محیط خانواده

نوشته‌ها

اخلاق خانواده

گفتیم مطلوبیت زندگی اجتماعی و پیوند دادن زندگی فرد با فرد یا افراد دیگر، از آن رو است که نیازهای مادی و معنوی افراد در زندگی‌های دست جمعی (اجتماعی) بهتر تأمین می‌شود. در همین رابطه باید گفت اصیل‌ترین نیازهای آدمی، در ظرف خانواده تأمین می‌گردد، زیرا در محیط خانواده است که نیاز تکوینی فرزند به پدر و مادر و نیاز مستقیم زن و شوهر به یکدیگر و نیازهای عاطفی اعضای خانواده به یکدیگر، پاسخ‌های خود را می‌گیرند. رابطه

فرزند با پدر و مادر

مهم‌ترین رابطه میان انسانی با انسان دیگر، رابطه فرزند با پدر و مادر است که اصل وجود فرزند، وابسته به آنها است. آنچه پدر و مادر برای فرزند انجام می‌دهند، به هیچ وجه قابل جبران و مقابله نیست و از این رو نمی‌توان بر اساس قاعده قسط و عدل رفتار آنان را پاسخ داد. گویا به همین دلیل است که قرآن کریم، معیار ارزش را در رابطه با پدر و مادر، احسان قرار داده است و در هیچ آیه‌ای نیامده که فرزند باید با پدر و مادر، رفتاری عادلانه داشته باشد؛ زیرا در چنین موضوعی، عدل، کارایی ندارد.

قرآن کریم در آیات فراوانی، فرزند را توصیه به احسان به پدر و مادر خویش می‌کند و تعبیرهای خاصی در این باره به کار می‌برد که حاکی از اهمیت فوق العاده مسأله است. در آیه ۳۶ از سوره نساء پس از امر به عبادت خدا و شرک نورزیدن به الله، بی‌درنگ می‌فرماید: «و به پدر و مادر احسان کنید». (۱)

در آیه ۲۳ از سوره اسراء تعبیر: و قضی ربک الا تعبد الا ایاه و بالوالدین احسانا؛ «و پروردگار تو مقرر ساخت که جز او را مپرستید و به پدر و مادر خویش احسان کنید». قضا در این جا، به معنای تکلیف حتمی و مؤکد است. بالاترین تکلیف انسان، عبادت خداوند است و پس از آن، احسان به پدر و مادر قرار دارد. در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «ما به انسان سفارش کردیم که نسبت به پدر و مادر خویش به خوبی رفتار کند». و از آن جا که این سفارش ممکن است موجب این توهم شود که فرزند باید به طور کامل تسلیم پدر و مادر باشد، می‌فرماید: «اما اگر آنان کوشش کردند تو را به کفر بکشانند دیگر اطاعت نکن». (۲) تقارن این دو مطلب، بیانگر آن است که انسان چه اندازه باید در برابر پدر و مادر خویش خاضع و تسلیم باشد. نفس این استثنا حاکی از گستره لزوم اطاعت و سرسپاری و فروتنی در برابر والدین است. در سوره لقمان پس از بیان همین مطلب که «اگر تو را وادارند تا درباره چیزی که تو را به آن دانشی نیست به من شرک‌ورزی، از آنان فرمان مبر» سفارش می‌کند در عین حال که ایشان مشرک اند و تو را به شرک فرا می‌خوانند، باید در دنیا به خوبی با آنان معاشرت کنی و رفتارت نسبت به آنان نیکو باشد. (۳) از دیگر تعابیر شگفت قرآن در این باره آن است که می‌فرماید: ان اشکر لی و لوالدیک؛ (۴) «[به انسان سفارش کردیم ] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش». در هیچ جای دیگر از قرآن این تعبیر وجود ندارد که خداوند شکرگزاری خود را مقارن با دیگری قرار داده باشد و این حاکی از اهمیت بسیار و سرشار احسان به پدر و مادر و رعایت حقوق ایشان است.

در جایی دیگر، قرآن کریم سفارش می‌کند که در برخورد با پدر و مادر پیر و فرتوت خود، اظهار خستگی و ناشکیبایی نکنید و آن گونه نباشید که آنان احساس کنند شما از خدمت کردن به ایشان خسته شده اید: «اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها اف مگو، به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی. و از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت کن، چنان که مرا در کودکی پروراندند». (۵)

رابطه زن و شوهر

بخش دیگری از اخلاق خانواده، درباره روابط زن و شوهر در محیط خانواده است. در قرآن کریم مباحث اخلاقی و حقوقی مرتبط با این بحث توأمان مطرح شده (۶) و شاید بتوان گفت در همه مواردی که احکام حقوقی بیان شده در کنار آن احکام اخلاقی نیز یادآوری شده است و این از آن رو است که احکام حقوقی به تنهایی نمی‌توانند سعادت و کمال انسان را تضمین کنند.

پیش از این اشاره کردیم که اصل ازدواج اگر با نیت خیر تؤام باشد، دارای ارزش اخلاقی مثبت بوده امری ستوده و پسندیده است و هر چه این نیت خالص‌تر گردد، ارزش اخلاقی آن فزون‌تر است. از جمله شرایط صحت ازدواج در اسلام تعیین مهریه است که از احکام حقوقی نکاح است. اما مسأله اخلاقی در این ارتباط آن است که مهریه نباید چندان سنگین باشد که اصل ازدواج را با موانع مواجه سازد. هر چند از نظر حقوقی زن حق دارد مهر خود را هر اندازه که بخواهد تعیین کند، اما از نظر اخلاقی نباید فقر مالی فرد موجب محروم شدن او از ازدواج گردد. در این موارد باید بر خدا توکل کرد و خداوند کسانی را که فقیرند، بی‌نیاز خواهد کرد. (۷)

در عین حال کسانی هستند که در اثر شرایط خاصی صرف نظر از اینکه نمی‌توانند مهر را نقدا بپردازند نمی‌توانند مخارج خود و خانواده خود را تأمین کنند. برای چنین کسانی ازدواج موقت توصیه شده است، که یک راه قانونی برای ارضای غریزه جنسی است. (۸) اگر کسی نتواند حتی مهر عقد موقت را بپردازد، بهتر آن است که از ازدواج خودداری کرده، تلاش کند مالی به دست آورد و از فضل خداوند بهره مند شود؛ آنگاه ازدواج کند: «و کسانی که وسیله زناشویی نمی‌یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی‌نیاز گرداند». (۹) مسأله دیگر تعدد زوجات است که در بعد حقوقی آن امری جایز و مباح است، اما به لحاظ اخلاقی مقید به رعایت عدالت میان همسران است و اگر کسی بیم آن داشت که نتواند عدالت را میان ایشان برقرار سازد، نباید بیش از یک همسر اختیار کند: «پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک زن اکتفا کنید». (۱۰)

دیگر مسایلی که در قرآن کریم درباره اخلاق خانواده، مطرح شده، به طور خلاصه عبارتند از:

یکم: اساس زندگی خانوادگی بر محبت است: و «و از نشانه‌های او این که از [نوع ] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری، در این [نعمت ] برای مردمی که می‌اندیشند قطعا نشانه‌هایی است». (۱۱)

دوم: در خانواده مسایلی رخ می‌دهد که تنها بر اساس عاطفه حل نمی‌شود و اگر مرجع صلاحیت داری برای حل آنها پیش بینی نشده باشد، ممکن است بنیان خانواده را متزلزل سازد. از همین جا است که نیاز به تعیین شخصی در خانواده به عنوان سرپرست و مدیر خانواده پیدا می‌شود و از نظر حقوقی این سرپرست مرد خانواده (شوهر و پدر) است: «مردان سرپرستان زنانند». (۱۲) از نظر اخلاقی نیز باید حدود پدر در خانواده محفوظ باشد.

سوم: در مسایلی که ارتباط زیادی با زن دارد و اگر مرد بخواهد به تنهایی تصمیم بگیرد، مشکلاتی به وجود می‌آید؛ مانند مسأله شیر دادن به بچه و چند و چون آن، مشورت با همسر توصیه شده است: «پس اگر پدر و مادر بخواهد با رضایت و صلاحدید یکدیگر کودک را از شیر بازگیرند، گناهی بر آن دو نیست». (۱۳) در سوره طلاق نیز می‌فرماید: «در این زمینه نیز به شایستگی با یکدیگر مشورت کنید». (۱۴) باید توجه داشت که اصل مشورت در خانواده یک امر اخلاقی است، نه حقوقی.

چهارم: در آن جا که یکی از طرفین دست کم از نگاه دیگری از منطق عقل خارج می‌شود و بر سخن خود پای می‌فشرد و به حکم عقل تن نمی‌دهد، باز هم نباید پیوند ازدواج را بر هم زد و محیط خانواده را از بین برد. در چنین موردی زن و شوهر باید انعطاف نشان داده به گونه‌ای با یکدیگر سازش کنند؛ هر چند به این قیمت که یکی از حق مسلم خویش بگذرد: «و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر به آشتی گرایند، که سازش بهتر است». (۱۵)

این قبیل آیات نشان می‌دهد که اسلام، سعی دارد محیط خانواده تا آنجا که امکان دارد، از هم نپاشد و صلح و آرامش بر آن حاکم باشد.

پنجم: یکی از بیشترین مواردی که قرآن کریم احکام حقوقی را با احکام اخلاقی در آمیخته و توأمان ذکر می‌کند و بر جنبه اخلاقی آن تأکید می‌ورزد، مسأله طلاق است. در آیات مربوط به طلاق قرآن کریم کرارا موعظه می‌کند. گاه تهدید می‌کند که مبادا بر خلاف احکام الهی رفتار کنید و از حدود الهی سوء استفاده نمایید؛ مبادا در صدد زیان رساندن به همسر برآیید و مانند آن. (۱۶)

پی‌نوشت‌ها

۱- و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا. (سوره نساء، آیه ۳۶) و ر. ک: سوره انعام، آیه. ۱۵۱

۲- و وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بی‌ ما لیس لک به علم فلا تطعهما. (سوره عنکبوت، آیه ۸).

