لعن

نوشته‌ها

سؤالاتى پیرامون زیارت عاشورا

اشاره:

در زیارت عاشورا فرازهاى گوناگونى قرار گرفته که با توجه به معانى آن جملات سؤالاتى به ذهن مى رسد که نیاز به پاسخ دارد. در این مقاله به پاره اى از سؤالات، پاسخ داده شده که توجه خوانندگان عزیز را به آن جلب مى کنیم.

 

 

 

۱. «و لعن اللّه بنى امیه قاطبه» چرا دعا مى کنیم خدا همه بنى امیه را (تک تک شان را) از رحمتش دور کند؟ خوبان بنى امیه چه گناهى دارند که باید مورد لعن قرار گیرند؟

پاسخ:

۱. لعن هیچ مؤمن و مسلمانى هرچند گناهکار باشد، جایز نیست و فقط باید کافران معاند و ستیزندگان با حق و اولیاى حق را لعن کرد. این از آموزه هاى مهم قرآن و عترت است و امامان معصوم(ع) هیچ گاه جز دشمنان سرسخت حق را لعن و نفرین نکردند.

۲. نسبت افراد از نظر قرآن به نسب ظاهرى نیست بلکه آنچه افراد را به هم منسوب مى کند، ارتباطهاى ایمانى و روحى است که پایدار بوده و در دنیا و آخرت پایدار است. این مطلب در قرآن بارها مورد تأکید قرار گرفته است از جمله خداوند به حضرت نوح وعده مى دهد که اهل و خانواده او را از عذاب نجات خواهد داد و وقتى عذاب فرا مى رسد فرزند او غرق مى گردد. حضرت نوح به خداوند عرض مى کند: «انّ ابنى من أهلى؛ فرزند از اهل من است» و خداوند فرمود: «انّه لیس من أهلک؛(۱) او از اهل تو نیست.»

در آیه دیگر از زبان حضرت ابراهیم(ع) به عنوان یک اصل کلى مى فرماید: «فمن تبعنى فانّه منّى؛(۲) هر کس مرا پیروى کند از من است».

و باز به عنوان یک اصل کلى، حق تعالى مى فرماید:

«و من یتولّهم فانّه منهم؛(۳) هر کس اهل کتاب را دوست بدارد و ولایت آنان را بپذیرد، به درستى که از آنان است.»

بنابر این آیات آنچه نسب شخص را به واقع معلوم مى کند، نه نسب ولادتى ظاهرى و جسمى است بلکه نسب ایمانى و روحى و معنوى است و بنى امیه همه کسانى هستند که پیرو راه معاویه و یزید هستند و بر آن راضى بوده و بر تداوم آن راه اصرار دارند و هر کس محب اهل بیت و خدا و ایمان و عمل صالح بوده از بنى امیه نیست و از بنى هاشم است هرچند فرزند بلافصل معاویه یا یزید باشد.

۳. گاهى قومى آن چنان در دریاى کفر و شرک و ظلم غوطه ور مى شوند که از آن هیچ جوانه پاکى نخواهد روئید. خداوند در مورد قوم نوح به آن حضرت چنین وحى مى کند:

«انّه لن یؤمن من قومک الّا من قد آمن؛(۴) از قوم تو جز آنان که ایمان آورده اند، کسى دیگر به ایمان نخواهد گرایید.»

و حضرت نوح نیز این گونه قوم را نفرین مى کند:

«ربّ لاتذر على الأرض من الکافرین دیاراً انّک إن تذرهم یضلّوا عبادک ولایلدوا إلّا فاجراً کفّاراً؛(۵) خدایا احدى از کافران را بر روى زمین مگذار، زیرا اگر آنان را واگذارى بندگانت را گمراه ساخته و جز بدکار کافر نزایند.» و علم به این وضعیت را فقط خدا و بندگان خاص او به اذن او مى دانند.

زیارت عاشورا در کتب معروف دعا ثبت شده از جمله: مصباح المتهجد شیخ طوسى، مصباح کفعمى، بحارالانوار و کتب حدیثى دیگر و بنابر نقل شیخ طوسى این دعا را خداوند به جبرئیل(ع) و او به رسول خدا(ص) و آن حضرت به امامان تعلیم داده و آنان به شیعیان خود یاد داده اند و خداوند وقتى قومى را به تمامى لعن مى کند، با لعن خود خبر مى دهد که از این قوم مؤمنى بر نخواهد خاست.

بنابراین لعن یک قوم از جانب خدا و اولیاى الهى دلالت دارد که آن قوم همگى . گذشتگان و آیندگان آنان . گمراه و ظالم اند و این لعن بدین جهت به همه آنان تعلق گرفته است. در عین حال اگر از آن قوم مؤمنى هم برخیزد با ایمان آوردن، نسبتش با آنان قطع مى شود و دیگر از آن قوم حساب نمى شود تا لعنت آن قوم به او هم شامل گردد.

۲. «اللّهم انّ هذا یوم تبرکت به بنو امیّه و ابن آکله الاکباد اللّعین ابن اللّعین على لسانک و لسان نبیّک صلّى اللّه علیه و آله فى کلّ موطن و موقفٍ وقف فیه نبیّک صلّى اللّه علیه و آله؛ آیا پسر هند جگرخوار(معاویه) (و پسرش یزید) و پدرش(ابوسفیان) را پیامبر در هر منزل و مسکن که توقف داشت(هر جا و مکانى که توقف مى کرد) لساناً لعن مى نمود؟ ضمناً لسان خدا یعنى چه؟

پاسخ:

آرى، خداوند و پیامبر، ابوسفیان، معاویه و یزید را لعن کرده اند و پیامبر بارها و بارها در مواقف فراوان این برائت را اظهار کرد هم چنان که در مواقف بسیار به امام حسین(ع) ابراز محبت کرد و براى او اقامه عزا نموده، اظهار مودّت نسبت به بندگان برگزیده و اظهار برائت از سردمداران کفر و گمراهى یک وظیفه الهى براى همه مؤمنان و ازجمله براى رسول خداست و این هم جزو رسالت ها و وظایف آن حضرت بوده است. این اظهار برائت ها و بیزارى ها نصب تابلو براى آیندگان است تا بدانند این گروه گمراه و گمراه کننده اند و از آنان دورى جویند و حریم بگیرند تا در امان بمانند. لعن هاى پیامبر نسبت به ابوسفیان، معاویه و یزید در کتب روایى و تاریخى فراوان ثبت شده است.

«لسان خدا» عبارت محاوره اى است و گرنه خداوند تعالى داراى اعضاء و جوارح نیست تا زبان داشته باشد. همین که خدا این لعن را به سمع و گوش بندگان خود رسانده و در قرآن خود که کلام او مى باشد، ثبت کرده است، در محاوره و گفتگو به «جارى شدن بر زبان او» تعبیر مى شود همچنان که «یداللّه» به معناى دست خدا نیست زیرا حق تعالى دست ظاهرى ندارد و جسم ندارد بلکه قدرت خدا و یارى دهى خدا به «دست خدا» تعبیر شده است و لفظ دیگرى رساتر از این لفظ براى این معنا وجود ندارد تا بدان معنا رسانده گردد.

آکله الاکباد هند همسر ابوسفیان است و معاویه فرزند اوست هم چنان که یزید هم نوه و فرزند او است و یزید (یعنى فرزند هند) و بنى امیه، همگى روز عاشورا را بعد از شهادت امام حسین(ع) به عنوان روز پیروزى عید و جشن گرفتند.

۳. «السّلام على الحسین و على على بن الحسین و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین». على بن الحسین کیست؟ على اکبر یا على اوسط(امام سجاد)؟ لطفاً دلیل خود را بگویید، یعنى ذکر شود که آیا قرائنى وجود دارد که نشان دهد منظور کیست؟

پاسخ:

زیارت عاشورا زیارت امام حسین(ع) و کسانى است که با آن حضرت شهید شده و در کربلا دفن شده اند. وقتى زیارت مى خوانیم باید متوجه زیارت شونده باشیم و خود او یا مقبره او مد نظر ما باشد. در این زیارت مى گوییم:

«سلام بر حسین و بر على فرزند حسین و بر فرزندان دیگر حسین و بر اصحاب حسین».

معلوم است که منظور از فرزندان و اصحاب در این عبارت آن فرزندان و اصحابى هستند که با امام در کربلا بوده و همراه ایشان شهید شده و در کنار ایشان دفن شده اند و چون همه آنان در یک محدوده کوچک (حائر حسینى یعنى موضع قبر امام و دیگر یارانش) هستند، پس همگى مى توانند در یک لحظه مورد توجه ما باشند و اما فرزندان دیگر امام حسین(ع) و اصحاب دیگر آن حضرت اگر چه بلند مرتبه و شایسته درود فرستادن هستند و باشند، ولى در این مقام مورد توجه ما نیستند تا سلام ما شامل آنان شود. امام سجاد(ع) دفن شده در کنار امام حسین(ع) نیست تا وقتى ما امام و شهداى کربلا را زیارت مى کنیم و سلام مى دهیم، او را هم یاد کنیم ولى حضرت على اکبر در زمره آنان است و اگر در این زیارت آن بزرگوار جداگانه ذکر شده، نشان از عظمت و جلال ایشان دارد از این رو آن حضرت جداگانه ذکر شده با این که او نیز از جمله اولاد امام حسین(ع) است.

و اما امام سجاد(ع) گرچه در کربلا حضور داشت، ولى آنجا به شهادت نرسید و دفن نشد و زیارتى براى ایشان در کربلا وارد نشده است.

۴ . «والعن عبیداللّه بن زیادٍ و ابن مرجانه و عمر بن سعدٍ و شمرا و آل ابى سفیان و آل زیادٍ و آل مروان الى یوم القیمه». اصولاً کسى که مرده و دستش از دنیا کوتاه است، آیا از بدخواهى نیست که بخواهیم او از رحمت حق دور شود؟ آیا این از «رحمه للعالمین» بودن دور نیست؟ ما معتقدیم ائمه دشمنانشان را هم دوست داشتند، حتى کسى را که با او مى جنگیدند، به سرنوشتشان علاقه مند بودند، و همیشه پیش از شروع جنگ آن ها را به راه حق و صحیح راهنمایى مى کرده اند. یعنى مى خواستند مردم را به رحمت حق نزدیک سازند. ما از انسان ها متنفر نیستیم، بلکه از اعمالشان متنفریم(لو علم المدبرین کیف اشتیاقى بهم لماتوا شوقا» پس چرا کسى که مرده او را لعن مى کنیم، آن هم لعنى همیشگى.

