محيط اسلامى

نوشته‌ها

نقش شيعه در تمدن اسلامى

اشاره

نظر به اهميت نقش تشيع در تاريخ، بخصوص نقشى كه شيعه در تمدن عظيم اسلامى داشته است، لازم ديده شد كه طى نشستى با حضور حجج اسلام آقايان مهدى پيشوائى ويعقوب جعفرى، درباره اين مطلب به گفتگو بپردازيم: – تعريف تمدن چيست؟

حجه ‏الاسلام پيشوائى: علما ودانشمندانى كه در زمينه تمدن كتاب نوشته ‏اند، همچنين ‏نويسندگان لغت ‏نامه‏ ها و فرهنگ‏نامه ‏ها، همگى معتقدند كه تمدن از كلمه «مدينه‏» به معناى شهر گرفته شده و تمدن با مدنيت (شهرنشينى) هم‏ معناست; اما در مفهوم اصطلاحى، به مرحله‏اى از زندگى بشر اطلاق مى ‏شودكه بشر داراى پيشرفت و تحولى گرديده و ابزارمند شده باشد و با ايجاد تحول، به زندگى خود رفاه ببخشد.

يكى از دانشمندان معاصر آمريكايى ‏مى ‏گويد: بشرت اكنون ‏سه ‏نوع ‏تمدن داشته و سه مرحله را پشت ‏سر گذاشته است:

اول، زمانى كه با كشاورزى آشنا شد.

در اين مرحله، بشر با ذخيره ‏سازى و كشت زمين آشنايى پيدا كرد.

لذا، اين مرحله را، كه تحولى در زندگى انسان به وجود آورد، «تمدن كشاورزى‏» مى ‏گويند.

دوم، مرحله پس از آن است كه «تمدن صنعتى‏» به وجود آمد.

در اين مرحله، بشر به صنعت دست‏يافت وبرفولاد وآهن چيره گشت.

سوم، تمدن زمان معاصر است كه دوران «تمدن علم‏» است.

در اين دوره، هر كشورى كه بيشتر از اين نوع تمدن بهره ‏مند باشد از سايران جلوتر است.

لذا، مى ‏توان كشورها را نيز به تبع برخوردارى از اين نوع تمدنها، به سه نوع تقسيم بندى نمود.(1)

حجه ‏الاسلام جعفرى: تمدن مى ‏تواند دو جنبه داشته باشد: جنبه مادى و جنبه معنوى. جنبه مادى تمدن صنعت، كشاورزى، پيشرفتهاى علمى و مانند آن است كه امروز دنيا به آن رسيده است.

اما تمدن جنبه‏ هاى معنوى هم مى ‏تواند داشته باشد و آن عبارت از رسيدن جامعه به همزيستى مسالمت آميز است.

اين، نوع برتر تمدن است; يعنى فقط كافى نيست كه بگوييم جامعه‏اى از نظر صنعتى پيشرفت دارد، (البته اين هم تمدن است ولى تمدن مطلوب كه انسان را خوشبخت‏ سازد، نيست) تمدن مطلوب تمدنى است كه در آن بشر به بلوغ فكرى رسيده باشد; دست كم، به اين مرحله رسيده باشد كه مزاحم ديگرى نشود.

اين قسمت از تمدن با معناى لغوى و لفظ تمدن نيز بيشتر تناسب دارد.

در لفظ مدينه، وجود فرهنگ نيز ضرورى است: اما در جوامع بدوى و غير متمدن چنين چيزى وجود ندارد.

لذا، وقتى جامع ه‏اى از بدويت‏ به مدنيت مى‏ رسد مى‏ گويند به تمدن رسيده است.

اين نكته را بايد اضافه كرد كه درست است كه تمدن به اين دو قسم تقسيم مى‏ شود و قسم دوم مهمتر از قسم اول است ولى در اصطلاح، وقتى سخن از تمدن به ميان مى‏آيد بيشتر به جنبه ‏هاى مادى آن توجه مى ‏شود:

يعنى جامعه‏اى را متمدن مى ‏دانند كه از نظر صنعتى پيشرفت كرده باشد.

بنابراين، لازم است در بحثها اين دو در كنار هم در نظر گرفته شود.