۳- و ان جاهداک علی ان تشرک بی‌ ما لیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفا. (سوره لقمان، آیه ۱۵).

۴- سوره لقمان، آیه ۱۴- همچنین ر. ک: سوره بقره، آیه ۸۳ و ۱۸۰ و سوره مریم، آیه ۱۴ و. ۳۲

۵- اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما أف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا. (سوره اسراء، آیه ۲۳ و ۲۴).

۶- با این که حقوق و اخلاق هر دو در حوزه ارزش‌ها قرار دارند و رفتارهای اختیاری انسان را تنظیم می‌کنند، میان آن دو تفاوت‌هایی وجود دارد که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم:

یکم. احکام حقوقی تنها بر رفتارهای اجتماعی انسان‌ها نظارت دارد، ولی اخلاق شامل همه رفتارهای اختیاری انسان‌ها (اعم از اجتماعی و فردی) می‌شود.

دوم. هدف از حاکمیت یک نظام حقوقی در نظام‌های حقوقی بشری، تأمین سعادت و خوشبختی در زندگی مادی و دنیایی برای افراد جامعه است؛ در حالی که هدف از اخلاق، تکامل روحی و معنوی انسان و رسیدن به کمال نهایی و سعادت جاودانه است.

سوم. کلیه قواعد حقوقی دارای ضمانت اجرایی بیرونی است و دولت اجرای آن را متعهد شده مردم را به رعایت آن قواعد، الزام و اجبار می‌کند و متخلفان را کیفر می‌دهد؛ اما در اخلاق ضمانت اجرای درونی مطرح است.

چهارم. نیت و انگیزه انسان در ارزش‌های حقوقی نقشی ندارد؛ بر خلاف ارزش‌های اخلاقی.

۷- و انکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و أمائکم ان تکونوا فقراء یغنهم الله من فضله. (سوره نور، آیه ۳۲)

۸- فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فریضه. (سوره نساء، آیه ۲۴)

۹- و لیستعفف الذین لا یجدون نکاحا حتی یغنهم الله من فضله. (سوره نور، آیه ۳۳)

۱۰- و ان خفتم الا تعدلوا فواحده. (سوره نساء، آیه ۳)

۱۱- و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا إلیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون. (سوره روم، آیه ۲۱)

۱۲- الرجال قوامون علی النساء. (سوره نساء، آیه ۳۴)

۱۳- فان ارادا فصالا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح علیهما. (سوره بقره، آیه ۲۳۳)

۱۴- و أتمروا بینکم بمعروف. (سوره طلاق، آیه ۶).

۱۵- و إن امرأه خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا و الصلح خیر. (سوره نساء، آیه ۱۲۸).

۱۶- نگاه کنید به: سوره بقره، آیه ۲۳۳ و ۲۳۱؛ سوره طلاق، آیه ۱، ۲، ۶ و ۷؛ سوره احزاب، آیه. ۴۹

منبع: اخلاق اسلامی و مبانی نظری آن؛ شیروانی، علی

جایگاه خانواده در اسلام

 آفرینش انسان

بر اساس آیات قرآن، وقتى خداوند اراده کرد موجودى بیافریند[۱] که داراى استعدادها و ظرفیت‌هاى گوناگونى باشد و خوش‌‌اندام و راست‌‌قامت گام بردارد، بشر را آفرید و او را آدم نامید. آ‌نگاه از روح خویش در وى دمید[۲] و او در پرتو این موهبت، بهترین مخلوقات شناخته شد.[۳]

با آن که آدم به مقام والایى دست یافته بود، همچنان نگران و آشفته بود؛ زیرا او شیفته انس و الفت بود. بار دیگر خداوند بر انسان منت نهاد و با آفرینش همسرى از جنس او، وى را از پریشانى و بى قرارى بیرون آورد[۴] و آدم، این‌گونه انسان شد.

از دیدگاه قرآنى، حیات و کمال انسان، در محیط خانواده سامان مى‌یابد و انسان به تنهایى نمى‌تواند از ظرفیت‌هاى وجودى خود بهره‌بردارى کند. نکته جالب توجه این است که این ظرفیت‌ها بیش از آن که مادى و غریزى باشند، روحى‌اند. شاهد این مطلب آن است که در قرآن، مهم‌ترین فلسفه‌اى که براى ازدواج بیان شده، آرامش‌یابى است و هر چند موارد دیگرى مانند تداوم نسل نیز از آثار ازدواج شمرده شده، یگانه موردى که با «لام تعلیل» آمده، عبارت «لِتَسْکُنوا الیها» است.[۵]

خانواده یعنى…

در قرآن کریم از واژه «الاسره» که در زبان فارسى، «خانواده» معنا مى‌شود، یاد نشده است، ولى یکى از واژه‌هایى که در آیات قرآن بسیار به‌کار رفته و در برخى موارد معناى خانواده را دارد، واژه «اهل» است. هرگاه این واژه به نام افراد نسبت داده شود یا به ضمیرى اضافه شود که به اشخاص بازمى گردد، به معناى خانواده خواهد بود.

بنابراین، با در نظر گرفتن کاربرد «اهل» در آیات قرآن، مى‌توان به تعریف خانواده از دیدگاه وحى دست یافت. با بررسى این آیات مشخص مى‌شود:

۱٫ همسر، یکى از اعضاى خانواده است و به مردى که تنها زندگى مى‌کند، خانواده نمى‌گویند؛ زیرا در برخى از آیات، همسر از حکمى که درباره خانواده آمده، استثنا شده است.

خداوند در آیه ۳۳ سوره عنکبوت مى‌فرماید: «ما تو و خانواده‌ات را نجات خواهیم داد، جز همسرت.» در این آیه، همسر لوط(علیه السلام) جزو خانواده نجات‌یافته ایشان نیست.

۲٫ زن و مردى که با یکدیگر زندگى مى‌کنند، ولى از نظر شرعى، زن و شوهر نیستند، خانواده نامیده نمى‌شوند. «وَ أَهْلَکَ إِلَّا امْرَأَتَکَ» در آیات قرآن، «امراه» به زنى گفته مى‌شود که به‌صورت شرعى به عقد مردى درآمده باشد.[۶]

۳٫ فرزندان خانواده نیز در شمار افراد خانواده قرار مى‌گیرند؛ زیرا نوح(علیه السلام) پسر خود را اهل خویش خواند: «إِنَّ ابْنِى مِنْ أَهْلِى».[۷]

۴٫ همسران فرزندان نیز جزو خانواده‌اند. حضرت نوح(علیه السلام) سه عروس خود را سوار بر کشتى کرد. «احْمِلْ فِیهَا مِن کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ».[۸]

۵٫ برادران و خواهران نیز از افراد خانواده‌اند؛ زیرا موسى(علیه السلام) خواهان تعیین وزیرى از خانواده خویش مى‌شود و خداوند نیز هارون را که برادر او بود، وزیر موسى(علیه السلام) معرفى مى‌کند: «و وزیرى از خاندانم براى من قرار ده، برادرم، هارون را».[۹]

جایگاه خانواده از دیدگاه قرآن

خانواده در دیدگاه قرآنى خشت بناى اجتماع است و از همین‌ رو، آن را در عرصه‌هاى مختلف بررسى کرده است.

جایگاه فرهنگى خانواده: در فرهنگ قرآنى، خانواده همچون دژى مستحکم است و هرگونه روابط نامشروع محکوم شده است. فحشا نیز نوعى تجاوز به حقوق افراد جامعه به ‌شمار مى‌رود: «هریک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و نباید گذشت نسبت به آن دو، شما را از اجراى حکم الهى باز دارد…».[۱۰]

در همین زمینه در قرآن به مبانى فرهنگى، قوانین ازدواج، امنیت خانواده و مانند آن پرداخته شده است.

جایگاه ارزشى خانواده: یکى از آیاتى که آشکارا، به جایگاه ارزشى خانواده پرداخته، آیه نخست از سوره نساء است که مى‌فرماید: «اى مردم! از [مخالفت] پروردگارتان بپرهیزید؛ همان کسى که همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را [نیز] از جنس او خلق کرد…».

علامه طباطبایى ذیل آیه ۲۲۳ سوره مبارکه بقره مى‌فرماید:

نسبت زنان به جامعه انسانى، نسبت کشتزار است به انسان کشت‌کار. همان‌طورى که کشتزار براى بذر لازم است و اگر نباشد، بذرها به کلى نابود مى‌شود و دیگر غذایى براى حفظ حیات و ابقاى آن باقى نمى‌ماند، همچنین است اگر زنان نباشند، نوع و نسل انسانى دوام نمى‌یابد و قطع مى‌شود. لذا خداوند از طریق رحمت و مودت، این پیوند را مستحکم و جایگاه ارزشى آن را حفظ نموده است.[۱۱]

خداوند در قرآن، ارتباط زن و مرد را به پیراهن تشبیه و با این تشبیه، اوج جایگاه ارزشى خانواده را بیان مى‌کند: «آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها [هر دو زینت هم و عامل حفظ یکدیگر]».[۱۲]

مقام مادر

امام صادق فرمودند: «مردى به حضور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و از ایشان در مورد نیکى کردن به پدر و مادر سؤال کرد. پیامبر فرمودند، به مادرت نیکى کن، به مادرت نیکى کن، به مادرت نیکى کن،‌ به پدرت نیکى کن، به پدرت نیکى کن،‌ به پدرت نیکى کن و پیامبر،‌ قبل از پدر در مورد نیکى و احسان به مادر سفارش کردند».[۱۳]

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:‌ «بهشت، زیر پاى مادران است».[۱۴]

از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «در بهشت بودم که ناگهان صداى قاریى را شنیدم،‌ پرسیدم این کیست؟ گفتند:‌ حارثه بن نعمان،‌ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: این است نتیجه نیکى (به پدر و مادر). این است نتیجه نیکى (به پدر و مادر)، او نیکوکارترین مردم نسبت به مادرش بود».[۱۵]

امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «و اما حق مادرت بر تو، این است که بدانى او تو را در جایى حمل کرده است که هیچ‌کس دیگرى تو را حمل نمى‌کند و از میوه دلش، آن به تو داد که احدى به دیگرى نمى‌دهد و تو را با تمام اعضایش حفظ کرد و اهمیتى نمى‌داد که خود گرسنه باشد، اما تو سیر باشى و خود تشنه باشد، اما تو را سیراب کند و خود پابرهنه باشد، اما تو را بپوشاند و خود در زیر آفتاب باشد، اما تو را سایه افکند و به خاطر تو خواب را بر خود حرام سازد و از گرما و سرما نگاهت دارد، تا تو را داشته باشد و از دست ندهد. بنابراین، تو جز با کمک و توفیق الهى، از پس قدردانى او برنمى آیى».[۱۶]

مردى به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد:‌ هیچ کار زشتى نیست که نکرده باشم، آیا راه توبه و بازگشت برایم وجود دارد؟ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «آیا از پدر و مادرت کسى زنده هست؟» عرض کرد: پدرم. رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «برو به او نیکى کن.» وقتى آن مرد رفت، رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اى کاش مادرش زنده بود(تا به او نیکى مى‌کرد)».[۱۷]

پى‌نوشت‌ها

[۱]. نک: ص: ۷۱٫
[۲]. نک: سجده: ۹٫
[۳]. نک: مؤمنون: ۱۴٫
[۴]. نک: اعراف: ۱۸۹٫
[۵]. نک: روم: ۲۱٫
[۶]. نک: عنکبوت:‌۳۳٫
[۷]. نک: هود: ۴۵٫
[۸]. نک: هود: ۴۰٫
[۹]. نک: طه: ۲۹ و ۳۰٫
[۱۰]. نک: نور: ۲ و ۳٫
[۱۱]. سید محمدحسین طباطبایى، تفسیر المیزان، ترجمه: محمدباقر موسوى همدانى، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ج ۱، ص ۳۱۸٫
[۱۲]. نک: بقره: ۱۸۷٫
[۱۳]. تفسیر نور الثقلین، ج ۴، ص ۲۰۱٫
[۱۴]. محمدى رى شهرى، میزان‌الحکمه، ح۲۲۶۹۱٫
[۱۵]. همان،‌ ح ۲۲۶۹۸٫
[۱۶]. همان، ح ۲۲۶۹۴٫
[۱۷]. همان،‌ ح۲۲۷۰۰٫
منبع: ماهنامه طوبى؛ اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۸؛ شماره ۳۳

خواندنى براى همسران جوان

 براى موفقیت و شادکامى در ازدواج، نمی‌توان راهنمایی‌هاى مخصوصى را در نظر گرفت، با این وجود، این پیشنهادات لازم و ضرورى به نظر مى‌رسد:

۱- قاعده طلایى اول: همسر خود را گرامى بدارید.

ازدواج یعنى اعلان استقلال، هنگامى که ازدواج می‌کنید، قول مى‌دهید که در مشقت و راحتی، فقر و سلامتى، همسر خود را دوست بدارید. عشق شما به یکدیگر، بر پایه زندگى زناشویى استوار می‌باشد. لذت عاشق، سرور و خوشحالى معشوق است. همسر خود را گرامى بدارید و عقد ازدواج را محکم کنید. زن و شوهر با طناب بسیار محکمى به هم متصل هستند. رشته‌هاى بسیارى این طناب را به وجود می‌آورند که از همه مهم‌تر رشته عشق و علاقه‌اى است که نسبت به یکدیگر ابراز می‌دارند. رشته‌هاى دیگرى چون رشته علایق مشترک، تجربیات مشترک، وفادارى مشترک و تشریک مساعى در زندگى لازم است. هر چه رشته‌هاى این طناب محکم‌تر باشند، ازدواج نیز باثبات‌تر خواهد بود. پس رشته‌هایى درست کنید که هرگز گسیخته نشوند.

۲- قاعده طلایى دوم: وقتى ازدواج می‌کنید با همسرخود چون یک روح در دو جسم باشید.

پس از ازدواج به والدین خود متکى نباشید، بلکه باید با زن خود روح جدیدى را به وجود آورید. به پدر و مادر خود احترام بگذارید. خانواده‌اى جدا بسازید و شانس موفقیت زیادى در زندگى به وجود آورید.

۳- قاعده طلایى سوم: فن عشق ورزى را بیاموزید.

هماهنگى سبب ایجاد علاقه زناشویى می‌شود. در روابط خود احساسات و عواطف را توام سازید. هر چه روابط شما هماهنگ‌تر باشد شانس موفقیت شما نیز بیشترخواهد بود.

۴- قاعده طلایى چهارم: خود را براى پدر و مادر شدن آماده کنید.

درباره حقایق مربوط به پدرشدن اطلاعات کسب کنید، سلامتى روحى و جسمى اطفال شما بستگى به دقت‌هاى اولیه شما دارد. هر چه توجه و دقت شما بیشتر باشد سلامتى آنها بهتر تامین می‌شود براى آنها زمینه مستعدى تهیه کرده و مقدمه خوبى براى زندگى آنها به وجود آورید. محیط خانواده، بهترین مکان براى تربیت کودک است. کودکانى که عضو خانواده‌هاى مهربان و فداکار هستند از نظر روحى بهتر تربیت مى‌شوند. بهترین آمادگى جهت پدر و مادر شدن، ازدواج حقیقى است.

۵-قاعده طلایى پنجم: در زندگى زناشویى بردبار و صبور باشید!

هرگاه بخواهید به تنهایى حرکت کنید هرکجا بخواهید قدم می‌گذارید ولى هنگامى که با یک نفر دیگر هستید قدم‌هاى شما باید با او هماهنگ باشد. در ابتداى کار ممکن است پاى یکدیگر را لگد کنید ولى سپس تجربه کسب می‌کنید که چگونه خود را با یکدیگر هماهنگ سازید. در ازدواج نیز براى ایجاد هماهنگى جسمى و روحى گذشت زمان لازم است، براى موفق شدن باید صبور و بردبار باشید. خویشاوندان زن و شوهر نیز باید صبور باشند و براى ایجاد چنین صبر و شکیبایى گذشت زمان لازم است، وقتى که دخترى عاشق پسرى می‌شود نمی‌تواند الزاما مادر او را یا پدرش را دوست بدارد. عروس و داماد نمی‌توانند خیلى سریع با زندگى داخلى همسرشان پیوستگى ایجاد کنند! براى حل وفصل این موضوع زمان براى درک، فهم و شعور لازم است.

۶- قاعده طلایى ششم: ریشه ازدواج خود را محکم سازید!

به زندگى زناشویى مانند گیاه باید توجه کرد، به خصوص زمانى که هنوزتازه و نورس است ریشه آن را باید با اندیشه مشترک، دقت و توجه، مهرو محبت و بالاخره حس تفاهم که به منزله خورشید و باران هستند سیرآب و تقویت کرد. به یکدیگر ابراز علاقه کنید، به هر شکلى که می‌توانید احساسات خود را به یکدیگر نشان دهید. ممکن است عشق از گفتار عمیق‌تر باشد ولى گاهى با محبت نمایان می‌گردد. روابط زناشویى را پرورش داده و آن را برویانید. براى توجه به گیاه باید علف‌هاى هرز را چید. هرگاه علف‌هاى هرز رشد و نمو کنند، گیاه مزبور پرورش نیافته و خشک می‌شود! چنانچه علف‌هاى هرز را سریعا از بین ببریم، گیاه رشد کامل خود را به دست مى آورد. در ازدواج نیز علف‌هاى هرز را به محض پیدایش از بین ببرید. بگذارید گیاه ازدواجتان آن طورى که شایسته است، رشد و نمو نماید.

۷- قاعده طلایى هفتم: در صورت لزوم با افراد مطلع مشورت کنید.

مشورت درباره ازدواج به منزله هنر و علم اجتماعى ظهور کرده است. پزشکان، صاحب نظران علوم اجتماعی، متخصصین تعلیم و تربیت و مشاوران ازدواج خود را براى چنین وظیفه اجتماعى آماده می‌سازند و مشاور مطلع به شما بصیرت و ادراک کافى داده و شما را از بیماری‌هاى زناشویى و اختلالات روانى که ممکن است هیچ کدام از شما آگاهى و بینش بر منابع کشمکش‌هاى خود نداشته باشید آگاهى می‌سازد زیرا علت بعضى از نارضایتی‌ها واضح و آشکار نمی‌باشد. ممکن است یک بحث جزیى مربوط و منوط به حسن عدم امنیت، آرزوى قدرت و… باشد. اگر شما قادر به حل موضوع نباشید، مشاورشما آن را حل خواهد کرد. از دیگران راهنمایى بخواهید و بر شانس موفقیت خود در زندگى زناشویى‌تان بیفزایید.

۸- قاعده طلایى هشتم: از قوانین هشتگانه طلایى پیروى کنید!

با همسر خود همان طور رفتار کنید که میل دارید او با شما رفتار کند. از احساسات یکدیگر مطلع بوده و به احتیاجات دیگرى توجه داشته باشید. ببخشید، همان طور که میل دارید بخشیده شوید. از جسارت، اهانت و بى وفایى بپرهیزید!

منبع: نشریه آیینه زندگى؛ شماره ۹۵

ضرورت تشکیل جلسات خانوادگى

 جلسات خانوادگی تشکیل دهید

این نیاز که پدران و مادران باید افرادی مسئول باشند و به هدایت و مراقبت از فرزندان بپردازند، به این نکته اشاره ندارد که والدین باید افرادی مستبد باشند و کلام آنها به عنوان حقیقت محض در نظر گرفته شود و اجرا گردد. پدر و مادر مستبد در واقع افرادی زورگو هستند که با رفتارهای نابجا ممکن است در فرزندان خود ایجاد ترس و رعب نمایند و با این عمل احترام و مهربانی دو جانبه را از دست بدهند. یکی از موارد مهمی که ما والدین باید مد نظر داشته باشیم این است که فرزندانی مسئول و مستقل تربیت کنیم که برای حفظ بقای خود نیازی به ما نداشته باشند. به منظور این کار، باید به آنان استقلال فکری، تصمیم گیری، مسئولیت‌‏پذیری در قبال خود و ارتباط و همکاری با دیگران را بیاموزیم.