پاسخ:

محبت به مخلوقات خداوند و سعى و تلاش در آشنا کردن آنان با حق تعالى و برگرداندن آنان به سوى خدا خصیصه ذاتى اولیاء است. آنان چشمه جوشان محبت هستند و محبت را به همه بندگان نثار مى کنند، جفاى مخلوقات را فراموش مى کنند و از ستم ظالمان چشم مى پوشند و این آموزه مکتب آنان به پیروانشان نیز هست.

اما نسبت به دشمنان حق و انسانیت و پیشوایان گمراهى امر غیر از این است. خداى تعالى که رحمن و رحیم و ارحم الراحمین و…است، خودش نسبت به دشمنان حق و پیشوایان گمراهى قهر و غضب دارد و لعن ابدى خود را نثار آنان کرده است. توجه کنید:

«انّ الّذین یکتمون ما أنزلناه من البیّنات و الهدى من بعد ما بیّناه للناس فى الکتاب اولئک یلعنهم اللّه و یلعنهم اللاعنون».(۶)

آنان که آیات روشن و هدایتگر را بعد از بیان آنها براى مردم در کتاب خدا، کتمان مى کنند، آنان را خداوند لعن مى کند و لعن کنندگان.

«کیف یهدى اللّه قوماً کفروا بعد إیمانهم و شهدوا أنّ الرسول حقّ و جاءهم البیّنات و اللّه لایهدى القوم الظالمین اولئک جزاؤهم أنّ علیهم لعنه اللّه و الملائکه و الناس أجمعین».(۷)

چگونه هدایت کند خدا قومى را که بعد از ایمان و شهادت به حقانیت رسالت، کفر مى ورزند با اینکه آیات روشن بر آنان نازل شده و خداوند ستمکاران را هدایت نمى کند. کیفر اینان لعنت خدا، ملائکه و همه مردم است.

کسى که با حق به ستیز برخاسته و منشأ گمراهى شده، میکروبى است که آثار وخیم او حتى پس از مرگش هم ادامه دارد و مستحق لعن ابدى است و ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکارى بود بر گوسفندان. اینان بنیانگذاران و قوام دهندگان سنّت گمراهى و ستمگرى هستند و سزاوار لعن و نفرین ابدى و ترحم بر چنین موجودات ستم پیشه نه نشان از رحمت و رحمانیت بلکه نشان از جهالت دارد. جهالت به آثار وخیم وجودى آنان که هم چنان تداوم دارد.

۵ . «السّلام علیک یا ثاراللّه وابن ثاره و الوتر الموتور» لطفاً معنا کنید، و ضمناً بفرمایید که آیا خون خواهى عملى از روى کینه نیست؟ و مگر مؤمن ازعقده و کینه خالى نیست؟

پاسخ:

«ثار» را خون و خونخواهى و انتقام معنا کرده اند. خونخواهى عملى است که از نظر حق تعالى و انسان هاى سلیم النفس جایز شمرده شده است. قرآن مى فرماید:

«من قُتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً»(۸)

آن کس که مظلومانه کشته شود، ولىّ او سلطه (و حق قصاص و خونخواهى) دارد.

امام حسین(ع) بنده خاص خدا و دعوت کننده به صراط حق بود و به خاطر همین دعوتگرى و مخالفت با گمراه کنندگان از راه حق، مورد قهر و غضب ستمگران قرار گرفت و کشته شد، از این رو ولىّ او خود حق تعالى گردید و حق تعالى خونخواهش شد، از این رو به ثار اللّه یعنى کسى که خدا خونخواهش مى باشد، نام گرفت.

عبارت وارد شده در یکى از زیارات این معنا را بیان مى کند. در آن زیارت آمده: «و انّک ثار اللّه فى الأرض و الدم الذى لایدرک ثاره أحد من اهل الأرض ولایدرکه الّا اللّه وحده»(۹) شهادت مى دهم تو خون خدایى در زمین، خونى که کسى جز خدا خونخواه او نیست.

گروهى نیز «ثار» را به معناى خون گرفته اند یعنى خون خدا یعنى همچنان که خون جارى در رگ ها حیاتبخش کیان وجود است، امام حسین(ع) هم همچون خون حیاتبخش دین خدا است همچنان که پدر گرامى اش اسد اللّه و ید اللّه و ثار اللّه بود. بنابر این معناى عبارت این گونه است:

سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون خدا و اى تنهاى تنها شده.

و اما کیفر بعد از مرگ، تجسّم عمل است و نامگذارى آن به خونخواهى و… براى تقریب به ذهن مى باشد. کسى که گناهى مرتکب مى شود، با ارتکاب خود، قیامتش را مى سازد و آن را خود ساخته یا در جهنمى که خود افروخته.

و وجه دیگر نام گذارى خونخواهى، رعایت حقوق مظلوم است. وقتى کسى مظلوم واقع مى شود باید دادگاهى باشد تا حق او را از ظالم بستاند، کسى که ناحق کشته شده، در دنیا دیگر براى او احقاق حقى نیست و باید در دادگاه آخرت احقاق حق صورت بگیرد و حاکم دادگاه گاهى خودش شاکى مى شود از جمله در مورد امام حسین(ع) خود حق تعالى خصم قاتلانش مى باشد و به این وجه او خونخواه امام مى باشد.

۶. لطفاً معنا کنید: «السّلام علیک یا ابا عبداللّه و على الارواح الّتى حلّت بفنائک» در ترجمه نوشته «کسانى که به آستانت فرود آمدند». یعنى کسانى که به زیارت امام مى آیند؟ یا کسانى که در کربلا کنار قبر ایشان خاک شده اند؟ یا کسانى که در وجود حسین فانى شدند، و جانشان را در راه او دادند(یاران حسین(ع))؟

پاسخ:

منظور کسانى است که در رکاب حضرت شهید شدند و در کنار ایشان دفن گردیدند . نه دیگر مدفونان در کربلا . اینان کسانى هستند که به آستان حضرت آمده و در آنجا بار انداخته و ملازم شده اند. «فناء» یعنى فضاى باز جلو منزل، کسانى که حوارى و فدایى امام شدند و در راه ایشان به شهادت رسیدند. این زیارت امام حسین(ع) و یاران آن حضرت است که در رکاب ایشان شهید شده اند، نه زیارت زائران کربلا یا مدفونان کربلا.

۷ . «والعن عبید اللّه بن زیادٍ و ابن مرجانه» مگر ابن مرجانه همان عبیداللّه بن زیاد نیست؟ پس چرا بینشان «واو» آمده؟

پاسخ:

ابن مرجانه همان عبیداللّه است و تکرار دوباره آن با واو عطف تفسیرى معمول است. عبیداللّه بن زیاد فرد شناخته شده اى بود و ظلم و ستم بى حد او نسبت به شیعیان على بن ابى طالب او را مشهور ساخته بود ولى در این زیارت و در خطابه هاى اهل بیت و اسراى کربلا، ابن زیاد به مردم بیشتر معرفى شده و با معرفى مادر وى، اوج خباثت، ناپاکى و رذالت او به شنوندگان منتقل شده است. مرجانه مادر عبیداللّه بن زیاد از زنان بدکار مشهور و معروف بود(۱۰) و معرفى ابن زیاد در این زیارت و در خطابه هاى دیگر به ابن مرجانه یادآورى خباثت اصل و طینت و ریشه اوست.

۸ . «و لعن اللّه امّهً دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم الّتى رتّبکم اللّه فیها» مگر امامان از رتبه امامت و مقام ولایت دفع و ازاله شدند؟ این مقامات قابل منع نیست از طرف مردم.

پاسخ:

مقام امامان چند چیز است:

۱. وساطت بین پیامبر و مردم در بیان و تفسیر دین و رفع اختلاف.

۲.  مقام هدایت و راهبرى و دستگیرى طالبان هدایت.

۳. مقام حکومت و قضاوت و تصدى ریاست امور دین و دنیاى مردم.

نصب امامان به این مقامات از طرف خداوند صورت گرفته و به جهت شایستگى ذاتى آنان است. آنان به اوج بندگى رسیده و خداوند آنان را صالح براى تصدى این مقامات روحانى و معنوى یافته و به این مقامات نصب کرده است.

این مقامات از طرف مردم قابل دفع و زوال نیستند اما تحقق بالفعل این مقامات با مراجعه مردم صورت مى پذیرد. وقتى مردم در مقام حلّ اختلاف یا فهم دین به امام مراجعه نکنند یا دست خود را به دست او ندهند تا آنان را به راه حق ببرد و یا از ایشان نخواهند که زمام امور مادى و معنوى آنان را به دست گیرد، امام در مقام عمل واسطه و هدایتگر و حاکم نخواهد بود. حالا کسانى که اجازه نمى دهند مردم به امامان رجوع کنند و بیان دین را از آنان بگیرند و خود را به آنان بسپارند و زمام امورشان را به دست بگیرند این کسان در حقیقت امامان را از این مقامات کنار زده و دفع کرده اند.

وقتى مردم به خواست خود یا به قهر و جبر منع کننده اى، به امام مراجعه نکنند، دیگر امام مبیّن دین و هدایتگر و حاکم مردم نخواهد بود و آن مانع امام را از تصدّى این مقامات منع کرده، و این مقامات را از امام سلب کرده و به دیگرى سپرده است. آنان امام را از مقام بیان دین کنار زدند و دیگران مانند کعب الاحبار و ابوهریره را بر آن مقام گمارد. حکومت را از امامان گرفتند و خود حاکم شدند.

۹. «اللّهم لک الحمد حمد الشّاکرین لک على مصابهم، الحمد للّه على عظیم رزیتى» چرا خدا را بر مصیبتى که به آن ها رسیده حمد و شکر مى گوییم؟ یعنى «خدا را شکر که این بلا به سر حسین آمد!» و چرا خدا را بر مصیبت زدگى خود حمد مى گوییم؟

پاسخ:

قسمت اول سؤال شما، ناشى از برداشت اشتباه شماست «مُصاب» یعنى مصیبت دیده «مصابهم» یعنى کسانى که به مصیبت امام و یارانش دردمند و مصیبت زده شده اند و این جاى شکر فراوان دارد. بسیارى از مسلمانان به مصیبت امام و یارانش مصیبت زده نشده اند و آن فاجعه عظیم دل آنان را به درد نیاورده و از نظر آنان اهمیتى نداشته است. اینان مصیبت زدگان به اهل بیت نیستند چون حبّ اهل بیت را نداشته اند ولى من و شما چون دوستدار اهل بیت هستیم با آمدن محرم عزادار مى شویم و این جاى شکر بسیار دارد که ما در زمره عزاداران و مصیبت زدگان کربلا هستیم. ما از اینکه امام خانواده گرامى اش به این مصیبت عظمى گرفتار شدند، غم زده ایم و دردمندیم نه اینکه شاکر خوشحال از اینکه مصیبت زده شده اند. ما شاکریم که در زمره مصیبت زدگان هستیم نه در زمره بى تفاوت ها یا در زمره شادى رسیدگان. حزب اموى و طرفداران بنى امیه این روز ذوق زده و شادى زده اند. این روز عید آنان است ولى روز عزاى ماست و این جاى شکر بسیار دارد که ما در زمره حزب اموى نیستیم و در زمره حزب نبوى و علوى هستیم. و مصیبت ما هم در این روز عظیم است، عظیم تر از مصیبت مرگ پدر و مادر و فرزندمان. مصیبت ما در این روز بزرگترین مصیبت است و این نشان از حبّ فوق العاده ما به خانواده رسول خدا(ص) دارد و نعمتى عظیم است و سپاس فراوان مى طلبد.

