محققان

نوشته‌ها

گفتگو درباره مهدى (ع)

پس از اثبات مساله ولادت و وجود مبارک حضرت مهدى ،علیه  السلام، مطلب دیگرى درباره آن حضرت باقى مى  ماند که همان ادامه و استمرار وجود مبارک ایشان از زمان غیبت صغرى تا قطع نمایندگى و وقوع غیبت کبرى است که خواننده گرامى و پژوهش گر جوینده حق، مطلوب خود را در این زمینه در نوشته شهید صدر ، قدس  سره، مى  یابد. وى موضوع را بخوبى توضیح داده و به قدرى ادله عقلى و منطقى و علمى ذکر کرده است که تشنگان را سیراب مى  کند و همه اوهام و افسون شک آوران را از ذهن ها مى  زداید.

شهیدصدر درباره روش موافقان متذکر این نکته است که آنان براى اثبات نظر خود از دو روش استفاده کرده  اند:

۱ . روش روایى:

کسانى که در گذشته و حال درباره حضرت «مهدى » مطلب نوشته اند بسیارند.برخى کتابى  مستقل نگاشته و برخى یک فصل یا چند فصل کتاب خود را به آن اختصاص داده  اند.

«عبدالمحسن عباد» در پژوهش خود در مجله «الجامعه  الاسلامیه » که در مدینه منوره منتشر مى  شود بیش از ده تن از مؤلفان بزرگ اهل سنت را در این زمینه بر مى  شمارد از جمله: «حافظ ابونعیم »، «سیوطى »، «حافظ ابن کثیر»، «على متقى هندى » صاحب کتاب «کنزالعمال »، «ابن حجر مکى » در کتاب «القول المختصر فى  علامات المهدى المنتظر»، «مریم بن یوسف حنبلى » در کتاب «فوائد الفکر فى ظهورالمهدى  المنتظر»، «قاضى  محمد ابن  على  شوکانى » در کتاب «التوضیح فى تواتر ماجاء فى  المهدى المنتظر والدجال والمسیح » و دیگران.

همچنین  درمیان شیعیان ده هاکتاب و رساله در گذشته و حال انتشار یافته است. از جمله کتاب هاى جدید چنین است: «منتخب  الاثر فى  الامام الثانى  عشر» از «شیخ لطف  الله صافى گلپایگانى »، «الزام الناصب فى اثبات الحجه الغائب » از شیخ على یزدى حائرى، «المهدى  الموعود المنتظرعند علماءاهل ال سنه والامامیه » از «شیخ نجم الدین عسکرى » از انتشارات موسسه امام مهدى – تهران و «الامام المهدى » از «على محمد على دخیل » چاپ بیروت، که کتابى بسیار جالب است.

این دسته از عالمان در برابر منکران  بیشتربه ادله  نقلى  تکیه  کرده و صحت احادیث مهدى را از طریق اهل سنت و شیعه، (۱) اثبات کرده اند و همچنین تعدد طرق روایت و کثرت راویان از صحابه و تابعین و تابعین تابعین (از همه فرقه  ها و مذاهب اسلامى) را یادآور شده  اند.

«شیخ عبدالمحسن عباد» نقل کرده است که راویان حدیث مهدى از صحابه بیست  وشش  تن هستند. و در مقابل ائمه [اهل سنت] که احادیث و روایات مهدى را آورده  اند شمارشان به سى وهشت تن مى  رسد که نامه اى ایشان را ذکر مى  کند و برخى از آنها اینانند:«ابوداود»در «سنن »، «ترمذى » در«جامع »،«نسائى »در«سنن »،«احمد» در «مسند»، «ابوبکر بن شیبه » در «المصنف »، «حافظ ابونعیم » در «حلیه الاولیاء» و در کتاب «المهدى »، «طبرانى » در «المعجم الکبیر» و در «المعجم  الاوسط »، «ابن عساکر» در تاریخ خود، «ابوی على موصلى » در «مسند»، «ابن حریر» در «تهذیب الاثار»، «بیهقى » در «دلائل »، «ابن سعد» در «طبقات » و …

در اینجا مى  خواهیم از «احمدامین » و کسانى که از او تبعیت کرده اند بپرسیم آیا افرادى همانند این ائمه که از محدثان و راویان معتبر هستند و امت، ایشان را قبول دارد و در نقل اخبار صحیح به ایشان اعتماد هست، تبانى بر نقل «اسطوره » داشته  اند؟ چگونه ممکن است امت و علماى بزرگ و محققان و صاحبان صحاح و مسانید، تا این حد به «اسطوره » اهمیت دهند؟!

این گستاخى که با ساده  ترین قواعد ذوقى، منطقى، عملى و اخلاقى در تضاد است براى چیست؟

آیا این وسوسه  گریها نشان از هوسرانى ندارد و یا راه افتادن دنبال تحریکات وهابیان، نیست؟

علماى پیشین و حاضر همگى «تواتر» احادیث مهدى را اثبات کرده اند تا راه را براى شک آوران و توجیه گران ببندند مانند «شوکانى » (م ۱۲۵۰ ق) در رساله اش به نام «التوضیح فى تواتر ما جاء فى  المهدى والدجال والمسیح » و «برزنجى » (م ۱۱۰۳ ق) در کتاب «الاشاعه لاشراط الساعه »، «شیخ عبدالمحسن عباد» در پژوهش خود درمجله «الجامعه الاسلامیه » افراد دیگرى ذکر مى کند از جمله:

«حافظ آبرى سجزى » (م ۳۶۳ ق)، «شیخ  محمدسفارینى » (م ۱۱۸۸ ق)در کتاب خود «لوامع الانوار البهیه » و «شیخ  صدیق  حسن  قنوچى »(م ۱۳۰۷ق) وازمتاخران که «تواتر» احادیث مهدى را نقل کرده اند، «شیخ محمدبن جعفر کتانى » (م ۳۶۳ ق) است در کتاب «نظم  المتناثرمن الحدیث  المتواتر».

علما افزون بر نقل روایات، به ادعاهاى مخالفان پرداخته و به اشکالات و خدشه  هاى ایشان نسبت به روایات، جوابهاى محکم و متین داده  اند. (۲) باید گفت مهم ترین پژوهش هاى جدید عبارتند از:

الف) پژوهشى از «عبدالمحسن عباد» (۳) – استاد دانشگاه و از علماى اهل سنت – این اثر که البته اشتباهاتى نیز دارد مباحث زیر را مطرح کرده است:

۱. به صورت گسترده نام صحابه اى که احادیث  حضرت مهدى را از رسول اکرم ،صلى  الله علیه وآله، نقل کرده  اند، گرد آورده و بیست و شش تن را نام مى  برد.

