محراب عبادت

نوشته‌ها

فرازهایى از سیره رفتارى حضرت زهرا(سلام الله علیها)

اشاره:

گاهى شکوه بانوى بزرگ جهان، چنان دل و جان را لبریز می‏سازد که توان سخن گفتن را از انسان می‏گیرد. جایگاه رفیع فاطمه اطهر علیه السلام خیره کننده دیدگان هر بیناست. باری! برخى در شناختن و شناساندن این بانو، که مادرِ عصمت و آینه عفاف است، به دامن روایات و آیاتى پناه می‏برند که گویاى شأن والاى اوست. در شأن فاطمه علیه السلام آیات بسیارى نازل گشته و روایات نیز همچون دریایى موّاج و متلاطم طراوت بخش ساحل اندیشه ‏ها و کرانه ‏هاى معرفت است.

امّا در این میان، راه دیگرى نیز وجود دارد که ما را با ژرفاى کمالات و جلوه فضیلت‏هاى این بانو آشنا می‏سازد، آن هم نگریستن به سیره عملى و شیوه رفتارى آن بزرگوار است. در واقع، زندگینامه زیبا و پرنکته و آموزنده او در ابعاد گونه گون، آینه‏اى است که نورى از بزرگی‏ها و فضیلت‏هاى او را بر رواق دلمان می‏تاباند و شبستان جان را همچون روز، روشن می‏سازد.

نگارنده در این نوشته مرورى دارد بر چند فراز برجسته از زندگى حضرت زهرا علیه السلام که بیشتر کاربردى و عملى است؛ چرا که فاطمه علیه السلام «اسوه» و «الگو» است.

۱. معنویت در خانه فاطمه علیه السلام

زندگى حضرت فاطمه علیه السلام سراسر نور و پر از معنویت بود. او توانست در خانه کوچک خود، با تمام مشکلات، به عرفان کامل برسد. وى به جایى رسید که جبرئیل امین بر او نازل می‏شد.

فاطمه علیه السلام عاشق عبادت بود. او در تسلیم و اطاعت و در استقبال از عبادت، چنان به پیش رفت که حتى سلامت خویش را از یاد بُرد.

امام باقر علیه‏ السلام در شأن عبادت او فرمود: «کانت تَقُومُ حَتّى تَورَّمَ قدماها»

روزى رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم به او فرمود: «دخترم از خدا چیزى بخواه که جبرئیل از جانب خدا وعده اجابت داده است.»، فاطمه علیه السلام عرض کرد: «حاجتى جز توفیق در بندگى خدا ندارم. آرزویم این است ناظر جمال او باشم و به وجه کریمش نظاره کنم» و خود در مناجاتش می‏فرمود: «أسالک لذّه النّظر الى وجهک».

همسر و فرزندان او، عاشق معبود یگانه بودند. خانه‏اى که پر از نور و نماز و قرآن و عبادت است، ارزشمند است.

حضرت على علیه ‏السلام و فاطمه زهرا علیهالسلام هر دو عاشقانه و خالصانه عبادت می‏کردند. این طور نبود که فقط على علیه‏السلام در نماز غرق شود؛ بلکه فاطمه زهرا علیه السلام نیز چنان در محراب به عبادت می‏ایستاد که از شدّت ترس، نَفَسش به شماره می‏افتاد.

امروز باید زن و مرد به این زوج ملکوتى اقتدا کنند و هر دو به معراج عرفان، معنویّت و سیر و سلوک برسند.

علاّمه مجلسى قدس‏سره در مورد خانه على و فاطمه علیه ماالسلام از انس بن مالک، و بُریره نقل می‏کند:

هنگامى که رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم این آیه شریفه را خواند: «فى بیوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَن تُرْفَعَ و یُذْکَرَ فیها اسمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بالْغُدُوِّ والآصالِ»۱؛ در خانه ‏هایى (مانند معابد، مساجد و منازل انبیا و اولیا) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن، ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.

مردى برخاست و سؤال کرد: اى رسول خدا! این خانه‏ها کدامند؟

حضرت فرمود: خانه ‏هاى انبیا. سپس ابوبکر برخاست و پرسید: اى رسول خدا! آیا این خانه (اشاره به خانه على و فاطمه) نیز از همان خانه‏هاست؟ حضرت فرمود: آرى و از برترین آنان است.

ابن عباس می‏گوید: در مسجد پیامبر بودیم که یکى از قاریان قرآن آیه «فى بیوتٍ اذِنَ اللّهُ…» را تلاوت کرد. پرسیدم: اى رسول خدا! این خانه‏ها کدام خانه‏ها هستند؟

حضرت فرمود: خانه‏هاى انبیا. و سپس با دست خویش به خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام اشاره کرد.۲

۲. ایمان فاطمه علیه السلام

امام باقر علیه‏ السلام می‏ فرماید: روزى پیامبر صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم سلمان را براى رساندن پیامى به خانه فاطمه علیه السلام فرستاد. سلمان می‏گوید: سپس از درنگ کوتاهى در پشت درخانه آن حضرت، سلام گفتم، صداى فاطمه علیهاالسلام را از داخل خانه شنیدم که قرآن می‏خواند و در بیرون اتاق، دستاس در حال چرخیدن بود. ماجرا را به پیامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم خبر دادم. آن حضرت تبسّمى کرده و فرمود:

«یا سلمانُ اِنَّ ابنَتى فاطمهَ مَلاءَ اللّهُ قَلْبَها و جَوارِحَها الى مشاشِها...؛ اى سلمان! خداوند قلب، اعضا و جوارح دخترم فاطمه را تا فرق سرش مملوّ از ایمان کرده است. دخترم خود را در اطاعت و عبادت خدا قرار داده. پس خداوند فرشته‏اى را به نام زوقابیل (جبرئیل) فرستاده تا به جاى او دستاس را بگرداند.»۳

۳. در محراب عبادت

پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم فرمود: دخترم فاطمه، سرور زنان جهان از اوّلین و آخرین است. هنگامى که او در محراب عبادت می‏ایستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرّبین بر او سلام گفته و همان ندایى را که به مریم می‏گفتند، به فاطمه علیهاالسلام می‏گویند که: «اِنَّ اللّهَ اصطَفاکِ و طَهَّرَکِ واصْطفاکِ على نِساءالعالمینَ»۴

حَسن بَصرى (زاهد معروف) می‏گوید: «لم یَکُنْ فى الاُمّهِ اَزْهَدَ و لا اَعْبَدَ مِنْ فاطِمَهَ…؛ در امت اسلام عابدتر از فاطمه علیهاالسلام نبود. وى آنقدر نماز می‏خواند و عبادت می‏کرد که دو پاى مبارکش ورم می‏نمود.»۵

۴. فاطمه علیهاالسلام و مائده آسمانى

حضرت فاطمه علیهاالسلام به نماز، علاقه فراوانى داشت و هرگاه حاجتى داشت، به نماز متوسّل می‏شد. سه روز بود که در خانه على علیه ‏السلام و فاطمه علیه السلام غذا یافت نمی‏ شد و آنان این مدت را بدون غذا سپرى کردند. على علیه‏ السلام وارد منزل شد در حالى که رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم نشسته و فاطمه علیه السلام نماز می‏خواند و بین این دو نفر ظرفى سرپوشیده بود. وقتى فاطمه علیه السلام از نماز فارغ شد، سرپوش را از آن ظرف برداشت اما ظرف مملوّ از نان و گوشت بود. على علیه‏ السلام فرمود: اى فاطمه! این از کجا برایت رسیده؟ گفت: از جانب خدا نازل شده است. خداوند به هر که بخواهد، روزى می‏دهد. رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: آیا می‏خواهید نظیر این را براى شما نقل کنم؟ گفتند: بله، اى رسول خدا! فرمود: اى علی! مَثَل شما مثل زکریاست که هر وقت بر حضرت مریم علیه السلام وارد می‏شد، می‏دید که در محراب عبادت است و در نزد وى خوراک نهاده شده است. زکریا می‏فرمود: اى مریم! این از کجا آمده است؟ مریم در جواب می‏گفت: از جانب خدا! خدا هرکس را که بخواهد، روزى می‏دهد. آن گاه آن غذا را یک ماه خوردند و آن کاسه همان ظرفى است که حضرت مهدى «قائم آل محمّد صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم » در آن غذا می‏خورد.۶

۵. حضرت زهرا علیه السلام و ترس از قیامت

حضرت زهرا علیه السلام به شدّت از روز قیامت و سختى آن نگران بود. او از پدرش رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم درباره چگونگى زنده شدن و احوال قیامت سؤالات بسیارى می‏نمود.

علاّمه مجلسى قدس‏سره می‏نویسد:

هنگامى که آیه «و اِنَّ جَهَنَّم لَمَوعِدُهُم اجمعین لها سبعهُ ابوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنهُمْ جُزءٌ مَقْسومٌ»۷ بر پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم نازل شد، آن حضرت به شدّت گریست و یارانش نیز با گریه آن حضرت، گریه کردند؛ اما کسى نمی‏دانست که پیامبر چرا می‏گرید و جبرئیل چه چیزى را بر او نازل کرده که باعث گریه فراوان پیامبر شده است. از طرفى، هیچ کس یاراى سخن گفتن با آن حضرت را نداشت. اصحاب چون می‏دانستند وقتى پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم نگاهش به فاطمه علیه السلام می‏افتد، شاد می‏گردد، فردى را به خانه فاطمه علیه السلام فرستادند تا وى را از این ماجرا و گریه پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم باخبر سازد. دختر رسول خدا با شنیدن این خبر برآشفت و خانه را به قصد مسجد و دیدار پیامبر صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم ترک گفت. هنگامى که فاطمه علیه السلام نزد پیامبر آمد، فرمود: «پدرجان! جانم فدایت باد! چه چیز تو را به گریه درآورده است؟!». پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم آنچه را که جبرئیل بر او نازل کرده بود، بر دخترش تلاوت کرد. فاطمه علیه السلام از شدّت ترس و وحشت، با صورت بر زمین افتاد، در حالى که می‏فرمود: «اَلوَیْلُ وِ ثُمَّ الوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ فِی‏النّار؛ واى، پس واى بر کسى که وارد دوزخ شود!»

