متوکّل عباسی

نوشته‌ها

نمایش لشکر امام در مقابل خلیفه

اشاره:

محمد بن علی بن موسی مشهور به امام جواد و امام محمدِ تقی (۱۹۵-۲۲۰ق) امام نهم شیعیان اثناعشری است. کنیه او ابوجعفر ثانی است. او ۱۷ سال امامت کرد و در ۲۵ سالگی به شهادت رسید. در میان امامان شیعه، وی جوان‌ترین امام در هنگام شهادت بوده است. سنّ کمِ او در هنگام شهادت پدر، سبب شد تا شماری از اصحاب امام رضا(علیه السلام)، در امامت او تردید کنند؛ برخی، عبدالله بن موسی را امام خواندند و برخی دیگر به واقفیه پیوستند، اما بیشتر آنان امامت محمد بن علی(علیه السلام) را پذیرفتند.

روزى متوکّل عبّاسى جهت ایجاد وحشت و ترس براى حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام و دیگر شیعیان و پیروان آن حضرت ، دستور داد تا لشکریانش که تعداد نود هزار اسب سوار بودند، خود را مجهّز و صف آرائى کنند.

و پیش از آن ، دستور داده بود تا هر یک از آن ها خورجین اسبش را پر از خاک نماید و در وسط بیایانى تخلیه کنند، که در نتیجه تپّه بسیار عظیمى از خاک ها درست شد.

چون لشکریان در اطراف آن صفّ آرائى کردند، متوکّل با حالتى مخصوص بالاى تپّه رفت ؛ و سپس امام علىّ هادى علیه السلام را نزد خویش احضار کرد، تا عظمت لشکر و قدرت خود را به آن حضرت نشان دهد؛ و به وى بفهماند که در مقابل خلیفه هیچ قدرتى ، توان کمترین حرکت را ندارد.

همین که امام هادى علیه السلام کنار متوکّل عبّاسى قرار گرفت و آن صفوف فشرده و مجهّز را تماشا کرد، به او فرمود: آیا میل دارى من نیز لشکر خود را به تو نشان دهم ؟

متوکّل اظهار داشت : آرى .

بعد از آن ، حضرت دعائى را به درگاه خداوند متعال خواند، پس ناگهان ما بین آسمان و زمین ، از سمت شرق و غرب ، لشکریانى مجهّز صفّ آرائى کرده و منتظر دستور مى باشند.

متوکّل با دیدن چنین صحنه اى مدهوش و وحشت زده گردید.

و چون او را به هوش آوردند، حضرت به او فرمود: ما با شما در رابطه با مسائل دنیا و ریاست ، درگیر نخواهیم شد؛ چون که ما مشغول امور و مسائل مربوط به آخرت هستیم ، به جهت آن که سراى آخرت باقى و أ بدى است و دنیا فانى و بى ارزش خواهد بود.

بنابر این ، از ناحیه ما ترس و وحشتى نداشته باشید؛ همچنین گمان خلاف و بد درباره ما نداشته باشید.(۱)

پی نوشت:

۱. إ ثبات الهداه : ج ۳، ص ۳۷۷، ح ۴۶، مجموعه نفیسه : ص ۲۳۶٫

خبر از مرگ دشمن و اختصاص ایّام

مرحوم صدوق ، راوندى و دیگر بزرگان آورده اند:

یکى از دوستان حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام به نام صقر بن ابودلف – ابن اُورمه – حکایت کند:

در دوران حکومت متوکّل عبّاسى راهى سامراء شدم و چون وارد شهر سامراء گشتم ، حضور یکى از وزراى متوکّل به نام سعید حاجب رفتم تا بلکه بتوانم با مولایم امام هادى علیه السلام که در زندانِ وى ملاقاتى داشته باشم .

سعید حاجب گفت : آیا دوست دارى خدایت را مشاهده کنى ؟

گفتم : سبحان اللّه ! این چه حرفى است ؟!

خداوند متعال را هیچکس نمى تواند مشاهده کند.

سعید اظهار داشت : منظورم آن کسى است که شما گمان مى کنید او امام و پیشواى شما است ، متوکّل او را تحویل من داده است تا او را به قتل برسانم و این کار را فردا انجام خواهم داد.

و پس از گذشت لحظاتى مرا داخل زندان بُرد، همین که وارد زندان شدم ، حضرت را دیدم که بر قطعه حصیرى نشسته و مشغول عبادت و مناجات مى باشد، پس با حالت گریه سلام کردم و کنارى نشستم و به جمال نورانى آن حضرت نگاه مى کردم .

امام علیه السلام پس از جواب سلام ، به من فرمود: اى صقر! براى چه اینجا آمده اى ؟

و چرا ناراحت و گریان هستى ؟!

در پاسخ گفتم : چون شما را در این مکان و با این حالت مى بینم ؛ و نمى دانم که آن ها چه تصمیمى درباره شما دارند؟!

حضرت فرمود: اى صقر! ناراحت مباش ، آن ها هرگز به قصد خود نمى رسند، چون که بیش از دو روز دیگر زنده نخواهند ماند و کشته خواهند شد.

