لشکر شام

نوشته‌ها

شیعه در عصر امام سجاد (علیه‌السّلام)

 اشاره:

عصر امام سجاد (علیه‌السلام) با سایر عصرها متفاوت است. زیرا  امامت امام سجاد (علیه‌السلام) پس از شهادت امام حسین (علیه‌السلام) و حادثه غمناک عاشورا آغاز می گردد. در این زمان دستگاه حکومتی بنی امیه به خاطر حادثه عاشورا متزلزل گردید و زمینه فعالیتها علیه این حکومت به وجود آمده بود. در این عصر شیعیان توانستند خود شان را نشان داده و دربرابر بنی امیه عرض اندام کنند. در این نوشته کوتاه از وضعیت شیعیان در این عصر به صورت اجمال اشاره شده است.

 

بعد از هلاکت «‌یزید بن معاویه» و سست شدن پایه های حکومت امویان، شیعیان در کوفه به دنبال «‌فرمانده ای» برای خود بودند، تا جماعت متفرق آنان را جمع نماید و عقده به جامانده از شهادت حسین (علیه‌السلام) را شفا بخشد. بعد از مدتی، «‌مختار» برعلیه «‌بنی امیه» قیام نمود، شیعیان به دور او جمع شدند او لشکری رابه فرماندهی «‌ابراهیم بن مالک اشتر» به سوی لشکر شام روانه ساخت و آن لشکر را شکست داد و فرمانده اش «‌ابن زیاد» را به قتل رسانید؛ این امر آرزوی اهل بیت (علیه‌السلام) شیعیان بود. بعد از شکست لشکریان شام، «‌مختار» و شیعیان ، قوت گرفتند. به نقل ابن عبد ربّه در «‌عقد الفرید»، مختار شیعیان را دستور داد تا در کوچه های کوفه، شبانه بگردند و ندا دهند: «‌یا لثارات الحسین».[۱] ابو الفداء، در مورد حوادث سال ۶۶ هجری ، می نویسد: «‌در این سال، مختار در کوفه به طلب خون «‌حسین (علیه‌السلام)» قیام نمود، جماعت زیاد دور او جمع شدند، او بر کوفه تسلط پیدا کرد و مردم نیز با او بر کتاب خدا و سنت رسول و طلب خون اهل بیت (علیه‌السلام) بیعت نمودند. خانم «‌دکتر لیثی» می نویسد: «‌شهادت امام حسین (علیه‌السلام) در کربلا، واقعه تاریخی بزرگی بود که منجر به تبلور جماعت شیعه و ظهور او به عنوان یک فرقه متمیّز، که دارای مبادی سیاسی و رنگ دینی است، گردید … واقعه کربلا، در رشد و نموّ روح شیعه و زیاد شدن آنها ، تأثیر مهمی گذاشت. جماعت شیعه بعد از شهادت امام حسین (علیه‌السلام) به مانند جماعت منظم با رویه سیاسی متین ، در جامعه ظهور پیدا نمود.»[۲]

