لبنان

نوشته‌ها

آرتورجان آربری

آرتورجان آربری Arthur john Arberry  یکی از خاور شناسان پرکار و نام آور انگلستان است . وی در سال ۱۹۰۵ میلادی در شهر پورت اسموت واقع در جنوب انگلیس به دنیا آمد . تحصیلات ابتدایی و دبیرستانی خود را در همان شهر گذرانید و در سال ۱۹۲۴ در دانشکده پمبروک ( از دانشگاه کمبریج ) نامنویسی کرد و در فراگرفتن زبانهای یونانی و لاتین استعدادی فراوان از خود نشان داد. در همین ایام به تشویق دکتر منس Minns  به آموختن زبان عربی و فارسی همّت گماشت و در زبان عربی به خصوص از خاورشناسان مشهور انگلیسی ، رینولد نیکلسن R.Nicholson بهره گرفت. آربری در اثر تلاشهای علمی در دانشگاه به جایزه هایی چند دست یافت و از جمله، جایزه درجه اوّل براون نصیب وی شد . در سال ۱۹۳۱ او را به عنوان پژوهشگر وابسته به دانشکده پمبروک پذیرفتند . آربری با داشتن این سمت ، به قاهره مسافرت کرد و در آنجا به دانشگاه مصر راه یافت و به عنوان رئیس گروه ادبیّات قدیم ( یعنی زبانهای یونانی و لاتینی ) مدّتی به کار مشغول شد . هنگامی که در مصر اقامت داشت از فلسطین و سوریه و لبنان نیز دیدن کرد . در سال ۱۹۳۴ او را به عنوان « معاون کتابخانه دیوان هند در لندن » انتخاب کردند . دو سال بعد آربری به دریافت دکترای ادبیّات از دانشگاه کمبریج نایل آمد . هنگامی که جنگ دوّم جهانی در گرفت ، آربری در وزارت تبلیغات انگلیس استخدام شد ومدّت چهار سال در آنجا کار کرد . در سال ۱۹۴۴ وی را به سمت « استاد زبانهای شرقی »  در دانشگاه لندن برگزیدند و در سال ۱۹۴۷ دانشگاه کمبریج از او به عنوان استاد زبا ن عربی  برای تدریس دعوت کرد و در این سمت باقی ماند تا در اکتبر ۱۹۶۹ زندگی را وداع گفت . آرتور آربری عضو آکادمی انگلیس بود و نیز از اعضای مجمع علمی دمشق شمرده می شود .

سیری در تاریخ و جغرافیای شیعیان در لبنان

اشاره:

لبنان سرزمین کهنی است که از ورود فینقی ها به این سرزمین تا پایه گذاری تشیع در جبل عامل توسط ابوذر غفاری، صحابی بزرگ پیامبر قابل توجه است.  این سرزمین در سیطره حکومت های اسلامی مختلف قرار گرفته که در این مقاله به تاریخ و جغرافیای این منطقه با توجه به حضور شیعیان در آن مورد بررسی قرار گرفته است.

 

شیعیان لبنان از زمان امویان تا فروپاشی دولت عثمانی

در زمان بنی امیه، لبنانی ها در صدد بودند که در قلمرو خود حکومت و دولت عربی تشکیل دهند اما در زمان عباسیان به آموختن علوم و غنی سازی تمدن اسلامی روی آوردند. بعد از دوران «هارون الرشید» و در عصر «مامون » عباسی کشورهایی که تحت سیطره این سلسله بودند، خودمختاری گرفتند. لبنان نیز زیر نظر حکومت فاطمیان قرار گرفت. تا این زمان شیعیان لبنان از ست خلفای جور و ستم تحت فشار قرار گرفتند و مصائب و مشکلات زیادی را تحمل کردند ولی به رغم این همه رنج جانگداز، روانه شدن به زندان، قرار گرفتن تحت شکنجه های سخت، و قتل و شهادت، از باورهای خویش دست برنداشتند و هویت اصیل خود را حفظ نمودند و از مرزهای دیانت، صیانت کردند. چون لبنان توسط دولت های شیعی «حمدانی » و «فاطمی » اداره می گردید، شیعیان دیگری نیز که در نواحی تحت قلمرو عباسیان می زیستند و از ستم خلفای عباسی به ستوه آمده بودند، به لبنان گریختند و همگام با شیعیان این سامان، در گسترش و تشکل تشیع کوشیدند.

از قرن هفتم میلادی فرقه مسیحی «لبنا» به سوی لبنان روی آوردند و پس از وقایعی در ارتفاعات شمالی لبنان سکنی گزیدند. در اواخر قرن یازدهم میلادی این کشور به همراه بسیاری از نقاط دیگر در خاورمیانه جزو قلمرو مسیحیان صلیبی گردید. شیعیان تا قبل از وقوع جنگ های صلیبی سه حکومت، در سه ناحیه لبنان داشتند اما بعد از این جنگ، اوضاع چنان آشفته گردید که حتی والدین، به فرزندان نمی گفتند که شیعه اند و بدین ترتیب در زمان صلیبیان بار دیگر ستم های فراوانی به مسلمانان شیعه لبنان تحمیل گردید. مارونی ها که مهاجمان جدید را هم کیش خود می دیدند، با آنها علیه مسلمانان متحد شدند و به آنان اطلاعات و نیرو می دادند. «لوئی قدیس » ، حاکم فرانسه، در ازای این خوش خدمتی مارونی ها در سال ۱۲۵۰م خود را حامی آنان معرفی کرد و حقوق و مزایایی را که به اتباع خویش داده بود، به آنها نیز تفویض نمود. «اتابک محمود زنگی » سلطان حلب، کشورهای کوچک اسلامی را متحد ساخت و پس از آن صلیبی ها را از منطقه بیرون نمود اما با وجود تلاش های وی و «صلاح الدین ایوبی » ، شماری از دستجات صلیبی در کوهستان های لبنان، فلسطین و سوریه باقی ماندند و همین ها بودند که بعدا موجب درگیری و اغتشاش در این مناطق شدند.

یادآوری می شود شیعیان که از ستم و جنایت صلیبی ها به تنگ آمده بودند، با «صلاح الدین ایوبی » متحد شدند و با کمک او بر علیه این مهاجمان جنگیدند و آنان را منهزم ساختند. زمانی که صلاح الدین به قله معروف بالای منطقه «آرنون » رفت تا قدس را آزاد کند، همه نیروهایش از مسلمانان شیعه بودند و قدس با فداکاری این قوای ایثارگر آزاد گشت، بعد از این فتوحات، صلاح الدین از دلاوری و رزمندگی شیعیان نگران گردید و با پیروزی بر صلیبیان، شیعیان را قتل عام کرد. صلاح الدین ایوبی سمت وزارت فاطمیان را داشت که در سال ۵۶۷ه ق این سلسله را برانداخت و پس از دو سال از جانب خلیفه بغداد حاکم نواحی مصر، سوریه و شمال افریقا گشت و بدین گونه دولت ایوبی را بنیان نهاد (۱).

به طور کلی شیعیان همیشه مخالف ظلم و فساد حکام زمان بوده و هیچگاه تسلیم حکومت های جور نشده اند و از این رو همواره مورد بغض و کینه مخالفان واقع شده و رافضی و ضد دین لقب گرفته اند.