۲. اسامى ائمه  اى که احادیث مهدى را گرد آورده  اند برشمرده و سى و هشت تن را ذکر مى  کند.

۳.نام علمایى که تالیفى جداگانه درباره مهدى دارند آورده و ده تن را نام برده است .

۴. نام برخى از علما که تواتر احادیث مهدى را نقل کرده اند، آورده است.

۵ .روایاتى را که اندک رابطه  اى با مهدى دارد و در صحیح بخارى و صحیح مسلم آمده است ذکر مى  کند.

۶. برخى احادیث را که در غیر صحیحین (سنن و مسانید) آمده است مى  آورد.

۷. نام علمایى را مى  برد که به احادیث مهدى استدلال کرده و به مفادآن  پاى  بندبوده  اند.سپس به جنگ منکران احادیث مهدى و کسانى که درباره آن حضرت شک مى  ورزند همانند «ابن  خلدون »، مى  رود و اشکالات زیادى به او مى  گیرد و ثابت مى  کند که وى آشنایى با این مسائل نداشته است. از «شیخ احمد شاکر محقق » که مسند «امام احمد حنبل » را بررسى کرده و احادیثش را تبیین کرده است، نقل مى کند که گفته است: «ابن خلدون مساله  اى را پى گیرى کرده که درباره آن آگاهى نداشته و به میدانى پاى  نهاده که مرد آن نبوده است و در فصلى که درباره مهدى گشوده مرتکب اشتباهات فاحشى شده است…». و در نهایت [این محقق] بدین جا رسیده که «مهدى » حقیقتى است ثابت و غیرقابل شک.

ب) تحقیق دوم از پژوهشگر و محقق «ثامر عمیدى » است، ایشان روشى راکه علماى بزرگ در این مسیر پیموده  اند، به کار برده است و به صورت کامل و گسترده مساله را تحقیق کرده است.

این پژوهشگر فاضل، توانسته است مطالب را دسته  بندى کند و همه مسائل را ذکر نماید; بخوبى توضیح دهد، بررسى کند و آنها را به صورت روش علمى صحیح درآورد.

این پژوهش، صص ۶۱۱ – ۱۷۱ جزء اول ارزشمند «دفاع عن الکافى » را دربرمى گیرد. این کتاب از انتشارات «مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه » در سال ۱۹۹۵ م است.

از مهم ترین چیزهایى که با روش علمى بدان پرداخته است چنین است:

۱. بررسى نظریه اعتقاد به مهدی. (۴)

۲ . رد سخنان  ابن  خلدون  در تضعیف روایات مهدى ،علیه  السلام. (۵)

۳ . نقل  بیش از پنجاه  وهشت (۶) مورد گواهى  نسبت  به  صحت  احادیث مهدى، علیه  السلام، یا تواتر آن.

۴. ذکر منکران ولادت مهدى ، علیه  السلام.

۵. ذکر ادله فراوان و محکم و اعترافات از طرف اهل سنت از ابتداى قرن چهارم هجرى تا حال نسبت به ولادت حضرت مهدى ،علیه  السلام، و وجود شریفش. (۷)

۶. و در آخر بحث جالب او درباره دروغ سرداب و دیگر دروغ ها. (۸)

این دو کار پژوهشى نمونه  هاى جدیدى هستند از تحقیقاتى که به روش گذشتگان عمل کرده اند و گرنه در این مورد، ده ها تحقیق از دانشمندان برجسته وجود دارد که در این زمینه بسیار خوب کار کرده  اند. (۹)

۲. روش عقلى (روش شهید صدر رحمه  الله علیه)

شهید صدر در بررسى مساله [امام] مهدى به مقدمات بدیهى استدلال نکرده و به تتبع در کتاب هاى تفسیرى و روایى نپرداخته است. همچنین در سند روایات کنکاش نکرده; بلکه روش دیگرى در پیش گرفته است. ایشان ابتدا اشکالات و سؤالاتى را که در این زمینه شده یا مى  شود،مطرح کرده سپس با تکیه به دلیل عقلى و داده  هاى دانش و تمدن کنونى، به بررسى عمیق و دقیق آن پرداخته است. سرفصل هاى این روش چنین است:

الف) شهید صدر براى بحث  خود، زمینه روشنى را درباره مهدویت (۱۰) و وجود ریشه  هاى آن در میراث دینى – انسانى، ترسیم مى کند; سپس به اصالت بخشیدن آن در تفکر اسلامى  مى  پردازدومى  گوید مهدویت در دیدگاه اسلام یک آرزو و خیال نیست که احساسات را به بازى بگیرد و مسکنى براى دردها و رنج هاى روحى او باشد – چنانکه برخى از پژوهشگران پنداشته  اند – بلکه «مهدى ،عج ل الله » انسانى زنده است (۱۱) که با مردم زندگى مى  کند و در درد و رنج ایشان شریک است و خود نیز همانند مردم، منتظر روز موعود است.

ب) قبول این تصور اصیل، قدرى مشکل است و در اذهان مردم اشکالات  و سؤالاتى را مطرح کرده که آشکار و پنهان آن را به زبان مى  آورند.

از این رو شهید صدر ،رحمه  الله علیه، با صراحت و روشنى این اشکالات و پرسش  ها را مطرح  مى  کند و سپس با روش خاص خود به جواب مى پردازد زیرا مى  خواهد مساله را در جایگاه طبیعى خود قرار دهد البته در چارچوب تفکر اسلامى که مبناى آن عقل، واقعیت و برهان است.

۱ . اولین پرسشى که شهید صدر مطرح مى  کند این است:

اگر «مهدى » انسانى زنده است که در بیشتر از ده قرن هم عصر مردم گذشته بوده است و در آینده هم خواهد بود، این عمر طولانى براى ایشان چطور ممکن شده است؟! چگونه ایشان از قوانین طبیعى که باید وى را پیر کرده و درهم شکسته باشد، گریخته است؟! سپس از سؤالى به سؤال دیگر و از اشکالى به اشکال دیگر مى  پردازد به گونه  اى منطقى که جواب قبلى، زمینه سؤال بعدى مى  شود و همه مباحث و مضامین در ارتباط کامل هستند.