پى‏ نوشت‏:

۱. سوره هود، آیه ۴۶.

۲. سوره ابراهیم،آیه ۳۶.

۳. سوره مائده، آیه ۵۱.

۴. سوره هود، آیه ۳۶.

۵. سوره نوح، آیه ۲۶ . ۲۷.

۶. سوره بقره، آیه ۱۵۹.

۷. سوره آل عمران، آیه ۸۶ . ۸۷.

۸. سوره اسراء،آیه ۳۳.

۹. ترجمه کامل الزیارات، ص ۶۸۳ زیارت ۱۶.

۱۰. تراجم اعلام النساء، محمد حسین اعلمى حائرى، ج ۲، ص ۳۹۹.

منبع: پاسدار اسلام ، اسفند ۸۶ و فروردین ۸۷

عبداللّه امینى پور

رابطه لعن و سرنوشت انسان

چرا پیامبر اسلام فرمودند لعنت خدا بر حکم بن عاص و هر که از صلب او خارج شود (مروان بن حکم)چگونه ممکن است ما سرنوشتى محتوم براى کسى که هنوز پا به دنیا نگذاشته است قائل شویم. مگر دوران طفولیت دوران معصومیت نیست پس چرا ایشان در دوران کودکى او را به شکل وزغ دیدند آیا این گونه قضایا با عدل خدا و اختیار تفویضى تنافر دارد؟

پاسخ:

۱٫ لعن  مطرح شده در پرسش، در منابع گوناگون از جمله در کتاب شریف «الغدیر» آمده است:

«… لعن على ابیه و على من یخرج من صلبه؛ پیامبر(ص) بر پدر مروان؛ یعنى حکم بن عاص و بر کسى که از صلب او خارج شود؛ یعنى مروان بن حکم، لعنت کرده است»  (الغدیر، احمد الامینى، ج ۸، ص ۳۶۷، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه).

نیز درباره تشبیه یاد شده آمده است: «… کان لا یولد لاحد بالمدینه ولد الا اتى به الى النبى(ص) [فدعاله] فادخل علیه مروان بن حکم فقال: هو الوزغ ابن الوزغ، الملعون ابن الملعون؛ هیچ بچه اى در مدینه به دنیا نمى آمد، مگر آن که نزد پیامبر(ص) آورده مى شد و آن حضرت هم براى او دعا مى کرد، زمانى که مروان را نزد او آوردند فرمود:

او، وزغ، فرزند وزغ، ملعون، فرزند ملعون است»  (همان، ص ۳۶۸).

۲٫ درباره این عبارت پیامبر(ص)، نکاتى قابل تأمل است:

الف) حضرت رسول و نیز ائمه(ع) داراى علم لدنى بوده و از گذشته، حال و آینده با خبرند  (اصول کافى، ج ۱، ص ۳۸۸).

ب ) حضرت رسول(ص) به دلیل علم لدنى خویش، آینده مروان بن حکم را مى دانست و نظر او در خصوص طینت مروان مرتبط با دوران پس از بلوغ او بوده است نه دوران طفولیت وى.

ج ) آگاهى پیامبر(ص) بر رویدادهاى آینده دنیا که در باور ما مسلمانان، امر مسلمى است، هیچ گاه به معناى سلب اختیار از کسانى نخواهد بود که آن حوادث، از آنها سر مى زند. او به دلیل علم خدادادیش، تا بى کران هستى را نظاره مى کند، ولى چنین امرى، چه ارتباطى به سلب اختیار از انسان ها دارد. او به دلیل ذکر شده، مى داند که مثلا مروان بن حکم، با اختیار آزاد، و به دور از هر عامل کنترل قهرى، راه سرکوب مسلمین خالص را در پیش خواهد گرفت و جامعه اسلامى را از روند تکاملى خود باز خواهد داشت. نیز براى دست یابى به قدرت حکومت و سلطه نا به حق بر جامعه، حمام خون به راه خواهد انداخت و… آیا مشاهده افق آینده سرنوشت یک انسان به وسیله پیامبر(ص) که سینه مالامال از علوم الهى او بر مى خیزد، راه را بر حرکت اختیارى وى مى بندد؟

د ) لعنت اشاره شده در سخن پیامبر(ص) نیز متوجه چنین مجموعه انسان هاى متوحشى است که براى دستیابى به سلطه بى منطق خود بر آحاد جامعه از هیچ رفتار غیر انسانى، خوددارى نمى کردند، به راستى، بنى امیه، با جنایات خود روى تاریخ را سیاه کرده اند. آیا لعنت فرستادن بر خاندان اینچنین، عین انصاف، حقیقت و واقعیت نیست؟ و اساسا جز لعن و نفرین، چه چیزى زیبنده چنین عملکرد ظالمانه است؟

منبع :نهاد نمایندگى ولى فقیه در دانشگاهها

لعن بنی امیه

ابو حذیفه بن عتبه بن عبدالشمس بن امیه، از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله- در بدر بود، ولی ما در زیارت عاشورا با گفتن لعن بر بنی امیه، این صحابه را هم لعن می کنیم، به چه دلیل او باید شامل لعن شود؟

پاسخ:

خداوند در قرآن کریم بر دشمنان پیامبرش و بر ظالمین و منافقان لعن نموده است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله- نیز بر اساس حکم الهی بر کسانی که مستحق لعن هستند، لعن نموده است.
آنچه در زیارت عاشورا آمده، لعن بر کسانی از بنی امیه است که در قتل امام حسین علیه السلام و یاران او شرکت نموده اند، یا در کربلا حضور نداشتند، ولی به انجام آن فجائع راضی بودند، یا عدهای را تحریک کردند که در قتل امام حسین و یارانش شرکت کنند.
غیر از این افراد، این لعن شامل آن عده از بنی امیه می شود که با اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله– دشمنی کردند و در قتل و حبس و شکنجه ی آنها شرکت کردند یا به این کار راضی شدند.
جمعیتی از بنی امیه بوده اند که همواره دوستدار اهل بیت بودند، و از شیعیان ائمه محسوب میشدند و در زمان ائمه از آنها پیروی می کردند و در کنار آنها بودهاند، لذا نمی توان همه بنی امیه را لعن کرد و لعن در زیارت عاشورا شامل مؤمنین از بنی امیه نمی شود. چنانکه در منابع معتبر گزارش شده، برخی از آنها در حل مشکلات خود به ائمه مراجعه می کردند، از این رو نمی توان همه آنها را دشمنان امام حسین علیه السلام و سایر اهل بیت دانست که مستوجب لعن باشند، ائمه –علیهم السلام- مرکز عدالت و انصاف و معیار حق و باطل هستند و رضاییت نمی دهند در حق هیچ یک از انسانها، کوچکترین ظلمی شود، مورد لعن قرار دادن کسی بدون علت از نمونه های ظلم است، با عدالت خداوند نیز سازگاری ندارد و خداوند از این عمل نهی کرده است.

از امیرمؤمنان درباره آیه شجری ملعونه در قرآن سئوال شد، آن حضرت فرمود:

«منظور فاجرین و فاسقین از قریش و بنی امیه هستند.» آن حضرت نفرمود: تمام بنی امیه و قریش بلکه فرمود: «بعضی از آنها که فاسقند»(۱).
لذا به هیچ وجه نمی توان یک قوم یا یک قبیله و یا یک گروه را بدون دلیل فاسق دانست و را مورد لعن قرار داد، بلکه کسانی که مجرم و گناه کارند مستحق عذاب و لعن هستند.

پی نوشت ها:

علامه مجلسی، بحارالانوار، چاپ بیروت، مؤسسه الوفاء، ج ۱۴۰۴، ج ۳۱، ص ۵۲۷٫

آیا امام حسن (ع) کسی از اصحاب را لعن کرده است؟

پاسخ:

هر چند که این مطالب را در مقاله «مشروعیت سبّ و لعن از دیدگاه اهل سنت» آورده بودیم؛ اما به مناسبت شهادت امام مجتبی علیه السلام که این روزها متعلق به آن حضرت است ، باردیگر و به صورت مجزا در این قسمت گذاشته می شود، امیدوارم که قلب نازنین آن حضرت از همه ما شاد گردد .

این مقاله نیز در دو بخش تقدیم دوستان خواهد شد :

۱ . کسانی که امام حسن علیه السلام آن ها را لعن فرموده است؛

۲ . کسانی که امام حسن علیه السلام را لعن کرده اند.

صحابه ای که امام حسن علیه السلام آنها را لعنت فرموده است :

صحابه ای که مورد لعنت امام حسن (علیه السلام) قرار گرفته اند عبارت اند از :

معاویه ، مروان بن حکم

معاویه بن أبی سفیان :

وخطب معاویه بالکوفه حین دخلها والحسن والحسین رضی الله عنهما جالسان تحت المنبر فذکر علیا علیه السلام فنال منه ثم نال من الحسنفقام الحسین لیرد علیه فأخذه الحسن بیده فأجلسه ثم قام فقال أیها الذاکر علیا أنا الحسن وأبی علی وأنت معاویه وأبوک صخر وأمی فاطمه وأمک هند وجدی رسول الله صلی الله علیه وسلم وجدک عتبه بن ربیعه وجدتی خدیجه وجدتک قتیله ، فلعن الله أخملنا ذکراً ، و ألامنا حسباً ، وشرنا قدیماً وحدیثاً ، وأقدمنا کفراً ونفاقاً فقال طوائف من أهل المسجد : امین.

