محمّد باقر

نوشته‌ها

محمد باقر سبزواری(محقق سبزواری)

اشاره:

محمد باقر بن محمد مؤمن خراسانی سبزواری مشهور به محقق سبزواری از فقهای شیعه در عصر صفویه در قرن یازدهم قمری است. او از سوی شاه عباس دوم منصب شیخ الاسلامی و امامت جمعه اصفهان را در اختیار داشت. علاوه بر فقه، در سیاست نیز آثاری از خود برجای گذاشته است، روضه الانوار عباسی، مبانی اندیشه سیاسی و آیین مملکت داری او را دربردارد. کفایه الاحکام و ذخیره المعاد از مهم‌ترین آثار فقهی سبزواری به شمار می‌آیند.  این مقاله درباره این محقق شیعی مطالبی ارائه داده است.

ولادت محقق سبزواری

محقق سبزواری در سال (۱۰۱۷ هـ.ق) در روستای «نامن» از توابع شهرستان سبزوار پا به عرصه وجود نهاد. وی «محمدباقر» نام دارد و فرزند محمد مؤمن خراسانی است که پس از رحلت پدرش، به اصفهان آمد و در آنجا مسکن گزید. او در اندک زمانی سرآمد علمای عصر خود شد به گونه‌ای که پس از چندی به درخواست شاه عباس دوم، سمت امامت جمعه و جماعت و منصب شیخ الاسلامی‌ ‌‌را پذیرفت.[۱]

فرزندان محقق سبزواری از بزرگان و عالمان جلیل القدری بوده‌اند که عبارتند از:

  1. میرزا جعفر سبزواری اصفهانی که فقیهی زاهد و مدرسی توانا و از فحول دانشمندان اصفهان بوده و منصب شیخ الاسلامی‌‌‌ اصفهان در اعقاب او به مدت بیش از دو قرن تداوم داشته و در جنب مسجد حکیم اصفهان مدفون است.
  2. میرزا عبدالرحیم شیخ الاسلام عالم جلیل القدری که شیخ الاسلامی‌‌‌ اصفهان را به عهده داشته است. وی از علما و مجتهدین متنفذ اصفهان در قرن دوازدهم بوده و تألیفاتی نیز از خود به جای گذاشته و در (۱۱۸۱ هـ.ق) درگذشته است.[۲]

آثار محقق سبزواری

از محقق سبزواری آثار بسیاری به دو زبان عربی و فارسی به جا مانده است که در این میان چند اثر از وی در بین عالمان و فقیهان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در این جا به آثار وی اشاره می‌‌‌کنیم:

  1. کفایه الاحکام:[۳] کتابی است فقهی که همه ابواب فقه را شامل می‌‌‌شود.
  2. ذخیره المعاد فی شرح الارشاد:[۴] کتابی است فقهی که از باب طهارت تا پایان بحث حج را شامل می‌‌‌شود. این کتاب شرح کتاب «ارشاد الاذهان» علامه حلی است.
  3. حاشیه علی مسالک الافهام از شهید ثانی.[۵]
  4. خلافیه:[۶] این کتاب به فارسی در عبادات نوشته شده است و نویسنده انگیزه تألیف این کتاب را رغبت مردم به امور دینی ذکر می‌‌‌کند.
  5. رساله فی تحریم الغناء:[۷] این رساله درباره‌ی غنا و موسیقی است و محقق سبزواری در این کتاب همه آیات و روایات را که از اصحاب ائمه اطهار علیهم السلام، در تحریم و منع غنا وارد شده، آورده است.
  6. رساله‌ای در فقه:[۸] محقق این رساله را برای شاه عباس دوم نوشته است و همه ابواب فقه را دربرمی‌‌‌گیرد.
  7. رساله عملیه:[۹] این رساله در شناخت احکام شرعی ضروری تألیف شده است.
  8. رساله‌ای در نماز جمعه:[۱۰] این کتاب به فارسی نوشته شده است. محقق سبزواری رساله‌ای نیز به عربی به نام «رساله فی صلاه الجمعه» دارد.
  9. مناسک حج.[۱۱]
  10. رساله‌ای در نماز و روزه.[۱۲]
  11. رساله فی الغسل.[۱۳]
  12. رساله فی مقدمه الواجب.[۱۴]
  13. رساله فی تحدید النهار الشرعی.[۱۵]
  14. رساله فی فضیله المتعه.[۱۶]
  15. کفایه الفقه:[۱۷] این کتاب شامل حدود سی هزار بیت[۱۸] است که آن را به عنوان بقیه «ذخیره» نوشته است.
  16. حاشیه علی شرح الاشارات:[۱۹] این کتاب حاشیه بر شرح اشارات است که تألیف آن در دوازده ذی القعده (۱۰۷۵ هـ.ق) به پایان رسیده است.
  17. حاشیه علی الشفاء.[۲۰]
  18. مفاتیح النجات عباسی.[۲۱]
  19. جامع الزیارات عباسی:[۲۲] این کتاب به تقاضای شاه عباس دوم نوشته شده و دارای نه فصل است.
  20. روضه الانوار عباسی:[۲۳] این اثر را محقق سبزواری به درخواست شاه عباس دوم در سال (۱۰۷۳ هـ.ق) در یک مقدمه و دو بخش نگاشته است. در مقدمه به علل احتیاج افراد به پادشاهان و عوامل دوام و زوال حکومت پادشاهان اشاره می‌‌‌کند.

        الف. اندرز و وصیت به پادشاهان از زبان حکما و پادشاهان باتجربه.

        ب. روابط متقابل پادشاهان با نزدیکان، حکما، فقها، وزرا و خادمان.

        ج. تدبیر گروه‌هایی مانند اهل شمشیر، اهل قلم، زارعان، بازرگانان، پزشکان، منجمین، صنعتگران، مالیات گیران، ارباب دفاتر و محاسبان دیوانی، فرماندهان لشکرها و فرمانداران شهرها، نگهبانان قلعه‌ها و مرزها.

        د. ترجمه عهدنامه امام علی علیه السلام به مالک اشتر در قوانین حکومت و نامه طاهر والیمینین به فرزندش.

  1. شرح حدیث برّ الوالدین.[۲۴]
  2. اختیارات ایام:[۲۵] این اثر تحقیقی است در مورد ایام مبارک و مسعود و روزهای نحس از ماه‌های اسلامی‌‌‌ و رومی‌‌‌ و فارسی قدیم که در یک مقدمه و سه باب و یک خاتمه تألیف شده و هر کدام مشتمل بر چند فصل و مبحث است.
  3. شرح زبده الاصول:[۲۶] این کتاب شرح بر «زبده الاصول» شیخ بهایی است.
  4. الرد علی رساله شبهه الاستلزام:[۲۷] این اثر در پاسخ به انتقادات محقق خوانساری بر رساله محقق سبزواری در مورد شبهه استلزام است.
  5. شرح توحید صدوق.[۲۸]
  6. نمونه بینات در شأن نزول آیات

استادان محقق سبزواری

استادانی که وی از آن‌ها اجازه اجتهاد و نقل حدیث دریافت نموده است عبارتند از:

  1. علامه محمدتقی مجلسی (۱۰۰۳ـ۱۰۷۰ هـ.ق)؛
  2. ملا حیدرعلی اصفهانی: وی در حدیث و فقه استاد محقق سبزواری بوده است.
  3. قاضی معزالدین حسین.
  4. شیخ بهایی (۹۵۳ـ۱۰۳۰ هـ.ق)
  5. میرابوالقاسم فندرسکی (۹۷۰ـ۱۰۵۰ هـ.ق)
  6. سید حسین بن حیدر عاملی.
  7. نورالدین علی بن حسین بن ابی الحسن عاملی.
  8. سید شرف الدین علی بن حجت شولستانی.
  9. حسین بن حیدر بن حید قمرکرکی (متوفی ۱۰۴۱ هـ.ق)
  10. ملا حسن علی شوشتری (متوفی ۱۰۷۵ هـ.ق) صاحب التبیان.

شاگردان محقق سبزواری

این فقیه بزرگ و سیاستمدار شایسته، شاگردان بزرگی را به عالم اسلام تقدیم نمود که برخی از آن‌ها عبارتند از:

  1. محقق خوانساری[۲۹] (۱۰۹۹ـ۱۰۱۹ هـ.ق)؛ وی حسین بن جمال الدین محمد خوانساری، شوهرخواهر محقق سبزواری است. و تألیفات بسیار دارد و از شاگردان برجسته محقق سبزواری است.
  2. سید عبدالحسین حسینی خاتون‌آبادی.[۳۰] (۱۱۰۵ـ۱۰۳۹ هـ.ق)
  3. ملا محمد بن عبدالفتاح تنکابنی مشهور به سراب.[۳۱] (متوفی ۱۱۲۴ هـ.ق)؛ محقق سبزواری در سال (۱۰۸۱ هـ.ق) به وی اجازه نقل روایت داده است.
  4. میر محمدصالح خاتون‌آبادی[۳۲]؛ وی فرزند عبدالواسع خاتون‌آبادی اصفهانی و داماد علامه مجلسی است.
  5. محمد شفیع بن فرج گیلانی[۳۳]؛ محقق سبزواری در سال (۱۰۸۵ هـ.ق) به وی اجازه نقل حدیث داده است. کتاب البداء از آثار او است.
  6. میرزا عبدالله افندی اصفهانی[۳۴]؛ وی صاحب کتاب ریاض العلماء و حیاض الفضلاء است.
  7. محمد صالح بیابانکی[۳۵]؛ محقق سبزواری در سال (۱۰۷۴ هـ.ق) به وی اجازه نقل حدیث داده است.

    عبدالله اردبیلی.[۳۶]

مناصب و مشاغل محقق سبزوارى

در دوران سلاطین صفویه، مشاغل نامبرده از طرف پادشاهان، به بزرگان، علماء، فقها و مجتهدین رسما واگذار مى‌شد و هر یک از دانشمندان و علماء که بدین مناصب معین مى‌شدند، بر طبق قوانین و مقررات جاریه مملکت و دستورات شرع مطهر به وظایف خود قیام مى‌نمودند.

محقق سبزوارى پس از این که از محضر علمایى همانند مجلسى اول (ملا محمدتقى)، شیخ بهائى، – میرفندرسکى، ملا حسنعلى شوشترى و سایر علماء کسب فیض نمود، خود یکى از اعاظم بزرگ وقت شد و تدریس مدرسه ملا عبداللّه شوشترى را به وى تفویض کردند و به منصب شیخ الاسلامى منصوب گردید.[۳۷]

اولاد و اعقاب محقق سبزوارى، پس از آنکه وى به مقام شیخ الاسلامى رسید، به خاندان شیخ الاسلام شهرت یافتند و ظاهرا نیز خود آنان هم این عنوان را مى‌پسندیدند و برخى از آنها با وجود این که منصب شیخ الاسلامى را نداشتند، باز به همین عنوان شهرت دارند. مانند: میرزا جعفر، فرزند محقق سبزوارى و دیگران و اما شکایت میرزا رحیم خوانسارى نسبت به منصب شیخ الاسلامى و قبول آن از طرف نادر نیز، جهت شکستن قدرت روحانیت شیعه بوده که امامت جمعه و شیخ الاسلامى، یعنى دو منصب با نفوذ در یک خاندان نباشد که قدرت مخالفت با دستگاه را داشته باشد.

از وقتى که گرفتن شناسنامه در ایران رواج یافت، عموم افراد این سلسله، کلمه شیخ الاسلام را نام خانوادگى خود قرار دادند و این شهرت عنوان قانونى پیدا کرد. برخى دیگر نیز سبزوارى را جهت نام خانوادگى انتخاب کردند.[۳۸]

امامت جمعه محقق سبزوارى

دومین منصب محقق سبزوارى، امامت جمعه اصفهان مى‌باشد. امامت وضعى و منصب الهى است که شارع مقدس به حکم خداوند از صدر اسلام آن را مقدّر فرموده است.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله براى شهرها و نواحى، از طرف خود کسى را که شایستگى امامت داشت، معین مى‌فرمود که با مردم نماز جماعت به جاى آوردند و تفاوت نمى‌کرد در نمازهاى یومیه و نماز جمعه و عیدین. پس از رحلت آن حضرت، خلفا نیز همین سنت را پیروى کردند. این حالت در زمان خلفاء بنى امیه و بنى عباس که سعى داشتند ظاهر اسلام را رعایت کنند نیز ادامه داشت. سلاطین عثمانى نیز، براى شهرها امام جماعت و مؤذن و خطیب معین مى‌کردند و جهت آنان حقوق و شهریه در نظر مى‌گرفتند.

در مملکت ایران پس از روى کار آمدن سلاطین صفوى و رسمیت یافتن مذهب شیعه، در زمان شاه طهماسب به دستور محقق کرکى که از قائلین به وجوب عینى نماز جمعه بود و خود آن را در نجف در مسجدى که امروز به نام «مسجد طریحى» نامیده مى‌شود، اقامه مى‌کرد. براى شهرها جهت اقامه نماز جمعه و رسیدگى به امور دینى مردم، کسانى را معین نمود که به نام امام جمعه معروف شد. این منصب یعنى امامت جمعه از این تاریخ از مناصب روحانى دولتى گردید.