بعد از ایوبیان سلسله «ممالیک » بر لبنان استیلا یافتند. در زمان «احمد بن تمیم » در یک جنگ هشت ساله، اکثر نقاط شیعه نشین به تصرف ممالیک درآمد و آنان بسیاری از شیعیان را قتل عام کردند.

آغاز تسلط عثمانیان بر لبنان

حکومت لبنان تا سال ۱۵۱۶ میلادی همچنان در دست پادشاهان مملوک یا ممالیک بود، این ها سلسله ای از فرمانروایان مصر و وارثان ایوبیان در سالهای ۱۲۵۲ تا ۱۵۱۷م بودند تا آن که در سال ۱۵۱۶م قوای عثمانی به نیروهای مملوک یورش بردند و موفق شدند فرمانروایان این سلسله را منقرض کنند. در این هنگام لبنان جزء امپراتوری پهناور عثمانی که تحت فرمانروای مسلمانان سنی و ترک نژاد بود، قرار گرفت اما به فرمانروای محلی لبنان امتیازاتی داده شد.

در زمان نخستین فرمانروای این منطقه که «امیر فخرالدین معنای اول » نام داشت، جبل عامل (مقر شیعیان) به جبل لبنان پیوست و نامبرده مراکز حکومت را به رجال جبل عامل اقطاع نمود و به تجزیه آن دست یازید، در نتیجه; این ناحیه استقلال خود را از دست داد. رفتار حاکمان ستم پیشه و کارهای نامعقول آنان، مردمان جبل عامل را به قیام واداشت. امیر فخرالدین کانون شورش را که قریه «الکوثر» بود و محل اقامت آل صغیر (از زعمای شیعه) به شمار می آمد، مورد تهاجم قرار داد و پس از آن که قیام کنندگان را کشت و اولاد و بازماندگان آنان را به اسارت درآورد، سپاهیانش را در آنجا آزاد گذاشت که آنها در مدت سه روز متوالی در این آبادی به فساد، تبهکاری و بی بند و باری مشغول بودند. به جز این فشارهای خونین، مشکل دیگر; درگیری حاکمان جبل عامل بود. شیعیان در این نزاع ها و حرص و توسعه طلبی ها، زیان می دیدند. «امیر ملحم » نیز بر آبادی انصار استیلا یافت و به قتل و غارت و یغماگری پرداخت و اعمال قساوت باری را مرتکب شد که از دین، مروت و وجدان دور بود. این گونه حوادث ناگوار و مصائب رنج افزا روح وحدت، شهامت، فداکاری و همت مردم جبل عامل را برانگیخت و ضعفی که حکومت «معنی ها» در زمان فرمانروایی «امیر احمد معنی » پدید آمد، سبب گشت روحیه شجاعت و جنبش شیعیان این سامان در کسب استقلال تقویت گردد. لذا جدایی خود را از لبنان اعلام کردند و از زیر یوغ امرای حکومت «معنی ها» آزاد شدند، البته امیر احمد در نبطیه با آنان جنگید ولی سپاهیانش ناگزیر به عقب نشینی شدند. والی صیدا هم در صدد شورش برآمد ولی او هم شکست خورد و گریخت.

پس از این حوادث، میان بزرگان شیعه و امیران لبنان آتش درگیری شعله ور گردید که همین منازعات مردم جبل عامل را در تثبیت هویت خود استوار ساخت و آنان در دلاوری، قدرت سلحشوری و تسلیم ناپذیری در برابر ستم; آن هم در عصر حاکمیت جنگ و غارت به اوج شهرت رسیدند.

یکی از مهم ترین حوادثی که برای شیعیان جبل عامل افتخار آفرید، واقعه «کفرمان » یا «نبطیه » در سال ۱۰۸۵ه ق می باشد یعنی آنگاه که «امیر یوسف شهابی » لشگرهایی را به عزم یورش و غارت بلاد شیعی به حرکت درآورد، شمار سپاهیان او به سی هزار نفر می رسید. وی پس از آن که «جباع الحلاوه » را غارت کرد، در کفرمان فرود آمد. در این حال پانصد نفر از سپاه سواره شیعه که در نبطیه زیر چادر زندگی می کردند، به فرماندهی «شیخ علی صعبی » بر سر آنها ریختند و بر چنان لشگر انبوه امیر یوسف پیروز شدند، این دوران کوتاه که طی آن جبل عامل از قدرت و سطوت برخوردار بود، هنوز سپری نگشته بود که «احمد پاشا جزار» در «عکا» استقلال به دست آورد و استقرار یافت و به رام کردن شیعه در برابر فرمان خود اقدام کرد. او سپاهیان خود را به سوی بشاره حرکت داد و در این حال نیروهای شیعه در حوالی «صفد» (روستای یارون) با آنها برخورد کردند، نبرد میان آنها درگرفت و سپاهیان جزار پیروز شدند و قوای شیعه پراکنده گردیدند. جزار تمام زوایای آن دیار را به جستجو گرفت و با غارت و سفاکی او، رعب و وحشت بر جبل عامل سایه افکند. بزرگان شیعه بر اثر این آشفتگی به سوی شام و عراق گریختند و گروهی به عکا پناهنده شدند. عده ای نیز از جزار امان طلبیدند او نیز در ظاهر تقاضای آنان پا پذیرفت ولی همه را به زندان افکند که تحت شکنجه های وحشت زا در دوران اسارت جان خود را از دست دادند (۲).

«احمد پاشا جزار» که از فرماندهان ترکان عثمانی بود، سرانجام موفق به شکست شیعیان گردید و او منطقه جبل عامل را زیر نفوذ خود گرفت و پس از پیروزی، فرمان قتل عام مسلمانان شیعه این سامان را صادر کرد. او دستور داد کتابهای علمای شیعه را به عکا (مرکز حکومت وی) ببرند و در آنجا طعمه حریق سازند، نقل می کنند مدت یک هفته تمامی نانوایی ها و حمام های این شهر با کتابهای مزبور گرم می شدند که این واقعه گرچه اسف انگیز است، ولی درجه توجه شیعیان جبل عامل را به معارف دینی و علوم اسلامی نشان می دهد (۳).

«بشیر دوم » که در اوایل قرن نوزدهم حکومت لبنان را در اختیار داشت، ملقب به مخوف و مردی حریص و جاه طلب به شمار می رفت که برای رسیدن به اهداف خود از انواع حیله ها، شکنجه، تهدید و غارت استفاده می کرد. او که از سال ۱۷۸۸ تا ۱۸۴۰ میلادی به فرمانروایی خود ادامه داد. مبارزه با خاندان های متنفذ را پی گرفت و ناحیه «جبل » در شمال لبنان و «دره بقاع » را که گندم لبنان را تامین می کرد، به تصرف خود درآورد اگرچه وی حاکمیت خودکامانه ارباب فئودال مسیحی را محدود ساخت و موجب امنیت راهها و نواحی گوناگون لبنان گردید و سیستم ملوک الطوایفی را تحت کنترل درآود، ولی به استثمار کشاورزان لبنانی پرداخت و زندگی توام با عیاشی و شهوترانی به همراه ثروت زیاد را برای خود فراهم ساخت و کاخی که در بیت الدین ساخته، امروزه یکی از بزرگترین آثار باستانی لبنان به شمار می رود. بشیر دوم در ظاهر مسلمان بود، ولی او و خویشانش محرمانه پیرو آیین مسیحی شده بودند و این دورنگی او انگیزه ای سیاسی داشت زیرا می خواست از نفوذ «مارونی های » لبنان برای وحدت کشور در سایه حکومت خاندان شهاب استفاده کند، شاید به همین دلیل املاک مالکان بزرگ «دروز» را گرفت و به دهقانان مسیحی سپرد (۴).

