لقاءالله

نوشته‌ها

واکاوی مفهوم انسان معنوی در اندیشه شهید مطهری

چکیده

از جمله دغدغه‌های انسان معاصر یافتن معنا برای زندگی است. در معنابخشی به زندگی اصل معنویت راستین نقشی بی‌بدیل دارد. این پژوهش در‌پی آن است تا ضمن معرفی منظومه معناداری در زندگی، انسان معنوی، شاخص‌های بارز انسان معنوی و آثار و کارکردهای حاکمیت، فرآیند معنویت بر زندگی انسان دین‌دار را از منظر اسلام تحلیل نماید. براین‌اساس مهم‌ترین محور در این پژوهش، چشم‌انداز انسان معنوی در زندگی دنیوی اوست که در چهار محور اساسی در این مقاله بررسی می‌شود. با ‌توجه به دیدگاه جامع و غنی استاد مطهری تحلیل محورهای مقاله بر اساس نظریات ایشان سامان یافته است.

روش این پژوهش، اسنادی و کتابخانه‌ای است که مراحل سه‌گانه توصیف، تحلیل و تبیین را می‌پیماید.

طرح مسئله

در دهه‌های اخیر، مهم‌ترین جریانی که در برابر تمدن غرب جلوه کرد و نشانگر کاستی‌های بنیادین در مبانی مدرنیسم بود، جریان معنویت‌گرایی و بازگشت به دین است. در این بین، معنویتی دروغین و فریبنده نیز پدید آمد تا بحران معنویت را در زندگی مادی‌گرایانه اهالی تمدن غرب برطرف سازد. این نوع معنویت‌گرایی، کارکردهایی داشت که در نهایت، باعث تحکیم و تداوم شرایط سلطه‌گرانه و سلطه‌پذیرانه حیات طبیعی معاصر می‌شد؛ اما در جامعه اسلامی، بزرگان اهل معرفت همواره اصرار دارند که بدون شریعت نمی‌توان به مسلک عارفان درآمد و به حقیقت رسید؛ زیرا اگر راه الهی طی نشود، به‌جای مکاشفات و مشاهدات رحمانی، اوهام شیطانی به درون انسان هجوم می‌آورند و فرد به خیال اینکه در عرفان سیر می‌کند، در دام پندارهای شیطانی فریفته می‌شود. (مظاهری‌سیف، ۱۳۹۰: ۱۰ ـ ۹) آیت‌الله محمدتقی جعفری در معرفی معنویت‌گرایی در اسلام می‌فرماید: «عرفان اسلامی، گسترش و اشراف نورانی «منِِِِ انسانی» بر جهان هستی است، به‌جهت قرار گرفتن «من» در جاذبه کمال مطلق، که به لقاءالله منتهی می‌گردد». (جعفری، ۱۳۸۵: ۲۴)

عرفان اسلامی همان عرفان حقیقی است که آغاز حرکتش، بیداری انسان از خواب و رؤیای حیات طبیعی محض و آگاهی از آن است که وجود او در حال تکاپو در مسیر خیر و کمال، همواره در متن هدف خلقت عالم قرار می‌گیرد. مسیر این عرفان «حیات معقول» و مقصدش «قرار‌ گرفتن در جاذبه کمال مطلق» تا «لقاءالله» است. عرفان اسلامی هیچ حقیقتی را از حقایق عالم هستی ـ اعم از آنکه مربوط به انسان یا غیر انسان باشد ـ حذف نمی‌کند؛ بلکه همه عالم را یک عالم ربّانی درونی متبلور می‌کند و در تمامی ذرات و روابط اجزای این عالم، انعکاس نور الهی را نشان می‌دهد. این همان عرفان واقعی است که خط نورانی آن را انبیای عظام الهی در جاده تکامل ترسیم کرده‌اند. (همان: ۲۴) انسان معنوی (انسان عارف) و برخاسته از این نوع معنویت با خط گرفتن از دستورات قرآن و سنت به بیداری رسیده، اولین حقیقتی که برای او کشف می‌شود، این است که گمشده‌ای دارد و در جستجوی آن از لذایذ و خود‌محوری دست کشیده، با قطب‌نماییِ وجدان الهی و کشتی‌بانیِ عقل سلیم، خود را در اقیانوس هستی به حرکت درمی‌آورد و به‌سوی مقصد نهایی (لقاءالله) ادامه می‌دهد. (همان: ۲۷ ـ ۲۵)

امام خمینی(ره) نیز در ضمن اشاره به عرفان اسلامی به معرفی انسان معنوی پرداخته، می‌فرماید:

عرفان اسلامی عبارت است از معرفت خدا و شئون ذاتی و تجلیات اسمایی و افعالی او در حضرت علمیه و غیبیه با یک نوع مشاهده حضوری، همچنین علم حضوری داشتن به کیفیت صفاتی و مراودت و نتایج الهی در حضرت اسمایی و اعیانی. (امام خمینی، ۱۴۱۰: ۷۵)

لذا از نظر ایشان عارف حقیقی کسی است که؛ «قلب خود را از هیولا و پذیرای صورتی که محبوب بخواهد قرار ‌دهد و هیچ فعلیت و صورت جز آن را طلب ننماید» (همو، ۱۳۷۴: ۱۱) و به سیر‌و‌سلوک معنوی پرداخته، در این راه از عقل و استدلال کمک بگیرد، تا به اثبات معارف الهی بپردازد و به لقای الهی برسد. (همو، ۱۳۸۰: ۲۷)

شهید مطهری می‌فرماید: درباره انسان معنوی، مکاتب مختلفی وجود دارد که یکی معیار انسانیت را علم و دانش دانسته، برخی خلق‌وخو، دیگری اراده، مکتبی آزادی، یکی مسئولیت و تکلیف و برخی بر زیبایی تکیه می‏کنند و … هر‌یک از این مکاتب، برای انسان معنوی یک معیاری را بر‌شمرده‌اند که درواقع جزئی از این انسانیت است، نه همه معنای آن؛ اما انسان معنوی از منظر اسلام، پا را از همه این معیارها فراتر برده، در‌عین اینکه آزاد است، انسانی اخلاقی، مسئول، نوع‌دوست و … است. اسلام، انسان واقعی و حائز معنا را دارای همه این ارزش‌ها می‌داند. (مطهری، ۱۳۷۶: ۲۲۵ و ۳۳۸)

به‌نظر می‌رسد انسان معنوی در عرفان اسلامی، در‌صورتی‌که از شریعت فاصله بگیرد و برنامه‌های عملی الهی را به‌همراه ایمان به خداوند یکتا و معاد، بر‌اساس تفکر و عقل‌گرایی دینی به انجام نرساند، نمی‌تواند انسان معنویِ اثرگذاری باشد و این معنویت او در زندگی‌اش آثار و کارکرد مفیدی نخواهد داشت.

