مجوس

نوشته‌ها

پیامبری زرتشت

 

اشاره:

درباره پیامبری زرتشت اختلاف وجود دارد. زرتشتیان ، زرتشت را پیامبر معرفی می کنند . همچنین کتاب اوستا را  کتاب آسمانی می دانند. و نیزمدعی هستند که بر او وحی نازل شده و خدا پرست و موحد بوده است. در این نوشته اینمسئله مورد بررسی قرار گرفته است.

 

 

پیامبری زردشت از نظر تاریخی قابل اثبات نمی­باشد، پس اینکه بر او وحی نازل شده باشد نیز اثبات پذیر نیست و کتاب اوستا به خاطر داشتن آموزه های مخالف توحید و تعالیم الهی نمی­تواند کتاب آسمانی باشد. 

در مورد شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد.

به همین جهت گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زردتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

امّا در مورد شخصیت حقوقی زرتشت از باب نمونه به این اقوال اشاره می‎شود:

اغلب مورخان اسلامی مانند: طبری،[۲] بلعمی،[۳] ابن اثیر،[۴] میرخواند،[۵] زرتشت را پیامبر ندانسته بلکه او را شاگرد ارمیای نبی یا عزیر نبی دانسته‎اند.

برخی از مورخان اسلامی مانند مسعودی،[۶] دینوری،[۷] حمزه اصفهانی،[۸] بیرونی[۹] و مؤلف تبصره العوام بر این اعتقادند که زرتشت پیغمبر مجوس بوده است.

بعضی از نویسندگان فرهنگ فارسی، زرتشت را همان ابراهیم خلیل دانسته‎اند.[۱۰]

یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زردتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۱۱]

به هر حال در قرآن مجید هیچ جا سخنی از زرتشت و پیامبری او و یا کتاب اوستا که منسوب به اوست نیامده است. لکن تنها یک بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژه المجوس در زبان عربی به زرتشتیان اطلاق می‎شود. آیه هفدهم سوره حج آنها را در کنار پیروان ادیان دیگر قرار داده و می‎فرماید: «ان الذین آمنوا و الذین هادوا والصابئین والنصاری و المجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامه» آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صابئان و نصاری و مجوس و آنان که شرک ورزیده‎اند، خداوند روز قیامت میان آنان حکم می‎کند.»

در این آیه مردم به سه فرقه تقسیم شده‎اند:

  1. مؤمنان (مسلمانان)؛ ۲. اهل کتاب؛ که عبارتند از: یهود، نصاری (مسیحیان)، صابئان[۱۲] و مجوس؛ ۳. مشرکان.

این سه فرقه با ذکر اسم موصول «الذین» از هم جدا شده‎اند؛ ولی چهار گروه اهل کتاب، با حروف وصل «و» به هم پیوسته‎اند. بنابراین «مجوس» از مشرکان مجزا شده و در ردیف یهود، نصاری و صابئان قرار گرفته است.

البتّه آیه دیگری[۱۳] هم در قرآن هست که هر چند، به صورت صریح در آن از مجوس نام برده نشده است ولی طبق شأن نزولی که نقل گردیده، آیه درباره مجوس می‎باشد.

در حدیثی به این شأن نزول آیه اشاره می‎شود؛ از امام صادق (علیه‌السلام) از «مجوس» سؤال گردید که آیا پیامبری داشته‎اند یا نه؟ امام (علیه‌السلام) فرمود: آیا به تو نرسیده نامه‎ای که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به مردم مکه نوشتند و آنان را به اسلام دعوت کرده بود و اگر اسلام نپذیرفتند آماده جنگ شوند و مردم مکه در پاسخ نوشتند از ما هم جزیه بگیر و ما را به حال خود بگذار تا همچنان بت‎ها را بپرستیم. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در پاسخ آنها نوشت من غیر از اهل کتاب از کس دیگری جزیه نمی‎گیرم. در جواب دو باره نوشتند آیا تو گمان می‎کنی جزیه را فقط از اهل کتاب دریافت می‎داری، در صورتی که از مجوسیان هجر نیز جزیه گرفته‎ای؟

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) پاسخ داد: مجوسیان پیغمبری داشتند که او را کشتند و کتابی نیز داشتند که آن را سوزاندند. پیغمبر آنان کتاب خود را بر روی دوازده هزار پوست گاو نوشته بود.[۱۴]

در روایت دیگر آمده: «اشعث بن قیس کندی، از امام علی (علیه‌السلام) سؤال کرد: چرا با «مجوس» مانند اهل کتاب معامله می‎کنید و از آنها جزیه می‎گیری و حال آن که نه برای آنها کتابی نازل شده و نه پیغمبری برای آنها مبعوث شده است؟ امام علی (علیه‌السلام) فرمود: ‌آنها کتابی داشته‎اند، خداوند پیامبری در میان آنها مبعوث فرمود و…»[۱۵]

برخی از مفسران شیعه هم قائلند که مجوسیان اهل کتاب هستند، مرحوم علامه طباطبائی در المیزان تصریح دارند که مجوسیان دارای کتاب بوده‎اند.[۱۶] لکن در جای دیگر احتیاط می‎کند و می‎فرماید: روایات هر چند مجوس را اهل کتاب خوانده که لازمه‎اش آن است که این ملت نیز برای خود کتابی داشته باشد… لکن قرآن هیچ متعرض وضع مجوس نشده و کتابی برای آنها نام نبرده و کتاب اوستا که فعلاً در دست مجوسیان است نامش در قرآن نیامده… و کلمه اهل کتاب هر جا در قرآن ذکر شده مراد از آن یهود و نصاری است که خود قرآن برای آنان کتابی نام برده که خدای تعالی برای ایشان نازل کرده است.[۱۷]

جمعی از بزرگان و فقها از روی مدارک معتبر «مجوس» را اهل کتاب دانسته‎اند.[۱۸]

شیخ طوسی در کتاب خلاف می‎نویسد: «المجوس کان لهم کتاب ثم رفع عنهم… دلیلنا اجماع الفرقه و أخبارهم.»[۱۹]

بنابر آنچه گذشت جای شک و تردید باقی نمی‎ماند که مجوس از نظر فقها و صاحب نظران یا به طور مسلم اهل کتابند یا لااقل محتملاً اهل کتاب بوده‎اند. امّا این‎که آیا پیامبر مجوس همان زرتشت است یا خیر؟ در این مسئله اختلاف است آنچه معروف و مشهور است آن است که اکثر محققین و مورخین بر این عقیده‎اند که زرتشت همان پیامبر مجوس است و هر جا سخن از قوم مجوس کرده‎اند زرتشت را قرین آن کرده‎اند و ادعا کرده‎اند که بنیان‎گذار این دین و پیغمبر این آئین، زرتشت بوده است، لکن برخی دیگر از محققین[۲۰] به این نظریه به دیده شک نگریسته‎اند و حتی منکر این شده‎اند که پیامبر مجوسیان «زرتشت» بوده است بلکه اولاً زردشتیان فرقه‎ای کوچک از مجوسیان بوده است چنانکه برخی گفته‎اند مجوسی‎ها به چهار فرقه تقسیم شده‎اند:

  1. کیومرثیه؛ ۲. زروانیه؛ ۳. مسخیه؛ ۴. زردشتیه.

پس زردشت بنیان‎گذار آئین مجوس و پیامبر همه مجوسیان نبوده است.

اما زردشتیان به نبوت زردشت اعتقاد دارند و کتاب اوستا را از او می‌دانند. بنابر روایات و اخبار خودشان زردشت در قرن ششم پیش از میلاد مسیح در شرق و یا در غرب ایران تولد یافته و در ۳۰ سالگی از جانب اهورا مزدا به پیغمبری برگزیده شده و آیین خود را در آن عصر انتشار داده است[۲۱].

از نظر تاریخ به روشنی معلوم نیست که آیا آیین زردشت در اصل، آیینی توحیدی بوده است یا آیین ثنوی؟ «اوستا»ی موجود این ابهام را رفع نمی‌کند، زیرا قسمت‌هایی مختلف این کتاب، تفاوت فاحشی با یکدیگر دارد. بخش «وندیداد» اوستا صراحت در ثنویت دارد. ولی از بخش «گاتاها» چندان دوگانگی فهمیده نمی‌شود، بلکه برحسب ادعای برخی از محققین از این بخش یکتایی استنباط می‌گردد. به علت همین تفاوت و اختلاف بزرگ است که اهل تحقیق معتقدند اوستائی که در دست است،‌ اثر یک نفر نیست بلکه هر بخش از آن از یک شخص است. تحقیقات تاریخی در این جا نارسا است، بنا بر این بر فرض اینکه اوستا کتاب زردشت باشد نمی توان آن را وحیانی دانست زیرا از آموزه های الهی مثل توحید، نبوت،‌ معاد و … آنگونه که در ادیان الهی مطرح است هیچ اثری در این کتاب دیده نمی شود. پس از نظر تاریخی یعنی از نظر آثاری که به زردشت منسوب است، هرچند بخواهیم فقط (گاتها) را ملاک قرار دهیم، نمی‌توانیم آیین زردشتی را آیین توحیدی بدانیم، زیرا حداکثر آن چه محققان درباب توحید زردشت به استناد «گاتها» گفته‌اند این است که زردشت طرفدار توحید ذاتی بوده است… زردشت برای درخت هستی بیش از یک ریشه قایل نبوده است…. ولی برای این که یک آیین توحیدی باشد علاوه بر توحید ذاتی و توحید در عبادت توحید در خالقیت هم لازم است و آیین زردشت به حسب مدارک تاریخی از نظر خالقیت کاملاً ثنوی بوده است…. اگر (گاتها) را که اصیل‌ترین و معتبرترین و توحیدی‌ترین اثری است که از زردشت باقی مانده است، ملاک قرار دهیم زردشت را در دام  خیر و شر و این که نظام موجود نظام احسن نیست، و با حکمت بالغه جور نمی‌آید گرفتار می‌بینم این جهت او را از پیامبران آسمانی کاملاً جدا می‌کند… .

در حقیقت باید گفت دین زردشت نتوانسته است ریشه شرک و ثنویت را حتی در حدود تعلیمات گاتها از دل ایرانیان برکند، خودش نیز مغلوب این عقیده خرافی گشته و تحریف شده است.

با توجه به آنچه که بیان شد این مطلب قابل اثبات نمی باشد که بر زرتشت وحی نازل شده باشد بلکه قرائن موجود در اوستا خلاف آن را ثابت می­کند.

اما اینکه خود زرتشت آتش پرست بوده یا خیر جان ناس که یکی از دانشمندان بزرگ تاریخ ادیان است در این زمینه می‎نویسد: از تشریفات و آداب عبادات و اعمال مذهبی از مذهب اصلی زرتشت چیز مهمی باقی نمانده همین قدر معلوم است که زرتشت رسوم و مناسک آریانهای قدیم را که مبتنی بر اعتقاد به سحر و جادو و بت پرستی بوده و رو به زوال می‎رفته به کلی منسوخ فرموده است، تنها یک رسم و یک عبادت از زمان زرتشت باقی مانده است و آن چنان که گفته‎اند وی در هنگام انجام مراسم پرستش در محراب آتش مقدس به قتل رسید و در هنگام عبادت جان سپرد. ولی باید دانست که زرتشت خود آتش را نمی‎پرستید و آن عقیده که پیشینیان و نیاکان او درباره این عنصر مقدس داشته‎اند وی نداشته است و معتقد است او با آنچه بعدها آتش پرستان اخیر عنوان کرده‎اند، اختلاف دارد، بلکه آتش را فقط یک رمز قدسی و نشان گرانبها از اهورامزدا می‎دانسته است که به وسیله او به ماهیت و عصاره حقیقت علوی خداوند دانایی می‎توان پی برد.[۲۲]

کریستین سن می‎گوید: در مباحثه‎ای که یکی از «مغان» با «گیورگیسن» عیسوی کرده چنین گفته است: «ما به هیچ وجه آتش را خدا نمی‎دانیم، بلکه به وسیله آتش خدا را می‎ستائیم…»[۲۳].

به هر حال چه اینکه زرتشت خودش آتش را می پرستیده یا آن را رمز قدسی می دانسته است در هردو صورت با مبانی توحید مغایرت دارد. و بر فرض اینکه زرتشت معتقد به هیچکدام از این دو صورت نبوده است، ‌قطعا این اعتقاد از تحریفاتی به شمار خواهد آمد که وارد آیین زرتشت شده است.

پی نوشت:

[۱] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۳، (سمت، مؤسسه فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، چ اوّل، بهار ۱۳۷۹).

[۲] . تاریخ طبری، چ ۱، ص ۲۸۲ و ۴۰۲ و ۴۰۳؛ چاپ قاهره.

[۳] . تاریخ بلعمی، ص ۲۰۶ چاپ کیان پور نسخه دهخدا.

[۴] . کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۱۴۵ و ۱۴۶، چ مصر.

[۵] . روضه الصفاء شرح حال گشتاسب.

[۶] . مسعودی، مروج الذهب، ج ۱، ص ۲۲۹، چ مصر.

[۷] . دینوری، الاخبار الطّول، ص ۲۸.

[۸] . تسنی ملوک الارض و الانبیاء، ص ۲۷.

[۹] . ابوریحان بیرونی، ترجمه الآثار الباقیه، ص ۲۵.

[۱۰] . اسدی، لغت فرس، ص ۷، چ تهران.

[۱۱] . الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام قم، ۱۳۷۴.

[۱۲] . صائبان در قرآن مجید در سه مورد ذکر شد مرحوم علامه در المیزان ج ۱۴، ص ۳۹۴ می‎گوید: آنها قومی هستند بین یهود و مجوس و کتابی دارند که آن را به یحیی بن زکریان نسبت می‎دهند.

