لقمه حرام

نوشته‌ها

راز داشتن فرزند صالح

برای تربیت صحیح و درست، اصولی وجود دارد که مهمترین آن‌ها “لقمه حلال” است. لقمه حرام، آثار شوم فراوانی در زندگی انسان دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود.

مهمترین عامل تربیت فرزندان صالح، پرهیز از ارتزاق حرام است. تمامی مباحث تربیتی یک طرف و لقمه حلال هم یک طرف! با وجود درآمد نامشروع و حرام، تمامی تلاش‌های تربیتی بی‌نتیجه است. کسب حرام باعث می‌شود که فرزندان آدمی ناصالح باشند. لقمه حرام باعث می‌شود که انسان در مقابل ولی خدا و امام عصر خویش، بایستد و بجنگد. هم چنان که در واقعه عاشورا امام حسین (علیه السلام) فرمود: “ملئت بطونهم من الحرام” شکم‌های آنها از حرام پرشده است. لقمه حرام باعث می‌شود که انسان، حق را نپذیرد و به باطل گرایش داشته باشد. لقمه حرام، صیرت را از انسان می‌گیرد. لقمه حرام نه تنها باعث نمی‌شود که روزی انسان زیاد شود بلکه روزی انسان را کم می‌کند و برکت از رزق و زندگی برداشته می‌شود.

تربیت قبل از تولد

مـلا محمد تقى مجلسى، از علماى بزرگ اسلام است. وى درتربیت فرزندش، اهتمام فراوان داشت و نـسـبـت به حرام و حلال، دقت فراوان نشان مى‌داد تا مبادا گوشت و پوست فرزندش، با مال حرام رشد کند. مـحمد باقر، فرزند ملا محمد تقى، کمى بازیگوش بود. شبى پدر براى نماز و عبادت، به مسجد جامع اصـفـهـان رفـت. آن کـودک نـیـز همراه پدر بود. محمد باقر در حیاط مسجد ماند و به بازیگوشى پرداخت. وى مشک پر از آبى را که در گوشه حیاط مسجد قرار داشت با سوزن سوراخ ‌کرد و آب آن را بـه زمـین ریخت. با تمام شدن نماز، وقتى پدر از مسجد بیرون آمد، با دیدن این صحنه، ناراحت شد. دست فرزند را گرفت و به سوى منزل رهسپار شد. رو به همسرش کرد و گفت: مى‌دانید که مـن در تربیت فرزندم، دقت بسیار داشته‌ام.

دلی که از لقمه ‌حرام روئیده باشد، کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا و نطفه‌ای که از مال حرام هم رسیده باشد به مرتبه‌ رفیع انس با پروردگار چکار، چگونه پرتو عالم نور بدلی تابد که غذای حرام، آن را تاریک کرده و کی پاکیزگی و صفا برای نفسی حاصل می‌شود که کثافات مال شبهه ناک، آن را آلوده و چرک آلود نموده باشد. امروز عملى از او دیدم که مرا به فکر وا داشت. با این که در مورد غذایش دقت کرده ام که از راه حلال به دست بیاید، نمى‌دانم به چه دلیل دست به این عمل زشت زده است. حال بگو چه کرده اى که فرزندمان چنین کارى را مرتکب شده است؟!

زن کمى فکر کرد و عاقبت گفت: راستش هنگامى که محمد باقر را در رحم داشتم، یک بار وقتى به خانه همسایه رفتم، درخت انارى که در خانه‌شان بود، توجه مرا جلب کرد. سوزنى را در یکى از انارها فرو بردم و مقدارى از آب آن را چشیدم!

ملا محمد تقى مجلسى با شنیدن سخن همسرش، آهى کشید و به راز مطلب پى برد.

نتیجه اخلاقی

اگر در روایات اسلامى تاکید شده که خوردن غذاى حرام و لو اندک، در نطفه تاثیر سوء دارد، به همین جهت است.

لذا بزرگان علم تربیت گفته اند: تربیت، قبل از تولد شروع مى‌شود.

غذا بر روان آدمی تأثیر دارد

غذاى حرام، بر روح و روان انسان بسیار تأثیرگذار است و این تأثیر بر روان فرزند، به هیچ وجه قابل انکار نیست. نطفه‌ای که با لقمه حرام بسته و رشد یافته، چیزی جز خباثت نیست و چگونه می‌توان به چشم او امیدوار بود که به نامحرم نگاه نکند و یا با زبان غیبت نکند.

عالم ربانی مرحوم نراقی در کتاب معراج السعاده می‌نویسد:

دلی که از لقمه ‌حرام روئیده باشد، کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا و نطفه‌ای که از مال حرام هم رسیده باشد به مرتبه‌ رفیع انس با پروردگار چکار، چگونه پرتو عالم نور بدلی تابد که غذای حرام آن را تاریک کرده و کی پاکیزگی و صفا برای نفسی حاصل می‌شود که کثافات مال شبهه‌ناک آن را آلوده و چرک آلود نموده باشد. (معراج السعاده انتشارات مطبوعاتی حسینی ص ۳۱۳)

تأثیرگذاری لقمه ی حرام، بر نفس و جان آدمی و بر حقیقت هستی او است. بنابراین یکسانی اثر مال حلال و حرام در بدن انسان، مساوی با یکسانی اثر آن در روح و نهاد آدمی نیست و نباید بین این دو خلط کرد.

مادر مفاسد و گناهان، لقمه حرام است.

یکی از مهمترین عوامل قضا شدن نماز شب و نماز صبح، لقمه حرام است. به گونه‌ای که یکی از بزرگان، با خوردن چند لقمه از غذای یک فرد رباخوار، (ندانسته) چهل شب نماز شبش ترک شده و به سختی برای نماز صبح بیدار می‌شده است.

لقمه حرام باعث می‌شود که دعای انسان، مستجاب نشود. لقمه حرام، مادر بسیاری از مفاسد و رذایل بوده و مهمترین ابزار شیطان است. لقمه حرام، قساوت قلب می‌آورد. لقمه حرام، باعث می‌شود که انسان، عاقبت بخیر نشود!

ورودی‌های لقمه ی حرام

دلایل زیادی وجود دارد که باعث می‌شود انسان در ورطه لقمه حرام بیفتد که عبارتند از:

حرص و طمع و عجول بودن و جهل و ولخرجی و… ولی مهمترین عامل، عدم ایمان به “توحید در رازقیت”خداست.

توحید در رازقیت یعنی این که رازق، تنها خداست و لاغیر (لا رازق الا الله)

به قول حافظ شیرازی:…بر سر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود…

اگر در موقع اذان، اکثر مغازه‌ها باز است به خاطر شرک در رازقیت است چرا که رازق را، مشتری می‌دانند نه خدا را. اگر رشوه خواری و رباخواری و کلاهبرداری و… در جامعه زیاد است، اگر بعضی از خانواده به خاطر ترس از فقر، مانع بچه‌دار شدن می‌شوند، اگر اکثر افراد جامعه، خمس و زکات مالشان را نمی‌پردازند، اگر به افراد پولدار و ثروتمند در جامعه و بانک‌ها، بیشتر احترام می‌کنند، اگر در بعضی مغازه‌ها برای فروش بیشتر، از زنان بزک کرده و موسیقی حرام استفاده می‌شود، به خاطر این است که دیگران را رازق می‌دانند نه خدا را و این، شرک خفی است که اکثر ما دچار آن هستیم. رزق و روزی ما، فقط و فقط دست خداست و دیگران نمی‌توانند آن را کم و زیاد کنند….

چند نکته تربیتی

۱-در محبت به فرزندان، نه افراط داشته باشید و نه تفریط، نه سخت گیرباشید نه سهل‌انگار، بلکه متعادل رفتار کنید.

۲-برای فرزندان، نامی نیکو و مذهبی انتخاب کنید چرا که اسم، در شخصیت فرزندان تاثیر زیادی دارد. متاسفانه برخی با تبلیغ اسامی ایرانی و… می‌خواهند اسامی اسلامی و مذهبی کمرنگ شود.

۳-والدین باید در رفتار با فرزندان، هم آهنگ باشند و متناقض رفتار نکنند.

۴-مادر، با وضو به فرزندان خود شیر دهد.

۵-به فرزندان خود شخصیت دهید و هرگز او را تحقیر و توهین نکنید.

۶-زیاد امر و نهی به فرزند نکنید تا جرأت نافرمانی نکند و باعث لجبازی فرزند نشود.

۷-برای تربیت جنسی فرزندان، والدین نخست باید به آنها بیاموزند که سرزده وارد اتاق آنها نشده و اجازه بگیرند.

۸-لوس کردن کودک، باعث خودرای شدن و بی‌اراده شدن و ضعف اعتماد به نفس او می‌شود.

۹-برای کودکان خودف دعا کنید و با خود، به مجالس مذهبی و مسجد ببرید.

۱۰-خانواده‌ها باید از بین فرزندان و ماهواره، یکی را انتخاب کنند! بنا به دلایل متعدد، تاثیر منفی ماهواره، بیش از تاثیر مثبت آن است. ریشه بسیاری از طلاق‌ها و مدگرایی و بزک کردن و اعتیاد و بزهکاری‌ها و بی‌اعتقادی‌ها و… ماهواره است. ماهواره، مارخوش خط و خال وخمپاره‌ای است که بنیان خانواده را ویران می‌کند.

فرآوری: زهرا اجلال

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

کسب روزى حلال و تأثیر آن در صالح بودن فرزند

 کسب حلال، به نوعی از فعالیت اقتصادى گفته مى‌شود که در چهار چوب قوانین اسلامى و شرعى انجام مى‌شود و مهمترین خصوصیت آن، نفع خود انسان چه از لحاظ مادى و چه از لحاظ معنوى و از طرفی رعایت کردن حق الناس مى‌باشد.

این سخن گرچه به آسانى گفته مى‌شود اما در مقام عمل بسیار سخت است تا جایی که در بعضى روایات ائمه طاهرین(علیهم السلام)، تلاش برای بدست آوردن روزى حلال را از شمشیر زدن در میدان جنگ سخت تر شمرده اند.[۱]

در مورد کسب حلال و نیز فعالیت هاى اقتصادى مشروع، به روایات بسیارى در منابع اسلامى برمى خوریم که ائمه(علیهم السلام)، مؤمنین را به این گونه فعالیت ها تشویق مى‌کنند مانند آن که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) طلب رزق حلال را واجب و آنرا در حکم جهاد معرفى می‌کنند.[۲] وقتى به کوشش شایسته و نیکو در این راه امر می‌شویم تا آنجا که رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) کسی که در راه تحصیل و بدست آوردن روزى براى خانواده کوشش می‌کند را به مجاهد فى سبیل الله(در راه خدا) تشبیه می‌کنند. «الکاد على عیاله کالمجاهد فى سبیل الله».[۳] در مقابل از بیکارى و تنبلى و سربار بر جامعه بودن نهى می‌شویم در این زمینه مفضل بن عمر از حضرت صادق(علیه‎ السلام) نقل مى‌کند که ایشان فرموده اند:

«لا تکونوا کلاّ علی الناس»؛ یعنى سربار جامعه نباشید.[۴]

از مطالبى که گفته شد، به این نتیجه مى‌رسیم که به طور کلى اسلام با کسب و کار و فعالیت هاى صحیح اقتصادى کمال موافقت را دارد و حتى به آن سفارش اکید دارد اما در مقابل از نزدیک شدن به مال حرام و شبهه ناک به شدت نهى فرموده است: امام پنجم در این باره می‌فرماید: «ان الذنوب کلها شدیده و اشدها ما نکبت علیها اللحم و الدم»[۵]؛ همه گناهان سخت مى‌باشند و سخت ترین آنها گناهى است که گوشت و پوست از آن روئیده باشد.

تذکر این نکته نیز لازم به نظر مى‌رسد که وجود انسان، دو بعد دارد: یکى بعد جسم او که تحت تأثیر ظاهرى و مادى غذا است و معمولاً ما در مورد ظاهر غذایى که مى‌خوریم دقت کافى را به کار مى‌بریم و به بعد معنوى، که حلال و حرام بودن آن است کمتر توجه مى‌کنیم؛ بعد دیگر انسان، روح اوست که غذا به شدت بر آن تأثیر گذار است تا جایی که در حالات بعضى از اولیاء الله و بزرگان نوشته اند که با خوردن یک لقمه شبهه ناک، آن هم به صورت اتفاقى، تا مدتها از توفیق نماز شب محروم می‌شده اند.[۶]

مولانا جلال الدین بلخى با بیان اصل علیت و نظام علت و معلول در عالم می‌فرمایند:

چون ز لقمه تو صید بینى و دام                               جهل و غفلت آید آنرا دان حرام

لقمه‌اى کان نور افزود و کمال                                 آن بود آورده از کسب حلال[۷]

در واقع مولانا، حسد و جهل و غفلت و به طور کلى صفات ناپسند را، زاییده لقمه حرام می‌دانند. مرحوم علامه جعفرى(ره) در تفسیر این بیت مولانا «علم و حکمت زاید از لقمه حلال عشق و رقت آید از لقمه حلال» می‌فرماید: لقمه حلال براى دل انسان، علم و حکمت و عشق و ظرافت ایجاد مى‌کند و هنگامى که دیدى حسادت و جهل و غفلت تو روز افزون است بدان که نتیجه همان لقمه هاى حرامى است که خورده ای… لقمه حلال عالی ترین پدیده‌اى را که براى انسان ممکن است، ایجاد مى‌کند.[۸]

در این زمینه عالم و زاهد بزرگ مرحوم شیخ على اکبر نهاوندى مى‌فرماید: چون غذاى حرام به شکم وارد شد، مصداق آیه: «و الذى خبث لا یخرج إلا نکداً»[۹] از خبیثت چیزى جز خبیث خارج نشود و مصداق آن در ضرب المثل ها این بیت است که: از کوزه همان تراود که در اوست … و قوت یافتن و بسته شدن نطفه‌اى که با لقمه حرام بسته و رشد یافته، چیزى جز خباثت نمى‌باشد و چگونه مى‌توان به چشم او امیدوار بود که به نامحرم نگاه نکند و یا با زبان غیبت نکند و این چنین است حال سایر اعضاء به نسبت به معاصى که صادر شده از شخص.[۱۰] نیز عالم ربانى مرحوم نراقى در کتاب معراج السعاده مى‌نویسد:

دلى که از لقمه‌حرام روئیده باشد، کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا و نطفه‌اى که از مال حرام هم رسیده باشد، به مرتبه‌ رفیع انس با پروردگار چکار، چگونه پرتو عالم نور بدلى تابد که غذاى حرام، آن را تاریک کرده و کی پاکیزگى و صفا براى نفسى حاصل مى‌شود که کثافات مال شبهه ناک، آن را آلوده و چرک آلود نموده باشد.[۱۱] از آنچه گفته شد بنا به اصل علیت، غذاى حرام بر روح و روان انسان بسیار تأثیر گذار است و این تأثیر بر روان فرزند، به هیچ وجه قابل انکار نیست چنان که در طول تاریخ، غالب افراد فاسدى چون معاویه بن ابى سفیان، از دامان کسانى چون هند جگرخوار برآمده اند که سخن حق در آنها هیچ تأثیری نمى‌کند کما این که امام حسین(علیه‎ السلام) در روز عاشورا فرمود: «شکم هاى شما، از حرام پر شده؛ لاجرم سخن حق را شنوا نیستید». و در مقابل، صالحانى چون شیخ انصاری(ره) که از پستان پاک مادرانى شیر خورده اند که هیچ گاه بدون وضو به آنها شیر نمى‌دادند.