بعد از آن ، از امام هادى علیه السلام پیرامون معناى حدیثى که از پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله وارد شده است که فرمود: با روزگار، دشمنى و عداوت روا مدارید که با شما دشمنى کند، سؤ ال کردم که مقصود چیست ؟

امام علیه السلام در جواب فرمود: بلى ، منظور از روزگار، ما اهل بیت عصمت و طهارت هستیم که بجهت ما آسمان و زمین پابرجا مانده است .

 عنوان سجّاد، علىّ بن الحسین و محمّد باقر و جعفر صادق ، و چهارشنبه به عنوان موسى بن جعفر و علىّ بن موسى الرّضا و محمّد جواد و من ، و پنج شنبه به عنوان فرزندم حسن و روز جمعه به عنوان فرزند پسرم مهدى موعود صلوات اللّه و سلامه علیهم اجمعین تعیین گشته است .(۱)

حکومت حقّ به دست با کفایت او ایجاد مى گردد و اوست که عدل و داد را بر زمین پهناور، گسترش مى دهد.

و سپس فرمود: آرى ، این معناى حدیث بود، زود خداحافظى کن و برو که مى ترسم خطرى متوجّه تو گردد.

راوى گوید: به خدا قسم ! بیش از دو روز نگذشت که هر دوى آن دو نفر – یعنى متوکّل و سعید حاجب – کشته شدند و من خداوند متعال را شکر کردم .(۲)

۱- در کتب ادعیه براى هر روز دعائى مخصوص ذکر کرده اند، که از آن جمله : کتاب شریف مفاتیح الجنان است ، علاقمندان متوانند به آن مراجعه فرمایند.

۲- إ کمال الدّین : ص ۳۸۳، ح ۹، خصال شیخ صدوق : ج ۱، ص ۳۹۵، ح ۱۰۲، خرایج و جرایح : ج ۱، ص ۴۱۲، ح ۱۷، بحارالا نوار: ج ۵۰، ص ۱۹۵، ح ۷، با مختصر تفاوت .

هیچ زمینى خالى از قبر نیست

یحیى بن هرثمه وزیر متوکّل عبّاسى حکایت کند:

روزى خلیفه مرا احضار کرد و گفت : باید سیصد نفر همراه خود بردارى و از طریق کوفه ، عازم شهر مدینه گردى و ابوالحسن ، علىّ بن محمّد هادى را با عزّت و احترام به بغداد بیاورى .

من نیز دستور خلیفه را اطاعت کرده و پس از جمع آورى افراد به همراه امکانات لازم ، حرکت کردیم .

در جمع افراد همراه ، فرمانده حفاظتى – که مسؤ لیّت حفاظت اموال را داشت – در مسیر راه ، مرتّب با کاتب من که شیعه بود، درباره مسائل مختلف ، بحث و مناظره داشت و من بر گفتگوى آن ها نظارت کامل داشتم .

چون مقدار زیادى از راه را پیمودیم ، فرمانده به کاتب گفت : آیا علىّ بن ابى طالب علیه السلام پیشواى شما، نگفته است :

هیچ زمینى خالى از قبر نیست و در هر گوشه اى از زمین ، گورستانى از انسان ها وجود دارد؟

آیا در این بیابان خشک و بى آب و علف ، چه کسى زندگى کرده است تا بمیرد و دفن شود؟

من به کاتب گفتم : به راستى ، آیا علىّ بن ابى طالب علیه السلام چنین گفته است ؟!

پاسخ داد: بلى ، صحیح است .

پس گفتم : در این سرزمین آثار گورستانى نمایان نیست و سپس شروع کردیم به خندیدن ؛ و صحبت ها بر همین منوال ادامه یافت تا به شهر مدینه رسیدیم و به سمت منزل حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام روانه شدیم .

هنگامى که جلوى درب منزل رسیدیم ، من تنها وارد شدم و نامه متوکّل را تحویل ایشان دادم .

حضرت پس از آن که نامه را گرفت ، فرمود: مانعى نیست ، تا فردا منتظر باشید.

چون فرداى آن روز خدمت ایشان رفتم – ضمن آن که فصل تابستان و هوا بسیار گرم بود – دیدم خیّاطى درون اتاق حضرت مشغول خیّاطى لباس هاى ضخیم زمستانى است .

و تمام سعى و کوشش شما بر این باشد که تا همین امروز لباس ها دوخته و آماده گردد و فردا صبح در همین موقع آن ها را تحویل بده ، سپس به من خطاب نمود و فرمود: اى یحیى ! شما نیز کارهایتان را انجام دهید و امکانات لازم را براى خود آماده کنید، تا آن که فردا حرکت کنیم .

ى گوید: من از حضور ایشان بیرون رفتم و با خود گفتم : در فصل تابستان ، هواى به این گرمى و حرارت ، حضرت لباس زمستانى تهیّه مى نماید، مثل این که او از مسافرت و مسیر راه اطّلاعى ندارد؛ حال ، تعجّب از شیعیان است که از چنین کسى پیروى مى کنند و او را امام خود مى دانند.

فرداى آن روز هنگامى که آماده حرکت شدیم ، حضرت به همراهان خود فرمود: تمام امکانات و لوازم مورد نیاز را بردارید و نیز پالتو و غیره را فراموش نکنید که مبادا در مسیر راه مشکلى پیش آید.