سرانجام بشیر دوم پس از چندین جنگ و گریز ناگزیر گردید لبنان را برای همیشه ترک گوید. با سقوط وی جنگ داخلی مارونی ها (به هواخواهی فرانسوی ها) از یک سو و دروزی ها (به حمایت انگلستان) از سوی دیگر درگرفت، در سال ۱۸۶۰م مارونی ها به دست دروزی ها قتل عام شدند و چون سلطان عثمانی از این حادثه بی تفاوت گذشت، فرانسوی ها به سود مسیحیان دخالت کردند و سرانجام فرانسه و بریتانیا در سال ۱۸۶۱م متفقا مقرراتی (که در سال ۱۸۶۴م تغییر یافت) بر لبنان تحمیل کردند که به موجب آن لبنان تحت حکومت یک حاکم مسیحی، با انتصاب سلطان عثمانی، خودمختاری یافت. در این رژیم، لبنان تا جنگ جهانی اول، که دولت عثمانی آن را شدیدا تحت نظارت خود قرار داد، آرام بود اگرچه فرمانروایان عثمانی سنی مذهب بودند، ولی سیاست جبل لبنان به وسیله رابطه میان دروزی ها و مارونی ها مشخص می شد، البته سنی ها قلمرو خود را بخشی از خلافت عثمانی می دانستند و از حمایت آن برخوردار بودند، مارونی ها با فرانسه پیوند دیرین داشتند و دروزی ها مورد علاقه بریتانیا قرار داشتند. تنها گروه شیعه بود که از حمایت بیگانگان بهره ای نداشت (۵).

سیاست های استعماری و تلاش های مبارزاتی

لبنان اولین روزنه ای بود که کشورهای اروپایی فشار را از آنجا برخلافت عثمانی شروع کردند پس از زوال حکومت عثمانی، در منطقه جبل لبنان، دولت کوچکی تشکیل گردید که سپس سیاست های استعماری قسمت های دیگری از لبنان را که مسلمان نشین بود، همانند طرابلس در شمال و بقاع در جنوب را ضمیمه این دولت کردند و هدف آنها از این عمل آن بود که اگر مسلمانان را در دولت واحدی ضمیمه مسیحیان نمایند، از این راه بهتر می توانند در مسایل مسلمانان منطقه دخالت کنند و بدین وسیله دروازه های کشورهای اسلامی بر روی آنان گشوده خواهد شد و قادر خواهند بود با تبلیغات مسیحی از یک سو مسیحیت را انتشار دهند و از سوی دیگر با دعوت به تبلیغ بی دینی و ملی گرایی باعث تضعیف اسلام و حقارت مسلمانان گردند.

گذشته از این ها، لبنان به عنوان مرکز و پایگاهی برای جاسوسی و جمع آوری اطلاعات در خاورمیانه و نیز کانونی برای جهت دادن به حرکت های ضد اسلامی و تخریبی و تضعیف بنیان کشورهای اسلامی تشکیل شد، به عنوان نمونه هنگامی که استکبار; قصد درگیری بین مسلمانان و مسیحیان در منطقه را دارد، تا بدین وسیله مسیحیان را علیه مسلمانان شورانده و وادار به ابراز شخصیت و هویت کرده و خواستار حقوق و مزایای اقلیمی و مذهبی گردند; مسلمانان و مسیحیان لبنان را تحریک می کنند تا به جان هم بیفتند و بدین وسیله مسیحیان مصر و سودان تحریک شده و خواستار تامین حقوق و جدایی از کشورهای اسلامی گردند و با ایجاد نزاع بین این دو فرقه در لبنان، در منطقه خاورمیانه تشنج و آشوب پدید می آوردند، نظیر همین توطئه را میان سنی و شیعه هم ترتیب می دهند تا آتش این تفرقه به دیگر نواحی آسیای جنوب غربی و شمال افریقا سرایت کند و کشورهای اسلامی را در گردابی از جنگ، خونریزی و نزاع داخلی قرار دهد و آنان از این آب گل آلود ماهی بگیرند و نقشه های شوم خویش را برای اضمحلال هویت فرهنگی مسلمانان و غارت منابع اقتصادی آنان و به تحلیل بردن آرامش سیاسی و کاهش ضریب امنیتی به اجرا درآوردند (۶).

رسمیت شیعیان

تا قبل از سقوط امپراتوری عثمانی، شیعیان لبنانی از سنی ها به طور متمایز و جدا شناخته نمی شدند سقوط این حکومت موجب شد که فشار شدیدی که بر روی شیعیان از جانب حاکمان سنی اعمال می شد، به میزان زیادی کاهش یابد. در حکومت اروپائیان، شیعیان آزاد بودند که مراسم مذهبی خود را بدون هیچ مانعی انجام دهند اما آن روز که فرانسوی ها لبنان را به عنوان کشوری مستقل اما در چهارچوب مرزهای گسترده تری اعلام کردند، تصور می کردند که سنی ها با این تاسیس مخالفند اما مشاهده کردند که شیعیان نیز با این حرکت موافق نمی باشند و همین امتناع باعث شد که به آنان امتیاز دهند، مذهب جعفری را به سمیت بشناسند و تشکیل دادگاه های شرع شیعه را مجاز بدانند، در این حال شیعیان لبنان رسما از سنی ها تفکیک گردیدند (۷).

هدف فرانسوی ها از این انفکاک آن بود که میان شیعیان و سنی های سوریه که خواهان عدم جدایی لبنان از سوریه بودند، فاصله ای ایجاد کنند تا بدین وسیله از ایجاد یک جبهه واحد اسلامی پیشگیری نمایند (۸).

ساختار سیاسی دولت لبنان

«ژان پی یر درینیک » (محقق فرانسوی و دارای دکترای حقوق سیاسی از دانشگاه پاریس و استاد دانشگاه لاوال ایالت کبک کانادا) می نویسد:

فرانسویان در سال ۱۹۲۰م با ایجاد یک لبنان بزرگ که شامل یک اقلیت مهم مسلمان می شد، این کشور را به صورت یک بمب تاخیری درآوردند که زمان انفجار آن را تحولات جمعی تعیین می کرد. در دهه ۱۹۵۰م مسلمانان اکثریت پیدا کردند و در نتیجه استواری نهادهایی که بر پایه تسلط مسیحیان بنیاد شده بود، متزلزل گردید. افزایش نسبی جمعیت مسلمان و بالا گرفتن افکار ملی گرایی عرب در کشوری که بنیادش بر نمادهای جمعی متفاوت نهاده شده بود، مسبب یک جنگ داخلی گردید که در مه ۱۹۵۸م آغاز گردید (۹).