معاویه وقتی به کوفه آمد ، در حالیکه حسن و حسین (علیهما السلام) پای منبر نشسته بودند ، در مورد علی (علیه السلام) سخن گفته و به او دشنام داد ؛ سپس به حسن (علیه السلام) دشنام داد ؛ پس حسین (علیه السلام) ایستاد تا به وی جواب گوید ؛ اما حسن (علیه السلام) دست وی را گرفته و او را نشانید ؛ پس ایستاده و گفت :

ای کسی که در مورد علی (علیه السلام) سخن گفتی !!! من حسن (علیه السلام) هستم و پدرم علی (علیه السلام) است و تو معاویه هستی و پدرت صخر ؛ مادر من فاطمه (علیها السلام) است و مادر تو هند ؛ جدّ من رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است و جدّ تو ربیعه است ؛ مادر بزرگ من خدیجه (علیها السلام) است و مادر بزرگ تو قتیله ؛ پس خداوند هر کدام از ما دو را که نسب پست تری دارد و آنکه بدی وی از قدیم تا حال باقی است و آنکه پیش گام در کفر و نفاق بوده است را لعنت کند .

پس همه مردم مسجد گفتند : آمین .

جمهره خطب العرب ج ۲ ص ۱۴ باب رد الحسن بن علی علی معاویه حین نال منه ومن أبیه

مقاتل الطالبیین ج ۱ ص ۱۹ ، اسم المؤلف: أبو الفرج الاصفهانی ، علی بن الحسین (المتوفی : ۳۵۶هـ) الوفاه: ۳۵۶

شرح نهج البلاغه ج ۱۶ ص ۲۷

آمین بزرگان شیعه و سنی برای این نفرین حضرت :

در متن روایت بود که بعد از این نفرین حضرت ، همه مردم آمین گفتند ؛ ابوالفرج اصفهانی ، بعد از نقل این روایت در کتاب خویش می نویسد :

فقال طوائف من أهل المسجد: آمین. قال فضل(بن الحسن البصری): فقال یحیی بن معین: ونحن نقول: آمین. قال أبو عبید: ونحن أیضاً نقول: أمین. قال أبو الفرج: وأنا أقول: آمین.

فضل بن حسن بصری گفت : یحیی بن معین گفته است : ما نیز می گوییم آمین .

ابوعبید هم گفته است : ما نیز می گوییم آمین .

ابوالفرج (صاحب کتاب) نیز می گوید : من هم آمین می گویم !

مقاتل الطالبیین ج ۱ ص ۱۹ ، اسم المؤلف: أبو الفرج الاصفهانی ، علی بن الحسین (المتوفی : ۳۵۶هـ) الوفاه: ۳۵۶

ابن ابی الحدید نیز بعد از نقل آمین علما می نویسد :

قال أبو الفرج : قال أبو عبید : قال الفضل : وأنا أقول : آمین ، ویقول علی بن الحسین الأصفهانی : آمین

قلت : ویقول عبد الحمید بن أبی الحدید مصنف هذا الکتاب : آمین .

ابوالفرج گفته است که ابوعبید از فضل روایت می کند که : من می گویم آمین ؛ ا

بوالفرج نیز می گوید آمین.

من عبدالحمید بن ابی الحدید ، نویسنده این کتاب نیز می گویم : آمین !

شرح نهج البلاغه ج ۱۶ ص ۲۸ ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی الوفاه: ۶۵۵ هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م ، الطبعه : الأولی ، تحقیق : محمد عبد الکریم النمری

مرحوم علامه مرعشی در شرح احقاق الحق در ذیل این روایت می نویسند :

نقل القاضی نور الله التستری هذا الحدیث عن السید العالم الصفی أبو تراب المرتضی بن الداعی بن القاسم الحسنی رحمه الله ، ثنا المفید عبد الرحمن بن أحمد النیسابوری إملاء من لفظه ، أنبأ السید أبو المعالی إسماعیل بن الحسن بن محمد الحسنی النقیب بنیسابور قراءه علیه وأبو بکر محمد بن عبد العزیز الحیری الکرامی قالا : أخبرنا الحاکم أبو عبد الله محمد ابن عبد الله الحافظ إجازه ، ثنا أبو بکر أحمد بن کامل بن خلف القاضی ، ثنا علی بن عبد الصمد لفظا ، ثنا یحیی بن معین.

ثم قال: قال ابن عبد الصمد (علی بن عبد الصمد من روات الحدیث) : وأنا أقول : آمین . وقال لنا القاضی(أبو بکر أحمد بن کامل بن خلف القاضی من روات الحدیث) : وأنا أقول : آمین ، فقولوا آمین . وقال محمد بن عبد الحافظ : وأنا أقول : آمین . قال السید والحیری (هما: السید أبو المعالی إسماعیل بن الحسن بن محمد الحسنی وأبو بکر محمد بن عبد العزیز الحیری الکرامی کلاهما من روات الحدیث) : ونحن نقول : آمین آمین آمین . وقال الشیخ المفید عبد الرحمن (هو عبد الرحمن بن أحمد النیسابوری من روات الحدیث): وأنا أقول : آمین آمین ، فإن الملائکه تقول : آمین . قال السید الصفی (أبو تراب المرتضی بن الداعی بن القاسم من روات الحدیث): وأنا أقول : آمین اللهم آمین . قال ابن بابویه : وأنا أقول : آمین ثم آمین ثم آمین ثم آمین .

قاضی نورالله تستری این روایت را از سید عالم ، صفی ابوتراب مرتضی بن داعی بن قاسم حسنی رحمه الله ، از مفید عبدالرحمن بن احمد نیشابوری ، از سید ابوالمعالی اسماعیل بن حسن بن محمد حسنی نقیب در نیشابور و ابوبکر محمد بن عبد العزیز حیری کرامی از حاکم ابوعبد الله محمد بن عبد الله حافظ از ابوبکر احمد بن کامل بن خلف قاضی از علی بن عبد الصمد از یحیی بن معین نقل کرده است .

سپس می گوید :

ابن عبد الصمد (از روات روایت) به ما گفت : من نیز می گویم آمین ! ؛ قاضی (احمد بن کامل از راویان روایت) نیز گفت : من هم می گویم آمین ! شما نیز آمین بگویید !

محمد بن عبد الحافظ نیز گفته است : من هم می گویم آمین !

سید و حیری (از راویان روایت) نیز گفته اند : ما نیز می گوییم «آمین ، آمین ، آمین»!

شیخ مفید عبدالرحمن (از روایان حدیث) نیز می گوید : من نیز می گویم «آمین آمین» زیرا ملائکه می گویند «آمین» !

سید صفی (از راویان این روایت) می گوید : من نیز می گویم آمین !

ابن بابویه نیز گفته است : من نیز می گویم «آمین ، آمین ، آمین ، آمین»!

شرح إحقاق الحق ، السید المرعشی ج ۲۶ ص ۵۳۴

سید محسن امین نیز بعد از نقل کلام ابوالفرج اصفهانی می نویسد:

قال المؤلف وانا أقول آمین .من نیز می گویم آمین !

أعیان الشیعه ج ۱ ص ۵۷۰ للسید محسن الأمین

مرحوم شرف الدین نیز بعد از نقل کلام ابن ابی الحدید می فرماید :

أقول : ونحن بدورنا نقول : آمین.

ما نیز به نوبه خودمان می گویم : آمین !

صلح الحسن (ع) ص ۲۸۹ للسید شرف الدین

شیخ علی نجل محمد آل سیف الخطی نیز بعد از نقل کلام ابن أبی الحدید می گوید:

ویقول مؤلف هذا الکتاب : آمین ، ورحم الله عبدا قال : آمین.

مولف این کتاب می گوید : آمین ؛ و خدا رحمت کند بنده ای را که بگوید آمین !

وفیات الأئمه – من علماء البحرین والقطیف – ص ۱۰۸

سعید أیوب ، از کسانی است که به مذهب تشیع ، گرویده است ؛ او نیز می نویسد :

ویقول سعید أیوب مصنف هذا الکتاب : آمین .

سعید ایوب نویسنده این کتاب نیز می گوید : آمین !

معالم الفتن ج ۲ ص ۱۷۸ لسعید أیوب

شما نیز آمین بگویید :

ما نویسنده این مطلب نیز می گوییم آمین، شما خواننده بزرگوار هم بگو آمین

مروان بن حکم :

۱- ومروان کان أکبر الأسباب فی حصار عثمان … وقال له الحسن بن علی لقد لعن الله أباک الحکم وأنت فی صلبه علی لسان نبیه فقال لعن الله الحکم وما ولد والله أعلم

مروان از مهمترین علت های محاصره عثمان بود … و حسن بن علی (صلی الله علیه وآله) به او گفت : خداوند پدر تو را در حالی لعنت کرده است که تو در صلب او بودی ؛ و به وی گفت : خداوند حکم را و اولاد او را لعنت کند .

البدایه والنهایه ج ۸ ص ۲۵۹

۲- وأخرج ابن سعد عن زریق بن سوار قال کان بین الحسن وبین مروان کلام فأقبل علیه مروان فجعل یغلظ له والحسن ساکت فامتخط مروان بیمینه فقال له الحسن ویحک أما علمت أن الیمین للوجه والشمال للفرج أف لک فسکت مروان

بین امام حسن (علیه السلام) و مروان درگیری لفظی شده بود ؛ مروان در کلام بسیار تندی می کرد ؛ اما حسن (علیه السلام) ساکت بود ؛ در این هنگام مروان آب بینی اش را به دست راست خویش انداخت ؛ پس حسن (علیه السلام) به او گفت : وای بر تو ؛ آیا نمی دانستی که دست راست برای صورت است و دست چپ برای عورت ؟

نفرین بر تو .

در این هنگام مروان ساکت شد .

تاریخ الخلفاء ج ۱ ص ۱۹۰

کسانی که که به امام حسن علیه السلام ناسزا گفته اند:

معاویه:

۱- وکان علی إذا صلی الغداه یقنت فیقول: اللهم العن معاویه وعمراً وأبا الأعور وحبیباً وعبد الرحمن بن خالد والضحاک بن قیس والولید! فبلغ ذلک معاویه فکان إذا قنت سب علیاً وابن عباس والحسن والحسین والأشتر.

علی (علیه السلام) وقتی نماز صبح را می خواند قنوت می گرفت و در نماز می گفت : خداوندا ، معاویه و عمرو بن العاص و حبیب و عبد الرحمن بن خالد و ضحاک بن قیس را لعنت کن.

خبر به معاویه رسید ؛ پس وقتی قنوت می گرفت به علی و ابن عباس و حسن و حسین و مالک اشتر فحش می داد !!!

