویه‏اى دیگر نیز قابل طرح است و آن اینکه احکام و آموزه‏هاى دینى به پنج دسته واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح، تقسیم مى‏شوند. آیا رفق و مدارا در همه این موارد یا در بعضى از این موارد جارى است؟ مى‏توان گفت سیره تربیتى معصومین(صلی الله علیه و آله و سلم) نشان مى‏دهد که در محدوده مستحبات، مکروهات و مباحات، رفق و مدارا رعایت مى‏شده است. سهل‏گیرى در نماز کودکان، و در نماز جماعت و مانند آن نشان مى‏دهد که رعایت مستحبات در این اعمال لازم نیست. اما، در مورد واجبات و محرمات نمى‏توان جواب قطعى به دست داد و در موارد به کارگیرى رفق و مدارا نیز باید با توجه به مؤلفه هایى که در بالا به آنها اشاره کردیم تصمیم گرفت.

آثار تربیتى رفق و مدارا

اکنون این سؤال مطرح مى‏شود که رفق و مدارا در تربیت دینى چه تأثیرى دارد؟ البته، با توجه به سیره‏هایى که بیان آن گذشت و نیز با توجه به دلایلى که در آنها لزوم رعایت رفق و مدارا در رفتارهاى تربیتى اشاره شده است، جواب این سؤال تا حد زیادى روشن است. بدین سبب، ما در این‏جا تنها به دو نکته که در سیره و روایات معصومین(صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن تأکید شده است اشاره مى‏کنیم.

نخستین موضوعى که در این باب در سیره‏ها مطرح شده است این است که رفق و مدارا با متربیان سبب جذب آنان به مربى و شخصیت، منش، آرا و عقاید او مى‏گردد. در رفتار امام زین العابدین(علیه السلام) با مردى که به وى دشنام داد، دیدیم که او، بعد از مواجه شدن با رفق و مداراى امام(علیه السلام)، شرمنده شد و جذب امام(علیه السلام) و شخصیت او گردید. چنانکه رفتارِ از سرِ رفق امام حسن(علیه السلام) نیز با مرد شامى موجب جذب مرد شامى به امام(علیه السلام) گردید. در روایتى از امام صادق(علیه السلام)، که قبلاً قسمتى از آن را نقل کردیم، نیز ایشان علت مدارا با مردم و به ویژه مخالفان را جذب آنان به سوى دین مى‏داند:

وَ اَمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ اِلَى الاِیمَانِ.

اما با مخالفان به روش مدارا صحبت مى‏کند براى اینکه آنان را به سوى ایمان جذب کند(میزان الحکمه ، ج۳، ص۲۳۹).

دومین موضوعى که در سیره‏ها مطرح است این است که رفق و مدارا با تربیت‏آموزان سبب مى‏شود آنان آموزه‏ها و مفاهیم دینى را به بهترین وجه درک و جذب و درونى کنند و به تدریج به مدارج بالاى ایمان و کمال برسند، بدون آنکه از اعمال دینى خسته یا دلزده گردند. در روایتى که در بالا نقل کردیم آمده است که: «عبادت خداوند را براى خودت ناخوشایند مکن» (الکافی، ج۲، ص۸۷). این روایت، در واقع، بیان کننده این معنا است که عدم رعایت رفق و مدارا در مقام تربیت، حتى اگر در مورد خودِ فرد باشد، موجب مى‏شود وى از عبادت و سایر اعمال دینى خسته و در نتیجه متنفر گردد و بدین سبب از طیّ مسیر کمال باز بماند. داستانى که امام صادق(علیه السلام) براى اصحاب بیان کرد ـ داستان مرد مسلمان و همسایه مسیحى وى که به دست او اسلام آورد و سپس به سبب سخت‏گیریهاى او از دین اسلام برگشت ـ نیز بیان کننده همین مطلب است.

نتیجه‏ گیرى

از آنچه گفته شد به دست مى‏آید که: ۱. در سیره معصومین(علیهم السلام) رفق و مدارا جایگاه والایى دارد؛ ۲. رفق و مدارا هم در مواجهه با دیگران و هم در مواجهه با خود باید رعایت گردد؛ ۳. در مورد گستره و محدوده اِعمال رفق و مدارا باید به موضوعاتى مانند علم و جهل، توان جسمی، توان عقلى و ذهنی، و درجات ایمان مخاطبان توجه داشت. به علاوه، باید به نوعِ حکم شرعى و این‏که مستحب، مکروه یا مباح است نیز توجه کرد؛ ۴. رعایت رفق و مدارا موجب مى‏شود اولاً یادگیرى پایدار و عمیق صورت گیرد، ثانیا تأثیرپذیرى تربیت‏ آموز از مربى افزایش یابد.

منابع:

ـ قرآن مجید

  1.  ـ بخارى الجعفی، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، تحقیق قاسم الشجاعی، بیروت: دار القلم، ۱۴۰۷ق.
  2.  ـ مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، تحقیق موسى شاهین لاشین و احمد عمر هاشم، بیروت: عزالدین، ۱۴۰۷ق.
  3.  ـ الحویزی، عبدالعلى بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، مع تعلیقات هاشم الرسولى المحلاتی، قم: مؤسسه اسماعیلیان، ۱۳۷۰.
  4.  ـ العاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه الى تحصیل المسائل الشریعه، تحقیق عبد الرحیم الربانى الشیرازی، تهران: کتابفروشى اسلامیه، ۱۴۰۳ق.
  5.  ـ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق محمدجواد الفقیه، ۸ج، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۱۳.
  6.  ـ محمدى رى‏شهری، محمد، میزان الحکمه، ۱۰ج، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۳-۱۳۶۲.
  7.  ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ سوم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  8.  ـ الاربلی، على بن عیسی، کشف الغمه فى معرفه الائمه، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۰۵ق.
  9.  ـ طباطبائی، محمدحسین؛ سنن النبی، ترجمه وتحقیق محمدهادى فقهی، تهران: کتابفروشى اسلامیه، ۱۳۷۵.
  10.  ـ الطریحی، فخرالدین‏بن محمد، مجمع البحرین، ۲ج، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸.
  11.  ـ نوری؛ حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، تحقیق مؤسسه آل‏البیت؛ بیروت: مؤسسه آل‏البیت، ۱۴۰۸ق.

منبع: فصلنامه حوزه و دانشگاه، ش ۲۸.

محمد داودى

اخلاق پیامبر صلی الله علیه وآله.

چکیده:

حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمان داد لباس قابل توجهى به خواهر عدی بن حاتم  دادند و وى را با احترام به شام فرستاد. جریان کار را از او جویا گردید، خواهر هنگامى که برخورد کریمانه پیامبر صلى الله علیه و آله را به عدى گفت، عدى پرسید: تکلیف ما با او چیست؟ پاسخ داد: صلاح در این است که هرچه زودتر نزد او بروى، اگر پیامبر باشد، افتخار، در ایمان آوردن به اوست و اگر پادشاه باشد به عزت می رسى. عدى به سرعت حرکت کرد و در مدینه در میان مسجد، خود را به پیامبر صلى الله علیه و آله معرفى نمود، حضرت او را به خانه دعوت کرد. پیامبر بزرگوار اسلام صلى الله علیه و آله را از این سخن رقّتى در قلب حاصل شد و اشک در دیده اش نشست.

اوج بندگی

ابوبصیر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت می کند: رسول خدا صلى الله علیه و آله همواره مانند عبد و بنده غذا می خورد و مانند عبد و بنده روى زمین می نشست و دانا به این حقیقت بود که عبد و بنده خداست.«۱»

احترام ویژه به بزرگ زاده

حاتم طایى از بزرگان عرب و مردى بسیار با سخاوت و بلند نظر و با مردم مهربان بود.

او روزى یک شتر طبخ می کرد تا هر کس از هر کجا برسد از سفره کریمانه اش بهره مند شود. این کار را از صمیم قلب و نیتى خالصانه انجام می داد. حاتم پیش از آنکه محضر نورانى و پربرکت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله را درک کند از دنیا رفت.

پس از او ریاست قبیله و عشیره اش به فرزندش، عدى رسید. عدى در بذل و بخشش و سخاوت آیینه پدر بود.

سال نهم هجرت، پیامبر صلى الله علیه و آله گروهى را به سرپرستى امیرمؤمنان علیه السلام به قبیله طى فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند. آنان بدون تحقیق از فرستادگان پیامبر صلى الله علیه و آله که براى چه هدفى آمده اند با مؤمنان جنگیدند و در آن جنگ شکست خوردند.

بسیارى از افراد قبیله همراه با غنائم قابل توجهى به اسارت در آمدند. عدى که کیش نصرانى داشت به شام گریخت ولى خواهرش به نام سَفّانه اسیر شد.

پیامبر صلى الله علیه و آله براى تعیین تکلیف اسیران به مسجد آمد. دختر حاتم از جاى برخاسته، گفت: یا رسول الله! پدرم از دنیا رفته، سرپرستم که برادر من است به شام گریخته، بر من به آزادى من منت گذار. حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمان داد لباس قابل توجهى به او دادند و وى را با احترام به شام فرستاد.

عدى از دیدن خواهر با آن همه عزت و احترام شگفت زده شد. جریان کار را از او جویا گردید، خواهر هنگامى که برخورد کریمانه پیامبر صلى الله علیه و آله را به عدى گفت، عدى پرسید: تکلیف ما با او چیست؟ پاسخ داد: صلاح در این است که هرچه زودتر نزد او بروى، اگر پیامبر باشد، افتخار، در ایمان آوردن به اوست و اگر پادشاه باشد به عزت می رسى.

عدى به سرعت حرکت کرد و در مدینه در میان مسجد، خود را به پیامبر صلى الله علیه و آله معرفى نمود، حضرت او را به خانه دعوت کرد.

در هنگام عبور به سوى خانه پیرزنى به پیامبر صلى الله علیه و آله رسیده، حاجت خود را اظهار داشت و با زیاده گویى و پُر حرفى پیامبر صلى الله علیه و آله را ایستاده نگاه داشت، پیامبر صلى الله علیه و آله هم با کمال حوصله و بردبارى به همه سخنان او گوش داد! عدى نزد خود گفت: این راه و رسم پادشاهان نیست که با حاجتمندى به این صورت برخورد کنند.

هنگامى که به خانه رسیدند، پیامبر عدى را روى گلیم نشانید و خود در برابرش روى زمین نشست، عدى گفت: براى من ناگوار است که من روى گلیم بنشینم و شما روى زمین باشید، حضرت فرمود: تو میهمان مایى! سپس فرمود: از اینکه مؤمن به اسلام نمی شوى آیا به خاطر فقر و تهى دستى ما و دشمنان فراوان ماست؟ بی تردید دنیا این گونه نمی ماند. عدى با کمال‏ رغبت ایمان آورد، و پس از پیامبر صلى الله علیه و آله از اهل بیت علیهم السلام‏ دفاع کرد و تا پایان عمر ثابت قدم ماند.

او در جنگ جمل و صفین و نهروان در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام براى خدا شمشیر زد، در جنگ جمل یک چشم خود را از دست داد و سه فرزندش (طریف و طارف و طرفه) در نبرد جبهه حق علیه باطل به شرف شهادت رسیدند.«۲»

نرمى و مداراى با امت‏

وجود مبارک رسول خدا صلى الله علیه و آله هرگاه یکى از برادران دینى را سه روز نمی دید احوالش را می پرسید، چنانچه در آن منطقه نبود به او دعا می کرد و اگر بود به دیدارش می شتافت و اگر بیمار بود عیادتش می کرد.«۳»

گذشت و عفو از دشمنان‏

هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله با دوازده هزار نیروى مسلح بدون اینکه مردم مکّه از ورودش به مکه آگاه شوند آن ناحیه باعظمت را فتح کرد، چنان با مردم با مهربانى و بردبارى رفتار کرد که تاریخ را به شگفتى انداخت! براى یک نفر قابل باور نبود که سردارى پیروز با طرف شکست خورده خود این گونه رفتار کند!!

مردم مکه در مسجد الحرام به صف ایستاده بودند تا رهبر اسلام و مسلمانان که از قدرت نظامى شگرفى برخوردار شده بود، از درون کعبه درآید و حکم لازم را نسبت به مردم مکه که سیزده سال انواع آزارها را به او روا داشته بودند به آن دوازده هزار سپاه تا دندان مسلح اعلام کند.

چون از درون کعبه پس از شکستن بت‏ها درآمد به اهل مکه خطاب کرد:

هان اى مردم! بد عشیره و همسایگانى براى من بودید، مرا از این دیار راندید و پس از آن در تعقیب من لشکر کشیدید و بر من تاختید و ناجوانمردانه هجوم آوردید، از آزردن من و اذیت و تبعید و کشتن دوستانم و یارانم فروگذار نکردید، عمویم حمزه را کشتید. شما که در حق من که فرستاده خدا بودم چنین کردید بی تردید برایم حق قصاص و انتقام است و برابر این حق باید مردانتان کشته شوند و زن و فرزندانتان اسیر گردند و خانه هایتان خراب شود و اموالتان نصیب نیروى فاتح گردد ولى من حکم و نظر نسبت به شما را به خودتان وا می گذارم!

مَاذَا تَقُولُونَ؟ وَمَاذَا تَظُنُّونَ؟ شما چه می گویید و چه گمان می برید؟

سهیل بن عمرو به نمایندگى از همه مردم مکه گفت: نَقُولُ خَیراً وَنَظُنُّ خَیراً. أخٌ کَرِیمٌ وَابنُ أخٍ کَریمٍ وَقَد قَدَرتَ‏.

سخن به خیر می گوییم و گمان به خیر می بریم، تو برادر بزرگوار و کریم و فرزند برادر بزرگوار و کریمى و اکنون بر ما قدرت یافته اى.

پیامبر بزرگوار اسلام صلى الله علیه و آله را از این سخن رقّتى در قلب حاصل شد و اشک در دیده اش نشست. مردم مکه چون حال او را دیدند بانگ به زارى و گریه برداشتند، آنگاه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: فَإنّى أقُولُ کَما قَال أخِى یُوسُفُ:

«… لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ».«۴»

من همان را می گویم که برادرم یوسف گفت: امروز گناهى بر شما نیست، خدا شما را می آمرزد و او مهربان‏ترین مهربانان است.«۵»

پی نوشت:

(۱)- المحاسن: ۲/ ۴۵۶، باب ۵۱، حدیث ۳۸۶؛ بحار الأنوار: ۱۶/ ۲۲۵، باب ۹، حدیث ۲۹٫

(۲)- طبقات، ابن سعد: ۱؛ السیره النبویه: ۴؛ البدایه والنهایه: ۵ و تاریخ الطبرى.

(۳)- مکارم الأخلاق: ۱۹؛ بحار الأنوار: ۱۶/ ۲۳۳، باب ۹، حدیث ۳۵٫

(۴)- یوسف (۱۲): ۹۲٫

(۵)- الکافى: ۴/ ۲۲۵، حدیث ۳؛ ناسخ التواریخ: ۴۳۳٫

منبع: اهل بیت علیهم‏ السلام عرشیان فرش نشین، شیخ حسین انصاریان

نگاهى به تبلیغ عملى در سیره پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع)

 جعفر فکرى

۱- مفهوم تبلیغ در اسلام‏

تبلیغ در اسلام که به معناى رساندن پیام الهى است باید برپایه شناخت حقایق و مفاهیم اصیل اسلامى استوار باشد که خداوند با نزول قرآن بر پیامبرش آن را تبیین فرموده است.(۱)

مبلّغ و خطیب اسلامى که کارش رساندن پیام خدا به مردم است در مرحله اول باید خودش دین شناس باشد و پیام‏هاى الهى را درست بفهمد تا چیزى را که از اسلام نیست به نام اسلام به مردم نگوید و چیزى را که از اسلام هست حذف نکند.

و از وظایف نخستین مبلغان این است که تا به حقانیت مطالبى پى نبرده‏اند و چیزى را درست نفهمیده‏اند مطرح نکنند و حق خدا و دین او را رعایت کنند. زراره گوید از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم حق خدا بر بندگانش چیست؟

فرمود: «أن یقولوا ما یعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون؛ آن چه را مى‏دانند بگویند و در کنار چیزى که نمى‏دانند توقف کنند.(۲)

به قول سعدى:

تا نیک ندانى که سخن عین صواب است‏

باید که به گفتن دهن از هم نگشایى‏

على(علیه السلام) فرمود: «دَعِ القول فیما لاتعرف؛ سخن گفتن در چیزى را که نمى‏شناسى رها کن.»(۳)

تبلیغ باید آگاهانه و با بصیرت باشد

مبلّغ باید در امر تبلیغ بصیرت داشته باشد، هم درانتخاب پیام و هم در رساندن پیام و هم نسبت به شرایط و محیط ابلاغ پیام، اگر محتواى پیام مفید براى انسان، و هماهنگ با عقل سلیم و فطرت او باشد زود در دل‏هاى مستعد اثر مى‏گذارد و در عمق جان مستمع نفوذ مى‏کند.

این شرط اساسى را در سیره عملى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مشاهده مى‏کنیم چنان که خداوند به او دستور داد: قل هذه سبیلى أدعوا الى اللّه على بصیره أنا و من اتّبعنى؛بگو این است راه من، که من و هرکس (پیروى‏ام) کرد با بینایى به سوى خدا دعوت مى‏کنم.(۴)

یعنى این راه را از روى تقلید از دیگران و یا ناآگاهانه نمى‏پویم بلکه مردم را با بینایى و آگاهى به سوى خدا فرا مى‏خوانم و دعوت من دعوتى است روشن، هم پیامش واضح است و هم راه مشخص است و هم هدف آشکار.

این که فرمود: قل هذه سبیلى… بیان راه اوست و جمله «ادعوا الى اللّه على بصیره» گویاى این سخن است که این دعوت بر اساس توحید خالص انجام مى‏پذیرد و با بصیرت و یقین به سوى ایمان به خدایى که خالق هستى است مى‏باشد.

مبلغان کامل‏

پیداست که مصداق بارز این آیه شریفه خود پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و على(علیه السلام) و اوصیاى آن حضرت‏اند.

سلام بن مستنیر از ابى جعفر روایت کرده است که فرمود: «مقصود آیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین و اوصیاى بعد از آن حضرت اند».(۵)

و ابى عمرو زبیدى نیز از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است که در ذیل آیه شریفه فرمود: «مقصود على(علیه السلام) است که اولین پیرو او در ایمان به خدا و تصدیق نبوّت اوست و در میان امت او اولین کسى است که پیش از همه به آنچه او از سوى خدا آورده ایمان آورد و هرگز به خدا شرک نورزید و ایمان خود را مشوب و آمیخته به ظلم (شرک) نکرد.»(۶)

لکن باید گفت آن بزرگواران بهترین و کامل‏ترین مبلغان اسلامى هستند و گرنه آیه تنها شامل آنان نیست، بلکه کلمه «و من اتّبعنى…» گویاى این است که با رد دعوت و تبلیغ دین تنها به دوش من نیست بلکه کسانى هم که مرا پیروى کرده‏اند چنین وظیفه‏اى دارند. این سخن دعوت را توسعه داده و مى‏فهماند با اینکه راه راه رسول خدا است لیکن بار تبلیغ و دعوت بر دوش مسلمانان و پیروان او نیز هست که با بینایى و باور قلبى مردم را به سوى توحید خالص و ایمان پاک دعوت کنند.

استاد شهید مطهرى(ره) مى‏فرمایند: «یکى از آموزشهاى لازم از سیره مقدس رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آموزش نحوه دعوت به حق و نحوه تبلیغ و رساندن پیام حق به مردم است.»(۷)

درباره پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خدا مى‏فرماید: «یا ایها النبى انّا أرسلناک شاهداً و مبشّراً و نذیراً و داعیاً الى اللّه باذنه و سراجاً منیراً؛اى پیامبر ما تو را (به سمت) گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم، و دعوت کننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغى تابناک».(۸)

دعوت مردم به سوى خدا و رساندن پیام خدا به انسان‏ها کار پیامبران و پیروان راستین آنان است و تبلیغ یک رسالت پاک و مقدس الهى است که خداوند پیامبرش را در انجام مسؤولیت تبلیغى شان چنین توصیف مى‏کند که: «الذین یبلّغون رسالات اللّه و یخشونه و لایخشون احداً الّا اللّه و کفى باللّه حسیباً؛کسانى که رسالت‏هاى خدا را ابلاغ مى‏کنند و از او مى‏ترسند و جز او از احدى نمى‏هراسند، و خدا براى حساب رسى کافى است.»(۹)

موحد چو زر ریزى اندر برش‏

وگر تیغ هندى نهى بر سرش‏

امید و هراسش نباشد به کس‏

براین است بنیاد توحید و بس‏

بنابراین این همه پیامبران به ویژه پیامبر اسلام در امر تبلیغ و ایفاى این مسؤولیت خطیر اهتمام فراوان داشتند و مى‏کوشیدند پیام الهى را که مایه سعادت انسان‏ها است ابلاغ کنند و کاروان بشریت را به سوى تعالى و کمال رهنمون شوند. به قول شیخ محمود شبسترى:

در این ره انبیا چون ساربانند

دلیل و رهنماى کاروانند

وزایشان سید ما گشته سالار

همو اوّل، همو آخر، در این کار

جمال جانفزایش شمع جمع است‏

مقام دلگشایش جمع جمع است‏

روان از پیش و دل‏ها جمله از پى‏

گرفته دست جان‏ها دامن وى(۱۰)

سیره تبلیغى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و نتایج آن‏

براى پى‏بردن به کیفیت و روش تبلیغى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بهتر است به سخنان على(علیه السلام) گوش فرادهیم. على(علیه السلام) در بیان خصوصیات مردم زمان بعثت و اوضاع فرهنگ و آداب مردم شبه جزیره عربستان و نقش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در ایجاد تحوّل شگرف اجتماعى و زدودن فرهنگ جاهلى و جایگزین کردن فرهنگ اصیل اسلامى چنین مى‏گوید: «خداوند سبحان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را در حالى فرستاد که مردم در وادى حیرت گمراه و در آشوب مشوّش و منحرف بودند هواهاى نفسانى آنان را در خود غوطه‏ور ساخته، و کبر و نخوت در لغزشگاهشان انداخته بود، جاهلیت تاریک آنان را سبکسر و سبکروح (بى شخصیت) کرده بود. آنان در تزلزل و اضطراب در (واقعیات حیات)، زندگى را در حیرت مى‏گذراندند و در گرفتارى ناشى از جهل گرفتار بودند.»(۱۱)

در چنین شرایطى بار مسؤولیت تبلیغ و ارشاد مردم از سوى خدا به او محول مى‏گردید و خداوند منان خط مشى تبلیغى او را معین کرده فرمود: «ادع الى سبیل ربّک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن؛ دعوت کن به راه پروردگارت به وسیله حکمت و موعظه حسنه و با آنان با بهترین راه مجادله کن.»(۱۲)

او نیز با پیش‏نهاد و طبیب گونه براى درمان بیماران روحى و اخلاقى نسخه داد و سخنان حکیمانه خود را که همانند داروى شفابخش براى مداواى دردهاى روح و جان مردم جامعه لازم بود به آنان رساند.

چنانکه على(علیه السلام) در سخن دیگرى چنین توصیف مى‏کند که «طبیبٌ دوّار بطبّه، قد احکم مراهمه و احمى مواسمه یضع ذلک حیث الحاجه الیه من قلوب عمى و آذان صمّ و السنه بکم، متتبّع بدوائه مواضع الغفله و مواطن الحیره؛ او طبیبى است سیار که با طب خویش همواره به گردش مى‏پردازد، مرحم‏هایش را به خوبى آماده ساخته حتى براى مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخم‏ها ابزارش را گداخته است تا در آنجا که مورد نیاز است قرار دهد براى قلب‏هاى نابینا، گوش‏هاى کر و زبان‏هاى گنگ، با داروى خود در جستجوى بیماران فراموش شده و سرگردان است».(۱۳)

پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در راستاى تبلیغ، فرمان خدا را اجرا کرد و اهتمام ورزید که به تعبیر على(علیه السلام) «فبالغ صلى اللّه علیه و آله فى الصغیر، ومضى على الطریقه و دعا الى الحکمه و الموعظه الحسنه؛ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خیرخواهى و پند و اندرز را درباره آنان به حد اعلى رساند و به طریقه الهى حرکت و مردم را با حکمت و موعظه نیکو دعوت فرمود.»(۱۴)

او هدفش تنها این نبود که پیام الهى را بر زبان جارى کند و در گوش مردم طنین انداز سازد بلکه سعى مى‏کرد پیام انسان ساز الهى را به گوش جان انسان‏هاى مستعد برساند و آنان را متحول سازد لذا وقتى مى‏دید مردم هدایت مى‏شوند و از گمراهى نجات مى‏یابند خوشحال مى‏شد و اگر مى‏دید افرادى سرسختى نشان مى‏دهند و پیام الهى را نمى‏پذیرند ناراحت و متأثر مى‏شد که این آیه شریفه روشنگر شیوه تبلیغ او و بیانگر میزان اهتمام او نسبت به هدایت مردم است که خدا مى‏فرماید: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ماعنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم؛ قطعاً براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به (هدایت) شما حریص، و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است.»(۱۵)

دلسوزى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به قدرى زیاد بود که چون از هدایت عدّه‏اى مأیوس مى‏شد ناراحتى به او دست مى‏داد خدا به او فرمود: «فلعلّک باخع نفسک على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفا؛ شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه در پى‏گیرى (کار) شان تباه کنى.»(۱۶)

از این آیه شریفه استفاده مى‏شود که پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چقدر از گمراهى مردم رنج مى‏برد و از اینکه مى‏دید تشنگانى در کنار چشمه زلال نشسته‏اند و از تشنگى فریاد بر مى‏آورند حسرت مى‏خورد و شب و روز تلاش مى‏کرد تا آنان را هدایت کند لذا در آشکار و نهان، شب و روز، خلوت و اجتماع به تبلیغ دین مى‏پرداخت.

لزوم استقامت در تبلیغ‏

یکى از شرایط اساسى و لازم در تبلیغ استقامت در راه هدف است که در سیره تبلیغى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز کاملاً مشهود است. مبلّغ اسلامى باید با تأسى به پیغمبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و با هدف نشر تعالیم انسان ساز اسلام، به تلاش بپردازد و از هیچ مانع و رادعى نهراسد و گام وا پس ننهد.

در تاریخ اسلام آمده است که گاه فشار مشرکان براى متوقف کردن دعوت پیامبر و تبلیغ دین به قدرى زیاد مى‏شد که عرصه را بر او و نزدیکانش تنگ مى‏کرد. ابن هشام مى‏نویسد: یک وقتى فشار مشرکان بر ابوطالب بسیار شدید شد تا جایى که بر جان خویش و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)ترسید لذا به حضرت عرض کرد اى فرزند برادر قوم تو پیش من آمده و به شدت تهدیدم کردند پس تو هم کارى را که قدرت تحمل آن را ندارم از من مخواه و کمى کوتاه بیا. راوى مى‏گوید: احساس خطر در سخنان ابوطالب پیدا بود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گمان برد که عمویش تغییر عقیده داده و از این پس از یاریش دست خواهد کشید لذا قاطعانه پاسخ داد: «عموجان همین قدر بگویم که اگر اینان خورشید را دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند که دست از دعوت و فعالیت خود بردارم هرگز برنخواهم داشت، تا خداوند دین خود را آشکار کند یا آنکه جان خود را بر سر این کار بگذارم»، این جمله را گفت و در حالى که اشک از چشمانش جارى بود از پیش ابوطالب برخاست و حرکت کرد لیکن گامى چند بیشتر برنداشته بود که ابوطالب او را به حضورش فراخواند و گفت: فرزند برادرم حال که چنین است برو هرچه مى‏خواهى بگو، به خدا سوگند در مقابل هیچ تهدیدى از حمایت تو دست نمى‏کشم و تو را تسلیم دشمن نمى‏کنم.»(۱۷)

این قضیه از یک سو استقامت و پایدارى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در امر تبلیغ را نشان مى‏دهد و از سوى دیگر تأثیر سخن قاطعانه را در امر تبلیغ آشکار مى‏سازد و بیان مى‏کند که استقامت و شجاعت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در امر تبلیغ چگونه ابوطالب که براثر تهدید دشمنان مرعوب شده و خود را باخته بود مؤثر واقع شده و او را آماده هرگونه فداکارى کرد.

چنین قاطعیت و استقامت در امر تبلیغ و رساندن پیام الهى در سیره امیر مؤمنان على(علیه السلام) نیز فراوان دیده مى‏شود از جمله داستان ابلاغ براءت خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از مشرکان در مکه است.

در تفسیرهاى شیعه و سنى آمده است که چون سوره براءت نازل گردید رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوبکر مأموریت داد به مکّه برود و ده آیه اول سوره براءت را براى مردم بخواند و بیزارى خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به مشرکین برساند.

ابوبکر به سوى مکه براى اجراى فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کرد ولى بعداً از طرف خدا دستور آمد اى پیامبر این کا را یا باید خود به عهده بگیرى و یا کسى که از تو و وابسته به تو است انجام دهد. از این رو امیرمؤمنان را مأمور کرد که برود و سوره را از ابوبکر بگیرد و خود ابلاغ کند حضرت رفت و در ذواالحلیفه به ابوبکر رسید و سوره را از ابوبکر گرفت و ابوبکر برگشت به مدینه و چون خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید علت امر را پرسید پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دستور آمد که یا شخصاً باید این آیات را ابلاغ کنم و یا کسى را که از من است براى ابلاغ این پیام بفرستم لذا على(علیه السلام) را فرستادم.

امام باقر(علیه السلام) فرمود:حضرت على(علیه السلام) خطبه خواند در حالى که شمشیر برهنه خویشتن را در دست داشت. مواد چهارگانه‏اى را که مأمور بود به مشرکان مکه ابلاغ کند ابلاغ کرد که عبارت بود از:

۱- از این پس نباید کسى عریان خانه کعبه را طواف کند.

۲- از این پس مشرکان حق ندارند حج خانه خدا کنند.

۳- پیمان مشرکان تا پایان مدت پیمان مورد احترام است.

۴- کسى که پیمانى ندارد تا چهارماه مصون خواهد بود.

شیوه تبلیغ پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و على(علیه السلام) که نمودار استقامت در تبلیغ است مى‏تواند الگوى خوبى براى مبلغان باشد.

مدارا در عین قاطعیت‏

البته باید توجه داشت این که گفتیم در تبلیغ قاطعیت لازم است به آن معنا نیست که برخورد با مخاطب برخوردى تند و خشن باشد بلکه مبلغ باید برخوردى نرم و ملاطفت‏آمیز داشته باشد تا بتواند افراد مستعد را جذب کند و بهترین وسیله براى جذب افراد احترام به آنان و شخصیت دادن به آنها است که با خشونت و کلمات تند سخن گفتن شنونده را مى‏رنجاند زیرا چنین برخوردى را توهین به خویش تلقى کرده به موضع‏گیرى مى‏پردازد.

در قرآن مجید آمده است خداوند منان وقتى به موسى و هارون مأموریت داد که با فرعون ملاقات کنند و پیام الهى را به او ابلاغ و وى را به سوى حق دعوت کنند دستور داد با وى با نرمى و ملایمت سخن یگویند: «اذهبا الى فرعون انّه طغى فقولا له قولاً لیّناً لعلّه یتذکّر او یخشى؛(۱۸) نزد فرعون بروید که طغیان و سرکشى کرده است. پس با وى به نرمى سخن بگویید شاید متذکر شود و یا از عذاب الهى بترسد.

امام هفتم در تفسیر آیه فرمود: اینکه خداوند دستور داد با فرعون به نرمى سخن بگویند یعنى او را با کنیه خطاب کنند: «فقولا له قولاً لیّنا اى کنیّا».

با نرمى سخن گفتن احترام گذاشتن به شخصیت مخاطب و مستمع است و تأثیر قطعى دارد افرادى را که آمادگى دارند جذب مى‏کند و افرادى را هم که پذیراى حق نیستند از موضع‏گیرى‏هاى تند باز مى‏دارد لذا یک مبلغ وارسته دینى باید به این نکته کاملاً توجه کند به قول سعدى:

که نرمى و تندى به هم در به است‏

چو رگزن که جراح و مرحم نه است‏

قرآن مجید نرم خویى و برخورد ملاطفت‏آمیز پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را عامل موفقیت حضرت در تبلیغ دین دانسته و مى‏فرماید: «فبما رحمه من اللّه لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لاانفضّوا من حولک؛(۱۹) پس به (برکت) رحمت الهى، با آنان نرمخو(و پرمهر) شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند.

با نرمى و مؤدبانه سخن گفتن که حاکى از احترام به شخصیت شنونده و مخاطب است اثر روانى بسیار دارد تا جایى که گاهى موضع وى را در مقابل گوینده تغییر مى‏دهد و از خشونت و عکس العمل تند او جلوگیرى مى‏کند چه فتنه‏هایى از این طریق خنثى شد و پیشوایان ما با راهنمایى پیروانشان و سفارش آنان به برخورد درست با افرادى که قصد بدى داشتند توانستند آنها را از قصدشان منصرف کنند نوشته‏اند مردى بنام اسحاق کندى که فیلسوف عراق بود به نوشتن کتابى دست یازید و با تلاش گسترده‏اى خواست تناقض‏هاى قرآن را جمع کند و شاگردانش نتوانستد مقابل او بایستند و او را به اشتباهش آگاه کنند.