«تیری دژاردن » اعتراف می کند: نظام سیاسی لبنان دست آفرید استعمار فرانسه است که تکه ای از سوریه را جدا کرده است تا به اقلیت مسیحی بنادر آسیای صغیر که در آن زمان نردبان های شرق نامیده می شد، در جایی اکثریت دهد و برای غرب در قلب خاورمیانه منزلگاهی موقت تهیه کند (۱۰).

پی نوشت:

۱. تاریخ تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون، ترجمه، ص ۴۰۶.

۲. تاریخ شیعه، علامه محمد حسین مظفر، ترجمه دکتر سید محمد باقر حجتی، ص ۲۴۰ – ۲۴۲.

۳. مجله پیام انقلاب، شماره ۱۷۲، ص ۵۳.

۴. مجله پیام انقلاب، شماره ۱۷۲، ص ۵۵.

۵. ساختار اجتماعی لبنان و آثار آن، مصطفی معین آرانی، ص ۳۸.

۶. با استفاده از اظهارات آیه الله سید محمد حسین فضل الله مندرج در کتاب حوزه و تبلیغ، ص ۴۰ – ۴۱.

۷. جنگ برای لبنان، را بینوویچ ایتامار، ترجمه جواد صفایی و غلامعلی رجبی یزدی، ص ۴۲.

۸. ساختار سیاسی لبنان، ص ۴۰.

۹. خاورمیانه در قرن بیستم، ژان پی یر درینیک، ترجمه دکتر فرنگیس اردلان، ص ۲۷۶و ۲۷۷.

۱۰. صد میلیون عرب، ص ۱۷۴.

منبع : مجله درسهایی از مکتب اسلام، شماره ۹ (۸۱) ، گلی زواه، علی

موقعیت جغرافیایی شیعیان در لبنان

اشاره:
لبنان یکی از کشورهای اسلامی است که در غرب آسیا قرار دارد. در این کشور  پیروان ادیان مختلف ساکن هستند. کشور لبنان در عصر حاضر به علت مبارزه مردم آن به خصوص مقاومت حزب الله در برابر اسرائیل در جهان معروف است. امروز اسرائیل و همپیمانان او از نیروهیای حزب الله بسیار هراس دارند. در این نوشته مختصر به جغرافیای این کشور  و حضور شیعیان در آن اشاره شده است.
کشور لبنان کوچک ترین سرزمین خاورمیانه پس از بحرین و قطر بوده و مساحت آن قریب ۱۰۴۵۲ کیلومتر مربع است. لبنان در غرب آسیا و در ساحل شرقی دریای مدیترانه و در نیم کره ی شمالی بین ۲۲ و ۲۳ تا ۴۰ و ۳۴ درجه عرض جغرافیایی از خط استوا و بین ۳۵ تا ۴۰ و ۳۶ درجه شرق نصف النهار گرینویچ واقع شده است. از شمال، رود بزرگ «النهر الکبیر» مرز سیاسی و طبیعی این کشور با سوریه را تشکیل می دهد. از شرق، کوه های شرقی لبنان «جبل الشرقیه» مرز طبیعی آن با کشور سوریه هستند. از جنوب، با فلسطین اشغالی مرز مشترک دارد، و از غرب به دریای مدیترانه محدود است. (۱)
در تحلیل ژئوپلیتیکی این کشور، باید گفت: لبنان در یک موقعیت استراتژیکی حساس قرار گرفته که از رهگذر این موقعیت مهم، هم فواید و امتیازاتی نصیب آن شده و هم دچار آسیب هایی گردیده است. کشور لبنان از یک سو، در موقعیتی قرار گرفته است که می تواند ارتباطات بین سه قاره ی اروپا، آفریقا و آسیا را پوشش دهد و محل مناسبی برای ارتباطات اقتصادی، تجاری و فرهنگی بین این سه قاره باشد، و از سوی دیگر، همسایگی آن کشور با رژیم اشغالگر قدس و آسیب پذیری آن در برابر تجاوزات مکرر آن رژیم، از آن منطقه ای ناامن و بی ثبات ساخته است. (۲)
کشور لبنان همچنین به علت قرار گرفتن در منطقه ی خاورمیانه همواره تحت تأثیر تحولات این منطقه بوده است . این کشور، به ویژه در رابطه با بحران های خاص و حساس، که در منطقه ی خاورمیانه ایجاد شده، نقش مهمی ایفا کرده است؛ مثل نزاع اعراب و اسرائیل و دیگر چالش های منطقه ای؛ مثل بیداری اسلامی.
جمعیت و پراکندگی جغرافیایی: کشور لبنان با همه ی کوچکی خود، از حیث تعدد و تنوع مذاهب موجود در آن، یکی از متنوع ترین کشورهای دنیا و از این نظر، وضعیت پیچیده ای برخوردار است، به گونه ای که بیش از ۱۸ مذهب رسمی در لبنان وجود دارد که این مذاهب با مسائل طایفه ای نیز پیوندی تنگاتنگ دارند و تفکیک طوایف مختلف از یکدیگر به واسطه ی نوع وابستگی دینی مذهب آنهاست. درصد جمعیت مذاهب لبنان به شرح ذیل است: (۳) شیعه ۳۲ درصد، مارونی ۲۴ درصد، سنی ۲۱ درصد، دروزی ۷ درصد، سایر مذاهب ۱۶ درصد .
شیعیان لبنان ، که «متولیان» نیز نامیده می شوند، از بدو تشیع، در لبنان حضور داشته اند و به اقتضای تاریخ، به ویژه پس از شکست خلافت فاطمیان و در ابتدای سلطه  عثمانی، به یک اقلیت محروم تبدیل گشته اند. این شیعیان از نظر جغرافیایی، در دو منطقه ی مجزای از هم زندگی می کنند: یکی در قسمت جنوب لبنان کنونی و دیگری در منطقه ی شمال شرقی و هم جوار با مرز سوریه. از ابتدای دهه ی ۱۹۶۰ و تا آغاز جنگ داخلی ۱۹۷۵ جامعه ی شیعه دچار دگرگونی های عمیقی شد که آن را به صورت یکی از بازیگران عمده ی صحنه ی شطرنج سیاسی لبنان درآورد. اولین وجه مشخص این سال ها برای شیعیان «رشد جمعیت» است که منجر به مهاجرت آنان به سوی بیروت گردید. این نقل مکان به سوی بیروت با استقرار فلسطینی ها در مناطق شیعه نشین جنوب لبنان، که پس از رانده شدن آنان از اردن صورت گرفت، تشدید گشت و بدین سان، به صورت سومین مرکز ثقل برای شیعیان لبنان در آمد. (۴)
وضعیت سیاسی شیعیان لبنان: (۵) شیعیان لبنان اگر چه به لحاظ جمعیت در اکثریت قرار دارند، اما یک اقلیت سیاسی در بین دیگر اقوام مارونی، دروزی و سنی هستند که به نسبت جمعیت خود در فرایند تاریخی و رو در رویی گروه ها بر سر قدرت، سهم ناچیزی کسب کرده اند.
جامعه ی شیعه در واقع، زمانی در لبنان به رسمیت شناخته شد که فرانسه قومیت لبنان را در دست گرفت. از نظر سیاسی، به دنبال تفوق اعطایی فرانسه به مارونی ها، جامعه ی شیعه تغییر قومیت داد؛ از قیومیت دروزی ها خارج شد و در قیومیت مارونی ها، که تحت سلطه ی فرانسویان بودند، قرار گرفت. از زمان استقلال کشور لبنان تا سال های دهه ی ۱۹۶۰ م و انزوای سیاسی – اجتماعی شیعیان، آنها در میان اردوگاه هواداران ناصر در لبنان، یعنی در اردوگاه مخالف برتری مارونی ها قرار گرفتند.
پس از دهه ی ۱۹۶۰ م تا ابتدای جنگ داخلی در سال ۱۹۷۵ م، جامعه ی شیعه به یکی از عناصر مهم و اساسی میدان مبارزه در لبنان تبدیل گردید.
به طور کلی، در قرن بیستم، به دلیل تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در لبنان، مارونی ها و شیعیان در شهر بیروت حاکم شدند و این در حالی بود که شیعیان به طور عمده، در حومه های شهر مستقر شده بودند. در حال حاضر، با وجود جمعیت بیشتر شیعیان، پست ریاست جمهوری و نخست وزیری در دست مسیحیان مارونی است.