الکامل فی التاریخ ج ۲ص۸۱ باب ذکر اجتماع الحکمین

نهایه الأرب فی فنون الأدب ج ۲۰ ص ۹۶

تاریخ ابن خلدون ج ۲ ص ۶۳۷ باب أمر الحکمین

۲- وخطب معاویه بالکوفه حین دخلها والحسن والحسین رضی الله عنهما جالسان تحت المنبر فذکر علیا (علیه السلام) فنال منه ثم نال من الحسن …

معاویه وقتی به کوفه آمد ، در حالیکه حسن و حسین (صلی الله علیه وآله) پای منبر نشسته بودند ، در مورد علی (علیه السلام) سخن گفته و به او دشنام داد ؛ سپس به حسن (علیه السلام) دشنام داد …

جمهره خطب العرب ج ۲ ص ۱۴ باب رد الحسن بن علی علی معاویه حین نال منه ومن أبیه

شرح نهج البلاغه ج ۱۶ ص ۲۷

گروهی گرد معاویه جمع می شدند تا به امیرمؤمنان و امام حسن (صلی الله علیه وآله) دشنام دهند:

اجتمع عند معاویه عمرو بن العاص ، رضی الله عنه ، والولید بن عقبه ، وعتبه بن أبی سفیان ، والمغیره بن شعبه ، فقالوا : یا أمیر المؤمنین ، ابعث إلی الحسن بن علی رضی الله عنهما یحضر لدینا ، قال لهم : ولم ؟ قالوا : کی نوبخه ونعرفه أن أباه قتل عثمان …

فأرسل له معاویه … فقال الحسن رضی الله عنه : فلیتکلموا ونحن نسمع .

فقام عمرو بن العاص رضی الله تعالی عنه … ثم قال : یا حسن ، هل تعلم أن أباک أول من أثار الفتنه وطلب الملک ، فکیف رأیت صنع الله تعالی به ؟

ثم قام الولید بن عقبه فحمد الله وأثنی علیه ، ثم قال : یا بنی هاشم کنتم أصهار عثمان بن عفان ، فنعم الصهر کان لکم لقربه من رسول الله صلی الله علیه وسلم ، یقربکم ویفضلکم ، ثم بغیتم علیه وقتلتموه ، وقد أردنا قتل أبیک فأنقذنا الله منه ، ولو قتلناه ما کان علینا ذنب .

ثم قام عتبه بن أبی سفیان فقال : یا حسن ، إن أباک قد تعدی علی عثمان فقتله حسداً علی الملک والدنیا ، فسلبهما الله منه ، ولقد أردنا قتل أبیک ، حتی قتله الله تعالی .

ثم قام المغیره بن شعبه ، وقال کلاماً سبا لعلی وتعظیماً لعثمان .

فقام الحسن ، رضی الله عنه ، فحمد الله وأثنی علیه ، وقال : بک أبدأ یا معاویه.

لم یشتمنی هؤلاء ولکن أنت تشتمنی بغضاً وعداوه وخلافاً لجدی رسول الله صلی الله علیه وسلم

ثم التفت إلی الناس ، وقال : أنشدکم الله إن الذی شتمه هؤلاء أما کان أبی ، وهو أول من آمن بالله وصلی إلی القبلتین ، وأنت یا معاویه کافر تشرک بالله ؟ وکان مع أبی لواء النبی صلی الله علیه وسلم یوم بدر ، ولواء المشرکین مع معاویه ؟

ثم قال : أنشدکم الله تعالی ، أما کان معاویه یکتب لجدی صلی الله علیه وسلم ، فأرسل إلیه یوماً فرجع الرسول ، وقال : هو یأکل . فرد إلیه الرسول ثلاث مرات ، کل ذلک یقول هو یأکل فقال النبی صلی الله علیه وسلم : لا أشبع الله بطنه ، یا معاویه أما تعرف ذلک من بطنک ؟

ثم قال : وأنشدکم الله أما تعلمون أن معاویه کان یقود بأبیه ، وهو علی جمل ، وأخوه هذا یسوقه ؟ فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم ما قال ، وأنت تعلم ذلک ؟

هذا کله لک یا معاویه .

وأما أنت یا عمرو . فقد تنازعک خمسه من قریش . فغلب علیک شبه الأبهم ، وهو أقلهم حسباً وأسوأهم منصباً ، ثم قمت وسط قریش فقلت : إنی شانیء محمداً بثلاثین بیتاً من الشعر .

فقال النبی صلی الله علیه وسلم : اللهم إنی لا أحسن الشعر . اللهم العن عمرو بن العاص بکل بیت لعنه …

وأما أنت یا ابن أبی معیط فکیف نلومک علی سبک لأبی ، وقد جلدک أبی فی الخمر ثمانین جلدهً ، وقتل أباک صبراً بأمر جدی ، وقتله جدی بأمر ربی …

وأما أنت یا عتبه فکیف تعیب أحداً بالقتل ولا تعیب نفسک ، فلم لا قتلت الذی وجدته علی فراشک مضاجعاً لزوجتک ؟ ثم أمسکتها بعد أن بغت .

وأما أنت یا أعور ثقیف (مغیره) ، ففی أی شیء تسب علیاً ؟ أفی بعده من رسول الله صلی الله علیه وسلم ، أم لحکم جائر فی رعیته فی الدنیا ؟ فإن قلت فی شیء من ذلک کذبت وکذبک الناس ، وإن زعمت أن علیاً قتل عثمان فقد کذبت وکذبک الناس ، وإنما مثلک کمثل بعوضه وقعت علی نخله فقالت لها : استمسکی فإنی أرید أن أطیر . فقالت لها النخله : ما علمت بوقوعک فکیف یشق علی طیرانک ؟ فکیف یا أعور ثقیف یشق علینا سبک ؟ ثم نفض ثیابه وقام

عمروعاص ، ولید بن عقبه ، عتبه بن ابی سفیان و مغیره بن شعبه نزد معاویه گرد آمده و گفتند : ای امیرالمومنین! شخصی به سوی حسن بن علی (صلی الله علیه وآله) فرست ، تا به نزد ما آمده و او را توبیخ کرده و به او بفهمانیم که پدرش عثمان را کشته است ! …

معاویه شخصی به نزد حسن (علیه السلام) فرستاد … ؛ حسن (علیه السلام) گفت : شما سخن بگویید تا ما بشنویم !

عمروعاص گفت : … ای حسن ، آیا می دانی پدر تو اولین کسی بود که فتنه را برانگیخت و طلب خلافت کرد ؟ دیدی خدا با او چه کرد ؟!

سپس ولید بن عقبه ایستاده و ستایش و حمد خدا گفت و سپس گفت : ای بنی هاشم ! شما پدرزن عثمان بودید ! چه خوب دامادی برای شما بود ، زیرا شما بستگان پیامبر (صلی الله علیه وآله) بودید ؛ شما را به خود نزدیک کرده گرامی می داشت ؛ اما شما بر او شوریده و او را کشتید ؛ ما خواستیم پدر تو (علی) را بکشیم ، اما خدا ما را از دست او نجات داد ! و اگر او را می کشتیم ، گناهی بر گردن ما نبود !

سپس عتبه بن ابی سفیان ایستاده و گفت : ای حسن ! پدر تو بر عثمان شورید و او را به خاطر حسد بر خلافت و دنیا کشت !

خدا نیز خلافت و دنیا را از علی گرفت ! ما خواستیم پدرت را بکشیم ، اما خدا او را کشت !

سپس مغیره بن شعبه ایستاد و سخنی در دشنام به علی (علیه السلام) و تعظیم عثمان گفت !

سپس حسن (علیه السلام) ایستاده و حمد و ثنای الهی گفت و سپس فرمود : سخن را با تو شروع می کنم ای معاویه !

فقط آنان به من دشنام ندادند ، که تو نیز از روی دشمنی و کینه و به خاطر مخالفت با جدَ من رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به من دشنام می دهی !

سپس رو به جمعیت کرده و فرمود : شما را به خدا قسم می دهم ، آن کسی که اینان دشنام به او دادند ، آیا پدر من نبود ؟ آیا او اولین کسی که ایمان آورد نبود ؟ آیا او نبود که به سوی دو قبله نماز خواند ؟ و در همان زمان تو ای معاویه به خدا کافر بودی؟! در روز بدر پرچم مسلمانان به همراه پدرم بود و پرچم کفار به همراه معاویه !

سپس فرمود : شما را به خدا قسم می دهم آیا می دانید که معاویه ، برای جدَ من (صلی الله علیه وآله) مطالبی می نوشت ؛ روزی حضرت او را طلبیدند اما فرستاده ، بازگشت و گفت : معاویه غذا می خورد ! سه بار این اتفاق افتاد ! رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : خدا شکم او را سیر نکند !

ای معاویه ! آیا تو خود این نفرین رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را از شکمت نمی فهمی !

شما را به خدا قسم می دهم که آیا می دانید که معاویه روزی زمام شتر پدر خویش را گرفته بود و برادرش نیز از پشت هل می داد ؛ حضرت (صلی الله علیه وآله) آنچه را که فرمودند ، فرمودند و تو نیز آن را می دانی !

تمام اینها برای تو بود ای معاویه !

اما تو ای عمرو ! پنج نفر از قریش در مورد تو با یکدیگر دعوا داشتند ! شباهت أبهم به تو سبب شد که بر آنان غالب گردد ! با اینکه نسب او از همه پست تر و جایگاه او از همه بدتر بود !

با این همه تو در میان قریش ایستاده و گفتی : من محمد را با سی بیت شعر ، بی آبرو خواهم کرد !

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز در جواب فرمودند :

خدایا من شعر نیکو نمی دانم ! خدایا برعمروعاص به جای هر بیت ، یک لعنت بفرست !

اما تو ای ابن ابی معیط ! چگونه تو را به خاطر دشنام به پدر ملامت کنم ، با اینکه پدرم تو را به خاطر شرابخواری ۸۰ ضربه شلاق زده بود !

و پدربزرگ تو را پدرم به دستور جدَم (صلی الله علیه وآله) کشت ! و جدم نیز این کار را به خاطر دستور پرودگار نمود !

و اما تو ای عتبه ! چرا به دیگران به خاطر کشتن ، اشکال می گیری اما بر خودت اشکال نمی گیری !

چرا کسی را که او را همراه همسرت در یک رختخواب دیدی که با او هم بستر شده است ، نکشتی! سپس بعد از زنا ، باز با همسرت زندگی کردی !

اما تو ای اعور ثقیف (مغیره) ! چرا به علی (علیه السلام) دشنام می دهی؟! به خاطر دوری علی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ؟! یا به خاطر دستوری او به ظلم به رعیتش ! اگر چنین چیزی را ادعا کنی ، دروغ گفته ای و مردم نیز تو را دروغگو می شمرند ! و اگر گمان داری که علی (علیه السلام) عثمان را کشته است ، باز دروغ گفته ای و مردم نیز تو را دروغگو می شمرند !