از طرفی «‌عبد الله بن زبیر» در مکه قیام کرده و نُه سال ریاست کرد. امویان، در این نُه سال، با وی درگیر بودند. شیعیان در این موقعیت مناسب ، خدمت حضرت امام سجّاد (علیه‌السلام) می رسیدند و فرصتی برای بیان مظلومیت سید الشهدا، در میان مردم، پدید آمد. بنی مروان، با پیروزی بر «‌آل زبیر» حکومت شبه جزیره را به دست گرفتند. بعد از گسترش نفوذ «‌عبد الملک مروان» بر بلاد اسلامی و محکم شدن پایه های حکومتی او، به فکر مقابله با اهل بیت (علیه‌السلام) و شیعیان افتاد. امام شیعیان در آن زمان، امام زین العابدین (علیه‌السلام) بود. عبد الملک، برای این که از مقام آن حضرت بکاهد، او را از میدنه به شام آورد، ولی بعد از ظهور فضائل و معارف از آن حضرت، محبت امام، در میان مردم بیشتر گردید. مرکز تجمع شیعیان در آن زمان، کوفه بود. عبد الملک به قصد ریشه کن کردن تشیع از کوفه، شخصی را به نام «‌حجاج» به آن ایالت فرستاد. امام باقر (علیه‌السلام) می فرماید: «‌حجاج سر کار آمد و تا توانست ، شیعیان را به قتل رساند و به هر گمان و تهمتی آنان را دستگیر نمود. کار به جائی رسید که اگر کسی به او زندیق یا کافر می گفتند بهتر بود از این که او را شیعه علی (علیه‌السلام) بگویند.»[۳] ابن ابی الحدید، از «‌مدائنی» نقل می کند : «‌هنگامی که «‌عبد الملک بن مروان» به ولایت رسید، بر شیعه بسیار سخت گرفت و «‌حجاج بن یوسف» را بر آنان گماشت. مردم به بغض علی (علیه‌السلام) و موالات دشمنان آن حضرت به او تقرب جستند و هر چه را توانستند در فضل دشمنان علیّ، روایت جعل کردند و در لعن بر علی، کوتاهی ننمودند.»[۴] ابن سعد ، در «‌طبقات»، از «‌منهال» نقل می کند: «‌من بر علی بن حسین، وارد شدم و به آن حضرت عرض کردم: چگونه صبح کردید؟ خدا امر تو را اصلاح کند؟ حضرت فرمود: من پیر مردی مثل تو در این شهر نمی بینم، نمی دانی که چگونه صبح کردیم؟ اگر نمی دانی، من تو را با خبر نمایم؛ ما در میان قوم خود به مانند بنی اسرائیل در میان آل فرعون ( !! ) صبح نمودیم، که فرزندان آنان را ذبح کرده و زنان آنان را به کنیزی می بردند. کار ما به جایی رسیده که شیخ و سید ما را بر بالای منابر، لعن و دشنام می دهند و با این عمل به سوی دشمنان ما تقرب پیدا می کنند …»[۵] قنبر، غلام علی (علیه‌السلام)، از جمله کسانی است که به دست حجاج، به شهادت رسید. حجاج، به بعضی از نزدیکان خود می گوید: «‌دوست دارم به یکی از اصحاب ابی تراب ( علی (علیه‌السلام) ) دست پیدا کنم . به او گفتند: ما از قنبر کسی را به علی (علیه‌السلام) نزدیکتر نمی دانیم. حجاج، کسی را به دنبال او فرستاد و او را نزد حجاج آورد، حجاج به او گفت، تو قنبری؟ گفت: آری ! حجاج گفت: از دین علی تبرّی بجو! قنبر گفت آیا تو می توانی مرا به افضل از دین علی راهنمایی کنی؟ حجاج گفت: من تو را خواهم کشت. کدام قتلی برای تو محبوب تر است، آن را انتخاب نما! قنبر در جواب گفت، مرا امیر المؤمنین خبر داده است که بدون حق ذبح خواهم شد. حجاج نیز، دستور داد تا سر او را مانند گوسفند از تن جدا نمایند.»[۶]

کمیل بن زیاد، از شیعیان و خواص علی (علیه‌السلام) می باشد، حجاج در زمان ولایتش در کوفه او را طلب کرد. لکن کمیل فرار نمود و در مکانی مخفی گشت. حجاج حقوق قومش را قطع نمود. کمیل، با مشاهده این وضع، با خود گفت: «‌من پیرمردی هستم که عمرم به سر آمده است، سزاوار نیست که من سبب محرومیت قومم گردم.» لذا خود را تسلیم حجاج نمود، حجاج، با مشاهده کمیل گفت: «‌من از مدتها منتظر تو بودم» کمیل در جواب فرمود: خشنود مباش، زیر ااز عمر من چیز باقی نمانده است، هر کاری می خواهی انجام بده، بازگشت انسان به سوی خداست و بعد از قتل من نیز حسابی هست. امیر المؤمنین مرا خبر داده که تو قاتل منی.» حجاج گفت: «پس حجت بر تو تمام شد.» در این هنگام دستور داد تا گردن او را بزنند.»[۷] از دیگر شیعیان سعید بن جبیر است. او مردی معروف به تشیع و زهد وعبادت و عفّت بود. حجاج دستور داد او را دستگیر کردند، و بعد از مشاجرات زیاد بین این دو حجاج دستور داد تا سرش را از بدن جدا کنند.[۸] در چنین شرائطی، که تصور نابودی اهل بیت (علیه‌السلام) می رفت، امام سجاد (علیه‌السلام) فعالیت را شروع نمود و در این راه، موفقیت زیادی کسب کرد.[۹]