پی‌نوشت:

۱. احمد نادری ، سمیرمی ، لبنان (کتاب سبز) ، ص ۱.
۲.همان، ص ۱۵.
۳. هادی مشگان، «جبل عامل و گسترش فرهنگ اهل بیت علیه السلام» نقل از :Hadi meshgn.Blogfa.com/cat_11.aspx_349k.
۴. فرانسوا توال، ژئوپلیتیک شیعه، ترجمه کتایون باصر، ص ۱۶۱-۱۶۳.
۵. حمزه امرایی، انقلاب اسلامی ایران و جنبش های اسلامی معاصر، ص ۲۳۵-۲۳۶

منبع: کتاب ژئوپلیتیک شیعه و نگرانی غرب از انقلاب اسلامی.

حوزه علمیه جبل عامل

حوزه علمیه جبل عامل، مجموعه‌ای از مراکز علمی آموزشی شیعی در برخی شهرها و روستاهای جبل عامل در کشور لبنان، از میانه قرن هشتم تا میانه قرن دهم هجری قمری.

مهمترین حوزه‌های علمیه جبل عامل در روستای میس و شهرهای جِزّین، عَیناتا، جُبَع، مَشْغَرَه و کَرَک پایه‌گذاری شده بودند. بیشتر این مراکز علمی وابسته به بنیان‌گذارش بوده که با وفات او، مرکز علمی به جایی دیگر منتقل می‌شده است.

شهید اول، شهید ثانی، شیخ حر عاملی و محقق کرکی از علمای مشهور حوزه علمیه جبل عامل هستند. دانش‌آموختگان حوزه جبل عامل و آثار تألیف شده این حوزه بیشترین سهم و تأثیر را در شکل گیری حوزه علمیه اصفهان، حوزه‌های شیعه و حتی حوزه نجفِ متأخر داشته است.

خصوصیات

این مراکز حوزوی سنت‌های آموزشی معین و ثابتی نداشته‌اند. از این‌رو، حتی نمی‌توان این مراکز را با نمونه‌های پیشتر (مانند حوزه حلّه) یا نمونه بعدی (حوزه اصفهان) همانند دانست.

شکل گیری حوزه‌های این منطقه به واسطه یک استاد برجسته بوده که با مرگ او یا جابجایی او به مکانی دیگر، آن حوزه نیز از بین می‌رفت.

محدوده

مراد از جبل عامل، جبل عامل فرهنگی است که نباید با جبل عامل تاریخی یکی گرفته شود. جبل عامل هیچگاه واحدی سیاسی با حد و مرز مشخص نبوده است. این منطقه، در واقع، یک محدوده بزرگ مسکونی بوده که پس از مهاجرت قبیله یمنی عامله بدانجا، نام نخستین آن، یعنی جبل الجلیل، به تدریج متروک شده و به جای آن جبل عامل به کار رفته است.

تاریخچه

در عصر ممالیک و تحت تأثیر اِعمالِ نظام رَوک،[۱] جبل عامل به دو شهر صور و نبطیه محدود شد و سرانجام بر اثر نهضت علمی شیعی، که عامل پیوندبخش اصلی ساکنان جبل عامل به یکدیگر بود، این منطقه اهمیت فرهنگی ویژه‌ای یافت و بخش‌هایی از مغرب و مرکز دشت بقاع نیز به این جغرافیای فرهنگی پیوستند و دو شهر مَشْغَره و کرَک نیز بدان‌ها اضافه شدند. بر مبنای این حیطه جغرافیایی بود که نخستین و مهمترین کتاب تاریخی شرح حرکت‌های علمی در جبل عامل و عالمان آن، یعنی کتاب امل الآمل فی علماء جبل عامل، را شیخ حرّ عاملی تألیف کرد.[۲]

پیشینه فرهنگی

درباره پیشینه فرهنگی حوزه جبل عامل، شواهدی در دست نیست که نشان دهد وضع فرهنگی آنجا پیش از فعالیتهای محمدبن مکی عاملی (متوفی ۷۸۶ق) معروف به شهید اول و تأسیس حوزه جزین، با وضع فرهنگی شام و تشیع شامی چه تفاوتی داشته است.

ویژگی تشیع شامی

ویژگی تشیع شامی، نداشتن فرهنگ مکتوب و فقدان سنّت فکری بود؛ اما دو شهر حلب و طرابلس، به سبب ارتباط علمی با حوزه‌های بغداد و حلّه، وضع متفاوتی داشتند. البته نباید اقدامات فردی برخی عالمان جبل عامل را، در طول دو قرن پیش از شهید اول، نادیده گرفت.

عالمان مشهور

از جمله این عالمان، اسماعیل بن حسین عودی جزینی(متوفی ۵۸۰ق)، جمال الدین یوسف بن حاتم مشغری (متوفی ح ۶۶۴ق)، طومان بن احمد مناری (متوفی۷۲۸) و صالح بن مشرف طَلُّوسی (نیای اعلای شهید ثانی)، از تربیت شدگان حوزه حلّه بودند. اقدامات این افراد در هموار کردن راه برای شهید اول و تأسیس حوزه جبل عامل سهم اساسی داشته است[۳]

نام ابوالقاسم بن حسین بن محمد بن عود حلبی (متوفی ۶۷۷ یا ۶۷۹)، فقیه حلبی دیگری را که به اجبار به جزین مهاجرت کرده بود، باید به این افراد افزود[۴] که جمعی از عالمانِ نه چندان مشهور عاملی نزد وی تحصیل کردند؛ از جمله جمال الدین ابراهیم بن ابی الغیث بخاری (متوفی ح ۷۳۶)، که نقش مهمی در شکل گیری اولیه حوزه جبل عامل داشت، اما ظاهراً سیطره و سختگیریهای شدید ممالیک مانع فعالیتهای جدّی و گسترده وی می‌شد.[۵]

پدر شهید اول، مکی بن محمد جزینی (متوفی ح ۷۲۸)، نزد طومان بن احمد مناری عاملی شاگردی کرده بود و مناری خود از شاگردان ابراهیم بخاری و بخاری شاگرد ابن عود بود.[۶] در نتیجه همین تلاشهای مستمرِ تقریباً دو قرنه، حوزه جبل عامل آرام آرام شکل گرفت، هر چند بخش عمده و مهم حرکت علمی در جبل عامل، حاصل کوشش‌های شهید اول است.