و سپس به من خطاب نمود و فرمود: اى یحیى ! چنانچه آماده هستى ، حرکت کنیم .

من بر تعجّبم افزوده شد که آن حضرت ، پالتو و پوستین در این گرماى شدید براى چه به همراه مى آورد!؟

علىّ بن ابى طالب علیه السلام و گورستان مناظره داشتند، که ناگهان ابرى در آسمان پدیدار گشت و بالا آمد، به طورى که هوا تاریک گشت و صداى رعد و برق هاى وحشتناکى بین زمین و آسمان به گوش مى رسید، هوا یک مرتبه بسیار سرد شد که قابل تحمّل براى افراد نبود و در همین لحظات برف زمستانى همه جا را پوشاند.

امّا چون حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام و همراهانش لباس هاى گرم همراه داشتند و از قبل مهیّا بودند، پالتو و پوستین هاى خود را پوشیدند؛ و هیچ گونه ناراحتى نداشتند.

سپس آن حضرت دستور داد تا یک پالتو به من و نیز یک پالتو هم به کاتب دادند و هر دو پوشیدیم ؛ و به جهت سرماى شدید آن روز هشتاد نفر از نیروها و همراهان من هلاک شدند و مُردند.

هنگامى که ابرها کنار رفت و هوا به حالت عادى برگشت ، حضرت هادى علیه السلام به من فرمود: اى یحیى ! بگو: افرادى که هلاک شده اند، در همین مکان دفن شوند؛ و سپس افزود: خداوند متعال این چنین سرزمین ها را گورستان انسان ها مى گرداند.

 : یاابن رسول اللّه ! من به یگانگى خدا و نبوّت محمّد رسول اللّه صلى الله علیه و آله شهادت مى دهم ؛ و نیز اقرار مى نمایم که شماها خلیفه و حجّت خداوند بر روى زمین براى بندگان هستید؛ من تاکنون ایمان نداشتم ولى اکنون به برکت وجود شما ایمان آوردم و من نیز از شیعیان شما مى باشم .(۱)

۱- الخرائج والجرائح : ج ۱، ص ۳۹۳، الثّاقب فى المناقب : ص ۵۵۱، ح ۱۲،إ ثبات الهداه : ج ۳، ص ۳۷۴، ح ۳۸، مجموعه نفیسه : ص ۲۳۰، مدینه المعاجز: ج ۷، ص ۴۶۶، ح ۲۴۷۱٫

خبر از دگرگونى رؤساى حکومت

مرحوم کلینى ، طبرسى و دیگر بزرگان به نقل از خیران ساباطى حکایت کنند:

در آن ایّام و روزگارى که حضرت ابوالحسن ، امام علىّ نقىّ صلوات اللّه علیه در مدینه منوّره بود، به خدمت ایشان شرف حضور یافتم ، حضرت ضمن صحبت هائى به من فرمود: از واثق چه خبر دارى ؟

عرضه داشتم : قربان شما گردم ، ده روز قبل با او بودم و چون خواستم از او خداحافظى کنم ، مشکلى نداشت ؛ بلکه در کمال صحّت و سلامتى بود.

امام علیه السلام فرمود: ولى مردم و اهل مدینه مى گویند که واثق مرده است .

پس فهمیدم که منظور حضرت از اهل مدینه ، خودش مى باشد.

و سپس حضرت فرمود: از جعفر چه خبر دارى ؟

گفتم : در وضع بسیار بدى بود و در زندان به سر مى برد.

بعد از آن ، امام علیه السلام اظهار داشت : او از زندان آزاد شده و به منصب ریاست خواهد رسید.

و آن گاه افزود: اکنون بگو که وضع محمّد بن زیّات چگونه است ؟

عرض کردم : و امّا محمّد بن زیّات بر مسند ریاست تکیه زده و مردم حکم او را نافذ مى دانند.

حضرت فرمود: او آینده خطرناکى را در پیش دارد؛ و پس از لحظه اى سکوت ، افزود: باید مقدّرات الهى جارى گردد و چاره اى جز تسلیم در برابر آن نیست .

سپس امام هادى علیه السلام در ادامه فرمایشاتش افزود: اى خیران ساباطى ! تو را آگاه مى کنم بر این که واثق مرده است و متوکّل عبّاسى ، جعفر را جایگزین او کرده ؛ و نیز دستور قتل محمّد بن زیّات را صادر و او را کشته اند.

عرض کردم : یاابن رسول اللّه ! چند روز مى شود که این جریانات و دگرگونى ها رخ داده است که ما نسبت به آن ها بى اطّلاع مى باشیم ؟

در جواب فرمود: شش روز بعد از آن که از عراق خارج گشتى ، این وقایع رخ داده است .