امام سجاد (علیه‌السلام) توانست به شیعه، حیاتی تازه بخشد. و زمینه رابرای فعالیتهای امام باقر (علیه‌السلام) و امام صادق (علیه‌السلام) فراهم آورد. به گاهی تاریخ ، امام سجاد (علیه‌السلام) در طول سی و چهار سال فعالیت، شیعه از دشوار ترین بحرانهای حیات خویش عبور داد؛ بیست سال حاکمیت حجاج بر عراق و سلطه عبد الملک بن مروان بر کل قلمرو اسلامی، جهت گیری روشنی برای کوبیدن شیعیان بود…، حجاج کسی بود که شنیدن لفظ کافر، برای او از شنیدن لفظ شیعه، آرامش بیشتری داشت.[۱۰] روش فقهی حضرت سجاد (علیه‌السلام) نقل احادیث پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از طریق علی (علیه‌السلام) بود که شیعیان تنها آن احادیث را درست می دانستند. بدین صورت شیعه اولین قدمهای فقهی خود را در مخالفت با انحرافات موجود براشت. شهر مدینه با توجه به کجروی هایی که از آغاز اسلام در آن انجام شده بود علیه شیعه، تحریک گردیده بود. بنابر این، جای ممناسب برای رشد شیعه به شمار نمی رفت. امام سجاد (علیه‌السلام) می فرمود: «‌دوستداران واقعی ما در مکه و مدینه به بیست نفر نمی رسد.»[۱۱] در عراق، افراد بیشتری به اهل بیت (علیه‌السلام) علاقه مند بودند.

پی نوشت:

 [۱] . العقد الفرید، ج۲، ص ۲۳۰؛ جهاد الشیعه، ص ۲۷.

[۲] . تاریخ ابی الفداء، ج۱، ص ۱۹۴.

[۳] . شرح ابن ابی الحدید؛ ج۳، ص ۱۵.

[۴] . شرح ابن ابی الحدید.

[۵] . طبقات ابن سعد، ج۵، ص ۲۱۹؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص ۳۹۹.

[۶] . الشیعه و الحاکمون، ص ۹۵.

[۷] . شرح ابن ابی الحدید، ج۱۷، ص ۱۴۹.

[۸] . سیر اعلام النبلاء،ج ۴، ص ۳۲۱.

[۹] . در اسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، ج۱، ص ۶۱.

[۱۰] . الامام الصادق، ابوزهره، ص ۱۱۱.

[۱۱] . شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص ۱۰۴.

منبع: شیعه شناسی و پاسخ به شبهات

 نویسنده:علی اصغر رضوانی.

شبهه احادیث مهدویت

شبهه

برخی از وهابیان این شبهه را القا می کنند که مهدویت از عقاید خاص شیعیان است و هيچ حديثي از اهل تسنن در مورد بحث مهدويت وجود ندارد!

پاسخ شبهه

موضوع امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ و قيام و انقلاب جهاني او یک امر مسلم و غیر قابل خدشه در بین مسلمانان است. از این‌رو علما و دانشمندان اهل سنت به وجود و ظهور مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ كه از دودمان پاك پيامبر و از فرزندان حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ است معتقدند اين اتفاق نظر به حدي است كه حتي تندروترين گروه‌هاي اسلامي ـ يعني وهابيان ـ نيز اين موضوع را  نه تنها پذيرفته‌اند، بلكه به طور جدي از آن دفاع مي‌كنند و از عقايد قطعي و مسلم اسلامي مي‌دانند.[1]

بعضي از دانشمندان اهل سنت در گذشته و حال، كتاب‌هايي مستقل در موضوع امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ نوشته‌اند مثل ابو نعيم اصفهاني در مجموعه الاربعين (چهل حديث) و سيوطي در كتاب «العرف الوردي في اخبار المهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ» و برخی دیگر در مقام دفاع از عقيدة مهدويت و ردّ منكران اين عقيده، كتاب و مقاله نوشته‌اند مانند «محمد صديق مغربي» كه در رد گفتار «ابن خلدون» كتابي نگاشته و به سختي از او انتقاد كرده است.

