محمد بن عبدالوهاب

نوشته‌ها

بنیانگذاران عقائد وهابیت

اشاره:

مؤسس و بنیانگذار مسلک وهابیت «محمد بن عبدالوهاب»از علماى «نجد» بود که در قرن دوازدهم هجرى مى زیست. ولى باید بدانیم که وى، مبتکر و به وجود آورنده عقائد وهابیان نبود، بلکه  قرنها قبل از او این عقائد یا قسمتى از آنها توسط بعضى از علماى حنبلى اظهارشده ولى به صورت مسلک جدید درنیامده بود. اینک به بعضى از کسانى که قرنهاقبل از «محمد بن عبدالوهاب» این عقائد را اظهار داشته اند، اشاره مى کنیم:

 

۱. «حسن بن على بربهارى» در قرن چهارم عالم معروف حنبلى «ابو محمد، حسن بن على بن خلف بربهارى» قسمتى از این عقائد را اظهار داشت. وى در عصر خود،شیخ و پیشواى حنبلى ها بود که به سال ۲۳۳ در بغداد متولد شد و در آنجا نشو ونما کرد و از دوران تحصیل و اساتید وى اطلاعى در دست نیست. او عالم کج اندیش وکینه توز بود و سخنان منکر و ناشناخته زیادى مى گفت او بود که براى اولین بارزیارت قبور را منع کرد و نوحه گرى و مرثیه خوانى بر امام حسین(علیه‌السلام) و زیارت اورا قدغن ساخت و به کشتن نوحه خوانان دستور داد. از جمله این که نوحه گرى بودبه نام خلب که در کار خود ماهر بود و صداى خوبى داشت و قصیده اى را که با این بیت شروع مى شود:«ایها العینان فیضا و استهلا لا تغیضا» در رثاى امام حسین(علیه‌السلام) مى خواند. تنوحى مولف کتاب «نشوار المحاضره» مى گوید: آن را در خانه یکى ازروسا شنیدیم. در آن موقع حنابله در بغداد نفوذ زیادى داشتند و از ترس آنهاکسى جرات نوحه گرى و روضه خوانى بر امام حسین(علیه‌السلام) را نداشت مگر این که در نهان یا در پناه قدرت سلطان باشد نوحه هم جز مرثیه هاى حسین(علیه‌السلام) و اهل بیت نبود وهیچ تعرضى به سلف نمى شد با وجود این، بربهارى از این امر آگاه شد دستور دادنوحه گر را پیدا کنند و او را به قتل برسانند. در آن موقع حنابله در بغدادمکرر به فتنه انگیزى و اذیت و آزار مردم مى پرداختند. آنها در بغداد مسجدى بناکردند که مرکز فتنه و فساد بود به همین جهت مردم آن را مسجد ضرار نامیدند(آن را به مسجد ضرارى که پیغمبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) آن را خراب کرد، مانند کردند) و به  «على بن عیسى» وزیر شکایت کردند و او دستور ویران کردن آنجا را داد (۱).

او داراى آراء مخصوصى بود و هرکس با آراء و عقائد او مخالفت مى ورزید، شدت عمل به خرج مى داد و یاران خود را وادار مى کرد که با خشونت با مردم رفتارکنند، خانه هاى مردم را غارت نمایند و مزاحم کارهاى مردم باشند و هرکس سخنانشان را نپذیرد او را بترسانند. یکى از موارد آن، داستان حمله آنها به  «محمد بن جریر طبرى» مورخ معروف است.

گویند: طبرى در سفر دوم از طبرستان به بغداد در یک روز جمعه در مسجد جامع،حنبلیها نظر او را درباره «احمد بن حنبل» و نیز حدیث نشستن خدا بر روى عرش، پرسیدند.

پاسخ داد که مخالف «احمد بن حنبل» به حساب نمى آید. حنبلیها گفتند علماء دراختلافات او را به حساب آورده اند، طبرى جواب داد که من نه خود او را دیده ام که از وى روایتى شده باشد و نه با یکى از اصحاب او که مورد اعتماد باشد، برخوده ام. و اما حدیث جلوس خداوند بر عرش، امرى محال است.

حنبلیها و اصحاب حدیث چون این سخن از طبرى شنیدند به او حمله بردند ودواتهاى خود را به طرف وى پرتاب کردند، او ناگزیر به خانه خود پناه برد،حنبلیها که تعدادشان به هزاران تن مى رسید، خانه اش را سنگباران کردند به طورى که در جلو خانه او تل بزرگى از سنگ پدید آمد. «نازوک» رئیس شرطه بغداد، باهزاران سپاهى در رسید و طبرى را از شر حنابله رها کرد و یک روز تمام در آنجاماند و دستور داد سنگها را از خانه او دور کردند (۲).

نویسندگان حنبلى مانند «ابن کثیر و ابن عماد» درباره «بربهارى» مطالب مبالغه آمیزى نوشته اند از جمله ابن کثیر نوشته: بربهارى در نزد عموم مردم احترام زیادى داشت روزى بالاى منبر در حال موعظه، عطسه کرد، تمام حاضرین او را «تشمیت» گفتند. یعنى جمله «یرحمک الله» را بر زبان جارى ساختند، صداى اهل مجلس به کوچه و بازار رسید هرکس شنید او نیز گفت و این امر تا آنجا وسعت یافت که اهل بغداد، جمله یرحمک الله را بر زبان راندند، فریاد یرحمک الله مردم به قصر خلیفه رسید، این امر بر خلیفه گران آمد، جمعى نیز سعایت کردند، درنتیجه در صدد دستگیرى وى بر آمدند و او متوارى شد و پس از یک ماه در گذشت (۳).

اما حقیقت این است که علت عمده اى که باعث شد خلیفه حکم دستگیرى او را صادرکرد، مطالبى بود که برخلاف عقیده مردم اطهار مى داشت.

غرض، خلیفه به وزیر خود «ابى على بن مقله» دستور داد او را دستگیر سازد تافتنه ها بخوابد و اوضاع آرام گیرد. «بربهارى» خود را مخفى کرد (۴). تا این که با جمعى از یارانش دستگیر و به بصره تبعید گردید (۵). سپس بر بهارى در زمان راضى(۳۲۲ق) به سال ۳۲۳ با یاران خود به بغداد برگشت (۶). راضى از جریان مطلع شد و به رئیس شرطه دستور داد در بغداد از یاران بربهارى نباید دو نفر دریکجا جمع شوند. بدر خرشنى (صاحب شرطه) گروهى از اتباع او را به زندان افکندو خود بربهارى متوارى شد.

 «ابوعلى مسکویه» مى نویسد: علت اقدام مزبور این بو دکه بربهارى و پیروانش پیوسته فتنه انگیزى مى کردند. درباره این گروه از طرف خلیفه الراضى توقیعى صادر گردید، خلیفه در توقیع خود، اعمال و معتقدات اتباع بربهارى را از قبیل این که شیعیان اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را به کفر و ضلالت نسبت داده و زیارت قبور امامان و پیشوایان دینى را انکار کرده اند، ذکر نموده و به سختى بر آن تاخته است و تهدید کرده که هرگاه دست از کارهاى خویش برندارند گردنشان را خواهد زدو خانه و محله هاى آنها را به آتش خواهد کشید (۷).

 «ابن اثیر» در تاریخ خود، در حوادث سال ۳۲۳ تحت عنوان فتنه حنابله دربغداد، چنین نوشته است که در این سال (۳۲۳) کار حنبلیها در بغداد بالا گرفت وقدرتى پیدا کردند.

 «بدرخرشنى» صاحب شرطه، در دهم جمادى الاخره دستور داد در دو طرف جسر بغدادندا کردند که از اصحاب بربهارى حنبلى، دو نفر نباید با هم باشند و حق ندارنددر خصوص مذهب خود مناظره کنند، امام جماعتشان باید در نماز صبح و مغرب وعشاء «بسم الله» را بلند و آشکارا بگوید. این اقدام صاحب شرطه مفید واقع نشد، بلکه فتنه جوئى یاران بربهارى فزونى گرفت. نابینایانى که در مسجد منزل داشتند آنها را وادار کردند تا هر شافعى مذهبى که وارد مسجد شود، او را تانزدیک مردن کتک بزنند.

ابن اثیر سپس از توقیع خلیفه که آن را براى حنابله خواندند، سخن گفته و این چنین ادامه داده است که خلیه «الراضى» یاران بربهارى را سخت توبیخ کرده وبه شدت آنها را تهدید نموده است به این علت که براى خداوند، مانند و شبیهى قائل بودند و ذات احدیت را داراى کف دست و انگشتان و دو پا با کفش از طلا وصاحب گیسوان، تصور مى کردند و مى گفتند که خداوند به آسمان بالا مى رود و به دنیا فرود مى آید.

همچنین «ثم طعنکم على خیار الائمه و نسبتکم شیعه آل محمد(صلی‌الله علیه و آله) الى الکفروالضلال، ثم استدعاوکم المسلمین الى الدین بالبدع الظاهره و المذاهب الفاجره التى لا یشهد بها القرآن وانکارکم زیاره قبور الائمه و تشنیعکم على زوارهابالابتداع و انتم مع ذلک تجتمعون على زیاره قبر رجل من العوام لیس بذى شرف ولا نسب و لا سبب برسول الله(صلی‌الله علیه و آله) و تامرون بزیارته و تدعون له معجزات الانبیاء وکرامات الاولیاء فلعن الله شیطانا زین لکم هذه المنکرات و ما اغواه…» (۸).

 «بر برگزیدگان از امامان طعن مى زدند و شیعه آل محمد را به کفر و گمراهى،نسبت مى دادند، و مسلمانان را به بدعتهاى آشکار و مذاهب زشت که در قرآن نامى از آنها نیست، دعوت مى نمودند آنها درحالى که زیارت قبور ائمه را منع مى کردندو عمل زائران قبور ائمه را زشت مى شمردند و آنها را بدعتگزار مى دانستند، خودبه زیارت قبر مردى از عوام که هیچ نسبتى هم با رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) نداشت امرمى کردند و براى او معجزاتى مانند معجزات پیامبران و اولیاء الهى ادعامى نمودند. خداوند شیطان را لعنت کند که این اعمال زشت را بر آنها زینت داده است». از توقیع خلیفه چنین معلوم مى شود که اتباع بربهارى درحالى که زوارقبور ائمه را بدعتگزار مى دانستند، به زیارت قبر مردى از عوام که هیچ نسبتى هم با رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) نداشت، امر مى کردند.

سرانجام بربهارى در سال ۳۲۹ در سن ۹۶ سالگى در مخفیگاه دوم فوت کرد درحالى که در خانه زنى خود را پنهان کرده بود در همان خانه بدون این که کسى بدانداو را غسل دادند و کفن کردند و در همانجا به خاک سپردند (۹).

ملاحظه مى کنیم، سخنان بربهارى که در توقیع خلیفه به آن اشاره شده، قسمتى ازعقائدى است که بعدا به وسیله «ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب» اظهار شده است. مهمترین کتاب بربهارى «شرح کتاب السنه» است که در آن کتاب عقائد وآراء خاص خود را بیان کرده است و ابن عماد حنبلى نمونه هائى از عقائد او رابیان داشته است از جمله گفته: بربهارى در کتاب شرح کتاب السنه گفته است: هرسخنى که از مردم زمان خود مى شنوى در پذیرفتن و عمل به آن عجله مکن تا براى تو معلوم شود آیا درباره آن از صحابه و یا از علماء سخنى رسیده است یا نه؟

اگر چیزى از صحابه یا علماء وارد شده باشد تنها آن را بپذیر و به غیر آن عمل مکن که در آتش مى افتى. آگاه باش که سخن گفتن درباره حق تعالى از چیزهائى است که تازه پیدا شده و این امر بدعت و گمراهى است. درباره خدا همان را بگو که خداوند در قرآن خود را به آن وصف کرده یا پیامبر براى اصحابش بیان داشته است. نیز باید به این امر ایمان داشت که مردم، در روز قیامت خدا را باچشمانى که در سر دارند، مى بینند و خداوند بدون واسطه به حساب بندگان خودمى رسد. همچنین باید ایمان داشت بر این که رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) از گناهکاران در روزقیامت و در سر پل صراط، شفاعت مى کند و تمام پیامبران و نیز صدیقین و شهداء وصالحین، حق شفاعت دارند. ایمان به این که بهشت و جهنم خلق شده اند بهشت درآسمان هفتم و سقف آن عرش است و دوزخ در زیر طبقه هفتم زمین قرار دارد.

و نیز ایمان به فرود آمدن حضرت عیسى(علیه‌السلام) از آسمان و این که دجال را مى کشد وازدواج مى کند و پشت سر قائم آل محمد(صلی‌الله علیه و آله) نماز مى خواند، سپس از دنیا مى رود (۱۰). هرکس به تشییع جنازه بدعتگزارى برود تا از تشییع باز گردد، در دشمنى خداست…

۲. عبیدالله بن محمد بن محمد بن حمدان عکبرى مکنى به  «ابوعبدالله» و معروف به «ابن بطه» از فقهاء و محدثین حنبلى است که درسال ۳۰۴ در عکبرى (واقع در ده فرسنگى بغداد) متولد شد و در سال ۳۸۴ در ۸۳ سالگى در همانجا درگذشت او براى تحصیل و فراگرفتن حدیث به مکه و سرحدات وبصره و سایر شهرها مسافرت نمود و سپس به زادگاه خود مراجعت و مدت چهل سال منزوى و خانه نشین گردید و کتابهائى نوشت از جمله «الابانه على اصول السنه والدیانه» (۱۱) او عالم کج اندیش بود که زیارت و شفاعت پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) را انکارکرد. وى معتقد بود که سفر براى زیارت قبر پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) سفر معصیت مى باشد و بایدنماز را در این سفر تمام خواند و قصر آن جایز نیست (۱۲). همچنین عقیده داشت که هرکس سفر به زیارت قبور انبیاء و صالحان را عبادت بداند، عقیده او مخالف سنت پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) و برخلاف اجماع مى باشد (۱۳). «خطیب بغدادى» شرح حال ابن بطه را ذکرکرده و ایرادهائى به او وارد آورده است، و گفته روایات او ضعیف است. «ابن جوزى» که ناشر افکار اوست، به ایردهاى خطیب جواب داده است (۱۵). «ابن تیمیه» و «محمد بن عبدالوهاب» اهم عقائد خود رااز او گرفته اند. (۱۶)

محمد بن عبدالوهاب بنیانگذار آئین وهابى(۱۱۱۵. ۱۲۰۷)

بنیانگذار مسلک وهابیت محمد بن عبدالوهاب تمیمى نجدى است که نسبش به «وهیب تمیمى» مى رسد و این نسبت از نام پدرش  «عبدالوهاب» گرفته شده است. وهابیان این نسبت را قبول ندارند و از اطلاق آن به فرقه خود ناراضى هستند و مى گویند: نام وهابى را بعضى از دشمنان معاصر محمد بن عبدالوهاب از روى دشمنى و حسد به آنان داده اند تا به افراد نادان چنین وانمودکنند که آنان بدعتگذار و گمراه کننده هستند تا کسى که از آنهاپیروى مى کند به وحشت بیفتد، بدین جهت نسبت فرقه را به شیخ محمد نداده اند که مبادا پیروان این آئین به سبب همنام بودن بانام پیامبر، نوعى شرافت پیدا کنند (۱).

مورخان در تاریخ تولد ومرگ او اختلاف کرده اند: بعضیها گفته اند محمد بن عبدالوهاب درسال ۱۱۱۱ه ق در شهر «عیننه» (از شهرهاى نجد) تولد یافت ودر سال ۱۲۰۷ درگذشت (۲) و عمر طولانى حدود ۹۶ سال داشت.

زینى دحلان با این که در کتابهاى خود این قول را انتخاب کرده،ولى در کتاب «فتنه الوهابیه» گفته است: بعضى در ماده تاریخ هلاکت او گفته است: «بدا هلاک الخبیث» یعنى در سال ۱۲۰۶ به هلاکت رسیده است (۳). ولى به گفته آلوسى و برخى دیگر، فوت وى درسال ۱۲۰۶ بوده است (۴).

ولى مشهور این است که تولد وى در سال ۱۱۱۵ و فوتش در همان سال ۱۲۰۷ اتفاق افتاده است (۵).

او در شهرک عیینه متولد شد که از بلاد نجد است، پدرش در آن شهرقاضى بود و فقه حنبلى را از پدر خود که از علماى حنبلى بود،آموخت. مى نویسند: او از آغاز امر علاقه شدیدى به مطالعه تاریخ مدعیان نبوت مانند: مسیلمه، سجاح، اسود عنسى، طلیحه اسدى ومانند اینها داشت. گویند: او از اوایل به مطالعه کتابهاى ابن تیمیه و ابن قیم اهمیت زیادى مى داد و آنها را زیاد مطالعه مى کرد (۶). و بسیارى از اعمال مردم نجد را زشت مى شمرد، پدرش که مرد صالحى بود، در وى احساس انحراف مى کرد و او را مورد نکوهش قرار مى داد.

سپس جهت ادامه تحصیل عازم مکه و مدینه گردید و از طلبه هائى بود که در میان مکه و مدینه در تردد بودند و در نزد علماى آنجا مشغول تحصیل بود، در آغاز از محضر درس جمعى از علماى مکه و مدینه از جمله: شیخ محمد بن سلیمان کردى و شیخ محمد حیاه سندى استفاده کرد، ولى از همان آغاز مطالبى بر زبان او جارى مى شد که اساتید و علماى صالحین نسبت به آینده او بدبین بودندو پیش بینى مى کردند این شخص در آینده، مردم را گمراه خواهدساخت و برادرش سلیمان بن عبدالوهاب نیز بر وى ایراد مى گرفت ومردم را از پیروى وى برحذر مى داشت (۷).

 «ملطبرون» مى نویسد: اصل و منشا وهابیگرى آن است که عرب وبه خصوص مردم یمن گفتگو مى کردند که چوپان بینوائى به نام سلیمان در عالم رویا دیده بود که شعله آتشى از وى خارج و درروى زمین پخش شد و هر که را که جلو مى آمد، مى سوخت. او این رویا را به معبرى گفت و او چنین تعبیر کرد که: فرزندى ازفرزندان تو نیروى عظیمى پیدا مى کند و دولت نیرومندى تشکیل مى دهد و این رویا در نواده او محمد تحقق پیدا کرد.

وقتى که محمد بزرگ شد، نزد همشهریانش به خاطر همین رویا که معلوم نبود، همان است یا نه؟ عزیز و محترم بود او نخست مذهبش را پنهانى تبلیغ کرد و پیروانى نیز پیدا نمود سپس به شام مسافرت کرد و چون در آنجا به آئین تازه او نگرویدند، دوباره پس از سه سال مسافرت به دیار خود بازگشت (۸).

آلوسى در کتاب «تاریخ نجد» مى نویسد: محمد بن عبدالوهاب درشهر عیینه، یکى از شهرهاى نجد نشو و نما کرد، فقه حنبلى رانزد پدرش فرا گرفت و از همان اوان کودکى سخنانى ناآشنا مى گفت و بر ضد بسیارى از اعمال و عقائد مورد اتفاق مسلمانان سخن مى گفت و آنها را به باد انتقاد مى گرفت ولى کسى او را یارى نکرد. پس از شهر عیینه به مکه و سپس به مدینه مسافرت کرد. درمدینه پیش شیخ عبدالله نامى درس خواند و شدیدا به استغاثه وتوسل در کنار مرقد مطهر رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) اعتراض نمود، آنگاه به نجد و از آنجا به بصره و شام روى نهاد. در بصره مدتى اقامت گزید و در جلسه درس شیخ محمد مجموعى حاضر شد و در این شهر نیزبسیارى از اعمال مذهبى مسلمانان را به باد انتقاد گرفت و مردم از آنجا بیرونش کردند و از آنجا بگریخت (۹).

اینک مسافرت او رااز منابع دیگر پى مى گیریم:

گویند: محمد بن عبدالوهاب در سفرى که به حج رفت، بعد از انجام مناسک حج رهسپار مدینه شد و در آنجا، توسل و استغاثه مردم رادر کنار قبر پیامبر مورد انکار قرار داد، سپس به نجد برگشت واز آنجا سفر دور و دراز خود را به شهرهاى اسلامى آغاز نمود.

ابتدا به بصره رفت به این قصد که از آنجا به شام برود مدت چهار سال در بصره ماند (۱۰). و از یکى از علماى بصره که شیخ محمد مجموعى نام داشت، مدتى پیش او درس خواند (۱۱). و هنگامى که عقائد خود را اظهار نمود، مردم به مخالفت پرداختند و او رامورد اذیت و آزار قرار دادند و سرانجام او را از شهر خودبیرون کردند و چیزى نمانده بود که در گرماى شدید بیابان میان بصره و زبیر هلاک شود که مردى از اهل زبیر او را نجات داد و به شهر زبیر برد (۱۲). از آنجا عازم بغداد گردید و مدت پنج سال درآنجا ماندگار شد و سپس به کردستان رفت و یکسال هم در کردستان ماند و بعد به همدان رفت و در آنجا هم دو سال ماند (۱۳) و ازآنجا عازم اصفهان گردید و مدتى در نزد علماى اصفهان به تحصیل علم نحو و صرف و معانى و بیان پرداخت و نیز در فقه و اصول ومسائل شرعیه به حد اجتهاد رسید (۱۴). و طبق گفته احمد امین، وى در اصفهان فلسفه اشراق و تصوف را فراگرفت (۱۵).

مولف کتاب  «جزیره العرب فى القرن العشرین» نوشته است: شیخ محمد به ایران سفر کرد و در آنجا حکمت شرق و ساختن تفنگ و قسمتى ازفنون جنگ را فرا گرفت (۱۶). و از یک منبع دیگر که نسخه خطى آن در کتابخانه موزه بریتانیا موجود است، نقل شده است که شیخ محمد هفت سال در اصفهان و مدرسه عباسیه از بناهاى شاه عباس صفوى اقامت کرده و در این مدت شرح تجرید قوشچى و شرح مواقف میر سید شریف و حکمه العین کاتبى را نزد میرزاجان اصفهانى،محشى شرح تجرید، خوانده، سپس از اصفهان به رى و از آنجا به قم آمده و با دوست همراه خود که على قزاز نام داشت، یک ماه دراین شهر ماند و سپس به بلاد عثمانى و شام و مصر رفت و از مصربه جزیره العرب بازگشت (۱۷) و مدت هشت ماه از مردم دورى گزید،آنگاه به اظهار عقائد خود پرداخت (۱۸).