على علیه‏ السلام دست بر سر می ‏گذاشت و فریاد می‏زد: «وا بُعْدَ سَفَراه وا قِلّه زاداهُ فى سَفَرِالقیامه؛ واى از دورى سفر، واى از کمى توشه راه سفر قیامت!»

۶. اُنس با قرآن کریم

توجّه ویژه حضرت زهرا علیه السلام به قرآن کریم، درس دیگرى به شیفتگان این کتاب آسمانى می‏دهد. حضرت فاطمه علیه السلام فرمود: «حُبِّبَ اِلیَّ مِنْ دنیاکُمْ ثلاث، تِلاوَتُ کتاب اللّهِ، والنَّظَرُ فى وجه رسول اللّهِ وَالإِنفاقُ فى سبیل اللّه؛ سه چیز از دنیاى شما را دوست دارم: تلاوت قرآن کریم، نگاه به چهره مقدّس پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم ؛ انفاق در راه خدا.»۸

فاطمه زهرا علیه السلام ، با قرآن مأنوس بود و پیوسته از خانه کوچکش آواى خوش قرآن به گوش می‏رسید. گفته‏هاى یاران و اصحاب رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم مؤیّد این سیره و شیوه آن بانوى باعظمت است.

حضرت فاطمه علیه السلام به قرآن اهمیت می‏داد به گونه‏اى که وصیّت کرد در شب اوّل قبر، على علیه‏ السلام بر مزارش بسیار قرآن بخواند. حتّى خادمه‏اش فضّه نیز تا بیست سال به غیر قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد.

۷. دعا براى دیگران

فاطمه علیه السلام چگونه سخن گفتن با خدا و دعا کردن را به آیندگان آموخت. او در دعا نیز همه را بر خود مقدّم می‏داشت. امام حسن علیه‏ السلام می‏فرماید:

مادرم فاطمه علیه السلام را در شب جمعه‏اى دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مردان و زنان با ایمان را نام می‏بُرد و بسیار براى آنان دعا می‏کرد؛ اما ندیدم حتّى یک بار براى خود دعا کند. از روى تعجّب گفتم: مادر! چرا براى خودت دعا نمی‏کنى و از خدا چیزى نمی‏خواهى ؛ همان گونه که براى دیگران دعا می‏کنی؟ مادرم در پاسخ فرمود: «یا بُنیَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسایه سپس اهل خانه.»۹

۸. احترام به پیامبر اسلام صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم

هنگامى که آیه «لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»۱۰ بر پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم نازل گشت؛ حضرت فاطمه علیه السلام پدر را «رسول اللّه» خطاب کرد. امام حسین علیه‏ السلام از مادرش فاطمه زهرا علیه السلام نقل می‏کند:

از آن روزى که این آیه بر پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم نازل شد، هیبت آن حضرت، مانع شد که او را «پدر» خطاب کنم، از این رو می‏گفتم: یا رسول اللّه. چون پیامبر چنین دید، فرمود: «دخترم! این آیه درباره تو و اهل بیت تو نازل نشده است؛ زیرا تو از من هستى و من از تو. تو مرا پدر خطاب کن. دخترم! این آیه درباره مُستکبران نازل گشته که احترام مرا نگه نمی‏دارند. پدر گفتن تو براى آرامش قلب من بهتر و به خشنودى خداوند نزدیک‏تر است.» سپس پیشانى مرا بوسید و مقدارى از آب دهان خود را به [صورت] من کشید که از آن پس هرگز نیاز به عطر پیدا نکردم.۱۱

«ادب» نمودار شخصیت انسان و بزرگ‏ترین سرمایه است. على علیه ‏السلام فرمود: «لامیراث کَالأَدَب؛ هیچ ارثى گران بهاتر از ادب نیست.»

ادب، سیره رایج بین این دختر و پدر بزرگوارش بود. هرگاه رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم نزد فاطمه علیه السلام می‏رفت، او بر می‏خاست و پدر را می‏ بوسید و او را در جاى خود می‏نشانید. البته رسول خدا هم به فاطمه ‏اش عنایت ویژه داشت؛ چرا که وى کوثر الهى بود که به او کرامت شده است.

۹. سبقت گرفتن در سلام

آن حضرت به پیروى از رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم به سلام کردن بسیار اهمیت می‏داد. در روایت آمده است که شخصى گفت: نزد حضرت فاطمه علیه ‏السلام آمدم، تا مرا دید، سلام کرد و در این امرِ نیکو بر من پیشى گرفت. سپس فرمود: چه چیز تو را به اینجا آورده است؟ عرض کردم: به جهت به دست آوردن خیر و برکت. فاطمه علیه السلام فرمود: پدرم مرا خبر داد که هرکس سه روز نزد من و یا پدرم آید و سلام کند، خداوند بهشت را بر وى واجب می‏گرداند.۱۲

۱۰. تحمّل سختی‏ ها

در روزهاى نخست شکل‏ گیرى حکومت اسلامى در مدینه، مسلمانان با مشکلات بسیارى مواجه بودند. بسیارى از مهاجران و انصار، با تنگدستى روزگار می‏گذراندند. در این حال على علیه‏ السلام نیز همانند سایر مسلمانان زندگى می‏کرد و هنگام توانمندى، دیگران را برخود مقدّم می‏داشت. تا چند سال، وضع به همین منوال سپرى شد. على علیه‏ السلام و فاطمه علیه السلام در خانه زیراندازى جز یک پوست گوسفند نداشتند. فاطمه علیه السلام صبر کرد و سختی‏هاى زندگى را به خاطر رضاى خدا و خشنودى پدر و شوهر خویش تحمّل نمود. پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم ضمن باخبر بودن از وضع زندگى على علیه‏ السلام و فاطمه علیه السلام ، پیوسته دختر خود را به صبر و شکیبایى در برابر مشکلات زندگى فرامی‏خواند.

اَنَس می‏گوید: روزى فاطمه علیه السلام خدمت پدر آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه! من و پسر عمویم زیراندازى جز یک پوست گوسفند نداریم. شب‏ها خودمان از آن استفاده می‏کنیم و روزها علف شترمان را روى آن پهن می‏نماییم. پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم فرمود: دخترم! صبر کن؛ زیرا موسى بن عمران تا ده سال از روزهاى زندگى خود را سپرى کرد، در حالى که چیزى جز یک عباى قطوانیه نداشت.۱۳

فاطمه علیهاالسلام هنگام سختی‏ها می‏فرمود: «یا رسول اللّه! خداوند را در برابر نعمت‏هایش ستایش می‏کنم و بر نعمت‏هاى ظاهری‏اش شکر گزارم.»۱۴ او ساده زندگى می‏کرد و از تحمّل مشکلات زندگى پرهیز نداشت تا به شیرینی‏هاى آخرت برسد. وسایل زندگى حضرت ساده و مهریه‏اش اندک بود. او آیین خانه دارى و همسر دارى را به خوبى مراعات می‏کرد و در زندگى، واقعاً شریک همسرش بود. گاهى که در خانه غذایى نبود و کودکان گرسنه بودند، فاطمه علیه السلام به على علیه ‏السلام چیزى نمی‏گفت و چیزى از او درخواست نمی‏کرد. او بیم داشت از این که همسرش نتواند خواسته او را برآورده کند و شرمنده شود. فاطمه علیه السلام در جواب على علیه‏ السلام که می‏ فرمود: چرا به من خبر ندادى تا غذایى براى شما تهیه کنم؟ می‏گفت: اى ابوالحسن! من از خدایم شرم می‏کنم که تو را به چیزى که بر آن قدرت ندارى، تکلیف کنم!

آرى، فاطمه علیه السلام در تمام عرصه ‏ها نمونه و الگوست. در خانواده، همدم رنج‏ها و غصّه‏هاى شوهر بود و پناه او.

على علیه ‏السلام می‏فرمود: وقتى به خانه می‏آمدم و به زهرا نگاه می‏کردم، تمام غم و اندوهم برطرف می‏شد. هرگز کارى نکردم که فاطمه از من خشمناک و ناراحت شود. فاطمه نیز هرگز مرا خشمناک نساخت.

۱۱. حجاب و عفاف

حضرت زهرا علیه السلام هم در سخن، معلّم حجاب بود، هم در رفتار، اسوه عفاف. وى عقیده داشت: «بهترین چیز براى زن، آن است که نه مردان نامحرم او را ببینند و نه او مردان نامحرم را.» على علیه‏السلام می ‏فرماید: روزى با گروهى از اصحاب، خدمت رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم بودیم. آن حضرت به اصحاب فرمود: صلاح و مصلحت زن در چیست؟ هیچ کس نتوانست پاسخ صحیحى بدهد، وقتى که اصحاب متفرّق شدند، من به خانه رفتم و موضوع سؤال رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم را به فاطمه علیه السلام گفتم. فرمود: من جوابش را می‏دانم:

«صلاح زن در آن است که مردان بیگانه را نبیند و مردان بیگانه هم او را نبینند.»

من هنگامى که خدمت رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم رسیدم، عرض کردم: فاطمه علیهاالسلام در پاسخ سؤال شما چنین فرموده است. پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم سخنِ پخته و منطقى زهرا علیهاالسلام را پسندید و فرمود: «فاطمه علیهاالسلام پاره تن من است.»۱۵

البته در توضیح فرموده حضرت زهرا علیه السلام می‏توان گفت که عدم رعایت پوشش از طرف زنان در جامعه، می‏تواند فساد مردان را به دنبال داشته باشد که سرانجام این بی‏مبالاتى، به سستى بنیان خانواده و اجتماع خواهد انجامید.

پس بهترین، زیباترین و با صفاترین زندگى براى زنان در پرتو سخن پرمغز زهرا علیه السلام خلاصه می‏شود که: «صلاح زن در آن است که نه او مرد بیگانه را ببیند و نه مرد بیگانه او را.»

حضرت زهرا علیه السلام همان گونه که فرمود، طبق آن نیز رفتار کرد. تا آنجا حجاب را رعایت می‏کرد که روزى یکى از مسلمانان به نام «ابن مکتوم» که نابینا بود، به خانه فاطمه علیه السلام آمد. فاطمه از آن اتاق به اتاق دیگرى رفت، به او گفتند: ابن مکتوم نابیناست. حضرت فرمود: او نابیناست؛ اما من که نابینا نیستم…!

