محبوب

نوشته‌ها

شمه ای از مناقب امام حسن مجتبی علیه السلام.

اشاره:

پیشوای دوم جهان تشیع، اولین ثمره زندگی مشترک علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام در نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجری در «مدینه الرسول » دیده به جهان گشود (۱) . وقتی خبر ولادت امام مجتبی به گوش پیامبر گرامی اسلام رسید، شادی و خوشحالی در رخسار مبارک آن حضرت نمایان شد . مردم شادی کنان می آمدند و به پیامبر صلی الله علیه و آله و علی و زهرا علیهما السلام تبریک می گفتند، رسول خدا در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت (۲) .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز هفتم ولادت، گوسفندی را عقیقه (و قربانی) کرد و در هنگام کشتن گوسفند، این دعا را خواند: «بسم الله عقیقه عن الحسن، اللهم عظمها بعظمه ولحمها بلحمه شعرها بشعره . اللهم اجعلها وقاء لمحمد و آله (۳) ; بنام خدا، [این] عقیقه ای است از جانب حسن، خدایا! استخوان عقیقه در مقابل استخوان حسن، و گوشتش در برابر گوشت او . خدایا! عقیقه را وسیله حفظ محمد و آل محمد قرار ده .»

سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله موهای سر او را تراشید و فاطمه زهرا علیها السلام هموزن آن به مستمندان «درهم » نقره سکه دار انفاق نمود (۴) . از این تاریخ آیین عقیقه و صدقه به وزن موهای سر نوزاد مرسوم شد .

حسن بن علی، هفت سال در دوران جدش زندگی کرد و سی سال از همراهی پدرش امیرمؤمنان برخوردار بود . پس از شهادت پدر (در سال ۴۰ هجری) به مدت ۱۰ سال امامت امت را به عهده داشت و در سال ۵۰ هجری با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن ۴۸ سالگی به درجه شهادت رسید (۵) و در قبرستان «بقیع » در مدینه مدفون گشت .

به بهانه ولادت آن بزرگوار، در این مقال برآنیم که گوشه هایی از فضائل و مناقب او را بیان کنیم .

فضائل امام حسن علیه السلام

سیوطی در تاریخ خود می نویسد: «کان الحسن رضی الله عنه له مناقب کثیره، سیدا حلیما، ذا سکینه ووقار وحشمه، جوادا، ممدوحا (۶) ; حسن [بن علی دارای امتیازات اخلاقی و فضائل انسانی فراوان بود، او [شخصیتی ] بزرگوار، بردبار، با وقار، متین، سخاوتمند، و مورد ستایش بود .»

البته سبط اکبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باید چنین باشد، چرا که متقین باید دارای فضائل باشند . امام علی علیه السلام فرمود: «فالمتقون هم اهل الفضائل (۷) ; پرهیزگاران، اهل فضائل هستند .»

در ذیل برخی از فضائل آن حضرت را بر می شمریم .

۱- محبوب رسول خدا صلی الله علیه و آله

از راه های شناخت عظمت و برتری یک انسان این است که محبوب انسان های برتر و با فضیلت باشد . در عالم هستی برتر از خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله نداریم و حسن بن علی علیهما السلام سخت محبوب پیغمبر گرامی اسلام بود و این محبت و دوستی را در گفتار و کردار خویش ظاهر، و به اصحاب خود

می فهماند . بخاری از ابی بکر نقل می کند که گفت: «رایت النبی صلی الله علیه و آله علی المنبر والحسن بن علی معه وهو یقبل علی الناس مره وینظر الیه مره ویقول: ابنی هذا سید (۸) ; دیدم نبی اکرم صلی الله علیه و آله را که بر فراز منبر بود، و حسن بن علی هم با او بود . او گاهی به مردم رو می کرد و گاهی به حسن، و می فرمود: این فرزند من [سید و] آقاست .» و می فرمود: «من احب الحسن والحسین فقد احبنی ومن ابغضهما فقد ابغضنی (۹) ; هر که حسن و حسین را دوست بدارد، مرا دوست دارد، و هر که با آن دو دشمنی کند با من دشمنی کرده است .»

در این حدیث علاوه بر محبوبیت امام حسن علیه السلام در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله که خود نشانه فضیلت است، محبت او و برادرش حسین علیه السلام معیار فضیلت و خوبی ها قرار داده شده است، چنان که دشمنی آن دو، نشانه مبغوضیت نزد رسول خدا و پلیدی است .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جای دیگری فرمود: «هما سیدا شباب اهل الجنه وهما ریحانتی (۱۰) ; آن دو (حسن و حسین) آقای جوانان بهشت و ریحانه من هستند .»

۲- عبادت و خوف از خدا

بندگی رمز پیشرفت اولیاء الهی و زمینه ساز رسیدن به اوج کمالات و فتح قله سعادت است . با عبادت، انسان محبوب خدا شده و به او تقرب می یابد .

اگر ایوب و داوود و دیگر پیامبران الهی مدال افتخار دارند، به خاطر بندگی خداست که خداوند با عبارت «نعم العبد» (۱۱) آنان را ستوده است . و اگر خضر نبی علم لدنی داشت و پیغمبر اولوالعزمی همچون موسی علیه السلام شاگردی او می کرد و جدایی از او را تلخ ترین حادثه زندگی می دانست، در اثر بندگی او بود . قرآن کریم نام حضرت خضر را نیاورد بلکه فرمود: «فوجدا عبدا من عبادنا» (۱۲) ; «بنده ای از بندگان ما را یافتند .» که نشان دهنده مقام بندگی و عبودیت در پیشگاه خداوند است . و اگر پیامبر خاتم، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله به اوج قله مکاشفه و دریافت آخرین دین الهی دست یازید، بر اثر بندگی بود، از این رو در شبانه روز حداقل ده نوبت عرضه می داریم: «اشهد ان محمدا عبده ورسوله; شهادت می دهم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و رسول خداست .» خداوند هدف از آفرینش انسان را بندگی می داند و می فرماید: «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون » (۱۳) ; «من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادت کنند .»

راستی بندگی چه اکسیری است که در دسترس همگان قرار دارد، ولی اکثر مردم از آن بی خبر و نسبت به آن بی توجه اند . در حالی که تمام عزت ها، سربلندی ها و افتخارها، زیر سایه بندگی است .

امام مجتبی علیه السلام می فرماید: «اذا اردت عزا بلا عشیره، وهیبه بلا سلطان فاخرج من ذل معصیه الله الی عز طاعه الله (۱۴) ; هرگاه اراده عزتی بدون دار و دسته، و هیبتی بدون سلطنت داشتی، از خواری معصیت الهی بیرون آمده، به سوی عزت طاعت خداوند رو کن .»

از مصادیق کامل بندگان مقرب الهی، امام حسن مجتبی علیه السلام است که در تمام حالات رو به سوی خدا داشت، خود را در محضر او می دید و خوف عظمت الهی سراسر وجود او را پر کرده، و تمام هستی او را فرا گرفته بود .

در ذیل به نمونه هایی در این زمینه اشاره می شود:

الف) هنگام وضو:

آن حضرت هنگام وضو گرفتن بدنش می لرزید، و چهره اش زرد می شد، از او درباره راز این امر سؤال شد، فرمود: «حق علی کل من وقف بین یدی رب العرش ان یصفر لونه و ترتعد مفاصله; (۱۵) بر هر کسی که در پیشگاه خداوند می ایستد لازم است که [از عظمت الهی] رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد .»

ب) هنگام ورود به مسجد:

وقتی که در آستانه مسجد قرار می گرفت، سر به سوی آسمان بلند می کرد و عرضه می داشت: «الهی ضیفک ببابک یا محسن قد اتاک المسی ء، فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم (۱۶) ; خدایا میهمانت درب خانه ات ایستاده، ای احسان کننده! [بنده] گنه کار به سوی تو آمد، بخوبی آنچه نزد توست، از بدی آنچه نزد من است درگذر . ای [خدای] بخشنده .»