دیکتاتور نباشید، خانواده را برای تصمیم‌گیری‏‌های درست تشویق کنید

در جهت ایجاد ارتباطات صمیمانه میان افراد خانواده، یکی از بهترین فرصت‏ها این است که هر یک از اعضای خانواده در جلسات خانوادگی که با برنامه و قاعده‏ ی خاصی صورت می‏گیرد، شرکت و همکاری داشته باشد. دراین گونه جلسات نظرات افراد به راحتی و در محیطی دوستانه مطرح می‏‌گردد و عقاید هر یک از افراد خانواده چه بزرگسال و چه فرزند شنیده می‏‌شود و با احترام با آن برخورد می‏‌شود، در عین حال به هر یک از اعضای خانواده فرصت مساوی برای بیان عقایدش داده می‏‌شود. والدین می‏توانند در این جلسات نظر بچه‏‌ها را خواستار باشند و قوانین جدیدی را در منزل پیاده کرده و یا به اصلاح امور قبلی بپردازند و همچنین مسئولیت‏‌ها را بر عهده‏ ی افراد خانواده بگذارند. در طول جلسات خانوادگی فرزندان فرصت بیشتری برای تصمیم گیری در مورد امور خانواده دارند که این امر سبب ارتقای مسئولیت‏‌ها، خویشتن داری و استقلال می‏‌گردد. این جلسات فرصتی را جهت بحث و گفتگو پیرامون موارد ضد و نقیض میان اعضای خانواده فراهم می‌‏آورد و سبب می‏‌شود که افراد خانواده با داشتن روح همکاری به سوی حل این تضادها به بهترین وجه ممکن قدم بردارند و هدف مشترکی را دنبال کنند. همچنین صرف وقت برای یکدیگر، تمرکز روی نیازهای خانواده و همکاری با یکدیگر سبب می‏‌شود که خانواده‌‏ای متحد و به هم پیوسته به وجود آید.

چرا تشکیل جلسات خانوادگی ضرورت دارد

دو روان شناس به نام‏های دان دینکمیر (۱) و گری مک کی (۲) در کتابشان تحت عنوان «تربیت فرزندان مسئولیت‌‏پذیر»، بعضی از مقاصد عمومی و کلی را پیرامون ایجاد جلسات خانوادگی مطرح کرده‌‏اند. این جلسات حس تعلق و پذیرش را در خانواده ایجاد می‏کند و همچنین سبب افزایش ارتباطات گشاده و دوستانه در محیط خانواده می‏‌گردد. در طی این گفتگوها، اعضای خانواده سعی دارند که فرصت‏هایی را پیرامون توافق روی قوانین و برنامه‏‌های زندگی ایجاد کنند که سبب بهبود همکاری و روابط افراد خانواده گردد و تضادها را از میان بردارد. این جلسات فرصتی است که افراد خانواده روی حوادث و برنامه‏‌های قریب الوقوع زندگی به صحبت بنشینند و درگیر برنامه‏‌ها و فعالیت‏هایی گردند که تازه و به روز می‏‌باشد.

گفتگوها و بحث‏های آزاد میان افراد خانواده سبب می‏‌شود که صحبت‏های هر یک از اعضا شنیده شود و بچه‏‌ها در تصمیم گیری‏های خانواده وارد شوند و نظر هر کس محترم شمرده شود. در جلسات همواره باید روح همکاری و احترام متقابل وجود داشته باشد و چنین جلساتی نباید به صورت رقابتی میان اعضای خانواده و یا ارزیابی قدرت تصمیم گیری والدین در نظر گرفته شود.

جلسات فرصتی را برای انتقاد فراهم می ‏آورد

جلسات انتقادی خانواده باید در محیطی آرام و با خونسردی صورت بگیرد نه در اوقاتی که اعضای خانواده در اوج تضادها و مخالفت‏ها با یکدیگر قرار دارند. حقیقتا این امر سبب می‏‌شود که افراد سریع‏تر و آسان‏تر به توافق برسند و راه‌حل‌‏های مثبتی را برای این کشمکش‏ها و عدم توافق‏ها بیابند. تشکیل جلسات خانوادگی حتی سبب می‏‌شود که افراد خانواده، این شکایات و انتقادات را تا زمان تشکیل جلسه نادیده بگیرند و منتظر بمانند که در جلسه ‏ی خانوادگی آن را مطرح کنند. رهبر این جلسه باید افرادی را به سوی حل مشکل مورد نظر هدایت کند تا به راه حل‏های سودمند و عاقلانه دست پیدا کنند. اگر افراد خانواده در مسیر همکاری همگانی قدم بردارند، در این صورت راه‌حل‏‌ها آسان‏تر پیدا می‏‌شود و آسان‏تر نیز پذیرفته می‏‌شود.

شکل و طرح جلسات هر خانواده‌‏ای مختص خودش است، راه کارها و اصول خاصی در هر خانواده‌‏ای وجود دارد که می‏تواند سودمند واقع شود. به هر حال هر خانواده‌‏ای باید روش خاص خود را امتحان کند و به خاطر بسپارد که کدام شیوه بهتر پاسخگوی مشکل خانواده می‏‌باشد. گفتگوهای خانوادگی باید هفته‌‏ای یک بار و یا اگر لازم بود بیشتر از یک بار برقرار گردد. در مواردی که بحرانی وجود دارد یا موضوع مهمی مطرح شده است، می‌‏توان جلسات اضطراری برگزار کرد. این جلسات، لحظات خوبی برای به هم پیوستگی اعضای خانواده است که اگر مشکلی وجود دارد دور هم جمع شوند تا به راه حل توافقی مناسبی دست یابند.

معمولا والدین به عنوان رئیس و یا رهبر این جلسات محسوب می‏‌شوند اما کودکان هم حق دارند که قبول مسئولیت کنند و جلسه را هدایت نمایند. وظیفه‏ ی رهبر جلسه این است که سر ساعت مقرر گفتگو را آغاز کند و مسئولیت هر یک از اشخاص را مشخص کند، تصمیم بگیرد که چه کسی شروع به صحبت کرده و یا چه کسی ادامه دهد و در نهایت به خانواده کمک کند تا رفع آن مشکل، به کار و گفتگو پیرامون آن مسئله ادامه دهد.

در مورد تصمیمات خانوادگی، رأی گیری مفید است. البته موضوعاتی وجود دارد که در مورد آنها امکان رأی گیری وجود ندارد همچون چند ساعت می‏‌توان تلویزیون تماشا کرد یا تکلیف شب را باید انجام داد یا خیر. به هر جهت در بسیاری از موارد می‏توان رأی گیری انجام داد. همچنین طول جلسات خانوادگی متفاوت است و می‏تواند ۱۵ دقیقه، ۱ ساعت و حتی بیشتر باشد و این امر، بستگی به صبر و حوصله‏ ی افراد و سن فرزندان دارد.

در جلسات خانوادگی تصمیم گیری پیرامون حقوق خانواده و هزینه‌‏های آن نیز قابل بررسی و مطرح نمودن است. تصمیم‏ها و قوانینی که در جلسه مطرح می‏‌گردد، حتما باید به وسیله‏ی والدین به اجرا در آید. هنگامی که دستور العمل به تصویب می‏‌رسد باید مورد احترام واقع شود و به انجام رسد مگر این که در جلسه‏ ی دیگر این قوانین تغییر یابد و یا اصلاح شود.

کارهای خانه، ساعت منع رفت و آمد، مسئولیت‏‌ها

بیشتر خانواده‏‌ها به اهمیت این مسئله پی نبرده‌‏اند که مسئولیت دادن به فرزند و سپردن کارهای منزل به او مفید است، به بیان دقیق‏تر کارهای خانه باید به عنوان بخشی از مسئولیت‏‌های فرزندان در خانواده در نظر گرفته شود و انجام گردد. مثلا بسیاری از خانواده‏‌ها، وقتی فرزندانشان کاری را به انجام می‏‌رسانند با توجه به میزان آن کار، به او پولی می‏‌دهند. این امر درست مثل این است که فرزند به خاطر کار کردن پول گرفته و اگر آن کار را درست انجام ندهد او را از حقوقش محروم می‌‏کنند. این عمل هرگز صحیح نیست بلکه راه درست این است که اگر پولی به فرزندمان می‏‌دهیم این عمل را مرتبط به انجام آن کار یا مسئولیت ندانیم بلکه به عنوان راهی در نظر بگیریم که به فرزندمان فرصت داده شود تا پول خود را خرج کند و یا این که بیاموزد چطور به درستی از پول خود استفاده کند. اگر لازم است که برای انجام کارهای خانه و مسئولیت‏‌های آن، فرزندتان را تشویق کنید تا انگیزه‏ ی لازم در او ایجاد شود، بهتر این است که یکسری امتیازات و آزادی‏هایی را برای او محدود کنید. مثلا اگر صبح شنبه، فرزندتان مایل نیست که اتاقش را تمیز کند به او بگویید که نمی‏تواند تلویزیون تماشا کند و یا از تلفن استفاده کند تا این که اتاقش تمیز شود. در این صورت فرزند شما برای بازگشت آن امتیازات کار خود را کامل می‏‌کند.