از وصیّت‏ هاى فاطمه علیه السلام این بود که: «پس از مرگ، بدن مرا داخل تابوتى بگذارید، تا حجم بدنم پیدا نشود.» این شیوه تا آن زمان مرسوم نبود و این وصیّت، درسى از عفاف و حجاب و حیا بود که بانوان باید آن را مورد توجّه قرار دهند.

اى زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است ارزنده‏ترین زینت زن، حفظ حجاب است

فرمان خدا، قول نبیّ، نصّ کتاب است از بهر زنان افضلِ طاعات، حجاب است

۱۲. انفاق و ایثار

نمونه بارز انفاق و ایثار آن بزرگوار، بخشش «لباس عروسی» به زن فقیر، آن هم در شب عروسی‏است.

هنگامى که موکب عروس رهسپار خانه على علیه‏ السلام بود، زن سائلى پیش آمد، و در برابر عروس اظهار احتیاج به لباس نمود. فاطمه علیه السلام مظهر تقوا و ایثار، همراهان را به دور خود جمع کرد، و بى درنگ «لباس عروسی» را از تن در آورد و به آن زن فقیر بخشید. حضرت با این عمل، دیگرى را برخود مقدّم داشت. این عمل وى به قدرى جالب و این فداکارى، به اندازه‏اى بزرگ است که تاکنون تاریخ نتوانسته نمونه‏اى از آن را در خاطره خود ثبت نماید. آرى، زهراى اطهر با همان لباس معمولى به خانه شوهر رفت و سند ایثار در چهره درخشان زندگی‏اش ثبت گردید.۱۶

فاطمه علیهاالسلام و خانواده‏اش، مأواى بیچارگان و نیازمندان بودند. على علیه‏ السلام و زهرا سه روز روزه نذر گرفتند و هر سه روز، غذاى افطار خود را به یتیم، مسکین و اسیر دادند. خداى متعال در تقدیر از این ایثار خالصانه، که جز به خاطر خدا انگیزه دیگرى نداشت، سوره «هل أتی» را نازل فرمود.

۱۳. فعالیت‏هاى سیاسى ـ اجتماعی

فاطمه علیه السلام در برابر مسائل سیاسى و اجتماعى جامعه اسلامى، بى تفاوت نبود و پیوسته جبهه حق را یارى می‏کرد. در صحنه ‏هاى اجتماعى و دفاع از دین و رهبر، حاضر بود. حضرت در جنگ اُحُد شرکت داشت و به امدادگرى و مداواى زخم‏هاى رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم مشغول بود. پس از رحلت رسول اکرم صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنى هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبه‏اى غرّا که پشت پرده خواند، از بدعت‏ها، ستم‏ها، حق کشی‏ها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیاى سنّت‏هاى جاهلى انتقاد کرد.

فاطمه علیه السلام در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبرى امت اسلامى، از هیچ کوششى فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود دانست. گاهى شب‏ها همراه على علیه ‏السلام به در خانه مهاجرین و انصار می‏رفت و حمایت از ولایت و وصیت رسول را در یادها زنده می‏کرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرا می‏خواند، اگرچه جز کلامى سرد و بى مهر نمی‏شنید!

فاطمه علیه السلام عنایت ویژه‏اى به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام على علیه‏ السلام داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعى در قالب‏هاى مختلف، روى آن اهتمام و جدّیت می‏ورزید. در مسئله «فدک» آن چیزى که جوهر اصلى کارها و پیگیری‏ هاى حضرت فاطمه علیه السلام بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان علیه السلام » بود. حتّى آخرین وصیّت او یعنى تشییع، به خاک سپارى و مخفى نگه داشتن قبر هم در واقع تداوم حضور سیاسى و اجتماعى حضرت زهرا علیه السلام بود. این وصیّت، میزان هدفدارى و بزرگوارى ایشان را نشان می‏دهد. تا حضرت زنده بود، على علیه ‏السلام حامى نیرومندى داشت. به تعبیر بعضى از بزرگان: «به خاطر فاطمه علیه السلام ، حُرمت حضرت امیرمؤمنان علیه‏ السلام را تا حدّى پاس می‏داشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، على علیه‏ السلام تنها و بى پناه و مظلوم‏تر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایى امامت و رهبریت شد.

اینها و نمونه‏ هایى دیگر از سیره رفتارى آن بانوى بی‏ همتا، جلوه‏هاى الگو بودن او براى همه فضیلت خواهان و حق جویان است که در پى «اُسوه» و سر مشق «چگونه زیستن»اند.

امید است این خصلت‏ها و رفتارها، چون تابلویى، پیوسته در برابر دیدگان‏مان باشد. و اگر همواره آن حضرت را سرمشق و اسوه می‏دانیم و معرّفى می‏کنیم، «ابعاد الگویی» او را نیز در قالب سیره عملى و رفتارى حضرتش بشناسیم و بشناسانیم. زیرا این گونه، بهتر می‏توان مَشى و مرام فاطمى را در بستر زندگى و اخلاق عینى پیاده کرد.

نکته‏ ها

الف) ناگفته نماند آنچه فاطمه علیه السلام را اسوه و نمونه ساخته، کمال انسانى اوست و بدین خاطر، متعلّق به عالم انسانیت است.

ارزش‏هاى انسانى، اختصاص به زن یا مرد ندارد و به تبع آن، اسوه‏ هاى انسانى نیز همین گونه ‏اند.

در یک جمله، فاطمه علیه السلام چنان که اسوه زنان است، اسوه مردان نیز هست. همان گونه که پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و امامان علیه ‏ السلام این چنین‏ اند.

ب) باید توجّه داشت که سنّت‏هاى الهى و قوانین هستى، که قواعد حاکم بر زندگى انسان بخشى از آن است، همه ثابت و غیر قابل تغییرند. رابطه انسان با خدا و با جامعه و طبیعت، رابطه‏اى است که در جوهر خود از اصول ثابتى تبعیت می‏کند و قابل تغییر نیست و حضرت زهرا علیه السلام به عنوان زنى که عالِم به این ارزش‏ها بوده و بر طبق موازین الهى و انسانى زندگى می‏کرده، می‏تواند الگوى همه انسان‏ها تا «انتهاى تاریخ» باشد.

به عبارت دیگر، همان طور که «دین» امر ثابتى است، «الگو»هم می‏تواند ثابت و جاودانه باشد؛ لذا زندگى و سلوک آن حضرت همواره براى انسان‏ها «چه در حال و چه در آینده» اسوه و الگوست.

ج) از خصوصیات اسوه‏هاى الهى این است که همواره از سایر افراد بشر در مراتب کمال انسانى پیشقدم هستند و این تقدّم به صورتى است که بشر هرچه در ابعاد مختلف رشد کند، بازهم نمی‏تواند بی‏نیاز از آنان باشد. ما انسان‏ها هرچه سعى و تلاش کنیم، به افق فضائل آنان نمی‏رسیم و نمی‏توانیم در حدود آنان و مانند آنها عمل کنیم، ولى باید در محدوده توان و استعداد خود در مسیر آنان حرکت نماییم.

این که می‏گوییم فاطمه علیه السلام یا سایر حضرات معصومان علیهم‏ السلام الگوى همگانند، بدان معنا نیست که باید فاطمه علیه السلام یا على علیه‏ السلام شد، بلکه مقصود «فاطمه‏ وار بودن و فاطمه گونه زیستن» است… .

در سخنى از صادق آل محمّد علیه ‏السلام آمده است: به خدا سوگند! من شما و روح‏های‏تان و بوى خوش‏تان را دوست می‏دارم. ما را در این جهت با پرهیزکارى و تلاش خود یارى کنید. هرگز به ولایت ما نمی‏رسید جز با کوشش و تقوا. و کسى که دیگرى را به عنوان «امام» و «اسوه» برگزیده است، باید عملش مطابق با عمل او باشد.۱۷

پی ‏نوشت‏:

۱. نور / ۳۵.

۲. فاطمه در کلام اهل سنّت، ص ۳۴۳.

۳. مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۳۳۸.

۴. آل عمران / ۴۲؛ اَمالى، صدوق، ص ۴۳۷.

۵. ربیع الابرار، ج ۲، ص ۱۰۴.

۶. بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۳۱.

۷. حجر / ۴۴.

۸. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص ۱۷.

۹. علل الشرایع، ص ۲۱۵.

۱۰. نور، / ۶۳.

۱۱. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۹۳.

۱۲. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص ۶۳.

۱۳. احقاق الحق، ج ۱۰، ص ۴۰۰.

۱۴. سفینه‏البحار، ج ۱، ص ۵۷۱.

۱۵. کشف الغمّه، ج ۲، ص ۹۲. البته در بعضى از روایات آمده امام حسن(ع) سؤال رسول خدا(ص) را از مادرش پرسید و زهرا(س) جواب فوق را داد. ر.ک: وسایل الشیعه، ج ۲، ص ۹.

۱۶.بااقتباس‏ازالوقایع‏والحوادث،ملبوبى،ج۴،ص۱۸۶.

۱۷. ارشاد القلوب، دیلمى، ص ۱۰۱، چ بیروت.

منبع :سایت راسخون

امام على (ع) در آينه قرآن

سپيده سخن

گنجينه هاى گرانقدر تمدن و فرهنگ يك كشور در آثار باستانى، نوشتار علمى و پديده هاى كهن آن به چشم مى خورد. و انديشمندان فرهنگى جامعه از جمله يادگاران ماندگار يك مرز و بوم و يا آيين به شمار مى روند كه گاه ارزش يكى از آنان، برتر از تمامى آثار و بناهاى تاريخى محسوب مى شود. فرهنگنامه ها، دايرة المعارف ها، و يا كتابهاى مقدس و آسمانى مردم، آينه اى شفاف در معرفى چنين الگوهاى شايسته به ديگران بوده و بيانگر ويژگيهاى روحى، ارزشهاى معنوى و يا حماسه هاى كم نظير و گاه بى نظير هستند.

با نگاهى هرچند اندك به آثار طلايى اقوام گوناگون، چهره هاى چشمگيرى را مى يابيم كه در صحنه هاى پر فراز و نشيب علمى، الگويى معرفت آفرين به شمار مى رفته اند و يا در عرصه هاى مبارزه و حماسه، نمونه اى درس آموز بوده اند، و يا در ميدان جهاد با نفس و معبرهاى دشوار اخلاقى، معلمى پارسا محسوب شده، به گونه اى كه در زهد و بى ميلى به زينت هاى فريباى زندگى، شهره شهرهاى بسيارى بوده اند. و يا بر كرسى سخنورى، خطيبى فن آور و شهير دانسته شده اند.