خیران گوید: و چون از محضر مبارک حضرت بیرون آمدم ، بررسى و تحقیق کردم ، همان طورى که حضرت خبر داده بود، این وقایع و جریانات به وقوع پیوسته بود.(۱)

۱- اصول کافى : ج ۱، ص ۴۹۸، ح ۱، اثبات الهداه : ج ۳، ص ۳۶۰، ح ۴، إعلام الورى طبرسى : ج ۲، ص ۱۱۴، مناقب ابن شهرآشوب : ج ۴، ص ۴۱۰، هدایه الکبرى حضینى : ص ۳۱۴، کشف الغمّه : ج ۲، ص ۳۷۸، مجموعه نفیسه : ص ۴۶۶٫

امام هادی علیه السلام و صد نگهبان شمشیر به دست

 از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که: ما در خانه «ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس» بودیم و صحبت از امام هادی علیه السلام به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزی نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش «فتح بن خاقان» با خشم و غضب می گفت: این چه سخنانی است که در مورد این مرد می گویی و مرا از اجرای تصمیم باز می داری؟ فتح می گفت: یا امیرالمؤمنین! سخن چینها دروغ گفته اند. و بدین ترتیب تلاش می کرد متوکل را آرام سازد، ولی او آرام نمی گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می شد تا آنجا که گفت: به خدا سوگند! او را می کشم. او مرتب مردم را [علیه من] می شوراند و می خواهد فتنه ای برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد.
آن گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامی که «علی بن محمد علیهماالسلام » وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهای خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادی علیه السلام است که مأموران، حضرت را با وضع نامناسبی به حضور متوکل آوردند. ناگهان چهار غلامی که مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوکل را اجرا نکردند، و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد: یابن رسول الله! چرا نابهنگام تشریف آورده اید؟ و مرتب دستها و صورت حضرت را می بوسید! حضرت فرمود: من به اختیار خود نیامده ام، بلکه به دعوت تو آمده ام و پیک تو مرا احضار نموده است.

آن گاه متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: مولای من و خودتان را بدرقه کنید! پیک «بد مادر» به دروغ او را احضار کرده است.

بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلاّدها که چرا دستور مرا [در باره علی بن محمد علیهماالسلام [ اجرا نکردید؟ جواب دادند: آن گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر به دست دور او را گرفته اند! از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم مأموریت را انجام دهیم.[1]

[1] . بحار الانوار، ج 50، ص 155؛ محجّة البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 318؛ کشف الغمة، اربلی، ج 2، ص 395؛ تجلّیات ولایت، ص 478.

امام هادی علیه السلام و لشکر آسمانی

 امام هادی علیه السلام گاه اراده می کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی علیه السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه های شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی علیه السلام روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا می خواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟»

متوکل که احتمال نمی داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یک وقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت می باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الآخِرَةِ فَلا عَلَیْکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛ در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنی، درست نیست.»[1]

[1] . الخرائج و الجرائح، راوندی، ص 400، شماره 6؛ بحار الانوار، ج 50، ص 146، ح 30؛ اثبات الهداة، حر عاملی، ج 3، ص 374، شماره 41؛ محجة البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 317؛ تجلّیات ولایت، ص 479.

وهابیت

فرزند شیطان

وهابیان غیر از حمله به کربلا بارها به نجف اشرف نیز حمله کردند، اما به عللی نتوانستند وارد شهر شوند و فقط عده ای را خارج از دیوار شهر به شهادت رساندند.

خاستگاه وهابیت

وهابی ها (وهابیان) پیروان محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان نجدی (۱۱۱۵ – ۱۲۰۶) هستند و او پیرو مکتب ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی بود که عقاید جدیدی را در جزیره العرب بنیاد نهاد.

نام این فرقه از نام پدر او عبدالوهاب گرفته شده است.

[۱] ریشه فکری وهابیت، آرا و افکار ابن تیمیّه است که در سال ۶۹۸ هـ ق، در منطقه شام آغاز به تبلیغ و ترویج آن نمود، و با مخالفت صریح دانشمندان بزرگ اهل سنّت و شیعه روبرو شد.

با مرگ ابن تیمیّه در سال ۷۲۸ در زندان قلعه دمشق، افکار وى نیز به فراموشى سپرده شد.

پس از گذشت حدود چهار صد سال، محمّد بن عبد الوهّاب در سرزمین نجد با هماهنگى محمّد بن سعود حاکم «دِرعیّه»، در سال ۱۱۵۷ افکار ابن تیمیّه را مجدداً زنده و به ترویج آن پرداخت؛ آنان با نبردهاى خونین، بر سواحل خلیج فارس و تمامى منطقه حجاز سلطه یافتند.

[۲] این فرقه هم اکنون در عربستان و برخی از کشورها نظیر پاکستان و هند طرفدارانی دارد.

محمد جواد مغنیه در کتاب «هذه هی الوهابیه» با استناد به کتب محمد بن عبدالوهاب و آثار دیگر وهابیان می نویسد:

به نظر وهابی ها هیچ انسانی نه موحّد است و نه مسلمان مگر این که امور معینی را ترک نماید.

[۳] درحالی که، همه مسلمانان معتقدند که هر کس شهادتین را بر زبان جاری کند مسلمان است و خون و مالش محفوظ است، اما وهابی ها می گویند:

قول بدون عمل ارزش و اعتباری ندارد، بنابراین هر کس شهادتین را بخواند، ولی از مردگان استعانت بخواهد چنین کسی کافر و مشرک خواهد بود و خون و مال او حلال است.