[۱۳] . سوره مائده، آیه ۱۰۵.

[۱۴] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۹۶، چاپ جدید تهران، ج ۱۵، ص ۱۲۶، چ آل البیت.

[۱۵] . حر عاملی، وسائل‎الشیعه، کتاب الاجهاد، باب ۴۹، حدیث ۷؛ توحید صدوق، ص ۳۰۶، چاپ مکتبیه الصدوق.

[۱۶] . علامه طباطبایی، المیزان (ترجمه)، ج ۱۴، ص ۵۰۵.

[۱۷] . همان، ج ۳، ص ۴۸۱ و ۴۸۲.

[۱۸] . شیخ طوسی، خلاف، ج ۹، ص ۱۹۹ کتاب الجزیه، همچنین شهید ثانی در لمعه.

[۱۹] . همان.

[۲۰] . الهامی، داود، مقاله‎آیه از مجله تخصصی کلام اسلامی، شماره ۳۲؛ ص ۶۰ ـ ۶۳.

[۲۱] . مجله تخصصی کلام، سال ۸، مسلسل ۳۱.

[۲۲] . بی‎ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، چاپ هفتم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۳.

[۲۳] . کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، چاپ نگین، تهران، بی‎تا.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه.

اختلاف دین اسلام با دین زرتشت

اشاره:

قبل از پرداختن به اختلاف های دین مقدس اسلام و آئین زرتشت ذکر یک نکته حائز اهمیت است و آن اینکه پیامبر بودن زرتشت و اینکه آورنده دین جدید است ثابت نیست، که برخی تاریخ نگاران اسلامی و مستشرقین، بین آئین مجوس و زرتشتی خلط کرده اند و آئین زرتشتی را همان آئین مجوس و پیامبر شان را زرتشت و کتابشان را اوستا دانسته اند و حال آنکه احادیث ائمه معصومین (علیهم السلام) خلاف نظر مورخان را بیان فرموده اند.[۱]

در یک روایت طولانی فرد زندیقی از امام صادق (علیه‌السلام) در مورد مطالب گوناگون سئوال می کند، وقتی از پیامبر آئین مجوس می پرسد، امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید: هیچ امتی نیست مگر اینکه از سوی خداوند منذری برای آنها مبعوث شده است، برای مجوس نیز از سوی خداوند پیامبری با کتاب آسمانی فرستاده شد. لکن آنها او را تکذیب کرده و کتابش را انکار نمودند.

زندیق می پرسد آیا زرتشت پیامبر مجوس است امام فرمود: زرتشت در میان مجوس با زمزمه آمد و ادعای پیامبری کرد و عده ای از آنان به او ایمان آورده و عده ای او را انکار کرده و بیرونش کردند تا اینکه در بیابان طعمه درندگان شد.[۲]

در حدیث دیگر امام (علیه‌السلام) می فرماید: مجوس پیامبری داشت که او را کشتند و کتابش را سوزاندند او کتابی که در پوست دوازده هزار گاو نوشته شده بود در میان آنان آورد و به او جاماسب گفته می شد.[۳]

بنابراین مجوسیتی که در قرآن از آن سخن به میان آمده یک آئین الهی بوده و بعدها دچار تحریف شده است، و ادعای زرتشت و آیینش ربطی به مجوسیت ندارد. گرچه در بستر و میان امت مجوسیت رشد و ادامه پیدا کرده است.

اما دین مقدس اسلام یک دین الهی و پیامبرش آخرین پیامبر الهی است که در قسمت اختلاف دو دین در نبوت به آن اشاره می شود.

در مورد اصل سئوال باید گفت: با توجه به بررسی هایی که در دین مقدس اسلام و آئین زرتشت انجام گرفته عمده اختلاف های دو دین را می شود در اصول و فروع های ذیل مشاهده کرد:

الف) اختلاف های اصولی

۱. توحید

دین مقدس اسلام از اول ظهور با دعوت به یکتا پرستی کار خود را شروع کرد به طوری که می بینیم پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در اولین دعوت عمومی به یکتاپرستی فرمود: تنها سخن من این است که اعتراف به یکتائی پروردگار بنمائید.[۴] یا سخن معروف پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که فرمودند: به وحدانیت خداوند شهادت دهید تا رستگار شوید. و آیات زیادی در قرآن هست که توحید در خالقیت و رازقیت، ربوبیت، عبودیت، حاکمیت، و اطاعت خداوند متعال را بیان می‌کنند.[۵]

اما با توجه به منابعی که از زرتشتیان در دسترس هست، توحید و یکتاپرستی در آئین زرتشتی بی نقص نیست. به طوری که مترجم وندیداد اوستا می نویسد: بعضی ذوات طبیعت به صفت (خوداتا) به معنی خود آفریده و خود ساخته متصف شده است که این ذوات به عقیده زرتشت از آفریده اهورامزدا خارج می باشند از آن جمله در بند ۲۵ فصل ۱۹ و بند ۳۶ و ۴۲ فصل مزبور و فقرات دیگر اوستا عبارت روشنی بی پایان خود آفریده یاد شده اند و این ذوات بر طبق عقاید زرتشت از خالق و آفریننده بی نیاز هستند.[۶] و طبق نظر مترجم وندیداد بعضی موجودات زیان بخش از قبیل مگس، مورچه، وزغ، ملخ، دستان، سرما، مرگ، و.. هم چنین دیوها و عفریت های نامرئی همه مخلوق و آفریده اهریمن هستند.[۷]

و در چند جای اوستا آمده که نسبت باران را به ستاره می دهد.[۸] و از این قبیل تعالیم در لابلای اوستا زیاد به چشم می خورد که خداشناسی زرتشتی را با اسلام متفاوت می سازد.

۲. نبوت

یکی از اصول تعالیم اسلام مسأله نبوت است. یعنی طبق نظر اسلام بعثت نبی و پیامبر از طرف خداوند لازم است و لذا در قرآن فرموده است: هیچ امتی نیست مگر این که از سوی خداوند منذری برای آنها مبعوث شده است».[۹]

و ادعای نبوت یک نبی به چند صورت اثبات می شود، یکی این است که ادعا همراه با معجزه باشد که دیگران از آوردن آن عاجز باشند، چنانچه انبیاء الهی ادعایشان همیشه همراه با معجزه بوده که معجزه معروف حضرت ابراهیم ماندن در آتش و معجزه حضرت موسی (علیه‌السلام) اژدها شدن عصا و شکافته شدن دریا و معجزه حضرت عیسی (علیه‌السلام) در کودکی سخن گفتن و زنده کردن مرده و معجزه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ کتاب قرآن و سخن گفتن شن ها در دست آن حضرت و غیر اینها، اینها همه معجزاتی هستند که در کتب مربوط باید مطالعه کرد. اما در آئین زرتشت مسئله نبوت اصلا جایگاهی ندارد و نیز در رابطه با معجزه پیامبر زرتشیان چیزی دیده نشده است.

  راه دیگری که ادعای نبوت یک نبی با آن تصدیق می شود، این است که نبی سابق، نبوت او را تصدیق کرده باشد. به طوری که این امر در انبیاء الهی واقع شده است که حضرت موسی (علیه‌السلام) از آمدن حضرت عیسی (علیه‌السلام) خبر داده و حضرت عیسی (علیه‌السلام) از آمدن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خبر داده ولی هیچ یک از انبیاء الهی قبل از زرتشت و بعد از زرتشت از آمدن این پیامبر خبر نداده اند.

۳. امامت

 یکی از اصولی است در اسلام که به آن به طور اکید توجه شده است که در مذهب شیعه برجسته تر است اما در آیین زرتشتی سخنی از آن به میان نیامده، و حال آنکه امام در اسلام به عنوان جانشین بر حق پیامبر که امور دین و دنیای امت پیامبر را رهبری می کند. و حتی برای خود زردتشت نیز جانشینانی معرفی نشده اند.

۴. معاد

 اعتقاد به معاد در هر دو دین لازم گرفته شده اما اختلاف هایی دارند که از جمله آنها عذاب جهنم است که در قرآن برای کفار و مشرکین و برای گناهان نابخشودنی وعده آتش در جهنم داده شده، اما در آیین زرتشتی خبری از آتش نیست بلکه بجای آتش سرما است.[۱۰]

ب) فروع دین یا به عبارتی احکام عملی

در احکام عملی اختلاف های زیادی بین دین مقدس اسلام و آئین زرتشتی موجود است که به برخی از آنها اشاره می شود:

۱. نماز

 اوقات نماز و کیفیت و کمیت نماز زرتشتی با اسلام متفاوت است زرتشتی ها روزی پنج نوبت نماز دارند: نماز هاون گاه: از بر آمدن خورشید تا ظهر، نماز رپیت دین گاه، از ظهر تا سه ساعت بعد از ظهر، نماز ازیرینگاه: از سه ساعت ظهر بعد از ظهر تا اول شب، نماز ایویس روتریم گاه از اول شب تا نیمه شب، نماز اشهین گاه از نیمه شب است تا بر آمدن خورشید.[۱۱]

اما اوقات نمازهای اسلام کمی با آئین زرتشتی فرق دارند: نماز صبح از طلوع فجر تا طلوع خورشید و نماز ظهر و عصر از ظهر است تا غروب و نماز مغرب و عشا از غروب است تا نصف شب و هر کدام برای خود وقت مخصوص و فضیلت را هم دارند.

اما از نظر کیفیت و کمیت نماز دو دین: نماز آئین زرتشتی در آن پنج وقت یک سری دعاهایی هستند که در مقابل نور می ایستند با دست گرفتن کمربندی که به کمر بسته اند آنها را ذکر می کنند.[۱۲] اما نماز اسلام یک سری اعمال مخصوص مانند قیام، رکوع. سجود و قنوت که در هرحالتی دعای مخصوص خود را دارند. و رو به کعبه می خوانند.

وضو

در وضوی زرتشتی دست ها تا مچ وصورت تا بنا گوش و بالای پیشانی و هم چنین پاها  تا قوزک ۳ بار با آب تمییز شسته می شوند.[۱۳] اما در اسلام؛ شستن دست ها از آرنج و صورت به اندازه بزرگی دست و آن هم دو مرتبه انجام می گیرد و بار سوم شستن جایز نیست. سرو پاها را مسح می کشند و در مذاهب اهل سنت به جای مسح پا آن را می شویند.

قبله

زرتشی ها قبله ندارند و عباداتشان را به طرف نور انجام می دهند. حالا این نور هر نوری باشد فرق ندارد. از خورشید گرفته تا نور شمع، نور محسوب می شود.[۱۴] اما قبله اسلام کعبه است. که به دستور خداوند توسط اولین پیامبر الهی حضرت آدم ساخته و توسط حضرت ابراهیم تجدید بنا شد. و لذا در آیین زرتشت مسئله حج و زیارت و امثال اینها جایگاهی ندارند.

۲. احکام نکاح

 در آئین زرتشت پیش از آنکه دختر به چهارده سالگی و پسر به شانزده سالگی برسند اجرای مراسم ازدواج جائز نیست.[۱۵]

اما در اسلام چنین شرطی لازم نیست. برای هر مرد زرتشتی بیش از یک زن و برای هر زن زرتشتی بیش از یک شوهر جایز نیست مگر بعد از مردن یکی از آنها باشد. و اما در اسلام مرد می تواند چهار زن دائمی داشته باشد و زن موقت محدودیتی ندارد به شرط اینکه عدالت را بین زنها رعایت کند.

۳. بستن ریسمان پهن به کمربند

هر زرتشتی که به سن هفت سالگی رسید باید با تشریفات خاص با حضور مؤبد ریسمان را به کمر او ببندند.[۱۶] اما در اسلام چنین عملی وجود ندارد.

۴. خمس و زکات

 در آئین زرتشت احکام اقتصادی چون خمس و زکات، فطره و صدقه واجب یا مستحب نیست در حالی که در اسلام از واجبات و مستحبات است.

۵. روزه

 در اسلام روزه های واجب و مستحبی هست. اما در آئین زرتشتی نه تنها روزه واجب نیست بلکه حرام و ممنوع است.[۱۷]

و در سایر احکام عملی از قبیل احکام میت، احکام کیفری و احکام طهارت این دو دین با هم اختلافاتی دارند که ذکر همه آنها از مجال این نوشته خارج است.[۱۸]

پی نوشت:

[۱]. ر.ک: مجله صباح، ش، ۸ ـ ۷ ص ۱۲۱ ـ ۱۱۴.

[۲]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج۱۰، ص۱۷۹.

[۳]. طوسی، شیخ محمد بن حسن، التهذیب، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، برگرفته از مجله صباح، ۸ ـ ۷. ج۶، ص۱۷۵.

[۴]. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج۱،ص ۲۷۰.

[۵]. سجده / ۷. انبیاء / ۲۲ انعام / ۵۷، نساء ۶۲.

[۶]. جیمس دار مستتر، مجموعه قوانین زرتشت یا وندیداد اوستا، مترجم موسی جوان، دنیای کتاب، ۱۳۸۲ش، ص۳۵.

[۷]. همان،ص ۷۵.

[۸]. فروردین پشت بند، ۴۳ و ۴۴ ـ اوستا.

[۹]. فاطر / ۲۴.

[۱۰]. فرگرد، ۱۸، اوستا.

[۱۱]. رضائی، عبدالعظیم، تاریخ ادیان جهان، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۸۰ش،  ج۱،ص۱۸۰.

[۱۲]. مری بویس، زرتشتیان، باورها و آداب دینی آنها، ترجمه عسکر بهرامی، ققنوس، تهران، ۱۳۸۲ش، ص۸۰.

[۱۳]. امیل بن ونیست، دین ایرانی. ترجمه همن سرکاراتی، انتشارات دانشگاه تبریز، ۱۳۵۰ش. ص۱۱۲.