اما در اين ميان، كمتر كسى را مى يابيم كه در صراط زندگى، الگويى بى همتا، در عرصه دانايى و بينش، استادى يگانه، بر توسن سخن، شهسوارى خوش كلام، در سنگلاخهاى مبارزه و جهاد، پيشوايانى اسطوره گونه و فرماندهى تمام عيار، در رهيابى به قله هاى ترس و معنويت و دست يابى به بلنداى رهايى از بندها و اسارت هاى هواها و هوس ها، پيشگامى پيراسته و رهبرى وارسته، در محيط خانواده شوهرى سختكوش و پدرى دلسوز و در سجاده عبادت، عابدى تسليم و انسانى سليم محسوب شود، كه گويى در كتاب شخصيت او، هزار صحيفه دلربا ديده مى شود كه هيچيك با ديگرى يكسان نبوده و قابل جمع از نظر ظاهرى و يا برترى نباشد.

بى گمان عظمت بيكران چنين انسانى، توان رهيابى به ژرفاى وجود او را، از همه مى ربايد و سخنان افراد معمولى و عادى را بيهوده و كم ارزش مى نماياند از اينرو شيفتگان شخصيت او بايد وى را در آينه كلام پروردگارى يابند كه خود پرورانده اوست، يا در صحيفه اى جويند كه انسانهاى همسان او نگاشته اند و يا بر ساحل باور و در كنار انديشه هاى شيرين چنين شخصى از شخصيت خدا گونه او، قطره هايى در كام عطشناك خود ريزند تا نمى از اقيانوس ارزشها و ويژگيهاى وى نصيب خود سازند.

قرآن را كه مى گشاييم، دهها و حتى صدها آيه روشنگر و الگو بخش مى يابيم كه نشان از رادمردى جاودانه دارد، والا گوهرى كه افزون بر مقام عصمت كه ارزش بس گرانبهاست فضايل كيميا گون او در آينه آيات به خوبى بيان شده است و اكنون كه چهارده قرن از زمان حيات وى مى گذرد، گويى او، انسان امروز جامعه ماست و يكايك ويژگيهاى وى، به مثال آفتاب عالمتاب، تمامى افراد را از ظلمت هاى زندگانى رهايى مى بخشد.

على انسانى هزار بعدى كه صدها سال است، نظم و نثر، تفسير و فقه، كلام و حقوق، رياضيات و ادبيات و … همه و همه از ريزش عظمت او روزى خوارند.

امام على بن ابيطالب(علیه السلام) است كه تنها خداى او ياراى بيان صفات او را دارد و يا رسول حق كه سفير خداوندى است توان يادآورى ويژگيهاى وزير و پسر عم خود را داراست.

اينك كه در ماه رمضان نسيم روحبخش سخنان خداوندى، رواق وجودمان رابا عطر خود، معنويتى ديگر مى بخشد، برخى از آيات قرآن كريم را درباره اميرمؤمنان على(علیه السلام) با نگاه دل مى بينيم و سيماى على را در آينه قرآن نظاره مى كنيم.

«و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد» (1)

بعضى از مردم با ايمان و فداكار همچون على(علیه السلام) در ليلة المبيت، به هنگام خفتن در جايگاه پيامبر(صلی الله علیه و آله) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.

تفسير آيه در كلام اهل سنت

مفسر معروف اهل تسنن، ثعلبى مى گويد: هنگامى كه پيامبر اسلام تصميم به هجرت از مكه به مدينه گرفت، براى تحويل امانت هاى مردم و پرداخت پولهاى آنان، على(علیه السلام) را بجاى خود قرار داد و شب هنگام كه به سوى «غار ثور» حركت نمود و مشركان اطراف خانه او را محاصره كرده بودند، دستور داد على(علیه السلام) در بستر او بخوابد و پارچه سبز رنگى (برد خضرمى) كه مخصوص خود پيامبر بود، روى خويش بكشد.

در اين هنگام خداوند به «جبرئيل » و «ميكائيل » وحى فرستاد كه من بين شما برادرى ايجاد كردم و عمر يكى از شما را طولانى تر قرار دادم، كدام يك از شما حاضر است ايثار به نفس كند و زندگى ديگرى را برخود ترجيح دهد. هيچيك حاضر نشدند. به آنان وحى كرد اكنون، على(علیه السلام) در بستر پيامبر خوابيده است و آماده فداى جان خويش است. به زمين رويد و حافظ و نگاهبان او باشيد.

هنگامى كه جبرئيل بالاى سر و ميكائيل پائين پاى على نشسته بودند، جبرئيل مى گفت:«به به! آفرين بر تو اى على! خداوند به واسطه تو بر فرشتگان افتخار مى كند».

ناگاه آيه «و من الناس …» نازل شد و در آن صفات على(علیه السلام) بيان گرديد. (2)

ابن ابى الحديد معتزلى از اهل سنت كه درباره تفسير اين آيه بر اين باورست، حماسه على(علیه السلام) در ليلة المبيت – شب خوابيدن به جاى رسول الله(صلی الله علیه و آله) – مورد تاييد همگان است و غير از كسانى كه مسلمان نيستند و افراد سبك مغز، آن را انكار نمى كنند. (3)

«و اذان من الله و رسوله الى الناس يوم الحج الاكبر ان الله برى من المشركين و رسوله فان تبتم فهو خير لكم و ان توليتم فاعلموا انكم غير معجزى الله و بشر الذين كفروا بعذاب اليم.» (4)

و اين اعلامى است از ناحيه خدا و پيامبرش به «عموم » مردم در روز حج اكبر«روز عيد قربان » كه خداوند و پيامبر او از مشركان بيزارند، با اين حال اگر توبه كنيد به نفع شماست و اگر سرپيچى نماييد، بدانيد شما نمى توانيد خدا را ناتوان سازيد «و از قلمرو و قدرتش خارج شويد» و كافران را به مجازات دردناك بشارت ده.

تفسير آيه در كلام اهل سنت

احمد حنبل – پيشواى معروف اهل سنت – از ابن عباس نقل مى كند كه پيامبر فلان شخص(خليفه نخست) را فرستاد و سوره توبه را به او داد – تا به مردم هنگام حج ابلاغ كند – سپس على(علیه السلام) را به دنبال او فرستاد و آن را از وى گرفت و فرمود: ابلاغ اين سوره تنها به وسيله كسى بايد باشد كه او از من است و من ازاويم. (5)

«ان الذين اجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون و اذا مروا بهم يتغامزون » (5)

بدكاران «در دنيا» پيوسته به مؤمنان مى خنديدند و هنگامى كه از كنار آنها مى گذشتند، آنان را با اشارات مورد سخريه و استهزا قرار مى دادند.

تفسير آيه در كلام سنت

پاره اى از مفسران اهل سنت در تفسير اين آيه، چنين نوشته اند كه:

روزى على(علیه السلام) و جمعى از مؤمنان از كنار جمعى از كفار مكه گذشتند، آنها به حضرت و مؤمنان خنديدند و آنها را استهزا نمودند، اين آيات نازل شد و سرنوشت مسخره كنندگان را در قيامت روشن ساخت. (7)

«فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم، فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين » (8)

هرگاه بعد از علم و دانش كه «درباره مسيح » به تو رسيده «باز» كسانى بر تو به ستيز برخيزند به آنها بگو: بيائيد ما فرزندان خود را دعوت مى كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مى كنيم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مى كنيم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله مى كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مى دهيم.

مباهله به معناى رها كردن و قيد و بند را از چيزى برداشتن يعنى بنده را به حال خود گذاشتن و عاقبت كار او را به دست خدا سپردن.

تفسير آيه در كلام اهل سنت

انبوه بى شمارى از مفسران اهل سنت «ابناءنا» در آيه را اشاره به حسن و حسين(علیه السلام) نساءنا را فاطمه و انفسنا را اشاره به على(علیه السلام) دانسته اند. كه نشان از چشمگيرى مقام على(علیه السلام) در عرصه نفرين نمودن دشمنان و آشكار شدن حق و در كنار رسول خدا و حتى همانند جان او گرديدن، بيان شده است. (9)

«سال سائل بعذاب واقع، للكافرين ليس له دافع من الله ذى المعارج » (10)

تقاضاكننده اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد! اين عذاب مخصوص كافران است و هيچكس نمى تواند آن را دفع كند. از سوى خداوند ذى المعارج – صاحب فرشتگانى كه بر آسمانها صعود مى كننده – است.

تفسير آيه در كلام اهل سنت

علامه امينى نام سى نفر از عالمان اهل سنت را بيان مى كند كه همگى علت نزول اين سه آيه را درخواست عذاب از سوى منكر انتصاب و ولايت على(علیه السلام) بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در صورت حقانيت امامت آن حضرت – دانسته اند. داستان از اين قرار بود كه:

چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) على(علیه السلام) را در روز غدير خم به خلافت منصوب نمود و درباره او فرمود:

هر كه من مولا و ولى او هستم، على مولا و ولى اوست،

 چيزى نگذشت كه اين سخن در تمامى شهرها منتشر شد. نعمان بن حارث فهرى خدمت پيامبر آمد و گفت: تو ما را دستور دادى، شهادت به يگانگى خدا و رسالت خود از سوى او دادى، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادى، ما همه اينها را پذيرفتيم، اما با اينها راضى نشدى تا اينكه اين جوان؛  اشاره به على(علیه السلام) را به جانشينى خود منصوب كردى و گفتى:

من كنت مولاه فعلى مولاه

آيا اين سخن از ناحيه خودت است يا از سوى خدا؟

پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:

قسم به خدايى كه معبودى جز او نيست، اين از ناحيه خدا است.

نعمان روى برگرداند و در حالى كه مى گفت: خداوندا! گر اين سخن حق است و از ناحيه توست، سنگى از آسمان بر ما بباران!

اينجا بود كه ناگهان سنگى بر سرش فرود آمد و او را هلاك كرد. ناگاه آيه «سال سائل بعذاب واقع، للكافرين ليس له دافع » نازل شد.

«اهدنا الصراط المستقيم » (12)

ما را به راه راست هدايت فرما.