محقق سبزواری از منظر بزرگان

عده ای از فقیهان و بزرگان به تمجید از تلاش‌های محقق سبزواری پرداخته‌اند که بدان اشاره می‌‌‌کنیم:

شیخ حر عاملی درباره محقق سبزواری می‌‌‌نویسد: مولانا محمدباقر بن محمد مومن خراسانی سبزواری، دانشمند فاضل، محقق، متکلم، حکیم، فقیه و محدث جلیل القدر.[۳۹]

حاج محمد اردبیلی مؤلف «جامع الرواه» می‌‌‌گوید: محمدباقر بن محمد بن محمد مؤمن سبزواری، امام، علامه، محقق، مدقق، پسندیده خوی، پاک سرشت، جلیل القدر، عظیم الشأن، بلند جایگاه، دانشمند، فاضل کامل، خیرخواه، متبحر در علوم عقلی و نقلی، یگانه عصر و یکتای زمانش بود.[۴۰]

عصر محقق سبزواری

سبزواری در دوران زندگی خود با چهار تن از حاکمان سلسله صفوی معاصر بوده و بیشترین دوران زندگی سیاسی وی در دوره سلطنت شاه عباس دوم و شاه صفی بوده است. حاکمان معاصر سبزواری عبارتند از:

  1. شاه عباس اول (۱۰۳۸ـ۹۹۶ هـ.ق)؛
  2. شاه صفی اول (۱۰۵۲ـ۱۰۳۸ هـ.ق)؛
  3. شاه عباس دوم (۱۰۷۷ـ۱۰۵۲ هـ.ق)؛
  4. شاه سلیمان اول یا شاه صفی دوم (۱۱۰۵ـ۱۰۷۷ هـ.ق)

در دوران شاه عباس دوم، محقق سبزواری منصب شیخ الاسلامی‌‌‌ و امامت جمعه اصفهان را پذیرفت. وی همیشه در جهت اصلاح شاه عباس دوم بوده و مسائلی را به او گوشزد می‌‌‌کرده است و خواهان اصلاح آن‌ها می‌‌‌شده که از جمله آن‌ها می‌‌‌توان به دو امر اشاره کرد:

  1. تقاضای توبه شاه: وی همیشه شاه عباس دوم را توصیه به توبه می‌‌‌کرد؛ چون توبه شاه باعث توبه هزاران نفر دیگر می‌‌‌شد. او درباره قبول توبه می‌‌‌گوید: اگر کسی تمام عمر کافر باشد یا مشغول به انواع معاصی و ذنوب شود و در نفس آخر اسلام آورد یا از همه گناهان توبه کند، خدای عزوجل می‌‌‌آمرزد و بی‌حساب به بهشت می‌‌‌برد.[۴۱]
  2. منع شاه عباس دوم از شرابخواری، سبزواری از شاه عباس دوم می‌‌‌خواهد که شرب خمر و لهو و لعب و لذات را ترک کند؛ به علت این که عوامل سبب ظهور فساد و باعث زوال و اختلال در امور جامعه می‌‌‌شود. وی ممنوعیت شرعی و عقاب اخروی شرب خمر اشاره می‌‌‌کند، امراض دنیایی آن را نیز یادآور می‌‌‌شود به این که بیشتر حاکمان قبل به سبب آفت شراب هلاک شده بودند.[۴۲]

مبانی اخلاقی

محقق سبزواری چند نکته درباره اخلاق را مورد توجه خود قرار می‌‌‌دهد که عبارتند از:

عدالت:

وی درباره عدل می‌‌‌نویسد: عدل آن است که پادشاهان میزان حق را راست اعتبار نمایند و انصاف در همه چیز مرعی دارند. سبزواری طبق روایتی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مدعی شده است که دوست‌ترین مردم به خدای عزوجل در روز قیامت و نزدیکترین ایشان به خدا، پادشاه عادل است و مبغوض‌ترین مردم به خدای عزوجل در روز قیامت و سخت عذاب‌ترین ایشان، پادشاه ظالم است.

شکر:

باید حاکم، این امور را مد نظر داشته باشد:

ـ شناخت منعم حقیقی؛ یعنی خداوند متعال. ـ شادمانی از وصول به نعمت. ـ تلاش در جهت تحصیل رضایت خداوند که از طریق روحانی و جسمانی باید انجام دهد.[۴۳]

صبر:

پادشاهان باید بر دشواری‌هایی که در راه دست‌یابی به سعادت دنیوی و اخروی وجود دارد صبر پیشه کنند؛ صبر کلید موفقیت، مقدمه رستگاری، سبب خشنودی معبود و علامت حصول مقصود است.[۴۴]

توکل:

توکل آن است که هر چند اسباب و وسایل در هر کار موجود باشد، اعتماد او در منافع و مصالح خود بر خدای باشد نه بر آن آلات و وسایط. بر پادشاه لازم است که بنای کار خود را بر توکل گذارد.[۴۵]

حسن خلق:

محقق سبزواری برای تعریف حسن خلق دو معنا بیان می‌‌‌کند که عبارتند از:

ـ معنای متعارف حسن خلق که به معنای شکفته‌رویی و نیکوگویی و موافقت و مدارا و حلم و امثال این امور است. ـ تعادل و تناسب اعضای ظاهری و قوای باطنی انسان و این معنا از حسن خلق وقتی به طور کامل در فردی وجود دارد که واجب صفات زیر باشد:

    الف) ذکا، سرعت فهم، صفای ذهن، سهولت تعلم، حسن تعقل…

    ب) حیا، رفق، حسن هدی، مسالمت، رغبت، صبر، قناعت، وقار، ورع، انتظام حرفت و سخا که همه از انواع عفت حساب می‌‌‌شوند.

    ج) بزرگی نفس، نجابت، بلندهمتی، شهامت، تحمل، تواضع، حمیت که از انواع شجاعت هستند.

    د) صداقت، الفت، وفا، مهربانی، صله رحم، حسن شرکت، تردد، توکل و عبادت از انواع عدالت حساب می‌‌‌شوند.[۴۶]

نماز جمعه از منظر محقق سبزواری

محقق سبزواری از جمله فقیهانی است که قائل به وجوب عینی نماز جمعه بوده است و خود منصب امامت جمعه را به عهده داشته و رساله‌ای هم در این زمینه نگاشته است.

وی در «روضه الانوار» می‌‌‌نویسد: نماز جمعه از جمله فرایضی که رعایت آن لازم است که تأکید بسیار در قرآن و احادیث در آن باب واقع شده و بعضی از علما بعد از ایمان، افضل عبادات، نماز جمعه را دانسته‌اند و فرق مخالفین، تشنیعات عظیمه بر شیعه می‌‌‌کنند که نماز جمعه با این همه تأکید که در قرآن و سنت واقع شده و وجوب آن متفق علیه فرق است، شیعه بر ترک آن اقدام می‌‌‌نمایند؛ لیکن تشنیع ایشان بی‌موقع است، چه محققان علمای شیعه نماز جمعه را واجب عینی می‌‌‌دانند؛ یعنی البته جمعه را می‌‌‌باید (اقامه) کرد و نماز ظهر مجزی نیست و جماعتی دیگر ظهر را مجزی می‌‌‌دانند، لیکن افضل جمعه را می‌‌‌دانند… و از حضرات ائمه اطهار علیهم السلام در این باب تأکید بسیار منقول شده و احادیث بسیار از ایشان در این باب وارد است تا آن مرتبه که از حضرت امام باقر علیه السلام منقول است که «من ترک ثلث جمعات متوالیات طبع الله علی قلبه؛ هر کس که سه جمعه پی در پی ترک نماز جمعه کند، خدای عزوجل دل او را مهر می‌‌‌کند…».[۴۷]

اندیشه قضایی

در عصر محقق سبزواری قضات به رشوه‌خواری مشغول بودند و وی به این مسأله تصریح می‌‌‌کند. در عبارت خود به حاکمان توصیه می‌‌‌کند که عالمان متعهد را به شغل قضاوت تشویق کنند: بر پادشاهان لازم است کسانی که قابل این شغل عظیم نباشند نصب نکنند و مردم نادان که عارف به قواعد و احکام شرع نباشند یا طامع باشند و امین و متدین نباشند و طمع در اموال مسلمانان کنند و به سبب طمع رشوه و ملاحظه جانب اقویا و اغنیا، جانب ضعیفان فروگذارند و در احکام شرع غلط کند و مداهنه نمایند و طرف منظور دارند، نصب ننمایند و هرگاه کسانی که قابل و مستعد این کار باشند نصب کنند، چند امر نسبت به ایشان مراعات کنند:

اول آن که وجه معاشی از جهت ایشان مقرر دارد که محتاج به آن نباشد که طمع در اموال مسلمانان کنند. دیگر آن که در تقویت ایشان بکوشد و چنان کند که احکام ایشان متبع باشد و هیچ یک از حکام عرف سر از اطاعت ایشان نپیچند و امرا و حکام معتبر به مجلس ایشان حاضر می‌‌‌شده باشند… و دیگر لازم است که ملک از احوال قضات متفحص می‌‌‌بوده باشد و اگر کسی از ایشان شکوه و شکایت کند در تفتیش و تفحص و استکشاف حقیقت امر، مبالغه تمام به جا آورد و اگر خیانت قاضی ظاهر شود، تأدیب بلیغ نماید. تا باعث منع و زجر و عبرت دیگران شود و کسی از ایشان دیگر اقدام به ارتکاب قبایح و ظلم و خیانت ننمایند.[۴۸]

امر به معروف و نهی از منکر از منظر محقق سبزواری

از منظر محقق سبزواری امر به معروف و نهی از منکر یکی از واجبات بزرگ اسلام است و امر دین و نظام ملک و ملت به آن مستقیم می‌‌‌شود و اگر مردم دست از امر به معروف و نهی از منکر بردارند، فاسقان و فاجران را بر اعمال زشت و ناپسند که مرتکب می‌‌‌شوند تعزیر نکنند و به خود واگذارند. فساد به همه جا سرایت می‌‌‌کند و جامعه را فاسد می‌‌‌کند و در همه جا هرج و مرج می‌‌‌شود. از نظر وی امر به معروف و نهی از منکر دو قسم است: واجب و مستحب. امر کردن به واجبات و نهی کردن از محرمات واجب و امرکردن به مستحبات و نهی کردن از مکروهات مستحب است.

شرایط امر به معروف و نهی از منکر از نظر محقق سبزواری عبارتند از:

  1. شخص آمر و ناهی به معروف یا منکر بودن فعل، علم داشته باشد تا امر و نهی از او معقول باشد و بدی و نیکی فعل را از راه سند صحیح بداند.
  2. امر به معروف و نهی از منکر تأثیر داشته باشد.
  3. اصرار شخص عاصی بر فعل مورد نهی؛ پس هرگاه شخص بر آن فعل اصرار ننماید و نشانه پشیمانی آشکار شود نباید متعرض او شد.
  4. امر به معروف و نهی از منکر بر جان و مال یا آبروی آمر و ناهی و یا دیگر مسلمانان ضرر نداشته باشد.

مراتب امر به معروف و نهی از منکر:

  1. اظهار کراهت.
  2. استفاده از زبان.
  3. نفرت و هجرت و دوری و خشونت قولی و فعلی.
  4. قهر و تأدیب و ضرب.

سبزواری معتقد است وظیفه عالمان دین در امر به معروف و نهی از منکر آن است که بر اساس تشخیص خود عمل کنند و نیازی به اجازه از سلطان ندارند. وظیفه سلطان است که عالمانی را که امر به معروف و نهی از منکر می‌‌‌کنند تقویت کند. وی می‌‌‌گوید: اگر یکی از اهل علم و تقوا در مقام رفع منکری درآید، هر چند از قبل سلطان جهت این امر منصوب نباشد سلطان بر او انکار ننماید و تقویت طرف خصم نکند.[۴۹]

حقوق مردم بر حاکمان از منظر محقق سبزواری

به نظر محقق سبزواری مردم بر حاکم خود حقوقی دارند که عبارتند از:

  1. رعایت عدالت در حق مردم.
  2. مهربانی به رعیت و زیردستان.
  3. عدم تعجیل در عقوبت افراد.
  4. احترام بزرگان.
  5. ترحم به مردم ضعیف و ناتوان.
  6. رفع فقر و محرومیت از مردم.
  7. مردم به آسانی به او دسترسی داشته باشند.
  8. مردم را یک دفعه به جنگ نفرستد.
  9. دست ظالمان را از رعایا و زیردستان کوتاه کند.
  10. بزرگداشت عالمان و فقیهان و دانشمندان.
  11. عفو و گذشت در حق مردم.
  12. بخشش به مردم.[۵۰]

عوامل زوال و بقای دولت از منظر محقق سبزواری[۵۱]

محقق سبزواری که در دوران صفویه می‌‌‌زیسته برای زوال و بقای دولت و مملکت عواملی را برمی‌‌‌شمارد.