به همین منظور، در این مقاله پرسش اساسی آن است که از نظر اسلام و به‌ویژه با تأکید بر آرای استاد شهید مرتضی مطهری، مفهوم انسان معنوی چیست و چه آثار و کارکردی در زندگی او دارد؟ لذا برای پاسخ به این پرسش باید به این سؤال جواب داد که: مؤلفه‌های معنویت و شاخص‌های مهم انسان معنوی کدامند؟

تعریف انسان معنوی

معنویت برای انسان، قدمتی به‌درازای تاریخ آفرینش او دارد؛ زیرا «خداوند از همان آغاز خلقت بشر، او را مرکّب از دو جنبه مادی و الهی آفرید و اصالت را به جنبه معنوی و روحانی داد.» (نراقی، ۱۳۸۶: ۳۱) آنجا که می‌فرماید: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإ‌ِنْسَانَ مِنْ سُلَالَهٍ مِنْ طِین‌ٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَهً فِی قَرَارٍ مَکِین‌ٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أ‌َنْشَأ‌ْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أ‌َحْسَنُ الْخَالِقِینَ؛ (مؤمنون / ۱۴ ـ ۱۲( و ما انسان را از عصاره‌ای از گل آفریدیم سپس او را نطفه‌ای در قرارگاه مطمئن [= رحم‌] قرار دادیم سپس نطفه را به‌صورت علقه [= خون بسته‌]، و علقه را به‌صورت مضغه [= چیزی شبیه گوشت جویده شده‌]، و مضغه را به‌صورت استخوان‌هایی درآوردیم؛ و بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم؛ سپس آن را آفرینش تازه‌ای دادیم؛ پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است.» علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‌فرماید: خداوند ماده انسان (تن) را آفرید، در‌حالی‌که آن صرفاً ماده‌ای مرده و جاهل و عاجز بود، سپس او را موجودی زنده و عالم و قادر نمود. (به آن جان داد) و تن را آلتی برای جان قرار داد تا به‌وسیله آن به مقاصدش برسد. در آیه بعد این امر را مبارک و مایه برکت می‌داند. برکت یعنی خیر الهی و مبارک به چیزی می‌گویند که خیر الهی در آن باشد. لذا جان انسان همان خیر الهی است. (طباطبایی، ۱۳۸۵: ۱۵ / ۲۶ و ۲۵)

در تفسیر نمونه نیز آمده است: بعد از آفرینش اولیه انسان (تن آدمی) در مرحله بعدی، خلقت شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد و انسان یک جهش بزرگی می‌کند و گام به جهان انسان‌ها می‌گذارد که فاصله آن با مرحله قبل، آنقدر زیاد است که تعبیر از آن، با جمله «ثُمَّ خَلَقنا» کافی نبود و لذا «ثُمَّ أنشَأنا» فرمود. انسان در این مرحله از همه موجودات ممتاز می‌شود و شایستگی خلافت خدا در زمین را می‌یابد. (مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۸۸: ۲۳۳ ـ ۲۳۲)

لذا همه این شایستگی‌ها به‌دلیل وجود روح و بعد روحانی انسان است. استاد مطهری هر‌جا که از انسان و انسانیت دم زده است، حقیقت انسان را بعد معنوی و روحانی او قلمداد نموده، انسان بدون معنویت را انسان حقیقی نمی‌داند. ایشان می‌فرماید: «معنویت و انسانیت، دو امر تفکیک‌ناپذیرند و همان‌طور که دیگر نمی‌توان به معنویت چسبید و انسانیت را رها کرد، حتی نمی‌شود برای انسانیت قداستی منهای معنویت قائل شد.» (مطهری، ۱۳۸۲: ۱۴۹) وی در جای دیگر به این نکته اشاره می‌کند که: «بر‌اساس قرآن، ایمان و معنویت جزء سرشت انسان است.» (ر.ک: مطهری، ۱۳۸۹ الف: ۴۲) لذا ایشان بر‌اساس قرآن، ریشه معنویت‌خواهی را در فطرت انسان می‌یابد.

اندیشمندان درباره انسان معنوی تعاریف مختلفی ارائه نموده‌اند که به شماری از آنها اشاره می‌کنیم:

علامه طباطبایی ضمن اشاره به اینکه معنویت از فطرت انسان نشئت می‌گیرد، تعریفی از انسان معنوی را ارائه داده، می‌فرماید: «فطرت، همان الگوی سعادت انسان و مسیر متافیزیکی و خطاناپذیر تکامل است که سعادت و خوشبختی انسان را دربر دارد.» (طباطبایی، ۱۳۸۹: ۱ / ۶۱)

کمالات وجودی انسان و هر پدیده‌ دیگر، اموری است که با ساختمان ویژه و غرایز وجودی آن توافق دارد. با این حساب، انسان هم دارای غرایز فطری معنوی است و هم غرایز فطری مادی؛ زیرا اگر انسان تنها دارای غرایز فطری مادی بود، کمال او در برآوردن حداکثری این غرایز بود؛ ولی غرایز گوناگون دیگری که در ترکیب ساختمان وی موجود است، زیاده‌روی و طغیان یک غریزه را روا ندیده و به حفظ توازن و حد اعتدال دعوت می‌کند. (طباطبایی، ۱۳۸۰: ۵ / ۶۰)

آیت‌الله جوادی آملی از دیگر مفسران قرآن کریم، ضمن معرفی انسان معنوی می‌فرماید: قرآن، انسان حقیقی را «حی متألّه» معرفی کرده ‌است؛ یعنی انسانی‌که با مرگِ تن پایان نمی‌پذیرد و خداخواهی او مسبوق به خداشناسی وی و ذوب او در جریان الوهیت است. لذا انسان معنوی کسی است که حیات الهی، تأله و خداخواهی فطری خویش را در مکتب الهی و تعالیم قرآنی به فعلیت رسانده، مراحل تکامل انسانی را تا مقام خلافت و مظهریت اسمای حسنای الهی و تخلق به اخلاق‌الله می‌پیماید. این‌ انسانی که عالم به معارف الهی و قرآنی است، به مقام «بیان» رسیده و از وضعیت روشنی بهره‌مند است؛ می‌داند از کجا آمده و به کجا می‌رود و رابطه او با خودش جهان اطراف و روابطی که بین اجزای جهان برقرار نموده، مبرهن است. (جوادی آملی، ۱۳۸۹: ۱۱۴ ـ ۱۰۵)

انسان معنوی، انسان عاقلی است که عقل خود را از شواغل به مادیات و شهوات پاک ساخته است. در اینجا، ضمن اینکه ریشه معنویت از معنا دانسته شده، موطن معنا عالم عقل معرفی می‌گردد. لذا انسان معنوی همان انسان عاقلی است که علاوه‌ بر سلوک فکری، سلوک عملی هم نموده و از عقل معنوی برخوردار گشته است. (ابراهیمی دینانی، ۱۳۸۳: ۱۶۰ ـ ۱۵۰)

مندوبیران که از فلاسفه الهی غرب است، زندگی انسان را دارای سه پایه و مرحله می‌داند:

مرحله حیوانی، مرحله انسانی و مرحلۀ ملکوتی (معنوی). زندگی در مرحله حیوانی بر پایه انفعال و تخیل است و در مرحله انسانی، بر‌اساس تعقل و تفکر؛ اما در مرحله ملکوتی انسان از خودبینی و مُنی گذر کرده و جویای حق می‌شود؛ زیرا آدمی بر سر دوراهی هوا‌پرستی و خداپرستی قرار دارد. اگر تسلیم انفعالات شد، در طبیعت مستهلک می‌شود و اگر قوه روحانی خود را پرورد، به خدا نزدیک می‌شود. (فروغی، ۱۳۸۵: ۱ / ۶۲)

یکی از اندیشمندان گفته است:

در طول تاریخ، معنویت که محصول مشترک تمام ادیان توحیدی است، به زندگی انسان‌ها جهت داده است. حضور معنویت در متن زندگی، الم و اضطراب را زایل کرده و رضایت‌مندی انسان را میسر ساخته است. معنویت برخلاف تصور بعضی، هم تجلیلات درونی دارد و هم تأثیرات بیرونی. در بعد درونی با مراقبه، مکاشفه، محاسبه و سیر‌و‌سلوک توأم است. این خلوص باطن و تکامل روحی در روابط اجتماعی هم اثر مستقیم می‌گذارد و انسان معنوی را از زورگویی، تجاوز، انحراف و ظلم بازمی‌دارد. به همین دلیل، انسان معنوی در محیط اجتماعی، انسانی مهربان، معقول، مسئولیت‌پذیر، عدالت‌طلب، آرمان‌خواه و مولد است. (زمانی، ۱۳۸۴: ۱۱)