روزى یکى از شاگردانش وارد بر امام عسکرى(علیه السلام) شد و حضرت به او فرمود آیا میان شما یک مرد رشید نیست که استادش را از این کار باز دارد گفت ما شاگرد او هستیم چگونه مى‏توانیم به او اعتراض کنیم. امام فرمود: اگر شیوه آن را به تو بیاموزم حاضرى به کاربندى گفت: بلى امام فرمود: نزد وى برو و با او با لطف و گرمى برخورد کن و با او انس بگیر و در کارى که مى‏خواهد انجام دهد کمکش کن وقتى اعتمادش را جلب کردى بگو براى من پرسشى مطرح است اگر اجازه دهى بازگو مى‏کنم وقتى اجازه سخن داد بگو آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خویش معانى دیگرى جز آنچه شما گمان برده‏اید اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: آرى ممکن است آنگه بگو شما چه مى‏دانید شاید او معناى دیگرى اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معناى خود به کار برده‏اید؟ امام حسن عسکرى (علیه السلام) افزود که او آدم باهوشى است و طرح این سؤال او را متوجه اشتباهش خواهد کرد. شاگرد به دستور امام عمل کرد و با استاد گرم گرفت تا در یک وقت مناسبى سؤال را با استاد در میان گذاشت استاد که از توان علمى شاگردش آگاه بود دانست که این اشکال بالاتر از اندیشه اوست به وى گفت تو را سوگند مى‏دهم که بگویى این سخن از کجا به تو انتقال یافته است؟ شاگرد گفت چه ایرادى دارد که از تراوشات ذهن خود من باشد استاد گفت تو هنوز زود است به چنین مسائلى رسیده باشى. شاگرد جواب داد حقیقت این است که ابو محمد(امام حسن عسکرى(علیه السلام)) یادم داد.

استاد گفت اکنون واقع را گفتى. چنین سؤال‏هایى زیبنده این خاندان است و به اشتباه خود پى‏برد و دستور داد آتشى افروختند و آنچه را به عقیده خویش به نام «تناقض‏هاى قرآن» نوشته بود سوزاند.(۲۰)

با نرمى و مدارا برخورد کردن با مخاطب به عنوان یک اصل در دعوت اسلامى و سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح بود.

على(علیه السلام) مى‏گوید: بعثنى رسول اللّه الى الیمن فقال: لاتقاتلن أحداً حتى تدعوه الى الاسلام و ایم اللّه لأن یهدى اللّه عزّ و جلّ على یدیک رجلاً خیرلک ممّا طلعت علیه الشمس و غربت و لک ولائه یا على؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامى که مرا به یمن اعزام فرمودند دستور دادند که با کسى جنگ آغاز نکن تا او را به اسلام دعوت کنى. سوگند به خداى اى على! اگر خدا به دست تو مردى را هدایت کند براى تو بهتر است از این که مالک ثروتى باشى که خورشید بر آن طلوع و غروب مى‏کند.(۲۱)

مدارا و آسان گرفتن و تساهل همراه با روشنگرى اساس دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود حتى دشمنانى را که تا دیروز به روى بهترین یاران او شمشیر کشیدند به اسلام فرا خواند و چون اسلام اختیار کردند از خطاى آنان گذشت حتى اسلام کشنده عمویش حمزه را پذیرفت و از او درگذشت در تاریخ آمده است پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دو دزد را به اسلام فراخواند و چون پذیرفتند نام آنان را که به «مهانان» معروف شده بودند یعنى خوارشدگان به «مکرمان» یعنى دو انسان گرامى تغییر داد.

البته توجه به این نکته ضرورى است که این مداراها خود وسیله‏اى بود براى جذب افراد و هدایت آنان به اسلام وگرنه در اصل دین هیچ گونه مسامحه‏اى را روا نمى‏دانست و حاضر نمى‏شد به هیچ قیمتى از اجراى یکى از تعالیم اسلام چشم پوشى کند چنان که تاریخ گواهى مى‏دهد عده‏اى از قبیله ثقیف خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و اظهار داشتند که ما حاضریم مسلمان شویم با سه شرط:

اول: اینکه بپذیرى تا یک سال دیگر به بت پرستى باقى باشیم.

دوم: نماز نخوانیم.

سوم: به ما دستور ندهى که بت بزرگ ما را با دست خود بشکنیم.

فرمود: پیشنهاد آخرتان پذیرفته است من شخصى را مى‏فرستم آن را بشکند اما پذیرفتن دو پیشنهاد دیگرتان محال است زیرا اجازه پرستش بت به کسى داده نمى‏شود و در مورد نماز نیز فرمود: «لا خیر فى دین لیس فیه رکوع و لا سجود»در آیینى که رکوع و سجود نداشته باشد فایده ندارد.

از این داستان‏ها نقش سخن گفتن با نرمى و حفظ شخصیت مخاطب در پذیرش واقع روشن مى‏شود.

زمینه سازى براى تبلیغ

یکى از راه‏هاى موفقیت در تبلیغ این است که خطیب بتواند حسن نیت و خیرخواهى خویش را به مردم اثبات کند به ویژه اگر بتواند با عملش این حقیقت را بر مردم آشکار سازد سخنانش بیشتر مورد پذیرش آنان قرار خواهد گرفت نمونه‏هاى فراوانى در تاریخ زندگانى پیشوایان دینى ما در این زمینه به چشم مى‏خورد از جمله وقتى امام هشتم (علیه السلام) به دعوت مأمون وارد مرو شد و به ولایتعهدى منصوب گردید باران نیامد و خشک سالى رخ داد. بعضى مخالفان اهل بیت (علیه السلام) شایع کردند که بر اثر ولایتعهدى حضرت رضا(علیه السلام) خداوند باران نمى‏فرستد لذا مأمون از حضرت خواست براى آمدن باران دعا کند. امام (علیه السلام) روز معینى را براى رفتن به صحرا جهت درخواست باران از خدا تعیین کرد و خبرش در شهر پیچید و مردم زیادى روز موعود در صحرا جمع شدند و امام دعا کرد و باران زیادى بارید و باعث محبوبیت بیشتر امام رضا(علیه السلام) شد و مردم گفتند کرامت‏هاى خداوندى بر فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گوارا باد. چون دعاى امام سبب نزول رحمت الهى بر مردم شده بود محبتش بر دل آنان نشست و زمینه تبلیغ و موعظه فراهم شد لذا امام در میان مردم ظاهر شد در حالى که جمع زیادى اطرافش جمع شده بودند سخن ایراد کرد و فرمود: «یا ایها النّاس اتّقوا اللّه فى نعم اللّه علیکم فلا تنفروها عنکم بمعاصیه بل استدیموها بطاعته و شکره على نعمه و ایادیه؛ از عذاب خدا در زمینه نعمت‏هاى الهى بترسید و بخشش‏ها و عطایاى او را با گناه از خود دور نکنید بلکه با طاعت و شکرگزارى آنها را ادامه دهید.

پیداست که باید در آن شرایط خاص و محبوبیت امام هشتم(علیه السلام) نصیحت‏ها و پند و اندرزهایش تأثیر قطعى داشته باشد.

از اینجا پى مى‏بریم هر اندازه مبلغ دینى بتواند با انجام امور اجتماعى و حل مشکلات مردم بیشتر آنان را جذب کند تأثیر سخنانش بیشتر خواهد بود.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) محبوب دلها بود

على (علیه السلام) در زمینه جاذبه پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و تأثیر جاذبه او بر اندیشه و افکار مردم چنین مى‏فرماید: «قد صرفت نحوه افئده الأبرار، و ثنیت الیه أزمّه الأبصار، دفن اللّه به الضفائن، و أدفن به الثوائر الف به اخوانا و فرق به أقراناً، أعزّ به الذلّه و أذلّ به العزه کلامه بیان و صمته لسان»، دلهاى نیکوکاران به سوى او گرایید و مهار بصیرت‏هاى مردم بینا به او منعطف گردید، خدا به برکت وجود او کینه‏ها را دفن کرد و آتش دشمنى‏ها را خاموش کرد به وسیله او میان دلها الفت ایجاد کرد و نزدیکانى را از هم دور ساخت. انسان‏هاى خوار و ذلیل و محروم در پرتو او عزّت یافتند، و عزیزانى خود سر ذلیل شدند، گفتار او روشنگر واقعیت‏ها، و سکوت او زبانى گویا بود.

پیداست که این تحول عمیق یک باره در افکار مردم ایجاد نشد و چنین نبود که پس از مبعوث شدن حضرت مردم فوراً گرد او جمع شوند و او هم با سخنرانى زیبا و پرشور آنان را برانگیزاند و به آنان بگوید از این پس باید خصومت‏ها و دشمنى‏ها را کنار بگذارید و با هم برادر باشید و آنان بپذیرند بلکه زحمات زیادى در این راه متحمل شد و مقدماتى فراهم ساخت و دشوارى‏هاى سر راه تبلیغ را هموار کرد و از هر زمینه مساعدى بهره جست تا بتواند پیام تبلیغى خویش را به گوش‏هاى شنوا و دل‏هاى مستعد برساند توجه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به جوانان و استفاده از آنان در امر تبلیغ یکى از شیوه‏هاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در تبلیغ بود که باعث موفقیت او گردید این امر سبب رویکرد و عشق جوانان به اسلام گردید و آنان با داشتن روحیه تجدد طلب و انقلابى هنگامى که سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را مى‏شنیدند تأثیر شگرفى بر آنان مى‏گذاشت و طوفانى در درونشان ایجاد مى‏کرد بسان تشنه‏اى که به آب زلال برسد از سرچشمه معرفت سیراب شده، حاضر بودند در هر جا و تحت هر شرایطى دستورات رهبر خویش را اجرا کنند و با مفاسد اجتماعى و سنت‏هاى غلط مبارزه کنند حتى نیرومندترین پیوندهاى عاطفى و خانوادگى نمى‏توانست سد راه آنان شود. که تاریخ نمونه‏هاى بسیارى را در حافظه خود جاى داده است.

یکى از آن جوان‏هاى پرشور «سعد بن مالک» است که نسبت به مادرش بسیار مهربان و نیکوکار بود او وقتى اسلام آورد و مادرش با خبر شد به او گفت یا باید از دینت دست بردارى و به بت پرستى برگردى یا از خوردن و آشامیدن دست مى‏کشم تا بمیرم. سعد با همه علاقه‏اى که به مادر داشت و براى او احترام قایل بود، با مهربانى گفت: مادر من از دینم دست نمى‏کشم و از شما تقاضا مى‏کنم از خوردن و آشامیدن خوددارى نکنى ولى مادرش از خوردن غذا دست کشید و کم کم ضعف شدید بر او مستولى شد و فکر مى‏کرد با توجه به علاقه زیادى که سعد به او داشت مى‏تواند عقیده‏اش را متزلزل کند و با خود مى‏اندیشید که اگر پسرش ضعف و ناتوانى او را ببیند از دینش دست بر مى‏دارد غافل از اینکه عشق به حق و مهر الهى چنان اثرى در عمق جان سعد گذاشته بود که مهر مادرى نمى‏توانست در برابر آن خودنمایى کند روز دوم اعتصاب غذا وقتى سعد دید مادرش مى‏خواهد از مهر و علاقه مادرى سوء استفاده کند قاطعانه به مادر گفت: «و اللّه لو کانت لک الف انفس فخرجت نفساً نفساً ما ترکت دینى ؛(۲۲) به خدا سوگند اگر هزار جان در بدن داشته باشى و یکى یکى از بدنت خارج شود من از دینم دست بر نمى‏دارم». هنگامى که مادر سعد استوارى او را در عقیده‏اش دید و از تغییر عقیده فرزندش مأیوس شد اعتصابش را شکست و غذا خورد.

نخستین مبلغ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه‏

نمونه دوم:

هنگامى که دو تن از شخصیت‏هاى قبیله خزرج به نام اسعد بن زراره و ذکوان بن عبد قیس در شرایط سخت مکه (پیش از هجرت) خود را به پیامبر رساندند و با شنیدن بیانات حضرت مسلمان شدند از او خواستند که مبلغى را همراهشان به مدینه بفرستد تا به آنان قرآن بیاموزد و مردم را به اسلام دعوت کند.

با اینکه آن زمان مدینه یکى از شهرهاى بزرگ و مهم جزیره العرب بود و دو قبیله اوس و خزرج در آن زندگى مى‏کردند و اختلافات ریشه دار و کهن آنان اوضاع شهر را بحرانى کرده بود و یک مبلغ با تجربه و پرتوانى را مى‏طلبید پیشواى اسلام مصعب بن عمیر را که بیشتر قرآن را فرا گرفته بود همراه آنان به مدینه فرستاد.

مصعب با نیروى ایمان و شور جوانى و در کمال اخلاص به تبلیغ دین پرداخت و در مدت کوتاهى همه اقشار جامعه از زن و مرد، پیر و جوان، و افراد عادى و شخصیت‏ها به او روى آوردند و تحت تأثیر تبلیغ اسلامى قرار گرفتند و مسلمان شدند و نزد او قرآن آموختند و کینه‏هاى دیرینه را از دل بیرون کردند. مصعب نخستین کسى بود که در مدینه نماز جمعه و جماعت بر پاى داشت و دو شخصیت نامدار مدینه به نام اسید بن خضیر و سعد بن عباده به دست او مسلمان شدند.(۲۳)

روش پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در جذب نسل جوان و استفاده از جوانان در امر تبلیغ باید براى متصدیان امور تبلیغى الگو شود و این سرمایه بزرگ دینى و اجتماعى را درست به کار گیرند.

ابزار پیام‏رسانى و تبلیغ

یکى از عناصر تبلیغ و پیام رسانى، ابزار تبلیغ است که به نظر برخى محققان از عناصر اصلى و کاربردى و تبلیغ مى‏باشد و پیام‏رسانى بدون آن محقق نمى‏شود.

ابزارهاى تبلیغ وسایل یا وسایطى هستند که مبلغ به وسیله آن پیام خود را به مخاطب مى‏رساند تا وى را به پذیرش محتواى پیام وادارد و بدون ابزار رساندن پیام ممکن نیست.

ابزار تبلیغ به اعتبارات گوناگون داراى اقسام و انواعى است:

مثلاً خود سخن و الفاظ وسیله‏اى است براى القاى معنا و پیام نوشتن وسیله است نمایش و نقاشى و امثال آن وسیله هستند براى بیان معانى، نکته‏اى که باید مورد عنایت باشد این است که در تبلیغ دینى لازم است ابزار هم مشروع و مجاز باشد و در رساندن پیام الهى نمى‏توان از هر وسیله‏اى استفاده کرد و به بهانه اینکه چون هدف مقدس است بنابراین «الغایات تبرّر المبادى، یعنى هدف وسیله را توجیه مى‏کند به هر وسیله‏اى متوسل شود چنین اصلى از نظر اسلام مطرود است زیرا اسلام براى تحقق اهداف مقدس وسیله مقدس و مشروع مى‏خواهد یک نفر مبلغ براى تبلیغ حق باید از راه حق استفاده کند و نمى‏تواند براى تبلیغ دین حق از دروغ و حدیث‏هاى ساختگى بهره جوید.

بعضى‏ها به خیال خود مى‏خواهند به دین خدمت کنند اما ناخواسته ضربه به دین و مقدسات مى‏زنند و از ابزارهاى نامشروع استفاده مى‏کنند شهید مطهرى مى‏گوید: «گفتند: یکى از علماى بزرگ یکى از شهرستان‏ها، پاى منبرى نشسته بود. یک آقایى که شال سیّدى بر سرداشت، روضه‏هاى دروغ مى‏خواند. آن آقا که از مجتهدان خیلى بزرگ بود از پاى منبر گفت: آقا این‏ها چیست دارى مى‏گویى؟ یک وقت او از بالاى منبر فریاد زد: تو برو دنبال فقه و اصولت، اختیار جد خودم را دارم، هر چه دلم بخواهد مى‏گویم.»(۲۴)

معلوم است چنین بى پروا سخن گفتن و پیرایه‏ها به دین و مقدسات بستن زیان‏هاى جبران ناپذیرى به پیکر دین وارد مى‏سازد بنابراین نمى‏شود در تبلیغ از دروغ و تهمت و چیزهاى باطل استفاده کرد. اما ابزارهاى خوب و مقدس و هماهنگ با روز مى‏تواند ما را در رساندن پیام الهى کمک کند. به قول استاد شهید مطهرى «قرآن نیمى از موفقیت خودش را از این راه دارد که از مقوله زیبایى است، از مقوله هنر است. قرآن فصاحتى دارد فوق حد بشر، و نفوذ خود را مرهون زیباییش است: فصاحت و زیبایى سخن خودش بهترین وسیله‏اى است، براى اینکه سخن بتواند محتواى خودش را به دیگران برساند.»(۲۵)

ذکر اشعار مناسب وسیله خوبى است براى رساندن پیام و القاى معانى، گاهى یک بیت شعر چنان تأثیرى در مستمعان ایجاد مى‏کند که ساعت‏ها حرف زدن چنان کارآمد نیست لذا مى‏بینیم پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیه السلام) شاعرانى را که پیام اسلام و حقایق دین را با

پوشش شعر به مردم مى‏رسانند مورد پاداش قرار داده و اکرام مى‏کردند. پیغمبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به حسان بن ثابت که شاعر حضرت بود فرمود: «لاتزال یا حسان مؤیّداً بروح القدس مانصرتنا بلسانک؛ یا حسان تأیید شده روح القدس باشى تا هنگامى که با زبانت ما را یارى مى‏کنى.»(۲۶)

همچنین دعبل خزاعى که شاعرى بلیغ و سخنور و ادیب و دانشمند والا مقامى بود که با زبانش که عمرى در دفاع از مقام ولایت مبارزه کرد مورد عنایت خاص امام هشتم(علیه السلام)بود.(۲۷)

اما هیچ وقت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر پیشوایان ما از ابزارهاى نادرست در رسیدن به اهداف خویش استفاده نمى‏کردند و اگر کسانى هم از روى جهالت و تمسک به خرافات مى‏خواستند به مقامات معنوى آنان اعتقاد پیدا کنند سخت مورد اعتراض قرار مى‏گرفتند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم(علیه السلام) آنان را از حقایق آگاه مى‏ساختند در تاریخ آمده است. ابراهیم فرزند دلبند پیامبر در آغوش پیامبر جان مى‏سپرد او در حالى که لبان پرمهر خود را بر چهره فرزند نهاده بود گفت: چشم پدرت در سوگ تو اشک مى‏ریزد و دلش محزون و اندوهبار است اما سخنى که موجب خشم خدا باشد بر زبان جارى نمى‏سازد.(۲۸)

در همین حال خورشید گرفت مردم با دیدن کسوف گفتند خورشید به خاطر مرگ پسر پیغمبر گرفته است چون این سخن به گوش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید در میان مردم رفت و پس از حمد و سپاس الهى فرمود: «اما بعد ایها الناس انّ الشمس و القمر آیتان من آیات اللّه لاتنکسفان لموت أحد، و لا لحیاته، و اذا رأیتم ذلک فافزعوا الى المساجد؛(۲۹) آفتاب و ماه از نشانه‏هاى قدرت خدا هستند هرگز براى مرگ و یا تولد کسى نمى‏گیرند هرگاه دیدید خورشید گرفت به مسجد بروید(نماز بگذارید) در

حالى که سیاستمداران جهان مى‏کوشند از نادانى و خرافه پرستى افراد به نفع خویش استفاده کنند پیغمبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مقابل چنین صحنه‏اى که در ظاهر داشت به نفع او تمام مى‏شد ایستاد و با خرافه‏پرستى و اعتقاد غلط مبارزه کرد.

از این روش پیامبر مى‏آموزیم که نباید از ابزارهاى غلط و نادرست در راه هدف‏هاى عالى بهره گرفت. بنابراین یک مبلغ اسلام در استفاده از ابزارها باید مراقب باشد که از روش‏هاى غیرصحیح استفاده نکند.

پى‏نوشت‏ها:

۱. نزّلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى‏ء.(سوره نحل، آیه ۸۹).

۲. میزان الحکمه، محمدى رى شهرى، ج ۵، ص ۱۴.

۳. غررالحکم.

۴. سوره یوسف، آیه ۱۰۸.

۵. المیزان، ج ۱۱، ص ۳۰۵.

۶. همان.

۷. سیرى در سیره نبوى، مرتضى مطهرى، ص ۱۷۸.

۸. سوره احزاب، آیه ۴۵ – ۴۶.

۹. همان، آیه ۳۹.

۱۰. شرح گلشن راز.

۱۱. ر.ک: ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج ۱۷، ص ۸۴.

۱۲. سوره نحل، آیه ۱۲۵.

۱۳. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸.

۱۴. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج ۱۷، ص ۸۳، خطبه ۹۵.

۱۵. سوره توبه، آیه ۱۲۸.

۱۶. سوره کهف، آیه ۶.

۱۷. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۶۵.

۱۸. سوره طه، آیه ۴۳ – ۴۴.

۱۹. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.

۲۰. بحارالانوار،ج ۵۰، ص ۳۱۱ و سیره پیشوایان، مهدى مشایخى، ص ۶۲۸.

۲۱. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۰.

۲۲. جوان از نظر عقل و احساسات، محمد تقى فلسفى، ج ۲، ص ۱۳۶، به نقل از اسد الغایه، ج ۲، ص ۲۹۰.

۲۳. بحار الانوار، ج ۱۹، ص ۱۰.

۲۴. سیرى در سیره نبوى، ص ۱۳۸.

۲۵. تبلیغ و مبلّغ در آثار شهید مطهرى…به کوشش عبدالرحیم موگهى، ص ۱۱۰.

۲۶. الغدیر، ج ۲، ص ۳۴.

۲۷. ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۹،ص ۲۳۹.

۲۸. بحارالانوار، ج ۲۲،ص ۱۵۷.

۲۹. همان، ج ۷۹،ص ۹۱.

منبع:ماهنامه پاسدار اسلام ـ شماره ۳۰۴

تربیت دینی، با تأمین حقوق و خواسته‌های بر حق جوان

درک روحیه جوانان و نیکی به آنان

جوان، عنصری فعال و حساس در جامعه است که حقوق و وظایفی بر او معین است و می تواند، منشأ بسیاری از دگرگونی های اجتماعی باشد. به همین دلیل، باید بزرگان جامعه و بزرگ ترهای خانواده، از احوال جوان خود جویا و آگاه باشند و هرگز او و حقوق او را از یاد نبرند؛ زیرا رعایت حقوق جوان، در هدایت جوان به سوی انجام دادن وظایفش بسیار مؤثر است. از آن جا که بزرگ ترها گاهی نمی توانند احساسات جوانان را به خوبی درک کنند، جوانان نیز ناراضی و گاهی معترضند. ازاین رو، رعایت روحیات جوانی و نیازهای روحی و جسمی آنان بسیار مهم است. در میان گروه های جامعه، جوانان بیش از گروه های دیگر در عرصه اجتماعی، به نیکی و نگاه پر مهر و لطف بزرگ ترها نیاز دارند. بدون توجه و احسان بزرگ ترها، عرصه شکفتن و بالندگی بر جوانان تنگ می شود. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «اُوصیکُمْ بِالشُّبّان خَیرا فَإِنَّهُمْ أَرَقُّ أَفْئِدَهً؛ درباره جوانان به خیر و نیکی سفارش می کنم، چرا که قلب آنان رقیق و مهربان است.» امام صادق(علیه السلام) نیز می فرماید:

رَحِمَ اللّه ُ مَنْ أعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ قال: قُلْتُ کَیْفَ یُعینُهُ عَلی بِرِّهِ؟ قال: یَقْبَلُ مَیْسُورَهُ وَ یَتَجاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ وَ لا یُرْهِقَهُ وَ لا یَخْرَقُ بِهِ.

خدا بیامرزد کسی را که فرزندش را در نیکی و نیکوکاری اش یاری کند. راوی از امام پرسید: چگونه؟ امام صادق(علیه السلام) در جواب فرمود: آنچه فرزند در توان داشته و انجام داده است، بپذیرد و از آنچه توانایی نداشته است، درگذرد و او را به گناه و معصیت وا ندارد و با مدارا و برخورد سنجیده با او رفتار کند.

در روایت دیگری نیز از رسول گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم)، به نیکی و هم یاری با جوان از زاویه ای دیگر چنین توجه شده است:

رَحِمَ اللّه ُ عَبْدا أَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ بِالإحْسانِ اِلَیْهِ وَ التَّأَلُّفِ لَهُ وَ تَعْلیمِهِ وَ تَأْدیبه.

رحمت الهی شامل حال بنده ای باشد که فرزندش را با نیکی و احسان به او، هم خو شدن با او و آموزش علم و ادب بر انجام دادن خوبی ها یاری کند.

از آنچه گذشت درمی یابیم، خوبی و احسان با جوانان، یکی از راه های موفقیت آنان است. پی آمد چنین رویه ای، محبت و عشق جوان به خانواده و جامعه است و همه، زاییده برخورد شایسته و صادقانه و نیک جامعه و خانواده با جوان است.

پیام متن

انس و الفت و نیکی کردن به جوانان، یکی از راه های کمک به او در رسیدن به رشد و کمال و خوبی هاست.

برخورد سنجیده با لغزش های جوان

دوران جوانی، دوران بحران غریزه‌هاست و بیشتر جوانان در برابر این نیروی ویرانگر، دچار لغزش و خطا می شوند. در این حال، به سعه صدر و هدایت بزرگ ترها نیاز دارند. برخورد ناسنجیده با جوان، به ویژه در عرصه اجتماعی، تأثیر منفی فراوانی در روحیه فرد دارد و گاهی او را به سرسختی و لجاجت وا می دارد و برای مدت طولانی، از میدان تربیت دور می سازد. امام علی(علیه السلام) درباره شیوه برخورد با جوان خطاکار، روش های تربیتی راه گشایی را یادآور می شود. ایشان می فرماید:

اِذا عاتَبْتَ الحَدَثَ فَاتْرُکْ لَهُ مَوْضِعا مِنْ ذَنْبِهِ لِئَلاّ یَحْمِلَهُ الإِخْراجَ عَلَی الْمُکابَرَه.

هرگاه جوانی را بازخواست کردی، مقداری از گناهان او را نادیده بگیر تا مؤاخذه تو، او را به طغیان و لجاجت وادار نکند.

حضرت در جای دیگر می فرماید:

لا تَکونَنَّ عَیّابا وَ لا تَطْلُبَنَّ لِکُلِّ زَلَّهٍ عِتابا وَ لِکُلِّ ذَنْب عقابا.

زیاد عیب جو نباش و برای هر لغزشی، در پی ملامت و مؤاخذه نباش.

البته یکی دیگر از راه های هدایت نسل جوان، پرهیز دیگران از سرزنش و شماتت اوست. سرزنش بیش از اندازه، برخلاف اصول تربیتی درست است. امام علی(علیه السلام) به وانهادن این شیوه چنین تأکید می کند:

اِیّاکَ أَنْ تُکَرِّرَ الْعَقْبَ فَإِنَّ ذلِکَ یُغْری بِالذَّنْبِ وَ یُهَوِّنُ الْعَقْبَ.

از تکرار عتاب و سرزنش دوری کن؛ زیرا سبب واداشتن بر گناه می شود و ملامت را بی اثر می کند.

هم چنین ملامت و سرکوفت، چیزی جز نصیحت و خیرخواهی است. بنابراین، توجه دادن گناهکار به زیان های گناه و نهی کردن او از گناه، نه تنها اشکال ندارد، در برخی از موارد روحیه امر به معروف و نهی از منکر، حیات و بالندگی را در فرد و جامعه پدید می آورد. بیشتر فسادها به دلیل بی توجهی بزرگ ترها به لغزش هاست و بسیاری از ناآگاهی ها در قبال احکام و ارزش های اخلاقی، بر اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر شکل می گیرند.

پیام متن

زیاده روی در سرزنش، آتش لجاجت را بر می انگیزد. با این وجود، امر به معروف و نهی از منکر، غیر از سرزنش و در جای خود لازم و ضروری است.

مدارا با جوان

مدارا، از رفتارهای پسندیده است که آثار فراوان اخلاقی و تربیتی میان مردم بر جای می گذارد و البته از برگزیده های رفتار نیک پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می رود؛ زیرا از سنت های رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) ، مدارای با مردم بود: … امّا السُّنَّهُ مِنْ نَبیِّه فَمُداراهُ الناس». امام صادق(علیه السلام) نیز یکی از روش های نیکی به فرزند را مدارا با فرزند می داند. آن گاه که از ایشان می پرسند: راه یاری فرزند چیست؟ پاسخ می دهد:

یَقْبَلُ مَیْسُورَهُ وَ یَتَجاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ وَ لا یُرْهِقُهُ وَلا یَحْرَقُ بِهِ.

آنچه در توان فرزند بوده است، قبول کند و از آنچه بر او مشکل بوده است، درگذرد و او را به گناه وا ندارد و با او مدارا کند.

امام صادق(علیه السلام) در پایان کلامش و لا یَخْرَقُ بِهِ می آورد و به این نکته سفارش می کند که با جوان با سختی و بی تدبیری و نادانی برخورد نکنید و با او از راه مدارا و سازگاری رفتار کنید. برخی شرایط رسیدن به درجه مدارا عبارتند از: دوری از عیب جویی و ملامت، صبر و تحمل، عفو و گذشت و چشم پوشی به جا و سنجیده که با رعایت مصلحت و درک نمونه های درست آن باید انجام گیرد.

شخصی به حضور امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) آمد و از فرزند خود شکایت کرد. حضرت به او فرمود: «لا تَضْرِبْهُ وَاهْجُرْهُ وَ لا تُطِل؛ او را نزن و با او قهر کن، ولی نه به مدت طولانی».

گاهی پدر، برای مدت طولانی ارتباط خود را با فرزندش قطع می کند و با او سخن نمی گوید که این کار با ارتباط درست پدری و فرزندی، ناسازگار است. دستور امام در حدیث ذکر شده به پدران این است که قهر و قطع ارتباط را به درازا نکشانید. در واقع، حقیقت مدارا، ترجیح دادن منافع نوعی بر منفعت شخصی، در سایه عقل و عاطفه و گذشت و چشم پوشی از خطای جوانان است. باید کریمانه و بزرگوارانه عیب ها و لغزش های آنان را پوشانید و از کج روی ها، برایشان درس عبرتی سازنده ساخت.

پیام متن

برای هدایت جوانان، به کارگیری روش نرم خویی و مدارا بسیار کارساز است؛ زیرا آنان در پرتو این روش می توانند، از شکست های خود، پل موفقیت برای آینده شان بسازند.

ارزش نهادن به شایستگی های جوانان

جوان می خواهد در فعالیت های اجتماعی تأثیرگذار و فعال باشد و نیز شخصیت و توانمندی های خود را به رخ دیگران بکشد و با همه توان برای پیش برد فعالیت اجتماعی خالصانه بکوشد. به راستی داشتن روحیه ابراز وجود، یکی از ویژگی های روانی افراد است. ازاین رو، سیاست گذاران اجتماعی نیز وظیفه دارند، از توانمندی های او بهره بگیرند و توانایی های وی را در چرخه گسترده جامعه به کار اندازند. این فرصت، زمانی به دست می آید که به استعدادهای نهفته جوان به نیکی توجه شود و ارزشمند به شمار آید. غفلت از جوانان در امور اجتماعی، به معنای نادیده گرفتن بخش عظیم نیروی انسانی است. در سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین(علیهم السلام) ، رویکرد به جوانان به خوبی دیده می شود و هیچ گاه فرد شایسته ای به خاطر جوان بودن، از تصدی اجتماعی محروم نشده است. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود:

فَلَیْسَ الأَکْبَرُ هُوَ الاَْفْضَل بَلِ الأَفْضَلُ هُوَ الاَْکْبَر.

بزرگی شان، مایه فضیلت و برتری نیست، بلکه فضیلت و شایستگی، مایه بزرگی است.

در حقیقت، محور به کارگیری انسان ها در مسئولیت اجتماعی مناسب، شایستگی و شایسته سالاری است. سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در واگذاری مسئولیت ها به جوانان، زبان زد همگان است. رسول اکرم در سال هشتم هجرت، در ماجرای جنگ «موته» دو جوان دلیر، جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه را فرمانده اول و دوم سپاه قرار داد. در اقدامی دیگر، حضرت در سال دهم هجرت، فرماندهی سپاه اسلام را به اسامه بن زید سپرد و با دست مبارک خویش پرچمی برای اسامه بست و در جواب اعتراض کنندگان فرمود: «اگر از فرماندهی او گله دارید، همانا پیش تر، از انتصاب پدرش نیز گله مند بودید، حال آنکه این دو، سزاوار و شایسته این مقام بوده اند و هستند. رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) در نبرد تبوک، پرچم «بنی مالک بن نجار» را که به دست عماره بن خرم بود، از او گرفت و به یکی از جوانان آن قبیله، یعنی زید بن ثابت سپرد و در پاسخ به اعتراض وی گفت: چون زید بیشتر از تو قرآن می داند، او را مقدّم داشتم.

پیام متن

محور و اساس به کارگیری انسان ها در مسئولیت ها، شایستگی است و بنا بر سیره معصومین(علیهم السلام) از رهگذر رعایت این ویژگی، بسیاری از مسئولیت های اداری، نظامی، فرهنگی و قضایی را می توان به جوانان سپرد.

بهره گیری از نظر جوانان در مشورت ها

جوان عضوی از خانواده است و در مقام وزیر و معاون برای والدین به شمار می رود. در حدیثی از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کنند:

اَلْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سِنین وَعَبْدٌ سَبْعَ سِنین وَ وَزیرٌ سَبْعَ سنین.

فرزند تا هفت سال سرور، هفت سال دیگر فرمانبردار و هفت سال بعد وزیر و معاون است.

شخصیت وزیرگونه جوان را نباید نادیده گرفت، بلکه با مشورت با جوان و نظرخواهی از او، باید به او ارزش داد و مسئولیت پذیری در زندگی آینده و اداره آن را به او آموزش داد. البته هرگز نباید در این باره زیاده روی کرد و اختیار خانواده را به طور کامل به او سپرد یا در امور خانواده و اجتماع از پیشنهادهای او بدون دلیل موجه، پیروی کرد. در جایی که والدین و مربیان آگاه وجود دارند، جوان نباید بی توجه به تجربه آنان بر نظر خود پافشاری کند. برای بزرگ ترها نیز به مصلحت نیست که همه تصمیم ها و اختیارها را به جوان بدهند.