مذهب وهابی اکنون در عربستان سعودی مذهب رسمی است و فتاوای علمای آن مذهب از طرف دولت اجرا می شود.

آنان در فروع مذهب، تابع احمد حنبل هستند و بر هیچ یک از پیروان مذاهب اربعه (حنفی، شافعی، حنبلی و مالکی) ایراد نمی گیرند، ولی پیروان دیگر مذاهب از قبیل شیعه و زیدیه را مورد طعن قرار می دهند.[۴]

اعتقادات وهابیت

برخی از معتقدات فرقه وهابیه به شرح زیر است:

۱٫ اعتقاد به سلطه غیبی برای غیر خداوند شرک است؛ آنها می گویند:

«اگر کسی به پیامبر(ص) یا غیر او از اولیا الله استغاثه [و از آنها طلب یاری] کند و به این مسئله که او دعایش را می شنود و از احوالش با خبر است، یا حاجتش را برآورده می کند، معتقد باشد، اینها انواعی از شرک اکبر است».[۵]

۲٫ حاجت خواستن از اموات شرک است؛ به اعتقاد وهابیه از انواع شرک، حاجت خواستن از اموات و استعانت از آنان و توجه به آنان است و این اصل و اساس شرک در عالم است».[۶]

۳ دعا و توسل نوعی عبادت است؛ گفته اند:

«عبادت مخصوص خدا است و دعا هم نوعی عبادت است، پس درخواست از غیر خدا، شرک است».[۷]

۴٫ زیارت قبرها شرک است.

۵٫ تبرک جستن به آثار انبیا و صالحان، شرک است.

۶٫ احتفال (جشن گرفتن) میلاد پیامبر(ص) شرک است.

۷٫ ساختن گنبد و بارگاه بر روی قبرها شرک است.

این عقاید و معیارهای خود ساخته را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

۱٫ وهابی ها یک دسته از این معیارها و اعمال را، از آن جهت که شرک در عقیده می دانند، اعمال مشرکانه گفته اند.
در ردّ این دسته از عقاید آنها، می توان گفت که اگر اعتقاد به سلطه غیبی، اعتقاد به شفا دادن و اعتقاد به برآوردن حاجت و … ، به این نحو باشد که تمامی این امور به خداوند مستند است و دیگران هرچه دارند از جانب خداوند متعال به آنها داده شده است، شرک نخواهد بود؛ زیرا در این جا هیچ گونه استقلالی برای غیر خدا در نظر گرفته نشده است و ما در تعریف شرک در الوهیت، شرک در خالقیت و شرک در ربوبیت، گفتیم که انواع شرک در عقیده، در صورتی تحقق پیدا می کند که کسی عقیده داشته باشد، غیر خداوند به طور مستقل دارای صفات کمال و جلال باشد، یا به طور مستقل بتواند خلق کند و یا به طور مستقل بتواند تدبیر کند، اما اگر قدرت او یک قدرت وابسته به خداوند باشد، دیگر شرک معنا نخواهد داشت.

ما و سایر مسلمانانی که از پیامبر اکرم و جانشینان آن حضرت حاجت می خواهیم و یا عقیده داریم آنها قدرت فوق العاده ای دارند و یا … ، این مقام را برای آنها مقامی عطا شده از جانب پروردگار می دانیم.

با این وصف، آیا باز هم شرک است؟

۲٫ قسم دوم از کارهایی را که آنها شرک می دانند، از آن جهت است که این اعمال را عبادت پنداشته اند؛ مثل جشن گرفتن برای میلاد پیامبر (ص)، بنای گنبد و بارگاه روی قبرها، بوسیدن ضریح و… .

در جواب این اعتقاد آنها می گوییم:

در این جا معنای عبادت درست نفهمیده نشده است.

عبادت، دارای ویژگی هایی است و با آن ویژگی ها عبادت، مخصوص خداوند است.

عبادت، عبارت است از خضوع و خشوعی که ناشی از اعتقاد به الوهیت، یا خالقیت و یا ربوبیت باشد.

بنابراین، با این تعریف اگر خضوع و خشوعی ناشی از چنین اعتقاداتی نباشد، به هیچ وجه عبادت نخواهد بود.

به همین جهت وقتی خداوند در سوره یوسف سجده برادران یوسف (ع) در مقابل آن حضرت را نقل می کند، آن را شرک ندانسته است؛ زیرا آنان هیچ گاه درباره یوسف، اعتقاد به الوهیت، خالقیت و یا ربوبیت نداشتند.[۸]

خوشبختانه، علمای دین اسلام و دانشمندان بیدار به تمامی این موارد و معیارهای خود ساخته جواب داده اند.

در این جا داوری را به عقل سلیم انسان واگذار می کنیم که آیا این آموزه ها می تواند مطابق با فطرت و قرآن باشد.

آیا این است محبت به اهل بیت که مزد رسالت قلمداد گردیده است[۹] و آیا قرآن نفرموده است که شهدا زنده اند و در نزد خدا روزی می خورند

[۱۰] و آیا مقام پیامبر(ص) از شهدا کمتر است؟! و… .