استاد مطهری ضمن ارائه تعریفی از ایمان، انسان معنوی را چنین معرفی می‌نماید: «گرایش‌های والا و فوق حیوانی که در انسان وجود دارد، آنگاه که پایه و زیربنای اعتقادی و فکری پیدا کند، نام «ایمان» به خود می‏گیرد.» (مطهری، ۱۳۸۱: ۱۲)

از نظر قرآن، انسان موجودی است که همه کمالات را بالقوه دارد و باید آنها را به فعلیت برساند و این خود اوست که باید سازنده و معمار خود باشد. شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوه دارد، «ایمان» است. از ایمان، تقوا و عمل صالح و کوشش در راه خدا بر‌می‌خیزد و انسانی که دارای همه کمالات انسانی است (انسان معنوی)، انسان به‌علاوه ایمان است. انسان منهای ایمان ناقص است … . (مطهری، ۱۳۷۳: ۱۵)

شهید مطهری معنویت را اساس و پایه رشد و تکامل انسان معرفی می‌نماید؛ آنجا که فرموده است: «معنویت پایه تکامل است.» (مطهری، ۱۳۸۹ ج: ۲۵۸) انسان معنوی که یک فرد تکامل‏‌یافته است، بر محیط بیرونی و درونی خود تسلط نسبی دارد. فرد تکامل‏یافته یعنی وارسته از محکومیت محیط بیرونی و درونی و وابسته به عقیده و ایمان. (مطهری، ۱۳۸۱: ۱۶)

شاخص‌های معنویت در انسان

آنچه درباره معنویت‌گرایی بسیار مهم و حیاتی می‌نماید، مؤلفه‌های معنویت است که خود معیار سنجش و ارزیابی انسان معنوی خواهد بود؛ زیرا انسان معنوی با ‌توجه به این مؤلفه‌ها به ویژگی‌هایی آراسته می‌شود که خاص خود اوست و موجب تکامل و درنهایت سعادت او می‌گردد. بارزترین این شاخص‌ها عبارتند از:

دانایی

دانایی از صفات ذاتی جهان آفرینش است. بر همین اساس، هرگاه علم بر وجود فرد یا جامعه حاکم باشد، نشاط و شادابی بر آن جامعه حاکم می‌گردد. در نتیجه معنویت در اسلام بر عقلانیت استوار گشته است؛ زیرا اگر پشتوانه معنویت، خردورزی و عقلانیت نباشد، در چالش‌های روزگار تضعیف می‌گردد و به‌جای تکامل عقب‌نشینی خواهد کرد. در احادیث بسیاری به این مطلب اشاره شده است: «العقل رقی الى علّیین؛ عقل نردبان کمال و ترقی است.» (آمدی، ۱۳۷۷: ۱ / ۳۵۰) معنویتی که با عقل سازگاری ندارد و حتی با آن در ستیز است، معنویت نیست. عقل ملاک و مبنای ایمان و معنویت و معیار فضیلت و آرامش درونی است. (ر.ک: جوادی آملی، ۱۳۸۳: ۲ / ۶۶ ـ ۶۴) تا جایی‌که آفریننده جهان نیز صفت دانایی را از صفات بارز و برجسته خویش معرفی نموده و انسان دانا را بر نادان ترجیح داده است: «هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ» (زمر / ۹)

بنابراین انسان معنوی به آدمی گفته می‌شود که ضمن بهره‌برداری مطلوب از زندگی دنیوی، نگاه استراتژیک به زندگی اخروی دارد و فربهی زندگی اخروی را بر زندگی دنیوی ترجیح می‌دهد. طبیعی است که چنین فردی از قید اسارت‌های درونی و بیرونی رهایی یافته است و دنیا را به‌مثابه آزمایشگاه می‌داند، نه کارخانه. علامه طباطبایی در تفسیر خویش می‌فرماید:

آدم به لطف پروردگار دارای استعداد فوق‌العاده‌ای برای درک حقایق هستی بود. خداوند این استعدد او را به فعلیت رسانید و همه اسما (حقایق و اسرار عالم هستی) را به او تعلیم داد (و علم آدم الاسماء کلها). (طباطبایی، ۱۳۸۵: ۱ / ۱۷۶)

استاد مطهری با ‌توجه به اهمیت این مطلب می‌فرماید: «ایمان در اسلام منطقه‌ای است که در قُرُق عقل است و غیر از عقل، هیچ قدرت دیگری حق مداخله در این منطقه را ندارد.» (مطهری، ۱۳۹۰: ۱۳۱) ایشان در جای دیگر می‌فرماید:

انسان، دانش و آگاهی را تنها از آن جهت که او را بر طبیعت مسلط می‏کند و به سود زندگی مادی اوست، نمی‏خواهد. در انسان غریزه حقیقت‌جویی و تحقیق وجود دارد. مقوله حقیقت همان مقوله دانایی یا دریافت واقعیت جهان هم نامیده می‌شود. مقصود این است که در انسان، گرایش به کشف واقعیت‌ها آن‌چنان‌که هستند، وجود دارد. (مطهری، ۱۳۷۳: ۱۷)

از دعاهای منسوب به پیغمبر اکرم| است که فرموده‌اند: «اَللّهُمِّ اَر‌ِنی الاَشیاءَ کَما هِی.» دانایی در انسان ریشه در ذات او دارد و از جنبه‌های مختلفی برخوردار است که از همه مهم‌تر، معرفت نفس است که از نظر اسلام، راه شناخت و آگاهی نسبت به خدا خواهد بود. این آگاهی به انسان چنان شعوری عطا می‌نماید که بال و پر معنوی انسان را رشد داده، او را به‌سوی درک مبدأ معنویت پرواز می‌دهد. قرآن می‏فرماید: «وَ‌ لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأ‌َنْسَاهُمْ أ‌َنْفُسَهُمْ أ‌ُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ.» (حشر / ۱۹) هر‌کس خدا را فراموش کند، خودش را فراموش کرده است. در روایات نیز آمده است: «العارِفُ مَنْ عَرَفَ نفسَهُ فَأ‌َعْتَقَعا وَ نَرَّهها عن کُلِّ ما یُبْعِدُها؛ (آمدی، ۱۳۷۸: ۲۳۹) عارف کسی است که نفس خود را شناخت و آزادش ساخت و آن را از هر آنچه (از خدا) دورش بدارد، پاک و منزه داشت».

بنابراین یکی از شاخص‌های بارز انسان معنوی، حاکم کردن علم‌محوری بر زندگی فردی و اجتماعی خویش است و در حقیقت انسان معنوی به کسی گفته می‌شود که نورافکن علم را به‌عنوان ابزارِ اصل و اساس تشخیص، در دست گرفته است و به وسیله آن، بصیرت و تشخیص صحیح از سقیم را باز‌می‌شناسد. امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند: علم زندگی دلها است … و از روی علم و دانایی است که خدا اطاعت و پرستش می‌شود.» (حکیمی، ۱۳۸۵: ۷۳)