[۱۴]. تاریخ ادیان جهان، ص۱۸۲.

[۱۵]. همان، ص۱۹۱.

[۱۶]. همان، ص۱۹۸.

[۱۷]. جیمس دارمستتر، مجموعه قوانین زرتشت ها وندیداد اوستا، ص۱۱۱.

[۱۸]. اوستا، قسمت وندیداد بخش دوم بندهای. ۱۲ ـ ۵ ـ ۴ بخش چهارم بندهای، ۲۴ ـ ۲۳.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه.

ماهیت دین زرتشت

اشاره:

هیچ امتى نبوده مگر این که خداوند پیامبرى براى هدایت آنان در میانشان مبعوث کرده است.[۱]. برخى از پژوهشگران بر این باورند که زرتشت، همان پیامبر ایرانیان عهد باستان بوده و با تعالیم کتاب آسمانى «اوستا» مردم را هدایت نموده است. در مقابل، برخى دیگر اعتقاد دارند که پیامبرى دیگر با کتابى دیگر، در میان ایرانیان بوده است؛ به هر حال، این که زرتشت کیست، او و آیینش از دیدگاه اسلام چه جایگاهى دارند، آموزه هاى اصیل زرتشت کدام بوده و چه انحرافاتى بر آیین وى وارد شده است، از جمله سؤالاتى است که سعى شده در این نوشتار به آنها پاسخى هر چند کوتاه داده شود.

آیا آیین زرتشت جزو ادیان الهى است؟

یافتن پاسخ سؤال فوق در گرو پاسخى است که به سؤال دیگر، یعنى سؤال از الهى یا غیر الهى بودن آیین مجوس، خواهیم داد؛ زیرا «آیین زرتشت» و «آیین مجوس» ارتباط تنگاتنگى با هم دارند و بدون تفکیک این دو، تشخیص الهى یا غیر الهى بودن آیین زرتشت مشکل خواهد بود.

مراجعه به تاریخ صدر اسلام نشان مى دهد که سؤال از الهى یا غیر الهى بودن یک آیین در بین مسلمانان از زمانى آغاز شد که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بعد از تثبیت پایه هاى حکومت اسلامى در مدینه و آغاز گسترش مرزهاى این حکومت نوپا، به فرمان الهى، غیر مسلمانان را به دو گروه تقسیم کرد و دو راهکار متفاوت را در ارتباط با آنان در پیش گرفت:

گروه اول مشرکین بودند. اینان به خداوند متعال شرک ورزیده و بت پرستى را پیشه ى خود ساخته بودند. پیامبر(صلى الله علیه وآله)ابتدا این گروه را به دین اسلام دعوت مى کردند، اگر آنان دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را نمى پذیرفتند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) طبق فرمان الهى با آنان وارد جنگ مى شدند[۲]؛

گروه دوم کسانى بودند که در اصطلاح قرآن از آنان به «اهل کتاب» تعبیر مى شود و طبق اعتراف خود آنان، از سوى خداوند براى آنان کتابى نازل شده بود و قرآن کریم نیز نازل شدن کتاب بر آنان را قبول مى کند. بر همین اساس نبى اکرم(صلى الله علیه وآله) با این افراد به گونه ى دیگر برخورد مى کردند؛ یعنى بعد از دعوت این گروه به دین اسلام اگر آنان این دین را نمى پذیرفتند و در ضمن با مسلمانان وارد کارزار نمى شدند، بر اساس فرمان الهى به گرفتن «جزیه» از این گروه اکتفا مى کردند.[۳]

همین عملکرد متفاوت با مشرکین و اهل کتاب، این سؤال را مطرح مى ساخت که «اهل کتاب» چه کسانى هستند؟ با مراجعه به آیه ى ۱۴ سوره ى حج، که در آن مردم به سه گروه مؤمنین، اهل کتاب و مشرکین تقسیم شده اند، تا اندازه اى پاسخ این سؤال روشن مى شود. خداوند مى فرماید:

کسانى که ایمان آوردند و آنان که یهودى شدند و صابئى ها و نصارى و مجوس و کسانى که شرک ورزند، خدا در روز رستاخیز میانشان امتیاز مى نهد و از هم جدایشان مى کند…[۴].

طبق مضمون این آیه، یهودى ها، مسیحى ها، صابئین و مجوس ها نه جزو مؤمنین هستند و نه جزو مشرکان، بلکه اهل کتاب محسوب مى شوند و سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز نشان مى دهد که پیامبر(صلى الله علیه وآله) با این چهار گروه، طبق احکام اهل کتاب برخورد مى نمودند و اگر اسلام را نمى پذیرفتند، آنان را به پرداخت «جزیه» محکوم مى کردند.

با وجود کتاب هاى تورات و انجیل، همگان اهل کتاب بودن قوم یهود و مسیحیان را به راحتى مى پذیرفتند؛ اما پذیرش این واقعیت در مورد صابئین و به خصوص مجوس، که در امپراطورى ایران ساسانى دین رسمى بود،[۵] مشکل مى نمود؛ زیرا ساکنین شبه جزیره ى عربستان، کتاب جاافتاده و معمول در دست مجوسیان عصر خود ندیده بودند و از سوى دیگر آنان را بیش تر به دوگانه پرستى مى شناختند و شاهد چندانى براى اهل کتاب و توحیدى بودن آیین آنان پیدا نمى کردند؛ به همین دلیل این سؤال در میان برخى از مسلمانان و سایر گروه هاى ساکن در شبه جزیره مطرح بود که آیا مجوس دینى آسمانى و الهى است و مجوسیان نیز داراى کتاب آسمانى اند؟ همین امر موجب شد تا عده اى از مشرکین بکوشند تا همانند مجوس، که از دیدگاه آنان دوگانه پرست و مشرک بودند، از امتیاز «جزیه» استفاده کنند؛ پس به حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) نامه نوشتند و از آن حضرت خواستند که از آنان نیز جزیه بگیرد و در بت پرستى آزادشان بگذارد. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)جواب فرستادند که من از غیر اهل کتاب جزیه قبول نمى کنم. مشرکین در جواب نامه ى آن حضرت نوشتند: تو مى گویى از غیر اهل کتاب جزیه نمى گیرى، درحالى که از مجوس هجر[۶]جزیه مى گیرى.[۷]

پیامبر(صلى الله علیه وآله) پاسخ دادند:

مجوس پیامبرى داشتند که او را کشتند و کتابى داشتند که پیامبرشان در پوست دوازده هزار گاو نوشته و آورده بود که آن را سوزاندند.[۸]

بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) برخى از اطرافیان خلفا نمى توانستند باور کنند که مجوسیان جزو اهل کتاب اند؛ لذا سعى مى کردند آنان را از زمره ى اهل کتاب خارج کنند؛ لکن در نهایت، خلفا نیز با مجوس همان رفتار پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ادامه دادند و به اخذ جزیه از مجوسیانى که اسلام را نمى پذیرفتند، اکتفا کردند.

بعد از تثبیت این امر که مجوس نیز داراى کتاب آسمانى است، این سؤال مطرح مى شود که آیین مجوس چه آیینى است و پیامبرش کیست و کتابش چه نام دارد؟

اکثر مورخین «زرتشت» را پیغمبر آیین مجوس معرفى کرده و به تبع آن نتیجه گرفته اند که کتاب او نیز «اوستا» نام دارد. چنان که مسعودى مى نویسد:

زردشت در بلخ ظهور کرد… او از اهل آذربایجان بود… او پیامبر مجوس است که براى آنها کتاب آورد. نام آن کتاب در نزد عوام الناس «زمزمه» است، ولى در نزد مجوس «بستاه» (اوستا) نامیده مى شود.[۹]

دینورى نیز نقل مى کند:

گویند زرادشت، پیامبر مجوس، نزد گشتاسب شاه آمد و گفت: «من پیامبر خدا به سوى تو هستم» و کتابى را که در دست مجوس است، براى او آورد و گشتاسب آیین مجوس را پذیرفت و به او ایمان آورد و مردم کشور خود را بر آن دین واداشت و ایشان با رغبت و زور و خواه و ناخواه پذیرفتند.[۱۰]

بعدها برخى از مستشرقین نیز این نظریه را که آیین مجوس همان آیین زرتشت و پیامبرش شخصى به نام «زرتشت» است که کتاب «اوستا» را آورده، پذیرفتند. آنان چنین پنداشتند که زرتشت اولین پیامبرى بود که آیین یکتاپرستى را در بین ایرانیان رواج داد. چنان که مؤلف تاریخ باستان مى نویسد:

عامه ى مردم ایران هم چنان خدایان متعددى را مى پرستیدند… اما در قرن ششم قبل از میلاد رهبر مذهبى بزرگى به نام زرتشت در ماد ظهور کرد که دینى مبارز، اخلاقى و مبنى بر توحید آورد.[۱۱]

هم چنین جان بى ناس درباره ى آیین ایرانیان قبل از زرتشت مى نویسد:

… دین عامه ى مردم ایران در آن دوره ى باستانى، عملاً همان آیینى بوده است که در وداها ملاحظه مى شود؛ یعنى اکثر خلایق قواى طبیعت را مى پرستیده اند و آنها را «دیو» مى گفته اند…[۱۲].

و در مورد ظهور زرتشت مى گوید:

دینى که این پیغمبر ایرانى تعلیم فرمود، یک آیین اخلاقى و طریقه ى یگانه پرستى است. وى مانند موسى نبى موحد عبرانى، خود موجد و شارع دینى نوین گردید؛ هر چند مبادى و معتقدات بازمانده از پیشینیان را پایه و مبناى تعالیم خود قرار داد…[۱۳].

پاسخى که برخى از مورخین اسلامى به سؤال از چیستى آیین مجوس داده اند و بعدها اکثر مستشرقین پذیرفته اند، با برخى از شواهد تاریخى سازگار نیست و جاى این سؤال هنوز باقى است که اگر آیین مجوس همان آیین زردشتى است، چرا آن را آیین مجوس مى نامند؟

واقعیت این است که هیچ دلیل قاطعى بر انطباق نام مجوس بر آیین زردشتى وجود ندارد و مترادف دانستن آیین مجوس با آیین زرتشت از سوى بعضى از تاریخ نگاران اسلامى و عده اى از مستشرقین، نتیجه ى برخى گزارش هاى غلط تاریخى و نبودن منابع دست اول از این دو آیین است؛ اما با مراجعه به منابع حدیثى شیعه و روایات ائمه ى معصومین(علیهم السلام) در مى یابیم که آنان بین این دو آیین فرق گذاشته و مردم را از یکى دانستن این دو برحذر داشته اند؛ به عنوان مثال، در روایتى طولانى که فردى زندیق از امام صادق(علیه السلام)در مورد مطالب گوناگون سؤال مى کند، وقتى از پیامبر آیین مجوس مى پرسد، امام صادق(علیه السلام)مى فرماید:

ما من امه الا خلافیها نذیر؛[۱۴] هیچ امتى نیست مگر این که از سوى خداوند منذرى براى آنهامبعوث شده است. براى مجوس نیز از سوى خداوند پیامبرى با کتاب آسمانى فرستاده شد، لکن آنها او را تکذیب کرده و کتابش را انکار نمودند.

زندیق مى پرسد: آن پیغمبر خالد بن سنان است؟ حضرت مى فرماید: «خالد یک نفر عرب بدوى بوده و پیغمبر نبوده است…» زندیق مى پرسد: آیا زردشت پیامبر مجوس است؟ امام مى فرماید:

زردشت در میان مجوس با زمزمه آمد و ادعاى نبوت کرد و عده اى از آنان به او ایمان آورده و عده اى او را انکار کرده و بیرونش کردند تا این که در بیابان طعمه ى درندگان شد.[۱۵]

در این حدیث امام صادق(علیه السلام) بین مجوس و آیین زرتشت فرق گذاشته و مى فرماید که مجوس پیامبر داشته اند؛ ولى ادامه ى حدیث نشان مى دهد که پیامبر آنان خالد بن سنان یا زردشت نیست، بلکه شخص دیگرى است.

در حدیث دیگرى امام(علیه السلام) مى فرماید:

مجوس پیامبرى داشت که او را کشتند و کتابش را سوزاندند. او کتابى که در پوست دوازده هزار گاو نوشته شده بود را به میان آنان آورد و به او جاماسب گفته مى شود.[۱۶]

طبق مضمون دو حدیث فوق و احادیث دیگرى که در کتب روایى شیعه ذکر شده،[۱۷]زرتشت بنیان گذار آیین مجوس نبوده و این آیین توسط پیامبر دیگرى تبلیغ شده است. به تعبیر دیگر، آیین مجوس، پیامبرى غیر از زردشت و کتابى غیر از اوستا داشته است و دو آیین مجوس و زرتشت مترادف هم نیستند؛ بنابراین نمى توانیم به این دلیل که پیامبر(صلى الله علیه وآله)و ائمه ى معصومین(علیهم السلام)مجوسیان را از اهل کتاب شمرده اند، زردشت را پیامبر و اوستا را کتاب آسمانى بدانیم.