در پایان، این نوشتار را با سخنی از استاد اخلاق، حضرت آیت الله مظاهرى(مدظله) به پایان مى‌بریم. ایشان در مورد تأثیر غذا مى‌فرمایند: غذاى حلال در آن وقت(انعقاد نطفه)، تأثیر عجیبى روى بچه دارد؛ چنان چه غذای حرام در شقاوت اولاد، تأثیر عجیبى دارد… غذاى حرام، مال حرام، از هر آتشى بدتر است. اگر نطفه بچه منعقد شود از غذاى حرام، رستگار شدن او کارى است بس مشکل[۱۲]

کتاب ریحانه بهشتى تألیف سیما مخبر، انتشارات نور الزهرا، قم، ۱۳۸۲ برای مطالعه بسیار مفید است.

پی‌نوشت‌ها

[۱] . میزان الحکمه نشر سازمان تبلیغات صفر ۱۴۱۶ حدیث شماره ۴۲۹۳ ص ۵۰۹، ج۲،

[۲] . میزان الحکمه، ص ۱۲۰، ج۴، حدیث شماره ۷۲۱۳ و ۷۲۱۴،

[۳] . بحارالانوار ج۱۰۳، ص ۱۳ حدیث ۵۹، المطبعه الاسلامیه ربیع الثانى ۱۳۸۹قمری.

[۴] . میزان الحکمه ص ۱۲۱ ج۴، حدیث ۷۲۲۲،

[۵] . اصول کافى ج۵، ص ۱۲۰ چاپ اسوه ۱۳۷۹ش.

[۶] . مفاسد مال و لقمه حرام(داستان مرحوم شیخ عباس قمى ص ۳۶، سید اسماعیل گوهرى انتشارات احمدى ۱۳۷۷،

[۷] . مثنوى دفتر اول ص ۶۶ بیت ۱۶۴۵ انتشارات بهنود ۱۳۷۵،

[۸] . شرح مثنوى علامه جعفرى ج۱ ص ۷۱۹،

[۹] . اعراف ۵۸،

[۱۰] . خزثیه الجواهر، ص ۴۳۰، موعظه در تأثیر اغذیه از حدیث حلیت و حرمت در انسان.

[۱۱] . معراج السعاده انتشارات مطبوعاتى حسینى ص ۳۱۳ چاپ ۷۵،

[۱۲] . تربیت فرزند از نظر اسلام انتشارات ام ابیها سال ۷۸ ص ۴۳ و ۵۰،

منبع: تبیان

شادی فرزند از اعدام پدر!

یکی از مسایل پندآموز تاریخ که بسیار دردناک و در عین حال عبرت انگیز بود، ماجرای کف زدن فرزند آیت الله حاج شیخ فضل الله نوری(ره) هنگام اعدام پدر بود. این مجتهد عادل و انقلابی، علیه مشروطه غیرمشروعه آن زمان، قد علم کرد. با این که اول، مشروطه‌خواه بود، اما چون مـشـروطـه از مسیر اصلی خود منحرف شد و از مسیر اسلام خارج گردید با آن مخالفت کرد. عاقبت نیز او را گرفتند و زندانی کردند.

شیخ، پـسری داشت که بیش از بقیه، اصرار داشت که پدرش را اعدام کنند! یکی از بزرگان گفته بـود: مـن بـه زندان رفتم و علت را از شیخ فضل اللّه نوری سؤال کردم. ایشان فرمود: خود من هم انتظارش را داشتم که پسرم چنین از کار درآید!

چـون شـیخ شهید، اثر تعجب را در چهره آن مرد دید، اضافه کرد: این بچه در نجف متولد شد. در آن هـنگام، مادرش بیمار بود؛ لذا شیر نداشت. مجبور شدیم یک دایه شیرده برای او بگیریم. پس از مـدتی که آن زن به پسرم شیر می‌داد، ناگهان متوجه شدیم که وی زن آلوده‌ای است. علاوه بر آن از دشمنان امیرالمومنین(علیه السلام) نیز بود…

کـار ایـن پـسـر به جایی رسید که در هنگام اعدام پدرش کف زد. آن پسر فاسد، پسری دیگر تحویل جامعه داد به نام کیانوری که رئیس حزب توده شد.

نکته: مادرانی که به هر دلیلی نمی‌توانند بچه خود را شیر دهند، مواظب باشند، پستان مادری را در دهان کودک خود بگذارند که خداترس باشد و اهل گناه نباشد. چون وقـتی خون و پوست و گوشت و استخوان کودک، پرورش یافته مادر است، به تبع آن، روحیات فرزند نیز جدای از روحیات او نخواهد بود و این امر، اثر مهم رعایت حلال و حرام الهی را به ویژه در خوراک به همگان گوشزد می‌کند، تاجایی که وقتی در روز عاشورا امام حسین(علیه السلام) مردم را نصیحت می‌دادند و آنان نمی‌پذیرفتند، آن حضرت فرمود: شکم شما از حرام پر شده است لذا سخن حق در دل شما اثر نمی‌کند.

(منبع: حسین مظاهری؛ تربیت فرزند در اسلام؛ ص ۸۹)

تربیت دینی خانواده

مقدمه

آدمی از دیر زمان درصدد بوده معمای حیات و مقصود از زندگی را بداند، از آینده و سرنوشت خویش تا حدی با خبر شود، توجیه درستی از رویدادهای این عالم به دست آورد و تفسیر معقولی نسبت به پدیده‌ها و دگرگونی‌های جهان داشته باشد.

پاسخگوی این گونه مسائل، که همواره ذهن انسان را به خود مشغول داشته، بدون شک، در هر زمانی «دین» بوده است؛ زیرا حقیقت زندگی را تفسیر می‌نماید، هدف از آمدن و ماندن در این عالم را معنا می‌کند و مسیر درست زندگی و راه رسیدن به سعادت دنیا و آخرت را نشان می‌دهد(۱).

اساسی‌ترین رکن دین – یعنی: ایمان به خدای یکتا – انسان را از نگرانی، اضطراب و دغدغه خاطر مصون داشته، در برابر رویدادهای نامطلوب زندگی ثابت و استوار نگه می‌دارد، به گونه‌ای که هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند تزلزلی در او ایجاد نماید.

بر اساس بینش اسلامی، هر انسانی از هنگام تولد با فطرت الهی و گرایش به خداشناسی قدم به عرصه زندگی می‌گذارد؛ ساختار وجودی انسان به گونه‌ای است که او را به سوی خدا هدایت می‌کند و در این میان، تفاوتی بین مسلمان و غیر مسلمان وجود ندارد، بلکه همه انسان‌ها در آغاز زندگی، از استعداد خاصی برای حقیقت جویی و نیل به کمال بهره مندند و به فرموده پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، «کل مولود یولد علی الفطره»(۲)؛ هر نوزادی با فطرت خدایی زاده می‌شود.

با وجود این، فطرت و ساختار وجودی انسان در هر شرایطی به صورت یکسان عمل نمی‌کند و ممکن است عوامل نامساعد بیرونی و محیط ناسالم زندگی مانع از شکوفایی و بروز نقش صحیح آن گردد(۳).

بر این اساس، لازم است به این جنبه از وجود آدمی توجه ویژه‌ای مبذول گردد تا حس دینی‌اش شکوفا گردد، به خصوص در مورد کودکان و نوجوانان، توجه به این جنبه وجودی آنان اهمیت فراوان دارد؛ زیرا نسبت به بزرگسالان تربیت‌پذیرترند. این کار تنها در سایه تربیت صحیح امکانپذیر است.

ابعاد تربیت

«تربیت» به مفهوم عام آن، شامل جنبه‌های گوناگون جسمانی، روانی، عاطفی، عقلانی، اجتماعی، اخلاقی و دینی است و هر یک از این ابعاد به لحاظ روان شناختی و تربیتی در زندگی انسان اهمیت فراوان دارد.

آنچه در دوره نخست زندگی توجه بدان لازم است پرورش و رشد هماهنگ و منظم ابعاد وجودی کودک است؛ به گونه‌ای که اگر در بعضی آن‌ها، دچار نارسایی گردد و یا احیانا رشد مطلوب نیابد در آینده دچار مشکل خواهد شد.

تحقق این امر، مسئولیت بزرگی است که بر دوش مربیان کودک و نوجوان، اعم از والدین، آموزگاران و دست اندرکاران امور تربیتی مدارس، گذاشته شده است(۴).

تربیت، دارای دو نقش مهم آموزش و پرورش است که در یکی اهتمام به آموزش فنون، مهارت‌ها و توانایی‌های لازم برای رفع نیازهای جامعه است و در دیگری پرورش حس دینی و مذهبی کودک که به صورت فطری در نهاد او به ودیعت گزارده شده، مورد توجه است.

بررسی همه ابعاد تربیت به لحاظ نقش اساسی آن‌ها در زندگی انسان لازم است، ولی در یک مقاله نمی‌گنجد، بدین روی، در این نوشتار، تنها به بررسی تربیت دینی اکتفا می‌شود.

تربیت دینی

شناخت مفهوم «تربیت دینی» منوط به شناخت معنای دو کلمه «تربیت» و «دین» است. از این رو، لازم است به معانی این دو واژه اشاره شود:

واژه «تربیت» در لغت، به معنای پرورانیدن یا پرورش دادن – یعنی: به فعلیت رساندن نیروهای بالقوه(۵) – آمده. اما در اصطلاح، تعاریف متعددی از آن ارائه شده است. این تعاریف در عین تعدد، همگی در این جهت توافق دارند که تربیت فرایندی است که نتیجه اش تغییر رفتار فرد(اعم از ظاهری و باطنی) و کسب هنجارهای مورد قبول می‌باشد.

با توجه به این مطلب، اولا، حصول چنین چیزی نمی‌تواند دفعی باشد. ثانیا، متربی نیز باید استعدادهای لازم را برای تربیت پذیری دارا باشد. اما علاوه بر این، پرورش واقعی در صورتی محقق می‌شود که جریان تربیت بر اساس فطرت و سرشت متربی انجام گیرد.

واژه «دین» نیز در لغت، به معنای کیش، آیین، طریقت، و شریعت(۶) و در اصطلاح، عبارت است از: مجموعه اصول و قواعد بنیادی و احکام و دستوراتی که از سوی خدا به انسان داده شده است. به عبارت دیگر، دین شامل گزاره‌های توصیفی و تجویزی است و سه عنصر اساسی دارد:

الف. شناخت

نخستین عنصر مؤثر در دین داری و تدین، علم به اصول و قواعد ضروری دین است. یعنی متدین باید گزاره‌های دینی را از طریق استدلال و برهان عقلی دریافت نماید؛ مانند توصیف این که «الله آفریننده جهان است» یا «خدا یکی است» از گزاره‌های توصیفی مربوط به مسائل اعتقادی است که یک موحد باید بداند.

آنچه در این زمینه قابل توجه است این که درباب شناخت گزاره‌های دینی، نباید به ظن و گمان قناعت کرد؛ زیرا خداوند می‌فرماید: «لا تقف ما لیس لک به علم(اسراء: ۳۲)؛ از چیزی که به آن علم نداری پیروی نکن ». بلکه به علم و یقین باید رسید.

ب. ایمان

عنصر دوم در دین التزام قلبی انسان به باورها و اصول مسلم دینی است. به کسی که اعتقاد قلبی نسبت به خدا نداشته باشد، متدین گفته نمی‌شود.

ریشه تمام ارزش‌های اخلاقی ایمان به گزاره‌های دینی بوده و این ایمان مبتنی بر معرفت و شناخت است، به گونه‌ای که هر چه معرفت کامل‌تر باشد، آن ایمان نیز بارورتر خواهد بود.

البته علم و ناخت شرط کافی برای ایمان نیست، بلکه شرط لازم آن است و عنصر اراده و گرایش باطنی به التزام قلبی نسبت به باورهای دینی جزء اخیر ایمان را تشکیل می‌دهد.

با توجه به این مطلب، ایمان یک عمل قلبی کاملا اختیاری است که فرد پس از شناخت لازم و به دور از فشارهای بیرونی یا اصول اسلامی را پذیرا می‌شود و یا آن را انکار می‌کند. چه بسا افرادی هستند که در عین شناخت گزاره‌های دینی، در اثر لجاجت و عناد، ایمان نمی‌آورند.

در مورد انتخابی بودن ایمان، شواهد فراوانی از آیات قران وجود دارد؛ از جمله این که خداوند می‌فرماید: «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا»(انسان: ۴)؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر و پذیرا باشد یا کفران کننده و ناپذیرا. در جای دیگری می‌فرماید: «لا اکراه فی الدین»(بقره: ۲۵۶)؛ در قبول دین اکراهی نیست.

ج. عمل

عنصر سوم دین عمل به گزاره‌های تجویزی و احکام دینی است؛ یعنی: آنچه را فرد از باورهای دینی می‌داند و به آن ایمان دارد، در مرحله عمل نیز آشکار سازد. عملی از نظر اسلام ارزشمند است که ناشی از ایمان راسخ به اصول دین و ارزش‌های مذهبی باشد.

در موارد متعددی از قرآن کریم، ایمان پیش از عمل صالح ذکر شده است؛ مانند «آمنوا و عملوا الصالحات»(یونس: ۱۰) و این می‌رساند که هیچ عملی بدون ایمان نیکو و پذیرفته نیست.

در این مورد، شواهد فراوانی از قرآن وجود دارد که عمل صالح را مشروط به ایمان می‌کند؛ نظیر «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوه طیبه»(نحل: ۱۲۹)؛ هر کس از مرد و زن کار نیکی انجام دهد، به شرط این که ایمان داشته باشد، ما او را زندگی پاک و پاکیزه‌ای می‌بخشیم.

از آنچه درباره دین و تربیت گفته شد، روشن گردید که مفهوم «تربیت دینی» در ارتباط با سه محور شناخت، ایمان و عمل قابل تحقق است. این سه عنصر در تربیت دینی هر کس، نقش اساسی دارد و مربی بر همین اساس باید عمل تربیت دینی را اجرا کند.

بنابراین، می‌توان گفت: «تربیت دینی» فرایندی است که از طریق اعطای بینش، التزام قلبی و عملی به فرد هماهنگ با فطرت و به دور از جبر و فشار، به منظور نیل به سعادت دنیوی و اخروی انجام می‌گیرد.

رابطه تربیت دینی و اخلاقی

بررسی این مطلب نیاز به شناخت مفهوم «دین» و «اخلاق» و نسبت میان آن دو دارد. مفهوم دین از مطالب گذشته روشن شد. «اخلاق» صفت فعل اختیاری است و به افعالی اخلاقی گفته می‌شود که قابل اتصاف به خوب و بد باشد و بر اساس بایدها و نبایدها انجام گیرد.

ویژگی دیگر فعل اخلاقی آن است که مطلوبیت بالغیر دارد و همه ارزش آن به دلیل نتیجه‌ای است که با انجام آن کار عاید انسان می‌شود؛ مانند انجام کارهای شایسته از قبیل خدمت به محرومان و فقرا که برای کسب رضای خدا صورت می‌گیرد(۷).