ج) در وقت نماز و در هر حال:

امام صادق علیه السلام می فرماید: «ان الحسن بن علی کان اعبد الناس فی زمانه وازهدهم وافضلهم وکان اذا حج حج ماشیا وربما مشی حافیا وکان اذا ذکر الموت بکی واذا ذکر القبر بکی، واذا ذکر البعث والنشور بکی، واذا ذکر الممر علی الصراط بکی واذا ذکر العرض علی الله تعالی ذکره شهق شهقه یغشی علیه منها وکان اذا قام فی صلاته ترتعد فرائضه بین یدی ربه عزوجل وکان اذا ذکر الجنه والنار اضطرب اضطراب السلیم وسال الله الجنه (۱۷) ; امام حسن علیه السلام عابدترین، زاهدترین و برترین مردم زمان خویش بود، هرگاه حج بجا می آورد پیاده و گاهی پابرهنه بود، همیشه این گونه بود که اگر یادی از مرگ و قبر و قیامت می کرد گریه می کرد . وقتی یادی از گذشتن از صراط می کرد، گریه می کرد، وقتی یادی از عرضه شدن در پیشگاه الهی [برای حساب و کتاب] می کرد، صدای حضرت بلند می شد، تا آنجا که غش می کرد [و بیهوش می افتاد]، و هرگاه برای نماز می ایستاد، بند بند وجود او در مقابل خدایش می لرزید و هر وقت از بهشت و جهنم یاد می کرد، مانند مارگزیده می پیچید، و از خداوند بهشت را درخواست می کرد .»

د) بعد از نماز:

در حالات آن حضرت نوشته اند: «ان الحسن کان اذا فرغ من الفجر لم یتکلم حتی تطلع الشمس (۱۸) ; امام حسن علیه السلام همواره چنین بود که وقتی از نماز صبح فارغ می شد، [باز هم بر سجاده خویش می نشست و عبادت خدا می کرد، ] با هیچ کس [در آن حال ] سخن نمی گفت: تا آنگاه که خورشید طلوع می کرد .»

ه) هنگام خواندن قرآن:

در هنگام قرائت قرآن، وقتی به آیه «یا ایها الذین آمنوا» می رسید، می گفت: «لبیک اللهم لبیک (۱۹) ; اجابت کردم خدایا، اجابت کردم .»

و) هنگام مرگ و شهادت:

آن حضرت هیچگاه خدا را فراموش نکرد و در تمام عمر خویش به یاد محبوب بود . از دوری دوست و خوف و عظمت او اشک می ریخت; در نماز، در حال خواندن قرآن، . . . و تا آخرین لحظه، حتی آنگاه که در بستر شهادت قرار گرفت، گریه اش شدت گرفت، عرض کردند: ای پسر رسول خدا! گریه می کنی در حالی که محبوب رسول خدا هستی و رسول خدا درباره تو بسیار تعریف کرد و سخن گفت و تو بیست نوبت پیاده به حج مشرف شدی . فرمود: «انما ابکی لخصلتین; لهول المطلع وفراق الاحبه (۲۰) ; بخاطر دو چیز می گریم; وحشت آنچه در پیش دارم و جدائی دوستان .»

۳- علم الهی

مهمترین امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات – حتی ملائکه – دانش و بینش است . در قرآن کریم آمده است: «وعلم آدم الاسماء کلها ثم غرضهم علی الملائکه فقال انبئونی باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا» (۲۱) ; علم اسماء [ علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت، بعد آن ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می گویید، اسامی این ها را به من خبر دهید . عرض کردند: تو منزهی، ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده ای نمی دانیم .»

برترین علم ها، علمی است که مستقیما از ذات الهی به شخصی افاضه شود که به آن علم «لدنی » گفته می شود . خداوند در مورد حضرت خضر علیه السلام می فرماید: «وعلمناه من لدنا علما» (۲۲) ; «علم فراوانی از نزد خود به او آموخته ایم .»

امام حسن مجتبی علیه السلام دارای چنین علمی بود . به برخی روایات در این زمینه توجه کنید:

۱- عثمان بن عفان درباره علم امام حسن علیه السلام خطاب به شخصی که در نزد او حاضر بود می گوید: «ومن لک بمثل هؤلاء الفتیه اولئک فطموا العلم فطما وحازوا الخیر والحکمه (۲۳) ; کجا می توانی مثل این جوان ها را پیدا کنی؟ آنان [از خاندانی هستند] که کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیلتند .»

۲- امام علی علیه السلام درباره فرزندش امام حسن علیه السلام بعد از شنیدن سخنان او با ابوسفیان در حالی که کودکی چهارساله بیش نبود، فرمود: «الحمد لله الذی جعل فی آل محمد من ذریه محمد المصطفی نظیر یحیی بن زکریا «وآتیناه الحکم صبیا» (۲۴) ; سپاس خدای را که در میان آل محمد و در نسل پیامبر خدا، کسی را قرار داد که همچون یحیی بن زکریاست [ . که خداوند در مورد او فرمود: ] به وی علم و دانش در کودکی عطا کردیم .»

۳- معاویه، به امام حسن مجتبی علیه السلام عرض کرد: شنیده ام رسول خدا مقدار خرمای درخت را می دانست، آیا چیزی از آن علم (الهی) در نزد شما هم وجود دارد؟ شیعیان شما چنین می پندارند که شما به همه چیز; آنچه در زمین است و هر چه در آسمان است آگاهی دارید . حضرت فرمود: «ان رسول الله صلی الله علیه و آله کان یخرص کیلا وانا اخرص عددا (۲۵) ; پیامبر خدا صلی الله علیه و آله [مقدار] وزن و پیمانه [درخت خرما] را می گفت و من عدد آن را می گویم .» معاویه گفت: این درخت خرما چند عدد خرما دارد؟ حضرت فرمود: چهار هزار و چهار عدد . دانه های خرما را شمردند و دیدند همان مقدار است که حضرت فرموده است .

۴- شجاعت و شهامت

از صفات بارز پرواپیشگان و اولیاء خداوند، این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک می باشد . امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره متقین می فرماید: «عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم (۲۶) ; خالق در جان آنان بزرگ است پس غیراو در چشمشان کوچک می باشد .» سر شجاعت اولیای الهی نیز در همین است .

بعضی می پندارند که شجاعت امام حسن علیه السلام کمتر از ائمه دیگر بوده است . برای اینکه نادرستی این پندار روشن شود به نمونه هایی از شهامت آن حضرت اشاره می شود:

۱- به نقل برخی از مورخان مانند «ابن اثیر» ، «ابن خلدون » ، «سید هاشم معروف الحسنی » و «باقر شریف قرشی » ، امام حسن علیه السلام به همراه برادرش امام حسین علیه السلام در فتح شمال آفریقا با ده هزار رزمنده شرکت کردند (۲۷) .

همچنین به نقل از «طبری » و «ابن اثیر» ، امام حسن علیه السلام و برادرش امام حسین علیه السلام در فتح طبرستان در سال سی هجری در کنار دیگر رزمندگان اسلام حضور داشتند (۲۸) .

ابونعیم اصفهانی می نویسد: امام حسن علیه السلام در فتوحات ایران شرکت داشت و در اصفهان و گرگان کنار رزمندگان اسلام بود (۲۹) .

۲- امام مجتبی علیه السلام در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیرالمؤمنین علیه السلام در خط مقدم جبهه می جنگید و از یاران دلاور و شجاع علی علیه السلام سبقت می گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختی می کرد (۳۰) .

پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنی چند از یاران، وارد کوفه شدند و مردم کوفه را جهت شرکت در این جهاد دعوت کرد (۳۱) .

او وقتی وارد کوفه شد که هنوز «ابوموسی اشعری » ، یکی از مهره های حکومت عثمان بر سر کار بود و با حکومت عادلانه امیرمؤمنان علیه السلام مخالفت نموده، از جنبش و حرکت مسلمانان در جهت پشتیبانی از مبارزه آن حضرت با پیمان شکنان جلوگیری می کرد . با این حال حسن بن علی علیهما السلام متجاوز از ۹ هزار نفر از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل داشت (۳۲) .