حجه ‏الاسلام پيشوائى: از نظر ما، تمدن صنعتى و كشاورزى (تمدن مادى) كافى نيست ولى ممكن است غربيها و مكاتب ديگر اين نظر را نپذيرند. از عوارض تمدن غربى اين است كه تمام ابزار و عوامل صنعتى در راه تخريب بشريت ‏به كار مى‏رود و به جاى تامين آسايش، بهترين مغزها را در استخدام صنايع تسليحاتى قرار مى‏ دهند.

در واقع، آنها آزادى علمى را هم سلب كرده ‏اند و علم و دانش را در اختيار اغراض غير انسانى خود قرار داده‏ اند.

از اين نظر، مى‏توان گفت كه تمدن مادى به تنهايى كافى نيست. از مجموع مباحث مطرح شده، به دست آمد كه‏ تمدن به طوركلى عبارت است از مجموع دستاوردهاى مادى و معنوى بشر در هر جامعه‏اى – تمدن اسلامى چيست؟

حجه‏ الاسلام پيشوائى: مقصود از تمدن اسلامى پيشرفتهاى مسلمانان مى‏ باشد كه با الهام از تعاليم اسلام، در محيط اسلامى به وجود آمده است: مانند علوم انسانى، اعم از فلسفه، كلام و مانند آن.

مسلمانان در اين قسمتها پيشرفتهايى داشته‏ اند و در شكوفايى آنها سهيم بوده ‏اند.

در مظاهر مادى، مقصود از تمدن اسلامى اين است كه مسلمانان با الهام از تعليمات اسلام چه‏ نقشى درعلم و صنعت، مثلا پيشرفت پزشكى، تاسيس بيمارستانها و كتابخانه ‏ها و اين قبيل امكانات رفاهى داشته‏ اند.

حجه ‏الاسلام جعفرى: تمدن اسلامى برخاسته از تعليمات اسلامى است و يك تمدن باز يا يك تمدن مطلق نيست، تمدنى نشات گرفته از انديشه‏ هاى اسلامى است و باتوجه ‏به تشويق هاى پيامبر اسلام _ ‏صلى الله عليه و آله و سلم _ و بزرگان دين از علم و دانش، اين تمدن پا گرفته و در اثر آشنايى با تمدنهاى بيگانه و مسلمان شدن كشورهاى متعدد اين تمدن رشد كرده است.

به قول تاين‏بى، تمدن اسلام تمدنى است كه در آن بسيارى از تمدنها ادغام شده: زيرا اين تمدن از تمدنهاى ايران، هند، يونان، روم و ديگر كشورها اقتباس كرده است.

البته اساس كار، تشويق هايى است كه پيامبر و ائمه‏ _ عليهم‏السلام _ نسبت‏به كسب علم و دانش داشته‏ اند.

حجه ‏الاسلام پيشوائى: يكى از نويسندگان در باره تمدن اسلامى نوشته است: قرآن كريم به تشكيل جامعه «اعلون‏» (جامعه برتر از نظرا آگاهى، خير و فضيلت) دعوت كرده است:

«وانتم الاعلون ان كنتم مؤمنين‏» (آل‏عمران:139);

شما اگر مؤمن باشيد (در نظر و عمل) همان برترانيد.(2) قرآن چون اين‏گونه به مسلمانان بها داده بنابراين، مسلمانان به دنبال برترى علمى و صنعتى بودند. قرآن اين‏گونه به آنها خط فكرى داده ‏است.

علاوه ‏برآن،چون مسلمانان چنين‏ طرز تفكرى داشتند،درحالى ‏كه ‏قرآن‏ خصلت‏ سلاطين دنيا را چنين بيان كرده است

(ان الملوك اذا دخلوا قريه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله)،(3)

اما فاتحان مسلمان به هر جا كه وارد مى ‏شدند كتابخانه، مراكز علمى و مساجد داير مى‏ كردند.

اين الهام گرفته از تعليمات اسلامى آنها بود.

— آيا نقشى كه شيعيان در تاريخ و تمدن اسلامى داشتند مخصوص شيعيان امامى است‏ يا منظور مطلق‏ شيعيان، اعم‏از زيديه، فاطميان و غير آنها مى‏ باشد.

حجه ‏الاسلام جعفرى: در تاريخ اسلام، تشيع در سه مورد به كار مى ‏رود: اول، تشيع به معناى خاص كلمه كه منظور از آن اعتقاد به خلافت‏ بلافصل حضرت على‏ _ عليه ‏السلام _ است و همه فرقه‏ هاى امامى، زيدى و ساير مذاهب شيعى را در بر مى‏ گيرد.