از سوی دیگر، بایدها و نبایدهای اخلاقی، مبتنی بر اصول و قواعد بنیادین دینی است. بایدها و نبایدهای اخلاقی از نظر اسلام، بر معیار اندیشه‌ها و باورهای مسلم اسلامی قابل تبیین است؛ یعنی: هر کس نخست باید اصول و عقاید اسلامی را بشناسد و قلبا به آن‌ها ملتزم شود، سپس به ارزش‌های اخلاقی ناشی از آن عمل نماید.

بر این اساس، نسبت بین دین و اخلاق عام و خاص مطلق است؛ به این معنا که حوزه دین اعم از دایره اخلاق است؛ زیرا بخشی از گزاره‌های دینی که عبارت از اندیشه‌های بنیادین دین می‌باشد، خارج از معیارهای اخلاقی است.

اما گزاره‌های اخلاقی عموما داخل در قلمرو دین است. در نتیجه، تربیت دین نیز اعم از تربیت اخلاقی است. تربیت دین در تمام جنبه‌ها، اعم از اعتقادی، رفتاری و عاطفی، فراگیرتر از تربیت اخلاقی است(۸).

منظور ما از تربیت دینی، چیزی جز تربیت اسلامی نیست و مهم‌ترین وظیفه مربیان کودک و نوجوان، اعم از والدین و معلم، این است که متربی را در محیط خانه و مدرسه در سه بعد شناخت و ایمان در حوزه دینی و در بعد عمل به بایدها و نبایدها در قلمرو اخلاق، پرورش دهند.

شروع تربیت دینی بهتر است از محور شناخت باشد تا با اعطای بینش به متربی نسبت به مفاهیم و ارزش‌های دینی در وی انگیزه ایجاد کند تا خود با گرایش قلبی به سوی عمل رود.

به عنوان مثال، به جای دستور به خواندن نماز، ارزش، فضیلت و پاداش آن را به متربی تفهیم نماید. جریان تربیت، به خصوص تربیت دینی، تحمیل پذیر نیست. از این رو، بر مربی لازم است که به دور از هر گونه فشار بر متربی زمینه رشد و شکوفایی استعدادهایی فطری و بالقوه او را فراهم سازد.

هدف تربیت دینی

روشن است که کار اصلی یک مربی دینی، توجه ویژه به پرورش بنیادهای دینی و اخلاقی متربی است. تحقق این موضوع پیش از همه، بسته به این است که مربی از نظر دینی و اسلامی، شرایط لازم را برای تربیت دارا باشد تا بتواند دیگران را درست تربیت نماید.

بنیادی‌ترین اصول اسلامی، اعتقاد به وجود خدای یکتا است که حقیقتی است بی‌نهایت، جامع تمام ارزش‌ها و سرانجام همه چیز به او ختم می‌شود. اوست کمال مطلق و واجد تمام صفات کمالی که می‌تواند محور تمام فعالیت‌های انسان قرار گیرد.

بر این اساس، هدف نهایی زندگی از دیدگاه اسلام، «قرب به خدا» است. منظور از «قرب» قرب وجودی و کمالی است، به گونه‌ای که انسان در صفات کمالی، مظهر اوصاف الهی گردد. تربیت دینی راه وصول به هدف نهایی زندگی را نشان می‌دهد(۹).

در نتیجه، هدف تربیت دینی در مکتب اسلام، هدایت متربی به سیر الی الله و قرب به خداست. راه رسیدن به این هدف همان چیزی است که در تبیین مفهوم تربیت دینی گفته شد: پرورش در محورهای شناخت، ایمان و عمل.

اهمیت تربیت دینی

در جهان کنونی، رفتار انسانی در قالب فن آوری رفتار و مهندسی ژنتیک شکل می‌گیرد، زندگی اخلاقی بشر در اثر تزلزل نظام‌های ارزشی و انحلال مبانی مقدسات مورد تهدید قرار گرفته، پایدارترین عقاید دینی از وی گرفته شده، اندیشه‌های مکانیکی و عاریتی جایگزین آن گردیده و انسان با بحران‌های گوناگون درونی و بیرونی مواجه شده که مهمتر از همه بحران معرفت دینی و بدتر از آن، بحران تربیت دینی است(۱۰).

تنها راه فرار از این بحران‌ها روی آوردن عمیق و عاشقانه به خویشتن خویش، فطرت اصیل و احساس درونی حقیقت جو است.

به عبارت دیگر، راه خروج از بحران‌های زندگی کنونی بازگشت به اسلام و قرآن است که سعادت دنیا و آخرت انسان را تامین می‌کند. اگر به گذشته تاریخ نگاه کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که هدف انبیاء از دعوت مردم به خدا، توحید و معاد و نجات آن‌ها از بحران‌های زندگی بوده است.

مفاهیم متعددی در قرآن کریم وجود دارند که مستقیم یا غیر مستقیم، بر تربیت دینی دلالت دارند؛ مانند مفهوم تقوا، تزکیه و امثال آن که مکرر در قرآن ذکر شده و محتوای این گونه مفاهیم بدون تربیت دینی قابل تحقق نیست.

در برخی آیات نیز تزکیه مردم(۱۱) صریحا به عنوان هدف بعثت انبیاء بیان شده و این می‌رساند که مهم‌ترین هدف پیامبران، پرورش انسان‌ها بر اساس دین توحیدی بوده است.

انبیای الهی، هر کدام به نوبه خود، در زمینه تربیت دینی مردم، تلاش‌های فراوان کردند و تا حدی نیز در انجام این مهم، موفق گردیدند، به ویژه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که نظام تربیتی اسلام را در مکه و مدینه پایه‌گذاری نمودند و افرادی را تربیت کردند که با تمام وجود، به دفاع از دین و عقیده خود برمی خاستند.

تربیت‌یافتگان مکتب پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آن چنان در برابر دشمنان اسلام و شرک و نفاق با صلابت و استوار بودند که لحظه‌ای با مخالفان خودسر سازش نداشتند.

در عصر حاضر، که نظام تربیتی اسلام رو به سقوط و نابودی کامل بود و می‌رفت تا بساط دیانت و دین داری از جامعه اسلامی برچیده شود؛ حضرت امام خمینی(ره)، با الهام از قرآن و سیره ائمه معصوم(علیهم السلام) مکتب تربیتی اسلام را دوباره زنده ساخت و با تاکید بر این نکته، می‌فرمود: تربیت کامل، از اهم مسائل است.

اما هر گونه تربیتی را نمی‌توان تربیت مفید و کامل دانست، بلکه تربیت کامل فقط در پرتو ایمان به خدا و به وسیله تعالیم انبیاء امکان‌پذیر است؛ زیرا غیر از انبیاء و پیروان آنها، دیگران اعتقادی به جهان آخرت و صراط مستقیم ندارند(۱۲).

همچنین می‌فرمود: اگر بچه دارید، تربیت الهی کنید، تربیت شیطانی نکنید. خودتان را تهذیب کنید و کودکان خود را اسلامی بار آورید(۱۳).

انواع تربیت دینی

تربیت دینی در مقام اجرا، به دو شکل رسمی و غیر رسمی در قالب نهادهای آموزشی رسمی، خانه و جامعه انجام می‌گیرد و هر کدام نقش اساسی در تدین فرد دارد.

۱- رسمی

منظور از «تربیت دینی رسمی» این است که تربیت دینی با برنامه‌ریزی مدون و از پیش تنظیم شده به وسیله افراد خاصی در نهادهای آموزشی انجام شود. محیط مدرسه جایی است که شخصیت دینی و مذهبی فرد پس از خانواده در آن شکل می‌گیرد.

مدرسه ابتدایی بیش از دیگر نهادهای آموزشی در تربیت دینی متربی مؤثر است؛ زیرا متربی در این مرحله از زندگی، گیرنده است و هر چه به او القا شود، می‌پذیرد. در محیط مدرسه، نه تنها معلم و مربی در تربیت دانش‌آموز مؤثرند، بلکه سایر کارمندان و مسئولان و فضای آموزشی نیز بر ابعاد تربیتی او تاثیر می‌گذارند.

دو نهاد خانه و مدرسه، مکمل یکدیگرند، بر هم تاثیر متقابل دارند و هر یک نقش خاصی در تربیت کودک ایفا می‌کند؛ چرا که رابطه کودک و افراد پیرامون او در این دو محیط متفاوت است؛ یعنی: روابط در خانواده، فردی‌تر و عاطفی‌تر، ولی در محیط مدرسه، جمعی‌تر و منطقی‌تر است.

برای دست یابی به تربیت مطلوب، به خصوص در زمینه مذهبی همکاری این دو نهاد ضروری است. مدرسه علاوه بر تکمیل آموخته‌های دینی کودک از محیط خانواده، می‌تواند آموزش‌های تازه‌ای در زمینه‌های دینی با شیوه‌های جدید به وی ارائه دهد(۱۴).

اگر این دو کانون تربیتی(خانه و مدرسه) در محور تربیت دینی از قبیل القاء ارزش‌ها، ارائه الگوهای مناسب و دستورات لازم به کودکان، به صورت یکسان و هماهنگ عمل کنند، بدون تردید، نتیجه مطلوبی به دست خواهد آمد.

از این رو، برقراری روابط عمیق میان این دو نهاد تربیتی ضروری است و در ا ین زمینه، انجمن اولیا و مربیان نقش اساسی دارد. وظیفه مهم این انجمن فراهم ساختن شرایط مناسب تربیتی و ایجاد هماهنگی لازم میان خانه و مدرسه است که در صورت انجام آن، زمینه شکوفایی استعدادهای مذهبی کودکان فراهم می‌گردد.

۲- غیر رسمی

این نوع از تربیت دینی، در قالب دو نهاد خانه و جامعه، بدون طرح و برنامه پیشین انجام می‌گیرد. پس از خانه و مدرسه، جامعه‌ای که کودک در آن زندگی می‌کند به عنوان یک عامل مؤثر در تربیت دینی وی ایفای نقش می‌کند؛ زیرا کودک تمامی آداب و رسوم اجتماعی و بیش‌تر نگرش‌های دینی و مذهبی را از اجتماع فرا می‌گیرد.

اگرچه در زمینه تربیت دینی کودک در جامعه، طرح و برنامه‌ریزی قبلی پیش‌بینی نمی‌شود، ولی آنچه در جامعه می‌گذرد، اعم از فرهنگ عمومی مردم، روابط اجتماعی، مسائل سیاسی و برداشت‌های دینی، بدون شک، بر ابعاد جسمی و روحی متربی تاثیر می‌گذارد.

به عنوان مثال، اگر فضای حاکم بر اجتماع و محل زندگی فضای دینی و معنوی باشد و هر روز برنامه‌های نماز جماعت و دیگر مراسم دینی و مذهبی در آن برقرار شود، کودکی که در چنین جامعه‌ای پرورش می‌یابد به احتمال بسیار قوی، متدین خواهد بود.

به عکس، در جوامع آلوده به انواع انحرافات و بی‌بندوباری‌های فکری و عملی بعید است افراد صالح و متعهد به ارزش‌های دینی و اسلامی پرورش یابند.

بنابراین، فرهنگ و ارزش‌های رایج در اجتماع مستقیم یا غیرمستقیم، بر فکر و اندیشه کودک تاثیر می‌گذارد و بدین روی باید از وی مراقبت نمود. اما آنچه بیش از همه بر ابعاد رشد کودک مؤثر است و اهمیت فراوانی در تربیت دینی او دارد نهاد خانواده است. از این رو، لازم است به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.

تربیت دینی خانواده

بر اساس آیات و روایات اسلامی، سرپرست خانواده، اعم از پدر و مادر و یا افراد دیگر، نسبت به تربیت دینی فرزندان و دیگر زیر دستان خود، مسئولیت سنگینی دارد.

به همین دلیل، خدای متعال در این زمینه، خطاب به مؤمنان از پیامدهای اخروی آن خبر داده، به آنان هشدار می‌دهد: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌ها است، نگهدارید.»(تحریم:۶)

نگه داری خویشتن از طریق ترک معاصی و تسلیم نشدن در برابر شهوات سرکش میسور است، نگه داری خانواده نیز به وسیله تعلیم و تربیت درست و فراهم ساختن محیط پاک و به دور از هر گونه آلودگی فکری و عملی حاصل می‌شود(۱۵).

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ به سؤالی در این زمینه، که چگونه انسان می‌تواند اهل و فرزندانش را از آتش(اعم از آتش دنیا و آخرت) نجات دهد؛ فرمودند: آن‌ها را به آنچه خدا دستور داده امر و از آنچه نهی کرده باز دارید. اگر از شما پذیرفتند آنان را از آتش جهنم حفظ کرده‌اید و اگر قبول نکردند به وظیفه خود عمل نموده‌اید(۱۶).

از این گونه آیات و روایات در زمینه تربیت دینی خانواده فراوان است و از آن‌ها به روشنی استفاده می‌شود که والدین و به خصوص پدر، به عنوان سرپرست خانواده، وظیفه مهمی در زمینه مسائل دینی فرزندان و دیگر اعضای خانواده بر عهده دارد.

از این رو، انجام این مهم با استفاده از شیوه‌های جدید تربیتی در قالب امر به معروف و نهی از منکر در میان افراد خانواده، بر همه پدران و مادران لازم است. توجه دقیق و جدی والدین به تربیت دینی فرزندان در محیط خانه و سرمایه‌گذاری لازم در این زمینه، آثار مهم تربیتی از لحاظ فردی و اجتماعی بر کودک به جای خواهد گذاشت.

جنبه‌های فردی و اجتماعی تربیت دینی

۱- جنبه فردی

به لحاظ فردی، می‌توان با تربیت درست کودک فردی صالح و دارای ایمان و اخلاق اسلامی ساخت؛ زیرا شخصیت انسان غالبا از همان سال‌های اولیه زندگی در محیط خانواده شکل می‌گیرد. گرایش‌ها، نگرش‌ها، افکار، عادات و رفتار انسان از خانه آغاز و با عوامل موجود در محیط تکمیل و تقویت می‌شود.

آنچه را کودک از آغوش خانواده دریافت می‌دارد در طول زندگی همراه دارد و در شرایط گوناگون زندگی، تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد. افراد صالح و رهبران دینی عموما از خانواده‌های پاک و متدین پرورش یافته و ارزش‌های دینی را از آن جا فرا گرفته‌اند.

بر این اساس، تربیت دینی از نظر فردی، ارتباط انسان را با خدا محکم می‌کند و زمینه خدمت به اسلام و مردم را در نهاد او فراهم می‌سازد.

۲- جنبه اجتماعی

تربیت دینی خانواده از نظر اجتماعی نیز آثار قابل توجهی دارد؛ زیرا جامعه از واحدهای کوچکی به نام «خانواده» تشکیل شده و اگر این واحدها اصلاح گردد مسلما جامعه اصلاح می‌شود. خانواده‌ها به عنوان هسته اصلی جامعه، در اصلاح و یا افساد آن نقش اساسی دارند؛ زیرا کودکان امروز، که در آغوش خانواده پرورش می‌یابند، مربیان، مجریان و قانون گذاران آینده خواهند بود.