۳- آن حضرت در جنگ صفین، در بسیج عمومی نیروها و گسیل داشتن ارتش امیرمؤمنان علیه السلام برای جنگ با معاویه، نقش مهمی به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهیج خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب علی علیه السلام و سرکوبی خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود (۳۳) .

آمادگی او برای جانبازی در راه حق به قدری بود که امیرمؤمنان، در جنگ صفین از یاران خود خواست که او و برادرش حسین علیه السلام را از پیشتازی در جنگ با دشمن بازدارند، تا نسل پیامبر صلی الله علیه و آله با کشته شدن این دو شخصیت از بین نرود (۳۴) .

آنچه بیان شد، و موارد مشابه آن، نشان از آن دارد که امام حسن مجتبی علیه السلام فردی سخت شجاع و با شهامت بوده، هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشته است .

آن حضرت در پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازی دریغ نمی ورزید و همواره آماده جهاد و مبارزه در راه خدا بود .

۵- معاشرت و اخلاق

امام حسن مجتبی علیه السلام تجسم عالی فضایل انسانی بود . او مقتدای پاکان و صالحان بود و خود بهره بسیار از خلق و خوی رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت .

«علامه مجلسی » می نویسد: مردی از شام به تحریک معاویه به امام مجتبی علیه السلام ناسزا گفت . امام مجتبی علیه السلام صبر کرد تا سخن او به پایان رسید، آن گاه به سوی او رفت، تبسمی کرد و به او سلام کرد و سپس فرمود: پیر مرد! فکر می کنم غریب هستی و شاید در اشتباه افتاده ای . اگر به چیزی نیازی داری، برآورده کنیم، اگر راهنمایی می خواهی، راهنمائیت کنیم و اگر گرسنه ای سیرت کنیم، اگر برهنه ای لباست دهیم، و اگر نیازمندی، بی نیازت کنیم، اگر جا و مکان نداری، مسکنت دهیم، و می توانی تا برگشتنت میهمان ما باشی و . . . .

مرد شامی در برابر این خلق عظیم شرمنده شد، گریه کرد و گفت: «اشهد انک خلیفه الله فی ارضه، الله اعلم حیث یجعل رسالته; گواهی می دهم که تو جانشین خدا در زمین هستی، خدا بهتر می داند که رسالت خویش را کجا قرار دهد .» و سپس فرمود: تو و پدرت نزد من مبغوض ترین افراد بودید، ولی اکنون محبوب ترین افراد در نزدم هستید (۳۵) .

۶- سخاوت و فریادرسی از محرومان

در آیین اسلام، ثروتمندان، مسؤولیت سنگینی در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع دارند و به حکم پیوند عمیق معنوی و برادری دینی، باید همواره در تامین نیازمندی های محرومان کوشا باشند . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیشوایان دینی ما، نه تنها سفارش های مؤکدی در این زمینه نموده اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته ای از انسان دوستی و ضعیف نوازی به شمار می رفتند .

پیشوای دوم شیعیان، در بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان، سر آمد روزگار خویش و آرام بخش دل های دردمند و نقطه امید درماندگان بود . هیچ آزرده دلی نزد آن حضرت شرح پریشانی نمی کرد، جز آنکه مرهمی بر دل آزرده او می نهاد و گاهی پیش از آن که مستمندی اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را بر طرف می ساخت و اجازه نمی داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!

آن حضرت دوبار تمامی دارایی خویش را در راه خدا داد، و سه بار تمام اموال خود را با خدا تقسیم کرد و نصف اموال را به مستمندان بخشید (۳۶) .

در اینجا به نمونه هایی از انفاق های آن حضرت اشاره می شود:

۱- روزی عثمان در کنار مسجد نشسته بود، مرد فقیری از او کمک مالی خواست، عثمان پنج درهم به وی داد، مرد فقیر گفت: مرا نزد کسی راهنمایی کن که کمک بیشتری نماید . عثمان به امام حسن و امام حسین علیهما السلام اشاره کرد، وی پیش آن ها رفت و درخواست کمک نمود . امام مجتبی علیه السلام فرمود: «ان المساله لا تحل الا فی احدی ثلاث دم مفجع، او دین مقرح، او فقر مدقع (۳۷) ; درخواست کردن از دیگران جایز نیست مگر در سه مورد: دیه ای به گردن انسان باشد که از پرداخت آن عاجز است، یا بدهی و دینی کمرشکن داشته باشد که توان ادای آن را ندارد، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایی نرسد .» کدامیک از این موارد برای تو پیش آمده است؟ عرض کرد: اتفاقا گرفتاری من یکی از همین سه چیز است .

آنگاه حضرت پنجاه دینار به وی داد و به پیروی از آن حضرت، حسین بن علی علیهما السلام چهل و نه دینار به او عطا کرد .

فقیر هنگام برگشت از کنار عثمان گذشت، عثمان گفت: چه کردی؟ جواب داد: تو کمک کردی ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می خواهم؟ اما حسن بن علی در مورد مصرف پول از من سؤال کرد، آنگاه پنجاه دینار عطا فرمود .

عثمان گفت: این خاندان کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیلتند . نظیر آن ها را کی می توان یافت (۳۸) ؟

۲- این ابی عتیق بدنبال آن حضرت راه افتاد، حضرت با تبسم به او فرمود: حاجتی داری؟ عرض کرد بله، از اسبت خوشم آمده است . حضرت از اسب پایین آمد و آن را به او بخشید (۳۹) .

۳- کمک غیرمستقیم: همت بلند و طبع عالی حضرت مجتبی علیه السلام اجازه نمی داد کسی از در خانه او ناامید برگردد وگاه که کمک مستقیم مقدور حضرت نبود، به طور غیر مستقیم در رفع نیازمندی های افراد کوشش می کرد و با تدبیری خاص گره از مشکلات گرفتاران می گشود .

روزی مرد فقیری به آن بزرگوار مراجعه کرد و درخواست کمک نمود . اتفاقا در آن هنگام امام مجتبی علیه السلام پولی در دست نداشت و از طرف دیگر از اینکه فرد تهیدستی از درخانه اش ناامید برگردد شرمسار بود . از این رو فرمود: آیا حاضری تو را به کاری راهنمایی کنم که به مقصودت برسی؟ گفت: چه کاری؟ فرمود: امروز دختر خلیفه از دنیا رفته و خلیفه عزادار شده، ولی هنوز کسی به او تسلیت نگفته است . نزد خلیفه می روی وبا سخنانی که به تو یاد می دهم، به وی تسلیت می گویی و از این راه به هدف خود می رسی . گفت: چگونه تسلیت بگویم؟ فرمود: وقتی نزد خلیفه رسیدی بگو «الحمد لله الذی سترها بجلوسک علی قبرها ولاهتکها بجلوسها علی قبرک; حمد خدا را که او را با نشستن تو بر قبرش پوشیده داشت و با نشستنش بر قبرت مورد هتک حرمت قرار نداد .» یعنی اگر دخترت پیش از تو از دنیا رفت و در زیر خاک پنهان شد، زیر سایه پدر بود، ولی اگر تو پیش از او از دنیا می رفتی، دخترت پس از مرگ تو در به در می شد و ممکن بود مورد هتک حرمت واقع شود .

مرد فقیر به این ترتیب عمل کرد . این جمله های عاطفی در روان خلیفه اثر عمیقی بر جای نهاد و از حزن و اندوه وی کاست و دستور داد جایزه ای به وی بدهند . آنگاه پرسید: این سخن از آن خودت بود؟ گفت: نه، حسن بن علی علیهما السلام آن را به من آموخته است . خلیفه گفت: راست می گویی، او منبع سخنان فصیح و شیرین است .