عوامل زوال عبارتند از:

  1. اقتصادی:

    الف) بخل و خست پادشاه؛ وقتی پادشاه بخل ورزد، طبع‌ها از او رمیده می‌‌‌شود و دوستی از دل‌ها می‌‌‌رود و لشکریان به طوع و رغبت جهت او کشش و جانفشانی نمی‌‌‌کنند.

    ب) بخشش‌ها و خرج‌های بی‌جای پادشاه؛ اگر پادشاه راه اسراف و تبذیر پیش گیرد و درآمد به اندازه هزینه نباشد این مسأله سبب می‌‌‌شود که حقوق لشکریان به موقع پرداخت نگردد و باعث شورش سپاه شود که این امر به زوال منتهی می‌‌‌شود و هرگاه در خزانه مالی نباشد و دشمن قوی به مملکت شاه حمله کند پس بر پادشاه لازم است که خرج خود را کم کرده و بذل بی‌جا نکند و در آبادانی مملکت بکوشد.

  1. سیاسی، اجتماعی و اخلاقی:

    الف) خرابی مملکت و بی سرانجامی‌‌‌ و تفرق رعیت.

    ب) اعظم اسباب زوال مملکت، خصومت و عداوت و منازعه میان امرا و نزدیکان پادشاه است.

    ج) ظلم شاه باعث خرابی مملکت می‌‌‌شود و خرابی مملکت باعث پراکندگی رعیت می‌‌‌گردد و چون ملک و رعیت خراب شود خزانه و لشکر نیز خراب می‌‌‌شود که در این صورت کشور در معرض تهاجم دشمنان قاهر و استیلای آنان خواهد بود.

    د) ظلم عمال دولت.

    هـ) تندخویی پادشاه با خواص سبب تنفر خواص از پادشاه می‌‌‌شود و در نتیجه ممکن است که تصمیم به قتل پادشاه بگیرند.

    و) پادشاه اعمال خیر خویش را در جهت بدی تغییر دهد یا خیرات خود را قطع کند.

    ز) بسیاری اشتغال پادشاه به شراب و لهو و لذات و غفلت از امور ملک.

  1. دینی:

    الف) ترک شکر نعمت الاهی.

    ب) غرور و خودبینی باعث فراموشی قدرت اصلی یعنی خدا می‌‌‌شود و همچنین سبب دست‌کم ‌گرفتن دشمن و در نتیجه شکست می‌‌‌شود.

    ج) پادشاه در فسق و معصیت جری باشد و متابعت احکام الهی نکند و علم طغیان و عصیان برافرازد.

  1. اداری:

واگذاری کارها به کسانی که اهل آن کار نباشند، اعم از این که ظالم، غیرمتخصص یا غیرامین باشند.

  1. نظامی‌‌‌:

یکی دیگر از عوامل زوال دولت بی‌سرانجامی ‌‌‌و کمی ‌‌‌لشکر است که از مقدار نیاز کمتر باشند. یا آن چه باشند، بی‌سرانجام باشند و مقرری به آن‌ها نرسد و یا هزینه‌های ایشان و حقوق ایشان کفایت نکند و یا پادشاه به امور لشکر بی‌اعتنا باشد و… سپاهیان از ورزش سپاهی‌گری بیفتند و به شغل‌های دیگر بپردازند.

اسباب دوام و بقای دولت از دیدگاه محقق سبزواری

  1. ضرورت وجود نیروی نظامی ‌‌‌قوی.
  2. توسعه تجارت در داخل و خارج.
  3. کاستن پادشاه و هیأت حاکمه از اوقات فراغت و التذاذ.
  4. داشتن سیستم اطلاعاتی قوی و حفاظت از اسرار.
  5. ضرورت مشورت در امور.
  6. داشتن دیپلماسی قوی.
  7. وجود امر به معروف و نهی از منکر.
  8. پادشاهانی که به صفت عدل آراسته بودند، ایام دولت ایشان ممتد بوده است.

عروج ملکوتی

محقق سبزواری پس از عمری تلاش علمی‌‌‌ و مجاهدت در راه تحقق مذهب تشیع، در هشتم ربیع الاول سال (۱۰۹۰ هـ.ق) در سن هفتاد و سه سالگی دیده از جهان فروبست و به جوار حق تعالی شتافت. پیکر این عالم بزرگوار از اصفهان به مشهد مقدس انتقال داده و در آن جا تشییع و در مدرسه میرزا جعفر در جوار ثامن الحجج امام رضا علیه السلام در سردابی که محاذی قبر شیخ حر عاملی بود به خاک سپرده شد.

«شد شریعت بی‌سر و افتاد از پا اجتهاد» که مجموعه اعداد کلمه «شریعت» بدون حرف شین و مجموع اعداد کلمه «اجتهاد» بدون حرف دال تاریخ وفات محقق سبزواری یعنی سال (۱۰۹۰ هـ.ق) است.[۵۲]

پی نوشت:

  1. پیام حوزه، ش ۲۷، ص ۱۱۹؛ روضات الجنات، ج ۲، ص ۶۸؛ ریحانه الادب، ج ۵، ص ۲۴۲٫
  2. ریشه و جلوه‌های تشیع و حوزه علمیه اصفهان، ج ۱، ص ۴۵۱٫
  3. مقدمه‌ای بر فقه شیعه، ص ۲۴۲٫
  4. همان، ص ۲۴۱٫
  5. همان، ص ۲۴۳٫
  6. روضات الجنات، ج ۲، ص ۶۹٫
  7. مقدمه‌ای بر فقه شیعه، ص ۲۴۴ و ۲۴۳٫
  8. الذریعه، ج ۱۶، ص ۲۸۰٫
  9. همان، ج ۱۱، ص ۲۱۳٫
  10. روضات الجنات، ج ۲، ص ۶۹؛ ریاض العلما، ج ۵، ص ۴۵؛ صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج ۱، رسول جعفریان، ص ۳۰۸٫
  11. الذریعه، ج ۲۲، ص ۲۵۶٫
  12. ریاض العلما، ج ۵، ص ۴۵٫
  13. الذریعه، ج ۱۶، ص ۵۴٫
  14. همان، ج ۲۲، ص ۱۰۵٫
  15. روضات الجنات، ج ۲، ص ۶۹٫
  16. أمل الآمل، ج ۲، ص ۲۵۰؛ ریاض العلما، ج ۵، ص ۴۵٫
  17. مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۲۸۱٫
  18. هر بیت شامل یک سطر و پنجاه حرف است.
  19. الذریعه، ج ۱۶، ص ۱۱۰؛ ریحانه الادب، ج ۵، ص ۲۴۴٫
  20. همان، ج ۵، ص ۲۴۴٫
  21. الذریعه، ج ۲۱، ص ۳۰۸؛ اندیشه سیاسی محقق سبزواری، نجف لک‌زایی، ص ۶۱٫
  22. ریحانه الادب، ج ۵، ص ۲۴۴؛ اندیشه سیاسی محقق سبزواری، ص ۶۲٫
  23. طبقات اعلام الشیعه، ج ۵، ص ۷۲٫
  24. الذریعه، ج ۱۳، ص ۱۹۰٫
  25. اندیشه سیاسی محقق سبزواری، ص ۶۳٫
  26. ریحانه الادب، ج ۵، ص ۲۴۴؛ روضات الجنات، ج ۲، ص ۶۹٫
  27. الذریعه، ج ۱۰، ص ۱۹۸٫
  28. همان، ج ۱۳، ص ۱۵۳٫
  29. روضات الجنات، ج ۲، ص ۶۹؛ فوائدالرضویه، ص ۴۲۶؛ ریحانه الادب، ج ۵، ص ۲۴۲٫
  30. وقایع السنین والاعوام، ص ۵۰۲ و ۵۳۴؛ صفویه از ظهور تا زوال، رسول جعفریان، ص ۳۸۹٫
  31. طبقات اعلام الشیعه، ج ۵، ص ۷۱؛ روضات الجنات، ج ۲، ص ۶۹٫
  32. مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۳۹۵٫
  33. طبقات اعلام الشیعه، ج ۵، ص ۷۲٫
  34. مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۳۹۵٫
  35. طبقات اعلام الشیعه، ج ۵، ص ۲۸٫
  36. همان.
  37. مشاهیر و دانشمندان اسلام، ترجمه الکنى والالقاب، مترجم محمدجواد نجفى، چاپ اسلامیه، تهران، ص۱۹۲٫
  38. زندگینامه علامه مجلسى، ج۱، ۲۹۳ و ۲۹۴٫
  39. أمل الآملی، ج ۲، ص ۲۵۰٫
  40. جامع الرواه، ج ۲، ص ۷۹٫
  41. روضه الانوار عباسی، محقق سبزواری، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۱، ص ۱۲۰٫
  42. اندیشه سیاسی محقق سبزواری، ص ۷۲٫
  43. همان، ص ۲۱۳٫
  44. همان، ص ۲۴۲٫
  45. همان، ص ۲۵۹٫
  46. همان، ص ۲۶۷٫
  47. همان، ص ۱۰۶٫
  48. همان، ص ۵۷۱-۵۶۳٫
  49. همان، ص ۴۵۲-۴۳۳٫
  50. اندیشه سیاسی محقق سبزواری، ص ۲۵۲٫
  51. اندیشه سیاسی محقق سبزواری، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج ۱، ص ۱۵۰٫
  52. روضات الجنات، ج ۲، ص ۷۰؛ ریحانه الادب، ج ۵، ص ۲۴۴؛ فوائدالرضویه؛ ص ۴۲۶٫

منبع: دانشنامه اسلامی.

عکس العمل در قبال توهین

اشاره:

امام حسن  معروف به امام  مجتبی(۳-۵۰ق) دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰-۵۰ق.) امام و حدود ۷ ماه خلیفه مسلمانان بود. اهل سنت او را آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند. حسن بن علی نخستین فرزند امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر(ص) است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(ص) برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(ص) همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

امام محمّد باقر علیه السلام حکایت فرماید:

روزى امام حسن مجتبى علیه السلام جلوى منزل خود روى سکّوئى نشسته بود، ناگاه شخصى در حالى که سوار الاغ بود وارد شد و به آن حضرت چنین گفت :

سلام بر تو که مؤ منین را ذلیل و خوار گرداندى .

امام مجتبى علیه السلام بدون توجّه به توهین او، اظهار نمود: در قضاوت خویش عجله نکن ، پیاده شو، بیا بنشین تا قدرى استراحت کنى و با هم صحبت نمائیم .

پس آن شخص از الاغ خود پیاده شد؛ و آرام آرام به سوى امام مجتبى علیه السلام حرکت کرد، وقتى نزدیک حضرت رسید، امام علیه السلام به او فرمود: چه گفتى ؟

جواب داد: گفتم : السّلام علیک ، یا مُذِلَّ المؤ منین .

حضرت فرمود: این موضوع را از کجا و چگونه دانستى ؟

گفت : چون که خلافت و امارت مسلمین در دستان تو بود و آن را رهاکردى و به این ظالم متجاوز – یعنى ؛ معاویه – سپردى که روش و سیره اش خلاف دستور الهى است .

حضرت فرمود: توجّه و دقّت کن تا برایت توضیح دهم :

از پدرم علىّ بن ابى طالب ، امیرالمؤ منین علیه السلام شنیدم که او از رسول خدا صلى الله علیه و آله این مطلب را نقل نمود:

روزگار سپرى نمى گردد مگر آن که شخصى پرخور و بى باک بر این امّت ولایت کند؛ و او معاویه است .

پس آن شخص از امام مجتبى علیه السلام پرسید: محبّت و علاقه نسبت به شما اهل بیت رسالت چگونه است ؟ و چه اءثرى دارد؟

فرمود: به خدا قسم ! محبّت و علاقه نسبت به ما اهل بیت – عصمت و طهارت علیهم السلام – در تمام امور و حالات سودمند است ، گرچه اسیر دست ظالمان باشیم .

و سپس افزود: محبّت و دوستى با ما – اهل بیت رسالت – سبب آمرزش گناهان مى گردد؛ همان طورى که وزش باد – در فصل پائیز – موجب ریزش برگ درختان است .(۱)

پی نوشت:

۱. اختصاص مرحوم شیخ مفید: ص ۸۲٫

امام صادق (ع) در مجلس درس پدر

ولید بن عبدالملک خلیفه اموی  مسافرتی به مدینه داشته است. او به انگیزه دیدن مسجد آن شهر این مسافرت را انجام داده  که  برای وسعت آن دستور داده بود.

حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) درآن روز هم مثل روزهای دیگر غیر از جمعه، در مسجد مشغول درس دادن بود وحضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) هم درمحضر درس پدر حضور داشت . خلیفه بعد ازورود به مسجد، ازوسعت آن ابراز رضایت نمود وآنگاه وارد شبستان مسجد شد که جلسه درس حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) بود .