دوم، پس از قتل عثمان، عده‏اى اندك به عثمان وفادار ماندند و بيشتر مسلمانان براى بيعت ‏به حضرت على‏ _ عليه ‏السلام _ روى آوردند. اين عده فراوان، كه در آن زمان از عثمان حمايت نكردند و از او اعراض نمودند، گرچه اعتقادات شيعه به معناى خاص كلمه را هم نداشتند و دو خليفه پيشين را نيز قبول داشتند، «شيعه على‏ _ عليه ‏السلام _‏» در مقابل «شيعه عثمان‏» يا «عثمانيه‏» خوانده شدند.

(4) كسانى كه در تاريخ به عنوان شيعه معرفى شده‏اند ولى در عين حال، شيعه اصطلاحى نيستند اين افرادند.

سوم، به ‏طوركلى، هر كسى محب اهل‏بيت‏ _ عليهم‏السلام _‏بوده در تاريخ به شيعه معروف شده است، حتى به عنوان مثال، برخى از معتزله هم كه شيعه به معناى خاص كلمه نبودند چون از نظر علمى و فضايل نفسانى قايل به تفضيل حضرت على‏ _ عليه ‏السلام _ بودند شيعه (معتزلى) خوانده شده ‏اند.

آنچه در اينجا مورد نظر است ‏شيعه به معناى خاص كلمه مى ‏باشد.

منظور از تمدن شيعى مورد بحث در اينجا نيز همان تمدنى است كه شامل همه فرق شيعى مى ‏شود; فرق شيعى امامى، زيدى و اسماعيلى كه ظاهرا در دنيا غير از اين سه فرقه، فرقه شيعى ديگرى وجود ندارد; اگر هم باشد تعدادشان بسيار اندك است.

البته درگذشته، شيعه فرق متعددى داشته است.

كتاب فرق الشيعه نوبختى قريب پنجاه فرقه براى شيعه ذكر كرده كه بيشتر آنها منقرض شده ‏اند; از اين همه، آن كه در تاريخ نقش‏ داشته واكنون‏ نيزموجود است‏ سه‏ فرقه‏ بوده:

1- شيعه امامى اثنى ‏عشرى;

2- شيعه زيدى كه پيروان آن در يمن مى ‏باشند.

3- شيعه اسماعيلى كه همان فاطميان مصرند و اكنون نيز در شامات زندگى مى ‏كنند.

(فاطميان مصر شيعه امامى نبودند.)

پس پيشرفت تمدن شيعى به دليل فعاليتهاى اين فرقه‏ها بوده كه البته پيشرفتهاى اينها از بركت تعاليم اهل بيت‏ _ عليهم‏السلام _ بوده است.

— با توجه به ابعاد مادى و معنوى تمدن، نقش شيعيان در بعد معنوى بيشتر بوده است‏يا در بعد مادى تمدن اسلامى؟

حجه ‏الاسلام جعفرى: تمدن مادى نيازمند برخوردارى از يك سلسله امكانات مادى است كه متاسفانه شيعه در طول تاريخ، اين امكانات را يا به‏ طور كلى در اختيار نداشته يا كمتر داشته است; زيرا معمولا حكومتهاى موجود با شيعيان رابطه خوبى نداشته ‏اند و طبعا در مقاطع كوتاهى از زمان، اگر حكومتى در اختيار شيعه بوده تمدن شيعى از نظر مادى نيز خود را شكوفا ساخته است; مانند حكومت فاطميان در مصر يا آل‏بويه در بغداد كه در مقطع خاصى شيعه حكومت پيدا كرد و كارهاى مهمى نيز انجام داد.

اما در بعد معنوى، مساله بر عكس است; چون شيعه با اهل‏بيت‏ _ عليهم‏السلام _ و سرچشمه علوم اسلامى ارتباط داشته لذا، از بعد معنوى، شيعه بالاتر و برتر از ديگر فرق اسلامى بوده است; مثلا، احاديث دينى، كه از ائمه‏ _ عليهم‏السلام _ به ما رسيده، فرهنگ غنى و گسترده‏اى در اين زمينه براى شيعه به وجود آورده است.