بعضی از پدران و مادران توجه بیش از اندازه را نوعی نیکی و خوبی در حق فرزندان شان می بینند، در حالی که اگر به آثار زشت این رویه در جوان و خانواده آگاه شوند، در می یابند که این کارشان نه تنها مفید نیست، در ضعیف کردن شخصیت جوان یا سرکشی او تأثیر بسزایی دارد. به همین دلیل، درباره افراط در نیکی به فرزندان از امام باقر(علیه السلام) رسیده است: «شَرُّ الآباء مَنْ دَعاهُ البرُّ اِلَی الافْراطِ؛ بدترین پدران، کسی است که نیکی و احسان، او را به زیاده روی و [درباره فرزندش [وا دارد.» البته جوانانی که توانستند یا می توانند مسیر زندگی خانواده را دگرگون سازند، فراوانند. به هر حال، تأثیر به کارگیری جوان در مسیر مشورت و یاری خواهی، امری پسندیده و کارساز است، به شرطی که در آن زیاده روی نشود و البته این رویه برای جوانان نیز سازنده است، زیرا «فرصت کافی برای اظهار نظر، به فرزندان امکان می دهد که مشکلات خود را با والدین در میان گذارند، نظر و عقیده خود را آزادانه بیان کنند و هنر و مهارت های خویش را آشکار سازند. انجام دادن این گونه امور، امنیت خاطر آنها را فراهم می آورد و رشد آنها را در زمینه های مختلف آسان می سازد.

پیام متن

مقام وزارت برای جوان که همان مقام مشاور و معاون است، سبب رشد و تعالی جوان و نیز یاری رسانی به بزرگ ترها در اداره خانواده خواهد بود.

انس و الفت گرفتن با جوان

یکی از حقوق جوانان، این است که والدین و مربیان با وی مأنوس شوند. انس و الفت، حجاب های بی اعتمادی را کنار می زند و عاملی مؤثر برای مطرح شدن مشکلات جوانان با اهل خانه به شمار می رود. با این رویه، جوانان بهتر از گذشته از تجربه بزرگ ترها آگاه می شوند و راه درست را از نادرست باز می شناسند. همراهی و هم دلی با جوانان، محیط خانه و آموزش را هر چه بیشتر گرم و دوست داشتنی می سازد. حال آنکه اگر چنین نباشد، محیط خانه و مدرسه برای جوان، هم چون قفس خواهد بود. در واقع، اگر انسان از کسی محبت و الفت ببیند، به او رو می آورد و از او تأثیر می گیرد. امام علی(علیه السلام) می فرماید:

قُلُوبُ الرِّجالِ وَ حْشیَّهٌ فَمَنْ تَأَلَّفها أَقْبَلَتْ عَلَیْهِ.

دل های مردم، وحشی است. پس هر که با آنها الفت گیرد، به سویش روی آورند.

بنا بر آموزه های گران سنگ اسلامی، انس گرفتن و نیکی کردن با فرزندان، از عواملی است که آنها را به کارهای نیک فرا می خواند و زمینه هدایت آنها را فراهم می آورد و یاری گر آنها در پرداختن به خیر و نیکی ها می شود. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:

رَحِمَ اللّه ُ عَبْدا أَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ بِالإحْسانِ اِلَیْهِ والّتَأَلُّفِ لَهُ وَ تَعْلیمِهِ وَ تَأدیبه.

رحمت الهی شامل بنده ای باشد که فرزندش را با نیکی و احسان به او، انس و الفت با او و آموزش علم و ادب، بر انجام دادن خوبی ها یاری کنند.

از این گفتار پیامبر به خوبی در می یابیم که انس و الفت گرفتن با جوان، آثار مفید تربیتی در پی دارد و از روش های آزموده شده در مسیر خوشبختی و بالندگی آدمی است. بسیاری از دختران و پسران، کانون گرم خانواده را رها می کنند، تنها بدان دلیل که از گرمای انس و هم دلی پدر و مادرشان با خود بی بهره اند.

پیام متن

هم دلی با جوانان، از روش های پسندیده و مؤثر تربیتی است و می تواند زمینه طرح مشکلات را برای پسران و دختران جوان، در محیط خانه و مدرسه فراهم آورد.

جوان و حق نظارت و حفاظت او

یکی از وظایف مهم افراد جامعه اسلامی در قبال جوانان، مواظبت و پاسداری از آنان است. بدون شک، جوانان وقتی با افراد منحرف فکری یا اخلاقی همراه و هم نشین می شوند، خواسته یا ناخواسته از آنان تأثیر می پذیرند. بنابراین، بر پدران و متولیان تربیتی جامعه واجب است که همواره در راه حفظ سلامت شخصیت آنان بکوشند و هشیار باشند. امام صادق(علیه السلام) در این باره می فرماید: «اِحْذَروا عَلی شَبابِکُمْ الغُلاهَ لا تُفْسِدوُهُم؛ جوانان تان را از گمراهان و تندروهای اعتقادی بیم دهید و دور کنید تا آنها را فاسد نکنند.» در مقابل، در آموزه های دینی، از هم نشینی با بدان نیز بسیار بیم داده شده است. چنان که امام علی(علیه السلام) می فرماید: «با بدان منشین که طبیعتت از طبع و خوی آنان تأثیر می پذیرد، بدون آنکه بدانی». دوستان ناباب، بیشترین تأثیر را در انحراف فکری و اخلاقی فرزندان دارند. «شخصی به همراه فرزندش خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پرسید: یا رسول اللّه! حق این فرزندم بر من چیست؟ پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پاسخ فرمود: نامش را نیکوگذاری، خوب تأدیبش کنی و او را در محیط و جایگاهی خوب قرار دهی».

تأثیر محیط و کشش های اجتماعی، به اندازه ای نیرومند است که عموم مردم به جز افراد بزرگ و بیداران روزگار، از همه مقرراتش پیروی می کنند و بدون اندیشه و فکر، خویشتن را با آداب و سنن آن هماهنگ می سازند. محیط نیرومند اجتماع قادر است، به آسانی جوان را همرنگ خود سازد و خلق و منش خانوادگی او را که هماهنگ با روش های اجتماعی نیست، به دست فراموشی بسپارد. ازاین رو، اولیا و مربیان باید در محیط تحصیل و کار، نظارت و راهنمایی خود را از آنان دریغ ندارند و آنان را در محیط های تازه رها نسازند. از یاد نبریم که شخصیت جوان در این دوران، در حال شکل گیری است و هرگونه آموزش و تأثیر نامناسب، برای وی مشکلات اخلاقی، علمی و روانی در پی خواهد داشت. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:

عَلِّموا صِبْیانَکُمْ ما یَنْفَعُهُم اللّه ُ بِهِ لا یَغْلِبُ عَلَیْهِمُ المُرْجِئَهُ بَرأسِها.

به بچه هایتان چیزی را آموزش دهید که خداوند به وسیله آن، سودی به آنها برساند. تا اینکه گروه مرحبه و منحرفان فکری با دیدگاه های خود بر آنها چیره نشوند.

امام صادق(علیه السلام) در بیانی دیگر می فرماید:

بادِرو اَولادَکُمْ بِالحَدیثِ قبلَ أَنْ یَسْبِقَکُم إِلَیْهم المُرجِئَهُ.

هر چه زودتر فرزندان تان را با حدیث آشنا کنید، پیش از اینکه منحرفان فکری و عقیدتی از شما پیشی گیرند.

پیام متن

از حقوق جوانان، نظارت و مراقبت بر آنان و آموزش مفاهیم و آموزه های دینی و اخلاقی است که بر عهده اولیا و مربیان است.

مجله طوبی؛ فروردین ۱۳۸۷؛ شماره ۲۷؛ نویسنده: سید حسین اسحاقی؛ صفحه ۳۹

نقل از پایگاه اطلاع رسانی حوزه

جایگاه خشونت و مدارا در اسلام

اشاره:

یکی از موضوعات بایسته پژوهش جایگاه خشونت و مدارا در اسلام است. ضرورت این بحث ناشی از آن است که دشمنان دین، و دین ستیزان، اسلام را دین خشونت و مسلمانان را خشونت گرا معرفی کرده وبه القای دهها شبهه پرداخته‌اند. از سوی دیگر چالش‌ها ونزاع‌های سیاسی، عقیدتی و اجتماعی مسلمانان سبب شده است که دهها پرسش در جامعه دینی به وجود آید که برخی از آنها اشاره می‌شود:

 

۱.اصولاً خشونت چیست؟

۲.آیا جهاد واجرای حدود شرعی از مصادیق خشونت است؟

۳.آیا برای رسیدن به اهداف بلند مدت اسلامی می‌توان از خشونت بهره گرفت؟

۴.می‌توان نمونه‌ها ومواردی از سیاست‌های عدم خشونت در اسلام را بیان کرد؟

۵.دفاع از خاک میهن ویا یک اندیشه مقدس واز جان ومال را می‌توان عملی خشونت گونه شمرد؟

۶. کلمه اسلام مرادف عدم خشونت است ولی امروز نام اسلام باخشونت وترور در آمیخته است، علت در کجاست در اسلام یا در مسلمانی؟ یا قلم در دست دشمن است؟

۷. رسول خدا (ص) وائمه معصومان (ع) که رهبران کشتی هدایت هستند، نمود عدم خشونت بودند به چه دلیل مسلمانان خشونت را دنبال می‌کنند؟

۸.به چه دلیل هر حکومتی که بخواهد خود را مسلمان معرفی کند، در ابتدا احکام حدود وقصاص را در جامعه پیاده می‌کند؟

جواب پرسش‌های فوق نیاز به تدوین کتاب‌ها وبرگزاری همایش‌های علمی دارد که باید از سوی حافظان فرهنگ وپاسداران دین صورت گیرد.حوزه‌های علمیه به عنوان سنگربانان ایدئولوژی اسلام وظیفه دارند که رویکرد و منظر اسلام را درباره خشونت و مدارا تبیین کنند.

این نوشتار می‌کوشد پاسخ پرسش‌های فوق را تحت عنوان “جایگاه خشونت و مدارا در اسلام” تبیین کند، طبیعی است پاسخ به پرسش‌های فوق، بدون تبیین جایگاه خشونت و مدارا در اسلام، امکان پذیر نیست. از سوی دیگر با بیان جایگاه خشونت و مدارا در اسلام، به پرسش‌های فوق نیز پاسخ داده خواهد شد، این نوشتار در محورهای زیر مورد بررسی قرار می‌گیرد:

۱.معنا وتعریف واژگان خشونت

متأسفانه عدم تعریف دقیق وجامع و اشتراک الفاظ، نقش بنیادی در عدم شفافیت رهیافتها ومنظر نظریه سازان مسائل علمی و اندیشه سازان سیاسی داشته وچالش‌هایی را نیز درپی دارد.

اشتراک لفظ دائم رهزن است                         اشتراک گبر ومؤمن در تن است

اختلاف خلق از نـام اوفتـاد                            چـون به معنـا رفت آرام اوفتاد

واژگان خشونت وتسامح که از واژگان ادبیات سیاسی وجامعه‌شناسی غرب هستند، دچار همین مشکل شده است: بحث از خشونت وتسامح که اولین بار در قرن شانزدهم در اروپا مطرح شد ریشه در نزاع بین دولت وکلیساها دارد. [۱] طرح آن در حوزه فلسفه سیاسی اسلام ومتهم نمودن اسلام به دین خشونت، نیاز دارد که تعریف دقیق از برخی واژه‌ها انجام گیرد وجایگاه این دو مقوله تبیین شود.

واژه خشونت: «خشونت درشتی و زبری، ضد لینت ونرمی، خلاف نعومت» [۲]: (خشن.خشونه: زبر ودرشت … خشن العیش: زندگی سخت شد) [۳]: «الخشونه ضد النعومه …» [۴].

دانشمندان جامعه شناس وحقوق‌دانان، هر کدام تعریف جدا گانه‌ای از خشونت داشته و تعریف جامعی ارائه نشده است. برخی خشونت را به شیوه‌های خلاف نرم ویا بر خلاف طبع ونرم فرد وجامعه تفسیر کرده‌اند [۵] وبرخی دیگر خشونت را سوءاستفاده از قدرت معنا کرده‌اند. [۶]

برخی دیگر گفته اند: هر حمله غیر قانونی به آزادی‌ها که جامعه رسماً یا ضمناً برای افراد خود قائل گردیده، خشونت است [۷] گاه خشونت به معنای قاطعیت و عدم چشم‌پوشی از خطاهای متهمان و مجرمان به کار می‌رود. این کاربرد در مقابل رفتار سهل‌انگارانه مجریان قانون … به کار می‌رود. کاربرد دیگر واژه خشونت، معادل با نابردباری مذهبی وتحمل ناپذیری فکری و عدم مماشات با رقبای سیاسی … در قبال (بردباری مذهبی یا سیاسی)، (دیگر پذیری) به کار می‌رود [۸] خشونت یعنی: تحمیل یا حذف دیگران به دلایل و روش‌های غیر قانونی و غیر منطقی … [۹].

تسامح و تساهل:

 تسامح: با یکدیگر آسان گرفتن، تساهل: سهل انگاری، اغماض و چشم‌پوشی … نرمی و ملایمت [۱۰].

تسامح: آسان گرفتن، مدارا گرفتن، کوتاهی‌کردن و فرو گذاری کردن [۱۱].

تساهل: سهل گرفتن بر یکدیگر، آسان گرفتن، به نرمی رفتار کردن، سهل انگاری [۱۲].

همان طوری که بیان شد، خشونت به رغم آنکه مورد انزجار ومنفور طبع بشری است، ولی در تعریف آن اتفاق نظر وجود ندارد، همین عدم همسویی مبانی در خصوص خشونت این پرسش‌ها را به وجود آورده است:

اگر خشونت غیر قانونی است منظور کدام خشونت است؟

خشونت باچه انگیزه ودر برابر چه کسانی بد است؟

معیار‌های خشونت قانونی وغیر قانونی چیست؟

آنانی که اسلام ومسلمین را متهم به خشونت می‌کنند مقصود شان کدام خشونت است؟

آیا خشونت تنها در جهان اسلام وجود دارد یا در جوامع دیگر وجود نیز وجود دارد؟

ب.خلط معنا وقلمرو خشونت

واقعیت آن است که خشونت معنای خاص و عام دارد. عدم مرز بندی این دو معنا وعدم شفافیت آنها وخلط قلمرو این دو سبب چالش‌ها شده است معنای خاص خشونت، یعنی تحمیل، سرکوبی وحذف مخالفان به دلایل وروش‌های غیر منطقی وغیر قانونی. اگر خشونت به این معنا باشد، در اسلام حرام است، زیرا در اسلام آزادی بیان و عقیده و آزادی‌های سیاسی در چار چوب قانون محترم شمرده شده است. از سوی دیگر در اسلام سفارش شده، تا زمانی که مخالفان توطئه نکرده و مصالح عمومی را در خطر نینداخته، باید با آنان با رأفت برخورد شده وکرامت انسانی آنان مانند شهروندان دیگر باید حفظ شود، متأسفانه هرگاه از واژه خشونت بهره گرفته می‌شود، در افکار عمومی همین معنای خاص خشونت تبادر می‌کند. خشونت به معنای عام ولغوی آن عبارت است: از قاطعیت وعدم سهل انگاری در برابر قانون شکنان، متجاوز وستمگران که اصطلاحاً از این نوع خشونت، به عنوان خشونت قانونی یا خشونت مشروع یاد می‌شود که در راستای عدالت، ستم ستیزی، احقاق حق، پاسداری از کرامت انسانی و دفاع از نظام مشروع، صورت می‌گیرد. اگر خشونت به این معنا باشد، در اسلام جایز بوده وخردمندان نیز آن را قبول دارند. همه صاحبان اندیشه ونظریه سازانی که خشونت را جایز ندانسته‌اند، خشونت‌های قانونی ومشروع را نیز جایز دانسته‌اند که اصولاً خشونت قانونی از مصادیق خشونت نیست.

متأسفانه آنانی که اسلام ومسلمانان را متهم به خشونت کرده‌اند یا بین این دو معنای خشونت خلط کرده ویا دین ستیزانی هستند که کمر به نابودی دین اسلام بسته‌اند. از سوی دیگر آنانی که اسلام را دین خشونـت معرفی کرده‌اند وخود را پرچمداران تسامح وسهل انگاری می‌دانند، خشونت گراترین انسان‌ها هستند.

ج.جایگاه خشونت و مدارا در قانون‌گذاری اسلام.

به طور تفصیل می‌توان جایگاه خشونت و مدارا در اسلام را، در محورهای زیر مورد تحلیل قرارداد.

۱.رفتارهای فردی واجتماعی

اسلام در رفتارهای فردی واجتماعی ومراودات معمولی خشونت را جایز ندانسته واز آن نهی کرده است. سفارش اسلام به اصلاح ذات البین، رعایت اخلاق خانواده، سفارش همسایگان، احترام به حقوق اقلیت‌های مذهبی وحفظ کرامت انسان و انسانیت و پرهیز از هر گونه خشونت در روابط اجتماعی، نشان دهنده آن است که اسلام برای مدارا اهمیت ویژه قائل است. پیامبر اسلام (ص) نیز در رفتارهای فردی واجتماعی، پیام آور صلح وصفا بود. انبیا نیز به سراغ قلب‌ها می‌رفتند و همین رفتار مسالمت آمیز آنان، یکی از راهکارهای بسیار موفق آنان در جذب مردم وتسخیر قلب‌ها بوده است. برهمین اساس است که خداوند یکی از ویژگیهای پیامبر اسلام (ص) را رأفت ومهربانی دانسته است: «فبما رحمه من الله لنت لهم ولو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا …» [۱۳] به رحمت الهی، با آنان نرمخو وپرمهر شدی. اگر تند خو وسخت دل بودی بی‌شک از تو پراکنده می‌شدند، پیامبر (ص) خود فرمود: «امرنی ربی بمداراه الناس کما امرنی باداء الفرائض» [۱۴] پروردگارم مرا به مدارا ونرمی با مردم دستور فرمود، همانگونه که به انجام واجبات امر فرمود، همو فرمود: «مداراه الناس نصف الایمان والرفق لهم نصف العیش» [۱۵] مهربانی وسازگاری با مردم از ایمان است ونرمی با آنان نیمی از برکت زندگی.

پیامبر اسلام (ص) در برخورد خشونت آمیز دیگران، نیز از قهر وخشونت بهره نگرفت: وقتی پیامبر (ص) در مکه برای دعوت مردم به خدا پرستی ظهور کرد، با عکس العمل شدید قریش مواجه شد قریش از هیچ گونه آزار وشکنجه، اهانت و افترا دریغ نورزیدند، واو را فردی کذّاب، ساحر، مجنون و… معرفی می‌کردند …[ولی] عکس العمل پیامبر (ص) این بود «اللهم اغفر لقومی بانهم لایعلمون..» [۱۶] عبد الله بن مسعود نقل می‌کند که من دیدم که قوم پیامبر (ص) او را مضروب ساخته وخون آلود می‌کردند، ولی او خون‌ها را از صورتش پاک کرده، می‌گفت: بارالها! قوم مرا بیامرز که آنان نادانند. [۱۷]

امامان (ع) نیز در رفتارهای فردی واجتماعی از خشونت بهره نمی‌گرفتند، چه بسا افرادی که با آنان با خشونت برخورد می‌کردند ولی رفتار محبت آمیز آنان شدیداً مردم را تحت تأثیر قرار داده وبرخی افراد غیر مسلمان، مسلمان شده و افراد مسلمان جذب امامان می‌شدند. نقل شده است که حضرت علی‌(ع) در میان اصحابش نشسته بود و زن زیبایی از آن جا عبور کرد و توجه حاضران را به خود جلب کرد. امام فرمود: «چشمان این مردان سخت در طلب است واین مایه تحریک و هیجان است. بنابر این هر گاه یکی از شما نگاهش به زن زیبایی افتاد باهمسرش آمیزش کند چرا که این زنی است همچون آن. یکی از خوارج که حاضر بود با شنیدن سخن حضرت گفت: خداوند این کافر را بکشد، چقدر دانا وفقیه است! اصحاب یورش بردند که او را بکشند، امام فرمود: آرام باشید! جواب دشنام، دشنام است یا گذشت از گناه؟» [۱۸] خوارج بارها به حضرت علی (ع) اهانت نموده وسخنرانی‌های آن حضرت را قطع نمودند، ولی آن امام همام باخشم با آنان برخورد نکرد. [۱۹]

۲.تشریع احکام فردی وعبادی

تشریع احکام الهی، بویژه احکام عبادی وفردی اسلام، نیز بر اساس تسامح تشریع شده است، یعنی اسلام تکالیف فوق قدرت وسخت‌گیری‌های غیر منطقی را تشریع نکرده است: «لا یکلف الله نفساً الا وسعها …» [۲۰] از سوی دیگر هر گونه عسر وحرج در دین نفی شده است، چنانکه حدیث رفع [۲۱] ودستورات اسلام در خصوص عسر وحرج زدایی [۲۲]، شاهد بر این مدعا است. اصولیین در بحث شبهه حکمیه طرفداران اصالت برائت هستند که حکایت از تسامح در احکام دارد، متأسفانه بعضی، از احکام فردی وعبادی اسلام، برداشت‌های غیر منطقی نموده ودستورات اسلام را سخت‌گیرانه تفسیر کرده‌اند، استاد شهید مطهری می‌نویسد: «در این شریعت به حکم این که (سهله) است تکالیف دست وپاگیر وشاق وحرج آمیز وضع نشده است، «ماجعل علیکم فی الدین من حرج» خدا در دین تنگنایی قرار نداده است وبه حکم اینکه (سمحه) باگذشت است، هر جا که انجام تکالیفی توأم با مضیقه ودرتنگنا واقع شدن گردد، تکلیف ملغی می‌شود» [۲۳] تسامح وتساهل دینی بدان معنا است که در امر دینداری می‌توان به حداقل‌ها تکیه نموده ومردم در رعایت حداکثر‌ها مجبور نشده‌اند زیرا خداوند از بندگان خود همان واجبات را خواسته وحداقل روزه را که همانا ترک مبطلات آن است را خواسته ومستبحات را از بندگان خاصی خواسته است. در بقیه احکام فردی وعبادی نیز اصل تسامح پذیرفته شده است. بی‌تردید یکی از مصادیق بارز تسامح دینی که پیامبر فرموده است ناظر به این گونه تسامح می‌باشد. امام صادق (ع) نقل می‌کند که همسر عثمان بن مظعون به محضر پیامبر اسلام (ص) شکایت نمود که او روزها روزه گرفته وشب‌ها به عبادت می‌پردازد … [۲۴] آن حضرت در حالی که ناراحت بود، خطاب به عثمان فرمود: «یاعثمان لم یرسلنی الله بالرهبانیه، ولکن بعثنی بالحنیفیه السهله السمحه …» [۲۵] البته سهل انگاری وتسامح دینی بدان معنا نیست که نسبت به اصل دین و حداقل‌های آن بی‌تفاوت بود. شهید مطهری می‌نویسد: «همانگونه که خداوند، مشقّت بر بندگان را نمی‌پذیرد، زیر پا نهادن حداقل‌های دینی را نیز نمی‌پذیرد و در صورت تحقق، به شدت با آن بر خورد می‌کند. امر به معروف ونهی از منکر، مکانیزم تحقق بخشیدن به حداقل‌های دینی به خصوص در سطح جامعه دینی است به تعبیر علی (ع) رسول اکرم (ص) طبیبی بود که بر سر بالین بیماران حاضر می‌شد و ابتدا بالطف ومهربانی وگذشت وچشم‌پوشی، مرهم بر زخم‌های آنان می‌نهاد ولی اگر (تسامح وتساهل) سودی نمی‌بخشید و آن‌ها در رعایت حداقل‌های دینی کوتاهی می‌کردند واحکام الهی را به مسخره می‌گرفتند با آن‌ها به شدت برخورد می‌کرد و با اجرای حدود الهی آنها را تنبیه می‌نمود) [۲۶] بر این اساس نمی‌توان در اجرای احکام الهی، حفظ دین وارزش‌های آن بی‌تفاوت بود وتسامح نمود.

اکثر جنگ‌های پیامبر (ص) در راستای حفظ دین ومصالح عمومی صورت می‌گرفت زیرا دین ستیزان، دین و مقدسات آن را نشانه گرفته بودند که خداوند خطاب به آن حضرت فرمود: «محمد رسول الله والذین آمنوا معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» [۲۷].

یکی از استراتژی‌های مهم ائمه (ع) نگهبانی از قداست وحرمت وحفظ دین بود اصولاً ائمه برای صیانت دین، صلح [۲۸]، قیام [۲۹]، سکوت [۳۰] وحکومت می‌کردند، چنانچه امام علی (ع) بارها هدف از تشکیل حکومت خود را اجرای قوانین الهی [۳۱] دانست. امام حسین (ع) نیز یکی از اهداف قیام خود را دین ستیزی وقانون شکنی یزید بیان نمود [۳۲] در این جا اگر این پرسش مطرح شود که آیا تسامح در اصل وکیان دین جایز است یا نه؟ باید گفت: اسلام تسامح را در اصل حفظ دین، نمی‌پذیرد، از این رو رهبران الهی با آنانی که دین ومقدسات آن را زیر سؤال می‌بردند، مماشات نکرده و با دین‌ستیزان شدیداً برخورد کرده ومداهنه در اصل دین را نمی‌پذیرفتند.

۳.تشریع واجرای قوانین اسلام مانند حدود، قصاص و جهاد

یکی از پرسش‌های مهم این است که آیا تشریع واجرای قوانینی مانند حدود و قصاص و جهاد خشونت است یا نه؟

جواب: پرسش فوق بیان مطالب زیر را می‌طلبد:

یکم: اصولاً جعل احکام جزایی وکیفری باهدف جلوگیری از نا هنجارها وحاکمیت عدالت و تأمین مصالح فردی وعمومی به وجود می‌آید، از این رو در قرآن از اجرای قانون قصاص به عنوان حیات اجتماعی یاد شده است: «ولکم فی القصاص حیاه یا أولی الالباب» [۳۳] از سوی دیگر برخورد بامفسدان و قانون شکنان ایجاب می‌کند که قانون باز دارنده تشریع شود. واقعیت آن است که تشریع برخی از قوانین به منظور جلوگیری از ناهنجاری‌ها، قانون شکنی‌ها، اجرای عدالت، برقراری، امنیت و دفاع از حقوق اکثریت مردم ودفاع از نظام مشروع صورت می‌گیرد، چه بسا انسان‌هایی که قرآن از آنان به عنوان حیوان یاد می‌کند [۳۴] امنیت مردم را در خطر انداخته و رأفت ومهربانی وهدایت، بر آنان تأثیر ندارد، نیاز به را هکارهای بازدارنده دارند، که همان قوانین جزایی وکیفری است. برخی از نظریه سازان غربی مانند هابز که انسان را ذاتاً مغرور و خودخواه می‌داند، قدرت دولت را وسیله کنترل خود خواهی بشر می‌دانند. وی معتقد است که انسان به طور طبیعی همواره با همنوعان خویش در جنگ است در نتیجه، وجود یک دولت تام الاختیار برای مهار کردن این خود خواهی الزامی است [۳۵]، طبیعی است یکی از را هکارهای مهم کنترل دولت از جنگ‌ها ونزاع‌ها بهره‌گیری از قوانین باز دارنده است، بر همین اساس است که در همه جوامع، قوانین کیفری، زندان، ندامتگاه‌ها و… وجود دارد. اصولاً اگر در جوامع قوانین جزایی وکیفری ودفاعی وجود نداشته باشد، چگونه می‌توان جامعه مبتنی بر مدارا و آرامش را به وجود آورد؟ همان قانون‌ذارانی که نظریه پردازان نفی خشونت هستند، قوانین به ظاهر خشونت آمیز را نیز تشریع کرده‌اند که از آن‌ها به عنـوان خشونت‌های مشروع یا خشونت‌های قانونی یـاد می‌شود، تشریع این دسته قوانین حکایت از آن دارد که این دسته از قوانین یا از مصادیق خشونت نیستند و یا این نوع خشونت‌ها مشروع می‌باشد: (بنابر این مجازات‌های قانونی را باید از مصادیـق خشونت ورزی ندانسته ودر رد و یا اثبات آن دخیل ندانیم) [۳۶] (… بنابر این اگر مجازات‌ها به ظاهر خشن هم به نظر می‌رسد، از آنجا که به مثابه قانون، مورد تأیید شهروندان نیز هست، دیگر خشونت به حساب نمی‌آید). [۳۷]

دوم: اثبات جرم: اسلام در اثبات جرم از عنصر تسامح بهره گرفته است. اسلام سعی دارد با طرح برخی از شرایط از اثبات جرم جلوگیری کند تا زمینه اجرای قوانین از بین برود، چنانکه برای اثبات جرم زنا، شهادت چهار نفر عادل را شرط دانسته است [۳۸] که اثبات جرم را به حداقل برساند.

سوم: قاعده شبهه در حدود (الحدود تدرأ بالشبّهات) بیانگر رأفت ورحمت الهی است این قاعده که در فقه کار برد زیاد دارد، بدان معنا است که هر گونه احتمال شبهه، مانع تحقق اجرای حدود الهی است، شارع مقدس می‌توانست به گونه دیگری جعل احکام کند، تا به راحتی جرم اثبات شده وقوانین اجرا شود ولی اثبات جرم با شرایط خاص، حکایت از آن دارد که رأفت الهی بر غضب آن پیشی گرفته است: (یامن سبقت رحمته غضبه)، (رحمتی وسعت کل شیء) [۳۹] «ما ارسلناک الا رحمه للعالمین» [۴۰].

زآنکه این دمها چه گر نالایق است          رحمت من بر غضب هم سابق است [۴۱].

چهارم: برنامه‌های خشونت زدایی: در اسلام اجرای قوانین جزایی وکیفری اولین راه‌کار نیست، بلکه آخرین راهکار است. در اندیشه دینی حکومت وظیفه دارد که با اتخاذ سیاست‌های منطقی به فقر زدایی پرداخته و راههای بزهکاری اقتصادی را از بین ببرد. امام علی (ع) خطاب به مالک اشتر فرمود: «به کارگزارانت، حقوقی مکفی برسان تا با آنان در اصلاح نفس، کمک کند واز دست درازی به اموال مردم که در اختیار شان هست، بی‌نیاز کند» [۴۲] همچنین حکومت وظیفه دارد که باطرح سیاست‌های کلان فرهنگی به آموزش‌های اخلاقی توجه نموده وبه اشاعه وگسترش باورهای دینی، مانند خدا محوری، معاد باوری و معنویت‌گرایی بپردازد که این‌ها عوامل مهم جرم زدایی است. ایجاد تسهیلات برای ازدواج، وبرنامه‌های سازنده جهت استحکام نظام خانوادگی یکی دیگر از رسالت‌های نظام می‌باشد. نظارت عمومی که از آن به عنوان امر به معروف و نهی از منکر یاد می‌شود، نقش بنیادی در جرم زدایی دارد. از سوی دیگر رهبران دینی نیز وظیفه دارند که باهدایت و موعظه از عوامل جرم زا جلوگیری کنند. در اسلام جرم نوعی بیماری است که اسلام به پیشگیری آن اهمیت خاص داده است.

پنجم: عفو عمومی از سوی حاکم اسلامی و توبه از سوی بزهکار دو عامل مهم جلوگیری از اثبات و اجرای حدود است اگر برخی احکام جزایی اسلام با راههایی مانند اقرار ثابت شود و بزهکار توبه کند، حد جاری نمی‌شود، «یسقط الحد لو تاب قبل قیام البینه رجماً کان او حداً، ولا یسقط لو تاب بعده، و لیس للامام (ع) ان یعفو بعد قیام البینه، وله العفو بعد الاقرار کما مرّ، ولو تاب قبل الاقرار سقط الحد» [۴۳] از سوی دیگر حاکم شرع بر اساس مصلحت فردی و اجتماعی می‌تواند برخی از بزهکاران را عفو کند.

با توجه به مطالب فوق باید گفت: تشریع احکام جزایی و کیفری و اجرایی آن خشونت نیست زیرا تشریع این دسته از احکام به منظور جلوگیری از قانون شکنی و تجاوز به حقوق فردی واجتماعی و با اهداف تربیتی واخلاقی صورت می‌گیرد. در اسلام قوانین کیفری، مجازات نه با هدف انتقام، بلکه وسیله‌ای برای احیای بشریت و پاکسازی جامعه از ناهنجاری‌ها شکل می‌گیرد شاید بر همین اساس باشد که امام صادق (ع) اجرای حدود را مانند آب بارانی دانست که به جامعه حیات بخشیده وپاکیزگی می‌دهد: «حدّ یقام فی الارض اولی فیها من مطر اربعین لیله وایامها» [۴۴]، اگر یک حد از حدود الهی در زمین جاری شود پاک‌کننده‌تر و نافع‌تر از بارانی است که چهل شبانه روز ببارد.