اين‌ها نمونه‌هايي از موضع اهل سنت در مسئله مهدويت است. اين مسئله هيچ اختصامي به شيعه اماميه ندارد. اینکه برخی وهابی ها در مناظرات خود ادعا کرده اند که هیچ حدیثی در مورد مهدویت وجود ندارد ناشی از جهل و یا از عناد شدید او نسبت به اهل بیت و اسلام است. ما برای بطلان ادعای این دست از وهابی‌ها احادیثی را در باره حضرت مهدی(عج) و قیام او در آخرالزمان از برخی کتابهای حدیثی و تفسیری اهل سنت نقل می کنیم:

مهدویت در کتاب های حدیثی اهل سنت

در کتابهای حدیثی اهل سنت به صورت بسیار گسترده، به مسئله مهدویت و ظهور و خروج آن حضرت پرداخته شده و در بیشتر آنان تحت عناوینی خاصی احادیث مهدویت جمع آوری گردیده است. ما در اینجا به برخی از این کتابها در ضمن بیان مضامین این احادیث اشاره می‌کنیم:

در المستدرک حاکم نیشابوری چندین حدیث در این رابطه نقل شده و آنها را بر شرط بخاری و مسلم صحیح دانسته است که در برخی از آنها نشانه‌های جسمی آن حضرت بیان گردیده و در آنها گفته شده است که زمین را پر از عدل و قسط می کند بعد از اینکه پر از ظلم و جور می شود. در برخی دیگر از آنها آمده که مهدی از اولاد فاطمه دخت گرامی رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم– است. در حدیثی دیگری از این احادیث مدت حکومت آن حضرت هفت یا هشت سال گفته شده است. در یکی دیگر از این احادیث آمده است که مهدی از عترت رسول خدا است. حدیثی در این مجموعه بیان می‌کند که امت اسلامی در حکومت آن حضرت از نعمتهای فروانی بهره مند گردیده و زمین تمام ذخایر خود را بیرون می‌ریزد.[2]

در صحیح ابن حبان احادیثی که در باره مهدویت نقل شده، می‌گوید که قیامت برپا نخواهد شد تا اینکه زمین پر از ظلم و جور گردد و سپس مردی از اهل بیت و عترتم خروج کرده و آن را از عدل و قسط پر خواهد کرد. سپس در ذیل این احادیث می گوید اخباری که از وصف واسم مهدی نقل شده است بر ضد سخن کسی است که گمان کرده مهدی همان عیسی بن مریم است.[3]

در کتاب حدیثی موارد الظمآن چندین حدیث تحت عنوان«باب ما جاء في المهدي» نقل شده که می‌گوید اگر از دنیا چیزی باقی نماند مگر یک شب، همانا مردی از اهل بیت رسول خدا-صلی الله علیه و آله و سلم– که همنام پیامبر است در آن حاکم خواهد شد و آن را پر از عدل و قسط خواهد نمود. در یکی از احادیث که از رسول خدا- صلیه الله علیه و آله و سلم- نقل شده به نحوه خروج و بیعت با آن حضرت و نیز علامت دشمنان او و فرو رفتن در زمین بیدا اشاراتی شده و گفته شده که بر طبق سنت رسول خدا عمل خواهد کرد.[4]