توانایی

هیچ دینی به اندازه اسلام، انسان را به قدرت و قوت دعوت نکرده است. در قرآن آیات بسیاری دراین‌باره آمده است: «انَّ اللّهَ یحِبُّ الَّذینَ یقاتِلونَ فی سبیلِهِ صفّاً کأ‌َنَّهُم بُنیانٌ مَرصوصٌ؛ (صف / ۴) خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند گویی بنایی آهنین‌اند‌.» یا «وَقَالَ لَهُمْ نَبیُّهُمْ إ‌ِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکاً قَالُوا أ‌َنَّىٰ یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أ‌َحَقُّ بالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمَال‌ِ قَالَ إ‌ِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْم‌ِ وَالْجسْم‌ِ وَاللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌٌ؛ (بقره / ۲۴۷) و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند [طالوت] را برای زمامداری شما مبعوث [و انتخاب] کرده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته‌تریم، و او ثروت زیادی ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و [قدرت] جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، می‌بخشد؛ و احسان خداوند، وسیع است؛ و [از لیاقت افراد برای منصب‌ها] آگاه است.» علامه طباطبایی ذیل این آیه می‌فرماید: غرض از تشکیل حکومت این است که صاحب حکومت، امور جامعه را طوری تدبیر کند که هر فردی از افراد جامعه به کمال لایق خود برسد و کسی و چیزی مانع پیشرفت او نگردد و برای چنین حکومتی چیزی که لازم است، داشتن دو سرمایه است: یکی علم به تمامی مصالح جامعه و مفاسد آن و دوم داشتن قدرت جسمی برای اجرای آنچه به صلاح جامعه است. (طباطبایی، ۱۳۸۵: ۲ / ۴۴۷ ـ ۴۳۷)

عزت در اسلام اوج توانایی و به‌معنای داشتن آن حد از قدرت است که کسی نتواند انسان را خوار و ذلیل کند و امری بسیار ممدوح است. (مطهری، ۱۳۹۰: ۲۳۱) امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «المؤمِنُ نَفسُهُ اصلَبُ مِنَ الصَّلدِ؛ (نهج‌البلاغه، ح ۳۳۳) روح مؤمن از سنگ خارا محکم‌تر است.» در اسلام، توانایی و قدرت برای انسان یک امر مقدس به‌شمار آمده است؛ اما باید دانست که قدرت فقط مربوط به نیروی عضلانی نیست؛ زیرا این قدرت در حیوان هم موجود است؛ بلکه آنچه از امور معنوی انسان به‌شمار می‌آید، «قدرت اراده» است که در مقابل امیال نفسانی مطرح می‌شود و به آن «قدرت روحی» می‌گویند. شهید مطهری می‌فرماید: «قدرت اراده این است که انسان بتواند در مقابل مشتهیات نفسانی خود ایستادگی و مقاومت کند.» (مطهری، ۱۳۹۰: ۲۴۵) در حدیثی از پیامبر اکرم| آمده است که: «اَشجَعُ النّاس‌ِ مَن غَلَبَ هَواهُ؛ (مجلسی، ۱۴۰۳: ۷۰ / ۷۶) از همه مردم شجاع‌تر و دلاورتر آن کسی است که بر هوای نفس خود پیروز شود.» بنابر آنچه از بیانات استاد مطهری به‌دست می‌آید، انسان معنوی دارای قدرتی است که می‌تواند با اراده خود بر امیال نفسانی‌اش غلبه نموده، بین آنها اعتدال برقرار نماید. علاوه ‌بر این، چنین انسانِ توانایی هر‌جا ظلمی می‌بیند با آن به مبارزه برمی‌خیزد و چون بسیار توانا است، در زندگی خود در برخورد با مردم، ضعف نشان نمی‌دهد و به مسائلی که از ناتوانی انسان نشئت می‌گیرند ـ مانند: کینه‌توزی و غیبت ـ تن نمی‌‌دهد. لذا چنین انسانی چون سالم زندگی می‌کند، از سلامت روان هم بهره‌مند است. (مطهری، ۱۳۹۰: ۲۵۲ ـ ۲۵۱) بنابراین انسان معنوی هم برای خود و هم در اجتماع، انسانی توانا است. از همین‌رو خداوند متعال درباره خویش فرموده است: «إ‌ِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.» (بقره / ۱۴۸) قدرت لازمه یک زندگی معنوی در حوزه دین‌داری است؛ زیرا بدون داشتن آن نمی‌توان آزادانه به زندگی دنیایی پرداخت.

زیبایی

قسمت مهمی از زندگی انسان را جمال و زیبایی تشکیل می‏دهد. انسان زیبایی را در همه شئون زندگی دخالت می‌‏دهد. (مطهری، ۱۳۷۳: ۱۹) انسان عاشق زیبایی‌ها است و مهم‌ترین انگیزه در فعالیت و نشاط وی در زندگی این حس است. (مهدوی کنی، ۱۳۷۴: ۵۸۳) انسان چیزهایی دارد که با این دنیای مادی جور درنمی‌آید. راستی و صداقت، صبر و استقامت، شکر و سپاس‌گزاری، عدالت و … اینها بسیار زیبا است. زیبایی حسی نیست؛ بلکه ناشی از نوعی تناسب است، آن‌هم تناسبی حقیقی. اینها یک زیبایی و شکوه معنوی دارد که هر انسانی را به‌سوی خود می‌کشاند. (مطهری، ۱۳۸۲: ۱۲۳) این صفات زیبا، انسان‌های متصف به خود را آن‌چنان زیبا نموده است و چنان جاذبه‌ای به آنها می‌بخشد که همه را مجذوب خود می‌نماید. صاحبان این صفات زیبا افعالی دارند که از عالم ماده بالاتر رفته، رنگ‌وبوی تازه‌تری پیدا می‌کنند. این نوع افعال از نوع زیبایی روحانی است. (همان: ۱۲۴) اما علاوه بر جمال حقیقی که آراستن روح به کمالات معنوی است، باید دانست که زیبایی و زینت در فضایل معنوی خلاصه نمی‌شود و زینت‌های ظاهری و جسمانی را نیز در‌بر می‌گیرد؛ (مهدوی کنی، ۱۳۷۴: ۵۸۵) زیرا انسان موجودی اجتماعی است و برای اینکه بتواند مورد تنفر و نفرت مردم قرار نگیرد، باید ظاهری آراسته و زیبا داشته باشد. آری، این خدای سبحان است که به الهام و هدایت خود، انسان را از راه فطرت مُلهَم کرده تا انواع و اقسام زینت‌هایی که مورد پسند جامعه او است، ایجاد کند و به این وسیله نفرت و تنفر را از خود دور سازد. (طباطبایی، ۱۳۸۵: ۸ / ۱۰۰) زیبایی درحقیقت زیباترین چشم‌انداز زندگی انسان است و چنان اهمیتی دارد که اساس پرستش بر آن پایه نهاده شده است. اگر ما خدا را پرستش می‌کنیم، ازآن‌رو است که زیبا است. از طرفی خداوند در آیات بسیاری مؤمنان را به زیبایی‌های بهشت وعده داده است؛ آنجا که می‌فرماید: «اُدخُلوا الجنَّهَ أَنتُم وَ أ‌َزواجَکُم تُحبَرونَ یطافُ عَلَیهم بصِحافٍ مِن ذَهَبٍ وَ اَکوابٍ وَ فیها ما تَشتَهیهِ الأنفُسُ وَ تَلَذُّ الأعینُ وَ أنتُم فیها خالِدون … لَکُم فیها فاکِهَهٌ کثیرَهٌ مِنها تأکُلون؛ (زخرف / ۷۳ ـ ۷۰) [به آنها خطاب می‌شود:] شما و همسرانتان در نهایت شادمانی وارد بهشت شوید [این در حالی است که] ظرف‌ها [ی غذا] و جام‌های طلایی [شراب طهور] را گرداگرد آنها می‌گردانند؛ و در آن [بهشت] آنچه دل‌ها می‌خواهد و چشم‌ها از آن لذت می‌برد موجود است؛ و شما همیشه در آن خواهید ماند. این بهشتی است که شما وارث آن می‌شوید به‌خاطر اعمالی که انجام می‌دادید. و در آن برای شما میوه‌های فراوان است که از آن می‌خورید.» علامه ذیل این آیات می‌فرمایند: همه این آیات، بشارت به وعده‌های زیبایی است که نوعی لذت روحی می‌آورد که با هیچ مقیاسی قابل قیاس با سایر لذت‌ها نیست. (طباطبایی، ۱۳۸۵: ۱۸ / ۱۸۴ ـ ۱۸۲)

بنابراین زیبایی، آرمانی‌ترین شاخص امیدواری انسان است و تمام تلاش‌هایی که در زندگی به‌عمل می‌آورد، زیبایی لازمه قطعی و جدایی‌ناپذیر آنهاست. بر این اساس، در مؤلفه‌های دین‌داری، زیبایی به‌عنوان یک شاخص برجسته دارای چنان درخششی است که موجب تحیر می‌گردد.

