محمد رضا مطهرى

نوشته‌ها

آموزش محرم و نامحرم به کودکان و نوجوانان

شناخت صحیح احکام الهى به عنوان یک عنصر مهم، در تربیت دینى فرزندانمان محسوب مى شود. اگر بخواهیم فرزندان خود را طورى تربیت کنیم که احکام الهى رعایت نمایند، باید از همان زمان کودکى، بر طبق دستورات دینى عمل نماییم. براى این که دختران و پسران، هنگام بلوغ با مشکلى روبه رو نشوند و به تدریج با نقش خاص خود به عنوان دختر و یا پسر آشنایى یابند، باید از همان ابتدا به طور جداگانه با آنها رفتار شود. این مسأله در مورد دختران اهمیت بیشترى دارد؛ زیرا آنها، زودتر از پسران به بلوغ مى رسند. در تعالیم اسلامى به این نکته توجه کامل و توصیه شده است که از حدود ۶ سالگى با دختر و پسر به روشى جداگانه رفتار شود. در روایات اسلامى توصیه شده است که دختر بچه شش ساله را، پسر بچه یا مرد نامحرم نبوسد و در بغل نگیرد. هم چنین زن هاى نامحرم، از بوسیدن پسر بچه اى که سنش از هفت سال گذشته است، خودارى کنند.

همین طور توصیه کرده اند که بستر کودکان، در شش سالگى از هم جدا شود. رعایت این اصول، سبب مى شود که دختران و پسران از همان آغاز، به تدریج نقش مردانه و زنانه مناسب را پیدا کنند و براى بلوغ، آمادگى کافى داشته باشند. به هر حال باید از دوران کودکى، زمینه براى رشد ویژگی هاى فطرى دختر و پسر در خانواده فراهم آید و هر یک از این دو، در مسیرى که آفرینش با تدبیرى حکیمانه پیش پاى آنها نهاده است، سوق داده شوند.(۱) در ارتباط با آموزش کودکان باید این نکته را مد نظر داشته باشیم که آیا ما هستیم که او را متدین و مومن مى سازیم و یا خود اوست که مى باید ایمان بیاورد و متدین شود؟ پاسخ دقیق مى تواند روشنگر شیوه برخورد ما با فرزندان در تمامى زمینه ها از جمله برخورد با جنس مخالف باشد.

کودک، موقعى فعل تربیتى را درونى مى کند که خود، به طور فعال در آن نقش داشته باشد. اگر خواهان آن هستیم که کودکان مقررات، ارزش ها، خصایل و فضایل اخلاقى را درونى کنند یعنى در سازمان ذهنى و عاطفى آنها ریشه بدواند و در عمق وجودشان جایگزین شود، باید لوازم و شرایط تربیت را به گونه اى فراهم کنیم که کودک خود راغب و مایل به آن شود. مهمترین اصل در تربیت خود انگیخته، مسأله رغبت ها و علایق کودک است. پیام تربیتى، باید با کانون رغبت متربى همسو گردد.(۲)

نوجوانان و جوانان باید خود را چنان با ارزش و با عزم و اراده تصور کنند که خویشتن را از درون کنترل کنند. آنان چنین انتظارى را در خود پرورانند که حتما مى باید دیگران آنها را کنترل کنند. آنان باید به گونه اى رشد یابند که حتى در شرایطى کاملا دور از چشم افراد که امکان بهره ورى نیز براى آنان فراهم باشد، به لحاظ تقوایى، خود را نگه دارند و دست از پا خطا نکنند. نوجوانان را باید به گونه اى تربیت کرد که خود کنترل(۳) بار آیند و نیاز کمترى به انضباط و کنترل بیرونى داشته باشند و به نحوى آنان را آماده و پرهیزگار نماییم که اگر به درون دریاى گناه و لغزش هم وارد شدند، همانند مرغابى، آب بر اندامش ننشیند و خشک بیرون آید و در واقع، عالم را محضر خدا بدانند و در همه جا از درون او را پیام آورى باشد.

در این باره از حضرت امام خمینى(ره) نقل شده است:

«از مسایلى که امام بیشتر به آنها توجه داشتند، محدود بودن ارتباط بین زن و مرد بود. یادم است که ده سال بیشتر نداشتم و با برادرهایم و پسرخاله ام قایم موشک بازى مى کردم، حجاب هم داشتم. اما امام یک روز مرا صدا کردند و گفتند: شما هیچ تفاوتى با خواهرتان ندارید، مگر او با پسرها بازى مى کند که شما با پسرها بازى مى کنید. از آن روز به بعد، با پسرها بازى نکردم».(۴)

شرع مقدس اسلام در رعایت رفتار و پوشش فرد مسلمان، حدودى را تعیین کرده است، پوشیده بودن بدن زن و مجاز بودن براى عدم پوشش کفین و وجه و نیز مجاز نبودن مرد و زن در سخن گفتن با یکدیگر به گونه اى که گناه درآن وجود داشته باشد، به عنوان حداقل حدودى است که مى باید رعایت شود.