تفسير آيه در كلام صاحب نظران

علامه طباطبايى در الميزان از «فقيه » و «تفسير عياشى » نقل نموده كه «صراط مستقيم » در اين آيه: اميرمؤمنان، على(علیه السلام) است. (13)

در سخن ديگرى از امام صادق(علیه السلام)، صراط مستقيم، راه به سوى معرفت خدا تفسير شده كه دو صراط است، يكى صراط در دنيا و ديگرى صراط در آخرت، صراط در دنيا امام واجب الاطاعه است، كسى كه او را شناخته و از وى پيروى كنند و در آخرت صراطى است كه پل دوزخ است و كسانى كه در دنيا امام واجب الاطاعه را نشاسند، بر اين صراط لغزيده و در آتش دوزخ هلاك خواهند شد. (14)

«الذين ينفقون اموالهم باليل و النهار سرا و علانية فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون » (15)

كسانى كه اموال خود را در شب و روز، پنهان و آشكار انفاق مى كنند، پاداششان نزد پروردگار آنان است و نه ترسى براى آنهاست و نه غمگين مى شوند.

تفسير آيه در كلام اهل تسنن

افزون بر مفسران شيعى، عالمان اهل تسنن نيز در تفاسير خود نزول اين آيه را درباره حضرت على(علیه السلام) دانسته اند، كسانى چون ابن عساكر، طبرانى، ابن حاتم، ابن جرير و امام فخر رازى. (16)

داستانى كه شان نزول و علت نازل شدن آيه را در آن بيان كرده اند آن است كه: امام اميرالمؤمنين(علیه السلام) در حالى كه تنها چهار درهم داشت، يك درهم در روز، يك درهم در شب، سومين آن را مخفيانه و درهم آخر را آشكارا در راه خدا انفاق نمود.

اما حكم كلى و معيارى كه در تمامى عصرها و نسل ها درس آموزى آن براى دين باوران آن ضرورى مى نمايد، آن است كه انفاق كنندگان بايد از نظر پنهان يا پيدا بودن عمل خويش، جنبه هاى اخلاقى و اجتماعى و يا شخصيت انسانهايى را كه بدانها كمك مى كنند، مراعات نمايند، آنجا كه حفظ آبروى افراد لازم است، از انفاق آشكار دورى كنند و زمانى كه تعظيم شعائر مذهبى، تشويق ديگران به عمل شايسته و الهى مطرح است، يا هتك احترام مسلمانى نمى شود، در نگاه ديگران كمك كنند. اما در هنگام انفاق و پس از آن از فقر و تنگدستى بيمى نداشته باشند و به وعده هاى خداوند ايمان داشته، به او توكل كنند تا بدين سان، رضايت خداوند را كسب و آثار اخروى را جلب نمايند، (17) همانند امام متقيان و پيشواى خداجويان على(علیه السلام).

«لنجعلها لكم تذكرة و تعيها اذن و اعيه » (18)

تا آن – نزول عذاب بر ستمكاران و مستكبران – را وسيله تذكرى براى شما قرار دهيم و گوشهاى شنوا آن را نگهدارى مى كنند.

تفسير آيه در كلام اهل تسنن و تشيع

برخى از مفسران شيعى سى حديث از اهل تسنن و تشيع در نزول اين آيه درباره شخصيت حضرت على(علیه السلام) نقل كرده اند كه نشانگر عظمت مقام امام(علیه السلام) نسبت به دانايى اسرار پيامبر و وراثت تمام علوم رسول خدا است. (19)

حديث از آنجا آغاز مى شود كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) – هنگام نزول آيه «و تعيها اذن واعيه »

و گوشهاى شنوا آن را نگهدارى مى كنند. فرمود:

«من از خداوند درخواست كردم گوشهاى على را از اين گوشهاى شنوا و نگه دارنده حقايق قرار دهد»

به دنبال سخن پيامبر، على(علیه السلام) فرمود:

«من هيچ سخن بعد از آن از رسول خدا نشنيدم كه آن را فراموش كنم. تا به هميشه آن را به خاطر داشتم » (20)

«ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا… و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا، انما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء و لا شكورا» (21)

نيكان از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است… «آنان » غذاى – خود را و با اينكه به آن علاقه و نياز دارند به مسكين و يتيم و اسير مى دهند – و مى گويند – ما شما را براى خدا طعام مى دهيم و هيچ پاداش و تشكرى از شما نمى خواهيم.

تفسير آيه در كلام اهل تسنن و تشيع

34 نفر از عالمان معروف اهل تسنن، با نقل حديثى در كتابهاى خود، اين آيات را درباره ايثار امام على(علیه السلام) و خاندان تابناك او دانسته اند (22) و تمامى عالمان شيعى، هيجده آيه مورد بحث را از افتخارات بى نظير و فضايل بسيار مهم حضرت على، فاطمه زهرا و فرزندانشان(علیه السلام) شمرده اند. (23) ماجراى نزول آيات بدينگونه بود كه حسن و حسين(علیه السلام) بيمار شدند. پيامبر(صلی الله علیه و آله) با جمعى از ياران به عيادتشان رفتند و به على(علیه السلام) فرمودند:

اى ابوالحسن! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى كردى.

على و فاطمه و فضه (خادم آنان)  نذر كردند؛ اگرآندو شفا يابند، سه روز روزه بگيرند(طبق برخى از روايات حسن و حسين(علیه السلام) نيز گفتند ما هم نذر مى كنيم روزه بگيريم چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند، در حالى كه از نظر مواد غذايى، دست خالى بودند، على سه من جو قرض نمود و فاطمه(س) يك سوم آن را آرد كرد و نان پخت، هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت:

السلام عليكم يا اهل بيت محمد سلام بر شما اى خاندان محمد!

مستمندى از مستمندان مسلمان هستم، غذايى به من دهيد، خداوند به شما از غذاهاى بهشتى مرحمت كند.

آنان همگى مسكين را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند. روز دوم همچنان روزه گرفتند و موقع افطار يتيمى نداى كمك سر داد و باز آنان غذاى خود را به او دادند. و در سومين روز روزه، اسيرى از غذاى آنان طلب نمود و باز آنان با آب افطار نمودند.

صبح فردا على دست حسن و حسين را گرفته، خدمت رسول الله(صلی الله علیه و آله) آمدند و هنگامى كه حضرت عزيزان خود را نظاره مى نمود، ديد از شدت گرسنگى مى لرزند! فرمود: اين حالى را كه در شما مى بينم براى من بسيار گران است. سپس برخاست و با آنان به خانه فاطمه وارد شدند، ديد دختر عزيزش در محراب عبادت ايستاده است، در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده و چشمانش به گودى نشسته است.

اندوه وجود پيامبر(صلی الله علیه و آله) را فرا گرفت و در حالى كه غبار غم بر قلب مبارك حضرت نشسته بود، جبرئيل نازل شد و گفت:

«اى محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى گويد، سپس سوره هل اتى – و هجده آيه مربوط به ايثار حضرت على حسن و حسين(علیه السلام) را نازل نمود.» (24)

«اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الاخر و جاهد فى سبيل الله لايستوون عند الله، و الله لايهدى القوم الظالمين.» (25)

آيا سيراب كردن حجاج و آباد ساختن مسجدالحرام را همانند «عمل » كسى قرار داديد كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده و در راه او جهاد كرده است. «اين هر دو» هرگز نزد خدا مساوى نيستند و خداوند گروه ظالمان را هدايت نمى كند.

تفسير آيه در كلام اهل تسنن

دانشمندان معروف اهل سنت حاكم «ابوالقاسم حسكانى » از «بريده » نقل مى كند كه شيبه و عباس هر كدام بر ديگرى افتخار مى كردند. على(علیه السلام) از كنار آندو مى گذشت از افتخار نمودن آندو پرسش نمود. عباس گفت: امتيازى به من داده شده كه احدى ندارد و آن مساله آب دادن به حجاج خانه خدا است.

شيبه گفت: من تعمير كننده مسجد الحرام و كليددار خانه كعبه هستم. على(علیه السلام) گفت: با اينكه از شما حيا مى كنم، بايد بگويم كه با اين سن كم افتخارى دارم كه شما نداريد. آندو پرسيدند كدام افتخار؟!

حضرت فرمود: من با شمشير جهاد كردم تا شما ايمان به خدا و پيامبر – درود خداوند بر او خاندان وى باد – آورديد.

عباس خشمناك برخاست و دامن كشان نزد رسول الله رفت.(و به عنوان شكايت) گفت: آيا نمى بينى، على با من چگونه سخن مى گويد؟

پيامبر على(علیه السلام) را خواست و از چگونگى ماجرا پرسش كرد. ناگاه جبرئيل نازل شده و گفت: اى محمد! پروردگار به تو سلام مى فرستد و مى گويد اين آيات را بر آنها بخوان:

 «اجعلتم سقاية الحاج و ...» (26)

اميد آنكه نسيمى روح بخش از بوستان معرفت قرآن، نهال وجودمان را رايحه علوى بخشيده باشد و به زودى در كنار تربت پاك آن امام زمزمه كنيم.

اى آفتاب آينه دار جمال تو مشك سياه مجمره گردان خال تو (27)

پى نوشتها:

1- سوره بقره /207.

2- تفسير نمونه، آيت الله مكارم و جمعى از نويسندگان، ج 2، ص 46; الغدير، ج 2، ص 44.

3- شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 3، ص 270; احياء العلوم، غزالى، ج 3، ص 238; نزهة المجالس، صفورى، ج 2، ص 209; تذكرة الخواص، سبط ابن جوزى حنفى، ص 21; مسند، احمد حنبل، ج 1، ص 348; تاريخ طبرى، ج 2، ص 99 – 101; سيره ابن هشام، ج 2، ص 291; تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 29.

4- توبه /3.

5- مسند احمد حنبل: ج 1، ص 231(طبع مصر); همان، ج 3، ص 212; همان، ج 1، ص 150; خصايص نسائى، ص 28.

6- مطففين /29 و 30.

7- تفسير فخر رازى، قرطبى، روح المعانى و كشاف، ذيل آيه 29 و 30 از سوره مطففين.

8- آل عمران / 61.