در سنن ابی داود تحت عنوان «کتاب المهدی» احادیث متعددی نقل شده است. در برخی از این احادیث به دوازده خلیفه رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- اشاره شده و در برخی از آنها در ضمن بیان خصوصیات و اسم مهدی گفت شده که اگر از دنیا چیزی باقی نماند مگر یک روز، خداوند این روز را به قدری طولانی خواهد کرد تا مردی از اهل بیت رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- مبعوث شود و زمین را پر از عدل و قسط گرداند. هم چنان از پیامبر اسلام نقل شده که مهدی از عترت آن حضرت و از اولاد فاطمه(س) است که در مکه بین رکن و مقام با او بیعت شده و لشکری که برای جنگ با آن حضرت از شام به سوی مکه می رود در سرزمین بیدا در زمین فرو خواهد رفت و او در بین مردم به سنت پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- عمل خواهد کرد.[5]

5 . سنن ابن ماجه احادیث مهدویت را تحت عنوان «بَاب خُرُوجِ الْمَهْدِيِّ» جمع آوری کرده است. در این روایات از قومی که از مشرق با پرچمهای سیاه قیام می‌کند و برای طلب خیر می جنگد تا اینکه آن پرچم را به دست مردی از اهل بیت رسول خدا- صلی الله علیه و اله و سلم- می دهد. در احادیث رسول خدا به مسلمانان دستور داده که با این مرد بیعت کنند؛ زیرا او مهدی خلیفه خداوند است و خداوند کار او را در یک شب سر و سامان می‌دهد.[6]

6 . در سنن ترمذی «بَاب ما جاء في الْمَهْدِيِّ» برای احادیث مهدویت اختصاص داده شده است. در این احادیث بیان شده که دنیا به پایان نمی رسد تا اینکه مردی از اهل بیت رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- که هم نام پیامبر است، حکومت را به دست بگیرد.[7]

در کتاب حدیثی الجامع فی الحدیث در ذیل عنوان«باب المهدی» روایات متعددی آمده است. در این روایات فرورفتن لشکر شام در زمین بیداء و نحوه بیعت مردم با مهدی در بین رکن و مقام بیان گردیده و گفته شده مهدی که از عترت و اهل بیت رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم است به گونه ای زمین را از عدل و قسط پر می کند که ساکنین آسمان و زمین از او راضی می گردند و آسمان و زمین یک قطره آب را در خود نگه نمی دارد و همه را بر روی زمین جاری می‌کند که حتی مردگان آرزوی زندگی در این زمان را می کنند. در برخی از احادیث آمده که مهدی تورات و انجیل اصلی را از زمینی که انطاکیه گفته می‌شود بیرون می آورد. در هنگام خروج مهدی نشانه ای با خورشید طلوع می‌کند.[8]

مهدویت در کتاب های تفسیری اهل سنت

سایر کتاب های اهل سنت به طور گسترده روایاتی مربوط به مهدویت را منعکس کرده و به ذکر همه آنها نیازی نیست و فقط به چند مورد از تفاسیر اهل سنت اشاره می‌شود:

فخر رازی در تفسیرش در ذیل آیه«لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلّهِ» در یکی از پاسخ های این شبهه که اسلام هنوز بر همه ادیان غلبه نکرده است از قول سدی می‌گوید که این غلبه در زمان خروج مهدی تحقق پیدا می‌کند و در آن زمان کسی باقی نمی ماند مگر اینکه داخل در اسلام شده باشد.[9]

سیوطی در الدرالمنثور در تفسیر آیه که خزی و خواری کفار را وعده داده است می‌گوید که این خزی برای آنان زمانی تحقق پیدا می‌کند که مهدی قیام کند.[10]  او نیز می گوید از ابن عباس نقل شده که پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- فرمود: اصحاب کهف از اعوان مهدی هستند.[11] در موارد متعدد دیگر روایاتی را از کتابهای حدیثی اهل سنت در این تفسیر خود انعکاس داده است.[12]

در تفسیر ابن ابی حاتم  و تفسیر ابن کثیر نیز تحقق خزی کفار در دنیا بر ظهور و خروج حضرت مهدی- علیه السلام- متوقف شده است.[13]