 «لوتروب ستودارد»آمریکائى نیز به مسافرت او به ایران اشاره کرده است (۱۹). دراین موقع که سال ۱۱۳۹ بود، پدرش شیخ عبدالوهاب از «عیینه»به «حریمله» منتقل شده بود. شیخ محمد نیز ملازم پدرش گردید وباز کتابهائى را نزد او فرا گرفت و به انکار عقائد مردم نجدپرداخت و بدین جهت میان او و پدرش نزاع درگرفت و همچنین منازعات سختى میان او و مردم نجد بر اثر عقایدش رخ داد و این امر چندین سال ادامه داشت تا این که در سال ۱۱۵۳ پدرش شیخ عبدالوهاب به درود حیات گفت (۲۰).

اظهار دعوت

شیخ محمد پس از مرگ پدر، جرات بیشترى براى اظهار عقائد ومخالفت با اعتقادات معمول مسلمانان پیدا کرد و عقائد و اعمال مورد اتفاق مسلمانان را مورد حمله قرار داد.گروهى از افراد بى خبر اطراف او را گرفتند و کار وى بالا گرفت.

مردم حریمله متشکل از دو قبیله بودند و هر قبیله روسائى داشت و روساى شهر از مردم دو قبیله بودند که هرکدام مدعى ریاست بردیگرى بود، یکى از آن دو قبیله که «حمیان» نامیده مى شد،غلامانى داشتند که به امور منکر و فسق و فجور مى پرداختند، شیخ در صدد برآمد غلامان مزبور را امر به معروف و نهى از منکر بکندو آنان تصمیم گرفتند، شب هنگام نهانى شیخ را به قتل برسانند وبه این قصد پشت دیوارى کمین کردند، اما چند تن از مردم بر قصدغلامان واقف شدند و بر آنان بانگ زدند، غلامان گریختند و شیخ باز از مهلکه نجات پیدا کرد.

شیخ محمد پس از این، از «حریمله» به شهر «عیینه» رفت و درآن وقت حاکم شهر عیینه مردى به نام عثمان بن حمد بن معمر بود.

محمد بن عبدالوهاب او را به طمع حکومت نجد انداخت و به او قول داد که اگر از او حمایت کند، حکومت نجد از آن او خواهد بود.عثمان نیز پذیرفت و او را گرامى داشت و در نظر گرفت وى رایارى دهد.

شیخ بعد از این، به امر به معروف و نهى از منکر (طبق عقائدخود) پرداخت و در انکار کارهاى مردم سختگیرى بسیار نمود وعقائد خود راکاملا آشکار ساخت. از جمله کارهاى او در عیینه این بود که دستور داد درختانى را که مورد احترام مردم بود، قطع کردند و گنبد و ساختمان روى قبر زید بن خطاب را ویران ساختند (۲۱). قبر زید در ناحیه جبلیه (نزدیک عیینه) قرار داشت، شیخ به عثمان گفت: بیا قبر زید و گنبد آن را خراب کنیم، عثمان گفت:این قبر زید و این شما، آن را ویران سازید. شیخ گفت ما درصورتى مى توانیم آن را خراب کنیم که تو هم به ما کمک کنى.

عثمان با ۶۰۰ نفر همراه شیخ و یارانش حرکت کرد اهل جبلیه درصدد منع برآمدند، اما چون یاراى جنگ با عثمان را نداشتند، خودرا کنار کشیدند. عثمان به شیخ گفت که من متعرض قبر نمى شوم،شیخ خود کلنگ به دست گرفت و قبر را با زمین برابر کرد و این نخستین اقدام تخریبى پسر عبدالوهاب بود. پس از آن زنى نزد اوآمد و به زناى محصنه اعتراف کرد، شیخ عقل وى را سنجید و او راسالم دید، آنگاه به زن گفت که شاید به زور به تو تجاوز شده است، زن دوباره نوعى اعتراف کرد که مجازات سنگسار شدن بر اوثابت مى شد، شیخ دستور داد آن زن را سنگسار کردند (۲۲).

خبر شیخ محمد و کارهاى او به گوش سلیمان بن محمد بن عزیز حمیدى، امیراحساء و قطیف و توابع رسید، سلیمان نامه اى به عثمان حکمران شهر عیینه فرستاد و او را به قتل پسر عبدالوهاب فرمان داد واز مخالفت فرمانش برحذر داشت و گفت اگر این کار را انجام ندهى، خراجى که از احساء براى تو مى فرستم، قطع خواهم کرد. خراج مزبور یکهزار و ویست سکه طلا و مقدارى مواد غذائى و لباس بود.

چون نامه امیر احساء به عثمان رسید، قدرت مخالفت درخود ندید، شیخ را نزد خود خواند و گفت: ما طاقت جنگ با امیراحساء را نداریم، شیخ محمد پاسخ داد که اگر به یارى من بشتابى تمام نجد رامالک مى شوى، اما عثمان از او اعراض کرد و گفت:

امیر احساء فرمان قتل تو را داده ولى از مروت بدور است که ماتو را در شهر خود به قتل برسانیم، هرچه زودتر از شهر ما بیرون رو، سپس سوارى به نام «فرید ظفرى» را مامور ساخت تا شیخ رااز عیینه بیرون راند (۲۳).

پى نوشت:

۱. دائره المعارف فرید وجدى: ج ۱۰، ص ۸۷۱. مقاله صالح ابن دخیل نجدى. زرکلى، اعلام، ج ۶، ص ۲۵۷.

۲. الدرر السنیه، زینى دحلان، ص ۴۲. زهاوى، الفجرالصادق، ص ۱۷.

۳. فتنه الوهابیه، ص ۶۶.

۴. تاریخ نجد آلوسى، ص ۱۱۱. احمد امین زعماء الاصلاح، ص ۱۰.زرکلى، ج ۶، ص ۲۵۷.

۵. ابجدالعلوم قنوجى، ص ۸۷۱. دائره المعارف فرید وجدى، ج ۱۰، ص ۸۷۱. الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۱۵۶. الضیاء الشارق ابن سمحان، ج ۴، ص ۱۹۶. هدیه العارفین، ج ۲، ص ۳۵۰.

۶. ازاله شبهات، ص ۲۰.

۷. جغرافیاى ملطبرون، ترجمه «رفاعه بک» ناظر مدرسه عالى زبان و ترجمه، به نقل کشف الارتیاب، ص ۱۳.

۸. مدرک قبل.

۹. تاریخ نجد، ص ۱۱۲.

۱۰. زعماء الاصلاح، ص ۱۰.

۱۱. تاریخ نجد، ج ۱، ص ۱۱۸.

۱۲. تاریخ نجد آلوسى، ص ۱۱۱.

۱۳. زعماء الاسلام، ص ۱۰.

۱۴. ناسخ التواریخ، جلد قاجار، ج ۱، ص ۱۱۸. مآثر سلطانیه، ص ۸۲.

۱۵. زعماء الاصلاح، ص ۱۰.

۱۶. جزیره العرب فى القرن العشرین، حافظ وهبه، ص ۳۳۶.

۱۷. ضمیمه شماره ۴ سال ۱۱ مجله بررسیهاى تاریخى با عنوان روابط ایران با حکومت مستقل نجد به نقل از کتاب لمع الشهاب فى سیره محمد بن عبدالوهاب که نسخه خطى آن به گفته آقاى مدرسى طباطبائى در کتابخانه موزه بریتانیا مضبوط است. فاسیلینیف درکتاب «تاریخ العربیه السعودیه» اطلاعات ارزشمندى درباره این کتاب خطى به دست مى دهد. (همان کتاب، ص ۹).

۱۸. زعماء الاصلاح، ص ۱۰.

۱۹. امروز جهان اسلام، ج ۱، ص ۲۶۱.

۲۰. تاریخ نجد، آلوسى، ص ۱۱۳.

۲۱. زید برادر عمر بن خطاب بود که در جنگ یمامه (جنگ مسلمانان با مسیلمه کذاب) به شهادت رسیده بود و در آن منطقه قبرش زیارتگاه مردم بود.

۲۲. تاریخ نجد، ابن بشر ج ۱ و ۹ و ۱۰. وهابیان، ص ۱۲۰. ۱۲۲.

۲۳. فیلیبى، عبدالله، تاریخ نجد، ص ۳۹۰، طبع بیروت.

منبع: ماه نامه مکتب اسلام. شماره۱۱

داود الهامى

پیدایش و عقاید وهابیت

اشاره:

وهابیت فرقه ای است که در قرن دوازدهم هجری توسط محمد بن عبدالوهاب نجدی در عربستان به وجود آمده است. این فرقه مشکلاتی زیادی را برای جهان اسلام خلق نموده است و پیوسته در خدمت دشمنان اسلام علیه مسلمانان در ساسر جهان باعث ناامنی و خونریزی شده است. برای آشنا شدن به این فرقه و عقاید آن لازم است مطالبی در محور های زیر مطرح گردد:

 

۱. تاریخچه تفکر و عقاید وهابیت

عقاید و تفکرات مذهبی که اساس و اصول فرقه‌ وهابیت را می‌سازد قرن‌ها پیش بذر آن بوسیله بعضی از علمایی که خودشان را به مذهب حنبلی، یکی از مذاهب اهل سنت نسبت می‌داده‌اند پاشیده شده و رفته رفته از حوزه فکری پدید آورنده آن تجاوز نموده و بعضی از عوام نیز در دام و حصار این عقاید انحرافی و نفاق‌زا قرار می‌گیرند.

اعتقادات اولیه فرقه وهابیت را مسئله زیارت قبور انبیاء و صلحاء، شفاعت و متوسل به آنان تشکیل داده و از همین جا با سایر مذاهب اسلامی راه‌شان را جدا نموده این مسائل را اساس توحید و شرک قرار داده و بر همین مبنا همه مسلمین را کافر و مشرک می‌دانند. و سایر اختلافات وهابیت با مسلمین نیز در حقیقت از همین جا ناشی می‌شود.

پدید‌آورنده اصلی عقاید وهابیت احمدبن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه است که در سال (۶۶۱ ق) در شهر حران یکی از شهرهای عراق متولد گردید.[۱] اگرچه چند سال قبل از او در قرن چهارم هجری «ابو محمد بر بهاری» یکی دیگر از علماء حنبلی زیارت قبور را منع کرده بود که از طرف خلیفه عباسی مورد انکار قرار می‌گیرد و در همین قرن چهارم عبدالله بن محمد عبکری حنبلی معروف «به ابن لطه» متوفای ۳۷۸ قمری زیارت و شفاعت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را انکار نموده و سفر برای زیارت قبر آن حضرت را سفر معصیت دانست.[۲] ولکن ابن تیمیه این عقاید( حرمت زیارت و طلب شفاعت از پیامبر اسلام و سایر اولیاء) را با ضمیمه یک سلسله عقاید و تفکرات جدید دیگر به طور حساب شده و در کتاب‌های متعدد به صورت گسترده و بر محور شرک وتوحید ـ که در حقیقت تمام اعتقادات او از دشمنی با اهل بیت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نشأت گرفته است ـ تدوین نموده و برای اخلاف خودش به جا گذاشت. و در برابر آراء و نظریات ابداع شده و غریب از دین اسلام ابن تیمیه، علماء بزرگ اسلامی اعم از شیعه و سنی هم عصر او و بعد از آن آرام ننشسته و کتاب‌های زیادی را در ردّ عقایداو نوشته‌اند. ابن بطوطه،‌عبدالله بن سعد یافعی، تقی الدین سبکی،ابن حجر مکی، قاضی اخنائی هر کدام به ترتیب کتاب‌های بنام تحفه النظار مرآت الجنان، شفاء السقام فی زیاره خیر الانام، جوهر المنظم فی زیاره قبر النبی مکرم و المقاله المرضیه در ردّ عقاید ابن تیمیه نوشته و همچنین ابوحیان اندلسی، کمال الدین زملکانی،‌ابوبکر الحصینی، ابن حجر عسقلانی، شیخ موسوی عبدالعظیم هندی، حافظ ذهبی، هر کدام به سهم خود عقاید و نظرات ابن تیمیه را مردود شمرده و منافات و تضاد آراء او را با اسلام به اثبات رسانده‌اند.[۳]  و بالاخره علمأ اهل سنت به خصوص علماء شافعی مذهب و مالکی مذهب مخالفت‌شان را با ابن تیمیه از حوزه نظر به حوزه عمل برده و چندین بار او را راهی زندان حکام وقت نموده و در سال ۷۲۸ قمری در زندان می‌میرد.[۴]

بعد از مرگ ابن تیمیه شاگرد مخلص او بنام محمد بن ابوبکر معروف به ابن قیم الجوزیه کتاب‌ها و آثار استادش را جمع‌آوری کرده و در ترتیب و تبویب و انتشار آن تلاش‌های پی‌گیر را متحمل شده و خود نیز کتاب‌های متعددی را برای حفظ و دفاع از عقاید استادش نگاشته است.[۵]

بعد از ابن قیم کسی که از عقاید ابن تیمیه حمایت کرده باشد معروف نمی‌باشد و این عقاید همین طور در میان کتاب‌های آنان باقی می‌مانند تا اینکه شخصی به نام محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجری قمری سر از نجد عربستان درمی‌آورد.

۲. ظهور فرقه وهابیت و حکومت وهابی:

 محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان تمیمی به قولی در سال (۱۱۱۱ ق) و بنابر قول دیگر در سال (۱۱۱۵ ق) و (۱۷۰۳ یا ۱۷۰۴ م) در شهر عیینه از شهرهای نجد متولد گردید.[۶] او تحصیلات ابتدائی خود را از پدرش فراگرفت و در شهرهای دیگری به تحصیلات خود ادامه داد او در همان اوایل نظرات و عقایدی را درباره دین اسلام مطرح می‌کرد که مورد مخالفت و منازعه پدرش قرار می‌گرفت او بعد از اینکه پدرش در حریمله از دنیا رفت مردم را به سوی عقیده خودش دعوت کرد و به هر شهری که می‌رفت بعد از اظهار عقایدش مورد تنفر مردم قرار گرفته و از شهر بیرونش می‌کردند. و حتی در شهر حریمله بعد از فوت پدرش مردم قصد کشتن او را کردند و به ناچار از آنجا فرار کرده و به عیینه وطن خودش نزد حاکم آن شهر بنام عثمان بن معمّر می‌رود.[۷] عثمان از او استقبال می‌کند و شیخ وهابی نیز وفاداری خود را به او نشان داده و او را به تصرّف تمام نجد امیدوار می‌گرداند. و در رابطه با همکاری بین طرفین با هم پیمان و معاهده می‌بندند و لکن این معاهده پایدار نمانده و با تهدید سلیمان بن محمد امیر احساء‌ بعد از اینکه شیخ وهابی اعمالی را با سلیقه اعتقادی خودش مرتکب می‌شود،‌ عثمان از ترس اینکه توسط امیر احساء مورد هجوم قرار نگیرد او را از عیینه اخراج می‌کند. و شیخ وهابی در سال (۱۱۶۰ هـ. ق) وارد درعیه شده و با امیر درعیه محمد بن سعود جدّ آل سعود هم ‌پیمان می‌گردد.[۸] و به این ترتیب نطفه فرقه وهابیت و حکومت مبتنی بر عقاید آن توسط نیروی مذهبی محمد بن عبدالوهاب از یک طرف و نیروی سیاسی و نظامی محمد بن سعود از طرف دیگر در درعیه نجد منعقد می‌گردد. و شخص محمد بن سعود امیر درعیه با محمد بن عبدالوهاب برای دعوت مسلمین به سوی اسلام جدید وهابی و برای قتال و جنگ و کشتن مسلمانان در راه خدا بیعت می‌کند.[۹] و این حکومت با موضع‌گیری خاصی در برابر همه مسلمین به نحوی که گویا پیامبری تازه و جدید در آنجا برای نجات مسلمین مبعوث گردیده است به اطراف و شهرهای مجاور دعوت نامه فرستاد و سپس با کشتارهای بی‌رحمانه مسلمانان و با کمک‌ نیروهای خارجی بالخصوص حکومت انگلیس[۱۰] در سرزمین عربستان گسترش پیدا کرده و در نهایت تمام جزیره العرب در تحت سیطره حکومت آل سعود در می‌آید. که تا امروز این حکومت در نسل‌ آل سعود همچنان ادامه دارد. و فرقه وهابیت و حکومت سعودی‌ها به نحوی درهم آمیخته است که وهابیت اصلاً در حکومت آل سعود تبلور پیدا کرده است و جدای از آن چیزی بنام وهابیت وجود ندارد.

۳. وهابیت و مذاهب اهل سنت:

الف) مذاهب کلامی و اعتقادی: اهل سنت در نصف اول از قرن دوم به دو فرقه کلامی تقسیم شدند. یکی فرقه اهل حدیث که در اعتقادات و احکام فقهی به ظواهر آیات و روایات تعبد داشتند و لذا برای خداوند قائل به اعضاء و جوارح بوده و در میان آنان مشبهه و مجسمه نیز پدید آمدند.

 در مقابل اهل حدیث، فرقه معتزله وجود داشت که تعقّل و تفکّرگرا بود. و این دو فرقه دائماً در برابر هم قرار داشتند و با تغییر شرایط در دستگاه خلفأ عباسی گاهی اهل حدیث از حمایت خلفاء برخوردار می‌شد و گاهی معتزله با حمایت خلفاء تقویت شده و اهل حدیث تضعیف می‌گردید.[۱۱] و از زمان متوکل عباسی تا زمان مقتدرعباسی شرایط به نفع اهل حدیث بود و فرقه معتزله تحت فشار سخت قرار داشت تا اینکه ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری از اعتقاد اعتزالی خودش دست برداشته و با توبه و انابه در سلک اهل حدیث داخل می‌شود. و سپس درصدد اصلاح آن بر می‌آید و در نتیجه اصلاحات او فرقه جدیدی بنام فرقه اشعری پدیدار می‌شود.[۱۲] و امروز اکثر اهل سنت از عقاید کلامی اشعری متابعت می‌کنند. و فرقه‌های دیگر اهل سنت چندان در بین جامعه اهل سنت حضور ندارند. اهل سنت از جهت فقهی به چهار مذهب تقسیم شده است. که عبارت‌اند از مذهب حنفی که توسط ابوحنیفه نعمان بن ثابت پایه‌گذاری شده است و تمام پیروان این مذهب در مسائل فقهی از فتاوی او تقلید می‌کنند. و مذهب دوم مذهب شافعی است که مفتی و مجتهد آن امام ابو عبدالله محمد بن ادریس شافعی است. و مذهب سوم که با مرجعیت مالک بن انس بوجود آمده مذهب مالکی نام دارد. و مذهب چهارم مذهب حنبلی است که امام و پیشوای این مذهب احمد بن حنبل می‌باشد.

اما فرقه وهابیت ولو از جمله اهل تسنن بشمار می‌آید و لکن هم در مسائل کلامی با فرقه‌های کلامی اهل سنت اختلاف دارد و هم در مسائل فقهی با مذاهب اربعه دارای اختلافات می‌باشد. در مسائل توحید با همه اهل سنت اعم از فرقه‌های کلامی و فقهی در تضاد بوده بلکه آنان توسط وهابیت بخاطر اعتقادشان به شفاعت، توسل به رسول الله و زیارت آن حضرت تکفیر شده و جان و مال و ناموس آنها برای وهابیون حلال گردیده‌اند. قنوجی در این رابطه می‌گوید: ‌در زمان ما اتباع عبدالوهاب که از نجد سر در آورد و بر حرمین مسلط گردیدند و خودشان را منتسب به مذهب حنبلی می‌کردند همه آنان اعتقاد بر این دارند که فقط آنان مسلمان هستند و غیر آنها هر کسی می‌خواهد باشد مشرک‌اند و با این شعار کشتار اهل سنت و علماء آنها را مباح دانستند.[۱۳]

و هیچ کدام از مذاهب اهل سنت وهابی‌ها را در مذهب خودشان قبول ندارند ولو وهابیت خودشان را پیرو مذهب حنبلی می‌دانند لکن حنبلی‌ها هم آنان را نمی پذیرند بلکه علماء مذاهب اربعه حکم به تکفیر وهابیت صادر کرده‌اند. و حتی برادر محمد بن عبدالوهاب بنام شیخ سلیمان بن عبدالوهاب که خود حنبلی مذهب بوده است کتابی بر ردّ محمد بن عبدالوهاب بنام «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» نوشته است.[۱۴]

۴٫ نقدعقاید وهابیت

وهابیت براساس عقاید ابن تیمیه و ابن قیم جوزی هم در عرصه اعتقادات و هم در حوزه فقه و احکام در مقابل مسلمانان اعم از شیعه و سنی بلکه در حقیقت در برابر دین مبین اسلام قد علم کرده و با این بدعت، اسلام را منحصر به خود دانسته و سایر مسلمین را خارج از دین اسلام و محکوم به کفر و شرک کرده‌اند. و به این ترتیب خواستند ضربه خصمانه و جاهلانه خودشان را هم بر پیکر جامعه اسلامی و هم بر اصل دین اسلام وارد نمایند. و به نحوی با اسلام و مسلمین رفتار کردند و می‌کنند که گویا دین محمدی ـ صلی الله علیه و آله ـ مثل سایر ادیان گذشته منسوخ گردیده و دین جدیدی توسط محمد بن عبدالوهاب ـ‌ همانگونه که در مقدمه کتاب توحید او اشعار بر این مطلب وجود دارد ـ برای نجات و هدایت مردم خصوصاً مسلمانان که با معیارهای توحیدی وهابیت مشرک و کافر شده‌اند آورده شده است. پس این فرقه از جهات مختلفی قابل نقد و بررسی است و به چند نقد کلی وارد بر آن اشاره می‌شود.

الف) وهابیت و اعتقاد به تجسیم و تشبیه خداوند به مخلوقات: اولین نقدی که بر وهابیت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باری تعالی می‌باشد.اعتقادات وهابیت نسبت به خداوند مستلزم تجسیم و تشبیه بوده و تمام چیزهایی را که در یک پدیده‌ مادی خصوصاً انسان وجود دارد برای خداوند نیز ثابت می‌داند. وهابیها خداوند را مانند پادشاهان موجود در جامعه بشری پنداشته و عرش و محل سکونت او را در جهت فوق بالاتر از جایگاه مخلوقاتش قرار می‌دهند.[۱۵] و برای عرش خداوند اوصافی مانند خصوصیات تخت‌های شاهانه قائل هستند.[۱۶] و می‌گویند خداوند در روز جمعه از روزهای آخرت با انبیاء خودش جلسه تشکیل می‌دهد و برای این کار از عرش فرود می‌آید و بر کرسی خاصی که برای این منظور در نظر گرفته شده است می‌نشیند و بعد از گفتگو با انبیاء جلسه را ترک گفته و به عرش خودش برمی‌گردد.[۱۷] و نیز معتقد‌اند که خداوند با چشم سر دیده می‌شود.[۱۸] و برای این ادعا چنین استدلال می‌کند که هر چیزی که وجودش کاملتر باشد برای دیدن سزاوارتر است. و از آن جا که خداوند اکمل موجودات است سزاوارتر است برای دیدن از غیر او.[۱۹] وهابی‌ها بعد از اینکه برای خداوند دست، پا، ساق، کفش طلائی و امثال اینها را قائل می‌شوند می‌گویند: خداوند هر شب به آسمان زمین فرود می‌آید و در شب عرفه به زمین نزدیک‌تر می‌شود تا دعاهای بندگان خود را از نزدیک اجابت کند.[۲۰]

این معتقدات وهابیت علاوه بر اینکه جسمیت، شباهت، کیفیت، کمیت، محدودیت و عجز را که منافات با عقل و نقل دارند برای خدا ثابت می‌کند بعضی اشکالات علمی غیر قابل انکارنیز بر برخی از این معتقدات وارد می‌باشد.