پی نوشت:

۱٫ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، (بیروت، داراالاحیاء التراث العربی.، ج ۴۴، ص ۱۳۴ و ۱۴۴ .

۲. همان، ج ۴۳، ص ۲۸۲ .

۳. هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، (قم، منشورات الشریف الرضی. ج ۱، ص ۴۶۲ .

۴. همان، ص ۲۵۷ .

۵. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۴، ص ۱۳۴ .

۶. – سیوطی، تاریخ الخلفا، (بغداد، مکتبه المثنی، ۱۳۸۳ ه . ق. ص ۱۸۹ .

۷. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۹۳، ص ۴۰۲ .

۸. محمد بن اسماعیل بخاری، الجامع الصحیح، (بیروت، دار احیاء التراث العربی. ج ۳، ص ۳۱ .

۹. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۲۶۴ .

۱۰. ر . ک: بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۲ .

۱۱. ص/۳۰ و ۴۴ .

۱۲. کهف/۶۹ .

۱۳. ذاریات/۵۶ .

۱۴. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، (بیروت، داراالاحیاء التراث العربی.، ج ۴۴، ص ۱۳۴ و ۱۴۴ .

۲. همان، ج ۴۳، ص ۲۸۲ .

۳. هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، (قم، منشورات الشریف الرضی. ج ۱، ص ۴۶۲ .

۴. همان، ص ۲۵۷ .

۵. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۴، ص ۱۳۴ .

۶. – سیوطی، تاریخ الخلفا، (بغداد، مکتبه المثنی، ۱۳۸۳ ه . ق. ص ۱۸۹ .

۷. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۹۳، ص ۴۰۲ .

۸. محمد بن اسماعیل بخاری، الجامع الصحیح، (بیروت، دار احیاء التراث العربی. ج ۳، ص ۳۱ .

۹. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۲۶۴ .

۱۰. ر . ک: بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۲ .

۱۱. ص/۳۰ و ۴۴ .

۱۲. کهف/۶۹ .

۱۳. ذاریات/۵۶ .

۱۴. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۴، ص ۱۳۹ .

۱۵. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۹ .

۱۶. همان .

۱۷. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۱، روایت ۱ .

۱۸. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۹ .

۱۹. همان، ص ۳۳۱ .

۲۰. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۲ .

۲۱. بقره/۳۱- ۳۲ .

۲۲. کهف/۶۵ .

۲۳. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۳۳۲- ۳۳۳، روایت ۴ .

۲۴. همان، ج ۴۳، ص ۳۲۶، حدیث ۶، و ر . ک: مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۶ .

۲۵. همان، ج ۴۳، ص ۳۲۹، حدیث ۹ .

۲۶. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۸۲ .

۲۷. هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، قم منشورات الشریف الرضی، ج ۲، ص ۱۶; حقایق پنهان، ص ۱۱۷ .

۲۸. همان .

۲۹. اخبار اصفهان، ج ۱، ص ۴۳- ۴۷ و حقایق پنهان، ص ۱۱۷ .

۳۰. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، (قم، مؤسسه انتشارات علامه.، ج ۴، ص ۲۱ .

۳۱. ابن واضح، تاریخ یعقوبی، (نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه . ق.، ج ۲، ص ۱۷۰ .

۳۲. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر.، ج ۳، ص ۲۳۱ .

۳۳. نصربن مزاحم، واقعه صفین، (قم، مکتبه بصیرتی، ۱۳۸۲ ه . ق.، ص ۱۱۳ .

۳۴. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، (قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، ۱۹۶۱ م.، ج ۱۱، ص ۲۵ .

۳۵. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۳۴۴، ذیل روایت ۱۶ .

۳۶. همان، ص ۳۳۹، ذیل روایت ۱۳ و تاریخ یعقوبی (پیشین.، ج ۲، ص ۲۱۵ .

۳۷. وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۷ .

۳۸ . محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، (بیروت، داراالاحیاء التراث العربی.، ج ۴۴، ص ۱۳۴ و ۱۴۴ .

۲. همان، ج ۴۳، ص ۲۸۲ .

۳. هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، (قم، منشورات الشریف الرضی. ج ۱، ص ۴۶۲ .

۴. همان، ص ۲۵۷ .

۵. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۴، ص ۱۳۴ .

۶. – سیوطی، تاریخ الخلفا، (بغداد، مکتبه المثنی، ۱۳۸۳ ه . ق. ص ۱۸۹ .

۷. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۹۳، ص ۴۰۲ .

۸. محمد بن اسماعیل بخاری، الجامع الصحیح، (بیروت، دار احیاء التراث العربی. ج ۳، ص ۳۱ .

۹. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۲۶۴ .

۱۰. ر . ک: بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۲ .

۱۱. ص/۳۰ و ۴۴ .

۱۲. کهف/۶۹ .

۱۳. ذاریات/۵۶ .

۱۴. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، (بیروت، داراالاحیاء التراث العربی.، ج ۴۴، ص ۱۳۴ و ۱۴۴ .

۲. همان، ج ۴۳، ص ۲۸۲ .

۳. هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، (قم، منشورات الشریف الرضی. ج ۱، ص ۴۶۲ .

۴. همان، ص ۲۵۷ .

۵. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۴، ص ۱۳۴ .

۶. – سیوطی، تاریخ الخلفا، (بغداد، مکتبه المثنی، ۱۳۸۳ ه . ق. ص ۱۸۹ .

۷. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۹۳، ص ۴۰۲ .

۸. محمد بن اسماعیل بخاری، الجامع الصحیح، (بیروت، دار احیاء التراث العربی. ج ۳، ص ۳۱ .

۹. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۲۶۴ .

۱۰. ر . ک: بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۲ .

۱۱. ص/۳۰ و ۴۴ .

۱۲. کهف/۶۹ .

۱۳. ذاریات/۵۶ .

۱۴. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۴، ص ۱۳۹ .

۱۵. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۹ .

۱۶. همان .

۱۷. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۱، روایت ۱ .

۱۸. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۹ .

۱۹. همان، ص ۳۳۱ .

۲۰. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۲ .

۲۱. بقره/۳۱- ۳۲ .

۲۲. کهف/۶۵ .

۲۳. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۳۳۲- ۳۳۳، روایت ۴ .

۲۴. همان، ج ۴۳، ص ۳۲۶، حدیث ۶، و ر . ک: مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۶ .

۲۵. همان، ج ۴۳، ص ۳۲۹، حدیث ۹ .

۲۶. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۸۲ .

۲۷. هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، قم منشورات الشریف الرضی، ج ۲، ص ۱۶; حقایق پنهان، ص ۱۱۷ .

۲۸. همان .

۲۹. اخبار اصفهان، ج ۱، ص ۴۳- ۴۷ و حقایق پنهان، ص ۱۱۷ .

۳۰. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، (قم، مؤسسه انتشارات علامه.، ج ۴، ص ۲۱ .

۳۱. ابن واضح، تاریخ یعقوبی، (نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه . ق.، ج ۲، ص ۱۷۰ .

۳۲. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر.، ج ۳، ص ۲۳۱ .

۳۳. نصربن مزاحم، واقعه صفین، (قم، مکتبه بصیرتی، ۱۳۸۲ ه . ق.، ص ۱۱۳ .

۳۴. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، (قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، ۱۹۶۱ م.، ج ۱۱، ص ۲۵ .

۳۵. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۳۴۴، ذیل روایت ۱۶ .

۳۶. همان، ص ۳۳۹، ذیل روایت ۱۳ و تاریخ یعقوبی (پیشین.، ج ۲، ص ۲۱۵ .

۳۷. وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۷ .

۳۸. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۳۳۳- ۳۳۲، حدیث ۴ .

۳۹. همان، ص ۳۴۴ . بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۴، ص ۱۳۹ .

۱۵. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۹ .

۱۶. همان .

۱۷. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۱، روایت ۱ .

۱۸. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۹ .

۱۹. همان، ص ۳۳۱ .