عمده اين احاديث نيز از امام باقر و امام صادق‏ _ عليهما السلام _ است كه در دوران فترت بين حكومت‏ بنى اميه و بنى عباس فرصتى براى ترويج اين مسائل پيدا كردند.

پى‏ نوشت‏ها:
(1) . آلوين تافلر، موج سوم و جنگ و ياد جنگ، ترجمه مهدى بشارت، مقدمه، ص 14
(2) . محمد رضا حكيمى، دانش مسلمين، ص 271
(3) . نمل: 34
(4) . جاحظ كتابى در باره عثمانيه نوشته است.
 مـيز گرد با حجج اسلام مهدي پيشوايي و يعقوب جعفري- مجله معرفت, ش 18

اسلام و آينده روسيه

اولگا بروشلينسكايا

در سال‏هاى اخير پروفسور آلكسى مالاشنكو مشغول مطالعه مناسبات دينى و قومى  در روسيه بود.

اسلام در مطالعات وى جايگاه خاصى دارد.

اخيرا كتاب پروفسور، تحت عنوان «رستاخيز اسلامى  در روسيه معاصر»، از زير چاپ درآمد كه نويسنده در آن، زندگى جمعيت مسلمان روسيه را به تصوير كشيده، درباره شخصيت‏هاى فعال و مسايل مبرم زندگى مسلمانان كشور، به ارائه ديدگاههاى خود مى  ‏پردازد.

در اين قسمت، به پرسش و پاسخ‏هاى خبرنگار و آلكسى مالاشنكو مى  ‏پردازيم.

در اين ايام «مساله سياسى‏» براى جامعه مطرح مى  ‏شود.

عده‏اى اسلام را به عنوان خطر براى تماميت روسيه تلقى مى  ‏كنند، در حالى كه ديگران دورنماى رستاخيز دولت روسيه را به آن وابسته مى ‏دانند.

به عقيده شما، نقش اسلام در روسيه معاصر چگونه است؟

رستاخيز مذهبى روسيه، روندى است كه اهميت آن، هنوز تا آخر ارزيابى نشده است.

سركوبى دين و تاكيد ايدئولوژيكى بر نابودى سريع آن، عواملى هستند كه جامعه ما را با فاجعه روبرو ساخت; زيرا سنت تاريخى و فرهنگى ما دچار شكاف شده، موازين رفتارى و ارزش‏هاى اخلاقى جامعه در حال فروپاشى بودند.

جامعه‏اى كه ريشه ‏هاى خود را نمى  ‏داند، حتما بايد در چارچوب حركت واحد انترناسيوناليسم كارگرى يا در جريان روند بى ‏نام و نشان «تمدن سراسرى بشرى‏»، حل شود.

اين روند رستاخيز دينى از نظر زمانى، با دوران باصطلاح «دگرگون‏سازى‏» و با بازسازى جامعه روسى مصادف شد.

دين، از جمله اسلام، از اين بازسازى پشتيبانى نموده، به آن قداست‏ بخشيد.

صرف نظر از اينكه حكومت رسمى  چه شود و انتخابات چطور برگزار شود، رستاخيز دينى ادامه خواهد يافت.

نقش دين، بويژه اسلام، در روندهاى دنيوى افزايش خواهد يافت.

به همين دليل نيروهاى مختلف سياسى تلاش خواهند كرد از اسلام به نفع خود استفاده كنند.

ولى اصل كار، نه افزايش نقش اسلام در مبارزه سياسى، بلكه رشد نقش آن در افكار عمومى  و شخصى كه قابل سنجش علمى  نيست و نيز بازگشت‏به كليشه ‏هاى ذهنى، سنن قديمى  و موازين رفتار و زندگى مردم كه قبلا از دست رفته بودند، است.

ظاهرا، اكثريت عظيم انسان‏ها با اصل و نسب اسلامى ، دين اسلام را انتخاب كرده ‏اند.

بايد گفت كه در محيط اسلامى ، روند بازگشت‏به دين، زودتر از محيطى كه ريشه ‏هاى مسيحى ارتدوكس دارد، جريان مى ‏ يابد.

اين امر قابل درك است: اسلام دينى جوانتر، پوياتر و مناسبتر براى تطبيق خود با شرايط متغير است.