۱٫ اینکه می‌گویند خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقیت، فوقیت، مکانی وخارجی می‌باشد. یعنی خداوند بطور فیزیکی و خارجی در جهت بالا قرار دارد. اگر این فوقیت در محدوده کره زمین که بشر و بندگان خدا در آن زندگی می‌کنند ملاحظه شود اولاً فوقیت یک امر اضافی بیش نیست. ثانیاً با کروی بودن زمین برای آن فقط تا محدوده نیروی کششی‌اش آن هم به صورت بی‌نهایت جهات‌های فوقانی وجود دارد. بنابراین علاوه بر اینکه خداوند در حدود جاذبه زمین محصور می‌گردد. کدام یکی از این جهات بی‌نهایت می‌تواند مبدأ و مسیر برای جهت فوق که مکان خدا باشد قرار می‌گیرد. اما اگر فوقیت در خارج از قوه جاذبه زمین تصور شود در این صورت فوقیت دیگر معنای اضافی خودش را هم از دست داده و به یک مفهوم بی‌مصداق تبدیل می‌شود چون در خارج از مرزهای قوه جاذبه هر ستاره و سیاره‌ای یا اصلاً فوقیت و تحتیت هیچ حقیقتی ندارد و یا با قرار گرفتن در تحت نیروی جاذبه موجود مادی دیگر این زمین است که در جهت فوق تصور شده و دیده می‌شود. پس وقتی که هیچ مکانی را نمی‌توان به عنوان یا مصداق فوق تلقی کرد چگونه ممکن است که خداوند و عرش او در فوق زمین یا فوق همه عالم قرار بگیرد.

۲٫ اشکال دیگری که می‌توان بر عقیده وهابیان در این حوزه ایراد نمود اینست که اگر خداوند متعال هر شب برای اجابت دعا نزد بندگانش به آسمان زمین فرود می‌آید لازمه آن اینست که خداوند باید به صورت مستمر در آسمان زمین استقرار داشته باشد چون زمین همیشه دارای شب بوده و شب هرگز در هیچ لحظه‌ای از زمین جدا شدنی نیست بنابراین عرش خداوند هم دائماً از وجود خدا خالی خواهد بود.

ب) مورد دوم از عقاید وهابیت که بصورت کلّی می‌تواند مورد نقد و اشکال قرار بگیرد اعتقاد خاص این فرقه در مسئله توحید در عبادت است. وهابی‌ها با داخل نمودن امور متعددی را در معنای عبادت،دایره توحید در عبادت را آن قدر ضیق کرده‌اند که امکان عملی بر طبق آنرا باقی نگذاشته است و در مقام عمل حتی خود آنان هم نمی‌توانند از موحّدین در عبادت به شمار آیند. ابن تیمیه می‌گوید: عبادت اسم جامعی است برای هر چه که خداوند آن را دوست‌ داشته و می‌پسندد و این چیز می‌تواند در قالب گفتار باشد و می‌تواند به شکل عمل باطنی، و ظاهری مثل نماز، زکات، روزه و حج، راستگویی، اداء امانت، صله ارحام از انسان صادر گردد.[۲۱] آنان هر عملی را که حاکی از احترام و تعظیم غیر خدا باشد موجب شرک و کفر می‌دانند و لذا به پیروی از این عقیده، شفاعت، توسل، تبرک زیارت قبور انبیاء و اولیاء و احترام به ارواح آنان، فرستادن صلوات با صدای بلند بر پیامبر اسلام خصوصاً در کنار قبر آن حضرت، جشن و شادی در میلادهای پیامبر و ائمه (علیهم السّلام) سوگواری در روزهای وفات و شهادت آنان وساختن قبّه بر قبور مبارک آنان و هر چیز دیگری که از احترام،‌تعظیم، تقدس آنها چه در عمل و چه در قول حکایت بکند به اعتقاد وهابیت حرام و غیرمشروع بوده و اعتقاد به این امور و عمل به آنها را باعث شرک و کفر می‌دانند. وهابی‌ها دقیقاً بر خلاف آیات قرآنی و روایات نبوی و سیره اصحاب و مسلمین و حکم عقل قدم برداشته و عبادت را بر طبق خواست و میل خودشان طوری تفسیر کرده‌اند که نه تنها راه و طریق بسوی اسلام را مسدود نموده‌اند بلکه خط بطلان بر دین مبین اسلام کشیده و امکان مسلمان شدن را از هر کسی گرفته‌اند.

در اینکه عبادت فقط برای خدا است و عبادت غیر خدا با توحید در عبادت منافات دارد هیچ شک و تردیدی نه شرعاً‌ و نه عقلاً وجود ندارد. ولکن هر فعل یا قول انسان حاکی از تعظیم، تکریم غیر خدا ونیز تذلل، خضوع و خشوع در برابر غیر خدا نمی‌تواند عبادت باشد. چون بالاترین درجه خشوع و خضوع که عبارت از سجده باشد در برابرغیر خدا در قرآن نه تنها جایز شمرده شده است بلکه امر و دستور الهی بر آن وجود دارد.[۲۲] اگر سجده از مصادیق عبادت باشد هرگز خداوند به ملائکه دستور نمی‌داد که در برابر حضرت آدم ـ علیه السلام ـ  به سجده بیافتند و نیز شیطان نباید در اثر عدم سجده کافر شده و ملعون درگاه الهی قرار می‌گرفت بلکه بنابر معیار وهابیت باید از موحدین بشمار می‌آمد و این فرشته‌ها است که با این عمل‌شان کافر شده‌اند!

و اگر سجده از مصادیق عبادت می‌بود سجده حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ  و مادر و برادران حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ  در برابر او[۲۳] هیچ توجیهی ندارد جز اینکه گفته شود العیاذ بالله آنها با این عمل‌شان مشرک شده‌اند. اگر اعتقاد به تقدس غیر خدا و خشوع و تذلل در برابر آن شرک و عبادت می‌بود پس تمام کسانی که طواف کعبه را انجام داده‌اند و یا اعتقاد به وجوب آن در مراسم حج دارند به دستور خداوند مشرک شده‌اند.[۲۴]

با توجه به این ادلّه قرآنی ونیز روایات بی‌شماری در جواز شفاعت و توسل به غیر خداوند برای آمرزش گناهان و با ضمیمه سیره مسلمانان از صدر اسلام تاکنون نه تنها دلیلی بر عبادیت مجرد خشوع و خضوع در برابر غیر خداوند و نیز شفاعت و توسل و امثال اینها نداریم بلکه دلیلی بر عدم عبادت این امور وجود دارد. پس عمل به این امور نه تنها شرک و کفر را به دنبال ندارد بلکه در موارد خودش امر پسندیده و تأمین کننده رضایت خداوند می‌باشد. حتی مجرد تذلل و خشوع در برابر چیزی که اصلاً صلاحیت برای این امر را ندارد و نیز طلب شفاعت و توسل از کسی که هیچ بهره‌ای از تقدس و تقرب الهی نداشته باشد. نمی‌تواند موجب شرک در عبادت بشود. چون شرک چیزی نیست که با هر اعتقاد و عملی تحقق پیدا بکند بلکه معیار اساسی در شرک و توحید چه در عبادت و چه در غیر آن اعتقاد و عدم اعتقاد به الوهیت، ربوبیت و معبودیت غیر خدا می‌باشد. بنابراین این اعمال در برابر غیر خدا با اعتقاد به اینکه او خدا، ‌معبود و پروردگار است تبدیل به عبادت شده و شرک در عبادت را به دنبال خود می‌آورد. پس عمل خاضعاته و خاشعانه انسان وقتی می‌تواند عبادت باشد که در برابر چیزی به عنوان اینکه آن چیز خدا و پروردگار است انجام بگیرد. آیت الله سبحانی در تعریف عبادت می‌گوید: عبادت دارای دو رکن است یکی اینکه عمل و فعل از خشوع و خضوع و تذلل برخوردار باشد و دوم اینکه این عمل در برابر کسی انجام بگیرد که اعتقاد به الوهیت و ربوبیت او وجود داشته باشد.[۲۵]

این دو نقد کلی بر وهابیت اجتناب‌ناپذیر است و سایر اشکالات جزئی و موضوعی آنان ناشی از همین دو انحراف کلی می‌باشد. تکفیر همه مسلمین،‌ توهین به انبیاء‌و ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) و برخورد نادرست با قرآن کریم و روایات نبوی، محبت با دشمنان اهل بیت و خصومت با اهل بیت (علیهم‌السلام) از ثمرات این دو عقیده کلی وهابیت می‌باشد. و شاید مسئله برعکس بوده و اساس این اعتقادات کلی وهابیت را دشمنی و عداوت سران و پیشوایان وهابیت با اهل بیت (علیهم‌السلام) تشکیل می‌دهد.

پی نوشت:

[۱] . الکثیری، سید محمد، السلفیه بین السنه و الامامیه، ص ۲۱۱، بیروت انتشارات غدیر، اول، ۱۴۱۸ ق.

[۲] . فقیهی، علی اصغر، وهابیان، ص ۱۹ و ۲۰، انتشارات اسماعیلیان، دوم، ۱۳۶۴ ش.

[۳].  همان، ص ۳۴، و الکثیری، سید محمد،‌السلفیه بین اهل السنه و الامامیه، ص ۲۳۵ ـ ۲۳۹، بیروت، انتشارات الغدیر، اول ۱۴۱۸ ق.

[۴]. فقیهی، علی‌اصغر، وهابیان، ص ۴۶، مؤسسه اسماعیلیان، دوم، ۱۳۶۴ ش.

[۵] . الکثیری، سید محمد، السلفیه بین اهل السنه و الامامیه، ص ۳۰۳، بیروت، انتشارات الغدیر،‌اول ۱۴۱۸ ق.

[۶]. همان، ص ۳۰۵ و سبحانی ‌جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج ۴، ص ۳۳۴،‌مؤسسه نشر اسلامی، سوم، ۱۴۱۴ ق.

[۷]. مغنیه، محمد جواد، هذی هی الوهابیه، ص ۸۷، دارالحقیقه، دوم، ۱۴۱۴ ق.

[۸] . همان،‌ص ۸۸ ـ ۹۰٫

[۹]. همان.

[۱۰]. فتح آبادی، رضا، نقش استعمار در پیدایش وهابیت، ص ۵۶، انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی، اول ۱۳۷۵٫

[۱۱] . سبحانی،جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج۲، ص ۵، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، دوم ۱۴۱۱ ق.

[۱۲]. همان، ۲، ص ۲۲ ـ ۲۳٫

[۱۳]. القنوجی، صدیق بن حسن، ابجدالعلوم،ج ۳، ص ۱۹۸،‌دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۸ م به نقل از حاشیه ابن عابدین.

[۱۴] . الکثیری، سید محمد، السلفیه، ص ۳۳۹ ـ ۳۴۱، بیروت، الغدیر، اول ۱۴۱۸ ق.

[۱۵]. ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، منهاج السنه، ج۱، ص ۳۶۳ اول،‌بولاق مصر، مطبعه کبری امیریه، ۱۳۲۱ ق.

[۱۶]. ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، مجموع الفتاوی،ج ۵، ص ۱۳۷، و ابن قیم، محمد بن ابی بکر،‌توضیح المقاصد، ج ۱، ص ۲۳۴، بیروت، المکتب الاسلامی، سوم ۱۴۰۴ ق و سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، شرح کتاب توحید،ج۱، ص ۶۵۹، ریاض، مکتبه الریاض الحدیثه، بی تا.

[۱۷]. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج۱، ص ۵۱، بیروت،‌دارالکتب العلمیه و مجموع الفتاوی، ۵، ص ۵۵، بی جا، بی تا و ابن قیم، ‌محمد بن ابی بکر، زاد المعاد، ۱، ص ۳۶۹، بیروت، مؤسسه الرساله، چهاردهم، ۱۴۰۷ق.

[۱۸] . ابن تیمیه، منهاج السنه،ج ۳، ص ۳۴۱، مؤسسه قرطیه اول ۱۴۰۶ ق.

[۱۹]. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه،ج ۱، ص ۲۱۷، مصر بولاق، مطبعه کبرای امیریه.

[۲۰] . ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه،ج۱، ص ۲۶۲، بولاق مصر، مطبعه کبرای امیریه،‌اول ۱۳۲۱ ق.

[۲۱]. سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، ص ۲۵، مؤسسه امام صادق (علیه السلام) ۱۴۱۲ ق.

[۲۲] . بقره،‌آیه ۳۴٫

[۲۳]. یوسف، آیه ۱۰۰٫

[۲۴]. حج، ایه ۲۹٫

[۲۵]. سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، ص ۲۲، مؤسسه امام صادق (علیه السلام) ۱۴۱۲ ق.

اختصاصی الشیعه، نویسنده: حمیدالله رفیعی

سالروز تخریب قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) ۸ شوال

 یوم الهدم : در هشتم شوال سال ۱۳۴۴ هجری قمری پس از اشغال مکه ، وهابیان به سرکردگی عبدالعزیزبن سعود روی به مدینه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورین عثمانی را بیرون کردند و به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور هم چنین قبر ابراهیم فرزند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنین مادر حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و قبر عبدالله پدر پیامبر و اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام  و بسیاری قبور دیگرپرداختند . ضریح فولادی ائمه بقیع را که در اصفهان ساخته شده بود و روی قبور حضرات معصومین امام مجتبی ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق  علیهم السلام قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما این اولین حمله آنان به مدینه نبود . آنان در سال ۱۲۲۱ هجری نیز یک بار دیگر به مدینه هجوم برده ، پس از یک سال و نیم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشیای گرانبهای حرم پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تخریب و غارت قبرستان بقیع نمودند .

طبق نقل تاریخی آن ها در این حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و یاقوت گرانبها و حدود یکصد قبضه شمشیر با غلاف های مطلا به طلای خالص و تزیین شده به الماس و یاقوت و … به یغما بردند . و این نیز نخستین حمله آنان به مقدسات اسلامی نبود . صلاح الدین مختار نویسنده و مورخ وهابی در کتاب “تاریخ امملکه العربیه السعودیه کما عرفت” بخشی از افتخارات وهابیت در حمله به کربلای معلی را چینن شرح می دهد : در سال ۱۲۱۶ امیرسعود در رأس نیروهای بسیاری از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحی دیگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذی القعده به شهر کربلا رسید و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروی شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بیشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانیدند و نزدیک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلی به نام ابیض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقیه را به هر پیاده یک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود) عثمان بن بشر از دیگر مورخان وهابی درباره حمله به کربلا چنین می نویسد: “… گنبد روی قبر (یعنی قبر امام حسین علیه السلام) را ویران ساختند و صندوق روی قبر را که زمرد و یاقوت و جواهرات دیگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن های نفیس و جز آن‌ها یافتند، غارت کردند و نزدیک ظهر از شهر بیرون رفتند در حالی که قریب به ۲۰۰۰ تن از اهالی کربلا را کشته بودند.” جالب این جاست که مورخ مزبور نام کتاب خود را “عنوان المجد فی تاریخ نجد” گذاشته و از این وقایع به عنوان نشانه‌های مجد و شکوه و عظکت وهابیت یاد کرده است! اما این فقط شیعیان و اماکن مقدسه آن‌ها نبودند که وهابیان آثار مجد و شکوه خود را در آن به نمایش گذاشته‌اند، مکه مکرمه و طائف نیز از حملات آنان در امام نماند.

“جمیل صدقی زهاوی” در خصوص فتح طائف می نویسد: “طفل شیرخواره را بر روی سینه مادرس سر بریدند، جمعی را که مشغول فراگیری قرآن بودند کشتند، چون در خانه‌ها کسی باقی نماند، به دکان‌ها و مساجد رفتند و هر کس بود، حتی گروهی را که در حال رکوع و سجود بودند، کشتند. کتاب‌ها را که در میان آن‌ها تعدادی مصحف شریف و نسخه‌هایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب فقه و حدیث بود، در کوچه و بازارافکندند و آنها را پیمال کردند.” سرزدن این قبیل امور از پیروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نیست! تابعان کسی که همه مسلمانان را کافر و مشرک می دانست و مکه و مدینه را قبل از آنکه به دست وهابیان بیافتد، دارالحرب و دارالکفر!می دانست. در کتاب “الدررالسنیه” می خوانیم: “وی (محمد بن عبدالوهاب) از صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و اله نهی می‌کرد و از شنیدن آن ناراحت می‌شد. صلوات فرستنده را اذیت می‌کرد و به سخت‌ترین وجه مجازات می نمود. حتی او دستور داد مرد نابینای متدینی را که مؤذن بود و صوت خوشی داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پیامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسیاری از کتب مربوط به صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله را به آتش کشید و به هریک از پیروانش اجازه می داد قرآن را مطابق فهم خود تفسیر کند.”

محمد بن عبدالوهاب به نوبه‌ی خود در اعتقادات پیرو”ابن تیمیه حنبلی” است، که در قرن هشتم هجری می‌زیسته است، از ابن تیمیه عقاید جالبی نقل شده است. از جمله اینکه او خدا را جسم می‌دانست! برای ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه‌ حود می گوید: “ابن تیمیه را بر منبر مسجد جامع دمشق دیدم که مردم را موعظه می‌کرد و می‌گفت: خداوند به آسمان دنیا می‌آید، همان گونه که من اکنون فرود می‌آیم! سپس یک پله از منبر پائین می‌آمد!” عقاید او آنچنان سخیف و بی‌مقدار بود که خود اهل سنت وی را به زندان افکندند و در رد او کتب متعددی را به رشته تحریر درآوردند. این قطره‌ای کوچک از مرداب اعتقادات و عملکرد وهابیان در طول این سالیان است. در طول این دوران دانشمندان زیادی چه شیعه و چه سنی به نقد عقاید وهابیت دست زده‌اند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ داده‌اند. یکی از شبهات آنان مسأله‌ی بناء بر قبور است. آن‌ها ساختن بنا اعم از مسجد یا غیر آن را بر قبر حرام  می‌دانند. در این نوشتار سعی می کنیم پاسخی مناسب به شبهه‌ی مذکور بدهیم.

نخست آنکه: این شبهه‌ی آنان را صریح آیه‌ی ۲۱ سوره کهف دفع می‌نماید، که در خصوص ماجرای اصحاب کهف از قول مومنانی که می‌خواستند یاد اصحاب کهف را گرامی دارند می فرماید: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِم مَّسْجِدًا (بی تردید بر روی قبور آنان مسجدی بنا می کنیم) دوم آنکه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامی بناهایی بر قبور انبیاء گذشته وجود داشت. از جمله می‌توان به قبر حضرت داوود و حضرت موسی در بیت المقدس اشاره نمود. جالب اینجاست که خلیفه دوم که طبق نظر این آقایان از صحابه است و معصوم، خود برای انعقاد پیمان صلح به بیت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامی در راستای از بین بردن این قبور به عمل نیاورد ،اما به راستی قومی که در تاریخ نه چندان طولانی خود، چنان که از زبان مورخین خودشان شنیدیم قرآن‌ها را در خیابان‌ها لگد مال ساختند و در قتل عام پیروان علی علیه السلام و سایر خلفا فرقی نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو می کردند، شایستگی این را دارند که مخاطب یک استدلال قرآنی و یا حتی تاریخی قرار گیرند؟!

منبع :سایت ولی عصر (عج)

بیشتر بدانیم ……..

قبور ائمه بقیع چگونه تخریب شد؟

تفاوت تکفیر در وهابیت و اندیشه سید قطب

گروه منسوب به سید قطب و فرقه وهابیت هردو تکفیری هستند؛ لکن در معیار و سبب تکفیر بین این دو گروه تفاوت وجود دارد که به آن پرداخته می شود:

  1. وهابیت مسلمانان را بر اساس عقیده آنان به زیارت قبور، شفاعت، توسل و تبرک تکفیر می کند. یعنی هرکسی به این امور اعتقاد داشته باشد از اسلام خارج است.

  به گفته نویسندگان وهابی جرقه تفکّر تکفیر در محمد بن عبدالوهاب که موسس فرقه وهابیت است از ملاقات او با شیخ محمد حیات سندی در مدینه منوره ایجاد شد. عالم دیگری که در او تأثیر گذاشت شیخ عبدالله بن ابراهیم از بزرگان علماء «المجمعه» در «سدیر» نجد بود که بر محور عقیدۀ توحید و شکایت از شرک و عبادت بت‌ها(منظور زیارت قبور است) از طرف مردم نجد و دیگران باهم، همفکری داشتند.[۱]

محمد بن عبدالوهاب در همین سفر هنگامی که در حجرۀ نبوی مردم را می‌بیند که مشغول زیارت قبر پیامبر اسلام(ص)‌ هستند و در کنار قبر نبی(ص) استغاثه می‌کنند و دست بر دعا برداشته اند، او را خوش نیامده، به استادش می‌گوید که این کارها باطل است.[۲]

ابن‌غنام می‌گوید: در آغاز قرن دوازدهم هجری قمری اکثر مسلمانان در شرک سرنگون شده و به جاهلیت عرب برگشته بودند. آنان در این فضای شرک‌آلود به سوی عبادت اولیاء و صالحین اعم از زنده و مرده رو آورده بودند و به آنان استغاثه کرده و برای برآورده شدن نیازها و گشایش سختی‌ها از آنان کمک می‌گرفتند؛ بلکه بیشترآنان جمادات مثل سنگ و چوب را در جلب نفع و دفع ضرر دارای قدرت می‌دانستند و با این کارها به خدا تقرب می‌جستند. آنان کفر و فجور و شرک را به وسیله عبادت قبور پدید آورده بودند و از اهل جاهلیت پیشی گرفته بودند . این گمراهی تمام بلاد اسلامی را فرا گفته بود.[۳]

وهابی‌ها زیارت قبور را که در جزیره العرب از طرف مسلمانان انجام می‌گرفته، دلیل بر کفر مسلمانان و برگشت آنان به جاهلیت عرب، تلقی کرده‌اند. این تنها دلیل این گروه است که در کتابهای آنان منعکس شده، منتهی چیزی را هم از پیش خود شان اضافه کرده، می‌گویند آنان قبور را عبادت می‌کردند و مانند بت‌ها آن‌ها را می‌پرستیدند.