نسبت به اشکال اول دوباره چنین مطرح مى  کند: آیا ممکن است یک انسان قرن هاى زیادى زندگى کند چنانکه درباره مهدى گفته مى  شود که بیش از هزار و اندى سال عمر کرده است؟ (این شکل سؤال هیچ فرقى با قبلى ندارد)

براى پاسخ به این پرسش در ابتدا توضیحى داده است براى اقسام امکان; اقسامى که معروف است یا مى  شود تصور کرد: (امکان عملى، امکان علمى، امکان منطقى یا فلسفى) و پس از آنکه مفاهیم آنها را روشن مى  کند، سخن خود را چنین خلاصه مى  کند: «اینکه عمر انسان به هزاران سال برسد از نظر منطق امکان دارد زیرا این از نظر عقل مجرد، محال نیست » ولى فعلا امکان عملى نسبت  به نوع انسان پیدا نشده و تلاش ها به جایى نرسیده است.

اما امکان علمى، چیزى که از جهت علمى مانع این مساله باشد، یافت نمى  شود زیرا همه تلاش هاى علمى بر این است که «امکان علمى » تبدیل به «امکان عملى » شود و در همین مسیر، کوشش بر این است جلوى پیرى گرفته شود. پس از نظر منطق نمى  شود مساله را انکار کرد و بعید شمرد مگر از این جهت که «مهدى » بر علم پیشى گرفته باشد و در مورد شخص او، «امکان نظرى » تبدیل به «امکان عملى » شده باشد یعنى قبل از این که علم در مرحله تکامل به فعلیت  برسد; که البته این نیز توجیه عقلانى براى انکار و استبعاد ندارد زیرا این همانندآن  کسى  است  که مثلا درکشف داروى سرطان یا دیگر امراض، از علم پیشى گرفته باشد.

البته این پیشى گرفتن – چنانکه شهید صدر مى  گوید – در طرح کلى اسلام که جریان مهدى را ترسیم کرده است – در مواردى اتفاق افتاده و قرآن کریم نظایر آن را ضبط کرده است آنجا که قرآن به حقایق علمى مربوط به جهان و طبیعت اشاره کرده و امروزه علم از آن پرده برداشته است و روشنتر این که قرآن نمونه  هاى این قضیه را ثبت کرده است چنانکه در مورد عمر نوح پیامبر گفته است:

«فلبثت فیهم الف سنه الا خمسین عاما» (۱۲)

نوح نهصد و پنجاه سال در میان آنها بود.

شهیدصدر فرض دیگرى را طرح مى  کند که مبتنى بر فرض سابق است و آن این است که اگر آمدیم و گفتیم قانون پیرى یک قانون قطعى است و طول عمر بیش از حد معمولى بنابر دلیل «استقراء» خلاف قوانین طبیعت است جوابش این است که:

دراین  صورت  از قبیل «معجزه »است که در تاریخ پیامبران و رسولان چیز تازه اى نبوده و از نظر یک مسلمان که عقاید خود را از قرآن و سنت مى  گیرد امرى غیر عادى نیست. زیرا قانونى  که خیلى قطعى  تر بوده تعطیل شده است. مانند داستان حضرت ابراهیم، علیه  السلام، که در آتش افکنده شد و آتش او را نسوزاند قرآن کریم مى  فرماید:

«قلنا یا نار کونى بردا و سلاما على ابراهیم » (۱۳)

گفتیم اى آتش بر ابراهیم خنک و سلامت  باش.

پس از این، شهیدصدر توضیح مى  دهد که مساله معجزه به مفهوم دینى آن، اینک در پرتو علم جدید، بیش از گذشته قابل درک است و با استناد به نظریات فلسفى جدید به استدلال و بررسى آن مى  پردازد.

۲ . شهید صدر ،رحمه الله علیه، پرسش دیگرى را مطرح مى  کند: چرا تا این حد اصرار بر مساله طول عمر مهدى است که در نتیجه قوانین عمومى به خاطر آن تعطیل شود؟ چرا فرض دیگرى را قبول نکنیم که مى  گوید:رهبرى بشر در روز موعود ممکن است به شخصى واگذار شود که آینده او را شکوفا سازد و فشارهاى آن عصر، وى را به ثمر رساند.

سپس شکل سؤال را به صورت دیگرى مطرح مى  کند: فایده این غیبت طولانى  چیست؟چه  توجیهى  دارد؟ودر دنبال آن مى  گوید: مردم نمى  خواهند یک ج واب غیبى  بشنوند آنها خواستار یک توجیه اجتماعى براى مساله هستند; توجیهى در سایه حقایق عینى و محسوس براى ایجاد تحولى بزرگ.

براى پاسخ به این پرسش، شهید صدر،رحمه الله  علیه،با سلاح شناخت از قوانین اجتماعى و مقتضیات تحولات اجتماعى، گام  پیش  مى  نهدو با طرح یک سؤال، مقدمه اى براى جواب مى  چیند. سؤال این است:

آیا ممکن است ما این عمر طولانى را براى آن پیشواى ذخیره شده، یک رمز موفقیت در ایجاد تحول مورد نظر بدانیم؟ و مى  گوید: آری; سپس ادله اى مى  آورد که مستند به فهم عمیق از حرکت تاریخ و نتایج تغییر کلى تمدن و پیشرفت هایى است که انسان به اندازه درک و دید و تمدنش در سایه آن رشد مى  کند. سپس مساله را در پرتو رسالت اسلام و تحول مورد نظر آن، بررسى مى  کند.

بدین سان شهید صدر این بحث را تبدیل به یک بررسى جامعه  شناختى مى  کند که بر نظریه  هاى اصولى و مفاهیم اجتماعى متکى است.

۳ . شهیدصدر،رحمه  الله  علیه، سپس به مساله  اى مهمتر در این زمینه مى پردازد و آن «امامت زودرس » یا «فرایند به امامت رسیدن یک رهبر آرمانى » در فرضیه امامت از نظر شیعه دوازده امامى است.

مى  گوید این پدیده (امامت زودرس) را عملا (۱۴) امت تجربه کرده است که مرتبه کامل آن در امام مهدى ، علیه  السلام، بوده و قبل از ایشان در امام جواد ،علیه  السلام، وجود داشته است.