در مورد رعایت حدود شرعى در روابط دخترو پسر مى باید اولا ما حدود را به خوبى بشناسیم و از افراط و تفریط بیهوده اجتناب کنیم. ثانیا فرزندان را افرادى بار بیاوریم که با کنترل درونى رشد کنند نه فقط ما با کنترل هاى بیرونى. در اینجاست که معناى کلام حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز مشخص مى شود که رفتار مطلوب زن در رابطه با نامحرم را چنین توصیف مى فرمایند: «زن، نامحرمى را نبیند و نامحرمى او را نبیند». چنین الگویى براى کسى مطرح است که خود از لحاظ رشد انسانى به جایى رسیده باشد که این کلام حضرت زهرا(سلام الله علیها) را خود با تمام وجود حس کند و آن را دستورالعمل زندگى قرار دهد.

آموزش حدود شرعى و مراعات آنها نه تنها نشانه عقب ماندگى و یا محدود سازى فرزندان نیست، بلکه خود نشانگر دقت و توجه یک خانواده به حدود رفتار اجتماعى است.

هر قدر فرهنگ یک خانواده بالاتر باشد به جزئیات و دقایق زندگى و از آن جمله دقایق در مورد روابط اجتماعى با دیگران توجه بیشترى مى کند. دخترى که در برخورد با افراد نامحرم، از آن جمله پسرعمو، پسرعمه، پسردایى و امثال آن پوشش خود را مراعات مى کند و حجاب خود را نگاه مى دارد و نیز رفتار متین و دینى در مقابل آنها دارد، با این اعمال، سطح فکر و فرهنگ خود را نشان مى دهد. به این ترتیب خانوادها خود باید برنامه مشخصى در زمینه آموزش حدود رفتارى با افراد محرم و نامحرم، حلال و حرام به فرزندان خود داشته باشند.(۵)

خانم فاطمه طباطبایى در باره نظر امام خمینى(ره) راجع به حجاب دختران چنین نقل مى کند:

امام خمینى(ره) مى فرمودند: تا تکلیف نشده، حجاب لازم نیست، مى تواند هر رنگى که مى خواهد بپوشد. ولى وقتى تکلیف شد، دیگر نگویید عیب ندارد. این را به بچه تلقین کرده اید که راجع به مسایل دینى سخت نباشد، باید به بچه فهماند که بعد از سن تکلیف، پسرعمو و پسرخاله نامحرم هستند و باید حجاب داشته باشد. این عیب ندارد. سلیقه هاى مختلف پدر و مادر مسایل شرع را تغییر مى دهد یا از اصل برمى گرداند و براى بچه کار را مشکل مى کند. نباید مسایل شرع را براى بچه مشکل کرد. اسلام دین راحتى است. دین سختى نیست.(۶)

از نظر قرآن کریم، نه تنها تکلیف، سخت و دشوار نیست، بلکه با عمل به آن و چشیدن لذت عبادت و اوامر خداوند، شیرینى و حلاوت خاصى را نیز انسان احساس مى کند که با هیچ کدام از لذایذ زودگذر دنیوى قابل مقایسه نیست.

خداوند حکیم، بدون در نظر گرفتن نیازها و مصالح انسان، به او تکلیف نمى کند. چیزى بر او حلال یا حرام نمى نماید اگر چیزى را بر او حلال کرد، سود وى را در نظر داشته و اگر چیزى را برایش حرام کرد، مصلحت او را مورد توجه قرار داده است. به طور کلى در اسلام، حکمى بدون حکمت و تکلیفى بدون مصلحت وجود ندارد، مقررات الهى بدون استثنإ بر مبناى نیازهاى واقعى انسان وضع شده و زندگى خوب و توإم با سعادت و عاقبت نیک جز با انجام این مقررات میسر نیست، هر یک از این احکام، پاسخگو به نیازى از نیازهاى انسان است.

پیام ها و نتایج

آشنایى و آموزش تدریجى مسایل دینى به دختران و پسران را از همان دوران کودکى شروع کنیم. قبل از سن تکلیف نباید با تکالیف سخت و طاقت فرسا، احساس تنفر و انزجار در کودک ایجاد نماییم. آموزشهاى دینى و اخلاقى، باید داراى انعطاف و متناسب با توانایى کودکان در سن قبل از تکلیف باشد. مثل پیش مرگان کرد مسلمان، زنان مسلحانه در غیاب همسرشان از خانواده محافظت مى کردند. با چند تن از آنان در بانه صحبت مى کردیم مى گفتند شبها تا صبح نمى خوابیدیم و برخى موارد هم بوده که درگیر شده ایم.