این مطالب در تاریخ نجد به صورت بسیار مفصل منعکس شده و زیارت‌ها و اماکن بسیاری را نام برده که از طرف مسلمانان[از نظر آنان مشرکین] مورد پرستش قرار داشته اند. مثلا گفته‌اند که قبر زید بن الخطاب در نجد، قبرهای برخی از صحابه در درعیه، قبر ابو طالب در مکه، قبر میمونه بنت حارث همسر گرامی رسول خدا(ص) و قبر خدیجه، قبر عبدالله بن عباس در طائف، قبر پیامبر اسلام(ص) و حمزه و قبر های بقیع در مدینه، قبرهای اولیاء و صلحاء در مصر، مشهد علی[ع]و مشهد کاظم و حسین[ع]در عراق زیارت شده و مورد پرستش قرار گرفته که این‌ها همه شرک منکر و کفر قبیح است.[۴]

وهابی‌ها بعد از اینکه مسلمانان را به اتهام پرستش قبور تکفیر کردند، به مرور زمان عوامل دیگر را نیز برای تکفیر مسلمانان دست و پا کرده و مسئله شفاعت، توسل،  تبرک و امثال اینها را به میان آورده و این امور را منافی توحید قلمداد کرده و معتقدین به آنها را با اینکه به زیارت قبور هم نروند تکفیر کردند. محمد بن عبدالوهاب می گوید کسی بین خود و خدا وسائطی قرار دهد و از آنان شفاعت بخواهد اسلام را نقض کرده است.[۵] بر اساس همین عقیده وهابی‌ها همۀ مسلمانان را که اعتقاد به شفاعت و توسل دارند، تکفیر می کنند.

یکی از اموری که وهابیت در آن سرگردان شده و به علت برنتابیدن آن مسلمانان را متهم به کفر و شرک نموده مسئله تبرّک است. در آغاز پیدایش وهابیت از این مسئله سخنی به میان نیامده است. اما ابن‌باز به صورت مطلق تبرک را نفی نموده و آن را باعث شرک می‌داند. او علمای دین و طلاب علم و بزرگان اسلام را که به تساهل در این امر متهم نموده و مدعی است که این سهل انگاری آنان علت انتشار شرک در کشورهای اسلامی شده است. او در کنار دعا و استغاثه تبرک را یکی از موجبات شرک قرار داده و آن را به رفتار مشرکین تشبیه نموده و از دسیسه‌های شیطان دانسته است.[۶] او در جای دیگرمی‌گوید تبرک جستن به قبور[که معمولا مسلمانان از قبر پیامبر اسلام(ص) و سایر اولیاء الهی تبرک می‌جویند] از دین اسلام نیست بلکه از اعمال جاهلیت و از اخلاق بت‌پرستی و سنت یهود و نصاری بوده و اجتناب از آن واجب است.[۷]

از دید فرقه وهابیت هر کسی وهابی نباشد کافر و مشرک به شمار می‌آید. به علت همین اعتقاد انحرافی و موضع دشمنانه وهابیت و اسلاف آن در برابر مذاهب اهل‌سنت، علمای این مذاهب، وهابیت را یک فرقه منحرف و بدعت گذار و حتی سران آن را کافر و مشرک معرفی نموده‌اند.[۸]

  1. سید قطب و هوادران او مسلمانان را به این معیار تکفیر نکرده و نمی کنند. بلکه مبنای تکفیر در این گروه سیاسی است. این گروه که به سلفیه جهادی معروف است در مسئله تکفیر بر عقیده سید قطب( در گذشه ۱۹۶۶/۱۳۴۵ش) استوار است. سید قطب با بهره برداری از مفهوم جاهلیتی که آن را از سید ابو الاعلی مودودی پاکستانی به عاریت گرفته بود، بر خلاف مودودی ،جاهلیت را علاوه بر جوامع غیر اسلامی به جوامع اسلامی به دلیل اجرا نکردن قوانین اسلامی، تسری داد و جهان را یکسره قلمرو کفر اعلام کرد.[۹]

سید قطب حرکت سست بنیاد اخوان المسلمین را با معرفی مفهوم «حاکمیت» به عنوان مهم ترین رکن در توحید و با شعار «لا حاکمیه الا لله و لاشریعه الا من الله و لا سلطان لأحد علی أحد لأن السلطان کله لله» به رادیکال گرایی جوان در دهه ۱۹۷۰م. تبدیل کرد و رهبری این جریان را به عهده گرفت.[۱۰] او با این اندیشه که« جامعه جاهلی هر جامعه ای است که عبودیت خدا را در بینش اعتقادی، شعایر تعبدی و قانونگذاری به خدا منحصر نکند»[۱۱] و با تأکید بر توحید در حاکمیت جریان اصلاحی اخوان المسلمین مصر را به جریان انقلابی تغییر داد و همین نظریه پر دازی ها  و سر پیچی او از دولت وقت به اعدام سید در سال۱۹۶۶(۱۳۴۵،ه.ش) به اتهام تلاش برای سرنگونی دولت وقت منجر شد.[۱۲]

گروه تکفیر قطبی بر این باور می باشد که عصر اسلام خالص فقط دوره پیامبر(ص) در مدینه و دوره خلفای راشدین بوده است[۱۳] و یا بر اساس برخی نقل ها اینان دوره اسلام ناب را تا قرن چهارم قمری می دانسته اند[۱۴] و تمام عصر های بعد از آن از دیدگاه این گروه به عنوان عصر جاهلیت شناخته می شود چون دچار زنگار های تحریف و بدعت شده است. بنابر این جامعه و حکومت هردو فاسد است لذا برای تأسیس مجدد جامعه عصر طلایی پیامبر (ص) باید تلاش و برای رسیدن به این هدف دو مرحله یعنی مرحله تکفیر جامعه و حکومت و مرحله هجرت و فاصله گرفتن از جامعه موجود را طی کرد. لذا نخست بر اساس عنصر «تکفیر» مسلمانان راستین باید از فعالیت در دستگاه های دولتی خود داری نموده و با علما به دلیل اینکه طرفدار رژیم اند مخالفت کرده و پشت سر آنان نماز نخواند. گروه شکری مصطفی در قلمرو اقتصاد، کمونیسم و کاپیتالسم را دو نظام ضد خدایی و بشری و نظام مصر را فاسد و بازیچه آمریکا، اسرائیل و شوروی می دانست. در نظر این گروه تمام کسانی که تابع این گروه نبودند کافر محسوب می شدند. مؤسس این گروه در مورد اتهام تکفیر به سخن شیخ علی عبده اسماعیل یکی از شیوخ غیر مشهور الازهر استناد می کند که او می گوید: جامعه نجات پیدا نمی کند مگر این که از این جایگاه آلوده به گناه کناره گیری کند. حتی برخی درباره این گروه می‌گویند این گروه دوره کنونی را شبیه دوره پیامبر می‌داند و شکری مصطفی به عنوان رهبر این گروه خود را شبیه پیامبری می‌دانست که باید مردم را نجات دهد. شکری مصطفی دوران خود را دوران جاهلی دانسته و می‌خواهد با کمک گروه خود جامعه را از جاهلیت به سوی اسلام نجات دهد او مؤسسات و لشکر و دیگر تشکیلات را جاهلی و غیر اسلامی و دارای فسق و فجوز می داند.[۱۵]

پی نوشتها

[۱].  ضاهر، محمد کامل، الدعوه الوهابیه، و اثرها فی الفکر الاسلامی الحدیث، ص۳۵ بیروت، دارالسلام  للطباعه والنشر، چ۱، ۱۴۱۴ق/۱۹۹۳م.

[۲]. نجدی حنبلی، عثمان بن عبدالله بن بشر، عنوان‌المجد فی تاریخ نجد، ج۱، ص۳۶، ریاض ، مطبوعات داره الملک عبدالعزیز، چ۴، ۱۴۰۲ق./۱۹۸۲م.،

[۳]. نجدی، حسین بن غنام، تاریخ نجد یا روضهالأفکار و الأفهام، ص۱۳، بیروت، دارالشروق، چ۴، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۴م. تحریر و تحقیق: ناصرالدین اسد.

[۴] . رک: تاریخ نجد، ص۱۴-۲۲٫

[۵] . محمد بن عبد الوهاب بن سلیمان التمیمی النجدی (المتوفى: ۱۲۰۶هـ)،  مجموعه رسائل فی التوحید والإیمان (مطبوع ضمن مؤلفات الشیخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الأول)، ص۳۸۵، جامعه الإمام محمد بن سعود، الریاض، المملکه العربیه السعودیه محقق: إسماعیل بن محمد الأنصاری.

[۶] . ابن‌باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۱ص۲۵۴٫ (جمع وترتیب محمد بن سعد الشویعر)، چ۴، ۱۴۲۳ق.

[۷].  مجموع فتاوی، همان، ج۱ص۴۰۲٫

[۸]. شوکانی، محمد علی، البدر الطالع، ج۲ص۲۶۲، بیروت، دار المعرفه، [بی‌تا]؛ و هیثمی، احمد بن حجر، الفتاوی الحدیثه، ص۸۶٫ مصر، مطبعه العلمیه، [بی‌تا]

[۹]. علی زاده موسوی،.مهدی، سلفی گری و وهابیت، ج۱،ص ۹۷و۱۳۹،قم،دفتر تبلیغات اسلامی معاونت فرهنگی و تبلیغی،اول،۱۳۹۱،ه.ش

[۱۰] .سید قطب، فی ظلال القرآن ،ج ۲،ص ۱۰۰۵،بیروت، دار الشروق، بی تا؛ سوز نگر، سیروس(روح الله)، اندیشه های سیاسی سید قطب، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اول،۱۳۸۳،ه.ش.

[۱۱] .سید قطب، «نشانه های راه» ترجمه معالم فی الطریق، مترجم: محمود محمودی،ص۱۸٫

[۱۲]. ر،ک: علی احمدی و محمد جاسم ساعدی،«سید قطب» مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی،۱۳۸۶ش؛ سیدقطب،پیشین؛ علی زاده موسوی، سلفی گری و وهابیت،ج۲،ص۲۱۰،پیشین.

[۱۳] .دکمجیان هرایر، جنبش‌های اسلامی در جهان عرب،ترجمه حمید احمدی، ص۱۴۳

[۱۴].مانع بن حماد الجهنی، الموسوعه المیسره فی الادیان و المذاهب و الاحزاب المعاصره، ج۲،ص۲۳۵،ریاض، پنجم،۱۴۲۴٫ سراج مینر،ص۹۹، شماره۱۷، بهار،۱۳۹۴

[۱۵] . الموسوعه المیسره فی الادیان و المذهب و الحزاب المعاصره، ج۲،ص ۹۱(اعترافات شکری مصطفی) ؛ سراج مینر،ص۹۹، شماره۱۷،بهار،۱۳۹۴؛

جنایات وهابیت علیه شیعه و سنی

اساس فرقه وهابیت را بدعت در مسائل اعتقادی و دشمنی با همه مسلمانان در راستای تحقق اهداف دشمنان اسلام تشکیل می دهد. این فرقه نوظهور پس از آن که در قرن دوازدهم هجری توسط محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود جدّ آل سعود جان گرفت، توسط استعمار غرب به خصوص انگلیس، آمریکا و اسرائیل تقویت و تثبیت گردیده و در خدمت آنان برای تخریب اسلام و ایجاد تفرقه در بین مسلمین، بر مسلمانان تحمیل شده و به فعالیت خود ادامه داده است. امروزه فرقه وهابیت مایه دردسر برای همه مسلمانان گردیده و گروه های مختلف به این فرقه اسلام را دین خشن و خونریز و متحجر و مخالف فرهنگ و تمدن معرفی نموده است و خود این فرقه در برابر پیشرفت فرهنگی و علمی مسلمانان یک مانع و سدّ جدّی با رنگ و بوی دینی و مذهبی قرار گرفته است. این فرقه در طول حیات خود به شیوه ها و شگردهای مختلف مردم را به سوی خود دعوت نموده و سران و مبلغان آن از هر راه ممکن و لو غیر مشروع خواسته اند عقاید این فرقه را در بین مسلمانان ترویج و منتشر نمایند.

وهابیت در طول عمر خود اقدامات جنایتگارانه زیادی را بر علیه اسلام اعم از شیعه و سنی انجام داده و در حال حاضر نیز پیروان این فرقه گمراه به شدت مشغول انجام جنایات گوناگون در کشورهای اسلامی هستند. ما در اینجا به برخی از جنایات نظری و عملی این گروه بر علیه شیعه و سنی و در کل بر علیه اسلام اشاره می‌کنیم:

۱٫تکفیر همه مسلمانان: این فرقه از بدو پدید آمدن تا امروز تمام مسلمانان را که وهابی نباشند تکفیر می‌کند و برای این هدف از هیچ دروغ و تهمتی ابا ندارند. وهابی ها می گویند شیعه منافق است، چون اهل تقیه هستند و تقیّه نوعی از نفاق است.[۱]

محمد بن عبد الوهاب پیشوای فرقه وهابیت می گوید: شیعه کافر است، هر کسی در کفر شیعه شک کند، (خودش) کافر است.[۲] بر اساس همین دید و نظر، علما و مفتی های وهابی عربستان، در جنگ ۳۳ روزه حزب الله با اسرائیل، فتوا دادند که کمک به حزب الله به دلیل این که شیعه هستند، حرام است و جایز نیست.

وهابی ها از رهگذر خدمت به استعمار و در راستای تحقق اهداف آن در بدو رسیدن به قدرت در دو مرحله عملی و تبلیغاتی وارد عمل شدند، در مقام عمل در سال ۱۳۴۴ در یک حرکت حساب شده مراقد و قبور امامان شیعه در بقیع را، به بهانه واهی آثار شرک، ویران کرده و با خاک یکسان نمودند. [۳]

سپس در سال ۱۲۱۶ به کربلا حمله کردند و هزاران نفر از مردم کوچه و بازار و زنان و کودکان را به قتل رسانده و حرم مطهر امام حسین ـ علیه السلام ـ را ویران کردند، و هر چه یافتند غارت کرده و با خود بردند، و اسم این کار را جهاد فی سبیل الله و مبارزه برای نشر توحید گذاردند. [۴] و آن گاه در سال ۱۲۲۰ به نجف حمله کردند ولی موفق به تسخیر شهر نشدند و به غارت روستا های اطراف پرداختند. [۵]

در مقام تبلیغات، علما و مفتی های وهابی، در جنگ ۳۳ روزه حزب الله با اسرائیل، فتوا دادند که کمک به حزب الله به خاطر این که شیعه هستند جایز نیست، به دنبال آن به منظور تحریک احساسات اهل سنت و ایجاد نفاق بر علیه شیعه، تبلیغات زهرآگینی تحت عنوان گسترش تشیع در جهان به راه  انداختند. و هم چنین اخیراً وهابی های عربستان ۱۰ میلیون جلد کتاب علیه شیعه چاپ و در میان حجاج پخش کرده اند.  و همه ساله این کار را تکرار می کنند و خطبای آنان از سم پاشی و تبلیغات علیه شیعه در این مراسم، دریغ نمی نمایند. [۶]

قتل عام هزاران شیعه بی گناه در دوران حکومت طالبان در افغانستان، و به خاک و خون کشیده شدن هزاران شیعه، در حال نماز در مساجد و در مراسم عزاداری سید الشهداء، توسط گروه سپاه صحابه در پاکستان، قتل عام بسیار وحشتناک و بی رحمانه شیعیان توسط بمب های القاعده در عراق، دست آورد و محصول مستقیم، فتوا و دیدگاه پیشوای این مذهب است، زیرا همو بود که می گفت: مشرکان ما به دو دلیل از مشرکان زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بدتر اند. و امروز اقدامات جنایت کارانه وخشونت بار وهابیت در سوریه بر علیه شیعه و سنی بر کسی پوشیده نیست.

  1. از دید فرقه وهابیت هر کسی وهابی نباشد کافر و مشرک به شمار می آید. به علت همین اعتقاد انحرافی و موضع دشمنانه وهابیت و اسلاف آن در برابر مذاهب اهل سنت، علماء این مذاهب، وهابیت را یک فرقه منحرف و بدعت گذار و حتی سران آن را کافر و مشرک معرفی نموده اند.[۷] هر چند در سال های اخیر خصوصاً بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به علت ترس از گسترش و نفوذ مذهب شیعه در بین اهل سنت، وهابی ها تا حدودی از ابراز نظرشان در محافل عمومی نسبت به اهل سنت تقیه کرده و سعی می کنند عقاید شان را نسبت به آنان اظهار نکنند ولی در عین حال کتاب ها و رفتارشان حاکی از دشمنی آنان نسبت به اهل سنت می باشد.

محمد بن عبد الوهاب موسس فرقه وهابیت در ابتداء کار هنگامی که به تبلیغ مذهب خود و دعوت مردم به سوی این مذهب آغاز نمود، کتاب کوچکی را در دست می گیرد و می گوید خدا را شاهد می گیرم که من پیرو این کتاب هستم و هر چه در آن هست حق است. در این هنگام علی بن ربیعه که از قوم تمیمی و اهل سنت بود از او پرسید اگر کسی این کتاب را نپذیرد چه کار کنیم؟ گفت کار را با شمشیر حل می کنیم. علی بن ربیعه سوال کرد چگونه کسی با نپذیرفتن این کتاب مستحق قتل می شود؟ محمد بن عبدالوهاب گفت به خاطر این که آنان مشرک و کافرند. بعد از پراکنده شدن جمعیت محمد بن عبد الوهاب به خانه برگشت و پسر عمویش عبد الله بن حسین پیش او آمد و گفت: آیا این راست است که تو با این مذهب خودت خروج می کنی؟ گفت بلی. پسر عمویش گفت به خدا قسم اگر یک نفر از بنی سنان را به این مذهب دعوت کنی سرت را از بدنت جدا می کنم. در همین روز بین او و پسر عمویش جنگی در گرفت و عده ای کشته شدند.[۸]

محمد بن عبد الوهاب بعد از این که خروجش را بر علیه مسلمین عملی می کند می گوید: شرک مسلمانان غلیظ تر از شرک بت پرستان زمان جاهلیت است.[۹] او می گوید کسی که مشرکین (مسلمانان) را تفکیر نکند و یا شک در کفر آنان داشته باشد از بزرگترین نواقص اسلام است.[۱۰]

وهابی ها به حدّی در تکفیر مسلمانان و اهل سنت افراط نموده اند که حتی عبادات آنان را که قبل از وهابی شدن شان انجام داده بودند باطل می شمارند. زینی دحلان می گوید: محمد بن عبدالوهاب کسانی را که از مذهب او پیروی می کردند و قبلاً فریضه حج را انجام داده بودند، وادار می ساختند که عمل حج را اعاده کند به آن ها می گفت حج اول آنان در حال شرک بوده و باطل است. هم چنان به کسانی که به مذهب او می گرویدند پس از ادای شهادتین می گفت شهادت سوم را هم به زبان جاری کنند و بگویند که قبلاً کافر بوده ایم و پدر و مادر ما نیز در حال کفر از دنیا رفته اند. اگر کسی این شهادت را به زبان جاری نمی ساخت دستور قتلش داده می شد. او به طور آشکار می گفت مسلمانان شش صد سال کافر بوده اند و غیر از پیروان خود بقیه مسلمانان را مشرک و کافر می دانستند و خون و مال شان را حلال و مباح می شمردند.[۱۱]

وهابیت کشتن اهل سنت و علما آنان را مباح می دانند، ابن عابدین یکی از علما معروف حنفی مذهب اهل سنت می گوید: فرقه وهابی تمام اهل سنت را کافر دانسته و فقط خودشان را موحد می پندارند و به طور کلی هر کس با اعتقاد آنان مخالف باشد از دیدگاه آن ها مشرک و کافر است و به همین دلیل کشتار اهل سنت و علمای آنان را مباح دانسته اند.[۱۲]

به گفته احمد امین نویسنده معروف اهل سنت وهابی ها غیر از سرزمین خود سرزمین های دیگر اسلامی را مملکت اسلامی نمی دانند و معتقد اند که باید با ممالک اسلامی دیگر جهاد نمود.[۱۳]

حسن بن علی سقاف می گوید: وهابیت با همه مذاهب اسلامی اعم از فقهی و کلامی به شدت مخالفت نموده و سران  و اتباع آن ها را با القاب زشت هم چون دزد، کافر، ملحد، زندیق، یهود اهل قبله و… نام برده است.[۱۴]

به همین دلیل علماء اهل سنت سخنان قاطعی در انحراف عقاید وهابیت و گمراه بودن وهابیان گفته اند که به عنوان نمونه به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

شیخ جمیل صدقی زهاوی در مورد وهابیت می گوید:

خداوند وهابیت را بکشد، زیرا این فرقه به خود جرأت داده که همه مسلمین را تکفیر کند گویا همّ و هدف بزرگ آن فقط تکفیر نمودن است و بس. می بینید که وهابیان کسانی را که توسط پیامبر به خداوند متوسل می شود تکفیر نموده اند.[۱۵] این عالم اهل سنت کتابی به نام «الفجر الصادق فی الرد علی منکری التوسل و الکرامات و الخوارق» در رد وهابیت نوشته است.

زینی دحلان مفتی مکه می‌گوید که سید عبد الرحمن اهدل مفتی زبید می گفت:

هیچ نیازی به تالیف کتاب در ردّ وهابیت دیده نمی شود زیرا در ردّ آنان همین سخن پیامبر که فرمود «سیماهم التحلیق» یعنی چهره و علامت آنان این است که موی سرش را می تراشند، کفایت می کند. زیرا محمد بن عبد الوهاب دستور داده است که پیروان او سرشان را بتراشند.[۱۶]

شیخ خالد بغدادی می گوید: اگرکتاب های وهابی ها را به دقت مطالعه کنیم در می یابیم که مانند کتاب های لا مذهب ها سعی دارند که با افکار باطله شان مسلمانان را مورد خدعه قرار داده و آنان را گمراه کنند.[۱۷]

به هر حال در انحراف و گمراهی وهابی ها از نظر علما اهل سنت هیچ تردیدی وجود ندارد. هر چند ممکن است که در عصر حاضر برخی از علما بی سواد و نا آگاه اهل سنت در برخی از کشورها خصوصاً کشورهایی که از فرهنگ و مبانی اسلام به دور بوده اند، گول وهابیت را خورده و از این فرقه دفاع نمایند اما مبانی اعتقادی اهل سنت کاملاً با اعتقادات وهابیت متضاد می باشد و کارنامه نظری و عملی وهابیت گواه آشکار بر مخالفت و دشمنی این فرقه با مسلمانان شیعه و سنی و جانب داری از دشمنان اسلام می باشد و هیچ تردیدی در آن وجود ندارد.