اگر نسل امروز با برنامه‌های درست دینی و اخلاقی تربیت یابند، اجتماع آینده به یقین، صالح و تکامل یافته خواهد بود بدین روی، پدران و مادران مسئولیت بزرگی در برابر جامعه دارند و باید در انجام آن سعی و تلاش فراوان نمایند(۱۷).

اگر پدران و مادران در زمینه تربیت دینی به وظیفه خود عمل نمایند و فرزندان صالحی تحویل جامعه دهند، گذشته از آثار فردی و اجتماعی، به پاداش‌های بزرگ الهی نایل می‌شوند.

در زمینه پاداش اخروی این گونه پدران و مادران روایات فروانی در اختیار است؛ از جمله رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«هر کس دختری داشته باشد و او را نیکو ادب بیاموزد و در تعلیم و تربیتش کوشش نماید و اسباب رفاه و آسایش و زمینه تربیت دینی او را فراهم سازد، آن دختر او را از آتش دوزخ نجات می‌دهد.»(۱۸) در روایت دیگری آمده است: «وجبت له الجنه»؛(۱۹) بهشت برایش واجب می‌شود.

ضرورت توجه پدران و مادران به تربیت دینی فرزندان از روایات متعددی استفاده می‌شود که باید به آن اهمیت داد.

بسیاری از مشکلات جوامع کنونی در اثر بی‌توجهی خانواده‌ها به تربیت صحیح فرزندان، اعم از دختر و پسر، است؛ جوانان بی‌بندوباری که در خیابان‌ها، کوچه‌ها و محله‌ها دست به اعمال خلاف می‌زنند و جامعه را آلوده می‌سازند از خانواده‌های بی‌مسئولیت وارد جامعه می‌شوند.

شیوه‌های تربیت دینی خانواده

تربیت دینی در محیط خانواده، دارای دو شیوه اساسی کلامی و نمادین است که هر یک، در تربیت کودک، نقش اساسی دارد. به طور خلاصه، به آن‌ها اشاره می‌شود:

الف. شیوه کلامی

منظور از شیوه کلامی(دستوری – بیانی) امر و نهی‌های والدین و دیگر اعضای خانواده است که نسبت به بایدها و نبایدهای دینی کودک صورت می‌گیرد؛ یعنی: به آنچه پدر و مادر در مورد انجام احکام و کارهای دینی به کودک دستور می‌دهند «شیوه» کلامی تربیت گفته می‌شود.

این نوع تربیت به نوبه خود، در رشد و شکوفایی حس دینی کودک تاثیر فراوان دارد؛ زیرا کودک در دوره کودکی وابستگی کامل به والدین دارد و با دید مثبت به آن‌ها می‌نگرد و هر چه از آنان دریافت کند، می‌پذیرد.

گفتارهای والدین، اعم از دستوری و غیر دستوری، حتی سخنان معمولی آن‌ها در شکل‌گیری رفتار و افکار کودک مؤثر است و چه بسیار سخنان نامناسب و احیانا دروغ‌ها، سرزنش‌ها و تهدیدهایی که در محیط خانه جریان می‌یابد در روح کودک اثر منفی می‌گذارد.

بر این اساس، پدر و مادر لازم است در گفتار و دستورات خود به کودک، دقت نمایند تا عامل بدآموزی فرزندانشان نگردد.

ب. شیوه نمادین(عملی)

به آنچه کودک از اعمال و رفتار والدین و دیگر افراد خانواده یاد می‌گیرد بدون این که دعوتی از او شده باشد، «شیوه نمادین(عملی)» تربیت گفته می‌شود. این گونه یادگیری و تربیت به صورت پنهان صورت می‌گیرد و در شکل‌گیری شخصیت کودک بسیار مؤثر بوده و در عین حال، دارای دامنه گسترده‌ای است.

اساسا یکی از شیوه‌های تربیتی انبیاء، تربیت از راه عمل بوده و برای تربیت دینی مردم از آن استفاده می‌کرده‌اند؛ یعنی: پیش از آن که به مردم دستوری بدهند، خود به آن عمل می‌نمودند و برای مردم الگو قرار می‌گرفتند.

بیش‌تر مردم و به ویژه کودکان، از رفتار ظاهری دیگران تقلید می‌کنند و یا پس از مشاهده رفتار آن‌ها دست کم، زمینه تربیت کلامی برایشان فراهم می‌شود.

بر این اساس، حضرت ابراهیم(علیه السلام) برای هدایت بت‌پرستان از شیوه غیر کلامی و عملی استفاده می‌نمود و به جای موعظه و نصیحت با شکستن بت‌ها به آن‌ها نشان داد که چنان معبودهایی بی‌روح نفع و ضرری به حالشان ندارد و وقتی بت‌پرستان او را مورد بازپرسی و تهدید قرار دادند، برای او زمینه تربیت کلامی فراهم شد و با بیان قوی و استدلال منطقی به سؤالات بت‌پرستان پاسخ داد و وجدان ختفه آن‌ها را بیدار ساخت.

در اثر گفتار منطقی و بیان شیوای حضرت ابراهیم(علیه السلام)، فطرت توحیدی بسیاری از بت‌پرستان از پشت پرده‌های جهل و تعصب ظاهر گشت و گروهی از آن‌ها به دین توحیدی گرویدند(۲۰).

پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در موارد متعددی، مانند تعلیم نماز و حج، از این شیوه استفاده کردند و فرمودند: «صلوا کما رایتمونی اصلی»(۲۱)؛ نماز بگزارید، آن گونه که می‌بینید من نماز می‌گزارم.

استفاده از شیوه غیر کلامی و عملی، در تربیت دینی کودک نیز بسیار مؤثر است و باید در این زمینه، از آن بهره گرفت. دوره کودکی دوره وابستگی و اعتماد کامل کودک به والدین است و میزان تاثیرپذیری او از پدر و مادر بسیار عمیق و پابرجاست.

از این رو برای تربیت دینی کودک فرصت مناسبی است. بیش‌ترین ارتباط کودک در این دوره با والدین است و ارتباط در تمامی ابعاد پنهان و آشکار و کلامی و غیر کلامی آن زمینه ساز رشد و تحول کودک در جنبه‌های روحی و بدنی است.

تنها الگوی مورد اعتماد کودک در این دوره، پدر و مادر است و تا آن جا که بتواند، خود را بر اساس رفتارهای آنان منطبق می‌سازد(۲۲).

چشمان ظریف و تیزبین کودک، مانند دوربین حساس، از تمام صحنه‌های زندگی خانواده و به خصوص حرکات و رفتار والدین و دیگر اعضای آن، فیلمبرداری می‌کند.

از لبخندها، زمزمه‌ها و نوازش‌های والدین درس خوش بینی، امیدواری، اعتماد و محبت می‌آموزد و به عکس، از تندی‌ها، بد رفتاری‌ها و عصبانیت‌های آن‌ها درس تندی و بداخلاقی می‌گیرد.

معمولا کودک سخن گفتن، آداب معاشرت، رعایت نظم یا بی‌نظمی، امانت داری یا خیانت، راستگویی یا دروغگویی، خیرخواهی یا بدخواهی را در محیط خانه فرا می‌گیرد.

اگر پدر و مادر به دستورات دینی اهمیت دهند، اهل عبادت، نماز، دعا، تلاوت قرآن و توجه به معنویات باشند، بدون شک، بر ابعاد روحی و دینی کودک تاثیر می‌گذارند(۲۳). به همین دلیل، کودک سه یا چهار ساله هنگام مشاهده نماز والدین به نماز ترغیب می‌شود و مانند آنان به رکوع و سجده می‌رود.

فرزندان کوچکی که همراه پدر و مادر به مساجد و حسینیه‌ها رفته در مجالس عزاداری امام حسین(علیه السلام) شرکت می‌نمایند و مانند پدر و مادر، خود را به حالت گریه در می‌آورند، همه، حاکی از تاثیر عملکرد والدین بر رفتار دینی فرزندان است.

اظهار این گونه رفتارها از کودک ناشی از تاثیر عمیق رفتار والدین بر جسم و روح اوست که غالبا تبدیل به ملکه می‌شود و تا پایان عمر در او باقی می‌ماند.

از میان اعضای خانواده، مادر نقش بیشتری در تربیت کودک دارد؛ چرا که او نخستین کسی است که رابطه‌ای مستقیم با کودک دارد، نیازهای او را تامین می‌کند و به خواسته‎هایش پاسخ می‌گوید.

از این رو، کودک از عواطف، احساسات، نگرش‌ها و اندیشه‌های مادر بیشتر متاثر می‌شود و بر این اساس، وظیفه مادر در قبال تربیت دینی کودک سنگین‌تر است.

عوامل مؤثر در تربیت دینی خانواده

۱- تغذیه

هر چند از دیدگاه اسلامی، حقیقت انسان جنبه روحانی و معنوی اوست و هدف اصلی تربیت نیز پرورش حس دینی و رسیدن آنان به کمالات معنوی می‌باشد، ولی با وجود این، جنبه جسمانی او را نمی‌توان نادیده گرفت؛ زیرا جسم و روح رابطه متقابل با هم دارند و هر کدام بر دیگری تاثیر می‌گذارند.

بنابراین، عوامل مؤثر در تربیت نیروی جسمی انسان بر جنبه روحی او نیز مؤثر است و بدین دلیل، باید به آن، توجه کرد. از جمله عوامل مؤثر بر جسم انسان، تغذیه، نوع غذا و کیفیت آن است که به لحاظ تاثیرگذاری بر نگرش، گرایش و عملکرد او باید مورد بررسی قرار گیرد.

به نظر روان شناسان، «سلامت بدن بیش از هر چیز، به چگونگی غذای شخص مربوط است و حالات روانی و روحی نیز همواره از حالات بدنی متاثر می‌شود و بدین ترتیب، چگونگی تغذیه در رشد ذهنی و بدنی انسان اثر می‌کند.»(۲۴)

امروزه از نظر علمی ثابت شده است که تغذیه سالم مادران پس از انعقاد نطفه، در دوره بارداری، در تکامل جسمانی و روحانی کودک تاثیر فراوان دارد. به همین دلیل، مادران در این دوره، از مصرف برخی داروها و مواد الکلی که ممکن است موجب بروز اختلالات عصبی و روانی کودک گردد، نهی شده‌اند.

در مورد تاثیر غذا بر اعمال و رفتار انسان در دوره‌های گوناگون زندگی، روایات فراوانی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) رسیده که به برخی آن‌ها اشاره می‌شود:

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره تاثیر غذا و کیفیت آن بر اعمال عبادی و دعاهای انسان فرمودند: «هر کس به اندازه یک لقمه حرام بخورد، چهل شب و روز نمازش قبول نمی‌شود و دعایش به اجابت نمی‌رسد و هر گوشتی که از حرام رشد کرده باشد سزاوار آتش دوزخ است.»(۲۵)

در روایت دیگری از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمنیه، آمده است: «بدنی که از طریق حرام تغذیه کرده باشد داخل بهشت نمی‌شود.»(۲۶)

در زمینه تاثیر غذا بر رفتار و تربیت دینی انسان، جای انکار نیست. از این رو، دین اسلام برای جلوگیری از پیامدهای ناگوار آن نسبت به تغذیه مادران و فرزندان، توصیه‌های فراوانی نموده که اگر به خوبی اجرا شود، مسلما مشکلات تربیتی پدید نمی‌آید.

امروزه بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی در اثر غذاهایی است که به نحوی از راه حرام به دست آمده و در خانواده‌ها به مصرف می‌رسد. کودکانی که با غذای حرام تغذیه شوند و دوره حساس کودکی را به همین صورت سپری نمایند، فطرت دینی خود را از دست می‌دهند و به هر خلافی دست می‌زنند.

دلیل بر این مطلب کلامی است از امام حسین(علیه السلام) که در روز عاشورا پس از ناامیدی از هدایت لشگریان عمر سعد خطاب به آنان فرمودند: «به تحقیق، شکم‌های شما از حرام پر شده است»(۲۷)؛

یعنی: گوشت و پوست شما از حرام پرورش یافته و قابل هدایت و اصلاح نیستید و حتی کلام امام معصوم(علیهم السلام) بر شما تاثیری ندارد.

در این زمینه، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به زنان باردار می‌فرمودند: «زنان باردار را در آخرین ماه‌های حاملگی خرما بخورانید تا فرزندان شما بردبار و متقی شوند»(۲۸) طبق این روایت، خوردن خرما در دوره بارداری توسط مادر، به تربیت دینی کودک کمک می‌کند و او را متدین و با تقوا بار می‌آورد.

نخستین غذایی که پس از تولد، کودک از آن تغذیه می‌کند شیر مادر است. شیر مادر از جنبه‌های گوناگون بر کودک تاثیر می‌گذارد و آنچه مهم است تاثیرات روحی آن است. نسبت به تغذیه از شیر مادر و چگونگی آن دستوراتی از ائمه معصوم(علیهم السلام) رسیده که قابل توجه است:

حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: «چیزی برای کودک سودمندتر و پربرکت‌تر از شیر مادر نیست.»(۲۹) در مورد انتخاب دایه نیز فرمودند:

در انتخاب دایه چنان تلاش و دقت کنید که در ازدواج دقت می‌نمایید؛ زیرا شیر طبیعت کودک را دگرگون می‌سازد،(۳۰) و نیز فرمودند: «از شیر زن‌های زانیه و دیوانه به فرزندانتان ندهید؛ زیرا شیر در اخلاق کودک سرایت می‌کند.»(۳۱)

از مجموع روایات، برمی آید که تغذیه حلال و مطلوب، اعم از شیر مادر و غذا، در دوره کودکی بر تربیت دینی کودک تاثیر فراوان دارد.

از این رو بر پدران و مادران لازم است به این دستورات معصومین(علیهم السلام) توجه کنند و از غذاهای حلال استفاده نمایند تا فرزندانی صالح و مفید، هم برای خودشان و هم برای جامعه تربیت کنند. شخصیت‌های بزرگ دینی و اسلامی در آغوش پدران و مادران مؤمن و متدین پرورش یافته‌اند که منشا خیرات و برکات قرار گرفته‌اند.

درباره شیخ انصاری؛ نقل شده است که مادرش هیچ گاه بدون طهارت، به ایشان شیر نداد. مرحوم شیخ انصاری در اثر این مراقبت‌ها و تربیت درست خانوداگی به مقامی رسید که جهان اسلام و حوزه‌های علمیه شیعه تاکنون مدیون خدمات علمی و فرهنگی اوست.

۲- دستورات والدین

نهاد خانواده، یک نظام کوچک اجتماعی است که اعضای آن ارتباط متقابل با یکدیگر دارند. اگرچه افراد خانواده روابط گوناگونی با هم دارند، ولی آنچه بیش از همه مؤثر به نظر می‌رسد ارتباط کلامی است؛ زیرا بایدها و نبایدهای دینی و دیگر معارف اسلامی معمولا در قالب گفت‌وگو و دستورات توسط پدر و مادر به فرزندان القا می‌شود.