منابع و مآخذ

قرآن کریم.

نهج‌البلاغه، ۱۳۷۴، مترجم علامه حاج سید علی‌نقی فیض، تهران، فیض‌الاسلام، نامه ۳۱، قسمت ۴۴٫

آمدی، عبدالواحد، ۱۳۷۷، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، قم، مرکز نشر دفتر تبلیغات اسلامی.

ابراهیمی دینانی، غلامحسین، ۱۳۸۳، عقلانیت و معنویت، تهران، مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی.

اعوانی، ۱۳۸۲، مجله نقد و نظر (معنای زندگی)، سال هشتم، شماره اول و دوم.

امام خمینی، روح‌الله، ۱۳۷۴، شرح دعای سحر، تهران، مؤسسه تنظیم و آثار امام+.

ـــــــــــــــ ، ۱۳۸۰، آداب الصلوه، تهران، مؤسسه تنظیم و آثار امام+.

ـــــــــــــــ ، ۱۴۱۰، تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، قم، مؤسسه پاسدار اسلام.

تهرانی‌دوست، فاطمه، ۱۳۸۷، انسان‌شناسی در آثار استاد مطهری جشنواره حکمت مطهر، تهران، نشر معارف.

جعفری، محمدتقی، ۱۳۸۵، عرفان اسلامی، به اهتمام شهرام تقی‌زاده انصاری، علی جعفری و کریم فیضی، تهران، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، چ ۵٫

جوادی آملی، عبدالله، ۱۳۸۳، ادب فنای مقربان، ج۲، قم، مرکز نشر اسراء.

ـــــــــــــــ ، ۱۳۸۹، انسان از آغاز تا انجام، قم، مرکز نشر اسراء.

حکیمی، محمدرضا، ۱۳۸۵، الحیاه، مترجم احمد آرام، ج ۱، قم، دلیل ما، چ ۶٫

زمانی، شهریار، ۱۳۸۴، ماجرای معنویت در دوران جدید «از گالیله تا فروید»، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

طباطبایی، محمدحسین، ۱۳۸۰، اصول فلسفه و روش رئالیسم، قم، صدرا.

ـــــــــــــــ ، ۱۳۸۵، تفسیرالمیزان، ترجمه سید محمدباقرموسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.

ـــــــــــــــ ، ۱۳۸۹، بررسی‌های اسلامی، ج ۱، قم، بوستان کتاب، چ ۳٫

فروغی، محمدعلی، ۱۳۸۵، سیر حکمت در اروپا، ج ۱ و ۳، تهران، زوّار.

فرید تنکابنی، مرتضی، ۱۳۷۴، گفتارحکیمانه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ ۳٫

فلسفی، محمدتقی، ۱۳۸۵، اخلاق از نظر هم‌زیستی و ارزش‌های انسانی، بخش اول، تهران، نشر فرهنگ اسلامی.

کلینی، ثقه الاسلام، ۱۳۷۰، اصول کافی، مترجم محمدباقر کمره‌ای، ج ۵ و ۶، قم، صدر، اسوه.

مجلسی، محمدباقر، ۱۴۰۳، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

مطهری، مرتضی، ۱۳۷۳، انسان در قرآن، تهران، صدرا.

ـــــــــــــــ ، ۱۳۷۶، گفتارهای معنوی، تهران، صدرا.

ـــــــــــــــ ، ۱۳۷۸، یاداشت‌های استاد مطهری، تهران، صدرا.

ـــــــــــــــ ، ۱۳۸۰، فطرت، تهران، صدرا.

ـــــــــــــــ ، ۱۳۸۱، انسان و ایمان، تهران، صدرا.

ـــــــــــــــ ، ۱۳۸۲، ده گفتار، تهران، دانشگاه امام صادق(علیه السلام).

ـــــــــــــــ ، ۱۳۸۹ الف، مجموعه آثار، ج ۲، تهران، صدرا.

ـــــــــــــــ ، ۱۳۸۹ ب، مجموعه آثار، ج ۲۳، تهران، صدرا.

ـــــــــــــــ ، ۱۳۸۹ ج، مجموعه آثار، ج ۲۴، تهران، صدرا.

ـــــــــــــــ ، ۱۳۹۰، انسان کامل، تهران، صدرا، چ ۴۹٫

مظاهری‌سیف، حمیدرضا، ۱۳۹۰، آرامش در تی ام، قم، عصر آگاهی.

مکارم شیرازی، ناصر، و دیگران، ۱۳۸۸، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه.

ـــــــــــــــ ، با همکاری جمعی از فضلا، ۱۳۷۷، اخلاق در قرآن، ج ۱، انتشارات مدرسه امام علی‌ابن‌ابیطالب(علیه السلام).

مهدوی‌کنی، محمدرضا، ۱۳۷۴، نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ ۵٫

موسوی لاری، سید مجتبی، ۱۳۷۶، رسالت اخلاق در تکامل انسان، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.

نراقی، ملا احمد، ۱۳۸۶، معراج السعاده، تهران، زینی، چ ۱٫

سهراب مروتی: دانشیار دانشگاه ایلام

زینب بیرانوند: کارشناسی ارشد فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه ایلام.

منبع: صد خبر

معرفی برخی از کتاب های اخلاقی و عرفانی شیعه

۱٫اخلاق ناصری، نوشته خواجه نصیر الدین طوسی

اخلاق، یکی از آموزه های دین مقدس اسلام است که از همان ابتدای ظهور اسلام، مرکز توجه و عنایت علمای اسلام بوده است و در کتاب های تفسیر و حدیث، مفصل به آن پرداخته شده است. توجه به علم اخلاق اسلامی، به عنوان نظام معرفتی گسترده و مستقل و نیز نگارش کتاب هایی در این باره، با ظهور نهضت ترجمه و ورود کتاب های اخلاقی ارسطو و افلاطون شکل گرفت. در همین زمان، گروهی از جمله «معتزله»، اخلاق را از دیدگاه عقلی مطرح کردند و به حسن و قبح عقلی قائل شدند. برخی نیز از جمله «عرفا» و «متصوفه» که به سلوک عملی و ریاضت و تطهیر نفس توجه داشتند، از دید عرفانی به اخلاق نگریستند. در قرن چهارم هجری، جماعتی به نام «اِخوانُ الصَّفا» در زمینه اخلاق، نظر عقلی را با ذوق عرفانی در هم آمیختند. عمده اندیشمندان اسلامی نیز با این سه دیدگاه به طرح مباحث اخلاقی پرداخته اند. از نخستین کسانی که در عالم اسلام، اخلاق را از دیدگاه عقلی صرف بحث کرده اند، ابن مسکویه متوفای ۴۲۱ ه . ق است که در فلسفه اخلاقی پیرو ارسطو بوده است. کتاب مهم وی در زمینه اخلاق، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، نام دارد.

خواجه نصیر الدین طوسی، متولد ۵۹۷ ه . ق در طوس و متوفای ۶۷۲ ه . ق است. بنا به گفته خواجه در ابتدای کتاب اخلاق ناصری، منبع اصلی وی، کتاب تهذیب الاخلاق ابن مسکویه بوده است.