[۱] .  مکارم شیرازی، ناصر، شیعه پاسخ می گوید، مدرسه الامام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، ۱۳۸۴، ص ۳۴٫

[۲] .  مکارم شیرازی، ناصر، وهابیت بر سر دو راهی، مدرسه الامام علی بن ابی طالب، ۱۳۸۴، ص ۱۵۶٫

[۳] .  مکارم شیرازی، ناصر، شیعه پاسخ می گوید، مدرسه الامام علی بین ابی طالب ـ علیه السلام ـ، ۱۳۸۳، ص ۱۰۲٫

[۴] .  مکارم شیرازی، ناصر، وهابیت بر سر دو راهی، پیشین، ص ۳۴٫

[۵] .  سبحانی، جعفر، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، موسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ، ۱۳۸۰، ص ۴۱٫

[۶] .  مکارم شیرازی، ناصر، شیعه پاسخ می گوید، پیشین، ص ۱۲٫

[۷] . شوکانی، محمد علی، البدر الطالع ۲/۲۶۲، بیروت، دار المعرفه و هیثمی، احمد بن حجر، الفتاوی الحدیثه، مصر، مطبعه العلمیه، ص ۸۶٫

[۸] . عبد الوهاب، محمد بن، عزیز العظمه (المنتخب من مدونات التراث)، ریاض، ص ۱۱۹٫

[۹] . عبد الوهاب، محمد بن، کشف الشبهات، ریاض، ص ۳۳ـ۳۴٫

[۱۰] . عوبیس، عبد الحلیم، الدعوه علی منهاج النبوه، ریاض، ۱۴۲۳ق، ص ۱۳۵٫

[۱۱] . دحلان، سید احمد بن زینی، خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، مکتبه الکلیات الازهریه، ۱۳۹۷ق، ص ۳۳۸ـ ۳۴۰٫

[۱۲] . ابن عابدین، حاشیه رد المختار، ۴/۴۴۹، بیروت، دار الفکر ۱۴۱۵ق.

[۱۳] . امین، احمد زعماء الاصلاح فی عصر الحدیث، بی جا بی تا، ص ۲۰ـ ۲۱٫

[۱۴] . سقاف، حسن بن علی، السلفیه الوهابیه، افکارها الاساسیه و جذورها التاریخیه، اردن، عمان، دار الامام النووی، اول، ۴۲۳ق، ص ۷۳ و ۱۱۰٫

[۱۵] . رضوی، سید مرتضی، صفحه عن آل سعود الوهابین، بی تا، بی نا، ص ۱۲۰٫

[۱۶] . همان، ص ۱۲۱٫

[۱۷] . همان، ص ۱۲۵٫

رهبران فرقه ها و جریان‌های تکفیری

جریان تکفیری که در عصر حاضر در جهان اسلام تحت عناوین مختلف فعالیت دارد، مبتنی بر تفکر ابن تیمیه و اخلاف اوست. بنابراین می توان گفت که این تیمیه موسس جریان تکفیری است. از این‌رو به معرفی اجمالی ابن تیمیه و افرادی که بعداز او و در عصر حاضر در رهبری جریان تکفیر نقش داشته می پردازیم.

  1. ابن تیمیه

احمدبن عبدالحلیم حرانی معروف به ابن تیمیه پدید‌آورنده اصلی عقاید وهابیت است که در سال (۶۶۱ ق) در شهر حران یکی از شهرهای عراق متولد گردید.[۱]

البته چند سال قبل از او در قرن چهارم هجری «ابو محمد بر بهاری» یکی دیگر از علماء حنبلی زیارت قبور را منع کرده بود که از طرف خلیفه عباسی مورد انکار قرار می‌گیرد و در همین قرن چهارم عبدالله بن محمد عبکری حنبلی معروف «به ابن لطه» متوفای ۳۷۸ قمری زیارت و شفاعت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را انکار نموده و سفر برای زیارت قبر آن حضرت را سفر معصیت دانست.[۲] لکن ابن تیمیه این عقاید حرمت زیارت و طلب شفاعت از پیامبر اسلام و سایر اولیاء را با ضمیمه یک سلسله عقاید و تفکرات جدید دیگر به طور حساب شده و در کتاب‌های متعدد به صورت گسترده و بر محور شرک وتوحید ـ که در حقیقت تمام اعتقادات او از دشمنی با اهل بیت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نشأت گرفته است ـ تدوین نموده و برای اخلاف خودش به جا گذاشت. ابن تیمیه بر طبق فتوای علمأ اهل سنت به خصوص علماء شافعی مذهب و مالکی مذهب چندین بار راهی زندان حکام وقت شده و سرانجام در سال ۷۲۸ قمری در زندان می‌میرد.[۳]

  1. ابن قیم جوزی

بعد از مرگ ابن تیمیه شاگرد مخلص او به نام محمد بن ابوبکر معروف به ابن قیم الجوزیه کتاب‌ها و آثار استادش را جمع‌آوری کرده و در ترتیب و تبویب و انتشار آن تلاش‌های پی‌گیر را متحمل شده و خود نیز کتاب‌های متعددی را برای حفظ و دفاع از عقاید استادش نگاشته است.[۴]

بعد از ابن قیم کسی به نام‌ حامی عقاید ابن تیمیه معروف نیست تا اینکه شخصی به نام محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجری قمری سر از نجد عربستان درمی‌آورد.

  1. محمد بن عبدالوهاب

محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان تمیمی به قولی در سال (۱۱۱۱ ق) و بنابر قول دیگر در سال (۱۱۱۵ ق) و (۱۷۰۳ یا ۱۷۰۴ م) در شهر عیینه از شهرهای نجد متولد گردید.[۵] او تحصیلات ابتدائی خود را از پدرش فراگرفت و در شهرهای دیگری به تحصیلات خود ادامه داد او در همان اوایل تحصیلات خود نظرات و عقایدی را درباره دین اسلام مطرح می‌کرد که مورد مخالفت و منازعه پدرش قرار می‌گرفت او بعد از اینکه پدرش در حریمله از دنیا رفت مردم را به سوی عقیده خودش دعوت کرد و به هر شهری که می‌رفت بعد از اظهار عقایدش مورد تنفر مردم قرار گرفته و از شهر بیرونش می‌کردند. او سرانجام در سال (۱۱۶۰ هـ . ق) وارد درعیه شده و با امیر درعیه محمد بن سعود جدّ آل سعود فعلی عربستان هم ‌پیمان می‌گردد.[۶]  و حکومتی را مبتنی بر عقاید ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب به وجود می آورند.[۷]

محمد بن عبدالوهاب در سال ۱۲۰۶ق. در آخر ذیقعده از دنیا می‌رود.[۸] پس از مرگ محمد بن عبدالوهاب فرزندان او مرجعیت وهابیت و جریان تکفیری را به عهده گرفتند و در رأس آنان شیخ حسین قرار داشت. فرزندان محمد بن عبدالوهاب معروف به آل‌الشیخ بزرگترین وزیران و مستشاران عبدالعزیز اول بود و بر رأی آنان اعتماد کامل داشت هر چند آنان توانایی پدر شان را نداشتند.[۹] آل الشیخ و شاگردان او در صدد ادامه تکفیر مسلمانان برآمدند. آنان هر کسی را که به شهرهای خارج از قلمرو دعوت محمد بن عبدالوهاب سفر می‌کرد و اهالی آن شهرها را مسلمان می‌دانست، تکفیر کردند. آنان اهل مکه، مدینه و دولت عثمانی را تکفیر کردند و حتی کسانی را که آنان را تکفیر نمی‌کردند، نیز تکفیر کردند. آنان اکثر فرقه‌های اسلامی را مورد تکفیر قرار دادند. شیخ سلیمان بن عبدالله بن محمد تمام کسانی را که در ظاهر با عمل اهالی شهرش، مانند حجاز، یمن، شام موافق بودند هرچند در باطن دوستدار وهابیت و دشمن هموطنانش بودند، تکفیر کرده است.[۱۰]

  1. ابن‌باز

  یکی از علمای دوره معاصر وهابیت که در ترویج تفکرات تکفیری محمدبن عبدالوهاب نقش مهمی داشته، عبدالعزیز ابن‌باز است که در نزد وهابیان به مفتی اعظم مشهور است.

عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمن بن محمد بن عبدالله آل‌باز در ماه ذی الحجه سال۱۳۳۰ﻫ.ق. در شهر ریاض به دنیا آمده است. او در سال ۱۳۴۶ق. چشمش مبتلا به مریضی شد و در نهایت در سال۱۳۵۰ق. کاملا بینایی‌اش را از دست می دهد. [۱۱] ابن‌باز در بیست و هفتم محرم سال۱۴۲۰ق. در طایف فوت کرد و در مکه بهخاک سپرده شد.[۱۲]

به گفته خود ابن‌باز، او متولی مناصب زیادی در عربستان بوده. در حدود چهارده سال از سال ۱۳۵۷ق. تا۱۳۷۱ق. در منطقه «خرج» مقام قضاوت را داشته ‌است. از سال ۱۳۸۱ق. تا ۱۳۹۰ق. نائب رئیس جامعه اسلامی در مدینه منوره بوده و بعد از وفات محمد بن ابراهیم از سال۱۳۹۰ق. تا ۱۳۹۵ق. ریاست این جامعه را به عهده داشت‌است. از سال ۱۳۹۵ق. به امر پادشاه به عنوان رئیس عام «ادارات البحوث العلمیه و الافتاء والدعوه والارشاد» تعیین گردیده و تا سال ۱۴۱۴ق. در این مقام باقی بوده است. در سال ۱۴۱۴ق. به دستور پادشاه به عنوان مفتی عام کشور و رئیس «هیئت کبار العلماء و رئیس اداره البحوث العلمیه و الافتاء» تعیین گردیده و تا آخر عمر عهده دار این مقام بوده است.[۱۳]

  1. آل‌الشیخ

آل‌الشیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن محمد بن عبداللطیف آل‌الشیخ مفتی اعظم وهابیت و وزیر فتوای عربستان است. وی که از نسل محمد بن عبدالوهاب بوده، پس از ابن‌باز متصدی ریاست کبار علماء شده است. آل‌الشیخ در تاریخ سوم ذیحجه۱۳۶۲ق. در شهر مکه به دنیا آمد، در سال ۱۳۷۰ ق. وی به طور مادرزادی از ضعف چشم آزار می‌برده, تا اینکه در جوانی به سال ۱۳۸۱ق.  بینایی اش را از دست داد.

آل‌الشیخ مناصبی مختلفی را در کشور عربستان به عهده داشت‌است. او تا سال ۱۳۹۲ق. در «معهد امام الدعوه العلمی» به تدریس مشغول بوده و پس از آن در دانشکده فقه ریاض این شغل را ادامه داده‌است. او از سال۱۴۰۷ق. به عضویت هیئت علمای کبار عربستان در آمد و در سال۱۴۱۲ق. با دستور مستقیم پادشاه عربستان به ریاست اداره مطالعات علمی و صدور فتاوا منصوب شده است. وی در سال ۱۴۱۷ق. به مقام نیابت و قائم مقامی مفتی اعظم عربستان درآمد. با مرگ شیخ عبد العزیز ابن‌باز مفتی اعظم وقت عربستان در تاریخ ۲۷/محرم۱۴۲۰ به مقام مفتی عام و اعظم وهابیون عربستان سعودی و رئیس هیئت کبار علما عربستان منصوب شد.آل‌الشیخ در حال حاضر در حکومت عربستان از جایگاه وزارت برخوردار است.[۱۴]

  1. ابن‌عثیمین

ابو عبدالله محمد بن صالح بن محمد بن عثیمین الوهیبی التمیمی، در ۲۷ رمضان سال ۱۳۴۷ق. در شهر عنیزه واقع در ایالت قصیم عربستان متولد شده است.

او بعد از وفات استادش عبدالرحمن سعدی امامت مسجد جامع در عنیزه را به عهده می‌گیرد و افزون بر تدریس در دانشگاه، در مدرسه علمی عنیزه مشغول تدریس می‌شود . بعد از مدتی برای تدریس شریعت و اصول دین به شعبه‌ای از دانشگاه امام محمد بن سعود در قصیم منتقل می‌شود. افزون بر این‌ها او عضو هیئت کبار علماء دولت سعودی است.[۱۵]

ابن‌عثیمین در هشتم فوریه ۱۹۹۴م. از سوی ملک فیصل نشان خدمت به اسلام را هدیه گرفت و بالاخره در روز چهارشنبه پانزدهم شوال۱۴۲۱ق. برابر با دهم ژانویه ۲۰۰۱م. درگذشت و در مکه دفن شد.[۱۶]

  1. محمد بن عبدالرحمن العریفی

«محمد بن عبدالرحمن العریفی» مبلغ و عالم جوان سعودی است که در ۱۵ جولای ۱۹۷۰م. در شهر «دمام» واقع در استان شرقی عربستان به دنیا آمد. وی لیسانس خود را در سال ۱۹۹۱م. در رشته اصول دین از دانشگاه امام محمد بن سعود در ریاض و فوق لیسانس خود را در سال ۱۹۹۶م. در اصول دین با گرایش عقیده و مذاهب معاصر از همین دانشگاه اخذ کرد. عنوان پایان‌نامه وی پژوهش و بررسی «الکافیه الشافیه فی الانتصار الفرقه الناجیه ابن قیم» است. رساله دکترای خود را تحت عنوان «نظریات شیخ الاسلام بن تیمیه درباره صوفیه» نوشته است. [۱۷]

محمد عریفی فتاوی متعددی را در راستای اهداف مذهبی و سیاسی وهابیت صادر کرده که فتوای جواز و شرعی بودن جهاد نکاح در جنگ سوریه از شرم‌آور ترین فتواهای او به شمار می‌آید.

  1. ناصر العمر

شیخ «ناصر بن سلیمان بن محمد العمر»، معروف به ناصرالعمر دبیرکل بنیاد مسلمانان عربستان سعودی و از چهره‌های سرشناس تندرو و افراطی وهابی است. او  در سال ۱۳۷۳ﻫ.ق/ ۱۹۵۲م. در روستای مریدسیه وابسته به شهر بریده در منطقه القصیم به دنیا آمد. ناصرالعمر در جایی تدریس و تحصیل کرده است که مهد تکفیر و افراط‌گری در عربستان است. دانشجویان و اساتید دانشکده‌های شریعت در عربستان سعودی بویژه دانشگاه «محمد بن سعود» (مخصوصاً دفتر وعظ و ارشاد این دانشگاه) که ناصرالعمر در آنجا تحصیل و تدریس کرده، همه مسلمانان به جز مؤمنان به مذهب وهابی تکفیری را کافر می‌پندارند و مراکز خطرناکی هستند که در خون‌ریزی کشتار بی‌گناهان در عراق و پاکستان و اخیراً نیز سوریه دست داشته‌اند.[۱۸]

  1. صالح بن فوزان

صالح بن فوزان بن عبدالله بن علی آل فوزان متولد ۲۸ سپتامبر۱۹۳۵م. (اول رجب ۱۳۵۵ هـ.ق) در منطقه شماسیه حوالی شهر بریده در منطقه قصیم عربستان است. در کودکی پدرش می‌میرد و با سرپرستی اقوام و خویشان رشد می‌یابد.

او عضو هیات دائمی فتوا(فتاوی اللجنه الدائمه) و بحثهای علمی، عضو هیئت کبار العلماء، عضو مجمع فقهی مکه مکرمه، عضو گروه إشراف بر داعیان و مبلغان حج، إمام و خطیب مسجد جامع امیر متعب بن عبدالعزیز و کارشناس برنامه رادیویی (نور على الدرب) بوده و نیز مدرّس آکادمی علمی ریاض، دانشکده فقه، دانشکده اصول دین و آکادمی عالی قضاوت است.[۱۹]

  1. شیخ عبدالله بن‌جبرین

عبد الله بن عبد الرحمن بن عبد الله بن إبراهیم بن فهد بن حمد بن جبرین من آل رشید مشهور به «بن‌جبرین» از خانواده بنی‌زید از بزرگان وهابیت و درباری در عربستان سعودی بود که در سال ۱۳۵۳ قمری در روستای قویعیه در منطقه ریاض عربستان سعودی به دنیا آمده است. وی در طول سالهای ۱۳۸۱ تا ۱۴۰۷قمری تحصیلات دانشگاهی خود را از مقطع کارشناسی تا دکترا در دانشکده فقه ریاض طی کرد. [۲۰]

۱۱٫شیخ عدنان عرعور

عدنان بن محمد عرعور متولد ۱۹۴۸م. در حمات سوریه متولد گردید. وی در عربستان آموزش دید و استادانی چند داشته که مشهورترین آنان ابن‌باز مفتی مشهور وهابی بوده است.

وی با انتقاد از تشیع بر اساس مبانی جریان سلفی تکفیری برای خود توانست شهرتی نسبی کسب کند و در اولین دوره بحث‌های خود جایزه بین المللی نایف بن عبدالعزیز را هم به دست آورد. بسیاری از ناظران او را شیخ تکفیری می‌دانند که مدعی حمایت از اسلام است اما مواضع او در تکفیر مردم عراق بخصوص در سخنرانی‌هایش در تضاد با اسلام حقیقی است.

در بهمن سال۹۰ روزنامه «الوطن» چاپ دمشق نوشت عرعور که در چند جنایت دست داشت و به عربستان پناهنده شد زیر نظر عده‌ای به شیخ تبدیل شده به صدور فتوا ضد نظام سوریه پرداخته است.[۲۱]

صالح اللحیدان، سلمان العوده، شیخ صفر الحوالی، شیخ علی الحذیفی، محمد علی فرکوس، شیخ خباب مروان الحمد، شیخ عبدالمحسن عبیکان و دیگران از شیوخ و مفتیان تکفیری وهابیت معاصر به شمار می‌آیند که مجالی برای معرفی همه آن‌ها در این مقاله نیست.  

پی نوشتها

[۱]  . الکثیری، سید محمد، السلفیه بین السنه و الامامیه، ص ۲۱۱٫

[۲]  . فقیهی، علی اصغر، وهابیان، ص ۱۹ و ۲۰٫

[۳] . فقیهی، علی‌اصغر، وهابیان، ص ۴۶٫

[۴]  . الکثیری، سید محمد، السلفیه بین اهل السنه و الامامیه، ص ۳۰۳٫

[۵] . همان، ص ۳۰۵ و سبحانی ‌جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج ۴ / ۳۳۴،‌.

[۶] . مغنیه، محمد جواد، هذی هی الوهابیه، ص ۸۷،.

[۷] . رک: همان.

[۸] . همان، ص۱۸۰٫

[۹] . عجلانی، منیر، تاریخ البلاد العربیه السعودیه، ج۲، ص۱۲-۱۳٫

[۱۰] . مالکی، حسن بن فرحان، مبلّغ نه پیامبر… ص۱۵۳و۱۵۴٫

[۱۱]. عبد العزیز ابن‌باز، مجموع فتاوى ومقالات متنوعه، ج ۱، ص۸ و ۹ . (التوحید و ما یتعلق به)،.

[۱۲] . http://www.binbazfoundation.org/index2.php?ibnbaz سایت« موسسه عبدالعزیز ابن‌باز الخیریه»

[۱۳]. عبد العزیز ابن‌باز، مجموع فتاوى ومقالات متنوعه، ج ۱، ص۸ و ۹ . (التوحید و ما یتعلق به).

[۱۴] . http://www.mashreghnews.ir

[۱۵] . ابن‌عثیمین، شیخ محمد بن صالح، مجموع فتاوی و رسائل…، ج۱ص۹-۱۱٫

[۱۶] . http://www.shia-leaders.com

[۱۷] . mashreghnews.ir، کد خبر: ۲۳۸۵۳۶: ۱۵ مرداد ۱۳۹۲.

[۱۸] . mashreghnews.ir.

[۱۹] . mashreghnews.ir.

[۲۰] . mashreghnews.ir.

[۲۱] . mashreghnews.ir.

تکفیر مسلمانان از سوی محمد بن عبدالوهاب و پیروان او

از دید فرقه وهابیت هر کسی وهابی نباشد کافر و مشرک به شمار می آید. به علت همین اعتقاد انحرافی ، علمای اسلامی وهابیت را یک فرقه منحرف و بدعت گذار می دانند.