9- صحيح مسلم، ج 7، ص 120; مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 185; تفسير طبرى، ج 3، ص 192; مستدرك حاكم نيشابورى، ج 3، ص 150; دلائل النبوة، حافظ ابونعيم اصفهانى، ص 297; روح المعانى، آلوسى، ج 3، ص 167; كشاف، زمخشرى، ج 1، ص 193; فصول المهمه ابن صباغ، ص 108; الجامع لاحكام القرآن، علامه قرطبى، ج 3، ص 104.

10- معارج / 1 و3.

11- تفسير نمونه، ج 25، ص 7.

12- فاتحه / 5.

13- تفسير الميزان(ترجمه)،ج 1، ص 49; تفسير البرهان، علامه بحرانى، ج 1، ص 50.

14- همان.

15- بقره / 274.

16- نگاه كنيد به تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 290 و 291.

17- تفسير نمونه، ج 2، ص 267.

18- الحاقه / 12.

19- تفسير قرطبى، ج 1، ص 6743; مجمع البيان، روح البيان، روح المعانى، الميزان و تفسير ابوالفتوح رازى، ذيل آيه 12 سوره معارج.

20- مناقب ابن مغازلى شاخصى، ص 265.

21- انسان / 5 و 8 و9.

22- الغدير، ج 3، ص 107 تا 111; احقاق الحق، ج 3، ص 157 تا 171.

23- تفسير نمونه، ج 25، ص 345.

24- تفسير احسن الحديث، ج 12، ص 274; الجديد، ج 7، ص 283; حجة التفاسير، ج 7، ص 139; الكاشف، ج 4، ص 670; كشف الاسرار، ج 10، ص 319.

25- توبه /19.

26- تفسير طبرى، فخررازى و آثار اصحاب النزول واحدى; تفسير خازن بغدادى; معالم التنزيل بغوى; مناقب ابن مغازلى و جامع الاصول ابن اثير، براى توضيح بيشتر درباره اين حديث و مشخصات مدارك آن به احقاق الحق مرحوم شوشترى، ج 3، ص 122 تا127 مراجعه كنيد(تفسير نمونه، ج 7، ص 322.)

27- ديوان خواجه حافظ شيرازى، غزل شماره 400.

منبع: ماهنامه كوثر شماره 22

فاطمه (س) اسوه حيات زيبا

درودهای خداوند و فرشتگان و حاملان عرش او و همه آفریدگان زمینی و آسمانی بر آن گوهر قدسی باد که قالب انسانی یافت. آن صورت نفس کلّی، فیض بخش عوالم عقلانی، پاره حقیقت نبوی، سرآمد نگاه انوار علوی، سرچشمه های اسرار فاطمی، رهایی یافته و رهایی دهنده دوستدارانش از آتش دوزخ، میوه درخت یقین، بانوی بانوان دو عالم، شناخته ارج و ناشناخته مزار، روشنیِ چشم رسول و زهرای پاک بتول.[1]

سیره رفتاری حضرت زهرا (علیهاالسلام)

گاهی شکوه بانوی بزرگ جهان، چنان دل و جان را لبریز می سازد که توان سخن گفتن را از انسان می گیرد. جایگاه رفیع فاطمه اطهر (علیهاالسلام) خیره کننده دیدگان هر بیناست. باری! برخی در شناختن و شناساندن این بانو، که مادرِ عصمت و آینه عفاف است، به دامن روایات و آیاتی پناه می برند که گویای شأن والای اوست.

در شأن فاطمه (علیهاالسلام) آیات بسیاری نازل گشته و روایات نیز همچون دریایی موّاج و متلاطم طراوت بخش ساحل اندیشه ها و کرانه های معرفت است.

امّا در این میان، راه دیگری نیز وجود دارد که ما را با ژرفای کمالات و جلوه فضیلت های این بانو آشنا می سازد، آن هم نگریستن به سیره عملی و شیوه رفتاری آن بزرگوار است. در واقع، زندگینامه زیبا و پرنکته و آموزنده او در ابعاد گونه گون، آینه ای است که نوری از بزرگی ها و فضیلت های او را بر رواق دلمان می تاباند و شبستان جان را همچون روز، روشن می سازد.

نگارنده در این نوشته مروری دارد بر چند فراز برجسته از زندگی حضرت زهرا (علیهاالسلام) که بیشتر کاربردی و عملی است؛ چرا که فاطمه (علیهاالسلام) «اسوه» و «الگو» است.

پس شایسته است که در بند بند این بخش های نورانی از حیات فاطمه (علیهاالسلام) ، به دقت بنگریم و با نگرشی جامع درس هایی را که از این نمونه ها می آموزیم، در کلاس زندگی به کار بندیم.

1. معنویت در خانه فاطمه (علیهاالسلام)

زندگی حضرت فاطمه (علیهاالسلام) سراسر نور و پر از معنویت بود. او توانست در خانه کوچک خود، با تمام مشکلات، به عرفان کامل برسد. وی به جایی رسید که جبرئیل امین بر او نازل می شد.

فاطمه (علیهاالسلام) عاشق عبادت بود. او در تسلیم و اطاعت و در استقبال از عبادت، چنان به پیش رفت که حتی سلامت خویش را از یاد بُرد.

امام باقر (علیه السلام) در شأن عبادت او فرمود: «کانت تَقُومُ حَتّی تَورَّمَ قدماها»

روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به او فرمود: «دخترم از خدا چیزی بخواه که جبرئیل از جانب خدا وعده اجابت داده است.»، فاطمه (علیهاالسلام) عرض کرد: «حاجتی جز توفیق در بندگی خدا ندارم. آرزویم این است ناظر جمال او باشم و به وجه کریمش نظاره کنم» و خود در مناجاتش می فرمود: «أسالک لذّة النّظر الی وجهک».

همسر و فرزندان او، عاشق معبود یگانه بودند. خانه ای که پر از نور و نماز و قرآن و عبادت است، ارزشمند است.

حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیهاالسلام) هر دو عاشقانه و خالصانه عبادت می کردند. این طور نبود که فقط علی (علیه السلام) در نماز غرق شود؛ بلکه فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نیز چنان در محراب به عبادت می ایستاد که از شدّت ترس، نَفَسش به شماره می افتاد.

امروز باید زن و مرد به این زوج ملکوتی اقتدا کنند و هر دو به معراج عرفان، معنویّت و سیر و سلوک برسند.

علاّمه مجلسی قدس سره در مورد خانه علی و فاطمه (علیهماالسلام) از انس بن مالک، و بُریره نقل می کند:

هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) این آیه شریفه را خواند: «فی بیوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَن تُرْفَعَ و یُذْکَرَ فیها اسمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بالْغُدُوِّ والآصالِ»؛[2] در خانه هایی (مانند معابد، مساجد و منازل انبیا و اولیا) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن، ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.

مردی برخاست و سؤال کرد: ای رسول خدا! این خانه ها کدامند؟

حضرت فرمود: خانه های انبیا. سپس ابوبکر برخاست و پرسید: ای رسول خدا! آیا این خانه (اشاره به خانه علی و فاطمه) نیز از همان خانه هاست؟ حضرت فرمود: آری و از برترین آنان است.

ابن عباس می گوید: در مسجد پیامبر بودیم که یکی از قاریان قرآن آیه «فی بیوتٍ اذِنَ اللّهُ…» را تلاوت کرد. پرسیدم: ای رسول خدا! این خانه ها کدام خانه ها هستند؟

حضرت فرمود: خانه های انبیا. و سپس با دست خویش به خانه فاطمه زهرا (علیهاالسلام) اشاره کرد.[3]

2. ایمان فاطمه (علیهاالسلام)

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) سلمان را برای رساندن پیامی به خانه فاطمه (علیهاالسلام) فرستاد. سلمان می گوید: سپس از درنگ کوتاهی در پشت درخانه آن حضرت، سلام گفتم، صدای فاطمه (علیهاالسلام) را از داخل خانه شنیدم که قرآن می خواند و در بیرون اتاق، دستاس در حال چرخیدن بود. ماجرا را به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) خبر دادم. آن حضرت تبسّمی کرده و فرمود:

«یا سلمانُ اِنَّ ابنَتی فاطمةَ مَلاءَ اللّهُ قَلْبَها و جَوارِحَها الی مشاشِها…؛ ای سلمان! خداوند قلب، اعضا و جوارح دخترم فاطمه را تا فرق سرش مملوّ از ایمان کرده است. دخترم خود را در اطاعت و عبادت خدا قرار داده. پس خداوند فرشته ای را به نام زوقابیل (جبرئیل) فرستاده تا به جای او دستاس را بگرداند.»[4]

3. در محراب عبادت

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: دخترم فاطمه، سرور زنان جهان از اوّلین و آخرین است. هنگامی که او در محراب عبادت می ایستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرّبین بر او سلام گفته و همان ندایی را که به مریم می گفتند، به فاطمه (علیهاالسلام) می گویند که: «اِنَّ اللّهَ اصطَفاکِ و طَهَّرَکِ واصْطفاکِ علی نِساءالعالمینَ»[5]

حَسن بَصری (زاهد معروف) می گوید: «لم یَکُنْ فی الاُمّةِ اَزْهَدَ و لا اَعْبَدَ مِنْ فاطِمَةَ…؛ در امت اسلام عابدتر از فاطمه (علیهاالسلام) نبود. وی آنقدر نماز می خواند و عبادت می کرد که دو پای مبارکش ورم می نمود.»[6]

4. فاطمه (علیهاالسلام) و مائده آسمانی

حضرت فاطمه (علیهاالسلام) به نماز، علاقه فراوانی داشت و هرگاه حاجتی داشت، به نماز متوسّل می شد. سه روز بود که در خانه علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) غذا یافت نمی شد و آنان این مدت را بدون غذا سپری کردند. علی (علیه السلام) وارد منزل شد در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نشسته و فاطمه (علیهاالسلام) نماز می خواند و بین این دو نفر ظرفی سرپوشیده بود.

وقتی فاطمه (علیهاالسلام) از نماز فارغ شد، سرپوش را از آن ظرف برداشت اما ظرف مملوّ از نان و گوشت بود. علی (علیه السلام) فرمود: ای فاطمه! این از کجا برایت رسیده؟ گفت: از جانب خدا نازل شده است. خداوند به هر که بخواهد، روزی می دهد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: آیا می خواهید نظیر این را برای شما نقل کنم؟ گفتند: بله، ای رسول خدا! فرمود: ای علی! مَثَل شما مثل زکریاست که هر وقت بر حضرت مریم (علیهاالسلام) وارد می شد، می دید که در محراب عبادت است و در نزد وی خوراک نهاده شده است.