به علاوه، در روسيه، اسلام، دين اقليت جمعيت است و به همين دليل، اسلام وسيله بقاى وجود اين اقليت و حفظ سنن آن مى  ‏شود.

من معتقدم كه اكثريت مسلمانان، زودتر از مسيحيان ارتدوكس، دينداران واقعى خواهند شد.

اين هم جالب توجه است كه رستاخيز اسلام، به عامل رشد ديندارى در محيط ارتدوكس تبديل شده است، بخصوص در جايى كه جمعيت ارتدوكس با جمعيت مسلمان تماس مسقيم دارد.

ما شاهد اين پديده در شمال قفقاز هستيم كه سنن ارتدوكس، بخصوص در ميان قزاق‏ها، به سرعت احيا مى ‏ شوند.

در كرانه رود ولگا نيز روس‏ها مى ‏بينند كه تناسب مساجد و كليساها برابر 51 بر 1 شده است و مى ‏ خواهند تعداد كليساهاى خود را افزايش دهند.

من در آن مناطق بارها شنيده ‏ام كه روس‏ها مى ‏گويند: «مگر ما از آنها بدتر هستيم؟ »آ يا اين رويارويى يا مسابقه دين ارتدوكس و اسلام است؟ آيا در تاريخ كشورمان چنين اتفاقى افتاده است؟

نبايد به تاريخ با چشم امروزى نگاه كرد.

در قرن‏هاى شانزدهم، هفدهم و هجدهم، جهان در شرايط ژئوپلتيكى زمان خاص خود قرار داشت.

دولتى كه سرزمين يا ملت جديد را به تصرف خود در مى ‏آورد، هميشه تلاش مى ‏ كرد يك ايدئولوژى واحد برقرار كند.

دين ارتدوكس، دين حاكم بود كه طبيعتا اسلام را سركوب مى  ‏كرد.

در تاريخ، پديده اسلام ستيزى دينى وجود داشت.

در تاريخ تاتارها، نام لوكا كانا شويچ ثبت‏شد كه مساجد اسلامى  را ويران مى  ‏كرد، ولى اين حركت‏ها عمدتا از مقامات كليسايى سرچشمه مى ‏ گرفت، نه از مقامات دولتى.

مقامات رسمى ، بعضا نسبت‏ به روابط بين دين ارتدوكس و اسلام بى‏تفاوت بودند، ولى گاهى اوقات كه اين مناسبات بر سر راه سياست دولتى قرار مى  ‏گرفتند و خطر مشكلات جدى را به ‏وجود مى  ‏آوردند، مداخله مى  ‏كردند.

مداخله مقامات رسمى ، هم خردمندانه بود و هم احمقانه.

درست است كه كسى به اسلام عشق نمى  ‏ورزيد، ولى چنين عشقى لازم نبود.

در هر حال، عقل سليم هميشه حضور داشت و در طول تاريخ روسيه برخورد با اسلام و ملت‏هاى مسلمان را تعيين مى  ‏كرد.

همزيستى طولانى ملت‏هاى ارتدوكس و مسلمان در كشورمان، يك كيفيت جديد زندگى را ايجاد مى  ‏كند.

آيا اين همزيستى طولانى به پايان خود مى  ‏رسد؟ اكنون در باره جدايى، حق حاكميت و رهايى از «يوغ روسى‏» زياد صحبت مى  ‏كنند.

اوضاع كنونى را به سال‏هاى اول حكومت‏ شوروى تشبيه مى  ‏كنند كه گويا ملت‏ها و اقوام گوناگون در شرايط ويرانى اقتصاد، دوباره به مبارزه در راه آزادى و استقلال خود پرداخته ‏اند.

در آن زمان و اينك، نيروهاى گريز از مركز وجود داشتند.

شما در كتاب خود در باره طرح ايجاد «ايالات ولگا و اورال‏» در سال 1918 نوشتيد اين دولت‏ بايد بر مبناى قومى  و دينى ايجاد شود.

اين طرح عملى نشد، ولى اگر طراحان آن موفق شده بودند، چه مى  ‏شد؟ اگر به گذشته خود نگاه نكنيم، آينده را نخواهيم شناخت.

من در باره استقلال طلبى امروزى اين سؤال را مى ‏ كنم؟

حتى اگر دولتى به نام «ايالات ولگا و اورال‏» براى مدت معينى به حيات خود ادامه داده بود، اين دولت قدرت حيات نداشت.