با توجه به شرایطی که شرع برای اثبات جرم واجرای حدود لحاظ نموده عملاً شرایط تحقق موضوع جرم کمتر اتفاق افتاده ودر اثبات جرم تسامح مد نظر قرار گرفته است. واقعیت نیز آن است که احکام جزایی از مصادیق خشونت‌های غیر مشروع نبوده و خردمندان اجرای آن‌ها را معقول ومنطقی می‌دانند و برخی رأفت بیش از حد را عامل جنایت‌ها و ناهنجاری‌ها می‌دانند. رأفت بیش از حد باعث شد ترس مردم از محاکمه و مجازات از بین برود به طوری که در سالهای پس از انقلاب فرانسه، دسته‌های سارقین در روستاها و شهرها به راهزنی و سرقت و چپاول علنی پرداخته و با خیال راحت از مردم سلب [امنیت] نمودند [۴۵] برخی چون منتسکیو بر حتمیت و قطعیت مجازات تأکید داشتند و با مجازاتهای افراطی مخالفت می‌کردند و برخی نیز معتقدند که هر چه کفه مجازات، سنگین‌تر باشد در منحرف کردن مجرم بالقوه از بزهکاری مؤثرتر است. [۴۶]

بیان این مطلب ضروری است که در ۹۴ کشور جهان اعدام‌ها قانونی بوده و در برخی از کشورها اجرا می‌شود. آمریکا از کشورهایی است که اعدام در آن قانونی است. عناوین مجرمانه مانند قتل، زنای به عنف، لواط، احراق عمدی، قتل مأمور مسلح، هواپیما ربایی و… مستوجب اعدام است. [۴۷]: (امروزه در اکثر حوزه‌های ایالات متحده آمریکا، اعدام قانونی است وآمار نشان می‌دهد که روز به روز بر تعداد اعدام شدگان اضافه می‌شود). [۴۸]

عیسی بن مریم (ع) در انجیل می‌گوید: «من نیامده‌ام که صلح وآرامش برقرار کنم، من آمده‌ام تا شمشیر را برقرار نمایم، من آمده‌ام تا پسر را از پدر جدا کنم و دختر را از مادر و عروس را از مادر شوهر …» [۴۹].

تشریع احکام جهادی ودفاعی اسلام نیز از مصادیق خشونت نیست بی‌تردید جنگ‌های غیرمشروع وتجاوز منفورترین پدیده‌هایی هستند که همگان از آن نفرت دارند و اسلام نیز آن را غیر مشروع خوانده و همگان را به صلح و همگرایی فراخوانده است. سفارش اسلام به صلح نشان‌دهنده آن است که اسلام پرچمدار صلح بوده و قوانین خشونت آمیز تشریع نکرده است، زیرا بین دعوت به صلح و تجویز خشونت پارادوکس وجود دارد. احکام دفاعی اسلام که بااهداف دفاع از جان، مال و دفاع در برابر تجاوز بیگانگان و دفاع از نظام تشریع شده رهیافت مهم عقل وشرع است. از سوی دیگر دفاع از جال و مال فطری بوده و با نظام آفرینش همسو است. آیا حیوانات مانند زنبور عسل نیستند که به دفاع از خود می‌پردازد. امروزه اگر قانون دفاع تشریع نمی‌شد و خرد مندان بر لزوم بهره‌گیری از آن اتفاق نداشتند، بشر شاهد جنایات، قتل عام‌ها و بیشتر از این نبود؟! آنچه که جوامع بشری را در طول تاریخ تهدید می‌کرده وامروزه نیز تهدید می‌کند، تجاوز وجنگ‌های غیر مشروع می‌باشد، خلط دو مقوله تجاوز ودفاع سبب شده است که برخی تصور کرده‌اند که احکام دفاعی اسلام خشونت است، غافل از اینکه آنچه که در اسلام مشروعیت دارد، دفاع است. در اسلام دفاع ارزشمندترین پدیده است که در آیات [۵۰] و روایات به آن تصریح شده است امام علی (ع) از جهاد به عنوان عامل عزت مندی وحفظ قدرت در برابر دشمن یاد کرده [۵۱] وآن را بابی از ابواب بهشت خوانده است [۵۲] و ترک جهاد را مایه ذلت دانسته است [۵۳] اسلام ذلت وتسلیم شدن در برابر ستمگران را نپذیرفته است: (یا ایها النبی جاهد الکفار والمنافقین واغلظ علیهم) [۵۴]‌ای پیامبر با کافران ومنافقان به جهاد برخیز وبر آنان سخت بگیر: (فمن اعتدی علیکم فاعتدوا بمثل ما اعتدی علیکم) [۵۵]، هر کس به شما تعدی کرد وحمله ورشد، مقابله بمثل کنید.

اظهار عجز پیش ستمگران ز ابلهی است      اشک کباب باعث طغیان آتش است

دفاع از مظلومان که اسلام بدان سفارش کرده است [۵۶] از سوی خرد وخرد ورزان نیز پذیرفته شده است، (مطابق عقل سلیم، مظلومان که مورد تجاوز ظالمان قرار گرفته‌اند و هستی آنها در معرض نابودی قرار دارد، مجازند وحق دارند تا برای سرکوبی مهاجم دست به سلاح برده ودفع شر نمایند) [۵۷] در درون ایدئولوژی لیبرالیستی خشونت دفاعی می‌گنجد، لذا شخصی مانند کارل پوپر می‌نویسد: (نتیجه مهم این است که نباید اجازه داد تفاوت میان حمله ودفاع محو شود بلکه بر عکس باید بر این تفاوت، تأکید کنیم و از نهادهای اجتماعی که وظیفه شان تفاوت دقیق نهادن میان تجاوز ومقاومت در برابر تجاوز است، پشتیبانی کنیم) [۵۸].

پی نوشت:

[۱].ر. ک: فصلنامه پژوهش‌های قرآنی، شماره ۱۲.۱۱، ص ۱۷۳.

[۲].علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ج ۶، ص ۸۶۳۰.

[۳].فرهنگ لاروس، مترجم حمید طبیبیان، ج ۱، ص ۹۱۵.

[۴].مجمع البحرین، ج ۱.۲، ص ۶۵۱.

[۵].مجله کیان، ج ۱.۲، ص ۶۵۱.

[۶].ر. ک: کتاب نقد، شماره ۱۵ / ۱۴، ص ۳۳.

[۷].مفهوم تجاوز، در حقوق بین‌الملل، نسرین مصفا ودیگران، ص ۴۷.۴۶.

[۸].کتاب نقد، شماره ۱۵ / ۱۴، ص ۳۹۳.

[۹].همان: ص ۳۴۳.

[۱۰].لغت نامه دهخدا، ج ۴، ص ۵۸۷۶.

[۱۱].محمد معین، فرهنگ فارسی، ج ۱، ص ۱۰۷۸، فرهنگ فارسی لاروس، ج ۱، ص ۵۶۸.

[۱۲].همان، فرهنگ لاروس، ج ۱، ص ۵۶۸.

[۱۳].آل عمران، آیه: ۱۵۹.

[۱۴].الکافی ج ۲، ص ۱۱۷.

[۱۵].همان.

[۱۶].بحار الانوار ج ۹۵، ص ۱۶۷.

[۱۷].صحیح بخاری، ج ۹، ص ۲۰.

[۱۸].نهج البلاغه، حکمت ۴۲۰، با اقتباس از حکومت اسلامی، شماره ۱۷، ص ۴۴۷.۴۴۸.

[۱۹].ر. ک: مجله حکومت اسلامی، ویژه نامه حکومت علوی، شماره ۱۷، ص ۴۴۶.۴۴۷.

[۲۰].بقره، آیه ۲۸۶، ر. ک: ترجمه المیزان، ج ۲، ص ۶۱۸، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۲۹۴.

[۲۱].ر. ک: بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۴۴۳.

[۲۲].ر. ک: مائده، آیه ۶، بقره، آیه ۱۸۵.

[۲۳].کتاب نقد، شماره ۱۵ / ۱۴، ص ۳۵۶.

[۲۴].در انجام عبادات سخت گرفته وحقوق شرعی خانواده را رعایت نمی‌کند.

[۲۵].بحار الانوار ج ۲۲، ص ۲۶۳.۲۶۴.

[۲۶].تعلیم وتربیت، ص ۱۶۸.

[۲۷].فتح، آیه ۲۹.

[۲۸].ر. ک: باقر قرشی حیاه الامام الحسن، ح ۲، ص ۲۸۰.

[۲۹].ر. ک: تاریخ تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۶۶.

[۳۰].ر. ک:نهج البلاغه نامه ۶۱، سیری در نهج البلاغه ص ۱۸۲.

[۳۱].ر. ک نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱.

[۳۲].ر. ک: موسوعه کلمات الامام الحسین (ع)، ص ۳۱۶.

[۳۳].بقره، آیه ۱۷۹، تفسیر نمونه ج ۱، ص ۶۰۲.۶۱۲، ترجمه المیزان ج ۱، ص ۶۱۷ بعد بعد.

[۳۴].ر. ک: اسراء، آیه: ۴۴.

[۳۵].ر. ک: کتاب نقد، شماره ۱۴ / ۱۵، ص ۳۵.

[۳۶].فصلنامه کتاب نقد، شماره ۱۵/۱۴، ص ۱۴.

[۳۷].همان، ص ۱۳.۱۴.

[۳۸].ر. ک: محمد لنکرانی، تفضیل الشریعه، ص ۱۱۴، تحریر الوسیله، ج ص، ص ۴۶۱.

[۳۹].اعراف، آیه ۱۵۶.

[۴۰].انبیاء آیه: ۱۰۷.

[۴۱].بدیع الزمان فروزان فر، احادیث مثنوی، ص ۲۶.

[۴۲].نهج البلاغه، نامه ۵۳.

[۴۳].کشف اللثام ج ۲، ص ۳۹۸.

[۴۴].وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص .

[۴۵].مرتضی محسنی، کلیات حقوق جزا، ج ۱، ص ۱۹۴.

[۴۶].گلدوزیان، ایرج، بایسته‌های حقوق جزا، ص ۷۲.

[۴۷].کتاب نقد، شماره ۱۴ / ۱۵، ص ۳۵۸.۳۵۹.

[۴۸].ر. ک: به فصلنامه کتاب نقد، شماره ۱۴ / ۱۵، ص ۳۵۸.که آمار و جایگاه اعدام را با بهره‌گیری از کتاب اعدام در آمریکا، اثر هوگو آدام برو.آورده است.

[۴۹].انجیل متی، باب ۱۱، بند ۳۱.۳۸، کنایه از اینکه با مفاسد وگناه برخورد می‌کنم.

[۵۰].ر. ک: بقره ۱۹۴، تفسیر نمونه ج ۲، ص ۱۶.۱۸.

[۵۱].نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۲۷، شرح ابن ابی الحدید، ج ۱.۲، ص۳۰۸.

[۵۲].نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۲۷، شرح ابن ابی الحدید، ج ۱.۲، ص ۳۰۸.

[۵۳].نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۲۷، شرح ابن ابی الحدید، ج ۱.۲، ص ۳۰۸.

[۵۴].توبه، ۷۳، تفسیر نمونه ج ۸، ص ۴۱.

[۵۵].بقره، آیه ۱۹۴.

[۵۶].ر. ک: نساء آیه ۷۵، ترجمه المیزان ج ۴، ص ۶۰۱.۶۰۲.

[۵۷].کتاب نقد شماره ۱۴ / ۱۵، ص ۱۳، نقل از کیان، شماره ۴۵.

[۵۸].ر. ک: کارل پویریر، (ناکجا آباد وخشونت ) رحمان افشاری، کیان شماره ۴۵، ص ۵۳.

منبع: سازمان تبلیغات

محقق:  رمضان خاتمی دوست

نتایج قیام امام حسین (ع)

قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ چه نتیجه ای را بدنبال داشت آیا اگر امام حسین قیام نمی کرد و زنده می ماند و با نرمی و ملایمت کارگزاران حکومتی و دستگاه حاکم را متوجه وظیفه دینی شان می کرد بهتر نبود؟ چرا امام حسین (علیه السلام) وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح دین جدش در زمان حکومت معاویه پس از شهادت برادرش امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ انجام نداد؟ چرا امام حسین بر علیه معاویه قیام نکرد و بر علیه فرزندش یزید قیام کرد ؟

پاسخ:

عاشق سرگشته ایم آرام جان گم کرده ایم
بلبل گلزار حسینیم آشیان گم کرده ایم
مطالب مطرح شده در سوال در واقع چهارتا شبهه و پرسش است:

۱٫ چرا امام حسین در زمان معاویه قیام نکرد؟
۲٫ اصولاً معاویه و یزید چه فرقی با هم داشتند؟
۳٫ چرا امام حسین ـ علیه السلام ـ با کاری غیر از قیام و انقلاب، کارگزاران حکومتی را به صورت مسالمت آمیز و ملایمت متوجه اشتباه شان نکرد؟
۴٫ نتایج و پیامدهای قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ چه بود و این که اصلاً نتیجه ای هم داشت؟

اما این که: چرا امام حسین ـ علیه السلام ـ در زمان معاویه قیام نکرد؟«امام حسین ـ علیه السلام ـ در دوران یازده ساله امامت خود (۴۹ ـ ۶۰ هجری قمری) هم زمان با حکومت معاویه، تنش های فراوانی با او داشت که مواردی از آن را می توانیم در نامه های امام حسین ـ علیه السلام ـ مشاهده کنیم.
امام دریکی از نامه هایش جنایت معاویه، هم چون کشتن برخی از بزرگان شیعه مانند حجر بن عدی ـ عمر و بن حمق را به وی متذکر می شود و حکومت معاویه بر مسلمانان را بزرگ ترین فتنه دانسته و بدین ترتیب مشروعیت حکومت او را زیر سوال برده است».(۱)
و این که چرا امام اقدام عملی و قیام در زمان معاویه نکرد علل متفاوتی دارد که برخی از آن ها را می توان از لابلای سخنان امام ـ علیه السلام ـ پیدا کرد و برخی نیز درتحلیل اوضاع آن زمان به خوبی روشن می شود که ما مختصراً تعدادی از آن ها را ذکر می کنیم:

الف) وجود صلح نامه:

«امام در یکی از جواب های خود به نامه های معاویه خود را پایبند به صلح نامه معاویه با امام حسن ـ علیه السلام ـ معرفی کرده و اتهام نقض آن را از خود دور دانسته است».(۲)

ب) موقعیت معاویه:

«شخصیت معاویه در نزد مردمان آن زمان که اغلبا عثمانی مسلک بودند به گونه مثبت تلقی می شد که همین امر قیام علیه او را مشکل می ساخت زیرا آنان او را به عنوان صحابی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ کاتب وحی و برادر همسر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می شناختند و به نظر آنان معاویه نقش فراوان در رواج اسلام در منطقه شامات و به ویژه دمشق داشته است و چون سنش از امام حسن و امام حسین ـ علیه السلام ـ بیشتر بود. معاویه بر روی این مطالب مانور بیشتری می داد که این مطلب از نامه های او به امامین همامین به خوبی روشن می شود».(۳)

ج) سیاست مداری معاویه:

«پس از انعقاد قرار داد صلح گر چه معاویه از هر فرصتی برای ضربه زدن به بنی هاشم به ویژه خاندان علوی استفاده می کرد. اما در ظاهر چنین وانمود می کرد که به بهترین وجه ممکن با این خاندان به ویژه شخص امام حسین ـ علیه السلام ـ مدارا می کند و حرمت آنان را پاس می دارد.
این مدارا تا آن جا بود که در آستانه مرگ به فرزندش یزید سفارش امام ـ علیه السلام ـ را نموده و ضمن پیش بینی قیام او از یزید خواست که او را به قتل نرساند».(۴)
علّت در پیش گرفتن این سیاست روشن بود زیرا معاویه با انعقاد صلح با امام حسن ـ علیه السلام ـ حکومت خود را در نظرعامه مردم که کم تر قدرت تشخیص و تحلیل داشتند از بحران مشروعیت نجات داد و در بین مردم به عنوان خلیفه مشروع خود را معرفی کرد.
اما به هر حال امام حسین ـ علیه السلام ـ در این دوران به طور غیر مستقیم تمام سعی خود را در زیر سوال بردن حکومت معاویه و مبارزه با بدعت هایش می کرد.

د) شرایط زمانه:

شرایط زمانی آن دوران اکثراً به نفع معاویه بود چون که معاویه حاکم بلا منازع جامعه اسلامی بود و مبلّغان او در هر گوشه ای از مناطق اسلامی سیاست های او را تبلیغ می کردند و از او چهره ای مثبت درست کرده بودند و ثبات و استحکام قدرت مرکزی شام و تسلط کامل باند اموی بر مناطق حساس هم چون کوفه و مدینه و سایر مناطق از دیگر نقاط قوّت زمان حکومت معاویه می باشد که امام با در نظر گرفتن این عوامل به خوبی می دانست که در صورت قیام پیروزی در حدّ صفر بوده و هیچ گونه نتیجه معنوی در آینده و آن زمان در بر نخواهد داشت.
بنابر این امام خود به خوبی می دانست که در صورت قیام علیه معاویه به ویژه با توجه به سیاست های معاویه افکار عمومی او را یاری نکرده و با توجه به ابزارهای تبلیغاتی حکومت، حق را به معاویه خواهند داد. در حالی که در هنگام قیام علیه حکومت یزید شرایط زمانه کاملاً بر عکس این شرایط بود.

جواب سوال دوم:

اصولاً معاویه و یزید چه فرقی با هم داشتند؟یزید بن معاویه نه مانند خلفای بنی امیه بود که در بعضی موارد مانند معاویه خود را مقیّد به حفظ ظواهر می کردند نه مثل خلفای بنی عباس که با اظهار دوستی به اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به مطامع خود دست می یافتند.
یزید یک انسان بی ایمان، مفسد و فاسقی بود که پلیدی او حتّی بر اطرافیانش پوشیده نبود و این موضوع باعث شد که امام مبارزه مستقیم با یزید را انتخاب کند و از جمله می توان خصایص و رفتار های ننگین یزید بن معاویه به موارد زیر اشاره کرد:
الف) در زمان خلافت کوتاه یزید دربارش مرکز فساد و فحشاء و گناه بود و آثار آن در جامعه نیز گسترش یافته بود به گونه ای که به گفته مسعودی در دوران حکومت کوتاه وی، حتّی در محیط مقدّسی هم چون مکه و مدینه جمعی به نوازندگی و استعمال آلات لهو و لعب می پرداختند.
ب) عبد الله بن حنظله در بازگشت از سفری که به شام رفته بودند تا از عقاید یزید مطلع شوند چنین نقل می کند:
«ما در حالی از نزد یزید بیرون آمدیم که خوف آن داشتیم که بر اثر گناهان فراوان از آسمان سنگ بر سر ما ببارد او مردی است که با مادران و دختران و خواهران زنا می کند وی شراب می نوشد و نماز نمی خواند».(۵)

اما جواب سوال سوم: چرا امام حسین ـ علیه السلام ـ با کاری غیر از قیام و انقلاب، کارگزاران حکومتی را به صورت مسالمت آمیز و ملایمت متوجه اشتباهات شان نکرد؟ برای روشن شدن این مطلب باید نکاتی را متذکّر شویم:
۱٫ رفتار مسالمت آمیز و امر به معروف و نهی از منکر به شیوه هایی غیر از قیام و مبارزه لازمه اش آن است که خود آمر و ناهی، اصل حکومت و زمامداری را قبول کند و به برخی از شیوه های حکومت داری منتقد باشد که در این صورت فرد برای خود لازم نمی داند که بر علیه دستگاه حاکم قیام کند.
۲٫ لازمه قبول کردن هر حکومتی بیعت با حاکم آن حکومت است و معنای بیعت صحیح ابراز آمادگی در فرمان بردن از اوامر خلیفه واقعی و فداکاری در راه انجام اوامر او است.
بنابر این باید گفت کسی که اصل یک حکومت را قبول ندارد و آن را خلاف اسلام و استبدادی معرفی می کند و آن را منطبق با وحی الهی نمی پندارد بلکه آن را ناشی از افکار جاهلیت می داند و تمام فسق و فجور و ظلم هایی که در این حکومت اعمال می شود را چگونه می تواند قبول کند تا بعد از آن نوبت به رفتار مسالمت آمیز برسد. حکومتی که اساس آن اشتباه و غاصبانه است دیگر راهی غیر از قیام بر علیه آن نمی ماند.
اگر امام ـ علیه السلام ـ با یزید بیعت می کرد امضای قانونی شدن فسق و فجور، تجاهر به منکرات و معاصی، تضییع حقوق، اتّکا به ظالمان، ستمگران و فاسقان و فاجران است و صدور آن از مثل امام حسین ـ علیه السلام ـ امکان شرعی و عرفی و عقلی نداشت.
«بیان این نکته لازم است که یزید تصمیم قاطع گرفته بود که با تهدید و یا قتل، اجازه هیچ گونه فعالیت را به دیگران ندهد به طوری که قبل از انتشار خبر مرگ معاویه سعی داشت از امام حسین ـ علیه السلام ـ و عبد الله بن زبیر بیعت بگیرد حتی با تهدید به قتل».(۶)
«وقتی ولید استاندار مدینه، امام حسین ـ علیه السلام ـ را به سوی استانداری دعوت کرد و خبر مرگ معاویه را به آن حضرت داد و نامه ای را که یزید برای گرفتن بیعت به او نوشته بود قرائت کرد و امام ـ علیه السلام ـ در آن موقع با سخنانی از بیعت کردن دوری جست و مروان در این هنگام گفت به خدا سوگند اگر حسین در این ساعت بیعت نکند دیگر بر او قدرت نخواهی یافت او را حبس کن و نگذار از این جا خارج شود مگر آن که بیعت کند و یا گردنش را بزن».(۷)
(ولی ولید چنین کاری نکرد و نخواست دستش به خون امام ـ علیه السلام ـ آغشته شود).
بنابر این با توجه به مطالب قبلی و مطالب فوق به خوبی روشن می شود که یزید از ابتدا قصد قتل امام ـ علیه السلام ـ را داشت چون که به خوبی فهمیده بود امام ـ علیه السلام ـ کسی نیست که حکومت فرد فاسقی چون یزید را قبول کند.
پس چگونه با این احوالات کسی که خود شرع ناطق و رفتارش سنّت برای مسلمین است می تواند با این افراد فاسق از راه مسالمت آمیز در بیاید.

وجواب سوال چهارم: نتایج و پیامدهای قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ چه بود و این که اصلاً نتیجه ای هم داشت؟ بهر حق در خاک و خون غلتیده شد تـا بـنـای کـفر از بـرچیـده شـد
خـون او تفسـیـر ایـن اسـرار کـرد مـلّـت خوابـیـده را بـیـدار کـرد
در بررسی اجمالی پیامدهای عاشورا به این نکته پی خواهیم برد که برخی از آثار و دستاوردهای قیام عاشورا در همان دوران به عرصه ظهور نشست و برخی دیگر به مرور زمان و این که ثمرات و پیامدهایی داشته که تا جهان باقی است آن ها هم وجود دارد.

از جمله ثمرات و پیامدهای عاشورا می توان به نکات زیر اشاره کرد:

۱٫ احیای اسلام و آیین حقّبا توجه به مطالب گذشته به خوبی روشن شد که پس از رحلت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در ارزش های دین اسلام شکاف هایی بوجود آمد که اوج این انحرافات و بدعت ها در زمان حکومت معاویه به وقوع پیوست چون او با ظاهر سازی و عوام فریبی که به اعمال خود توانست وجهه شرعی درست کند و همه انحرافات را پوشیده نگه دارد و آن ها را در نظر عوام مردم توجیه کند.
شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ و یاران پاکبازش، به احیای آیین محمدّی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ منجر شده و خون پاک ابا عبد الله الحسین ـ علیه السلام ـ درخت اسلام را آبیاری نمود و به رشد و بالندگی امّت اسلامی و بیداری مسلمانان انجامید.

«امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:

پس از شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ هنگامی که ابراهیم بن طلحه (در مدینه) با امام علی بن حسین ـ علیه السلام ـ رو برو شد (از روی طعنه) گفت: ای علی بن حسین در این نبرد چه کسی پیروز شد؟».
امام چهارم ـ علیه السلام ـ فرمود: «اگر می خواهی بدانی پیروزی و غلبه با چه کسی بود به هنگام فرا رسیدن وقت نماز، اذان و اقامه بگو».(۸)
امام ـ علیه السلام ـ با این پاسخ به او فهماند که هدف یزید محو اسلام و نام رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود ولی هم چنان طنین لا اله الاّ الله و محمد رسول الله بر مأذنه ها می پیچید و مسلمانان در همه جا حتّی در شام و پایتخت سلطنت یزید، به یگانگی خدا و رسالت محمّد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ گواهی می دهند. «چون یزید بارها به عدم وجود خدا و رسالت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اشاره کرده و آن ها را نفی کرده بود.»(۹)

موسیو ماربین آلمانی می گوید:

«حسین با قربانی کردن، عزیزترین افراد خود با اثبات مظلومیت و حقانیت خود به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت و اگر چنین حادثه ای پیش نیامده بود قطعاً اسلام به حالت کنونی باقی نمی ماند و ممکن بود یکباره اسلام و اسلامیان محو و نابود گردند».(۱۰)
به صراحت می توان گفت قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ نه تنها آیین پیامبر بزرگ اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را نجات داد بلکه از محو اهداف رسالت سایر انبیاء نیز جلوگیری کرد چرا که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ کامل کننده رسالت پیامبران گذشته و خاتم رسولان و دین او خاتم ادیان بود.
و در این هنگام است که معنای حدیث نبوی « الحسین منّی و أنا من حسین» فهمیده می شود.

۲٫ الگو سازی برای آزادگان هر چند به ظاهر در عاشورای سال ۶۱ هجری پیروزی از آن یزیدیان بود و نبرد نابرابر کربلا به نفع جبهه باطل به پایان رسید. ولی در نگاه عمیق، پیروزی حقیقی متعلّق به امام حسین ـ علیه السلام ـ و یاران او بود. چرا که آن حضرت در آن حادثه و قیام ، راه و رسمی ماندگار به یادگار گذاشت و با خون سرخش مکتبی را برای مسلمانان بلکه همه آزادگان جهان بنا نهاد که تا همیشه تاریخ باقی است و سرمشق حق طلبان عالم است.
قیام امام ـ علیه السلام ـ به جهانیان آموخت که باید در برابر ظلم و ظالم ساکت نماند و تا آخرین قطره وجود با آن ها مبارزه کرد که در این جا ما برای روشن تر شدن مطلب نمونه هایی از قیام های مردمی را که با الهام گرفتن از قیام عاشورا به وقوع پیوسته اند را می آوریم:
۱٫ قیام مردم هند در مقابل استعمارگران انگلیس: مهاتما گاندی رهبر استقلال طلب کشور هندوستان در گفتار تاریخی خود چنین می گوید: من برای مردم هند چیز تازه ای نیاورده ام، فقط نتیجه ای را که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا بدست آورده ام ارمغان ملّت هند کردم اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی پیمود».(۱۱)
۲٫ پیروزی مردم ایران در بر چیدن بساط ظلم و بیداد گر نظام استبدادی ۲۵۰۰ ساله و حماسه غرور آفرین هشت سال دفاع مقدّس.
۳٫ مجاهدت های جوانان جان بر کف و رشید حزب الله لبنان در مقابل رژیم سفّاک و تا به دندان مسلح صهیونیستی، و ده ها نمونه دیگر که در تاریخ کشورها موجود می باشد که همه آن ها به خاطر تأسی و الگو پذیری از نهضت امام حسین ـ علیه السلام ـ به وقوع پیوسته اند.

۳٫ قیام های خونین پس از حادثه عاشوراانتشار اخبار کربلا تأثیر عجیبی در میان مسلمانان گذاشت. از یک سو اوج مظلومیت امام حسین ـ علیه السلام ـ و یارانش و نهایت قساوتی که در شهادت آنان و اسارت خاندان پاکش آشکار گردید سبب نفرت مسلمانان از دستگاه خلافت اموی شد. که در پی آن قیام های خونین برپا شد که نتیجه شان به سرکوبی حکومت ظالمانه بنی امیه گشت از جمله آن قیام ها می توان به قیام توابین ـ قیام مختار ـ قیام های مردم مدینه اشاره کرد.
امام حسین ـ علیه السلام ـ با قیام خود توانست نقاب توجیه آمیزی که معاویه به حکومت بنی امیّه درست کرده بود را بردارد و مردم را به خیانت هایی که این خاندان به اسلام کرده اند را آشکار سازد که پس از آن وظیفه مردم است که از این فرصت استفاده کرده و حقّ را از ناحقّ تشخیص دهند و اگر مردم در تشخیص آن اشتباه کنند دیگر جای سؤال و اشکالی بر اصل وجودی قیام وارد نمی شود.

نتیجه گیری:

امام حسین ـ علیه السلام ـ توانست با قیام خود چهره باطل حکومت بنی امیّه را روشن سازد و درس آزادگی و شهادت طلبی به جهانیان بیآموزد و باعث احیاء آیین حقّ و جلوگیری از محو شدن هدایت الهی در آن زمان شد و بروز انحرافاتی درزمان های بعد از آن هم در اثر ساده لوحی مردم و پراکندگی آنان از کشتی نجات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ می باشد چنان چه می توان برای آن مثال های فراوانی را در همین زمان معاصر و امروزی پیدا کرد.
ظلم بر محو عدالت سخت می کوشد هنوز ظالم از خون دل مظلـوم می نوشـد هنـوز تا عدالت را کند جاوید در عالم حـسـیـن خون پاکش بر بساط ظلـم می جوشد هنوز.

پی نوشت ها:

دینوری، ابن قتیبه کتاب الامامه و السیاسه، ج اول، ص ۱۸۰٫
۲٫ موسوعه کلمات الامام الحسین ـ علیه السلام ـ، ص ۲۳۹٫
۳٫ اصفهانی، ابو الفرج ، کتاب مقاتل الطالبین، ص ۴۰٫
۴٫ دینوری، احمد بن داود، کتاب الاخبار الطول، ص ۵۴٫
۵٫ داودی، سعید و رستم نژاد، مهدی، عاشورا، چاپ چهارم، انتشارات امام علی ـ علیه السلام ـ، ۱۳۸۶، ص ۲۱۵ ـ ۲۱۷٫
۶٫ اقتباس از کتاب پرسش ها و پاسخ ها، نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه، ص ۱۰۰٫
۷٫ الیعقوبی احمد بن محمد بن واضح، تاریخ یعقوبی، بیروت، انتشارات دار صادر، ج ۲، ص ۱۵٫
۸٫ مجلسی ، بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۷۷٫
۹٫ سعید داودی، مهدی رستم نژاد، کتاب عاشورا، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب ـ علیهم السلام ـ.، ص ۱۰۷٫
۱۰٫ هاشمی نژاد، عبد الکریم، درسی که حسین به انسان ها آموخت، آستان قدس رضوی، ص ۲۸۴٫
۱۱٫ ویژه نامه جام جم درباره عاشورا، اسفند ماه، سال ۱۳۸۳٫

معنای مدارا و آثار آن از نگاه روایات

خلاصه: واژه‌شناسان رفق و مدارا را نرم خویی، رأفت، ترک زور و خشونت معنا کرده‌اند. مدارا نقش بسیار سازنده‌ای در زندگی خانوادگی و اجتماعی انسان دارد. در امان ماندن دین و دنیا، سرازیر شدن خیر و برکت، پایداری دوستی و صمیمیت، پوشیده ماندن عیوب، از بین رفتن کینه و دشمنی و… از آثار و برکات رفق و مدارا است.

معنای رفق و مدارا

واژه‌شناسان رفق و مدارا را چنین معنا کرده‌اند: الرِّفْقُ: اللُّطْفُ و هو ضِدُّ العُنْف؛‏[1] رفق به معنای لطف در برابر زور است.

در مرآة العقول در تعریف رفق و مدارا آمده است: رفق یعنی نرم‌خویی، رأفت، ترک زور و خشونت در سخن و عمل در برابر مردم در تمام حالات، چه این‌که از طرف مردم خلافی نسبت به انسان سربزند یا نه.[2]

اهمیت رفق و مدارا در تعالیم اسلام

در اهمیت رفق و مدارا همین بس که از صفات خدای بزرگ خوانده می‌شود: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَفِیقٌ یُحِبُّ الرِّفْقَ وَ یُعْطِی عَلَى الرِّفْقِ مَا لَا یُعْطِی عَلَى الْعُنْفِ»؛[3] امام باقر(ع) فرمود: خداى عز و جل ملایم است و ملایمت را دوست دارد، و پاداشى که به ملایمت می‌دهد به خشونت و سخت‌گیرى نمی‌دهد.

«واعْلَم أنَّ رأسَ العَقْلِ بعْدَ الإیمانِ باللَّهِ عز و جل مُدارَاةُ النَّاس»؛‏[4] امام علی(ع) خطاب به فرزندش محمد حنفیه می‌فرماید بدان‌که بعد از ایمان به خدا، مدارا کردن با مردم حیاتی‌ترین جزء عقل است.

امام علی(ع) در بیان دیگر می‌فرماید: «ثَمَرَةُ الْعَقْلِ مُدَارَاةُ النَّاسِ»؛[5] نتیجه خردورزی مدارا کردن با مردم است.

آثار و برکات مدارا

مدارا نقش بسیار سازنده‌ای در زندگی خانوادگی و اجتماعی انسان دارد. زنـدگـى پر از ناگواری‌هایى است که انسان با آن رو برو مى‌شود. اگر انسان بنا را بر مدارا کردن با مردم نگذارد و در مشکلات و ناهمواری‌ها، با دیگران به تندى و خشونت رفتار کند، هـم بـه اعـتـبـار اجـتـمـاعـى و هـم بـه سلامت دینى و اخلاقى خود لطمه خواهد زد.

در زنـدگـى خانوادگى اگر رفق و مدارا نباشد، تندى و خشونت سراسر زندگى را فراخواهد گـرفـت؛ چـرا کـه در طـول زنـدگى مشترک، موارد فراوانى یافت مى‌شود که رفتار و گفتار همسر، مطابق میل انسان نیست و در صورت عدم مداراى با همسر، هر یک از این موارد مى‌تواند زمینه‌اى بـراى بـروز خـشـونـت و درگـیـرى مـیان افراد خانواده باشد، در حالى‌که با رفق و مدارا مى‌تـوان بـسـیـارى از اخـتلافات را حل کرده، آرامش و صمیمیت را در محیط خانواده حاکم نمود. این‌گونه است در زندگی اجتماعی و برخورد و تعامل با مردم.