۲۰. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۲ .

۲۱. بقره/۳۱- ۳۲ .

۲۲. کهف/۶۵ .

۲۳. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۳۳۲- ۳۳۳، روایت ۴ .

۲۴. همان، ج ۴۳، ص ۳۲۶، حدیث ۶، و ر . ک: مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۶ .

۲۵. همان، ج ۴۳، ص ۳۲۹، حدیث ۹ .

۲۶. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۸۲ .

۲۷. هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، قم منشورات الشریف الرضی، ج ۲، ص ۱۶; حقایق پنهان، ص ۱۱۷ .

۲۸. همان .

۲۹. اخبار اصفهان، ج ۱، ص ۴۳- ۴۷ و حقایق پنهان، ص ۱۱۷ .

۳۰. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، (قم، مؤسسه انتشارات علامه.، ج ۴، ص ۲۱ .

۳۱. ابن واضح، تاریخ یعقوبی، (نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه . ق.، ج ۲، ص ۱۷۰ .

۳۲. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر.، ج ۳، ص ۲۳۱ .

۳۳. نصربن مزاحم، واقعه صفین، (قم، مکتبه بصیرتی، ۱۳۸۲ ه . ق.، ص ۱۱۳ .

۳۴. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، (قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، ۱۹۶۱ م.، ج ۱۱، ص ۲۵ .

۳۵. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۳۴۴، ذیل روایت ۱۶ .

۳۶. همان، ص ۳۳۹، ذیل روایت ۱۳ و تاریخ یعقوبی (پیشین.، ج ۲، ص ۲۱۵ .

۳۷. وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۷ .

۳۸. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۳۳۳- ۳۳۲، حدیث ۴ .

۳۹. همان، ص ۳۴۴ . بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۳۳۳- ۳۳۲، حدیث ۴ .

۳۹. همان، ص ۳۴۴ . بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۴، ص ۱۳۹ .

۱۵. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۹ .

۱۶. همان .

۱۷. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۱، روایت ۱ .

۱۸. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۹ .

۱۹. همان، ص ۳۳۱ .

۲۰. همان، ج ۴۳، ص ۳۳۲ .

۲۱. بقره/۳۱- ۳۲ .

۲۲. کهف/۶۵ .

۲۳. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۳۳۲- ۳۳۳، روایت ۴ .

۲۴. همان، ج ۴۳، ص ۳۲۶، حدیث ۶، و ر . ک: مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۶ .

۲۵. همان، ج ۴۳، ص ۳۲۹، حدیث ۹ .

۲۶. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۸۲ .

۲۷. هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، قم منشورات الشریف الرضی، ج ۲، ص ۱۶; حقایق پنهان، ص ۱۱۷ .

۲۸. همان .

۲۹. اخبار اصفهان، ج ۱، ص ۴۳- ۴۷ و حقایق پنهان، ص ۱۱۷ .

۳۰. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، (قم، مؤسسه انتشارات علامه.، ج ۴، ص ۲۱ .

۳۱. ابن واضح، تاریخ یعقوبی، (نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه . ق.، ج ۲، ص ۱۷۰ .

۳۲. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر.، ج ۳، ص ۲۳۱ .

۳۳. نصربن مزاحم، واقعه صفین، (قم، مکتبه بصیرتی، ۱۳۸۲ ه . ق.، ص ۱۱۳ .

۳۴. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، (قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، ۱۹۶۱ م.، ج ۱۱، ص ۲۵ .

۳۵. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۳۴۴، ذیل روایت ۱۶ .

۳۶. همان، ص ۳۳۹، ذیل روایت ۱۳ و تاریخ یعقوبی (پیشین.، ج ۲، ص ۲۱۵ .

۳۷. وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۷ .

۳۸. بحار الانوار، (پیشین.، ج ۴۳، ص ۳۳۳- ۳۳۲، حدیث ۴ .

۳۹. همان، ص ۳۴۴ .

 

اهل بیت محبوب اسلام

اسلام مشكل اساسى عشق و محبت را بدين وسيله حل مى كند كه محبوب و معشوق را خود تعيين مى نمايد و اين نيرو و غريزه را به مهاردرمى آورد و نمى گذارد دنبال هر چيزى برود و هركه را خواست،دوست بدارد. اسلام خود، اشخاص دوست داشتنى را معرفى مى كند وليست آنها را در اختيار پيروانش قرار مى دهد، لذا كسى كه پيرواسلام است، حب و بغض او مهار شده است و نمى تواند هر كس را دوست بدارد و به هر چيزى عشق بورزد، بلكه بايد منحصرا حب و بغضش براى خدا باشد.

اين موضوع در اسلام به قدرى با اهميت تلقى شده است كه از آن به عنوان محكمترين دستگيره ايمان ياد شده است. روزى رسول اكرم(ص)به ياران خود فرمود:

«اى عرى الايمان اوثق؟ كدام يك از دستگيره هاى ايمان محكمتر است؟ عرض كردند: خدا و رسولش بهترمى دانند.

بعضى از آنها گفتند نماز و بعضى زكات و بعضى روزه و بعضى حج وعمره و بعضى جهاد. حضرت فرمود: آنچه را كه گفتيد همه آنها مهم و داراى فضيلت است، ولى آنها محكمترين دستگيره ايمان نيستند،بلكه محكمترين دستگيره ايمان عبارت است از دوست داشتن براى خدا و دشمن داشتن براى خدا. دوستى با دوستان خدا و دشمنى بادشمنان خدا (1) .

در قرآن مجيد اين نوع افراد به نام «حزب الله » معرفى شده اندو در سوره مجادله مى خوانيم:

لا تجد قوما يومنون بالله و اليوم الاخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آباءهم اوابناءهم او اخوانهم او عشيرتهم اولئك كتب فى قلوبهم الايمان وايدهم بروح منه و يدخلهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها رضى الله عنهم و رضوا عنه اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون. (2) . «هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روزرستاخيز دارند، نمى يابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كندهرچند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند،آنان كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته وبا روحى از ناحيه خودش، آنها را تقويت فرموده و آنها را درباغهايى از بهشت وارد مى كند كه نهرها از زير (درختانش) جارى است. جاودانه در آن مى مانند، خدا از آنها خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند، آنها «حزب الله »اند بدانيد «حزب الله »پيروزان و رستگارانند». امام صادق(ع) مى فرمايد:

«من احب لله و ابغض لله و اعطى لله فهو ممن كمل ايمانه » (3) .

«هر كه براى خدا دوست دارد و براى خدا دشمن دارد و براى خداعطا كند، از كسانى است كه ايمانش كامل است ».

رسول خدا(ص) فرمود:

«ود المومن للمومن فى الله من اعظم شعب الايمان الا ومن احب فى الله و ابغض فى الله و اعطى فى الله و منع فى الله فهو من اصفياء الله » (4) .

«دوستى مومن با مومن براى خدا از بزرگترين شعبه هاى ايمان است آگاه باشيد هر كه براى خدا دوست داشته باشد و براى خدا دشمن داشته باشد و در راه خدا عطا و منع كند، او از جمله برگزيدگان خداست ».

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود:

«ان المتحابين فى الله يوم القيامه على منابر من نور قد اضاءنور وجوههم و نور اجسادهم و نور منابرهم كل شى حتى يعرفوا به فيقال هولاء المتحابين فى الله » (5) .

«كسانى كه براى خدا با يكديگر دوستى مى كنند، روز قيامت برمنبرهاى نور مى باشند، نور چهره و نور بدن و نور منبرهايشان همه چيز را روشن كند، تا آنجا كه به آن معرفى شوند و گفته شوداينان كسانى هستند كه يكديگر را براى خدا دوست داشتند».

امام سجاد(ع) مى فرمايد:

«چون خدا خلق اولين و آخرين را جمع نمايد، منادى ندا كند كه كجايند كسانى كه يكديگر را از براى خدا دوست داشتند؟ گروهى ازمردم برخيزند به آنها گفته شود بدون حساب وارد بهشت شويد.