اين ايالات كه از هر طرف با سرزمين روسيه احاطه شده است، سرانجام قسمتى از روسيه مى  ‏شد.

البته، اگر روسيه به طور كامل متلاشى شده بود و دولت‏هاى مستقلى در خاور دور سيبرى و اورال تشكيل شده بودند، دولت تاتارى هم مى ‏توانست وجود داشته باشد.

ولى در شرايط فروپاشى عمومى ، چه كسى و چطور مى ‏توانست زنده بماند؟

اگر اين وضعيت را تصور كنيم كه استان‏هاى مسلمان‏ نشين روسيه جدا شدند و دور از «يوغ مسكو» كه برخى از رهبران ملى ‏گرا مبارزه با آن دعوت مى  ‏كنند، زندگى مستقل خود را شروع كردند، آيا آنها مى  ‏توانند مستقل زندگى كنند؟ آيا همسايگان ديگر اين امكان را به آنها خواهند داد؟

همه مسلمانان شوروى سابق را مى  ‏توان به طور مشروط به سه دسته تقسيم كرد: آسياى ميانه (كه احتمالا براى هميشه از روسيه جدا شده است)، شمال قفقاز و كرانه رود ولگا.

در كرانه ولگا همه چيز مخلوط شده و با زندگى روسى، ارتباط محكم برقرار كرده است.

در واقع، زندگى كرانه ولگا، زندگى خود روسيه است.

براى ايجاد دولت جديد در اين منطقه، شرايط جديد مصنوعى لازم است: بايد همه‏جا افراط اسلامى  تبليغ كرد و قدرت مركزى را تضعيف نمود، بايد اقتصاد را نابود كرد ويك سرى شرايط كم احتمال ديگر را فراهم كرد كه خوشبختانه فعلا وجود ندارد.

ولى شمال قفقاز، مساله ديگرى است.

اين يك منطقه ميانى است كه در آن اصولا تكرار راه آسياى ميانه ممكن است.

ولى در اين منطقه، ويژگى‏هاى زيادى وجود دارد.

آسياى ميانه از ساختارهاى شبه دولتى برخوردار بود: آنجا شوراى وزيران واقعى بود و نه كميته‏ هاى منطقه‏اى حزب، كميته‏ هاى مركزى حزب كمونيست جمهورى ‏هاى آسياى ميانه همه امور آنها را اداره مى ‏ كردند.

ولى هيچ يك از جمهورى‏ هاى شمال قفقاز، از تجربه نظام دولتى خود برخوردار نيست، ولو اينكه اقوام اين منطقه، در عرصه فرهنگ اصلى خود و به خاطر پاي بندى به شريعت و عادت، از روسيه دورترند تا اقوام كرانه رود ولگا.

بنابراين هيچ يك از آنها به سوى استقلال حركت نخواهند كرد.

البته، غير از چچن كه مى  ‏تواند دولت مستقل خود را داشته باشد، دست كم به اين دليل كه اين جمهورى، تك قومى  است، ولى آنها با بن‏بست روبرو خواهند شد، نمى  ‏توانند جدا شوند و جايى بروند.

همچنين نمى  ‏توانند وابستگى خود را به روسيه به رسميت‏ بشناسند.

يك نظريه وجود دارد كه مطابق آن، تمام شمال قفقاز و بخشى از ماوراى قفقاز، يك منطقه مناقشه است كه از يك مركز سازماندهى شده است.

من معتقدم كه اين جمع مناقشات است، ولى همه مناقشات با هم ارتباط دارند; آنها همديگر را خاموش مى  ‏كنند و همديگر را تحريك مى ‏كنند، جنگ نخواهد بود.

اگر جنگ رخ دهد، اين جنگ موجب خودكشى ملت‏ها خواهد شد.

در سال 1918، مير سعيد سلطان گاليف درباره مبارزه ملت‏هاى مسلمان روسيه در راه ايجاد دولت‏خود گفت كه شور و شوق ملى‏ گرايانه مى ‏تواند «موجب رويارويى خونين بين دموكراسى مسلمان و روسى‏» شود.

آيا ما در روسيه با همين مساله مواجه شديم؟

در خصوص دموكراسى نمى ‏توان قاطعانه چيزى گفت.