محمد بن عبد الوهاب موسس فرقه وهابیت در ابتداء کار هنگامی که به تبلیغ مذهب خود و دعوت مردم به سوی این مذهب آغاز نمود کتاب کوچکی را در دست می گیرد و می گوید خدا را شاهد می گیرم که من پیرو این کتاب هستم و هر چه در آن هست حق است. در این هنگام علی بن ربیعه که از قوم تمیمی بود از او پرسید اگر کسی این کتاب را نپذیرد چه کار کنیم؟ گفت کار را با شمشیر حل می کنیم. علی بن ربیعه سوال کرد چگونه کسی با نپذیرفتن این کتاب مستحق قتل می شود؟ ابن الوهاب گفت به خاطر این که آنان مشرک و کافرند. بعد از پراکنده شدن جمعیت محمد بن عبد الوهاب به خانه برگشت و پسر عمویش عبد الله بن حسین پیش او آمد و گفت: آیا این راست است که تو با این مذهب خودت خروج می کنی؟ گفت بلی. پسر عمویش گفت به خدا قسم اگر یک نفر از بنی سنان را به این مذهب دعوت کنی سرت را از بدنت جدا می کنم. در همین روز بین او و پسر عمویش جنگی در گرفت و عده ای کشته شدند.[۱]

محمد بن عبد الوهاب بعد از این که خروجش را بر علیه مسلمین عملی می کند می گوید: شرک مسلمانان غلیظ تر از شرک بت پرستان زمان جاهلیت است.[۲] او می گوید کسی که مشرکین (مسلمانان) را تفکیر نکند و یا شک در کفر آنان داشته باشد از بزرگترین نواقص اسلام است.[۳]

وهابی ها به حدّی در تکفیر مسلمانان افراط نموده اند که حتی عباداتی را که آنان قبل از وهابی شدن انجام داده بودند باطل می شمارند. زینی دحلان می گوید: محمد بن عبدالوهاب کسانی را که از مذهب او پیروی می کردند و قبلاً فریضه حج را انجام داده بودند، وادار می ساختند که عمل حج را اعاده کند به آن ها می گفت حج اول آنان در حال شرک بوده و باطل است. هم چنان به کسانی که به مذهب او می گرویدند پس از ادای شهادتین می گفت شهادت سوم را هم به زبان جاری کنند و بگویند که قبلاً کافر بوده ایم و پدر و مادر ما نیز در حال کفر از دنیا رفته اند. اگر کسی این شهادت را به زبان جاری نمی ساخت دستور قتلش داده می شد. او به طور آشکار می گفت مسلمانان شش صد سال کافر بوده اند و غیر از پیروان خود بقیه مسلمانان را مشرک و کافر می دانستند و خون و مال شان را حلال و مباح می شمردند.[۴]

وهابیت حتی کشتن اهل سنت و علمای آنان را مباح می دانند، ابن عابدین یکی از علمای معروف حنفی مذهب اهل سنت می گوید: فرقه وهابی تمام اهل سنت را کافر دانسته و فقط خودشان را موحد می پندارند و به طور کلی هر کس با اعتقاد آنان مخالف باشد از دیدگاه آن ها مشرک و کافر است و به همین دلیل کشتار اهل سنت و علمای آنان را مباح دانسته اند.[۵]

به گفته احمد امین نویسنده معروف اهل سنت وهابی ها غیر از سرزمین خود سرزمین های دیگر اسلامی را مملکت اسلامی نمی دانند و معتقد اند که باید با ممالک اسلامی دیگر جهاد نمود.[۶]

حسن بن علی سقاف می گوید: وهابیت با همه مذاهب اسلامی اعم از فقهی و کلامی به شدت مخالفت نموده و سران  و اتباع آن ها را با القاب زشت هم چون دزد، کافر، ملحد، زندیق، یهود اهل قبله و… نام برده است.[۷]

بنابراین در اینکه وهابیت مسلمانان را کافر می داند تردید نیست و به همین علت تمام جنگ‌های وهابیت با مسلمانان بوده[۸] و در عصر حاضر نیز جنگ‌های آنان با مسلمانان در قالب‌های مختلف جریان دارد.

در تاریخ اسلام فرقه‌های ارهابی و متعصب متعددی پا به عرصه وجود نهاده‌اند. اما فرقه وهابیت شدیدترین فرقه تروریستی و ارهابی است که بر مبنای تکفیر مسلمانان، تاریخ اسلام به خود دیده است. این فرقه از بدو تأسیس تا امروز به قتل و غارت مسلمانان پرداخته است. این فرقه که با بیعت شیخ محمد بن عبدالوهاب با محمد بن سعود با این توافق که امامت در نسل آل‌سعود باشد، و بر طریق جهاد دعوتش را انجام دهند به وجود آمد و دولت سوم و معاصر وهابی که ادامه دهنده افکار محمد بن عبدالوهاب است، خونریزیهای بی‌شماری را مرتکب شده است.[۹]   

محمد ابن عبدالوهاب زیارت قبور را مبنای تکفیر مسلمانان قرار داد و با این بهانه به مسلمان کشی اقدام کرد. هنگامی که محمد بن عبدالوهاب به عیینه می‌رود و در آنجا به حاکم این شهر به نام عثمان بن حمد بن معمر پناهنده می‌شود. او با همکاری عثمان زیارتگاه‌هایی را که بر قبرهای صحابه و اولیاء در اطراف این شهر وجود داشت، نابود کرد و هیچ قبری را در قلمرو حکومت عثمان باقی نگذاشت. وقتی که مردم از این کار او باخبر شدند، برعلیه او تحریک شده و نامه‌هایی را به علماء احساء، بصره، و حرمین فرستادند تا بر علیه  او و عثمان آنان را یاری کنند و بسیاری از علماء اسلامی بر علیه او کتاب نوشتند و در این تصنیفات او را گمراه، جاهل، مبتدع و تغییر دهنده شرع و سنت معرفی کردند.[۱۰]

 نظر عمومی وهابی‌ها در باره تکفیری بودن وهابیت

 وهابی‌ها می‌گویند دشمنان وهابیت، این فرقه را متهم می‌کنند که از نظر این فرقه تمام کسانی که وهابی نیستند، کافر‌اند و به این ترتیب این فرقه را به فرقه خوارج تشبیه می‌کنند. آنان در دفاع از این اتهام می‌گویند که حقیقت این نیست بلکه وهابی‌ها از مسلمانان حنبلی مذهب و متمسک به عقیده اسلامی که در قرآن و سنت آمده، به ویژه که این فرقه در ظرفی به وجود آمد که از حیث اعتقاد و تقالید به ظرف بت‌پرستی زمان جاهلیت شباهت پیدا کرده بود. بنابراین علماء مکه و نجد با پیروی از محمد بن عبدالوهاب هرکسی که شهادتین را بگوید او مسلمان است و تکفیرش جایز نیست. اما محمد بن عبدالوهاب آنانی را که در زمان او زندگی می‌کردند، دیدند که فقط به گفتن«لا اله الا الله» اکتفاء می‌کردند و چیزهای دیگری از دین را قبول نداشتند، این‌ها از نظر محمد بن عبدالوهاب کافراند.[۱۱]

محمد بن عبدالوهاب خودش در نامه‌ای به شیخ عبدالرحمن سویدی یکی از علماء بغداد نوشت: «… و اما التکفیر فأنا أکفّر من عرف دین رسول الله، ثم بعد ان عرفه سبّه و نهی الناس عنه و عادی من فعله فهذالذی أکفّره و اکثر الامه و لله الحمد لیسوا کذالک»[۱۲] یعنی: اما درباره تکفیر باید گفت که من کسی را تکفیر می‌کنم که دین رسول خدا را شناخته است، ولی آن را سب می‌‌کند و مردم را از آن نهی کرده و با کسانی که به این دین عمل کرده دشمنی می‌ورزد. پس من این طائفه را تکفیر می‌کنم و الحمد لله که اکثر امت از این طائفه نیست.

این مطالبی که در تبرئه فرقه وهابیت و مؤسس آن طرح شده، فرار از واقعیت است؛ زیرا اولا دشمنان وهابیت چه کسانی غیر از مسلمانانی هستند که مورد تکفیر این فرقه از بدو تأسیس تا امروز قرار گرفته اند و این خود اعتراف بر این است که وهابیت و مؤسس آن مسلمانان را تکفیر کرده‌اند و می‌کنند. بنابراین وجود همین دشمنان وهابیت که مسلمانان غیر وهابی هستند، دشمنی آنان با وهابیت به همین علت است که از طرف محمد بن عبدالوهاب و این فرقه تکفیر شده‌اند.

اما اینکه از نظر وهابیت گفتن شهادتین کافی برای مسلمان بودن است، این سخن هم با واقع مطابقت ندارد؛ زیرا تمام کسانی که معتقد به شفاعت، توسل، تبرک و زیارت قبور انبیاء و اولیاء هستند بهتر و محکم تر از وهابیت شهادتین را به زبان جاری نموده و از صمیم قلب به آن اعتقاد دارند و بر اساس همین اعتقاد، به شفاعت، توسل، تبرک و زیارت قبور انبیاء و اولیاء معتقد هستند؛ ولی از نظر وهابیت آنان مشرک و غیر مسلمان به حساب می‌آیند و حرکت محمد بن عبدالوهاب نیز بر همین مبنا بوده است.

اما آنچه را که محمد بن عبدالوهاب در نامه‌اش مرقوم داشت‌است بسیار یک توجیه بی‌پایه و غیر عقلانی است؛ زیرا کسی‌که با دین اسلام دشمن است و آن را مورد ناسزا قرار داده و مانع از گرایش مردم به این دین می‌شود، نیازی به تکفیر ندارد؛ زیرا کفر آنان برای هیچ کسی پوشیده نیست و معنای کفر همین است که در قرآن و سنت رسول خدا(ص) بیان شده است؛ بلکه انکار هر ضروری دین موجب کفر می‌شود و برای آن نیازی نیست نهضتی، جنبشی و فرقه ای ساخته شود و این همه سر و صدا ایجاد شود؛ ولی حقیقت غیر از این است که محمد بن عبدالوهاب گفته‌است. تاریخ پر ماجرای وهابیت و عقاید محمد بن عبدالوهاب خط بطلان بر این نامه می‌کشد.

پی نوشتها

[۱] .  محمد بن عبد الوهاب ، عزیز العظمه (المنتخب من مدونات التراث)، ریاض، ص ۱۱۹٫

[۲] . محمد بن عبد الوهاب، ، کشف الشبهات، ریاض، ص ۳۳ـ۳۴٫

[۳] . عوبیس، عبد الحلیم، الدعوه علی منهاج النبوه، ریاض، ۱۴۲۳ق، ص ۱۳۵٫

[۴] . دحلان، سید احمد بن زینی، خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، مکتبه الکلیات الازهریه، ۱۳۹۷ق، ص ۳۳۸ـ ۳۴۰٫

[۵] . ابن عابدین، حاشیه رد المختار، ۴/۴۴۹، بیروت، دار الفکر ۱۴۱۵ق.

[۶] . امین، احمد زعماء الاصلاح فی عصر الحدیث، بی جا بی تا، ص ۲۰ـ ۲۱٫

[۷] . سقاف، حسن بن علی، السلفیه الوهابیه، افکارها الاساسیه و جذورها التاریخیه، اردن، عمان، دار الامام النووی، اول، ۴۲۳ق، ص ۷۳ و ۱۱۰٫

[۸] . علی زاده موسوی، سید مهدی، سلفی‌گری و وهابیت(تبارشناسی)، ج۱ص۹۴-۹۵٫ قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، معاونت فرهنگی تبلیغی، چ۱، ۱۳۹۱ش.

[۹] . رک: راشد قاسم، الارهاب والتعصب عبرالتاریخ، ص۲۹۲-۲۹۴٫

[۱۰] . تاریخ نجد، ص۸۴-۸۷٫

[۱۱] . الدعوه الوهابیه و اثرها فی الفکر الاسلامی الحدیث، صص۱۶۶و ۱۶۷٫ بیروت، دارالسلام  للطباعه والنشر، چ۱، ۱۴۱۴ق/۱۹۹۳م.

[۱۲] . همان، ص۱۶۷٫

عقاید محمد بن عبدالوهاب

محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان تمیمی به قولی در سال (۱۱۱۱ ق) و بنابر قول دیگر در سال (۱۱۱۵ ق) و (۱۷۰۳ یا ۱۷۰۴ م) در شهر عیینه از شهرهای نجد متولد گردید.[۱] او تحصیلات ابتدائی خود را از پدرش فراگرفت و در شهرهای دیگری به تحصیلات خود ادامه داد او در همان اوایل نظرات و عقایدی را درباره دین اسلام مطرح می‌کرد که مورد مخالفت و منازعه پدرش قرار می‌گرفت. او بعد از اینکه پدرش در حریمله از دنیا رفت مردم را به سوی عقیده خودش دعوت کرد و به هر شهری که می‌رفت بعد از اظهار عقایدش مورد تنفر مردم قرار گرفته و از شهر بیرونش می‌کردند. و حتی در شهر حریمله بعد از فوت پدرش مردم قصد کشتن او را کردند و به ناچار از آنجا فرار کرده و به عیینه وطن خودش نزد حاکم آن شهر بنام عثمان بن معمّر می‌رود.[۲] عثمان از او استقبال می‌کند و شیخ وهابی نیز وفاداری خود را به او نشان داده و او را به تصرّف تمام نجد امیدوار می‌گرداند. و در رابطه با همکاری بین طرفین با هم پیمان و معاهده می‌بندند و لکن این معاهده پایدار نمانده و با تهدید سلیمان بن محمد امیر احساء‌ بعد از اینکه شیخ وهابی اعمالی را با سلیقه اعتقادی خودش مرتکب می‌شود،‌ عثمان از ترس اینکه توسط امیر احساء مورد هجوم قرار نگیرد او را از عیینه اخراج می‌کند. و شیخ وهابی در سال (۱۱۶۰ هـ . ق) وارد درعیه شده و با امیر درعیه محمد بن سعود جدّ آل سعود هم ‌پیمان می‌گردد.[۳] و به این ترتیب نطفه فرقه وهابیت و حکومت مبتنی بر عقاید آن توسط نیروی مذهبی محمد بن عبدالوهاب از یک طرف و نیروی سیاسی و نظامی محمد بن سعود از طرف دیگر در درعیه نجد منعقد می‌گردد. و شخص محمد بن سعود امیر درعیه با محمد بن عبدالوهاب برای دعوت مسلمین به سوی اسلام جدید وهابی و برای قتال و جنگ و کشتن مسلمانان در راه خدا بیعت می‌کند.[۴] و این حکومت با موضع‌گیری خاصی در برابر همه مسلمین به نحوی که گویا پیامبری تازه و جدید در آنجا برای نجات مسلمین مبعوث گردیده است به اطراف و شهرهای مجاور دعوت نامه فرستاد و سپس با کشتارهای بی‌رحمانه مسلمانان و با کمک‌ نیروهای خارجی بالخصوص حکومت انگلیس[۵] در سرزمین عربستان گسترش پیدا کرده و در نهایت تمام جزیره العرب در تحت سیطره حکومت آل سعود در می‌آیدکه تا امروز این حکومت در نسل‌ آل سعود همچنان ادامه دارد. فرقه وهابیت که منسوب به محمد بن عبدالوهاب و حکومت سعودی‌ها که منسوب به محمد بن سعود است، به نحوی درهم آمیخته اند که وهابیت اصلاً در حکومت آل سعود تبلور پیدا کرده و امروز تمام گروه های تروریستی مبتنی بر عقاید وهابیت در دنیا از طرف این حکومت حمایت می‌گردد.

عقاید محمد بن عبدالوهاب را مسئله زیارت قبور انبیاء و صلحاء، و توسل به آنان و شفاعت تشکیل می‌دهد بنابراین عقاید محمد بن عبدالوهاب از عقاید ابن تیمیه گرفته شده و بر محور شرک و توحید دور می زند. او مانند ابن تیمیه شفاعت، توسل، زیارت قبور و تبرک جستن از آنها را بدعت و شرک می داند. این دو شخصیت تکفیری سعی و تلاش نموده تا مسلمانان را به خاطر عقیده به این امور مسلم اسلامی و قرآنی تکفیر کنند. برخی از عقاید محمد ابن عبدالوهاب عبارت اند از:

  1. محمد بن عبدالوهاب سفر به سوی زیارت قبور انبیاء و اولیاء را بدعت و حرام می داند به این باور است که به دلیل حدیث شدالرحال هیچ مسجدی غیر از مساجد سه گانه با نذر متعین نمی­شود.[۶]
  2. محمد بن عبدالوهاب در راستای مخالفت با آموزه ­های قرآن کریم مسئله توسل را مورد انکار قرار داده و قائلین به آن را مشرک می­داند. محمد بن عبدالوهاب می­گوید: اگر کسی بگوید:«ای خدا به وسیله پیغمبرت(ص) به تو متوسل می­شوم که مرا مشمول رحمت خود قرار دهی» چنین شخصی به راه شرک رفته و عقیده­ی او همان عقیده اهل شرک است.[۷]

   در حالی که سبکی گفته است که توسل و استعانت و تشفّع به نبی(ص) به سوی خدا امر پسندیده است و هیچ کسی از سلف و خلف آن را انکار نکرده تا این­که ابن تیمیه آمد و آن را منکر شد و از صراط مستقیم عدول نمود و چیزی را بدعت کرد که هیچ عالمی آن­را نگفته است و با این بدعت بین اهل اسلام شکاف ایجاد نمود.[۸]

  1. نفی شفاعت و بدعت شمردن آن از عقاید محمد بن عبدالوهاب به شمار می‌آید. با وجود این که شفاعت یک امر مسلم و از ضروریات دین اسلام است، عقیده محمد بن عبدالوهاب مبتنی بر انکار شفاعت معروف در اسلام است و قائلین به آن را متهم به شرک و کفر می‌کنند به این معنا که کسی حق ندارد نه در دنیا و نه در آخرت بین خود و خدایش شخصی را شفیع و واسطه قرار دهد. سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب که از نواده محمد بن عبدالوهاب است در شرح کتاب توحید محمد بن عبدالوهاب بدون قید و شرط می گوید: شفاعت از انواع شرک در عبادت است.[۹] و بر این مطلب تاکید می‌کند که: اگر کسی به روش وساطت، شخصی را در بین خود و خدایش شفیع قرار دهد مشرک است[۱۰]. آنان غیر از خدای متعال، داشتن شفیع را برای مؤمنین نفی نموده و غیر از خدا هیچ کسی شفیع آنان نیست و اگر کسی غیر از خدا شخصی دیگری را شفیع خود بگیرد از مؤمنین به حساب نمی آید برای اینکه این گونه شفیع در دین مشرکین وجود داشته است.[۱۱]
  2. یکی دیگر از عقاید محمد ابن عبدالوهاب کفر مسلمانان است. محمد بن عبدالوهاب پیشوای وهابی­ها در راستای تحقق و اهداف دشمنان اسلام و مسلمین، به حدّی با مسلمانان دشمنی داشته که به صورت افراط­گونه می­گوید: شرک مسلمانان غلیظ­تر از شرک بت‌پرستان زمان جاهلیت است زیرا مشرکین فقط در حال خوشی و رفاه مشرک بودند و در حال سختی و گرفتاری موحد وخدا پرست می­شدند لکن مسلمانان در هردو حال(شدت و رخا) مشرک هستند.[۱۲] و نیز می­گوید کسی که مشرکین(مسلمانان) را تکفیر نکند یا شک در کفر آنان داشته باشد از بزرگترین نواقض اسلام است.[۱۳] قنوجی در این رابطه می‌گوید: ‌در زمان ما اتباع محمد بن عبدالوهاب که از نجد سر در آورد و بر حرمین مسلط گردیدند و خودشان را منتسب به مذهب حنبلی می‌کردند همه آنان اعتقاد بر این دارند که فقط آنان مسلمان هستند و غیر آنها هر کسی می‌خواهد باشد مشرک‌اند و با این شعار کشتار اهل سنت و علماء آنها را مباح دانستند.[۱۴]

احمد زینی دحلان در خلاصه الکلام می­نویسد: محمد بن عبدالوهاب کسانی را که از مذهب او پیروی می­کردند و قبلا فریضه حج را انجام داده بودند، وادار می­کرد که حجش را اعاده کند و به آنها می­گفت که حج اول آنها در حال شرک بوده است. همچنین به کسانی که به مذهب او می­گرویدند پس از ادای شهادتین می­گفت شهادت سوم را هم بر زبان جاری کنند و بگویند که قبلا کافر بوده ایم و پدر و مادر ما نیز در حال کفر از دنیا رفته اند. اگر آنان این شهادت سوم را بر زبان جاری نمی­کردند دستور قتل شان را صادر می­کرد. او به طور آشکار می­گفت مسلمانان ششصد سال کافر بوده اند و غیر از پیروان خود بقیه مسلمانان را مشرک و کافر می­دانسته و خون و مال شان را حلال و مباح می­شمردند.[۱۵] و به همین علت است که تمام جنگهای وهابی­ها با مسلمین از طرف آنان اسم وعنوان غزوه داده شده اند.[۱۶]

  1. نفی تقلید یکی از عقاید محمد بن عبدالوهاب است. او مذاهب اربعه را مردود شمرده و تقلید از آنان را جایز نمی داند. محمد ابن عبدالوهاب بر خلاف دیگر مذاهب اهل سنت معتقداست که باب اجتهاد باز است و سخنان فقهای مذاهب اربعه که می‌گویند اجتهاد بعد از چهارمذهب محال است را باطل می‌داند.[۱۷]

پی نوشتها

[۱] . سبحانی ‌جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج ۴ ص ۳۳۴٫

[۲] . مغنیه، محمد جواد، هذی هی الوهابیه، ص ۸۷٫

[۳]  . همان،‌ص ۸۸ ـ ۹۰٫

[۴] . همان.

[۵] . رضا فتح آبادی، نقش استعمار در پیدایش وهابیت، ص ۵۶٫

[۶]. محمد بن عبدالوهاب، مختصر الانصاف و الشرح الکبیر، ص۲۶۷٫

[۷] . محمد بن عبدالوهاب، تطهیر الاعتقاد،ص۳۶ .

[۸] . مناوی، عبدالرووف، فیض القدیر شرح جامع الصغیر، ج۲ص۱۳۵٫

[۹]. سلیمان بن عبدالله بن محمد ابن عبدالوهاب، شرح کتاب التوحید، ص۱۱۷-۱۱۸٫

[۱۰] . سلیمان بن عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب، تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، ص۲۰۱٫

[۱۱] . همان، ص۲۳۸٫

[۱۲] . محمد بن عبدالوهاب عزیزالعظمه،ص۱۲۱ ؛  محمد بن عبدالوهاب، کشف الشبهات،ص۳۳و۳۴٫

[۱۳] . عبدالحلیم عوبیس، الدعوه علی منهج النبوه(اثرالتجدید فی الجزائر) ص۱۳۵٫

[۱۴] . القنوجی، صدیق بن حسن، ابجدالعلوم، ۳ / ۱۹۸،‌دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۸ م .

[۱۵] . دحلان، سید احمد بن زینی، خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، ص۳۳۸-۳۴۰٫

[۱۶] . ابن العابدین، حاشیه ردالمختار، ج۴ص۴۴۹٫

[۱۷] . ص۱۰۶. امینی عاملی، سید محمد، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن الوهاب، ص۱۰۶٫

نویسنده: حمید رفیعی

محمد بن عبدالوهاب از دیدگاه اهل سنت

هرچند وهابیت بر مسلک اهل سنت به وجود آمده به این معنا که مانند اهل سنت معتقد به حقانیت ابوبکر و عمر و عثمان و عدالت تمام صحابه است لکن در واقع این فرقه نو ظهور مخالف با اهل سنت است که با بیان مطالب زیر این اختلاف روشن می گردد.

الف) مذاهب کلامی و اعتقادی: اهل سنت در نصف اول از قرن دوم به دو فرقه کلامی تقسیم شدند. یکی فرقه اهل حدیث که در اعتقادات و احکام فقهی به ظواهر آیات و روایات تعبد داشتند و لذا برای خداوند قائل به اعضاء و جوارح بوده و در میان آنان مشبهه و مجسمه نیز پدید آمدند.