فرشتگان به آنها برخورند و گويند: به كجا مى رويد؟ گويند: به بهشت. گويند شما چه صنفى از مردم هستيد؟ گويند: ما دوستى كنان براى خدائيم، گويند اعمال شما چه بود؟ گويند: براى خدا دوستى مى كرديم و براى خدا دشمنى مى ورزيديم. گويند: چه خوبست پاداش اهل عمل را » (6) .

انسان هر كه را دوست بدارد با آن محشور مى شود و چون محبت انسان را سرانجام با محبوب خود همشكل و همرنگ مى سازد و همچون دستگاه خودكارى، خود به خود اوصاف محبوب را به محب انتقال مى دهد لذا انسان مى تواند خصيت خود را با حب و بغضى كه به ديگران دارد، بيازمايد هرگاه افراد پاك و صالح را دوست بداردخود مرد پاك و شايسته اى است و اگر افراد آلوده و ناپاك رادوست بدارد، پيداست كه او نيز از سنخ همان است.

چنانكه امام باقر (ع) مى فرمايد:

«اذا اردت ان تعلم ان فيك خيرا فانظر الى قلبك فان كان يحب اهل طاعه الله و يبغض اهل معصيته ففيك خير والله يحبك والمرءمع من احب » (7) .

«اگر خواستى بدانى كه در تو خيرى هست يا نه؟ به دلت مراجعه كن، هرگاه ديدى اهل طاعت خدا را دوست و اهل معصيت خدا را دشمن مى دارى بدانكه در تو خيرى هست و خدا هم تو را دوست دارد و اگراهل طاعت خدا را دشمن و اهل معصيت خدا را دوست مى دارى، در توخيرى نيست و خدا تو را دشمن دارد و هركسى همراه دوست خودمى باشد».

در منابع اسلامى باب وسيعى هست در اين زمينه كه انسان هرچه راكه دوست داشته باشد و به آن مهر بورزد با او محشور مى شود، حتى در احاديث وارد شده است كه: «من احب حجرا حشره الله معه » (8) .«هركس هرچه را دوست داشته باشد، اگرچه سنگى باشد باآن سنگ محشور مى گردد».

علت اين كه انسان همواره با آن چيزهائى محشور مى شود كه به آنها عشق مى ورزد، و علاقمند است، اين است كه عشق و علاقه نسبت به يك چيز، آن را در مرحله غايت و هدف انسان قرار مى دهد، آن غايت هرچند انحرافى هم باشد، سبب مى شود كه روح و واقعيت انسان مبدل به آن بشود.

گر در طلب گوهر كائى، كانى

ور در پى جستجوى جانى، جانى

من فاش كنم حقيقت مطلب را

هر چيز كه در جستن آنى، آنى

طبيعى است كه محبت و ارادت به پاكان و كملين در تمام اركان هستى محب اثر مى گذارد به طورى كه عاشق كپيه اى از روشهاى محبوب خود مى باشد. در تاريخ اسلام براى اين موضوع، نمونه هاى برجسته و بى سابقه اى مى بينيم. «ثوبان » غلام رسول اكرم(ص) يكى از اين افراد است. ثوبان روزى به رسول خدا(ص) عرض كرد: اى رسول خداپدر و مادرم فداى تو باد. قيامت كى برپا مى شود؟ پيامبر فرمود:

براى آن روز چه آماده كرده اى وقتى از تو سئوال كنند؟ گفت: يارسول الله عمل زيادى انجام نداده ام و ليكن دوست دارم خدا ورسول او را، حضرت فرمود: دوستى تو با رسول خدا به چه درجه اى رسيده است؟ عرض كرد به آن خدائى كه تو را به نبوت، به حق مبعوث كرده است. محبت شما در قلب من به اندازه اى است كه اگرمرا با شمشير قطعه قطعه كنند و با منشار خورده نمايند و با قيچى ريزريز كنند و به آتش بسوازنند و زير سنگ آسيا نرم كنند،براى من بهتر و آسانتر است از اين كه در دل خود نسبت به شمايا يكى از اهل بيت عليهم السلام و ياران شما، كينه اى بيابم ومحبوبترين خلق خدا بعد از شما نزد من كسى است كه دوست ترين خلق نسبت به شما باشد و منفورترين و دشمن ترين افراد نزد من كسى است كه شما را دشمن بدارد يا يكى از ياران تو را. اين است ميزان دوستى من نسبت به شما. پس اگر اين از من قبول شود،البته رستگار خواهم بود و اگر خداوند عملى غير از اين بخواهداز خود سراغ ندارم كه تا به آن اعتماد داشته باشم شما ويارانتان را دوست مى دارم اگرچه طاقت انجام عمل آنها را ندارم.

رسول خدا(ص) فرمود: بشارت و مژده بر تو، همانا هر فردى روز قيامت با كسى خواهد بود كه او را دوست مى داشته است. اى ثوبان اگر مابين زمين و عرش پر از گناهان تو باشد با اين دوستى از تو زايل مى گردد و سريعتر از زايل شدن سايه تاريكى ازسنگ صاف كه خورشيد بر آن بتابد و زايل شدن نور از آن سنگ وقتى كه خورشيد از آن غائب گردد (9) .

البته ثوبان رسول خدا را شديدا دوست مى داشت و ارادت به اوجانش را فرا گرفته و دگرگونش ساخته بود و آتش محبت در درونش برافروخته بود. روزى پيامبر اكرم(ص) با او ملاقات كرد و ديدرنگ چهره اش دگرگون شده و بسيار لاغر و ضعيف گشته است. پرسيد:

ثوبان چهره ات چرا تغيير يافته و چرا اين چنين ضعيف شده اى؟ عرض كرد: اى رسول خدا هيچ درد و ناراحتى ندارم جز اين كه هرگاه به ياد تو مى افتم طوفانى سخت در روحم پديد مى آيد و امواج خروشانى را در درونم احساس مى كنم و تاب و توانم از دستم مى رود تا آن كه اخيرا فكر تازه اى برايم پيدا شده كه آن مرا بيشتر ناراحت كرده است. من فكر مى كنم بالاخره در آخرت از تو جدا خواهم شد واز فراق و دورى تو چه خواهم كرد؟ زيرا اگر بر فرض به بهشت هم بروم مقام من به مراتب پائين تر و پست تر از مقام تو است و اگربه بهشت نروم كه خود معلوم است، هرگز تو را نخواهم ديد، اين فكر و خيالى است كه مرا به شدت رنج مى دهد. همين بود كه آيه شريفه نازل شد:

(و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصدقين و الشهدا و الصالحين و حسن اولئك رفيقا) (10) .

«هركه از خدا و رسولش اطاعت كند او با آنان كه به ايشان نعمت داديم و گرامى داشتيم، از پيامبران و راستگويان و شهيدان ونيكوكاران، محشور خواهد شد و اينان رفيقان خوبى هستند».

سپس پيامبر فرمود: به آن كه جانم در دست اوست، سوگند بنده اى ايمان نمى آورد تا آن كه من از جانش و پدر و مادر و عيال وفرزندانش و همه مردم نسبت به او محبوبتر باشم (11) .

آرى ثوبان در ارادت ورزيدن به رسول گرامى اسلام(ص) تنها نبود،بلكه بزرگان ديگرى را هم مى بينيم آنان نيز در همه حال حالات رسول اكرم را تقليد مى كردند حتى در راه رفتن و لباس پوشيدن وانتخاب رنگ لباس و نوع غذا، طرز عبادت، سعى مى كردند مثل اوباشند، البته اين نوع تقليد اختيارى نيست، بلكه طبيعى است.

