محمد مجتبى زاده

نوشته‌ها

رشد شناختى در نوجوانى

محمد مجتبى زاده

عمده ترین تحول در نوجوانى، دگرگونى جسمانی و جنسى است، اما همراه با این تغییرات، دگرگونی عمده دیگرى در حیطه شناختى صورت مى گیرد. این تحولات را مى توان از دو دیدگاه کمى وکیفى بررسی کرد. طرفداران دیدگاه کمى معتقدند که توانایى های ذهنى نوجوان با افزایش سن بیشتر مى شود، و این فرایند تا پایان این دوران سیرى منظم دارد. اکثر آزمون های هوشى که نمره هوشبر را بدست مى دهند براین فرض استوارند. اما درکنار این دیدگاه، رویکرد کیفى به تغییرات کیفى درطول زمان نظر دارد. در این مقاله تحولات کیفی شناختى از دیدگاه پیاژه و پردازش اطلاعات بررسى خواهد شد.

دیدگاه پیاژه

پیاژه، دانشمند سوئیسی، یکى از صاحب نظران در مورد نحوه تفکر کودکان است. او معتقد است که کودک با سرعت هاى متفاوت از مراحل مشخصی عبور مى کند که این مراحل تسلسل ثابت و غیر قابل تغییری دارد و هر مرحله بیانگر نوع تفکرى خاص مربوط به همان مرحله است.

نوجوان از حدود ۱۲ سالگى وارد چهارمین و آخرین مرحله شناختى به نام مرحله عملیات صورى مى شود. در این مرحله فرد قادر است قیاس هاى منطقى کند و به انتزاعیات متوسل شود.

مرحله تواناییى عملیات صورى را مى توان از چهار جنبه بررسى کرد:

۱٫ منطق ترکیبی

یعنی نوجوان، توانایى پیدا کردن تمامى شقوق یک مساله را دارد. و با آزمایش هاى منظم، راه هاى مختلف حل مساله را امتحان می کند وبه جواب مى رسد. او مى تواند چندین راه مختلف را برای پاسخ گویى به یک سوال ارائه دهد.

۲٫ جدا کردن واقعیت و ممکن

نوجوان در مرحله عملیات صورى مى تواند شرایط فعلى را کنار بگذارد و امکانات دیگرى را در نظر بگیرد. او در مورد سبک های دیگر زندگى فکر مى کند و به امکاناتى که با واقعیات هم خوانى ندارد نیز متوسل مى شود. او مى تواند خود را از دنیاى واقعى جدا کند ودر مورد گزاره هاى خیالی و فرضى بحث کند. به عنوان مثال نوجوان مى تواند در مورد این جمله که “اگر آسمان قرمز بود چه مى شد؟” نظر پردازى کند.

۳٫ توسل به انتزاعیات

نوجوان می تواند از امورى صحبت کند که نامشهورند. او انتزاعیات و نظریه ها را تولید مى کند و مورد استفاده قرار مى دهد. معانى کاریکاتورها وضرب المثل ها را مى فهمد، صاحب نظام هاى درونى مى شود و از آرمان ها وارزش هایى مثل آزادى و عدالت صحبت مى کند. از ویژگى هاى دیگر این مرحله تفکر گزاره ایست. در این نوع تفکر، فرد مى تواند منطق اظهارات کلامى را بدون مراجعه به دنیاى واقعى درک کند. به عنوان مثال اگر مهره ای رنگى در دست داشته باشیم و بدون آن که نوجوان آن را دیده باشد از او سوال کنیم کدام یک ازاین دو جمله درست است:

– مهره ای که در دست من است یا سبز است یا سبز نیست

– مهره ای که در دست من است هم سبز است وهم سبز نیست

نوجوانی که توانایى تفکر گزاره اى را دارد، جمله اول را درست و جمله دوم را نادرست ارزیابى مى کند. او قادر به تحلیل اظهارات است، بدین صورت که می داند اظهار” یا” همیشه درست و اظهار” و” همیشه نادرست است. اما هنگامی که کودک در مراحل قبلى رشد شناختى یا این مساله روبرو مى شود، راجع به هیچ کدام از دو گزینه اطمینان ندارد و تا مهره در معرض دید او قرار نگیرد، قادر نیست اظهارات را ارزیابى کند.