درس به مناسبت ورود ولید قطع شد ولی او از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) درخواست کرد که به درس ادامه بدهد وازقضا درآن روز جغرافیا درس می دادند وولید که اطلاع ازآن علم نداشت با دقت سخنان استاد را می شنید ونتوانست ازحیرت خودداری کند وازحضرت امام محمد باقر(علیه السلام) پرسید این چه علمی است که تدریس می کنی ؟

استاد گفت: علم جغرافیا وهیئت می باشد .

ولید پرسید این علم راجع به چه بحث می نماید .

حضرت محمد باقر(علیه السلام) جواب داد راجع به وضع زمین وستارگان آسمان بحث می نماید .

ولید تا آن موقع حضرت جعفر صادق(علیه السلام) راندیده بود وقتی چشمش به او افتاد ازحاکم مدینه پرسید این طفل دراینجا چه می کند ؟ عمربن عبدالعزیز جواب داد: او پسر محمدباقر(علیه السلام) می باشد وجزو دانشجویان است ومثل دیگران تحصیل می نماید.

ولید پرسید چگونه این کودک می تواند ازدرس های این مجلس استفاده نماید.

حاکم مدینه گفت: استعداد این کودک برای تحصیل ازتمام کسانی که دراینجا درس می خوانند زیادتر است .

ولید حضرت جعفر صادق(علیه السلام) را فراخواند ووی به خلیفه نزدیک شد وولید بادقت اورانگریست وبعد گفت این هنوز یک کودک است، چگونه می تواند دراینجا تحصیل کند.

عمر بن عبدالعزیز گفت: خوب است که خلیفه اورا آزمایش کند تااینکه بداند که این کودک ازدانشمندان می باشد .

خلیفه ازاو پرسید اسمت چیست ؟

کودک جواب داد اسم من جعفر است .

خلیفه پرسید: جعفر آیا می توانی بگوئی « صاحب المنطق » که بود ؟ حضرت امام جعفرصادق (علیه السلام) بیدرنگ جواب داد : « ارسطو» وشاگردانش به او این لقب را داده بودند .

خلیفه پرسید : آیا می توانی بگوئی ( صاحب المعز) که بود .

حضرت جعفر صادق(علیه السلام) جواب داد : این اسم یک شخص نیست بلکه اسم دسته ای از ستارگان است که به اسم ( ممسک الاعنه) هم خوانده می شود  خلیفه که بیشتر دچار حیرت شده بود، پرسید آیا می دانی که ( صاحب السواک) که بود .

حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) جواب داد: (صاحب السواک) عنوان ( عبدالله بن مسعود) بود که قسمتی ازخدمات جدم حضرت رسول الله (صلی الله علیه وآله) رابرعهده داشت .  ولید بن عبدالملک چند بار گفت: مرحبا وخطاب به امام محمد باقر(علیه السلام) اظهار کرد این پسر تو، از بزرگترین دانشمندان دنیا خواهد شد.

پیش بینى ولید بن عبدالملک درمورد حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) درست درآمد و او نه فقط یکی از دانشمندان برجسته بلکه برجسته ترین دانشمند عصرخود شد .

منبع: مغز متفکر جهان شیعه

سیره نبوى (ص) در کتاب بحارالانوار

حسن حسین زاده شانه چى ۱

سیره نبوى(ص) به لحاظ اهمیت نظرى و عملى از دیرباز مورد توجه نویسندگان مسلمان بوده است. بى شک تحقیق صحیح و موفق در این باب مى طلبد که کلیه منابع و روایات موجود مورد نظر و نقد و بررسى قرار گیرند. منابع شیعى در این زمینه به سبب عوامل مختلف سیاسى و مذهبى و اجتماعى یا از بین رفته یا شرایط بروز و ظهور نیافته اند،با این حال بخش عمده اى از روایات سیره در منابع شیعى متإخر یافت مى شوند که براى پالایش و جرح و تعدیل روایات متداول در منابع مشهور و متعارف سیره بسیار ارزشمند مى باشند. کتاب بحارالانوار گرچه از منابع متإخر به شمار مى رود،ولى به جهت گردآورى روایات پراکنده منابع متعدد شیعى از اهمیت بیشترى برخوردار است.

نگارش سیره نبوى به لحاظ جنبه دینى ـ نه صرفا تاریخى و با انگیزه هاى تاریخ نگارى ـ از اواخر قرن اول قمرى آغاز شد و هدف اساسى از آن،ثبت آن بخش از حوادث زندگانى رسول خدا(ص) بود که مى توانست به نحوى در امور دین و دنیاى مردم مفید و راهنما باشد و این اندیشه برخاسته از آموزه الهى ،ان لکم فى رسول الله اسوه حسنه(۲) بود. البته نقل روایات و حکایات سیره تا پیش از تدوین به طور شفاهى متداول بود و سرمشق زندگى مسلمانان،اما وقتى کلام قیدوا العلم بالکتابه (۳) آنان را به اهمیت ثبت و ضبط متوجه کرد به تدوین سیره دست زدند.

با پیدایش تاریخ نگارى اسلامى در دهه هاى آخر قرن اول قمرى روایات سیره در آثار تاریخ نگاران مسلمان ظاهر شدند. مکتب تاریخ نگارى مدینه که برخى موسس آن را ابن شهاب زهرى دانسته اند(۴) برخلاف مکتب عراق توجه بیشترى به نقل روایات سیره داشت. با این حال تاریخ نگاران مکتب عراق از پرداختن به سیره پیامبر اکرم(ص) یکسره غافل نماندند و با کمى تإخیر روایات سیره بیشتر در آثار این مکتب نمایان شد.

جدا از ادبیات تاریخ نگارى،احادیث سیره رسول خدا(ص) به فراوانى در کتابهاى روایى اى که نگارش آن ها از حدود نیمه قرن دوم قمرى آغاز شده بود یافت مى شد. این نوشته ها که با انگیزه هاى خالص دینى و براى تبیین بخشى از سنت پیامبر ـ که در امور فردى و اجتماعى مسلمانان کاربرد داشت ـ به نگارش درآمده بودند بخش عمده اى از روایات سیره را در خود داشتند. مهمترین ویژگى آثار مذکور این بود که روایات آنها عمدتا با ذکر سلسله سندهایشان نقل شده بودند و این امر به لحاظ سنجش اعتبار و صحت و سقم این روایات اهمیت بسیار داشت.

با وجود تلاش بسیار براى پالایش احادیث نبوى که روایات سیره را هم دربر مى گرفت و نمونه بارز آن نوشتن کتاب هاى صحاح بود تدوین سیره دچار تحریفات و دستکارىهایى شد که از انگیزه هاى سیاسى و مذهبى ناشى مى شد. اشراف کلى حاکمان بر تدوین از مهمترین عوامل در این زمینه بود که ممانعت کلى از تدوین احادیث نبوى ـ که تا دهه هاى نخست قرن دوم ادامه داشت(۵) ـ جعل و تحریف احادیث (از جمله معاویه تشویق مى کرد روایاتى علیه على(ع) و در فضایل عثمان و شیخین نقل کنند)(۶) و عملکرد گزینشى در ثبت روایات (سلیمان بن عبدالملک کتاب ابان بن عثمان را سوزانید چون در آن از مناقب انصار یاد شده بود(۷) و خالدبن عبدالله قسرى از زهرى خواست چنان کتابى بنویسد که جایگاه على(ع) را در جهنم بنمایاند)(۸) تحت همین اشراف کلى قرار داشتند،به همه اینها باید تعصبات مذهبى و جانبدارىهاى فرقه اى را افزود که سبب تحریف و تإویل روایات سیره به شیوه هاى دلخواه مى شد.

در کنار این روند کلى نگارش سیره،مکتب تدوین تشیع با هویتى متمایز قرار داشت. شیعیان على رغم ممانعت از تدوین سنت پیامبر از همان دهه هاى آغازین به این کار مبادرت کردند و در میان انبوه احادیث،از سیره رسول خدا(ص) هم بسیار روایت مى آوردند. رکن اساسى روایاتى که شیعیان در باب سیره نقل مى کردند احادیثى بودند که از زبان امامان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ شنیده بودند. استوارى و صحت این دسته روایات به مقتضاى اهل البیت ادرى بما فى البیت از روایات راویان عثمانى و اموى بیشتر بود. امامان ـ علیهم السلام ـ به لحاظ اهمیت نظرى و عملى سیره نبوى و هم به منظور پالایش روایات سیره و جداسازى غث و سمین آنها به نقل روایات مذکور مى پرداختند. روایات ایشان یا به طور مسند از طریق پدرانشان به امام على(ع) مى رسد یا به کتاب هایى که آن حضرت نوشته بود. روایات امام على(ع) نیز بخش عمده اى از روایات سیره را تشکیل مى دهند که جدا از منقولات نهج البلاغه در کتاب هاى روایى دیگر به طور پراکنده موجودند.

با این حال در میان تإلیفات شیعیان در دو قرن نخست قمرى به ندرت کتابى مى توان یافت که به سیره نبوى اختصاص یافته باشد (مانند کتاب المبعث و المغازى ابان بن عثمان بجلى،متوفى به سال ۱۵۰ق) و روایات سیره به طور عمده در اصول و کتب روایى ایشان نقل شده بودند،اما با اندکى تإخیر همین روایات در کتاب هایى که به سیره معصومین ـ علیهم السلام ـ اختصاص یافتند (مانند الارشاد شیخ مفید و اعلام الورى طبرسى) و نیز در جوامع حدیثى گرد آمدند. ویژگى خاص این جوامع حدیثى همان حفظ اسانید روایات بود. از نخستین جوامع حدیثى باید به کتاب الکافى کلینى و از متإخرترین آنها به بحارالانوار مجلسى اشاره کرد.

بحارالانوار و مولف آن

محمد باقر مجلسى(۹) (۱۰۳۷ ـ ۱۱۱۱ق) فرزند محمد تقى از دانشمندان بنام قرن یازده و دوازده قمرى بود که نسب او از طرف مادرى به حافظ ابونعیم اصفهانى (نویسنده حلیه الاولیإ) مى رسید. وى تحصیل را در نزد پدرش که از عالمان عصر خویش بود آغاز کرد و سپس در نزد استادانى چون ملامحسن فیض کاشانى،محمد صالح مازندرانى،شیخ محمدبن حسن عاملى و… به کسب دانش پرداخت و به زودى در زمره عالمان زمان خود درآمد و به تربیت شاگردانى چون سیدنعمت الله جزایرى،میرزاعبدالله افندى،میرزا مهدى مشهدى پرداخت.

عالمان شیعى در این زمان که شرایط سیاسى و مذهبى را مساعد مى دیدند تلاش بسیارى براى گردآورى میراث علمى شیعه و نشر و گسترش آن به خرج دادند و کتاب هاى بسیارى در حوزه دین و مذهب به رشته تحریر درآوردند. مجلسى نیز همپاى دیگر دانشمندان شیعه در این زمینه نقشى فعال داشت به طورى که از وى بالغ بر پنجاه کتاب و رساله به زبان عربى و فارسى ذکر شده که بسیارى از آن ها باقى مانده اند،مهمترین تإلیفات وى عبارتنداز:

مرآه العقول فى شرح اخبار الرسول (در شرح اصول کافى);

ملاذالاخیار (در شرح کتاب الاستبصار شیخ طوسى);

بحارالانوار (مجموعه حدیثى);

حق الیقین (در اعتقادات به فارسى);

حیاه القلوب (در اعتقادات و سیره به فارسى).

در میان تإلیفات مجلسى کتاب بحارالانوار بزرگ ترین اثر وى به شمار مى رود که مجموعه بزرگى از احادیث شیعه در ابواب مختلف اصول و فروع و آداب و سنن مى باشد و تإلیف آن حدود چهل سال به طول انجامید. مجلسى هدف از تإلیف این کتاب را گردآورى احادیث و علوم اهل بیت ـ علیهم السلام ـ عنوان کرده است که در کتاب هاى مختلف پراکنده بوده و گذشت زمان و حوادث روزگار آنها را در معرض نابودى و نسیان قرار داده بود:

در پى اصول معتبرى بر آمدم که مهجور مانده بودند و در طى سالیان دراز و مدت هاى مدید به حال خود رها شده بودند به جهت استیلاى حاکمان مخالف شیعه و رهبران گمراهى یا به علت رواج علوم باطله درمیان جاهلان مدعى علم و فضل یا به علت کم توجهى بعضى از متإخرین و اکتفا به کتب مشهور و متداول…(۱۰)

وى اظهار مى دارد که براى دستیابى به این کتب در شرق و غرب بلاد اسلامى تلاش بسیارى به کار بست و تصمیم گرفت آنها را در یک کتاب گرد آورد تا از خطر نابودى و نسیان نجات یابند و بدین منظور روایات آنها را که در ابواب مختلف پراکنده بودند در یک فصل بندى جدید و متناسب در قالب کتاب بحارالانوار جمع نمود.(۱۱) او کتاب خود را در ۲۵ جلد و مشتمل بر ۲۳۰۰ باب تنظیم کرد که مجلدات و ابواب اولیه به اصول دین و ابواب بعدى به آداب و سنن و فروع فقهى اختصاص یافته است.