ساعت به تختخواب رفتن و عدم ورود و خروج از منزل هم، باید در جلسات مورد بحث و گفتگو قرار گیرد و برای فرزند روشن گردد که این ساعت ورود و خروج از منزل، به سن او بستگی دارد و هر چه بزرگتر شود آزادی و امتیازاتش نیز افزایش می‏‌یابد. مسئولیت‏‌های هر شخص باید در خانواده مشخص گردد و با توجه به سن و سال افراد مورد بحث و گفتگو قرار گیرد. اگر به بچه‏‌ها حق انتخاب داده شود تا خود کارهایشان و مسئولیت‏‌هایشان را انتخاب کنند، در این صورت جنجال و هیاهوی کمتری به راه می‏افتد. راحت‏ترین راه این است که حس و روح همکاری را در خانواده به وجود آورده و بخواهیم که اعضای خانواده برای انجام امور خانه داوطلب شوند. اگر این امر عملی نبود و داوطلبی وجود نداشت، اعضای خانواده می‏‌توانند تصمیم بگیرند که چه کسی، چه کاری را انجام دهد و اگر واقعا کاری ناخوشایند است در این صورت اعضای گروه باید به صورت نوبتی این کار را انجام دهند.

پی نوشت ها
(۱). Don Dinkmeyer
(۲). Gary Mckay
منبع: سایت راسخون

نوجوان و شوق عبادت

چگونه نوجوان را به عبادت ترغیب و تشویق کنیم، تا از ژرفاى جان و دل، عبادت را پذیرا باشد؟ آیا دوست داریم نوجوان به صورت عادت عبادت کنند یا با تفکر و آگاهى و عشق؟ ! همه اعتقاد داریم که عبادت و بندگى، انسان را از سقوط در منجلاب فساد بازمی دارد، ولى چگونه بندگى و عبادتی؟ چه بسا افراد بسیارى را سراغ داریم که نمازشان ترک نمی شود، ولى از انجام گناه هم ابا ندارند! پس چه نوع عبادتى انسان را از منکر باز می دارد؟ عبادتى که بر بنیاد شناخت و تفکر باشد، یا عبادت تقلیدى، ساختگى و عادتی؟

عبادت واقعى

عبادت واقعى، هرگز با صرف انباشت اطلاعات مذهبى صورت حصول نمی یابد، بلکه با شناخت و حسى مذهبى به انجام می رسد. صرف انباشتن مساله ها و دانسته‌هاى مذهبى، انسان را پرورش مذهبى نمی دهد و او را به عبادتى که به مبدا اعلى مرتبط می گرداند، رهنمون نمی شود. عبادت واقعى، اعماق روح انسان را به هیجان در می آورد؛ مانند انفجارى که چشمه‌سارهاى روحانى را به جریان می اندازد. این هیجان می تواند تا فرجام زندگانى در موجودیت او اثر بخشد، اگر چه در دعا و خواستن از خدا، خداوند خواسته او را اجابت نکرده باشد، ولى آن حالت روحانى عالى ممکن است تا آخرین نفس‌هاى او نیرویى کلان در توجه به خدا به او بخشیده باشد، چنان که پلیدى ها و اعراض از مقام ربوبى، اگر چه یک لحظه باشد، اگر عمیق و ژرف باشد، ممکن است تا آخر عمر انسان را به سقوط بکشاند. (۱)

بنابراین میان دانستن و فهمیدن، یا ارزش گذاشتن و باورکردن فرق است. برخوردارى از اطلاعات و محفوظات فراوان دینى لزوما به معناى راغب بودن به ارزش‌هاى دینى و اعتقاد داشتن به آنها نیست و اگر این وضعیت در خانواده ها و مدارس ادامه یابد، ممکن است به جاى ترغیب و تحریک نوجوان در جهت دستیابى به ارزش‌هاى دینى و عبادت و بندگى به پیشگاه خداوند متعال، آنها را از مقصد دور سازد.

متاسفانه در کتب درسى آموزه‌هاى دینى صرفا در حد تراکم اطلاعات دینى است و بارش و ریزش پى درپى مفاهیم مربوط به آن در لابه لاى کتاب‌هاى درسى نهفته است و به علاوه اطلاعات و پیام‌هایى که ارائه می شود، غالبا شکلى تکرارى، یکنواخت و صورى دارد که نهایتا هدف آن افزایش بیشتر محفوظات است و فرصت یا موقعیتى براى برانگیختن خلاقیت ها، رغبت ها و عواطف دینى در نظر گرفته نشده است و در نتیجه موجب خستگى و دلزدگى نوجوانان از این درس ها می شود. (۲) در حالى که رسالت این درس ها، ایجاد حس مذهبى است و حس مذهبى نه تنها تجلی گاه حضور خداوند در نهاد انسان است، بلکه مظهر عالی‌ترین صفات والاى حق تعالى و سایر ارزش‌هاى عالى انسانى است. اگر حس مذهبى و فطرت دینى نبود. بشر هیچ توجیهى براى وجود ارزش‌هاى عالى انسانى؛ چون حق طلبى، عدالت خواهى، مناعت طبع و کرامت نفس، عشق به جمال و کمال و علم و ادب، احسان و سایر انگیزه‌هاى ارزشمندى که بشر در طول حیات خود از آن دم می زند، نداشته است.

مسلما تربیت دینى ذهن، باید سه ویژگى انتظام، استمرار و استدلال را داشته باشد، چون ساختار تکوینى ذهن به گونه اى است که اگر یافته‌هاى آن به طور منظم، مستمر و مستدل نباشد، آن را آبستن فهم و درایت نمی کند.

هرچه دامنه معرفت حصولى دین، گسترش یابد، ظهور حس دینى در زندگى نیز توسعه می یابد، به ویژه از آن جهت که انسان معمولى همواره در زندگى عادى نمی تواند، رابطه حضورى خود را با خدا حفظ کند، اما معرفت دینى می تواند این حضور را حفظ نماید و گاهى نیز یافته‌هاى حضورى یا اوهام و تمایلات درونى مشتبه می شود و در این صورت، ذهن تربیت یافته دینى، با آموزش‌هاى مستدل و منظم خود می تواند مرز بین حقایق فطرى با اوهام و تخیلات را تمایز بخشد.

احساس مذهبى در «اوضاع اضطراری» که انسان از اسباب مادى قطع امید می کند، ظهور بیشترى دارد. وقتى آدمى در عالم برونى با حوادث ناگهانى روبه رو شده و احساس یاس و ترس، وجود او را فرامی گیرد، به عالم درون پناه می برد تا به کانون آرامش لایزال فطرى؛ یعنى ذات حق تعالى متصل گردد. اما اگر آدمى در عالم برون، احساس استغنا کند و امنیت برونى او فراهم شود و به منابع آرامش بخش برونى چون ثروت و قدرت اعتماد نماید، به همان میزان احساس حضورى خداوند در زندگى عادى او تضعیف می شود. به همین دلیل براى آن که حقیقت دین؛ یعنى احساس بندگى و عبودیت به محضر حق تعالى در حیات عادى متجلى شود، لازم است که از طریق ذهن و به طور منظم و مستمر به تحصیل معرفت دینى پرداخته شود. (۳)

پرورش مذهبى فرزندان در تربیت کودکانمان، باید تلاش ورزید که آنان را مذهبى پرورش دهیم نه این که آنان را مذهبى بار بیاوریم، زیرا بین تربیت کردن با بار آوردن فرق است. در پرورش مذهبى، پدر و مادر یا مربى، فقط شوق و شور، کنجکاوى و حس حقیقت جویى نوجوان را افزایش می دهد و مربى از هر گونه آموزش تحمیلى و انتقال مستقیم مطالب و مفاهیم می پرهیزد. او باید به کودک و نوجوان فرصت دهد سرشت و فطرت خود را کشف کند. هدف تربیت دینى، برانگیختن شوق و رغبت دینى است و نه صرفا انتقال مطالب دینى. (۴) همین که شور دینى را در کودک و نوجوان پرورش دادیم، بزرگترین تاثیر تربیتى را در ساختار شناختى و عاطفى او ایجاد کرده ایم، اما تلقین و تکرار، تحمیل بایدها و نبایدها، شکل دادن، پدیدآوردن عادت‌ها از حیطه پرورش خارج است و در نتیجه با محدودکردن فعالیت آزاد طبیعى همراه است.

بنابراین، به جاى این که کودکان و نوجوانان را به عبادت وادار کنیم، انگیزه عبادت را در آنها به وجود آوریم، تا خود در پى عبادت بروند. اگر چنین شد با تفکر، تعمق و نیاز شدید درونى به دنبال آن خواهند رفت. این چنین عبادتى آنها را از فحشا و منکر باز می دارد، آنها را رشد می دهد و به مراحل عالى معنوى رهنمون می سازد.

بنابراین، براى این که کودکان و نوجوانان ما با روح مذهبى پرورش یابند و با جان و دل عبادت کنند و با روح نماز و سایر عبادات آشنا شوند، والدین باید حس مذهبى کودک را تقویت کنند. نباید کودک و نوجوان را مجبور کرد تا در مجالس مذهبى که خیلى طولانى و خسته کننده است، بنشیند. گاه مشاهده کرده‌ایم که اشخاص با شور و شوق به دعاى روح بخش کمیل آمده‌اند، ولى متاسفانه آن قدر این مراسم به درازا کشدیده می شود که نه تنها کودکان و نوجوانان، حتى افراد بزرگسال، به دلیل طولانى بودن آن، دل آزرده می شوند.