این مسئله تا آن‌جا اهمیت دارد که خداوند به فرستادگانش حضرت موسی و هارون(ع) در مواجهه با فرعون می‌فرماید با او از در مدارا و ملاطفت وارد شوید، شاید به خود آید و پند گیرد و یا بترسد؛ یعنى از ترس این‌که خطرى او را تهدید مى‌ کند مطلب را بپذیرد: «فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى».‏[6]

این‌که به موسى و هارون(ع) امر شدند تا با فرعون به نرمى سخن بگویند، براى آن است که در دعوت به حق باید اصول و شیوه‏‌هاى درستى انتخاب شود و از همان آغاز با خشونت و سخت‌گیرى شروع نشود که طرف مقابل فرار مى‌‏کند و به سخن حق گوش نمى‌‏دهد، ولى اگر با نرمى و ملایمت باشد، طرف آمادگى مى‏‌یابد که مطالب را بشنود و درباره آن بیندیشد.[7]

چگونه ممکن است زبان نرم علاج سرکشى باشد؟! سرکشى حالت استکبار و غرور است. چاره غرور گاه به عنف صورت نمى‌‌‏پذیرد، بلکه باید در اعماق نفوذ کرد. پس آن‌که مردم را دعوت مى‏‌کند، باید بداند که هدفش سرکوب و نابود کردن متکبر نیست، هدفش ارشاد او است. نیز نباید طغیان را با طغیان پاسخ گوید، بلکه پاسخ طغیان سعه صدر و نرم‌خویى است.

سخن نرم براى سرکشان و طاغیان درس عملى است. تا بداند که طغیان او عملى است نابجا. گاه همین سخن نرم اساس طغیان را منهدم مى‌‏سازد و طغیان‌گر درمى‌‏یابد که براى تحقق اهدافش راه دیگرى هم وجود دارد.[8]

در زمینه آثار و برکات رفق و مدارا روایات زیادی وارد شده است که در این‌جا برخی از آنها بیان می‌شود:

  1. ایمنی دین و دنیا: امام علی(ع) فرمود: «سَلامَةُ الدّینِ وَالدُّنْیا فى مُداراةِ النّاسِ»؛[9] سلامت دین و دنیا در مداراى با مردم است.

سلامتى دنیا در مدارا کردن با مردم ظاهر است، اما سلامتى دین به اعتبار این است که دوری از ضرر و آفات شرعاً پسندیده، بلکه واجب است. و ظاهر است که در خلاف مدارا – یعنی خشونت و تندی- خوف ضرر و آفات بسیار است، ضمن این‌که انسان هر گاه با مردم مدارا کند، از ناحیه آنان احساس امنیت می‌کند؛ لذا بهتر می‌تواند به مسائل دینی خود بپردازد بر خلاف این‌که مدارا نکند و از ناحیه آنان تشویش و اضطراب داشته باشد.

  1. برقراری صمیمیت و دوستى: علی(ع) صمیمیت و دوستى را از آثار رفق دانسته و فرمود: «بِالرِّفْقِ تَدُومُ الصُّحْبَهُ»؛[10] با رفق و مهربانى، دوستى پایدار خواهد شد.
  2. خیر و برکت: «إِنَّ فِی الرِّفْقِ الزِّیَادَةَ وَ الْبَرَکَةَ وَ مَنْ یُحْرَمِ الرِّفْقَ یُحْرَمِ الْخَیْرَ»؛[11] پیامبر(ص) فرمود: در نرمى، زیادى و برکت است و هر کس از نرمى محروم شد از خیر محروم گشت.
  3. از بین رفتن کینه و دشمنی: «دَارِ النَّاسَ تَسْتَمْتِعْ بِإِخَائِهِمْ وَ الْقَهُمْ بِالْبِشْرِ تُمِتْ أَضْغَانَهُم»؛[12] با مردم مدارا کن تا به برادری ایشان بهره‌یابى. و با مردم به گشاده‌رویی برخورد کن تا کینه‌‏هاى ایشان از بین برود.

منظور روایت این است که هر گاه با مردم مدارا کنى آنان نیز با تو برادرى و دوستى برقرار می‌کنند، و تو از آن بهره‌مند می‌شوی، و هر گاه با آنان با حسن خلق رفتار کنی کینه‌‏هایشان از بین می‌رود و در پى آزار و اذیت تو برنمی‌آیند.

  1. پوشیده ماندن عیوب: «مَنْ سَالَمَ النَّاسَ سُتِرَتْ عُیُوبُهُ [مَنْ تَتَبَّعَ عُیُوبَ النَّاسِ کُشِفَ عُیُوبُهُ‏]»؛‏[13]هر کس با مردم آشتى کند عیب‌هایش پوشیده شود.

منظور تشویق و ترغیب به این است که انسان با همه مردم آشتى باشد و با کسى نزاع و درگیری نداشته باشد، و این باعث مى‌‏شود که عیب‌هاى او پوشیده شود؛ زیرا کسى که چنین باشد، دیگران نیز با او کارى ندارند و در صدد افشای عیب‌هاى او برنمی‌آیند در نتیجه عیوب او پنهان می‌ماند، برخلاف کسى که با مردم عداوت و دشمنى کند، که دشمنان جویاى عیوب او می‌گردند و امکان ندارد که عیوب با تفحّص و تجسّس آنان ظاهر نگردد و انسان رسوا نشود.

  1. تداوم حیات: «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) یَقُولُ إِنَّ قَوْماً مِنْ قُرَیْشٍ قَلَّتْ مُدَارَاتُهُمْ لِلنَّاسِ فَنُفُوا مِنْ قُرَیْشٍ وَ ایْمُ اللَّهِ مَا کَانَ بِأَحْسَابِهِمْ بَأْسٌ وَ إِنَّ قَوْماً مِنْ غَیْرِهِمْ حَسُنَتْ مُدَارَاتُهُمْ فَأُلْحِقُوا بِالْبَیْتِ الرَّفِیعِ قَالَ ثُمَّ قَالَ مَنْ کَفَّ یَدَهُ عَنِ النَّاسِ فَإِنَّمَا یَکُفُّ عَنْهُمْ یَداً وَاحِدَةً وَ یَکُفُّونَ عَنْهُ أَیَادِیَ کَثِیرَةً»؛[14] امام صادق(ع) فرمود: گروهى از قریش نسبت به مردم کم لطف بودند و با آنها کم مدارا می‌کردند، نتیجه‌اش آن شد که از قریش رانده شدند، در صورتى که به خدا سوگند که از نظر خانوادگى عیبى نداشتند. و گروهى از غیر قریش با مردم خوش‌رفتارى نمودند و به خاندان عالى و بلند پیوستند. سپس فرمود: هر کس دستش را از مردم دریغ دارد، او از آنها یک دست دریغ داشته، ولى مردم از او دست‌ها دریغ دارند.
  2. مدار نصف ایمان و رفق نصف زندگی: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)‏ مُدَارَاةُ النَّاسِ‏ نِصْفُ الْإِیمَانِ وَ الرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَیْش»؛[15]‏ امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) نقل فرمود: مدارا کردن با مردم نصف ایمان است و نرمى با آنها نصف زندگى است.
  3. حفظ ایمان: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع، قَالَ: «إِنَّ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قُفْلًا، وَ قُفْلُ الْإِیمَانِ الرِّفْقُ»؛‏[16] امام باقر(ع) فرمود: براى هر چیزى قفلى است (که حافظ آن باشد) و قفل ایمان نرمى و ملاطفت است.

خوش خلقی و نرم‌خوئی از آن جهت حافظ ایمان است که هر کس در تعامل با مردم نرمى و ملاطفت را از دست دهد و تندی و خشونت در پیش گیرد، ناچار به اعمالى دست می‌زند که ایمانش از دست می‌رود.

[1] . واسطی زبیدی، محب الدین سید محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق، مصحح، شیری، علی، ج ‏13، ص 16۷، واژه رفق، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، چاپ اول، 1414ق.‌

[2] .  مجلسى، محمد باقر،‏ محقق، مصحح، رسولى محلاتى، هاشم، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج ‏8، ص 233، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1404ق.‏

[3] .  کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏2، ص 119، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.

[4] .  احمدى میانجى، على،‏ مکاتیب الأئمة علیهم السلام، محقق، مصحح، فرجى، مجتبى،‏ ج ‏2، ص 208، قم، دار الحدیث‏، چاپ اول، 1426 ق.‏

[5] . لیثی واسطی، علی، محقق، مصحح، حسنی بیرجندی، حسین،  ص 209. قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1376ش.

[6] .  طه، ۴۴.

[7] . جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏6، ص 570، بی‌جا، بی‌تا.

[8] . مدرسی، سید محمدتقی، تفسیر هدایت، گروه مترجمان، ج ‏7، ص 142، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1377ش.

[9] . عیون الحکم و المواعظ، ص 285.‏

[10] . همان، ص 186.

[11] . همان.

[12] . تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، محقق، مصحح، درایتی، مصطفی، ص 445، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول، 1366ش.

[13] . عیون الحکم و المواعظ، ص 445.

[14] .  شیخ صدوق، الخصال، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج ‏1، ص 17، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1362ش.

[15] . کافی، ج ‏2، ص 117.

[16] . همان2، ص 118.

منبع: اسلام کوئست

سازگاری در زندگی خانوادگی

از آنجا که هیچ دو انسانی از هر نظر با یکدیگر مطابقت ندارند و مشابهت برای هیچ زن و شوهری در همه ی روحیات و ویژگی‌ها ممکن نیست، طبیعی است که میان آن دو مشکلات و تعارض‌هایی به وجود آید. به همین دلیل زن و شوره اولاً باید با به کار گیری اصول و مهارت‌های مختلف به حل این مشکلات بپردازند.
حال اگر تمام روش‌های حل مسأله را به کار بردیم و مسأله حل نشد، چه؟ مشکلات یا قابل حل هستند و یا به عنوان مسأله، به مشکل دائمی تبدیل می‌شوند. در چنین مواردی توصیه آن است که از کنار مسأله گذر کنیم. یعنی حل چنین مسأله‌ای، با عبور کردن از کنار آن صورت می‌گیرد؛ مثلاً اگر همسر ما دچار ضعف حافظه است و به همین دلیل چیزی را بارها مورد پرسش قرار می‌دهد، رنجیده و عصبانی نشویم و او را همچنان که هست بپذیریم.
دیگر آن که باید مسائل و مشکلات خود را درجه بندی کنیم و ببینیم که واقعاً تا چه حد یک مسأله، مهم و حیاتی است؛ مثلاً اگر همسرمان به خانه ی عموی ما نیاید، تا چه حد خوشبختی ما تهدید می‌شود؟ اگر تمام روش‌های حل مسأله را به کار بردیم، و او متقاعد به آمدن نشد، بهتر است با او کنار بیاییم و این مسأله را آن قدر بزرگ نکنیم که سایه ی آن بر همه ی زندگی و خوشبختی ما گسترده شود. همسر ما نیز مانند هر انسان دیگر، نقاط ضعفی دارد که باید آنها را بپذیریم. با این شیوه، آرامش را هم به او هدیه می‌دهیم و هم به خود.
حضرت رضا (علیه السلام) در تبیین اهمیت این سازگاری و مدارا می‌فرماید: شایسته است انسان مؤمن سه نشانه داشته باشد. نشانی از خدا و آن کتمان سر (پوشاندن راز) است؛ نشانی از رسول خدا و آن مدارا و سازگاری با مردم است و نشانی از ولی خدا و آن صبر کردن در زمان پریشان حالی و تنگدستی است.(۱)
سازگاری یکی از بهترین گل واژه‌های زندگی است که پیش نیاز آن صبر است. سازگاری یعنی نشان دادن انعطاف در مقابل نقاط ضعف و ناهنجاری‌های شخصی که می‌خواهیم کمترین مشکل را با او داشته باشیم. فرض کنید شما روی یک مبل راحت نشسته اید و بعد به شما گفته می‌شود که با این مبل بساز. یقیناً چنین حرفی به نظر شما مضحک می‌آید؛ زیرا از نظر شما و دیگران، در مورد چنین مبل راحتی، «ساختن» موضوعیت ندارد؛ اما یک موقع روی صندلی‌ای نشسته اید که میخ و تخته هایش محکم نیست و شما بر روی این صندلی احساس راحتی نمی‌کنید. در آن موقع «ساختن» با این صندلی برای شما و دیگران مفهوم و کاربرد منطقی و معقولی دارد.
تعدادی از دانشجویان برای خواندن صیغه ی عقد با مقام معظم رهبری دیداری داشتند. ایشان در طی این ملاقات، فرموده بودند که پسر و دختری خدمت حضرت امام (قدس سره) رسیده بودند که ایشان صیغه ی عقدشان را جاری کنند؛ پس از خواندن خطبه، امام فرموده بودند: «بروید و با هم بسازید».
سپس مقام معظم رهبری این عبارت را برای زوج‌ها شرح می‌دهند. ایشان می‌فرمایند: بسازید یعنی سازگار باشید؛ و سازگاری وقتی موضوعیت پیدا می‌کند که شما با نقصی رو به رو هستید. در چنین شرایطی اول باید مثل یک حکیم حاذق با درمان اساسی به دنبال رفع این نقطه ضعف باشید. حال این درمان ممکن است به این زودی‌ها هم نتیجه ندهد؛ ولی این حکیم چون حاذق است می‌داند که این مداوا ممکن است چند سالی طول بکشد. اما گاهی شما درمان را انجام می‌دهید و به نتیجه نمی‌رسید. و متوجه می‌شوید که به این راحتی‌ها این ضعف برطرف نمی‌شود؛ آن وقت واژه ی سازگاری معنای خودش را پیدا می‌کند.
همه ی ما انسان‌ها به گونه‌ای انعطاف پذیر هستیم. یعنی علی رغم عارضه و نقصی که طرف مقابل دارد، می‌توانیم از خود انعطاف نشان دهیم تا برای خود و دیگری مشکلی ایجاد نشود. سازش یعنی نشان دادن انعطاف و سازگاری با شرایط دشوار، به گونه‌ای که لطمات، تزاحمات و برخوردها به حداقل ممکن برسد.

۱- رفق

در روایات واژه ی «رفق» درباره ی اعضاء خانواده به این معنا که باید نسبت به هم رفیق باشند و بر روابط آنها رفاقت حاکم باشد، زیاد دیده می‌شود.
اما رفق یعنی چه؟ و رفیق به چه کسی می‌گویند؟ وقتی انسان در معاشرت‌های اجتماعی نسبت به رفتار برخی افراد با ملایمت برخورد می‌کند و نسبت به بعضی از اعمال آنها مدارا به خرج می‌دهد، به این ملایمت و مدارا «رفق» می‌گویند.(۲) بنابراین رفیق کسی است که طبعش نسبت به ما ملایم است و ما نیز نسبت به او ملایم هستیم، او ما را تحمل می‌کند و ما او را، او با ما مدارا می‌کند و ما با او. در روایات فراوان سفارش شده است که زن و شوهر با یکدیگر و با فرزندان، با ملایمت و سازگاری و نرمی رفتار کنند؛ که این توصیه همان توصیه به «رفق» است.
اما نقطه مقابل «رفق»، «تندی» است. به این معنا که ما نتوانیم در مقابل رفتار دیگران نرمی نشان دهیم. به تعبیر دقیق تر، در «تندی» نه تنها از کار غلط دیگران به سختی ناراحت می‌شویم، بلکه به کسی هم که مطابق با انتظار ما رفتار نمی‌کند به سختی پاسخ می‌دهیم. اگر چنین فضایی در خانواده حاکم شود، اعضای آن همواره در حال توبیخ و سرزنش و محاکمه و متهم کردن یکدیگرند؛ بنابراین چنین خانه‌ای کارکرد اصلی خود یعنی «آرامش» را از دست می‌دهد.
واقعیت این است که رفق زینت هر مکان و هر شخص و عامل سلامت، سعادت و خوشبختی یک خانواده است. و مانند شیرینی‌ای عمل می‌کند که تلخی هر دارویی را می‌توان با آن تحمل کرد. در روایتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «هرگاه خداوند، خانواده‌ای را دوست بدارد، رفق و ملایمت را وارد آن خانواده می‌کند.»(۳)
بنابراین اگر می‌خواهیم بدانیم که خداوند ما را دوست دارد یا نه، باید ببینیم در میان ما رفق و نرمی وجود دارد یا خیر؟ اگر پیوسته با هم کلنجار می‌رویم و همدیگر را سرزنش می‌کنیم و یا همواره در حال مشاجره و دعوا هستیم، بدانیم آن گونه نیستیم که خدا ما را دوست بدارد!
شانس آوردن در زندگی نیز به طور مستقیم به میزان نرمی و ملایمت ما بستگی دارد. واژه شانس از جمله کلماتی است که در طول روزچند بار آن را استعمال می‌کنیم. اما واقعیت این است که ما چیزی به عنوان شانس تصادفی نداریم. دین اصل خوش شانسی و بد شانسی را انکار نمی‌کند بلکه مصادیقی مثل به همراه داشتن نعل اسب و یا پرهیز از عددی خاص و یا… را خرافه می‌داند. لذا باید ببینیم خوش شانسی و بدشانسی به چیست؟ در این زمینه در روایات ما مطالب فراوانی بیان شده است. به عنوان نمونه ملایمت و نرمی از عوامل خوش شانسی و خشونت و ناسازگاری از اسباب بدشانسی ذکر شده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «ملایمت و رفق، میمون است و خشونت و ناسازگاری، شوم و بد یمن. هر گاه خداوند برای خانواده‌ای خیری بخواهد ملایمت را وارد خانه آنها می‌کند؛ زیرا ملایمت هیچ گاه با هیچ چیز همراه نمی‌شود مگر اینکه آن را زینت ببخشد؛ و خشونت با چیزی همراه نمی‌شود مگر اینکه آن را زشت گرداند.»(۴)
به همین دلیل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به همسر خود سفارش می‌کند: «عایشه قدری ملایم باش.»(۵)

۲- مدارا

یکی از مهارت‌های عالی و دشوار موفّقیّت در زندگی، روش مدارا و سازگاری با دیگران و به ویژه اطرافیان است. اهمیت سازگاری و مدارا تا آن جاست که حضرت امام سجاد(علیه السلام) در رساله حقوق خویش برای کسی که به آدمی بدی کرده است حقی قرار می‌دهد و آن عفو و گذشت نسبت به اوست.(۶)
این نوع مهارت (سازگاری و مدارا) یکی از مؤلفه‌های مهم در ارتباطات اجتماعی است که گستره ی وسیعی را در بر می‌گیرد. مردم از حیث رفتاری با یکدیگر متفاوتند و تنوع خاصی در عملکردهایشان وجود دارد و برای آنکه زندگی‌شان پایدار و تحمل پذیر باشد و بتوانند به نیازهایشان پاسخ دهند، ضروری است از ساز و کارهای مدارا و سازگاری آگاه باشند و آن را به موقع به کار گیرند. بخشی از رفتارهای انطباقی، کنترل خویش و غلبه بر هیجانات است. با تسلط بر احساسات منفی و مخرب، توانایی سازگاری با دیگران به دست می‌آید.(۷)
منظور از مدارا این نیست که اشتباهات دیگری را قبول کنیم و با آن موافق باشیم؛ بلکه به این معناست که با اشتباه دیگری کنار می‌آییم. مثلاً مرد سیگار می‌کشد و همسرش هر چه تلاش می‌کند، نمی‌تواند او را منصرف کند؛ در اینجا شایسته نیست که زن تمام زندگی خود را به مشکل او گره بزند بلکه باید با او کنار بیاید. و یا زن برخلاف آن که تلاش فراوانی کرده است اما آشپز خوبی نیست. خوب شایسته است که مرد با او مدارا کند. اگر فرزند شما برخلاف سعی فراوان شما و خودش در درس موفق نیست؛ حالا دیگر باید کنار بیاییم و جنبه‌های دیگری از او را تقویت کنیم؛ به این شیوه مدارا می‌گویند.
مدارا کردن عامل بر سلامت، آرامش و خوشی در زندگی است. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: «زن مثل گل بهاری است؛ سر خدمتکار نیست. در هر حالی با او خوب سخن بگو و با او مدارا کن تا خوشی وارد زندگی ات شود.»(۸) این که زنان بیشتر حرف می‌زنند، ریز بین هستند، احساسات قوی دارند، زیاد گریه می‌کنند، همگی از ویژگی‌های ذاتی آنهاست؛ پس باید مرد با او مدارا کند و کنار بیاید. اگر در روایت آمده است که: «زن مثل استخوان کج است اگر بخواهی آن را راست کنی می‌شکند»(۹)، ناظر بر همین امر است. یعنی‌ای مرد، زن با تو تفاوت ذاتی دارد؛ سعی نکن او را مثل خود کنی بلکه با او و تمام ویژگی هایش کنار بیا. مثلاً بارها اتفاق می‌افتد که زن از موضوعی دلگیر می‌شود؛ اشکالی ندارد شوهر بگوید شما درست می‌گویید.
البته این نکته را هرگز نباید فراموش کرد که مدارا و سازگاری با یک مشکل، هرگز به معنای تنبلی و کوتاهی در رفع آن نیست. نباید از همان ابتدا، بدون هیچ تلاش و اقدامی با مسئله کنار بیاییم؛ بلکه زن و شوهر باید با همکاری و همدلی موانع راه سعادت و خوشبختی خانواده را مرتفع و در صورت عدم موفّقیّت، با مشکل موجود سازگاری پیداکنند.
«هدف از مدارا جذب فرد برای وصول به نقطه مطلوب است. مدارا یک شیوه ی تربیتی است. کسی که با همسرش مدارا می‌کند و پدر و مادری که با فرزندشان مدارا می‌کنند، یک شیب ملایم قابل پیمودن را طراحی می‌کنند که آن فرد را از نقطه‌ای که او ایستاده است حرکت دهند و به آن نقطه مطلوب برسانند… بنابراین مدارا یک شیوه ی ایمانی تربیتی در داخل خانه است.»(۱۰)
بالاخره مردم از نظر رفتار دارای عملکردهای متنوع و متفاوتی هستند. اگر بنا باشد که انسان در مقابل هر رفتاری از سوی دیگران از خود حساسیت و ناراحتی نشان دهد و بخواهد که در برابر هر کنشی، واکنشی داشته باشد، مشکلات بالا می‌گیرند و زندگی هر روز تلخ تر از روز قبل می‌شود. افرادی که با دیگران سازگار نمی‌شوند، سرگذشتی جز افسردگی، تنهایی و انزوا در انتظارشان نیست. همان گونه که انتظار می‌رود، در اخلاق اسلامی و سنت الهی نیز به این جنبه از زندگی انسان توجه فراوانی شده است.
«به حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری گفته بودند از کجا شما به این عظمت و مقام رسیدی؟ ایشان فرمودند: سال‌های سال خانمم مریض بود و من مریضی خانمم را برای تجدید فراش یا طلاق یا وا نهادن او بهانه نکردم. سال‌های سال با او همزیستی داشتم! او را تمیز کردم؛ از آفتاب به سایه بردم و از سایه به آفتاب بردم و با او مدارا کردم و خدا به من نظر کرد.»(۱۱)
البته سازگاری و مدارا با تکرار و تمرین و تغافل نسبت به اشتباه دیگران به دست می‌آید. اما «در صورت تحقق چنین مهارتی در میان آحاد جامعه، آثار خوشایندی را می‌توان در رفتار با مردم شاهد بود که برخی از آن عبارت است از: جلوگیری از گسست‌های اجتماعی، تقویت روح خدمت رسانی به جامعه، اصلاح و ترمیم غفلت‌ها و کاستی‌ها و جلب رضایت حق تعالی.»(۱۲) امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «با مردم مدارا کن تا از برادری آنان بهره مند شوی و با آنان با روی گشاده ملاقات کن تا کینه هایشان بمیرد.»(۱۳)
زن و شوهر نیز باید در مشکلات و مسائل زندگی به خصوص امور مادی و روزمره تا آنجا که به اصل زندگی لطمه‌ای وارد نمی‌آید، مدارا و گذشت داشته باشند و در سایر موارد نیز با یکدیگر همکاری کنند. «با هم همکاری کنید خصوصاً در امور دین اگر می‌بینید طرف شما، کاهل نماز است به راستگویی کم اهمیت می‌دهد، به محرم و نامحرم بی مبالات است و… کمک کنید که خوب شود؛ نه اینکه دعوا کنید، اوقات تلخی کنید، مثل یک منتقد بداخلاق بنشینید یک کناری هی نق بزنید.»(۱۴)
اگر در دوران مدرنیته و عصر اضطراب و بیماری‌های روانی دنبال سود و منفعت هستید، بدانید که این سود و منفعت در مدارا است؛ نه در داد و بیداد و فریاد.
امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «سلامت دین و دنیا در مدارا با مردم است»(۱۵) البته این موضوع از نظر علمی هم به اثبات رسیده است که افراد سختگیر بیش از سایر افراد به بیماری‌های قلبی و عروقی و انواع سکته مبتلا می‌شوند. پس به جرأت می‌توان گفت که مدارا از جمله عواملی است که می‌تواند به طور مستقیم و حتی گاهی غیر مستقیم، آرامش یک زندگی را تضمین کند.

۳- رعایت آستانه ی تحمل خود و دیگران

زن و مرد باید بدانند که اگر قصد فتح قلّه ی زندگی را دارند، باید شدائد و ناملایمات زیادی را پشت سر بگذارند؛ اما هر کس آستانه ی تحمّلی دارد که نباید بیش از آن پیشروی کند و دیگران نیز نباید بیش از آن، از او انتظار داشته باشند. چنانچه در قرآن نیز آمده است: (لاَ یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا)(۱۶)؛ خداوند هیچ کس را جز به اندازه ی توانش تکلیف نمی‌کند.
یکی از مشکلات اساسی و واقعی در روابط زناشویی این است که زن و شوهر روابط خود را به طور کامل بر پایه عشق بنا می‌کنند و آن وقت تقاضاهای متعددی بر آن تحمیل می‌شود که عشق به تنهایی از عهده ی انجام آن بر نمی‌آید؛ و با وجود این که زن و مرد عمیقاً یکدیگر را دوست دارند اما چون نمی‌توانند با یکدیگر کنار بیایند، خیلی زود خسته می‌شوند و رابطه را خفه می‌کنند. توقعاتی مثل «اگر مرا دوست داری هیچ کاری را بدون من نخواهی کرد»؛ «اگر مرا دوست داری هر چه بخواهم به من خواهی داد»؛ «مثل من فکر کن؛ احساس کن؛ عمل کن اگر نکنی معلوم می‌شود مرا دوست نداری» که نوعی رشوه‌گیری از عشق به حساب می‌آید، بیانگر همین موضوع است. در حالی که لازم است زن و مرد میزان ظرفیت و تفاوت‌های یکدیگر را در نظر بگیرند.»(۱۷)
لذا اگر در زندگی برای خود سیری در نظر گرفته‌ایم، باید تاب و تحمّل همسرمان را نیز در این سیر محاسبه کنیم. باید دقّت داشته باشیم که بنای زندگی را بر مبنای تاب و توان هر دویمان طراحی کنیم. چنانچه همراه با شخص دیگری در رودخانه شنا می‌کنیم، جایز به هر گونه شنایی با هر سرعت و مسافتی نیستیم، شاید با کسی همراه شده ایم که نمی‌تواند مانند ما، به مدت طولانی نفس خود را حبس و در زیر آب شنا کند؛ اگر او را وادار به همراهی کنیم، وی را تا مرز خفگی جلو برده ایم. البته فراموش نشود که طرفین نیز باید به میزان آستانه ی تحملشان مشکلات را تحمّل کنند و با اندک ناملایمتی صحنه را ترک نکنند.
هر یک از ما نیز باید مراقب باشیم که قبل از طاق شدن طاقتمان، هشدارهای لازم را به همسرمان بدهیم و او را از این امر آگاه کنیم.(۱۸) به عنوان نمونه می‌توانیم چنین بگوییم: «من تا حالا توانسته‌ام خودم را خوب کنترل کنم ولی ممکن است دیگر نتوانم به این خوبی بر خود مسلط بمانم. شما یک جوری زندگی را جلو ببرید که بیش از این فشار نبینیم.»
گاه چنان مشکلات را در دل نگاه می‌داریم و بیش از ظرفیت خود چنان آنها را تحمّل می‌کنیم که نهایتاً به مرز انفجار می‌رسیم و همه ی زحمات چندین ساله ی خود را به باد فنا می‌دهیم. البته این بدان معنا نیست که به محض اندک فشاری، تاب و توان خود را از دست رفته اعلام کنیم؛ در این مورد باید جانب صدق و راستی رعایت شود؛ تا با یک هشدار کوچک از سوی یکی، دیگری مسئله را جدی بگیرد.

۴- پرهیز از توقع

عامل بعدی، توقع نداشتن از دیگران، خاصه همسر است. توقع فعل شیطان است. قبل از خلقت آدم و بحث خلیفه اللّهی او، شیطان در بهشت سروری می‌کرد. او معلم ملائکه بود. از طرف خداوند خطاب به همه ی ملائکه ندا آمد که آماده ی امتحان من باشید. ملائکه به دور شیطان جمع شدند و به او گفتند تو از ما عالم‌تری و در این امتحان قبول خواهی شد. در وجود شیطان هم چنین باوری بود که از این امتحان سربلند بیرون می‌آید. اما چه شد؟ همه قبول شدند الاّ شیطان. چرا؟ زیرا هیچ کدام از آنها توقع رسیدن به مرتبه ی خلیفه اللّهی نداشتند الاّ شیطان؛ و همین توقع، او را از اوج عزّت به حضیض ذلّت کشاند.
اگر از همان آغاز زندگی، دندان خراب توقع را بکنیم و دور بیندازیم، به نحوی، نطفه ی تمام اختلافات را از میان برده‌ایم. نقطه ی شروع تمامی اختلافات «توقع» است. ممکن است بگویید که انجام وظایف در حیطه ی تکالیف افراد است و وقتی تکلیفی بر عهده ی انسان می‌گذارند، توقع هم در پی آن تکلیف، زاده می‌شود. یا بگویید ما با توقع زندگی را شروع می‌کنیم و با توقع ادامه می‌دهیم و زندگی، سراسر، توقعات مثبت و منفی‌ای است که از یکدیگر داریم. پاسخ آن است که: «وظیفه» هست اما در مقابلش «توقع» نیست. اگر از اول، بنای ناساز توقع را در ذهنمان خراب کنیم، اگر از همان نخست، بدون هیچ توقعی با همه چیز و همه کس مواجه شویم، اساساً دچار بسیاری از غم و غصه‌ها نخواهیم شد تا بخواهیم درصدد رهایی از آنها باشیم.(۱۹)
ریشه ی غصه‌ها، ضعف اعصاب‌ها، حسادت‌ها و مشکلات ما، در توقعات ماست. پرسیدن این سؤال رایج که از همسرتان چه توقعی دارید، از بنیان غلط است. اگر بیاموزیم که از او توقعی نداشته باشیم، موضوع بسیاری از اختلافات برچیده می‌شود. مگر ما، از خودمان چه داریم؛ مالک چه هستیم که می‌خواهیم توقعی داشته باشیم. توقع، مربوط به کسی است که از خودش چیز داشته باشد، صاحب اراده ی مستقل و آزاد باشد. ما هنگامی که در چاه توقع فرو می‌افتیم که عبد بودن خود را فراموش می‌کنیم. در حالی که همواره باید به خاطر داشته باشیم که همه ی ما عبدیم و برای عبد توقعی وجود ندارد.
از سوی دیگر وقتی همسری از برآورده شدن برخی انتظاراتش ناامید می‌شود، به جای نارضایتی می‌تواند به علاقه ی خود به شاد کردن همسرش توجه کند. سپس انتطارات خود را تعدیل و کمال طلبی را کنار بگذارد و آنگاه زندگی را همان طور که هست بپذیرد.(۲۰)

۵- راه‌های مهار خشم

قبل از ازدواج غالباً بخش زیادی از نقطه ضعف‌های یک فرد پنهان می‌ماند؛ چرا که معمولاً افراد خانواده به علت جلوگیری از تنش و یا به دلیل حبّ زیاد نسبت به او، آن چنان با نقطه ضعف‌های وی سازگار می‌شوند، که این نقاط ضعف حتی از خود شخص نیز مخفی می‌ماند. یکی از برکات ازدواج، آشکارسازی و درمان نقاط ضعفی است که مغفول مانده و یا به دلایلی نمایان نشده اند. برای مهار خشم باید موارد زیر را رعایت کنیم:

الف: رفع علل خشم

خشم و عصبانیت از جمله مواردی است که زشتی و آسیب‌زایی آن، بعد از ازدواج در نزد فرد بیش از پیش آشکار می‌شود. در روایت آمده است: «خشم، شعبه‌ای از جنون است.»(۲۱) انسان عصبانی برای لحظاتی عنان عقلش به خشمش سپرده می‌شود و در همان چند لحظه، ممکن است سخنی بگوید و یا عملی انجام دهد که جبران آن به راحتی امکان پذیر نباشد. البته در اغلب موارد خشم سرپوشی است بر چیزی دیگر. یعنی وقتی احساس واقعی خود را بروز نمی‌دهیم خشمگین می‌شویم. بنابراین فردی که زود خشمگین می‌شود، باید بر رفتار خود تأمل کند؛ موقعیت‌هایی که او را به چنین رفتاری وا می‌دارد، شناسایی کند؛ و یا اگر این خشم ریشه در مشکل جسمانی دارد، درصدد درمان آن برآید و همسر خود را نیز از این مشکل آگاه کند؛ (۲۲) و از همه مهمتر، از یک مشاور مجرب برای رسیدن به نتیجه‌ای بهتر کمک بگیرد.