خواجه نصیر در طول مدتی که در مقام قهستان اقامت داشته، بنا به دستور حاکم اسماعیلی قهستان، ناصرالدین ابوالفتح عبدالرحیم ابی منصور محتشم که به کتاب تهذیب الاخلاق ابن مسکویه توجه ویژه ای داشت، کتاب را از عربی به فارسی ترجمه کرد و بدین سبب، کتاب را «اخلاق ناصری» نامید. خواجه تغییرها و افزوده هایی نیز در آن اعمال کرده است. کتاب ابن مسکویه منحصر به اخلاق است و اخلاق ناصری، هر سه بخش حکمت نظری؛ یعنی اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مُدن را نیز در بردارد. خواجه در بیان دو بخش دیگر، از گفتارهای اخلاقی حکیمان پیشین، متناسب با همان موضوع سود جسته است. در مقدمه کتاب، به تعریف حکمت و اقسام آن اشاره کرده است. اخلاق ناصری از نظر اخلاقی و ادبی، ارزش و اهمیت بسیاری دارد. خواجه از عالمان مشهور امامیه است. وی در حکمت و بیشتر علوم زمان خود مهارت داشته است. اوصاف الاشراف، کتاب اخلاقی دیگر اوست که آن را بر پایه مفاهیم قرآنی نگاشته است. تجرید الاعتقاد در علم کلام، از دیگر تألیفات اوست. شرح کتاب های فلسفی و ریاضی، ساخت رصدخانه مراغه و نگارش تاریخی به نام ایلخانی از خدمات ارزنده اوست.

  1. جامع السعادات، محمد مهدی نراقی

ملامحمد مهدی نراقی، فرزند ابوذر، در نراق نزدیک کاشان به سال ۱۱۲۸ ه . ق به دنیا آمد. در سال ۱۲۰۹ ه . ق وفات یافت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد. وی از مجتهدان برجسته قرن ۱۲ و ۱۳ ه . ق است. نراقی شاگرد هفت استاد بوده است که به «کواکب سبعه» معروف بودند. وحید بهبهانی، از مشهورترین آنهاست.

دوران زندگی نراقی، با رویدادهای سیاسی و فکری متعددی هم زمان بود، از جمله حرکت فکری «صوفیه» که به ایجاد فرقه «کشفیه» انجامید و دیگری تفکر «اخباریه» که بر سراسر حوزه های علمیه حاکم شد. جنگ های پی درپی میان ایران و عثمانی و افغان ها، از دیگر رویدادهای این دوران بود. شاید همین درگیری ها، عامل دوری مردم از اخلاق شده بود. با مطالعه جامع السعادات، طغیان تصوف و بیگانگی مردم از اخلاق به خوبی روشن می شود. نراقی افزون بر فقه و اصول، در هندسه، ریاضیات، حساب، هیئت و فلسفه نیز صاحب نظر بوده و تألیفاتی نیز داشته است. از کتاب های ایشان: جامع الافکار، قره العیون، تجرید الاصول، معتمد الشیعه فی احکام الشریعه، المستقصی در ریاضیات و محرّق القلوب را می توان نام برد. بیشتر کتاب های اخلاقی ملامهدی نراقی یا جهت عقلی و نظری و فلسفی دارند یا جهت دینی و عملی، ولی جامع السعادات، از کتاب های اخلاقی است که هر دو بعد را دارد و در سه بخش مرتب شده است:

بخش اول: در مقدمات؛ بخش دوم: در بیان اقسام اخلاق و بخش سوم: در اخلاق ستوده. او در مقدمه، این کتاب را خلاصه ای از آنچه در شریعت اسلام از اخلاق وارد شده است می داند و اینکه مطالبی از اهل عرفان و حکمت نیز بر آن افزوده شده است. این کتاب، با بحثی فلسفی درباره نفس و قوای آن و خیر و سعادت و فضیلت ها و رذیلت ها آغاز می شود. ایشان هر یک از فضیلت ها و رذیلت ها را به یکی از قوای درونی انسان نسبت می دهد و با آیه ها و روایت ها به شرح آنها می پردازد و در پایان، راه معالجه هر رذیلتی را به شیوه ای حکیمانه بیان می کند. همچنین گه گاه به نصیحت و موعظه نیز می پردازد. در بیان اخلاق نیک و بد، دلایل عقلی و نقلی را در خوبی و بدی آنها آورده است. او نخست فضیلت ها را که متعلق به قوه عاقله است، بیان می کند. سپس آنچه را وابسته به نیروی شهوت است، به بحث می گذارد و چون هدفش، تنها بهبود و اصلاح نفس و پرورش و تهذیب اخلاق است، متعرض بحث تدبیر منزل و سیاست مدن که از بخش های دیگر حکمت عملی است، نمی شود.

  1. معراج السعاده، ملا احمد نراقی

احمد بن محمد مهدی بن ابی ذر، مشهور به ملااحمد نراقی، فرزند عالم بزرگوار محمد مهدی نراقی صاحب جامع السعادات است. در روستای نراق، از توابع شهرستان کاشان در سال های ۱۱۸۵ ه . ق به دنیا آمد و در سال ۱۲۴۴ ه . ق وفات یافت. او از بزرگ ترین اسباب آوازه پدرش بود. در تألیفات نیز گام به گام، مرید پدر بوده و از شیوه تفکر و بررسی علمی پدرش تأثیر می گرفت. برای مثال، پدرش در فقه، معتمد الشیعه را می نویسد و او مستند الشیعه را به گونه ای مفصل تر و مشروح. پدر او دیوان شعری به نام طائر قدسی می نگارد و پسر طاقدیس را. پدر مشکلات العلوم و پسر خزائن را. در اخلاق نیز کتاب معراج السعاده را به پیروی از کتاب جامع السعادات پدرش نگاشته است. حدود سی کتاب در شعر، فقه، اصول فقه، اخلاق و ریاضی به ایشان نسبت داده شده است. معراج السعاده، ترجمه کتاب جامع السعادات به زبان فارسی است که به درخواست فتح علی شاه قاجار با اندکی اضافات در باب عدالت و اخلاق اجتماعی و سیاسی تألیف شده است. این کتاب، به چهار باب و چندین فصل تقسیم شده است. باب اول: درباره شناخت نفس و چگونگی تهذیب اخلاق و به دست آوردن ملکات نفسانیه است.

باب دوم: در سبب بدی اخلاق و بیان قوای نفس و اموری که پیش از شروع به علم اخلاق، معالجه آن لازم است.

باب سوم: در بیان حفظ تعادل اخلاق نیکوست.

باب چهارم: در بیان انواع اخلاق است. در این باب، انواع صفات خوب و بد را نام برده و در هر صفتی افراط و تفزیط در آن و راه معالجه آن را بیان کرده است.

متن کتاب، ادبی و در برخی موارد به مناسبت، از اشعاری نیز بهره برده است.

  1. ارشاد القلوب الی الصواب المنجی من عمل به من الیم العقاب

مولف: حسن بن محمد دیلمی

ارشاد القلوب، کتاب گران سنگی است که در واقع از سوی این عالم شیعی در قالب وعظ به عالم تشیع هدیه شده است. زیرا در دیدگاه او ـ که منبعث از کلام گهربار رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ است ـ بهترین هدیه و سوغاتی که یک مسلمان می تواند به برادر مسلمان خود بدهد. پند و اندرزی است که هدایت او را زیاد کند و او را از هلاکت نگه دارد.

این کتاب سودمند، مورد استناد محدثان بزرگی چون مجلسی و شیخ حر عاملی است و از این جهت، بر دیگر آثار این مولف برتری دارد.

علامه بزرگ مجلسی در بحار الانوار می گوید:

«یکی از کسانی که از او روایت نقل کرده ام، شیخ عارف حسن بن محمد است. و کتاب ارشاد القلوب او کتابی منقح و پاکیزه و مشتمل بر اخبار متین و استوار و شگفتی است.»[۱]

در ویژگی این کتاب بسیار گفته شده است و بعضی از بزرگان در تقریظی که بر این کتاب نوشته اند ابیاتی سروده اند. مرحوم سید علی صدر الدین، معروف به «سید علی خان شیرازی» دو رباعی سروده است که ترجمه آن چنین است:

«این کتابی است که در معانی و مضامینش بسیار نیکو است و از ابی محمد الحسن الدیلمی است.