ولى مسلم است كه سياست كرملين، روابط با مناطق مسلمان ‏نشين روسيه را شدت بخشيد و سرانجام به صورت جنگ در چچن درآمد.

اين امر روحيات راديكال مسلمانان روسى را برانگيخته، نزديك بود انديشه همبستگى اسلامى  را كه در بطن اذهان مسلمانان خفته بود، بيدار كند.

ولى بيشتر مسلمانان، از جمله در شمال قفقاز، طرفدار جدايى چچن از روسيه نيستند.

روحانيون مسلمان در اين زمينه با روحانيون ارتدوكس هم عقيده هستند.

آيا مى ‏توان نتيجه گرفت كه هر دو طرف اسلامى  و ارتدوكس يكسان به وجود روسيه نيرومند، باثبات و تجزيه‏ ناپذير علاقه دارند؟

البته، فرض كنيم روسيه به عنوان دولت واحد و نيرومند از بين رفت : آنگاه «مسلمانان اروپايى‏» ما تحت فشار شديد جريان‏ها و گروه هاى ديگر اسلامى  كه با اسلام ملى ما تفاوت زيادى دارند، قرار خواهند گرفت.

اكنون جوانانى به تاتارستان باز مى ‏گردند كه در كشورهاى اسلامى  تحصيل كرده‏ اند.

آنها ائمه محلى را قبول ندارند، مى ‏خواهند ساختارهاى دينى را ويران كنند و خواهان تشديد مقررات دينى مى ‏شوند.

همه به حفظ شيوه زندگى خود كه روسيه اصولا هيچ وقت‏به آن دست درازى نكرده و نمى ‏كند، مايل هستند.

همه و از جمله شمال قفقاز، به وجود دولت نيرومند و سالم علاقه‏ مندند.

تكرار مى ‏كنم، چچن استثناى اين قاعده را تشكيل مى ‏دهد.

در همه اماكن سكونت مسلمانان، تمايل به تنظيم زندگى و قطع روند فروپاشى، رويارويى و ويرانى مشاهده مى ‏شود.

با اين وجود، برخى از انسان‏هاى روشنفكر هم مى ‏گويند كه اسلام بزرگترين خطر براى روسيه است.

من دليل قابل توجهى براى اين ادعا نمى ‏بينم.

چند سال است كه تناسب جمعيتى بين مسلمانان و غير مسلمانان در روسيه ثابت است.

خطر اسلامى  به خاطر عوامل ديگر نيز مطرح نمى ‏شود.

وضعيت جمعيت اسلامى  خود روسيه و كشورهاى همسايه، دليلى براى اين نتيجه‏ گيرى فراهم نمى ‏كند.

فقدان كامل وحدت اسلامى  را فراموش نكنيد.

اما اسلامى ‏شدن زندگى در مناطق سكونت متراكم مسلمانان، يك پديده عادى براى اقليت‏هاى ملى و مذهبى است.

مگر وهابيون در شمال قفقاز خطرناك نيستند؟

آنها نخواهند توانست نقش كمابيش قابل توجهى ايفا كنند.

اما مناقشات هميشه در اماكن سكونت اقليت‏هاى مختلف مذهبى وجود داشته است.

به نقشه جهان از اين زاويه ديد نگاه كنيد: در فيليپين جنگ بى‏پايان جريان دارد; هند صحنه مناقشات مستمر هندوها با مسلمانان است.

در سودان، مسلمانان، مسيحيان را تحت فشار شديدى قرار داده ‏اند.

در لبنان موقعيت مذهبى بسيار پيچيده‏اى فراهم شده است.

در گذشته نه چندان دور در مصر، قبطى ‏هاى مسيحى را كشته و از پنجره ‏ها به زمين مى ‏انداختند.

البته، مى ‏توان همه اين مناقشات را با كمترين خسارات و ضايعات خاموش كرد.

مكانيزمى  لازم است كه مناسبات بين جمعيت‏هاى مختلف مذهبى را تنظيم كند.

مگر دين، علت مناقشات است؟

البته دين علت مناقشات نيست.

هيچ مناقشه‏اى ابتدا حالت مذهبى نداشت.

عوامل مناقشات، اقتصادى و اجتماعى هستند.

ولى همين كه مكانيزم رويارويى دينى راه مى ‏افتد، اين رويارويى خودكفا مى ‏شود.