این پدیده – همان طور که ایشان، رحمه الله علیه، مى  فرماید – یک مفهوم  حسى  وعملى  است که  مسلمانان آن را لمس کرده و در زندگى خود با امام آن را به دست آورده  اندو هیچ پدیده اى قویتر از تجربه یک امت نیست. (۱۵)

شهید صدر ،رحمه الله علیه، موارد زیادى از وقایع تاریخى به عنوان نمونه  هایى مى  آورد که این پدیده را تایید مى  کنند. سپس نتیجه گیرى مى  کند که: «امامت زودرس » یک واقعیت است، خیال یا فرضیه صرف نیست و در قرآن کریم نمونه  هایى براى آن وجود دارد مثلا راجع به حضرت یحیى ،علیه السلام، قرآن مى  فرماید:

«و آتیناه الحکم صبیا» (۱۶)

واین  چیزى  است که هیچ مسلمانى نمى  تواند آن را انکار کند.

۴. شهید صدر در اینجا وارد بحث روایى مى  شود و شبهه و اشکالى که منکران و مخالفان قدیم و جدید ایجاد کرده  اندمطرح مى  کند: «چگونه معتقد شویم که مهدى الان وجود دارد؟ آیا چند روایت که در لابه لاى کتابها از پیامبر اکرم ،صلى الله علیه وآله، نقل شده است، کافى است که ما را کاملا قانع کندکه امام  دوازدهم وجود دارد؟ با توجه به اینکه این فرض خیلى بعید است و از آنچه ما به آن خو گرفته  ایم بیرون است; اصلا چگونه ممکن است ما اثبات کنیم از نظر تاریخى، مهدى  واقعاوجودداردوصرف فرض نیست  که شرایط خاص روحى روانى موجب آن گشته باشد؟

شهید صدر این پرسش را با همه شاخ و برگش مطرح مى  کند. بعضى از جزئیات آن از اشکالاتى است که افرادى مثل احمدامین و دیگر مخالفان (۱۷) که تحت تاثیر روش غرب هستند در بررسى تاریخ اسلام و مسائل اسلامى، ایراد کرده  اند.

شهید صدر با توسل به منطق عقل و دلیل عقلى به جواب این سؤال مى  پردازد. و هنگامى که دلیل روایى مى  آورد، مى  بینیم که همراه با اسناد و واقعیات تاریخى است. حال ببینیم ایشان چه مى  گوید: «اندیشه مهدى ، علیه  السلام، به  عنوان رهبرى که براى رساندن جهان به وضعیتى برتر، انتظار کشیده مى شود در روایات رسول گرامى اسلام و بویژه در روایات امامان اهل بیت آمده است و به قدرى بدان تکیه شده که جاى شکى  باقى  نمى  گذارد.چهارصدحدیث از طریق برادران اهل سنت از پیامبر شمارش شده است و مجموع روایات که از طریق شیعه و سنى در این زمینه آمده به بیش از شش هزار مى  رسد. این رقم – چنانکه شهید صدر مى  گوید – آمار بالایى است و هیچ یک از مسائل بدیهى اسلام که مورد قبول همه مسلمانان است، به این اندازه روایت ندارد. (۱۸)

ج) شهید صدر، در این جا روش جدیدى براى استدلال به کار مى  برد. ایشان براى این مساله که اندیشه مهدى در شخص خاصى متبلور مى  شود که امام دوازدهم باشد از روایات و بحث هاى روایى استفاده مى  کند و آن را با شیوه اى جدید در این راه به کار مى  اندازد. وى در ابتدا توجیهاتى که به نظرشان در این زمینه قانع کننده است مطرح و آن را در دو دلیل خلاصه مى  کند و یکى را «دلیل اسلامى » و دیگرى را «دلیل علمى »مى  نامد: «بادلیل  اسلامى وجود رهبر منتظر را اثبات مى  کنیم و با دلیل علمى برهان مى  آوریم که مهدى افسانه و خیالبافى نیست  بلکه حقیقتى است که با تجربه تاریخى، وجودش ثابت  شده است »

دلیل اسلامى

این  دلیل  راباتوجه  به  صدهاروایت که از رسول  اکرم، صلى  الله  علیه وآله، و ائمه اهل بیت،علیه  السلام، وارد شده مورد توجه قرار مى  دهد. این روایت مشخص مى  کند که مهدى از اهل بیت است،ازفرزندان  فاطمه ،علیه السلام، است، از نسل حسین ،علیه  السلام، است نه حسن ،علیه  السلام، نهمین فرزند امام حسین ،علیه  السلام، است و این که خلفا دوازده تن هستند.

همه این روایات آن اندیشه کلى را محدود،ودر شخص دوازدهمین امام از امامان اهل بیت ،علیه السلام، خلاصه مى کند. سپس درباره این روایات  مى  گوید:«این  روایات بسیارند و در سطح وسیعى منتشر گشته  اند و از طریق ما هم وارد شده على رغم این که امامان ،علیه  السلام، از طرح عمومى مساله، خوددارى مى  کردند تا جان آن خلف صالح را از گزند حفظ کنند …»

در نظر شهید صدر کثرت روایات که رقم بزرگى را از نظر شماره تشکیل مى  دهد – یعنى به حد تواتر مى  رسد چنانکه برخى از علماء نقل کرده  اند – اساس قبولى آن، صرفا فراوانى روایات نیست آنگونه که در میان محافل علمى حدیثى جاافتاده است  بلکه افزون بر آن، قرائن و شواهدى است که خود دلیل بر صحت آنها است.

پى  نوشت ها

۱. رک: العباد، عبدالمحسن، مجله الجامعه الاسلامیه، س ۱، ش ۳،۱۹۶۹ م، با عنوان «عقیده اهل السنه ولا اثر فى المهدى المنتظر»; صافى گلپایگانى، لطف الله، منتخب الاثر.

۲. براى جواب اشکالات آنها ر.ک: العمیدى، ثامر، دفاع عن الکافى، ج ۱، ص ۲۰۵.

۳. قبلا به عنوان بحث و مرجع آن اشاره شد.

۴. العمیدى، ثامر، همان، صص ۱۷۱ به بعد.

۵. همان، ص ۲۰۵.

۶. همان، ص ۳۴۳.

۷. همان، ص ۵۳۵.

۸. همان، ص ۵۹۳.

۹. به پژوهش آقاى عبدالمحسن عباد و همچنین به بحث آقاى جلالى و دخیل که قبلا اشاره شد مراجعه کنید.