دستورات والدین نقش اساسی در تربیت دینی کودک دارد و آن‌ها می‌توانند با ارائه رهنمودهای درست به فرزند خود، پایه‌های فکری او را به شکل کاملا مطلوب بنیان نهند. در این زمینه، نکات چندی به نظر می‌رسد که ذیلا بدان‌ها اشاره می‌شود:

الف – درست بودن دستورات والدین

از عوامل مؤثر در شکل‌گیری نظام فکری و دینی کودک، امر و نهی‌های پدر و مادر و دیگر کسانی است که به او آموزش دینی می‌دهند. کودک تمامی فرمان‌هایی را که از ناحیه والدین و دیگر مربیان سبت به او صادر می‌شود، درست می‌پندارد و به آن‌ها عمل می‌کند.

یکی از شروط تربیت درست کودک و به خصوص تربیت دینی او، درست بودن فرمان‌هایی است که به وی داده می‌شود.

اگر دستورات والدین به کودک در زمینه احکام و معارف دینی صحیح و آگاهانه باشد در تمام زندگی مشکل دینی نخواهد داشت؛ زیرا یادگیری در دوره کودکی بسیار پایدار و بادوام است و آنچه کودک در این دوره فرامی گیرد تا پایان زندگی از آن متاثر می‌شود.

بنابراین، لازم است خود والدین نخست آشنایی کامل با احکام و مسائل دینی پیدا کنند، سپس آن‌ها را به صورت درست به فرزندانشان منتقل نمایند.

متاسفانه بسیاری از پدران و مادران با مسائل دینی آشنایی کافی ندارند و در این زمینه، مطالبی را به فرزندان ارائه می‌دهند که در واقع، خلاف احکام دینی است.

آموزش‌های غلط والدین در محیط خانه موجب برداشت‌های نادرست کودک از دین می‌شود که از پیامدهای سوء آن انحراف فکری فرزندان است. گناه و کیفر این گونه آموزش‌های نادرست بر عهده والدین است که در عالم پس از مرگ مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت.

درباب امر به معروف و نهی از منکر، آیات و روایات متعددی بر اهمیت این دو فرضیه الهی دلالت دارد و همه مسلمانان را به انجام آن دعوت می‌کند.

اما یکی از شروط اجرای این فرضیه بزرگ شناخت «معروف» و «منکر» است که مجری امر به معروف و نهی از منکر باید بداند معروف و منکر یعنی چه، وگرنه ممکن است به صورت وارونه(معروف را منکر و منکر را معروف) معرفی کند(۳۲).

از جمله جاهایی که این وظیفه عمومی باید اجرا شود، محیط خانواده است و این، شناخت پدران و مادران را از معروف‌ها و منکرهای دینی می‌طلبد.

در نتیجه، درست بودن دستورات پدر و مادر نقش اساسی در تربیت دینی کودک دارد و بر این اساس، وظیفه والدین بسیار سنگین است و باید سعی کنند مسائل دینی را با شناخت کافی و به صورت صحیح، به فرزندان یاد دهند.

ب – هماهنگ بودن دستورات والدین

از دیگر عوامل مؤثر در تربیت دینی کودک، هماهنگی مربیان و به خصوص پدر و مادر در تربیت فرزندان، اعم از تربیت کلامی و غیر کلامی، است؛ یعنی: اگر پدر کاری را بد بداند و کودک را از انجام آن باز دارد، مادر نیز آن کار را بد بداند و فرزند را از ارتکاب به آن نهی کند.

اگر دستورات والدین به کودک، هماهنگ نباشد و کودک گفتارهای ضد و نقیض از آن‌ها بشنود، دچار سرگردانی می‌شود و نمی‌تواند راه درست را انتخاب کند.

این گونه کودکان همیشه سعی می‌کنند تا در برابر ارتکاب خلاف راه فراری برای خود جستجو نماید(۳۳). اما اگر والدین به صورت هماهنگ، بایدها و نبایدهای دینی را به کودک ارائه دهند و از او رعایت آن‌ها را بخواهند، کودک تحت تاثیر فرمان‌های آنان، خود را ملزم به رعایت ارزش‌های صحیح می‌داند.

به عنوان مثال، اگر پدر در محیط خانه نسبت به حجاب دختر اهمیت قایل شود و به رعایت آن امر نماید، مادر نیز رعایت حجاب را از دختر بخواهد، معلم هم بر این موضوع تاکید ورزد، آن دختر مسلما خود را موظف به رعایت آن می‌داند.

بر این اساس، مربیان کودک و نوجوان، اعم از والدین و معلمان، باید به این مهم توجه کنند و در ارائه ارزش‌ها و معارف دینی به کودکان، هماهنگ عمل نمایند، وگرنه ممکن است کودک در اثر اختلاف عملکرد و بینش مربیان دچار تضاد در یادگیری گردد و به اضطراب و بی‌اعتمادی گرفتار شود(۳۴).

هر گونه دستور ناهماهنگ در محیط خانه نسبت به ارزش‌های دینی موجب تزلزل در باورها و نظام ارزشی کودک می‌شود و در نتیجه کودک قادر به تصمیم‌گیری و نشان دادن واکنش مناسب در برابر حوادث نخواهد بود.

ج – قابل فهم بودن دستورات والدین

یکی از شروط لازم برای تاثیر امر و نهی والدین در محیط خانه، قابل فهم بودن آن برای کودک است. پدر و مادر باید با توجه به آمادگی ذهنی و ادراکی کودک به او دستور دهند. اساسا شیوه تعلیمات انبیاء در تبلیغ دین به مردم این بوده که با هر کس به قدر استعداد و سطح درک و فهمش سخن می‌گفتند.

به همین دلیل، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «ما گروه پیامبران مامور شده‌ایم که با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم.»(۳۵) این روش در سیره ائمه معصوم(علیهم السلام) نیز وجود داشته و نحوه برخورد و گفت و گوی آنان با توجه به تفاوت سطح فکری و علمی افراد متفاوت بوده است.

بر این اساس، امام صادق(علیه السلام) در زمینه مسائل اعتقادی و اثبات صانع با کسی که از اهل علم بود، از روش پیچیده فلسفی استفاده کردند، ولی با دیگری که سطح فکری پایین تری داشت، برای اثبات امامت و رهبری، مثال ساده چوپان و گله را مطرح نمودند(۳۶). این شیوه به لحاظ تربیتی، اهمیت فراوان دارد و بهره‌گیری مربیان از این روش و توجه پدر و مادر به آن ضروری است.

این شیوه تربیتی را از قرآن مجید نیز می‌توان استفاده کرد. خدای متعال به پیامبرش(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور می‌دهد که در برخورد با مردم با توجه به خصوصیات آنان، از سه روش استفاده کن: با یک دسته از مردم که اهل فکرند، با حکمت و استدلال، با گروه دیگر، با موعظه و نصیحت و با عده‌ای که اهل عناد و لجاجت‌اند با جدال احسن برخورد نما(۳۷).

پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز بر اساس دستور الهی، متناسب با میزان عقل و درک مخاطب با او سخن می‌گفتند و هیچ گاه از این روش عدول نکردند.

امروزه روان شناسان و کارشناسان امور تربیتی نیز به این نتیجه رسیده‌اند و مساله رعایت تفاوت‌های فردی را مطرح می‌کنند؛ یعنی: هر کس خصوصیات منحصر به فردی دارد که باید به آن توجه نمود، به ویژه در دوره کودکی، رعایت این تفاوت‌ها در تربیت کودک نقش اساسی دارد.

تفاوت در استعداد و میزان درک و فهم مطالب از محورهای مهم تفاوت فردی است که باید در محیط خانه به وسیله والدین رعایت گردد.

۳- مطابقت گفتار و رفتار والدین

یکی دیگر از عوامل مؤثر در تربیت دینی کودک، هماهنگ بودن علم و عمل مربی است؛ یعنی: آنچه مربی از کودک می‌خواهد و به انجام آن دستور می‌دهد، پیش از هر چیز، خود عامل به آن باشد.

انطباق علم و عمل در محیط خانه، که فضای شکل‌گیری منش‌ها و باورهای دینی و اخلاقی کودک است، اهمیت فراوان دارد. پدر و مادر، که نقش اساسی در تربیت و به خصوص تربیت دینی، کودک دارند، موظف‌اند هر گاه کاری را از کودک می‌خواهند، خود نیز به آن بها داده، عمل نمایند.

پدر و مادر، به عنوان الگوی تربیتی برای فرزند، خودشان باید پاک، متدین و عامل به دستورات الهی باشند تا بتوانند فرزندان پاک و صالحی تحویل جامعه دهند، وگرنه چراغی که خاموش و فاقد نور است، نمی‌تواند به دیگران نور ببخشد.

درباره مطابقت گفتار و رفتار واهمیت دادن به عمل، روایات متعددی از معصومان(علیهم السلام) رسیده است؛ از جمله، در این باره، امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «مردم را با اعمال خود به خوبی‌ها دعوت نمایید و تنها به زبان اکتفا نکنید»(۳۸)؛ یعنی: آنچه را با زبان خوب یا بد می‌دانید در عمل هم مورد توجه قرار دهید.

گذشته از گفتار، سیره معصومان(علیهم السلام) نیز نشان می‌دهد که آنچه را آنان از دیگران می‌خواستند، پیش از همه، خود بدان عمل می‌کردند. به عنوان نمونه، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) ضمن هدایت فرزندان به انجام فرایض دینی، خود ارزش واقعی آن را عملا به آنان نشان می‌دادند.

در همین زمینه، از امام حسن مجتبی(علیه السلام) نقل شده است: «در یکی از شب‌های جمعه، دیدم مادرم، زهرا(علیها السلام)، تا صبح نماز خواند و برای تک تک همسایه‌ها دعا نمود ولی برای خود و اهل خانه دعایی نکرد.

پرسیدم: چرا این همه برای دیگران دعا کردی و برای خودت دعا نکردی؟ فرمود: یا بنی! الجار ثم الدار؛ فرزندم! اول همسایه، بعد اهل خانه.»(۳۹)

از این روایت، استفاده می‌شود که شیوه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در تربیت فرزند، تلفیق میان علم و عمل بوده و فرزندان ایشان نیز با الهام از رفتار مادر، چنان تربیت یافتند که هر کدام به عنوان یک مربی بزرگ، مسلمانان را هدایت کردند و اگر آن‌ها نبودند امروز چیزی به نام اسلام وجود نداشت.

از آنچه گفته شد، لزوم مطابقت رفتار با گفتار والدین در محیط خانه روشن گردید. پس لازم است پدر و مادر در برابر فرزندان، مراقب عملکرد خود باشند تا مبادا در اثر رفتار نادرست آنان، آسیبی به تربیت دینی کودک برسد.

۴- تایید رفتار نیک فرزند

عامل دیگری که در تربیت دینی کودک در محیط خانه بسیار موثر است، تایید رفتارهای مطلوب او به وسیله والدین است. کارهای درستی که از کودک مشاهده می‌شود – اگرچه غیر دینی و معمولی باشد – اگر با تایید و تحسین والدین مواجه شود، تداوم می‌یابد.

تایید رفتار کودک از سوی والدین ممکن است به شیوه‌های زبانی یا عملی صورت گیرد که هر کدام به نوبه خود، در تکرار آن تاثیر فراوان دارد.

اگرچه تایید عملی از کارهای مثبت در تربیت او تاثیر دارد، ولی تایید کلامی از او مانند گفتن «آفرین، بسیار خوب» بیش‌تر مؤثر است؛ زیرا کودک در دوره کودکی، برای جلب توجه والدین به خود، به دستورات آنان بیش‌تر عمل می‌کند(۴۰).

اساسا یکی از شیوه‌های تربیتی قرآن مجید، ایجاد انگیزه و رغبت در افراد صالح و برقراری موازنه میان عمل و پاداش است. عوامل ایجاد انگیزه در قرآن متعدد است؛ گاه از طریق وعده پاداش فراوان و چندین برابر عمل، فرد را به انجام کار نیک تحریک می‌کند.

گاه از طریق تعلیمات عمیق دینی و اسلامی انسان را چنان صالح و متقی بار می‌آورد که خود به دنبال کارهای با ارزش می‌رود و جز به کسب رضایت خدا نمی‌اندیشد.

در زمینه پاداش‌های اخروی اعمال نیک انسان، لسان آیات متفاوت است. برخی آیات می‌گویند: «هر که عمل نیکی انجام دهد، ده برابر پاداش می‌گیرد»(۴۱)، برخی دیگر از آیات تعبیر «اضعافا کثیره»(رم: ۳۰) دارد؛ یعنی: چندین برابر، برخی نیز پاداش هفتصد برابر و بی‌حساب را ذکر می‌کنند.

این تفاوت‌ها در میزان پاداش الهی بیان گر آن است که اجر و جزای اعمال بر اساس درجه اخلاص و نیت انسان تعیین می‌شود؛ یعنی: هر اندازه کیفیت اعمال بالاتر باشد، پاداش بیش‌تر خواهد بود.

بر این اساس، تایید و تشویق کارهای مطلوب به منظور ایجاد انگیزه در افراد از روش‌هایی است که از آیات و روایات استفاده می‌شود و نقش اساسی در تربیت دینی دارد. وظیفه مربیان و والدین است که در تربیت دینی کودکان و نوجوانان از این روش بهره گیرند.

پدران و مادران به جای سخت گیری، تحمیل کارهای ناخواسته، تهدید و تنبیه کودک، به جاست از شیوه متعادل همراه با ابراز عواطف و تایید و تشویق در تربیت فرزند استفاده کنند.

جمع‌بندی

بر اساس آنچه گفته شد، روشن گردید که در نهاد هر انسانی، حس دینی و میل به خداجویی وجود دارد. در قرآن کریم، از این گرایش ذاتی به «فطرت الله»(بقره: ۲۴۵) تعبیر شده که از آغاز زندگی، به تدریج نمایان می‌شود و در رشد و شکوفایی آن، تربیت نقش اساسی دارد.

به همین دلیل، تربیت درست و هماهنگ در محیط خانه و مدرسه زمینه رشد و شکوفایی سریع آن را فراهم می‌سازد. استفاده از شیوه‌های مناسب تربیتی در محیط خانه و عرضه درست معارف دینی و مذهبی به کودک در تربیت دینی او تاثیر فراوان دارد.

بنابراین بر پدران و مادران لازم است که تمام تلاش خود را نسبت به تربیت مطلوب دینی فرزندان خویش به کار گیرند؛ از جمله اقدامات تربیتی در جهت تحقق یافتن عوامل اصلی تربیت دینی خانواده فعالیت‌های دینی و فرهنگی والدین است که به منظور تامین شرایط مساعد تربیتی صورت می‌گیرد.

به طور کلی، از نظر اسلام، تربیت یافته کسی است که در محور شناخت، ایمان و عمل به احکام کاملا فعال باشد.

پی‌نوشت‌ها

۱- رجب علی مظلومی، گامی به سوی تربیت، نشر آفاق، ۱۳۶۴، ص ۸۰

۲- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ۳/۲۸۱

۳- علی رضا اعرافی و همکاران، اهداف تربیت از دیدگاه اسلام، قم دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ۱۳۷۶، ص ۱۱۹

۴- ر. ک. به: علی شریعتمداری، روان شناسی تربیتی، امیر کبیر، ۱۳۷۴، ص ۱۹۱ – ۱۹۲

۵ و ۶- علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه «تربیت» و «دین»

۷- محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج ۱، ص ۴۸ – ۴۹

۸- همو، فلسفه اخلاق، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۴، ص ۱۹۸ – ۲۰۰

۹- دفترهمکاری حوزه و دانشگاه،«اهداف تعلیم و تربیت در اسلام»(جزوه)

۱۰- عبدالعظیم کریمی، تربیت دینی، انتشارات قدیانی، ۱۳۷۴، ص ۱۶ – ۱۷

۱۱- جمعه: ۲: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه…»

۱۲- محمد شفیعی، مبانی تربیتی حضرت امام؛، دفتر تبلیغات اسلامی، ص ۱۷۶

۱۳- ماهنامه تربیت، سال ۱۴، ش. ۹، ص ۶

۱۴- موریس دبی، مراحل تربیت، ترجمه کاردان، انتشارات دانشگاه، ۱۳۷۴، ص ۷۳

۱۵- ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۲۸۶؛ ذیل آیه «یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجاره.»