ب: اصلاح نگرش و افزایش آگاهی و عمل به آن

با توجه به زیان‌های ویرانگر خشم، در احادیث معصومین(علیهم السلام) توصیه‌های رفتاری فراوانی وارد شده است که ما را در کنترل خشم یاری می‌کند. مثلاً آمده است که هنگام عصبانیت تغییر حالت بدهید؛ اگر نشسته اید، بایستید یا اگر ایستاده اید، بنشینید(۲۳)، یک آبی بنوشید و یا صلواتی ختم کنید. اما توصیه ی اساسی تر، به اصلاح در نگرش و شناخت ماست. اصلی ترین عامل خشم، ریشه در بدبینی‌ها و عدم درک درست ما از رفتار شخص مقابل دارد. اگر با حسن ظن و سعه ی صدر، رفتار دیگران را علت یابی و تحلیل کنیم، از بسیاری از خشم‌ها و عصبانیت‌های بی جا در امان می‌مانیم.
از سوی دیگر هر چه انسان پخته تر و از درون پُرتر باشد، کمتر عصبانی می‌شود. فرد می‌تواند با مطالعه، آگاهی و کسب مهارت‌های گوناگون آنچنان خود را قوی کنید که هیچ حادثه‌ای نتواند آرامش وی را بر هم بزند.
ملا احمد نراقی می‌گوید اگر به قصد میهمانی، سه بار بر در خانه ی کسی رفتید و او به هر دلیلی عذر شما را خواست، بر شماست که بازگردید؛ بی آنکه ذرهّ‌ای از صاحب خانه ناراحت و آزرده شوید.(۲۴) البته میزبان، رفتار ناشایست و ناپسندی کرده است؛ ولی سلوک معنوی میهمان در این است که بدون ناراحتی از رفتار میزبانش، بازگردد.
نقل است هنگامی که ملا احمد به نجف می‌رود، همه ی علما به جز علامه بحرالعلوم به ملاقات ایشان می‌آیند. ملا احمد به قصد دیدار علامه بحرالعلوم، به سمت خانه ی او می‌رود و اجازه ی ورود می‌خواهد؛ اما خادم خانه از سوی علامه پیغام می‌آورد که اکنون ایشان فرصت ندارند و در وقت دیگری بیایید. ملا احمد هم بی آن که مکدّر شود، باز می‌گردد تا در وقت دیگری مراجعه کند. در مراجعه ی دوم و سوم نیز خادم خانه همان پیغام را به وی می‌دهد و ملا احمد باز می‌گردد. در بازگشت آخر علامه بحرالعلوم در پی ایشان می‌دود و ملا احمد را در آغوش می‌گیرد و می‌گوید از وقتی که معراج السعاده به دستم رسید، عاشق و شیفته ی شما شدم و وقتی خبردار شدم به نجف آمده‌ای، لحظه شماری می‌کردم تا شما را ملاقات کنم؛ اما پیش از این می‌خواستم بدانم خودتان نیز به توصیه‌های کتابتان عمل می‌کنید یا نه؟
قایق‌ها با اندک تلاطمی بالا و پایین می‌روند تا سهمگین‌ترین موج‌ها نیز قادر به تکان دادن یک ناو سنگین و عظیم نیستند. به همین دلیل است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «پهلوان واقعی آن مردی است که شیطان به دلش مشت می‌کوبد و خشمش بالا می‌گیرد و خونش به جوش می‌آید؛ اما خدا را یاد می‌کند و با بردباری خشم خود را مغلوب می‌کند.»(۲۵)

ج: بهره‌گیری از موقعیت‌های مناسب

برخی از رخدادهای زندگی موقعیت‌های مناسبی برای تغییر فرد فراهم می‌آورند. مثلاً مهاجرت و یا ازدواج از این موقعیت‌های مناسبی است که مجال بیشتری را برای تغییر شخص فراهم می‌کنند. شخص مهاجر، به راحتی می‌تواند رویه‌های غلطی را که در محل زندگی قبلی خود داشته است کنار بگذارد؛ و رفتار و ارتباطات خود را از نو پی‌ریزی کند. ازدواج نیز مجالی مناسب و فضای جدیدی برای تغییر نگرش‌ها و رفتارهای غلط هر فرد است. چه خوب است که در این جا به جایی‌ها و تغییر موقعیت‌ها، نکات منفی خود را جا بگذاریم و با خود به شرایط جدید نیاوریم.
توصیه ی بعدی، مطالعه ی احوال و همنشینی با کسانی است که آرامش دارند. سهمگین ترین امواج طوفانی نیز در برخورد با ساحل، آرام می‌شوند. شخصیت برخی نیز مانند ساحل است؛ هنگامی که طوفانی هستیم، در کنارشان آرام می‌گیریم. سعی کنید چنین افرادی را در زندگی داشته باشید تا هنگام آشفتگی در نزدشان به آرامش برسید.
قرآن نیز چنین اثری دارد. وقتی زندگی طوفانی می‌شود، با خواندن چند آیه از آن، احساس سبکی و آرامش می‌کنید.
زیارت اهل قبور و یاد مرگ نیز آرامش می‌آورد. همچنین شرکت در یک مراسم خاک سپاری و یا فاتحه خوانی به ما کمک می‌کند تا از درگیری‌های دنیا و نگاه عادت وار به زندگی، فاصله بگیریم و قدری بیندیشیم که، اگر به جای آن شخص سفر کرده بودیم، چه؟! پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ای علی! خشمگین مشو و هر گاه به خشم آمدی بنشین و درباره قدرتی که پروردگار بر بندگان دارد و گذشتی که از آنها می‌کند بیندیش.»(۲۶)

د: برخورد از جایگاه یک مربی

اطرافیان ما، هر قدر هم که سرسخت باشند، اگر نسبت به آنها مثبت بیندیشیم، صبور باشیم و از موضع یک مربی با ایشان برخورد کنیم – نه از موضع صاحب حق – در طی زمان سختی‌شان فرو خواهد شکست و نرم خواهند شد. برخورد از جایگاه یک مربی، مسئله ی بسیار مهمی است که رعایت آن، در بهبود روابط همسران بسیار کارآمد است. اگر زن و شوهری از موضع دو شریک، روابطشان را پایه ریزی کنند، مانند هر عقد شراکتی، هر یک از آنها ۵۰ درصد سهم دارد و هر کدام باید در حفاظت و صیانت از سهم خود هشیار باشد تا حقّش از سوی دیگری تضییع نشود.
«او مگر چه محبتی به من کرده که از من انتظار محبّت دارد؟»؛ «از او چه احترامی دیده ام که به او احترام بگذارم؟»؛ «برای من چه کار کرده که از من چنین توقعی دارد؟» هرگاه چنین سخنانی شنیدید، بدانید که صاحبان این سخنان، زندگی زناشویی خود را بر اساس شراکت بنا کرده اند. در اینجا هم زن و هم مرد از مسئولیت خویش آگاه اند؛ اما به دلیل رعایت نکردن یکی از آنها، دیگری نیز دل و دماغ رعایت کردن وظایف خود را ندارد.
اگر معادله ی زندگی را بر اساس تساوی عملکردها بنویسید، خواه نا خواه در یک دور منفی گرفتار خواهید شد. همسر شما نقطه ضعفی دارد که شما بر اساس آن، اقدام به یک عمل منفی می‌کنید و او نیز بر اساس عملکرد منفی شما، اقدام به یک عکس العمل منفی دیگر می‌کند و در یک دور حلزونی منفی، پیوسته بر تهدید‌ها و آسیب‌های زندگی تان اضافه می‌شود.(۲۷)
یک وقت کودکی را به ما می‌سپرند که تربیتش کنیم؛ این بچه داد می‌زند، از سر و کولمان بالا می‌رود، اشیاء را به طرفمان پرت می‌کند؛ اما ما به قصد مراقبت و تربیت این کودک، همه ی رفتارهای نابهنجارش را تحمّل می‌کنیم؛ چرا که ما از موضع یک مربی با او رو به رو شده ایم و در این جایگاه به خوبی می‌دانیم که کودک طرف حساب ما نیست. اگر زن و شوهر نیز از چنین مقام و جایگاهی به مشکلات یکدیگر بنگرند، دایره ی تحملشان بسیار گسترده می‌شود و کمتر تنشی، زندگی آن دو را تهدید خواهد کرد.

۶- مهار خشم همسر

گذشته از وظایفی که بر عهده ی فرد بدخلق و عصبانی است، وظایفی نیز بر عهده ی همسر اوست. همسر او که از هر فردی به وی نزدیکتر و بیش از همه فرصت شناخت او را داشته است، می‌تواند با بصیرت و فراست، به ظرافت‌های رفتاری با وی پی ببرد. با آشنا بودن با روحیه ی چنین شخصی، می‌توان عواطف او را مدیریت کرد. در روایت آمده است زنی که سعی کند شوهر آزرده و عصبانی خود را با گفتگو، توجه و عاطفه راضی کند و از عصبانیت درآورد او کارگزار خدا در زمین است.(۲۸)
بیان عباراتی مانند: «ناراحت نباشید عصبانیت او چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد؛ زود جوش می‌آورد، زود هم آرام می‌شود.» از سوی یک فرد، نشان از بصیر بودن او به احوال همسرش دارد. یکی از رفتارهای غلط در مقابله با فرد عصبانی، آن است که شما بخواهید وی را نصیحت کنید و یا با او بحث و مجادله نمایید. در فضای خشم هر چه شدید عمل کنید، شدت عمل شدیدتری خواهید دید.
گاهی عدم توجه ما به حساسیت‌های شخص، باعث عصبانی شدن او می‌شود.
وظیفه ی یک همسر با تدبیر، پرهیز از موقعیت‌هایی است که در آن موقعیت‌ها، حساسیت فرد برانگیخته می‌شود. اگر از نظر همسرمان، دیر رسیدن بر سر قرار، امری نابخشودنی است، بهتر است که چند دقیقه‌ای زودتر از زمان مقرر سر وعده حاضر شویم. پی بردن به حساسیت‌های فرد و رعایت آن‌ها، از نشانه‌های همسر توانمندی است که قادر است زندگی خود و شریک زندگی اش را از بسیاری از موقعیت‌های تنش زا در امان نگاه دارد.
خداوند در قرآن کریم تضمین آرامشی که در ازدواج وعده داده را در دو چیز یعنی «مودّت» و «رحمت» دانسته است. مودّت، دوستی و محبت دو سویه است و رحمت، دوستی یک سویه. یکی از معانی دوستی یک سویه این است که اگر همسرم اکنون عصبانی است، پس من یک سویه بر او رحمت کنم. غالباً خشم زمانی رخ می‌دهد که محبت و مودّت، در فضای زندگی کم رنگ شده باشد و در چنین شرایطی است که فرسایش‌ها، سایش‌ها و اصطکاک‌ها آغاز می‌شود.
همچنین اگر پرخاش‌ها و عصبانیت‌های همسر خود را علت یابی کنیم، تحمل این گونه رفتارهای او، برای ما آسان می‌شود. حکایت است که در یک روز گرم تابستانی، بچه‌هایی شیطان و پر قیل و قال، سوار بر اتوبوسی شدند که به سوی شهر دیگری در حرکت بود. گرمی هوا، مسافرین اتوبوس را در تحمل ناآرامی و شیطنت بچه‌ها بی تاب تر کرده بود؛ تا آنکه پچ پچی میان مسافرین افتاد. چند لحظه بعد، نگاه بی طاقت و خشمگین مسافرین به کودکان، جای خود را به نگاهی گرم و مهربان داد؛ چرا که فهمیده بودند این کودکان به جای دیگری برده می‌شوند تا برای مدتی از مرگ مادرشان بی خبر بمانند.
آگاهی از مشکلات همسر و همدلی با او، ما را در تحمل بی تابی‌ها و پرخاشگری هایش یاری می‌دهد. اگر شرایطِ مادری که تمام روز از بهانه گیری‌ها و بی تابی‌های کودکش خسته و فرسوده شده است و یا مردی که کسب و شغلش در بحران اقتصادی بازار تهدید می‌شود به خوبی از سوی همسر درک شود، رفتار تند وی برای همسر به گونه ی دیگری تعبیر می‌شود و به جای مقابله، با او همدل می‌گردد.

سر دلبران در کلام دیگران

– «من فکر می‌کردم ریشه مدارا «دور» است یعنی هر طور طرف بچرخد تو هم بچرخ؛ اما وقتی به لغت مراجعه کردم دیدم ریشه این لغت «درایت» است.
… درایت و فهم در مدارا نهفته است؛ یعنی شما با کسی همنشین و همسایه یا همسر هستید باید بر اساس فهم و درایت با او همزیستی و همراهی کنید.»(۲۹)
– مدارا و رفق، یک ضرورت برای زیستن است. چه زیستن خانوادگی چه زیستن اجتماعی. بلکه یک ضرورت عقلی است. زیرا همان گونه که انسان‌ها از نظر بیولوژیکی متفاوتند از نظر ذوق، گرایش اندیشه، آرمان و ظرفیت نیز متفاوت هستند و چون وحدت ممکن نیست… باید رفق و مدارا به صحنه بیاید.(۳۰)
– در کانون خانواده ما در برابر چند چیز باید رفق و مدارا داشته باشیم: یکی از آنها رفق و مدارا در برابر فقر و تنگدستی است… یکی دیگر از موارد رفق و مدارا بیماری است… یکی دیگر از موارد رفق و مدارا گرفتاری است… یکی از موارد که شاید مهمترین آن باشد رفق و مدارا با ناهنجاری‌های اخلاقی زن یا شوهر است.(۳۱)
– روان شناسان معتقدند که پذیرفتن خصوصیات هر کس، آسانتر از انکار خصوصیات اوست و این، قسمت تغافل زندگی اوست. یکی حساس است، با یک برخورد کوچک، اخم می‌کند، حرفِ نزدنی می‌زند، قیافه ناخوشایند به خود می‌گیرد…راستی در چنین مواردی بهترین انعکاس چیست؟ اگر انسان با اراده و خوددار باشیم، اگر پایه‌های «شخصیت» ما قوی باشد، اگر بخواهیم از آغاز بگو مگو و از پایان قهر و نفرت جلوگیری کنیم، راه، این است: ندیدم، نشنیدم، متوجه نشدم… یا تعبیر زیرکانه ی انحرافی از حرکات طرف داشته باشیم.(۳۲)
– دو نکته به کاهش خشم کمک فراوانی می‌کند: اول آنکه در معرض مسائل بد و چیزهایی که بدبینی ایجاد می‌کند قرار نگیریم و دوم آنکه با یادگیری مهارت‌های مختلف درون خود را غنی کنیم.(۳۳)
– اگر علت هر رفتاری را بدانیم و اعتقاد داشته باشیم که هر رفتاری خود به خود و بیهوده از کسی سر نمی‌زند، کمتر عصبانی می‌شویم. ما زمانی عصبانی می‌شویم که به علت‌ها اشراف و توجه نداریم.(۳۴)
– علاوه بر این که خود غضب از مهلکات عظیمه و از صفات خبیثه است، لوازم و آثاری چند نیز بر آن مترتب می‌شود که همه ی آن‌ها مهلک و قبیح است، مانند: فحش و دشنام و اظهار بدی مسلمین و شماتت ایشان و سرّ ایشان را فاش کردن و پرده ی ایشان را دریدن و سخریه و استهزاء به ایشان کردن و غیر اینها از اموری که از عقلا صادر نمی‌گردد.(۳۵)
– اگر به قدر کافی به خودتان بها دهید می‌توانید پیوند خشم را پاره کنید؛ می‌توانید از زندان نومیدی رها شوید؛ می‌توانید خشم را پشت سر بگذارید.(۳۶)

احادیث

– امام علی (علیه السلام): با نرمی و ملایمت است که مردانگی کامل می‌شود.(۳۷)
– پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): مدارا با مردم، نصف ایمان است و نرمی با آنان نصف زندگی است.(۳۸)
– امام علی (علیه السلام): میوه خرد، مدارا با مردم است.(۳۹)
– امام صادق (علیه السلام): خشم، کلید هر بدی است.(۴۰)
– امام علی (علیه السلام): خشم، همنشین بسیار بدی است: عیب‌ها را آشکار، بدی‌ها را نزدیک و خوبی‌ها را دور می‌کند.(۴۱)
– امام علی (علیه السلام): تواناترین مردم در تشخیص درست، کسی است که خشمگین نشود.(۴۲)
– امام صادق (علیه السلام): کسی که هنگام خشم خوددار نباشد، از ما نیست.(۴۳)
– امام صادق (علیه السلام): هر کس سه بار بر تو خشم گرفت ولی به تو بد نگفت، او را برای دوستی با خود انتخاب کن.(۴۴)
– امام صادق(علیه السلام): مؤمن چون خشمگین شود، خشمش او را از حق بیرون نبرد و چون خشنود شود، خشنودی اش او را به باطل نکشاند و چون قدرت یابد بیش از حق خود نگیرد.(۴۵)
– امام هادی (علیه السلام): بر زیردستان خشمگین شدن، نشانه پستی است.(۴۶)
– پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): بدانید که بهترین انسان‌ها کسانی هستند که دیر به خشم آیند و زود راضی شوند.(۴۷)
– پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): انسان هیچ جرعه‌ای ننوشید که نزد خدا از جرعه خشمی که برای رضای وی فرو خورد بهتر باشد.(۴۸)
– پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش می‌شود، پس هر گاه یکی از شما به خشم آمد، وضو بگیرد.(۴۹)
– پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): کمال دلیری آن است که کسی خشمگین شود و خشمش شدت گیرد و چهره‌اش سرخ شود و موهایش بلرزد، اما بر خشم خود چیره گردد.(۵۰)

پی‌نوشت‌ها

۱- مسند الامام الرضا (علیه السلام)، ج ۱، ص ۲۵۸٫
۲- رفق: نرمی، ملایمت؛ فرهنگ معین، ذیل کلمه رفق.
۳- کنزالعمال، ج ۳، ص ۵۲؛ «ان الله اذا احب اهل بیت ادخل علیهم الرفق».
۴- بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۵۱؛ «الرفق یمن و الخرق شوم و اذا اراد الله باهل بیت خیرا ادخل علیهم الرفق فان الرفق لم یکن فی شیء قط الا زانه و ان الخرق لم یکن فی شیء قط الا شانه».
۵- کنزالعمال، ج ۳، ص ۴۸؛ «یا عائشه ارفقی فان الله اذا اراد باهل بیت خیرا دلهم علی باب الرفق».
۶- مهارت‌های زندگی در سیره رضوی، (محمد رضا شرفی)، ص ۱۰۳٫
۷- همان، ص ۷۱٫
۸- الفقیه، ج۳، ص ۵۵۶؛ «المراَه ریحانه و لیست بقهرمانه فدارها علی کل حال و احسن الصحبه لها لیصفوعیشک.»
۹- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۹، ص ۲۷۲؛ « و تمدرت المراه‌ای سرحت شعرها شبه عظام اجنحه الطاوس بمداری من فضه لبیضها و شبه ما انبت الله علیها من تلک الدارات والشموس التی فی الریش…»
۱۰- خانواده پویا، ج ۵، ص ۷۵٫
۱۱- خانواده پویا، ج ۵، ص ۷۰٫
۱۲- مهارت‌های زندگی در سیره ی رضوی، (محمد رضا شرفی)، ص ۷۱٫
۱۳- میزان الحکمه، ج۳، ص ۱۶٫
۱۴- مطلع عشق (توصیه‌های آیت الله خامنه‌ای در مراسم عقد خطاب به زوج‌های جوان)، ص ۶۱٫
۱۵- غررالحکم، ص ۴۵۵؛ «سلامه الدین و الدنیا فی مداراه الناس.»
۱۶- بقره/ ۲۸۶٫
۱۷- برگرفته از آدم سازی در روان شناسی خانواده، صص ۱۶۳- ۱۶۴٫
۱۸- یکی از مشاورین نقل می‌کرد: یک روز بعد از اینکه به خانه آمدم؛ چندین نفر به منزل ما برای مشاوره تلفن زدند و من مثل همیشه پاسخ آنها را دادم. با زنگ تلفن بعدی به یکباره همسرم فریادی زد و با عصبانیت سیم تلفن را از جا کند. من که تا آن روز همیشه او را آرام و پر تحمّل دیده بودم، بسیار از رفتارش یکه خوردم. بعداً متوجه شدم مقصّر این ماجرا من بودم. او از آستانه ی تحملش خارج شده بود و من غفلت کرده بودم. البته این خانم هم باید قبل از خروج از آستانه ی تحمّل خود، موضوع را به شوهرش خاطر نشان می‌کرد تا از این حادثه جلوگیری کرده باشد.
۱۹- طی چند سالی که در دانشگاه امیرکبیر تهران تدریس می‌کردم. با دانشجویانم خیلی انس گرفته بودم. بعدها که بعضی از آنها ازدواج کرده بودند. گاهی که به تهران می‌رفت. بعضی از آن‌ها من و بقیه را دعوت می‌کردند که تجدید دیداری داشته باشیم. یک بار به یکی از این مهمانی‌ها رفتم و دیدم که فقط دو خانواده آمده اند. متوجه شدم که میزبان خیلی راحت با این قضیه برخورد کرد. نه میزبان ناراحت شد و نه دیگران خودشان را برای آمدن به این مجلس به آب و آتش زده بودند. من به آنها گفتم در شهر ما این گونه نیست؛ هم مدعوین برای شرکت در مهمانی خیلی خودشان را به تکلف می‌اندازند و به هر سختی و اجبار سعی می‌کنند که به مهمانی بیایند و هم میزبان توقع دارد که همه ی مهمانان در مجلس حاضر شوند؛ به راستی ریشه خیلی از این ناراحتی‌ها و فشارها و توقعات می‌باشد.
۲۰- ر. ک: سودای عشق، (جان گری)، ص ۹۳٫
۲۱- نهج البلاغه، حکمت ۲۵۵؛ «الحده ضرب من الجنون لان صاحبها یندم فان لم یندم فجنونه مستحکم».
۲۲- یکی از دوستان که شخصی اخلاقی و صاحب کتاب اخلاق نیز بود. در موقعیت‌های پیش بینی نشده‌ای، رفتارهایی انجام می‌داد که برایم قابل توجیه نبود. بعدها متوجه شدم که مردمک چشم وی دچار مشکل است. و همین مشکل عضوی، در برخی از موارد عصبی اش می‌کند.
۲۳- وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۳۶۳؛ «عن الصادق (علیه السلام):… عن ابیه: انه ذکر عنده عن الغضب حتی ما یرضی ابدا و یدخل بدنک النار فایما رجل غضب و هو قائم فلیجلس فانه سیذهب عند رجس الشیطان وان کان جالسا فلیقم و ایما رجل غضب علی ذی رحم فلیقم الیه و لیدن منه و لیمسه فان الرحم اذا مست الرحم سکنت.»
۲۴- معراج السعاده، صص ۳۸۵- ۳۸۷، آداب مهمانی.
۲۵- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۵۲؛ «الشدید القوی الذی لایوضع جنبه فقال بل الصرعه حق الصرعه رجل و کز الشیطان فی قلبه واشتد غضبه و ظهر دمه ثم ذکر الله فصرع بحلمه غضبه».
۲۶- تحف العقول، ص ۱۳؛ «یا علی لا تغضب فاذا غضبت فاقعد و تفکر فی قدره الرب علی العباد و حلمه عنهم و اذا قیل لک: اتق الله فانبذ غضبک و راجع حلمک.»
۲۷- در زمان طلبگی ما، سالنی بود که طلبه‌ها در آن، گروه گروه به دور هم حلقه می‌زدند و با هم مباحثه می‌کردند. در چنین شرایطی به علت کثرت نفرات، هر نفر بلندتر سخن می‌گفت تا صدایش به سایر افراد گروهش برسد. ما هم همراه با استادمان، در میان جمعی نشسته بودیم و درس می‌خواندیم. استادمان یک جمله خوبی گفت که برای من بسیار اثرگذار بود. ایشان گفتند: «می دانید چرا در اینجا این همه هیاهو و سرو صداست؟ همه این هیاهوها به این خاطر است که هر کس می‌خواهد صدایش بلندتر از گروه دیگر باشد. اگر هر یک از گروه‌ها به نحوی گفتگو کنند که صدایشان کمتر از گروه دیگری باشد، یک آرامشی در اینجا ایجاد می‌شود و همه نیز صدای یکدیگر را خواهند شنید.»
۲۸- الکافی، ج ۵، ص ۳۲۴؛ «عن ابی الحسین الرضا (علیه السلام) قال: قال امیرالمؤمنین (علیه السلام): خیر نساء کم الخمس قیل یا امیرالمؤمنین و ما الخمس؟ قال الهینه اللینه المواتیه التی اذا غضب زوجها لم تکتحل بغمض حتی یرضی و اذا غاب عنها زوجها حفظته فی غیبته فتلک عامل من عمال الله و عامل الله لا یخیب».
۲۹- خانواده پویا، ج۵، ص ۷۴٫
۳۰- همان، ص ۶۸٫
۳۱- همان، صص ۷۰- ۷۳٫
۳۲- آیینه ازدواج و روابط همسران، (سید ضیاء الدین صدری)، ص ۲۹۲٫
۳۳- سلسله نشست‌های پیک خوشبختی (ویژه زوج‌های جوان در دوران عقد)، گزیده‌ای از سخنرانی دکتر سیما فردوسی پور.
۳۴- همان.
۳۵- معراج السعاده، ص ۲۰۷٫
۳۶- نجات رابطه، ص ۱۰۷٫
۳۷- غررالحکم، ص ۴۴۵؛ «بالرفق تتم المروءه».
۳۸- الکافی، ج ۲، ص ۱۱۷؛ «مداراه الناس نصف الایمان و الرفق بهم نصف العیش».
۳۹- غررالحکم، ص ۵۳؛ «ثمره العقل مداراه الناس.»
۴۰- الکافی، ج ۲، ص ۳۰۳؛ «الغضب مفتاح کل شر».
۴۱- غررالحکم، ج ۳، ص ۲۵۷؛ «بئس القرین الغضب یبدی المعائب و یدنی الشر و یباعد الخیر».
۴۲- همان، ج ۲، ص ۴۰۸؛ «اقدر الناس علی الصواب من لم یغضب.»
۴۳- الکافی، ج ۲، ص ۶۳۷؛ «لیس منا من لم یملک نفسه عند غضبه.»
۴۴- معدن الجواهر، ص ۳۴؛ «من غضب علیک ثلاث مرات و لم یقل فیک سوء ا فاتخذه لنفسک خلیلا».
۴۵- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۰۹؛ «المومن اذا غضب لم یخرجه غضبه من حق و اذا رضی لم یدخله رضاء فی باطل و الذی اذا قدر لم یاخذ اکثر مما له».
۴۶- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۷۰؛ «الغضب علی من تملک لوم».
۴۷- نهج الفصاحه، ص ۱۰۲؛ «الا ان خیر الرجال من کان بطیء الغضب سریع الرضا».
۴۸- نهج الفصاحه، ص ۴۱۹؛ «ما تجرع عبد جرعه افضل عندالله من جرعه غیظ کظمها ابتغاء وجه الله».
۴۹- بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۷۲؛ «ان الغضب من الشیطان و ان الشیطان خلق من النار و انما نطقا بالماء فاذا غضب احرکم فلیتوض».
۵۰- نهج الفصاحه، ص ۳۱۴؛ «الصرحه کل الصرعه الذی یغضب فیشتد غضبه و یحمر وجهه و یقشعر شعره فیصرع غضبه».

منبع: بانکی پورفرد، امیرحسین، (۱۳۹۱)، سّر دلبران (عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم

خانواده و حسن خلق(۲)

۲- ابراز محبت

انسان، تشنه ی دوستی و محبت است و محبت، انگیزه بسیاری از تلاش‌ها و زحمت‌های طاقت فرسای زندگی است. محبت زن و فرزند، پدر و مادر و دوست و آشنا است که انسان را به فعالیت و کسب معاش وا می‌دارد.
همچنان که آدمی از محبت خویش نسبت به دیگران لذت می‌برد، پیوسته در تلاش است که محبت دیگران را نسبت به خود جلب کند.
انسان می‌خواهد او را دوست داشته باشند و اگر احساس کند که هیچ کس به او علاقه ندارد، جهان با همه ی وسعتش برای او تنگ و تاریک خواهد شد؛ خود را غریب و تنها می‌بیند و چه بسا همین احساس تنهایی او را به اذیت و آزار دیگران و یا حتی خودکشی وا دارد.
از دید اسلام، اساس زندگی خانوادگی بر محبت است. خداوند در قرآن می‌فرماید:
«و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لستکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه، ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون؛(۱) و از نشانه‌های خدا این که از جنس خود شما همسرانی برایتان آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در این امر نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکر می‌کنند».
خداوند متعال، انسان‌ها را به گونه‌ای آفریده که وقتی نیازها و مصالح یکدیگر را تأمین می‌کنند، کم کم رابطه‌ای میانشان ایجاد می‌شود و رشد می‌کند؛ این عاطفه به شکلی نیرومند و به طور طبیعی، میان دو همسر به وجود می‌آید و می‌تواند نقش مهمی در تأمین مصلحت کل خانواده ایفا کند. می‌توان گفت که نیرومندترین عامل دوام و رشد خانواده، عاطفه و محبت اعضای آن به یکدیگر است. بنابراین، به حکم عقل، اگر زندگی خانوادگی ضرورت داشته باشد، بهترین عامل برای استحکام و بقای آن، برانگیختن عواطف متقابل افراد خانواده نسبت به هم است.
هدف خداوند این است که میان دو همسر، مهر و محبت برقرار باشد و در کنار هم احساس آرامش کنند؛ پس اصل در زندگی خانوادگی، وجود فضایی آرام و محبت‌آمیز است و زن و شوهر باید تلاش کنند در میان اعضا آرامش به وجود آید و روز به روز عواطف و محبتشان به هم بیش‌تر شود.(۲)
زن و شوهر بیش از دیگران، انتظار محبت از یکدیگر دارند و یکی از اهداف مهم ازدواج نیز محبت‌خواهی و انس طلبی و آرامش به برکت کامیابی‌های مشروع است.
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:
«اذا احببت رجلاً فاخبره بذلک فانه اثبت للموده بینکما؛(۳) هر گاه کسی را دوست داشتی، او را بدان آگاه ساز؛ زیرا این کار، دوستی را در میان شما استوارتر می‌سازد».
همچنین آن بزرگوار نقل می‌کنند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:
«قول الرجل للمراه انی احبک لا یذهب من قلبها ابداً؛(۴) این گفته ی مرد به همسرش که «دوستت دارم»، هرگز از قلب او خارج نمی‌شود».
لازمه ی شادابی روح زن و جلوگیری از افسردگی و پژمردگی او این است که زن، خود را محبوب همسر خویش ببیند و از عشق و علاقه ی او نسبت به خود مطمئن باشد؛ همین اعتقاد و اطمینان، امنیت خاطر زن را تأمین می‌کند و به آرامش درونی آن می‌افزاید. اگر زن در مورد عشق همسرش نسبت به خود تردید کند یا به علاقه ی او به افراد دیگر پی ببرد، خود را از به دست آوردن دل او بی‌نصیب و ناتوان احساس می‌کند و روز به روز نهال زندگی او رو به پژمردگی نهاده، از نشاط روحی اش کاسته می‌شود. این مسأله، چنان بر روح و روان زن تأثیر می‌گذارد که علاقه ی او نسبت به فرزندانش نیز کمتر می‌شود؛ یعنی حتی عاطفه ی مادری نیز به شدت از عواطف شوهر نسبت به زن تأثیر می‌پذیرد. حمایت و مهربانی قلبی مرد، آن قدر برای زن ارزش دارد که زندگی زناشویی بدون آن برای زن قابل تحمل نیست و چنین ازدواجی هرگز نمی‌تواند او را به خوشبختی برساند.
نکته ی شایان توجه این که زن اغلب نمی‌تواند از بی‌مهری یا کم توجهی همسرش نسبت به خود شکوه کند یا گلایه خود را با وی در میان گذارد؛ گویی چنین کاری را در شأن خود نمی‌بیند و آن را مایه ی تحقیر خود می‌داند. حال اگر از چنین چیزی پیوسته رنج ببرد، آثار نامطلوب این احساس درونی به تدریج در رفتار و به ویژه در برخوردهای او با همسرش پدیدار می‌شود و روز به روز مسایل را پیچیده‌تر می‌سازد. زن به علت برخورداری از عواطف سرشار درونی، در شرایط طبیعی می‌تواند بیش‌ترین فداکاری و از خود گذشتگی را درباره ی همسرش از خود نشان دهد و عالی‌ترین احساسات خود را نثار او کند و با بسیاری از سختی‌ها و محرومیت‌ها بسازد؛ ولی همه ی اینها زمانی است که او در ارتباط با همسرش از جنبه ی روحی ارضا شود و احساسات و عواطف خود را تباه شده نبیند؛ به عبارت دیگر، اعتماد به علاقه و توجه همسر و برخورداری از عواطف و مهربانی او، این توانایی را در زن به وجود می‌آورد که بتواند با سختی‌ها بسازد و بیش‌ترین فداکاری را نسبت به همسرش از خود نشان دهد و از این همه گذشت و ایثار لذت برد. اما اگر چنین شرایطی برای او فراهم نشود؛ یعنی احساس کند گوهر محبت او را ارج نمی‌نهند و قدر فداکاری‌های او را نمی‌شناسند، روز به روز از این توانایی او کاسته می‌شود و از خودگذشتگی هایش زمینه ی بروز خود را از دست می‌دهد؛ به این ترتیب، اختلاف‌ها و ناسازگاری‌ها آغاز می‌شود.
منشأ بسیاری از اختلاف‌های خانوادگی در این است که زن به خواسته ی اصلی خود نمی‌رسد و خویشتن را از تصاحب قلب همسر و جلب محبت او نسبت به خود محروم و ناتوان می‌بیند، ولی آن را بیان نمی‌کند؛ بلکه به طور ناخودآگاه، ناسازگاری و رفتارهای اعتراض آمیز دیگری را در پیش می‌گیرد.
متأسفانه بسیاری از شوهرها به علت ناآگاهی از چگونگی دنیای درونی همسر خویش، این خواسته ی مشروع او را نادیده می‌گیرند و بی‌آن که از پیامدهای این رفتار خود در سرنوشت زندگی مشترکشان آگاه باشند، محبت و توجه چندانی به همسر نشان نمی‌دهند و او را در دنیایی از رنج‌های درونی، تنها می‌گذارند. زمانی که زن در زندگی زناشویی احساس شکست کند و سرمایه ی عشق را بر باد رفته ببیند، چگونه می‌تواند خویشتن را با تمام وجود وقف زندگی خانوادگی کند؛ او چگونه می‌تواند عواطف و احساسات پاک قلبی خود را سخاوتمندانه نثار کند و نهال زندگی مشترک را با عشق و عاطفه آبیاری کند؟
بنابراین، “نخستین وظیفه روحی و عاطفی شوهر نسبت به همسرش از همان روزهای آغاز زندگی مشترک این است که زن را از علاقه و محبتی که نسبت به او دارد مطمئن سازد و از کارهایی که نشان دهنده ی بی‌توجهی او به همسرش باشد، بپرهیزد و با نثار محبت، نهال نو رسیده ی زندگی زناشویی را سیراب و سرسبز سازد.”(۵) زن نیاز دارد که حرف‌های پر محبت بشنود؛ با شوهرش بیرون برود؛ در تحسین و تمجید از چیزها با شور و شوق شوهرش شریک شود و نیز یکی شدن واقعی با همسرش را در سکوتی آنی تجربه کند. برای زن، عشق به معنای علاقه ی دایمی و در سطح عالی است؛ درست به همین دلیل است که او می‌خواهد همیشه در کنار شوهرش باشد.
زن برای ساعت‌هایی که شوهرش با او است ارزش قائل است؛ جمعه‌هایی که او در خانه است و غروب‌هایی که شوهر او را به مهمانی یا سینما می‌برد. به نظر زن اینها راه‌هایی است که عشق ابراز می‌شود؛ اگر شوهر برای تماشای فوتبال بیرون برود، گله می‌کند که «تو دیگر مرا دوست نداری»؛ اگر مرد به چیز دیگری علاقه نشان دهد، به نظر زن به این دلیل است که دیگر علاقه‌ای به او ندارد.(۶)
از سوی دیگر، زن نیز باید به شوهر خود علاقه داشته باشد و این علاقه را به صورت‌های گوناگونی ابراز کند. ابراز علاقه ی زن به شوهر خود، باعث افزایش وفاداری مرد نسبت به زندگی خانوادگی و بالا رفتن انگیزه ی او برای کار در جهت تأمین آسایش خانواده می‌شود رضایت او را از زندگی زناشویی در پی دارد.
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:
«لا غنی بالزوجه فیما بینه و بین زوجها الموافق لها عن ثلاث خصال، و هن… و اظهار العشق له بالخلابه والهیئه الحسنه لها فی عینه؛(۷) زن در روابط خود و شوهر همدلش از سه چیز بی‌نیاز نیست: … و سوم، آشکار کردن علاقه به شوهر با دلربایی و آرایش خود در برابرش او به گونه‌ای که او می‌پسندد».