نقش زبان در این نوع تفکر به خوبى قابل درک است. با این که پیاژه در رشد شناختى کودکان زبان را عامل مهمى تلقى نمى کرد اما در دوران نوجوانى، به اهمیت این عامل واقف بود. تفکر انتزاعی به سیستم هاى بازنمایى زبانى نیاز دارد که به اشیاء واقعى وابسته نباشد.

۴٫ استدلال فرضى – قیاسی

نوجوان در این مرحله، قادر به حل مساله از راه استدلال فرضى – قیاسی است، بدین معنا که وقتى با مساله اى روبرو مى شود، با نظریه‌اى کلى درباره عوامل احتمالى که ممکن است بر نتیجه تاثیر بگذارند فرضیه هایى مى سازد و آنها را آزمایش می کند تا ببیند کدام یک نتیجه‌بخش است. بنابراین حل مساله در نوجوان با احتمال شروع مى شود و به واقعیت مى رسد، در حالی که کودک در مرحله عملیات عینى با واقعیت شروع مى کند و اگر این پیش بینى ها تایید نشود، قادر به انتخاب گزینه هاى دیگر نیست و مساله را نمى تواند حل کند.

از دیدگاه پیاژه، مرحله عملیات صورى آخرین مرحله رشد شناختی است و به نظر مى رسد که در سنین نوجوانى همه مى باید داراى این توانایى باشند، اما یکى از یافته هاى نسبتا شگفت‌آور این است که اکثر بزرگسالان طبقه متوسط در برخی از تکالیف استاندارد پیاژه این توانایى را از خود نشان نمى دهند. آنان تنها برخى اوقات از این نوع تفکر استفاده می کنند. پژوهش هایى نشان داده است که در روستاهاى کوچک و یا اجتماعات قبیله اى ، بسیارى از بزرگسالان اصولات عملیات صورى را بکار نمى گیرند. البته این یافته ها، با نظر پیاژه مغایرت ندارد، شاید تفکر آنها در حد کافى مورد چالش قرار نگرفته است تا به این مرحله ارتقا» یابد. پیاژه در این مورد مى گوید: این احتمال وجود دارد که اکثر مردمى که به درجاتى از تفکر عملیات صورى رسیده اند، این سبک را در زمینه هاى مورد علاقه خود یا متناسب با توانایی هاى خویش مورد استفاده قرار مى دهند. به عنوان مثال یک میکانیک اتومبیل نمى تواند در مورد فلسفه در بعد نظرى یا صوری فکر کند اما هنگام بررسى نقایص یک اتومبیل عملیات صورى را به کار مى گیرد. یک دانشجوى حقوق ممکن است در هنگام رویارویى بایک مسئله شیمى از عملیات صورى استفاده نکند، اما به هنگام بحث در مورد موضوعات قانونی، از چنین تفکرى بهره خواهد گرفت و یا افراد در جوامع کوچک قبیله ای، احتمالا در تکالیف پیاژه، توانایى حل مسئله را با منطق انتزاعى ندارند، اما هنگام کار کردن درباره مسائل حیاتى و مهم زندگیشان از این سبک استفاده مى کنند. مثلا ساکنان جنگل ها و سرزمین هاى دور دست کالاهارى، هنگامى که درباره ردیابى حیوانات سخن مى گوید ،فرضیه هایى را پیشنهاد و ارزیابی مى کنند که از لحاظ قابلیت هاى تحلیلى و استنتاجی ذهن انسانى را شگفت آور است.

بنابراین پیاژه معتقد است که اصولا افراد در زمینه هایى که به آن علاقه‌مندند بالاترین مرحله تفکر را به کار مى گیرند، هر چند این زمینه ها با هم یکسان نیستند.