پى‏‌نوشت‌ها

۱ـ راهنماى پدران و مادران، ج ۱، ص ۷۷

۲ـ تربیت طبیعى درمقابل تربیت عاریه اى، ص ۱۸۸ ـ ۱۸۹

۳ ـsehf _ control    .

۴ـ عاطفه اشراقى، پا به پاى آفتاب، ج۱، ص۲۱۲

۵ـ تحلیلى تربیتى بر روابط دختر و پسر در ایران، ص۷۴

۶ـ پا به پاى آفتاب، ج۱، ص۱۹۱

منبع: محمد رضا مطهرى؛ ماهنامه پیام زن

اصول آموزش نماز به کودکان و نوجوانان(۳)

باید کودک را به مظاهر عمل و تکرار در این ظاهر انس دهیم تا باطن او شکل گیرد. تجارب و تعالیم علمى نشان داده اند که حتى عمل ریایى، در صورت تکرار در فردى تثبیت می شود. پس از تثبیت، می توان یک عمل ریایى را به صورت واقعى و بى ریا درآورد؛ به شرط این که نیت عمل را عوض کند.

این روش، به ویژه درباره کودک مؤثر است؛ مثلاً ممکن است کودک یا نوجوانى، از طرف امام جماعت تشویق شود و خاطره‌ى خوشى در ذهنش شکل بگیرد. لذا، وى مدتى به خاطر همین تشویق، به مسجد می رود. پس از مدتى، جاذبه‌هاى معنوى مسجد و حالات نماز گزاران به هنگام نماز، این فرد را مجذوب خود می کند و او را فردى مذهبى بار می آورد.

این گونه، ما کودک را به تکرار ظاهر در عبادت سوق می دهیم، تا زمینه براى انس به عبادت، تثبیت عمل و ایجاد عادت، در او فراهم آید[۱].

پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم) بزرگ مربى مکتب اسلام، در زمینه‌ آموزش نماز و تکرار آن براى نوه‌ى گرامى شان، حضرت امام حسین(علیه السلام) چنین رفتارى داشتند: «روزى حضرت محمد(صلى الله علیه و آله و سلّم) قصد خواندن نماز را داشتند. امام حسین(علیه السلام) در کنار جد بزرگوارشان بودند و قصد همراهى با پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) را داشتند. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) تکبیر گفتند، ولى امام حسین(علیه السلام) نتوانستند آن را تکرار کنند. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) تکبیر دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم را گفتند. بالاخره، در هفتمین بار، تکبیر امام حسین(علیه السلام) صحیح ادا شد و نماز آغاز گردید»[۲]. این شیوه رفتار نبى مکرم اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم)، می تواند الگو و روش خوبى براى والدین و مربیان باشد. آنان باید همانند پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم)، مراحل رشد کودک را در نظر بگیرند و سعى کنند با صبر و حوصله، به نیاز فطرى کودکان پاسخ مناسب بدهند.

هنر بزرگ والدین و مربیان این است که دنیاى کودک را درک نمایند و بدانند که برخى از مسائل که ممکن است براى بزرگسالان خسته کننده باشد، براى کودکان لذت بخش است.

کودک از تکرار مکررات همچون خواندن و ذکر مکرر قصه‌ها و داستان‌ها اصلاً خسته نمی شود. اگر بیان این داستان‌ها با صوت خوش و ریتم و آهنگ مطلوب باشد، کودک کاملاً مجذوب و علاقمند می شود. در این باره، مادران به خوبى می دانند که بعضى قصه‌ها را صدها بار تکرار کرده اند، ولى باز هم کودک به آن علاقه نشان داده است. لذا، توصیه می شود که والدین نماز را با حال مناسب و صوت و آهنگ موزون قرائت کنند تا کودکان، بیشتر به کلام الهى جذب شوند. در این باره، والدین می توانند به قرائت نمازهاى علماى ربانى گوش دهند و آنها را ضبط کنند تا هم خودشان و هم کوکانشان، بهره مند شوند.

۶ـ اصل آسان گیرى در آموزش مسائل دینى

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلّم) در مناسبت‌هاى مختلف، تأکید کردند: «دین اسلام، آسان است و دیندارى، مشکل نیست. مبادا، افراد نادان، بر خود سخت بگیرند. مبادا متولیان امور دینى، کارى انجام دهند که مردم تصور کنند دیندارى مشکل است و با سخت گیری هاى بیجا، مردم را از دین فرارى دهند»[۳].

«روزى پس از نماز، مردم اطراف پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) را گرفتند و از ایشان مسئله‌اى پرسیدند. چندین بار سؤال کردند: آیا فلان کار اشکال دارد؟ آن حضرت فرمودند: اشکال ندارد. اى مردم! دین خدا، در آسانى است[۴]. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) این سخن را سه بار تکرار کردند.

پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: «خداوند، اسلام را تشریع کرد، آن را آسان و گشاده قرار داد و سخت و تنگ نگرفت»[۵].

وقتى رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلّم) افرادى را براى تبلیغ و ارشاد مردم و آشنا کردن آنان با مبانى اسلام اعزام می کردند، یکى از مهمترین رهنمودهایشان این بود: «مژده بدهید، نترسانید، آسان بگیرید و سخت نگیرید»[۶].

در برنامه‌هاى جمعى و عبادات اجتماعى اسلام، روى موضوع خوددارى از تندروى و سخت‌گیرى و خسته نکردن افراد، عنایت خاصى شده است. اولیاى گرامى اسلام، توصیه‌هاى فراوانى کرده‌اند که مبادا از رعایت حال و حفظ نشاط افراد غفلت شود و از عبادات و مراسم اسلامى به جاى جاذبه، علاقه و سازندگى، تنفر، دافعه و فرار اشخاص حاصل آید.

به همین دلیل در احادیث متعددى، توصیه فراوان شده است که نمازهاى جمعه و جماعات، نباید به گونه‌اى باشد که به خاطر طولانى شدن آن ها، حقوق ضعیفان، سالمندان و کودکان از بین برود.

در این باب، از سوى اولیاى عظیم الشأن اسلام، توصیه‌هاى فراوانى رسیده است که براى الگو قرار دادن عمل آن بزرگواران، مواردى را بررسى می کنیم[۷]:

انس بن مالک روایت کرده است: «نماز پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم)، از همه کاملتر و کوتاهتر بود»[۸].

معاذ پسر جبل، در یکى از مساجد مدینه، پیشنماز بود، روزى در نماز جماعت، سوره‌ى بزرگى را خواند. وى نماز را آن قدر طول داد، که مردى(پیرمردی) که در آن نماز جماعت شرکت کرده بود، در اثر خستگى و ناتوانى طاقت نیاورد، و نتوانست نماز خود را به جماعت و همراه معاذ به پایان برساند. از این رو، وى وسط نماز، قصد فرادا نمود و نماز خود را تمام کرد، سوار مرکب شد و به سراغ کار خود رفت. وقتى خبر این گونه نماز جماعت خواندن به اطلاع پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم) رسید، آن حضرت(صلى الله علیه و آله و سلّم) بسیار ناراحت شدند و دستور دادند معاذ را حاضر کنند. آن‌گاه پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) با ناراحتى به او فرمودند: «یا معاذ، ایاک ان تکون قتانا»(اى معاذ! دیگر این طور نباشد که مردم را از نماز جماعت فرارى بدهى، بلکه در نماز جماعت سوره‌هاى کوتاه را بخوان»[۹].

آسان‌گیرى در مسائل دینى کودکان، از اهمیت مضاعف و بسزایى برخوردار است. در دوران خردسالى، در نماز به گونه‌اى عمل کنیم که کودک، احساس جبر و خستگى نداشته باشد. نماز نباید براى او امرى سنگین و کسل کننده شود. به مصلحت او است که نمازها، با ذکرها، رکوع و سجود خسته کننده و طولانى نباشد. حتى سفارش شده است که به خاطر چند کودکى که با شما به نماز ایستاده اند، آن را سریعتر بخوانید، و از برخى کارهاى مستحبى صرف نظر کنید. هوشیار باشید که او کودک است و حال و روحیه‌ى شما را ندارد؛ به ویژه که از بسیارى حالات و رفتار شما، سر در نمی آورد و معناى عبارات شما را نمی فهمند.[۱۰]

میرزاى نورى در مستدرک الوسائل می نویسد:

«امام سجاد(علیه السلام) کودکانى را که نزد او بودند، وا می داشتند که نماز ظهر و عصر، و مغرب و عشا را با هم بخوانند. به آن حضرت اعتراض شد. فرمود:

این عمل براى آنان سبکتر و بهتر است و سبب می شود که به خواندن نماز پیشى بجویند و براى خوابیدن و یا سر گرمى به کار دیگر، نماز را ضایع نسازند. و امام(علیه السلام)، کودکان را به چیز دیگرى غیر از نماز واجب دستورشان نمی دادند و می فرمود: اگر قدرت و طاقت بر خواندن نمازهاى واجب داشتند، آنان را محروم نسازید»[۱۱].

ابن قداح روایت کرده است که امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«ما به فرزندان خود دستور می دهیم مادامى که در حال وضو هستند و مشغول کار دیگرى نشده اند، نماز ظهر را با نماز عصر، و نماز مغرب را با نماز عشا بخوانند»[۱۲].