قرطبی در تفسیر آیه «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلّهِ» می‌گوید: بنابر قول سدی این غلبه در زمان خروج مهدی حاصل می‌شود و کسی که گفته مهدی همان عیسی است این سخن درست نیست زیرا اخبار صحیح متواتر آمده که مهدی از عترت رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- است. پس حمل آن بر عیسی جایز نیست. و حدیثی که گفته است «لا مهدي إلا عيسى» صحیح نیست و راوی آن مجهول است. بلکه صحیح‌ترین احادیث به صورت نص بر خروج مهدی دلالت دارند که از عترت رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم– است.[14]

آلوسی درباره مهدویت مطالبی زیادی را در تفسیر روح المعانی بیان داشته است که به عنوان نمونه به یک مورد اشاره می شود:

او در ذیل آیه «قلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيم‏» بعد از ذکر مطالبی می‌گوید: در بعضی اخبار آمده است که هنگامی که باد شدید می وزید پیامبر خدا صورتش زرد می‌شد و می فرمود من می ترسم از اینکه روز قیامت برپا شود. این روایات و سخنانی که به رسول خدا نسبت داده  شده صحیح نیست زیرا قیامت بعد از ظهور مهدی و عیسی و خروج دجال و طلوع شمس از مغرب و سایر امارات و نشانه های که هنوز محقق نشده است برپا می شود.[15]

پی نوشت ها:

[1] . شخصي به نام ابو محمد از كنيا سؤالي دربارة ظهور مهدي منتظر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ از رابطة العالم الاسلامي كه زير نظر وهابيان عربستان اداره مي‌شود پرسيد. آنها ضمن پذيرفتن احاديث حضرت مهدي توسط پنج تن از علماي معروف حجاز رساله‌اي تهيّه و براي او فرستاده‌اند پس از ذكر نام حضرت مهدي و محل ظهور او يعني مكه را نوشته‌اند و توضيحات مضطر داده‌اند اقتباس از: الهامي، داود، آخرين امّيد، ص 227، انتشارات مجلة مكتب اسلام، چ اول، 72.

[2] . محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، المستدرک علی الصحیحین ج4 ص600 –  601 ، دار الكتب العلمية – بيروت – 1411هـ – 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا.

[3] . : محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي صحیح ابن حبان ج15 ص236 ، مؤسسة الرسالة – بيروت – 1414 – 1993، الطبعة: الثانية، تحقيق: شعيب الأرنؤوط.

[4]. علي بن أبي بكر الهيثمي أبو الحسن، موارد الظمآن ج1 ص463، دار الكتب العلمية – بيروت، تحقيق: محمد عبد الرزاق حمزة.

[5] . سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي، سنن ابی داود ج4 ص106 – 107 ، دار الفكر ، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد.

[6] . محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني، سنن ابن ماجه ج2 ص 1366 – 1367، دار الفكر – بيروت ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي.

[7] . محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي، سنن ترمذی، ج4 ص505 ، دار إحياء التراث العربي – بيروت ، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون.

[8] . عبد الله بن وهب بن مسلم القرشي أبو محمد المصري، الجامع في الحديث، ج11 ص 371 – 373 دار ابن الجوزي – السعودية – 1996م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د . مصطفى حسن حسين أبو الخير.

[9] . فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج16 ص33 ، دار الكتب العلمية – بيروت – 1421هـ – 2000م، الطبعة: الأولى.

[10] . عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي، الدرالمنثور ج1 ص264، دار الفكر – بيروت – 1993م.

[11] . الدرالمنثور، ج5.ص370.

[12] . رک: الدرالمنثور ج7 ص 483-485.

[13] . عبد الرحمن بن محمد بن إدريس الرازي، تفسیر ابن ابی حاتم، ج1 ص211 ، المكتبة العصرية – صيدا، تحقيق: أسعد محمد الطيب؛ : إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي أبو الفداء، تفسیر ابن کثیر (تفسير القرآن العظيم)ج1 ص158 ، دار الفكر – بيروت – 1401.

[14] . أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي تفسیر قرطبی (الجامع لأحكام القرآن) ج8 ص121- 122 ، دار الشعب – القاهرة

[15] . العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج7 ص 111 و ج13ص171 ، دار إحياء التراث العربي – بيروت.

نویسنده: حمیدالله رفیعی