مترادف نبودن مجوس و زردشت در دیگر منابع نیز پذیرفته شده است؛ چنانکه مؤلف تاج العروس مى نویسد:

مجوس بر وزن صبور مردى بود با گوش هاى کوچک که براى ملت مجوس دینى وضع کرد و مردم را به آن فراخواند، به طورى که بعضى ها گمان کرده اند آن «زردشت» فارسى نیست؛ زیرا زردشت بعد از ابراهیم بوده، در صورتى که مجوس دین قدیم است و زردشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتى داده است. کلمه ى مجوس معرب «منج گوش» است.[۱۸]

از مستشرقین نیز مؤلف کتاب دین هاى ایران باستان مى نویسد:

… تا اندازه اى قطعى است که یک دین مزدایى نه تنها پیش از زردشت وجود داشته، بلکه دیرزمانى پس از او هم بى آن که برخوردى با ساختمان دین او داشته باشد، وجود داشته است. من میان دین مزدایى و دین زردشت، که تنها پرداخت ویژه اى از دین مزدایى است، جدایى مى نهم.[۱۹]

طبق اظهارنظر مؤلف تاج العروس و دین هاى ایران باستان، زردشت، مصلح در میان مجوس بوده و آیین زردشت در طول آیین مجوس و از شاخه هاى آن است که با گذشت زمان گسترش یافته و جایگزین و تنها قرائت از دین مجوسى شده است؛ لذا بیش تر اعتقادات و اندیشه هاى اصلى آیین زرتشتى ریشه در دین مجوس دارد و براى بررسى آیین زرتشت نباید از دین مجوس غافل بود؛ ولى وابستگى این دو آیین موجب نخواهد شد تا زردشت را پیامبر و کتاب اوستا را کتاب آسمانى بشماریم.

اصول اعتقادى و عملى زرتشت چیست؟

۱. توحید یا دوگانه پرستى

برخى از مستشرقین، مردم قبل از زرتشت را طبیعت پرست معرفى مى کنند و معتقدند که زرتشت یگانه پرستى را آورد و رواج داد؛ ولى طبق مفاد احادیث اسلامى[۲۰] معلوم مى شود که ایرانیان قبل از آمدن زرتشت نیز موحد بوده اند و آیین آنان جزو ادیان توحیدى به حساب مى آمده است. این اعتقاد به توحید بعد از ظهور زرتشت نیز ادامه یافت و وى نیز به عنوان منادى توحید به تبلیغ آیین خود پرداخت. او به خداى یکتا قایل بود و او را اهورامزدا، یعنى داناى توانا مى خواند.[۲۱]

دلایل متعددى وجود دارد که این یگانه پرستى بعد از زرتشت نیز مدت ها ادامه یافته است و پیروان آیین زرتشت هم چنان رابطه ى خود را با دیگر ادیان توحیدى ادامه داده اند. براى روشن شدن موضوع به چند مورد که نشان دهنده ى اعتقاد زرتشتیان به توحید و رابطه ى آنان با دیگر ادیان توحیدى است، اشاره مى شود:

الف) کورش بعد از فتح بین النهرین به قوم یهود کمک کرد تا به فلسطین بازگردند و «معبد»شان را که بنوکد نصر ویران کرده بود از نو بنیان نهند. وى در فرمان خود مى نویسد:

من، کورش، پادشاه پارس، اعلام مى دارم که خداوند خداى آسمان ها، تمام ممالک جهان را به من بخشیده است و به من امر فرموده است که براى او در شهر اورشلیم که در یهودا است خانه اى بسازم؛ بنابراین از تمام یهودیانى که در سرزمین من هستند، کسانى که بخواهند مى توانند به آن جا بازگردند و خانه ى خداوند خداى اسرائیل را در اورشلیم بنا کنند خدا همراه ایشان باشد.[۲۲]

ب) وجود ساختمانى همانند کعبه در پاسارگاد، پایتخت کورش، که در میان کاخ ها، پادگان و مقبره ى کورش واقع شده و تمثالى از کعبه است و رعایت جهت قبله در مقبره ى کورش، همگى نشان دهنده ى ارتباط بین کعبه، که نماد ادیان توحیدى به شمار مى رود، و آیین زرتشت است. بعد از کورش نیز توحیدگرایى در میان اخلاف او باقى ماند. چنان که در کتیبه ى خشایارشا نوشته شده است:

در میان این کشورها، که به فرمان خشایارشا گردن نهادند، کشورى بود که در گذشته دیوان را مى پرستیدند؛ آن گاه که من به فضل اهورامزدا جاى دیو را تباه ساختم و اعلام کردم که دیوان را نباید پرستید، آن جا که در گذشته دیو پرستیده مى شد، اهورامزدا را بر طبق قانون پرستیدم…[۲۳].

وجود ساختمان دیگرى که باز شبیه به کعبه بوده و امروزه کعبه ى زرتشت نامیده مى شود و در نقش رستم واقع شده است، دلیل دیگرى بر ارتباط آیین زرتشت با ادیان توحیدى است؛ به خصوص که مقبره ى چند تن از شاهان هخامنشى، از جمله مقبره خشایارشاه در اطراف این بنا قرار گرفته و این نشان دهنده ى اهمیت بناى مذکور است و گویا این بناها، به نوعى، یادبود از بناى کعبه بوده است، والا هیچ مناسبتى نمى توان براى وجود این دو بنا، یعنى کعبه ى زرتشت در نقش رستم و ساختمانى همانند آن در پاسارگاد، پیدا کرد.

ج) ارتباط با ادیان توحیدى و اعتقاد به ارسال رسل از سوى خداوند متعال بعد از هخامنشیان و در دوره ى اشکانیان نیز ادامه داشته است. مهم ترین شاهد این مدعا حضور عده اى از مجوسیان ایرانى در فلسطین براى یافتن پیامبر تازه تولدیافته، یعنى حضرت عیسى است. طبق نقل انجیل متى:

چند مجوس ستاره شناس از مشرق زمین به اورشلیم آمده پرسیدند: کجاست آن کودکى که باید پادشاه یهود گردد؟ ما ستاره ى او را در سرزمین هاى دوردست شرق دیده ایم و آمده ایم تا او را بپرستیم… وقتى وارد خانه اى شدند که کودک (عیسى) و مادرش مریم در آن بودند، پیشانى بر خاک نهاده کودک را پرستش کردند. سپس هدایاى خود را گشودند و طلا و عطر و مواد خوشبو به او تقدیم کردند؛ اما در راه بازگشت به وطن از راه اورشلیم مراجعت نکردند، تا به هیرودیس گزارش بدهند؛ زیرا خداوند در خواب به آنها فرموده بود که از راه دیگرى به وطن بازگردند.[۲۴]

همین شواهد تاریخى نشان مى دهد که آیین زرتشت علاوه بر ریشه هاى توحیدى رابطه ى تنگاتنگى با ادیان ابراهیمى داشته و همانند آن ادیان، توحید در خالقیت یکى از ارکانش بوده است؛ چنان که جان بى ناس مى نویسد:

برخلاف عقاید بعضى متأخران جماعت زرتشتیان، آن پیغمبر باستانى مى گفت که برحسب مشیت و اراده ى متعال اهورامزدا، تمام موجودات آفریده شده اند و چنان که در آیه ى آخرین از گاتها صراحت دارد، اهورامزدا موجب و موجد هم نور و هم ظلمت، هر دو است.[۲۵]

بنابر آنچه در اعتقادات رسمى کتاب اوستا مسطور است، اهورامزدا مانند خداى متعال و برتر از همگان مورد پرستش است. وى داراى ذاتى متعال و وجودى بى شبه و مثال است… ولى این نظریه ى توحید خالص بعدها تجزیه و انقسام پذیرفت[۲۶] و اندیشه ى توحید که زرتشت تعلیم مى داد دست خوش تغییراتى شد.

۲. اعتقاد به جهان آخرت

زرتشت خود را پیامبر مى دانست و مردم را به پرستش اهورامزدا فرا مى خواند و آنان را به پاداش اخروى نوید مى داد که در صورت عمل به نیکى ها بدان نایل مى شدند؛ چنان که در نیایش با اهورامزدا مى گوید:

من روانم را با «منش نیک» به فراترین سراى خواهم برد؛ چه از پاداشى که «مزدا اهوره» براى کردارها برنهاده است، آگاهم.[۲۷]

مؤمنین به زرتشت، با توجه به پیام هاى صریحى که در اوستا آمده است، معتقد به جاودانگى روح اند و مى گویند:

روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ مى ماند هم چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند. بهشت آیین زردشت چیزى مانند بهشت اسلام است.[۲۸]

۳. اصول عملى

گزارش دقیق و مفصّلى درباره ى احکام عملى زردشت به دست ما نرسیده و آنچه از آنان مى شناسیم تنها مربوط به فرقه ى «مزدیسنى»، شاخه اى از زرتشتى است؛ ولى تأکید احادیث اسلامى بر وجود پیامبر و کتابى آسمانى در میان مجوسیان[۲۹] و از سوى دیگر، اعتقاد به توحید و ارتباط تنگاتنگ زرتشتیان دوره ى هخامنشى و اشکانى با دیگر ادیان ابراهیمى که در اعلامیه ى کورش نمود پیدا کرده است و وى خود را از سوى خداوند مأمور بازسازى معبد اورشلیم یهودیان مى داند، نشان مى دهد که رفتار عملى طرف داران این آیین نیز برگرفته از احکام الهى بوده است و رفتار و کردارى همانند سایر موحدان داشته اند.

عدم اطلاع از احکام عملى آیین زرتشت در دوره ى قبل از ساسانیان، ناشى از این است که این آیین سنت کتبى و نوشتارى نداشته و بیش تر به سنت شفاهى متکى بوده است و منابع موجود که برخى از احکام اعتقادى و عملى زرتشتیان را نشان مى دهند، بیش تر در دوره ى ساسانى و حتى بعد از ظهور اسلام گردآورى شده اند[۳۰] و نسبت دادن آنها به زرتشت و زرتشتیانِ قبل از دوره ى ساسانى چندان به واقعیت نزدیک نخواهد بود. با این همه، از همین بازمانده هاى مکتوب نیز مى توان به دست آورد که آیین زرتشت، مانند دیگر آیین ها، مدعى هدایت انسان ها به سوى رستگارى است و وعده مى دهد که در صورت عمل به این آیین مى توان به سعادت دنیوى و اخروى رسید. مهم ترین منبعى که به ارائه ى برنامه هاى عملى آیین زرتشت پرداخته، بخش «وندیداد» کتاب اوستاست. این قسمت که تقریباً از بیست و دو «فرگرد» تشکیل شده، حلال و حرام، نجس و پاک و برخى قوانین جزایى و اصول عملى و رفتارى آیین زردشت را توضیح داده است.[۳۱] با مطالعه ى این بخش و سایر بخش ها مى توان نتیجه گرفت که مقصود از آفرینش و نتیجه ى زندگى این است که آدمى در آباد کردن جهان و شادمانى خود و دیگران بکوشد و با «اندیشه ى نیک»، «گفتار نیک» و «کردار نیک» خود را شایسته ى رسیدن به اوج کمال و پیوستن به بهروزى جاودانى نشان دهد.[۳۲]

قوانینى که در اوستا به آنها اشاره شده، هر چند در مقایسه با ادیان ابراهیمى و به خصوص دین اسلام، آمیخته با خرافات بسیارى است،[۳۳] ولى به دو نکته، یعنى وظیفه ى انسان در مقابل اهورامزدا و هم چنین وظیفه ى او در هم زیستى با همگنان خود، بیش از سایر موارد اهمیت مى دهد؛ هر چند در این میان به دلیل وجود برخى از کج اندیشى ها و افراط و تفریط ها از جاده ى حق دور شده و به ورطه ى گمراهى کشیده مى شود.

این همه که گذشت بیش تر بر جنبه ى مشترک آیین زرتشت در اصول اعتقادى و عملى با سایر ادیان ابراهیمى توجه داشت، ولى این آیین وجوه افتراق متعددى نیز با این ادیان دارد؛ به گونه اى که برخى از احکام عملى که در بخش «وندیداد» ذکر شده است، هیچ مناسبتى با ادیان الهى ندارد؛ به طور مثال درباره ى زنى که بچه ى مرده به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده است که آن زن باید به نقطه اى دوردست برده و دور از آب و آتش نگه دارى شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر مى تواند شیر بنوشد، ولى باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۳۴]

در همین بخش وندیداد احکامى ذکر شده که انجام آن عادتاً محال است؛ به طور مثال: اگر کسى سگ آبى را بکشد، باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه یا سرو شو چرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانى به روان سگ آبى به آتش اهوره مزدا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمى شود، بلکه باید ده هزار مار، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکى، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینى را به روان سگ آبى داده، هیجده استبل ویران شده را بازسازى و هیجده سگ را از ناپاکى ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد[۳۵] و… تا گناه او بخشیده شود.

این گونه احکام بیش تر قسمت هاى وندیداد را به خود اختصاص داده و مطالعه ى آنها فقط این مطلب را ثابت مى کند که احکام مذکور در این کتاب هرگز نمى تواند راه نمایى براى هدایت جامعه و مایه ى سعادت دنیوى و اخروى انسان باشد.

چه انحرافاتى در آیین زرتشت پدید آمده است؟

هر چند در نگاه اول، آغاز انحراف در ادیان و مذاهب به صورت تدریجى صورت مى گیرد، ولى بررسى عمیق نشان مى دهد که برخى از حوادث اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و… نقش بیش ترى در شروع تحولات و انحرافات اساسى دارند و مى توان این حوادث را سرآغاز انحراف هاى بنیادین شمرد.

آیین زرتشت نیز در دوره اى خاص، یعنى به هنگام به قدرت رسیدن شاهان ساسانى، تحولى اساسى یافت و در اثر حوادث سیاسى، اجتماعى این دوره تغییرات و انحرافات مهمى را تجربه کرد.