الگوى انسانيت

تمام اديان آسمانى نيز «الگو» و نمونه هائى را به پيروانشان نشان مى دهند. البته ناگفته پيداست كه هر مكتبى انسان را به نوعى تلقى مى كند و او را براساس جهان بينى اش مى شناسد مثلا يكى انسان را حيوانى مادى مى بيند و ديگرى در او به روح خدائى معتقد است. هر مكتبى صفتى يا اوصافى به او مى دهد از قبيل:

ناطق، اقتصادى، ابزارساز، ايده آل ساز، بى ماهيت، متمدن وخودآگاه و…

در نتيجه انسانهائى كه به عنوان «ايده آل » در مكتبها معرفى مى شوند، ارزشهاى انسانى آنها مثل خود مكاتيب، متفاوت هستند وبه اصطلاح «ابرمرد» هرمكتب تجسم يافته عينى همان مكتب است.

در اينجا بى آنكه تعصب دينى يا ضد دينى نگاههاى ما را از درست ديدن باز دارد به چشم دقيق بنگريم، مى بينيم چهره هاى شگفتى كه اسلام به عنوان «انسان كامل » و «انسان نمونه » و «الگو» و«سرمشق » معرفى كرده است، تاكنون به هيچ چشمى نيامده است وهيچ دين و هيچ مكتبى چنين تصوير زيبائى از «انسان كامل »ارائه نداده است.

در مكتب اسلام، انسان ايده آل جانشين خداست و با سه چهره:

حقيقت، نيكى و زيبائى مشخص شده است. در تعاليم اسلام، تمام استانداردهاى ثابت و قراردادى در ارزشهاى انسانى نفى شده و يك روش استاندارد شده «تخلقوا باخلاق الله » كه گرفتن خلق و خوى خداست، به مردم معرفى گرديده است و بدين وسيله اسلام، انسان رابه سوى بى نهايت كمال سوق مى دهد.

در مكتب اسلام برخلاف ساير اديان و مكاتيب، انسانهاى كامل وبرجسته و نمونه بسيارند آنها همه «واقعيت خارجى » دارند وداراى وجودى قابل لمس و عينى مى باشند.

در قرآن مجيد تمام پيامبران و مردان و زنان پاك، تجسم عينى «انسان كامل » و «الگوى » انسانيت معرفى شده اند و ازتربيت يافتگان اسلام كه قرآن و حديث، طهارت و عصمت و پاكى آنان را تضمين نموده است، «اهل بيت » پيامبر اكرم(ص) مى باشد و اين خانواده آشكارترين «حقيقت » و «مترقى ترين مكتبى » هستند كه در شكل موجودات انسانى تجسم يافته اند و سيرت آنان همان سيرت رسول اكرم(ص) مى باشد، آنان از پليدى پاك شده اند و عصمت ازآنان نگهبانى مى كند.

آرى به موجب آيه شريفه : (…انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) (12) داراى مقام عصمت و طهارت مى باشند و به اصطلاح آنها شكوه رسالت، وقار بعثت، جاذبه عصمت،كمال شجاعت، موهبت پايمردى و عظمتى آسمانى دارند و به مقتضاى اين مقام هرگز گناه و نافرمانى از آنان سر نمى زند.

«عترت » و «اهل بيت » كه در قرآن و حديث آنهمه بدان تكيه مى شود، كيست؟ طبق روايات متواتره كه سنى و شيعه نقل كرده اند،«اهل البيت » و «عترت » نامى است موهبتى كه به رسول اكرم(ص)و على و فاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام اختصاص دارد.

«مقريزى » (احمد بن على تقى الدين مورخ مشهور مصرى كه در قرن نهم هجرى مى زيسته) در تفسير آيه تطهير اين روايات را در كتاب خود «فضل آل البيت » آورده است:

1 – از ابو سعيد خدرى روايت شده است كه پيامبر اكرم(ص) فرمود:(…انما يريد الله ليذهب عنكم…) درباره من و على و فاطمه وحسن و حسين نازل شده است (13) .

2 – از صفيه دختر شيبه نقل شده است كه وى گفت: عايشه بدين گونه خبر داد: روزى به هنگام صبح رسول خدا(ص) از خانه بيرون رفت وبر دوش او كسائى منقش از پشم سياه بود. در اين هنگام حسن بروى وارد شد، پس او را در ميان عبا با خود جاى داد پس از آن على(ع) آمد او را نيز در ميان عباى خود جاى داد و اين آيه راتلاوت فرمود: (….انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت…) (14) .

3 – در روايت ديگر از «ام سلمه » چنين روايت شده است كه گفت:رسول اكرم(ص) با على و فاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام درخانه من بودند، من براى ايشان غذائى از گوشت و آرد گندم درست كردم، همگى از آن خوردند و خوابيدند و بر روى آنان كساء ياقطيفه اى كشيده شده بود، پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اللهم هولاءاهل بيتى، اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا» «بار خدايااينان اهل بيت من هستند زشتى و پليدى را از آنان دور ساز وايشان را پاك و منزه گردان » (15) .

4 – «يونس بن اسحاق » از «ابى داود» و او از «ابوالحمرا»چنين روايت كرده است كه ابوالحمراء گفت: مدت هفت ماه در عهدپيامبر اكرم(ص) از مدينه بيرون نرفتم هر روز هنگام سپيده دم نبى اكرم را مى ديدم كه بر در خانه على و فاطمه رضى الله عنهمامى آمد و مى گفت: نماز، نماز، (…انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس…) (16) .

5 – «ابونعيم » از «عبدالسلام بن حرب » و او از «كلثوم محاربى » و او از «ابوعمار» بدين گونه روايت كرده است كه وى گفت: من نزد «واثله بن اسقع » نشسته بودم، در اين هنگام نام على(ع) به ميان آمد چند تن از حاضران به وى ناسزا گفتند، چون برخاستند واثله به من گفت: بنشين تا تو را از اين كس كه به وى دشنام دادند، خبر دهم. من در نزد رسول خدا(ص) بودم كه على وفاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام بر او وارد شدند. پيامبر كساءخود را بر روى آنان انداخت و گفت: بار خدايا اينان اهل بيت من هستند، زشتى و پليدى را از آنان دور گردان و ايشان را پاكيزه ساز (17) .

6 – «محمد بن سليمان اصفهانى » از «يحيى بن عبيد مكى » و اواز «عطا» و او از «عمر بن ابى سلمه »(ربيب پيامبر) روايت كرده است كه عمر گفت: آيه (… انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس…) بر پيامبر نازل شد هنگامى كه آن بزرگوار در خانه ام سلمه بود، پس حسن و حسين و فاطمه(عليهم السلام را نزد خودخواند و آنان را در پيش خود نشانيد آنگاه على(ع) را خواند واو را در پشت سر خود جاى داد، سپس بر خود و ايشان كسائى پوشانيد و گفت: «اللهم هولاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا».

«ام سلمه » پرسيد: «انا معهم؟ قال: انت على مكانك و انت على خير» (18) .

«ام سلمه » پرسيد آيا من نيز از جمله ايشان هستم؟ پيامبرفرمود: تو در جاى خود به سوى خير مى باشى ».

بنابراين اهل خانه و خويشاوندان ديگر پيامبر اكرم(ص) «اهل بيت » به اين معنى نيستند حتى خديجه كبرى كه گرامى ترين زنان پيامبر اكرم و مادر فاطمه زهرا(س) است و همچنين ابراهيم وقاسم كه پسران صلبى آن حضرت مى باشند داخل اهل بيت نمى باشند.

آرى به موجب همين روايات و روايات فراوان ديگرى كه وارد شده،نه امام ديگر از دوازده امام كه فرزندان امام حسين(ع) و ازنسل او هستند، از اهل بيت مى باشند بنابراين اهل بيت همان چهارده معصوم هستند كه قرآن مجيد، طهارت و پاكى آنها را تضمين كرده است و با قرآن دو يادگار گرانبهائى هستند كه براى مردم،در همه عصرها و نسل ها، گذاشته شده اند.