نخستین چاپ بحارالانوار به سال ۱۲۴۸ قمرى در هندوستان صورت گرفت که تنها برخى از مجلدات آن منتشر شد. چاپ دوم آن در ۱۳۰۳ قمرى به همت حاج محمدحسن اصفهانى معروف به کمپانى،امین دارالضرب تهران،آغاز و در ۱۳۱۵ قمرى یعنى یک سال پس از مرگ وى به اتمام رسید; این چاپ سنگى که به چاپ کمپانى معروف است در ۲۵ جلد به قطع رحلى در چاپخانه هاى تهران و تبریز صورت گرفت. چاپ جدید بحارالانوار در ۱۳۷۶ قمرى (۱۳۳۶ ه’ . ش) در انتشارات کتابفروشى اسلامى و دارالکتب الاسلامیه در یکصدوده جلد انجام شد که بارها تجدید چاپ شده است و با تحقیق و تعلیقات علامه طباطبائى و عبدالرحیم ربانى شیرازى و محمدباقر بهبودى و… همراه است،بعدها موسسه الوفإ و داراحیإ التراث العربى این چاپ را تجدید کردند.

جلد ششم از چاپ قدیم بحارالانوار که منطبق با مجلدات ۱۵ تا ۲۲ چاپ جدید است به سیره نبى اکرم(ص) اختصاص یافته است.

ابواب کتاب سیره

مولف بخش سیره کتابش را که تاریخ پیامبر نامیده در پنج بخش تنظیم کرده است:

ـ ابواب متعلق به ولادت،رشد و نمو،ازدواج،صفات و خصوصیات شخصى رسول خدا;

ـ ابواب متعلق به معجزات;

ـ ابواب متعلق به احوالات پیامبر از بعثت تا حوادث دوران مدینه;

ـ ابواب متعلق به همسران،فرزندان،خویشان و اصحاب پیامبر;

ـ ابواب متعلق به درگذشت نبى اکرم(ص)

هر یک از این بخش ها مشتمل بر ابواب متعدد و در مجموع داراى ۲۶۵۵ حدیث مى باشند به شرح زیر:

بخش نخست شامل هجده باب و ۷۸۵ حدیث است که عنوان کلى مهمترین ابواب آن عبارت اند از: خلقت حضرت محمد(ص) و بیان احوالات پدران و نیاکان ایشان و اعراب جاهلیت،ذکر بشارت ها به ولادت و نبوت پیامبر،تاریخ ولادت و امور مربوط به آن و ظهور معجزات،شیرخوارگى و دوران رشد،ازدواج با خدیجه و برخى احوالات وى،نام ها و القاب حضرت محمد(ص) و ذکر لوازم شخصى ایشان (سلاح،لباس،انگشتر و…)،بیان معناى برخى آیات در شإن حضرت محمد(ص)،ویژگى هاى شخصى و مکارم اخلاق و اوصاف نفسانى،وجوب اطاعت و دوستى و تجلیل و بزرگداشت ایشان،درباره عصمت و وجوه آن،سهوالنبى،علم رسول خدا،کتب و وصایاى انبیا که نزد ایشان بود،فصاحت و بلاغت پیامبر.

بخش دوم ابواب مربوط به معجزات رسول خدا(ص) است و مشتمل بر دوازده باب و ۳۴۲ روایت که در آن درباره حقیقت معجزه و وجوه اعجاز قرآن و ذکر دیگر معجزاتى که از آن حضرت نقل شده،مانند اخبار غیبى،زنده کردن مردگان،شفاى بیماران،شق القمر و ردالشمس و… بحث شده است.

بخش سوم در ۳۶ باب و شامل ۱۰۰۴ روایت مفصل ترین بخش کتاب سیره است که مهمترین وقایع سیره و مغازى را در خود جاى داده است،ابواب این بخش شامل: بعثت و اظهار دعوت،نزول وحى و کیفیت آن،معراج،هجرت به حبشه،محاصره در شعب ابوطالب و دعوت قبایل و وفات ابوطالب و خدیجه،هجرت به مدینه ولیله المبیت،ورود به مدینه و بناى مسجد و ذکر حوادث تا آغاز غزوات،ذکر غزوات و حوادث تا غزوه بدر کبرى،تغییر قبله،غزوه بدر،حوادث بعد از بدر تا غزوه احد،غزوه احد و حمرإ الاسد،غزوه رجیع و بئر معونه،غزوه بنى نضیر،غزوه ذات الرقاع،بدر صغرى و ذکر حوادث تا جنگ خندق و بنى قریظه،غزوه بنى مصطلق و ذکر حوادث تا صلح حدیبیه،قصه افک،غزوه حدیبیه و بیعت رضوان و عمره القضا،نامه هاى پیامبر به پادشاهان و ذکر حوادث تا غزوه خیبر،غزوه خیبر و فدک،حوادث بعد از خیبرتا جنگ موته،جنگ موته و حوادث بعد از آن تا جنگ ذات السلاسل،غزوه ذات السلاسل،فتح مکه،حوادث بعد از فتح تا غزوه حنین،غزوه حنین و طائف و ذکر حوادث تا غزوه تبوک،غزوه تبوک و ماجراى عقبه،مسجد ضرار،نزول سوره برائت،ماجراى مباهله،غزوه عمروبن معدیکرب،فرستادن على(ع) به یمن،آمدن وفود به نزد پیامبر و ذکر حوادث تا حجه الوداع ذکر وقایع تا بازگشت به مدینه و تا زمان وفات رسول خدا،ماجراهاى رسول خدا(ص) با اهل کتاب و مشرکان از هجرت به مدینه تا وفات.

بخش چهارم شامل چهارده باب و ۳۹۳ حدیث درباره فرزندان پیامبر و احوالات ایشان،همسران پیامبر،احوالات ام سلمه،احوالات عایشه و حفصه،خاندان و خویشان و نزدیکان پیامبر،صدقات و اوقاف رسول خدا(ص)،مهاجرین و انصار و سایر اصحاب،احوالات قریش و دیگر قبایل عرب،فضایل سلمان،مقداد و ابوذر و عمار و برخى اصحاب،اسلام آوردن سلمان و احوالات او،احوالات ابوذر،احوالات مقداد و بعضى اصحاب،فضایل امت پیامبر و اخبار مربوط به آینده ایشان مى باشد.

بخش پنجم در سه باب و مشتمل بر ۱۳۱حدیث و ابواب آن عبارت اند از: وصیت رسول خدا(ص) به هنگام وفات و خبر تدارک سپاه اسامه،وفات و غسل و نماز و دفن پیامبر،کراماتى که بعد از وفات آن حضرت ظاهر شدند.

منابع و مآخذ

مجلسى در ابتداى کتابش نام کلیه مصادر خود را همراه نام مولفان آنها ذکر کرده است.(۱۲) و سپس به توثیق آنها پرداخته یعنى درباره وثاقت و اعتبارشان سخن گفته است و اگر طعن و جرحى بر آنها وارد شده ذکر کرده و اگر مدح و توثیقى صورت گرفته بیان کرده است(۱۳) و چنانچه کتابى به اشتباه به نویسنده اى منتسب شده آن را تصحیح نموده و در برخى موارد به شرح حال مولف و ذکر استادان و مشایخ وى پرداخته است.(۱۴)

علاوه بر اینها در توثیق مصادر خود مطالبى را از مقدمه برخى از همین کتاب ها آورده است که مولفین آنها در توثیق مصادر روایى و اسانیدشان بیان داشته اند،براى نمونه مقدمه ابن شهرآشوب بر کتابش (مناقب آل ابى طالب) را آورده که در آن مولف اسناد و مشایخ روایت خویش را نام برده و روایات و سندهاى مورد اعتمادش را ذکر کرده است،(۱۵) همچنین مقدمه طبرسى را بر کتابش (الاحتجاج)(۱۶) و مقدمه کتاب سلیم بن قیس هلالى(۱۷) و چند کتاب دیگر را آورده است که کمک بسیار به نقد و بررسى روایات آنها مى نماید.

مجموع مصادرى که مولف در مقدمه بحارالانوار ذکر کرده بالغ بر ۴۵۰ کتاب و رساله است،(۱۸) ولى به نظر مى رسد شمار تمام منابعى که از آنها در متن کتاب یاد شده حدود ۶۲۹ اثر باشد.(۱۹) با توجه به این که هدف مولف گردآورى آثار شیعى بوده تذکر مى دهد که به چند منظور از منابع اهل سنت نیز نقل کرده است: براى شرح و توضیح الفاظ و معانى آنها،براى احتجاج بر خودشان و رد اشکالات آنها با توجه به منابع ایشان،براى تإیید روایات شیعى از طریق آثار غیر شیعى و نقل روایات شیعى اى که در کتاب هاى اهل سنت آمده است.(۲۰)

مجلسى هر روایت را با ذکر مصدر آن در ابتداى روایت آورده است،وى به منظور اختصار و سهولت کار براى برخى منابع خود که بیشتر مورد مراجعه بوده اند رمزهایى از حروف الفبا قرار داده است که به جاى نام کامل کتاب در ابتداى روایت ذکر شده اند مانند: (ع) براى کتاب علل الشرایع،(ج) براى کتاب احتجاج و (شا) براى کتاب الارشاد. مجموع مصادرى که با رمز مشخص شده اند ۸۴ کتاب مى باشند،اما کتاب هاى کوچک تر یا آن هایى که کمتر بدانها مراجعه شده یا چندان مورد اعتماد نبوده اند(۲۱) نام کاملشان در ابتداى روایات ذکر شده است.

منابعى که در کتاب سیره از آنها بهره گرفته است بالغ بر هفتاد کتاب و مشتمل بر تفاسیر قرآن و نهج البلاغه و کتاب هاى روایى و تاریخى شیعه و برخى منابع اهل سنت مى باشد و عبارتنداز:

ـ تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى(ع);

ـ تفسیر على بن ابراهیم قمى (۳۰۷ق);

ـ تفسیر محمدبن مسعود عیاشى (۲۶۰ق);

ـ تفسیر محمدبن ابراهیم نعمانى (۳۴۲ق);

ـ تفسیر فرات بن ابراهیم کوفى (قرن چهارم ق);

ـ تفسیر مجمع البیان طبرسى (۵۴۸ق);

ـ نهج البلاغه;

ـ کتاب سلیم بن قیس;

ـ صحیفه الرضا(ع);

ـ قرب الاسناد ـ ابوجعفر عبدالله حمیرى (۲۹۸ق);

ـ کتاب المومن ـ حسین بن سعید اهوازى (حدود ۲۵۰ق);

ـ المحاسن ـ احمدبن محمد برقى (۲۸۰ق);

ـ بصائر الدرجات ـ محمدبن حسن صفار (۲۹۰ق);

ـ الغارات ـ ابراهیم بن محمد ثقفى (۲۸۳ق);

ـ الکافى ـ محمدبن یعقوب کلینى (۳۲۹ق);

ـ التمحیص ـ محمدبن همام بن سهیل (۳۳۲ق);

ـ الغیبه ـ محمد بن ابراهیم نعمانى (۳۴۲ق);

ـ التهذیب ـ محمدبن على بن بابویه،شیخ صدوق (۳۸۱ق);

ـ من لایحضره الفقیه ـ صدوق;

ـ الخصال ـ صدوق;

ـ الامالى ـ صدوق;

ـ عیون اخبار الرضا ـ صدوق;

ـ التوحید ـ صدوق;

ـ کمال الدین و تمام النعمه ـ صدوق;

ـ علل الشرایع و الاحکام ـ صدوق;

ـ معانى الاخبار ـ صدوق;

ـ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ـ صدوق;

ـ کشف الغمه ـ على بن عیسى اربلى (۳۹۲ق);

ـ مقتضب الاثر ـ احمدبن محمدبن عیاش جوهرى;

ـ الارشاد ـ محمدبن محمدبن نعمان شیخ مفید (۴۱۱ق);

ـ الاختصاص ـ شیخ مفید;

ـ الامالى ـ شیخ مفید;

ـ تنزیه الانبیإ ـ على بن حسین موسوى سیدمرتضى (۴۳۶ق);

ـ الامالى ـ محمدبن حسن طوسى (۴۶۰ق);

ـ مکارم الاخلاق ـ حسن بن فضل طبرسى (قرن پنجم ق);

ـ قصص الانبیإ ـ فضل الله راوندى (بعد از ۵۴۸ق);

ـ اعلام الورى ـ فضل بن حسن طبرسى (۵۴۸ق);

ـ النوادر ـ قطب الدین راوندى (۵۷۳ق);

ـ الخرایج و الجرایح ـ راوندى;

ـ مناقب آل ابى طالب ـ على بن شهرآشوب (۵۸۸ق);

ـ الاحتجاج ـ احمدبن على طبرسى (قرن ششم ق);

ـ روضه الواعظین ـ محمدبن حسن بن فارسى (قرن ششم ق);

ـ کتاب الشفإ فى تعریف المصطفى ـ قاضى عیاض (۵۴۴ق);

ـ سعدالسعود ـ على بن موسى بن طاووس حسینى (۶۶۸ق);

ـ جمال الاسبوع ـ ابن طاووس;

ـ اقبال الاعمال ـ ابن طاووس;

ـ فرج المهموم ـ ابن طاووس;

ـ مصباح الزایر ـ ابن طاووس;

ـ شرح نهج البلاغه ـ عبدالحمیدبن ابى الحدید (۶۵۵ق);

ـ کتاب الروضه فى المعجزات و الفضایل;

ـ الفضایل ـ جبرئیل بن شاذان (۶۶۰ق);

ـ کتاب المعراج ـ شیخ ابومحمدحسن;

ـ الکامل فى التاریخ ـ ابن اثیر (۶۳۰ق);

ـ ارشاد القلوب ـ حسن بن ابى الحسن دیلمى (۷۷۱ق);

ـ العدد القویمه ـ علامه على بن یوسف حلى (۷۲۶ق);

ـ مختصر بصایر الدرجات ـ حسن بن سلیمان حلى (قرن هشتم ق);

ـ کتاب الانوار ـ ابوالحسن بکرى (۹۵۲ق);

ـ رسایل شهید ثانى (۹۶۶ق);

ـ المنتقى فى مولد المصطفى ـ کازرونى;

ـ الصحاح (فى اللغه) – اسماعیل بن حماد جوهرى (حدود ۴۰۰ق);

ـ النهایه ـ ابن الاثیر الجزرى (۶۰۶ق);

ـ قاموس المحیط ـ فیروز آبادى (۸۱۷ق).