۱۰و۱۱. ان شاءالله در شماره هاى آینده به این مباحث خواهیم گرفت.

۱۲. سوره عنکبوت(۲۹)، آیه ۱۴.

۱۳. سوره انبیاء(۳۱)، آیه ۶۹.

۱۴. ر.ک: شیخ مفید، الارشاد، صص ۳۱۹ به بعد; ابن حجر، الصواعق المعرفه; صص ۲۲۴ -۲۲۳.

۱۵. ر.ک: ابن حجر، همان.

۱۶. سوره مریم(۱۹)، آیه ۱۲.

۱۷. قبلا به عده اى از آنان اشاره کردیم.

۱۸. در آینده به این مبحث اشاره خواهیم داشت.

منبع : پدیدآورنده: عبدالجبار شراره موعود ، بهمن و اسفند ۱۳۷۶، شماره ۶

مترجم:مصطفى  شفیعى ،

پیامبر الهى، عترت الهى

یکى از اهمّ موضوعاتى که همواره در اعصار و قرون مختلف تاریخ مسلمین، مورد بررسى و کنکاش بسیارى از محققان و اندیشمندان دنیاى اسلام قرار گرفته، موضوع عترت و جایگاه آن در دین مبین اسلام بوده و آنچه که در این میان با اهمیت است، اختلاف عمیق و تباین شگرف دیدگاه هاى فرق مختلف نسبت به این مبحث حساس اعتقادى است و مهم تر آن که التزام یا عدم التزام به اعتقاد صحیح در این مورد، مستقیماً حیات ابدى انسان را تحت تأثیر قرار داده و ذره اى تقصیر یا حتّى قصور در خصوص آن، میتواند ابدیتى شوم را براى انسان مسلمان رقم بزند. از این رو شایسته است تا با بینشى صحیح، عقیده خالص و ناب را با استعانت از منابع الهى ـ و از آن جمله بیانات نورانى نبی اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ـ باز شناخته، مصمّم و استوار در تقویت آن بکوشیم.

بعضى از فرق، عترت پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم را، صرفاً به لحاظ وابستگى خویشاوندى با آن حضرت، تقدیس نموده، آنان را اکرام می نمایند. از دیدگاه آنان، مهمترین دلیل براى اکرام عترت، تنها انتساب خویشاوندى آنان به نبی اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم است و نه مقامات و ودایع آسمانى و علوم الهى و عصمت و طهارت ایشان. از دیدگاه این فرق تمامى سخنان پیامبر در مدح و وصف عترت خود و سفارش هاى آن حضرت در این مورد، تنها به لحاظ مراعات رابطه خانوادگى و نسبت و قرابت است. بر این اساس و بر طبق این طرز فکر، احترام و تقدیس عترت، اساساً ریشه و مبنایى زمینى دارد، نه آسمانى!

به عبارت دیگر، از آنجا که پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، همانند سایرین، تشکیل خانواده داده و به تبع آن، صاحب فرزند و نوادگانى شده اند، بنابر این مسلمانان ناگزیرند به جهت این وابستگى، براى فرزند و نوادگان وى احترام قائل شوند.

در واقع، به دلیل همین مبنا و نگرش زمینى است که عدّهاى مغرض به خود جرأت داده اند تا کلام پیامبر را تحریف نموده، علیرغم روایات صریح و متعددى که عترت نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم را به روشنى معرفى نموده اند، مصادیق این موضوع را به ازواج پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم نیز تسرّى دهند. بدیهى است آن عترتى که مشروعیت تقدیس و اکرام خود را تنها از بابت روابط خویشاوندى با پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم به دست آورَد، از الحاق مدعیان دروغین و مغرضینِ از عائله پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم به خود، مصون نخواهد ماند. در یک کلام، این پایین ترین شأنى است که میتوان مقام و مرتبت والاى عترت پیامبر علیه السّلام را به آن تنزل داد و شاید اگر برخى از مغرضین، رابطه متعارف خانوادگى عترت پیامبر با آن گرامى را می توانستند انکار نمایند، حتّى این حد از شرافت را براى خاندان پیامبر قائل نبوده و به اندکى اکرام و تقدیس، هر چند در مقام ادعا و کلام نیز، تن نمی دادند!

اما دیدگاه مذهب حقّه امامیه، اختلافى شگرف با طرز تفکر مذکور دارد. از دیدگاه شیعیان، انتساب عترت به پیامبر، از زمان تولد ظاهرى و پا نهادن آنان به این دنیاى مادى نبوده و نیز ارتباط و وابستگى آنان با نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم محدود به روابط متعارف مادى نمی شود، بلکه طبق صریح روایات و احادیث مختلف و معتبر نبوى، عترت پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم عبارت از انوار مقدسى هستند که خلقت آنان، همانند خلقت نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، سابق بر تمامى خلایق بوده است. بدین ترتیب که خداوند، در ابتداى آفرینش و قبل از خلق عرش و لوح و کرسى و قلم و بهشت و دوزخ و آسمان و زمین و هر مخلوق دیگرى، انوار پاک چهارده معصوم علیه السّلام را آفرید، و پس از خلق آن انوار مقدس، و به برکت ایشان و به خاطر آنان، موجودات و خلایق دیگر را خلق فرمود. در واقع، حضرات معصومین علیه السّلام و در رأس آنان پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم برگزیدگان خداوند و والاترین مخلوقات او میباشند که تمامى کائنات و مخلوقات، به برکت و یمن وجود آنان لباس وجود و هستى پوشیده اند و خداوند حکیم نیز، از رهگذر لطف خویش، آن انوار مقدس را براى هدایت، دستگیرى و نجات بشریت و دعوت او به بندگى خود، در بره هاى خاص، و در صورت و شمائل انسانى، تمثّل داده تا در دودمانى از فرزندان هاشم یکى پس از دیگرى، پاى به عرصه زمین نهاده، آدمیان را به سوى خداوند فراخوانند. واضح است که در این نگرش، تقدیس و اکرام عترت پاک پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم ، معنایى دیگر یافته اساس و مبنایى آسمانى و الهى می پذیرد.

بر طبق مسلمات اعتقادى شیعیان، عترت پیامبر سلام الله علیه ، ابداً جداى از پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم نبوده و به همراه ایشان، در افقى که از تیررس عقل و فهم و گمانِ سایر خلایق بیرون است، سیر می نمایند و در مقام و مرتبتى قرار دارند که همه آفریدگان اعم از بشر و مَلَک و غیر آن، از درک عظمت آن عاجزند.