برای مریض زمین گیر از شفا یافتن شیرین تر است و برای چشم از خواب سنگین، لذیذتر است.»

آخرین سخن در وصف این کتاب، این که مرحوم مرعشی نجفی می نویسد:

«مخفی نیست همان طور که بدن انسان دچار امراض می شود، دل انسان نیز در معرض مرض و کسالت است؛ چنانچه روایاتی بر آن دلالت دارد و از جمله معالجاتی که در مورد امراض دل بسیار سودمند است، وعظ و ارشاد و یادآوری منجیات و مهلکات است و راهنمایی های افراد پاک و روشن ضمیر است که بسیاری را از مفاسد دور نگه می دارد. و خداوند دانشمندان بزرگی را که در این راه تلاش کرده و با تألیفات خود چراغ هدایت را برافروخته اند، بهره مند سازد. و از بهترین این کتاب ها «ارشاد القلوب» علامه محدث ثقه بارع زاهد ناسک شیخ ابی محمد الحسن الدیلمی است با این که خیلی مختصر و حجمش کوچک است ولی جامع کثیری از احادیث قدسیه و روایات مأثوره از پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و عترت طاهرین و کلمات درر بار دانشمندان صالح از گذشتگان است.»[۲]

این کتاب به قلم شیخ شرف الدین بحرانی تلخیص شده و از آن، چند ترجمه شده است که معروف ترین آن ها ترجمه سید هدایت الله مسترحمی جرقویه ای و دیگری ترجمه حاج سید عبد الحسین رضائی و تصحیح این اثر توسط محمد باقر بهبودی می باشد.

این کتاب در دو مجلد تألیف شده است.

مطالب جلد اول

در جزء اول ابتدا بحث موعظه سپس ذمّ دنیا و دنیاگرایی و امراض قلبی و رذائل اخلاقی را مطرح کرده و پس از آن به بحث توبه، خوف، رجاء و صفات حسنه از قبیل شکر، یقین و سایر موارد به طور مفصل پرداخته و در لابه لای فصول، بحث هایی با عنوان مواعظ یا احادیثی از امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ و احادیث منتخبه را آورده است.

مطالب جلد دوم

در جزء دوم کتاب که در چاپ حاضر با جزء اول در یک مجلد چاپ شده است بحث مبسوطی در فضائل و مناقب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ مانند انتساب تمام علوم به امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ ، فضائل آن حضرت، فضائل حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، شجاعت و جنگ های مولای متقیان، کلمات آن حضرت، مناظرات و احتجاج های حضرت با علمای ادیان مختلف، فضل امت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بر سایر امت ها، فضایل سایر ائمه ـ علیهم السلام ـ و معجزات و کرامات قبر شریف حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ در نجف اشرف و ذکر جریانات تاریخی مستند پیرامون آن می باشد. دیلمی از این مباحث استفاده اخلاقی کرده و از آنجایی که خود اهل سیر و سلوک و اهل عمل بوده و کلامی گیرا و نفسی گرم داشته که مطالعه کننده تحت تأثیر آن قرار می گیرد.

انتساب جلد دوم به دیلمی

عالمان بزرگی چون: علامه سید محسن امین، صاحب «ریاض العلماء» و سید شهاب الدین مرعشی انتساب جلد دوم را به دیلمی صحیح نمی دانند. آیه الله مرعشی نجفی در این باره می نویسد:

«تقریبا برای ما ثابت است که جلد دوم از ایشان نیست و هر کسی ملاحظه و تدبر کند، این معنی برایش واضح و هویدا خواهد شد.»[۳]

  1. کتاب تذکره السالکین اثر آقا محمد بید آبادی رضوان الله علیه

کتاب شریف تذکره السالکین اثر عارف برجسته و موحد معظم حضرت آیت الله آقا محمد بیدآبادی رضوان الله تعالی علیه است که شامل نامه ها و دستورالعمل های ایشان به تلامذه و دوستانشان است و حاوی مطالب و معارف بسیار بلند عرفانی است . اصلیترین خاصیت این کتاب تلقین و آموزش مراقبه و تهذیب نفس به طریق ذکر و فکر است که بسیار حائز اهمیتند .

میرزای قمی – سید حسین قزوینی – کاشف دزفولی – نواب لاهیجی از جمله بزرگانی هستند که مکاتباتی با این عارف کبیر داشته اند .

اذکاری که در این کتاب بصورت اربعین در اربعین یا اربعین تنها یا سلسله اربعینیات آورده شده باید تحت ولایت یک ولی خدا و استاد خبیر گفته شود . اما بعضی دستورالعملهایشان عمومی است و می شود عمل کرد .

  1. رساله لقاء الله(میرزاجواد تبریزی)

مؤلّف:حاج میرزا جواد ملکی تبریزی (م ۱۳۴۳ هـ .ق)

این کتاب در حجم، کوچک و در معنا و محتوی بسیار بزرگ است. یکی از بهترین کتاب های تهذیب نفس و ترسیم کننده روح عرفان و نشان دادن نزدیکترین راه، به سوی خداست. ویژگی مهم کتاب این است که حقایق آن التقاطی نیست، بلکه نویسنده اش خود سالک راه و اهل وجدان و در عین حال فقیهی عالیقدر و متشرعی معتدل می باشد. این کتاب برای مبتدیان در سلوک و تهذیب نفس آن قدر سودمند است که شاید مدت ها آنان را از استاد بی نیاز کند. مؤلف در تجزیه و تحلیل غامض ترین مسائل اسلامی و اخلاقی آنچنان ماهرانه و با بینش کامل و کافی بیان فرموده و سالک راه حقیقت و تهذیب نفس را از پیچ و خم این گردنه صعب العبور گذرانده و برای تهذیب نفس و سلوک الی الله با اطمینان خاطر همچون چراغ نورانی و تابان می باشد. این کتاب با اصطلاحات و عبارات مخصوص اهل علم و روحانیون بوده و بخش مهمی از آن به زبان عربی نوشته شده است، که بوسیله استاد ارجمند سید احمد فهری به فارسی ترجمه شده و برای عموم قابل استفاده است. بعد از جمهوری اسلامی ایران این کتاب در بین جوانان حزب اللهی و مؤمنین بیش از پیش جا باز کرده و جوانان عطش و گرایش غیر قابل وصفی به این کتاب پیدا کردند.

مؤلف مطالب و مباحث را با مذاق های گوناگون در لقاء الله و اشکال بر توجیه لقاء الله، معنای لقاء، لقاء الله از زبان ائمه، اولیاء الله شروع و به مطالبی از قبیل اسماء حسنای الهی، راه فهمیدن حقایق، راه معرفت الهی، عوالم ثلاثه انسان و انواع معرفت و سلوک و بحث کامل و جامعی را در توبه و راهها و روش های محاسبه نفس، توکل، فضیلت گریه و بحث کامل در گریه، احتضار و مرگ، معرفت نفس و مسائل مختلف اخلاقی ذکر شده است. در آخر کتاب رساله طریقه خداخواهی، لقاء الله، تهذیب نفس و مسائل دیگر ضمیمه شده است.

مؤلف نصف کتاب را به زبان عربی و نصف دیگر را به زبان فارسی نوشته است که مترجم قسمت عربی آن را ترجمه و تمام کتاب را پاورقی و حاشیه زده و منابع احادیث و آیات را ذکر کرده است.

این کتاب در یک جلد با ترجمه فارسی به همت مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض کاشانی در سال ۱۳۷۵ هـ .ش (چاپ دهم) به چاپ رسیده است. (منبع سایت اندیشه قم).