بعضى والدین و مربیان که اصرار دارند از روى جبر و اکراه و بدون توجه به حال و روحیه‌ى کودک او را نماز خوان بار آورند، آنان ناخودآگاه لامذهب‌هاى آینده و افرادى عقده‌اى می پرورانند. چنین افرادى، در نخستین فرصتى که به قدرت و استقلالى دست یابند، دین و عبادت را ترک خواهند کرد. طبیعى است، مسئولیت چنین وضعى، بر عهده‌ى کسانى است، که چنین زمینه‌اى را فراهم کرده‌اند[۱۳].

دکتر احمدى در این باره نقل می ‌کند: «شخصى را می شناسم که پزشک متخصص تغذیه است. او فردى است که عِرق ملى خوبى هم دارد و در آلمان زندگى می کند. وى می گفت: پدر من از متدینین سر شناس یکى از شهرهاست، و همه چیز او سر جاى خودش است؛ نماز خواندنش، اعمال عبادى اش و… با وجود آن که در شهر سرد سیرى بودیم، صبح‌ها ما را از خواب بیدار می کرد تا نماز بخوانیم. بعد، خودش در اتاق دیگرى مشغول نماز خواندن می شد. ما تدبیرى اندیشیدیم تا از وضو گرفتن در آن هواى سرد خلاص شویم. بنابراین، بدون آن که وضو بگیریم، در اتاقمان با صداى بلند در حالى که خوابیده بودیم نماز می خواندیم.

بعد از چند بار، پدرمان فهمید و با کتک ما را وادار کرد که وضو بگیریم و نماز بخوانیم. بعد از مدتى، ما یاد گرفتیم که این کار را بکنیم: براى وضو گرفتن می رفتیم، ولى وضو نمی گرفتیم. سپس، ما می ایستادیم و بلند بلند نماز می خواندیم تا نشان بدهیم که داریم نماز می خوانیم. بدین گونه، پدرم من، خواهران و برادرانم را وادار به نماز خواندن می کرد. و الان، هیچ یک از ما نماز نمی خوانیم[۱۴].

 

پى‌نوشت‌ها

[۱] . قائمى، اقامه‌ى نماز در دوران کودکى، ۳۶ ـ ۳۷٫

[۲] . مجلسى، بحار الانوار، ج ۴۳، ۳۰۷٫

[۳] . محمدى رى شهرى، جشن تکلیف، ۸۶٫

[۴] . ابن حنبل، مسند، ج ۵، ۶۹٫

[۵] . ابویعلى، مسند، ج ۳، ۵۰، حدیث ۲۴۵۲٫

[۶] . ابن هشام، السیره النبویه، ج ۴، ۲۳۷٫

[۷] . صادقى اردستانى، پیوند، ۵۷ ـ ۵۸٫

[۸] . ابن حنبل، مسند، ج ۳، ۱۰۰٫

[۹] . حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۵، ۴۷٫

[۱۰] . قائمى، اقامه نماز در دوران کودکى و نوجوانى، ۳۵

[۱۱] . نورى، مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ۱۶۰، و ج ۳، ۱۹؛ کلینى، کافى، ج ۲، ۴۰۹؛ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۳، ۱۴ و ۱۶٫

[۱۲] . حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ۱۸۳٫

[۱۳] . قائمى، اقامه نماز در دوران کودکى، ۳۶٫

[۱۴] . احمدى، مجموعه مقالات دومین کنگره سراسرى انجمن‌هاى اولیا و مربیان کشور، ۱۹۴٫

منبع: مجله مسجد؛ ش۵۰؛ ص۲۱  به قلم  محمد رضا مطهرى

شرحى بر جلوه‌‏هاى رفتارى امام خمینى(ره) با کودکان و نوجوانان(۱)

بازیگوشى کودکان

حمایت از آزادى و آمریت کودک خردسال در حدى که به خود کودک و دیگران زیان نرساند، نه تنها نکوهیده نیست‏ بلکه از دیدگاه تعلیم و تربیت اسلامى، مطلوب و پسندیده نیز می‏ باشد. لهذا نباید از شیطنت و عدم رعایت نظم و طاعت از ناحیه کودک خردسال، نگران بود.

رسول گرامى اسلام حضرت محمد(صلى الله علیه و آله و سلم)، همین نکته را به پدران و مادران یادآور می‏ گردد که اگر در فرزند خردسال خود، حالاتى خارج از حدود نظم و نزاکت و بیرون از مرز طاعت و انقیاد و بالاخره طغیان و سرگشى کودکانه مشاهده کردند، باید نسبت ‏به آینده او شادمان گردند، زیرا وجود حالت فعال و جوشان در کودک خردسال، نمایانگر فزونى خرد و اندیشه و کابرد بیش‏تر و فزاینده آن در بزرگسالى اوست.(۱)

پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) می‏ فرماید: «عرامه الصبى فى صغره زیاده فى عقله فى کبره(۲)؛ شیطنت و لجاجت کودک به هنگام خردسالى، نشانه زیادى عقل و اندیشه او در بزرگسالى است.»