مثال تو مانند پشه ای است که بر روی درخت خرمایی نشسته و به آن می گوید : خود را محکم بگیر که می خواهم بپرم ! درخت به او می گوید : من نشستن تو را احساس نکردم ! تا بلند شدن تو بر من سنگین باشد !

ای اعور ثقیف چگونه دشنام تو بر ما سنگین آید !

سپس لباس خود را تکانده و ایستاد .

إعلام الناس بما وقع للبرامکه مع بنی العباس ج ۱ ص ۲۷ ، اسم المؤلف: محمد دیاب الإتلیدی الوفاه: ۱۱۰۰هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیه – بیروت/لبنان – ۱۴۲۵هـ-۲۰۰۴م ، الطبعه : الأولی ، تحقیق : محمد أحمد عبد العزیز سالم

منبع: مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

لعن اللّه زائرات القبور

آیا جایز است زنان به زیارت قبور بروند ، با توجه به آنچه از پیامبر ( صلی الله علیه وآله ) نقل شده است: «لعن اللّه زائرات القبور»؟

ج – پاسخ این پرسش را اینگونه مى توان داد:

الف – احادیثى داریم که مى گوید حضرت فاطمه زهرا( سلام الله علیها ) و یا عایشه به زیارت قبور مى رفتند؛

أَنَّ فَاطِمَهَ بِنْتَ النَّبِیِّ، صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَانَتْ تَزُورُ قَبْرَ عَمِّهَا حَمْزَهَ کُلَّ جُمُعَهٍ فَتُصَلِّی وَتَبْکِی عِنْدَهُ.[۱]

«فاطمه زهراء ، هر جمعه به زیارت قبر عمویش حمزه مى رفت و آنجا نماز مى خواند و گریه مى کرد.»

زیارت قبر حضرت حمزه

قبر حمزه

ابن أبى ملیکه مى گوید:

۶۵۳۵ – عَنِ ابْنِ جُرَیْجٍ قَالَ: سَمِعْتُ ابْنَ أَبِی مُلَیْکَهَ یَقُولُ: قَالَتْ عَائِشَهُ: «لَوْ حَضَرْتُ عَبْدَ الرَّحْمَنِ – تَعْنِی أَخَاهَا – مَا دُفِنَ إِلَّا حَیْثُ مَاتَ، وَکَانَ مَاتَ بِالْحُبْشِیِّ فَدُفِنَ بِأَعْلَى مَکَّهَ، وَالْحُبْشِیُّ قَرِیبٌ مِنْ مَکَّهَ»[۲]

«عایشه به زیارت قبر برادرش عبدالرحمان در مکه مى رفت …او در منطقه اى به نام حبشى که در نزدیکى مکه است مُرد و به مکه انتقال یافت و دفن گردید».

زیارت اهل سنت

ب – این حدیث – لَعَنَ اللّه زائرات القبور با حدیث بُریده نسخ شده و یا معارض است، چنانکه حاکم نیشابورى و ذهبى به آن تصریح کرده اند.

عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: «لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ زَوَّارَاتِ الْقُبُورِ» وَهَذِهِ الْأَحَادِیثُ الْمَرْوِیَّهُ فِی النَّهْیِ عَنْ زِیَارَهِ الْقُبُورِ مَنْسُوخَهٌ “[۳]

زیارت قبور

ج – علماى اهل سنت فتوى به استحباب زیارت قبور براى زنان داده اند:

ابن عابدین مى گوید :

قَالَ فِی شَرْحِ اللُّبَابِ: وَهَلْ تُسْتَحَبُّ زِیَارَهُ قَبْرِهِ – صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ – لِلنِّسَاءِ؛ الصَّحِیحُ نَعَمْ بِلَا کَرَاهَهٍ بِشُرُوطِهَا عَلَى مَا صَرَّحَ بِهِ بَعْضُ الْعُلَمَاءِ. أَمَّا عَلَى الْأَصَحِّ مِنْ مَذْهَبِنَا وَهُوَ قَوْلُ الْکَرْخِیِّ وَغَیْرِهِ مِنْ أَنَّ الرُّخْصَهَ فِی زِیَارَهِ الْقُبُورِ ثَابِتَهٌ لِلرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ جَمِیعًا فَلَا إشْکَالَ. وَأَمَّا عَلَى غَیْرِهِ فَکَذَلِکَ نَقُولُ بِالِاسْتِحْبَابِ لِإِطْلَاقِ الْأَصْحَابِ، وَاَللَّهُ أَعْلَمُ بِالصَّوَابِ[۴]

« آیا زیارت قبور براى زنها استحباب دارد؟  آرى هیچ کراهتى هم ندارد ، البته طبق ضوابط و شرایطى که بعضى از علما بدان اشاره کرده اند. صحیح تر نزد ما و کرخى و دیگران این است که جواز زیارت قبور براى مردان و زنان ثابت است و هیچ اشکالى در آن نیست. اما بنا بر غیر مذهب – و مبناى – ما ، باز هم قائل به استحباب هستیم چون اصحاب به طور مطلق فتوى به استحباب داده و ویژه مردها ندانسته اند . بلکه بعضى قائل به وجوب آن شده اند .»

عایشه و زیارت قبور

لعن اللّه زائرات القبور, زیارت زنان , قبور اهل سنت , بدعت های خلفاء , زیارت قبر , عایشه و زیارت , قبر پرستی

پی نوشت ها:

[۱] . سنن الکبرى ، ج۴ ، ص۱۳۱ المؤلف: أحمد بن الحسین بن علی بن موسى الخُسْرَوْجِردی الخراسانی، أبو بکر البیهقی (المتوفى: ۴۵۸هـ)، المحقق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت – لبنات، الطبعه: الثالثه، ۱۴۲۴ هـ – ۲۰۰۳ م مصنف عبدالرزاق ، ج۳ ، ص۵۷۲ و ۵۷۳ المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام بن نافع الحمیری الیمانی الصنعانی (المتوفى: ۲۱۱هـ)، المحقق: حبیب الرحمن الأعظمی، الناشر: المجلس العلمی- الهند، یطلب من: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۳، عدد الأجزاء: ۱۱ .

[۲] . مصنف عبدالرزاق ، ج۳ ، ص۵۱۶ المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام بن نافع الحمیری الیمانی الصنعانی (المتوفى: ۲۱۱هـ)، المحقق: حبیب الرحمن الأعظمی، الناشر: المجلس العلمی- الهند، یطلب من: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۳، عدد الأجزاء: ۱۱ معجم البلدان ۲ ،۲۱۴٫

[۳] . السنن الکبرى ، ج ۴ ، ص ۱۳۱ ؛ مستدرک حاکم ، ج ۱ ، ص ۵۳۰ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴ .

[۴] . رد المحتار ، ج ۲ ، ص ۶۲۶ المؤلف: ابن عابدین، محمد أمین بن عمر بن عبد العزیز عابدین الدمشقی الحنفی (المتوفى: ۱۲۵۲هـ)، الناشر: دار الفکر-بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م، عدد الأجزاء: ۶ ؛ المواهب اللدنیه ، ج ۳ ، ص ۴۰۵٫

منبع: سایت سنت

لعن در زيارت عاشورا

آيا در ميان خاندان بني‌اميه، هيچ مسلماني وجود نداشته است كه همگي مستحق لعن و نفرين شده‌اند؟

 جواب اجمالي:

اولاً: لعن بني‌اميه تنها در زيارت عاشورا نيست بلكه در قرآن و و احاديث شيعه و سني آمده است.

ثانياً: مراد از بني‌اميه كساني هستند كه با پيامبر (صلي الله عليه و آله)‌ و اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) به مخالفت  پرداخته‌اند و اغلب بني‌اميه اينگونه بودند. ولي تعدادي از آنها مثل خالد بن ‌سعيد ‌بن ‌العاص و محمد بن ‌ابي‌حذيفه از بني‌اميه محسوب نمي‌شوند بلكه از پيروان امام علي و محبيّن آن حضرت بودند.

  جواب تفصيلي:

در فقرات زيارت عاشورا اين گونه آمده است «لعن الله بني‌اميه» يعني خدا تمام بني‌اميه را لعنت كند.

 اولاً لعن بني‌اميه منحصر به ريارت عاشورا نمي‌باشد تا خدشه‌اي به اصل اين زيارت شريفه وارد شود بلكه احاديث، تاريخ و سيره فريقين مكتب امامت و خلافت نيز آمده است.

 ثانياً: علاوه بر اين، لعن و مذمت آنها در قرآن كريم نيز آمده است:

 1ـ سوره اسراء: « و ما جعلنا الرؤيا التي اريناك الا فتنةً للناس و الشجرة الملعونه في‌القرآن و نخوفهم فما يزيد الا طغياناً كبيراً»[1].

  ابتدا نظرات مفسرين اهل سنت را مي‌آوريم آنگاه به نظر مفسرين مكتب امامت مي‌پردازيم:

 از مفسران و دانشمندان اهل سنت؛ فخر رازي، آلوسي، سمعاني و قنوجي و بخاري در تفسير اين آيه نقل كرده‌اند كه پيامبر اكرم   r در خواب ديد، بني‌اميه مانند بوزينگاه از منبر او بالا مي‌روند و از اين مطلب خيلي ناراحت شد و فرمود: «بني‌اميه شجره ملعونه هستند».[2]

 از جمله مفسران شيعه كه گفته‌اند: منظور از شجره ملعونه در قرآن بني‌اميه مي‌باشند عبارتند از: شيخ طوسي، طبرسي، صاحب منهج الصادقين، شبّر و علامه طباطبايي و… .

 2ـ سوره ابراهيم‌: «الم تر الي الذين بدّلوا نعمة الله كفراً و احلّوا قومهم دارالبوار»[3] تفسير مجمع البيان در تفسير اين آيه شريفه حديثي را نقل مي‌كند كه در ضمن آن، مصداق اين آيه بيان شده است: مردي از حضرت اميرالمؤمنين  u درباره اين آيه سؤال كرد، حضرت فرمود: «هم الافجران من قريش، بنواميه و بنوالمغيرة»[4]. يعني مراد آيه قرآن دو قبيله‌اند كه فاجرترين قبايل قريش هستند آنها بني‌اميه و بني‌مغيره مي‌باشند.