۱۶- همان، ص ۲۹۳؛ عن رسول الله ۹: «تامرهم بما امر الله و تنهاهم عمانها هم الله ان اطاعوک کنت قد وقیتهم و ان عصوک کنت قد قضیت ما علیک»

۱۷- ابراهیم امینی، آیین تربیت، قم انتشارات اسلامی، ۱۳۶۸، ص ۱۳ – ۱۲

۱۸- نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۵۸؛ عن رسول الله ۹: «من کانت له ابنه فادبها و احسن ادبها و علمها و احسن تعلیمها و اوسع علیها من نعم التی اوسع علیه کانت له منعه و سترا من النار.»

۱۹- همان، ص ۱۵۷

۲۰- ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۵ – ۴۴۲ / سید محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج ۱۴، ص ۴۲۲ – ۴۲۶

۲۱- محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۸۵، ص ۲۷۹

۲۲- مصطفی عباسی، نقش اسوه‌ها در تعلیم و تربیت، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۱، ص ۴۱ به بعد

۲۳- ابراهیم امینی، آیین تربیت، ص ۱۰۱

۲۴- شعاری نژاد، روان شناسی رشد، ص ۱۴۸

۲۵- محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۶۶، ص ۳۱۴ / کنزالعمال، ج ۴، ح. ۹۲۶۶؛ عن النبی(صلی الله علیه و آله و سلم): «من اکل لقمه من حرام لم تقبل له صلاه اربعین لیله و لم تستحب له دعوه اربعین صباحا و کل لحم نبت من الحرام فالنار اولی به.»

۲۶- علاءالدین هندی، پیشین، ج ۴، ح. ۹۲۷۲؛ عن النبی(صلی الله علیه و آله و سلم): «لا یدخل الجنه جسد غذی بحرام.»

۲۷- جواد قیومی، صحیفه الحسین(علیه السلام)، قم انتشارات اسلامی، ۱۳۷۴، ص ۲۹۲؛ عن الحسین(علیه السلام) «فقد ملئت بطونکم من الحرام.»

۲۸- مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۹۶؛ عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «اطعموا المراه فی شهرها الذی تلد فیه التمر فان ولدها یکون حلیما تقیا.»

۲۹- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۷۵؛ عن امیر المؤمنین(علیه السلام): «ما من لبن رضع به الصبی اعظم برکه علیه من لبن امه.»

۳۰- همان، ص ۱۸۸؛ عنه(علیه السلام): «تخیروا للرضاع کما تخیرون للنکاح فان الرضاع یغیر الطباع.»

۳۱- محمد باقر مجلسی، پیشین. ج ۱۰۳، ص ۳۳۳؛ عنه(علیه السلام): «توقوا علی اولادکم لبن البغی من النساء و المجنونه فان اللبن یعدی.»

۳۲- شیوه‌های صحیح امر به معروف و نهی از منکر، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۹، ص ۱۵۹

۳۳- محمد دشتی، مسئولیت تربیت، ص ۱۱۲

۳۴- همان، ص ۱۹۲

۳۵- محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۱۸؛ عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم.»

۳۶- شیوه‌های صحیح امر به معروف و نهی از منکر، ص ۲۳۹

۳۷- نحل: ۱۲۵: «ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن.»

۳۸- محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۵، ص ۱۹۸؛ عن ابی عبد الله(علیه السلام): «کونوا دعاه الناس باعمالکم و لا تکونوا دعاه بالسنتکم.»

۳۹- همان، ج ۴۳، ص ۸۱ – ۸۲

۴۰- محمد پارسا،روان شناسی تربیتی،انتشارات سخن،۱۳۷۴،ص ۱۷۶ – ۴۱۱۸۶- ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۶، ص ۵۵ – ۵۶؛ «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه فلا یجزی الا مثلها.»

منبع: فصلنامه معرفت، شماره ۳۲؛ نویسنده: محمد احسانی

 

تغذیه در آموزه‌های دینی؛ غذای حلال و حرام

رهنمودهای اسلام در رابطه با تغذیه، تنها سلامت جسم را تضمین نمی‌‏کند، بلکه تضمین‌کننده‌ی سلامت روح انسان‏‌ها نیز می‏‌باشد. از آن جایی که عقل و علم به همه‌ی رازهای آفرینش احاطه ندارد، ممکن است حکمت برخی از رهنمودهای اسلام برای دانش امروز مجهول باشد، ولی این به معنای بی‌‏دلیل بودن آن رهنمودها نیست؛ چنانچه فلسفه‌ی تعدادی از احکام اسلام در گذشته ناشناخته بود و امروز، علم به راز آن‌ها پی برده است.

این مقاله به اختصار به برخی از رهنمودهای اسلام در رابطه با “غذاهای حلال و حرام” و اهمیت غذای حلال در جهان امروز می‌‏پردازد.

غذای حلال

امام رضا(علیه‏ السلام) در روایتی می‌‏فرمایند: “خداوند تبارک و تعالی، هیچ خوردنی و نوشیدنی را حلال نکرده مگر آن که در آن منفعت و مصلحت بوده است و هیچ خوردنی و نوشیدنی را حرام نکرده مگر آن که در آن زیان و نابودی و فساد بوده است. پس هر چیز سودمند و نیروبخش جسم که باعث تقویت بدن می‌‏باشد، حلال شده و هر چیزی که قوای جسمانی را از بین ببرد و یا موجب مرگ شود، حرام است.”(۱)

نخستین و مهمترین رهنمود اسلام درباره‌ی مواد غذایی مصرفی این است که “حلال” باشند؛ بدین معنا که:

* مشروع باشد و در راه تهیه‌ی آن، حقوق دیگران تضییع نشده باشد.

* پاک بوده و از آنچه پاک است تهیه شده باشد. به عبارت دیگر، از آنچه اسلام ممنوع کرده(مانند گوشت مردار یا گوشت حیوانات حرام گوشت) نباشد.

* برای مصرف‌کننده زیانبار نباشد.

* در ظروف طلا و نقره صرف نشود یا سفره‌ای که مشروبات الکلی در آن قرار دارد، نباشد.

غذای حرام

خداوند خوردن اجزای بدن بعضی حیوانات و خوردن برخی گیاهان را برای ما حرام کرده است. خوردن حیوانات مرده، ماهی‌های بدون فلس و پرندگانی که چنگال دارند، جایز نیست. همچنین خوردن بخش‌‏هایی از بدن حیوانات حلال‏ گوشت، مانند: خون، نخاع، مثانه، طحال و کُره‌ی چشم حرام است.

در بین گیاهان نیز تمام میوه‏‌ها، سبزی‌ها، مغزها و دانه‏‌ها و حبوبات حلال‏ هستند، به جز آن‌هایی که زیان‌آور و سمی هستند. همچنین خوردن آنچه متعلق به دیگران است، بدون رضایت آن‌ها، و نیز چیزی که خمس یا زکات آن پرداخت نشده است، و خوردن گوشت خوک و نوشیدن مشروبات الکلی نیز حرام است.

در ادامه برخی از آیات قرآن در رابطه با “خوردن گوشت خوک و مشروبات الکلی” و بعضی مضرات مصرف آن‌ها بیان می‌‏شود:

گوشت خوک

خداوند در قرآن صریحا به “حرمت خوردن گوشت خوک” اشاره کرده است:

“خوردن گوشت مُردار، خون و گوشت خوک بر شما حرام است.”(۲)

* بیماری‌هایی که از طریق انگل‏‌هایی به نام “بالانتی دیوم” (Balantidium) که در امعای خوک موجود است و “کرم کدوی خوک” که در عضلات و مغز خوک وجود دارد و “کرم تری شینوز” (Trichinose) که در گوشت خوک است، به انسان منتقل می‌‏شود، علیرغم شیوع آن در تمام دنیا، خصوصاً آمریکا و اروپا، در کشورهای مسلمان به دلیل حرام بودن گوشت خوک، بسیار نادر است.

* در ضمن به دلیل میزان بالای چربی و اسید اوریک موجود در گوشت خوک، ابتلا به بیماری‏‌هایی مانند تصلب شرایین، نقرس و مسمومیت غذایی در مصرف‌کنندگان این گوشت زیاد است.

* حتی اگر با اعمال فرآیند حرارتی یا برودتی بتوان میکروب‌ها را از بین برد، اثر یا خاصیت طبیعی غذاها که به سردی و گرمی معروف شده است، از بین نمی‌رود و با مصرف گوشت خوک که حیوانی کثیف، شهوت‌ران و پُرخور است، این خصوصیات به انسان منتقل شده و سبب زایل شدن مقام انسانیت از جهات مختلف می‌‏شود و یکی از علت‏‌های حرمت آن، همین موضوع می‌‏باشد.

مشروبات الکلی

در مورد حرمت نوشیدن مشروبات الکلی نیز آیات ۹۰ و ۹۱ سوره مائده و آیه ۲۱۹ سوره بقره تصریح دارد.

* خداوند در سوره مائده، شراب را پلید و نوشیدن آن را از اعمال شیطان ذکر کرده که نوشیدن آن، موجب ایجاد دشمنی و کینه بین افراد، فراموشی یاد خدا و نماز می‏ شود.

* مصرف مشروبات الکلی، عوارض نامطلوب متعددی نیز بر بدن دارد؛ از جمله سبب آسیب‏‌های مخاطی مری، کاهش حرکت معده و افزایش ترشح اسید معده، کاهش جذب آب و ویتامین‏‌ها و اسیدهای آمینه، بزرگ شدن کبد و جمع شدن چربی در بافت‌های کبد و در نهایت تخریب کبد می‏ شود.

* همچنین موجب اختلال شخصیت، فراموشی‏‌های موقت، هذیان و بدگمانی نسبت به اطرافیان، برخی اختلال‌های روانی، ضعف عضلانی و اشکال در عضلات چشمی می‌‏شود.

فراگیر شدن غذای حلال در جهان امروزی

در حال حاضر، غذاهای حلال در بسیاری از کشورها شناخته شده است که ریشه‌ی اصلی آن در خاورمیانه و آسیا می‌‏باشد. در اروپا(با پنجاه میلیون مسلمان)، آمریکا و استرالیا هم این روند دیده می‌‏شود.

همچنین تولید غذای حلال در رستوران ‏های پیشرفته غیراسلامی نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ به‏ عنوان مثال در چندین فرودگاه شهر مسکو، رستوران حلال دایر شده که حتی غیرمسلمانان هم به استفاده از آن تمایل دارند.

در حال حاضر کشور مالزی به عنوان شاخص‌ترین کشور مسلمان در زمینه‌ی تجارت مواد غذایی حلال در جهان شناخته شده است. البته این دسته از تولیدات شامل کالاهایی می‌‏شوند که در آن‌ها موادی که از نظر دین اسلام حرام هستند، استفاده نشده است(مثل گوشت خوک و الکل)؛ اما نکته دیگر این که تولید و ارائه‌ی آن هم باید طبق قوانین اسلامی باشد، (مثلا دام باید در کشتارگاه‏‌ها به صورت کاملا اسلامی ذبح گردد).

هم اکنون تقریبا ۷۰ درصد از مسلمانان جهان، به دنبال استانداردهای حلال می‏ باشند و به احتمال زیاد این میزان در آینده افزایش می‏‌یابد. نکته‌ی مهم این است که اقلام غذایی که به طور صحیح و پیشرو به عنوان حلال ارائه می‌‏شوند، اطمینان مصرف‏‌کننده را جلب خواهند کرد. در واقع نشان یا گواهی حلال، خود یک بیمه یا اطمینان بیشتر برای کالا خواهد بود.

اقدامات انجام شده در ایران

در کشور ما، کانون انجمن‌های صنفی صنایع غذایی با همکاری مرکز تحقیقات و اطلاع‌رسانی اتاق‏ اسلامی، اطلاع‏‌رسانی به انجمن‌های صنفی صنعت غذا و تمرکز بر موضوع تجارت مواد غذایی حلال را در دستور کار خود قرار داده است و ده‏‌ها واحد صنایع غذایی و خدماتی در نوبت ارزیابی و بازرسی جهت دریافت نشان و گواهی حلال می‌‏باشند.

در این راستا اولین همایش غذای حلال در فروردین ماه سال ۱۳۸۷ در تهران برگزار شد که در پایان این نوشتار، به برخی از مفاد قطعنامه آن اشاره می‏ شود:

* تشکیل شورای سیاستگذاری متشکل از کلیه سازمان‌ها، انجمن‏‌ها و ارگان‌های ذیربط و مرتبط با امر غذای حلال.

* تدوین نظامنامه جامع غذای حلال که در برگیرنده کلیه امور مربوطه باشد.

* تشکیل انجمن تولیدکنندگان غذای حلال.

* جمع‏‌بندی و تدوین فتاوای فقها در مورد غذاهای حلال.

* تدوین قوانین و مقررات و ضوابط مربوط به اعطای نشان حلال.

* صدور نشان حلال به صورت منسجم و از طریق یک مرکز واحد.

پی‌نوشت‌ها

۱-مستدرک الوسایل، جلد ۱۶، صفحه ۲۳۳

۲-مائده/ ۳

منبع: دنیای تغذیه؛ مهندس مسعود خبازی؛ کارشناس صنایع غذایی؛

کسب و کار و سبک زندگی

تلاش در جهت کسب روزی حلال و خود را به سختی انداختن جهت این امر، جهاد است و از نگاه اسلام، جهاد در راه خدا، از بهترین نوع عبادات معرفی شده است…

از مسائل مهم امروز جامعه خصوصا در سال فرهنگ و اقتصاد، موضوع کسب و کار است.

از یک سو بخش عمده‌ای از اوقات زندگی هر شخصی صرف کار و کسب درآمد برای تأمین معاش خود و خانواده‌اش می‌شود و شغلی را که انتخاب می‌کند نقش مهمی در شکل‌دهی به شخصیت، نگرش به زندگی، روابط اجتماعی و… از خود برجا می‌گذارد و از دیگر سو در تعالیم ارزشمند و آموزه‌های اسلام، نکات زیبا و نغزی در خصوص فلسفه کار کردن، آداب و احکام آن و همچنین ملاک‌ها و معیارهای انتخاب شغل بیان شده است.