توانایى شناختى پس از عملیات صوری

به نظر پیاژه بعد از مرحله عملیات صورى، هیچ تغییر مهمى در توانایى‌هاى شناختى روى نمى دهد ولی بعضى از روان شناسان با این نظر مخالفند و مى گویند در اواخر نوجوانى، تغییرات کیفى در توانایی هاى شناختى روى مى دهد و این تغییرات تا اوایل بزرگسالى ادامه مى یابد. به این سبک استدلالی، استدلال عملیات پسا صورى مى گویند. در این دوران، نوجوان با چالش هاى عملى روبرو مى شود که راه حل هاى واقع‌بینانه‌ترى مى طلبند و منطق عملیات صورى برای حل این مسایل مفید نیست. به عنوان مثال نوجوانى که استدلال عملیات صورى را پیشه کرده است، تمامى راه حل های ممکن یک مساله را در نظر مى گیرد، گویى مسئله مورد نظر، در خلا است، ولى نوجوان بزرگتر و یا بزرگسالان، محدودیت های عملى مختلفى را همچون زمان، پول و ملاحظات سیاسى در نظر می گیرند و به این ترتیب راه حل هایشان محدود مى شود.

خصیصه اصلى عملیات صورى، انعطاف پذیرى است، اما خصیصه اصلى تفکر عملیات پسا صورى، تعهد، مسئولیت‌پذیری و عملى بودن است. تعهدات شغلى و خانوادگى باعث مى شود فرد دیدگاهی عمل‌گرایانه داشته باشد و اگرها و شایدها دیگر سودمند نباشد. این دیدگاه، تقاوت زیادى به مفهوم نظرى و انتزاعى عملیات صورى دارد. در تفکر پسا صورى، دانش، نسبى است و بر نقش بافت، تاکید مى شود تا بر اصول مطلق و فرضی. با این همه، به سختى می توان این مطالب را به صورت نظریه مطرح کرد و باید در مورد آن، بیشتر تحقیق شود.

منبع: پایگاه باشگاه اندیشه

خانواده نخستین کانون تربیت

خانواده، اولین پایگاه تربیتى کودک است و زن و شوهر با ازدواج، این نهاد مهم تربیتى را تشکیل مى‌دهند. هارلوک خانواده را یک نظام متعامل و پیچیده تعریف مى‌کند.[۱] هر چه بر تعداد اعضاى خانواده اضافه مى‌شود این نظام پیچیده تر مى‌گردد؛ زیرا هر فردى که به خانواده اضافه مى‌شود با سایر اعضا یک رابطه تعاملى برقرار مى‌کند. شکل زیر این روابط تعاملى را نشان مى‌دهد.

اگر خانواده فقط از زن و شوهر تشکیل شود، تنها یک رابطه تعاملى وجود دارد. با اضافه شدن یک فرزند به آن، این رابطه خطى به سه رابطه تبدیل مى‌شود و اگر دو فرزند به خانواده اضافه شوند، رابطه تعاملى بین اعضاى خانواده به شش رابطه ارتقا پیدا مى‌کند و هر چه بر تعداد اعضاى خانواده افزوده شود، روابط تعاملى بین اعضا خانواده به صورت تصاعد هندسى افزایش مى‌یابد.

روابط کودک در خانواده با سایر اعضا یک شبکه پیچیده تعاملى و در هم تنیده‌اى را به وجود مى‌آورد. به طور مسلّم این روابط و کنش‌هاى متقابل، در شکل گیرى شخصیت کودک اثر مى‌گذارد و حضور والدین در خانه یا عدم حضور آنها براى ساعاتى طولانى آن هم به طور مستمر، تغییراتى را در ساختار و عملکرد خانواده به وجود مى‌آورد. همچنین نحوه تعامل والدین با یکدیگر نیز مستلزم پیامدهایى است که فرزندان از آن متأثر مى‌شوند.

اگر خانواده را اولین کانون تربیتى بدانیم، بدون شک والدین، اولین مربیان و معلمان این کانون مهم محسوب مى‌شوند. در این میان، نقش مادر از اهمیت بیشترى برخوردار است؛ زیرا میزان تأثیرگذارى او از زمان انعقاد نطفه آغاز مى‌گردد و در دوران باردارى این تأثیرگذارى فزون تر نیز مى‌گردد. در هر حال، والدین مى‌توانند براى کودک خود نقش بهترین معلم و الگو را بر عهده داشته باشند. کودک از والدین خود، ویژگى‌هاى اخلاقى، عقیدتى، شخصیتى و سایر گرایش‌ها و نگرش‌ها را مى‌آموزد و در این زمینه از آنان تقلید مى‌کند. قضاوت‌هاى مردم در خصوص رفتارهاى گوناگون کودک که آنها را به حساب پدر و مادر کودک مى‌گذارند، حاکى از واقعیتى است که از مطالعات فراوان به دست آمده است.