اینها مهمترین مصادرى هستند که مجلسى در باب سیره از آنها نقل کرده است. به جز اینها از کتاب ها و رساله هاى متعددى در شرح و توضیح روایات یا در بحث هاى اعتقادى که مطرح کرده،بهره جسته است; همچنین از بسیارى از کتاب ها به طور غیر مستقیم نقل قول کرده است،مانند نقل هایى از واقدى،ابن اسحق،کلبى،طبرى و دیگران که در کتاب هاى کشف الغمه،مناقب آل ابى طالب و الفضایل و… آمده و مجلسى آنها را به جاى خود ذکر کرده است.

شیوه تدوین

ـ نقل آیات: مولف در ابتداى هر باب آیاتى را که با عنوان باب متناسب هستند با ذکر نام سوره و شماره آیه ذکر مى کند. بدیهى است در برخى ابواب،آیاتى متناسب با موضوع آن ها وجود ندارد،از آن جمله ابواب ۲ و ۴ و ۶ و ۷ و ۱۲ از بخش معجزات رسول خدا(ص)(۲۲)و باب هفدهم و هجدهم از بخش اول.(۲۳) وى پس از ذکر آیات،تفسیر کلى آنها را عمدتا از تفسیر مجمع البیان طبرسى نقل مى کند و سپس به ذکر روایات مى پردازد.

ـ نقل روایات:

مولف در هر باب کلیه روایاتى را که در موضوع مربوط یافته ذکر کرده است. او در ذکر روایات ترتیب زمانى مصادر را رعایت نکرده و گاه روایات مصادر متإخر قبل از مصادر متقدم آمده اند،ولى به توالى زمانى رویدادها توجه داشته است. مجلسى نخست نام مإخذ خود را اغلب به صورت رمز و گاه به طور کامل ـ و اگر یک روایت در چند مإخذ موجود بوده نام یا رمز همه آنها را ـ آورده و سپس سند روایت را ذکر مى کند. با آن که وى به ذکر سند روایات تإکید داشته،چنان که در مقدمه کتاب هم اشاره مى کند،(۲۴) در برخى موارد جهت اختصار از ذکر تمام سند خوددارى کرده است. این موارد در خصوص سندهایى است که بارها تکرار شده اند و روایات متعددى از طریق آنها نقل گردیده،وى در مقدمه کتاب این اسانید را ذکر کرده و تذکر داده است که در متن کتاب،هر یک از این سندها را فقط با نام اولین راوى آنها مشخص کرده است،(۲۵) براى مثال همه روایاتى که در کتاب قرب الاسناد از طریق سندى بن محمد از ابوالبخترى وهب بن وهب قرشى نقل شده در متن با عنوان ،به سند خود از ابوالبخترى نقل کرده است.(۲۶)

مولف از ذکر خبرهاى مشابه در یک باب پرهیز کرده است. در مواردى که یک خبر با سندهاى متفاوت در چند مصدر وجود داشته خبر مذکور را از یکى از مصادر ذکر کرده و سپس تذکر داده است که همان خبر در کتابى دیگر وجود دارد و سند آن را بدون نقل خبر ذکر مى کند(۲۷) و چنانچه دو خبر مذکور به لحاظ سند و متن کاملا مشابه هستند پس از بیان روایت یکى از مصادر به ذکر نام مصدر یا مصادر دیگر بسنده مى کند(۲۸) و اگر میان دو خبر اختلاف ناچیزى باشد اشاره مى کند.(۲۹) در مواردى که دو روایت متفاوت داراى سند یکسان هستند پس از ذکر مصدر روایت دوم و تإکید بر این که سند آن،همان سند روایت نخست است کل روایت را ذکر مى نماید.(۳۰)

مولف همچنین به جهت پرهیز از طولانى شدن مباحث هر باب،گاه از ذکر کلیه اخبارى که در یک مصدر موجود است و با موضوع پیوند دارند خوددارى مى کند ضمن این که به وجود این روایات در آن مصدر اشاره مى نماید،براى مثال در ذیل خبرى از کتاب سعدالسعود در باب بشارت ها مى گوید وى ابن طاووس بشارت هاى بسیارى در کتابش آورده که با بیان آنها سخن را طولانى نمى کنیم و همین خبر که ذکر کردیم بسنده است.(۳۱) در ضمن به ندرت یک خبر را که با موضوع دو باب مختلف تناسب دارد در هر دو باب ذکر مى کند مثلا در ذیل روایتى از کتاب احتجاج در باب معجزات مى گوید (این خبر و شرح آن در جلد چهارم (دهم) آمده،ولى در این جا هم ذکر کردیم زیرا با موضوع این جلد تناسب بیشترى دارد).(۳۲)

ـ شرح و توضیح: مجلسى ضمن ذکر روایات هر جا نیاز دیده به شرح و توضیح پرداخته است. وى در بسیارى موارد الفاظ دشوار و اصطلاحات را معنا کرده یا نکات دستورىاى را که در فهم روایات سودمند هستند تذکر داده و در این زمینه بیشتر از کتاب هاى الصحاح جوهرى،قاموس المحیط فیروزآبادى و النهایه جزرى و کتاب هاى دیگر بهره گرفته است. در ذیل بعضى روایات به ترجمه و شرح اشعار موجود در آنها پرداخته است. توضیح درباره اماکن جغرافیایى ذکر شده در روایات نیز اگر چه به ندرت مورد توجه مولف بوده است.

علاوه بر توضیحات لغوى،مجلسى به شرح روایات و بیان مفاهیم و نکات قابل برداشت از آنها یا تبیین نکات مبهم یا اختلافات و تعارضات احتمالى میان روایت اقدام کرده و به اشکالات موجود پیرامون آنها پاسخ گفته است،این توضیحات با عناوینى چون (بیان)،(اقول)،(تبیین)،(توضیح)،(تذییل)،آغاز مى شوند که سخن مولف را از متن روایات جدا مى سازند.

ـ نقد و بررسى: گرچه هدف مولف صرفا گردآورى روایات و تبویب آنها بوده،ولى کار او خالى از عنصر نقد و بررسى نیست. وى هم در مقدمه کتاب (هنگام معرفى مصادر) و هم در متن کتاب به این نکته توجه داشته است. در مقدمه کتاب پس از معرفى اجمالى مصادر خود به توثیق آنها پرداخته است و اگر نکته اى منفى حیثیت و اعتبار آنها را خدشه دار کرده یادآور شده،مثلا درباره کتاب احتجاج مى گوید (گرچه بیشتر اخبار آن مرسل هستند ولى از کتاب هاى معروف و متداول است…)(۳۳) یا درباره حافظ رجب برسى و کتاب هاى او مى گوید (به روایاتى که فقط وى نقل کرده اعتماد نکردم،زیرا این دو کتاب او مطالبى را در بر دارد که موجب غلو و اشتباه مى شوند و تنها روایات موافق با اصول معتبره را از وى اخذ کرده ام)(۳۴) و در کنار اینها از کتاب هاى معتبر با ستایش و تجلیل یاد کرده است.

وى در متن کتاب نیز گاه به نقد سند یا متن روایات پرداخته است از آن جمله در ذیل خبرى از کتاب الفضایل در باب کودکى پیامبر مى گوید: این خبر چون از طریق مخالفین نقل شده زیاد مورد اعتماد نیست اما آن را ذکر کردیم،زیرا در آن نکاتى است که عقل از پذیرشش ابایى ندارد.(۳۵) یا در ذیل روایتى در باب معراج از کتاب امالى مى گوید: این روایت از روایات آحاد است که یقینى حاصل نمى کند به علاوه تضعیف هم شده است).(۳۶) او فقط به نقد سند روایات بسنده نکرده و به بررسى متن روایت هم توجه داشته است چنان که پس از ذکر روایتى از کتاب عیون اخبار الرضا در باب تاریخ بعثت مى گوید : این خبر مخالف با سایر اخبار مستفیضه است…(۳۷) و سپس وجوهى را در بیان معناى روایت ذکر مى کند.

علاوه بر اینها مولف به مقابله و مقایسه روایات و موارد اختلاف یا احتمالا تعارض آنها توجه داشته و به رد و ایراد و ذکر وجوهى احتمالى براى جمع میان روایات و برطرف کردن موارد اختلاف پرداخته است.

ـ هماهنگى مطالب: مولف هم به جهت رعایت اختصار و پرهیز از تکرار و هم به جهت هماهنگى میان مطالب کتاب و تسهیل دستیابى به مطالب مربوط به هر موضوع در ذیل بسیارى از روایات به وجود روایات دیگرى در همان موضوع یا موضوعاتى متناسب با آن در ابواب دیگر اشاره کرده است،چنانچه خبرى متناسب با موضوع مورد بحث در ابواب قبلى آمده ذکر مى کند و اگر چنین روایاتى در ابواب بعدى خواهد آمد متذکر مى شود،مثلا در باب احوالات حضرت خدیجه مى گوید: بعضى فضایل او در باب احوالات ابوطالب خواهد آمد.(۳۸) یا درباره تاریخ وفاتش مى گوید: تاریخ وفات وى را در باب مبعث خواهیم آورد.(۳۹) در بعضى موارد بخشى از روایت را در بابى مى آورد اما گوشزد مى کند که تمام خبر در باب خودش خواهد آمد مثلا در ذیل خبرى از جنگ بدر مى گوید (تمام این روایت همراه با سند آن در کتاب دعا خواهد آمد)(۴۰) و یا اشاره مى کند که شرح و توضیح روایت در ابواب دیگر موجود است.(۴۱) بدین ترتیب اطلاعات کلى درباره ابواب مختلف و موضوعات آنها را در اختیار خواننده قرار مى دهد و دستیابى به اخبار و روایات مرتبط با هم را براى خواننده آسان مى سازد.

ـ طرح بحث هاى اعتقادى: بسیارى از روایات سیره مشتمل بر مطالبى هستند که ارتباط مستقیم با اصول اعتقادات دارند،از این رو مولف در ذیل این قبیل روایات بحث هاى اعتقادى و کلامى را مطرح مى کند و در آن ها به شرح و توضیح نکات روایات مى پردازد،مثلا در باب معجزات پیامبر بحث مفصلى درباره حقیقت معجزه و وجوه دلالت معجزات بر حقانیت نبوت پیامبر ارائه مى کند.(۴۲) در این بحث ها اغلب اشکالات و شبهات مخالفان و منکران را مطرح کرده و با ذکر اقوال علما و نظریات خویش به رد و جواب آنها پرداخته است و گاه به تصحیح برخى اشتباهات علماى سلف اشاره کرده است; از جمله بحث هاى اعتقادى در ابواب سیره مى توان به این موارد اشاره کرد: معراج و کیفیت آن،(۴۳) وحى و کیفیت آن،(۴۴) و عصمت.(۴۵)

بى شک مبحث سیره نبوى در کتاب بحارالانوار داراى کاستى هایى است که بیشتر به اهداف مورد نظر در تإلیف این کتاب باز مى گردد. با این حال باید اذعان داشت که مجموعه روایات موجود در این زمینه در بحارالانوار به لحاظ کثرت و میزان اعتبار و نیز شرح و توضیحات نویسنده اطلاعات گسترده و ارزنده اى در اختیار محقق قرار مى دهد.

پى‏نوشت‏ها:

۱. دانشجوى دکترى تاریخ و تمدن ملل اسلامى ـ دانشگاه تهران.

۲٫ احزاب (۳۳) آیه ۲۱٫

۳٫ گفته حضرت رسول به نقل از: ابن شعبه،تحف العقول،ص ۱۸٫

۴٫ سیدصادق سجادى و هادى عالم زاده،تاریخنگارى در اسلام،ص ۵۱٫

۵٫ براى اطلاع بیشتر در این باره نگاه کنید به: على شهرستانى،منع تدوین الحدیث.