 در مقابل اهل حدیث، فرقه معتزله وجود داشت که تعقّل و تفکّرگرا بود. و این دو فرقه دائماً در برابر هم قرار داشتند و با تغییر شرایط در دستگاه خلفأ عباسی گاهی اهل حدیث از حمایت خلفاء برخوردار می‌شد و گاهی معتزله با حمایت خلفاء تقویت شده و اهل حدیث تضعیف می‌گردید.[۱] و از زمان متوکل عباسی تا زمان مقتدرعباسی شرایط به نفع اهل حدیث بود و فرقه معتزله تحت فشار سخت قرار داشت تا اینکه ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری از اعتقاد اعتزالی خودش دست برداشته و با توبه و انابه در سلک اهل حدیث داخل می‌شود. او سپس درصدد اصلاح فرقه اهل حدیث بر می‌آید و در نتیجه اصلاحات او فرقه جدیدی بنام فرقه اشعری پدیدار می‌شود.[۲] امروز اکثر اهل سنت از عقاید کلامی اشعری متابعت می‌کنند. و فرقه‌های دیگر اهل سنت چندان در بین جامعه اهل سنت حضور ندارند. اهل سنت از جهت فقهی به چهار مذهب تقسیم شده است. که عبارت‌اند از مذهب حنفی که توسط ابوحنیفه نعمان بن ثابت پایه‌گذاری شده است و تمام پیروان این مذهب در مسائل فقهی از فتاوی او تقلید می‌کنند. و مذهب دوم مذهب شافعی است که مفتی و مجتهد آن امام ابو عبدالله محمد بن ادریس شافعی است. و مذهب سوم که با مرجعیت مالک بن انس بوجود آمده مذهب مالکی نام دارد. و مذهب چهارم مذهب حنبلی است که امام و پیشوای این مذهب احمد بن حنبل است.

اما فرقه وهابیت هر چند خود را از جمله اهل تسنن بشمار می‌ آورد؛ لکن هم در مسائل کلامی با فرقه‌های کلامی اهل سنت اختلاف دارد و هم در مسائل فقهی با مذاهب اربعه دارای اختلافات می‌باشد. در مسائل توحید با همه اهل سنت اعم از فرقه‌های کلامی و فقهی در تضاد بوده بلکه آنان توسط وهابیت بخاطر اعتقادشان به شفاعت، توسل به رسول الله و زیارت آن حضرت تکفیر شده و جان و مال و ناموس آنها برای وهابیون حلال گردیده‌اند. قنوجی در این رابطه می‌گوید: ‌در زمان ما اتباع عبدالوهاب که از نجد سر در آورد و بر حرمین مسلط گردیدند و خودشان را منتسب به مذهب حنبلی می‌کردند همه آنان اعتقاد بر این دارند که فقط آنان مسلمان هستند و غیر آنها هر کسی می‌خواهد باشد مشرک‌اند و با این شعار کشتار اهل سنت و علماء آنها را مباح دانستند.[۳]

بنابراین هیچ کدام از مذاهب اهل سنت وهابی‌ها را در مذهب خودشان قبول ندارند. علمای اهل سنت در برابر محمد بن عبدالوهاب موضع گیری منفی داشته و او را از حوزه اهل سنت طرد کرده و این موضع گیری علمای اهل سنت از زمان محمد بن عبد الوهاب و بعد از آن تا امروز ادامه داشته است ولو وهابیت خودشان را پیرو مذهب حنبلی می‌دانند لکن حنبلی‌ها هم آنان را نمی پذیرند. از این‌رو پیش از همه پدرش عبدالوهاب که یکی از علما صالح حنبلی مذهبی به شمار می آمد عقاید او را مردود شمرده و او را از ابراز عقاید انحرافی باز می داشت و مردم را به دوری از او سفارش می نمود.[۴] و بعد از او برادر محمد بن عبدالوهاب بنام شیخ سلیمان بن عبدالوهاب که خود حنبلی مذهب بوده است کتابی بر ردّ محمد بن عبدالوهاب بنام «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» نوشته است.[۵]

علما اهل سنت در ردّ عقاید محمد بن عبدالوهاب کتاب‌های متعددی تالیف کرده اند که با توجه به اینکه مجالی برای ذکر همه آنها نیست به چند تا از آنها اشاره می شود.

  1. تجرید سیف الجهاد لمدّعی الاجتهاد، تالیف علامه عبد الله بن عبد اللطیف شافعی.
  2. الصواعق و الرعود، تالیف عفیف الدین عبد الله بن داود حنبلی.
  3. تهکّم المقلدین بمن ادعی تجدید الدین، تالیف محمد بن عبد الرحمن حنبلی.
  4. الصادم الهندی فی عنق النجدی، تالیف شیخ عطا مکی.
  5. السیف الباتر لعنق المنکر علی الاکابر، تالیف سید علوی بن احمد حدّاد.
  6. سعاده الدارین فی الرد علی الفرقتین، تالیف صالح الکورش التونسی.
  7. الاقوال المرضیه فی الرد علی الوهابیه، تالیف شیخ عطا دمشقی.
  8. جلال الحق فی کشف احوال اشرار الخلق، تالیف شیخ ابراهیم حلمی القادری اسکندری.

علما اهل سنت سخنان قاطعی در انحراف عقاید محمد بن عبدالوهاب و گمراه بودن وهابیان گفته اند که به عنوان نمونه به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

شیخ جمیل صدقی زهاوی در مورد وهابیت می‌گوید:

خداوند وهابیت را بکشد، زیرا این فرقه به خود جرأت داده که همه مسلمین را تکفیر کند گویا همّ و هدف بزرگ آن فقط تکفیر نمودن است و بس. می بینید که وهابیان کسانی را که توسط پیامبر به خداوند متوسل می شود تکفیر نموده اند.[۶] این عالم اهل سنت کتابی به نام «الفجر الصادق فی الرد علی منکری التوسل و الکرامات و الخوارق» در رد عقاید محمد بن عبدالوهاب نوشته است.

زینی دحلان مفتی مکه می گوید که سید عبد الرحمن اهدل مفتی زبید می گفت:

هیچ نیازی به تالیف کتاب در ردّ وهابیت دیده نمی شود زیرا در ردّ آنان همین سخن پیامبر که فرمود «سیماهم التحلیق» یعنی چهره و علامت آنان این است که موی سرش را می تراشند، کفایت می کند. زیرا محمد بن عبد الوهاب دستور داده است که پیروان او سرشان را بتراشند.[۷]

شیخ خالد بغدادی می‌گوید: اگرکتاب های وهابی ها را به دقت مطالعه کنیم در می یابیم که مانند کتاب‌های لا مذهب ها سعی دارند که با افکار باطله شان مسلمانان را مورد خدعه قرار داده و آنان را گمراه کنند.[۸]

به هر حال در انحراف و گمراهی محمد بن عبدالوهاب و پیروان از نظر علما اهل سنت هیچ تردیدی وجود ندارد. هر چند ممکن است که در عصر حاضر برخی از علماء بی سواد و نا آگاه اهل سنت در برخی از کشورها خصوصاً کشورهایی که از فرهنگ و مبانی اسلام به دور بوده اند، گول وهابیت را خورده و از این فرقه دفاع نمایند اما مبانی اعتقادی اهل سنت کاملاً با اعتقادات وهابیت متضاد می باشد.

پی نوشتها

[۱]  . سبحانی،جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ۲ / ۵، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، دوم ۱۴۱۱ ق.

[۲] . همان، ۲ / ۲۲ ـ ۲۳٫

[۳] . القنوجی، صدیق بن حسن، ابجدالعلوم، ۳ / ۱۹۸،‌دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۸ م به نقل از حاشیه ابن عابدین.

[۴] . عاملی، سید محسن امین، کشف الارتیاب، دار الکتاب الاسلامی، بی تا، ص ۷٫

[۵]  . الکثیری، سید محمد، السلفیه، ص ۳۳۹ ـ ۳۴۱، بیروت، الغدیر، اول ۱۴۱۸ ق.

[۶] . رضوی، سید مرتضی، صفحه عن آل سعود الوهابین، بی تا، بی نا، ص ۱۲۰٫

[۷] . همان، ص ۱۲۱٫

[۸] . همان، ص ۱۲۵٫

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه.

دلایل بطلان مذهب وهابیت

بطلان مذهب وهابیت را می توان با دلایل زیر ثابت کرد:

  1. بدعت در ایجاد مذهب و خروج از مذهب اهل سنت از دلایل خاصی است که بر بطلان این مذهب حتی در نزد اهل سنت دلالت دارد.

وهابیت توسط محمد بن عبد الوهاب نجدی در قرن دوازدهم هجری به عنوان یک مذهب و فرقه در برابر مسلمانان مطرح گردید و حکومتی را با پشتوانه سیاست و قدرت نظامی محمد بن سعود (جد آل سعود) در عربستان به وجود آورد. این مذهب در حقیقت بر آرا و تفکرات ابن تیمیه استوار است. افزون بر اینکه ابن تیمیه و عقاید او از سوی علمای اهل سنت در معرض نقد و بطلان قرار گرفته[۱] و حتی شیخ زین الدین بن رجب حنبلی از کسانی است که معتقد به کفر ابن تیمیه بود و با صدای بلند اعلان می‌نمود که هر کسی ابن تیمیه و پیروان او را تکفیر کند معذور می‌باشد،[۲] محمد بن عبدالوهاب و فرقه او نیز از سوی علمای اهل سنت مردود شمرده شده و حتی این فرقه را در زمره فرقه های اهل سنت نمی پذیرند.

 برخورد و موضع گیری علمای اهل سنت در زمان محمد بن عبد الوهاب و بعد از آن نیز ادامه داشته است.

اول از همه پدرش عبدالوهاب که یکی از علما صالح حنبلی مذهبی به شمار می‌آمد عقاید او را مردود شمرده و او را از ابراز عقاید انحرافی باز می‌داشت و مردم را به دوری از او سفارش می‌نمود. همچنین برادرش سلیمان بن عبد الوهاب با عقاید او شدیداً مخالفت نموده و دو کتاب به نام های «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» و «فصل الخطاب فی الرّد علی محمد بن عبد الوهاب» نوشته است.[۳]

دانشمندان اهل سنت سخنان قاطعی در انحراف عقائد وهابیت و گمراه بودن وهابیان گفته اند که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:

شیخ صدقی زهاوی یکی از علمای معروف اهل‌سنت بعد از طرح حدیث افتراق می‌گوید که از آخرین فرقه‌های که هلاکت کننده و دشمن دین و نسبت به عصای مسلمین شکافنده ترین است، فرقه وهابیت است که از زمانی که به وجود آمده پیوسته در گمراهی با دین بازی نموده و بر کشورهای اسلامی خروج کرده و به همین دلیل این فرقه یک فرقه باغیه است.[۴]

به علت انحرافات آشکار و گمراهی فرقه وهابیت در اوایل شهریورماه ۱۳۹۵ش از ۴ تا ۶ شهریور اجلاس با حضور علمای مطرح اهل سنت در گروزنی پایتخت چچن برگزار شد که شرکت‌کنندگان در بیانیه پایانی بر برائت خود از فرقه جعلی وهابیت تأکید کردند و آن را خارج از مذهب اهل سنت دانستند.

این کنفرانس با هدف شناسایی و معرفی هویت اهل سنت و جماعت، با حضور شمار زیادی از علمای اهل سنت به‌ ویژه احمد الطیب شیخ الازهر مصر به ‌میزبانی گروزنی پایتخت چچن و با حضور علما و اندیشمندان ارشد اهل سنت برگزار شد.[۵] در این کنفرانس بیش از ۱۰۰ مفتی و اندیشمند اهل سنت از کشورهای مختلف از جمله روسیه، سوریه، لبنان، اردن، ترکیه، هند، سودان، انگلیس، آفریقای جنوبی و مصر شرکت داشتند. [۶] این کنفرانس سه ‌روزه روز شنبه ۲۷ آگوست با صدور بیانیه‌ای به کار خود پایان داد. شیخ شوقی علام مفتی اهل سنت مصر، شیخ اسامه الزهری مشاور رئیس جمهور مصر و معاون کمیسیون دینی پارلمان این کشور، شیخ علی جمعه مفتی سابق مصر، شیخ عبدالفتاح البزم مفتی دمشق از جمله شخصیت‌های مهم شرکت کننده در این کنفرانس بودند.[۷]

در این کنفرانس شرکت کنندگان در ضمن بررسی مسائل مهم جهان اسلام از جمله سوء استفاده تروریسم و افراط گرایی از دین، توسل به این اقدام ها را محکوم و بر لزوم روشنگری اندیشمندان مذاهب اسلامی علیه رویکردهای ضد اسلامی تأکید کرده و اعلام کردند که تروریستها هیچ ارتباطی با مذهب اهل سنت ندارند.

مهمترین نتیجه این کنفرانس، خروج وهابیت از دایره اهل سنت بود و بر این مطلب تأکید شد که اهل سنت و جماعت در اعتقاد و مذاهب کلامی اشاعره و ماتریدیه، و پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت در فقه (حنبلی، حنفی، شافعی و مالکی) و اهل تصوف هستند».[۸]

  1. دشمنی با اهل بیت یکی از اموری است که باعث گمراهی و خلود در آتش می شود. بر این مطلب شیعه و سنی اتفاق نظر دارند. پیامبر اسلام فرمود: «وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لا یُبْغِضَنَّ أَهْلَ الْبَیْتِ رَجُلٌ إِِلا أَدْخَلَهُ اللَّهُ النَّارَ ؛ قسم به آن کسی که جان من در دست اوست کسی با اهل‌بیت دشمنی نمی‌کند مگر اینکه خداوند او را داخل آتش جهنم کند».[۹] آلوسی از این حدیث این نتیجه را گرفته که محبت اهل‌بیت بر همه مسلمانان فرض است.[۱۰]

با وجود این احادیث، دشمنی فرقه وهابیت با اهل بیت رسول خدا(ص) برای کسی پوشیده نیست و این دشمنی به گونه‌های مختلف در فرقه وهابیت به بروز و ظهور رسیده است. ابن تیمیه که در واقع شیخ الاسلام وهابیت است و  فرقه وهابیت بر تفکرات او مبتنی شده است، موضع گیری خصمانه خود را در قالب مطالب مختلف نسبت به اهل بیت اظهار داشته است. ابن تیمیه و وهابی‌ها می‌گویند: اعتقاد برتری و افضلیت اهل­بیت رسول الله بر دیگران از تفکرات عصر جاهلیت است که در آن عصر سران و رؤسای قبیله را بر دیگران مقدم می­داشته اند؟[۱۱] این اعتقاد وهابی ها در حقیقت تکذیب پیامبر اسلام است که اهل بیت را بر دیگران فضیلت داده و محبت آنان را بر مسلمانان واجب و فرض نموده است.

ابن باز مفتی اعظم وهابیت در راستای دشمنی با اهل بیت به صراحت گفته که باید قبه پیامبر اسلام تخریب شود او گفته است حق این است که باید این قبر تخریب شود. لکن بعضی جاهلان این کار را تحمل نمی‌توانند و تخریب کنندگان را متهم به بغض نسبت به پیامبر می‌کنند و به همین دلیل دولت سعودی این قبه را تخریب نکرده و همانطور باقی گذاشته است… .[۱۲]

ملاحظه می شود که وهابیها مسلمانان را که به پیامبر اسلام ارادت دارند جاهل خطاب کرده و نمی گوید که سعودیها و وهابیها از ترس مسلمانان نمی توانند قبر پیامبر اسلام(ص) تخریب کنند بلکه به جای آن می گوید که از ترس جاهلان نمی توانند این قبر را از بین ببرند.

  1. کارنامه یزید بن معاویه برای هیچ کسی پوشیده نیست. یزید به دلیل کارهای ضد اسلامی که انجام داده، در بین مسلمانان از منفورترین افراد است. سعدالدین تفتازانی از متکلمین اهل سنت در باره او می گوید: « اما ظلمی که از سوی یزید بر اهل بیت نبی(ص) جاری گردید به قدری آشکار است که مجالی برای پنهان شدن ندارد و به حدی شنیع است که هیچ شبهه ای در آن نیست بلکه جمادات و حیوانات بر آن شهادت می دهند و اهل زمین و آسمان بر آن گریه می کند و کوه ها برای آن از جا کنده شده و صخره ها تکه تکه می شود. بدی این کار در حدی است که با گذشته ماه ها و سالها باقیست؛ پس لعنت خدا بر کسی که در این کار مباشرت ورزیده یا به آن راضی شده و یا تلاش و سعی در این عمل داشته است همانا عذاب قیامت شدیدتر و ماندگار تر است».[۱۳] اما با وجود این، یزید بن معاویه در نزد وهابیت از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است تا حدی که وزارت معارف دولت عربستان سعودی کتابی را به عنوان «حقائق عن أمیر المؤمنین یزید بن معاویه» به چاپ رسانده و آن را یکی از متون درسی در مدارس رسمی این کشور قرار داده‌است.[۱۴]

کسی که به علت دشمنی او با دین اسلام و اهل بیت رسول خدا از سوی مسلمانان مستحق لعن و نفرین است، حمایت وهابیت از چنین شخصی نه تنها انحراف از اسلام بوده بلکه دشمنی آشکار با اسلام و رسول گرامی اسلام است.

وهابیان با تخریب قبور اهل بیت در قبرستان بقیع و حمله نظامی آنان به کربلا و نجف محل دفن امام حسین و امام علی(ع) و کشتار بی رحمانه مسلمانان و محبین اهل بیت، دشمنی و خصومت خود را با اهلبیت پیامبر(ص) عملا  ثابت کرده اند و این عمل­کرد آنان در خارج از تفکر انحرافی آنان مبنی بر دشمنی با اهل­بیت رسول الله(ص) و محبت با دشمنان اهل بیت به خصوص یزید و خاندان او، ناشی می شود[۱۵].

  1. چیزی دیگری که انحراف و بطلان فرقه وهابیت را ثابت می کند ، نفی شفاعت و تبرک است که از آموزه های مسلم دین اسلام است. وهابیت با همین سلاح مسلمانان را که اعتقاد به این امور دارند تکفیر کرده و می کنند. به علت طولانی نشدن مقاله از ذکر جزئیات صرف نظر می شود.
  2. عقیده وهابیت در توحید و خدا شناسی نیز از اموری است که انحراف و بطلان فرقه وهابیت را ثابت می کند. وهابی ها در مورد خداوند قائل به تجسیم است. ابن تیمیه در مورد اینکه خداوند دارای جسم است می‌گوید: «و لیس فی کتاب الله و لا سنه نبیه و لا قول أحد من سلف الأمه و أئمتها أنه لیس بجسم».[۱۶] یعنی نه در قرآن و نه در سنت و نه در اقوال بزرگان گذشته، یک جمله که گفته باشند خداوند جسم نیست، نداریم

 نظر علمای وهابی مسلک عربستان سعودی مبتنی بر عقیده ابن تیمیه است. از هیئت عالی إفتاء عربستان سعودی سوال کردند:  نظر شما نسبت به جسمانیت خداوند چیست؟ جواب دادند: «و نظرا إلی أن التجسیم لم یرد فی النصوص، نفیه و لا إثباته، لأن الصفات توقیفیه».[۱۷] یعنی در نصوص شرع، هیچ عبارتی که جسمانیت خداوند را نفی یا اثبات کند، نرسیده است.   این موضوع دارای بحث مفصلی است و به همین مقدار بسنده می شود.

  1. عمل کرد سران، علما و رهبران وهابیت نیز حاکی از انحراف اعتقادی این فرقه است. این فرقه در طول تاریخ موجودیت خود به نفع دشمنان اسلام قدم برداشته و پیوسته به نفع آنان بر علیه مسلمانان اقداماتی تا سر حد کشتار انجام داده اند. در حالی که هیچ فرقه از فرقه های اسلامی دیگر مانند ماتریدی و اشعری و یا شیعه تحت عنوان مذهب و فرقه با دشمنان اسلام هم پیمان نشده و نمی شود. ولی وهابیت همیشه در اختیار دشمنان دین بوده و خدماتی برای آنان انجام می دهند.

نویسنده: حمید رفیعی

پی نوشتها

[۱] . رک:  هیثمی، احمد بن حجر، الفتاوی الحدیثه، ص۸۶، مطبعه العلمیه، مصر، بیتا؛ سبکی، علی بن عبدالکافی، الدره المضیئه فی الرد علی ابن تیمیه، ص۵، مطبعه الترقی، دمشق، ۱۳۴۷؛ شوکانی، محمد علی، البدر الطالع، ج۲، ص۹۵، مطبعه السعاده، قاهره، مصر، چاپ اول، ۱۳۴۷ق.

[۲] . دمشقی، تقی الدین، دفع شبه من شبَّهَ و تمرَّد، ص۱۲۳، مکتبه الازهریه، مصر، بیتا.

[۳] . عاملی، سید محسن، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبد الوهاب، ص۷، چاپ دوم، ۱۳۸۲ق.

[۴] . زهاوی، جمیل صدقی، الفجر الصادق، ص۲٫

[۵]. http://www.tasnimnews.com/fa/news/ 1395

 

[۶]. خبرنامه سیاسی، فرهنگی اجتماعی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، شماره ۱۳۰۰، ص ۴۷٫

[۷]. http://www.tasnimnews.com/fa/news/ 1395

 

[۸]. خبرنامه سیاسی، فرهنگی اجتماعی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، شماره ۱۳۰۰، ص ۴۷٫

[۹] .  بستی تمیمی، محمد بن حبان بن أحمد ، صحیح ابن حبان، ج۴ص ۴۳۵، حدیث ۶۵۷۸؛ و حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک على الصحیحین،  ج۳ ص۱۶۲، حدیث: ۴۷۱۷٫

[۱۰] . آلوسی بغدادی، سید محمود، روح‌المعانی،ج۲۵ص۳۲٫

[۱۱] . منهاج السنه، ج۳ ص۲۶۹، (قرطبه)

[۱۲]. http://www.binbaz.org.sa/mat/10230 (الموقع الرسمی لسماحه الشیخ عبدالعزیر بن عبدالله ابن‌باز) بخش « نور علی الدرب»

[۱۳] . سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد فی علم الکلام،ج ۲، ص۳۰۷، دار المعارف النعمانیه – باکستان – ۱۴۰۱هـ – ۱۹۸۱م، چ۱٫

[۱۴] . تیجانی، سید محمد،  الشیعه هم أهل‌السنه، پاورقى ص ۹۴؛ و أسعد وحید القاسم، حقیقه‌الشیعه الإثنی عشریه، ص۸۲٫

[۱۵]. رک: تاریخ المملکه السعودیه، ج۱ص۷۳٫

[۱۶] .وهابیت از منظر عقل و وحی .حسینی قزوینی،  فصل چهارم (وهابیت وخدا شناسی)به نقل از التاسیس فی رد اساس التقدیس ، .ج ۱ ،ص ۱۰۱

[۱۷] . فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الإفتاء، ج۳، ص۲۲۷

 

محمد بن عبد الوهاب و حرکت وهابیت

فتنه ابن تیمیه خاموش شده بود، و اندیشه هاى او و شاگردش ابن القیم مى رفت که در لابلاى کتابها دفن شود، که ناگهان چهار قرن بعد، این افکار مجددا جان تازه اى به خود گرفت و توسط محمد بن عبد الوهاب احیاء گردید.