نقش والدین

والدین باید با ایجاد سؤالاتى، ذهن کودکان را به جست و جوى جواب‌هایى از درون خویش وادارند تا آنان درباره خدا، انسان، قیامت و عبادت و غیر آن، تفکر کنند و به نتایجى – هر چند سطحى – برسند و بعدا که آن نتایج را براى ما بازگو می کنند، آموزش‌هاى خود را در قالبى نو، دلنشین و دلپسند و قابل فهم به آنها ارائه دهیم و سپس به آنها فرصت دهیم که درباره گفته‌هاى ما دوباره فکرکنند. نباید آنها را زیر بمباران مطالب و اطلاعات قراردهیم، در این صورت هیچ کدام «درونی » نمی شوند. بگذاریم کودکان آزادانه در محیطى معنوى که ما برایشان ایجاد می کنیم، با مسائل مذهبى انس بگیرند. یک کودک آنچه را به طور منظم در محیط خانواده می بیند، نسبت به آن انس پیدا می کند و همین انس اولیه، زمینه را براى پیدایش یادگیرى و انجام فرایض دینى در مراحل بعدى فراهم می آورد. مشاهده عبادت و نمازى که اعضاى بزرگتر خانواده به صورت منظم در شبانه روز انجام می دهند، در ذهن و روان کودک نقش می بندد و نوعى انس روحى نسبت به این اعمال و آداب در او به وجود می آورد. با توجه به حس تقلید در کودک، معمولا مشاهده می شود که کودک از دوسالگى، حرکات پدر و مادر را تقلید می کند و برخى کلمات را به طور ناقص تکرار می کند. این حرکات، به تدریج کامل‌تر می شود و کودک گاهى در کنار پدر و مادر به نماز می ایستد. اگر این حرکات کودک با نوازش و تشویق والدین همراه شود، بر رغبت کودک نسبت به این مسائل افزوده خواهد شد و خاطره شیرینى از آنها در ذهن و روان او باقى می ماند. همین تاثرات روحى و خاطرات شیرین، در آینده کودک و جهت گیرى‌هاى بعدى او بسیار مؤثراست و در واقع اولین سنگ بناى تربیت دینى و الهى کودک، در این سال ها گذاشته می شود. بنابراین، نباید این قبیل اعمال یا حرکات کودک را بی اهمیت تلقى کرد. این فرصت از نظر ایجاد آمادگى روحى براى شکوفایى ایمان در نهاد کودک، بسیار مغتنم و با ارزش است و والدینى که براى پرورش دینى کودکان خود اهمیت قائل هستند، هرگز این فرصت را از دست نمی دهند. (۵) البته باید توجه داشت زمانى که کودک با دوستش بازى می کند. نباید او را مجبور کنیم که با ما نماز بخواند و یا براى آنان از ابتداى کودکى تکالیف دینى معین کنیم، که در این صورت، باعث دلزدگى کودک می شود و در نتیجه با عشق و علاقه در پى عبادت نخواهد رفت.

والدین باید زمینه را براى عبادت کودک خود فراهم آورند. خانواده‌هایى که از فرصت دوران کودکى براى این منظور استفاده نمی کنند، در دوران بلوغ و نوجوانى، معمولا با مشکلات جدى مواجه می شوند، زیرا کسى که انجام تکالیف دینى را تا مرحله نوجوانى یا جوانى و بزرگسالى به تاخیر انداخته است، هر چند به موازین دینى معتقد باشند، به علت نبود ممارست عملى و آمادگى روحى، معمولا نمی تواند به راحتى به احکام دینى عمل کند. اغلب کسانى که در سنین بالاتر وظایف عبادى خود را انجام نمی دهند، به مبانى دینى بی اعتقاد نیستند، بلکه قبلا ورزیدگى و آمادگى لازم را به دست نیاورده اند و لذا اراده آنها تابع اعتقادات آنها نیست؛ یعنى فاصله و شکافى بین فکر و عمل آنها وجود دارد؛ مگر این که از ایمانى محکم تر و اعتقادى قوی تر برخوردار بشوند، اما با ایمان معمولى و اعتقاد عادى، معمولا غلبه بر مقاومت‌هاى درونى و نفسانى کار آسانى نیست. بنابراین، استدلال کسانى که معتقدند کودک پس از رسیدن به حد تشخیص و نوجوانى، باید مسیر خویش را انتخاب کند، به صواب نزدیک نیست. (۶)

خاطره‌هاى خوشایند

اگر خاطره‌هاى خوشایند اعمال مذهبى، در دوران کودکى وجود داشته باشد، در دوران نوجوانى آن تجربیات خوشایند به او کمک شایان توجهى خواهد کرد تا نگرش مثبتى به مذهب و آداب مذهبى داشته باشد. البته طبیعى است، فردى که به دوران نوجوانى پا می گذارد، درباره آموخته‌هاى خود در دوران کودکى دچار شک و تردید می شود. آنان با دست یافتن به رشد فکرى، قدرت تفکر در مسائل و موضوعات اساسى زندگى خود را پیدا می کنند و براى رسیدن به یک نظام فکرى و عقیدتى که بتواند پاسخ گوى نیازهاى فکرى و عاطفى آنها باشد، تلاش می کنند. از سوى دیگر در دوران بلوغ، همزمان با بیدارشدن سایر غرایز و نیازهاى روانى، وجدان دینى و اخلاقى نیز در نوجوان بیدار و فعال می شود و او را به تفکر درباره معنویات و حقایق دینى وا می دارد. به همین علت، یکى از نیازهاى اصیل نوجوانان در این سنین، نیازها و انگیزه‌هاى دینى آنهاست. در این سنین، نوجوان با کنجکاوى و خواست درونى، به دنبال دست یافتن به هویت عقیدتى است، به گونه اى که بتواند در پرتو آن به زندگى روشنى ست یابد. سؤال‌هاى زیادى در این دوران در باره مسائل فکرى و اعتقادى براى نوجوان مطرح می شود و او در پى یافتن پاسخ این پرسش ها به جست و جو مى پردازد. (۷) در این بین، وظیفه والدین است که فرزند خود را به کتاب و مطالعه آشنا کنند، تا آنان در این سنین بتوانند، جواب سؤالات خود را از کتاب‌هاى مفید به دست آورند، تا راه رشد و ترقى براى آنان باز باشد. و هم چنین والدین وظیفه دارند که همیشه با کودک، نوجوان و جوان خود یک رابطه دوستانه داشته باشند، تا آنان بتوانند، آزادانه و راحت نظریات و حرف‌هاى خود را بیان کنند و والدین آمادگى قبلى داشته باشند که جواب‌هاى روشن، سازگار با ذهن آنها و در قالب‌هاى نو و جذاب به سؤالات آنها بدهند.

بنابراین، در آموزش‌هاى دینى و تشویق به عبادت، باید از روش‌هایى استفاده کرد که حتى پیام ها و مطالب عادى و آشناى دینى و مذهبى در قالب طرح‌هاى تازه و بدیع و با موفقیت‌هاى خلاق براى آنها مطرح شود. بدین طریق، حس کنجکاوى و رغبت و تمایل فطرى درونى آنان برانگیخته می شود و چون این برانگیختگى با نیازها و کشش‌هاى روانى-عاطفى در هم می آمیزد، یادگیرى واقعى، تغییر رفتار و درون سازى ارزش ها و پیام ها حاصل می گردد. بر عکس، اگر بهترین و مقدس‌ترین و مهم‌ترین پیام ها و مواد آموزشى و تربیتى را بدون برخوردارى از این اصل ارائه دهیم، احتمالا با دلزدگى و وازدگى در کودکان و نوجوانان مواجه می شویم. (۸)

روش‌هاى تربیتى دیگرى که به تحریک حس مذهبى و تشویق به عبادت و بندگى کودکان و نوجوانان کمک شایان توجهى می کند؛ رهاکردن آنان در فضایى مقدس، سیرو سیاحت در آیات هستى، آشنا ساختن با چهره‌هاى مؤمن و ذاکر، ارتباط دادن او با پدیده‌هاى اطراف؛ که این همه به او امکان می دهد تا خود از این نشانه‌هاى به ظاهر سامان نایافته بیرونى، سامان‌یافتگى درون را بیافریند و این، یکى از بهترین و عمیق‌ترین شیوه‌هاى تربیتى دینى و تشویق به عبادت در کودکان و نوجوانان است. (۹)

پی‌نوشت‌ها

۱ – رک: محمدتقى جعفرى، تفسیر مثنوى معنوى، ج ۳، ص ۱۴۲٫

۲ – رک: عبدالعظیم کریمى، رویکرد نمادین به تربیت دینى، ص ۱۱۲٫

۳ – رک: سید مجتبى هاشمى، تربیت و شخصیت انسانى، ج ۳، ص ۳۰٫

۴ – رک: عبدالعظیم کریمى، تربیت آسیب ساز، ص ۲۵٫

۵ – رک: محمدعلى سادات، رفتار والدین با فرزندان، ص ۹۳٫

۶ – رک: همان، ص ۹۶٫

۷ – رک: همان، ص ۱۰۰٫

۸ – رک: عبدالعظیم کریمى، همان، ص ۱۲۹٫

۹ – رک: همان، ص ۱۳۶٫

فرض الله قلی زاده کلان

منبع: پاسدار اسلام؛ شهریور ۱۳۷۶؛ شماره ۱۸۹٫

دوستش بدارید تا مهربانى را بیاموزد

فرزانه  تارى وردى

هر پدر و مادرى باید با آگاهى و درایت کامل، رفتار فرزندان خود را زیر نظر داشته باشد و از طریق رفتارهاى آنها به احساساتشان پى ببرد. این نکته را هیچ گاه نباید فراموش کرد که هر یک از ما روزى جوان بوده ایم. اگر هر فرد بزرگسالى همچنان جوان مى ماند و دوران جوانى را مى فهمید، هیج جوانى پیر نمى شد.

جوانان انتظارات خاصى از والدینشان دارند آنها مى خواهند که درکشان کنند و بیشتر از همه به آنها توجه شود و رفتار منحصر به فردى با آنها داشته باشند، و نکات ارزنده اى که در بزرگسالیشان به دردشان بخورد، بشنوند. جوان در حال نزدیک شدن به مرحله ى استقلال و خودمختارى است و از اینکه در انتخاب ها و تصمیماتش آزاد باشند لذت مى برد و والدین نمى توانند این استقلال و اختیار را از فرزندان نوجوانشان بگیرند و یا دامنه ى اختیارات او را محدود کنند اما شما والدین گرامى در مقابل این استقلال چه کار باید بکنید؟ نوجوان مثل یک فنر مى ماند، شما این فنر را مى توانید در دستان خود بگیرید و فنر را آرام و به تدریج رها کنید. اگرفنر را براى مدت طولانى در دست بگیرید، خسته خواهید شد و از قدرت فنر کاسته مى شود. بنابراین اگرکنترل این فنر را در دست داشته باشید، بعد از رها شدن دوباره به طرف شما بر مى گردد.