مهمترین حوزه‌های علمیه جبل عامل مهم‌ترین حوزه‌های علمیه جبل عامل برای این شهرها یا روستاها پایه گذاری شده‌اند:

جِزّین

جِزّین، از شهرهای مرزهای شمالی منطقه جبل عامل است. حوزه علمیه این شهر را می‌توان اساس تشکیل دیگر حوزه‌های علمیه در جبل عامل دانست. بنیانگذار حوزه جزّین، محمدبن مکی بن محمد مشهور به شهید اول است.

در جنبه فرهنگی، به تربیت شاگردان توجه فراوانی نشان داد و بسیاری از آنان را که از مناطق گوناگون، همچون حلب و شهرهای عراق، بودند تربیت کرد. بعدها این شاگردان در گسترش حوزه جبل عامل نقش مهمی ایفا کردند. نام ۲۹ تن از این افراد دانسته است، اما بی‌تردید شمار شاگردان شهید بیش از این بوده است.[۷] شهید در جزّین مدرسه‌ای بنا نهاد که یکی از شاگردان او، به نام محمدبن علی بِتِدّینی، آن را مدرسه‌ای بزرگ خوانده است. دو تن از شاگردان شهید اول از حلّه نیز وی را در تأسیس مدرسه یاری کردند.

شهید همچنین دو کتاب مهم خود، الدروس الشرعیة فی فقه الامامیة و ذِکرَی الشیعة فی احکام الشریعة، را به درخواست شاگردان خود نگاشت. شهید کوشید تغییراتی در جامعه شیعیان جبل عامل پدید آورد. وی با پیروی از نظام وکالت، که در عصر حضور ائمه برای جمع آوری مالیاتهای شرعی وجود داشت، نایبانی را از میان شاگردان برگزیده خود به مناطق مختلف جبل عامل فرستاد. فعالیتهای شهید در زمینه اجتماعی، اولین سازماندهی اجتماعی شیعیان در جبل عامل به شمار می‌رود. تلاشهای اجتماعی او باعث شکل گیری برخی فعالیتهای سیاسی شیعیان شد.

عَیناتا

عَیناتا شهری در بلندیهای جنوب غربی جبل عامل است. تاریخچه حوزه عیناتا با زندگانی دو خاندان برجسته شیعه این شهر یعنی بنو حسام، و آل خاتون پیوند دارد. بنیانگذار حوزه عیناتا، زین الدین جعفر بن حسام عیناتی، از بنوحسام است. حرّ عاملی[۸] او را از مشایخ برجسته شمرده و مجلسی[۹] از وی با تعبیر شیخ اعظم اعلم یاد کرده است. وی در جزین تحصیل کرد و سپس به عیناتا بازگشت و حوزه عیناتا را تأسیس کرد.

جمال الدین احمد عیناتی در تثبیت حوزه عیناتا سهم مهمی داشت. اطلاع ما درباره نقش جمال الدین براساس این نکته است که وی استاد دو تن از عالمان برجسته عاملی، به نام‌های محمد بن احمد بن محمد صهیونی(متوفی حدود ۸۷۹ق)[۱۰] و محمد بن علی بن محمد بن خاتون عیناتی(متوفی حدود۹۰۰ق)[۱۱] بود.

ناصر بن ابراهیم احسایی بویهی (متوفی ۸۵۳ق)، از ساکنان احساء،[۱۲] نیز در جوانی به جبل عامل مهاجرت کرد و تا پایان عمر در عیناتا سکونت گزید.[۱۳] با توجه به تاریخ درگذشت وی، بویهی نیز احتمالا از شاگردان جمال الدین بوده است. شاگردی این اشخاص نزد جمال الدین نشان می‌دهد که وی برجسته‌ترین فقیه عصر خود بوده است، به طوری که بویهی برای فراگیری فقه، از منطقه احساء به عیناتا مهاجرت کرد.

در میان شاگردان جمال الدین، شخصی که اهمیت فراوانی دارد و بعدها با کم شدن نقش خاندان بنو حسام، تأثیر مهمی در تداوم فعالیتهای حوزه عیناتا گذاشته، شمس الدین محمد بن علی مشهور به ابن خاتون است.[۱۴]

دو تن از مشهورترین شاگردان او، فرزندش ابوالعباس جمال الدین احمد (درگذشت حدود ۹۷۷ق)[۱۵] و علی بن عبدالعالی کرَکی مشهور به محقق کرکی و محقق ثانی(متوفی ۹۴۰ق)، در تحولات حوزه جبل عامل نقش مهمی ایفا کردند.

در روزگار ابوالعباس احمد و فرزندش نعمت الله علی بن احمد (متوفی حدود ۹۸۸ق) و نوه‌اش احمد، حوزه عیناتا به اوجِ شکوه خود رسید و دو تن از برجسته‌ترین فقیهان شیعه، یعنی علی بن عبدالعالی کرکی و زین الدین بن علی جُبعی/ جُباعی معروف به شهیدثانی(متوفی ۹۶۶ق)،[۱۶] نزد برخی از افراد خاندان ابن خاتون درس خواندند و از آنان اجازه گرفتند.

عالم و فقیه برجسته ایرانی، ملاعبداللّه بن حسین تستری (متوفی ۱۰۲۱ق)، به عیناتا سفر کرد و نزد نعمت اللّه علی (متوفی حدود ۹۸۸ق) مشهور به ابن خاتون و فرزندش احمد تحصیل کرد و از هر دو اجازه عام گرفت.[۱۷]

همچنین فقیه برجسته عاملی، علی بن هلال کرکی مشهور به شیخ علی منشار (متوفی ۹۸۴ق)[۱۸] از جمال الدین احمدبن محمدبن علی بن خاتون عیناتی روایت کرده است.[۱۹] علی بن هلال بعدها به ایران سفر کرد و در روزگار شاه طهماسب (متوفی ۹۸۴ق) شیخ الاسلام اصفهان شد.[۲۰]

رونق حوزه عیناتا، که بیش از یک قرن به طول انجامید، با مهاجرت برخی افراد آل خاتون به ایران و هند از میان رفت.[۲۱]

کَرَک

کرَک/ کرک نوح، در مرکز جبل لبنان واقع شده است. نخستین عالمِ شناخته شده این منطقه، احمد بن طارق کرکی (متوفی ۵۹۲ق) است. ذهبی[۲۲] از او با وصف محدّث و عالم یاد کرده و گفته که تاجری شیعه بوده است.

بنیانگذاران

پیشگامِ تأسیس حوزه کرک، حسین بن محمد بن هلال کرکی (متوفی حدود ۷۵۷ق)، شاگرد شهید اول، است. وی با شهید در حلّه آشنا شد و نزد وی شاگردی و از او اجازه دریافت کرد[۲۳] دانسته‌های ما درباره وی محدود به همین مطالب است. با این حال، حوزه کرک در روزگار وی اهمیت عیناتا را نیافت.