محمد بن عبد الوهاب در سال ۱۱۱۵ در شهر«عیینه »واقع در صحراى «نجد»عربستان چشم به جهان گشود و در سال ۱۲۰۶ یا ۱۲۰۷ دیده از جهان فرو بست.

پدرش عبد الوهاب از علماى حنبلى و مورد احترام مردم شهر خود (عیینه) بود.

فرزند عبد الوهاب پس از به پایان رساندن دروس مقدمات، زادگاهش را ترک گفت و به مدینه مهاجرت کرد و پس از اقامت کوتاهى در مدینه به بصره و سپس به بغداد و آنگاه به کردستان و همدان و اصفهان روانه شد و در هر یک از این شهرها مدتى چند اقامت گزید تا آنجا که به شهر«قم »نیز آمد و سرانجام تصمیم گرفت که به زادگاه خود برگردد و پس از بازگشت، هشت ماه از مردم دورى گزید، و سپس مردم را به آیین جدیدى فرا خواند (۱) .

در بسیارى از کتابهاى عربى، مسافرت شیخ به شهرهاى مختلف و اقامت او در آن مناطق آمده است. و قدیمى ترین کتاب فارسى که در آن نامى از محمد بن عبد الوهاب و پاره اى از عقاید او به میان آمده است، کتاب «ذیل تحفه العالم »نوشته «عبد اللطیف شوشترى »است (۲) .

وى سالها در هند اقامت داشت و با محمد بن عبد الوهاب معاصر بود.

کتاب فارسى دیگرى که از این مردم نام برده، کتاب مآثر سلطانیه تالیف عبد الرزاق دنبلى ت (۱۰۶۷) – م (۱۲۴۲) است که توقف طولانى شیخ را در اصفهان براى فراگیرى فقه و اصول متذکر شده است (۳) سومین کتاب فارسى که از او نام برده کتاب سفرنامه میرزا ابو طالب اصفهانى است که او نیز با شیخ معاصر بوده و مسافرت او به اصفهان و اکثر بلاد ایران و خراسان تا سر حد غزنین را آورده است (۴) .

غالب بیوگرافى نویسان، درباره محمد بن عبد الوهاب یادآور میشوند که از همان دوران جوانى سخنان زننده اى از او شنیده مى شد، و پدر او که مرد صالحى بود، نیز انحراف او را پیش بینى میکرد.

شیخ در جوانى غالبا به مطالعه زندگى نامه کسانى که مدعى نبوت شده بودند مانند مسیلمه کذاب و سجاج و اسود عنسى و طلیحه اسدى علاقه خاصى داشت (۵) .

اگر این گزارش درست باشد، حاکى از آن است که او از همان آغاز، سوداى رهبرى را در سر مى پرورانده و سرانجام این سودا در دعوت وهابیگرى جلوه کرد، و از این طریق به تکفیر تمام فرق اسلامى پرداخته و دیگران را جاهل و نادان و مشرک و بدعت گذار نامیده و این سیره همه بدعت گذاران و فرقه سازان است.

انتقال به «حریمله»

پدر محمد بن عبد الوهاب از محل اصلى خود به نام عیینه به بخش حریمله منتقل شد و در آنجا زیست تا در سال ۱۱۴۳ مرگ او فرا رسید. او از فرزند خود راضى نبود و پیوسته او را سرزنش میکرد. حتى برادرش سلیمان بن عبد الوهاب از مخالفان سر سخت وى بود و بعدها کتابى در رد اندیشه هاى او نوشت. وقتى پدر فوت کرد، او محیط را براى اظهار عقاید خود بى مانع دید، ولى با هجوم عمومى مردم حریمله روبرو شد و نزدیک بود که خونش را بریزند. ناچار از آنجا به زادگاه خود عیینه باز گشت، پس از ورود به زادگاهش با امیر آنجا به نام عثمان بن معمر پیمان بست که هر یک از آن دو، بازوى دیگرى باشد و امیر اجازه دهد او عقاید خود را بى پرده مطرح کند.

شاید نتیجه آن، این باشد که امیر بر همه امیر نشینهاى منطقه نجد که عیینیه نیز یکى از آنهاست تسلط یابد. آنگاه براى اینکه پیوند محمد بن عبد الوهاب با امیر استوارتر گردد، وى خواهر امیر را گرفت و پس از بستن عقد، و وعده همکارى صمیمانه، شیخ به امیر گفت:امید است خدا نجد و اعراب نجد را به تو ببخشد!

بدینگونه پیمانى میان شیخ و امیر بسته شد که در حقیقت داد و ستدى بیش نبود (۶) .

شیخ، منطقه را به امیر بخشید، در حالى که نه از تقواى او آگاهى صحیح داشت و نه از سرانجام کار او!پس از این پیمان نخستین اثر آن این شد که قبر زید بن الخطاب، برادر خلیفه دوم، با خاک یکسان گشت زیرا از دید شیخ، بناى بر قبور بدعتى بود که باید از میان مى رفت، ولى همین کار، واکنشهایى در منطقه ایجاد کرد و امیر احساء و قطیف به نام سلیمان حمیرى، به امیر عینیه (عثمان بن معمر) فرمان داد که هر چه زودتر این فتنه را بخواباند و شیخ را به قتل برساند امیر عیینیه ناچار شد که عذر شیخ را بخواهد تا او عیینیه را ترک کند. در این موقع شیخ منطقه سومى را به نام «درعیه »برگزید و در سال ۱۱۶۰ به آنجا منتقل شد. این بخش همان زادگاه مسیلمه کذاب بود.

شیخ پس از آمدن به درعیه با امیر منطقه محمد بن سعود، نیاى خاندان سعودى، تماس گرفت و همان پیمانى که با امیر عیینیه بسته بود، با محمد بن سعود بست، و همان طور که منطقه را با عربهاى ساکن آن، به عثمان بن معمر فروخته بود، این بار به ابن سعود فروخت. (۷)

ناگفته پیداست جنگها و نبردهاى آنان با کفار و مشرکان نبود. حملات آنان در یک قرن و نیم تنها به قبائل اسلامى و کشورهاى همجوار بود که همگى گوینده «لا اله الا الله، محمد رسول الله »بودند و پیوسته خدا را عبادت میکردند و فرائض را به جاى مى آوردند.

اما چرا مردم از نظر محمد بن عبد الوهاب کافر و مشرک بودند؟دلیل آن این است که بر قبور صالحان سایبانى ساخته و به زیارت قبر پیامبر مى آمدند و به ارواح مقدسه توسل مى جستند!!

ابن سعود از پیمان خود با شیخ فوق العاده خوشحال بود، ولى دو چیز را با او مطرح کرد:

۱ – اگر ما تو را یارى کردیم و کشورها را گشودیم میترسیم ما را ترک کنى و در نقطه دیگرى سکنى گزینى!

۲ – ما در فصل رسیدن میوه ها از مردم درعیه مالیات مى گیریم. مى ترسیم که تو مالیات را تحریم کنى!

شیخ در پاسخ گفتار ابن مسعود گفت:من هرگز تو را با دیگرى عوض نخواهم کرد و خدا در فتوحاتى که نصیب ما خواهد کرد، غنائمى قرار خواهد داد که تو را از این مالیات ناچیز بى نیاز خواهد ساخت (۸) سپس براى تحکیم روابط میان دو خانواده، امیر درعیه دختر شیخ را به ازدواج فرزند خود عبد العزیز در آورد، و از این طریق رابطه زناشوئى میان دو خانواده برقرار شد و تا کنون نیز این رابطه در شعاع گسترده اى محفوظ مانده است (۹) .

موحدى جز من و جز چند نجدى نیست

پیمان شیخ با«محمد بن سعود»به مرور زمان استحکام بیشترى یافت. نخستین برنامه اى که شیخ براى محاربه با کفار!ریخت، گرفتن انتقام از امیر«عیینه »به نام «عثمان بن معمر»بود، زیرا وى به اشاره امیر«احساء»و«قطیف »که در منطقه از مقام برترى برخورددار بود، پیمان خود را شکست. اندیشه انتقام هنگامى قوت گرفت که شیخ آگاه شد وى با امیر«احساء»مکاتبات سرى دارد، و در صدد خیانت به شیخ مى باشد، از این جهت دو نفر از جانب شیخ به نامهاى «احمد بن راشد»و«ابراهیم بن زید»اعزام شدند که امیر عیینه را ترور کنند. هر دو نفر پس از ورود به منطقه او را در حال خواندن نماز جمعه ترور کردند، و این مطلبى است که هم اکنون سعودیها به آن اقرار دارند، و در کتابى که اخیرا به عنوان «رسائل محمد بن عبد الوهاب »با نظارت عبد العزیز بن باز مفتى عربستان سعودى منتشر شده چنین آمده است:

«عثمان بن معمر مشرک و کافر بود و مسلمانان وقتى از کفر و شرک او آگاه شدند، تصمیم گرفتند که او را بکشند. »

از این جهت در ماه رجب ۱۱۶۳ وقتى او از نماز جمعه فارغ گشت، هنوز از مصلى خارج نشده بود که او را به قتل رساندند. سه روز پس از قتل او، خود شیخ وارد عیینه شد و براى آنان حاکمى به نام «مشارى بن معمر»تعیین کرد (۱۰) .

این نخستین خونى بود که بوسیله ایادى شیخ، در منطقه ریخته شد. و در حقیقت نخستین کافرى!!!که به دست آنان کشته شد، مردى بود که در سنگر عبادت، اقامه نماز مى کرد!و هنوز دقایقى از پایان نماز نگذشته بود که به خون خود در غلطید. او جرمى جز این نداشت که حاضر به خضوع در برابر شیخ نشده بود. (و ما نقموا منهم الا ان یؤمنوا بالله العزیز الحمید) (البروج – ۸)

ترور امیر عیینه به اتهام کفر و شرک، حاکى از عقیده شیخ درباره همه مردم نجد، بلکه تمام مسلمانان است، زیرا جز گروه معدودى در«درعیه »همه مردم نجد و همه مسلمانان با امیر«عیینه »هم عقیده بودند. اگر انگیزه قتل او، کفر و شرک او بود، مى بایست همه را به این جرم بکشند.

اتفاقا کلیه لشکر کشى ها و نبردهاى شیخ با طوائف نجد و قبائل منطقه روى این اصل بود. و در حقیقت همه مسلمانان جهان جز شیخ و اتباع او کافر و مشرک بودند!!!

نظامى که شیخ در عیینه به وجود آورد و امیرى را که براى مردم آنجا نصب کرد، نتوانست رضایت مردم را جلب کند. سرانجام بر او شوریدند. وقتى خبر به شیخ و محمد بن سعود رسید، فورا با گروهى بر عیینه حمله و همه شهر را با خاک یکسان کردند، تا آنجا که درختها را سوزاندند، و چاهها را پر کردند و مردها را کشتند و زنان را اسیر کردند و به نوامیس مردم تجاوز نمودند و فزون تر از آن نیز جنایاتى کردند که قلم از بیان آن شرم دارد و این شهر تا به امروز، به صورت ویرانه اى باقى مانده است. به عقیده شیخ، این عذابى بود که خدا براى آنان فرستاد (۱۱) .

کشتن امیر عیینه و لشکر کشى مجدد و ویران کردن شهر و کشتن مردان و اسیر کردن زنان، رعب و وحشتى در منطقه بوجود آورد، و شیخ و محمد بن مسعود را بر توسعه حکومت تشویق کرد. از این جهت محمد بن عبد الوهاب نامه هایى به مردم نجد نوشت، و آنان را به مذهب توحید!!!دعوت کرد. آنان که آئین او را مى پذیرفتند، در امن و امان بودند. ولى آنان که مذهب او را رد مى کردند، پیوسته مورد هجوم اتباع شیخ بودند، و سالیان درازى نبرد میان نجد و احساء برقرار بود.

حملات وحشیانه اتباع شیخ، گروهى را بر آن داشت که پرده از اعمال شیخ بردارند. و جهان را متوجه جنایات وى سازند. برادر شیخ (سلیمان بن عبد الوهاب) در کتاب خود به نام «الصواعق الالهیه »به شیخ و اتباعش چنین خطاب مى کند:

«شما به کوچکترین چیز، بلکه با کوچکترین ظن و گمان مردم را تکفیر مى کنید. شما کسانى را که آشکارا معترف به اسلامند، کافر مى شمارید. حتى آنان را که در تکفیر این گروه توقف مى کنند، نیز کافر مى دانید» (۱۲) .

دعوت شیخ به آیین توحید و تظاهر به مبارزه با شرک، در آغاز کار بسیار جالب و فریبنده بود و افرادى که از دور ناظر بر دعوت شیخ بودند، مجذوب آوازه دعوت او شده، حتى سید محمد بن اسماعیل که یکى از امراى یمن بود، در یک قصیده طولانى شیخ را ستود که مطلع آن چنین است:

سلام على نجد و من حل فی نجد

و ان کان تسلیمی على البعد لا یجدى!

درود بر نجد و کسانى که در آنند

هر چند درود من از دور، سودى ندارد

ولى هنگامى که خبر کشتارها و حملات وحشیانه وهابیان به وى رسید، از قصیده اى که در مدح او سروده بود، پشیمان شد و قصیده دیگرى در نکوهش او سرود که مطلع آن چنین است:

رجعت عن القول الذی قلت فى نجد

فقد صح لی عنه خلاف الذی عندی!

از سخنى که درباره نجد گفته بودم، برگشتم، زیرا خلاف آنچه که در گذشته فکر میکردم، براى من ثابت شد.

شاعر یمنى به قصیده دوم اکتفاء نکرد و این قصیده را شرح کرد و نام آن را«محو الحوبه فی شرح ابیات التوبه »نهاد (۱۳) .

تکفیر مسلمین، یگانه شعار محمد بن عبد الوهاب!

آیین وهابیت، آیین نفاق افکن و تفرقه آفرینى است که از روز نخست چنین پیامدى را بدنبال داشت. محمد بن عبد الوهاب در خطبه هاى نماز جمعه مى گفت هر کس به پیامبر متوسل شود، کافر شده است، و عجیب این که برادرش سلیمان سخت با او مبارزه مى کرد. روزى به برادرش گفت:ارکان اسلام چند است؟گفت:پنج تا (شهادتین، بپا داشتن نماز، و پرداختن زکات، فریضه حج، روزه رمضان) (۱۴) . برادر گفت:تو رکنى را نیز بر آن افزوده اى، و آن اینکه هر کس از تو پیروى نکند مسلمان نیست و این نیز رکن ششم است (۱۵) .

روزى به برادر خود گفت:خدا در هر شب از شبهاى ماه رمضان چند نفر را از آتش دوزخ آزاد مى کند؟گفت:در هر شب صد هزار نفر، و در شب آخر ماه رمضان به اندازه همه کسانى که در آن ماه آزاد کرده، یکجا آزاد مى فرماید.

برادر گفت:پیروان تو به یک دهم این مقدار نیز نرسیده است، پس این مسلمانانى که خدا آنها را آزاد مى کند، کجا هستند؟تو که مسلمانان را در خود و اتباع خود محصور ساخته اى!شیخ در پاسخ برادر ماند و چیزى نگفت.

کار نزاع میان دو برادر به جایى رسید که سلیمان بر جان خود ترسید و در عیه را به قصد مدینه ترک گفت و در آنجا رساله اى بر رد برادر نوشت و برایش فرستاد. متاسفانه رساله مؤثر واقع نشد، بلکه کتابهاى دیگرى نیز که علماى حنبلى و دیگران نوشتند، در او مؤثر نیفتاد.

شعار وهابیان: تکفیر مسلمانان جهان

کفر چو منى گزاف و آسان نبود

محکم تر از ایمان من، ایمان نبود

در دهر یکى چو من، و آنهم کافر

پس در همه دهر، یک مسلمان نبود!

از روزى که احمد بن تیمیه مکتب خود را پى ریزى کرد، تلویحا و تصریحا خود و اتباع خود را موحد و مسلمان دانسته و دیگر طوائف را کافر و مشرک مى شمرد. برخى از اعمال مسلمانان از قبیل توسل به پیامبر و سفر براى زیارت قبر وى و جشن گرفتن در موالید را شرک و بدعت توصیف مى کرد و مفاد آن این بود که مرتکبین این اعمال، مشرک بوده و طبعا کافر نیز خواهند بود. پس از ابن تیمیه (کاسه لیس) سفره او محمد بن عبد الوهاب همین شعار را تکرار کرد و در رساله «اربع قواعد»در قاعده چهارم مى گوید:

«مشرکان زمان ما بدتر از مشرکان گذشته اند، زیرا مشرکان گذشته، در حال رفاه، شرک مى ورزیدند، اما در حال سختى به خداى یگانه پناه مى بردند و خالصانه، تنها او را مى خواندند، اما اینان در هر دو حال به پیامبر متوسل شده و مى ورزند»!! (۱۶) .

و در رساله دیگر مى گوید:

«توحیدى که مشرکان زمان ما آن را انکار کرده اند، توحید در عبادت است » (۱۷) .

ما در تحلیل عقاید وهابیت توحید و شرک را به صورت منطقى تعریف کرده و حد و مرز آن را بیان خواهیم کرد و روشن خواهیم ساخت که اگر معیارى را که این دو نفر براى توحید و شرک ترسیم مى کنند، صحیح باشد، هرگز در روى زمین نمیتوان موحدى یافت و اساس اشتباه هر دو نفر این است که براى عبادت حد صحیحى قائل نشده و هر نوع توسل به اسباب را پرستش سبب خوانده اند، و میان تعلق به سبب، و عبادت سبب فرقى قائل نشده اند.

شعار وهابیان در تکفیر مسلمانان به قدرى افراطى و شور است که به اصطلاح «حتى خان هم فهمیده »تا آنجا که یکى از طرفداران آنان مانند آلوسى صاحب تاریخ نجد، بر آنان خرده گرفته و مى گوید:

«سعود بن عبد العزیز به اطراف لشکرکشى کرد و بزرگان عرب در برابر او سر فرود آوردند ولى متاسفانه او مردم را از زیارت خانه خدا باز داشت و بر خلیفه عثمانى خروج کرد و مخالفان خود را تکفیر نمود و در قسمتى از احکام شدت عمل به خرج داد و درباره برخى از اعمال مسلمین با دیدى ظاهر بینانه قضاوت کرد و آنان را متهم به شرک ساخت، در حالى که اسلام، آیین سهل و آسان است، نه آیین سخت، آنچنان که علماى نجد اندیشیده اند و پیوسته بر مسلمانان منطقه یورش برده و اموال آنان را به عنوان جهاد فى سبیل الله غارت مى کنند» (۱۸) .

دگرگونى در موضع وهابیان

همان طور که گفته شد اساس وهابیت را ایجاد تفرقه و دو دستگى میان مسلمانان تشکیل مى دهد و این ایده تا آغاز زمامدارى عبد العزیز (۱۳۰۴ ه – ) باقى بود، ولى پس از اشغال حجاز به دست او و تماس وهابیان با ملل مختلف اسلامى، موضع آنان به تدریج دگرگون گردید، زیرا وهابیان پیش از اشغال حرمین در صحراها و بادیه ها زندگى مى کردند، و با گروه هاى معدود تماس داشتند، واقعا فکر مى کردند که اسلام واقعى همان است که فرزند عبد الوهاب به آنان آموخته است و جز آنان در جهان مسلمانى نیست، و پس از تسلط بر حرمین شریفین و گسترش تماسها، فکر خشونت به تدریج کاهش افت خصوصا پس از مرگ عبد العزیز و روى کار آمدن فرزندان او مانند سعود، و فیصل، که مدتها در اروپا و آمریکا زندگى کرده بودند، فکر خشونت و تکفیر مسلمین – به دست فراموشى سپرده شده و تصمیم گرفتند که دامنه تبلیغات را گسترده سازند. ولى موضع آنان نسبت به شیعه تغییر نکرد، بلکه پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران، موضع آنان سخت تر شده است، زیرا پیوسته از آن میترسند که موج انقلاب به سرزمین آنان برسد و توده مستضعف بر آنان بشورند و ارکان سلطنت را متزلزل سازند و لذا ماه و یا هفته اى نمى گذرد که جزوه اى، رساله اى، نشریه اى و یا کتابى بر ضد شیعه ننویسند و پیوسته همان دروغهاى شاخدارى را که در ده قرن گذشته پشت سر شیعه گفته شده، تکرار مى کنند.

پى نوشت ها:
(۱) احمد امین:زعماء الاصلاح، ص ۱۰، ط بیروت.
(۲) سید عبد اللطیف:ذیل التحفه، ص ۸ به بعد. چاپ بمبئى.
(۳) دنبلى، عبد الرزاق:المآثر السلطانیه، ص ۸۲ به بعد.
(۴) میرزا ابو طالب:سفرنامه، ص ۴۰۹ به بعد.
(۵) صدقی الزهادی:الفجر صادق، ص ۱۷ و احمد زینی دحلان:فتنه الوهابیه، ص ۶۶٫
(۶) فیلبی، عبد الله:تاریخ نجد، ص ۳۶ – چاپ بیروت.
(۷) فیلبی، عبد الله:تاریخ نجد، ص ۳۹٫
(۸) ابو علیه:محاضرات فی تاریخ الدوله السعودیه الاولى، ص ۱۳ – ۱۴٫
(۹) فیلیب حتی:تاریخ العرب، ج ۲، ص ۹۲۶٫
(۱۰) فلیبی، عبد الله:تاریخ نجد، ص ۹۷٫
(۱۱) ناصر السعید، تاریخ آل سعود، ص ۲۲ و ۲۳٫
(۱۲) الصواعق الالهیه، ص ۲۷ – ۲۹ چاپ – ۱۳۰۶٫
(۱۳) الامین، سید محسن:کشف الارتیاب، ص ۱۶٫
(۱۴) صحیح بخارى کتاب ایمان، ۱/۷٫
(۱۵) سید احمد زینی دحلان:الدرر السنیه، ص ۳۹ – ۴۰٫
(۱۶) محمد بن عبد الوهاب:اربع قواعد، ص ۴٫
(۱۷) محمد بن عبد الوهاب:کشف شبهات، ص ۳٫
(۱۸) سید محسن امین، کشف الارتیاب، ص ۹ به نقل از تاریخ نجد.

نویسنده: استاد جعفر سبحانى