  1. التمحیص

مولف:حسن بن علی بن حسین شعبه حرانی.

این کتاب شامل روایاتی است که مورد ابتلای مومن است و مورد اعتماد بزرگانی چون علامه مجلسی در «بحار» و فیض کاشانی در «الوافی»، و دیگران بوده است.

با توجه به ناشناخته بودن حرانی، طبعا در انتساب آثارش به وی نیز شک و تردید هایی پدیدار شده است.

در این راستا، دانشوران دو گروه شده اند، گروهی آن را تألیف ابن شعبه حرانی و گروه دیگر آن را، تألیف استاد حرانی؛ ابو علی محمد بن همام دانسته اند.

مخالفان

علامه مجلسی در «بحار» این کتاب را به ابو علی محمد بن همام نسبت می دهد. دلیل او، عبارت «حدثنا ابو علی محمد بن همام» در ابتدای روایات منقول در این کتاب است.»[۴]

موافقان

عالمان بسیاری، «تمحیص» را به حرانی نسبت داده اند. از جمله شیخ ابراهیم قطیفی در «الفرقه الناجیه». لذا شاگرد مجلسی، میرزا عبدالله افندی در «ریاض العلما»، نظر استادش را محل تأمل دانسته و معتقد است قطیفی اقرب به زمان مولف و اعرف از مولف «بحار» و دیگران به شناخت مولف «التمحیص» است. گذشته از این، اصحاب رجال چون شیخ طوسی و نجاشی که نزدیک به عهد ابو علی محمد بن همام بودند، «التمحیص» را از آثار ابو علی نام برده اند و این خود دلیل بر آن است که این کتاب از آثار محمد بن همام نبوده است و بلکه از آثار ابن شعبه حرانی است.[۵] شیخ حر عاملی نیز در «الأمل الآمل» این کتاب را به حرانی منسوب می کند.[۶]

۸٫محاسبه النفس(ابن طاووس)

 مؤلف:سید علی بن طاووس (م ۶۶۴ هـ .ق)

نام کامل کتاب بنابر آنچه در کتاب آمده «محاسبه الکرام آخر کل یوم من الذنوب و الآثام» است. موضوع کتاب در اخلاق و به عنوان یک کتاب ارزشمند و معتبر مطرح است. علاوه بر آن از کتب روایی معتبر نیز می باشد به گونه ای که مورد اعتماد بزرگان علماء شیعه قرار گرفته است.

نظر به اهمیّت محاسبه نفس، علمای زیادی در این زمینه کتاب نگاشته و آثار گرانبهایی به جای گذاشته اند. ابن طاووس در مقدمه کتاب می فرماید: «من در موضوع محاسبه نفس در کتاب مختلف ابوابی را آورده ام، اما نظر به اهمیّت این بحث در تزکیه انسان، کتاب مستقلی در این موضوع تألیف کردم».

محتوای کتاب

این کتاب در پنج باب و هر باب به فراخور حال، در چند فصل تنظیم شده است.

به خاطر اهمیت و جلالت شأن قرآن، باب اول را به آیات قرآن اختصاص داده است.

باب دوم: بیانگر روایاتی است که ارزش و فضیلت محاسبه را برای محفوظ ماندن از خطرها بیان می کند.

باب سوم: بیان ایامی که در نصوص دینی برای محاسبه مطرح شده اند مانند دوشنبه و پنج شنبه و …

باب چهارم: ایام و اوقاتی است که به جهت فضیلت و اهمیت شان باید دقت بیشتری در حفظ نفس در آن ایام نمود.

باب پنجم: بیان فضیلت محاسبه جهت ترغیب انسان ها نسبت به انجام آن.

خاتمه: در ذکر اعمال و اذکار.

مؤلف پس از نقل روایاتی که نیاز به بیان و توضیح دارند، توضیح مختصری در ذیل آن روایت آورده است.

این کتاب در سال ۱۳۹۰ هـ .ق از روی نسخه سنگی بوسیله انتشارات مرتضوی عکسبرداری شده است و همراه با کتاب کشف الریبه از شهید ثانی و محاسبه النفس کفعمی در یک جلد به زبان عربی چاپ شده است.

۹-۱۰عرفان علامه طباطبایی ” و ” گلشن شیدایی “

به تازگی دو کتاب با محوریت عارف برجسته و علامه ی بی بدیل حضرت آیت الله سید محمد حسین طباطبایی رضوان الله علیه به چاپ رسیده است .

اولی با عنوان ” عرفان علامه طباطبایی ” در بیان ایت الله شیخ حسن رمضانی از نامی ترین تلامذه ی حضرت علامه حسن زاده آملی در عرفان نظری است که توسط وحید واحد جوان گردآوری شده و چند روز گذشته توسط آیت الله رمضانی در انتشارات سبط النبی رونمایی گردید .

بخش اول کتاب، درباره اصل عرفان اسلامی سخن می‌گوید. مباحث این بخش شامل؛ چیستی عرفان نظری و عرفان عملی، تفاوت عرفان نظری با عرفان عملی، خاستگاه عرفان، تاثیرات عرفان عملی و نظری بر یکدیگر، شباهت و تفاوت عرفان با کلام، فلسفه و اخلاق، و روش خواندن فلسفه و عرفان است.

بخش دوم، درباره زندگی‌نامه، تحصیلات، سلسله نسب، اساتید، اخلاق و وفات علامه طباطبایی است.

بخش سوم، درباره رابطه علامه با عرفان نظری به خصوص وحدت شخصی وجود است. ضمنا در این بخش، وحدت شخصی وجود و انسان کامل از منظر عرفا به شکل ساده و روشن، توضیح داده شده است.

بخش چهارم کتاب، درباره عرفان عملی و علامه طباطبایی است. در این بخش، مسلک عرفانی و روش تربیتی علامه، تبیین شده است و مباحثی مانند؛ سعادت و کمال حقیقی انسان، راه رسیدن به استاد عرفان، نشانه‌ اهل معرفت و فنا، انواع عبادت در کلام عرفا، بحث معرفت آفاقی و معرفت انفسی، طریق تمرکز و نفی خواطر، و معرفت نفس تبیین شده است.

و بخش پنجم و پایانی کتاب، به مساله محبت علامه طباطبایی به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام اختصاص یافته است.

دومین کتاب ” گلشن شیدایی ” است که اشعار نویافته و تصحیح شده ی مرحوم علامه طباطبایی رحمت الله علیه است که توسط محمدرضا رمزی اوحدی گردآوری شده و انتشارات کتاب همه به چاپ رسانده است .

این کتاب چهار فصل دارد که پس از مقدمه مفصل کتاب آغاز می‌شوند. فصل اول شمیم شهود نام دارد و شامل غزلیات، مثنوی، ترکیب‌بند، قطعات، رباعیات و مفردات علامه طباطبایی است. فصل دوم نیز شهد شهود نام دارد که شامل اشعار شعرای معاصر در سوگ علامه طباطبایی است.

فصل سوم و چهارم کتاب شامل تصاویری از دستخط‌ های مرحوم علامه طباطبایی  است که هم شامل اشعار این عالم بزرگوار به دست خط خودشان و هم متن سه نامه ایشان می‌شود.

[۱] . بحار الانوار، ج۱، ص ۳۳.

[۲] . همان.

[۳] . رساله مفرج الکروب فی معرفه صاحب ارشاد القلوب، سید شهاب الدین مرعشی نجفی.

[۴] . ریاض العلما، ترجمه محمد باقر ساعدی (مشهد: انتشارات آستان رضوی، ۱۳۶۶) ج۱، ص۲۷۹.

[۵] . امل الآمل ج۲، ص۷۴.

[۶] . همان.

منبع: سایت اندیشه قم