امروزه، بعضی از فرقه ها این مسئله (شرک) را دست آویزی برای خطا شمردن نظریات دیگران قرار داده اند و در هر زمان و هر موضعی که خود را برای استدلال، ضعیف و دست خالی می بینند، دیگران را به شرک متهم می کنند که این، عملی غیر اسلامی، غیر اخلاقی و انحرافی است و البته علمای دین اسلام، تمام اشکالات آنها را پاسخ گفته اند.

برای اطلاع بیشتر می توانید رجوع کنید به کتاب های:

۱٫ بحوث قرآنیه فی التوحید و الشرک، جعفر سبحانی.
۲٫ وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، جعفر سبحانی.
۳٫ آیین وهابیت، جعفر سبحانی.

۴٫ فرهنگ فرق اسلامی، محمد جواد مشکور.

حمله وهابیان به کربلا و نجف

در سال ۱۱۷۹ محمد بن سعود از دنیا رفت و فرزندش عبدالعزیز بن محمد جانشین وی شد.

[۱۱] محمد بن عبدالوهاب نیز در سال ۱۲۰۶ وفات کرد.

[۱۲] وهابیان، به دستور عبدالعزیز بن محمد و به فرماندهی فرزندش سعود بن عبدالعزیز نجد و ریاض را در سال ۱۱۸۷تصاحب کردند و از آن پس بود که شهر ریاض پایتخت آل سعود شد.

[۱۳] پس از تصرف ریاض بود که وهابیت تعرض خودش را به عراق و شهرهای مقدس آن شروع کرد.

این تعرّضات حدود ده سال به طول کشید.

[۱۴] سید محسن امین در احوال سید محمد مجاهد آورده است که چون کثرت هجوم وهابیان به کربلاء زیاد بود وی رحل اقامت در کاظمین افکند و آن جا ساکن شد.

[۱۵] آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه از مولّفی به نام عبدالصمد همدانی نقل می کند که در فتنه وهابیت در روز چهارشنبه مصادف با عید غدیر خم سال ۱۲۱۶ در کربلا به شهادت رسیده است.

[۱۶] تقریباً همۀ منابع، تاریخ کشتار کربلا را سال ۱۲۱۶ ذکر کرده اند.

[۱۷] در چنین سالی وهابیان که مترصد ورود به کربلا بودند، در ۱۸ ذی الحجه سال ۱۲۱۶ وقتی مردم شهر برای زیارت مرقد امام علی (ع) به نجف رفته بودند وارد شهر کربلا شده و دست به غارت اموال مردم و تخریب گنبد امام حسین و شبکه های ضریح مطهر زدند.

سید محسن امین در کتاب “اعیان الشیعه” این چنین می گوید:

“وهابیان به زور وارد کربلا شدند، مردم آن جا را به خاک و خون کشیدند و جز عدۀ کمی که فرار کردند یا مخفی شدند، دیگران را کشته و مجروح کردند.

قبر مطهر امام حسین (ع) را ویران کرده و شبکه ها ی ضریح مطهر را کنده و اموال آن جا را سرقت کردند و هرچه از اموال بود با خود بردند.

آنان با این کار، اعمال متوکّل عباسی نسبت به قبر مقدس امام حسین (ع) را زنده کردند”.[۱۸]

مانند این مطلب در کتاب “الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدته السلفیه و دعوته الإصلاحیه و ثناء العلماء علیه” نیز آمده است.

مولّف می گوید:

“در سال ۱۱۱۸ ریاض توسط امام عبدالعزیز بن محمد بن سعود فتح شد و….

و عاقبت از آن متقین و سربازان خدا است (!) در سال ۱۱۷۹ امام محمد بن سعود وفات کرد و مردم به امامت عبدالعزیز بیعت کردند.

در سال ۱۲۱۵ سعود بن عبدالعزیز به امر پدرش به عراق و کربلا حمله کرد و خسارت های فراوانی به مردم کربلا وارد کرد و قبر حسین و گنبد آن را ویران کرد”.

[۱۹] همان طور که دیده می شود این واقعه در کتب وهابیت نیز آمده است.

غیر از این هجمۀ فراگیر، وهابیان در سال ۱۲۲۵ کربلا را به محاصره در آوردند و کاروان های زیارتی که از زیارت نیمۀ شعبان از کربلا باز می گشتند را غارت کرده و افراد آن را به شهادت رساندند.

اکثر این شهدا ایرانیانی بودند که برای زیارت امام حسین به آن جا رفته بودند.[۲۰]

حمله به نجف:

وهابیان غیر از حمله به کربلا بارها به نجف اشرف نیز حمله کردند، اما به عللی نتوانستند وارد شهر شوند و فقط عده ای را خارج از دیوار شهر به شهادت رساندند.
یکی از علمایی که در عصر وی این هجوم ها علیه کربلا و نجف شکل گرفت، مرحوم عاملی صاحب کتاب “مفتاح الکرامه” است که آن زمان در نجف بوده است.

وی از سه حمله به نجف یاد می کند.

اول؛ در شب نهم صفر سال ۱۲۲۱ که عده ای از آنان توانستند از دیوار شهر بالا روند ولی به کراماتی از امام علی (ع) راه به جایی نبردند.