بر اساس شواهد تاریخى، اردشیر بابکان، که اجدادش از بزرگانِ معبدى در فارس و شهر استخر بودند، به عنوان یک شخص مذهبى قیام کرد و بعد از پیروزى بر دشمنان خود، یکى از فرقه هاى آیین زرتشت را که «مزدیسنى» نامیده مى شود، بر سرتاسر ایران گسترش داد[۳۶]و سایر فرقه ها را منکوب خود ساخت «و در این کار موبدى به نام «کرتیر» وى را یارى مى کرد.[۳۷] ساسانیان سعى مى کردند قیام خود علیه اشکانیان را قیامى مذهبى جلوه دهند و «منکر گرایش اشکانیان به کیش مزدیسنى بودند.»[۳۸]

با روى کار آمدن ساسانیان، شاخه ى مزدیسنى تنها قرائت صحیح از آیین زرتشتى معرفى شد و بر آیین زرتشت غلبه یافت. این غلبه ى سیاسى بعدها موجب غلبه در عقاید شد و آیین مزدیسنى را تنها نماینده ى آیین زردشت جلوه داد و انحرافاتى که مؤسسین شاخه ى مزدیسنى ایجاد کرده بودند بعدها پررنگ تر شد و دامن آیین زرتشت را فرا گرفت و این آیین را که با ادیان ابراهیمى قرابت هایى داشت از اصل خود دور و زمینه هاى پدید آمدن انحراف هاى بیش تر را فراهم کرد. برخى از گزارش هاى تلمود[۳۹] نشان مى دهد که ایرانیان در زمان اشکانیان با ادیان توحیدى ارتباط داشتند؛ مثلاً در اجراى احکام دین یهود به پیروان این دین کمک مى کردند؛ ولى این کار بعد از روى کار آمدن ساسانیان برافتاد و «اردشیرِ اول یهود را از اعمال کیفرهاى سخت بر هم دینان خود محروم ساخت.»[۴۰] و بعدها هنگامى که قسطنطین، مسیحیت را آیین رسمى امپراطورى روم معرفى کرد، ساسانیان به کلى ارتباط خود با دیگر ادیان الهى را قطع کردند و بر جدایى آیین زرتشتى مزدیسنى از دیگر ادیان پاى فشردند و به تقویت آیین مزدیسنى، که بیش تر بر جنبه ى مسیحیت ستیزى آن تأکید مى شد، پرداختند و همین امر باعث شد تا بستر ایجاد انحرافات جدید بیش از پیش فراهم شود.

تعیین علت و زمان وقوع برخى از انحرافات مشکل مى نماید، ولى اگر بخواهیم اهم این انحرافات را بشناسیم مى توانیم به موارد ذیل اشاره کنیم:

۱. انحراف از توحید

همه ى آنهایى که زرتشت را موحد مى دانند، اظهار مى دارند که توحید زردشتى بعدها دچار انحراف شد. جان بى ناس در این مورد مى نویسد:

اندیشه ى توحید که زردشت تعلیم داد نیز دست خوش تغییراتى گردید؛ بنابر آنچه در اعتقادات رسمى کتاب اوستا مسطور است، اهورامزدا مانند خداى متعال و برتر از همگان مورد پرستش مى باشد. وى داراى ذاتى متعال و وجودى بى شبه و مثال است و مقام روحانیت و لطف او بالاتر از آن است که بتوان براى او تصویرى یا تندیسى از چوب و فلز ساخت؛ ولى این نظریه ى توحید خالص بعدها تجزیه و انقسام پذیرفت.[۴۱]

با استقلالى که اهریمن در مقابل اهورامزدا به دست آورد، توحید اولیه خدشه دار و به نوعى دوگانه پرستى نزدیک شد. زرتشتیان گمان مى کردند با استناد بدى ها و شرور به اهریمن، به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته اند، ولى نمى دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک مى کند.

در برخى از احادیث ذکر شده است که امام صادق(علیه السلام) فرمود:

انّ القدریه مجوس هذه الامه و هم الذین ارادو ان یصفوا الله بعدله فاخرجوه من سلطانه؛[۴۲] قدریه[۴۳] مجوس این امت هستند و آنها کسانى هستند که مى خواهند خداوند را به عدلش توصیف کنند، ولى او را از قدرت و حکومتش خارج مى کنند.

یعنى همان گونه که قدریه، با این که موحد بودند، به دلیل اصرار بر قرائتى خاص از صفت عدل خداوند، از توحید واقعى دور شدند، زرتشتیان نیز دچار این توهم شده بودند که خداى نیکى ها نمى تواند خالق شر و پلیدى باشد و مى خواستند این مشکل را حل کنند که در نهایت ناخواسته از راه توحید دور شدند و در دام نوعى ثنویت گرفتار آمدند.

۲. تقدیس آتش

از آثار به جاى مانده از دوره ى هخامنشیان و دوره ى قبل از آنان، اثرى که با قطع و یقین بتوان آن را آتشکده نامید، وجود ندارد وگویا تعظیم و تقدیس آتش ـ به اندازه اى که توهم پرستش را پیش آورد ـ از زمان اشکانیان آغاز شده ودر دوره ى ساسانیان به اوج خود رسیده است، به گونه اى که برخى از مردم، زرتشتیان راآتش پرست نامیده اند. جان بى ناس مى نویسد:

باید دانست که زردشت خود آتش را نمى پرستید… و معتقدات او با آنچه بعدها آتش پرستان اخیر عنوان کرده اند اختلاف دارد، بلکه او آتش را فقط یک رمز قدوسى و نشانى گران بها از اهو

رامزدا مى دانسته است که به وسیله ى آن به ماهیت و عصاره ى حقیقت علوى خداوند دانا مى توان پى برد.[۴۴]

زرتشتیان هرگز خود را آتش پرست نمى دانند، ولى افراط آنان در تقدیس آتش منجر شد تا عده اى آنان را آتش پرست بنامند.

۳. دفن نکردن مردگان

زرتشتیان به جاودانگى روح عقیده دارند. آنان مى گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیر در عالم برزخ مى ماند؛ هم چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند؛[۴۵] با این همه، مانند مؤمنین به سایر ادیان الهى مردگان خود را دفن نمى کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار مى دهند، تا خوراک پرندگان گوشت خوار شوند؛[۴۶] اما باید دانست که این رسم نیز جزو رسوم اصیل آیین زرتشتى و مجوسى نیست و وجود مقبره هاى متعدد از دوره ى هخامنشیان در پاسارگاد، تخت جمشید و نقش رستم، بهترین گواه بر این مدعاست و ثابت مى کند که زرتشتیان نیز، همانند سایر موحدان، مردگان خود را دفن مى کرده اند، ولى گویا بعدها، به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، از دفن مردگان در زمین ـ که به گمان آنان موجب آلودگى خاک مى شد ـ خوددارى کرده و به گذاشتن آنان در دخمه ها اکتفا نمودند.

۴. ازدواج با محارم

یکى از خصوصیاتى که در بیش تر کتاب ها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنى خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخى از پادشاهان و بزرگان زرتشتى با محارم خود ازدواج کرده اند؛ ولى مهم این است که این امر ریشه در عقاید زرتشت ندارد و بعدها در این آیین متداول شده است؛ چنان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به انحرافى بودن این عمل اشاره مى کنند و مى فرمایند این عمل بعدها وارد آیین زرتشت شده است.

علامه طباطبایى(ره) مى نویسد:

در کتاب توحید روایت کرده که اشعث بن قیس از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)پرسید که به کدام وجه، از مجوس اخذ جزیه مى کنند، با آن که ایشان را نه پیغمبر است و نه کتاب؟ حضرت فرمودند: این چنین نیست که تو مى گویى؛ زیرا ایشان را هم کتاب بوده و هم پیغمبر، تا آن که پادشاه ایشان شبى مست شده با دختر خود زنا کرد. قوم او چون از این امر شنیع مطلع شدند، صبح نزد پادشاه آمدند و گفتند: دین ما را ضایع کردى باید که اجراى حد بر تو کرد. پادشاه ایشان گفت که مرا در این کار عذرى است مقبول؛ زیرا حق سبحانه و تعالى را کریم تر و بزرگ تر از آدم، مخلوقى نبود و او دختران خود را به پسران خود مى داد؛ پس اگر من نیز با دختر خود دخول کرده باشم گناهى نکرده ام. قوم او گفتند: راست گفتى دین حق همین است. بعد از این حق تعالى به واسطه ى مکافات این گناه عظیم علمى را که در سینه ى ایشان بود محو کرد و کتابى را که برایشان نازل کرده بود از میان ایشان برداشت.[۴۷]

براساس حدیث فوق، پذیرش ازدواج با محارم موجب نابودى آیین زردشت شد.آنچه باقى مانده در حقیقت بیش تر مجموعه اى است از عقاید انحرافى که بعدها نیز دچار تغییر و تحول گردید. این مجموعه بعد از ورود اسلام به ایران تغییرات اساسى یافت و برخى از عقاید و اعمال خرافى آن کنار گذاشته شد و بزرگان این آیین سعى نمودند تا این آیین را از نو بسازند و بیش از پیش قابل پذیرش جلوه دهند؛ لکن در این امر توفیق چندانى نیافتند و هم چنان گرفتار انحرافاتى هستند که در هیچ آیینى وجود ندارد.

پی نوشت:

[۱]. فاطر: ۲۴.

[۲]. توبه: ۵.

[۳]. توبه: ۲۹.

[۴]. حج: ۱۷.

[۵]. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، «خدمات متقابل اسلام و ایران»، (تهران: انتشارات صدرا، چاپ سوم، ۱۳۷۷)، ج ۱۴، ص ۱۵۷.

[۶]. هجر مرکز بحرین است که در قسمت شمال شرقى شبه جزیره عربستان و کناره هاى جنوب غربى خلیج فارس قرار گرفته است.

[۷]. ثقه الاسلام کلینى، الکافى، ج ۴، ص ۱۴، به نقل از نرم افزار نور ۲.

[۸]. همان.

[۹]. على بن حسین بن على مسعودى، مروج الذهب، ج ۱، ص ۲۳۷، تحقیق عبدالامیر على مهمّنا، (مؤسسه اعلمى، بیروت ۱۴۱۱ هـ. ق).

[۱۰]. ابوحنیفه احمد بن داود دینورى، اخبار الطوال، ص ۴۹، ترجمه ى محمود مهدوى دامغانى، (نشر نى، چاپ سوم ۱۳۶۸).

[۱۱]. چارلز الکساندر رابینسن، تاریخ باستان، ص ۲۱۴، ترجمه ى اسماعیل دولت شاهى، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ اول ۱۳۷۰).

[۱۲]. جان بى ناس، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۵۰، ترجمه ى على اصغر حکمت، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم ۱۳۷۰).

[۱۳]. همان، ص ۴۵۴.

[۱۴]. فاطر: ۲۴.

[۱۵]. علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۷۹، (بیروت: دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، ۱۴۰۳ هـ. ق)؛ و احمد بن على طبرسى، احتجاج، (انتشارات اسوه، چاپ دوم، ۱۴۱۶)، ج ۲، ص ۲۳۶.

[۱۶]. شیخ محمد بن حسن طوسى، التهذیب، (بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۲)، ج ۶، ص ۱۷۵.

[۱۷]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، (مؤسسه آل البیت، چاپ دوم، ۱۴۱۴)، ج ۲۹، ص ۲۲۲.

[۱۸]. سید محمد مرتضى حسینى، تاج العروس، تحقیق محمد الطناحى، (دارالهدایه، ۱۳۹ ق)، ج ۱۶، ص ۴۹۵.

[۱۹]. هنریک ساموئل نیبرگ، دین هاى ایران باستان، ترجمه ى سیف الدین نجم آبادى، (تهران: مرکز ایرانى مطالعه ى فرهنگ ها، تهران، ۱۳۵۹)، ص ۲۵.

[۲۰]. ر. ک: الکافى، ج ۴، ص ۱۴؛ احمد بن على طبرسى، احتجاج، (انتشارات اسوه، چاپ دوم ۱۴۱۶)، ج۲، ص ۲۳۶؛ و مجلسى، بحارالانوار، (بیروت: دار احیاء التراث العربى، چاپ سم ۱۴۰۳)، ج ۱۰، ص ۱۷۹؛ و شیخ محمد بن حسن طوسى، التهذیب، (بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۲)، ج ۶، ص۲۷۵.

[۲۱]. محمد جواد مشکور، خلاصه ادیان در تاریخ دین هاى بزرگ، (انتشارات شرق، چاپ چهارم، ۱۳۶۹)، ص ۹۷.

[۲۲]. کتاب مقدس کتاب عزرا، ج ۱، ص ۲ ـ ۴ و ص ۴۶۶.

[۲۳]. ریچارد ن. فراى، میراث باستانى ایران، ترجمه ى مسعود رجب نیا، (انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم، ۱۳۷۷)، ص ۱۹۲.

[۲۴]. انجیل متى، ۲ / ۲، ۳، ۱۱ و ۱۲، کتاب مقدس، ص ۸۹۴.

[۲۵]. جان بى ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه ى على اصغر حکمت، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، ۱۳۷۰)، ص ۴۵۸.

[۲۶]. همان، ص ۴۶۸.

[۲۷]. جلیل دستخواه، اوستا، (انتشارات مروارید، چاپ اول، ۱۳۷۰)، ج ۱، ص ۸، یسنه هات، ۲۸ / ۴.

[۲۸]. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، (انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۹)، ص ۶۶.

[۲۹]. ثقه الاسلام کلینى، الکافى، ج ۴، ص ۱۲، به نقل از نرم افزار نور ۲.

[۳۰]. ر.ک: استاد مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، (خدمات متقابل اسلام و ایران)، ص ۲۱۳ و ۲۱۴.

[۳۱]. جلیل دوستخواه، همان، ج ۲، ص ۶۵۹ ـ ۸۸۸.

[۳۲]. همان، مقدمه ى ج ۱، ص ۳۷.

[۳۳]. مرتضى مطهرى، همان، ص ۲۳۵.

[۳۴]. اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم، ص ۴۶ ـ ۵۷.

[۳۵]. جلیل دوستخواه، همان، ج ۲، ص ۸۲۲، وندیداد، فرگرد چهاردهم.

[۳۶]. استاد مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، خدمات متقابل اسلام و ایران، (انتشارات صدرا، چاپ سوم، ۱۳۷۷)، ص ۱۵۶.