زکریا می فرمود: ای مریم! این از کجا آمده است؟ مریم در جواب می گفت: از جانب خدا! خدا هرکس را که بخواهد، روزی می دهد. آن گاه آن غذا را یک ماه خوردند و آن کاسه همان ظرفی است که حضرت مهدی «قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله وسلم) » در آن غذا می خورد.[7]

5. حضرت زهرا (علیهاالسلام) و ترس از قیامت

حضرت زهرا (علیهاالسلام) به شدّت از روز قیامت و سختی آن نگران بود. او از پدرش رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) درباره چگونگی زنده شدن و احوال قیامت سؤالات بسیاری می نمود.

علاّمه مجلسی قدس سره می نویسد:

هنگامی که آیه «و اِنَّ جَهَنَّم لَمَوعِدُهُم اجمعین لها سبعةُ ابوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنهُمْ جُزءٌ مَقْسومٌ»[8] بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شد، آن حضرت به شدّت گریست و یارانش نیز با گریه آن حضرت، گریه کردند؛ اما کسی نمی دانست که پیامبر چرا می گرید و جبرئیل چه چیزی را بر او نازل کرده که باعث گریه فراوان پیامبر شده است. از طرفی، هیچ کس یارای سخن گفتن با آن حضرت را نداشت. اصحاب چون می دانستند وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نگاهش به فاطمه (علیهاالسلام) می افتد، شاد می گردد، فردی را به خانه فاطمه (علیهاالسلام) فرستادند تا وی را از این ماجرا و گریه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) باخبر سازد.

دختر رسول خدا با شنیدن این خبر برآشفت و خانه را به قصد مسجد و دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ترک گفت. هنگامی که فاطمه (علیهاالسلام) نزد پیامبر آمد، فرمود: «پدرجان! جانم فدایت باد! چه چیز تو را به گریه درآورده است؟!». پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آنچه را که جبرئیل بر او نازل کرده بود، بر دخترش تلاوت کرد. فاطمه (علیهاالسلام) از شدّت ترس و وحشت، با صورت بر زمین افتاد، در حالی که می فرمود: «اَلوَیْلُ وِ ثُمَّ الوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ فِی النّار؛ وای، پس وای بر کسی که وارد دوزخ شود!»

علی (علیه السلام) دست بر سر می گذاشت و فریاد می زد: «وا بُعْدَ سَفَراه وا قِلّة زاداهُ فی سَفَرِالقیامة؛ وای از دوری سفر، وای از کمی توشه راه سفر قیامت!»

6. اُنس با قرآن کریم

توجّه ویژه حضرت زهرا (علیهاالسلام) به قرآن کریم، درس دیگری به شیفتگان این کتاب آسمانی می دهد. حضرت فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: «حُبِّبَ اِلیَّ مِنْ دنیاکُمْ ثلاث، تِلاوَتُ کتاب اللّهِ، والنَّظَرُ فی وجه رسول اللّهِ وَالإِنفاقُ فی سبیل اللّه؛ سه چیز از دنیای شما را دوست دارم: تلاوت قرآن کریم، نگاه به چهره مقدّس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ؛ انفاق در راه خدا.»[9]

فاطمه زهرا (علیهاالسلام) ، با قرآن مأنوس بود و پیوسته از خانه کوچکش آوای خوش قرآن به گوش می رسید. گفته های یاران و اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مؤیّد این سیره و شیوه آن بانوی باعظمت است.

حضرت فاطمه (علیهاالسلام) به قرآن اهمیت می داد به گونه ای که وصیّت کرد در شب اوّل قبر، علی (علیه السلام) بر مزارش بسیار قرآن بخواند. حتّی خادمه اش فضّه نیز تا بیست سال به غیر قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد.

7. دعا برای دیگران

فاطمه (علیهاالسلام) چگونه سخن گفتن با خدا و دعا کردن را به آیندگان آموخت. او در دعا نیز همه را بر خود مقدّم می داشت. امام حسن (علیه السلام) می فرماید:

مادرم فاطمه (علیهاالسلام) را در شب جمعه ای دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مردان و زنان با ایمان را نام می بُرد و بسیار برای آنان دعا می کرد؛ اما ندیدم حتّی یک بار برای خود دعا کند. از روی تعجّب گفتم: مادر! چرا برای خودت دعا نمی کنی و از خدا چیزی نمی خواهی ؛ همان گونه که برای دیگران دعا می کنی؟ مادرم در پاسخ فرمود: «یا بُنیَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسایه سپس اهل خانه.»[10]

8. احترام به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم)

هنگامی که آیه «لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»[11] بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل گشت؛ حضرت فاطمه (علیهاالسلام) پدر را «رسول اللّه» خطاب کرد. امام حسین (علیه السلام) از مادرش فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نقل می کند:

از آن روزی که این آیه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شد، هیبت آن حضرت، مانع شد که او را «پدر» خطاب کنم، از این رو می گفتم: یا رسول اللّه. چون پیامبر چنین دید، فرمود: «دخترم! این آیه درباره تو و اهل بیت تو نازل نشده است؛ زیرا تو از من هستی و من از تو. تو مرا پدر خطاب کن. دخترم! این آیه درباره مُستکبران نازل گشته که احترام مرا نگه نمی دارند. پدر گفتن تو برای آرامش قلب من بهتر و به خشنودی خداوند نزدیک تر است.» سپس پیشانی مرا بوسید و مقداری از آب دهان خود را به [صورت] من کشید که از آن پس هرگز نیاز به عطر پیدا نکردم.[12]

«ادب» نمودار شخصیت انسان و بزرگ ترین سرمایه است. علی (علیه السلام) فرمود: «لامیراث کَالأَدَب؛ هیچ ارثی گران بهاتر از ادب نیست.»

ادب، سیره رایج بین این دختر و پدر بزرگوارش بود. هرگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نزد فاطمه (علیهاالسلام) می رفت، او بر می خاست و پدر را می بوسید و او را در جای خود می نشانید. البته رسول خدا هم به فاطمه اش عنایت ویژه داشت؛ چرا که وی کوثر الهی بود که به او کرامت شده است.

9. سبقت گرفتن در سلام

آن حضرت به پیروی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به سلام کردن بسیار اهمیت می داد. در روایت آمده است که شخصی گفت: نزد حضرت فاطمه (علیه السلام) آمدم، تا مرا دید، سلام کرد و در این امرِ نیکو بر من پیشی گرفت. سپس فرمود: چه چیز تو را به اینجا آورده است؟ عرض کردم: به جهت به دست آوردن خیر و برکت. فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: پدرم مرا خبر داد که هرکس سه روز نزد من و یا پدرم آید و سلام کند، خداوند بهشت را بر وی واجب می گرداند.[13]

10. تحمّل سختی ها

در روزهای نخست شکل گیری حکومت اسلامی در مدینه، مسلمانان با مشکلات بسیاری مواجه بودند. بسیاری از مهاجران و انصار، با تنگدستی روزگار می گذراندند. در این حال علی (علیه السلام) نیز همانند سایر مسلمانان زندگی می کرد و هنگام توانمندی، دیگران را برخود مقدّم می داشت.

تا چند سال، وضع به همین منوال سپری شد. علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) در خانه زیراندازی جز یک پوست گوسفند نداشتند. فاطمه (علیهاالسلام) صبر کرد و سختی های زندگی را به خاطر رضای خدا و خشنودی پدر و شوهر خویش تحمّل نمود. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ضمن باخبر بودن از وضع زندگی علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) ، پیوسته دختر خود را به صبر و شکیبایی در برابر مشکلات زندگی فرامی خواند.

اَنَس می گوید: روزی فاطمه (علیهاالسلام) خدمت پدر آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه! من و پسر عمویم زیراندازی جز یک پوست گوسفند نداریم. شب ها خودمان از آن استفاده می کنیم و روزها علف شترمان را روی آن پهن می نماییم. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: دخترم! صبر کن؛ زیرا موسی بن عمران تا ده سال از روزهای زندگی خود را سپری کرد، در حالی که چیزی جز یک عبای قطوانیه نداشت.[14]

فاطمه (علیهاالسلام) هنگام سختی ها می فرمود: «یا رسول اللّه! خداوند را در برابر نعمت هایش ستایش می کنم و بر نعمت های ظاهری اش شکر گزارم.»[15] او ساده زندگی می کرد و از تحمّل مشکلات زندگی پرهیز نداشت تا به شیرینی های آخرت برسد. وسایل زندگی حضرت ساده و مهریه اش اندک بود. او آیین خانه داری و همسر داری را به خوبی مراعات می کرد و در زندگی، واقعاً شریک همسرش بود.

گاهی که در خانه غذایی نبود و کودکان گرسنه بودند، فاطمه (علیهاالسلام) به علی (علیه السلام) چیزی نمی گفت و چیزی از او درخواست نمی کرد. او بیم داشت از این که همسرش نتواند خواسته او را برآورده کند و شرمنده شود. فاطمه (علیهاالسلام) در جواب علی (علیه السلام) که می فرمود: چرا به من خبر ندادی تا غذایی برای شما تهیه کنم؟ می گفت: ای ابوالحسن! من از خدایم شرم می کنم که تو را به چیزی که بر آن قدرت نداری، تکلیف کنم!

آری، فاطمه (علیهاالسلام) در تمام عرصه ها نمونه و الگوست. در خانواده، همدم رنج ها و غصّه های شوهر بود و پناه او.

علی (علیه السلام) می فرمود: وقتی به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می کردم، تمام غم و اندوهم برطرف می شد. هرگز کاری نکردم که فاطمه از من خشمناک و ناراحت شود. فاطمه نیز هرگز مرا خشمناک نساخت.

11. حجاب و عفاف

حضرت زهرا (علیهاالسلام) هم در سخن، معلّم حجاب بود، هم در رفتار، اسوه عفاف. وی عقیده داشت: «بهترین چیز برای زن، آن است که نه مردان نامحرم او را ببینند و نه او مردان نامحرم را.» علی (علیه السلام) می فرماید: روزی با گروهی از اصحاب، خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بودیم. آن حضرت به اصحاب فرمود: صلاح و مصلحت زن در چیست؟ هیچ کس نتوانست پاسخ صحیحی بدهد، وقتی که اصحاب متفرّق شدند، من به خانه رفتم و موضوع سؤال رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را به فاطمه (علیهاالسلام) گفتم. فرمود: من جوابش را می دانم:

«صلاح زن در آن است که مردان بیگانه را نبیند و مردان بیگانه هم او را نبینند.»