اينها انسانهاى كامل، پاك، برتر و نمونه، برجسته و ايده آل مى باشند كه اسلام اينها را به عنوان نمونه و الگو و سرمشق به پيروانش معرفى كرده است. اهل بيت در اسلام، يعنى سرمشق و نمونه عينى قرآن، يعنى نمونه تجسم انسانى كتاب و تجسم انسانى مذهب وپيشوائى و سرمشق بودنشان محدود به يك دوره و به يك زمان نيست،بلكه براى تاريخ و براى همه نسلها و همه انسانها سرمشق هستندو الگو و نمونه هاى برجسته و مطمئنى مى باشند كه اگر انسان به آنها عشق بورزد و از آنان تاسى و تقليد نمايد، هرگز سرخورده و پشيمان نمى شود و مى تواند با توسل و ستايش و عشق بدانها به فضائل و كمالات آنها نزديك شود و خود را به آن ارزشهاى متعالى و فضيلتهاى برجسته خو دهد و كمبوهاى خويش را جبران نمايد.

البته مى دانيم جستجوى «انسان كامل » يك نياز اصيل انسانى است و پيوسته انسان از انسان ناقص و از نقص خويش بيزار است و اين نياز فطرى است كه انسان همواره دوست دارد معنويات و فضائل وتعالى ها و تقدس ها را به صورت عينى و محقق در زندگيش بشناسد وحس كند «اهل بيت » همان صورت عينى و مجسمه معنويات و فضائل وكمالات انسانى هستند و تابلوهائى از مجموعه فضائل معنوى واجتماعى و انسانى مى باشند و مى توانند به عنوان يك الگوى بزرگ براى انسان بودن، انسان شدن باشند و مى توانند سرچشمه الهام بخش انسانيت و الگوى مثالى براى خودسازى و ديگرسازى «هدف تربيتى » باشند. ابعاد شخصيت اين انسانهاى كامل را مى توان آرمان تربيتى براى پرورش هرچه بيشتر نسلهاى نزديك به آنهاقرار داد، هركس مى تواند خود را با ابعاد شخصيت انسانهاى نمونه اسلام و قرآن مقايسه كند، كمبودها و كاستيهاى خود را نسبت به آنها جبران نمايد و خويشتن را تا مى تواند بهتر و كاملتر سازد.

از اينجاست كه در اسلام مهر ورزيدن و دوست داشتن اهل بيت براى هركسى كه در فكر ترقى و كمال و نجات خويش است و مى خواهدانسانى برتر شود، واجب و لازم شمرده شده است.

«زمخشرى » در «كشاف » و «ثعلبى » در تفسيرش و «حموينى »در «فرائدالسمطين » از «ابن عباس » نقل كرده اند كه چون آيه(…قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى…) نازل شد،گفتند: يا رسول الله خويشاوندانى كه محبتشان بر ما واجب شده است، چه كسانى هستند؟ فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام (19) .

از اين روايت كه به طرق شيعه و سنى نقل شده، ثابت مى گردد كه اين چهار نفر اقرباى پيغمبرند و دوستى آنان بر همه مسلمانان واجب است بدون شك پيامبر اكرم(ص) نيز اين چهار نفر را بسياردوست مى داشت و از آن حضرت راجع به محبت و دوستى و مقام بلنداين چهار تن روايات زيادى نقل شده است.

«ابن اثير» نقل مى كند كه پيغمبر اكرم(ص) به على(ع) خطاب كردو فرمود: يا على خداوند تو را به چيزهائى زينت داد كه پيش بندگان او زينتى از آنها محبوبتر نيست: زهد و كناره گيرى ازدنيا، آنچنان قرار داد كه نه تو از دنيا چيزى بهره مند شوى ونه آن از تو، به تو بخشيد دوستى مسكينان را، آنان به امامت ورهبرى تو خشنودند و تو نيز به پيروى آنان از تو، خوشا به حال كسى كه تو را دوست بدارد و در دوستيت راستين باشد واى به حال كسى كه با تو دشمنى كند و بر ضد تو دروغ بگويد (20) .

در كتب حديث اين روايت نيز نقل شده است پيغمبر اكرم(ص) فرمود:

«يا على لا يبغضك مومن و لا يحبك منافق » (21) . «يا على مومنى تو را دشمن ندارد و منافق نيز تو را دوست نمى دارد».

در كتب حديث اهل سنت رواياتى از پيغمبر اكرم(ص) نقل شده است كه نگاه كردن به چهره على(ع) و سخن از فضائل او عبادت است.

«محب طبرى » از «عايشه » روايت مى كند كه گفت: پدرم را ديدم به صورت على(ع) بسيار نگاه مى كرد، گفتم پدر تو را مى بينم كه به صورت على بسيار مى نگرى، گفت: دخترم از پيغمبر خدا شنيدم كه فرمود: نگاه به سيماى على عبادت است (22) .

از پيامبر اكرم(ص) راجع به محبت و دوستى ساير اهل بيت زهرا وفرزندانش حسن و حسين(عليهم السلام روايات بسيارى رسيده است. ازجمله:

«ابن عبدالبر» در كتاب خود «الاستيعاب » نقل مى كند كه پيغمبر اكرم(ص) خطاب به دخترش زهرا(س) فرمود: آيا راضى هستى تو بزرگ زنان دو عالم باشى؟ فاطمه(س) پرسيد پدرم پس در اين صورت، مريم در چه مقامى خواهد بود؟ فرمود: او بزرگ زنان ملت خود و تو بزرگ زنان امت خود هستى و خداوند تو را به همسربزرگى كه در دنيا و آخرت بزرگ است، برگزيده است (23) .

«احمد» در «مسند» خود نقل مى كند كه پيغمبر اكرم(ص) به صورت على، حسن و حسين و فاطمه(عليهم السلام نگاه كرد و فرمود:

«انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالكم » «با هركس كه با شماجنگ كند، در جنگم و با هركس كه با شما در صلح و صفا باشد، درصلح و صفايم ».

«احمد و ترمذى و نسائى و حاكم » از «مطلب بن ربيعه » نقل كرده اند كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود:

«والله لا يدخل قلب امرءمسلم حتى يحبكم لله و لقرابتى » (24) . «نور خدا در قلب مردمسلمانى نمى تابد تا اين كه شما (اهل بيت) را براى رضاى خدا وقرابت من دوست بدارد». آرى درباره مقام بلند و فضيلت اهل بيت و دوستى آنان احاديث زيادى از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه اين مختصر گنجايش همه آنها را ندارد و به عنوان نمونه چند تااز آنها نقل گرديد.

پى نوشت ها:

1– اصول كافى، ج 2، ص 125. كتاب الوافى باب الحب و البغض فى الله، ص 89.

2- سوره مجادله: 22.

3- اصول كافى: ج 2، ص 124 – 125.

4- مدرك قبل.

5- اصول كافى: ج 2، ص 125.

6- كافى: ج 2، ص 126.

7- كافى: ج 2، ص 126 ، 127.

8- سفينه البحار: ماده حب.

9- سفينه البحار: كلمه «ثوبان ».

10- سوره 4: 69.

11- مجمع البيان: ذيل همين آيه.

12- سوره احزاب: 33.

13- تفسير طبرى: ج 5، ص 22.

14- تفسير طبرى: ج 5، ص 22.

15- تفسير طبرى: ج 5، ص 22.

16- از كتاب فضل آل البيت، چاپ دوم.

17- تفسير طبرى: ذيل همين آيه.

18- تفسير طبرى: ج 6، ص 7 – تحفه احوذى، كتاب تفسير، ح 9، ص 66.

19- ينابيع الموده: قندوزى، ص 106، طبع ايران.

20- اسد الغابه: ج 4، ص 23.

21- صحيح نسائى – ترمذى به نقل از ينابيع الموده: ص 8 – 47.

22- حليه الاولياء: ج 1، ص 63.

23- ابن عبدالبر در ترجمه الزهراء در كتاب الاستيعاب.

24- سيوطى، احياء الميت بفضائل اهل البيت، حديث 4.

منبع: داود الهامى؛فصلنامه مكتب اسلام ، شماره 11