عامل دينى و مناقشه همديگر را تحت تاثير قرار مى ‏دهند.

حيدر جمال، ايدئولوگ جنبش رستاخيز اسلامى و فوزيه بايراموا، رهبر جنبش راديكال سياسى تاتارستان، ولى عده زيادى اين عقيده را دارند.

معلوم است كه اين افراد به اسلام ايمان قوى دارند.

در اينجا حس بى‏سابقه مسلمانان روسيه كه آنها به جهان اسلام تعلق دارند، نقش خود را ايفا مى ‏كند.

آنها درك مى ‏كنند كه احياى اسلام در روسيه، امرخصوصى و ملى آنها نيست، بلكه با تمام امت جهانى اسلامى  ارتباط دارد.

در روسيه خود اسلام چه خواهد شد؟ در كشورهاى مسلمان خاور ميانه و در كشورمان، بويژه در تاتارستان، در اوايل قرن جارى، روند اصلاح‏طلبى جريان داشت كه بايد اسلام را با شرايط معاصر اروپايى تطبيق كند.

به دلايل معينى، اين روند در كشورمان قطع شده بود، ولى اكنون دوباره به نقطه مبدا خود باز مى ‏گردد.

همين مساله در خاورميانه زمانى مطرح شده بود كه غرب با فرهنگ و فن‏ آورى‏هاى خود، به آنجا راه يافت.

در كشورمان هم بايد «اصلاح طلبى‏ نو» در جهت نوسازى اسلام، شيوه زندگى و ايجاد ايدئولوژى معاصر اسلامى  شروع شود.

اين ايدئولوژى احتمالا با مناسبات بازارى و گفت و گو با ارزش‏هاى «عموم بشر»، ارتباط خواهد داشت.

همزمان، سنت‏گرايى اسلامى  احيا مى ‏شود.

هرچندكه سنت‏گرايى اسلامى در سراسر جهان عكس تكامل دين بود، در كشورمان حيات مذهبى به بركت‏سنت‏گرايى احيا مى ‏شود.

البته روند سياسى شدن اسلام توسعه بيشترى خواهد يافت.

از سوى ديگر، پيوستن مسلمانان به سياست‏بزرگ به دليلى دشوارتر خواهد شد كه تمام جمعيت ‏بزرگ و يكپارچه اسلامى  كه توسط حكومت‏ شوروى تشكيل شده بود، اكنون به قسمت‏هاى قومى  تقسيم شده است كه در داخل اين قسمت‏هاى مجزا نيز وحدت و يكپارچگى داخلى مشاهده نمى ‏شود.

مطبوعات، اغلب اصولگرايى، اسلام‏گرايى و افراط را يكى مى ‏شمارند، ولى دانشمندان و ديپلمات‏هاى ما، با قاطعيت تمام اين مفاهيم را از هم جدا كرده ‏اند.

اين موضوع، يك گفت و گوى طولانى است، ولى مايلم فقط بگويم كه اصولگرايى تلاش مى ‏كند ارزش‏هاى اوليه اسلامى  را كه در زمان پيامبرى محمد (ص) تعيين شده بودند، احيا كند.

سياستمداران اسلامى  مى ‏گويند: «همانا اصولگرايى، ضامن مصونيت جمعيت روسى در سرزمين‏هايى كه از اكثريت مسلمان برخوردارند، مى ‏باشد; زيرا اصولگرايى حمايت از حيثيت و شرافت مردم را مى ‏طلبد».

اسلام‏گرايى تبلور سياسى اصولگرايى است.

اين امر با فعاليت احزاب سياسى ارتباط دارد.

در روسيه اسلام‏گرايى بدون مشكلات خاصى به‏ وجود آمد.

احزاب و جنبش‏هاى سياسى اسلامى (اتحاديه مسلمانان روسيه، جنبش «نور» و يك سرى احزاى منطقه‏اى) رسما به ثبت رسيده ‏اند.

افرادى كه در اين احزاب فعاليت مى ‏كنند، عمدتا عاقل، هوشمند، روشنفكر و بسيار دور از سيماى شبه نظامى  هستند.

ما تنها جهات اساسى گفت و گو در باره اسلام در روسيه را مشخص كرديم.

منبع:
سفارت ج . ا.ا – مسكو، به نقل از مجله «علم و مذهب‏»، شماره‏7، 1998.