و یا صالح ‏بن عقبه روایت می‏‌کند که من از عبد صالح امام موسی‏ بن جعفر(علیه السلام) شنیدم که فرمود: «یستحب عرامه الغلام فى صغره لیکون حلیما فى کبره. ثم قال: لا ینبغى الا ان یکون هکذا؛(۳)

شایسته است، کودک به هنگام خردسالی، بازیگوش و پرتلاطم و متمرد باشد تا در بزرگسالی، صبور و شکیب گردد. سپس آن حضرت فرمود: سزاوار است که کودک خردسال، منحصرا این چنین بوده و بازیگوش و پرجنب و جوش باشد.»

اگر بازی گوشى و بازی‏‌طلبى کودک، سرکوب نشود و بتواند به وسیله بازی‌هاى متنوع، جسم و جان خود را شاداب و پرنشاط سازد، در بزرگ‏سالى از آدم‌هاى عصبى و تندخو و زود رنج و غیر طبیعی، نخواهد بود، بلکه آدمى معتدل و متین و توانمند خواهد بود.(۴)

امام خمینى(رحمه الله) نیز که آشنا به روحیات، حالات و مراحل رشد کودکان بودند، درباره شیطنت و بازی گوشى بچه‌ها می ‏فرمودند:

«بچه شیطون است، او باید شیطنت کند و بچه‌‏اى که یک گوشه بیفتد و بخواهد، چهار زانو بنشیند، این، بچه نیست،‏ بزرگ‏سال است، بچه نباید بنشیند و اگر یک‏جا نشست‏ شما باید ببینید چرا نشسته و اگر خوابید، ببینید چرا خوابیده؛ بچه باید شیطنت کند»(۵)
رام و مطیع بودن و آرام و ساکت‏ بودن کودک خردسال، نباید به خاطر این‏ که والدین در سایه چنین حالتى در کودکانشان، از آرامش و آسایش بیش‏تری برخوردار می‏ گردند این تصور را در آنها به وجود آورد که کودک خردسال آن‏ها، واجد سلامت و شخصیت مطلوبى می ‏باشد، بلکه چنین کودکى یا بیمار است و یا این‏ که سرانجام شخصی خواهد شد که سکوت و سازش و طاعت و تسلیم در برابر هر حق و ناحق، شیوه او خواهد گشت و چنین شخصى هرگز نمی ‏تواند حقوق خود را از محیط خویش بگیرید.(۶)

و نیز روایت ‏شده است که زیرک‌‏ترین کودکان، کودکانى هستند که از مدرسه و محل درس گریزانند، یعنى بازیگوش هستند.(۷) مجلسى دوم در ذیل این روایت، «عرامه‏» را به بد اخلاقى و شیطنت و بالاخره شدت علاقه کودک به بازى و فرار از مدرسه تفسیر کرده و اضافه می کند که این حالت در کودکان نشانه عقل و استقامت آن‏ها در بزرگ‏سالى است و باید کودک این چنین باشد. اما اگر کودکى مطیع و بی‏ جنب و جوش و به اصطلاح خوش اخلاق، آرام، سر به زیر و مانند بزرگ‏سالان عمل نماید، در بزرگ‏سالى کم ‏هوش و کم ‏استقامت است. چنان‏ که این امر نیز به تجربه رسیده است.(۸)

دکتر فریده مصطفوى درباره نوه‌‏هاى حضرت امام خمینى(رحمه الله) چنین می‏ گوید: «نوه ‌های آقا، همه شلوغ بودند، امام(رحمه الله) به دختر من که از شیطنت‏ بچه خود گله می‏ کرد می‏ گفتند: من حاضرم ثوابى که تو از تحمل شیطنت‏ حسین می‏ بری، با ثواب تمام عبادات خود عوض کنم.»(۹)
و باز در همین رابطه، خانم فرشته اعرابى نقل می‏ کند: «گاهى اوقات که من نزد امام(رحمه الله) می ‏رفتم و پسرم را نمی ‏بردم، می‏ گفتند حسین را نیاوردی؟ می‏ گفتم چون پسر من خیلى شیطونى و بدى می ‏کند. می‏ گفتند حسین بدى می ‏کند؟ خوب بچه باید بدی کند، تازه این‌ها بدى نیست، بچه باید این کار را بکند، شما اشتباه می ‏کنید، مگر بچه بدى می‏ کند؟ می‏ گفتم آخر فکر می‏‌کنم شما اذیت می‌شوید. می‌گفتند من از این‏ که شما بیایید و بچه‏ هایتان را نیاورید، اذیت می‌شوم.»(۱۰)

بنابراین طبق تعلیم و تربیت اسلام، هیچ پدر و مادرى حق ندارد روح بازی‏گوشی(شیطنت) و سرپیچى از اطاعت در دوران خردسالى کودک را در او سرکوب کند و به خاطر تامین آرامش و آسایش خاطر خویش، کودکان سرشار و لبریز از نشاط و جنب و جوش را به موجودی مطیع، آرام، خموده و افسرده دل مبدل سازند. والدین نباید ظرفیت‏‌ها و استعدادهاى کودکان خویش را که از طریق همین بازی‌هاى متنوع و بچه‌گانه به ظهور می‏ رسند، به خاطر آرامش و آسایش خویش، سرکوب نمایند.