من هنگامی که خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) رسیدم، عرض کردم: فاطمه (علیهاالسلام) در پاسخ سؤال شما چنین فرموده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) سخنِ پخته و منطقی زهرا (علیهاالسلام) را پسندید و فرمود: «فاطمه (علیهاالسلام) پاره تن من است.»[16]

البته در توضیح فرموده حضرت زهرا (علیهاالسلام) می توان گفت که عدم رعایت پوشش از طرف زنان در جامعه، می تواند فساد مردان را به دنبال داشته باشد که سرانجام این بی مبالاتی، به سستی بنیان خانواده و اجتماع خواهد انجامید.

پس بهترین، زیباترین و با صفاترین زندگی برای زنان در پرتو سخن پرمغز زهرا (علیهاالسلام) خلاصه می شود که: «صلاح زن در آن است که نه او مرد بیگانه را ببیند و نه مرد بیگانه او را.»

حضرت زهرا (علیهاالسلام) همان گونه که فرمود، طبق آن نیز رفتار کرد. تا آنجا حجاب را رعایت می کرد که روزی یکی از مسلمانان به نام «ابن مکتوم» که نابینا بود، به خانه فاطمه (علیهاالسلام) آمد. فاطمه از آن اتاق به اتاق دیگری رفت، به او گفتند: ابن مکتوم نابیناست. حضرت فرمود: او نابیناست؛ اما من که نابینا نیستم…!

از وصیّت های فاطمه (علیهاالسلام) این بود که: «پس از مرگ، بدن مرا داخل تابوتی بگذارید، تا حجم بدنم پیدا نشود.» این شیوه تا آن زمان مرسوم نبود و این وصیّت، درسی از عفاف و حجاب و حیا بود که بانوان باید آن را مورد توجّه قرار دهند.

ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است       ارزنده ترین زینت زن، حفظ حجاب است

فرمان خدا، قول نبیّ، نصّ کتاب است   از بهر زنان افضلِ طاعات، حجاب است

12. انفاق و ایثار

نمونه بارز انفاق و ایثار آن بزرگوار، بخشش «لباس عروسی» به زن فقیر، آن هم در شب عروسی است.

هنگامی که موکب عروس رهسپار خانه علی (علیه السلام) بود، زن سائلی پیش آمد، و در برابر عروس اظهار احتیاج به لباس نمود. فاطمه (علیهاالسلام) مظهر تقوا و ایثار، همراهان را به دور خود جمع کرد، و بی درنگ «لباس عروسی» را از تن در آورد و به آن زن فقیر بخشید. حضرت با این عمل، دیگری را برخود مقدّم داشت. این عمل وی به قدری جالب و این فداکاری، به اندازه ای بزرگ است که تاکنون تاریخ نتوانسته نمونه ای از آن را در خاطره خود ثبت نماید. آری، زهرای اطهر با همان لباس معمولی به خانه شوهر رفت و سند ایثار در چهره درخشان زندگی اش ثبت گردید.[17]

فاطمه (علیهاالسلام) و خانواده اش، مأوای بیچارگان و نیازمندان بودند. علی (علیه السلام) و زهرا سه روز روزه نذر گرفتند و هر سه روز، غذای افطار خود را به یتیم، مسکین و اسیر دادند. خدای متعال در تقدیر از این ایثار خالصانه، که جز به خاطر خدا انگیزه دیگری نداشت، سوره «هل أتی» را نازل فرمود.

13. فعالیت های سیاسی ـ اجتماعی

فاطمه (علیهاالسلام) در برابر مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی، بی تفاوت نبود و پیوسته جبهه حق را یاری می کرد. در صحنه های اجتماعی و دفاع از دین و رهبر، حاضر بود. حضرت در جنگ اُحُد شرکت داشت و به امدادگری و مداوای زخم های رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مشغول بود. پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنی هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبه ای غرّا که پشت پرده خواند، از بدعت ها، ستم ها، حق کشی ها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیای سنّت های جاهلی انتقاد کرد.

فاطمه (علیهاالسلام) در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبری امت اسلامی، از هیچ کوششی فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود دانست. گاهی شب ها همراه علی (علیه السلام) به در خانه مهاجرین و انصار می رفت و حمایت از ولایت و وصیت رسول را در یادها زنده می کرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرا می خواند، اگرچه جز کلامی سرد و بی مهر نمی شنید!

فاطمه (علیهاالسلام) عنایت ویژه ای به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعی در قالب های مختلف، روی آن اهتمام و جدّیت می ورزید. در مسئله «فدک» آن چیزی که جوهر اصلی کارها و پیگیری های حضرت فاطمه (علیهاالسلام) بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) » بود. حتّی آخرین وصیّت او یعنی تشییع، به خاک سپاری و مخفی نگه داشتن قبر هم در واقع تداوم حضور سیاسی و اجتماعی حضرت زهرا (علیهاالسلام) بود.

این وصیّت، میزان هدفداری و بزرگواری ایشان را نشان می دهد. تا حضرت زنده بود، علی (علیه السلام) حامی نیرومندی داشت. به تعبیر بعضی از بزرگان: «به خاطر فاطمه (علیهاالسلام) ، حُرمت حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) را تا حدّی پاس می داشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، علی (علیه السلام) تنها و بی پناه و مظلوم تر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایی امامت و رهبریت شد.

اینها و نمونه هایی دیگر از سیره رفتاری آن بانوی بی همتا، جلوه های الگو بودن او برای همه فضیلت خواهان و حق جویان است که در پی «اُسوه» و سر مشق «چگونه زیستن»اند.

امید است این خصلت ها و رفتارها، چون تابلویی، پیوسته در برابر دیدگان مان باشد. و اگر همواره آن حضرت را سرمشق و اسوه می دانیم و معرّفی می کنیم، «ابعاد الگویی» او را نیز در قالب سیره عملی و رفتاری حضرتش بشناسیم و بشناسانیم. زیرا این گونه، بهتر می توان مَشی و مرام فاطمی را در بستر زندگی و اخلاق عینی پیاده کرد.

نکته ها

الف) ناگفته نماند آنچه فاطمه (علیهاالسلام) را اسوه و نمونه ساخته، کمال انسانی اوست و بدین خاطر، متعلّق به عالم انسانیت است.

 ارزش های انسانی، اختصاص به زن یا مرد ندارد و به تبع آن، اسوه های انسانی نیز همین گونه اند.

در یک جمله، فاطمه (علیهاالسلام) چنان که اسوه زنان است، اسوه مردان نیز هست. همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و امامان (علیهم السلام) این چنین اند.

ب) باید توجّه داشت که سنّت های الهی و قوانین هستی، که قواعد حاکم بر زندگی انسان بخشی از آن است، همه ثابت و غیر قابل تغییرند. رابطه انسان با خدا و با جامعه و طبیعت، رابطه ای است که در جوهر خود از اصول ثابتی تبعیت می کند و قابل تغییر نیست و حضرت زهرا (علیهاالسلام) به عنوان زنی که عالِم به این ارزش ها بوده و بر طبق موازین الهی و انسانی زندگی می کرده، می تواند الگوی همه انسان ها تا «انتهای تاریخ» باشد.

به عبارت دیگر، همان طور که «دین» امر ثابتی است، «الگو»هم می تواند ثابت و جاودانه باشد؛ لذا زندگی و سلوک آن حضرت همواره برای انسان ها «چه در حال و چه در آینده» اسوه و الگوست.

ج) از خصوصیات اسوه های الهی این است که همواره از سایر افراد بشر در مراتب کمال انسانی پیشقدم هستند و این تقدّم به صورتی است که بشر هرچه در ابعاد مختلف رشد کند، بازهم نمی تواند بی نیاز از آنان باشد. ما انسان ها هرچه سعی و تلاش کنیم، به افق فضائل آنان نمی رسیم و نمی توانیم در حدود آنان و مانند آنها عمل کنیم، ولی باید در محدوده توان و استعداد خود در مسیر آنان حرکت نماییم.

این که می گوییم فاطمه (علیهاالسلام) یا سایر حضرات معصومان (علیهم السلام) الگوی همگانند، بدان معنا نیست که باید فاطمه (علیهاالسلام) یا علی (علیه السلام) شد، بلکه مقصود «فاطمه وار بودن و فاطمه گونه زیستن» است… .

در سخنی از صادق آل محمّد (علیه السلام) آمده است: به خدا سوگند! من شما و روح های تان و بوی خوش تان را دوست می دارم. ما را در این جهت با پرهیزکاری و تلاش خود یاری کنید. هرگز به ولایت ما نمی رسید جز با کوشش و تقوا. و کسی که دیگری را به عنوان «امام» و «اسوه» برگزیده است، باید عملش مطابق با عمل او باشد.[18]

مجله: فرهنگ كوثر-تابستان 1382، شماره 58

نویسنده : عسگری اسلام پور کریمی

پی نوشت ها:

[1] . صلوات کبیر، محی الدّین ابن عربی.

[2] . نور / 35.

[3] . فاطمه در کلام اهل سنّت، ص 343.

[4] . مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 338.

[5] . آل عمران / 42؛ اَمالی، صدوق، ص 437.

[6] . ربیع الابرار، ج 2، ص 104.

[7] . بحارالانوار، ج 42، ص 31.

[8] . حجر / 44.

[9] . اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 17.

[10] . علل الشرایع، ص 215.

[11] . نور، / 63.

[12] . بحارالانوار، ج 43، ص 93.

[13] . اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 63.

[14] . احقاق الحق، ج 10، ص 400.

[15] . سفینة البحار، ج 1، ص 571.

[16] . کشف الغمّه، ج 2، ص 92. البته در بعضی از روایات آمده امام حسن(ع) سؤال رسول خدا(ص) را از مادرش پرسید و زهرا(س) جواب فوق را داد. ر.ک: وسایل الشیعه، ج 2، ص 9.

[17] . بااقتباس ازالوقایع والحوادث،ملبوبی،ج4،ص186.

[18] . ارشاد القلوب، دیلمی، ص 101، چ بیروت.