در فرازى از زیارت جامعه کبیره، به این مضمون اشاره گردیده است که معصومین علیه السّلام را مقامى است که کسى بدان نخواهد رسید و در آن مرتبه، احدى را راه نیست و هیچ پیشروندهاى ابداً بدان سمت و سو پیش نرود و هرگز کسى را نیل به آن مقام میسر نشود.

در این قسمت، به عنوان گواهى بر صدق این مدعا، از سخنان نورانى آن پیامبر والا مقام صلّى الله علیه و آله و سلّم ، شواهد و نمونه هایى ذکر می گردد. باشد که به قدر بضاعت خویش، به گوشهاى از عظمت مقام و منزلت والاى عترت پیامبراکرم سلام الله علیه وقوف و اطّلاع حاصل آید.

امّا قبل از آن، ذکر یک نکته ضرورى است و آن اینکه، پیامبراکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، بر طبق صریح آیات قرآن، هرگز از روى هوى و هوس سخن نرانده و ساحت مقدس ایشان، از هر کلام گزاف و بیهودهاى مبرّاست. از این رو سخنان پیامبراکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، اساساً از تمامى نقایصى که به صورت متعارف بر سخنان دیگر مردمان مترتب می باشد، همانند اغراق، غُلوّ و یا زیاده گویى، مطلقاً منزه است.

خداوند در قرآن، در این مورد چنین می فرماید:

«و ما ینطق عن الهوى’، ان هو الاّ وحى یوحى’» ۱

«و هرگز (پیامبر)  از روى هواى نفس سخن نمیگوید، گفتار او منطبق بر همان وحى است که بر او نازل شده است».

بنابراین، بیانات نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم راجع به اهل بیت و عترت پاک نهاد و معصوم وى علیه السّلام ، از این قاعده مستثنى نبوده و اوصاف و مدایح آن گرامى از دودمان خود، هرگز منبعث از احساسات و عواطف خانوادگى و به لحاظ وابستگى و خویشى نمی باشد.

پر واضح است که مدارک و کتب معتبر شیعى، مشحون از بیانات نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم در وصف مقامات والاى عترت خود بوده و روایات در این باب، از حد احصاء و شمارش خارج است.

اما در این مقاله ما براى نشان دادن صحت مسلمات اعتقادى شیعه، تنها به روایات محدثین شیعى بسنده نمی کنیم و روایاتى را از کتب فریقین، ذکر می نماییم.

در کتاب مناقب خوارزمى که از کتب مشهور اهل سنت است، ضمن روایتى، از نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم نقل شده است که فرمودند:

«… فعلى منى و انا منه …»

«… پس على از من و من از اویم …»

مشابه این مضمون در مورد امام حسین علیه السّلام نیز به کار رفته است، بطوریکه حدیث مشهور نبوى که در آن پیامبر می فرمایند: « حسینُ منى و انا من حسین »، روایتى آشنابراى همگان است.

شاید در کل ادبیات عرب، با بهره گیرى از تمامى لغات و اصطلاحات و واژگان آن، نتوان عبارتى بهتر و رساتر از روایت فوق یافت تا به وسیله آن، ضمن رعایت ایجاز، نزدیکى و قرب شخصى به شخص دیگر بیان گردد.

همچنین مناقب خوارزمى، از قول پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم اینگونه آورده که آن حضرت فرمودند:

«على منّى مثل رأسى من بدنى»

«موضع على نسبت به من، همانند موضع سر به بدن من است» .

این چنین رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم ، با استفاده از کلمات و استعارات و تشبیهات متداول در بین مردم، و با عبارات مختلف، فضایل و مقامات امیرالمؤمنین حضرت على علیهالسّلام را بیان داشته هم فکرى و وحدت و اتحاد همه جانبه آن گرامى را با خود بازگو می فرمایند.

بر این مبنا، پیامبر و عترت ایشان سلام الله علیه ، در هیچ جهت از جهات معنوى، از یکدیگر جدا نبوده و کسانى که این جدایى را ممکن بدانند، به گمراهى رفته اند.

نیز رسول اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ضمن حدیثى، در مورد حضرت زهرا علیه السّلام چنین می فرمایند:

«… و هى بضعهٌ منى، و هى نور عینى و هى ثمره فؤادى و هى روحى التى بین جنبى …» ۲

«… و او (فاطمه) پاره اى از تن من است، و او نور چشم من و میوه دل من و روح من است که در میان پیکرم قرار دارد …»

نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، اینگونه و پیدرپى ، واژگان نافذ ادبیات عرب را به خدمت گرفته اند تا عظمت مقام حضرت زهرا علیه السّلام را نزد خود بیان نموده، اتحاد و همدلى همه جانبه خود را با آن بانوى الهى، بازگو نمایند. روایاتى که در این زمینه، در کتب مختلف نقل گردیده، از حد شمارش فراتر بوده و در این مختصر، به همین چند حدیث براى اشاره به جایگاه والا و مقام رفیع عترت پاک پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم اکتفاء می گردد.

امّا نکته بسیار مهم و خطیرى که در سخنان پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم و در مورد عترت ایشان، به دفعات متعدد بیان شده و مستقیماً با سرنوشت ابدى انسان سر و کار دارد، مسئله لزوم پیروى و اقتداى همگان به اهل بیت آن حضرت است، به گونهاى که در کلمات نبوى تمسّک و اعتصام به عترت و پیروى و تبعیت از اهل بیت علیه السّلام و قبول امامت و ولایت الهى ائمه هدى سلام الله علیه  شرط سعادت ابدى عنوان شده، هر نوع عناد ورزى و عصیان و سرباز زدن از قبول آن، شقاوت و خِذلان ابدى را در پى خواهد داشت.

روایاتى که بر این نکته مهم تأکید و تصریح نموده اند از حد تواتر فراتر بوده و لسان روایات بیانگر آنست که خداوند، کوچکترین اغماضى نسبت به عصیان و سرکشى در قبول امامت و ولایت ائمه اطهار علیه السّلام نخواهد فرمود.

در اینجا مناسب است به یکى از مشهورترین احادیث نبوى که در کتب فریقین افزون از حد تواتر نقل گردیده اشاره گردد.

پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمودند :

«انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى اهل بیتى لن یفترقا حتى یردا على الحوض مَن تمسک بهما فقد نجا و من تخلف عنهما فقد هلک ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا» ۳

«بدرستى که من دو امانت گران بها در میان شما باقى می گذارم: کتاب خدا و عترتم یعنى اهل بیتم. و این دو، هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند. هر کس تمسک به آن دو بجوید، البتّه نجات یافته و هر کس از آن دو تخلّف نماید، یقیناً هلاک شده است، تا آنگاه که به آن دو چنگ می زنید، هرگز پس از من گمراه نخواهید شد.»

روایت فوق آنچنان گویاست که نیاز به هیچ توضیحى ذیل آن نیست. در این حدیث صراحتاً بیان شده که تنها راه نجات، تمسک به قرآن و عترت پیامبر علیه السّلام است و تخلف از آنها، برابر با هلاکت می باشد.

همچنین در حدیث مشهور دیگرى که در مورد جایگاه رفیع عترت از پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم نقل شده، آن حضرت چنین می فرمایند:

«انما مثل اهل بیتى فیکم کمثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها هلک» ۴

«جز این نیست که مَثَل اهل بیت من در میان شما همانند کشتى نوح است که هر کس بر آن سوار شد، نجات یافت و هر کس از در آمدن به آن سر باز زد، هلاک گردید» .

می دانیم که کشتى نوح سمبل نجات بخشى و راهنمایى پیروان نوح على نبینا و آله و علیه السّلام بوده است و در حدیث فوق، نبى بزرگوار، اتّباع و پیروى از اهل بیت خود را شرط نجات دانسته و تخلف از آن را مساوى هلاکت شمرده اند.

آنچه مسلم است اینکه صِرف اظهار محبت و اکرام و تقدیس اهل بیت علیه السّلام در صورت تخلف از قبول ولایت آنان و سرکشى در آن مورد، نه تنها به سعادت ابدى نمی انجامد، بلکه خذلان و شقاوت ابدى را در پى خواهد داشت.

نکته در خور توجه آنکه پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، در آخرین روزهاى زندگى پر بار خود، در بازگشت از سفر حجه الوداع، و ضمن خطبه طولانى و سرنوشت ساز غدیر، به دفعات مسأله امامت و ولایت ائمه علیه السّلام را اشاره فرموده و قبول و پذیرش آنرا شرط سعادت و نجات دانسته اند.

نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم در ضمن آن خطبه و در فرازهایى از آن، چنین می فرمایند:

«… و هر کس در یکى از امامان اهل بیت شک کند، در همه آنها شک کرده و تردید کننده درباره ما، در آتش است».

و نیز در فرازى دیگر می فرمایند:

«… اى مردم ! خداوند دین شما را با امامت او (على علیه السّلام ) کامل نمود، پس هر کس به او اقتدا نکند و به کسانى که تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عزوجل، جانشین او از فرزندان من و از نسل اویند، نگراید اعمال چنین کسانى در دنیا و آخرت تباه گشته و در آتش دائمى خواهند بود. عذاب از آنان کاسته نمی شود و مهلت نیز نمی یابند» .

چنانکه ملاحظه می شود، نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، تا واپسین ایام عمر مبارک خویش، مردم را به پیروى ائمه اطهار علیهم السّلام و عترت خود که ریسمان نجات و چراغ هدایت اند، راهنمایى می کنند و راه نجات و سعادت امت را در پیروى از آن گرامیان منحصر می دانند.

بنابر آنچه گفته آمد، عترت پیامبر همانند شخص نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم داراى شأن و منزلتى الهى و مقام و مرتبتى فوق همه خلایقاند. نیز پیامبر و عترت، واجد امتیازات و کمالاتى هستند که به غیر آنان داده نشده است و وقوف بر کنه مقامات عالیه معصومین علیه السّلام براى احدى ممکن نیست.

نکته دیگر اینکه مبحث عترت، موضوعى نیست که نحوه موضع گیرى مسلمین نسبت به آن، به سلایق آنان وا نهاده شده باشد، بطوری که حداکثر، اظهار محبت نسبت به عترت، امرى پسندیده به شمار آید و بس! بلکه امر عترت، جداى از امر پیامبر اکرم نبوده و قبول ولایت و امامت ائمه اطهار علیه السّلام همانند قبول رسالت و نبوت نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، شرط لازم براى ورود به قلعه توحید و حضور در اردوى اهل ایمان است.

از خداوند متعال، استوارى بر این اعتقاد را خواستاریم، تا همواره در مسیر هدایت بوده، از زمره تمسک جویان به ریسمان نجات الهى به شمار آییم.

پی نوشتها

۱- سوره نجم آیات ۳ و ۴ .

۲- امالى صدوق / ۱۰۰ . ۹۹٫

۳- این حدیث ،علاوه بر اینکه در کتب شیعى ، فوق تواتر نقل گردیده ، در کتب مشهور اهل سنت نیز از مرز تواتر گذشته است و به کرات نقل گردیده که از آن جمله اند : صحیح مسلم / جلد هفتم / صفحه ۱۲۲ ، صحیح ترمذى / جلد دوم / صفحه ۳۰۷ ، مسند احمد بن حتبل / جلد سوم / صفحه ۱۴ و ۱۷ .

۴- این حدیث نیز از طرق متعدد و از منابع مختلف در کتب فریقین نقل گردیده که از آن جمله اند : صحیح مسلم بن حجاج ،مسند احمد بن حنبل ،نهایه ابن اثیر .

منبع :على لطفى گلستان قرآن، شماره ۱۲۸،مهر ۱۳۸۷

 

ماجراى افسانه غرانیق

شبهه:

در بعضى از کتب اهل سنت، روایات عجیبى از «ابن عباس» نقل شده که: پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) در «مکّه» مشغول خواندن سوره «النجم» بود، چون به آیاتى که نام بت هاى مشرکان در آن بود رسید (أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّتَ وَ الْعُزّى وَ مَناتَ الثّالِثَهَ الأُخْرى) در این هنگام شیطان این دو جمله را بر زبان او جارى ساخت: تِلْکَ الْغَرانِیْقُ الْعُلى، وَ اِنَّ شَفاعَتُهُنَّ لَتُرْتَجى!:

«اینها پرندگان زیباى بلند مقامى هستند و از آنها امید شفاعت است»!.