علماى تعلیم و تربیت، خصوصا نظریه‏ پردازان روان‏شناسى بازى، به این نتیجه رسیده‌اند که بازی‌ها و تحرکات بچه‌گانه، موجب رشد و پرورش قواى جسمانی، عقلانی، روانی، اجتماعى و اخلاقى کودکان می‌باشد. بنابراین، وظیفه والدین است که با غنا بخشیدن به محیط تربیتى کودک، زمینه‏‌اى را فراهم نمایند تا استعدادهاى بالقوه و خدادادى کودک، شکوفا گردد. راجرز درباره نیاز کودک به کنجکاوى و کشف اشیاء معتقد است که: کودک در درون خود، این استعداد و ادراک را دارد که در مورد اشیاء و چگونگى کارکرد آن‏ها، کنجکاوى داشته باشد، به همین دلیل، اسباب بازی‏‌هایش را می‌شکند و می‏‌خواهد درون اسباب‌بازی‌هایش را کشف کند و داخل آن را ببیند، این‏ گونه فعالیت‏‌ها براى کودک، بسیار رضایت‏‌بخش است چون به نیاز درونى پاسخ می‌دهد.

متاسفانه گروهى از والدین، پاسخ‌‏هایى به کودک می ‏دهند که با نیاز وى به کنجکاوى و میل به کشف اشیاء، در تضاد است، این پیام‌ها به صورت کلامى( تو بد هستی، اگر این‏ گونه عمل کنى دوستت نداریم و…) یا غیرکلامى(اخم کردن، رو ترش کردن، لب گاز گرفتن و …) ابراز می‏‌شوند.

کودک به خاطر تهدید و تحمیق‏‌هایى که از سوى والدین می‏ شود، از نیاز به کنجکاوى و کشف اشیاء به خاطر این‏ که نیاز اساسی‌ترى مثل محبت و توجه مثبت والدین را از دست ندهد، صرف‏ نظر می‌کند. این‏جا مساله سرآغاز تحریف از مسیر رشد فطرى و طبیعى کودک است، که آثار مخرب و زیان‏‌بارى بر روى سلامت روان‏ و رشد تشخصیی ‏کودک‏ خواهد گذاشت.

متاسفانه عده‌‏اى از والدین، کودکانى را می‏ پسندند که ساکت، آرام و مطیع باشند. این‏ گونه والدین، دوست دارند کودک خردسال آن‏ها، بزرگ‏سالى کوچک شده باشد، غافل از این‏ که کودک است ‏با تمام ویژگی‌های کودکى و هرگز بزرگ‏سالى کوچک شده نیست. کودک سالم از سلامت جسمی، ذهنی، عاطفى و روانى کافى برخوردار است، به طور طبیعى نیازهایى دارد که او را از بزرگ‏سالان جدا می‏‌کند؛ او به بازى و جست و خیز و ارتباط با هم‏سالان نیاز دارد و همه چیز را از دریچه‌هاى بازی می‌بیند.

از احادیث و روایات اسلامى چنین استفاده می ‏شود که وجود شیطنت و بازی‏گوشى و حالت فعال و پر جنب و جوش در کودک، ناشى از سلامت جسمی، ذهنی، عاطفى و روانى اوست و چنین کارهایى – به ویژه برای پسران که از تحرک و انرژى بیش‏ترى برخوردارند – امری طبیعى است و نباید موجب نگرانى والدین باشد بلکه باید با صبر و حوصله و تدبیر، این‏ گونه رفتارها را تحمل کنند، هر چند باید آن‏ها را در مسیر صحیح خود هدایت کنند، تا این رفتارهاى طبیعى آن‏ها به لاقیدی منتهى نشود.