[۳۷]. همان.

[۳۸]. ر. ک: ریچارد ن. فراى، میراث باستانى ایران، ترجمه ى مسعود رجب نیا، (انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم، ۱۳۶۸)، ص ۳۲۱.

[۳۹]. تلمود، مجموعه سنت هاى ربانى است که قوانین و مقررات موسى را شرح و تفسیر مى کند. در تلمود دو قسمت مشخص دیده مى شود: میشنه که در آن سنن شفاهى را به صورت مجموعه اى درآورده اند و گمارا که تفسیر آن است. فرهنگ معین.

[۴۰]. ریچاردن فراى، همان، ص ۳۲۱.

[۴۱]. جان بى. ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه ى على اصغر حکمت، (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، ۱۳۷۰)، ص ۴۶۸.

[۴۲]. شیخ صدوق، التوحید، ص ۳۸۲، به نقل از نرم افزار نور ۲.

[۴۳]. در کتاب «هفتاد و سه ملت» آمده است که قدریه گویند: سررشته ى اختیار به دست ماست. طاعت و معصیت و خیر و شر فعل بندگان است نه «قضا»ست و نه «قدر» و نه خواست کس دیگر. ارادت و مشیت و خواست حق جل جلاله با کار ما کارى ندارد؛ اگر نه چرا باید آدمى گرفتار کردار خود باشد…»؛ محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامى، انتشارات آستان قدس رضوى، چاپ سوم ۱۳۷۵، ص ۳۵۶.

[۴۴]. جان بى ناس، همان، ص ۴۶۳.

[۴۵]. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، (انتشارات سمت، چاپ اول ۱۳۷۹)، ص ۶۶.

[۴۶]. ر. ک: جان بى ناس، همان، ص ۴۸۲.

[۴۷]. ترجمه ى تفسیر المیزان، ج ۱۴، ص ۲۱؛ نورالثقلین، ج ۲، ص ۴۷۵، انوار درخشان، ج ۱۱، ص ۱۵۴، به نقل از نرم افزار تفسیر جامع.

منبع : مجله صباح – بهار و تابستان ۱۳۸۲، شماره ۷ و ۸

رسول رضوى

اهل کتاب بودن آیین زرتشت

اشاره:

در مورد شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد. در این مقاله از وضعیت زرتشت و اهل کتاب بودن این دین سخن گفته است.

گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

امّا در مورد شخصیت حقوقی زرتشت از باب نمونه به این اقوال اشاره می‎شود:

اغلب مورخان اسلامی مانند: طبری،[۲] بلعمی،[۳] ابن اثیر،[۴] میرخواند،[۵] زرتشت را پیامبر ندانسته بلکه او را شاگرد ارمیای نبی یا عزیر نبی دانسته‎اند.

برخی از مورخان اسلامی مانند مسعودی،[۶] دینوری،[۷] حمزه اصفهانی،[۸] بیرونی[۹] و مؤلف تبصره العوام بر این اعتقادند که زرتشت پیغمبر مجوس بوده است.

بعضی از نویسندگان فرهنگ فارسی، زرتشت را همان ابراهیم خلیل دانسته‎اند.[۱۰]

یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۱۱]

به هر حال در قرآن مجید هیچ جا سخنی از زرتشت و پیامبری او و یا کتاب اوستا که منسوب به اوست نیامده است. لکن تنها یک بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژه المجوس در زبان عربی به زرتشتیان اطلاق می‎شود. آیه هفدهم سوره حج آنها را در کنار پیروان ادیان دیگر قرار داده و می‎فرماید: «ان الذین آمنوا و الذین هادوا والصابئین والنصاری و المجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامه: آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صابئان و نصاری و مجوس و آنان که شرک ورزیده‎اند، خداوند روز قیامت میان آنان حکم می‎کند.»

در این آیه مردم به سه فرقه تقسیم شده‎اند:

۱٫ مؤمنان (مسلمانان)؛ ۲. اهل کتاب؛ که عبارتند از: یهود، نصاری (مسیحیان)، صابئان[۱۲] و مجوس، ۳. مشرکان.

این سه فرقه با ذکر اسم موصول «الذین» از هم جدا شده‎اند؛ ولی چهار گروه اهل کتاب، با حروف وصل «و» به هم پیوسته‎اند. بنابراین «مجوس» از مشرکان مجزا شده و در ردیف یهود، نصاری و صابئان قرار گرفته است.

در حدیثی به این شأن نزول آیه اشاره می‎شود؛ از امام صادق (علیه‌السلام) از «مجوس» سؤال گردید که آیا پیامبری داشته‎اند یا نه؟ امام (علیه‌السلام) فرمود: آیا به تو نرسیده نامه‎ای که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به مردم مکه نوشتند و آنان را به اسلام دعوت کرده بود و اگر اسلام نپذیرفتند آماده جنگ شوند و مردم مکه در پاسخ نوشتند از ما هم جزیه بگیر و ما را به حال خود بگذار تا همچنان بت‎ها را بپرستیم. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در پاسخ آنها نوشت من غیر از اهل کتاب از کس دیگری جزیه نمی‎گیرم. در جواب دوباره نوشتند آیا تو گمان می‎کنی جزیه را فقط از اهل کتاب دریافت می‎داری، در صورتی که از مجوسیان هجر نیز جزیه گرفته‎ای؟

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) پاسخ داد: مجوسیان پیغمبری داشتند که او را کشتند و کتابی نیز داشتند که آن را سوزاندند. پیغمبر آنان کتاب خود را بر روی دوازده هزار پوست گاو نوشته بود.[۱۳]

در روایت دیگر آمده: «اشعث بن قیس کندی، از امام علی (علیه‌السلام) سؤال کرد: چرا با «مجوس» مانند اهل کتاب معامله می‎کنید و از آنها جزیه می‎گیری و حال آن که نه برای آنها کتابی نازل شده و نه پیغمبری برای آنها مبعوث شده است؟ امام علی (علیه‌السلام) فرمود: ‌آنها کتابی داشته‎اند، خداوند پیامبری در میان آنها مبعوث فرمود و…»[۱۴]

برخی از مفسران شیعه هم قائلند که مجوسیان اهل کتاب هستند، مرحوم علامه طباطبائی در المیزان تصریح دارند که مجوسیان دارای کتاب بوده‎اند.[۱۵] لکن در جای دیگر احتیاط می‎کند و می‎فرماید: روایات هر چند مجوس را اهل کتاب خوانده که لازمه‎اش آن است که این ملت نیز برای خود کتابی داشته باشد… لکن قرآن هیچ متعرض وضع مجوس نشده و کتابی برای آنها نام نبرده و کتاب اوستا که فعلاً در دست مجوسیان است نامش در قرآن نیامده… و کلمه اهل کتاب هر جا در قرآن ذکر شده مراد از آن یهود و نصاری است که خود قرآن برای آنان کتابی نام برده که خدای تعالی برای ایشان نازل کرده است.[۱۶]

جمعی از بزرگان و فقها از روی مدارک معتبر «مجوس» را اهل کتاب دانسته‎اند.[۱۷]

شیخ طوسی در کتاب خلاف می‎نویسد: «المجوس کان لهم کتاب ثم رفع عنهم… دلیلنا اجماع الفرقه و أخبارهم.»[۱۸]

بنابر آنچه گذشت جای شک و تردید باقی نمی‎ماند که مجوس از نظر فقها و صاحب نظران یا به طور مسلم اهل کتابند یا لااقل محتملاً اهل کتاب بوده‎اند. امّا این‎که آیا پیامبر مجوس همان زرتشت است یا خیر؟ در این مسئله اختلاف است آنچه معروف و مشهور است آن است که اکثر محققین و مورخین بر این عقیده‎اند که زرتشت همان پیامبر مجوس است و هر جا سخن از قوم مجوس کرده‎اند زرتشت را قرین آن کرده‎اند و ادعا کرده‎اند که بنیان‎گذار این دین و پیغمبر این آئین، زرتشت بوده است، لکن برخی دیگر از محققین[۱۹] به این نظریه به دیده شک نگریسته‎اند و حتی منکر این شده‎اند که پیامبر مجوسیان «زرتشت» بوده است بلکه اولاً زردشتیان فرقه‎ای کوچک از مجوسیان بوده است چنانکه برخی گفته‎اند مجوسی‎ها به چهار فرقه تقسیم شده‎اند:

  1. کیومرثیه؛ ۲. زروانیه؛ ۳. مسخیه؛ ۴. زردشتیه.

پس زردشت بنیان‎گذار آئین مجوس و پیامبر همه مجوسیان نبوده است.

ثانیاً: بر فرض وجود چنین شخصیت تاریخی، او به عنوان یک مصلح و اصلاح‎گری در دین قوم خود که یک سری آئین و مراسم و عقائدی را وارد کرده است می‎باشد.

به هر حال مجوس که ریشه آیین زرتشت است از اهل کتاب به شمار آمده و آیین زرتشی نیز به این اعتبار می تواند از اهل کتاب باشد. لکن خود زردشت و یا کتاب او که اوستا است دلیل بر اهل کتاب بودن زرتشتی نمی تواند باشد.

پی نوشت:

[۱] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۳.

[۲] . تاریخ طبری، چ ۱، ص ۲۸۲ و ۴۰۲ و ۴۰۳؛ چاپ قاهره.

[۳] . تاریخ بلعمی، ص ۲۰۶ چاپ کیان پور نسخه دهخدا.

[۴] . کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۱۴۵ و ۱۴۶.

[۵] . روضه الصفاء شرح حال گشتاسب.

[۶] . مسعودی، مروج الذهب، ج ۱، ص ۲۲۹.

[۷] . دینوری، الاخبار الطّول، ص ۲۸.

[۸] . تسنی ملوک الارض و الانبیاء، ص ۲۷.

[۹] . ابوریحان بیرونی، ترجمه الآثار الباقیه، ص ۲۵.

[۱۰] . اسدی، لغت فرس، ص ۷.

[۱۱] . الهامی، داود، ایران و اسلام.

[۱۲] . صائبان در قرآن مجید در سه مورد ذکر شد مرحوم علامه در المیزان ج ۱۴، ص ۳۹۴ می‎گوید: آنها قومی هستند بین یهود و مجوس و کتابی دارند که آن را به یحیی بن زکریان نسبت می‎دهند.

[۱۳] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۹۶، ج ۱۵، ص ۱۲۶.

[۱۴] . حر عاملی، وسائل‎الشیعه، کتاب الاجهاد، باب ۴۹، حدیث ۷؛ توحید صدوق، ص ۳۰۶.

[۱۵] . علامه طباطبایی، المیزان (ترجمه)، ج ۱۴، ص ۵۰۵.

[۱۶] . همان، ج ۳، ص ۴۸۱ و ۴۸۲.

[۱۷] . شیخ طوسی، خلاف، ج ۹، ص ۱۹۹ کتاب الجزیه، همچنین شهید ثانی در لمعه.

[۱۸] . همان.

[۱۹] . الهامی، داود، مقاله‎آیه از مجله تخصصی کلام اسلامی، شماره ۳۲؛ ص ۶۰ ـ ۶۳.

داستان ازدواج با محارم در آیین زرتشت

اشاره:

یکی از خصوصیت هایی که در بیشتر کتاب ها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده اند. ولی آن چه که منصفانه بایستی بدان توجه داشت این است که این امر ریشه در عقاید زرتشت نداشته بلکه بعدها در این آئین متداول شده است. این مقاله به توضیحی در این باره پرداخته است.

 

به جهت روشن تر شدن این مسئله به چند منبع سندی استناد کرده و بیان خود را بدان مدلّل می سازیم.

در کتابی که آن را به نیک شاپور از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین روان نسبت داده اند و شرحی از معراج روان و روح است، چنین آمده است که در آسمان دوم روان های کسانی را دیده است که «خوتیک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دور ترین جاهای دوزخ روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده، زیرا که خوتیک دس را به هم زده است.[۱] در این کتاب عمل ازدواج با محارم دارای جایگاه ویژه نشان داده شده در حالی که این عمل یعنی ازدواج با محارم به نقل از یعقوبی در اصل دین مجوس و آئین اصلاحی زرتشت وجود نداشته ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده اند، چنان که خود یعقوبی در کتاب تاریخش می گوید «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می دانستند.»[۲]

آنچه که از متون تواریخ به دست می آید آن است که این عمل نشأت گرفته از رفتار پادشاهان بوده است و درگذر زمان یک اصل در زرتشت شده و به صورت اصل دینی در آمده است مثلا در روایت هرودت (کتاب سوم، بند ۳۱) که می گوید کبوجیه برای نخستین بار چنین قاعده ای را بنا نهاد و با خواهران اش ازدواج کرده است.

از این نکته برداشت می شود که او پادشاهی بوده است که کوشیده این اصل و سنت را در دین زرتشت که در آن عصر به نقل تاریخ از شرق به غرب ایران راه یافته بنا گذارد و چیزی را که برای ایرانیان غریب و نامأنوس بود به اجرا درآورد.[۳]

از عمل به این اصل در میان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز یاد شده است. اسناد به دست آمده از دوران اشکانیان نیز گواه بر این اصل است.

شواهدی نیز در کتب اسلامی به روایت از امامان معصوم می توان برای انحرافی بودن این عمل آورد.

امیر المؤمنین به انحرافی بودن این عمل اشاره فرموده و بیان کرده اند این عمل بعدها وارد آیین زرتشت شده است.[۴]

علامه طباطبایی(ره) از کتاب توحید روایت کرده که اشعث بن قیس از حضرت امیر المؤمنین (علیه‌السلام) پرسیدند که بر کدام وجه، از مجوس اخذ جزیه می کنند، با آن که ایشان را نه پیغمبر است و نه کتاب؟ حضرت فرمودند: این چنین نیست که تو می گوئی زیرا ایشان را هم کتاب بوده و هم پیغمبر، تا آن که پادشاه ایشان شبی مست شده با دختر خود زنا کرد. قوم او چون از این امر شنیع مطلع شدند، صبح نزد پادشاه آمدند و گفتند که دین ما را ضایع کردی باید که اجرای حدّ بر تو کرد.