تلاش در جهت کسب روزی حلال و خود را به سختی انداختن جهت این امر، جهاد است و از نگاه اسلام، جهاد در راه خدا، از بهترین نوع عبادات معرفی شده است. اسلام، شغل را در خدمت انسان و برای رسیدن به اهداف متعالی آفرینش او قرار داده تا بدان وسیله به منزلت حقیقی خود دست یابد، و این نگرشی کاملاً والا و متمایز از نگاه امروزی دنیای مادی به این مسأله است که در عمل، این انسان‌ها هستند که همه عمر و سرمایه وجودی خود را وقف کار و شغل خود نموده‌اند؛ آن هم نه در جهت اهداف انسانی بلکه صرفاً در مسیر انگیزه‌های زیاده خواهی، تفاخر، امیال و خواهش‌های کم‌ارزش نفسانی و….
چند نمونه از مهمترین معیارهای انتخاب شغل در تعالیم دین

۱- مستلزم فعل حرام نباشد و انسان را در معرض گناه قرار ندهد.

اگر در این خصوص به کلام فقها و مراجع معظم تقلید مراجعه کنید می‌بینید که معامله و کسب و کارهایی مانند خرید و فروش نجاسات، مال غصبی و چیزهایی که منافع معمولی آن حرام است، مانند فیلم‌ها و نوارهایی که استفاده آنها جایز نباشد و… حرام و باطل معرفی شده‌اند.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ مَهْرُ الْبَغِی وَ ثَمَنُ الْکلْبِ الَّذِی لَا یصْطَادُ مِنَ السُّحْتِ»[۱] پول حاصل از فروش شراب، مهریه زن فاجره، بهای سگ که منافع حلال ندارد حرام است. بعضی از مشاغل هم هستند که انسان را در معرض گناه قرار می‌دهند مانند مواردی که شخص را ناگزیر از ارتباط بیش از اندازه با نامحرم می‌کند که این معیار مهم حتماً باید از جانب زن و مرد در انتخاب شغل مورد توجه قرار گیرد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «هر کس که از چیزهای شبهه‌ناک دوری گزیند دین و آبروی خود را از ارتکاب به محرمات برکنار داشته و هر که در چیزهای شبهه‌ناک افتد، در حرام خواهد افتاد مانند چوپانی که اطراف قرق(چراگاه) گوسفند چراند، بیم می‌رود که در قرق افتد.»[۲]

توجه به رضایت خدا و تقید به شریعت الهی به طور قطع پشتوانه‌ای از یاری و نصرت خداوند متعال را در زندگی به دنبال خواهد داشت و شما هم حتماً در این مسأله با ما موافق هستید که این موضوع، اهمیت فراوانی در نگرش و نوع انتخاب شغل دارد.

۲- دربردارنده مصالح اجتماع و سودرسانی به افراد جامعه باشد.

در اسلام تمام کارهایی که برای جامعه و افراد مفید باشد، مورد تأیید و تمجید قرار گرفته‌اند.

مشاغلی مانند طبابت، زراعت، تعلیم و تزکیه افراد اجتماع، بنایی، معماری، خیاطی، مرزداری، ساخت و تهیه سلاح برای حکومت الهی، تجارت، دامداری و… که هر کدام به نوعی در برطرف ساختن نیازهای جامعه و تقویت اجتماع مسلمین نقش مهمی دارند. در مقابل کسب درآمد از طریق کارهای کاذب مانند رباخواری، احتکار، کم‌فروشی و تمامی مشاغلی که بر ضرر مسلمانان و به نفع دشمنان و کفار باشد ممنوع و حرام است.[۳]

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «روز قیامت ندا داده می‌شود که کجایند یاران افراد ستمکار و کسانی که برای آنها دواتی آماده کردند یا قلمی کشیدند، آنان را با همان ستمکاران محشور کنید.»[۴]

پس معلوم می‌شود کارهایی که رنگ و بوی علمی و فرهنگی داشته و با قلم و کاغذ در ارتباطند اما در راستای اهداف دشمنان اسلام و به انگیزه خدشه و هجمه در اندیشه و روح و روان پیکره جامعه اسلامی هستند نیز ممنوع و حرام می‌باشند.

۳- توجه به ویژگی‌ها و علائق فردی

هر شخصی از توانمندی‌ها، علایق و نگرش‌هایی که به نوعی ممتاز از دیگران و منحصر به اوست برخوردار می‌باشد، که در نظر داشتن این نکته و سعی در انتخاب شغلی که مطابق با ویژگی‌های فردی او باشد، تأثیر به سزایی در موفقیت، رضایت شغلی، تعهد سازمانی و وجدان کاری او از خود برجا خواهد گذاشت.

زن و مرد، باسواد و بی‌سواد، پیر و جوان، شهری و روستایی و… هر کدام، استعداد و ویژگی مخصوص به خود را دارند که نباید نسبت به آن بی‌توجه و غافل باشند. هر چند که همیشه نمی‌توان این مطابقت را به طور کامل ایجاد کرد و در بعضی موارد و موقعیت‌ها، انسان به جهت عواملی خارج از اراده و میل باطنی خود و صرفاً برای تأمین ضروریات زندگی، مجبور به پذیرش شغل و عملی می‌شود که چاره‌ای از آن نیست. اما سخن اینجاست که سمت و سوی تلاش و فعالیت انسان باید در جهت به عهده گرفتن شغلی باشد که مطابقت و همراهی بیشتری با توانایی و علایق شخصی و نگرش او داشته باشد.[۵]

حضرت علی(علیه السلام) در کلام گهربار خود خطاب به مالک اشتر به ویژگی‌ها و صفات لازم برای هر کدام از مشاغل در جامعه اشاره می‌فرمایند. درباره ویژگی‌های لازم برای قاضیان، عاملان حکومت، کارگزاران، نویسندگان، بازرگانان و صنعتگران به تفصیل بحث می‌کنند. مثلاً در مورد بازرگانان به صفاتی چون نیروی جسمانی، آشتی‌طلبی. مدارا، وسعت نظر، خوش معامله و سخاوتمند بودن و در مورد کارمندان و کارگزاران دولتی به خصالی مانند تجربه، امانت، تقوی، سابقه درخشان و… اشاره می‌کنند،

همچنین در ارتباط با سایر مشاغل خصوصیاتی را در ارتباط با صاحبان آنها ذکر می‌کنند که در صورت تمایل تفصیل آن را در کلام جامع و نغز مولای متقیان در نهج‌البلاغه جستجو کنید.[۶]

۴- هدفمند و توأم با برنامه

شغل و فعالیت اقتصادی شخص، نباید به گونه‌ای باشد که تمام یا بخش عمده شبانه روز او را به خود اختصاص دهد. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: اوقات شبانه روز را به سه قسم باید تقسیم کرد. بخشی از وقت را باید برای کار اختصاص داد و از بقیه آن، برای امور ضروری دیگری مثل عبادت، بهره‌مندی از لذات حلال زندگی، دید و بازدید با ارحام و دوستان خوب باید استفاده کرد.[۷]

شهید مطهری(ره) در این مورد می‌فرمایند: هر کس باید کاری را انتخاب کند که در آن استعداد دارد تا آن کار علاقه او را به خود جذب کند. اگر کار مطابق استعداد و مورد علاقه نباشد و انسان آن را فقط به خاطر درآمد و مزد بخواهد انجام دهد، این اثر تربیتی را ندارد و شاید فاسدکننده روح هم باشد.[۸]

ضمن آن که انتخاب شغل باید هدفمند و با نگاه ارزشی و نگرشی الهی همراه باشد تا دربردارنده همه نیازهای آدمی اعم از نیازمندی‌های اقتصادی، روحی و روانی و معنوی باشد.[۹] همان گونه که در ابتدای بحث نیز به این موضوع اشاره شد.

۵- موجب حفظ آبرو و شأنیت اجتماعی شخص باشد.

حفظ آبرو از دیدگاه اسلام اهمیت فراوانی دارد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «آبرویتان را به وسیله اموالتان حفظ کنید.»[۱۰] و در بیان دیگری می‌فرمایند: «به عوض چیزی که انسان آبروی خویش را بدان محفوظ دارد، برای او صدقه‌ای نویسند.»[۱۱]

در انتخاب شغل نیز این معنا باید مورد توجه باشد که بعضی از کارها ممکن است به آبرو و حیثیت اجتماعی فرد لطمه وارد سازد که در افراد و موقعیت‌های اجتماعی مختلف متفاوت می‌باشد. تحقیقات روان‌شناسان نشان می‌دهد که کارهایی که افراد، آن را دون شأن خود می‌دانند، احساس یکنواختی، نارضایتی شغلی، اندوه روانی و حتی بیماری جسمی برای افراد ایجاد می‌کند.[۱۲]

۶- توجه به تاثیر شغل در شخصیت انسان

مثلاً انتخاب شغل قصابی در صورت وجود قصاب در حد نیاز جامعه(و چنانچه به اندازه نیاز جامعه وجود نداشته باشد به شکل کفایی بر همه واجب می‌شود) کراهت دارد چرا که ممکن است یک عمر سلاخی کردن، در انسان ایجاد قساوت نماید و یا مثلا شغل کفن‌فروشی کراهت دارد چرا که به طور طبیعی همه افراد علاقه به کسب درآمد بیشتر دارند و این گرایش و لو به شکل غیر مستقیم و ناخودآگاه خواستی غیر صحیح در انسان به وجود می‌آورد.

پی‌نوشت‌ها

۱- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۹۴؛

۲- نهج الفصاحه، ترجمه مرتضی فرید تنکابنی، نشر فرهنگ اسلامی، حدیث ۱۴۱۴؛

۳- آذربایجانی، مسعود و دیگران، روان‌شناسی اجتماعی، انتشارات سمت، ۸۲، ص ۴۹۲؛

۴- حر عاملی، وسائل الشیعه، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۴۰۳ هـ، ج۱۲، ص۳۰؛

۵- ساعتچی، محمود، روان‌شناسی در کار، تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی، ۱۳۶۹، ص۷۴؛

۶- نهج‌البلاغه، نامه ۵۳، ترجمه محمد دشتی، نشر مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ۸۲؛

۷- مجلسی، بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ ق، ج ۷۵، ص ۴۰؛

۸- مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ سی و پنچم، ۱۳۷۹، ص۴۱۹؛

۹- صدر، سیدموسی، اقتصاد در مکتب اسلام، بی‌تا، ص ۱۰۶؛

۱۰- نهج الفصاحه، ترجمه مرتضی فرید تنکابنی، نشر فرهنگ اسلامی، ص ۳؛

۱۱- همان.

۱۲- جمعی از مؤلفان، همان، ص ۴۸۵؛

منبع: پایگاه الگوها

تأثیر تغذیه بر اخلاق

در روایات متعددى مى‌خوانیم: یکى از شرایط استجابت دعا، پرهیز از غذاى حرام است؛ از جمله، در حدیثى آمده است که شخصى نزد پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: «احب ان یستجاب دعایى؛ دوست دارم دعاى من مستجاب شود!» پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: «طهر ماکلک و لاتدخل بطنک الحرام؛ غذاى خود را پاک کن و از غذاى حرام پرهیز نما!».

همین معنى از همان بزرگوار با تعبیر دیگرى آمده است، مى‌فرماید: «من احب ان یستجاب دعائه فلیطیب مطعمه و مکسبه؛ کسى که دوست دارد دعایش مستجاب شود، طعام و کسب خود را از حرام پاک کند!»

۱-با توجه به این که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‌خوانیم: «ان الله لایستجیب دعاء بظهر قلب قاس؛ خداوند دعایى را که از قلب قساوتمند برخیزد مستجاب نمى‌کند!» مى‌توان نتیجه گرفت که غذاى ناپاک و حرام، قلب را تاریک و قساوتمند مى‌کند؛ و به همین دلیل، دعاى حرام‌خواران مستجاب نمى‌شود و از اینجا به رابطه نزدیکى که در میان ناپاکى درون و تغذیه حرام وجود دارد، مى‌توان پى برد.

در حدیث معروف امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا آمده است که بعد از ایراد آن سخنان داغ و پر محتوا و گیرا در برابر لشکر لجوج و قساوتمند کوفه، هنگامى که ملاحظه کرد آنها حاضر به سکوت و گوش دادن به سخنانش نیستند، فرمود: (آرى! شما حاضر به شنیدن سخن حق نیستید زیرا ملئت بطونکم من الحرام فطبع الله على قلوبکم؛ شکم‌هاى شما از غذاهاى حرام پر شده است، در نتیجه خداوند بر دل‌هاى شما مهر زده است(و هرگز حقایق را درک نمى‌کنید!)»

۲- در روایات دیگرى آمده است که رابطه‌اى در میان خوردن غذاى حرام و عدم قبول نماز و روزه و عبادات، وجود دارد؛ از جمله، در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) مى‌خوانیم: «من اکل لقمه حرام لن تقبل له صلوه اربعین لیله، و لم تستجب له دعوه اربعین صباحا و کل لحم ینبته الحرام فالنار اولى به و ان اللقمه الواحده تنبت اللحم؛ هر کسى لقمه‌اى از غذاى حرام بخورد، تا چهل شب نماز او قبول نمى‌شود و تا چهل روز دعاى او مستجاب نمى‌گردد و هر گوشتى که از حرام بروید، آتش دوزخ براى آن سزاوارتر است؛ و حتى یک لقمه نیز باعث روییدن گوشت مى‌شود!»

بدیهى است براى قبولى نماز، شرایط زیادى لازم است، از جمله حضور قلب و پاکى دل، اما غذاى حرام پاکى قلب و صفاى دل را از انسان مى‌گیرد.

۳- در روایات متعدد دیگرى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) آمده است که: «من ترک اللحم اربعین صباحا ساء خلقه؛ کسى که چهل روز گوشت را ترک کند، اخلاق او بد مى‌شود!»

از این احادیث به خوبى استفاده مى‌شود که در گوشت، ماده‌اى است که اگر براى مدت طولانى از بدن انسان قطع شود، در روحیات و اخلاق او اثر مى‌گذارد و کج‌خلقى و بداخلاقى به بار مى‌آورد. البته استفاده زیاد از گوشت حیوانات نیز در بعضى از روایات مزموم شمرده شده، ولى از ترک آن براى مدت طولانى نیز در بسیارى از روایات نهى شده است.

۴- در روایات زیادى که در کتاب «اطعمه و اشربه» آمده است، رابطه‌اى میان بسیارى از غذاها و اخلاق خوب و بد، بیان گردیده به عنوان نمونه:

در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) مى‌خوانیم: «علیکم بالزیت فانه یکشف المره… و یحسن الخلق؛ بر شما لازم است که از زیت(زیت به معنى روغن زیتون یا هر گونه روغن مایع است) استفاده کنید، زیرا صفرا را از بین مى‌برد… و اخلاق انسان را نیکو مى‌کند!»

۵- در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‌خوانیم: که از کلام پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) چنین نقل مى‌کند «من سره ان یقل غیظه فلیاکل لحم الدراج؛ کسى که دوست دارد خشم او کم شود، گوشت دراج را بخورد!»(دراج پرنده‌‏اى است‏ شبیه به کبک که گوشت لذیدى دارد). از این تعبیر به خوبى استفاده مى‌شود که رابطه‌اى میان تغذیه و خشم و بردبارى وجود دارد.

۶- در روایت مشروحى از تفسیر عیاشى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده درباره این که چرا خداوند خون را حرام کرده مى‌فرماید: «و اما الدم فانه یورث الکلب و قسوه القلب و قله الرافه و الرحمه لا یؤمن ان یقتل ولده و والدیه ….؛ این که خداوند خوردن خون را حرام کرده به خاطر آن است که سبب جنون و سنگدلى و کمبود رافت و مهربانى مى‌شود … تا آنجا که ممکن است فرزند و یا پدر و مادرش را به قتل برساند!»