والدین باید فرزندان را مستقل بار بیاورند تا در بزرگسالى بتوانند از پس مشکلات خود برآیند و در زندگى تصمیمات درست و واقعى تر بگیرند. همواره سعى کنید در برخورد با مشکلات فرزندان را راهنما باشید نه اینکه خود مشکل را به دوش بکشید و برایشان حل کنید.

همواره سعى نمائید به فرزند نوجوان خود کمک کنید که از آزادى و استقلالى که به دست مى آورد درست استفاده کند . به او یاد بدهید که در مقابل این آزادى و اختیار فردى مسئول باشد، و مسئولیت کارها و انتخابهایى که مى کند چه خوب چه بد را برعهده بگیرد تا با این کاراعتماد به نفس او افزایش یابد.

اگر در زمان رفع اشتباهات فزرند نوجوان خود عقل و درایت منطقى به کار نبرید، مطمئن باشید. بین خود و فرزندتان دیوارى به وجود آورده اید که در آینده ممکن است باعث قطع رابطه ى دوستانه و عاطفى او با خود شوید.

همواره سعى کنید در زمان مواجه شدن نوجوانتان با مشکلات، درسهایى از زندگى به او بیاموزید. گذراندن نوجوانى دوران بسیار سختى است. هم براى والدین و هم براى فرزند. پس نه کاملاً او را رها کنید، نه او را محدود نمایید.آنان مى خواهند که دیگران آنها را بپذیرند و کارهایشان را تائید کنند و این نیاز را احساس مى کنند که به خانواده تعلق دارند. پس به آنها اطمینان دهید که عضو با ارزش خانواده هستند و در پیشرفت و بهبود وضعیت خانوادگى سهیم هستند و از امکاناتى که براى آموزش به او داده شده است حداکثر استفاده را نماید. تا بتواند در آینده با مشکلاتى که در زندگى با آن روبه رو مى شود برخورد کند و آنها را از سر راه بردارد. شما نمى توانید هر لحظه پشت فرزندانتان باشید و مراقب کارهاى آنها در مدرسه و اجتماع باشید ولى با ایجاد یک بنیان خانوادگى مستحکم و یک اخلاق خوب و اصول صحیح فرزندان را از انحرافات حفظ کنید تا با بینش، آگاهى و شناخت ارزش هاى خوب زندگى ،در جامعه فردى سالم و خوشبخت باشد و به خاطر داشته باشید این ارزشها از کانون خانوادگى و احترام گذاشتن به آنها ناشى مى شود.پس بگذارید فرزندانتان در محیط خانواده از امنیت و عشق و مهر و محبت لازم برخوردار شوند تا در محیط بیرون از خانواده آن را با خود حمل و به کار بندند و این بهترین ارثى است که شما براى آنها مى توانید بگذارید.

منبع: رجب بیت اللهى؛ روزنامه کیهان

اخلاق در خانواده

عفت‌ورزی زبان

امیر مؤمنان، علی(علیه السلام) درباره اهمیت زبان می‌فرماید: «دو برتری و فضیلت، انسان را از دیگر مخلوقات ممتاز می‌کند: اول، آن که با نیروی عقل، حقایق آفرینش را می‌آموزد و دیگر‌ آن که با قوه منطق و زبان، آموخته‌های خود را به دیگران انتقال می‌دهد».[۱]

این امتیاز، تنها در انحصار انسان است که با قدرت بیان، قادر به انتقال مفاهیم درون ضمیر خود است، ولی استفاده از زبان در راه بدگویى، زشت‌گویى، آزار رساندن و ضرر زدن به دیگران، ممنوع و در شرع اسلام، حرام است.

با زبان می‌توان کارهای پسندیده بسیاری را انجام داد، ولی بسیاری از زشتی‌ها مانند دروغ‌گویى، تهمت، غیبت، سرزنش نابجا، پرگویى، شهادت باطل و… نیز با کمک زبان ظاهر می‌شوند.

درباره زبان و حفظ آن از بدی‌ها و آفت‌ها، در شرع اسلام، آیات و روایات فراوانی می‌یابیم. خداوند متعال در آیه ۱۸ سوره ق می‌فرماید: «سخنی (از خیر و شر) بر زبان نیاورد،‌ جز آن که همان دم فرشته‌ای مراقب و حاضر بر انجام مأموریت است».

در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: «عذابی که خداوند برای زبان معیّن فرموده است، برای هیچ‌یک از اعضا و جوارح قرار نداده است. زبان در قیامت می‌گوید: چگونه است که سخت‌ترین عذاب را برای من قرار داده‌اى؟ به او پاسخ داده می‌شود: علت این که عذاب تو سخت‌تر و سنگین‌تر از عذاب دیگر اعضا و جوارح است، این است که کلمه‌ای از تو [زبان] خارج شد که به سبب آن، خون محترمی ریخته شد، اموال مردم به غارت رفت، به نوامیس مؤمنان تعرض شد و در نهایت، با آن کلمه، جرم‌های سنگین انسانی و اجتماعی تحقق یافت و طبیعی است که ارتکاب این جرایم سنگین باید عقاب و پاسخی سنگین به همراه داشته باشد».[۲]

ارتباط کلامی در محیط خانواده

روابط کلامی در خانه، آن مقدار که برای زن اهمیت دارد، برای مرد مهم نیست و او در محیط خانه به صرف حضور بیشتر توجه دارد.[۳]

آموزه‌های اسلام درباره شیوه گفتار و مضمون سخن، از ابتدای گفت‌ و گو تا پایان آن را دربرمی‌گیرد. در مرتبه نخست، گفت‌ و گوی اعضای خانواده با هم باید محترمانه و آهنگ صدا باید ملایم باشد. در قرآن کریم برای بازداشتن افراد از آواز بلند، تشبیهی آمده است که فرد را به‌ صوت ملایم در همه جا، به‌ ویژه در محیط خانه برانگیزد.[۴]

اگر در خانواده‌اى، مرد و زن با عبارت‌هایی زیبا با همسرش سخن گوید، در قلب او جایگاهی ویژه می‌یابد و افزون بر آن، فرزندان نیز شیوه سخن گفتن را می‌آموزند. امیر مؤمنان، علی(علیه السلام) می‌فرماید: «زیبا سخن بگویید تا سخن زیبا بشنوید.»[۵]

برخی سخنان آن‌قدر زیبا هستند که تا آخر عمر فراموش نمی‌شوند. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) با توجه به این نکته فرمود: «مردی که به زنش بگوید، من تو را دوست دارم، [اثر این سخن] هرگز از دل زن بیرون نمی‌رود».[۶]

از نشانه‌های احترام در گفت‌ و گو این است که هر یک از زن و شوهر، دیگری را با نامی بخواند که او دوست دارد.[۷] صدا کردن همسر با نامی که بیشتر دوست دارد، در ایجاد انس و الفت در میان زوجین، تأثیر بسزایی خواهد داشت. بر پایه روایات، لازم است مرد محبت و دوستی را به اعضای خانواده، با کلام ابراز کند تا روابط عاطفی عمیق‌تر شود.[۸]

نکته مهم دیگر، سپاسگزاری اعضای خانواده از یکدیگر است. از صفات زن شایسته این است که قدردان و سپاسگزار باشد.[۹] مرد نیز باید از تلاش‌های همسر خود در خانواده با گفتار نیکو قدردانی کند. با این کار، زن تشویق می‌شود[۱۰] و صمیمیت بین آنها افزایش می‌یابد.

برخی رفتارها نیز مانع برقراری روابط خوب کلامی در محیط خانواده می‌شود، مانند نق زدن، قطع کردن حرف یکدیگر، جدال و بگو و مگو در امور کم‌اهمیت، منحرف شدن از موضوع اصلى، تهدید، توهین، تمسخر، انتقاد تند و پرگویى.[۱۱]

پی‌نوشت‌ها
[۱]. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدى، تصنیف غررالحکم، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ص ۵۰؛
[۲]. نک: محمد بن یعقوب کلینى، الکافى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج ۲، ص ۱۱۵؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ج ۶۸، ص ۳۰۴؛
[۳]. دوبرا تانن، تفاوت‌های کلامی در زن و مرد، ترجمه: زهره قراچه‌داغى، تهران، نشر واحدى، صص ۹۵ ۱۰۰؛
[۴]. نک: لقمان: ۱۹؛
[۵]. غررالحکم و دررالکلم، ص ۴۳۶؛
[۶]. حر عاملى، وسائل الشیعه، قم، آل البیت، ج ۲۰، ص ۲۳؛
[۷]. کافى، ج ۲، ص ۶۴۳؛
[۸]. نک: وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۰؛
[۹]. نک: جلال‌الدین سیوطى، الدر المنثور، قم، نشر مکتبه آیت‌الله المرعشی النجفى، ج ۱، ص ۱۵۲؛
[۱۰]. نک: وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۱۵؛
[۱۱]. ف.چ برفشتاین، زناشویی درمانى، ترجمه: حسن پورعابدی نایینی و غلام‌رضا منشئ، تهران، رشد، ص ۱۶۱؛
نویسنده:  طیبه چراغى
منبع: طوبی؛ اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۸؛ شماره ۳۳

نقش خانواده در تربیت دینی فرزندان

در این مقاله سعی شده تأثیرات نهاد خانواده بر تعلیم و تربیت مذهبی کودکان نشان داده شود و بدین منظور، دستورات پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمینه توجه به پرورش کودکان، بسیار برجسته و مهم جلوه داده شده است. از رفتار آن حضرت با کودکان به خصوص نوه‌های ایشان امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام)، در اثبات این مهم کمک گرفته شده است سرانجام، رفتار محبت‌آمیز والدین در محیط خانواده نسبت به تربیت فرزندان و پرورش روحی و عاطفی آنان مهم تلقی کرده و در اثبات آن، در سیره نبوی مدد جسته و بر علم تبعیض بین فرزندان تأکید شده است.