از دیگر عالمان کرک، محمد بن عبدالعالی کرکی (متوفی ۸۰۸ق)، از شاگردان شهید اول، است.[۲۴] وی مطمئناً در کرک ساکن بوده، اما از اینکه در شکل گیری حوزه کرک نقشی داشته است یا خیر، اطلاعی در دست نیست.

شخصیت اصلی در تحول حوزه کرک

شخصیت اصلی در تحول حوزه کرک، عزالدین حسن بن یوسف مشهور به ابن عشره کسروانی (متوفی ۸۶۲) است. وی نزد دو تن از شاگردان شهید، یعنی حسن بن ایوب و محمدبن علی بن نَجْده،[۲۵] و به احتمال بسیار در جزین تحصیل کرده و پس از اتمام تحصیلات، به کرک بازگشته است، زیرا شاگردانش برای تحصیل نزد وی به کرک می‌رفته‌اند.

اقامت خاندان بنواعرج در کرک

نکته مهم دیگر درباره حوزه کرک، اقامت خاندان سادات بنو اعرج در آنجاست که تا زمان مهاجرت به ایران، جایگاه و اهمیت ویژه‌ای در کرک داشتند و، برخلاف آل خاتون، در ایران نیز مقام ممتازی به دست آوردند.

شخصیت‌های برجسته

حسن بن ایوب مشهور به ابن نجم الدین (از شاگردان شهید اول و از استادان جعفر بن حسام عیناتی و ابن عشره کسروانی)، فرزندش جعفر[۲۶] و نواده‌اش بدرالدین حسن بن جعفر کرکی (متوفی ۹۳۳)، از شخصیتهای شناخته شده خاندان بنو اعرج‌اند.

حسن بن جعفر نخستین فرد این خاندان است که در کرک اقامت گزید.[۲۷] از محضر درس او در کرک، کسانی چون شیخ علی منشار و شهید ثانی[۲۸] که جملگی از عالمان مشهور دوران خود بودند، استفاده کردند. پس از شهید اول، وی نخستین استاد حوزه جبل عامل است که درباره تألیفاتش دانسته‌های کاملی در دست داریم که برای شناخت فضای فکری و دانش‌های مورد توجه در حوزه کرک سودمند است.

مَیس

مَیس، روستایی در بلندی‌های جنوبی جبل عامل که بر دشتهای حوله مشرف است.

بنیانگذار حوزه میس

شخصیت محوری در شکل گیری حوزه میس، علی بن عبدالعالی میسی مشهور به ابن مُفلح (متوفی ۹۳۸) است. به طور کلی، او در تحولات فرهنگی جبل عامل سهم بزرگی داشته است.

خصوصیات

شهیدثانی ـ که از سال ۹۲۵ تا ۹۳۳ در میس شاگرد میسی بوده[۲۹] ـ از وی با تعابیری چون امام اعظم، شیخ بزرگان عصر و تربیت کننده علما (مربی العلماء) یاد کرده است.[۳۰]

شاگردان

از میان شاگردان میسی، حسن بن جعفربن ایوب کرکی و نورالدین علی بن احمدبن حَجّه جُباعی را می‌شناسیم.[۳۱] میسی شاگردان دیگری نیز داشته، زیرا عبارت «تربیت کننده علما» که شهید در وصف او به کار برده، نشاندهنده گستردگی حوزه درس و بحث اوست.

حوزه میس که در عمر کوتاه خود خوش درخشیده بود، پس از درگذشت میسی در ۹۳۸ و به ویژه تحت فشارهای حکومت عثمانی، ضعیف شد.

مهاحرت فرزندان میسی

از اجازه‌ای که ابراهیم، فرزند دانشمندِ میسی، در سال ۹۷۵ برای فرزند خود، عبدالکریم، در نجف صادر کرد،[۳۲] می‌توان دریافت که در پی مرگ میسی، ابراهیم و پسرش به نجف کوچیدند. عبدالکریم از نجف به ایران مهاجرت کرد و به دربار شاه طهماسب صفوی راه یافت. پسر عبدالکریم، شیخ لطف اللّه میسی است که مسجد مشهور شیخ لطف اللّه در اصفهان به نام اوست.[۳۳]

مَشْغَرَه

مَشْغَرَه، شهری واقع در دامنه‌های جبل لبنان، بر کناره وادی‌ای که نهر لیتانی آن را به دو بخش دشت بقاع و جبل عامل تقسیم کرده است.

مشغره خیلی زود در راه زمینه سازی جنبش علمی شیعی جبل عامل تلاشهای خود را شروع کردند. نام یوسف بن حاتِم مشغری که به حلّه رفت و در آنجا درس خواند، دانسته است.[۳۴] پس از او تا روزگار محمدبن حسین بن محمدبن محمدبن مکی (متوفی ح ۹۰۳) وقفه‌ای طولانی در فعالیت‌های علمی مشغره پدید آمد. وی نیای خاندان حرّ است. تاریخ این خاندان، در واقع تاریخ فرهنگی مشغره است.

مهاجرت به مشغر

نخستین کسی که حرّ عاملی از میان اسلاف خود معرفی کرده، جدّ پدرش، محمد بن حسین حر عاملی مشغری است. شهرت او به مشغری نشان می‌دهد که وی، به احتمال بسیار، نخستین فرد از خاندان حرّ است که از دمشق به مشغره مهاجرت کرده است. احتمالا مهاجرت وی از دمشق به مشغره، با سقوط ممالیک شام و افتادن شام به دست حکومت عثمانی و سیاستهای ضد شیعی آنان مرتبط بوده است. هر سه فرزند او، محمد و عبدالسلام و علی، اهل علم بودند. شیخ حرّعاملی[۳۵] از عموی پدر خود، محمدبن محمد، با وصف عالم فاضل محقق و مدقق یاد کرده و از تبحر وی در زبان عربی سخن گفته و افزوده که او شاعر و ادیب و توانا در فن انشا بوده و در جایی دیگر[۳۶] وی را برترینِ اهل عصر خود در علوم عقلی شمرده است. به نوشته حرّعاملی،[۳۷] وی نزد پدرش و شیخ حسن صاحب معالم و سید محمد صاحب مدارک درس خوانده است.

از بین رفتن حوزه مشغره

با مهاجرت فرزندان محمد بن حسین حر عاملی، حوزه علمیه مشغره نیز از میان رفت، اما دانش آموختگان این حوزه در مکانهای دیگر به فعالیت علمی مشغول شدند.

ویژگی مهم خاندان حرّ گرایش اخباری آنهاست. این گرایش در شیخ حرّ عاملی، بنیانگذار واقعی اخباریگری در ایران، دیده می‌شود.

جُبَع

جُبَع/ جُباع، شهری مشرف بر صیدا است. درباره تاریخ ارتباط جبع با مراکز علمی شیعه تا پیش از قرن نهم اطلاعی در دست نیست. احتمالا مهاجرت شیعیان به این شهر، در پی فتح شام و مصر به دست حکومت عثمانی و تغییر اوضاع جبل عامل، باعث شکل گیری حوزه جباع شده است.

رونق حوزه جبع

شهیدثانی و فرزندانش، که در حوزه جبع تدریس می‌کردند، سبب رونق فراوان و به اوج رسیدن این حوزه شدند.