دوم؛ در جمادی الثانی سال ۱۲۲۲ که باز هم راه به جایی نبردند.

سوم؛ در سال ۱۲۲۵ که در همین سال زوار امام حسین (ع) را غارت کردند، ولی نتوانستند به نجف آسیبی برسانند.[۲۱]

ابن بشر مورخ نجدی در تاریخ نجد درباره حمله وهابی ها به نجف می‏نویسد:

در سال ۱۲۲۰ سعود با سپاهی انبوه از نجد و نواحی آن به بیرون مشهد معروف در عراق (نجف) فرود آمد و مسلمانان را (وهابیان) در اطراف شهر پراکنده ساخت و دستور داد باروی شهر را خراب کنند، چون یاران او به شهر نزدیک شدند، به خندقی عریض و عمیق برخورد کردند و هرچه خواستند نتوانستند از آن عبور کنند و در جنگی که میان دو طرف رخ داد، در اثر تیراندازی از بارو و برج های شهر جمعی از وهابی ها (به تعبیر ابن بشر) مسلمانان کشته شدند و آنها به ناچار از شهر عقب نشستند و به غارت نواحی و اطراف پرداختند.[۲۲]

گفتنی است که عبدالعزیز بن محمد که دستور تخریب قبر امام حسین (ع) را داده بود، توسط یک شیعۀ عراقی در سال ۱۲۱۸ به قتل رسید.[۲۳]

علت حمله:

عقاید وهابیت در کتاب های مختلف به تفصیل ذکر شده است، اما آنچه مربوط به بحث ما است، عقیده آنان دربارۀ زیارت قبور و ساختن گنبد است.

آنان ساخت گنبد و تزئین قبور (اگر چه قبور اولیای خدا) را جایز نمی دانند.

[۲۴] به همین علت گنبدهای ساخته شده بر روی قبور را بر نمی تابند.

قبر پیامبر گرامی اسلام (ص) را به بهانۀ این که مسجد است نتوانسته اند خراب کنند. به خاطر این عقیده و دیگر عقاید مشابه به شهر های مقدس شیعیان؛ مانند کربلا و نجف اشرف حمله ور شدند و دست به تخریب مرقد امامان معصوم (ع) زدند. آنان بارگاه امامان معصوم در بقیع را نیز به کلی تخریب کردند.[۲۵]

وحدت و مقابله با وهابیت

پیش از پرداختن به این موضوع تذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:

۱٫ هیچ مسلمان اندیشمند و دلسوزی نسبت به اصل وحدت در جامعۀ اسلامی تردیدی به خود راه نمی دهد؛ چرا که تفرقه و تشتّت موجب گسستگی و از هم پاشیدگی اساس دین خواهد شد.

(در این رابطه به نمایۀ “وحدت اسلامی” به شمارۀ ۴۹۱۷ مراجعه نمایید).

۲٫ وحدت عبارت است از:

تقویت و پافشاری نسبت به مشترکاتی که بین فرق و مذاهب متعدّد وجود دارد، البته با حفظ حرمت نسبت به مبانی و اصولی هر مذهب و فرقه.
شاید برخی چنین تصور کنند که عنوان و طرح مسائل درون مذهبی و تبیین و تفهیم اصول عقاید هر مذهب و فرقه ای موجب تفرقه و جدایی میان فرق و مذاهب اسلامی خواهد شد و با وحدت و انسجامی که امروزه نه تنها بین مذاهب، بلکه بین ادیان ضروری به نظر می رسد، سازگار نیست.

در پاسخ به این دیدگاه باید گفت:

انسان ها همواره در تمام امور و مراحل زندگی، در امور شخصی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، اعتقادی و … باید از افراط و تفریط پرهیز نموده و راه میانه را انتخاب نمایند که در مسئله ما نیز باید این نکته مراعات شود، نه آن گونه که هیچ نوع پایبندی به مسئلۀ وحدت و انسجام بین مسلمانان نداشته باشیم و نه در راستای حفظ وحدت و بهانه قرار دادن آن، دست از تمام اصول و فروع مذهب خود برداشته و حقیقت خود را به دست فراموشی سپاریم، بلکه می توانیم با حفظ وحدت و پرهیز از مسائل تشنج زا و تحریک کننده با رعایت کمال ادب و حفظ احترام متقابل به تبیین و تشریح مذهب خود پرداخته و به ایراداتی که از جانب دیگران بر ما وارد شده دفاع نماییم؛ چون در بسیاری از موارد پاسخ ها برای رفع شبهه و اتهاماتی است که از طرف عده ای مطرح شده که در صورت عدم پاسخ در معرض اتهامی دیگر به نام “عدم وجود پاسخ” قرار خواهیم گرفت.[۲۶]

۳٫ وهابیت یک فرقۀ فقهی و کلامی اسلامی نیست، بلکه یک مجموعه از افکار افراطی است که با استفاده از آیات و روایات، نخست توسط ابن تیمیه و سپس از طرف محمد بن عبدالوهاب تبلیغ و ترویج شده که متأسفانه با تبلیغات گسترده ای که انجام پذیرفته توانست تعداد زیادی از مسلمانان را به انحراف کشانده و به خود جذب نماید که از زمان تأسیس آن تا امروز از جانب مسلمانان اعم از سنی و شیعه مورد نقد و انتقاد شدید قرار گرفته و جالب است که بدانیم نخستین نقدی که بر افکار محمد بن عبد الوهاب صورت گرفت از طرف برادر او سلیمان بن عبدالوهاب بود که کتاب “الصواعق الالهیه فی الردّ علی زعیم الوهابیه” را نوشته است.[۲۷]
با توجه به نکاتی که بیان شد به این نتایج می رسیم:

الف. تبیین مبانی اندیشه ای مذهبی که ریشه در دین دارد، هیچ گونه منافاتی با وحدت اسلامی ندارد.