در بخش دیگرى از این روایت مى‌فرماید: «و اما الخمر فانه حرمها لفعلها و فسادها و قال ان مدمن الخمر کعابد الوثن و یورث ارتعاشا و یذهب بنوره و یهدم مروته؛ و اما شراب، خداوند آن را به خاطر تاثیر و فسادش حرام کرده است و فرمود: شخص دائم‌الخمر مانند بت‌پرست است، بدنش لرزان مى‌شود و نور(معنویت) او را از بین مى‌برد، و شخصیت او را ویران مى‌سازد!»

۷- در روایات متعددى که در کافى درباره انگور آمده است، رابطه میان خوردن انگور و برطرف شدن غم و اندوه دیده مى‌شود؛ از جمله، در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‌خوانیم: «شکى نبى من الانبیاء الى الله عزوجل الغم فامره الله عزوجل باکل العنب؛ یکى از پیامبران الهى از غم و اندوه (و افسردگى) به پیشگاه خداوند متعال شکایت کرد، خداوند متعال به او دستور داد که انگور بخورد!». این حدیث تاکید بیشترى است بر مساله ارتباط تغذیه با مسائل اخلاقى.

۸- در احادیث متعددى نیز رابطه خوردن انار و از میان رفتن وسوسه‌هاى شیطانى و به وجود آمدن نورانیت قلب دیده مى‌شود؛ از جمله، در حدیث معتبرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که مى‌فرمود: «من اکل رمانه على الریق انارت قلبه اربعین یوما؛ کسى که یک انار را ناشتا بخورد، چهل روز قلبش را نورانى مى‌کند.»

۹- در روایت متعددى در باب «خوردن» تعبیراتى دیده مى‌شود که همه نشانه ارتباط تغذیه با روحیات و مسائل اخلاقى است؛ از جمله، در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) مى‌خوانیم که به جعفر(ابن ابى طالب)(علیهماالسلام) فرمود: «یا جعفر کل السفرجل فانه یقوى القلب و یشجع الجبان؛‌ اى جعفر! «به» بخور؛ قلب را تقویت مى‌کند و ترسو را شجاع مى‌سازد!»

۱۰- در بعضى از احادیث، رابطه میان غذاى اضافى و سنگدلى و قساوت و عدم پذیرش موعظه دیده مى‌شود؛ از جمله، در کتاب «اعلام الدین» از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود: «ایاکم و فضول المطعم فانه یسم القلب بالقسوه و یبطى ء بالجوارح عن الطاعه و یصم الهمم عن سماع الموعظه؛ از غذاى اضافى بپرهیزید که قلب را پر قساوت مى‌کند و از اطاعت حق، تنبل مى‌سازد و گوش را از شنیدن موعظه کر مى‌نماید!»

فضول الطعام(غذاى اضافى)، ممکن است اشاره به پرخورى باشد یا غذاهاى باقى مانده و فاسد شده و در هر حال، از رابطه تغذیه و مسائل اخلاقى خبر مى‌دهد. همین معنى در بحارالانوار از بعضى از روات اهل سنت از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) نقل شده است.

از این حدیث به خوبى استفاده مى‌شود که غذاى اضافى، سه پیامد سوء دارد: قساوت مى‌آورد؛ انسان را در انجام عبادات و طاعات تنبل مى‌کند و گوش شنوا را در برابر مواعظ از انسان مى‌گیرد! این مطلب، کاملا محسوس است که وقتى انسان غذاى زیاد و سنگین مى‌خورد، عبادات را به زحمت بجا مى‌آورد و نشاطى براى عبادت ندارد؛ به عکس هنگامى که غذاى ساده و کم مى‌خورد، قبل از اذان صبح بیدار است، نشاط دارد و حالت مطالعه و عبادت دارد.

همچنین به تجربه رسیده است هنگامى که انسان روزه مى‌گیرد، رقت قلب پیدا مى‌کند و آمادگى بیشتر براى شنیدن مواعظ در او حاصل مى‌شود؛ به عکس هنگامى که شکم پر است فکر انسان درست کار نمى‌کند و خودش را از خدا دور مى‌بیند.

۱۱- در احادیث اسلامى در ارتباط نوشیدن عسل با صفاى قلب، از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى‌خوانیم: «العسل شفاء من کل داء و لا داء فیه یقل البلغم و یجلى القلب؛ عسل، شفاى تمام بیماری‌ها است و در آن بیمارى نیت بلغم را کم مى‌کند و قلب را صفا مى‌بخشد.»

نتیجه

از مجموع آنچه در بالا آوردیم و روایات فراوان دیگر که ذکر آنها به طول مى‌انجامد، به خوبى استفاده مى‌شود که رابطه نزدیکى میان تغذیه و روحیات و اخلاقیات وجود دارد، هرگز نمى‌گوییم غذاها، علت تامه براى اخلاق خوب یا بد است، بلکه همین اندازه مى‌دانیم که طبق روایات بالا، یکى از عوامل زمینه‌ساز پاکى و اخلاق، تغذیه است هم از نظر نوع غذاها و هم از نظر حلال و حرام بودن آنها.

دانشمندان امروز نیز معتقدند بسیارى از پدیده‌هاى اخلاقى، به خاطر هورمون‌هایى است که غده‌هاى بدن تراوش مى‌کند و تراوش غده‌ها رابطه نزدیکى با تغذیه انسان دارد؛ بر همین اساس، بعضى معتقدند که گوشت هر حیوانى حاوى صفات آن حیوان است، و از طریق غده‌ها و تراوش آنها در اخلاق کسانى که از آن تغذیه مى‌کنند اثر مى‌گذارد. گوشت درندگان انسان را درنده‌خو مى‌کند و گوشت خوک، صفت بى‌بندوبارى جنسى را که از ویژگی‌هاى این حیوان است به خورنده آن منتقل مى‌سازد.

این از نظر رابطه طبیعى و مادى است، از نظر رابطه معنوى نیز آثار خوردن غذاى حرام غیر قابل انکار است، غذاى حرام قلب را تاریک و روح را ظلمانى مى‌کند و فضائل اخلاقى را ضعیف مى‌سازد. این سخن با ذکر یک داستان تاریخى که مورخ معروف مسعودى در «مروج الذهب» آورده پایان مى‌دهیم:

او از «فضل بن ربیع» نقل مى‌کند که «شریک بن عبدالله» روزى وارد بر «مهدى» خلیفه عباسى شد، مهدى به او گفت باید حتما یکى از سه کار را انجام دهى، شریک سؤال کرد کدام سه کار؟ گفت: یا قضاوت را از سوى من بپذیرى و یا تعلیم فرزندم را بر عهده بگیرى، و یا غذایى(با ما) بخورى! شریک فکرى کرد و گفت سومى از همه آسانتر است، مهدى او را نگهداشت و به آشپز گفت انواعى از خوراک مغز آمیخته با شکر و عسل براى او فراهم ساز.

هنگامى که «شریک» از آن غذاى بسیار لذیذ و (طبعا حرام) فارغ شد، آشپز رو به خلیفه کرد و گفت: این پیرمرد بعد از خوردن این غذا، هرگز بوى رستگارى را نخواهد دید! فضل ابن ربیع مى‌گوید مطلب همین گونه شد و شریک بن عبدالله بعد از این ماجرا، هم به تعلیم فرزندان آنها پرداخت و هم، منصب قضاوت را از سوى آنها پذیرفت.

منبع: ناصر مکارم شیرازی؛ اخلاق در قرآن کریم؛ ج۱؛ ص۱۴۹

عوامل موثر در تربیت فرزند

منش و روش اطرافیان به خصوص والدیـن، حال و هواى محیط و ارزش‌ها و ضد ارزش‌هایی که کـودک در اطراف خـود می‌بیند، مانند برگه‌هایی از کتاب زنـدگانـى است که او با آن آشنا می‌شود و از آن الگـو می‌پذیرد، تا مانند آن را انجام دهد. به تعبیرى اولیـن مدرسه و محل تربیت کودک دامـن مادر و آغوش پدر است. ذهـن کـودک از تمام گفته‌ها و رفتارهاى والدیـن و اطرافیان تصویر برمى‌دارد و دیده‌ها و شنیده‌های دوران کـودکى برنامه زندگانى فرداى او خـواهد بـود.

گاهـى طفل از دیدن یک کار درست یا نادرست، یا از شنیدن یک سخـن روا یا ناروا متأثر می‌گردد و در روانـش ریشه می‌دواند و آن را تا پایان عمر فراموش نمی‌کند؛ طوری که نتایج خـوب و بد آن در تمام طـول زندگى به گونه‌های مختلف آشکار می‌شود و گاه آن رفتار و کردار مسیر زندگى او را عوض می‌کند! لذا امام خمینی(رحمه الله) خطاب به والدین و مربیان می‌فرمایند: «شمـاها در تحصیل کـوشـش کنیـد که بـراى فضایل اخلاقـى، فضـایل اعمالـى مجهز شـویـد. شما براى آتیه مملکت ما جـوانان نیرومنـد تربیت کنید. دامان شما مدرسه‌ای است که در آن بایـد جـوانان بزرگ تـربیت بشـود. شما فضـایل تحصیل کنیـد تـا کـودکان شما در دامانتان به فضیلت برسند».

اهمیت نقش والدین در تربیت فرزند

نقش پدر برای کودک، زندگی حال و آینده وی بسیار مهم است؛ او دارای تأثیرات وراثتی و محیطی سرنوشت ساز برای کودک می‌باشد. رفتارش الگو است و گفتارش سند است، غرور او کارساز است، جرأت او اطمینان بخش است، هیبت و وقارش سازنده است. زندگی و وجودش مایه گرمی و نشاط کانون خانواده می‌باشد. طرز برخوردها، کیفیت اعمال انضباط، شیوه محبت یا خشونت، تزلزل یا قاطعیت در رفتار اقتدار و سندیت او برای کودک درس آموز و سازنده است. شرافت او در کودک مۆثر می‌باشد، به همان میزان که سلامت او مۆثر است.

همچنین مادر بارزترین منشاء آسایش و مهر و عالی‌ترین منبع سعادت خانوادگی است. حضـرت امام خمینی(ره) دامان مادران را مدرسه‌ای می‌دانند که باید در آن جـوانان بزرگ تربیت شـونـد؛ و بر حضـور شخصـى زن در خانه براى اعمال تربیت صحیح تاکید دارند و با همه اهتمامـى که به این قضیه دارنـد، مخـالف حضـور اجتماعى مادران نیستنـد؛ امـا اصـرار دارنـد فـرزنـدان در دامان مـادران خـود تـربیت شـونـد.

اثرگذارى برخـوردها و رفتارهاى مادر، در انتقال فرهنگـى صحیح و شایسته به کودک شایان توجه است. کامرانی در خانواده، امنیت و آرامش در آن و نیز احساس قدرت و استقلال کودکان بستگی به وجود مادر دارد. کودک بیش از هرکس با مادر تماس دارد، مفاهیم مذهبی و اخلاقی را از وی می‌گیرد، او را نمونه و شاهد خود در رفتار قرار می‌دهد. به همین اساس پرورش مذهب و اخلاق از وظایف اولیه مادر است.

وراثت

از مهم‌ترین عامل‌های تربیت وراثت می‌باشد. از این رو اسلام بـر مراقبت‌های ویژه قبل از تـولد کـودک تأکید فراوانى داشته است. زن و مردى که هم‌شأن باشند و دارای تفاهـم اخلاقـى باشنـد، می‌توانند در محیطـى بهتـر و آماده‌تر به پـرورش انسـان بپـردازند.

اسلام، دین انسان‌پرور است؛ از دستـورهاى ایـن دین آسمانـى درباره وظایف والدیـن قبل از ازدواج، انتخاب همسـر، اخلاق همسـران و خانـواده آن‌ها نکاتی بیان شده است و داراى دستـور و برنامه می‌باشد. تمام این‌ها مبین ایـن امر مهم است که شالوده شخصیت کودک قبل از به وجود آمدن بنـا می‌شود. همچنین امـام خمینی(ره) به اصل وراثت تـوجه داشته و می‌فرمایند: «اگر پدر و مادر یکى از طرفشان مثلاً اخلاقـش فاسد باشد، اعمالـش اعمال غیر انسانى باشد، ایـن بچه‌هایی که پیدا می‌شود به واسطه وراثتـى که هست، این‌ها همه بر او تأثیر دارنـد».

محیط

از مهم‌ترین عوامل مۆثر بر تربیت، محیطی است که فرد در آنجا پرورش پیدا می‌کند. اگر افراد ساکن در محیط‌ها و جوامع مختلف، مورد بررسی قرار گیرند، خواهید دید که ساکنان یک محیط، دارای روحیات همسانی هستند. در محیطی که اکثر افراد، لاابالی و ناباب باشند، فردی هم که در آن محیط ساکن می‌شود از آنان اثر پذیرفته و به رنگ جماعت درمی‌آید. اسلام افراد را از سکونت در چنین محیط‌ هایی نهی نموده و حتی دستور می‌دهد اگر در چنین محیط‌هایی زندگی می‌کنند از آنجا هجرت کنند. در قیامت عده‌ای از گنه‌کاران برای توجیه اعمال خود، محیط ناسالم را بهانه قرار داده و می‌گویند: «ما در محیطی آلوده زندگی می‌کردیم و به ناچار به رنگ آن‌ها درآمدیم». در جواب آنان گفته می‌شود: «آیا زمین خداوند وسیع نبود که در آن هجرت کنید؟»

خوراک پدر و مادر

مال حلال یا حـرام نیز تأثیر مستقیمـى در شکل گیـرى و رشـد شخصیت کـودک دارد. چنانچه لقمه، در نسل آدمی تأثیر می‌گذارد: «کَسْبُ الْحَرَامِ یَبِینُ فِی الذُّرِّیَّهِ؛ مال حرام در فرزندان آشکار می‌شود و روی آن‌ها اثر می‌گذارد».(کافی / ج ۵ / ص ۱۲۴)

وقتی مسلمان با تلاش و کوشش خود مالی را به دست می‌آورد و حقوق نهاده شده در آن را ادا می‌کند، به طور قطع نحوه‌ی زندگی کردن، رفت و آمد و مراودات او تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ این تعلیم و تربیت عینی فرزندان را به دنبال دارد. کسی که خود را موظف به ادای حقوق می‌کند با پدر و مادر خود نیک رفتار است و مرتباً به دنبال کسب رضایت آنان و تأمین احتیاجات آن‌ها می‌باشد؛ از طرفی نیز همیشه از احوال خویشاوندان خود مطلع است.

برخورد وی با مستمندان و مساکین مهربانانه می‌باشد. بدین ترتیب از تبعات کسب روزی حلال تربیت فرزندان با عمل است؛ چرا که اولاد چیزهایی را می‌آموزند که می‌بینند. نحوه عملکرد فرد در کسب روزی حلال خود به خود تربیت فرزندان را در پی دارد و والدین در یک جریان دایره‌ای از تأثیرات تربیتی خویش بهره‌مند می‌گردند؛ چون آنان نیز پس از استقلال مالی فرزندان مورد اکرام اولاد خود واقع می‌شوند.