پادشاه ایشان گفت که مرا در این کار عذری است مقبول، زیرا حق سبحانه و تعالی را کریم تر و بزرگ تر از آدم، مخلوقی نبود و او دختران خود را به پسران خود می داد، پس اگر من نیز با دختر خود دخول کرده باشم گناهی نکرده ام.

قوم او گفتند: راست گفتی دین حق همین است. بعد از این حق تعالی به واسطه مکافات این گناه عظیم، علمی را که در سینه ایشان بود مهر کرد و کتابی را که بر ایشان نازل کرده بود از میان برداشت.[۵]

دلایلی هم که در متون بعضی کتاب های منسوب به زرتشت آمده است دلیل ازدواج با محارم این گونه عنوان شده که جامعه زرتشتی در ابتدای شکل گیری به لحاظ شمار اندک پیروان و اعضای خود، زناشویی درون خانوادگی را باعث افزایش آحاد این جامعه و نیز پرهیز از آمیزش با کافران شمرده و لذا آن را عامل تحکیم پایه های دین دانسته است.[۶]

بر این اساس در آن روزگار زرتشتیان این اعتقاد را یافتند که چنین ازدواج هایی عملاً خدمت به تحکیم دین و باعث نیرومندی آن است.

از این مطلب هم به دست می آید که این عمل در ابتدا نبوده است بلکه بعدها بنا به تحریفات و دلایل واهی وارد دین زرتشت شده است.

نتیجه گیری که از این مطالب ـ تاریخ و روایت، متون زرتشت ـ می توان گرفت این است که پذیرش ازدواج با محارم در حقیقت موجب نابودی آیین زرتشت شده است و آنچه باقی مانده در حقیقت، مجموعه ای است در عقاید انحرافی که بعدها نیز دچار تغییر و تحول گردیده و می توان به جرأت عنوان داشت که یکی از خدمات اسلام پس از ورودش به ایران به این آئین انحرافی تغییرات اساسی در ناحیه عقائد و اعمال خرافی بود که به برکت اسلام در این آئین کنار گذاشته شد تا به جهت این تغییر، زرتشتیان ایران نیز بتوانند این آئین را از نو ساخته و پیش از پیش آن را قابل پذیرش جلوه دهند.

ولی در این امر نتوانستند توفیق چندانی کسب کنند و همچنان گرفتار انحرافاتی هستند که در هیچ آیینی وجود ندارد.

پی نوشت:

[۱]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، خدمات متقابل اسلام و ایران، ج۱۴، ص۲۱۹.

[۲]. تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج۱۴، ص۲۶۲.

[۳]. بن دهش، نوشته خرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد ، ج۱، ص۱۰۶.

[۴]. اعلام القرآن، ص۱۳۷ و ۱۳۸. نرم افزار حامع التفاسیر نور.

[۵]. ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۲۱؛ نور الثقلین، ج۲، ص۴۷۵؛ انوار درخشان، ج۱۱، ص۱۵۴، نرم افزار جامع التفاسیر نور.

[۶]. وندیداد، هاشم رضی، ج۲، ص۱۸۰،  زردتشتیان، مری بویس، ترجمه عسگر بهرامی، ۷۶.

نقاط ضعف آیین زرتشت

اشاره:

آیین زرتشت یک دین باستانی است. امروز برخی از باستان گرایان به  دلیل اینکه دین اجدادی و ملی آنان است به این دین تمایل کرده و از آن در برابر دین اسلام حمایت می کنند. در حالی که این دین توانایی پاسخگویی به نیازهای معنوی و مادی جامعه را ندارد و آنگونه که در متون آن منعکس شده از نظر اعتقادی و اجتماعی نواقصی داشته و هیچ نقطه ای قوتی در آن دیده نشده که به برخی از نقاط ضعف آن اشاره می شود:

۱. اولین چیزی که بر نقطه ضعف دین زردشت دلالت دارد، ابهام در موسس و شخصیت زردشت است. در میان شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد.

به همین جهت گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

در مورد شخصیت حقوقی زردشت اقوال ضد و نقیض وجود دارد. یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۲]

۲. هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرده و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».[۳] و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۳. یکی از اموری که بر انحراف و نقص دین زردشت دلالت دارد تقدیس آتش است. در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۴]

۴. از اموری که دین زردشت را ناقص و غیر قابل پیروی می‌کند ازدواج با محارم است. «در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».[۵]

هرچند این عمل در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۶]

۵. دفن نکردن مردگان نیز از نقص این دین ناشی می شود. زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[۷] با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۸] این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۶. حمایت از نظام طبقاتی از ویژگیهای این دین است. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».[۹] و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا گذاشته می‌شد و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.[۱۰]

۷. غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت از عوامل دیگر انحراف این دین است. درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال درباره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر، می‌تواند شیر بنوشد ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۱۱]

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…». البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و…[۱۲] تا گناه او بخشیده شود.

با توجه به مطالبی که در بخش اعتقادی در مورد دوگانه‌پرستی دین زرتشت گفته شد و هم‌چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره‌های سنگین غیر عقلایی می‌توان با جزم گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

در آموزه های زردشتی از پیامبر رحمت سخنی گفته نشده است جز اینکه زردشت که خود را سوشیانت لقب داده‌است، خودش را پیامبری معرفی می‌کند که از طرف خدا (اهورامزدا) مامور رسالت انسانها است، از آمدن سوشیانت‌های بعدی نام برده است. یعنی در آموزه های زردشت از آمدن پیامبرانی بعد از زردشت خبر داده شده است. در یسنای ۷ بند ۱۲ زردشت می‌گوید: «… با آن باوری که هریک از سوشیانتهای خویشکار اشون را است، من نیز با همان باور و دین مزداپرستم.»

در این یسنا، زردشت باور و آیین خود را در مسئله دین، همانند باور و آیین سوشیانت‌ها می‌داند. نکته عجیب این است که نمی‌گوید سوشیانت‌ها همان باوری را خواهند داشت که من دارم، بلکه برعکس، اظهار می دارد من همان باوری را دارم که آنها خواهند داشت. پس، به نوعی خود را تابع آنان معرفی می‌کند.

در یسنای ۶۱ بند ۵ نیز آمده‌است:« چگونه دروج(دروغ) را از خود برانیم؛ ما همچون سوشیانتها دروج را از خود خواهیم راند.»

زامیاد یشت که بخشی از اوستای متاخر است، در مورد آخرین سوشیانت به یارانی اشاره می‌کند که نیک اندیش، نیک کردار، نیک گفتار و نیک دین اند. سوشیانت با یارانش چنان شکستی بر دروج وارد خواهند کرد که اهریمنِ بد کنش، رو در گریز نهد.[۱۳].

همچنین، در اوستا آمده‌است که هر هزار سال یک سوشیانت باید ظهور کند و چون زمان زندگی زردشت، سالِ هزارِ پیش از میلاد است، پس به گمان بسیار، نخستین سوشیانتِ بعد از زردشت، حضرت عیسی (علیه‌السلام) بوده‌است؛ به ویژه آنکه خود زردشتیان در طول تاریخ خویش، مصداق خاصی برای سوشیانت یا سوشیانت‌ها مشخص نکرده‌اند.اگر مصداق خاصی را مشخص می‌کردند، به بررسی آنها می پرداختیم.

در یسنای ۱۱-۴۵ و ۲-۵۳ اصطلاحی با عنوان «دین سوشیانت» آمده‌است. با اینکه معنای کلی این یسناها به نظر محققان مبهم است اما اکثریت پژوهشگران می پندارند که منظور از دینِ سوشیانت در این یسنه‌ها، دینی است شبیه آنچه که خود زردشت آن را معرفی می‌کرد. به سخن دیگر، سوشیانت هر کسی می‌تواند باشد که دین و شریعتی یکتاپرستانه و قائل به زندگی پس از مرگ – یعنی شبیه دین زردشت، معرفی کند و از نظر زمانی نیز پس از زردشت خواهد آمد.

پی نوشت:

[۱]. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۳.

[۲]. الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام قم، ۱۳۷۴.

[۳] . بی‌ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، ص ۴۶۸، ترجمه علی اصغر حکمت.

[۴] . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، ج ۱۴، ص ۲۱۹.

[۵] . همان، ص ۲۶۰.

[۶] . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۷] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، ص ۶۶.

[۸] . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲،  ترجمه علی اصغر حکمت.

[۹] . مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹، استاد شهید مطهری.

[۱۰] . ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.

[۱۱] . ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷.

[۱۲] . اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

[۱۳]. زامیاد یشت فصل ۱۵ بند۹۴-۹۵.

نقدهای کلی بر آیین زرتشت

اشاره:

ایرانیان قبل از زرتشت پیرو دینی بودند که از آن تعبیر به آیین مجوس می‌شد. بعدها شخصی به نام «زرتشت» در میان مجوس قیام کرده و به اصلاح آیین مجوس پرداخت.آیین زرتشت داری عقاید و احکامی است که با عقاید ادیان ابراهیم درتضاد است. در این نوشته به نقد برخی از این عقاید و همچنین احکام عملی این آیین اشاراتی شده است.

 

 

مؤلف تاج العروس می‌گوید: «مجوس بر وزن صبور مردی بود با گوش‌های کوچک که برای ملت مجوس دینی وضع کرد و مردم را به آن فرا خواند. به طوری که بعضی‌ها گمان کرده‌‌اند، او «زردشت» فارسی نیست. زیرا زردشت بعد از ابراهیم بوده در صورتی که مجوس دین قدیم است و زردشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتی داده است»(۱)

طبق بیان فوق زردشت مصلحی بوده که در میان مجوس ظهور کرده و آیین زردشت در ادامه و طول آیین مجوس و از شاخه‌های آن است که با گذشت زمان گسترش یافته و جایگزین و تنها قرائت از دین مجوس شده است و امروزه از آن تعبیر به دین زردشتی می‌شود. این دین سرنوشتی پر فراز و نشیب دارد و چون زمانی به شدت مورد حمایت حکومت ساسانی بود، گسترش فراوانی یافت، اما بعد از سقوط این دولت و ورود اسلام به ایران، ناگهان فرو ریخت و آثار کتبی و ماندگار چندانی از خود به جا نگذاشت و آنچه از این آیین به جا مانده، بسیار پراکنده و مبهم و گاهی نامفهوم است با این همه می‌توان انتقادهای کلی بر این آیین را در موارد زیر خلاصه کرد.

۱. انحراف از توحید:

هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید، اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرد و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».(۲) و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی، شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند، ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل، تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند، نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم، پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۲. تقدیس آتش:

یکی از نشانه‌های زرتشتیان، تقدیس آتش است و در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است، هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش، باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.(۳)

۳. ازدواج با محارم:

یکی دیگر از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.

«در کتابی که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است، چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده، زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».(۴)

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت، وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند، چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».(۵)

۴. دفن نکردن مردگان:

زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.(۶) با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان، قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.(۷) این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۵. حمایت از نظام طبقاتی:

یکی دیگر از مشخصات آیین زرتشتی حمایت از نظام طبقاتی می‌باشد. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».(۸) و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا قرار می گرفت و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت، زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.(۹)

۶. غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت:

درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید، احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است، بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال درباره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد، چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر، می‌تواند شیر بنوشد، ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.(۱۰)

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و…(۱۱) تا گناه او بخشیده شود.

با توجه به مطالبی که در بخش اعتقادی در مورد دوگانه‌پرستی دین زرتشت گفته شد و هم‌چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره‌های سنگین غیر عقلایی، می‌توان با جزم گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

پی نوشت:

  1. حسینی، سید محمد مرتضی، تاج‌العروس، تحقیق محمد الطناحی، ج۱۶، ص ۴۹۵.
  2. بی‌ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، ص ۴۶۸.
  3. مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، (خدمات متقابل اسلام و ایران)، ج۱۴، ص ۲۱۹.
  4. همان، ص ۲۶۰.
  5. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲.
  6. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، ص ۶۶.
  7. تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲.
  8. مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹.
  9. ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.
  10. ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷.
  11. اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

اصول دین زردتشت

اشاره:

در ابتدا لازم است یادآور شویم ایرانیان قبل از زرتشت دینی داشتند که از آن تعبیر به آیین مجوس می‌شد و بعدها شخصی به نام «زرتشت» در میان مجوس قیام کرده و به اصلاح آیین مجوس پرداخت. آموزه های آیین زرتشت  مختلط از ثنویت و یگانگی خداوند است. یازده اصل اعتقادی در دین زرتشت وجود دارد که رستگاری در دو جهان در گرو پیروی از آن‌هاست، در واقع از نظر زرتشتیان با پذیرش این اصول مسیر حرکت به سمت انسان کامل آغاز می‌شود.

 

مؤلف تاج العروس می‌گوید: «مجوس بر وزن صبور مردی بود با گوش‌های کوچک که برای ملت مجوس دینی وضع کرد و مردم را به آن فرا خواند. به طوری که بعضی‌ها گمان کرده‌‌اند آن «زردشت» فارسی نیست زیرا زردشت بعد از ابراهیم بوده در صورتی که مجوس دین قدیم است و زردشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتی داده است»[۱] طبق بیان فوق زردشت مصلحی بوده که در میان مجوس ظهور کرده و آیین زردشت در طول آیین مجوس و از شاخه‌های آن است که با گذشت زمان گسترش یافته و جایگزین و تنها قرائت از دین مجوس شده است و امروزه از آن تعبیر به دین زردشتی می‌شود.