پیش از شهید نیز عالمانی در حوزه جبع به فعالیت و تدریس اشتغال داشتند، از جمله علی بن احمد نحاریری (متوفی ۹۲۵)، پدر شهید؛ عبدالصمدبن محمد جباعی (متوفی ۹۳۵)؛ و حسین بن ابی الحسن موسوی (متوفی ۹۶۳)، نیای آل ابی الحسن، که نَسَب خاندان صدر به او می‌رسد.

اوج رونق حوزه جبع در دوره شهید ثانی بوده است. شهید ثانی در جبع، تا ۹۵۵ق، به تدریس و تألیف پرداخت.

به نوشته عودی جزینی،[۳۸] در ۹۵۵ آرامش شهید به پایان رسید و دشمنانش به او هجوم بردند و این دشمنی‌ها به شهادت وی انجامید. با شهادت او، رفته رفته حوزه جبع نیز کم فروغ شد، هر چند شهید شاگردان بسیاری تربیت کرد و آثار فراوانی نگاشت که برخی از آنها هنوز هم تدریس می‌شوند و محل مراجعه‌اند. درس آموختگان حوزه جبل عامل و آثار تألیف شده این حوزه بیشترین سهم و تأثیر را در شکل گیری حوزه اصفهان، حوزه‌های شیعه و حتی حوزه نجفِ متأخر داشته است.

پانویس

نوعی نظام تقسیم بندی اراضی برای گرفتن مالیات و نیز اقطاع زمینها

ر.ک:مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص۱۹ـ۳۰

مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص۶۷ـ۷۶

سبط بن عجمی، کنوزالذهب فی تاریخ حلب، ج ۱، ص۳۶۲ـ۳۶۵

صَفَدی، الوافی بالوفیات، ج ۶، ص۷۹ـ۸۳؛ صفدی، اعیان العصر و اعوان النصر، ج۱، ص۱۰۷ـ۱۱۰؛ مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص۷۸ـ۸۹

افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۳، ص۲۲

مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص۱۵۶ـ۱۵۹؛ مهاجر، الشهیدالاول، فصل ۴، بخش ۵

حر عاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۴۵

مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۷، ص۶۹

مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص۳۸، ۵۳

مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۵، ص۲۰ـ۲۱

افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج۵، ص۲۳۲ـ۲۳۵

حرّعاملی، امل الآمل، قسم۱، ص۱۸۷

مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص۱۶۸ـ۱۷۵

حرّعاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۳۳

حرّعاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۳۵

ر.ک:مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۶، ص۸۸ـ۹۶

آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۱۵، ص۱۸۶

افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج۴، ص۲۸۴

منشی قمی، خلاصةالتواریخ، ج ۱، ص۶۱۴؛ اسکندرمنشی، ج ۱، ص۱۵۴، ۱۵۶

جبل عامل بین الشهیدین، ص۱۷۳ـ۱۷۴

ذهبی، ج ۲۱، ص۲۷۰ـ۲۷۱

ر.ک:افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۳، ص۳۷۴ـ۳۷۵

ر.ک:مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص۲۸ـ۲۹

افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۱، ص۲۶۴

صدر، تکملة امل الآمل، ج ۱، ص۷۱

ر.ک:حرّ عاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۵۶

عودی جزینی، رسالة بغیة المرید فی الکشف عن احوال الشهید، ص۱۵۹

عودی جزینی، رسالة بغیة المرید فی الکشف عن احوال الشهید، ص۱۵۸

ر.ک:مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص۱۴۹

ر.ک:حرّعاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۱۸۸

ر.ک:مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص۱۸۰ـ۱۸۱

ر.ک:اسکندرمنشی، ج ۱، ص۱۵۷، با این ملاحظه که به جای میسی طیسی ضبط شده است؛ افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۴، ص۱۱۷

مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص۶۸ـ۷۲

حرعاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۱۷۷ـ۱۷۸

حرعاملی، امل الآمل، قسم ۱، ص۱۵۴

حرعاملی، امل الآمل،قسم ۱، ص۱۷۸

جزینی، رسالة بغیة المرید فی الکشف عن احوال الشهید، ص۱۸۲ـ ۱۸۳

منابع

محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت، ۱۴۰۳/۱۹۸۳.

همو، طبقات اعلام الشیعة: الضیاءاللامع فی القرن التاسع، چاپ علی نقی منزوی، تهران، ۱۳۶۲ش.

اسکندرمنشی؛

عبداللّه بن عیسی افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۰۱ـ ۱۳۵۹ش.

محمدبن علی بتدینی، مختصر نسیم السحر، به اختصار محمد مکی بن محمد شهیدی، نسخه خطی کتابخانه مدرسه بروجردی نجف، ش ۸/۳۹۹.

محمدبن حسن حرّعاملی، امل الآمل، چاپ احمد حسینی، بغداد، ۱۳۸۵، چاپ افست قم، ۱۳۶۲ش.

ذهبی؛

احمدبن ابراهیم سبط بن عجمی، کنوزالذهب فی تاریخ حلب، چاپ شوقی شعث و فالح بکور، حلب، ۱۴۱۷ـ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ۱۹۹۷.

صالح بن یحیی، تاریخ بیروت و امراء بنی الغرب، بیروت، ۱۹۹۰م.

حسن صدر، تکملة امل الآمل، چاپ حسین علی محفوظ، عبدالکریم دباغ، و عدنان دباغ، بیروت، ۱۴۲۹/۲۰۰۸.

خلیل بن ایبک صفدی، اعیان العصر و اعوان النصر، چاپ علی ابوزید و دیگران، دمشق، ۱۴۱۸/۱۹۹۸.

خلیل بن ایبک صفدی، کتاب الوافی بالوفیات، ویسبادن، ۱۹۶۲.

حسین بن حسن ظهیری عیناثی، المسائل الظهیریة، در محمدامین بن محمد شریف استرآبادی، الفوائدالمدنیة، چاپ رحمةاللّه رحمتی اراکی، قم، ۱۴۲۴.

محمدبن علی عودی جزینی، رسالة بغیة المرید فی الکشف عن احوال الشهید، در علی بن محمد عاملی، الدر المنثور من المأثور و غیرالمأثور، ج ۲، قم، ۱۳۹۸ق.

قلقشندی.

مجلسی، بحارالانوار.

رضا مختاری، الشهیدالاوّل: حیاته و آثاره، قم، ۱۳۸۴ش.

احمدبن علی مَقریزی، کتاب السلوک لمعرفة دول الملوک، ج ۲، قسم ۱، چاپ محمد مصطفی زیاده، قاهره، ۱۹۴۱م.

احمدبن حسین منشی قمی، خلاصةالتواریخ، چاپ احسان اشراقی، تهران، ۱۳۸۳ش.

جعفر مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین : الحرکة الفکریة فی جبل عامل فی قرنین من اواسط القرن الثامن للهجرة/ الرابع عشر للمیلاد حتی اواسط القرن العاشر/ السادس عشر، دمشق، ۲۰۰۵م.

همو، الشهیدالاول: عصره، سیرته، اعماله و مابقی منها (زیر چاپ).

منبع: ویکی شیعه