۶٫ عبدالحمید بن ابى الحدید،شرح نهج البلاغه،ج ۱۱،ص ۲۰ به نقل از ابوالحسن مدائنى.

۷٫ عبدالحمید صائب،علم التاریخ،ص ۹۳،به نقل از الموفقیات،نوشته زبیربن بکار،ص ۲۲۲٫

۸٫ ابوالفرج اصفهانى،الاغانى،ج ۲۲،ص ۲۱٫

۹٫ درباره شرح حال مجلسى نگاه کنید به: ریحانه الادب،ج ۵ و روضات الجنات،ج ۱،ص ۱۱۸،و اعیان الشیعه،ج ۹،ص ۱۸۲٫

۱۰٫ محمدباقر مجلسى،بحار الانوار،ج ۱،ص ۳٫

۱۱٫ همان،ص ۴٫

۱۲٫ همان،ص ۶ ـ ۴۸٫

۱۳٫ براى نمونه رک: همان،ص ۲۸ ـ ۲۹ و ۳۲٫

۱۴٫ براى نمونه رک: همان ص ۱۴ و ۴۴ و ۴۵٫

۱۵٫ همان،ص ۶۲٫

۱۶٫ همان،ص ۷۴٫

۱۷٫ همان،ص ۷۶٫

۱۸٫ رک: همان،ص ۲۴ ـ ۲۵٫

۱۹٫ گروهى،المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار،ج ۱،ص ۹۸٫

۲۰٫ محمدباقر مجلسى،همان،ج ۱،ص ۴۸٫

۲۱٫ همان جا.

۲۲٫ همان،ج ۱۷،ص ۲۲۵ و ;۳۶۲ ج ۱۸،ص ۱ و ۲۳ و ۱۴۴٫

۲۳٫ رک: همان،ج ۱۷،ص ۱۳۰ و ۱۵۶٫

۲۴٫ همان،ج ۱،ص ۴۸٫

۲۵٫ همان،ص ۴۸ ـ ۶۱٫

۲۶٫ همان،ص ۴۸٫

۲۷٫ براى نمونه رک: همان،ج ۱۶ ص ۱۷۳ و ۲۸۰ و ۳۱۴٫

۲۸٫ براى نمونه: همان،ج ۱۵ ص ;۳۴۰ ج ۱۶،ص ۹۹٫

۲۹٫ براى نمونه: همان،ج ۱۵،ص ۱۳۲ و ۳۱۶٫

۳۰٫ براى نمونه: همان،ج ۱۶،ص ;۳۲۵ ج ۱۸،ص ۳۷۱٫

۳۱٫ همان،ج ۱۵،ص ۲۴۱٫

۳۲٫ همان،ج ۱۷،ص ۲۹۸٫

۳۳٫ همان،ج ۱،مقدمه مولف ص ۲۸٫

۳۴٫ همان،۱۰٫

۳۵٫ همان،ج ۱۵،ص ۳۵۷٫

۳۶٫ همان،ج ۱۸،ص ۳۴۹٫

۳۷٫ همان،ص ۱۹۰٫

۳۸٫ همان،ج ۱۶،ص ۲٫

۳۹٫ همان،ص ۲۰٫

۴۰٫ همان،ج ۱۹،ص ۳۱۰٫

۴۱٫ براى نمونه: همان،ج ۱۶،ص ۲۱۹٫

۴۲٫ همان،ج ۱۷،ص ۲۲۲٫

۴۳٫ همان،ج ۱۸،ص ۲۸۹٫

۴۴٫ همان،ص ۲۴۸٫

۴۵٫ همان،ج ۱۷،ص ۴۰٫

منابع:

ـ اصفهانى،ابوالفرج،الاغانى (بیروت،دارالفکر،بى تا).

ـ الحرانى،حسن بن على بن شعبه،تحف العقول (قم،انتشارات بعثت،بى تا).

ـ سجادى،سیدصادق و عالم زاده،هادى،تاریخنگارى در اسلام (تهران،انتشارات سمت،۱۳۷۵).

ـ شهرستانى،على،منع تدوین الحدیث (قم موسسه الامام على علیه السلام،۱۴۱۸ق).

ـ عبدالحمید،صائب،علم التاریخ (بیروت،الغدیر،۱۴۲۱ق).

ـ گروهى،المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار (قم،دفتر تبلیغات اسلامى،۱۴۱۳ق).

ـ مجلسى،محمدباقر،بحار الانوار چاپ دوم (تهران،دارالکتب الاسلامیه،۱۳۶۲ش).

ـ المعتزلى،عبدالحمیدبن ابى الحدید،شرح نهج البلاغه (بیروت،داراحیا التراث العربى،۱۳۸۶ق).

منبع: فصلنامه تاریخ اسلام ، شماره ۱۱

پرتوى از سيره و سيماى امام محمّد باقر(عليه السلام)

امام محمد باقر (علیه السلام) در روز جمعه یا دوشنبه یا سه شنبه غره ماه رجب یا سوم ماه صفر سال 57 هجرى یا به روایتى دیگر سال 56 هجرى، در مدینه به دنیا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذى حجه یا ربیع الاول و یا ربیع الاخر سال 114 هجرى، در همان شهر بدرود حیات گفت. بنابراین، آن حضرت 57 سال در این جهان زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین (علیه السلام) و پس از وى 35 سال با پدرش زندگى کرد و هیجده سال بقیه عمرش را به تنهایى به سر برد.

بنابر روایتى که در کافى از قول امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، وى 19 سال و دو ماه بیش از پدرش زیسته است و در همین دوران، مامت شیعیان را عهده دار بوده است. امام باقر (علیه السلام) در مدت امامت خود چند صباحى از خلافت ولید بن عبد الملک و نیز خلافت سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک را درک کرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبد الملک وفات یافت. در کتاب اعلام الورى نیز همین قول آمده که با آنچه بعدا خواهیم گفت، صحیح مى نماید. ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است:

آن حضرت در سال 114 هجرى، در سن 57 سالگى زندگى را به درود گفته که از این مدت سه یا چهار سال را در جوار جد بزرگوارش امام حسین (علیه السلام) و 34 سال و ده ماه یا 39 سال با پدرش و 19 یا مطابق قول دیگر 18 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت دوره امامت آن حضرت محسوب مى شود. امام باقر (علیه السلام) در طول سالهایى که مامت شیعیان را عهده دار بود، دوران خلافت ولید بن یزید و سلیمان و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و برادرش، هشام، و ولید بن یزید و برادرش. ابراهیم، را درک کرد و در اوایل خلافت ابراهیم، رحلت یافت. ابو جعفر بن بابویه گوید که ابراهیم بن ولید بن یزید، امام باقر (علیه السلام) را مسموم ساخت.

در دو نسخه اى که از این کتاب در دسترس بود همین مطلب به چشم مى خورد. ولى در این گفته از جانب ابن شهر آشوب یا نساخ و یا هر دو سهوى رخ داده که از دید آگاهان پوشیده نیست. چون در میان خلفاى یاد شده تنها یک تن به نام ولید بن یزید وجود داشته و این همان کسى است که نامش در آخر عبارت ذکر شده. و نام درست کسى که در آغاز روایت به او اشاره شده ولید بن عبد الملک است که ولید بن یزید الخ نام، درست آن ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم و برادرش مى باشد.

علاوه بر این هشام در سال 125 هجرى، وفات یافت و پس از او ابراهیم به خلافت رسید که او هم در سال 127 هجرى، کشته شد و اگر امام باقر (علیه السلام) در سال 114 هجرى، وفات یافته باشد، چنان که ابن شهر آشوب نیز همین سخن را مى گوید، مى توان به آسانى پى برد که وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روى داده است نه ابراهیم.

در کتاب کشف الغمة آمده است: محمد بن عمرو مى گوید، بنابر روایتى که در دست ما است آن حضرت در سال 117 هجرى، وفات یافت و دیگران تاریخ رحلت آن حضرت را در سال 118 هجرى، ذکر کرده اند.

امام باقر (علیه السلام) در قبرستان بقیع و در کنار آرامگاه على بن حسین، پدرش، و حسن بن على عموى بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.

مادر  آن حضرت

مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن على بود که با کنیه ام عبد الله و بنابر قول دیگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراین امام باقر (علیه السلام) از سلاله پدر و مادرى هاشمى علوى و فاطمى به شمار مى آید. بدین جهت او نخستین کسى است که از نسل امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) به دنیا آمده است.

کنیه آن حضرت

کنیه وى را بعضى ابو جعفر و برخى ابو جعفر اول خوانده اند.

لقب امام

آن حضرت القاب بسیارى داشت که از آن میان لقب «باقر یا باقر العلم »از همه مشهورتر است.

چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟

در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدین لقب مى خواندند زیرا علوم را مى شکافت و باز مى کرد. در صحاح آمده است: «تبقر، یعنى توسع در علم ». و در قاموس گفته شده است: محمد بن على بن حسین را باقر مى خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نیز ذکر شده است: آن حضرت را باقر مى خواندند چرا که علم را مى شکافت و به اصل آن پى مى برد و فروع علم را از آن استنباط مى کرد و دامنه علوم را مى شکافت و وسعت مى داد. ابن حجر در صواعق مى نویسد: «او را باقر مى خواندند و این کلمه از«بقر الارض» اخذ شده است، یعنى آنکه زمین را مى شکافد و مکنونات آن را آشکار مى کند.

زیرا او نیز گنجینه هاى نهانى معارف و حقایق احکام و حکمتها و لطایف را که جز از دید کوته نظران و ناپاکان پنهان نبود، آشکار مى کرد. » از این رو درباره وى گفته مى شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نیز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذکرة الخواص نیز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زیرا در اثر سجده هاى فراوان، پیشانى اش شکاف برداشته بود. برخى هم گویند چون آن حضرت از دانش بسیار برخوردار بود او را باقر مى خواندند. آنگاه به نقل سخن جوهرى در صحاح مى پردازد.

شیخ صدوق در علل الشرایع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفى پرسیدم چرا به امام پنجم، باقر مى گفتند؟گفت: «چون علم را مى شکافت و اسرار آن را آشکار مى کرد». در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته اند براى هیچ یک از فرزندان حسن و حسین (علیه السلام) این اندازه از علوم، از قبیل تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که براى امام باقر (علیه السلام) . محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سى هزار حدیث پرسش کردم.

جابر جعفى گوید:«ابو جعفر هفتاد هزار حدیث براى من روایت کرد». و محمد بن مسلم گوید: « هر مسئله که در نظرم دشوار مى نمود از ابو جعفر(علیه السلام) مى پرسیدم تا جائیکه سى هزار حدیث ازو سؤال کردم.»[1]

طبق نقل مورّخین از بین اصحاب آن حضرت که از محضر علمیش استفاده مى کردند در حدود 500 نفر به مقامهاى عظیم علمى نائل شدند و همینها بودند که مکتب علمى اسلام را با تأ لیفات و تصنیفات خود در فقه ، حدیث ، تفسیر و دیگر شئون علمى ، رونق و شکوه دادند. زراره ، ابوبصیر اسدى ، حمران بن اعین ، محمّد بن مسلم ، محمّد بن مروان ، اسماعیل بن فضل هاشمى ، ابوبصیر و بسیارى دیگر، از جمله شخصیتهاى بارزى هستند که از محضر امام علیه السلام استفاده کرده و در شئون علمى شهرتى جهانى و جاوید کسب کرده اند.

نقش انگشترى امام باقر (علیه السلام)

شیخ صدوق در کتابهاى عیون اخبار الرضا و امالى از قول امام رضا (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «نقش انگشترى امام حسین (علیه السلام) «ان الله بالغ امره » بود و على بن حسین (علیه السلام) انگشترى پدر خود را به دست مى کرد. محمد بن على نیز همان انگشترى امام حسین (علیه السلام) را خاتم قرار مى داد. اما در فصول المهمه آمده است که نقش انگشترى آن حضرت «رب لا تذرنى فردا» بود نویسنده این کتاب [فصول المهمه] همچنین اضافه کرده است: ثعلبى در تفسیر خود نوشته است بر روى انگشترى امام باقر (علیه السلام) این کلمات نقش بسته بود:

ظنى بالله حسن

و بالنبى الموتمن

و بالوصى ذى المنن

و بالحسین و الحسن

شیخ صدوق نیز مانند این روایت را در کتاب عیون اخبار الرضا از پدرش از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است. شیخ طوسى در تهذیب از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: نقش انگشترى پدرم این عبارت بود: «العزة لله جمیعا».

در کتاب حلیة الاولیا نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: نقش انگشترى پدرم «القوة لله جمیعا» بود.

در کتاب کافى از یونس بن ظبیان و حفض بن غیاث نقل شده است که بر روى انگشترى ابو جعفر محمد بن على (علیه السلام) که بهترین کس از سلاله آل محمد (صلی الله علیه و آله) بود، عبارت «العزة لله» نقش بسته بود.