۱. اهورا ، مزدا دو خدای خیر و شر در آموزه های زرتشت 

در سراسر گاتها اهورا مزدا یگانه آفریدگار جهان مینوی و مادی است و سرچشمه همه نیکی ها و خوبیهاست در مقابل آفریدگار و یا فاعل شری وجود ندارد اگره مینوی یا خرد خبیث که بعدها به مرور ایام اهریمن گردید و زشتیهای جهانی از قبل اوست در مقابل اهورا مزداست.[۲]

هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرد و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».[۳] و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۲. هومت ، هوخت ، هوورشت

پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک از خصایص آئیین زرتشت است.[۴]

۳. تقدیس آتش

یکی از نشانه‌های زرتشتیان تقدیس آتش است و در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۵]

۴. ازدواج با محارم 

یکی دیگر از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.

«در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».[۶]

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۷]

 ۵. اعتقاد به جاودانگی روح ، عقیده به بهشت و دوزخ ، اعتقاد به قیامت و صراط و میزان و حساب و محاکمه

زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[۸] با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۹] این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۶. اصل خوب و بد یا سپنتامینو و انگره مینو.

۷. اصل آزادی عقیده و آزادی گزینش خیر یا شر

۸. اصل اعتقاد به پیامبری اشو زرتشت.

۹. اصل اعتقاد به رستاخیز معنوی.

۱۰. اصل اعتقاد به نجات دهنده ، سوشیانت.

۱۱. اصل برگشت انسان به سوی خدا.

 پی نوشت:

[۱] . سید محمد مرتضی حسینی، تاج‌العروس، ج ۱۶، ص ۴۹۵، تحقیق محمد الطناحی (دارالهدایه، ۱۳۹ ق)

[۲].اوستا ، ابراهیم پور داود ، ص۷۱.

[۳] . بی‌ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، ص ۴۶۸، ترجمه علی اصغر حکمت.

[۴]. اوستا ، ابراهیم پور داود ،۱۳۸۲اول ، ص۷۵.

[۵] . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، ج ۱۴، ص ۲۱۹..

[۶] . همان، ص ۲۶۰.

[۷] . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۸] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۶.

[۹] . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲،  ترجمه علی اصغر حکمت.

معرفی آئین زردشت

اشاره:

آیین زرتشت منسوب به زرتشت است. زرتشتیان بر این باور است که زرتشت پیامبر بوده است. البته درباره شخصیت زرتشت ابهاماتی زایدی وجود دارد و حتی در تاریخ تولد و زمان زندگی او اتفاق نظر وجود ندارد. به هر حال قبل از اسلام دین زرتشت دین رسمی در خراسان و ایران بوده است. در نوشته مختصر زیبر به م عرفی اجمالی این آیین پرداخته شده است.

 

دین زرتشت یا مجوس: در متون اسلامی طرفداران این آیین را از جمله اهل کتاب شمرده‌اند و خود زرتشتیان نیز دین خود را الهی می‌دانند. دین مجوس توسط «زردشت یا زرتشت» که در حدود ۶۶۰ ق.م متولد گردیده در بلخ تأسیس شده و به اطراف انتشار یافته است. کتاب مقدس این دین «اوستا» نام دارد که متشکل از پنج بخش به نام‌های «یشنا» یعنی سرودها و «ویسپرد» یعنی دعاها و ستایش و «وندیداد» یعنی داد بر ضد دیوها و «یشتها» یعنی ستایش در مدح خداوند و «خرده اوستا» که عبادات روزانه ماهیانه و سالانه در آن درج شده، می‌باشد. اصول و عقاید زردشت عبارت‌اند از: ۱. زردشت پیامبری است که از طرف اهورا مزدا مبعوث گردیده است.  ۲. اهورا مزدا آفریدگار همه عالم است و تنها او شایسته عبادت می‌باشد. ۳. اهورا مزدا اراده قدوسی و علوی خود را به وسیله روح مقدس و نیکو نهاد به فضیلت می‌رساند.  ۴. اعتقاد به روح پلید در برابر روح پاک ۵. نفس انسان میدان دائمی برای نبرد خیر و شر است.  ۶. بعد از تکمیل دور و زمان خیر که اهورا مزدا باشد پیروز گردیده و شر مغلوب می‌گردد.[۱]

این دین پیامبر اسلام را قبول ندارد و پیروان این دین مانند مسیحیان و یهودیان کافر به حساب می آیند. درزمان ساسانیان آیین زرتشت مذهب رسمی ایرانیان بوده و هیچ مذهب غیر آن رسمیت نداشته است.[۲] یکصد سال بعد از غلبه اسلام جمعی کثیر از پیروان زرتشت به جلای وطن مصمم شده ایران را ترک کردند آنها به طرف سواحل خلیج فارس آمده و سپس به خاک گجرات (هند غربی) مهاجرت کردند و در هندوستان ساکن شدند. عده‌ای که در ایران باقی ماندند و دست از آیین خویش برنداشتند، مسلمانان آنان را مانند مسیحیان و یهودیان به عنوان کافر ذمی پذیرفتند، و تا کنون می‌توانند اعمال و مراسم مذهبی خویش را آزادانه بجا آورند.[۳]

آیین زرتشت یکی از فرقه های دین مجوس است و آن گونه که تصور می شود و برخی گفته اند زرتشت بنیان گذار آیین مجوس نبود و این آیین توسط پیامبر دیگری تبلیغ شده است، و زرتشت آن را تجدید کرده است. زیرا زرتشت بعد از ابراهیم ـ علیه السلام ـ بوده در صورتی که مجوس دین قدیم است و زرتشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتی در آن داده است.[۴]

این آیین در آغاز، آئین توحید و یکتاپرستی بوده که بعدها بر اثر عوامل مختلفی تغییر صورت و ماهیت داده است.[۵]

مجوسیان چهار فرقه معروف دارند که عبارت اند از:

کیومرثیه، زروانیان، زرداشتیه و مسخیه که از فرقه اخیر اطلاعاتی در دست نیست.[۶]

مهمترین عقاید آیین زرتشت عبارت اند از:

  1. اهورا مزدا خدای خیر و اهریمن خدای شر می باشد.[۷]
  2. پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک از خصایص آئیین زرتشت است.[۸]
  3. تقدیس آتش در آیین زرتشت بسیار مهم است. هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۹]
  4. یکی از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.[۱۰]

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۱۱]

 ۵.  زرتشتیان به جاودانگی روح، بهشت و دوزخ، قیامت و صراط و میزان و حساب و محاکمه اعتقاد دارند[۱۲]  با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۱۳] هرچند گفته می شود که در سالهای اخیر مردگان شان دفن می کنند.

پی نوشت:

[۱]. ربانی، گلپایگانی،علی،تاریخ ادیان و علم کلام، ص ۴۰.

[۲]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار ج۱۴ص ۱۷۸.

[۳]. جان بی‌ ناس، تاریخ جامع ادیان، ص۴۷۸.

[۴]. زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، ج۴، ص۲۴۵.

[۵]. استادی، رضا، مقدمه ای بر ملل و نحل یا ادیان و مذاهب، ص۱۰۱.

[۶]. ابوالقاسمی، محسن، دین ها و کیش های ایرانی، ص۲۶ ـ ۲۸ و۶۴-۶۵؛ و توفیقی، حسین، آشنائی با ادیان بزرگ، ص۵۷.

[۷].اوستا، ابراهیم پور داود،ص۷۱.

[۸]. اوستا، ابراهیم پور داود، ص۷۵.

[۹] . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، ج ۱۴، ص ۲۱۹.

[۱۰] . همان، ص ۲۶۰.

[۱۱] . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۱۲] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، ص ۶۶، انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۹.

[۱۳] . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲،  ترجمه علی اصغر حکمت، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، ۱۳۷۰.

خواندن نماز با دست های باز یا بسته

 دست بسته نماز خواندن، از ادیدگاه سه گروه  اهل سنت، یعنی شافعی ها، حنبلی ها، حنفی ها ، مستحب است نه واجب و مالکی ها آن را مکروه می شمارند و می گویند مستحب است در نماز دست ها(مثل شیعیان ) به حالت باز باشد.[1] این عمل در لغت تکفیر یا تکتف گفته می شود.[2] یعنی دو دست را در حال نماز روی شکم یا سینه گذاشتن. اما باید دید که این گونه نماز خواندن ازچه کسی آغاز شد آیا پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز، چنین نماز می گذارد؟ یا اینکه بعد از رحلت آن حضرت این عمل ابداع شده است.

ابن رشد اندلسی در این باره می گوید: علما درباره قرار دادن دو دست یکی بر روی دیگری در نماز اختلاف کردند، بنابراین مالک آن را در نماز های واجب مکروه می داند و در نماز مستحبی اجازه می دهد و عده ای معتقدند که این فعل از مستحبات نماز است و آن جمهور علما هستند. سبب اختلاف آنها این است که روایات معتبری در صفت نماز پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در این مورد وارد نشده است و روایت صحیحی نیست که در آن اشاره به دست روی دست گذاشتن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اشاره شده باشد[3] و به همین علت علما در این مسئله اختلاف کرده اند.

پس از دیدگاه خود اهل سنت آنچه که دربارۀ دست گذاشتن روی دست در روایات آمده است صحیح و معتبر نیست. و روایات صحیحی که در کیفیت نماز پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده و از نظر خود اهل سنت هم معتبر و صحیح شمرده می شوند به این عمل از جانب پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اشاره نشده است.

صرف نظر از روایات فراوانی که از جانب ائمه شیعه در مورد کیفیت نماز پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وارد شده خود اهل سنت هم روایات معتبر و صحیحی نقل می کنند که اشاره به تکتف پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نکرده اند.

در روایت ابو حمید ساعدی که  که از دیدگاه اکثر علمای اهل سنت صحیح و معتبر و آن را در کتاب های خود نقل کرده اند، و با وجود اینکه راوی تمام جزئیات نماز رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را بیان کرده هیچ اشاره ای به تکتف آن حضرت نمی کند[4]. پس معلوم می شود که این عمل در زمان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مرسوم نبوده است و بعد از آن حضرت ابداع شده و به نماز که فرمان الهی است اضافه گردیده است.

مهم ترین دلیلی که بخاری برای دست بسته نماز خواندن آورده است این است که می گوید: «الناس یومرون» مردم چنین می گویند. و نمی گوید که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ چنین امر کرد یا چنین نماز خواند.[5] با توجه به اینکه این عمل از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وارد نشده مشاهده می کنیم که حتی خود اهل سنت در این باره اختلاف دارند برخی می گویند که دستها باید روی سینه باشد برخی می گویند زیر سینه و برخی می گویند روی ناف یا زیر ناف، این خود نشان از این امر دارد که اگر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ این عمل را انجام می داد قطعاً به یک صورت انجام می داد نه به شکل های گوناگون که پیروان مذاهب اهل سنت به آن عمل می کنند.

 اما اینکه این عمل از کی وارد احکام اسلامی شد، در این باره باید گفت که در دوره عمر بن خطاب مسلمانان سرزمین های جدیدی را فتح کردند و به تبع آن مردمان جدیدی وارد قلمرو اسلام شدند. در این راستا تعدادی از اسرای ایرانی را پیش عمر بردند؛ این افراد موقع ورود دست به سینه به عمر احترام کردند و ایشان هم این عمل را پسندید و گفت چه بهتر است که انسان در برابر خدا چنین تواضع کند.[6] غافل از اینکه نماز یک امر تعبدی است و همان طور که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ انجام داده و به آن امر کرده باید عمل شود نه اینکه در آن بدعت گذاشته شود. لذا با توجه به این اقدام عمر، ائمه شیعه فرمودند: این عمل تشبّه به مجوس است و حرام و نماز را باطل می کند.[7]

بنابراین با توجه به مطالب و روایات گفته شده پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در نماز خود هیچ گاه چنین عملی را انجام نداده و به آن هم دستور نداده است و اهل بیت آن حضرت که از همه مردم به دستورات و فرامین آن حضرت عالم و آگاه هستند در نماز هیچ وقت دست های خود را نبسته اند و حتی از این کار بخاطر مشابهت به کفار ممانعت کردند. پس این عمل بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وارد نماز شده و هیچ گونه مشروعیتی ندارد. بر این اساس و بر اساس گفته های خود اهل سنت که در کتاب هایشان وارد شده، نماز شیعیان مطابق با نماز پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و اهل بیت آن حضرت می باشد. و روایاتی که اهل سنت در باره دست بسته نماز خواندن آورده اند بنا به گفته خودشان ضعیف و غیر معتبر می باشند.

منبع: برگرفته از نرم افزار پاسخ 2 مرکز مطالعات حوزه علمیه قم.

 

[1]. عبدالرحمان جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه، مکتبه الشامله، چاپ اول، ج1، ص251.

[2]. زبیدی، تاج العروس، ج7، ص455.

[3]. ابن رشد. بدایه المجتهد و نهایة المقتصد، بیروت، دارالفکر، 1415ق، ج1، ص112.

[4]. رک: نووی، محی الدین، المجموع، دارالفکر، ج3، ص401، و ابن حجر عسقلانی، تلخیص الحبیر، دارالفکر، ج3، ص271؛ ابن حنبل، احمد، مسند. بیروت، دارصادر، ج2، ص454؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، 1401ق، ج1، ص191.

[5]. بخاری، ج1، ص180.

[6]. محقق حلی، شرایع الاسلام. قم.امیر، 1409ق، ج1، ص72.

[7]. عاملی، شیخ حر، وسائل الشیعه. قم، آل البیت، ج7، ص226؛ کلینی، کافی، دارالکتب الاسلامیه، 1367ش، ج3، ص337.