مطالعات کال دول و همکارانش نیز درباره شکل گیرى هوش در جریان تأثیر محیط خانواده نشان مى‌دهد که کودکان باهوش تر معمولا کسانى هستند که در خانواده‌هاى صمیمى رشد کرده و از امکانات تربیتى و فرهنگى بیشترى برخوردار باشند. [۲]

آیات و روایات بسیارى نیز بر نقش والدین تأکید می‌ورزند و این نشان مى‌دهد که مسئولیت خانواده و پدر و مادر تنها تأمین غذا و لباس و بهداشت فرزندان نیست، بلکه باید به همه ابعاد وجودى فرزندان در مراحل گوناگون تحول اهتمام داشته باشند و مهم تر از همه، آنان را بر فطرت توحیدى و الهى، تربیت کنند و بر رفتار، گفتار، عبادت، آموزش، تفریح و ورزش کودکانشان و نیز دوستان آنان نظارت کامل داشته باشند.

قرآن کریم، ازدواج و تشکیل خانواده را موجب مهر و الفت و محبت بین زن و مرد مى‌داند. [۳] در روایات نیز توصیه‌هاى فراوانى براى تربیت صحیح فرزندان به والدین شده است که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى‌کنیم. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «فرزندان خود را مورد محبت قرار دهید و با آنها مهربان باشید»[۴]؛ نسبت به فرزندان خود تقواى الهى را مراعات کنید و برخورد عادلانه با آنها داشته باشید؛ [۵] با کودکان خود بازى کنید و برخوردى کودکانه با آنها داشته باشید[۶] به آنها احترام بگذارید و آداب نیکو را به آنها آموزش دهید. [۷]

توجه والدین به کودکان موجب رشد و شادابى و صلاح آنان مى‌شود، و آنان را از دام‌هایى که شیاطین در پیش رویشان گسترده‌اند، نجات مى‌دهد. عدم توجه و رها کردن فرزندان موجب افسردگى، غلتیدن در منجلاب گناه، همنشینى با دوستان بد، و در نهایت، نابودى آنها مى‌شود. شوقى شاعر مى‌گوید:

لیس الیتیم من انتهى ابواه من *** هم الحیاه و خلفاه ذلیلا

ان الیتیم هو الذى تلقى له *** اُمّاً تخلت او اَباً مشغولا

یتیم آن نیست که پدر و مادرش دیده از جهان فرو بسته و او را تنها گذاشته اند، بلکه آن کودکى یتیم است که مادرش از پدرش جدا شده و یا پدرى دارد که سخت گرفتار کارهاى خویش است. [۸]

بنابراین، کودکان علاوه بر غذا و پوشاک و بهداشت، آرامش، مهربانى، محبت و صمیمت والدین را طلب مى‌کنند و پدر و مادر باید به همه این نیازها پاسخ دهند تا فرزندانى سالم، داراى اعتماد به نفس، کارآمد، اجتماعى، صالح و مؤمن داشته باشند.

نویسنده: محمد مجتبى زاده
پى‌نوشت‌ها

۱ـ هارلوک، رشد کودک، ص ۴۹۹ به نقل از: ناصر بى ریا، روان شناسى رشد با نگرش به منابع اسلام، تهران، سمت، ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۸۵۴٫

۲ـ همان، ص ۸۸۵٫

۳ـ روم: ۲۱٫

۴ـ محمّدبن یعقوب کلینى، فروع کافى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۰، ج ۶، ص ۵۹٫

۵- محمّد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، قم، مؤسسه در راه حق، ۱۴۰۵ ق، ج ۱۰، ص ۷۰۶٫

۶-همان، ج ۱۰، ص ۷۰۰٫

۷-همان، ص ۷۲۱٫

۸-محمّدجواد طبسى، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۶، ص ۲۵ و ۲۶٫