ب. با توجه به این که وهابیت یک مسلک جدیدی است که از یک طرف بر اساس افراط کاری ها و تندروی هایی که صورت گرفته با مبانی دینی ما فاصلۀ زیادی دارند و از طرف دیگر موجب وهن اسلام نزد افکار عمومی دنیا می شود؛ از این رو نقد و بررسی افکار آنان در راستای تحکیم وحدت اسلامی خواهد بود.

بر این اساس؛ از زمان آغازین نموّ وهّابیّت تا به امروز علما و دانشمندان متعهّد ما به مقابله با این افکار پرداخته و در این راستا به تألیف کتاب ها و مقالات زیادی پرداخته و مناظرات بسیاری نیز انجام دادند.

همچنین سایت های متعدد شیعی در این رابطه وجود دارد که به این مهمّ پرداخته اند .

به امید آن که هر چه زودتر شبکه ای نیز در راستای هدف متعالی اسلامی شیعی راه اندازی شود.

پی نوشت
[۱]. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۴۵۷ – ۴۶۱٫
[۲]. نک: وهابیت از منظر عقل و شرع، دکتر سید محمد حسینی قزوینی.
[۳]. همان.
[۴]. همان.
[۵]. مجموعه فتاوی بن باز، ج ۲، ص ۵۵۲٫
[۶]. فتح المجید، ص ۶۸٫
[۷]. الرد علی الرافضه (طبق نقل شیعه شناسی، علی اصغر رضوانی، ص ۱۳۵- ۱۴۳).
[۸]. اقتباس از سؤال ۶۱۲ (تعریف شرک و اقسام آن)
[۹]. شوری، ۲۳
[۱۰]. آل عمران، ۱۶۹٫
[۱۱]. احمد بن حجر بن محمد آل ابو طامی، الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدته السلفیه و دعوته الإصلاحیه و ثناء العلماء علیه، ص ۲۲، چاپ دوم، بی جا، بی تا.
[۱۲]. فرهنگ فرق اسلامی، ص ۴۵۸٫
[۱۳]. الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدته السلفیه و دعوته الإصلاحیه و ثناء العلماء علیه، ص ۲۲٫
[۱۴]. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص ۱۱۸، چاپ معروف، قم.
[۱۵]. اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۳٫
[۱۶]. آقابزرگ تهرانی، الذریعه، ج ۱، ص ۲۳۵٫
[۱۷]. فرهنگ عاشورا، ص ۱۱۸؛ فرهنگ فرق اسلامی، ص ۴۵۸؛ اعیان الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۱؛ الذریعه، ج ۲۳، ص ۳۱۶٫
[۱۸]. اعیان الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۱ و ۳۲٫
[۱۹]. الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدته السلفیه و دعوته الإصلاحیه و ثناء العلماء علیه ، ص ۲۲٫
[۲۰]. اعیان الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۲٫
[۲۱]. نک: اعیان الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۱ و ۳۲ با تصرف و تلخیص.
[۲۲]. حمله وهابیان به نجف، داود الهامی، سایت تبیان.
[۲۳]. الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدته السلفیه و دعوته الإصلاحیه و ثناء العلماء علیه، ص ۲۲٫
[۲۴]. فرهنگ فرق اسلامی، ص ۴۵۹٫ برای مطالعه بیشتر به کتاب خاطرات مستر همفر مسیحی و کتاب وهابیان نوشته فقیهی و کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، نوشته سید محسن امین مراجعه کنید.
[۲۵]. برای آشنایی بیشتر با عقاید و خاستگاه وهابیت مراجعه کنید به پاسخ های ۱۴۸۰ (سایت: ۱۵۲۹)، ۱۵۳۷ (سایت: ۱۵۴۷)، ۸۹۰ (سایت: ۹۷۸) از سایت اسلام کوئست.
[۲۶]. رضاپور، عبدالرحیم، بررسی دیدگاه های سید قطب و رشید رضا در «فی ظلال القرآن»و «المنار» در باب شیعه، (پایان نامه کارشناسی ارشد رشته مذاهب اسلامی)، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ۱۳۸۸٫
[۲۷] در این رابطه به نمایه هایی که در سایت اسلام کوئست است مراجعه نمایید، نمایۀ “عقاید وهابیت” شمارۀ ۱۵۲۹، نمایۀ” خاستگاه و نظرات وهابیّت” شمارۀ ۱۵۴۷ و نمایۀ “اعتقادات وهابیت” شمارۀ ۹۷۸ مراجعه نمایید.