در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب العباس از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «نقش انگشترى ابو جعفر (باقر (علیه السلام) ) «العزة لله» بود، البته بعید نیست که آن حضرت چندین انگشترى داشته که بر روى هر یک عبارتى متفاوت از دیگرى حک شده بوده است.

شاعر آن حضرت، کثیر عزه و کمیت و برادرش ورد، و سید حمیرى بوده اند. دربان آن حضرت نیز جابر جعفى نام داشته است.

خلفاى معاصر با امام باقر (علیه السلام)

در زمان امام باقر (علیه السلام) ولید بن عبد الملک و سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک خلافت داشته اند. برخى هم نامهاى ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم بن ولید بن عبد الملک را بر تعداد فوق افزوده اند.

هشام خلیفه وقتى به امام(علیه السلام) اشارت میکند و مى پرسد که این شخص کیست؟ به او میگویند او کسى است که مردم کوفه شیفته و مفتون اویند. این شخص امام عراق است.

در روایت حبابة الوالبیه آمده است که گفت:«در مکه مردى را دیدم که بین «باب» و «حجر» بر بلندى ایستاده بود..مردم پیرامون وى انبوه شده بودند و در مشکلات خود ازو نظر میخواستند و باب پرسشهاى دشوار را بر او میگشودند و او را رها نکردند تا در هزار مساله را به آنان فتوى داد.

آنگاه برخاست و میخواست رهسپار شود که یکى با آوائى آهسته بانگ برآورد که هان ، این نور درخشان… و جمعى نیز که میگفتند این کیست؟جواب شنیدندکه او محمد بن على باقر، امام محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب (علیهم السلام) است.

از ابرش روایت است که وقتى هشام به امام باقر(علیه السلام)اشاره کرد و گفت این کیست که مردم عراق پیرامون او گرد آمده اند و ازو پرسش میکنند؟ گفت: این پیمبر کوفه و فرزند رسول الله و باقر العلوم است و مفسر قرآن.پس مساله اى را که نمیدانست از او پرسید.

در موسم حج ، از عراق و خراسان و دیگر شهرها هزاران مسلمان از او فتوى میخواستند و از هر باب از معارف اسلام از او مى پرسیدند و این امردلیل آن بود که او در دل توده هاى مردم جاى داشت.این واقعه اندازه نفوذ وسیع او را در قلوب توده هاى مردم نشان میداد.

از پاره اى از نصوص چنین استنباط میشود که رهبرى مردمى او فراتر از جهان اسلام و تقسیمات گروهى و قبیله اى بود. نه اینکه رهبرى گروهى را بر عهده داشت و رهبرى برخى رانداشت. بلکه اگر گروههاى جدیدى به اسلام میگرویدند، آنان نیز به رهبرى او معترف بودند و روحا با وى پیوند داشتند.

با وجود این که کشت و کشتار نژادى و قبیله اى در مدت خلافت امویان بین قبیله «مضر» و «حمیر» شعله ور بود،با اینهمه مى بینم،اهل هر دو قبیله، یاران امام (علیه السلام) بودند.

چندانکه شاعران رسمى شیعه از هر دو سوى مانند فرزدق تمیمى مغیرى و کمیت اسدى حمیرى در دوستى امام(علیه السلام)و اهل بیت اتفاق داشتند. این اندازه عاطفه توده اى و نفوذ وسیع، امام باقر(علیه السلام) را وارث کوششها و فداکاریهائى کرده بود که در اعمال پیشوایان مرحله نخستین تجسم یافته بود.

فرزندان امام باقر (علیه السلام)

شیخ مفید در ارشاد مى نویسد: امام باقر (علیه السلام) هفت فرزند داشت. ابو عبد الله جعفر بن محمد، [فرزند بزرگ ایشان]، کنیه امام باقر (علیه السلام) را به همین علت ابو جعفر مى گفتند.

فرزند دیگرش عبد الله نام داشت که مادر این دو ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابو بکر بود.

دو فرزند دیگر آن حضرت ابراهیم و عبید الله نام داشتند که از مادرى به نام ام حکیم، دختر اسد بن مغیره ثقفى زاده شدند. از این دو پسر نسلى به وجود نیامده. على و زینب دو فرزند دیگر آن حضرت بودند که از مادرى کنیز به دنیا آمده اند.

ام سلمه هم فرزند دیگر امام بود که او هم از مادرى کنیز متولد شده بود. برخى گفته اند: زینب همان ام سلمه بوده است. در کتاب اعلام الورى نیز همین قول آمده است.

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب، اولاد امام باقر (علیه السلام) ، را هفت تن دانسته و آنها را مانند شیخ مفید برشمرده است مگر با این تفاوت که عبد الله افطح را نیز جزو فرزندان امام باقر (علیه السلام) محسوب کرده و گفته است: به جز فرزندان امام صادق (علیه السلام) ، اولاد امام باقر (علیه السلام) همگى از دنیا رفتند و نسلى از پس خود به یادگار نگذاشتند.

سیره عملی

در شرح حال آن حضرت مى نویسند که : روزى از روزهاى گرم تابستان آن حضرت با کمک کارگرانش از شهر خارج و بسوى مزرعه خود رفت . هوا فوق العاده گرم بود. امام عرق ریزان و با تنى خسته ، همچنان ره مى پیمود، در این هنگام یکى از مسلمانان در خارج به آن حضرت برخورد کرد و سخت متعجّب شد و با خود اندیشید که : چرا امام در این موقع روز و در این هواى سوزان براى رسیدگى به مزرعه خود از شهر خارج شده است ؟

خواست تا در این باره از خود امام علیه السلام توضیحى بخواهد، جلو رفت ، عرض ادب کرد و آنگاه گفت : شما از بزرگان قریش هستید. چرا در این هواى گرم براى رسیدگى به امور دنیوى از شهر خارج شده اید، راستى که اگر مرگ شما را در این حال دریابد، جواب خدا را چه خواهید گفت ؟

این شخص مى گوید: همینکه این جمله را به امام (علیه السلام) عرضه داشتم خود را از کارگزارانش جدا کرد و بسوى من متوجّه شد و فرمود: اگر مرگ مرا در این حال دریابد، در بهترین حالتى است که با آن روبرو مى شوم، حال اطاعت و بندگى خدا، من استراحت را در این هواى گرم از خود گرفته و به دنبال کار و فعالیّت مى روم، مى روم تا با زحمت و عرق جبین ، چرخ اقتصاد زندگى را بگردانم و این بهترین حالتى است که یک انسان مى تواند در آن قرار گیرد، جاى ترس و هراس آنجا است که مرگ بر آدمى وارد شود در حالى که در معصیت خدا باشد و با تن آسایى و تنبلى از دسترنج دیگران استفاده کند.

آن مرد گمان مى کرد که دیندارى و فضیلت به آن معنا است که انسان قدرت تولید خود را از دست بدهد و به دنبال کار و فعالیّت نرود و همینکه امام علیه السلام این انحراف فکرى خطرناک را در او دید، به نصیحتش پرداخت و واقعیّت اسلام را در این مساله در برابر او قرار داد.

کثیرالذکر

1- ابن قداح از امام صادق (علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: پدرم (امام باقر) کثیرالذکر بود، خدا را بسیار یاد مى کرد، من در خدمت او راه مى رفتم مى دیدم که خدا را ذکر مى کند. با او به طعام خوردن مى نشستم، مى دیدم که زبانش به ذکر خدا گویاست. با مردم سخن مى گفت و این کار او را از ذکر خدا مشغول نمى کرد.

من مرتب مى دیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده و مى گوید: «لااله الاالله» او در خانه، ما راجمع مى کرد و مى فرمود تا طلوع خورشید خدا را ذکر کنیم، هر که قراءت قرآن مى توانست امر به قراءت قرآن مى کرد و هر که نمى توانست امر به ذکر خدا مى فرمود. [2]

بخاطر باطل، دست از حق نکشید

زرارة بن اعین گوید: ابو جعفر امام باقر (ع) در تشییع جنازه اى از قریش حاضر شدند، من نیز در خدمتش بودم، عطاء بن ابى رباح از جمله حاضران بود، زنى در پشت جنازه ضجه مى کشید و ناله مى کرد، عطاء به آن زن گفت: ساکت شو و صدایت بلند نشود وگرنه من بر مى گردم، زن ساکت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (ع) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساکت نشد او نیز برگشت. حضرت فرمود: به تشییع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلى را با حق دیدیم و بخاطر باطل، دست از حق برکشیدیم حق مسلمان را ادا نکرده ایم .

چون نماز میت خوانده شد، ولىّ میت به امام عرض کرد: برگردید خدا شما را رحمت کند، که آمدن، شمارا ناراحت مى کند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگردید، من هم با شما کار خصوصى دارم، فرمود: به راهت ادامه بده ما با اجازه او نیامده ایم تا با اجازه او برگردیم. بلکه از این عمل خواسته ایم به اجر و فضل خدا برسیم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مى برد.[3]

تسلیم در برابر قضای الهی

گروهى به محضر امام باقر (ع) مشرف شدند، دیدند امام بچه اى دارد مریض است و حضرت در مرض او بسیار ناراحت و بى آرام است. آنها پیش خود گفتند: خدا نکند که این کودک بمیرد و گرنه به خود امام احتمال خطر مى رود. در این میان شیون زنان بلند شد، معلوم شد که کودک از دنیا رفت، بعد از اندکى امام (ع) به نزد آنها آمد ولى خوشحال و قیافه اش باز بود.

گفتند: خدا ما را فداى تو کند، شما در حالى بودید که ما فکر مى کردیم اگر اتفاقى بیافتد شما به وضعى درآیید که موجب غصه ما باشد!! ولى مى بینیم که قضیه بعکس شد؟

امام صلوات الله علیه فرمود: ما دوست مى داریم که محبوب و عزیز ما در عافیت باشد، و چون قضاى خدا بیاید تسلم آن کار مى شویم که خدا دوست داشته است: «فقال لهم: انا نحب ان نعافى فیمن نحب فاذا جاء امرالله سلمناالله فیمایحب»[4]

محبت اهل بیت (علیهم السلام)

ابوحمزه گوید: سعد بن عبدالله که از اولاد عبدالعزیز بن مروان بود و امام او را سعد الخیر مى نامید محضر امام باقر (ع) آمد، و مانند زنان رقیق القلب اشک مى ریخت. امام فرمود: یا سعد! چرا گریه مى کنى؟! عرض کرد چرا گریه نکنم حال آنکه از خانواده بنى امیه هستم و خدا آنها را در قرآن شجره ملعونه نامیده است .

امام فرمود: تو از آنها نیستى، تو اموى هستى از ما اهل بیت. آیا نشنیده اى قول خدا را که از ابراهیم (ع) نقل مى کند، فرمود:[5] «فمن تَبعنى فانه منّى»[6]

رفتار با یاران و دیگر مردم

آن بزرگوار، یارانش را به همدردى و برادرى و نیزیارى مسلمانان سفارش مى کرد و مى فرمود: «دوست داشتنى ترین کارها نزد خدا این است که مسلمانى، شکم مسلمانى را سیر کند، غمش را بزداید و دینش را ادا کند».

با همه مهربان بود. حتى با کسانى که نسبت به او رفتار بدى داشتند، از بد کاران در مى گذشت، اگر نیمه شب مهمانى مى رسید با مهربانى در برویش باز مى کرد و در بازکردن بار و بنه اش به او کمک مى کرد، در تشییع جنازه مردم عادى شرکت مى کرد،لغزشهاى یاران را نادیده مى گرفت و مى فرمود:«اصلاح امور زندگى و روش برخورد بامردم چون پیمانه پرى است که دو سوم آن زیرکى و یک سوم آن گذشت است ».

از تحقیر مسلمانان نهى مى کرد و به غلامان و کنیزانش مى فرمود: «گدایان را گداننامید و آنها را با این نام نخوانید، بلکه آنان را به بهترین نامهایشان صدا بزنید».

در امر اصلاح جامعه و جلوگیرى از فساد و تنبیه بدکاران، تلاش مى کرد آنگاه که از دزدى افرادى آگاه شد، به غلامانش دستور داد. آنها را گرفتند و به والى مدینه تحویل دادند و اموال دزدیده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند.

یاران و همراهان را غذا مى داد و چون کمى از آنان فاصله مى گرفت در برخورد مجددبا آنان چنان احوال پرسى مى کرد که گویا مدتها است آنها را ندیده است.

منابع :

  1. زندگانى چهارده معصوم : مرحوم دکتر محمّد رضا صالحى کرمانى
  2. ماهنامه کوثر شماره 19 محمد الله اکبرى
  3. سیره معصومان، ج 5، ص 13 نویسنده: سید محسن امین ترجمه: على حجتى کرمانى
  4. (خاندان وحى، ص 454 – 520) سید على اکبر قریشى

 پی نوشتها:

[1] . مراة الجنان.

[2] . اصول کافى: ج 2 ص 449 ضمن حدیث.

[3] . کافى: ج 3 ص 171.

[4] . کافى: ج 3 ص 226.

[5] . اختصاص: ص 85.

[6] . سوره ابراهیم: 39.