۳- مدارا و گذشت

مدارا کردن به این معنی است که ما در زندگی جمعی، برخی رفتارهای نابه جای دیگران را تحمل کنیم و از آنها چشم بپوشیم؛ برای مثال اگر رفتار همسر ایرادی دارد که باعث آزار ما می‌شود، آن را تحمل کنیم؛ اگر تلاش ما برای برطرف کردن آن عیب به جایی نرسید، آن را وسیله‌ای برای تشنج، درگیری و تضعیف پیوند خانوادگی قرار ندهیم؛ زیرا هر یک از ما نقاط ضعفی داریم که گاه اصلاح آنها آسان نیست، یا همت لازم را برای برطرف کردن آنها نداریم. بنابراین، باید بپذیریم که زندگی مشترک معمولاً بدون این گونه عوارض نیست و هیچ یک از ما نیز معصوم نیستیم. و کسی که خود را بدون نقص می‌داند، از همه ناقص‌تر است.
البته هر کس باید تلاش کند از عیب‌های خود بکاهد. و این، لازمه ی رشد معنوی انسان و دستیابی او به یک زندگی سالم و پاکیزه است که قرآن کریم از آن به «حیات طبیه» یاد کرده است.
در هر حال، این گونه مسایل نیز وجود دارد و راهی جز تحمل و چشم پوشی و مدارا نیست؛ به همین دلیل، آموزه‌های اسلامی بر مدارا، گذشت و صبر بر بدرفتاری‌های همسر، تأکید کرده‌اند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ی صبر بر بداخلاقی زن و تحمل او می‌فرماید:
«من صبر علی خلق امراه سیئه الخلق و احتسب فی ذلک الاجر اعطاه الله ثواب الشاکرین فی الاخره؛(۸) کسی که برای نیل به پاداش الاهی، بر اخلاق بد همسر خود صبر کند، خداوند ثواب شاکران را به او عطا خواهد کرد».
علی(علیه السلام) در توصیه به فرزند خود، محمد بن حنفیه، در باره ی مدارا با همسر می‌فرماید:
« … فان المراه ریحانه و لست بقهرمانه، فدارها علی کل حال و احسن الصحبه لها لیصفو عیشک …(۹) همانا زن، گلی خوش بو است، نه یک قهرمان، به همین دلیل در همه حال با او مدارا نما و با او نیکو مصاحبت کن تا زندگی ات با خوشی باشد».
و امام باقر(علیه السلام) در توصیه ی زنان به صبر بر اذیت‌های شوهر می‌فرماید:
« … و جهاد المراه ان تصبر علی ما تری من اذی زوجها و غیرته؛(۱۰) جهاد زن آن است که بر آزارهای شوهر و غیرت ورزی بی‌مورد او صبر کند».

۴- کاستن از توقعات

از عوامل مهمی که در استحکام و استمرار روابط صمیمانه و محبت‌آمیز نقش بسزایی دارد، پرهیز از خواسته‌های بی‌موردی است که بدون در نظر گرفتن امکانات طرف مقابل، بر او تحمیل می‌شود و او را دچار مشکلات گوناگون می‌کند.
اگر انسان خواهان محبتی است که در آن هیچ گونه ملامت و سنگینی احساس نکند و نیز آرامش داشته باشد، باید از تحمیل هر نوع خواهشی که بیرون از حد توان طرف مقابل و زمینه‌ساز بدبینی و دلسردی است، بپرهیزد.
با نگاهی گذرا می‌توان به خوبی دریافت که منشأ بسیاری از اختلاف‌ها و کشمکش‌های خانوادگی که گاهی به طلاق نیز می‌انجامد و سرگردانی، خستگی و افسردگی فرزندان را هم در پی دارد، انتظارات غیر منصفانه و غیر واقع‌بینانه است؛ انتظاراتی که عرصه ی زندگی را چنان بر مرد یا زن تنگ می‌کند که نجات خویش را با وجود همه ی پی آمدهای ناخوشایند، در ترک زندگی مشترک می‌یابند.
همسران گرامی! چه نیکو است با اندکی تأمل، به هوش آیید و کانون پر مهر زندگی را با توقعات بی‌جا و ملال‌آور، عرصه ی تاخت و تاز ابلیس مطرود و نفس سرکش قرار ندهید و سرنوشت خود و فرزندانتان را دستخوش خواسته‌های غیر مشروع خویش نکنید.
به خدمت گرفتن بانوان برای ابتدایی‌ترین کارهای شخصی روزمره که حتی ضعیف‌ترین انسان‌ها نیز به سادگی از عهده ی آن بر می‌آیند؛ تحمیل مهمانی‌ها و شب نشینی‌های طولانی و خسته کننده به آنان؛ بهانه‌گیری و درخواست‌های مختلف در زمینه ی تهیه لباس و مسکن و ماشین، بدون در نظر گرفتن توانایی مالی مردان که با هیچ معیار شرعی و اخلاقی سازگار نیست و… اینها مواردی است که مرد یا زن را نسبت به ادامه ی زندگی مشترک بی‌رغبت و دلسرد می‌کند که با خویشتنداری، مراقبت و تأمل در پیامدهای بد آن باید به شدت از آن پرهیز نمود.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
«ایما امراه لم ترفق بزوحها و حملته علی ما لایقدر و ما لا یطیق لم تقبل منها حسنه و تلقی الله و هو علیها غضبان؛(۱۱) هر زنی که بر شوهر خود دلسوزی نکند و او را به کارهایی که خارج از توان و طاقت او است وادار کند، هیچ عمل نیک او پذیرفته نمی‌شود و در قیامت خدا را در حالی که بر او غضبناک است، ملاقات می‌کند».
حضرت فاطمه(علیها السلام) در طول زندگی مشترک با همسر بزرگوارشان، امیرمومنان(علیه السلام) چیزی از او درخواست نمی‌کردند. حتی گاهی چندین روز خود و فرزندان معصومشان گرسنه می‌ماندند و آن حضرت یادآور نمی‌شدند؛ هنگامی که از حضرتش پاسخ آن را جویا می‌شدند، پاسخ می‌دادند:
پدرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا نهی فرمودند که از شما چیزی طلب کنم.(۱۲)

۵- مشورت کردن با همسر

یکی از صفات نیک مؤمنان، مشورت با یکدیگر است.
قرآن کریم در این باره می‌فرماید:
« … و امرهم شوری بینهم…؛(۱۳) [مؤمنان کسانی هستند که ]…کارهایشان از طریق مشورت در میان آنها صورت می‌گیرد».
در شور و مشورت باید دو امر را از یکدیگر متمایز ساخت:
اول، وقتی دو نفر با هم مشورت می‌کنند، به یقین از افکار و نظریات یکدیگر الهام می‌گیرند و به نقاط ضعف و قوت افکار همدیگر آگاه می‌شوند. اصولاً افرادی که در کارهای خود با دیگران مشورت می‌کنند، کم‌تر گرفتار لغزش و اشتباه می‌شوند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
«انه ما من رجل یشاور احداً الا هدی الی الرشد؛(۶۱) نیست کسی که در کارهای خود مشورت بکند، مگر این که به راه درست و مطلوب هدایت شود».
اما افرادی که گرفتار استبداد رأی هستند و خود را بی‌نیاز از افکار و آرای دیگران می‌دانند – هر چند از نظر فکری فوق العاده باشند- غالباً گرفتار اشتباه‌های خطرناک می‌شوند.
دوم، فرد مشورت کننده به طور غیر مستقیم شخصیت طرف مقابل را تأیید می‌کند و عملاً به او می‌فهماند که تو مورد اعتماد من هستی. مشورت کردن با کسی، نشانه ی ارج نهادن به او و شخصیت دادن به وی است. اعضای اصلی یک خانواده، زن و شوهر هستند و عقل حکم می‌کند که برای حفظ صمیمیت میان خودشان، در انجام امور سرنوشت ساز، با یکدیگر به مشورت بنشینند و سرانجام، تصمیمشان را اجرا کنند.
تصمیم‌گیری‌های یک جانبه از طرف مرد یا زن، بدون مشورت با همسر، به یکانگی آن دو لطمه می‌زند؛ زیرا طرف مقابل احساس پوچی کرده، این گونه برداشت می‌کند که در اداره ی خانه جایگاهی ندارد؛ بدیهی است این احساس او را وادار می‌کند که به سمت بی‌مهری و انزوا کشانده شود و کم کم از همسرش فاصله بگیرد.(۱۴)
از سوی دیگر، مشورت با همسر، احساس اتحاد را در او ایجاد می‌کند. و هر دو می‌پذیرند که در اداره ی خانه شریکند؛ اگر هم تصمیمی که گرفته شده اشتباه باشد، هر دو خود را مسؤول وضع پیش آمده می‌دانند و می‌کوشند آثار منفی آن را کم کنند.

۶- معذرت‌خواهی و پذیرش آن

هیچ یک از ما، معصوم و عاری از خطا و اشتباه نیستیم. هر فردی ممکن است در حق دیگران بدی کند. مهم این است که به هنگام پی بردن به خطای خود، به اشتباه بودن آن عمل اعتراف کرده، از کسی که به او بدی کرده ایم عذرخواهی کنیم؛ معذرت‌خواهی نشانه ی عقل و راهی برای زدودن غبار خطا از خود است.
علی(علیه السلام) می‌فرماید:
«المعذره برهان العقل؛(۱۵) عذرخواهی دلیل بر عاقل بودن فرد است». همچنین آن حضرت می‌فرماید:
«ما اذنب من اعتذر؛(۱۶) کسی که از خطای خود معذرت‌خواهی کند، گویا خطایی از او سر نزده است».
ممکن است مرد بر اثر خستگی یا عصبانیت نابه جا، به همسر خود تندی کند؛ یا زن با برخورد نامناسب و یا کوتاهی در انجام وظیفه، سبب ناراحتی شوهر خود شود؛ در این هنگام، باید از همسر خود عذرخواهی کند.
امام صادق(علیه السلام) یکی از ویژگی‌های زن خوب را چنین بیان می‌فرماید:
«خیر نسائکم التی ان غضبت او اغضبت قالت لزوجها: یدی فی یدک، لا اکتحل یغمر حتی ترضی عنی؛(۱۷) بهترین زنان شما آن زنی است که هنگام غضب بر شوهر خود، یا مورد غضب واقع شدن او، به همسرش بگوید: دست من در دست تو است؛ خواب به چشمانم نخواهد رفت تا موقعی که از من راضی شوی».
از سوی دیگر، بر طرف مقابل نیز لازم است عذر فرد خطاکار را بپذیرد و از لغزش او در گذرد؛ هر چند توجیهی که برای عمل ناشایست خود می‌آورد مناسب نباشد.
امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید:
«ان شتمک رجل عن یمینک ثم تحول الیک عن یسارک فاعتذر الیک فاقبل عذره؛(۱۸) اگر کسی از طرف راست به تو ناسزا گفت، سپس به طرف چپ تو رفت و از کار خود معذرت خواست، عذر او را بپذیر».
پذیرش عذر دیگران، علاوه بر اجر اخروی، کینه را از دل‌ها می‌برد و باعث ایجاد انس و برادری میان افراد می‌شود.
علی(علیه السلام) می‌فرماید:
«اقبل اعذار الناس تستمتع باخائهم؛(۱۹) عذر دیگران را بپذیر تا از برادری آنان بهره‌مند گردی».
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره یکی از صفات زن بد چنین می‌فرماید:
«لا تقبل منه عذراً و لاتغفر له ذنباً؛(۲۰) هیچ عذری را از شوهر خود نمی‌پذیرد و از هیچ خطای او در نمی‌گذرد».
در خانواده که کانون انس و الفت است و بر اساس محبت و مودت بنا نهاده شده است، زن و شوهر باید از خطاها و اشتباه‌های یکدیگر گذشت کنند و عذر طرف مقابل را بپذیرند؛ این کار سبب افزایش دوستی و محبت میان آنان می‌شود و بر استحکام بنیان خانواده می‌افزاید. افزون بر آن، فرزندان نیز روش صحیح زندگی و آداب برخورد با دیگران را از والدین خود می‌آموزند.

۷- کمک کردن در کارهای خانه

کمک کردن مرد به همسر خود در انجام کارهای خانه، نشانه ی صمیمیت، محبت و احترام همسر است.
درست است که خانه داری در عمل بر عهده زن‌ها است و در این باره حرفی هم ندارند، ولی باید توجه داشت که اداره یک منزل کار ساده‌ای نیست. بانوی خانه در انجام کارهای خانه اعتراضی ندارد، ولی از شوهرش انتظار دارد که گاهی او را کمک کند.
وقتی شوهر وارد خانه می‌شود و می‌بیند که کارهای خانه زیاد است سزاوار نیست برود در گوشه‌ای استراحت کند و انتظار هم داشته باشد که زن فوراً چای و ناهار او را حاضر کند؛ متقضای محبت و صفای خانوادگی این است که در چنین موقعیتی به یاری همسرش بشتابد و هر کاری که از عهده اش برمی آید انجام دهد.
خانه کانون صفا، محبت و محل همکاری است. اگر مرد در منزل کار کند، نه تنها از ابهت و جلال او کاسته نمی‌شود، بلکه در نظر همسر، مردی با صفا و در نظر دیگران فردی دلسوز و مهربان معرفی می‌شود. اولیای بزرگوار دین ما نیز این شیوه را داشتند و در انجام کارهای خانه به همسر خود کمک می‌کردند.
عایشه همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه لباسش را می‌دوخت و کفشش را وصله می‌کرد.(۲۱)
و امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:
«کان امیرالمومنین(علیه السلام) یحتطب و یستقی و یکنسُ و کانت فاطمه(علیها السلام) تطحن و تعحن و تحبز؛(۲۲) علی(علیه السلام) هیزم جمع آوری می‌کرد و آب می‌آورد و خانه را جارو می‌کرد؛ و فاطمه(سلام الله علیها) گندم را آرد و آن را خمیر می‌کرد و نان می‌پخت».

۸- حفظ اسرار و عیوب همسر

بی‌تردید، هیچ کس(به استثنای معصومین علیهم السلام) کامل و بی‌نقص نیست. هر فردی، عیب و ایرادی در اندام، اخلاق یا رفتار خود دارد و سعی می‌کند آن را از دیگران پوشیده دارد. اسلام نیز برای آبرو و شخصیت افراد اهمیت فراوانی قائل است؛ به گونه‌ای که در نظر دین، اهمیت آبروی افراد کمتر از جانشان نیست.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
«ان الله قد حرم من المسلم دمه و ماله و عرضه و ان یظن به سوء الظن؛(۲۳) خداوند تجاوز به جان، مال، آبروی مسلمان و نیز بدگمانی به او را بر دیگران حرام کرده است».
اسلام افراد را به پوشاندن عیب‌های دیگران سفارش کرده و از تجسس درباره عیوب مردم و ریختن آبروی آنها به شدت نهی می‌کند.
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:
«من ستر علی مومن عوره ینخافها سترالله علیه سبعین عوره من عورات الدنیا و الاخره؛(۲۴) کسی که عیبی از مومنی بپوشاند – که از افشا شدنش می‌ترسد – خداوند هفتاد عیب از عیب‌های دنیا و آخرت او را پوشیده می‌دارد».
و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
«لا تطلبوا عورات المومنین و لاتتبعوا عثراتهم؛ فان من اتبع عثره اخیه اتبع الله عثرته و من اتبع الله عثرته فضحه و لو فی جوف بیته؛(۲۵)
به دنبال عیب‌های مؤمنان نباشید و در لغزش‌های آنان تجسس نکنید؛ زیرا کسی که در پی لغزش برادر مؤمنش باشد، خدا در پی لغزش او خواهد بود؛ و کسی که خدا به دنبال لغزش او باشد، رسوایش خواهد کرد؛ هر چند در اندرون خانه‌اش باشد».
در خانواده، زن و شوهر به دلیل ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر، کم کم با عیب و نقص‌های هم آگاه می‌شوند. خداوند نسبت همسران را به یکدیگر مانند نسبت لباس و تن می‌داند؛ آنجا که می‌فرماید:
(هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنّ)؛(۲۶)
زنان و شما لباس یکدیگر هستید».
یکی از دلایل همانندی همسر و لباس آن است که همان گونه که لباس، حافظ تن و حجابی روی عیب‌های بدن است، زن و شوهر نیز نسبت به یکدیگر باید چنین باشند و عیب‌های هم را بپوشانند؛ آنها نباید این عیب‌ها را به نزدیک‌ترین کسان خود(پدر و مادر) نیز بازگو کنند.
قرآن کریم می‌فرماید:
« … فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ … »(۲۷) زنان صالحه، زنانی هستند که متواضعند و در غیاب(همسر خود)، اسرار و حقوق او را در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده، حفظ می‌کنند».
و امام صادق(علیه السلام) به مردی که قصد ازدواج داشت، این گونه توصیه می‌فرماید:
«انظر این تضع نفسک و من تشرکه فی مالک و تطلعه علی دینک و سرک،(۲۸) نگاه کن و ببین خود را در چه موضعی قرار می‌دهی و چه کسی را شریک اموالت می‌کنی و از دین و راز خود آگاه می‌سازی(یعنی مواظب باش زنی انتخاب کنی که راز نگه دار و عیب پوش باشد).
راز دار بودن همسران درباره ی اسرار و عیوب یکدیگر، نشانه ی الفت و صمیمیت بسیار میان آنان است؛ همچنین نشانه ی اعتماد آنان به یکدیگر می‌باشد و این امر، اعتماد متقابل را افزایش می‌دهد؛ اما بیان عیوب و اسرار همسر به دیگران، صمیمیت و محبت میان آنان را از بین می‌برد؛ حس اعتماد و حسن ظن آنان را از یکدیگر زایل می‌کند؛ آتش انتقام و دشمنی را در فرد بر می‌افروزد و زندگی خانوادگی را به جهنمی سوزان تبدیل می‌کند.

۹- عمل به وعده‌ها

اصول اخلاق اسلامی، راستی، امانتداری و وفا است؛ و «انسان مؤمن با هر کس عهدی می‌بندد وفا می‌کند»؛(۲۹) «وفای به عهد گواه و دلیل ایمان او است»(۳۰) و «هر کس که به خدای متعال و روز قیامت ایمان دارد، باید به عهد خود وفا کند».(۳۱)
در خانواده نیز وفا به قرارها درخت صفا را شکوفا می‌سازد و سبب به وجود آمدن آرامش و محبت می‌شود؛ همچنین هر که با اهل خویش با وفاتر باشد، پیش خدا محبوب‌تر و منزلتش به رسول امین و با وفای اسلام، در بهشت برین نزدیک‌تر است.
در اخلاق بلند اسلامی، بی‌وفایی و عهد شکنی حتی با بیگانگان روا نیست؛ چه رسد به خویشان و نزدیکان.
خوش اخلاقی، تنها خوش برخوردی و مهربانی نیست؛ اصلی‌ترین خلق خوش، صدق و راستی است و وفای به عهد زیباترین راستی است.(۳۲)
عمل نکردن به وعده‌ها و پایبند نبودن به قول و قرارها، اعتماد متقابل میان اعضای خانواده را از بین می‌برد و روحیه ی همکاری و انجام وظیفه را در آنها تضعیف می‌کند؛ از این رو در آموزه‌های اسلامی توصیه شده است که در هنگام وعده دادن، توانایی خود را در عمل به وعده ارزیابی کنیم و تنها در صورتی وعده بدهیم که توانایی انجام آن را داشته باشیم.
علی(علیه السلام) می‌فرماید:
«لاتعد بما تعحز عن الوفاء به؛(۳۳) چیزی را که از وفا کردن به آن عاجزی، وعده نده».

۱۰- هدیه دادن

یکی از راه‌های ایجاد محبت میان افراد که در اسلام به آن سفارش شده، هدیه دادن به یکدیگر است.
علی(علیه السلام) می‌فرماید:
«الهدیه تجلب المحبه؛(۳۴) هدیه دادن، باعث جلب دوستی و محبت افراد نسبت به یکدیگر می‌شود».
و امام صادق(علیه السلام) فرموده است:
«تهادوا تحابوا فان الهدیه تذهب بالضغائن؛(۳۵) به یکدیگر هدیه دهید تا بینتان محبت برقرار شود؛ همانا هدیه دادن کینه‌ها را (از دل ها) می‌برد».
بدین ترتیب، زن و شوهر که به انس و محبت یکدیگر به شدت نیاز دارند، باید بیش‌تر به این مسأله توجه کنند و در هر فرصت مناسبی، به اندازه ی توان مالی خود، همسر و فرزندان را با هدیه‌ای خوشحال کنند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«من دخل السوق فاشتری تحفه فحملها الی عیاله کان کحامل صدقه الی قوم محاویج؛(۳۶) کسی که به بازار رود و تحفه‌ای بخرد و آن را برای خانواده اش ببرد، کسی است که صدقه‌ای را برای نیازمندان ببرد».

پی‌نوشت‌ها

۱- روم(۳۰)، ۲۱
۲- مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج۳، ص ۷۵
۳- کافی، ج ۲، ص ۶۴۴
۴- وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۳
۵- راهنمای همسران جوان، ص ۷۶
۶- تورینر، راز تفاهم در زندگی زناشویی، ترجمه: ناصر فرجی، ص ۱۰۲
۷- بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۳۷
۸- بحار الانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۴۴
۹- من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۵۵۶
۱۰- همان، ص ۴۳۹
۱۱- وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۱۱
۱۲- بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۱
۱۳- شوری(۴۲)، ۳۸
۱۴- به نقل از تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۴۶۲
۱۵- تحکیم خانواده، ص ۱۱۲
۱۶- شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۱۳۳، ح ۴۹۷
۱۷- همان، ج ۶، ص ۵۰، ح ۹۴۵۵
۱۸- من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۸۹
۱۹- کافی، ج ۸، ص ۱۵۲
۲۰- همان، ج ۲، ص ۲۱۵، ج ۲۴۲۰
۲۱- بحار الانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۴
۲۲- بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۰
۲۳- همان، ج ۴۳، ص ۱۵۱
۲۴- المحجه البیضاء، ج ۳، ص ۳۲۵
۲۵- کافی، ج ۲، ص ۲۰۰
۲۶- مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۱۰۹
۲۷- بقره(۲)، ۱۸۷
۲۸- نساء(۴)، ۳۴
۲۹- کافی، ج ۵، ص ۳۲۳
۳۰- بحار الانوار، ج ۷۵؛ از علی(علیه السلام) به نقل از سید علی اکبر حسینی، اخلاق در خانواده، ص ۱۹۳
۳۱- شرح غررالحکم، ج ۶، ص ۴۰، ح ۹۴۱۳
۳۲- کافی، ج۲، ص ۳۶۴
۳۳- اخلاق در خانواده، ص ۱۹۳
۳۴- شرح غررالحکم، ج ۶، ص ۲۶۴، ح ۱۰۱۷۷
۳۵- همان، ج۱، ص ۸۳، ح ۳۱۶
۳۶- بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۴۴

منبع: حیدری، مجتبی؛ (۱۳۸۵)، دینداری و رضامندی خانوادگی، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، چاپ سوم بهار(۱۳۸۷).

مدارا با زن، کلید زندگی شیرین

فَاعْفُواْ وَ اصْفَحُواْ حَتىَ‏ یَأْتىِ‏َ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ کُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِیرٌ؛

شما آنها را عفو کنید و گذشت نمایید تا خداوند فرمان خودش را بفرستد؛ خداوند بر هر چیزى تواناست.(بقره، ۱۰۹)

مدارا و نرم‌خویی با خانواده، مهمترین اخلاقی است که هر مردی باید در منزل داشته باشد تا در سایه آن، بتواند یک زندگی با صفا داشته باشد.

مدارا، با رفق مترادف می‌باشد، در کتب لغت این دو، به این گونه تعریف شده است:

مدارا یا رفق عبارت است از نرم برخورد کردن با دیگران، به آن‌ها جا دادن و در حق آنان خشونت روا نداشتن که در پیدایش سه زاویه خوش اخلاقی یعنی نرم برخورد کردن، همدمی نیکو و تحمل کردن دیگران به گونه‌ای که از انسان فرار نکنند، نقش فراوانی دارد.(حسین زاده، ص ۱۰۵).

مدارا، بیشترین تأثیر را در اصلاح یا کاستن ناسازگاری همسران دارد. اساساً بدون رفق و مدارا نمی‌توان از زندگی بهره برد و زندگی بدون بهره‌مندی، در این حالت، تنها از شکل برخوردار ولی فاقد روح و معنا ست.

از این رو حضرت علی(علیه السلام) مدارا با همسر را در همه حال تأکید نموده است:

«با زنان در همه حال، مدارا کنید، خوش‌زبان و نرمخو باشید، و در تمام امور نیکی نمایید.»

و همین طور مدارا با همسر را کلید «زندگی با صفا» می‌داند، به معنی دیگر، اگر کسی خواهان زندگی خوب و زیبا و با صفا می‌باشد، باید با همسر خود، در همه حال و همواره با او مدارا کند، تا از زندگی شیرین و عاشقانه بهره‌مند شود.

از این رو، امام علی(علیه السلام) در این باره به فرزندش محمد بن حنفیه می‌فرماید:

در هر حال با همسرت مدارا کن و با او مصاحبت خوبی داشته باش تا زندگی باصفا و سرشار از محبت داشته باشی(شرح من لایحضر ج۱۳صفحه ۷۵ ).

ضرورت مدارا

مدارا، از صفاتی است که در زندگی اجتماعی به آن محتاج می‌باشیم؛ خانواده که کوچک‌ترین اجتماع است به این قانون نیازمند می‌باشد. خدای متعال در ارتباط با معاشرت با مردم، پیامبرش را، دائم به داشتن صفت مدارا با آنها سفارش می‌نموده است:

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمودند: پروردگار من هم چنان که به انجام واجبات امر می‌نموده، به مدارا با مردم نیز امر می‌کرده است. در حدیث دیگری فرمودند:

جبرئیل که پیش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌آمدند، می‌فرمودند: یا محمد!، پروردگارت به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید که با خلق من مدارا کن(وسائل‏ الشیعه ج: ۱۲ ص: ۲۰۰).

عقل از صفاتی است که در زندگی شخصی و اجتماعی، ضرورت آن بر کسی پوشیده نیست، مدارا کردن با مردم، نشانه عقل انسان و بلکه عقل مردم می‌باشد:

َعلی(علیه السلام): اعْلَمْ أَنَّ رَأْسَ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِیمَانِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُدَارَاهُ النَّاسِ؛

علی(علیه السلام): بدان که راس عقل بعد از ایمان به خدا عزوجل، مدارا کردن با مردم می‌باشد.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): أَعْقَلُ النَّاسِ أَشَدُّهُمْ مُدَارَاهً لِلنَّاسِ وَ أَذَلُّ النَّاسِ مَنْ أَهَانَ النَّاسَ؛

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: عاقل‌ترین مردم، کسی است که با آنها بیشتر از همه مدارا می‌کند و پست‌ترین مردم، کسی است که به مردم بیشتر اهانت می‌کند. و هم چنین مدارا با مردم نصف ایمان است:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مُدَارَاهُ النَّاسِ نِصْفُ الْإِیمَانِ وَ الرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَیْشِ؛

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: مدارا با مردم، نصف ایمان و رفق با آنها نصف زندگی است.

بنابراین مؤمن، در خانه باید با اهل آن به خصوص همسرش، با مدارا رفتار کند و مراقبت از این صفت را جزء وظایف اولیه و مهم خود به حساب آورد.

آثار و فواید مدارا

مدارا کردن علاوه بر آن که زندگی زناشویی را با صفا و شیرین می‌نماید، صدقه محسوب شده و هم چنین اجر و ثواب شهادت را به انسان می‌دهند:

قال النَّبِی(صلی الله علیه و آله و سلم): مَن عاشَ مُداریًا ماتَ شَهیدًا وَ قالَ مُداراهَ النّاسِ صَدَقَهً؛

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر کسی که با مردم مدارا کند، مانند آن است که شهید مرده است و فرمودند: مدارا با مردم، صدقه در راه خدا می‌باشد.

مدارا چیست؟

با ضرورت و آثار مدارا کردن آشنا شدیم، مدارا کردن یعنی چه ؟ چه رفتاری با دیگران باید داشته باشیم؟ نکته مهمی که در امر مدارا باید توجه کرد، این که به بهانه مدارا نباید نسبت به انجام وظایف خود کوتاهی کنیم؛ بنابراین در اصل ادای وظایف چیزی به نام مدارا وجود ندارد؛ ولی در راهکار و کیفیت ادای وظیفه، مدارا یک اصل انکار ناپذیر است که برای رسیدن به هدف، رعایت آن ضروری است. مثلاً اگر همسرمان حجاب را رعایت نمی‌کند نمی‌توانیم به عنوان مدارا او را آزاد بگذاریم، ولی در شیوه تربیت و آموزش می‌تواند از خشونت استفاده نکنیم بلکه از روشی نرم او را هدایت کنیم. همرنگی با جماعت، پایبندی به بعضی از سنت‌ها و حفظ موقعیّت به هر قیمت، هرگز نمی‌توان به بهانه مدارا کردن نافرمانی حق نمود. به طور کلّی هرجا مدارا باعث ارتکاب گناه مدارا کننده شود، مدارا مطلوب نیست.

به عبارت دیگر، مدارا کردن، رفتاری است که موجب جلوگیری از درگیری‌های بی‌فایده و موجب پیوند بیشتر با دیگران می‌باشد.

مدارا کردن شامل رفتار‌های زیر می‌شود:

۱- عفو و بخشش

۲‌. تحمل کردن رفتار بد دیگران

۳- هم مصاحبتی زیبا

۴- خوش اخلاقی

۵- نیکی کردن

منبع: تبیان؛ عباس خراسانی(مدرس دانشگاه علامه طباطبائی)؛ تنظیم: ندا داوودی

مدارا و قاطعیت پیامبر اسلام(ص)

اشاره :

«مدارا» و «صلابت»، هر دو از سیره پیامبر(ص) و تعالیم قرآن کریم به شمار آمده و در حیات سیاسی و اجتماعی پیامبر(ص) چه در فقدان قدرت و حکومت، و چه پس از تشکیل حکومت و کسب اقتدار، در گفتار و رفتار ایشان استمرار داشته اند.

۱ «مُدارا» در لغت، به معنی نرمش و ملاطفت و رفق با مردم و چشم پوشی از خطای آنان است و در روایات اسلامی نیز به همین معنا بکار رفته است.

در بررسی قرآن کریم و روایات و سیره پیشوایان دین به دست می آید که «مدارا و نرمش» و «رأفت و رحمت»، اصل جاری اسلامی و ارزش مسلّم قرآنی و از عوامل گسترش اسلام در شبه جزیره عربستان و جهان بوده است.