 همچنين روايتي را محدثان اهل سنت از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل كرده‌اند به اين مضمون كه: هلاك و نابودي امت من به دست جواناني از قريش خواهد بود كه بخاري و مسلم آن را به بني‌اميه تطبيق كرده‌اند.[5]

 اما لعن در زيارت عاشورا: لعن به معني طرد و دور نمودن از رحمت است. و لعن خدا به معني دور ساختن از مقام قرب و تبعيد از جوار رحمت الهي است، واژه لعن در قرآن كريم به صورتهاي مختلف آمده مثل «لعنهم الله بكفرهم» يعني«طردهم و ابعدهم من الرحمة»[6] و در زيارت عاشورا هم به همين معني مي‌باشد«لعن الله بني‌امية قاطبةً» يعني خدا لعنت كند و از رحمت خود بني‌اميه را تماماً دور سازد. ظاهر عبارت حتي با قطع نظر از تأكيد و تعميم به لفظ قاطبه، عام است و شامل تمام بني‌اميه مي‌شود و كلمه قاطبه تعميم آن راتأكيد مي‌كند.پس به مقتضاي آيه شريفه گذشته و اين كلمه اززيارت عاشورا هيچيك از بني‌اميه مؤمن نبوده‌اند.

  طرفي يقين داريم كه تعدادي از بني‌اميه از خوبان و مومنان واقعي و پيروان ولايت اهل بيت (عليهم السلام) بوده‌اند مثل: خالد بن ‌سعيد بن‌ العاص[7] و ابوالعاص بن ربيع كه از بيعت با ابي‌بكر سرباز زدند و با اميرالمؤمنين (عليه السلام) ثابت قدم ماندند.[8]

 امامه دختر همين ابوالعاص بعد از رحلت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) به وصيت او به همسري حضرت علي u  درآمد و يكي ديگر از بني‌اميه كه از ياران حضرت امير است، محمد بن ‌ابي‌حذيفه مي‌باشد كه مادر او دختر ابوسفيان بود ولي او از خواص ياران اميرالمؤمنين مي‌باشد و در راه محبت آن جناب رنجها كشد و سالها در زندان معاويه كه دايي او بود به سربرد و در نهايت، او با معاويه همراهي نكرد.

 پس اكنون در تعاريض بين آيات و متن زيارت عاشورا و روايات با خصوص اين افراد چه بايد كرد؟

 در اين مورد بايد گفت: مراد از بني‌اميه آن گروهي هستند كه در جهت غصب خلافت و خاموش كردن نور خدا و انكار ولايت ائمه اطهار (عليهم السلام) هم‌پيمان شده و با شمشير و زبان، در بعضي و دشمني اهلبيت همراهي نمودند و از آن جهت كه اغلب قريب به اتفاق بني‌اميه در اين مسير بودند و بسيار كم‌ بودند كساني كه در جهت مخالفت با پيامبر اسلام r  نباشد و به حكم «النادر كالمعدوم» آن تعداد ناچيز ناديده گرفته مي‌شئند. در جهت عكس هم اين گونه است در بني‌هاشم اكثر به اتفاق موافق با راه پيامبر اكرمr بودند و كساني همچون ابولهب وجود داشتند كه در روش از بني‌هاشم جدا محسوب شده و مخالف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند.

 نكته قابل توجه اين است كه؛ از آنجا كه اغلب بني‌اميه در تضاد با حق بودند مورد نص قرار گرفته‌اند، نه از آن جهت كه از اولاد و فرزندان اميه بودند و اين يقيني است كه حتي اگر شخصي از بني‌هاشم باشد ولي در مسير مخالفت با ذات ربوبي قدم بردارد، مورد نص الهي قرار مي‌گيرد همانند ابولهب كه سوره مسد در شأن او نازل شده است و اين قانون اختصاص به زمان گذشته ندارد و در تمام زمانها ساري و جاري است، بدين معني كه حتي در اين زمان هم اگر كسي بر عقيده بني‌اميه باشد و عمل نمايد، مشمول لعن الهي واقع خواهد شد و يا اگر از لحاظ عقيده و عمل، با اهلبيت (عليهم السلام)‌ همراه باشد از پيروان آنان شمرده خواهد شد. و اين مطلب از فرمايش مولي الموحدين علي u  به خوبي برمي‌آيد كه فرمودند: راضي بودن و ناراضي بودن، مردم را در سلك يك امت و گروه جمع مي‌كند، همان گونه كه در قبيلة ثمود در جريان كشتن ناقه صالح  u قاتل يك نفر بود كه آن اشتر را كرد ولي عذاب الهي بر همة آنان نازل شد، چون همه آنان به فعل او راضي بودند.[9] پس ملائك خوب و بد بودن اطاعت و عصيان است نه نژاد و از فلان قوم و قبيله بودن چنان كه خداوند متعال، خطاب به حضرت نوح (عليهم السلام) كه تقاضاي نجات پسر معصيت كارش را نمود با عتاب مي‌فرمايد: «انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح …» وحضرت رضا  u به حسن بن‌جهم فرمودند: «او واقعاً پسر نوح بود ولكن چون از اطاعت الهي سرباز زد خداوند او را از فرزندي نوح خارج ساخت و همين گونه است كه اگر كسي از ما بني‌هاشم باشد اطاعت خداوند نكند از ما نيست و توچون اطاعت الهي نمودي از ما اهلبيت خواهي بود، همان گونه كه  در مورد سلمان فارسي خطاب سلمان منّا اهل البيت صادر شد».

 مؤيد ديگر از قرآن كريم است كه مي‌فرمايد: «انما المؤمنون اخوة».[10] يعني ايمان موجب اخوت مي‌شود و عدم آن موجب قطع اخوت مي‌شود، هر چند برادر امام و فرزند امام باشد.

 قضيه برخورد حضرت علي  u با برادرشان زيد بن موسي ‌بن جعفر معروف است كه او خدمت آن حضرت رسيد و سلام كرد، حضرت جواب سلام او را ندادند، عرض كرد: من پس پدرتان هستم چرا جواب سلام مرا نمي‌دهيد؟ حضرت پاسخ دادند تا زماني برادر من هستي كه اطاعت الهي داشته باشي و چون  عصيان الهي كردي ديگر بين من و تو برادري نخواهد بود.[11]

 مؤيد ديگر، فردي است از بني‌اميه به نام سعد بن عبد الملك كه از اولاد مروان است و امام باقر  u به او لقب سعدالخير دادند. روزي سعد بر آنحضرت وارد شد در حالي كه همچون مادر فرزند از دست داده گريه مي‌كرد، حضرت از او علي گريه را جويا شدند پاسخ داد: چگونه گريه نكنم و حال  اين كه من از شجره ملعونه هستم، حضرت به او فرمودند: تو از بني‌اميه نيستي تو از ما هستي تو مگر قرآن نخواندي و اين آيه شريفه را نشنيدي كه از قول حضرت ابراهيم حكايت مي‌كند كه فرمود «فمن تبعني فانه مني»[12] آن كه از من پيروي كند از من است.[13]

 در نتيجه اين كه؛ اگر مراد از بني‌اميه؛ آن گروهي باشد كه در جهت غصب خلافت اهلبيت (عليهم السلام) حركت كرده‌اند، خروج امثال خالد بن ‌العاص، محمد بن ‌ابي ‌حذيفه و … خروج تخصصي خواهد بود، يعني داخل بني اميه نبوده‌اند تا گفته شود به چه دليل استثنا شده‌اند و اگر خروج تخصصي را هم نپذيريم، آيه شريفه و فقره زيارت عاشورا به اين روايات مذكور، تخصيص خورده است و از اين قبيل در قرآن زياد است.

پی نوشت:

[1]- آية 60، سورة اسراء.

[2]ـ فخر رازي التفسير، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج 7، ص 360، 361، و آلوسي بغدادي، تفسير روح المعاني، دار احياء التراث العربي بيروت، ط 4، 1405 هـ، ج 15، ص 107، سمعاني، تفسير القرآن الكريم، تحقيق ابي‌تميم و ابي‌بلال، دارالوطن رياض، 1418 هـ، ج 3، ص 254، قنوجي بخاري، فتح البيان، مكتبه العصريه، بيروت، ط دوم، 1415 هـ، ج 7، ص 415.

[3] ـ سوره ابراهيم، آيه 28.

[4]- شيخ طبرسي، مجمع البيان، دارالمعرفه، بيروت، ج 6، 5، ص 483.

[5]ـ صحيح بخاري، بيت الافكار الدوليه، رياض، 1419، ص 1350، كتاب الفتن باب 3 حديث 7058، 3604، 3605، و صحيح مسلم، دارالكتب العلميه، بيروت، ط اول، 1411 هـ، كتاب الفتن باب 18، حديث 2917.

[6]ـ شفاء الصدور، همان، ص 355.

[7]ـ او از جمله دوازده نفري است كه بر ابوبكر اعتراض نمودند، هنگامي كه ابوبكر بر منبر پيامبر   r قرار گرفت خالد بن سعيد بن العاص  اولين نفر از معترضين بود.

[8]- طبرسي، احتجاج، مؤسسه اعلمي بيروت، تحقيق سيد محمد باقر موسوي خراساني، 1401 هـ، ص 76، 79.

[9]ـ آيت الله مشكيني، قصار الجمل، ج 1، ص 253، باب الرضا بالظلم.

[10]ـ سوره حجرات، آيه 10.

[11]ـ علامه مجلسي، بحار الانوار، طبع بيروت، ج 49، ص 221.

[12]ـ سوره ابراهيم، آيه 36.

[13]ـ شيخ مفيد، اختصاص، مؤسسه الاعلمي، بيروت، تحقيق علي‌اكبر غفاري، 1402، ص 85.