مثلا درست است که کودک باید بازى کند اما باید یاد بگیرد که به دیگران صدمه نزند، حیوانات را نیازارد، براى همسایگان مزاحمت ایجاد نکند، در پارک‏ها، گل‏ها را پرپر نکند و… . تجربه نیز نشان داده است که این ‏گونه کودکان فعال و با نشاط و پرتحرک، اگرچه در دوران خردسالى، برای والدین خود مشکلات و ناراحتی‏ هایى ایجاد می‏ کنند، اما در بزرگ‏سالى، از هوش و استقامت ‏بیش‏تری برخوردارند.(۱۱)

طبق تحقیقى که توسط موسن و ساسمن(۱۹۸۰) و مرات بارت و دری برى(۱۹۸۱) انجام شده کودکانى که پرجنب و جوش و بی‏ قرار هستند، وقتى که بزرگ شدند و به مدرسه رفتند، لزوما بچه‏‌هاى شیطان و جنجال‌برانگیز نخواهند بود.(۱۲)

پیام‏‌ها و نتایج

۱- در تعلیم و تربیت اسلامى، حمایت از آزادى و بازی‏‌گوشى کودک، امرى پسندیده می‌باشد و از احادیث و روایات چنین استفاده می‌شود که وجود شیطنت و بازگوشى و حالت فعال و پر جنب و جوشى در کودک، نشانه سلامت جسمی، ذهنی، عاطفى و روانى اوست و چنین کارهایی، در هوش و استقامت او در بزرگ‏سالى تاثیر دارد.

۲- متاسفانه بعضى از والدین، کودکانى را می ‏پسندند که آرام، ساکت و مطیع باشند تا موجبات زحمت و ناراحتى آنان را فراهم نکنند، این‏ گونه والدین، توقع و انتظار دارند که کودکشان همانند بزرگ‏سالان رفتار نماید در صورتى که کودک آنان، میل و نیاز شدیدى به بازى و جست و خیز دارد و همه را از دریچه بازى می‌بیند.

۳- کودکانى که آرام و ساکت در گوشه‌اى بنشینند و مطیع و گوش به فرمان والدین باشند، به احتمال قوى مشکل دارند.

۴- وظیفه والدین است که بستر و فضاى مناسبى براى جست و خیز و آزادسازى انرژى عصبى و روانى کودکان فراهم نمایند و گرنه این انرژى، متراکم شده به صورت مخربى، خودش را نشان خواهد داد.

۵- از سیره عملى و دیدگاه‌هاى امام خمینى(رحمه الله) نیز چنین استنباط می‌کنیم که:

الف) طبیعت و ماهیت کودک را پاک و مثبت می‏‌دانستند.

ب) چون دارای سلامت روح و روان بودند، ادراکشان از جلوه‌هاى خداوندى، بر مبنای سلامت روان بوده و بر همین اساس، همه کودکان را که جلوه‌های خداوندی‏‌اند دوست داشته و کارهاى آنان را منطبق با فطرت و طبیعت می‌دانستند.

ج) با توجه به آگاهى که از خصوصیات و ویژگی‌هاى روحى و روانى کودکان داشتند، شیطنت و بازی‏گوشى آنان را امرى طبیعى و فطرى می‏‌دانستند.

د) ایشان حاضرند ثواب عبادات خود را(که بیش از پنجاه سال نماز شبشان ترک نشده و آن مناجات‌هاى عارفانه و عاشقانه‏‌اى که داشتند) با تحمل بازی‏گوشى کودک عوض نمایند.

و) دیدگاه و عملکرد ایشان، واقعا پیشرفته و در سطح بالایى است که با دیدگاه‏‌هاى روانشناسان معاصر هم جهت و هم‏سو است.

ه) ایشان، بهترین و مطمئن‏‌ترین الگوى رفتارى برای خانواده‏‌ها در عصر حاضرند.

پی‌نوشت‏‌ها
۱- حجتى کرمانی، سید محمدباقر، سه گفتار پیرامون برخى از مسائل تربیتى اسلام، ص ۶۵
۲- بحارالانوار، ج ۴، ص ۳۷۸
۳- منبع ۲، ص ۳۷۹
۴- بهشتی، احمد، اسلام و بازى کودکان، ص ۸۵
۵- مجله آشنا، ص ۳۰ به نقل از روزنامه اطلاعات، شماره ۱۹۶۳۱
۶- حجتى کرمانی، پیشین، ص ۶۶
۷- بحارالانوار، ج ۴، ص ۳۷۹
۸- حجتى کرمانی، سید محمدباقر، اسلام و تعلیم و تربیت، ج ۱، ص ۲۵۲
۹- ستوده، امیررضا، پا به پاى آفتاب گفته‏ها و ناگفته‏ها از زندگى امام خمینى رحمه الله، ج ۱، ص ۱۰۷
۱۰- اعرابی، فرشته، مجله سروش، ص ۲۰
۱۱- سادات، محمدعلی، راهنماى پدران و مادران، ج ۲، ص ۶۱ تا ۶۳
۱۲- ماسن، هنرى و همکاران، رشد شخصیت کودک، ص ۱۶۵(ترجه مهشید یاسایی)
 
نویسنده: محمد رضا مطهرى
منبع: مجله دیدار آشنا؛ مهر و آبان ۱۳۷۷؛ شماره ۷