در این هنگام مشرکان خوشحال شدند و گفتند محمد(صلى الله علیه وآله) تاکنون نام خدایان ما را به نیکى نبرده بود، در این هنگام پیامبر(صلى الله علیه وآله) سجده کرد و آنها هم سجده کردند، جبرئیل نازل شد و به پیامبر(صلى الله علیه وآله) اخطار کرد که این دو جمله را من براى تو نیاورده بودم، این از القائات شیطان بود، در این موقع آیات مورد بحث (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُول…) نازل گردید و به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مؤمنان هشدار داد!.

پاسخ

گر چه جمعى از مخالفان اسلام، براى تضعیف برنامه هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به گمان این که دستاویز خوبى پیدا کرده اند، این قضیه را با آب و تاب فراوان نقل کرده و شاخ و برگ هاى زیادى به آن داده اند، ولى قرائن فراوان نشان مى دهد که: این یک حدیث مجعول و ساختگى است که براى بى اعتبار جلوه دادن قرآن، و کلمات پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)به وسیله شیطان صفتان جعل شده است؛ زیرا:

اولاً ـ به گفته محققان، راویان این حدیث، افراد ضعیف و غیر موثقند، و صدور آن از «ابن عباس» نیز به هیچ وجه معلوم نیست، و به گفته «محمّد بن اسحاق» این حدیث از مجعولات «زنادقه» مى باشد و او کتابى در این باره نگاشته است.

ثانیاً ـ احادیث متعددى در مورد نزول سوره «نجم» و سپس سجده کردن پیامبر و مسلمانان در کتب مختلف نقل شده، و در هیچ یک از این احادیث سخنى از افسانه «غرانیق» نیست، و این نشان مى دهد که: این جمله، بعداً به آن افزوده شده است.۳

ثالثاً ـ آیات آغاز سوره «نجم» صریحاً این خرافات را ابطال مى کند آنجا که مى گوید: وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحى: «پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى گوید * آنچه مى گوید تنها وحى الهى است»(۱) این آیه با افسانه فوق چگونه سازگار است؟

رابعاً ـ آیاتى که بعد از ذکر نام بت ها در این سوره آمده، همه بیان مذمت بت ها و زشتى و پستى آنها است و با صراحت مى گوید: اینها اوهامى است که شما با پندارهاى بى اساس خود ساخته اید و هیچگونه کارى از آنها ساخته نیست (اِنْ هِىَ اِلاّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آبائُکُمْ مّا أَنْزَلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطان اِنْ یَتَّبِعُونَ اِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جائَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى).(۲)

با این مذمت هاى شدید چگونه ممکن است چند جمله قبل از آن، مدح بت ها شده باشد؟.

به علاوه قرآن صریحاً یادآور شده که خدا تمامى آن را از هر گونه تحریف، انحراف و تضییع حفظ مى کند چنان که در آیه ۹ سوره «حجر» مى خوانیم: «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ».

خامساً ـ مبارزه پیامبر(صلى الله علیه وآله) با بت و بت پرستى یک مبارزه آشتى ناپذیر، پى گیر و بى وقفه از آغاز تا پایان عمر او است، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) در عمل نشان داد هیچگونه مصالحه، سازش و انعطافى در مقابل بت و بت پرستى ـ حتى در سخت ترین حالات ـ نشان نمى دهد، چگونه ممکن است چنین الفاظى بر زبان مبارکش جارى شود؟.

و سادساً ـ حتى آنها که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را از سوى خدا نمى دانند و مسلمان نیستند او را انسانى متفکر، آگاه و مدبر مى دانند که در سایه تدبیرش به بزرگترین پیروزى ها رسید، آیا چنین کسى که شعار اصلیش «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» و مبارزه آشتى ناپذیر با هر گونه شرک و بت پرستى بوده، و عملاً نشان داده است در ارتباط با مسأله بت ها حاضر به هیچ گونه سازشى نیست، چگونه ممکن است برنامه اصلى خود را رها کرده و از بت ها این چنین تجلیل به عمل آورد؟!

از مجموع این بحث، به خوبى روشن مى شود: افسانه غرانیق ساخته و پرداخته دشمنان ناشى و مخالفان بیخبر است که براى تضعیف موقعیت قرآن و پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین حدیث بى اساسى را جعل کرده اند.

لذا تمام محققان اسلامى اعم از شیعه و اهل تسنن، این حدیث را قویاً نفى و تضعیف کرده اند و به جعل جاعلین نسبت داده اند.

البته، بعضى از مفسران توجیهى براى این حدیث ذکر کرده اند که بر فرض ثبوت اصل حدیث، قابل مطالعه است و آن این که:

«پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آیات قرآن را آهسته و با تأنّى مى خواند، و گاه در میان آن لحظاتى سکوت مى کرد، تا دل هاى مردم آن را به خوبى جذب کند، هنگامى که مشغول تلاوت آیات سوره «نجم» بود و به آیه «أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّتَ وَ الْعُزّى وَ مَناتَ الثّالِثَهَ الأُخْرى» رسید، بعضى از شیطان صفتان (مشرکان لجوج) از فرصت استفاده کرده و جمله: «تِلْکَ الْغَرانِیْقُ الْعُلى، وَ اِنَّ شَفاعَتُهُنَّ لَتُرْتَجى» را در این وسط با لحن مخصوصى سر دادند، تا هم دهن کجى به سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله)کنند و هم کار را بر مردم مشتبه سازند، ولى آیات بعد به خوبى از آنها پاسخ گفت و بت پرستى را شدیداً محکوم کرد».

و از اینجا روشن مى شود این که بعضى خواسته اند داستان غرانیق را نوعى انعطاف از ناحیه پیامبر(صلى الله علیه وآله) نسبت به بت پرستان به خاطر سرسختى آنها و علاقه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به جذب آنان به سوى اسلام، بدانند و از این راه تفسیر کنند، مرتکب اشتباه بزرگى شده اند، و نشان مى دهد که، این توجیه گران موضع اسلام و پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در برابر بت و بت پرستى، درک نکرده اند و مدارک تاریخى که مى گوید: دشمنان هر بهائى را حاضر شدند به پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این زمینه بپردازند و او قبول نکرد، و ذره اى از برنامه خود عدول ننمود، ندیده اند، و یا عمداً تجاهل مى کنند.(۳)

۱ ـ نجم، آیات ۳ و ۴٫

۲ ـ نجم، آیه ۲۳٫

۳٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۴، صفحه ۱۵۶٫