زيارت عاشورا, لعن, لعن در زيارت عاشورا

پیوند دوستی بین اعضای خانواده

پیوند با خانواده، تنها یک پیوند مکانیکی نیست و اگرچه ما در نسبت خود با پدر، برادر، خواهر، مادر و… اختیاری از خود نداریم و این یک پیوند مکانیکی است ولی گذشته از این پیوند، باید با افراد خانواده دوست هم باشیم، باید پدر با فرزند و فرزند با پدر و مادر دوست باشد و نباید مردم از خانواده انسان به او نزدیکتر باشند.
پیوند با خانواده، باید پیوندی انسانی باشد که غرق محبت و دوستی است چنان که در دوستی با دیگران نیز باید به همه شرایط رفاقت عمل کرد. در حدیث شریف آمده است که: «نزدیکی با دوستی ضروری‌تر است از دوستی با نزدیکی» یعنی ما می‌توانیم دوست انسانی باشیم که قرابتی میان ما نیست و چه بسا برادری داشته باشیم که مادر ما او را نزاده است در حالی که قرابت، بی نیاز از دوستی نیست. پس دوستی، بالاتر و مهمتر از قرابت است زیرا قرابت و نزدیکی، به دوستی نیازمند است ولی دوستی، نیازی به قرابت ندارد.
پیوند با خانواده گاهی پدر، مادر، برادران و نظایر آن را دربرمی‌گیرد و گاهی در درجه اول به همسر و در درجه دوم به فرزندان اختصاص می‌یابد، و سخن ما هم اکنون پیرامون پیوند با خانواده است.
امام زین العابدین(علیه السلام) می‌فرماید: «حقّ مادرت آن است که بدانی او به گونه‌ای تو را حمل کرد که هیچ کس کسی را چنین حمل نکرده و چنان ثمره‌ای از قلبش را به تو داده که هیچ کس به کسی نمی‌دهد، او با جوارحش تو را حفظ کرده و هراسی از آن نداشته که با وجود گرسنگی تو را سیر و با وجود تشنگی تو را سیراب کند و تو را بپوشاند در حالی که خود برهنه است و خود را در آفتاب سایه‌بان تو کند و برای تو از خواب دست کشد و تو را از گرما و سرما حفظ کند تا برای او باقی بمانی و تو نمی‌توانی سپاسش را به جای آری مگر به یاری و توفیق الهی»، «حقّ‌ فرزند تو آن است که بدانی از توست و خیر و شرّش در دنیا به تو وابسته است، اگر کاری نیک کند مردم خواهند گفت: خدا پدرش را رحمت کند و اگر بد کند، مردم خواهند گفت: خدا پدرش را لعنت کند، و تو مسؤول سرپرستی او در حسن ادب و راهنمایی او به سوی خدا و یاری او بر اطاعت خدا هستی پس همچون کسی کار کن که می‌داند به سبب احسان به او، پاداش داده می‌شود و در صورت بدی او، مورد مؤاخذه قرار می‌گیرد».(۱)
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «نباید هیچ یک از شما پدرش را لعن کند»، عرض کردند یا رسول الله! آیا هیچ یک از ما پدرش را لعن می‌کند؟ پیامبر فرمود: «آری، انسان کار بدی می‌کند که مردم پدرش را لعن می‌کنند و این چنان است که خود او پدرش را لعن کرده باشد».
از آن جا که فرزند ما از ماست پس باید با او دوستی ورزیم و تربیتش کنیم و به او ادب و اصول اخلاقی را بیاموزیم و او را به سوی خدا هدایت و دلالت کنیم و چنان با او رفتار کنیم که انگار در ثواب و عقاب او شریکیم.
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «لعنت کند خداوند پدر و مادری را که فرزندشان را وادارند که عاق شود».
قاعده کلی اسلام در برابر پدر و مادر، احسان است نه عدالت و نباید پیش خود چنین گفت که پدرم به من چیزی نداده و من نیز به او چیزی نمی‌دهم یا به من احترام نگذاشته و من نیز به او احترام نخواهم گذاشت زیرا پدرت به تو، حیاتی داده که اصل وجود توست. قرآن کریم می‌فرماید: «بگو بیایید تا آنچه را که پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم، این که به خدا شرک نیاورید و به پدر و مادر نیکی کنید و از بیم درویشی، فرزندان خود را نکشید، ما به شما و ایشان روزی می‌دهیم»(۲).
شرک نورزیدن به خدا و نیکی نسبت به پدر و مادر و آسیب نرساندن به فرزندان، همگی از سفارشهای خدا به انسان و در یک سطحند. خداوند می‌فرماید: «به آدمی سفارش کردم که به پدر و مادر خود نیکی کند»(۳). نیز می‌فرماید: «پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید»(۴). چنان که در این آیه می‌بینیم، خداوند حق خود را با حق والدین گره زده است.
«یا هرگاه تا تو زنده هستی هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگوی، در برابرشان از روی مهربانی سر تواضع فرود آور و بگو: ‌ای پروردگار من! همچنان که مرا در خردی پرورش دادند، بر آنها رحمت آور»(۵).
از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد مفهوم احسان چیست؟ حضرت فرمود: احسان آن است که با پدر و مادرت، نیک همنشینی کنی و همنشینی تو با آنها، استوار و متین باشد و این که اگر نیازشان را از تو خواستند، بر تو گران نیاید»، امام اضافه کردند که این سخن پروردگار: «هرگاه تو زنده هستی هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن»(۶). بدان معناست که اگر تو را راندند، با آنها درشتگویی مکن و اگر پدرت تو را زد، او را مران، و چشمانت از نگریستن به ایشان، خسته نشود و با رحمت و رأفت به آنها بنگر، و صدای خود را بر آنها بلند مکن و بر آنها فزونی مگیر و جلوتر از آنها راه مرو و این است همان احسان».
امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «سه چیز است که خداوند در آن به احدی اجازه عدول نداده است: ادای امانت نسبت به نیکوکار و بدکار و وفای به عهد نسبت به نیکوکار و بدکار و نیکوکاری نسبت به والدین خواه نیکوکار باشند خواه تبه‌کار»(۷).
پدر و مادر خواه نیکوکار باشند یا بدکار، فرزندان حق ندارند از آنها کناره بگیرند و اگر پدر یا مادر به خدا کفر ورزیدند کیفر این کار را از خدا خواهند دید ولی ما باید نسبت به آنها نیکوکار باشیم. «اگر آن دو به کوشش از تو بخواهند تا چیزی را که نمی‌دانی چیست با من شریک گردانی اطاعتشان مکن»(۸).
طبیعتاً وظیفه هر فردی است که دوست افراد خانواده خود باشد، و از همین رو انسان می‌تواند بدون اجازه، از خانه نزدیکان خود طعام بخورد، زیرا ناگزیر باید با خانواده خود زندگی کنیم و با هم غذا بخوریم.
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «چهار چیز است که اگر در فردی وجود داشته باشد، خداوند حمایتش را بر او می‌گسترد و او را در بهشت رحمت خود در می‌آورد: زندگی در میان مردم با خوش‌اخلاقی و روزی رساندن به انسان غمدیده و مهربانی به والدین و احسان به بنده»(۹).
در حدیث آمده است که فردی نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)‌آمد و عرض کرد: ‌یا رسول الله! پدر و مادری دارم که من با آنها پیوند برقرار می‌کنم ولی آنها مرا می‌آزارند و می‌خواهم آنها را ترک کنم. پیامبر فرمود: «در این صورت خداوند هم تو را ترک خواهد کرد»، آن مرد عرض کرد: پس چه کنم؟ پیامبر فرمود: «به کسی که تو را محروم ساخت ببخش و با کسی که با تو قطع رابطه کرد پیوند برقرار کن و از کسی که به تو ستم کرد درگذر که اگر چنین کنی خداوند سبحان پشتیبان تو خواهد بود».(۱۰)
خداوند نخواهد گذاشت چنین پیوندی ادامه یابد و هرگاه به کسی بخششی بکنید و او در برابر، شما را بیازارد چنین پیوندی ادامه نخواهد یافت در صورتی که اگر شما با آنها قطع رابطه کنید همچون آنها خواهید بود و سزاوار قطع رابطه خدا اما اگر با وجود قطع رابطه همچنان به بخشش خود ادامه دادید، خداوند انتقام شما را از آنها خواهد گرفت پس چرا شما خود انتقام بگیرید تا خداوند هم از شما و هم از ایشان انتقام گیرد؟
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «کسی که شاد می‌شود، خداوند عمری طولانی بدو دهد و روزیش بخشد، باید صله رحم کند که در این صورت رحم خواهد گفت: خداوندا! با کسی که با من ارتباط برقرار کرد، ارتباط برقرار کن و با کسی که با من قطع پیوند کرد، قطع پیوند کن، آن که با قطع رحم کننده پیوند برقرار سازد، خیر می‌بیند و او را به قعر آتش می‌فرستد»(۱۱). پس به هیچ نحوی از انحا نمی‌توانیم قطع رحم کنیم. حال این سؤال پیش می‌آید که چگونه قطع رحم نمی‌شود؟ با دوستی و مراعات حقوق با برادری و با رسیدن خیر تو به ایشان.
در ابواب ارث در فقه می‌خوانیم که نزدیکترین مردم به انسان، به بردن ارث شایسته‌ترند پس پدران و مادران و فرزندان، طبقه اول به شمار می‌آیند و پس از آن، نوبت برادران و خواهران و سپس عموها و عمه‌ها و دایی‌ها و خاله‌ها می‌رسد و این بدان معناست که خیر انسان در مرحله اول باید به این عده برسد و سپس به سایر مردم و از همین رو جایز نیست روابط فرد با مردم خوب باشد و با خانواده‌اش تیره و تار.
حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: «نباید خانواده تو، تیره‌روزترین مردم نسبت به تو باشند»(۱۲)، و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بهترین شما، بهترین شماست نسبت به خانواده‌اش و من برای خانواده خود، از همه شما بهترم»(۱۳).
حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «زن خوب، یکی از دو سود است»، و پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «جبرئیل آن قدر سفارش زنان را به من کرد که گمان بردم طلاقشان حرام است»(۱۴). در حدیث آمده است که: «هر که محبتش به ما بیشتر شود، محبت او به زنان بیشتر می‌شود». و نیز می‌فرماید: «هر چه ایمان مرد افزایش یابد، محبتش به زنان افزایش می‌یابد»(۱۵).
بدون تردید پیوند با خانواده، پیوندی داخلی است که بر پیوندهای خارجی انسان تأثیر کلی دارد،‌ کسی که با خانواده خود با محبت و برادری و دوستی رفتار نکند، با مردم نیز خوش‌اخلاق نخواهد بود.

پی‌نوشت‌ها

۱-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۶
۲-انعام/۱۵۰
۳-عنکبوت/۸
۴-اسراء/۲۲
۵-اسراء/۲۲-۲۴
۶-اسراء/۲۳
۷-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۵۶
۸-لقمان/۱۴
۹-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۷۱
۱۰-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۱۰۰
۱۱-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۸۹
۱۲-بحارالانوار/ج۷۶/ص ۳۶۶
۱۳-بحارالانوار/ج۷۹/ص ۲۶۸
۱۴-بحارالانوار/ج۱۰۳/ص ۲۵۳
۱۵-بحارالانوار/ج۱۵۳/ص ۲۲۷

منبع: مدرسی، سید هادی؛ (۱۳۸۶)، دوستی و دوستان: مجموعه معارف اسلامی در هنر رفتار با مردم، ترجمه ی حمیدرضا شیخی و حمیدرضا آژیر، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ پنجم.