مهم‏ترین نکته‌‏ای که توجه ما را به رابطه دین و خانواده جلب می‌‏کند، آن است که باورها و احساسات دینی طی دوره کودکی، در محیط صمیمی و منظّم خانواده شکل می‌گیرد و پرورش می‏‌یابد، به گونه‏‌ای که دیدگاه کودک را نسبت به زندگی و رفتار آینده تحت تأثیر قرار می‏‌دهد.

علاوه بر این، باید روشن کرد که اسلام معیارهای مهمی را برای تشکیل زندگی خانوادگی مبتنی بر بنیادهای سالم و نیز ایجاد فضای معنوی، که کودک اولین تأثّرات شخصیت‌ساز را از آن فضا دریافت می‌‏دارد، در نظر گرفته است.

مقدمه: مهمترین عامل اجتماعی شدن در زندگی هر انسان، تجارب دوران کودکی وی در محیط خانواده است.

کودکان در جریان اجتماعی شدن، عواطف مختلفی از قبیل مهر، محبت، فداکاری، گذشت، حسادت، کینه و خشم و… را در کنار والدین، خواهران وبرادران خود تجربه می‌کند اعضای خانواده به حدی به هم وابسته‌اند که هر نوع مشکل یا مسئله یک عضو خانواده، به طور مستقیم بر زندگی سایر اعضای خانواده تاثیر می‌گذارد. خانواده اولین و مهمترین محیطی است که کودک در آن از کیفیت روابط انسانی آگاهی پیدا می‌کند.

به اعتقاد اکثرروانشناسان، تجارب سالهای اولیه دوران کودکی که معمولاً در خانواده پی ریزی می‌شود، سازنده زیربنای شخصیت و رفتارهای بعدی کودک است. هدف از تربیت دینی، حضور قرآن و سیره معصومین(علیهم السلام) در متن زندگی دانش‌آموزان است.

ما با تعلیم مسائل دینی و با روش‌های مطلوب و خاص، می‌توانیم در دانش‌آموزان درک و شعوردینی ایجاد کنیم. اگر تلاش همه ما بر این باشد که از طریق روح حاکم برتمامی برنامه‌های رسمی و غیررسمی (فوق برنامه و مکمل) تربیت، تزکیه و تادیب صورت گیرد و مفاهیم نظری به صورت «رفتار دینی» درآید، می‌توانیم ادعا کنیم که تربیت دینی تا حد زیادی تحقق پیدا کرده است.

آنچه با توجه به مقتضیات زمان در تربیت دینی باید مدنظر قرار گیرد، اصلاحات در روش‌های تربیت دینی است. مدیریت مراکز آموزش و پرورش ما با توجه به تفاوت‌های فردی در دانش‌آموزان، اصل زیبایی‌شناسی و ابزار هنر را بویژه در غنی سازی، اوقات فراغت و فوق برنامه باید لحاظ کنند و در این مسیر عمدتاً به مراحل رشد کودکان و نوجوانان در گروه‌های سنی پیش از دبستان، دوره دبستان و دوره راهنمایی توجه داشته باشند و همچنین باید به اهمیت نقش خانواده در ایجاد معنویت و تربیت دینی کودکان توجه جدی شود و با ایجاد راهکارهای مختلف در خانواده‌ها زمینه رشد معنوی و تربیت دینی کودکان را فراهم کرد.

آموزش نظم و انضباط

فرزندی که از هنگام چشم گشودن به دنیا و شناخت خود، در کنار مظاهر زندگی خانوادگی، پدر و مادر را دیده است که نظم در مناسباتشان عامل برتر و مسلط وغالب محسوب می‌شده است معمولا جز به این مسیر نمی‌اندیشد او با تقلید در این مسیر گام می‌نهد و در مرحله بعد که تفکر به پشتیبانی از تقلید برمی‌خیزد، با خود می‌اندیشد که دلیل نظم چیست و به تبع آن، عواقب امور و نتایج پدیده‌های ناشی ‌از نظم و بی نظم را با هم مقایسه می‌کند و به برتری یکی بر دیگری حکم می‌کند از این رو، نظم و انضباط امری آموزش پذیر است و اولین درس‌های عملی آن زمانی آموخته می‌شود که مسئولیت‌ها و کارهای شخصی کودک به او تعویض می‌شود و بر این امر نظارت و کنترل دقیق اعمال می‌شود. دانش‌آموزی که هر بار وارد مدرسه می‌شود، اگر نداند که چه درسی را ابتدا و چه درسی را بعد از آن باید مرور کند، خود نوعی مقدمه و عامل زمینه‌ساز هرج و مرج خواهد بود. زیرا نظم، موجب می‌شود که دانش‌آموز در هر قدمی‌ که برمی‌دارد، به نتیجه‌ای دست یابد و این امر، به ایجاد نوعی رضای خاطر منجر می‌شود و خود تمهیدی برای موفقیت‌ها در سطح عالی‌تر و برتر خواهد بود.

خانواده و اختلافات فرزندان

برخی از اختلافات فرزندان در خانواده، به تفاوت‌های برخورد والدین با فرزندان مربوط می‌شود یعنی والدین عدالت را در برخورد با فرزندان رعایت نمی‌کنند. انتظارات بیش از حد یکی از فرزندان و تأمین آنها از سوی والدین نیز می‌تواند برای سایر فرزندان مشکل‌آفرین باشد در مواردی هم تشویق یکی از فرزندان و محروم نمودن دیگری از طرف والدین، موجب ایجاد اختلاف میان فرزندان می‌شود. دخالت‌های والدین برای حل اختلاف میان فرزندان، آنها را در حل مشکلشان به والدین وابسته می‌کند و خودشان ابتکار عمل مشکل را از دست می‌دهند. تفویض مسئولیت‌ها به صورت غیرعادلانه، خود به خود موجب اختلاف میان فرزندان می‌شود که نتیجه سیاست نامعقول تربیتی است.

راز بزرگ پیروزی والدین در تربیت فرزندان

در روایات ما شیوه قهر کردن کوتاه مدت با فرزندان بعد از تخلف، و نیز ابراز مهر فراوان و بوسیدن آنان توصیه شده است. اگر این دو با هم آمیخته شوند، موفق خواهیم بود. آن پدران و مادرانی که از ابراز مهر به دلبندهایشان پرهیز دارند، نمی‌توانند از شیوه قهر کردن استفاده کنند. پدری که از گریزفرزندانش از محیط خانه شکایت دارد. باید بداند که خانه‌اش کانونی سرد و بی رونق است. راه چاره او این است که کانون خانه را گرم کند.

مشکلات تربیتی را چگونه حل کنیم

یکی از عمده‌ترین علل به فساد افتادن شماری از دختران و پسران، همین است که مهر نمی‌بینند و تعبیر ”عزیزم“ را از پدر و مادر هرگز نمی‌شنوند، در حالی که سخت به شنیدن این تعبیرها مشتاق‌اند از از این رو، آنان به جایی می‌روند تا این کلمه را بشنوند. گروه‌های فساد از این حربه بسیار استفاده می‌کنند، و جوان و نوجوان مهر ندیده را به گمان‌هایی که گاه در ذهن تجربه ندیده‌اش می‌پروراند، در دام می‌اندازد. بدیهی است که افراط و تفریط در همه جا محکوم است در همین وادی هم اگر به خاطر علاقه، دل کودک و نوجوان را سیراب از محبت کنند و هر خواستش را گردن نهند، فرداهایی که در جامعه می‌آید، به مشکل برخورد می‌کند. انتقاد پذیری در او می‌میرد و اگر بی‌مهری از جامعه دید، واکنش‌های کینه‌توزانه خواهد داشت.

تربیت دینی کودکان

در ارتباط با ” تربیت دینی“ و ” رشد اخلاقی“ کودکان، باید خود والدین عامل به واجبات و دوری‌کننده از محرمات باشند،‌ با زبان ساده و کودکانه و به تدریج نگرش دینی مطلوب را در آنها بوجود آورند و توجه آنها را به جهان آفرینش و آفریننـده عالم، جلب کنند. در طول زندگی انسان هیچ یک از نهادهـا،‌ سازمان‌ها و عوامل اثرگذار بر انسان نمی‌تواند با خانواده و اثرگذاری آن بر کودک برابری کند. والدین به اندازه قابلیت‌ها و شایستگی‌های خود می‌توانند محصول با ارزشی از جهات مختلف، به خصوص رشد دینی و تربیت اعتقادی به یادگار بگذارد. خداوند در قرآن کریم به پاس این ارزش و اهمیت، حقوق والدین را در کنار توحید و خداشناسی قرار داده است.(سوره اسراء آیه ۲۴)

با توجه به ارزش و قداست خانواده درمی‌یابیم که خانه، اولین مدرسه تربیتی اخلاقی و دینی است و کودک به تدریج بر اساس مشاهدات روزمره، پایه‌های اخلاقی خود را پی‌ریزی می‌کند در محیط خانه، کودک تعالیم خوب و بد را فراگرفته، زیر بنای اخلاقی او شکل می‌گیرد. کودک، همانند نهال تازه‌ای است که هر طور او را پرورش دهیم، همان گونه می‌شود خانه، پرورشگاه اطفال است، بنابراین اگر والدین و سایر اعضای خانواده، دارای روش صحیح و اخلاق نیک باشند، کودکان خوب و به دنبال آن، انسان‌های بزرگ، افراد متعهد و فعال تربیت شده و به جامعه تحویل داده می‌شود و بالعکس.

تربیت دینی کودکان تا شش سالگی محدود به ایجاد انس نسبت به مسائل دینی است به این معنی که کودک آن چه را که به طور منظم در محیط خانواده می‌بیند، نسبت به آن انس پیدا می‌کند و همین انس اولیه، زمینه را برای پدیدآمدن عادت و انجام فرایض دینی در مراحل بعدی فراهم می‌آورد مشاهده آداب دینی و عبادات مذهبی، به‌ ویژه نماز که در هر شبانه روز به طور منظم از طرف بزرگترها در محیط خانه انجام می‌شود، در ذهن و دوران کودک نقش می‌بندد.

منبع: پایگاه سازمان تبلیغات اسلامی