ابتدا باید بررسی کرد که ظرف جریان مُدارا و نرمش بعنوان اصل ارزشی اسلام کجاست؟ آیا یک اصل مطلق است؟ و آیا همه جا حتی در اصول و قوانین دینی جاری است؟ این اصل، بی شک نمی تواند مطلق باشد و حتما حدودی دارد که اجرای آن فراتر از این حدود، آن را تبدیل به یک پدیده ضدارزشی یعنی مداهنه و مصانعه و سازشکاری در حق می گرداند.

همانگونه که ترک این اصل در مرز خویش نیز به ناهنجاری «خشونت» می انجامد.

از آیات و روایات به دست می آید که مُدارا در مسائل شخصی و نیز مسائل اجتماعی که در تقابل با حقوق دیگران نیست و در کیفیت ترویج اسلام و ارزشهای دینی، توصیه شده اما در مسائل اصولی دین و اجرای حدود و احکام دینی، نرمش کاملاً مذموم و ناروا است و سهل انگاری در اینگونه مسائل، به پدیده ای مذموم بنام «ادهان و مُداهنه» منجّر می شود که مورد نهی شدید اسلام است و اگر به تضییع حقوق دیگران [ حقّ النّاس] بیانجامد نیز «معاونت در ظلم» بشمار می رود.

اینک به نمونه ای مختصر از آیات و روایات و سیره اولیاء دینی در خصوص مدارا و نیز قاطعیت و صلابت، اشاره می کنیم:

قرآن و مُدارا:

قرآن کریم در توصیه به مدارا در مواردی که به تضییع حقوق و حدود شرعی نینجامد، از جمله فرموده است:

۱) فبما رحمهٍ من اللّه لِنتَ لهم ولو کنتَ فظّا غلیظ القلبِ لانفضّوا من حولک فاعف عنهم واستغفرلهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکّل علی اللّه انّ اللّه یحبّ المتوکّلین

(به رحمت الهی، با آنان نرمخو و پرمهر شدی.

اگر تندخو و سخت دل بودی بی شکّ از پیرامون تو پراکنده می شدند، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن و چون تصمیم نهائی را گرفتی بر خدا توکل کن که خداوند، توکّل کنندگان را دوست می دارد.)

در این آیه به یک صفت لازم در رهبری اسلامی یعنی گذشت و نرمش و انعطاف در برابر کسانی که تخلفی از آنها سر زده و بعد پشیمان شده اند اشاره شده است.۳

۲) لقدجاءکم رسولٌ من أنفسکم عزیزُ علیه ما عنتّم حریصٌ علیکم بالمؤمنین رؤفٌ رحیمٌ

(بی شک برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است اگر شما در رنج بیفتید، به سعادت شما حریص و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است.)

۳) فلعّلک باخعٌ نفسک علی آثار هم إن لم تُؤمنوا بهذا الحدیث أسَفا

(بسا اگر ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه در پیگیری مصالح مردم، تباه کنی.)

۴) … فلاتذهب نفسک علیهم حسراتٍ انّ اللّه علیمٌ بما یصنعون

(مبادبا حسرتی که برای مردم می خوری جانت را بدهی و خداوند به آنچه می کنند دانا است.)

این قبیل آیات بیانگر یکی دیگر از شرایط رهبری و حاکمان اسلامی یعنی «دلسوزی و رأفت نسبت به امت» است.

پیامبر اکرم (ص) برای هدایت بشریت عشق می ورزید و برای اجرای این هدف، شب و روز مجاهدت می کرد و در نهان و آشکار، در اجتماع و انفراد، تبلیغ دین می کرد و از هدایت نشدن گروههائی از مردم، رنج می برد و این عالیترین درجه رأفت و مهربانی نسبت به امّت است.

۵) و ما ارسلناک الّارحمهً للعالمین۷

(و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم).

۶) محمّدٌ رسول اللّه والذّین امنوآمعه اشّدآء علی الکفّار رحمآء بینهم…۸

(محمد(ص) پیامبر خداست و کسانی که با اویند، با کافران، سختگیر و با یکدیگر مهربانند).

۷) و ان احدٌ من المشرکین استجارک فأجره حتی یسمع کلام اللّه ثمّ ابلغه مأمنه ذلک بانّهم قومٌ لایعلمون۹

(اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان، چرا که آنان نادانند).

۸) وانذر عشرتک الاقربین و اخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤمنین.۱۰

(خویشان نزدیک را هشدار ده و برای آن مؤمنانی که تو را پیروی کرده اند، بال خود را فرو گستر).

۹) واخفض جناحک للمؤمنین۱۱

(و بال خویش برای مؤمنان فرو گستر).

۱۰) خذالعفو و أْمُربالعرف واَعرض عن المشرکین۱۲

(گذشت پیشه کن و به کار پسندیده، فرمان ده و از نادانان رخ برتاب).

از آیات قرآن به خوبی روشن می شود که پیامبر گرامی اسلام مأمور به نرمش و مُدارا با مردم بوده اند.

حدیث و «مُدارا»

اصل مدارات و رأفت در روایات اسلامی بسیار مورد توجه قرار گرفته است و شامل ابوابی چون باب مدارات، باب رفق، باب تراحم و تعاطف [= مهربانی نسبت به یکدیگر].

و باب معاشرت و ابواب دیگری نیز به دلالت التزامی، همین اصل را تأیید می نمایند چون باب اهتمام به امور دیگران، باب حلم و بردباری، باب کظم غیظ، باب عفو و چشم پوشی از لغزش دیگران، باب احترام و تکریم و ارزش نهادن به بزرگان و مؤمنان و… (رجوع شود به کتاب شریف کافی، ج ۲).

در اینجا تنها به چند روایت از پیامبراکرم(ص)

بسنده می نماییم:

۱) قال رسول اللّه(ص): أمرنی ربّی بمداراه النّاس کما أمرنی بأداء الفرائض.۱۳

(پروردگارم مرا به مدارا و نرمی با مردم دستور فرمود، همچنان که به انجام واجبات امر فرمود.)

۲) قال رسول اللّه(ص): مُداراه النّاس نصف الایمان والرّفق لهم نصف العیش.۱۴

(مهربانی و سازگاری با مردم، نیمی از ایمان است، و نرمی با آنان، نیمی از برکت زندگی.)

۳) جاء جبرئیل (ع) الی النبی (ص) فقال: یا محمّد، ربّک یقرئک السّلام و یقول لک دارخَلقی.۱۵

(جبرئیل نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد:

پروردگارت به تو سلام می رساند که با بندگانم مُدارا کن.)

و از امام صادق(ع):

یحقّ علی المسلمین الاجتهاد فی التّواصل و التّعاون علی التّعاطف والمواساه لااهل الحاجه و تعاطف بعضهم علی بعض حتی تکونوا کما امرکم اللّه عزّوجّل «رحماء بینهم» متراحمین، مغتمین لما غاب عنکم من امرهم علی ما مضی علیه الانصارعلی عهد رسول الله(ص).۱۶

(سزاوار است برای مسلمانان که در پیوند با یکدیگر و کمک بر مهرورزی و در محبّت و رسیدگی به نیازمندان و عطوفت نسبت به هم، کوشا باشند.

چنان باشید که خدای فرمود «رحماء بینهم» و در غیاب مسلمانان، دلسوزشان باشید آنگونه که انصار در عصر رسول خدا(ص) بوده اند).

سیره پیامبر(ص) و مدارا

پیامبر اسلام به عنوان پیام آور وحی الهی و رهبر و مقتدای خلق عالم، افزون بر بیان، در عمل نیز مظهر رحمانیّت و رحیمیّت و اهل مدارا بوده اند.

البته این سیاست تسامح و مُدارا مربوط به همان موارد مجاز در امور شخصی و برخی مسائل اجتماعی است.

وقتی پیامبر اکرم (ص) در مکه برای دعوت مردم به خداپرستی ظهور کرد، با عکس العمل شدید مواجه گشت؛ و قریش از هیچ گونه آزار و شکنجه و افترائات و اهانت دریغ نورزیدند و او را فردی کذّاب، ساحر، مجنون و… معرفی می کردند و وقتی این اعمال سخیف را به اوج می رساندند، عکس العمل پیامبر(ص) این بودکه:

«الّلهم اغفرلقومی بانّهم لایعلمون».۱۷

«بار الها قوم مرا مورد رحمت و مغفرت خویش قرار ده، زیرا اینان حقیقت را نمی دانند.»

از این مهمتر رفتار مهربانانه و انعطاف پیامبر(ص) با مردم در هنگام اقتدار سیاسی است که نمونه ای از آن در روز فتح مکه متجلی گشت.

در آن روز سرنوشت که پس از سالیانی جهاد و مشقت، مکه را فتح کرد و آنان را به زانو درآورد، می توانست انتقام آزارها و اهانت ها و قتل و غارت ها بگیرد اما پیامبر(ص) فرمان عفو عمومی صادر نمود و از تقصیر همگان، جز چند نفر که بیش از حدّ، معاند و پلید بوده و از ائمّه کفر به حساب می آمدند، نگذشت.در روز فتح مکّه، هنگام ورود سپاه اسلام با تجهیزات کامل و آرایش خاص به شهر مکه، سعدبن معاذ از بزرگان صحابه و افسران سپاه پیامبر رجزهائی با این مضمون خواندکه:

امروز روز نبرد است

امروز جان و مال شما حلال شمرده می شود

قلب عطوف و مهربان پیامبر(ص) از شنیدن این اشعار، سخت غمگین گشت و جهت تنبیه آن افسر، او را از مقام فرماندهی عزل نمود و پرجم را به پسر وی، قلیل بن سعد سپرد.

۱۸ این مهربانی برای مردم مکه، که سالها با آن حضرت خصومت ورزیده و با او جنگ ها نموده بودند، عجیب می نمود و نسیم ملایم عطوفت، آنان را به عفو رهبر بزرگ، امیدوار ساخت و دلها را به پذیرش اسلام، متمایل ساخت.

از دیگر نمونه ها می توان به عفو «صفوان بن امّیه» اشاره نمود.

صفوان از جمله سران مشرکان مکه و آتش افروزان جنگهای متعدد علیه پیامبر(ص) بوده است. او مسلمانی را در مکه در برابر دیدگان مردم به دار آویخته بود و از این روی پیامر(ص)، خون او را حلال شمرده بود اما از ترس مجازات به جدّه گریخت زیرا اطلاع یافته بود که نامش در لیست ده نفری که پیامبر، آنان را از عفو عمومی استثناء نموده و حکم اعدامشان را صادر کرده، وجود دارد.

عمروبن وهب، پسرعموی صفوان از پیامبر(ص) درخواست عفو و گذشت از او را کرد و پیامبر(ص)، صفوان را عفو نمود.

صفوان باور نمی کرد که عفو شده است مگر اینکه از رسول خدا(ص) نشانه ای دالّ بر عفوش بیاورند، و پیامبر(ص)، عمامه، یا پیراهن خویش را به عنوان نشانه دادند و او برگشت.

وقتی صفوان، چشمش به پیامبر«ص» افتاد، عرض کرد: به من دو ماه مهلت دهید تا درباره اسلام تحقیق کنم.

پیامبر(ص) فرمود به تو چهار ماه مهلت می دهم که درباره اسلام تحقیق کنی و مسلمان شوی.

صفوان بعدها می گفت:

هیچ کس به این نیک نفسی نمی تواند باشد مگر اینکه پیامبر باشد و گواهی می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و او رسول خدا است؛ و مسلمان شد.۱۹

۲ـ صلابت، قاطعیت و نفی سازشکاری

گفتیم که اصل در اسلام و سیره معصوم (ع)، رأفت و نرمش است.

اما گاه نیز صلابت و قاطعیت بدون هیچ تسامح و گذشت، ضروری است.

اگر قاطعیت و سخت گیری و به اصطلاح خشونت نسبت به دشمنان و منافقان و متخلفان نباشد، طمع دشمنان نسبت به چنین ملتی تحریک می گردد و بزهکاری در جامعه زیاد می شود، زیرا بزهکاران، احساس امنیت کامل نموده و در خلاء خشونت قانونی، امنیت ملی جامعه را بر هم زده و باعث سلب آسایش مردم می شوند، عدالت تأمین نشده و فساد و بیعدالتی فراگیر می شود.

پس از باب رحمت به مردم، سخت گیری و خشونت لازم می شود.

از این رهگذر است که شریعت اسلامی، دعوت به صلابت و قاطعیت و عدم مداهنه فرمودند و برخی احکام شاقّ و قاطع، وضع کردند پس این قوانین نیز از باب رحمت به کل امّت تشریع گشته همانند جرّاحی عضوی فاسد که برای صحّت بدن، ضروری است.

باید دقت کرد که این قاطعیت و سخت گیری و خشونت در قانون اسلام که در سیره پیامبر(ص) و اولیای بزرگ و معصومین علیهم السلام متجلّی گردیده، نسبت به چه گروههاو افرادی است؟ بنظر می رسد که بتوان چنین دسته بندی را جهت تعیین موارد اعمال خشونت مشروع، ارائه کرد:

۱ـ مشرکین؛ ۲ـ منافقین؛ ۳ـ متخلفان و بزهکاران

اینک نمونه ای از آیات و روایات و سیره عملی پیامبر(ص) را در این مبحث مرور کنیم:

قرآن، صلابت و قاطعیت

۱) فاذا انسلخ الاشهر الحرُم فاقتلوا المشرکین حیث وجد تموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوالهم کلّ مرصد

.۲۰ این آیه (آیه سیف و شمشیر)، سخت ترین دستورها را در مقابله با مشرکان صادر نموده و مشتمل بر چهار حکم شدید و خشن است: بستن راهها، محاصره کردن، اسیر ساختن و در نهایت، کشتن مشرکان.

این چهار حکم به صورت تخییری نیست بلکه با درنظر گرفتن شرایط محیط و زمان و مکان و اشخاص موردنظر، باید عملی گردد.

اگر تنها با بستن راه و محاصره نمودن و یا اسیر گرفتن، آنان در فشار قرار گیرند از این راه باید وارد شد.

و اگر چاره ای جز قتل و کشتن آنها نبود، آنگاه قتل هم جایز و مجاز می گردد.۲۱

۲) فلاتطع الکافرین و جاهِدهُم جهادا کبیرا.۲۲

(پس از کافران فرمان مَبر و بدین قرآن با آنان جهاد کن، جهادی بزرگ).

۳) یا ایّهاالنّبی اتّق الله ولاتطع الکافرین والمنافقین.۲۳

(ای پیامبر، از خدا پروا بدار و کافران و منافقان را فرمان مبر).

فلاتُطع المکذّبین.

(از دروغزنان، فرمان مبر)

وَ دوّ لوتدهن فیدهنون.

دشمنان دوست دارند که نرمی (روغن مالی = ماستمالی) کنی تا نرمی کنند.

ولا تطع کلّ حلاّفٍ مهین.۲۴

(و از هر قَسَم خورنده فرومایه ای فرمان مبر).

یعنی آنان دوست دارند کمی تو از دین خود مایه بگذاری، و اندکی هم آنان از دین خویش مایه بگذارند و هر یک درباره دین خویش مسامحه روا دارید تا سازش کنید.۲۵

خدای حکیم، هم در این آیات و همچنین در آیات ۷۳/۷۵ سوره اسراء و آیات دیگری به شدت تمام، پیامبر گرامی را از سازش و مُداهنه با کفّار و مشرکان نهی نموده است.

و ان کادوا لیفتنونک عن الّذی اوحینا الیک لتفتری علینا غیره و اذا لاتّخذوک خلیلاً ولولا أن ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلاً.

اذا لاذقناک ضعف الحیوه و ضعف الممات ثّم لاتجدولک علینا نصیرا.*

(و همانا نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم بلغزانند و بگردانند تا بر ماجز آن را که وحی کردیم، ببندی و آنگاه تو را به دوستی خود گیرند.

و اگر نه آن بود که تو را استوار داشتیم، نزدیک بود که اندکی به آنان گرایش کنی.

آنگاه، در صورت گرایش ـ تعداد دو چندان عذاب در این زندگی، و دو چندان پس از مرگ می چشاندیم و آنگاه برای خویش در برابر ما یاوری نمی یافتی).

این آیات با تأکید فراوان هشدار می دهد که مبادا وسوسه های گروههای مشرکان و آنان که به دین، معتقد نیستند، در مسلمانان و مؤمنان، ضعف و سستی به مسائل دینی ایجاد کند و روحیه آنان را در مسائل و مبانی دینی تضعیف نماید و هشدار می دهد که باید با قاطعیت تمام با آنان مبارزه کرد و مجازات کمترین انعطاف در مقابل مشرکان و بی دینان، عذاب مضاعف در دنیا و سرای دیگر است.

امروزه نیز مسلمانان نباید مفتون تبلیغات ضددینی دشمنان و دوستانِ به ظاهر مسلمان گردند و نسبت به دین و مبانی دینی، سُست و منفعل سیاست آنان گردند و تسامح و تساهل نشان دهند.

فاصبر لحکم ربّک و لا تطع منهم آثما اوکفورا.۲۶

(در برابر فرمان پروردگارت شکیبایی کن و از آنان هیچ گنه پیشه یا ناسپاسی را فرمان مبر.)

فأعرض عن من تولّی عَن ذکرنا ولم یُرد الّا الحیوه الدّنیا.۲۷

(از هر کس که از یاد ما روی برتافته و جز زندگی دنیا را خواستار نبوده است، روی برتاب).

اتّبع ماأوحی الیک من ربّک لااله الاّهو وأعرض عن المشرکین.۲۸

(از آنچه از پروردگارت به تو وحی شد پیروی کن.

هیچ معبودی جز او نیست.

و از مشرکان روی برگردان)

۴) ولاترکنوا الی الذّین ظلموا فمسّتکم النّار و مالکم من دون اللّه من اولیاء ثمّ لاتنصرون.۲۹

(به کسانی که ستم کردند مگرایید و بر ظالمان تکیه ننمایید که موجب شود آتشی شما را فراگیرد و در برابر خدا برای شما دوستانی نخواهد بود و سرانجام یاری نخواهید شد.)

این آیه به عنوان یک وظیفه قطعی فرموده است که در امور عقیدتی، سیاسی، نظامی و اقتصادی و فرهنگی، به ظالمان و ستم پیشگان، تکیه و اعتماد و همکاری و دوستی نکنید.

بنابراین مُداهنه و رکون به ستمگران، باعث سقوط به آتش عذاب است.

افزون بر این آیات فراوان دیگری نیز وجود دارد که دستور به جهاد و

مجاهده در راه خدا با مشرکان و اهل کتاب و منافقان را صادر نموده است و نیز آیات و روایاتی که توبیخ و سرزنش از افرادی می کند که از شرکت در جهاد با دشمنان دین، برای احیاء دین خدا سرباز می زنند وجود دارد.

از مجموع این آیات بدست می آید که مُداهنه در دین و احکام دینی، صحیح نیست و از اهل معصیت و گناهکاران و مشرکان و …، باید اعراض و تبرّی جُست و نسبت به آنان باید قاطعیت به خرج دادند نه تساهل و تسامح.

قاطعیت و عدم مُداهنه در روایات

در جوامع روایی نیز احادیث فراوانی در زمینه قاطعیت و عدم مُداهنه و ابراز خشم و اعمال خشونت نسبت به دشمنان و بزهکاران وارد شده که برخی از این احادیث به دلالت مطابقی و به صراحت لفظی، دالّ بر این مطلب است و برخی دیگر به دلالت التزامی و تضمّنی، و ما تنها به نمونه ای از این احادیث اشاره می کنیم:

ـ در باب «الحُب فی اللّه والبغض فی اللّه»۳۰، احادیثی آمده دالّ بر اینکه «بغض و خشم، در مواردی، لازم و ضروری است.

البته نه خشم و کینه توزی مادّی بلکه خشم و قاطعیتی که در راه خدا و برای اجرای احکام الهی و احقاق حقوق شرعی مردم باشد.

ـ در باب «الأمربالمعروف و النهی عن المنکر نیز امر به معروف و نهی از منکر، مراحلی دارد که مآلأبه برخورد فیزیکی و ضرب و جرح و حتی قتل می انجامد.

گفتنی است که این مرحله از امر به معروف و نهی از منکر به دستور حاکم شرع اسلامی باید باشد و بدون اذن و فرمان دینی نمی شود.

خشونت در شرع مقدس، روی مصالح و عللی تجویز شده و تعیین حدود و ثغور آن یک بحث فقهی است.۳۱

ـ در باب «الغیره والحمّیه»۳۲ نیز روایاتی بیانگر این است که فرد مسلمان در مسائل دینی و… باید غیرت و خشم بورزد و واکنشهای صریح و شدید و البته عادلانه نشان دهد.

بعنوان نمونه علی علیه السلام فرمود:

«لا ترخّصوا لانفسکم فتد هنوا و تذهب بکم الرّخص مذاهب الظلمه فتهلکو ولاتداهنو فی الحّق اذا ورد علیکم و عرفتموه فتخسروا خسرانا مبینا.۳۳

(بندگان خدا! به خویشتن، اجازه مداهنه و لاابالی گری ندهید که شما را به ستم می کشاند. آن گاه که حق را شناختید و حق به شما روی آورد و نیاز به یاری شما دارد، هرگز مداهنه و سستی نکنید.)

و نیز فرمود:

لایقیم امراللّه سبحانه الاّمن لایصانع و لایضارع ولایتّبع المطامع.۳۴

(فرمان خدا را برپای نمی دارد مگر کسی که در حق، مدارا نکند و سازش نکند و در پی طمعها نتازد.)

قاطعیت و صلابت در سیره پیامبراکرم(ص)نقل شده است که:

کان النّبی(ص) اذا غضب احمّر وجهه

و در روایت دیگر است که:

حنف لونه و اسود.۳۵

یعنی پیامبر، وقتی برای خدا و عدالت، غضب می فرمود رنگ چهره اش تغییر می یافت و عکس العمل شدید می ورزید.

اینک به چند نمونه از رفتار قاطع و پرصلابت پیامبراکرم(ص) در برخورد با متخلفان و عاصیان توجه کنیم:

هنگامی که پیامبر(ص) برای جنگ با رومیان به تبوک می رفتند، سه نفر از مسلمانان به نامهای از شرکت در جنگ و از روی تنبلی و سُستی و دنیاطلبی سر باز زدند اما به هنگام بازگشت پیامبر از جنگ تبوک، جهت عذرخواهی خدمت آن حضرت رسیدند اما برخلاف انتظار، مورد غضب و بی مهری پیامبر قرار گرفتند و پیامبر(ص)، حتی یک کلمه با آنان سخن نگفت و به مسلمانان دستور فرمود که هیچ کس با آنان سخن نگوید بگونه ای که حتی زنان و فرزندان آنان به محضر پیامبر(ص) آمدند و اجازه جدایی از آنها را خواستار شدند.

متخلّفان در محاصره شدید اجتماعی، قرار گرفته بودند و فضای شهر مدینه با آن وسعت برای آنان تنگ شده بود بگونه ای که مجبور شدند برای نجات از این خواری و رسوایی، مدینه را ترک گویند و به کوههای اطراف پناه برند و مدتی طولانی در کوهها به سر بردند و به دعا و نیایش و توبه به درگاه خدا روی آوردند تا اینکه سرانجام آیه شریفه: «وعلی الثّلاثه الّذین خلّفوا حتی ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم وظنّوا انّ لاملجأَ من اللّه الاّ الیه ثمّ تاب علیهم لیتوبوا ان اللّه التّواب الرّحیم» نازل شد و توبه آنان را پذیرفت.

پیامبر اکرم(ص) در مقابل متخلفان، هیچ نرمشی نشان نداد و با کمال قاطعیت با آنان برخورد نمود.

یعنی چنان بر آن سه تن تنگ گرفتند که تمام زمین با همه وسعتش، جائی برای آنان نداشت و جان شان به لب رسید.

از جمله مواردی که مُداهنه و سهل انگاری در آن جایز نیست، حق النّاس است، چه حقوق شخصی افراد و چه حقوق عمومی و بیت المال که هیچ کس حق سازش در این امور را ندارد.

حتی رئیس حکومت و یا امام مسلمین نیز حق تصرف و یا تضییع حقوق مسلمین و بیت المال آنان را بجز صرف در امورات جامعه و خود مردم ندارد.

پیامبر مکرّم (ص) و امامان معصوم علیهم السلام در مسئله بیت المال و حق الناس بسیار حساس و دقیق بودند و در مسئله شخصی حتی استفاده از یک شمع بیت المال را هم جایز نمی دانند.۳۶

در سیره نبی اکرم(ص) نیز به خوبی مشهود است که آن حضرت در مورد اموال عمومی و حق الناس سخت گیر و قاطع و با صلابت بوده اند و هیچگاه در آن باره مداهنه و سستی به خرج نداده اند.

روز حرکت از سرزمین خیبر، به رزمنده ای که مأمور بستن کجاوه ها بود، تیری اصابت کرد و جان سپرد.

تحقیقات مأموران اطلاعاتی درباره علت قتل به جایی نرسید.

همگی گفتند:

بهشت بر او گوارا باد.

اما پیامبر(ص) فرمود:

با شما هم عقیده نیستم، زیرا عبایی که او بر تن دارد از غنایم و بیت المال است و او آن عبا را به خیانت برده است و روز رستاخیز به صورت آتش او را احاطه خواهد کرد.

از این روی پیامبر اکرم(ص) بر جنازه او نماز نخواند.۳۷

پیامبر (ص) در طول بیست و سه سال نبوت و رسالت، هیچگاه بر سراصول و مبانی دین و بر سر اجرای احکام با هیچ کس سازش و مداهنه نکرد.

پس از غزوه تبوک در سال نهم، نمایندگان قبیله هوازن برای پذیرش اسلام، اظهار تمایل نمودند و لکن شروطی را نیز ذکر کردند که از جمله آن معافیت از حکم «نماز» بوده است.

اما پیامبر با قاطعیت و بدون هیچ تساهل و سازشکاری به آنان فرمود:

«لاخیر فی دینٍ لاصلاه معه.»

دینی که در نماز نباشد ارزش و سودی ندارد.۳۸

همچنین در اجرا، حدود الاهی نیز پیامبر، ذره ای تسامح و معامله نمی کردند زیرا جرم هائی که به هتک حرمت خانواده و اجتماع و آبروی انسانها، هتک عفت عمومی، اختلال در نظام اجتماعی، سُست شدن مبانی اعتقادی مردم و…. می انجامد از موضوعاتی است که نمی توان به سادگی از کنار آنها عبور کرد، پیامبر اکرم(ص) ضمن تشریع و قانونگذاری وحیانی این احکام، خود نیز از مجریان سرسخت این فرامین الهی بوده و هیچگاه بر سر این احکام نورانی، نرمش به خرج نداده اند و در حدود و قوانین الهی.

فاطمه خزومی با فاطمه محمدی(س) برای اجرای احکام در دادگاه عدل نبوی یکسانند.

زنی از اشراف قریش به نام فاطمه مخزومی، مرتکب سرقت شد. رسول خدا(ص) دستور داد حدّ الهی را درباره او جاری کنند.

قبیله بنی مخزوم ناراحت شده و کوشیدند به هر وسیله ای، مانع اجرای حّد شوند.

اُسامه بن زید که مورد توجه رسول خدا(ص) بود از ایشان تقاضای عفو کرد.

اما حضرت سخت ناراحت شده و فرمود:

آیا درباره حدی از حدود خدا شفاعت می کنی؟

سپس از جا حرکت کرد و ضمن خطبه ای فرمود:

«ای مردم! علت اینکه ملتهای قبل از شما هلاک شدند این بود که اگر فرد بلندپایه ای از آنان جرم می کرد او را به مجازات نمی رساندند اما اگر از مردم ضعیف و ناتوان و گمنام، کسی خلاف می کرد، حکم خدا را درباره وی اجرا می کردند.

سوگند به خدا، اگر [بر فرض محال[ دخترم فاطمه نیز دست به چنین کاری بزند حکم خدا را درباره او اجرا می کنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومی با فاطمه محمدی یکسان است.»۳۹

پیامبر در اجراء عدالت و احکام اسلام، هرگز مماشات و سهل انگاری نفرمود.

امام علی(ع) طی مأموریتی از ناحیه پیامبر(ص) جهت دعوت مردم یمن به اسلام، به آن سرزمین سفر نمود و هنگام مراجعت، از مردم نجران، پارچه های حریر را به عنوان جزیه و مالیات که طبق پیمان روز مباهله مشخص شده بود، گرفت و سوی مدینه حرکت نمود، در بین راه از حرکت پیامبر(ص) برای شرکت در مراسم حج، اطلاع یافت و بدین جهت فرماندهی سربازان را به یکی از افسران سپرد و خود به سرعت حرکت کرد تا نزدیکی مکه به خدمت پیامبر(ص) رسید.

پس از گفتگو با آن حضرت، مأموریت یافت به سوی نیروهای خود بازگردد و آنها را به مکه بیاورد.

وقتی امام علی(ع) به میان سربازان خویش بازگشت، ملاحظه فرمود که پارچه های حریر را میان خویش تقسیم کرده و به عنوان لباس احرام، مورد استفاده قرار داده اند.

علی(ع) از این تصمیم جانشین خویش سخت ناراحت شد و او را مورد بازخواست قرار داد.

او در پاسخ گفت که با اصرار سربازان مواجه شدم و این پارچه ها را به عنوان امانت به آنان سپردم تا پس از مراسم حج از آنان پس بگیرم.

علی(ع) فرمود:

تو چنین اختیاری نداشتی.

آنگاه دستور داد که تمام پارچه ها را پس گرفته و بسته بندی نمایند، از این فرمان قاطع و سخت علی(ع)، گروهی که از عدالت، رنج می بردند، به پیامبر(ص) شکایت جُستند و از رفتار علی(ع) ابراز ناراحتی نمودند.

پیامبر(ص) این پیام را به شاکیان رساند:

«ارفعوا أالسنتکم عن علّیٍ فاّنه خشنٌ فی ذات اللّه عزّوجل، غیر مُداهنٍ فی دینه»

زبان از بدگویی علی(ع) بردارید که او در اجرای دستور خدا، بی پروا و سخت گیر است و اهل سازش و مداهنه در دین خدا نیست.۴۰

می بینیم که رفتار و سیره پیشوایان معصوم(ع) در دین خدا و اجرای احکام الهی، هرگز سازگاری و سازش با احدی را بر نمی تابد و دین خدا را با هیچ چیز مصالحه نمی کنند. کسانی که در مکتب علی(ع) تربیت شدند نیز چنین بودند.

در انقلاب مردم کوفه علیه عثمان، برخی بزرگان کوفه همانند مالک اشتر نخعی، یزیدبن قیس لرجی، حُجربن عدی کندی، سلیمان من صررخزاعی و… نامه ای به عثمان نوشته اند که در آن آمده است:

«فانّنا لن نصالحک علی البدعه و ترک السنّه»۴۱

(ما هرگز بر سر بدعت هائی که گذاردی و ترک سنّت و سیره پیامبر(ص) با تو مصالحه و مدارا نخواهیم کرد.)

باشد که سیره محمدی و علوی «عدم مداهنه در دین» در همه ما پدید آید و رسوخ یابد.

پاورقیها:
۱٫ سیره در اصطلاح به آن بخش از رفتار و روش عملی هر شخص گفته می شود که از حالت وحدت و یکبار یا چند بار محدود انجام گرفتن بیرون آمده باشد و به مرحله تکثر و مداومت رسیده باشد، و به صورت یک سبک و متد درمده باشد.
۲٫ آل عمران / ۱۵۹
۳٫ تفسیر نمونه /۳/۱۴۲
۴٫ توبه / ۱۲۸
۵٫ کهف / ۶
۶٫ فاطر / ۸
۷٫ انبیاء / ۱۰۷
۸٫ فتح / ۲۹
۹٫ توبه / ۶
۱۰٫ شعراء / ۲۱۴ و ۲۱۵
۱۱٫ حجر / ۸۸
۱۲٫ اعراف / ۱۹۹
۱۳٫ الکافی / ۲ / ۱۱۷ حدیث ۴
۱۴٫ همان، حدیث ۵
۱۵٫ همان، حدیث ۲
۱۶٫ همان، ۱۷۵، حدیث ۴
۱۷٫ بحارالانوار، ۹۸/۱۶۷
۱۸٫ فروغ ابدیت، ۲/۳۳۷٫ سیره بن هشام ، ۴/۴۹
۱۹٫ المغازی /۲/۸۵۳ . سیره ابن هشام /۴/۶۰
۲۰٫ توبه / ۴
۲۱٫ تفسیر نمونه / /۷ ۲۹۳ـ۲۹۲٫ المیزان /۹/۱۵۶
۲۲٫ فرقان / ۵۲
۲۳٫ احزاب / ۱
۲۴٫ قلم / ۸ـ۱۰
۲۵٫ المیزان /۱۹/۳۷۱
۲۶٫ امتنان / ۲۴
۲۸٫ انعام / ۱۰۶
۲۷٫ نجم / ۸ـ۱۰
۲۹٫ هود / ۱۱۳
۳۰٫ الکافی ۲/۱۲۴ـ۱۲۷
۳۱٫ جواهرالکلام ۲۱/۳۵۲ «کتاب الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر».
۳۲٫ الاخلاق، مظاهری ۴۴۵ـ۴۵۹
۳۳٫ بحارالانوار ۷۷/۲۹۱
۳۴٫ نهج البلاغه / حکمت ۱۱۰
۳۵٫ مکارم اخلاق، طبرسی ۱/۵۴
۳۶٫ بحارالانوار / ۴۱
۳۷٫ سیره ابن هشام ۳/۳۵۳ و ۳۵۴ فرغ ابدیت ۲/۲۶۱
۳۸٫ سیره ابن هشام ۴/۱۸۵
۳۹٫ سیره ابن هشام ۴/۱۸۵
۴۰٫ بحارالانوار ۲۱/۳۸۵ و ۴۱، ص ۱۱۵ـ۱۱۶
۴۱٫ الفتوح ۲/۱۸۱
سید غلامحسین حسینى
منبع :کتاب نقد شماره ۱۴-۱۵،تیر ماه ۱۳۷۹